ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، - ۱۳۳۷
عنوان و نام پدیدآور : حقوق زن از دیدگاه قرآن کریم (مقایسه حقوق زن در اسلام و غرب):...Woman's right/ تالیف محمد بیستونی؛ با همکاری و کارشناسی اسداله اسدی گرمارودی گروه تحقیق سهیلا شاکری ،فاطمه سرزهی، الهام پورعلم؛ با نظارت محمد بیستونی
مشخصات نشر : تهران: بیان جوان، ۱۳۸۲.
مشخصات ظاهری : ۱۳۳ ص؛ ۱۰ x۱۴سم
فروست : (...سری کتابهای روش انس با قرآن)
شابک : ۹۰۰۰ریال
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
عنوان دیگر : مقایسه حقوق زن دراسلام و غرب
موضوع : زنان در اسلام
شناسه افزوده : شاکری ،سهیلا
شناسه افزوده : سرزهی، فاطمه
شناسه افزوده : پورعلم، الهام
رده بندی کنگره : BP۲۳۰/۱۷۲/ب۹۳ح۷ ۱۳۸۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۸۳۱
شماره کتابشناسی ملی : م۸۲-۲۸۳۵۴
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ
رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا
وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ
الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ
شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ
الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ سِیَّما بَقِیَّةِ اللّهِ فِی الاَْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ
الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ ،
الْحُجَّةِبْنِالْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ
الاَْوْلِیاءَوَیامُذِلَالاَْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُالْمُتَّصِلُبَیْنَالاَْرْضِوَالسَّماءِقَدْمَسَّنا
وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ فی غَیْبَتِکَ وَ فِراقِکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ
فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ
اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ
مورد کتاب «تفسیر جوان» (منبع مطالعاتی و
تحقیقاتی اصلی «روش انس با قرآن»)
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن مجیدبالاترین سند افتخار مامسلمانان است و تاکسی با قرآن آشنا نشود ، پی به عظمت آن نخواهد برد و هر قدر آشنایی ما با ا ین کتاب بزرگ آسمانی افزون گردد ، به درجه اهمیت و عظمت آن بهتر پی میبریم ، مخصوصا برای حل مشکلات مسلمین در دنیای امروز ، بهترین راهگشا قرآن است .
بههمین دلیلشایسته است نسلجوان برومندما روزبه روز با این کتاب آسمانی آشناتر گردد ، نه فقط به «خواندن» و «قرائت» و «حفظ» آن ، بلکه به «محتوا و معنای
قرآن» ، به یقین قرآن مجید میتواند صفا و روشنی ویژهای به تمام زندگی آنان بدهد و از آنان افرادی باایمان ، شایسته ، قوی ، شجاع و طرفدار حق بسازد .
از آنجا که تفسیر نمونه بحمداللّه در میان تمام قشرها نفوذ یافته و تحولی در محیط ما ایجاد کرده است ، جناب آقای «دکتر محمد بیستونی» که فردی باذوق و علاقمند به مسائل اسلامی و مسائل جوانان است . ابتکاری به خرج داده و تفسیر نمونه را به صورت فشرده و خلاصه با «سبکی تازه» که به آسانی قابل استفاده برای همه جوانان باشد ، درآورده و به گونهای که هماکنون ملاحظه میکنید ، در اختیار آنان گذارده است . خداوند این خدمت را از ایشان قبول کند و به همه جوانان عزیز توفیق استفاده از آن را مرحمت فرماید .
ناصر مکارم شیرازی
28/8/79
«روش انس با قرآن» و تألیفات تفسیری جناب آقای دکتر محمد بیستونی
بسم اللّه الرحمن الرحیم
قرآنمنشور هدایت، راهنمایجاوید،مبشرنور و برکتو «نسخهشفابخش»برای همه انسانها میباشد . این نور روشنگر و ابر بارانخیز و «نسیم معنوی و جانبخش حیات» باید به عمق جان و روح نفوذ نموده و با روشهای صحیح و کارشناسی شده در متن زندگی و فعالیتهای فردی و اجتماعی همه انسانها خصوصا «اهل قبله» قرارگیرد .
در همین راستا ، فرزند معنوی و عزیزم جناب آقای «دکتر محمد بیستونی» که از عنفوانجوانی درخدمت «قرآن و مساجد» بودهاست . در یک تلاش طاقتفرسا و منظم که بنده از 10 سال پیش، مستقیما در جریان آن قرارگرفتم «طرح جدید و دقیقی» را تحت عنوان «روش انس با قرآن» از طریق «کارگاه آموزشی مفسّرین جوان» ابداع نموده است و کلیّه منابع تحقیقاتی آن را نیز شخصا تألیف کرده و همه آنها را قبل از چاپ و نشر برای «تصحیح لفظی و محتوایی و اعرابی» به رؤیت اینجانب رسانده است. بنده نیز با کمالدقت و حوصلهتمامیآنهارا ازاول تاآخرمطالعهوتصحیح نمودم .
تألیفاتقرآنیجنابآقایدکتر محمد بیستونی که عموما در حوزه «تفسیرموضوعیوزنجیرهای قرآن کریم»
میباشد ، بسیار ساده و برای عموم مردم و متدیّنین خصوصا «نوجوانان و جوانان عزیز» کاملاً قابل استفاده بوده و میتواند تحوّل عظیمی را در «مؤانست نسل جوان با محتوای قرآن کریم» خصوصا در حوزههای علمیه و دانشگاهها و مراکز آموزشی و دولتی کشور به همراه داشته باشد .
ازویژگیهای بارز تألیفات تفسیری ایشان، توجه به «تفسیرموضوعیوزنجیرهای (تفسیرقرآنباقرآن)» میباشدکهدرنوع خود بینظیراست.
امیدوارم جوانان عزیز مسلمان در سراسر جهان وجود وی را غنیمت شمرده و از تألیفات قرآنی ایشان که بحمداللّه اخیرا به زبانهای عربی ، انگلیسی ، فرانسه و آلمانی نیز در دست چاپ و انتشار میباشد ، حداکثر استفاده را بنمایند .
آرزومیکنمخداوندتبارکوتعالیبهاینبرادرباذوقوعلاقمندبهقرآنومسائل جوانان توفیقادامهمخلصانهچنین «تلاشهایمفید و مؤثرقرآنی» را بیش از پیشعنایتفرماید .
بتاریخ 2/7/1382 ه.ش
27 رجبالمرجب 1424 ه.ق
مبعث رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله
سید مرتضی خاتمی
حقوق زن
(بررسی آزادیهای زن و حدود آن در اسلام و مقایسه آن با تفکرات غربی)
مورّخین و جامعهشناسان تاریخ زندگی زنها را به سه دوره تقسیم کردهاند «دوره اول» که بصورت رسمی پایان یافته ولی هنوز در گوشه و کنار جهان خصوصا در برخی از قبایل افریقایی وجود دارد ، زن صرفا بعنوان یک «کالا» مطرح بوده و هیچگونه عزّت و احترامی برای زن قائل نبودند و او را کم ارزشتر از حیوان تلقی نموده و در سلسله مراتب تأمین نیازهای قبیله ، همطراز با محصولات کشاورزی میشمردند .
در «دوره دوم» ، مقام زن ارتقاء یافت و صرفا به عنوان یک موجود زنده مورد توجه قرار گرفت . موجودی که تحت دیکتاتوری مردان
قبیله و جوامع بدوی ایفای نقش میکرد .
در «دوره سوم» که با اشکال مختلف در جوامع غیراسلامی هم اکنون نیز ادامه دارد . زن «از یکسو بعنوان کالای تجاری و تبلیغی و از سوی دیگر به عنوان یک حیوان» برای ارضای نیازهای جنسی مردان ، کانون توجه شرکتهای بازرگانی و سرمایهداران شده است .
دراینمقالهتحقیقیحقوقوآزادیهای زنان در اسلام تفکّرات غربی مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار میگیرد. علت انتخاب «غرب» برای مقایسه با اسلام پیرامون حقوق زن این است که در دنیای امروز «اسلام» به عنوان کاملترین و آخرین دین الهی در اوج قله حمایت از حقوق و آزادی زنان از یکسو ، و جهان کفر و شرک و نفاق به سرپرستی دنیای «غرب» در جایگاه رهبری نگرش «کالایی حیوانی» به زنان از سوی دیگر در مقابل هم قرار گرفتهاند و حتی کشورهای سوسیالیستی و کمونیستی نیز زیر پرچم تفکرات
غربی قرار میگیرند .
هدف از این مقایسه اثبات تحلیلی عقلانیت و حقانیت نگرش اسلام نسبت به حقوق و آزادیهای زنان و غیرمعقول و باطل بودن تفکرات
غربی در این رابطه میباشد تا زنان باکرامت جامعه ما فریب تبلیغات روشنفکران غربزده و پایگاههای داخلی آنها را نخورده و مردان میهن عزیزمان نیز با رعایت حقوق و آزادیهای مشروع بانوان به وظیفه دینی و ملی خود عمل نموده و اجازه ندهند با برداشتهای غلط و رفتار ناشایست برخی از مردان که درک صحیح نسبت به نظر واقعی اسلام درباره زنان ندارند ، آب به آسیاب دشمن ریخته و باعث بدبینی زنان و دختران جوان به دین اسلام و احکام مترقی قرآن شوند .
دکتر محمد بیستونی
رئیس هیئت مدیره مؤسسه قرآنی تفسیر جوان
قرآن کریم در آیات متعددی آزادی کامل زنان را همدوش مردان با توجه به استعدادهای خدادادی هر دو تصریح میکند ، از جمله میفرماید :
« اِنَّ الْمُسْلِمینَ وَالْمُسْلِماتِ وَالْمُؤمِنینَ وَالْمُؤمِناتِ وَالْقانِتینَ وَالْقانِتاتِ وَالصّادِقینَ والصّادِقاتِ وَالصّابِرینَ وَالصّابراتِ والْخاشِعینَوَالْخاشِعاتِ وَالْمُتَصَدِّقینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ و الصّائِمینَ وَ الصّائِماتِ وَالْحافِظینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِوالذّاکِرینَ اللّهَ کَثیرا وَالذّاکِراتِ اَعَدَّاللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ اَجْرا عَظیما
مردان مسلمان و زنان مسلمان ، مردان با ایمان و زنان با ایمان ، مردان مطیع فرمان خدا و زنانی که از فرمانخدا اطاعت میکنند ، مردان راستگو و زنان
راستگو، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا ، مردان باخشوع و زنان با
خشوع ، مردان انفاقگر و زنان انفاق کننده ، مردان روزهدار و زنانی که روزه میگیرند ، مردانی که دامان خود را از آلودگی به بیعفتی حفظ میکنند و زنانی که پاک دامنند و مردانی که بسیار به یاد خدا هستند وزنانی که بسیار یادخدا میکنند ، خداوند برای همه آنها مغفرت و پاداش عظیمی فراهم ساخته است »(1)
از آیه کریمه مذکور برمیآید که زن و مرد به طور مساوی مسلمان و مؤمن به حساب میآیند و این نشانه حق انتخاب مذهب و آزادی کامل و رشد فکری
و برابری زن و مرد و شخصیت واقعی آن دو است . و نیز در قنوت و عبادت خداکه بالاترین مدارج عملبشریاست آن دو مساویهستند و در صدق و صبر
1) 35 / احزاب .
که همان آرمان و پیکار یا عقیده و جهاد که درخشانترین بعد اجتماعی بشر است آن دو برابرند و همچنین در خشوع و صدقه و صوم و تقوی و ذکرخدا، که ازمراحل عمدهعبادت عملی یا سلوک و سیر فیاللّه است ، زن با مرد تفاوتی ندارد و خداوند در مقابل اینهمه تجلیاتروح والایانسانی چه از زن و چه از مرد به آنها بدون تبعیض و تفاوت پاداش بزرگ عطا میفرماید .
اگر در قرآن و اسلام غیر از این تعبیری از همپایگی شأن زن و مرد نبود، همین برای بیان دیدگاه اسلام درباره زن و علو موقع وی در اسلام کفایت میکرد .(1)
در آیه دیگری فرموده است :
1) تفسیرجوان، جلد17، صفحه226.
«فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ اَنّی لا اُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثی بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ ...
خداوند، درخواست آنهارا پذیرفت ، (وفرمود:) من عمل هیچ عملکنندهای از شما را، زن باشد یا مرد ، ضایع نخواهم کرد...» (1)
در آیه بالا نیز همچون موارد دیگر زن و مرد را بطور مساوی مورد خطاب خود قرار داده است و عمل و جهاد هریک از آنان را بدون تفاوت در جنس ، وعده پاداش نیکو داده است .
در آیه :
«هُوَالَّذی اَنْشَأَکُمْ وَ جَعَلَ لَکُمُالسَّمْعَ وَالاَْبْصارَ وَالاَْفْئِدَةَ: او کسی است
1) 194 / آلعمران .
که شما را آفرید و برای شما چشم و گوش و قلب قرارداد» (1)
زن و مرد را بطور مساوی دارای «فؤاد» (یعنی جای بروز ادراک نهانی انسان و به تعبیر علامه طباطبایی همان عقل) میداند و در آیه دیگری با تعبیر :
« اِنَالسَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَالْفُؤادَ کُلُّ اُولئِکَ کان عَنْهُ مَسْئُولاً: چراکه گوش و چشم و دلها همه مسئول هستند»(2).
آیه شریفه دارنده این دستگاه تمیز و ادراک را ، چه زن و چه مرد ، «مسئول»
میشناسد و بدیهی است که مسئولیت فرع بر صلاحیت است و بین مرد و زن در صلاحیت و در نتیجه در مسئولیت و ادراک نهانی آنها فرقی نگذاشته است .
و نیز به موجب آیه مبارکه :
« وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاآءُ بَعْضٍ یَأْمُروُنَ بِالْمَعْروُفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ یُطیعُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُاوُلآئِکَ سَیَرْحَمُهُمُاللّهُاِنَاللّهَعَزیزٌحَکیمٌ
مردان و زنان باایمان ولیّ ( و یار و یاور ) یکدیگرند ، امر به معروف و نهیازمنکر میکنند و نماز را برپامیدارند و زکات رامیپردازند و خدا و رسولش را اطاعت مینمایند، خداوند بهزودی آنها رامورد رحمت خویش قرارمیدهد، خداوند توانا و حکیم است ».(1)
1) 71 / توبه .
زن و مرد مؤمن بطور مساوی بر یکدیگر «ولایت نظارت» یا به تعبیر دیگر حق بازرسی متقابل دارند که در اصطلاح جامعهشناسی به آن «بازرسی اجتماعی» میگویند و هر فرد بر اساس این وظیفه بر کار نیک و بد افراد دیگر نظارت میکند تا معیار و اصول کلی جامعه اسلامی نقض نشود .
