ghaemiyeh.com
سرشناسه:حسینی میلانی، سیدعلی، ۱۳۲۶ -
عنوان و نام پدیدآور:احادیث واژگونه : نقد و بررسی احادیث واژگونه در مناقب صحابه / علی حسینیمیلانی ؛ ترجمه و ویرایش مرکز حقایق اسلامی.
مشخصات نشر:قم : الحقایق ، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری:۱۱۲ ص.
فروست:سلسله پژوهشهای اعتقادی ؛ ۱۵.
شابک:978-600-5348-05-7
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
موضوع:خاندان نبوت -- احادیث-- دفاعیهها و ردیهها
موضوع:خاندان نبوت -- احادیث شیعه
موضوع:خاندان نبوت -- احادیث اهل سنت
موضوع:احادیث مجعول
شناسه افزوده:مرکز الحقائق الاسلامیه
رده بندی کنگره:BP۲۵/ح۴۵الف۳ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۳۱
شماره کتابشناسی ملی:۱۵۴۲۵۳۹
بسم اللّٰه الرّحمن الرّحیم
. . . آخرین و کاملترین دین الهی با بعثت خاتم الانبیاء، حضرت محمّد مصطفی صلّی اللّٰه علیه و آله به جهانیان عرضه شد و آئین و رسالت پیامرسانان الهی با نبوّت آن حضرت پایان پذیرفت.
دین اسلام در شهر مکّه شکوفا شد و پس از بیست و سه سال زحمات طاقت فرسای رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و جمعی از یاران باوفایش، تمامی جزیرة العرب را فرا گرفت.
ادامۀ این راه الهی در هجدهم ذی الحجّه، در غدیر خم و به صورت علنی، از جانب خدای منّان به نخستین رادمرد عالم اسلام پس از پیامبر خدا صلّی اللّٰه علیه و آله یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام سپرده شد.
در این روز، با اعلان ولایت و جانشینی حضرت علی علیه السلام ، نعمت الهی تمام و دین اسلام تکمیل و سپس به عنوان تنها دینِ مورد
پسند حضرت حق اعلام گردید. این چنین شد که کفرورزان و مشرکان از نابودی دین اسلام مأیوس گشتند.
دیری نپایید که برخی اطرافیان پیامبر صلّی اللّٰه علیه و آله ، - با توطئههایی از پیش مهیّا شده - مسیر هدایت و راهبری را پس از رحلت پیامبر خدا صلّی اللّٰه علیه و آله منحرف ساختند، دروازه مدینۀ علم را بستند و مسلمانان را در تحیّر و سردرگمی قرار دادند. آنان از همان آغازین روزهای حکومتشان، با منع کتابت احادیث نبوی، جعل احادیث، القای شبهات و تدلیس و تلبیسهای شیطانی، حقایق اسلام را - که همچون آفتاب جهانتاب بود - پشت ابرهای سیاه شکّ و تردید قرار دادند.
بدیهی است که علیٰ رغم همۀ توطئهها، حقایق اسلام و سخنان دُرَرْبار پیامبر خدا صلّی اللّٰه علیه و آله ، توسّط امیر مؤمنان علی علیه السلام ، اوصیای آن بزرگوار علیهم السلام و جمعی از اصحاب و یاران باوفا، در طول تاریخ جاری شده و در هر برههای از زمان، به نوعی جلوه نموده است. آنان با بیان حقایق، دودلیها، شبههها و پندارهای واهی شیاطین و دشمنان اسلام را پاسخ داده و حقیقت را برای همگان آشکار ساختهاند.
در این راستا، نام سپیدهباورانی همچون شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی، خواجه نصیر، علاّمۀ حلّی، قاضی نور اللّٰه، میر حامد حسین، سیّد شرف الدین، امینی و... همچون ستارگانی پرفروز میدرخشد؛ چرا که اینان در مسیر دفاع از حقایق اسلامی و تبیین
واقعیّات مکتب اهل بیت علیهم السلام ، با زبان و قلم، به بررسی و پاسخگویی شبهات پرداختهاند... .
و در دوران ما، یکی از دانشمندان و اندیشمندانی که با قلمی شیوا و بیانی رَسا به تبیین حقایق تابناک دین مبین اسلام و دفاع عالمانه از حریم امامت و ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام پرداخته است، پژوهشگر والامقام حضرت آیت اللّٰه سیّد علی حسینی میلانی، میباشد.
مرکز حقایق اسلامی ، افتخار دارد که احیای آثار پُربار و گران سنگ آن محقّق نستوه را در دستور کار خود قرار داده و با تحقیق، ترجمه و نشر آثار معظّمٌ له، آنها را در اختیار دانشپژوهان، فرهیختگان و تشنگان حقایق اسلامی قرار دهد.
کتابی که در پیش رو دارید، ترجمۀ یکی از آثار معظّمٌ له است که اینک "فارسی زبانان" را با حقایق اسلامی آشنا میسازد.
امید است که این تلاش مورد خشنودی و پسند بقیّة اللّٰه الأعظم، حضرت ولیّ عصر، امام زمان عجل اللّٰه تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
مرکز حقایق اسلامی
بسم اللّٰه الرّحمن الرّحیم
الحمد للّٰه ربّ العالمین و الصلاة و السلام علیٰ سیّدنا محمّد و آله الطاهرین المعصومین و لعنة اللّٰه علیٰ أعدائهم أجمعین من الأوّلین و الآخرین
آنگاه که به کتابهای حدیثی و به بابهای فضائل و مناقب اهل بیت علیهم السلام و صحابه رسول اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله در منابع اهل سنّت مراجعه میکنیم، احادیثی را مییابیم که با توجه به این که درباره اهل بیت علیهم السلام وارد شده؛ به طور دقیق با همان متن و یا نزدیک به آن در شأن برخی صحابه نیز وارد شده است.
از این رو هنگامی که پژوهشگر به این روایات برخورد میکند، این پرسش در ذهن او به وجود میآید که آیا به راستی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله این کلام را درباره هر دو گروه فرموده است و یا این که برای یکی از این دو گروه فرموده؛ ولی دست خیانتکارِ تحریف و جعل، به جعل
و تحریف آن، پیرامون گروه دیگر پرداخته است.
کتابی که پیش رو دارید با بررسی این متون دوگانه، به این پرسش پاسخ داده و برای نمونه به نقد و بررسی چند حدیث در این زمینه پرداخته است و پس از کاوشهای علمی به این نتیجه رسیده که این احادیث در شأن و منزلت اهل بیت علیهم السلام وارد شدهاند؛ ولی دست خیانتپیشان از روی غرضهای سیاسی و هدفهای دیگر این احادیث را به نفع صحابه برگرداندهاند.
البته پس از اثبات این مطلب میتوان آن را به احادیث دیگری در فضایل و مناقب صحابه سرایت داد.
ما در این بررسی فقط به روایات اهل سنّت پرداختهایم و از کلام عالمان بزرگ اهل سنّت در حدیث بهره بردهایم.
از خداوند متعال میخواهیم ما را در رسیدن به حقایق کتاب و سنّت یاری فرماید.
سید علی حسینی میلانی
حدیث منزلت از احادیثی است که در شأن و مقام امیر مؤمنان علی علیه السلام وارد شده است و همۀ مسلمانان در ورود آن دربارۀ حضرت علی علیه السلام اتفاق نظر دارند.
محدثان بزرگ متقدم و متأخر، علما و دانشمندان اهل تسنّن نیز این حدیث را نقل کردهاند. برای نمونه میتوان به بُخاری، مسلم نیشابوری و دیگر نویسندگان صحاح اشاره نمود. نگارندگان مسند همچون احمد بن حنبل شیبانی در مسند و معجمنگاران مانند طبرانی در المعجم الکبیر نیز به این حدیث اشاره کردهاند. (1)
1) 1) . گفتنی است که ما به طور مبسوط در نوشتاری جداگانه تحت عنوان نگاهی به حدیث منزلت این حدیث را بررسی کردهایم و این کتاب در ضمن سلسله پژوهشهای اعتقادی شماره 12 چاپ شده است.
علیه السلام
به روایت بُخاری
بُخاری این حدیث را این گونه نقل میکند:
محمّد بن بشّار، از غندر، از شعبه، از سعد نقل میکند که میگوید: از ابراهیم بن سعد، از پدرش شنیدم که این گونه میگفت: پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله (1)به علی علیه السلام فرمود:
أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی؟ (2)
آیا راضی نیستی که برای من همانند هارون برای موسی باشی؟
بُخاری در بخش دیگری از صحیح ، حدیث منزلت را این گونه نقل میکند: مسدّد، از یحیی، از شعبه، از حَکَم، از مصعب بن سعد، از پدرش نقل میکند که سعد میگوید:
آنگاه که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله به تبوک میرفت، علی علیه السلام را جانشین خود قرار داد.
علی علیه السلام عرض کرد:
أ تخلّفنی فی الصبیان و النساء؛
آیا مرا در میان کودکان و زنان باقی میگذاری؟
پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
ألا ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلّا أنّه لیس نبی بعدی؟ (1)
آیا راضی نیستی که برای من، همانند هارون برای موسی باشی جز این که بعد از من پیامبری نخواهد بود؟
به روایت مسلم
مسلم بن حجّاج نیشابوری نیز به نقل این حدیث پرداخته است.
وی در صحیح در بخش فضایل علی بن ابی طالب علیهما السلام مینویسد:
یحیی بن تمیمی، ابو جعفر محمّد بن صباح، عبید اللّٰه قواریری و سریح بن یونس - متن حدیث به نقل از محمّد بن صباح است - از یوسف بن ماجشون نقل میکنند که وی از ابو سَلَمه ماجشون، از محمّد بن منکدر، از سعید بن مسیّب، از عامر بن سعد بن ابی وَقّاص، از پدرش نقل میکند که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:
1) 1) . صحیح بُخاری: 4 / 1602، کتاب المغازی، باب غزوه تبوک، حدیث 4154.
أنت منّی بمنزلة هارون من موسی إلّا أنّه لا نبی بعدی؛
تو برای من، مانند هارون برای موسی هستی جز این که بعد از من پیامبری نخواهد بود.
سعید میگوید: دوست داشتم که این حدیث را از زبان سعد بشنوم؛ وقتی سعد را ملاقات کردم و گفتۀ عامر را برای او نقل کردم، سعد گفت: آری، من این حدیث را شنیدهام.
گفتم: خودت آن را شنیدهای؟
سعد انگشتانش را بر گوشهایش نهاد و گفت: آری، وگرنه گوشهایم کر شوند.
این حدیث را ابو بکر بن ابی شِیبه نیز از غندر، از شعبه نقل کرده است.
مسلم در سند دیگری حدیث منزلت را این گونه نقل میکند:
محمّد بن مثنّی و ابن بشّار از محمّد بن جعفر نقل میکنند که وی، از شعبه، از حَکَم، از مصعب بن سعد، از سعد بن ابی وقّاص نقل میکند:
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله در غزوه تبوک علی بن ابی طالب علیه السلام را جانشین خود قرار داد. علی علیه السلام گفت:
یا رسول اللّٰه! تخلّفنی فی النساء و الصبیان؟
ای رسول خدا! آیا مرا در میان زنان و کودکان باقی میگذاری؟
پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی غیر أنّه لا نبی بعدی؟
آیا راضی نیستی که برای من، همانند هارون برای موسی باشی، جز این که بعد از من پیامبری نخواهد بود؟
مسلم در سند دیگر این حدیث را این گونه نقل میکند:
عبید اللّٰه بن معاذ، از پدرم، از شعبه برای ما روایت کردهاند که قُتَیْبَة بن سعید و محمّد بن عباد - با دو متن نزدیک به هم - از حاتِم (ابن اسماعیل) از بُکَیْر بن مسمار، از عامر بن سعد بن ابی وَقّاص، از پدرش نقل میکنند که معاویة بن ابی سُفیان به سعد گفت: چه چیز تو را از این که به ابو تراب دشنام دهی باز میدارد؟!
سعد گفت: من مادامیکه سه جمله از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله دربارۀ علی به خاطر دارم، او را دشنام نخواهم داد که اگر یکی از این سه جمله درباره من بود، برای من خوشایندتر از مال دنیا بود.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله به هنگام حرکت به غزوهای علی علیه السلام را جانشین خود قرار داد؛ علی علیه السلام به او عرض کرد: ای رسول خدا! مرا همراه زنان و کودکان باقی میگذاری؟
شنیدم که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله به او فرمود:
أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلّا أنّه لا نبی بعدی؟
آیا راضی نیستی که برای من، همانند هارون برای موسی باشی، جز این که بعد از من پیامبری نخواهد بود؟
بار دیگر از حضرتش شنیدم که در جنگ خیبر فرمود:
لاُعطینّ الرایة رجلاً یحبّ اللّٰه و رسوله و یحبّه اللّٰه و رسوله؛
پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست میدارد و خدا و رسولش نیز او را دوست میدارند.
