ghaemiyeh.com
سرشناسه : رهبر، محمدتقي، ۱۳۱۴ -
عنوان و نام پديدآور : اخلاق و آداب در حج و زيارت/ محمدتقي رهبر.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۱.
مشخصات ظاهري : ۱۵۹ ص.
شابك : ۵۰۰۰ ريال: 9646293530 ؛ ۵۰۰۰ ريال (چاپ سوم) ؛ ۵۰۰۰ ريال (چاپ چهارم) ؛ ۵۰۰۰ ريال (چاپ پنجم) ؛ ۵۰۰۰ ريال (چاپ هفتم) ؛ ۷۰۰۰ ريال (چاپ سيزدهم) ؛ ۱۰۰۰۰ريال(چاپ بيست و چهارم)
يادداشت : چاپ سوم: تابستان ۱۳۸۱.
يادداشت : چاپ چهارم :۱۳۸۱.
يادداشت : چاپ پنجم :۱۳۸۲.
يادداشت : چاپ هفتم :۱۳۸۲.
يادداشت : چاپ سيزدهم: تابستان ۱۳۸۵.
يادداشت : چاپ بيست و چهارم:۱۳۸۹.
يادداشت : كتابنامه به صورت زيرنويس.
موضوع : حج
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/ر۹الف۳ ۱۳۸۱
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : م۸۱-۳۶۳۶
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
«مراتب معنوى حج كه سرمايه حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه نزديك مىنمايد، حاصل نخواهد شد مگر آنكه دستورات عبادى حج بطور صحيح و شايسته مو به مو عمل شود».
حضرت امام خمينى قدس سره
حجّ نمايشى پرشكوه، از اوج رهايى انسان موحّد از همه چيز جز او، و عرصه پيكارى فرا راه توسن نفس، و جلوه بىمانندى از عشق و ايثار، و آگاهى و مسؤوليت، در گستره حيات فردى و اجتماعى است. پس حجّ تبلور تمام عيار حقايق و ارزشهاى مكتب اسلام است.
مؤمنان گرچه با اين عبادت الهى، آشنايى ديرينه دارند، و هر سال با حضور شورانگيز از سراسر عالم، زنگار دل، با زلال زمزم توحيد مىزدايند، و با حضرت دوست تجديد ميثاق مىكنند، و گرچه ميراث ادب و فرهنگ ما، مشحون از آموزههاى حياتبخش حجّ است، امّا هنوز ابعاد بىشمارى از اين فريضه مهمّ، ناشناخته و مهجور مانده است.
پيروزى انقلاب اسلامى، در پرتو انديشههاى تابناك امام خمينى قدس سره حجّ را نيز همچون ساير معارف و احكام اسلامى، در جايگاه واقعى خويش نشاند، و سيماى راستين و محتواى غنى آن را نماياند. امّا هنوز راهى دراز در پيش است، تا فلسفه و ابعاد و آثار و بركات حجّ، شناخته و شناسانده شود، و مؤمن حجّگزار با آگاهى و شعور دينى، بر آن مواقف كريمه، و مشاعر عظيمه، كه محلّ هبوط ملائكة اللَّه، و توقّف انبيا و اوليا بود، گام بگذارد.
در راستاى تحقق اين هدف بزرگ، بعثه مقام معظّم رهبرى با الهام از انديشههاى والا و ماندگار امام راحل قدس سره، احياگر حجّ ابراهيمى و بهرهگيرى از رهنمودهاى ارزشمند رهبر عزيز انقلاب اسلامى حضرت آيةاللَّه خامنهاى- مدّ ظلّه العالى- با تأسيس معاونت آموزش و تحقيقات، تلاش مىكند فصل جديدى فرا راه انديشمندان مسلمان، و علاقمندان به فرهنگ حجّ، و زائران و راهيان حرمين شريفين بگشايد. از اين رو در عرصه تحقيق و تأليف و ترجمه، آثار گوناگون پيرامون حقايق و معارف حجّ، آشنايى با اماكن مقدسه، تاريخ و سرگذشت شخصيتهاى بزرگ اسلام، بررسى رويدادها و عرضه خاطرات و بويژه آموزش مسائل و آداب حجّ تلاشهايى را آغاز كرده است.
آنچه اينك پيش روى خواننده قرار دارد برگ سبزى است از اين دفتر.
بىگمان راهنمايى و همراهى انديشوران، از نارساييها خواهد كاست، و در اين راه معاونت آموزش و تحقيقات بعثه مقام معظّم رهبرى، از همكارى همه علاقمندان استقبال كرده، و دست آنان را به گرمى مىفشارد.
ومن اللَّه التوفيق وعليه التكلان
معاونت آموزش و تحقيقات
بعثه مقام معظم رهبرى
حج فريضهاى است جهانشمول و داراى ابعاد گوناگون فردى، اجتماعى، فرهنگى، سياسى، اجتماعى، اقتصادى و مادى و معنوى كه هر يك در جاى خود شايان توجه و تأمل است و بايد به شرح آن پرداخت.
يكى از اين ابعاد كه روح حج را تشكيل مىدهد؛ كمال انسانى، تزكيه نفس و تخلّق به اخلاق فاضله و تأدّب به آداب حسنه اسلامى است كه از يك سو در پربار شدن معنويات حج و عمره نقش اساسى دارد و منابع روايى، رهنمودهاى بسيار ارزندهاى را در اين باره ارائه مىدهد؛ و از سوى ديگر آثار درخشانى است كه حج و زيارت در پالايش روح و تكامل نفس و رشد اخلاقى، فردى و اجتماعى بر جاى مىنهد و با هدف انسان سازى در ارتباط است.
به عبارت ديگر: همانگونه كه اخلاق و آداب، در كمال حج تأثير دارد، حج نيز در رشد و تكامل بيشتر اخلاق و آداب انسانى مؤثر است و اين همان تأثير متقابل است كه در تمامى مسائل اعتقادى، اخلاقى و عبادى اسلام نيز مىتوان يافت و نشان دهنده انسجام معارف شرع مقدس است.
اگر به فلسفه بعثت بنگريم و با نقشى كه خداوند براى رسالت خاتم انبيا صلى الله عليه و آله در تزكيه نفوس و تعليم و تربيت انسانها قائل شده؛ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمْ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ (1)آشنا شويم. اگر توجه ويژهاى كه قرآن دراينباره دارد را به دقت مطالعه كنيم، آنجا كه با سوگندهاى مكرر در سوره «والشمس» (كه نظير آن را در ديگر موارد نمىتوان يافت) تأكيد مىورزد كه فلاح و رستگارى انسان در تزكيه نفس است و زيانكارى و بدبختى او، در آلودگى نفس؛ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا* وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا (2)اگر بشناسيم نقشى را كه رسول مكرّم صلى الله عليه و آله براى اخلاق در نظام شريعت قائل شد و تكميل و تتميم آن را هدف رسالت خواند:
«بُعِثْتُ لأُتَمِّمَ مَكارِمَ الأخْلاق» (3)
و نيز اخلاق حسنه را نشانه كمال ايمان دانست و فرمود:
«أكمل المؤمنين ايماناً أحسنهم خُلْقاً» (4)
و آن را نيمى از دين ناميده و گفتهاند
«حُسْن الخُلْقِ نِصْفُ الدِّين» (5)
و براى حسن خلق پاداشى چون پاداش صائم شب زندهدار قائل شدهاند:
«انّ صاحب الخُلق الحسن له مثل أجر الصائم القائم» (6)
و بالأخره اگر به روايات بسيار ديگرى كه در اين زمينه وجود دارد توجه كنيم، اذعان خواهيم كرد كه جايگاه اخلاق كريمه و
سجاياى خجسته در شريعت والاى اسلام، در چه پايه از اهميت است تا آنجا كه با عنايت مخصوصى از ميان همه غايات و اهداف رسالت روى آن انگشت نهاده شده است!
و به عبارتى: انسان سازى و اتصاف به صفات ربوبى، غايت خلقت و فلسفه بعثت انبيا مىباشد و شرايع و احكام در اين راستا جهتگيرى دارد كه حج نيز از اين قاعده مستثنا نيست؛ چنانكه قرآن كريم تصريح مىكند:
«سخنان زشت، لغو، فحش، فسق، فجور، مِراء و جدال در حج جايگاهى ندارد»؛ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ (1)و پيامبر اكرم مىفرمايد:
«مَنْ حَجّ البَيْتَ فَلَم يرفث ولم يفسق، خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَيَوْم وَلَدَتْهُ امُّه» (2)
«كسى كه حج كند و مرتكب زشتى و فسق نگردد، از گناهانش پاك شود چنانكه گويى از مادر متولد گرديده است».
و اين خود يك اصل است كه هر عبادتى بايد با روح تقوا و طهارت نفس همراه باشد تا مورد قبول واقع شود؛ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنْ الْمُتَّقِينَ (3)از اين رو در روايت آمده كه تحوّل اخلاقى فرد در اين سفر روحانى و احتراز از معاصىِگذشته، نشانه قبولىِ حجّ اوست؛ قال رسولاللَّه صلى الله عليه و آله:
«آيَةُ
قَبُول الحَجّ ترك ما كان عليه مُقيماً من الذنوب» (1)
خلاصه اينكه: حج نقطه تحول روحى و اخلاقى حاجيان است و بدون شك بايد آثار اين تحول در اعمال و اخلاق حج گزاران مشهود باشد، چنانكه براى تشرف به حج، اين ضيافت بزرگ الهى نيز بايد آمادگى لازم را از نظر روحى و اخلاقى فراهم آورند.
امام علىبن موسىالرضا عليه السلام طىروايتىجامع، به ابعاد فردى واجتماعى حج مىپردازد وازبُعد اخلاقى وتهذيب نفوس سخنمىگويد ومىفرمايد:
«انّما امِرُوا بِالْحَجّ لِعِلّة الوفادة الى اللَّه عَزّوجلّ وطلب الزيادة والخروج مِنْ كلّ ما اقترف العبد تائباً ممّا مضى مستأنفاً لما يستقبل مع ما فيه من اخراج الأموال وتعب الأبدان والاشتغال عن الأهل والولد و حظراً الأنفس عن اللّذات، شاخصاً في الحرّ والبرد، ثابتا على ذلك، دائما مع الخضوع والإستكانة والتذلّل ...» (2).
«همانا به حج مأمور شدند تا به محضر خداوند بزرگ باريابند و از او نعمتِ افزونتر طلب كنند و از گناهانى كه بندگان مرتكب شدهاند خارج گردند و از گذشته توبه كنند و در آينده جبران نمايند و راه درست پيش گيرند و نيز از اين رهگذر اموال خرج شود و بدنها به رنج افتد و از سرگرمى زن و فرزند بيرون آيند و نفس را از لذّتها دور نگهدارند و گرما و سرما را تحمل كنند و به آن حالتى كه به دست آوردهاند پابرجا باشند و خضوع و خاكسارى و افتادگى را تمرين كنند».
از جمله روايات اين باب گفتگوى امام سجاد عليه السلام با شبلى است كه درباره تأثيرات تربيتى و اخلاقى به تفصيل سخن مىگويد و در اغلب كتابهاى حج آمدهاست. چنانكه ملاحظه مىكنيم، تهذيب نفس وانسان سازى به عنوان فلسفه حج در آيات و روايات، به كرّات آمده و اين امر حكايت از اهميت آثار اخلاقى و تربيتى حج دارد كه نبايد از ديد حج گزاران و آموزش دهندگان و راهنمايان آنها پوشيده بماند.
با اينكه به گواهى ناظران و اعتراف ديگران، زائران ما از نظر آراستگى اخلاقى بهترينند و حج گزارى كشورما الگويى آبرومند براى حج است، اما در ميان انبوه زائران پاكدل و وارسته و مهذّب، افرادى بوده و هستند كه به هر دليل، از بعد اعتقادى و اخلاقى، علمى و عملى و مقررات شناسى، ضعف و كاستىهايى داشته و دارند كه حل آن، راهكارهاى عملى خاصى را مىطلبد. اين مشكلى است كه هميشه وجود داشته و در روايات به طور مكرر از آن سخن به ميان آمده است.
از جمله روايتى است از حضرت امام باقر و امام صادق عليهما السلام نقل شده كه درباره حج گزاران زمانشان (كه بسيارى از عمال ظلمه و مخالفان اهلبيت بودند) فرمودند:
«ما أكثر الضجيج واقَلّ الحجيج» (1)
؛ «هياهو و سر و صدا زياد است اما حج گزار كم».
اين گونه روايات درس عبرتى است براى حجگزار كه مغرور نباشد و به صرف اينكه به خانه خدا يا حرم نبوى و بقيع و ساير اماكن مشرفه
1) بحارالانوار، ج 24، ص 124
مىرود، تصور نكند به حريم كبريايى و قرب خداوندى راه يافته بلكه قبل از هر چيز به شرايط و آداب، اخلاق و معنويات و تحول روحى و عملى بينديشد، باشد كه در زمره زائران واقعىِ خانه خدا در آيد و مصداق اين شعر نباشد:
بهطواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى؟!
با توجه به آنچه به اختصار از نظر گذشت، ضرورت اخلاق و آداب در اين هجرت روحانى و سفر الهى، واضحتر از آن است كه آن را به شرح و بيان نياز باشد. اين سفر براى بيشتر زائران، در طول عمر تنها يكبار پيش مىآيد و از دست دادن فرصت كوتاه و زود گذر حج و غفلت از وظايف و مقرّرات و تذكرات، خسارتى است جبران ناپذير كه افزون بر زيانهاى فردى و تيرگى صفاى عبوديت، آثار نامطلوب اجتماعى و مكتبى فراوانى به بارمىآورد. حج مجمع جهانى وجوه مسلمين از همه اقطار عالَم است.
در اين كنگره عظيم جهانى و بين المللى، ضعفهاى اخلاقى، بويژه از ما پيروان اهلبيت عليهم السلام كه زير ذرّهبينِ دوست و دشمن قرار داريم، به سرعت نمايان مىشود و تا كرانههاى جهان پيش مىرود و چهرهاى زشت و نامطلوب از شيعه نشان مىدهد و سمعه ملّت بزرگ و ميهن اسلامى را مخدوش مىسازد و اگر خداى ناخواسته يك زائرى عملى نامناسب و رفتارى نامطلوب از خود نشان دهد، علاوه بر گناه فردى و ضايع كردن زحمات خود، به حيثيت نظام و تشيع و مكتب والاى اهلبيت لطمه زده و ديگران آن را به حساب مذهب و ملت و نظام ما خواهند گذاشت. در
حالى كه توصيه امام صادق عليه السلام است: «شما شيعيان مايه آبرو و سربلندى ما باشيد و نه موجب سرشكستگى و بدنامى ما»؛
(كُونُوا لَنا زَيْناً وَلاتَكُونُوا عَلَيْنا شَيْناً) (1)
مع الأسف، در ميان زائران در گذشته، مواردى از تخلّفات و ضعفهاى اخلاقى و ندانم كارىهايى ديده شده كه با روح حج و شؤون زائر بيت اللَّه سازگار نبوده است.
و اين شگفت نيست؛ چرا كه در ميان دهها هزار مرد و زن با تيپها و طبقهها و فرهنگهاى مختلف، دانسته و ندانسته اشتباهات و تخلفاتى وجود دارد كه بايد از پيش در صدد پيشگرى و چاره انديشى بر آمد و به حداقل رسانيد و اين كار مستلزم ريشهيابى، تعليم و تربيت و هدايت و توجيه و حتّى گزينش زائر و نظارت دقيق و حساب شده و برنامه ريزىهاى لازم ديگر از سوى مسئوولان حج، طى ماههاى قبل از عزيمت زائر و طول سفر حج و زيارت است، كه امر آموزش و توجيه مرحله نخستين آن مىباشد.
بدين ترتيب يكى از ضرورتهاى آموزشى و عملى زائران و راهنمايان و دست اندركاران اين سفر مبارك، آشنايى با اخلاق و آداب اسلامى و حُسن معاشرت با همسفران و برخورد صحيح با ديگر مسلمانان كشورها و مراقبتهاى دقيق اخلاقى و نظارت و هدايت زائران است كه بدون آن اين سير و سلوك معنوى ناقص و كم بهره و بى روح خواهد بود و در بعد اجتماعى نيز عواقب و ضايعات غير قابل جبرانى ببار خواهد آورد و اين كار حساس، مشاركت دست اندركاران حج و عمره، بويژه روحانيان و مديران گروهها و نيز همكارى جدى زائران گرامى را
1) وسائل، ج 8، ص 400
طلب مىكند.
نگارش كتاب حاضر پاسخى است به اين نياز. اين نوشتار، آداب و اخلاق سفر حج و زيارت را، از همان آغاز كه زائر عزم سفر مىكند و مقدمات را فراهم مىسازد و همراه با زائران منزل به منزل طى مسير مىكنند، تا هنگامى كه به وطن باز مىگردند، مورد توجه قرار داده است. و در هر باب آن، از منابع اسلامى؛ كتاب، سنت و سيره، بويژه روايت اهلبيت عليهم السلام يارى جسته است. همچنين نويسنده در پارهاى موارد از تجارب چند ساله اين سفر بهره گرفته است اميد آنكه منشأ تأثير و نتايج مطلوب باشد.
مطالب اين نوشته در چند بخش آمده است:
1- مقدمات سفر حج و زيارت.
2- آداب و اخلاق در سفر.
3- اخلاق و آداب در حرمين.
4- اغتنام فرصت، توديع و ره آورد سفر.
زائر پيش از عزيمت به ديار وحى، به آمادگىهاى لازمِ مادى و معنوى نياز دارد كه بخشى از آنها در زمينههاى روحى، اخلاقى، عرفانى و اقتصادى است و بخشى ديگر در فراگيرى و اهتمام به انجام تكاليف شرعى و برخى در تداركات سفر.
به منظور تبيين موارد فوق، عناوين ذيل را برگزيدهايم:
توجه به عظمت حج.
تجريد قلب و خلوص نيت.
انقطاع و هجرت الى اللَّه.
آموزش احكام و مناسك.
اصلاح نفس و آمادگى روحى.
انتخاب همسفر شايسته.
تداركات و لوازم سفر.
توديع و بدرقه مسافر.
آگاهى از اسرار حج و توجه به شكوه و عظمت آن، مىتواند در بيدار ساختن احساس و شور و عاطفه زائر نقش مؤثر ايفا كند. آن كس كه عزم اين سفر را دارد، پيش از آنكه به آن ديار مقدس گام نهد، در ضمير خويش
شعور خاصى نسبت به مفاهيم ربانى احساس مىكند كه اگر اين شعور و احساس هدايت شود و تفسير گردد، آثار عميق آن براى هميشه در جانش پايدار مىماند و اين همان «ره آورد معنوى حج» است.
حقيقت اين است كه اگر اعمال حج، با شعور و درك صحيح، بدرستى و با توجه كامل انجام گيرد، نه تنها زائر در زمان حج از گناه و خطا، و رفتار نامناسب دورى مىجويد بلكه از اين سفر روحانى باز مىگردد در حالى كه قلب او از هر گناه و پليدى، بيزارى جسته و به انواع خير و نيكى مايل و راغب مىگردد و در تمام عمر از اين دست آورد گرانقدر بهره مىبرد.
حقيقت عظمت حج را اولياى خدا چه زيبا، دريافته بودند. آنان با پاى پياده رهسپار ديار محبوب مىشدند، در حالى كه مركبها و محملها پيش روىشان در حركت بود، همانگونه كه از سيره معصومين بارها شنيدهايم و يا خواندهايم. (1)شكوهِ احرام و ورود در حريمِ كبريايى حق را كسانى دريافته بودند كه همچون حضرت زين العابدين عليه السلام، از روى تواضع و تذلّل در پيشگاه حق، كه براى كمتر كسى ميسر است، هنگام گفتن تكبير به خود مىلرزيد و اضطراب سراسر وجود مباركش را مىگرفت و مىگفت: بيم آن دارم كه در پاسخ «لبيك» من گفته شود: «لا لبيك»؛ (2)يعنى نه، تو پاسخ درست ندادهاى!
و در آن مواقف كريمه، اشگِ خوف و رجا، از جذبه شوق و سوز عشق، از ديده جارى مىساختند كه دعا و مناجات عرفانى، با شكوه و بىنظير امام حسين عليه السلام در عرفات نمونهاى از آنها است.
زائر خانه خدا بايد بداند كه در اين سفر قدم جاى قدم اين بزرگواران مىنهد و تأسّى به ابراهيم عليه السلام و محمد صلى الله عليه و آله و ساير انبياى خدا عليهم السلام مى جويد كه اين مكتب انسان ساز را تأسيس و تكميل كردند؛ مكتبى كه ميلياردها انسان را، در طول تاريخ بشرى، تربيت كرده است.
زائر گرامى! تشرف به حج، پاسخ به دعايى است كه در تمام عمر كردهاى واينك به اجابت رسيده است؛ خواستهاى كه در دعاهاى ماه مبارك رمضان دهها بار بر زبانت جارى ساختى و اينك به تحقق پيوسته است.
گويى ضيافت ماه صيام، كه اردوگاه تصفيه نفس است، مقدمهاى بوده براى ضيافت حج و آماده سازى روح با صيام و قيام و مناجات و رهتوشهاى براى اين مهمانى بزرگ خداوندى و حضور در جوار بيت اللَّه الحرام. و اين خود رمزى است كه ارتباط صيام و حج، و ذى حجه و رمضان را مىرساند و آن پالايش روح و تزكيه نفس در اين دو مهمانى و دو اردوگاه معنوى، تا سيراب شدن از چشمه فيض و زمزم عشق ربّانى است.
بنابراين، از شور و عظمت حج غافل مباش و هشيار و آگاه رهسپار كوى يار شو و پيش از آنكه به حرم درآيى، قلب را حريم دوست گردان؛ چنانكه امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«القَلْبُ حَرَم اللَّهِ فَلا تُسْكِن حَرَمَ اللَّه غَيْرَ اللَّه»
«قلب حرم خدا است در حرم خدا جز خدا را جاى نده».
حافظ گويد:
پاسبان حرم دل شدهام شب همه شب تا در اين پرده جز انديشه او نگذارم
قرآن كريم حج را حقّ مستقيم خداوند بر بندگان خوانده، مىفرمايد:
وَللَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا (1)«از براى خداوند است كه هر كس استطاعت دارد آهنگ اين خانه كند».
حج براى خدا است و بس و هيچ چيزِ ديگر در آن جايگاهى ندارد.
سفر سفر زيارت است و ديدار و قرب و حضور، نه سياحت و تجارت يا ريا و شهرت. حتى اگر از مقاصد سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى سخن گفته مىشود، به عنوان تابعى است از اهداف معنوى حج و جلب رضاى خدا و تقرّب او و البته اينها را با مقاصد ياد شده تضادى نيست چه، اگر مسائل فرهنگى، اجتماعى و سياسى، در راستاى عزّت دين خدا و مصلحت مسلمين باشد، مكمّل حج است.
بارى، هدف اصلى حج تقرب به خدا و تحصيل رضاى اوست و اين جز با تجريد قلب و پاكسازى آن از اغيار ميسّر نيست.
امام صادق عليه السلام با اشاره به اين آمادگى قلبى و انقطاع از غير، و پيوستن به حق مىفرمايد:
«اذا أرَدتَ الْحَجَّ فجرّد قلبك للَّهعزّ و جلّ مِنْ قَبل عَزْمك مِن كلّ شاغِلٍ و حجب كلّ حاجب ...»
«هر گاه اراده حج كردى، قبل از عزيمت قلب خود را از تمامى مشغلهها
1) آل عمران: 97
و موانع تهى ساز و براى خداوند بزرگ خالص گردان. همه امور خود را به آفريدگارت بسپار و در تمام حركات و سكنات بر او توكّل كن و تسليم حكم و قضاى الهى باش دنيا و راحت و خلق را رها كن و در اداى حق واجب مردم بكوش. بر زاد و راحله و ياران و همسفران و قدرت و ثروت و جوانى خود تكيه مكن. چه، بيم آن مىرود كه اينها دشمن و وبال تو گردند، تا معلوم شود كه براى هيچكس توان و چارهاى جز در پناه خداوند متعال و توفيق او وجود ندارد. و بدانگونه آمادگى پيدا كن كه گويى اميد برگشتن ندارى» (1).
نكته اساسى سخن امام صادق عليه السلام طريق دستيابى به روح حج؛ يعنى قصد خدا كردن است. كه جز با تجريد قلب قابل دسترسى نيست.
«نيت» روح عمل است، عمل بدون نيتِ خالص، كالبدى است بىروح.
از سخنان پيامبر اكرم است كه فرمود:
«انّما الأعْمال بِالنِّيات»
و
«لا عَمَلَ الّابِالّنيةِ» (2).
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «خداوند در قيامت مردم را با نيتهايشان محشور مىكند»؛
(انّ اللَّهَ يَحْشُرُ النّاسَ عَلى نِيّاتِهِم) (3)
. بنابراين، نخستين گام براى زائر بيت اللَّه الحرام، شناخت هدف و مقصود و خالص كردن
نيّت و توجه به آن كانونى است كه دلهاى پاكان را به خود متوجه كرده است؛ زيرا آنچه زائر در محشر حج نيت كند، در قيامت نيز حشر و نشرش با همان چيز خواهد بود.
چه، حج به معناى قصد است و قصد خالص و مقصد و نيت نبايد جز خدا چيز ديگرى باشد كه قبله عشق يكى بيش نيست.
آنكه با ما سر سودا سپرد نيست لايق كه دگر جانگرد
هست آيين دو بينى ز هوس قبله عشق يكى باشد و بس
«هجرت و انقطاع» در درونِ حج نهفته و نقطه آغازين آن، با همين فلسفه بوده است و اين فلسفه بايد در روح حج همچنان باقى و ماندگار باشد.
«هر گاه به داستان حضرت ابراهيم عليه السلام و هجرت او با زن و فرزندش به سرزمين مكه و اسكان آنها در آن ديار مقدس بنگريم و به حوادثى كه براى آنها پيش آمد مانند ذبح اسماعيل و فدا آمدن از جانب خداوند براى وى و بناى خانه كعبه، دقّت كنيم، يك دوره كامل از سير بندگى را مىبينيم كه يك بنده از خويشتن به خدا سفر مىكند و از سرزمين دور، بارِ سفر مىبندد، تا به ساحت قرب ره مىگشايد و از زخارف دنيا و لذات و آرزوى جاه و مال و زن و فرزند چشم مىپوشد تا از وساوس شيطان رهايى مىيابد و با اخلاص و توجه تمام به مقام قرب و خانه كبريايى متوجه مىگردد. اينها منزلهايى است متعدد و پياپى كه به صورت تسلسل پيموده مىشود و
يك داستان تاريخى را ترسيم مىكند كه از سير عبوديت بنده به سوى خدا سخن مىگويد و آداب سير و سلوك، طلب و حضور و راه و رسم محبّت و شيدايى و اخلاص را مىآموزد و هر اندازه در راز اين اعمال و مناسك تأمل كنيم، جلوه و جمال اين حقايق بيشتر متبلور مىگردد» (1)و تو اى زائر خانه خدا توجه داشته باش كه قدم جاى قدم ابراهيم خليل اللَّه و خاندانش نهادهاى و به راهى كه آنان رفتند ره مىسپارى و جرعه نوش زلال زمزم آن عشقى هستى كه اسماعيل ذبيح اللَّه بدان خاطر به قربانگاه رفت و آن پدر و پسر از آن آزمايش بزرگ و «بلاى عظم» سر بلند به در آمدند. بنابراين، عظمت صاحبخانه را به يادآور، و ادب حضور نگهدار و ديده از زمزم اشگ و شوق لبريز گردان؛ چرا كه:
طواف كعبه عشق از كسى درست آيد كه ديده زمزم او گشت و دل مقام خليل (2)
حج هجرت است، هجرت از «خلق الى الحقّ»؛ يعنى خلق و دنيا را پشت سر افكندن. خانه، خانواده، زن و فرزند، مال و منال، عنوان و مقام و ديگر تعلقات را رها كردن. و عجب و كبر و خودبينى و خودنمايى و توان جسمانى و روح و زاد و راحله را زير پا نهادن و خليلوار از زن و فرزند و ديار و يار و جان و مال بريدن و چون اسماعيل پاى در كوير انقطاع ساييدن تا از زمزم عشق سيراب شدن و چون هاجر آسيمه سر و برهنه پاى در سنگلاخ حيرت و انقطاع از اين سو بدان سوى بىقرار و اشگبار دويدن و به خدا پناه بردن تا درخشيدن بارقه اميد را ديدن و فيض رحمانى را در
آغوش كشيدن و در دامان مهرش جاى گرفتن.
حج وفود، ورود به محضر خداست، ميعادى است براى عاشقان كويش و شيفتگان وصلش. ورود به اين حريم كبريايى، حضور روحانى مىطلبد. چه، اين قرب، مكانى نيست، بلكه قرب معنوى است. شأنى و عرفانىاست. واين مستلزم رهايى از خلق و فناى در حق است و تا رسيدن به مقام قرب منزلها و مرحلههاست كه پيمودن آن، مركب رهوار مىطلبد وآن چيزى جزنفس وارسته و تمسك به حبلاللَّه و ولاى اولياءاللَّه نيست.
بُعد مسافت اگر چه در ره او نيست تا سر كويش هزار مرحله باشد
نى ز ملك جو نشان و نى ز فلك پوى راه به سويش نفوس كامله باشد (1)
و اين سفر تصويرى است از سفر آخرت و پوشيدن احرام رمز لباس آخرت و ميقات رستاخير خلق و نمودى از محشر است كه جز با قلب سليم بدانسوى نبايد رفت؛ يَوْمَ لَايَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ* إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (2)در اين سير و سفر روحانى، زائر بايد با قلب و قالب و جان و تن و اطمينان نفس به بلدِ امنِ ايمان در آيد و با اين سرمايه بزرگ و ره توشه روحى پر معنا درون خويش را غنا بخشد و از تقوا و خشيت و بيم و اميد
لبريز گرداند تا روح بالنده شود و به پرواز درآيد و عاطفه حبّ خدا و رسول و اوليا را بيدار كند. بدينسان حج نقطه تحوّلى است در حيات معنوى حاجيان و نخستين گام اين سفر، برون كردن جامه عصيان و پوشيدن لباس تقوا و بندگى است و تلبيه گفتن، پاسخى خالصانه به آن دعوتِ ربانى است.
چنانكه حضرت صادق عليه السلام فرمودند:
«ولبّ بمعنى اجابة صافية» (1).
زائر گرامى! بنگر به كجا مىروى؟ تو رو به قبله معشوق دارى و خانه بهانهاى است كه ره گم نشود. پس لوح دل از ماسوى اللَّه پاك گردان و جان به سوداى محبّت يار بسپار و در اين بازار معنوى به قرب دوست و دولت پايدار آخرت بينديش، نه مقصد ديگر؛ چنانكه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله فرمود:
«الحَجّة ثَوابها الجَنّة و العمرة كفارة كلّ ذَنْبٍ» (2)
«پاداش حج بهشت است و عمره كفاره هر گناه است».
