ghaemiyeh.com
سرشناسه : محمدي ريشهري محمد، ۱۳۲۵ - عنوان قراردادي : الحج والعمره فيالكتاب والسنه . فارسي
عنوان و نام پديدآور : حج و عمره در قرآن و حديث / محمدي ريشهري با همكاري عبدالهادي مسعودي ترجمه جواد محدثي
وضعيت ويراست : ويراست ۲.
مشخصات نشر : قم موسسه علمي فرهنگي دارالحديث، سازمان چاپ و نشر ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهري : [۷۳۰] ص.: مصور، نقشه.
فروست : پژوهشكده علوم و معارف حديث ۱۲.
شابك : ۷۲۰۰۰ ريال : 978-964-493-284-7
يادداشت : فارسي - عربي.
يادداشت : چاپ قبلي: موسسه فرهنگي دار الحديث ۱۳۷۸(۶۳۱ ص).
يادداشت : چاپ سوم.
يادداشت : كتابنامه: ص. [۶۹۱] - ۷۰۴؛ همچنين بهصورت زيرنويس.
يادداشت : نمايه.
موضوع : حج -- احاديث
موضوع : حج
موضوع : حج -- جنبههاي قرآني
شناسه افزوده : مسعودي عبدالهادي ۱۳۴۳ -
شناسه افزوده : محدثي جواد، ۱۳۳۱ - مترجم
شناسه افزوده : موسسه علمي - فرهنگي دارالحديث سازمان چاپ و نشر
شناسه افزوده : موسسه علمي - فرهنگي دارالحديث پژوهشكده علوم و معارف حديث
رده بندي كنگره : BP۱۴۱/۵ /ح۲۷ م۳۲۰۴۱ ۱۳۸۶
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۲۱۸
شماره كتابشناسي ملي : ۱۶۵۰۲۸۹
الحمد للَّهربّ العالمين و الصلاة و السلام على عبده المصطفى محمّد و آله الطاهرين و خيار صحابته أجمعين!
حج، اهتمام مسلمانان را ويژه خود ساخته است و آنان كتابهايى در باب آداب و اسرار آن نوشتهاند. با اين همه، به نظر مىرسد كه كتابخانههاى مسلمانان، از وجود كتابى كه اين فريضه بزرگ الهى و مسائل مربوط به آن را از منظر احاديث شيعه و اهل سنّت بررسى كند و بر اين اساس، از منزلت والا و نقش سازنده آن سخن بگويد، بىبهرهاند. از اين رو، اين كتاب- كه بخشى از دانشنامه ميزان الحكمة به شمار مىرود و به صورتى مستقل منتشر مىشود-، بر آن است تا اين خلأ را پر كند.
اين كتاب با بهرهگيرى از آيات قرآن كريم و احاديثى كه محدّثان شيعه و اهل سنّت نقل كردهاند، بخشى از مهمترين مسائلى را كه امّت اسلامى بِدان نيازمندند، با نظمى نو و شيوهاى تازه، بر رسيده است. اميدواريم مسلمانان سراسر جهان اسلام- بويژه حُجّاج بيت اللَّه الحرام و جوانان فرهيخته كه خواستار فهم حكمت اين فريضه الهى و آداب و اسرار و نتايج و بركات آن هستند- از آن بهرهمند شوند و از رموز آن در جهت خودسازى و تربيت نفس، الهام گيرند.
در پايان، بر خود لازم مىدانم از همه برادران عزيزى كه در «پژوهشكده علوم و معارف حديث» در تدوين اين مجموعه ارجمند يارىام دادند، بويژه برادر بزرگوار
حجّة الاسلام و المسلمين عبد الهادى مسعودى كه عمده كار اين كتاب بر دوش ايشان بود، سپاس فراوان بگزارم. جزاهم اللَّه عن الإسلام خيرَ الجزاء فى الدارين!
محمّدى رىشهرى
7 ربيع ثانى 1420
درآمد
(جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيمًا لّلنَّاسِ. (1)
خداوند، ج زيارت ج كعبه، آن خانه محترم خويش، را وسيله به پا داشته شدن ج مصالح ج مردم قرار داد).
حج، ميثاقى ميان بنده و پروردگار است (2)و از بزرگترين فريضههاى الهى است كه در آن، هر دو جنبه فردى و اجتماعى، به شكلى نمايان، گنجانيده شده است.
حج، تجلّى و تكرار همه صحنههاى عشقآفرين زندگى يك انسان و يك جامعه متكامل در دنياست. حج، كانون معارف الهى است كه بايد از آن، محتواى سياست اسلام را در تمام زواياى زندگى جستجو نمود.
در جنبه فردى حج، هدف، تزكيه و رسيدن به صفا و نورانيت و پيراستگى از زخارف بىارزش مادّى و فراغت با خويشتنِ معنوى و انس با خداى متعال و ذكر و تضرّع و توسّل به حضرت حق است تا آدمى به عبوديت- كه صراط مستقيم الهى به سوى كمال است- راه يابد و در آن، گام بر دارد.
در اين بخش، تنوّع فرصتها و آزمونها به حدّى است كه هر گاه كسى با توجّه به
آداب و فرائض حج، از آنها عبور كند، بىگمان، دستاوردى گرانبها خواهد داشت:
فرصت احرام و تلبيه، فرصت طواف و نماز، فرصت سعى و هَروَله، فرصت وقوف در عرفات و مشعر و مِنا، فرصت رمى و قربانى، و فرصت ذكر اللَّه كه فضاى سرشار از روح و حيات را در همه اين مراحل، گسترده است.
مجموعه اين فرصتها مىتواند دوره كوتاهى از رياضت شرعى و خودسازى براى هر فرد باشد و مبدأ يك تحوّل عميق در اخلاق و سلوك فردى زائر خانه خدا گردد.
اين بخش از فلسفه حج، همواره مورد توجّه عموم مسلمانان بويژه اهل مراقبت بوده و هست؛ ليكن مسئله مهم كه غالباً مورد توجّه نيست، اين است كه اهداف فردى، بخشى از فلسفه حجاند و بهرهبردارى از ذخاير عظيم اين فريضه الهى، فراتر از جنبه فردى است، و آثار و بركاتى كه اين همايش عظيم مىتواند براى عموم مسلمانان، بلكه براى همه مردم جهان داشته باشد، بسى مهمتر و باارزشتر از بركات فردى آن است.
نكته قابل تأمّل، اين است كه قرآن كريم در تبيين فلسفه حج، عمدتاً بر اهداف اجتماعى حج و آثار و بركاتى كه براى همه مردم دارد، تأكيد نموده است.
از نظر قرآن كريم، حكمت بناى كعبه و فلسفه حج، قيام براى تأمين منافع مردم است.(جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيمًا لّلنَّاسِ)، يعنى: حج، يك حركت جمعى براى حل معضلات و تأمين نيازها و رشد و توسعه جامعه بشر است.
از نظر قرآن، مسلمانان در همايش عظيم حج بايد شاهد منافع خود باشند:
(لّيَشْهَدُوا مَنفِعَ لَهُمْ). (1)
، كه به گفته امام صادق عليه السلام، هم منافع دنيايى و هم منافع آخرتى را شامل مىشود. (2)
منافع امّت اسلام انواع و مراتبى دارد: منافع فرهنگى، منافع سياسى، منافع اقتصادى و حتّى منافع نظامى، كه(لّيَشْهَدُوا مَنفِعَ لَهُمْ)، شامل همه انواع منافع و مراتب آن است.
كلام رهبر معظّم انقلاب اسلامى، آية اللَّه خامنهاى- حفظه اللَّه- در باره منافع اجتماعى حج نيز اين است:
در جنبه اجتماعى، حج در ميان همه فرائض اسلامى، بىهمتاست؛ زيرا مظهرى از قدرت و عزّت و اتّحاد امّت اسلامى است. هيچ فريضه ديگرى، بدين سان، به آحاد مسلمان در باره مسائل امّت اسلامى و جهان اسلام درس و عبرت نمىآموزد و آنان را در روحيّه و واقعيت، به قدرت و عزّت و وحدت، نزديك نمىكند.
تعطيل اين بخش از حج، بستن سرچشمهاى از خيرات به روى مسلمين است كه از هيچ رهگذر ديگرى نمىتوانند بِدان دست يابند. (1)بارى! همان طور كه احياگر حجّ ابراهيمى- محمّدى، امام خمينى رحمه الله فرموده است:
حج، به سانِ قرآن است كه همه از آن بهرهمند مىشوند؛ ولى انديشمندان و غوّاصان و دردآشنايان امّت اسلامى، اگر دل به درياى معارف آن بزنند و از نزديك شدن و فرو رفتن در احكام و سياستهاى اجتماعى آن نترسند، از صدف اين دريا، گوهرهاى هدايت و رشد و حكمت و آزادگى را بيشتر صيد خواهند نمود و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد، سيراب خواهند گشت.
ولى چه بايد كرد و اين غم بزرگ را به كجا بايد برد كه حج، به سانِ قرآن، مهجور گرديده است و به همان اندازه كه آن كتابِ زندگى و كمال و جمال، در حجابهاى خودساخته ما پنهان شده است و اين گنجينه اسرار آفرينش، در دل خرمنها خاكِ كجفكرىهاى ما دفن شده و اين زبان انس و هدايت و زندگى و فلسفه زندگىساز او، به زبان وحشت و مرگ و قبر تنزّل كرده است، حج نيز به همان سرنوشت گرفتار گشته است؛ سرنوشتى كه ميليونها مسلمان، هر سال به مكّه مىروند و پا جاى پاى «پيامبر»
1) از پيام ايشان به حجّاج بيت اللَّه الحرام در دوم ذى حجّه 1417.
و «ابراهيم» و «اسماعيل» و «هاجر» مىگذارند؛ ولى هيچ كس نيست كه از خود بپرسد:
ابراهيم و محمّد 8 كه بودند و چه كردند؟ هدفشان چه بود؟ از ما چه خواستند؟
خلاصه، همه مسلمانان بايد در تجديد حيات حج و قرآن كريم و باز گرداندن اين دو به صحنههاى زندگىشان كوشش كنند .... (1)تأمّل در احاديث اهل بيت:، نشان مىدهد كه تهى ساختن حج از جنبههاى سياسى و اجتماعى، توطئه خطرناكى است كه سابقه ممتدى در تاريخ اسلام دارد و اهل بيت پيامبر خدا، با همه توان كوشيدهاند تا مردم را از اين توطئه آگاه كنند، تا آن جا كه حجّ فاقد جنبه سياسى و اجتماعى را حجّ جاهليت ناميدهاند.
روزى كه حج، جايگاه واقعى خود را در جهان اسلام پيدا كند و مسلمانان جهان بتوانند اين فريضه بزرگ الهى را آگاهانه و آن گونه كه شايسته است، انجام دهند، آن روز، بىترديد، اسلامْ همه سنگرهاى كليدى جهان را فتح خواهد كرد و بر جهان حكومت خواهد نمود. به اميد آن روز!
اين كتاب در واقع، مبانى حجّ ابراهيمى- محمّدى را بر پايه متن كتاب و سنّت، بيان مىكند. در اين كتاب، تلاش شده است كه هر دو جنبه فردى و اجتماعى حج، با استفاده از متون اصلى اسلام، ارائه گردد و مهمترين نكاتى كه در سفر به حرمين شريفين بايد مورد عنايت زائران خانه خدا و روضه منوّر نبوى باشد، تقديم شود.
1) از پيام امام خمينى به زائران بيت اللَّه الحرام در تاريخ 29/ 4/ 1367 ش.
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لّلْعلَمِينَ؛ (2)
همانا نخستين خانهاى كه براى مردم نهاده شد، همان است كه در بكّه است، [و] فرخنده و هدايت، براى جهانيان است).
(وَهذَا كِتبٌ أَنزَلْنهُ مُبَارَكٌ مُّصَدّقُ الَّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ؛ (3)
و اين، كتابى است فرخنده كه نازلش كرديم، [و] تصديق كننده چيزى است كه پيش روى آن است و تا [مردمِ] امّ القرى را و كسانى را كه اطراف آناند، بيم دهى. و كسانى كه به آخرتْ ايمان دارند، به اين [كتاب] هم ايمان دارند و نسبت به نمازشان مراقباند).(وَ هُوَ الَّذِى كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُم بِبَطْنِ مَكَّةَ مِن م بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا؛ (4)
و اوست آن كه دستهاى آنان(مشركان). را از شما، و دستهاى شما را از آنان در وادى مكّه، پس از آن كه بر آنان پيروزتان ساخت، باز داشت و خداوند به آنچه مىكنيد، بيناست).
زيرا زمين از زير آن، گسترده شده است. (1)2. مشارق أنوار اليقين: كسى از امام على عليه السلام پرسيد: جايگاه مكّه نسبت به بكّه چيست؟
فرمود: «مكّه، اطراف حرم است و بكّه، جاى خانه خدا(كعبه). است».
پرسيد: چرا «مكّه» ناميده شده است؟
فرمود: «چون خداوند متعال، زمين را از زير آن، گسترده (2)است».
پرسيد: پس چرا «بكّه» ناميده شده است؟
فرمود: «چرا كه آن، چشم جبّاران و گنهكاران را گريانده (3)است». (4)3. امام باقر عليه السلام: بكّه، جايگاه خانه خداست و مكّه، حَرَم است و اين همان سخن خداوند است كه:(مَن دَخَلَهُ و كَانَ ءَامِنًا؛ (5)
هر كس وارد آن شود، ايمن است). (6)4. امام صادق عليه السلام: محلّ خانه خدا «بكّه» است و آبادى، «مكّه» است. (7)5. امام صادق عليه السلام: مكّه را از اين جهت، «بكّه» گفتهاند كه مردم در آن [به هنگام طواف] به
1) علل الشرائع: ص 593 ح 44 به نقل از عبد اللَّه بن احمد بن عامر طايى از امام رضا عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 241 ح 1، صحيفة الإمام الرضا عليه السلام: ص 279 ح 30 هر دو به نقل از احمد بن عامر طايى از امام رضا عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 10 ص 76 ح 1؛ تفسير الثعلبى: ج 4 ص 169، تفسير القرطبى: ج 16 ص 6 هر دو بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام.
2) معادل «گستردن» در عربى، واژه «مكّ» است.
3) معادل «گرياندن» در عربى، واژه «بكّ» است.
4) مشارق أنوار اليقين: ص 84 به نقل از احمد بن عبد العزيز جلودى، إرشاد القلوب: ص 377 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 10 ص 127 ح 6. نيز، ر. ك: الكافى: ج 4 ص 211 ح 18.
5) آل عمران: آيه 97.
6) تفسير العيّاشى: ج 1 ص 187 ح 94 به نقل از جابر، بحار الأنوار: ج 99 ص 78 ح 10. نيز، ر. ك: تفسير الطبرى: ج 3 جزء 4 ص 9.
7) علل الشرائع: ص 397 ح 3 به نقل از سعيد بن عبد اللَّه اعرج، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 193 ح 2119 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 78 ح 9.
يكديگر فشار مىآورند [و يكديگر را هل مىدهند]. (1)6. امام صادق عليه السلام: نامهاى مكّه، پنج تاست: امّ القرى، مكّه، بَكّه، بَسّاسه(يعنى نابود كننده؛ چون مردم وقتى در مكّه ظلم مىكردند، آنان را بيرون مىكرد و هلاك مىساخت)، و امّ رُحْم(چرا كه هر گاه معتكف مكّه مىشدند، مورد رحمت، قرار مىگرفتند). (2)7. علل الشرائع- به نقل از عبد اللَّه بن سنان-: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: چرا به كعبه، بكّه گفتهاند؟
فرمود: «به خاطر گريه مردم در اطراف آن و در خودِ آن». (3)8. الكافى- به نقل از معاوية بن عمّار-: به امام صادق عليه السلام گفتم: در مكّه به نماز مىايستم، در حالى كه در برابر من زن نشسته است يا عبور مىكند.
فرمود: «اشكالى ندارد. مكّه را به اين جهت، بكّه گفتهاند كه در آن، زنان و مردان [در اثر ازدحام،] به هم مىخورند». (4)9. امام كاظم عليه السلام- در پاسخ سؤال على بن جعفر كه پرسيد: چرا مكّه را بكّه مىگويند؟-:
چون مردم يكديگر را با دستهايشان هُل مىدهند و اين جز در مسجد الحرام در پيرامون كعبه نيست. (5)
1) علل الشرائع: ص 397 ح 1 به نقل از عزرمى، بحار الأنوار: ج 99 ص 78 ح 7.
2) الخصال: ص 278 ح 22 به نقل از معاوية بن عمّار، بحار الأنوار: ج 99 ص 77 ح 5. نيز، ر. ك: الكافى: ج 4 ص 211 ح 18، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 257 ح 2349.
3) علل الشرائع: ص 397 ح 2، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 193 ح 2119 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 78 ح 8.
4) الكافى: ج 4 ص 526 ح 7، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 451 ح 1574، علل الشرائع: ص 397 ح 4 به نقل از فضيل از امام باقر عليه السلام تقريباً با همان الفاظ، المحاسن: ج 2 ص 66 ح 1187، بحار الأنوار: ج 83 ص 337.
5) قرب الإسناد: ص 237 ح 929، تفسير العيّاشى: ج 1 ص 187 ح 98 هر دو به نقل از على بن جعفر و ح 95، علل الشرائع: ص 398 ح 5 هر دو به نقل از عبيد اللَّه بن على حلبى از امام صادق عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 193 ح 2118 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 77 ح 4.
و نمازشان كنار خانه خدا، جز مُكاء و تصديه نبود). مُكاء، سوت كشيدن است و تصديه، كف زدن. (2)
نامهاى مكّه در قرآن كريم
نام مكّه تنها يك بار در قرآن آمده است؛ (1)ولى از شهر مكّه، با نامها و تعابير ديگر در چهارده آيه ياد شده است كه عبارتاند از: «بَكّه»، (2)«امّ القُرى»، (3)«البَلَد»، (4)«البلد الأمين»، (5)«البَلْدة»، (6)«الحَرَم»، (7)«قريتُك»، (8)«مِن القَريَتَينِ» (9)و «وادٍ غيرِ ذى زَرع» (10).
در احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام به پنج نام از نامهاى اين سرزمين مقدّس، اشاره و وجه نامگذارى نيز بيان شده است كه عبارتاند از: «مكّه»، «بَكّه»، «امُّ القُرى»، «البَسّاسة» و «امّ رُحْم».
احاديث، دو وجه نامگذارى به «مكّه» را بيان نمودهاند: نخست به سبب گسترده
شدنِ(مكّ). زمين از شهر مكّه و ديگر به جهت كف و سوت زدن(مُكاء). عرب جاهلى به هنگام زيارت كعبه.
و در وجه نامگذارى به «بكّه»، برخى احاديث به اين نكته اشاره كردهاند كه اين اسم، در واقع، نام محلّ كعبه است و هر گاه براى شهر مكّه به كار رود، از قرينههاى سخن، مىتوان پى برد كه مقصود اصلى گوينده، گرداگرد كعبه در مسجد الحرام است و اين، با ريشه لغوى آن نيز سازگار است؛ زيرا «بَكّ» به معناى ازدحام است كه در پيرامون كعبه رخ مىدهد.
وجه نامگذارى مكّه به ديگر نامها، در احاديث باب، گذشت.
كمتر شهرى به اندازه مكّه شاهد اين همه بحث و نظر در تعداد نامها و اشتقاق آنها نزد مورّخان و زبانشناسان بوده است، (1)تا آن جا كه برخى موّرخان، بيش از سى نام براى آن بر شمردهاند (2)و گفت و گوها و نظرهاى گوناگونى ميان زبانشناسان در مورد اصل اشتقاق بيشتر نامهاى آن، بويژه «مكّه» و «بكه»، پديد آمده است؛ (3)ولى با توجه به آنچه از احاديث اهل بيت عليهم السلام در اين بحث آمد، نياز به درازگويى و آوردن گفتههاى آنان نيست و تنها به ذكر برخى ديگر از نامهاى مهمّ مكّه بسنده مىكنيم، همچون:
«المَعاد»، «الصَّلاح»، «كوثى»، «الحاطمة»، «الرأس» و «القادس». (4)شايد سبب فراوانى نامهاى مكّه، اهميّت اين شهر در نزد همه قبيلههاى گوناگون عرب باشد كه هر يك با نام خاصّى از اين نامها، آن را مىشناختند.
1) شفاء الغرام: ج 1 ص 47، المفصّل فى تاريخ العرب: ج 4 ص 5، تاريخ امراء مكّة المكرّمة: ص 13- 18.
2) الجامع اللطيف: ص 162. نيز، ر. ك: اخبار مكة، ازرقى: ج 1 ص 283.
3) لسان العرب: ج 10 ص 402 و 491، مفردات الفاظ القرآن: ص 142 و 772، العين: ص 92، النهاية: ج 1 ص 150.
4) اخبار مكّة، ازرقى: ج 1 ص 280- 282، اخبار مكّة، فاكهى: ج 2 ص 280، تاريخ امراء مكّة المكرمة: ص 18.
1/ 2
حرم
(رَّبَّنَا إِنّى أَسْكَنتُ مِن ذُرّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَوةَ فَاجْعَلْ أَفِدَةً مّنَ النَّاسِ تَهْوِى إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُم مّنَ الثَّمَرَ تِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ؛ (1)
پروردگارا! من [يكى] از فرزندانم را در بيابانى خشك، كنار خانه تو ساكن ساختم- پروردگارا- تا نماز بر پا دارند. پس دلهاى مردم را علاقهمند به آنان كن و از ثمرات، به آنان روزى بخش. باشد كه سپاس گويند).
(وَ قَالُوا إِن نَّتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَ لَمْ نُمَكّن لَّهُمْ حَرَمًا ءَامِنًا يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَ تُ كُلّ شَىْءٍ رّزْقًا مّن لَّدُنَّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَايَعْلَمُونَ؛ (2)
و گفتند: اگر همراه تو از [نورِ] هدايت پيروى كنيم، از سرزمين خود، ربوده خواهيم شد. آيا ما حرمى ايمن را براى آنان فراهم نياورديم كه بهرههاى هر چيز به سوى آنان آورده مىشود، كه رزقى از سوى ماست؟ ولى بيشترشان نمىدانند).
(إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِى حَرَّمَهَا وَ لَهُ كُلُّ شَىْءٍ؛ (3)
همانا فرمان يافتهام كه پروردگار اين خانه را بپرستم؛ همو كه آن را گرامى داشته است و هر چيزى براى اوست).
(لَا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ* وَ أَنتَ حِلُم بِهذَا الْبَلَدِ؛ (4)
سوگند به اين شهر، در حالى كه تو، در آن سكونت گزيدهاى).
مكّه را هزار سال پيش از آن كه چيزى از زمين را بيافريند، آفريد و آن را پُر از فرشتگان
قرار داد و مدينه را به بيت المقدّس وصل كرد. آن گاه پس از هزار سال، در يك آفرينش، همه زمين را آفريد. (1)12. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند عز و جل از هر چه آفريده است، برگزيدهاى دارد ...؛ امّا برگزيده او از سرزمينها مكّه، مدينه و بيت المقدّساند. (2)13. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله- خطاب به مكّه-: من مىدانم كه تو، حرم امن خدايى و نزد خداى متعال محبوبترينِ شهرهايى. (3)14. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله- وقتى كه در حَزْوَره(جايى در بازار مكّه). ايستاده بود-: به خدا سوگند، تو بهترين زمين خدا و محبوبترين سرزمين در نزد خدايى و اگر نبود اين كه مرا از تو بيرون كردند، بيرون نمىرفتم. (4)15. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله- خطاب به مكّه-: چه شهر پاكى! و چه قدر نزد من محبوبى! اگر نبود كه قومم مرا از تو بيرون كردند، در جايى جز تو ساكن نمىشدم. (5)16. امام باقر عليه السلام: كسى كه در مكّه بخوابد، همچون كسى است كه در شهرهاى ديگر به تهجّد(شبزندهدارى). مىپردازد. (6)17. ثواب الأعمال- به نقل از ميسر-: حدود پنجاه نفر بوديم كه در خيمه، در محضر امام باقر عليه السلام نشسته بوديم. پس از سكوت طولانى ما، امام عليه السلام فرمود: «... آيا مىدانيد منزلت
1) فضائل بيت المقدس، مقدسى: ص 48 ح 14، الفردوس: ج 2 ص 185 ح 2928 هر دو به نقل از عايشة، كنز العمّال: ج 12 ص 211 ح 34710.
2) التفسير المنسوب إلى الإمام العسكرى عليه السلام: ص 661، بحار الأنوار: ج 97 ص 47 ح 34. نيز، ر. ك: الخصال: ص 225 ح 58.
3) أخبار مكّة، فاكهى: ج 2 ص 261 ح 1478 به نقل از زهرى، كنز العمّال: ج 14 ص 97 ح 38039.
4) سنن الترمذى: ج 5 ص 722 ح 3925، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1037 ح 3108، مسند ابن حنبل: ج 6 ص 449 ح 18740، سنن الدارمى: ج 2 ص 688 ح 2415، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 8 ح 4270 همگى به نقل از عبد اللَّه بن عدىّ بن حمراء زهرى، كنز العمّال: ج 12 ص 200 ح 34658.
5) سنن الترمذى: ج 5 ص 723 ح 3926، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 661 ح 1787، صحيح ابن حبان: ج 9 ص 23 ح 3709 همگى به نقل از ابن عباس، كنز العمّال: ج 12 ص 200 ح 34656؛ عوالى اللآلى: ج 1 ص 186 ح 260.
6) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 228 ح 2261، المحاسن: ج 1 ص 144 ح 197 به نقل از خالد قلانسى از امام صادق عليه السلام از امام زين العابدين عليه السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 82 ح 35.
كدام سرزمين، نزد خدا بيشتر است؟».
هيچ كس سخنى نگفت. ايشان خود، جواب خويش را داد و فرمود: «آن، مكّةُ الحَرام است كه خداوند، آن را به عنوان حرم خويش، پسنديده و خانهاش را در آن، قرار داده است». (1)18. امام صادق عليه السلام: محبوبترين سرزمين نزد خداوند، مكّه است و هيچ خاكى نزد خداوند عز و جل محبوبتر از خاك آن و هيچ سنگى نزد خداوند عز و جل محبوبتر از سنگ آن و هيچ درخت و كوه و آبى نزد خداوند عز و جل محبوبتر از درخت و كوه و آب آن نيست. (2)19. امام صادق عليه السلام: در سنگنوشتهاى، چنين يافتند: «منم خدا، صاحبِ بكّه كه وقتى آسمانها و زمين و خورشيد و ماه را آفريدم، آن را آفريدم و هفت فرشته را بر گردِ آن گماشتم. در آب و شير، براى مردمش بركت دارد و روزىِ آن از راههايى از بالا و پايينش و از تپّه مىآيد». (3)20. امام صادق عليه السلام: ابراهيم عليه السلام در صحرايى در شام، فرود آمده بود .... خداوند به او وحى كرد ... و سپس فرمانش داد تا اسماعيل و مادرش را بيرون ببرد. ابراهيم عليه السلام گفت:
خدايا به كجا؟
فرمود: «به حرم من و جايگاه امنِ من و نخستين قطعهاى از زمين كه آفريدم و آن، مكّه است». (4)
1) ثواب الأعمال: ص 244 ح 3، تفسير العياشى: ج 2 ص 233 ح 41، بحار الأنوار: ج 68 ص 86 ح 11.
2) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 243 ح 2304 به نقل از سعيد بن عبد اللَّه اعرج، وسائل الشيعة: ج 9 ص 349 ح 17655.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 244 ح 2311 به نقل از حريز، الكافى: ج 4 ص 225 ح 1 به نقل از سعيد اعرج، تفسير العياشى: ج 1 ص 187 ح 97 به نقل از حلبى و هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 62 ح 38؛ التاريخ الكبير: ج 8 ص 150 ش 2519 به نقل از عامر بن عبد اللَّه بن زبير بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام و تقريباً با همان الفاظ.
4) تفسير القمّى: ج 1 ص 60، مجمع البيان: ج 1 ص 390 هر دو به نقل از هشام، بحار الأنوار: ج 99 ص 36 ح 15. نيز، ر. ك: شُعب الإيمان: ج 3 ص 432 ح 3984.
نوشت: «ماندگار شدن در كنار خانه خدا، بهتر است». (2)ر. ك: ص 34(آنچه در مكّه مكروه است). و ص 35(آنچه در مكّه شايسته است).
1/ 3
(وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ هِيمُ رَبّ اجْعَلْ هذَا بَلَدًا ءَامِنًا وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَ تِ مَنْ ءَامَنَ مِنْهُم بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ قَالَ وَ مَن كَفَرَ فَأُمَتّعُهُ قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ؛ (3)
و آن گاه [را ياد كن] كه ابراهيم گفت: پروردگارا! اين را شهرى ايمن قرار بده و مردم آن را از ميوهها روزى عطا كن؛ آنانى را كه به خدا و روز واپسين، ايمان آوردهاند. [خداوند] گفت: «و هر كس كفر ورزد، اندكى، او را برخوردار مىكنم. سپس او را گرفتار عذاب دوزخ مىسازم و بد سرانجامى است!).
(فِيهِ ءَايتُم بَيّنتٌ مَّقَامُ إِبْرَ هِيمَ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ عَنِ الْعلَمِينَ؛ (1)
در آن، نشانههايى روشن و روشنگر است: مقام ابراهيم و هر كس وارد آن شود، ايمن خواهد بود. و حقّ خداست بر مردم، آهنگ آن خانه كردن، براى هر كس كه راهى به سوى آن داشته باشد، و البته هر كس ناسپاسى كند، همانا خداوند از جهانيان، بىنياز است).(أَوَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا ءَامِنًا وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ؛ (2)
آيا نديدند كه ما حرمى ايمن قرار داديم، در حالى كه مردم از اطرافشان ربوده مىشوند؟ پس آيا به باطل، ايمان مىآورند و به نعمت خدا، ناسپاسى مىكنند؟).(وَ التّينِ وَ الزَّيْتُونِ* وَ طُورِ سِينِينَ* وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ؛ (3)
سوگند به انجير و زيتون، و طور سينا، و سوگند به اين شهر امن).
1) آل عمران: آيه 97.
2) عنكبوت: آيه 67. نيز ر. ك: قصص: آيه 57.
3) تين: آيه 1- 3.
4) الجعفريّات: ص 71 به نقل از امام كاظم عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، مستدرك الوسائل: ج 9 ص 332 ح 11025.
5) الجعفريّات: ص 71 به نقل از امام كاظم عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، مستدرك الوسائل: ج 9 ص 332 ح 11026.
فرمود: «هر هراسناكى در آن ايمن است، تا وقتى كه حدّى از حدود الهى كه بايد اجرا شود، بر گردن او نباشد».
گفتم: پس آيا هر كه با خدا و پيامبرش بجنگد و در زمين فساد كند، در آن جا ايمن است؟
فرمود: «او همچون كسى است كه در راه، كمين مىكند و گوسفند يا چيزى را مىربايد. امام، هر گونه كه بخواهد، با او رفتار مىكند». (1)26. امام صادق عليه السلام- در باره اين سخن خداوند:(مَن دَخَلَهُ و كَانَ ءَامِنًا؛ هر كه وارد آن شود، ايمن است)-: هر گاه كسى در غير حرم جنايتى مرتكب شود و سپس به حرم بگريزد، هيچ كس حق ندارد او را در حرم دستگير كند؛ ولى او را از بازار رفتن و داد و ستد و خوراك و آشاميدنى منع مىكنند و با او حرف نمىزنند. وقتى چنين كنند، اميد است كه از حرم بيرون آيد و دستگير شود. و اگر در حرم جنايتى كند، در حرم بر او حد جارى مىشود؛ چرا كه حرمت حرم را نگاه نداشته است. (2)27. الكافى- به نقل از معاوية بن عمّار-: از امام صادق عليه السلام در باره مردى پرسيدم كه فردى را در غير حرم كشته، سپس وارد حرم شده است.
فرمود: «او را نمىكشند و به او غذا و آب نمىدهند، با او داد و ستد نمىكنند و پناهش نمىدهند، تا از حرم بيرون آيد. آن گاه حد بر او جارى مىشود».
گفتم: در باره مردى كه در حرم، مرتكب قتل و دزدى شده، چه مىگوييد؟
فرمود: «در حرم، با ذلّت بر او حد جارى مىشود؛ چرا كه حرمتى براى حرم قائل نشده و حالْ آن كه خداوند متعال فرموده است:(فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ؛ هر كس به شما تعدّى كرد، به او همان گونه تعدّى كنيد كه او به شما تعدّى كرده است)».
1) تفسير العيّاشى: ج 1 ص 188 ح 100، بحار الأنوار: ج 99 ص 74 ح 12.
2) الكافى: ج 4 ص 226 ح 2 به نقل از حلبى و ص 227 ح 3 از على بن حمزه، تهذيب الأحكام: ج 10 ص 216 ح 853، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 115 ح 5229 هر دو به نقل از هشام بن حكم و ج 2 ص 205 ح 2148، علل الشرائع: ص 444 ح 1 هر دو به نقل از حفص بن بخترى، تفسير العياشى: ج 1 ص 189 ح 103 به نقل از مثنى و همگى تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 74 ح 14.
حضرت فرمود: «اين آن جاست كه در حرم باشد» و آن گاه فرمود: «(فَلَا عُدْوَ نَ إِلَّا عَلَى الظلِمِينَ؛ هيچ تجاوزى نيست، مگر بر ستمكاران)». (1)
فرمود: «هر كس از آدميان كه به صورت پناهنده وارد حرم شود، از خشم خدا ايمن است و هر حيوان وحشى و پرندهاى وارد آن شود، ايمن از آن است كه مورد هجوم يا آزار قرار گيرد، تا آن كه از حرم بيرون رود». (2)29. امام صادق عليه السلام- آن گاه كه از ايشان در باره پرندهاى اهلى كه زنده وارد حرم كردهاند، پرسيدند-: به آن دست نزنند؛ چرا كه خداى متعال مىفرمايد:(مَن دَخَلَهُ و كَانَ ءَامِنًا؛ هر كه داخل آن شود، ايمن است). (3)30. امام صادق عليه السلام- آن گاه كه از ايشان در باره آهويى پرسيدند كه وارد حرم شده است-:
آن را نگيرند و به آن دست نزنند. خداوند متعال مىفرمايد:(مَن دَخَلَهُ و كَانَ ءَامِنًا؛ هر كه داخل آن(حرم). شود، ايمن است). (4)
1) الكافى: ج 4 ص 228 ح 4، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 419 ح 1456 و ص 463 ح 1614، وسائل الشيعه: ج 9 ص 337 ح 17609.
2) الكافى: ج 4 ص 226 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 449 ح 1566، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 251 ح 2327، تفسير العيّاشى: ج 1 ص 189 ح 101 همگى به نقل از عبد اللَّه بن سنان، بحار الأنوار: ج 99 ص 74 ح 13.
3) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 348 ح 1206، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 262 ح 2367، علل الشرائع: ص 451 ح 1 و ص 454 ح 7 همگى به نقل از معاوية بن عمّار، بحار الأنوار: ج 99 ص 152 ح 24.
4) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 362 ح 1258 به نقل از محمّد بن مسلم، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 262 ح 2368 به نقل از محمّد بن مسلم از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام، وسائل الشيعة: ج 9 ص 176 ح 17082.
سگ هار. (1)32. امام صادق عليه السلام: در حرم و در حال احرام، [اين چند حيوان:] افعى، شير درنده، هر مارِ خطرناك، عقرب و موش- كه فاسقك است-، كشته مىشوند و كلاغ و زاغ هم با سنگ، رانده مىشوند. پس اگر دزدانْ متعرّض تو شدند، دفاع كن. (2)33. امام صادق عليه السلام: كشتن كك، شپش و پشه در حرم، اشكالى ندارد. (3)نكته
از كارهاى حرام در حرم، كشتن و صيد حيوان است؛ ولى حيوانات فراوانى از اين حكم، استثنا شدهاند كه نام آنها را مىآوريم و شرح و بسط احكام آن را به محلّ خود در كتابهاى فقهى ارجاع مىدهيم. اين حيوانات، عبارتاند از: همه مارهاى بد، عقرب، موش، مورچه، پشه، شپش، كك، حيوانات درنده و پرندگان شكارى.
برخى احاديث، دزدى را كه به دارايى مردم و آبروى آنان دستبرد مىزند نيز از جمله همين بىحرمتان مىدانند. بدين ترتيب، مىتوان به يك قاعده عمومى دست يافت كه: هر چه بر انسان دست مىيازد و تجاوز مىكند، حكم حرمت حرم، از آن برداشته مىشود.
پوشيده نماند كه سر بريدن چارپايانِ حلالگوشت براى تأمين خوراك، جايز است.
(وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لَاتُقتِلُوهُمْ عِندَ
1) صحيح البخارى: ج 3 ص 1204 ح 3136، صحيح مسلم: ج 2 ص 857 ح 68، سنن الترمذى: ج 3 ص 197 ح 837، سنن النسائى: ج 5 ص 211 همگى به نقل از عايشه، سنن أبى داوود: ج 2 ص 170 ح 1847 به نقل از ابو هريره، كنز العمّال: ج 5 ص 36 ح 11942.
2) الكافى: ج 4 ص 363 ح 3 به نقل از حلبى، بحار الأنوار: ج 64 ص 248 ح 6.
3) الكافى: ج 4 ص 364 ح 11 به نقل از زراره، بحار الأنوار: ج 64 ص 311 ح 1.
الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَ لِكَ جَزَاءُ الْكفِرِينَ؛ (1)
و آنان(مشركان). را هر جا يافتيد، بكشيد و از همان جا كه بيرونتان كردند، بيرونشان كنيد- و فتنه، شديدتر از كشتن است- و با آنان، كنار مسجدالحرام نجنگيد تا آن كه آنان با شما در آن جا بجنگند. پس اگر آنان با شما جنگيدند، آنان را بكشيد. كيفر كافران، اين گونه است).
1) بقره: آيه 191.
2) الكافى: ج 4 ص 226 ح 4 به نقل از معاوية بن عمّار؛ كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 245 ح 2314، بحار الأنوار: ج 21 ص 135 ح 27؛ صحيح البخارى: ج 2 ص 652 ح 1737، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 544 ح 2279، السنن الكبرى: ج 5 ص 318 ح 9944 همگى به نقل از ابن عباس تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 12 ص 198 ح 34652.
3) صحيح البخارى: ج 1 ص 51 ح 104، صحيح مسلم: ج 2 ص 987 ح 446، سنن الترمذى: ج 3 ص 173 ح 809، سنن النسائى: ج 5 ص 205، مسند ابن حنبل: ج 5 ص 514 ح 16373، كنز العمّال: ج 12 ص 199 ح 34654.
فرمود: «اشكالى ندارد كه سلاح را از شهر خود بيرون ببرد؛ ولى وقتى وارد مكّه مىشود، آن را آشكار نسازد». (2)38. امام صادق عليه السلام: سزاوار نيست كه سلاحْ وارد حرم كند، مگر اين كه آن را در كيسهاى بگذارد يا جبا پيچيدن آن در چيزىج پنهانش كند. (3)ر. ك: وسائل الشيعة: ج 13/ ابواب مقدّمات الطواف/ الباب 18 و 19، جواهر الكلام: ج 7 ص 658.
(وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لّلنَّاسِ وَ أَمْنًا وَ اتَّخِذُوا مِن مَّقَامِ إِبْرَ هِيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنَا إِلَى إِبْرَ هِيمَ وَ إِسْمعِيلَ أَن طَهّرَا بَيْتِىَ لِلطَّا ل فِينَ وَ الْعكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ؛ (4)
و ما خانه(كعبه). را براى مردم، محلّ اجتماع و ايمن قرار داديم، و از مقام ابراهيم، جايگاه نماز برگزينيد. و به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم كه خانه مرا براى طواف كنندگان و معتكفان و ركوع كنندگان و سجده كنندگان، پاك سازيد).
(يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ؛ (5)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! يقيناً
1) الخصال: ص 616 ح 10 به نقل از ابو بصير و محمّد بن مسلم از امام رضا عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، علل الشرائع: ص 353 ح 1 به نقل از ابو بصير از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، تحف العقول: ص 106، بحار الأنوار: ج 10 ص 94 ح 1.
2) الكافى: ج 4 ص 228 ح 2، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 252 ح 2331، وسائل الشيعة: ج 9 ص 359 ح 17686.
3) الكافى: ج 4 ص 228 ح 1، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 252 ح 2332 هر دو به نقل از حريز، وسائل الشيعة: ج 9 ص 259 ح 17685.
4) بقره: آيه 125. نيز، ر. ك: حج: آيه 26.
5) توبه: آيه 28.
مشركان، نجساند. پس از اين سال، به مسجد الحرام نزديك نشوند و اگر از تهى دستى بيم داشتيد، خداوند اگر بخواهد، از فضل خويش بىنيازتان خواهد كرد. همانا خداوند، داناى حكيم است).
گفت [م]: اى پيامبر خدا! جز گياهِ اذْخِر، كه براى تزيين و براى خانههايشان است.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «جز اذخِر». (1)43. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: گياه حرم چيده نمىشود، درخت آن و خار آن، قطع نمىشود و شكارش رمانده نمىشود .... پس هر كه را ديديد كه گياه حرام را چيده يا درختش را قطع كرده يا شكارش را رمانده است، بر شما رواست كه ناسزايش بگوييد يا پشت او را در حدّى كه در حرم، حلال است، به درد آوريد. (2)44. امام باقر عليه السلام: خداوند، حرام ساخته كه گياه حرمش چيده يا درخت آن قطع شود(مگر گياه اذخر)، يا پرنده آن صيد گردد. (3)45. امام صادق عليه السلام: از درخت مكّه، جز درخت خرما و درخت ميوه، كنده نمىشود. (4)46. امام صادق عليه السلام: هر چه در حرم مىرويد، [چيدنش] بر همه مردم، حرام است، مگر آنچه را خودت رويانده و كاشتهاى. (5)ر. ك: وسائل الشيعة: ج 12/ أبواب تروك الإحرام/ الأبواب 86، 87، 88، 90 و ج 13/ أبواب كفّارات الصيد/ الأبواب 10، 16، 21، 29، 30، 33.
1) صحيح البخارى: ج 2 ص 652 ح 1737، صحيح مسلم: ج 2 ص 986 ح 445، سنن النسائى: ج 5 ص 203، سنن أبى داوود: ج 2 ص 212 ح 2017 به نقل از ابو هريره و هر دو تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 16 ص 654 ح 46252؛ كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 246 ح 2315 و 2316 به نقل از كليب اسدى از امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله.
2) الجعفريّات: ص 71 به نقل از امام كاظم عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، دعائم الإسلام: ج 1 ص 310 به نقل از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله تقريباً با همان الفاظ.
3) الكافى: ج 4 ص 225 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 381 ح 1332 هر دو به نقل از زراره، وسائل الشيعة: ج 9 ص 175 ح 17077.
4) الكافى: ج 4 ص 230 ح 1 به نقل از عبدالكريم از ديگرى.
5) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 380 ح 1325، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 254 ح 2342، الكافى: ج 4 ص 231 ح 2 همگى به نقل از حريز، وسائل الشيعة: ج 9 ص 175 ح 17079.
6) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 261 ح 2365 به نقل از عبد اللَّه بن سنان و ص 363 ح 2717، وسائل الشيعة: ج 9 ص 85 ح 16697.
فرمود: «سحرىِ تو، سحرىِ بدى است. آيا نمىدانى آنچه را زنده وارد حرم كنى، ذبح و [يا] نگه داشتن آن بر تو حرام است؟». (2)ر. ك: الكافى: ج 4 ص 231/ باب ما يُذبح فى الحرم.
امام عليه السلام نوشت: «آنچه را كه از قضيّه دينارها نوشتى، فهميدم. اگر نيازمندى، يك سوم آن را صدقه بده و اگر توانگرى، همه را صدقه بده». (4)ر. ك: وسائل الشيعة: ج 13/ أبواب مقدّمات الطواف/ الباب 28.
1) الكافى: ج 4 ص 232 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 367 ح 1279 تقريباً با همان الفاظ، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 264 ح 2379 همگى به نقل از ابو بصير، وسائل الشيعة: ج 9 ص 170 ح 17056.
2) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 262 ح 2270، وسائل الشيعة: ج 9 ص 200 ح 17166.
3) الكافى: ج 4 ص 238 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 421 ح 1464، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 256 ح 2349 همگى به نقل از ابراهيم بن عمر، الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام: ص 266، بحار الأنوار: ج 104 ص 250 ح 10.
4) الكافى: ج 4 ص 239 ح 4، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 395 ح 1188، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 3 ص 293 ح 4051، وسائل الشيعة: ج 9 ص 362 ح 17700.
گفتم: پس چه كند؟
فرمود: «به جاى ديگر برود». (1)53. علل الشرائع- به نقل از أحمد بن محمّد السّيّارى-: از امام صادق عليه السلام روايت شده كه آن حضرت اقامت در مكه را پسنديده نمىدانست و اين به خاطر آن بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله را از اين شهر بيرون كردند و كسى كه مقيم مكّه شود، سنگدل مىشود تا آن كه در جاى ديگرى اقامت كند. (2)ر. ك: ص 39(هر ظلمى در آن، الحاد است)، وسائل الشيعة: ج 13/ أبواب مقدّمات الطواف/ الباب 16.
فرمود: «نه، به او سلام نده و هراسانش مكن، تا آن كه از حرم بيرون رود». (4)ر. ك: المختلف: ج 1 ص 410، الدروس: ص 372، جامع المقاصد: ج 5 ص 10، وسائل الشيعة: ج 13/ أبواب مقدّمات الطواف/ الباب 30.
1) الكافى: ج 4 ص 230 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 448 ح 1563، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 254 ح 2338، علل الشرائع: ص 446 ح 4، بحار الأنوار: ج 99 ص 81 ح 21.
2) علل الشرائع: ص 446 ح 2، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 194 ح 2121 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 80 ح 25.
3) الكافى: ج 4 ص 230 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 448 ح 1563 وص 463 ح 1616، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 254 ح 2338، علل الشرائع: ص 446 ح 4 همگى به نقل از محمّد بن مسلم، وسائل الشيعة: ج 9 ص 343 ح 17635.
4) الكافى: ج 4 ص 241 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 194 ح 423، وسائل الشيعة: ج 9 ص 365 ح 17711.
نكته
على بن بابويه فرموده است: اگر بدهكار را در حرم بيابد، جايز نيست كه از او مطالبه كند، مگر آن كه در حرم به او قرض داده باشد. (1)علّامه حلّى در مختلف الشيعة فرموده: به نظر من اگر قرض دادن در خارج حرم بوده، مطالبه آن در حرم، كراهت دارد؛ ولى حرام نيست. (2)شهيد در الدروس فرموده: اگر بدهكار به حرمْ پناهنده شود، مطالبه كردن از او حرام است. روايت دلالت دارد كه اگر بدهكار را در حرم يافت، و وى قصد پناهندگى به حرم نداشت، مطالبه حرام است. (3)
1) الدروس: ج 3 ص 311.
2) مختلف الشيعة: ج 5 ص 370.
3) الدروس: ج 3 ص 311.
4) الخصال: ص 628 ح 10 به نقل از ابو بصير و محمّد بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، تحف العقول: ص 117، بحار الأنوار: ج 99 ص 73 ح 8.
5) اعراف: آيه 54- 56.
6) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 227 ح 2259، وسائل الشيعة: ج 9 ص 382 ح 17768.
در حرم خدا و حرم پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدم.
امام عليه السلام نوشت: «پيامبر خدا زياد نماز خواندن در اين دو حرم را دوست داشت.
پس تو نيز زياد نماز بخوان و تمام بخوان». (1)ر. ك: ص 59(فضيلت نماز گزاردن در مسجد الحرام).
1) الكافى: ج 4 ص 524 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 425 ح 1476، وسائل الشيعة: ج 5 ص 547 ح 11363.
2) سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1041 ح 3117، شعب الإيمان: ج 3 ص 487 ح 4149 تقريباً با همان الفاظ، أخبار مكّة، ازرقى: ج 2 ص 23 همگى به نقل از ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 12 ص 200 ح 34657؛ فضائل الأشهر الثلاثة: ص 136 ح 145 به نقل از ابن عبّاس تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 96 ص 349 ح 16.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 227 ح 2259، وسائل الشيعة: ج 9 ص 382 ح 17768.
4) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 468 ح 1640 به نقل از خالد بن ماد قلانسى از امام صادق عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 227 ح 2257، المحاسن: ج 1 ص 144 ح 198 به نقل از امام باقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 82 ح 36.
5) الكافى: ج 2 ص 612 ح 4، ثواب الأعمال: ص 125 ح 1، عدّة الداعى: ص 270 همگى به نقل از ابو حمزه ثمالى، بحار الأنوار: ج 99 ص 83 ح 37.
مدينه نيز حرم خدا و حرم پيامبر خدا و حرم امير مؤمنان است. نماز در آن، ده هزار برابر و يك درهم انفاق در آن، ده هزار درهم است.
كوفه هم حرم خدا و حرم پيامبر خدا و حرم امير مؤمنان است. نماز در آن، همچون هزار نماز است و يك درهم انفاق در آن، برابر هزار درهم است. (1)
1) الكافى: ج 4 ص 586 ح 1 به نقل از خلّاد قلانسى، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 31 ح 58، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 228 ح 680، كامل الزيارات: ص 73 ح 65 همگى به نقل از خالد قلانسى، بحار الأنوار: ج 99 ص 242 ح 10.
2) الفردوس: ج 1 ص 99 ح 325 به نقل از أنس، كنز العمّال: ج 5 ص 54 ح 12024.
3) سنن الترمذى: ج 3 ص 220 ح 868، سنن ابن ماجة: ج 1 ص 398 ح 1254، سنن النسائى: ج 5 ص 223، مسند ابن حنبل: ج 5 ص 615 ح 16736، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 617 ح 1643 همگى به نقل از جبير بن مطعم، كنز العمّال: ج 5 ص 49 ح 12006.
4) الكافى: ج 4 ص 412 ح 2 به نقل از حريز بن عبد اللَّه، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 207 ح 2158، وسائل الشيعة: ج 9 ص 398 ح 17820.
فرمود: «براى مجاوران، طواف بهتر است؛ ولى براى اهل مكّه و ساكنان آن، نماز، برتر از طواف است». (1)68. قرب الإسناد- به نقل از احمد بن محمّد بن ابى نصر بَزَنطى-: از امام رضا عليه السلام پرسيدم:
براى ساكن مكّه، طواف، برتر است يا نماز؟
فرمود: «نماز». (2)69. امام صادق عليه السلام: كسى كه يك سال در مكّه اقامت مىكند، طواف براى او برتر از نماز گزاردن [در مسجد الحرام] است. كسى كه دو سال ساكن مكّه خواهد بود، مخلوطى از نماز و طواف انجام دهد. و هر كه سه سال مقيم مكّه است، نماز براى او برتر از طواف است. (3)
1) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 446 ح 1555، وسائل الشيعة: ج 9 ص 398 ح 17821.
2) قرب الإسناد: ص 383 ح 1350، بحار الأنوار: ج 99 ص 200 ح 1.
3) الكافى: ج 4 ص 412 ح 1، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 412 ح 2845 هر دو به نقل از هشام بن حكم، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 447 ح 1556 به نقل از حفص بن بخترى و حمّاد و هشام، وسائل الشيعة: ج 9 ص 398 ح 17818.
4) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 447 ح 1557 به نقل از معاوية بن عمّار، وسائل الشيعة: ج 9 ص 545 ح 18343.
5) المقنعة: ص 447، الكافى: ج 4 ص 441 ح 8، دعائم الإسلام: ج 1 ص 317، بحار الأنوار: ج 99 ص 395 ح 33.
(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِى جَعَلْنهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعكِفُ فِيهِ وَ الْبَادِ وَ مَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادِم بِظُلْمٍ نُّذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ. (1)
به يقين، آنان كه كافر شدند و از راه خدا و مسجد الحرام- كه آن را براى مردم، چه معتكف عبادت و چه اهل باديه، يكسان قرار داديم-، جلوگيرى مىكنند و هر كس در آن، قصد الحاد به ستم داشته باشد، از عذابى دردناك به او مىچشانيم).
فرمود: «هر ستمى، الحاد است و زدن خادم بدون گناه، از همين نوع الحاد است». (3)74. الكافى- به نقل از ابو الصباح كنانى-: از امام صادق عليه السلام در باره آيه(وَ مَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادِ م بِظُلْمٍ نُّذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ؛ و هر كس در آن، قصد الحاد به ظلم داشته باشد، از عذابى دردناك به او مش چشانيم). پرسيدم. فرمود: «هر ستمى كه كسى در مكّه به خود كند، چه سرقت يا ظلم به ديگرى يا هر كار ديگرى كه ستم باشد، من آن را الحاد مىبينم». از اين رو، امام عليه السلام از سكونت در حرم، پرهيز داشت. (4)
1) حج: آيه 25.
2) المعجم الأوسط: ج 2 ص 133 ح 1485، شُعب الإيمان: ج 7 ص 527 ح 11221 هر دو به نقل از ابن عمر، التاريخ الكبير: ج 7 ص 255 ش 1083 به نقل از يعلى، كنز العمّال: ج 4 ص 180 ح 10062.
3) الكافى: ج 4 ص 227 ح 2، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 252 ح 2329، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 420 ح 1457 تقريباً با همان الفاظ، وسائل الشيعة: ج 9 ص 341 ح 17627.
4) الكافى: ج 4 ص 227 ح 3، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 252 ح 2330 تقريباً با همان الفاظ، علل الشرائع: ص 445 ح 1، بحار الأنوار: ج 99 ص 80 ح 24.
الحاد به معناى انحراف از راه راست و طريقه حق است. در اين آيه، ظالمان، مُلحد محسوب شدهاند و به آنان وعده عذاب داده شده است. اين به معناى سبب بودن ظلم براى الحاد است؛ زيرا ظلم، نوعى عدول عملى و انحراف از حق است؛ ولى آيه، علاوه بر اين، به حكم خاصّى اشاره دارد كه در غير حرم مكّه، جارى نيست. اين حكم، تطبيق ملحد بر هر ظالمى، چه ظلم كوچك باشد و چه بزرگ. همچنين، آيه، ظلم در مكّه را گناه كبيره مىشمرد و به تبع آن، عذاب دردناك را وعده مىدهد و در آيه، بر اين تعميم و شمول، تأكيد شده است؛ زيرا «مَنْ»، عموميّت بدلى دارد و مفعول «يُرِدْ»، حذف شده است تا هر گونه كارى را در برگيرد.
به علاوه، «الحاد» و «ظلم»، هر دو به صورت نكره و اسم جنس آورده شدهاند تا اين اطلاق را تفهيم كنند.
پس تركيب آيه به اين شكل است كه جمله «من يرد ...»، اسم «إنّ» در صدر آيه است و باء در «بإلحاد» باء مُلابسه(همراهى). و در «ظلم»، باء سببيّت است.
1/ 4
حدود حرم (2)
مكه و اطراف آن را روشن ساخت، و تا هرجا كه نور آن ستون گسترش يافت، خداوند، آن جا را حرم قرار داد. پس امروز، محدوده حرم، جاهايى است كه فروغ ستون به آن جا رسيده است. خداوند به احترام آن خيمه و ستون، آنجا را حرم قرار داده است؛ چرا كه آنها از بهشتاند. (1)77. امام باقر عليه السلام: خداوند، چهار فرسخ در چهار فرسخ از حرمش را، حرام كرد كه گياهش را بچينند و درختش را قطع كنند، مگر درختِ اذخِر را. (2)78. الكافى- به نقل از احمد بن محمّد بن ابى نصر بَزَنطى-: از امام رضا عليه السلام در باره حرم و محدوده آن پرسيدم و اين كه چرا محدوده آن، برخى نزديكتر و برخى دورتر است.
امام عليه السلام فرمود: «خداوند عز و جل چون آدم عليه السلام را از بهشت فرود آورد، او را بر كوه ابو قُبَيس فرود آورد. آدم، از احساس وحشت و از اين كه آنچه را در بهشت مىشنيد، نمىشنود، به پروردگارش شكايت كرد. خداوند، ياقوت سرخى را فرود آورد و در محلّ كعبه قرار داد. آدم، بر گِردِ آن، طواف مىكرد و نور آن، تا محدوده حرم مىرسيد. حدّ و حريم آن، نشانهگذارى شد. خداوند هم آن را حرم قرار داد. (3)
1) تفسير العيّاشى: ج 1 ص 36 ح 21 به نقل از عطاء از امام باقر عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، علل الشرائع: ص 421 ح 3 به نقل از محمّد بن اسحاق از امام باقر عليه السلام از پدرانش عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 11 ص 183 ح 36.
2) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 381 ح 1332، الكافى: ج 4 ص 225 ح 2 تقريباً با همان الفاظ و هر دو به نقل از زراره، وسائل الشيعة: ج 9 ص 174 ح 17074.
3) الكافى: ج 4 ص 195 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 448 ج 1562، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 284 ح 31، علل الشرائع: ص 420 ح 1 و ص 422 ح 4 به نقل از صفوان بن يحيى از امام حسن عليه السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 72 ح 2.
توضيحى درباره حدود حرم (1)محدوده حرم در احاديث و اقوال علما، يك بَريد (2)در يك بَريد، تعيين شده است و چون هر بريد، چهار فرسخ شرعى است (3)، مساحت تقريبى حرم، شانزده فرسخ مربّع مىشود. (4)اين مساحت كه اندكى از مكّه بزرگتر است، به عنوان حرم امن خداوند، شناخته مىشود و احكام ويژهاى دارد.
در تعيين حدود حرم از هر طرف شهر مكّه، گفتههاى گوناگونى وجود دارد (5)كه مشهورترين و مقبولترين آنها (6)، حدود حرم را اينگونه بيان مىدارد:
از طريق مدينه به فاصله سه ميلى (7)مكّه، اندكى پيش از تنعيم، از طريق يمن به فاصله هفت ميل در طرف اضاة اللبن، از طريق جدّه در مُنقطَعُ الأعشاش به فاصله ده ميل، از طريق طائف در راهى كه از عَرَفه و از داخل نَمِره مىگذرد به فاصله يازده ميل، (8)از طريق عراق بر گردنه «خَلّ» در كوه مُقطَّع به فاصله هفت ميل و از طريق جَعرانه در درّه آل عبد اللَّه بن خالد، به فاصله نُه ميل.
1) ر. ك: آخر كتاب(نقشه شماره 2).
2) بَريد، مسافت شرعىاى است كه با طى كردن آن، نماز، قصر و روزه، افطار مىشود و تقريباً معادل 5/ 22 كيلومتراست.
3) هر فرسخ شرعى، اندكى كمتر از 5/ 5 كيلومتر است.
4) حرم به شكل مربّع نيست بلكه منظور، اين است كه مساحت حرم، به اندازه مربّعى است كه ضلعش يك بريد باشد(مستمسك العروة الوثقى: ج 11 ص 287، مدارك الاحكام: ج 8 ص 379، جواهر الكلام: ج 7 ص 400).
5) أخبار مكّة، ارزقى: ج 2 ص 131 به نقل از ابو الوليد، أخبار مكّة، فاكهى: ج 5 ص 89، شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام: ج 1 ص 59، جواهر الكلام: ج 7 ص 401.
6) ر. ك: شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام: ج 1 ص 55، تاريخ الحرمين، عبّاس كرّاره: ص 23.
7) هر ميل، در حدود 1800 متر است.
8) صاحب جواهر الكلام(ج 7 ص 401)، به نقل از سروجى، فاصله حدّ طريق طائف را هفت ميل ذكر مىكند و نووى(تهذيب الأسماء: ج 3 ص 82). رأى جمهور علما را همين مىداند.
البته اين فاصلهها تقريبى است و برخى، از روى دقّت نظر، فاصله دقيق اين حدود را تا ديوار مسجد الحرام نيز محاسبه كردهاند و به ذراع، بيان نمودهاند كه مقدارى با اندازههاى ياد شده، متفاوت است، به طور مثال، فاسى در بيان محدوده حرم از جهت طائف از راه عرفه مىگويد:
از ديوار بنى شيبه [در مسجد الحرام] تا عَلَمَين- كه نشانه حدّ حرم هستند-، از طرف عرفه، سى و هفت هزار و هفده ذراع كوچك(فاصله سر انگشت تا آرنج). است. (1)شناخت و تعيين حدود حرم، بسيار مهم و در احكام فراوانى دخيل است و به علّت وجود انصابى كه از هر طرف به عنوان علامت بنا شدهاند، تشخيص آن، در عمل، آسان است. اين انصاب، در همه سو، بجز سمت جدّه و جَعرانه، به دست حضرت إبراهيم خليل عليه السلام و به راهنمايى جبرئيل عليه السلام نصب گشتهاند (2)و در طول تاريخ، بارها تجديد بنا شدهاند و از جمله تجديد كنندگان بناى آنها، مىتوان به اسماعيل عليه السلام و قُصَى بن كِلاب و پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره كرد. بعدها نيز خلفا، مكرّراً آنها را تجديد كردهاند (3).
تحقيقات معاصر نشان مىدهند كه اين علائم(انصاب)، هنوز پا بر جا هستند و البته انصاب يا علائم ششگانه، تنها محدوده حرم را در راههاى ورودى آن، تعيين و تحديد مىكنند و انصاب و حدود همه حرم، بسيار بيشتر است (4).
1) شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام: ج 1 ص 59.
2) اخبار مكّة، فاكهى: ج 5 ص 255، شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام: ج 1 ص 55، جواهر الكلام: ج 7 ص 396، المفصّلفي تاريخ العرب: ج 6 ص 441.
3) اخبار مكّة، ازرقى: ج 2 ص 129، أخبار مكّة، فاكهى: ج 2 ص 273، شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام: ج 1 ص 55، الكافي: ج 4 ص 211 ح 18.
4) الحرم المكّى الشريف والأعلام المحيطة به: ص 71 و 87.
1/ 5
1) مقصود از آداب در اينجا اعم از آداب واجب و مستحب است.
2) در متن حديث، «مَنْ بِهِ بَطَن» آمده است كه به معناى كسى است كه درد دل، اسهال، ناراحتى شكم ... دارد.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 379 ح 2753، الاستبصار: ج 2 ص 245 ح 2 هر دو به نقل از محمّد بن مسلم و ح 1 از عاصم بن حميد از امام صادق عليه السلام تقريباً با همان الفاظ، الاصول الستة عشر: ص 31 به نقل از محمّد بن مسلم از امام صادق عليه السلام، مستدرك الوسائل: ج 9 ص 191 ح 10646.
4) المحاسن: ج 2 ص 55 ح 1162، علل الشرائع: ص 415 ح 1 تقريباً با همان الفاظ، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 195 ح 2122 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار، ج 99 ص 43 ح 28.
5) الكافى: ج 4 ص 325 ح 11 به نقل از وردان، وسائل الشيعة: ج 9 ص 68 ح 16631.
6) سنن الترمذى: ج 3 ص 208 ح 852، سنن الدارقطنى: ج 2 ص 221 ح 25، تهذيب الكمال: ج 30 ص 95 ش 6517، اخبار مكة، فاكهى: ج 4 ص 217 ح 2529 همگى به نقل از ابن عمر.
7) الكافى: ج 4 ص 400 ح 5، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 99 ح 323، وسائل الشيعة: ج 9 ص 318 ح 17564.
چون به حرم رسيدند، جبرئيل به او گفت: اى ابراهيم! فرود آييد و پيش از آن كه وارد حرم شويد، غسل كنيد.
آن دو، فرود آمدند و غسل كردند. (2)86. امام صادق عليه السلام: خداوند عز و جل در كتابش مىفرمايد:(طَهّرَا بَيْتِىَ لِلطَّا ل فِينَ وَ الْعكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ؛ (3)
خانهام را براى طواف كنندگان و پرستشگران و ركوع كنندگان و سجدهكنندگان، پاك كنيد). پس شايسته است كه بنده جز با پاكى، وارد مكّه نشود: عرق خود را بشويد و آلودگى را بزدايد و غسل كند. (4)
پرسيدم: چگونه با آرامش، وارد آن شود؟
1) الكافى: ج 4 ص 400 ح 4، تهذيب الاحكام: ج 5 ص 97 ح 319 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 529 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 136 ح 10.
2) الكافى: ج 4 ص 202 ح 3، علل الشرائع: ص 586 ح 32 هر دو به نقل از كلثوم بن عبد المؤمن حرّانى، بحار الأنوار: ج 99 ص 54 ح 6.
3) بقره: آيه 125.
4) الكافى: ج 4 ص 400 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 98 ح 322 هر دو به نقل از محمّد حلبى و ص 251 ح 852 به نقل از عمران حلبى، علل الشرائع: ص 411 ح 1 به نقل از عبيد اللَّه بن على حلبى، تفسير العياشى: ج 1 ص 59 ح 95 به نقل از حلبى و در سه منبع اخير تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 369 ح 3.
فرمود: «بدون حالت تكبّر و غرور وارد شود». (1)88. الكافى- به نقل از اسحاق بن عمّار-: امام صادق عليه السلام فرمود: «هيچ كس با آرامشْ وارد مكّه نمىشود، مگر آن كه آمرزيده مىشود».
گفتم: آرامش چيست؟
فرمود: «اين كه تواضع كند». (2)89. الكافى- به نقل از ابان بن تغلب-: با امام صادق عليه السلام در راه مكّه و مدينه همسفر بودم.
چون به حرم رسيد، فرود آمد و غسل كرد و كفشهايش را در دستان خود گرفت.
سپس پابرهنه به حرم وارد شد. من نيز مانند او كردم. فرمود: «اى ابان! هر كه از روى تواضع در برابر خدا، آنگونه عمل كند كه من كردم، خداونْد صد هزار گناه را از او محو مىكند، صد هزار حسنه براى او مىنويسد و صد هزار درجه براى او بنا مىنهد و صد هزار حاجت او را بر مىآورد». (3)90. امام صادق عليه السلام: بنگريد هر گاه يكى از شما به وادى مكّه سرازير شد، جامههاى پوسيده و كهنه خويش را بپوشيد؛ چرا كه هيچ كس نيست كه به وادى مكّه فرود آيد و در دلش هيچ كِبرى نباشد، مگر آن كه آمرزيده مىشود. (4)
1) الكافى: ج 4 ص 401 ح 9، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 206 ح 2150 تقريباً با همان الفاظ، المحاسن: ج 1 ص 143 ح 192 به نقل از ابو حمزه، وسائل الشيعة: ج 9 ص 320 ح 17570.
2) الكافى: ج 4 ص 401 ح 10، وسائل الشيعة: ج 9 ص 320 ح 17571.
3) الكافى: ج 4 ص 398 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 97 ح 317، المحاسن: ج 1 ص 143 ح 193 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 47 ص 54 ح 91.
4) المحاسن: ج 1 ص 143 ح 194، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 248 ح 737 هر دو به نقل از هشام بن سالم، بحار الأنوار: ج 99 ص 192 ح 4.
و از پايين آن خارج گشت. (1)92. امام صادق عليه السلام- در توصيف حجّ پيامبر خدا-: پيامبر صلى الله عليه و آله از بالاى مكّه از عَقَبه(گردنه). مدنىها وارد شد و از پايين مكّه از ذى طوى، بيرون شد. (2)93. الكافى- به نقل از يونس بن يعقوب-: به امام صادق عليه السلام گفتم: از كجا وارد مكّه شوم، در حالى كه از مدينه آمده باشم؟
فرمود: «از بالاى مكّه وارد شو و هر گاه به قصد مدينه خارج شدى، از پايين مكّه بيرون شو». (3)ر. ك: عنوان زيرين(خروج از پايين شهر).
1/ 6
1) صحيح مسلم: ج 2 ص 918 ح 224، سنن الترمذى: ج 3 ص 209 ح 853، السنن الكبرى، نسايى: ج 2 ص 476 ح 4241، صحيح ابن خزيمة: ج 2 ص 78 ح 959، كنز العمّال: ج 10 ص 515 ح 30179.
2) الكافى: ج 4 ص 248 ح 4، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 457 ح 1588 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار، مستطرفات السرائر: ص 80 ح 12 به نقل از ابن محبوب تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 21 ص 293 ح 13.
3) الكافى: ج 4 ص 399 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 98 ح 321، وسائل الشيعة: ج 9 ص 317 ح 17562.
4) الكافى: ج 4 ص 533 ح 2 به نقل از ابو بصير، وسائل الشيعة: ج 10 ص 235 ح 19229.
بيرون مىرفت و از راه مُعَرَّس (1)وارد مىشد، و هر گاه وارد مكّه مىشد، از بلندىِ بالا(شمال). وارد مىشد و از بلندىِ پايين، خارج مىگشت. (2)ر. ك: ص 46(خروج از بالاى شهر).
1) معرّس، جايى است كه آخر شب، افراد براى استراحت، فرود مىآيند. ذى الحُلَيفه، بدين جهت به اين نام(معرَّس). ناميده شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن جا فرود آمد، نماز صبح را در آن جا خواند و سپس حركت كرد.
2) صحيح مسلم: ج 2 ص 918 ح 223، سنن أبى داوود: ج 2 ص 174 ح 1867 و 1866، مسند ابن حنبل: ج 2 ص 263 ح 4843 وص 513 ح 6292.
فرمود: «مسجد الحرام».
گفتم: سپس كدام؟
فرمود: «مسجد الأقصى».
گفتم: فاصله ميان اين دو، چه مقدار بود؟
فرمود: «چهل سال» و سپس فرمود: «هر كجا كه نماز، تو را دريافت(وقت آن رسيد)، نماز بخوان، كه زمين براى تو مسجد است». (1)99. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بار نمىبندند مگر به سوى سه مسجد: مسجد الحرام، مسجد من و مسجد الأقصى. (2)100. امام على عليه السلام: چهار مكاناند كه از قصرهاى بهشتى در دنيايند: مسجد الحرام، مسجد پيامبر، مسجد بيت المقدّس و مسجد كوفه. (3)2/ 2
(4)101. امام صادق عليه السلام: ابراهيم عليه السلام در مكّه بين حَزْوَره (5)تا مَسعْا را خط كشيد و اين، همان خطّى بود كه ابراهيم عليه السلام رسم كرد، يعنى مسجد. (6)102. تهذيب الأحكام- به نقل از حسين بن نعيم-: از امام صادق عليه السلام در باره نماز در محدودهاى كه به مسجد الحرام افزودهاند، پرسيدم. فرمود: «ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام محدوده مسجد را بين صفا و مروه معيّن كردند.
مردم هم از مسجد تا صفا حج مىكردند. (7)
1) صحيحالبخارى: ج 3 ص 1260 ح 3243، صحيح مسلم: ج 1 ص 370 ح 1، سنن ابن ماجة: ج 1 ص 248 ح 753 تقريباً با همان الفاظ، سنن النسائى: ج 2 ص 32، كنز العمّال: ج 12 ص 199 ح 34654.
2) صحيح البخارى: ج 2 ص 659 ح 1765، صحيح مسلم: ج 2 ص 976 ح 415، سنن الترمذى: ج 2 ص 148 ح 326 همگى به نقل از ابو سعيد خدرى، سنن أبى داوود: ج 2 ص 216 ح 2033، سنن ابن ماجة: ج 1 ص 452 ح 1409 هر دو به نقل از ابو هريره، كنز العمّال: ج 6 ص 725 ح 11589.
3) الأمالى، طوسى: ص 369 ح 788 به نقل از على بن على بن رزين از امام رضا عليه السلام از پدرانش عليهم السلام از نزّال بن سبره، بحار الأنوار: ج 99 ص 240 ح 4.
4) ر. ك: آخر كتاب(نقشه شماره 4).
5) نام محلّى در مكّه نزديك باب الحنّاطين.
6) الكافى: ج 4 ص 210 ح 12 و ص 527 ح 10، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 454 ح 1585 هر دو به نقل از عبد اللَّه بن سنان، بحار الأنوار: ج 12 ص 104 ح 15.
7) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 453 ح 1584، الكافى: ج 4 ص 209 ح 11 به نقل از حسن بن نعمان، بحار الأنوار: ج 12 ص 104 ح 14.
وى آنان را تشويق كرد؛ ولى آنان امتناع كردند.
او از اين مسئله دلتنگ شد. نزد امام صادق عليه السلام آمد و گفت: من از اينان، بخشى از خانهها و آستانههايشان را خواستم تا به مسجد بيفزاييم؛ ولى ندادند. اين مرا به شدّت اندوهگين ساخت.
امام صادق عليه السلام فرمود: «آيا اين تو را غمگين مىسازد، در حالى كه حجّت(دليلِ). تو بر آنان در اين مسئله آشكار است؟».
گفت: چگونه بر آنان استدلال آورم؟
فرمود: «به وسيله كتاب خدا».
گفت: با كجاى قرآن؟
فرمود: «اين سخن خدا:(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ). خداوند [در اين آيه] خبر داده است كه: همانا اوّلين خانهاى كه براى مردم نهاده شد، همان خانهاى است كه در مكّه است. اگر آنان پيش از كعبه در آن جا ولايت(مالكيّت). داشتهاند، آستانهها از آنِ آنان است؛ امّا اگر خانه خدا پيش از آنان بوده است، آستانه كعبه، متعلّق به آن است».
منصور، آنان را فرا خواند و با اين آيه بر آنان احتجاج كرد. به او گفتند: آنچه دوست دارى، انجام بده. (1)104. تفسير العيّاشى- به نقل از حسن بن على بن نعمان-: مهدى عبّاسى، چون مسجد الحرام را توسعه داد، خانهاى در گوشه مسجد ماند. از صاحبان آن خواست؛ ولى ندادند. در اين باره از فقيهان پرسيد. همه گفتند: سزاوار نيست چيزى را به غصب، جزء مسجد
1) تفسير العيّاشى: ج 1 ص 185 ح 89، بحار الأنوار: ج 99 ص 83 ح 41.
الحرام كنند.
على بن يقطين به او گفت: اگر در اين مسئله براى موسى بن جعفر عليه السلام بنويسى، او در اين باره راه حلّ درست را خواهد گفت.
[مهدى عبّاسى] به والى مدينه نوشت كه از موسى بن جعفر بپرسد كه: در باره خانهاى كه مىخواهيم داخل در مسجد الحرام كنيم، ولى صاحب آن نمىدهد، راه چاره چيست؟
والى، مسئله را به موسى بن جعفر گفت.
امام عليه السلام فرمود: «آيا حتماً بايد جواب داد؟».
گفت: آرى؛ چارهاى نيست.
فرمود: «بنويس:" بسم اللَّه الرحمن الرحيم. اگر كعبه بر مردم وارد شده است، مردم به آستانه خانههاى خود سزاوارترند و اگر مردم بر آستانه كعبه فرود آمدهاند، كعبه به آستانه خود، سزاوارتر است"».
نامه به دست مهدى عبّاسى رسيد وى نامه را گرفت و بوسيد و سپس دستور به تخريب آن خانه داد. صاحبان آن خانه، خدمت امام كاظم عليه السلام رسيدند و از او خواستند نامهاى به مهدى عبّاسى بنويسد كه قيمت خانههاشان را بپردازد.
امام عليه السلام به او نوشت: «چيزى به آنان بپرداز». او هم ايشان را راضى ساخت. (1)
1) تفسير العيّاشى: ج 1 ص 185 ح 90، بحار الأنوار: ج 99 ص 84 ح 42.
توضيحى درباره حدود مسجد الحرام (1)
ابراهيم عليه السلام حدود مسجد الحرام را تعيين كرد؛ (2)ولى اين حدود، در دوران جاهليت فراموش شد و مكّيان به تدريج، در حرم و درون مسجد، به خانه سازى پرداختند. (3)با قدرت گرفتن اسلام و افزايش جمعيت مسلمانان، توسعه مسجد و بازگرداندن به حدود اوّليه آن، ضرورى نمود. نخستين توسعه، به دست پيامبر خدا انجام گرفت (4)و سپس عمر در سال هفده هجرى (5)و عثمان در سال 26 هجرى (6)توسعههاى بعدى را انجام دادند. عبد اللَّه بن زبير در سال 65 هجرى و هنگام تجديد بناى كعبه، صحن مسجد را از شمال و جنوب، گسترش داد وليد بن عبد الملك اموى نيز در سال 91 هجرى. از جنوب، آن را به ناحيه «صفا» و «باب بنى مَخزوم» رساند و در شمال، ميان «حِجر اسماعيل» و «دارُ النَّدوه» تا «دارُ شَيبة بن عثمان» را توسعه داد. (7)در دوران خلافت عباسى، ابتدا منصور در سال 137 هجرى شمال و غرب مسجد را توسعه داد و آن را تا «باب بنى سهم» (8)رساند و سپس مهدىعباسى نخستدر سال 161 همه
1) ر. ك: آخر كتاب(نقشه شماره 4).
2) ر. ك: ص 50 ح 101.
3) تاريخ اليعقوبى: ج 1 ص 239، الطبقات الكبرى: ج 1 ص 70.
4) ربيع الابرار: ج 1 ص 365.
5) اخبار مكّة، فاكهى: ج 2 ص 157، اخبار مكّة، ازرقى: ج 2 ص 69.
6) اخبار مكّة، فاكهى: ج 2 ص 158، اخبار مكّة، ازرقى: ج 2 ص 69.