همچنین زن و مرد بطور مساوی مأمور به «صلوة» (والاترین عبادت و بهترین راه اتصال به معبود و محبوب) و مکلف به پرداخت مالیات زکات (که نشانه استقلال اقتصادی و مالی است) و موظف به اطاعت خدا و رسول (که نشانه عضو رسمی جامعه سیاسی و اداری بودن در جامعه اسلامی است)
میباشند و زن و مرد هر دو بطور مساوی مورد رحمت خداوند قرار میگیرند .
در آیه (20) سوره اعراف ؛ خداوند برای آنکه آدم و حوا به درخت
ممنوعه دست نیازند با یک خطاب مشترک « لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ » (1)به آدم و حوا هر دو خطاب تکلیفی میکند .
در این آیه نیز برخلاف عقیده کلیسا که معتقد بود حوا یعنی زن موجب اغوا و فریب آدم یعنی مرد شده است ، صریحا باجمله «الم انهکما؟» نشان میدهد که هر دو به طور مساوی در تخلف از امر الهی شریکند و حوا گناه آدم را نبایدبردوشبکشد و ازهمین تکلیف و توبیخمشترک اشارهایبه منزلت برابر آن دو و وجود عقل و ادراک در هر دوست.
درسراسر قرآن تعبیرات و خطابات بسیاری با تعبیر : « یااَیُّهَاالَّذینَامَنُوا »
1) 35 / بقره .
وجود داردکه اختصاص به مرد ندارد و شامل زن و مرد هر دو میشود .
همچنین در قرآن موارد بسیاری هست که نشان میدهد همانطور که بهشت و نعم دنیوی و اخروی برای مردان آفریده شده برای زنان نیز هست .
برخلاف نظر مسیحیت ، زن نه فقط جرثومه گناه و پلید بالذات نیست ، بلکه میتواند همچون زنانی که در قرآن از آنها به بزرگی و قداست یاد شده است مانند مریم و مادر موسی و ... یا مانند خدیجه و فاطمه زهرا علیهمالسلام و برخی زنان دیگر صدر اسلام مثال و نماد عصمت و تقوی و عبودیت خدا باشد .
حقوقزن دراسلام را میتوان بهدو بخشتقسیم کرد، اول: حقوقعام یعنی
حقوقی که با مرد مشترک است و فرقی بینزنو مرددرآن وجودندارد. دوّم: حقوقخاصکه ویژه زناناست و امتیازیبرایزن درمقابلمردمحسوب میشود.
حقوق عام همان حقوقی است که زن و مرد به عنوان بشر در آن مشترکند . همانطور که گفتیم ، زن در طول تاریخ همیشه در ارتباط با بخشی از حقوق بشری خود محروم بوده است . اسلام با انقلاب اجتماعی و فرهنگی خود
توفانی به پا کرد و جاهلیت زمان خود را برانداخت و برای نخستینبار تمام حقوق واقعی زن را به وی بخشید ... و چهارده قرن پیش از آنکه اعلامیه
جهانی حقوق بشر سازمان ملل مساواتی از آن قبیل را بر روی کاغذ بیاورد ، آن را به وی باز داد .
در اسلام ، اصل حاکم همان مساوات زن و مرد است یعنی قاعده اقتضا میکند که به حکم انسان بودن آن دو میانشان تفاوتی نباشد و «اصل مساوات» بر آنها حکومت کند ، مگر آنکه بنا به مصلحت خود آنها ، استثنایی وارد شده باشد .
این اصل از نظر اعطای حقوق زن و به رسمیت شناختن آن اصل بسیار مهمی است .
اسلام حقوق اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی ، قضائی و دیگر حقوق زن را که در طول تاریخ ، سنتها و آداب و رسوم اجتماعی آنرا خاص مرد
میدانست به وی بازگردانید و مساوات و تعادل بر هم خورده را دوباره برقرار کرد . ما در اینجا به عمدهترین این حقوق اشارهای میکنیم و پس از آن به حقوق خاص زن میپردازیم .
حقوق عمده اقتصادی زن را که اسلام برخلاف سنن جاهلی حاکم بر اجتماع آن زنان به وی داد عبارتند از : حق مالکیت و حق توارث .
زن در طول تاریخ اکثرا حق مالکیت نداشت ، بلکه به خود او به دیده یک
مال و ملک برای دیگران نگریسته میشد . در مواردی هم که زن مالک شناخته میشد اهلیت تصرّف و تمتّع از آن را نداشت . حتی تا دهههای اخیر در اروپا مالکیت و یا حداقل تمتع برای زن ممنوع بود ، یا به محض ازدواج از تصرف در بخشی از اموال خود ممنوع میشد و ادارهآن بهدست شوهر میافتاد . هنوز هم در برخی جوامع ، زن نمیتواند به طور کامل از دارایی خود استفاده کند .
اسلام علیرغم عقیده مردم زمان ظهور خود ، استقلال زن را ، همچون مرد ، در تملّک و تصرف و تمتع از اموالش به رسمیت شناخت و با آیه :
« لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساآءِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ : مردان
نصیبی از آنچه بهدست میآورند دارند و زنان نیزنصیبی و نباید حقوق
هیچ یک پایمال گردد».(1)
مسلم ساخت که دستاورد و درآمد زن ملک خود اوست و شوهر یا مرد دیگری نمیتواند خود را مالک آن یا شریک در آن بداند . خدیجه همسر بزرگوار پیامبر ، دارایی بسیار داشت و با آن به تجارت میپرداخت یا به میل خود آن را در پیشبرد اسلام بذل و صرف میکرد .
غرب پس از قرنها ستم به زن و سلب استقلال وی وقتی استقلال اقتصادی را به زن بازگردانید که انگیزهاش بهرهبرداری از آن استقلال برای کار ارزان برای سرمایهداران بود . از این روست که میبینیم همزمان با آزادی اقتصادی
1) 31 / نساء .
زن ، او را در کارخانهها و فروشگاهها به بردگی دستهجمعی میگیرند و ضربه دیگری که به وی میزنند ایجاد روح عصیان در وی علیه شوهر و خانواده و پدر است و استقلال او را مایه خانمان براندازی او میکنند .
اسلام با اعلام استقلال اقتصادی زن نه فقط او را به طغیان علیه شوهر و خانواده برنینگیخت بلکه به آن وسیله خانواده را نیز استواری بخشید .
ارث بردن نیز فرعی از حق مالکیت زن است و زن در بسیاری از تمدنها و قوانین کشورها بالخصوص در عهد طلوع اسلام از ارث محروم بود و ارث دادن به زن چیزی قابل طرح محسوب نمیشد . این رسم حتی تا قرون بعد نیز
معمول بود ، فی المثل در اسکاندیناوی و برخی کشورهای اروپایی پیش از
جنگهای صلیبی و نفوذاسلام در اروپا به دختر ارث نمیدادند (1)
اسلام این رسم جاهلیت را شکست و برای زن نیز مانند مرد حقی مسلم از ارث گذاشت که در بیشتر موارد یک دوم سهم مرد است .
این تفاوت و تبعیض هم فلسفهای دارد و به قول علامه طباطبایی قدس سره نیمی از سهم مرد طبعا صرف نفقه و مخارج زن خواهد شد و به زن باز خواهد گشت .
در قرآن برای اثبات حق ارث برای زنان با آیه :
« لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الاَْقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمّا
1) حسن صدر حقوق زن در اسلام ، ص 33.
تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الاَْقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ اَوْ کَثُرَ نَصیبا مَفْرُوضا :(1)برای مردان ، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود برجای میگذارند ، سهمی است و برای زنان نیز ، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان میگذارند ، سهمی ، خواه آن مال، کم باشد یا زیاد، این سهمی است تعیینشده و پرداختنی» .
زن را در کنار مرد و همانند او و ذیحق در دریافت ارث معرفی کرد و استقلال او را نشان داد ، در شرایطی که در جامعه عرب آن روز و حتی
در سایر ملل معاصر ، زن نه ارث میبُرد و نه حق مالکیت داشت .
1) 7 / نساء .
حقوق سیاسی مهمترین حقوق فرد است زیرا به وسیله آن میتواند در سرنوشت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی خود مؤثر باشد و موضوع حاکمیت دولت و شکل حکومت و نحوه آن را تعیین کند و خود در جریان اجرای قوانین و وضع و نسخ آنها باشد و حسن اجرای امور را بخواهد و از خیانت و انحراف رهبران و مدیران کشور ممانعت به عمل آورد . عمده حقوق سیاسی مشترک زن و مرد را که اسلام به زن بازگردانید و او را در کنار مرد قرار داد عبارتند از : حق انتخابات
حق شرکت در دیپلماسی و قرارداد سیاسی .
بیعت یا حق انتخابات : اسلام در چهارده قرن پیش که گاهی حتی زن را جزء
انسانها به حساب نمیآوردند و فرزند دختر را عار و ننگ میدانستند و با وی مانند کنیز و برده رفتار میکردند ، استقلال و مسئولیت سیاسی زن را اعلان نمود و به وی اجازه داد که راه خود را خود طیکند و خود سرنوشت خودرا رقم بزند و برای تعیین سیاست کشور و جامعه خود و تعیین رهبری به پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دست بیعت بدهد .
«بیعت» در اسلام جلوهای از حق انتخاب شخص است . در قرآن مجید آمده است :
« یا اَیُّهَا النَّبِیُّ اِذا جاءَکَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَکَ ... فَبایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّهَ اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ:
ایپیامبر! هنگامیکهزنانمؤمن نزدتوآیند و باتوبیعتکنندبا آنها بیعت کن
وبرایآنهاازدرگاهخداوندطلبآمرزشنماکهخداوندآمرزندهومهرباناست»(1)1 حق شرکت در جمعه و جماعات :
حق شرکت در اجتماعات سیاسی یا مذهبی نیز یکی از اظهار مصادیق استقلال سیاسی زن و احراز حقوق اساسی اوست .
اسلام با اجازه مشارکت زن در اجتماعات (جز در مواردی که فسادانگیز یا موجب تعطیل شئون خانگی زن باشد) او را همدوش مرد قرار داده است تا به
جایی که برای دیگران میتواند خطابه ایراد کند یا درس بگوید و حتی برای زنان میتواند امام باشد .
1) 12 / ممتحنه .
شرکت وسیع و فعال زنان مؤمن و روشنفکر و شجاع ایران در اجتماعات سیاسی و راهپیماییهای خیابانی و نمازهای جمعه و جماعات چه پیش از انقلاب برای مبارزه با نظام سلطنتی و چه پس از آن در مقابل تهمتهایی که به زن مسلمان میزدند و اسارت یا فقدان حقوق اساسی او را مطرح میکردند ، میتواند گواه استقلال سیاسی و اجتماعی زنان در اسلام باشد .
جنگیدن یکی از اقسام دفاع از استقلال و آزادی و حاکمیت شخصی یا اجتماعی و از شئون اجتماعی و از شئون سیاسی هر شخص است . زن حق
دارد برای دفاع از سرزمین و عقیده و شخصیتش تا حدودی که طبع و توان او اقتضا کند در جنگهای تدافعی یا تهاجمی شرکت نماید و حتی بخشی از آن
گاهی براو واجب عینیمیشود .شرکت فعالزنان در پشتجبهه یکی از بدایع اسلام است و پیش از آن به آن وسعت و کیفیت که در اسلام و زمان پیامبر زنان به میل خود و برای مشارکت در اهداف جنگ در آن شرکت میکردند . به زن اجازه عمل و استقلال داده نمیشد.
که نوعی حق بستن قرارداد سیاسی است یکی از حقوق زنان است در اسلام هر مسلمان حق دارد که در صورت وجود دیگر شرایط لازم ، به کسی که تقاضای پناهندگی سیاسی یا امان کند ، به نام حکومت اسلامی به وی وعده
امنیت و پناه جانی و سیاسی بدهد و دولت مکلف است قبول ذمه او را بپذیرد و امضا کند و در حدیث نبوی آمده است که : « اَلْمؤمِنونَ ... یَسْعی بِذَّمِتِهِمِ
اَدْناهُم » و « یُجیر عَلَیْهم اَدْناهُم » (1).
این حق حساس و بزرگ که در واقع نوعی نمایندگی از طرف دولت و وزارت خارجه حکومت اسلامی است ، در صدر اسلام به زن نیز داده شده است و درحدیث آمدهاست که : «اِنَّ الْمَرْأَةَ لَتُجیرُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ فَیَجُوز» و در فتح مکه «ام هانی» خواهر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به یکی از مشرکین مکه پناهندگی داد و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پناهندگی وی را تنفیذ فرمود .
به قول یکی از نویسندگان عرب (2)، این بالاترین درجه اعتماد اسلام را به
زن و اهلیت و لیاقت سیاسی او را میفهماند و موقعیت والای او را نشان میدهد که در جای دیگری نظیر آن نیست .
اسلام حق انتخاب همسر را برای زن که نشانه شخصیت مستقل و آزاد اوست و در طول تاریخ از آن محروم بوده، به وی عطا کرد و اهمیت این اراده و آزادی طرفین زناشویی در بقا و دوام خانواده و همچنین اهمیت
خانواده در اجتماع بشری پوشیده نیست .
زن در حقوق اسلام و به موجب این حق ، هرکس را که شایسته با خود نداند میتواند نپذیرد و کسی حق تحمیل و اکراه او را ندارد و نکاحی که از
روی اکراه باشد و زن بدان رضایت نداشته باشد ، باطل است (فقط در مورد دختر باکره که رضایت پدر تا حدودی که مضر به مصالح دختر نباشد ، شرط است یعنی مانند حق «وتو» برای پدر ، حق مخالفت گذاشته شده است تا به سود دختر و برای جلوگیری از سوءاستفاده مردها از سادگی و جوانی ، دختران مورد فریب قرار نگیرند و سرمایه خود را به آسانی از دست ندهند) .
در عقد ازدواج ، علاوه بر شرط رضایت زن ، صیغه «ایجاب» با زن است یعنی زن همیشه در عقد ازدواج پیشنهاد دهنده و کارگردان اصلی آن محسوب
میشود و مرد «پذیرنده» و «طرف قبول» و مشتری ؛ و این شدت آزادی و اختیار زن
را میفهماند .
در اسلام ، ازدواج را که امری فرخنده است به دست و اختیار زن
گذاشتهاند و طلاق که شوم و خانمانبرانداز و درخور حوصله و منطق قوی است و آن را با ترازوی احساسات نمیتوان سنجید در اختیار مرد قرار گرفته است .
