ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷-
عنوان و نام پدیدآور : هنرهای دستی در قرآن کریم (بررسی ۲۷ هنر دستی)=Hand carft in the holly Quran/ با نظارت محمد بیستونی؛ گروه تحقیق انوارالسادات مدرسی یزدی، نورالسادات مدرسی یزدی، مریم رجبی.
مشخصات نشر : تهران : بیان جوان ، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهری : [۲۰۸] ص.؛۱۰/۵×۱۴ سم.
شابک : ۱۵۰۰۰ریال9648399379:
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. ۱۹۸ - ۱۹۹؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : هنر در قرآن.
شناسه افزوده : مدرسی یزدی، انورالسادات
شناسه افزوده : مدرسی یزدی، نورالسادات
شناسه افزوده : رجبی، مریم
رده بندی کنگره : BP۲۳۲/۸/ب۹۴ه۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۸۷
شماره کتابشناسی ملی : م۸۴-۸۳۹۴
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا
وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ
الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ سِیَّما بَقِیَّةِ اللّهِ فِی الاَْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ
الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ ،
الْحُجَّةِبْنِالْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ
الاَْوْلِیاءَوَیامُذِلَالاَْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُالْمُتَّصِلُبَیْنَالاَْرْضِوَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ فی غَیْبَتِکَ وَ فِراقِکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ
فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ
اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ
«روش انس با قرآن» و تألیفات تفسیری جناب آقای دکتر محمد بیستونی
بسم اللّه الرحمن الرحیم
قرآنمنشور هدایت، راهنمایجاوید،مبشرنور و برکتو «نسخهشفابخش»برای همه انسانها میباشد . این نور روشنگر و ابر بارانخیز و «نسیم معنوی و جانبخش حیات» باید به عمق جان و روح نفوذ نموده و با روشهای صحیح و کارشناسی شده در متن زندگی و فعالیتهای فردی و اجتماعی همه انسانها خصوصا «اهل قبله» قرارگیرد .
در همین راستا ، فرزند معنوی و عزیزم جناب آقای «دکتر محمد بیستونی» که از عنفوانجوانی درخدمت «قرآن و مساجد» بودهاست . در یک تلاش طاقتفرسا و منظم که بنده از 10 سال پیش، مستقیما در جریان آن قرارگرفتم «طرح جدید و دقیقی» را تحت عنوان «روش انس با قرآن» از طریق «کارگاه آموزشی مفسّرین جوان» ابداع نموده است و کلیّه منابع تحقیقاتی آن را نیز شخصا تألیف کرده و همه آنها را قبل از چاپ و نشر برای «تصحیح لفظی و محتوایی و اعرابی» به رؤیت اینجانب رسانده است. بنده نیز با کمالدقت و حوصلهتمامیآنهارا ازاول تاآخرمطالعهوتصحیح نمودم .
تألیفاتقرآنیجنابآقایدکتر محمد بیستونی که عموما در حوزه «تفسیرموضوعیوزنجیرهای قرآن کریم»
میباشد ، بسیار ساده و برای عموم مردم و متدیّنین خصوصا «نوجوانان و جوانان عزیز» کاملاً قابل استفاده بوده و میتواند تحوّل عظیمی را در «مؤانست نسل جوان با محتوای قرآن کریم» خصوصا در حوزههای علمیه و دانشگاهها و مراکز آموزشی و دولتی کشور به همراه داشته باشد .
ازویژگیهای بارز تألیفات تفسیری ایشان، توجه به «تفسیرموضوعیوزنجیرهای (تفسیرقرآنباقرآن)» میباشدکهدرنوع خود بینظیراست.
امیدوارم جوانان عزیز مسلمان در سراسر جهان وجود وی را غنیمت شمرده و از تألیفات قرآنی ایشان که بحمداللّه اخیرا به زبانهای عربی ، انگلیسی ، فرانسه و آلمانی نیز در دست چاپ و انتشار میباشد ، حداکثر استفاده را بنمایند .
آرزومیکنمخداوندتبارکوتعالیبهاینبرادرباذوقوعلاقمندبهقرآنومسائل جوانان توفیقادامهمخلصانهچنین «تلاشهایمفید و مؤثرقرآنی» را بیش از پیشعنایتفرماید .
بتاریخ 2/7/1382 ه.ش
27 رجبالمرجب 1424 ه.ق
مبعث رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله
سید مرتضی خاتمی
پروردگارا !
برای پیامبر در سایه لطف خود جای با وسعتی بگشای و از فضل و کرمت پاداش او را فراوان گردان .
خداوندا ! کاخ آئین او را از هر بنایی برتر و مقام او را در پیشگاه خود گرامیتر گردان و نورش را کامل گردان و پاداش رسالت او را پذیرش گواهی و شفاعت و قبول گفتار او قرار ده ، زیرا که دارای منطقی عادلانه و راه جداکننده حق از باطل بود .
بارخدایا !
بین ما و پیغمبرت در نعمتهای جاویدان و زندگانی خوش و آرزوهای برآورده و خواستههایبهانجامرسیدهدرکمالآرامشودرنهایتاطمینانهمراهبامواهبوهدایای باارزش جمع گردان .
نهجالبلاغه مولا علی علیهالسلام
خطبه 72 سطر 7
مؤسسه قرآنی تفسیر جوان در راستای توسعه فرهنگ انسان ساز قرآن کریم، تأسیس شده و در طول مدت 10 ساله فعالیت خود حدود یکصد اثر پژوهشی و تحقیقی را در موضوعات کاربردی قرآن کریم برای نوجوانان و جوانان عزیز، تحقیق، تألیف و منتشر نموده است. برای این منظور روش کار در کارگاهی تحت عنوان «کارگاه آموزشی روش تحقیق موضوعی از قرآن کریم» به علاقمندان در یک جلسه 4 ساعته آموزش داده میشود و پس از آن با تأمین منابع مطالعاتی و تحقیقاتی مورد نیاز که اکثرا توسط همین مؤسسه تألیف و منتشر شده است، علاقمندان را به انجام یک «پژوهش کاربردی قرآنی» ترغیب نموده و آثار آنها را پس از بهینه سازی و تکمیل و تصحیح و ویراستاری، با درج نام گروه تحقیق، چاپ و منتشر مینماید. اثری که هم اکنون در محضر آن هستیم، حاصل تلاش سه نفر از خواهران قرآن پژوه و خوش سلیقه شیرازی است که به تناسب فضای هنری آن دیار، تحت عنوان «هنرهای دستی در قرآن کریم» تدوین و با حمایت این مؤسسه چاپ و منتشر شده است. امیدوارم جوانان عزیز خصوصا دانشجویان فرهیخته، در این اقدام خداپسندانه مؤسسه قرآنی تفسیر جوان مشارکت نموده و با تحقیق یک موضوع از قرآن متناسب با علاقه و رشته تحصیلی خود، سهمی را در معرفی زیباییهای اقیانوس بیکران قرآن کریم به خود اختصاص دهند.
دکتر محمد بیستونی
رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل مؤسسه قرآنی تفسیر جوان
معمولاً تا در محفلی اسمی از هنر یا صنایع دستی برده میشود ذهنها حول صنایعی مثل خاتم کاری ، خیاطی ، گلدوزی ، کاشیکاری ، گچبری و ... میگردد . در حالی که مصادیق واژه هنر و صنایع دستی بسیار فراگیرتر از این موارد است و اگر بخواهیم با یک دید کلی بنگریم هرچیزی که در این عالم ماده وجود دارد به نوعی هنرمندی خالق یکتا است و نیز اگر انسانها هنرمندند به خاطر متجلی بودن ذات خالق در وجود آنهاست .
روزی که در کارگاه آموزشی مفسرین جوان بنا شد تا موضوعی را برای تحقیق انتخاب کنیم و طی مدت سه ماه آن را به انجام برسانیم اولین چیزی که به ذهنم رسید تحقیق راجع به هنرهای دستساز در قرآن بود چون من خودم یک هنرمندم و در شهر شیراز که مهد هنر میباشد زندگی میکنم ، دوست داشتم بدانم چه صنایعی در قرآن
کریم نام برده شده است و طی این دوره به جرأت اقرار میکنم که بسیار لذت بردم و دنیای جدیدی از دریای زیبای قرآن به روی ما گشوده شد . در اینجا وظیفه خود میدانیم از راهنماییها و اعتماد بر نفسی که در این مسیر توسط استاد راهنمای خود جناب آقایدکترمحمدبیستونی رئیسهیئتمدیرهمؤسسهقرآنیتفسیرجواندر مراحل مختلف انجام این پژوهش قرآنی راهگشای ما بوده است تشکر و قدردانی نموده و از خداوند بزرگ برای خدمت هرچه بیشتر به توسعه فرهنگ قرآن در جامعه استمداد میطلبیم و از او به خاطر نعمت گام نهادن در مسیر نورانی انس با قرآن تشکر میکنیم .
انور السادات مدرسی یزدی ، نور السادات مدرسی یزدی ، مریم رجبی
وَاعْلَمْ اَنَّ الرَّعِیَّةَ طَبَقاتٌ لا یَصْلُحُ بَعْضُها اِلاّ بِبَعْضٍ وَ لا غِنی بِبَعْضِها عَنْ بَعْضٍ . فَمِنْها جُنُودُ اللّهِ وَ مِنْها کُتّابُ الْعامَّةِ وَالْخاصَّةِ وَ مِنْها قُضاةُ الْعَدْلِ وَ مِنْها عُمّالُ الاِْنْصافِ وَ الرِّفْقِ وَ مِنْها اَهْلُ الْجِزْیَةِ وَ الْخَراجِ مِنْ اَهْلِ الذِّمَّةِ وَ مُسْلِمَةِ النّاسِ وَ مِنْها التُّجّارُ وَ اَهْلُ الصِّناعاتِ وَ مِنْها الطَّبَقَةُ السُّفْلی مِنْ ذَوِی الْحاجَةِ وَ الْمَسْکَنَةِ وَ کُلٌّ قَدْ سَمَّی اللّهُ لَهُ سَهْمَهُ وَ وَضَعَ عَلی حَدِّه فَریضَةً فی کِتابِه اَوْ سُنَّةِ نَبِیِّه صلیاللهعلیهوآله عَهْدا مِنْهُ عِنْدَنا مَحْفُوظا . فَالْجُنُودُ بِاِذْنِ اللّهِ حُصُونُ الرَّعِیَّةِ وَ زَیْنُ الْوُلاةِ وَ عِزُّالدّینِ وَ سُبُلُ الاَْمْنِ وَ لَیْسَ تَقُومُ الرَّعِیَّةُ اِلاّ بِهِمْ ثُمَّ لا قِوامَ لِلْجُنُودِ اِلاّ بِما یُخْرِجُ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَراجِ الَّذی یَقْوَوْنَ بِه عَلی جِهادِ عَدُوِّهِمْ وَ یَعْتَمِدُونَ عَلَیْهِ فیما یُصْلِحُهُمْ وَ یَکُونُ مِنْ وَراءِ حاجَتِهِمْ ثُمَّ لا قِوامَ لِهذَیْنِ الصِّنْفَیْنِ اِلاّ بِالصِّنْفِ الثّالِثِ مِنَ الْقُضاةِ وَ الْعُمّالِ وَ الْکُتّابِ لِما یُحْکِمُونَ مِنَ الْمَعاقِدِ
وَ یَجْمَعُونَ مِنَ الْمَعاقِدِ وَ یَجْمَعُونَ مِنَ الْمَنافِعِ وَ یُؤْتَمَنُونَ عَلَیْهِ مِنْ خَواصِّ الاْءُمُورِ وَ عَوامِّها وَ لا قِوامَ لَهُمْ جَمیعا اِلاّ بِالتُّجّارِ وَ ذَوِیالصَّناعاتِ فیما یَجْتَمِعُونَ عَلَیْهِ مِنْ مَرافِقِهِمْ وَ یُقیمُونَهُ مِنْ اَسْواقِهِمْ وَ یَکْفُونَهُمْ مِنَ التَّرَفُّقِ بِاَیْدیهِمْ مالا یَبْلُغُهُ رِفْقُ غَیْرِهِمْ . (1)
(ای مالک) بدان ! مردم از گروههای گوناگونی میباشند که اصلاح هریک جز با دیگری امکان ندارد و هیچ یک از گروهها از گروه دیگری بینیاز نیست . از آن قشرها ، لشکریان خدا و نویسندگان عمومی و خصوصی ، قضات دادگستر ، کارگزاران عدل و نظم اجتماعی ، جزیهدهندگان ، پرداختکنندگان مالیات ، تجّار و بازرگانان ، صاحبان صنعت و پیشهوران و نیز طبقه پایین جامعه یعنی نیازمندان و
1) نهجالبلاغه ، نامه 53 ، صفحه 406 ، سطر 41 ، شناخت اقشار گوناگون اجتماعی .
مستمندان میباشند که خداوند برای هریک سهمی مقرر داشته و مقدار واجب آن را در قرآن یا سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله تعیین کرده که پیمانی از طرف خداست و نگهداری آن بر ما لازم است . پس سپاهیان به فرمان خدا ، پناهگاه استوار رعیت و زینت و وقار زمامداران ، شکوه دین و راههای تحقق امنیّت کشورند . امور مردم جز با سپاهیان استوار نگردد و پایداری سپاهیان جز به خراج و مالیات رعیّت انجام نمیشود که با آن برای جهاد با دشمن تقویت گردند و برای اصلاح امور خویش به آن تکیه کنند و نیازمندیهای خود را برطرف سازند . سپس سپاهیان و مردم جز باگروه سوّم نمیتوانند پایدار باشند و آن قضات و کارگزاران دولت و نویسندگان حکومتند که قراردادها و معاملات را استوار میکنند و آنچه به سود مسلمانان است فراهم میآورند و در کارهای عمومی و خصوصی مورد اعتمادند . و گروههای یادشده بدون بازرگانان و صاحبان صنایع نمیتوانند دوام بیاورند زیرا آنان وسایل زندگی را
فراهم میآورند و در بازارها عرضه میکنند و بسیاری از وسایل زندگی را با دست میسازند که از توان دیگران خارج است . (1)
حضرت علی علیهالسلام به نویسنده خود عبیداللّهبن ابی رافع دستور دادند که :
اَلْقِ دَوائَکَ وَ اَطِلْ جِلْفَةَ قَلَمِکَ وَ فَرِّجْ بَیْنَ السُّطُورِ وَ قَرْمِطْ بَیْنَ الْحُرُوفِ فَاِنَّ ذلِکَ اَجْدَرُ بِصَباحَةِ الْخَطِّ : در دوات لیقه بینداز ، نوک قلم را بلند گیر ، میان سطرها فاصله بگذار و حروف را نزدیک به یکدیگر بنویس که این شیوه برای زیبایی خط
1) نهجالبلاغه ، ترجمه مرحوم محمد دشتی ، انتشارات اسوه ، چاپ اول پاییز (82) ، نامه 53 ، سطر 41، شناخت اقشار گوناگون اجتماعی، صفحه 407 .
بهتر است . (1)
حضرت علی علیهالسلام در نامه 31 در مورد شرط اخلاقی صنعتگران و پیشهوران میفرمایند :
وَالْحِرْفَةُ مَعَ الْعِفَّةِ خَیْرٌ مِنَ الْغِنی مَعَ الْفُجُورِ : شغل همراه با پاکدامنی بهتر از ثروت فراوانی است که با گناهان به دستمیآید.(2)
ثُمَّ اسْتَوْصِ بِالتُّجّارِ وَ ذَوِی الصِّناعاتِ وَ اَوْصِ بِهِمْ خَیْرا : الْمُقیمِ مِنْهُمْ وَ الْمُضْطَرِبِ بِمالِه وَ الْمُتَرَفِّقِ بِبَدَنِه فَاِنَّهُمْ مَوادُّ الْمَنافِعِ وَ اَسْبابُ الْمَرافِقِ وَ جُلاّبُها مِنَ الْمَباعِدِ وَ الْمَطارِحِ فی بَرِّکَ وَ بَحْرِکَ وَ سَهْلِکَ وَ جَبَلِکَ وَ حَیْثُ لا یَلْتَئِمُ النّاسُ لِمَواضِعِها وَ لا یَجْتَرِؤُونَ عَلَیْها فَاِنَّهُمْ سِلْمٌ لا تُخافُ بائِقَتُهُ وَ صُلْحٌ لا تُخْشی غائِلَتُهُ .
سفارش مرا به بازرگانان و صاحبان صنایع بپذیر و آنها را به نیکوکاری سفارش کن ، بازرگانانی که در شهر ساکنند یا آنان که همواره در سیر و کوچ کردن میباشند و بازرگانانی که با نیروی جسمانی کار میکنند . چراکه آنان منابع اصلی منفعت و پدیدآورندگان وسایل زندگی و آسایش و آورندگان وسایل زندگی از نقاط دوردست و دشوار میباشند . از بیابانها و دریاها و دشتها و کوهستانها،
جاهای سختی که مردم در آن اجتماع نمیکنند یا برای رفتن به آنجاها شجاعت ندارند . بازرگانان مردمی آرامند و از ستیزهجویی آنان ترسی وجود نخواهد داشت . مردمی آشتیطلبند که فتنهانگیزی ندارند . (1)
1) نهجالبلاغه،ترجمهمرحوممحمددشتی،انتشاراتاسوه،چاپاولپاییز(82)،نامه53،سطر95، سیمای بازرگانان و صاحبان صنایع ، صفحه 412 .
وَاذْکُرْ فِی الْکِتابِ اِدْریسَ اِنَّهُ کانَ صِدّیقا نَبِیّا : و در این کتاب از ادریس یاد کن ، او بسیار راستگو و پیامبر بزرگی بود . (56 / مریم)
در این قسمت از سوره مریم سخن از ادریس پیامبر به میان آمده و میگوید در کتاب آسمانیت قرآن از ادریس یاد کن که او صدیق و پیامبر بود و بعضی معتقدند که خداوند ادریس را همچون مسیح علیهالسلام به آسمان برد .
طبق نقل بسیاری از مفسران ، ادریس جدّ پدر نوح است . نام او در تورات اخنوخ و در عربی ادریس میباشد که بعضی آن را از ماده درس میدانند . زیرا او اولین کسی بود که با قلم ، خط نوشت و علاوه بر مقام نبوّت دارای علومی از جمله نجوم ، حساب
و هیئت بود .(1)
پیامبر خیّاط
اولین کسی که جامه دوخت ادریس بود و پیش از آن جامه مردمان از پوست چهارپایان بوده است . او پیراهنی میدوخت و با هر بخیه که میزد تسبیح خداوند میگفت و وقتی لباس را به صاحبش میداد اجرت آن را میطلبید .(2)
اکثر مفسرین شیعه و سنی معتقدند که :
حضرت ادریس بعد از حضرت آدم اولین پیامبر مرسل بود ، او اولین کسی بود که
در میان بنیآدم دارای مقام نبوت شد و اولین کسی بود که با قلم خط نوشت . نیز اولین کسی بود که علم ستارهشناسی را به قدر احتیاج شرعی رواج داد . او برای اول بار در عالم اسلحه به دست گرفت و با کفار جنگید و علم حساب را نخستین بار رواج داد و نیز خیّاطی میکرد و لباس میدوخت و او را بدین جهت ادریس میگفتند که کتابهای فراوانی خوانده بود . منزل حضرت ادریس در کوفه حوالی مسجد سهله بوده است . (1)
1) تفسیر آسان ، جلد 11 ، صفحه 177 .
وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ الِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدّا وَ لا سُواعا وَ لا یَغ-ُوثَ وَ یَع-ُوقَ وَ نَسْرا ؛ و گفتند : دست از خدایان و بتهای خود برندارید . مخصوصا بتهای ودّ و سواع و یغوث و یعوق و نسر را رها نکنید . (23 / نوح)
اگربهتاریخبشرنگاهکنیمهموارهمیبینیمکهبسیاریازرهبراناقواممختلفازکسانی بودهاند که تنها امتیازشان اندوختن اموال حرام ، سرکشی و طغیان و تحمیل افکار بر تودههایمستضعفبوده است. اینرهبرانضال و مضلبهگفتهقرآن مکر عظیمی بکار بردهاند. آنها طرحهای شیطانیعظیم و گستردهایبرای گمراه ساختن مردم و ممانعتازقبول دعوت نوح ریختهبودند که یکیاز آنها بتسازی و بتپرستی بوده.
احتمال دارد همان مسأله بتپرستی بوده باشد . زیرا طبق بعضی از روایات بتپرستی قبل از نوح سابقه نداشت بلکه قوم نوح آن را بوجود آوردند . و مسأله از
اینجا سرچشمه گرفت که در فاصله زمان آدم و نوح مردان صالحی بودند که مردم به آنها اظهار علاقه میکردند . شیطان و انسانهای شیطانصفت از علاقه مردم سوء استفاده نمودند و آنها را تشویق به ساختن مجسمه آن بزرگان و گرامیداشت آن مجسمهها کردند . اما چیزی نگذشت که نسلهای بعد رابطه تاریخی این موضوع را فراموش کرده و تصوّر نمودند که این مجسمهها موجوداتی محترمند که باید مورد پرستش قرار گیرند و به این ترتیب به پرستش بتها سرگرم شدند . در زمان حضرت نوح به گفته قرآن : رؤسای قوم گفتند دست از خدایان و بتهای خود برندارید و هرگز دعوت نوح را به خدایی که قابل لمس و دیدن نیست نپذیرید .
مخصوصاروی 5بت تأکیدکردند، که درنص آیهآمدهاست. ازقرائن چنین استفاده
میشودکهاینپنجبتامتیازاتویژهایداشتندوموردتوجهخاصآنقومگمراهبودند.(1)
در اینکه این پنج بت از کجا پیدا شدند روایات گوناگونی وجود دارد :
بعضی گفتهاند اینها نام پنج مرد صالح است که قبل از نوح میزیستهاند و هنگامی که از دنیا رفتهاند به تحریک ابلیس مجسمههای آنان را بعنوان یادگار ساختند و گرامی داشتند و تدریجا به صورت بتپرستی درآمده است .
بعضی گفتهاند این بتها نامهای پنج فرزند آدم است که هر کدام از دنیا میرفت مجسمه اورا براییادبودمیساختند .
برخی دیگر معتقدند اینها نام بتهایی است که در عصر خود نوح ساخته شد و
این به خاطر آن بود که نوح مردم را از طواف قبر آدم مانع میشد ، گروهی
1) تفسیر نمونه ، جلد 25 ، صفحه 83 .
به جای آن مجسمههایی ساختند و به پرستش آنها مشغول شدند .
اتفاقا این بتهای پنجگانه به عرب جاهلی منتقل شد و هر قبیلهای یکی از این بتها را برای خود برگزیدند و ظاهرا چنین است که خود بت منتقل نشده باشد و فقط نام آنها منتقل شده و آنها خود بتهایی به این نامها ساختند .(1)
واقدی مورخ معروف میگوید : بت وَدّ به شکل مرد بود و سُواع به صورت زن ، یَغوث به شکل شیر ، یَعوق به شکل اسب و نَسْر به شکل باز .
البته عرب جاهلی مخصوصا اهالی مکه بتهای دیگری نیز داشتند که از جمله بت هُبَل بود که بزرگترین بتهای آنان محسوب میشد و داخل خانه کعبه قرار داشت و هجده ذراع طول آن بود ! و بت اُساف در مقابل حجرالاسود و بت نائله در مقابل رکن یمانی (گوشه جنوبی خانه کعبه) و نیز بت لات و عُزّی بود .(2)
وَاصْنَعِ الْفُلْکَ بِاَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا وَ لا تُخطِبْنی فِی الَّذینَ ظَلَمُوآا اِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ :
و اکنون در حضور ما و طبق وحی ما کشتی بساز و درباره آنها که ستم کردند شفاعت مکن که آنها غرق شدنی هستند .(37 / هود)
او مشغول ساختن کشتی بود و هر زمان گروهی از اشراف قومش بر او میگذشتند او را مسخره میکردند ، (ولی نوح) گفت : اگر ما را مسخره میکنید ما نیز شما را همینگونه مسخره خواهیم کرد (38 / هود) .