7) اخبار مكّة، فاكهى: ج 2 ص 159، اخبار مكّة، ازرقى: ج 2 ص 70.
8) اخبار مكّة، فاكهى: ج 2 ص 162، اخبار مكّة، ازرقى: ج 2 ص 72.
خانههاى باقى مانده ميان مسجد الحرام و «مَسعى» را خراب كرد و حدّ مسجد را «مَسعى» قرار داد و سپس در سال 167، مسجد را از هر سو به اندازهاى توسعه داد كه كعبه در وسط مسجد قرار گرفت و مسجد الحرام را از جهت شرق و غرب به حدّ اوّليه خود رساند؛ (1)زيرا ابراهيم عليه السلام حدّ شرقى مسجد را «مَسعى» و حدّ غربى را «حزوره» قرار داده بود و حزوره همان بازار «حَنّاطين» مىباشد كه حدّ غربى توسعه مسجد در روزگار مهدى عباسى است.
بر اين اساس و همانگونه كه از جواب امام صادق عليه السلام در دو روايت اوّل همين فصل فهميده مىشود، مسافتهاى اضافه شده، حكم مسجد الحرام را دارند؛ بلكه بخشى از آن هستند و غير مسجد، محسوب نمىشوند. افزون بر اين، امام كاظم عليه السلام نيز همچون امام صادق عليه السلام اين محدوده را از آغاز، جزو مسجد الحرام و ساختن منازل توسط مكّيان را غصب محدوده مسجد مىداند و اين موضوع، از احاديث آخر همين فصل، استفاده مىشود. (2)مسجد الحرام
بعد از توسعه روزگار عبّاسيان- كه آخرينِ آنها در زمان المقتدر باللَّه است-، دو توسعه صورت گرفته در روزگار حكومت آل سعود بر عربستان در سالهاى 1375 و 1409 هجرى قمرى، مساحت مسجد الحرام را چند برابر كرده و از حدّ اوليه گذرانده است. لذا برخى از فقيهان، نسبت به جريان داشتن احكام ويژه مسجد الحرام بر مكانهاى اضافه شده اخير، احتياط مىكنند ولى برخى ديگر، اين احتياط را مستحب مىدانند؛ زيرا معتقدند همين كه مردم، آنها را جزو مسجد الحرام بدانند و در عرف، نام مسجد بر آنها بنهند، كافى است تا احكام آن، جريان يابد. (3)
2/ 3
فرمود: «آرى. خداوند مىفرمايد:(طَهّرَا بَيْتِىَ لِلطَّا ل فِينَ وَ الْعكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ؛ (3)
خانهام را براى طواف كنندگان، عبادت كنندگان و ركوعكنندگان و سجدهكنندگان، پاك سازيد). سزاوار است كه بنده، جز با طهارت، وارد خانه خدا نشود و عرق و آلودگىها را شسته و پاك شده باشد». (4)108. السنن الكبرى- به نقل از عطاء-: مُحرِم، از هر جا كه خواست، وارد شود. پيامبر صلى الله عليه و آله از بنى شيبه وارد شد و از درِ بنى مخزوم به سمت صفا خارج گشت. (5)109. امام صادق عليه السلام- در شرح مَأزِمَين(نام محلّى ميان عرفات و مشعر كه درّهاى ميان دو كوه است)-: آن جا محلّى است كه بتها در آن پرستيده شدهاند و سنگى كه بت «هُبَل» را از آن تراشيدند، از آن جا آورده شد؛ بتى كه على عليه السلام وقتى بر دوش پيامبر صلى الله عليه و آله بالا رفت، آن را از بام كعبه بر زمين افكند و به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله، آن را كنار درِ بنى شيبه دفن كردند. از آن رو، ورود از درِ بنى شيبه به مسجد الحرام، سنّت گشت. (6)
1) الكافى: ج 4 ص 399 ح 2 به نقل از طلحة بن زيد، وسائل الشيعة: ج 9 ص 319 ح 17566.
2) دعائم الإسلام: ج 1 ص 311، مستدرك الوسائل: ج 9 ص 319 ح 11002.
3) بقره: آيه 125.
4) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 251 ح 852، علل الشرائع: ص 411 ح 1 به نقل از عبيد اللَّه بن عليّ حلبى، تفسير العياشى: ج 1 ص 59 ح 95 به نقل از حلبى، بحار الأنوار: ج 99 ص 369 ح 3.
5) السنن الكبرى: ج 5 ص 117 ذيل حديث 9209.
6) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 238 ح 2292، علل الشرائع: ص 450 ح 1 هر دو به نقل از سليمان بن مهران، بحار الأنوار: ج 99 ص 40 ح 22.
چون وارد مسجد الحرام شد، صدايش به گريه بلند شد. گفتم: پدر و مادرم فدايت! مردم نگاهت مىكنند. كمى آهستهتر!
فرمود: «واى بر تو، اى افلح! چرا نگريم؟ شايد خداى متعال با نظر رحمت، به من بنگرد و با اين نگاه، فردا نزد او رستگار شوم» و سپس طواف كرد. آن گاه نزد مقام آمد و ركوع كرد و چون سر از سجده برداشت، آن قدر اشك ريخته بود كه سجدهگاهش خيس شده بود. (1)111. امام باقر عليه السلام: هر گاه وارد مسجد الحرام شدى و رو به روى حجر الأسود قرار گرفتى، بگو:
«گواهى مىدهم كه جز خداوند يكتا، معبودى نيست و شريكى ندارد و شهادت مىدهم كه محمّد، بنده و فرستاده اوست. به خدا ايمان آورده و به طاغوت و لات و عزّى و پرستش شيطان و عبادت هر كه جز خدا خوانده شود، كفر ورزيدهام».
سپس نزديك حجر الأسود برو و دست راستت بر آن بكش و بگو: «به نام خدا، و خدا بزرگتر است. خدايا! اين امانت من است كه ادا كردم و اين پيمان من است كه وفا نمودم، تا نزد تو گواهى دهد كه به پيمان، وفادارم». (2)112. الكافى- به نقل از معاوية بن عمّار-: امام صادق عليه السلام فرمود: «هر گاه وارد مسجد الحرام شدى، پابرهنه و با آرامش و وقار و خشوع وارد شو» و فرمود: «هر كس با خشوع وارد آن شود، خداوند اگر بخواهد، او را مىآمرزد».
گفتم: خشوع چيست؟
فرمود: «آرامش قلب. با تكبّر، وارد آن مشو. هر گاه به درِ مسجد رسيدى، بِايست و بگو:" سلام و رحمت و بركات خدا بر تو، اى پيامبر! به نام خدا و به يارى خدا و از خدا و آنچه خداوند بخواهد. سلام بر پيامبران و فرستادگان خداوند! سلام بر فرستاده
خدا! سلام بر ابراهيم و ستايش، براى خداوند، پروردگار جهانيان!".
و چون وارد مسجد شدى، دستانت را بالا بگير و رو به كعبه كن و بگو:" پروردگارا! در اين جايگاه و در آغاز مناسكم، از تو مىخواهم كه توبهام را بپذيرى و از خطايم در گذرى و بار گناهم را فرو ريزى. ستايش، خدايى را كه مرا به خانه خويش رساند.
خدايا! گواهى مىدهم كه اين، خانه حرام توست و آن را محلّ تجمّع مردم و ايمن و خجسته و هدايتگر جهانيان قرار دادهاى. خدايا! من بنده تو ام، شهر، شهر توست و خانه، خانه توست. آمدهام و رحمت تو را مىطلبم و طاعت تو را قصد مىكنم. مطيع فرمان تو و راضى به تقدير تو ام. از تو خواهانم، خواسته كسى كه به تو نيازمند و از كيفرت هراسان است.
خدايا! درهاى رحمتت را به رويم بگشاى و مرا در طاعت و آنچه موجب رضاى توست، به كار گير"». (1)113. امام صادق عليه السلام: در حالى كه بر درِ مسجد مىايستى، مىگويى: «به نام خدا و به يارى خدا و از خدا و آنچه خدا بخواهد و بر آيين پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و بهترينِ نامها از آنِ خدا و ستايش، براى خداست.
سلام بر فرستاده خدا! سلام بر محمّد بن عبد اللَّه! سلام و رحمت و بركات خدا بر تو، اى پيامبر!
سلام بر پيامبران و فرستادگان خدا! سلام بر ابراهيم، دوست خداوند! سلام بر فرستادگان! و ستايش، براى خدا، پروردگار جهانيان است.
سلام بر ما و بر بندگان شايسته خدا! خدايا! بر محمّد و دودمان محمّد، صلوات فرست و بر محمّد و دودمان محمّد، مبارك گردان و بر محمّد و دودمان محمّد، رحمت آور، آن گونه كه بر ابراهيم و خاندان ابراهيم، صلوات و بركت و رحمت فرستادى. همانا تو پسنديده و شكوهمندى.
خدايا! بر محمّد، بنده و فرستادهات، و دودمان محمّد، و بر ابراهيم، دوستت، و
1) الكافى: ج 4 ص 401 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 100 ح 327، وسائل الشيعة: ج 9 ص 321 ح 17574.
بر پيامبران و فرستادگانت، صلوات فرست. سلام بر فرستادگان باد! و ستايش، از آن خدا، پروردگار جهانيان است.
خدايا! درهاى رحمتت را بر من بگشاى و مرا در راه طاعت و رضاى خويش، به كار گير و تا مرا زنده مىدارى، پيوسته در پناه ايمان، نگهدارم باش. ستايش ذات تو، شكوهمند است.
ستايش، خدايى را كه مرا از مهمانان و زائران خود، قرار داد و مرا از آنانى قرار داد كه مساجدِ او را آباد مىكنند و مرا از كسانى قرار داد كه با او مناجات مىكنند.
خدايا! من، بنده تو و زائر تو در خانه تو ام و براى هر زائرى، بر عهده زيارتشده، حقّى است و تو بهترين و گرامىترين كسى هستى كه به زيارتت مىآيند، پس- اى خدا، اى بخشنده- از تو مىخواهم، كه خداى يكتا و بىشريكى و يگانه و بىنيازى، و نه زادهاى و نه زاده شدهاى و همتايى ندارى و محمّد- كه درود تو بر او و خاندانش باد- بنده و فرستاده توست، اى بخشنده، اى بزرگوار، اى شكوهمند، اى قدرتمند و اى باكرامت!
از تو مىخواهم كه نخستين هديهات را براى اين زيارت من، آزادىام از دوزخ قرار دهى(سه بار مىگويى).
خدايا! مرا از آتش برهان، با روزى حلال و پاكيزهات بر من گشايش عطا كن و شرّ شياطين انس و جن و شرّ فاسقان عرب وعجم را از من دور گردان». (1)114. كشف الغمّة- به نقل از نضر بن كثير-: من و سفيان، خدمت امام صادق عليه السلام رسيديم. گفتم: به بيت اللَّه الحرام مىروم. مرا دعايى بياموز.
فرمود: «هر گاه به حرم رسيدى، دست خود را بر ديوار بگذار و بگو:" اى سبقت گيرنده بر فوت! اى شنواى صوت! اى آن كه پس از مرگ، استخوان را با گوشت مىپوشانى!» و آن گاه هر چه خواستى، دعا كن». (2)
پس رو به آن كن و بگو: «ستايش، خدايى را كه به اين نعمت، رهنمايمان شد و اگر هدايت خدا نبود، راه نمىيافتيم. خداوند، منزّه است و ستايش، براى اوست و جز او، خدايى نيست و خدا بزرگتر است. خداوند از آفريدگانش بزرگتر است و بزرگتر از هر كسى است كه از او ترسان و گريزانم. جز خدا هيچ معبودى نيست و يكتا و بىشريك است. پادشاهى و ستايش، از آنِ اوست، زنده مىكند و مىميراند، و مىميراند و حيات مىبخشد و او بر هر چيز، تواناست».
و [آن گاه] بر پيامبر و دودمان او، درود مىفرستى و بر پيامبران سلام مىدهى، همان گونه كه هنگام ورود به مسجد انجام دادى. سپس مىگويى: «پروردگارا! به وعدهات باور دارم و به پيمانت وفادارم». (1)2/ 4
1) الكافى: ج 4 ص 403 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 102 ح 330 هر دو به نقل از ابو بصير، وسائل الشيعة: ج 9 ص 401 ح 1783.
2) أخبار مكّة، ازرقى: ج 2 ص 64 به نقل از ابو زبير.
3) سنن ابن ماجة: ج 1 ص 450 ح 1406، مسند ابن حنبل: ج 5 ص 214 ح 15271 هر دو به نقل از جابر و ص 452 ح 16117، المنتخب من مسند عبد بن حميد: ص 185 ح 521 هر دو به نقل از عبد اللَّه بن زبير تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 12 ص 235 ح 34821.
مسجد من، هزار نماز است و در بيت المقدّس، پانصد نماز است. (1)119. امام باقر عليه السلام: يك نماز در مسجد الحرام، از صد هزار نماز در مساجد ديگر برتر است. (2)120. امام باقر عليه السلام: هر كس در مسجد الحرام يك نماز واجب بخواند، خداوند همه نمازهايى را كه از روز واجب شدن نماز بر او، خوانده است و همه نمازهايى را كه تا زمان مرگ مىخواند، از او قبول مىكند. (3)121. امام صادق عليه السلام: در اين مسجد(مسجد الحرام)، نماز و دعا زياد بخوانيد. آگاه باشيد كه براى هر بنده، روزىاى است كه به سوى او سوق داده مىشود (4). (5)122. الكافى- به نقل از احمد بن محمّد بن ابى نصر-: از امام رضا عليه السلام پرسيدم: كسى نماز را در خانهاش در مكّه به جماعت بخواند، افضل است، يا در مسجد الحرام به تنهايى بخواند؟
فرمود: «به تنهايى». (6)123. عيون أخبار الرضا عليه السلام- به نقل از موسى بن سلام-: امام رضا عليه السلام عمره انجام داد. چون با كعبه وداع كرد و به درِ حنّاطين رسيد كه از آن جا خارج شود، در محوّطه مسجد، پشت كعبه ايستاد. سپس دستانش را بلند كرد و دعا نمود. آن گاه به ما توجّه كرد و فرمود: «چه جاى خوبى است براى حاجت بردن به نزد او! نماز در آن، برتر از شصت سال نماز در جاى ديگر است» و يا فرمود: «برتر از شصت ماه». (7)ر. ك: ص 35(آنچه در مكّه شايسته است/ نماز گزاردن). و ص 115(بهترين جاى مسجد الحرام).
1) شعب الإيمان: ج 3 ص 486 ح 4144، تاريخ أصبهان: ج 2 ص 42 ش 1021 هر دو به نقل از جابر بن عبد اللَّه، كنز العمّال: ج 12 ص 195 ح 34631.
2) ثواب الأعمال: ص 50 ح 1 به نقل از حسين بن خالد از امام رضا عليه السلام و پدرانش عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 241 ح 5.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 228 ح 681 به نقل از ابو حمزه ثمالى و ج 2 ص 209 ح 2171 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 231 ح 7.
4) مقصود، اين است كه در مكّه به دنبال كسب و كار نباشيد؛ چرا كه روزى هر كسى، تضمين شده است.
5) الكافى: ج 4 ص 526 ح 4 به نقل از كاهلى، وسائل الشيعة: ج 3 ص 537 ح 6525.
6) الكافى: ج 4 ص 527 ح 11، وسائل الشيعة: ج 3 ص 511 ح 6440.
7) عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 17 ح 42، بحار الأنوار: ج 99 ص 370 ح 1.
(جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيمًا لّلنَّاسِ؛ (2)
خداوند، كعبه بيت الحرام را براى استوارىِ كار مردم، قرار داد).
فرمود: «از آن جهت كه چهار گوش است».
به ايشان گفته شد: براى چه چهارگوش است؟
فرمود: «بدان جهت كه در مقابل" بيت المعمور" است و آن هم چهارگوش است».
به ايشان گفته شد: براى چه بيت المعمور، چهار گوش است؟
فرمود: «چون در برابر عرش است و آن، چهارگوش است».
به ايشان گفته شد: براى چه عرش، چهارگوش است؟
فرمود: «چون كلماتى كه اسلام بر آنها استوار است، چهارتاست: سبحان اللَّه، الحمد للَّه، لا إله إلّااللَّه و اللَّه أكبر». (1)
(ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ؛ (2)
سپس آلودگىها را از خود بزدايند، به نذر خويش وفا كنند و برگرد بيت العتيق، طواف كنند).
(لَكُمْ فِيهَا مَنفِعُ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ؛ (3)
براى شما در [حيواناتِ] قربانى، منافعى است، تا سرآمدى معيّن. سپس جايگاه آنها، به سوى بيت العتيق است).
فرمود: «چون خانهاى است آزاد و رها شده از سلطه مردم و هيچ كس، مالك آن نيست». (4)126. الكافى- به نقل از ابو حمزه ثمالى-: به امام باقر عليه السلام در مسجد الحرام گفتم: خداوند، چرا اين خانه را عتيق ناميد؟
فرمود: «هيچ خانهاى نيست كه خدا بر روى زمين قرار داده باشد، مگر آن كه صاحب و ساكنانى دارد كه در آن، سكونت مىگزينند، جز اين خانه كه جز خداى
1) علل الشرائع: ص 398 ح 2، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 190 ح 2110، مجمع البيان: ج 1 ص 382 هر دو بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 57 ح 9.
2) حج: آيه 29.
3) حج: آيه 33.
4) الكافى: ج 4 ص 189 ح 6، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 191 ح 2113 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ، علل الشرائع: ص 399 ح 3، المحاسن: ج 2 ص 66 ح 1185، بحار الأنوار: ج 99 ص 59 ح 16.
عزوجل، صاحبى ندارد و آزاد است». (1)127. امام صادق عليه السلام: خداوند عزوجل در ماجراى نوح، همه زمين را زير آب برد، جز خانه خدا را. آن روز، اين خانه، «عتيق» نام نهاده شد؛ چرا كه آن روز از غرق شدن رها شد. (2)128. امام صادق عليه السلام- آن گاه كه از ايشان پرسيده شد: چرا كعبه، بيت العتيق ناميده شد؟-: چون خداوند، آن را از توفان، آزاد كرد. (3)
(جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيمًا لّلنَّاسِ؛ (4)
خداوند، كعبه بيت الحرام را براى استوارىِ كار مردم، قرار داد).
(رَّبَّنَا إِنّى أَسْكَنتُ مِن ذُرّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَوةَ فَاجْعَلْ أَفِدَةً مّنَ النَّاسِ تَهْوِى إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُم مّنَ الثَّمَرَ تِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ؛ (5)
پروردگارا! من [بعضى] از ذريّه خويش را در سرزمينى خشك، كنار خانه حرام تو قرار دادم- پروردگارا- تا نماز بر پاى دارند. پس، دلهاى مردم را شيفته آنان ساز و از ميوهها روزىشان كن. باشد كه سپاسگزارى كنند).
فرمود: «چون بر مشركان حرام است كه وارد آن شوند». (6)
1) الكافى: ج 4 ص 189 ح 5، علل الشرائع: ص 399 ح 2 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 58 ح 13.
2) علل الشرائع: ص 399 ح 5، قصص الأنبياء: ص 83 ح 73 هر دو به نقل از ذريح بن يزيد محاربى، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 191 ح 2112، تفسير القمى: ج 1 ص 328 به نقل از ابو بصير تقريباً به همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 58 ح 14.
3) كشف الغمة: ج 2 ص 415؛ الفصول المهمّة: ص 225.
4) مائده: آيه 97.
5) ابراهيم: آيه 37.
6) علل الشرائع: ص 398 ح 1، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 191 ح 2111، مجمع البيان: ج 1 ص 382 هر دو بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 59 ح 20.
قرآن كريم، خانه خدا را هفده بار، در چهارده آيه، ياد كرده است: دو بار با واژه «الكعبة» (1)، هفت بار با واژه «البيت» (2)، يك بار با واژه «بيت» (3)، دو بار با واژه «البيت الحرام» (4)، دو بار با واژه «البيت العتيق» (5)، يك بار با واژه «بيتك المحرّم» (6)و دو بار با واژه «بيتى» (7).
گفتنى است كه در قرآن، مسجد الحرام نيز پانزده بار با واژه «المسجد الحرام» (8)و يك بار با واژه «المسجد» (9)آمده است.
3/ 2
فضيلت كعبه (10)
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لّلْعلَمِينَ؛ (11)
يقيناً اوّلين خانهاى كه براى مردم
1) مائده: آيه 95 و 97.
2) بقره: آيه 125، 127، 158، آل عمران: آيه 97، انفال: آيه 35، حج: آيه 26، قريش: آيه 3.
3) آل عمران: آيه 96.
4) مائده: آيه 2 و 97.
5) حج: آيه 29 و 33.
6) ابراهيم: آيه 37.
7) بقره: آيه 125، حج: آيه 26.
8) بقره: آيه 144 و 149 و 150 و 191 و 217، مائده: آيه 2، انفال: آيه 34، توبه: آيه 7 و 19 و 28، اسراء: آيه 1، حج: آيه 25، فتح: آيه 25 و 27.
9) اسراء: آيه 7.
10) . ر. ك: آخر كتاب(نقشه شماره 5).
11) . آل عمران: آيه 96.
بنا شده، همان است كه در مكّه است، فرخنده و هدايتگر براى جهانيان).
(وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لّلنَّاسِ وَ أَمْنًا وَ اتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَ هِيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنَا إِلَى إِبْرَ هِيمَ وَ إِسْمعِيلَ أَن طَهّرَا بَيْتِىَ لِلطَّا ل فِينَ وَ الْعكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ؛ (1)
و زمانى را [به ياد آر] كه كعبه را محلّ گردآمدن مردم و ايمن قرار داديم. و از جايگاه ايستادن ابراهيم(مقام ابراهيم). نمازخانه بگيريد. و با ابراهيم و اسماعيل عهد كرديم كه خانهام را براى طواف كنندگان، عبادت كنندگان، ركوعكنندگان و سجدهكنندگان، پاكيزه سازيد).
فرمود: «نه؛ ولى اوّلين خانهاى است كه بركت، هدايت و مقام ابراهيم در آن قرار داده شد و هر كه وارد آن شود، ايمن است». (4)
1) بقره: آيه 125.
2) تاريخ أصبهان: ج 1 ص 213 ش 312 به نقل از حارث از امام على عليه السلام، السنن الكبرى، نسايى: ج 6 ص 377 ح 11281، شعب الإيمان: ج 3 ص 431 ح 3982، دلائل النبوة، بيهقى: ج 2 ص 43 ودر سه منبع اخير به نقل از ابوذر تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 12 ص 212 ح 34712.
3) تفسير ابن كثير: ج 2 ص 64، تفسير ابن أبى حاتم: ج 2 ص 402 ح 962 هر دو به نقل از عامر شعبى، كنز العمّال: ج 2 ص 378 ح 4297.
4) المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 321 ح 3154، تاريخ الطبرى: ج 1 ص 251، تفسير الطبرى: ج 3 جزء 4 ص 7 و ج 1 جزء 1 ص 551، تفسير ابن كثير: ج 1 ص 258 همگى تقريباً با همان الفاظ.
1) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 241 ح 2296. نيز، ر. ك: تفسير القمّى: ج 1 ص 60 و ص 210 و مجمع البيان: ج 2 ص 797 و التبيان فى تفسير القرآن: ج 2 ص 535.
2) الاثنا عشريّة فى المواعظ العدديّة: ص 158.
3) الكافى: ج 4 ص 410 ح 19، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 107 ح 346 هر دو به نقل از ابراهيم بن عيسى از پدرش از ابو الحسن عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 240 ح 2295، وسائل الشيعة: ج 9 ص 402 ح 17832.
4) الكافى: ج 4 ص 240 ح 1، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 457 ح 2961، تفسير العياشى: ج 2 ص 88 ح 57 هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 46 ص 354 ح 6.
و زيارت آن برانگيخته و آن را جايگاه پيامبرانش و قبلهگاه نمازگزاران ساخته است.
پس كعبه، شعبهاى از رضاى او و راهى به سوى آمرزش خداوند است، بر راستاى كمال نهاده شده و مجمع عظمت و شكوه است.
خداوند، آن را دو هزار سال پيش از دَحْوُ الأرض (1)آفريده است. پس خدايى كه پديد آورنده روحها و صورتهاست، شايستهترين كسى است كه در امر و نهى، اطاعت شود. (2)138. امام صادق عليه السلام: خداوند عزوجل از هر چيزى، چيزى را برگزيد و از زمين، جايگاه كعبه را. (3)139. امام صادق عليه السلام- به نقل از پدرانش عليهم السلام، در وصف كعبه-: خانه خدا در روى زمين، حجّت خدا بر بندگان اوست. (4)3/ 3
1) روز گسترده شدن و سفت شدن زمين از زير كعبه، روز 25 ذى قعده.
2) الكافى: ج 4 ص 198 ح 1، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 250 ح 2325، التوحيد: ص 253 ح 4 همگى به نقل از عيسى بن يونس، الإرشاد: ج 2 ص 200 به نقل از عبّاس از عمرو فقيهى، علل الشرائع: ص 403 ح 4 به نقل از فضل بن يونس، بحار الأنوار: ج 99 ص 29 ح 1.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 243 ح 2306، وسائل الشيعة: ج 9 ص 348 ح 17651.
4) تفسير العيّاشى: ج 1 ص 39 ح 22 به نقل از جابر جعفيّ، بحار الأنوار: ج 99 ص 63 ح 39.
5) صحيح ابن خزيمة: ج 4 ص 333 ح 3013، السنن الكبرى: ج 5 ص 258 ح 9725، المعجم الكبير: ج 11 ص 160 ح 11490 كلّها به نقل از ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 12 ص 197 ح 34642.
خداوند از او راضى است و پاك از گناهان بيرون مىآيد». (1)142. امام باقر عليه السلام- آن گاه كه در باره ورود به كعبه از ايشان پرسيدند-: ورود به آن، ورود به رحمت خداست و بيرون آمدن از آن، خروج از گناهان است و در باقى مانده عمرش، از گناهان، مصون است و گناهان گذشتهاش آمرزيده است. (2)143. امام صادق عليه السلام- آن گاه كه در باره ورود به كعبه از ايشان پرسيدند-: آرى، اگر مىتوانى، چنان كن و اگر از ازدحام بيم دارى، خود را به رنج ميفكن. (3)144. امام صادق عليه السلام: براى كسى كه حجّ اوّل اوست، مستحب است كه به مشعر الحرام گام بگذارد و وارد كعبه شود. (4)145. كتاب من لا يحضره الفقيه- به نقل از سليمان بن مهران-: به امام صادق عليه السلام گفتم: چرا براى كسى كه حجّ اوّل اوست، مستحب است وارد كعبه شود؛ ولى براى كسى كه قبلًا حج گزارده، خير؟
فرمود: «چون كسى كه حجّ اوّلش را مىگزارد، حجّ واجب را ادا مىكند و به حجّ خانه خدا فرا خوانده شده است. پس بايد وارد خانهاى شود كه به سوى آن، دعوت شده، تا در آن جا مورد اكرام قرار بگيرد». (5)
1) الكافى: ج 4 ص 527 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 275 ح 943، المحاسن: ج 1 ص 146 ح 203، بحار الأنوار: ج 99 ص 369 ح 6.
2) الكافى: ج 4 ص 527 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 275 ح 944 هر دو به نقل از ابن قداح از امام صادق عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 206 ح 2149 به نقل از امام صادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 370 ح 8.
3) دعائم الإسلام: ج 1 ص 332، بحار الأنوار: ج 99 ص 320 ح 28.
4) الكافى: ج 4 ص 469 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 191 ح 636، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 466 ح 2983، وسائل الشيعة: ج 9 ص 371 ح 17734.
5) كتاب منلايحضره الفقيه: ج 2 ص 238 ح 2292، علل الشرائع: ص 450 ح 1، بحار الأنوار: ج 99 ص 40 ح 22.
آخرت از عذاب هميشگى، ايمن خواهد بود. (1)147. امام صادق عليه السلام: براى كسى كه حجّ اوّلش را مىگزارد، واجب است كه پيش از بازگشت از حج، وارد كعبه شود. پس هر گاه وارد شدى، با آرامش و وقار وارد شو. آن گاه به طرف هر يك از گوشههايش برو و بگو: «خدايا! تو فرمودهاى:(وَ مَن دَخَلَهُ و كَانَ ءَامِنًا؛ و هر كس وارد آن شود، ايمن است). پس مرا از عذاب روز قيامت، ايمن بدار».
و بين دو ستونى كه پشت سرِ هماند، روى سنگ سرخ، نماز بخوان و اگر مردم زياد بودند، هر جا كه نماز خواندى، در همان جا رو به هر گوشه كن و خدا را بخوان و از او بخواه. (2)148. امام صادق عليه السلام: هر كس با آرامش و بدون تكبّر و نخوت، وارد كعبه شود، آمرزيده مىشود. (3)149. امام صادق عليه السلام: هر گاه خواستى وارد كعبه شوى، پيش از ورود، غسل كن و با كفش وارد نشو و هنگام ورود بگو: «خداوندا! تو فرمودهاى:(وَ مَن دَخَلَهُ و كَانَ ءَامِنًا؛ و هر كس وارد آن شود، ايمن است). پس مرا از عذاب آتش، ايمن بدار».
سپس بين دو ستون، بر روى سنگ سرخ، دو ركعت نماز بخوان: در ركعت اوّل، سوره حم سجده و در ركعت دوم، به تعداد آيههاى آن از [هر جاى] قرآن. و در گوشههاى آن نماز مىخوانى و مىگويى: «خدايا! هر كس مهيّا و توشهگير و فراهمآور و آماده ديدار مخلوقى شود تا از پذيرايى و جايزه و احسان و عطاى او بهرهمند شود،- اى سَرورم- مهيّا بودن و توشهگيرى و فراهم آورى و آمادگى من، به اميد پذيرايى و احسان و جايزه توست. پس امروز، اميدم را نااميد مكن، اى كه
1) عوالى اللآلى: ج 2 ص 84 ح 227، مجمع البيان: ج 2 ص 799.
2) الكافى: ج 4 ص 529 ح 6، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 277 ح 947 هر دو به نقل از سعيد اعرج، وسائل الشيعة: ج 9 ص 374 ح 17744.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 206 ح 2150 و ص 204 ح 2141 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 370 ح 8.
خواهنده تو محروم نمىشود و برخوردار تو، از تو نمىكاهد!
امروز، نه كار شايستهاى به محضرت آوردهام و نه به اميد شفاعت كسى آمدهام؛ ولى در حالى آمدهام كه بر ستم و بدى به خويشتن معترفم. نه حجّتى دارم و نه بهانهاى. اى كه اين گونهاى، از تو مىخواهم كه خواستهام را عطا كنى، لغزشم را ببخشايى و مرا رنجور و تهىدست و ناكام بر نگردانى، اى بزرگ، اى بزرگ، اى بزرگ! براى خواستهاى بزرگ، به تو اميد بستهام. از تو مىخواهم- اى بزرگ- كه گناه بزرگ مرا ببخشايى. جز تو معبودى نيست».
و با كفش وارد كعبه نمىشوى، و آب دهان و بينى در آن نمىافكنى. و پيامبر خدا جز روز فتح مكّه، وارد آن نشد. (1)150. تهذيب الأحكام- به نقل از ذَريح-: در كعبه، در حالى كه امام صادق عليه السلام در سجده بود، شنيدم كه چنين مىگفت: « [خداوندا!] خشم تو را جز بردبارىات بر نمىگرداند و جز رحمت تو پناه دهندهاى از عذابت نيست. نجوايى با تو نيست، جز تضرّع به درگاهت. بر من گشايشى عطا كن- اى خداى من- با آن قدرتى كه مردگان را با آن زنده مىكنى و آبادىهاى مرده را حيات مىبخشى و مرا- اى خداى من- از اندوه، نميران تا دعايم را اجابت كنى و اجابت را به من بشناسانى.
خدايا! تا فرصتِ پايانىام، مرا عافيت، روزى كن و مرا مايه شماتت دشمن قرار مده و او را بر من مسلّط نكن. اگر تو مرا فرو نهى، كيست كه مرا رفعت بخشد؟ و اگر مرا بلند كنى، كيست كه مرا پَست كند؟ و اگر هلاكم كنى، كيست كه در باره بندهات چيزى با تو بگويد، يا از كارت بپرسد؟ همانا دانستهام- اى خداى من- كه نه در حكم تو، ستم است و نه در انتقامت، شتاب. كسى در انتقام، شتاب مىكند كه بيمِ از دست رفتن داشته باشد و ناتوان است كه نيازمند ستمگرى است و تو- اى خداى من- از
1) الكافى: ج 4 ص 528 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 276 ح 945 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار، وسائل الشيعة: ج 9 ص 373 ح 17739.
اين، پاك و والايى.
خدايا! مرا آماج بلا و هدف انتقامت قرار مده و مرا با خودم مهلت بده و از خطايم در گذر و دستم را نااميدانه به گردنم باز مگردان و پياپى بر من بلا نفرست، كه مىبينى ضعيف و به درگاهت نالانم و از مردم هراسان و به تو همدمم.
امروز به تو پناه مىآورم. پس پناهم ده. و از تو پناه مىخواهم. پس پناهم ده. و در گرفتارى، از تو يارى مىجويم. پس يارىام كن. و از تو نصرت مىخواهم. پس نصرتم ده. و بر تو تكيه مىكنم. پس كفايتم كن. و از تو ايمنى مىجويم. پس ايمنم ساز. و از تو هدايت مىجويم. پس رهنمايىام كن. و از تو رحمت مىخواهم. پس رحمتم كن. و از آنچه مىدانى، از تو آمرزش مىطلبم. پس مرا بيامرز. و از فضل گستردهات روزى مىطلبم. پس روزىام ده. و هيچ نيرو و توانى، جز از خداى والاى بزرگ نيست». (1)151. صحيح البخارى- به نقل از عبد اللَّه بن عمر-: پيامبر خدا، اسامة بن زيد، بلال و عثمان بن طلحه حَجَبى وارد كعبه شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله در را بست و مدّتى در كعبه ماند. وقتى بلال بيرون آمد، پرسيدم: پيامبر چه كرد؟
گفت: يك ستون را سمت راست خود و ستونى را سمت چپ خود و سه ستون را پشت سر خود قرار داد- كعبه آن روز شش ستون داشت- و سپس نماز خواند. (2)152. سنن النسائى- به نقل از عطا-: اسامة بن زيد همراه پيامبر خدا وارد كعبه شد. پيامبر صلى الله عليه و آله به بلال دستور داد كه در را ببندد. خانه كعبه آن روز، بر شش ستون استوار بود. پيامبر صلى الله عليه و آله رفت تا ميان دو ستونى كه نزديك درِ كعبه است، نشست. خدا را حمد و ثنا گفت و از او طلبيد و آمرزش خواست.
سپس برخاست و آمد تا به مقابل پشت كعبه رسيد. چهره بر آن نهاد و حمد و ثنا گفت و طلبيد و آمرزش خواست.
سپس به طرف هر يك از گوشههاى كعبه رفت و با تكبير و لا إله إلّااللَّه و تسبيح و ثناى خدا و دعا و آمرزشخواهى، رو به روى آن قرار گرفت. آن گاه بيرون آمد و رو به كعبه، دو ركعت نماز خواند. آن گاه بر گشت و فرمود: «اين قبله است، اين قبله است». (1)153. الكافى- به نقل از ابو حمزه-: امام زين العابدين عليه السلام را شب، در آستانه كعبه ديدم كه نماز مىخواند. نماز را آن قدر طول داد كه گاهى تكيه به پاى راست خود داشت و گاهى بر پاى چپ. سپس شنيدم كه با صدايى گويا، گريان مىگفت: «سَرور من! آيا عذابم مىكنى، در حالى كه عشق تو در دل من است؟ به عزّتت سوگند، اگر چنين كنى، بين من و كسانى جمع مىكنى كه زمانى طولانى، من به خاطر تو با آنان دشمنى كردهام!». (2)154. الكافى- به نقل از يونس بن يعقوب-: امام صادق عليه السلام را ديدم كه داخل كعبه شد و خواست بين دو ستون برود؛ ولى نتوانست. پس پايينتر از آن، نماز خواند و رفت تا آن كه از مسجد بيرون شد. (3)155. الكافى- به نقل از معاوية بن عمّار-: عبد صالح(امام كاظم عليه السلام). را ديدم كه وارد كعبه شد و بر سنگ سرخ، دو ركعت نماز گزارد. سپس ايستاد و روى به ديوارِ ميان ركن يمانى و غربى كرد. دستش را بر آن نهاد، به آن چسبيد و دعا كرد. سپس به سوى ركن يمانى رفت و به آن چسبيد و دعا كرد. سپس به طرف ركن غربى آمد و سپس خارج شد. (4)
1) سنن النسائى: ج 5 ص 219، مسند ابن حنبل: ج 8 ص 193 ح 21889، صحيح ابن خزيمة: ج 4 ص 329 ح 3004، كنز العمّال: ج 5 ص 299 ح 12936.
2) الكافى: ج 2 ص 579 ح 10، بحار الأنوار: ج 46 ص 107 ح 100.
3) الكافى: ج 4 ص 530 ح 9، وسائل الشيعة: ج 9 ص 375 ح 17745.
4) الكافى: ج 4 ص 529 ح 5، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 278 ح 951، وسائل الشيعة: ج 9 ص 374 ح 17742.
سپس فرود آمد و كنار نردبان نماز خواند، در حالى كه نردبان را سمت چپ خود قرار داده و رو به كعبه بود و ميان او و كعبه كسى حايل نبود. سپس به سوى خانهاش، بيرون شد. (1)157. الكافى- به نقل از يونس-: به امام صادق عليه السلام گفتم: وقتى وارد كعبه شدم، چه كنم؟
فرمود: «هر گاه وارد شدى، دو حلقه در را بگير. سپس برو تا به دو ستون برسى.
پس بر سنگ سرخ، نماز بخوان و چون از كعبه خارج شدى و از نردبان فرود آمدى، در سمت راست خود دو ركعت نماز بخوان». (2)3/ 4
جبرئيل عليه السلام برايشان نقشه كشيد. آدم، حفر مىكرد و حوّا [خاك را] منتقل مىكرد، تا اين كه به آب رسيد. از زير آن، ندا آمد: «بس است، اى آدم!».
پس چون خانه را ساختند، خداوند به او وحى فرمود كه بر گِرد آن، طواف كند و به او گفته شد: «تو اوّلين كس هستى و اين، اوّلين خانه است».
سپس قرنها گذشت، تا آن كه نوح، آن را ديدار كرد و سپس قرنها گذشت تا آن كه ابراهيم، پايههاى آن را بر افراشت. (1)159. امام باقر عليه السلام: آغاز اين خانه، چنان بود كه خداوند- تبارك و تعالى- به فرشتگان فرمود:
(إِنِّى جَاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِيفَةً؛ من در زمين، جانشين قرار مىدهم).
فرشتگان پاسخ دادند:(أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدّمَاءَ؛ (2)
آيا در آن، كسى را قرار مىدهى كه در آن، فساد مىكند و خونها را مىريزد؟).
خداوند از فرشتگان، روى گرداند. آنها ديدند كه اين روى گردانى، از خشم خداست. پس به عرش او پناهنده شدند. خداوند به يكى از فرشتگان فرمان داد تا در آسمان ششم، در برابر عرش او خانهاى به نام «ضُراح» برايش بسازد. پس، آن را براى آسمانيان قرار داد و هر روز، هفتاد هزار فرشته طوافش مىكنند و باز نمىگردند و استغفار مىكنند.
پس چون آدم به آسمان دنيا فرود آمد، خداوند فرمانش داد كه اين خانه را- كه در مقابل آن بود- ترميم كند. پس خداوند، اين(كعبه). را براى آدم و نسل او قرار داد، همچنان كه آن خانه را براى آسمانيان قرار داده بود. (3)160. امام باقر عليه السلام: خداوند، فرشتگان را فرمان داد كه در زمين براى او خانهاى بسازند، تا هر كه از فرزندان آدم گناه مىكند، بر گرد آن طواف نمايد- آن گونه كه فرشتگان، عرش خدا را طواف مىكنند- تا از آنان خشنود شود، همچنان كه از فرشتگان، راضى شد. پس در
1) دلائل النبوّة، بيهقى: ج 2 ص 45، تاريخ دمشق: ج 7 ص 427 ح 2037 هر دو به نقل از عبد اللَّه بن عمرو بن عاص، كنز العمّال: ج 12 ص 213 ح 34718.
2) بقره: آيه 30.
3) الكافى: ج 4 ص 187 ح 1 به نقل از ابو عباد عمران بن عطيّه از امام صادق عليه السلام و ص 188 ح 2 به نقل از محمّد بن مروان از امام صادق عليه السلام، شرح الأخبار: ج 3 ص 278 ح 1188 به نقل از امام صادق عليه السلام، المناقب، ابن شهر آشوب: ج 4 ص 202 همگى تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 11 ص 120 ح 54. نيز، ر. ك: أخبار مكة، ازرقى: ج 1 ص 32 والإصابة: ج 2 ص 269.
محلّ كعبه، خانهاى ساختند كه زمان طوفان، بالا برده شد و اكنون در آسمان چهارم است. هر روز هفتاد هزار فرشته بر گرد آن طواف مىكنند و هرگز به سوى آن بر نمىگردند. ابراهيم عليه السلام هم بر پايه همان، كعبه را بنا نهاد. (1)161. علل الشرائع- به نقل از ابو خديجه-: به امام صادق عليه السلام گفتم: چرا كعبه را بيت عتيق(خانه آزاد). نام نهادهاند؟
فرمود: «خداى عزوجل از بهشت، حجر الأسود را براى آدم، فرود آورد. خانه كعبه، دُرّى سفيد بود. پس خداوند، آن را به آسمان، بالا برد و پايهاش باقى ماند و آن، در مقابل اين خانه است و هر روز، هفتاد هزار فرشته وارد آن مىشوند كه هرگز دوباره به سوى آن باز نمىگردند. خداوند به ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام فرمان داد كه كعبه را بر همان پايهها بنا نهند». (2)162. امام باقر عليه السلام: چون خداوند، آدم را از بهشت فرود آورد، فرمود: «من همراه تو خانهاى فرود مىآورم كه بر گرد آن طواف شود، آنچنان كه عرش من طواف مىشود، و نزد آن نماز خوانده شود، همچنان كه نزد عرش من نماز خوانده مىشود».
زمان طوفان، خانه به بالا برده شد. پيامبران، خانه خدا را حج مىكردند؛ ولى جاى آن را [دقيقاً] نمىدانستند، تا آن كه خداوند، جاى آن را براى ابراهيم عليه السلام مشخّص كرد.
او هم خانه را با [سنگِ اين] پنج كوه، بنا كرد: حِرا، ثَبير، لُبنان، طور و حِمِر. (3)163. امام صادق عليه السلام: جايگاه كعبه، سرزمينى مرتفع و سفيد بود كه همچون خورشيد و ماه مىدرخشيد، تا آن كه از دو فرزند آدم، يكى ديگرى را كشت. پس آن، سياه شد. چون آدم فرود آمد، خداوند همه جاى آن زمين را براى او بالا آورد، تا آن را ديد. سپس
1) دعائم الإسلام: ج 1 ص 292، بحار الأنوار: ج 99 ص 46 ح 36.
2) علل الشرائع: ص 399 ح 1، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 242 ح 2302 تقريباً با همان الفاظ، الكافى: ج 4 ص 188 ح 2 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 55 ص 57 ح 2.
3) فقه القرآن، راوندى: ج 1 ص 292، بحار الأنوار: ج 99 ص 65 ح 47؛ تفسير الطبرى: ج 1 جزء 1 ص 547 به نقل از عبد اللَّه بن عمرو بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام.
فرمود: «همه اين، از آنِ توست».
گفت: خدايا! اين زمينِ سفيدِ درخشان چيست؟
فرمود: «آن، زمين من است». (1)164. امام على عليه السلام- در باره آيه(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ؛ يقيناً اوّلين خانهاى كه براى مردم بنا شده، همان است كه در مكّه است)-: اوّلين خانهاى كه براى مردم قرار داده شد و خجسته بود و در آن هدايت و رحمت و بركت بود [، كعبه بود] و ابراهيم، نخستين كسى بود كه آن را بنا كرد. سپس قومى از عرب و از طايفه جُرهُم آن را ساختند. سپس ويران شد و قريش، دوباره آن را بنا كردند. (2)
تاريخ بناى كعبه به درستى روشن نيست. احاديث و اقوال مورّخان در اين باره، به دو دسته كلى تقسيم مىشود:
دسته نخست مىگويند: حضرت ابراهيم عليه السلام كعبه را ساخته (3)و پيش از ايشان، چنين بنايى وجود نداشته و خانهاى نيز با نام «كعبه» نداشتهايم.
دسته ديگر معتقدند كه: كعبه، پيش از حضرت ابراهيم عليه السلام ساخته شده و ايشان، آن را تجديد بنا كرده است. بسيارى از معتقدان به اين ديدگاه، بنيانگذار كعبه را حضرت آدم عليه السلام مىدانند. (4)
1) الكافى: ج 4 ص 189 ح 4، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 242 ح 2303 هر دو به نقل از عيسى بن عبد اللَّه هاشمى از پدرش، المناقب، ابن شهر آشوب: ج 4 ص 268 هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 11 ص 217 ح 30.
2) المناقب، ابن شهرآشوب: ج 2 ص 43، بحار الأنوار: ج 40 ص 158 ح 54.
3) الكافى: ج 4 ص 206 ح 6، الميزان فى تفسير القرآن: ج 3 ص 358، كنز العرفان: ج 1 ص 338. نيز، ر. ك: المفصّل منتاريخ العرب: ج 6 ص 430.
4) الكافى: ج 4 ص 187- 190 و ص 203، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 241 ح 2299، تفسير العياشى: ج 1 ص 60، علل الشرائع: ج 2 ص 406 ح 7، مستدرك الوسائل: ج 9 ص 328، تاريخ اليعقوبى: ج 1 ص 6 و 25، اخبار مكّة، ازرقى: ج 1 ص 33 و 36- 43، الكامل فى التاريخ: ج 1 ص 52. نيز، ر. ك: تفسير الطبرى: ج 1 ص 546- 549.
براى جمع ميان دو قول، مىتوان گفت كه كعبه توسط حضرت آدم عليه السلام و در محلّ تعيين شده از جانب خداوند، ساخته شد؛ ولى با توفان نوح، از ميان رفت. سپس با راهنمايى خداوند و به دست ابراهيم عليه السلام تجديد بنا گرديد و مراسم شكوهمند و مناسك عبادى حج نيز به وى تعليم شد.
به عبارت ديگر، ابراهيم عليه السلام نقشى همپايه آدم عليه السلام در تاريخ كعبه دارد.
3/ 5
(وَ إِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَ هِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَن لَّاتُشْرِكْ بِى شَيًا وَطَهّرْ بَيْتِىَ لِلطَّا ل فِينَ وَ الْقَا ل مِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ؛ (1)
و زمانى را [به ياد آور] كه براى إبراهيم، جايگاه خانه كعبه را آماده كرديم و [و گفتيم] كه براى من چيزى را شريك قرار مده و خانه مرا براى طواف كنندگان و قيام كنندگان [به عبادت] و ركوع و سجده كندگان، پاكيزه گردان»).(وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْرَ هِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْمعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛ (2)
و زمانى را [به ياد آور] كه إبراهيم و اسماعيل، پايههاى خانه را بالا مىآوردند [و مىگفتند:] «خداوندا! از ما بپذير. همانا تو شنواى دانايى»).
عبادت شوم» ....
إبراهيم، بنّايى مىكرد و اسماعيل به او سنگ مىداد و پايهها را به سوى او بالا مىبرد. چون به محلّحجر الأسود رسيد، به اسماعيل گفت: براى اين جا هم سنگ بده.
اسماعيل، سنگ نيافت و متوقّف ماند. ابراهيم گفت: برو و پيدا كن.
اسماعيل رفت تا بيابد كه جبرئيل برايش حجر الأسود را آورد. اسماعيل آمد، در حالى كه ابراهيم، حجر الأسود را در جايش نهاده بود. پرسيد: اين را كه آورد؟
پاسخ داد: كسى كه به ساختنِ تو تكيه نكرده است.
خانه خدا مدّتى برپا بود تا آن كه ويران شد. عمالقه آن را ساختند. مدّتى پايدار بود، تا آن كه خراب شد. جُرهُم آن را بنا كردند. سپس باز هم ويران شد و قريش آن را ساختند. (1)167. الكافى- به نقل از كُلثوم بن عبد المؤمن حَرّانى-: امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند عزوجل به ابراهيم عليه السلام فرمان داد كه حج بگزارد و اسماعيل را هم همراه خود به حج آوَرَد و او را ساكن حرم سازد. پس هر دو، حج گزاردند .... سال بعد، خداوند به ابراهيم عليه السلام اجازه داد كه به حج برود و كعبه را بنا نهد. عربها نيز به حجّ كعبه مىرفتند.
كعبه خراب شده بود؛ ولى پايههايش معلوم بود. چون مردم رفتند، اسماعيل سنگها را گرد آورد و آنها را داخل كعبه ريخت. چون خداوند به او اذن داد كه كعبه را بسازد، ابراهيم آمد و گفت: پسرم! خداوند، ما را به ساختن كعبه و بر آوردن آن، فرمان داده است. پس آن را آشكار كردند. آن وقت، كعبه يك رديف سنگ سرخ بود. خداوند به او وحى كرد: «بناى كعبه را بر همين پايه بگذار». پس خداوند، چهار فرشته نازل كرد كه براى او سنگ گردآورى مىكردند. ابراهيم و اسماعيل، سنگها را مىنهادند.
فرشتگان هم سنگها را نزديك مىآوردند، تا آن كه به دوازده ذراع رسيد. براى آن،
1) دعائم الإسلام: ج 1 ص 292، بحار الأنوار: ج 99 ص 48 ح 37.
دو در قرار دادند: يكى براى ورود، و ديگرى براى خروج. و براى آن، آستانه(پلّه). و درگاهى از آهن قرار دادند.
كعبه عريان بود. ابراهيم، در حالى كه كعبه را به پايان رسانده بود، بيرون آمد و اسماعيل را آن جا نهاد .... همسرش كه زنى خردمند بود، به او گفت: كاش براى اين دو در، دو پرده مىآويختى؛ پردهاى از اين جا و پردهاى از آن جا!
اسماعيل گفت: باشد. پس براى آن دو در، دو پرده به طول دوازده ذراع درست كردند و بر دو در، آويختند. از آن خوششان آمد. همسر ابراهيم گفت: چرا براى كعبه پوشش ندوزم كه همه آن را بپوشانى؟ اين سنگها، بد منظرند. اسماعيل به او گفت:
باشد. همسر ابراهيم، شتابان به اين كار پرداخت و پشم بسيارى نزد قوم خود فرستاد و از آنان خواست كه آن را نخ بريسند».
امام صادق عليه السلام فرمود: «از همان جا اين رسم در ميان زنان رايج شد كه براى نخريسى، از يكديگر كمك بگيرند.
[امام عليه السلام در ادامه فرمود:] «آن زن، شتاب كرد و براى اين كار، كمك طلبيد. از هر قطعهاى كه فراغت مىيافت، بر كعبه مىآويخت. موسم حج فرا رسيد و هنوز جاهايى از كعبه بدون پوشش بود. به اسماعيل گفت: براى اين قسمت كه پوشش بِدان نرسيد، چهكنيم؟
پس آن را با چرمى وصلهزده پوشاندند. در موسم حج، عربها، طبق عادت خود، به زيارت آمدند؛ ولى به چيزى نگريستند كه مايه اعجابشان بود. گفتند: سزاوار است هديهاى براى آن كه چنين كرده، داده شود. و قربانى و هديه، از آن جا رسم شد. هر تيرهاى از عرب، چيزى با خود مىآورد، برگى و چيزهاى ديگرى، تا آن كه اشياى زيادى گرد آمد. آن وصله را كندند و پوشش كعبه را كامل نمودند و بر آن، دو در گذاشتند. كعبه آن گاه سقف نداشت. اسماعيل در آن، ستونهايى از چوب، مثل آنچه مىبينيد، قرار داد و آن را با شاخ و برگ پوشاند و گِلاندود كرد.
سال بعد كه عربها آمدند و بناى كعبه را ديدند، گفتند: براى آن كه چنين كرده، بايد هديه بيشترى داد. سال بعد، قربانى براى او آمد. اسماعيل نمىدانست آن را چه كند. خداى عزوجل به او وحى كرد كه:" قربانى را ذبح كن و حاجيان را، طعام بده" ...». (1)3/ 6
1) الكافى: ج 4 ص 202 ح 3، علل الشرائع: ص 586 ح 32، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 232 ح 2282 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 12 ص 93 ح 5.
2) الأوائل، طبرانى: ص 63 ح 35 به نقل از ابو سعيد خدرى، كنز العمّال: ج 12 ص 213 ح 34719 به نقل از مسند الفردوس.
3) صحيح البخارى: ج 2 ص 574 ح 1509، مسند ابن حنبل: ج 10 ص 81 ح 26088، السنن الكبرى، نسايى: ج 2 ص 391 ح 3886، السنن الكبرى: ج 5 ص 146 ح 9318 همگى به نقل از عايشه، كنز العمّال: ج 12 ص 92 ح 34663.
قريش چنان كردند و رديف بالاى ديوار را خراب كردند. سيل را از كعبه باز گرداندند و كعبه را با پارچههاى نقشدار يمانى، پوشاندند. (1)171. أخبار مكّة، ازرقى- به نقل از سعيد بن عمرو هُذَلى، از پدرش-: قريش را ديدم كه در جاهليت، روزهاى دوشنبه و پنجشنبه، درِ كعبه را مىگشودند و دربانان نزد در مىنشستند. هر گاه كسى بالا مىرفت كه دوست نداشتند وارد كعبه شود، او را پرت مىكردند و گاهى مىمُرد. با كفش وارد كعبه نمىشدند و اين را بزرگ مىشمردند و كفشهاى خود را زير پلّكان مىگذاشتند. (2)172. صحيح البخارى- به نقل از عايشه-: از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدم: آيا ديوار هم جزء كعبه است؟
فرمود: «آرى».
گفتم: پس چرا آن را جزء كعبه و داخل آن قرار ندادند؟
فرمود: «قوم تو هزينه آن را نداشتند(پولشان نرسيد)».
گفتم: چرا درِ كعبه بلند است؟
فرمود: «قوم تو، چنين كردند تا هر كه را خواستند، وارد كنند و هر كه را خواستند، جلوگيرى كنند و اگر نبود كه قوم تو، تازه از جاهليت رستهاند و بيم دارم دلهايشان نپذيرد كه ديوار را وارد كعبه كنم و درِ كعبه را به زمين بچسبانم [چنين مىكردم]». (3)173. امام صادق عليه السلام: در جاهليت، قريش، كعبه را خراب كردند و چون خواستند آن را بسازند، نتوانستند [و موانعى پيش آمد] و در دلهايشان هراس افتاد. يكى گفت: هر كس پاكترين مال خود را بياورد و از مالى كه از راه قطع رَحِم يا حرام به دست آوردهايد، نياوريد. آنان نيز چنين كردند. آن گاه امكان ساختن كعبه، برايشان مهيّا شد. آن را
ساختند تا به محلّ حجر الأسود رسيدند. ميانشان گفتگو پيش آمد كه چه كسى حجر الأسود را در جاى خودش كار بگذارد. نزديك بود ميانشان شرّى پديد آيد كه به داورىِ اوّلين كسى كه از درِ مسجد وارد شود، تن دادند.
پيامبر خدا وارد شد. چون نزد آنان آمد، فرمود تا پارچهاى بگستردند. سپس سنگ را ميان آن نهاد. قبايل، گوشههاى پارچه را گرفتند و بلند كردند. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله سنگ را برداشت و در جايش نهاد. خدا، او را مخصوص اين كار ساخت. (1)
1) الكافى: ج 4 ص 217 ح 3، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 247 ح 2320 هر دو به نقل از سعيد بن عبد اللَّه أعرج، بحار الأنوار: ج 15 ص 337 ح 7.
توضيحى درباره بازسازى كعبه
مورّخان نوشتهاند كه كعبه بارها ويران شد و بارها سيل، پايههاى آن را فرو ريخت. از اين رو، خانه برآمده به دست ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام، بر جا نماند؛ ليكن افراد دوره جاهلى- كه سخت دلبسته حفظ شكل و جاى و بنيادش بودند-، پس از هر ويرانى يا آسيبى، تا آن جا كه مقدورشان بود، مىكوشيدند خانه را به شكلى كه در روزگار پدران و نياكانشان داشت، بازگردانند و آن را بازسازى نمايند. لذا هيچ تغييرى در آن، راه نمىدادند و صورت بنا را دگرگون نمىكردند.
بيت اللَّه الحرام، بنايى «مكعّب» شكل است. لذا بِدان «كعبه» گفته شده است.
مورّخان، آن را چنين وصف كردهاند:
تا پنج سال پيش از اسلام، ديوارهاى كعبه سنگ چين بود و سنگها بىآن كه مَلاطى آنها را به هم بپيوندد، تا بالاى قد آدمى، روى هم چيده شده بود.
نيز گفتهاند كه:
در عهد اسماعيل، نُه ذراع ارتفاع داشت و مسقَّف نبود و درى داشت كه به زمين چسبيده بود. نخستين كسى كه براى آن چفت گذاشت، «تُبّع» بود و سپس عبد المطّلب، درى آهنى براى آن ساخت و آن را با زرِ به دست آمده از دو آهوى زرّين [كه بر اثر حفر چاه زمزم كشف شده بود] بياراست. اين، نخستين بارى بود كه كعبه را مىآراستند.
وصفى كه مورّخان، اين گونه از كعبه ارائه مىكنند، ما را بر آن مىدارد تا آن را ويرانهاى ابتدايى و ساده تصور كنيم؛ حياطى مربعگونه كه ديوارهاى سنگى- بىهيچ
مَلاطى كه آنها را به يكديگر بپيوندد-، آن را در برگرفتهاند و پرندگان شكارى در آن، مأوا گزيدهاند و هيچ حائلى كف آن را از اشعه سوزان خورشيد و بارانهايى كه بر مكّه فرود مىآيد و گاه به شكل آب از دهانه چاهها بيرون مىزند، حفظ نمىكند. اين خانه، در حقيقت، چهار ديوارىاى است سنگى كه ارتفاع آن، از قامت انسان، تجاوز نمىكند.
پارهاى از مورّخان گفتهاند كه:
عامر بن جادر ازْدى، پس از اسماعيل، نخستين كسى بود كه براى كعبه، جدار(ديوار). گذاشت. لذا «جادر(برآورنده جدار)» لقب گرفت.
باز به گفته مورّخان، در نيمه اول قرن هفتم ميلادى، يعنى پنج سال پيش از اسلام و زمانى كه پيامبر خدا، 35 ساله بود، كعبه دچار آتش سوزى شد. در اين هنگام، بر آن شدند تا خانه را بازسازى كنند و برايش سقفى چوبى بگذارند. لذا دست به كار شدند و ديوارها را- كه پيش تر نُه ذراعْ ارتفاع داشت- تا هيجده ذراع بر آوردند و سقفى بر دو رديف سه ستونه چوبى بر آن گذاشتند. همچنين درِ آن را از سطح زمين، بالاتر آوردند كه جز با پلّكان، نمىشد بِدان وارد شد. ديوارها را نيز با يك رديف سنگ و يك رديف چوب برآوردند. در اخبار آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله چون در سال فتح مكّه وارد كعبه شد، كنار ستونى ايستاد و دعا كرد. در آن هنگام، در كعبه، شش ستون بود.
مورّخان در باره دليل بازسازى كعبه گفتهاند كه ديوارهاى سنگى- كه ملاطى نداشتند و ارتفاع آنها از قامت آدمى تجاوز نمىكرد-، به تدريج، از هم گسيخته بودند و سنگهاى آنها هم بر زمين ريخته بود. لذا بر آن شدند تا ديوارهايش را برآورند و چون تنى چند از قريش و ديگران گنج كعبه را كه در چاهى در ميان آن قرار داشت، دزديده بودند، مردم بر مسقّف كردن آن، هم داستان شدند.
اين بناى تازه نيز- آن گونه كه از وصفش در كتابهاى مورّخان بر مىآيد-، بنايى فاخر نبود. تنها اتاقى بود كه اينك سقفى چوبى بر شش ستون در دو رديف، آن را مىپوشانْد. ديوارهايش كه پيشتر نُه ذراعْ ارتفاع داشت و كمى بيشتر يا كمتر از قامت
آدمىبود، تا هيجده ذراع، بالا آمده بود. اين بار، مواد ساختمانى محكمى در اين بنا به كار رفت؛ رديفى از چوب و رديفى از سنگ و ديوارهايش در مجموع، پانزده رديف چوبى و شانزده رديف سنگى را تشكيل مىداد. سقف آن را نيز مسطّح كرده بودند و برايش ناودانى گذاشته بودند كه آب باران از آن، سرازير مىشد.
در هر حال، اين بنا از جهت مساحت، هنر، زيبايى و عظمت، با هيچ يك از معبدهاى عربى جنوب عربستان، مانند معبد «المقه» در شهر «مَأرِب» يا ديگر معابدى كه پژوهشگران به آثار و بقاياى آنها دست يافتهاند، سنجيدنى نبود. (1)
1) المفصّل فى تاريخ العرب: ج 6 ص 432- 435. نيز، ر. ك: اخبار مكّة، ازرقى: ج 1 ص 17.
3/ 7
خانه خدا
(أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحبِ الْفِيلِ* أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِى تَضْلِيلٍ* وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ* تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مّن سِجّيلٍ* فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولِم؛ (1)
آيا نديدى پروردگارت، با فيلسواران چه كرد؟ آيا نيرنگشان را در گمراهى قرار نداد؟ و بر سر آنان، پرندگانى را دسته دسته فرستاد كه آنان را با سنگهايى از سِجّيل زدند. پس آنان را مانند برگى خوردهشده، قرار داد).
به فرمانروا گفتند: اين، بزرگ قريش است و مردى هوشمند و جوان مرد است. او هم احترام كرد و نزديكش ساخت. سپس به مترجم گفت: بپرس كه چه مىخواهد؟
[عبد المطّلب] گفت: همراهانت به شترهاى من برخوردهاند و آنها را ربودهاند.
دوست دارم شترهايم را به من باز گردانى.
وى از درخواست او تعجّب كرد و گفت: آيا اين، همان است كه گفتيد بزرگ قريش است و از خِرد او ياد كرديد؟ از من نخواست از خانهاى كه او مىپرستد، باز گردم. اگر از من خواسته بود كه از ويران ساختن آن چشم بپوشم، چنان مىكردم.
مترجم، سخن او را به عبد المطّلب باز گفت. وى پاسخ داد: اين خانه، صاحبى دارد كه از آن، دفاع مىكند. من از تو خواستم شترهاى مرا باز گردانى؛ چون به آنها نياز دارم.
پس دستور داد آنها را بر گرداندند. (1)176. الكافى- به نقل از ابو مريم-: از امام باقر عليه السلام در باره آيه(وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ* تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مّن سِجّيلٍ؛ و بر آنان، پرندگانى را دسته دسته فرستاد كه آنان را با سنگهايى از سِجّيل زدند). پرسيدم.
فرمود: «پرندگانى ساف (2)بودند كه از سمت دريا سراغ آنان آمدند. سرهاى آنها، مثل سر درندگان و چنگالهايشان مانند پرندگانِ شكارى بود. هر پرنده، سه سنگ همراه داشت: دو سنگ در چنگها و يكى در منقار. با آن سنگها آن قوم را سنگباران مىكردند، تا آن كه پيكرهايشان آبله گرفت و بر اثر آن، كشته شدند.
پيش از آن، آبله ديده نشده بود و نيز اين كار را از پرندگان، نه پيش از آن روز و نه پس از آن، هرگز نديدند. كسانى هم كه از آن حادثه جان سالم به در برده بودند، چون به حضرموت(وادىاى نزديك يمن). رسيدند، خداوند سيلى فرستاد و همه را غرق كرد» و فرمود: «از پانزده سال پيش، در آن وادى، هرگز آبى ديده نشده بود!» و فرمود:
«به همين خاطر كه آنان در آن جا مُردند، نام آن جا" حضرموت(مرگ، حاضر شد)" گشت». (3)
ابرَهه اشرَم(ابو يَكسوم). در حدود سال 570 ميلادى(يعنى چهل سال قبل از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله). به مكّه حمله كرد. بعضى، تاريخ حمله را سالهاى ديگرى دانستهاند؛ ولى
هيچ يك، از سال 581 ميلادى در نمىگذرد.
علّت حمله ابرهه، مجموعهاى از انگيزههاى سياسى و اقتصادى و دينى بود. ابرهه ابتدا عبادتگاهى پُرشكوه در محلّ فرمانروايى خود در يمن ساخت تا توجّه مردم را از كعبه به آن جا معطوف كند؛ امّا اعراب، نه تنها به آن جا نرفتند، بلكه به آن اهانت كردند. همين امر، دستاويزى براى ابرهه ساخت تا با حمله به مكّه و نابود كردن آن، مركز دينى و سياسى جزيرة العرب را به پندار خود به يمن منتقل كند و دينش را حاكم و خود را فرمانرواى مطلق حجاز سازد.
3/ 8
عبيد اللَّه گفته است: ديوارش كوتاه بود. پس ابن زبير، آن را بنا كرد [و بالا آورد]. (1)178. امام صادق عليه السلام: كعبه در زمان ابراهيم عليه السلام، نُه ذراع بود و دو در داشت. عبد اللَّه بن زبير، آن را باز ساخت و ارتفاعش را هجده ذراع قرار داد. حَجّاج، آن را خراب كرد و آن را به ارتفاع بيست و هفت ذراع ساخت. (2)
مرمّت و تجديد بناى كعبه
كعبه و مسجد الحرام، در طول تاريخ اسلام، بارها مرّمت و تجديد بنا شدهاند. اين تعميرات، معمولًا پس از سيلهاى فراوان مكّه و گاه پس از جنگها، انجام گرفته است.
از پيدايش اسلام تا كنون، نزديك به صد سيل به مسجد الحرام و كعبه، آسيب رسانده است كه برخى از آنها به نامهاى خاصّى مشهور شدهاند، همچون: سيل «امّ نَهشَل» در خلافت عمر و «حجاف» و «المخبل» در خلافت عبد الملك بن مروان و سيل «ابن حنظله» در روزگار مأمون.
با وجود قداست و حرمت كعبه، سه حمله بزرگ به مكّه، زيانهاى بزرگى به كعبه وارد ساختند كه عبارتاند از:
حمله لشكر يزيد بن معاويه به فرماندهى حُصَين بن نُمَير(سال 63 ق)، جهت سركوبى عبد اللَّه بن زبير.
حمله سپاه عبد الملك بن مروان به فرماندهى حَجّاج بن يوسف ثقفى(سال 73 ق)، جهت سركوبى عبد اللَّه بن زبير.
حمله قِرمَطيان در روزگار خلافت عباسيّان(سال 317 ق). و ربوده شدن
حجر الأسود به دست آنان.
تعمير بيت، به خلفا و پادشاهان و اميران مختلف مكّه نسبت داده شده است، مانند: عبد اللَّه بن زبير(64 ق). و عبد الملك بن مروان(74 ق). و سلطان سليم عثمانى(960 ق). و سلطان مراد عثمانى(1040 ق). و در آخرين ساخت و ساز(1417 ق)، (1)به دستور فهد بن عبد العزيز، بناى دوره عثمانى، كاملًا تخريب و تخليه گرديد و بر جاى آن، بناى جديد كعبه، با همان شكل و ابعاد بناى پيشين، پىريزى و با بِتُن مسلّح، ساخته شد.
1) گفتنى است در يكى از بازسازىهاى مسجد الحرام در روزگار آل سعود، به سال 1375 ق، حجر الأسود را- كهشكستگىها و ريختگىهاى متعدّد داشت-، از رُكن حجر، خارج نمودند و با استفاده از سيمان، شكافهاى آن را پُر كرده، قطعات شكسته آن را دوباره به هم چسبانيدند.
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لّلْعلَمِينَ* فِيهِ ءَايتُ م بَيّنتٌ مَّقَامُ إِبْرَ هِيمَ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ ءَامِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ عَنِ الْعلَمِينَ؛ (2)
همانا اوّلين خانهاى كه براى مردم قرار داده شد، همان است كه در مكّه است، فرخنده و هدايتگر براى جهانيان. در آن، نشانههايى روشن است: مقام ابراهيم. و هر كس وارد آن شود، ايمن است. و براى خداست بر عهده مردم كه آن خانه را حج كنند، هر كس كه قدرت و راهى به سوى آن داشته باشد. و هر كس كفر ورزد [و ناسپاسى كند]، خداوند از جهانيان، بىنياز است).
فرمود: «مقام ابراهيم- آن جا كه بر روى سنگ ايستاد و قدمهاى او بر سنگ، اثر گذاشت- و حَجَر الأسود و خانه اسماعيل». (1)توضيح
آياتِ بيّنات(مورد اشاره در آيه پيش گفته). (2)، به نشانههاى بر جامانده از عهد قديم در مكّه گفته مىشود كه شامل: مقام ابراهيم، حجر الأسود و حِجْر اسماعيل است. اين سه، همانها هستند كه در حديث پيشين، از آنها نام برده شده است. (3)برخى از مفسّران، حطيم، زمزم و اركان اربعه كعبه را نيز بر سه مورد ياد شده، اضافه كردهاند و حتى ديگر مكانهاى مقدّس مكّه و حرم(مثل مشعر و عرفات). را نيز از مصاديق «آيات بيّنات» دانستهاند (4). علامّه سيد محمد حسين طباطبايى، در تفسير الميزان، هر سه قسمت آيه، يعنى: «مقام ابراهيم» و «مَن دخله ...» و «للَّه على الناس ...» را در مقام بيان و توضيح همان «آيات بيّناتِ» ياد شده در آغاز آيه مىداند. (5)4/ 2
مقام ابراهيم و جايگاه آن (6)
1) الكافى: ج 4 ص 223 ح 1، تفسير العيّاشى: ج 1 ص 187 ح 99، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 234 ح 2282 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 232 ح 3.
2) تعبير «آيات بيّنات»، بنابر قرائت مشهور آيه است؛ امّا ابن عبّاس، آن را «آيةٌ بيّنةٌ» قرائت كرده است(ر. ك: التبيانفى تفسير القرآن: ج 2 ص 537).
3) الكافى: ج 4 ص 223 ح 1، روضة المتّقين: ج 4 ص 113. نيز، ر. ك: الكافى: ج 4 ص 210 ح 1.
4) مجمع البيان: ج 2 ص 798، التبيان فى تفسير القرآن: ج 2 ص 537، الدر المنثور: ج 2 ص 270.
5) ايشان مىگويد: هر يك از سه جمله «مقامُ إبراهيم» و «من دخله كان آمناً» و «وللَّه على الناس حجّ البيت»، براى هدف خاصّى كه يا اخبار است و يا انشاى حكم، به كار رفتهاند و كلمه «آيات» با آنها تشريح گرديده است. پس در مقام جعطفج بيان هستند، همانگونه كه گفته مىشود: فلانى مرد شريفى است و سفرهاش هميشه گسترده است و بر ما لازم است از او پيروى كنيم(الميزان فى تفسير القرآن: ج 3 ص 352).
6) ر. ك: آخر كتاب(نقشه شماره 5).
فرمود:(وَ اتَّخِذُوا مِن مَّقَامِ إِبْرَ هِيمَ مُصَلًّى؛ از مقام ابراهيم، جايگاه نماز بگيريد). (1)181. الكافى- به نقل از زراره-: به امام باقر عليه السلام گفتم: آيا حسين عليه السلام را درك كردى؟
فرمود: «آرى. به ياد مىآورم كه همراه او در مسجد الحرام بودم كه سيل، وارد مسجد شد و مردم، روى مقام مىايستادند. برخى كه بيرون مىرفتند، مىگفتند: مقام را سيل برد. و بعضى مىگفتند: سر جاى خود است.
به من فرمود: فلانى! مردم چه كردند؟
گفتم: خداوند به صلاحت دارد! مردم، بيم آن دارند كه سيل، مقام را برده باشد.
فرمود: ندا بده كه خداوند، آن را نشانه قرار داده است و آن را نخواهد برد.
پس مردم، آرامش يافتند. جايگاه مقام كه ابراهيم عليه السلام آن را قرار داده بود، كنار ديوار كعبه بود. همچنان آن جا بود، تا آن كه مردم جاهليت، آن را به جايگاه امروزش منتقل كردند. چون پيامبر صلى الله عليه و آله مكّه را فتح كرد، به همان جايى برگرداند كه ابراهيم نهاده بود.
آن جا بود تا آن كه عمر بن خطّاب به حكومت رسيد. از مردم پرسيد: از شما چه كسى جايگاه قبلى آن را مىداند؟
مردى گفت: من جاى آن را با افسارى كه نزد من است، اندازه گرفتهام.
گفت: آن را بياور.
آن را آورد. پس اندازه گرفت و مقام را به همان جا برگرداند». (2)182. امام صادق عليه السلام: چون خداوند متعال به ابراهيم عليه السلام وحى كرد كه: «مردم را به حج ندا بده»، [ابراهيم] سنگى را كه اثر گامهايش در آن است(مقام)، رو به روى كعبه و چسبيده به كعبه، در همان جايى كه امروز است، قرار داد. سپس بر آن ايستاد و فرمان خدا را با رساترين صدايش ندا داد. چون آن سخن را گفت، سنگ، تاب تحمّل او را نياورد و پاهايش در آن فرو رفت. پس ابراهيم، پاهايش را از سنگ بر كند.
مردم، چون افزون شدند و به شرّ و بلا گرويدند، بر آن ازدحام آوردند و تصميم گرفتند كه آن را در جايى كه امروز قرار دارد، قرار دهند تا مطاف، براى طواف كنندگان خالى شود.
چون خداوند، محمّد صلى الله عليه و آله را برانگيخت، آن را به همان جايگاهى كه ابراهيم قرار داده بود، باز گرداند.
آن همان جا بود تا اين كه پيامبر خدا از دنيا رفت و زمان ابو بكر و اوايل حكومت عمر نيز همان جا بود. سپس عمر گفت: مردم بر گرد مقام، در فشارند. كدام يك از شما جايگاهش را در جاهليت مىداند؟
مردى گفت: من، آن را اندازه گرفتهام.
گفت: اندازه پيش توست؟
گفت: آرى.
گفت: آن را بياور.
آورد. پس [عمر،] دستور داد كه مقام را به آن جا بردند و به مكانى برگرداندند كه اكنون است. (1)
توضيحى در باره مقام ابراهيم (2)
مقام ابراهيم، از نشانههاى روشن الهى و از نظر مشهور، همان سنگ معروف در نزديكى كعبه است كه هنگام بالا بردن پايههاى خانه كعبه، زير پاى ابراهيم عليه السلام بوده است. در اين سنگ، اثر قدم انسان، آشكارا ديده مىشود و اين خود، معجزه و آيهاى الهى است كه پاى انسان، در يك جسم سخت، فرو رود و اثر آن نيز ساليان دراز، باقى
بماند و سيلها و جنگها و غارتها را پشت سر گذارد. سه تفسير ديگر نيز درباره مقام ابراهيم، از ابن عبّاس و مجاهد و عطا نقل شده است؛ ولى احاديث، همين نظر مشهور را تأييد مىكنند.
در باره زمان وقوع اين معجزه الهى و ايستادن ابراهيم عليه السلام بر اين سنگ، اختلاف نظر هست. بعضى آن را هنگام بناى كعبه و بالا بردن پايههاى كعبه مىدانند و معتقدند كه حضرت ابراهيم عليه السلام بر آن مىايستاده است تا بتواند قسمت بالايى ديوار كعبه را بسازد. دسته دوم مىگويند: حضرت ابراهيم عليه السلام هنگام اعلان حج، جهت امتثال امر(وَ أَذّن فِى النَّاسِ بِالْحَجّ)، بر روى اين سنگ ايستاد. در اين زمينه اقوال ديگرى هم وجود دارد كه از جمله آنها قول قفّال است كه مىگويد اين سنگ، در تمام واقعههاى ذكر شده، مورد استفاده حضرت ابراهيم عليه السلام قرار گرفته است.
توضيحى درباره جايگاه مقام ابراهيم (1)
تغيير مكان «مقام ابراهيم»، از مسلّمات تاريخ (2)است و بسيارى از كتابهاى سيره و حديث و تاريخ، آن را از مكان كنونىاش به كعبه نزديكتر و يا حتّى چسبيده به آن دانستهاند. (3)بر طبق آنچه از برخى احاديث، به دست مىآيد، ابتدا در جاهليت، آن را از كعبه دورتر بردند و سپس پيامبر صلى الله عليه و آله آن را پس از فتح مكّه به جاى نخستينش باز گرداند؛ يعنى همان مكانى كه ابراهيم عليه السلام آن را در آن جا نهاده بود. (4)سپس عمر، آن را به مكانى كه هماكنون قرار دارد، انتقال داد. (5)در علّت اين
1) ر. ك: آخر كتاب(نقشه شماره 5).
2) اخبار مكّة، فاكهى: ج 1 ص 455 ش 998، شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام: ج 1 ص 207، بحار الأنوار: ج 99 ص 230.