همۀ ما گردن کشیدیم و نگاه میکردیم که او چه کسی است.
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود: علی را برایم صدا بزنید.
علی علیه السلام را پیش رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله آوردند. او چشمدرد داشت. پیامبر از آب دهان خود به چشم او مالید و پرچم را به او داد و خداوند به دست او، فتح و پیروزی را به مسلمانان نصیب کرد.
جملۀ سوم آنگاه بود که آیۀ «نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ» نازل شد.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند و گفت:
اللهمّ هؤلاء أهلی؛
بارالها! اینان خانوادۀ من هستند.
این حدیث را ابو بکر بن ابی شِیبه نیز، از غندر، از شعبه نقل کرده است.
مسلم نیشابوری، به سندی دیگر، این حدیث را چنین نقل میکند: محمّد بن مثنّی و ابن بشّار از محمّد بن جعفر، از شعبه، از سعد بن ابراهیم، از ابراهیم بن سعد نقل میکنند که سعد میگوید:
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:
أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی؟ (1)
آیا راضی نیستی که برای من همانند هارون برای موسی باشی؟
با توجّه به آن چه بیان شد، تردیدی در صحّت سند و بلکه تواتر آن - حتّی از طرقی که نزد اهل تسنن معتبر است - وجود ندارد. از این رو گروهی از آنان - در کتابهای حدیثی و کلامی - در دلالت این حدیث بر برتری امیر مؤمنان علی علیه السلام و جانشینی او از رسول ربّ العالمین تشکیک کردهاند.
گروه دیگری وقتی متوجّه بیارزشی این تشکیکها شدهاند،
1) 1) . صحیح مسلم: 5 / 22 - 24، کتاب فضایل صحابه، باب فضایل علی بن ابی طالب علیه السلام، حدیث 2404.
به ناچار سند آن را زیر سؤال برده و آن را ضعیف شمردهاند، با این که حدیث منزلت حدیثی است که بخاری و مسلم و دیگر صاحبان صحاح و بزرگان حدیث بر آن اتّفاق نظر دارند و صدور چنین حدیثی نزد اهل سنّت قطعی است، آن چنان که این موضوع برای هر پژوهشگری که به کتاب الصواعق المحرقه مراجعه کند پوشیده نیست. (1)از طرفی، عدّهای از مخالفان متوجّه شدند که ضعیف شمردن سند و دلالت این حدیث هیچ سودی ندارد؛ از این رو متن حدیث را به گونهای که هیچ مسلمانی به زبان نمیآورد تحریف کردند و گفتند: متن حدیث این گونه است:
علیٌّ منّی بمنزلة قارون من موسی...!
نسبت علی به من، مانند نسبت قارون به موسی است!
پژوهشگری که به کتابهای رجال، در ضمن شرح حال «حریز بن عثمان» مراجعه کند، از جعلی بودن این روایت آگاهی خواهد یافت.
1) 1) . ر.ک: الصواعق المحرقه: 1 / 31.
برخی دیگر، حدیث را قلب (1)کرده و نام ابو بکر و عمر را به جای نام علی علیه السلام گذاشتهاند.
خطیب بغدادی در تاریخ معروف خود چنین مینگارد: طاهری، از ابو القاسم علیّ بن حسن بن علیّ بن زکریای شاعر، از ابو جعفر محمّد بن جریر طبری، این گونه نقل میکند که بُشر بن دحیه، از قزعة بن سوید، از ابن ابی مُلَیکه این گونه نقل میکند:
ابن عبّاس میگوید که پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود: نسبت ابو بکر و عمر به من، مانند نسبت هارون به موسی است. (2)این روایت را متّقی هندی در کنز العمّال ، از خطیب بغدادی و ابن جوزی در الواهیات ، از ابن عباس نقل کردهاند. (3)مناوی نیز در کنوز الحقایق همین گونه آورده است. (4)
1) 1) . قلب حدیث: جا به جا کردن نام یکی از راویان، یا پس و پیش کردن نامی و یا تعویض یک نام با نام دیگر در سند و یا جا به جا کردن و تغییر دادن مطلبی در متن.
2) 2) . تاریخ بغداد: 11 / 383.
3) 3) . کنز العمّال: 11 / 259، کتاب فضایل، باب ذکر صحابه و فضلهم، حدیث 34679.
4) 4) . کنوز الحقایق: 1 / 13، حرف همزه، حدیث 84 .
بدیهی است که سند چنین حدیث ساختگی، در نهایت بیاعتباری است. ما راویان این حدیث را با دقّت بررسی مینماییم.
راویان این حدیث ساختگی ازاینقرارند:
1 . ابن ابی مُلَیکه
ما در مورد این فرد در کتاب خواستگاری ساختگی که پژوهشی در داستان جعلی «خواستگاری علی علیه السلام از دختر ابو جهل» است، سخن گفتهایم. (1)2 . قزعة بن سوید
ابن ابی حاتِم دربارۀ قزعه، از احمد بن حنبل این گونه نقل میکند: قزعه مضطرب الحدیث است.
وی از ابن مَعین روایت کرده است که میگوید: او از نظر نقل حدیث ضعیف است؛ آنگاه از پدرش ابو حاتِم رازی دربارۀ قزعه چنین نقل میکند: نمیتوان به گفتههایش استناد و احتجاج کرد. (2)ابن حجر نیز در مورد قزعة بن سوید اظهار نظر کرده است. وی
مینویسد که بُخاری میگوید: قزعه در نقل حدیث فرد قوی نیست.
وی همچنین از ابو داود، عنبری و نَسائی نقل میکند که گویند:
قزعه در نقل حدیث فرد ضعیفی است.
ابن حجر در ادامه مینویسد که ابن حبّان، قزعه را این گونه وصف مینماید: وی خطا و اشتباههای بسیار و آشکاری دارد. از آن جا که چنین مواردی در روایاتش بسیار است، نمیتوان به روایاتش استناد کرد. (1)ذهبی نیز در میزان الاعتدال نامی از او برده و مینویسد: او حدیثی منکَر و ناشناخته از ابن ابی مُلَیکه دارد... . (2)البته سخن ابن جوزی را در این باره بیان خواهیم کرد.
3 . بشر بن دحیه
ابن حجر میگوید: بُشر بن دحیه، از قزعة بن سوید، روایت نقل میکند؛ و محمّد بن جریر طبری نیز از او حدیث نقل کرده است. ذهبی در اصل کتاب میزان الاعتدال ، او را - ذیل شرح حال عمّار بن هارون مستملی - آورده و ضعیف دانسته است.
در ادامۀ مطالب، عین عبارت ابن حجر را خواهید دید. در آن عبارت از ذهبی این گونه نقل شده است: این حدیث دروغ و جاعل آن بُشر است.
در همان عبارت، سخن ابن حجر این گونه آمده است: من استاد طبری (بُشر) را نمیشناسم. ممکن است که همو جاعل حدیث باشد. (1)4 . علی بن حسن شاعر
گروهی از رجالشناسان علی بن حسن شاعر دروغگو دانستهاند.
فراتر این که به عقیده گروهی، وی متّهم به جعل این حدیث است، چنان که خواهد آمد.
همان گونه که گفته شد، این حدیث جعلی و ساختگی است؛ به طوری که جمعی از بزرگان، رجالشناسان و علمای اهل سنّت همچون: ابن عَدی، ابن جوزی، ذهبی و ابن حجر عسقلانی ناچار شدهاند به این حقیقت تصریح کنند. ما در ابتدا عبارت ابن جوزی، آنگاه عبارت ابن حجر را نقل کرده و به همین مقدار بسنده میکنیم:
ابن جوزی دربارۀ این حدیث چنین مینگارد: ابن منصور قزّاز،
1) 1) . لسان المیزان: 4 / 259.
از ابو بکر بن ثابت، از علی بن عبد العزیز طاهری، از ابو القاسم علی بن حسن بن علیّ بن زکریّای شاعر، از ابو جعفر محمّد بن جریر طبری، از بُشر بن دحیه، از قزعة بن سوید، از ابن ابی مُلَیکه نقل میکند که ابن عبّاس میگوید: پیامبر فرمود:
نسبت ابو بکر و عمر به من مانند نسبت هارون به موسی است.
ابن جوزی پس از نقل این حدیث میگوید: این حدیث صحیح نیست و کسی که به جعل این حدیث متّهم است علی بن حسن شاعر است. ابو حاتِم رازی گوید: روایتهای قزعة بن سوید قابل استناد نیستند.
احمد بن حنبل نیز در مورد قزعه میگوید که او مضطرب الحدیث است. (1)ابن حجر عسقلانی نیز در شرح حال بُشر بن دحیه چنین مینویسد: بُشر بن دحیه، از قزعة بن سوید روایت نقل میکند.
همچنین محمّد بن جریر طبری از او روایت نقل کرده است. ذهبی در اصل میزان الاعتدال ، در شرح حال عمّار بن هارون مستملی او را ضعیف شمرده است. آنگاه از ابن عَدی نقل میکند که محمّد بن نوح،
1) 1) . العلل المتناهیه: 1 / 199.
از جعفر بن محمّد بن ناقد، از عمّار بن هارون مستملی، از قزعة بن سوید، از ابن ابی مُلَیکه نقل میکند که ابن عباس میگوید که پیامبر فرمود: هیچ مالی به اندازۀ مال ابو بکر به من نفع نداد(!)
در ضمن آن حدیث آمده است که حضرتش فرمود: نسبت ابو بکر به من، مانند نسبت هارون به موسی است.
ابن عَدی گوید: نظیر این روایت را ابن جریر طبری، از بُشر بن دحیه، از قزعة بن سوید نیز نقل کرده است.
ذهبی گوید: این حدیث دروغ و بُشر جاعل آن است.
سپس ابن عَدی میگوید: این حدیث را مسلم بن ابراهیم، از قزعه نقل کرده است.
ذهبی دربارۀ قزعه میگوید: او فرد معتبری نیست.
ابن حجر در ادامه مینویسد: ذهبی در شرح حال علی بن حسن بن علی بن زکریای شاعر، او را به جعل این حدیث متهم کرده است. (1)سپس ابن حجر در شرح حال شاعر میگوید:
علی بن حسن بن علی بن زکریّای شاعر، از محمّد بن جریر
1) 1) . لسان المیزان: 2 / 30 - 31.
طبری - در حدیثی که او متّهم به جعل آن است - چنین نقل کرده است که پیامبر فرمود: «نسبت ابو بکر به من، مانند نسبت هارون به موسی است»؛ ولی نباید این مرد را متّهم به این گناه نمود.
خطیب بغدادی در تاریخ بغداد مینویسد:
علی بن عبد العزیز طاهری، از ابو القاسم علی بن حسن بن علی بن زکریای شاعر، از ابو جعفر محمّد بن جریر طبری، از بُشر بن دحیه، از قزعه بن سوید، از ابن ابی مُلَیکه همین حدیثی که از ابن عباس نقل شده، نقل مینماید.
ابن حجر پس از نقل این حدیث مینویسد: من «بشر بن دحیه» را نمیشناسم؛ از این رو ممکن است همو جعلکننده این حدیث باشد... . (1)
1) 1) . لسان المیزان: 4 / 259.
از فضایل و برتریهای اهل بیت علیهم السلام حدیث مباهله است.
خداوند متعال میفرماید:
«فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ»؛ (1)
هرگاه پس از علمی که (پیرامون حضرت عیسی) به تو رسیده است، به کسانی که با تو به محاجّه و ستیر برخیزند بگو: بیایید ما فرزندان خود و شما فرزندان خود، ما زنان خود و شما زنان خود و ما جان خود و شما نیز جان خود را فراخوانیم. آنگاه مباهله نماییم و لعنت خدا را برای دروغگویان قرار دهیم.
1) 1) . سوره آل عمران: آیۀ 61.
پس از نزول این آیه، رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله به همراه علی، فاطمه و حسنین علیهم السلام برای مباهله در وعدهگاه حضور یافتند.
بسیاری از دانشمندان اهل تسنّن این حدیث زیبا را نقل کردهاند.
جلال الدین سیوطی در تفسیر الدر المنثور این گونه مینویسد:
ابن ابی شِیبه، سعید بن منصور، عبد بن حمید، ابن جریر و ابو نعیم نقل کردهاند که شَعْبی میگوید: اعتقاد مسیحیان نجران دربارۀ حضرت عیسی علیه السلام ، از گفته دیگر مسیحیان مبالغهآمیزتر بود. آنان همواره با پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله درباره او مجادله میکردند و از این رو خداوند این آیات را در سوره آل عمران نازل فرمود: «إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ.. . فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ».