آیات موردبحث اشاره به مرحله پایان یافتن دوران تبلیغ و آماده شدن برای تصفیه الهی است . در این آیات نخست به نوح وحی شد که جز افرادی که از قوم تو به
تو ایمان آوردهاند دیگر هیچکس ایمان نخواهد آورد و دعوت برای ایمان و اصلاح
سودی ندارد و در پایان این آیه به نوح دلداری داده و میگوید : اکنون که چنین است از کارهایی که اینها انجام میدهند اندوهناک و محزون نباش . به هر حال این گروه عصیانگر و لجوج باید مجازات شوند ، فرمان غرق شدن آنها صادر شده است ولی هرچیز وسایلی میخواهد . نوح باید کشتی مناسبی برای نجات مؤمنان راستین بسازد تا هم مؤمنان در مدت ساختن کشتی در مسیر خود ورزیدهتر شوند و هم بر غیر مؤمنان به اندازه کافی اتمام حجت گردد . قرآن میفرماید : ما به نوح فرمان دادیم که کشتی بسازد ، در حضور ما و طبق فرمان ما . اشاره به اینکه با فکر راحت به کار خویش ادامه بده . از کلمه «وَحْیِنا» چنین برمیآید که نوح چگونگی ساختن کشتی را نیز از فرمان خدا میآموخت و باید هم ، چنین باشد . زیرا نوح پیش خود نمیدانست ابعاد عظمت طوفان آینده چه اندازه است تا کشتی خود را متناسب با آن بسازد و این وحی الهی بود که او را در انتخاب بهترین کیفیتها
یاری میکرد . در پایان آیه به نوح هشدار میدهد که از این به بعد درباره ستمگران شفاعت و تقاضای عفو مکن چراکه آنها محکوم به عذاب هستند و مسلما غرق خواهند شد .
قوم نوح به جای اینکه یک لحظه با مسأله دعوت نوح به طور جدی برخورد کنند و حداقل احتمال دهند که ممکن است این همه اصرار نوح و دعوتهای مکررش از وحی الهی سرچشمه گرفته و مسأله طوفان و عذاب حتمی باشد باز به استهزاء و مسخره ادامه دادند و هر زمان که گروهی از قومش از کنار او میگذشتند او و یارانش را سرگرم تلاش برای آماده ساختن چوبها و میخها و وسایل کشتیسازی میدیدند مسخره میکردند ، میخندیدند و میگذشتند . آنها گروههای اشراف قوم نوح بودند که برای خنده و تفریحشان به نوح میگفتند : ای
نوح ! مثل اینکه دعوی پیامبری نگرفت آخر سر نجّار شدی ! ای نوح کشتی میسازی خوب است ، دریای من را هم بساز . هیچ آدم عاقل دیدهای که در وسط خشکی کشتی بسازد ؟ کشتی به این بزرگی برای چه است لااقل کوچکتر بساز که اگر خواستی آن را به سوی دریا بکشی ممکن باشد و ... اما نوح با استقامت فوقالعاده و بیاعتنا به همه این گفتههای بیاساس به سرعت پیشروی میکرد . روز به روز اسکلت کشتی آمادهتر و مهیاتر میشد . فقط گاهی سربلند میکرد و میگفت : اگر امروز شما ما را مسخره میکنید ما هم همین گونه در آینده نزدیکی شما را مسخره خواهیم کرد . آن روز که شما در میان طوفان سرگردان خواهید شد و سراسیمه به هر سو میدوید و هیچ پناهگاهی نخواهید داشت و از میان امواج فریاد میکشید و التماس میکنید که ما را نجات ده . آری آن روز مؤمنان بر افکار شما و غفلت و جهل
شما میخندند . (1)
هنرهای دستی (27)
بدون شک کشتی نوح یک کشتی سادهای نبود و با وسایل آن روز به آسانی و سهولت پایان نیافت . کشتی بزرگی بود که به علاوه بر مؤمنان راستین یک جفت از نسل هر حیوانی را در خود جای میداد و آذوقه فراوانی که برای مدتها زندگی انسانها و حیوانهایی که در آن جای داشتند حمل میکرد . چنین کشتی با چنین ظرفیت حتما در آن روز بیسابقه بوده است به خصوص که این کشتی باید از دریایی بهوسعتاینجهانباامواجیکوهپیکر سالمبگذردونابودنشود.لذادربعضیاز روایات مفسرینمیخوانیمکهاینکشتیهزارودویستذراعطولوششصدذراععرضداشت.(2)
به نوح امر شد که شروع به ساختن کشتی کند و جبرئیل بر او نازل شد و به او تعلیم داد که چگونه چوب درخت را بریده و طول و عرض و بلندی کشتی را تعیین نماید . کشتی سه طبقه داشت . طبقه زیرین مخصوص وحوش و درندگان ، در طبقه وسط چهارپایان و طبقه بالا مخصوص نوح و پیروانش بودند . نوح گفت پروردگارا در ساختن چنین کشتی باعظمتی چه کسی مرا یاری و کمک خواهد کرد ؟ خطاب رسید به قوم خود بگو برای تراشیدن چوب به تو کمک نمایند و به آنها وعده بده که هرکس اقدام به آن کار کند تراشههای چوب مبدل به طلا و نقره خواهد شد . نوح مردم را به کمک دعوت کرد و گروهی به طمع طلا و نقره گروهی آمده و به تراشیدن چوب پرداختند و ضمنا نوح را مسخره میکردند و میگفتند از پیغمبری به
درودگری پرداخته . ولی نوح به کار خود ادامه داد تا ساخت کشتی تمام شد . محل
ساختن کشتی نوح مسجد کوفه بوده است .(1)
مراد از وحی دستور عملی درباره ساختن کشتی و چگونگی وصل چوبهاست و نیز درباره کوبیدن میخها که به طور محکم ساخته شود که با امواج خروشان طوفان جهانگیر که مدت مدیدی میانجامد بتواند مقاومت نماید (2)
ابنعباسگوید: نوح نمیدانست کشتیرا چگونهبسازد. وحیآمد آن را مانند سینه مرغ بساز . در خبر آمده است که : نوح چوب کشتی طلب نمود . فرمان رسید که تخم درخت ساج بکار و بیست سال طول کشید که درخت بزرگ شد و در این مدت هیچ
اولادی زادهنشد که هنگامنزول بلا درمیان آنقوم طفلبیگناه وجود نداشتهباشد .(1)
علامه مجلسی در حیاة القلوب روایت نموده که حقتعالی امر فرمود نوح را که درخت خرما بکارد و چون پنجاه سال گذشت درخت مستحکم شد و او مأمور شد که درختها را ببرد و مردم که این صحنه را دیدند او را مسخره میکردند که حالا که درخت خرما رسید آن را برید . (2)
حَتّیآ اِذا جاآءَ اَمْرُنا وَفارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فیها مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ اَهْلَکَ اِلاّ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ ءَامَنَ وَ ماآ ءَامَنَ مَعَهآُ اِلاّ قَلیلٌ : (این وضع همچنان ادامه یافت) تا فرمان ما فرارسید و تنور جوشیدن گرفت، (به نوح) گفتیماز هرجفتیاز حیوانات (نروماده) یکزوج درآن (کشتی) حملکن، همچنینخاندانترامگر آنها که قبلاً وعده هلاک آنان داده شده ( همسر نوح و یکی از فرزندانش ) و همچنین مؤمنان را ، اما جز عده کمی به او ایمان نیاوردند .(40 / هود)
در ادامهداستان حضرتنوح و بهوقوع پیوستن وعده عذاب الهی اولین نشانه آغاز طوفان، جوشش آب از درون تنور بود. واژه (تنّور) در این آیه معادل همان واژه تنور در فارسی متداول امروز است یعنی محلی که نان در آن پخت و پز میشد . در اینکه جوشیدن آب از تنور چه تناسبی با مسأله نزدیک شدن طوفان دارد مفسران گفتگو گفتگو دارند . بعضی گفتهاند : جوشیدن آب از درون تنور یک نشانه الهی برای نوح بوده است تا او و یارانش
متوجه جریان شود و سوار بر کشتی شوند و برخی گفتهاند : کلمه تنور در اینجا معنی مجازی و کنائی دارد ولی این احتمال قویتر به نظر میرسد که تنور به معنی حقیقی و معروف آن باشد و منظور از آن تنور خاصی هم نباشد بلکه منظور بیان این نکته است که هنگامی که آب از درون تنور که معمولاً مرکز آتش است جوشیدن گرفت نوح و یارانش بدانند که اوضاع به زودی دگرگون خواهد شد . به تعبیر دیگر هنگامی که دیدندسطحآب زیرزمینی چنانبالاآمدهاستکه ازدرون تنورکهمعمولاًدرجای خشک و محفوظی ساخته میشود جوشیدن گرفته فهمیدند موضوع مهمی در پیش است (1)
خداوند در آیه 27 سوره مؤمنون بار دیگر این نکته (جوشیدن آب از تنور) را یادآور میشود . بالاخره خشم و غضب پروردگار فوران پیدا کرد و شعلهور شد و این به معنی نزدیک شدن عذاب کوبنده الهی است . این تعبیر هم در فارسی و
1) تفسیر نمونه ، جلد 9 ، صفحه 98 .
هم در عربی آمده است که شدت غضب را تشبیه به فوران آتش میکنند (1)
هنرهای دستی (33)
دیگر مفسران چنین نظر دادهاند که : هنگام صدور امر درباره نزول عذاب به نشانه آنکه جوشش آب از هر سو فرا میرسد و آغاز فوران آب از تنور خواهدبود .(2)
(وَ فارَ التَّنُّور) و بجوشد تنور یعنی وقتی که زن تو نان میپزد از میان آتش آب برآید و از ابن عباس مرویست که مراد از تنور وجه ارض است .(3)
کلمهتنورفارسیاست و چون عربیصحیحیندارد لذاعرب و قرآنعینآنرابه کار بردهاند و بعضیهمگفتهاندعربیاست. درتفسیر صافی ازامامصادق علیهالسلام روایت است
که آنتنور درخانه یکپیرزن مؤمنهایبود که درسمتجنوب غربیمسجدکوفه قرار داشت .(1)
کلمه تنور از لغات مشترک فارسی و عربی است . احتمال هم دارد که در اصل فارسی بوده و در عرب مورد استعمال قرار گرفته باشد و به معنای محلی است که خمیر برای پخته شدن به آن میچسبانند . (2)
فورانتنور (کهخود محلّآتشاست) علامت و نشانهآمدنعذاببوده و این نشانه عجیبی بوده که از تنورهای آتش همانند فواره آب به طرف بالا فوران کند. (3)
اَتَبْنُونَ بِکُلِّ ریعٍ ایَةً تَعْبَثُونَ. وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ : آیا شما بر هر مکان مرتفعی نشانهای از روی هوی و هوس میسازید ؟ و قصرها و قلعههای زیباومحکم بنامیکنید آن چنانکهگویی در دنیا جاودانه خواهیدماند. (129/شعراء)
جنایات و اعمال بیرویه قوم عاد
اکنون نوبت به قوم عاد و پیامبرشان هود میرسد که گوشهای از زندگی و سرنوشت آنها و درسهای عبرتی را که در آن نهفته است بررسی کنیم .
قوم عاد جمعیتی بودند که در سرزمین احقاف در ناحیه حضرموت از نواحی یمن در جنوب جزیره عربستان زندگی میکردند و به قول صریح قرآن فرستادگان خدا را تکذیب میکردند .
(36) ساختن عمارت
قرآن در این بخش از سرگذشت هود و قوم عاد آن قوم را مخاطب ساخته ، چنین میگوید : آیا شما بر هر مکان مرتفعی نشانهای از روی هوی و هوس میسازید ؟
واژه «ریع» در اصل به معنی مکان مرتفع است و «تَعْبَثون» از ماده عَبَث به معنی کاری است که هدف صحیح در آن تعقیب نمیشود و با توجه به واژه آیه که به معنی نشانه است روشن میشود که این قوم متمکن و ثروتمند برای خودنمایی و تفاخر بر دیگران بناهایی بر نقاط مرتفع کوهها و تپهها (همچون برج و مانند آن) میساختند که هیچ هدف صحیحی برای آن نبود جز اینکه توجه دیگران را به آن جلب کنند و قدرت و نیروی خودرا به رخ سایرین بکشند و بار دیگر به انتقادگری از آنها پرداخته ، میگوید : شما قصرها و قلعههای زیبا و محکم میسازید آنچنانکه گویی در دنیا جاودانه خواهید ماند . «وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ» مَصانع جمع مَصْنَع به معنی مکان و ساختمان مجلل و محکم است . هود به این اعتراض نمیکند که چرا شما دارای خانههای مناسبی هستید بلکه میگوید شما آنچنان غرق دنیا شدهاید و به تجمّلپرستی و محکمکاری بیحساب در کاخها و قصرها
پرداختهاید که سرای آخرت را به دست فراموشی سپردهاید ، دنیا را نه بعنوان یک گذرگاه که بعنوان یک سرای همیشگی پنداشتهاید . آری چنین ساختمانهای غفلتزا و غرورآفرین مسلما مذموم است .(1)
در بعضی کتب تفسیر درباره آیه 128 و 129 سوره شعراء چنین آمده است .
قوم عاد در عشق و علاقه به کاخهای سر به فلک کشیده بر فراز مکانهای مرتفع فوقالعاده افراط میکردند آنچنان که گویی برای همیشه در دنیا بوده و خواهند بود .(2)
قوم هود در بالای کوهها و نقاط بلند ، ساختمانهایی میساختند آن هم به بلندی
کوه ، تا برای گردش و تفریح به آنجا روند بدون اینکه غرض دیگری در کار باشد بلکه صرفا به منظور فخر نمودن به دیگران و پیروی هوی و هوس .(1)
برخی گویند : قوم عاد خانهها را در جاهای بلند میساختند تا رهگذران و گدایان را از بالا مورد مسخره قرار دهند و برخی دیگر گویند : برای حمامها برج میساختند و هود این کارشان را مورد انکار قرار میداد . پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند : هر بنایی که بر سر پا آید بر صاحبش و بالی دارد مگر اینکه مورد احتیاجش باشد (2)
شما قصرهای فوقالعاده مجلل و محکم را بدین منظور اتخاذ و انتخاب میکنید
که شاید برای همیشه در دنیایی که جای خلود نیست خالد و مخلد باشید (1)
ساختمانها و کاخهای محکمی میسازید یا آبگیرهایی درست میکنید که گویا هرگز نمیمیرید . این بناهای محکم برای کسی خوب است که طمع حیات ابدی داشته باشد .(2).
قُلْنا یا نارُ کُونی بَرْدا وَ سَلاما عَلی اِبْراهیمَ : سرانجام او را به دریای آتش افکندند ولی ما گفتیم : ای آتش سرد و سالم باش برای ابراهیم . (69 / انبیاء)
گرچه با استدلالات عملی و منطقی ابراهیم ، همه بتپرستان محکوم شدند و خودشان هم در دل به این محکومیت اعتراف کردند ولی لجاجت و تعصب شدید آنها مانع از پذیرش حق شد ، به همین دلیل جای تعجب نیست که تصمیم بسیار شدید و خطرناکی درباره ابراهیم گرفتند و آن کشتن ابراهیم به بدترین صورت یعنی سوزاندن و خاکستر کردن بود . سلطهگران زورگو برای تحریک تودههای ناآگاه شعارهایی دادند ، گفتند اینها (بتها) خدایان شما هستند . سنّت نیاکان شما زیر پاگذاشته شده چرا شما خدایانتان را یاری نمیدهید ؟ ابراهیم را بسوزانید و
خدایان خود را یاری دهید (1)
تاریخنویسان در این باره مطالب زیادی نوشتهاند که هیچگونه بعید به نظر نمیرسد :
گویند : مردم چهل روز برای جمعآوری هیزم کوشیدند و از هر سو هیزمهای خشک فراوانی جمعآوری کردند . کار به جایی رسید که حتی زنانی که کارشان در خانه پشمریسی بود از درآمد آن ، پشته هیزمی تهیه کرده و بر آن میافزودند . بیماران
نزدیک به مرگ مبلغی برای خریداری هیزم وصیت میکردند . حاجتمندان برای برآمدن حاجاتشان نذر میکردند که اگر به مقصود خود برسند مقداری هیزم بر آن
1) تفسیرنمونه، جلد13،صفحه443.
بیفزایند . به همین جهت هنگامی که آتش از جوانب مختلف در هیزمها افکندند به اندازهای شعلهاش عظیم بود که پرندگان قادر نبودند از آن منطقه بگذرند .(1)
بدیهی است به چنین آتش گستردهای نمیتوان نزدیک شد تا چه رسد به اینکه بخواهند ابراهیم را در آن بیفکنند ناچار از منجنیق استفاده کردند . ابراهیم را بر بالای آن نهاده و با یک حرکت سریع به درون آن دریای آتش پرتاب نمودند . آنها که درمانده بودند که چگونه ابراهیم را به این دریای آتش بیندازند دیدند پیرمردی به
سمت آنها میآید . او به آنها تعلیم داد که چگونه یک منجنیق بسازند و ابراهیم را به وسیله آن به آتش فرو اندازند و او کسی نبود به جز شیطان لعین که بسان پیرمردی به
1) تفسیرنمونه، جلد13، صفحه445.
نزد آنها آمده بود .(1)
هنرهای دستی (43)
اما خدایی که همهچیز سر به فرمان اوست میفرماید : گفتیم ای آتش سرد و سالم باش برای ابراهیم . و معروف چنین است که آتش آنچنان سرد و ملایم شد که دندان ابراهیم از شدت سرما بهم میخورد و به گفته بعضی از مفسران اگر تعبیر به «سلاما» نبود آتش آنچنان سرد میشد که جان ابراهیم از سرما به خطر میافتاد .(2)
در کتب تفسیر ذیل آیه 69 انبیاء چنین نظریاتی را ذکر کردهاند :
برحسب روایات فراهم نمودن صحنه آتش مدتی به طول انجامید که چوب و
سایر وسایل را برای آتش افروزی آماده نمودند و از جمله وسایل منجنیق بود که ابراهیم را از مسافت نسبتا دور که از حرارت و شعلههای آتش آسیبی به مجریان اجرایحکم نرسد اورا دریک منجنیق نهاده و به سوی صحنه آتش پرتاب نمودند .(1)
امام صادق علیهالسلام میفرماید : هنگامی که ابراهیم در منجنیق قرار گرفت و خواستنداو را به آتش بیفکنند جبرئیل آمد و گفت : ابراهیم السلام علیک و رحمة اللّه و برکاته : آیا حاجتی داری ؟ گفت : نه و همین که او را در آتش افکندند گفت : یا اللّه یا واحد یا واحد یا صمد یا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوا اَحَدٌ . طولی نکشید که حرارت آتش فرو نشست و با جبرئیل در بوستانی سرسبز که ویژه خلیل خدا
1) تفسیر انوار درخشان ، جلد 11 ، صفحه 70 .
بود به گفتگو پرداختند (1)
در پی اجرای فرمان پادشاه (نمرود) در صحرایی خارج از شهر کوهی از هیزم فراهم نمودند و برای تماشای نمرود بر بالای برج مرتفعی تخت و سایبان بنا کرده و برای پرتاب نمودن ابراهیم علیهالسلام منجنیق حاضر ساختند و هیزمها را آتش زدند . ابتدا آذر (عموی حضرت ابراهیم) سیلی به صورت ابراهیم زده و به او امر کرد که دستاز خداشناسیبردار و بااحترام به بتها خود را از سوختن نجات ده ولی ابراهیم خودداری کرد و آماده سوختن شد و در قرارگاه مخصوص منجنیق جای گرفت .
جبرئیل او را ملاقات کرد و خواست او را یاری دهد ولی ابراهیم اظهار بینیازی از بنده خدا کرد و گفت نظر من فقط به سوی پروردگارم است . (2)
وَ اِذْیَرْفَعُ اِبْراهیمُالْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ اِسْماعیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا اِنَّکَ اَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ : (و نیز به یاد آورید) هنگامیکه ابراهیم و اسماعیل پایههای خانه (کعبه)رابالامیبردندو(میگفتند)پروردگارا!ازمابپذیر،توشنواودانایی.(217/بقره)
از آیات مختلف قرآن و احادیث و تواریخ اسلامی به خوبی استفاده میشود که خانه کعبه پیش از ابراهیم ، حتی از زمان آدم علیهالسلام برپا شده بود . در آیه 37 ابراهیم از قول این پیامبر بزرگ میخوانیم : پروردگارا ! بعضی از فرزندانم را در این سرزمین خشک و سوزان کنار خانه تو سکونت دادم . این آیه گواهی میدهد که وقتی حضرت ابراهیم علیهالسلام با فرزند شیرخوارش اسماعیل و همسرش به سرزمین مکه آمدند اثری از خانه کعبه وجود داشته است و در آیه 96 سوره آل عمران نیز میخوانیم :
نخستین خانهای که به منظور پرستش خداوند برای مردم ساخته شد در سرزمین مکه
بود و مسلّما پرستش خداوند و ساختن مرکز عبادت از زمان ابراهیم آغاز نگردیده بلکه قبلاً و حتی از زمان آدم علیهالسلام وجود داشته است . (1)
اتفاقا تعبیری که در آیه مورد بحث به چشم میخورد نیز همین معنی را میرساند ، آنجا که میگوید : به یاد آورید هنگامی را که ابراهیم و اسماعیل پایههای خانه (کعبه) را بالا میبردند و میگفتند : پروردگارا از ما بپذیر . تو شنوا و دانایی .
این تعبیر میرساند که شالودههای خانه کعبه وجود داشتهاند و ابراهیم و اسماعیل پایهها را بالا بردند . (2)
در نهجالبلاغه در خطبه معروف قاصعه میخوانیم :
آیا نمیبینید که خداوند مردم جهان را از زمان آدم علیهالسلام تا به امروز به
وسیله قطعات سنگی امتحان کرده است و آن را خانه محترم خود قرار داده . سپس به آدم و فرزندانش دستور داد که به گرد آن طواف کنند . (1)
کوتاه سخن اینکه آیات قرآن و روایات این تاریخچه معروف را تأیید میکند که خانه کعبه نخست به دست آدم ساخته شد سپس در طوفان نوح فرو ریخت و بعد به دست ابراهیم و فرزندش اسماعیل تجدید بنا گردید .
در دیگر کتب تفسیر در این باره چنین آمده است :
همین که اسماعیل به حد مردان برسید خدای تعالی دستور داد : تا خانه کعبه را بنا کنند و ابراهیم نمیدانست در کجا باید این خانه را بنا کند ، جبرئیل فرستاده شد تا نقشه خانه را بکشد . ابراهیم شروع به کار کرد و اسماعیل مصالح آورد و آن جناب
1) تفسیر نمونه ، جلد 1 ، صفحه 455 .
خانه را تا نُه ذراع بالا برد . سپس جبرئیل جای حجرالاسود را معلوم کرد و ابراهیم سنگی را از دیوار بیرون آورده و حجرالاسود را در جای آن قرار داد . همان جایی که الان هست . بعد از آنکه خانه ساخته شد دو درب برایش درست کرد یکی به طرف مشرق و دیگری طرف مغرب و درب غربی مستجار نامیده شد و سقف خانه را با تنه درختها و شاخهها پوشانید و هاجر پتویی که با خود داشت بر در کعبه آویزان کرد و زیر آن زندگی کرد . بعد از آنکه خانه ساخته شد ابراهیم و اسماعیل عمل حج را انجام دادند و در کتاب کافی از امام باقر علیهالسلام روایت است که فرمودند : ابراهیم مأمور شد تا پایههای کعبه را بالا ببرد و آن را بسازد پس ابراهیم و اسماعیل خانه را در هر روز به بلندی یک ساق بنا کردند تا به محل حجرالاسود رسیدند ، امام ابوجعفر میفرماید : در این هنگام از کوه ابوقبیس ندایی برخاست که ای ابراهیم تو امانتی نزد من داری پس آن را (حجرالاسود) به ابراهیم داد و ابراهیم آن را در جای خود بکار برد . و در
کتاب تفسیر عیاشی آمده است که ثور میگفت : از امام ابیجعفر از حجرالاسود سؤال کردم . امام فرمودند : سه تا از سنگهای بهشت به زمین نازل شد . اول حجرالاسود بود که آن را به ودیعه به ابراهیم دادند . دوم مقام ابراهیم بود و سوم سنگ بنیاسرائیل بود که موسی با عصا به آن زد و دوازده چشمه آب نمایان شد .(1)
از امام باقر علیهالسلام روایت است که : حق تعالی در عرش چهار استوانه وضع فرمود و آن را ضراع نام نهاد و آن بیتالمعمور است و ملائکه را به طواف آن امر فرمود . و عیاشی از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که حق تعالی حجرالاسود را از بهشت برای آدم فرستاد تا آن را در خانه کعبه قرار دهد و آن خانه در آن روز یک درّ سفید بود ولی هنگامی که ملت نوح معصیت کردند خداوند آن را به آسمان برد .
1) ترجمه تفسیر المیزان ، جلد 1 ، صفحه 437 .