اى دل اگر عزم ديار يار دارى قصد حجاز و كعبه ديدار دارى
شوق شهود حضرت دلدار دارى اول ز دل نقش سوى اللَّه پاك گردان
بايد نخست از جامه عصيان درآيى با جامه طاعت به كوى دلبر آيى
بشكست اگر پايت در اين ره با سرآيى تا گام بتوانى زدن در كوى جانان (3)
و بديهى است كه رسيدن به مقام قرب و پاداش اخروى، شرايط لازم را مىطلبد و هر زائرى تنها با تشرف، چنين شايستگى را پيدا نمىكند. چه بسيارند كسانى كه اين آمادگى را كسب نكرده و از عرفان و معنويت حج بهرهاى نبردهاند و آن را به اغراض و مقاصد مادى و دنيوى آلودهاند؛ چنانكه در روايات از سخنان معصومين به اين امر هشدار داده شده است.
از جمله پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«يأتي عَلى النّاس زمانٌ يَكُونُ حَجّ الملوك نزهة و حجّ الأغنياء تجارة و حجّ المساكين مسألة» (1).
«زمانى براى مردم مىآيد كه حج شاهان تفرّج، حج توانگران تجارت و حج نيازمندان گدايى است».
مرحوم شيخ حرّعاملى صاحب وسائل، در اينجا توضيحى دارد كه ذكر آن بىتناسب نيست. وى مىگويد: «اين روايت به طور صريح بر بطلان حج دلالت ندارد و در مقام نكوهش هم نيست بلكه صرفاً جنبه اخبارى دارد. و يا اينكه مقصودش نكوهش كسانى است كه تنها به قصد تفريح و تجارت به حج مىروند و يا بيانگر كراهت آميختن حج به تجارت و امثال آن مىباشد هر چند حج مجزى است و با انجام آن تكليف ساقط مىشود» (2).
در هر حال اختلاف درجات ايمان و مراتب اخلاص، امرى طبيعى و
اجتناب ناپذير است، اما در اين ميان آنچه مسلّم است اينكه: هر عبادتى كه صرفاً با انگيزه منافع مادى باشد، پذيرفته نيست و هر اندازه درجه اخلاص، معرفت و فضل و كمال بالاتر برود، ارزش عمل و پاداش آن افزونتر خواهد بود.
امام صادق عليه السلام با اشاره به اختلاف درجه حج گزاران و بهرهاى كه از اين سفر مىبرند، مىفرمايد: «حج گزاران سه گروهاند:
1- آنان كه برات آزادى از آتش دوزخ گيرند.
2- آنان كه از گناهان پاك شوند؛ همانند روزى كه از مادر زاده شدهاند.
3- كسانى كه مال و خاندانشان حفظ و حراست شود، و اين كمترين بهرهاى است كه حجگزار با آن بر مىگردد» (1)
بنابراين هيچ زائرى از فيض حج بىبهره نمىماند و دست خالى برنمىگردد اما بايد همت بلند داشته باشد و به چيزى فراتر از اهداف زودگذر دنيوى بيانديشند؛ به چيزى كه ماندگار و جاودانه است.
به قول حافظ:
تو بندگى چو گدايان بشرط مزد مكن كه خواجه خود كرمِ بنده پرورى داند
از تكاليف اوليه يك مسلمان، فراگيرى فقه و احكام دين است. امام باقر عليه السلام فقه دين را يكى از عناصر كمال برشمرده و فرمايد: «كمال به مفهوم
1) وسائل الشيعه، ج 8، ص 65، «الحجاج ثلاثة: صنف يعتق من النار و صنف يخرج من ذنوبه كهيئته يوم ولدته امه و صنف يحفظ فى اهله و ماله فذاك ادنى ما يرجع به الحاج».
كامل آن، به تفقّه در دين، صبر در مصيبت و تدبير امر معاش است»؛
(الكمال كلّ الكمال التفقّه في الدّين و الصّبر عَلَى النائبة و تقديرُ المَعِيشة) (1)
امام صادق عليه السلام به ابان بن تغلب مىفرمايد: «دوست دارم بر سر يارانم تازيانه بخورد تا در دينشان فقيه و داناگردند»؛
(قال عليه السلام: يا أبان لوددت أنّ أصحابي ضربت رؤوسهم بالسياط حتّى يَتَفَقَّهُوا) (2)
در روايت ديگر از آن حضرت آمده است: «آنكه بدون بصيرت عمل كند، به كسى ماند كه به بيراهه مىرود، كه سرعتِ سير، جز دورى از مقصد براى وى نيفزايد»؛
(العامِل عَلى غَيْر بصيرة كالسائر عَلى غير الطريق، لايزيده سرعة السير الّا بُعداً) (3)
فقه دين به مفهوم عام، هر چند شامل كليه شرايع و تكاليف؛ اعم از مسائل عبادى، حقوقى، سياسى، اجتماعى، فردى و اجتماعى است، اما محور سخن ما در اينجا مسائل مورد نياز حجگزاران است كه بايد براى اين سفر فرا گيرند. و اين از مهمترين وظايف زائر است؛ زيرا او براى انجام فريضهاى مهم و يا عمره مفرده مستحبى، آماده مىشود كه اگر تكاليف مربوط به آن بطور صحيح انجام نشود، نه تنها سعى و تلاشش عبث و بيهوده خواهد بود و تكليفش ساقط نمىشود، بلكه عواقب جبران ناپذيرى در زندگى فردى و خانوادگى براى وى خواهد داشت. بنابراين، اكنون كه پس از انتظار طولانى توفيق تشرف دست داده، بيش از هر چيز به قبولى اعمال خود كه هدف اصلى اين سفر است بايد فكر كرد و نه امور
ديگر و اين امر به فقه دين و انجام صحيح عمل و ساير شرايط بستگى دارد و از همين جاست كه ضرورت آموزش فقه و معارف حج احساس مىگردد.
پيامبر گرامى و ائمه عليهم السلام اهتمام بسيار داشتند تا مسائل حج را به مردم بياموزند و چهره حج را از آنچه در جاهليت مرسوم بوده است، بزدايند.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «رسول خدا صلى الله عليه و آله ده سال در مدينه بسر بردند و حج ننمودند (1)تا اينكه آيه وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ (2)نازل شد و موظف گرديد در ميان مردم آهنگ حج را ندا دهد تا پياده و سواره از راههاى دور بيايند. به دنبال اين فرمان، حضرتش مناديان را دستور دارد تا با بانگ بلند اعلام كنند: كه پيامبر عازم حج است. در پى اين اعلام، مردم مدينه و اطراف آن و ساير اعراب آگاه شدند و براى برگزارى فريضه حج گرد آمدند تا در ملازمت پيغمبر صلى الله عليه و آله حجگزارند مسائل ومناسك را از آن حضرت فراگيرند آنگاه امام صادق عليه السلام تمام اعمال و مناسك را، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله انجام داده بودند، از آغاز تا پايان، بطور مشروح بيان فرموده است. (3)بدين ترتيب حج پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله آموزش عملى مناسك نيز بود كه پيروانش آن را براى هميشه و تا قيامت دستور العمل قرار داده و مىدهند.
نكته شايان ذكر، گستردگى بىمانند مسائل حج و اسرار معنوى آن است. زرارة بن اعين مىگويد: خدمت امام صادق عليه السلام عرض كردم: فدايت شوم، چهل سال است كه از حج و مسائل و اسرار آن مىپرسم و شما فتوى مىدهيد! (و آنها تمام نمىشود) حضرت فرمود: زراره! خانهاى كه فرشتگان دو هزار سال قبل از آدم به سوى آن حج گزاردند، انتظار دارى مسائل آن طى چهل سال به پايان رسد»؟
(يا زرارة! بيت حُجَّ الَيه قبل آدم بِألفَي عام، تريد أن تفنى مسائله في أربعين عاماً) (1).
با اين حال تفاصيل احكام و مناسك حج و اسرار معنوى و معارف عرفانى و اخلاقى و آثار اجتماعى، سياسى، فرهنگى و اقتصادى اين فريضه جهانشمول، در كلام و عمل معصومين عليهم السلام بويژه سخنان امام صادق عليه السلام براى تمامى مسلمانان تبيين شده كه ديگران نيز به نقش تعاليم آن حضرت، در بيان مناسك، اعتراف كردهاند.
شيخ صدوق رحمه الله، از قول نعمان بن ثابت، ابوحنيفه؛ يكى از پيشوايان معروف اهل سنت آورده است كه گفت:
«لَوْلا جعفربنمحمّد ماعَلِمَالنّاسُ مَناسِكَحَجِّهم» (2).
«اگر جعفر بن محمد عليهما السلام نبود، مردم به مناسك حج خود دانا و آگاه نمىشدند.»
يكى از وظايف مهمّ برنامه ريزان حج و عمره، بويژه روحانيان كاروانها،
اين است كه مسائل حج را براى زائران بيان كنند و فلسفه و اسرار آن را توضيح دهند. وظيفه زائران نيز آن است كه مناسك حج را طبق فتواى مرجع و فقيه مورد نظر خود فراگيرند و با شركت در جلسات آموزشى و توجيهى قبل از عزيمت و احكام، مناسك را ياد گيرند و چگونگى آن را مورد توجه قرار دهند و هر نقطه ابهامى را از روحانيون محترم كاروانها بپرسند و آگاهانه راهىِ اين سفر شوند تا از عواقب نامطلوب بىخبرى از احكام در امان بمانند.
علاوه بر مناسك حج و عمره احكام و مسائل ديگرى است كه اگر به وجه صحيح انجام نشود، به اعمال حج لطمه مىزند؛ مانند مسائل طهارت و نجاست، غسل، وضو، تيمم و ... كه همگى در طواف و نماز آن شرط ضرورى است، و همچنين اصلاح قرائت و اذكار و كيفيت انجام نماز و مقدمات و مقارنات از وظايف بسيار مهم زائر است كه علاوه بر نياز مبرم اعمال حج به آنها، در تمام عمر براى مكلّف ضرورى است؛ زيرا نماز يك فريضه همگانى است از آغاز تكليف تا پايان زندگى، در سفر و حضر، به هنگام سلامت و بيمارى و بالأخره در همه حال و در همه شرايط بايد انجام شود و كوتاهى در يادگيرى احكام آن، گناهى است غيرقابل گذشت بويژه براى زائران خانه خدا كه بايد اعمال و عباداتشان براى ديگران الگوى عمل باشد.
زائر خانه خدا بايد چند ماه قبل از عزيمت، از صحّت نمازِ خود مطمئن شود و نزد علماى محل يا كسانى ديگركه مورد اطمينان هستند برود و قرائت و اذكار و نماز خود را عرضه كند تا اگر اشكالى داشت، به
طور جدّى در صدد رفع و اصلاح آن برآيد و قبل از سفر، نزد روحانى گروه تمرين كند و در طول سفر نيز در رفع اشكالات آن بكوشد و به جاى صحبتهاى غير مفيد و سخن گفتن از بازار و خريد و فروش اجناس، به فكر اصلاح عبادات و اعمال خود باشد و روى اين كار وقت بگذارد و از ديگر زائران و همسفران در اصلاح قرائت و اعمال و آداب نماز كمك بگيرد. و افزون بر اينها، از ويژگى نماز در حرمين و در جماعت اهل سنت و احكام ويژه آنها نيز آگاه گردد كه در موارد بعدى بدان اشاره خواهيم داشت.
از ديگر وظايف زائر پيش از عزيمت، اصلاح دارايى و رسيدگى به حقوق شرعى در رابطه با خدا و مردم است (هر چند كه اين وظيفه نيز براى همه عمر مىباشد و اختصاص به امر حج ندارد).
در روايات معصومين عليهم السلام از پاكيزه كردن مال به عنوان شاخصه شرافت و مروّت ياد شده است. امير مؤمنان عليه السلام خطاب به فرزندش حسنبن على عليهما السلام مىفرمايد: «پسرم! مروت چيست؟ او در پاسخ مىگويد: عفت و پاكدامنى و اصلاح دارايى»؛
(سَأَلَهُ عَلِى: يا بُنَىَّ ما المروّة؟ قال: العِفاف وَ اصْلاحُ المال) (1).
همچنين در روايت ديگرى آمده است كه معاويه از امام حسن عليه السلام همين پرسش را كرد و امام در پاسخ فرمود: «مروّت اين است كه آدمى
1) وسائل، ج 8، ص 319
نسبت به دين خود جدّى باشد و در اصلاح مال خود بكوشد و به اداى حقوق قيام كند»
(قال عليه السلام: شح الرجل على دينه و اصلاح ماله و قيامه بحقوقه) (1)
حج و عمره و هيچ عبادت ديگرى با مال حرام يا مشتبه به حرام، پذيرفته نمىشود و اصولًا سزاوار نيست كه مال و دارايى مسلمان به حرام آلوده باشد و موظّف است دستكم هر سال يكبار مسائل مالى و حقوقى خود را روشن سازد و اگر مديون است در پرداخت آن مسامحه نكند.
بنابراين، اگر زائر تاكنون به وجوهات شرعى پايبند نبوده، اكنون كه عزم حج و زيارت دارد، بايد به فقيه و عالمى رجوع كند و وضعيتِ مالى خود را، از آغاز اشتغال به كسب و درآمد، در ميان بگذارد و اگر خمس، زكات، نذورات يا صدقات بر ذمه دارد، در اداى آن بكوشد تا حج و عمرهاش صحيح باشد و اگر تعهدى در پرداخت نمود، خود را در انجام آن ملزم و مديون بداند.
در توقيع شريف حضرت مهدى- ارواحنا فداه- آمده است:
«لعنة اللَّه و الملائكة و الناس أجمعين عَلَى مَنْ أكَلَ مِنْ مالِنا دِرْهماً حَراماً» (2)
«لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر كسى باد كه درهمى از مال ما را به حرام بخورد» (3)
و اين در حالى است كه همين افراد، پس از بازگشت از سفر، سوغات فراوان با خود مىآورند. سفرههاى رنگين مىگسترند و ...
اين حقايق تلخ هر چند درباره جمعى خاص و افرادى ويژه صادق است، امّا تجارب تلخ آن براى ديگران وسيله تنبّه است.
.1) وسائل، ج 8، ص 319
2) احتجاج طبرسى، ص 480
3) با تأسف گاهى ديده مىشود كه زائر به هنگام عزيمت به حج، حساب مال خود را كرده، تعهد مىسپارد و وجوه شرعى را با روحانى و عالمى دست به دست مىكند و مديون مىشود، امّا پس از بازگشت، آن را به دست فراموشى مىسپارد و مال امام زمان و سهم سادات فقير را پرداخت نمىكند، با اين تصوّر غلط كه محاسبه مال تنها براى چند روز ايام حج بوده و با اتمام حجّ مسؤوليت تمام مىشود!
روايات اهلبيت عليهم السلام بر اين مطلب تصريح و تأكيد مىكند كه: حج زمانى پاسخ واقعى به دعوت الهى است كه با مال حرام انجام نشود.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «هرگاه كسى از راه غيرحلال مالى كسب كند و تلبيه حج بگويد، در پاسخ او گفته مىشود:
«لالبّيك و لاسعديك»
؛ «نه، تو پاسخ مثبت ندادهاى، مبارك و ميمون مباد تو را». و اگر مالش را از راه حلال به دست آورد، گويند:
«لبّيك و سعديك»
؛ «بله، بله خوش آمدى».
(إذا اكتسب الرجل مالًا من غير حله ثم حج فلبىّ نودى لا لبيك و لا سعديك وان كان من حله فلبّى، نودى لبيك و سعديك). (1)
زائر همچنين بايد در پرداخت ديون مردم اهتمام ورزد و اگر مال او به حرام، ربا، رشوه، غصب، مظالم و حقالناس آلوده است، در حل و اصلاح آن بكوشد و با صاحبان حقوق، به نوعى مصالحه كند و آنان را راضى نمايد و به پيشگاه خداوند نيز توبه و استغفار كند.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«وَاخْرُجْ مِنْ حُقُوق يَلْزَمُكَ مِنْالْمَخْلُوقين» (2)
«حال كه عزم حج دارى حقوقى را كه از ناحيه خلق بر ذمّه تو است ادا كن و از عهده آن بدر آى.»
اگر زائر با كسى كدورتى دارد و كسانى از او ناراضى هستند و به دلايل اخلاقى در برابر ديگران مسؤول است، قبل از عزيمت در اصلاح اين مشكل همت گمارد. حقوق اخلاقى والدين، همسر، فرزندان، برادر و خواهر، اقوام و خويشاوندان، همسايگان، همكاران و ساير مردمان از اينگونه است. يا اگر از كسى غيبتى كرده يا تهمت و افترايى زده، يا كينه و عداوتى در دل داشته، خود را از آلودگى آن پاكيزه كند و از ذمّه آن بدر آورد؛ زيرا حقوق، منحصر به مسائل مالى نيست و مسائل اخلاقى و معاشرتى، اگر مهمتر نباشد، دست كم ندارد. يكى از فلسفههاى توديع و خداحافظى همين است كه در چنين لحظاتى كه زائر عزم سفر دارد، برخورد عاطفى او با افراد مىتواند كدورتها را برطرف سازد و گاه مىشود با يك ديدار و توديع و عذرخواهى، كوهى به كاهى بخشيده شود و صاحب حق درگذرد.
از شرايط وجوب حج، قدرت زائر بر تأمين هزينه زندگىِ خود، خانواده و افراد واجبالنفقه و «رجوع به كفايت» پس از بازگشت از سفر حج است. بنابراين زائر نبايد تنها به راحتى و رفاه خود در سفر فكر كند بلكه بايد رفاه حال زن و فرزند و افراد تحت تكفل خود را در نظر گيرد كه آنان در نبودن وى در رنج و مشقّت نباشند
و خود نيز پس از بازگشت بتواند هزينه زندگىاش را طبق شأنش تأمين كند.
يكى از سنتهاى حسنه كه از ديرباز در ميان مؤمنان مرسوم بوده وصيتكردن است. در فقه نيز بابى است به عنوان «وصايا» كه فروع فقهى و احكام مسأله را به بحث نهاده است. درباره وصيت به هنگام عزيمت به سفر نيز سفارش شده و امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«مَنْ رَكِبَ راحِلَة فليوص» (1)
؛ «كسى كه بر مركب سفر مىنشيند بايد وصيت كند». بنابراين بسيار پسنديده است كه زائر قبل از عزيمت وصيتنامهاى تنظيم كند و حقوق واجب شرعى و ديون و محاسبات مردمى را كه فعلا پرداخت آن مقدور نيست در آن بنويسد و اعمال خيرى را كه مىخواهد ديگران پس از وى انجام دهند و تصرفات ديگر را يادآور شود و به امينى بسپارد.
درباره وصيت، كلامى است از على عليه السلام كه نقل آن در اينجا بىمناسبت نيست. آن حضرت مىفرمايد:
«يَابْنَ آدَم! كُنْ وَصِىّ نفسك في مالك وَاعْمَل فِيهِ ماتؤثر أن يُعمل مِنْ بَعْدِك» (2)
؛ «اى فرزندآدم! تو خود وصى خود در دارايىات باش و عملكن آنچه را دوست دارى پس ازتو درآن عملشود».
اين سخن تأكيد مىورزد كه ثروتاندوزى نكن و براى ديگران نگذار
بلكه كار خيرى كه مىتوانى و مىخواهى انجام دهى خود با دست خود انجام ده و به ديگران موكول نكن؛ زيرا نمىدانى كه ديگران پس از تو چه خواهند كرد. بعلاوه اعمال صالحى كه انسان خود با ايمان و اخلاص و گذشت انجام دهد ارزش و پاداش ديگرى دارد.
در هر حال، در اين دو روايت تضادى نيست بلكه آنها مكمّل يكديگرند و هر يك در جاى خود صحيح است.
ز منجلاب هوس گربرون نهى قدمى نزول در حرم كبريا توانى كرد
زائر گرامى! بدان كه سفر بسيار مهمى را در پيش دارى، به مهمانى خداوند رهسپارى، پس براى اين مهمانى بزرگ خود را مهيا ساز. روح را مصفا كن و هفتهها پيش از عزيمت با مراقبتهاى اخلاقى و مجاهدت و خودسازى، در تهذيب نفس بكوش تا شايسته چنين سفر روحانى و حرم كبريايى شوى. چشم و گوش و دست و زبان و قلب و قالب را از معاصى مصون بدار و از گناهان گذشته توبه و استغفار كن و به درگاه خدا تضرع نما كه لياقت درك محضرش را به تو عنايت كند. با تلاوت قرآن، دعا و توسل، عبادت و تهجد، تفكر و تأمل، مراقبه و محاسبه خود را از آلودگىها پيراسته گردان و آرايش معنوى ده و در حفظ ظاهر و باطن بكوش و به صورت اسلامى و سيرت ايمانى اهتمام ورز، تا شايستگى تشرف به بارگاه دوست و محضر محبوب را به دست آرى و لايق زيارت بيتاللَّه و قبر رسولاللَّه و ائمه طاهرين عليهم السلام شوى و از عبادت خود لذت ببرى و با عمل مقبول و سعى مشكور از سفر حج بازگردى.
على عليه السلام مىفرمايد:
«كَيْفَ يَجِدُ لَذّة العِبادَة مَنْ لا يَصُومُ عَنْ الْهَوى» (1)
«كسى كه از روى هواى نفس روزه نگيرد و كف نفس نكند، چگونه مىتواند لذت عبادت را دريابد؟»
تهذيب وتزكيه نفساز رذائل وتحلّى به فضائل دررهگذار حج، به طور گستردهاى در سخنان معصومين عليهم السلام منعكس است؛ از جمله در كتاب مصباح الشريعه از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود:
«براى حج بگونهاى مهيا باش كه گويى ديگر اميد برگشتن ندارى. با همسفرانت نيكو مصاحبت كن. اوقات نمازهاى فريضه و سنتهاى نبوى را مراقب باش و بر آنچه از ادب و بردبارى و صبر و شكر و مهربانى و بخشندگى و تدارك توشه آخرت بر تو واجب شده است مداومت كن و با آب توبه خالصانه خود را از آلودگى گناه شستوشو ده و جامه صدق و صفا و خضوع و خشوع در بر كن و از آنچه تو را از ياد خدا غافل مىسازد و از اطاعت او باز مىدارد، احرامبند و با هروله از هواى نفس بگريز و با رفتن به منا از غفلت و لغزشها بدر آى و آنچه را كه بر تو حلال نيست و استحقاق ندارى آرزو مكن و در عرفات به خطا اعتراف كن و با خدا عهد ببند و با وحدانيت او به ساحت قربش تقرب جوى، و در مزدلفه (مشعر) تقوا و پرهيزكارى پيشه ساز و روح خود را بر بلنداى قله كوه به ملأ اعلى عروج ده، و با قربانى كردن، گلوى هوا و طمع را ببر و با رمى جمرات،
1) تصنيف غرر الحكم، ص 199
شهوت، رذيلت و پستى و اعمال نكوهيده را رمى و طرد كن و با ستردن موى، عيوب ظاهر و باطن را از خود دور ساز. در صفا روح خود را تصفيه كن و در مروه جوانمردانه با خدا پيمان بند كه صفات ناشايست را رها سازى و بر آنچه در حج با خدا شرط كردى استقامت ورزى و بر عهد خود با خدا و عمل براى آخرت استوار باشى» (1).
دراينباره روايات بسيارى است كه بخشى از آن در آداب و اخلاق سفر خواهد آمد. در اينجا به يك روايت ديگر از سخن امام باقر عليه السلام بسنده مىكنيم. آن حضرت مىفرمايد: «چگونه آهنگ اين سفر مىكند كسى كه داراى سه خصلت نباشد:
الف: ورع و پرهيزكارى كه او را از معاصى خداوند باز دارد.
ب: بردبارى كه به وسيله آن بر خشم و غضب فائق آيد.
ج: حسن معاشرت با همسفران خود»؛
(مايعبأ من يسلك هذا الطريق اذا لم يكن فيه ثلاث خصال: وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَن معاصي اللَّه وَ حِلْمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضَبَهُ وَ حُسْنُ الصحبة لِمَنْ صَحِبَهُ) (2).
شايسته است روحانيون محترم كاروانها، گفتار امام سجاد عليه السلام با شبلى، سخنان اميرالمؤمنين عليه السلام در نهجالبلاغه و بيانات امام صادق و امام رضا عليهما السلام را كه در كتاب علل الشرايع و وسائل الشيعه و ساير منابع روايى آمده و گنجينههايى است پربها، براى زائران بيان كنند تا با آمادگى روحى بيشتر عازم حج شوند.
يكى از نيازهاى مسافر، همسفر مناسب و شايسته است. در سخنان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمده است: «نخست رفيق انتخاب كن و آنگاه راهى سفر شو»؛
«الرفيق ثمّ الطريق» (1)
و
«الرفيق ثم السفر» (2)
همسفر خوب و شايسته كسى است كه مؤدب به آداب حسنه و متخلّق به اخلاق فاضله، امين، عفيف، راستگو، متواضع، مهربان، بىتكلّف، دانا، دلسوز، مشوق خير و ياور دين و دنياى انسان باشد. بنابراين زائر قبل از عزيمت بايد همسفرى با اين اوصاف برگزيند كه يار و مددكار او در نشيب و فراز سفر باشد و از مصاحبت افراد سست ايمان و وظيفهنشناس بپرهيزد.
در روايات معصومين عليهم السلام از ويژگىهاى مصاحبان و همسفران و همنشينان، و تأثيرى كه در سرنوشت آدمى دارند، بسيار سخن گفته شده.
از جمله ابنعباس مىگويد: از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدند بهترين همنشينها كيانند؟ حضرت در پاسخ فرمود:
«كسى كه ديدارش شما را به ياد خدا بياندازد، گفتارش بر علم و دانشتان بيفزايد و عملش شما را به آخرت راغب گرداند»؛
(مَنْ يذكركم اللَّه رؤيته، و يزيد فى علمكم منطقه، و يرغبكم فى الآخرة عمله) (3)
و نيز از سخن آن حضرت است كه فرمود:
«لا تصاحب الّا مؤمناً
وَ لايَأكل طَعامك الّاتقى» (1)
؛ «جز با مؤمن مصاحبت نكن و غذاى تو را جز پرهيزگار نخورد».
و نيز على عليه السلام مىفرمايد: «با كسى كه براى تو در سفر ارج نمىنهد، آنگونه كه تو براى وى ارج مىنهى، مصاحبت نكن»؛
(لا تصحبنّ في سفر مَنْ لايرى لك من الفضل عليه كما ترى له عليك) (2)
همسفر بايد در هر پايه و جايگاهى كه هست، حرمت ديگران را نگهدارد و به چشم برترى به خود ننگرد و تنها از ديگران انتظار تعظيم نداشته باشد بلكه بايد بدور از عناوين و مشخصههاى فردى يا اجتماعى به ديگران احترام بگذارد.
در باب مصاحبت و ويژگى آن، امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«باكسى هم صحبت باش كه زيور و آبروى تو باشد نه آنكه مىخواهد به وسيله تو كسب آبرو كند»؛
(أصْحبْ مَنْ تتزيّن به ولاتصحب من يتزينبك) (3)
همچنين آن حضرت گزينش ياران و مصاحبان را به دو چيز مشروط ساخته است:
الف: مراقبت اوقات نماز.
ب: نيكىكردن در راحت و رنج.
«اختبروا اخوانكم بخصلتين فانْ كانَتا فيهم وَالّا فاعزب ثمّ اعزب: المحافظة على الصلوات فى مواقيتها و البرّ بالإخوان فى العُسْر واليُسْر» (4).
«برادرانتان رابا دوخصلت بيازماييد، اگر داراى اين دو خصلت بودند مصاحبت كنيد و گرنه از آنان جداً فاصله بگيريد: يكى مراقبت در انجام نمازها در اوقات مقرّر آن، ديگر نيكىكردن به برادران در دشوارى و رفاه».
بارى، همسفر در سرنوشت زائر تأثير فراوان دارد. اگر شايسته و صالح باشد: رهآورد معنوى حج را افزون مىسازد، در مجاورت او اخلاق زائر متحول مىگردد و در انجام تكاليف خود بهتر موفق مىشود و از اوقات گرانبهاى اين سفر مبارك بهره كامل مىگيرد و آن را بيهوده هدر نمىدهد و در نشيب و فراز سفر يارى مىرساند.
البته زائر همانگونه كه در جستجوى چنين همسفرى است و از ديگران اينگونه انتظار دارد، خود نيز براى همسفران بايد بدينگونه عمل كند تا حق مصاحبت را ادا كرده باشد.
تهيه و تدارك زاد و توشه حلال و امكانات و لوازم سفر از ديگر آدابِ مقدماتىِحج و زيارت است. در سفر نمىتوان همه امكانات لازم را همراه داشت لذا بايد به لوازم ضرورى بسنده كرد. بخشى از اين لوازم و امكانات امروزه به وسيله سازمان حج و زيارت و كاروانها و هيأت پزشكى تهيه و تدارك مىشود و بخشى ديگر را زائر بايد براى خود تأمين كند كه موارد آن به وسيله مدير كاروان و از طريق جزوات آموزشى به اطلاع زائران مىرسد.
روايات نيز در خصوص لوازم سفر مواردى را خاطرنشان ساخته است. سيد بن طاووس در كتاب «امان الاخطار» آورده است: هرگاه
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سفر مىكردند، پنج چيز با خود همراه مىبردند: آيينه، سرمهدان، قاشق، مسواك و قيچى»؛
(انّ النّبى اذا سافر حمل خمسة اشياء:
المراة والمكحله والمِذرى والسواك،- و في رواية- والمقراض). (1)
در روايت ديگر، علاوه بر اينها، از شيشه روغن (دارو) و شانه، و نخ و سوزن نام برده شده است. (2)همچنين بنا به نقل سيد بن طاووس از امام صادق عليه السلام: «همراه داشتنِ انگشترِ عقيق در سفر حرز و امان است».
(الخاتم العقيق امان في السفر)؛ (الخاتم العقيق حرز في السفر) (3)
و در روايت ديگر از همراه داشتن انگشتر فيروزه نيز ياد شده است. (4)امروزه عمده لوازم ضرورىِ زائر عبارت است از: حوله احرام دو دست، لباس مناسب، سرپايى، مسواك، كتاب مناسك و دعا، داروهاى خاص كه ممكن است در سفر مشكل به دست آيد، وسيله تراشيدن سر، ناخنگير، قيچى كوچك، قمقمه آب، ملافه شخصى و آينه و امثال اينها.
