ghaemiyeh.com
سرشناسه : ارفع، کاظم، - ۱۳۲۳
عنوان و نام پديدآور : فاطمه علیهاالسلام: اسوه زنان/ نویسنده کاظم ارفع
مشخصات نشر : تهران: فیض کاشانی، ۱۳۷۰.
مشخصات ظاهری : ۹۳ص.
فروست : (سیره عملی اهل بیت(ع))
شابک : 964-403-016-8۳۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
يادداشت : چاپ چهارم: ۱۳۷۲؛ بها: ۲۵۰ ریال
يادداشت : چاپ چهارم: پاییز ۱۳۷۱
يادداشت : چاپ پنجم: ۱۳۷۳؛ بها: ۵۰۰ ریال
يادداشت : چاپ ششم: ۱۳۷۴؛ بها: ۱۰۰۰ ریال
يادداشت : چاپ هفتم: ۱۳۷۵؛ بها: ۱۳۵۰ ریال :ISBN 964-403-016-8
يادداشت : چاپ هشتم: ۱۳۷۶؛ بها: ۱۵۰۰ ریال :ISBN 964-403-016-8
يادداشت : چاپ دوم: ۲۵۰۰ :۱۳۸۱ ریال
يادداشت : عنوان روی جلد: حضرت فاطمه(س).
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
عنوان روی جلد : حضرت فاطمه(س).
عنوان دیگر : حضرت فاطمه"س"
موضوع : فاطمه زهرا(س)، ۱۳؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- سرگذشتنامه
رده بندی کنگره : BP۲۷/۲/الف۴ف۲ ۱۳۷۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۳
شماره کتابشناسی ملی : م۷۰-۲۰۵۹
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم صل علي الصديقه فاطمه الزكيه حبيبه حبيبك و نبيك و ام احبائك و اصفيائك التي انتجبتها و فضلتها و اخترتها علي نساء العالمين اللهم كن الطالب لها ممن ظلمها و استخف بحقها و كن الثائر اللهم بدم اولادها.
اگرچه دربارهي زندگاني حضرت فاطمه عليهاالسلام در ابعاد مختلف مطالب فراواني نوشته شده ولي باين مسئله كه بايد آن بانوي بزرگوار را اسوهي حسنه قرار داد و راز عظمت و شخصيت آنحضرت را شناخت كمتر پرداخته شده است.
بنابراين چه خوبست زنان مسلمان با اين انگيزه به مطالعه و بررسي زندگي زهرا عليهاالسلام بپردازند كه صفات كمال و حميدهي ايشان را در خويش ايجاد نمايند.
همانطور كه معروف و مشهور است دوران زندگي حضرت فاطمه عليهاالسلام بسيار كوتاه بود و از هجده سال تجاوز نكرد، اما در همين مدت كوتاه اين برترين بانوي دو جهان عاليترين آئين همسرداري، خانهداري، بچهداري، مبارزه با غاصبين حقوق آل محمد عليهمالسلام و غيره را به مردم عالم
آموخت.
خانمها ميتوانند زندگي مختصر فاطمه عليهاالسلام را از ولادت تا شهادت همانند يك تابلوي زيبا در برابر ديد خويش مجسم كنند و با الگو گرفتن و نگاه بر آن، نيكبختي و سعادت دنيا و آخرت خود را تامين نمايند.
كاري هم كه در اين كتاب شده بررسي و مروري كوتاه است با پشتوانهي روايات دربارهي آنچه بر فاطمه عليهاالسلام گذشت و البته بيشتر بدين منظور كه زنان با ايمان با داشتن چنين گنج گرانمايهاي كه سر تا پا همه نور و فضيلت است سراغ بيگانگان نروند و خط و الگو از غرب و شرق نگيرند.
والسلام علي من اتبع الهدي
سيد كاظم ارفع
بهار 1369
نخستين مسئلهاي كه بين خانوادهها حتي قبل از تولد نوزاد مطرح است موضوع نامگذاري و انتخاب اسم است و بيشك برگزيدن هر اسمي حكايت از طرز تفكر و علاقهي پدر و مادر به شخصي است كه نامش را براي فرزند خويش انتخاب ميكنند.
آيا بهتر نيست اولياء محترم نامي را براي فرزندان خويش برگزينند كه باعث احياء فرهنگ اسلام و زنده نگهداشتن اسامي اهلبيت عصمت و طهارت عليهمالسلام باشد و از نامها و اسامي قبيحه و بيگانه پرهيز كنند؟
در زيارت ارزشمند جامعه كبيره خطاب به خاندان پيامبر عليهمالسلام عرض ميكنيم كه:
«و اسماوكم في الاسماء... فما احلي اسمائكم»
اسامي شما در بين اسامي است... و چقدر نامهاي شما با حلاوت و شيرين است.
«قيل لابي عبدالله عليهالسلام: انا نسمي باسمائكم و اسماء آبائكم فينفعنا ذلك؟ فقال اي والله»(1).
حضور امام جعفر صادق عليهالسلام عرض شد كه ما فرزندان خود را بأسماء
1) بحارالانوار ج 23 ص 122.
شما و پدرانتان نامگذاري ميكنيم، آيا اين عمل براي ما در پيشگاه الهي أجر و فايدهاي دارد؟ حضرت صادق عليهالسلام فرمود: بلي بخدا قسم اين عمل نفع معنوي دارد.
«ان النبي صلي الله عليه و آله و سلم قال: من ولد اربعه اولاد لم يسم احدهم باسمي فقد جفاني»(1).
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ميفرمود: كسي كه چهار فرزند بياورد و هيچ يك را باسم من نامگذاري نكند بمن جفا كرده است.
ممكن است كسي بگويد كه اولاد چه تقصيري دارد! وقتي پدر و مادر و بزرگترها نام زشتي براي او انتخاب كردهاند چه كاري از او ساخته است پاسخ اين عزيزان اينست كه هيچوقت دير نيست، اولاد ميتواند شخصا اقدام كند و نام خوب را براي خويش برگزيند و از همه بخواهد كه الزاما او را با آن نام دلخواهش صدا بزنند.
«عن جعفر بن محمد عن ابيه عليهاالسلام: ان رسول الله كان يغير الاسماء القبيحه في الرجال والبلدان»(2).
امام صادق عليهالسلام از پدر بزرگوارش نقل نمود كه فرمود: رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم أسماء قبيح مردم و شهرها را تغيير ميداد.
همانطور كه ذكر شد بهترين نامها، اسامي و ألقاب معصومين عليهمالسلام، بنابراين بچه شيعهها و شيفتگان اهلبيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم لازم است كه نامهايشان همانند نامهاي آن بزرگواران باشد و چون در اين مقال بحث دربارهي بزرگ مقتداي بانوان فاطمهي زهرا عليهاالسلام است به نقل اسامي آن حضرت اكتفا ميكنيم.
«عن يونس بن ظبيان قال: قال ابو عبدالله عليهالسلام: لفاطمه عليهاالسلام تستعه اسماء عندالله عزوجل فاطمه، والصديقه، والمباركه، والطاهره، والزكيه، والراضيه، والمرضيه،
والمحدثه، والزهراء»(1).
امام صادق عليهالسلام فرمودند: حضرت فاطمه عليهاالسلام نزد خداوند بزرگ نه اسم دارند. فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه، زهراء.
شيخ صدوق در كتاب امالي و علل و خصال روايت فوق را با همان مضمون نقل نموده است.
نامهاي حضرت فاطمه عليهاالسلام بر اساس نقل ابوجعفر القمي عبارت است از:
فاطمه، بتول، حصان، حره، سيده، عذرا، زهرا، حوراء، مباركه، طاهره، زكيه، راضيّه، مرضيه، محدّثه، مريم كبري، صديقه كبري و در آسمان او را نوريه و حانيه نامند(2).
«زهراء» يعني درخشنده و روشن، «حصان» بمعناي پارسا و عفيف است، «حرّه» زن آزاد و كريمه را گويند، «محدثه» فرشتگان با او حديث ميگفتند، «محدثه» او در شكم مادر حديث ميگفت، «حانيه» به زني گويند كه كمال مهرباني را نسبت به شوهر و فرزندان خود داشته باشد.
«فاطمه» وصفي است از مصدر فطم در لغت يعني بريدن و قطع كردن، اين صيغه كه بر وزن فاعل معني مفعولي ميدهد به معني بريده و جدا شده است، فاطمه از چه چيز جدا شده است؟
«عن الرضا عن آبائه عن علي عليهالسلام قال: سمعت رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم يقول: سميت فاطمه لان الله فطمها و ذريتها من النار»(3).
اميرالمؤمنين علي عليهالسلام ميفرمايد از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: نام دخترم فاطمه شد چونكه خداوند او و فرزندانش را از آتش جدا
مينمايد.
در حديث ديگر جبرئيل در پاسخ رسول گرامي صلي الله عليه و آله و سلم گفت:
«سميت فاطمه في الارض (لانه) فطمت شيعتا من النار»(1).
نام او را در زمين فاطمه گفتند زيرا كه خداوند شيعيان او را از آتش دوزخ جدا ميكند.
مرحوم مجلسي از عيون أخبارالرضا عليهالسلام روايت ديگري را نقل ميكند كه:
«قال ابن عباس لمعاويه: اتدري لم سميت فاطمه، فاطمه؟ قال لا، قال: لانها فطمت هي و شيعتها من النار»(2).
ابن عباس از معاويه پرسيد: ميداني چرا فاطمه را فاطمه ناميدند؟ گفت نه! ابن عباس گفت: چون او و شيعيان او به دوزخ نميروند. امام صادق عليهالسلام به يونس بن ظبيان فرمود:
«اتدري اي شي تفسير فاطمه؟ قلت: اخبرني يا سيدي قال: فطمت من الشر» (3)آيا ميداني تفسير فاطمه چيست؟ گفت بفرمائيد آقاي من. فرمود: يعني از شر و بديها بريده شد.
هنگامي كه فاطمهي زهراء عليهاالسلام بدنيا آمد اهل آسمان به يكديگر مژده به ولادت آن حضرت ميدادند، «وحدث في السماء نور زاهر لم تره الملائكه قبل ذلك و قالت النسوه: خذبها يا خديجه طاهره مطهره، زكيه، ميمونه بورك فيها و في نسلها»(4).
در آسمان نوري درخشان جلوهگر شد كه تا آن لحظه هيچ يك از ملائكه نديده بودند و زنان (ساره- آسيه- مريم- كلثم) كه از بهشت براي ياري خديجه آمده بودند گفتند: بگير فرزندت را كه طاهره، مطهره، زكيه
و ميمونه است او و نسلش مبارك باشند.
و از جمله نامهاي حضرت فاطمه عليهاالسلام حوراء و انسيه و منصوره است و بهمين جهت در روايات نبوي صلي الله عليه و آله و سلم آمده است كه فاطمه عليهاالسلام حوريهاي بصورت انسان، در آسمانها او را منصوره و در زمين فاطمه ناميدند.
و در حديثي كه از ابن عباس نقل شده رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:
فاطمه بضعه مني و هي نور عيني و ثمره فوادي، و روحي التي بين جنبي و هي الحوراء الانسيه»(1).
فاطمه پارهي تن من است و او نور چشم ميو جاي من است كه ميان سينهام قرار دارد و او حوراء انسيه است.
اكنون با استفاده از روايات ذكر شده اسامي آن بزرگوار را مرور ميكنيم.
1- فاطمه
2- صديقه
3- مباركه
4- طاهره
5- زكيه
6- راضيه
7- مرضيه
8- محدثه
9- زهراء
10- بتول
11- حصان
12- حره
13- سيده
14- عذراء
15- حوراء
16- انسيه
17- منصوره
18- مريم كبري
19- صديقه كبري
20- نوريه
21- حانيه
22- مطهره
23- ميمونه
24- محدثه
نقش مادر در سعادت و شقاوت فرزند بخصوص در دوران بارداري
1) رياحين الشريعه ج 1 ص 21.
بسيار حساس و حياتي است. مادران اگر تعاليم اسلامي را مورد توجه قرار دهند و همانند خديجه مادر بزرگوار فاطمه عليهاالسلام حتي قبل از انعقاد نطفه به تهذيب و پاكيزه كردن خويش برآيند شك نيست كه خود در درجهي اول عفت و تقوي قرار گرفته و ثمرهي آنها نيز پاكيزه خواهد بود. و برعكس اگر بخواهند پيروي از تمدن افسار گسيخته غرب و شرق كنند دامان خود را آلوده به هرزگيها و رسوائيهاي بيگانگان نموده و در نتيجه كودكان و نونهالان خويش را به تباهي و نابودي خواهند كشاند. براي مادران ارجمند بايد اين مسئله روشن باشد كه فرزنداني كه در شكم دارند خلاصهاي از مجموعهي حالات نفساني آنها است، هر نوع حركت مادي و معنوي كه داشته باشند دقيقاً روي بچه تاثير ميگذارد. در دوران حمل نهايت دقت را در انتخاب غذا از جهت طهارت و نجاست و حلال و حرام بنمايند، چه بسا در اثر بياحتياطي مادران در خوردن غذاهاي آلوده و شركت در مجالس و محافل گناه در همان روزهاي نخستين شكلگيري فرزند بدبختي و شقاوت او نيز شكل خواهد گرفت!
رسول مكرّم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم ميفرمايد:
«الشقي شقي في بطي امه والسعيد من سعد في بطن امه»(1).
بدبخت كسي است كه در رحم مادر گرفتار شقاوت شود و خوشبخت كسي است كه در شكم مادر سعادتمند باشد.
رهبري مادر در تأمين سعادت و شقاوت فرزند يك اصل مسلم و بدون مخالف است. مادر نقش اول را در ساختن پايههاي معنوي فرزند بعهده دارد. آري مادري كه فريب الگوهاي غربي را نميخورد حتماً خوشبختي فرزندان خويش را در پرتو عفاف و پاكدامني خود تامين خواهد كرد. رسول گرامي اسلام ميفرمود:
1) بحار ج 3 ص 44.
«طوبي لمن كانت امه عفيفه»(1).
خوشبخت كسي است كه مادرش صاحب عفت و طهارت نفساني باشد.
روزي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در ابطح نشسته بود جبرئيل نازل شد و عرض كرد:
يا محمد: العلي الاعلي يقرء عليك السلام و هو يامرك ان تعتزل عن خديجه اربعين صباحاً»
يا محمد صلي الله عليه و آله و سلم: خداوند بزرگ بر تو سلام ميرساند و ميفرمايد:
چهل شبانه روز از خديجه كناره گيري كن و به عبادت و تهجّد مشغول باش، پيغمبر اكرم بر اساس دستور خداوند تبارك و تعالي چهل روز به خانهي خديجه نرفت و در آن مدت شبها به نماز و عبادت ميپرداخت و روزها روزهدار بود.
«فلما كان في كمال الاربعين هبط جبرئيل عليهالسلام فقال: يا محمد العلي الاعلي يقرئك السلام و هو يامرك ان تتاهب لتحيته، و تحفته»
چون چهل روز بدين منوال سپري شد جبرئيل فرود آمد و غذائي از بهشت آورد و عرض كرد: يا محمد صلي الله عليه و آله و سلم خداوند بزرگ بر تو سلام ميرساند و فرمان ميدهد كه از اين غذاهاي بهشتي تناول كن.
رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم با آن غذاهاي روحاني و هداياي بهشتي افطار كرد، هنگامي كه برخاست تا آمادهي نماز و عبادت شود جبرئيل نازل شد و عرض كرد:
«الصلوه محرمه عغليك في وقتك حتي تاتي الي منزل خديجه فتواقعها فان الله عز و جل الي علي نفسه ان يخلق من صلبك في هذه الليله ذريه طيبه»(2).
اي رسول خدا امشب از نماز مستحبي بگذر و به سوي خانهي خديجه
حركت كن زيرا خداوند اراده نموده كه از صلب تو فرزند پاكيزهاي بيافريند. از آن شب كه نور فاطمه عليهاالسلام از صلب پدر به رحم مادر منتقل شد كم كم آثار بارداري را در خويش احسام ميكرد و آن بانوي گرامي و فداكار تا حدي از غم و غصهي تنهايي بيرون آمد.
مفضل بن عمر ميگويد به امام صادق عليهالسلام عرض كردم كيفيت ولادت فاطمه عليهاالسلام چگونه بوده، فرمود:
«نعم ان خدنجه عليها رضوانالله لما تزوج بها رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هجرتها نسوه مكه، فكن لايدخلن عليها و لايسلمن عليها ولا يتركن امراه تدخل عليها فاستوحشت خديجه من ذلك فلما حملت بفاطمه عليهاالسلام صارت تحدثها في بطنها و تصبرها»(1).
به هنگاميكه رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم با خديجه عليها رضوانالله ازدواج كرد. زنان مكه از وي كناره گيري كرده و رفت و آمد خود را با او قطع نمودند، خديجه از اين جهت غمگين گرديد تا اينكه به فاطمه حامله شد و اين نوزاد در شكم با خديجه سخن ميگفت و خديجه را دلداري ميداد.
اين اولين سؤال در بدو تولد هر نوزاد است و البته حكايت از حساسيت اشخاص نسبت به پسر يا دختر بودن طفل تازه وارد مينمايد!
روش امامان معصوم عليهمالسلام خلاف اين بود، مثلاً امام سجاد زين العابدين عليهالسلام همينكه مژده تولد فرزندي را به حضرتش ميدادند:
«لم يسئل اذكر هو ام انثي بل يقول اسوي فاذا كان سوياً قال الحمد لله الذي لم يخلقه مشوها»(2).
نميپرسيد پسر است يا دختر بلكه از اندام معتدل و ساختمان سالم او
سؤال ميكرد. چون خبر سلامتش را ميشنيد ميگفت: خداي را شكر كه او را ناقص نيافريده است.
آرزوي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و خديجه عليهاالسلام اين بود كه بر اساس نياز فطري هر زوج صاحب فرزندي شوند و خداوند تباك و تعالي آرزوي آنها را برآورده كرد و دو پسر پي در پي به آنها عنايت فرمود ولي هر دو در كودكي وفات يافتند. به همان مقدار كه رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم و خديجه از مرگ آنها متأثر شدند كفار و مشركين شادمان و خشنود گشتند و فكر كردند كه ديگر نسل پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم قطع شده و گاهي امثال عاص بن وائل با كمال گستاخي آن حضرت را ابتر يعني بيفرزند ميخواندند.
اما خداوند تبارك و تعالي به پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم مژده داد كه ما بتو كوثر عطا خواهيم كرد و در پاسخ دشمنان سورهي كوثر را فرستاد.
وقتي رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم مژده دادند كه خداوند به شما نوزاد دختر عطا خواهيم كرد غرق شادي شد و از دختردار شدن نه تنها غمگين نشد بلكه مطمئن و آرام خداي را سپاس گذارد.
آري پيامبر عظيمالشأن اسلام يكي از موارد مبارزاتش مبارزه با افكار كوتاه و جاهلانهي مردم عصر خويش بود كه قرآن آنها را دربارهي دختردار شدنشان اينگونه معرفي ميكند.
«و ادا بشر احدهم بالانثي ظل وجهه مسوداً و هو كظيم، يتواري من القوم من سوء ما بشر به ايمسكه علا هون ام يدسه في التراب الاساء ما يحكمون»(1).
و چون يك نفرشان را بشارت دختر دهند، چهرهاش تيره گردد و غمزده شود، از قباحت چيزي كه بدان بشارتش دادهاند، از قوم نهان شود و نداند آن را به ذلت نگهدارد يا در خاكش نهان كند، چه بد قضاوت ميكنند.
1) نحل 58-59.
بهر حال رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم به مردم عالم تا قيامت فهماند كه دختر و اصولاً زن يكي از اعضاء مهم و حساس خانواده است و مقدسترين مسئوليتها را بعهده دارد.
و اين خواست پروردگار بود كه پس از مرگ پسران پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرزند دختري به آن بزرگوار عنايت كند كه مادر و منشأ ذريّه و نسل پاك پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم گردد و از اين طريق ارزش زن عملاً به جهانيان فهمانده شود.
شدت علاقهي پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم به فاطمه اگر چه بيش ار حد محبت يك پدر نسبت به دخترش بود و بيشتر مربوط ميشد به شخصيت ذاتي و ايمان و تقوي خانم زهرا عليهاالسلام ولي باحتمال زايد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ميخواهد آن حالت زبوني و كوچك كردن زن را بشكند و با محبت به فاطمه به زنان عزت بخشد.
يكي از همسران پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ميگويد:
«ما كان احد من الرجال احب الي رسولالله من علي ولا من النساء احب اليه من فاطمه»(1).
از مردان كسي نزد پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم محبوبتر از علي عليهالسلام نبود و از زنان كسي را بيشتر از فاطمه دوست نميداشت.
در جاي ديگر ميگويد:
«ان فاطمه كانت اذا دخلت علي رسولالله عليه و آله و قام لها من مجلسه و قبل راسها واجلسها مجلسه»(2).
هر وقت فاطمه عليهاالسلام بر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم وارد ميشد از جاي خود بلند ميشد سر او را ميبوسيد و او را بر جاي خويش مينشاند.
و نيز همان شخص به رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم اعتراض كرد كه چرا اينقدر فاطمه را ميبوسي... پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پس از بيان چگونگي انعقاد نطفهي
فاطمه عليهاالسلام فرمود:
«ففاطمه حوراء انسيه فكلما اشتقت الي رائحه الجنه شممت رائحه ابنتي»(1).
فاطمه حوراء انسيه است من هر وقت مشتاق بوي بهشت شوم فاطمه را ميبوسم و ميبويم زيرا كه از او رائحهي بهشت را استشمام ميكنم.
حضرت فاطمه عليهاالسلام دوران كودكي در محيطي بسيار خطرناك و اوضاع بحراني گذراند. تولد آن حضرت در سال پنجم بعثت بود يعني درست همان زماني كه رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم مأمور باظهار دعوت شده و مشركين و كفار براي اذيت و آزار آن حضرت هجوم برده بودند. زيرا تا آن موقع دعوت حضرت مخفيانه انجام ميشد و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از ترس دشمنان نميتوانست دعوتش را علني كند.
اغلب روزها با دست و پاي خونين و سنگ خورده و دلي آزرده از زخم زبانها و تمسخرها و اهانتهاي دشمنان به خانه ميآمد و اين وضع تقريباً تا سالهاي پنجم و ششم عمر فاطمه عليهاالسلام كه حضرت خديه و ابوطالب زنده بودند ادامه داشت ولي با مرگ اين دو بزرگوار كه تنها حاميان وفادار حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم بودند آزار مشركين بر آن حضرت بيشتر شد و همه اين صدمات و اهانتها يك نوع شكنجه روحي براي حضرت زهرا عليهاالسلام بود كه پدر را چون جان خويش دوست ميداشت.
عبدالله بن مسعود ميگويد:
روزي در حاليكه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در سجده بود و أطراف آن حضرت جمعي از قريش بودند عقبه اين أبي معيط شكنبهي گوسفندي را آورده و بر پشت آن حضرت انداخت، «فلم يرفع راسه فجاءت فاطمه عليهاالسلام فاخذته من
1) بحار ج 43 ص 42.
ظهره دعت علي من صنع»(1)پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم سر خود را برنداشت تا آنكه حضرت فاطمه عليهاالسلام آمد و آن را برداشت و دربارهي كساني كه اين كار را انجام داده بودند نفرين كرد.
شبيه حوادث فوق براي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم چندين بار اتفاق افتاد كه در اغلب موارد حضرت زهرا عليهاالسلام به ياري پدر شتافت و از نزديك شاهد جسارتها و آزارها بر پدر بود.
در سه سالي كه بعنوان تبعيد در شعب ابوطالب گذراندند خدا ميداند كه به فاطمه عليهاالسلام چه گذشت، تمام سنگيني مشكلات بر دوش حضرتش بود و اين كودك عاليمقام چون كوه در برابر همهي سختيها ايستاد.
قال رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم:
«من زوج كريمته من فاسق فقد قطع رحمها»(2)هر كس دختر خود را به ازدواج مر فاسقي درآورد با اين عمل از وي قطع رحم نموده است.
اسلام درباره مسئلهي ازدواج تعقيب كننده مقاصدي بزرگ و حياتي است. اين دين مبين ميخواهد ضمن پاسخ به نداي فطرت و غريزهي جنسي نفس به آرامش و سكون برسد و زمينهي محبت و مودّت با تعاون و همدلي يكديگر ايجاد گردد و در نتيجه نسلي پاك و صالح از اين پيوند بوجود آيد.
و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون»(3).
از جمله آيهها (خداوند تبارك و تعالي) اينست كه برايتان از جنس خودتان همسراني آفريده تا بدانها آرام گيريد و ميان شما دوستي و مهرباني نهاد كه در اين براي گروهي كه انديشه ميكنند عبرتهاست.
ازدواج وقتي ثمره مودّت و رحمت دارد كه ضوابط و نكات مربوط به انتخاب همسر رعايت شود، و آن ضوابط عبارت است از معتقدات سالم و اسلامي، خلق و خوي شايسته و اصالت خانواده، و اين حق مسلم زن و شوهر است كه اين نوع معيارها را دربارهي همسر آينده خود جستجو كنند و بدون ترديد ضابطه كفويت هم از همين مقوله است، باين معني كه زن و مرد در اعتقادات و اخلاق و رفتار و خانواده كفو و موزون باشند.
در مكتب اسلام همتائي و كفويت بر مبناي طهارت و پاكيزگي معنوي زن و مرد است مرد مؤمن هم كفو و متعلق به زن مؤمنه است.
مردي از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم سؤال كرد كه با چه كسي بايد ازدواج كرد؟
حضرت فرمود:
«الاكفاء فقال و من الاكفا فقال صلي الله عليه و آله و سلم المؤمنون بعضهم اكفاء بعض»(1).
هم كفو، عرض كرد، هم كفو چه كساني هستند؟ فرمود مؤمنون بعضي بر بعض ديگر هم كفو ميباشند.
حسين بن بشار گفت به حضرت جواد عليهالسلام نامهاي نوشته راجع به كفويت در ازدواج سؤال كردم آن حضرت در پاسخ به من نوشت:
«من خطب اليكم فرضيتم دينه و امانته فزوجوه»(2).
هر كس از شما خواستگاري كند دين و امانتش را بپسنديد هر كه باشد بوي دختر بدهيد.
حال برگرديم به اصل مطلب و آن الگو گرفتن از روش رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم و خواستگاران فاطمهي زهرا عليهاالسلام است و ببينيم كه آيا رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم هر كس از
دخترش خواستگاري كرد فاطمه را به عقد او درآورد، يا آنكه كفويت و لياقت معني و الهي را ضابطه قرار داد.
فاطمهي زهرا عليهاالسلام از نظر اصالت خانواده جزء شريفترين خانودهها است. او سلالهي اصحاب طاهرين و ارحام مطهرّه است، از حيث كمالات معنوي و اخلاقي و مقام والاي عصمت در عاليترين مرتبه قرار دارد. به همين علت همواره مورد توجه بزرگان قريش و رجال معروف عرب واقع شده و گاه و بيگاه پيشنهاد ازدواج با حضرتش را ميدادند، ولي رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم اصلاً خوشش نميآمد كه اينها دربارهي فاطمه عليهاالسلام صحبت كنند لذا خواستگاران را با بياعتنائي رد ميكرد.
«ان ابابكر و عمر خطبا الي النبي صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه مره بعد اخري فردهما»(1).
چندين بار ابابكر و عمر به خواستگاري حضرت زهرا عليهاالسلام آمدند ولي حضرت پاسخ منفي به آنها داد.
يك روز ابابكر بدين منظور خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم رسيد و عرض كرد:
يا رسولالله ميل دارم با شما وصلت كنم! آيا ميشود كه فاطمه را به عقد من درآوري؟
فرمود: انها صغيره و اني انتظر بهاالقضاء فلقيه عمر فاخبره فقال ردك ثم خطبها عمر فرده»(2).
فاطمه هنوز كوچك است و اصلا تعيين همسر او با خداست من نيز منتظر دستور خدايم، ابوبكر مأيوسانه برگشت. در بين راه با عمر ملاقات نمود و جريان خواستگاري خودش را با او در ميان گذاشت. عمر گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پيشنهاد ترا رد كرده. بعد عمر خود به عنوان خواستگاري خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم حاضر شد. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پيشنهاد او را نيز
نپذيرفت. عبدالرحمان بن عوف و عثمان بن عفان كه هر دو از ثروتمندان بزرگ بودند به عزم خواستگاري خمت رسول خدا رسيدند. عبدالرحمان عرض كرد يا رسولالله اگر فاطمه عليهاالسلام را به من تزويج كني حاضرم يكصد شتر سياه آبي چشم كه بارهايشان پارچههاي كتان اعلاي مصر باشد و ده هزار دينار مهريهاش كنم.
عثمان نيز اظهار داشت: يا رسولالله من هم به همين مهريه حاضرم و بر عبدالرحمان برتري دارم زيرا زودتر مسلمان شدهام. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از سخن آنان سخت خشمناك شد و براي آنكه بفهماند من به مال شما علاقه ندارم و داستان ازدواج داستان خريد و فروش و مبادلهي ثروت نيست، مشتي سنگ ريزه برگرفت و به جانب عبدالرحمان پاشيده و فرمود: تو خيال ميكني من بندهي پول و ثروتم و بوسيلهي ثروت خودت بر من فخر و مباهات ميكني و ميخواهي بوسيلهي پول ازدواج را بر من تحميل كني.
اميرالمؤمنين علي عليهالسلام تنها كفو فاطمه عليهاالسلام:
امام صادق عليهالسلام فرمود:
«لولا ان الله تعالي خلق اميرالمؤمنين لم يكن لفاطمه كفو علي وجه الارض آدم فمن دونه»(1).
اگر خداوند تبارك و تعالي اميرالمؤمنين علي عليهالسلام را خلق نميكرد از حضرت آدم تا آخرين انسان روي زمين كسي همتا و كفو فاطمه نبود.
و البته اين بدان جهت است كه مسئله ازدواج علي عليهالسلام نيز با فاطمه عليهاالسلام از جانب پروردگار تعيين شده و شخص رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم نيز مامور باين امريّه بوده است. و بهمين جهت همهي خواستگاران پاسخ رد شنيدند و به اكثر آنهائي كه داوطلب ازدواج با حضرت فاطمه عليهاالسلام بودند از ناحيه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
1) بحار ج 43 ص 107
جواب ميشود كه: «انتظر امر الله فيها» منتظر فرمان خدايم.