و از امیرالمؤمنین روایت است که : اول چیزی که از آسمان به زمین نازل شد خانه کعبه بود و آن یک یاقوت سرخ بود و در زمان نوح خدا آن را به آسمان برد و بعد از آن ابراهیم و اسماعیل به بنای آن مأمور شدند و بعضی از مفسران گفتهاند که کعبه را از سنگهای پنجکوه بناکردهاند: طور سینا، زیتا، لبنان، جودی، حراء که اساس و قواعد آن از حراء بود . (1)
و آوردهاند که : وقتی حضرت آدم در زمین از تنهایی دلتنگ شد دستور آمد گرد این خانه طواف کن و به نزدیک آن نماز بخوان چنانکه فرشتگان گرد عرش طواف میکنند . (2)
وَ لَقَدْ اتَیْنا داوُدَمِنّا فَضْلاً یا جِبالُ اَوِّبی مَعَهُ وَالطَّیْرَ وَ اَلَنّا لَهُ الْحَدیدَ : ما به داود از فضل خود نعمتی بزرگ بخشیدیم ، گفتیم : ای کوهها ! و ای پرندگان ! با او همآواز شوید (و همراه او تسبیح خدا گویید) و آهنرا برایاو نرمکردیم.(10/سبأ)
اَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ وَاعْمَلوُا صالِحا اِنّی بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ : (و دستور دادیم) زرههای کامل و فراخ بساز و حلقهها را به اندازه و متناسب کن و عمل صالح بجا آورید که من به آنچه انجام میدهید بینا هستم . (11 / سبأ)
خداوند در نخستین آیه میگوید : ما به داود از فضل خود نعمتی بزرگ بخشیدیم واژه فضل مفهوم وسیعی دارد که تمام مواهبی را که خدا به داود ارزانی داشته بود شامل میشود . و ذکر آن به صورت نکره دلیل بر عظمت آن است . حضرت داود
مشمول مواهب بسیاری چه در جنبه معنوی و چه در جنبه مادی از سوی
پروردگار شده بود که آیات قرآن گویای آن است . در یک جا میگوید : ما به او و فرزندانش علم وافری دادیم و آنها گفتند خدا را سپاس که ما را بر بسیاری از بندگانش فضل و برتری بخشیده است . (1)
در جایی دیگر مخصوصا روی آگاهی از سخن گفتن حیوانات تکیه شده و به عنوان یک فضیلت بزرگ مطرح گردیده است .
ای مردم سخن گفتن پرندگان به ما تعلیم داده شده و از همه چیز به ما بهره داده ، این فضیلت آشکاری است (از سوی پروردگار) (2)
معجزات مختلفی که در ذیل آیه موردبحث از آن سخن به میان خواهد آمد بخشی از آن فضایل است و نیز صوت و آهنگ بسیار زیبا و قدرت بر قضاوت عادلانه که در
سوره «ص» به آن اشاره شده بخشی دیگر از این فضل الهی محسوب میشود و از همه مهمتر فضیلت نبوت و رسالت بود که خدا در اختیار داود گذاشت به هر حال بعد از این اشاره سربسته به شرح آن میپردازد و قسمتی از فضایل معنوی و بخشی از فضیلتهای مادی داود را بدین گونه شرح میدهد : ما به کوهها گفتیم با داود همصدا شوید و همچنین شما ای پرندگان با او همآواز گردید و هرگاه او ذکر و تسبیح خدا میگوید زمزمه را سر دهید . (یا جِبالُ اَوِّبی مَعَهُ وَ الطَّیْرَ) .(1)
کلمه اوّبی در اصل از تأویب به معنی ترجیع و گرداندن صدا در گلو است . این ماده گاهی به معنی توبه نیز استعمال میشود به خاطر اینکه حقیقت آن بازگشت به سوی خداست گرچه همه ذرات جهان ذکر و تسبیح و حمد خدا میگویند خواه
1) تفسیر نمونه ، جلد 18 ، صفحه 29 .
داودی با آنها همصدا بشود یا نشود ولی امتیاز داود این بود که به هنگام بلند کردن صدا و سر دادن نغمه تسبیح ، آنچه در کمون و درون این موجودات بود آشکار میگشت و زمزمه درونی به نغمه برونی تبدیل میشد .
همانگونه که در مورد تسبیح سنگریزه در دست پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نیز در روایات آمده است . در روایتی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم : داود به سوی دشت و بیابان خارج شد و هنگامی که زبور را تلاوت میکرد هیچ کوه و سنگ و پرندهای نبود مگراینکه با او همصدا میشد . بعد از ذکر این فضیلت معنوی به ذکر یک فضیلت مادی پرداخته و میگوید : و ما آهن را برای او نرم کردیم (وَ اَلَنّا لَهُ الْحَدیدَ) . (1)(1)م کردن آهن را به
1) تفسیر نمونه ، جلد 18 ، صفحه 29 .
داود تعلیم داد آنچنان که بتواند از آن مفتولهای نازک و محکمی برای بافتن زره بسازد . قبل از داود برای دفاع در جنگها از صفحات آهن استفاده میشد که هم سنگین بود و هم اگر آن را به خود میبستند چنان خشک بود که جنگجویان را ناراحت میکرد . هیچکس تا آنروز نتوانسته بود از مفتولهای باریک و محکم آهن چیزی همچون زره ببافد که مانند لباس به راحتی در تن برود و با حرکات نرم و روان باشد ولی ظاهر آیه این است که نرم شدن آهن در دست داود به فرمان الهی و بصورت اعجاز انجام میگرفت . چه مانعی دارد همان کسی که به کوره داغ خاصیت نرم کردن آهن را داده همین خاصیت را به شکل دیگر در پنجههای داود قرار دهد در حدیثی آمده که خداوند به حضرت داود وحی فرستاد تو بنده خوبی هستی جز اینکه از
بیتالمال ارتزاق میکنی . (1)
داود چهل روز گریه کرد و از خداوند راهحلی طلبید . خداوند آهن را برای او نرم کرد . او زرهی ساخت و از بیتالمال بینیاز شد . داود از این نعمت خدادادی بهترین استفاده را کرد یعنی ساختن وسیله جهاد و هرگز از آن در وسائل عادی زندگی بهرهگیریننمود و طبقروایات علاوهبراینکه زندگی ساده خود را اداره میکرد چیزی هم بهنیازمنداناتفاقمیکرد.فایدهدیگرآناینبودکه معجزهگویامحسوبمیشد .(2)
لقمان در محضر داود
بعضی از مفسران چنین نقل کردهاند که : لقمان به حضور داود آمد به هنگامی که نخستین زره را میبافت ، آهن را به صورت مفتولها و حلقههای متعددی درمیآورد
و درهم فرو میکرد . این منظره سخت نظر لقمان را به خود جلب کرد و در فکر فرو برد ولی همچنان نگاه میکرد و هیچ سؤال ننمود تا اینکه داود بافتن زره را به پایان رسانید برخاست و بر تن کرد و گفت : چه وسیله دفاعی خوبی برای جنگ است . لقمان که هدف نهایی را دریافته بود چنین گفت : خاموشی حکمت است اما کمتر کسی آن را انجام میدهد .(1)
در آیه بعد شرحی برای زره ساختن داود و فرمان بسیار پرمعنی پروردگار در این زمینه است . میگوید : ما به او گفتیم زرههای کامل بساز و حلقههای آنها را به اندازه و متناسب کن . (اَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَ قَدِّرْ فِی السَّرْدِ) .
1) انوار درخشان ، جلد 13 ، صفحه 206 ترجمه مجمع البیان ، جلد 20 ، صفحه 224 منهجالصادقین ، جلد 7 ، صفحه 22 تفسیر اثنیعشری ، جلد 10 ، صفحه 513 .
«سابغات» جمع سابِغ به معنی زره کامل و فراخ است .
«سَرْد» به معنی بافتن اشیاء خشن همچون زره است و جمله (قَدِّرْ فِی السَّرْدِ) مفهومش همان رعایت کردن اندازههای متناسب در حلقههای زره و طرز بافتن آن است .
در واقع خداوند به داود دستور میدهد که باید سرمشقی برای همه صنعتگران و کارگران باایمان جهان باشد ، دستور محکمکاری و رعایت دقت در کیفیّت و کمیّت در مصنوعات آنچنان که مصرف کننده به خوبی و راحتی از آن استفاده کند و از استحکام کامل برخوردار باشد به داود میگوید : زره را راحت و گشاد درست کن که جنگجو به هنگام پوشیدن در زندان گرفتار نشود . نه حلقهها را بیش از اندازه کوچک و باریک کن که حالت انعطاف خود را از دست بدهد و نه زیاد درشت و بیقواره که گاه نوک شمشیر و خنجر و نیزه از آن بگذرد همه چیزش به
اندازه باشد . خلاصه اینکه هم ماده اصلی را در اختیار داود گذاشت هم طرز صورت بخشیدن و ساختن زره را به او آموزش داد تا محصولی کامل از این ماده و صورت فراهم گردد .
و در پایان آیه داود و خاندانش را مخاطب ساخته میگوید : عمل صالح به جای آورید که من نسبت به آنچه انجام میدهید بصیر و بینا هستم . (وَاعْمَلوُا صالِحا اِنّی بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ) .
دقّت در ساخت صنایع
مخاطب در آغاز آیه تنها داود است و در پایان او و خاندانش یا او و قومش میباشند چراکه همه این مسائل مقدمه برای عمل صالح است . هدف ساختن زره کسب درآمد نیست ، هدف عمل صالح است و اینها وسیلهای است در آن مسیر که هم داود از آن بهره میگرفت و هم خاندان او و یکی از شئون عمل صالح آن است که
در صنایع دقت کافی را از هر جهت رعایت کند و محصول کامل و مفیدی ارائه دهد و از هرگونه بد کاری و کم کاری بپرهیزد . این احتمال نیز وجود دارد که مخاطب داوود و تمام کسانی که دسترنج و دستباف او را استفاده میکردند باشد، اشاره بهاینکه این وسیله دفاعی را در راه عمل صالح بکار گیرند نه طریق ظلم و جور و گناه.
در کتب تفسیر در مورد نرم شدن آهن به دست حضرت داود علیهالسلام آمده است : و برای او آهن را نرم نمودیم پس در دستش مانند شمع و موم بود که هرچه میخواست از آن بسازد بدون آنکه آن را در کوره آتش برد و بر سر آن پتک و چکش زند(1)
مرویست که داود علیهالسلام در شب تغییر لباس میداد و در کوچهها میگشت و به هرکس میرسید میپرسید : سلوک داود با رعیت چگونه است ؟ و همه از او ابراز
1) ترجمه تفسیر مجمع البیان ، جلد 20 ، صفحه 223 .
خرسندی میکردند او این کار را میکرد تا مبادا در فرمانروایی او به کسی ستم شده باشد تا اینکه رسید به مردی که خداوند آن را فرستاده بود (فرشتهای بصورت یک مرد) . داود از او سئوال کرد و آن مرد پاسخ داد داود بسیار نیکوست اگر در او یک خصلت نبود بهتر میبود . او از بیتالمال ارتزاق میکند و باید که از دسترنج خود بخورد .
از امام صادق علیهالسلام مرویست که حقتعالی به داود وحی کرد که : نیکو بنده میبودی اگر از بیتالمال نمیخوردی . داود علیهالسلام چهل شبانه روز گریه و زاری کرد و از خداوند طلب کسب کرد تا از آن راه معیشت بگذراند . حقتعالی آهن را در دست وی نرم گردانیده و زرهسازی را به او تعلیم داد چنانکه فرمود : نرم گردانیدیم در
دست او آهن را بدون آتش مثال موم . (1)
از جمله هدیه و موهبت پروردگار به داود پیامبر آن است که آهن را برای او مانند شمع نرم نموده و از آن زره آهنی میبافت و از ثمن آن معاش میکرد و محتاج بهارتزاق از بیتالمال نبود . (2)
خدای تعالی آهنرا به دست او نرمکرد و او را صنعت درع (زرهسازی) بیاموخت. او درع میکرد و هر درعی به چهارهزار درهم میفروخت . مقداری را صدقه میداد
و با مقداری از آن پول معاش میکرد .(3)
به او گفتیم از آهن زرههای کاملی بساز و خداوند تعالی آهن را برای داود نرم ساخت برایآنکه دوست میداشت که از رحمت و دسترنج خود بخورد و زندگی کند، پس آهنرا نرمکرد برایاو و صنعتزرهسازی رابهاوآموخت و او اولکسیبود که زره و لباسرزم را اختراع کرد و آنرا میفروخت و از بهایآن خودش و عیالاتشخورده و زیادی آنرا تصدقمیداد. از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده که فرمود : خدا به داود وحی نمود تو خوب بندهای هستی مگر آنکه تو از بیتالمال میخوری ، پس داود چهلروز گریه کرد ، پس خدا آهن را برای او چون موم نرم ساخت و هر روز یک زره میساخت و بههزاردرهممیفروخت،پس360زرهساختوازبیتالمالبینیازشد(1)
1) ترجمه تفسیرمجمعالبیان، جلد 20، صفحه 224 تفسیراثنیعشری، جلد10، صفحه 513 تفسیر منهجالصادقین ، جلد 7 ، صفحه 22 .
وَ لِسُلَیْمنَ الّریحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ وَ اَسَلْنا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ وَ مِنَ الْجِنَّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّه وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ اَمْرِنا نُذِقِه مِنْ عَذابِ السَّعیرِ : و برای سلیمان باد را مسخر ساختیم که صبحگاهان مسیر یک ماه را میپیمود و عصرگاهان مسیر یک ماه را و چشمه مس (مذاب) را برای او روان ساختیم و گروهی از جن پیش روی او به اذن پروردگار کار میکردند و هرکدام از آنها از فرمان ما سرپیچی میکرد او را از عذاب آتش سوزان میچشاندیم . (12 / سبأ)
یَعْمَلُونَ لَهُ مایَشاءُ مِنْ مَحاریبَ وَ تَماثیلَ وَ جِفانٍ کَالْجَوابِ وَقُدُورٍ راسِیاتٍنِ اعْمَلُوا الَ داوُدَ شُکْرا وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ : آنها هرچه سلیمان میخواست برایش درست میکردند ، معبدها ، تمثالها ، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها و دیگهای ثابت (که از بزرگی قابل حمل و نقل نبود و به آنها گفتیم) ای آل داود شکر
(اینهمه نعمت را) بجا آورید ، اما عده کمی از بندگان من شکر گذارند . (13 / سبأ)
بدنبال مواهبی که خداوند به حضرت داود داده بود سخن را به فرزندش سلیمان میکشاند در حالی که در مورد داود از دو موهبت سخن به میان آمد در مورد فرزندش سلیمان از سه موهبت بزرگ . ما باد را مسخر سلیمان قرار دادیم که صبحگاهان مسیر یک ماه را میپیمود و عصرگاهان مسیر یک ماه . جالب اینکه برای پدر جسم خشن و فوقالعاده محکمی یعنی آهن را مسخر میکند و برای فرزند موجود بسیار لطیف ، ولی هردو کارساز و اعجازآمیز و مفیدند . جسم سخت را برای داود نرم میکند و امواج لطیف باد را برای سلیمان فعال و محکم و لطافت باد هرگز مانع از آن نیست که اعمال مهمی را انجام دهد . بادها هستند که کشتیهای عظیم را بر سطح اقیانوسها به حرکت درمیآورند ، سنگهای سنگین آسیاب را میچرخانند و بالنها را بر فراز آسمان به شکل هواپیما به حرکت درمیآورند . آری خداوند این جسم
لطیف را با این قدرت خیرهکننده در اختیار سلیمان قرار داد .
در این آیه بعد از برشمردن این موهبت بزرگ (باد) به دومین موهبت الهی نسبت به سلیمان اشاره کرده و میگوید : و برای او چشمه مس (مذاب) را روان ساختیم (وَ اَسَلْنا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ) .
«اَسَلْنا» از ماده سیلان به معنی جاری ساختن است و «قِطْر» به معنی مس میباشد و منظور این است که ما این مقدار فلز را برای او ذوب کردیم و همچون چشمه آب روان گردید . بعضی «قِطْر» را به معنی انواع مختلف فلزات یا به معنی روی دانستهاند و به این ترتیب برای پدر آهن نرم شد و برای پسر فلزات ذوب گردید . (ولی معروف همان معنیاول است) . چگونه چشمهای از مس مذاب یا فلزات دیگر در اختیار سلیمان قرار گرفت ؟ آیا خداوند طریقه ذوب کردن این فلزات را در مقیاس بسیاروسیع و گستردهازطریق اعجاز و الهام بهاین پیامبرآموخت؟ و یاچشمهای از این
فلز مایع شبیه همان چشمههایی که به هنگام فعالیت کوههای آتشفشانی از دامنه آنها سرازیر میشود به صورت اعجازآمیز در اختیار او قرار گرفت ؟ و یا به نحوه دیگر ؟ دقیقا بر ما روشن نیست همین اندازه میدانیم این نیز از الطاف الهی درباره این پیامبر بزرگ بود و بالاخره به بیان سومین موهبت پروردگار نسبت به سلیمان یعنی تسخیر گروه عظیمی از جن پرداخته میگوید : و گروهی از جن پیشروی او بهاذن پروردگار برایش کار میکردند . (1)
قابل توجه اینکه برای اداره یک حکومت وسیع و کشور پهناوری همچون کشور سلیمان عوامل زیادی لازم است ولی از همه مهمتر سه عامل است که در آیه فوق اشاره به آنها شده . نخست یک وسیله نقلیه سریع و مستمر و فراگیر است که رئیس
1) تفسیر نمونه ، جلد 18 ، صفحه 36 .
حکومت بتواند با آن از تمام جوانب کشورش آگاه گردد . دوم مواد اولیهای که برای تهیه ابزار لازم برای زندگی مردم و صنایع مختلف مورداستفاده قرار گیرد و سرانجام نیروی فعّال کار که بتواند از آن مواد بهرهگیری کافی کند و کیفیت لازم را به آنها بدهد و نیازهای مختلف کشور را از این نظر برطرف سازد .(1)
هنرهای دستی (69)
در آیه بعد به بخشی از کارهای مهم تولیدی گروه جن که به فرمان سلیمان انجام میدادند اشاره کرده چنین میگوید : سلیمان هرچه میخواست از معبدها و تمثالها و ظرفهای بزرگ غذا که همچون حوضهای بزرگ بود و دیگهای عظیم ثابت برای او تهیه میکردند که بخشی از آنها مربوط به مسائل معنوی و عبادی بود و بخشی بانیازهای جسمانی انسانها و جمعیتعظیم لشکریان وکارگزارانشتناسبداشت(2)
محاریب جمع محراب در لغت به معنی عبادتگاه یا قصرها و ساختمانهای بزرگی است که به منظور معبد ساخته میشود ، گاهی نیز به قسمت صدر مجلس و یا صدر مسجد و معبد اطلاق میشود . آنچه امروز به آن محراب میگویند (همان محل نمازامامجماعت)درحقیقتتعبیر ومعنیتازهایاستکهازریشهاصلیگرفتهشدهاست. بههرحال ازآنجا که این واژه از ماده حرب به معنی جنگ است علت نامگذاری معابد را بهمحراب ایندانستهاندکه محل محاربه و جنگ با شیطان و هوای نفس است و یا از حرب به معنی لباس است که در میدان جنگ از تن دشمن گرفته میشود چراکه انسان در معبد باید پوشش افکار دنیوی و پراکندگی خاطر را از خود برگیرد . به هر حال این کارکنان فعال و چابک سلیمان معابد بزرگ و باشکوهی که درخور حکومت الهی و مذهبی او بود برای او ترتیب میدادند تا مردم بتوانند به راحتی به وظایف عبادی
خود قیام کنند . تماثیل جمع تمثال هم به معنی نقش و عکس آمده و هم مجسمه .
در اینکه این مجسمهها یا نقشها ، صورتهای چه موجوداتی بودند و به چه
منظور سلیمان دستور تهیه آنها را میداد تفسیرهای مختلفی شده است : ممکن است اینها جنبه تزئینی داشته ، همان گونه که در بناهای مهم قدیم بلکه جدید ما نیز دیده میشود و یا برای افزودن ابهت به تشکیلات او بوده است چراکه نقش پارهای از حیوانات چون شیر در افکار بسیاری از مردم ابهت آفرین است . آیا مجسمهسازی موجودات ذیروح در شریعت سلیمان علیهالسلام مجاز بوده با اینکه در اسلام ممنوعاست؟ و یا اینکه مجسمههایی که برای سلیمان میساختند از جنس غیر ذیروح بوده مانند تمثال درختان و کوهها و خورشید و ماه و ستارگان ؟ و یا فقط برای او نقش و نگار بر دیوارها میزدند که در ظریفکاریهای آثار باستانی بسیار دیده میشود و میدانیم نقش و نگار هرچه باشد برخلاف مجسمه حرام نیست (1)
1) تفسیر نمونه ، جلد 18 ، صفحه 39 .
همه اینها محتمل است چراکه ممکن است تحریم مجسمهسازی در اسلام به منظور مبارزه شدید با مسأله بتپرستی و ریشه کن کردن آن بوده و این ضرورت در زمان سلیمان تا این اندازه وجود نداشته و این حکم در شریعت او نبوده است . (1)
امامصادق علیهالسلام درتفسیراینآیهفرمودند: بهخداسوگندتمثالهایمورد درخواست سلیمان مجسمه مردان و زنان نبوده بلکه تمثال درخت و مانند آن بوده است .(2)
مطابق این روایت مجسمهسازی ذیروح در شریعت وی نیز حرام بوده است .
«جِفان» جمع جَفْنَه به معنی ظرفهای غذاخوری است و «جَواب» جمع ،
«جابِیَه» به معنی حوض آب است و از این تعبیر استفاده میشود که ظرفهای عظیم
غذاخوری که هرکدام همچون حوضی بود برای سلیمان تهیه میدیدند تا گروه کثیری بتوانند اطراف آن بنشینند و از آن غذا بخورند و اگر فراموش نکرده باشیم در زمانهای کمی قدیم نیز بر سر سفرهها از مجموعههای بزرگ برای خوردن غذا بصورت دستهجمعی استفاده میشد و در حقیقت سفره آنها همان ظرف بزرگ بود و مثل امروز ظرفهای مستقل و جدای از یکدیگر معمول نبود . (1)
«قُدور» جمع قِدْر به معنی ظرفی است که غذا در آن طبخ میشود و راسیات جمع «راسیه» به معنی پابرجا و ثابت است و در اینجا منظور دیگهایی است که از عظمت آن را از جای تکان نمیدادند و در پایان آیه بعد از ذکر این مواهب خداوند
1) تفسیر نمونه ، جلد 18 ، صفحه 40 .
خطاب به دودمان حضرت داود کرده میفرماید : ای آل داود شکرگذاری کنید . (1)
در بعضی کتب تفسیر درباره این موهبت بزرگ الهی چنین آمده است : و ما برای او چشمه و معدن مس را آب نموده و گداختیم و ظاهر کردیم . گفتند برای او چشمه مس جاری شد و فوران کرد در چند شبانه روز و خدا آن را برای او مثل آب قرار داد . و مردم در مس کار میکنند به سبب آن نعمتی که به سلیمان داده شده بود .
و ما مسخر کردیم برای او از جنیان افرادی که در حضور او و پیش روی او آنچه که او ایشان را فرمان میدهد از کارها انجام دهند و سلیمان آنها را به اعمال دشوار مثل گلسازی ، کوهبری و سنگتراشی تکلیف میکرد .(2)
و جاری کردیم برای او چشمه مس گداخته که مانند آب از معدن بیرون میآمد و آن در جایی قرار گرفته بود که امروزه یمن (صنعا) گویند و در ماه سه شبانه روز مس گداخته سیلان میکرد و هرچه میخواستند میساختند و گویند اصل هر مسی که امروزه دردست مردمان است هماناستکه در عهداو (سلیمان) بیرون آمده است.(1)
از جمله فضل پروردگار بر سلیمان آن است که از اعماق زمین مایع «قِطْر» را به جریانآورده مورداستفاده قرارمیگرفت و ظاهرا «قِطْر» چاهقیرونفت سیاهاست.(2)
خداوندسهشبانهروزدرزمینیمنچشمهمسرامثلسیلبرایحضرتشجارینمود.(1)
ما معدن مس را مانند آب برای او روان و جاری کردیم . (2)
و نیز درباره آیه 13 سوره سبأ چنین آمده است :
گویند از آن بناهایی که ساختند بیتالمقدس بود . بنای مسجدالاقصی به دست داود و سلیمان بود و خداوند به آنها دستور داد که برای تجدید شکر و سپاس خداوند در این سرزمین پاک مسجدی بسازید ، پس قبول کرده و شروع کردند به ساختن بنای بیتالمقدس و داود علیهالسلام بر گردن خودش سنگ حمل میکرد و نیز نیکان بنیاسرائیل
کمک میکردند تا آنکه این بنا را به اندازه بلندی یک قامت بالا بردند (ساختند) .
