ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانی علیاصغر، ۱۳۴۱
عنوان و نام پدیدآور : غدیر در بیان صاحب غدیر/ تالیف علیاصغر رضوانی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۷۱ ص.
فروست : سلسله مباحث یادمان غدیر.
شابک : ۷۰۰۰ ریال : 978-964-973-177-3
یادداشت : چاپ دوم : ۱۳۸۹(فیپا) .
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس .
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت -- احادیث
موضوع : غدیر خم
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۳/۵/ر۶غ۳۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۵۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۷۲۰۹۴۱
غدیر محور همبستگی اسلامی و زیربنای تفکّر شیعی است. غدیر تبیین کننده جریان اصیل وصایت رسول مکرم اسلامصلی الله علیه وآله میباشد که اسلام راستین را تداوم بخشید و زلال معرفت، ولایت، تسلیم و رضا را در جان مؤمنین جاری و حیات ثمربخش را به آنان هدیه نمود.
غدیر در طول تاریخ مورد بیمهریهایی از طرف دوستان و مورد تهاجم از طرف دشمنان دین قرار گرفت ولی با عنایت و تدبیر پیروان واقعی غدیر حفظ و فرهنگ شد. هم اکنون که در نظام مقدّس جمهوری اسلامی همّت مسؤولان و مردم متدین ایران اسلامی بر غدیری شدن تمامی این سرزمین اسلامی است، بر آن شدیم مجموعه پیش روی که توسط استاد ارجمند حاج علی اصغر رضوانی تألیف گردیده را به زیور طبع بیاراییم.
امید است مورد قبول حضرت حقّ و توجّه مولایمان حضرت حجّت «عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف» قرار گیرد.
لازم است از عنایات ویژه تولیت محترم حضرت آیت اللَّه وافی و دیگر عزیزان همکار در مجموعه انتشارات برادران دیلمی، امیر سعید سعیدی، آشتی، بخشایش، تلاشان و … در به ثمر رسیدن این مجموعه فعالیت نمودهاند، کمال تشکر و امتنان را داریم و ان شاء اللَّه خوانندگان گرامی ما را از نظرات ارشادی خود محروم نفرمایند.
مدیر مسوؤل انتشارات مسجد مقدّس جمکران حسین احمدی
برخی میگویند: اگر این مسائلی را که شما میگویید درست است چرا خود حضرت علیعلیه السلام بعد از وفات پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به این ادله تمسک نکرد و خود را از این طریق مستحق خلافت ندانست؟ و لذا این به نوبه خود دلیل بر آن است که حضرت علیعلیه السلام یا این گونه ادله را قبول نداشته و یا بعد از انتخاب ابوبکر به خلافت، به آن راضی شده است!
اینک جا دارد این موضوع را بررسی کرده و به روایاتی که در آنها حضرت علیعلیه السلام بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله به ادله امامت خود اشاره کرده و در مصادر اهل سنت آمده بپردازیم.
الف) از امام علیعلیه السلام نقل شده در احتجاجی که در مسجد رسول خداصلی الله علیه وآله در ایام خلافت عثمان داشتند فرمود: « … فانشدکم اللَّه، اتعلمون … حیث نزلت: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَواةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَواةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ»،(1)… فأمر اللَّه عزّوجلّ ان یُعلمهم ولاة امرهم و ان یفسّر لهم من الولایة ما فسّر لهم من صلاتهم و زکاتهم و حجّهم، بنصبی للناس بغدیر خم، ثم خطب، و قال: ایّها الناس! انّ اللَّه ارسلنی برسالة ضاق بها صدری و ظننت انّ الناس مکذّبنی، فاوعدنی لَأُبلّغها او لیعذّبنی. ثم امر فنودی بالصلاة جامعة، ثم خطب فقال: ایها الناس! أتعلمون انّ اللَّه عزّوجلّ مولای و انا مولی المؤمنین، و انا اولی بهم من انفسهم؟ قالوا: بلی یا رسول اللَّه. قال: قم یا علیّ، فقال: من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه … »؛(2)« … شما را به خدا سوگند میدهم! آیا میدانید … چه موقعی نازل شد آیه «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا … »؟ … خداوند عزّوجلّ دستور داد تا والیان امرش را بشناساند و همانگونه که نماز و زکات و حج را برای مردم تفسیر کرد برای آنان ولایت را با انتصاب من برای مردم در غدیر خم تفسیر نماید، و لذا خطبه خوانده و فرمود: ای
مردم! همانا خداوند مرا به رسالتی فرستاد که سینهام برای آن تنگ آمده و میترسم که مردم مرا در آن تکذیب کنند، ولی مرا تهدید کرده که آن را ابلاغ نمایم وگرنه مرا عذاب خواهد کرد. آنگاه دستور داد تا اعلام نماز جماعت کنند و سپس خطبه خوانده فرمود: ای مردم! آیا میدانید که خدای عزّوجلّ مولای من و مولای مؤمنان است، و من از آنان به خودشان سزاوارترم؟ عرض کردند: آری ای رسول خدا!، فرمود: برخیز ای علی! من بر خواستم. آنگاه حضرتصلی الله علیه وآله فرمود: هر کس من مولای اویم پس علی مولای اوست. بار خدایا دوست بدار هر کس که ولایت او را پذیرفته و دشمن بدار هر کس که با او عداوت کرده است … ».
ب) حاکم نیشابوری به سند خود از امام علیعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «نزلت هذه الآیة علی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ»، فخرج رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و دخل المسجد، و الناس یصلّون بین راکع و قائم، فصلی فإذا سائل قال: یا سائل أعطاک أحد شیئاً؟ فقال: لا إلاّ هذا الراکع - اشار لعلیّ - أعطانی خاتماً»؛(1)«این آیه بر رسول خداصلی الله علیه وآله نازل شد: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا … »، رسول خداصلی الله علیه وآله از منزل خارج و وارد مسجد شد در حالی که مردم در حال رکوع و قیام بوده و نماز میخواندند. حضرت نیز نماز به جای آورد که ناگهان فقیری را مشاهده کرد. حضرت به او فرمود: ای سائل! آیا کسی چیزی به تو داد؟ فقیر گفت: هیچ کس جز این رکوع کننده - اشاره به علیعلیه السلام کرد - او بود که به من انگشتری داد.»
1) 3. معرفة علوم الحدیث، حاکم نیشابوری، ص 102.
از امام علیعلیه السلام نقل شده که در ذیل احتجاجی در مورد استدلال به آیه «اولی الأمر» و آیه «ولایت» فرمود: «فقام سلمان فقال: یارسول اللَّه! ولاءٌ کماذا؟ فقال: ولاءٌ کولای، من کنت اولی به من نفسه فعلیّ اولی به من نفسه. فانزل اللَّه - تعالی ذکره -: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلمَ دِیناً».(1)فکبر رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و قال: اللَّه اکبر، تمام نبوّتی و تمام دین اللَّه؟ ولایة علیّ بعدی … »؛(2)«سلمان برخواست و گفت: ای رسول خدا! کدامین ولایت مقصود شماست؟ حضرت فرمود: ولایتی همانند ولایت من؛ هر کس من سزاوارتر به او از خودش میباشم پس علی نیز اولی به تصرف اوست. اینجا بود که خداوند متعال این آیه را نازل کرد: " امروز برای شما دینتان را کامل و نعمتم را تمام کردم، و راضی شدم که اسلام برای شما به عنوان دین باشد ". در این هنگام بود که رسول خداصلی الله علیه وآله تکبیر گفت و فرمود: خدا بزرگتر است، تمامیت نبوت و تمامیت دین خدا به ولایت علی بعد از من است … ».
یزید بن شراحیل انصاری، کاتب امام علیعلیه السلام میگوید: «سمعت علیاً یقول: حدّثنی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و أنا مسنده إلی صدری فقال: یا علیّ! أما تسمع قول اللَّه عزّوجلّ: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ» هم أنت و شیعتک، و موعدی و موعدکم الحوض، إذا
اجتمعت الأمم للحساب تدعون غراء محجّلین»؛(1)«از علیعلیه السلام شنیدم که میفرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله در حالی که او را به سینه چسبانده بودم مرا حدیث کرد و فرمود: ای علی! آیا قول خدای عزوجل را نشنیدهای: "[امّا]کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات [خدا]یند" آنان تو و شیعیان تو هستند، و موعد من و شما در کنار حوض [کوثر] است آن زمان که امتها برای حساب جمع شده و شما در حالی که پیشانی سفید هستید دعوت میشوید.»
1) 6. در المنثور، ذیل آیه؛ شواهد التنزیل، ذیل آیه؛ مناقب، خوارزمی، ص 186.
الف) معاویه نامهای به حضرت علیعلیه السلام نوشت که برای من فضایل بسیاری است؛ پدرم در جاهلیت مردی بزرگ بود و من برای اولین بار در اسلام پادشاه شدم …
امیرالمؤمنینعلیه السلام در جواب نامه او فرمود: «أباالفضائل یفخر علیّ ابن اکلة الأکباد؟ ثم قال: اکتب یا غلام:
محمد النبیّ أخی و صنوی
و حمزة سیّد الشهداء عمّی
و جعفر الذی یُضحی و یُمسی
یطیر مع الملائکة ابن أمّی
و بنت محمد سکنی وعرسی
منوط لحمها بدمی و لحمی
و سبطا أحمد ولدای منها
فأیّکم له سهم کسهمی
سبقتکم إلی الاسلام طرّاً
علی ما کان من فهمی و علمی
فأوجب لی ولایته علیکم
رسول اللَّه یوم غدیر خمّ
فویل ثمّ ویل ثمّ ویل
لمن یلقی الإله غداً بظلمی
فقال معاویة: أخفوا هذا الکتاب لا یقرأه أهل الشام فیمیلون إلی ابن أبیطالب.»؛(1)
«آیا به واسطه فضایل، فرزند جگرخوار بر من ظلم میکند؟ بنویس به او ای غلام:
1) 7. تاریخ دمشق، ج 42، ص 521؛ کنز العمال، ج 13، ص 112.
محمد پیامبرصلی الله علیه وآله برادر من است. و حمزه سیدالشهدا عموی من میباشد.
و جعفری که شبانهروز همراه با ملائکه پرواز میکند پسر مادر من است.
و دختر محمدصلی الله علیه وآله همسر من بوده و در خانه من سکنی دارد و گوشتش با خون و گوشت من در تماس است.
و دو نوه احمد فرزندان من از فاطمه اند، پس کدامین شما همچون من چنین سهمی دارند؟
من بر تمام شما به اسلام پیشی گرفتهام، در حالی که نوجوانی بودم که به وقت بلوغ نرسیده است.
رسول خداصلی الله علیه وآله در روز غدیر خم ولایت من را بر شما واجب کرده است. من کسی هستم که شما مرا در روز جنگ و صلح فراموش نخواهید کرد.
پس وای و وای و وای بر کسی که فردای قیامت خدا را ملاقات کند در حالی که به من ظلم کرده است.
معاویه دستور داد تا آن نامه را مخفی دارند تا اهالی شام آن را قرائت نکنند چرا که باعث میشود تا مردم به علی بن ابی طالب تمایل پیدا کنند.»
ب) ابو طفیل عامر بن واثله میگوید: «کنت علی الباب یوم الشوری مع علیّعلیه السلام فی البیت و سمعته یقول لهم: لأحتجّنّ علیکم بمالایستطیع عربیّکم و لاعجمیّکم تغییر ذلک. ثم قال … فأنشدکم باللَّه: هل فیکم احد قال له رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره، لبیلغ الشاهد الغائب
غیری؟ قالوا: اللّهم لا»؛(1)«من بر در اتاق در روز شورا با علی در خانه بودم و شنیدم که به آنها میفرمود: بر شما به چیزی استدلال میکنم که عرب و عجم از شما قدرت تغییر آن را نداشته باشد. سپس فرمود: … شما را به خدا سوگند! آیا در میان شما کسی هست که رسول خدا درباره او فرموده باشد: هر کس که من مولای اویم پس علی مولای اوست، بار خدایا دوست بدار هر کس که ولایت او را پذیرفته و دشمن بدار هر کس را که با او دشمنی کرده، و یاری کن هر کسی که او را یاری نموده است، باید حاضران به غایبان اطلاع دهند، غیر از من؟ گفتند: بار خدایا هرگز.»