3) وسائل الشيعة: ج 13 ص 423 ذيل حديث 18112، الطبقات الكبرى: ج 3 ص 284، فتح البارى: ج 6 ص 406 ضمن شرح حديث 3365، مثير الغرام الساكن: ص 313، شرح نهج البلاغة: ج 12 ص 75، تاريخ الخلفاء: ص 160.
4) الكافي: ج 4 ص 223 ح 2 و ج 4 ص 59، علل الشرائع: ص 423 ح 1.
5) الكافي: ج 4 ص 223 ح 2 و ج 4 ص 59، علل الشرائع: ص 423 ح 1.
انتقال، اختلاف كردهاند: برخى آن را به جهت سيلى مىدانند كه مقام را با خود بُرد، (1)برخى ديگر به جهت توسعه دادن مكان طواف (2)و برخى به جهت اين كه زير پاى طواف كنندگان قرار نگيرد. (3)4/ 3
حجر الأسود(4)
1) اخبار مكّة، ازرقى: ج 2 ص 33- 35، اخبار مكّة، فاكهى: ج 1 ص 456 ش 1000.
2) فتح البارى: ج 3 ص 169، علل الشرائع: ص 423 ح 1.
3) اخبار مكّة، فاكهى: ج 1 ص 454 ش 995.
4) ر. ك: آخر كتاب(نقشه شماره 5).
5) جامع الأحاديث، قمى: ص 71 به نقل از موسى بن إبراهيم از امام كاظم عليه السلام از پدرانش عليهم السلام.
6) تاريخ بغداد: ج 6 ص 328 ش 3371، تاريخ دمشق: ج 52 ص 217 ح 10993، الفردوس: ج 2 ص 159 ح 2808 همگى به نقل از جابر بن عبد اللَّه، كنز العمّال: ج 12 ص 215 ح 34729؛ عوالى اللآلى: ج 1 ص 51 ح 75 به نقل از ابن عباس.
7) الفردوس: ج 2 ص 159 ح 2807 به نقل از أنس، كنز العمّال: ج 12 ص 217 ح 34744.
8) المجازات النبويّة: ص 444 ح 361، بحار الأنوار: ج 99 ص 228 ح 30. سيّد رضى رحمه الله در تشريح اين فرموده امام عليه السلام مىگويد: اين گفته، مجازى است و منظور اين است كه حجرالأسود، جهتى از جهات تقرّب به خداوند است. هر كس آن را استلام كند و به آن دست بزند، به طاعت خداوند متعال نزديك شده است و گويى به آن چسبيده و در كنارش است. پس امام- كه درود و سلام بر او باد-، دست راست را به جاى طاعت گذاشته كه با آن، به خداوند سبحان، تقرّب حاصل مىشود و البته به طريق مَجاز و وسعت در معنا؛ زيرا خوى عرب چنين است كه هر گاه كسى از آنها بخواهد به دوستش نزديك شود و با او در آميزد و مأنوس باشد، با وى مصافحه مىكند و دستش را در دستِ او مىگذارد. ما در باره خداوندِ متعالِ قديمِ ازَلى، مىدانيم كه نزديك شدن به او محال است. پس لازم است كه براى نزديكى جُستن به او، از طريق طاعت و رضايت او وارد مىشويم. آن حضرت- كه درود و سلام بر او باد-، وقتى دست راست را مطرح كرده، در پىِ آن، پهلو و كنار را آورده تا حقّ فصاحت را به جا آورده باشد و بلاغت را به اوج رسانده باشد.
امام باقر عليه السلام فرمود: «پس كوه ابو قُبَيس، ابراهيم عليه السلام را ندا داد:" تو نزد من، سپردهاى دارى". آن گاه حجر الأسود را به او داد و وى آن را در جايگاهش نهاد». (1)188. الخصال: امام على عليه السلام در پاسخ آن يهودى، در باره سؤالش از اوّلين سنگى كه بر روى زمين نهاده شد، فرمود: «شما مىگوييد: آن است كه در بيت المقدّس است و دروغ مىگوييد. اوّلين سنگ، آن است كه آدم، آن را از بهشت، فرود آورد».
يهودى گفت: به خدا راست گفتى. اين مطلب به املاى موسى و خطّ هارون، در دست است. (2)189. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: در روى زمين، جز سه چيز، از بهشت نيست: نهالِ عَجْوه(نوعى خرماى خوب)، چند اوقيه(پيمانه). آبى كه هر روز از بركت بهشت در فرات مىريزد، و حجر الأسود. (3)
1) الكافى: ج 4 ص 205 ح 4، وسائل الشيعة: ج 9 ص 327 ح 17585.
2) الخصال: ص 476 ح 40، كمال الدين: ص 301 ح 8، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 53 ح 19 همگى به نقل از صالح بن عقبه از امام صادق عليه السلام، الغيبة، نعمانى: ص 98 ح 29 به نقل از عمر بن أبى سلمه تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 10 ص 9 ح 4.
3) تاريخ بغداد: ج 1 ص 55 به نقل از ابو هريره، كنز العمّال: ج 12 ص 216 ح 34735.
فرمود: «سه سنگ از بهشت فرود آمدهاند: حجر الأسود كه به وديعت به ابراهيم سپرده شد، مقام ابراهيم و سنگ بنى اسرائيل».
امام باقر عليه السلام فرمود: «خداوند، سنگ سفيد را به ابراهيم سپرد كه سفيدتر از كاغذ بود؛ ولى در نتيجه گناهان فرزندان آدم، سياه شد». (3)
كعبه را خراب كردند. چون آن را دوباره ساختند و به محلّ حجر الأسود رسيدند، قريش در اين كه كدام يك از قبيلهها عهدهدار بالا آوردن آن ركن شود، با هم در افتادند. گفتند: اوّلين كسى كه بر ما آشكار شود، او را داور قرار مىدهيم.
در اين لحظه، پيامبر خدا آشكار شد، در حالى كه جوان بود و پارچهاى راه راه بر خود، حمايل كرده بود. او را به داورى برگزيدند. او دستور داد تا حجر الأسود
1) سنن النسائى: ج 5 ص 226، سنن الترمذى: ج 3 ص 226 ح 877، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 657 ح 2796 همگى به نقل از ابن عباس، كنز العمّال: ج 12 ص 214 ح 34724.
2) السنن الكبرى: ج 5 ص 122 ح 9231، المعجم الأوسط: ج 5 ص 164 ح 4954 هر دو به نقل از أنس وج 6 ص 21 ح 5673، المعجم الكبير: ج 11 ص 118 ح 11314 هر دو به نقل از ابن عباس، كنز العمّال: ج 12 ص 214 ح 34725.
3) تفسير العيّاشى: ج 1 ص 59 ح 93، مجمع البيان: ج 1 ص 383 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 227 ح 27.
4) أخبار مكّة، ازرقى: ج 1 ص 172 به نقل از عمر بن على.
را در پارچهاى نهادند. بزرگِ هر قبيله را طلبيد و گوشهاى از پارچه را به او داد و خودش بالا رفت. و حجر الأسود را [با آن پارچه] بالا آوردند و خودِ او آن را در جايش نهاد. (1)
به سختى بيمار شدم، آنچنان كه بيم جان داشتم. آنچه در نظر داشتم، فراهمنگشت.
كسى را به نام «ابن هشام»، نايب گرفتم و به او نامه مُهر شدهاى دادم. در نامه پرسيده
1) دلائل النبوّة، بيهقى: ج 2 ص 57، المصنّف، عبد الرزاق: ج 5 ص 100 ح 9104، أخبار مكة، ازرقى: ج 1 ص 158 هر دو به نقل از معمر از زهرى تقريباً با همان الفاظ.
2) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 247 ح 2321، وسائل الشيعة: ج 9 ص 331 ح 17594.
3) الخرائج والجرائح: ج 1 ص 268 ح 11، الصراط المستقيم: ج 2 ص 181 ح 12 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 62 ح 37.
بودم كه عمرم چه قدر خواهد بود و آيا مرگ من در همين بيمارى است يا خير؟ به آن نايب گفتم: خواستهام اين است كه اين نامه به دست كسى برسد كه حجر الأسود را بر جاى خودش مىنهد و جواب نامه گرفته شود. تو را براى اين كار، نايب گرفتهام.
ابن هشام گفت: چون به مكّه رسيدم و تصميم بر آن شد كه حجر الأسود را به جاى خود باز گردانند، مَبلغى به خُدّام خانه خدا دادم كه توانستم جايى باشم كه قرار دهنده حجر الأسود را بر جايش ببينم. كسى را هم از خدّام، قرار دادم كه مانع فشار مردم بر من شود.
هر كس كه مىخواست حجر الأسود را بر جاى خود نهد، مىلرزيد و قرار نمىگرفت. جوانى گندمگون و زيباروى آمد و آن را گرفت و در جايش نهاد كه قرار گرفت، چنان كه گويا اصلًا از جايش جدا نشده است. صداها برخاست. آن جوان خواست كه از در مسجد بيرون رود. از جايم برخاسته در پى او رفتم و مردم را از راست و چپ خود كنار مىزدم، تا آن جا كه پنداشتند ديوانهام. مردم برايم راه مىگشودند و چشمم از او جدا نمىشد، تا آن كه از مردم، جدا شد. من در پى او شتاب مىكردم و او آرام مىرفت و من به او نمىرسيدم. چون به جايى رسيدم كه جز من كسى نبود كه او را ببيند، ايستاد و رو به من كرد و فرمود: «آنچه همراه دارى، بده». نامه را به او دادم. بى آن كه به آن بنگرد، فرمود: «به او بگو: از اين بيمارى، هراسى نداشته باش. مرگ تو نيز پس از سى سال خواهد بود». مدهوش شدم. توان حركت نداشتم و او مرا گذاشت و برگشت. (1)4/ 4
(2)198. امام صادق عليه السلام: حجر، خانه اسماعيل است و قبر هاجر و اسماعيل در آن قرار دارد. (3)
فرمود: «نه، حتّى به اندازه چيده يك ناخن هم؛ ليكن اسماعيل عليه السلام مادرش را آن جا به خاك سپرد. چون دوست نداشت كه پا بر روى آن بگذارند، دور آن حصارى كشيد.
قبور پيامبرانى هم در آن جاست». (2)201. امام صادق عليه السلام: در حجر، نزديك ركن سوم، دخترانِ دوشيزه اسماعيل دفن شدهاند. (3)202. الكافى- به نقل از ابو بلال مكّى-: امام صادق عليه السلام را ديدم كه از سمتِ درب كعبه، وارد حجر شد و به فاصله دو ذراع از كعبه به نماز ايستاد. گفتم: هيچ يك از خاندان تو را نديدهام كه در مقابل ناودان، نماز بخواند.
فرمود: «اين جا محلّ نماز شَبَّر و شَبير، پسران هارون عليه السلام است». (4)203. كمال الدين: ابو نعيم انصارى از امام زمان عليه السلام روايت كرده است كه امام عليه السلام با اشاره به حِجر و به سمت ناودان فرمود: «امام زين العابدين عليه السلام در سجده خود در اين مكان مىگفت:
بنده ناچيزت، در آستان توست. نيازمندت، به آستان توست. از تو مىخواهم آنچه را كه جز تو بر آن، توانا نيست». (5)
1) قصص الأنبياء: ص 112 ح 112 به نقل از ابو بصير، بحار الأنوار: ج 12 ص 113 ح 41.
2) الكافى: ج 4 ص 210 ح 15، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 469 ح 1643 به نقل از زراره، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 193 ح 2116 و 2117 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 12 ص 117 ح 55. نيز، ر. ك: علل الشرائع: ص 37 ح 1 و قصص الأنبياء: ص 111 ح 108.
3) الكافى: ج 4 ص 210 ح 16 به نقل از معاوية بن عمّار، بحار الأنوار: ج 12 ص 111 ح 56.
4) الكافى: ج 4 ص 214 ح 9، بحار الأنوار: ج 13 ص 11 ح 17.
5) كمال الدين: ص 471 ح 24، الغيبة، طوسى: ص 261 ح 227 به نقل از ابو نعيم محمّد بن احمد انصارى، دلائل الامامة: ص 544 ح 523 به نقل از ابراهيم بن محمّد بن احمد انصارى، بحار الأنوار: ج 99 ص 195 ح 7.
«خدايا! بر ناتوانى و بيچارگى من، ترحّم كن. پروردگارا! مرا از رحمت خويش، دو نصيب عطا كن و از روزىِ گستردهات بر من ببار و شرّ فاسقانِ جن و انس و شرّ فاسقان عرب و عجم را از من دور كن.
خدايا! روزىِ مرا گشاده گردان و بر من سخت مگير.
خدايا! بر من رحمت آر و عذابم مكن. از من خشنود باش و بر من خشم مگير. تو شنواى دعا و نزديك و اجابت كنندهاى». (2)4/ 5
«ميان حجر الأسود و درِ كعبه است».
پرسيدم: چرا به آن، حَطيم مىگويند؟
فرمود: «چون در آن جا مردم همديگر را فشار مىدهند». (3)207. الكافى- به نقل از ابوبلال مكّى-: امام صادق عليه السلام را ديدم كه بر گرد كعبه طواف كرد. سپس
1) المناقب، ابن شهرآشوب: ج 4 ص 148، الارشاد: ج 2 ص 143، روضة الواعظين: ص 218 هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 196 ح 10؛ سير اعلام النبلاء: ج 4 ص 393 نحوه.
2) الاصول الستّة عشر: ص 48، بحار الأنوار: ج 99 ص 199 ح 17.
3) الكافى: ج 4 ص 527 ح 12، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 451 ح 1575، علل الشرائع: ص 400 ح 1، بحار الأنوار: ج 99 ص 229 ح 2.
ميان درِ كعبه و حجر الأسود، دو ركعت نماز خواند. گفتم: هيچ يك از شما را نديدهام كه اين جا نماز بخواند!
فرمود: «اين جا، همان جاست كه توبه آدم پذيرفته شد». (1)208. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كنار درِ كعبه، جبرئيل، دو بار امام جماعت من شد [و من به او اقتدا كردم]. (2)209. امام صادق عليه السلام- آن گاه كه حلبى از ايشان در باره حِجر پرسيد-: شما آن را حَطيم مىناميد. آن جا محلّ گوسفندان اسماعيل بود و مادرش را آن جا دفن كرد و خوش نداشت كه پا بر آن گذاشته شود. پس دور آن را حصارى كشيد. قبر پيامبرانى هم در آن جاست. (3)ر. ك: ص 115(بهترين جاى مسجد الحرام).
4/ 6
(4) 210. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ كس در اين ملتزم، چيزى از خدا نخواست، مگر آن كه اجابت شد. (5)211. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: ملتزم، جايى است كه دعا در آن پذيرفته است و هيچ بندهاى [در ملتزم] چيزى از خدا نخواست، مگر اين كه آن را پذيرفت. (6)212. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: ميان ركن و مقام، ملتزم است. هيچ دردمندى آن جا دعا نمىكند، مگر آن كه بهبود يابد. (7)
1) الكافى: ج 4 ص 194 ح 5، بحار الأنوار: ج 11 ص 196 ح 50.
2) أخبار مكّة، ازرقى: ج 1 ص 350، السنن الكبرى: ج 1 ص 539 ح 1714، تفسير الثعلبى: ج 6 ص 122 همگى به نقل از ابن عبّاس.
3) السرائر: ج 3 ص 562، بحار الأنوار: ج 99 ص 230 ح 5. در اين باره، نيز، ر. ك: ثواب الأعمال: ص 244 ح 3.
4) ر. ك: آخر كتاب(نقشه شماره 5).
5) الفردوس: ج 4 ص 94 ح 6292 عن ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 12 ص 220 ح 34758.
6) إتحاف السادة المتقين: ج 4 ص 354 به نقل از ابن عبّاس.
7) المعجم الكبير: ج 11 ص 254 ح 11873 به نقل از ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 12 ص 221 ح 34759.
پس گناهانم را ببخشاى. و نيازم را مىدانى. پس خواستهام را عطا كن.
خدايا! از تو ايمانى مىخواهم كه همنشين دلم باشد و يقينِ راستى [مىخواهم] تا آن كه بدانم جز آنچه برايم نوشتهاى، به من نخواهد رسيد، و [نيز] رضا به آنچه بر من حكم كردهاى.
خداوند متعال به او وحى كرد: «اى آدم! دعاهايى كردى و من اجابت كردم. اين گونه دعا را هيچ يك از فرزندانت نخواهد كرد، مگر آن كه اندوهها و گرفتارىهايش را برطرف مىسازم و در باره آنچه از دست داده، كفايتش مىكنم و تهىدستى را از قلبش بيرون مىكنم و توانگرى را ميان دو چشمش قرار مىدهم و در پى تجارت هر تاجرى، براى او تجارت مىكنم [و به او سود مىدهم] و دنيا به حالتِ خوار، سراغ او مىآيد، هر چند خودش آن را نخواهد». (1)214. امام صادق عليه السلام: چون آدم، خانه خدا را طواف كرد و به ملتزم رسيد، جبرئيل عليه السلام به او گفت:
«اى آدم! در اين مكان به گناهان خويش در برابر خدا اعتراف كن» .... پس خداوند عز و جل به او وحى كرد: «اى آدم! گناه تو را آمرزيدم».
گفت: پروردگارا! براى فرزندان و ذريّهام [را نيز]؟
خداوند عز و جل به او وحى كرد: اى آدم! هر يك از ذريّه تو كه اين جا بيايد و به گناهانش اقرار كند و توبه نمايد، همچنان كه تو توبه كردى، و سپس آمرزش بخواهد، او را مىآمرزم». (2)
خدايا! مرا تا روزى كه برانگيخته مىشوند، مهلت بده)! دعاى مرا هم مستجاب كن و با من چنين و چنان كن ...». (3)217. الكافى- به نقل از معاوية بن عمّار-: هر گاه امام صادق عليه السلام به ملتزم مىرسيد، به غلامانش مىفرمود: «از من فاصله بگيريد، تا در اين مكان، نزد پروردگارم به گناهانم اقرار كنم.
اين جا، جايى است كه هيچ بندهاى به گناهان خود نزد پروردگارش اعتراف نكرد و از خدا آمرزش نخواست، مگر آن كه خداوند، او را آمرزيد». (4)218. امام صادق عليه السلام: هر گاه از طواف خود، فارغ شدى و به آخر كعبه- در مقابل مستجار، اندكى به ركن يمانى مانده- رسيدى، دستان خود را بر كعبه بگستر، شكم(بدن). خويش را به آن بچسبان و صورتت را بر كعبه بگذار و بگو: «خدايا! خانه، خانه توست. بنده، بنده توست و اين جا، جايگاه كسى است كه از دوزخ به تو پناه مىآورد».
سپس نزد پروردگار به آنچه كردهاى، اقرار كن. به يقين، هيچ بنده مؤمنى نيست كه
در اين جا به گناهان خود در مقابل خدا اقرار كند، مگر آن كه خدا او را مىآمرزد، اگر بخواهد.
و مىگويى: «خدايا! رحمت و گشايش و عافيت، از جانب توست. خدايا! عمل من اندك است. آن را برايم بيفزاى و آنچه را كه تو از آن آگاهى و بر مردم پوشيده است، ببخشاى».
آن گاه از آتش، به خدا پناه مىبرى و [سپس] هر چه مىخواهى، براى خود دعا كن؛ سپس ركن يمانى را لمس كن و سراغ حجر الأسود برو. (1)ر. ك: ص 199(ادب طواف). و ص 210(دعاهاى طواف).
4/ 7
مُستَجار (2)
پروردگارا! مرا ببخشاى.
ندا آمد: «تو را بخشودم».
گفت: خدايا! فرزندانم را نيز.
ندا آمد: «اى آدم! هر يك از فرزندان تو كه سراغ من آيد و گناه خويش را اين جا آورد، گناهش را مىآمرزم». (4)
1) الكافى: ج 4 ص 411 ح 5 به نقل از معاوية بن عمّار و ص 410 ح 3 به نقل از عبد اللَّه بن سنان تقريباً با همان الفاظ، وسائل الشيعة: ج 9 ص 424 ح 17914.
2) ر. ك: آخر كتاب(نقشه شماره 5).
3) تفسير القمّى: ج 1 ص 62، مجمع البيان: ج 1 ص 391 هر دو به نقل از هشام، بحار الأنوار: ج 99 ص 38 ح 15.
4) تفسير العيّاشى: ج 1 ص 31 ح 7، بحار الأنوار: ج 99 ص 206 ح 19.
4/ 8
(2)222. السنن الكبرى- به نقل از جابر بن عبد اللَّه-: پيامبر خدا، حجر الأسود را لمس كرد و بوسيد و ركن يمانى را لمس كرد و دستِ خود را بوسيد. (3)223. المستدرك على الصحيحين- به نقل از ابن عبّاس-: پيامبر خدا، ركن يمانى را بوسيد و صورت خود را بر آن نهاد. (4)224. المصنَّف، ابن ابى شيبه- به نقل از مجاهد-: پيامبر خدا، ركن يمانى را مىبوسيد و صورت بر آن مىنهاد. (5)225. المستدرك على الصحيحين- به نقل از ابن عمر-: پيامبر خدا هر گاه خانه خدا را طواف مىكرد، در هر طواف دست بر حجر الأسود و ركن مىكشيد. (6)226. أخبار مكّة، ازرقى- به نقل از عطاء-: به پيامبر صلى الله عليه و آله گفته شد: اى پيامبر خدا! ديدهايم كه زياد
1) قرب الإسناد: ص 241 ح 950، بحار الأنوار: ج 99 ص 207 ح 6.
2) ر. ك: آخر كتاب(نقشه شماره 5).
3) السنن الكبرى: ج 5 ص 123 ح 9235، تاريخ دمشق: ج 40 ص 367 ح 8130، كنز العمّال: ج 5 ص 180 ح 12528.
4) المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 626 ح 1675، صحيح ابن خزيمة: ج 4 ص 217 ح 2727، سنن الدارقطنى: ج 2 ص 290 ح 242، مسند ابى يعلى: ج 3 ص 101 ح 2598، المنتخب من مسند عبد بن حميد: ص 215 ح 638.
5) المصنف، ابن أبى شيبة: ج 4 ص 500 ح 1، السنن الكبرى: ج 5 ص 123 ح 9236 به نقل از ابن عباس تقريباً با همان الفاظ، اخبار مكة، ازرقى: ج 1 ص 338، كنز العمّال: ج 7 ص 93 ح 18120.
6) المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 626 ح 1676، صحيح ابن خزيمة: ج 4 ص 216 ح 2723، سنن النسائى: ج 5 ص 231 تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 7 ص 93 ح 18124.
بر ركن يمانى دست مىكشى!
فرمود: «هرگز نزد ركن يمانى نيامدم، مگر آن كه جبرئيل، كنار آن ايستاده بود و براى هر كه آن را لمس مىنمود، طلب آمرزش مىكرد». (1)227. صحيح البخارى- به نقل از ابن عمر-: نديدم كه پيامبر صلى الله عليه و آله از خانه خدا جز دو ركن يمانى را لمس كند. (2)228. المصنَّف، عبد الرزاق- به نقل از ابن عمر- پيامبر خدا ركن يمانى و ركن حجر الأسود را لمس مىكرد و غير از اين دو را لمس نمىكرد. (3)229. امام باقر عليه السلام: پيامبر خدا جز ركن حجر الأسود و ركن يمانى را لمس نمىكرد. سپس اين دو ركن را مىبوسيد و صورت بر آنها مىگذاشت. پدرم را نيز ديدم كه چنين مىكرد. (4)230. سنن ابن ماجة- به نقل از حُمَيد بن ابى سَويّه-: شنيدم كه ابن هشام از عطاء بن ابى رَباح- كه كعبه را طواف مىكرد-، از ركن يمانى پرسيد.
عطاء گفت: ابو هريره به من گفته كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هفتاد فرشته بر آن گماشته شدهاند. هر گاه كسى بگويد:" خداوندا! من، بخشايش و عافيت در دنيا و آخرت را از تو مىخواهم. خدايا! در دنيا به ما حسنه ببخش و در آخرت به ما حسنه عطا كن و ما را از عذاب آتش نگه دار"، آنان مىگويند: آمين».
[ابن هشام] چون به ركن حجر الأسود رسيد، گفت: اى ابو محمّد! در باره اين ركن حجر الأسود، به تو چه [حديثى] رسيده است؟
عطاء گفت: ابو هريره نقل كرد كه از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده كه مىفرمود: «هر كس با حجر الأسود دست دهد، با دست [خداى] رحمان، دست داده [و بيعت كرده] است». (5)
1) أخبار مكّة، ازرقى: ج 1 ص 338.
2) صحيح البخارى: ج 2 ص 583 ح 1531، صحيح مسلم: ج 2 ص 924 ح 242، سنن ابى داوود: ج 2 ص 175 ح 1874، سنن النسائى: ج 5 ص 232.
3) المصنف، عبد الرزاق: ج 5 ص 43 ح 8937، حلية الأولياء: ج 8 ص 203 ح 408.
4) الكافى: ج 4 ص 408 ح 8، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 105 ح 341 هر دو به نقل از غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام، وسائل الشيعة: ج 9 ص 418 ح 17889.
5) سنن ابن ماجة: ج 2 ص 985 ح 2957، المعجم الاوسط: ج 8 ص 201 ح 8400، كنز العمّال: ج 12 ص 219 ح 34753.
فرمود: «پيامبر خدا فرمود:" هرگز سراغ ركن يمانى نيامدم، مگر آن كه جبرئيل را ديدم كه پيش از من، خود را به آن چسبانده است"». (4)235. امام صادق عليه السلام- آن گاه كه از كنار ركن يمانى مىگذشت-: در اين جا فرشتهاى است كه شنوايىِ اهل زمين، به او داده شده است. هر كس وقتى به اين جا مىرسد بر پيامبر صلى الله عليه و آله صلوات بفرستد، درود او را به پيامبر مىرساند. (5)236. امام صادق عليه السلام: خداوند عزوجل، فرشته ذِكرگويى را بر ركن يمانى مأمور ساخته كه دعاهاى شما را آمين مىگويد. (6)ر. ك: ص 199(ادب طواف). و ص 210(دعاهاى طواف).
1) الكافى: ج 4 ص 409 ح 14، وسائل الشيعة: ج 9 ص 416 ح 17881.
2) الكافى: ج 4 ص 409 ح 13 به نقل از معاوية بن عمّار، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 106 ح 344 به نقل از ابو فرج سندى، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 208 ح 2161 و هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 354 ح 11؛ اخبار مكة، ازرقى: ج 1 ص 338.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 208 ح 2160، مجمع البيان: ج 2 ص 798، وسائل الشيعة: ج 9 ص 419 ح 17895.
4) الكافى: ج 4 ص 408 ح 10، وسائل الشيعة: ج 9 ص 419 ح 17890.
5) الكافى: ج 4 ص 409 ح 16 به نقل از حفص بن بختري، وسائل الشيعة: ج 9 ص 418 ح 17887.
6) الكافى: ج 4 ص 408 ح 11 و 12 تقريباً با همان الفاظ و هر دو به نقل از علاء بن مقعد، وسائل الشيعة: ج 9 ص 421 ح 17901.
4/ 9
هاجر، به بلندى صفا رفت. سراب وادى، در نظرش درخشيد و پنداشت كه آب است. به وادى، فرود آمد و دويد. چون به محلّ سعى رسيد، [هنوز] اسماعيل از نظرش ناپديد بود.
اين بار، سراب در سوى صفا بر او جلوه كرد. باز هم در پى آب، به وادى فرود آمد و باز هم اسماعيل از نظرش ناپديد بود. دوباره به صفا باز گشت و نگاه كرد. اين كار را هفت بار انجام داد. نوبت هفتم كه او بر فراز مروه بود، به اسماعيل نگريست، در حالى كه از زير پايش آب، آشكار شده بود. [هاجر] باز گشت و ريگها را دور آن جمع كرد. چون آب در جريان بود، با آنچه اطرافش قرار داد، آب را جمع كرد. از اين
1) الخصال: ص 455 ح 3 به نقل از معاوية بن عمّار، بحار الأنوار: ج 99 ص 243 ح 7.
2) در معجم البلدان، نامهاى ديگرى همچون اين نامها براى زمزم، ذكر شده است: تُكْتَم(پنهان/ مكتوم)، شباعه(لبريز)، طَيبه، مكتومه، مكنونه، و چند نام ديگر كه جويندگان مىتوانند آنها را در كتاب سُبُل الهُدى والرشاد ببينند. م.
3) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 145 ح 479 به نقل از معاوية بن عمار.
گفت: شما را به خداى اين بنا مىسپارم.
چون آب تمام شد و آن كودكْ تشنه گشت، هاجر بيرون شد، تا آن كه بر فراز صفا رفت و ندا داد: آيا در اين وادىها كسى هست؟
سپس فرود آمد، تا آن كه به مروه رسيد و همان گونه ندا داد. سپس در حال بازگشت به نزد فرزندش بود كه ناگهان ديد در زير پاشنه اسماعيل، آب است. آبها را جمع كرد و آب، همان جا رسوب كرد [و چشمه شد] و اگر آن را وا گذاشته بود، جارى مىشد. (4)242. امام صادق عليه السلام: چون ابراهيم عليه السلام اسماعيل را در مكّه جا گذاشت، كودكْ تشنه شد. ميان صفا و مروه درختى بود. مادرش بيرون شد، تا آن كه بر صفا ايستاد و گفت: آيا در اين دشت كسى هست؟
1) مادّه «زَمَّ» در عربى، به معناى: جلوى چيزى را گرفتن، نگه داشتن و جمع كردن است.
2) تفسير القمّى: ج 1 ص 61 به نقل از هشام، بحار الأنوار: ج 99 ص 37 ح 15.
3) مسند ابن حنبل: ج 8 ص 21 ح 21183، السنن الكبرى، نسايى: ج 5 ص 99 ح 8376 و 8377 هر دو تقريباً با همان الفاظ، صحيح ابن حبان: ج 9 ص 26 ح 3713، تاريخ دمشق: ج 70 ص 145 ح 13841، كنز العمّال: ج 12 ص 226 ح 34783.
4) الكافى: ج 4 ص 201 ح 1، بحار الأنوار: ج 12 ص 116 ح 49.
كسى پاسخش را نداد. رفت تا به مروه رسيد و گفت: آيا در اين وادى، همدمى هست؟
پاسخى نشنيد. دوباره به صفا باز گشت و همان را گفت و اين كار را هفت بار انجام داد. از اين رو، خداوند آن را سنّت قرار داد.
جبرئيل، نزد هاجر آمد و پرسيد: كيستى؟
گفت: كنيز ابراهيم.
گفت: به اميد چه كسى شما را اين جا وا گذاشته است؟
گفت: اگر چنين مىگويى، [من نيز] به او هنگامى كه خواست برود، گفتم: اى ابراهيم! ما را به كه سپردى؟ و او گفت: به خداى عزوجل.
جبرئيل گفت: شما را به كسى سپرده است كه شما را بس است.
مردم از عبور از مكّه پرهيز داشتند؛ چون آب نبود. كودك با پاى خود به زمين زد و زمزم جوشيد. هاجر از مروه به سوى كودك باز گشت، در حالى كه آبْ جوشيده بود.
شروع كرد به جمع كردن خاك در اطراف آب، تا جارى نشود و اگر آن را واگذاشته بود، آبِ جارى مىشد.
چون پرندگان آب را ديدند، بر گِرد آن جمع شدند. كاروانى از يمن به قصد سفر گذشت. چون كاروانيان، پرندگان را ديدند، گفتند: پرندگان جز پيرامون آب، جمع نمىشوند. پس نزد آنان آمدند و به آنان آب و غذا دادند و خداوند عزوجل به اين وسيله روزىِ ايشان را جارى ساخت. مردم از مكّه عبور مىكردند و از طعام به آنان مىخوراندند و از آب، سيرابشان مىكردند. (1)243. امام على عليه السلام: در حالى كه عبد المطّلب در حِجر، خواب بود، در خواب به او گفته شد: بَرّه را حفر كن.
گفت: «بَرّه چيست؟» كه از نزد او رفت.
فردا وى باز در همان جا خوابيده بود كه در خواب، كسى نزد او آمد و گفت:
مضنونه را حفر كن.
گفت: «مَضنونه چيست؟» كه باز هم رفت.
روز بعد هم [به همان جا] بر گشت و در خوابگاهش خوابيد. باز كسى نزد او آمد و گفت: طَيْبه را حفر كن.
1) الكافى: ج 4 ص 202 ح 2، علل الشرائع: ص 432 ح 1 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار، بحار الأنوار: ج 12 ص 106 ح 19.
گفت: «طيبه چيست؟» كه باز هم رفت.
فردا كه شد، وى به خوابگاه خود بر گشت و آن جا خوابيد. كسى نزد او آمد و گفت:
زمزم را حفر كن.
گفت: «زمزم چيست؟».
گفت: نه خشك مىشود و نه آبش كم مىگردد. و آن گاه جايش را براى او توصيف كرد. [عبد المطلب] برخاست و همان جا را كه برايش توصيف كرده بود، كَند. قريش گفتند: اى عبد المطّلب! اين، چه كارى است؟
گفت: «به حفر زمزم، مأمور شدهام».
پس چون خاك را كنار زد و آب را ديدند، گفتند: اى عبد المطّلب! ما هم همراه تو در آن، سهمى داريم؛ چرا كه اين، چاه پدرمان اسماعيل است.
گفت: «اين، از آنِ شما نيست. تنها از آنِ من است». (1)
1) سيرة ابن إسحاق: ج 1 ص 3 به نقل از عبد اللَّه بن زرير غافقى، السيرة النبويّة، ابن هشام: ج 1 ص 151، نيز، ر. ك: دلائل النبوّة، بيهقى: ج 1 ص 85 و الكامل فى التاريخ: ج 1 ص 454 و البداية والنهاية: ج 2 ص 244 و تاريخ اليعقوبى: ج 1 ص 246 و الكافى: ج 4 ص 219 ح 6 و كنز الفوائد: ج 1 ص 233.
2) الاصابة: ج 8 ص 217 ش 11422، الفردوس: ج 4 ص 152 ح 6471 هر دو به نقل از صفيه، كنز العمّال: ج 12 ص 225 ح 34777؛ الكافى: ج 6 ص 387 ح 4، المحاسن: ج 2 ص 399 ح 2396، طب الائمة عليهم السلام: ص 52 در سه منبع اخير به نقل از اسماعيل بن جابر از امام صادق عليه السلام، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 337 ح 1085 به نقل از امام صادق عليه السلام، الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام: ص 346، بحار الأنوار: ج 99 ص 244 ح 14.
طرف مىكند. (1)246. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آب زمزم، شفاى دردى است كه به خاطر آن نوشيده شود. (2)247. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آب زمزم، بهترين آب روى زمين است. (3)
1) المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 646 ح 1739، سنن الدارقطنى: ج 2 ص 289 ح 238، تفسير القرطبى: ج 9 ص 370، الفردوس: ج 4 ص 152 ح 6470 همگى به نقل از ابن عباس، كنز العمّال: ج 12 ص 224 ح 34775.
2) الكافى: ج 6 ص 387 ح 5 به نقل از ابن قداح از امام صادق عليه السلام از امام على عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 208 ح 2164 به نقل از امام صادق عليه السلام، المحاسن: ج 2 ص 399 ح 2395 به نقل از ابن قداح از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 99 ص 244 ح 13؛ الفردوس: ج 4 ص 152 ح 6470 به نقل از ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 12 ص 225 ح 34777.
3) المعجم الأوسط: ج 4 ص 179 ح 3912، المعجم الكبير: ج 11 ص 81 ح 11167 هر دو به نقل از ابن عبّاس، الفردوس: ج 2 ص 183 ح 2922 به نقل از حذيفة، كنز العمّال: ج 12 ص 225 ح 34779؛ الكافى: ج 6 ص 386 ح 3 به نقل از ابن قداح از امام صادق عليه السلام از امام على عليه السلام، المحاسن: ج 2 ص 399 ح 2394 به نقل ا ز ابن قداح از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از امام على عليه السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 244 ح 12.
4) المحاسن: ج 2 ص 400 ح 2400، بحار الأنوار: ج 99 ص 245 ح 16.
5) الكافى: ج 4 ص 430 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 144 ح 476 هر دو به نقل از حلبى، وسائل الشيعة: ج 9 ص 515 ح 18241.
«كدام قطعه زمين، برتر است؟».
گفتم: خدا و پيامبرش و فرزند پيامبرش داناترند.
فرمود: «بهترين قطعه زمين، ميان رُكن و مقام است». (3)253. ثواب الأعمال- به نقل از مَيسِر، در بيان سؤالاتى كه امام باقر عليه السلام از اصحاب خود پرسيد-:
امام عليه السلام فرمود: «آيا مىدانيد كدام قطعه زمين، در نزد خداوند بامنزلتتر است؟».
هيچ يك از ما پاسخى نگفت. خود ايشان، پاسخ خود را چنين داد: «آن، مكّه است كه خداوند، آن را به عنوان حرم خويش، پسنديده و خانه خود را در آن قرار داده است» و سپس فرمود: «آيا مىدانيد كه در نزد خداوند، حرمتِ كدام مكان مكّه، بيشتر است؟».
كسى از ما چيزى نگفت. باز ايشان خود، پاسخ را چنين فرمود: «آن، مسجد الحرام
1) الكافى: ج 4 ص 430 ح 3، وسائل الشيعة: ج 9 ص 515 ح 18242.
2) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 471 ح 1657، المحاسن: ج 2 ص 400 ح 2399 هر دو به نقل از ابن قدّاح از امام صادق عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 208 ح 2166 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 244 ح 15.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 245 ح 2313، ثواب الأعمال: ص 243 ح 2، الأمالى، طوسى: ص 132 ح 209، المحاسن: ج 1 ص 174 ح 270، بحار الأنوار: ج 99 ص 229 ح 1.
است» و سپس پرسيد: «آيا مىدانيد حرمتِ كجاى مسجد الحرام، بيشتر است؟».
كسى از ما پاسخ نداد. خود ايشان فرمود: «ميان ركنِ حجر الأسود و مقام ابراهيم و درِ كعبه. اين جايگاه، حَطيم اسماعيل است. آن، جايى است كه اندك گوسفندانش را غذا مىداد و در آن، نماز مىخواند». (1)254. الكافى- به نقل از ابو عُبَيده-: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: آيا نماز در همه جاى حرم، يكسان است؟
فرمود: «اى ابو عبيده! نماز در همه جاى مسجد الحرام، يكسان نيست. چگونه در همه جاى حرم، يكسان باشد؟».
پرسيدم: پس كدام جايش برتر است؟
فرمود: «ميان درِ كعبه و حجر الأسود». (2)255. امام صادق عليه السلام: اگر برايت فراهم شد كه همه نمازهاى واجب و غير واجب را در حَطيم بخوانى، بخوان؛ چرا كه برترين جاى نقطه روى زمين است. (3)256. الكافى- به نقل از زراره-: از امام عليه السلام پرسيدم: مردى در مكّه نماز مىخوانَد. رو به قبله مىايستد؛ ولى مقام ابراهيم را پشت سر خود قرار مىدهد.
فرمود: «اشكالى ندارد. مىتواند هر جاى مسجد نماز بخواند، جلوى مقام يا پشت آن، و بهترين جا، حَطيم و حِجر و كنار مقام است و حَطيم، مقابل درِ كعبه است». (4)257. الكافى- به نقل از حسن بن جَهم-: از امام رضا عليه السلام پرسيدم: كدام جاى مسجد الحرام براى نماز خواندن، برتر است؟
فرمود: «حَطيم، ميان حجر الأسود و درِ كعبه».
گفتم: در مرتبه بعد، كجا برتر است؟
فرمود: «كنار مقام ابراهيم».
پرسيدم: در مرتبه بعد، كجا؟
فرمود: «داخل حِجر».
پرسيدم: پس از آن، كجا؟
فرمود: «هر جا كه به كعبه نزديكتر باشد». (1)4/ 11
نوح، هود، صالح و شعيب، در مكّه از دنيا رفتند و قبرهاشان ميان زمزم و حجر الأسود است. (2)259. امام باقر عليه السلام: مابين ركن و مقام، پُر است از قبور پيامبران. آدم نيز در حرم خداى عزوجل است. (3)260. امام صادق عليه السلام: ميان ركن يمانى و حجر الأسود، هفتاد پيامبر، مدفوناند. (4)
1) الكافى: ج 4 ص 525 ح 1، وسائل الشيعة: ج 3 ص 538 ح 6528.
2) أخبار مكّة، ازرقى: ج 1 ص 68، تفسير القرطبى: ج 2 ص 130، الدرّ المنثور: ج 1 ص 327 به نقل از جندى تقريباً با همان الفاظ و البته اين روايت، با روايات ديگرى كه مدفن نوح عليه السلام و هود عليه السلام را جاى ديگرى مىدانند، تعارض دارد. در اين باره، ر. ك: تاريخ اليعقوبى: ج 1 ص 270، وسائل الشيعة: ج 14 ص 397 باب 31.
3) الكافى: ج 4 ص 214 ح 7 عن جابر، بحار الأنوار: ج 11 ص 260 ح 4.
4) الكافى: ج 4 ص 214 ح 10 به نقل از معاوية بن عمّار دهنى، بحار الأنوار: ج 14 ص 464 ح 34.
تحقيقى در باره مكانهاى مقدّس در مسجد الحرام (1)1. حَطيم: بخشى از مسجد الحرام و مقدّسترين مكان آن است (2)كه حدود آن، عبارتاند از: ركن حجر الأسود، درِ كنونى كعبه و مقام ابراهيم. (3)اين منطقه، پر ازدحام است و مردم براى استلام حجر و رسيدن به درِ كعبه(جهت دعا و وداع)، يكديگر را لِه مىكنند و از اين رو، آن را «حَطيم» ناميدهاند؛ يعنى جايى كه به همديگر فشار مىآورند و يكديگر را له مىكنند.
1) ر. ك: آخر كتاب(نقشه شماره 5).
2) ر. ك: ص 115(بهترين جاى مسجد الحرام).
3) ثواب الاعمال: ص 244 ح 3، علل الشرائع: ص 400 باب 141.
4) الكافى: ج 4 ص 410 ح 3، تهذيب الاحكام: ج 5 ص 107 ح 347.
5) اخبار مكّة، ازرقى: ج 1 ص 347.
6) الكافى: ج 4 ص 532 ح 3 و ص 410، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 107 و 108 ح 350، دعائم الاسلام: ج 1 ص 314، بحار الانوار: ج 74 ص 327 ح 97(بيان ذيل حديث)، مدارك الأحكام: ج 8 ص 163، جواهر الكلام: ج 7 ص 191 مرحوم علامه مجلسى در مورد «ملتزم» مىنويسد: ملتزم، همان «مستجار» است كه مستحب است التزام و چسباندن شكم به آن و دعا در نزد آن. و نيز گفته شده: مراد از ملتزم، همان حجر الأسود است و يا ما بين حجر و درِ كعبه يا آستانه در را گويند. گويا بعضى از اين اقوال، از كلام صاحب المصباح جالمنيرج گرفته شده كه گفته است: «التزمتُه» يعنى اعتنقتُهُ(او را در آغوش گرفتم). و به همين جهت، ما بين درِ كعبه و حجر الأسود را ملتزم گويند؛ زيرا مردم، سينههاى خود را به آن مىچسبانند» ايشان ملتزم را به آن جهتْ اينگونه تفسير كرده كه: اهل سنّت، وقوف در نزد مستجار را مستحب نمىدانند و اين جاستحبابج از اختصاصات شيعه است و آنچه وى به عنوان «ملتزم» تفسير كرده، همان «حطيم» در نزد ماست، و اينگونه تفاسير، ناشى از عدم آشنايى با اخبار و روايات است(بحار الأنوار: ج 74 ص 327).
برخى آن را ميان ركن و مقام ابراهيم (1)مىپندارند و بسيارى نيز آن را ميان درِ كنونى كعبه و ركن حجر الأسود (2)مىدانند. احتمالًا منشأ اين قول، التزام و دعا ومناجات پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مكان بوده است. شيعه نيز دعا كردن در اين نقطه(بين در و ركن حجر). را بويژه هنگام وداع، مستحب مىداند.
4/ 12
نشانههاى خدا در كعبه
1) سنن أبى داوود: ج 2 ص 215 ح 2030 به نقل از عثمان، مسند ابن حنبل: ج 5 ص 590 ح 16637 و ج 9 ص 68 ح 23281، المصنف، ابن أبى شيبة: ج 1 ص 497 ح 3، مسند الحميدى: ج 1 ص 257 ح 565 همگى به نقل از عثمان بن طلحة تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 12 ص 204 ح 34675.
2) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 235 ح 2286 به نقل از ابو بصير، بحار الأنوار: ج 14 ص 75 ح 20. نيز، ر. ك: الكافى: ج 4 ص 204 ح 3 و الأوائل، عسكرى: ص 35.
3) أخبار مكّة، ازرقى: ج 1 ص 260.
4) أخبار مكّة، ازرقى: ج 1 ص 253، الأوائل، عسكرى: ص 35. نيز، ر. ك: معجمالأوائل: ص 231 و 232.
عمر، تصميم به اين كار گرفت و از امير مؤمنان عليه السلام در اين باره پرسيد.
فرمود: «وقتى اين قرآن بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، اموالْ چهار بخش بودند. اموال مسلمانان، كه آن را طبق سهم معيّن، ميان وارثان تقسيم كرد؛ غنائم، كه آن را بين مستحقّان آن، تقسيم كرد؛ خُمس، كه خدا آن را در جايى خاص قرار داد؛ و صدقات(زكات)، كه آن را هم خداوند، تعيين كرد.
آن روز، پوششهاى(زيورهاى). كعبه بر كعبه بود: ولى خداوند، آن را بر همان حال وا گذاشت و از روى فراموشى نبود كه آن را واگذاشت و جايى هم از او پنهان نماند. پس بگذار همان جا كه خدا و پيامبرش قرار داده، باقى بماند».
عمر گفت: اگر تو نبودى رسوا شده بوديم. و پوششها را به همان حال گذاشت. (1)266. امام باقر عليه السلام: على بن ابىطالب عليه السلام همه ساله، از عراق، پوشش كعبه را مىفرستاد. (2)ر. ك: ص 78 ح 167.
4/ 13
فرمود: «آنچه را مىخواهد، بفروشد و آنچه را نمىخواهد، هديه دهد و از آن سود ببرد و بركت آن را بطلبد».
گفتم: آيا مىتوان با آن، مرده را كفن كرد؟
فرمود: «نه». (1)268. الكافى- به نقل از عبد الملك بن عُتبه-: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: «آنچه از پوشش كعبه به دستمان مىرسد، آيا مىتوانيم بخشى از آن را بپوشيم؟
فرمود: «مىتوان براى كودكان، قرآنها و بالش از آن استفاده كرد. [مىتوانى] به خواست خدا بدين وسيله بركت بجويى». (2)269. امام صادق عليه السلام: اشكالى ندارد كه از ديباى كعبه بر گرفت و آن را روكش قرآن يا جانماز ساخت و روى آن نماز خواند. (3)4/ 14
1) الكافى: ج 3 ص 148 ح 5، تهذيب الأحكام: ج 1 ص 434 ح 1391، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 147 ح 413، وسائل الشيعة: ج 9 ص 359 ح 17690.
2) الكافى: ج 4 ص 229 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 449 ح 1567، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 252 ح 2333، وسائل الشيعة: ج 9 ص 359 ح 17688.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 264 ح 813 به نقل از مسمع بن عبد الملك بصرى، وسائل الشيعة: ج 9 ص 360 ح 17691.
4) الأمالى، طوسى: ص 455 ح 1016، المناقب، ابن شهر آشوب: ج 3 ص 202 هر دو به نقل از ابو ذر، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 205 ح 2144 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 60 ح 24؛ كنز العمّال: ج 12 ص 197 ح 34647 به نقل از ابو الشيخ از عايشه.
5) جامع الأحاديث، قمّى: ص 126، المحاسن: ج 1 ص 145 ح 200 به نقل از إسماعيل بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله.
شصت رحمت براى طواف كنندگان، چهل رحمت براى نمازگزاران و بيست رحمت براى نگاه كنندگان. (2)274. امام صادق عليه السلام: هر كس به كعبه بنگرد، پيوسته براى او حسنه نوشته مىشود و گناه از او محو مىشود، تا آن كه نگاهش را از كعبه برگيرد. (3)275. امام صادق عليه السلام: از كمترين پاداشى كه براى نگاه به كعبه است، اين است كه خداوند براى هر نگاه، حسنه مىبخشد و گناهى مىزدايد و درجهاى براى او بالا مىبرد. (4)276. امام صادق عليه السلام: هر كس با معرفت به كعبه بنگرد و حق و حرمت ما را به همان گونه بشناسد كه حق و حرمت كعبه را مىشناسد، خداوند، گناهانش را مىآمرزد و او را در برابر اندوه دنيا و آخرت، كفايت مىكند. (5)
1) السنن الكبرى: ج 3 ص 502 ح 6460، المعجم الكبير: ج 8 ص 169 ح 7713، كنز العمّال: ج 2 ص 101 ح 3334.
2) الخصال: ص 617 ح 10 به نقل از ابو بصير ومحمّد بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام از امام على عليه السلام، المحاسن: ج 1 ص 144 ح 199 به نقل از حسن بن راشد از امام صادق عليه السلام از امام على عليه السلام، تحف العقول: ص 107، بحار الأنوار: ج 99 ص 59 ح 21.
3) الكافى: ج 4 ص 240 ح 4 به نقل از سيف التمّار، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 205 ح 2143، بحار الأنوار: ج 99 ص 65 ح 45.
4) المحاسن: ج 1 ص 145 ح 201، بحار الأنوار: ج 99 ص 61 ح 34.
5) الكافى: ج 4 ص 241 ح 6 به نقل از علىّ بن عبد العزيز، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 204 ح 2142، وسائل الشيعة: ج 9 ص 364 ح 17705.
1/ 1
(وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ عَنِ الْعلَمِينَ؛ (1)
براى خداست به عهده مردم، حجّ خانه خدا، هر كس كه بتواند راهى بِدان بيابد. و هر كه كفر ورزد، همانا خداوند از جهانيان، بىنياز است).
و ولايت. (1)279. الكافى- به نقل از عمر بن اذَينه-: از امام صادق عليه السلام در باره اين سخن خدا پرسيدم:(وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ؛ (2)
حج و عمره را براى خدا تمام كنيد).
فرمود: «مقصود از تماميّت اين دو، انجام آنها و پرهيز از چيزى است كه مُحرِم در اين دو، از آن پرهيز مىكند». (3)280. الكافى- به نقل از عبد الرحمان بن حَجّاج-: به امام صادق عليه السلام گفتم: آيا حج بر توانگر و فقير، واجب است؟
فرمود: «حج، بر عهده همه است، چه بزرگ و چه كوچك. پس هر كه عذرى داشته باشد، خداوند او را معذور داشته است». (4)281. امام صادق عليه السلام: حجّ خانه خدا، بر هر كس كه استطاعت داشته باشد، واجب است و آن(استطاعت)، همان توشه، وسيله سفر و تن درستى است و اين كه انسان چيزى داشته باشد كه براى خانوادهاش بگذارد و نيز پس از بازگشت از حج هم، چيزى داشته باشد (5). (6)282. امام صادق عليه السلام: هر كس حَجّة الإسلام(حج واجب). را انجام دهد، گِرهى از آتش را از
1) الكافى: ج 4 ص 62 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 4 ص 151 ح 418 هر دو به نقل از زراره، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 74 ح 1770، بحار الأنوار: ج 68 ص 332 ح 10. نيز، ر. ك: الكافى: ج 2 ص 18 باب دعائم الإسلام.
2) بقره: آيه 196.
3) الكافى: ج 4 ص 265 ح 1. نيز، ر. ك: ص 265 ح 2 و 4.
4) الكافى: ج 4 ص 265 ح 3.
5) در تحرير الوسيلة چنين آمده است: شرطهاى وجوب حجّ واجب، چند چيزند: كمال به واسطه بلوغ، و عقل، و آزادى، و استطاعت مالى و بدنى(تندرستى و قوّت جسمى)، و باز بودن و امن بودن راه، و وسعت وقت و كفايت آن(تحرير الوسيلة: ج 1 ص 371 و 372).
6) الخصال: ص 606 ح 9 به نقل از اعمش، بحار الأنوار: ج 99 ص 107 ح 1.
گردن خويش گشوده است. (1)ر. ك: ص 171(فصل دوم: تأثير در گزاردن حج و ترك آن)، وسائل الشيعة: ج 11/ أبواب وجوب الحج و شرائطه/ الباب 11- 14 و 19 و 21 و 24 و 25 و 28 و 29 و 30 و 58 و 59 و 60 و ج 1/ ص 13/ باب وجوب العبادات الخمس، جواهر الكلام: ج 6 ص 335- 342.
1/ 2
(جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيمًا لّلنَّاسِ؛ (2)
خداوند، كعبه، بيت الحرام، را وسيله برپايى براى مردم قرار داد).
(لّيَشْهَدُوا مَنفِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِى أَيَّامٍ مَّعْلُومتٍ عَلَى مَا رَزَقَهُم مّن م بَهِيمَةِ الْأَنْعمِ فَكُلُواْ مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَا ل سَ الْفَقِيرَ؛ (3)
مردم را براى حج فرا بخوان، كه از هر راه دورى، پياده و [سوار] بر هر شتر لاغرى، به سوى تو آيند تا منافع خويش را شاهد باشند و در روزهايى معيّن، نام خدا را بر آنچه خداوند از چارپايانْ روزىشان كرده است، ياد كنند. پس، از آنها بخوريد و به بيچارگانِ فقير هم بخورانيد).
شد، فقط براى برپايى ياد خدا. (1)284. امام على عليه السلام: و [خداوند،] حجّ خانه خويش را بر شما واجب كرده است؛ خانهاى كه آن را قبلهگاه مردم قرار داده است. حجگزاران، همچون ازدحام چارپايان، به اين خانه وارد مىشوند و همچون روى آوردن كبوتران [به آشيانه]، مشتاقانه به سوى آن مىشتابند.
خداى سبحان، حج را نشانه تواضع مردم در پيشگاه عظمتش و [نشانه] پذيرش آنان نسبت به شُكوهش قرار داده است و از بندگان خويش، شنوايانى را برگزيده كه دعوت او را لبّيك گفته و سخن او را پذيرفتهاند و در جايگاههاى پيامآوران او ايستادهاند و [با طواف خويش،] شبيه فرشتگانى شدهاند كه بر گردِ عرش خدا در طوافاند. در تجارتخانه خداپرستى، سود فراوان به دست مىآورند و به سوى ميعادگاهِ بخشايشِ خداوند مىشتابند.
خداوند متعال، حج را پرچم افراشته اسلام و پناهگاه امنِ پناهجويان قرار داده است. (2)285. امام على عليه السلام- در خطبه قاصعه-: آيا نمىبينيد كه خداوند عزوجل، پيشينيان را از زمان آدم عليه السلام تا آخرين انسانهاى اين عالم، به وسيله سنگهايى آزمود كه نه زيان مىرسانند و نه سود، نه مىبينند و نه مىشنوند. پس آنها را خانه خويش(بيت اللَّه الحرام). قرار داده، كه مايه استوارى مردم است.
و آن(بيت اللَّه الحرام). را در سرزمينى سنگلاخ و كمخاك و كلوخ، در درّهاى تنگ و كمآب، ميان كوههايى خشن و ريگهايى نرم و چشمههايى كمآب و روستاهايى پراكنده و بىباران قرار داد، كه چارپايان در آن جا فربه نمىشوند.
آن گاه به آدم عليه السلام و فرزندان او فرمان داد كه رو به سوى آن آورند. پس خانه خدا، مقصدى براى سفرها و سرمنزلى براى بار انداختن آنان شد. دلها از همه سو، از بيابانهاى خشك و به هم پيوسته و جزاير پراكنده درياها و عمق درّهها، با فروتنى، لا إله إلّااللَّهگويان و هَروَلهكنان به سوى آن شتافتند. غبارآلوده و ژوليدهموى، جامهها و
روبندها را برون آوردند و پشت سر افكندند و زُلف از سر تراشيدند، كه خداوند، آنان را چنين آزمود، با امتحانى بزرگ و آزمونى سخت و آزمايشى دشوار و گزينشى كارآمد و تواضعى روشن، و خداوند، آن را از روى مهربانى، سبب رحمت خويش و مايه و وسيله رسيدن به بهشت و موجب آمرزش خويش و آزمون مردم قرار داد.
و اگر خداوند متعال، خانه خود و عبادتگاههايش را در ميان باغستانها و نهرها و زمينهايى هموار و سرسبز و پرميوه و آباد و كشتزارهاى شاداب و آبادىهاى به هم پيوسته و دشتهايى خرّم و گندمزارهايى انبوه و بوستانهايى سرسبز و زمينهايى حاصلخيز و خرّم و جادههايى آباد و باغهايى فراوان قرار مىداد، پاداش، به خاطر آسانى امتحان، كم مىشد.
و اگر پايههاى اين خانه و سنگهاى بنايش از زمرّد سبز و ياقوت سرخ و با درخشش و روشنايى بود، در سينهها كمتر شك پديد مىآمد و تلاش ابليس براى تسلّط بر دلها كاسته مىشد و مردم نيز كمتر گرفتار شك مىشدند؛ ولى خداى عزوجل، بندگان خود را با شدائد گوناگون مىآزمايد و آنان را با مشكلات رنگارنگ، به بندگى مىكشد و با ناگوارىهاى مختلف امتحان مىكند، تا تكبّر را از دلهايشان بيرون بَرد و فروتنى را در جانهايشان قرار دهد و اينها را دريچههايى گشوده به سوى فضل خويش و ابزارى مهيّا براى بخشايش و آزمايش خود، قرار دهد. (1)286. الكافى- به نقل از عيسى بن يونس-: ابن ابى العوجاء از شاگردان حسن بصرى بود.
سپس از مسير توحيد منحرف شد ....
او نزد امام صادق عليه السلام آمد و نشست ... و گفت: تا كِى اين خرمن را با پاها مىكوبيد و به اين سنگ، پناه مىآوريد و اين خانه افراشته از آجر و كلوخ را مىپرستيد و همچون شتران فرارى، دور اين خانه، هروله مىكنيد؟ هر كس در اين باره بينديشد، مىداند كه
1) الكافى: ج 4 ص 199 ح 2، نهج البلاغة: خطبه 192 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 45 ح 35.
اين كار را كسى غير فرزانه و بىانديشه بنيان نهاده است. پس بگو، كه تو، رئيس اين آيين و قلّه آنى و پدرت پايه و نظام آن است.
امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، هر كس را گمراه و كوردل سازد، حق را برايش ناخوش مىدارد و [حق] به كامش گوارا نمىآيد و شيطان، سررشتهدار و همنشين او مىشود و او را به وادىِ هلاكت مىكشاند و از آن بيرونش نمىآورد.
اين، خانهاى است كه خداوند به وسيله آن، بندگانش را به پرستش خود، فرا خوانده است تا در انجام آن، ميزان طاعتشان را بيازمايد. از اين رو بندگان را به بزرگداشت و زيارت آن تشويق كرده و آن را جايگاه پيامبران و قبلهگاه نمازگزاران قرار داده است. پس آن، شعبهاى از رضاى خدا و راهى به سوى آمرزش اوست كه بر راستاى كمال و كانون عظمت و جلال، استوار شده است». (1)287. علل الشرائع- به نقل از ابان بن عثمان، با يك واسطه-: به امام باقر عليه السلام گفتم: چرا به حج، حج گفته شده است؟
فرمود: «فلانى حج كرد، يعنى: رستگار شد». (2)288. امام باقر عليه السلام: منظور از «منافع» در آيه(لّيَشْهَدُوا مَنفِعَ لَهُمْ؛ تا شاهد منافعى براى خودشان باشند)، عفو است. (3)289. الكافى- به نقل از سَلَمَة بن مُحرِز-: نزد امام صادق عليه السلام بودم كه مردى به نام ابو الوَرد آمد و به امام صادق عليه السلام گفت: رحمت خدا بر تو باد! كاش بدن خويش را از كجاوه [و رنج سفر،] آسوده مىساختى!
امام صادق عليه السلام فرمود: «اى ابو الوَرد! من دوست دارم شاهد" منافعى" باشم كه خداى متعال فرموده است:(لّيَشْهَدُوا مَنفِعَ لَهُمْ؛ تا شاهد منافعى براى خود
1) الكافى: ج 4 ص 197 ح 1، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 249 ح 2325، الاحتجاج: ج 2 ص 206 ح 218، الأمالى، صدوق: ص 714 ح 985، الإرشاد: ج 2 ص 200 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 28 ح 1.
2) علل الشرائع: ص 411 ح 1، معانى الأخبار: ص 170 ح 1، بحار الأنوار: ج 99 ص 2 ح 1.
3) تفسير الطبرى: ج 10 جزء 17 ص 147 به نقل از جابر.
باشند). همانا هيچ كس در حج حضور نمىيابد، مگر آن كه خداوند، او را سود مىبخشد. شما، آمرزيده بر مىگرديد؛ ولى ديگران، خانواده و ثروتشان حفظ مىشود». (1)290. الكافى- به نقل از ربيع بن خَيثَم-: امام صادق عليه السلام را در حالى ديدم كه به شدّت بيمار بود و ايشان را داخل تخت روان، دور كعبه طواف مىدادند. پس هر گاه به ركن يمانى مىرسيد، دستور مىداد تا او را بر زمين بگذارند. پس دستش را از دريچه آن تخت روان، بيرون مىآورد و بر زمين مىكشيد و سپس مىفرمود: «بلندم كنيد».
چون اين كار را چند بار، در هر دور انجام داد، به ايشان گفتم: فدايت شوم، اى پسر پيامبر! اين كار برايتان دشوار است.
فرمود: «از خداوند شنيدهام كه مىفرمايد:(لّيَشْهَدُوا مَنفِعَ لَهُمْ؛ تا شاهد منافعى براى خودشان باشند).
پرسيدم: منافع دنيا، يا منافع آخرت؟
فرمود: «همه [آنها]». (2)291. امام رضا عليه السلام- در پاسخ سؤالهاى محمّد بن سنان نوشت-: علّت حج، ورود به [ميهمانسراى] خداى متعال و طلب افزايش و بيرون آمدن از گناهان است و براى آن كه از گذشته توبه كند و عمل از سر گيرد. و نيز در حج، خرج كردنِ ثروتها و رنج و خستگى و باز داشتن بدنها از خواستهها و لذايذ و در عبادت، به خدا نزديك شدن و فروتنى و كرنش و مذلّت [در پيشگاه حق] و بيرون آمدن در گرما و سرما و ايمنى و ترس است، به صورت حركتى پيوسته. نيز در حج، براى همه مردم، منافعى است و شوق و كشش و بيم به سوى پروردگار سبحان است.
و [در حج،] رها كردن سنگدلى و بُخل و غفلت و نااميدى است و تجديد حقوق
و باز داشتن جانها از فساد و سود بردن هر كه در شرق و غرب و خشكى و درياست:
چه حجگزار و چه تاجر و وارد كننده كالا و فروشنده و خريدار و كاسب و بينوايى كه حج نمىگزارند، و همچنين رفع نيازهاى مردم اطراف و جاهايى است كه مىتوانند در آن جا گرد آيند، تا منافع خويش را شاهد باشند. (1)292. علل الشرائع- به نقل از هشام بن حكم-: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: به چه علّت، خداوند بندگان را مكلّف ساخته كه حج بگزارند و كعبه را طواف كنند؟
فرمود: «خداوند، مردمان را آفريد... و به آنان آنچه را كه فرمانبردارى در دين است و مصلحت آنان در كار دنيايشان است، فرمان داد. پس در حج، گرد آمدن از شرق و غرب را قرار داد تا يكديگر را بشناسند و هر كدامشان كالاهاى تجارتى را از شهرى به شهرى ببرند تا از اين رهگذر، كرايه دهنده و شتربان، سود ببرند و تا آن كه نشانههاى پيامبر خدا و اخبار او شناخته و ياد شوند و فراموش نگردند. و اگر هر قومى به شهرهاى خودشان و آنچه در آنهاست، اتّكا مىكردند، هلاك مىگشتند و شهرها ويران مىشدند و جذبِ كالا و سود بردنها از بين مىرفت و از خبرها آگاه نمىشدند. اين است علّت حج!». (2)293. امام صادق عليه السلام: تا وقتى كعبه برپاست، دين هم برپاست. (3)294. فاطمه عليها السلام: خداوند، ايمان را براى پاك شدن از شرك،... و حج را به خاطر جلوهبخشى دين، واجب ساخته است. (4)
1) علل الشرائع: ص 404 ح 5، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 90 ح 1، بحار الأنوار: ج 99 ص 32 ح 8.
2) علل الشرائع: ص 405 ح 6، بحار الأنوار: ج 99 ص 33 ح 9.
3) الكافى: ج 4 ص 271 ح 4، علل الشرائع: ص 396 ح 1 هر دو به نقل از ابو بصير، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 243 ح 2307، بحار الأنوار: ج 99 ص 57 ح 10.
4) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 3 ص 568 ح 4940، علل الشرائع: ص 248 ح 2 هر دو به نقل از زينب، نهج البلاغة: حكمت 252، كشف الغمة: ج 2 ص 109.
1/ 3
(وَ أَذّن فِى النَّاسِ بِالْحَجّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَ عَلَى كُلّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلّ فَجّ عَمِيقٍ؛ (1)
ميان مردم، اعلام حج كن تا مردم، پياده و سوار بر هر مركب لاغر، از هر راه دورى بيايند).
ابراهيم عليه السلام گفت: آگاه باشيد! پروردگارتان خانهاى برگزيده و شما را فرمان داده است كه آن را زيارت كنيد.
پس، هر چيزى كه نداى او را شنيد، از سنگ و تپّه و خاك، پاسخ داد: لَبَّيكَ اللَّهُمَّ لَبَّيك. (3)297. قرب الإسناد- به نقل از على بن جعفر-: از امام كاظم عليه السلام علّت وجوبِ لبّيك گفتن
را پرسيدم.
فرمود: «چرا كه ابراهيم عليه السلام، آنگاه كه خداوند- تبارك و تعالى- فرمود:(وَ أَذّن فِى النَّاسِ بِالْحَجّ يَأْتُوكَ رِجَالًا؛ (1)
در ميان مردم، نداى حج برآور تا پياده به سوى تو آيند)، ندا داد و به گوش مردم رساند. پس مردم از هر سوى، لبّيكگويان روى آوردند. از اين جهت،" لبّيك گفتن" فريضه شد». (2)ر. ك: ص 184(معناى لبّيك).
آن، جهاد ضعيفان است و ما ضعيفانيم"». (4)300. امام حسين عليه السلام: مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: من ترسو و ضعيفم.
فرمود: «بشتاب به سوى جهادِ بدون خار؛ يعنى حج». (5)301. صحيح البخارى- به نقل از عايشه-: همسران پيامبر صلى الله عليه و آله از ايشان در باره جهاد پرسيدند.
1) حج: آيه 27.
2) قرب الإسناد: ص 237 ح 933، الكافى: ج 4 ص 335 ح 1 به نقل از حلبى بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 39 ح 20.
3) الكافى: ج 4 ص 259 ح 28 به نقل از جندب از امام صادق عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 416 ح 5904 به نقل از زراره از امام صادق عليه السلام، الخصال: ص 620 ح 10 به نقل از ابو بصير و محمّد بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام از امام على عليه السلام، خصائص الأئمّة عليهم السلام: ص 103 به نقل از امام على عليه السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 15 ح 52؛ مسند ابن حنبل: ج 10 ص 179 ح 26582 به نقل از ام سلمه.
4) الكافى: ج 4 ص 253 ح 7، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 22 ح 64 به نقل از كنانى، علل الشرائع: ص 457 ح 2، تفسير العياشى: ج 2 ص 254 ح 5، بحار الأنوار: ج 99 ص 12 ح 36.
5) المعجم الكبير: ج 3 ص 135 ح 2910، المعجم الأوسط: ج 4 ص 309 ح 4287 هر دو به نقل از عباية بن رفاعه، كنز العمّال: ج 5 ص 5 ح 11795.
فرمود: «حج، خوب جهادى است!». (1)302. صحيح البخارى- به نقل از عايشه دختر طلحه-: عايشه گفت: اى پيامبر خدا! ما بهترين عمل را جهاد مىدانيم. آيا به جهاد نرويم؟
فرمود: «خير؛ ولى بهترين جهاد، حجّى نيكوست». (2)303. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: حج، از قبيل جهاد است و هر آنچه خرج كنيد، هفتصد برابر مىشود. (3)ر. ك: ص 317(فضيلت عمره).
فرمود: «ايمان به خدا و پيامبرش».
گفته شد: سپس چه كارى؟
فرمود: «جهاد در راه خدا». گفته شد: سپس چه كارى؟
فرمود: «حجّ نيكو». (4)305. امام صادق عليه السلام: هيچ راهى از راههاى خدا برتر از حج نيست، مگر آن كه كسى با شمشير قيام كند و در راه خدا بجنگد تا به شهادت برسد. (5)
1) صحيح البخارى: ج 3 ص 1055 ح 2721.
2) صحيح البخارى: ج 2 ص 553 ح 1448، السنن الكبرى: ج 9 ص 37 ح 17805، مسند ابن حنبل: ج 9 ص 344 ح 24476، مسند اسحاق بن راهويه: ج 2 ص 446 ح 1014 هر دو تقريباً با همان الفاظ.
3) الفردوس: ج 2 ص 148 ح 2757 به نقل از انس.
4) صحيح البخارى: ج 2 ص 553 ح 1447، صحيح مسلم: ج 1 ص 88 ح 135، سنن النسائى: ج 6 ص 19، كنز العمّال: ج 1 ص 290 ح 1403.
5) دعائم الإسلام: ج 1 ص 293.
خداوند، جانها و اموال مؤمنان را در مقابل بهشت، مىخرد)؟- تا آخر آيه-.
امام زين العابدين عليه السلام فرمود: «بعدش را هم بخوان:(التلِبُونَ الْعبِدُونَ الْحمِدُونَ؛ (2)
توبهكنندگان، عبادتگران و ...). تا به آخر آيه رسيد. آن گاه فرمود: «هر گاه اينان را [با اين اوصاف] ديدى، آن روز، جهاد همراه ايشان، برتر از حج است». (3)
و پدرم مىفرمود: «و چه كسى برتر از مردى است كه با خانوادهاش مىآيد و در حالى كه مردم در عرفات، در چپ و راستْ وقوف كردهاند، آنها را به حج مىآورد و همراه آنان از خداوند متعال، مسئلت مىكند». (5)
پس پيامبر خدا رو به كوه ابو قُبَيس كرد و فرمود: «اگر به اندازه كوه ابو قُبَيس، طلاى سرخ داشتى و آن را در راه خدا انفاق مىكردى، هرگز به پاداشى نمىرسيدى كه حجگزار مىرسد». (2)310. علل الشرائع- به نقل از عبد الرحمان بن ابى عبد اللَّه-: به امام صادق عليه السلام گفتم: برخى از اين قصّهپردازان مىگويند كه هر گاه كسى يك بار حج رود، سپس [به جاى دوباره حج كردن] صدقه بدهد و صله رحم انجام دهد، برايش بهتر است.
فرمود: «دروغ گفتهاند. اگر مردم چنين كنند، حج تعطيل مىشود. خداى متعال، اين خانه را مايه برپايى براى مردم قرار داده است». (3)توضيح
از روايت اخير و روايات ديگر (4)، فهميده مىشود كه برترى حج بر صدقه، در جايى
1) وادى ميان مِنا و مكّه.
2) ثواب الأعمال: ص 72 ح 8 به نقل از معاوية بن عمّار، الكافى: ج 4 ص 258 ح 25 به نقل از معاوية بن عمّار بدون نسبت دادن به امام صادق عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 224 ح 2246 تقريباً با همان الفاظ، عوالى اللآلى: ج 4 ص 24 ح 76 بدون نسبت دادن به امام صادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 26 ح 110.
3) علل الشرائع: ص 452 ح 1، بحار الأنوار: ج 99 ص 18 ح 66.
4) الكافى: ج 4 ص 260 ح 31 وص 259 ح 29، كامل الزيارات: ص 552 ح 841.
است كه به خاطر سختى و رنج حج، به صدقه رو آورده شود و اين همايش عظيم، تعطيل يا تضعيف گردد. پس اكنون كه خواستارانِ حج، فزونتر از ظرفيت مكانهاى مقدّساند و مسئله پيش گفته پيش نمىآيد، صدقه، بسى برتر از حج استحبابى است.
شاهد اين معنا، روايت ابو بصير از امام باقر عليه السلام است كه مىفرمايد:
اگر هزينه زندگى خانوادهاى مسلمان را بپردازم، سيرشان سازم، آنها را بپوشانم و از مردمْ بىنيازشان گردانم، نزد من، محبوبتر از آن است كه حج بگزارم و حج بگزارم و حج بگزارم تا ... هفتاد حج. (1)روشن است كه اين سنجشها و ترجيحها، ميان حجّ مستحب و صدقه مستحب(انفاق). است و نه ميان حجّ واجب و صدقه مستحب؛ چون هيچ مستحبّى نمىتواند جاى واجب را بگيرد يا از آن، بالاتر باشد.
1) الكافى: ج 4 ص 2 ح 3، ثواب الأعمال: ص 170 ح 13.
2) مسند ابن حنبل: ج 9 ص 21 ح 23061، السنن الكبرى: ج 4 ص 543 ح 8649، الفردوس: ج 4 ص 306 ح 6897 همگى از بريده، كنز العمّال: ج 5 ص 10 ح 11824. نيز، ر. ك: عوالى اللآلى: ج 4 ص 29 ح 95.
3) تحف العقول: ص 117، الخصال: ص 628 ح 10 به نقل از ابو بصير و محمّد بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 8 ح 16.
4) الكافى: ج 4 ص 255 ح 15 به نقل از علىّ بن أبى حمزه، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 225 ح 2249 تقريباً با همان الفاظ.
5) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 225 ح 2247، بحار الأنوار: ج 99 ص 15 ح 46.
داده شود. (1)
من مردى بدهكارم. آيا وام بگيرم و به حج بروم؟
فرمود: «آرى! حج، بهتر، قرض را ادا مىكند». (3)
1) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 22 ح 62 به نقل از ابو بصير، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 225 ح 2249، بحار الأنوار: ج 99 ص 15 ح 47.
2) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 441 ح 1534.
3) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 441 ح 1533، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 221 ح 2233 و ص 437 ح 2905.
4) الغيبة، طوسى: ص 161 ح 119، كمال الدين: ص 346 ح 33 و ص 351 ح 49 و ص 440 ح 7، الغيبة، نعمانى: ص 175 ح 14 همگى به نقل از عبيد بن زراره.
5) يكى از نوّاب خاصّ امام زمان عليه السلام در غيبت صغراست.
6) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 520 ح 3115، الغيبة، طوسى: ص 364 ح 329، كمال الدين: ص 440 ح 8، بحار الأنوار: ج 51 ص 350 ح 3.
گفت: آرى و آخرين بارى كه ايشان را ديدم، كنار خانه خدا بود، در حالى كه مىگفت: «خدايا! آنچه را به من وعده دادهاى، محقّق ساز».
محمّد بن عثمان گفت: و ايشان- كه درود خدا بر او باد- را ديدم كه در مستجار به پردههاى كعبه، در آويخته و مىگويد: «خدايا! انتقام مرا از دشمنانت بگير». (1)321. كمال الدين- به نقل از ابو محمّد، حسن بن وَجناء-: پس از عمره چهارمين حج- از پنجاه و چهار حجّى كه به جا آوردم- زير ناودان، در حال سجده و مشغول تضرّع(ناليدن). در دعا بودم كه كسى مرا تكان داد و به من گفت: «اى حسن بن وجناء! برخيز».
ايستادم و زنى لاغر و زردچهره ديدم كه به نظرم چهل ساله و بيشتر مىآمد. او جلوتر راه مىرفت و من چيزى از او نمىپرسيدم، تا اين كه به خانه خديجه عليها السلام در آمد. در آن جا اتاقى بود كه درش وسط ديوار قرار داشت، با پلههايى چوبى كه از آن بالا مىرفتند.
آن زن، بالا رفت. صدايى به گوشم آمد كه: «حسن! بيا بالا».
بالا رفتم و دمِ در ايستادم. صاحب الزمان عليه السلام به من فرمود: «اى حسن! خيال كردى از چشم من پنهانى؟ به خدا سوگند، هيچ وقتى از حجّ تو نبوده است، مگر اين كه من همراه تو بودهام» و شروع كرد به شمردن آن اوقات براى من. پس با صورت به زمين افتادم. سپس احساس كردم دستى بر من قرار گرفت. برخاستم. به من فرمود: «اى حسن! در مدينه، ملازم خانه جعفر بن محمّد عليهما السلام باش و فكر آب و غذا و لباس مباش».
سپس نوشتهاى به من داد كه در آن «دعاى فرج» و صلوات بر ايشان بود و فرمود:
«با اين دعا مرا بخوان و اين گونه بر من صلوات بفرست و جز به دوستان خاصّ من، به
1) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 520 ح 3115، الغيبة، طوسى: ص 364 ح 330، كمالالدين: ص 440 ح 9.