پس خداوند به داودِ 127 ساله وحی فرستاد که آن بنا باید به دست فرزندش سلیمان پایان یابد . و وقتی داود در 140 سالگی از دنیا رفت و سلیمان را جانشین خود قرار داد ، سلیمان جنیان و شیاطین را جمع کرد و آنها را فرستاد بدنبال استخراج سنگهای مرمر و سفید و صاف از معادن و سپس دستور داد که با آن سنگها شهری از سنگ مرمر و سنگهای معدنی نازک بسازند و آن شهر را 12 محله قرار داد و در هر محلهای یکی از اسباط بنیاسرائیل را نشانید و چون از شهرسازی خلاصی یافت شروع کرد به ساختن بنای مسجد . ابتدا شیطانها را فرقه فرقه کرد و دستهای را فرستاد که جواهر و سنگهای ارزنده از اماکن خود بیاورند و گروهی را به دنبال مشک و عنبر و سایر چیزهای خوشبو فرستاد و نیز فرقهای را به دریاها فرستاد تا از آن درّ بیرونآرند سپسسنگتراشها راحاضر کرده و دستور داد که آن سنگها را برش داده و به صورت تختهایی درآورند و در ساخت آن جواهرها و لؤلؤها را به کار برند .
سلیمان علیهالسلام مسجد را با سنگ مرمر سفید و زرد و سرخ بنا کرد و ستونهای آن را
صاف و مستقیم قرار داد و سقف آن را با تختهای جواهرنشان و سنگهای قیمتی مزیّن ساخت و دیوارهای آن را با لؤلؤها و یاقوتها و جواهر و کف آن را با تختهای فیروزه مفروش نمود و در روی زمین خانهای ارزشمندتر و نورانیتر از این مسجد نبوده که گویا در شب تاریک مثل ماه شب چهارده میدرخشید . پس بیتالمقدس همواره آباد و مورد احترام بود تا بخت النصر به جنگ بنیاسرائیل آمد و شهر اورشلیم را ویران و مسجد را خراب کرده و آنچه از سنگهای قیمتی در سقف و دیوارها بود به غارت بردند . (1)
(تماثیل) یعنی صورتهایی از مس و شبه آن و شیشه مرمری که جنیها درست کردند . سپس علما اختلاف کردند که آنها چه صورتهایی بودند ، بعضی گفتند
1) ترجمه تفسیر مجمع البیان ، جلد 20 ، صفحه 227 .
صورت حیوانات و دیگران گفتند صورت درندگان مثل شیر و گرگ و پلنگ و بهائم مثل فیل و شتر و امثال آنها که بر کرسیها بنا کردند که هیبت و ترسی از آنها در دلها باشد . گویند در آن روز تصویر و نقاشی حرام نبود و در دین پیامبر ما صلیاللهعلیهوآله حرام شد برای آنکه فرمودند : (لَعَنَ اللّهُ الْمُصَوِّرینَ) لعنت خدا بر صورتگران و تصویرکشان . و امکان دارد که این امر در زمانی مکروه و در زمانی مباح باشد و خداوند سبحان در قرآن فرمود : مسیح عیسیبنمریم علیهالسلام به امر خدا صورتی از گل میساخت مانند پرنده . و ابنعباس گوید : شیاطین صورت پیامبران و بندگان را در مساجد بیتالمقدس میساختند تامردم به ایشان اقتدا و تأسی نمایند و از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده:قسم بهخداکه آنها تمثالمردان و زنان نبودبلکهدرخت و مانندآنبود (1)
1) ترجمه تفسیر مجمع البیان ، جلد 20 ، صفحه 227 .
(وَ جِفانٍ کَالْجَوابِ) یعنی ظرفهایی مانند حوضهای بزرگی که آب در آن میریزند و جمع میکنند و حضرت سلیمان علیهالسلام برای ارتش خود در این پاتیلها و حوضها غذا آماده مینمود زیرا به علت زیادی افراد امکان اینکه در پیالهها و کاسههای معمولی مردم را غذا دهند نبود . و بعضی گفتهاند که در اطراف هر پاتیل یا کاسه بزرگ هزارنفر جمع شده و پیش روی سلیمان غذا میخوردند . (و قدور راسیات) و بعضی گویند : یعنی دیگهای بزرگی که ثابت بود و از جای خود به دلیل بزرگیشان برداشته نمیشدند و در سرزمین یمن بوده است . و بعضی گویند : آن ظروف مانند کوهی بزرگ بودند که ارتش سلیمان با خودشان حمل میکردند و حضرت سلیمان لشکر خود را اطعام میکرد . (1)
1) ترجمه تفسیر المیزان ، جلد 16 ، صفحه 547 .
در کتاب کافی به سندی از داودبن حصین و از ابانبن عثمان از فضل از ابیالعباس روایت نموده ، راوی گفت : سؤال نمودم از امام باقر درباره آیه 13 سوره سبأ ، امام فرمود : تماثیل مردان و بانوان نبوده بلکه تمثال درخت و مانند آن بوده است .(1)
مراد از تماثیل صورت غیر ذیروح بوده چنانچه از حضرت صادق علیهالسلام مروی است و در شریعت ما صورت ذیروح و ذیظل آن حرام است چنانچه در کتاب خصال ابن بابویه از حضرت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که فرمود : هرکه تصویر نماید صورتی را عذاب میشود و تکلیف شود که در آن روح بدهد درحالی که قادر نیست و نیز فرمودند: جبرئیل آمدمرا و گفت : ما جماعت ملائکه به خانهای داخل نمیشویم
که در آن سگ باشد و تمثال جسدی . (2)
قیلَ لَها اُدْخُلِی الصَّرْحَ فَلَمّا رَاَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ کَشَفَتْ عَنْ ساقَیْها قالَ اِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَواریرَ قالَتْ رَبِّ اِنّی ظَلَمْتُ نَفْسی وَ اَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمنَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ :
به او گفته شد داخل حیاط قصر شو ، امّا هنگامی که به آنجا نظر افکند پنداشت نهر آبی است و ساق پاهای خود را برهنه کرد (تا از آب بگذرد . امّا سلیمان علیهالسلام ) گفت: (این آب نیست) بلکه قصری است از بلور صاف ، (ملکهسبأ)گفت:پروردگارامنبهخودستمکردموباسلیمانبرایخداوندیکهپروردگار عالمیان است اسلام آوردم . (44 / نمل)
در این آیات به صحنه دیگری از ماجرای عبرتانگیز سلیمان علیهالسلام و ملکه سبأ
برخورد میکنیم . در آیه موردبحث ماجرای داخل شدن ملکه سبأ در قصرمخصوص سلیمان است .
نور ایمان در دل ملکه سبأ
سلیمان علیهالسلام دستور داده بود صحن یکی از قصرها را از بلور بسازند و در زیر آن آب جاری قرار دهند . هنگامی که ملکه سبأ به آنجا رسید به او گفته شد داخل حیاط قصر شود . ملکه آن صحنه را که دید گمان کرد نهر آبی است ، ساق پاهای خود را برهنه کرد تا از آن آب بگذرد در حالی که نخست در تعجب فرو رفته بود که نهر آب در اینجا چه میکند؟ اما سلیمان علیهالسلام به او گفت : حیاط قصر از بلور صاف ساخته شده و آب نیست که نیاز به برهنه کردن پاها داشته باشد . بسیاری از مفسران تصریح کردهاند که سلیمان پیش از آنکه ملکه سبأ به سرزمین شام برسد دستور بنا کردن چنین قصری را داد و هدفش نمایش قدرت برای تسلیم ساختن او بود . این کار نشان میداد قدرت عظیمیازنظر نیرویظاهری دراختیار سلیماناستکه اورابهانجامچنینکارهایی موفق ساختهاست و لذا هنگامی که ملکه سبأ این صحنه را دیدچنینگفت:پروردگارامنبرخویشتن
ستم کردم و با سلیمان به پروردگار عالمیان اسلام آوردم . من در گذشته در برابر آفتاب سجده میکردم ، بت میپرستیدم ، غرق تجمّل و زینت بودم و خود را برترین انسان در دنیا میپنداشتم . اما اکنون میفهمم که قدرتم تا چه حد کوچک بوده است .(1)
ابوعبیده میگوید : هر بنای شیشهای یا سنگی محکمی را صَرح مینامند . سلیمان فرمان ساختن چنین بنایی را داد برای اینکه عقل بلقیس را آزمایش کند و ببیند آیا وی با دیدن این آثار عجیب به خدا ایمان میآورد یا نه ؟ گویند : هنگامی که بلقیس این صحنه را دید با خود گفت : پسر داود برای کشتن من هیچ راهی نداشت جز اینکه مرا در آب غرق کند ! و غرورش اجازه
1) تفسیر نمونه ، جلد 15 ، صفحه 482 تفسیر آسان ، جلد 15 ، صفحه 74 (و نیز) ترجمه تفسیر المیزان ، جلد 15 ، صفحه 522 (44 / نمل) .
نداد که اظهار ترس کند و داخل نشود و البته پوشیدن کفش عادت آنها نبود . (1)
آوردهاندکهسلیمان بهجهت امتحانپاهایبلقیسکه جنیانگفته بودند مشابه پاهای حماراست و انگشتندارد فرمودهبود تاقصری بنا کردند و زمین آن را از آبگینه سفید صاف ساخته و در زیر آن آب جاری کرده چنانکه صحن آن خانه همه به آب مینمود و سپس امر کرد که بلقیس را دعوت کنند . وقتی آمد پنداشت که حیاط خانه آب است دامان خویش را بالا برد تا هر دو پای خود را در آب نهد . سلیمان دید که پای او به پای آدمیان شبیه است . و به او گفت جامه بینداز که اینجا آب نیست . (2)
اِنّی وَجَدْتُ امْرَاَةً تَمْلِکُهُمْ وَ اُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظیمٌ : من زنی را دیدم که بر آنها حکومت میکند و همهچیز در اختیار داشت (مخصوصا) تخت عظیمیدارد.(23/نمل)
هدهد برای سلیمان علیهالسلام خبر آورد که : من به سرزمین سبأ رفته بودم ، زنی را در آنجا یافتم که بر آنها حکومت میکرد و همهچیز در اختیار داشت ، مخصوصا تخت عظیمی داشت . هدهد تقریبا تمام مشخصات کشور سبأ و طرز حکومت آن را برای سلیمان بازگوکرد و دربارهاینکه یکزن بر آن حکومت میکند و دربار او بسیار مجلل است و بااینکه هدهدتختسلیمان را دیدهبود از تخت ملکه سبأ به عنوان عرش عظیم
یادمیکند.و نیزخبرمیدهدکهآنزن و قوم و ملتشدربرابر خورشیدسجدهمیکنند.(1)
ابنعباس گفته است که : بزرگی آن تخت نسبت به بزرگی عرش سلیمان بود اگرچه پادشاهی سلیمان اعظم از پادشاهی او بود و در آن تخت ، طلا و یاقوت احمر و زمرد سبز و نقره به کار رفته بوده است . (2)
هنرهای دستی (87)
و در ادامه این داستان و در آیه 38 سوره نمل آمده است : سلیمان گفت ای بزرگان کدامیک از شما توانایی دارد تخت او را پیش از آنکه خودشان نزد من آیند برای من
بیاورید ؟ ملکه سبأ با عدهای از اشراف قومش تصمیم گرفتند به سوی سلیمان بیایند و خود از نزدیک این مسأله مهم را بررسی کنند و این خبر به سلیمان رسید و تصمیم
گرفت در حالی که ملکه و یارانش در راهند قدرت نمایی شگرفی کند تا آنها را به واقعیت اعجاز خود آشنا و در مقابل دعوتش تسلیم سازد . سلیمان به اطرافیان خود روی کرد و گفت : کدامیک از شما توانایی دارید که تخت او را پیش از آنکه خودشان نزد من بیایند و تسلیم شوند برای من بیاورید ؟ کسی که اعلام آمادگی کرد مرد صالحی بود که آگاهی قابل ملاحظهای از کتاب الهی داشت و گفت : من تخت او را قبل از آنکه چشم برهم زنی نزد تو خواهم آورد . و هنگامی که سلیمان با این امر موافقت کرد او با استفاده از نیروی معنوی خود تخت ملکه سبأ را در یک طرفة العین نزد او حاضر کرد . (1)
در آیه 41 سوره نمل آمده است : سلیمان گفت تخت او را برایش
1) تفسیرنمونه، جلد15 ، صفحه 469 (38/نمل) .
ناشناس سازید ، ببینم آیا متوجه میشود یا از کسانی است که هدایت نخواهند شد .
سلیماندستور داد تخت اورا که حاضرساخته بودنددگرگون و ناشناس سازند و در آنتغییراتی ایجادکنندکه اینتغییرات ممکناستازنظر جابهجاکردنبعضیاز نشانهها و جواهرات و یا تغییر بعضی از رنگها و مانند آن بوده است . به هرحال هنگامی که ملکه سبأ وارد شد کسی اشارهای به تخت کرد و گفت : آیا تخت تو اینگونه است ؟ و با همه تغییرات ملکه سبأ آن را شناخت و گفت : گویا خود آن تخت است . (1)
1) تفسیرنمونه،جلد 15،صفحه479 (41/نمل) تفسیراثنیعشری،جلد10، صفحه(41/نمل).
به دستور حضرت سلیمان برای اولین بار جنیّان حمام را ساختند . (1)
سلیمان که به جنیان و شیاطین امر کرده بود حمام بسازند داخل گرمابه شد و از آن مکان گرم خوشش آمد ، پشت خویش را به دیوار حمام زد . پشت او بسوخت و با خودگفت: آه مِنْ عَذابِاللّه .(2)
قالَ ما مَکَّنّی فیهِ رَبّی خَیْرٌ فَاَعینُونی بِقُوَّةٍ اَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْما : ذوالقرنین گفت : آنچه را خدا در اختیار من گذارده بهتر است از آنچه شما پیشنهاد میکنید. مرابا نیرویی یاری کنید تامیان شما و آنها سدمحکمیایجادکنم.(95/کهف)
اتُونی زُبَرَ الْحَدیدِ حَتّی اِذا سَاوی بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قالَ انْفُخُوا حَتّی اِذا جَعَلَهُ نارا قالَ اتُونی اُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرا : قطعات بزرگ آهن برای من بیاورید و آنها را روی هم چید تا کاملاً میان دو کوه را پوشانید ، سپس گفت : در اطراف آن آتش بیفروزید و در آتش بدمید . (آنها دمیدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد . گفت : اکنون مس ذوب شده برای من بیاورید تا به روی آن بریزیم . (96 / کهف)
آیات فوق به یکی دیگر از سفرهای ذوالقرنین اشاره کرده که در راه خود به میان دو کوه رسید و در آنجا گروهی را مشاهده کرد که از نظر تمدن در سطح بسیار پائینی
بودند . چراکه یکی از روشنترین نشانههای تمدن انسانی همان سخن گفتن اوست . بعضی نیز این احتمال را دادهاند که منظور از جمله «لا یَکادونَ یَفْقَهونَ قَوْلاً» این نیست که آنها به زبانهای معروف آشنا نبودند بلکه آنها محتوای سخن را درک نمیکردند یعنی از نظر فکری بسیار عقبمانده بودند . در این هنگام آن جمعیت که از ناحیه دشمنان خونخوار و سرسختی به نام یأجوج و مأجوج در عذاب بودند مقدم ذوالقرنین را که دارای قدرت و امکانات عظیمی بود غنیمت شمردند ، دست به دامان او شدند و گفتند : ای ذوالقرنین ! یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد میکنند آیا ممکن است ما هزینهای در اختیار تو بگذاریم که میان ما و آنها سدّی ایجاد کنی . از این جمله استفاده میشود که آن جمعیت از نظر امکانات اقتصادی وضع خوبی داشتند اما از نظر فکر و نقشه ناتوان بودند ، لذا حاضر شدند هزینه این سدّ مهم را برعهده گیرند مشروط بر اینکه ذوالقرنین طرح و ساختمان آن را پذیرا گردد . اما
ذوالقرنین در پاسخ آنها چنین اظهار داشت که آنچه را خدا در اختیار من گذارده از آنچه شما پیشنهادی میدهید بهتر است و نیازی به کمک مالی شما ندارم . مرا با نیرویی یاری کنید تا میان شما و این دو قوم مفسد سدّ نیرومندی ایجاد کنم سپس چنین دستور داد : قطعات بزرگ آهن برای من بیاورید . «زُبَر» به معنی قطعات بزرگ و ضخیم آهن است . هنگامی که قطعات آهن آماده شد دستور چیدن آنها را به روی یکدیگر صادر کرد تا کاملاً میان دو کوه را پوشاند . «حَتّی اِذا سَاوی بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ» صدف در اینجا به معنی کنار کوه است و از این تعبیر روشن میشود که میان دو کنار کوه شکافی بوده که یأجوج و مأجوج از آن وارد میشوند و ذوالقرنین تصمیم داشت آن را پر کند . به هر حال سومین دستور ذوالقرنین این بود که به آنها گفت : مواد آتشزا «هیزم و مانند آن» بیاورید و آن را در دو طرف این سد قرار دهید و با وسایلی که در اختیار دارید در آن آتش بدمید تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد .
در حقیقت او میخواست از این طریق قطعات آهن را به یکدیگر پیوند دهد و سد یکپارچهای بسازد و با این طرح عجیب همان کاری را انجام داد که امروز به وسیله جوشکاری انجام میدهند یعنی به قدری به آهنها حرارت داده شد که نرم شدند و به هم جوش خوردند .
سرانجام دستور داد : مس ذوب شده برای من بیاورید تا بروی این سدّ بریزم و به این ترتیب مجموعه آن سد آهنین را با لایهای از مس پوشانید و آن را از نفوذ هوا و پوسیدن حفظ کرد . بعضی از مفسران نیز گفتهاند : که در دانش امروز به اثبات رسیده که اگر مقداری مس به آهن اضافه کنند مقاومت آن را بسیار زیادتر میکند و ذوالقرنین چون از این حقیقت آگاه بود اقدام به چنین کاری کرد . سرانجام این سد به قدری نیرومند و مستحکم شد که آن گروه مفسد قادر نبودند از آن بالا روند و نه قادر
بودند درآننقبی ایجاد کنند .
داستان ذوالقرنین به خوبی به ما میآموزد که : در جهان هیچ کاری بدون توسل به اسباب امکان ندارد لذا خدا برای پیشرفت کار او اسباب پیشرفت و پیروزی را به او داد و او هم به خوبی از این اسباب بهره گرفت و بنابراین آنها که انتظار دارند بدون تهیه اسباب لازم به پیروزی برسند به جایی نخواهند رسید حتی اگر ذوالقرنین باشند .
ذوالقرنین برای فراهم کردن امنیّت نسبت به قومی که مورد هجوم قرار میگرفتند پرزحمتترین کارها را برعهده گرفت و برای جلوگیری از مفسدان از نیرومندترین سدها استفاده کرد ، سدّی که در تاریخ ضربالمثل شده و سمبل استحکام و دوام و بقاء است و در مثل میگویند : «همچون سد اسکندر» هرچند که ذوالقرنین اسکندر نبود .
در اینکه ذوالقرنین که در قرآن مجید آمده از نظر تاریخی چه کسی بوده است و بر کدامیک از مردان معروف تاریخ منطبق میشود در میان مفسّران گفتگو بسیار است .
بعضی معتقدند : او کسی جز اسکندر مقدونی نیست . لذا او را به نام اسکندر ذوالقرنین میخوانند . برخی از مورخین معتقدند : ذوالقرنین یکی از پادشاهان یمن بوده و طبق این نظر سدی را که ذوالقرنین ساخته همان سد معروف مَآرِب است .
و بعضیاز جمله دانشمندمعروفاسلامی«ابوالکلامآزاد»که روزی وزیر فرهنگ کشور هند بود معتقدند که ذوالقرنین همان کورش کبیر پادشاه هخامنشی است .
ولی به هر حال او هر که بوده و از نظر قرآن دارای صفات ممتازی بوده است . خداوند اسباب پیروزیها را در اختیار او قرار داد . او سه لشکر کشی مهم داشت . ابتدا به غرب ، سپس به شرق و سرانجام به منطقهای که در آنجا یک تنگه کوهستانی وجود داشته و در هریک از این سفرها با اقوامی برخورد کرده است . او مرد مؤمن و
موحد و مهربانی بود و از طریق عدل و داد منحرف نمیشد و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود و به مال و ثروت دنیا علاقهای نداشت .
ذوالقرنین سازنده یکی از مهمترین و نیرومندترین سدها است . سدی که در آن به جای آجر و سنگ آهن و مس در آن بکار رفته . هدف او از ساختن این سدّ کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یأجوج و مأجوج بوده است . او کسی بوده که قبل از نزول قرآن نامش در میان جمعی از مردم شهرت داشته و لذا قریش یا یهود از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله درباره آن سؤال کردند ، چنان که قرآن میگوید : از تو درباره ذوالقرنین سؤال میکنند . اما از قرآن چیزی که صریحا دلالت کند او پیامبر بوده استفاده نمیشود هرچند تعبیراتی در قرآن هست که اشعار به این معنی دارد .
از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت نقل شده چنین به دست
میآید که او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود . در قرن نوزدهم میلادی در نزدیکی استخر نهر مرغاب مجسمهای از کورش کشف شد که تقریبا به قامت یک انسان بود و کورش را در صورتی نشان میدهد که دو بال همانند دو بال عقاب از دو جانبش گشوده شده و تاجی به سر دارد که دو شاخ همانند شاخهای قوچ در آن دیده میشود . همین امر باعث شده که گروهی کورش را با ذوالقرنین یکی بدانند . این مجسمه که نمونه بسیار پرارزشی از فن حجاری قدیم است آنچنان توجه دانشمندان را جلب نمود که گروهی از دانشمندان آلمانی فقط برای تماشای آن به ایران سفر کردهاند .
گرچهبعضیمیلدارند اینسدرابادیوارمعروف چینکه هماکنونبرپاست و صدها کیلومترادامهداردیکیبدانندولیروشناستکه دیوارچین نهازآهن و مسساخته شده
و نه در یک تنگه باریک کوهستانی است بلکه دیواری است که از مصالح معمولی بنا گردیده و همانگونه که گفتیم صدها کیلومتر طول آن است و الان هم موجود است .
برخی اصرار دارند که این همان سد مارب در سرزمین یمن میباشد . گرچه سد مارب در یک تنگه کوهستانی بنا شده ولی برای جلوگیری از سیلاب و به منظور ذخیره آب بوده و نیز ساختمانش از آهن و مس نیست .
ولی طبق گواهی دانشمندان در سرزمین قفقاز میان دریای خزر و دریای سیاه سلسله کوههایی است همچون یک دیوار که شمال را از جنوب جدا میکند ، تنها تنگهای که در میان این کوهها دیوارمانند وجود دارد تنگه معروف داریال است و در همانجا تاکنون دیوار آهنین باستانی به چشم میخورد و به همین جهت بسیاری
معتقدند که سد ذوالقرنین همین سدّ است .(1)
در قرآن مجید در دو سوره از یأجوج و مأجوج سخن به میان آمده ، که یکی در آیه موردبحث (94 / کهف) و دیگری در (96 / انبیاء) . آیات قرآن به خوبی گواهی میدهد که این دو نام متعلق به دو قبیله وحشی خونخوار بوده است که مزاحمت شدیدی برای ساکنان اطراف مرکز سکونت خود داشتهاند . به گفته مفسر بزرگ علامه طباطبایی در المیزان : از مجموع گفتههای تورات استفاده میشود که یأجوج و
هنرهای دستی (101)
مأجوج گروه یا گروههای بزرگی بودند که در دوردستترین نقطه شمال آسیا
1) تفسیرنمونه، جلد12، صفحه550 (96/کهف) .