و همين جا تأكيد مىكنيم كه زيبنده حجگزار نيست كه اشياى قاچاق با خود حمل كند كه مجازات سختِ قانونى دارد و در پارهاى موارد مجازاتش اعدام است. و علاوه بر اين، زائر نبايد در فكر تجارت باشد و اجناس براى فروش حمل كند و در بازارهاى جده و مكه و مدينه به
پستهفروشى، زعفران فروشى و امثال آن بپردازد كه بسيار زننده و دون شأن زائران ما است. كسى كه به حج و عمره مىرود و مبالغى هزينه مىكند، از اين سودهاى ناچيز درگذرد تا آبروى خود و آبروى نظام اسلامى را نگهدارد. اين كار براى همه ناپسند است، بويژه بانوان. نگارنده مناظر زننده اينگونه اعمال ناپسند را مكرر ديدهام و خاطره آن همواره مرا مىآزارد و هر ناظر ديگرى را آزرده مىسازد.
به اميد آنكه زائران گرامى توجه كامل به اين نكات داشته باشند و در آموزش به آنان تذكر مكرر داده شود. برخى از زائران توجه ندارند كه با چه مشكلاتى و هزينهاى دادهاند به حج مىروند و دولت جمهورى اسلامى نيز بهاى سنگينى براى حج هزينه مىكند. لذا بىانصافى است كه زائر به اين نعمت و خدمت بىتوجه باشد و با برخى اعمال نامناسب، زحمات خود و ديگران را بر باد دهد.
آنچه از نظر گذشت، از لوازم سفر زائرند، اما ره توشه واقعى سفر حج، چيز ديگرى است كه اين سفر الهى را معنى مىبخشد و پربار مىكند و آن تقواى قلب است. چنانكه قرآن كريم اشاره فرمود:
وَمَاتَفْعَلُوا مِنْخَيْرٍ يَعْلَمْهُاللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَالزَّادِ التَّقْوَى (1)«و عمل خيرى كه مىكنيد خدا مىداند و توشه برگيريد كه بهترين توشه تقوا و پرهيزگارى است».
سفر حج نمودارى است از سفر آخرت و همچنانكه امام صادق عليه السلام
1) بقره: 199
بيان مىكند: (1)«آنچه در اين سفر مىگذرد يادآور آخرت و آمادگى براى آن و اشاره به مرگ و قبر و بعث و نشور و حال بهشتيان و دوزخيان است» و همانگونه كه توشه آخرت تقواست، توشه سفر حج نيز جز تقوا چيزى نيست. با تقوا بايد رفت و با تقواى بيشتر مراجعت كرد و زائر بايد به اين توشه معنوى فكر كند تا شايسته ضيافةاللَّه شود و به تداركات ظاهرى و راحتى وسيله سفر و پذيرايى و خواب و خوراك چندان وابسته نباشد كه از كاروان اهل معنى فرو ماند.
ازآداب مقدماتى سفر اين است كه مسافر توديع و خدا حافظى كند و بىخبر به سفر نرود. امام صادق عليه السلام ازقول پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نقلكردهكه فرمود:
«حَقٌّ عَلَى الْمُسْلِمِ اذا أرادَ سفراً أنْ يُعْلِم اخْوانَه وَ حَقّ عَلى اخْوانِهِ اذا قدم أن يأتوهُ». (2)
«حق است بر مسلمان كه هرگاه اراده سفر دارد، به برادرانش اعلام كند و بر آنهاست كه چون از سفر باز مىگردد به ديدارش بشتابند.»
توديع و اعلام سفر آثار سودمندى دارد؛ از جمله اينكه در چنين لحظاتى كه زائر عزم حج دارد و با اقوام و آشنايان خداحافظى مىكند، برخورد عاطفى او با افراد، كدورتها را از دلها مىزدايد و بسا با يك ديدار و حلاليت خواستن، مسائل مهمّ حقوقى تصفيه مىگردد. علاوه بر آن، روابط عاطفى در سفر و حضر تجديد مىگردد و نيز دعاى خير زائر شامل
كسانى كه توفيق تشرف ندارند مىشود. و چنين است بدرقه مسافر كه در روايات بر آن تأكيد شده است.
هنگامى كه ابوذر را از مدينه تبعيد مىكردند، با اينكه حكومتِ وقت از بدرقه اباذر منع كرده بود، اميرالمؤمنان على عليه السلام وى را مشايعت نمود و به فرزندان خود حسن و حسين عليهما السلام و عقيل بن ابيطالب و عبداللَّه ابن جعفر و عمار بن ياسر فرمود كه ابوذر را بدرقه كنند و اين سخن را گفت:
«وَدِّعُوا أخاكم فَانَّهُ لابُدّ للشاخص أن يمضي و للمشيّع أن يرجع ...» (1)
براى توديع مسافر آداب و ادعيهاى در كتب حديث ذكر شده است؛ از جمله اينكه: هرگاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با مؤمنان وداع مىكرد، مىفرمود:
«خداوند تقوا را توشه راهتان سازد، خير و خوبى را فرارويتان قرار دهد، حاجتهايتان را برآورد و دين و دنيايتان را حفظ كند و با سلامتى به خانوادهتان باز گرداند و آنها نيز سالم باشند.» (2)و نيز هرگاه با مسافرى وداع مىكرد مىفرمود:
«خداوند بهترين يار و مددكار تو باشد، سختى را بر تو آسان گرداند و دور را نزديك سازد، مهم تو را كفايت كند، دين و امانت و سرانجام تو را نگهبان باشد و تو را خير دهد. بر تو باد به تقواى خداوند، خود را به خدا بسپار و با بركت او روانه شو.»
و در روايت است كه امام صادق عليه السلام براى گروهى از ياران خود كه پياده عازم حج بودند چنين دعا كردند: «خداوندا! آنان را توان راه پيمودن و آرامش نفس عطا فرما.»؛
«اللّهمّ احملهم على أقدامهم وسكّن عروقهم»
كسى كه رهسپار ديار پاكان است و عزم كوى يار دارد، بايد جسم و جان خود را پاك و پاكيزه كند تا لياقت حضور داشته باشد. از اينرو در آداب تشرّف به حج و عمره، براى هر مقطعى غسلى وارد شده است:
غسل قبل از حركت.
غسل براى احرام و ورود به حرم.
غسل براى طواف و ...
آرى، غسل علاوه بر پاكيزگى ظاهرى، در طهارت روح نيز تأثير دارد؛ چنانكه در روايت آمده است كه مسافر قبل از سفر غسل كند و اين دعا را بخواند:
«بِسْمِاللَّه و بِاللَّه و لاحَولَ و لا قوّة الّا بِاللَّه وَعَلى مِلَّةِ رَسُولِاللَّه والصادقين عَن اللَّه صَلَوات اللَّه عَلَيهِم اجْمَعين. أللّهمّ طَهِّر بِهِ
قَلْبي وَاشْرَحْ بِهِ صَدْري وَ نَوِّر بِهِ قَبْري اللّهمّ اجْعَلْهُ نُوراً وَ طَهُوراً و حرزاً وَ شِفاءً مِنْ كُلِّ داءٍ وَ آفَةٍ وَ عاهةٍ و سوء مِمّا أخاف واحذر و طَهِّر قَلْبي و جَوارِحي وَ عِظامي وَدَمي و شعري و بشري و مُخي و عَصَبي و ما اقلت الأرض مِنّي ...» «1»
«بنام خدا و به يارى او، حركت و توانى جز به مدد او نيست. بر آيين رسول خدا و آنانكه با صدق از خدا سخن گفتهاند. خدايا! به اين غسل قلبم را پاك گردان، سينهام را بگشاى و قبرم را روشن ساز. خدايا! آن را نور، طهور، حرز و شفا از هر درد و آفت و نكبت و بدى كه از آن بيم دارم قرار ده و بدين وسيله قلب و جوارحم، استخوانهايم، خون و موى و پوست و مخ و اعصاب و تمام وجودم را پاكيزه گردان ...»
چنانكه ملاحظه مىكنيم مفاهيم اين دعا رمز طهارت روح و جسم و نخستين گام در شست و شوى آلودگىهاست؛ يعنى همان چيزى كه در فلسفه حج لحاظ گرديده است.
ابنطاووس در امان الاخطار گويد: براى اين غسل مىتواند چند نيت را تداخل كند: غسل توبه، غسل حاجت، غسل زيارت، غسل استخاره (طلب خير) غسل نماز، غسل دعا و اگر جمعه بود غسل جمعه و اگر احتمال غسل واجب داشت، نيت همه را تداخل نمايد كه بر حسب روايت، يك غسل براى همه اينها است. «2» و همزمان با غسل، روح را نيز از آلودگى تطهير نمايد. حكيمى گويد:
اگر زآب رياضت برآورى غسلى همه كدورت دل را صفا توانى كرد
نماز و دعا:
پساز غسل دو ركعت يا چهار ركعت نماز بجا آورد و ادعيه مخصوص را بخواند؛ از آن جمله است اين دعا كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شدهاست:
«أللّهمّ انّي اسْتَودِعُكَ نَفْسي وَ أهْلِي وَ مالي وَ ذُرّيتي وَ دُنياي و آخِرَتي وَ أمانَتِي وَخاتمة عَمَلِي».
«بار خدايا! خود و خاندانم، مال و فرزندانم، دنيا و آخرتم، امانت و پايان كارم را نزد تو به امانت مىسپارم.»
پس هرگاه كسى چنين كند و نماز و دعا را بخواند، خداوند خواسته وى را اجابت فرمايد. و اين بهترين چيزى است كه مسافر براى خانواده خود برجاى مىنهد. (1)هنگام حركت و خروج از خانه:
بر در خانه بايستد و سورهاى: «حمد و معوذتين و توحيد و آية الكرسى» را بخواند و بگويد:
«أللّهمّ احْفَظْنِي وَاحْفَظْ ما مَعِي وَسَلِّمني وَسَلِّم ما مَعِي وَبَلِّغْني وَ بَلِّغْ مَا مَعِي بِبَلاغِكَ الْحَسَن الْجَمِيل» (2)
«خدايا! مرا و همراهان مرا حفظ كن و به سلامت بدار و به نيكوترين وجه، به مقصد برسان.»
دعا هنگام سوار شدن:
از اميرمؤمنان عليه السلام نقل شده كه فرمود: هنگام سوارشدن بر وسيله نقليه، اين دعا را بخوان:
«بِسماللَّهِ الحَمْدُللَّهِ الَذّي اكْرَمَنَا وَحملنا في البَرّ والبَحْر وَرَزَقَنا مِنَ الطَّيّبات وَ فَضَّلَنا عَلى كَثير مِمّن خُلِق تفضيلًا. سُبْحان الَّذي سَخَّرلَنا هذا و ماكنّا لَهُ مقرنين، رَبِّ اغْفِرْلي ذنوبىِ انّه لايَغْفِر الذّنوب الّا انْت» (1)
«بنام خدا، سپاس خداى را كه ما را گرامى داشت و در خشكى و دريا حمل نمود و از غذاهاى پاكيزه روزى داد و بر بسيارى از مخلوقات برترى بخشيد. منزه است آن كسى كه اين مركب را مسخّر ما فرمود و ما هماورد آن نبوديم و تسخير آن در توان ما نبود. خدايا! گناهانم را بيامرز كه جز تو آمرزنده گناه نيست»
امام سجاد عليه السلام فرمود اگر: «كسى پياده حج كند و سوره قدر را بخواند خستگى راه را احساس نخواهد كرد و اگر هنگام سوار شدن بخواند آمرزيده شود و سالم به مقصد برسد و به سلامت به وطن بازگردد.» (2)دعاهاى ديگرى نيز براى زمان ترك خانه و شهر، و هنگام سوار شدن به مركب و در حال پيمودن راه تا وصول به مقصد، در كتب حديث آمده كه به جهت اختصار، از نقل آن خوددارى شد. و نيز ادعيه بسيارى است ويژه حج و عمره؛ چون دعاى احرام، دعاى ورود به حرم و مسجدالحرام، ادعيه طواف و سعى تا ادعيه روز عرفه و وقوف به عرفات و مشعر و منا و در حال رمى و ذبح و حلق، كه در كتب ادعيه و مناسك حج آمده و زائران از
آن غفلت نخواهند ورزيد، همچنانكه به تلاوت قرآن، بويژه در حرمين شريفين، تأكيد فراوان شده كه از مهمترين عبادتها است.
فلسفه اين دعاها
خواندن دعا و قرآن در مكتب انسانساز اسلام، به منظور رسيدن به مقام قرب و حضور و تلطيف روح و طمأنينه نفس و زدودن تيرگىهاى قلب و تنظيم افعال و اعمال است كه در تأدب به آداب و اخلاق حسنه و حسن معاشرت با مردم تأثير عميق دارد و اين هنگامى است كه قرآن و دعا با حضور قلب و خضوع و خشوع و توجه به مفاهيم آن خوانده شود و تنها به ظواهر و عبارات بسنده نگردد. از اينرو به زائران گرامى توصيه مىشود كه: لحظههاى نورانى را مغتنم شمارند و در هيچ حال از ذكر و دعا و قرآن و صلوات بر آل محمد عليهم السلام غافل نباشند و از عواملى كه موجب غفلت مىشود دورى گزينند.
كمك به مستمندان و صدقات مستحبى، در همه حال مطلوب است و آثار و بركات دنيوى و اخروى دارد. بويژه در مورد صدقه به هنگام سفر توصيه اكيد شده و آن را عامل دفع بلاها و خطرات دانستهاند. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«اذا أردْتَ سفراً فَلاتَضَع رِجْلك في الركاب حتى تقدم بين يديك صدقة قَلَّ أم كَثُرَ ...» (1)
1) سفينة البحار، ماده سفر، ص 626
«هنگامى كه عزم سفر كردى، پيش از آنكه پاى خود را در ركاب بگذارى، صدقهاى بده، كم باشد يا زياد ...»
و در روايات ديگر آمده است: «كسى كه دلش چركين است، پيش از آن كه خارج شود، به اولين فقير مستمندى كه مىبيند صدقهاى بدهد و راهى سفر شود»؛
(و روى لمن وقع في نفسه شىء أن يتصدق عَلى اوّل مسكين ثُمَّ يخرج) (1)
در روايت است كه از امام صادق عليه السلام سؤال شد: آيا در روزهايى مانند چهارشنبه مسافرت كراهت دارد؟ حضرت در پاسخ فرمود: «سفرت را با صدقه آغاز كن و براى رفع نگرانى خود «آية الكرسى» را بخوان»؛
(افْتَح سَفَرك بالصَّدَقة وَاقْرأ آيةالكُرْسى اذا بَدالَكَ» (2)
در روايات به روزهايى از هفته و ماه، به عنوان بهترين روزهاى سفر اشاره شده؛ مانند شنبه، پنجشنبه و جمعه پس از نماز جمعه. و برخى روزها مكروه اعلام شده است. نك: وسائل ج 8، ص 253 به بعد.
در روايت ديگر از آن حضرت است كه:
«تَصَدَّقْ وَاخْرُج أىّ يَوْم شِئْت» (3)
؛ «صدقه بده و هر روز كه خواهى سفر كن».
بنابراين شايسته است زائر و يا هر مسافرى، هنگام سفر چيزى را به عنوان صدقه اختصاص دهد و اگر هنگام خروج از منزل يا در طى سفر نيازمندى ديد، از دادن صدقه كوتاهى نكند و خود و همراهان را بدينوسيله بيمه نمايد.
كعبه بيت مكرم و مطهر، قبله مؤمنان و مطاف پاكدلان است. خداوند براى تكريم اين بيت و تشريف زائران خانهاش، ابراهيم خليل و اسماعيل ذبيح را مأمور ساخت تا خانه كعبه را تطهير نمايند و لوث شرك و كفر و فسق و فساد و ستم و بيداد را از دامن آن بزدايند:
وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ (1)«با ابراهيم و اسماعيل پيمان بستيم كه خانهام را براى طواف كنندگان و ملازمان و ركوع و سجودكنندگان پاك و پاكيزه كنيد».
تطهير بيت از هرگونه ارجاس و آلودگىها، از يك سو به جهتِ حرمتِ خانه و انتساب آن به ربّ البيت و صاحبخانه است و از سوى ديگر به احترام ميهمانى كه به اين خانه فرا خوانده شده و امانت الهى را بر دوش دارد. از اينرو مهمانى كه به اين خانه وارد مىشود، بايد احترام خانه و صاحبخانه را نگهدارد و تشريف و تكريمى را كه آن ميزبان كريم، براى وى قائل شده است درك كند. قدر و جايگاه خود را بشناسد و بداند كه خانه پاك، زائر پاك مىطلبد، پاك از همه آلودگىهاى درون و برون، تا شايسته ضيافت الهى گردد و گرنه ميهمانى است ناخوانده كه شايستگى پذيرايى ندارد.
فضاى روحانى حج نمودارى است از بهشت برين و زائران بايد در
1) بقره: 25
سايه يك تحوّل عميق روحى، همانند بهشتيان باشند، با خُلق و خوى پسنديده و خصال ستوده كه خداوند براى اهل بهشت بيان فرموده است:
وَهُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنْ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَى صِرَاطِ الْحَمِيدِ (1)«آنان به سخنان پاكيزه هدايت شده و به راه و رسم ستوده رهنمون گشتهاند».
صفوان جمال گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود: «هرگاه كسى آهنگ اين خانه كند، اما داراى سه خصلت نباشد، به او توجه نخواهد شد:
الف: حلم و بردبارى كه خشم و غضب را بدان مهار كند.
ب: خُلق و خويى كه به وسيله آن با همسفران خود مصاحبت نمايد.
ج: پارسايى و ورع كه وى را از معاصى باز دارد.
(ما يُعبَأُ بمن يَؤُمُّ هذا البيت اذا لم يكن فيه ثلاث خصال: حلم يملك به غضبه و خُلق يصاحب به مَنْ صحبه و ورع يحجزه عن معاصي اللَّه). (2)
قداست حرم ايجاب كرده كه تخطى از دستورات شرع و آلودگى به رذائل اخلاقى در آن حريم كبريايى به مثابه الحاد تلقّى شود كه اين تعبير در مورد هيچيك از رذائل و در ساير شرايط ديده نمىشود.
چنانكه صريح آيه كريمه است:
وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ (3)«كسى كه به الحاد و ستم به مسجدالحرام درآيد، او را عذابى دردناك خواهيم چشانيد».
امام صادق عليه السلام در تفسير آيه مىفرمايد:
«وَكُلّ ظُلْمٍ يَظْلمُ الرَّجُل نَفْسَهُ بِمَكّة مِنْ سِرقَةٍ أو ظُلْم احَد أو شىء مِنَالظُّلم فَانِّى أراه الْحاداً ...» (1)
«هر نوع ستمى كه شخص در مكه نسبت به خود مرتكب شود؛ از قبيل سرقت يا ظلم به كسى، يا هر نوع ستم ديگرى، من آن را الحاد مىدانم ...»
همچنين به پرهيزكارى و ترك محرمات تأكيد و توصيه شده، كه از جمله آنهاست سخن زشت گفتن. معاويه بن عمار از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود:
«اتّقِ الْمُفاخرة وَعَلَيْكَ بِوَرَعٍ يَجُجُزُك عَنْ مَحارم اللَّه عزّوجلّ، فَانّ اللَّه عزّوجلّ يَقُول:
ثم لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ
و من التفث أن تَتَكلّم في احْرامك بكلام قبيح ...» (2)
«از تفاخر و خودبينى بپرهيزو بر تو باد به پرهزكارى كه تو را از معصيت خداى بزرگ باز دارد، چه خداوند مىفرمايد: «سپس آلودگىهاى خود را دور كنند» و از جمله آلودگىها اين است كه در احرام خود سخن زشت و ناروا بگويى».
حرم، حريم كبريايى است كه علاوه بر انسانها، همه جانداران و درختان و گياهان و حتّى جمادات و خاك و سنگهاى مسجد الحرام و صفا و مروه، از امنيت برخوردارند و بدين جهت نبايد مورد تعرض قرار گيرند
بديهى است كه در چنين فضاى روحانى و حريم امنى، بايد همه حجگزاران در امان باشند. آيه وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً (1)هر گونه امنيتى را شامل است. امنيت جانى، مالى، دينى و ناموسى، ... از شؤون امنيت، امنيت اخلاقى است. از اينرو دست و زبان و همه اعضا و جوارح را در اين حريم پاك بايد به بند بندگى كشيد تا كارى بر خلاف شؤون حج و آن محضر باشكوه انجام ندهند و اين تمرينى باشد براى يك مسلمان كه در همه حال و تمام عمر و هر جا كه باشند، از سلامت و امنيت اخلاقى برخوردار گردند، بدانگونه كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ يَدِهِ وَ لِسانِهِ»
امام على بن موسى الرضا عليه السلام در بيان آثار و فلسفه حج، گفتار جامعى دارد؛ و از جمله به اين نكته اخلاقى اشاره فرمودهاند كه: يكى از آثار حج باز داشتن نفس از فساد است:
«وَحظر الأَنْفُس عَنِ الفساد» (2)
و در همين حال بايد بدانيم كه نفس سركش همه جا با ما است و شيطان افسونگر آدميان را رها نمىسازد. بر سر راه بشر كمين مىكند و با چهرههاى گوناگون و اشكال مختلف ظاهر مىشود و از هر روزنهاى كه بتواند نفوذ مىكند تا روح عبوديت و بندگى را بگيرد و فضاى صافى و روحانى حج را آلوده كند تا افراد را از آن سرزمين پاك، ناكام و با دست خالى برگرداند؛ چنانكه بر سر راه انبيا نيز در اين سرزمين ظاهر شد و وسوسهها كرد و داستان رجم شيطان به دست ابراهيم و اسماعيل و شكست دادن ابليس، در اين نبرد، با همين فلسفه بود و حاجيان كه در رمى جمرات، اين مصاف نمادين تاريخى ميان حق و باطل و خدا و شيطان را
تجديد و تكرار مىكنند، بايد هنگام رمى جمره، به اين معنى توجه داشته باشند كه در واقع شيطان و شيطان صفتان و خوى شيطانى را سركوب كنند؛ همانگونه كه امام صادق عليه السلام در حديث مصباح الشريعه بر آن تأكيد فرموده است:
«و با رمى جمرات، شهوات و رذالتها و پستىها و اعمال ناشايست را از خود دور كن ...» (1)و در روايت ديگر، ضمن بيان اعمال عرفات بر اين مطلب تصريح فرموده:
«و تعوذ باللَّه مِنَ الشيطان الرجيم فإنَّ الشيطان لن يُذهلك في موطن قطّ أحبُّ إليه مِن أن يذهلك في ذلك الموطن و ايّاك أن تشتغل بالنظر الى الناس و اقبل قبل نفسك، وليكن فيما تقوله: أللّهمّ انّي عبدك فلا تجعلني مِن أخيب وفدك وَارْحَم مَسِيري الَيك مِنَ الفجّ العَمِيق». (2)
«از شيطان رانده شده به خدا پناه ببر؛ زيرا شيطان هرگز تو را از ياد نمىبرد و بهترين جايى كه دوست دارد تو را غافل سازد، همين مكان مقدس است. بنابراين از سرگرم شدن به تماشاى خلق برحذر باش و به خويشتن بپرداز و در ضمنِ دعاهايى كه مىخوانى، بگو: خدايا! من بنده توام، مرا از ميهمانان محروم خود قرار نده و بر من رحم آور كه از راه دور به درگاه تو آمدهام»
حاصل آنكه فضاى حج فضاى امنيت اخلاقى است. اولياى خدا تا بدانجا در حفظ حريم اين امنيت احترام داشتند كه در يكى از نمونههاى
آن، در زندگى امام سجاد، على بن الحسين عليهما السلام مىخوانيم: آن حضرت چهل بار با ناقهاى حجگزارد اما حتى يك تازيانه بر آن حيوان نزد!
«وَحَجّ علي بن الحسين عليهما السلام علي ناقة لَهُ أربعين حِجّة فما ضربها بِسوطٍ» (1)
در راستاى همين امنيت اخلاقى است كه زائران خانه خدا در طول سفر و مواقف و مشاهد بايد تمرين كنند. ديده از محرّمات و نامحرمان بپوشند و شايد با اين فلسفه باشد كه استتار وجه در حال احرام بر بانوان جايز نيست تا آزمايشى باشد براى مردان كه چقدر بر نفس امّاره تسلّط دارند و لذا مردان و زنان بايد سعى كنند از اين امتحان درست بيرون آيند.
در آن ازدحام جمعيت كه صدها هزار مرد و زن از مليّتها و رنگهاى مختلف در تردد هستند و حتّى در مسجد الحرام و در طواف و هنگام نماز لغزشگاههاى نفسانى وجود دارد، به اصول عفاف و پاكى چشم و طهارت روح و جسم دقت كنند. اين نكته در برخى روايات مورد توجه قرار گرفته و از ويژگىهاى مكه و حرم بشمار آمده است.
امام باقر عليه السلام مىفرمايد: «مكه را از آن جهت «بكه» گويند كه مردان و زنان در آنجا اصطكاك و برخورد دارند، زن پيش روى تو و در چپ و راست تو است با تو نماز مىخواند و مانعى در ميان شما نيست. در حالى كه اين امر در ساير شهرها ناپسند است»؛
«وَانّما سُمِّيَتْ مَكَة بكة لأَنَّهُ يَبُكُّ بها الرجال و النساء و المرأة تُصَلّي بَيْن يَدَيْكَ وَ عَن يَمِينك وَ عَنْ شِمالك و معك، و لا بأس بذلك انّما يكره في ساير البلدان» (2)
مناسب است به بانوان حجگزار نيز توصيه شود كه آنان نيز به اصول عفاف و حجاب، كاملًا توجه داشته باشند تا اعمال و مناسكشان مورد قبول واقع شود. آنان بايد خود را در معرض ديد بيگانه قرار ندهند. و در همه جا رعايت حجاب و عفاف را بنمايند. زيور و زينت خود را پوشيده دارند. سنگين حرف بزنند. در پوشش موى سر و اعضاى بدن دقت نمايند. از وضو گرفتن و شستوشو كردن با آستينهاى بالا زده پيش روى مردان بويژه در منا و در عرفات كه فضايش باز است، جداً بپرهيزند.
حدود و مرزها را به هنگام نماز در مسجد الحرام، تا حدّ ممكن رعايت كنند. در تردّد بازار و سخن گفتن با بيگانه و هنگام خريد اجناس، وقار يك زن مسلمان را داشته باشند. تا مبادا خداى ناكرده، با رعايت ننمودن حجاب اسلامى به اعمال دينى و ارزش معنوى آنان لطمه وارد شده، به جاى ثواب مرتكب معصيت گردند، متأسفانه موارد بى توجهى به مسأله حجاب در عرفات و منا كه فضاى باز است، بيشتر ديده مىشود.
در سفر عمره نيز پارهاى موارد بد حجابى و بىتوجهى به شعائر اسلامى مشاهده مىشود.
در هر حال، علاوه بر مسؤوليت فردىِ اينگونه زنان و مردان، روحانيون و مديران محترم كاروانها و نيز گروههاى امر به معروف و نهى از منكر بايد بيشتر توجه نموده، تذكرات لازم را به موقع به زائران ارائه دهند. آنان را راهنمايى نمايند تا در نتيجه تخلفات رفتارى كمتر اتفاق افتد.
سفر داراى مشكلات خاصّ خود است، حتّى با امكانات رفاهى و تداركات گسترده كه امروزه وجود دارد. و در اين ميان سفرِ حج نيز گرچه آكنده از معرفت و محبّت و شوق و عشق است كه سختىها را هموار مىسازد، اما با اين حال، پارهاى مشكلات غيرقابل اجتناب در اين سفر وجود دارد. حكمتِ الهى ايجاب كرده و قلم صنع چنين رقم زده است كه خانه كعبه در سرزمينى خشك و سوزان، در ميان كوههاى داغ و صخرههاى عبوس باشد و مشاعر عظام در وادى لم يزرع و كوير بىآب و علف، تا مؤمنان با تبعات و رنج سفر در معرض آزمايش قرار گيرند و جسم و روح آنها پالايش شود و در وادى انقطاع از لذّات مادى، صحراى محشر را بياد آورند و لذّات معنوى براى آنها قابل لمس گردد. و بارقه ايمان و عشق درخشيدن گيرد. چنانكه امير مؤمنان عليه السلام به اين نكته اشاره فرموده است:
«اگر خداوند سبحان مىخواست، خانه محترم و مشاعر عظام خود را در ميان باغها و نهرها و سرزمينهاى هموار، با انبوه درختان و ميوههاى فراوان و آثار و ابنيه بسيار قرار مىداد اما در اين صورت بر حسب كمى سختىها اجروپاداش ناچيزمىشد. تاآنجا كه مىفرمايد: بدينسان خداوند بندگان خود را به انواع سختىها آزمايش مىكند و با مجاهدات گوناگون به بندگى فرا مىخواند و به ناملايمات مبتلا مىسازد تا كبر و منيت را از دلهايشان بزدايد و خاكسارى را در نفوسشان جايگزين كند و بدينوسيله
درهاى فضل خويش بگشايد و اسباب عفوش را فراهم سازد.» (1)بنابراين حجگزار نبايد همّت خويش را به رفاه و آسايش مصروف سازد تا اگر رنج و سختى ديد، آن را خلاف انتظار ببيند و عكس العمل نشان دهد و نسبت به سرويس دهىِ غذا و غيره اعتراض بىجا كند.
ازدحام جمعيت، مشكل تردّد وسائل نقليه، پياده روىهاى اضطرارى، گرمى هوا، خستگى، بىخوابى، بخصوص ايام عرفات و مشعر و منى و كمبود جاى استراحت و مشكل رساندن تداركات و كاستىهايى كه طبيعى اين سفر است و ساير عوامل براى افرادى كه سابقه تشرف ندارند، امورى غير عادى است و آن را بر خلاف توقع و انتظار مىبينند. و گاه مىشود افراد كم ظرفيت و راحت طلب و ناز پرورده و پرتوقع را از حال عادى خارج مىسازد و عنان صبر و بردبارى را از كف آنها مىربايد. با خرده گيرىهاى بىمورد، با اين و آن مشاجره مىكنند. گاه با مدير گروه، گاه با خدمه، گاه با همسفران و بالأخره باخودى و بيگانه به مكابره و منازعه و درشتگويى مىپردازندكه باروح حج وفلسفه خودسازى وخويشتندارى تناسب ندارد. شايد به همين لحاظ است كه قرآن تأكيد نموده كه:
فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ (2)«كسى كه حج و عمره بجا مىآورد، در حج درشت گويى و فجور و جدال جايگاهى ندارد.»