پس از این رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله آنها را به مباهله و ملاعنه فرا خواند. آنان بر این کار فردای آن روز را وعده کردند. بامداد فردا پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله به همراه علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام به سوی وعدهگاه رهسپار شدند.
پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
لقد أتانی البشیر بهلکة أهل نجران حتّی الطیر علی الشجر
لو تمّوا علی الملاعنة؛ (1)
بشارت دهندهای نزد من آمد و اعلام کرد: اگر نجرانیان به ملاعنه مبادرت میکردند، همۀ آنان حتّی پرندگان روی درختان نابود میشدند.
سیوطی در ادامه مینویسد: مسلم، تِرمذی، ابن منذر، حاکم نیشابوری و بیهقی - در السنن الکبری - نقل کردهاند که سعد بن ابی وَقّاص میگوید:
هنگامی که آیۀ: «فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ» نازل شد، پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند و فرمود:
اللهمّ هؤلاء أهلی؛ (2)
بارالها! اینان خاندان من هستند.
وی در ادامه مینویسد: در این باره حاکم نیشابوری حدیثی نقل کرده و آن را صحیح دانسته است. ابو نعیم اصفهانی در دلائل النبوه همچنین ابن مردویه نقل کردهاند که جابر میگوید:
عاقب و سید از بزرگان مسیحی نزد پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله
آمدند... رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله بامدادان در حالی که دست علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را گرفته بود به وعدگاه روانه شد. آنگاه کسی را در پی عاقب و سید فرستاد؛ ولی آنها از حضور در این محفل خودداری کرده و در مقابل ایشان تسلیم شدند. پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
و الّذی بعثنی بالحقّ لو فعلا لأمطر الوادی علیهما ناراً؛
سوگند به کسی که مرا به حقّ به پیامبری مبعوث کرد! اگر این کار را انجام میدادند، این سرزمین بر آن دو آتش میبارید.
جابر در ادامه میگوید: این آیه دربارۀ اهل بیت علیهم السلام نازل شد که: «تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ...».
جابر میگوید: منظور از «أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ» ، رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله و علی علیه السلام ، منظور از «أَبْنٰاءَنٰا» ، حسن و حسین علیهما السلام و منظور از «نِسٰاءَنٰا» ، فاطمه علیها السلام هستند. (1)جلال الدین سیوطی در ادامه مینویسد: ابن جریر، از علباء بن احمر یشکری این گونه نقل کرده است:
وقتی این آیه نازل شد که «فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ...» ، رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله در پی علی، فاطمه و دو پسر آنان، حسن
1) 1) . الدرّ المنثور: 2 / 68.
و حسین علیهم السلام فرستاد و یهودیان را به مباهله و ملاعنه دعوت کرد.
جوانی از یهود گفت: وای بر شما! آیا گذشته را به خاطر ندارید که برادرانتان به بوزینه و خوک مسخ شدند! ملاعنه را رها کنید! آنان نیز از ملاعنه خودداری کردند. (1)
عدّهای از راویان مشهور، این حدیث را نقل کردهاند که برخی از آنان عبارتند از:
1 . ابو بکر بن ابی شِیبه؛
2 . سعید بن منصور؛
3 . عبد بن حمید؛
4 . مسلم بن حجّاج؛
5 . ابو عیسی تِرمذی؛
6 . ابو عبد اللّٰه حاکم نیشابوری؛
7 . ابن منذر؛
8 . محمّد بن جریر طبری؛
9 . ابو بکر بیهقی؛
1) 1) . الدر المنثور: 2 / 70. گفتنی است برخی از ناصبیها و دشمنان اهل بیت علیهم السلام نام «علی» را از برخی از متنهای این حدیث حذف کردهاند.
10 . ابو نعیم اصفهانی؛
11 . جلال الدین سیوطی.
احمد بن حنبل این حدیث را در مسند چنین نقل میکند:
قُتَیْبَة بن سعید، از حاتِم بن اسماعیل، از بُکَیر بن مسمار، از عامر بن سعد، از پدرش نقل میکند که میگوید: رسول اکرم صلی اللّٰه علیه و آله در یکی از جنگها (غزوه تبوک) علی علیه السلام را جانشین خود قرار داد.
علی رضی اللّٰه عنه گفت: آیا مرا همراه زنان و کودکان باقی میگذاری؟
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
یا علی! أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی، إلّا أنّه لا نبوّة بعدی؟
ای علی! آیا راضی نیستی که برای من، همانند هارون برای موسی باشی، جز این که بعد از من پیامبری نخواهد بود؟
همچنین سعد میگوید: از حضرتش شنیدم که در جنگ خیبر میفرمود:
لاُعطینّ الرایة رجلاً یحبّ اللّٰه و رسوله و یحبّه اللّٰه و رسوله؛
البتّه پرچم را به دست مردی خواهم سپرد که خدا و رسولش را دوست میدارد و خدا و رسولش نیز او را دوست میدارند.
همه ما گردن دراز کردیم تا ببینیم او چه کسی است. ناگاه
حضرتش فرمود: علی رضی اللّٰه عنه را برایم فرا خوانید.
علی علیه السلام را آوردند، در حالی که چشم درد داشت.
پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله از آب دهانش به چشم او مالید و پرچم را به دست آن حضرت داد و خداوند به دست او، فتح و پیروزی را نصیب مسلمانان کرد.
و آنگاه که آیۀ: «نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ» نازل شد، رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله علی، فاطمه، حسن و حسین رضوان اللّٰه علیهم اجمعین را فرا خواند و فرمود:
اللهمّ هؤلاء أهلی؛ (1)
بارخدایا! اینان خاندان من هستند.
البتّه پوشیده نیست که این همان حدیثی است که مسلم آن را روایت کرده است و متن آن، در بخش یکم و در بررسی حدیث منزلت گذشت.
اکنون متن این حدیث را با متن حدیث گذشته مقایسه کنید تا تحریف و تصرّف در متن حدیثی را که احمد بن حنبل نقل کرده است روشن شود.
1) 1) . مسند احمد: 1 / 301 و 302، مسند سعد بن أبی وقّاص، حدیث 1611.
گفتنی است که مفسّران قرآن، حدیث مباهله را ذیل همین آیۀ مبارکه ذکر کردهاند. برای آگاهی بیشتر میتوان به کتابهای تفسیر دانشمندانی همچون: زمخشری، فخر رازی، بیضاوی، خازن، جلالین، آلوسی و تفسیرهای دیگر مراجعه نمود.
با توجه به آن چه پیشتر بیان شد، این فضیلت، از فضیلتهای اختصاصی به اهل بیت علیهم السلام است؛ از این رو تعصّبورزان پس از آگاهی از این موضوع، به ویژه این که این حدیث بیانگر عصمت امیر مؤمنان علی علیه السلام و امامت آن حضرت است، و این که حسنین علیهما السلام پسران رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله هستند - آنسان که فخر رازی و دیگران در تفسیر این آیه بدان تصریح کردهاند - بر آن شدند با جعل حدیثی به همین مضمون ولی برای دیگران، به مقابله با حدیث مباهله و مصادیق حقیقی آنها پرداخته و این فضیلت را به غیر اهل بیت علیهم السلام نسبت دهند.
ابن عساکر در تاریخ مدینة دمشق ، در شرح حال عثمان بن عفّان مینویسد: ابو عبد اللَّه محمّد بن ابراهیم، از ابو الفضل بن کُریدی، از ابو الحسن عتیقی، از ابو الحسن دارقُطْنی، از ابو الحسین احمد بن قاج؛
و از محمّد بن جریر طبری - به روش املاء (1)- از سعید بن عنبسه رازی، از هیثم بن عدیّ، نقل میکند که وی میگوید: از جعفر بن محمّد شنیدم که از پدرش نقل میکرد که آن بزرگوار در مورد این آیه که میفرماید:
«فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ» فرمود:
در این هنگام ابو بکر و فرزندانش، عمر و فرزندانش، عثمان و فرزندانش و علی و فرزندانش نزد رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله آمدند ] !! [ . (2)جلال الدین سیوطی نیز در تفسیر این آیه، این حدیث ساختگی را از ابن عساکر نقل کرده است. (3)
بدیهی است که این حدیث، دروغی بیش نیست که سند و متنش باطل است. ما به بررسی سند آن اکتفا کرده و از بین راویان این سند، فقط به بررسی دو راوی بسنده مینماییم تا روشن شود که چگونه این دو فرد دروغگو به جعل این حدیث پرداختهاند.
1 . سعید بن عنبسه رازی
رجال شناسان سعید بن عنبسه را بررسی کردهاند؛ ابن ابی حاتِم در مورد او میگوید: پدرم از سعید بن عنبسه (ابو عثمان خزّاز رازی) حدیث شنیده؛ ولی از او روایت نکرده است و میگفت: دربارۀ وی باید تأمّل کرد.
ابن ابی حاتِم ادامه میدهد که عبد الرحمن میگوید: از علی بن حسین بن جنید، از یحیی بن مَعین درباره سعید بن عنبسه رازی سؤال شد. وی گفت: او را نمیشناسم.
گفته شد: او از ابو عبیده حدّاد حدیث نقل مینماید.
گفت: او بسیار دروغگو است.
ابن ابی حاتِم میافزاید که عبد الرحمن میگوید: از علی بن حسین بن جنید شنیدم که میگفت: سعید بن عنبسه بسیار دروغگو است. از پدرم نیز شنیدم که همواره میگفت: او راست نمیگوید. (1)2 . هیثم بن عَدی
همۀ رجال شناسان اهل تسنّن دربارۀ هیثم بن عدی اتفاق نظر دارند که بسیار دروغگو بود.
1) 1) . الجرح و التعدیل: 4 / 51.
ابن ابی حاتِم در این مورد مینویسد: از یحیی بن مَعین درباره هیثم بن عَدی سؤال شد. وی در پاسخ گفت: هیثم از اهل کوفه است، مورد اعتماد نیست و بسیار دروغگو است.
وی میگوید: از پدرم درباره او پرسیدم. گفت: هیثم متروک الحدیث است؛ (یعنی علما، حدیث او را ترک کردهاند و بدان عمل نمیکنند). (1)ابن حجر نیز از او نام برده و سخنان علما را درباره او این گونه نقل میکند: بُخاری در مورد هیثم میگوید: او مورد اعتماد نبود و همواره دروغ میگفت.
یحیی بن مَعین، هیثم را این گونه توصیف میکند: او مورد اعتماد نبود و دروغ میگفت.
ابو داود میگوید: هیثم دروغگو بود.
نَسائی و دیگر دانشمندان دربارۀ هیثم میگویند: او متروک الحدیث است.
ابن مَدینی در مورد هیثم این گونه اظهار نظر میکند: او را در هیچ موردی نمیپسندم.
1) 1) . الجرح و التعدیل: 9 / 106.
ابو زُرعه نیز درباره هیثم میگوید: وی در میان ما هیچ جایگاه و ارزشی نداشت.
عجلی با بیان صریح میگوید: هیثم بسیار دروغگو بود.
ساجی فراتر رفته و میگوید: هیثم همواره دروغ میگفت.
احمد بن حنبل میگوید: هیثم همواره در نقل روایات خود تدلیس میکرد.
حاکم نیشابوری و نقّاش نیز در مورد او این گونه اظهار نظر کردهاند: هیثم از افراد مورد اعتماد، احادیث منکر و ناشناختهای نقل میکرد.
محمود بن غیلان میگوید: احمد بن حنبل، یحیی بن مَعین و ابو خیثمه او را معتبر نمیدانند.
علاوه بر آن برخی دیگر از عالمان همچون: ابن سکن، ابن شاهین و ابن جارود وی را در زمره افراد ضعیف و غیر قابل اعتماد شمردهاند.
گروه دیگری نیز این حدیث را به دلیل وجود هیثم در سند آن دروغ شمردهاند، که از جمله میتوان به طَحاوی در مشکل الحدیث ، بیهقی در السنن الکبری ، نقّاش و جوزجانی در کتابهایی که پیرامون حدیثهای جعلی نگاشتهاند و دیگر عالمان رجالی اشاره نمود. (1)
1) 1) . لسان المیزان: 6 / 275 و 276.