زندگی داشتند و مردمی جنگجو و غارتگر بودند .(1)
در توضیح این آیه و سد ذوالقرنین مفسّران در کتب خود چنین آوردهاند :
در این آیه اگر تنها آهن را از میان مصالح سدسازی ذکر کرده و مثلاً اسمی از سنگ نیاورده بهاینجهتبودهکهرکنسدسازی و استحکام بنایآن موقوف برآهناست.(2)
ذوالقرنین گفت : پس کمک کنید مرا به توانایی تا قوّت یابم از آلات و ادواتِ بنا مثل سنگ و آهن و مس و روی و هرچه توانید جمع کنید تا قرار دهم میان شما و
ایشان حجاب سخت و محکم . و او قبل از ساختن سدّ بالای کوه برآمد تا نظاره کند یأجوج و مأجوج را . گروهی دید به یک شکل ، برخی درازتر و چنگال و دندان
داشتند مانند درندگان و بر اعضای ایشان موی بود که به آن خود را میپوشانیدند با گوشهای بزرگ و بعضی پشم داشتند و همه آنها دارای سلاح بودند و آوازشان مانند کبوتر و صدای بلند آنها مانند گرگ . (1)
ذوالقرنین امر نمود تا خشتهای آهنین ساختند و بین آن دو کوه را که به طول چهارهزار قدم و عرض 65 گز بود کندند تا به آب رسید . سپس در زیر سنگهای خارا و روی آن خشت آهنین قرار داد تا میان هر دو طرف کوه مساوی شد و امر کرد تا هیمههای بسیار بالای آن ریختند و آنها را آتش زدند و به عملهها گفت بدمید در آتش تا خشتهای آهنین گرم شوند و به هم متصل شوند و سپس روی گداخته بر آن ریخت
1) تفسیراثنیعشری، جلد 8، صفحه 118(96/کهف) .
تا سبب استحکام آن باشد . (1)
قَتادَه روایت کرده از پیامبر صلیاللهعلیهوآله که فرمودند : یأجوج و مأجوج بیایند و این سد را بشکافند تا نزدیک آن باشد که شعاع آفتاب ببینند و چون شب شود گویند : بازگردیم و فردا تمام را بشکافیم و همه روزه این کار را تکرار کنند تا آنگاه که وقت آمدن ایشان باشد (2)
(104) ساختن سدّ
وَ کَذلِکَ بَعَثْناهُمْ لِیَتَساءَلُوا بَیْنَهُمْ قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا یَوْما اَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالُوا رَبُّکُمْ اَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا اَحَدَکُمْ بِوَرِقِکُمْ هذِه اِلَی الْمَدینَةِ فَلْیَنْظُرْ اَیُّها اَزْکی طَعاما فَلْیَأْتِکُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْیَتَلَطَّفْ وَ لا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ اَحَدا : همینگونه ما آنهارا ازخواب برانگیختیم تا از یکدیگر سؤال کنند . یکی از آنها گفت : چه مدّت خوابیدید ؟ آنها گفتند یک روز یا بخشی از یک روز (و درست نتوانستند مدت خوابشان را بدانند) . گفتند : پروردگارتان از مدت خوابتان آگاهتر است . اکنون یک نفر را با این سکهای که داری به شهر بفرستید تا بنگرد کدامین نفر از آنها غذای پاکتری دارند و از آن مقداری برای روزی شما بیاورد اما باید نهایت دقت را به خرج دهد و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد . (19 / کهف)
خواب اصحاب کهف به خواست خدا آن قدر طولانی شد که به 309 سال بالغ
گردید و به این ترتیب خوابی بود شبیه مرگ و بیداریش همانند رستاخیز . (1)
شهر جدید
آنها بعد از بیدار شدن سخت احساس گرسنگی و نیاز به غذا میکردند چون ذخیرههای بدن آنها تمام شده بود . لذا نخستین پیشنهادشان این بود که : سکه نقرهای را که با خود دارید به دست یکی از نفرات خود بدهید و او را به شهر بفرستید تا برود و ببیند که کدامین فروشنده غذای پاکتری دارد و به مقدار نیاز از آن برای شما بیاورد . اما باید نهایت دقت را به خرج دهد و هیچکس را از وضع شما آگاه نسازد . چراکه اگر آنها از وضع شما آگاه شوند و بر شما دست یابند یا شما را به آئین بتپرستی بازمیگردانند و یا شما را سنگسار میکنند . مأمور خرید غذا وارد شهر شد ولی
1) تفسیر نمونه ، جلد 12 ، صفحه 373 (19 / کهف) .
دهانش از تعجّب بازماند . شکل ساختمانها به کلی دگرگون شده بود . لباسها طرز جدیدی پیدا کرده و طرز سخن گفتن و آداب و رسوم مردم عوض شده است . ویرانههای دیروز تبدیل به قصرها و قصرهای دیروز تبدیل به ویرانه شده است . این همه تغییرات در یک روز چگونه امکانپذیر است ؟
از سوی دیگر قیافه او برای مردم نیز عجیب و نامأنوس است . لباس او ، طرز سخن گفتن او ، چهره و سیمای او ، این اوضاع نظر عدهای را به سوی او جلب کرد و به دنبالش روان شدند . تعجب او هنگامی به حد نهایت رسید که دست در جیب کرد تا بهای غذایی را که خریده بود بپردازد . فروشنده چشمش به سکهای افتاد که به 300 سال قبل یا بیشتر تعلق داشت و شاید نام دقیانوس شاه جبار آن زمان روی آن سکه بود و از او توضیح خواست . وی در جواب گفت : تازگی این سکه را به دست آوردهام . کمکم از قرائن احوال بر مردم مسلم شد که این مرد یکی از گروهی
است که نامشان را در تاریخ 300 سال قبل خواندهاند و سرگذشت اسرارآمیزشان در بسیاری از محافل مطرح بوده و خود نیز متوجه خواب عمیق و طولانیشان شدند . مأمور خرید غذا به سرعت به غار بازگشت و دوستان خود را از ماجرا آگاه ساخت و همگی در تعجب عمیق فرو رفتند و از خدا خواستند که چشم از این جهان بپوشند و به جوار رحمت حق منتقل شوند و چنین شد . (1)
در کتب تفسیر ذیل آیه 19 / کهف چنین آمده است :
کلمه وَرِق (به فتحه اولین حرف و کسره دومین حرف) به معنای پول است و بعضی گفتهاند :
1) تفسیر نمونه ، جلد 12 ، صفحه 382 (19 / کهف) .
به معنای پول نقره است . چه سکه دار باشد و چه بیسکه .(1)
به یکدیگر گفتند : ما محتاج طعام هستیم . پس بفرستید یکی را از میان خود با این ورقهای نقرهای که دارید به سوی شهرِ اِفسوس . مراد از ورق دراهم دقیانوس بود که صورت او نقش بر آنها بود . (2)
ابنعباس میگوید : همراه آنها درهمهایی بود به سکّه پادشاه آن عصر ، گفتند یکی از شماها این پولها را بگیرد و برای تهیه غذا به شهر برود . (3)
گفتهاند : ورق ، درهم باشد زده (ضرب شده) و مهر نهاده و گفتهاند که از
جنس نقره بوده . (1)
ابنعباس روایت کرده است که روزی جمعی از دانشمندان یهود نزد خلیفه وقت (عمر) آمدند و از او پرسیدند : قومی که در این دنیا زندگی میکردند و مدت 309 سال پس از فوت به اذن پروردگار زنده شده و به دنیا بازگشتند که بودند ؟ چند نفر بودند و داستان ایشان چیست ؟ در زمان کدام پادشاه این واقعه رخ داده است . عمر آنهارابه علیابنابیطالب علیهالسلام ارجاعداد و علی علیهالسلام چنینآغازکردند؟ حبیبم محمد صلیاللهعلیهوآله به من فرمود : در زمین روم شهری بوده به نام اِفسوس و پادشاه نیکو و عادلی داشته که چون او از دنیا برفت یکی از سلاطین فارس به نام دقیانوس مملکت او را تصرف کرد و سپس برای خویش قصر مجللی ساخت و شش نفر از علما و دانشمندان
1) تفسیر روضالجنان و روحالجنان ، جلد 12 ، صفحه 333 .
را وزیر خود کرد .
یهودی پرسید : یا علی اسامی وزراء چه بود ؟ علی علیهالسلام پاسخ داد سه نفر در طرف راست به نامهای تملیخا ، مکسلمینا و محسمنا و سه نفر در طرف چپ به نامهای مرطوس ، کنیطوس و سادیبوس بودند که مورد مشورت پادشاه قرار میگرفتند . بعد از مدتی پادشاه دچار غرور و نخوت شد و ادعای الوهیت کرد و همه را به سجده و کرنش خود واداشت . روزی برای پادشاه خبر آوردند که لشکریانش شکست خوردهاند و او از فرط ناراحتی بیهوش شد . تملیخا از این صحنه درشگفت شد که اگر او خدا بود چرا مانند سایر خلق دستخوش غم و شادی میشود و این را با دیگر وزراء در میان گذاشت . آنها این منطق تملیخا را پذیرفتند و قرار گذاشتند که با هم از شر دقیانوس خلاصی یابند . تملیخا گفت : مقداری خرما از نخلستان من آوردهاند آن را فروخته و قیمت حاصله را برداشته و به اتفاق هم از این شهرها خارج میشویم و به
گوشه آرام و خلوتی میرویم . همگی سوار بر اسب شده و رو به بیابان نهادند . در راه چوپانی را دیدند و از او تقاضای شیر و خوراکی کردند . چوپان از ایشان پذیرایی کرد و احوال آنها را جویا شد . گفتند اگر راز ما را فاش نکنی خواهیم گفت . بعد از فهمیدن ماجرا چوپان به آنها التماس کرد تا به آنها ملحق شود و سپس سگ گله هم در پی آنها روان شد و آنها را رها نکرد . آنها با راهنمایی چوپان به کوه بلندی رفتند که در قله آن چشمه آب و درختان میوه وجود داشت . و همین که شب فرا رسید عزرائیل مأمور قبض روح آنان شد و پس از 309 سال اسرافیل مأمور زنده کردن آنها . تملیخا از پول خرمایی که فروخته بود مختصری برداشت و عازم شهر شد . به فراز شهر که رسید پرچمی را دید که نوشته شده بود : لا اله الا الله . عیسی رسول اللّه روحه . و هرچه جلوتر میرفت به تعجبش افزوده میشد . تا به نانوایی رسید و با دادن سکه درخواست نان کرد . یهودی پرسید یا علی : وزن آن سکه و درهم چه بود ؟ فرمودند :
هریک درهم آن زمان برابر ده درهم و ثلث درهم زمان ما بوده . نانوا با دیدن سکه به تملیخا گفت : آیا تو گنجی به دست آوردهای ؟ تملیخا گفت : خرمایی داشتم و آن را فروختهام و این درهم از بهای خرمای فروخته شده است و پس از جنجالی که برپا شد راز ماجرا فاش گشت و آنها همگی از خدا خواستند که قبض روح شوند و در جوار پروردگارشان در بهشت جاوید باشند . (1)
1) تفسیر جامع ، جلد 4 ، صفحه 185 (19 / کهف) .
اَلَّذینَ اِذَا اکْتالُوا عَلَی النّاسِ یَسْتَوْفُونَ : آنها که وقتی برای خود کیل میکنند حق خود را بهطور کامل میگیرند . (2 / مطففین)
وَ اِذا کالُوهُمْ اَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِروُنَ : اما هنگامی که میخواهند برای دیگران کیل یا وزن کنند کم میگذارند . (3 / مطففین)
در شأن نزول این آیات ابنعباس میگوید : هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله وارد مدینه شد بسیاری از مردم سختآلوده کمفروشی بودند و در حدیث دیگری آمده است که بسیاری از اهل مدینه تاجر بودند و در کار خود کمفروشی میکردند و بسیاری از معاملات آنها معاملات حرام بود . به نقل از مرحوم طبرسی در مجمعالبیان در شأن نزول این آیات نقل کرده که مردی به نام ابوجهینه در مدینه بود که دو پیمانه کوچک و بزرگ داشت . به هنگام خرید از پیمانه بزرگ استفاده
میکرد و به هنگام فروش از پیمانه کوچک .(1)
واژه مطففین از (طفّ) گرفته شده است که به معنی کنارههای چیزی است و نیز به هرچیز کمی واژه طفیف اطلاق شده است . همچنین به پیمانهای که پر نباشد یعنی محتوایش به کنارههای آن رسیده اما مملو نشده است نیز همین معنی اطلاق میشود و بعد این واژه در کم فروشی استعمال شده (2)
جمعی از مفسران از آیات ذکر شده چنین استفاده کردهاند که منظور از مُطَفِّف کسی است که به هنگام خرید بیش از حق خود میگیرد و به هنگام فروش کمتر از حق میدهد لذا خداوند به خاطر هر دو جهت کلمه (وَیْل) را بکار برده است . قابل توجه اینکه در مورد گرفتن حق تنها سخن از کیل است ولی در مورد پرداختن از کیل و وزن
هردو سخن بهمیانآمدهکهاین تفاوت تعبیر ممکناست بهدلایلزیرباشد . اول اینکه خریداران عمده در زمانهای گذشته بیشتر از کیل استفاده میکردند ، زیرا ترازوهای بزرگی که بتواند وزنهای زیاد را بسنجد وجود نداشت اما پیمانههای بزرگ به آسانی یافت میشد . ولی به هنگام فروش هم عمدهفروشیداشتند و همخرده فروشی .
و دوم اینکه برای گرفتن حق ، استفاده از پیمانه مناسبتر است زیرا تقلّب در آن مشکلتر میباشد ولی برای کمفروشی استفاده از وزن معمولتر است چراکه امکان تقلب در آن بیشتر میباشد .(1)
در آیات 70 تا 75 سوره یوسف نیز سخن از پیمانه و کیل به میان آمده است .
گفتند: هرکس آنپیمانهدر باراو پیداشودخودشکیفرآن خواهدبود.(75/یوسف)
1) تفسیر نمونه ، جلد 26 ، صفحه 247 .
یوسف برای نگه داشتن برادر عزیزش به نزد خود دستور داد هنگامی که بارهای غلات را آماده میکنند ، پیمانه گرانقیمت مخصوص را درون بار برادرش بنیامین بگذارند . البته این کار کاملاً در خفا انجام شد . در این هنگام مأمورانِ کیل موادغذایی مشاهده کردند که اثری از پیمانه مخصوص و گرانقیمت نیست ، درحالی که قبلاً در دست آنها بود . لذا هنگامی که قافله آماده حرکت شد کسی فریاد زد : ای اهل قافله شما سارق هستید . گفتند ما پیمانه سلطان را گم کردهایم و نسبت به شما ظنین هستیم . و بالاخره بار همه برادران را باز کردند و پیمانه را درون بار بنیامین پیدا کردند . سپس قرآن چنین اضافه میکند که ما اینگونه برای یوسف طرح ریختیم .(1)
1) تفسیر نمونه ، جلد 10 ، صفحه 37 ( 75 / یوسف).
در آیات فوق گاهی تعبیر به صَواع (پیمانه) و گاهی تعبیر به سِقایَه (ظرف آبخوری) شده است . و منافاتی میان این دو نیست زیرا چنین به نظر میرسد که این پیمانه در آغاز ظرف آبخوری ملک بوده است و هنگامی که غلات در سرزمین مصر گران و کمیاب و جیرهبندی شد برای اظهار اهمیّت آن و اینکه مردم نهایت دقت را در صرفهجویی به خرج دهند آن را با ظرف آبخوری ملک ، پیمانه میکردند . و آنچه مسلماست پیمانهایبوده کهروزی پادشاه مصر از آن آب مینوشیده و سپس تبدیل به پیمانه شدهاستکهبعضی معتقدند ازطلا، نقره یا یکظرف جواهرنشان بودهاست.(1)
1) تفسیر نمونه ، جلد 10 ، صفحه 41 (75 / یوسف).
فَلَمّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ اَرْسَلَتْ اِلَیْهِنَّ وَ اَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَئا وَ ءَاتَتْ کُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکّینا وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمّا رَأَیْنَهآُ اَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ اَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حشَ لِلّهِ ما هذا بَشَرا اِنْ هذآا اِلاّ مَلَکٌ کَریمٌ : هنگامی که (همسر عزیز) از فکر آنها باخبر شد به سراغ آنها فرستاد (دعوتشان کرد) و برای آنها پشتیهای گرانقیمتی فراهم ساخت و به دست هرکدام چاقوئی (برای بریدن میوه) داد و در این موقع (به یوسف) گفت : وارد مجلس آنان شو . هنگامی که چشمشان به او افتاد در تعجب فرو رفتند و دستهای خود را بریدند . (31 / یوسف)
چنانکهقرآنمیگوید: گروهیاز زنانشهراینسخنرادرمیانخودگفتگو میکردند و نشرمیدادندکه همسرعزیز باغلامش سر و سرّی پیداکرده و اورابهسویخود دعوت میکند.و سپس اورا با این جمله موردسرزنش قراردادند«مااورادرگمراهیآشکارمیبینیم».
این دسته از زنان اشرافی که در هوسرانی چیزی از همسر عزیزکم نداشتند چون
دستشان به یوسف نرسیده بود به اصطلاح جانماز آب میکشیدند و همسر عزیز را به خاطر این عشق در گمراهی آشکار میدیدند . حتی بعضی از مفسران احتمال دادهاند که پخش این راز به وسیله زنان مصر نقشهای بود برای تحریک همسر عزیز تا برای تبرئه خود آنها را به کاخ دعوت کند و یوسف را در آنجا ببینند . (1)
همسر عزیز که از مکر زنان حیلهگر مصر آگاه شد چارهای اندیشید و آن این بود که : آنها را به مهمانی دعوت کند و بساط پرتجمل با پشتیهای گرانقیمت برای آنها فراهم سازد و به دست هرکدام از آنها چاقویی برای بریدن میوه دهد . اما چاقوهایی تیز ، تیزتر از نیاز بریدن میوهها . سپس به یوسف دستور داد که در آن مجلس گام بگذارد تا زنان سرزنشگر با دیدن جمال او ...
همسر عزیز یوسف را در بیرون نگاه نداشت بلکه در یک اطاق درونی که محل
1 تفسیر نمونه ، جلد 9 ، صفحه 393 (31 / یوسف).
1) تفسیر نمونه ، جلد 9 ، صفحه 393 (31 / یوسف).
غذا و میوه بود سرگرم ساخت تا ورود او به مجلس از در ورودی نباشد و کاملاً غیرمنتظره و شوک آفرین باشد . اما زنان مصر که طبق بعضی از روایات ده نفر و یا بیشتر از آن بودند هنگامی که آن قامت زیبا و چهره نورانی را دیدند چنان واله و حیران شدند که دست از پا و ترنج از دست نمیشناختند و آنچنان از خود بیخود شدند که به جای ترنج دستها را بریدند . آنچه از قرآن استفاده میشود این است که اجمالاً دستهای خود را مجروح ساختند (1)
مُتّکا اسم مفعول از اتکاء است و منظور از آن پشتی و یا تخت و یا هرچیزی است که به آن تکیه شود همچنان که در خانههای بزرگان مرسوم بوده .(2)
اَنِ اقْذِفیهِ فِی التّابُوتِ فَاقْذِفیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسّاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لی وَ عَدُوٌّ لَهُ وَ اَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنّی وَ لِتُصْنَعَ عَلی عَیْنی : که او را در صندوقی بیفکن و آن صندوق را به دریا بینداز تا دریا آن را به ساحل بیفکند و دشمن من و دشمن او آن را بگیرد و من محبّتی از خودم بر تو افکندم تا در برابر دیدگان (علم) من پرورش یابی . (39 / طه)
در این آیات خداوند به یکی دیگر از فصول زندگانی موسی علیهالسلام اشاره میکند که مربوط به دوران کودکی او و نجات اعجازآمیزش از چنگال خشم فرعونیان است . این فصل گرچه از نظر تسلسل تاریخی قبل از فصل رسالت و نبوت بود اما چون بعنوان شاهد برای مشمول نعمتهای خداوند ، نسبت به موسی علیهالسلام از آغاز عمر ذکر شده ، در درجه دوم اهمیّت نسبت به موضوع رسالت میباشد .
نخست میگوید : ای موسی ! ما بار دیگر نیز بر تو منّت گذاردیم و ترا مشمول نعمتهای خویش ساختیم . (وَ لَقَدْ مَنَنّا عَلَیْکَ مَرَّةً اُخْری ) .(1)
بعد از ذکر این اجمال به شرح و بسط آن میپردازد و میگوید : در آن هنگام که وحی کردیم به مادر تو آنچه باید وحی شود (اِذْ اَوْحَیْنا اِلی اُمِّکَ ما یُوحی) اشاره به اینکه تمام خطوطی که منتهی به نجات موسی علیهالسلام از چنگال فرعونیان در آن روز میشد همه را به مادرت تعلیم دادیم زیرا به گونهای که از سایر آیات قرآن استفاده میشود فرعون شدیدا بنیاسرائیل را تحت فشار قرار داده بود مخصوصا برای جلوگیری از قدرت و قوت بنیاسرائیل و شورش احتمالی آنها و یا به گفته جمعی از مورخان و مفسران برای جلوگیری از بهوجودآمدن فرزندیکه پیشبینیکرده بودند از
1) تفسیر نمونه ، جلد 13 ، صفحه 197 (37 / طه) .
بنیاسرائیل برمیخیزد و دستگاه فرعون را درهم میکوبد دستور داده بود پسران آنها را به قتل برسانند و دختران را برای کنیزی و خدمتکاری زنده نگه دارند . (1)
طبعا جاسوسان فرعون محلهها و خانههای بنیاسرائیل را سخت زیر نظر داشتند و تولد فرزندان پسر را به دستگاه او اطلاع میدادند آنها نیز به سرعت برای نابود کردن آنها اقدام مینمودند به هر حال مادر احساس میکند که جان نوزادش در خطر است و مخفی نگاه داشتن او مشکل را حل نخواهد کرد . در این هنگام خدایی که این کودک را برای قیامی بزرگ نامزد کرده است به قلب این مادر الهام میکند که اورا از این به بعد به ما بسپار و ببین چگونه او را حفظ خواهیم کرد و به تو بازخواهیم گرداند .
1) تفسیر نمونه ، جلد 13 ، صفحه 198 (39 / طه) .
به قلب مادر موسی چنین الهام کرد : او را در صندوقی بیفکن و آن صندوق را به دریا بینداز .
(اَنِ اقْذِفیهِ فِی التّابُوتِ فَاقْذِفیهِ فِی الْیَمِّ) یَمْ در اینجا به معنی رود عظیم نیل است که بر اثر وسعت و آب فراوان گاهی دریا به آن اطلاق میشود . تعبیر به (اِقْذِفیهِ فِی التّابُوتِ ، آن را در صندوق بیفکن) شاید اشاره به این باشد که بدون هیچ ترس و واهمه دل از او بردار و شجاعانه در صندوقش بگذار و بیاعتنا به شط نیلش بیفکن و ترسووحشتیبهخودراهمده.کلمهتابوتبهمعنیصندوقچوبیوبهعکسآنچه بعضی میپندارند همیشه به معنی صندوقی که مردگان را در آن مینهند نیست ، بلکه مفهوم وسیعی دارد که گاهی به صندوقهای دیگر نیز گفته میشود همانگونه که در داستان
طالوت و جالوت در سوره بقره آمده است . (1)
از قرائن موجود در این آیات و آیات مشابه آن در قرآن مجید و آنچه در روایات و تواریخ آمده به خوبی استفاده میشود که مادر موسی علیهالسلام سرانجام با وحشت و نگرانی صندوقی را که موسی در آن بود به نیل افکند ، امواج نیل آن را به دوش خود حمل کرده و مادر که منظره را میدید در تب و تاب فرو رفت اما خداوند به دل او الهام کرد که اندوه و غمی به خود راه نده ما سرانجام او را سالم به تو بازمیگردانیم .
ص:127
1) تفسیر نمونه ، جلد 13 ، صفحه 199 (39 / طه) .
کاخ فرعون در گوشهای از شط نیل ساخته شده بود و احتمالاً شعبهای از این شط عظیم از درون کاخش میگذشت . امواج آب صندوق نجات موسی را با خود به آن شعبه کشانید در حالی که فرعون با همسرش در کنار آب به تماشای امواج مشغول بودند ، ناگهان این صندوق مرموز توجه آنها را به خود جلب کرد . مأمورین را دستور داد تا صندوق را از آب بگیرند هنگامی که درِ صندوق گشوده شد با کمال تعجب نوزاد زیبایی را در آن دیدند چیزی که شاید حتّی احتمال آن را نمیدادند .
سپس اضافه میکند : دریا مأمور است که آن را به ساحل بیفکند و سرانجام دشمن من و دشمن او ، وی را بگیرد و در دامان خود پرورش دهد (فَلْیُلْق-ِهِ الْیَمُّ بِالسّاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لی وَ عَدُوٌّ لَهُ) .