كسى مده. همانا خداوند، توفيقت خواهد داد». (1)322. الغيبة، طوسى- به نقل از محمّد بن احمد انصارى-: [در مكّه] كنار مستجار بودم. گروهى حدود سى نفر مرد نيز بودند و جز محمّد بن قاسم علوى، هيچ يك از آنان، مُخلِص(شيعه). نبود.
در حالى كه ما در اين شرايط در روز ششم ذى حجّه سال 293 بوديم، جوانى از طواف بيرون آمد كه دو جامه احرام بر تن داشت و كفشهايش در دستش بود. چون او را ديديم، از هيبت او همه ما بدون استثنا برخاستيم. او بر ما سلام كرد و ميان ما نشست و ما پيرامون او بوديم. سپس به راست و چپ نگاه كرد و گفت: «آيا مىدانيد [امام] صادق عليه السلام در دعاى الحاح چه مىگفت؟».
گفتيم: چه مىگفت؟
فرمود: «مىگفت:" پروردگارا! تو را به نامى مىخوانم كه آسمان و زمين به سبب آن نام، برپاست و به وسيله آن، ميان حق و باطل را جدا مىكنى و با آن، پراكندهها را گِرد مىآورى و با آن، گِردآمدهها را مىپراكنى و با آن، عدد ريگها و وزن كوهها و اندازه درياها را مىشمارى. تو را مىخوانم كه بر محمّد و دودمان محمّد درود فرستى و براى من در كارم گشايشى قرار دهى"».
سپس برخاست و وارد طواف شد. با برخاستن او، ما نيز برخاستيم تا آن كه برگشت. از يادمان رفت كه حال او را يادآور شويم و بگوييم كه او كيست و چيست، تا فردا همان وقت كه باز از طواف به طرف ما آمد. مثل ديروز براى او برخاستيم و در جاى خود، ميان ما نشست. نگاهى به راست و چپ كرد و گفت: «آيا مىدانيد امير مؤمنان، پس از نماز واجب، چه مىگفت؟».
1) كمال الدين: ص 443 ح 17، الخرائج والجرائح: ج 2 ص 961، الثاقب فى المناقب: ص 612 ح 558، بحار الأنوار: ج 52 ص 32 ح 27.
گفتيم: چه مىگفت؟
فرمود: «چنين مىگفت:" صداها به سوى تو بلندند و دعوتها(دعاها). به سوى تواند و چهرهها براى تو خاشعاند و گردنها براى تو فرو افتادهاند و داورى در كارها، با توست. اى بهترين سؤالشده و اى بهترين بخشنده! اى راستگو، اى آفريدگار! اى آن كه در وعده خلاف نمىكند! اى آن كه به دعا فرمان دادى و وعده اجابت فرمودى! اى آن كه گفت:(ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ؛ (1)
مرا بخوانيد تا پاسختان گويم)! اى آن كه گفت:
(وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنّى فَإِنّى قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِى وَلْيُؤْمِنُواْ بِى لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ؛ (2)
هر گاه بندگانم از تو در باره من پرسيدند، يقيناً من نزديكم، دعاى دعا كننده را هر گاه كه مرا بخواند، پاسخ مىدهم. پس مرا اجابت كنند و به من ايمان آورند. باشد كه راه رشد بيابند)! اى آن كه گفت:(يعِبَادِىَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَاتَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ و هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛ (3)
اى بندگان من كه بر خودتان اسراف كردهايد! از رحمت خدا نوميد نشويد. همانا خداوند، همه گناهان را مىآمرزد، [كه] او آمرزنده مهربان است). به فرمانم و پذيرايم. اينك اين منم، اسرافكارى در برابرت و تويى گوينده اين سخن كه(لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا؛ از رحمت خدا مأيوس نشويد. همانا خداوند، همه گناهان را مىآمرزد)"».
آن گاه پس از اين دعا به راست و چپ نگريست و گفت: «آيا مىدانيد كه امير مؤمنان در سجده شكر چه مىگفت؟».
گفتيم: چه مىگفت؟
فرمود: «چنين مىگفت:" اى آن كه بخشش زياد، او را جز وسعت و عطا نمىافزايد! اى آن كه گنجينههايش بىپايان است! اى آن كه گنجينههاى آسمانها و زمين، از آنِ اوست! اى آن كه گنجينههاى آنچه ريز و درشت است، براى اوست! بدكارى من، مانع نيكوكارى تو نمىشود. تو با من، آن مىكنى كه شايسته آنى، كه تو
اهل بخشش و سخاوتى و [اهلِ] بخشايش و گذشتى.
پروردگارا! اى خدا! با من، آن مكن كه من شايسته آنم، كه همانا من شايسته كيفرم و مستحقّ آنم و دليل و عذرى هم نزد تو ندارم. با همه گناهانم نزد تو مىآيم و به آنها اقرار مىكنم، تا از من در گذرى و تو به آنها داناتر از منى. با هر گناهى كه مرتكب شدهام و هر خطايى كه بر دوش كشيدهام و هر زشتى كه انجام دادهام، به سوى تو باز مىگردم.
پروردگارا! ببخشاى و رحم كن و از آنچه مىدانى، در گذر. تو قدرتمندترين و بزرگوارترينى» و برخاست و وارد طواف شد. با برخاستن او، ما نيز برخاستيم.
فردا در همان وقت، باز آمد. ما مثل گذشته براى آمدنش برخاستيم. در ميانْ نشست و نگاهى به راست و چپ افكند و با دستش به حِجر اشاره كرد و گفت: «زين العابدين عليه السلام در سجدهاش در همين جا، يعنى زير ناودان مىگفت:" بنده ناچيزت، در آستان توست. بيچارهات، در پيشگاه توست. نيازمندت، در درگاه توست.
خواهندهات، در آستان توست. از تو چيزى مىخواهد، كه جز تو كسى بر آن، توانا نيست"».
سپس به راست و چپ نگاه كرد و از ميان ما نگاهى به محمّد بن قاسم افكند و فرمود: «اى محمّد بن قاسم! تو- اگر خدا بخواهد-، بر راه مستقيم هستى» و محمّد بن قاسم، معتقد به ولايت بود. سپس برخاست و وارد طواف شد. هيچ يك از ما نبود، مگر آن كه دعايى را كه او خواند، در دل گرفت و به خاطر سپرد و فراموش كرديم كه در باره او صحبت كنيم، مگر در آخر روزى.
ابو على محمودى به ما گفت: اى گروه! آيا او را مىشناسيد؟ او به خدا سوگند، صاحب الزمان شماست.
گفتيم: اى ابو على! از كجا دانستى؟
او گفت كه هفت سال [در مكّه] مانده است و از پروردگارش خواسته كه صاحب
الزمان عليه السلام را ببيند. گفت: يك روز، غروب عرفه، همان مرد را ديدم كه همان دعايى را كه فرا گرفته بودم، مىخواند.
پرسيدم: اين، از كيست؟
گفت: «از مردم است».
گفتم: از كدام مردم؟
گفت: «از مردم عرب».
گفتم: از كدام تيره عرب؟
گفت: «از با شرافتترين آنها».
گفتم: آنان كياناند؟
گفت: «بنى هاشم».
گفتم: از كدام بنى هاشم؟
گفت: «از آنان كه برترين و برجستهترين و درخشانترين نسب را دارند».
گفتم: از كيان؟
گفت: «از آن كه فرق سر [دشمن] را شكافت و [به محرومان] طعام خورانيد و آن گاه كه مردم در خواب بودند، به نماز ايستاد».
[ابو على] گفت: دانستم كه او علوى است و به خاطر علوى بودن، به او علاقه پيدا كردم. سپس او را در برابر خودم گُم كردم و نفهميدم چگونه رفت. از مردمى كه اطراف او بودند، پرسيدم: آيا اين علوى را مىشناسيد؟
گفتند: آرى، همه ساله با ما پياده به حج مىآيد.
گفتم: سبحان اللَّه! به خدا سوگند، نشانِ پيادهروى بر او نمىبينم. و غمگين و دلگرفته از فراق او، به مزدلفه آمدم و آن شب را خوابيدم. در خواب، پيامبر خدا را ديدم كه فرمود: «اى احمد! خواستهات را ديدى؟».
گفتم: او كيست، سَرور من؟
فرمود: «آن را كه ديشب ديدى، صاحب الزمانِ تو بود».
چون اين را از او شنيديم، او را سرزنش كرديم كه چرا ما را نياگاهانيد!
او گفت تا زمانى كه با ما در اين باره سخن گفت، اين مسئله را فراموش كرده بود. (1)1/ 4
حج را وا نگذار، در حالى كه توان انجام دادن آن را دارى. آيا نمىبينى كه موهايت ژوليده مىگردد و پوست بدنت در آن، چركين مىشود و نگاه به زنان، در آن ممنوع است؟
ما كه در اين جاييم و نزديك هستيم و همواره آب نيز داريم، رسيدن به حج، برايمان جز با مشقّت، ممكن نيست. شما كه در شهرهاى دوردست هستيد، وصفتان چگونه است!
نه شاه و نه رعيّت، جز با رنج و زحمت، به حج نمىتوانند رسيد: جايگاه غذا و آبخورى و نيز آب و هوا تغيير مىكند و كسى را ياراى جلوگيرى از آن نيست و اين، است سخن خداوند كه:(وَ تَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَى بَلَدٍ لَّمْ تَكُونُوا بلِغِيهِ إِلَّا بِشِقّ الْأَنفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ؛ (2)
بارهايتان را به شهرى مىبرند كه جز با رنجورى جانها، توان رسيدن به آن
را نداريد. قطعاً پروردگارتان، دلسوز و مهربان است)"». (1)1/ 5
«بنايى ساختيد. پس ويرانش نكنيد. گناهان گذشته شما بخشوده شد. براى آينده، كار نيك انجام دهيد». (5)
1) الكافى: ج 4 ص 253 ح 7، علل الشرائع: ص 457 ح 2، تفسير العياشى: ج 2 ص 254 ح 5، بحار الأنوار: ج 99 ص 12 ح 36.
2) سنن الترمذى: ج 3 ص 175 ح 810 به نقل از عبد اللَّه بن مسعود، سنن الدارمى: ج 1 ص 458 ح 1741، التاريخ الكبير: ج 1 ص 133 ش 399 هر دو به نقل از ابو هريره تقريباً با همان الفاظ، مسند أبى يعلى: ج 5 ص 8 ح 4955 به نقل از عبد اللَّه، كنز العمّال: ج 5 ص 113 ح 12286؛ عوالى اللآلى: ج 1 ص 427 ح 114.
3) صحيح البخارى: ج 2 ص 629 ح 1683، صحيح مسلم: ج 2 ص 983 ح 437، سنن النسائى: ج 5 ص 115، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 964 ح 2888 همگى به نقل از ابو هريره، كنز العمّال: ج 5 ص 114 ح 12294؛ دعائم الإسلام: ج 1 ص 294 به نقل از امام على عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 50 ح 46.
4) المعجم الاوسط: ج 5 ص 329 ح 5456، شعب الإيمان: ج 3 ص 472 ح 4093 هر دو به نقل از ابو هريره، كنز العمّال: ج 5 ص 114 ح 12295.
5) دعائم الإسلام: ج 1 ص 294، الجعفريّات: ص 66 به نقل از امام كاظم عليه السلام از پدرانش عليهم السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله تقريباً با همان الفاظ.
پس از او، كسى است كه تنها خانواده و مالش حفظ مىشوند. (1)329. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس براى حج و عمره از خانهاش بيرون آيد، با هر گامى كه بر مىدارد و مىگذارد، گناهان از بدنش مىريزند، آن گونه كه برگ از درخت، فرو مىريزد. و چون وارد مدينه شود و با سلام، با من مصافحه كند، فرشتگانْ با سلام، با او مصافحه مىكنند و چون به ذو الحُلَيفه وارد شود و غسل كند، خداوند او را از گناهانْ پاك مىكند و چون دو جامه نو بپوشد، خداوند حسنات را براى او تازه مىكند و چون بگويد: «لبّيك اللّهمّ لبّيك»، خداى عزوجل هم با «لبّيك و سعديك» در پاسخ مىگويد: «كلامت را مىشنوم و به تو مىنگرم». و چون وارد مكّه شود و طواف و سعى ميان صفا و مروه كند، خداوند خيرات را براى او پيوسته مىدارد.
و چون در عرفاتْ وقوف كنند و صداى نالهها به نيازها بر آيد، خداوند به آنان بر فرشتگانِ هفت آسمان مباهات كرده، مىگويد: «اى فرشتگانم و ساكنان آسمانهايم! آيا به بندگانم نمىنگريد كه از هر درّه عميق [و راه دورى]، ژوليده و غبارآلود نزد من آمدهاند و پولها خرج كرده و بدنها به رنج افكندهاند به عزّت و شُكوهم سوگند، بدكارشان را به خاطر نيكوكارشان خواهم بخشيد و از گناهان، مانند روزى كه مادرانشان آنان را زادند، بيرونشان خواهم آورد».
و چون رمى جمره كنند و سرها بتراشند و كعبه را زيارت كنند، يك منادى از دل عرش، ندا مىدهد: «باز گرديد كه بخشوده شدهايد و كار، از سر گيريد». (2)330. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله- به مردى از انصار-: بدان! وقتى كه تو، روى به راه حج نهادى و بر مركب خويش سوار شدى و بسم اللَّه گفتى و مركبت تو را به حركت آورد، هر گامى كه مركب
تو بر مىدارد و هر قدمى كه مىگذارد، خداوند براى تو حسنهاى مىنويسد و گناهى مىزدايد.
پس چون احرام بستى و لبّيك گفتى، با هر لبّيك، خداوند براى تو ده حسنه مىنويسد و ده گناه از تو محو مىكند.
وقتى خانه خدا را هفت بار طواف كردى، نزد خداوند، پيمان و يادى خواهى داشت كه از آن پس، خدا شرم مىكند تو را عذاب كند.
وقتى كنار مقامِ ابراهيم نماز خواندى، خداوند به پاداش آن، ثواب دو هزار ركعت نماز مقبول برايت مىنويسد.
و چون ميان صفا و مروه هفت بار سعىكردى، پاداش تو نزد خدا، مثل پاداش كسى است كه از ديار خود، پياده به حج آمده و همچون پاداش كسى كه هفتاد برده مؤمن آزاد كرده است.
و چون تا غروب آفتاب در عرفات، وقوف كردى، اگر گناهانت به اندازه ريگهاى صحرا و كفهاى دريا باشد، خداوند [همه] آنها را مىبخشايد.
وقتى سنگريزه بر جمرات زدى، خداوند به پاداش هر سنگ، در باقىمانده عمرت ده حسنه مىنويسد، و چون سر را تراشيدى، خداوند در مقابل هر مو، حسنهاى در باقىمانده عمرت مىنويسد.
و چون قربانىات را سر بريدى يا شترت را نحر كردى، براى هر قطره خون آن، در بازمانده عمرت حسنهاى دارى.
و چون هفت بار گِرد خانه خدا طواف كردى و دو ركعت نماز نزد مقام ابراهيم خواندى، فرشتهاى بزرگوار بر دوش تو مىزند و مىگويد: «گناهان گذشتهات آمرزيده شدند. از هم اكنون تا صد و بيست روز آينده، اعمالت را از سر گير». (1)
1) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 203 ح 2138، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 20 ح 57، الأمالى، صدوق: ص 643 ح 872 همگى به نقل از محمّد بن قيس از امام باقر عليه السلام، روضة الواعظين: ص 394 همگى تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 4 ح 3.
چون اعمالش را به پايان رساند، خداوند گناهانش را مىآمرزد و در چهار ماهِ ذى حجّه، محرّم، صفر و ربيع الأوّل، حسنات او نوشته مىشوند؛ ولى گناهانش ثبت نمىشوند، مگر آن كه گناه كبيرهاى مرتكب شود. پس از گذشت اين چهار ماه، او مثل مردم ديگر است. (1)332. امام صادق عليه السلام: بنده مؤمن، وقتى به قصد حج از خانهاش بيرون مىآيد، خود و مركبش گامى بر نمىدارند، مگر اين كه خداوند، حسنهاى براى او مىنويسد، گناهى را از او محو مىكند و درجهاى را برايش مىافزايد.
و چون در عرفات وقوف كند، اگر گناهانش به اندازه دانههاى خاك هم باشد، چون برگردد، مثل روزى كه مادرش او را به دنيا آورده، [پاك و بىگناه] خواهد بود و به او گفته مىشود: «اعمالت را دوباره از سر گير».
خداوند مىفرمايد:(فَمَن تَعَجَّلَ فِى يَوْمَيْنِ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ وَمَن تَأَخَّرَ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقَى؛ (2)
كسى كه عجله كند و ذكر خدا را در دو روز انجام دهد، گناهى بر او نيست و كسى كه تأخير افكند [و در سه روز انجام دهد]، گناهى بر او نيست، براى آن كس كه تقوا پيشه كند). (3)333. امام صادق عليه السلام: حُجّاج، سه گونه از حج باز مىگردند: يك گروه، از آتش، نجات مىيابند.
گروهى از گناهانشان پاك مىشوند، مانند روزى كه از مادر زاده شدهاند. و گروهى هم
تنها خانواده و مالشان حفاظت مىشوند. اين، كمترين چيزى است كه حجگزار آن را با خود مىآورد. (1)334. الأمالى، صدوق- به نقل از مُشمَعِل اسدى-: سالى به حج رفته بودم. در بازگشت، خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم. پرسيد: «از كجا مىآيى، مشمعل؟».
گفتم: فدايت شوم! به حج رفته بودم.
فرمود: «آيا مىدانى حجگزار، چه پاداشى دارد؟».
گفتم: از شما مىآموزم.
فرمود: «هر گاه بنده، هفت بار دور اين خانه را طواف كند و دو ركعت نماز طواف بخواند و ميان صفا و مروه سعى كند، خداوند شش هزار حسنه براى او مىنويسد و شش هزار گناه او را مىبخشايد و شش هزار درجه بر او مىافزايد و شش هزار حاجت دنيايى او را بر مىآورد و به همين اندازه براى آخرتش ذخيره مىكند».
گفتم: فدايت شوم! اينها پاداش بسيارى است!
فرمود: «آيا به چيزى بيشتر و بالاتر از اين، آگاهت كنم؟».
گفتم: آرى.
فرمود: «اداى حاجتى از يك مؤمن، برتر است از حجّى و حجّى و حجّى» و تا ده حج بر شمرد. (2)335. امام صادق عليه السلام: چون موسى عليه السلام حج گزارد، جبرئيل عليه السلام نازل شد. موسى عليه السلام به او گفت: اى جبرئيل!... كسى كه با نيّتى صادق و خرجى پاك [و حلال]، اين خانه را زيارت كند، چه پاداشى دارد؟
جبرئيل عليه السلام به سوى خدا باز گشت. خداوند وحى فرمود كه: «به او بگو: او را در
1) الكافى: ج 4 ص 253 ح 6، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 21 ح 59، ثواب الأعمال: ص 72 ح 9 همگى به نقل از معاوية بن عمّار، النوادر، اشعرى: ص 138 ح 357 به نقل از ابو بصير تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 26 ح 111.
2) الأمالى، صدوق: ص 581 ح 801، عوالى اللآلى: ج 4 ص 25 ح 77، بحار الأنوار: ج 74 ص 285 ح 4.
ملكوت اعلا، همراه پيامبران، صدّيقان، شهيدان و صالحان قرار مىدهم و اينان چه همراهان خوبىاند!». (1)336. امام صادق عليه السلام: كسى كه در قبر است، آرزو دارد كه در مقابل دنيا و آنچه در آن است، يك حج مىداشت. (2)1/ 6
گفتم: فدايت شوم! خانواده(عيالمندى).
فرمود: «اگر بميرى، چه كسى به خانوادهات رسيدگى مىكند؟ به خانوادهات سركه و روغن زيتون بخوران؛ ولى همه ساله آنان را به حج ببر». (3)338. امام صادق عليه السلام- به عيسى بن ابى منصور-: اگر بتوانى كه نان و نمك بخورى، ولى همه ساله به حج بروى، چنين كن! (4)339. الكافى- به نقل از ابو همام-: به امام رضا عليه السلام گفتم: كسى قرض دارد. چيزى به دستش مىرسد. آيا با آن، قرضش را بدهد، يا به حج برود؟
فرمود: «با بخشى، قرضش را بدهد و با بخشى ديگر، به حج برود».
1) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 235 ح 2287، بحار الأنوار: ج 13 ص 359 ح 69.
2) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 226 ح 2251، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 23 ح 67 به نقل از محمّد بن مسلم از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 9.
3) الكافى: ج 4 ص 256 ح 16.
4) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 442 ح 1537 به نقل از عيسى بن أبى منصور.
گفتم: تنها به اندازه مخارج حج است.
فرمود: «يك سال قرضش را بدهد، يك سال به حج برود».
گفتم: اگر اين مال، از سوى حكومت داده شود، چه؟
فرمود: «برايتان اشكالى ندارد». (1)340. كتاب من لا يحضره الفقيه: امام صادق عليه السلام فرمود: «چه چيزى مانع آن است كه همه ساله حج كنيد؟».
گفته شد: پولمان نمىرسد.
فرمود: «آيا كسى از شما نمىتواند كه اگر برادرش به حج مىرود، پول يك قربانى همراهش كند و دستور دهد كه از طرف او هفت دور گِرد كعبه طواف كند و از طرف او قربانى كند و چون روز عرفه شد، جامههاى [احرامش] را بپوشد و آماده شود و به مسجد برود و پيوسته در دعا باشد، تا خورشيد، غروب كند؟». (2)
خداوندا! از تو مىخواهم در آن فرمان حتمى- كه شب قدر، تقدير مىكنى و رقم مىزنى؛ تقديرى كه برگشت و دگرگونى ندارد- مرا نيز از حُجّاج خانهات كه حجّشان پذيرفته، تلاششان سپاسشده، گناهانشان بخشوده و بدىهايشان پوشانده شده است، بنويسى و در آنچه حكم و تقدير مىكنى، اين را نيز قرار بده كه عمرم را در اطاعت خود دراز كنى، روزىِ مرا بر من بيفزايى و امانت و قرض مرا از سوى من ادا كنى. بپذير، اى پروردگار جهانيان!». (3)
1) تهذيب الأحكام: ج 3 ص 73 ح 232 به نقل از ذريح محاربى، المقنعة: ص 174، مصباح المتهجد: ص 545 ح 635 هر دو بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 97 ص 369.
2) الهداية: ص 187 ح 93، المزار الكبير: ص 628 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، الإقبال: ج 1 ص 105 به نقل از محمّد بن أبى قره بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام و هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 96 ص 311 ح 5.
3) الإقبال: ج 1 ص 79 به نقل از تلّعكبرى.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس دنيا و آخرت مىخواهد، آهنگ زيارت اين خانه كند. هر كس از مكّه باز گردد، در حالى كه تصميم دارد سال آينده هم به حج برود، عمرش زياد خواهد شد. (1)347. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس پيوسته به حج و عمره برود، فقر و تب، گريبانگير او نمىشوند. (2)348. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: زياد به حج و عمره رفتن، از تنگدستى جلوگيرى مىكند. (3)349. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: حجهاى پى در پى و عمرههاى متوالى، تنگدستى و مرگِ بد را دور مىكنند.
امام صادق عليه السلام: بر شما باد زيارت اين خانه(كعبه)! پيوسته حجّ خانه خدا كنيد؛ چرا كه با پيوسته حج گزاردن، گرفتارىهاى دنيا و هراسهاى روز قيامت، از شما دفع مىشوند. (4)351. امام صادق عليه السلام: هر كس دو بار به حج رود، همواره در راه مستقيم است، تا بميرد. (5)352. امام صادق عليه السلام: هر كس سه بار حج به جا آورد، هرگز تنگدستى به او نمىرسد. (6)353. الخصال- به نقل از منصور بن حازم-: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: پاداش كسى كه چهار بار به حج برود، چيست؟
1) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 219 ح 2222 و 2223، الكافى: ج 4 ص 281 ح 3 به نقل از عبد اللَّه بن سنان از امام صادق عليه السلام.
2) الكافى: ج 4 ص 254 ح 8 به نقل از فضيل بن يسار از امام باقر عليه السلام.
3) الأمالى، محاملى: ص 339 ح 372 به نقل از ام سلمه، كنز العمّال: ج 5 ص 6 ح 11799.
4) الأمالى، طوسى: ص 668 ح 1398 به نقل از ابو بصير، بحار الأنوار: ج 99 ص 14 ح 43.
5) الخصال: ص 60 ح 81 به نقل از صفوان بن مهران، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 216 ح 2205، بحار الأنوار: ج 99 ص 6 ح 11.
6) الخصال: ص 117 ح 101 به نقل از صفوان بن مهران جمّال، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 216 ح 2206 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، روضة الواعظين: ص 393، بحار الأنوار: ج 99 ص 18 ح 63.
فرمود: «اى منصور! هر كس چهار بار حج بگزارد، هرگز فشار قبر به او نمىرسد». (1)354. الخصال- به نقل از ابو بكر حضرمى-: به امام صادق عليه السلام گفتم: پاداش كسى كه پنج بار به حج برود، چيست؟
فرمود: «كسى كه پنج بار به حج برود، خداوند هرگز عذابش نمىكند». (2)355. امام صادق عليه السلام: كسى كه ده بار به حج برود، خداوند هرگز از او حساب نمىكشد. (3)356. امام صادق عليه السلام: هر كس بيست بار حج بگزارد، دوزخ را نخواهد ديد و دم و بازدم جهنّم را نخواهد شنيد. (4)357. امام كاظم عليه السلام: هر كس چهل بار حج بگزارد، به او مىگويند: «هر كس را مىخواهى، شفاعت كن» و درى از درهاى بهشت براى او گشوده مىشود و او و كسانى كه شفاعتشان كرده، از آن وارد مىشوند. (5)358. امام صادق عليه السلام: هر كس پنجاه حج بگزارد، خداوند در بهشت جاودان براى او شهرى مىسازد با صد هزار قصر، در هر قصرى، يك حورى از حوريان بهشتى و هزار همسر، و از همراهان پيامبر صلى الله عليه و آله در بهشت قرار مىگيرد. (6)359. امام رضا عليه السلام: هر كس بيش از پنجاه بار حج بگزارد، همچون كسى است كه پنجاه حج با
1) الخصال: ص 215 ح 37، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 217 ح 2209 به نقل از امام رضا عليه السلام، روضة الواعظين: ص 393، بحار الأنوار: ج 99 ص 20 ح 74.
2) الخصال: ص 283 ح 30، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 217 ح 2210 به نقل از امام رضا عليه السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 20 ح 76.
3) الخصال: ص 445 ح 43 به نقل از ابو بكر حضرمى، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 217 ح 2210 به نقل از امام رضا عليه السلام، روضة الواعظين: ص 393، بحار الأنوار: ج 99 ص 20 ح 77.
4) الخصال: ص 516 ح 3 به نقل از ابو بكر حضرمى، كتاب من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 217 ح 2110، بحار الأنوار: ج 99 ص 21 ح 78.
5) الخصال: ص 548 ح 29 به نقل از زكريّا موصلى، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 217 ح 2211.
6) الخصال: ص 571 ح 3 به نقل از هارون بن خارجة، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 217 ح 2212، بحار الأنوار: ج 99 ص 21 ح 79.
محمّد و اوصيا- كه درود خدا بر آنان باد- انجام داده است و از كسانى خواهد بود كه خداى عزوجل هر جمعه او را ديدار مىكند و از كسانى خواهد بود كه وارد بهشت برينى مىشوند كه خداوند، خودش با دست [قدرت] خود، آن را آفريده است و نه چشمى آن را ديده و نه آفريدهاى از آن آگاه شده است.
و هيچ كس نيست كه زياد حج انجام دهد، جز آن كه خداوند عز و جل در مقابل هر حجّى براى او شهرى در بهشت مىسازد كه در آن غرفههايى است و در هر غرفهاى، يكى از حوريان بهشتى و با هر حورى، سيصد كنيز كه مردم هرگز به كسانى با حُسن و زيبايى آنان، نگاه نكردهاند. (1)
1) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 217 ح 2213.
2) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 218 ح 2214.
3) الكافى: ج 4 ص 542 ح 9 به نقل از فضيل بن يسار، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 216 ح 2205 به نقل از امام صادق عليه السلام، روضة الواعظين: ص 393، بحار الأنوار: ج 99 ص 18 ح 64.
4) الكافى: ج 4 ص 542 ذيل حديث 9.
روزىاش را وسعت دادم و تندرستى به او بخشيدم، ولى هر پنج سالْ يك بار، به زيارت من نيايد، محروم است». (1)364. امام صادق عليه السلام: كسى كه پنج سال بر او بگذرد و به زيارت خانه خدا نرود، در حالى كه توانگراست، قطعاً شخصى «محروم» است. (2)365. امام صادق عليه السلام: خداوند- تبارك و تعالى- مىفرمايد: «بندهاى كه وسعت روزى به او دادم، ولى هر چهار سال يك بار به زيارت من نيايد، محروم است». (3)
آن گاه كه كوهِ ثافل را در سمت راست، پشت سر گذاريم
از اين پس، تا ساليانى
براى حج و عمره باز نخواهيم گشت، تا زندهايم
خدا هم او را پيش از اجلش، گرفتار مرگ ساخت». (6)
1) الجعفريّات: ص 65 به نقل از امام كاظم عليه السلام از پدرانش عليهم السلام. نيز، ر. ك: الكافى: ج 4 ص 278 ح 2 و صحيح ابن حبان: ج 6 ص 6 ح 3695.
2) الكافى: ج 4 ص 278 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 450 ح 1570 هر دو به نقل از ذريح.
3) المحاسن: ج 1 ص 141 ح 185 به نقل از عبدالحميد، بحار الأنوار: ج 99 ص 9 ح 23.
4) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 220 ح 2224، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 444 ح 1545 بدون نسبت دادن به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله.
5) نام كوهى ميان شام و حجاز است و در سمت راست كسى قرار مىگيرد كه از حجاز به شام مىرود.
6) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 462 ح 1612، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 220 ح 2225.
1/ 7
آنان مىگويند: خوب بگرديد.
مىگردند و او را نمىيابند. آن گاه مىگويند: «خدايا! اگر مانع او از حج، قرض است، قرضش را ادا كن و اگر بيمارى است، شفايش بخش و اگر تنگدستى است، توانگرش ساز و اگر حبس است، نجاتش بده و اگر كارى است، كارش را انجام بده».
مردم براى خود دعا مىكنند؛ ولى آن فرشتگان براى جاماندگان از حج، دعا مىكنند. (1)369. الكافى- به نقل از زياد قندى-: به امام كاظم عليه السلام گفتم: من گاهى در مسجد الحرام مىنشينم و به مردم مىنگرم كه مشغول طوافاند و اندوهگين مىشوم [كه خودم، توفيق طواف ندارم].
فرمود: «اى زياد! عيبى ندارد. مؤمن، هر گاه از خانهاش به نيّت حج بيرون آيد، همواره در حال طواف و سعى محسوب مىشود، تا آن كه باز گردد». (2)1/ 8
1) الكافى: ج 4 ص 264 ح 47.
2) الكافى: ج 4 ص 428 ح 8، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 215 ح 2204 تقريباً با همان الفاظ.
3) تاريخ بغداد: ج 3 ص 338 ش 1450 به نقل از ابن عباس، تاريخ دمشق: ج 56 ص 213، كنز العمّال: ج 5 ص 8 ح 11811؛ كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 138 ح 376 به نقل از امام صادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 7 ص 302 ح 56.
1/ 9
1) صحيح مسلم: ج 2 ص 866 ح 98، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1030 ح 3084، سنن الترمذى: ج 3 ص 286 ح 951؛ السنن الكبرى: ج 5 ص 85 ح 9083، المعجم الكبير: ج 12 ص 60 ح 12526.
2) سنن الدارقطنى: ج 2 ص 298 ح 278، مسند أبى يعلى: ج 4 ص 330 ح 4589 تقريباً با همان الفاظ، تاريخ بغداد: ج 2 ص 170 ش 592 همگى به نقل از عايشه، كنز العمّال: ج 5 ص 15 ح 11848.
3) الكافى: ج 4 ص 260 ح 35 و ص 255 ح 13، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 24 ح 70 هر دو به نقل از ابو بصير، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 221 ح 2232 به نقل از امام باقر عليه السلام و همگى تقريباً با همان الفاظ، وسائل الشيعة: ج 8 ص 69 ح 14352.
4) الكافى: ج 4 ص 263 ح 45، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 23 ح 68 هر دو به نقل از عبد اللَّه بن سنان، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 229 ح 2269 به نقل از امام باقر عليه السلام، عوالى اللآلى: ج 4 ص 30 ح 99، بحار الأنوار: ج 7 ص 302 ح 55.
آورنده عمره. (1)376. امام على عليه السلام: حجگزار و عمرهگزار، ميهمان خدايند و بر خداست كه ميهمان خويش را گرامى بدارد و با آمرزش خويش، او را پاداش دهد. (2)377. امام حسن عليه السلام: سه نفر، در پناه خدايند: ... و مردى كه براى حج يا عمره بيرون آيد و جز براى خدا بيرون نيامده باشد. او از ميهمانان خداوند است، تا آن كه به خانوادهاش باز گردد. (3)378. امام زين العابدين عليه السلام- در رسالة الحقوق-: حقّ حج، آن است كه بدانى حج، در آمدن به آستان پروردگارت و گريز از گناهانت به سوى اوست، و پذيرش توبه و اداى تكليفى كه خداوند بر تو واجب ساخته، به واسطه آن است. (4)379. امام صادق عليه السلام: حجگزار و عمرهگزار، ميهمان خدايند. اگر چيزى از او بخواهند، عطا مىكند و اگر او را بخوانند، پاسخشان مىدهد و اگر شفاعت كنند، شفاعتشان را مىپذيرد و اگر سكوت كنند [و چيزى نخواهند] خداوند، خود به بخشش مىآغازد و در مقابل هر درهم، هزار هزار درهم پاداش مىگيرند. (5)
1) سنن النسائى: ج 5 ص 113، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 608 ح 1611، صحيح ابن خزيمة: ج 4 ص 130 ح 2511، صحيح ابن حبان: ج 9 ص 5 ح 3692، السنن الكبرى: ج 5 ص 430 ح 10387 همگى به نقل از ابو هريره، كنز العمّال: ج 4 ص 282 ح 10498.
2) تحف العقول: ص 123، الخصال: ص 635 ح 10 به نقل از ابو بصير و محمّد بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 8 ح 17.
3) تنبيه الغافلين: ص 303 ح 428.
4) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 620 ح 3214، الخصال: ص 566 ح 1، الأمالى، صدوق: ص 452 ح 610، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 300 ح 2654 همگى به نقل از ابو حمزه ثمالى، بحار الأنوار: ج 74 ص 4 ح 1.
5) الكافى: ج 4 ص 255 ح 14، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 24 ح 71، عوالى اللآلى: ج 4 ص 24 ح 75، بحار الأنوار: ج 99 ص 16 ح 55. نيز، ر. ك: دعائم الإسلام: ج 1 ص 294 وسنن ابن ماجة: ج 2 ص 966 ح 2893.
اهل آن، همسايگان مناند و زائرانش، ميهمانان من. آن [جا] را با آسمانيان و زمينيان، آباد مىكنم. گروه گروه، ژوليده و غبارآلود، به زيارت آن مىآيند و با تكبير و لبّيكگويى، به درگاه خداوند مىنالند.
پس هر كه به قصد زيارت آيد و جز آن نيّتى نداشته باشد، مرا ديدار كرده و او ميهمان من است و بر من نازل شده و سزاوار است كه با كرامتهاى خود به او هديه دهم. (1)381. الأمالى، صدوق- به نقل از خالد بن رِبعى-: امير مؤمنان براى كارى كه داشت، وارد مكّه شد. باديهنشينى را ديد كه به پردههاى كعبه درآويخته و چنين مىگويد: اى صاحب خانه! خانه، خانه تو و ميهمان، ميهمان توست و هر ميهمانى از ميهمانىاش بهرهاى دارد. پس امشب نصيب مرا، آمرزشم قرار ده. پس امير مؤمنان به اصحابش فرمود:
«آيا سخن باديهنشين را مىشنويد؟».
گفتند: آرى.
فرمود: «خداوند، بزرگوارتر از آن است كه ميهمانش را رد كند». (2)382. امام صادق عليه السلام: ميهمان خداوند، كسى است كه به حج و عمره برود.
او تا به خانهاش برگردد، ميهمان خداست. (3)383. امام صادق عليه السلام- در عرفات-: خدايا!... من ميهمان تو ام. پس بهرهام را در اين شب، بهشت قرار ده. (4)384. امام صادق عليه السلام- در پاسخ كسى كه از ايشان پرسيد: چرا روزه در ايّام تشريق، مكروه است؟-: چرا كه اين گروه، زائران خدا و در ميهمانى اويند و سزاوار نيست كه
1) الخرائج والجرائح: ج 1 ص 80، بحار الأنوار: ج 15 ص 213 ح 26؛ تاريخ دمشق: ج 7 ص 425 به نقل از وهب.
2) الامالى، صدوق: ص 553 ح 742، بحار الأنوار: ج 41 ص 44 ح 1.
3) الخصال: ص 127 ح 127 به نقل از عبّاد بن صهيب، بحار الأنوار: ج 74 ص 352 ح 23.
4) الإقبال: ج 2 ص 155، الأمالى، طوسى: ص 5 ح 3 به نقل از عتبى بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، مصباح المتهجد: ص 601 ح 692 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 98 ص 266.
ميهمان، نزد كسى كه به زيارتش رفته و او را ميهمان كرده است، روزه بگيرد. (1)
1) علل الشرائع: ص 443 ح 1 به نقل از ذو النون مصرى، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 197 ح 2129 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 34 ح 12.
2) الفردوس: ج 2 ص 149 ح 2761 به نقل از ابو امامه، كنز العمال: ج 5 ص 14 ح 11840.
3) الكافى: ج 4 ص 256 ح 18 به نقل از ابو بصير.
4) الكافى: ج 4 ص 255 ح 13، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 24 ح 70 هر دو به نقل از ابو بصير، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 221 ح 2232 به نقل از امام باقر عليه السلام.
5) دعائم الإسلام: ج 1 ص 294، بحار الأنوار: ج 99 ص 49 ح 43.
فرمود: «البتّه خداوند، جانشين او در كارهايى است كه او به آنها رسيدگى مىكرد؛ نه در حوادثى كه اگر حاضر هم بود، نمىتوانست آنها را دفع كند». (1)ر. ك: ص 160(پاداش كسى كه در مسير حج مىميرد).
1) معانى الأخبار: ص 407 ح 85، بحار الأنوار: ج 99 ص 17 ح 62.
2) الدعوات: ص 30 ح 58، بحار الأنوار: ج 93 ص 360 ح 21.
3) سنن ابن ماجه: ج 2 ص 966 ح 2893، شعب الإيمان: ج 3 ص 476 ح 4108، كنز العمّال: ج 4 ص 302 ح 10602 به نقل از صحيح ابن حبان همگى از ابن عمر.
4) شعب الأيمان: ج 3 ص 476 ح 4105 به نقل از أنس، كنز العمّال: ج 5 ص 8 ح 11816.
اجابتشان مىكند و اگر از او آمرزش بخواهند، مىبخشدشان. (1)ر. ك: ص 161(باريافته خداوند). و ص 315(پاداش يارى رساندن به خانواده حجگزار).
1/ 10
1) سنن ابن ماجة: ج 2 ص 966 ح 2892، المعجم الأوسط: ج 6 ص 247 ح 6311، شعب الإيمان: ج 3 ص 476 ح 4106، تفسير الثعلبى: ج 2 ص 113 ح 95 همگى به نقل از ابو هريره، كنز العمّال: ج 5 ص 15 ح 11843.
2) المعجم الأوسط: ج 5 ص 177 ح 4997، الفردوس: ج 2 ص 130 ح 2664 هر دو به نقل از عبد اللَّه بن جراد، كنز العمّال: ج 5 ص 10 ح 11821. نيز، ر. ك: تهذيب الأحكام: ج 5 ص 22 ح 65 و عوالى اللآلى: ج 2 ص 161 ح 444.
3) الكافى: ج 4 ص 255 ح 12 به نقل از محمّد فرّاء از امام صادق عليه السلام، عوالى اللآلى: ج 1 ص 183 ح 249، مسند زيد: ص 221 به نقل از امام زين العابدين عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، دعائم الإسلام: ج 1 ص 295 هر دو تقريباً با همان الفاظ؛ سنن الترمذى: ج 3 ص 175 ح 810، مسند أبى يعلى: ج 5 ص 8 ح 4955، حلية الأولياء: ج 4 ص 110 و در سه منبع اخير به نقل از عبد اللَّه بن مسعود.
4) صحيح البخارى: ج 2 ص 553 ح 1449 وص 645 ح 1723، تاريخ بغداد: ج 11 ص 222 ش 5940، سنن الدارقطنى: ج 2 ص 284 ح 213، حلية الأولياء: ج 7 ص 143، مسند أبى يعلى: ج 5 ص 442 ح 6170 و در سه منبع اخير تقريباً با همان الفاظ و همگى به نقل از ابو هريره، كنز العمّال: ج 5 ص 7 ح 11808؛ عوالى اللآلى: ج 1 ص 426 ح 113 و ج 2 ص 92 ح 245.
كسى كه در دو روز، عجله كند، گناهى بر او نيست). (6). (7)402. امام صادق عليه السلام: كسى كه با اخلاص و به خاطر خدا حج كند و قصد ريا و شهرتطلبى نداشته باشد، حتماً خدا او را مىآمرزد. (8)403. امام صادق عليه السلام- در بيان فضيلت حج-: بنده، از خانهاش خارج مىشود. پس خير نصيب او مىگردد تا وقتى به مسجد الحرام مىرسد. طواف واجب را انجام مىدهد و
1) حلية الأولياء: ج 7 ص 235 به نقل از عبد اللَّه.
2) الاحتجاج: ج 1 ص 156 ح 32 به نقل از علقمة بن محمّد حضرمى از امام باقر عليه السلام، التحصين، ابن طاووس: ص 589 به نقل از زيد بن أرقم تقريباً با همان الفاظ، روضة الواعظين: ص 110.
3) المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 609 ح 1612، صحيح ابن خزيمة: ج 4 ص 132 ح 2516، السنن الكبرى: ج 5 ص 428 ح 10381، المعجم الاوسط: ج 8 ص 266 ح 8594، تاريخ بغداد: ج 13 ص 269 ش 7223 همگى به نقل از ابو هريره، المصنف، ابن أبى شيبه: ج 4 ص 191 ح 21 به نقل از مجاهد، كنز العمّال: ج 5 ص 139 ح 12383.
4) الكافى: ج 4 ص 252 ح 1 به نقل از خالد قلانسى از امام صادق عليه السلام.
5) بقره: آيه 203.
6) منظور، كوچ كردن از مِنا در پايان حج است.
7) الكافى: ج 4 ص 252 ح 2 به نقل از عبد اعلى از امام صادق عليه السلام؛ كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 205 ح 2147.
8) ثواب الأعمال: ص 70 ح 2 به نقل از ابو بصير، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 219 ح 2221، عوالى اللآلى: ج 4 ص 30 ح 98 هر دو بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 24 ح 101.
سپس به نزد مقام ابراهيم باز گشته، دو ركعت نماز طواف را مىخواند. آن گاه فرشتهاى مىآيد و سمت چپ او مىايستد. پس چون باز گشت، [فرشته] دستش را بر شانههاى او مىزند و مىگويد: «فلانى! گذشتههايت، آمرزيده شدند؛ امّا در باره آينده، بكوش». (1)
1) الكافى: ج 4 ص 257 ح 23 به نقل از سعيد سمّان.
2) الجعفريّات: ص 65 به نقل از امام كاظم عليه السلام از پدرانش عليهم السلام.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 222 ح 2238، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 22 ح 65 به نقل از ابن بنت الياس از امام رضا عليه السلام، النوادر، اشعرى: ص 139 ح 359 به نقل از عبد اللَّه بن معاويه از امام صادق عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله.
4) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 265 ح 2387، المحاسن: ج 2 ص 79 ح 1203 به نقل از سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 513 ح 1781، دعائم الإسلام: ج 1 ص 342 به نقل از امام على عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 99 ص 11 ح 30؛ المصنف، عبد الرزاق: ج 5 ص 11 ح 8819 به نقل از صفوان بن سليم، كنز العمّال: ج 5 ص 10 ح 11822.
5) الاحتجاج: ج 1 ص 156 ح 32 به نقل از علقمة بن محمّد حضرمى از امام باقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 37 ص 214 ح 86. نيز، ر. ك: اليقين: ص 358.
مىزدايند و گناه را مىشويند. (1)409. امام زين العابدين عليه السلام: حج و عمره برويد، تا تندرست شويد و روزىهايتان وسعت يابد و مخارج خانوادهتان تأمين شود. (2)410. الكافى- به نقل از اسحاق بن عمّار-: به امام صادق عليه السلام گفتم: من، خود را آماده كردهام كه هر سال، خود يا كسى از خانوادهام با مال من به حج برود.
فرمود: «آيا بر اين كار، مصمّم هستى؟».
گفتم: آرى.
فرمود: «اگر چنين كنى، مژده باد كه مالت زياد خواهد شد (3)». (4)411. تفسير العيّاشى- به نقل از اسحاق بن عمّار-: امام صادق عليه السلام فرمود: «حجگزار، هرگز گرفتار املاق نمىشود».
گفتم: املاق چيست؟
فرمود: «ورشكستگى [و تنگدستى]». (5)ر. ك: ص 156(نتايجِ پيوسته حج گزاردن).
1) نهج البلاغة: الخطبة 110، علل الشرائع: ص 247 ح 1، الأمالى، طوسى: ص 216 ح 380 به نقل از ابو بصير از امام باقر عليه السلام از امام على عليه السلام، تحف العقول: ص 149 همگى تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 16 ح 57.
2) الكافى: ج 4 ص 252 ح 1، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 518 ح 1805 به نقل از امام صادق عليه السلام.
3) در نقل ثواب الأعمال چنين است: «اگر چنين كردى، پس يقين داشته باش كه مالت زياد خواهد شد و مژده بادْ تو را به زيادى مال!».
4) الكافى: ج 4 ص 253 ح 5، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 218 ح 2215، ثواب الأعمال: ص 70 ح 4، بحار الأنوار: ج 99 ص 25 ح 107.
5) تفسير العيّاشى: ج 2 ص 289 ح 63، بحار الأنوار: ج 99 ص 12 ح 37.
6) الكافى: ج 4 ص 255 ح 11، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 225 ح 2250 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، المحاسن: ج 1 ص 147 ح 208، بحار الأنوار: ج 99 ص 15 ص 47.
ر. ك: ص 247 ح 645 و ص 252 ح 661 و ص 317(فضيلت عمره)، بحار الانوار: ج 99 ص 259 ح 37.
1) مسند زيد: ص 220 به نقل از امام زين العابدين عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، دعائم الإسلام: ج 1 ص 295 به نقل از امام على عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله تقريباً با همان الفاظ، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 219 ح 2222، بحار الأنوار: ج 99 ص 50 ح 49.
2/ 1
گفتم: ميان من و قومى، داد و ستد و كارهايى بوده و اميدوارم كه در آن، خيرى باشد.
1) الدرّ المنثور: ج 1 ص 509 به نقل از اصبهانى از امام باقر عليه السلام از پدرانش عليهم السلام؛ كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 220 ح 2226 به نقل از امام باقر عليه السلام و ص 420 ح 2863 از ابو حمزه ثمالى از امام باقر عليه السلام و هر دو تقريباً با همان الفاظ.
2) ثواب الأعمال: ص 281 ح 1، المحاسن: ج 1 ص 170 ح 258 تقريباً با همان الفاظ و هر دو از عبد اللَّه بن ميمون از امام صادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 19 ح 70.
3) الكافى: ج 4 ص 270 ح 2.
فرمود: «نه، به خدا! خداوند در آن براى تو خيرى قرار نمىدهد».
سپس فرمود: «هيچ بندهاى از زيارت اين خانه محروم نمىشود، مگر به خاطر گناهى، و آنچه خداوند مىبخشايد، بيشتر است». (1)ر. ك: ص 176(هشدار نسبت به تعطيل كردن خانه خدا).
2/ 2
ويژگى ترك كننده حج (2)
(وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ عَنِ الْعلَمِينَ؛ (3)
براى خدا بر عهده مردم است كه هر كس مىتواند، حجّ خانه خدا كند، و هر كه كفر ورزد، همانا خداوند از جهانيان، بىنياز است).
1) الكافى: ج 4 ص 270 ح 1.
2) ويژگىهايى كه در اين جا مىآيند، مربوط به ترك كننده حَجّة الإسلاماند، يعنى حجّى كه بر شخص مستطيع، واجب مىشود.
3) آل عمران: آيه 97.
4) در تفسير النعمانى به نقل از امير المؤمنين عليه السلام: كفر ياد شده در كتاب خداوند متعال، پنج گونه است. از آنها، انكار است و از جمله، كفرِ تنهاست. انكار هم دو صورت دارد: يكى كفرِ ترك دستورهاى خداست، و ديگرى كفرِ برائت است و از جمله گونههاى كفر، كفرانِ نعمت است. امّا صورت سوم كفر، كفرِ ترك دستورهاى خداوند است كه از گناهان به شمار مىآيد(بحار الأنوار: ج 93 ص 60).
5) الخصال: ص 451 ح 56 به نقل از انس بن محمّد از پدرش از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 72 ص 121 ح 18.
إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ عَنِ الْعلَمِينَ؛ (1)
براى خداست بر عهده مردم، حجّ خانه خدا، براى كسى كه راهى به آن داشته باشد، و هر كس كفر ورزد، خداوند از جهانيان، بى نياز است).
اى على! هر كس حج را آن قدر تأخير بيندازد تا مرگش فرا رسد، خداوند در روز قيامت، او را يهودى يا نصرانى برمىانگيزد. (2)420. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس رهتوشه و مركبى داشته باشد كه او را به خانه خدا برساند، ولى حج نرود، فرقى نيست كه يهودى بميرد، يا نصرانى(مسلمان نمىميرد).
اين، بِدان جهت است كه خداوند در قرآن مىفرمايد:(وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا؛ (3)
براى خدا بر عهده مردم است كه هر كس مىتواند، حجّ خانه خدا كند). (4)421. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه حاجتى آشكار، يا حاكمى ستمگر، يا بيمارى بازدارندهاى او را از حج باز ندارد، ولى بى آن كه حج انجام دهد، از دنيا برود، مىخواهد يهودى بميرد و مىخواهد نصرانى بميرد! (5)422. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اى مردم! خداوند، حج را بر كسى كه قدرت و راهى بر آن داشته باشد، واجب ساخت و هر كس [حجّ واجبش را] انجام ندهد، به هر حالى كه مىخواهد،
1) آل عمران: آيه 97.
2) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 368 ح 5762 به نقل از حماد بن عمرو و انس بن محمّد از پدرش همگى از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 332 ح 2656 به نقل از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 77 ص 58 ح 3.
3) آل عمران: آيه 97.
4) سنن الترمذى: ج 3 ص 176 ح 812، تفسير الطبرى: ج 3 جزء 4 ص 16، تفسير القرطبى: ج 4 ص 153 همگى از حارث از امام على عليه السلام، كنز العمّال: ج 5 ص 22 ح 11877.
5) سنن الدارمى: ج 1 ص 455 ح 1733، حلية الأولياء: ج 9 ص 251، الفردوس: ج 3 ص 625 ح 5951 همگى از ابو امامه، كنز العمّال: ج 5 ص 16 ح 11853؛ الكافى: ج 4 ص 268 ح 1 و ص 269 ح 5، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 447 ح 2935، ثواب الأعمال: ص 282 ح 2، عوالى اللآلى: ج 1 ص 87 ح 18 همگى از ذريح محاربى از امام صادق عليه السلام.
بميرد: يهودى، مسيحى و يا مجوس، مگر آن كه بيمارىاى داشته باشد كه نگذارد، يا حاكم ستمگرى مانع شود. آگاه باشد كه او را در شفاعت من، بهرهاى نيست و بر حوض من وارد نمىشود! هشدار! آيا رساندم؟ (1)
آيا به شما خبر دهيم كه زيانكارترين افراد، كياناند؟)-: آنان كسانىاند كه حجّ واجب را به تأخير مىاندازند و امروز و فردا مىكنند [تا از دست برود]. (5)
پرسيدند-:
(أصّدّق)، يعنى: صدقه دهم. و(وَ أَكُن مّنَ الصلِحِينَ؛ از صالحان باشم)، يعنى: حج به
1) تنبيه الغافلين: ص 554 ح 898 به نقل از عبد خير از امام على عليه السلام.
2) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 18 ح 54، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 448 ح 2936 به نقل از على بن أبى حمزه، دعائم الإسلام: ج 1 ص 288 هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 22 ح 85.
3) دعائم الإسلام: ج 1 ص 288، بحار الأنوار: ج 99 ص 22 ح 85.
4) كهف: آيه 103.
5) عوالى اللآلى: ج 2 ص 86 ح 232 به نقل از محمّد بن فضل.
6) منافقون: آيه 10.
جا آورم. (1)427. سنن الترمذى: ابن عبّاس گفت: كسى كه ثروتى دارد كه او را به زيارت خانه خدا مىرساند، يا زكات را بر او واجب مىكند، ولى اقدام نكند، هنگام مرگ [از كسانى خواهد بود كه] درخواست مىكند دوباره برگردد [تا جبران كند].
مردى گفت: اى ابن عبّاس! از خدا بترس. تنها كفّار خواستار بازگشت مىشوند.
گفت: در اين باب، بر شما از قرآن مىخوانم:(يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لَاتُلْهِكُمْ أَمْوَ لُكُمْ وَ لَاأَوْلدُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اموال و اولادتان شما را از ياد خدا باز ندارند)،(وَ أَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنكُم مّن قَبْلِ أَن يَأْتِىَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ ... وَ اللَّهُ خَبِيرُ م بِمَا تَعْمَلُونَ؛ (2)
و از آنچه به شما روزى دادهايم، انفاق كنيد، پيش از آن كه مرگ يكى از شما فرا رسد و بگويد: «پروردگارا! چرا مرا مدّت كمى به تأخير نينداختى، تا صدقه دهم و از صالحان باشم؟» و هر كس اجلش فرا رسد، هرگز خدا [آن را] به تأخير نمىافكند، و خدا به آنچه مىكنيد، آگاه است). (3)
هر كه در اين دنيا كوردل باشد، در آخرت هم كوردل و گمراهتر خواهد بود). پرسيدم. فرمود: «مقصود، كسى است كه حجّ واجب خود را با امروز و فردا كردن، به تأخير مىاندازد، تا اين كه مرگش فرا مىرسد». (5)
1) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 220 ح 2228. نيز، ر. ك: تفسير القمّى: ج 2 ص 370.
2) منافقون: آيه 9- 11.
3) سنن الترمذى: ج 5 ص 418 ح 3316، المعجم الكبير: ج 12 ص 90 ح 12635، المنتخب من مسند عبد بن حميد: ص 231 ح 693، تفسير القرطبى: ج 18 ص 130.
4) اسراء: آيه 72.
5) الكافى: ج 4 ص 269 ح 2، تفسير العيّاشى: ج 2 ص 305 ح 127، تفسير القمى: ج 2 ص 24، عوالى اللآلى: ج 4 ص 26 ح 80 هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 5 ح 5.
در روز قيامت، او را نابينا برمىانگيزيم)».
پرسيدم: سبحان اللَّه! نابينا؟
فرمود: «آرى، خداوند او را نسبت به راه حق نابينا كرده است». (2)430. امام صادق عليه السلام: [آيه](وَ مَن كَانَ فِى هذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِى الْأَخِرَةِ أَعْمَى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا؛ هر كه در اين دنيا كوردل باشد، در آخرت هم كوردل و گمراهتر خواهد بود). در باره كسانى نازل شده كه حج را آن قدر به تأخير مىاندازند تا اين كه حجناكرده مىميرند. پس او نابينايى است كه نسبت به فريضهاى از واجباتِ الهى كور شده است. (3)2/ 3
1) طه: آيه 124.
2) الكافى: ج 4 ص 269 ح 6، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 18 ح 51 و 53، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 447 ح 2934 هر دو به نقل از معاوية بن عمار تقريباً با همان الفاظ.
3) تفسير القمّى: ج 2 ص 24، تفسير العيّاشى: ج 2 ص 305 ح 127 به نقل از ابو بصير تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 5 ح 5.
4) جامع الأحاديث، قمّى: ص 113.
5) دعائم الإسلام: ج 1 ص 289، بحار الأنوار: ج 99 ص 22 ح 88.
باشد، كه اگر زيارتِ خانه خدا ترك شود، مهلت داده نخواهيد شد. (1)434. الكافى- به نقل از سَدير-: در حضور امام باقر عليه السلام خانه خدا را ياد كردم. فرمود: «اگر يك سال آن را ترك كنند، مهلت داده نخواهند شد». (2)435. الكافى- به نقل از حسين احمَسى-: امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر مردم حج را ترك كنند، در نزول عذاب، مهلتى به آنان داده نمىشود» يا كه فرمود: «عذاب بر آنان فرود مىآيد». (3)436. امام صادق عليه السلام: همانا خداوند، به سبب شيعيانى از ما كه حج مىگزارند، عذاب را از آنان كه حج نمىكنند، دفع مىكند. اگر همه بر ترك حج همدستى كنند، همه هلاك مىشوند. (4)437. امام صادق عليه السلام: اگر مردم، حج را ترك كنند، قطعاً بر امام، واجب است كه مردم را- چه بخواهند و چه نخواهند- به حجْ وادار كند؛ چرا كه اين خانه، براى حج قرار داده شده است. (5)438. امام صادق عليه السلام: اگر مردم، حجّ خانه خدا را ترك كنند، وظيفه زمامدار است كه آنان را به حج و اقامت نزد خانه خدا وادار كند ... و اگر پول نداشتند، از بيت المال مسلمانان، خرج آنان را بپردازد. (6)ر. ك: ص 171(هشدار نسبت به ترك حج).
1) الكافى: ج 7 ص 51 ح 7 به نقل از عبدالرحمان بن حجّاج از امام كاظم عليه السلام، نهج البلاغة: نامه 47، تحف العقول: ص 198، روضة الواعظين: ص 152، بحار الأنوار: ج 99 ص 16 ح 54.
2) الكافى: ج 4 ص 271 ح 2، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 419 ح 2860، عوالى اللآلى: ج 4 ص 27 ح 83 و 84 تقريباً با همان الفاظ.
3) الكافى: ج 4 ص 271 ح 1، علل الشرائع: ص 522 ح 4 به نقل از ابو بصير تقريباً با همان الفاظ.
4) الكافى: ج 2 ص 451 ح 1، تفسير العيّاشى: ج 1 ص 135 ح 446، تأويل الآيات: ج 1 ص 94 ح 84 همگى به نقل از يونس بن ظبيان، تفسير القمى: ج 1 ص 83، مجمع البيان: ج 2 ص 621 هر دو به نقل از جميل، بحار الأنوار: ج 73 ص 383 ح 6.
5) الكافى: ج 4 ص 272 ح 2 و ص 259 ح 30، علل الشرائع: ص 396 ح 1 همگى به نقل از عبد اللَّه بن سنان، بحار الأنوار: ج 99 ص 18 ح 65.
6) الكافى: ج 4 ص 272 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 441 ح 1532، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 420 ح 2861 همگى به نقل از حفص بن بخترى و هشام بن سالم و معاوية بن عمار و ديگران.
3/ 1
و طواف حج، واجب است و دو ركعت نماز طواف حج، نزديك مقام ابراهيم، واجب است؛ و پس از آن، سعى بين صفا و مروه، واجب است و طواف نساء، واجب است و دو ركعت نماز طواف نساء در نزديكى مقام ابراهيم، واجب است؛ و پس از آن، سعى بين صفا و مروه نشود و وقوف در مشعر، واجب است و قربانى- براى كسى كه حج تمتّع مىكند- واجب است. وقوف در عرفات، واجب است و سر تراشيدن و رمى جمرات، سنّت است. (2)
توضيح
در احاديث، به اعمالى كه با دستور مستقيم خداوند، واجب شدهاند، «فريضه» گفته مىشود و آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله واجب كرده است، «سنّت» ناميده مىشود و در مقام عمل و انجام وظيفه، هيچ يك، قابل ترك نيستند.
گفتنى است «سنّت»، خود، دو معنا دارد و افزون بر سنّت واجب، سنّت مستحب(مَندوب). نيز داريم. (1)3/ 2
3/ 2- 1
احرام
همچنين در احرام، بزرگداشت خداى عزوجل و خانه او و فروتنى براى حاجيان است، آن گاه كه مىخواهند به سوى خدا بروند و بر او وارد شوند، در حالى كه به پاداش او اميدوار، از كيفرش بيمناك و به سوى او رواناند و با فروتنى و تواضع و
خضوع، روى به سوى او مىكنند. (1)
ب- ميقاتهاى احرام (2)
و سزاوار نيست كسى از ميقاتهاى پيامبر خدا روى گردان شود. (3)444. امام صادق عليه السلام: از تماميّت حج و عمره، آن است كه از ميقاتهايى احرام ببندى كه پيامبر خدا تعيين كرده است و جز با حالت احرام، از آنها نگذرى. همانا [پيامبر صلى الله عليه و آله] براى اهل عراق، «وادى عقيق» (4)را، ميقات قرار داد- با آن كه آن هنگام، هنوز عراق نبود- و براى مردم يمن، «يَلَملَم» را معيّن ساخت و براى طائفيان، «قَرن المنازل» را و براى اهل مغرب(شاميان)، «جُحفه» را- كه همان «مَهيَعه» است- و براى اهل مدينه، «ذو الحُلَيفه» را، و هر كه خانهاش پشت اين ميقاتها به طرف مكّه باشد، منزلش ميقات اوست. (5)445. صحيح البخارى- به نقل از ابن عبّاس-: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى اهل مدينه، «ذو الحُلَيفه» را ميقات قرار داد و براى شاميان، «جُحفه» را و براى اهل نجد، «قرن المنازل» را و براى اهل يمن، «يَلَملَم» را. اين ميقاتها براى آنان و كسانى هستند كه بر اين مكانها وارد مىشوند. و هر كس كه از اينها به مكّه نزديكتر باشد، از هر جا كه حركت كند، [همان جا ميقاتش است] حتّى اهل مكّه [ميقاتشان] از مكّه است. (6)
1) علل الشرائع: ص 274 ح 9، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 120 ح 1 هر دو به نقل از فضل بن شاذان، بحار الأنوار: ج 99 ص 42 ح 24.
2) ر. ك: آخر كتاب(نقشه شماره 6).
3) الكافى: ج 4 ص 319 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 55 ح 167، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 302 ح 2522 همگى به نقل از حلبى، دعائم الإسلام: ج 1 ص 297.
4) وادى عقيق، وادى طولانى و بزرگى است كه آغاز آن، مسلخ، ميانه آن، غمره و انتهاى آن، ذات عرق است، و بهتراست احرام در آغاز آن صورت گيرد(ر. ك: المبسوط: ج 1، ص 313).
5) الكافى: ج 4 ص 318 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 54 ح 166 وص 283 ح 964، علل الشرائع: ص 434 ح 2 همگى به نقل از معاوية بن عمار، بحار الأنوار: ج 99 ص 128 ح 13. نيز، ر. ك: مسند زيد: ص 223.
6) ر. ك: ص 344(نقشه شماره 6).
خدايا! حج و عمرهام را به كمال برسان. بار الها! من مىخواهم طبق كتاب تو و سيره پيامبرت با عمره تمتّع، به حج بروم. پس اگر مانعى از اتمام حجّم جلوگيرى كرد، همان جا مرا از احرام، خارج ساز.
خدايا! اگر حج نصيبم نشد، پس عمره را قسمتم ساز. براى تو، موى و پوستم، گوشت و خونم، استخوان و مغز و عصبم را نسبت به زنان و لباسها و بوى خوش، حرام مىكنم و با اين كار، رضايت تو و سراى آخرت را مىجويم».
اگر هنگام احرام، اين را يك بار هم بگويى، كافى است. پس بر پا خيز و كمى راه برو. وقتى زمين در برابرت هموار شد- چه پياده باشى يا سواره-، لبّيك بگو. (1)
1) الكافى: ج 4 ص 331 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 77 ح 253، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 318 ح 2558 همگى به نقل از معاوية بن عمّار.
[اين را] اگر مىخواهى، در هنگام برخاستن بگو و اگر مىخواهى، تأخير بينداز، تا بر مركبت سوار شوى و رو به قبله كنى. (1)448. امام صادق عليه السلام: وقتى از سوى عراق، به «عقيق» يا به يكى از اين ميقاتها رسيدى و به خواست خداوند، خواستى احرام ببندى، موهاى زير بغل خود را بچين، ناخنهايت را بگير، موى شرمگاهت را بزداى، از موى شاربت بر چين و فرقى نمىكند كه از كدام يك آغاز كنى. سپس مسواك بزن و غسل كن و دو جامه احرام بپوش و چنان كن كه فارغ شدنت از اينها، هنگام ظهر باشد و اگر ظهر نشد، عيبى ندارد، جز اين كه دوست دارم اين كار، در صورت اختيار، هنگام ظهر باشد. (2)449. تهذيب الأحكام- به نقل از حمّاد بن عيسى-: از امام صادق عليه السلام در باره آمادگى براى احرام پرسيدم. فرمود: «ناخن گرفتن، چيدن شارب و تراشيدن موى شرمگاه». (3)
معناى لبّيك
علل الشرائع- به نقل از ابان، از كسى كه براى او روايت كرد-: به امام باقر عليه السلام گفتم: چرا به لبّيكگويى، «تلبيه» مىگويند؟
فرمود: «به خاطر اين كه [كلمه] اجابت است. موسى عليه السلام پروردگارش را چنين جواب داد». (4)
1) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 79 ح 263 به نقل از ابن سنان.
2) الكافى: ج 4 ص 326 ح 1، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 307 ح 2533 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار.
3) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 61 ح 194، الكافى: ج 4 ص 326 ح 2 به نقل از حريز، وسائل الشيعة: ج 12 ص 322 ح 16407.
4) علل الشرائع: ص 418 ح 4، بحار الأنوار: ج 99 ص 185 ح 12.
فرمود: «وقتى مردم احرام ببندند، خداوند متعال ندايشان مىدهد و مىگويد:" اى بندگان و كنيزان من! شما را بر آتشْ حرام خواهم كرد، آن گونه كه شما به خاطر من احرام بستيد".
آن گاه مردم در مقام اجابت خداوند عز و جل كه آنان را ندا داد، مىگويند: «لبّيك! اى خدا، لبّيك». (1)452. امام عسكرى عليه السلام- به نقل از پدران خود، از امير مؤمنان، از پيامبر صلى الله عليه و آله-: پروردگارمان ندا داد: «اى امّت محمّد!» و همه آنان، در حالى كه در صُلب پدران و رَحِم مادرانشان بودند، پاسخ دادند: «لبّيك! اى خدا، لبّيك! لبّيك! تو شريكى ندارى. لبّيك! همانا ستايش و نعمت و فرمانروايى، از آنِ توست. تو شريكى ندارى. لبّيك!». پس خداوند عز و جل، همين پاسخ را، شعار حج قرار داد. (2)ر. ك: ص 135(پاسخ دادن به دعوت ابراهيم).
چگونگى لبّيكگويى
صحيح البخارى- به نقل از عبد اللَّه بن عمر-: لبيكگويى پيامبر خدا چنين بود: «خداوندا! گوش به فرمانم. گوش به فرمانم. تو را شريكى نيست. گوش به فرمانم. ستايش و نعمت و حكمرانى قطعاً از آنِ توست. شريكى برايت نيست». (3)454. امام صادق عليه السلام: چون پيامبر خدا به بَيداء (4)- در يك ميلى مكّه- مىرسيد، شترى نزديكش
1) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 196 ح 2124، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 83 ح 21، علل الشرائع: ص 416 ح 2، بحار الأنوار: ج 99 ص 184 ح 10.
2) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 328 ح 2586، علل الشرائع: ص 417 ح 3، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 282 ح 30 همگى به نقل از محمّد بن زياد و محمّد بن يسار، بحار الأنوار: ج 99 ص 186 ح 16.
3) صحيح البخارى: ج 2 ص 561 ح 1474، صحيح مسلم: ج 2 ص 841 ح 19، سنن أبى داوود: ج 2 ص 162 ح 1812، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 974 ح 2918، سنن النسائى: ج 5 ص 160.
4) نام سرزمينى با خاك نرم، ميان مكّه و مدينه است كه به مكّه نزديكتر است.
مىآوردند. سوار آن مىشد و چون شتر به حركت مىافتاد، پيامبر صلى الله عليه و آله لبيكهاى چهارگانه را چنين مىگفت: «لبّيك، اى خدا، لبّيك! لبّيك! تو شريكى ندارى. ستايش و نعمت و فرمانروايى، از آنِ توست. شريكى براى تو نيست». (1)455. امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا چون لبّيك گفت، فرمود: «لبّيك! اى خدا، لبّيك! لبّيك! تو شريكى ندارى. لبّيك! همانا ستايش و نعمت و فرمانروايى، از آنِ توست. تو شريكى ندارى. لبّيك! اى صاحب والايىها، لبّيك!».
ايشان «اى صاحب والايىها!» را زياد مىفرمود و هر گاه به سوارهاى بر مىخورد، يا به بالاى تپّهاى مىرسيد، يا به دشتى سرازير مىشد و [نيز] آخر شب و پس از نمازها لبّيك مىگفت. (2)456. السنن الكبرى- به نقل از خُزَيمة بن ثابت-: هر گاه پيامبر صلى الله عليه و آله از لبيكگويى فارغ مىشد، از خداوند، رضوان و آمرزش، مىطلبيد و از آتش دوزخ به رحمتش پناه مىبرد. (3)457. امام صادق عليه السلام: لبّيكگويى، چنين است كه بگويى: «لبّيك! اى خدا، لبّيك! لبّيك! تو شريكى ندارى. لبّيك! همانا ستايش و نعمت و پادشاهى، از آنِ توست. شريك ندارى. لبّيك! لبّيك، اى صاحب والايىها، لبّيك! لبّيك، اى فراخواننده به خانه امن، لبّيك! لبّيك، اى آمرزنده گناهان، لبّيك! اى شايسته لبّيكگويى، لبّيك! لبّيك، اى صاحب شُكوه و بزرگوارى، لبّيك! لبّيك، آغاز و بازگشت، به سوى توست، لبّيك! لبّيك، تو بىنيازى و ديگران به تو محتاجاند، لبّيك! لبّيك، ديگران از تو بيم دارند و به تو مشتاقاند، لبّيك! لبّيك، اى خداى حق، لبّيك! لبّيك، اى صاحب نعمت و بخششِ نيكوى زيبا، لبّيك! لبّيك، اى برطرف سازنده گرفتارىهاى بزرگ، لبّيك!
1) قرب الأسناد: ص 125 ح 438، الاصول الستة عشر: ص 21 تقريباً با همان الفاظ و هر دو به نقل از عاصم بن حميد، بحار الأنوار: ج 99 ص 183 ح 5.
2) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 325 ح 2578، الكافى: ج 4 ص 250 ح 7 تقريباً با همان الفاظ و هر دو به نقل از عبد اللَّه بن سنان، وسائل الشيعة: ج 12 ص 384 ح 16571. نيز، ر. ك: قرب الإسناد: ص 162 ح 592.
3) السنن الكبرى: ج 5 ص 72 ح 9038، كتاب الأم: ج 2 ص 157، المعجم الكبير: ج 4 ص 85 ح 3721، كنز العمّال: ج 7 ص 91 ح 18110.
لبّيك، منم بندهات و فرزند دو بندهات، لبّيك! لبّيك، اى بزرگوار، لبّيك!».
اينها را پس از هر نماز واجب يا مستحب، هنگام برخاستنِ مركبت، هنگامى كه به بلندى مىرسى، هنگامى كه در دشتْ سرازير مىشوى، آن گاه كه به سوارهاى مىرسى، يا آن گاه كه از خواب بر مىخيزى و در سحرگاهان، مىگويى و تا مىتوانى، زياد بگو و آشكار بگو. اگر بخشى از اين لبّيك را نگويى، زيانى ندارد؛ ليكن گفتن همه آن، بهتر است و بدان كه چهار لبّيكى كه در اوّل بود، ضرور است و اين [چهار تكبير]، توحيدند و پيامبران نيز اين گونه لبّيك گفتهاند. «صاحب والايىها» را زياد بگو؛ چرا كه پيامبر خدا آن را زياد مىگفت.
اوّلين كسى كه لبّيك گفت، ابراهيم عليه السلام بود. فرمود: «خداوند، شما را به حجّ خانه خويش فرا مىخواند» و او را با لبّيك، پاسخ دادند. پس هيچ كس در صلب مردان و شكم زنان كه پيمان وفادارى بسته بود، نماند، مگر اين كه با لبّيك، پاسخ گفت (1). (2)3. ثواب لبيكگويى
1) دومين واجب: لبّيكهاى چهارگانه است و صحيحترين صورت خواندن آنها چنين است: «لبّيك خداوندا، لبّيك! لبّيك كه هيچ انبازى براى تو نيست، لبّيك!». احوط اولى اين است كه در پى اين ذكر، چنين بگويد: «ستايش و نعمت، از آنِ توست. هيچ انبازى براى تو نيست، لبّيك!».(تحرير الوسيلة: ج 1 ص 414. نيز، ر. ك: جواهر الكلام: ج 6 ص 557).
2) الكافي: ج 4 ص 335 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 91 ح 300 و ص 284 ح 967 تقريباً با همان الفاظ و همگى به نقل از معاوية بن عمّار. نيز، ر. ك: كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 529.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 222 ح 2238، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 313 ح 1075، علل الشرائع: ص 452 ح 1 هر دو به نقل از عبد اللَّه بن مغيره عن امام كاظم عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 99 ص 178 ح 7. نيز، ر. ك: المعجم الأوسط: ج 6 ص 193 ح 6165.
4) السنن الكبرى: ج 5 ص 67 ح 9022، مسند ابن حنبل: ج 5 ص 168 ح 15012 هر دو به نقل از جابر بن عبد اللَّه.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه در احرامش، از روى ايمان و اميد [به پاداش خداوند]، هفتاد بار لبّيك بگويد، خداوند، هزار هزار فرشته را شاهد مىگيرد كه او را از دوزخ و نفاق، رهايى داده است. (1)4. همه چيز، همصدا با لبّيكگو
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ لبّيكگويى نيست، مگر آن كه آنچه از سنگ و درخت و كلوخ در چپ و راستِ اوست، [همصدا با او] لبّيك مىگويد، تا آن جا كه چشم كار مىكند. (2)462. امام على عليه السلام: هيچ لبّيكگويى نيست، مگر آن كه هر چه در سمت راست و سمت چپ او در چشمانداز اوست، لبّيك مىگويد و دو فرشته به او مىگويند: «مژده باد بر تو، اى بنده خدا!» و خداوند، هيچ بندهاى را جز به بهشت، مژده نمىدهد. (3)
خشوع
عوالى اللآلى- به نقل از سفيان بن عُيَينه-: امام زين العابدين عليه السلام به حج رفت. چون احرام بست و بر مركب خويش قرار گرفت، رنگش زرد شد و به لرزه افتاد و نتوانست لبّيك بگويد.
كسى گفت: لبّيك نمىگويى؟
فرمود: «مىترسم خداوند در پاسخ من بگويد: «لا لبّيك و لا سعديك»! و چون
1) الكافى: ج 4 ص 337 ح 8، المحاسن: ج 1 ص 138 ح 180 هر دو به نقل از امام باقر عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 204 ح 2141 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 188 ح 20؛ الفردوس: ج 3 ص 614 ح 5918 به نقل از امام على عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله.
2) سنن ابن ماجة: ج 2 ص 974 ح 2921، سنن الترمذى: ج 3 ص 189 ح 828، السنن الكبرى: ج 5 ص 67 ح 9019، حلية الأولياء: ج 3 ص 251 همگى تقريباً با همان الفاظ، المعجم الكبير: ج 6 ص 130 ح 5740 همگى به نقل از سهل بن سعد ساعدى، كنز العمّال: ج 5 ص 7 ح 11807.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 203 ح 2140، وسائل الشيعة: ج 12 ص 379 ح 16559.
لبّيك گفت، بيهوش شد و از مركبش افتاد. اين حالت، همچنان به او دست مىداد، تا آن كه حجّش را به پايان برد. (1)464. الخصال- به نقل از مالك بن انس-: سالى با امام صادق عليه السلام به حج رفتم. هنگام احرام، چون بر مركبش قرار گرفت، هر چه مىخواست لبّيك بگويد، صدايش در گلو مىشكست و نزديك بود كه از مركبش بيفتد.
گفتم: اى پسر پيامبر! بگو. ناچار بايد لبّيك بگويى.
فرمود: «اى پسر ابو عامر! چگونه جرئت كنم و بگويم" لبّيك اللّهمّ لبّيك"، در حالى كه بيم دارم خداى متعال به من بگويد:" لا لبّيك و لا سعديك!؟». (2)2. زياد لبّيك گفتن
و هر گاه سوار يا پياده شدى، و هر گاه به دشتى سرازير شدى يا بر فراز تپّهاى بر آمدى يا سوارهاى ديدى و در هنگام سحر، اين لبّيك را آشكارا بگو. (4)3. بلند گفتن لبّيك(براى مردان)
1) عوالى اللآلى: ج 4 ص 35 ح 121؛ تاريخ دمشق: ج 41 ص 378 به نقل از مالك بن انس تقريباً با همان الفاظ.