ج) حاکم نیشابوری به سندش از نُذَیر ضبیّ کوفی تابعی نقل کرده که گفت: «کنّا مع علیّ یوم الجمل، فبعث إلی طلحة بن عبیداللَّه أن ألقنی، فأتاه طلحة. فقال: نشدتک اللَّه، هل سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول: من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه؟
قال: نعم. قال: فَلِمَ تقاتلنی؟ قال: لم اذکر. قال: فانصرف طلحة»؛(2)«ما با علیعلیه السلام در روز جنگ جمل بودیم، حضرت کسی را نزد طلحة بن عبیداللَّه فرستاد تا با او ملاقات کند، طلحه نزد حضرت آمد، حضرت به او فرمود: تو را به خدا سوگند! آیا شنیدی از رسول خداصلی الله علیه وآله که میفرمود: هر کس که من مولای اویم علی هم مولای اوست، بار خدایا دوست بدار هر کس که ولایت او را پذیرفته و دشمن بدار هر کس که او را دشمن داشته است؟
طلحه گفت: آری. حضرت فرمود: پس چرا با من قتال میکنی؟ او گفت: یادم نمیآید. در این هنگام طلحه از امام علیعلیه السلام جدا شد.»
د) ابن اثیر به سندش از اصبغ نقل کرده که گفت: «نشد علیّ الناس
فی الرحبة: من سمع النبیّصلی الله علیه وآله یوم غدیر خم ما قال الاّ قام و لا یقوم الاّ من سمع رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول. فقام بضعة عشر رجلاً فیهم أبوأیوب الأنصاری، و أبوعمرة بن عمرو بن محصن، و أبوزینب، و سهل بن حنیف، و خزیمة بن ثابت، و عبداللَّه بن ثابت الأنصاری، و حبشی ابن جنادة السلولی، و عبید بن عازب الأنصاری، و النعمان بن عجلان الأنصاری، و ثابت بن ودیعة الأنصاری، و أبوفضالة الأنصاری، و عبدالرحمن بن عبد رب الأنصاری، فقالوا: نشهد انّا سمعنا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول: ألا انّ اللَّه عزّوجلّ ولیّی و أنا ولیّ المؤمنین، ألا فمن کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه و أحب من أحبه و أبغض من ابغضه و أعن من اعانه»؛(1)«علیعلیه السلام در رحبه مردم را سوگند یاد کرد که هر کس از پیامبرصلی الله علیه وآله در روز غدیر خم شنید آن را که فرموده برخیزد، و تنها کسانی برخیزند که از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدهاند که میفرمود. در آن هنگام بیش از ده نفر بر خواستند که در میان آنها ابوایوب انصاری، ابو عمرة بن عمر بن محصن، ابو زینب بن عوف انصاری و سهیل بن حنیف، و خزیمة بن ثابت، و عبداللَّه بن ثابت انصاری، و حُبشی بن جناده سلولی، و عبید بن عازب انصاری، و نعمان بن عجلان انصاری، و ثابت بن ودیعه انصاری، و ابو فضاله انصاری و عبدالرحمن عبد ربّ انصاری، بودند، و گفتند: ما گواهی میدهیم از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود: آگاه باشید! هر کس من مولای اویم پس علی مولای اوست، بار خدایا! هر کس که ولایت او را پذیرفت او را دوست بدار و هر کس که با او دشمنی کرد او را دشمن بدار، و هر کس که او را دوست داشت او را دوست بدار، و هر کس او را دشمن
1) 10. اسد الغابة، ج 3، ص 469، رقم 3341 و ج 6، ص 130، رقم 5926.
داشت او را دشمن بدار، و کمک کن هر کس که او را کمک نموده است.»
ه) از زید بن ارقم نقل شده که گفت: «نشد علیّ الناس: أَنشُد اللَّه رجلاً سمع النبیّصلی الله علیه وآله یقول: من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه. فقام اثنا عشر بدریاً فشهدوا بذلک، و کنت فیمن کتم فذهب بصری»؛(1)«علیعلیه السلام مردم را سوگند داد و فرمود: سوگند میدهم کسی را که از پیامبرصلی الله علیه وآله شنیده که میفرمود: هر کس که من مولای اویم پس علی هم مولای اوست، بار خدایا! دوست بدار هر کسی را که ولایت او را پذیرفته و دشمن بدار هر کسی را که با او دشمنی کرده است، [برخیزد و گواهی دهد]. در آن هنگام دوازده نفر که همگی بدری بوده و در جنگ بدر با پیامبرصلی الله علیه وآله حاضر بودند برخاسته و همگی به حدیث غدیر گواهی دادند. و من از جمله کسانی بودم که آن را کتمان کردم و لذا چشمانم نابینا شد.»
و) احمد بن حنبل به سندش از زاذان بن عمر نقل کرده که گفت: «سمعت علیاً فی الرحبة و هو ینشد الناس، من شهد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یوم غدیر خمّ و هو یقول ما قال. فقام ثلاثة عشر رجلاً، فشهدوا انّهم سمعوا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و هو یقول: "من کنت مولاه فعلی مولاه"»؛(2)«از علیعلیه السلام در روز "رحبه" شنیدم مردم را سوگند میداد که هر کس در روز غدیر خم شاهد بوده که پیامبرصلی الله علیه وآله چنان فرمود گواهی دهد. در آن هنگام سیزده نفر برخواسته و گواهی دادند از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدهاند که فرمود: هر کس من مولای اویم علی هم مولای اوست.»
ز) و نیز به سندش از زیاد بن ابی زیاد نقل کرده که گفت: «سمعت علی بن أبی طالبعلیه السلام یَنْشُدُ الناس فقال: أَنْشُدُ اللَّه رجلاً مسلماً سمع رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول یوم غدیر خمّ ما قال. فقام اثنا عشر بدریا فشهدوا»؛(1)«از علی بن ابیطالبعلیه السلام شنیدم مردم را سوگند میداد و میفرمود: به خدا سوگند! هر فرد مسلمانی که از رسول خداصلی الله علیه وآله شنید که در روز غدیر خم فرمود آن چه را فرمود [گواهی دهد]. در آن هنگام دوازده نفر از صحابه که در جنگ بدر شرکت کرده بودند بر خواستند.»
ح) و نیز به سندش از سعید بن وهب و زید بن یثیع نقل کرده که گفتند: «نشد علیّ الناس فی الرحبة: من سمع رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول یوم غدیر خمّ الاّ قام. قال: فقام من قِبل سعید ستة و من قِبل زید ستة، فشهدوا انّهم سمعوا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول لعلیّ یوم غدیر خم: ألیس اللَّه أولی بالمؤمنین؟ قالوا: بلی. قال: اللّهم من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه»؛(2)«علیعلیه السلام در "رحبه" مردم را سوگند داد: هر کس از رسول خداصلی الله علیه وآله شنید که در روز غدیر خم میفرمود [آنچه را که فرمود]برخیزد. راوی میگوید: از ناحیه سعید شش نفر و از ناحیه زید نیز شش نفر برخاسته و همگی گواهی دادند که از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدند که برای علیعلیه السلام در روز غدیر خم میفرمود: آیا خدا اولی به مؤمنین نیست؟ گفتند آری. حضرت فرمود: بار خدایا! هر کس من مولای اویم پس علی مولای اوست، بار خدایا! دوست بدار هر کس که ولایت او را پذیرفته و دشمن بدار هر کس که با او دشمنی کرده است.»
ط) و نیز به سندش از ابو الطفیل عامر بن واثله لیثی صحابی نقل کرده که گفت: «جمع علیّ - رض - الناس فی الرحبة ثم قال لهم: أنشد اللَّه
کل أمرئ مسلم سمع رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول یوم غدیر خم ما سمع لمّا قام، فقام ثلاثون من الناس»؛(1)«علی - رض - در "رحبه" مردم را جمع کرد سپس به آنان فرمود: سوگند میدهم به خدا هر فرد مسلمانی را که از رسول خداصلی الله علیه وآله در روز غدیر خم شنید آنچه را که میفرمود، برخیزد [و گواهی دهد]. در آن هنگام سی نفر برخاسته و گواهی دادند.»
ی) و نیز از عبدالرحمن بن ابی لیلی نقل کرده که گفت: «شهدت علیاً - رض - فی الرحبة ینشد الناس: أَنشُد اللَّه من سمع رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول یوم غدیر خم: من کنت مولاه فعلیّ مولاه، لمّا قام فشهد.
قال عبدالرحمن: فقام اثنا عشر بدریاً کأنّی أنظر إلی أحدهم، فقالوا: نشهد انّا سمعنا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول یوم غدیر خم: ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم و أزواجی أمّهاتهم؟ فقلنا: بلی یا رسول اللَّه. قال: فمن کنت مولاه فعلیّ مولاه اللّهم وال من والاه، و عاد من عاداه»؛(2)«من شاهد علی - رض - در "رحبه" بودم که مردم را چنین سوگند میداد: به خدا سوگند! هر کس از رسول خداصلی الله علیه وآله شنید که در روز غدیر خم میفرمود: هر کس که من مولای اویم پس علی مولای اوست برخیزد و گواهی دهد.
عبدالرحمن میگوید: دوازده بدری بر خواستند. گویا که به یکی از آنها نظاره میکنم، و همگی گفتند: ما گواهی میدهیم از رسول خدا شنیدیم که در روز غدیر خم میفرمود: آیا من اولی به مؤمنین از خودشان نیستم و همسران من مادران مؤمنان نیست؟ ما گفتیم: آری ای رسول خدا! حضرت فرمود: پس هر کس که من مولای اویم پس علی مولای اوست، بار خدایا! دوست بدار هر کس که ولایت او را پذیرفته و دشمن بدار هر کس که او را دشمن داشته است.»
از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل شده است که فرمود: «لمّا نزلت هذه الآیة علی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: «وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ» دعانی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فقال لی: یا علیّ، إنّ اللَّه أمرنی أن أنذر عشیرتی الأقربین، فضقت بذلک ذرعاً و عرفت أنّی متی أبادئهم بهذا الأمر أری منهم ما أکره، فصمتُّ علیه حتی جاءنی جبریل فقال: یا محمد! إنّک إلا تفعل ما تؤمر به یعذّبک ربّک. فاصنع لنا صاعاً من طعام و اجعل علیه رجل شاة و املأ لنا عسّاً من لبن، ثم اجمع لی بنی عبدالمطلب حتی أکلمهم وأبلّغهم ما أمرت به، ففعلت ما أمرنی به ثم دعوتهم له و هم یومئذ أربعون رجلاً - یزیدون رجلا أو ینقصونه - فیهم أعمامه: أبوطالب و حمزة و العباس و أبولهب فلمّا اجتمعوا إلیه دعانی بالطعام الذی صنعت لهم فجئت به، فلمّا وضعته تناول رسول اللَّهصلی الله علیه وآله جذرة من اللحم فشقّها بأسنانه ثم ألقاها فی نواحی الصفحة ثم قال: خذوا بسم اللَّه.
فأکل القوم حتی ما لهم بشیء حاجة و ما أری الاّ موضع أیدیهم، و ایم اللَّه الذی نفس علیّ بیده إن کان الرجل الواحد منهم لیأکل ما قدمت لجمیعهم، ثم قال: اسق القوم، فجئتهم بذلک العسّ فشربوا منه حتی رووا منه جمیعاً، و ایم اللَّه إن کان الرجل الواحد منهم لیشرب مثله. فلمّا أراد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله أن یکلّمهم بَدَرَه أبولهب إلی الکلام فقال: لحدّ ما سحرکم صاحبکم! فتفرّق القوم و لم یکلّمهم رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فقال الغد: یا علیّ! إنّ هذا الرجل سبقنی إلی ما قد سمعت من القول فتفرق القوم قبل أن أکلّمهم، فعدّ لنا من الطعام بمثل ما صنعت، ثم اجمعهم إلیّ. قال: ففعلت، ثم جمعتهم، ثم دعانی بالطعام فقرّبته لهم، ففعل کما فعل بالأمس، فأکلوا حتی ما لهم بشیء حاجة، ثم قال: أسقهم، فجئتهم بذلک العس فشربوا
حتی رووا منه جمیعاً، ثم تکلّم رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فقال: یا بنی عبدالمطلب! إنّی واللَّه ما أعلم شاباً فی العرب جاء قومه بأفضل ممّا قد جئتکم به، إنّی قد جئتکم بخیر الدنیا و الآخرة، و قد أمرنی اللَّه تعالی أن أدعوکم إلیه، فأیّکم یؤازرنی علی هذا الامر علی أن یکون أخی و وصیّی و خلیفتی فیکم؟
قال: فأحجم القوم عنها جمیعاً. و قلت … أنا یا نبی اللَّه أکون وزیرک علیه. فاخذ برقبتی ثم قال: إنّ هذا أخی و وصیّی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و أطیعوا.