بنابراين اگر زائر در گذشته ضعفهاى اخلاقى داشته، بايد در سفر حج به اصلاح و رفع آن همت گمارد تا وقتى از خانه خدا برمىگردد چهرهاش
كاملًا انسانى شده باشد و اخلاق محمدى صلى الله عليه و آله به ارمغان آورد. نه اينكه، اگر چيزى بر خلاف ميل خود ديد و بر سر مسائل جزئى؛ مانند تقدّم و تأخّر در صف ورود و خروج و سوار شدن هواپيما يا اتومبيل و تحويل اثاثيه و امثال آن، دستخوش عجله و شتابزدگى شود، خشم گيرد، مهار بردبارى را بگسلد. از كوره بدر رود و عكس العمل نامناسب نشان دهد و در چشم آشنا و بيگانه، درشت گويى و بدزبانى و بداخلاقى كند كه نمونههاى مكرر آن ديده شده، و يا خود در حفظ حقوق و حدود ديگران قصور و تقصير كند و موجب تيرگى صفاى جمع شود.
نظام تربيتى اسلام، با هر مناسبت و در هر ارتباطى، آداب و اخلاق و حقوقى را مقرر داشته است؛ از آن جمله، آداب مسافرت و حق همسفر است، كه فصلى از حقوق و اخلاق را تشكيل مىدهد. بدين ترتيب يكى از مهمترين مسؤوليتهاى اخلاقى زائر، وظيفه شناسى او در رابطه با همسفرانى است كه وى را در اين سفر روحانى همراهى مىكنند كه مواردى از آن را بر اساس روايات خاطر نشان مىسازيم:
معارفه و شناسايى: از آداب معاشرت اين است كه هر گاه گروهى مصاحبت مىكنند، در مرحله نخست از نام و نشان يكديگر جويا شوند، معارفه كنند و انس بگيرند. اهميت اين امر تا بدانجاست كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ترك آن را يكى از موارد جفا بر شمردهاند.
«جعفر بن محمد عليهما السلام عَنْ أبيه قال: قَالَ رَسُول اللَّه صلى الله عليه و آله: «ثَلاثةٌ مِنَ
الجَفاءِ أنْ يصحب الرجل الرجل فلا يسأله عن اسمه و كنيته ...» (1)
و نيز رسول گرامى صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «هر گاه يكى از شما برادر مسلمان خود را دوست مىدارد، بايد نام او و نام پدرش و نام قبيله و خانوادهاش را از وى سؤال كند كه اين حق واجب است و صدق اخوت به اين است و گرنه دوستى جاهلانهاى خواهد بود» (2)مفضل گويد: در سفرى شرفياب محضر امام صادق عليه السلام شدم. آن حضرت خطاب به من چنين فرمود: در اين سفر چه كسى تو را همراهى مىكرد؟ عرض كردم يكى از برادران مسلمانم. فرمود: او چه شد و كجاست؟ گفتم از لحظهاى كه وارد شدهام از حال و مكان او خبر ندارم.
حضرت فرمود: مگر نمىدانى كه هر گاه كسى با مؤمن چهل قدم هم صحبت شود، خداوند در روز قيامت از وى به جهت رفتارى كه با او داشته است، سوال و بازخواست خواهد كرد؟
«أما عَملت أن من صحب مؤمنا أربعين خطوة سأله اللَّه عنه يوم القيامة» (3)
همچنين شايسته است كه زائر با همسفران خود طرح دوستى بيفكند و از چنين فرصتى براى يافتن دوستان صالح و مؤمن بهرهگيرد و با آنان رابطه داشته باشد نه اينكه آشنايى تنها از فرودگاه باشد تا فرودگاه و حاجيان تنها در مكه و مدينه يكديگر را بشناسند و بعد هيچ!
على عليه السلام فرمايد:
«أعْجَزُ النّاس مَنْ عجز عَنْ اكتساب الإخوان في اللَّه وَ اعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفَر بِهِ مِنْهُم» (1)
«عاجزترين مردم كسى است كه نتواند برادرانى را در جهت خدا بيابد و ناتوانتر از او كسى است كه آنكه را به دست آورده از دست بدهد».
حضرت رضا عليه السلام مىفرمايد:
«مَنْ اسْتَفادَ أَخاً فِي اللَّهِ اسْتَفادَ بَيْتاً في الْجَنّةِ» (2)
«كسى كه در راه خدا برادرى به دست آورد، خانهاى در بهشت براى خود فراهم ساخته است».
و نيز امام صادق عليه السلام از پدران خود، از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آوردهاند كه:
«مرد مسلمان پس از اسلام فايده بدست نمىآورد همچون برادرى كه از او در راه خدا يارى جويد»؛
(ما استفاد امرء مسلم فائدة بعد الاسلام مثل اخ يستفيده فى اللَّه) (3)
از سوى ديگر در روايات تأكيد شده كه كنارهگيرى و دورى گزيدن از مردم سبب عداوت و دشمنى است؛
«عن أحدهما عليهما السلام: الانقباض مِنَ النّاس مكسبة لِلعَداوَة» (4)
در اين سفر معنوى، لحظههاى شيرين كه براى زائر دست داده، بايد
بكوشد تا بهترين خط مشى را در معاشرت پيش گيرد. درون و برون خويش به زيور اخلاق بيارايد. همسفرى شايسته، مؤدب همراه و همكار، مهربان و وظيفه شناس براى دوستان باشد، بويژه اگر خانواده او را همراهى مىكنند، بيشترين توجه را به حسن سلوك در گفتار و كردار با آنان پيشه سازد و حلاوت سفر را با كج رفتارى، بر آنان تلخ نكند.
امام صادق عليه السلام در اين خصوص مىفرمايد:
«عزم كن كه با مصاحبان با خلق نيك معاشرت كنى و زبانت را نگهدارى و خشم خود فرو نشانى و از بيهوده گويى بر حذر باشى و عفو گذشت بگسترانى و سخاوت و كرم را پيشه سازى»؛
(وطن نَفْسَك على حسن الصَّحابة لمن صحبت فى حسن خلقك و كفّ لسانك و اكظم غيظك و اقل لغوك و تفرش عفوك و تسخو نفسك). (1)
در احوالات پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آوردهاند: كه در يكى از سفرهايى كه به حج مىرفتند فرمودند:
«مَنْ كانَ يسئ الجوار فلا يصاحبنا» (2)
«آنكسكه در مصاحبت وهمجوارى بد عمل مىكند باماهمسفرنشود».
بنابراين، زائران گرامى بايد مراقب باشند توصيههاى پيشوايان دين را در اين سفر روحانى به كار بندند و از آنچه دون شأن يك زائر با معرفت است، احتراز كنند و از عصبانيت، خشم، لغو، غيبت و سختگيرىهاى بىمورد، عجله و شتابزدگى و ناسازگارى بپرهيزند تا حج و عمره، لذّت و مفهوم ديگرى يابد.
شيرينى سفر به حسن خُلق، سعه صدر، گشاده رويى، گذشت و صبر و بردبارى است و سفر حج به لحاظ معنويّتى كه دارد، از ويژگى مخصوص برخوردار است. از اينرو بر زائر خانه خدا است كه با اخلاق و خُلق ستوده، مشى و سلوك كند تا علاوه بر آنكه از شيرينى اين سفر بهره مىگيرد، به حج، معنويت و روحانيت بيشترى بدهد. از سخن پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است:
«مايوضع فى ميزان امرأ يومالقيامة أفضل مِن حُسْنالْخُلْق»؛ (1)
«در ميزان و ترازوى عملانسان در قيامت، چيزى بهتر از حسن خلق نهاده نمىشود»
همچنين با اشاره به آثار منفى و زيانبار سوء خلق بر اعمال مىفرمايد:
«الخلق السّىء يُفْسد العمل كما يفسد الخلّ العسل». (2)
«اخلاق بد عمل را تباه مىكند چنانكه سركه عسل رافاسد مىسازد».
بر زائران گرامى است، با الهام از سيره مباركه پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام كه درسهاى ارزنده اخلاقى را در معاشرت به مردم آموختهاند، در برخورد با همه زائران، بويژه همسفران خود اخلاق خوب، تحمل، رفق و مدارا و سازش و هميارى را پيش گيرند و در امور معنوى به يكديگر يارى رسانند.
ابن اعثم كوفى يكى از شعراى شيعه در شعر زيبايى با بيان اخلاق سفر گويد:
و ليحسن الإنسان فى حال السفر اخلاقه زيادة على الحضر
و ليكثر المزح مع الصحب اذا لم يسخط اللَّه و لم يجلب اذى (1)
انسان بايد در سفر اخلاق خود را بيش از وطن نيكو گرداند. و با همسفران بسيار مزاح كند، بگونهاى كه خدا را خشمگين نسازد و كسى را نيازارد.
بنا به فرموده امام صادق عليه السلام در وصاياى لقمان حكيم به فرزندش آمده است:
«هر گاه با گروهى سفر كردى، در كار خود و كار آنان، با آنها به مشورت بپرداز و در چهره ايشان بسيار تبسم كن و بر توشه خود كريم و بخشنده باش و چون تو را دعوت كنند اجابت نماى و اگر از تو كمك خواستند يارى ده، سكوت طولانى و نماز بسيار كن و سخاوت نفس را در مركب سوارى و توشه خود بكار بند و چون از تو گواهى حقّى طلبند گواهى ده و چون مشورت كنند تمام توان انديشهات را براى ارائه رأى صحيح بكار گير و چون راه پيمايند با آنان همگام شو و چون به كارى پردازند، با آنان مشاركت كن، و چون به صدقه يا قرض دادن اقدام نمايند تو نيز بذل كن و با آنان كه از تو سالخوردهترند گوش فرا ده و هر گاه به كارى فرا خوانند و يا چيزى خواهند پاسخ مثبت ده و از مخالفت بپرهيز» (2)روايات در اين باب بسيار است. تنها به يك سخن ديگر از امام
صادق عليه السلام بسنده مىكنيم:
ابى الربيع شامى گويد: در محضر امام صادق بوديم مجلس آكنده از جمعيت بود، امام خطاب به حاضران فرمود:
«لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يحسن صحبة من صحبه و مرافقة من رافقه و ممالحة من مالحه و مخالقة من خالقه» (1)
«از ما نيست كسى كه با مصاحبان خود به نيكى مصاحبت نكند و با رفيقان رفق و مدارا پيشه نسازد و در غذا خوردن تمايل ديگران را در نظر نگيرد و در خُلق و خوى اخلاق ديگران را ناديده انگارد».
از آداب مصاحبت، تحمّل ناسازگاريهاست. در سخن امام معصوم آمده است: «حُسن همجوارى تنها به آزار ندادن بر ديگران نيست بلكه بردبارى در برابر اذيتها نيز از حسن همجوارى است.»؛
(ليس حسن الجوار كَفّ الأذى ولكنّ حُسن الجوار صبرك عَلَى الأذى) (2)
و نيز از كلام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است كه: «هرگاه دو تن همسفر شدند، آن كس كه بيش از ديگر رفق و مدارا نسبت به رفيق خود پيش گيرد، نزد خدا محبوبتر و پاداشش عظيمتر است»؛
«ما اصطحب اثنان الّا كان أعظمهما أجراً و أَحبّهما الَى اللَّه أَرْفَقُهُما بِصاحِبِهِ» (3)
بنابر اين اگر زائر از همسفر خود، به هر دليل، رفتارى نامطلوب ديد،
نخست بايد از باب موعظه و ارشاد، با زبان ملايم و عطوفت و رأفت و حسن عمل، در صدد اصلاح او برآيد و بالأخره اگر ناسازگارى ادامه يافت با تحمل و بردبارى سفر را به پايان برد و درصدد نزاع و مجادله و پاسخگويى برنيايد تا اجرى مضاعف از حج خود ببرد.
على عليه السلام در شعر زيبا و آموزندهاى به فرزندان خود مىفرمايد:
سليم العرض من حذر الجوا با و من دارى الرجال فقد اصابا
وَ مَنْ هاب الرجال تهيبوه و من حقر الرجال فلن يهابا (1)
«آبروى كسى محفوظ مىماند كه از پاسخ دادن (ناروا) برحذر باشد. و آنكس كه با مردم مدارا كند راه صواب پيموده است.»
«و هركس به مردم احترام كند او را احترام نمايند و كسى كه مردم را حقير شمارد مورد احترام واقع نگردد.»
ادب و احترام نسبت به برادران ايمانى، از ديگر وظايف اخلاقى مؤمن است. اگر كسى حرمت ديگرى را پاس ندارد، نبايد از ديگران چنين انتظارى داشته باشد؛ چنانكه در شعر فوق منسوب به اميرمؤمنان عليه السلام ملاحظه كرديم. احترام به ديگران بويژه، بزرگسالان، در تربيت اسلامى از اهميت ويژهاى برخوردار است.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«مَنْ عرف فضل كبير لِسنّه فوقّره، آمنه اللَّه من فزع يوم القيامة» (2)
«كسى كه برترى بزرگتر را به خاطر سن و سالش بشناسد و بدو احترام
كند، خداوند وى را از دهشت و اضطراب روز قيامت در امان دارد».
آرى، همسفران در هر پايه و جايگاهى كه باشند، بدور از امتيازات و عناوين ويژه خود، بايد احترام يكديگر را نگهدارند و در نشستن و برخاستن و سوار و پياده شدن بر هواپيما و اتومبيل و غذا خوردن و انتخاب مكان استراحت و ... ديگران را بر خود مقدم دارند، بويژه سالخوردگان و بيماران و بانوان را يارى دهند كه در فشار جمعيت در رنج نباشند.
در سفارشات امام صادق عليه السلام به زائران خانه خدا آمده است:
«ولا توطؤوا ضعيفا» (1)
؛ «مراقب باشيد افراد ناتوان را پايمال نكنيد. به آنان تنه نزنيد».
زائران بايد در حال طواف يا هنگام نماز طواف يا در بوسيدن حجرالأسود و رمى جمره و موارد ديگرى كه ازدحام وجود دارد، مراقب باشند به افراد سالخورده، بيمار، ضعيف و كسانى كه در طواف هستند يا به نماز ايستادهاند؛ اعم از آشنا يا بيگانه، آزار نرسانند، بلكه با آرامش و وقار اعمال را انجام دهند. از هول و هراس و شتابزدگى و بىتوجهى ديگران، جداً بپرهيزند كه اين از آداب حسن سلوك در اين سفر معنوى است. در اين باره توصيههاى جدّى در كلام معصومين عليهم السلام وجود دارد. از جمله امام صادق عليه السلام ضمن بيان اعمال عرفات مىفرمايد:
1) الحج والعمرة فى الكتاب والسنة، ص 222
«چون خورشيد غروب كرد با مردم كوچكن و بر تو باد به آرامش و متانت و وقار. با مردم همراهى كن و از خدا آمرزش طلب. و از تند رفتن مانند بسيارى از عامه مردم بپرهيز؛ چرا كه حج تند راندن و كند راندن نيست، از خدا بهراسيد و به نحو شايسته حركت كنيد. ضعيفى را پايمال نكنيد و مسلمانى را تنه نزنيد كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خود با آرامش عمل كردند و و مىفرمودند: «بر شما باد به آرامش و وقار» (1)بسيار ديده شده كه زائران ناوارد، بويژه در سفر اوّل با حالت وحشتزدگى و هول و هراسى كه جهت انجام اعمال دارند، ديگر مسلمانان را مورد هجوم و ايذا قرار مىدهند يا نزاع و مشاجره مىكنند و در حال عبادت؛ مانند نماز و طواف به حق ديگران اعتنايى ندارند كه با اين حال عبادت خود و ديگران را خراب مىكنند و چهره نامطلوبى از خود و كشور و مذهب ارائه مىدهند.
وظيفه روحانيان و ديگر راهنمايان است كه در جلسات آموزشى به اين امور توجه دهند، گاهى براى سوار شدن به اتوبوس برابر مسجدالحرام در آن گرمى هوا و ازدحام جمعيت، بر ضعيفان و زنان حمله مىكنند و اين را به حساب زرنگى و توانمندى خود مىگذارند كه واقعاً دون شأن زائر است. اينها نياز به كار ار شادى و توجيهى و بسا اجرايى دارد تا زائر وظيفه خود را بشناسد و بداند هر اندازه صبر و تحمل پيشه كند و ايثار نمايد و در يارى رساندن به ديگران پذيراى رنج باشد، نزد خدا مقربتر است؛ زيرا يكى از فلسفههاى اين سفر چنانكه در روايات آمده، تحمل شدايد و سختىهاست كه تكامل نفس و تقويت روح بندگى را به ارمغان مىآورد.
1) تهذيب، ج 5، ص 187 و 188
على عليه السلام در خطبه قاصعه، آنجا كه از حج و آثار و حكمتهاى آن سخن مىگويد، بدين نكته پرداخته و مىفرمايد:
«ولكنّ اللَّه يختبر عباده بأنواع الشدائد و يتعبدهم بأنواع المجاهد و يبتليهم بضروب المكاره اخراجا للتكبّر مِنْ قلوبهم واسكانا للتذلّل فى نفوسهم» (1)
«خداوند بندگان خود را با سختىهاى گوناگون مىآزمايد و با انواع مجاهدات، به بندگى فرا مىخواند و با ناملايمات مختلف در معرض ابتلا قرار مىدهد تا تكبر و خودبينى را از دلهايشان بزدايد و ذلت بندگى را در نفوسشان جايگزين كند.»
بر زائر خانه خدا است كه موجب آزار و نارضايتى كسى نگردد. اما انسان مصون از خطا نيست و افراد وظيفه ناشناس همهجا هستند. هرگاه زائر با چنين مواردى مواجه شد، سزاوار است با بردبارى و گذشت از كنار آن بگذرد و مجادله و مخاصمه نكند و درصدد انتقام برنيايد. پيامبر صلى الله عليه و آله طى خطبهاى دراينباره مىفرمايد:
«مَنْ كظم غيظه وعفى عن اخيه المسلم اعطاه اللَّه اجر شهيد» (2)
«كسى كه خشم خود را فرو نشاند و از برادر مسلمانش درگذرد، خداوند پاداش شهيد بدو عنايت فرمايد.»
امام صادق عليه السلام فرمود:
«انّا أهل بيت مروتنا العفو عمن ظلمنا» (3)
«ما خاندانى هستيم كه راه و روشمان عفو و گذشت از كسى است كه به ما ستم كند.»
آيات و روايات در باب عفو و گذشت فراوان است و بدون شك در سفر حج نيز بدان نياز است. و اين فرصتى است كه زائر بردبارى و خويشتندارى را تمرين كند و اگر ناملايمى ديد، با حلم و عفو از كنار آن بگذرد و اين خصلت اخلاقى را براى هميشه عمر، ذخيره نمايد.
در روايات ما از «حسن معاشرت»، «رفق و مدارا» و «حفظ الغيب همسفران» به عنوان نشانه مروت در سفر ياد شده است. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«المروءَة مروءَتان؛ مروءَة في السّفر و مروءَة في الحضر ...
فأمّا المروءَة فى الحضر فتلاوة القرآن و حضور المساجد و صحبة أهل الخير والنظر في الفقه. وامّا المروءَة فى السفر، فبذل الزاد والمزاح في غير ما تسخط اللَّه و قلة الخلاف على من صحبك و ترك الرواية عليهم اذا فارقتهم» (1)
«مروت دو گونه است: مروت در حضر و مروت در سفر. مروت در حضر عبارت است ازتلاوت قرآن، حضور در مساجد، همنشينى با اهل خير و نظر در فقه و مسائل فقهى. اما مروت در سفر عبارت است از بذل و بخشش، مزاح كردن در صورتى كه خدا را به خشم نياورد، مخالفت نكردن با همسفران و سخن نگفتن پشت سر آنان، پس از جدا شدن از آنها».
1) وسائل، ج 11، ص 436
سفر و وقايع آن امانت است و در حفظ امانت بايد كوشيد. بنابراين، اگر زائر به هنگام معاشرت با همراهان، از آنها ضعفى ديد و نامطلوبى مشاهده كرد، بايد در سفر بگذارد و برود و آن را بازگو نكند كه اين خلاف مروت است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«ليس مِنَ المروة أن يحدث الرجل بما يلقى مِنْ خيرٍ أو شرٍّ» (1)
«دور از جوانمردى است كه شخص آنچه از نيك و بد مىبيند بازگو كند.»
همسفران همانند اعضاى يك خانوادهاند، بايد در همه حال و در رنج و راحت با هم باشند. به يكديگر يارى رسانند. خدمت كردن به ديگران را كه در رواياتِ سفر حج بسيار تأكيد شده، دون شأن خود ندانند، كه سيره اولياى خدا چنين بوده است و علاوه بر آنكه يك فضيلت اخلاقى است، ارزش و پاداش عمل را افزون مىسازد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«من أعان مؤمناً مسافراً فرجاللَّه كربه و اجاره فى الدنيا والأخرة من الغمّ والهمّ و نفس كربه العظيم يوم يعض الناس بأنفاسهم» (2)
«كسى كه مسافر با ايمانى را يارى رساند، خداوند گرفتاريش را برطرف سازد و در دنيا و آخرت او را در پناه خود گيرد و از غم و اندوه گرانبار
قيامت، كه مردمان را به هراس مىافكند، رهايى بخشد.»
زائر بايد از فردگرايى و گرايش گروهى محدود بپرهيزد؛ زيرا همه زائران ميهمانان خدا هستند و كمك به آنها از عبادت است. متاسفانه گاه ديده شده كه تنگنظرى بر فرد يا گروه حاكم مىشود و امكانات و وسيله نقليه را از آن خود مىدانند و با وجودى كه مىتوانند به زائران ديگر، بويژه هموطنان خود يارى رسانند، بىتفاوت مىگذرند و يا بخل مىورزند و تنها به راحتى خود مىانديشند كه اين با فلسفه حج در تضاد است.
خدمت كردن به ديگران در سفر، بويژه در سفر حج، مايه مباهات و نشانه سيادت و بزرگوارى است. پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«سيّد القوم خادمهم فى السفر». (1)
بنابراين، زائر بايد از راهنمايى، كمك و خدمت به ديگران، حتى افراد ناشناس، دريغ نورزد و در اين خدمت، رضاى خداوند را در نظر بگيرد.
در احوالات امام زينالعابدين عليه السلام آوردهاند كه آن حضرت سفر نمىكرد، مگر با گروهى كه او را نشناسند و با آنان شرط مىكرد كه از خدمتگزاران آنها باشد و در حوائجشان بكوشد. نقل شده كه آن حضرت با گروهى همسفر شد كه يكى از افرادِ گروه در خلال سفر او را شناخت و آسيمه سر به همراهان گفت: مىدانيد اين آقا كيست؟ گفتند: نه، گفت: او علىبن الحسين عليهما السلام است. آنها با شنيدن اين سخن از جاى جستند و بر دست و پاى آن حضرت بوسه زدند و گفتند: اى فرزند رسول خدا، آيا مىخواستيد ما را به دوزخ افكنيد!، اگر از دست و زبان ما خطايى سر
1) سفينة البحار، ماده «سفر».
مىزد، براى هميشه هلاك مىشديم؛ چرا خود را معرفى نكرديد؟
امام در پاسخ فرمود: من يكبار با كاروانى همسفر شدم آنها مرا مىشناختند و بدليل بستگى من با پيامبر، آنقدر به من نيكى كردند كه مستحق آن نبودم، حال بيم داشتم كه شما نيز چنين كنيد، لذا بهتر آن ديدم كه خود را معرفى نكنم» (1)
نام بلندآوازه و شخصيت والاى ائمه طاهرين و ذريه رسولاللَّه صلى الله عليه و آله مشهورتر از آن بود كه براى كسى ناشناخته باشد، همانگونه كه فرزدق، شاعر آزاده شيعه در قصيده معروف خود كه در مسجدالحرام در حضور هشام وليعهد وقت و جمعى از مردم شام سرود، بدين نكته اشاره داشت:
هذا الذى تعرف البطحاء وطأته والبيت يعرفه والحلّ والحرم
هذا ابن خير عباداللَّه كلّهم هذا التقىّ النقىّ الطاهر العلم
وليس قولك من هذا بضائره والعرب يعرف من انكرت والعجم!
«اين آقا كسى است كه سرزمين بطحا و مكه و خانه كعبه و حِلّ و حرم و عرب و عجم وى را مىشناسند و چهره پاك و تقوا و فضائلش شهره آفاق است ....»
بنابر اين، آنچه در داستان فوق از ناشناس بودن آن حضرت در ميان گروه آمده است، مقصود عدم شناسايى چهره و مشخصههاى ظاهرى است، به جهت محدوديت و تضييقاتى كه دولت غاصب اموى در تماس با اين خاندان اعمال كرده بود، نه نام و نشان و شخصيت آنها. دليل مطلب اين است كه: آن گروه به مجرد شنيدن نام مبارك امام، آسيمه سر بر قدم حضرتش بوسه زدند و عذرخواهى كردند و اين خود نشانه معرفت و ارادت مردم نسبت به آن بزرگوار است.
ما كه شيعه و پيرو اين بزرگوار هستيم، بايد از مشى و سلوك حضرتش درس بياموزيم و خدمت به ميهانان خدا را براى خود مايه افتخار بدانيم.سيره پيامبر و امامان، اين بود كه هرگاه با گروهى همسفر مىشدند؛
1) بحارالانوار، ج 46، ص 69
مانند ديگران كار مىكردند و اين را به عنوان يك دستور به ديگران مىآموختند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با گروهى همسفر شد؛ و در آن سفر دستور داد:
گوسفندى ذبح كنند، يكى از اصحاب گفت من ذبح آن را انجام مىدهم، ديگرى گفت من پوست آن را جدا مىكنم، سوّمى گفت من آن را قطعه قطعه مىكنم، چهارمى عهدهدار طبخ آن شد و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من هم هيزم جمع مىكنم. ياران گفتند: اى رسول خدا، لازم نيست شما به زحمت بيفتيد ما اين كار را مىكنيم. فرمود: مىدانم، اما خداوند دوست ندارد بنده با جمعى باشد و مانند آنها نباشد. آنگاه برخاست و به جمعآورى هيزم پرداخت.» (1)در عصر پيامبر، گروهى همسفر شدند، پس از بازگشت از سفر، خدمت آن حضرت عرض كردند: اى رسول خدا، در اين سفر مردى بهتر از فلانى نديديم. او روزها روزه مىگرفت و چون به منزلى فرود مىآمديم به نماز مىايستاد و همچنان سرگرم عبادت بود تا كوچ كنيم!
پيامبر فرمود: پس چه كسى كارهاى او را انجام مىداد و اسباب آسايشش را فراهم مىساخت؟ پاسخ دادند: ما حوائج او را تأمين مىكرديم. در اين حال پيغمبر فرمود: «در اين صورت همه شما بر او برترى داريد»؛
(كلّكم أفضل مِنْهُ) (2)
هرچند در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله شيوه خدمات به صورت كنونى نبود و همه بايد كار مىكردند تا امور سفر سامان گيرد و آب و غذا و ديگر لوازم فراهم
شود و وضعيت امروز با گذشته تفاوت بسيار دارد، اما در عين حال اين روايات بيانگر فضيلت كار در سفر و همكارى با همسفران است و شايسته است زائران بدان توجه نمايند و در صورت لزوم، در كارها تشريك مساعى كنند تا پاداش افزونترى ببرند.
تداركات سفر حج كارى سنگين است و گرچه در هر گروه و كاروانى خدمه ويژهاى عهدهدار اين وظيفه هستند اما در عين حال، اگر زائر بتواند در اين خدمت ارزشمند سهمى داشته باشد، بسيار ستوده است. خدمه گرامى، از تراكم كار خسته مىشوند و همكارى به آنان در كارها؛ نظير جمع و حمل اثاث، تميز كردن اتاق محلّ سكونت، توزيع غذا، و جمع ظروف، و همكارى در عرفات و منا و ... مىتواند كمك روحى و جسمى به اين برادران باشد كه در عين انجام وظيفه، اعمال حج را نيز انجام مىدهند.
بعلاوه، سزاوار است زائران نسبت به عوامل خدماتى، كه افرادى با شخصت هستند و خدمت ميهمانان خدا را پذيرفتهاند، به عنوان اجير ننگرند و حرمت آنان را داشته باشند؛ چرا كه اينان نه به عنوان مزد بلكه به عشق زيارت و خدمت، اين مسؤوليت را پذيرفتهاند.
پاداش كسانى كه در سفر حج براى رفاه حال زائران خالصانه خدمت مىكنند و بار مشقت اين سفر را بر دوش دارند، از ساير زائران كمتر نيست، بلكه بنا به مضمون روايات، اجر مضاعفى دارند. اسماعيل حثعمى گويد: «خدمت امام صادق عليه السلام عرض كردم: هنگامى كه وارد مكه شديم رفيقان و همسفران ما به طواف رفتند و مرا گذاشتند تا مراقب بار و اثاثيه
آنها باشم. امام فرمود: پاداش تو بيش از آنهاست»؛
(قال: قلتُ لأبيعبداللَّه اذا قدمنا مكّة ذهب أصحابنا يطوفون و يتركوني أحفظ متاعهم؛ قال عليه السلام أنت أعظَمُهُمْ أجراً). (1)
ملازم بن حكيم گفت: «من و محمدبن مصادف همسفر شديم، چون به مدينه رسيديم، بيمار شدم و او مرا تنها رها مىكرد و به مسجد مىرفت.
از اين موضوع به مصادف گله و شكوه كردم، او اين مطلب را به عرض امام صادق عليه السلام رسانيد. امام براى وى پيام فرستاد كه: اگر نزد او (بيمار) بنشينى، فضيلت آن بيش از نماز خواندن در مسجد است.» (2)چنانكه مىدانيم ثواب نماز در مسجدالنّبى معادل يكهزار نماز نسبت به ساير اماكن، جز مسجدالحرام است، با اينحال از روايت فوق مىتوان دريافت كه پرستارى برادران ايمانى و انس با آنها، بويژه بيماران، چقدر فضيلت دارد كه امام عليه السلام فضيلت آن را از نماز در مسجد برتر خوانده است.
از اين روايات و امثال آن مىتوان به پاداش معنوى خدمت به زائران و پرستارى بيماران پى برد و دريغ است كه زائر خانه خدا از اين ثواب و پاداش محروم بماند و اگر بتواند در خدمت آنها باشد مسامحه كند.
بىمناسبت نيست كه در رابطه با مسؤوليت خدمه، تذكراتى داده شود:
ارزش معنوى عمل خود را بدانند و خالصانه خدمت كنند.
در معاشرت با ميهمانان خدا و معاشرت با يكديگر، صميميت و
اخلاق اسلامى را رعايت كنند.
احترام زائران را داشته باشند و با آنان، با چهره گشاده برخورد نمايند.
تقوا و پاكىِ چشم و دست و زبان را سرلوحه عمل خود بدانند. چه، آنان امين جان و مال و ناموس زائران كاروانند.