2) الخصال: ص 167 ح 219، علل الشرائع: ص 235 ح 4، الأمالى، صدوق: ص 234 ح 247، المناقب، ابن شهر آشوب: ج 4 ص 275، روضة الواعظين: ص 233، بحار الأنوار: ج 99 ص 182 ح 1.
3) كتاب الأم: ج 2 ص 157.
4) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 92 ح 301 به نقل از عمر بن يزيد. نيز، ر. ك: دعائم الإسلام: ج 1 ص 302.
حج است. (1)468. مسند ابن حنبل- به نقل از سائب بن خلّاد-: جبرئيل عليه السلام به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و گفت:
«عَجّاج و ثَجّاج باش!».
عجّ، لبّيك گفتن و ثجّ، قربانى كردن شتر است. (2)469. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: [خداوند] از حج، چهار چيز را بر گزيده است: لبيك گفتن، قربانى كردن، احرام و طواف. (3)470. الكافى- به نقل از حريز در حديثى كه سند آن را به پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام رسانده است-: وقتى پيامبر خدا احرام بست، جبرئيل عليه السلام نزد ايشان آمد و گفت: به اصحابت به «عجّ» و «ثجّ» دستور بده.
عجّ، بلند گفتن لبّيك و ثجّ، قربانى كردن شتر است. (4)471. امام صادق عليه السلام: اگر پياده بودى، صدايت را به «لا إله إلّااللَّه» و لبّيك گفتن از مسجد [شجره]، بلند كن و اگر سواره بودى، وقتى مركبت تو را به بيابان بَيداء رساند. (5)472. امام صادق عليه السلام: خداوند عزوجل چهار چيز را از زنان برداشته است: بلند لبّيك گفتن،
1) التاريخ الكبير: ج 4 ص 150 ش 2285، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 975 ح 2923 هر دو به نقل از زيد بن خالد جهنى، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 688 ح 2953 به نقل از ابن عبّاس، سنن الدارمى: ج 1 ص 462 ح 1755 به نقل از سائب و همگى تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 5 ص 31 ح 11911؛ كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 326 ح 2585 از امام على عليه السلام تقريباً با همان الفاظ.
2) مسند ابن حنبل: ج 5 ص 565 ح 16566، المعجم الكبير: ج 7 ص 144 ح 6638 به نقل از خلاد بن سويد، كنز العمّال: ج 5 ص 146 ح 12408؛ كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 325 ح 2579 به نقل از حريز بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ.
3) الخصال: ص 225 ح 58 به نقل از موسى بن بكر از امام كاظم عليه السلام، روضة الواعظين: ص 444، المواعظ العددية: ص 203، بحار الأنوار: ج 99 ص 384 ح 3.
4) الكافى: ج 4 ص 336 ح 5، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 325 ح 2579، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 92 ح 110 به نقل از امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام، معانى الأخبار: ص 224 ح 1 به نقل از اسماعيل بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 187 ح 17.
5) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 85 ح 281 به نقل از عمر بن يزيد.
سعى كردن با حالت هروله ميان صفا و مروه، وارد كعبه شدن و دست كشيدن به حجر الأسود. (1)473. امام صادق عليه السلام: بلند لبّيك گفتن، بر زنان، لازم نيست. (2)4. نگفتن لبّيك با ديدن خانههاى مكّه
(يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لَاتَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ وَمَن قَتَلَهُ مِنكُم مُّتَعَمّدًا فَجَزَاءٌ مّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مّنكُمْ هَدْيَا م بلِغَ الْكَعْبَةِ أَوْكَفرَةٌ طَعَامُ مَسكِينَ أَوْ عَدْلُ ذَ لِكَ صِيَامًا لّيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَمَنْ عَادَ فَيَنتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ* أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ
1) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 326 ح 2580 به نقل از ابو سعيد مكارى، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 93 ح 303، وسائل الشيعة: ج 12 ص 380 ح 16562.
2) الكافى: ج 4 ص 337 ح 7، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 93 ح 304 هر دو به نقل از ابو بصير، وسائل الشيعة: ج 12 ص 380 ح 16565.
3) الكافى: ج 4 ص 399 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 94 ح 307 هر دو به نقل از حلبى، وسائل الشيعة: ج 12 ص 389 ح 16582.
4) الكافى: ج 4 ص 399 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 94 ح 309 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار، وسائل الشيعة: ج 12 ص 389 ح 16581.
مَتعًا لَّكُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ وَحُرّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرّ مَادُمْتُمْ حُرُمًا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِى إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ)؛ (1)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! در حالى كه مُحرِميد، شكار را مكشيد، و هر كس از شما عمداً آن را بكشد، بايد از چارپايان، نظير آنچه كشته است، كفّارهاى بدهد، كه [نظير بودنِ] آن را دو عادل از ميان شما تصديق كنند، و به صورت قربانى به كعبه برسد. يا كفّارهاى كه [با آن،] مستمندان را خوراك بدهد، يا معادلش روزه بگيرد، تا سزاى زشتكارى خود را بچشد. خداوند از آنچه در گذشته واقع شده، عفو كرده است؛ ولى هر كس تكرار كند، خدا از او انتقام مىگيرد و خداوند، توانا و صاحب انتقام است. صيد دريا و مأكولات آن براى شما حلال شده است تا براى شما و مسافران، بهرهاى باشد، و [لى] صيد بيابان، مادام كه مُحرِميد بر شما حرام گرديده است. و از خدايى كه نزد او محشور مىشويد، پروا داريد).
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پيراهن، شلوار، شبكلاه، عمامه و چكمه نپوشيد، مگر كسى كه نعلين ندارد، چكمه بپوشد و آنها را از پايين قوزك پا قطع كند. لباسى را كه زعفران و وَرْس به آن خورده است، نپوشيد. زن مُحرِم، صورت خويش را نپوشاند و دستكش به دست نكند». (2)
از بوهاى خوش، چهار چيز بر تو حرام است: مشك، عنبر، وَرس (1)و زعفران.
علاوه بر اين، براى مُحرم، روغنهاى خوشبو مكروه است، مگر كسى كه ناچار باشد با روغن زيتون و مثل آن مداوا كند. (2)478. امام صادق عليه السلام: هرگز در حالى كه در احرامى، و تا وقتى هم كه در حرم، بيرون از احرامى، شكار را حلال مدان. مُحرِم و غير مُحرِم را هم به محلّ شكار، راهنمايى مكن كه آن را صيد كنند و به سوى آن، اشاره هم مكن كه به خاطر اشارهات، آن را حلال شمرند [و شكار كنند]؛ چرا كه در اين شكار، بر عهده كسى كه عمداً انجام دهد، قربانى است. (3)479. امام صادق عليه السلام: در حال احرام خود، از هر نوع شكار خشكى(غير پرنده). بپرهيز و از آنچه ديگرى شكار كرده، مخور و به شكار، اشاره مكن كه ديگرى آن را صيد كند. (4)480. امام صادق عليه السلام: مُحرِم، نه ازدواج مىكند و نه به ازدواج كسى در مىآيد و نه خواستگارى مىكند و نه گواه ازدواج مىشود و اگر هم ازدواج كند، ازدواجش باطل است. (5)481. امام صادق عليه السلام: در حالى كه مُحرِم هستى، به آينه نگاه نكن؛ زيرا اين، نوعى زينت است و زن در حال احرام، سرمه سياه نكشد، كه آن هم زينت است. (6)482. الكافى- به نقل از عبد اللَّه بن مغيره-: از امام كاظم عليه السلام در باره [رفتن در] سايه براى مُحرِم
1) گياهى كه از برگهاى آن در رنگآميزى و تهيّه رنگهاى آرايشى استفاده مىشود.
2) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 305 ح 1039 به نقل از معاوية بن عمّار، وسائل الشيعة: ج 12 ص 444 ح 16731.
3) الكافى: ج 4 ص 381 ح 1 به نقل از حلبى، وسائل الشيعه: ج 12 ص 415 ح 16651.
4) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 300 ح 1021 به نقل از عمر بن يزيد، وسائل الشيعة: ج 12 ص 416 ح 16655.
5) الكافى: ج 4 ص 372 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 330 ح 1136، دعائم الإسلام: ج 1 ص 303 به نقل از امام على عليه السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 174 ح 25؛ المصنف، ابن أبى شيبة: ج 4 ص 226 ح 6 به نقل از امام على عليه السلام.
6) الكافى: ج 4 ص 356 ح 1 به نقل از حريز، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 302 ح 1029 به نقل از حماد، علل الشرائع: ص 458 ح 1 به نقل از حريز.
پرسيدم.
فرمود: «براى آن كسى كه به خاطر او احرام بستهاى، قربانى كن».
گفتم: من گرمايى هستم و گرما براى من طاقتفرساست.
فرمود: «آيا نمىدانى كه خورشيد، گناهانِ مُحرمان را پنهان مىكند؟». (1)ر. ك: وسائل الشيعة: ج 12 ص 415 ح 565/ ابواب تروك الإحرام.
1) الكافى: ج 4 ص 350 ح 2، وسائل الشيعة: ج 12 ص 518 ح 16963.
توضيحى درباره محرّمات احرام
مُحرّمات احرام، 24 چيز هستند كه نوزده مورد آنها مشترك بين مرد و زن است، يكى مختص به زنان است و چهار مورد نيز مخصوص به مردان است.
موارد مشترك:
در آينه نگريستن
استفاده از هر نوع بوى خوش
سرمه كشيدن براى زينت
روغن ماليدن
انگشتر به دست كردن براى زينت
هرگونه لذّت جنسى بردن مانند: آميزش و بوسيدن و تماس
استمنا
عقد خواندن براى خود يا ديگران و گواه آن گشتن
زدودن مو
چيدن و كوتاه كردن ناخن
كشيدن دندان
خون انداختن تن، هر چند در حدّ خراش باشد يا از مسواك زدن، پديد آيد
كشتن حشرات بدن، مانند شپش و كك
سلاح بستن(ولى همراه داشتن آندر بارِ سفر، فقط مكروه است)
شكار كردن حيوانات زمينى(غير پرنده). و يا خوردن گوشت چنين شكارهايى
كندن درخت و گياهِ روييده در حرم و يا قطع آنها، جز آنچه استثنا شدهاست
فسوق(يعنى دروغ گفتن و فحش و تفاخر)
جدال(يعنى «لا واللَّه» و «بلى واللَّه» گفتن)
استفاده از زيور آلات.
آنچه به مردان، اختصاص دارد:
لباس دوخته پوشيدن
پوشيدن چيزى كه همه روى پا را بگيرد
پوشاندن سر
سايهبانْ بالاى سر قرار دادن يا زير سايهبانى رفتن.
آنچه ويژه زنان است:
واجبات حج
فرمود: «در پارچه سياه، احرام نبندد و مُرده را با آن، كفن نكند». (1)484. الكافى- به نقل از حمّاد بن عيسى-: امام صادق عليه السلام فرمود: «اگر كسى مُحرم را صدا زد در پاسخ،" لبّيك" نگويد، تا آن كه از احرام، در آيد».
پرسيدم: پس چه بگويد؟
فرمود: بگويد «يا سَعد!». (2)485. امام صادق عليه السلام: عيبى ندارد كه مُحرم، به حمّام برود، ولى كيسه نكشد. (3)486. امام صادق عليه السلام: براى مُحرم، «احتباء» (4)مكروه است و در مسجد الحرام نيز مكروه است. (5)487. الكافى- به نقل از على بن جعفر، از برادرش امام كاظم عليه السلام-: وى روايت كرده كه از ايشان(امام كاظم عليه السلام). پرسيدم: آيا كُشتى گرفتن براى مُحرم، رواست؟
فرمود: «روا نيست، چون بيم آن است كه زخمى شود يا بعضى از موهاى او بريزد». (6)
1) الكافى: ج 4 ص 341 ح 13، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 66 ح 214، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 336 ح 2602، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 232 ح 685، بحار الأنوار: ج 81 ص 330.
2) الكافى: ج 4 ص 366 ح 4، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 386 ح 1348، وسائل الشيعة: ج 12 ص 561 ح 17085.
3) الكافى: ج 4 ص 366 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 386 ح 1350 به نقل از معاوية بن عمّار، وسائل الشيعة: ج 12 ص 538 ح 17015.
4) احتباء، نوعى نشستن است كه دو ساق پاها را به وسيله جامه يا دستها به شكم بچسبانند؛ چُمباتمه.
5) الكافى: ج 4 ص 366 ح 8، علل الشرائع: ص 446 ح 1 هر دو به نقل از حمّاد بن عثمان، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 198 ح 2131 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، وسائل الشيعة: ج 12 ص 563 ح 17090.
6) الكافى: ج 4 ص 367 ح 10، وسائل الشيعه: ج 12 ص 564 ح 17092.
3/ 2- 2
الف- فضيلت طواف (1)
1) طواف، از واجبات حج و واجب است كه هفت دور انجام شود و از حجر الاسود، شروع و در همان نقطه تمام شود. كعبه، در حال طواف، در سمت چپ، و حجر اسماعيل عليه السلام داخل در طواف قرار مىگيرد. طواف نبايد از حدّ تعيين شده، خارج باشد. در طواف، اينها شرط است: نيّت، پى در پى بودن، ختنه بودن مردان، طهارت از حَدَث و خَبَث و سِتر عورت.
2) جامع الأحاديث، قمّى: ص 85، بحار الأنوار: ج 99 ص 206 ح 20.
3) تاريخ بغداد: ج 5 ص 369 ش 2895، حلية الأولياء: ج 8 ص 216، مسند أبى يعلى: ج 4 ص 330 ح 4589 همگى به نقل از عايشه، كنز العمّال: ج 5 ص 49 ح 12001؛ عوالى اللآلى: ج 1 ص 96 ح 8.
4) المعجم الكبير: ج 11 ص 102 ح 11248، شُعب الإيمان: ج 3 ص 455 ح 4051 هر دو به نقل از ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 5 ص 53 ح 12019؛ الكافى: ج 4 ص 240 ح 2 به نقل از معاوية بن عمّار از امام صادق عليه السلام، المحاسن: ج 1 ص 145 ح 199 به نقل از حسن بن راشد از امام صادق عليه السلام از امام على عليه السلام، هر دو تقريباً با همان الفاظ.
5) السنن الكبرى: ج 5 ص 178 ح 9429، مسند الطيالسى: ص 258 ح 1900 هر دو به نقل از ابن عمر، كنز العمّال: ج 5 ص 52 ح 12014.
للَّه، لا إله إلّااللَّه، اللَّه أكبر، و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه» نگويد، ده گناه از او محو مىشود و ده حَسَنه براى او نوشته مىشود و به وسيله آن، ده درجه بالا مىرود، و هر كس طواف كند و در آن حالْ حرف بزند، با دو پايش در رحمت فرو رفته است، همچون كسى كه با دو پايش در آب، فرو مىرود. (1)493. امام باقر عليه السلام: هيچ بنده باايمانى نيست كه هفت بار اين خانه(كعبه). را طواف كند و دو ركعت نماز بگزارد و طواف و نمازش را نيكو به جا آورَد، مگر آن كه خداوند، او را مىآمرزد. (2)494. امام صادق عليه السلام: پدرم مىفرمود: «هر كس، هفت بار اين خانه را طواف كند و دو ركعت نماز، در هر جاى مسجد كه بخواهد، بخواند، خداوندْ شش هزار حسنه برايش مىنويسد و شش هزار گناه از او مىزُدايد و شش هزار درجه بر او مىافزايد و شش هزار نيازِ او را برآورده مىكند. هر كدام از اين نيازها زود برآورده شود، به خاطر رحمت خداست و هر كدام به تأخير افتد، به خاطر اشتياق خداوند به دعاى اوست». (3)495. امام صادق عليه السلام: در هر روز، براى كعبه لحظهاى است كه هر كس در آن لحظه كعبه را طواف كند، يا قلبش به كعبه مشتاق شود، ولى عذرى او را از طواف كعبه باز دارد، آمرزيده مىشود. (4)496. امام صادق عليه السلام: طواف، از اعمال بزرگ حجّ است. هر كس طواف واجب را عمداً ترك كند، حجّى نگزارده است. (5)
1) سنن ابن ماجة: ج 2 ص 986 ح 2957 به نقل از ابو هريره، كنز العمّال: ج 5 ص 48 ح 11996. نيز، ر. ك: المعجم الكبير: ج 20 ص 360 ح 845.
2) دعائم الإسلام: ج 1 ص 312، بحار الأنوار: ج 99 ص 209 ح 14.
3) الكافى: ج 4 ص 411 ح 2 به نقل از إسحاق بن عمّار، وسائل الشيعة: ج 13 ص 303 ح 17803.
4) الكافى: ج 4 ص 240 ح 3 به نقل از ابو عبد اللَّه خزّاز، وسائل الشيعة: ج 13 ص 263 ح 17701.
5) دعائم الإسلام: ج 1 ص 312، بحار الأنوار: ج 99 ص 209 ح 15.
6) مسند ابن حنبل: ج 5 ص 256 ح 15423 و ص 582 ح 16612، المصنف، عبد الرزاق: ج 5 ص 496 ح 9788، اسد الغابة: ج 6 ص 414 ش 6612 تقريباً با همان الفاظ، الفردوس: ج 2 ص 462 ح 3974 به نقل از ابن عمر. نيز، ر. ك: عوالى اللآلى: ج 1 ص 214 ح 70.
فرمود: «راه رفتنى ميانه». (2)500. صحيح البخارى- به نقل از سالم، از پدرش-: پيامبر خدا را وقتى به مكّه مىآمد، هنگام لمس رُكنِ حجر الأسود، ديدم. در آغاز طواف، سه دور از هفت دور طواف را با حالتى شبيه دويدن، انجام مىداد. (3)501. امام صادق عليه السلام- به نقل از پدرش عليه السلام، از جابر-: چون پيامبر صلى الله عليه و آله به مكّه آمد، وارد مسجد الحرام شد، حجر الأسود را لمس كرد- و سپس از سمت راست آن، سه دور طواف را هَروَلهكنان، انجام داد و چهار دور را راه رفت. سپس كنار مقام ابراهيم عليه السلام آمد و فرمود:(وَ اتَّخِذُوا مِن مَّقَامِ إِبْرَ هِيمَ مُصَلًّى؛ از مقام ابراهيم، جاىِ نماز برگزينيد). (4)آن گاه، دو ركعت نماز خواند، در حالى كه مقام ابراهيم، ميان او و كعبه قرار داشت. پس از آن دو ركعت، آمد و بر حجر الأسود، دست كشيد و سپس به طرف «صفا» بيرون رفت. (5)
1) المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 630 ح 1686 و ج 3 ص 293 ح 3056، سنن الترمذى: ج 3 ص 293 ح 960 تقريباً با همان الفاظ، سنن الدارمى: ج 1 ص 472 ح 1791، السنن الكبرى: ج 5 ص 138 ح 9292، المصنف، ابن ابى شيبه: ج 4 ص 208 ح 1 همگى به نقل از ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 5 ص 49 ح 12002.
2) الكافى: ج 4 ص 413 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 109 ح 352، وسائل الشيعة: ج 13 ص 352 ح 17925.
3) صحيح البخارى: ج 2 ص 581 ح 1526، سنن النسائى: ج 5 ص 229، السنن الكبرى: ج 5 ص 119 ح 9217.
4) اشاره به آيه قرآن: «واتّخذوا من مقام ابراهيم مصلّى».
5) سنن الترمذى: ج 3 ص 211 ح 856، سنن النسائى: ج 5 ص 228، المعجم الأوسط: ج 2 ص 185 ح 1661.
قوم تو مىپندارند كه سنّت است.
گفت: راست گفتند و دروغ گفتند. گفتم: چگونه هم راست گفتند و هم دروغ؟
گفت: پيامبر خدا، وارد مكّه شد. مشركان گفتند: محمّد و يارانش از لاغرى نمىتوانند كعبه را طواف كنند، و به او حسد مىورزيدند. اين بود كه پيامبر خدا به اصحاب دستور داد سه دور را هَروَلهكنان بروند و چهار دور را راه بروند. (1)503. قرب الإسناد- به نقل از بكر بن محمّد-: بيرون آمدم و در كنار امام صادق عليه السلام به طواف مشغول بودم، تا آن كه از طوافش فارغ شد. سپس كنار آمد و دو ركعت، نماز خواند، با رُكنِ كعبه و حجر الأسود. شنيدم كه در سجده مىگفت: «چهرهام از روى عبوديت و بردگى براى تو سجود مىكند، و جز تو معبودى نيست، حقّاً و به راستى! پيش از هر چيز، نخستينى و پس از هر چيز، آخرينى. اينك اين منم در دستان تو.(هستىام در قبضه قدرت توست). مرا بيامرز كه جز تو، گناه بزرگ را نمىبخشايد. مرا ببخشاى كه به گناهانم بر خويش، اقرار مىكنم و گناه بزرگ را جز تو، كسى دفع نمىكند».
سپس سرش را بلند كرد. از گريه صورتش چنان بود كه گويا در آب، فرو برده شده است. (2)504. قرب الإسناد- به نقل از سعدان بن مسلم-: امام كاظم عليه السلام را ديدم كه دست بر حجر الأسود كشيد، سپس طواف كرد. دور هفتم كه تمام شد، به وسط خانه خدا آمد و «مُلتزم» را كه شيعيان براى دعا به آن مىچسبند، رها كرد. دستش را بر كعبه گشود و مقدارى درنگ
كرد. سپس كنار حجر الأسود رفت و بر آن دست كشيد و پشت مقام ابراهيم عليه السلام نماز خواند. دوباره باز گشت و حجر الأسود را لمس كرد. سپس رفت تا در دور هفتمِ طواف به مُلتزم رسيد. به وسط خانه خدا آمد و دست خود را گشود، باز حجر الأسود را لمس كرد و پشت مقام ابراهيم عليه السلام دو ركعت، نماز خواند. سپس حجر الأسود را لمس كرد و به طواف پرداخت، آخر دور هفتم به وسط خانه خدا آمد و باز بر حجر الأسود دست كشيد. سپس دو ركعت نماز، پشت مقام ابراهيم عليه السلام گزارد. باز نزد حجر الأسود آمد و ميان حجر الأسود و درِ كعبه را دست كشيد. سپس مدّتى مكث كرد، كنار حجر الأسود آمد و هشت ركعت نماز خواند. آخرين ديدارش با كعبه، زير ناودان بود. دست خود را گشود و دعا كرد. سپس مدتى توقّف كرد، آن گاه از در حنّاطان، بيرون رفت. (1)505. امام صادق عليه السلام: طواف را در حالى رها كن كه هنوز به آن ميل دارى. (2)ر. ك: ص 103(مُلتزم). و ص 106(مُستجار). و ص 107(ركن يمانى).
1) قرب الإسناد: ص 316 ح 1226، بحار الأنوار: ج 99 ص 194 ح 1.
2) الكافى: ج 4 ص 429 ح 10، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 522 ح 3122، وسائل الشيعة: ج 13 ص 388 ح 18027.
3) عوالى اللآلى: ج 3 ص 165 ح 59.
4) الكافى: ج 4 ص 430 ح 17، وسائل الشيعة: ج 13 ص 309 ح 17814.
5) الكافى: ج 4 ص 412 ح 3 به نقل از ابن قدّاح، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 207 ح 2156 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، وسائل الشيعه: ج 13 ص 312 ح 17822.
مىدهد: «آن كه طواف مستحب به جا مىآورَد، حجر الأسود و طواف را به كسى واگذار كند كه طواف او واجب است». (1)510. الكافى- به نقل از عبد الرحمان بن حجّاج-: به امام صادق عليه السلام گفتم: مىخواهم معتكف مكّه شوم. چه كنم؟
فرمود: «هر گاه هِلال ماه ذى حجّه را ديدى، به جَعرانه برو و از آن جا براى حج، مُحرِم شو».
گفتم: وقتى وارد مكّه شدم و تا روز تَرْويه مىمانم و كعبه را طواف نمىكنم، چه كنم؟
فرمود: «ده روز مىمانى و به كعبه نمىروى؟ ده روز، زياد است. كعبه، مهجور(ترك شده). نيست(يعنى: نبايد باشد)». (2)
استحباب استلام
امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا، در هر طواف واجب و مستحب، بر حجر الأسود، دست مىكشيد. (3)512. المستدرك على الصحيحين- به نقل از جابر بن عبد اللَّه-: روز برآمده بود كه وارد مكّه شديم. پيامبر صلى الله عليه و آله كنار درِ مسجد آمد، شترش را خوابانْد، سپس وارد مسجد شد. از حجر الأسود، آغاز كرد و بر آن دست كشيد و چشمانش پُر از اشك شد. سپس، سه دور را هَروَلهكنان و چهار دور را [معمولى] پيمود تا فارغ شد. پس از فراغت، حجر
الأسود را بوسيد، دستانش را بر آن نهاد و سپس به صورتش كشيد. (1)513. سنن ابن ماجة- به نقل از ابن عمر-: پيامبر خدا، رو به حجر الأسود كرد، لبهاى خود را بر آن نهاد و بسيار گريست. سپس روى برگردانْد، عمر بن خطّاب را ديد كه مىگِريد.
فرمود: «اى عمر! اين جاست كه اشكها بايد بريزد!». (2)514. مسند أبى يعلى- به نقل از ابن عمر-: پيامبر خدا را ديدم كه بر حجر الأسود، دست مىكشيد. از آن پس بر حجر الأسود نگذشتم، مگر آن كه من هم بر آن دست كشيدم. (3)515. الكافى- به نقل از معاوية بن عمّار-: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: مردى حج انجام داده، ولى بر حجر الأسود، دست نكشيده است. فرمود: «اين، مستحبّ است. اگر نتواند، خداوند، به عذرپذيرى شايستهتر است». (4)ر. ك: ص 107(ركن يمانى).
حكمتِ استلام
امام باقر عليه السلام: حجر الأسود، مانند پيمان است و دست كشيدن بر آن، مانند بيعت است. [پيامبر صلى الله عليه و آله] هر گاه بر آن دست مىكشيد، مىگفت: «خدايا! اين امانت من است كه ادا كردم و پيمان من است كه بستم، تا نزد تو براى من، گواهى دهد كه رساندم». (5)517. الكافى- به نقل از حَلَبى-: به امام صادق عليه السلام گفتم: چرا دست كشيدن به حجر الأسود،
1) المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 625 ح 1671، صحيح ابن خزيمة: ج 4 ص 213 ح 2713، السنن الكبرى: ج 5 ص 120 ح 9221.
2) سنن ابن ماجة: ج 2 ص 982 ح 2945، المنتخب من مسند عبد بن حميد: ص 245 ح 760.
3) مسند أبى يعلى: ج 5 ص 313 ح 5785، حلية الأولياء: ج 7 ص 116 تقريباً با همان الفاظ.
4) الكافى: ج 4 ص 405 ح 4، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 104 ح 337 تقريباً با همان الفاظ، وسائلالشيعة: ج 13 ص 285 ح 17760.
5) دعائم الإسلام: ج 1 ص 293، بحار الأنوار: ج 99 ص 48 ح 38.
سنّت شده است؟
فرمود: «آن گاه كه خداوند عز و جل از فرزندان آدم عليه السلام پيمان گرفت، حجر الأسود را از بهشت، فرا خواند و به آن، دستور داد. آن هم پيمان را گرفت [و بلعيد]. پس حجر الأسود، براى هر كه به پيمان وفا كند، به وفا گواهى مىدهد». (1)518. امام صادق عليه السلام: خداوند- تبارك و تعالى- چون از بندگان پيمان گرفت، به حجر الأسود فرمان داد تا آن را بر گرفت [و فرو بُرد]. از اين رو، گفته مىشود: «امانت من است كه آن را ادا كردم و پيمان من است كه بدان، وفا كردم، تا براى من، گواهى دهى كه وفا كردم». (2)ر. ك: ص 96(حجر الأسود، دست خدا).
چگونگى استلام
الكافى- به نقل از يعقوب بن شعيب-: از امام صادق عليه السلام در باره استلام رُكن پرسيدم.
فرمود: «استلام، به اين صورت است كه شكم خود را به آن بچسبانى و مسح، آن است كه بر آن، دست بِكشى». (3)520. الكافى- به نقل از سعيد اعرج-: از امام صادق عليه السلام در باره دست كشيدن به حجر الأسود از طرف درِ كعبه پرسيدم. فرمود: «مگر نمىخواهى رُكن را لمس كنى؟».
گفتم: چرا.
فرمود: «از هر جا كه دستت برسد، براى تو كافى است». (4)
1) الكافى: ج 4 ص 184 ح 2، المحاسن: ج 2 ص 55 ح 1164، قرب الإسناد: ص 237 ح 930 به نقل از علىّ بن جعفر از امام كاظم عليه السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 43 ح 29. نيز، ر. ك: تفسير العيّاشى: ج 2 ص 39 ح 106.
2) الكافى: ج 4 ص 184 ح 1، المحاسن: ج 2 ص 71 ح 1200 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار، علل الشرائع: ص 424 ح 2 به نقل از محمّد بن سنان از امام رضا عليه السلام، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 91 ح 1 هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 219 ح 6. نيز، ر. ك: مختصر بصائر الدرجات: ص 218.
3) الكافى: ج 4 ص 404 ح 1، وسائل الشيعة: ج 13 ص 324 ح 17851.
4) الكافى: ج 4 ص 406 ح 10، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 103 ح 332، وسائل الشيعة: ج 13 ص 323 ح 17850.
تكبير
امام صادق عليه السلام: چون آدم عليه السلام از صفا به حجر الأسود در رُكن نظر كرد، خدا را بزرگ داشت(تكبير گفت). و تهليل نمود و تمجيد كرد. از اين رو، سنّت جارى شد كه تكبير بگويند و از سمتِ صفا رو به رُكنى بروند كه حجر الأسود، در آن است. (1)522. الكافى- به نقل از يعقوب بن شعيب-: به امام صادق عليه السلام گفتم: وقتى رو به روى حجر الأسود قرار گرفتم، چه بگويم؟
فرمود: «تكبير بگو و بر محمّد صلى الله عليه و آله و خاندان او درود فرست».
و شنيدم كه خود امام عليه السلام، چون نزديك حجر الأسود مىرسيد، مىگفت: «اللَّه أكبر! سلام بر پيامبر خدا باد!». (2)5. دعا
خدايا! بر من، نعمت دادى و مرا سپاسگزار نيافتى و مرا به بلا افكندى و شكيبايم نيافتى. نه با ناسپاسى، نعمتت را از من گرفتى و نه با ناشكيبايى، گرفتارى مرا دوام بخشيدى. خدايا! از بزرگوار، جز بزرگى [و كَرَم] نمىآيد. (3)524. امام صادق عليه السلام: هرگاه به حجر الأسود نزديك شدى، دستانت را بالا ببر و خدا را حمدوثنا بگو و بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود فرست و از خدا بخواه كه از تو بپذيرد. سپس دست به حجر الأسود كشيده، آن را ببوس. اگر نتوانستى ببوسى، بر آن دست بكش و اگر نتوانستى
1) الكافى: ج 4 ص 186 ح 3، علل الشرائع: ص 431، مختصر بصائر الدرجات: ص 222 تقريباً با همان الفاظ و همگى به نقل از بكير ابن اعين، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 191 ح 2114 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 224 ح 19.
2) الكافى: ج 4 ص 407 ح 4، وسائل الشيعة: ج 13 ص 336.
3) العُدد القويّة: ص 35 ح 27، بحار الأنوار: ج 99 ص 197 ح 13 به نقل از كشف الغمّة- كه البته آن را در نسخه چاپى كشف الغمة نيافتيم-.
دست بكشى، به آن اشاره كن و بگو: «خدايا! امانتم را ادا كردم و پيمانم بود كه بدان وفا كردم تا براى من بر وفاى به عهد، گواهى دهى(دهد). خدايا! كتاب تو را و سنّت پيامبرت را پذيرفتهام. گواهى مىدهم كه جز خداى يكتا و بىشريك، معبودى نيست و محمّد، بنده و فرستاده اوست. به خدا ايمان آوردم و به جِبت (1)و طاغوت و لات و عُزّا و پرستش شيطان و پرستش هر آنچه جز خدا نظير او خوانده مىشود، كفر ورزيدم».
پس اگر همه اينها را نتوانى بگويى، بخشى از آن را بگو، و بگو: «خدايا! دستم را به سويت گشودهام. رغبت من به آنچه نزد توست، افزون است. پس تسبيحگويى مرا بپذير و مرا بيامرز و بر من، رحمت آور. خدايا! از كفر و فقر و جايگاههاى خوارى در دنيا و آخرت، به تو پناه مىبرم». (2)6. استلام نكردن هنگام شلوغى
1) جِبت، هر معبودى جز خدا است. لات و عزّا، نام بتهاى مشركان است.
2) الكافى: ج 4 ص 402 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 101 ح 329 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار، وسائل الشيعة: ج 13 ص 313 ح 17826.
3) مسندابن حنبل: ج 1 ص 69 ح 190، السننالكبرى: ج 5 ص 130 ح 9262، تاريخ أصبهان: ج 2 ص 64 ش 1096 تقريباً با همان الفاظ و همگى به نقل از عمر بن خطاب، كنز العمّال: ج 5 ص 58 ح 12037.
4) صحيح مسلم: ج 2 ص 927 ح 256، أخبار مكّة، ازرقى: ج 1 ص 333 به نقل از هشام بن عروه از پدرش تقريباً با همان الفاظ، السيرة النبويّة، ابن كثير: ج 4 ص 316 ح 13.
عصايى كه در دستش بود، حجر الأسود را لمس مىكرد و آن عصا را مىبوسيد. (1)528. السنن الكبرى- به نقل از حارث، درباره امام على عليه السلام-: هر گاه على عليه السلام بر حجر الأسود مىگذشت و بر [گِرد] آن، ازدحام مىديد، رو به آن كرده، تكبير مىگفت و مىگفت:
«خدايا! به كتاب تو و سنّت پيامبرت، باور دارم». (2)529. امام صادق عليه السلام: پيشتر مىگفتيم كه بايد از حجر الأسود آغاز كرد و به آن، ختم نمود؛ ولى امروز، مردم [طواف كننده] فراوان شدهاند. (3)530. الكافى- به نقل از سيف تمّار-: به امام صادق عليه السلام گفتم: نزد حجر الأسود رفتم. آن جا را پُر از ازدحام يافتم و جز يك نفر از شيعيان، كسى را نيافتم. از او پرسيدم. گفت: بايد بر آن، دست بكِشى. امام عليه السلام فرمود: «اگر آن را خالى ديدى [، چنين كن]؛ و گر نه از دور، سلام بده». (4)531. الكافى- به نقل از حماد بن عثمان-: مردى در حال طواف، خدمت امام صادق عليه السلام آمد و گفت: اى ابا عبد اللَّه! در باره دست كشيدن بر حجر الأسود، چه مىگويى؟
فرمود: «پيامبر خدا، بر آن دست كشيد».
گفت: نديدم كه تو بر آن دست بكشى؟
فرمود: «دوست ندارم [بر اثر ازدحام] ناتوانى را بيازارم يا خودم آزرده شوم».
گفت: گفتى كه پيامبر خدا، آن را لمس كرد.
فرمود: «آرى؛ ولى پيامبر خدا را چون مىديدند، حقّ او را مىشناختند [و راه را باز
1) صحيح مسلم: ج 2 ص 927 ح 257، سنن أبى داوود: ج 2 ص 176 ح 1879، صحيح ابن خزيمة: ج 4 ص 241 ح 2782، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 983 ح 2949، أخبار مكّة، ازرقى: ج 1 ص 344.
2) السنن الكبرى: ج 5 ص 128 ح 9251، مسند الطيالسى: ص 25 ح 178.
3) الكافى: ج 4 ص 404 ح 1 به نقل از معاوية بن عمّار، وسائل الشيعه: ج 13 ص 325 ح 17853. نيز، ر. ك: تهذيب الأحكام: ج 5 ص 399 ح 33.
4) الكافى: ج 4 ص 405 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 103 ح 333، وسائل الشيعة: ج 13 ص 326 ح 17856.
مىكردند]؛ ولى من، حقّم را نمىشناسند». (1)532. الكافى- به نقل از عبد الرحمان بن حجّاج-: امام صادق عليه السلام فرمود: مشغول طواف بودم.
سفيان ثورى هم نزديك من بود. وى گفت: اى ابا عبد اللَّه! وقتى پيامبر خدا به حجر الأسود مىرسيد، چه مىكرد؟
من گفتم: «پيامبر خدا، در هر طواف، چه واجب و چه مستحب، بر آن دست مىكشيد».
[ضمن طواف] كمى از من عقب افتاد. چون به حجر الأسود رسيدم، از آن عبور كردم و رفتم و بر آن، دست نكشيدم. خود را به من رساند و گفت: اى ابا عبد اللَّه! مگر نگفتى كه پيامبر خدا، در هر طواف واجب و مستحب، آن را لمس مىكرد؟
گفتم: «مردم براى پيامبر خدا جايگاهى مىديدند كه براى من نمىبينند. هر گاه به حجر الأسود مىرسيد، براى او راه باز مىكردند تا بر آن دست بكشد و من، فشار آوردن بر مردم را دوست ندارم». (2)533. الكافى- به نقل از محمّد حَلَبى-: از امام صادق عليه السلام درباره حجر الأسود پرسيدم كه: اگر شلوغ بود و نتوانستم بر حجر الأسود دست بكشم [، تكليف چيست]؟
فرمود: «پيرمرد و ناتوان و بيمار، رخصت دارند. دوست ندارم كه دست كشيدن بر آن را رها كنى، مگر آن كه چارهاى نداشته باشى». (3)534. الكافى- به نقل از محمّد بن عبيد اللَّه-: از امام رضا عليه السلام در باره حجر الأسود پرسيدند كه:
آيا اگر مردم، بسيار بودند، براى لمس حجر الأسود، بايد با آنان ستيزه كرد؟
فرمود: «هرگاه چنين بود، پس با دستت به آن، اشاره كن». (4)
ستايش تو راست كه براى ما اين راه را قرار دادى. خدايا! پاداش سپاسگزاران را روزىِ ما كن». (2)537. شعب الإيمان- به نقل از عبد الأعلى تَيمى-: خديجه عليها السلام گفت: اى پيامبر خدا! در حالى كه طواف خانه خدا مىكنم، چه بگويم؟
فرمود: «بگو: خدايا! گناهان و خطاها، عمد و اسرافم را در كارم ببخشا؛ زيرا اگر تو مرا نيامرزى، هلاكم مىكنى». (3)538. أخبار مكّة، ازرقى- به نقل از سعيد بن مسَيّب-: پيامبر صلى الله عليه و آله چون بر رُكن يمانى مىگذشت، چنين مىگفت: «خدايا! به تو پناه مىبرم از كفر و خوارى وتنگدستى و جايگاههاى خوارى در دنيا و آخرت. پروردگارا! در دنيا به ما نيكى و در آخرت، نيكى عطا كن و ما را از عذاب آتش [دوزخ]، نگهدار». (4)
1) مسند ابن حنبل: ج 5 ص 251 ح 15399، المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 304 ح 3098، اسد الغابة: ج 2 ص 395 ش 1913، السنن الكبرى: ج 5 ص 137 ح 9290 تقريباً با همان الفاظ.
2) كنز العمّال: ج 5 ص 172 ح 12504 به نقل از ديلمى.
3) شُعب الإيمان: ج 3 ص 453 ح 4044، كنز العمّال: ج 5 ص 57 ح 12033.
4) أخبار مكّة، ازرقى: ج 1 ص 340، كنز العمّال: ج 5 ص 172 ح 12503.
مردى [به ايشان] گفت: نظرتان درباره شتابزدگى من چيست؟
فرمود: «اگر چه شتابانتر از ابرِ رعد و برقْدار باشى».
معبودى جز تو نيست. تو پروردگارى و پروردگارى جز تو، نيست. تو بر پا ايستاده دائمى هستى كه غفلت نمىكنى. تويى كه آنچه ديدنى و ناديدنى است، آفريدى و تويى كه بدون آموختن، هر چيز را مىدانى».
پيامبر صلى الله عليه و آله از كارش با خبر شد و فرمود: «اگر چنين گفته است- و خدا داناتر است-، او را به بهشت، مژده دهيد و خبر دهيد كه او در ميان قوم خودش، مثل صاحب ياسين (1)در ميان قوم خود است». (2)540. امام صادق عليه السلام: گرد خانه خدا، هفت دور طواف كن. در طواف مىگويى: «خدايا! تو را به آن نامت مىخوانم كه با آن، بر سينه درياها و بر جادههاى زمين، راه مىروند و به آن نامى كه عرش تو از آن به اهتزاز در مىآيد و به نامى كه گامهاى فرشتگانت از آن به لرزه مىافتد و به نامى كه موسى عليه السلام از سوى وادى طور، تو را با آن، صدا كرد و پاسخش را دادى و محبّتى از خويش را بر او گستراندى و به نامى مىخوانمت كه به خاطر آن، گذشته و آينده محمّد صلى الله عليه و آله را بخشودى و نعمتت را بر او تمام ساختى، از تو مىخواهم كه با من، چنين و چنان كنى»(هردعايى كه مىخواهى، بكن).
و هر بار كه به درِ كعبه رسيدى، بر پيامبر خدا درود فرست و بين رُكن يمانى و حجر الأسود، مىگويى:(رَبَّنَا ءَاتِنَا فِى الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِى الْأَخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ؛
1) مقصود، مردى است كه در سوره يس(آيه 20)، از او ياد شده است كه مؤمنى در ميان كافران بود و آنان را به پيروى از پيامبران، دعوت مىكرد. در كتب حديث و تفسير، از او با نام «حبيب نجّار»، ياد شده است. ذكرش در آيه بيستم سوره مبارك يس چنين آمده است «وَ جَآءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يا قَوْمِ اتَّبِعُواْ الْمُرْسَلِينَ؛ و ج در اين ميان ج مردى از دورترين جاىِ شهر دوان دوان آمد، ج و ج گفت: «اى مردم، از اين فرستادگان پيروى كنيد»».
2) أخبار مكّة، ازرقى: ج 1 ص 341.
پروردگارا! در دنيا و آخرت، به ما نيكى عطا كن و از عذاب آتش، نگاهمان دار).
و در طواف بگو: «خداوندا! به تو نيازمندم، بيمناك و پناهندهام. نه جسمم را دگرگون ساز، نه نامم را عوض كن». (1)541. امام صادق عليه السلام: امام زين العابدين عليه السلام در طواف، هرگاه پيش از رسيدن به ناودان، به حِجر مىرسيد، سرش را بلند مىكرد و مىگفت: «خدايا! به رحمت خود، مرا وارد بهشت كن» در حالى كه به ناودان مىنگريست [و ادامه مىداد:] «و به رحمت خويش، از دوزخ، پناهم ده و از بيمارى، عافيتم بخش و از روزى حلال، بر من وسعت بده و شرّ فاسقانِ جنّ و انس و شرّ فاسقان عرب و عجم را از من، دور ساز». (2)542. امام صادق عليه السلام: هرگاه در دور هفتم طواف بودى، به مُتعوّذ (3)برو، و آن، جايى است در پشت كعبه، رو به روى درِ آن. سپس بگو: «خدايا! خانه، خانه توست و بنده، بنده توست و اين جا، جايگاه پناه آورنده به تو از دوزخ است. خدايا! شادى و گشايش، از سوى توست».
سپس رُكن يَمانى را لمس كن، سپس به طرف حجر الأسود برو و طواف را به آن ختم كن. (4)543. امام صادق عليه السلام: هر بار كه به در كعبه رسيدى، بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود فرست و در طواف بگو:
«خدايا! به تو نيازمندم و بيمناك و پناهندهام. نامم را عوض مكن و جسمم را تغيير مده».
و چون در دور هفتم به آخر كعبه(كه مُستجار است، كمى به رُكن يَمانى مانده)
1) الكافى: ج 4 ص 406 ح 1 به نقل از معاوية بن عمّار، وسائل الشيعة: ج 13 ص 333 ح 17876. نيز، ر. ك: تهذيب الأحكام: ج 5 ص 104 ح 339.
2) الكافى: ج 4 ص 407 ح 5 به نقل از عمر بن عاصم، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 105 ح 340 به نقل از عاصم بن حميد، وسائل الشيعة: ج 13 ص 335 ح 17880.
3) متعوّذ، يعنى مكان پناه بُردن.
4) الكافى: ج 4 ص 410 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 107 ح 347 هر دو به نقل از عبد اللَّه بن سنان، وسائل الشيعة: ج 13 ص 345 ح 17909.
رسيدى، دستانت را باز كن و صورت و شكم خود را به كعبه بچسبان و سپس بگو:
«خدايا! خانه، خانه تو و بنده، بنده توست و اين جا، جايگاه پناه آورنده به تو از آتش است».
سپس در پيشگاه خدا، به گناهانت اعتراف كن؛ زيرا هيچ بندهاى در اين مكان، در آستان خداوند به گناهانش اعتراف نمىكند، مگر آن كه آمرزيده مىشود، إن شاء اللَّه!
امام صادق عليه السلام به غلامانش فرمود: از من فاصله بگيريد، تا در پيشگاه پروردگارم، به آنچه كردهام، اعتراف كنم. [آن گاه گفت:] «خدايا! شادى و گشايش و عافيت، از سوى توست. خدايا! عملم اندك است. بر آن، بيفزا و بر آنچه تو از كار من آگاه شدى و بر بندگانت پنهان است، ببخشاى».
آن گاه، از آتش، به خدا پناه مىجويى و هر دعايى كه براى خودت خواستى، مىطلبى.
سپس رو به رُكن يَمانى و رُكنى كه حجر الأسود در آن است، آورده، طواف را به آن ختم مىكنى و اگر نتوانستى، عيبى ندارد. و مىگويى: «خدايا! به آنچه روزىام دادهاى، قانعم گردان و آنچه را به من دادهاى، برايم مبارك ساز». (1)544. الكافى- به نقل از عبد السلام بن عبد الرحمان-: به امام صادق عليه السلام گفتم: وارد طواف شدم.
هيچ دعايى بر زبانم جارى نشد، مگر درود بر پيامبر و خاندان او. سعى [صفا و مروه] هم كه كردم، چنين بود.
فرمود: «به هيچ خواهندهاى، چيزى برتر از آنچه به تو عطا شده، عطا نشده است». (2)545. عيون أخبار الرضا عليه السلام- به نقل از احمد بن موسى بن سعد-: در طواف، همراه امام رضا عليه السلام
بودم. چون برابر رُكن يَمانى رسيديم، امام عليه السلام ايستاد و دستانش را بالا برد و گفت: «اى خدا! اى صاحب عافيت! اى خالق عافيت! اى روزىده عافيت! اى نعمت دهنده و منّت گذارنده و احسان كننده به عافيت، بر من و همه بندگانت! اى مهربان و بخشايشگرِ دنيا و آخرت! بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست و ما را عافيت و دوامِ عافيت و كمالِ عافيت و شكر بر عافيت در دنيا و آخرت، روزى گردان، اى مهربانترينِ مهربانان!». (1)ر. ك: ص 105(مُلتَزم). و ص 107(مستجار). و ص 108(ركن يمانى).
3/ 2- 3
نماز طواف (2)
1) عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 16 ح 37، بحار الأنوار: ج 99 ص 195 ح 4. نيز، ر. ك: تهذيب الأحكام: ج 3 ص 95 ح 257.
2) پس از طواف، خواندن دو ركعت نماز، همانند نماز صبح، واجب است، جز اينكه بلند و آهسته خواندن آن، هر دو جايز است. واجب است اين نماز در كنار مقام ابراهيم عليه السلام خوانده شود و احتياط اين است كه پشت آن به جا آورده شود، و اگر به جهت ازدحام جمعيت، اقامه نماز در پشت مقام ممكن نيست، درسمت راست و چپ آن خوانده شود.
3) الكافى: ج 4 ص 424 ح 8، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 137 ح 452 هر دو به نقل از زراره، وسائل الشيعة: ج 13 ص 426 ح 18119.
مىشوى، تأخير مينداز و آن دو ركعت را بخوان. (1)548. امام صادق عليه السلام: پس از دو ركعت نماز طواف واجب، اين دعا را مىخوانى:
«خدايا! به خاطر اطاعتم از تو و پيامبرت صلى الله عليه و آله، بر من رحمت آور. خدايا! از اين كه از محدوده اطاعت تو خارج شوم، مرا دور كن و مرا از دوستداران خودت و پيامبرت و فرشتگانت و بندگانِ صالحت قرار بده». (2)549. الكافى- به نقل از حسين بن عثمان-: امام كاظم عليه السلام را ديدم كه مقابل مقام ابراهيم عليه السلام نزديك سايههاى مسجد الحرام، دو ركعت نماز طواف واجب مىخواند (3). (4)550. ربيع الأبرار: امام حسين عليه السلام را در حال طواف خانه خدا ديدند. سپس نزد مقام ابراهيم عليه السلام آمد و نماز گزارد. آن گاه، صورت بر مقام نهاد و شروع به گريه كرد و مىگفت: «بنده كوچك تو در آستان توست، خواهنده تو و بينواى تو در پيشگاه توست» اين را پيوسته تكرار مىكرد. (5)3/ 2- 4
سعى بين صفا و مروه (6)
1) الكافى: ج 4 ص 423 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 136 ح 450 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار، وسائل الشيعة: ج 13 ص 423 ح 18114.
2) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 143 ح 475 به نقل از معاوية بن عمّار، وسائل الشيعة: ج 13 ص 439 ح 18162.
3) در نقل ديگر اضافه دارد: «به خاطر انبوهىِ جمعيت».
4) الكافى: ج 4 ص 423 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 140 ح 464، وسائل الشيعة: ج 13 ص 433 ح 18143.
5) ربيع الأبرار: ج 2 ص 149. نيز، ر. ك: تاريخ دمشق: ج 41 ص 380.
6) پس از به جا آوردن دو ركعت نماز طواف، سعى صفا و مروه واجب مىشود و هفت دور چرخيدن، در آن شرط است و واجب است كه از صفا آغاز شود و در مروه پايان پذيرد.
(إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِن شَعَا ل رِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَ مَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ؛ (3)
صفا و مروه، از شعائر خداست. پس هر كس حجّ و عمره خانه خدا را به جا آورد، عيبى ندارد كه بين آن دو طواف(سعى). كند. و هركه نيكى انجام دهد، خداوند، سپاسگزار و داناست).
1) الكافى: ج 4 ص 434 ح 3، علل الشرائع: ص 433 ح 2 هر دو به نقل از ابو بصير و ح 1 به نقل از معاوية بن عمّار تقريباً با همان الفاظ، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 196 ح 2124 به نقل از سليمان بن جعفر از امام كاظم عليه السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 45 ح 34.
2) الكافى: ج 4 ص 434 ح 5 و ح 3 تقريباً با همان الفاظ، وسائل الشيعة: ج 13 ص 468 ح 18225.
3) بقره: آيه 158.
4) علل الشرائع: ص 432 ح 1 به نقل از معاوية بن عمّار، بحار الأنوار: ج 99 ص 234 ح 4.
5) قرب الإسناد: ص 237 ح 932، بحار الأنوار: ج 99 ص 39 ح 19.
ر. ك: ص 214(نماز طواف). و ص 111(زمزم/ پيدايش آن).
امام صادق فرمود: «سپس به سوى صفا بيرون رو: از همان درى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بيرون رفت، از درى كه مقابل حجر الأسود است، تا آن وادى را با آرامش و وقار، طى كنى. پس بر صفا بالا برو تا به كعبه بنگرى و رو به رُكنى باشى كه حجر الأسود، در آن است. پس خدا را حمد و ثنا گفته، نعمتها و نيكىهايش را نسبت به تو، تا آن جا كه بتوانى، ياد كن. سپس هفت بار «اللَّه أكبر»، هفت بار «الحمد للَّه» و هفت بار «لا إله إلّا اللَّه» بگو و سه مرتبه چنين بگو: «جز خداى يكتا، معبودى نيست. شريكى ندارد.
سلطنت و ستايش، از آنِ اوست. زنده مىكند و مىميرانَد و او زندهاى است كه مرگ ندارد. و بر هر چيزى تواناست».
سپس بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود بفرست و سه بار بگو: «خدا، بزرگتر است بر اين كه هدايتمان كرد. ستايش، خدا را بر اين كه هدايتمان كرد و ما را آزمود؛ و ستايش، از آنِ خداى زنده پا بر جا و ابدى است».
و سه بار بگو: «شهادت مىدهم كه جز خدا، معبودى نيست و محمّد، بنده و فرستاده اوست. جز او را نمىپرستيم. دين را براى او خالص ساختهايم، هرچند مشركان را ناخوش آيد».
نيز سه بار بگو: «خدايا! از تو خواستار گذشت، عافيت و يقين هستم».
و سه بار بگو: «خدايا! در دنيا به ما نيكى و در آخرت نيز نيكى عطا كن و ما را از عذاب آتش، نگهدار».
سپس صد بار «اللَّه أكبر»، صد بار «لا إله إلّااللَّه»، صد بار «الحمد للَّه» وصد بار «سبحان اللَّه» بگو. آن گاه بگو: «جز خداى يكتا معبودى نيست. به وعدهاش وفا كرد،
بندهاش را نصرت بخشيد و به تنهايى بر احزاب، غالب گشت. سلطنت و ستايش، تنها از آنِ اوست. خدايا! در مُردن و پس از آن، برايم بركت قرار بده. خدايا! از تاريكى و وحشت قبر، به تو پناه مىبرم. خدايا! آن روز كه سايهاى جز سايه تو نيست، مرا در سايهسار عرش خويش، قرار ده».
و دين و جان و خانوادهات را پيوسته به خداوند بسپار و بگو: «دين و جان و خانوادهام را به خداى مهربانى مىسپارم كه امانتها را ضايع نمىكند. خدايا! مرا طبق كتاب خود و سيره پيامبرت، به كار گير و بر آيين او بميران و از فتنه، نگاهم دار».
سپس سه بار تكبير بگو، سپس دو باره، آن دعا را بگو و يك بار تكبير بگو و بار ديگر، دعا را بخوان. اگر اين همه را نتوانستى، بخشى از آن را بگو. امام صادق عليه السلام فرمود: «پيامبر خدا، به اندازه آرام خواندن سوره بقره، بر صفا مىايستاد». (1)556. الموطّأ- به نقل از جابر بن عبد اللَّه-: پيامبر خدا، هر گاه بر صفا مىايستاد، سه بار تكبير مىگفت و مىگفت: «جز خداى يكتا، معبودى نيست. شريكى ندارد. سلطنت و ستايش، از آنِ اوست و او بر هر چيزى تواناست». اين كار را سه بار انجام مىداد و دعا مىخواند و مانند همين را در مَروه نيز انجام مىداد. (2)557. صحيح مسلم- به نقل از جابر بن عبد اللَّه، در ياد كرد حجّ پيامبر خدا-: سپس از در مسجد الحرام به طرف صفا بيرون رفت. چون به صفا نزديك شد، آيه(إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِن شَعَا ل رِ اللَّهِ؛ صفا و مروه، از شعائر خداست). را خواند و فرمود: «به آنچه خدا آغاز كرده، آغاز مىكنم». پس، از صفا شروع كرد. بالاى آن رفت، تا آن جا كه خانه خدا را ديد. سپس «لا إله إلّااللَّه» و تكبير گفت و فرمود: «هيچ معبودى جز خدا نيست، تنهاى بى شريك. سلطنت و ستايش، از آنِ اوست. زنده مىكند و مىميرانَد و او بر هر
1) الكافى: ج 4 ص 431 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 145 ح 481، وسائل الشيعة: ج 13 ص 477 ح 18245. نيز، ر. ك: سنن الترمذى: ج 5 ص 208 ح 2965.
2) الموطّأ: ج 1 ص 372 ح 127، سنن النسائى: ج 5 ص 240، مسند ابن حنبل: ج 5 ص 198 ح 15173، السنن الكبرى: ج 5 ص 151 ح 9335، تاريخ دمشق: ج 54 ص 269 ح 11493. نيز، ر. ك: الكافى: ج 4 ص 432 ح 2.
چيزى تواناست. معبودى جز خدا نيست. يكتاست، به وعدهاش عمل كرد و بندهاش را يارى رساند و به تنهايى گروهها [ى مشرك] را پراكنده ساخت».
سپس در اين فاصله دعا كرد و سه بار، آن را تكرار نمود.
آن گاه به سوى مروه فرود آمد، تا آن كه گامهايش در ريگزار ميانِ آن وادى(بين صفا و مروه). قرار گرفت، تا آن كه بالا رفت. رفت تا به مروه رسيد. بر فراز مروه هم، چنانكرد كه بر صفا. و پايان طوافش بر مروه بود. (1)558. الكافى- به نقل از على بن نعمان، در حديثى كه سندش را به اهل بيت عليهم السلام رسانده است-:
امير مؤمنان عليه السلام وقتى از صفا بالا مىرفت، رو به كعبه دستهايش را بالا مىبرد و مىگفت: «خدايا! همه گناهان مرا ببخشاى. اگر باز هم گناه كردم، تو هم باز ببخشاى.
تو بخشاينده مهربانى. خدايا! با من چنان كن كه تو شايسته آنى. اگر آن گونه كه تو شايسته آنى با من رفتار كنى، مرا مىآمرزى و اگر عذابم كنى، تو از عذابم بىنيازى، ولى من به رحمت تو نيازمندم. اى آن كه به رحمت او محتاجم! بر من رحم كن.
خدايا! با من چنان مكن كه من، شايسته آنم، كه اگر چنين كنى، عذابم خواهى كرد، بى آن كه بر من ستم كنى. در حالى هستم كه از عدل تو پروا دارم و از ستمت نمىترسم.
اى دادگرِ بىستم! بر من، رحم كن». (2)559. الكافى- به نقل از محمّد بن عمر بن يزيد، از يكى از يارانش-: پشت سرِ امام كاظم عليه السلام بالاى صفا يا مروه بودم و او بيش از اين دو سخن، چيزى نمىگفت: «خدايا! از تو مىخواهم حُسن ظنّ به خودت را در هر حال، و نيّت صادق در توكّل بر تو را». (3)560. امام صادق عليه السلام: هر كه مىخواهد ثروتش افزون شود، ايستادن بر صفا و مروه را طول دهد. (4)
1) صحيح مسلم: ج 2 ص 886 ح 147، سنن الترمذى: ج 3 ص 216 ح 862، السنن الكبرى: ج 5 ص 151 ح 9337، حلية الأولياء: ج 3 ص 200 همگى تقريباً با همان الفاظ.
2) الكافى: ج 4 ص 432 ح 5، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 147 ح 482، وسائل الشيعة: ج 13 ص 478 ح 18247.
3) الكافى: ج 4 ص 433 ح 9، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 148 ح 486، وسائل الشيعة: ج 13 ص 481 ح 18254.
4) الكافى: ج 4 ص 433 ح 6، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 209 ح 2169 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، وسائل الشيعه: ج 13 ص 479 ح 18250. نيز، ر. ك: تهذيب الأحكام: ج 5 ص 147 ح 483.
1) الكافى: ج 4 ص 437 ح 4 به نقل از عبد الرحمان، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 417 ح 2854 به نقل از عبدالرحمان بن أبى عبد اللَّه، وسائل الشيعة: ج 13 ص 502 ح 18309.
2) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 19 ح 56 به نقل از معاوية بن عمّار از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 208 ح 2167 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، وسائل الشيعة: ج 13 ص 469 ح 18229.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 208 ح 2168، وسائل الشيعه: ج 13 ص 469 ح 18230.
4) الكافى: ج 4 ص 439 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 157 ح 521 وص 148 ح 487 تقريباً با همان الفاظ، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 375 ح 2741 همگى به نقل از معاوية بن عمّار، وسائل الشيعه: ج 13 ص 506 ح 18320.
5) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 157 ح 522 به نقل از عبد اللَّه بن سنان، وسائل الشيعة: ج 13 ص 505 ح 18318.
پس او را روز ترويه بيرون آورد، دستور داد غسل كند و مُحرِم شود ... پس چون روز هشتم ذى حجّه شد، جبرئيل عليه السلام او را به سوى مِنا بيرون آورد. شب، آن جا ماند.
چون صبح شد، او را به سوى عرفات، بيرون آورد. آن گاه كه او را از مكّه بيرون آورده بود، احرام و لبّيك گويى را به او ياد داده بود. روز عرفه، هنگام زوال خورشيد(ظهر)، لبّيك را قطع كرد. (2)568. امام صادق عليه السلام: آن كه عمره تمتّع انجام داده ... روز ترويه، براى حج، احرام مىبندد. (3)569. امام صادق عليه السلام: روز ترويه كه رسيد، همان كار [وادى] عقيق را انجام مىدهى. سپس ميان رُكن و مقام، احرام حج مىبندى و پيوسته، مُحرِم مىمانى تا اين كه در مواقف عرفات و مشعر، وقوف كنى و بر جَمَرات، سنگ زنى و قربانى كنى و لباس احرام، از تن بيرون آورى و غسل نمايى و خانه خدا را زيارت كنى كه اگر اين گونه كردى، از احرام، بيرون مىآيى. (4)
1) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 72 ح 239 به نقل از عبد الصمد بن بشير، وسائل الشيعة: ج 11 ص 241 ح 14685. نيز، ر. ك: مختصر بصائر الدرجات: ص 85.
2) تفسير القمّى: ج 1 ص 44 به نقل از أبان بن عثمان، وسائل الشيعه: ج 11 ص 236 ح 14677.
3) الكافى: ج 4 ص 295 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 36 ح 105 هر دو به نقل از ابو بصير، وسائل الشيعه: ج 11 ص 221 ح 14654.
4) مختصر بصائر الدرجات: ص 86 به نقل از مفضّل بن عمر، بحار الأنوار: ج 24 ص 295.
و بگو: «مو، پوست، گوشت و خونم را از زنان و لباسها و بوهاى خوش، براى تو حرام مىكنم و با اين كار، تنها تو و سراى آخرت را مىخواهم. هر جا كه از رفتن بازم داشتى، مرا به آن تقديرت كه بر من مقدّر داشتى، از احرام، در آور».
سپس از مسجد الحرام، لبّيك بگو، آن گونه كه هنگام احرام مىگفتى و بگو:
«لبّيك، با حجّى كه كمال و رسايى آن، بر توست!».
پس اگر بتوانى كه رفتنت به مِنا هنگام ظهر باشد، چنين كن و گر نه، هر وقتى كه از روز ترويه كه برايت آسان باشد. (1)ر. ك: ص 180(واجبات حج/ واجبات عمره تمتّع/ احرام)، وسائل الشيعة: ج 13 ص 519/ أبواب احرام الحج و ج 11 ص 339/ ابواب المواقيت/ الباب 21.
ب- وقوف در عرفات (2)
1) الكافى: ج 4 ص 454 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 168 ح 559 هر دو به نقل از ابو بصير، وسائل الشيعه: ج 12 ص 409 ح 16641.
2) پس از پوشيدن احرام حج، وقوف در عرفات، واجب است. از ظهر روز نهم ذى حجّه تا غروب شرعى.
3) مردم در روز تَرْويه، يعنى روز هشتم ذى حجّه، براى كوچ به عرفات، از مكّه بيرون مىروند و بهتر اين است كه پس از نماز ظهر، حركت كنند. البته مىتوانند صبح و عصر تا فرا رسيدن شب بروند و قبل از روز تَرْويه هم بروند، اشكالى ندارد.
4) تَرْويه، به روز هشتم ذى حجّه گفته مىشود و به معناى سيراب شدن و آب برداشتن است.
فرمود: «چون در عرفات، آب نبود و حجّاج براى آب نوشيدن، از مكّه آبمىآوردند و به همديگر مىگفتند:" آب برداشتيد؟ آب برداشتيد؟(تَرَوَّيتم؟
تَرَوَّيتم؟)". از اين رو، آن روز، روز ترويه نام گرفت. (1)572. امام صادق عليه السلام: روز ترويه را، ترويه ناميدند، چون جبرئيل عليه السلام در چنين روزى، نزد ابراهيم عليه السلام آمد و گفت: «اى ابراهيم! براى خود و خانوادهات، آب بردار» و ميان مكّه و عرفات، آبى نبود.
آن گاه [جبرئيل عليه السلام] به موقفِ عرفات رفت و به ابراهيم عليه السلام گفت: «اعتراف كن و با عبادات خويش، آشنا شو(إعترف و اعرف مناسكك)». از اين رو، آن روز، «عرفه» ناميده شد. سپس به او گفت: «به مشعر نزديك شو(إزدلف إلى المشعر)». به اين جهت، نام آن جا مُزدَلِفه (2)شد. (3)573. تهذيب الأحكام- به نقل از محمّد بن مسلم-: از امام باقر عليه السلام پرسيدم: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله روز تَرْويه، نماز ظهر را در مِنا خواند؟
فرمود: «آرى. نماز صبح را هم روز عَرَفه در مِنا خواند». (4)574. امام صادق عليه السلام: روز تَرْويه كه شد، احرام حج ببند ... و اگر توانستى، نماز ظهر را در مِنا بخوان. (5)575. امام صادق عليه السلام: سزاوار است امام، نماز ظهر روز تَرْويه را در مِنا بگزارد و شب عرفه را در مِنا بخوابد وصبح روز عرفه(نهم ذى حجّه). بعد از طلوع خورشيد، از مِنا به عرفه برود. (6)
1) علل الشرائع: ص 435 ح 1، المحاسن: ج 2 ص 65 ح 1182، بحار الأنوار: ج 99 ص 254 ح 19.
2) مُزدَلفه، به معناى محلّ نزديك شدن است.
3) المحاسن: ج 2 ص 65 ح 1181 به نقل از معاوية بن عمّار، بحار الأنوار: ج 99 ص 44 ح 32.
4) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 177 ح 594، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 463 ح 2977، وسائل الشيعة: ج 10 ص 6 ح 18361.
5) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 169 ح 561 به نقل از عمر بن يزيد، وسائل الشيعة: ج 10 ص 4 ح 18353.
6) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 177 ح 592، الكافى: ج 4 ص 460 ح 2 تقريباً با همان الفاظ، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 462 ح 2976 همگى به نقل از جميل بن دراج، وسائل الشيعة: ج 10 ص 5 ح 18369.
آن گاه با آرامش و وقار، احرام حج ببند و سپس روانه شو. پس چون به قبل از رَدم (1)رسيدى، لبّيك بگو و چون به ردم رسيدى و به دشت مكّه رو آوردى، صدايت را به لبّيكْ بلند كن، تا به مِنا برسى. (2)577. امام صادق عليه السلام: هر گاه روى به مِنا نهادى، بگو: «پروردگارا! تنها به تو اميد دارم و تنها تو را مىخوانم. پس مرا به آرزويم برسان و كارم را اصلاح كن». (3)578. امام صادق عليه السلام: چون به مِنا رسيدى، بگو: «خدايا! اين، مِناست و اين، از جمله عباداتى است كه با آن، بر ما منّت نهادهاى. از تو مىخواهم كه با آنچه بر پيامبرانت منّت نهادهاى، بر من منّت نهى. همانا من، بنده تو و در اختيار توام...».
تا آن جا كه فرمود: «حدّ مِنا، از عَقَبه تا وادى محسّر است». (4)
1) رَدم، مانع و سدّى بود كه براى جلوگيرى از ورود سيل به مسجد الحرام، ايجاد كرده بودند.
2) الكافى: ج 4 ص 454 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 167 ح 557 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار، وسائل الشيعة: ج 8 ص 246 ح 14967.
3) الكافى: ج 4 ص 460 ح 4، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 177 ح 595 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار، وسائل الشيعة: ج 10 ص 7 ح 18366.
4) الكافى: ج 4 ص 461 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 178 ح 596 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار، وسائل الشيعة: ج 10 ص 7 ح 18367.
5) در نقل ديگرى آمده است: «اعتراف كن و بشناس».
" اعتراف كن"، و او هم اعتراف كرد. (1)
1) علل الشرائع: ص 436 ح 1، المحاسن: ج 2 ص 64 ح 1179 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 12 ص 108 ح 27.
2) در نقل ديگرى اضافه دارد: «غبارآلود، از هر راه دور. شما را گواه مىگيرم كه آنان را آمرزيدم».
3) مسند ابن حنبل: ج 2 ص 692 ح 7111 به نقل از عبد اللَّه بن عمرو، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 636 ح 1708، السنن الكبرى: ج 5 ص 93 ح 9109 هر دو به نقل از ابو هريره تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 5 ص 65 ح 12073؛ المحاسن: ج 1 ص 140 ح 133 به نقل از معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام از امام زين العابدين عليه السلام، النوادر، اشعرى: ص 139 ح 358 به نقل از امام زين العابدين عليه السلام و هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 254 ح 23.
4) مسند أبى يعلى: ج 4 ص 147 ح 4092، ربيع الأبرار: ج 2 ص 840 تقريباً با همان الفاظ و هر دو به نقل از انس، كنز العمّال: ج 5 ص 70 ح 12098؛ مجمع البيان: ج 7 ص 129 به نقل از انس.
5) صحيح مسلم: ج 2 ص 983 ح 436، السنن الكبرى، نسائى: ج 2 ص 420 ح 3996، السنن الكبرى: ج 5 ص 192 ح 9480، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 636 ح 1705 همگى به نقل از عايشه، كنز العمّال: ج 5 ص 65 ح 12072.
پس هر كه عجله كند در دو روز، پس گناهى بر او نيست و هر كه تأخير كند، گناهى بر او نيست). هركس پيش از طلوع فجر، عرفه را دريابد، حج را درك كرده است. (2)584. سنن الترمذى- به نقل از عبد الرحمان بن يَعمُر-: در عرفات، عدّهاى از مردم يمن نزد پيامبر خدا آمدند و از ايشان، سؤال كردند. فرمود تا منادى ندا دهد: «حج، عرفه است.
هركس شبْهنگام، قبل از طلوع فجر، به مشعر الحرام بيايد، حج را درك كرده است.
روزهاى مِنا، سه روز است.(فَمَن تَعَجَّلَ فِى يَوْمَيْنِ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ وَمَن تَأَخَّرَ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ؛ (3)
پس هر كه شتاب كند در دو روز، گناهى بر او نيست و هر كه به تأخير اندازد، پس گناهى بر او نيست). (4)
1) بقره: آيه 203.
2) سنن الترمذى: ج 5 ص 214 ح 2975، السنن الكبرى، نسائى: ج 2 ص 424 ح 4012 هر دو به نقل از عبد الرحمان بن يعمر.
3) بقره: آيه 203.
4) سنن الترمذى: ج 3 ص 237 ح 889، سنن ابى داوود: ج 2 ص 196 ح 1949، السنن الكبرى: ج 5 ص 282 ح 9812 هر دو تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 5 ص 64 ح 12065.
5) عُرَنه، نام محلّى در عرفات است.
6) الموطّأ: ج 1 ص 388 ح 166، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1002 ح 3012 هر دو به نقل از جابر بن عبد اللَّه، السنن الكبرى: ج 5 ص 186 ح 9459 به نقل از محمّد بن منكدر، المعجم الكبير: ج 11 ص 41 ح 11005 به نقل از ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 5 ص 61 ح 12051.
7) الكافى: ج 4 ص 463 ح 1 به نقل از مسمع، وسائل الشيعة: ج 10 ص 13 ح 18390.
در اطراف آن، وقوف مىكردند كه پيامبر صلى الله عليه و آله ناقه را دور كرد و آنان نيز چنين كردند.
پس فرمود: «اى مردم! محلّ پاى شتر من، موقف نيست. همه اين منطقه، موقف است(و با دست، به موقف اشاره فرمود. در مُزدَلِفه نيز چنين كرد). پس هر جاى خالىاى را ديدى، با خودت و وسايلت آن جا را پُر كن. خداوند دوست دارد كه اين جاهاى خالى پُر شود. از رفتن به بلندىها دست بردار و از منطقه اراك (1)هم بپرهيز. (2)588. امام صادق عليه السلام: وقوف در عرفات، بدون وضو شايسته نيست. (3)589. كنز الفوائد: روايت شده است كه از امير مؤمنان، در باره وقوف در حِل(خارج حرم). در عرفات پرسيدند كه: چرا در حَرَم نيست؟
فرمود: «زيرا كعبه، اندرون خانه است و حرم، خود خانه. چون حجّاج، رو به خداى مىآورند، آنان را در آستانه در نگه مىدارد تا به درگاهش تضرّع كنند. (4)590. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله- به على-: آيا دعاى روز عرفه را به تو بياموزم كه دعاى پيامبرانِ پيش از من است؟ مىگويى: «جز خداى يكتاى بى شريك، معبودى نيست. سلطنت و ستايش، از آنِ اوست. زنده مىكند و مىميرانَد و او زندهاى است كه نمىميرد. خير، در دست اوست و او بر هر چيزى تواناست. خدايا! ستايش، براى توست، آن گونه كه خود مىستايى و بهتر از آنچه ما مىگوييم و بالاتر از آنچه گويندگان مىگويند.
خدايا! نماز وعبادتم، زندگى و مرگم و بيزارى جستنم براى توست، و توان و نيرويم، از توست.
خدايا! از فقر و وسوسههاى درون و پراكندگى كار و عذاب قبر، به تو پناه مىبرم.
1) اراك، منطقهاى نزديك مكّه در مرز عرفات است.
2) الكافى: ج 4 ص 463 ح 4 به نقل از معاوية بن عمّار، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 180 ح 604 به نقل از سماعة بن مهران تقريباً با همان الفاظ، وسائل الشيعة: ج 10 ص 13 ح 18389.
3) دعائم الإسلام: ج 1 ص 320، بحار الأنوار: ج 99 ص 248 ح 9.
4) كنز الفوائد: ج 2 ص 81، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 448 ح 1565 تقريباً با همان الفاظ، وسائل الشيعة: ج 10 ص 8 ح 14665. نيز، ر. ك: الكافى: ج 4 ص 224 ح 2.
خدايا! بهترين نسيمها را از تو مىطلبم و از شرّ آنچه توفانها مىآورَد، به تو پناه مىبرم و از تو، خيرِ شب و روز را مىخواهم.
خدايا! در دل و گوش و چشمم و در گوشت و خون و استخوانها و رگهايم، در جايگاه نشستن و ايستادنم، و در ورود و خروجم، نور و روشنايى قرار بده و روزى كه تو را ديدار مىكنم، فروغ مرا بزرگ بدار، كه تو بر هر چيزى توانايى». (1)591. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هركس شامگاه عرفه اين دعا را بخواند، تا وقتى كه دعوت به گناه يا قطع رحِم نكند، دعايش مستجاب است: «منزّه است خدايى كه عرش او در آسمان است! منزّه است خدايى كه قدمگاهش در زمين است! منزّه است آن كه راهش در درياست! منزّه است خدايى كه حكم و قضاى او در گورهاست! منزّه است آن كه رحمتش در بهشت است! منزّه است آن كه فرمانروايىاش در دوزخ است! منزّه است آن كه آسايش جبندگانجش در جبهرهگيرى از اكسيژنج هوا است! منزّه است آن كه آسمان را بر افراشت! منزّه است آن كه زمين را گسترد! منزّه است آن كه از او جز به سوى او، راه نجاتى نيست!». (2)592. امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا، در عرفات وقوف كرد. همين كه خورشيد خواست غروب كند، قبل از غروب، چنين دعا كرد: «خدايا! از فقر، پراكندگى كار و از شرّ آنچه در شب و روز پيش مىآيد، به تو پناه مىبرم. ظلمم را به پناه عفو تو آوردهام و بيمم را به پناه امان تو. خوارىام را پناهنده عزّت تو ساختهام و چهره فانىام را در پناه ذاتِ باقى تو قرار دادهام. اى بهترين كسى كه از او مىخواهند! اى بهترين كسى كه مىبخشد! جامه رحمت و عافيتت را بر من بپوشان و شرّ همه آفريدههايت را از من بگردان». (3)593. امام صادق عليه السلام: هر گاه صبح به طرف عرفات رفتى، در حال رفتن، بگو: «خدايا! رو به تو
1) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 183 ح 612، الإقبال: ج 2 ص 72 هر دو به نقل از امام صادق عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 542 ح 3135 به نقل از معاوية بن عمّار از امام صادق عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 98 ص 214 ح 3.
2) المعجم الكبير: ج 10 ص 227 ح 10554 به نقل از ابن مسعود، كنز العمّال: ج 5 ص 75 ح 12111.
3) الكافى: ج 4 ص 464 ح 5 به نقل از عبد اللَّه بن ميمون، قرب الإسناد: ص 21 ح 72 به نقل از عبد اللَّه بن ميمون از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 251 ح 5.
آورده و بر تو اعتماد كردهام و تو را طلبيدهام. از تو مىخواهم كه كوچ مرا مبارك گردانى، حاجتم را بر آورى و مرا از كسانى قرار دهى كه امروز به آنها، بر برتر از من، مباهات مىكنى».