قال: فقام القوم یضحکون و یقولون لأبی طالب: قد أمرک أن تسمع لابنک و تطیع»؛(1)
«چون این آیه نازل شد: «وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ»، رسول خداصلی الله علیه وآله مرا خواست و فرمود: ای علی! همانا خداوند مرا فرمان داده تا قوم نزدیکم را بیم دهم، ولی از این جهت در مضیقه ام و میدانم اگر شروع به دعوت از آنها کنم چیزی مشاهده میکنم که کراهت دارم. من سکوت اختیار کردم تا اینکه جبرئیل نزد من آمد و فرمود: ای محمّد! اگر آنچه را فرمان داده شدهای انجام ندهی پروردگارت تو را عذاب خواهد کرد. پس یک من گندم آمده کن و نان بپز و یک ران گوسفند نیز خریداری کن، و نیز از شیر شربتی فراهم آور، و بنی عبدالمطلب را جمع کن تا آنان را آگاه کرده و دستوری که به من داده شده ابلاغ نمایم.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: من آنچه را که حضرت دستور داده بود
1) 17. تاریخ طبری، ج 2، ص 62؛ مسند احمد، ج 1، ص 111؛ تاریخ دمشق، ج 1، رقم 133-138؛ کامل ابن اثیر، ج 1، ص 585؛ تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 363؛ کنز العمال، ج13، ص 114؛ السیرة الحلبیة، ج 1، ص 286.
فراهم کردم، سپس آنان را برای غذا دعوت نمود که جمعیت آنها چهل نفر یا کمتر یا بیشتر بود، و در میان آنان عموهای پیامبر از ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب بودند. چون همگی برای غذا جمع شدند حضرت آنها را به غذایی که فراهم کرده بودم دعوت کرد و ما غذا را حاضر کردیم. چون آن را بر زمین گذاشتیم، حضرت تکه گوشتی را برداشت و با دندانهای خود دو نیم کرد و سپس آن را در میان طبق گذاشت و فرمود: با نام خدا شروع کنید. همگی از آن غذا خورده و سیر شدند در حالی که تنها آثار دستهای آنها بر غذا بود و از غذا چیزی کاسته نشده بود. و قسم به کسی که جان علی به دست اوست اگر یک نفر آنها به مقدار تمام غذاها میخورد باز برای همه فراهم بود. سپس حضرت فرمود: آنان را سیراب نما. من کاسه را برداشته و به آنان دادم و همگی از آن آشامیده و سیراب شدند. به خدا سوگند! که اگر هر یک از آنان میخواست همه شربت را بخورد امکان داشت. چون رسول خداصلی الله علیه وآله خواست برای آنان سخن بگوید ابولهب ابتدا به صحبت کرد و گفت: سحر صاحب شما، شما را تأثیر کرده است. آنان متفرق شدند و لذا پیامبرصلی الله علیه وآله نتوانست با آنان سخن بگوید.
روز بعد پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: ای علی! همانا این مرد مرا سبقت گرفت به آنچه که شنیدی و قوم مرا متفرق کرد قبل از آن که من با آنان سخن بگویم. تو همانند سابق طعامی آماده ساز و دوباره آنها را برای من جمع کن.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: من برخاستم و آنان را برای حضرت جمع کردم. پیامبرصلی الله علیه وآله طعام را خواست و من برای قوم آماده ساختم و پیامبرصلی الله علیه وآله همان کاری را که روز قبل انجام داده بود انجام داد، سپس
فرمود: آنها را سیراب کن. من ظرف شربت را آورده و به آنان دادم و همگی از آن خورده و سیراب شدند. آنگاه رسول خداصلی الله علیه وآله به سخن درآمد و فرمود: ای بنی عبدالمطلب! همانا به خدا سوگند! من در میان عرب جوانی را سراغ ندارم که برای قومش چیزی بهتر از آنچه من آوردهام آورده باشد، همانا من خیر دنیا و آخرت را برای شما آوردهام، و خدای تبارک و تعالی مرا دستور داده تا شما را به آن دعوت کنم، پس کدامین نفر از شماست که مرا بر این امر کمک کند تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد؟
همگی سرهایشان را به زیر انداخته و سکوت کردند، ولی من … به حضرت عرض کردم: من ای پیامبر خدا وزیر تو خواهم بود. حضرت گردن مرا گرفته و سپس فرمود: این برادر و وصی و جانشین من در میان شماست، پس به دستوراتش گوش فرا داده و او را اطاعت کنید.
آن قوم برخاسته و شروع به خنده کردند و به ابوطالب میگفتند: او تو را دستور داده تا سخن فرزندت را گوش فرا داده و اطاعت کنی.»
از امام علیعلیه السلام نقل شده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «سألت فیک خمساً فمنعنی واحدة و اعطانی فیک أربعة؛ سألته ان تجمع علیک أمّتی فأبی علیّ، و اعطانی انّی أول من تنشقّ عنه الأرض و انت معی، و لواء الحمد تحمله، تسبق الأولین والآخرین. و اعطانی انّک أخی فی الدنیا و الآخرة، و اعطانی انّ بیتک مقابل بیتی فی الجنة، و انت ولیّ المؤمنین بعدی»؛(1)«از خداوند درباره تو - علیعلیه السلام - پنج تقاضا کردم، یکی را امتناع
1) 18. نظم درر السمطین، زرندی، ص 119.
کرد و درباره تو چهار تقاضا را برآورده نمود؛ از او خواستم که امتم را بر تو مجتمع سازد آن را امتناع نمود. ولی به من عطا کرد که من اولین کسی باشم که زمین برایم شکافته شده در حالی که تو همراه من هستی، و پرچم حمد را حمل میکنی تو از اولین و آخرین با آن پرچم سبقت میگیری. و به من عطا نمود که تو برادر من در دنیا و آخرت باشی. و عطا نمود که خانه تو مقابل خانه من در بهشت باشد، و اینکه ولیّ مؤمنان بعد از من باشی.»
الف) از امام علیعلیه السلام نقل شده که پیامبر صلی الله علیه وآله درباره او فرمود: «إنّ هذا أخی و وصیّی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و أطیعوا»؛(1)«همانا این شخص، برادر و وصی و جانشین من در میان شماست پس به دستورات او گوش فرا داده و او را اطاعت کنید.»
ب) و نیز فرمود: «انا أخو رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و وصیه»؛(2)«من برادر رسول خدا و وصیّ اویم … ».
ج) و نیز در اثنای خطبهای فرمود: «أنا عبداللَّه، و أخو رسوله، لا یقولها أحد قبلی و لا بعدی إلاّ کذب، ورثت نبی الرحمة، و نکحت سیدة نساء هذه الأمة، و أنا خاتم الوصیین»؛(3)«من بنده خدا و برادر رسولش میباشم، کسی قبل و بعد از من چنین سخنی نمیگوید جز آنکه دروغگوست. من وارث نبی رحمتم و با بزرگ زنان این امت ازدواج نمودم و من خاتم اوصیایم.»
الف) از امام علیعلیه السلام نقل شده که در احتجاج خود بر اهل شورا فرمود: «أنشدکم باللَّه؛ أفیکم أحد أخو رسول اللَّهصلی الله علیه وآله غیری إذ آخی بین المؤمنین، فآخی بینی و بین نفسه، و جعلنی منه بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّی لست نبیّ؟! قالوا: لا»؛(1)«شما را به خدا سوگند میدهم! آیا در میان شما کسی هست که غیر از من برادر رسول خداصلی الله علیه وآله باشد، چرا که بعد از عقد اخوت بین مؤمنین، بین من و خودش عقد اخوت بست و مرا نزد خود به منزله هارون نزد موسی قرار داد جز آنکه من پیامبر نیستم؟! گفتند: هرگز.»
ب) و نیز از حضرتعلیه السلام نقل شده که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله در حق من فرمود: «أنت منّی بمنزلة هارون من موسی»؛(2)«تو نزد من به منزله هارون نزد موسی هستی.»
عبد خیر از امام علیعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «اهدی إلی النبیّصلی الله علیه وآله قنوموز، فجعل یقشر الموز و یجعلها فی فمی، فقال له قائل: یا رسول اللَّه! إنّک تحبّ علیّاً؟ قال: أو ما علمت إنّ علیّاً منّی و انا منه»؛(3)«برای پیامبرصلی الله علیه وآله دستهای از موز هدیه آوردند. حضرت شروع به پوست کندن موز کرده و در دهان من میگذارد. شخصی به ایشان عرض کرد: ای رسول خدا! شما علی را دوست دارید؟ حضرت فرمود: آیا نمیدانی که علی از من و من از اویم؟».
از امام علیعلیه السلام نقل شده در احتجاجی که در مسجد رسول خداصلی الله علیه وآله در ایام خلافت عثمان داشتند فرمود: « … فأنشدکم اللَّه، أتعلمون حیث نزلت «یأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنکُمْ»؟ … فأمر اللَّه عزّوجلّ نبیّهصلی الله علیه وآله أن یُعلمهم ولاة أمرهم … بنصبی للناس بغدیر خم ثم خطب و قال: أیها الناس! إنَّ اللَّه أرسلنی برسالة ضاق بها صدری و ظننت أنّ الناس مکذّبنی، فأوعدنی لأبلّغها أو لیعذّبنی، ثم أمر، فنودی بالصلاة جامعة، ثم خطب، فقال: أیّها الناس! أتعلمون أنّ اللَّه عزّوجلّ مولای و أنا مولی المؤمنین، و أنا أولی بهم من أنفسهم؟ قالوا: بلی یا رسول اللَّه. قال: قم یا علیّ، فقمت. فقال: من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهم وال من والاه، و عاد من عاداه»؛(1)« … شما را به خدا سوگند! آیا میدانید چه موقعی نازل شد آیه: «یأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ … » … پس خداوند عزّوجلّ پیامبرش را فرمان داد تا والیان امرش را معرفی کند … به نصب کردن من بر مردم در روز غدیر خم، آنگاه خطبهای خوانده و فرمود: ای مردم! همانا خداوند مرا به رسالتی فرستاده که سینهام برای آن تنگ آمده و گمان میکنم که مردم مرا تکذیب کنند، ولی خداوند مرا تهدید کرده که باید آن را ابلاغ نمایم وگرنه مرا عذاب خواهد کرد، آنگاه دستور داد تا نماز جماعت برپا شود، و بعد
1) 25. فرائد السمطین، ج 1، ص 312، ح 250.
از آن خطبهای خواند و فرمود: ای مردم! آیا میدانید که خداوند عزّوجلّ مولای من و من مولای مؤمنان و سزاوارتر به مردم از خودشان میباشم؟ عرض کردند: آری ای رسول خدا!. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: برخیز ای علی! من برخاستم، حضرت فرمود: هر کس من مولای اویم پس علی نیز مولای اوست، بار خدایا! دوست بدار هر کس که ولایت علی را پذیرفته و دشمن بدار هر کس که او را دشمن دارد.»
الف) احمد بن حنبل به سندش از امام علیعلیه السلام نقل کرده که در مورد آیه: «إِنَّما أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ» فرمود: «رسول اللَّهصلی الله علیه وآله المنذر و الهاد رجل من بنی هاشم»؛(1)«رسول خداصلی الله علیه وآله بیم دهنده و هدایتگر مردی از بنی هاشم است.»