از دخالت در امور شرعى بپرهيزند و مسائل را به روحانى گروه واگذارند.
با بازرسان بعثه همكارى كنند.
در حسن انجام اعمال حج، تا آنجا كه ممكن است، تشريك مساعى نمايند.
به مسؤولين تداركاتِ غذا و خدمات تأكيد مىشود كه از اسراف و تبذير و تضييع نعمتهاى الهى برحذر باشند. همچنين در تهيه غذا و خوراك در آبدارخانه و آشپزخانه، مسائل مربوط به طهارت و پاكى و آب و آبكشى را بدرستى توجه كنند كه مسؤوليت شرعى اين امور بر عهده آنان است.
در حفظ اشياى هتلها كه متعلق به كشور ميزبان است، امانت را رعايت كنند كه اين وظيفه همه است.
همراهى با همسفر نيز از آداب و اخلاق مسافرت است. همسفر را نبايد تنها گذاشت، بويژه در سفر حج كه به انس و همكارى و همگامى بيشتر نياز است. بنابر اين افراد آگاه، كه اين سفر را پيشتر پيمودهاند و به راه و چاه آگاهند و افراد جوان كه توانايى دارند، در رفت و آمدها و مسيرهاى
پياده، بويژه در عرفات و مشعر و منا و رمى جمرات، كه احتمال گم شدن يا بيمارى و سرگردانى زائر بسيار است، به ديگران يارى رسانند؛ زيرا براى افراد ناآگاه و تازه وارد و ناتوان، از نظر جسمى و روحى، انجام اعمال با مشكلاتى همراه است كه مراقبت حال آنها اهميت بسيار دارد و از اجر و پاداش معنوى بالايى برخوردار است و كوتاهى كردن در اين امر، بسا با خطرات جانى همراه باشد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «كسى كه با برادر ايمانى خود در راهى مصاحبت كند و او را رها سازد و بر او سبقت گيرد تا از نظرش ناپديد شود، به ريختن خون او اقدام كرده و به نابوديش كمك نموده است»؛
(مِنْ صَحب أخاه المُؤمن في طريق فتقدمه بقدر ما يغيب عنه، فقد اشاط بدمه و أعانَ عَلَيهِ) (1).
اهميت حقّ همسفر تا بدانجاست كه آن را يكى از حقوق ويژه انسانى برشمردهاند، كه حتى اگر همسفر غير مسلمان باشد، اين حق پابرجاست! روايت اصول كافى، كتاب العشره، اين ادعا را تأييد مىكند. در اين روايت آمده است:
على عليه السلام با مردى ذمّى همسفر شدند، ذمى پرسيد: قصد كجا دارى؟
فرمود: قصد كوفه دارم. همينكه بر سر دو راهى رسيدند، اميرالمومنين به جاى اينكه راه كوفه را بپيمايد، آن مرد را همراهى كرد. ذمى گفت: مگر قصد كوفه نداشتى؟ فرمود: چرا. عرض كرد پس چرا به مقصد خود رهسپار نشدى؟ فرمود: مىدانم، ولى تكميل حق مصاحبت به اين است كه همسفر، همسفر خود را با ميل و رغبت مشايعت كند. پيامبر ما، ما را به اين
1) وسائل الشيعه، ج 8، ص 305
امر فرمان داده است. ذمى گفت: پيامبر شما چنين فرموده؟ امام فرمود:
آرى. ذمى گفت: پيروان اين پيامبر به خاطر همين صفات خجستهاش او را پيروى كردهاند! حال گواه باش كه من آيين او را پذيرفتم (1).»
بدين ترتيب يك فرد غيرمسلمان به بركت حسن مصاحبت و معاشرت اميرمومنان عليه السلام به اسلام رو آورد و آن را پذيرفت. و اين براى همه ما، بويژه زائران بيتاللَّه الحرام، كه با مليّتها و مذاهب گوناگون برخورد دارند، بايد الگوى عمل باشد.
اين توصيه در مورد ضعفا و بيماران و زنان معذور، از اهميت بيشترى برخوردار است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين خصوص مىفرمايد:
«هرگاه در سفر بوديد و يكى از شما بيمار شد، به خاطر او دو سه روز توقف كنيد (تا بهبودى يابد)»
«اذا كنتم في سفرٍ فَمَرِضَ أحدكم فاقيموا عَلَيهِ ثَلاثَةَ ايّام» (2)
همچنين در مورد زنان معذور كه نمىتوانند به مسجدالحرام داخل شوند و طواف و نماز انجام دهند، توصيه شده كه همسفران به خاطر آنها توقف كنند تا آنان نيز بتوانند اعمال خود را بجا آورند.
علىبن ابىحمزه گويد: از حضرت موسىبن جعفر عليه السلام مسائل مربوط بهحائض رامىپرسيدم؛ ازجملهاينكه اميركاروان واعضاى گروه از همراهى و توقف بخاطر وى خوددارى كردند. امام فرمود: «آنها چنين حقى را ندارند، آنها بايد صبركنند تا او پاك شود واعمال خود راانجام دهد.» (3)
البته در وضعيت كنونى، كه تاريخ حركت كاروانها با برنامهريزى و هماهنگى هواپيمايى مشخص مىگردد و تغيير آن غيرممكن است، نبايد انتظار داشت كه كاروان حركت خود را به تأخير اندازد. بنابراين زنان معذور طبق وظيفهاى كه دارند با نظر روحانى گروه بايد وظايف خود را كه بعضاً به نيابت نياز دارد، انجام دهند و اين كفايت مىكند.
يكى از حكمتهاى عميق حج، پرورش روح عبوديت و بندگى و تواضع و تذلّل در پيشگاه خدا و مبارزه با خودبينى، عجب، غرور و روحيه استكبارى است. چنانكه ملاحظه مىكنيم لباس ساده احرام و ترك زينت و زيور و زىّ تعين، ژوليدگى و خاكسارى، و در مشاعر و مواقف و مطاف و سعى، همپاى خلق حركت كردن، همه براى پرورش روح تواضع و تذلّل و خضوع و خشوع و نفى كبر و غرور، و تشخص و تعين و خودبينى و فرو ريختن مرزهاى طبقاتى است.
از اميرالمومنين عليه السلام پرسيدند: چرا مكه را «بكه» گويند؟ فرمود: بدان جهت كه گردنكشان و تبهكاران را درهم كوبيده است؛
«لأنّها بكّت رقاب الجبّارين والمذنبين» (1)
آرى، در اين ميعادگاه بزرگ توحيد و وحدت، قدرتمداران روزگار بايد به ذلّت افتند تا عزّت بندگىِ خدا را بچشند و تفاخر و تكاثر و غرور و ترف را زير پا گذارند.
فاكهى در اخبار مكه آورده كه: اسكندر ذوالقرنين پياده به حج آمد و
1) بحارالانوار، ج 99، ص 85
چون ابراهيم خليل اين را شنيد به استقبال او شتافت؛
(وَرُوِى أنّ ذاالقرنَيْن حَجَّ ماشياً فَسَمِعَ بِهِ ابراهيمُ فَتَلَقّاهُ) (1)
يكى از دلائل فضيلت پيادهروى در سفر حج، همين است كه تواضع بنده را به نمايش مىگذارد كه البته دلائل و رموز ديگرى هم دارد؛ از جمله اينكه بنده با پاى پياده و رنج تن عزم كوى دوست كند و از رفاه و راحت فاصله بگيرد تا با انقطاع از مظاهر دنيا به خدا و آخرت بيشتر بينديشد.
حافظ گويد:
در بيابان گر به طوف كعبه خواهى زد قدم سرزنشها گر كند خار مغيلان غم مخور
از اينرو پيامبر و ائمه عليهم السلام، بدينگونه عمل كرده و نسبت به آن توصيه فرمودهاند. پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«فَضْلُالمشاة عَلَىالرُّكبان كَفَضْلالقَمَر ليلةالْبَدْرِ عَلَىالنُجُومِ» (2)
«فضيلت پيادگان بر سوارهها همچون برترى ماه شب چهاردهم است بر ساير ستارگان.»
ابن عباس مىگويد: بر چيزى تأسف نخوردم جز اينكه نتوانستم پياده حجگزارم. شنيدم از پيامبر صلى الله عليه و آله كه مىفرمود: خداوند در آيه كريمه يَأتُوكَ رِجالًا وَعَلَى كُلِّ ضامِرٍ ... به پيادگان ابتدا فرموده است» (3)امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«ما عُبِداللَّهُ بِشَىءٍ اشَدّ مِنَ الْمَشْي وَلا
افْضَل» (1)
؛ «خداوند به چيزى بهتر و برتر از پيادهروى، بندگى نشده است.»
ابان بن تغلب مىگويد: در سفر حج، امام صادق عليه السلام را همراهى مىكردم، همينكه آن حضرت به حرم رسيد، از مركب فرود آمده و غسل كرد و نعلين خود را به دست گرفت و برهنه پا وارد حرم شد. من نيز مانند آن حضرت عمل كردم. امام فرمود:
«اى ابان! هركس ازروى تواضع براى خداوند بزرگ، همانند من عمل كند، خداوند صدهزارگناه از او محوكند وصدهزار حسنه براى وى بنويسد و صدهزار درجه در بهشت قرار دهد و صدهزار حاجت برآورد»؛
(يا ابانْ مَنْ صَنَعَ مثل ما رأيتني صنعت تواضعاً للَّهعزّوجلّ، محى عَنْه مأة ألف سيئة و كتب له مأة ألف حسنة و بُنِىَ له مأة ألف درجة و قضى عنه مأة ألف حاجة) (2)
در اين باب روايات ديگرى نيز هست كه به موجب، آن در پارهاى موارد سواره بودن افضل است و اين بستگى به وضعيت زمان و محيط و حال فرد و فقر و غنا و قدرت يا ضعف زائر دارد. (3)و نيز امام صادق عليه السلام با اشاره به فلسفه سعى صفا و مروه، سعى را محبوبترين مكان ناميد؛ چرا كه جباران در آنجا به ذلّت مىافتند، بويژه هنگام هروله كه همه ساز و برگها از بدن فرو مىريزد (4)بنابر اين حجگزار بايد در اين سفر معنوى، به اولياى خدا تأسّى جويد.
تواضع و خاكسارى را تمرين كند و جامه خودبينى و غرور را بدرد و رفاه و راحت را پشت سر افكند و در توحيد ذوب شود و با خلق، همسان گردد و اين حالت روحانى را براى هميشه نگهدارد.
يكى از آفات عبادت عُجب است، شيطان بدينوسيله مىكوشد تا خودبينى را تلقين كند و حجگزار امكان دارد كه گرفتار چنين آفتى شود و با پايان گرفتن اعمال و مناسك، حالت استكبارى و خودبزرگ بينى در قالب عبادت! در نفس او پديد آيد و تبعات ناشايست اخلاقى ببار آورد.
در پارهاى موارد ديده شده كه پس از بازگشت از عرفات و منا و رمى جمرات، چنين حالتى رخ نموده، تكبر و خشونت و ناسازگارى جاى تواضع، عطوفت و مهر را گرفته است و در حين بازگشت به وطن و در فرودگاه جده، در مسائل جزئى جدال و مكابره درگرفته و داد و هوار فضا را پر كرده است گويى در اين سفر انسانساز، زائر هيچ چيز كسب نكرده و تنها با كولهبارى از سوغاتِ حجيم از مكه و مدينه بازگشته است.
چنين حالتى را بايد در همان عجب و خودبينى ريشهيابى كرد كه بىطاقتى و عصبى شدن نيز به آن كمك مىكند. مواردى را كه بدان اشاره شد، نگارنده طى سفرهاى مكرر از برخى زائران ديدهام كه خاطره تلخ آن هرگز از يادم نمىرود.
زائر بايد سعى كند كه اخلاق محمدى صلى الله عليه و آله از سفر حج به ارمغان آورد و ابليس را به پاى جمرات به خاك سپارد. جلسات آموزشى و ارشادى مىتواند در اين خصوص نقش مؤثر ايفا كند. همكاران روحانى بايد در مسائل اخلاقى زائران تأكيد بيشترى داشته باشند و به زائران توجه دهند كه
اگر حج آنها پذيرفته شود، در برابر امامان و اولياى خدا كه با آنهمه عبادت و رياضت و سفرهاى مكرر حج، سراپا خضوع و خشوع بودهاند، عمل آنها بسيار ناچيز است.
ياد آورند حالت زينالعابدين عليه السلام را كه هنگام تلبيه بر خود مىلرزيد و ياراى سخن نداشت و مىفرمود مىترسم خداوند بگويد:
«لا لبيك»
! و سخنان آن حضرت را با شبلى كه فرمود: اگر از اسارت نفس و هواهاى نفسانى بيرون نشدهاى، حج انجام ندادهاى و حج تو قالبى بىروح بوده است!
اين تذكرات مىتواند در روحيه زائر مؤثّر باشد و او را به حقيقت حج واقف سازد و با اخلاق حجگزاران واقعى آشنا كند. متأسفانه شِكوههاى اخلاقى در سفر حج و زيارت كم نيست. همه اينها حكايت از آن دارد كه زائر قبل از عزيمت و طىّ سفر، آماده نشده و اعمال حج چنانكه بايد بر او تأثير ننهاده است. خالى رفته و خالى برگشته و از معنويت و اخلاق حج، كه فلسفه اصلى است، بىبهره مانده و تنها وسواس و توجه وى به قالب اعمال بوده نه قلب و حقيقت و روح حج. در حالى كه اگر روح عمل ضعيف و كممايه باشد، از قالب كارى ساخته نيست.
حج برنامه تكامل و تربيت است، نه تنها يك مانور و حركت دورى. و اگر رهآورد تربيتى اين حركت ضعيف و ناچيز باشد، از آن حركات دورى چيزى به دست نيامده است.
به همين دليل است كه مىبينيم برخى زائران، با پايان گرفتن اعمال و پس از بازگشت از منا، چهرهاى را كه به گرد و غبار عرفات و مشعر و منا تبرك شده، مسخ مىكنند و چون به وطن باز مىگردند، استقبال كنندگان با چهرهاى خالى از خضوع و خشوع و توام با نوعى كبر و تجمّل روبرو
مىگردند و از آنچه زائر در مدينه و روضه پيامبر صلى الله عليه و آله و قبرستان بقيع و حرم امامان، ديده، اثرى نمىبينند. همه توجه به دوربين فيلمبردارى و حلقه گل و جمع استقبال كننده و آداب و سنن صورى است. آنان كه از ديار حق به وطن مألوف خود بازمىگردند بايد مراقب باشند تا در سيما و چهره آنان آثار تحوّل روحى و اخلاقى مشهود بوده، ديگران را نيز تحت تأثير قرار دهد.
به همين دليل است كه بعد از ايام در عمل زائر اثرى از رنگ و بوى خدايى و انقطاع ابراهيمى و اخلاق محمدى صلى الله عليه و آله ديده نمىشود بلكه قساوت و جسارت بيشترى بر قلبها سايه مىافكند. خودبينى غلبه مىكند. رحم از دلها رخت برمىبندد؛ چنانكه گويى حجگزار مجوّز ارتكاب گناه گرفته و برگشته است!
بايد به خدا پناه برد. اگر زائر از اين فرصت معنوى و كلاس انسانساز نتواند بهره گيرد و تنها به سرابى بسنده كند و قطرهاى از زمزم اخلاص و معنويت و ايثار را نچشيده باشد، بر چنين حج و عمرهاى بايد تأسف خورد.
از نشانههاى حكمت و درايت آدمى، رعايت آداب سخن گفتن و شناختن مواضع سخن و سكوت است. در آيات و روايات و كتب اخلاقى، در باب زبان و شيوه سخن، رهنمودهاى ارزشمندى وجود دارد كه چگونه از اين نعمت گرانقدر الهى بايد بهره گرفت. سخن ترجمان عقل و معرفت و ايمان و ادب انسانى است. على عليه السلام مىفرمايد:
«المَرْأ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ» (1)
«مرد زير زبان خويش پنهان است»؛
و هم آن حضرت در خصوص شناخت موارد سخن و سكوت، مىفرمايد:
«لاخير في الصمت عن الحكم كَما انّه لاخَيْر في الْقَوْلِ بِالْجَهْل» (2)
«در خوددارى كردن از سخن حق خيرى نيست، چنانكه در سخن گفتن از روى نادانى»
و نيز از سخن آن حضرت است درباره پرگويى:
«مَنْ كَثُرَ كَلامه كَثُرَ خَطائُه» (3)
«هركس زياد حرف بزند خطايش بسيار گردد»
همچنين امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «خداوند به چيزى مانند سكوت كردن و رهسپار خانه خدا شدن، بندگى نشده است»؛
«ما عُبِدَاللَّه بِشَىءٍ مِثْل الصمت وَالْمَشْي الَى بَيْتاللَّه» (4)
اين توصيهها كه براى همهجا و همه احوال مؤمن است، در حج ويژگى خاصى دارد.
اين سفر روحانى كه پس از انتظار بسيار براى زائر دست داده، فرصتى است كه به تهذيب نفس بپردازد و با خلوت كردن با خدا و ذكر و دعا و قرآن، روح خود را غنى سازد و دريغ است كه با سخنان بىحاصل، اوقات
عزيز را هدر دهد. در اين خصوص امام ششم، صادق آل محمد عليهم السلام رسالهاى دارد براى شيعيان خود كه توجه به محتواى آن براى زائران لازم است. آن حضرت به يارانش خاطر نشان مىسازد:
«از خدا پروا گيريد و زبانهايتان را جز از خير و نيكى باز داريد.
بر شما باد به سكوت، مگر از آنچه خداوند به وسيله آن در امر آخرت به شما سودى رساند و پاداشى قرار دهد.
بسيار بگوييد
لااله الااللَّه
و تقديس و تنزيه حق كنيد و ثناى او گوييد و به او تضرّع نماييد و به آنچه نزد اوست از خير و نيكى، كه كسى نتواند قدر آن را تعيين كند و به كنه آن برسد، راغب باشيد و بدينوسيله زبانهايتان را از آنچه خداوند نهى فرموده از سخنان باطل كه اگر كسى از آن توبه نكند و دست برندارد موجب خلود در آتش شود، برحذر باشيد» (1)معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: «چون محرم شدى بر تو باد به تقواى خدا و ذكر بسيار و سخن كم، مگر سخن خير؛ زيرا كمال حج و عمره به اين است كه مرد زبان خود را جز از نيكى حفظ كند، همانگونه كه خداوند بزرگ فرموده است: «كسيكه حجگزارد، زشتى، فسق و جدال در حج نيست»؛
(اذا احرمت فعليك بتقوى اللَّه و ذكراللَّه كثيراً وَقِلّة الكلام الّا بِخَيْر فَانّ مِنْ تَمامِ الحجّ والعمرة أنْ يحفظ المرأ لِسَانَهُ الّا مِنْ خَيْر كَما قالَ اللَّه عَزّوجلّ:
فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الحَجّ ... (2)زائر گرامى! در حرمين شريفين، بويژه مسجدالحرام و مسجدالنبى، كه مقدسترين اماكن روى زميناند، با كلام پاك و دعا و ذكر و تلاوت قرآن
اوقات خود را مشغولدار. از سخنان بىحاصل و از بازار و كالا و خريد و فروش در موسم عبادت بپرهيز و چون در اين اماكن مقدسه سخن مىگويى، ادب آن محضر را نگهدار و حرمت حرم را پاس بدار، و آهسته و آرام و متين سخن بگوى تا مزاحم ديگران نباشى. حتى با دعا خواندنت در طواف و غيره، آرامش را حفظ كن؛ چرا كه هركسى براى خود حالى دارد كه آن حالت را نبايد از او گرفت.
افزون بر آنچه گفته شد، بايد بكوشى در معاشرت با همسفران و مسلمانان ديگر، به نيكوترين وجه سخن بگويى. از خشونت، جسارت، جدال، دروغ، غيبت نيش زبان و سخنان رنجشآور و بيهوده و تفرقهانگيز برحذر باشى، خاصه در حال احرام و انجام اعمال و مناسك و زيارت كه بيشترين توجه و ادب را مىطلبد. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«اتَّقِ الْمَفاخَرة وَ عَلَيْكَ بورعٍ يَحْجُزُك عَنْ مَعاصِى اللَّه عَزّوجَلّ، فَانّ اللَّهَ عَزّوجَلّ يَقُول: ثمّلْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ مِنَ التفث أن تَتَكَلّم فِي احْرامِك بِكَلامٍ قبيح، فاذا دَخَلْتَ فَطفت بِالبَيْتِ تكلّمت بكلام طيب و كان ذلك كفارة لذلك» (1)
«از فخرفروشى بپرهيز و برتو باد به پرهيزكارى كه از معصيت خداوند بزرگ تو را باز دارد. چه، خداوند مىفرمايد: آنگاه آلودگى را از خود بزداييد و از جمله آلودگىها اين است كه در احرام خود سخن زشت بگويى، پس چون داخل مكّه شدى و طواف خانه نمودى و به كلام پاك زبان گشودى، اين كفاره آن گناه است».
1) فقيه، ج 2، ص 333؛ كافى، ج 4، ص 543
كلامپاك وهمصحبتى باپاكان، دلها وجانها راپاكيزه مىسازدو آلودگىها را مىزدايد و اين پاكى و پاكيزگى گفتار و عمل، به عنوان ارمغان حج بايد با زائر همراه باشد، نه اينكه چون از احرام بيرون شود گرمى هوا و خستگى راه و عصبانيتهاى بيجا او را از كوره بدر كند و بند از زبان او برداشته شود و ناشايستى بر زبان براند! كلامِ پاك علاوه بر آنكه از آداب معاشرت است در قبولى اعمال و مناسك نيز نقش بسزايى دارد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«الحَجُّ الْمَبْرُور ليس لهجزاء الّا الجَنّة، فقيل يا رَسُول اللَّه ما برّالحجّ؟ قال طيب الكلام و اطعام الطعام» (1)
«حج مقبول پاداشى جز بهشت ندارد. پرسيدند: اى رسول خدا! قبولى حج به چيست؟ فرمود: نيكو سخن گفتن و اطعام كردن».
توجه به ادب سخن در معاشرت و برخورد با ديگران، از اهميت بيشترى برخوردار است؛ زيرا فرهنگ و تربيت شيعه و جايگاه مكتب و منزلت پيشوايان آنها را در نظر ديگران منعكس مىكند. در روايات اهلبيت به اين امر تأكيد شده است.
سليمان بن مهران گويد: شرفياب محضر امام صادق عليه السلام شدم، جماعتى از شيعه نيز در خدمت آن بزرگوار بودند. در آن حال شنيدم كه امام خطاب به آنان چنين فرمود:
«معاشر الشيعة! كونوا لنا زينا ولا تكونوا علينا شيناً، قولوا
1) محجة البيضاء، ج 2، ص 691
للناس حسناً واحفظوا السنتكم و كفوها عن الفضول و قبيح القول» (1)
«اى گروه شيعه! زينت ما باشيد و سبب بدنامى ما نشويد، با مردم به نيكى سخن بگوييد، زبانهايتان را نگهداريد و از حرف بيهوده و كلام زشت باز داريد»
بسيار مىشود كه يك سخن نابجا و نسنجيده مىتواند فتنهاى به پا كند، كينهاى را برانگيزد و بهانهاى به دست مخالفان بدهد كه به استناد آن، درباره شيعه به ناحق داورى كنند و موجب اهانت به دوستان اهلبيت و بدبينى نسبت به رهبرانشان گردد و اين گناهى است غيرقابل گذشت.
عثمان بن عيسى گويد: در محضر ابوالحسن عليه السلام بودم مردى از ايشان توصيهاى خواست. حضرت فرمود:
«احْفَظ لِسانك تعز وَلاتمكن الناس من قيادك فتذل» (2)
«زبانت را نگهدار تا عزيز و سربلند باشى، عنان خود به دست مردم نده و آنها را برخود مسلط نكن كه ذليل و خوار گردى».
از اينگونه روايات، كه در آداب سخن و معاشرت بسيار است، مىتوان به نقش زبان و زباندانها در معامله و مباحثه و گفتگو با ديگران پى برد كه در آموزش حج نقش بسزايى دارد.
به مورد است، همينجا به زباندانها و مترجمان و مبلّغان توصيه شود، كه آنان نيز حساب شده و سنجيده سخن بگويند، امانت مكتب و مذهب و انقلاب را نگهدارند و با هركس هر سخنى را نگويند و بدانند بطور حتم افراد مشكوكى هستند كه در صدد تخليه اطلاعات مىباشند و به شيوهاى
مرموز آنان را به بحث مىگيرند و بسا چيزها كه شايسته گفتن نيست از زبان آنهان بكشند.
مجلس و مجالست را آداب و اخلاقى است كه توجه به اين آداب و اخلاق، فضاى جمع را صميميت مىبخشد. در روايات ما رهنمودهاى جالبى است در آداب مجالست و حفظ امانت مجلس، كه هريك در تربيت اسلامى نقش سازنده دارد، زائران خانه خدا نيز در طول سفر به اين اخلاق و آداب نيازمندند. اينك به پارهاى از اين موارد مىنگريم:
مجلسى كه مؤمنان را در برمىگيرد، صدر و ذيل ندارد. امام صادق عليه السلام در توصيف پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«كانَ رَسُولاللَّه اذا دَخَلَ مَنْزِلًا قَعَدَ في أدنى الْمَجْلِس حِينَ يَدْخُل» (1)
«پيامبر خدا هرگاه به منزلى وارد مىشدند در پايين مجلس، همانجا كه داخل مىشدند مىنشستند».
و نيز مىفرمايد: «اين از تواضع است كه شخصى جايى بنشيند كه دون شأن و شخصيت اوست»؛
(انّ مِنَ التّواضُع أنْ يَجْلِسَ الرَّجُل دوُنَ شَرَفِهِ) (2)
از سخن پيامبر آوردهاند كه: «هرگاه گروهى در مجلسى نشستهاند، اگر يكى از آنها برادر دينى خود را دعوت كرد و جايى براى او باز نمود، اجابت كند كه اين احترامى است كه وى را بدان گرامى داشتهاند و اگر براى او جايى باز نكردند، هر جا را كه فراخترين يافت، همانجا بنشيند» (1).
بنابراين، زائران گرامى در اتاق محل سكونت و يا خيمههاى عرفات و منا و هر جاى ديگر، در انديشه صدر و ذيل مكان و مجلس نباشند و هرجا مناسب بود بنشينند و حتى ديگران را بر خود مقدّم دارند.
اين مطلب در معاشرت و آداب مجلس اهميت فراوان دارد. بديهى است كه هر انسانى خواهان ارج نهادن به شخصيت خود است، اما هنگامى ديگران براى كسى حرمت و شخصيت قائلاند كه به شخصيت آنها احترام گذارد. كسى كه براى ديگران احترام قائل نيست نبايد انتظار داشته باشد به او احترام كنند. در روايات نيز به توقير و تعظيم دوستان و ياران مسلمان توصيه شده است. امام صادق عليه السلام مىفرمايد پدرم مىفرمود:
«عظموا أصحابكم و وقّروهم ولا يتهجم بعض عَلى بَعض ولا تضاروا ولا تحاسدوا و ايّاكم والبخل و كُونُوا عِباداللَّه المخلصين» (2)
«دوستانتان را تعظيم كنيد و به آنها احترام بگذاريد. به روى يكديگر چهره درهم نكشيد. به يكديگر زيان نرسانيد. حسد نورزيد. از بخل
بپرهيزيد و از بندگان مخلص خدا باشيد.»
رعايت اين مطلب در خصوص افراد سالمند و كسانى كه اهل فضل و كمال مىباشند، از اهميت بيشترى برخوردار است. در خصوص حفظ احترام اهل مجلس، در شيوه نشستن و سخن گفتن، از سيره و سخن معصومين عليهم السلام رهنمودهاى سودمندى است.
امام صادق عليه السلام درباره اخلاق و آداب نبىگرامى صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«پيامبر صلى الله عليه و آله هرگز در ميان ياران خود پاهايش را دراز نمىكرد»؛ (
لم يبسط رسول اللَّه صلى الله عليه و آله رجْلَيْه بين اصحابه) (1).
و نيز لازمه احترام است كه هرگاه كسى سخن مىگويد حرف او را قطع نكنند و در بين سخن او حرف نزنند كه اين نوعى بىحرمتى است.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«مَنْ عَرَضَ لأخِيه الْمُسْلِم المُتَكلّم في حديثه فكأنّما خدش وجهه» (2)
«كسى كه ميان سخن برادر مسلمان وارد شود و سخن او را قطع كند و خود سخن گفتن آغاز نمايد، به آن ماند كه چهره او را خراش داده است!»
و نيز توصيه امام صادق عليه السلام است كه: «هرگاه سه نفر نشستهاند، دو نفر از آنها درِگوشى سخن نگويند كه اين كار ايذاء و بىاحترامى به فرد سوم است»؛
(قال الصادق عليه السلام: اذا كان القوم ثلاثة، فلا يتناجى منهم اثنان دون صاحبهما، فانّ ذلك ما يحزنه و يؤذيه) (3)
شوخى كردن و خنديدن اگر در حد اعتدال باشد و همراه با معصيت و غيبت و استهزا و اسائه ادب نباشد، پسنديده است؛ زيرا خستگى و ملالت را از جسم و روح برطرف مىكند و دلها را شادمانى مىبخشد. امام باقر عليه السلام فرمود:
«تبسم كردن مؤمن در چهره برادر دينىِ خود، حسنه است و زدودن خاشاك از او حسنه است و خداوند به چيزى مانند شاد كردن مؤمن بندگى نشده است»؛
(تبسم المؤمن في وجه أخيه حسنة و صرفه القذى عنه حسنة وَ ما عُبداللَّه بِشَىْءٍ بِمِثْل ادخال السرور على المؤمن) (1)
«از سخن امام صادق عليه السلام است: «كه خداوند مزاح كردن در جمع را در صورتى كه سخن زشت گفته نشود، دوست دارد»؛
(انّ اللَّهَ يُحِبّ المداعبة فى الجماعة بلا رفث) (2)
«در هر حال، افراط در شوخى يا خنده ناپسند است و بسا موجب عواقب نامطلوبى خواهد بود. اين مطلب نيز در روايات مورد توجه قرار گرفته است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«كَثْرة الضِّحْك تُذْهِب بِماءِ الْوَجْه» (3)
و
«كَثْرةُ الْمِزاح تُذْهِبُ بِماءِ الوجه» (4)
«خنده و شوخى زياد، حيا و حيثيت آدمى را مىبرد.»
در مقام جمع ميان اين روايات، مىتوان گفت كه مؤمن بايد خندهرو و خوش اخلاق باشد. اگر مطايبه كرد زيادهروى نكند، در گناه وارد نشود، ادب مجلس را نگهدارد، اوقات را به افراط در خنده و مزاح نگذراند كه موجب بطالت عمر شود. در دل ديگران شادى بيافريند، بويژه در سفر كه خوش خلقى و خندهرويى مطلوبيت بيشتر دارد.