پیشاز اسلام همسر دادن دختر به اراده پدر بود و دختر اصلاً حق اعتراض نداشت و حتی گاهی دو نفر ، دختران را به طور معاوضهای به همسری یکدیگر میدادند ، که به عنوان «نکاح شغار» در کتب فقهی مطرح و در اسلام حرام و ممنوع شناخته شده است .
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خود بهترین نمونه این رعایت آزادی دخترش بود و قصه خواستگاری علیبنابیطالب علیهالسلام و اجازه خواستن پیامبر از فاطمه زهرا علیهاالسلام معروف است .
برخی لزوم دخالت پدر را در باکره منافی استقلال دختر میدانند و از اسلام انتقاد میکنند و حال آنکه این اجازه دلیل بر قصور و عدم رشد یا عدم استقلال دختر نیست ، وگرنه در اداره اموال یا در صورتی که غیرباکره باشد به وی استقلال نمیداد . دخالت نسبی و محدود پدر در مورد دختر باکره برای حمایت و حراست دختران بیتجربه در ازدواج ، از شکست دراولین ازدواج و برای جلوگیری از سقوط در دام مردان خوشظاهر ولی فریبکار و بدون صلاحیت است .
یکی از مهمترین حقوق اجتماعی انسان حقوق قضایی اوست که عمده آن
حقوق عبارت است از : حق طرح دعوی یا شکایت و حق مراجعه به مراجع قضایی (ولو برخلاف میل شوهر یا پدر و یا علیه آنان) شرکت در محاکم و مراجع مزبور و یا تقاضای اجرای حکم از قبیل قصاص تعزیر و حقوق مالی یا برای ادای شهادت و امور دیگر مربوط به امر قضا . در این حقوق میان زن و مرد در اسلام فرقی نیست و اعطای این حقوق به زن و قرار گرفتن وی در کنار مرد و مساوی با او در تاریخ حقوق زن در جهان ، انقلابی محسوب میشود .
علاوه بر آنچه گذشت ، حقوق اجتماعی دیگری وجود دارد مانند : حق امر به معروف و نهی از منکر شرکت در خدمات و مددکاریهای اجتماعی کار و
کسب تحصیل علم و فن و هنر و نیز عمل به واجبات شرعی اجتماعی مانند حج و دیگر اجتماعات سیاسی و عبادی و امثال آنها ، که زن پیش از آن یا از داشتن آنها به کلی محروم بود یا آنکه اختصاص به زنان اشراف و سلاطین داشت . اسلامزنرا درتمامشئون و حقوقاجتماعیهمدوش مرد قراردادهاست مشروط بر آنکه اخلالی به وظایف خاص زن و تعهدات طبیعی و اجتماعی او نسبت به شوهر و فرزندان وارد نکند و او را از «هنر زن بودن» تهیدست نسازد .
دین اسلام با رعایت ویژگیها و مختصات طبیعی و اجتماعی زن ، علاوه بر حقوق مشترک وی با مرد (که نام آن را حقوق عام گذاشتیم) حقوق ویژهای نیز
برای زن قرار داده است . همچنان که در مقابل این حقوق اختصاصی ، تکالیفی اختصاصی نیز برای او وضع کرده استودرقرآن مجید نیزصریحا درکنار حقوقزن تکالیف او نیز یاد شده است :
« وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ : زنان نیز همچون شوهران حقوقی دارند» .(1)
حقوق اختصاصی زن نیز دارای همان تقسیم قبلی است و نیز میتوان آن را
به حقوق مالی و حقوق معنوی تقسیم نمود .
1) 228 / بقره .
یکی از حقوق زن «مهریه» یا «صداق» است که در فارسی به آن «کابین» میگویند .
مهریه در اسلام حقی مالی است که به محض زناشویی بر گردن مرد قرار میگیرد اگرچه در قرارداد نیامده باشد ؛ در قرآن کریم آمده است :
« وَاتُوا النِّساآءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً : و مهر زنان را ( به طور کامل ) بهعنوان یک عطیّه ( الهی ) به آنان بپردازید » (1)
1) 4 / نساء .
مهریه در نظر اسلام نوعی هدیه و پیشکش است که باید مرد به عنوان ابراز محبت و وفاداری ، به بهترین وجه آن را به زن تقدیم کند .
در آداب و رسوم جاهلیت ، مبلغی به عنوان شیربها (یا بهای خدمات پدر و مادر) به پدر دختر پرداخت میشد و تصویر بر این بود که شوهر ، آن دختر را مقابل شیربها از پدر خریداری میکند و مالک او میشود . این سنت و فکر جاهلی موجب رابطه حقوقی غلطی بین زن و شوهر میشد که نتیجهاش اسارت دائمی زن و بیحرمتی به او میگردید ، ولی در اسلام مهریه بر اساس چند چیز است :
اول بر اساس شخصیت و استقلال زن ، نه بابت بهای او و پرداخت به بستگانش ، دوم براساس عزت و حرمت زن ، زیراکه مهریه هدیه است و هدیه و پیشکش را نزد بزرگان یا کسی میبرند که دل به او سپرده باشند و برای او قدر
و مقامی و حرمت و عزتی قائل باشند . سوم براساس استقلال اقتصادی زن که او را لایق تملک و تصرف در اموال میدانند . چهارم بر اساس اینکه رابطه زن و شوهر که بالاتر از یک معادله ساده است و در آن عاطفه و مهر نقش مهمی دارد زیرا زن با مهریه ملک شوهر نمیشود ولی قلب او باید به تسخیر مرد در آید و کلمه «نحلة» در قرآن باکمال ظرافت به این نکته اشاره دارد .(1)
نفقه نیز یکی دیگر از حقوق اختصاصی زن و از تکالیف مرد است . نفقه عبارت است از پرداخت هزینههای عمومی و عادی زن در خانواده ، مانند
1) ازدواج مکتب انسانسازی ، شهید دکتر سیدرضا پاکنژاد ، ج اول ، ص 194 .
خوراک و پوشاک و مسکن و دیگر مایحتاج ضروری زندگی فردی زن در حد شأن و مرتبت وی . پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در خطبه آخرین خود با اشاره به اهمیت این حقّ فرمود :
« ... فَعَلَیْکُمْ کِسْوَتُهُنَّ وَ رِزْقُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَاِنَّمَا النِّساء عِنْدَکُمْ عَوانٌ لا یَمْلِکُنَّ لاَِنْفُسِهِنَّ شَیْئَا ، اَخَذْتُمُوهُنَّ بِاَمانَةِ اللّهِ وَ اسْتَحْلَلْتُمْ فُرُوجَهُنَّ
بِکَلِمَةِ اللّه .... » .
علاوه بر تکلیف مرد به پرداخت هزینه زندگی عادی زن و تأمین مایحتاج اولیه و ضروری او ، بنابر حکم صریح اسلام ، مردان بهتر است (مستحب است) که برای تحصیل درآمد بیشتر به منظور تأمین رفاه بیشتر زن و خانواده ، به کار بیشتربپردازند و مستحب است به مقدار لازم و ضروری مایحتاج اکتفا نکنند و حتی در حدیثی از امام رضا علیهالسلام با تعبیر وجوب از آن یاد شده است :
« صاحِب النَّعْمَةِ یَجِبُ اَنْ یُوسِعَ عَلی عِیالِه » (1)
اگرچه از نظر اخلاق ، داشتن رفتاری خوش هم وظیفه مرد است و هم زن و عقلاً هم رعایت این قاعده برای کیان خانواده و حسن جریان روند تکامل روحی و معنوی آن دو ضروری است ، ولیکن قانون اسلام آن را وظیفه خاص مرد و حق اختصاصی زن قرار داده است ، مشروط بر آنکه خود زن نیز به آن علاقمند باشد و اسباب و امکانات ظاهری آن را برای مرد فراهم و به وی کمک
1) تحف العقول ، ص 330.
کند ، نه اینکه با روشهای مختلف ، دانسته یا ندانسته ، انجام این وظیفه را بر مرد مشکل سازد و زندگی را بر هر دو تلخ .
خوشرفتاری بازن مخصوص همسران نیست بلکه حتی نسبت به دختران
نیز رعایت آن بر والدین شرط شده است.
قرآن و حدیث هرگونه سوء رفتار و فشار را نسبت به زن شدیدا نهی و منع کرده است و تخلف از آن گاهی ضمانت اجراء مجازات دارد .
در حدیث نبوی آمده است که پیغمبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : برادرم جبرئیل به اندازهای به ما نسبت به زن سفارش کرد که گمان کردم به او «اف»(1)هم نمیتوان گفت . و در حدیث دیگر آمده است که در بهشت مقامی است که سه
1) کمترین کلمهای که توهینآمیز باشد.
نفر به آن میرسند : حاکم عادل خوشرفتار به زن صبور بر عیوب زن .
نمونه دیگری از این قبیل روایات عبارتند از :
« ما اَکْرمَ النِّساءَ اِلاّ کریمٌ وَ ما اَهانَهُنَّ اِلاّ لَئیمٌ »
« اَحْسِنِ الصُّحْبَةَ لَهالِیَصْفوا عَیْشَک »
« لَعَنَ اللّهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ یَعُول »
« اَیُّهَا النّاسُ أِنَّ لِنِسائِکم عَلَیْکم حَقّا وَ لَکُمْ عَلَیْهِنَّ حَقّا ... فَاتَّقُوا اللّهَ فِی النِّساء وَ اسْتَوْصُوا بِهِنَّ خَیْرا » .
اسلام رفتار خوش و نیکخواهانه مرد را نسبت به زن حتی در هنگام عدم امکان ادامه زندگی و لزوم طلاق نیز واجب میداند.
از این حق اختصاصی زن در قرآن با تعبیر «تسریح به احسان» یاد شده است و در آیات متعددی (از جمله آیات 229 331 سوره بقره و 49 از سوره
احزاب) به آن تصریح گردیده است . یعنی مرد هنگامی که قادر به نگهداری
زن نباشد باید او را رها کند ، نیز لازم است که این رهایی به صورت احسان و محبت و باقیگذاشتن خاطرهای خوب باشد ، نه آنکه بابت جدایی از زن مالی مطالبه کند و نه به او شکنجه و آزاری برساند .
یکی از تکالیف مرد در اسلام تأمین رفاه زن است . زن در اصل موظف به کار در منزل و خدمت به مرد در خانه نیست . اگرچه بالطبع هیچ زنی مایل به ترک کار منزل نمیباشد ، بلکه حتی تحمل ترک یا منع آن را ندارد و شکنجه روحی بالاتر از آن نیست که زن را از کار و اعمال نظر و سلیقه در خانهاش مانع گردد .
هر زنی با کار در منزل هویت خود و ریاستش بر منزل را تجسم میبخشد و معمولاً مردی تاکنون از خدمات و کار زن در خانه محروم نبوده است . لکن وضع این قانون و اعلام این حق که زن را از عهدهدار قانونی بودن کار در منزل معاف میکند نیز تحولی بینظیر در حقوق زن و انقلابی بیسابقه و حرکتی کوبنده در تاریخ برای از میان برداشتن سنت غلط کنیزی و خدمتکاری زن بود .
اسلام با این قانون ثابت کرد که زن نه فقط برای خود حقوقی دارد و مرد باید مساوات و عدالت را رعایت کند بلکه زن ، بانو و سوگلی خانه است که باید خواجهوار بنشیند و شوهر کمر خدمت او را ببندد تا بتواند به وظایف خود با روحی آرام و اعصابی سالم عمل نماید و شوهر مکلف است به همسر خود به چشم هدیهای آسمانی بنگرد که در دامان او افتاده نه حیوانی
بارکش یا کنیزی زرخرید یا خدمتکاری کمربسته که وظیفه او کار و تلاش
برای رفاه و لذّت مرد است و صد البته زن نیز باید با کردار و اخلاق خود شایستگی و لیاقت این جاه و جلال را برای خود اثبات کند .
اعلامیه حقوق بشر که اوج تلاش اندیشمندان و سیاستمداران غرب برای احراز حقوق بشری انسانهاست ، از زن فقط در زمان آبستنی و مادری حمایت کرده است (بند دوم ماده بیست و پنجم) و در سراسر این اعلامیه و میثاق بینالمللی و حقوق مدنی و سیاسی ضمیمه آن هیچ جا از زن به عنوان موجودی درخور حمایت یاد ننموده است .
اعلامیه مزبور در جایی که خواسته به زن حقوق بشری او را بدهد با طرح مساوات کور که مقصودش تشابه همهجانبه حقوق زن و مرد است ، ظالمانه
حقوق اختصاصی و سیاسی حیات زن را نادیده گرفته و به دور افکنده و تباه کرده است .
در اعلامیه مذکور (در ماده بیست و سه بند سوم و ماده بیست و پنج بند یکم) حداکثر عنایتی که به زن به عنوان عضو خانواده مرد شده آن است که مرد معاش او را برعهده داشته باشد ، یعنی همان حقوقی که حیوانات اهلی بر گردن مالکین خود دارند . زیرا پرداخت و تأمین معاش و نفقه زن نه کمال زن را ثابت میکند و نه نقص او را ، بلکه ناظر به اصول دیگری است .
ولی در منشور اسلام ، زن اساسا موجودی با روح لطیف و شکننده شناخته شده است که مرد مکلف است او را همان طور که هست بشناسد و آنگونه که بایست با وی رفتار کند نه آنگونه که خود میفهمد یا میخواهد .
... زن به نظر اسلام همچون آبگینه یا شاخه گل ریحانه است همانطور که در کلام پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است که : « رُوَیْدَک ! رِفْقا بِالْقَواریر » و در بیانی از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام : « اَلْمَرْأَةُ رَیْحانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرِمانَةٍ ... » یعنی زنهار که
با آبگینه مدارا کنید و زن خدمتکار و کارگزار خانه نیست ، اگرچه او با طبیعت سامانبخش خود آن را یک تنه بر دوش خواهد کشید .
یکی دیگر از حقوق زن بر مرد آن است که مرد ترک مضاجعه و همبستری نکند و در صورتی که مرد بیش از یک همسر داشته باشد مکلف است به «مبیت» یعنی تنها نگذاشتن زن در شب و با وی بسر بردن در خانه (که
احکام این دو در کتابهای فقهی آمده است) .
مضاجعه یکی از اهداف زناشویی است و به همین جهت اگر مرد مبادرت به «ایلاء» کند یعنی سوگند بخورد که به قصد آزار زن خود با وی مواقعه نکند ، اسلام دادگاه را ملزم کرده که مرد را یا به شکستن سوگند و پرداخت «کفاره» آن
که نوعی جریمه نقدی است یا تن دادن به طلاق الزام کند و اگر در مرد عیبی باشد که مانع عمل مواقعه باشد زن حق فسخ نکاح دارد .