و بالاخره انتطار سرآمد و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:
«آتاني ملك فقال يا محمد ان الله يقرا عليك السلام و يقول لك اني فد زوجت فاطمه ابنتك من علي بي ابيطالب في الملاء الاعلي فزوجها منه في الارض»(1).
فرشتهاي به نزد من آمد و گفت اي محمد صلي الله عليه و آله و سلم خداوند تو را سلام ميرساند و ميگويد من دخترت فاطمه را در آسمانها به همسري علي بن ابيطالب درآوردم تو هم در زمين اينكار را انجام بده.
در حديث ديگر نقل شده كه رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:
«يا علي ان الله امرني ان اتخذك صهرا»(2).
اي علي: خداوند مرا امر كرده كه تو را به دامادي خود انتخاب كنم. يك روز اميرالمؤمنين علي عليهالسلام بنابر پيشنهاد عدهاي از مردم و تشويق و ترغيب آنها تصميم به خواستگاري حضرت زهراء عليهاالسلام گرفت و خود را آماده كرد تا به محضر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شرفياب شود. پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم در خانه نشسته بود كه ناگهان در باز شد و علي عليهالسلام سلام كرده در حضور آن حضرت نشست. در اين مورد راوي حديث خود اميرالمؤمنين عليهالسلام است، ميفرمايد:
فلما رآني رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم ضحك ثم قال: ما جاء بك يا ابالحسن حاجتك؟»
همين كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم مرا ديد خندان شد و فرمود: اي ابالحسن به چه منظوري آمدهاي؟ حاجتت را بيان كن. علي عليهالسلام ميفرمايد: از آنجا كه رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم ابهت خاصي داشت من نتوانستم حاجتم را بگويم و سكوت كردم، پيغمبر كه چنان ديد، خود به سخن آمده و فرمود:
«لعلك جئت تخطب فاطمه» شايد به خواستگارن فاطمه آمدهاي. عرض كردم آري.
«فقال يا علي انه فد ذكرها قبلك رجال فذكرت ذلك لها فرايت الكراهه في وجهها، ولكن علي رملك حتي اخرج اليك».
پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: يا علي پيش از تو مردان ديگري هم به خواستگاري او آمدند ولي من گاهي كه با خود فاطمه در ميان گذاشتم چنين احساس كردهام كه موافق نبوده و روي خوش نشان نداده است. اينك تو در جاي خود باش تا من بازگردم.
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم برخاست و به درون خانه و پيش فاطمه عليهاالسلام رفت. حضرت زهرا عليهاالسلام جلو رفت عباي پدر را از دوشش برداشت و نعلينهاي او را به كناري گذارد و سپس آب آورد دست و روي و پاهاي مباركش را شست و آنگاه پيش روي پدر نشست.
«فقال لها: يا فاطمه فقالت لبيك لبيك حاجتك يا رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم؟»
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه را صدا زد و با جملهي لبيك لبيك پاسخ دختر گرامي را شنيد.
سپس فرمود: اي فاطمه: علي بن ابيطالب كسي است كه خوبي، نزديكي و فضيلت و سابقهاش را در اسلام ميداني، و من از پروردگار خود خواستهام كه تو را به همسري بهترين خلق خود و محبربترين آنها در پيشگاه او درآورد و اكنون كه وي به خواستگاري تو آمده نظر تو در اين باره چيست؟
فاطمه سر به زير انداخت و چيزي نگفت: اما مانند دفعات قبل آثار ناراحتي در چهرهاش ديده نشد. رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم از جا برخاست و فرمود:
«الله اكبر سكوتها اقرارها» الله اكبر سكوت فاطمه نشانهي رضايت و پذيرش اوست.
«فاتاه جبرئيل عليهالسلام فقال: يا محمد زوجها علي بن ابيطالت فان الله قد رضيها له و
رضيه لها»(1).
و به دنبال آن جبرئيل نازل شد و گفت اي محمد: فاطمه را به عقد علي بن ابيطالب درآور زيرا كه خداوند به اين ازدواج راضي است.
از اركان مهم عقد و ازدواج مهر است كه با توافق طرفين تعيين ميگردد و شرعا بر ذمهي شوهر باقي ميماند كه عندالمطالبه بپردازد و هيچگاه شوهر نبايد قصد نپرداختن داشته باشد، چنانكه بعضي كه مهريه را خيلي سنگين و بالا ميگيرند ميگويند مهر را كه داده و كه گرفته و حال آنكه يك دين شرعي و قانوني است. مهر به هر چيزي كه ارزش مالكيت داشته باشد اطلق ميشود البته به شرط آنكه بيحساب نباشد زيرا كه در اسلام مهر زياد نهي شده است. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:
«افضل نساء امتي اصبحهن وجها و اقلهن مهرا»(2).
بهترين زنان امت من كساني هستند كه در عين داشتن زيباترين چهره كمترين مهر را دارند.
اگر اسلام ما را از سنگين كردن مهريه منع ميكند به اين دليل است كه بالا بردن مهريه باعث كدورت و دشمني در خانوادهها ميشود.
اميرالمؤمنين علي عليهالسلام ميفرمايد:
«لا تغالوا بمهور النساء فتكون عداوه»(3).
مهر زنان را از حد معمول بالاتر نبريد كه سبب پيدايش دشمني خواهد شد. شايد بعضي كه مهر را خيلي سنگين ميگيرند به اين انگيره است كه مانعي سر راه شوهر بگذارند و از متلاشي شدن زندگي جلوگيري
كنند و حال آنكه تجربه نشان داده كه اينطور نيست و بايد روي درك يكديگر و احترام متقابل زوج انديشيد و در روزهاي نخستين زندگي آنها را به مسئلهي محبت و وحدت و تفاهم و گذشت ترغيب و تشويق نمود.
امام محمد باقر عليهالسلام ميفرمود:
«من بركه المراه قله مهرها و من شومها كثره مهرها»(1).
از بركت زن كمي مهر او و از شومي زن زيادي مهر است.
نقطهي مقابل اشخاصي هستند كه ميخواهند اصلا مهري در كار نباشد و يا بسيار ناچيز باشد و البته اينهم كار درستي نيست.
حضرت مولا علي عليهالسلام ميفرمود:
«اني لا كره ان يكون المهر اقل من عشره دراهم»(2).
من كراهت دارم كه مهريه از ده درهم كمتر باشد.
پس در يك جمع بندي مهريه بايد باشد ولي متعارف و معمولي، زيرا مسابقه در ازدياد مهريه زندگي را بر جوانان سخت ميكند و مانعي سر راه ازدواج آنها ميگذارد.
عقيده بر اينست كه با آسان گرفتن امر ازدواج جوانان، آنها تشويق به تشكيل خانواده ميشوند و از بسياري فسادها و آلودگيهاي اجتماعي درامان ميمانند.
پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله و سلم كه خود اسوهي حسنهي امت است براي آنكه عملا به مردم بفهماند كه مهرهاي سنگين صلاح ملت نيست دختر عزيزش را با مهريهاي بسيار مختصر به عقد علي بن ابيطالب عليهالسلام درآورد. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پس از كسب اجازه از فرزندش فاطمه عليهاالسلام به نزد علي عليهالسلام آمد و با
لبي خندان فرمود:
«يا ابالحسن فهل معك شيي ازوجك به؟» يا ابالحسن آيا براي عروسي چيزي داري؟ پاسخ داد: پدرم و مادرم فدايت شما از وضع من كاملا اطلاع داريد. تمام ثروت من عبارت است از يك شمشير، يك زره و يك شتر. فرمود: تو مرد جنگ و جهادي و بدون شمشير نميتواني در راه خدا جهاد كني، شمشير از لوازم و احتياجات تو است. شتر نيز از ضروريات زندگي تو محسوب ميشود. بايد به وسيلهي آن آبكشي كني و وضع اقتصادي خودت و خانوادهات را تامين كني و براي اهل و عيالت كسب روزي نمائي، و در مسافرت بارت را بر آن حمل نمائي، تنها چيزي كه ميتواني از آن صرف نظر كني همان زره است منهم به تو سختگيري نميكنم و بهمان زره اكتفا مينمايم. يا علي اكنون كه كار بدينجا رسيد ميخواهي بشارتي به تو بدهم و رازي را برايت آشكار سازم؟
عرض كرد: آري يا رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم پدر و مادرم فدايت، شما هميشه نيك خوي و خوشزبان بودهايد. فرمود:
پيش از آنكه به نزد من بيايي جبرئيل نازل شد و گفت يا محمد: خدا ترا از بين مخلوقاتش برگزيده و به رسالت انتخاب كرد. علي عليهالسلام را برگزيد و برادر و وزير تو قرار داد. بايد دخترت فاطمه را به عقد علي عليهالسلام درآوري، زيرا كه ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است.
«و تبشرها بغلامين زكيين، نجيبين، طاهرين، طيبين، خيرين، فاضلين في الدنيا والآخره، يا ابالحسن فوالله ما عرج الملك من عندي حتي دققت الباب»(1).
خداوند دو فرزند پاك، نجيب، طاهر، طيب، خوب و فاضل در دنيا و آخرت به آنان عطا خواهد فرمود. يا اباالحسن هنوز جبرئيل بالا نرفته بود كه تو درب منزل ما را به صدا درآوردي!
1) بحار ج 43 ص 127.
در اينكه زره حضرت علي عليهالسلام چه مقدار ارزش داشت و آنرا به چه مبلغي فروختند اختلاف است و در حديثي كه كليني نقل ميكند علي عليهالسلام بدستور پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آنرا فروخت و از پول آن سه قلم جنس تهيه كرد:
1- يك دست لباس كتان
2- يك زره
3- يك پوست گوسفند بود كه شبها روي آن ميخوابيدند(1).
ابن شهر آشوب پس از نقل چندين روايت دربارهي مقدار مهريه حضرت فاطمه عليهاالسلام روايتي را نفل ميكند كه:
«انه كان خمسماه درهم» «و هو اصح»(2)مهريه آن حضرت پانصد درهم بوده و ميگويد اين قول اصح از اقوال ديگر است.
شخصي به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم عرض كرد ما مهريهي فاطمه را در زمين دانستيم چه اندازه است، اما مهريهي او در آسمان چقدر بوده؟
حضرت فرمود: «سل عما يعينك ودع ما لا يعينك» از آنچه به كارت ميآيد بپرس و آنچه را به كارت نيايد واگذار. آن شخص پافشاري كرد، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:
كان مهدها في السماء خمس الارض فمن مشي عليها مبغضا لها و لولدها مشي عليها حراما الي ان تقوم الساعه»(3).
مهريه فاطمه عليهاالسلام در آسمان «خُمس زمين» يعني يك پنجم زمين تعيين شده، راه رفتن و تصرف سهم فاطمه عليهاالسلام بر مبغضين و دشمنان آن حضرت و فرزندانش تا روز قيامت حرام است.
روايت جالبي از طريق اهل سنت در اين باره نقل شده كه فاطمه عليهاالسلام از پدرش رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم خواست تا مهريهي او را شفاعت گنهكاران امت آن
حضرت در روز قيامت قرار دهد و اين درخواست مورد قبول قرار گرفت!
«فنزل جبرئيل عليهالسلام و معه بطاقه من حرير مكتوت فيها:
«جعل الله مهر فاطمه الزهراء شفاعه المذنبين من امه ابيها»(1).
جبرئيل نازل شد و ورقهاي از حرير آورد و اين مهريه در آن نوشته شده بود و بدنبال آن آمده كه چون هنگام مرگ زهرا عليهاالسلام رسيد وصيت كرد آن ورقه را در كفنش روي سينهي او بگذارند و فرموده چون روز قيامت محشور شوم اين ورقه را بدست گرفته و از گنهكاران امت پدرم شفاعت كنم.
از جمله سنن اسلامي موضوع جهيزيه است كه هر دختر از خانهي پدر و مادر وسايل يك زندگي مستقل را به خانهي شوهر ميبرد كه در بعضي خانوادهها مرسوم است از همان سالهاي نخستين و دوران كودكي دختر، در تدارك اسباب و وسايل زندگي او بعنوان جهيزيه هستند. و چقدر خوبست كه تهيه جهيزيه براساس چشم و هم چشمي و رقابت با فاميل و ديگران نباشد و باعث آن نشود كه والدين دختر بالأجبار به حرام بيفتند.
همانطور كه در مسئله مهريه اشاره شد مهريهي سنگين و جهيزيهي بي حد و حساب سبب خودداري جوانان از تشكيل خانواده و ازدياد روزافزون جوانان بي زن و دختران بي شوهر و در نتبجه كثرت و جرائم و جنايات جنسي خواهد شد.
همانطور كه دختر نبايد با انگيزهي مهريه زياد شوهر كند پسر هم نبايد به منظور جهاز مفصل ازدواج نمايد و اگر جهاز عروس مقداري نقصان داشت هرروز نبايد اسباب اذيت همسر را فراهم سازد و با سرزنشها و
1) اخبار الدول طبع بغداد ص 88.
ايرادها بنيان زناشوئي را متزلزل گرداند.
در بحث مهريه گذشت كه اميرالمؤمنين علي عليهالسلام زره خود را مهريه حضرت زهرا عليهاالسلام قرار داد و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به علي عليهالسلام دستور داد تا آن را بفروشد و پولش را تقديم رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم نمايد. علي عليهالسلام هم اين كار را كرد و پول زره را كه در حدود پانصد درهم بود خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم آورد و در دامان آن حضرت ريخت.
علي عليهالسلام ميفرمايد: وقتي پولها را در دامان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ريختم «فلم يسالني كم هي و لا انا اخبرته» نه پيغمبر از من پرسيد كه اين پولها چقدر است و نه من به او چيزي در اين باره گفتم، دراين وقت يك مشت از آن پولها را به بلال داد و گفت:
«ابتع لفاطمه طيبا» براي فاطمه عطري خريداري كن و دو مشت ديگر هم از آن پولها برداشت و به ديگري داد تا اسباب خانه و لوازم زندگي و لباس و به اصطلاح جهيزيهاي براي زهرا سلاماللهعليها تهيه كند.
عمار بن ياسر با عدهاي از اصحاب بدين منظور به بازار رفتند و آنچه را كه تهيه كردند عبارت بود از:
1- يك قواره پيراهن به هفت درهم
2- يك عدد روسري بزرگ به چهار درهم
3- يك حولهي سياه خيبري
4- يك تخت خواب كه با برگ درخت خرما بافته شده بود.
5- دو عدد تشك كتاني از «كتانهاي مصر» كه درون يكي از آنها از ليف خرما و درون ديگري از پشم گوسفند پر شده بود.
6- چهار عدد بالش از پوست ميش «از پوستهاي طائف» مكه كه از گياه
خوشبوئي بنام «أذخر» پر شده بود.
7- يك تخته پردهي پشمي.
8- يك قطعه حصير.
9- يك عدد دست آس براي آرد كردن جو و گندم.
10- يك طشت مسي براي لباسشوئي.
11- يك عدد مشك چرمي براي آبكشي.
12- يك باديهي بزرگ براي دوشيدن شير.
13- يك ظرف چرمي براي آب.
14- يك آفتابهي گلي لعابي شده.
15- يك سبوي گلي سبز.
16- دو عدد كوزهي سفالين.
17- يك قطعه پوست چرمي براي فرش.
18- يك چادر از پارچههاي بافت قطر.
كساني كه براي خريد جهيزيه به بازار رفته بودند اشيا، فوق را برداشته به خانهي پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم آوردند و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم يك يك آنها را برميداشت و پشت و روي آن را ميديد و ميگفت:
«بارك الله لاهل البيت»(1)خدا براي اهلبيت مبارك كند.