لازم است تأكيد شود كه زائران گرامى ايام زودگذر حج را غنيمت شمارند و مجالس خود را به ذكر و مسائل شرعى بيارايند و از گفتن و خنديدن كه اوقات را ضايع مىكند بپرهيزند و از قهقهه با صداى بلند، خصوصاً در مساجد و مجامع برحذر باشند كه در روايات نكوهش شده است. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«ضِحْكُ المُؤمن تبسّم». (1)
«خنده مؤمن تبسم است».
و نيز فرمود:
«القَهْقهة مِن الشّيطان» (2)
؛ «قهقهه از شيطان است» از افراط در خنده و مزاح بپرهيزيد كه آثار نامطلوب دارد:
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«كَثْرة الضِّحْك تميت القلب» (3)
؛ «خنده زياد قلب را مىميراند.»
«كثرة الضحك تميث الدين كما تميث المِلْح في الماء» (4)
؛ «خنده بسيار، دين را ذوب مىكند، آنگونه كه نمك در آب
حل مىشود.»
از آداب مجالست، توسعه مجلس براى ديگران است. قرآن بر اين امر چنين فرمان مىدهد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحُ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا (1)«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هرگاه به شما گفته شود در مجلس توسعه دهيد، توسعه دهيد و چون گفته شود بپاخيزيد برخيزيد.»
بنابر اين بر اهل مجلس است كسى را كه وارد مىشود، جاى دهند و نيز شايسته است در نوع نشستن يا استراحت كردن به گونهاى عمل كنند كه جا براى ديگران تنگ نشود و از صدرنشينى بپرهيزند. همچنين در روايات توصيه شده كه اهل مجلس رعايت فاصله را بكنند و براى نشستن در جاى مطلوب، عرصه را بر ديگران تنگ نكنند. از سخن پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است:
«ينبغى لِلجُلَساء أنْ يَكُونَ بَيْنَ كُلّ اثْنَيْنِ مِقْدار عظم الذراع لئلا يشق بعضهم عَلى بعض» (2)
«شايسته است ميان افرادى كه در مجلس نشستهاند به مقدار يك ذراع (استخوان دست) فاصله باشد تا موجب مشقت و زحمت يكديگرنشوند.»
رعايت اين امر در موارد گرمى هوا و يا سرايت بيمارى بيشتر بايد مورد توجه قرار گيرد.
از دستورات مهم در آداب و اخلاق مجالست، امانت مجلس است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ضمن وصايايى به ابىذر فرمود:
«يا اباذر المَجالِسُ بِالأمانة وَ افْشائُك سرّاخيك خيانة فاجتنب ذلك وَ اجْتنب مَجْلس العثرة» (1)
«اى اباذر، مجلسها امانت است و افشا كردن امانتِ برادرِ دينى خيانت است. پس بپرهيز از اين كار، و از مجلسى كه آلوده به لغزشهاست اجتناب كن.»
امانت مجلس ايجاب مىكند آنچه كه شخص را در مجالست از همسفران ديده، همچون رازى نگهدارد و جاى ديگر نقل نكند كه موجب عيب و منقصت ديگران شود.
سعدى گويد:
هزار مرتبه سعدى تو را نصيحت كرد كه نقل مجلس ما را به محفلى نبرى
تخلف از اين توصيه مهمّ اخلاقى، در روايات منافى با جوانمردى و متضاد با ديندارى شمرده شده است.
حفص بنِ غياث گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود:
1) وسائل، ج 8، ص 617
«لِيْسِ مُنِ الْمُروّة انْ يَحْدُث الّرجل بِما يلقى في سفره من خيرٍ أو شرٍّ» (1)
«از مروت و جوانمردى دور است كه هرگاه كسى در مسافرت از همسفرِ خود، خوب يا بد ديد آن را بازگو كند.»
همچنين آن حضرت مىفرمايد:
«أدنى ما يَخْرج بِهِ الرّجُل مِنَ الإيمان أن يواخى الرجل على دينه فيحصى عليه عثراته و زلاته ليعيّره بِهِ يوماًما» (2)
«نزديكترين چيزى كه مرد به وسيله آن، از ايمان خارج مىشود اين است كهبنام دين باكسى طرحبرادرى بيفكند وآنگاه خطاها و لغزشهاى او را شماره كند تا روزى بدينوسيله وى را مورد نكوهش قرار دهد.»
چنانكه در مقدمات سفر آورديم، تأمين هزينه، نگهدارى آن و نوع خرج كردن و غذا خوردن است. از آداب سفر است كه در روايات به عنوان «فقه معيشت» از آن نام برده شده و در ذيل مواردى را در اين خصوص مىنگريم:
الف- توشه كافى برگرفتن
در روايات، به برداشتن توشه كافى و خوردنىهاى خوب براى مسافر توصيه شده و آن را نشانه شرافت و جوانمردى دانستهاند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله
مىفرمايد:
«مِنْ شَرَفِ الرّجُل أنْ يطيب زاده اذا خَرَجَ في سَفَرٍ» (1)
«از شرافت مرد اين است كه چون به سفر رود، توشه خوب و پاكيزه بردارد.»
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«انّ مِنَ المُرُوّةِ في السّفر كَثْرَة الزاد و طيبه و بذله لمن كان معك» (2)
«از نشانههاى مروت و جوانمردى در سفر، توشه فراوان و مطبوع برداشتن و بذل و بخشش به همسفران است.»
در روايت ديگر از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: «به حقّ آن كس كه جدّم را به پيامبرى برگزيد، خداوند بزرگ بنده را بقدر جوانمردىاش كمك و يارى را به اندازه خرج كردن مىرساند.» (3)ابن اعثم كوفى در منظومه خود گويد:
مِنْ شَرَفِ الإنسان فى الأسْفار تطيبه الزاد مع الاكثار
وليدع عند الوضع للخوان مَنْ كانَ حاضراً مِنَ الإخوان (4)
«از شرافت مرد در سفر اين است كه توشه مطبوع و فراوان بردارد.»
«و چون آن را بر سفره مىنهد، برادرانى را كه حضور دارند دعوت كند.»
و به اين مطلب در سفر حج بيشتر توصيه شده است.
در اوصاف امام چهارم عليه السلام آوردهاند كه به مسؤول تداركات خود توصيه
مىفرمود:
«كه هرگاه مىخواهد لوازم و مايحتاج حج خريدارى كند در خريدن خشگى نكند.»
«وَ كانَ يَقُول عَلِىّبنالحسين لقهرمانه اذا اراد أن يشتري حوائج الحجّ، اشتر ولاتماكس» (1)
و نيز در احوالات آن حضرت آمده كه هر گاه به قصد حج و عمره عازم مكه مىشدند، از بهترين خوردنىها چون بادام، شيرينى، قاووت ترش و شيرين همراه مىبردند. (2)البته سفر زيارت امام حسين عليه السلام از اين مورد مستثنى است (3).
ب- سخاوتمندى در سفر حج
هرچند در ساير موارد زندگى، از ريخت و پاش و خرج كردن زياد نهى شده، اما در سفر حج و عمره به خرج كردن زياد ترغيب شده است؛ بدين معنى كه در سفر حج سخاوتمندانه بايد خرج كرد و از گدامنشى و خشگى پرهيز نمود. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«ما مِنْ نَفَقَةٍ أحَبّ الَى اللَّه عَزّوَجلّ مِنْ نَفَقة قصد و يبغض الإسراف الّا في الحجّ و العمرة فَرَحِمَ اللَّه مؤمنا اكتسب طيبا وانفق من قصدٍ أو قدم فضلًا» (4)
«پسنديدهترين نوع خرج كردن نزد خداوند، اقتصاد و ميانهروى است و
خدا از اسرافكارى بيزار است، مگر در حج و عمره، خدا بيامرزد بندهاى را كه مال حلال و پاكيزه كسب كند و با رعايت اعتدال خرج كند و يا به ديگران بذل نمايد.»
1- صرفهجويى در مصرف آب: دست و دلبازى در مصرف هنگامى است كه به اسراف منجر نگردد و مشكلآفرين نباشد؛ مثلا مسأله كمبود آب در سرزمين خشك حجاز همواره يكى از مشكلات موسم بوده و به همين دليل «سقايت حاج» وظيفه مهم متوليان حج بشمار آمده است. در سالهاى اخير هرچند مشكل آب تا حدود زيادى حل شده، اما ازدحام جمعيت و مصرف بالا جداً مشكلآفرين است و عمده آب مكه و مدينه به وسيله اتومبيل تأمين مىشود و آب شهر هرگز كافى نيست و مصرف بىرويه موجب قطع مكرر آب مىشود. لذا به زائران جداً توصيه مىشود در مصرف آب كاملًا صرفهجويى كنند و در وضو و غسل و شستوشوى لباس و غيره وضعيت كمآبى را درنظر بگيرند و از هدر دادن آب و بازگذاشتن شير آب و وسوسهكارى بپرهيزند كه علاوه بر مسؤوليت شرعى، براى خود و ديگران نيز مشكل به وجود خواهند آورد.
2- مقصود از خروج كردن زياد، تنها سوغات سفر خريدن نيست، بلكه زائر بايد براى رفاه حال خود و خانواده و همراهانش، در طول سفر هزينه كند و از امساك و خشگى بپرهيزد.
گاهى ديده شده كه برخى زائران از پرداخت چند ريال سعودى بابت كرايه اتوبوس يا تاكسى جهت رفاه حال خود و خانواده براى رفت و آمد به حَرَم، بخل مىورزند و در آفتاب گرم مكه، چند كيلومتر، مشقّتِ پياده
رفتن را تحمل مىكنند اما هنگام خريد تلويزيون و دوربين اسباب بازى و عروسك! و امثال آن دست و دل بازند و در بازگشت به وطن، پذيرايىهاى مفصل دارند كه اين يك تناقض آشكار است! زائر بايد بداند مهمترين كار او در حج و زيارت، اعمال عبادى اوست و آنچه بابت رفت و آمد به حرم مىپردازد، طبق روايات جزئى از هزينه حج است و بهترين مصارف ارز مىباشد؛ زيرا ساير هزينهها را سازمان حج مىپردازد. بنابراين از اينكه در طول سفر صد ريال بابت كرايه حرم رفتن بپردازد هرگز نبايد سرسختى و خسّت نشان دهد. مناسب است روحانيان محترم كاروانها زائران را به اين امور بيشتر توجه دهند.
دقت در نگهدارى پول و خرجى راه، يكى از آداب معيشت سفر است؛ چنانكه در روايت از قول امام باقر و امام صادق عليه السلام آمده است:
«مِنْ فِقْه المُسافِر حِفْظِ نَفَقَتِهِ» (1)
«نگهدارى هزينه، از فقه سفر است.»
بديهى است امكانات سفر محدود است و تهى دست شدن، بويژه در كشور خارجى، براى خود و همراهان مشكلاتى را به وجود مىآورد. از اينرو در روايات، حفظ هزينه سفر «پشتوانه نيرومند» ناميده شده است.
صفوان جمال گويد: خدمت امام صادق عليه السلام عرض كردم: من به همراه خانوادهام عزم حج دارم، پول خود را به كمر مىبندم، اين چه صورت دارد؟ امام در پاسخ فرمود: آرى، پدرم مىفرمود:
«مِنْ قوّة المسافر حِفْظ نَفَقَتِهِ». (2)
به همين دليل است كه بستن كمربند، هر چند دوخته باشد، اگر به
صورت هميان جهت نگهدارى پول و لوازم ضرورى انجام گيرد براى مُحرِم اشكالى ندارد؛ چنانكه فقها فتوا دادهاند. در عين حال بايد توجه داشت كه امروزه كمربند هم چندان وسيله مطمئنى نيست و گاه شده در حال احرام يا رمى جمرات آن را پاره كرده و پول زائر را به سرقت بردهاند.
لذا زائر نبايد بيش از حدّ نياز پول همراه ببرد بلكه بايد پول خود را در جاى مطمئنى بگذارد و يا به مدير كاروان امانت بسپارد. و اصولا راه بازار را از راه حرم جدا كند. اينها را بايد روحانى و مدير، به زائر تذكر دهند.
از آداب معيشت سفر اين است كه مسافر با كسانى همخرج و همغذا شود كه در سطح او باشند. چه، در غير اين صورت ممكن است براى او و همسفرانش مشكلاتى در اخلاق معاشرت پديد آيد و به عزّت و كرامت او لطمه وارد سازد و صفاى جمع به تيرگى گرايد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«يكره للرجل أنْ يصحب من يتفضل عليه».
«براى مرد ناپسند است با كسانى همسفر شود كه بر او برترى دارند»
و نيز مىفرمايد:
«اصحب مثلك»
؛ «تو با امثال خود همسفر شو.» (1)ابى بصير گويد: خدمت امام صادق عليه السلام عرض كردم: گاه مىشود كه شخصى با گروهى مرفّه همسفر مىشود در حالى كه توان مالى او به پايه آنها نمىرسد و آنها توشه و خوراك خود را مىآورند در صورتى كه او مانند آن را ندارد تا بر سر سفره بگذارد. حضرت فرمود:
1) وسائل، ج 8، ص 304
«ما احِبُّ أنْ يُذِلّ نَفْسَهُ لِيَخْرُجَ مَعَ مَنْ هُوَ مِثْله» (1).
«من دوست ندارم كه او خود را خوار كند، او بايد با امثال خود همسفر شود»
يكى از ويژگيهاى حج در حال حاضر براى ايرانيان، همگون بودن معيشت به شكل طبيعى و سازمان يافته است. مسكن، پذيرايى، خوراك، وسيله نقليه و ساير تداركات با يك نظام هماهنگ و برابر براى كليه زائران فراهم مىگردد و تبعيضى در تقسيم امكانات وجود ندارد، همه بر سر يك سفره مىنشينند و يكنوع غذا مىخورند و در ساير موارد نيز يكسانند. در حالى كه كشورهاى ديگر چنين نيستند، و از اين بابت نيز زائران ما بايد سپاسگزار نعمتهاى الهى و قدردان مسؤولان حج و عوامل خدماتى باشند. البته بسيارى از زائران ما از اين امتيازات ويژه آگاهى ندارند و چنين مىپندارند كه همه كشورها داراى چنين برنامه منظمى هستند، لذا لازم است در باب ذكر الطاف و نعمتهاى الهى و سپاسگزارى از متصديان امور جهت تأمين كامل رفاه زائران، اين نكات در توجيههاى اخلاقى و به منظور نعمتشناسى، به زائر گفته شود كه در تقويت روحيه و شكر و سپاس تأثير بسزا دارد: وَاذْكُروا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُم (2)
از آداب و سنن سفر، غذا را گروهى خوردن است، چرا كه انس همسفران را افزون مىسازد و لذت غذا خوردن را بيشتر مىكند. لذا در
روايات به اين امر توصيه شده است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«مِنَ السُّنَّةِ اذا خَرَجَ الْقَوْم في سَفَر أنْ يَخْرُجُوا نَفَقَتَهُمْ فَانَّ ذلِك اطْيَب لأنْفُسِهِم وَ احْسَنُ لأخْلاقِهِم» (1)
«يكى از سنتها اين است كه هر گاه گروهى به سفر مىروند، توشه خود را بياورند (و بر سفره بگزارند) كه غذا بهتر بر دلهايشان مىنشيند و در حسن اخلاقشان نيز تأثير بيشترى دارد.»
از وظايف بسيار مهم زائران، رعايت بهداشت در بدن و لباس و خوراك و پاكى و پاكيزگى است كه هر يك در جاى خود اهميت ويژه دارد.
اما در باب فقه معيشت دو نكته مورد توجه است:
1- سعى شود در خوردن غذا و آشاميدن آب، از ظرف و ليوان اختصاصى استفاده گردد نه ظروف و قمقمههاى مشترك. قبل از غذا دست و دهان و صورت را بشويد و پس از غذا نيز از شستوشوى دست و دهان و خلال و مسواك غفلت نكند، كه زمينههاى بيمارى در فضاى سفر فراوان است.
2- از پرخورى در همه حال، بويژه در ايام مخصوص حج بپرهيزد كه علاوه بر عوارض جسمانى و احتمال بيمارى، بر روح و آمادگى روحى زائر تأثير نامطلوب مىگذارد. بدن را سنگين مىكند، كسالت مىآورد و موجب خواب و بىحالى مىشود و در نتيجه حال دعا و توجه را مىگيرد و در لحظاتى كه زائر بايد سبك بال در فضاى معنويت پرواز كند، اسير تن
1) وسائل الشيعه، ج 8، ص 302
و كسالت و سنگينى بدن مىشود. بنابراين هر مقدار زائر اين اصول را رعايت كند جسم و روح او سالمتر مىماند و از فرصتهاى معنوى و زودگذر حج بهتر بهره مىگيرد.
اجتماع كنندگان در حج، تركيبى هستند از مسلمانان جهان، با مليّتها و مذاهب گوناگون كه هر چند در اصول و مبادىِ دين، داراى وحدت نظرند، اما در مسائل فرعى و آداب و سنن موارد اختلافى دارند.
موارد اختلاف هر چند از ديد جامعه بزرگ اسلامى، مانع وحدت و همدلى امت نيست اما در اين ميان پارهاى فرقههاى تندرو و متحجّر و خشگ و افراطى هستند كه مىكوشند اختلافات فرعى را به عامل تفرقه تبديل كنند و دستمايه كينه امت نسبت به يكديگر سازند و پيروان مذاهب اسلامى را در جبهه كاذب مشغول و سرگرم نگهدارند كه نتيجه آن چيزى جز غفلت از دشمن اصلى مشترك اسلام و مسلمين (استكبار جهانى) نيست؛ مثلًا زيارت اولياى خدا و توسل به آنها را كه يك سنت حسنه اسلامى و مستند به روايات فريقين و سنت نبوى و سيره مسلمين است، دستاويز قرار داده و بدانوسيله تا سرحد تكفير مؤمنان پيش مىروند كه
نمونههاى آن را در نوشتهها و خطابهها و تبليغات انحرافى آنها، حتى در مراسم حج، كه مظهر وحدت و توحيد است، به صورت گستردهاى مشاهده مىكنيم. اينها دانسته و ندانسته به نام اسلام، به دشمنان اسلام خدمت مىكنند. امپرياليسم و صهيونيسم را خشنود مىسازند و گروههاى مؤمن و مخلص اسلامى را از جمع مسلمين طرد مىكنند و با تعصب و تحجّر و تنگ نظرى عقايد سخيف و باطل خود را بر ديگران تحميل مىنمايند كه شرح اين ماجرا از توان اين نوشتار خارج است.
آنچه در اينجا محور سخن است اينكه: در چنين فضايى، زائران ما، كه پيروان ائمه عليهم السلام هستند، از بُعد اخلاقى و آداب معاشرت و عمل به شرايع دين و سنن خاتم المرسلين صلى الله عليه و آله، بايد بهترين خط مشى و سلوك را داشته باشند و با مواضع حكيمانه و اصولى و با سعه صدر خود، مصالح جهان اسلام را در نظر بگيرند و درگير مسائل جزيى نشوند و مجال به تفرقه افكنها ندهند.
خوشبختانه سنت و سيره اهلبيت در اينجا نيز وظيفه را مشخص نموده است و از آنجا كه تاريخ اسلام پس از عصر رسالت با شرايطى از اين قبيل مواجه بوده، بويژه در روزگار اموى و عباسى كه عمال خلافت، بيشترين تلاش را در منزوى ساختن اهلبيت پيامبر عليهم السلام و سركوب شيعيان آنها داشتند و مىكوشيدند افكار مسلمانان را با تبليغات مسموم خود آلوده سازند تا بذر نفاق را به ثمر بنشانند و كينه مسلمانان را بر گروهى مظلوم از اهل ايمان برانگيزند، در اين اوضاع و احوال ائمه ما، كه وارثان وحى بودند، به پيروان خود توصيههاى حكيمانه لازم را در چگونگى انجام وظايف و آداب و اخلاق داشتهاند و روايات اين موضوع، فصلى را در كتب حديث تشكيل مىدهد.
در اين روايات، از يكسو به شيعيان توصيه شده كه چهره عملىِ صالحى از خود نشان دهند و آنگونه كه زيبنده يك فرد مؤمن و پيرو اهلبيت است عمل كنند، آداب حسنه را در معاشرت پيش گيرند كه اين مسؤوليت شيعه بودن است، از سوى ديگر به نوع موضعگيرى در برابر مخالفان در گفتار و كردار مسالمت و مماشات، بدانگونه كه مصالح اسلام و عموم مسلمين را در بر گيرد، توصيه شده است.
در بخش اول؛ يعنى مسؤوليت شيعه، روايات بسيارى است كه بر تقوا و پاكى و عمل صالح و امانت و صدق و تقيّد تام به آداب و سنن شرع مقدس و واجبات و مستحبات و اخلاق و عادات برگرفته از كتاب و سنت و سيره نبوى و عترت عليهم السلام تأكيد دارد كه از آن ميان به ترجمه رواياتى از امام صادق عليه السلام مبادرت مىكنيم:
زيد شحام گويد: امام صادق عليه السلام بر من چنين فرمود: «سلام مرا به كسانى كه فرمانبردار ما هستند و به سخن ما گوش فرا مىدهند برسان و بگو من شما را به تقواى خداوند عزّوجلّ توصيه مىكنم. در دين خود پرهيزكار باشيد و براى خدا جدّ و جهد كنيد و در صدق گفتار و اداى امانت و طول سجود و حسن همجوارى بكوشيد كه اين رسالت حضرت محمد صلى الله عليه و آله است. امانت را به كسى كه شما را امين بشمارد ادا كنيد، خواه نيكوكار باشد يا بد كردار؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله حتى به باز گرداندن نخ و سوزن دستور مىدهد. با اقوام خود صله رحم كنيد، به تشييع جنازههاى مسلمين برويد.
بيمارانشان را عيادت كنيد. حقوق آنها را بدهيد، چرا كه: هر گاه مردى از شما در دين خود اهل ورع و پرهيزكارى بود و سخن راست گفت و اداى امانت كرد و با مردم حسن خلق داشت، گويند او جعفرى است و اين مرا
شادمان مىكند. و گويند اين ادب و تربيت جعفر است. و اگر جز اين باشد، بلا و ننگ آن دامن مرا خواهد گرفت و گويند اين ادب و تربيت جعفر است! به خدا سوگند پدرم براى من حديث كرد كه هرگاه مردى از شيعيان على عليه السلام در ميان قبيلهاى بهسر مىبرد، زينت و زيور آن قبيله بود، از همه آنها بهتر امانت دارى مىكرد و در پرداخت حقوق جدّيت بيشترى داشت و از همه راستگوتر بود. مردم ودايع و وصاياى خود را نزد او مىسپردند و او را ضرب المثل امانت دارى و راستگويى مىدانستند.» (1)و نيز امام صادق عليه السلام خطاب به شيعيان فرمود:
«عليكم بالصلوة فى المساجد و حسن الجوار للناس و اقامة الشهادة و حضور الجنائز انّه لابدّلكم مِنَ النّاس ان احداً لايستغنى عن الناس حياته و الناس لابدّ لبعضهم من بعض» (2)
«بر شما باد خواندن نماز در مسجدها و نيك رفتارى با همسايگان و شهادت دادن به حق و حضور در تشييع جنازهها؛ چرا كه شما بايد با مردم باشيد و هيچيك از مردم در زندگى خود از مردم بىنياز نيست و مردم بناچار بايد با يكديگر باشند.»
در امثال اين روايات، كه از شماره بيرون است و صفات و علايم شيعه و مسؤوليت آنها را بيان مىكند، به نماز در اوقات مخصوص آن، حضور در مساجد، تلاوت قرآن، تقوا و صلاح، حسن معاشرت و اداى امانت و ساير اعمال نيك توصيه شده است. با توجه به اين روايات كه در منابع روايى شيعه فراوان است و با عنايت به اين دستورالعملها، شيعه بايد
مسؤوليت خود را بشناسد و تنها به داشتن نام شيعه و توسل و گريه بسنده نكند، بلكه بايد بكوشد صالحترين چهره عملى اسلام را از خود نشان دهد تا زيبنده عنوان مقدس شيعه باشد؛ زيرا شيعه، يعنى پيرو على و فرزندانش عليهم السلام اطاعت تام از كتاب خدا و سنت نبوى و سيره آن بزرگواران، و اين در واژه «شيعه» نهفته است و بدون پيروى و اطاعت از رسول خدا و اوصياى آن حضرت، كسى شايسته نام مبارك «شيعه» نخواهد شد. چنانكه امام باقر عليه السلام فرمود: «آيا اين كافى است كه كسى تنها با اظهار محبت و دوستى ما، دعوى تشيّع داشته باشد؟ به خدا قسم شيعه ما نيست مگر كسى كه تقواى الهى و اطاعت او را پيشه كند»
و آنگاه به بيان صفات شيعه پرداختهاند كه از جمله آنهاست: تواضع، خشوع، بسيار ياد خدا كردن، اقامه نماز، نيكى به پدر و مادر تفقد از همسايگان و نيازمندان، قرض دادن، نوازش يتيمان، راستگويى، تلاوت قرآن و نگهدارى زبان، جز از خير و نيكويى.
«أيكتفي مَنْ انْتَحَل التشيّع أن يقول بحبّنا أهل البيت؟ فواللَّه ما شيعتنا الّا من اتقى اللَّه و اطاعه ...» (1)
بنابراين، جدا از هر گونه مصلحت انديشىِ اجتماعى، نفس شيعه بودن مسؤوليت است. كسى كه مدّعى ولايت على عليه السلام و فرزندان اوست؛ يعنى در حقيقت خود را پيرو واقعى اسلام و امت صديق محمد صلى الله عليه و آله و عامل به قرآن كريم مىداند، بايد اين دعوى را در عمل به اثبات رساند. كسى كه در برابر امامان سر تسليم فرود مىآورد، در مصائب آنها گريه مىكند و بر آنان
1) اصول كافى، ج 2، ص 74
سلام و صلوات مىفرستد، به بيوت و قبور آنان احترام مىگذارد، بايد آن بزرگواران را كه اسوه حسنه اسلامى بودند، در عمل اطاعت كند و بداند كه اگر خلاف اين عمل نمايد روح پاك امامان را آزرده است، علاوه بر آنكه در نظر مخالفان چهره ناصالح از تشيّع ارائه نموده و اين در پيشگاه خداوند نكوهيده است.
در وضعيتى كه امپرياليسم و صهيونيسم و دست نشاندگان و فريب خوردگان آنها، كشور و ملت ما را زير رگبار تهمت و افترا گرفته و قشرهايى از مردم ناآگاه به ناحق درباره ما قضاوت مىكنند و به استناد آنچه از مخالفان شنيدهاند، ما را مورد هجوم قرار مىدهند و گروهى متعصب و متحجّر با چشم عداوت به ما مىنگرند و تريبونها و قلمها را در نبرد متعصبانه و غير منصفانه عليه ما بكار گرفتهاند و ... عملكرد نامناسب يا اعمال غيرعادى ما و بىتوجهى به وظايف دينى و اخلاقى مناسب، در حج و عمره بدترين آثار را بر جاى مىنهد و مهر تأييدى است بر دعوى كسانى كه مىخواهند از كاهى كوهى بسازند و به بهانه پارهاى مسائل جزئىِ مورد اختلاف كه به ظواهر شرع مربوط است، تيشه بر اصول و عقايد و مبانى فكرى شيعه بزنند.
اين همان خطرى است كه در روايات ما بدان اشاره شده و ائمه معصومين در عصر حاكميت جهل و جور شيعيان را بدان توجه داده و به اتخاذ خطمشى اصولى و صحيح و اخلاق و آداب حسنه و امانت و صدق، با ديگر مسلمانان فرا خواندهاند.
عبداللَّه بن سنان گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود:
«اوصيكم بتقوى اللَّه و لاتحملوا الناس على اكتافكم فتذلوا انّ اللَّه عزّوجلّ يقول فى كتابه «قولوا للناس حسناً» ثم قال عليه السلام:
عودوا مرضاهم و احضروا جنائزهم و اشهدوا لهم و عليهم و صلّوا معهم فى مساجدهم ...» (1)
شما را سفارش مىكنم به تقواى خداوند و اينكه مردم را بر دوش خود مسلط نكنيد كه خوار و ذليل شويد، خداوند بزرگ مىفرمايد: «با مردم به نيكى سخن بگوييد» سپس فرمود: بيمارانشان را عيادت كنيد در تشييع جنازههايشان حاضر شويد، به نفع يا ضرر آنها (آنچه حق است) گواهى دهيد با آنها در مسجدهايشان نماز بخوانيد ...»
در يكى ديگر از وصاياى امام صادق عليه السلام به «كثير بن عقله» چنين آمده است: «تو را به پرهيزكارى و ترس از خداوند و ورع و بندگى و سجده طولانى و اداى امانت و صدق گفتار و حسن مجاورت توصيه مىكنم كه حضرت محمد صلى الله عليه و آله به اين امور مبعوث گرديده است.
با خويشاوندان صله رحم كنيد. بيمارانتان را عيادت نماييد و به جنازههايتان حاضر شويد. زينت ما باشيد و موجب سرافكندگى ما نشويد.
مردم را با محبت ما آشنا سازيد و موجب بغض و كينه آنها نسبت به ما نگرديد. دوستىها را به سوى ما بكشانيد و دشمنىها را دفع كنيد» (2)معاوية بن وهب مىگويد: خدمت امام صادق عليه السلام عرض كردم: ما در ميان خود و جمعيت خودمان و با كسانى كه هم عقيده ما (يعنى شيعه) نيستند اما با ما معاشرند، چگونه عمل كنيم؟ امام در پاسخ فرمود: «به امامان خود كه مقتداى شما هستند بنگريد و هر كارى آنها مىكنند همان را بكنيد، به خدا آنها بيمارانشان را عيادت مىكنند، به جنازههايشان حاضر مىشوند، و بر نفع يا ضرر آنها گواهى مىدهند و امانت را به آنها
ادا مىكنند» (1)اين روايات خط مشى شيعه را در برابر ديگران روشن مىسازد تا عزّت شيعه پا بر جا بماند و مصلحت عموم مسلمانان رعايت شود و تخلّف از اين خط مشى را موجب ذلت و خوارى و بهانه دادن به دست مخالفان مىداند كه ائمه عليهم السلام به آن راضى نيستند و با اينهمه اگر از ناحيه مخالفان در زمان حاكميت آنها نسبت به شيعه ناروايى رخ دهد، شيعه بايد به حكم تقيه و تا آنجا كه مصلحت اسلام است تحمل كند و كظم غيظ نمايد و بردبارى را پيشه سازد.