به حکم اسلام مرد حتی حق ندارد به علت کثرت عبادت و زهد بسیار از این حق زن بکاهد . پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به یکی از کسانی که مراوده با زن را در راه ریاضت و عبادت قطع کرده بود فرمود :
« اِنَّ لِزَوْجِکَ عَلَیْکَ حَقّا »
حق دیگری که زن در مقابل زنان دیگر شوهر خود دارد (در مواقعی که شوهر وی همسران متعددی داشته باشد) تساوی حقوق همسری میان همه زنان است ، در مبیت و لزوم اجرای عدالت لازم . (که فقها با اندکی اختلاف در
مسأله در اصل آن اتفاق نظر دارند) .(1)
در اسلام ، زنان چون مردان در بیشتر مسائل اجتماعی پایگاه و جایگاهی مناسب دارند و از حرکتهای اجتماعی و فعالیتهای گروهی ممنوع نگردیدند، بلکه طبق تعالیم مسلّم قرآنی و حدیثی ، مسئولیتهای اجتماعی
بهطور یکسان متوجه مرد و زن است . تنها موضوع جهاد از زنان برداشته شده است ، البتّه تنها جهاد و نه مبارزات دیگر چون مبارزه دفاعی و یا بسیاری از مقدمات یا ملازمات و یا مؤخرات جنگ و جهاد .
1) کتاب حقوق زن ، تألیف سیدمحمد خامنهای .
قرآن میگوید :
« وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بَالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِالْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ یُطِیعُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ اُوْلئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ اِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکیمٌ :(1)
مردان مؤمن و زنان مؤمن برخی بر برخی ولایت (سرپرستی) دارند. به
معروف یکدیگرند را امر میکنند و از منکر بازمیدارند و نماز میگزارند و زکات میدهند و از خدا و پیامبرش فرمان میبرند ، خدا اینان را رحمت خواهد کرد . خدا پیروزمند و حکیم است » .
در این فرموده خداوند زنان چون مردان دارای مسئولیّت بزرگ سرپرستی ،
1) 71 / توبه .
ولایت و مدیریت اصلاحی میباشند ، از این رو، به هدایتگری و امربه معروف و بازدارندگی از زشتیها و ناهنجاریها میپردازند .
با گستردگی مفهوم منکر و معروف در اسلام، گسترده دخالتهای اجتماعی زن روشن میشود . بنابراین در همه عرصههایی که مردان حکومتی در رأس هرم مسائل اجتماعی قرار دارد و زنان نیز چون مردان باید در آن دخالت کنند و نقش داشته باشند .
از این رو ، مینگریم که درصدر اسلام ، زنان در مسائل سیاسی دخالت کردند و در صحنه حاکمیت حضوری روشن داشتند .
در روز غدیر در روایات آمده است که برای بیعت زنان با امام علی علیهالسلام ، ظرف آبی آوردند و زنان با دست نهادن در آب با امام به عنوان رهبر آینده جامعه اسلامی بیعت کردند .
همچنین زنان ، در نهضت بزرگِ اجتماعی سیاسی هجرت نیز شرکت کردند و مهاجرت آنان چون مردان پذیرفته شد . آن هم در دورانی که زنان از اکثریت حقوق خویش محروم بودند و حق دخالت در کوچکترین مسائل اجتماعی را نداشتند .
قرآن کریم میفرماید :
« یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِذا جاءَکُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اَللّهُ اَعْلَمُبِایمانِهِنَفَاِنْعَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ اِلَیالْکُفّارِ ...(1): ای دینباوران، چون زنان مؤمنی که مهاجرت کردهاند به نزدتان آیند، بیازماییدشان . خدا به ایمانشان داناتر است ، پس اگر دانستید که ایمان
1) 10 / ممتحنه .
آوردهاند ، نزد کافران بازشان مگردانید ...» .
امتحان زنان مهاجر به این علت بود که جدایی آنان از خانواده ، بهخاطر اختلافات خانوادگی یا ناخواهانی با همسرانشان نباشد، چنانکه در شأن نزول آیه در تفاسیر آمده است . امتحان بدینصورت بوده است که زنان مهاجر
سوگند یادمیکردند که مهاجرتشان از ناخواهانی با همسران و دلزدگی از شهر و آبادی و دلدادگی به آبادیهای دیگر و یا مسائل دنیایی نباشد .(1)
در نهضتهای اجتماعی دیگر نیز زنان میتوانند مشارکت داشته باشند و جریانها و حرکتهای سالمی برای هدایت جامعه پدیدآورند و یا در نهضتهای اجتماعی شرکت جویند . نهضت عاشورا بهترین نمونه این
1) تفسیر مجمع البیان ، ج 9 ، ص 273 .
مشارکت است و در دوران اخیر نیز نقش زنان در نهضت تنباکو است که تا درون دربار شاهی کشیده شده و نظام حاکم را واداشت که به فتوای مرجع بزرگ آیةاللّه شیرازی تن دهد و در زمان حاضر نیز نقشآفرینیهای حماسی زنان در انقلاب اسلامی روشن است .
درپستهای اجتماعینیز زنان میتوانند شرکت کنند ، تنها در موضوع نبوّت و امامت است که زنان شرکت ندارند . البته صعود به مقام عصمت و ولایت ، که جوهر اصلی نبوّت و امامت است در شأن زن هست و بانوی بزرگ حضرت فاطمه علیهاالسلام دارای این مقام است ، لیکن نبوت و امامت اجتماعی که با دشواریهای طاقتفرسایی همراه است ، به زن داده نشده است . در مرجعیت تقلید نیزبرخی قید مرد بودن را شرط نمیدانند درصورتی که زن یا زنانی شرایط کلی آن را دارا باشند .
در آینده تاریخ و دوران ظهور نیز زنان نقش اجتماعی مهمی دارند و در انقلاب جهانی امام مهدی علیهالسلام مشارکت میکنند و نخبگانی از ایشان در کادرِ آن انقلاب قراردارند :
امام باقر علیهالسلام میفرماید : «... و یَجیءُ وَ اللّهِ ثَلاثُمأَةٍ وَ بَضْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً فیهِمْ خَمْسُونَ امرأةً ... :(1)
«به خدا سوگند سیصد و سیزده تن از مردان نزد او آیند ، که با آنان پنجاه زن نیز هست ...» .
اینموضوع نقشاجتماعی زنانرا درآیندهمیرساند، بهویژه باتوجه بهاین هسته نخستین یاران امام موعود علیهالسلام ، از فهم و درک و دینباوری و دینشناسی
1) تفسیر عیاشی ، ج 1 ، ص 65 ، عصر زندگی ، ص 75 .
ژرفی برخوردارند و شخصیتهای ممتاز و استثنایی هستند و شرکت در این گروه ، دانش و بینش و توان فکری و علمی و قدرت روحی ویژهای را میطلبد .
«ابونصیر گوید : به امام صادق علیهالسلام گفتم: فدایتگردم درآن روزگار (روزگارظهور) مؤمنانیجزیاران مهدی علیهالسلام وجود ندارند؟ امام فرمود : آری مؤمنانی جز آنان هستند ، لیکن آن گروه که با قائم علیهالسلام هنگامی که قیام میکند کار میکنند ، زبدگان و قاضیان و حکمگزاران و فقیهان و دینشناسان هستند ...» .
«جُعِلْتُ فِداکَ لَیْسَ عَلَی الاَْرْضِ یَوْمَئِذٍ مُؤْمِنٌ غَیْرُهُمْ (اَصْحابُ الْمَهْدی)؟ قالَ : بَلی وَلکِنْ هذِهِ الَّتی یُخْرِجُ اللّهُ فیهَا الْقائِمَ ، وَ هُمُ النُّجَباءُ وَ
الْقُضاةُ وَ الْحُکّامُ وَ الْفُقَهاءُ فِیالدّینِ ...»(1)
بر اساس ضرورت آمادگی برای دوران ظهور دست کم در جامعه منتظرِ زنان پیش از ظهور باید در پهنه ژرفشناسی دین (تفقه و فقاهت) و درک درست از مدیریتهای اجتماعی و زمامداری ، گام بگذارند و آمادگیهای و تناسبهایی در این سطح در خویش پدید آورند، تا بتوانند در آن دگرگونی و انقلاب بزرگ جهانی ، شرکت کنند .
در قضاوتِ زنان نیز نظریات گونهگونی ارائه شده است و گرچه گروهی از فقها این منصب را برای زن روا نمیدانند و برخی این موضوع را اجماعی نیز پنداشتند، لیکن پارهای از فقهای گذشته و زمان حاضر قضاوت زن را مجاز
1) عصر زندگی ، ص 104 ، به نقل از منتخبالاثر ، ص 485 .
میدانند . از گذشتگان چون مقدس اردبیلی ایشان ممنوعیت کلی قضاوت زن را درست نمیداند .(1)
استدلال مخالفان قضاوت زن چندان استوار نیست و اجماع نیز اثباتش بسیار دشوار است .
دلیل دیگر مخالفان ، حدیث امام صادق علیهالسلام است :
«ابی خدیجه میگوید : امام صادق علیهالسلام مرا با این پیام نزد شیعیان فرستاد که : مبادا هنگام درگیریها یا اختلافهای مالی برای قضاوت نزد این قاضیان فاسد بروید ، بلکه مردی را که حلال و حرام (احکام) ما را میشناسد میان خود تعیین کنید که من او را برای شما حاکم و قاضی قراردادم و بپرهیزید از
1) مجمعالفائدة و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان ج 2 ، ص 15 .
اینکه برای امر قضاوت به حاکم ظالم رجوع کنید» .
«ابی خدیجه : بعَثَنی اَبوعَبْدِاللّه اِلی اَصْحابِنا ، فَقال : قُلْ لَهُمْ : اِیّاکُمْ اِذا وَقَعَتْ بَیْنَکُم خُصومَةٌ اَوْ تَداری فِی شَیءٍ مِنَ الاَخْذِ وَ الْعَطاءِ اَنْ تُحاکِمُوا اِلی اَحدٍ مِنْ هولاءِ الْفُسّاقِ ، اِجْعَلُوا بَیْنَکمُ رَجُلاً قَدْ عَرَفَ حَلالَنا و حَرامَنا ، فاِنّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکم قاضِیا ، و اِیّاکماَنْ یُخاصِمَبَعضُکُمبَعَضا اِلی السُّلطانِ الْجائِر » .(1)
تردید نیست که این «رجلٍ» منظور جنس نرینه نیست ، بلکه منظور فرد انسانی است که به این مرحله از درک و دریافت دینی رسیده باشد و در
احادیث حلال و حرام و قوانین استنباط شده از آن ، صاحب درایت و
1) وسائل الشیعه ، ج 18 ، ص 100 .
تشخیص باشد و زن و مردی معیار نیست ، زیرا بسیاری از تعبیرها یا خطابها که به جنس مذکر است، خطاب عام و به نوع انسان متوجه است . خطابها بیشتر به مردان است ، چون مردان در جامعه، حضور آشکارتر و روشنتری داشتند و به آنان بیشتر دسترسی بوده است . بنابراین در اینگونه احکام جنسیّت شرط نیست ، بلکه قضیه خارجیه و آیین محاوره آن دوران بوده است .
از مجموع حدیث نیز این موضوع روشن میشود که بیشترین حساسیّت و تأکید در کلام امام بر داوری حاکمان ظلم و قضاوت آنان است . در حدیث بر دو محور تأکید شده است :
1 . قاضی اهل حق و مذهب عدل باشد .
2 . عالم و آگاه به مسائل قضاوت باشد.
پس جهتگیری کلی حدیث به شایستگی علمی و عملی قاضی بازمیگردد و پرهیز دادن از مراجعه به دادگاههای طاغوتی است ، نه موضوع جنسیت در قاضی .
بنابراین ، دلایل قضاوت شامل هر انسانی میشود که شرایط قضاوت را دارا باشد . علم ، تقوا، دقت نظر و قدرت تصمیمگیری به دور از احساس و عواطف ، شرط لازم است . بنابراین قضاوت زن شرط خاص و دلیل مخصوص نمیخواهد ، در صورتی که شرایط عمومی جواز قضاوت وجود داشته باشد . حدیث دیگری نیز علیه قضاوت زن مورد استدلال قرار گرفته است و آن
حدیثی است که شیخ حرّ عاملی در وسائلالشیعه بابی را برای آن تشکیل داده است با این عنوان :
« بابُ اَنّ الْمَرْأَةَ لا تَوَلَّی الْقَضاء » و در ذیل این عنوان تنها یک حدیث
آورده است بدین سان :
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فی وَصیِّتِه لِعلیٍّ علیهالسلام : « یا علیُّ لَیْس عَلَی الْمَرْأَةِ جُمُعَةٌ ... و لا تَوَلَّی الْقَضاءَ : نماز جمعه بر زنان نیست و قضاوت نیز برای ایشان روا نیست» .(1)
به این حدیث در مورد نماز جمعه عمل نکردند و آن را نپذیرفتند و نرفتن نماز جمعه را برای زن صحیح ندانستند . حال چگونه میشودکه فرازی از
حدیث پذیرفته نشود و فراز دیگر آن مقبول باشد . به هر حال استدلال به این حدیث نیز کاملاً دچار اشکال است .
آری این موضوعی است که باید مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد و کاری
1) وسائل الشیعه ، ج 18 ، ص 6 .
کارشناسانه (فقیهانه) میخواهد . البتّه کسانی از فقهای معاصر در این زمینه تحقیقاتی عرضه کردند و قضاوت زن را بیاشکال دانستند .
پس از این بررسی اجمالی ، یادآوری این نکته نیز مفید است که قضاوت از جمله کارهای بسیار دشوار است . صحنههای دادگاهها ، مجریان و جانیان و نوع خلافکاریها ، مدعیان ، شاکیان و ... از یک سو و از سوی دیگر نگرانیهای شدید الهی و وجدانی در شناخت حق و حکم به عدل و سرانجام حساب و کتابهای اخروی ، که براستی ژرفای وجود آدمی را میلرزاند . با توجه به این
مسائل ، قضاوت کاری دشوار خطرآفرین است و در تعالیم ما در این باره تعبیرهای بسیار کوبنده روایت شده است ، که هر کسی اندکی آنها را بنگرد برای او بسیار دشوار است که در این میدان گام گذارد . اکنون تنها یک حدیث در این زمینه یادآوری میشود :
امام صادق علیهالسلام : « اَلْقُضاةُ اَرْبَعَةٌ ثَلاثةٌ فِی النّار وَ واحِدٌ فِی الْجَنَّةِ : رَجُلٌ قَضی بِجَوْرٍ وَ هُوَ یَعْلَمُ فَهُوَ فِی النّارِ وَ رَجُلٌ قَضی بِجَوْرٍ و هُوَ لا یَعْلَمُ فَهُوَ فِی النّارِ وَ رَجُلٌ قَضی بِحَقٍّ وَ هُوَ لا یَعْلَمُ فَهُوَ فِی النّارِ وَ رَجُلٌ قَضی بِالْحَقِّ وَ هُوَ یَعْلَمُ فَهُوَ فِی الْجَنَّةِ » :
«قاضیان چهار گروهند ، سه گروه دوزخی و یک گروه بهشتیند :
1 کسی که به ظلم قضاوت کند و میداند که قضاوتش ظالمانهاست.