اكنون ببينيم علي بن ابيطالب عليهالسلام از اثاث خانه براي زندگي با زهراء عليهاالسلام چه وسائلي را تهيه كرد.
«وكان من تجهيز علي داره انتشار رمل لين و نصب خشبه من حائط للثياب، و بسط اهات كبش و مخده ليف»(2).
ابتدا مقداري شن نرم «ماسه» كف اطاف پهن كرد و چوبي هم تهيه
نمود و يك سر آن را به اين طرف ديوار و سر ديگرش را به آن طرف ديوار نصب نمود تا لباسهاي خود را روي آن بيندازد و يك پوست گوسفند هم كف اطاق انداخت و يك بالش نيز كه داخلش را از ليف خرما پر كرده بودند در اطاق نهاد.
قال رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم:
«ان من سنن المرسلين الاطعام عند التزويج»(1).
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: از جمله سنن پيامبران وليمه دادن و اطعام براي ازدواج است.
يكي از سفارشان معصومين عليهمالسلام دربارهي ازدواج دادن طعام و وليمه است كه به احتمال زياد براي رسميت بخشيدن به امر ازدواج ميباشد. البته به شرط آنكه تكلفآور و باعث زحمت نباشد و بهمين علت رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم وليمه عروسي را دربار اول مستحب و سنت مرتبه دوم براي كرامت و بزرگواري و بار سوم را نشانهي تظاهر و خودنمائي ميدانند.
«الوليمه اول يوم حق، والثاني معروف، و ما زاد رياء وسمعه»(2).
نكتهاي كه بيش از هر چيز در مجالس جشن و عروسيها بايد بدان توجه شود اين است كه جشن ازدواج در عين حالي كه بايد همراه با شادي و سرور باشد اما مبادا شياطين جني و انسي در آن دخالت كنند و مجالس عروسي و جشنهاي ازدواج را به يك كانون فساد و فحشاء و جنگ با خدا تبديل كنند و خدا را از ياد ببرند و حال آنكه جشن ازدواج به تعبيري ديگر جشن شكرگزاري از نعمات پروردگار است. بنابراين عروس و داماد و خانوادههاي آنها بيش از گذشته بياد خدا باشند و خداوند تبارك و
تعالي را به اين نعمت وصلت و پيوند زناشوئي سپاسگزاري كنند.
به همين مناسبت است كه در روايات وارد شده عروس و داماد وضو بگيرند دو ركعت نماز بخوانند و خداي را بر اين نعمت عظمي كه براي آنها فراهم آورده شكر كنند تا انشاءالله سنگ اول ساختمان زندگي با ياد و ذكر خدا بنيان شود و ثمره اين زندگي نيز مورد رضاي خداند تبارك و تعالي قرار گيرد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به علي عليهالسلام فرمود: «ادع الناس» قال علي عليهالسلام:
جئت الي الناس فقلت اجيبوا الوليمه، فاقبلوا»
مردم را دعوت به عروسن كن، علي عليهالسلام ميفرمايد من هم نزد مردم رفتم و آنها را به وليمه عروسي دعوت كردم آنها هم قبول كردند. اسباب پذيرائي توسط جمعي از اصحاب و شخص پيامبر تهيه شد چرا كه پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم ميفرمود: در عروسي بايد وليمه داده شود، من دوست دارم امتم در عروسيها وليمه بدهند.
سعد كه در مجلس حاضر بود عرض كرد من يك گوسفند براي جشن شما تقديم ميكنم.
گروهي ديگر از اصحاب نيز در حدود توانائي خودشان كمك كردند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به بلال فرمود: يك گوسفند بياور و به علي عليهالسلام فرمود: حيواني ذبح كن و ده درهم پول به او داد و فرمود: قدري روغن و خرما و كشك تهيه كن. نان هم تهيه نمودند.
چون جمعيت مدعوين زياد بود و وسائل پذيرائي نداشتند پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم دستور داد مهمانان جشن، ده نفر ده نفر داخل شوند و غذا
ميل كنند. در آن جشن تاريخي عباس و حمزه عموهاي پيغمبر و علي بي ابيطالب عليهالسلام و برادرش عقيل از مهمانان پذيرائي مينمودند.
سفرهاي گستردند و اصحاب ده نفر ده نفر داخل ميشدند. رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم با دست مبارك غذا ميكشيد و نزد مهمانان مينهادند وقتي سير ميشدند بيرون ميرفتند و ده نفر ديگر داخل ميشدند. بدين منوال گروه كثيري غذا خوردند و به بركت دست رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم همه سير شدند. سپس دستور دادند بقيهي غذاها را به خانهي فقرا و بيچارگاني كه از حضور در مجلس وليمه معذور بودند ببرند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم دستور دادند يك ظرف غذا هم براي فاطمه و علي عليهالسلام كنار بگذارند و فرمود: «هذا الفاطمه و بعلها»(1).
مدعوين به گرمي پذيرائي شدند و مراسم وليمه پايان يافت و وقت آن رسيد كه فاطمه عليهاالسلام را مشايعت كنند تا به خانهي شوهر برود.
زنان پيغمبر فاطمه را زينت كردند، عطر و بوي خوش بر او پاشيدند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم علي عليهاالسلام را احضار كرد و در جانب راست خود نشانيد، فاطمه عليهاالسلام را نيز در طرف چپ نشانيد، سپس عروس و داماد را به سينهي خودش چسبانيد، پيشاني هر دو را بوسه داد، دست نوعروس را گرفت و در دست داماد گذاشت و به او فرمود:
فاطمه همسر خوبي است و به فاطمه عليهاالسلام فرمود: علي عليهالسلام شوهر خوبي است و در حق آنها دعا كرده و چنين گفت:
«اللهم انهما مني وانا منهما، اللهم كما اذهب عني الرجس و طهرتني تطهيرا فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا»
1) بحار الانوار ج 43، ص 132.
خدايا اين دو از منند و من از آن دو هستم، خدايا همان گونه كه پليدي را از من دور نمودهاي از اين دو دور گردان و به خوبي پاكيزهشان فرما.
«قوما الي بيتكما جمع الله بينكما و بارك في سيركما واصلح بالكما»(1).
برخيزيد به سوي خانهتان خدا شما را به هم الفت دهد و در زندگي بركت عنايت نمايد و مشكلات شما را اصلاح كند.
بهر حال مراسم خداحافظي انجام گرفت سپس رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم روي به زنان فرمود: عروس و داماد را با شور و شادي به حجله ببريد ولي چيزي نگوئيد كه خدا ناراضي گردد.
زنان پيغمبر با شور و شادي، اللهاكبر گويان، فاطمه و علي عليهالسلام را تا حجلهي عروسي مشايعت نمودند و هر كدام اشعاري را زمزمه ميكردند كه از جمله حفصه ميخواند كه:
فاطمه خير نساء البشر
و من لها وجه كوجه القمر
فضلك الله علي كل الوري
بفضل من خص باي الزمر
زوجك الله فتي فاضلا
اعني عليا خير من في الحضر
فسرن جاراتي بها انها
كريمه بنت عظيم الخطر
ترجمه:
فاطمه بهترين زنان بشر آن دختري كه رويش چون قرص ماه درخشندگي دارد.
خدايت بر همگان برتري داد به فضيلت آن كس كه به آيات قرآني او را مخصوص گردانيد.
خداي تعالي تو را به ازدواج جواني فاصل درآورد و منظورم همان علي است كه بهترين مردان است.
1) احقاق الحق ج 1، ص 416.
اي زنان در ركاب فاطمه به راه افتيد كه به راستي او عروسي بزرگوار و دختر شخصيت بزرگي است.
و امسلمه نيز اشعاري در مراسم عروسي فاطمه عليهاالسلام سرود كه:
سرن بعون الله جاراتي
واشكرنه في كل حالات
واذكرن ما انعم رب العلي
من كشف مكروه و آفات
فقد هدانا بعد كفر و قد
انعشنارب السماوات
و سرن مع خير نساء الوري
تفدي بعمات و خالات
يا بنت من فصله ذوالعلي
بالوحي منه والرسالات(1).
ترجمه:
اي زنان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و نزديكان من به كمك خدا حركت كنيد و در همه حال او را سپاسگزاي كنيد.
نعمت پروردگار را به ياد آريد كه ناراحتيها و آفات را از ما دور كرد. و براستي ما را پس از گرفتاري در ظلمت كفر به نور اسلام هدايت فرمود و پروردگار آسمانها والا و برزگمان گردانيد.
با بهترين زنان جهان حركت كنيد كه عمه و خالهها به فدايش.
اي دختر آن كسي كه پروردگار برتر، او را به وسيلهي وحي و رسالتهاي خويش بر ديگران برتري داد؟
«قال رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم: حق الرجل علي المراه اناره السراج واصلاح الطعام وان تستقبله عند باب بيتها فترحب به و ان لاتمنعه نفسها الا من عله»(2).
حق مرد بر زن آنست كه زن چراغ را براي شوهر روشن كند، غذاي
مناسب برايش طبخ نمايد و از درب خانه، شوهر را استقبال نموده و به او خوشامد بگويد و در هنگام تقاضاي او مگر در مواقعي كه عذر شرعي دارد امتناع نورزد.
محيط زناشوئي آن وقت براي زن و شوهر محل آرامش و سكون است كه هر كدام بنوبهي خود به وظايف شرعي و اخلاقي خويش عمل كنند و اگر در اين جزوه فقط به حقوق شوهر و مسئله، شوهرداري اشاره ميشود از اين جهت است كه بحث منحصرا در زمينهي بانوان مكرمه و مقتدايشان فاطمهي زهرا عليهاالسلام است. علاقمندان براي اطلاعات بيشتر نسبت به حقوق متقابل زن و شوهر ميتوانند به كتاب «خانواده در مكتب قرآن و اهلبيت عليهمالسلام» كه توسط انجمن اولياء و مربيان بچاپ رسيده مراجعه فرمايند.
دامنهي حقوق شوهر و يا به تعبير ديگر وظايف زن در قبال شوهر بر اساس قواعد و ضابطههاي اسلامي عبارت است از تمكين در مضاجعت، اطاعت و فرمانبرداري در چارچوب ضوابط شرعي نه بر پايه هوسهاي شوهر، حفظ عفت و پاكي خود، آرايش و آراستن خود فقط براي شوهر، مديريت در محيط خانه خوش روئي و ترك تند خوئي و غيره.
بي ترديد اگر در بعضي خانوادهها ديو نزاع و جنگ با قيافهي وحشتناكش حاكم است عواملي دارد كه از جمله آنست كه بانوان رسالت و مسئوليتي كه بر عهده دارند بخوبي انجام نميدهند.
از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دربارهي مراعات نكردن بعضي از حقوق شوهر نقل شده كه:
نهي ان تخرج المراه من بيتها بغير اذن زوجها فان خرجت لعلها كل ملك في السماء و كل شيي تمر عليه من الجن والانس حتي ترجع الي بيتها، و نهي ان تتزين لغير زوجها فان فعلت كان حقا علي الله ان يحرقها بالنار»(1).
1) وسائل الشيعه ج 7 ص 115.
نهي فرمود كه زن بدون اجازهي شوهر از خانه خارج شود و اگر خارج شد تا وقتي كه مراجعت نمايد تمام ملائكه در آسمان و بر هر كه از جن و انسان عبور كند بر او لعنت ميفرستند. و نيز نهي فرمودند كه زن براي غير شوهرش خود را آرايش كند و اگر چنين كرد بر خداست كه او را به آتش بسوزاند.
آري زن شايستهي مسلمان اگر ميخواهد پيرو راستين مكتب فاطمه عليهاالسلام باشد بايد همهي مسائل و نكاتي را كه جزء وظايف او به حساب ميآيد با دقت انجام دهد. زن عاقله همواره مونس شوهر و مصاحب و همدم با وفائي براي او خواهد بود.
امام صادق عليهالسلام ميفرمايد يكي از خانمهاي مسلفمان به محضر رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم شرفياب شد و عرض كرد كه: ماحق الرجل علي المراه؟
رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: روزههاي مستحبي را بدون اجازهي او نگيرد، هرگاه خواست از خانه بيرون رود با اجازهي شوهر باشد، با بهترين عطرها خود را براي او خوشبو كند، تميزترين و بهترين لباسش را براي او بپوشد، و خود را بأحسن وجه بخاطر او زينت كند و بالاخره تعرض نفسها عليه غدوه و عشيه» شب و روز خود را در اختيار شوهرش بگذارد(1).
خلاصه آنكه زن شايسته در همه حال همراه شوهر است، با دار و ندارش ميسازد، غيرتمندي او را تحمل ميكند، آبروي او و خود را حفظ مينمايد. با چهرهي درهم و عبوس با او برخورد نميكند و سختيهاي زندگي را براي رضاي خداوند تبارك و تعالي به جان ميخرد چون خوب ميداند كه اگر جهاد در ميدان كارزار براي او تعيين نشده جهاد وي طبق
1) فروع كافي ج 5، ص 508.
بيان معصوم عليهالسلام «حسن التبعل» يعني خوب شوهرداري است.
فاطمهي زهرا عليهاالسلام از خانهي نبوت به خانهي ولايت قدم گذارد و طبعا در اين خانه وظايف و مسئوليتش سنگينتر شد. حضرت او عملا به تمامي زنان اسلام درس شوهرداري، خانهداري و بچهداري را آموخت. زوج جوان يعني علي بن ابيطالب عليهالسلام در سن بيست و يك سال و فاطمه در سن نه سال و سه ماه در تاريخ اول يا ششم ذيالحجه سال دوم يا سوم هجري زندگي جديد خود را آغاز كردند(1).
در تمام تاريخ خانهاي را سراغ نداريد كه دو عضو اساسي آن خانه يعني زن و شوهر هر دو معصوم و داراي مرتبه ولايت و در كمالات معنوي انسان كامل باشند.
خانهي علي و فاطمه عليهماالسلام كانون صفا و مهر است، زن و شوهر در نهايت صداقت در ادارهي زندگي هم دل و همكار يكديگرند، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از همان روزهاي نخستين زندگي كارها را تقسيم كرد و فرمود كار بيرون خانه با علي بن ابيطالب عليهالسلام و كارهاي داخل خانه با فاطمه عليهاالسلام.
«فقالت فاطمه: «فلا يعلم ما داخلني من السرور الا الله باكفائي رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم تحمل رقاب الرجال»(2).
فاطمه عليهاالسلام ميفرمايد: خدا ميداند كه من چقدر از اين مطلب خوشحال شدم كه كارهاي خارج خانه به عهدهي من نيفتاد تا مجبور شوم با مردها برخورد داشته باشم!
حضرت زهرا عليهاالسلام تمام تلاش خود را براي زندگي سالم و مورد رضاي شوهر انجام ميداد تا حدي كه علي عليهالسلام در توضيح شرح حال اوضاع
خانهاش به يكي از اصحاب فرمود:
«الا احدثك عني و عن فاطمه» آيا ميخواهي از وضع خودم و فاطمه براي تو تعريف كنم؟ حضرت فاطمه عليهاالسلام آنقدر در خانهام آب آورد كه آثار مشك بر بدنش ديده ميشد. آنقدر آسيا ميكرد، كه دستهايش تاول ميزد. آنقدر در نطافت و تميز كردن و روفتن خانه و پختن نان و غذا زحمت ميكشيد كه لباسهايش كثيف ميشد. بدين جهت كار بر او سخت شد. گفتم خوب است خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم بررسي و جريان را برايش بيان كني شايد خادمي برايت تهيه كند تا در امور خانهداري به تو كمك كند.