عالمان و محدّثان اهل تسنّن، حدیثهای بیشماری را در فضایل اهل بیت علیهم السلام نقل کردهاند. رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله در حدیثی در فضیلت و برتری دو امام و دو سبط طاهر، حسن و حسین علیهما السلام - که در نزد مسلمانان ثابت و قطعی است - میفرماید:
الحسن و الحسین سیّدا شباب أهل الجنّة؛
حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشت هستند.
تِرمذی به سند خود، از ابو سعید خُدری نقل میکند که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
الحسن و الحسین سیّدا شباب أهل الجنّة؛ (1)
حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشت هستند.
1) 1) . سنن تِرمذی: 5 / 426، کتاب المناقب، باب مناقب ابو محمّد الحسن بن علی بن ابی طالب و الحسین بن علی بن ابی طالب علیهما السلام، حدیث 3793.
ابن ماجه نیز به سند خود، از عبد اللَّه بن عمر این گونه روایت میکند: ابن عمر میگوید: رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
الحسن و الحسین سیّدا شباب أهل الجنّة، و أبوهما خیرٌ منهما؛ (1)
حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتاند و پدرشان از آن دو بهتر است.
احمد بن حنبل حدیث سیادت را با سندی دیگر نقل میکند.
حذیفه میگوید که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
فرشتهای از فرشتگان که تا پیش از این شب به زمین فرود نیامده بود، از پروردگارش اجازه خواست تا بر من درود فرستد و مرا بشارت دهد به این که:
إنّ الحسن و الحسین سیّدا شباب أهل الجنّة، و أنّ فاطمة سیّدة نساء أهل الجنّة؛ (2)
حسن و حسین دو سالار جوانان اهل بهشتاند و فاطمه سرور زنان بهشت است.
حاکم نیشابوری نیز به سند خود از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله این گونه نقل کرده است که پیامبر خدا فرمود:
أتانی جبرئیل علیه السلام فقال: إنّ الحسن و الحسین سیّدا شباب أهل الجنّة؛
جبرئیل علیه السلام نزد من آمد و عرض کرد: حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتاند.
حذیفه میافزاید: سپس رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله به من فرمود:
ای حذیفه! خدا تو و مادرت را بیامرزد. (1)ذهبی در کتاب تلخیص المستدرک این حدیث را صحیح شمرده است.
آنسان که روشن شد افراد بسیاری به نقل حدیث سیادت پرداختهاند. از جمله راویان این حدیث عبارتند از:
1 . ابن حبّان در کتاب صحیح خود، همان گونه که در کتاب موارد الظمآن آمده است؛ (2)2 . نَسائی در کتاب خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام؛
3 . خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد؛
4 . ابو نعیم اصفهانی در کتاب حلیة الاولیاء؛
5 . ابن حجر عسقلانی در کتاب الإصابه؛
6 . ابن اثیر جزری در کتاب اُسد الغابه. (1)
البته این حدیث را زَرکشی نیز در کتاب التذکرة فی الأحادیث المشتهره ، جلال الدین سیوطی در کتاب الدرر المنتثرة فی الأحادیث المشتهره و سخاوی در کتاب المقاصد الحسنة فی الأحادیث المشتهره علی الألسنه نقل کردهاند. فراتر این که زبیدی نیز در کتاب لقط اللآلی المتناثرة فی الأحادیث المتواتره آورده است.
همان گونه که ملاحظه شد، صحّت این حدیث روشن است؛ به گونهای که حتی در کتابهای اهل تسنّن نیز به صحتش تصریح شده است؛ ولی برخی از دروغپردازان آن را بدین صورت تغییر داده و وارونه کردهاند:
أبو بکر و عمر سیّدا کهول أهل الجنّة؛
ابو بکر و عمر دو سرور پیرمردان اهل بهشتاند!!
این حدیث ساختگی را برخی از علمای اهل تسنّن نقل کردهاند.
1) 1) . خصائص امیرالمؤمنین: 36، تاریخ بغداد: 9 / 231، حلیة الاولیاء: 4 / 190، الاصابه: 1 / 226، أُسد الغابه: 5 / 574.
تِرمذی چنین روایت میکند:
1 . حسن بن صباح بزّار، از محمّد بن کثیر عبدی، از اوزاعی، از قَتاده نقل میکند که انس میگوید: رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله به ابو بکر و عمر فرمود:
هذان سیّدا کهول أهل الجنّة من الأوّلین و الآخرین إلّا النبیّین و المرسلین؛
این دو سرور پیرمردان اهل بهشتاند - از اوّلین و آخرین - به جز انبیا و مرسلین.
تِرمذی پس از نقل این حدیث مینویسد: این، حدیث معتبری است؛ ولی با این سند غریب است. (1)2 . تِرمذی در جای دیگری این گونه نقل میکند: علی بن حجر، از ولید بن محمّد موقری، از زُهْری، از علی بن الحسین علیهما السلام نقل میکند که علی بن ابی طالب علیهما السلام میگوید:
روزی نزد رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله بودم که ابو بکر و عمر آمدند.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
هذان سیّدا کهول أهل الجنّة من الأوّلین و الآخرین إلّا النبیّین
1) 1) . روایت غریب روایتی است که از عدّهای از صحابه نقل شده و مشهور شود؛ ولی راوی، آن را با سندی که به آن عدّه منتهی نمیشود نقل میکند.
و المرسلین؛ یا علی! لا تخبرهما؛
این دو، سرور پیرمردان اهل بهشتاند - از اوّلین و آخرین - جز انبیا و مرسلین؛ ای علی! به آنها نگو.
تِرمذی در ذیل این حدیث ساختگی و مقلوب مینویسد: این حدیث با این سند حدیث غریبی است. از طرفی ولید بن محمّد موقری حدیث را تضعیف میکند و از طرف دیگر علی بن حسین نمیتواند بدون واسطه از علی بن ابی طالب حدیث نقل کند.
وی در ادامه مینویسد که این حدیث، به غیر این سند نیز، از علی علیه السلام نقل شده است و در همان بخش از انس و ابن عباس نیز روایت شده است.
3 . تِرمذی در مورد دیگر این حدیث را چنین نقل میکند:
یعقوب بن ابراهیم دورقی، از سُفیان بن عُیَیْنَه، از داوود از شَعْبی، از حارث نقل میکند که علی علیه السلام میگوید: پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
أبو بکر و عمر سیّدا کهول أهل الجنّة من الأوّلین و الآخرین ما خلا النبیّین و المرسلین، لا تخبرهما یا علی! (1)
1) 1) . سنن تِرمذی: 5 / 375 و 376، کتاب المناقب، باب مناقب ابو بکر و عمر، حدیث 3684 - 3686.
ابو بکر و عمر دو سرور پیرمردان اهل بهشتاند - از اولین و آخرین - جز انبیا و مرسلین. ای علی! به آنها خبر نده!
ابن ماجه نیز به نقل این حدیث ساختگی پرداخته است. وی در سنن خود مینویسد: از هشام بن عمّار، از سُفیان، از حسن بن عماره، از فراس، از شَعْبی، از حارث نقل میکند که علی علیه السلام میگوید:
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
أبو بکر و عمر سیّدا کهول أهل الجنّة من الأوّلین و الآخرین إلّا الأنبیاء و المرسلین؛ لا تخبرهما یا علیّ! ما داما حیّین؛ (1)
ابو بکر و عمر دو سرور پیرمردان اهل بهشتاند - از اوّلین و آخرین - بجز انبیا و مرسلین. ای علی! مادامیکه زنده هستند به آنها خبر نده!
وی در جای دیگری این گونه میگوید: از ابو شعیب صالح بن هیثم واسطی، از عبد القدّوس بن بکر بن خنیس، از مالک بن مغول، از عون بن ابی جحیفه، از پدرش نقل میکند که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
أبو بکر و عمر سیّدا کهول أهل الجنّة من الأوّلین و الآخرین إلّا النبیّین
1) 1) . سنن ابن ماجه: 1 / 115، باب فضائل اصحاب رسول اللّٰه صلی اللّٰه علیه و آله، فضیلت ابی بکر، حدیث 95.
و المرسلین؛ (1)
ابو بکر و عمر سرور پیرمردان اهل بهشتاند - از اوّلین و آخرین - جز انبیا و مرسلین.
عبد اللَّه بن احمد نیز این حدیث وارونه را چنین نقل میکند:
وهب بن بقیه واسطی، از عمر بن یونس یمامی از عبد اللَّه بن عمر یمامی، از حسن بن زید بن حسن، از پدرش، از علی رضی اللّٰه عنه نقل میکند که روزی نزد پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله بودم که ابو بکر و عمر وارد شدند. حضرتش فرمود:
یا علیّ! هذان سیّدا کهول أهل الجنّة و شبابها بعد النبیّین و المرسلین؛ (2)
ای علی! این دو، سرور پیرمردان و جوانان اهل بهشتاند، بعد از انبیا و مرسلین.
ما قویترین سندهای این حدیث را از مهمترین کتابهای اهل تسنّن نقل کردیم و روشن شد که تِرمذی این حدیث را به سند خود از انس بن مالک نقل میکند، همچنین وی، ابن ماجه و عبد اللَّه بن
احمد با سندی دیگر، از امیر مؤمنان علی علیه السلام روایت کردهاند.
ابن ماجه این حدیث را به سند دیگری از ابو جحیفه نقل کرده است. البتّه این حدیث نیز در کتابهای غیر صحاح از برخی صحابه نقل شده است؛ ولی علمای اهل تسنّن اعتراف کردهاند که سندهای آنها معتبر نیست. (1)اینک ساختگی بودن این حدیث را بررسی مینماییم. نخستین اشکالی که به این حدیث وارد است این که بُخاری و مسلم آن را در کتابهایشان نیاوردهاند و بدیهی است که بسیاری از علمای اهل تسنّن بر ترک چنین حدیثی اتّفاق نظر دارند و بر مبنای نظر آنان باید آن را ردّ کرد.
فراتر این که احمد بن حنبل نیز آن را در مسندش نقل نکرده است؛ بلکه پسرش عبد اللَّه در زوائد مسند به نقل آن مبادرت ورزیده است. (2)این در حالی است که احمد بن حنبل تصریح کرده که آن چه را در مسند نیاورده است، حجیّت ندارد. وی در وصف کتابش مینویسد: من این
کتاب را از میان هفتصد و پنجاه هزار حدیث جمعآوری کرده و برگزیدهام؛ از این رو اگر مسلمانان در حدیثی از احادیث رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله اختلاف کردند، برای رفع اختلاف به این کتاب مراجعه کنید. اگر در آن کتاب بود حجّت است و در غیر این صورت، آن حدیث حجیّت ندارد. (1)از این رو، این حدیث با تمامی اسناد ذکر شده از اعتبار ساقط است. اکنون این حدیث را با تمامی اسناد آن بررسی میکنیم.
علیه السلام
تِرمذی این حدیث را به دو طریق از علی علیه السلام و به طریقی دیگر از عبد اللَّه بن احمد نقل کرده است.
سند یکم: تِرمذی به ضعف این سند اشاره کرده است که ما به دو دلیل این سند را نمیپذیریم:
نخست این که علی بن حسین علیهما السلام ، از علی بن ابی طالب علیهما السلام بدون واسطه نمیتواند حدیث نقل کند؛ و واسطه بین این دو ذکر نشده است. بدیهی است که چنین مطلبی در مذهب
1) 1) . برای آگاهی از شرح حال احمد بن حنبل، ر.ک: به کتاب طبقات الشافعیة الکبری، نوشته سبکی 2 / 31.
اهل سنّت باعث ضعف و بیاعتباری حدیث خواهد بود.
دوم این که ولید بن محمّد موقری در حدیث تضعیف شده است.
به گوشهای از اظهار نظرهای رجال شناسان در مورد ولید بن محمّد توجه نمایید:
ابن مَدِینی دربارۀ او میگوید: وی در نقل حدیث ضعیف است و نباید حدیثش نوشته شود.
جوزجانی میگوید: او ثقه و مورد اعتماد نیست و از زُهْری تعدادی حدیث نقل کرده است که پایه و اساسی ندارند.
ابو زُرعه در مورد ولید میگوید: او لیّن الحدیث (1)است.
ابو حاتِم در مورد ولید این گونه اظهار نظر میکند: او در نقل حدیث ضعیف است.
نَسائی در توصیف ولید گوید: او ثقه و مورد اعتماد نیست و حدیث او ناشناخته است.
ابن خُزَیمه نیز با عبارت «حدیث ولید قابل استناد نیست» به توصیف او پرداخته است.
ابن حبّان دربارۀ او میگوید: ولید از زُهْری احادیث جعلی
1) 1) . لیّن الحدیث: آن راوی که به آسانی از فرد غیر معتبر حدیث نقل میکند.