2 کسی که به ظلم داوری کند و نمیداند که ظلم است.
3 کسی که به حق و داد داوری کند و نمیداند که به عدل حکم داده است.
این سه گروه دوزخیند .
4 کسیکه بهحققضاوت کند و میداند که حقاست این بهشتی است» (1)
در احادیثی قضاوت کار پیامبران و اوصیای آنها شمرده شده است و در سخنی از امام علی علیهالسلام ، دشواری قضاوت را چون دشواری حکومت بر جامعه شمرده است : « کودکانی نوشتههایشان را به داوری نزد امام علی علیهالسلام بردند تا بهترین را مشخص کند . امام فرمود : « اَما اِنّها حُکومَةٌ وَ الْجَوْرُ فیها کَاالْجَوْرِ
فِی الْحُکمِ : آگاه باشید این خود قضاوت است و ظلم و گزافه در این داوری ، چون بیداد در کار حکومتگران است » .(2)
اکنون با توجه به این دشواریها در کار قضاوت ، آیا برداشتن آن از دوش طبقهای یا افرادی ، نوعی خدمت است و رعایت حال این گروه یا طبقه یا
موجب کمبینی و نفی شخصیت آنان ؟! بهنظر این بینهایت کوچک، برداشتن بار مسئولیت قضاوت از دوش زنان ، بر فرض اثبات آن ، پیامآور خدمتی بزرگ به این بخش از جامعه انسانی است، چون دیگر کارهای سخت و مشقتزا همانند جهاد. به ویژه با توجه به این واقعیت که زنان از مردان
عاطفیتر و بااحساسترند . ضمن آن که عواطف در کار داوریِ درست ، انسان را دچار بحرانهای شکنندهای میسازد.
دربخش پایگاهاجتماعیزن، بهدو بخشازفعالیتهایاجتماعی به خاطر اهمیتی که دارد، اشارهای گذرا میشود:
الف روشنترین موضوعات در اسلام ، جانبداری اصولی از رشد علم و گسترش آموزش و دانایی در سطح جامعه است ، بدون فرق و تمایزی میان افراد و طبقات . آیات قرآنی در این زمینه بسیار گویاست و تعالیم حدیثی
نیزبسیارگسترده و عمیقبرضرورت رشدشناخت و عقلگرایی، تأکید کرده است. حتّی دین به عقل تعریف شده است :
امام علی علیهالسلام : « اَلْعَقْلُ شَرْعٌ مِنْ داخِلٍ ، وَ الشَّرعُ عَقْلٌ مِنْ خارِجٍ » (1):
عقل شریعت درونی ، و شرع عقل بیرونی انسان است » .
سخن والای پیامبر صلیاللهعلیهوآله در این زمینه بسیار معروف است که فِرَق اسلامی آن را بازگو کرده و پذیرفتهاند:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله :« طَلَبُالْعِلْمِفَریضَةٌ عَلیکُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ(2): طلب علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است» .
در این حدیث ، طبق برخی نقلها ، واژه «مسلمه» نیست . در اینباره صاحبنظران میگویند در اینگونه احادیث یا آیات «مسلم» اسم جنس است و شامل مرد و زن میشود چون مؤمن و ...، این موضوعی تردیدناپذیر است .
در بسیاری از آموزشها ، چون آموزش اصول اعتقادات و احکام شرعی که زنان باید بدانند، اذن شوهر نیز شرط نیست چون دیگر اعمال تکلیفی که منع شوهران در آن تأثیری ندارد .
از این رو، مینگریم که پس از ظهور اسلام و برداشتن موانع علمآموزی از سر راه همه بویژه این قشر ، زنان در میدانهای علم و آموزش گام نهادند و چندی نگذشت که زنانی آگاه و دینشناس پدید آمدند و به مقامات بالایی در آگاهی و دانش رسیدند .
اکنون مناسب است از جریانی که درباره یکی از زنان تربیت شده اسلام نقل
شده است یاد کنیم :
بریره ، از زنان صدر اسلام بود و در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله میزیست . روزی
شوهر او نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد و از همسرش یعنی «بریره» شکارت کرد که خانه را رها کرده و رفته است . پیامبر صلیاللهعلیهوآله این زن را فراخواند و به او گفت : «اِرْجِعی اِلی زوْجِکِ : به خانه شوهرت بازگرد» .
بریره گفت : «اَتَأْمُرُنی یا رَسولَ اللّه ؟ : آیا به من امر میکنی؟ (دستور قانونی و واجب را بیان میکنی) .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : «لا بَلْ اَنَا شافِعٌ : نه (امر و بیان قانون نیست) ، بلکه من واسطه و شفیع هستم» .(1)
1) کفایة الاصول ، جلد 1 ، مباحث امر .
از مکالمه پیامبر با این بانو، روشن میشود که این زن به مراحلی از درک
مفاهیم دینی و معیارهای شناخت احکام اسلامی ، دست یافته بوده است که سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله را با معیارهای دقیق تحلیل میکند و میپرسد که شما به عنوان قانونگذار و شارع دستورمیدهید و امرشرعی و مولوی است و یا امر ارشادی و اصلاح ذاتالبین و راهنمایی است . پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر نظر و برداشت او صحّه گذاشت و فرمود: «من اصلاحگرم» .
این مکالمه و حدیث استدلال فقها و علمای اصول است در این موضوع که امر بدون قرائن ، دلالتی بر وجوب دارد یا نه ؟
به هر حال از این نمونه و همانندهای آن روشن میگردد که زنان جاهلی که از فرهنگ و دانش بیگانه بودند به چه درک بالایی دست یافتند . از این دست زنان در تاریخ اسلام بسیارند ، در همه دورهها و تا زمان حاضر و انتظار از
جامعه زنان مسلمان و بینشگرای ایران این است که تاریخ اینگونه زنان را بررسیکنند و بهنگارش آوردند. ازدوران پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تا دوره امامان علیهمالسلام و تا زمان حاضر و به نسل امروز عرضه کنند . البته کتابهایی در گذشته در این زمینهها نگارش یافته است ، لیکن کتابهای زیبا و خوش نثر و استوار در روزگار ما ، درباره زنان کمتر است که باید این خلاء پُر شود و بویژه زنان صاحب قلم و اندیشمند این مهم را به انجام برسانند .
زنان ، در میدانهای کار و تلاش و مسائل اقتصادی نیز حق شرکت دارند و در همه این زمینهها حقوقی همسان با مردان دارند . با توجه به اینکه پس از
قرنها در اروپا این حق به زنان داده شد، آن هم به خاطر اهداف ننگین و
سودجویانه سرمایهداری ، «... انقلاب صنعتی موجب شد که زن هم صنعتی بشود ... زنان کارگران ارزانتری بودند و کارفرمایان ، آنان را بر مردانِ سرکش سنگین قیمت ترجیح میدادند ... نخستین قدم برای آزادیِ مادرانِ بزرگ ما ، قانون 1882 م، بود. به موجب این قانون ، زنان بریتانیا، از آن پس از امتیاز بیسابقه برخوردار میشدند و آن اینکه پولی را که به دست میآوردند ، حق داشتند برای خود نگهدارند . این قانون را کارخانهداران مجلس عوام وضع کردند تا بتوانند زنان انگلستان را به کارخانهها بکشانند ... » .(1)
قرنها پیش از آن که اروپا به زن حق مالکیت بدهد ، اسلام به زنان این حق را
داده است، آن هم با هدفهای انسانی و نه اغراض سودجویانه سرمایهداری .
1) ویل دورانت ، لذت فلسفه ، ص 158 .
زنان از نظر اسلام میتوانند کار کنند، در خانه یا بیرون از خانه و مالک محصول کار خویش باشند . ارث ببرند و ارث بگذراند و به هر نوع تلاش سازنده اقتصادی دست زنند . سرمایهگذاری کنند و به تأسیس مزرعه و کارخانه بپردازند . اینها همه مسائلی است که در فقه ما مطرح گردیده و قوانینی است که در متن تعالیم اسلامی قراردارد .(1)
قرآن درباره عظمت حقوقی و اجتماعی زن میفرماید :
« یاآ اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا یَحِلُّ لَکُمْ اَنْ تَرِثُوا النِّساءَ کَرْها وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ
1) دفاع از حقوق زن ، تألیف محمّد حکیمی .
لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما اتَیْتُمُوهُنَّ اِلاّ اَنْ یَأْتینَ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَاِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسیآ اَنْ تَکْرَهُوا شَیْئا وَ یَجْعَلَ اللّهُ فیهِ خَیْرا کَثیرا : «ای کسانی که ایمان آوردهاید ! برای شما حلال نیست که از زنان ، از روی اکراه ( و ایجاد ناراحتی برای آنها ، ) ارث ببرید و آنان را تحت فشار قرارندهید که قسمتی از آنچه را به آنها دادهاید ( از مَهر ) ، تملّک کنید ، مگر اینکه آنها عمل زشت آشکاری انجام دهند و با آنان بهطور شایسته رفتار کنید و اگر از آنها ، ( به جهتی ) کراهت داشتید ، (فورا تصمیم به جدایی نگیرید) چهبسا چیزی خوشایند شما نباشد و خداوند خیر فراوانی در آن قرار
میدهد» .(1)
1) 19 / نساء .
قرآن کریم توجه ویژهای به نقش اجتماعی زنان داشته و میفرماید : با زنها معاشرت نیک داشته باشید و زن را چون مرد در مجامعتان راه دهید و اگر خوشآیندتان نیست که آنها در مجامعتان شرکت کنند ، این کار ناخوشایند را بکنید چراکه ممکن است خیر فراوانی در این کار باشد و شما ندانید « وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ » این معاشرت ، اختصاصی به مسائل خانوادگی ندارد. گاهیتعصب جاهلی یارواج فرهنگ ناصواب یا تعصّب خام و مانند آن ، به مرد این چنین تلقین میکند که تو نمیتوانی با زن در یک مؤسسه همکاری کنی یا زن در جامعه نمیتواند حضور فعال داشته باشد .
قرآن کریم در این زمینه میفرماید: اینگونه از تعصّبات و رسومات جاهلی را که فرهنگ باطل است بزدایید « وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ اِنْ کَرَهْتُمُوهُنَّ » اگر خوشتان نمیآید که آنها مانند شما سمتی داشته باشند و در
جامعه و صحنه سیاست و صحنه درمان و پزشکی و صحنه فرهنگ و تدریس حضور داشته باشند ، این امر را تحمّل کنید شاید خیر فراوانی در این کار باشد و شما نمیدانید .
چیزی را که عقل به رسمیّت میشناسد و پیش وحی و صاحب شریعت به رسمیّت شناخته شده ، معروف است و چیزی را که عقل و دین به رسمیّت نمیشناسد ، منکر و ناشناخته است ، قرآن میفرماید : با صنف زن طوری
رفتار کنید که عقل و شرع آن را به رسمیّت میشناسد . این قشر عظیم را منزوی نکرده و با آنها بدرفتاری نکنید .
سپس میفرماید : « و اِن کرهتموهنّ » اگر نمیپسندید که زنها از حیات اجتماعی صحیح و سالمی برخوردار باشند بدانید که این کراهتتان نارواست ، در آیه : « فَعَسی أنْ تَکْرَهُوا شَیْئا وَ یَجْعَلَ اللّهُ فیهِ خَیْرا کَثیرا » جمله «وَ
یَجْعَلَ اللّهُ فیه خَیْرا کثیرا» از تعبیری که در آیه جهاد آمده مهمتر است ، چون جهاد و دفاع امری موقتی است و لذا میفرماید: « وَ عَسی أَنْ تَکْرَهوا شَیْئا وَ هُوَ خَیْرٌ لکم وَ عَسی أن تُحِبّوا شَیْئا وَ هو شَرٌّ لَکُم » اما حضور زن در صحنه ، هر روز و همیشگی است و همین حیات اجتماعی زن است که میتواند در مسأله جهاد و دفاع سهم مؤثری را ایفا کند .
کسانی که نتوانستهاند با زنان جامعه معاشرت معروف داشته باشند و از عواطف آنان طرفی بسته و از احساسات و رقت قلب آنان مدد بگیرند ، آنان زن را آزاد کرده و خود مسخّر غرایز شدهاند بدون این که مسخّر عواطف بشوند . ولی اسلام ، زن را آزاد کرده و جامعه را مسخّر عواطف او کرده، لذا جامعه
عاطفی بنا کرده و رأفت و رحمت در جامعه اسلامی قرارداده است . این که دیده میشود در بعضی جوامع ، هیچ عاطفهای نیست و گاهی بیش از دویست و نود نفر بین آسمان و زمین به وسیله همین ابرقدرتهای غرب میسوزند و به دریا ریخته میشوند در جریان هدف قراردادن هواپیمای ایرانی توسط ناو
آمریکایی و یا دیده میشود مناطقی نظیر حلبچه و مانند آن را با بدترین وضع با بمبهای شیمیایی مسموم میکنند و زن و مرد را یکجا از بین میبرند ، با این که ظاهرا طرفدار آزادی زن بوده و مدّعی آن هستند که زن را به صحنه آوردهاند ، برای آن است که مسخّر غریزه و طبیعت زن شدهاند نه مسخّر عاطفه او، یعنی آن هنر و فضیلت و جمالی که خدا به نام عاطفه ، رحم و رقّت ، به زن داده از آن محرومند و آنچه را که خدا به طبیعت زن داده آن را برخود مسلّط کردهاند .