جالب اینکه : کلمه عَدُوّ در اینجا تکرار شده و این در حقیقت تأکیدی است بر دشمنی فرعون هم نسبت به خدا و هم نسبت به موسی و بنیاسرائیل و اشاره به اینکه
(126) صندوق
کسی که تا این حد در دشمنی و عداوت پافشاری داشت عاقبت خدمت و پرورش موسی را برعهده گرفت تا بشر خاکی بداند نه تنها قادر نیست با فرمان خدا به مبارزه
ص:126
برخیزد بلکه خدا دشمن او را با دست خودش و در دامانش پرورش خواهد داد . و هنگامی که او اراده نابودی گردنکشان ستمگر را کند آنها را با دست خودشان نابود میکند و با آتشی که خودشان برافروختهاند میسوزاند ، چه قدرت عجیبی دارد .(1)
وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ اِنَّ ایَةَ مُلْکِهِ اَنْ یَأْتِیَکُمُ التّابُوتُ فیهِسَکینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمّا تَرَکَ الُ مُوسی وَ الُهارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ اِنَّ فی ذلِکَ لاَیَةً لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْمُؤْمِنینَ : و پیامبرشان به آنها گفت : نشانه حکومت او ، این استکه ( صندوق عهد ) به سوی شما خواهد آمد ، ( همان صندوقیکه ) در آن ، آرامشی از پروردگار
1) تفسیرنمونه، جلد13، صفحه 199 (39 / طه) .
شما و یادگارهای خاندانموسی و هارون قرار دارد ، در حالی که فرشتگان آن را حمل میکنند ، در این موضوع نشانهای ( روشن ) برای شمااست ، اگر ایمان داشته باشید . (248 / بقره)
پیش از آنکه به تفسیر این آیات بپردازیم لازم است به گوشهای از تاریخ بنیاسرائیل که این آیات ناظر به آن است اشاره کنیم : قوم یهود که در زیر سلطه فرعونیان ضعیف و ناتوان شده بودند بر اثر رهبریهای خردمندانه موسی علیهالسلام از آن وضع اسفانگیز نجات یافته و به قدرت و عظمت رسیدند . خداوند به برکت این پیامبر نعمتهای فراوانی به آنها بخشید که از جمله صندوق عهد بود . که به زودی درباره تاریخچه و محتویات آن بحث خواهیم کرد .
قوم یهود با حمل این صندوق در جلو لشکر یک نوع اطمینان خاطر و توانایی روحی پیدا میکرد .
و این قدرت و عظمت تا مدّتی بعد از موسی علیهالسلام ادامه داشت ولی همین پیروزیها و نعمتها کم کم باعث غرور آنها شد و تن به قانون شکنی دادند . سرانجام به دست فلسطینیها شکست خورده و قدرت نفوذ خویش را همراه صندوق عهد از دست دادند . به دنبال آن چنان دچار پراکندگی و اختلاف شدند که در برابر کوچکترین دشمنان قدرت دفاع نداشتند تا جائی که دشمنان گروه کثیری از آنها را از سرزمین خود بیرون راندند و حتی فرزندان آنها را به اسارت گرفتند . این وضع سالها ادامه داشت تا آنکه خداوند پیغمبری به نام اشموئیل را برای نجات و ارشاد آنها برانگیخت آنها نیز که از ظلم و جور دشمنان به تنگ آمده بودند و دنبال پناهگاهی میگشتند گِرد او اجتماع کردند و از او خواستند رهبر و امیری برای آنها انتخاب کند تا همگی تحت فرمان و هدایت او یک دل و یک رأی با دشمن نبرد کنند
تا عزت از دست رفته را بازیابند . (1)
اشموئیل که دید جمعیت با تشخیص درد به سراغ طبیب آمدهاند و گویا رمز عقبماندگی خود را درک کردهاند به درگاه خداوند روی آورده و خواسته قوم را به پیشگاه وی عرضه داشت به او وحی شد که طالوت را به پادشاهی ایشان برگزیدم . اشموئیل عرض کرد : خداوندا من هنوز طالوت را ندیده و نمیشناسم . وحی آمد ما او را به جانب تو خواهیم فرستاد . هنگامی که او نزد تو آمد فرماندهی سپاه را به او واگذار و پرچم جهاد را به دست وی بسپار .(2)
طالوت مردی تنومند و خوش اندام بود ، اعصابی محکم و نیرومند داشت . از نظر قوای روحی نیز بسیار زیرک ، دانشمند و باتدبیر بود . بعضی علت انتخاب نام طالوت را برای وی همان طول قامت او میدانند ولی با این همه شوکت شهرتی نداشت و با پدرش در یکی از دهکدهها در ساحل رودخانهای میزیست و چهارپایان پدر را به چرا میبرد و کشاورزی میکرد . روزی بعضی از چهارپایان در بیابان گم شدند طالوت به اتفاق یکی از دوستان خود به جستجوی آنها در اطراف رودخانه به گردش درآمد . این وضع تا چند روز ادامه یافت تا اینکه به نزدیک شهر صوف رسیدند .
دوست وی گفت : ما اکنون به سرزمین صوف ، شهر اشموئیل پیامبر رسیدهایم بیا نزد وی رویم شاید در پرتو وحی و فروغ رأی به گم شده خویش راه یابیم . هنگامیکه وارد شهر شدند با اشموئیل برخورد کردند . همین که چشمان اشموئیل و
طالوت به یکدیگر افتاد میان دلهای آنان آشنایی برقرار شد . اشموئیل از همان
لحظه طالوت را شناخت و دانست که این جوان همان است که از طرف خداوند برای فرماندهیجمعیت تعیینشده هنگامیکه طالوتسرگذشت خودرابرایاشموئیلشرح داد گفت : اما چهارپایان هم اکنون در راه دهکده رو به باغستان پدرت روانه هستند ، از ناحیه آنها نگران نباش ولی من ترا به کاری بسیار بزرگتر از آن دعوت میکنم .
خداوند تورا مأمورنجات بنیاسرائیلساختهاست . طالوت نخست از این پیشنهاد تعجب کرد و سپس با خوشوقتی آن را پذیرفت . اشموئیل به قوم خود گفت : خداوند به طالوت حکم فرماندهی شما را داده و او را برگزیده است ، لازم است همگی از وی پیروی نمائید و خود را برای جهاد با دشمن آماده سازید . بنیاسرائیل که برای فرمانده و رئیس لشکر امتیازاتی از نظر نسب و ثروت لازم میدانستند و هیچکدام را در طالوت نمیدیدند در برابر این انتصاب سخت به حیرت افتادند زیرا به عقیده آنها وی نه از خاندان لاوی بود که سابقه نبوت داشتند و نه از خاندان یوسف و یهودا که
دارای سابقه حکومت بودند بلکه از خاندان بنیامین گمنام بود و از نظر مالی تهیدست. لذا بعنوان اعتراض گفتند او چگونه میتواند بر ما حکومت کند ؟ ما از او سزاوارتریم. اشموئیل که آنان را سخت در اشتباه میدید گفت : خداوند او را بر شما امیر قرار داده و شایستگی فرماندهی و رهبری به نیروی جسمی و قدرت روحی است که هر دو به اندازه کافی در طالوت است و از این نظر بر شما برتری دارد ولی آنها نشانهای که دلیل بر این انتخاب از ناحیه خدا باشد مطالبه کردند .(1)
اشموئیلگفت: نشانه آن ایناست که تابوت (صندوق عهد) که از یادگارهای مهم انبیاء بنیاسرائیل است و مایه دلگرمی و اطمینان شما در جنگها بوده در حالی که جمعی از فرشتگان آن را حمل مینمایند به سوی شما بازمیگردد و چیزی نگذشت
1) تفسیر نمونه ، جلد 2 ، صفحه 232 (248 / بقره) .
کهصندوقعهد برآنها ظاهرشد آنهابادیدن ایننشانه فرماندهی طالوتراپذیرفتند.(1)
تابوت در لغت به معنی صندوقی است که از چوب میسازند و اینکه میبینیم به صندوق نقل و انتقال جنازهها تابوت میگویند به همین مناسبت است اما باید توجه داشت که معنی اصلی تابوت اختصاصی به مردگان ندارد بلکه هرگونه صندوق چوبی را شامل میشود . درباره اینکه تابوت بنیاسرائیل و به عبارت دیگر صندوق عهد چه بوده و به دست چه کسی ساخته شد و محتویات آن را چه چیز تشکیل میداد در روایات و تفاسیر و همچنین کتب عهد قدیم (تورات) سخن بسیار است و از همه روشنتر چیزی است که در احادیث اهل بیت علیهمالسلام و گفتههای بعضی از مفسران مانند
1) تفسیرنمونه، جلد 2، صفحه 232 (248/بقره) .
ابنعباس آمده است و آن اینکه : تابوت همان صندوقی بود که مادر موسی او را در آن گذاشت و به دریا افکند و هنگامی که به وسیله عمال فرعون از دریا گرفته شد و موسی را از آن بیرون آوردند همچنان در دستگاه فرعون نگهداری میشد و سپس به دست بنیاسرائیل افتاد ، بنیاسرائیل این صندوق خاطرهانگیز را محترم میشمردند و به آن تبرک میجستند . موسی در واپسین روزهای عمر خود الواح مقدس را که احکام خدا بر آن نوشته شده بود به ضمیمه زره خود و یادگارهای دیگری در آن نهاد و به وصی خویش یوشعبننون سپرد و به این ترتیب اهمیت این صندوق در نظر بنیاسرائیل بیشتر شده و لذا در جنگهایی که میان آنان و دشمنان واقع میشد آن را با خود میبردند و اثر روانی و معنوی خاصی در آنها میگذارد و لذا گفتهاند تا هنگامی که این صندوق خاطرهانگیز با آن محتویات مقدس در میانشان بود با سربلندی زندگی میکردند ولی تدریجا مبانی دینی آنها ضعیف شد و دشمنان بر آنها
چیره شدند و آن صندوق را از آنها گرفتند . اما اشموئیل طبق آیات موردبحث به آنها وعده داد که به زودی صندوق عهد بعنوان یک نشانه بر صدق گفتار او به آنها بازخواهد گشت . (1)
در دیگر کتب تفسیر در مورد معنی واژه تابوت ذیل آیه 39 سوره طه و آیه 248 سوره بقره نظریاتی را ذکر کردهاند که بدین قرار است :
تابوت یعنی صندوقی چوبی که سوراخ و منفذ نداشته باشد مبادا که آب در آن نفوذ نماید و موسی غرق شود و دلیل چوبی بودن صندوق آن است که چوب در آب فرو نمیرود . (2)
تابوت از ماده توبه گرفته شده و به معنی بازگشت است و برحسب روایات عبارتست از صندوقی تختهای ، که مادر موسی به امر پروردگار کودک خود را در آن نهاده و روی رود نیل گذاشته و شاید به مناسبت اینکه این صندوق بالاخره سبب نجات حضرت موسی و بازگشت او به نزد مادرش گردیده به نام تابوت خوانده شده است . (1)
چون مادر موسی بار بنهاد ترسید و ندانست تا چه کند . خدای تعالی در دل او افکند که تابوتی بساخت از چوب و آن تابوت مؤمن آل فرعون کرد حِزبیل و مَحلوج در آنجا نهاد و موسی را در آنجا نهاد و بندها به قیر
1) تفسیرانوار درخشان، جلد 2 ، صفحه 267 (248 / بقره) .
استوار کرده به فرمان خدای تعالی به رود نیل انداخت . (1)
و گویند این تابوت را حزبیل تراشیده بود . (2)
مراد از تابوت صندوقی بود که صور همه انبیاء از آدم تا خاتم در آنجا منقوش بود و آن از چوب شمشاد بود که طول آن سه گز و عرض آن دو گز بوده است . اهل تواریخ و آثار و اکثر مفسران آوردهاند که حق سبحانه این تابوت را به آدم فرستاد و در او صورت پیغمبران بود تا به پیغمبر آخرالزمان و این
تابوت در طول سه گز و عرض دو گز از چوب شمشاد در زرگرفته و آن نزد آدم بود تا هنگام وفات آن را به شیث سپس به ابراهیم ، اولاد اسماعیل ، قیدار و پس از
آن به یعقوب تسلیم شد و در میان بنیاسرائیل بود تا به موسی انتقال یافت و بعد از وفات او به طریق ارث منتقل شد تا به اشموئیل رسید .(1)
علیبن ابراهیم در تفسیرش از امام باقر علیهالسلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود : مراد از تابوت آن صندوقی است که خداوند برای مادر موسی فرستاد که موسی را در آن گذاشت و به دریا انداخت و این تابوت نزد بنیاسرائیل بسیار محترم و باارزش بود و به آن تبرّک میجستند تا وقتی مرگ موسی فرا رسید و آن حضرت لوحهای تورات و زره و آنچه از آثار نبوت داشت در آن گذاشت و به هنگام وصیت آن را به یوشعبننون سپرد . تا وقتی این تابوت دردست بنیاسرائیل بود از عزت و عظمت برخوردار بودند ولی به علت بیاعتنا شدن آنان نسبت به تابوت تا آنجا که بچهها در
1) تفسیرمنهجالصادقین فیالزامالمخالفین، جلد 2، صفحه62 (248/بقره) .
کوچه با آن بازی میکردند خداوند تابوت را از آنها گرفت . بنیاسرائیل وقتی از پیامبر خود درخواست کردند که برای آنان پادشاه و امیری تعیین کند خدا طالوت را برای ایشان فرستاد و تابوت را به آنها بازگرداند . (1)
1) ترجمه تفسیر مجمعالبیان ، جلد 3 ، صفحه 83 (248 / بقره) .
اِنّی اَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ اِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی : من پروردگار توأم ، کفشهایت را بیرون آر که تو در سرزمین مقدس « طُوی » هستی . (12 / طه) (1)
در تواریخ میخوانیم که موسی علیهالسلام هنگامی که مدّت قراردادش با شعیب علیهالسلام در مدین پایان یافت همسر و فرزند و همچنین گوسفندان خود را برداشت و از مدین به سوی مصر رهسپار شد ، راه را گم کرد ، شبی تاریک و ظلمانی بود ، گوسفندان او در بیابان متفرق شدند ، میخواست آتشی بیفروزد تا در آن شب سرد خود و فرزندانش گرم شوند ، امّا به وسیله آتش زنه آتش روشن نشد . در این اثنا همسر باردارش دچار درد وضع حمل شد . طوفانی از حوادث سخت او را
1 قرآنکریم، ترجمه آیتاللّهمکارم (12/طه) .
محاصره کرد در این هنگام بود که شعلهای از دور به چشمش خورد ، ولی این آتش نبود بلکه نور الهی بود ، موسی به گمان اینکه آتش است برای پیدا کردن راه و یا برگرفتن شعلهای به سوی آتش حرکت کرد .(1)
اکنون دنباله ماجرا را از زبان قرآن میشنویم :
هنگامی که موسی نزد آتش آمد ، صدایی شنید که او را مخاطب ساخته میگوید : ای موسی (فَلَمّا اَتیها نُودِیَ یا مُوسی ) .(2)
من پروردگار توأم ، کفشهایت را بیرون آر که تو در سرزمین مقدس طوی هستی .
(اِنّی اَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ اِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی) (3)
1 تفسیر نمونه ، جلد 13 ، صفحه 167 (12 / طه) .
2 قرآن کریم (11 / طه) .
3 قرآن کریم (12 / طه) .
از آیه 30 سوره قصص استفاده میشود که موسی این ندا را از سوی درختی که در آنجا بود شنید . (هنگامی که به سراغ آتش آمد ، از کرانه راست درّه ، در آن سرزمین پربرکت از میان یک درخت ندا داده شد که : ای موسی منم خداوند ، پروردگار جهانیان) . (1)
از مجموع این دو تعبیر استفاده میشود که موسی هنگامی که نزدیک شد آتش را در درون درخت (مفسران گویند : درخت عُنّابی بوده) مشاهده کرد و این خود قرینهای روشن بود که این آتش یک آتش معمولی نیست ، بلکه
1 قرآنکریم (30/قصص) .
(144) کفش
این نور الهی است که نه تنها درخت را نمیسوزاند بلکه با آن هماهنگ و
آشنااست، نورحیات است و زندگی ! (1)
موسی با شنیدن این ندای روحپرور «من پروردگار توأم» هیجان زده شد و لذّت غیرقابل توصیفی سر تا پایش را احاطه کرد . این کیست که با من سخن میگوید ؟
این پروردگار من است که با کلمه رَبُّکَ مرا مفتخر ساخته تا به من نشان دهد که در آغوش رحمتش از آغاز طفولیّت تاکنون پرورش یافتهام و آماده رسالت عظیمی شدهام . او مأمور شد تا کفش خود را از پای درآورد چراکه در سرزمین مقدّسی گام نهاده ، سرزمینی که نور الهی بر آن جلوهگر است ، پیام خدا را در آن میشنود و پذیرای مسئولیت رسالت میشود باید با نهایت خضوع و تواضع در این سرزمین
1 تفسیر نمونه ، جلد 13 ، صفحه 168 .
گامنهد. ایناست دلیلبیرونآوردن کفش از پا. (1)
همانگونه که گفتیم ظاهر آیه این است که به موسی دستور داده شد به احترام آن سرزمین مقدّس کفشهای خود را از پا بیرون آورد و با خضوع و تواضع در آن وادی گام نهد ، سخن حق را بشنود و فرمان رسالت را دریافت دارد ولی بعضی از مفسران به پیروی پارهای از روایات میگویند : این به دلیل آن بوده که چرم آن کفش از پوست حیوان مرده بوده است ! این سخن علاوه بر اینکه در حد خود سخن بعیدی به نظر میرسد ، چراکه دلیلی نداشت موسی علیهالسلام از چنان پوست و کفش آلودهای استفاده کند که مورد انکار بعضی از روایات دیگر قرار گیرد . و آن روایتی است که از ناحیه
1 تفسیر نمونه ، جلد 13 ، صفحه 168 (12 / طه) .
مقدس امام زمان علیهالسلام نقل شده که شدیدا این تفسیر را نفی میکند در تورات کنونی سفر خروج فصل سوم نیز همان تعبیری که در قرآن وجود دارد دیده میشود . بعضی دیگر از روایات که اشاره به تأویل آیه و بطون آن دارد میگوید : فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ اَیْ خَوْفَیْک ، خَوْفَکَ مِنْ ضِیاعِ اَهْلِکَ وَ خَوْفَکَ مِنْ فِرْعَوْن . منظور از «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ» ایناستکه دو ترس و وحشت را از خود دور کن، خوف از اینکه خانوادهات که مورد علاقه تو است در این بیابان از بین برود و خوف از فرعون !(1)
در حدیث دیگری از امام صادق علیهالسلام مطلب جالبی در رابطه با این فراز از زندگی موسی نقل شده آنجا که میفرماید : کُنْ لِما لا تَرْجُوا اَرْجی مِنْکَ لِما تَرْجُوا فَاِنَّ
1 تفسیر نمونه ، جلد 13 ، صفحه 172 (12 / طه) .
مُوسَیبْنَ عِمْرانِ خَرَجَ لِیَقْبِسَ لاَِهْلِه نارا فَرَجَعَ اِلَیْهِمْ وَ هُوَ رَسولٌ نَبیٌّ ! نسبت به چیزهایی که امید نداری بیش از چیزیهایی که امید داری امیدوار باش . چراکه موسیبن عمران به دنبال یک شعله آتش رفت امّا با مقام نبوت و رسالت بازگشت . اشاره به اینکه بسیار میشود که انسان به چیزی امیدوار است اما به آن نمیرسد ولی چیزهایمهمتری که امیدینسبت بهآنندارد بهلطف پروردگار برایاو فراهم میشود! همین معنی از امیرمؤمنان نقل شده است . (1)
فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ ، نعلینت را بیرون بیاور . درباره علت این امر اقوالی است : حسن و مجاهد و سعیدبن جبیراء و ابوجریح گویند : نعلین از پوست گاو تذکیه شده بود و منظوراین بود که پاها را برهنه کند و از برکت وادی مقدس بهرهمند گردد . اصم گوید:
1 تفسیر نمونه ، جلد 13 ، صفحه 173 (12 / طه) .
پابرهنه بودن نشانه تواضع است . ابومسلم گوید : موسی نعل پوشیده بود که از پلیدی و شر حشرات مصون بماند خداوند او را ایمن ساخت و مطمئن کرد که خطری نیست و زمین پاک است . (1)
مفسرین عامه گفتهاند چون از پوست خر مرده بوده لذا امر به خلع شده است . این قول باطل و مردود است . در اکمال الدین صدوق از حضرت ولی عصر (عج) در حدیثی سعدبن عبداللّه قمی عرض کرد : خبر ده مرا یابن رسول اللّه از امر الهی به پیغمبر خود موسی (فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ) به درستی که فقهاء فریقین گمان کنند که از پوست مرده بوده ؟ حضرت فرمودند : هرکه این را گوید افترا نموده بر موسی علیهالسلام و نادان دانسته او را در نبوتش ، زیرا امر از دو قسم خالی نیست : یا نماز موسی در آن
1 ترجمه تفسیر مجمعالبیان ، جلد 16 ، صفحه 13 (12 / طه) .
جایز بوده یا جایز نبوده . اگر جایز بوده ، جایز بوده برای او پوشیدن در آن بقعه هرگاه بقعه مقدسه نباشد و اگر بقعه مقدسه مطهره باشد اقدس و اطهر از نماز نباشد . و اگر نماز موسی در آن جایز نبوده لازم آید موسی نشناخته باشد حلال را از حرام و نداند آنچه نماز در آن جایز باشد یا نباشد و این کفر است . (1)
1 تفسیر اثنی عشری ، جلد 8 ، صفحه 249 (12 / طه) تفسیر جامع ، جلد 4 ، صفحه 282 (12 / طه) تفسیر آسان ، جلد 11 ، صفحه 277 (12 / طه) .
وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیْکَ کِتبا فی قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدیهِمْ لَقالَ الَّذینَ کَفَرُوآا اِنْ هَذاآ اِلاّ سِحْرٌ مُبینٌ : و اگر نامهای بر روی صفحهای بر آنها نازل کنیم و ( علاوه بر دیدن ) آن را با دستهای خود لمس کنند باز کافران میگویند این چیزی جز یک سحر آشکار نیست . (7 / انعام)
در سوره انعام روی سخن بیشتر با مشرکان است و قرآن به مثال زدن به انواع وسایل برای بیداری و آگاهی آنها متوسل میشود .
قرآن در اینجا اشاره به تقاضای جمعیتی از بتپرستان میکند که به پیامبر گفتند : ما تنها در صورتی ایمان میآوریم که نامهای از طرف خداوند با چهار فرشته بر ما نازل کنی . سپس متذکر میشود که اگر همانطور که آنها تقاضا کردند نوشتهای بر صفحهای از کاغذ و مانند آن بر تو نازل کنیم و علاوه بر مشاهده کردن با دست خود
نیز آن را لمس کنند باز میگویند : این یک سحر آشکار است . ضمنا باید توجّه داشت که«قِرطاس»بهمعنیهرچیزیاستکهرویآنمینویسنداعمازکاغذ و پوست و الواح و اگر امروز فقط به کاغذ قِرطاس میگویند برای این است که کاغذ متداولترین چیزی است که روی آن نوشته میشود . (1)
در آیه 91 سوره انعام کلمه کاغذ جمع بسته شده است ، قَراطیس جمع قِرطاس است و اصل آن به طوری که بعضی گفتهاند از یونانی گرفته شده و معنی آن چنانکه راغب در مفردات میگوید هرچیزی است که روی آن مینویسند . بنابراین کاغذ معمولی و پوست حیوانات و درختان و مانند آن که در قدیم نامه و کتابها
1) تفسیرنمونه، جلد 5، صفحه158 (7/انعام) .
را روی آن مینوشتند نیز شامل میشود و منحصر به کاغذ معمولی نیست . (1)
(152) کاغذ
و دیگر مفسران چنین نظر دادهاند که :
مقصود از قرطاس صحیفه یا کتاب است . ابن عباس گوید : منظور کتابی است که از آسمان به زمین آویخته شده باشد .(2)
در تفسیر عیاشی از امام صادق روایت شده که فرمودند : تورات را در کاغذهایی مینوشتند و از آن هرچه میخواستند آشکار مینمودند و آنچه میخواستند پنهان
مینمودند.سپسفرمود:آنچهازآسماننازلشدههمهاشدرنزداهلعلم(ائمه)است.(3)
هیچ یک از آیات قرآن بطور کتاب و لوح بر رسول اکرم نازل نشده همچنان که کتابهای آسمانی دیگر بطوردستهجمعی و بصورت الواح و صحایف نازل شدهاند . مانند نزول الواح تورات بر موسی کلیم اللّه که برای اثبات نزول آن از جانب پروردگار گروهی را به همراه خود به کوه طور برد که پس از مشاهده نزول الواح تورات به صدق آن گواهی دهند . ولی پروردگار آیات قرآن را معجزهآسا به وسیله امین وحی بر رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله خوانده مانند دروس عمومی روزانه که به تدریج در دسترس مردم گذارند . (2)
نزول قرآن یک نزول خاص بوده است و اگر خداوند مثال زده یا آن را مقید
2 تفسیرانواردرخشان، جلد 5، صفحه 232 (7/انعام) .