فاطمه عليهاالسلام خدمت رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم رسيد. ديد با گروهي از اصحاب صحبت ميكند خجالت كشيد حاجتش را اظهار كند بدون عرض حاجت به خانه برگشت. پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم احساس كرد كه فاطمه حاجتي داشته، لذا بامداد روز بعد به منزل ما تشريف آورد سلام كرد، پاسخ داديم، داخل خانه شد و نزد ما نشست فرمود:
«يا فاطمه: ما كانت حاجتك امس عند محمد؟»
فاطمه جان: ديشب به چه منظور به نزد ما آمدي؟
فاطمه عليهاالسلام خجالت كشيد حاجتش را بگويد، من عرض كردم: يا رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه آنقدر آب آورده كه بند مشك در سينهاش اثر گذاشته، آنقدر آسيا گردانيده كه دستهايش آبله كرده، آنقدر در نظافت خانه كوشيده كه لباسهايش گرد آلوده و كثيف شده من گفتم: خدمت شما برسد شايد خادم و كمك كاري به وي عطا كني.
رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «افلا اعلمكما ما هو خير لكما من الخادم» ميخواهيد به شما عملي را تعليم كنم كه از خادم بهتر باشد؟
وقتي خواستي بخوابي سي و سه مرتبه بگو: سبحانالله، سي و سه مرتبه بگو: الحمدلله، سي و سه مرتبه بگو: اللهاكبر.
در اين بين فاطمه عليهاالسلام سر را بلند كرد سه مرتبه گفت: «رضيت عن الله و رسوله»(1)راضي به رضاي خدا و رسول او هستم.
در حديث ديگر جابربن عبدالله انصاري عليهالرحمه چنين نقل ميكند كه: رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه را ديد كه لباس كم ارزشي پوشيده و با دستش آسيا ميكند و بچهاش را در دامن نهاده شير ميدهد. از ديدن اين منظره اشكش جاري شد و فرمود: دختر عزيزم سختي و مرارت دنيا را بچش تا به شيريني نعمتهاي آخرت نائل گردي.
عرض كرد: يا رسولالله، خدا را بر نعمتهايش سپاس ميگويم. آنگاه اين آيه نازل شد. «ولسوف يعطيك ربك فترضي»(2)(سورهي الضحي آيه 5) خدا در قيامت آنقدر به تو عطا ميكند كه راضي شود.
يك روز بلال از وقت معمول ديرتر به نماز صبح حاضر شد. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم علت ديرآمدن را پرسيد. عرض كرد وقتي به مسجد ميآمدم از منزل فاطمه عليهاالسلام عبور كردم ديدم مشغول آسيا كردن است و بچهاش گريه ميكند. عرض كردم: اي دختر پيغمبر يكي از كارهايت را به من واگذار كن. تا شما را كمك كنم. فرمود: بچه داري از من بهتر ساخته است اگر ميل داري در آسيا گرداندن كمك كن من آسيا كردن را به عهده گرفتم از اين جهت ديرتر به مسجد آمدم. پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:
«رحمتها رحمك الله»(3)به فاطمه ترحم كردي خدا به تو ترحم كند.
حضرت زهرا عليهاالسلام در آن خانهي محقر همه مشكلات و سختيها را تحمل كرد تا خانه را آسايشگاه و محل آرامش همسر بزرگوارش قرار دهد و به همين علت بود كه هر وقت اميرالمؤمنين علي عليهالسلام از ميدان مبارزات و برخورد با حوادث و مسائل خارج منزل خسته ميشد به محل امن
خويش پناه ميبرد تا تجديد نيرو كند و خودش را براي كار انجام وظايف آماده سازد.
چندين بار اتفاق افتاد كه اميرالمؤمنين علي عليهالسلام از ميدان نبرد با بدن خونين و مجروح به خانه آمد و همسر مهربانش در نهايت لطف و صميميت زخمهاي تنش را پانسمان كرد، لباسهاي خون آلود رزمش را شست. زهراي اطهر عليهاالسلام غير از لباسهاي شوهر گاهي لباساي خون آلود پدرش را نيز شستشو ميداد.
در روايت است كه:
فلما انتهي رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم ناول سيفه ابنته فاطمه فقال اغسلي عن هذا دمه يا بنيه و ناولها علي ابن ابيطالب سيفه فقال و هذا ايضا، فاغسلي عنه دمه»(1).
هنگامي كه رسولالله از جنگ احد برگشت شمشيرش را به فاطمه عليهاالسلام داد و فرمود: خونهايش را بشوي و علي بن ابيطالب عليهالسلام نيز شمشيرش را به فاطمه داد و فرمود: خونهايش را بشوي. آري فاطمه عليهاالسلام هرگز كار خلاف انجام نداد و هيچوقت كاري نكرد كه باعث غضب شوهر شود. در اين باره شخص مولا عليهالسلام ميفرمايد:
به خدا قسم بعد از ازدواج با فاطمه عليهاالسلام تا هنگام مرگ او هرگز كاري نكردم كه فاطمه غضبناك شود و فاطمه هم هيچگاه مرا خشمناك ننمود و از دستوراتم سرپيچي نكرد «ولقد كنت انظر اليها فتنجلي عني الغموم والاحزان بنظرتي اليها»(2).
و هرگاه به خانه ميآمدم و به زهرا عليهاالسلام نگاه ميكردم تمام غم و غصههايم برطرف ميشد.
اگر بگوئيم كه تعليم و تربيت فرزند از همان زمان بارداري مادر شروع ميشود سخن بيهودهاي نيست چرا كه همهي وجود بچه از عصارهي جسم و جان مادر رشد و نمو ميكند و روايتي كه در گذشته بدان اشاره رفت يعني السعيد سعيد في بطن امه والشقي شقي في بطن امه خود مؤيد اين مطلب است. يكي از وظايف سنگين و مهم زن موضوع بچهداري و تربيت اولاد است كه بدون شك اگر اين مسؤليت خطير را درست انجام دهد بالاترين أجر و پاداش را خواهد برد.
تربيت اولاد بايد در محيط سالم و دور از هوسبازيها انجام گيرد. مادر كه در اين زمينه نقش اول را ايفاء ميكند بايد توجه داشته باشد چه در دوران بارداري و چه مواقع شير دادن فرزند حتما غذايش پاك و سالم باشد در هر مجلسي شركت نكند، سعي كند از شير خود به او بدهد، پستان نجس به دهان او نگذارد و حتي فكر و روحيات خود را از خطرها و آلودگيها دور سازد، زيرا كه اعمال و افكار او دخالت مستقيم در سرنوشت فرزند دارند.
اشار به مسئله شير دادن شد، گفتن اين نكته لازم است كه هيچ نوع غذاها در ماههاي نخست كودك بهتر او شير مادر نيست.
علي عليهالسلام فرمود: «ما من لبن رضع به الصبي اعظم بركه من لبن امه»(1).
هيچ شيري براي بچهي شير خواره ارزشمندتر از شير مادر نيست. بعضي از زنان خودخواه كه بدون هيچ عذر و بهانهاي نوزاد عزيز خود را از شير ميگيرند، يا خبر از فساد عمل زشت خود ندارند و يا آنكه ميدانند و آگاهانه تيشه به ريشه ساختمان وجود فرزند خويش ميزنند!
مادر ضمن آنكه خود در بسياري از امور خانه رئيس و سرپرست است،
1) وافي ح 3، ص 207.
در اغلب موارد قائم مقام پدر بخصوص در امر تعليم و تربيت فرزندان نيز هست و آنهم به اين جهت است كه اكثر پدران به علت گرفتاريهاي بيرون خانه وقتي برايشان باقي نميماند كه به وضع فرزندانشان برسند.
خلاصه آنكه مادر بايد محيط خانه را محل امني براي رشد همه جانبهي ابعاد وجودي كودك كند و اين جز در سايهي همت عالي والدين و بخصوص مادر ميسر نيست.
زهراي اطهر عليهاالسلام داراي پنج فرزند: حسن، حسين، زينب، امكلثوم و محسن عليهمالسلام. فرزند پنجم ايشان كه محسن نام داشت با سكوت جبت و ضربهي طاغوت به شهادت رسيد.
اگر چه فرزندان آن حضرت از افراد عادي نبودند و هر كدام از بدو تولد و بلكه در شكم مادر صاحب مقامات و كمالات بودند در عين حال فاطمه عليهاالسلام در مقام تعليم و تربيت آنها بود و نهايت مراقبت را نسبت به آنها مبذول داشت.
حضرت زهرا عليهاالسلام امام حسني را در دامن خود پرورش ميدهد كه در موقع حساس با صبر و مظلوميت خود تمامي زحمات جد و پدر را حفظ ميكند و با صلح و سكوت خود كمر بنياميه و هر چه ستمگر را ميشكند.
فاطمه عليهاالسلام امام حسيني را در دامن خود پرورش ميدهد كه بايد يك روز به داد اسلام برسد، جان خود و عزيزانش را فداي اسلام و قرآن نمايد، سر سلسلهي مردم آزادهي جهان شود و اين جمله را با خون مقدس خويش در صفحهي تاريخ بنويسد كه بايد بشر از قيد بندگي غير خدا رهائي يابد و تا مرز شهادت براي حفظ شرف و عزّت ايستادگي كند.
زهراي مرضيه عليهاالسلام در محيط خانه دختراني چون زينب و امكلثوم
پرورش داده كه بوسيلهي افشاگريهايشان دستگاه ظلم بنياميه و يزيديان را رسوا و مفتضح سازند.
حضرت او زينبي را ساخته كه قهرماني او زبانزد خاص و عام است. زينبي كه آئينهي تمام نماي مادر بود، شجاعت مادر، حلم و صبر مادر، علم و تقواي مادر و بالاخره ايستادن در برابر غاصبين حقوق آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم را همه و همه از مادر ارث برده است.
آري زينب عليهاالسلام در دانشگاه فاطمه عليهاالسلام آموخت كه چگونه بايد دولتهاي ستمگر را رسوا نمود و جلو مقاصد شوم آنها را گرفت.
«العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء»(1).
علم نوري است كه خداوند در قلب هر كه بخواهد تابش دهد.
مكتب اسلام براي علم و آگاهي و بينش ديني ارزش فرازان قائل است و آنرا شرط لازم براي سعادت و نيكبختي مرد و زن ميداند. بهمين جهت طلب علم را بر مسلم و مسلمه فرض دانسته و به عناوين مختلف مشوق و ترغيب كنندهي مسلمين به فراگرفتن علوم بوده است.
يك بانوي مسلمان قبل از هر چيز بايد بداند كه خداوند تبارك و تعالي چه تكاليف شرعي در امور مختلف زندگي برايش معين فرمود، مبادا از علوم اصلي باز بماند و به علوم فرعي و فضولات بپردازد و عمر عزيز و گرانمايهي خويش را صرف مطالبي كند كه هيچ گاه تا آخر زندگي به كار نميآيد و به او هيچ گونه ارتباطي ندارد.
خلاصه آنكه بايد گم شدهي خانمهاي مسلمان آن علمي باشد كه نور آفرين و روشن كنندهي دل است.
1) حكمت الهي ج 2 ص 55.
«يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتواالعلم درجات»(1).
خداوند درجات اهل ايمان و اهل علم را بالا ميبرد.
مرحوم علامهي طباطبائي در ذيل آيه ميفرمايد: قرينهي عقليه حكم ميكند كه:
«ان المراد بهولا الذين اوتوالعلم العلماء من المؤمنين»(2)مراد از صاحبان علم علماء با ايمان ميباشند.
«العلم علمان: علم في القلب فذلك العلم النافع و علم في اللسان فذلك حجه علي العباد»(3).
علم دو گونه است: يكي علمي كه مربوط به دل تو است كه اين علم نافع و مفيد است و ديگري علمي است در زبان كه اين حجت و دليل بندگان خداست.
جدا در ميان همهي علوم موجود در جهان ضروريترين علم كدامست؟ بهتر است از بيان امام هفتم موسي بن جعفر عليهالسلام استفاده كنيم كه فرمود:
«الزم العلم مادلك علي صلاح قلبك واظهر لك فساده»(4).
لازمترين علمها براي تو آن علمي است كه دل و ضمير وجودت را اصلاح كند و فساد اخلاق ترا ظاهر سازد.
امام صادق عليهالسلام در تفسير ليلهي قدر فرمود:
«انا انزلناه في ليله القدر، الليله فاطمه والقدر الله، فمن عرف فاطمه حق معرفتها
فقد ادرك ليله القدر وانما سميت فاطمه لان الخلق فطموا عن معرفتها»(1).
فاطمه ليلهي و قدرالله است، هركس فاطمه را به همانگونه كه هست بشناسد، به تحقيق ليله قدر را درك كرده است و فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند زيرا مردم قدرت ندارند حقيقت او را درك كنند.
حارثه بن قدامه ميگويد يك روز سلمان از قول عمار ياسر خبر شگفتانگيزي را برايم نقل كرد.
گفت: شاهد بودم كه روزي علي بن ابيطالب عليهالسلام وارد منزل شد، فاطمه عليهاالسلام فرمود: يا علي بيا نزديك «لاحدثك بما كان و بما هو كائن و بما لم يكن الي يوم القيامه حين تقوم الساعه»
تا از حوادث گذشته و حال و آينده تا روز قيامت برايت سخن بگويم. «قال عمار فرايت اميرالمؤمنين عليهالسلام يرجع القهقري فرجعت برجوعه اذ دخل علي النبي صلي الله عليه و آله و سلم».
عمار ميگويد: ديدم اميرالمؤمنين عليهالسلام عقب، عقب قدمها را برداشت و با شگفتي از سخن فاطمه عليهاالسلام به خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شرفياب شد و سلام كرد و نزديك آن جناب نشست.
پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «تحدثني ام احدثك؟ قال الحديث منك احسن يا رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم».
يا علي تو آغاز به سخن ميكني يا من بگويم؟ حضرت علي عليهالسلام عرض كرد:
سخن از شما شنيدن بهتر است.
رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: گويا فاطمه به شما چنين و چنان گفت و به همين حهت به نزد من مراجعت كردي؟ حضرت علي عليهالسلام عرض كرد: يا رسولالله مگر نور فاطمه هم از سنخ نور ما است؟ فرمود: مگر
1) بحار ج 43 ص 65.
نميدانستي؟
اميرالمؤمنين از شنيدن اين سخن به سجدهي شكر افتاد و خداي را سپاس گفت. سپس به نزد فاطمه عليهاالسلام مراجعه كرد. حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: يا علي! گويا نزد پدرم رفتي و آن حضرت چنين و چنان فرمود؟ علي عليهالسلام فرمود: آري اي دختر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، فاطمه عليهاالسلام فرمود:
يا اباالحسن خدا نور مرا آفريد و خداي را تسيح ميگفت. آنگاه او را در يكي از درختان بهشتي به وديعه نهاد. آنگاه پدرم داخل بهشت شد از جانب خدا مأموريت يافت كه از ميوههاي آن درخت تناول كند، پدرم از ميوهي آن درخت خورد و بدين وسيله نور من به صلب او منتقل گشت. و از صلب پدر به رحم مادر وارد شدم و من از آن نور هستم.