آنچه را که ذات اقدس اله به فطرت و روح زن داده به عنوان یک فضیلت به او عطا کرده ، ولی دنیای مادی ، زن را در معرض نمایش غرایز آورده و بر درندگی جامعه افزوده است . روایتی که میفرماید :
« اَلْمَرْأَةُ عَقْرَب » (1)
ناظر به چیزی است که جهان غرب به آن مبتلا شده، اما روایتی که امیرالمؤمنین سلام اللّه علیه به فرزندش میفرماید :
« فَاِنّ الْمَرأةَ رَیْحانَة وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمانَة » (2)
همان است که جامعه اسلامی به آن فضیلت ، متکامل است . زنگرایی مثل
آن است که انسان بخواهد از نیش عقرب بهرهای ببرد ، شاید یک لذتی در نیش زدن او باشد ، اما سمّ را هم به همراه دارد ، دین میگوید : زن ریحان و گل است و شما مردها معطر باشید و اینقدر با بوهای متعفّن ، شامهتان را بدعادت
نکنید ، زنها به عطر ریحان معطرند و به شما عاطفه میدهند ، لذا در جنگهای اسلامی ، خشونتی که در جنگهای غیراسلامی هست ، وجود ندارد و آن درندهخویی که دیگران دارند در میان مسلمین مشاهده نمیشود با این که مسلمین ، زنها را به حجاب دعوت میکنند ، اما از عاطفه زن به عنوان یک محور تربیتی استفاده میکنند . اسلام زن را در سایه حجاب و سایر فضایل به صحنه میآورد تا معلّم عاطفه ، رقّت، درمان لطف ، صفا، وفا و مانند آن شود و دنیای کنونی ، حجاب را از زن گرفته تا زن به عنوان لعبه به بازار بیاید و غریزه را تأمین کند. زن وقتی باسرمایه غریزه به جامعه آمد دیگر معلّم عاطفه نیست ،
فرمان شهوتمیدهد نهدستورگذشت و شهوت جزکوریو کری چیزی به همراه ندارد ، لذا اسلام اصرار دارد که زن در جامعه بیاید ولی با حجاب بیاید ، یعنی
بیاید که درس عفت و عاطفه بدهد نه این که درس شهوت و غریزه بیاموزد .
سرّ این که جهان غرب در خصوص این امر نیز فرهنگ منحطّ غلطی دارد و متأسفانه برخی افراد که از فرهنگ غنی و قوی اسلام بیاطلاعند ، گوش به تبلیغات سوء آنان میدهند این است که انسانشناسی آنها همانند جهانبینی آنهاست و به عبارت دیگر انسانشناسی آنها فرع بر جهانبینی آنان است ، جهانبینی آنها در حد :
« ما هِیَ اِلاّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیی وَ ما یُهْلِکُنا اِلاَّ الدَّهْرُ »(1)
است و چون جهان را در نشئه طبیعت خلاصه میکنند و از ماورای طبیعت سهمی ندارند، انسان را نیز در قلمرو طبیعت خلاصه میکنند و صرفا تن شناسند نه انسانشناس .
دیدگاه آنان در انسانشناسی ، این است که تمام حقیقت انسان را بدن و تن آدمی تشکیل میدهد و چون میبینند بدن انسان به دو شکل است ، یا به صورت زن یابه صورت مرد، لذا گمان میکنند که زن و مرد با هم تفاوت دارند ، همانطوریکه بدنهایشان متفاوت است .
کسی که به انسانشناسی از دیدگاه جهانشناسیِ مادی مینگرد ، هرگز در
1) 24 / جاثیه .
جهان سیر عمودی ندارد و نمیداند که مبدأ و منتهای سیر زندگی انسان
چیست بلکه همواره سیر افقی دارد، همانگونه که اخترشناسی ، دریاشناسی ، گیاهشناسی، جانورشناسی ، زمینشناسی ، معدنشناسی و ... اینها ، مادی است ، انسانشناسیِ اینان نیز مادی است . او برای انسان مقامی برتر از آنچه که در نشئه طبیعت است ، قائل نیست و مسائلی از قبیل فرشته ، ملک و وحی برای او مفهوم ندارد .
نه زندگی همهاش عطر است و نه همه زندگی آهن و چدن است ، هم کارهای محکم لازم است و هم کارهای ظریف . این که آیا گل بهتر است یا آهن به راحتی قابل پاسخگویی نیست ، زیرا گل فضائلی دارد و آهن نیز ارزشهای فراوانی دارد . کارهای محکم را آهن و امور ظریف هنری ، دقیق و عاطفی را گل به عهده دارد و اساسا وجود و ثمر آهن بدون گل و همچنین ، وجود گل نیز
بدون آهن شدنی نیست .
بنابراین مادو راه حلداریم ، یک راه برای معتقدان به دین و راه دیگر ، به عنوان پاسخگویی به سؤالات دیگران ، یعنی در مرحله اول ، باید این موضوع برای خود ما حلّ شود که سؤالاتی مانند این که ، چرا زن نمیتواند متصدی بسیاری از امور اجرایی شود ؟ قابل طرح نیست . توضیح این مطلب مستلزم دو نکته است و آن اینکه :
اولاً : بسیاری از کارهای اجرایی شرعا برای زن جایز و رواست .
ثانیا: امور اجرایی مقام نیست ، اگر مقام بود و واجب بود که انسان اینکار اجرایی را بپذیرد به عنوان یک کمال و نه به برای حفظ نظام علمای بزرگوار ما از آن گریزی نداشتند .
اینسؤال و جواب را، حضرت استاد علامه طباطبایی رضواناللّه تعالی علیه در تفسیر ارزشمند المیزان به نقل از کتاب «اَلدرُّ الْمَنْثور فِی التَّفسیر بِالْمَأْثور» درخلال «بحثروائیِ» بخشیازآیاتسورهنساءذکرفرمودهاست .(1)
درالمنثور از بیهقی نقل میکند که : روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در جمع یاران و اصحابش نشسته بود ، اسماء بنت یزید انصاریه ، یکی از زنان انصار ، به حضور پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسید ، عرض کرد : من نماینده تمام زنان هستم به سوی شما ، این سؤال ، تنها سؤال زنان انصار و زنان مدینه نیست ، بلکه سؤال همه
زنهاست و هیچ زنی در مشرق یا در مغرب نیست مگر این که وقتی هستم ، زیرا
1) تفسیر المیزان ، جلد 4 ، صفحه 37 ، چاپ اول .
شما پیامبر همه جوامع بشری اعم از زن و مرد هستید و این سؤال عموم زنان از شمااست. او در کمال ادب این سؤالها را طرح کرد . در آغاز سخنش جمله «بِأَبی أَنْتَ وَ أُمّی» گفت ، بعد هم گفت : «نَفْسی لَکَ الْفِداء» یعنی من و پدرم و مادرم فدای تو .
پس از ایراد خطبه به عنوان نماینده زنان جهان عرض کرد :
« اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَکَ اِلَی الرِّجالِ وَ النِّساءِ »
یعنی خدای سبحان تو را به عنوان پیامبر بشر مبعوث کرد چه برای رجال ، چه برای نساء « فَآمنّا بِکَ و بِالِهَکَ » ما به مبدأ و معاد و وحی و رسالت ایمان آوردیم ، به خدایی که تو را فرستاد ایمان آوردیم . سخن این زن در
حقیقت بیانگر اصول سهگانه دین بود در قرآن کریم گاهی سه اصل مبدأ و معاد و وحی در کنار هم ذکر میشود و گاهی دو اصل مبدأ و وحی ، سرّش این
است که بازگشت معاد به همان مبدأ است و اگر کسی به خدا ایمان آورد به معاد هم ایمان آورده است .
« وَ اِنّا مَعْشَرَ النِّساءِ مَحْصوراتٌ مقصوراتٌ قَواعِد بُیُوتِکُمْ وَ مَقْضی شَهَواتُکُمْ وَ حامِلاتُ أَوْلادِکُم »
ما زنها خانهنشین و محصور و حامل فرزندان شما مردان هستیم . تفکری که در آن روز رایج بود تفکر جاهلی بود . این زن در عینحال که نماینده زنان جهان است نماینده زنان مسلمان نیز هست ، ولی در متن سؤالش تفکر جاهلی را مطرح میکند او میگوید ، زن حامل فرزند شوهر است ، غافل از این که زن
حامل فرزندی است که به پدر و مادر به صورت مشترک منسوب است .
« وَ اِنَّکُمْ مَعاشِرُ الرِّجالِ فَضَّلْتُمْ عَلَیْنا بِالْجَمْعِ وَ الْجَماعاتِ وَ عِیادةٌ الْمَرْضی وَ شُهُودُ الْجَنائِزِ وَ الْحَجِّ بَعْدَ الْحَجِّ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ الْجِهادُ فی
سَبیلاللّهِ »
و شما مردها بر ما فضیلت دارید برای این که در نماز جمعه و جماعت ، در عیادت بیمار ، در تشییع جنازه شرکت میکنید ، شما مکرّر میتوانید به حج بروید و بالاتر از همه جهاد فی سبیلاللّه وظیفه شماست و ما محرومیم . « وَ اِنّ أَحَدَکُمْ اِذا خَرَجَ حاجّا أوْ مُعْتَمِرا أو مُجاهدا حَفَظْنا لَکُمْ أَموالَکُمْ وَ غَزَلْنا أثْوابَکمْ وَ رَبَّیْنا لَکُمأَوْلادَکم »
شمااگر بهعنوان حج یا جهاد حرکت کردید ما باید در خانهها بنشینیم و
اموالتان را حفظ کنیم ، لباسهایتان را ببافیم ، فرزندان شما را تربیت کنیم .
« فَما نُشارِکُکُمْ فی هذَاالاَْجْرِ وَ الْخَیْرِ »
ما زنها با شما مردها در هیچ یک از فضیلتها شریک نیستیم .
فَالْتَفَتِ النَّبیُّ صلیاللهعلیهوآله اِلی أَصْحابِه بِوَجْهِه کُلِّهِ »
حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله با تمام صورت رو به اصحاب کرد و فرمود :
« هَلْ سَمِعْتُمْ مَسْألةَ امْرَأَةٍ قَطُّ أَحْسَن مِنْ مَسْأَلتِها فیأمرِدینِها مِنْ هذِه »
یعنی شما تاکنون زنی به این فضیلت دیدهاید که در مسائل دینی اینچنین سؤال کند؟ معلوم میشود شنیدن صدای زن در اینگونه از مسائل دینی برای
معصوم هم رواست و زن میتواند در مجامع عمومی درباره مسائل دین سخن بگوید و مردها هم میتوانند سخن زن را درباره مسائل دینی بشنوند و یا گوش دهند . این قصه در مدینه و در زمانی واقع شدهکه بسیاریازمسائل حجابوفضائلدینی و دستوراتعفاف نازلشده است ، اگر یک چنین سؤال و جواب و سخنرانی در اوائل اسلام و در مکه رخ میداد، ممکن بود کسی بگوید
آن روز هنوز دستور حجاب نبوده و ... اما این جریان درمدینه و در جمعانصار اتفاقمیافتد و سؤال و جواب در مقام و موقعیت زن در جهاد بوده است .
« فَقالُوا یا رَسولَ اللّهِ مَا ظَنَنّا اَنَّ الْمَرْأةَ تَهْتَدی اِلی مِثْل هذا »
اصحاب گفتند : ما فکر نمیکردیم زن به این مقام برسد . چرا که زمینهای نبود تا زن را بپروراند . نباید توقع داشت ، تفکّر جاهلی توان تربیت اینگونه از
زنها را داشته باشد . آنگاه :
« فَالْتَفَتِ النَّبیُّ صلیاللهعلیهوآله اِلَیْها »
پیامبر رو به این زن کرد :
« فَقالَ اِفْهَمی أَیّتُها الْمَرأةُ وَ اعْلَمی مِنْ خَلْفَکِ مِنَ النِّساءِ اَنَّ حُسْنُ تَبَعُّلِ الْمَرْأة لِزَوْجِها وَ طَلَبِها مَرْضاتِهِ وَ اتِّباعِها مُوافَقَتَهُ یَعْدِلُ ذلِکَ کُلُّه فَانْصَرَفَتْ وَ هِیَ تُهَلِّلُ حَتّی وَصَلَتْ اِلی نِساءِ قَوْمِها »
ای زن برگرد به همه زنهایی که تو نماینده آنهایی ، چه در مشرق و چه در مغرب ، اعلام بکن که مسؤولیت تربیت خانواده و تشکیل خانه ، شوهرداری ، حسن تبعل که چشم شوهر در بیرون به گناه گشوده نشود و گوشش در بیرون منزل به گناه و آهنگ باطل بازنشود و دستش به خیانت بازنشود ، نیک
شوهرداری کردن و خانواده را حفظ کردن و ارکان خانه را به دوش کشیدن ، حفظ اولاد و اموال و تأمین آبرو ، معادل همه آن فضائل است که برشمردی . مگر نه آن است که شما خواهان ثواب و تقرب الهی هستید، مگر نه آن است که فروع دین تعبّدی است و ذات اقدس اله مصالح ما را بهتر از ما میشناسد، آن خدایی که به شما شش سال زودتر از دیگران دستور عبادی داد و زودتر از دیگران سخن گفت و شش سال زودتر از دیگران به حضور پذیرفت ، این چنین دستور داده است که خانواده در اسلام اصل است . آنها که خانه را منحل کرده
و در حدّ یک خوابگاه به او مینگرند ، آنها جان و روح زن را از خانه بیرون آوردند و به مراکز فساد کشاندند .
نمونه بارز انحطاط را در کشورهای پیشرفته دیده و میبینید . مرحوم علامه
طباطبایی در ذیل همین حدیث شریف بحث مبسوطی دارند و میفرمایند : آنها زن را تحت عنوان آزادی بازیچه قراردادند . اما دین میگوید زن گل است و نظیر ابزار بازینیست، اورا ضایعنکنید، کارهایسنگین به اینها ارائه نکنید ، نگذارید با نامحرم تماس بگیرند ، نامحرم با او تماس بگیرد چرا که این گل پژمرده میشود ، این فقط باید در بوستان منزل باشد ، آنگاه است که میتواند پیغمبر تربیت کند .
اگر زنان ، کانون خانه را متلاشی نکنند و گرمنگهدارند و گونهای عمل کنند که مرد ، تمام تلاشش متوجه خانه باشد ، با حسن برخورد ، با اداره صحیح
شؤون منزل ، با قناعت و کمتوقعی ، با تربیت دقیق فرزندان ، با رفتار مؤدبانه داشتن و حفظ عفاف و لباس حتی در برابر اولاد و در نتیجه تربیت فرزندانی
وزین و عفیف ، آنگاه میتوانند نقص آن فضائل را جبران کنند ، چه آن که اینها معادل همه فضائلی است که برای مردها وارد شده است . (1)
یکی از ایرادهایی که بر حجاب گرفتهاند این است که موجب سلب حق آزادی که یک حق طبیعی بشری است میگردد و نوعی توهین به حیثیت انسانی زن به شمار میرود .