ب) حاکم نیشابوری به سندش از امام علیعلیه السلام نقل کرده است که درباره آیه «إِنَّما أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ» فرمود: «رسول اللَّهصلی الله علیه وآله المنذر، و انا الهادی»؛(2)«رسول خداصلی الله علیه وآله بیم دهنده و من هدایت گرم.»
عامر بن واثله میگوید: «کنت مع علیّ فی البیت یوم الشوری، فسمعت علیاً یقول لهم: لأحتجنّ علیکم بما لا یستطیع عربیّکم و لا عجمیّکم تغییر ذلک. ثم قال: … فأنشدکم باللَّه! هل فیکم احد انزل اللَّه فیه آیة التطهیر حیث یقول: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ
الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» غیری؟ قالوا: اللّهم لا»؛(1)«من همراه با علی روز شورا در خانه بودم، که شنیدم علیعلیه السلام به آنان میفرمود: بر شما به چیزی استدلال خواهم کرد که عرب و عجم از شما قدرت تغییر آن را نداشته باشد سپس فرمود: … شما را به خدا سوگند! آیا در میان شما کسی هست که خداوند در شأن او آیه تطهیر را نازل کرده باشد آنگاه فرمود: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ … »، غیر از من؟ گفتند: هرگز.»
الف) از حضرت علیعلیه السلام نقل شده که در احتجاج خود با قوم فرمود: «افتقرّون انّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله حین دعا أهل نجران الی المباهلة، أنّه لم یأت إلاّ بی و بصاحبتی و ابنیّ؟. قالوا: اللّهم نعم»؛(2)«آیا اقرار میکنید که رسول خداصلی الله علیه وآله هنگامی که اهل نجران را به مباهله دعوت کرد کسی به جزمن و همسر و دو فرزندانم را نیاورد؟ گفتند: بار خدایا، آری.»
ب) و نیز نقل شده که خطاب به اهل شورا فرمود: «نشدتکم باللَّه! هل فیکم أحد أقرب إلی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فی الرحم و من جعله رسول اللَّهصلی الله علیه وآله نفسه، و أبناه أبناءه، و نساءه نساءه، غیری؟ قالوا: اللّهم لا»؛(3)«شما را به خدا سوگند! آیا در میان شما کسی به رسول خداصلی الله علیه وآله در رحم بودن از من نزدیکتر است؟ و کسی که رسول خداصلی الله علیه وآله او را نفس خود دانسته و فرزندانش را فرزندان خود و زنانش را زنان خود به حساب آورده است؟ گفتند: بار خدایا! هرگز.»
الف) عامر بن واثله میگوید: «کنت مع علیّ فی البیت یوم الشوری، فسمعت علیاً یقول لهم: لأحتجنّ علیکم بما لایستطیع عربیّکم و لاعجمیّکم بغیر ذلک ثم قال … فأَنشدکم باللَّه! أتعلمون انّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله قال: انّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتی، لن تضلّوا ما استمسکتم بهما، و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض؟ قالوا: اللّهم نعم … »؛(1)«من همراه علی - علیه السلام - روز شورا در خانه بودم که شنیدم خطاب به آنان میفرمود: بر شما به چیزی احتجاج خواهم کرد که عرب و عجم از شما نتواند آن را تغییر دهد، سپس فرمود: … شما را به خدا سوگند! آیا میدانید که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: همانا من در میان شما دو چیز گرانبها میگذارم کتاب خدا و عترتم، اگر به آن دو تمسک کنید هرگز گمراه نخواهید شد، و آن دو از یک دیگر جدا نمیشوند تا بر من در کنار حوض [کوثر] وارد شوند؟ گفتند بار خدایا! آری.»
ب) از امام علیعلیه السلام نقل شده که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «انّی قد ترکت فیکم ما إن اخذتم به لن تضلّوا؛ کتاب اللَّه سبب بید اللَّه و سبب بأیدیکم، و اهل بیتی»؛(2)«همانا در میان شما چیزی گذاشتم که اگر به آن
اخذ کنید هرگز گمراه نخواهید شد؛ کتاب خدا که سببی است به دست خدا و وسیلهای است به دستان شما، و اهل بیتم.»
الف) مبرّد از امام علیعلیه السلام نقل کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «انا مدینة العلم و علیّ بابها»؛(1)«من شهر علم و علی دروازه آن است.»
ب) ابن خلاد به سندش از امام علیعلیه السلام نقل کرده است که فرمود: «انا مدینة العلم و علیّ بابها»؛(2)«من شهر علم و علی دروازه آن است.»
ج) نظیر این معنا را نیز حاکم نیشابوری به سندش از ابو الطفیل نقل کرده که امیرالمؤمنین علی بن ابی طالبعلیه السلام را روی منبر مشاهده کردم که میفرمود: «سلونی قبل ان تفقدونی، و لن تسألوا بعدی مثلی»؛(3)«از من سؤال کنید قبل از آن که از میان شما رحلت کنم و هرگز از مثل من بعد از من سؤال نخواهید کرد.»
ابن کوا در آن هنگام بلند شد و عرض کرد: ای امیرمؤمنان! «الذَّارِیاتِ ذَرْواً» چیست؟ حضرت فرمود: بادها. او گفت: «الْحامِلتِ وِقْراً» چیست؟ حضرت فرمود: ابرها. گفت: «الْجرِیاتِ یُسْراً»؟ حضرت فرمود: کشتیها. گفت: «الْمُقَسِّماتِ أَمْراً»؟ فرمود: ملائکه. گفت: آن کسانی که نعمت خدا را تبدیل به کفران کرده و قوم خود را به خانه بدبختی جهنم کشاندند کیانند؟ حضرت فرمود: منافقین قریش.(4)
ه) و نیز از حضرت علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «واللَّه ما نزلت
آیة إلاّ و قد علمت فیم أنزلت، و أین أنزلت، إنّ ربّی وهب لی قلباً عقولاً و لساناً سؤولاً»؛(1)«به خدا سوگند! هیچ آیهای نازل نشد جز آنکه میدانم درباره چه موضوعی نازل شده و کجا نازل گشته است. همانا پروردگارم به من قلبی درک کننده و زبانی سؤال کننده عطا نموده است.»
و) ترمذی به سندش از امام علیعلیه السلام نقل کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «انا دار الحکمة و علیّ بابها»؛(2)«من خانه حکمت و علی درب آن است.»
الف) عامر بن واثله میگوید: «کنت مع علیّ فی البیت یوم الشوری، فسمعت علیاً یقول لهم: لأحتجنّ علیکم بما لایستطیع عربیّکم و لاعجمیّکم بغیر ذلک. ثم قال: … فأنشدکم باللَّه! أتعلمون انّ رسول اللَّه قال: الحق مع علیّ و علیّ مع الحق، یزول الحق مع علیّ حیث زال»؛(3)«من همراه علی علیه السلام - روز شورا در خانه بودم که شنیدم میفرمود: بر شما به چیزی احتجاج خواهم کرد که عرب و عجم از شما قدرت تغییر آن را ندارد. سپس فرمود: … شما را به خدا سوگند! آیا میدانید که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: حق با علی و علی با حق است، حق همیشه با علی است هر جا که او باشد.»
ب) حاکم نیشابوری به سندش از امام علیعلیه السلام نقل کرده که
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «رحم اللَّه علیاً، اللّهم أدر الحق معه حیث دار»؛(1)«خدا رحمت کند علی را، بار خدایا! حق را بر محور علی قرار بده هر جا که او هست.»
الف) معاذه میگوید: از علیعلیه السلام هنگامی که بر منبر بصره خطبه میخواند شنیدم که میفرمود: «انا الصدیق الأکبر! آمنت قبل أن یؤمن أبوبکر، و أسلمت قبل أن یسلم»؛(2)«من صدّیق اکبرم، قبل از آن که ابوبکر ایمان آورد ایمان آوردم و قبل از آنکه او اسلام آورد اسلام آوردم.»
ب) و نیز از امام علیعلیه السلام نقل شده است که فرمود: «أنا عبد اللَّه و أخو رسوله، و أنا الصدیق الأکبر، لا یقولها بعدی إلاّ کذّاب مفترٍ، و لقد صلّیت قبل الناس سبع سنین»؛(3)«من بنده خدا و برادر رسول اویم، و من صدیق اکبرم، کسی بعد از من این ادعا را به جز بسیار دروغگو و افترا زننده نمیکند. من هفت سال قبل از مردم نماز به جای آوردم.»
الف) از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «کنت فی أیام رسول
1) 40. مستدرک حاکم، ج 3، ص 124و125.
2) 41. المعارف، ابن قتیبه، ص 169؛ الریاض النضرة، طبری، ج 3، ص 95؛ کنز العمال، ج13، ص 164.
3) 42. کنز العمال، ج 13، ص 122، ح 36389؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج 7، ص 498؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 112؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 44، ح 120؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 56؛ کامل ابن اثیر، ج 1، ص 484.
اللَّهصلی الله علیه وآله کجزء من رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، ینظر إلیّ الناس کما ینظر إلی الکواکب فی أفق السماء … »؛(1)«من در ایام رسول خداصلی الله علیه وآله همانند جزئی از او بودم، و مردم به من نظر میکردند همانگونه که به ستارهها در پهنه آسمان مینگریستند … ».
ب) و نیز نقل شده که روز شورا بر اهل آن چنین احتجاج کرد: «نشدتکم باللَّه! هل فیکم أحد أقرب إلی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فی الرحم [منیّ ؟ و من جعله رسول اللَّهصلی الله علیه وآله نفسه، و أبناءه أبناءه، و نساءه نساءه، غیری؟ قالوا: اللّهم لا»؛(2)«شما را به خدا سوگند! آیا در میان شما کسی هست که از من در خویشاوندی به رسول خداصلی الله علیه وآله نزدیکتر باشد؟ و کسی که پیامبرصلی الله علیه وآله او را همانند خود قرار داده و فرزندانش را فرزندان خود و زنانش را زن خود بداند؟ گفتند: بار خدایا! هرگز.»
ج) و نیز نقل شده که فرمود: «کان لی من رسول اللَّهصلی الله علیه وآله مدخلان: باللیل و النهار. و کنت إذا دخلت علیه و هو یصلّی تنحنح»؛(3)«در دو وقت خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله به طور اختصاصی میرسیدم؛ یکی در شب و دیگری در روز. و چون بر او وارد میشدم در حالی که نماز میگذارد صدایی میکرد.»
د) و نیز نقل شده که فرمود: «کانت لی ساعة من السحر ادخل فیها علی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، فان کان قائما یصلّی سبح بی فکان ذاک اذنه لی و ان لم یکن یصلّی أذن لی»؛(4)«من یک ساعت اختصاصی از سحر خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله میرسیدم، اگر او را در حال نماز مییافتم تسبیح
میگفت، و این در حکم اجازه پیامبر به من برای وارد شدن بر او بود، و اگر نماز به جای نمیآورد به من اجازه ورود میداد.»
ه) و نیز نقل شده که فرمود: «حسبی حسب النبیّصلی الله علیه وآله و دینی دین النبیّصلی الله علیه وآله و من نال منّی شیئا فإنّما یناله من النبیصلی الله علیه وآله»؛(1)«هویت من همان هویت پیامبرصلی الله علیه وآله و دین من نیز همان دین اوست. و کسی که از من چیزی فرا گرفته در حقیقت به طور حتم از پیامبرصلی الله علیه وآله فرا گرفته است.»
الف) از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «کنت أدخل علی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لیلاً و نهاراً، و کنت إذا سألته أجابنی و إن سکتُ ابتدأنی، و ما نزلت علیه آیة إلاّ قرأتها و علمت تفسیرها و تأویلها. و دعا اللَّه لی أن لا أنسی شیئاً علّمنی إیّاه فما نسیته من حَرام ولا حلال و أمر و نهی و طاعة و معصیة. و لقد وضع یده علی صدری و قال: اللّهم املأ قلبه علماً و فهماً و حکماً و نوراً. ثم قال لی: أخبرنی ربّی عزّوجلّ أنّه قد استجاب لی فیک»؛(2)«من بر رسول خداصلی الله علیه وآله شبانه روز وارد میشدم، و چون از او سؤال میکردم مرا جواب میداد و چون ساکت میشدم او ابتدا به سخن میکرد. بر او آیهای نازل نشد جز آنکه آن را قرائت میکردم و تفسیر و تأویلش را میدانستم. و از خدا برای من خواست که هیچ چیزی را که به من تعلیم داده فراموش نکنم، و لذا هیچ حرام و حلال و امر و نهی و طاعت و معصیتی را فراموش نکردهام. و فرمود: بار خدایا!