و ساختگی نقل کرده است.
ابن مَعین فراتر رفته و در ضمن روایتی از او میگوید: ولید بسیار دروغگو است.
البته دیگر رجالشناسان نیز چنین مطالبی را در توصیف او گفتهاند. (1)همان گونه که اشاره شد، در این سند، ولید این حدیث را از زُهْری نقل میکند. یادآور میشویم که ما شرح حال زُهْری را در پژوهشهای گذشته ذکر کردهایم و تکرار نمیکنیم. (2)سند دوم: تِرمذی در این سند، این حدیث وارونه را از شَعْبی، از حارث، از علی علیه السلام نقل کرده است. ابن ماجه نیز از همین طریق به نقل آن پرداخته است.
طبیعی است که برای صحّت و سقم این سند، ضرورت دارد که راویان آن بررسی شود. یکی از راویان آن شَعْبی است. ما شرح حال او را در پژوهشهای پیشین خود آوردهایم.3
راوی دیگر این حدیث وارونه حارث بن عبد اللَّه اعور است.
اینک به نظرات برخی از رجالشناسان پیرامون وی اشاره میکنیم:
ابو زُرعه در مورد حارث میگوید: حدیث او قابل استناد نیست.
ابو حاتِم او را این گونه توصیف میکند که حارث از نظر نقل حدیث قوی نبوده و از افرادی نیست که به حدیثش بتوان اعتماد کرد.
نَسائی میگوید: او در نقل حدیث قوی نیست.
دارقُطْنی نیز این گونه اظهار نظر میکند: حارث در نقل حدیث ضعیف است.
ابن عدیّ در مورد حارث میگوید: همۀ روایاتی را که او نقل میکند شاذ بوده و مشهور نیستند.
همچنین برخی از علما او را به دروغگویی وصف کردهاند. فراتر این که از شَعْبی - که از حارث روایت میکند - نقل شده است که در مورد او میگوید: حارث بسیار دروغگو بود!
پس بسیار واضح است که همین مطلب در نزد اهل تسنّن مورد اشکال است که چگونه شَعْبی او را تکذیب میکند، آنگاه از او روایت مینماید؟! چرا که همین امر موجب بیاعتباری خود شَعْبی نیز خواهد بود.
گفته شده که حارث در داستانهایش دروغپردازی میکند، نه در حدیث. و تنها به دلیل افراط در دوستی علی علیه السلام بر او ایراد گرفته
شده است! (1)با توجّه به آن چه بیان شد، اگر این گونه باشد، در واقع بیاعتباری شَعْبی ثابت میشود؛ چرا که افراط در دوستی علی علیه السلام نه موجب بیاعتباری میشود و نه جایز است که وی را به کذب وصف کنند. از این رو است که میبینم بسیاری از علما به وثاقت حارث تصریح کردهاند.
در این صورت، به بررسی وضعیّت دو راوی که از شَعْبی نقل میکنند نیازی نیست؛ چرا که طبق نقل ابن ماجه، یکی از راویان حدیث، حسن بن عماره است که علما و رجالشناسان در مورد او چنین اظهار نظر کردهاند:
طیالسی میگوید که شعبه گفت: نزد جریر بن حازم برو و به او بگو که برای تو روایت کردن از حسن بن عماره حلال نیست؛ زیرا که وی دروغ میگوید.
ابن مبارک نیز در این زمینه میگوید: به نظر من شعبه و سُفیان، حسن بن عماره را تضعیف کردهاند و با توجه به گفتۀ آنها، احادیث او را ترک کردم.
1) 1) . برای آگاهی از تمام موارد بیان شده در شرح حال حارث؛ ر.ک: تهذیب التهذیب: 2 / 134 و 135.
ابو بکر مروزی در مورد حسن بن عماره، از احمد بن حنبل این گونه نقل کرده است: او متروک الحدیث است.
عبد اللَّه بن مَدینی از پدرش نقل میکند که حسن بن عماره حدیث جعل میکرد.
ابو حاتِم، مسلم، نَسائی و دارقُطْنی در مورد حسن بن عماره این گونه گفتهاند: او متروک الحدیث است.
نسائی در جایی دیگر میگوید: وی ثقه و مورد اعتماد نبوده و حدیثش نوشته نمیشود.
ساجی در مورد حسن میگوید: او ضعیف و متروک است.
اهل حدیث بر ترک نقل حدیث از او اتّفاق نظر دارند.
جوزجانی میگوید: حدیث او بیاعتبار است.
ابن مبارک از ابن عُیَیْنَه نقل میکند که هرگاه میشنوم حسن بن عماره از زُهْری حدیث نقل میکند، انگشتانم را بر گوشهایم میگذارم.
ابن سعد در مورد حسن میگوید: او در نقل حدیث ضعیف بود.
یعقوب بن شیبه گوید: او متروک الحدیث بود و ابن حبان میگفت: گرفتاری حسن این بود که احادیث راویان مورد اعتماد را تدلیس میکرد.
سهیلی درباره حسن بن عماره ادّعای اتفاق نظر میکند و میگوید: به اجماع علما او در نقل حدیث ضعیف است. (1)با توجّه به این بررسی، وضعیت فردی که ابن ماجه از او روایت کرده این گونه است! سُفیان نیز با آگاهی از وضعیّت او از وی روایت نقل کرده است؛ اما وقتی که سُفیان او را تضعیف میکند، پس چگونه از او روایت مینماید؟!
آیا این مطلب، موجب بیاعتمادی به سُفیان و بیاعتبار شدن تمامی روایاتی که از حسن بن عماره نقل کرده نمیشود؟! این حدیث نیز از آن موارد است.
سند سوم: سومین سند برای نقل این حدیث وارونه، همان روایت عبد اللَّه است. این روایت از سه جهت قابل بررسی است:
نخست. این حدیث، از جمله مواردی است که احمد - بنا به دلایلی که گذشت - آن را نقل نکرده است.
دوم. یکی از راویان این سند، حسن بن زید است. ابن مَعین میگوید که او در نقل حدیث ضعیف است.
ابن عدیّ میگوید: احادیثی را که حسن بن زید از پدرش نقل
1) 1) . برای آگاهی از تمام موارد بیان شده در شرح حال حسن بن عماره؛ ر.ک: تهذیب التهذیب: 2 / 277 - 280.
کرده، ناشناختهتر از احادیثی است که از عِکْرَمه نقل کرده است. (1)روشن است که این حدیث نیز از همان احادیث است.
سوم. متن این حدیث دارای عبارت «و شبابها» است که فقط به این سند اختصاص دارد و به طور قطع دروغ است.
تِرمذی این حدیث را به روایت انس نقل کرده است؛ اما در بررسی راویان آن اشکالاتی مشاهده میشود.
یکی از راویان آن قَتاده است. وی اهل تدلیس و متّهم به اعتقاد به قدر (2)بود. او پیشوای بدعتی بود که مردم را بدان فرا میخواند. وی سخنان حق و باطل را در هم میآمیخت. قتاده از سی نفر حدیث نقل کرده است که از آنها نشنیده بود و اشکالاتی دیگر که در موردش گفته میشود. (3)از طرفی خود انس بن مالک قابل اعتماد نیست، به ویژه در چنین حدیثی. البته دروغگویی او در حدیث طائر مشوی (4)و کتمان شهادت به
1) 1) . تهذیب التهذیب: 2 / 256.
2) 2) . اعتقاد به قدر از اعتقادات باطل در اسلام است.
3) 3) . شرح حال او ر.ک: تهذیب التهذیب: 8 / 307 - 309.
4) 4) . حدیث طائر مشوی (مرغ بریان) از مشهورترین احادیثی است که بیانگر برتری امیر مؤمنان علی علیه السلام و خلافت آن حضرت است. این حدیث را دهها تن از بزرگان حدیث و عالمان اهل سنّت در کتابهایشان نقل کردهاند که تِرمذی، حاکم نیشابوری، طبرانی، ابو نعیم اصفهانی، خطیب بغدادی، ابن عساکر و ابن اثیر جزری از آن جملهاند: برای آگاهی بیشتر؛ ر.ک: المستدرک: 3 / 141 - 143.
حق درباره واقعه غدیر ثابت شده است، تا جایی که علی علیه السلام - که همواره همراه حقّ است - او را نفرین کرد. (1)
این حدیث را ابن ماجه از ابو جحیفه نقل کرده است. این سند نیز دارای اشکال است. یکی از راویان آن عبد القدّوس بن بکر بن خنیس است. ابن حجر درباره عبد القدّوس مینویسد: محمود بن غیلان میگوید که احمد بن حنبل، ابن مَعین و ابو خیثمه حدیث او را مهر و موم و ممنوع اعلام کردهاند. (2)
1) 1) . این موضوع مربوط به قضیّهای است که امیر مؤمنان علی علیه السلام مردم را در میدان شهر کوفه سوگند داد که هر کس واقعۀ غدیر خم را شاهد بوده است، بایستد و گواهی دهد. گروهی از حاضران شهادت دادند، گروهی از آنان از جمله انس خودداری کردند... پس علی علیه السلام آنها را نفرین کرد. این مطلب را ابن قُتَیْبَه دینوری، بلاذری، ابن عساکر و دیگران روایت کردهاند. ر.ک: الغدیر: 1 / 387.
2) 2) . تهذیب التهذیب: 6 / 324.
با توجه به بررسیهایی که در سندهای گوناگون این حدیث انجام یافت، اختلاف در عبارت پایانی حدیثی که از علی علیه السلام نقل شده بر کسی پوشیده نیست؛ زیرا که در آن حدیث آمده است: «ای علی! به آن دو خبر نده». در متن دیگری آمده است: «ای علی! به آن دو مادامیکه زنده هستند خبر نده»، در حالی که در پایان متن سوم چنین عبارتی نیامده است.
البته در حدیثی که از انس روایت شده، این عبارات وجود ندارد.
اکنون این پرسشها مطرحاند:
1 . چرا علی علیه السلام از خبر دادن به آن دو نهی شده است؟!
2 . چرا انس از این کار نهی نشده است؛ بلکه به او دستور داده شده که به آن دو - و بنا بر نقلی که در گفتار عینی آمده است - به عثمان بشارت دهد؟!
باید توجّه داشت، در منابعی که در اختیار نگارنده است، پاسخی برای این پرسش نیافتم، مگر در کلام ابن عربی مالکی. او میگوید:
پیامبر، این مطلب را به علی علیه السلام گفت تا او در هنگام تقدّم آن دو بر خود به این امر اقرار داشته باشد(!) و این که علی علیه السلام را از خبر دادن به آن دو نهی کرد، برای آن است که آنها از نزدیک شدن مرگشان
در دوران کهولت و پیری باخبر نشوند. (1)به راستی آیا علی علیه السلام به اقرار نیاز داشت در حالی که تقدّم آن دو بر علی علیه السلام - به پندار آنان - به حق بود؟!
آیا آگاهی از نزدیک شدن مرگشان در دوران کهولت و پیری ضرری به آن دو میرساند؟!
آیا آن دو از مرگ میترسیدند؟!
و اگر میترسیدند چرا ترس؟!
1) 1) . عارضة الأحوذی: 13 / 132 و 133.
از احادیث صحیح قطعی و مشهور؛ بلکه متواتر، حدیث «سدّ الأبواب» است که از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله در شأن مولایمان امیر مؤمنان علی علیه السلام وارد شده است. پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله در ضمن سخنی فرمود:
سدّوا الأبواب إلّا باب علی؛
تمام درها - جز در خانۀ علی - را ببندید.
این حدیث زیبا به متنهای متفاوتی در مهمترین و مشهورترین کتابهای اهل سنّت نقل شده است که اکنون از نظر پژوهشگران میگذرد.
علمای بسیاری به نقل این حدیث پرداختهاند. تِرمذی با سلسله سند خود مینویسد که ابن عبّاس میگوید:
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله دستور بستن درها به جز در خانه علی علیه السلام را داد. (1)وی در سند دیگری میآورد که ابو سعید خُدری نقل میکند:
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله به علی علیه السلام فرمود:
یا علی! لا یحلّ لأحد أن یجنب فی هذا المسجد غیری و غیرک؛
ای علی! جز من و تو بر احدی حلال نیست که در این مسجد جنب شود.