«اعلم ما كان و ما يكون و ما يكن يا ابالحسن المؤمن ينظر بنور الله تعالي»(1).
من حوادث گذشته و آينده را بوسيلهي آن نور ميدانم، يا اباالحسن: مؤمن بوسيلهي نور خدا ميبيند.
امام حسن عسگري عليهالسلام فرمود: زني خدمت حضرت فاطمه عليهاالسلام شرفياب شد و گفت: مادر ناتواني دارم كه در امر نمازش به مسألهي مشكلي برخورد كرده و مرا خدمت شما فرستاد كه سؤال كنم، و مسأله را طرح نمود. حضرت فاطمه عليهاالسلام جواب آن مسأله را داد. آن زن براي دومين بار مسألهي ديگري را پرسيد حضرت زهرا عليهاالسلام جوابش را داد. بعد از آن مسألهي سوم را پرسيد و همچنين تا ده مسأله شد. آنگاه آن زن از كثرت سؤال خجالت كشيد و عرض كرد:
«لا اشق عليك يا ابنه رسول الله، قالت فاطمه: هاتي و سلي عما بدالك».
اي دخت رسول خدا ديگر مزاحم نميشوم خسته شديد! فاطمه عليهاالسلام فرمود: خجالت نكش هر سؤالي داري بفرما تا جواب دهم من از سؤالات
1) بحار ج 43، ص 8.
تو خسته نميشوم، بلكه با كمال ميل جواب ميدهم. اگر كسي اجير شود كه بار سنگيني را بر بام حمل كند و در وجه آن مبلغ صد هزار دينار اجرت بگيرد آيا از حمل بار خسته ميشود؟!
زن پاسخ داد نه خسته نميشود، زيرا بخاطر آن مزد زيادي كه دريافت ميكند خسته نخواهد شد.
حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود:
خدا در برابر جواب هر مسأله آنقدر به من ثواب ميدهد كه بيشتر از اينكه بين زمين و آسمان پر از مرواريد باشد.
با اين وجود آيا از جواب دادن مسئله خسته ميشوم؟!
«سمعت ابي صلي الله عليه و آله و سلم يقول: ان علماء شيعتنا يحشرون فيخلع عليهم من خلع الكرامات علي قدر كثره علومهم و جدهم في ارشاد عبادالله حتي يخلع علي الواحد منهم الف الف حله من نور».
از پدرم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: علماء شيعهي ما در قيامت محشور ميشوند و خدا به مقدار علوم آنها و مراتب جديت و كوششان در راه ارشاد و هدايت مردم به آنان خلعت و ثواب عطا ميكند. حتي به يكي از آنها تعداد يك ميليون حلّه از نور عطا ميفرمايد. سپس منادي حق تعالي ندا ميدهد: اي كساني كه ايتام آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم را تكفل نموديد در آن هنگام كه از امامانشان منقطع بودند. اينان شاگردان شما و ايتامي هستند كه در تحت تكفل علوم شما به دينداري خويش ادامه دادند و ارشاد و هدايت شدند. به مقداري كه در دنيا از علوم شما استفاده كردند به آنان خلعت بدهيد.
آنگاه حضرت زهرا عليهاالسلام در دنبالهي فرمايشاتشان فرمودند:
اي امهالله يك نخ از اين خلعتها هزار هزار مرتبه بهتر است از آنچه خورشيد بر آن ميتابد زيرا امور دنيوي با كدورت و گرفتاري آلوده است.
اما نعمتهاي اخروي نقص و عيب ندارد(1).
امام حسن عسكري در حديث ديگري ميفرمايد: دو نفر زن كه يكي مؤمنه و ديگري از معاندين بود در يك مطلب ديني با هم نزاع داشتند براي حل اختلاف خدمت حضرت زهرا عليهاالسلام رسيدند و جريان را تعريف كردند.
چون حق با زن مؤمنه بود حضرت فاطمه عليهاالسلام گفتارش را با دليل و برهان تأييد كرد و بدين وسيله بر زن معاند پيروز گشت و از اين پيروزي شادمان شد. حضرت زهرا عليهاالسلام به زن مؤمنه فرمود:
«ان فرح الملائكه باستظهارك عليها اشد من فرحك و ان حزن الشيطان و مردته بحزنها اشد من حزنها»
فرشتگان خدا بيشتر از تو شادمان شدند و غم و اندوه شيطان و پيروانش نيز بيشتر از غم و اندوه زن معاند ميباشد.
سپس امام حسن عسكري ميفرمايد:
خداوند تبارك و تعالي به فرشتگانش فرمود: در عوض خدمتي كه فاطمه به اين زن مؤمن كرد بهشت و نعمتهاي بهشتياش را هزار هزار برابر آنچه قبلا مقرر بود بداريد و همين روش و سنت را دربارهي هر دانشمندي كه با علم و دانش خويش مؤمني را تقويت كند كه بر معاندي پيروز گردد معمول داريد و ثوابش را هزار هزار برابر قرار دهيد(2).
«اللهم... لا تبتليني بالكسل عن عبادتك»
امام سجاد زينالعابدين عليهالسلام در دعاي مكارم اخلاق عرضه ميدارد:
بار پروردگارا به بيحالي و كسالت در عبادتت گرفتار مكن.
كراهت و تنبلي در عبادت حكايت از وضع نابسامان روحي و معنوي انسان ميكند، اگر كسي در مناجات و بندگي خداوند تبارك و تعالي كاهلي و سستي مينمايد نشان آنست كه گره و اشكالي سر راه كمال و ترقي روحاني او ايجاد شده كه البته اغلب اين موانع حاصل بعضي لقمهها، مجالستها، هوسرانيها و امثال آنها است و تا موانع برداشته نشود سزاوار مناجات نخواهيم شد.
موانع تا نگرداني ز خود دور
درون خانهي دل نايدت نور
موانع چون در اين عالم چهار است
طهارت كردن از وي هم چهار است
نخستين پاكي از احداث و انجاس
دوم از معصيت و از شر وسواس
سيم پاكي ز اخلاق ذميمه است
كه با وي آدمي همچون بهيمه است
چهارم پاكي سر است از غير
كه اينجا منتهي ميگرددت سير
هر آنكو كرد حاصل اين طهارات
شود بيشك سزاوار مناجات
نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم ميفرمود:
«افضل الناس من عشق العباده فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجسده»(1)بهترين انسان كسي است كه عاشق عبادت خداوند تبارك و تعالي باشد و با آن معانقه كند، بندگي خدا را از صميم قلب دوست بدارد و با اعضاء و جوارح آن را انجام دهد.
1) كافي ج 2، ص 83
وقتي عشق آمد آتش و حرارتش هر چه غير خداست ميسوزاند و بنده را واله و مشتاق رب كريم ميكند به گونهاي كه هر لحظه انتظار وقت عبادت را ميكشد و شيرينترين حالات زندگيش موقعي است كه دل را به حضرت او وصل كرده و مشغول مناجات و نيايش با معبود و محبوب است. و در اين زمان است كه محبت طرفيني ميشود و خداوند تبارك و تعالي نيز بنده خود را مشمول لطف و محبت خويش قرار ميدهد.
«روي انه تعالي اوحي الي بعض المديقين ان لي عبادا من عبادي يحبونني فاحبهم و يشتاقون الي فاشتاق اليهم و يذكرونني واذكروهم و ينظرون الي وانظر اليهم»(1).
روايت شده كه خداوند تبارك و تعالي به يكي از صديقين، وحي فرمود كه در ميان بندگان من اشخاصي هستند كه مرا دوست ميدارند، در نتيجه من هم آنها را دوست ميدارم. آنان مشتاق من ميباشند و من نيز مشتاق آنها هستم، آنان به ياد منند و من به ياد آنانم. آنها به من نظر دارند و من نيز به آنها توجه و نظر دارم.
آري نشان اشتياق و شور عشق نسبت به پروردگار متعال پرداختن به عبادت و اهميت دادن به آنها است و در اين مقال چون بيشتر به مسائل مربوط به زنان مسلمان پرداخته شده، تذكر اين نكته هم لازم است كه بانوان محترمه بايد بيش از آقايان در مورد عبادات و خصوصا نماز احساس مسؤليت كنند بدين جهت كه چند روزي را در ماه به حكم شريعت مقدس اسلام نماز از آنها برداشته شده است. اولا در ايامي كه جايز است نماز بخوانند رعايت اوقات فضيلت نماز و آداب و تعقيبات آن را كرده و ثانيا در چند روز عادات ماهانه سجاده را به كناري نگذارند و با نماز و خدا خداحافظي نكنند! همانطور كه در روايات آمده مستحب است در
1) لقاءالله ص 132.
مواقع نماز وضو بگيرند، در محل عبادت خويش بنشينند و با خدا راز و نياز كنند و دعا بخوانند تا ارتباط روحاني و معنوي آنها با خداوند تبارك و تعالي درآن ايام مذكور قطع نشود. مرحوم شيخ حر عاملي در وسائل الشيعه پنج روايت در تأكيد و استحباب اشتغال خانمهاي حائض در اوقات نماز به ذكر و تحميد و تسبيح آورده كه يكي از آنها عبارت است از روايت امام صادق عليهالسلام كه فرمود:
«ينبغي للحائض ان تتوضا عند وقت كل صلاه ثم تستقبل القبله و تذكر الله مقدار ما كانت تصلي»(1).
سزاوار است كه زن حائض در هنگام هر نماز وضو بگيرد و روي به قبله نمايد و به مقداري كه هر نماز وقت لازم دارد ذكر خدا بگويد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
«يا سلمان: ان ابتني فاطمه ملاالله قلبها و جوارحها ايمانا الي مشاشها تفرغت لطاعه الله»(2).
يا سلمان: دختر من فاطمه عليهاالسلام ايمان به خدا در اعماق دل و باطن روحش چنان نفوذ كرده كه براي عبادت خودش را از همه چيز فارغ ميسازد.
فاطمهي أطهر با تمام گرفتاريها و اشتغالاتي كه در خانه داشت اضافه از عبادات واجب به نوافل و مستحبات نيز ميپرداخت، شيخ صدوق عليه الرحمه در علل الشرايع از امام حسن مجتبي عليهالسلام روايت كرده كه فرمود:
«رايت امي فاطمه عليهاالسلام قامت في محرابها ليله جمعتها فلم تزل راكعه ساجده حتي
اتضح عمود الصبح»
مادرم زهرا عليهاالسلام را در شب جمعه ديدم كه تا صبح مشغول عبادت پروردگار جهان بود. دائما در حال ركوع و سجود بود تا سفيدهي صبح نمايان گشت.
شنيدم كه مؤمنين را يك يك نام ميبرد و دعا ميكرد اما براي خودش دعا نكرد. عرض كردم: مادر جان چرا براي خودت دعا نميكني؟ فرمود: اول همسايه بعد خويشتن!(1).
مرحوم مجلسي رضواناللهتعالي عليه روايتي را به اين مضمون نقل ميكند كه:
«ما كان في الدنيا اعبد من فاطمه عليهاالسلام، كانت تقوم حتي تتورم قدماها»(2).
فاطمه زهرا عليهاالسلام عابدترين مردم بود. در عبادت حق تعالي آنقدر روي پاي خود ايستاد تا پاهاي مباركش ورم كرد.
رياضتهاي عبادي حضرت زهرا عليهاالسلام روح حضرتش را چنان به ملكوت أعلي پيوند داده بود كه رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم از قول پروردگار متعال نماز خواندن و طريقهي عبادت آن بزرگوار را براي آسمانيان چنين بازگو ميفرمايد:
«متي قامت في محرابها بين يدي ربها جل جلاله زهر نورها لملائكه السماء كما يزهر نور الكواكب لاهل الارض و يقول الله عز و جل لملائكته: يا ملائكتي انظروا الي امتي فاطمه سيده امائي قائمه بين يدي ترتعد فرائصها من خيفتي وقد اقبلت بقلبها علي عبادتي اشهدكم اني قد آمنت شيعتها من النار»(3).
فاطمه دخترم آنگاه كه در محراب عبادت بايستد نورش براي فرشتگان آسمان درخشندگي ميكند. خدا به ملائكه خطاب ميكند
بندهي مرا ببينيد چطور در مقابل من به نماز ايستاده و اعضاي بدنش از خوف من ميلرزد و غرق در عبادت است و ببينيد چگونه دلش را به عبادت ما سپرده. اي ملائكه گواه باشيد كه شيعيانش را از عذاب دوزخ درأمان خواهم داد.
مفضل از امام صاد عليهالسلام نقل ميكند كه خطاب به او فرمود:
«انظر الان يا مفضل الي ما خص به الأنسان دون جميع الحيوان من هذا الخلق الجليل قدره العظيم عناوه اعني الحياء».
اينك دقت كن در صفتي كه خداوند آنرا به آدميان اختصاص داده و حيوانات از آن بيبهرهاند آن خوي پر ارج و بزرگ آن چيز ارزنده و عظيم يعني شرم و حياء!!
مسئلهي حجاب و عفاف در ديدگاه مكتبهاي الهي و پيامبران يكي از اصول مهم شخصيت و ارزش زنان است اگر چه در مكتبهاي الحادي و جوامع غربي وضع غير از اين است و اين دوگانگي تنها در مسئلهي حجاب نيست، بسياري از سنن و احكام شرعي ما كه مايهي افتخار و مباهات براي ما است براي غربيها و بيگانگان از اسلام رفتاري غيرمعقول و خلاف شئون آزادي و دموكراسي است. در فرهنگ غرب بيعفتي، روابط نامشروع و برهنگي نشان روشنفكري و آزادي است تا آنجا كه در امريكا و انگلستان ازدواج بين جنس موافق مشروع و قانوني است. پس ما را با اين فاسقهاي دور از عفت و عفاف چكار، ما مسلمانيم و پيرو مكتب قرآن و اهلبيت عصمت و طهارت عليهمالسلام. الگوي بانوان ما زهراء و زينب عليهماالسلام هستند. زنان با ايمان ما در حفظ و پوشش خويش به دنبال چنين رهبران بزرگواري حركت ميكنند و كاري به مدهاي اروپائي و غيره ندارند.
«يا ايها النبي قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلا بيبهن ذلك ادني ان يعرفن فلا يوذين و كان الله غفورا رحيما»(1).
اي پيامبر: به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو پوششهاي خود را در برگيرند كه بدين گونه بهتر شناخته و مورد آزار قرار نگيرند و خدا آمرزنده و مهربان است.
تفسير علي بن ابراهيم قمي داستان نزول آيه را اين گونه بيان ميكند: زنان مسلمان به مسجد ميرفتند و نماز جماعت را با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم ميخواندند.
هنگامي كه آنها براي نماز صبح يا مغرب و عشاء از خانه بيرون ميرفتند، جوانها بر سر راهشان مينشستند و به تعرض و آزار آنان ميپرداختند.
آيهي فوق به همين مناسبت نازل شد و در آيه ديگر در همين سوره ميفرمايد:
«و لا تبرجن تبرج الجاهليه الأولي»(2).
به رسم جاهليت پيشين، آرايش و خودنمائي نكنيد.
اين آيه هشدار به خانمهاي عسر ما نيز هست كه مواظب باشيد جاهليت پيشين كه عبارت بود از بيحجابي و فحشاء و بيعفتي دوباره برنگردد و استعمارگران با نقشههاي شوم و خائنانهي خويش مجددا وضع را به مثل سابق قرار ندهد. چنانكه با كمال تأسف اشمن با سياست گام به گام خود بيحجابي و بدحجابي و تقليد كوركورانه از فرهنگ منحط خود را طبق يك برنامهي حساب شده با خط و جهت دادن از خارج و داخل كشور رواج ميدهد به گونهاي كه داريم به سمتي حركت ميكنيم كه تدريجا به صورت يك امر عادي و برنامهي پذيرفته شدهي جامعا درآمده
است!!