قلب او را پر از علم و فهم و حکمت و نور گردان. سپس فرمود: خبر داد مرا پروردگارم عزّوجلّ که دعای تو را در مورد من اجابت خواهد کرد.»
ب) از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «واللَّه انّی لأخوه و ولیّه و وارثه و ابن عمّه، فمن أحقّ به منّی»؛(1)(2)«به خدا سوگند که من برادر رسول خدا و ولی و وارث و پسر عموی اویم. پس چه کسی سزاوارتر به او از من است.»
ج) از امام علیعلیه السلام نیز نقل شده که فرمود: چون آیه «وَتَعِیَها أُذُنٌ وَاعِیَةٌ» نازل شد، پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «سألت اللَّه أن یجعلها أذنک یا علیّ!»؛(3)«از خدای عزّوجلّ خواستم که آن را گوش تو قرار دهد ای علی.»
د) از امام علیعلیه السلام نقل شده که در احتجاجی فرمود: «نشدتکم باللَّه، أفیکم أحد دعا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله له فی العلم و إن یکون أذنه الواعیة مثل ما دعا لی؟ قالوا: اللّهم لا»؛(4)«شما را به خدا سوگند آیا در میان شما کسی هست که رسول خداصلی الله علیه وآله برای او در علم دعا کرده و اینکه گوش فراگیرنده داشته باشد آن گونه که برای من دعا کرد؟ گفتند: بار خدایا! هرگز.»
الف) از امام علیعلیه السلام نقل شده که در احتجاج خود با اصحاب شورا فرمود: «أفیکم أحدٌ کان أعظم غناءاً عن رسول اللَّهصلی الله علیه وآله حین اضطجعت علی فراشه و وقیته بنفسی و بذلت له مهجة دمی؟ قالوا: اللّهم لا»؛(1)«آیا در میان شما غیر از من کسی هست که از همه بیشتر حوائج رسول خداصلی الله علیه وآله را برآورده کرده باشد؟ زمانی که من در رختخواب او خوابیدم و با جانم او را محافظت کرده و خون قلبم را به او هدیه نمودم. عرض کردند: بار خدایا! هرگز.»
ب) و نیز از امام علیعلیه السلام نقل شده که در اشعاری فرمود:
وقیت بنفسی خیر من وطئ الحصا
و من طاف بالبیت العتیق و بالحجر
رسول اله خاف أن یمکروا به
فنجّاه ذو الطول الاله من المکر
و بات رسول اللَّه فی الغار آمنا
موقّی و فی حفظ الاله و فی ستر
و بتّ اراعیهم متی ینشروننی
و قد وطّنت نفسی علی القتل و الأسر»؛(2)
«من با جانم از بهترین کسی که بر روی سنگریزه ها گام نهاده حفاظت کردم، و کسی که به دور خانه خدا و حجرالأسود طواف کرده است.
رسول خدا ترسید که حیلهای بر او وارد کنند، لذا خدای بخشنده از حیله نجاتش داد.
رسول خدا در غار با امن و امان شب را تا به صبح آرمید و در حفظ خدا و پناه او بود.
من شب را تا به صبح بیدار بوده و منتظر بودم که چه وقتی مرا قطعه قطعه میکنند، و لذا خودم را برای کشته شدن و اسیری آماده کرده بودم.»
ابونعیم اصفهانی به سندش از امام علیعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: علیکم بتعلّم القرآن و کثرة تلاوته، تنالون به الدرجات و کثرة عجائبه فی الجنة، ثم قال علیّ: و فینا آل حم، انّه لا یحفظ مودّتنا الاّ کل مؤمن، ثم قرأ: «قُل لَّا أَسَْلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی »؛(1)«رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: بر شما باد به فراگیری قرآن و کثرت تلاوت آن تا به توسط آن به درجات و کثرت عجایبش در بهشت نایل شوید، سپس علیعلیه السلام فرمود: ودر ماست آل حم، و هرگز مودّت ما را حفظ نمیکند مگر مؤمنین، سپس این آیه را قرائت کرد: «قُل لَّا أَسَْلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی ».
1) 55. تاریخ اصبهان، ابونعیم، ج 2، ص 165.
الف) از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «انّی کنت أول الناس اسلاماً، بُعث [صلی الله علیه وآله] یوم الاثنین، و صلّیت معه یوم الثلاثاء، و بقیت معه اصلیّ سبع سنین، حتی دخل نفر فی الاسلام، و أیّد اللَّه تعالی دینه من بعد»؛(1)«من اولین مسلمان از بین مردم بودم، پیامبرصلی الله علیه وآله روز دوشنبه مبعوث شد و من با او روز سه شنبه نماز گذاردم، و همراه با او هفت سال نماز به جای آوردم، تا عدهای وارد در اسلام شدند و خداوند متعال از آن وقت دینش را تأیید کرد.»
ب) حبه عرنی از امام علیعلیه السلام نقل میکند که فرمود: «انا أول من اسلم مع النبیّصلی الله علیه وآله»؛(2)«من اول کسی هستم که با رسول خداصلی الله علیه وآله اسلام آورد.»
ج) از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «أُنزلت النبوة علی النبیّصلی الله علیه وآله یوم الاثنین و أسلمت غداة یوم الثلثاء، فکان النبیصلی الله علیه وآله یصلّی و أنا إصلّی عن یمینه و ما معه أحد من الرجال غیری»؛(3)«نبوت بر پیامبرصلی الله علیه وآله روز دوشنبه نازل شد و من صبح روز سه شنبه اسلام آوردم. پیامبرصلی الله علیه وآله
نماز میخواند و من در طرف راست او نماز میخواندم در حالی که با او کسی غیر از من نبود.»
د) از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «آمنت قبل الناس سبع سنین»؛(1)«من هفت سال قبل از دیگران ایمان آوردم.»
ه) حبة بن جوین میگوید: «سمعت علیاًصلی الله علیه وآله یقول: عبدت اللَّه مع رسول اللَّهصلی الله علیه وآله قبل أن یعبده رجل من هذه الأمة خمس سنین - أو سبع سنین -»؛(2)«از علیعلیه السلام شنیدم که میفرمود: خدا را همراه رسول خداصلی الله علیه وآله عبادت کردم پنج یا هفت سال قبل از آنکه کسی از این امت خدا را عبادت کرده باشد.»
و) نسایی از امام علیعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «ما اعرف احداً من هذه الأمة عبد اللَّه بعد نبیّنا غیری، عبدت اللَّه قبل ان یعبده احد من هذه الأمة تسع سنین»؛(3)«کسی از این امت بعد پیامبرش را نمیشناسم که غیر از من خدا را عبادت کرده باشد. من خدا را عبادت کردم نه سال قبل از آنکه از این امت کسی او را عبادت کرده باشد.»
ز) از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: « … أنشدکم باللَّه الّذی لا إله الاّ هو، أفیکم أحد وحّد اللَّه قبلی؟ قالوا: اللّهم لا»؛(4)« … شما را به خدایی که جز او خدایی نیست سوگند! آیا در میان شما کسی هست که خداوند را قبل از من به وحدانیّت شناخته باشد؟ گفتند: بار خدایا! هرگز.»
ح) حبه عرنی میگوید: «سمعت علیاًعلیه السلام یقول: أنا أوّل من صلّی
مع النبیّصلی الله علیه وآله»؛(1)«از علیعلیه السلام شنیدم که میفرمود: من اولین کسی هستم که همراه با پیامبرصلی الله علیه وآله نماز گذارد.»
ط) عبداللَّه نجیّ میگوید: از علی بن ابی طالبعلیه السلام شنیدم که میفرمود: «صلّیت مع رسول اللَّهصلی الله علیه وآله قبل أن یصلّی معه أحد من الناس ثلاث سنین»؛(2)«همراه رسول خداصلی الله علیه وآله نماز گذاردم سه سال قبل از آنکه کسی از مردم با او نماز گذارد.»
ی) و نیز نقل شده که حضرت علیعلیه السلام فرمود: «صلّیت مع رسول اللَّهصلی الله علیه وآله کذا و کذا، لا یصلّی معه غیری إلاّ خدیجة»؛(3)«همراه رسول خداصلی الله علیه وآله مدتی نماز گذاردم در حالی که با او کسی غیر از خدیجه نماز نمیخواند.»
ص) عباد اسدی میگوید: از علیعلیه السلام شنیدم که میفرمود: « … و لقد صلیت قبل الناس سبع سنین»؛(4)« … من هفت سال قبل از مردم با پیامبرصلی الله علیه وآله نماز گزاردم.»
ل) از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «أنشدکم باللَّه! هل فیکم أحد صلّی للَّه قبلی و صلّی القبلتینّ قالوا: اللّهم لا»؛(5)«شما را به خدا سوگند! آیا در میان شما کسی هست که برای خدا قبل از من نماز گذارده و به دو قبله نماز خوانده باشد؟ گفتند: بار خدایا! هرگز.»
1) 63. تاریخ دمشق، ج 42، ص 31؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 103؛ خصائص، نسایی، ص 42، رقم 1.
2) 64. تاریخ دمشق، ج 42، ص 33.
3) 65. الاستیعاب، حاشیه الاصابة، ج 3، ص 33؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 120.
4) 66. سنن ابن ماجه، ج 1، ص 44، رقم 120؛ خصائص، نسایی، ص 46؛ کنز العمال، ج 13، ص 122، رقم 36389؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 112.
5) 67. تاریخ دمشق، ج 42، ص 431؛ المناقب، خوارزمی حنفی، ص 314.
الف) از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «أنا عبد اللَّه و أخو رسول اللَّه … »؛(1)«من بنده خدا و برادر رسول اویم.»
ب) زید بن وهب میگوید: «کنّا ذات یوم عند علیّعلیه السلام فقال: أنا عبد اللَّه و أخو رسوله، لا یقولها بعدی إلاّ کذّاب. فقال رجل من غطفان: واللَّه لأقولنّ لکم کما قال هذا الکذّاب!! أنا عبد اللَّه و أخو رسوله. قال: فصُرع فجعل یضطرب، فحمله أصحابه … »؛(2)«ما روزی نزد علیعلیه السلام بودیم که فرمود: من بنده خدا و برادر رسول اویم، که بعد از من کسی به جز کذّاب آن را ادعا نمیکند. شخصی از قبیله غطفان گفت: به خدا سوگند! من میگویم همین را که این کذّاب گفت!! من بنده خدا و برادر رسول اویم. راوی گفت: همان وقت او بر زمین خورد و شروع به دست و پا زدن نمود که اصحابش او را برداشتند … ».
ج) ترمذی و دیگران از امام علیعلیه السلام نقل کردهاند که فرمود: «آخی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله بین أصحابه، فقلت: یا رسول اللَّه! آخیت بین اصحابک و ترکتنی فرداً لا أخ لی؟! فقال: إنّما اخترتک لنفسی، أنت أخی فی الدنیا و الآخرة، و أنت منّی بمنزلة هارون من موسی … »؛(3)«رسول خداصلی الله علیه وآله بین اصحابش عقد اخوت بست. عرض کردم: ای رسول خدا! بین اصحابت عقد اخوت بستی ولی مرا تنها بدون برادر گذاشتی؟
پیامبر فرمود: همانا تو را برای خود انتخاب کردم، تو برادر من در دنیا و آخرت هستی و تو نزد من به منزله هارون نزد موسی میباشی.»