میگویند احترام بهحیثیت و شرفانسانی یکیاز مواد اعلامیه حقوق بشر
1 زن در آینه جلال و جمال ، تألیف حکیم متأله آیه اللّه عبداللّه جوادی آملی .
است . هر انسانی شریف و آزاد است ، مرد باشد یا زن ، سفید باشد یا سیاه ، تابع هر کشور یا مذهبی باشد . مجبور ساختن زن به این که حجاب داشته باشد بیاعتنایی به حق آزادی او و اهانت به حیثیت انسانی اوست و به عبارت دیگر ظلم فاحش است به زن . عزت و کرامتانسانی و حقآزادی زن و همچنین حکممطابق عقل و شرع بهاینکه هیچکسبدون موجبنباید اسیر و زندانی گردد و ظلم به هیچکس و به هیچ صورت و به هیچ بهانه نباید واقع شود ، ایجاب میکند که این امر از میان برود .
پاسخ : یک بار دیگر لازم است تذکر دهیم که فرق است بین زندانی کردن زن در خانه و بین موظف دانستن او به اینکه وقتی میخواهد با مرد بیگانه
مواجه شود پوشیده باشد . در اسلام محبوس ساختن و اسیر کردن زن وجود
ندارد . حجاب در اسلام یک وظیفهای است بر عهده زن نهاده شده که در معاشرت و برخورد با مرد باید کیفیت خاصیرا در لباسپوشیدن مراعاتکند. اینوظیفه نهاز ناحیه مرد براو تحمیلشدهاست و نهچیزیاستکه با حیثیت و کرامت او منافات داشته باشد و یا تجاوز به حقوق طبیعی او که خداوند برایش خلق کرده است محسوب شود .
اگر رعایت پارهای مصالح اجتماعی ، زن یا مرد را مقید سازد که در معاشرت روش خاصی را اتخاذ کنند و طوری راه بروند که آرامش دیگران را برهم نزنند و تعادل اخلاقی را از بین نبرند چنین مطلبی را «زندانی کردن» یا «بردگی» نمیتوان نامید و آن را منافی حیثیت انسانی و اصل «آزادی» فرد
نمیتوان دانست .
در کشورهای متمدن جهان در حال حاضر چنین محدودیتهایی برای مرد وجود دارد . اگر مردی برهنه یا در لباس خواب از خانه خارج شود و یا حتی با پیژامه بیرون آید ، پلیس ممانعت کرده به عنوان اینکه این عمل برخلاف حیثیت اجتماع است او را جلب میکند . هنگامی که مصالح اخلاقی و اجتماعی ، افراد اجتماع را ملزم کند که در معاشرت اسلوب خاصی را رعایت کنند مثلاً با لباس کامل بیرون بیایند ، چنین چیزی نه بردگی نام دارد و نه زندان و نه ضدّ آزادی و حیثیت انسانی است و نه ظلم و ضد حکم عقل به شمار میرود .
برعکس ، پوشیده بودن زن در همان حدودی که اسلام تعیین کرده است
موجب کراهت و احترام بیشتر اوست ، زیرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون میدارد .
شرافت زن اقتضا میکند که هنگامی که از خانه بیرون میرود متین و سنگین و با وقار باشد ، در طرز رفتار و لباس پوشیدنش هیچگونه عمدی که باعث تحریک و تهییج شود به کار نبرد ، عملاً مرد را بهسوی خوددعوتنکند ، زباندار لباس نپوشد ، زباندار راه نرود، زباندار و معنیدار به سخن خود آهنگ ندهد ، چه آن که گاهی اوقات ژستها سخت میگویند ، راهرفتن انسان سخن میگوید ، طرز حرف زدنش یک حرف دیگری میزند .
اگر یک روحانی برای خودش قیافه و هیکلی برخلاف آنچه عادت و معمول است بسازد، عمامه را بزرگ و ریش را دراز کند ، عصا و ردایی با هیمنه
و شکوه خاص بهدست و دوش بگیرد، این ژست و قیافه خودش حرفمیزند ،
میگوید برای من احترام قائل شوید، راه برایم بازکنید ، مؤدب بایستید ، دست مرا ببوسید .
همچنیناست حالت یکافسر با نشانههایعالی افسری که گردن میافرازد ، قدمها را محکم به زمین میکوبد ، باد به غبغب میاندازد ، صدای خود را موقع حرف زدن کلفت میکند. او هم زباندار عمل میکند، بهزبان بیزبانی میگوید : از من بترسید ، رعب من را در دلهای خود جا دهید .
همینطور ممکن است زن یک طرز لباس بپوشد یا راه برود که اطوار و افعالش حرف بزند ، فریاد بزند که به دنبال من بیا ، سربسر من بگذار ، متلک بگو ، در مقابل من زانو بزن ، عشق و پرستش کن .
آیا حیثیت زن ایجاب میکند که اینچنین باشد ؟ آیا اگر ساده و آرام بیاید و
برود، حواس پرتکن نباشد و نگاههای شهوتآلود مردان را به سوی خود جلب نکند ، برخلاف حیثیت زن یا برخلاف حیثیت مرد یا برخلاف مصالح اجتماع یا برخلاف اصل آزادی فرد است ؟
آری اگر کسی بگوید زن را باید درخانه حبس و در را به رویش قفل کرد و به هیچوجه اجازه بیرون رفتن از خانه به او نداد ، البته این با آزادی و حیثیت انسانی و حقوق خدادادی زن منافات دارد . چنین چیزی در حجابهای غیراسلام بوده است ولی در اسلام نبوده و نیست .
شما اگر از فقها بپرسید آیا صرفِ بیرون رفتن زن از خانه حرام است ، جواب میدهند نه . اگر بپرسید آیا خرید کردن زن ولو اینکه فروشنده مرد
باشد حرام است ، یعنی نفس عمل بیع و شِراء زن اگر طرف مرد باشد حرام
است ، پاسخ میدهند حرام نیست . آیا شرکت کردن زن در مجالس و اجتماعات ممنوع است ؟ باز هم جواب منفی است چنانکه در مساجد و مجالس مذهبی و پای منبرها شرکت میکنند و کسی نگفته است که صرف شرکت کردن زن در جاهایی که مرد هم وجود دارد حراماست. آیا تحصیل زن ، فن و هنر آموختن زن و بالاخره تکمیل استعدادهایی که خداوند در وجود او نهاده است حرام است ؟ باز جواب منفی است . فقط دو مسأله وجود دارد ، یکی اینکه باید پوشیده باشد و بیرون رفتن به صورت خودنمایی و تحریکآمیز نباشد .
و دیگر اینکه مصلحت خانوادگی ایجاب میکند که خارج شدن زن از خانه
توأم با جلب رضایت شوهر و مصلحت اندیشی او باشد . البته مرد هم باید در
(112) «»
حدود مصالح خانوادگی نظر بدهد نه بیشتر . گاهی ممکن است رفتن زن به خانه اقوام و فامیل خودش هم مصلحت نباشد . فرض کنیم زن میخواهد به خانه خواهر خود برود و فیالمثل خواهرش فرد مفسد و فتنهانگیزی است که زن را علیه مصالح خانوادگی تحریک میکند .
تجربه هم نشان میدهد که اینگونه قضایاکمنظیر نیست . گاهی هست که رفتن زن حتی به خانه مادرش نیز برخلاف مصلحت خانوادگی است ، همینکه نفس مادر به او برسد تا یک هفته در خانه ناراحتی میکند ، بهانه میگیرد ، زندگی را تلخ و غیرقابل تحمل میسازد .
در چنین مواردی شوهر حق داردکه از این معاشرتهای زیانبخش که
زیانش نه تنها متوجه مرد است ، متوجه خود زن و فرزندان ایشان نیز میباشد
«» (113)
جلوگیری کند . ولی در مسائلی که مربوط به مصالح خانواده نیست دخالت مرد مورد ندارد .
اساسا هر استعداد طبیعی دلیل یک حق طبیعی است . وقتی در آفرینش به یک موجود استعداد و لیاقتکاری داده شد، این به منزله سند و مدرک است که وی حقّ دارد استعداد خود را به فعلیّت برساند ، منع کردن آن ظلم است .
چرا میگوییم همه افراد بشر اعم از زن و مرد حق دارند درس بخوانند و این حق را برای حیوانات قائل نیستیم ؟ برای اینکه استعداد درس خواندن در بشر
وجود دارد و در حیوانات وجود ندارد . در حیوان استعداد تغذیه و تولید مثل
وجود دارد و محروم ساختن او از این کارها برخلاف عدالت است .
بازداشتن زن از کوششهایی که آفرینش به او امکان داده است نه تنها ستم به زن است ، خیانت به اجتماع نیز میباشد . هر چیزی که سبب شود قوای طبیعی و خدادادی انسان معطل و بیاثر بماند به زیان اجتماع است. عامل انسانی بزرگترین سرمایه اجتماع است . زن نیز انسان است و اجتماع باید از کار و فعالیت این عامل و نیروی تولید او بهرهمند گردد . فلج کردن این عامل و تضییع نیروی نیمی از افراد اجتماع ، هم برخلاف حق طبیعی فردی زن است و هم برخلاف حق اجتماع و سبب میشود که زن همیشه به صورت سربار و کَلّ بر مرد زندگی کند .
جواب این اشکال آن است که حجاب اسلامی که موجب هدر رفتن نیروی
زن و ضایع ساختن استعدادهای فطری او نیست . ایراد مذکور بر آن شکلی از حجاب که در میان هندیها یا ایرانیان قدیم یا یهودیان متداول بوده است وارد است . ولی حجاب اسلام نمیگوید که باید زن را در خانه محبوس کرد و جلوی بروز استعدادهای او را گرفت . مبنای حجاب در اسلام چنانکه گفتیم این است که التذاذات جنسی باید به محیط خانوادگی و به همسر مشروع اختصاص یابد و محیط اجتماع ، خالص برای کار و فعالیت باشد . به همین جهت به زن اجازه نمیدهد که وقتی از خانه بیرون میرود موجبات تحریک مردان را فراهم کند و به مرد هم اجازه نمیدهد که چشمچرانی کند . چنین حجابی نه تنها نیروی کار زن را فلج نمیکند ، موجب تقویت نیروی کار اجتماع نیز میباشد .
اگر مرد تمتعات جنسی را منحصر به همسر قانونی خود کند و تصمیم
بگیرد همینکه از کنار همسر خود بیرون آمد و پا به درون اجتماع گذاشت ، دیگر درباره این مسائل نیندیشد ، قطعا در این صورت بهتر میتواند فعال باشد تا اینکه همه فکرش متوجه این زن و آن دختر و این قد و بالا و این طنّازی و آن عشوهگری باشد و دائما نقشه طرح کند که چگونه با فلان خانم آشنا شود .
آیا اگر زن ، ساده و سنگین به دنبال کار خود برود برای اجتماع بهتر است یا آن که برای یک بیرون رفتن چند ساعت پای آئینه و میز توالت وقت خود را تلف کند و زمانی هم که بیرون رفت تمام سعیش این باشد که افکار مردان را متوجه خود سازد و جوانان را که باید مظهر اراده و فعالیت و تصمیم اجتماع
باشند به موجوداتی هوسباز و چشمچران و بیاراده تبدیل کند؟
عجبا ! به بهانه اینکه حجاب ، نیمی از افراد اجتماع را فلج کرده است ، با بیحجابی و بیبند و باری نیروی تمام افراد زن و مرد را فلج کردهاند . کار زن پرداختن به خودآرایی و صرف وقت در پای میز توالت برای بیرون رفتن و کار مرد چشمچرانی و شکارچیگری شده است .
اصول سهگانهای که دیدگاه غرب را نسبت به آزادی زن ترسیم میکند عبارت است از :
1 . آزادی هر فردی مطلقا محترم است و باید محفوظ بماند ، مگر آنجا که
مزاحم آزادی دیگران باشد ، به عبارت دیگر آزادی را جز آزادی نمیتواند
محدود کند .
2 . سعادت بشر در گرو پرورش استعدادهایی است که در نهاد دارد . خودپرستیها و ناراحتیهای روحی ، ناشی از آشفتگی غرایز و بالاخص غریزه جنسی است و آشفتگی غرایز از عدم ارضاء و اشباع آنها ناشی میگردد .
3 . آتش میل و رغبت بشر در اثر منع و محدودیت فزونی میگیرد و مشتعلتر میگردد و در اثر ارضاء و اشباع کاهش مییابد و آرام میگیرد . برای انصراف بشر از توجه دائم به امور جنسی و جلوگیری از عوارض ناشی از آن ، راه صحیح این است که هرگونه قید و ممنوعیتی را در این راه از جلو پایش
برداریم .
چنانکه ملاحظه میشود اصل اول از اصول بالا فلسفی و اصل دوم تربیتی و اصل سوم روانی است . این سه اصل را ما از مجموع گفتهها و نظرات طرفداران این سیستم اخلاقی استنباط میکنیم و الاّ هیچ کدام از آنان به این ترتیب و تفصیل اصول سیستم اخلاقی خود را بیان نکردهاند .
طرفداران این سیستم اخلاقی از آن جهت به این اصل که تکیهگاه و اساس اصلی حقوق فردی به شمار رفته تکیه کردهاند که به گمان آنهااین سلسله مسائل فاقد جنبه اجتماعی میباشد ، زیرا به عقیده آنها آزادی جنسی یک فرد به حقوق دیگران ضربه نمیزند ، فقط آنجا که پای فرزند و اطمینان پدری و فرزندی به میان میآید حق شوهر پیدا میشود و لازم میگردد که زن از
باردار شدن از غیر شوهر قانونی خود خودداری کند و تا زمانی که وسایل
ضدآبستنی در کار نبود لازم بود برای صیانت این حق مرد ، زن عفاف و تقوا را رعایت کند تانسبت به شوهر خود وفادار بماند ، فعلاً با وسایل موجود چنین ضرورتی در کار نیست .
علیهذا دراینجا درباره دوقسمت باید تحقیق شود: یکی این که آزادی را جز آزادی دیگران و لزوم رعایت آنها نمیتواند محدود کند ، دیگر اینکه روابط جنسی از ناحیه اطمینان پدر و فرزندی با اجتماع و زندگی عمومی و حقوقی اجتماعی ارتباط ندارد .