امام صادق عليه السلام دراينباره مىفرمايد:
«كظم الغيظ من العدّو في دولتهم تقية خرم لمن أخذ به و تحرز به من التعرض للبلاء فى الدنيا و معاندة الاعداء فى دولتهم و مماظتهم فى غير تقية ترك أمراللَّه عزّوجلّ، فجاملوا الناس يسمن ذلك لكم عندهم و لا تعادوهم فتحملوهم على رقابكم فتذلوا» (2)
«فرو خوردن خشم در برابر دشمنان در دولت آنها، تقيه و دورانديشى است براى آنكس كه بدان عمل كند و بدينوسيله از تعرض بلا در دنيا مصون بماند و عناد دشمنانشان را در دولتشان دفع كند و درگير شدن با آنها بدون تقيه مخالفت با امر خداوند بزرگ است. پس با مردم سازش و مدارا كنيد تا شما را در نظر آنان سنگين جلوه دهد و با آنان دشمنى نكنيد كه موجب شود آنها را بر خودتان مسلط نماييد و خوار و ذليل گرديد.»
ناگفته نماند كه استراتژى شيعه در طول تاريخ با تكيه بر مكتب اهلبيت همكارى نكردن با ظلم و ستم و فساد و تجاوز بوده است و به همين دليل شيعه مظلومترين فرقه اسلامى در هر زمان بوده است؛ چرا كه دست بيعت به ظالمان و غاصبان نداده و غرامت اين آزادگى و ستم ستيزى را در زندانهاى مخوف و بر چوبههاى دار و با شهادت و اسارت پرداخته است.
و اما آنچه در حسن معاشرت و مماشات با مخالفان رسيده، در حقيقت شيوه و تاكتيك عملى را در فضاى مخالف ارائه مىكند و با مواضع اصولى شيعه منافاتى ندارد.
در ميان جمع ميليونى زائران مسلمان جهان و در اوضاع و احوال كنونى شيعه بايد بيشتر از هر زمان چهره صالحى در معاشرت از خود نشان دهد و اعمال و مناسك را به نيكوترين وجه و نظم و وقار به پايان برد تا آبرويى باشد براى كشور و مذهب و انقلاب اسلامى كه امروزه مورد توجه دوستان و هجمه دشمنان قرار دارد.
بىتوجهى نسبت به آنچه گذشت و آنچه خواهد آمد بهانهاى است تا ديگران ضعفهاى ما را هر چند كه ناچيز باشد، بزرگ كنند و در ديد جهانيان به نمايش بگذارند ... زائران بايد توجه داشته باشند كه دولت جمهورى اسلامى ايران و سازمان حج و بعثه مقام معظم رهبرى بيشترين تلاش را در برگزارى حج و عمره، به شيوهاى آبرومند دارند و از هر گونه فداكارى مادى و معنوى در اين خصوص دريغ نمىورزند و به اعتراف ديگران، بهترين نوع برگزارى و سرويس دهى و خدماتى در حج و عمره،
از آنِ ايرانيان است و اين از بىانصافى است كه برخى قدر اين نعمت را نشناسند و با بىتوجهى به وظايف شرعى و اخلاقى و يا اظهار عجز و ندارى به خاطر چند ريال بىارزش در خريد اجناس و چانه زدنهاى زياد، كرامت خود و كشور را لكه دار كنند.
مسجد الحرام و مسجد النبى و حرم اهلبيت عليهم السلام آداب و ادعيه و اذكارى دارد كه برخى در مناسك و برخى در كتب آداب و ادعيه حرمين آمده است و البته اينها محور بحث ما نيست. آنچه در اينجا مورد نظر ماست لزوم رعايت شأن حرمين شريفين و احترام و ادب به هنگام تشرف و دخول و خروج و استفاده صحيح از لحظههايى است كه براى عبادت و زيارت در اين اماكن مقدس اختصاص داده مىشود و خود دارى از آنچه مناسب با آن حريم پاك نيست و براى زائر ناپسند و از نگاه ديگران نقص و عيب است.
كسى كه مىخواهد در اين حريم پاك وارد شود، نه تنها از نظر غسل و وضو و طهارت بدن و لباس بايد خود را مهيا سازد، بلكه از پاكى درون و صفاى نفس نيز بايد برخوردار باشد. بداند به كدام سرزمين گام مىنهد، با چه كسى سخن مىگويد. كوچكى خود و عظمت صاحبخانه را متذكر باشد. سنن و آداب تشرف را بداند. ادب حضور را نگهدارد. بىمحابا و بىمقدمه وارد نشود. بر در خانه توقف كند. اذن دخول بخواند و با هر زبان كه مىتواند اجازه ورود بخواهد و وقار و سكينه و ادب و تمكين با خود همراه ببرد. با تواضع و تعبد و احترام سخن بگويد و شأن و منزلت ميزبان
را، كه خدا و رسول و امامان هستند، با تمام وجود رعايت كند و از آنچه در شأن اين حريم كبريايى نيست و شواغل و عوامل غفلت بپرهيزد. به وسوسههاى شيطانى كه معمولًا در طواف و سعى و نماز و ... اتفاق مىافتد توجه نكند.
زائر گرامى! سيره نبوى و امامان و اولياى خدا را، در آن هنگام كه به مسجد الحرام مىآمدند، بياد آور كه آن بزرگواران دراين لحظات و در اين ميعادگاه ايمان و عشق چه حالى داشتند و چگونه با حضرت معبود سخن مىگفتند. در احوالات حضرت باقر العلوم عليه السلام آوردهاند كه چون وارد مسجد الحرام گرديد، صدايش به گريه بلند شد و آنقدر گريست كه صداى گريهاش در مسجد پيچيد و اهل مسجد را تحت تأثير قرار داد. (1)طاووس يمانى گويد: شبى بر گرد خانه طواف مىكردم، حضرت زين العابدين را در حال طواف ديدم، آنگاه كه پرده خانه كعبه را گرفته بود و اين اشعار را مىخواند:
يا من يجيب دعا المضطر في الظلم يا كاشف الضرّ و البلوى مع السقم
قد نام و فدك حول البيت قاطبة و أنت وحدك يا قيوم لم تنم
ادعوك ربّ دعاء قد امرت به فارحم بكائى بحقّ البيت و الحرم
1) منتهى الامال محدث قمى، ج 2، ص 675
ان كان عفوك لايرجوه ذوسرف فمن يجود على العاصين بالنعم (1)
«اى آنكه دعاى بيچارگان را در دل شب به اجابت مىرسانى. اى كسى كه پريشانى و مصيبت و درمندى را درمان مىكنى.
ميهمانان تو در پيرامون خانهات خفتهاند و تنها تويى اى خداوند قيوم كه به خواب نمىروى
اى آفريدگار من! تو را مىخوانم چنانكه فرمان دادهاى، پس به حقّ خانه و حرم بر گريههايم ترحّم كن اگر به عفو تو گنهكار چشم اميد نبندد، پس چه كسى هست كه به گنهكاران ببخشايد»
معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود:
«هرگاه داخل مسجد شدى، با پاى برهنه و با سكينه و وقار و خضوع و خشوع وارد شو.»
راوى گفت: خشوع چيست؟ امام فرمود: «آرامش و وقار و طمأنينه و اينكه با تكبّر وارد نشوى»
(اذا دخلت المسجد الحرام فادخله حافياً عَلَى السكينة و الوقار و الخشوع. وقال: من دخل بخشوع غفرله ان شاء اللَّه.
قلت و ما الخشوع؟ قال: السكينة، لاتدخله بتكبر)
آنگاه فرمود: چون به مسجد داخل شدى درب مسجد توقف كن و بگو:
«السلام عليك ايّها النّبى و رحمة اللَّه و بركاته، بسم اللَّه و باللَّه و من اللَّه و ماشاء اللَّه و السلام على انبياء اللَّه و السلام على رسول اللَّه و السلام على ابراهيم و الحمدللَّه رب العالمين»
و هنگاميكه به مسجد درآمدى دستهايت را بلند كن و رو به خانه كعبه بايست و بگو:
1) مستدرك الوسائل ج 9 ص 353
«خدايا! در اين مقام و در آغاز مناسك خود از تو مىخواهم توبهام را بپذيرى، ازخطاهايم درگذرى و بار سنگينگناه رااز دوشم بردارى» (1)همچنين از سيره مباركه نبوى آوردهاند كه چون در حجة الوداع وارد مسجد الحرام شد، همينكه چشمش به كعبه افتاد، اين دعا را خواند:
«اللّهمّ زد بيتك هذا تشريفاً و تعظيماً و تكريماً و مهابةً»
«بار خدايا! اين خانهات را شرافت و عظمت و كرامت و مهابت افزونتر ببخش.»
آنگاه دست مبارك بلند كرده و با گفتن تكبير چنين عرض نياز كرد:
«اللّهمّ أنت السّلام و مِنك السّلام حيّنا ربّنا بالسلام»
«خداوندا! تويى سلام و از تو سلام. اى پروردگار، ما را به سلام و تحيت خود گرامىدار.» (2)زائر گرامى! احوال اين بزرگواران را بياد آور و مقامى را كه در آن قرار دارى توجه داشته باش و با تضرّع و زارى دامن دوست بگير و از او بخواه تا دست تو را بگيرد و بگو:
«المسكين ببابك فتصدّق عليه بالجنة» (3)
«مستمندى و گرفتارى به درگاهت آمده، پس از بهشت برين، او را صدقهاى ده.»
به آب توبه از زمزم وضو كن به چشم دل به صاحبخانه رو كن
مواظب باش اينجا كوى يار است ز شوقش جان و دلها بىقرار است
چو پروانه به گرد شمع جانان به گاه طوف بگذر از سر و جان
بخواه از قاضى الحاجات، حاجات برون آور ز دل دست مناجات
افزون بر انجام مناسك واجب، كه زائر در آغاز ورود به مسجد الحرام انجام مىدهد، وظايف ديگرى نيز دارد كه نبايد از آنها غفلت ورزد. بر زائر است كه در يك مراقبت دائمى، فكر و ذهن و فرصتهاى گرانقدر را در اين مكان مقدس به كارهاى بيهوده مشغول ندارد و بيشتر اوقاتش را به ذكر و فكر، دعا و نماز و طواف و تلاوت قرآن بگذراند.
در روايت آمده است زائر به عدد ايام سال قمرى، كه 360 روز است، طواف كند و اگر آن مقدار ممكن نبود هر قدر كه ممكن است طواف نمايد. در برخى روايات توصيه شده 52 طواف كند كه هر طواف هفت شوط (1)است. امام چهارم حضرت زين العابدين عليه السلام درباره خواندن قرآن فرمود: «اگركسى در مكه ختم قرآن كند نمىميرد تاآنكه پيامبر خدا را ببيند و جايگاه خود را در بهشت مشاهده كند»؛
(من ختم القرآن بمكة لم يمت حتّى يرى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و يرى منزله فى الجنة.) (2)
آيا دريغ نيست چنين فرصتى از دست برود و حسرت آن باقى بماند؟
يا زائر گرامى بايد توجّه داشته باشى، نظر كردن به كعبه عبادت است و
كسى كه به خانه كعبه نظر كند پيوسته براى او ثواب و حسنه بنويسند و گناهانش را محو سازند تا هنگامى كه چشم از خانه برگرداند»؛
(و رُوِىَ أنّ مَنْ نظر الى الكعبة لم يزل يُكتب له حسنة و يُمْحى عنه سيّئة حتّى يصرف ببصره منها) (1).
به گفته شاعر عرب:
اذا ما رأته العين زال ظلامها و زال عن القلب الكئيب التألم
چو ديده بنگردش ظلمتش زدوده شود چنانكه رنج و غم از قلب رخت بربندد
بنابراين، تا در مسجد نشستهاى ديدگانت را به خانه كعبه و آن منارههاى نور متوجه گردان كه اين خود عبادت است:
«النظر الَى الكعبة عبادة»
تا چشم و دلت فروغ و بها گيرد و پشت بر خانه ننشين و با اين و آن حرف نزن و خود را به اينسو و آنسو مشغولندار كه فرصت بسيار كم است و عمر سفر كوتاه.
آيا زائر گرامى مىداند كه نماز در مسجد الحرام به فرموده امامان معصوم عليه السلام باصد هزارنماز در جاى ديگر برابرى مىكند؟!؛
(عن ابىعبداللَّه عن آبائه عليهم السلام «الصلاة فى مسجد الحرام تعدل مأة ألف صلاة») (2).
بنابراين، از نماز بسيار غفلت نبايد كرد، بخصوص در شبهاى نورانى مكه و مسجد الحرام و آيا زائر گرامى مىداند كه نماز در مسجد النبى صلى الله عليه و آله در
مدينه طيبه، به روايتى معادل هزار نماز و بنا به برخى روايات ده هزار نماز در جاى ديگر است؟! (1)
؛ قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فى حديث: «الصلاة فى مسجد
المدينة عشرة آلاف» و فى حديث: «تعدل ألف صلاة») (2).
و على عليه السلام مىفرمايد: «نماز در حرمين معادل هزار نماز است»؛
(الصلاة فى الحرمين تعدل ألف صلاة) (3).
بنابراين، از فضيلت چنين نمازى نبايد خود را محروم كرد و در ايام كوتاه مدينه نماز مسجد النبى را از دست نبايد داد. و همچنين زيارت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و ائمه بقيع و فاطمه زهراء عليهم السلام و ساير بزرگان كه هر اندازه تكرار شود ثواب و اجر مضاعف دارد. پس، از اين فرصتها بايد استفاده كامل كرد و نبايد اوقات خود را به خوابيدن يا گشت و گزار در بازارها و نشستن در پشت درب مغازهها، با آن وضع زننده، به بطالت گذرانيد.
از آدابى كه بايد زائر در زمانهاى ازدحام رعايت كند، اين است كه اگر طواف واجب خود را انجام داده و نماز طواف را خوانده و مىخواهد طواف مستحبى بجا آورد و يا نماز مستحبى بخواند، با فاصله بيشترى از كعبه طواف كند و نماز را در هر نقطهاى از مسجد كه خلوت بود، بجا آورد تا آنانكه طواف واجب دارند و ضعفا و زنان و بيماران بتوانند بدون مشكل اعمال خود را انجام دهند.
روايات نيز به اين نكته توجه داده و آن را يكى از مصاديق عدل دانستهاند كه امام عدل براى تحقّق آن اقدام خواهد كرد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«أوّل ما يظهر من القائم من العدل أن ينادي مناديه أن يسلم صاحب النافلة لصاحب الفريضة الحجر الأسود و الطواف» (1)
«نخستين مورد از عدل كه به ظهور قائم آل محمد صلى الله عليه و آله تحقق مىپذيرد اين است كه منادى آن حضرت ندا مىدهد: آنانكه طواف مستحبى دارند، حجرالاسود و مطاف را براى كسانى كه طواف فريضه دارند خالى كنند»
اين مشكل در مورد حجرالأسود بيشتر است. هر چند بوسيدن حجرواستلام آن واجب نيست و مستحب است و هر گاه استلام حجر ممكن نباشد اشاره با دست كفايت مىكند، چنانكه در روايت آمده كه معاوية بن عمار از حضرت صادق عليه السلام پرسيد: مردمى به حج مىآيند و استلام حجر نمىكنند؟ امام فرمود:
«اگر نتوانند خداوند عذرشان را مىپذيرد»؛
«فان لَمْ يقدر عليه فاللَّه اولى بالعذر» (2)
و نيز محمد بن عبيد خدمت حضرت رضا عليه السلام عرضه مىدارد: مردم ازدحام مىكنند و براى استلام حجر با يكديگر مىجنگند! امام مىفرمايد:
«هرگاه چنين وضعى بود با دست خود اشاره كن»؛
(اذا كان كذلك فأؤمّ بيدك) (1).
از اين روايات چنين استفاده مىشود كه بوسيدن و استلام حجر مستحب مؤكد است اما در زمانى كه ازدحام اجازه نمىدهد، نبايد به بوسيدن و استلام اصرار ورزيد و به اشاره مىتوان اكتفا كرد.
در زمان ائمه كه ازدحام به مراتب كمتر از امروز بود، چنين توصيه مىفرمودند اما امروز كه اجتماع ميلونى زائران به حج مىروند اگر بخواهند همه استلام حجر كنند تصوّر كنيد چه مشكلى پيش خواهد آمد! بنابراين، توصيه مىشود كه زائران، بويژه زنان و ضعفا از نزديك شدن به حجر الأسود خوددارى كنند كه علاوه بر خطر جانى، مشكل شرعى نيز دارد؛ زيرا اصطكاك بدنهاى نامحرم شديد است و نه تنها ثواب حاصل نمىشود كه گاه مرتكب گناه نيز مىشود.
بنابراين، همانگونه كه پيشوايان دستور دادهاند، به جاى استلام حجر به اشاره با دست اكتفا شود.
زائران ما بايد مانند مسلمانان ساير كشورها، در مراسم عبادى، بويژه نماز جماعت حاضر شوند و با اعمال غيرعادى موجب وهن مذهب و تنفر ديگران از مكتب حيات بخش اهل بيت نشوند كه اين خسرانى عظيم و غيرقابل جبران است و روح امامان از آن برائت دارد و بيزار است. ترك كردن مساجد در اوقات اذان و نماز و خروج از صفوف نماز گزاران و
1) تهذيب، ج 5، ص 103
گردش در بازار و خيابان و يا نشستن پشت در مغازهها يا دربِ هتلها و يا به دوش كشيدن كالا و راهىِ منزل شدن در موقعى كه سيل جمعيت به سوى مسجد الحرام و مسجد النبى سرازير است در هيچ وضعيتى صحيح و زيبنده نيست بويژه در محيطى كه اعمال شيعه با حساسيت دنبال مىشود و ناظران آن را به حساب مكتب تشيع مىگذارند.
زائران ما در جلسات آموزشى قبل از عزيمت، بايد بگونهاى تربيت شوند و در سفر نيز توجيه گردند كه فيض نماز اول وقت در مسجد الحرام و مسجد النبى را با هيچ چيز ديگر عوض نكنند. نمازى كه در مسجد الحرام معادل صد هزار و در مسجد النبى معادل يك هزار نماز در جاى ديگر است.
آيا محروم ماندن در چنين فيض عظيمى خسارت نيست؟
همچنين به زائران بايد توصيه شود كه هنگام نماز خود را به زيارت بقيع مشغول نسازند و حتى در پشت ديوارهاى بقيع به نماز نايستند كه در وضعيت كنونى، چهره بسيار نامطلوبى دارد و امامان مظلوم بقيع هرگز رضا نمىدهند كه شيعه آنها وقت نماز پشت ديوار بقيع به توسل و زيارت يا نماز بايستد و از نماز مسجد النبى محروم بماند و زبان ديگران را به بدگويى بگشايد.
شيعه مدعى پيروى از امامانى است كه حتى اگر در ميدان جنگ بودند، نماز اوّل وقت را رها نمىساختند كه نمونه آن نماز اميرالمؤمنين عليه السلام در صفين و نماز سيدالشهدا عليه السلام در كربلا است، حال چگونه چنين شيعهاى نماز در مسجد مدينه را با آنهمه فضيلت جلو چشم آشنا و بيگانه از دست
مىدهد و خود را به زيارت يا بازار و يا اتلاف وقت، پشت مغازهها مشغول مىدارد و در گوشه و كنار مىنشيند تا نماز تمام شود و به پرسه زدن در بازار ادامه دهد و ...؟!
مع الأسف با وجود تأكيدهاى مكرر و توصيه گروههاى امر به معروف و نهى از منكر و روحانيان، در جهت امور دينى همه ساله مواردى از اين مناظر ناپسند در حرمين مشاهده مىشود كه راه چاره علمى جدّى مىطلبد.
به زائران گرامى توصيه مىشود: هنگامى كه به مسجد مشرف مىشوند، آداب مسجد را رعايت كنند. لباس سنگين و آبرومند بپوشند.
با پيژامه و پيراهن كوتاه وارد نشوند. آرام سخن بگويند. با ادب و وقار وارد شوند. در ميان صفوف نماز گزاران حركت نكنند. همينكه تكبيرة الاحرامِ نماز گفته شد، بىدرنگ، با رعايت نظمِ صفوف، تكبير بگويند و در همه حال جماعت را همراهى كنند و چون نماز تمام شد قدرى توقف كنند كه صفوف خلوت شود و نمازهاى نافله ديگران به پايان رسد. سپس محلّ نماز را ترك كنند. اگر نماز فرادى يا نماز زيارت پس از جماعت مىخوانند قدرى تامل كنند و با فاصله زمانى بخوانند.
از قنوت خواندن و تجافى در نماز، به دليل تبعيت از جماعت، خوددارى نمايند. در حال نماز به طور دقيق رو به كعبه باشند. اگر دعا و زيارت مىخوانند آرام و آهسته بخوانند كه مزاحم ديگران نشوند. بطور خلاصه: كارى كنند كه انگشتنما نشوند. هر چند مسافر در
حرمين (به قول جمعى از فقها و در مسجد الحرام و مسجدالنبى به گفته جمعى ديگر)، ميان قصر و اتمام مخير است اما اتمام نماز در مسجدين شريفين افضل از قصر است؛ چنانكه در روايت آمده،
«اتمام الصلوة افضل» (1).
و امام باقر عليه السلام مىفرمايد:
«كان رَسُول اللَّه يحبّ اكثار الصلاة فى حرمين فاكثر فيهما و اتم» (2)
«پيامبر خدا نماز بسيار را در حرمين دوست مىداشت، پس تو نيز نماز بسيار در اين دو مكان مقدس بخوان و نمازت را تمام كن»
بويژه آنكه نماز شكسته خواندن، نظم جماعت را بر هم مىزند و در انظار ديگران زننده است. بنابراين، بايد به زائران توجه داد كه وظيفه خود را در آن مكان مقدس بدانند و عمل كنند.
در اينجا مناسب است، علاوه بر آنچه گفتيم، پارهاى تذكّرات مختلف در خصوص مسجد النبى و مسجد الحرام به زائران داده شود. مسائلى كه لازم است در اين دو مكان و برخى ديگر از اماكن مقدس حرمين، مراعات كنيم و آنها را انجام ندهيم:
خروج از مسجد هنگام نماز.
اختلاط مرد و زن به هنگام نماز.
با يكديگر حرف زدن در زمان اذان و نماز.
ناهماهنگى در صفوف.
سجدهكردن برمهر، كاغذ، حصيروتسبيح و يا پشت دست و امثال آن.
رعايت نكردن جهت دقيق قبله.
پشت به خانه كعبه نشستن در مسجد الحرام.
پشت به ضريح نماز خواندن در مسجد النبى.
دست تكان دادن هنگام سلام و تكبيرهاى آخر نماز.
عبور كردن از جلو نماز گزاران.
دراز كردن پا به هنگام قرائت قرآن و دعا.
نهادن قرآن بر زمين.
خارج كردن قرآنهاى وقفى از مساجد.
شكسته خواندن نماز در جماعت، به نحوى كه نظم نماز را بر هم بزند.
با صداى بلند صلوات فرستان.
با صداى بلند زيارت خواندن.
با يكديگر بلند سخن گفتن و خنديدن.
خوابيدن در مسجد و سر روى پاى يكديگر گذاشتن.
عكس بردارى و فيلم بردارى.
نوشتن يادگارى روى ديوارها.
بردن اشياى حجيم به مسجد.
سيگار كشيدن.
شيون كردن و گريههاى غير معمول داشتن.
لباس نامناسب پوشيدن.
با پيژامه وارد مسجد شدن.
مشاجره با مأموران حرم.
نزاع و مجادله كردن.
با پاى كثيف و جوراب بدبو وارد مسجد شدن.
نماز فرادى در حال جماعت.
زنجير كردن دستها هنگام طواف و حلقه زدن در پشت مقام جهت نماز طواف كه مخلّ به نماز و طواف ديگران است.
اگر كسانى دعاهاى طواف را دسته جمعى مىخوانند، صدا را آنقدر بلند نكنند كه مزاحم ديگران شوند و پشت مقام را براى كسانى كه نماز طواف واجب دارند خلوت كنند و ...
به زائران امامان مدفون در بقيع توصيه مىشود، با توجه به وضعيت ويژه مدينه و حساسيتهاى موجود هنگام زيارت قبور امامان و ساير قبور، موارد ذيل را مورد توجه قرار دهند:
هنگام دعا و زيارت رو به قبله بنشينند.
نماز زيارت را در حرم نبوى (مسجد النبى صلى الله عليه و آله) بخوانند.
از مواردى كه در زير مىآوريم بپرهيزند:
نماز خواندن در قبرستان.
برداشتن خاك و سنگ از قبرستان.
انداختن عريضه بر قبور.
بستن نخ يا پارچه بر پنجرهها (دخيل بستن).
انداختن پول به داخل بقيع يا بر قبور.
عكس گرفتن و فيلم برداشتن.
بوسيدن درها و ديوارها.
سيگار كشيدن.
خوابيدن پشت بقيع.
سدّ معبر كردن در مدخل بقيع.
گريههاى غير عادى و بلند و سر و صدا هنگام زيارت.
استفاده از بلندگو.
اختلاط زن و مرد هنگام دعا و زيارت.
انداختن پوست ميوه بر زمين.
پول جمع كردن پس از زيارت و دعا.
نماز زيارت خواندن پشت ديوار بقيع.
پشت به حرم پيامبر نشستن هنگام زيارت ائمه بقيع.
موارد فوق را در ساير اماكن مقدسه حرمين مانند قبر حضرت حمزه و مساجد ديگر مدينه و مكه بايد مورد توجه قرار داد.
مواردى را نيز درباره بازار و خيابان، متذكر مىشويم كه لازم است برادران و خواهران زائر حج و عمره از آنها بپرهيزند:
خريد هنگام نماز.
تجمع جلو مغازهها وقت نماز.
خريدن اجناس ممنوعه.
هياهو و هيجان زدگى هنگام خريد و هنگام سوار شدن بر اتومبيلها.
فروش پسته و زعفران و انگشتر و تسبيح و غيره توسط زائران.
چانه زدن زياد و اظهار فقر هنگام خريد.
قسم دروغ خوردن و دروغ گفتن.
بىادبى و مجادله با كسبه.
پوشيدن پيژامه در بازار و خيابان.
دست در دست هم نهادن شوهران و همسرانشان.
تنها بيرون رفتن خانمها.
استفاده از چادرهاى رنگى يا نازك و لباسهاى نامناسب و بدحجابى.
توقّف خانمها در محلهاى نامناسب.
خريد كردن خانمها به تنهايى و چانه زدن با كسبه و شوخى و خنده با بيگانه.
انداختن آب دهان در اطراف اماكن مقدسه.
سيگار كشيدن در اطراف حرم نبوى و مسجد الحرام.
بىتوجهى به مقررات رانندگى و عبور از چراغ قرمز براى رانندگان ...
تذكر ديگر آنكه:
صبحهاى جمعه در حرمين، معمولًا امام جماعت سوره سجده مىخواند مأمومين با شنيدن آيه سجده همراه با امام سجده مىكنند. در اينجا بايد تبعيت كرد و اشكالى به نماز وارد نمىشود. نماز جماعت مسجد الحرام به صورت دائره اقامه مىشود كه بهتر است زائران در جهتى بايستند و جماعت بخوانند كه پشت سر امام باشند و دقت كنند در نقطهاى قرار گيرند كه مقدم بر امام نباشند.
يكى از مستحبات، عمره مفرده است و تكرار آن به
«قصد رجاء»
محدوديت زمانى ندارد، عمره مفرده را مىتوان به قصد نيابت معصومين عليهم السلام و مؤمنين حتّى براى چندين نفر، نيابت كرد. اما از اين نكته نبايد غفلت ورزيد كه هر چند عمره مفرده در اصل مستحب است ولى هر گاه كسى براى عمره محرم شد، اتمام آن به وجهِ صحيح مانند مناسك عمره و حج تمتع واجب است وگرنه تبعات و آثار آن بدون كم و كاست باقى مىماند.
بنابراين، زائران را در صورتى مىتوانيم به عمره مفرده تشويق كنيم كه از صحّت اعمال و نمازشان كاملا مطمئن باشيم، در غير اين صورت بهتر آن است كه زائر بجاى عمرههاى مكرر، طواف مستحبى كند كه مشكلى ندارد و نماز طواف را در هر نقطهاى از مسجد الحرام بخواند كافى است و لازم نيست پشت مقام باشد و مزاحم نماز واجب ديگران شود. مخصوصاً به بانوان توصيه مىشود كه نماز طواف خود را در مواقع ازدحام جمعيت، با فاصله بيشترى از مقام و پشت سر مردان بخوانند تا حضورِ قلب بيشترى داشته باشند و مورد اذّيت ديگران يا اهانت مأموران قرار نگيرند.
بىتوجهى به اين تذكرات، چنانكه مىبينيم، چهره نامطلوبى از ايرانيان نشان مىدهد كه عملًا در برخورد ديگر زائران و مأموران و شرطه حرم مشاهده مىكنيم.
در اين سفر، چه از ناحيه كشور ما و چه از سوى كشور عربستان مقررّاتى وجود دارد كه رعايت آنها وظيفه زائر است و برخى بىتوجهىها
در اين خصوص، مشكلاتى را ببار مىآورد؛ مثلًا:
حاضر نشدن به موقع، جهت پرواز يا سوار شدن به اتومبيل. همراه نداشتن مدارك. تأخير جهت صرف غذا. خريد اجناس سنگين كه هواپيمايى غيرمجاز اعلام كرده است. اضافه بار و نداشتن ارز جهت پرداخت آن در فرودگاه جده، بويژه در عمره. زيارت رفتن در لحظههاى حركت كه موجب ناراحتى ديگران مىشود. پنهان كردن حمل براى زنان باردار كه در سفر مشكلات زيادى ببار مىآورد. و همراه آوردن چيزهايى كه قبلًا آوردن آن ممنوع اعلام شده است.
موارد بالا و مانند آن مواردى است به زائر تذكر داده مىشود و او ملزم به رعايت آنها است. چه، در غير اين صورت كار سفر با مشكل مواجه مىشود و بسا به اعمال لطمه مىزند.
براى بيشتر حجگزاران توفيق تشرف، به مكه و مدينه، تنها يك بار اتفاق مىافتد، اما چنانكه خصلت طبيعى آدمى است كه هر گاه نعمتى را در اختيار دارد با توهّم اينكه هميشه آن نعمت باقى است، قدردان آن نيست و در صدد بهرهگيرى از آن برنمىآيد و اين نيز از توطئههاى ابليس است تا انسان را از بركات عظيم حج محروم سازد و با هر افسون و نيرنگى كه شده رنج او را بىحاصل كند. لذا زائر بايد بهوش باشد و شيطان را طرد كند و به اشتغالات مادى مجال ندهد كه قلب او را تسخير كند. زائر گرامى بايد توجه كند كه عرفات با آنهمه عظمت و فضيلت، فقط يك روز است و مشعر يك شب و منا سه روز و دو شب و مكه يك يا دو هفته و مدينه كمتر از ده روز و اين مواقف ميعادگاه اولياء اللَّه است كه حاجيان براى درك آن، آه حسرت مىكشيدند و دولتى است مستعجل كه به سرعت سپرى مىشود و شايد ديگر تكرار نگردد. كدامين غبن و خسارت بالاتر از اين كه
انسان دست خالى از آن مشاهد شريفه و مواقف كريمه مراجعت كند، همانند تشنهاى كه از لب دريا خشك لب برگردد!