د) از امام علیعلیه السلام نقل شده که در احتجاج خود بر اهل شورا فرمود: «أنشدکم باللَّه! أفیکم أحد أخو رسول اللَّهصلی الله علیه وآله غیری؟ إذ آخی بین المؤمنین؛ فآخی بینی و بین نفسه، و جعلنی منه بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّی لست نبیّ؟ قالوا: لا»؛(1)«شما را به خدا سوگند! آیا در میان شما کسی هست به جز من که برادر رسول خداصلی الله علیه وآله باشد؟ آن زمان که بین مؤمنان عقد اخوت بست و بین من و خودش نیز عقد برادری بست و مرا نزد خود به منزله هارون نزد موسی قرار داد جز آن که من پیامبر نیستم؟ گفتند: هرگز.»
1) 71. تاریخ دمشق، ج 42، ص 432.
الف) از امام علیعلیه السلام نقل شده که در احتجاج خود با قوم فرمود: «نشدتکم باللَّه! أفیکم أحد أحبّ إلی اللَّه و إلی رسوله منّی، … و یوم الطائر إذ یقول: اللّهم ائتنی بأحبّ خلقک إلیک یأکل معی. فجئت فقال: اللّهم و إلی رسولک، اللّهم و إلی رسولک، غیری؟ قالوا: اللّهم لا»؛(1)«شما را به خدا سوگند! آیا در میان شما کسی هست که نزد خدا و رسولش از من محبوبتر باشد؟ … و روز پرنده آن زمان که فرمود: بار خدایا! محبوبترین خلقت را نزد من بفرست تا همراه من از آن پرنده تناول کند. من آمدم، حضرت فرمود: بار خدایا! به سوی رسولت! بار خدایا به سوی رسولت؟، غیر از من؟ گفتند: بار خدایا! هرگز.»
ب) و نیز از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «أهدی لرسولاللَّهصلی الله علیه وآله طیر یقال له الحباری فوضعت بین یدیه - و کان أنس بن مالک یحجبه - فرفع النبیّصلی الله علیه وآله یده إلی اللَّه ثم قال: اللّهم ائتنی بأحبّ خلقک إلیک یأکل معی من هذا الطیر. قال: فجاء علیّ فاستأذن فقال له أنس: إنّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یعنی علی حاجة. فرجع، ثم دعا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله [الثانیة فجاء علیّ فاستأذن فقال انس: إنّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله علی حاجة] فرجع. ثم دعا الثالثة فجاء علیّ فأدخله، فلمّا رآه رسول اللَّهصلی الله علیه وآله قال: اللّهم والیّ. فأکل معه. فلمّا اکل رسول اللَّهصلی الله علیه وآله خرج علیّ. قال أنس: اتبعت علیاً فقلت: یا أبا حسن! استغفر لی فإنّ لی إلیک ذنباً و إنّ عندی بشارة. فأخبرته بما کان من النبیّصلی الله علیه وآله فحمد اللَّه و استغفر لی و رضی عنّی أذهب ذنبی عنده بشارتی إیاه»؛(2)«برای رسول خداصلی الله علیه وآله پرندهای به نام حباری هدیه آورده و نزد او گذاردند. در آن هنگام انس بن مالک دربان حضرت بود. پیامبرصلی الله علیه وآله دستان خود را به سوی خداوند بلند کرده عرض نمود: بار خدایا! محبوبترین خلقت به سوی تو را نزد من بفرست تا با من از این پرنده بخورد. راوی میگوید: علیعلیه السلام آمد و اجازه گرفت، ولی انس گفت: رسول خداصلی الله علیه وآله مشغول کاری است و حضرت بازگشت. بار دوّم پیامبرصلی الله علیه وآله دعا کرد، حضرت علیعلیه السلام آمد و اجازه خواست، انس گفت: پیامبرصلی الله علیه وآله مشغول کاری است. بار سوم پیامبرصلی الله علیه وآله دعا کرد، علیعلیه السلام آمد و این بار او را راه داد. و چون حضرتصلی الله علیه وآله او را دید فرمود: بار خدایا! نزد من آی. و حضرت علیعلیه السلام همراه پیامبرصلی الله علیه وآله آن غذا را خوردند. بعد از صرف غذا حضرت علیعلیه السلام از منزل خارج شد. انس میگوید: من به دنبال او رفتم و عرض کردم! ای ابوالحسن! از تقصیر من
در گذر؛ زیرا که در حق تو گناهی انجام دادهام ولی برای تو بشارتی دارم، و آنچه را که پیامبرصلی الله علیه وآله درباره او سه بار فرموده بود بازگو کردم. حضرت علیعلیه السلام خدا را سپاس گفته و برای من استغفار نمود و به جهت بشارتی که به او دادم از من راضی شد.»
از امام علیعلیه السلام نقل شده که در احتجاج خود با قوم فرمود: «نشدتکم باللَّه! أفیکم أحد أحبّ إلی اللَّه و إلی رسوله منّی، إذ دفع الرایة إلیّ یوم خیبر فقال: لأعطینّ الرایة إلی من یحبّ اللَّه و رسوله و یحبّه اللَّه و رسوله؟ … قالوا: اللّهم لا»؛(1)«شما را به خدا سوگند! آیا در میان شما کسی هست که نزد خدا و رسولش از من محبوبتر باشد آن زمان که پرچم را در روز خیبر به من سپرد و فرمود: آن را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد؟ … گفتند: بار خدایا! هرگز.»
از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «إنّ موسی سأل ربّه أن یطهّر مسجده بهارون و إنّی سألت ربّی أن یطهّر مسجدی بک و بذریّتک، ثم أرسل إلی أبی بکر: أن سدّ بابک، فاسترجع ثم قال: سمعاً و طاعة، فسدّ بابه: ثم أرسل إلی عمر، ثم أرسل إلی العباس بمثل ذلک، ثم قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: ما أنا سددت أبوابکم و فتحت باب علیّ، و لکنّ اللَّه فتح باب
1) 74. تاریخ دمشق، ج 42؛ ص 432.
علیّ و سدّ أبوابکم»؛(1)«همانا موسی از پروردگارش خواست تا مسجدش را برای هارون پاک گرداند، و من هم از پروردگارم خواستهام تا مسجدم را برای خود و ذریهام پاک کند. آنگاه کسی را نزد ابوبکر فرستاد که درب خانهاش را [به سوی مسجد] ببندد ابوبکر کلمه استرجاع [انّا للَّه و انّا الیه راجعون] را بر زبان جاری ساخت سپس گفت: گوش داده و اطاعت میکنم، و لذا درب خانهاش را بست. آن گاه کسی را نزد عمر و کس دیگری را به نزد عباس فرستاد تا درب خانه خود را به طرف مسجد ببندند. سپس فرمود: من درب خانههای شما را نبستم و درب خانه علی را باز نگذاشتم، بلکه خدا بود که درب خانه علی را باز گذاشته و درب های شما را بست.»
الف) از امام علیعلیه السلام نقل شده که در احتجاج خود روز شورا فرمود: «أفیکم أحد کان أقتل لمشرکی قریش عند کلّ شدیدة تنزل برسول اللَّهصلی الله علیه وآله منّی؟ قالوا: اللّهم لا»؛(2)«آیا در میان شما کسی هست که از من بیشتر مشرکان قریش را هنگامی که شداید بر رسول خداصلی الله علیه وآله نازل میشد، کشته باشد؟ گفتند: بار خدایا! هرگز.»
ب) و نیز نقل شده که فرمود: «لمّا انهزم الناس یوم احد عن رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لحقنی من الجزع علیه ما لم أملک نفسی، و کنت أمامَه أضرب بسیفی بین یدیه، فرجعت أطلبه فلم اره، فقلت: ما کان رسول اللَّه لیفرّ، و ما رأیته فی القتلی، و اظنّه رُفع من بیننا الی السماء، فکسرت جفنَ
سیفی، و قلت فی نفسی لأُقاتلنّ به عنه حتی أُقتل، و حملت علی القوم، فأفرجوا، فإذا أنا برسول اللَّهصلی الله علیه وآله قد وقع علی الأرض مغشیا علیه، فقمت علی رأسه، فنظر الیّ و قال: ما صنع الناس یا علیّ؟
فقلت: کفروا یا رسول اللَّه! و ولّوا الدبر من العدو و اسلموک. فنظر النبیّصلی الله علیه وآله الی کتیبة قد أقبلتْ إلیه، فقال لی: رُدَّ عنّی یا علی هذه الکتیبة. فحملت علیها بسیفی، أضربها یمینا و شمالاً حتی ولّوا الأدبار. فقال لی النبیصلی الله علیه وآله: أما تسمع یا علیّ مدیحک فی السماء، إنّ ملکاً یقال له رضوان ینادی: لا سیف إلاّ ذوالفقار و لا فتی إلاّ علیّ. فبکیت سروراً، و حمدت اللَّه سبحانه علی نعمته»؛(1)«چون مردم در جنگ احد از دور رسول خداصلی الله علیه وآله پراکنده شدند چنان به جزع و تعب افتادم که نتوانستم خود را کنترل نمایم. من در جلوی پیامبر بودم و با شمشیرم در مقابل حضرت از او دفاع میکردم. برگشتم و او را دنبال کردم ولی او را ندیدم. با خود گفتم: هرگز رسول خداصلی الله علیه وآله فرار نمیکرد و او را در بین کشتهها نیافتم، و گمان کردم که از میان ما به سوی آسمان رفته است. روکش شمشیرم شکست و با خود گفتم در راه او میجنگم تا کشته شوم و لذا بر آنان حمله کردم تا راه را باز نمودم، که ناگاه رسول خداصلی الله علیه وآله را مشاهده کردم که بر زمین افتاده و بیهوش شده است. بر بالین سر او ایستادم. حضرت به من نظر کرد و فرمود: مردم چه کردند ای علی؟!
عرض کردم: کافر شدند ای رسول خدا! آنها به جنگ پشت کرده و تو را تسلیم دشمن نمودند، پیامبرصلی الله علیه وآله نظرش به گروهی از دشمن افتاد که به سوی او میآیند، به من فرمود: ای علی آنان را از من دور کن. من با
1) 77. مسند ابی یعلی موصلی، ج 1، ص 415، رقم 546؛ اسد الغابة، ج 4، ص 21؛ کنزالعمال، ج 10، ص 426.
شمشیرم بر آنان از طرف راست و چپ حمله کردم و همگی را فراری دادم. پیامبرصلی الله علیه وآله به من فرمود: ای علی! آیا مدحت را در آسمان میشنوی؟ ملکی به نام " رضوان " صدا میزند: شمشیری به جز ذوالفقار نیست و جوانمردی به جز علی نمیباشد. من از شادی گریستم و خدا را بر نعمتش شکر گذاردم.»
ابو مریم نقل کرده که علی بن ابی طالبعلیه السلام فرمود: «انطلقت أنا و النبیّصلی الله علیه وآله حتّی أتینا الکعبة، فقال لی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: اجلس و صعد علی منکبی فذهبت لأنهض به فرأی منّی ضعفاً، فنزل و جلس لی نبی اللَّهصلی الله علیه وآله و قال: اصعد علی منکبی. قال: فصعدت علی منکبیه. قال: فنهض بی. قال: فانه یخیل الیّ انّی لو شئت لنلت أفق السماء حتی صعدت علی البیت و علیه تمثال صفر أو نحاس فجلعت ازاوله عن یمینه و عن شماله و بین یدیه و من خلفه حتی إذا استمکنت منه. قال لی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: اقذف به فقذفت به فتکسر کما تتکسر القواریر ثم نزلت فانطلقت أنا و رسول اللَّهصلی الله علیه وآله نستبق حتی توارینا بالبیوت خشیة ان یلقانا أحد من الناس»؛(1)«من و پیامبرصلی الله علیه وآله حرکت کرده تا به [کنار]کعبه رسیدیم. رسول خداصلی الله علیه وآله به من فرمود: بنشین، آنگاه بر دوش من سوار شد، من خواستم که برخیزم حضرت در من ضعفی مشاهده کرد لذا پایین آمد و برای من نشست و فرمود: بر دوشم بالا برو. میفرماید: بر دوش حضرت بالا رفتم و او مرا بالا برد. حضرت علیعلیه السلام میفرماید: به گمانم آمد که اگر بتوانم میتوانم به افق آسمان برسم تا اینکه بر روی
1) 78. مسند احمد، ج 1، ص 84؛ السیرة الحلبیة، ج 3، ص 86؛ کنز العمال، ج 13، ص 171.