سپس لبّيك مىگويى، در حالى كه رو به عرفات مىروى. (1)594. امام صادق عليه السلام: مردم در عرفات وقوف مىكنند، دعا مىكنند، رغبت نشان مىدهند و تا مىتوانند، از فضل و رحمت الهى مسئلت مىكنند، تا آن كه خورشيد، غروب كند. (2)595. تهذيب الأحكام- به نقل از ابو بلال مكّى-: امام صادق عليه السلام را در عرفات ديدم كه پنجاه هسته (3)آورده بود و با سوره(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ)، نماز مىخواند. صد ركعت نماز، با(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ). خواند و با «آية الكرسى» به پايان بُرد. گفتم: فدايت شوم! هيچ يك از شما را نديدهام كه اين جا اين نماز را بخواند.
فرمود: «در اين مكان، هيچ پيامبر يا وصىّ پيامبرى حضور نيافته، مگر اين كه اين نماز را خوانده است». (4)596. امام صادق عليه السلام: نماز را زود مىخوانى و بين دو نماز، جمع مىكنى تا دلت براى دعا، فارغ و آسوده باشد؛ چرا كه آن روز، روز دعا و خواستن است. با آرامش و وقار، به موقف بيا، خدا را ستايش و تمجيد كن و «لا إله إلّااللَّه» بگو و لبّيك و ثنايش گو و صد بار «اللَّه أكبر»، «الحمد للَّه» و «سبحان اللَّه» بگو، صد بار(قل هو اللَّه). بخوان و هرچه مىخواهى، دعا بخوان و بكوش، كه آن روز، روز نيايش و دعاست، و از شيطان رانده شده به خداوند پناه ببر؛ زيرا محبوبترين جا نزد شيطان براى غافل ساختن تو، همان مكان
1) الكافى: ج 4 ص 461 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 179 ح 600 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 540، المقنعة: ص 408، السرائر: ج 1 ص 585، بحار الأنوار: ج 99 ص 261 ح 41 به نقل از الهداية و در چهار منبع اخير بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ.
2) دعائم الإسلام: ج 1 ص 320، بحار الأنوار: ج 99 ص 248 ح 9.
3) گويا براى شمارش نمازها، آورده باشند.
4) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 479 ح 1697.
است. از اين كه مشغول تماشاى مردم شوى بپرهيز، به خودت بپرداز و از خواستههايت، اين باشد: «بار خدايا! من، بنده توام. مرا از بى بهرهترين ميهمانانت قرار مده و بر آمدنم به سوى تو از راهى دراز، رحم كن».
و نيز در گفتههايت اين باشد: «خدايا! اى پروردگار همه عبادتگاهها! از آتش [دوزخ] رهايىام ده، رزقم را وسعت بخش و شرّ فاسقانِ جنّ و انس را از من، دور كن».
و مىگويى: «خدايا! با من به مكر و خدعه، رفتار مكن و به تدريج، مرا كيفر مده».
و مىگويى: «خدايا! تو را به نيرو و بخشش و بزرگوارى و منّت و احسانت تو را مىخوانم، اى شنواترينِ شنوندگان، و اى بيناترينِ بينندگان، و اى سريعترينِ حسابگران، و اى مهربانترين مهربانان، كه بر پيامبر و دودمان او درود فرستى و با من چنين كنى!(حاجتهايت را مىخواهى)».
و نيز در حالى كه سرت را به آسمان بلند كردهاى، مىگويى: «خدايا، حاجتم به درگاه تو، حاجتى كه اگر عطا كنى، ردّ حاجتهاى ديگرم بىزيان است و اگر روا نكنى، بر آوردن حاجتهاى ديگرم بى فايده است. اين است كه از تو، رهايى از دوزخ را مىخواهم».
و در دعاهايت اين باشد:
«خدايا! بنده و برده توام. اختيارم در دست تو و اجلم بسته به علم توست. از تو مىخواهم به آنچه موجب خشنودى تو از من است، توفيقم دهى و عبادتهايم را بپذيرى؛ عباداتى كه به دوستت ابراهيم- كه درود خدا بر او باد- نشان دادى و به آن، پيامبرت محمّد صلى الله عليه و آله را راهنمايى كردى».
و در دعاهايت اين باشد: «خدايا! مرا از آنانى قرار ده كه عملشان را پسنديدهاى و عمرشان را طولانى كردهاى و پس از مرگ، به حيات پاكيزه، زندهشان ساختهاى».
و مستحبّ است شام عرفه را با بنده آزاد كردن و صدقه دادن بجويى. (1)
1) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 182 ح 611 به نقل از معاوية بن عمّار، المقنعة: ص 410، مصباح المتهجد: ص 687 ح 767 و 768 و 769 همگى بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ، وسائل الشيعة: ج 10 ص 15 ح 18396.
پس چون كوچ كردى، آرام برو و آرامش داشته باش و تند رفتنى را كه بسيارى از مردم در اين كوه و دشت انجام مىدهند، ترك كن. (1)598. تهذيب الأحكام- به نقل از ابو يحيى زكريا موصلى-: از عبد صالح(امام كاظم عليه السلام). درباره مردى پرسيدم كه در موقف، وقوف كرده است و پيش از آن كه خدا را بخواند و دعايى كند، خبر مرگ پدر يا يكى از فرزندانش به او مىرسد و او مشغول گريه و زارى شده، از دعا باز مىماند و سپس كوچ مىكند.
فرمود: «چيزى بر عهدهاش نيست. بد كرده است. از خداوند، آمرزش بخواهد؛ ولى اگر براى خدا شكيبايى كرده بود، هنگام كوچ از موقف عرفات، حَسَنات همه اهل موقف را هم با خود مىبُرد، بى آن كه از حسنات آنان، چيزى كاسته شود. (2)
بلال، برخاست و گفت: به سخن پيامبر خدا، گوش فرا دهيد.
ايشان فرمود: «اى مردم! جبرئيل، هماينك نزد من آمد و از پروردگارم به من سلام رساند و گفت: خداوند عزوجل اهل عرفات و اهل مشعر را آمرزيد و بدهكارىهاى آنان را تضمين نمود». (1)عمر، برخاسته و گفت: اى پيامبر خدا! آيا اين، ويژه ماست؟
فرمود: «اين، براى شما و همه كسانى است كه پس از شما تا روز قيامت مىآيند». (2)600. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ مسلمانى نيست كه غروب عرفه در موقف عرفات، رو به قبله وقوف كند و صد بار بگويد: «معبودى جز خدا نيست، يكتا و بىشريك است، فرمانروايى و ستايش، از آنِ اوست و او بر هر چيزى تواناست» و سپس صد بار(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ). را بخواند و سپس صد بار بگويد: «خدايا! آن گونه كه بر ابراهيم و خاندان ابراهيم، درود فرستادى، بر محمّد، درود فرست. همانا ستوده و شكوهمندى و بر ما نيز همراه آنان، درود فرست»، مگر آن كه خداى متعال مىفرمايد: «فرشتگانم! پاداش اين بنده من چيست؟ مرا تسبيح گفت و تهليل كرد، تكبير گفت و بزرگ داشت، مرا شناخت و مرا ستود و بر پيامبرم درود فرستاد. اى فرشتگان من! گواه باشيد كه من، او را بخشودم و شفاعت او را در باره خودش پذيرفتم و اگر اين بندهام از من بخواهد، شفاعت او را در باره همه اهل عرفات، خواهم پذيرفت». (3)601. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: برخى از گناهان، جز در عرفات، بخشوده نمىشود. (4)
1) در متن حديث، واژه «تبعات» آمده است. كه به معناى حقوق مردم است، چه مالى و چه غير آن.
2) الترغيب والترهيب: ج 2 ص 203 ح 7، الدرّ المنثور: ج 1 ص 553 هر دو به نقل از الزهد، ابن مبارك. نيز، ر. ك: ثواب الأعمال: ص 71 ح 7 و حديث 608 از(ثواب الوقوف بالمزدلفة).
3) شُعب الإيمان: ج 3 ص 463 ح 4074، كنز العمّال: ج 5 ص 74 ح 12110 به نقل از ديلمى و هر دو از جابر بن عبد اللَّه.
4) الجعفريّات: ص 65 به نقل از امام كاظم عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، دعائم الإسلام: ج 1 ص 294 به نقل از امام على عليه السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 50 ح 46.
فرمود: «آن كه از عرفات، بر مىگردد و مىپندارد كه آمرزيده نشده است». امام صادق عليه السلام فرمود: «مقصود ايشان، كسى است كه از رحمت خداوند، مأيوس باشد». (1)603. امام صادق عليه السلام: حجگزار، بار سفرش و ضمانت آن بر خداست. هرگاه وارد مسجد الحرام شود، خداوند، دو فرشته بر او مىگمارد كه طواف و نماز و سعى او را نگه دارند.
شامگاه عرفه كه مىشود، بر شانه راست او مىزنند و به او مىگويند: «فلانى! در آنچه گذشته است، كفايت شدى. ببين در آينده چگونه خواهى بود. (2)604. الكافى- به نقل از سعيد بن يسار-: امام صادق عليه السلام در يكى از غروبها كه در مِنا بوديم، در حالى كه مرا به حج، تشويق و ترغيب مىكرد، فرمود: «اى سعيد! هر بندهاى كه خداوند به او روزى داده باشد و او از آن روزى، بردارد و خرج خود و خانوادهاش كند و سپس آنان را براى حج، بيرون آورد و در برابر تابش خورشيد قرار دهد، تا آن كه غروب عرفه آنان را به موقف آورد و استراحت كند، آيا نديدهاى شكافهايى را در آن جا كه در آنها كسى نيست؟».
گفتم: چرا، ديدهام، فدايت شوم!
فرمود: «خانواده خود را مىآورد و با آنها، اين رخنهها و شكافهاى كوه را پُر مىكند. پس خداوند- تبارك و تعالى و بى شريك- مىفرمايد:" به بندهام، از روزىِ خويش دادم. آن روزى را برداشت و خرج خود و خانوادهاش كرد. آن گاه، آنان را بيرون آورد. آنان را آورد تا با آنها اين جاهاى خالى را پُر كند، در پىِ آمرزش من.
گناهش را مىآمرزم و آنچه فكرش را مشغول ساخته، بر عهده مىگيرم و روزىاش
مىدهم"».
چيزهاى ديگرى هم فرمود، نزديك به ده چيز. (1)
(لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُوا فَضْلًا مّن رَّبّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُم مّنْ عَرَفتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَ ل كُمْ وَإِن كُنتُم مّن قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالّينَ؛ (2)
اشكالى بر شما نيست كه در پىِ فضل [و احسان] پروردگارتان باشيد. پس چون از عرفات كوچ كرديد، خدا را نزد مشعر الحرام ياد كنيد و به ياد او باشيد، آنگونه كه شما را هدايت كرد. و پيش از آن، از گمراهان بوديد).
نديدم كه مَركب پيامبر صلى الله عليه و آله گامهايش را به تاخت، بالا آورد و بدود، تا آن كه به جمع (3)رسيد. (4)606. صحيح البخارى- به نقل از ابن عبّاس-: روز عرفه، همراه پيامبر صلى الله عليه و آله از عرفات كوچ كردم.
پيامبر صلى الله عليه و آله از پشتِ سرش سر و صداى بسيارى شنيد كه بر شتران مىزدند و سر و صدا
1) الكافى: ج 4 ص 263 ح 44.
2) بقره: آيه 198.
3) امام صادق عليه السلام فرمود: به مشعر، «جمع» گفته مىشود، چون حضرت آدم عليه السلام بين نماز مغرب و عشاء جمع كرد. و «ابطح» گفته مىشود، چون آدم عليه السلام مأمور شد در مسيلِ مشعر، تا طلوع صبح بماند. سپس مأمور شد كه از كوهِ مشعر بالا رود و چون خورشيد بر او تابيد، به گناهش اعتراف كند و آدم عليه السلام چنان كرد و اين اعتراف سنّتى در ميان فرزندانش قرار داده شد. سپس آدم عليه السلام قربانى كرد، خداوند آتشى از آسمان فرستاد و قربانى آدم عليه السلام را گرفت.
4) سنن أبى داوود: ج 2 ص 190 ح 1920، السنن الكبرى: ج 5 ص 193 ح 9484 تقريباً با همان الفاظ، جامع الاصول: ج 3 ص 249 ح 1539.
مىكردند. با شلّاقى كه در دستش بود، به آنان اشاره كرد و فرمود: «اى مردم! آرامش داشته باشيد. نيكى، در تند تاختن نيست». (1)607. الكافى- به نقل از معاوية بن عمّار-: امام صادق عليه السلام فرمود: «مشركان، پيش از غروب آفتابْ كوچ مىكردند؛ ولى پيامبر خدا با آنان، مخالفت كرد و پس از غروب، كوچ كرد».
[سپس] امام صادق عليه السلام فرمود: «خورشيد كه غروب كرد، با آرامش و وقار، همراه مردم، كوچ كن و از خداوند، آمرزش بخواه، كه خداوند مىفرمايد:(ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ آن گاه از آن جا كه مردم كوچ مىكنند، كوچ كنيد و از خدا آمرزش بخواهيد كه خدا، آمرزنده و مهربان است).
چون به كثيب الأحمر (2)در سمت راست جاده رسيدى، بگو:" خدايا! بر موقفم رحمت آور و علمم را افزون كن و دينم را به سلامت بدار و عباداتم را بپذير". و مبادا تند بتازى، آن گونه كه بسيارى از مردم مىكنند، چرا كه پيامبر خدا فرموده است:
" حج، اسب تاختن و شتر دواندن نيست. از خدا پروا كنيد و نيكو سير كنيد، ضعيف و مسلمانى را زيرِ پا قرار ندهيد و در رفتن، ميانهرو باشيد".
پيامبر خدا، ناقه خويش را متوقّف مىكرد تا آن جا كه سرِ ناقه به جلوى كجاوه مىخورد و مىفرمود:" اى مردم! آرامش داشته باشيد"، پس سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله بايد پيروى شود».
از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود: «خدايا! از آتش، نجاتم ده» و اين را تكرار مىكرد تا مردم، كوچ مىكردند.
گفتم: كوچ نمىكنى؟ مردم رفتند.
فرمود: «من، از شلوغى بيم دارم. مىترسم كه در آزردن مردم، شريك شوم». (3)
فرمود: «مردم را برنجاند و حق را نپذيرد».
و فرمود: «دو فرشته گمارده شده در مأزمين مىگويند:" خدايا! به سلامت دار! به سلامت دار!"». (1)
سپس فرمود: «خداوند، در اين مشعرش بر شما نعمت بخشيد و گنهكارتان را به خاطر نيكوكارتان بخشود و به نيكوكارتان، هر چه طلبيد، بخشيد. با نام خدا حركت كنيد. (3)611. الكافى- به نقل از ابو حمزه ثُمالى-: مردى به امام زين العابدين عليه السلام گفت: جهاد و سختى آن را رها كردهاى و به حج و راحتى آن پرداختهاى.
امام عليه السلام كه تكيه داده بود، نشست و فرمود: «واى بر تو! آيا سخن پيامبر صلى الله عليه و آله در حجة الوداع، به گوشت نرسيده كه وقتى در عرفات، وقوف كرد، در آستانه غروب آفتاب، فرمود: «اى بلال! به مردم بگو كه گوش فرا دهند. چون به گوش ايستادند، پيامبر خدا
فرمود: «امروز، خدايتان بر شما نعمت ارزانى داشت و نيكوكارِ شما را بخشود و شفاعت نيكوكارتان را در باره بدكارتان پذيرفت. كوچ كنيد كه آمرزيده شدهايد».
در حديث غير ابو حمزه، اضافه دارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مگر بدهكاران- كه خداوند، عادل است و حقّ ضعيف را از قوى مىگيرد- و چون شب مَشعر شد، پيوسته با پروردگارش مناجات مىكرد و براى بدهكاران، مسئلت مىنمود. چون در مشعر وقوف كرد، به بلال فرمود: «به مردم بگو گوش فرا دهند». چون گوش دادند، فرمود:
«پروردگارتان، امروز بر شما نعمت داد، نيكوكارتان را بخشود و شفاعت نيكوكارتان را در باره بدكارتان پذيرفت. كوچ كنيد كه آمرزيدهايد». و از پيش خود براى بدهكاران، رضايت را تضمين كرد. (1)
به امير مؤمنان گفتند: چرا مشعر الحرام، در حرم قرار داده شد؟
فرمود: «چون خداوند به زائران، اجازه ورود داده و آنان را در آستانه در دوم، نگه داشته است. چون ناله و دعايشان طول بكشد، به آنان اجازه مىدهد كه قربانى خود را پيش آورند. و چون آلودگى خود را رها كنند و از گناهانى كه ميان خدا و آنان حجاب بود، پاك شوند، به آنان اجازه مىدهد كه با پاكى، به زيارت بيايند. (5)
1) الكافى: ج 4 ص 257 ح 24، ثواب الأعمال: ص 71 ح 7، بحار الأنوار: ج 99 ص 26 ح 109.
2) مُحَسِّر، درّه بزرگى ميان مُزدَلِفه و مِناست و البته به مِنا نزديكتر است.
3) الموطّأ: ج 1 ص 388 ح 166 به نقل از يحيى بن مالك، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1002 ح 3012، سنن النسائى: ج 5 ص 265 و هر دو به نقل از جابر بن عبد اللَّه، الطبقات الكبرى: ج 2 ص 174 به نقل از ابن عباس، كنز العمّال: ج 5 ص 77 ح 12122.
4) تاريخ دمشق: ج 43 ص 93 ح 9108، الفردوس: ج 3 ص 620 ح 5937 هر دو به نقل از معاذ بن جبل، كنز العمّال: ج 5 ص 66 ح 12076.
5) الكافى: ج 4 ص 224 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 448 ح 1565، كنزالفوائد: ج 2 ص 81، المناقب، ابن شهر آشوب: ج 2 ص 378.
مستحبّ است براى كسى كه نخستين حجّ اوست، بر مشعر الحرام بِايستد و گام بر آن نهد و شب مُزدَلفه (1)از بركهها (2)نگذرد و بگويد: «خدايا! اين جا جمع است. از تو مىخواهم كه خيرهاى كامل را برايم جمع كنى. خدايا! مرا از خيرى كه خواستم در دلم جمع آورى، مأيوس مكن. از تو مىخواهم آنچه را در اين منزلگاه، به اوليائت آموختى، به من بشناسانى و از همه بدىها نگاهم دارى».
و اگر بتوانى آن شب را بيدار بمانى، چنين كن. همانا به ما رسيده است كه درهاى آسمان، آن شب به روى صداهاى مؤمنان، بسته نمىشود. برايشان همهمهاى است، همچون همهمه زنبوران عسل. خداوند عزوجل مىفرمايد، «من، پروردگار شمايم و شما، بندگان منيد. حقّ مرا ادا كرديد و بر من، حقّ است كه دعايتان را مستجاب كنم».
آن شب، خداوند، گناهان هر كه را بخواهد، مىآمرزد و هر كه را بخواهد، مىبخشايد. (3)616. امام صادق عليه السلام: پس از نماز صبح، روز را با وضو آغاز كن. اگر خواستى، نزديك كوه بِايست و اگر خواستى، در محلّ بيتوتهات. چون ايستادى، خداوند را حمد و ثنا بگو و نعمتها و آزمايشهاى او را به قدرِ توان، ياد كن و بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود بفرست و از دعاهايت اين باشد: «خدايا! اى پروردگار مشعر الحرام! از آتش [دوزخ]، رهايىام ده و روزى حلال مرا وسعت بخش و شرّ فاسقان جنّ و انس را از من، دور كن. خدايا! تو برترين كسى هستى كه از تو مىطلبند و مىخواهند. براى هر ميهمانى تحفهاى است.
تحفه مرا در اين جايگاه، اين قرار بده كه از خطايم در گذرى و پوزشم را بپذيرى و
حذر از دنيا را توشهام قرار ده».
سپس كوچ كن، وقتى كه كوه ثبير (1)بر تو نمايان شود و شتر، جاى پاى خود را ببيند(يعنى هوا روشن شده باشد). (2)617. امام صادق عليه السلام: سنگهاى جَمَرات را از مشعر بردار. اگر از محلّ وسايلت در مِنا هم بردارى، تو را كفايت مىكند. (3)
كوچ از مشعر الحرام (4)
امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا، چون از مُزدَلفه كوچ كرد، آرام مىرفت و مىفرمود: «اى مردم! آرام، آرام!» تا آن كه بر وادى محسّر ايستاد. (5)619. مسند ابن حنبل- به نقل از فضل بن عبّاس-: دو بار، شاهد كوچ همراه پيامبر خدا بودم. او كوچ كرد، در حالت وقار و آرامش كه زمام شتر خود را گرفته بود [و مهار مىكرد كه تند نرود]. (6)620. تهذيب الأحكام- به نقل از معاوية بن عمّار-: امام صادق عليه السلام فرمود: «چون كوه ثَبير براى تو آشكار شود و شتر، جاى گام خود را ببيند، كوچ كن».
[سپس] امام صادق عليه السلام فرمود: «مردم در جاهليّت مىگفتند: ثَبير! بتاب، تا غارت كنيم. منظورشان، روشنىِ آفتاب بود. پيامبر خدا بر خلاف عادت اهل جاهليّت كوچ
1) ثبير، اسم كوهى در مُزدَلِفه است كه در سمت راست عرفه قرار دارد و خورشيد از سوى آن مىتابد.
2) الكافى: ج 4 ص 469 ح 4، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 191 ح 635 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار.
3) الكافى: ج 4 ص 477 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 196 ح 651 هر دو به نقل از ربعى، دعائم الإسلام: ج 1 ص 323، بحار الأنوار: ج 99 ص 275 ح 20.
4) حاجيان، اندكى پيش از طلوع خورشيد از مشعر الحرام راهى مىشوند تا به انجام دادن واجبات مِنا برسند كه عبارت است از: رَمْى جَمَره، قربانى كردن و تقصير يا حَلْق.
5) دعائم الإسلام: ج 1 ص 322.
6) مسند ابن حنبل: ج 1 ص 452 ح 1802، المعجم الكبير: ج 18 ص 275 ح 697 تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 5 ص 205 ح 12615 به نقل از ابن جرير.
مىكرد. آنان، با اسب تاختن و شتر دواندن، كوچ مىكردند و پيامبر خدا، بر خلاف آنان، با آرامش و وقار، كوچ مىكرد. پس با ياد خدا و آمرزشخواهى كوچ كن. ذكر خدا را بر زبانت جارى ساز و چون به وادى محسّر رسيدى- كه وادى بزرگى بين مشعر و مناست و به مِنا نزديكتر است-، پس شتابان از آن بگذر؛ زيرا پيامبر خدا، شتر خود را در آن جا شتاباند، در حالى كه مىفرمود: «خدايا! پيمانم را سلامت بدار، توبهام را بپذير، دعايم را مستجاب كن و بين آنان كه پشتِ سر نهاده و آمدهام، جانشين من باش». (1)621. سنن النسائى- به نقل از صفيّه دختر شيبه، از زنى-: پيامبر خدا را ديدم كه از وسط مسيل، شتابان مىگذشت و مىفرمود: «اين وادى را، جز به سرعت، نبايد پيمود». (2)
ابراهيم عليه السلام هم در دل خود از خدا خواست كه به جاى فرزندش اسماعيل عليه السلام، قوچى به عنوان فديه قرار داده شود و خداوند، دستور دهد كه آن را سر ببُرد. خداوند هم خواسته او را عطا كرد. (3)
(فَإِذَا قَضَيْتُم مَّنسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا فَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ رَبَّنَا ءَاتِنَا فِى
1) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 192 ح 637، مصباح المتهجد: ص 700 ح 775 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ، نيز، ر. ك: سنن أبى داوود: ج 2 ص 190 ح 1920.
2) سنن النسائى: ج 5 ص 242، مسند ابن حنبل: ج 10 ص 362 ح 27350، السنن الكبرى: ج 5 ص 160 ح 9368، الطبقات الكبرى: ج 8 ص 313 هر دو به نقل از أم ولد شيبه تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 5 ص 60 ح 12045.
3) عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 91 ح 1، علل الشرائع: ص 435 ح 2 هر دو به نقل از محمّد بن سنان، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 197 ح 2126 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 272 ح 4.
الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِى الْأَخِرَةِ مِنْ خَلقٍ؛ (1)
وچون آداب ويژه حجّ خود را به جاى آورديد، همان گونه كه پدران خود را به ياد مىآوريد، يا با ياد كردنى بيشتر، خدا را به ياد آوريد. و از مردم كسى است كه مىگويد: «پروردگارا! به ما، در همين دنيا عطا كن»، حال آن كه براى او در آخرت، نصيبى نيست).
فرمود: «مشركان در روزهاى تشريق، در مِنا به نياكان خود افتخار مىكردند و مىگفتند: پدر ما چنين و چنان بود و فضايل آنها را ياد مىكردند. خداوند فرمود:
(فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا؛ خدا را ياد كنيد، همان گونه كه پدرانتان را ياد مىكنيد يا بيشتر). (2)624. امام صادق عليه السلام- در باره سخن خداوند عزوجل:(وَاذْكُرُواْ اللَّهَ فِى أَيَّامٍ مَّعْدُودَ تٍ؛ و خدا را در روزهايى معيّن، ياد كنيد)-: آنها، روزهاى تشريق (3)است. مردم، پيشتر در مِنا پس از قربانى كردن به تفاخر مىپرداختند. يكى مىگفت: پدرم چنين و چنان مىكرد. خداى متعال فرمود:(فَإِذَا أَفَضْتُم مّنْ عَرَفتٍ ... فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَابَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا؛ چون از عرفات كوچ كرديد، خدا را ياد كنيد، همچون ياد كردن پدرانتان، يا بيشتر). و تكبير، آن است كه بگويى: «خدا، بزرگتر است؛ خدا، بزرگتر است. معبودى جز خدا نيست و خدا، بزرگتر است؛ خدا، بزرگتر است و ستايش، از آنِ اوست. خدا، بزرگتر است، بر اين كه ما را هدايت كرد. خدا، بزرگتر است، بر اين كه از چارپايان، به ما روزى داد». (4)
فرمود: «تكبير در مِنا، بعد از پانزده نماز است و در شهرهاى ديگر، بعد از ده نماز.
اوّلين تكبير، پس از نماز ظهر روز عيد قربان است كه مىگويد:" اللَّه أكبر، اللَّه أكبر، لا إله إلّااللَّه و اللَّه أكبر، اللَّه أكبر، و للَّهالحمد، اللَّه أكبر على ما هدانا، اللَّه أكبر على ما رزقنا من بهيمة الأنعام". و براى اين جهت، در شهرهاى ديگر، پس از ده نماز قرار داده شده كه مردم، چون در كوچ اوّل حركت كنند، مردم شهرها از تكبير دست دارند و اهل مِنا تا وقتى در مِنا هستند، تا كوچ آخرين گروه، تكبير بگويند». (2)627. امام صادق عليه السلام: در مسجد خَيف- كه مسجد منا و مسجد پيامبر خدا در دوران اوست- نزد منارهاى كه وسط مسجد است، نماز بخوان و بالاى آن به فاصله سى ذراع به سمت قبله و به همين مقدار از سمت راست و چپ و پشت آن. آن را بجوى، اگر توانستى كه محلّ نمازت آن جا باشد، چنان كن؛ چرا كه در آن مكان، هزار پيامبر، نماز خواندهاند.
از اين جهت، به آن خيف مىگويند كه از وادى مِنا، بلندتر است و هر چه بلندتر باشد، خيف ناميده مىشود. (3)
پاداش وقوف در مِنا (1)
ه- سنگ زدن به جَمَره (6)
1) واجب است كه حاجيان، شب يازدهم و دوازدهم ذى حجّه را تا نيمه شب، در منا به سر ببرند و براى كسى كه روز دوازدهم از منا كوچ نكند و هنگام غروب هنوز آنجا باشد، واجب است كه شب سيزدهم را نيز در منا به سر ببرد. البته براى كسانى كه اين شبها را در مكّه، تا به صبح به عبادت بپردازند و جز در موارد ضرور، كارى جز عبادت نكنند، ماندن در منا واجب نيست. همچنين فرداى اين شبها- كه واجب است در منا باشند- واجب است كه رَمْى جمرههاى سه گانه انجام گيرد.
2) الكافى: ج 4 ص 257 ح 22 و ص 263 ح 43 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 209 ح 2174 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، المحاسن: ج 1 ص 140 ح 185 به نقل از عبدالحميد تقريباً با همان الفاظ.
3) الكافى: ج 4 ص 262 ح 42 به نقل از داوود بن ابى يزيد، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 209 ح 2173 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 231 ح 7.
4) المحاسن: ج 1 ص 141 ح 187 به نقل از وشّاء از امام رضا عليه السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 273 ح 13.
5) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 480 ح 3019 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام.
6) رَمْى جَمَره، از واجبات حجّ است و در روز قربانى كردن، تنها رَمْى جَمَره عَقَبه واجب است و در روزهاى يازدهم و دوازدهم از ايّام تشريق، همه رَمْى جَمَرههاى سهگانه، واجب مىشود(ر. ك: تحرير الوسيلة: ج 1 ص 455).
داد كه او را براند. ايشان هم شيطان را با هفت سنگ، راند. او كنار جَمَره اوّل، زيرِ زمين پنهان شد و كنار جَمَره دوم، سر بر آورد. با هفت سنگ ديگر، او را راند. در جاى دوم به زيرِ زمين رفت و از محلّ جَمَره سوم، آشكار شد. با هفت سنگ، او را زد و او در همان جا به زيرِ زمين رفت. (1)633. امام صادق عليه السلام: علّت رَمْى جمرهها آن است كه نزديك آن محل، شيطان بر ابراهيم عليه السلام نمايان شد. جبرئيل عليه السلام به او دستور داد كه با هفت سنگريزه، شيطان را بزند و با هر سنگ، تكبير بگويد. او هم چنان كرد و سنّت، بر اين جارى شد. (2)634. المستدرك على الصحيحين- به نقل از ابن عبّاس-: جبرئيل عليه السلام نزد پيامبر خدا آمد و او را بُرد تا عبادتگاهها را نشانش دهد. كوه ثبير، شكافته شد و وارد مِنا گشت و جَمَرهها را نشانش داد. سپس مشعر و آن گاه عرفات را. شيطان، كنار جَمَره بر پيامبر صلى الله عليه و آله نمايان شد. ايشان، با هفت سنگ او را راند، تا اين كه پنهان شد و از كنار جمره دوم، سر بر آورد. پيامبر صلى الله عليه و آله با هفت سنگ او را زد، تا اين كه ناپديد شد، سپس در آخرين جمره، آشكار شد. هفت سنگ بر او زد، تا اين كه پنهان گشت (3). (4)
چگونگىِ سنگ زدن (5)
امام باقر عليه السلام: پيامبر خدا، چون از مُزدَلفه آمد، روز عيد قربان بر جَمَره عقبه گذشت و
1) قرب الإسناد: ص 147 ح 532 به نقل از ابو البخترى از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 39 ح 16.
2) كنز الفوائد: ج 2 ص 82، علل الشرائع: ص 437 ح 1 به نقل از علىّ بن جعفر از امام كاظم عليه السلام تقريباً با همان الفاظ.
3) اين روايت، در صورت صحّت سند، با روايات قبلى معارض نيست؛ زيرا ممكن است اين امر براى پيامبر خدا نيز تكرار شده باشد.
4) المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 650 ح 1754، صحيح ابن خزيمة: ج 4 ص 316 ح 2967، السنن الكبرى: ج 5 ص 250 ح 9693.
5) در رَمْى جَمَره، نيّت خالص، شرط است و اينكه با هفت سنگريزه انجام شود و چيزهاى ديگرى كه تفصيل آنها در كتابهاى فقهى آمده است. در رَمْى جَمَره، شش چيز، مستحبّ است: داشتن طهارت، دعا كردن هنگام تصميم بر پرتاب سنگ، رعايت فاصله ده تا پانزده زراعى ميان خود و جَمَره، انداختن به صورت پرتاب و دعا خواندن براى هر سنگ هنگام پرتاب، و پياده بودن؛ هر چند كه رَمْى سواره هم جايز است. در جَمَره عَقَبه، رو به جَمَره و پشت به قبله بودن و در غير آن، رو به جمرات و رو به قبله بودن، مستحب است.
هفت سنگ بر آن زد. سپس به مِنا آمد و اين از سنّت است. (1)636. صحيح البخارى- به نقل از زُهْرى-: پيامبر خدا، هر گاه به جمرهاى كه نزديك مسجد مِناست، سنگ مىزد، با هفت سنگ مىزد و با هر سنگى، تكبير مىگفت. سپس جلو مىرفت و در مقابل آن، رو به قبله مىايستاد و دستانش را بلند مىكرد و ايستادن را طول مىداد. سپس نزد جمره دوم مىآمد و هفت سنگ مىزد و با هر سنگى كه مىزد.
تكبير مىگفت. سپس برمىگشت و از سمت چپ به طرف وادى سرازير مىشد، در حالى كه دستانش را به دعا، بلند مىكرد. سپس نزد جَمَرهاى كه نزديك عقبه است، مىآمد. آن را هم هفت سنگ مىزد و با هر سنگى، تكبير مىگفت. آن گاه بر مىگشت و نزد آن نمىمانْد. (2)637. امام باقر عليه السلام: نزد جابر بن عبد اللَّه رفتيم. از او خواستم تا از حجّ پيامبر صلى الله عليه و آله ما را خبر دهد.
گفت: پيامبر خدا، به جَمَرهاى كه نزديك درخت است، هفت سنگ مىزد و با هر سنگى، تكبير مىگفت و سنگها را با انگشت، پرتاب مىكرد. سنگ را از دلِ آن وادى مىزد، آن گاه به قربانگاه بر مىگشت و قربانى مىكرد. (3)638. سنن أبى داوود- به نقل از سليمان بن عمرو بن احوص، از مادرش-: پيامبر خدا را ديدم كه سواره، از دل وادى بر جَمَرات، سنگ مىزد و با هر سنگى، تكبير مىگفت و مردى از پشتِ سرش، از او نگهبانى مىكرد. پرسيدم: آن مرد كيست؟ گفتند: فضل بن عبّاس است.
مردم ازدحام كردند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: همديگر را به كُشتن ندهيد. چون سنگ مىزنيد، با نوك انگشتان، پرتاب كنيد». (4)
1) دعائم الإسلام: ج 1 ص 323.
2) صحيح البخارى: ج 2 ص 624 ح 1666، سنن النسائى: ج 5 ص 276، سنن الدارمى: ج 1 ص 492 ح 1840 هر دو تقريباً با همان الفاظ، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 651 ح 1757.
3) سنن النسائى: ج 5 ص 275 به نقل از حاتم بن اسماعيل از امام صادق عليه السلام.
4) سنن أبى داوود: ج 2 ص 200 ح 1966، مسند ابن حنبل: ج 10 ص 323 ح 27202 و ج 5 ص 444 ح 16087 هر دو تقريباً با همان الفاظ، السنن الكبرى: ج 5 ص 212 ح 9555.
پس چون سنگها را جمع كردم و در دستش قرار دادم، فرمود: «با مثل اينها! از زيادهروى در دين بپرهيزيد. همانا پيشينيان شما به سبب زيادهروى در دين، هلاك شدند». (1)640. الكافى- به نقل از يعقوب بن شعيب-: از امام صادق عليه السلام در باره جَمَرهها پرسيدم. فرمود:
«كنار دو جمره بِايست؛ ولى كنار جَمَره عقبه نَايست. پرسيدم: اين، از سنّت است؟
فرمود: «آرى».
گفتم: هنگام پرتاب سنگ، چه بگويم؟
فرمود: «با هر سنگ، تكبير بگو». (2)641. امام صادق عليه السلام: هر روز، هنگام ظهر، جَمَرات را سنگ بزن و آنچه را هنگام رَمْى جَمَره عقبه گفتى، بگو. پس، از جَمَره اوّل، آغاز كن و آن را از طرف چپ، در دلِ وادى، سنگ بزن و آنچه را روز قربانى گفتى، بگو. سمت چپ جاده، رو به قبله بِايست و خدا را حمد و ثنا بگو و بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود فرست. سپس، كمى جلو برو، دعا كن و از خدا بخواه كه از تو قبول كند. باز هم جلوتر برو، نزد جَمَره دوم نيز چنين كن، آن گونه كه با جَمَره اوّلى كردى. بِايست و خدا را آن گونه كه پيشتر خواندى، بخوان. سپس به سوى جَمَره سوم رفته، با آرامش و وقار، سنگ بزن؛ ولى كنار آن، نمان. (3)642. الكافى- به نقل از معاوية بن عمّار-: امام صادق عليه السلام فرمود: «سنگريزههاى جَمَره را برگير.
نزد آخرين جَمَره- كه كنار عقبه است- برو و از رو به رو، سنگ بر آن بزن و از بالايش مزن. در حالى كه سنگها در دست توست، مىگويى:" خدايا! اينها سنگريزههاى من
است. آنها را براى من به شمار آور و همراه عملم به سوى خود، بالا ببر".
سپس سنگها را مىزنى و با هر سنگ مىگويى:" اللَّه أكبر! خدايا! شيطان را از من دور گردان. خدايا! به كتاب تو و سنّت و سيره پيامبرت باور دارم. خدايا! اين را حجّى پاداش يافته و عملى پذيرفته و تلاشى سپاس يافته و گناهى بخشوده قرار بده".
فاصله ميان تو و جَمَره، ده يا پانزده ذراع باشد. وقتى پيش وسايل خود برگشتى و از سنگ زدن باز آمدى، بگو:" خدايا! به تو اطمينان كردم و بر تو توكّل نمودم، كه خوب پروردگار و مولا و ياورى هستى"».
[آن گاه] فرمود: «مستحبّ است سنگها را در حالت طهارت بزند». (1)643. امام رضا عليه السلام: سنگريزهها به اندازه بند انگشت باشد و از سنگهاى سياه، سفيد و سرخ، برندار. سنگهاى خال خال بردار و با نوك انگشتان بزن. سنگ را بر انگشت شست مىگذارى و با پشت انگشت اشاره، آن را مىاندازى. جَمَرهها را از وسط وادى سنگ بزن و همه آنها را طرف راست خود، قرار ده. بالاى جَمَره را سنگ مزن. كنار جَمَره اوّل و دوم، بِايست، ولى كنار جَمَره عَقَبه، نه. (2)
چه پاداشى دارد؟
1) الكافى: ج 4 ص 478 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 198 ح 661.
2) الكافى: ج 4 ص 478 ح 7، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 197 ح 656، قرب الإسناد: ص 359 ح 1284 هر دو تقريباً با همان الفاظ و همگى به نقل از احمد بن محمّد بن ابى نصر، بحار الأنوار: ج 99 ص 272 ح 8.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 214 ح 2195.
4) كنز العمّال: ج 5 ص 78 ح 12130 به نقل از بزار از ابن عبّاس.
شنيدم كه ايشان مىفرمود: «آن را نزد پروردگارت، در روزى كه بيشترين نياز را به آن دارى، مىيابى». (1)647. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چون روز عرفه شود، خداوند، حاجيان خالص را مىبخشايد و چون شام مُزدَلفه فرا رسد، خداوند متعال، بازرگانان را مىآمرزد و روز مِنا، خداوند، شترداران [و كرايهچيان] را مىآمرزد. چون زمان حضور در جَمَره عَقَبه فرا رسد، خداوند، درخواستكنندگان را مىبخشايد. از آن انبوه مردمِ «لا إله إلّااللَّه» گوى، كسىنمىمانَد، مگر آن كه خداوند، او را مىآمرزد. (2)648. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: حجگزار، وقتى بر جَمَرهها سنگ بزند، از گناهانش بيرون مىآيد. (3)649. امام صادق عليه السلام- در باره رَمْى جَمَرهها-: براى او(حجگزار). در مقابل هر سنگى كه مىزند، گناه كبيره هلاكتبارى، محو مىشود. (4)
و- قربانى كردن (5)
(ذَ لِكَ وَ مَن يُعَظّمْ شَعلِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ؛ (6)
اين [مناسك حج] است. و هركس شعائر الهى را بزرگ بدارد، همانا از تقواى دلهاست).
1) المعجم الكبير: ج 12 ص 306 ح 13479، المعجم الأوسط: ج 4 ص 263 ح 4147، حلية الأولياء: ج 5 ص 28، كنز العمّال: ج 5 ص 80 ح 12140.
2) الأمالى، طوسى: ص 309 ح 624 به نقل از ابو هريره، عوالى اللآلى: ج 4 ص 26 ح 79 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 16 ح 58؛ تاريخ دمشق: ج 13 ص 313 ح 3282، تفسير القرطبى: ج 2 ص 420 هر دو به نقل از ابو هريره.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 214 ح 2196.
4) الكافى: ج 4 ص 480 ح 7، المحاسن: ج 1 ص 142 ح 189 هر دو به نقل از حريز، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 214 ح 2197 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 273 ح 14.
5) از اعمال واجب روز عيد قربان در منا، قربانى كردن است و لازم است كه قربانى، گاو، شتر و يا گوسفند باشد. سن و سلامت نيز در قربانى لازم است و بايد حيوان قربانى، كامل باشد و خيلى بزرگسال و لاغر نباشد. هر كس كه توانايى بر قربانى كردن ندارد، بايد به جاى آن، سه روز روزه در ايّام حج و هفت روز روزه پس از برگشت از حج بگيرد.
6) حج: آيه 32.
(وَ الْبُدْنَ جَعَلْنهَا لَكُم مّن شَعلِرِ اللَّهِ لَكُمْ فِيهَا خَيْرٌ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا صَوَافَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَكُلُوا مِنْهَا وَ أَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ كَذَ لِكَ سَخَّرْنهَا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ* لَن يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَ لَا دِمَاؤُهَا وَ لكِن يَنَالُهُ التَّقْوَى مِنكُمْ كَذَ لِكَ سَخَّرَهَا لَكُمْ لِتُكَبّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَ ل كُمْ وَ بَشّرِ الْمُحْسِنِينَ؛ (1)
و شترها را براى شما از شعائر الهى قرار داديم. در آنها براى شما، خير و بركت است. پس نام خدا را [هنگام قربانى كردن] بر آنها ببريد، در حالى كه به صف ايستادهاند، و چون پهلوهايشان آرام گرفت [و جان دادند]، از گوشت آنها بخوريد و به [مستمندان] قانع و فقيران بخورانيد. اين گونه آنها را مسخّر شما ساختيم، باشد كه شكرگزار شويد. نه گوشتها و نه خونهاى آنها، هرگز به خدا نمىرسد. آنچه به او مىرسد، تقواى شماست.
اين گونه خداوند، آنها را مسخّر شما ساخته تا او را به خاطر آن كه شما را هدايت كرده، بزرگ بشمريد، و نيكوكاران را نَويد ده).
فرمود: «لبيك گفتن و خون قربانى را ريختن». (3)652. امام على عليه السلام: شنيدم پيامبر خدا، روز عيد قربان، خطبه مىخواند و مىفرمود: امروز، روز ثجّ و عجّ است. ثج، خون قربانىهايى است كه مىريزيد. پس نيّت هر كس
1) حج: 36، 37. نيز، ر. ك: حج: آيه 28.
2) علل الشرائع: ص 437 ح 1 به نقل از إسماعيل بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 296 ح 15.
3) سنن الترمذى: ج 3 ص 189 ح 827 و ج 5 ص 225 ح 2998، السنن الكبرى: ج 4 ص 540 ح 8637 هر دو تقريباً با همان الفاظ، المعجم الاوسط: ج 5 ص 190 ح 5041 و در سه منبع اخير به نقل از ابن عمر، مسند البزار: ج 1 ص 144 ح 72، كنز العمّال: ج 5 ص 146 ح 12406.
صادق باشد، اوّلين قطره خونِ قربانى او، كفّاره همه گناهان اوست و عجّ، دعاست.
پس به درگاه خداوند، دعا كنيد. سوگند به آن كه جان محمّد صلى الله عليه و آله در دست اوست، از اين جا هيچ كس بر نمىگردد، مگر اين كه آمرزيده شود، جز كسى كه گناه كبيره انجام داده و بر آن، اصرار ورزد و در دل خود، تصميم بر ترك آن نداشته باشد. (1)653. المحاسن- به نقل از بشير بن زيد-: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، به فاطمه عليها السلام فرمود: «در صحنه ذبح قربانىات حاضر باش. همانا با اوّلين قطره خون آن، خداوند، همه گناهان تو را مىآمرزد و از خطاهايت در مىگذرد». بعضى از مسلمانان پرسيدند: اى پيامبر خدا! آيا اين، مخصوص خاندان توست، يا براى همه مسلمانان است؟
فرمود: «خداوند، به من وعده داده كه هيچ يك از عترت [و خاندان] مرا آتش نچشانَد. اين، براى همه مردم است». (2)654. امام صادق عليه السلام: وقتى قربانى خود را خريدى، آن را رو به قبله كرده، قربانى كن و بگو:
«رويم را به سوى آفريدگار آسمانها و زمين نمودهام. پيرو [آيين] حنيفم و از مشركان نيستم. نمازم و عبادتم و زندگىام و مرگم براى پروردگار جهانيان است كه شريكى ندارد. به اين، فرمان يافتهام واز مسلمانانم. خدايا! از تو و براى تو. به نام خدا، أللَّه أكبر. خدايا! از من، قبول كن».
آن گاه، كارد بر گلويش بكش و تا جان نداده، سر را از بدنش جدا مكن. (3)655. الكافى- به نقل از ابو خديجه-: امام صادق عليه السلام را در حالى ديدم كه دست چپ شترِ قربانى خود را براى نحر كردن، بسته و خود، سمت راست آن ايستاده بود و مىگفت: «بسم
1) النوادر، راوندى: ص 198 ح 369، الجعفريّات: ص 46 هر دو به نقل از امام كاظم عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، دعائم الإسلام: ج 1 ص 184 و ج 2 ص 181 به نقل از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام و هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 301 ح 39.
2) المحاسن: ج 1 ص 142 ح 191، بحار الأنوار: ج 99 ص 288 ح 59.
3) الكافى: ج 4 ص 498 ح 6، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 221 ح 746 هر دو به نقل از صفوان و ابن ابى عمير، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 503 ح 3084 به نقل از معاوية بن عمّار، بحار الأنوار: ج 99 ص 279 ح 9. نيز، ر. ك: سنن أبى داوود: ج 3 ص 95 ح 2795 وسنن الترمذى: ج 4 ص 100 ح 1521.
اللَّه و اللَّه أكبر. خدايا! اين [قربانى] از تو و براى توست. خدايا! از من، قبول كن».
آن گاه، كارد را زير گلوى شتر فرو بُرد. سپس آن را با دست خود بيرون آورد.
چون شتر بر زمين افتاد، با دست خويش، از محلّ ذبح، سر را قطع كرد. (1)656. امام زين العابدين عليه السلام: حقّ قربانى، آن است كه نيّت آن را براى خدا خالص سازى و خود را در معرض رحمت و قبول الهى قرار دهى و در پىِ نگاه بينندگان نباشى. اگر چنين بودى، خود را بيهوده به رنج نيفكندهاى و ظاهرسازى نكردهاى و مقصودت خدا بوده است. (2)657. امام صادق عليه السلام: سزاوار است كسى كه قربانىِ مستحب مىكند، يا حجگزارى كه قربانىاش را ذبح مىكند، از آن بخورد و صدقه دهد و اين، اندازه خاصّى ندارد. هر مقدار كه بخواهد، مىخورَد و اطعام مىدهد و هديه و صدقه مىدهد. خداوند عزوجل فرموده است:(فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَا ل سَ الْفَقِيرَ؛ (3)
از آن بخوريد و به گرفتار فقير، بخورانيد). و فرموده است:(فَكُلُوا مِنْهَا وَ أَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ؛ (4)
از آن بخوريد و به محرومان قانع و نيازمندان، بخورانيد). (5)
ز- تراشيدن سر (6)
(لَّقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّءْيَا بِالْحَقّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ ءَامِنِينَ مُحَلّقِينَ رُءُوسَكُمْ
1) الكافى: ج 4 ص 498 ح 8، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 221 ح 745، بحار الأنوار: ج 65 ص 301.
2) تحف العقول: ص 259 ح 13، بحار الأنوار: ج 74 ص 13 ح 2.
3) حج: آيه 28.
4) حج: آيه 36.
5) دعائم الإسلام: ج 1 ص 328، بحار الأنوار: ج 99 ص 283 ح 33.
6) پس از ذبح، حلق يا تقصير واجب است و انتخاب هر يك از اين دو، اختيارى است، مگر براى گروهى از افراد: اوّل، زنان كه بر آنها تقصير واجب است، نه حلق، و اگر حلق هم بكنند، مجزى نيست. دوم، صَروره، يعنى كسى كه اوّلين بار حج انجام مىدهد، و بنابر احتياط، بايد حتماً حلق كند. در تقصير، كوتاه كردن مقدارى از مو يا ناخن، كافى است، و براى مُحرم، هر چه با احرام حرام شده، با حلق يا تقصير حلال مىشود، جز زن و بوى خوش.
وَمُقَصّرِينَ لَاتَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَ لِكَ فَتْحًا قَرِيبًا؛ (1)
خداوند، در عالم خواب، به پيامبرش، جز حق [و راستى] نشان نداد. حتماً همه شما، به خواست خدا، واردِ مسجد الحرام مىشويد، در نهايت امنيت، در حالى كه سرهايتان را تراشيده، يا كوتاه كردهايد و ترسى نداريد. خداوند، چيزهايى مىدانست كه شما نمىدانستيد و پيش از آن، پيروزىِ نزديكى قرار داده بود).
گفتند: اى پيامبر خدا! كوتاه كنندگان موى سر [، چه]؟ فرمود: خدايا! بر سرْتراشيدگان، رحم كن».
گفتند: اى پيامبر خدا! كوتاه كنندگان موى سر [، چه]؟ فرمود: و [رحمت خدا] بر كوتاه كنندگان موى سر!». (2)659. امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا، براى سرْتراشيدگان، سه بار از خداوند، آمرزش طلبيد. (3)660. تهذيب الأحكام- به نقل از معاوية بن عمّار-: امام باقر عليه السلام به سلمانى دستور داد تيغ را بر سمت راست سرش بگذارد. سپس فرمان داد كه بتراشد و خود، «بسم اللَّه» گفت و دعا كرد: «خدايا! در عوض هر تار مو، در روز قيامت، نورى به من عطا كن». (4)661. امام صادق عليه السلام: همانا بنده مؤمن ... چون سرش را بتراشد، موى او نمىريزد، مگر آن كه
1) فتح: آيه 27.
2) صحيح البخارى: ج 2 ص 616 ح 1640، صحيح مسلم: ج 2 ص 945 ح 317، سنن ابى داوود: ج 2 ص 202 ح 1979، كنز العمّال: ج 5 ص 82 ح 12148؛ تهذيب الأحكام: ج 5 ص 243 ح 822 به نقل از حريز از امام صادق عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، دعائم الإسلام: ج 1 ص 330 به نقل از امام على عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 302 ح 46.
3) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 243 ح 823 به نقل از حلبى، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 214 ح 2199؛ مسند ابن حنبل: ج 4 ص 178 ح 11847 به نقل از ابو سعيد خدرى.
4) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 244 ح 826.
خداوند، در عوض آن، نورى در قيامت براى او قرار مىدهد. (1)662. كتاب من لا يحضره الفقيه- به نقل از سليمان بن مهران-: به امام صادق عليه السلام گفتم: چگونه شد كه سرْتراشيدن بر آن كه حجّ اوّل اوست، واجب گشت؛ ولى براى آن كه قبلًا حج كرده است، نه؟
فرمود: «تا بدين وسيله، به نشانِ ايمنان، نشاندار گردد. آيا سخن خداوند را نشنيدهاى كه مىفرمايد:(لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ ءَامِنِينَ مُحَلّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصّرِينَ لَاتَخَافُونَ؛ اگر خدا بخواهد، ايمن، وارد مسجد الحرام مىشويد، سرْتراشيده و موىْ كوتاه كرده، در حالى كه بيمى نداريد)؟». (2)663. امام صادق عليه السلام: وقتى مؤمن، در مِنا سرِ خود را بتراشد و آن را دفن كند، روز قيامت به محشر مىآيد، در حالى كه هر تار مويش، زبانى گويا دارد كه به نام صاحبش «لبّيك» مىگويد. (3)664. امام صادق عليه السلام- در باره سخن خداوند عزوجل:(ثُمَّ لْيَقْضُواْ تَفَثَهُمْ؛ سپس بايد آلودگى خود را بزدايند): «تَفَث»، همان سرْتراشيدن و زدودن چيزى است كه بر پوست انسان است. (4)
1) تفسير العيّاشى: ج 1 ص 100 ح 284 به نقل از ابو بصير، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 215 ح 2200 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ.
2) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 238 ح 2292، علل الشرائع: ص 450 ح 1، بحار الأنوار: ج 99 ص 303 ح 3.
3) الكافى: ج 4 ص 502 ح 1 به نقل از ابو شبل، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 214 ح 2198، المقنع: ص 278.
4) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 485 ح 3033 به نقل از عبد اللَّه بن سنان، الكافى: ج 4 ص 503 ح 8 به نقل از ابو الصباح كنانى، معانى الأخبار: ص 339 ح 7 به نقل از حلبى و هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 317 ح 13.
5) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 250 ح 848 به نقل از عمر بن يزيد.
خدايا! من، بنده توام. شهر، شهر توست و خانه، خانه تو. آمدهام، رحمتت را مىطلبم و در پىِ فرمانبُردارى توام، پيرو فرمانت و راضى به تقديرت. از تو همچون خواستنِ پريشان و فرمانبر و بيمناك از عذاب و كيفرت، مىخواهم كه مرا به عفو خويش برسانى و با رحمت خود، از دوزخ، پناهم دهى».
سپس نزد حجر الأسود رفته، آن را لمس كن و ببوس. اگر نتوانستى، دست بر آن بكش و دستت را ببوس. اگر نتوانستى، رو به آن بِايست و تكبير بگو و مثل آن هنگام كه روز ورود به مكّه در طواف گفتى، بگو. سپس هفت بار دور كعبه طواف كن، مثل
آنچه روز آمدن به مكّه برايت وصف كردم. آن گاه، دو ركعت نماز كنار مقام ابراهيم عليه السلام بگزار، با(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ). و(قُلْ يأَيُّهَا الْكفِرُونَ).
سپس برگرد و حجر الأسود را ببوس، اگر مىتوانى، و رو به آن بِايست و تكبير بگو. سپس به طرف صفا رفته، بالاى آن برو، مثل روز ورودت به مكّه. آن گاه بر فراز مروه برو و هفت بار بين صفا و مروه، طواف كن؛ شروع از صفا و ختم به مروه. (1)ر. ك: ص 55(آداب ورود به مسجد الحرام).
در اين صورت، از احرام در آمده است. اين براى عمره. امّا براى حج، بر عهده او دو طواف است و يك سعى ميان صفا و مروه، و با هر طوافى بر گِرد كعبه، دو ركعت نماز نزد مقام ابراهيم عليه السلام مىخوانَد. (2)ر. ك: ص 254(واجبات حج/ واجبات حجّ تمتّع/ سعى)، وسائل الشيعة: ج 11/ أبواب أقسام الحج/ باب كيفيّة أنواع الحج.
ى- طواف نساء (3)
(ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ؛ (4)
سپس آلودگىهايشان را برطرف سازند و به نذرهاى خود، وفا كنند و بر گِرد خانه آزاد، طواف كنند).
1) الكافى: ج 4 ص 511 ح 4، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 251 ح 853 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار.
2) الكافى: ج 4 ص 295 ح 1 به نقل از معاوية بن عمّار و ح 2 به نقل از ابو بصير، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 41 ح 122 به نقل از معاوية بن عمار و هر دو تقريباً با همان الفاظ.
3) طواف نساء و طواف زيارت، از واجبات حج است و چگونگى آن دو و نمازشان، مثل ساير طوافهاست. با به جا آوردن آن دو، مىتوان از احرام خارج شد، براى اينكه پس از حلق يا تقصير، براى مُحرم، هر چه كه با احرام حرام شده، حلال مىشود، جز بوى خوش و زن. پس از انجام دادن طواف حجّ زيارت و نماز آن، و سعى، بوى خوش هم حلال مىشود و پس از به جا آوردن طواف نساء و نمازش، زن هم حلال مىگردد.
4) حج: آيه 29.
سپس دو ركعت نماز، كنار مقام ابراهيم عليه السلام بخوان. آن گاه از هر چيز [حرام] بيرون آمدهاى و از همه حجّ خود و هر چه كه بر تو حرام شده بود، فارغ شدهاى. (3)ر. ك: الكافى: ج 4 ص 191، 295، 296، 425، 457، 512، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 128، 138، 253، 322، 438، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 524، 389، 399، وسائل الشيعة: ج 13 ص 123/ الباب 10 و ص 138/ الباب 18 و ص 298/ الباب 2 و ص 405/ الباب 58 و ج 14 ص 232/ الباب 13 و ص 242/ الباب 19.
4/ 1
(الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِى الْحَجّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يأُوْلِى الْأَلْببِ؛ (1)
حج، در ماههاى معيّنى است.
پس هر كس در اين [ماه] ها، حج را [بر خود] واجب گرداند، [بداند كه] در اثناى حج، همبسترى و گناه و جدال [روا] نيست، و هر كار نيكى انجام مىدهيد، خدا آن را مىداند. و براى خود، توشه برگيريد كه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگارى است. و اى خردمندان! از من، پروا كنيد).
اگر تصميمِ بيرون رفتن داشتند، براى آن، امكانات فراهم
مىكردند). (1). (2)675. امام صادق عليه السلام- به عيسى بن ابى منصور-: اى عيسى! دوست دارم كه خداوند عز و جل تو را در فاصله بين دو حج، در حال آماده شدن براى حج ببيند. (3)676. امام صادق عليه السلام: هر گاه يكى از شما از سودى كه مىبرَد، چيزى بردارد و كنار بگذارد و بگويد: «اين براى حج»، باز اگر سودى ببرد، مقدارى كنار بگذارد و بگويد: «اين براى حج» و موسم حج كه فرا برسد، نزد او خرجىِ سفر فراهم باشد، خدا هم براى او حج را مقدّر مىكند و او به حج مىرود. ولى برخى از شما، سودى كه به دست آورده است، خرج مىكند و هنگام حج كه مىرسد، مىخواهد هزينه سفر را از سرمايهاش بردارد، در نتيجه، برايش دشوار مىآيد. (4)677. امام صادق عليه السلام: كسى كه تصميم به رفتن حج دارد و براى آن آماده شده، ولى محروم مىشود، به خاطر گناهى از حج، محروم شده است. (5)
1) ابن عبّاس گفته كه يمنىها حج مىگزاردند؛ امّا هزينه زندگىشان را فراهم نمىكردند و مىگفتند: ما اهل توكّل هستيم. و هر وقت وارد مكّه مىشدند، از مردم درخواست كمك مىكردند كه خداوند، اين آيه را فرستاد: «و براى خود، توشه برگيريد كه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگارى است»(صحيح البخارى: ج 2 ص 554 ح 1451).
2) الخصال: ص 617 ح 10 به نقل از ابو بصير و محمّد بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، تحف العقول: ص 107 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 10 ص 96 ح 1.
3) الكافى: ج 4 ص 281 ح 1 به نقل از عيسى بن أبى منصور، وسائل الشيعة: ج 8 ص 106 ح 14500.
4) الكافى: ج 4 ص 280 ح 1 به نقل از إسحاق بن عمّار، وسائل الشيعة: ج 8 ص 101 ح 14481.
5) المحاسن: ج 1 ص 148 ح 210، عوالى اللآلى: ج 4 ص 27 ح 85 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 9 ح 25.
6) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 462 ح 1613 به نقل از عبد اللَّه بن حماد انصارى از امام صادق عليه السلام، وسائل الشيعة: ج 8 ص 41 ح 14244.
1) تاريخ بغداد: ج 10 ص 296 ش 5433، الفردوس: ج 5 ص 444 ح 8689 هر دو به نقل از انس؛ تفسير القمى: ج 2 ص 306 به نقل از عبد اللَّه بن عباس تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 6 ص 308 ح 6. نيز، ر. ك: عوالى اللآلى: ج 4 ص 29 ح 97.
2) سنن ابن ماجة: ج 2 ص 965 ح 2890، المصنّف، ابن أبى شيبة: ج 4 ص 547 ح 6، المعجم الأوسط: ج 2 ص 99 ح 1378 به نقل از ابن عبّاس و هر دو تقريباً با همان الفاظ، الترغيب والترهيب: ج 2 ص 183 ح 1 به نقل از ترمذى در الشمائل.
3) المحاسن: ج 1 ص 170 ح 259 به نقل از إسماعيل بن مسلم از امام صادق عليه السلام، روضة الواعظين: ص 395 به نقل از امام صادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 120 ح 6.
4) ثواب الأعمال: ص 74 ح 16 به نقل از هارون بن خارجة، بحار الأنوار: ج 99 ص 24 ح 103.
5) سنن أبى داوود: ج 2 ص 141 ح 1732، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 483 ح 1973، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 617 ح 1645، السنن الكبرى: ج 4 ص 555 ح 8694 همگى به نقل از ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 5 ص 24 ح 11886؛ عوالى اللآلى: ج 1 ص 180 ح 236.
گم كند و يا كارى پيش آيد. (1)685. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: براى مكّه رفتن، شتاب كنيد؛ زيرا كسى نمىداند چه برايش پيش مىآيد:
بيمارى و يا كارى. (2)
(رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِن ذُرّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَ أَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ؛ (3)
پروردگارا! ما را تسليم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما، امّتى فرمانبُردار خود [پديدآور] و آداب دينى ما را به ما نشان ده؛ و بر ما ببخشاى، كه تويى توبهپذيرِ مهربان).
فرمود: «اى زراره! خانهاى كه از دو هزار سال پيش از آدم عليه السلام، حج [و زيارت] مىشده، مىخواهى مسائل آن، در چهل سال تمام شود؟». (5)688. المستدرك على الصحيحين- به نقل از ابن عمر-: پيامبر خدا، يك روز قبل از تَرْويه براى مردم سخن مىگفت و آنان را از مناسكشان، خبر مىداد. (6)
1) سنن ابن ماجة: ج 2 ص 962 ح 2883، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 458 ح 1834 و ص 760 ح 3340، المعجم الكبير: ج 18 ص 296 ح 760 تقريباً با همان الفاظ و همگى به نقل از فضل بن عبّاس، كنز العمّال: ج 5 ص 24 ح 11887؛ عوالى اللآلى: ج 1 ص 86 ح 17 به نقل از ابن عبّاس.
2) السنن الكبرى: ج 4 ص 555 ح 8695، حلية الأولياء: ج 7 ص 114، الفردوس: ج 2 ص 56 ح 2322 همگى به نقل از ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 5 ص 16 ح 11851.
3) بقره: آيه 128.
4) مسند الشاميين: ج 3 ص 268 ح 2231، تاريخ دمشق: ج 26 ص 211 ح 3073، الفردوس: ج 2 ص 43 ح 2246 همگى به نقل از ابو سعيد خدرى، كنز العمّال: ج 5 ص 23 ح 11882.
5) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 519 ح 3111.
6) المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 632 ح 1693، صحيح ابن خزيمة: ج 4 ص 245 ح 2793، السنن الكبرى: ج 5 ص 180 ح 9436، كنز العمّال: ج 7 ص 91 ح 18111.
گفت: خداوند متعال، گوشهاى ما را گشود و شنوا كرد، تا آن جا كه كنار وسايل خودمان بوديم و سخن او را مىشنيديم.
گفت: مهاجران، در درّه مهاجران، فرود آمدند و انصار، در درّه انصار و مردم، در جاهاى خودشان و به مردم، مناسكشان را آموخت و فرمود: «رَمْى جَمَره كنيد، مثل ريگ انداختن با انگشت». (1)690. إرشاد القلوب- به نقل از حُذَيفه-: پيامبر خدا، به مؤذّنان دستور داد كه در ميان مردم منطقه پايين و بالا اعلام كردند: آگاه باشيد! پيامبر خدا، امسال، آهنگِ حج دارد، تا به مردم، حجّ آنان را تفهيم كند و مناسكشان را به آنان بياموزد، تا براى هميشه برايشان، سنّت باشد. پس هيچ كس از آنان كه مسلمان شده بودند، باقى نماند، مگر آن كه در سال دهم [هجرى] با پيامبر خدا حج گزاردند، تا شاهد منافعشان باشند و پيامبر صلى الله عليه و آله حجّشان را به آنان بياموزد و مناسكشان را به آنان، بشناسانَد.
و پيامبر خدا، مردم را بيرون آورد- و همسران خود را نيز با خود آورد- و آن، حَجّة الوداع(واپسين حج). بود. پس چون حجّشان پايان يافت و مناسك خود را به پايان بردند و مردم، همه آنچه را بدان نيازمند بودند، شناختند، ايشان، به آنان اعلام كرد كه آيين ابراهيم عليه السلام را برايشان بر پا داشته و همه آنچه را مشركان پس از او پديد آورده بودند، از آنان زدوده و حج را به حالتِ نخستين آن، باز گردانده است. (2)691. امام صادق عليه السلام: پيامبر صلى الله عليه و آله از اين رو در صحرا(/ بيدا). (3)«لبّيك» گفت. چون مردم، لبّيك
گفتن را نمىدانستند، دوست داشت كه چگونگى لبّيك گويى را به آنان بياموزد. (1)692. امام صادق عليه السلام: شيعه، پيش از امام باقر عليه السلام مناسك حج و حلال و حرامشان را نمىدانستند، تا آن كه امام باقر عليه السلام آمد و [در دانش را] به رويشان گشود و مناسك حج و حلال و حرامشان را براى آنان، بيان كرد. (2)693. كتاب من لا يحضره الفقيه: از ابو حنيفه، نعمان بن ثابت، نقل شده كه گفت: اگر جعفر بن محمّد عليهما السلام نبود، مردم، مناسك حجّ خود را نمىدانستند. (3)694. امام صادق عليه السلام: در عرفات مىگويى: «خدايا! من، بنده و غلام توام. موهاى جلو سر(اختيارِ). من، در دست توست و اجَل من، وابسته به علم توست. از تو مىخواهم مرا به آنچه تو را از من خشنود مىسازد، توفيق دهى و مناسك مرا، آن چنان كه به دوستت ابراهيم عليه السلام نشان دادى و محبوبت محمّد صلى الله عليه و آله را بر آن، ره نمودى، از من بپذيرى. (4)695. امام صادق عليه السلام: چون زمانى رسيد كه خدا مىخواست توبه آدم عليه السلام را بپذيرد، جبرئيل عليه السلام را نزد او فرستاد. جبرئيل عليه السلام گفت: «سلام بر تو- اى آدم- كه بر آزمون و گرفتارى خود، شكيبايى كردى و از خطاى خود، توبه كردى! خداوند، مرا به سوى تو فرستاده است تا اعمال و عباداتى را كه خدا مىخواهد به سبب آنها توبه تو را بپذيرد، به تو بياموزم».
پس جبرئيل عليه السلام دست آدم عليه السلام را گرفت و او را به محلّ كعبه آورد. ابرى از آسمان، فرود آمد و بر جاى كعبه، سايه انداخت. جبرئيل عليه السلام گفت: «با پايت آن جا را كه ابر، بر آن سايه افكنده، علامت بگذار، كه آن، قبله تو و آخرين فرد از فرزندانِ توست».
1) الكافى: ج 4 ص 334 ح 12 به نقل از عبد اللَّه بن سنان.
2) الكافى: ج 2 ص 20 ح 6، تفسير العياشى: ج 1 ص 252 ح 175 هر دو به نقل از عيسى بن سرى ابو اليسع، بحار الأنوار: ج 68 ص 337 ح 11.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 519 ذيل حديث 3112.
4) الكافى: ج 4 ص 464 ح 4، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 183 ح 611 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار، المقنعة: ص 411، الاقبال: ج 2 ص 111، مصباح المتهجد: ص 688 ح 769 در سه منبع اخير بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 98 ص 234 ح 4.
آدم عليه السلام با پاى خود، آن جا را كه ابر بر آن سايه افكنده بود، علامت گذاشت.
سپس او را به مِنا بُرد و مسجد مِنا را نشانش داد. پس با پايش علامت گذاشت و نقشه مسجد الحرام را [كشيد و] امتداد داد، پس از آن كه جاى كعبه را علامتگذارى كرد. سپس او را از مِنا به عرفات برد و او را بر مكان اعتراف(عرفات)، اقامت داد و گفت: «چون خورشيد غروب كرد، هفت بار به گناه خود، اقرار كن و هفت بار از خدا آمرزش و توبه بخواه».
آدم عليه السلام چنان كرد و از اين رو، آن جا به «مُعَرَّف»، نام نهاده شد، چون آن جا آدم به گناه خود، اقرار كرد و براى فرزندان او سنّت شد كه به گناهانشان اعتراف كنند، آن گونه كه آدم اعتراف كرد و توبه بطلبند، آن گونه كه آدم طلبيد.
سپس جبرئيل عليه السلام به او فرمان داد تا از عرفات، كوچ كرد و بر كوههاى هفتگانه گذشت. به او دستور داد كه نزد هر كوه، چهار بار «تكبير» بگويد. آدم عليه السلام چنان كرد، تا آن كه به مَشعَر رسيد. چون به مَشعَر رسيد، يكْسوم شب، گذشته بود. پس نماز مغرب و عشا را آن شب و در آن جا در يكْسومِ شب با هم خواند.
سپس به او دستور داد تا در وادى مَشعَر، به رو در افتد. او هم به رو افتاد، تا آن كه سپيده دميد. پس به او دستور داد بر كوه، كوهِ مَشعَر، بالا برود و دستور داد چون خورشيد بر آمد، هفت بار به گناهش اعتراف كند و هفت بار از خدا توبه و آمرزش بخواهد. پس آدم عليه السلام چنان كرد، همان گونه كه جبرئيل عليه السلام به او فرمان داده بود و آن را دو بار اعتراف قرار داد تا در فرزندانش سنّت باشد. پس هر كسى از آنان، عرفات را درك نكرد و مَشعَر را درك كرد، حجّ خود را [تا مِنا] كامل ساخته است. سپس از مَشعَر به مِنا كوچ كرد و نيمروز، به مِنا رسيد. به او دستور داد در مسجد مِنا دو ركعت نماز بخواند. سپس دستور داد براى خدا قربانى كند تا از او بپذيرد و بداند كه خداوند، توبه او را پذيرفته است و قربانى كردن در فرزندان او سنّت باشد. آدم عليه السلام قربانى كرد و خدا، از او پذيرفت. پس آتشى از آسمان فرستاد و قربانىِ آدم را پذيرفت.
جبرئيل عليه السلام به او گفت: «اى آدم! خداوند، به تو نيكى كرد؛ چرا كه مناسكى را كه به سبب آنها توبه تو را مىپذيرد، به تو آموخت». (1)
1) الكافى: ج 4 ص 192 ح 2 به نقل از عبد الرحمان بن كثير و ص 190 ح 1 به نقل از ابو إبراهيم، علل الشرائع: ص 400 ح 1، قصص الأنبياء: ص 46 ح 12 هر دو به نقل از عبد الحميد بن ابو الديلم و در سه منبع اخير تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 29 ح 5.
فرود آمدند و غسل كردند و به آنان، نشان داد كه چگونه براى احرام، آماده شوند.
آنان هم چنان كردند. سپس به آنها دستور داد براى حج، احرام بستند و آنان را به «لبّيك» هاى چهارگانهاى كه فرستادگان با آنها لبّيك مىگويند، دستور داد. سپس آن دو را به [كوه] صفا برد. پس فرود آمدند. جبرئيل عليه السلام ميان آن دو، رو به كعبه ايستاد و تكبير گفت. آن دو هم تكبير گفتند. سپس تهليل گفت و آن دو نيز تهليل گفتند. سپس خدا را ستود و آن دو هم ستودند. سپس خدا را تمجيد كرد و آنان نيز تمجيد كردند.
سپس خدا را ثنا گفت و آن دو نيز چنان كردند. آن گاه جبرئيل عليه السلام پيش رفت و آن دو نيز پيش رفتند، در حالى كه خدا را ثنا و ستايش مىكردند، تا آن كه آن دو را به جايگاه حجر الأسود رسانْد. جبرئيل عليه السلام بر آن دست كشيد و به آن دو فرمان داد كه بر آن دست بكشند و آنان را هفت دور، طواف داد. سپس آن دو را در محلّ مقام ابراهيم عليه السلام نگاه داشت و دو ركعت نماز خوانْد و آنان هم خواندند. سپس مناسك و آنچه را آن جا انجام مىدهند، به آنان نشان داد. پس چون اعمالشان را به پايان بردند، خداوند به ابراهيم عليه السلام فرمان داد كه برگردد و اسماعيل عليه السلام را آن جا تنها بگذارد. (1)697. امام باقر يا امام صادق عليهما السلام: خداوند عزوجل به ابراهيم عليه السلام فرمان داد، كه كعبه را بسازد و پايههاى آن را بالا آورَد و به مردم، مناسك و اعمالشان را نشان دهد. (2)
«لا لَبّيك و لا سَعدَيك!(چه لبّيكى؟ و چه خوشامدى؟)». (3)700. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر گاه كسى با مال غيرِ حلال به حج برود، چون «لبّيك اللّهمّ لبّيك» بگويد، خداوند مىفرمايد: «لا لبّيك و لا سعديك! اين به خودت بر مىگردد». (4)701. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر گاه كسى با خرجىِ پاك، براى حج بيرون بيايد و پا در ركاب بگذارد و بگويد: «لبّيك، اللّهم لبّيك!»، منادىاى از آسمان، او را ندا مىدهد: «لبّيك و سعديك!». توشهات، حلال و مَركبت، حلال و حجّ تو پذيرفته است و تو بدون گناهى».
و اگر با خرجىِ ناپاك، بيرون بيايد و پا در ركاب بگذارد و «لبّيك» بگويد، مُنادى اى از آسمان ندايش دهد: «لا لَبَّيك و لا سَعدَيْك! رهتوشهات حرام، خرجىات، حرام و حجّ تو گناهآلود و نامقبول است». (5)
1) المحاسن: ج 1 ص 170 ح 259 به نقل از إسماعيل بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پدرش عليهم السلام، روضة الواعظين: ص 395 به نقل از امام صادق عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 99 ص 120 ح 6.
2) در مصدر، به نام امام عليه السلام اشاره نشده است.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 317 ح 2557، وسائل الشيعة: ج 8 ص 102 ح 14482؛ كنز العمّال: ج 5 ص 27 ح 11900 به نقل از شيرازى در الألقاب و ابو مطيع در كتاب الأمالىاش به نقل از عمر تقريباً با همان الفاظ.
4) الفردوس: ج 1 ص 295 ح 1166 به نقل از عمر بن خطاب، حلية الأولياء: ج 9 ص 263 ح 456، سير اعلام النبلاء: ج 10 ص 185 ش 34، تاريخ دمشق: ج 34 ص 135 ح 3738 و در سه منبع اخير به نقل از ابو سليمان دارانى بدون نسبت دادن به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 5 ص 24 ح 11891.
5) المعجم الأوسط: ج 5 ص 251 ح 5228 به نقل از ابو هريره.
«لبّيك و سعديك!». (1)703. امام صادق عليه السلام: چهار چيز در چهار مورد، جايز نيست: خيانت، اختلاس، دزدى، و رِبا.
اينها در حج، عمره، جهاد، و صدقه جايز نيستند. (2)704. امام كاظم عليه السلام: اوّلين حجّ خاندان ما و مهريه زنانمان و كفنهاى ما، از دارايى پاكيزه ماست. (3)
1) الكافى: ج 5 ص 124 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 368 ح 1064، وسائل الشيعة: ج 12 ص 60 ح 22049.
2) تهذيب الأحكام: ج 6 ص 368 ح 1063، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 3 ص 161 ح 3590، الخصال: ص 216 ح 38 هر دو به نقل از ابان بن عثمان، تحف العقول: ص 374، بحار الأنوار: ج 99 ص 120 ح 5.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 189 ح 577، تحف العقول: ص 412، بحار الأنوار: ج 78 ص 324 ح 28.
4) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 3 ص 167 ح 3621 به نقل از ابن ابو يعفور از امام صادق عليه السلام، وسائل الشيعة: ج 8 ص 106 ح 14498.
5) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 221 ح 2231، بحار الأنوار: ج 99 ص 15 ح 49.
6) الكافى: ج 8 ص 303 ح 468 به نقل از عبد اللَّه بن سنان، المحاسن: ج 2 ص 106 ح 1286 به نقل از شهاب بن عبد ربه، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 282 ح 2455، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 539 ح 1871، المصباح، كفعمى: ص 247 و در سه منبع اخير بدون نسبت دادن به امام صادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 76 ص 270 ح 23.
سپس بگو: «خدايا! پناه من باش در مقابلِ هر طغيانگرِ سركش و هر شيطانِ نافرمان».
سپس بگو: «به نام خدا، وارد شدم و به نام خدا و در راه خدا، خارج شدم.
پروردگارا! من،" بسم اللَّه" و" ما شاء اللَّه" را در مقابل فراموشى و شتابم در اين سفر، پيش مىآورم، چه به ياد داشته باشم و چه فراموش كنم.
خدايا! در همه كارها، تو يارى كنندهاى. تو، همراه مسافر و جانشين اويى در خانوادهاش. خدايا! سفرمان را آسان كن و زمين را زيرِ پايمان، در هم پيچ [كه زود به مقصد برسيم] و سيرمان را در آن، همراه با طاعت خود و پيامبرت قرار ده.