باید ببینیم آن چیزی که آزادی را به اصطلاح حق مسلّم بشر قرار میدهد چیست ؟ برخلاف تصور بسیاری از فلاسفه غرب آن چیزی که مبنا و اساس
حق آزادی و لزوم رعایت و احترام آن میگردد میل و هوا و اراده فرد نیست ،
بلکه استعدادی است که آفرینش برای سیر مدارج ترقی و تکامل به وی داده است . اراده بشر تا آن جا محترم است که با استعدادهای عالی و مقدسی که در نهاد بشر است هماهنگ باشد و او را در مسیر ترقی و تعالی بکشاند ، اما آنجا که بشر را به سوی فنا و نیستی سوق میدهد و استعدادهای نهانی را به هدر میدهد احترامی نمیتواند داشته باشد. ما درآینده انشاءاللّه مستقلاً و به طور تفصیل تحت عنوان «انسان و آزادی» مسأله آزادی را طرح خواهیم کرد ، اینجا همینقدر یادآوری میکنیم که بسیار اشتباه است اگر خیال کنیم معنی اینکه «انسان آزاد آفریده شده» این است که به او میل و خواست و اراده داده شده است و این میل باید محترم شناخته شود مگر آنجا که با میلها و خواستهای
دیگران مواجه و معارض شود و آزادی میلهای دیگران را به خطر اندازد . ما
(122) «»
ثابت میکنیم که علاوه بر آزادیها و حقوق دیگران مصالح عالیه خود فرد نیز میتواند آزادی او را محدود کند.
بزرگترینتیشهایکه بهریشه اخلاقزدهشده، بهنام آزادی و از راه همین تفسیر غلطی است که از آزادی شده است.
وقتیکهاز آقایراسل سؤالمیشود: «آیا خودرا بههیچیکاز سیستمهای اخلاقی مقید میدانید؟» جواب میدهد :
«آری، ولی جداساختناز سیاست کار بسیار دشواری است . به عقیده من علم اخلاق بایستی بدینطریق عرضه شود : فرض کنید زیدی بخواهد فلان عمل را که برای خودش
مفید بوده و در عین حال به همسایگانش زیان میرساند
«» (123)
انجام بدهد . اگر زید بدینطریق برای همسایگان خود ایجادمزاحمتکند آنان گرد هم جمعشده و خواهند گفت : «ما به هیچوجه موافق نیستیم ، باید کاری کرد که او سوءاستفاده نکند.» بنابراین ملاحظه میشود که کار ما به یک امر جنایی مختوم میگردد و این قضیه کاملاً منطقی و عقلانی است . روش اخلاقی من عبارت از ایجاد هماهنگی بین منافع عمومی و خصوصی افراد اجتماع میباشد» .(1)
این روشاخلاقی ازلحاظ عملی بودن کمتر از مدینه فاضله افلاطون نیست .
1 جهانی که من میشناسم ، صفحه 64 و 65 .
(124) «»
آقای راسل در اخلاق مقدساتی را به رسمیت نمیشناسد ، معانی و مفاهیمی که انسان آنها را برتر از منافع مادی شخص خود بداند و به خاطر آنها میل و خواست و اراده خود را محدود کند سراغ ندارد ، اخلاقی را که مبتنی بر چنین معانی و مفاهیم باشد اخلاق «تابو» میخواند ، یگانه چیزی را که مقدس میشمارد آزادی خواست و اراده و میل است ، آزادی اراده و میل را فقط با مواجه شدن با میل و اراده دیگران در جهت مقابل قابل تحدید میداند ، آنگاه گرفتار این بنبست میشود که در اینصورت چه قدرتی میتواند آزادی شخص را محدود کند و او را در مقابل آزادیهای دیگران وادار به تسلیم و احترام نماید ؟ میگوید : قدرت منع و جلوگیری دیگران ، میگوید : من که
بهخاطر منافع خودم میخواهم منافع دیگران را به خطر اندازم ، آنها به خاطر
«» (125)
منافع خودشان با یکدیگر اتفاق خواهند کرد و جلوی مرا خواهند گرفت و من ناچار تسلیم خواهم شد و اجبارا منافع خصوصی خود را با منافع عمومی هماهنگ خواهم کرد .
آقای راسل میخواهد با این بیان ، منافع خصوصی را حافظ و نگهدار حقوق عمومی معرفی کند . همینجاست که عقیم بودن فلسفه اخلاقی او روشن میگردد .
بدیهی است اگر فرض کنیم همیشه افراد اجتماع یا گروههای اجتماعی، دارای قدرت و همیشه افراد و گروهها آماده اتفاق و اتحاد علیه متجاوز میباشند و همیشه یک فرد که دارای قدرت کمتری است تصمیم میگیرد علیه
منافع اکثریت گام بردارد، البته در این صورت فرضیه آقای راسل درست از آب
(126) «»
درخواهد آمد . اما آیا همیشه افراد و گروهها دارایقدرت مساوی هستند ؟ آیا همیشه کسانی که مورد تجاوز قرارمیگیرند آماده اتفاق و اتحادند ؟ آیا همیشه فرد علیه منافع اکثریت تصمیم میگیرد؟ متجاوز تا به زور و قدرت خود اعتماد نداشته باشد دست به تجاوز نمیزند .
اخلاقی که آقای راسل پیشنهاد میکند قادر است تنها به ضعیفان توصیه کند که از زور نیرومندان بترسند و به حقوق آنها تجاوز نکنند ، اما قادر نیست زورمندانی را که علیه ناتوانان اتفاق میکنند و اطمینان دارند که میتوانند اعتراض آنان را با قوه قهریه پاسخ دهند به ترک تجاوز توصیه کند ، چون طبق این فلسفه عمل آنها ضداخلاقی نیست ، زیرا آنها ضرورتی نمیبینند که
منافع خصوصی خود را با منافع عمومی هماهنگ کنند . این فلسفه اخلاقی
«» (127)
بهترین توجیه کننده حق زورگویی و دیکتاتوری است . عجب این است که آقای راسل شعار خود را در همه عمر آزادیخواهی و حمایت از حقوق ناتوانان قرارداده است . اما فلسفهای که برای اخلاق ساخته است پایههای دیکتاتوری را استحکام میبخشد . در فلاسفه غرب از این نمونهها باز هم هست که فیلسوفی فلسفهاش یک جور حکم میکند و شعار زندگیاش طور دیگر .
اما قسمت دوم : این قسمت مربوط به این است که ازدواج و تشکیل اجتماع خانوادگی تا چه حد جنبه فردی و خصوصی دارد و تا چه حد جنبه عمومی و اجتماعی . بدون شک در ازدواج تمتع شخصی و مسرت فردی وجود دارد، انگیزه افراد در انتخاب همسر بهرهمند شدن از مسرت و لذت بیشتر زندگی
است . اکنون باید ببینیم آیا از آن نظر که دو فرد به نام زن و شوهر میخواهند
(128) «»
زندگی مشترک و مقرون به خوشی و مسرتی تشکیل دهند و از شیرینیهای زندگی بهرهمند گردند، بهتر و عاقلانهتر این است که کانون خانوادگی را کانون خوشیها و کامیابیهای جنسی قراردهند و حداکثر مساعی خود را برای لذتبخش نمودن این کانون صرف کنند و اما اجتماع بیرون (اجتماع بزرگ) محیط کار و فعالیت و برخوردهای دیگر باشد ، یا بهتر این است که لذایذ و کامیابیهای جنسی از محیط خانوادگی به اجتماع بزرگ کشیده شود ، کوچه و خیابان و مغازهها و محیطهای اداری و باشگاهها و تفریحگاههای عمومی همهجا آماده انواع کامیابیهای جنسی نظری و لمسی و غیره بوده باشد ؟
اسلام طریق اول را توصیه کرده است . اسلام اصرار فراوانی دارد که محیط
خانوادگی آمادگی کامل برای کامیابی زن و شوهر از یکدیگر داشتهباشد. زن یا
«» (129)
مردی که از این نظر کوتاهی کند ، مورد نکوهش صریح اسلام قرار گرفته است . اسلام اصرار فراوانی به خرج داده که محیط اجتماع بزرگ محیط کار و عمل و فعالیت بوده و از هر نوع کامیابی جنسی در آن محیط خودداری شود . فلسفه تحریم نظر بازی و تمتعات جنسی از غیر همسر قانونی و هم فلسفه حرمت خودآرایی و تبرّج زن برای بیگانه همین است .
کشورهای غربی که ما اکنون کورکورانه از آنها پیروی میکنیم راه دوم را انتخاب کردهاند . کشورهای غربی در انتقال دادن کامیابیهای جنسی از کانون خانوادگی به محیط اجتماعی بیداد کردهاند و جریمهاش را هم میدهند ، فریاد متفکرینشان بلند است . آنها وقتی که میبینند برخی کشورهای کمونیستی
جلو این کارها را گرفته و مانع هدردادن نیروهای جوانان در اجتماع
(130) «»
شدهاند ، به چشم غبطه به آنها مینگرند .
اگر زندگی و خوشی مسرت در زندگی را مساوی با اِعمال شهوت بدانیم و چنین فرض کنیم که هرکس بیشتر میخورد و میخوابد و عمل آمیزش انجام میدهد، او از مسرت و خوشی بیشتری بهرهمند است و به عبارت دیگر اگر استعدادهای بهجتزای انسانی و موجبات ناراحتیهای او را محدود بدانیم به آنچه حیوانات دارند، البته انتقال کامیابیهای جنسی از کانون خانوادگی به اجتماع بزرگ لذت و مسرت بیشتری خواهد داشت .
اما اگر بتوانیم تصور کنیم که اتحاد روح زن و شوهر و عواطف صمیمانهای که احیانا تا آخرین روزهای پیری که غریزه جنسی فعالیتی ندارد
باقی است برای زندگی ارزش بیشتر و بالاتری دارد ، اگر بتوانیم تصور کنیم
«» (131)
که لذتیکه یک مرد از مصاحبت همسر مشروع و وفادارش [میبرد] با لذتی که از مصاحبت یک زن هرجایی میبرد تفاوت دارد ، کوچکترین تردیدی در این جهت نخواهیم کرد که به خاطر بهرهمند شدن از مسرت بیشتر و آرامش بیشتر لازم است عواطف جنسی افراد را محدود به همسر قانونی کرد و محیط و کانون خانوادگی را به این کار و اجتماع بزرگ را به کار و فعالیت اختصاص دهیم .
مطلب مهمتر جنبههای اجتماعی مسأله ازدواج است .
[ازدواج] تنها برای این نیست که زن و مرد از مصاحبت یکدیگر لذت بیشتری ببرند . ازدواج و تشکیل کانون خانوادگی ایجاد کانون پذیرایی نسل آینده است . سعادت نسلهای آینده بستگی کامل دارد به وضع اجتماع خانوادگی .
(132) «»
دست توانای خلقت برای ایجاد و بقا و تربیت نسلهای آینده علایق نیرومند زن و شوهری را از یک طرف و علایق پدر و فرزندی را از طرف دیگر به وجود آورده است . عواطف اجتماعی و انسانی در محیط خانوادگی رشد میکنند . روح کودک را حرارت محیط فطری و طبیعیِ چندصد درجه پدر و مادر ، نرم و ملایم میکند .
ما وقتی که میخواهیم عواطف دو نفر را نسبت به یکدیگر تحریک کنیم میگوییم افراد یک ملت برادر یکدیگرند ، یا میگوییم افراد بشر همه برادر یکدیگر و عضو یک خانواده هستند .
قرآن کریم عواطف پاک ایمانی مؤمنین را بهعواطف برادری تشبیه میکند :
« اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ » (1).
«» (133)
عواطف برادری تنها از خویشاوندی و همخونی پیدا نمیشود ، عمده این است که دو برادر در یک کانون محبت بزرگ میشوند .
راستی اگر عواطف برادری که ناشی از کانون باصفا و پرمهر خانوادگی است از میان برود آیا افراد اجتماع میتوانند کوچکترین عواطفی نسبت به یکدیگر داشته باشند ؟
میگویند در اروپا تا حدود زیادی عدالت هست اما عواطف بسیار کم است ، حتی در میان برادران و پدران و فرزندان عواطف کمی مشاهده
میشود ، برخلاف مردم مشرق زمین، چرا ؟ برای اینکه اینگونه عواطف در کانونهای باصفا و صمیمی و پرمهر خانوادگی رشد میکند ، اما در اروپا چنین
1 10 / حجرات .
(134) «»
صفا و صمیمیت و وحدت و یگانگی میان زنان و شوهران وجود دارد در آنجا وجود ندارد ؟ برای اینکه در آنجا عواطف جنسی زن و مرد به یکدیگر اختصاص ندارد ، هرکدام به طور نامحدود میتوانند لااقل از تمتعات نظری و لمسی در اجتماع بزرگ بهرهمند شوند . (1)
1 نظام حقوق زن در اسلام ، تألیف استاد شهید مطهری .
(135)
عنوان صفحه
متن تأییدیه مرجع عالیقدر حضرت «آیة اللّه العظمی مکارم شیرازی»••• 6
متن تأییدیه فقیه اهل بیت حضرت «آیة اللّه حاج سید مرتضی خاتمی»••• 8
مقدمه ••• 9
دیدگاه کلیاسلام درباره زن••• 12
حقوق عمومی و خصوصی زن در اسلام••• 20
بخش اول حقوق عام ••• 21
الف: حقوق اقتصادی ••• 23
1 حق مالکیت ••• 23
2 حق توارث ••• 26
فهرست مطالب
عنوان صفحه
ب: حقوق سیاسی ••• 29
1 حق شرکت در جمعه و جماعات ••• 31
2 جنگ و دفاع ••• 32
3 حقّ پذیرش پناهندگی سیاسی ••• 33
ج: حقوق خانواده ••• 35
د: حقوق قضایی ••• 38
ه: حقوقاجتماعی ••• 39
بخش دوم حقوق اختصا صی ••• 40
الف: حقوق مالی ••• 42
فهرست مطالب
عنوان صفحه
1 مهریه ••• 42
2 نفقه ••• 44
ب: حقوق معنوی ••• 46
1 خوشرفتاری ••• 46
2 حق رفاه و خدمت ••• 49
3 حقمبیتو مضاجعه••• 53
پایگاه اجتماعی زن در اسلام از دیدگاهی دیگر••• 55
فعالیتهای اقتصادی••• 77
عظمت حقوقی و اجتماعی زن در قرآن••• 79
فهرست مطالب
عنوان صفحه
نقش عاطفه در هدایت جوامع••• 83
دیدگاه غرب درباره حقوق زن ••• 87
سؤالنمایندهزنانجهانازپیامبر صلیاللهعلیهوآله درمورد حقوق زنان••• 91
پاسخ پیامبر در تبیین وظایف و حقوق زن••• 95
آزادی و حجاب••• 99
آیا حجاب مانع آزادی و فعالیت اجتماعی زن است؟••• 108
آزادی زن در مکاتب غربی••• 112