بام کعبه رفتم در حالی که بر آن تمثال هایی از طلا و مس بود. آنها را به طرف راست و چپ انداخته و جلو و عقب نمودم تا اینکه بر آنها مسلط شدم. پیامبرصلی الله علیه وآله به من فرمود: آنها را خرد کن. من شروع به شکستن آنها همانند کوزه نمودم و سپس پایین آمدم، و با رسول خداصلی الله علیه وآله در فرار کردن مسابقه گذاشتم تا اینکه در خانهها مخفی شدیم تا کسی ما را مشاهده نکند.»
از امام علیعلیه السلام نقل شده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «خلقت انا و علیّ من نور واحد»؛(1)«من و علی از یک نور آفریده شدهایم.»
از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «لمّا نزلت عشر آیات من براءة علی النبیّصلی الله علیه وآله دعا النبیّصلی الله علیه وآله أبابکر فبعثه بها لیقرأها علی أهل مکة، ثم دعانی النبیصلی الله علیه وآله فقال لی: أدرک أبابکر. فحیث لقیتَه فَخُذ الکتاب منه، فأذهب به إلی أهل مکة فاقرأه علیهم.
فلحقته بالجحفة و أخذت الکتاب منه و رجع أبوبکر إلی النبیّصلی الله علیه وآله فقال: یا رسول اللَّه! نزل فیّ شیء؟ قال: لا ولکن جبریل جاءنی فقال: لن یؤدّی عنک إلاّ أنت أو رجل منک»؛(2)«چون ده آیه از سوره برائت بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد حضرت ابابکر را خواست و او را با آن آیهها
فرستاد تا بر اهل مکه بخواند. سپس مرا خواست و فرمود: ابوبکر را دریاب، و چون او را ملاقات کردی نامه را از او بگیر و خودت آن را برای اهالی مکه ببر و برای آنان قرائت کن. حضرت علیعلیه السلام میفرماید: من به دنبال ابوبکر رفته و او را در جحفه یافتم و نامه را از او گرفتم.
ابوبکر به سوی پیامبرصلی الله علیه وآله بازگشت و عرض کرد: ای رسول خدا! آیا درباره من چیزی نازل شده است؟ حضرت فرمود: هرگز، ولی جبرئیل نزد من آمد و فرمود: این آیات را تنها تو و یا مردی مثل تو میتواند ابلاغ نماید.»
زرّ بن حبیش میگوید: «سمعت علیاً یقول: والذی فلق الحبة و برأ النسمة إنّه لعهد النبیّصلی الله علیه وآله إلیّ أن لا یحبّک إلاّ مؤمن و لا یبغضک إلاّ منافق»؛(1)«امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب را بر بالای منبر مشاهده کردم و شنیدم که میفرمود: قسم به کسی که دانه را شکافت و عالم را خلق کرد! این عهدی است از جانب پیامبرصلی الله علیه وآله به من که تو را جز مؤمن دوست ندارد، و نیز به جز منافق تو را دشمن ندارد.»
الف) متقی هندی به سندش از امام علی علیه السلام نقل کرده که فرمود:
1) 81. مسند احمد، ج 1، ص 84؛ صحیح ترمذی، ج 5، ص 306؛ تاریخ دمشق، ج 42، ص 271؛ انساب الأشراف، ج 2، ص 97؛ خصائص، نسایی، ص 104؛ مسند ابی یعلی موصلی، ج 1، ص 251، رقم 291؛ صحیح مسلم، کتاب الایمان، ج 1، ص 61.
«أنا أتقاکم للَّه و أعلمکم لحدود اللَّه»؛(1)«من باتقواترین شما از خدا و داناترین شما نسبت به حدود اویم.»
ب) ابن ابی الحدید چنین نقل کرده است: «جاؤا بعلیّ و معها بنو هاشم، و علیّ یقول: أنا عبداللَّه و أخو رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، حتی انتهوا به إلی أبی بکر فقیل له: بایع، فقال: أنا أحق بهذا الأمر منکم، لا أبایعکم و أنتم أولی بالبیعة لی … »؛(2)«علیعلیه السلام را همراه بنیهاشم آوردند در حالی که میفرمود: من بنده خدا و برادر رسول اویم، تا این که او را نزد ابوبکر بردند، به او گفته شد: بیعت کن، فرمود: من از شما به امر خلافت سزاوارترم، با شما بیعت نمیکنم بلکه شما سزاوارتر به بیعت با من هستید … ».
ج) متقی هندی از امام علیعلیه السلام نقل کرده است که فرمود: «بایع الناس لأبیبکر و أنا - واللَّه - أولی بالأمر منه، و أحقّ به منه، فسمعت و أطعت مخافة أن یرجع الناس کفاراً»؛(3)«مردم با ابوبکر بیعت کردند در حالی که - به خدا سوگند - من سزاوارتر و مستحق تر از او به امر خلافت بودم، ولی شنیدم و اطاعت کردم چرا که ترسیدم که مردم به کفر برگردند.»
د) ابن ابی الحدید درباره قصه شورا مینویسد: «أنّ عمر لمّا قال: کونوا مع الثلاثة التی عبدالرحمن فیها، قال ابن عباس لعلیّعلیه السلام: ذهب الأمر منّا، الرجل یرید أن یکون الأمر فی عثمان، فقال علیعلیه السلام: و أنا أعلم ذلک، ولکنّی أدخل معهم فی الشوری؛ لانّ عمر قد أهلّنی الآن للخلافة، و کان قبل ذلک یقول: إنّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله قال: إنّ النبوة و الامام
ة لا یجتمعان فی بیت، فأنا أدخل فی ذلک لأُظهر للناس مناقضة فعله لروایته»؛(1)«عمر چون که گفت: با سه نفری باشید که عبدالرحمن در آنها هست، ابن عباس به علیعلیه السلام عرض کرد امر خلافت از دست ما رفت، او میخواهد که خلافت به عثمان برسد. علیعلیه السلام فرمود: من این مطلب را میدانم ولی به این جهت داخل شورا شدم که دیدم عمر الآن مرا اهل برای خلافت میداند در حالی که قبل از آن میگفت: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: نبوت و امامت در یک خانه جمع نمیشود. من داخل آن شدم تا به مردم بفهمانم عملکرد عمر با روایتش تناقض دارد.»
1) 85. شرح ابن ابی الحدید، ج 1، ص 189.
برخی ادعا میکنند که ما شیعه امام علیعلیه السلام و امام جعفر صادقعلیه السلام هستیم ولی در عمل از آن حضرات چندان پیروی نمیکنند و تنها به حرف دل خوش کردهاند. مخالفان از ادیان و مذاهب دیگر هنگامی که به اعمال مدّعیان تشیّع نگاه میکنند به تشیّع بدبین شده و از آن اعلان تنفّر مینمایند، خیال میکنند که تشیّع همین اعمالی است که در اشخاص مدّعیان آن تبلور یافته است، در حالی که این چنین نیست، شیعه آن گونه که امامان شیعه فرمودهاند، خصوصیات و صفاتی دارد که برخی از آنان در اصل مسلمان بودن او دخیل بوده و برخی نیز دلالت بر کمال او دارد. شیعه واقعی و کامل کسی است که در تمام صفات حسنه، بارز و نمونه باشد. در این بخش به ذکر صفات و خصوصیاتی که در کلمات اهل بیتعلیهم السلام برای شیعیانشان آمده میپردازیم.
1 - عن الامام الصادقعلیه السلام: «شیعتنا اهل الورع والاجتهاد، واهل الوفاء والأمانة، و اهل الزهد والعبادة، اصحاب احدی وخمسین رکعة فی الیوم واللیلة، القائمون باللّیل، الصائمون بالنهار، یزکّون اموالهم، ویحجّون
البیت، ویجتنبون کلّ محرّم»؛(1)امام صادقعلیه السلام فرمود: «شیعیان ما اهل ورع و کوشش و اهل وفا و امانتداری و اهل زهد و عبادتند. شبانه روز پنجاه و یک رکعت نماز میخوانند، (یعنی غیر از نمازهای واجب، نوافل را نیز انجام میدهند). آنها شب را به عبادت پرداخته و روزها را روزه دارند. زکات اموال خود را میپردازند و حج به جا آورده و از هر کار حرامی پرهیز میکنند».
2 - وعنهعلیه السلام: «شیعتنا من قدّم مااستحسن وامسک ما استقبح، واظهر الجمیل، و سارع بالامر الجلیل، رغبة الی رحمة الجلیل، فذلک منّا والینا ومعنا حیثما کنّا»؛(2)و نیز فرمود: «شیعیان ما کسانی هستند که پیشتاز در کارهای خوب بوده و از کارهای قبیح خودداری مینمایند، کارهای زیبا را آشکار کرده و نسبت به امر جلیل سرعت مینمایند، و این به جهت رغبت به رحمت جلیل است، این چنین شخصی از ما است و به سوی ما منسوب بوده و با ما است، هر کجا که ما هستیم».
3 - وعن الامام الباقرعلیه السلام: «ما شیعتنا الاّ من اتّقی اللَّه وأطاعه، وماکانوا یعرفون الاّ بالتواضع والتخشّع وأداء الأمانة وکثرة ذکر اللَّه»؛(3)«امام باقرعلیه السلام فرمود: «شیعیان ما فقط کسانی هستند که خدا ترس بوده و او را اطاعت کنند. آنان معروف به تواضع و خشوع و ادای امانت و کثرت یاد خدایند».
4 - وعنهعلیه السلام ایضاً: «انّما شیعة علیّ من عفّ بطنه وفرجه، واشتدّ
جهاده، وعمل لخالقة، ورجاء ثوابه، وخاف عقابه، فاذا رأیت اولئک فاولئک شیعة جعفر»؛(1)امام صادقعلیه السلام فرمود: «همانا شیعه علی کسی است که شکم و فرج او عفیف بوده و در جهاد ثابت قدم باشد. تنها برای خالقش کار کند و امید ثواب او را داشته و از عقاب او خائف باشد. هر گاه چنین اشخاصی را دیدی آنها شیعه جعفرند».
5 - وعنهعلیه السلام: «انّما شیعتنا یعرفون بخصالٍ شتی: بالسخاء والبذل للإخوان و بأنیصلّوا الخمسین لیلاً ونهاراً»؛(2)«و نیز فرمود: «همانا شیعیان ما به خصلتهایی چند شناخته میشوند؛ سخاوت و بخشش نسبت به برادران، و به این که پنجاه رکعت نماز در شبانه روز میخوانند».
6 - وعن الامام الباقرعلیه السلام: «لاتذهب بکم المذاهب، فواللَّه ما شیعتنا الاّ من اطاع اللَّه عزّوجلّ»؛(3)امام باقرعلیه السلام فرمود: «مذاهب گوناگون شما را به بیراهه نبرند، به خدا سوگند! شیعیان ما تنها کسانی هستند که خداوند عزّوجلّ را اطاعت میکنند».
7 - وعن الامام علیعلیه السلام: «شیعتنا المتباذلون فی ولایتنا، المتحابّون فی مودّتنا المتزاورون فی احیاء امرنا، الذین ان غضبوا لم یظلموا، وان رضوا لم یسرفوا، برکة علی من جاوروا، سلم لمن خالطوا»؛(4)امام علیعلیه السلام فرمود: «شیعیان ما کسانی هستند که در راه ولایت ما از خود بذل و بخشش نشان میدهند، و در راه مودّت ما همدیگر را دوست دارند. به
جهت زنده نگهداشتن امر ما به زیارت یکدیگر میروند. در حال غضب به کسی ظلم نمیکنند، و در صورت رضا اسراف نمینمایند. برای همسایگان خود مایه برکتند، و با کسانی که معاشرت میکنند پیامآوران صلح و صفا و صمیمیّتند».
8 - وعن الامام علیعلیه السلام: «شیعتنا هم العارفون باللَّه، العاملون بأمر اللَّه، أهل الفضائل، الناطقون بالصواب، مأکولهم القوت، وملبسهم الاقتصاد، ومشیهم التواضع … »؛(1)و نیز فرمود: «شیعیان ما همان عارفان به خدا و عمل کنندگان به امر خدایند. آنان اهل فضایل و ناطقان به صوابند. به اندازه قوت خود میخورند، و در پوشش میانهرو بوده و هنگام راه رفتن متواضعاند … ».