تِرمذی در ذیل این حدیث مینویسد: علی بن منذر میگوید که به ضرار بن صرد گفتم: معنای این حدیث چیست؟
گفت: منظور پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله این است که برای کسی جز من و تو حلال نیست که با حال جنابت به این مسجد رفت و آمد کند. (2)
احمد بن حنبل نیز به نقل این حدیث پرداخته است. وی از عبد اللَّه بن رقیم کنانی چنین نقل میکند: در زمان جنگ جمل به مدینه رفتیم. ما در این شهر با سعد بن مالک ملاقات کردیم. سعد گفت:
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله به بستن درهایی که به مسجد باز میشد امر فرمود و درِ خانۀ علی را به حال خود واگذاشت. (1)احمد بن حنبل این حدیث را در موارد متعدّدی و با سندهای گوناگون، از چند تن از صحابه روایت کرده است. (2)حاکم نیشابوری نیز به سند خود این حدیث را نقل کرده است.
وی نقل میکند که زید بن ارقم میگوید: درِ خانه چند تن از اصحاب رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله به مسجد باز میشد. روزی رسول خدا فرمود:
سدّوا هذه الأبواب إلّا باب علی؛
این درها - جز درِ خانه علی - را ببندید.
زید میگوید: مردم در این مورد شروع به گفت و گو و اعتراض کردند. رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله برخاست و خدا را ستود و بر او ثنا
گفت و فرمود:
أمّا بعد، فإنّی امرت بسدّ هذه الأبواب غیر باب علی، فقال فیه قائلکم. و الله، ما سددت شیئاً و لا فتحته، و لکن امرت بشیء فاتّبعته؛
من به بستن این درها جز در خانۀ علی امر نمودم، برخی از شما به این مسئله اعتراض کردید. به خدا سوگند! من ] به رأی خود [ نه دری را بستم و نه دری را گشودم؛ بلکه به کاری امر شدم و از آن فرمان پیروی کردم.
حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث مینویسد: سند این حدیث صحیح است. (1)وی در سندی دیگر از ابو هریره این گونه نقل میکند: روزی عمر بن خطّاب اظهار داشت که به علی بن ابی طالب سه ویژگی عطا شد که اگر یکی از آنها به من عطا میشد، برای من محبوبتر از همه نعمتهای دنیوی بود.
گفته شد: ای امیر مؤمنان(!) آنها چیستند؟
گفت: ازدواج او با فاطمه دختر رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله،
1) 1) . المستدرک: 3 / 135، کتاب معرفة الصحابه، ذکر مناقب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام، حدیث 4631.
سکونت او در مسجد همراه رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله - که هرچه برای آن حضرت در آن مسجد حلال بود برای او نیز حلال بود - و سپردن پرچم در جنگ خیبر به وی.
حاکم نیشابوری پس از نقل این روایت مینویسد: سند این حدیث گرچه بخاری و مسلم آن را نیاوردهاند صحیح است. (1)از ناقلان دیگر این حدیث نَسائی است. وی به سند خود از حارث بن مالک این گونه نقل میکند که حارث میگوید: روزی به شهر مکّه وارد شدم و با سعد بن ابی وَقّاص ملاقات کردم. به او گفتم: دربارۀ علی فضیلتی شنیدهای؟
گفت: با رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله در مسجد بودیم. شبانگاه پیامبر نداد داد که هر کس جز خانواده رسول خدا و خانواده علی از آن خارج شوند.
سعد گفت: ما از مسجد خارج شدیم، وقتی صبح شد، عموی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله به حضورش آمد و عرض کرد: اصحاب و عموهایت را از مسجد بیرون کردی و این جوان را باقی گذاشتی؟!
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
1) 1) . همان: 3 / 135، حدیث 4632.
ما أنا امرت بإخراجکم و لا بإسکان هذا الغلام. إنّ اللّٰه هو أمر به؛
من به بیرون کردن شما و سکونت این جوان امر نکردم؛ این خداوند بود که به این عمل امر فرمود.
نَسائی میافزاید: فطر میگوید که عبد اللَّه بن شریک، از عبد اللَّه بن رقیم، از سعد نقل کرده که عبّاس به حضور پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله آمد و عرض کرد: درِ همۀ خانههای ما، جز درِ خانه علی را بستی؟
پیامبر فرمود:
ما أنا فتحتها و لا أنا سددتها؛ (1)
من دری را نگشودم و دری را نبستم.
آن چه گذشت برخی از متنهای حدیث «سدّ الابواب» بود که بزرگان و پیشوایان حدیث اهل تسنّن، آن را با متنهای مختلف نقل کردهاند. البته اگر میخواستیم سندها و متنهای گوناگون آن را که از اصحاب رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله نقل شده است به تفصیل بررسی کنیم، سخن به درازا میکشید؛ اگر چه در ضمن این پژوهش، از برخی از این سندها و متنها آگاه خواهیم شد.
به طور کلّی میتوان گفت که این حدیث از مرتبه روایت فراتر
1) 1) . خصائص علیّ بن ابی طالب علیهما السلام: 7 - 71، حدیث 40.
رفته و به حد درایت رسیده است. ما برخی از این متنها را به عنوان مقدّمهای بر حدیث خوخه (دریچه) - که در دو کتاب صحیح بخاری و مسلم آمده است - و آرا و نظریههای شارحان و پیشوایان بزرگ علم حدیث را بر این روایت ذکر کردیم.
روشن شد که پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله حدیث «سدّ الابواب» را درباره حضرت علی علیه السلام بیان فرموده و این حدیث به تواتر نقل شده است؛ ولی برخی معاندان، چون نتوانستند اصل حدیث را انکار کنند؛ از این رو نسبت آن را از «علی» به «ابو بکر» تغییر دادند و در این راستا «حدیث الخوخة» (حدیث دریچه) را جعل کردند؛ یعنی هم، نام علی علیه السلام را تغییر دادند و هم کلمۀ «در» را با «دریچه» تعویض کردند. این حدیث وارونه را بُخاری، مسلم، تِرمذی، احمد بن حنبل و دیگر عالمان از متقدّمین و متأخّرین نقل کردهاند.
البتّه اصل روایت همان است که در دو کتاب صحیح بُخاری و مسلم آمده است. بدیهی است وقتی این حدیث وارونه را در این دو کتاب بررسی کنیم و به واقع مطلب برسیم، از بررسی آن، در دیگر منابع بینیاز خواهیم شد؛ گرچه در ضمن بررسی به دیگر کتابها نیز خواهیم پرداخت.
بخاری این حدیث وارونه را در چند بخش از کتاب خود نقل کرده است. وی در بخش «دریچه و راهی برای عبور و مرور در مسجد» این گونه مینویسد:
عبد اللَّه بن محمّد جعفی، از وهب بن جریر، از پدرش، از یعلی بن حکیم، از عِکْرَمه نقل میکند که ابن عباس میگوید:
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله در دوران بیماری خود که منجر به فوت آن حضرت شد، در حالی از خانه بیرون آمد که سر خود را با پارچهای بسته بود. او پس از وارد شدن به مسجد، بر فراز منبر نشست. پس از آن که خدا را ستود و به او درود فرستاد فرمود:
در میان مردم کسی بخشندهتر از ابو بکر ابن ابی قحافه نیست که جان و مالش را برای من ارزانی داشته باشد. اگر میخواستم از میان مردم دوستی برای خود برگزینم، به یقین ابو بکر را برمیگزیدم ] ! [ ولی دوستی اسلام برتر است. هر دریچه خانهای را که به این مسجد باز میشود جز دریچه خانۀ ابو بکر ببندید. (1)بخاری در بخش «هجرت پیامبر و اصحابش به مدینه» میگوید:
اسماعیل بن عبد اللَّه، از مالک، از ابو نضر مولای عمر بن عبید اللّٰه، از
1) 1) . صحیح بخاری: 1 / 178، بابهای مسجد، باب دریچه و محل عبور، حدیث 455.
عبید (ابن حنین) نقل میکند که ابو سعید خُدری رضی اللّٰه عنه میگوید:
روزی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله بر فراز منبر نشست و فرمود:
خداوند به بندهای اختیار داد که یا از زروزیور دنیا هرچه خواهد به او بدهد، و یا آن چه را که نزد خداست برگزیند. او آن چه را که در پیشگاه خدا بود برگزید.
در این هنگام ابو بکر گریست و گفت: پدران و مادران ما به فدای تو باد!
ما از او در شگفت شدیم و مردم گفتند: به این پیرمرد بنگرید؛ رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله از بندهای خبر میدهد که خداوند او را بین زروزیور دنیا و آنچه نزد اوست مخیّر ساخته است و او میگوید: پدران و مادران ما به فدای تو باد!
رسول خدا همان بندهای بود که خدا به او چنین اختیاری داد و ابو بکر از همه ما به این مسئله آگاهتر بود.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود: به راستی بخشندهترین افراد برای من در مصاحبت و اموالش، ابو بکر است. اگر میخواستم از میان امّتم دوستی برگزینم به یقین ابو بکر را برمیگزیدم؛ اما دوستی اسلام سزاوارتر است. در مسجد دریچهای جز دریچه خانه ابو بکر باقی نماند. (1)
1) 1) . صحیح بخاری: 3 / 1417، کتاب فضایل صحابه، باب هجرت پیامبر و اصحابش به مدینه، حدیث 3691.
مسلم نیشابوری نیز این حدیث را در بخش «فضایل صحابه» روایت کرده است. وی مینویسد:
عبد اللَّه بن جعفر بن یحیی بن خالد، از معن، از مالک، از ابو نضر، از عبید بن حنین نقل میکند که ابو سعید میگوید:
روزی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله بر فراز منبر نشست و فرمود:
خداوند به بندهای بین زروزیور دنیا و آن چه نزد اوست اختیار داد. او آن چه را که در پیشگاه خداست برگزید.
در این هنگام ابو بکر گریست سپس گفت: پدران و مادران ما فدای تو باد!
راوی میگوید: رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله همان بنده برگزیده بود و ابو بکر از همۀ ما به این مسئله آگاهتر بود.
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود: بخشندهترین مردم برای من در مال و همراهی با من، ابو بکر است. اگر میخواستم دوستی برگزینم به یقین ابو بکر را برمیگزیدم؛ امّا دوستی اسلام سزاوارتر است. در مسجد دریچهای جز دریچه خانه ابو بکر باقی نماند.
وی در ادامه مینویسد: سعید بن منصور، از فلیح بن سلیمان، از سالم ابو نضر، از عبید بن حنین و بُسر بن سعید نقل میکند که ابو سعید
خُدری گفت:
«روزی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله برای مردم سخنرانی کرد...» و همین حدیث را بیان فرمود.
جالب توجّه این است که بُخاری بعد از آن که این حدیث وارونه را در بخش «دریچه و محل آمد و رفت در مسجد» از ابن عباس نقل میکند؛ در بخش «مناقب» آن را تحریف مینماید و با تغییر «دریچه» به «در» مینویسد: «بخش گفتار رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله در این که تمام درها را - جز در خانه ابو بکر - ببندید».
این روایت را ابن عباس از پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نقل کرده است. این تحریف به اندازهای روشن است که شارحان صحیح بُخاری در توجیه آن سر در گم شدهاند، از این رو به ناچار گفتهاند: این حدیث نقل به معنا شده است.
ابن حجر عسقلانی در توجیه این تحریف میگوید که بخاری این حدیث را نقل به معنا کرده، او مینویسد: بُخاری نگارنده صحیح، این حدیث را در بخش نماز به لفظ «هر دریچهای را ببندید» به سند متصل آورده و گویا که آن را نقل به معنا کرده است. (1)
1) 1) . فتح الباری: 1 / 442.
عینی نیز در کتاب عمدة القاری پس از نقل این حدیث مینویسد:
بُخاری این حدیث را در بخش نماز به لفظ «هر دریچهای را در مسجد ببندید» با سند متصل آورده و آن را در این جا نقل به معنا کرده است». (1)به راستی آیا تغییر «دریچه» به «در» از موارد نقل به معنا است؟! افزون بر آن که خود ابن حجر عسقلانی نیز در نقل به معنا بودن حدیث اطمینان ندارد و از این رو میگوید: «گویی...»!
فراتر این که همان طوری که بُخاری حدیث ابن عبّاس را تحریف کرده است، حدیث ابو سعید را نیز که در بخش «هجرت پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله » آورده - آنسان که گذشت - تحریف کرده است. وی در بخش «مناقب» مینویسد:
عبد اللَّه بن محمّد، از ابو عامر، از فلیح، از سالم ابو نضر، از بُسر بن سعید نقل میکند که ابو سعید خُدری رضی اللّٰه عنه میگوید:
روزی رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله سخنانی را ایراد کرد و فرمود:
همانا خداوند به بندهای بین دنیا و آن چه نزد اوست اختیار داد. بنده، آن چه را که در پیشگاه خداست برگزید.
راوی میگوید: در این هنگام ابو بکر گریست. ما از گریه او در
1) 1) . عمدة القاری: 4 / 245.