خدايا! نسل ما را صالح گردان و در آنچه به ما روزى مىدهى، بركت قرار ده و ما را از عذاب آتش، نگهدار.
خدايا! از رنج سفر و بدْفرجامى و بدْمنظرى در خانواده و مال و فرزند، به تو پناه مىبرم.
خدايا! تو، بازو و ياور منى. به كمك تو فرود مىآيم و سفر مىكنم.
خدايا! دراينسفر، انجام دادن آنچه را كه تو بر من مىپسندى و شادى از آن را مىطلبم.
خدايا! رنج و دورى راه را بر من، قطع كن، همراه من باش و در خانوادهام به نيكى، جانشين من باش. و هيچ نيرويى، جز از تو نيست.
خدايا! من، بنده توام و اينها رهتوشه من است. مقصدم تويى و سفر، به سوى
توست و تو از چيزى آگاهى كه كسى از آن، آگاه نيست. پس سفرم را كفّاره گناهان گذشتهام قرار بده و در اين سفر، ياورم باش و رنج و مشقّت سفر را آسان ساز و سخن و عملى را كه رضاى توست، به من تلقين نما، كه من، فقط بنده تو و با تو و براى توام».
و چون پا در ركاب نهادى، بگو: «به نام خداوند مهرگسترِ مهربان. به نام خدا، و خدا، بزرگتر است».
و چون بر مَركب نشستى و جاى گرفتى، بگو: «ستايش، از آنِ خدايى است كه ما را به سوى اسلام، هدايت كرد و قرآن را به ما آموخت و با محمّد صلى الله عليه و آله بر ما منّت نهاد. منزّه است خدا! منزّه است آن كه اين وسيله را در اختيار ما قرار داد كه ما، توان آن را نداشتيم. ما به سوى پروردگارمان بر مىگرديم و ستايش، مخصوص پروردگارِ جهانيان است.
خدايا! تو، ما را بر پشتِ اين مَركب نشاندى و تو، يارى دهنده در هر كارى.
خدايا! ما را به جايى رسان كه به خيرمان رسانْد، به جايى كه به آمرزش و رضوان تو رسيم.
خدايا! هيچ امرى جز امر تو، و هيچ خيرىجز خير تو، نيست و نگاهدارندهاى جز تو، نيست». (1)4/ 2
پرهيزگارىاى كه او را از نافرمانىهاى خدا باز دارد؛ بردبارىاى كه به وسيله آن، بر
1) الكافى: ج 4 ص 284 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 50 ح 154 تقريباً با همان الفاظ و هر دو به نقل از معاوية بن عمار، وسائل الشيعة: ج 8 ص 278 ح 15075.
خشم خود، مالك شود؛ و همراهىِ خوب با مصاحبان خود. (1)710. امام باقر عليه السلام: هر كس آهنگ اين خانه(كعبه). را داشته باشد و سه خصلت در او نباشد، چندان قابل اعتنا نيست: خويى كه با آن، با هم سفرش سازگارى كند؛ بردبارىاى كه خشمش را مهار نمايد؛ و پارسايىاى كه او را از حرامهاى خداوند عزوجل باز دارد. (2)711. امام صادق عليه السلام: از مفاخره بپرهيز و بر تو باد پرهيزگارىاى كه تو را از نافرمانىهاى خدا، باز دارد. همانا خداوند عزوجل مىفرمايد:(ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ؛ (3)
پس آلودگى خود را وا نهند و به نذرهاى خود، وفا كنند و بر گِرد خانه كعبه طواف كنند). و كلام زشت گفتن در احرام نيز جزء آن است. پس چون وارد مكّه شدى و كعبه را طواف كردى و كلام پاكيزه گفتى، اين، كفّاره آن است. (4)
فرمود: «پاداش تو، بيش از آنان است». (5)713. الكافى- به نقل از مُرازم بن حَكيم-: با محمّد بن مُصادف، همراه بودم. چون به مدينه وارد شديم، بيمار گشتم. او به مسجد مىرفت و مرا، تنها مىگذاشت. از اين به مُصادف
1) الكافى: ج 4 ص 286 ح 2 به نقل از محمّد بن مسلم، الخصال: ص 148 ح 180، بحار الأنوار: ج 99 ص 121 ح 2.
2) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 274 ح 2424، الكافى: ج 4 ص 285 ح 1 هر دو به نقل از صفوان جمال از امام صادق عليه السلام، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 445 ح 1549 به نقل از صفوان جمال از امام صادق عليه السلام، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 533 ح 1848 به نقل از امام صادق عليه السلام از امام باقر عليه السلام، وسائل الشيعة: ج 8 ص 403 ح 15513.
3) حج: آيه 29.
4) الكافى: ج 4 ص 338 ح 3 و ص 543 ح 15، معانى الأخبار: ص 339 ح 5 هر دو به نقل از ابو بصير تقريباً با همان الفاظ و ح 8 به نقل از معاوية بن عمار، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 333 ح 2593، بحار الأنوار: ج 99 ص 318 ح 18.
5) الكافى: ج 4 ص 545 ح 26، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 208 ح 2158 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ، وسائل الشيعة: ج 9 ص 399 ح 17826.
(پدر او). شِكوه كردم. او هم به امام صادق عليه السلام خبر داد. ايشان، به او چنين پيغام فرستاد:
«نشستن تو كنار او، برتر از نماز خواندنت در مسجد است». (1)
فرمود: «نه».
سپس فرمود: «پدرم مىفرمود:" كمربندى را كه خرجىاش در آن است، محكم به كمر ببندد، تا از آن مطمئن گردد، كه با همين خرجى، مىتواند حجّش را تمام كند"». (2)715. كتاب من لا يحضره الفقيه- به نقل از صفوان جمّال-: به امام صادق عليه السلام گفتم: همراه خانوادهام قصد حج دارم، نفقهام را به كمرم مىبندم. [نظر شما چيست؟].
فرمود: «آرى(عيبى ندارد). پدرم مىفرمود:" حفظ كردن خرجى، از توانمندى مسافر است"». (3)716. كتاب من لا يحضره الفقيه- به نقل از يونس بن يعقوب-: به امام صادق عليه السلام گفتم: مُحرِم، هميان خود را به كمر مىبندد [چگونه است؟].
فرمود: «آرى(عيبى ندارد). بعد از [گم شدنِ] نفقهاش چه خيرى براى اوست؟». (4)717. كتاب من لا يحضره الفقيه- به نقل از يعقوب بن سالم-: به امام صادق عليه السلام گفتم: همراه من، درهمهايى است كه روى آنها تصوير است و من، در حال احرامم. آنها را در هميانم گذاشته، به كمر مىبندم.
1) الكافى: ج 4 ص 545 ح 27، وسائل الشيعة: ج 9 ص 400 ح 17827.
2) الكافى: ج 4 ص 343 ح 2، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 346 ح 2646، علل الشرائع: ص 455 ح 13 هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 144 ح 14.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 280 ح 2448، الكافى: ج 4 ص 343 ح 1 تقريباً با همان الفاظ، المحاسن: ج 2 ص 104 ح 1277، بحار الأنوار: ج 99 ص 122 ح 3.
4) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 346 ح 2645، وسائل الشيعة: ج 9 ص 128 ح 16877.
فرمود: «عيبى ندارد. مگر نه اين كه آنها خرجىِ توست و پس از خداوند عزوجل، تكيهات به آنهاست؟». (1)
فرمود: «چرا. هر چه مىتوانى، طواف كن. جايز است».
سه سال بعد، به ايشان گفتم: پيشتر، از شما در باره طواف به نيابت شما و پدرتان اجازه گرفتم، اجازه داديد و من، از سوى شما طوافِ بسيار كردم. سپس چيزى بر دلم افتاد و به آن، عمل كردم.
1) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 280 ح 2449، المحاسن: ج 2 ص 104 ح 1278، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 567 ح 1969، بحار الأنوار: ج 99 ص 145 ح 15.
2) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 525 ح 3133 به نقل از ابو بصير، وسائل الشيعة: ج 9 ص 397 ح 17817.
3) الكافى: ج 4 ص 316 ح 6، وسائل الشيعة: ج 8 ص 142 ح 14628.
4) الكافى: ج 4 ص 317 ح 10 به نقل از محمّد بن حسن از ابو الحسن عليه السلام، وسائل الشيعة: ج 8 ص 143 ح 14629.
امام عليه السلام پرسيد: «چه بود؟».
گفتم: روزى از جانب پيامبر خدا طواف كردم امام عليه السلام سه بار فرمود: «درود خدا بر پيامبر خدا باد!».
[ادامه دادم:] سپس روز دوم، به نيابت از امير مؤمنان و روز سوم، به نيابت از امام حسن عليه السلام و روز چهارم، به نيابت از امام حسين عليه السلام و روز پنجم، به نيابت از امام زين العابدين عليه السلام و روز ششم، به نيابت از امام باقر عليه السلام و روز هفتم، به نيابت از امام صادق عليه السلام و روز هشتم، از سوى جدّت امام كاظم عليه السلام و روز نهم، به نيابت از پدرت امام رضا عليه السلام و روز دهم، به نيابت از شما،- سَروَرم- و اينان، كسانىاند كه به ولايتشان معتقدم [و دين من، ولايت اينان است].
فرمود: «در اين صورت، به دينى معتقدى كه خداوند، جز آن را از بندگانش نمىپذيرد».
گفتم: گاهى هم از سوى مادرتان فاطمه عليها السلام طواف كردهام، گاهى هم نه.
فرمود: «اين را بسيار انجام بده. اين، برترين كارى است كه انجام مىدهى، إن شاء اللَّه!». (1)
1) الكافى: ج 4 ص 314 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 450 ح 1572، بحار الأنوار: ج 50 ص 101 ح 15.
2) الكافى: ج 4 ص 549 ح 2، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 578 ح 3162 كلاهما به نقل از جابر و ص 484 ح 3031 به نقل از ذريح محاربى تقريباً با همان الفاظ، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 262 ح 29، علل الشرائع: ص 459 ح 2 هر دو به نقل از جابر، بحار الأنوار: ج 99 ص 374 ح 2.
3) علل الشرائع: ص 459 ح 1، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 262 ح 28 هر دو به نقل از إسماعيل بن مهران، بحار الأنوار: ج 99 ص 374 ح 1.
مأمور شده اند كه نزد اين سنگها آمده، طواف كنند، سپس نزد ما بيايند و همبستگى و ولايتشان را با ما اعلام كنند». و اين، همان گفته خداوند است:(من آمرزنده كسى هستم كه توبه كند و ايمان آورَد و عمل صالح انجام دهد و آنگاه هدايت شود).
امام عليه السلام در اين جا، اشاره به سينهاش كرد [و افزود]: «به سوى ولايت ما». (1)725. امام باقر عليه السلام: همانا مردم مأمور شده اند كه نزد اين سنگها [ى خانه خدا] آمده، گِرد آنها طواف كنند و سپس پيش ما بيايند و ولايت و همبستگى خود را به ما خبر دهند و نصرت و يارى خود را به ما عرضه بدارند. (2)726. الكافى- به نقل از فُضَيل-: امام باقر عليه السلام به مردمى كه بر گِرد كعبه طواف مىكردند، نگاه كرد. سپس فرمود: «در جاهليّت، اين گونه طواف مىكردند. همانا به آنان، دستور دادند كه بر گِرد كعبه طواف كنند، سپس به سوى ما كوچ كرده، نسبت به ما اعلام همبستگى و دوستى كنند و يارى خود را بر ما عرضه بدارند.
آن گاه، اين آيه را تلاوت كرد:(فَاجْعَلْ أَفِدَةً مّنَ النَّاسِ تَهْوِى إِلَيْهِمْ؛ [خدايا!] دلهايى از مردم را چنان قرار بده كه به سوى آنان، شيفته گردند). (3)727. امام باقر عليه السلام- در تفسير سخن خداوند متعال:(فَاجْعَلْ أَفِدَةً مّنَ النَّاسِ تَهْوِى إِلَيْهِمْ؛ [خدايا!] دلهايى از مردم را چنان قرار بده كه شيفته آنان گردند)-:... سزاوار است مردم، اين خانه را زيارت كنند و بزرگ بدارند؛ چرا كه خداوند، آن را بزرگ داشته است. و سزاوار است هر جا كه هستيم، به ديدار ما بيايند. ما راهنمايان [مردم] به سوى خداونديم. (4)ر. ك: ص 288(مدينه رفتن).
1) الكافى: ج 1 ص 392 ح 3، بحار الأنوار: ج 47 ص 364 ح 81.
2) الكافى: ج 4 ص 549 ح 1، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 558 ح 3139، علل الشرائع: ص 459 ح 4 همگى به نقل از زراره و ص 406 ح 8 به نقل از ابو حمزه ثمالى، دعائم الإسلام: ج 1 ص 293 هر دو تقريباً با همان الفاظ.
3) الكافى: ج 1 ص 392 ح 1، تفسير العيّاشى: ج 2 ص 234 ح 43، مجمع البيان: ج 6 ص 490، بحار الأنوار: ج 68 ص 87 ح 12.
4) تفسير العيّاشى: ج 2 ص 233 ح 39 و ص 234 ح 41 به نقل از ميسر، تفسير فرات: ص 223 ح 299، بحار الأنوار: ج 68 ص 86 ح 9.
4/ 3
(الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِى الْحَجّ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يأُوْلِى الْأَلْببِ؛ (1)
حج، در ماههاى معيّنى است.
پس كسانى كه در اين ماهها، حج را [با احرام بستن و آغاز مناسك] بر خود واجب كردهاند. پس در حج، آميزش جنسى و گناه و جدال نيست. و آنچه كار نيك انجام دهيد، خداوند، آن را مىداند. و زاد و توشه بر گيريد؛ چرا كه بهترين رهتوشه، همانا پرهيزگارى است؛ و از من پروا كنيد، اى خردمندان!).(يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لَاتُحِلُّوا شَعلِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْىَ وَلَا الْقَللِدَ وَلَا ءَامّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مّن رَّبّهِمْ وَرِضْوَ نًا وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَانُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَ نِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ؛ (2)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! شعائر و حدود الهى را حلال ندانيد، و نه ماه حرام را، و نه قربانىهاى بى نشان و نشاندار را، و نه آنان را كه به قصد خانه خدا، براى به دست آوردن خشنودى پروردگارشان آمدهاند. آن گاه كه از احرام بيرون آمديد. پس صيد كنيد، و خصومت با گروهى كه شما را از آمدن به مسجد الحرام(در واقعه حديبيّه). باز داشتند، شما را به تجاوز، وادار نكند و در نيكو كارى و پرهيزگارى، همديگر را يارى كنيد. و در گناه و تعدّى، يكديگر را يارى نرسانيد. و از خداوند، پروا كنيد، همانا كيفر خداوند، سخت است).
دينشناسى زيارت كنيد و از آن مكانهاى مقدّس، جز با توبه و رها ساختن [گناه]، باز نگرديد. (1)729. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله- هنگامى كه پرسيده شد: نيكىِ حج چيست؟-: به ديگران، طعام دادن و سخنِ پاكيزه گفتن. (2)730. امام باقر و امام صادق عليهما السلام- هنگامى كه در باره سخن خداوند متعال:(وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ؛ حج و عمره را براى خدا به پايان بريد). پرسيدند-: تماميّت و كمال حجّ و عمره، آن است كه آميزش جنسى، گناه و مجادله در آن نباشد. (3)731. امام صادق عليه السلام: هرگاه احرام بستى، پس بر تو باد پرواى خدا، فراوان ياد خدا نمودن، كم سخن گفتن، مگر به نيكى؛ چرا كه كمال حجّ و عمره، آن است كه انسان، زبان خويش را نگهدارد، مگر از خير؛ چرا كه خداوند عزوجل فرموده است:(فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِى الْحَجّ؛ پس در ماههاى حج، هر كه حج را بر خود واجب كند، پس در حج، رَفَث و فُسوق و جِدال نيست). رَفَث، آميزش جنسى است و فُسوق، دروغ و دشنام است و جدال، اين است كه انسان بگويد: «نه، واللَّه!» و «آرى، واللَّه!». (4)732. تهذيب الأحكام- به نقل از على بن جعفر-: از برادرم موسى بن جعفر عليه السلام پرسيدم كه رَفَث و فسوق و جدال چيست؟ و هر كه مرتكب شود، كفّارهاش چيست؟
فرمود: رَفَث، همبستر شدن با زنان است. فُسوق، دروغ و تفاخر است و جدال،
1) الاحتجاج: ج 1 ص 156 ح 32، اليقين: ص 358 هر دو به نقل از علقمه بن محمّد حضرمى از امام باقر عليه السلام، العدد القوية: ص 180 ح 8، التحصين، ابن طاووس: ص 589 تقريباً با همان الفاظ و هر دو به نقل از زيد بن ارقم، بحار الأنوار: ج 37 ص 214 ح 86.
2) المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 658 ح 1778، السنن الكبرى: ج 5 ص 431 ح 10390، المعجم الأوسط: ج 6 ص 362 ح 6618، المنتخب من مسند عبد بن حميد: ص 329 ح 1091، حلية الأولياء: ج 6 ص 146 ح 362 همگى به نقل از جابر، كنز العمّال: ج 5 ص 23 ح 11881؛ عوالى اللآلى: ج 4 ص 33 ح 117.
3) تفسير العيّاشى: ج 1 ص 88 ح 225 به نقل از زرارة و حمران و محمّد بن مسلم، الكافى: ج 4 ص 337 ح 2 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 173 ح 16.
4) الكافى: ج 4 ص 338 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 296 ح 1003 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار، وسائل الشيعة: ج 9 ص 108 ح 16791.
آن است كه كسى بگويد: «نه، واللَّه!» و «آرى، واللَّه!». پس هر كه آميزش كند، كفّارهاش قربانى كردن يك شتر است و اگر پيدا نكند، يك گوسفند، و كفّاره دروغ و تفاخر در حال احرام، صدقه دادن است». (1)733. مصباح الشريعة- در آنچه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است-: هر گاه تصميم به حج گرفتى، دلت را از هر بازدارندهاى، تنها براى خدا، خالى ساز و از هر مانعى بپرداز و همه كارهايت را به آفريدگارت، وا گذار و در سكون و حركتت، بر او توكّل كن و تسليم قضا و حكم و تقدير الهى باش، و دنيا و آسايش و مردم را رها كن و حقّ مردم را ادا كن و بر توشه و مَركب و همراهان و نيرو و جوانى و ثروتت، اتّكا نكن، مبادا كه دشمن و وَبال تو شوند.
همانا هر كس مدّعى خشنودى خدا باشد، ولى به چيزى ديگر اعتماد كند، خداوند، آن را دشمن و وَبال او مىگرداند، تا بداند كه هيچ نيرو و تدبيرى براى احَدى نيست، مگر با نگاهدارى و توفيقِ خداوند. و آماده شو، همچون كسى كه اميد بازگشت ندارد.
با همراهان، نيكو معاشرت كن و پيوسته، مواظب اوقاتِ واجباتِ الهى و سنّتهاى پيامبرش صلى الله عليه و آله و آنچه از ادب، تحمّل، شكيبايى، شُكر، مهربانى، بخشندگى و ايثارِ رهتوشه در هر زمان، بر تو واجب است، باش.
سپس، با آب توبه خالص، گناهانت را بشوى و احرام صدق و صفا و خضوع و خشوع بر بند، و هر چه تو را از ياد خدا و طاعت او باز مىدارد، بر خود حرام كن.
لبّيك تو، به معناى اجابت زلال و پاك براى خداوند عزوجل در دعوتش باشد، در حالى كه به دستاويز محكم الهى چنگ زدهاى. همان گونه كه با بدنت همراه مسلمانان بر گِرد كعبه طواف مىكنى، با قلبت همراه فرشتگانْ بر گِرد عرش، طواف كن.
1) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 297 ح 1005، مسائل على بن جعفر: ص 272 ح 675، قرب الاسناد: ص 234 ح 915، بحار الأنوار: ج 99 ص 169 ح 1. نيز، ر. ك: معانى الأخبار: ص 294 ح 1.
با هَروَلهات، از هواى نفس خود، بگريز و از همه نيرو و توان خود، تبرّى بجوى.
با بيرون رفتنت به سوى مِنا، از غفلت و لغزشهايت بيرون شو و آنچه را كه برايت حلال نيست و مستحقّ آن نيستى، تمنّا مكن. در عرفات، به گناهان اعتراف كن و پيمان يكتاپرستى را با خدايت، تجديد كن و با اطمينان، در مُزدَلفه به خدايت تقرّب بجوى.
با بالا رفتنت از كوه، روحت را به سوى ملكوت اعلا، روانه ساز و هنگام قربانى كردن، حنجره و رگهاى هوس و طمع را قطع كن و با رَمْى جَمَرات، شهوتها، فرومايگى و پستى و ناپسندى را به دور افكن.
با تراشيدن سر، عيبهاى آشكار و نهان را بتراش و بزُداى و با در آمدنت به خانه خدا، در امان و حمايت خدا و پوشش و سرپرستى و عهدهدارىِ كارهايت از سوى او، وارد شو.
و كعبه را در حالى كه به بزرگىِ صاحب آن و شناختِ عظمت و قدرت او باور دارى، زيارت كن.
و در حالى كه راضى به قسمت الهى و خاضع در برابر عزّت او هستى، حجر الأسود را لمس كن. با طواف وداع، با هر چه جز اوست، وداع كن.
با ايستادن بر كوه صفا، روح و درون خود را، براى روز ديدار با خداوند، تصفيه كن و جلا ده و نزد مروه، صاحب مروّت و اوصافى وارسته باش و بر اين شرطهاى حجّ خود و به عهدى كه با پروردگارت بستهاى و بر خود واجب ساختهاى، تا روز قيامت، پايدار بمان. (1)734. مستدرك الوسائل- به نقل از سيّد عبد اللَّه، نواده محدّث جزايرى در شرح النُخبة-: در منابعى متعدّد، كه موّثق ترين آنها به خطّ برخى از اساتيد معاصر ماست، به صورت حديث مُرسَل، چنين يافتم: چون سَرورمان امام زين العابدين عليه السلام از حجّ برگشت،
1) مصباح الشريعة: ص 142- 149، بحار الأنوار: ج 99 ص 124 ح 1.
شِبْلى به استقبال او آمد. امام عليه السلام از او پرسيد: «شِبلى! حج گزاردى؟».
گفت: آرى، اى پسر پيامبر!
پرسيد: «آيا در ميقات، فرود آمدى و لباسهاى دوخته را بيرون آوردى و غسل كردى؟».
گفت: آرى.
پرسيد: «آن گاه كه به ميقات فرود آمدى، نيّت كردى كه لباس نافرمانى را در آورده، لباس طاعت بپوشى؟».
گفت: نه.
پرسيد: «وقتى لباسهاى دوخته را در آوردى، نيّت كردى كه از ريا و نفاق و وارد شدن به شبههها، خود را عريان كنى؟».
گفت: نه.
پرسيد: «وقتى غسل كردى، نيّت كردى كه خود را از خطاها و گناهان، شستشو دهى؟».
گفت: نه.
فرمود: «پس نه در ميقات، فرود آمدهاى، نه از لباسهاى دوخته، خود را جدا ساختهاى، و نه غسل كردهاى!».
سپس پرسيد: «نظافت كردى و احرام بستى و تصميم بر حج گرفتى؟».
گفت: آرى.
پرسيد: «وقتى نظافت كردى و احرام بسته، نيّت حج كردى، آيا نيّت كردى كه با نوره (1)توبه خالص، خود را پاك كنى؟».
1) نوره: داروى نظافت.
گفت: نه.
پرسيد: «وقتى احرام بستى، نيّت كردى كه همه محرّمات خدا را بر خود، حرام سازى؟».
گفت: نه.
پرسيد: «وقتى نيّت حج كردى، آيا نيّت كردى كه هر گِرِه غير خدايى را بگشايى؟».
گفت: نه.
فرمود: «پس نه نظافت كردهاى، نه احرام بستهاى، و نه نيّتِ حج كردهاى!».
سپس پرسيد: «آيا داخل ميقات شدى و دو ركعت نمازِ احرام خواندى و لبّيك گفتى؟».
گفت: آرى.
پرسيد: «وقتى وارد ميقات شدى، نيّت كردى كه بر نيّت زيارت باشى؟».
گفت: نه.
پرسيد: «وقتى دو ركعت نماز خواندى، نيّت كردى كه با نماز- كه بهترينِ اعمال و بزرگترين حسنات بندگان است- به خدا تقرّب جويى؟».
گفت: نه.
پرسيد: «وقتى لبّيك گفتى، نيّت كردى كه در طاعتِ محض او، سخن بگويى و از هر معصيت او، لبْ فرو بندى؟».
گفت: نه.
امام عليه السلام فرمود: «پس نه داخل ميقات شدهاى، نه نماز خواندهاى، و نه لبّيك گفتهاى!».
سپس پرسيد: «آيا وارد حرم شدى، كعبه را ديدى و نماز، خواندى؟».
گفت: آرى.
پرسيد: «چون داخل حرم شدى، نيّت كردى كه هر غيبتى را از هر مسلمانى، بر خود حرام كنى؟».
گفت: نه.
پرسيد: «وقتى به مكّه رسيدى، آيا در قلبت نيّت كردى كه خدا». را قصد كردهاى؟».
گفت: نه.
فرمود: «پس نه داخل حرم شدهاى، نه كعبه را ديدهاى، و نه نماز خواندهاى!».
سپس فرمود: «آيا كعبه را طواف كردى و رُكنها را لمس نمودى و سعى [بين صفا و مروه] كردى؟».
گفت: آرى.
پرسيد: «هنگامى كه سعى مىكردى، نيّت كردى كه به سوى خدا مىگريزى؟ و آيا خداى دانا به غيب، اين را از تو شناخت؟».
گفت: نه.
فرمود: «پس نه طواف كعبه كردهاى، نه رُكنها را لمس كردهاى، و نه سعى نمودهاى!».
سپس پرسيد: «آيا بر حجر الأسود، دست نهادى؟ كنار مقام ابراهيم عليه السلام ايستادى؟ و دو ركعت، نماز خواندى؟». گفت: آرى.
اين جا بود كه امام عليه السلام صيحهاى كشيد كه نزديك بود از دنيابرود. سپس فرمود: «آه! آه!».
آن گاه، فرمود: «هر كس كه بر حجر الأسود دست نهد، با خداى متعال، دست داده است. پس اى بيچاره! خوب بنگر، تا پاداش آنچه را كه حرمتش بزرگ است، تباه نسازى و اين دست دادن [و بيعت] را چون گناهكاران، با مخالفت و ارتكاب حرام، نشكنى».
آن گاه سپس پرسيد: «وقتى كنار مقام ابراهيم عليه السلام ايستادى، آيا نيّت كردى كه بر هر طاعتى، استوار بمانى و از هر نافرمانىاى سر بپيچى؟».
گفت: نه.
پرسيد: «پس وقتى كه آن جا دو ركعت نماز خواندى، نيّت كردى كه ابراهيمگونه، نماز بگزارى و با نمازت، بينىِ شيطان را به خاك بمالى؟».
گفت: نه.
فرمود: «پس نه با حجر الأسود، دست دادهاى، و نه در كنار مقام ابراهيم عليه السلام ايستادهاى، و نه در آن جا دو ركعت نماز خواندهاى!».
آن گاه پرسيد: آيا بر سرِ چاه زمزم رفتى و از آب آن نوشيدى؟».
گفت: آرى.
پرسيد: «آيا نيّت كردى كه بر طاعت خدا، اشراف يافتهاى و چشم از گناه پوشيدهاى؟».
گفت: نه.
فرمود: «پس نه بر سرِ زمزم رفتهاى، و نه از آبش نوشيدهاى!».
سپس پرسيد: «آيا ميان صفا و مروه، سعى كردى و بين آن دو، گام برداشتى؟».
گفت: آرى.
پرسيد: «آيا نيّت كردى كه ميان بيم و اميد هستى؟».
گفت: نه.
فرمود: «پس نه سعى كردهاى، نه راه رفتهاى، و نه ميان صفا و مروه، رفت و آمد كردهاى!».
سپس پرسيد: «آيا به سوى مِنا رفتى؟».
گفت: آرى.
پرسيد: «آيا نيّت كردى كه مردم را از زبان و قلب و دستت، ايمن سازى؟».
گفت: نه.
فرمود: «پس به مِنا نرفتهاى».
سپس پرسيد: «آيا در عرفات، وقوف كردى و بالاى جَبَل الرَّحمه رفتى و وادىِ نَمِره را شناختى و كنار جَمَرهها، خداى سبحان را خواندى؟».
گفت: آرى.
پرسيد: «آيا با وقوفت در عرفات، آگاهى خداوند را به كار معرفتها و دانشها شناختى و به اين كه خداوند، نامه عمل تو را دريافت مىكند و به آنچه در درون و قلبت مىگذرد، آگاه است، پى بردى؟».
گفت: نه.
پرسيد: «آيا با صعود بر جَبَل الرَّحمه، نيّت كردى كه خداوند، هر زن و مرد باايمانى را مىآمرزد و هر زن و مرد مسلمانى را سرپرستى مىكند؟».
گفت: نه.
پرسيد: «آيا نزد وادى نَمِره، نيّت كردى كه فرمان ندهى تا آن كه خود، فرمان ببرى، و نهى نكنى تا آن كه خود، پرهيز كنى؟».
گفت: نه.
پرسيد: «آن گاه كه كنار نشانه و نَمِرات ايستادى، نيّت كردى كه آنها بر طاعتهاى تو گواه باشند و به دستور خداوندِ آسمانها، همراه نگهبانان به نگاهبانى تو بپردازند؟».
گفت: نه.
فرمود: «پس نه در عرفات، وقوف كردهاى، نه از جبل الرَّحمه، بالا رفتهاى، و نه نَمِره را شناختهاى، و نه دعا كردهاى، و نه كنار نَمِرات ايستادهاى!».
سپس پرسيد: «آيا بين دو نشانه، مرور كردى و قبل از گذشتن از آن جا، دو ركعت، نماز خواندى؟ به مُزدَلفه رفتى و آن جا سنگريزه جمع كردى؟ بر مَشعَر الحرام گذشتى؟».
گفت: آرى.
پرسيد: «وقتى دو ركعت نماز خواندى، نيّت كردى كه آن نماز، نمازِ شكر شبِ دهم است، هر مشكلى را برطرف مىسازد و هر آسانى را فراهم مىآورد؟».
گفت: نه.
پرسيد: «وقتى از ميان دو نشانه گذشتى و به چپ و راست، توجّه نكردى، آيا نيّت كردى كه از دين حق، به چپ و راست، روى نگردانى، نه با قلب، نه با زبان، و نه با اعضايت؟».
گفت: نه.
پرسيد: «وقتى به مُزدَلفه رفتى و از آن جا سنگريزه جمع كردى، نيّت كردى كه هر معصيت و نادانى را از خويش بزُدايى و هر علم و عمل صالحى را در خود، مَلَكه سازى؟».
گفت: نه.
پرسيد: «وقتى بر مشعر الحرام، گذر كردى، نيّت كردى كه دلت را به بينش اهل پرهيزگارى و خوف از خدا بيارايى؟».
گفت: نه.
فرمود: «پس نه بر دو نشانه گذشتهاى، نه دو ركعت، نماز خواندهاى، نه به مُزدَلفه رفتهاى، نه از آن، سنگريزه برداشتهاى، و نه از مشعر الحرام، عبور كردهاى!».
سپس به او فرمود: «آيا به مِنا رسيدى و سنگريزه، پرتاب كردى و سرت را تراشيدى و قربانىات را سر بُريدى و در مسجد خَيْف، نماز گزاردى و به مكّه برگشته، طواف كوچ را انجام دادى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «وقتى به مِنا رسيدى و رَمْى جَمَرات كردى، آيا نيّت كردى كه به خواستهات رسيدى و خداوند، همه حاجتهايت را بر آورده است؟».
گفت: نه.
پرسيد: «وقتى سنگريزه به جَمَرات زدى، نيّت كردى كه دشمنت ابليس را سنگباران كردهاى و با تمامى حج گرانبهايت، او را به خشم آوردهاى؟».
گفت: نه.
پرسيد: «وقتى سرت را تراشيدى، آيا نيّت كردى كه از آلودگىها و از تبعات مردم، پاك شدى و از گناهانت بيرون آمدى، همچون روزى كه مادرت تو را زاد؟
گفت: نه.
پرسيد: «وقتى در مسجد خَيْف، نماز خواندى، نيّت كردى كه جز از خداى متعال و از گناه خويش نترسى و جز به رحمت خدا، اميدوار نباشى؟».
گفت: نه.
پرسيد: «آن گاه كه قربانىات را سر بُريدى، نيّت كردى كه گلوى طمع را با حقيقتِ وَرَع و پرهيزگارى بُريدى و از سنّت ابراهيم عليه السلام پيروى كردى كه فرزندش، ميوه دلش و گُل خوشبوى قلبش را به قربانگاه آورد و آن را سنّتى براى آيندگان و وسيلهاى براى تقرّب به خداوند براى نسلهاى بعد، قرار داد؟».
گفت: نه.
پرسيد: «چون به مكّه باز گشتى و طواف كوچ كردى، نيّت كردى كه از رحمت خدا كوچ كرده، به طاعت او باز گردى و به مودّت او چنگ زدى و واجبات الهى را ادا كردى و به قرب خدا رسيدى؟».
گفت: نه.
امام زين العابدين عليه السلام به او فرمود: «پس نه به مِنا رسيدهاى، نه سنگريزه پرتاب كردهاى، نه سرت را تراشيدهاى، نه اعمال حجّ خود را انجام دادهاى، و نه در مسجد خَيْف، نماز خواندهاى و نه طواف كوچ به جا آوردهاى و نه به قرب خدا رسيدهاى! برگرد؛ زيرا تو حج به جا نياوردهاى!
شبلى، شروع به گريستن كرد، به خاطر آن كوتاهىهايى كه در حجّش كردهبود و همواره مىآموخت، تا آن كه سال بعد، با شناخت و يقين، حج به جا آورد. (1)4/ 4
فرمود: «كنار ديوار كعبه، بين حجر الأسود و درِ كعبه رفته، از آن جا وداع مىكنى، سپس بيرون رفته، از آب زمزم مىنوشى و آن گاه، مىروى».
گفتم: از آب زمزم بر سرم بريزم؟
1) قابل ذكر است كه، اوّلًا: راوى منحصر به فرد اين حديث، نوه محدّث جزائرى، عبد اللَّه بن نورالدين بن نعمة اللَّه موسوى، مؤلّف كتاب التحفة السنية، شرح كتاب النخبةى فيض كاشانى است. خود او در آغاز حديث، نوشته است: «در چند جا اين حديث را يافتم. موثّقترين آنها مُرسلى است به خطّ يكى از مشايخ معاصر». اين حديث، در اصطلاح حديث، وجاده مجهولِ مُرسل، ناميده مىشود.
فرمود: «نزديك چنين كارى مشو!». (1)736. الكافى- به نقل از قُثَم بن كعب-: امام صادق عليه السلام به من فرمود: «آيا پيوسته به حج مىروى؟».
گفتم: آرى.
فرمود: «آخرين ديدارت با كعبه، اين باشد كه دست بر درِكعبه نهاده، مىگويى:
" بينوايى بر درگاه توست. پس بهشت را به او عطا كن"». (2)737. الكافى- به نقل از معاوية بن عمّار-: امام صادق عليه السلام فرمود: «چون خواستى از مكّه خارج شده، نزد خانوادهات برگردى، با كعبه، وداع كن و هفت بار طواف به جا آور و اگر مىتوانى، در هر دور، دست بر حجر الأسود و رُكن يَمانى بكش؛ و گر نه، تنها در آغاز و پايان هر طواف، چنان كن و اگر اين را هم نتوانستى، آزادى. سپس به مستجار رفته، نزد آن، همان كارى را كه روز ورودت به مكّه انجام دادى، انجام مىدهى و سپس هر دعايى كه خواستى، براى خودت مىخوانى.
آن گاه، حجر الأسود را لمس كن، شكم خود را به خانه خدا بچسبان، يك دست خود را بر حجر الأسود و دست ديگر را به طرف در قرار ده و خدا را حمد و ثنا بگو و بر پيامبر و خاندانش درود فرست و بگو:" خدايا! بر محمّد، بنده و فرستادهات، امين و محبوبت، همرازت و برگزيده خلقت، درود فرست، همان گونه كه او، رسالت تو را رساند و در راه تو جهاد كرد و فرمان تو را آشكار ساخت و در راه تو و به خاطر تو، آزار ديد و تو را عبادت كرد، تا آن جا كه به يقين رسيد.
خدايا! مرا رستگار، كامياب و مستجاب برگردان، به بهترين چيزى كه هر يك از ميهمانان تو با آن بر مىگردد، از آمرزش، بركت، رضوان و تندرستى.
خدايا! اگر مرا ميراندى، پس بيامرزم، و اگر زندهام داشتى، سال آينده هم حج را
روزىام كن. خدايا! اين را آخرين زيارت خانهات براى من، قرار مده.
خدايا! من، بنده تو و پسر بنده و كنيز تو هستم. مرا بر مركبِ خود نشاندى و در سرزمين خود، سير دادى، تا آن كه به حرم و خانه امن خود رساندى. در گمان نيك من، اين بود كه گناهانم را مىآمرزى. اگر گناهانم را بخشودهاى، پس از من بيشتر خشنود باش و به خودت نزديكم كن و دور مساز و اگر هنوز نيامرزيدهاى، هماينك ببخشاى، پيش از آن كه خانهام از خانهات دور شود. اينك، زمان بازگشت من است.
اگر اذن بازگشت دهى، بى آن كه به تو و خانهات، بى رغبت شده باشم، يا چيزى را به جاى تو و خانهات، برگزيده باشم.
خدايا! مرا از پيش رو، پشت سر، سمت راست و چپم نگهدار، تا آن كه مرا به خانوادهام برسانى و مرا از هزينه بندگانت و خانوادهام كفايت كن؛ زيرا تو، عهدهدار آنى، از بندگانت و از من".
سپس به زمزم برو و از آن بنوش و بيرون آى و بگو:" باز مىگرديم، توبهكنان و عبادتكنان. باز مىگرديم، در حالى كه خدايمان را ستايشگريم و به سوى پروردگارمان، مشتاقيم و به سوى او باز مىگرديم، إن شاء اللَّه!"».
همانا امام صادق عليه السلام چون با خانه خدا وداع كرد و خواست از مسجد الحرام بيرون آيد، در آستانه در مسجد، مدّت طولانى به سجده افتاد. سپس برخاست و بيرون شد. (1)738. الكافى- به نقل از ابراهيم بن ابى محمود-: امام كاظم عليه السلام را ديدم كه خانه خدا را وداع مىكرد. چون خواست از درِ مسجد بيرون رود، به سجده افتاد. سپس برخاست، رو به كعبه كرد و گفت: «خدايا! من بر مىگردم، بر اين عقيده كه جز تو معبودى نيست». (2)
او را در سال دويست و هفده نيز ديدم كه شب، خانه خدا را وداع مىكرد و در هر دور طواف، دست بر رُكن يمانى و حجر الأسود مىكشيد. در دور هفتم، پشت كعبه، نزديك رُكن يمانى و بالاى سنگ مستطيل، در حالى كه لباس از روى شكم خود كنار زده بود، خود را به خانه خدا چسبانيد، سپس پيش حجر الأسود رفت، آن را بوسيد و بر آن، دست كشيد و به طرف مقام ابراهيم عليه السلام رفت و پشتِ مقام، نماز خواند. آن گاه رفت و به خانه خدا باز نگشت. توقّف او كنار مُلتزم، به اندازهاى بود كه برخى از شيعيان، هفت دور و برخى هشت دور، طواف كردند. (2)
فرمود: «از مكّه، آغاز كن و به مدينه، ختم نما، كه اين، برتر است. (3)
1) در پارهاى نسخهها و نسخه تهذيب الأحكام، دويست و پانزده آمده، كه درست، همان است، زيرا سال فوت امامجواد عليه السلام 220 ق، است. لذا تاريخ 225 كه در متن حديث آمده بود، اصلاح گشت.
2) الكافى: ج 4 ص 532 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 281 ح 959، وسائل الشيعة: ج 10 ص 232 ح 19223.
3) الكافى: ج 4 ص 550 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 439 ح 1527 به نقل از جعفر از پدرش، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 558 ح 3140، وسائل الشيعة: ج 10 ص 252 ح 19311.
1) الكافى: ج 4 ص 550 ح 1، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 558 ح 3138 هر دو به نقل از سدير، بحار الأنوار: ج 99 ص 273 ح 7 به نقل از الهداية از امام صادق عليه السلام.
2) سنن الدار قطنى: ج 2 ص 300 ح 289، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 650 ح 1753، السنن الكبرى: ج 5 ص 424 ح 10363، كنز العمّال: ج 5 ص 24 ح 11890.
3) صحيح البخارى: ج 3 ص 1431 ح 3718، صحيح مسلم: ج 2 ص 985 ح 443، سنن ابن ماجة: ج 1 ص 341 ح 1073 همگى به نقل از علاء بن حضرمى، كنز العمّال: ج 5 ص 100 ح 12229.
4) صحيح مسلم: ج 2 ص 985 ح 442، سنن الترمذى: ج 3 ص 284 ح 949، سنن النسائى: ج 3 ص 122، مسند ابن حنبل: ج 7 ص 17 ح 19006 همگى به نقل از علاء بن حضرمى، كنز العمّال: ج 5 ص 100 ح 12230.
5) الكافى: ج 4 ص 230 ح 2 به نقل از ابو بصير، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 254 ح 2340 به نقل از داوود رقى، وسائل الشيعة: ج 9 ص 342 ح 17630.
6) الكافى: ج 4 ص 533 ح 1 به نقل از معاوية بن عمّار و حفص بن بخترى و ح 2 به نقل از ابو بصير، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 556، المقنع: ص 289، الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام: ص 229 همگى تقريباً با همان الفاظ، وسائل الشيعة: ج 10 ص 234 ح 19228.
1) معانى الأخبار: ص 340 ح 9، بحار الأنوار: ج 99 ص 371 ح 3.
2) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 483 ح 3029 به نقل از معاوية بن عمّار، بحار الأنوار: ج 99 ص 352 ح 4.
3) الكافى: ج 4 ص 280 ح 5 به نقل از إسحاق بن عمّار، وسائل الشيعة: ج 8 ص 105 ح 14495.
4) الكافى: ج 4 ص 280 ح 4، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 225 ح 2250 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، وسائل الشيعة: ج 8 ص 105 ح 14496.
5) الجعفريات: ص 66 به نقل از امام كاظم عليه السلام از پدرانش عليهم السلام.
6) الجعفريات: ص 66 به نقل از امام كاظم عليه السلام از پدرانش عليهم السلام.
«خداوند، عبادتهايت را قبول كند و سعى تو را مورد رحمت قرار دهد و خرج تو را جايگزين سازد و اين حج را آخرين ديدار تو از خانهاش قرار ندهد!». (2)755. تهذيب الأحكام- به نقل از عبد الوهاب بن صباح، از پدرش-: مُسلِم، غلام امام صادق عليه السلام، صدقه احدَب را كه از مكّه آمده بود، ملاقات كرد و به او گفت: ستايش، خدا را كه راهت را آسان و راهنمايت را راهبر شد و با تندرستى، تو را باز آورد، در حالى كه حج، انجام يافته است و تو را بر وسعت و گشايش، يارى كرد. خدا، از تو قبول كند و مخارجت را جبران نمايد و حجّ تو را مقبول و پاك كننده گناهانت قرار دهد!
اين سخن به گوش امام صادق عليه السلام رسيد. فرمود: «به صدقه چه گفتى؟».
او باز گفت.
1) مسند ابن حنبل: ج 2 ص 351 ح 5371 و ص 482 ح 6120، الفردوس: ج 1 ص 281 ح 1098 همگى به نقل از عبد اللَّه بن عمر، كنز العمّال: ج 5 ص 10 ح 11823.
2) الخصال: ص 635 ح 10 به نقل از ابو بصير و محمّد بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، تحف العقول: ص 123 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 385 ح 9. نيز، ر. ك: كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 299 ح 2512.
فرمود: «اين را چه كسى به تو آموخت؟».
گفت: فدايت شوم! سَروَرم ابوالحسن(امام كاظم عليه السلام).
به او فرمود: «خوب چيزى آموختهاى. هرگاه يكى از برادرانت را ديدار كردى، اين چنين به او بگو. همانا هدايت، به وسيله ما، هدايت است. و هر گاه اينان را ديدار كردى، به آنان بگو آنچه خود مىگويند». (1)756. امام صادق عليه السلام: امام زين العابدين عليه السلام مىفرمود: به كسانى كه از حج و عمره بر مىگردند، سلام بگوييد و با آنان، دست بدهيد، پيش از آن كه با گناهان، در آميزند. (2)757. امام صادق عليه السلام: امام زين العابدين عليه السلام مىفرمود: اى كسانى كه حج نگزاردهايد! بازگشت حجگزار را مژده دهيد و با آنان، دست داده، بزرگشان داريد كه اين، بر شما لازم است. در اين صورت، در پاداش آنان، شريك خواهيد شد. (3)758. امام باقر عليه السلام: حج و عمره گزاران را محترم بداريد، كه اين بر شما لازم است. (4)759. امام صادق عليه السلام: كسى كه به ديدار حجگزار برود و با او دست دهد، همچون كسى است كه حجر الأسود را لمس كرده است. (5)760. امام صادق عليه السلام: كسى كه با حجگزارِ تازه از گردِ راه رسيده، معانقه كند، گويا حجر الأسود را لمس كرده است. (6)
1) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 444 ح 1547، وسائل الشيعة: ج 8 ص 328 ح 1523.
2) الكافى: ج 4 ص 256 ح 17، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 228 ح 2265، وسائل الشيعة: ج 8 ص 327 ح 15222.
3) الكافى: ج 4 ص 264 ح 48 به نقل از على بن عبد اللَّه، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 228 ح 2264، المحاسن: ج 1 ص 147 ح 207 به نقل از خالد قلانسى، بحار الأنوار: ج 99 ص 386 ح 14.
4) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 228 ح 2266، وسائل الشيعة: ج 8 ص 327 ح 15224.
5) ثواب الأعمال: ص 74 ح 1، الأمالى، صدوق: ص 682 ح 932، روضة الواعظين: ص 394، بحار الأنوار: ج 99 ص 384 ح 5.
6) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 300 ح 2513 به نقل از ابو الحسين اسدى، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 555 ح 1916، بحار الأنوار: ج 76 ص 282 ح 2.
5/ 1
(بَرَاءَةٌ مّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عهَدتُّم مّنَ الْمُشْرِكِينَ* فَسِيحُوا فِى الأْرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِى الْكفِرِينَ* وَأَذَ نٌ مّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجّ الأْكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِىءٌ مّنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى اللَّهِ وَبَشّرِ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ؛ (1)
[اين آيات] اعلام بيزارى [وعدم تعهّد] است از طرف خدا و پيامبرش نسبت به آن مشركانى كه با ايشان، پيمان بستهايد. پس [اى مشركان!] چهار ماه [ديگر با امنيّت كامل] در زمين بگرديد و بدانيد كه شما نمىتوانيد خدا را به ستوه آوريد؛ و اين خداست كه رسوا كننده كافران است. و [اين آيات] اعلامى است از جانب خدا و پيامبرش به مردم در روز حجّ اكبر كه خدا و پيامبرش در برابر مشركان، تعهّدى ندارند.
[با اين حال] اگر [از كفر] توبه كنيد، آن براى شما بهتر است، و اگر روى بگردانيد، پس بدانيد كه شما، خدا را درمانده نخواهيد كرد؛ و كسانى را كه كفر ورزيدند، از عذابى دردناك، خبر ده).
(قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْرَ هِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءَ ؤُاْ مِنكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِن
1) توبه: آيه 1- 3.
دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَ بَدَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمُ الْعَدَ وَةُ وَ الْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَ هِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ مَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَىْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ؛ (1)
قطعاً براى شما در [پيروى از] ابراهيم و كسانى كه با اويند، سرمشقى نيكوست: آن گاه كه به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جاى خدا مىپرستيد، بيزاريم. به شما كفر مىورزيم و ميان ما و شما، دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده، تا وقتى كه فقط به خدا ايمانآوريد». جز [در] سخن ابراهيم [كه] به [نا] پدر [ى] خود [گفت:] «حتماً براى تو آمرزش خواهم خواست، با آن كه در برابر خدا، اختيار چيزى را براى تو ندارم. اى پروردگار ما! بر تو اعتماد كرديم و به سوى تو بازگشتيم، وفرجام به سوى توست).
فرمود: «نه، جز اين كه بر او نازل شده:" جز مردى از تو، آن را نمىرساند"».
چون [على عليه السلام] به مكّه آمد(بعد از ظهر روز قربان، روز حجّ اكبر بود)، ايستاد.
سپس گفت: «من، فرستاده پيامبر خدا به سوى شمايم».
پس آيات برائت را بر آنان، خواند: «(بَرَاءَةٌ مّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عهَدتُّم مّنَ الْمُشْرِكِينَ* فَسِيحُوا فِى الأْرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ؛ [اين آيات] بيزارىاى است از سوى خدا و پيامبرش نسبت به مشركانى كه با آنان، پيمان بستيد. پس چهار ماه در زمين بگرديد)، بيست روز از ذى حجّه، محرّم، صفر، ربيع اوّل و ده روز از ربيع ثانى. و گفت: نه زن و
1) ممتحنه: آيه 4. نيز، ر. ك: زخرف: آيه 26.
مرد عريان، حقّ طواف كعبه را دارند، نه مشرك، مگر كسى كه با پيامبر خدا، پيمانى دارد. پس مدّت آن پيمان، تا اين چهار ماه است».
و در خبر محمّد بن مسلم، آمده است: [ابو بكر] گفت: اى على! آيا از وقتى كه از پيامبر جدا شدم، چيزى در باره من، نازل شده است؟
فرمود: «نه، ولى خدا نخواسته است كه پيام از سوى محمّد را، جز مردى از خود او برساند».
پس به موسم رسيد و در عرفه، مشعر، روز قربان كنار جَمَرات و در همه ايّام تشريق، از سوى خدا و پيامبرش، پيام را رساند و ندا مىداد: «(بَرَاءَةٌ مّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عهَدتُّم مّنَ الْمُشْرِكِينَ* فَسِيحُوا فِى الأْرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ؛ بيزارىاى است از سوى خدا و پيامبرش ...). و عريان، حق ندارد كعبه را طواف كند». (1)762. مسند ابن حنبل- به نقل از زيد بن يثيع، در باره ابو بكر-: پيامبر صلى الله عليه و آله او را با [آيههاى] برائت به سوى مردم مكّه فرستاد: اين كه هيچ مشركى پس از اين سال به حج نيايد؛ برهنهاى به دور كعبه نچرخد؛ جز انسان مسلمان به بهشت وارد نمىشود؛ هر كسى با پيامبر خدا پيمانى دارد، فقط تا پايان مدّتش مهلت دارد؛ و خداوند و پيامبرش از مشركان بيزارند.
سه روز پس از حركت ابو بكر، پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: «به او برس و ابو بكر را به سوى من، بازگردان و خود، آيهها را ابلاغ كن».
پس على عليه السلام همان كرد و چون ابو بكر بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد، گريست و گفت: اى پيامبر خدا! در باره من، چيزى رُخ داده است؟
فرمود: «جز نيكى در باره تو رخ نداده است؛ ولى فرمان يافتم كه آن را جز من يا مردى از خاندانم، ابلاغ نكند». (2)
1) تفسير العيّاشى: ج 2 ص 73 ح 4 و ص 74 ح 5، علل الشرائع: ص 190 ح 2 به نقل از ابن عباس، دعائم الإسلام: ج 1 ص 340، اعلام الورى: ج 1 ص 248 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام و در سه منبع اخير با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 21 ص 273 ح 5.
2) مسند ابن حنبل: ج 1 ص 18 ح 4، تاريخ دمشق: ج 42 ص 347 ح 8928، المناقب، خوارزمى: ص 165 ح 196، كنز العمّال: ج 2 ص 417 ح 4389؛ كشف الغمة: ج 1 ص 300.
يكى از واجبات سياسى حج از ديدگاه امام خمينى رحمه الله، اعلان برائت از مشركان است.
براى آشنا شدن با مبانى اين نظريه و نقش اداى اين فريضه مهم در پيشبرد اهداف و آرمانهاى اسلام در جهان امروز، چند مسئله بايد بررسى شود:
شرك، ضدّ توحيد و به معناى اعتقاد به قدرتهاى موهوم است. موّحد، حقيقتپرست و يكتاپرست است و مشرك، موهومپرست و مطيع قدرتهاى خيالى و پندارى است.
قدرتهاى موهوم كه مورد پرستش مشركان قرار مىگيرند، به سه دسته تقسيم مىشوند و به تعبير ديگر، در جهانبينى شرك و مشركان، سه نوع بُت وجود دارد:
بُت نفس، بُت جماد و بُت قدرتهاى طاغوتى.
قدرت موهوم، گاه بُت نفس امّاره است، چنان كه در قرآن كريم، بدان چنين اشاره شده(أَفَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُو هَوَلهُ؛ پس آيا ديدى كسى را كه هوس خورش را معبود خود قرار داده است). (1). گاه بتهايى است كه از جمادات مىساختند، مانند «لات» و «هُبَل» كه پيش از بعثت پيامبر اسلام، در حجاز مورد پرستش قرار مىگرفتند و گاه بُت، قدرتهاى نامشروع و حاكميتهاى طاغوتى است. امام خمينى قدس سره قدرتهاى
1) فرقان: آيه 43. نيز، ر. ك: جاثيه: آيه 23.
استكبارى را بتهاى نوين ناميدهاند.
موحّد، حقيقتپرست است و يكتاپرست. موّحد، نه خودپرست است، نه جمادپرست است، و نه قدرتمندپرست. موّحد، فقط خدا را منشأ قدرت و اثر مىداند. لذا فقط او را مىپرستد و از او اطاعت مىكند. موحّد، فقط خدا را مالك سود و زيان مىداند و لذا فقط از او استمداد مىكند و از او بيم دارد، بر هيچ قدرتى جز خدا تكيه نمىكند و از هيچ قدرتى جز خدا نمىهراسد.
مشرك، موهومپرست و فرمانبر قدرتهاى خيالى است، گاه خود را مىپرستد، گاه ساخته خود را، گاه زورمداران جهان را و گاه هر سه را!
خطر بزرگى كه امروز جوامع توحيدى را تهديد مىكند، شرك عملى به معناى سوم، يعنى پرستش و فرمانبرى بتهاى نوين و قدرتهاى استكبارى است و فلسفه برائت از مشركان در جهان امروز، مبارزه با سلطهجويى قدرتهاى طاغوتى، استقلال، عزّت و اقتدار مسلمانان جهان است.
هر چند ابراهيم خليل الرحمن، نخستين پيامبرى بود كه با صراحت، مسئله برائت از شرك و مشركان را اعلام كرد و از اين رو، قرآن، مسلمانان را به تأسّى از آن بزرگوار مىخواند:
(قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْرَ هِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُو إِذْ قَالُواْ لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءَ ؤُا مِنكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ. (1)
و قطعاً براى شما در [پيروى از] ابراهيم و كسانى كه با ا ويند، سرمشى نيكوست: آن گاه كه به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه به جاى خدا مىپرستيد، بيزاريم).
امّت اسلام، در اعلان برائت از مشركان، به آن اسوه تاريخ انبياء، اقتدا كرده است؛
1) ممتحنه: آيه 4.
ليكن با يك نگرش دقيق در قرآن كريم، به روشنى درمىيابيم كه برائت از مشركان يكى از دو ركن اصلى توحيد است و همه انبياى الهى موظّف بودند در كنار دعوت مردم به پرستش اللَّه، آنها را به اجتناب از قدرتهاى طاغوتى و برائت از همه گونه شرك و مشرك، دعوت نمايند:
(وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِى كُلّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطغُوتَ. (1)و در حقيقت، در ميان هر امّتى فرستادهاى برانگيختيم [تا بگويد:] «خدا را بپرستيد و از طاغوت بپرهيزيد»).
طاغوت، تنها به معناى بتهاى ساخته و پرداخته عصر جاهليت نيست؛ بلكه روشنترين مصاديق آن، قدرتهاى شركآميزى هستند كه جامعه را به سوى مقصدى جز مقصد انبياى الهى دعوت مىكنند.
امام صادق عليه السلام در اين باره و در توضيح كلمه «طاغوت» در آيه 17 از سوره زمر(وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُواْ الطغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا؛ آنان كه خود را از طاغوت به دور مىدارند تا مبادا او را بپرستند). مىفرمايد:
مَن أطاعَ جَبّارَاً فَقَد عَبَدَهُ. (2)[يعنى] هر كه از جبّارى فرمان بَرد، او را پرستيده است.
نكته مهمتر، شناخت توطئهاى است پيچيده در تاريخ اسلام، براى پنهان كردن روشنترين مصاديق طاغوت و شرك و مشرك، تا جوامع اسلامى از اين ناحيه، احساس خطر نكنند و برائت از مشركان، به برائت از بتهاى عصر جاهليت اولى منحصر گردد.
امام صادق عليه السلام در عصر خود، از اين توطئه خطرناك، پرده برداشته و با صراحت اعلام فرموده كه:
إنَّ بَنى امَيَّةَ أطلَقوا لِلنّاسِ تَعلِيمَ الإيمانِ وَلَم يُطلِقوا تَعلِيمَ الشِّركِ لِكَى إذا حَمَلُوهُم عَلَيه لَم يَعرِفُوهُ. (1)بنى اميّه، تعليم ايمان را آزاد گذاشتند و تعليم شرك را آزاد نگذاشتند، تا اگر آنان را به شرك كشاندند، آن را نشناسند.
بىترديد، برائت از مشركان، هيچ محدوديتى از نظر زمان و مكان ندارد و بر همه مسلمانان، واجب است كه در هر زمان و در هر مكان كه ضرورت داشته باشد، برائت خود را به صورت انفرادى و اجتماعى، از مشركان اعلام نمايند. البته در صورتى كه ولىّ امر مسلمين، زمان و مكان و شكل خاصّى را براى انجام اين فريضه تعيين كند، اطاعت از ولىّ امر نيز واجب مىگردد.
ولى مسئله مهم، اين است كه كدام مكان و كدام زمان براى اظهار برائت عمومى مسلمانان جهان از مشركان، مناسبتر و ثمر بخشتر است؟ بىتأمّل مىتوان گفت كه: خانه توحيد، شايستهترين مكان و موسم حج، بهترين زمان براى اظهار برائت مسلمانان جهان از شرك و مشركان است. امام خمينى رحمه الله در اين باره مىفرمايد:
كدام خانهاى سزاوارتر از كعبه و خانه امن (2)و طهارت (3)و ناس (4)كه در آن، به هر چه تجاوز و ستم و استثمار و بردگى و دونصفتى و نامردمى است، عملًا و قولًا، پشت شود و در تجديد ميثاق(أَلَسْتُ بِرَبّكُمْ). (5)، بت الههها و اربابان «متفرّقون» (6)، شكسته شود و خاطره مهمترين و بزرگترين حركت سياسى پيامبر صلى الله عليه و آله در(وَأَذَ نٌ مّنَ
اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجّ الأْكْبَرِ ...). (1)زنده بماند و تكرار شود، چرا كه سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و اعلان برائت، كهنه شدنى نيست و نبايد تنها اعلان برائت، به ايّام و مراسم منحصر شود، كه بايد مسلمانان، فضاى سراسر عالم را از محبّت و عشق نسبت به ذات حق، و نفرت و بغض عملى نسبت به دشمنان خدا، لبريز كنند ....
و چه بسا جاهلان متنسّك بگويند كه قداست خانه حق و كعبه معظّمه را به شعار و تظاهرات و راهپيمايى و اعلان برائت، نبايد شكست و حج، جاى عبادت و ذكر است، نه ميدان صفآرايى و رزم. و نيز چه بسا عالمان متهتّك القا كنند كه مبارزه و برائت و جنگ و ستيز، كار دنياداران و دنياطلبان بوده است و ورود در مسائل سياسى، آن هم در ايّام حج، دونِ شأن روحانيون و علما مىباشد كه خود اين القائات نيز از سياست مخفى و تحريكات جهانخواران به شمار مىرود ....
به هر حال، اعلان برائت در حج، تجديد ميثاق، مبارزه و تمرين تشكّل مجاهدان براى ادامه نبرد با كفر و شرك و بت پرستىهاست و به شعار هم خلاصه نمىشود كه سرآغاز علنى ساختن منشور مبارزه و سازماندهى جنود خدا در برابر جنود ابليس و ابليسصفتان است و از اصول اوّليه توحيد به شمار مىرود و اگر مسلمانان در خانه ناس و خانه خدا از دشمنان خدا اظهار برائت نكنند، پس در كجا مىتوانند اظهار نمايند؟ و اگر حرم و كعبه و مسجد و محراب، سنگر و پشتيبان سربازان خدا و مدافعان حرم و حرمت انبيا نيست، پس مأمن و پناهگاه آنان در كجاست؟
خلاصه، اعلان برائت، مرحله اوّل مبارزه [است] و ادامه [دادن] آن مراحل ديگر [نيز] وظيفه ماست و در هر عصر و زمانى، جلوهها و شيوهها و برنامههاى متناسب خود را مىطلبد و بايد ديد كه در عصرى همانند امروز كه سران كفر و شرك، همه موجوديت توحيد را به خطر انداختهاند و تمامى مظاهر ملى، فرهنگى، دينى و سياسى ملّتها را بازيچه هوسها و شهوتها نمودهاند، چه بايد كرد.
1) توبه: آيه 3.
آيا بايد در خانهها نشست و با تحليلهاى غلط و اهانت به مقام و منزلت انسانها و القاى روحيه ناتوانى و عجز در مسلمانان، عملًا شيطان و شيطانزادگان را تحمّل كرد و جامعه را از وصول به خلوص- كه غايت كمال و نهايت آمال است-، منع كرد؟ و تصوّر نمود كه مبارزه انبيا با بُت و بت پرستىها منحصر به سنگ و چوبهاى بىجان بوده است و نعوذ باللَّه، پيامبرانى چون ابراهيم عليه السلام در شكستن بتها پيشقدم بودهاند، و اما در مصاف با ستمگران، صحنه مبارزه را ترك مىكردهاند، و حال آن كه تمام بتشكنىها و مبارزات و جنگهاى حضرت ابراهيم عليه السلام با نمروديان و ماه و خورشيد و ستارهپرستان، مقدّمه يك هجرت بزرگ [بوده] و همه آن هجرتها و تحمّل سختىها و سكونت در وادى(غَيْرِ ذِى زَرْعٍ). (1)و ساختن بيت و فديه اسماعيل عليه السلام، مقدّمه بعثت و رسالتى است كه در آن، ختم پيامآوران، سخن اوّلين و آخرين بانيان و مؤسّسان كعبه را تكرار مىكند و رسالت ابدى خود را با كلام ابدى(إِنَّنِى بَرِىءٌ مّمَّا تُشْرِكُونَ). (2)ابلاغ مىنمايد كه اگر غير از اين، تحليل و تفسيرى ارائه دهيم، اصلًا در زمان معاصر، بُت و بتپرستى وجود ندارد؟ و راستى كدام انسان عاقلى است كه بتپرستى جديد و مدرن را در شكلها و افسونها و ترفندهاى ويژه خود، نشناخته باشد و از سلطهاى كه بتخانههايى چون كاخ سياه بر ممالك اسلامى و خون و ناموس مسلمين و جهان سوم پيدا كردهاند، خبر نداشته باشد؟ (3)
5/ 2
گوناگون
آدم، نوح، خضر، هود، صالح، ابراهيم، موسى، سليمان، يونس و عيسى عليهم السلام
فرمود: «آرى. نمىدانند كه مردم، پيشتر هم حج مىگزاردند و ما به شما خبر مىدهيم كه آدم، نوح و سليمان عليهم السلام، همراه با جن و انس و پرندگان، حجّ خانه خدا كردهاند. موسى عليه السلام سوار بر شترى سرخ مو، حجگزارْد، در حالى كه مىگفت: لبّيك، لبّيك!».
همانا خانه خدا، همانگونه كه خداوند متعال فرموده است:(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لّلْعلَمِينَ؛ (1)
نخستين خانهاى كه براى مردم قرار داده شد، خانهاى است كه در مكّه است. مبارك و هدايتگر جهانيان است). (2)764. امام صادق عليه السلام: چون آدم عليه السلام از مِنا كوچ كرد، فرشتگانى به استقبال او آمدند و گفتند: اى آدم! حجّت قبول! ما دو هزار سال پيش از حجّ تو، اين خانه را زيارت كردهايم(حج گزاردهايم). (3)765. امام رضا عليه السلام- به نقل از پدرانش-: على بن ابى طالب عليه السلام در مسجد كوفه بود كه مردى از اهل شام برخاست و پرسيد: آدم عليه السلام چند بار حج كرد؟
1) آل عمران: آيه 96.
2) تفسير العيّاشى: ج 1 ص 186 ح 92 و ص 60 ح 99 به نقل از حلبى از امام صادق عليه السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 44 ح 33.
3) الكافى: ج 4 ص 194 ح 4 به نقل از معاوية بن عمّار، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 230 ح 2275، وسائل الشيعة: ج 8 ص 5 ح 14116؛ السنن الكبرى: ج 5 ص 228 ح 9836، مسند الشافعى: ص 116، دلائل النبوة، بيهقى: ج 2 ص 45 و در سه منبع اخير به نقل از محمّد بن كعب قرظى أو غيره بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، المصنف، ابن ابى شيبه: ج 8 ص 350 ح 227 به نقل از انس بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام و در چهار منبع اخير تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 14 ص 106 ح 28073.
فرمود: «هفتاد بار پياده. اوّلين بارى كه حج نمود، همراهش بازى شكارى بود، تا او را به سوى آب، راهنمايى كند و همراه او از بهشت بيرون آمده بود. و از خوردن گوشت باز شكارى و پرستو، نهى شده بود ...».
پس شخص ديگرى برخاست و پرسيد: از آسمانيان، اوّلين كسى كه حج گزارد، كه بود؟
فرمود: «جبرئيل عليه السلام». (1)766. مسند ابن حنبل- به نقل از ابن عبّاس-: چون پيامبر خدا، هنگام حج از وادىِ عَسْفان عبور كرد، فرمود: «اى ابو بكر! اين، كدام وادى است؟».
گفت: وادى عَسْفان.
فرمود: «هود و صالح عليهما السلام نيز، سوار بر شترانى سرخمو، كه زمام آنها از ليف خرما بود و پوشش آنان، عبا و ردايشان، راهراه بود، بر اين وادى گذشتهاند، در حالى كه لبّيك مىگفتند و براى حجّ خانه آزاد(كعبه). مىرفتند». (2)767. امام باقر يا امام صادق عليهما السلام: ابراهيم عليه السلام در ميان مردم، به حج، ندا داد و گفت: «اى مردم! منم ابراهيم، خليل خدا. خداوند، به شما فرمان داده است كه اين خانه را حج كنيد». پس آن را حج كنيد. پس تا روز قيامت، هر كسى كه حج مىكند، به او پاسخ داده. اولين كسى كه دعوتش را پاسخ گفت، از اهل يمن بود. و ابراهيم عليه السلام با خانواده و فرزندانش، حج گزاردند. (3)768. امام رضا عليه السلام: خضر عليه السلام از آب حيات نوشيد. پس زنده است و نمىميرد، تا در صور، دميده شود. او نزد ما مىآيد و سلام مىدهد و ما صدايش را مىشنويم؛ ولى خودش
1) عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 241- 244 ح 1 به نقل از احمد بن عامر طايى، علل الشرائع: ص 594- 595 ح 44 به نقل از عبد اللَّه بن احمد بن عامر طايى، بحار الأنوار: ج 99 ص 40 ح 23.
2) مسند ابن حنبل: ج 1 ص 501 ح 2067، تفسير ابن كثير: ج 3 ص 440، شعب الإيمان: ج 3 ص 440 ح 4003 تقريباً با همان الفاظ، تاريخ دمشق: ج 62 ص 275 ح 12811، كنز العمّال: ج 12 ص 229 ح 34796.
3) الكافى: ج 4 ص 205 ح 4 به نقل از عقبة بن بشير، وسائل الشيعة: ج 8 ص 4 ح 14114. نيز، ر. ك: مجمع البيان: ج 7 ص 129.
را نمىبينيم. همانا او در آن جا حضور مىيابد كه ياد شود. پس هر يك از شما كه او را ياد كرد، بر او سلام دهد. همانا او هر سال، در موسم حج، حضور مىيابد و همه عبادات را انجام مىدهد و در عرفات، وقوف مىكند و به دعاى مؤمنان، «آمين» مىگويد. به زودى، خداوند، به واسطه او، وحشتِ قائمِ ما را در دوران غيبتش به انس تبديل مىكند و تنهايىاش را به وسيله او، وصل مىگردانَد. (1)769. امام باقر عليه السلام: موسى بن عمران عليه السلام حج گزارد، در حالى كه همراهش هفتاد پيامبر از بنى اسرائيل بودند كه زمام شترشان از ليف بود، لبّيك مىگفتند و كوهها پاسخ لبّيكشان را مىدادند و بر دوش موسى عليه السلام دو عباى پنبهاى بود و مىگفت: «لبّيك، بنده تو فرزند بنده تو!». (2)770. امام باقر عليه السلام: سليمان بن داوود عليهما السلام همراه جِن و انس و پرندگان و بادها، خانه خدا را حج نمود و بر كعبه، قباطى (3)پوشاند. (4)771. صحيح مسلم- به نقل از ابن عبّاس-: با پيامبر خدا، ميان مكّه و مدينه بوديم. بر وادىاى گذشتيم. فرمود: «اين كدام وادى است؟».
گفتند: وادى كبود.
فرمود: «گويا موسى عليه السلام را مىبينم كه دو انگشت خود را بر گوشهاى خود، نهاده و با ناله وفرياد لبيك به درگاه خدا، از اين وادى مىگذرد».
سپس رفتيم تا به تپّهاى رسيديم. پرسيد: «اين، كدام تپّه است؟».
گفتند: تپه هرشى يا لِفت.
1) كمال الدين: ص 390 ح 4 به نقل از حسن بن علىّ بن فضّال، الخرائج والجرائح: ج 3 ص 1174 ح 68 به نقل از امام عسكرى عليه السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 13 ص 299 ح 17.
2) الكافى: ج 4 ص 214 ح 8 و ص 213 ح 3، علل الشرائع: ص 419 ح 6 هر دو به نقل از ابو بصير تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 13 ص 11 ح 16. نيز، ر. ك: المعجم الكبير: ج 11 ص 358 ح 12283.
3) قُباط، نوعى پارچه سفيد و نازك بود كه از مصر مىآوردند.
4) الكافى: ج 4 ص 213 ح 6، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 235 ح 2285 هر دو به نقل از زراره، بحار الأنوار: ج 14 ص 75 ح 19.
فرمود: «گويا به يونس عليه السلام مىنگرم كه سوار بر شترى سرخمو، با جُبّهاى پشمين، كه زمام شترش از ليف خرماست، لبّيكگويان از اين وادى مىگذرد». (1)772. امام صادق عليه السلام: موساى پيامبر عليه السلام بر كنارههاى رَوحاء، گذر كرد، در حالى كه بر شترى سرخمو كه زمامش از ليف خرما بود، سوار بود و بر دوشش دو عباى قَطوانى بود و مىگفت: «لبّيك! اى بزرگوار، لبّيك!».
و يونس بن مَتّى عليه السلام بر كنارههاى رَوحاء گذر كرد، در حالى كه مىگفت: «لبّيك! اى برطرف كننده اندوههاى بزرگ، لبّيك!».
عيسى بن مريم عليه السلام بر كنارههاى رَوحاء گذشت، در حالى كه مىگفت: «لبّيك، بندهات و فرزند بندهات، لبّيك!».
و محمّد صلى الله عليه و آله بر كنارههاى رَوحاء، گذر كرد، در حالى كه مىگفت: «لبّيك! اى دارنده همه تعالىها، لبّيك!». (2)5/ 3
ميان مردم، اعلامِ حج كن، تا مردم، پياده و سوار بر هر مَركب لاغر، از هر راه دورى بيايند). پس به [جارچيان] دستور داد با رساترين صدايشان اعلام كنند كه: پيامبر خدا، امسال به حج مىرود.
اين را همه مردم مدينه و كوهنشينان و باديهنشينان دانستند. پس گِرد آمدند. پيامبر خدا نيز حج گزارد. آنان، تابع و منتظر فرمان بودند تا پيروى كنند، يا اين كه پيامبر صلى الله عليه و آله كارى كند تا آنان هم همان كار را انجام دهند.
پيامبر خدا، چهار روز از ذىقعده مانده، بيرون شد. چون به ذو الحُلَيفه رسيد و ظهر شد، غسل كرد و بيرون رفت، تا به مسجدى كه نزديك درخت است، آمد. نماز ظهر را در آن جا خواند و تصميم به حجّ افراد(عمره مفرده). گرفت. به راه افتاد، تا به بَيداء رسيد، نزديك ميل اوّل. مردم، در دو رديف، براى او صف كشيدند. لبّيك حجّ افراد را گفت و شصت و شش يا شصت و چهار شتر براى قربانى كردن به همراه آورد، تا آن كه آخر روز چهارم ذىحجّه به مكّه رسيد. هفت دور، كعبه را طواف كرد و پشتِ مقام ابراهيم عليه السلام دو ركعت نماز خواند. سپس به طرف حجر الأسود بازگشت و بر آن، دست كشيد. در آغاز طواف خود نيز آن را لمس كرده بود. سپس فرمود: «صفا و مروه، از پرستشگاههاى خدا هستند. از جايى آغاز كنيد كه خداوند، آغاز كرده است».
مسلمانان مىپنداشتند سعى ميان صفا و مروه، از ساخته هاى مشركان است.
خداوند متعال، اين آيه را نازل فرمود:(إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِن شَعَا ل رِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا؛ (1)
صفا و مروه، از پرستشگاههاى خدا هستند. پس كسى كه به حج يا عمره رود، اشكالى بر او نيست كه ميان آن دو را طواف كند).
سپس به صفا آمد و بر بالاى آن رفت و رو به رُكن يَمانى نمود. خدا را حمد و ثنا گفت و دعا كرد، به اندازهاى كه سوره بقره، با آرامش خوانده شود. سپس به سوى مروه روان شد و آن جا نيز به اندازه توقّف در صفا ايستاد، تا آن كه از سعى خود، فارغ شد.
در حالى كه بالاى مروه بود، جبرئيل عليه السلام آمد و فرمان داد كه به مردم دستور دهد تا
1) بقره: آيه 158.
از احرام در آيند، مگر آنان كه با خود، قربانى آوردهاند. مردى گفت: آيا از احرام در آييم، در حالىكه هنوز از عبادات خويش، فراغت نيافتهايم؟
فرمود: «آرى».
چون پيامبر خدا، پس از فراغت از سعى، بر مروه ايستاد، رو به مردم كرد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: «اين، جبرئيل است(و با دست، به پشتِ سر خود، اشاره كرد). كه فرمانم مىدهد تا دستور دهم هر كه قربانى همراه نياورده، از احرام در آيد.
اگر من نيز اين را پيشتر مىدانستم، آنچنان مىكردم كه به شما دستور مىدهم؛ ولى من، قربانى همراه آوردهام و براى كسى كه قربانى آورده، روا نيست كه از احرام، در آيد، تا آن كه قربانى به محلّ خود برسد».
مردى از آن ميان گفت: آيا ما به عنوان حاجيان بيرون آييم، در حالى كه از موهاى ما آب مىچكد؟ (1)پيامبر خدا به او فرمود: «امّا تو، پس از اين، هرگز ايمان نخواهى آورد».
سراقة بن مالك كنانى گفت: اى پيامبر خدا! دينمان را به ما چنان بياموز كه گويى امروز، آفريده شدهايم. اين كه فرمودى، براى امسال است يا براى آينده؟
پيامبر خدا فرمود: «براى هميشه است، تا روز قيامت».
آن گاه، انگشتانش را در هم فرو برد و فرمود: «تا روز قيامت، عمره را داخل حج كردم».
على عليه السلام از يمن بر پيامبر خدا- كه در مكّه بود- وارد شد. نزد فاطمه عليها السلام رفت، در حالى كه از احرام، در آمده بود و بوى خوش به مشام على عليه السلام رسيد و بر تن فاطمه عليها السلام جامههاى رنگى ديد. گفت: اى فاطمه! اين، چه كارى است؟».
فاطمه عليها السلام گفت: پيامبر خدا، چنين دستور داد.
1) يعنى ما بتوانيم آميزش داشته و غسل جنابت كرده باشيم؟
على عليه السلام خدمت پيامبر خدا رفت، در حالى كه نسبت به فاطمه عليها السلام حالتِ سؤال و عِتاب داشت و گفت: اى پيامبر خدا! فاطمه را ديدم كه از احرام به در آمده و لباسهاى رنگى بر تن داشت.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «من به مردم، چنين دستور دادم و تو- اى على- چگونه احرام بستى؟».
گفت: اى پيامبر خدا! گفتم: مُحرِم مىشوم، به همان گونهاى كه پيامبر خدا، احرام بسته است.
ايشان فرمود: «پس مانند من، بر احرامت باقى بمان. تو در قربانىِ من، شريك منى».