9 - عن عبداللَّه بنزیاد؛ قال: سلّمنا علی ابیعبداللَّهعلیه السلام بمنی، ثمّ قلت: یابن رسولاللَّه! انّا قوم مجتازون لسنا نطیق هذا المجلس منک کلّما أردناه، فأوصنا؟ قال: علیکم بتقوی اللَّه، وصدق الحدیث، واداء الأمانة وحسن الصحبة لمن صحبکم، وافشاء السلام، و اطعام الطعام، صلّوا فی مساجدهم، وعودوا مرضاهم، واتّبعوا جنائزهم، فانّ ابی حدثنی: انّ شیعتنا اهل البیت کانوا خیار من کانوا منهم، ان کان فقیه کان منهم، وان کان امام کان منهم، وکذلک (کونوا) احبّونا الی الناس ولاتبغّضونا الیهم»؛(2)عبداللَّه بن زیاد میگوید: خدمت امام صادقعلیه السلام در سرزمین منی رسیدم، بعد از سلام، به حضرت عرض کردم: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله!
ما جماعتی هستیم که همیشه توفیق شرفیابی خدمت شما را نداریم، ما را سفارش و وصیت نما. حضرت فرمود: «بر شما باد به تقوای الهی، و راستی در گفتار و ادای امانت، و با کسانی که هم صحبت میشوید معاشرت خوب داشته باشید. بلند به یکدیگر سلام کرده و اطعام دهید. در مساجد آنها - اهل سنت - نماز به جای آورده و مریضان آنان را عیادت کرده و در تشییع جنازه آنها شرکت نمایید؛ زیرا پدرم مرا حدیث فرمود که همانا شیعیان ما اهل بیت، بهترین مردماند، اگر در میان آنها فقیهی وجود دارد از آنهاست و اگر امامی وجود دارد از میان آنها است، شما نیز این چنین باشید. کاری کنید که محبّت مردم را به ما جلب نمایید نه آنکه کاری کنید که مردم به ما بدبین شوند و بغض ما را در دل بگیرند».
10 - وهی حدیث عن الامام الکاظمعلیه السلام: « … انّما شیعة علیّ من صدّق قوله فعله»؛(1)امام کاظمعلیه السلام فرمود: « … همانا شیعه علی کسی است که قول او فعلش را تصدیق نماید».
11 - وعن الامام الصادقعلیه السلام: «لو انّ شیعتنا استقاموا لصافحتهم الملائکة، ولأظلّهم الغمام، ولأشرقوا نهاراً، ولأکلوا من فوقهم ومن تحت أرجلهم، ولما سألوا اللَّه شیئاً الاّ أعطاهم»؛(2)امام صادقعلیه السلام فرمود: «اگر شیعیان ما استقامت میکردند ملائکه با آنها مصافحه میکردند و ابرها بر سرشان سایه میافکند، و در روز تحت اشراق انوار الهی بوده و از بالای سرشان و از زیر پاهایشان متنعّم به نعمتهای خداوند بودند، و از
خداوند هر چیزی را که سؤال و خواهش میکردند به آنها عطا مینمود».
12 - زید شحّام میگوید: امام صادقعلیه السلام به من فرمود: «به هر کس از شما که مطیع من است و از من دستور میگیرد، سلام برسان. من شما را به تقوای خداوند عزّوجلّ و ورع در دینتان و کوشش برای خدا و صدق گفتار و ادای امانت و سجده طولانی و معاشرت خوب با همسایگان، دعوت مینمایم. محمّدصلی الله علیه وآله برای این امور به سوی مردم فرستاده شد. کسانی که شما را امین خود دانسته و چیزی را نزد شما به امانت گذارده اند، حق امانت را رعایت کنید چه خوب باشد و چه بد؛ زیرا رسول خداصلی الله علیه وآله همیشه امر مینمود به ادای نخ و پارچه خیاطی شده. از عشیره خود صله رحم نمایید، و در تشییع جنازه آنها حاضر شوید. مریض های آنها را عیادت کنید و حقوق آنان را بپردازید. هر یک از شما که در دین خود ورع داشته و راستگو بوده و ادای امانت نماید و با مردم خوش رفتار باشد، گفته میشود این شیعه جعفری است، این امر مرا خشنود ساخته و گفته میشود این ادب جعفری است. به خدا سوگند! هر آینه حدیث گفت مرا پدرم: همانا شخصی از شیعیان علی در میان قبیله خود زینت آنان است، از همه بهتر امانتدار بوده و به جا آورنده حقوق و راستگوترین مردم در گفتار است. وصیت های مردم و امانتهای آنان نزد اوست. در بین عشیره از او سؤال میشود و میگویند: چه کسی مثل فلانی است؟ او از همه بهتر امانتدار بوده و از همه راستگوتر در گفتار است».(1)
1) 97. کافی، ج 2، ص 636، ح 5.
1 - وعن الامام الباقرعلیه السلام - لبعض اصحابه لمّا ذکر عنده کثرة الشیعة: - «هل یعطف الغنیّ علی الفقیر؟ ویتجاوز المحسن عن المسییء؟ ویتواسون؟ قلت: لا، قال: لیس هؤلاء الشیعة، الشیعة من یفعل هکذا»؛(1)شخصی خدمت امام باقرعلیه السلام از کثرت و فراوانی شیعه سخن به میان آورد، حضرت به او فرمود: «آیا غنی آنها بر فقیر عطوفت دارد؟ آیا نیکوکار از گنهکار میگذرد؟ و آیا نسبت به یکدیگر مواسات و برابری و برادری دارند؟ راوی میگوید: عرض کردم: خیر. حضرت فرمود: اینان شیعه به حساب نمیآیند، شیعه کسی است که چنین کند».
2 - عن محمد بن عجلان قال: «کنت عند ابی عبداللَّه فدخل رجل فسلّم، فسأله کیف من خلّفت من اخوانک؟ قال: فأحسن الثناء وزکّی وأطری. فقال له: کیف عیادة أغنیائهم علی فقرائهم؟ فقال: قلیلة، قال: فکیف صلة أغنیائهم لفقرائهم؟ قال: قلیلة، قال: وکیف مشاهدة لفقرائهم فی ذات أیدیهم؟ فقال: انّک لتذکر اخلاقاً قلّ ما هی فیمن عندنا، قال: فقال: فکیف تزعم هؤلاء انّهم شیعة»؛(2)محمّد بن عجلان میگوید: «خدمت امام صادقعلیه السلام بودم که شخصی وارد شد و سلام کرد. حضرت از او پرسید: برادران تو چگونهاند؟ او شروع به ستایش و تعریف از آنان نمود. حضرت به او فرمود: چگونه است عیادت اغنیا از فقرا؟ او در جواب گفت: کم است. حضرت فرمود: چگونه است مشاهده اغنیا نسبت به فقرا؟ عرض کردم: کم است. حضرت فرمود: چگونه است بخشش
اغنیا نسبت به فقرائشان نسبت به آنچه که در دست دارند؟ او در جواب عرض کرد: شما از اخلاقی سؤال مینمایید که کمتر در میان مردم ما وجود دارد. حضرت فرمود: پس تو چگونه گمان میکنی که آنها شیعه اند».
1 - عن الامام الصادقعلیه السلام: «لیس من شیعتنا من قال بلسانه وخالفنا فی أعمالنا و آثارنا»؛(1)امام صادقعلیه السلام فرمود: «از شیعیان ما نیست کسی که به زبان خود چیزی بگوید ولی در اعمال و آثار با ما مخالفت کند».
2 - وعنهعلیه السلام ایضاً: «یا شیعة آل محمد! انّه لیس منّا من لم یملک نفسه عند الغضب، ولم یحسن صحبة من صحبه، ومرافقة من رافقه، ومصالحة من صالحه … »؛(2)و نیز فرمود: «ای شیعیان آل محمّد! از ما نیست کسی که هنگام غضب خود را حفظ نکند، و با کسی که همنشین میشود خوش زبان نبوده و با او مدارا ننماید و با کسی که تقاضای صلح کرده مصالحه نکند … ».
3 - وعنهعلیه السلام ایضاً: «لیس من شیعتنا من یکون فی مصر یکون فیه آلاف ویکون فی المصر أورع منه» (3)«از شیعیان ما نیست کسی که اگر در شهری هزاران نفر است در بین آنها باورعتر از او وجود داشته باشد».
4 - وعنهعلیه السلام ایضاً: «قوم یزعمون انّی امامهم، واللَّه ما أنا لهم بامام، لعنهم اللَّه ما کلّما سترت ستراً هتکوه، أقول: کذا وکذا، یقولون: انّما یعنی کذا وکذا، انّما أنا الامام من أطاعنی»؛(1)«و نیز فرمود: «گروهی گمان میکنند که من امام آنانم، به خدا سوگند که من امام آنها نیستم، خدا آنها را لعنت کند، هر پوشش را که مستور کردم دریدند، من میگویم: چنین و چنان، آنان میگویند: مقصود او چنین و چنان است، همانا من امام کسی هستم که مرا اطاعت کند».(2)
5 - وعن الامام العسکریعلیه السلام: قال رجل لرسول اللَّهصلی الله علیه وآله: فلان ینظر الی حرم جاره و ان أمکنه مواقعة حرام لم یدع عنه، فغضب رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وقال: ایتونی به، فقال رجل آخر یا رسول اللَّه! انّه من شیعتکم ممّن یعتقد موالاتک وموالاة علیّعلیه السلام ویتبرّأ من أعدائکما! فقال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: لاتقل؛(3)امام حسن عسکریعلیه السلام فرمود: «شخصی به رسول خداصلی الله علیه وآله عرض کرد: فلانی به داخل خانه همسایهاش نگاه میکند، و هر گاه موقعیّت حرامی بر او پیدا شود از آن دست برنمی دارد. رسول خداصلی الله علیه وآله غضبناک شد و فرمود: او را نزد من آورید. شخصی دیگر که در مجلس حاضر بود، عرض کرد: ای رسول خداصلی الله علیه وآله! او از شیعیان شما است و از جمله کسانی است که معتقد به ولایت شما و موالات علی است و از دشمنان شما بیزاری میجوید! رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: نگو که او از شیعیان ماست، این دروغ است، همانا شیعیان ما کسانی هستند که ما را پیروی کرده و در اعمال از ما متابعت نمایند».
1 - امام صادقعلیه السلام فرمود: «ای جماعت شیعه! شما به ما منسوب هستید، زینت ما باشید، کاری نکنید که مردم با رفتار شما به ما بدبین شوند».(1)
2 - و نیز فرمود: «خدا رحمت کند بنده ای را که ما را نزد مردم محبوب گرداند و باعث دشمنی مردم با ما نشود. به خدا سوگند اگر مردم محاسن کلمات ما را ببینند از هرچه عزیزتر خواهند شد و هرگز کسی نمیتواند به آنها دسترسی پیدا کند».(2)
3 - و نیز فرمود: «ای عبد الاعلی … سلام و رحمت خدا را بر شیعیان ما برسان و به آنها از قول من بگو: خدا رحمت کند بنده ای را که محبت مردم را به سوی خود و ما بکشاند به این که معروف را بر آنها ظاهر کرده و منکر را از آنان دور نماید».(3)
4 - و نیز فرمود: «ای جماعت شیعه! زینت ما باشید و مایه بی آبرویی ما نشوید، به مردم سخن نیک بگویید. زبانهای خود را حفظ کرده و از سخن زیادی و گفتار قبیح نگاه دارید».(4)
5 - «وعن الامام الهادیعلیه السلام - لشیعته: - اتّقوا اللَّه وکونوا زیناً ولاتکونوا شیناً، جرّوا الینا کلّ مودّة، وادفعوا عنّا کلّ قبیح»؛(5)«امام هادیعلیه السلام خطاب به شیعیان خود فرمود: تقوا پیشه کنید و زینت ما باشید نه مایه بی آبرویی، هر دوستی و مودت را به سوی ما بکشید و از ما هر قبیحی را دفع نمایید».