شگفت شدیم که رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله از بندهای که مخیّر شده خبر میدهد و ابو بکر بر این امر میگرید.
راوی میافزاید: در واقع رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله همان بنده مخیّر شده بود و ابو بکر نیز از همه ما به این مسئله آگاهتر بود ] ! [
آنگاه رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود: به راستی بخشندهترین مردم برای من در مصاحبت و اموالش ابو بکر است. اگر میخواستم دوستی غیر از پروردگارم برگزینم البتّه ابو بکر را به عنوان دوست برمیگزیدم؛ ولی برادری اسلامی و مودّت او سزاوارتر است، هیچ دری را در مسجد باقی نخواهم گذاشت و خواهم بست جز در خانه ابو بکر.
در این مورد نیز شارحان در توجیه این روایت سر در گم شدهاند.
برای آگاهی بیشتر میتوانید به سخنان آنها مراجعه کنید.
پیشتر حدیث «دریچه» را با سند و متن آن از دو کتاب صحیح بُخاری و صحیح مسلم مطرح کردیم و روشن شد که بُخاری و مسلم آن را از ابن عباس و ابو سعید خُدری روایت میکنند. در آن بررسی به این نتیجه رسیدیم که هر دو سند از درجه اعتبار ساقط است. اینک به تفصیل سند این حدیث را بررسی میکنیم.
این حدیث را فقط بُخاری نقل کرده و بیاعتبار است. البتّه ما در عدم اعتبار این حدیث، از برخی مطالبی که درباره «وهب بن جریر» (1)و پدرش جریر بن حازم گفته شده چشمپوشی میکنیم.
بُخاری درباره جریر میگوید: گاهی او در نقل حدیث اشتباه میکند.
یحیی بن مَعین در این باره میگوید: روایت جریر از قَتاده ضعیف است.
ذهبی نیز دربارۀ جریر اظهار نظر کرده و میگوید: پیش از مرگش، حال و روزش دگرگون شد و در نتیجه پسرش وهب، مردم را از ملاقات با او منع کرد. (2)با این حال، در بیاعتباری این حدیث کافی است که راوی آن از ابن عباس، «عِکْرَمه بربری» آزاد شده ابن عباس است که ویژگیهای بارز عِکْرَمه را میتوان در چند عنوان خلاصه کرد:
1 . او با خوارج همعقیده بود؛
2 . از دین ایراد میگرفت و احکام را مسخره میکرد؛
3 . بسیار دروغگو بود؛
4 . او همواره به دربار امیران رفت و آمد مینمود. (1)
این حدیث را بُخاری، از اسماعیل بن ابی اویس، از مالک، از ابو نضر، از عبید بن حنین، از ابو سعید خُدری روایت کرده است.
مسلم نیشابوری نیز سند نخست را از عبد اللَّه بن جعفر بن یحیی بن خالد، از معن، از مالک نقل کرده است.
تِرمذی نیز به نقل آن پرداخته و از احمد بن حسن، از عبد اللَّه بن مسلمه، از مالک نقل کرده است. وی پس از نقل این حدیث میگوید:
این حدیث، صحیح و معتبر است. (2)بنا بر این با توجّه به این سه سند، معلوم میشود که محور هر سه نقل «مالک بن انس» است. گرچه او یکی از چهار امامی است که گروه
1) 1) . گفتنی است که ما شرح حال او را در کتاب التحقیق فی نفی التحریف: 270 - 274 آوردهایم. در این شرح حال از منابع معتبری از اهل سنّت همچون: تهذیب الکمال: 20 / 264، تهذیب التهذیب: 7 / 228، طبقات الکبری: 5 / 219، وفیات الاعیان: 3 / 265، میزان الاعتدال: 5 / 116، المغنی فی الضعفاء: 2 / 67، الضعفاء الکبیر: 3 / 373 و سیر اعلام النبلاء: 5 / 12 استفاده شده است.
2) 2) . صحیح تِرمذی: 5 / 373 و 374، کتاب مناقب، باب مناقب ابو بکر، حدیث 3680.
بسیاری از اهل تسنّن از وی تقلید میکنند؛ ولی نمیتوان به روایاتش اعتماد کرد، به خصوص در چنین مواردی؛ زیرا او به خاطر عقیدهای که فقط او درباره امام علیه السلام دارد، از اجماع اهل اسلام خارج است!
اندیشههای مالک را از چند محور میتوان بررسی کرد:
1 . او از خوارج بود؛
2 . نظریه باطل او در برتری دادن سه خلیفه بر دیگر خلایق؛
3 . ترک کردن نقل روایت از امیر مؤمنان علی علیه السلام؛
4 . تدلیسگری او؛
5 . همنشینی او با امیران و سکوتش در برابر اعمال ناپسند آنان؛
6 . حاکمان، مردم را به عمل به کتاب موطّأ و فتاوای مالک وادار میساختند؛
7 . با آلات موسیقی آواز میخواند؛
8 . ناآگاهی او از مسائل شرعی؛
9 . او به فتواهایی که به رأی خود داد گریست؛
10 . سخنان بزرگان در نقد او. (1)
1) 1) . برای آگاهی بیشتر؛ ر.ک: رسالة فی حدیث سدّ الابواب: 21 - 30 از همین نگارنده.
افزون بر آن چه در مورد مالک بیان شد، نکته دیگر آن که گروهی از بزرگان و پیشوایان علم و دانش اهل سنّت، او را نقد کرده و از او عیبجویی نمودهاند.
خطیب بغدادی در این مورد مینویسد: گروهی از عالمان معاصر مالک از او عیبجویی کردهاند. (1)خطیب پس از نقل این سخن، به نام دانشمندانی همچون:
ابن ابی ذئب، عبد العزیز ماجشون، ابن ابی حازم و محمّد بن اسحاق اشاره میکند. (2)
با توجّه به روایتی که بخاری نقل کرده است، اسماعیل بن ابی اویس از مالک روایت میکند. او پسر خواهر مالک است. اینک سند این حدیث ساختگی را بررسی مینماییم. دانشمندان رجالی درباره او چنین اظهار نظر کردهاند:
نَسائی درباره او میگوید: اسماعیل از نظر نقل حدیث ضعیف است. (3)
یحیی بن مَعین دربارۀ اسماعیل و پدرش میگوید: او و پدرش حدیث میدزدیدند.
دولابی میگوید: از نضر بن سَلَمه مروزی شنیدم که میگفت:
اسماعیل بسیار دروغگو است... . (1)
فلیح بن سلیمان نیز از افرادی است که رجال شناسان او را نپذیرفتهاند. نَسائی درباره فلیح گوید: وی در نقل حدیث قوی نیست. (2)این سخن را، ابو حاتِم و یحیی بن مَعین نیز درباره او گفتهاند. (3)درباره فلیح، یحیی از ابو کامل مظفر بن مدرک این گونه نقل میکند: از حدیث سه نفر باید پرهیز شود: محمّد بن طلحة بن مصرف، ایّوب بن عتبه و فلیح بن سلیمان. (4)رملی نیز از ابو داود نقل میکند که احادیث فلیح هیچ ارزشی ندارند. (5)
حدیث «دریچه» را بخاری و علمای دیگر، از ابن عبّاس و ابو سعید خُدری نقل کردهاند. با توجّه به مطالبی که گذشت، پژوهشگر حقایق درمییابد که بُخاری آن را تحریف کرده است. وی هنگام تحریف حدیثی که از ابن عباس نقل میکند؛ سند آن را ذکر نمیکند؛ ولی حدیث ابو سعید را در بخش «مناقب» با سند زیر تحریف کرده است:
عبد اللَّه بن محمّد، از ابو عامر، از فلیح، از ابو نضر سالم، از عبید بن حنین، از بُسر بن سعید، از ابو سعید خُدری... .
بُخاری این حدیث را در بخش «دریچه و عبور از مسجد» با این سند تحریف کرده است: محمّد بن سنان، از فلیح، از ابو نضر، از عبید بن حنین، از بُسر بن سعید، از ابو سعید خُدری... .
بدیهی است که محور این سند بر «فلیح بن سلیمان» میچرخد که شرح حال کوتاهی از او را در بررسی سند دوم به روایت مسلم نیشابوری بیان کردیم. متن حدیث به سند مسلم با واژه «دریچه» آمده است، نه «در»؛ پس معلوم میشود روایتی که به سند بُخاری نقل شده، تحریف شده است و پیشتر بیان شد که تحریف، آن گونه آشکار است که تلاش برخی شارحان در توجیه آن هیچ فایدهای نداشته است.
سند بُخاری در بخش «دریچه و محل عبور»، مشکل دیگری نیز
دارد؛ زیرا در سند آن «عبید بن حنین، از بُسر بن سعید» روایت نقل میکند؛ در حالی که «عبید» نمیتواند از «بُسر» روایت کند و اهل تسنّن در توجیه این موضوع نیز سر در گم شدهاند.
ابن حجر عسقلانی در توجیه آن مینویسد:
دارقُطْنی میگوید: این سند در جای دیگری نیامده است. در این سند پیرامون «فلیح» بین علما اختلاف است که محمّد بن سنان آن را این گونه روایت کرده و معافی بن سلیمان حرّانی نیز از او تبعیت کرده است. البتّه این روایت را سعید بن منصور، یونس بن محمّد مؤذن و ابو داود طیالسی نیز از فلیح، از ابو نضر، از عبید بن حنین و بُسر بن سعید، همگی از ابو سعید نقل کردهاند.
ابن حجر در ادامه میگوید: این روایت را مسلم نیشابوری، از سعید و ابو بکر بن ابی شِیبه، از یونس و ابن حبّان در کتاب صحیح خود، از قول طیالسی نقل کردهاند.
ابو عامر عقدی نیز آن را از فلیح، از ابو نضر، از بُسر بن سعید، از ابو سعید روایت کرده است. البتّه او عبید بن حنین را در این روایت نیاورده است. بُخاری نیز این روایت را در بخش «مناقب ابو بکر» نقل کرده است.
بنا بر آن چه گفته شد سه سند مختلف در نقل این حدیث وجود دارد.
ابن حجر عسقلانی پس از نقل این سه سند به اشکالها پاسخ داده و از بُخاری دفاع کرده است. (1)وی همچنین با شرح این حدیث، به این موضوع پرداخته و تلاش کرده است که آن را این گونه تصحیح کند که حدیث از طریق ابو نضر، از دو شیخ؛ یعنی بُسر و عبید نقل شده است و از طرفی، فلیح گاهی نام این دو تن را با هم ذکر میکرده و گاهی به یکی از آن دو اکتفا میکرده است.
با همۀ این پاسخها خود ابن حجر به این اشتباه اعتراف کرده و میگوید: تنها ایرادی که در این حدیث باقی میماند این است که محمّد بن سنان در حذفِ واو عاطفه اشتباه کرده است، گرچه احتمال دارد که اشتباه از طرف فلیح باشد، آنگاه که برای فلیح این روایت را نقل میکرده است. (2)
اکنون شایسته است که ابن جوزی، به حق سخن گوید و حقیقت را بیان نماید که چنین حدیثی درباره ابو بکر جعلی و ساختگی است؛ به
دلیل این که اسناد این حدیث بسیار اندک است و همه راویان آن از نظر نقل حدیث ضعیف هستند و هرگز گواهی بر صحت این حدیث وجود ندارد. (1)
طبق بررسیهایی که انجام یافت، روشن شد که ابن جوزی و دیگران به جعل احادیثی در فضایل ابو بکر اعتراف میکنند. در حدیثی جعلی و ساختگی آمده است که پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
خداوند چیزی را در سینهام نریخت جز آنکه آن را در سینه ابو بکر ریختم.
این حدیث، جعلی است که گاهی برخی از علمای اهل تسنّن در فضل ابو بکر بدان استدلال کردهاند. البتّه برخی دیگر در مقابله با حدیثی در فضل علی علیه السلام که به طور متواتر از شیعه و سنّی روایت شده است، به آن حدیثِ ساختگی استدلال و احتجاج کردهاند؛ همان حدیث معروفی که پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
1) 1) . گفتنی است که ما بحث حدیث «سدّ الابواب» را به همین مقدار بسنده مینماییم و نقد و بررسی تفصیلی آن را به پژوهشی جداگانه - که از سلسله پژوهشهای اعتقادی است - موکول مینماییم.
أنا مدینة العلم و علیٌّ بابها؛
من شهر علم هستم و علی دروازه آن است.