رسول مكرّم اسلام ميفرمود:
«ان خير نسائكم... المتبرجه مع زوجها المتبرجه مع زوجها الحصان علي غيره».(1)
محققا بهترين زنان شما زني است كه... زينت بدن خود را نزد شوهر مكشوف و از نامحرم محفوظ و مستور سازد.
در بياني ديگر ميفرمايد:
«الا اخبركم بشرار نسائكم... المتبره اذا غاب عنها بعلها الحصان معه اذا حضر»(2).
ميخواهيد بدترين زنان شما را معرفي كنم؟... زني كه در اوقات غيبت شوهر آشكارا از خانه بيرون رود و خودنمائي كند و در هنگام حضور شوهر خود را از او بپوشاند.
در پارهاي از روايات ديدگاه حضرت زهرا عليهاالسلام دربارهي حجاب به گونهاي بيان شده كه ابتدا ممكن است بعضي از زنان با ايمان فكر كنند شركت آنان در اجتماعات و سخن گفتن با مردان مطلقا ممنوع است در حالي كه نظر آن حضرت اينست كه زنان بايد از هرگونه تماس و برخورد اجتماعي كه منجر به بيعفتي و تحريك مردان ميشود پرهيز كنند. مثلا صداي خود را نازك نكنند، لباسي كه جلب توجه ميكند نپوشند و در هنگام رفت و آمد متين و باوقار تردد نمايند.
رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم به زنان صدر اسلام دربارهي رفت و آمد به مسجد و كوچه و بازار سفارش ميكند كه:
«ليس للنساء من سروات الطريق شييء ولكن تمشي في جانب الحائط
والطريق»(1).
زنان نبايد از وسط كوچه و گذرگاهها عبور كنند بلكه بايد هميشه از كنار ديوار حركت كنند (تا جلب توجه ديگرن را ننمايند).
بنابراين خانمها ميتوانند در بيرون خانه رفت و آمد كنند ولي به شرط آنكه با مردان اختلاط و بر ورد نداشته باشند، زيرا همين اختلاطها مقدمهي ارتباطها و بعد فتنهها و شكستن حريم عفت و پاكدامني آنها ميشود.
بنابراين حضور زن در اجتماعات با حفظ حجاب و عفاف جايز است.
امام صادق عليهالسلام حضور فاطمه عليهاالسلام را در بيروي خانه اين گونه بيان ميفرمايد:
«ان فاطمه عليهاالسلام كانت تاتي قبور الشهداء في كل غداه سبت فتاتي قبر حمزه و تترحم عليه و تستغفر له»(2).
فاطمه عليهاالسلام روزهاي شنبه سر قبر حمزه و شهداي احد ميرفت و براي آنها طلب آمرزش ميكرد.
اما ديدگاه حضرت زهرا عليهاالسلام دربارهي حجاب و عفاف زنان:
اميرالمؤمنين علي عليهالسلام ميفرمايد:
روزي با گروهي از اصحاب خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بودم، آن حضرت به اصحابش فرمود:
«اي شيي خير للمراه»؟ چه چيز است كه براي زن بهتر از هر چيز است؟ هيچكس نتوانست جواب صحيحي بدهد. وقتي اصحاب متفرق شدند من به خانه رفتم و سؤالي را كه رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم مطرح كرده بود به فاطمه عليهاالسلام گفتم: فاطمه فرمود: من جواب آن را ميدانم.
«خير للنساء ان لايرين الرجال ولا يراهن الرجال»(1).
«بهترين چيز براي زنان آنست كه مردان نامحرم آنها را نبينند و آنها نيز نامحرمان را نبينند. هنگامي كه خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم رسيدم و پاسخ فاطمه عليهاالسلام را به آن حضرت رساندم پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شادمان شد و فرمود: «ان فاطمه بضعه مني»(2)براستي فاطمه پارهي تن من است.
در روايت ديگري آمده كه رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم از اصحاب خويش سؤال كرد كه زن چيست؟ پاسخ دادند زن عورت است؟ حضرت پرسيد: در چه وقت است كه زن از هر وقت ديگر به خدا نزديكتر خواهد بود؟ اصحاب نتوانستند پاسخ سؤال را بدهند تا اينكه مطلب به گوش حضرت زهرا عليهاالسلام رسيد و ايشان در جواب فرمود:
«ادني ما تكون من ربها ان تلزم قعر بيتها فقال رسولالله ان فاطمه بضعه مني»(3).
آن وقتي كه ملازم قعر خانهي خود باشد از هر زمان به خدا نزديكتر است. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود براستي كه فاطمه پارهي تن من است.
مرد نابينائي اجازه خواست تا به خانهي فاطمه عليهاالسلام وارد شود، فاطمه در حجاب رفت و مرد وارد شد، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به فاطمه عليهاالسلام فرمود:
«لم حجبتيه و هو لايراك فقالت عليهاالسلام: ان لم يكن يراني فاني اراه و هو يشم الريح فقال رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم اشهدانك بضعه مني»(4).
او كه مرد نابينائي است و تو را نميبيند چرا در حجاب رفتي؟
فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: اگر او مرا نميبيند من كه او را ميبينم و او بوي مرا استشمام ميكند! رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: گواهي ميدهم كه به راستي تو پارهي تن من هستي.
درست است كه بعضي صفاب مثل جود و كرم موروثي و مربوط به اصالت خانواده و سجاياي اخلاقي پدران و مادران است، ولي در عين حال قابل اكتساب و ايجاد نيز هست. اگر كسي به عنوان وظيفهي مهم دنبال آن باشد كه خود را متخلق به اين صفت حميده و خوب بنمايد كاري است شدني و تدريجا روح سخاوت و ايثار در او بوجود خواهد آمد. در كلام معصوم عليهالسلام تشويق و ترغيب به مسئلهي سخاوت و ايثار در قالب اين بيان آمده كه حوائج نزد آنها بهتر روا ميشود و اين گونه اشخاص بي درخواست عطا ميكنند.
روحيه جوانمردي و سخاوت آنقدر پرارزش و جالب است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم خطاب به فرزند حاتم طائي يعني عدي بن حاتم فرمود:
«دفع عن ابيك العذاب الشديد بسخاء نفسه»
خداوند تبارك و تعالي از پدر تو بخاطر جود و سخاوتي كه داشت عذاب سخت را برداشت.
در اينجا توجه خانمهاي با ايمان را به اين نكته جلب ميكنم كه ايثار و سخاوت را منحصرا در اموال شخصي خويش مجاز هستند و اجازه ندارند از هزينهاي كه شوهر جهت مخارج روزمره در اختيارشان گذارده حتي در راه خير خرج و مصرف كنند. چون بقول معروف خرج كه از كيسهي مهمان بود، حاتم طائي شدن آسان بود.
بانوان خوب ميدانند كه رسالت آنها امانتداري و حفظ اموال شوهر است بنابراين به خود اجازه نميدهند كه بدون حساب چيزي را به كسي هديه و تقديم كنند. تجربه نشان داده كه طبقهي زنان هنر خاصي در كنترل وسائل خانه و زندگي دارند و اگر اراده كنند خيلي راحت ميتوانند جلوي اسرافها و خرج تراشيها و مصرفهاي ناموزون و غلط را بگيرند.
جابربن عبدالله انصاري ميگويد روزي نماز عصر را با پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم خوانديم. اصحاب نشسته بودند. ناگاه پيرمردي خدمت رسول خدا رسيد كه لباس كهنهاي پوشيده بود و از شدت پيري و ناتواني نميتوانست بر جاي خودش قرار گيرد. پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم متوجه او شد و از احوالش پرسيد عرض كرد: يا رسولالله مردي هستم گرسنه، سيرم كن، برهنهام لباسي به من عطا كن، تهيدستم چيزي به من بده، رسول خدا فرمود: من كه اكنون چيزي ندارم ولي ترا به جايي راهنمايي ميكنم شايد حاجتت برآورده شود، برو به منزل شخصي كه خدا و رسول را دوست دارد، خدا و رسول نيز او را دوست دارند. برو به خانهي دخترم فاطمه عليهاالسلام شايد به تو چيزي عطا كند. سپس به بلال فرمود پيرمرد ناتوان با به خانهي فاطمه هدايت كن.
بلال به اتفاق پيرمرد به خانهي فاطمه رفتند. پيرمرد عرض كرد سلام بر شما اي خانوادهي نبوت و مركز نزول فرشتگان، فاطمه عليهاالسلام جوابش را داد و فرمود كيستي؟ عرض كرد: فقيري هستم خدمت پدرت رسيدم مرا به سوي شما راهنمائي نمود. اي دختر پيامبر گرسنهام سيرم كنيد. برهنهام پوششي به من بدهيد، فقيرم چيزي به من عطا نمائيد. حضرت فاطمه كه هيچ غذائي در خانه سراغ نداشت پوست گوسفندي را كه فرش حسن و حسين عليهماالسلام بود به پير مرد داد. عرض كرد: اين پوست كجاي زندگي مرا اصلاح ميكند؟ فاطمه گلوبندي را كه دختر عمويش به وي اهدا نموده بود به او داد و فرمود: به فروش رسان و زندگي خودت را با آن اصلاح كن.
پيرمرد برگشت و جريان را خدمت پيغمبر عرض كرد. آن حضرت گريست و فرمود: گردنبند را بفروش رسان تا خدا به بركت عطاي دخترم براي تو گشايشي فراهم سازد. عمار ياسر از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اجازه گرفت كه آن گردنبند را خريداري كند. از پيرمرد پرسيد آن را چقدر ميفروشي؟
گفت: به بهاي آنكه شكمم را از نان و گوشت سير كني، و يك برد يماني بر تنم بپوشاني تا با آن نماز بخوانم، و يك دينار پول بدهي تا مرا نزد اهل و عيالم برساند. عمار گفت: من اين گردنبند را به بيست دينار و دويست درهم و يك برد يماني و يك حيوان سواري و نان و گوشتي كه سيرت كند ميخرم. پيرمرد گردنبند را به عمار فروخت و پولش را تحويل گرفت و خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم رسيد. حضرت از او پرسيد سير و پوشيده شدي؟ عرض كرد: آري، به بركت عطاي فاطمه عليهاالسلام بينياز شدم. خدا در عوض، به فاطمه عطائي بكند كه نه چشمي ديده و نه گوشي شنيده باشد. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به اصحاب فرمود: خدا در همين دنيا جنين عطائي را به فاطمه كرده است. زيرا پدري مثل من و شوهري مثل علي عليهالسلام و فرزنداني چون حسن و حسين عليهمالسلام بدو داده است. وقتي عزرائيل فاطمه را قبض روح كند و در قبر از او بپرسند پيغمبرت كيست؟ جواب ميدهد پدرم. ميگويند: امامت كيست؟ جواب ميدهد شوهرم علي بن ابيطالب. خداوند گروهي از ملائكه را ماموريت داده كه بعد از مردنش دائما درود بر او و پدر و شوهر و فرزندانش بفرستند.
«فمن زارني بعد وفاتي فكانما زارني في حياتي، و من زار فاطمه فكانما زارني و من زار علي بن ابيطالب فكانما زار فاطمه و من زار الحسن والحسين فكانما زار عليا، و من زار ذريتهما فكانما زارهما»
توجه داشته باشيد هركس مرا بعد از وفات زيارت كند مثل آنست كه در زمان حيات به زيارتم آمده باشد و هركس به زيارت فاطمهام برود مثل آنست كه مرا زيارت كرده و هركس علي بن ابيطالب را زيارت كند مثل آنست كه فاطمه را زيارت كرده و هركس حسن و حسين را زيارت كند مثل آنست كه علي بن ابيطالب را زيارت كرده و هركس فرزندان حسن و حسين را زيارت كند مثل آنست كه حسن و حسين را زيارت كرده باشد.
عمار گردنبند را از پيرمرد گرفت و خوشبو نمود و در پارچهي يماني گذاشت و به غلامش گفت: اين را ببر. وقتي غلام پيش رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم رفت، حضرت مال را با غلام به فاطمه بخشيد. فاطمه عليهاالسلام گردنبند را گرفت و غلام را آزاد نمود، هنگامي كه غلام به آزادي رسيد خنديد. علت خندهاش را پرسيدند. جواب داد:
«اضحكني عظم بركه هذا العقد، اشبع جائعا و كسي عريانا و اغني فقيرا و اعتق عبدا و رجع الي ربه»(1).
خنده من براي اينست كه اين گردنبند چقدر با بركت بود. گرسنهاي را سير كرد. برهنهاي را پوشانيد و تهيدستي را بينياز كرد و غلامي را آزاد نمود. و باز هم نزد صاحبش برگشت!
مرحوم شهيد ثالث در احقاق الحق نقل ميكند كه: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پيراهن نو و جديدي براي شب عروسي و زفاف دخترش فاطمه عليهاالسلام خريداري و تهيه كرد، و پيش از آن فاطمه پيراهن وصلهدار به تن ميكرد. در همان شب فاطمه عليهاالسلام صداي نالهي سائلي را بر خانه شنيد كه از برهنگي خود شكايت دارد و پيراهني از خاندان رسالت درخواست دارد.
فاطمه عليهاالسلام كه صداي نالهي سائل را شنيد خواست تا پيراهن كهنه و وصلهدار به آن سائل بدهد ولي بياد اين آيه افتاد كه:
«لن تنالواالبر حتي تنفقوا مما تحبون»(2).
هرگز به نيكي نرسيد مگر آنكه از آنچه دوست داريد انفاق كنيد. بهمين جهت همان پيراهن نو را به سائل داد و چون هنگام زفاف شد جبرئيل پيراهني از سندس سبز بهشتي براي فاطمه آورد كه نورش چشمها را خيره ميكرد(3).
احقاق حق و دست يافتن به حقوق فطري و اسلامي بين زن و مرد فرق نميكند. در آئين مقدس اسلام تن به ظلم دادن و زيربار زور رفتن خود گناهي نابخشودني است، چرا كه سكوت در برابر متجاوزين آتش تعدي و تجاوز آنها را تيزتر ميكند و در ضايع كردن حقوق ديگران به آنها جرئت بيشتري ميدهد. پس بايد هركس كه به او ظلم شد، چه زن و چه مرد در برابر غاصب و ظالم بايستد و از حقوق قطعي خويش دفاع كند. بر اساس همين قانون اصيل و مورد قبول همهي جوامع بشري بود كه فاطمهي زهرا عليهاالسلام پس از غصب سرزمين فدك به دادخواهي و مبارزه براي گرفتي حق مسلم خويش برخاست.
حاكم به مقتضاي اجتهادي كه در برابر نص كرد حق حضرت زهرا عليهاالسلام يعني فدك را تصرف كرد و ما در اينجا از نصوصي كه از طريق اهل سنت بدست ما رسيده به دو موردش اشاره ميكنيم.
ابوسعيد خدري ميگويد: وقتي آيهي «وآت ذالقربي حقه» نازل شد: «دعا رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه فاعطاها فدك» رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم حضرت فاطمه را خواست و فدك را به او عطا فرمود. ابن عباس ميگويد: وقتي آيهي «وآت ذالقربي حقه» نازل شد: «اقطع رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه فدكا»(1).
رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم تصميم جدي گرفت كه فدك را به فاطمه تقديم كند.
حضرت زهرا عليهاالسلام پس از غصب فدك آرام ننشست و براي گرفتن حق خويش به مبارزه برخاست.
ابتدا نزد ابوبكر آمد گفت:
ابوبكر وقتي تو بميري ارث تو به چه كسي ميرسد؟
جواب داد: زنان و فرزندانم!
1) هر دو روايت در تفسير در المنثور سيوطي، ج 4، ص 177.
فرمود: چه شده است كه حالا تو وارث پيغمبري نه ما؟
پاسخ داد: دختر پيغمبر پدرت درهم و ديناري زر و سيم بجا نگذاشته!
فرمود: اما سهم ما از فدك چه ميشود؟
گفت: از پدرت شنيدم كه «من تا زنده هستم در اين زمين تصرف خواهم كرد و چون مردم مال همهي مسلمانان خواهد بود.»
فرمود: ولي پيغمبر در زمان حيات خود اين مزرعه را به من بخشيده است!
سؤال كرد: گواهي داري؟
فرمود: آري. شوهرم علي عليهالسلام و امايمن گواهي ميدهند. گفت: دختر پيغمبر ميداني كه امايمن زن است و گواهي او كامل نيست. بدين ترتيب فدك به تصرف حكومت درآمد.
ابن ابيالحديد معتزلي در شدح نهجالبلاغه مينويسد كه از علي بن فاروقي مدرس غربي بغداد پرسيدم:
فاطمه راست ميگفت؟ گفت: آري! گفتم اگر راست ميگفت چرا فدك را به او برنگرداندند؟ وي با لبخندي پاسخ داد:
«لو اعطاها اليوم فدك بمجرد دعواها لجات اليه غدا وادعت لزوجها الخلافه»
اگر آن روز فدك را به او ميدادند فردا خلافت شوهر خود را ادعا ميكرد!!(1).
وقتي حضرت فاطمه عليهاالسلام از دادخواهي خصوصي نتيجه نبرد تصميم گرفت اعتراض و شكايت خود را در جمع و حضور مردم مطرح نمايد و بهمين جهت با عدهاي از زنان خويشاوند روانهي مسجد شد، چون به مسجد ميرفت راه رفتن او همانند راه رفتن پدرش رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بود.
1) شرح نهجالبلاغه ج 16، ص 284.
ابوبكر با گروهي از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بودند، حضرت زهرا عليهاالسلام پشت پرده در بين خانمها نشست. نخست نالهاي سر داد كه مجلس را لرزاند و حاضران به گريه افتادند سپس چند لحظهاي آرام گرفت تا مردم آرام شدند آنگاه سخنراني و خطبه تاريخي و كوبندهي خود را آغاز كرد و با گفتاري شيوا و بليغ دولت وقت را استيضاح نمود.
نطق آتشين و مستدل فاطمه عليهاالسلام كه در جاي خود بايد بطور مستقل مورد بحث قرار گيرد جمعيت و خليفه را چنان مجذوب و محكوم كرد كه مجلس سخت متشنج شد و افكار عمومي بنفع زهرا عليهاالسلام رأي ميداد. ابوبكر در بنبست سختي قرار گرفت ولي با ارعاب و سركوب مردم و پاسخهاي بيمحتوا جواب رد به حضرت زهرا عليهاالسلام داد و هر كسي هم از حق آن حضرت دفاع ميكرد سركوب ميشد و از جمله مدافعين امسلمه بود كه به جرم حمايت از حق فاطمه عليهاالسلام تا يك سال از حقوق محروم شد.
حضرت زهرا عليهاالسلام تصميم گرفت باز هم به مبارزات خود ادامه دهد و براي ادامهي مبارزه شيوهي جديدي را انتخاب كرد و آن اعتصاب سخن بود و رسما اعلان كرد اگر فدك مرا پس ندهي تا زنده هستم با تو صحبت نميكنم. فهجرته فاطمه ولم تكلمه في ذلك حتي ماتت»(1).
حضرت فاطمه عليهاالسلام تا پايان زندگي با او حرف نزد و هميشه از او روي برميگرداند.
يكي از درخشانترين افتخارات بانوان پيرو مكتب تشيع آنست كه در مسألهي دفاع از حريم رهبري و ولايت، راهبر و اسوهي حسنهاي چون فاطمه عليهاالسلام دارند. بانوان متعهده و آگاه شيعه با تيزهوشي و درك عميق خود
1) شرح ابن الحديد ج 6، ص 46.
هميشه پشت سر مردان با ايمان خويش دست از دامن آل رسول صلي الله عليه و آله و سلم برنداشته و همواره در گرد عدل مظلوم و مظهر صفات كمال و جلال الهي علي عليهالسلام و اولاد معصومش حلقه زده و امامت را بعنوان يكي از اركان و اصول مذهب ميدانند واين عرفان و شعور را آگاهانه از متن دين و عمق و ژرفاي سفارشات رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم در احاديثي از قبيل غدير، منزلت، ثقلين و امثال آنها بدست آوردهاند.
بانوان با ايمان خوب ميدانند كه اول مدافع حريم مقدس ولايت و امامت، فاطمهي زهرا عليهاالسلام بود كه از بذل جان خود و فرزندش در اين راه دريغ نكرد! پس از رحلت خاتم انبيا صلي الله عليه و آله و سلم مسئلهي سقيفه و خليفه تراشي واقع شد. درست در آن موقع كه اميرالمؤمنين علي عليهالسلام و فاطمه عليهاالسلام مشغول كفن و دفن رسولالله صلي الله عليه و آله و سلم بودند.
در اين ميان حضرت فاطمه عليهاالسلام بعنوان اول مدافع حريم امامت كمر بسته و نخستين قدم را در راه مبارزه با غاصبين برداشت. دست حسن و حسين را گرفته شبانه به خانهي بزرگان و رجال مدينه رفته و آنان را به ياري دعوت كرد و سفارشات و وصيتهاي پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم را به آنان گوشزد نمود.
سليم بن قيس در كتاب خود از قول سلمان نقل ميكند كه:
چون شب شد علي عليهالسلام فاطمه عليهاالسلام را بر الاغي سوار كرد و دست دو فرزندش حسن و حسين را گرفت و بر در خانهي همه اهل جنگ بدر از مهاجرين و انصار برد و حق خويش را با آنان ياد آوري كرد و از آنها خواست كه او را ياري كنند. و هيچكس جواب مثبت نداد مگر صبح با سرهاي تراشيده و اسلحه در دست براي هم پيماني با مرگ آماده شوند، هنگام صبح جز چهار نفر به پيمان خود وفا نكردند.
راوي گويد: به سلمان گفتم آن چهار نفر چه كساني بودند؟ پاسخ داد:
من، ابوذر، مقداد و زبير.
شب بعد باز علي عليهالسلام به سراغ آنان رفت و آنها را از پيمانشان آگاه ساخت. آنها هم وعدهي فردا صبح را دادند. فردا صبح غير از ما چهار نفر كسي حاضر نشد.
شب سوم نيز نزد آنها رفت باز كسي جز ما حاضر نبود.
از حضرت زهرا عليهاالسلام سؤال شد آيا پيامبر قبل از وفات به امامت علي عليهالسلام تصريح كرده است؟
فاطمه عليهاالسلام فرمود: «واعجباه انسيتم يوم غدير خم»(1).
عجبا آيا روز غدير خم را فرامومش كردهايد.
امسلمه ميگويد: پس از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به ديدن فاطمه عليهاالسلام آمدم و حال آن حضرت را پرسيدم، فاطمه عليهاالسلام در جواب فرمود:
«اصحبت بين كمد و كرب، فقد النبي، و ظلم الوصي، هتك والله حجابه» در حالي هستم ميان اندوه و غم بسيار، فقدان پيامبر، ظلمي كه نسبت به وصي او انجام شده، بخدا سوگند پردهي حرمتش را دريدند، مقام امامت و رهبريش را بر خلاف تنزيل كتاب خدا و تأويلي كه پيغمبر از آن فرمود از دستش ربوده و از او گرفتند و انگيزهاي نداشتند جز كينههائي كه از جنگ بدر از او داشتند و انتقامهائي كه بدين وسيله از جنگ احد ميخواستند بگيرند و آن كينه و انتقامها را در دلهاي نفاق جويانهي خويش پنهان كرده بودند. او در سخنان پرسوز و سرشار از حكمت و بلاغت ديگر خود خطاب به زناني كه در روزهاي آخر زندگي به عيادتش آمده بودند فرمود:
«و ما نقمووا من ابوالحسن؟ نقموا والله منه نكير سيفه و شده وطئه و نكال وقعته و تنمره في ذات الله»(2).
آخر اينان از ابوالحسن (شوهر بزرگوار من) چه عقدهاي در دل
داشتند؟ بخدا سوگند عقدهي اينها از وي همان خشم و كينهاي بود كه از شمشير زدنها و پايداريها و مردانگيهاي او در ميدان جنگ و حملههاي شجاعانهي او در راه خدا (با دشمنان دين) داشت.
مرحوم مجلسي رضواناللهتعالي عليه از قول سويد بن غفله نقل ميكند كه زنان مزبور هنگامي كه بيانات حضرت را بازگو كردند، بدنبال آن گروهي از بزرگان مهاجر و انصار به عنوان عذرخواهي نزد فاطمه عليهاالسلام آمدند و عذر خود را اينگونه بيان كردند:
اي بانوي بزرگوار اگر ابوالحسن حقيقت را قبلا براي ما بيان داشته و فضيلت خود را در امر خلافت پيش از اين بما خبر ميداد ما هيچگاه او را وانميگذارديم و به سراغ ديگران نميرفتيم ولي اكنون كار از كار گذشته است.
«فقالت عليهاالسلام اليكم عني فلا عذر بعد تعذيركم ولا امر بعد تقصيركم»(1).
زهرا عليهاالسلام با شنيدن اين سخنان رو از آنها گردانيده و توبيخشان نمود و دستور رفتن آنها را از نزد خود صادر نمود.
روش ديگري كه فاطمه عليهاالسلام جهت مبارزه و دفاع از حريم ولايت انتخاب كرد مبارزهي منفي و تحريك عواطف و احساسات مردم بود، حضرت زهرا عليهاالسلام با شكوه و ناله و گريه و نوحه و مرثيه سرائي براي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و مصائبي كه پس از رحلت پدر بر وي وارد شد، پايههاي حكومتهاي غاصب را لرزاند و حداقل تأثير آن اثبات مظلوميت خود و شوهرش بود و همين وضع در ميان مردم مدينه تدريجا جنب و جوشي ايجاد كرد و گريهها و شكايتهاي يگانه يادگار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم زبانزد مردم شد و از همديگر ميپرستيدند چرا فاطمه اينقدر گريه ميكند و چرا با گذشت زمان مصيبت پدر را فراموش نكرده و بالاخره بعضي از آنها با حضرت
1) بحار ج 43، ص 158.
زهرا عليهاالسلام مواجه ميشدند و فاطمه عليهاالسلام حقيقت را برايشان روشن مينمود.
علي بن ابيطالب عليهالسلام تصميم گرفت با ابوبكر بيعت نكند و عملا به جهانيان بفهماند كه روش انتخاب شده مغاير با دستورات و سفارشات صريح رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و متن اسلام است. فاطمهي اطهر عليهاالسلام نيز اين تصميم حضرت مولا علي عليهالسلام را تأييد كرد و اراده كرد اگر با هرگونه خطر احتمالي مواجه شود دست از حمايت امامت و ولايت برندارد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در خانه مشغول تأليف و جمعآوري قرآن شد و تقريبا يك نوع بياعتنائي و مبارزه منفي را شروع كرد. يك روز عمر به ابوبكر خطاب كرد كه تمام مردم با تو بيعت كردند جز علي و بستگانش، اگر آنها بيعت نكنند حكومت تو استحكام ندارد بايد از آنها بيعت بگيري. ابوبكر پيشنهاد عمر را پذيرفت و به قنفذ گفت: به نزد علي برو و بگو خليفه از تو خواسته كه براي بيعت در مسجد حاضر شوي. قنفذ چندين مرتبه نزد حضرت علي عليهالسلام رفت و آمد كرد ولي اميرالمؤمنين عليهالسلام از حضور نزد ابوبكر امتناع نمود، عمر به اتفاق خالدبن وليد و قنفذ و عدهاي ديگر رهسپار خانهي حضرت زهرا عليهاالسلام شدند. در خانه را زد و گفت يا علي در را باز كن. فاطمه عليهاالسلام با سربسته و تن رنجور پشت درآمد و فرمود: اي عمر با ما چكار داري؟ چرا نميگذاري به كار خودمان مشغول باشيم؟
عمر بانگ زد: «لتخرجن الي البيعه او لا حرقن البيت عليكم»(1).
براي بيعت بيرون آئيد والا خانه را آتش ميكشم.
فاطمه عليهاالسلام فرمود: اي عمر آيا از خدا نميترسي ميخواهي داخل خانهي من شوي؟ هر چه كرد عمر از تصميمش منصرف نشد.
1) شرح نهجالبلاغه ج 6، ص 48.
هنگامي كه عمر ديد در خانه را باز نميكند گفت:
ثم دعي عمر بالنار فاضرمهاي الباب فاحرق الباب ثم دفعه عمر فاستقبلته فاطمه عليهاالسلام و صاحت يا ابتاه يا رسولالله فرفع السيف و هو في غمده فوجا به جنبها فصرخت فرفع السوط فضرب به ذراعها فصاحت يا ابتاه»(1).
هيزم بياوريد در خانه را آتش بزنيم. در خانه را آتش زدند. در باز شد. عمر خواست وارد خانه شود حضدت زهرا عليهاالسلام كه در را باز و خطر را نزديك ديد مردانه جلوي عمر را گرفت و صدا به ضجه و شيون بلند كرد كه «يا ابتاه يا رسولالله» شايد مردم از خواب غفلت بيدار گردند و از علي عليهالسلام دفاع كنند. استغاثهها و نالههاي حضرت زهرا عليهاالسلام نه تنها در دلهاي آن سنگ دلان اثر نكرد بلكه با پشت شمشير به پهلويش زدند و با تازيانه بازويش را سياه كردند با دست از دفاع ولايت و امامت بردارد!!
بالاخره علي عليهالسلام را به اسارت به جانب مسجد بردند، حضرت زهرا عليهاالسلام كه جان علي عليهالسلام را در خطر ديد مردانه قيام كرد و دامن او را محكم گرفت و گفت: نميگذارم همسرم را ببريد. قنفذ ديد زهرا عليهاالسلام دست از علي عليهالسلام برنميدارد.
«فضربها بالسوط فماتت حين ماتت و ان في عضدها كمثل الدملج من ضربته لعنه الله فالجاها الي عضاده بيتها و دفعها فكسر ضلعها من جنبها فالقت جنينا من بطنها فلم تزل صاحبه فراش حتي ماتت صلي الله عليها «من ذالك شهيده» .(2)
آنقدر با تازيانه به دست نازنين او زد كه بازويش ورم كرد فاطمه عليهاالسلام در ميان ازدحام جمعيت و در بين در و ديوار قرار گرفت و چنان فشاري بر پهلوي آن بانوي شجاع وارد شد كه پهلويش شكست و طفلي كه در رحم داشت به شهادت رسيد و بالاخره همان ضربت باعث شهادت حضرتش نيز شد.