(154) کاغذ
کرده به اینکه در کاغذ باشد برای این بوده است که به درخواست آنان نزدیکتر و
از شبهه و توهمی که در دل دارند دورتر باشد . (1)
محمدبناسحاق روایت کرده است که جمعی از یهود خدمت پیامبر آمدندوگفتند: کتابی از آسمان برای ما بیاور آنچنان که موسی الواح را برای ما آورد . یکی از آنها گفت : خدا بر هیچکس وحی ننموده و کتابی هم نازل نکرده و تورات و انجیل از اختراعات موسی و عیسی است . خداوند بر ردّ این قول آیه 91 سوره انعام را نازل فرمود : بگو که فرستاده است (خداوند برای موسی) کتابی را که بیاورد موسی روشنایی و هدایت کننده برای مردمان و میگردانید آن را صحیفهها و طومارها و ورقهایپراکنده و آنچهرامیخواهید ظاهرکرده و یا پنهانمیکنید بسیاریازآنرا.(2)
فَاَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَدا لَهُ خُوارٌ فَقالُوا هذا اِلهُکُمْ وَ اِلهُ مُوسی فَنَسِیَ: و برایآنها مجسمهایاز گوسالهکه صدایی همچون صدای گوساله داشت، خارج ساخت و گفتند : این خدای شما و خدای موسی است و او فراموش کرد ( پیمانی را که با خدا بسته بود ) . (88 / طه)
در این آیات فراز مهم دیگری از زندگی حضرت موسی علیهالسلام و بنیاسرائیل مطرح شده و آن مربوط به رفتن موسی علیهالسلام به اتفاق نمایندگان بنیاسرائیل به میعادگاه طور و سپس گوسالهپرستی بنیاسرائیل در غیاب آنهاست . برنامه این بود که موسی علیهالسلام برای گرفتن احکام تورات به کوه طور برود و گروهی از بنیاسرائیل نیز او را در این مسیر همراهی کنند تا حقایق تازهای درباره خداشناسی و وحی در این سفر برای آنها
آشکار گردد . در این دیدار (دیدار خدا با موسی در کوه طور) جلوههای معنوی
پروردگار از سی شب به چهل شب تمدید شد و زمینههای مختلفی که از قبل در میان بنیاسرائیل برای انحراف وجود داشت کار خود را کرد . سامری آن مرد هوشیار منحرف میاندار شد و با استفاده کردن از وسایلی که بعد اشاره خواهیم کرد گوسالهای ساخت و جمعیّت را به پرستش آن فرا خواند . بدون شک زمینههایی مانند مشاهده گوسالهپرستی مصریان ، دیدن صحنه بتپرستی (گاوپرستی) پس از عبور از رود نیل و تقاضای ساختن بتی همانند آنها و همچنین تمدید مدّت میعاد موسی علیهالسلام و بروز شایعه مرگ او از ناحیه منافقان و بالاخره جهل و نادانی این جمعیت در بروز این حادثه و انحراف بزرگ از توحید به کفر اثر داشت ، چراکه حوادث اجتماعی معمولاً بدون مقدمه رخ نمیدهد و گاهی این مقدمات آشکار است و گاهی مرموز و پنهان . به هر حال شرک در بدترین صورتش دامان بنیاسرائیل را گرفت به خصوص که بزرگان قوم هم در خدمت موسی علیهالسلام در میعادگاه بودند و هارون تنها رهبر جمعیّت
بودبیآنکه دستیاران مؤثری داشتهباشد. بالاخره درآنجا بود که خداوند به موسی علیهالسلام در همان میعادگاه فرمود : ما قوم ترا بعد از تو آزمایش کردیم ولی از عهده امتحان خوب بیرون نیامدند و سامری آنها را گمراه کرد . موسی با شنیدن این سخن آنچنان برآشفت که تمام وجودش گویی شعلهور گشت . لذا بلافاصله خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت . هنگامی که چشمش به آن صحنه بسیار زننده گوسالهپرستی افتاد ، فریاد برآورد ای قوم من ! مگر پروردگار شما وعده نیکویی به شما نداد . من با شما عهده کرده بودم که بر خط توحید و راه اطاعت خالصانه پروردگار بایستید و کمترین انحرافی از آن پیدا نکنید .
بنی اسرائیل که خود را در برابر اعتراض شدید موسی علیهالسلام دیدند در مقام عذرتراشی برآمدند و گفتند ما وعده ترا به میل و اراده خود تخلف نکردیم . در واقع این ما نبودیم که به اراده خود گرایش به پرستش گوساله کردیم . لکن مبالغی از
زینتآلات فرعونیان به همراه ما بود که ما او را از خود دور ساختیم و سامری نیز آنها را افکند . در اینکه بنیاسرائیل چه کردند و سامری چه کرد و جملههای فوق دقیقا چه معنی دارد مفسران بحثهایی دارند که در مجموع فرق زیادی از نظر نتیجه ندارد .
بعضی گفتهاند : قَذَفْناها یعنی ما زینتآلاتی را که قبل از حرکت از مصر از فرعونیان گرفته بودیم در آتش افکندیم ، سامری هم آنچه داشت نیز در آتش افکند تا ذوب شد و از آن گوساله ساخت و برخی هم گفتهاند معنی جمله این است : ما زینتآلات را از خود دور ساختیم و سامری آن را برداشت و در آتش افکند تا از آن گوساله بسازد . این احتمال نیز وجود دارد که این جمله اشاره به مجموع برنامه و طرحی است که سامری اجرا کرد .
در هر صورت سامری از زینتآلات فرعونیان که از طریق ظلم و گناه در دست فرعونیان قرار گرفته بود و ارزشی جز این نداشت که خرج چنین کار حرامی بشود
مجسمه گوسالهای را برای آنها تهیه کرد . جسد بیجان که صدایی همچون گوساله داشت و به این ترتیب سامری عهد و پیمانش را با موسی بلکه با خدای موسی فراموش کرد و مردم را به گمراهی کشاند .
هنرهای دستی (159)
بعضی از مفسران نقل کردهاند که این دگرگونیهای انحرافی در بنیاسرائیل تنها در چند روز کوتاه واقع شد . هنگامی که سی و پنج روز از رفتن موسی علیهالسلام به میعادگاه گذشت ، سامری دست به کار شد و از بنیاسرائیل خواست تا تمام زیورآلاتی را که از فرعونیان به عاریت گرفته بودند و بعد از داستان غرق آنها با خود داشتند جمع کنند . در روز سی و ششم و سی و هفتم و سی و هشتم همه آنها را در بوته ریخت و آب کرد و مجسمه گوساله را ساخت و در روز سی و نهم آنها را به پرستش آن دعوت کرد . و گروه عظیمی (طبق پارهای از روایات ششصدهزارنفر) آن را پذیرا گشتند و یک روز بعد یعنی در پایان چهل روز موسی علیهالسلام بازگشت .
به هر حال سامری سعی کرد از زیورآلاتی که معبود دنیاپرستان و جالب توجه توده عوام است گوسالهای بسازد و آن را به طرز مخصوصی در مسیر حرکت باد قرار دهد تا صدایی از آن برخیزد و بدین ترتیب برنامه ضد توحیدی خود را آغاز کرد و بنیاسرائیل را منحرف و به شرک کشاند .
بعد از این ماجرا سامری ناچار شد از میان بنیاسرائیل و شهر و دیار بیرون رود و در بیابانها متواری گردد . موسی علیهالسلام به سامری گفت : به این معبودت که پیوسته او را عبادت میکردی نگاه کن و ببین ما آن را میسوزانیم و سپس ذرات آن را به دریا میپاشیم تا برای همیشه محو و نابود گردد . در اینجا دو سؤال پیش میآید : نخست اینکه : جمله «لَنُحَرِّقَنَّهُ : ما قطعا آن را میسوزانیم» دلیل بر آن است که گوساله جسم قابل سوختن بوده و این عقیده کسانی که میگویند «گوساله از طلا نبوده بلکه به خاطر خاک پای مرکب جبرئیل تبدیل به موجود زندهای شده بود» را تأیید میکند .
در پاسخ میگوئیم : ظاهر جمله جَسَدا لَهُ خُوارٌ آن است که گوساله مجسمه بیجانی بود که صدایی شبیه صدای گوساله از آن برمیخاست و امّا مسأله سوزاندن ممکن است به یکی از دو علت باشد ، یکی اینکه مجسمه تنها از طلا نبوده بلکه احتمالاً چوب هم در آن بکار رفته و طلا پوششی برای آن بوده است . دیگر اینکه به فرض که تمام آن هم از طلا بوده ، سوزاندن آن برای تحقیر و توهین و از میان بردن شکل و ظاهر آن بوده همانگونه که این عمل در مورد مجسمههای فلزی پادشاهان جبّار عصر ما تکرار شد ! بنابراین بعد از سوزاندن آن را با وسایلی خرد کرده سپس ذراتش را به دریا ریختند .(1)
در بعضی تفاسیر درباره ساخت گوساله چنین آمده است : سامری مجسمهای
1) تفسیر نمونه ، جلد 13 ، صفحه 289 (88 / طه) .
به هیئت گوساله ساخت و از نظر مهارت سامری در امر ریختهگری طوری آن را ریخته و ساخته که در اثر دمیدن به آن از منافذ گوساله صدا شنیده میشد . (1)
1) تفسیر انوار درخشان ، جلد 10 ، صفحه 501 (88 / طه) .
فَاَشارَتْ اِلَیْهِ قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّا : ( مریم ) اشاره به او کرد، گفتند: ما چگونه با کودکیکه در گاهواره است، سخن بگوییم ؟! (29/مریم)
سرانجام مریم در حالی که کودکش را در آغوش داشت از بیابان به آبادی بازگشت و به سراغ بستگان و اقوام خود بازگشت . هنگامی که آنها کودکی نوزاد را در آغوش او دیدند دهانشان از تعجّب بازماند . آنها که سابقه پاکدامنی مریم را داشتند و آوازه تقوا و کرامت او را شنیده بودند سخت نگران شدند تا آنجاکه بعضی به شک و تردید افتادند و گفتند : ای مریم مسلما تو کار بسیار عجیب و بدی انجام دادی . بعضی به او رو کردند و گفتند : ای خواهر هارون پدر تو آدم بدی نبود مادرت نیز هرگز آلودگی نداشت با وجود چنین پدر و مادر پاکی این چه وضعی است که در تو میبینیم ؟ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره اینکه مریم و هارون برادر موسی از لحاظ زمانی از هم دور بودهاند
فرمودند : در میان بنیاسرائیل معمول بوده که افراد نیک را به پیامبران و صالحان نسبت میدادند .
در این هنگام مریم علیهاالسلام به فرمان خدا سکوت کرد و تنها کاری که انجام داد این بود که اشاره به نوزادش عیسی علیهالسلام کرد و شاید جمعی خشمناک شدند و گفتند : مریم با چنین کاری که انجام دادهای قوم خود را مسخره نیز میکنی ؟ به هر حال به او گفتند چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوئیم ؟ مفسران درباره عهد (گهواره) بحث کردهاند که عیسی علیهالسلام هنوز به گهواره نرسیده بود بلکه ظاهر آیات این است به محض ورود مریم در میان جمعیت در حالی که عیسی در آغوشش بود این سخن در میان او و مردم ردّ و بدل شد ولی با توجه به معنی کلمه عهد در لغت عرب پاسخ این سؤال روشن میشود .
راغب در مفردات میگوید : عهد به معنی جایگاهی است که برای کودک
آماده میکنند ، خواه گهواره باشد یا دامان مادر و یا بستر و مهد و مهاد هر دو در لغت به معنی محل آماده شده و گسترده برای استراحت و خواب آمده است .
و بالاخره آن کودکِ نوزاد زبان به سخن گشود و گفت : من بنده خدایم ، او کتاب آسمانی به من مرحمت فرموده و مرا پیامبر قرار داده و نیز وجود مرا وجودی پربرکت قرار داده است .
گفتهاند : کلمه مهد به معنای گهواره و سریری است که برای بچهها درست میکنند و بچهها را روی آن گذاشته میخوابانند و بعضی گفتهاند : مراد از مهد در این آیه شریفه آغوش و دامن مادر اوست . یا به معنای هرجایی است که طفل در آنجا قرار گرفته باشد . و چون حضرت مریم علیهاالسلام هنوز برای عیسی گهوارهای تهیه نکرده بود و لیکن حقّ مطلب این است که آیه شریفه ظهور در گهواره دارد و هیچ دلیلی نیست بر اینکه آن جناب
گهواره تهیه نکرده بود ممکن است مردم بعد از آنکه مریم به خانه رسیده و برای فرزندش گهواره یا مرجحه که آن نیز در آن روزگار گهواره نامیده میشده تهیه کرده است به وی هجوم آورده باشند که این کودک را از کجا آوردهای ؟(1)
(166) گهواره
1) ترجمه تفسیر المیزان ، جلد 14 ، صفحه 58 .
وَ رَسُولاً اِلی بَنی اِسْرائیلَ اَنّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِاآیَةٍ مِنْرَبِّکُمْ اِنّی اَخْلُقُ لَکُمْ مِنَالطّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَاَنْفُخُ فیهِ فَیَکُونُ طَیْرا بِاِذْنِ اللّهِ ... : و ( او را به عنوان ) رسول و فرستاده بهسویبنیاسرائیل (قرارداده که به آنها میگوید : ) من نشانهای از طرفپروردگارشمابرایتان آوردهام، منازگِل، چیزیبهشکل پرندهمیسازم، سپس در آن میدمم و بهفرمانخدا پرندهایمیگردد. (49/آلعمران)
خداوند در این آیه به معجزات حضرت عیسی علیهالسلام اشاره میفرماید . عیسی علیهالسلام مأمور بود به مردم بگوید من نشانهای از سوی پروردگارتان برای شما آوردهام . البته نه یک نشانه بلکه نشانههای متعدد ، من از گِل چیزی به شکل پرنده میسازم سپس در آن میدمم و به فرمان خدا پرندهای میگردد . معجزه آن است که خداوند همان عوامل را که طی هزاران یا میلیونها سال رخ داده یک جا جمع کند و به سرعت
مجسمه کوچکی به شکل پرنده مبدل به موجود زندهای شود و این میتواند نشانه ای از صدق دعوی آورنده آن در مورد ارتباط با جهان ماوراء طبیعت و قدرت بیپایان پروردگار باشد . (1)
(168) مجسمه سازی
چون ملت یهود ادعا میکردند حضرت عیسی برای عموم بنیاسرائیل مبعوث نشده بلکه پیامبر است برای گروه مخصوصی لذا عیسی خطاب به بنیاسرائیل کرده و میگوید من از طرف پروردگارتان برای شما معجزهای آوردهام . گفته شده حضرت عیسی علیهالسلام فقط شکل خفاش را از گل میساخت و به آن میدمید تا پرواز میکرد . و از این جهت خفاش را انتخاب نمود که خلقت آن از بقیه پرندگان عجیبتر است . با اینکه پرنده است ، دارای دندان و گوش و پستان است و نیز پرواز میکند و بنابر
1) تفسیر نمونه ، جلد 2 ، صفحه 556 (49 / آل عمران).
قولی بنیاسرائیل پیشنهاد دادند که حضرت عیسی مجسمه خفاش را به جهت این خلقت عجیبیکه دارد بسازد . چون مانند سایر پرندگان تخم نمیگذارد بلکه میزاید ، در روشنی روز و تاریکی شب جایی را نمیبیند و حس بینایی او در دو ساعت کار میکند . اول : یک ساعت بعد از غروب و دوم : یک ساعت بعد از طلوع فجر و نیز همانطورکه انسانخندهمیکند خفاشنیزمیخندد (1)
عیسی برای دعوی رسالت خود به بنیاسرائیل میگفت : پروردگار معجزات و خوارق عادتی در اختیار من قرار داده است که از آب و گل آمیخته شکل پرندهای را ترتیب دهم و به وسیله دمیدن به آن حیوان پرندهای را بیافرینم . چون مسیح با دست خود آب و گل را به هم آمیخته بیدرنگ در عناصر آن تغییراتی پدید میآمده به
1) تفسیر آسان ، جلد 2 ، صفحه 287 (49 / آلعمران).
هیئت گوشت و خون و سایر جوارح جانداری درمیآمد و سپس نیروی حیات بر آن میدمید بصورت حیوان پرندهای درآمده ، پرواز میکرد . عمل مسیح ظهوری از صفت آفرینش پروردگار میباشد . (1)
مفسرین گفتهاند : آن مرغ شکل خفاش بوده برای آنکه خفاش در میان مرغان خلقت عجیبتر و تمامتر دارد . چنانچه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهجالبلاغه فرماید : از صفتهای لطیفه و حکمتهای عجیبه الهیه چیزی است که به ما نشان داده از علوم و معارف مشکله در خلقت خفاش یعنی شبکور .
روشنایی چشمهای او را میبندد و تاریکی دیده او را میگشاید و از دیگر
1) تفسیر انوار درخشان ، جلد 3 ، صفحه 83 (49 / آل عمران) منهج الصادقین ، جلد 2 ، صفحه 329 .
غرائباو آنکه پرهایش از گوشت بدنش باشد مانند پرههای گوش ، بدون استخوان و پر، بهطوری که نازک و رقیق نیستند تا پاره شوند و ضخیم نیستند تا سنگین باشد برای پریدن و نیزهیچ پرندهایبه جزخفاش دندانندارد و تمامطیورتخمگذارندمگر خفاش کهمیزاید.وبرخلافسایرپرندگانپستانداردوبچهخودراشیردهدوازاینهاعجیبتر آنکه پرواز میکند درحالی که بچهاش به او چسبیده و شیر میخورد و از مادر جدا نشود نه در زمین و نه در هوا تا اینکه اعضایش قوی باشد و پر و بال درآورد . منزه است خالق و آفریدگار بر وضع غیرمعمولی هرچیز . و سنّت الهیّه بر این قرار گرفته که معجزات انبیاء که اثبات نبوت ایشان است از نوعی باشد که اهل آن دوره زمانی در آن کار ماهرند . و در زمان حضرت عیسی علیهالسلام اطباء یونانی در طبّ ماهر بودند . (1)
1) تفسیر اثنی عشری ، جلد 2 ، صفحه 105 ، (49 / آل عمران) .
نآ وَالْقَلَمِ وَ مایَسْطُروُنَ: ن، سوگندبهقلم و آنچهراباقلم مینویسند .(1/قلم)
در آغاز این سوره حروف مقطعه «نون» آمده است که بعضی آن را به معنی لوح یا به معنی دوات و یا شهری در بهشت تفسیر کردهاند . سپس به دو موضوع از مهمترین مسایل زندگی بشر سوگند یاد کرده و میفرماید : سوگند به قلم و آنچه را که با قلم مینویسند . چه سوگند عجیبی ؟ در واقع آنچه به آن در اینجا سوگند یاد شده است ظاهرا موضوع کوچکی است . یک قطعه نی و یا چیزی شبیه به آن و کمی ماده سیاه رنگ و سپس سطوری که بر صفحه ناچیز کاغذ رقم زده میشود .
اما در واقع این همان چیزی است که سرچشمه پیدایش تمام تمدنهای انسانی و پیشرفت و تکامل علوم و بیداری اندیشهها و افکار و شکل گرفتن مذهبها و
هنرهای دستی (173)
سرچشمه هدایت و آگاهی بشر است . دوران تاریخ بشر از زمانی شروع میشود که
خط اختراع شد و انسان توانست ماجرای زندگی خود را بر صفحات نقش کند و یا به تعبیردیگردورانیاستکه انسان دست به قلم گردید و ازاو مایسطرون یادگارماند. (1)
عظمت اینسوگند هنگامیآشکارتر میشودکه توجهداشتهباشیم آنروزی که این آیاتنازلگشتنویسنده و اربابقلمیدرآنمحیط وجودنداشت و اگرکسانی مختصر سوادیداشتندخیلیکمبودند. و جالباینکهدرنخستینآیاتیکه درکوهنور و غار حراء برقلبپاکپیامبر صلیاللهعلیهوآله نازلشدنیزبهمقاموالای قلماشارهشدهاست.آنجاکهمیفرماید: بخوان بهنام پروردگارتکه مخلوقاترا آفرید و انسان را از خون بستهای ایجاد کرد ، بخوان به نام پروردگار بزرگت ، هم او که انسان را به وسیله قلم تعلیم داد و آنچه را
1) تفسیر نمونه ، جلد 24 ، صفحه 369 (1 / قلم) .
نمیدانست به او آموخت . (1)
و از همه جالبتر اینکه همه این سخنان از زبان کسی تراوش میکند که خودش درس نخوانده بود و هرگز به مکتب نرفت و خط ننوشت و این هم دلیلی بر آن است که چیزی جز وحی آسمانی نیست . بعضی از مفسران قلم را در اینجا به قلمی تفسیر کردهاند که فرشتگان بزرگ خدا وحی آسمانی را با آن مینویسند و یا نامه اعمال آدمیان را با آن قلم میزنند ، ولی مسلما آیه مفهوم گستردهای دارد که این تفسیر بیان یکی از مصداقهای آن است همانگونه که مایسطرون نیز مفهوم وسیعی دارد و تمام آنچه در طریق هدایت و تکامل فکری و اخلاقی و عملی بشر به رشته تحریر
1) 1 تا 5 / سوره علق .
میآورند شامل میشود و منحصر به وحی آسمانی یا اعمال انسانها نیست . (1)
خداوند در آیه 44 سوره آل عمران خطاب به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میفرماید : ای پیامبر این از خبرهای غیبی است که به تو وحی میکنیم و تو در آن هنگام که قلمهای خود را برای قرعهکشی به آب میافکنند تا کدامیک کفالت و سرپرستی مریم علیهاالسلام را عهدهدار شوند .
و سپس میگوید این از خبرهای غیبی است و در ادامه سخن میگوید : در آن هنگام که آنها قلمهای خود را برای قرعهکشی و تعیین سرپرستی مریم در آب افکندند تو حاضر نبودی و نیز هنگامی که آنها با هم بر سر این موضوع نزاع داشتند حضور نداشتی .
1) تفسیر نمونه ، جلد 24 ، صفحه 370 ، (1 / قلم) .
مادر مریم پس از وضع حمل ، نوزاد خود را در پارچهای پیچید و به معبد آورد و به علما و بزرگان بنیاسرائیل خطاب کرد که این نوزاد برای خدمت خانه خدا نذر شده است ، سرپرستی او را به عهده بگیرید و از آنجا که مریم از خانوادهای بزرگ و معروف به پاکی و درستی بود عابدان بنیاسرائیل برای سرپرستی او بر یکدیگر پیشی میگرفتند . به همین جهت چارهای جز قرعه نیافتند . به کنار نهری آمدند و قلمها و چوبهایی که به وسیله آن قرعه میزدند حاضر کردند و نام هریک را به یکی از آنها نوشتند . هر قلمی در آب فرو میرفت برنده قرعه نبود . تنها قلمی که روی آب باقی میماند قلمی بود که نام زکریّا بر آن نوشته شده بود به این ترتیب سرپرستی زکریا نسبت به مریم مسلّم شد و در واقع از همه سزاوارتر بود زیرا علاوه بر دارا بودن مقام نبوّت ، شوهر خاله مریم نیز بود . (1)
1) تفسیر نمونه ، جلد 2 ، صفحه 545 (44 / آل عمران) .
خداوند در آیه 27 سوره لقمان بار دیگر از قلم یاد کرده است میفرماید : اگر آنچه روی زمین از درختان است قلم شوند و دریا برای آن مرکّب گردد و هفت دریا به آن افزوده شود همه اینها تمام میشوند اما کلمات خدا پایان نمیگیرند .