به منظور اغتنام فرصت و بهرهورى از معنويت حج، كه اساس انسان سازى است، نخست بايد وارستگى از تعلّقات مادى را تمرين كرد. تذكّر خاطره حضرت ابراهيم و اسماعيل و هاجر كه در حج نماد وارستگى هستند، در اينجا بسيار سودمند است و تشريح داستان قربانى اسماعيل و قربانگاه منا درسى است براى حاجيان تا بدانند آن كس كه آهنگ ديار يار دارد، بايد از اغيار دل بركند. در اين داستان هر چند حكمت خداوندى ايجاب كرد، اسماعيل قربان نشود و بماند تا نسلى موحّد از دودمان او پديد آيد و شجره پاك رسالت از آن نسل برويد و به ثمر نشيند، اما ابراهيم و اسماعيل در اين آزمايشِ بزرگ پيروز شدند. آنها بىدرنگ سر تسليم فرود آوردند و خود را براى آن فداكارى آماده ساختند و بدينسان مقصودِ اصلى تحقق يافت. چه، مقصد اصلى، كه در علم حق گذشته بود، ذبح اسماعيل نبود بلكه ذبح محبت فرزند و دل از تعلّق غيرخدا تهى كردن بود كه اين به تمام معنى تحقق يافت و ابراهيم با افكندن فرزند بر خاك منا و نهادن كارد بر گلوى او، تعلّق فرزند را كه عميقترين تعلّقات بود و به طريق اولى ساير علائق را نيز در مسلخ عشق قربان كرد. «همينكه تسليم شدند و او را با پيشانى بر زمين افكند، وى را ندا داديم: هان اى ابراهيم! آن رؤيا را تصديق كردى، آرى نيكو كاران را اينچنين پاداش دهيم»؛
(فلما اسلما و تله للجبين و ناديناه أن يا ابراهيم قد صدّقت الرؤيا انّا كذلك نجزي المحسنين)؛ (1)
1) الصافات: 103-/ 106
اين داستان بلنداى قلّه فداكارى را به نمايش مىگذارد. پدر پيرى را نشان مىدهد كه در واپسين روزهاى زندگى خود، فرزند جوانش را در زير آفتاب سوزان منا آن سرزمين خاموش اما پر غوغا، روى خاكهاى داغ افكنده، تا ميان سر و بدنش جدايى بيفكند. نه پدر را ترديدى است و نه فرزند را امتناعى. هر دو تسليم محضاند، اما تنها اين كارد است كه نمىبرد؛ چرا كه خليل فرمانش مىدهد و جليل نهيش مىكند و قربانى به تأخير مىافتد و ابراهيم خشمگين كارد را به سويى مىافكند تا خدايش اطمينان مىدهد كه ديگر بس است، شما كار خود را كرديد ما نيز پذيرفتيم و اينك قربانى ديگر به فديه اسماعيل مىرسد و كار خاتمه پيدا مىكند و سنت قربانى جاودانه مىشود و نام ذبيح بر اسماعيل مىماند؛ چرا كه در حقيقت او ذبيح است، ذبيحى كه با اراده خود پذيراى قربان شدن گرديد.
زائر گرامى! تو كه رهپوى ابراهيم خليل هستى، تأمل كن كه رهروان قبله عشق در سرزمين آرزوها (منا) چگونه عمل كردند و همچنانكه در اعمال و مناسك به آنها تأسى جستهاى، در اين كار نيز پيروى كن، آنچه را جز خداست از دل بيرون بريز. محبتهاى مجازى را قربان كن. محشر را بياد آور كه مال و اولاد سودى ندارد و تنها قلب سليم از تو مىخواهند و بس
؛ «يوم لاينفع مالٌ و لابنون الّا مَن أتى اللَّه بِقلبٍ سليمٍ» (1)
قلبى كه بىغل و غش باشد، آلوده به شرك و هوا نباشد، بل معمور به ايمان و محبت حقيقى و آكنده از مهر خدايى باشد. تلاش كن با چنين قلبى آهنگ كوى دوست كنى و چون ابراهيم در جلب رضاى محبوب، سر از پا نشناسى، فانى فىاللَّه شوى تا باقى باللَّه گردى كه سفر حج سفر از خود به
1) شعراء: 88 و 89
خدا و از اغيار به سوى يار است. اگر توانستى چنين حالتى را در خود پديد آورى سراپا نور مىشوى به گفته حافظ:
دست از مس وجود چو مردان ره شوى تا كيمياى عشق بيابى و زر شوى
از پاى تا سرت، همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بىپا و سر شوى
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد باللَّه كز آفتاب فلك خوبتر شوى
و اينجاست كه مىتوانى از سفر به سوى حق بهرهگيرى و با توشهاى وافر به ميان خلق باز گردى؛ چرا كه «حج سفر از خلق به حق و از حق به خلق، همراه با حق» است.
در چنين وضعى، ديگر از رذيلتهاى اخلاقى اثرى نمىماند و همه فضيلت مىشود و غرض نهايى حج كه رنگ خدايى گرفتن است تحقق مىپذيرد.
بنابراين، بر آموزش دهندگان است كه عرفان حج و سير و سلوك الىاللَّه را كه اصل اساسى اين عبادت است، براى زائران بيان كنند و همراه احكام و مناسك، معارف حج را نيز آموزش دهند تا قلبها را، و نه تنها قالبها را، به حق متوجه سازند و در يك مراقبت دائمى، بر اين مطلب تأكيد ورزند تا زائر خانه خدا خالى نرود و خالى برگردد و از عرفان و معنويت و فضيلتها پر شده باشد.
در چنين صورتى است كه زائر فرصتهاى گرانقدر را در حرمين شريفين به كارهاى بيهوده مادى مشغول نمىدارد و عمده اوقاتش را به
ذكر و فكر و نماز و دعا و قرآن و زيارت و عبادت سپرى مىكند و از آداب حرمين غفلت نمىورزد.
چنانكه در مباحث اجتماعى حج تبيين شده، تحكيم روابط مسلمانان و پرورش روح نوع دوستى و چاره انديشى دردها و مشكلات جهان اسلام يكى از اهداف محورى حج است.
حج اگر آنگونه كه شايسته است تحقق پذيرد، علاوه بر آنكه روح را در فضاى معنويت و تكامل اخلاقى و عرفانى سير و سلوك مىدهد، روحيه انساندوستى را عمق مىبخشد و در روابط عاطفى ميان مسلمانان و پرورش رأفت و رحمت اسلامى و مواسات و ايثار، نقش مؤثر ايفا مىكند.
و اگر حجگزار با چنين ارمغان معنوى باز گردد، آثار آن در همه جوانب حيات وى متبلور خواهد بود. با توجه به اين نكته حساس اجتماعى است كه در روايات اهلبيت عليهم السلام اعمال خير و قضاى حوائج مؤمنان و محرومان، با حج و عمره در كفه سنجش نهاده مىشود تا اهل ايمان، بويژه حجگزاران توجه كنند كه ثواب و پاداش را تنها در حج و عمره نجويند بلكه بايد به فكر اعمال صالحى نيز باشند كه پاداش آن كمتر از حج و عمره نيست و بلكه گاه پاداش مضاعفى براى آنها دارد و آن تلاش در جهت رفع گرفتارى مؤمنان و درمان دردمندان و خدمت به نيازمندان جامعه است. به مثل معروف گاه مىشود كه حج در كنار خانه انسان است و او توفيق درك آن را ندارد.
ابى بصير از امام باقر عليه السلام نقل مىكند كه فرمود: «اگر من يك حج
بجا آورم بيشتر دوست دارم تا بندهاى آزاد كنم و تا ده بنده بر شمرد و همچنان بر آن افزود تا به هفتاد بنده رسيد سپس فرمود: و اگر خاندانى را از مسلمانان سرپرستى نمايم، گرسنگانشان را سير كنم، برهنگانشان را بپوشانم و آنان را از اظهار نيازمندى بين مردم بىنياز سازم، نزد من پسنديدهتر است تا اينكه بطور مكرر حجگزارم و تا ده حج و سپس تا هفتاد حج برشمرد. (1)مشمعل اسدى گويد: سالى به حج مشرف شدم، پس از بازگشت، خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم، امام از ثواب حج براى من سخن گفت و پاداشى كه خداوند در دنيا و آخرت براى حجگزار قرار داده است. سپس فرمود: «آيا خبر دهم تو را به چيزى كه ثواب آن بيشتر از اينهاست؟ عرض كردم: بفرماييد. فرمود:
«بر آوردن حاجت مؤمن از حجهاى مكرّر برتر و افضل است و تا ده حج را برشمرد.»
«لقضاء حاجة امرءٍ مؤمن، أفضل مِنْ حَجّةٍ وَ حَجَّةٍ و حَجّةٍ حتى عَدَّ عشر حجج» (2)
و در روايت ديگر از آن حضرت است:
«قضاء حاجة المؤمن أفضل مِن طَوافٍ وَ طَوافٍ وَ طَوافٍ حتّى عدّ عشراً» (3)
اين روايات كه نظير بسيار دارد، براى اهميت پاداش خدمات انسانى، كافى است. اينها هشدار به كسانى است كه همه ساله براى حج و عمره مبالغى هزينه مىكنند اما اگر امر خير و خدمت انسانى پيش آيد، تعلل و
بخل مىورزند و شانه از زير بار مسؤوليت خالى مىكنند، در حالى كه اگر كسى در پى جلب رضاى خدا و ثواب آخرت باشد، بايد بداند كه ثواب را فقط به حج و عمره نمىدهند كه گاهى از روى دلخواه و تمايل نفسانى انجام مىگيرد و اگر چنين زائرى راست مىگويد چرا يكسال هزينه سفر خود را به مصرف يتيمان و مستضعفان و دردمندان نمىرساند و سير و سفر را چون با خواسته دل او موافق است بر آنها ترجيح مىدهد؟ و گاه در يك سال بارها به سفرهاى زيارتى و سياحتى مىرود و براى ديد و بازديد سفرهايش ريخت و پاش مىكند اما اگر يك خانواده آبرومندى را ببيند كه براى اجاره خانه يا ازدواج پسر و دخترشان در سختى و عسرت باشد اينجا دست كرمش گشوده نيست!
اين است كه در برخى اعمال، كه صورت شرعى دارد، بايد ترديد كرد و به خداوند دروغ نگفت، كه او بر زواياى دل انسانها آگاهى دارد. در اينجا مناسب است به ذكر داستانى بپردازيم و سخن را به پايان بريم.
«شخصى بنام عبدالجبار مستوفى حج مىرفت. او هزار دينار زر همراه داشت، روزى از كوچهاى در كوفه مىگذشت به طور اتفاق به خرابهاى رسيد، زنى را ديد كه در آنجا چيزى را جستجو مىكرد و بدنبال متاعى بود، ناگاه در گوشهاى مرغ مردهاى ديد و آن را زير چادر گرفت و از آن خرابه دور شد. عبدالجبار با خود گفت: اين زن احتياج دارد و فقير است، بايد ببينم وضع او چگونه است. بدنبال او رفت تا اينكه زن داخل خانهاى شد.
كودكانش پيش او جمع شدند و گفتند: اى مادر! براى ما چه آوردهاى كه از گرسنگى هلاك شديم؟ زن گفت: مرغى آوردهام تا براى شما بريان كنم!
عبدالجبار چون اين را شنيد گريست و از همسايگان آن زن احوالش را پرسيد. گفتند زن عبداللَّه بن زيد علوى است. شوهرش را حَجّاج كشته و كودكانش را يتيم كرده است. مروت خاندان رسالت، وى را نمىگذارد كه از كسى چيزى طلب كند. عبدالجبار با خود گفت: اگر حج خواهى كرد، حجّ تو اين است. آن هزار دينار را از ميان باز كرد و به آن خانه رفت و كيسه زر را به آن زن داد و برگشت و خودش در آن سال در كوفه ماند و به سقايى مشغول شد. چون حاجيان مراجعت كردند و به كوفه نزديك شدند مردمان به استقبال آنها رفتند، عبدالجبار نيز رفت. چون نزديك قافله رسيد، شتر سوارى، جلو آمد و بر وى سلام كرد و گفت: اى عبدالجبار! از آن روز كه در عرفات ده هزار دينار به من سپردى تو را مىجويم، زر خود را بستان، و ده هزار دينار به وى داد و ناپديد شد. آوازى برآمد كه اى عبدالجبار! هزار دينار در راه مابذل كردى ده هزار دينار فرستاديم و فرشتهاى را به صورت تو خلق كرديم تا از برايت هر ساله حجگزارد تا زنده باشى كه براى بندگانم معلوم شود كه رنج هيچ نيكوكارى به درگاه ما ضايع نيست» (1)غرض از نگارش اين سطور پايين آوردن منزلت حج نيست. چه، در روايت آمده است كه اگر كسى هم وزن كوه ابوقبيس طلا داشته باشد و در راه خدا انفاق كند جاى حج را نخواهد گرفت، همچنين در تكرار حج سفارشات مؤكّدى است و خانه خدا نبايد خالى بماند و شعار بلند آوازه حج بايد جاودانه باشد، هدف يادآورى اين نكته مهم است كه يك بعدى نبايد نگريست و راه افراط و تفريط نبايد پيمود كه حج جايى دارد و
1) رحيم كارگر، داستانها و حكايتهاى حج، ص 39 و 40، از كتاب مصابيح القلوب و چند منبع ديگر.
خدمت به بندگان نيازمند خدا جايى و هر يك نبايد ديگرى را نفى كند و از هيچكدام نبايد غفلت ورزيد.
در همين راستا و پيوند عاطفى با ديگر مسلمانان، بر زائر است همانگونه كه در روايت تأكيد شده، دعاهاى خود را تعميم دهد و مؤمنان را دعا كند و در اعمال مستحبى چون طواف، عمره مفرده و حج مستحبى، براى ديگران نيابت كند. چه اين كار نه تنها از ثواب عمل وى نمىكاهد بلكه سبب آن مىشود كه عملش مقبول و دعايش مستجاب گردد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «اگر هزار نفر را در حج خود شريك سازى براى هر يك از آنها يك حج خواهد بود، بدون آنكه از حج تو چيزى كسر شود»؛
«لواشركت ألفاً في حجّتك لكان لكلّ واحدٍ حجةً مِنْ غَيْر أنْ تنقص حجتك شيئاً» (1)
علىبن ابراهيم از پدرش (ابراهيم بن هاشم) نقل مىكند كه عبداللَّه جندب را در موقف (عرفات) ديدم، حالتى بهتر از حالت او نديده بودم.
دستها به آسمان برداشته يكسره اشك بر چهرهاش جارى بود و بر زمين مىريخت. همينكه مردم متفرق شدند گفتم: اى ابامحمد! موقفى بهتر از موقف تو هرگز نديده بودم.
در پاسخ گفت: به خدا جز براى برادرانم دعا نكردم؛ زيرا حضرت موسى بن جعفر عليه السلام مرا خبر داد كه اگر كسى پشت سر برادرش دعا كند وى را از جانب عرش ندا دهند كه:
1) كافى، ج 4، ص 316
«صد هزار برابر آنچه خواستى براى تو باد»؛
(ولك مأة ألف ضعف مثله)
و من دوست نداشتم كه صد هزار تضمين شده را رها كنم و به دعا براى خود بپردازم كه نمىدانم آيا به اجابت مىرسد يا نه؟! آرى در دعا نيز مردم مقدماند.
بنابراين حجگزار بايد از حصار فرديت خارج شود و به درياى انسانها بپيوندد تا خود نيز در اين دريا از فيض ربوبى برخوردار گردد.
براى زائر خانه خدا، از آن هنگام كه آهنگ بازگشت به وطن دارد تا رسيدن به خانه، آدابى است؛ از جمله:
مستحب است كه زائر براى آخرين بار طواف وداع كند و از خانه خدا بيرون آيد و نيز با زيارت وداع حرم نبوى و جنة البقيع را ترك گويد و همانگونه كه در ادعيه و زيارات آمده، از خداوند بخواهد كه آن را آخرين زيارت او قرار ندهد؛ چرا كه تعلّق قلب به خدا و رسول و ائمه هدى عليهم السلام و اماكن مقدسه و مشاهد مشرفه از لوازم ايمان و محبت است
(مَنْ أحبّ شيئاً احَبّ آثاره)
و هم عامل هدايت و تربيت، و اين تعلّق و وابستگى بايد جاودانه باشد.
معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: هرگاه
خواستى از مكه خارج شوى، با خانه خدا وداع كن و هفت شوط طواف بنما و اگر توانستى حجرالأسود و ركن يمانى را در هر شوط استلام كن و اگر نتوانى از حجر آغاز و بدانجا ختم مىكنى و اگر نتوانستى طواف كنى رخصت دارى. آنگاه به مستجار برو و همان كار كن كه روز ورود نمودى.
سپس از خداوند براى خود طلب خير كن و پس از استلام حجر شكم را بر خانه كعبه بچسبان و حمد و ثناى الهى بگو و بر محمد صلى الله عليه و آله و خاندانش درود فرست و بگو:
«... أللّهمّ لاتَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ بَيْتِك»
؛ «خدايا! اين را آخرين ديدار من با خانهات قرار نده.»
بعد از آن، به زمزم برو و آب بنوش و بيرون بيا و بگو:
«آئبون تائبون عابدون، لربّنا حامدون الى ربّنا راغبون راجعون»
«بازگشت كنندگانيم و توجه كنندگان و پرستندگان و ستايشگران اوييم به خداوندگارمان راغبيم و به سوى او رجوع كنندگانيم.»
معاويةبن عمار مىگويد: امام صادق عليه السلام بدينگونه با كعبه وداع كرد و چون خواست از مسجد الحرام خارج شود، درِ مسجد خود را بر زمين افكند و سجده طولانى نمود و آنگاه برخاست و خارج شد. (1)و نيز از سخنان آن حضرت است كه چون وداع خانه كنى، دست خود را بر در بگذار و بگو:
«المِسْكِينُ بِبابِكَ فَتَصدّق عليه بِالجَنّة» (2)
«بيچارهاى بر درگاه تو است، او را با بهشت صدقه بده.»
و نيز توصيه شده كه زائر هنگام وداع قصد بازگشت كند و اين را از خداوند بخواهد. از سخن امام صادق عليه السلام است كه: «هر كس از مكه بازگردد، در حالى كه قصد حج سال آينده را داشته باشد عمرش افزون شود.»
(مَنْ رَجَعَ مِنْ مَكّة وَ هُوَ يَنْوي الْحَجّ مِنْ قابِل، زِيدَ في عُمْرِهِ) (1).
همچنين در روايات نكوهش شده است از اينكه كسى حج كند و قصد بازگشت مجدد نداشته باشد. محمد بن ابىحمزه از قول امام معصوم آورده است كه: «هرگاه كسى از مكه خارج شود و قصد مراجعت نداشته باشد، اجلش فرا رسد و عذابش نزديك گردد.» (2)امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «يزيد بن معاويه (لعنة اللَّه عليهما) حج كرد و در بازگشت شعرى گفت بدين مضمون:
هنگامى كه به كوه ثافل (بين مكه و شام) رسيديم، از آن پس هرگز براى حج و عمره تا زندهايم رجوع نخواهيم كرد.
اذا جعلنا ثافلا يميناً فلا نعود بعده سنينا
للحج و العمرة ما بقينا
به دنبال اين سخن، خداوند عمرش را كوتاه كرد و مرگش را قبل از موعد رسانيد.
(فنقص اللَّه مِنْ عُمْرِهِ وَ أماته قَبْلَ اجَلِهِ) (3)
اينگونه سخنان از يزيد و خاندانش غير منتظره نيست. چه آنان
منافقانى بودند كفر پيشه كه حج برايشان مفهوم نداشت. او به مجلس شراب و غنا و قمار و لهو و ميمون بازى و ولگردى وابستگى بيشترى داشت تا چيز ديگر و روح خبيث او با اسلام و حج بيگانه بود.
ازآدابومستحبات سفر، آوردنهديه براىنزديكاناست. امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«اذا سافَرَ أحْدَكُمْ فَلْيأتِ أهْلَه بِما تَيَسّر وَلَوْ بِحَجرٍ ...» (1)
اين حديث تأكيد بر اين است كه مسافر دست خالى نيايد و چيزى به عنوان سوغات، هر چند كمبها، بياورد آنگاه حضرت داستان حضرت ابراهيم را نقل كرد كه هر گاه به ديدار اقوامش مىرفت و در بازگشت چيزى نداشت به خانه بياورد، براى آرامش روح ساره همسرش مقدارى ريگ در خورجين مركبش مىريخت و بدين حال داخل مىشد و آن را در كنارى مىنهاد و به نماز مىايستاد. چون ساره مىآمد و خورجين را باز مىكرد، مىديد داخل آن پر از آرد است! آن را خمير مىكرد و نان مىپخت و ابراهيم را صدا مىزد كه بيايد و تناول كند.
ابراهيم عليه السلام به ساره مىگفت: اين نان از كجاست؟ ساره پاسخ مىداد از آن آردى كه در خورجين آورده بودى. آنگاه ابراهيم سر به آسمان برداشته، و مىگفت: «بار خدايا! گواهى مىدهم كه تويى خليل و دوست بنده خود»
(أشْهَدُ أنّكَ الخَلِيل)
(2).
علاوه بر آنچه در باب سوغات سفر ديديم، در خصوص هديه حج توصيههاى ويژهاى است. در روايت آمده است كه: «هديه حج از هزينههاى حج است»،
(هدية الحجّ مِنْ نفقة الحجّ) (1)
، (هدية الحج من
الحج) (2)
يعنى آنچه زائر به عنوان هداياى حج مىآورد جزو هزينههاى حج محسوب مىشود. بنابراين پاداش معنوى دارد.
مناسب است هداياى حج و زيارت چيزى باشد كه مناظر و مشاهد متبركه را ياد آورد و هنگام عبادت و ذكر نيز به كار آيد و خاطره حج و زيارت را تجديد كند.
و نيز در هداياى حج، فقرا، يتيمان و مستمندان را نبايد فراموش كرد كه ثواب افزونترى خواهد داشت.
گفتنى است كه حج يك سفر معنوى است و بهترين سوغات اين سفر، طهارت روح براى خود و دعا و زيارتِ نيابت براى مسلمين است، اما پسنديده و بلكه مستحب است كه زائر براى خانواده و يا دوستان نزديك خود هديه بياورد.
بايد گفت كه سوغات سفر آوردن بايد به شيوه معقول و بقدر ممكن باشد و نبايد به شكلى باشد كه زائر از بركات معنوى حج محروم و يا
كمبهره شود و اوقات گرانبها را به جاى عبادت و زيارت صرف خريد سوغات كند.
زمزم، نماد جوشش چشمه اميد و آب حيات در كوير انقطاع و حريم پارسايى و از خود گذشتگى است.
در روايت به نوشيدن آب زمزم و نيز هديه دادنِ آن، سفارش شده است؛ از جمله در كتاب
«محجّة البيضاء»
روايت كرده كه هر كس آب زمزم بنوشد، از بيمارى شفا يابد.
(وَ رُوِىَ من روى ماء زمزم احدث له به شفاء و صرف عنه داء) (1).
در ادعيه نيز آمده است كه چون آب زمزم نوشيدى، علم نافع و سلامت و عافيت از خداوند طلب كن. در خصوص هديه دادن آب زمزم نيز روايتى است كه پيامبر اكرم آنگاه كه در مدينه بود، مىخواست كه آب زمزم برايش هديه آورند؛
«وَ كان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله يَسْتَهدي ماء زمزم و هو بالمدينة» (2)
در روايت است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با دو حوله يمانى محرم شدند و همان را كفن خود قرار دادند (3)شايد اين عمل رسول خدا رمزى باشد از اين كه زائر خانه خدا بايد براى آخرت خود كارى كند و چيزى بياورد. البته نه فقط لباس آخرت و حوله يمانى، كه تهيه كردن آن سهل است، بلكه
لباس تقوا و عمل صالح كه ذخيره حقيقى آخرت است؛
«انّ خير الزّاد التقوى»
حج و عمره بازارند اما نه بازار دنيا، بلكه بازار آخرت. در اين بازار بايد در انديشه سفر آخرت بود، چنانكه امام باقر عليه السلام مىفرمايد:
«الحَجّ و العمرة سوقان من اسواق الآخرة اللازم لهما من اضياف اللَّه عزّوجلّ ان ابقاه ابقاه و لاذنب له و ان اماته أدخَلَه الجنّة» (1)
«حج و عمره دو بازارند از بازارهاى آخرت، كسى كه ملازم آن دو باشد، در زمره ميهمانان خداوند است، اگر او را زنده بدارد گناهش بخشد و اگر بميراند به بهشت جاى دهد.»
بنابراين، آنچه حاجى به عنوان سوغات و هديه براى ديگران مىآورد.
سوغات واقعى نيست او براى خود بايد چيزى ارزشمند و ماندگار بياورد و آن آمرزش گناه و تحصيل بهشت است و اين را به ارزانى نمىدهند و براى هر كس فراهم نمىشود. در اين بازار معنوى بايد چنين كالايى را خريدارى كرد و بهاى آن نيت خالص، عمل صالح، قلب سليم و تحوّل روحى و مال حلال است. اثر چنين تحوّلى را بايد ديگران در سيماى ظاهرى و سيرت و سيره عملى زائر ببينند. زائر در فكر اين نباشد كه پس از اعمال با صورت و لباس آراسته جلو دوربين استقبال كنندگان ظاهر گردد و آنچه كمتر در سيمايش ديده مىشود همان معنويت حج و رنگ و بوى مدينه و گرد عرفات و مشعر و منا باشد! چنين زائرى در صحنه زندگى و معاشرت با مردم نيز نشانهاى از حج نخواهد داشت و تنها نامش را سنگين كرده و غرورش را افزون تر! بايد به خدا پناه برد، ان شاءاللَّه كه زائران ما
1) من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 143
اينگونه نباشند و گرنه از حج تنها سياحتى باقى مىماند و بس كه جاى ديگر نيز ميسر بود.
بارى، حج نورانيت خاص دارد و اين نورانيت را زائر، بايد حفظ كند.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
«الحاج لايزال عليه نور الحج ما لم يذنب» (1)
«حجگزار همواره نوانيت حج را با خود دارد، مادامى كه مرتكب گناه نشود.»
آرى گناه نور ايمان را تحت الشعاع قرار مىدهد و ظلمات ماديت را بر قلب سايه افكن مىسازد.
از جمله آداب حج، مربوط به بازگشت مسافر است. همچنانكه پسنديده است، زائر قبل از عزيمت خود به ديگران اعلام كند و با آنان توديع نمايد، در بازگشت نيز حقّ زائر است كه ديگران به ديدن او بشتابند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«حقّ المسلم على المسلم اذا أراد سَفَراً أنْ يُعلم اخوانه و حقّ على اخوانِهِ اذا قدم أن يأتوه» (2)
«حق مسلمان برگردن مسلمان اين است كه هر گاه قصد سفر دارد،
برادرانش را مطلع سازد و بر برادران اوست كه چون از سفر بازگردد به ديدنش بيايند»
بديهى است كه در سفر حج و عمره، اين ديدار ارزش معنوى و پاداش اخروى دارد، تا بدانجا كه در برخى روايات به عنوان واجب از آن ياد شده است. حضرت علىبن الحسين عليهما السلام مىفرمايد:
«اى كسانى كه موفق به حج نشدهايد، هنگامى كه حاجيان مىآيند، به استقبال آنها بشتابيد و با آنان مصافحه كنيد و قدرشان را بزرگ شماريد كه اين بر شما واجب است، تا در اجر و ثواب شريك آنان باشيد.»؛
(يا مَعْشَر مَنْ لَمْ يَحِجّ! اسْتَبشِرُوا بالحاجّ اذا قدموا فصا فحوهم و عظموهم فانّ ذلك يجب عليكم تشاركوهم فى الأجر) (1)
و نيز امام باقر عليه السلام مىفرمايد:
«وقّروا الحاج و المعتمر فانّ ذلك واجب عليكم»؛ (2)
«زائر حج و عمره را احترام كنيد كه اين بر شما واجب است.» همچنين امام صادق عليه السلام به ديدار و مصافحه و و معانقه حجاج بيت اللَّه هنگامى كه از گرد راه مىرسند توصيه فرموده است:
«مَنْ عانَقَ حاجّاً بغبار كأنّما استلم الْحَجَر» (3)
«اگر كسى با حجگزارى كه از گرد راه مىرسد، معانقه كند، گويى حجرالأسود را استلام نموده است».
و نيز امام صادق عليه السلام از جد بزرگوار خود حضرت سيدالساجدين عليه السلام نقل فرموده است كه: «بر زائر حج و عمره سبقت گيريد و مصافحه كنيد، پيش از آنكه به گناه آلوده شوند»؛
(بادِرُوا بِالسَّلام عَلَى الحاجّ و المعتمر و
مصافحتهم مِنْ قبل أن تخالطهم الذّنوب) (1)
از اين روايات استفاده مىشود كه زائر حرمين شريفين از مقام و منزلت والا برخوردار است؛ چرا كه مهمان خداوند بزرگ بوده و يك سفر روحانى پيموده و با بذل مال و رنج تن رهتوشهاى معنوى تحصيل كرده است و لذا زيارت او و مصافحه با او و سلام بر او، حقى است بر گردن ديگران.
بعلاوه چنانكه ديديم، از نظر ثواب، ديدار زائر خانه خدا با همان گرد و غبار سفر به مثابه زيارت و استلام حجر و مشاركت در ثواب حج و زيارت اوست.
زائر بايد خود اين قدر و منزلت را بداند و بشناسد، و آن حالت معنوى را كه به دست آورده، با گناه از دست ندهد و همچنين در بازگشت به وطن، صورتى را كه به خانه كعبه تبرك شده و گرد منا و عرفات و بقيع و مدينه را با خود دارد و ديگران مىخواهند بدان تبرك جويند، از سيماى زائر خانه خدا خارج نسازد. چه، رهآورد واقعى اين سفر چنانكه مكرر گفتهايم، همانا منوّر شدن به نور ايمان و اتصاف به سيرت صالحين است كه براى حجگزار مىماند و در دنيا و قبر و برزخ و آخرت او را همراهى مىكند.
با توفيق خداوند
1) وسائل، ج 8، ص 327