ابن جوزی پرده از این احادیث ساختگی برمیدارد و میگوید:
پیوسته میشنوم که مردم عوام از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله نقل میکنند که حضرتش فرمود:
خداوند چیزی در سینهام نریخت، جز آن که آن را در سینه ابو بکر ریختم ] ! [
در سخن دیگری آمده است: هرگاه مشتاق بهشت میشوم موی سفید ابو بکر را میبوسم ] ! [
در روایت دیگری جعل شده:
من و ابو بکر مثل دو اسب مسابقه بودیم؛ اگر من از او سبقت میگرفتم در پی من میآمد، و اگر او از من پیشی میگرفت، من در پی او میرفتم ] ! [
ابن جوزی در ذیل این احادیث جعلی گوید:
ما این مطالب را (که عوام آنها را نقل میکنند) نه در احادیث صحیح و نه در احادیث جعلی و ساختگی نیافتیم؛ از این رو طول و تفصیل دادن در مسائلی از این قبیل فایدهای ندارد. (1)
1) 1) . الموضوعات: 1 / 237.
مجد فیروزآبادی نیز به احادیثی که در مورد ابو بکر ساخته شده میپردازد و میگوید:
مشهورترین احادیث جعلی در باب فضایل ابو بکر عبارتند از:
خداوند روز قیامت برای مردم به طور عموم و برای ابو بکر به طور خاص تجلّی میکند ] ! [
خداوند چیزی را در سینهام نریخت، جز آن که آن را در سینه ابو بکر ریختم ] ! [
هرگاه رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله مشتاق بهشت میشد موی سفید ابو بکر را میبوسید ] ! [
من و ابو بکر مانند دو اسب مسابقه بودیم... ] ! [
خداوند تعالی زمانی که روحها را برگزید، روح ابو بکر را انتخاب کرد ] ! [
و از این قبیل احادیث که از احادیث دروغی هستند که به بداهت عقل، بطلان آنها روشن است. (1)در این زمینه دانشمند دیگری به نام فتنی - به نقل از کتاب الخلاصة فی اصول الحدیث نگاشته طیبی - چنین میگوید:
1) 1) . سفر السعادة - خاتمه کتاب: 149.
در کتاب الخلاصه آمده است: حدیث «خداوند چیزی در سینهام نریخت، جز آن که آن را در سینه ابو بکر ریختم» جعلی و ساختگی است. (1)ملاّ علی قاری دانشمند دیگری از اهل تسنّن نیز به نقل از ابن قیّم میگوید: و از جمله احادیثی که جاهلان به اهل سنّت منتسب نمودهاند و در برتری صدّیق جعل کردهاند این احادیثند:
خداوند روز قیامت برای همه مردم به طور عموم، و برای ابو بکر به طور خاص تجلّی میکند ] ! [
خداوند چیزی در سینهام نریخت، جز آن که آن را در سینه ابو بکر ریختم ] ! [
هرگاه پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله مشتاق بهشت میشد، موی سفید ابو بکر را میبوسید ] ! [
من و ابو بکر مانند دو اسب مسابقهایم... ] ! [
همانا زمانی که خداوند ارواح را برگزید روح ابو بکر را انتخاب کرد ] ! [
حدیث عمر که گفت: رسول خدا علیه السلام و ابو بکر با هم
1) 1) . تذکرة الموضوعات: 93.
گفت و گو میکردند و من مانند یک بردۀ سیاه زنگی بین آن دو بودم [ ! ]
اگر بخواهم فضایل عُمَر را در زمانی به اندازه زندگی نوح در قومش بازگو کنم، باز هم تمام نمیشود و عمر حسنهای از حسنات ابو بکر است.
شوکانی نیز در این باره اظهار نظر میکند و میگوید: نگارنده کتاب الخلاصه حدیث «خداوند چیزی در سینهام نریخت، جز آن که آن را در سینه ابو بکر ریختم» را ذکر کرده و گفته است: این حدیث جعلی و ساختگی است. (2)
ابن جوزی در بخش «احادیثی که در فضیلت عمر جعل شده» مینویسد: اسماعیل بن احمد، از ابن مسعده، از حمزه، از ابن عدیّ، از علیّ بن حسن بن قدید، از زکریّا بن یحیی وقّاد، از بُشر بن بکر، از
ابو بکر بن عبد اللَّه بن ابی مریم، از ضمیرة بن حبیب، از غضیف بن حرث نقل میکند که بلال بن رباح میگوید:
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود:
لو لم ابعث فیکم لبعث عمر ] ! [
اگر در میان شما مبعوث نمیشدم به یقین عمر مبعوث میشد ] ! [
ابن عدیّ میگوید: عمر بن حسن بن مضر حلبی، از ابو خیثمه مصعب بن سعد، از عبد اللَّه بن واقد، از حیاة بن شریح، از بکر بن عمرو، از مشرح بن هاعان نقل میکند که عقبة بن عامر میگوید:
رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود: اگر در میان شما مبعوث نمیشدم به یقین عمر مبعوث میشد ] ! [
ابن جوزی پس از نقل این دو حدیث ساختگی مینویسد: این دو حدیث از رسول خدا صلی اللّٰه علیه و آله صحیح نیست. حدیث یکم به این دلیل صحیح نیست که زکریّا بن یحیی، از بزرگترین دروغگویان بوده است.
ابن عدیّ در مورد زکریّا میگوید: او حدیث جعل میکرد.
حدیث دوم نیز به این دلیل صحیح نیست که یکی از راویان آن عبد اللَّه بن واقد است و احمد و یحیی در مورد او گفتهاند: عبد اللَّه بن واقد مورد اعتماد نیست.
نَسائی دربارۀ او میگوید: او متروک الحدیث است.
ابن حبّان میگوید: به نظر من نوشتههای حدیثی وی وارونه است؛ از این رو استدلال به احادیث او باطل است. (1)
جعل کنندگان احادیث، در فضیلت عایشه نیز این حدیث را ساختهاند که پیامبر خدا صلی اللّٰه علیه و آله فرمود: بخشی از دینتان را از عایشه فرا گیرید.
این حدیث، حدیثِ مشهوری است؛ ولی عالمان اهل تسنّن بر جعلی بودن آن اتفاق نظر دارند. ابن امیر الحاجّ در این مورد میگوید:
استاد ما حافظ ] ابن حجر عسقلانی [ ، در مورد این حدیث میگوید: سندی برای آن نمیشناسم و آن را در هیچ یک از کتابهای حدیثی ندیدهام. (2)حافظ عماد الدین ابن کثیر نقل کرده است که از حافظ مزّی و حافظ ذهبی در مورد این حدیث پرسید؛ ولی آنها از وجود چنین حدیثی اظهار بیاطلاعی کردند.
سخاوی نیز در این مورد از آنها پیروی کرده است. (1)جلال الدین سیوطی درباره این حدیث مینویسد: من آن را جایی ندیدهام. حافظ عماد الدین ابن کثیر در تخریج (2)احادیث مختصر ابن حاجب میگوید: این حدیث جدّاً حدیثِ غریبی است؛ بلکه حدیث منکر و ناشناخته است... . (3)علمای دیگری به نامهای ملاّ علی قاری، زرقانی، مالکی و دیگران نیز پیرامون این حدیثِ ساختگی، همین گونه اظهار نظر کردهاند. (4)
آن چه در این نوشتار بیان شد، چهار حدیث ساختگی بود که به دقّت بررسی کردیم و به لحاظ سند، دلالت و... در پرتو شواهد
1) 1) . المقاصد الحسنه: 232.
2) 2) . تخریج: اگر مؤلّف احادیث کتابی را با اسانید خودش - و نه با اسانید کتاب اصلی - ذکر کند و سلسله خود را به یکی از شیوخ صاحب کتاب اصلی برساند، به چنین کتابی «مستخرج» گفته میشود.
3) 3) . الدرر المنتثره: 138.
4) 4) . الموضوعات الکبری: 198 و 199، مرقاة المفاتیح: 5 / 616، شرح المواهب اللدنیّه: 3 / 233 و 234.
و دلایل، مورد نقد قرار گرفت، و چه بسیارند امثال این روایات که در لا به لای کتابها و نوشتهها آمدهاند.
اینک ما، اندیشمندان و فضلا را به تحقیق و پژوهش پیرامون سنّت شریف نبوی فرا میخوانیم تا احادیثی را که متقدّمین به صحّت آنها نظر دادهاند و در اصول و فروع، مطالبی بر پایه این احادیث بنا نهادهاند بازنگری نمایند؛ آنگاه به حقگویی زبان بگشایند و حق و حقیقت را اعلان نمایند... چرا که دوران تعصّب و پیروی از هوای نفس و تقلید کورکورانه سپری شده است.
باشد که چنین پژوهشی، خدمت به شریعت حنیف و سنّت شریف و تحقّق وحدت و همبستگی بین همه مسلمانان را در بر داشته باشد. توفیق به دست خداست، و درود خدا بر محمّد و همۀ خاندان آن حضرت باد.
«الف»
أُسد الغابه: ابن اثیر جزری، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان.
الإصابه: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
«ت»
تاریخ بغداد: خطیب بغدادی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1417.
تاریخ مدینة دمشق: علی بن حسن معروف به ابن عساکر، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1421.
التحقیق فی نفی التحریف: سید علی حسینی میلانی، مرکز حقایق اسلامی، قم، چاپ سوم، سال 1426.
تذکرة الموضوعات: محمّد طاهر بن علی هندی، مکتبة القیمه، چاپ یکم، سال 1343.
التقریر و التحبیر فی شرح التحریر: محمّد بن محمّد حلبی معروف به ابن أمیر الحاج، دار الفکر.
تهذیب التهذیب: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
تهذیب الکمال فی أسماء الرجال: جمال الدین ابو الحجاج یوسف مزی، مؤسسه الرساله، بیروت، لبنان، چاپ پنجم، سال 1415.
«ج»
«ح»
«خ»
«د»
«س»
سفر السعادة: محمّد بن یعقوب فیروزآبادی شیرازی، دار القلم.
سنن ابن ماجه: ابن ماجه قزوینی، دار الجیل، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1418.
سنن تِرمذی: محمّد بن عیسی بن سوره تِرمذی، دار الفکر، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1403.
سیر اعلام النبلاء: ذهبی، مؤسسه الرساله، بیروت، لبنان، چاپ نهم، سال 1413.
«ش» 20. شرح المواهب اللدنیّه: قسطلانی، دار المعرفه، بیروت، لبنان، سال 1414.
«ص»
صحیح مُسلم: مُسلم بن حجّاج نیشابوری، مؤسسه عز الدین و دار الفکر، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1407.
الصّواعق المُحرقة: احمد بن محمّد بن محمّد بن علی بن حجر هیتمی مکّی، تحقیق عبد الرحمن بن عبد اللَّه ترکی و کامل محمّد خرّاط، مؤسسه رسالت، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1417.
«ض»
الضعفاء الکبیر: ابو جعفر ابن حمّاد عقیلی، دار الکتب علمیه، بیروت، لبنان.
الضعفاء و المتروکون: احمد بن شعیب نسائی، دار القلم، بیروت.
«ط»
طبقات الشافعیه: اسنوی، دار العلوم، عربستان سعودی، ریاض، سال 1401.
الطبقات الکبریٰ: ابن سعد، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1418.
«ع»
العلل المتناهیّة فی الاحادیث الواهیّه: ابن جوزی، دار الکتب علمیه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1403.
عمدة القاری: بدر الدین عینی، دار الفکر، بیروت، لبنان.
«غ»
«ف»
فتح الباری فی شرح صحیح البُخاری: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1410.
الفوائد المجموعه فی الاحادیث الموضوعة: محمّد بن علی شوکانی صنعانی.
فیض القدیر: محمّد بن عبد الرؤوف مَناوی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
«ک»
کنز العُمّال: متّقی هندی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1419.
کنوز الحقایق من حدیث خیر الخلائق: عبد الرؤوف منّاوی، مطبوع در حاشیه الجامع الصغیر.
«ل»
«م»
مجمع الزوائد و منبع الفوائد: نور الدین علی بن ابی بکر هیثمی، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1412.
مرقاة المفاتیح: ملّا علی قاری هروی، دار احیاء التراث عربی، بیروت، لبنان.
المستدرک علی الصحیحین: حاکم نیشابوری، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1411.
مسند احمد: احمد بن حنبل شیبانی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، چاپ سوم، سال 1415.
المغنی فی الضعفاء: ذهبی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1418.
المقاصد الحسنه: شمس الدین سخاوی.
موارد الظمآن: نور الدین علی بن ابو بکر هیثمی، دار الکتب علمیّه، بیروت.
الموضوعات: ابن جوزی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
الموضوعات الکبری: ملا علی قاری، مکتب اسلامی، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1406.
میزان الإعتدال فی نقد الرجال: ذهبی، دار المعرفه و دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1382 ه .
«و»
«ه»
(15)