واژه «یَمُدُّهُ» به معنی مرکب یا ماده رنگینی است که با آن مینویسند و در اصل از «مَدّ» به معنی کشش گرفته شده زیرا خطوط به وسیله کشش قلم بر صفحه کاغذ پیدا میشود و منظور از کلمات یا کلمه هرچیزی است که میتواند بیانگر مطلبی باشد و از آنجا که مخلوقات گوناگون این جهان هرکدام بیانگر ذات پاک خدا و علم و قدرت اویند، لذا به هرموجودی کلمةاللّهاطلاق شدهاست . (1)
1 تفسیرنمونه، جلد 17، صفحه74 (27/لقمان) .
قرآن میگوید اگر تمام درختان روی زمین قلم شوند و بنویسند باز کلمات خداوند تمام نمیشوند .
1) تفسیرنمونه، جلد 17، صفحه74 (27/لقمان) .
گاه از یک درخت تنومند هزاران بلکه میلیونها قلم به وجود میآید و نیز اگر دریاها مرکب گردند و هفت دریای دیگر به کمک آنها آیند چه وضع عجیبی را برای نوشتن ایجاد میکند . از جمله نکات لطیفی که در این آیه به چشم میخورد این است که درخت به صورت مفرد و قلمها به صورت جمع آمده تا بیانگر تعداد فراوان قلمهایی باشد که از یک درخت با تمام ساقهها و شاخههایش بوجود میآید . (1)
و جالب اینکه درباره قلمها سخن از قلمهای اضافی و کمکی نمیکند اما درباره اقیانوسها سخن از هفت دریای دیگر به میان میآورد چراکه به هنگام نوشتن ، قلم بسیار کممصرف میشود و آنچه که بیشتر مصرف میگردد مرکب است . (2)
ابنبابویه از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود : نون نهریست در بهشت که خداوند آنرا مرکب گردانید سپس به قلم فرمود بنویس هرچه را که بوده و خواهد بود تا روزقیامت در لوح محفوظ . سپس امام فرمودند : قلم آلتی است که با آن مینویسند و پروردگار بهآن سوگند یاد کرده به خاطر منفعت بسیاری که در اوست برای انسانها. چون بیان زبان در اثر گذشت سالها فراموش میشود ولی بیان قلم ثابت و برقرار میماند و دانشمندان میگویند : قوام دین و دنیا به دو چیز است : قلم و شمشیر و چه بسا قلم تیزتر و برندهتر از شمشیر است پس رواست که خدا به آن سوگند یاد کند . (1)
1) تفسیر جامع ، جلد 7 ، صفحه 214 (1 / قلم) ترجمه تفسیر المیزان ، جلد 19 ، صفحه 9 (1 / قلم).
اِنَّ الَّذینَ یُنادوُنَکَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ اَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلوُنَ
کسانی که تو را از پشت حجرهها بلند صدا میزنند ، اکثرشان نمیفهمند .
«حُجُرات» جمع «حُجْرِه» است و در این جا اشاره به اطاقهای متعددی است که در کنار مسجد پیامبر برای همسران او تهیه شده بود و در اصل از ماده حَجْر به معنی منبع است .
زیرا حجره مانع ورود دیگران در حریم زندگی انسان است و تعبیر به «وَراء» در این جا به معنی بیرون است از هر طرف که باشد زیرا درب حجرههای پیامبر به مسجد گشوده میشد و افراد نادان و عجول گاه در برابر در حجره میآمدند و فریاد یا محمّد صلیاللهعلیهوآله میزدند که قرآن آنها را از این کار نهی میکند . (1)
1) تفسیر نمونه ، جلد 22 ، صفحه 141 (4 / حجرات) .
حجره عبارتست از قطعه زمین که محجور باشد به حایط و مراد به حجرات ، حجرات زوجات آن حضرت است . چه هریک از زوجات را حجرهای خاص بوده و اینکنایهاستاز خلوت او با آنها. و ندای بنیتمیم (از وراءحجرات) محتمل است که بهاینوجهبودهباشدکهبعضیاز وراء حجره نداکردهباشند و برخیاز وراءحجره دیگر بر سبیل تفرق به قصد طلب آن حضرت ندا کرده باشند .
یا به این طریق که جمع ایشان به صورت گروهی طواف هریک از حجرهها را کرده باشند و حضرت را طلبیده باشند یا آنکه مراد حجرهای باشد که آن حضرت در آن بوده و ذکر آن به صورت جمع به جهت اجلال و اکرام آن حضرت بوده باشد . (1)
بخاری در کتاب الادیب و ابن ابیالدنیا و بیهقی از داودبن قیس روایت آوردهاند
که گفت : من حجرههای (همسران رسول خدا) را دیدم که از شاخههای بیبرگ
1) تفسیر منهجالصادقین ، جلد 8 ، صفحه 408 (4 / حجرات)
درخت خرما ساخته شده بود و از پشت ، آن را با پلاس مویی پوشیده بودند و به گمانم عرض و فاصله بین در خانه تا در حجره چادری حدود شش یا هفت ذراع بود و آخرین نقطه خانه (که به اصطلاح فارسی پستوی خانه گفته میشود) ده ذراع بود و من گمان میکنم بلندی سقف این حجرهها بین هفت تا هشت ذراع بود . نظیر این روایت را از ابنسعد از عطاء خراسانی روایت کردهاند که گفت : من حجرههای همسران رسول خدا را دیدم که از شاخههای بیبرگ درخت خرما ساخته شده بود و بر در خانهها پلاسی از موی سیاه افتاده بود . (1)
1) ترجمه تفسیر المیزان ، جلد 18 ، صفحه 463 (4 / حجرات) .
وَ اسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتی کانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ اِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ اِذْ تَأْتِیِهِمْ حیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعا وَ یَوْمَ لا یَسْبِتُونَ لا تَأْتِیِهِمْ کَذلِکَ نَبْلُوهُمْ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ
و از آنها درباره ( سرگذشت ) شهریکه در ساحل دریا بود ، سؤال کن و ( به خاطر بیاور ) هنگامی را که آنها در روز شنبه تجاوز ( و طغیان در برابر قانون خدا ) میکردند ، همان هنگام که ماهیانشان روز شنبه ( که روز تعطیل و استراحتشان بود ) آشکار میشدند ، اما در غیر روز شنبه به سراغ آنها نمیآمدند ، اینگونه آنها را به چیزی آزمایش کردیم که در برابر آن نافرمانی مینمودند .
اکنون خداوند به بیان یکی دیگر از اخبار بنیاسرائیل پرداخته میفرماید : ای محمّد صلیاللهعلیهوآله بعنوانتوبیخ و سرکوفت، ازبنیاسرائیلدربارهقریهایسؤالکنکه (برکنار
دریای «ایله» بود که این از قول ابنعباس است. زهری گوید: طبریه و برخی گفتهاند مدین بوده است) .
(184) تور ماهیگیری
هنگامی که در روز شنبه با شکار ماهی از حد خود تجاوز میکردند زیرا ماهیها بر روی آب ظاهر میشدند و در روزهای دیگر زیر آب میرفتند . ضحاک گوید : در روز شنبه ماهیها در روی آب به دنبال هم قرار میگرفتند . حسن گوید : در آن روز ماهیها تا در خانههای ایشان (همراه آب) میآمدند زیرا ایمن بودند . در اینکه چگونه ماهی را در
روز شنبه صید میکردند اختلاف است .
برخی میگویند : روز شنبه تور ماهیگیری را به دریا میانداختند تا ماهیها به دام بیفتند و تور را در روز بعد از آب بیرون میکشیدند . بدیهی است که چنین عملی برای آنها که از شکار ماهی ممنوع شده بودند در حکم شکار ماهی و حرام بود . عِکْرِمه از ابنعباس روایت کرده است که : حوضچههایی درست کرده بودند و ماهیها را در
آنها گرفتار کرده و روزهای دیگر صید میکردند . حسن گوید : در روز شنبه ماهی را صیدمیکردند و میخوردند. ما آنهارا براثر گناهانشان اینطور آزمایشمیکردیم (1)
هنرهای دستی (185)
ابیعبیده از حضرت باقر علیهالسلام روایت کرده فرمود : در قرآنِ حضرت امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب علیهالسلام دیدم که آنها از یهودیان و طایفه ایله و از قوم ثمود بودند . خداوند خواست آنان را آزمایش فرماید ، روزهای شنبه که صید بر ایشان حرام بود در کنار نهر ، گودال و حوضچههایی ایجاد کرده ماهیها از نهر به آن گودالها میرفتند و سپس آنها شبکههایی جلو آنها قرار میدادند که دیگر ماهیها برنگردند
1) ترجمه تفسیر مجمعالبیان ، جلد 10 ، صفحه 92 ، (163 / اعراف) تفسیر آسان ، جلد 5 ، صفحه 382 (163 / اعراف) .
و بعد صید مینمودند . (1)
بدیهی است جمعیتی که در کنار دریا زندگی میکنند قسمت مهمی از تغذیه و درآمدشان از طریق صید ماهی است و گویا به خاطر تعطیل مستمری که قبلاً در روز شنبه در میان آنها معمول بود ماهیان در آن روز احساس امنیت از نظر صیادان میکردند و دسته دسته به روی آب ظاهر میشدند ، امّا در روزهای دیگر که صیادان در تعقیب آنها بودند در اعماق آب فرو میرفتند . این موضوع خواه جنبه طبیعی داشته و یا یک جنبه فوقالعاده و الهی ، وسیلهای بود برای امتحان و آزمایشاینجمعیت (2)
چون در روز شنبه از شکار ماهی منع شده بودند روز جمعه تورهای ماهیگیری را به آب میانداختند تا ماهیها در آن جمع شوند سپس روز یکشنبه تور را با ماهیها از آب بیرون میآوردند .(1)
از ابنزید روایت است که بار اول مردی در روز شنبه یک ماهی گرفت و ریسمان درازی به دنبال او بست و میخی در کنار دریا کوفت ، ریسمان را به آن بست و ماهی را در آب رها کرده روز یکشنبه آمد و آن ماهی را گرفت و بریان کرد . و بعضی گویند : آن مردم در روز شنبه دام را بر دریا پهن میکردند و ماهیان در دام میافتادند و آن را همچنانمیگذاشتند تا روزیکشنبه که آنرا ازآب باماهیانبسیار بیرونمیکشیدند. (2)
جماعتی از بنیاسرائیل در زمان حضرت داود علیهالسلام به شهر ایله در ساحل دریای اخضر مقیم بودند . در حکم سَبْت (تعطیل) مخالفت نمودند و در آن روز صید ماهی کردند . در روایت آمده که روز شنبه تمامی ماهیان دریا در آن مکان جمع میشدند و سر از آب بیرون آورده و ایمن بودند از اینکه کسی متعرّض آنها نمیشد و مدت متمادی بود که در این روز هیچکس آنها را صید نمیکرد لذا دلیرانه در آنجا جمع شده و آخرِ روز همه میرفتند و از آنها اثری دیده نمیشد تا شنبه دیگر . اجتماع ماهیان را در روز شنبه به دو جهت دانستهاند : اول اینکه امتحانی بود برای اهل آن قریه و مورد دوم اینکه : آن روزی که حضرت یونس به شکم ماهی رفت روز شنبه بود . لذا ماهیان در آن روز به زیارت ماهی که حامل پیغمبر بود میآمدند و خلاصه این امر بر ساکنان آن قریه شاقّ آمد و حیله کردند و در ساحل دریا حفرهها کندند روز شنبه آن حفرهها را باز کرده و پر از ماهی میشد و در آخر روز راه را مسدود میکردند تا
ماهیان نتوانند برگردند و روز یکشنبه صید میکردند . (1)
نقل است که در اول یک نفر ماهی گرفته ریسمانی به باله او بسته و در آب رها کرده روز یکشنبه او را بیرون آورد و بریان کرد . همسایه بوی آن را شنید و او را موعظه کرد که چرا چنین کردی ؟ از خدا نترسیدی که تعجیل عذاب کند ؟ مرد خائف شد و دو روزی منتظر عذاب شد . سپس دلیر شد و به آن طریق ماهی صید میکرد و بریان میکرد . مردمان دیگر هم چون دیدند تغییری پیدا نشد کمکم آنها هم جرأت نموده مرتکب این امر شده و مال بسیاری از این راه اندوختند . (2)
1 تفسیر اثنیعشری ، جلد 1 ، صفحه 166 (65 / بقره) تفسیر انوار درخشان ، جلد 1 ، صفحه 198 (65 / بقره) تفسیر آسان ، جلد 1 ، صفحه 158 (65 / بقره) .
2 تفسیر اثنیعشری ، جلد 4 ، صفحه 226 (163 / اعراف) .
اَللّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الاْرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکوةٍ فیها مِصْباحٌ اَلْمِصْباحُ فی زُجاجَةٍ نِ الزُّجاجَةُ کَاَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْشَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللّهُ الاَْمْثالَ لِلنّاسِ وَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ
خداوند نور آسمانها و زمین است ، مَثَل نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی ( پرفروغ ) باشد ، آن چراغ در حبابی قرار گیرد، حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان ، این چراغ با روغنی افروخته میشود که از درخت پربرکت زیتونی گرفته شده که نه شرقی است و نه غربی ( آنچنان روغنش صاف و خالص است که ) نزدیک است بدون تماس با آتش شعلهور
شود ، نوری است بر فراز نور ، و خدا هرکس را بخواهد ، به نور خود هدایت
میکند و خداوند بههرچیزیآگاهاست .(1)
مقصود از مشکاة روزنهای است در دیوار که شیشهای جلو آن میگذارند سپس چراغ را پشت شیشه قرار میدهند و روزنه راه دیگری دارد که چراغ در آن گذارده شود . برخی گویند پایه قندیل است که فتیله در آن قرار داده میشود و آن پایه هم مثل روزنه است . مقصود از مصباح چراغ است . اینکه «زُجاجَه» یعنی شیشه را بالاختصاص ذکر میکند به خاطر این است که از همه اجسام صافتر و صیقلیتر است و چراغ در داخل آن بهتر نور میدهد . (اَلزُّجاجَةُ کَاَنَّها کَوْکَبٌ دُرّیٌّ) آن شیشه همچون ستاره بزرگ و درخشانی است .
1) قرآنکریم ترجمهآیتاللّهمکارم (35/نور) .
اگر (دُرّی)از(دَرَءَ) باشد یعنی درتراوشنور سریعتر است. (1)
به طوری که راغب و دیگران گفتهاند «مِشْکاة» طاقچه و شکاف بدون منفذ و روزنهای است که در دیوارخانه میسازند تا اثاث خانه و از آن جمله چراغ را در آن بگذارند و این غیر از فانوس است . (چون فانوس جاچراغی منقول و متحرک را میگویند) .
«کَمِشْکوةٍ فیها مِصْباحٌ اَلْمِصْباحُ فی زُجاجَةٍ» .
این قبیل نمونهها در تمثیلات قرآن نظایر زیادی دارد . تشبیه «زُجاجَه» به «کَوْکَبٌ دُرّیٌّ» به خاطر شدّت و بسیاری
هنرهای دستی (193)
لمعان نور مصباح و تابش آن است . معمولاً وقتی شیشه را روی
1) ترجمه تفسیر مجمعالبیان ، جلد 17 ، صفحه 138 (35 / نور) .
چراغ بگذارند بهتر میسوزد و دیگر با وزش باد نوسان و اضطراب پیدا نمیکند و در نتیجه مانند کوکب دری میدرخشد و درخشش آن ثابت است .(1)
مشکاة روزنهایاست دردیواری که نهایتا به خارج راه ندارد و دارای طاقچه است (فیها مِصْباحٌ) در آن چراغی است افروخته و به غایت روشن . مجاهد گفته است که مشکاة قندیل است و مصباح فتیله را گویند . (2)
مَثَل نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی باشد و آن چراغ در حبابی قرار گیرد . حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان و این چراغ با
روغنی افروخته میشود که از درخت پربرکت زیتونی گرفته شود که نه شرقی است نه غربی . «مِشْکاة» در اصل به معنی روزنه و محل کوچکی است که در دیوار ایجاد میکردند و چراغهای معمول قدیم را برای محفوظ ماندن از مزاحمت باد و طوفان در آن مینهادند . و گاه از داخل اطاق طاقچه کوچکی درست میکردند و طرفی را که در بیرون اطاق و مشرف به حیاط منزل بود با شیشهای میپوشاندند تا هم داخل روشن شود و هم صحن حیاط و در ضمن از باد و طوفان نیز مصون بماند و نیز به محفظههای شیشهای که به صورت مکعب مستطیلی میساختند و دری داشت و در بالای آن روزنهای برای خروج هوا و چراغ را در آن مینهادند گفته شده است .
کوتاه سخن اینکه : «مِشْکاة» محفظهای برای چراغ در مقابل حمله باد و طوفان بود و از آنجا که غالبا در دیوار ایجاد میشد نور چراغ را نیز متمرکز ساخته و منعکس مینمود . «زُجاجَه» یعنی شیشه و در اصل به سنگهای شفاف میگویند و از آنجا که
شیشه نیز از مواد سنگی ساخته میشود و شفاف است به آن «زُجاجَه» گفته شده است و در اینجا به معنی حبابی است که روی چراغ میگذاشتند تا هم شعله را محافظت کند و هم گردش هوا را از طرف پایین به بالا تنظیم کرده بر نور و روشنایی شعله بیفزاید . «مِصْباح» به معنی خود چراغ است که معمولاً با فتیله و یک ماده روغنی قابل اشتعال افروخته میشده است . جمله «یُوقَدُ مِنْشَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ» اشاره به ماده انرژیزای فوقالعاده مستعد برای این چراغ است . چراکه روغن زیتون که از درخت پربار و پربرکتی گرفته شود یکی از بهترین روغنها برای اشتعال است ، آن هم درختی که تمام جوانب آن به طور مساوی در معرض تابش نور آفتاب باشد . نه در جانب شرق باغ و کنار دیواری قرار گرفته باشد و نه در جانب غرب که تنها یک سمت آن آفتاب ببیند و در نتیجه میوه آن نیمی رسیده و نیمی نارس و روغن آن ناصاف گردد . و با این توضیح به اینجا میرسیم که برای استفاده از نور
کامل چنین چراغی با درخشش و تابش بیشتر نیاز به چهار عامل داریم : چراغدانی که آن را از هر سو محافظت کند بیآنکه از نورش بکاهد بلکه نور آن را متمرکزتر سازد و حبابیکه گردش هوا را برگردشعله تنظیمکند اما آنقدر شفافباشدکه بههیچوجه مانع تابشنورنگردد و چراغیکه مرکزپیدایشنور برفتیلهآناست و بالاخرهمادهانرژیزای صاف و خالص و زلالیکهآنقدر آماده اشتعالباشدکه گوییبدونتماس باشعله آتش میخواهد شعلهور گردد . و البته مفسّران بزرگ اسلامی در این باره تفاسیر دیگری دارندکه«نور»رابهنورهدایتو«مِصْباح»راشعلههایایماندرقلبمؤمنو «زُجاجَه» راحباب قلب مؤمن و «مِشْکاة» را سینه مؤمن تعبیر کردهاند . (1)
1) تفسیر نمونه ، جلد 14 ، صفحه 475 و 478 (35 / نور) .
1 تفسیر رَوْضُالجِنان و روحُالجَنان فی تفسیر القرآن ، مؤلف : حسینبن علیمحمدبن احمد الخزاعی النیشابوری ، نشر مشهد ، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی .
2 ترجمه تفسیر مجمع البیان ، مؤلف : طبرسی ، مترجمان : دکتر احمد بهشتی ، شیخ علی صحت ، حسین نوری ، محمد مفتح و ... نشر تهران ، انتشارات فراهانی ، چاپ اول .
3 تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین ، مؤلف : ملافتح اللّه کاشانی ، نشر تهران ، کتابفروشی اسلامیه ، چاپ دوم .
4 تفسیر اثنی عشری ، مؤلف : حسینبن احمدالحسینی الشاه عبدالعظیمی ، نشر تهران ، انتشارات میقات ، چاپ اول .
5 تفسیر انواردرخشان در تفسیر قرآن ، مؤلف : سیدمحمد حسینی الهمدانی ، نشر تهران ، کتابفروشی لطفی .
6 تفسیر جامع ، مؤلف : سید ابراهیم بروجردی ، نشر تهران ، انتشارات صدر ، چاپ سوم .
7 تفسیر آسان ، مؤلف : ابراهیم عاملی، نشر مشهد، کتابفروشی باستان (جلد 1) ، تهران ، کتابخانه صدوق (جلدهای 2 تا 8) ، چاپ اول .
8 تفسیر نمونه ، مؤلف : ناصر مکارم شیرازی ، نشر تهران ، دارالکتب اسلامیه .
9 ترجمهتفسیرالمیزان، مؤلف: علامه طباطبایی، مترجم : سیدمحمدباقر موسوی همدانی ، نشر قم ، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم .
10 نهجالبلاغه ، ترجمه محمد دشتی ، انتشارات اسوه وابسته به سازمان اوقاف و امور خیریه ، چاپ اول ، پاییز 82 .
11 تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم علیهالسلام ، سیدعلی اکبر سعیدی ، انتشارات سعیدی ، تهران خیابان لاله زار ، پاساژ اخوان ، 1371 .
12 نرمافزار تفاسیر قرآن جامع .
13 نرمافزار قرآنی نورالانوار (2) .
14 نرمافزار المنجد .
موضوع صفحه
مقدمه ناظر و ناشر
«آغاز کلام با دعای امیر المؤمنین»••• 7
مقدمه ••• 8
جایگاه تجّار و صنعتگران در حکومت الهی••• 10
توصیه هنری قرآن ناطق علی بن ابیطالب علیهالسلام ••• 13
سیمای بازرگانان و صاحبان صنایع••• 15
1 دوختن لباس (حضرت ادریس علیهالسلام )••• 17
پیامبر خیّاط••• 18
فهرست مطالب
موضوع صفحه
2 ساختنبت••• 20
3 ساختن کشتی (حضرت نوح علیهالسلام )••• 24
نوح مورد تمسخر قوم••• 26
گنجایش کشتی••• 28
پیامبر نجّار••• 29
4 تنور (حضرت نوح علیهالسلام )••• 32
5 ساختن عمارت (قوم عاد)••• 36
فهرست مطالب
موضوع صفحه
جنایات و اعمال بیرویه قوم عاد••• 36
6 ساختن منجنیق (سوزاندن حضرت ابراهیم علیهالسلام )••• 41
اتفاق نظر علیه ابراهیم••• 42
نیاز به منجنیق••• 43
7 ساختنخانهکعبه(حضرتابراهیمواسماعیل علیهمالسلام )••• 47
8 زرهسازی (حضرت داوود علیهالسلام )••• 53
لقمان در محضر داود••• 58
فهرست مطالب
موضوع صفحه
دقّت در ساخت صنایع••• 61
9 ساختن ظروف فلزی (حضرت سلیمان علیهالسلام )••• 66
10 قصر بلورین (حضرت سلیمان علیهالسلام )••• 83
نور ایمان در دل ملکه سبأ••• 84
11 تخت ملکه سبأ••• 87
12 ساختن حمّام••• 91
13 ساختن سدّ (ذوالقرنین)••• 92
فهرست مطالب
موضوع صفحه
آخرین دستور••• 95
ذوالقرنین یا اسکندر ؟••• 96
کورش یا ذوالقرنین••• 98
سدّ ذوالقرنین کجاست ؟••• 99
یأ جوج و مأجوج••• 101
14 سکه نقره (پول اصحاب کهف)••• 105
شهر جدید••• 106
فهرست مطالب
موضوع صفحه
15 ترازو (کیل)••• 114
16 ظرف آب خوری یا پیمانه••• 118
17 پشتی و کارد میوهخوری••• 119
18 صندوق (حضرت موسی علیهالسلام )••• 122
الهام قلبی••• 124
مأموریت دریا••• 126
صندوق امانت دار••• 127
فهرست مطالب
موضوع صفحه
صندوقعهدیادگارموسیوهارون••• 128
صدور حکم فرمانروایی••• 131
تابوت یا صندوق عهد چه بود ؟••• 135
19 کفش (حضرت موسی علیهالسلام )••• 142
ندای درخت••• 144
رعایت ادب در محضر خدا••• 145
ظاهر و باطن دستور خدا••• 146
فهرست مطالب
موضوع صفحه
جرقّه رسالت••• 147
20 کاغذ••• 151
21 ساختن گوساله طلا (سامری)••• 156
22 گهواره••• 164
23 مجسمهسازیبهشکلپرنده (حضرت عیسی علیهالسلام )••• 168
24 قلم••• 173
25 حجره (رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله )••• 181
26 تور ماهیگیری (بنیاسرائیل)••• 184
27 چراغدان••• 191