پس پيامبر خدا و اصحابش در مكّه، در شنزار شهر، فرود آمدند و وارد خانهها نشدند. چون روز تَرْوِيَه(هشتم ذىحجّه). فرا رسيد، هنگام ظهر به مردم دستور داد كه غسل كنند و براى حج، مُحرم شوند. اين، همان سخن خداوند است كه بر پيامبرش نازل فرمود:(فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَ هِيمَ حَنِيفًا؛ (1)
از آيين ابراهيم، پيروى كنيد).
پيامبر خدا و اصحاب، با حالتِ احرام حج، بيرون آمدند، تا آن كه به مِنا رسيدند.
نماز ظهر، عصر، مغرب، عشا و صبح را آن جا خواند، سپس اوّلِ روز، همراه مردم، حركت كرد. قريش، پيشتر از مُزدَلفه كوچ مىكردند و نمىگذاشتند مردم، از آن جا كوچ كنند. پيامبر خدا آمد، در حالى كه قريش، اميد داشتند كه كوچ پيامبر صلى الله عليه و آله از جايى باشد كه آنان مىروند. خداوند، اين آيه را بر پيامبرش نازل فرمود:(ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ؛ (2)سپس از آن جا كوچ كنيد كه مردم، كوچ مىكنند و از خداوند، آمرزش بطلبيد)، يعنى ابراهيم، اسماعيل و اسحاق و پس از آنان كه از آن جا كوچ مىكردند.
قريش، چون ديدند كه هودج پيامبر صلى الله عليه و آله عبور كرد، گويا چيزى در دلشان وارد شد، به خاطر آن كه اميد داشتند پيامبر خدا، از محلّ كوچ آنها، كوچ كند، تا آن كه به نَمِره رسيدند، كه وادى عُرَنه است، در مقابل اراك. (1)پيامبر خدا، خيمه زد. مردم هم خيمههايشان را آن جا زدند. چون ظهر شد، پيامبر خدا بيرون آمد- در حالى كه قريش، همراه او بودند- و غسل كرد و لبّيك گفتن را قطع نمود، تا آن كه در مسجد، ايستاد و مردم را موعظه و امر و نهى فرمود. آن گاه، نماز ظهر و عصر را با يك اذان و دو اقامه خواند و به موقف رفت و وقوف كرد. مردم، شتابان، شروع كردند به فرود آمدن و وقوف در نزديكى محلّ گامهاى شتر پيامبر صلى الله عليه و آله.
ايشان، ناقه را دورتر بُرد آنان نيز چنان كردند. پس فرمود: «اى مردم! موقف، تنها جاى گامهاى شتر من نيست. همه اين منطقه، موقف است» و با دست، به موقف، اشاره كرد.
پس مردم، پراكنده شدند. در مُزدَلفه نيز چنين كرد، وقوف نمود تا آن كه قرص خورشيد، غروب كرد. آن گاه، كوچ كرد و مردم را به آرامش، فرا خواند تا آن كه به مُزدَلفه- كه همان مشعر الحرام است-، رسيد. نماز مغرب و عشا را، با يك اذان و دو اقامه خواند و آن جا ماند، تا آن كه نماز صبح را آن جا برگزار كرد و شبانه، ضعيفاى بنى هاشم را زودتر به مِنا فرستاد و به آنان، دستور داد تا جَمَره عَقَبه را سنگ نزنند، تا خورشيد، طلوع كند.
پس چون روز، روشن شد، كوچ كرد تا به مِنا رسيد. جَمَره عَقَبه را سنگ زد.
پيامبر صلى الله عليه و آله، شصت و چهار، يا شصت و شش قربانى آورده بود. على عليه السلام هم سى و چهار، يا سى و شش قربانى آورده بود. پيامبر خدا، شصت و شش شتر، قربانى كرد و على عليه السلام سى و چهار شتر. پيامبر خدا، دستور داد از هر قربانى، پارهاى از گوشت آن را بردارند و در ظرفى نهاده، بپزند. پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام از آن خوردند و از آب گوشت
1) نام محلّى است در نزديكى نَمِره، در عرفات.
آن، تناول نمودند و به قصّابها چيزى از پوست، شكمبه و ... آنها نداد و آن را صدقه داد. پيامبر صلى الله عليه و آله سرش را تراشيد و خانه خدا را زيارت كرد و به مِنا بازگشت و تا روز سوم از روزهاى تشريق، در مِنا ماند. سپس جمَرهها را سنگ زد و كوچ كرد تا به وادى مكّه رسيد. عايشه گفت: اى پيامبر خدا! همسرانت با حج و عمره برگردند و من، تنها با حج برگردم؟
پيامبر خدا، در آن وادى مانْد و عبد الرحمان بن ابى بكر را همراه عايشه به تنعيم فرستاد. عايشه، از آن جا احرامِ عمره بست. سپس آمد و خانه خدا را طواف كرد و كنار مقام ابراهيم عليه السلام دو ركعت نماز خواند و ميان صفا و مروه، سعى كرد. آن گاه، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت. پيامبر خدا، همان روز، كوچ كرد و ديگر وارد مسجد الحرام نشد و كعبه را طواف نكرد. [هنگام آمدن] از بالاى مكّه، از گردنه مدنىها وارد شد و از پايين مكّه، از ذى طوى، خارج گشت. (1)5/ 4
1) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 454 ح 1588، الكافى: ج 4 ص 245 ح 4، مجمع البيان: ج 2 ص 520 هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 21 ص 390 ح 13.
2) السنن الكبرى: ج 5 ص 293 ح 9855، شعب الإيمان: ج 3 ص 481 ح 4123، تفسير القرطبى: ج 4 ص 151 همگى به نقل از جابر بن عبد اللَّه، المطالب العالية: ج 1 ص 322 ح 1080، تنبيه الغافلين: ص 493 ح 771 به نقل از سعيد بن مسيب، كنز العمّال: ج 5 ص 5 ح 11791.
3) الفردوس: ج 2 ص 136 ح 2696 به نقل از انس، كنز العمال: ج 5 ص 125 ح 12343.
فرمود: «اگر پدرت قرضى داشت، آيا از طرف او، آن را ادا مىكردى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «خداوند، مهربانتر است. از طرف پدرت، حج بگزار». (2)778. الكافى- به نقل از ابن مُسكان-: به امام صادق عليه السلام گفتم: كسى به نيابت از ديگرى حج مىگزارد. چه پاداشى و ثوابى براى اوست؟
فرمود: «كسى كه به نيابت از ديگرى حج مىگزارد، پاداشِ ده حج را دارد». (3)779. كتاب من لا يحضره الفقيه: از امام صادق عليه السلام پرسيدند: مردى كه از طرف ديگرى حج انجام مىدهد. چه اجر و ثوابى دارد؟
فرمود: «براى كسى كه از طرف ديگرى حج مىگزارد، پاداش و ثواب ده حج است و خودش، پدر و مادرش، پسر و دخترش، برادر، خواهر، عمو، عمه، دايى و خالهاش آمرزيده مىشوند. خداوند، بى نياز و بزرگوار است. (4)780. الكافى- به نقل از عبد الرحمان بن سنان-: خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه مردى به حضور ايشان آمد. امام عليه السلام سى دينار به او پرداخت كه به نيابت از اسماعيل(فرزند
1) كنز العمّال: ج 5 ص 125 ح 12342 به نقل از ديلمى از ابن عبّاس.
2) سنن الدارمى: ج 1 ص 470 ح 1781، مسند ابن حنبل: ج 10 ص 398 ح 27487، السنن الكبرى: ج 4 ص 539 ح 8634 به نقل از عبد اللَّه بن زبير تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 5 ص 123 ح 12332. نيز، ر. ك: سنن أبى داوود: ج 2 ص 162 ح 1810 و سنن النسائى: ج 5 ص 116 و 118.
3) الكافى: ج 4 ص 312 ح 2، وسائل الشيعة: ج 8 ص 115 ح 14536.
4) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 222 ح 2239، بحار الأنوار: ج 99 ص 117 ح 13 به نقل از خط شهيد.
امام صادق عليه السلام). حج بگزارد و چيزى از عمره تا حج نمانْد، مگر آن كه بر او شرط كرد كه انجام دهد و حتّى شرط كرد كه در وادى محسّر هم سعى(تند رفتن به صورت هَروَله). را انجام دهد.
سپس فرمود: «فلانى! اگر اين كارها را انجام دهى، براى اسماعيل كه از مال خود، خرج حج كرده است، يك حج است و براى تو كه بدن خود را به رنج مىافكنى، نُه حج خواهد بود». (1)781. الغيبة، نعمانى- به نقل از حازم بن حبيب-: خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم و گفتم: خدا خيرت دهد! پدر و مادرم از دنيا رفتهاند و حج انجام ندادهاند. خداوند هم به من روزى داده و احسان كرده است. در باره حج از طرف آن دو، چه نظر مىدهى؟
فرمود: «چنين كن. اين حج، براى آن دو، گوارا [و شادىبخش] خواهد بود». (2)782. رجال الكشّى- به نقل از فضل بن هشام هروى-: برايم گفته مىشد كه محمودى (3)بسيار به حج مىرود. از او پرسيدم كه چند بار به حج رفته است. تعداد آنها را به من نگفت و گفت: الحمد للَّه، بسيار نصيبم شده است.
گفتم: از طرف خودت، حج به جا مىآورى يا به نيابت از ديگرى؟
گفت: بعد از حجّ واجب، از طرف ديگران، حج مىگزارم. از طرف پيامبر خدا، حج مىگزارم و آنچه را كه خداوند به من جايزه داده است، براى دوستان او قرار مىدهم و آنچه را كه خداوند بر اين كارم به من پاداش دهد، به زنان و مردان باايمان مىبخشم.
گفتم: در حجّ خود چه مىگويى؟
1) الكافى: ج 4 ص 312 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 451 ح 1573 به نقل از عبد اللَّه بن سنان، وسائل الشيعة: ج 8 ص 115 ح 14534. نيز، ر. ك: كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 426 ح 2876 و دعائم الإسلام: ج 1 ص 337.
2) الغيبة، نعمانى: ص 172 ح 6، بحار الأنوار: ج 99 ص 117 ح 10.
3) محمودى، از بزرگان معاصرِ امام عسكرى عليه السلام بوده و ايشان، در نامهاش به اسحاق بن اسماعيل مىنويسد: «اين رابراى محمودى هم بخوان- خدا عافيتش دهد-. چه قدر او را به خاطر طاعتش مىستاييم!». نيز محمودى خود مىگويد: امام جواد عليه السلام پس از وفات پدرم براى من نوشت: «پدرت از دنيا رفت. خدا از او و از تو راضى باد! او نزد ما همچنان بر حالتى پسنديده است و تو از اين حال، هرگز دور نخواهى شد».
گفت: مىگويم: خدايا! از سوى پيامبرت محمّد صلى الله عليه و آله احرام مىبندم و جزاى خودم را از سوى تو و او، براى اولياى پاك تو قرار مىدهم و پاداش اين هديهام را به بندگانِ مؤمن تو، هديه مىكنم، بر اساس كتاب تو و سنّت پيامبرت...» تا آخر دعا. (1)5/ 5
فرمود: «آرى؛ و براى تو پاداش است». (2)784. الكافى- به نقل از زُراره-: امام [باقر عليه السلام يا امام صادق«] فرمود: «هر گاه كسى كودك خُردسال خود را به حج آورد، به او دستور دهد كه «لبّيك» گويد و حج را واجب كند.
اگر خوب نتوانست لبّيك بگويد، خودش از طرف او لبّيك گويد، او را طواف دهد و از طرف او نماز بخواند».
گفتم: كودكان، چيزى ندارند كه قربانى كنند.
فرمود: «بزرگ ترها از جانب كودكان، قربانى كنند و روزه بگيرند و كودك را از آنچه بر مُحرِمْ حرام است، از لباس و بوى خوش، پرهيز دهند و اگر صيدى را كُشت، كفّارهاش بر پدر اوست». (3)785. تهذيب الأحكام- به نقل از عبد الرحمان بن حَجّاج-: در آن سال كه ما مجاور مكّه بوديم و
1) رجال الكشى: ج 2 ص 798 ش 987، بحار الأنوار: ج 99 ص 117 ح 12.
2) صحيح مسلم: ج 2 ص 974 ح 410، سنن النسائى: ج 5 ص 120، سنن الترمذى: ج 3 ص 265 ح 924، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 971 ح 2910، حلية الأولياء: ج 8 ص 295 ح 427 تقريباً با همان الفاظ و در سه منبع اخير به نقل از جابر بن عبد اللَّه، كنز العمّال: ج 5 ص 283 ح 12900.
3) الكافى: ج 4 ص 303 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 409 ح 1424، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 433 ح 2893، وسائل الشيعة: ج 8 ص 208 ح 14825.
روز تَرْوِيَه(هشتم ذىحجّه). خواستيم احرام ببنديم، از امام صادق عليه السلام پرسيدم: همراه ما فرزندِ خردسالى است.
فرمود: «به مادرش بگوييد با حميده (1)ديدار كند و از او بپرسد كه با كودكانش چه كند».
آن زن رفت و از حميده پرسيد. حميده به او پاسخ داد: چون روز تَرْويه شود، كودك را عريان كنيد، غسلش دهيد، همانگونه كه مُحرِم، عريان مىشود. سپس از طرف او احرام ببنديد و او را در موقفها هم وقوف دهيد. روز عيد قربان، از طرف او به جَمَرات، سنگ بزنيد و سرش را بتراشيد. سپس او را به زيارت خانه خدا ببريد و به خدمتكار بگوييد كه او را دور خانه خدا و بين صفا و مروه، طواف دهد. (2)5/ 6
1) همسر امام صادق عليه السلام.
2) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 410 ح 1425، الكافى: ج 4 ص 301 ح 5 تقريباً با همان الفاظ، وسائل الشيعة: ج 8 ص 207 ح 14821.
3) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 228 ح 2263، المحاسن: ج 1 ص 147 ح 206 به نقل از خالد قلانسى از امام صادق عليه السلام از امام زين العابدين عليه السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 387 ح 1.
4) الكافى: ج 2 ص 509 ح 1، عدّة الداعى: ص 115 تقريباً با همان الفاظ و هر دو به نقل از عيسى بن عبد اللَّه قمّى، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 19 ح 2042، بحار الأنوار: ج 93 ص 357 ح 16.
5/ 7
فرمود: «حجگزار، چه كم است!».
پس عمرو بن ابى مِقدام عبور كرد.
امام عليه السلام فرمود: «اين، از حاجيان است». (1)789. بصائر الدرجات- به نقل از عبد الكريم بن كثير-: با امام صادق عليه السلام حج گزاردم. بخشى از راه را رفته بوديم كه امام عليه السلام بالاى كوهى رفت و از آن جا به مردم نگاه كرد و فرمود:
«نالهها، چه بسيار است و حاجيان، چه اندكاند!». (2)
1) رجال الكشّى: ج 2 ص 690 ش 738، بشارة المصطفى: ص 73 تقريباً با همان الفاظ به نقل از ابو الجارود از امام باقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 27 ص 196 ح 55.
2) بصائر الدرجات: ص 358 ح 15، مختصر بصائر الدرجات: ص 112 به نقل از ابو بصير، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكرى عليه السلام: ص 607 ح 359 به نقل از امام زين العابدين عليه السلام و هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 24 ص 124 ح 1. نيز، ر. ك: الكافى: ج 8 ص 237 ح 318.
6/ 1
عمره، حجّ اصغر است. (1)791. الكافى- به نقل از عمر بن اذَينَه-: از امام صادق عليه السلام در باره سخن خدا(الْحَجّ الأْكْبَرِ). (2)
پرسيدم. فرمود: «حجّ اكبر، وقوف در عرفات و رَمْى جَمَرات است و حجّ اصغر، عمره است». (3)792. الكافى- به نقل از معاوية بن عمّار-: از امام صادق عليه السلام در باره(الْحَجّ الأْكْبَرِ؛ (4)
روز حجّ اكبر). پرسيدم. فرمود: «مقصود، روز عيد قربان است و حجّ اصغر، همان عمره است». (5)
1) المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 553 ح 1447، صحيح ابن حبان: ج 14 ص 504 ح 6559؛ السنن الكبرى: ج 4 ص 150 ح 7255 و ص 574 ح 8771، سنن الدارقطنى: ج 2 ص 285 ح 222 همگى به نقل از عمرو بن حزم، كنز العمّال: ج 5 ص 864 ح 14572.
2) توبه: آيه 3.
3) الكافى: ج 4 ص 264 ح 1، تفسير العيّاشى: ج 2 ص 76 ح 17 به نقل از ابن سرحان و ص 77 ح 18 به نقل از زراره، بحار الأنوار: ج 99 ص 323 ح 11.
4) توبه: آيه 3.
5) الكافى: ج 4 ص 290 ح 1، معانى الأخبار: ص 295 ح 2، تفسير العياشى: ج 2 ص 76 ح 16 و ص 77 ح 19 هر دو به نقل از عبد الرحمان، بحار الأنوار: ج 99 ص 323 ح 13.
1) المعجم الكبير: ج 9 ص 44 ح 8336 به نقل از عثمان بن ابو العاص، كنز العمّال: ج 7 ص 601 ح 20453.
2) الكافى: ج 4 ص 253 ح 4 به نقل از سكونى از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 220 ح 2230، الجعفريّات: ص 67 به نقل از امام كاظم عليه السلام از پدرانش عليهم السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله.
3) صحيح البخارى: ج 2 ص 629 ح 1683، صحيح مسلم: ج 2 ص 983 ح 437، سنن الترمذى: ج 3 ص 272 ح 933، سنن الدارمى: ج 1 ص 458 ح 1741 تقريباً با همان الفاظ، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 964 ح 2888 همگى به نقل از ابو هريره؛ كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 220 ح 2229 به نقل از امام رضا عليه السلام، دعائم الإسلام: ج 1 ص 294 به نقل از امام على عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله.
4) سنن الدار قطنى: ج 2 ص 284 ح 213، تاريخ أصبهان: ج 2 ص 152 ش 1337 تقريباً با همان الفاظ و هر دو به نقل از ابو هريره.
5) الكافى: ج 2 ص 510 ح 6 به نقل از عبد اللَّه بن طلحه نهدى از امام صادق عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 226 ح 2255، فضائل الاشهر الثلاثة: ص 86 ح 64 و ص 111 ح 104، الأمالى، صدوق: ص 337 ح 394 و در سه منبع اخير به نقل از عبد اللَّه بن طلحه نهدى از امام صادق عليه السلام از پدرانش از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 96 ص 256 ح 39.
6) سنن النسائى: ج 5 ص 114، مسند ابن حنبل: ج 3 ص 403 ح 9450، السنن الكبرى: ج 4 ص 572 ح 8759 همگى به نقل از ابو هريره، كنز العمّال: ج 5 ص 6 ح 11797.
7) سنن ابن ماجة: ج 2 ص 995 ح 2989، المعجم الأوسط: ج 7 ص 17 ح 6723 هر دو به نقل از طلحة بن عبيد اللَّه، السنن الكبرى: ج 4 ص 569 ح 8750 به نقل از ابو صالح حنفى، المصنف، ابن أبى شيبه: ج 4 ص 304 ح 2 به نقل از ابو صالح ماهان، كنز العمّال: ج 5 ص 4 ح 11787.
فرمود: «نه؛ ولى عمره انجام دادنتان، برتر است». (1)801. فضائل الأشهر الثلاثة- به نقل از عبد الرحمان بن هبيره-: روزى در حضور پيامبر خدا بوديم. فرمود: «ديشب، شگفتىهايى ديدم!».
پرسيديم: چه ديدى، اى پيامبر خدا؟ برايمان باز گو. جانمان و خانواده و فرزندانمان فدايت!
فرمود: «مردى از امّتم را ديدم كه مقابلش تاريكى و پشتِ سرش تاريكى بود، از سمت راست و چپش و از زير پايش ظلمت و غرق در تاريكى بود. پس حج و عمره او آمدند و او را از تاريكى رهانده، وارد نور كردند». (2)802. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هركس به قصد عمره بيرون شود و بميرد، تا قيامت براى او پاداش عمرهگزار نوشته مىشود. (3)803. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله- به عايشه، وقتى به عمره مىرفت-: پاداش تو به اندازه رنجى است كه مىبرى و خرجى است كه مىكنى. (4)804. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: عمره نسبت به حج، مثل جايگاه سر نسبت به پيكر و مثل زكات [فطره] نسبت به روزه است. (5)
1) سنن الترمذى: ج 3 ص 270 ح 931، صحيح ابن خزيمة: ج 4 ص 357 ح 3068، مسند ابن حنبل: ج 5 ص 136 ح 14851 تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 5 ص 118 ح 12305.
2) فضائل الأشهر الثلاثة: ص 112- 113 ح 107، الأمالى، صدوق: ص 301- 302 ح 342 به نقل از عبد الرحمان بن سمره، روضة الواعظين: ص 393 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 7 ص 290 ح 1؛ نوادر الاصول: ج 2 ص 229، تاريخ واسط: ص 169، تاريخ دمشق: ج 34 ص 406 ح 7045 هر دو به نقل از عبد الرحمان بن سمره و در سه منبع اخير تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 15 ص 926 ح 43592.
3) المعجم الأوسط: ج 5 ص 282 ح 5321، مسند أبى يعلى: ج 6 ص 26 ح 6327، تفسير ابن كثير: ج 2 ص 346 همگى به نقل از ابو هريره.
4) المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 644 ح 1733، صحيح مسلم: ج 2 ص 877 ح 126، مسند ابن حنبل: ج 9 ص 292 ح 24214، السنن الكبرى: ج 4 ص 543 ح 8648 همگى به نقل از عايشه و در سه منبع اخير تقريباً با همان الفاظ
5) الفردوس: ج 3 ص 83 ح 4234 به نقل از ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 5 ص 114 ح 12296.
فرمود: «عمره مفرده. سپس هر جا كه خواست، برود». (1)806. امام كاظم عليه السلام: خداوند عزوجل، نماز واجب را با نماز مستحب(نافله)، كامل ساخت و روزه ماه رمضان را با روزه مستحب و حج را با عمره، كامل ساخت و زكات را با صدقه. (2)ر. ك: ص 148(پاداش حج). و ص 156(نتايج پيوسته حج گزاردن). و ص 161 ح 372 و ص 163 ح 382 و ص 164(در ضمانت خداوند). و ص 168 ح 405.
نكته
1) تهذيب الأحكام: ج 5 ص 433 ح 1502، وسائل الشيعة: ج 10 ص 238 ح 19242.
2) المحاسن: ج 2 ص 28 ح 1101 به نقل از حسين بن خالد، بحار الأنوار: ج 81 ص 129 ح 16 به نقل از علل الشرائع.
3) سيوطى، از پيامبر خدا آورده است كه: «اگر عرفه با جمعه مصادف شود، بهترين روز است و بهتر از هفتاد حج در غير جمعه است»(خصائص يوم الجمعة: ص 87 ح 223)؛ امّا اين حديث، دلالتى بر «حجّ اكبر» ندارد(نيز، ر. ك: تفسير روح المعانى، آلوسى: ج 1 ص 47).
4) ر. ك: روايات فصل يكم، تفسير الطبرى: ج 6 جزء 10 ص 74- 76.
5) ر. ك: الكافى: ج 4 ص 290 ح 1، معانى الأخبار: ص 295 ح 2، تفسير العيّاشى: ج 2 ص 323 ح 13، صحيح البخارى:
6) ر. ك: تفسير الطبرى: ج 6 جزء 10 ص 67 و 68، تفسير ابن كثير: ج 2 ص 369، الدر المنثور: ج 4 ص 129، مجمع البيان: ج 5 ص 9.
6/ 2
پرسيدم: براى كمتر از آن هم مىشود؟
فرمود: «براى هر ده روز، يك عمره است». (3)توضيح
علّامه مجلسى رحمه الله مىگويد: «شيعيان، در اين مسئله، اختلاف نظر دارند. سيّدِ مرتضى و ابن ادريس و محقّق حلّى و گروهى ديگر، پى در پىْ آوردن دو عمره را به هر گونه، روا دانستهاند و ابن ابى عقيل مىگويد: دو عمره، در يك سال، جايز نيست. شيخ طوسى در المبسوط مىگويد: كمترين فاصله ميان دو عمره، ده روز است، و ابو الصلاح و ابن حمزه و محقّق حلّى در كتاب النافع و علّامه حلّى در مختلَف الشيعة، اين فاصله را يك ماه دانستهاند. مىتوان در استدلال به روايات، (4)خدشه كرد كه صراحت در منع از تكرار عمره در يك ماه ندارند؛ زيرا ممكن است معناى اختصاص به يك
1) الكافى: ج 4 ص 534 ح 1 به نقل از يونس بن يعقوب و ح 2 به نقل از عبد الرحمان بن حجّاج تقريباً با همان الفاظ، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 435 ح 1509 به نقل از معاوية بن عمّار، قرب الإسناد: ص 369 ح 1320 به نقل از احمد بن محمّد بن ابو نصر از امام رضا عليه السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 331 ح 1؛ السنن الكبرى: ج 4 ص 562 ح 8728، أخبار مكّة، فاكهى: ج 5 ص 85 ح 2891 هر دو به نقل از مجاهد از امام على عليه السلام.
2) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 458 ح 2964 به نقل از إسحاق بن عمّار، الاصول الستّة عشر: ص 111، وسائل الشيعة: ج 10 ص 245 ح 19282.
3) الكافى: ج 4 ص 534 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 435 ح 1508، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 458 ح 2965، وسائل الشيعة: ج 10 ص 244 ح 19277.
4) رواياتى كه براى هر ماه، يك عمره را جايز دانستهاند.
ماه، اين باشد كه گزاردن عمره در هر ماه، مستحبّ مؤكّد است. [و سعى شود كمتر از اين نشود]». (1)صاحب جواهر نيز مىگويد: «كمترين فاصله ميان دو عمره، ده روز است و اين رأى، از مختار آنچه در التحرير، التذكره، المنتهى، الإرشاد و التبصرة نقل شده، گرفته شده است». (2)امام خمينى قدس سره مىفرمايد: «در مقدار فاصله ميان دو عمره، اختلاف كردهاند.
احتياط آن است كه در فاصله كمتر از يك ماه، عمره را به اميد ثواب، به جا بياورند». (3)6/ 3
1) مرآة العقول: ج 18 ص 232.
2) جواهر الكلام: ج 7 ص 488.
3) تحرير الوسيلة: ج 1 ص 403 ش 3.
4) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 220 ح 2230، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 433 ح 1502 به نقل از زرارة از امام باقر عليه السلام، علل الشرائع: ص 408 ح 1، تفسير العيّاشى: ج 1 ص 88 ح 223 هر دو به نقل از معاوية بن عمّار از امام صادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 99 ص 331 ح 2.
5) الكافى: ج 4 ص 536 ح 6 به نقل از معاوية بن عمّار، دعائم الإسلام: ج 1 ص 334 تقريباً با همان الفاظ، وسائل الشيعة: ج 10 ص 241 ح 19260.
6) مصباح المتهجّد: ص 798، السرائر: ج 1 ص 634 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، وسائل الشيعة: ج 10 ص 241 ح 19263.
رمضان؟-: نه؛ بلكه عمره در ماه رجب، بافضيلتتر است. (1)814. امام صادق عليه السلام: اگر احرام بستى و از ماه رجب، هنوز يك شبانهروز باقى است، عمره تو رجبيّه است. (2)815. قرب الإسناد- به نقل از على بن جعفر-: از امام كاظم عليه السلام پرسيدم: عمره رجب چيست؟
فرمود: «هر گاه در ماه رجب، احرام بستى- هر چند يك روز از آن مانده باشد-، عمره رجب را درك كردهاى، اگر چه در ماه شعبان برسى؛ چرا كه اگر در ماه رجب احرام بستى، عمره رجب است». (3)6/ 4
فرمود: «اى امّ مَعقِل! چه شد كه با ما به حج نيامدى؟».
گفتم: آماده شده بوديم كه ابو مَعقِل از دنيا رفت. شترى داشتيم كه با آن به حج مىرفتيم. ابو مَعقِل، وصيّت كرد كه در راه خدا مصرف شود.
فرمود: «چرا با آن شتر به حج نيامدى؟ حج هم راه خداست. پس حال كه حجّ با ما را از كف دادى، پس در ماه رمضان به عمره برو كه همچون حجّ است».
امّ معقل مىگفت: حج، حجّ است و عمره، عمره است. اين را پيامبر خدا برايم
فرمود. نمىدانم كه آيا تنها براى من، چنين است؟ (1)817. الكافى- به نقل از وليد بن صَبيح-: به امام صادق عليه السلام گفتم: به ما چنين رسيده كه عمره در ماه رمضان، با حج برابر است.
فرمود: «اين، در مورد زنى است كه پيامبر خدا به او وعده داد و فرمود: «در ماه رمضان، عمره بگزار، كه براى تو يك حجّ است». (2)818. الكافى- به نقل از حمّاد بن عثمان-: هر گاه امام صادق عليه السلام مىخواست به عمره برود، منتظر صبح روز بيست و سوم ماه رمضان مىشد. آن گاه همان روز، احرام بسته، بيرون مىشد. (3)819. الكافى- به نقل از على بن حديد-: در سال 213 هجرى، در ماه رمضان، ساكن مدينه بودم. چون عيد فطر نزديك شد، به امام جواد عليه السلام نوشتم و از ايشان پرسيدم كه: براى عمره ماه رمضانْ بيرون شوم، برتر است يا آن كه صبر كنم تا ماه به پايان برسد و همه روزههايم را بگيرم؟
نامهاى به خطّ خويش برايم نوشت كه: «رحمت خدا بر تو! پرسيدى كه كدام عمره برتر است. عمره ماه رمضان، برتر است. خداى رحمتت كند!». (4)6/ 5
1) سنن أبى داوود: ج 2 ص 204 ح 989 و 1988، السنن الكبرى: ج 6 ص 449 ح 12603، فتح البارى: ج 3 ص 604 و در سه منبع اخير تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 5 ص 114 ح 12290. نيز، ر. ك: صحيح البخارى: ج 2 ص 631 ح 1690 و الجعفريات: ص 67.
2) الكافى: ج 4 ص 535 ح 1، وسائل الشيعة: ج 10 ص 241 ح 19264. نيز، ر. ك: دعائم الإسلام: ج 1 ص 333.
3) الكافى: ج 4 ص 536 ح 4، بحار الأنوار: ج 83 ص 118 ح 44.
4) الكافى: ج 4 ص 536 ح 2، وسائل الشيعة: ج 10 ص 242 ح 19265.
5) ماههاى حج، عبارتاند از: شوّال، ذى قعده و ذى حجّه.
عمره مفرده است و اگر حج بگزارد، عمرهاش تمتّع است. (1)821. امام صادق عليه السلام: امام حسين عليه السلام در ذى حجّه، عمره انجام داد. سپس روز تَرْويه(هشتم ذى حجّه). به سوى عراق حركت كرد، در حالى كه مردم به سوى مِنا مىرفتند، و كسى كه نخواهد حج انجام دهد، عمره در ذى حجّه براى او اشكالى ندارد. (2)822. امام صادق عليه السلام: عمره مفرده در ماههاى حج، اشكالى ندارد. سپس [شخص] به سوى خانواده خود بر مىگردد. (3)823. امام صادق عليه السلام: عمره مَبتوله(بُريده)، آن است كه شخص، خانه خدا را طواف كند و سعى صفا و مروه را انجام دهد و از احرام، در آيد. پس اگر خواست همان ساعت برگردد، بر مىگردد و كوچ مىكند. (4)6/ 6
1) دعائم الإسلام: ج 1 ص 334، بحار الأنوار: ج 99 ص 333 ح 14.
2) الكافى: ج 4 ص 535 ح 4 به نقل از معاوية بن عمّار و ح 3 به نقل از إبراهيم بن عمر يمانى تقريباً با همان الفاظ، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 437 ح 1519 به نقل از معاوية بن عمّار، بحار الأنوار: ج 45 ص 85 ح 15.
3) الكافى: ج 4 ص 534 ح 1 وص 535 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 436 ح 1515 همگى به نقل از عبد اللَّه بن سنان، وسائل الشيعة: ج 10 ص 246 ح 19287.
4) الكافى: ج 4 ص 537 ح 5 به نقل از ابو بصير، دعائم الإسلام: ج 1 ص 334 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 333 ح 16.
5) الكافى: ج 4 ص 251 ح 10 به نقل از معاوية بن عمّار وص 252 ح 13 به نقل از أبان، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 450 ح 2943 هر دو تقريباً با همان الفاظ؛ بحار الأنوار: ج 21 ص 400 ح 29. نيز، ر. ك: الموطّأ: ج 1 ص 342 ح 55.
در باره تعداد و زمان عمرههاى پيامبر خدا، روايات مختلفى نقل شده است كه مىتوان از مجموع آنها نتيجه گرفت كه ايشان، سه عمره مفرده انجام داده است.
رواياتى كه عمرههاى ايشان را چهار بار گفتهاند، عمره پيامبر صلى الله عليه و آله در حجّة الوداع را نيز به آنها افزودهاند و احاديثى كه آنها را دو بار دانستهاند، تنها عمرههاى آشكار ايشان را
1) الخصال: ص 200 ح 11، المناقب، ابن شهرآشوب: ج 1 ص 176 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 383 ح 2؛ صحيح البخارى: ج 2 ص 631 ح 1688، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 999 ح 3003، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 269 ح 12375، سنن أبى داوود: ج 2 ص 206 ح 1994 و در چهار منبع اخير به نقل از انس تقريباً با همان الفاظ.
2) صحيح البخارى: ج 2 ص 631 ح 1689، سنن الترمذى: ج 3 ص 275 ح 938 به نقل از براء، مسند ابن حنبل: ج 2 ص 301 ح 5069، سنن أبى داوود: ج 2 ص 204 ح 1986 هر دو به نقل از ابن عمر، الموطّأ: ج 1 ص 343 ح 57 به نقل از سعيد بن مسيّب. نيز، ر. ك: الطبقات الكبرى: ج 2 ص 171.
3) سَرِف: جايى نزديك تنعيم، در ده ميلى مكّه است.
4) سنن الترمذى: ج 3 ص 273 ح 935، سنن النسائى: ج 5 ص 199، مسند ابن حنبل: ج 5 ص 284 ح 15513، أخبار مكة، فاكهى: ج 5 ص 62 ح 2840؛ الإقبال: ج 2 ص 42 همگى تقريباً با همان الفاظ.
بيان كردهاند. به عبارت ديگر، پيامبر خدا، پس از نبرد حُنَين، در شب از جَعرانه به مكّه آمد و پس از انجام عمره به جَعرانه باز گشت و صبح، مانند ديگران از خواب برخاست. از اين رو، اين عمره ايشان بر بسيارى پوشيده مانْد.
بيشتر محدّثان، زمان وقوع عمرههاى پيامبر صلى الله عليه و آله را در ماه ذى قعده دانستهاند و برخى شوّال و رجب را نيز افزودهاند. (1)
1) ر. ك: سنن ابن ماجة: ج 2 ص 997 ح 2996 و 2997 ومسند ابن حنبل: ج 2 ص 598 ح 6697 و ص 599 ح 6698 وأخبار مكّة، فاكهى: ج 5 ص 84 ح 2889 والكافى: ج 4 ص 252 ح 14.
1) ر. ك: آخر كتاب نقشه شماره 7.
2) تاريخ أصبهان: ج 2 ص 234 ش 1545، الفردوس: ج 5 ص 300 ح 8246، كنز العمّال: ج 12 ص 259 ح 34941.
3) المعجم الكبير: ج 2 ص 236 ح 1987 به نقل از جابر، كنز العمّال: ج 12 ص 232 ح 34808. نيز، ر. ك: مسند ابن حنبل: ج 10 ص 373 ح 27394 والتاريخ الكبير: ج 2 ص 146 ش 1996.
4) صحيح البخارى: ج 2 ص 662 ح 1773، صحيح مسلم: ج 2 ص 1011 ح 503، مسند ابن حنبل: ج 9 ص 153 ح 23665، صحيح ابن حبان: ج 14 ص 428 ح 6501 هر دو تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 12 ص 269 ح 34993؛ اعلام الورى: ج 1 ص 247، بحار الأنوار: ج 21 ص 248 ح 25.
5) صحيح مسلم: ج 2 ص 1007 ح 491، السنن الكبرى، نسايى: ج 2 ص 482 ح 4260، مسند ابن حنبل: ج 7 ص 409 ح 20861 و ص 420 ح 20929 همگى به نقل از جابر بن سمره، كنز العمّال: ج 12 ص 232 ح 34809.
مَحبوره، يَندَد و يثرب (1). (2)
نكتهاى درباره نامهاى مدينه
مورّخان و سيرهنويسان، نامهاى فراوانى براى مدينه برشمردهاند. از جمله سَمهودى در وفاء الوفا، 94 اسم ذكر مىكند (3)كه به بعضى از آنها در قرآن هم اشاره شده است، مانند يثرب (4)و المدينه. گفتنى است واژه «مدينه» چهارده بار در قرآن به كار رفته است؛ ولى فقط چهار مورد آن به مدينةُ النبى صلى الله عليه و آله اشاره دارد. (5)1/ 2
الف- حرم پيامبر صلى الله عليه و آله (6)
1) در اين حديث، هشت نام ذكر شده است. مؤلّف تاريخ المدينة، بعد از نقل اين حديث، حديث ديگرى را نقل مىكند كه در آن، دو نام ديگر، يعنى «دار» و «ايمان» براى مدينه، بر شمرده شده است و مىافزايد: «خدا مىداند كه آيا دو نام افتاده از حديث اوّل، همين دو ناماند يا نه»(ر. ك: تاريخ المدينة: ج 1 ص 162).
2) تاريخ المدينة: ج 1 ص 162 به نقل از زيد بن اسلم.
3) وفاء الوفا: ج 1 ص 8- 27. نيز، ر. ك: فضائل المدينة المنوّرة، محمّد بن يوسف صالحى: ص 33.
4) ر. ك: احزاب: آيه 13.
5) ر. ك: توبه: آيه 101 و 120، احزاب: آيه 60، منافقون: آيه 8.
6) ر. ك: آخر كتاب نقشه شماره 8.
7) مسند ابن حنبل: ج 1 ص 682 ح 2923، تاريخ أصبهان: ج 1 ص 403 ش 759، سير اعلام النبلاء: ج 4 ص 377 ش 151 همگى به نقل از ابن عبّاس، المعجم الاوسط: ج 6 ص 356 ح 6607 از امام على عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، كنز العمّال: ج 12 ص 237 ح 34831.
8) صحيح مسلم: ج 2 ص 1003 ح 479، السنن الكبرى: ج 5 ص 324 ح 9965، المعجم الكبير: ج 6 ص 92 ح 5611، المصنف، ابن أبى شيبة: ج 7 ص 551 ح 11، كنز العمّال: ج 12 ص 230 ح 34845.
محدوده دو تنگه آن را حرمت مىنهم و حرام مىكنم، تا خونى در آن ريخته نشود، سلاح براى جنگ، همراه برداشته نشود و گياه آن، جز براى علوفه دام، چيده نشود.
خدايا! مدينه را بر ما مبارك گردان.
خدايا! پيمانه(مُدّ و صاع). ما را پُربركت گردان.
خدايا! مدينه ما را پُر بركت گردان. خدايا! با يك بركت، دو بركت قرار بده. سوگند به آن كه جانم در دست اوست، هيچ درّه و شكافى در مدينه نيست، مگر آن كه دو فرشته، مأمور نگهبانى از آناند، تا وارد آن شويد! (3)837. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مدينه، حرم است، از «عَير» تا «ثَور». هر كس در آن قتلى مرتكب شود، يا قاتلى را پناه دهد، نفرين خدا و فرشتگان و همه مردم بر او باد! از او در روز قيامت هيچ توبه و فِديهاى پذيرفته نمىشود. (4)
1) مُدّ و صاع، دو نوع پيمانه و واحد وزن در عربى است.
2) صحيح البخارى: ج 2 ص 749 ح 2022، صحيح مسلم: ج 2 ص 991 ح 454 تقريباً با همان الفاظ، مسند ابن حنبل: ج 5 ص 533 ح 16446، السنن الكبرى: ج 5 ص 322 ح 9956، المنتخب من مسند عبد بن حميد: ص 184 ح 518 همگى به نقل از عبد اللَّه بن زيد، كنز العمّال: ج 12 ص 241 ح 34860.
3) صحيح مسلم: ج 2 ص 1001 ح 475، السنن الكبرى، نسايى: ج 2 ص 485 ح 4276، السنن الكبرى: ج 5 ص 329 ح 9982، تفسير ابن كثير: ج 1 ص 251 هر دو تقريباً با همان الفاظ و همگى به نقل از أبو سعيد خدرى، كنز العمّال: ج 12 ص 232 ح 34811.
4) صحيح مسلم: ج 2 ص 995 ح 467 به نقل از امام على عليه السلام و ص 999 ح 469 به نقل از ابو هريره، صحيح البخارى: ج 2 ص 662 ح 1771 و ج 6 ص 2482 ح 6374 به نقل از امام على عليه السلام بدون نسبت دادن به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله تقريباً با همان الفاظ، سنن أبى داوود: ج 2 ص 216 ح 2034 به نقل از امام على عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، كنز العمّال: ج 12 ص 231 ح 34805؛ العمدة: ص 313 ح 524، دعائم الإسلام: ج 1 ص 295 هر دو به نقل از امام على عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 99 ص 378 ح 10.
1) الكافى: ج 4 ص 563 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 12 ح 21 هر دو به نقل از حسان بن مهران از امام صادق عليه السلام، روضة الواعظين: ص 447، وسائل الشيعة: ج 10 ص 282 ح 19389.
2) الأمالى، طوسى: ص 672 ح 1416 به نقل از عاصم بن عبد الواحد مدائنى، بحار الأنوار: ج 99 ص 85 ح 46؛ تاريخ دمشق: ج 1 ص 297 به نقل از امام على عليه السلام.
3) المعجم الكبير: ج 20 ص 205 ح 470، وفاء الوفا: ج 1 ص 47 تقريباً با همان الفاظ و هر دو به نقل از معقل بن يسار، كنز العمّال: ج 12 ص 246 ح 34885.
4) صحيح البخارى: ج 2 ص 666 ح 1787، سنن الترمذى: ج 5 ص 499 ح 3441، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 319 ح 12619، السنن الكبرى: ج 5 ص 427 ح 10377.
5) صحيح البخارى: ج 5 ص 2343 ح 6011، صحيح مسلم: ج 2 ص 1003 ح 480، مسند ابن حنبل: ج 9 ص 333 ح 24414، صحيح ابن حبان: ج 12 ص 414 ح 5600 همگى به نقل از عايشه، كنز العمّال: ج 14 ص 136 ح 38159؛ كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 564 ح 3155، الخرائج والجرائح: ج 1 ص 49 ح 66 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 18 ص 9 ح 15.
ابراهيم براى اهل مكّه خواست. تو را مىخوانيم كه به پيمانه و ميوه آنان، بركت دهى.
خدايا! مدينه را محبوب ما گردان، آن چنان كه مكّه را محبوب ما ساختى. (1)
شما را چيست كه در باره منافقان، دو گروهيد؟).
و فرمود: «مدينه، پاك است، پليدىها را مىزُدايد، آن گونه كه آتش، چركهاى
1) مسند ابن حنبل: ج 8 ص 384 ح 22693 به نقل از ابو قتاده، معجم البلدان: ج 5 ص 83 تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 12 ص 244 ح 34875.
2) المعجم الأوسط: ج 5 ص 380 ح 5618، الفردوس: ج 4 ص 225 ح 6678 هر دو به نقل از ابو هريره، كنز العمّال: ج 12 ص 230 ح 34802.
3) صحيح البخارى: ج 2 ص 664 ح 1777، صحيح مسلم: ج 1 ص 131 ح 233، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1038 ح 3111، مسند ابن حنبل: ج 3 ص 558 ح 10445 همگى به نقل از ابو هريره، كنز العمّال: ج 1 ص 239 ح 1197؛ المجازات النبوية: ص 108 ح 75.
4) شُعب الإيمان: ج 2 ص 145 ح 1407، تاريخ الاسلام: ج 15 ص 365 ش 342 هر دو به نقل از عايشه، كنز العمّال: ج 12 ص 230 ح 34803.
5) نساء: آيه 88.
نقره را مىزُدايد». (1)1/ 3
ماندن در مكّه يا مدينه؟
فرمود: «تو چه مىگويى؟».
گفتم: سخن من در برابر سخن شما چه مىتواند باشد؟!
فرمود: «سخن تو، تو را به سخن من، بر مىگردانَد».
گفتم: امّا من، مىپندارم اقامت در مدينه، بهتر از مكّه است.
1) صحيح البخارى: ج 4 ص 1676 ح 4313 و ج 2 ص 666 ح 1785 تقريباً با همان الفاظ، سنن الترمذى: ج 5 ص 239 ح 3028، السنن الكبرى، نسايى: ج 6 ص 325 ح 11113، مسند ابن حنبل: ج 8 ص 142 ح 21655، المصنف، ابن أبى شيبة: ج 8 ص 493 ح 48، كنز العمّال: ج 12 ص 250 ح 34903.
2) المعجم الكبير: ج 4 ص 288 ح 4450، التاريخ الكبير: ج 1 ص 160 ش 476 هر دو به نقل از رافع بن خديج، كنز العمّال: ج 12 ص 230 ح 34801.
3) المعجم الكبير: ج 1 ص 372 ح 1144، تاريخ دمشق: ج 27 ص 38 ح 5724، الفردوس: ج 2 ص 275 ح 3278 همگى به نقل از بلال بن حارث، تاريخ اصبهان: ج 2 ص 315 ش 1831 به نقل از ابن عمر تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 12 ص 234 ح 34818.
4) سنن الترمذى: ج 5 ص 719 ح 3917، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1039 ح 3112، مسند ابن حنبل: ج 2 ص 363 ح 5438، صحيح ابن حبان: ج 9 ص 57 ح 3741 همگى به نقل از ابن عمر، السنن الكبرى، نسايى: ج 1 ص 603 ح 1958، كنز العمّال: ج 12 ص 238 ح 34840.
5) مقصود، امام كاظم يا امام رضا عليهما السلام است.
فرمود: «تو چنين مىگويى، امام صادق عليه السلام نيز روز عيد فطر، اين را فرمود و نزد [مرقد] پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و در مسجد، بر او سلام كرد. سپس فرمود: «امروز ما با سلام دادنمان بر پيامبر خدا، از مردم ديگر، برتريم». (1)852. الكافى- به نقل از مُرازِم-: من و عمّار و گروهى، در مدينه خدمت امام صادق عليه السلام رسيديم.
امام عليه السلام پرسيد: «اقامت شما چه مقدار است؟». عمّار گفت: مَركبِ سوارى خود را رها كرديم و دستور داديم پانزده روز ديگر، سراغ ما بيايند.
فرمود: «به اقامت در شهر پيامبر خدا و نماز در مسجد او، نائل شدهايد. براى آخرتتان كار كنيد، براى خودتان بيشتر كار كنيد. گاهى كسى در دنيا زرنگ است و گفته مىشود:" فلانى، چه قدر زرنگ است!". همانا زرنگ، زرنگِ آخرت است!». (2)ر. ك: ص 34(اقامت بيش از يك سال).
1/ 4
1) الكافى: ج 4 ص 557 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 14 ح 29، وسائل الشيعة: ج 10 ص 272 ح 19365.
2) الكافى: ج 4 ص 557 ح 2، وسائل الشيعة: ج 10 ص 272 ح 19366.
3) الكافى: ج 4 ص 550 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 5 ح 8، كامل الزيارات: ص 48 ح 27 همگى به نقل از معاوية بن عمّار، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 565 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 100 ص 150 ح 17.
4) سنن الترمذى: ج 2 ص 146 ح 324، سنن ابن ماجة: ج 1 ص 452 ح 1411، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 662 ح 1792، السنن الكبرى: ج 5 ص 408 ح 10295 همگى به نقل از أسيد بنظهير انصارى، كنز العمّال: ج 12 ص 263 ح 34962.
5) سنن النسائى: ج 2 ص 37، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 13 ح 4279، سنن ابن ماجة: ج 1 ص 453 ح 1412 همگى به نقل از سهل بن حنيف؛ تاريخ بغداد: ج 9 ص 344 ش 4893 به نقل از ابو امامه و در دو منبع اخير تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 12 ص 265 ح 34970؛ كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 229 ح 686، كامل الزيارات: ص 66 ح 51 به نقل از امام صادق عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 100 ص 215 ح 9.
گفتم: آرى.
فرمود: «آگاه باشيد كه از آثار پيامبر خدا، جز اينها باقى نمانده است». (3)859. الكافى- به نقل از معاوية بن عمّار-: امام صادق عليه السلام فرمود: «رفتن به همه مشاهد [و اماكن] را ترك نكن، [مانند رفتن به] مسجد قبا- مسجدى كه از نخستين روز، بر پرهيزگارى بنا شده است-، مشربه امّ ابراهيم، مسجد فَضيخ، قبور شهيدان و مسجد احزاب- كه همان مسجد فتح است-».
[آن گاه] فرمود: «به ما چنين رسيده كه پيامبر صلى الله عليه و آله هر گاه به زيارت قبر شهدا مىرفت، مىفرمود: «سلام بر شما به خاطر شكيبايىاى كه كرديد. پس خانه آخرت، چه نيكوست!».
وكنار مسجد فتح، دعاى تو چنين باشد: «اى فريادرس گرفتاران، اى پاسخدهنده دعاى بيچارگان! اندوه و غم و ناراحتى مرا بزُداى، آن گونه كه از پيامبرت، اندوه و غم
و گرفتارىاش را زُدودى و در اين مكان، از هراس دشمن، او را كفايت كردى». (1)860. الكافى- به نقل از عُقبَة بن خالد-: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: ما سراغ مساجد اطرافِ مدينه مىرويم. از كداميك آغاز كنم؟
فرمود: «از قبا آغاز كن. در آن، نماز بخوان، بسيار هم بخوان؛ چرا كه نخستين مسجدى است كه پيامبر خدا در اين پهنه، در آنْ نماز خوانده است. سپس به مشربه امّ ابراهيم برو و در آن، نماز بخوان. آن جا محلّ سكونت و نماز پيامبر خدا بوده است.
سپس به مسجد فَضيخ رفته، در آن نماز مىخوانى، كه پيامبرت در آن نماز خوانده است. [اعمال] اين طرف را كه انجام دادى، به سمت احد رفته، از مسجدى كه پايين حَرّه (2)است، شروع مىكنى و در آن، نماز مىخوانى. سپس به قبر حمزة بن عبد المطّلب گذشته، بر او سلام مىدهى. آن گاه بر قبور شهدا گذشته، كنار آنها مىايستى و مىگويى:" سلام بر شما، اى اهل اين ديار! شما پيشتاز ماييد و يقيناً ما هم به شما خواهيم پيوست".
آن گاه به مسجدى كه در آن مكان باز، كنار كوه، وقتى كه وارد احد مىشوى، سمت راست توست، مىآيى و در آن، نماز مىخوانى. پيامبر صلى الله عليه و آله از كنار اين مسجد به سمت احُد بيرون آمد. وقتى كه با مشركان برخورد كرد، آن جا بودند تا آن كه وقت نماز رسيد و در آن، نماز خواند.
سپس دوباره كنار قبور شهدا بر مىگردى و نماز واجب خود را مىخوانى. آن گاه به طرف جلو و رو به روى خود برو تا به مسجد احزاب برسى و در آن، نماز خوانده، خدا را بخوانى. پيامبر خدا، در روز جنگ احزاب، در آن دعا كرد و گفت: «اى فريادرس گرفتاران! اى پاسخگوى دعاى بيچارگان! اى پناه غمگينان! اندوه و رنج و
غصّه مرا بزُداى، حال من و حال ياران مرا مىبينى». (1)1/ 5
مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله (2)
فرمود: «باشد».
دستور داد بر آن افزودند و از يك خشت و نيم، بنا كرد. باز هم مسلمانان، افزون شدند، گفتند: اى پيامبر خدا! كاش دستور دهى مسجد را بزرگ كنند.
فرمود: «باشد».
و دستور داد آن را بزرگ كردند و ديوار آن را با دو رديف خشت، بنا كرد. سپس گرما بر آنان، شدّت يافت. گفتند: اى پيامبر خدا! كاش دستور مىدادى سايهبانى بر مسجد مىزدند.
دستور داد تا ستونهايى از تنه درخت خرما بر پا كردند. سپس چوبهاى پهن، شاخ و برگ خرما و اذخِر (3)بر آن افكنند و در آن به سر بردند، تا آن كه بارانها به آنان رسيد و از مسجد، بر آنان مىچكيد. گفتند: اى پيامبر خدا! كاش فرمان دهى مسجد را گِلاندود كنند.
فرمود: «نه؛ بلكه سقف و سايهبانى، همچون سايهبان موسى».
چنان بود تا آن كه پيامبر خدا از دنيا رفت. ديوار مسجد، پيش از آن كه سايهبان بر
آن بزنند، به اندازه قامت بود. هر گاه سايه به اندازه يك ذراع- كه به اندازه آغل بُز بود- مىرسيد، نماز ظهر را مىخواند. سايه، دو برابر آن كه مىشد، نماز عصر را مىخواند. (1)862. صحيح البخارى- به نقل از انَس-: پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه آمد و دستور ساختن مسجد داد و فرمود: «اى بنى نجّار! قيمت آن را با من، حساب كنيد».
گفتند: بهاى آن را جز از خدا نمىخواهيم.
پس دستور داد گور مشركان را كَنْدند، ويرانهها و ناهموارىها را هموار كردند، نخلها را بُريدند و آنها را در سمت قبله مسجد چيدند. (2)
1) الكافى: ج 3 ص 295 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 262 ح 738، معانى الأخبار: ص 159 ح 1 همگى به نقل از عبد اللَّه بن سنان، بحار الأنوار: ج 99 ص 380 ح 5.
2) صحيح البخارى: ج 2 ص 661 ح 1769، صحيح مسلم: ج 1 ص 373 ح 9، سنن أبى داوود: ج 1 ص 123 ح 453، سنن النسائى: ج 2 ص 39؛ الطرائف: ص 287 ح 374 همگى تقريباً با همان الفاظ.
3) كنز العمّال: ج 12 ص 237 ح 34832 به نقل از زبير بن بكار در أخبار المدينة، الفردوس: ج 3 ص 378 ح 5152 هر دو به نقل از ابو هريره، شرح الأزهار: ج 1 ص 143 تقريباً با همان الفاظ.
4) مقصود از ذراع مكسّر، يا حاصل ضرب طول و عرض است، يا مقصود آن است كه ذراعى معمولى كه شش مُشت است كه يك مُشت كمتر از ذراعِ شاهى است.
5) الكافى: ج 4 ص 555 ح 7 و ج 3 ص 296 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 261 ح 737، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 229 ح 683، وسائل الشيعة: ج 3 ص 546 ح 6559.
و بر اين عقيده بود كه محوّطه مسجد تا سنگ فرش، جزء مسجد است. (1)866. امام صادق عليه السلام: محدوده «روضه» در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله تا طرف سايهبانهاست و حدّ مسجد تا دو ستونى كه سمت راستِ منبر به طرف راه است، نزديك سوق اللّيل(بازار شب). (2)
توضيحى درباره توسعه مسجد پيامبر
صلى الله عليه و آله (1)مسجد النبى، مانند مسجد الحرام، شاهد توسعههاى مكرّرى بوده است. نخستين توسعه، به دست مبارك سازنده آن، پيامبر خدا در سال هفتم هجرى صورت گرفته است. (2)سپس عمر به سال هفدهم هجرى و عثمان به سال 29 هجرى، هر يك اندكى از سمت غرب و شمال، به مسجد افزودند. (3)عثمان از سمت قبله(جنوب مسجد)، چند ستون افزود و براى مسجد، محراب ساخت. (4)در سال 88 هجرى، عمر بن عبد العزيز، هنگام حكومتش بر مدينه از سوى وليد بن عبد الملك، شش ستون از شرق و غرب، و چهارده ستون در شمال مسجد افزود. (5)سپس مهدى عبّاسى در سال 161 هجرى، ناحيه شمالى مسجد را توسعه داد. (6)در زمان سلاطين عثمانى نيز ترميمها و تعميراتى انجام گرفت و سلطان عبد المجيد عثمانى، بيشترين توسعه و تعمير و تزيين را انجام داد. اقدامات او از سال 1265 تا آخر دوره سلطنتش(1277 ق). استمرار داشت. (7)در زمان معاصر و در سالهاى 1370 و 1406 ق، توسعههاى فراوانى را از همه سوى مسجد، جز در سمت قبله، شاهد بودهايم كه مساحت مسجد را چند برابر كرده
1) ر. ك: آخر كتاب نقشه شماره 10.
2) اخبار مدينة الرسول، ابن نجّار: ص 70، وفاء الوفاء: ج 1 ص 351. نيز، ر. ك: كنز العمّال: ج 13 ص 74 ح 36280 وص 101 ح 36336.
3) وفاء الوفاء: ج 2 ص 481 به نقل از تاريخ اليافعى. نيز، ر. ك: كنز العمّال: ج 8 ص 318 ح 23095 و ج 13 ص 502 ح 37294.
6) وفاء الوفاء: ج 2 ص 501 و 502، 535 و 536، 521 و تاريخ الطبرى: ج 6 ص 435.
7) مرآة الحرمين: ج 1 ص 465- 468.
است و به علاوه، فضايى هم در بيرون مسجد، براى نماز، تسطيح و سنگفرش شده است. (1)جريان يافتن احكام فقهىِ ويژه مسجد النبى در اين افزودهها، مورد ترديد فقهاست. (2)گفتنى است مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله دو بار طعمه حريق شده است: نخست، در سال 654 هجرى و در زمان خلافت المستعصم باللَّه بود كه به تدريج، تعمير شد. (3)سپس در سال 886 ق، تمام مسجد، جز حُجره شريف نبوى و گنبد، سوخت كه به دستور سلطان مَملوكىِ مصر، ملك قايْتباى، آن را از نو ساختند. اين تجديد بنا در سال 888 ق، پايان يافت و در ضمن آن، اندكى در جهت مشرق، مسجد را توسعه دادند. (4)
فضيلتِ مدينه
1) مسند ابن حنبل: ج 5 ص 123 ح 14788، السنن الكبرى، نسايى: ج 6 ص 411 ح 11347، صحيح ابن حبان: ج 4 ص 495 ح 1616، المعجم الأوسط: ج 1 ص 225 ح 740، مسند أبى يعلى: ج 2 ص 466 ح 2262 همگى به نقل از جابر بن عبد اللَّه.
2) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 231 ح 694، الخصال: ص 143 ح 166، بحار الأنوار: ج 99 ص 240 ح 2.
3) صحيح البخارى: ج 1 ص 398 ح 1132، صحيح مسلم: ج 2 ص 1014 ح 511، سنن أبى داوود: ج 2 ص 216 ح 2033، سنن ابن ماجة: ج 1 ص 452 ح 1409 همگى به نقل از ابو هريره، سنن الترمذى: ج 2 ص 148 ح 326 به نقل از ابو سعيد خدرى، كنز العمّال: ج 12 ص 197 ح 34648.
4) صحيح مسلم: ج 2 ص 1015 ح 513، السنن الكبرى: ج 5 ص 401 ح 10264، دلائل النبوة، بيهقى: ج 2 ص 545 همگى به نقل از ابو هريره، شعب الإيمان: ج 3 ص 92 ح 2975 به نقل از نضرة بن أبى نضره غفارى تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 12 ص 271 ح 35003.
5) التاريخ الكبير: ج 8 ص 379 ش 3389، شُعب الإيمان: ج 3 ص 500 ح 4191 هر دو به نقل از سهل بن حُنيف، كنز العمّال: ج 12 ص 265 ح 34972.
مسجد الحرام. (1)873. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: يك نماز در اين مسجد من، بهتر از هزار نماز در غير آن است، مگر مسجد الحرام. (2)874. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نماز خواندن در مسجد من، معادل هزار برابر در غير آن است، جز مسجد الحرام. نماز خواندن در مسجد الحرام، معادل هزار برابر مسجد من است. (3)875. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نماز در مسجد من در نزد خداوند، برابر با ده هزار نماز در مساجد ديگر است، مگر مسجد الحرام كه نماز در آن، با صد هزار نماز، برابرى مىكند. (4)876. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نماز شخص در خانهاش، برابر همان يك نماز است ... نمازش در مسجد من، برابر با پنجاه هزار نماز است و نمازش در مسجد الحرام، با صد هزار نماز، برابر است. (5)877. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس در مسجد من، چهل نماز بخواند، بى آن كه حتّى يك نماز از او
1) الكافى: ج 4 ص 556 ح 10 به نقل از جميل بن درّاج از امام صادق عليه السلام و ص 555 ح 8، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 15 ح 31 هر دو به نقل از معاوية بن وهب از امام صادق عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و ح 32 به نقل از اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 100 ص 146 ح 4.
2) صحيح البخارى: ج 1 ص 398 ح 1133، سنن الترمذى: ج 5 ص 719 ح 3916، صحيح مسلم: ج 2 ص 1012 ح 505، سنن الدارمى: ج 1 ص 351 ح 1390 همگى به نقل از ابو هريره، شعب الإيمان: ج 3 ص 487 ح 4148 به نقل از ابن عمر و در سه منبع اخير تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 12 ص 234 ح 34819.
3) تهذيب الأحكام: ج 6 ص 14 ح 30، كامل الزيارات: ص 60 ح 40 هر دو به نقل از معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام و ص 59 ح 38 به نقل از مرازم از امام صادق عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 228 ح 682، بحار الأنوار: ج 99 ص 382 ح 12.
4) ثواب الأعمال: ص 50 ح 1 به نقل از مسعدة بن صدقه عن از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، الكافى: ج 4 ص 556 ح 11 به نقل از هارون بن خارجه بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام و ح 12، كامل الزيارات: ص 60 ح 39 هر دو به نقل از الصامت از امام صادق عليه السلام، دعائم الإسلام: ج 1 ص 148 به نقل از امام على عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 241 ح 6؛ حلية الأولياء: ج 8 ص 46، تاريخ دمشق: ج 26 ص 246 ح 5558 هر دو به نقل از أنس تقريباً با همان الفاظ، كنز العمّال: ج 12 ص 195 ح 34633.
5) سنن ابن ماجة: ج 1 ص 453 ح 1413، المعجم الأوسط: ج 7 ص 112 ح 7008 هر دو به نقل از انس، كنز العمّال: ج 7 ص 554 ح 20223.
فوت شود، براى او برائت از دوزخ و نجات از عذاب، نوشته مىشود و از نفاق هم پاك مىشود. (1)878. امام صادق عليه السلام: در اين مسجد، تا مىتوانيد، نماز بسيار بخوانيد كه برايتان بهتر است و بدانيد كه گاهى شخص، در كار دنيا زرنگ است و مىگويند:" فلانى، چه قدر زرنگ است!". پس چگونه خواهد بود كسى كه در كار آخرتش زرنگ باشد! (2)879. كامل الزيارات- به نقل از ابو بكر حَضْرَمى-: امام صادق عليه السلام به من دستور داد كه تا مىتوانم، در مسجد پيامبر خدا بسيار نماز بخوانم و فرمود: «چنين نيست كه هر وقت بخواهى، بتوانى». (3)880. تهذيب الأحكام- به نقل از عمّار بن موسى-: از امام صادق عليه السلام در باره نماز در [شهر] مدينه پرسيدم كه آيا مانند نماز در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله است؟
فرمود: «نه؛ چون نماز در مسجد پيامبر خدا، برابر با هزار نماز است و نماز در مدينه، مانند نماز در شهرهاى ديگر است». (4)
1) مسند ابن حنبل: ج 4 ص 311 ح 12584، المعجم الأوسط: ج 5 ص 325 ح 5444 هر دو به نقل از انس، كنز العمّال: ج 12 ص 259 ح 34939.
2) تهذيب الأحكام: ج 6 ص 19 ح 43 به نقل از مرازم، بحار الأنوار: ج 100 ص 148 ح 11.
3) كامل الزيارات: ص 43 ح 10 و ص 60 ح 40 به نقل از معاوية بن عمّار تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 99 ص 382 ح 12.
4) تهذيب الأحكام: ج 3 ص 254 ح 701، كامل الزيارات: ص 59 ح 37 و ص 61 ح 42، بحار الأنوار: ج 99 ص 381 ح 9.
5) الكافى: ج 4 ص 586 ح 2 به نقل از ابو بصير و ص 587 ح 5، تهذيب الأحكام: ج 5 ص 431 ح 1497 هر دو به نقل از عبد الحميد خادم اسماعيل بن جعفر و ص 432 ح 1500 به نقل از ابو بصير، المزار، مفيد: ص 136 ح 1، مصباح المتهجد: ص 731 هر دو به نقل از عبد الحميد خادم اسماعيل بن جعفر، بحار الأنوار: ج 101 ص 83 ح 12.
و آن گاه، شب جمعه، نزد ستونى كه كنار مقام و نمازگاه پيامبر صلى الله عليه و آله است، مىآيى و شب و روزت را در آنجا نماز مىخوانى و روز جمعه را روزه مىگيرى اگر توانستى در اين سه روز با كسى حرف نزنى، چنين كن، مگر در حدّ ناچارى. و جز براى نياز، از مسجد بيرون نرو و اگر توانستى، نه شب و نه روز، نخوابى، چنين كن؛ چرا كه همه اينها فضيلت به شمار مىآيد. سپس روز جمعه، خدا را حمد و ثنا بگو، بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود بفرست و حاجت خويش را بطلب و از خواستههايت اين باشد: «خدايا! هر حاجتى كه به درگاهت داشتم، چه به طلب و خواستن آغاز كردهام يا نه، از تو طلبيدهام يا نه، خدايا! من در بر آمدن حاجتهايم، چه كوچك و چه بزرگ، به وسيله پيامبرت، پيامبر رحمت، محمّد صلى الله عليه و آله، به تو روى مىآورم».
پس يقيناً سزاوار آنى كه به خواست خدا، حاجتت برآورده شود. (1)884. امام صادق عليه السلام: هرگاه از دعا نزد قبر پيامبر صلى الله عليه و آله فارغ شدى، نزد منبر برو و بر آن، دست بكش و دو قبّه پايين را بگير و چشمها و صورتت را به آن بمال، كه مىگويند شفاى چشم است، و نزد آن بِايست و خدا را حمد و ثنا بگو و حاجتت را بخواه، كه پيامبر خدا فرمود: «ميان منبر و خانهام، بوستانى از بوستانهاى بهشت است و منبر من، روى دريچهاى از دريچههاى بهشت، قرار دارد- و تُرعه، همان درِ كوچك است-.
سپس نزد جايگاه پيامبر صلى الله عليه و آله آمده، هر قدر كه خواستى، در آن جا نماز مىخوانى. هر گاه وارد مسجد شدى، بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود بفرست و چون خارج شدى نيز چنين كن و در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله بسيار نماز بخوان. (2)885. امام صادق عليه السلام: بهترين جاى مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله كه در آن نماز خوانده مىشود، نزديك قبر است. هر گاه وارد مدينه شدى، غسل كن، به مسجد برو، با قبر پيامبر صلى الله عليه و آله آغاز كن، كنار آن بِايست، بر پيامبر صلى الله عليه و آله سلام بده و به رسالت او و ابلاغ رسالت، گواهى بده و بر او بسيار درود بفرست و هر چه كه خدا برايت گشايش دهد، در آن جا دعا بخوان. (3)
1) تهذيب الأحكام: ج 6 ص 16 ح 35 و ج 4 ص 232 ح 682 هر دو به نقل از معاوية بن عمار، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 570 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، كامل الزيارات: ص 66 ح 53 به نقل از معصومين عليهم السلام و هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 100 ص 156 ح 31. نيز، ر. ك: الكافى: ج 4 ص 558 ح 5.
2) الكافى: ج 4 ص 553 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 7 ح 12، كامل الزيارات: ص 50 ح 28 همگى به نقل از معاوية بن عمار، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 568 ح 3158، مصباح المتهجد: ص 710 ح 790 هر دو بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام و در سه منبع اخير تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 100 ص 151 ح 19.
3) دعائم الإسلام: ج 1 ص 296، بحار الأنوار: ج 99 ص 378 ح 15.
1) ر. ك: آخر كتاب نقشه شماره 9.
2) السنن الكبرى: ج 5 ص 403 ح 10274، سنن الدارقطنى: ج 2 ص 278 ح 192، المعجم الاوسط: ج 3 ص 351 ح 3376 همگى به نقل از ابن عمر، شعب الإيمان: ج 3 ص 489 ح 4154 به نقل از ابن عمر بدون نسبت دادن به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، كنز العمّال: ج 5 ص 135 ح 12368.
3) الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام: ص 231، بحار الأنوار: ج 99 ص 372 ح 5؛ المغنى عن حمل الاسفار: ج 1 ص 207 ح 818، كنز العمّال: ج 5 ص 135 ح 12369 به نقل از ديلمى از ابن عمرو.
4) اخبار مكة، فاكهى: ج 3 ص 160 ح 1918، كنز العمّال: ج 12 ص 272 ح 35009 به نقل از ديلمى و هر دو از ابن عمر، بشارة المصطفى: ص 139 به نقل از حمزة بن حمران از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جابر بن عبد اللَّه انصارى، بحار الأنوار: ج 43 ص 58 ح 50.
خداوند عزوجل، حق و زيارت آنها را بر شما لازم كرده است و نزد اين قبرها از خداوند، روزى بخواهيد. (1)890. الكافى- به نقل از يحيى بن يَسار-: حج انجام داديم و بر امام صادق عليه السلام گذر كرديم.
فرمود: «اى زائران خانه خدا و قبر پيامبر خدا! و [اى] پيروان خاندان محمّد! گوارايتان باد!». (2)891. التوحيد- به نقل از عبد السلام بن صالح هروى-: به امام رضا عليه السلام گفتم: اى پسر پيامبر خدا! در باره حديثى كه اهل حديث روايت مىكنند كه «مؤمنان، در بهشت، از خانههاى خود، پروردگارشان را ديدار مىكنند»، چه مىگويى؟
فرمود: «اى ابا صلت! خداوند- تبارك و تعالى-، پيامبرش محمّد صلى الله عليه و آله را بر همه آفريدگانش از پيامبران و فرشتگان، برترى داد و طاعت او را طاعت خود، پيروى از او را پيروى از خود، و زيارت او را در دنيا و آخرت، زيارت خود قرار داد. خداوند عزوجل فرموده است:(مَّن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ؛ (3)
هر كس از پيامبر اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده است). و فرموده است:(إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ؛ (4)
آنان كه با تو بيعت مىكنند، با خدا بيعت مىكنند. دست خدا، بالاى دستِ آنان است). و پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است: هر كس مرا در حال حياتم يا پس از وفاتم زيارت كند، خدا را زيارت كرده است». رتبه پيامبر صلى الله عليه و آله در بهشت، بالاترينِ رتبههاست. هر كس او را در رتبهاش در بهشت از خانه خود ديدار كند، خداوند- تبارك و تعالى- را زيارت كرده است. (5)
1) الخصال: ص 616 ح 10 به نقل از ابو بصير و محمّد بن مسلم از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 100 ص 139 ح 3.
2) الكافى: ج 4 ص 549 ح 3، وسائل الشيعة: ج 10 ص 261 ح 19431.
3) نساء: آيه 80.
4) فتح: آيه 10.
5) التوحيد: ص 117 ح 21، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 115 ح 3، الأمالى، صدوق: ص 545 ح 728، الاحتجاج: ج 2 ص 380 ح 286، بحار الأنوار: ج 100 ص 139 ح 4. نيز، ر. ك: الكافى: ج 4 ص 585 ح 5.
2/ 2
فرمود: «خوب كردى. چه كار آسانى! كنار قبر پيامبر خدا مىروى و بر او، سلام مىدهى.
آگاه باش كه از نزديك، سلام تو را مىشنود و سلام تو، از دور هم به او مىرسد». (5)ر. ك: وفاء الوفا: ج 4 ص 1349(فصل فى بقيّة ادلّة الزيارة).
1) تهذيب الأحكام: ج 6 ص 3 ح 1 به نقل از إسماعيل بن موسى از پدرش امام كاظم عليه السلام از پدرانش عليهم السلام، المقنعة: ص 457 به نقل از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، المزار، مفيد: ص 168 ح 1، كامل الزيارات: ص 47 ح 22 هر دو به نقل از اسماعيل بن موسى از پدرش امام كاظم عليه السلام از پدرش از جدش امام باقر عليه السلام از امام زين العابدين عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، الجعفريات: ص 76 به نقل از امام كاظم عليه السلام از پدرانش عليهم السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 100 ص 144 ح 29.
2) كنز العمّال: ج 12 ص 256 ح 34929 به نقل از ابن نجّار از ابن عمر. نيز، ر. ك: السنن الكبرى: ج 5 ص 402 ح 10270 و شعب الإيمان: ج 3 ص 489 ح 4156.
3) الكافى: ج 4 ص 552 ح 5 به نقل از إسحاق بن عمّار، بحار الأنوار: ج 100 ص 182 ح 7.
4) الكافى: ج 4 ص 553 ح 7 به نقل از معاوية بن وهب، بحار الأنوار: ج 100 ص 156 ح 30.
5) كامل الزيارات: ص 43 ح 11، بحار الأنوار: ج 100 ص 182 ح 4. نيز، ر. ك: مصباح الزائر: ص 66.
2/ 3
1) الكافى: ج 4 ص 548 ح 3، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 4 ح 4، المزار، مفيد: ص 169 ح 3، كامل الزيارات: ص 42 ح 6 همگى به نقل از سدوسى از امام صادق عليه السلام، المقنعة: ص 457، قرب الاسناد: ص 65 ح 205 به نقل از مسعدة بن صدقة به نقل از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 100 ص 142 ح 18.
2) المعجم الكبير: ج 12 ص 225 ح 13149، المعجم الأوسط: ج 5 ص 16 ح 4546 هر دو به نقل از ابن عمر، كنز العمّال: ج 12 ص 256 ح 34928.
3) سنن الدارقطنى: ج 2 ص 278 ح 194، شعب الإيمان: ج 3 ص 490 ح 4159، نوادر الاصول: ج 1 ص 320 همگى به نقل از ابن عمر، المغنى عن حمل الاسفار: ج 2 ص 1228 ح 4433، كنز العمّال: ج 15 ص 651 ح 42583.
4) بحار الأنوار: ج 100 ص 159 ح 40 و ج 99 ص 334 ح 4 به نقل از بعضى از نسخ الفقه الرضوى.
5) الكافى: ج 4 ص 548 ح 5 به نقل از ابو حجر اسلمى از امام صادق عليه السلام، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 4 ح 5 به نقل از ابو يحيى اسلمى از امام صادق عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 565 ح 3157، علل الشرائع: ص 460 ح 7 هر دو به نقل از ابراهيم بن ابو حجر اسلمى از امام صادق عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، كامل الزيارات: ص 44 ح 14 به نقل از ابو حجر اسلمى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، بحار الأنوار: ج 100 ص 140 ح 5.
خواهم بود. (1)903. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس پس از مرگم مرا زيارت كند، چون كسى است كه در حال حياتم مرا زيارت كرده است و روز قيامت، گواه و شفيع او خواهم بود. (2)2/ 4
1) شعب الإيمان: ج 3 ص 490 ح 4157 به نقل از انس و ص 489 ح 4153، السنن الكبرى: ج 5 ص 403 ح 10273، مسند الطيالسى: ص 12 ح 66 و در سه منبع اخير به نقل از عمر تقريباً با همان الفاظ، المغنى عن حمل الاسفار: ج 2 ص 1228 ح 4434، كنز العمّال: ج 15 ص 652 ح 42584؛ المناقب، ابن شهر آشوب: ج 1 ص 244 به نقل از انس.
2) كامل الزيارات: ص 45 ح 17 به نقل از عبد اللَّه بن حسن از پدرش امام حسن عليه السلام از امام على عليه السلام، بحار الأنوار: ج 100 ص 143 ح 27.
3) كنز العمّال: ج 5 ص 135 ح 12370 به نقل از ديلمى از ابن عبّاس.
4) كامل الزيارات: ص 47 ح 25 به نقل از فضيل بن يسار، الكافى: ج 4 ص 548 ح 2 به نقل از فضيل بن يسار بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 100 ص 144 ح 30.
5) تهذيب الأحكام: ج 6 ص 3 ح 2، كامل الزيارات: ص 45 ح 16، المزار الكبير: ص 35 ح 8 همگى به نقل از صفوان بن سليم عن أبيه، المقنعة: ص 458، بحار الأنوار: ج 100 ص 143 ح 26.
6) شُعب الإيمان: ج 3 ص 490 ح 4158 به نقل از انس وص 488 ح 4152، كنز العمّال: ج 12 ص 272 ح 35007.
وفاتشان زيارت كند، ضمانت مىكنم كه روز قيامت، او را از هول و هراسها و سختىهاى قيامت، بِرَهانم و در رتبه خودم و با خودم قرارش دهم. (1)909. الكافى- به نقل از معلى ابو شهاب-: حسين عليه السلام به پيامبر خدا گفت: اى پدر! پاداش كسى كه تو را زيارت كند، چيست؟
پيامبر خدا فرمود: «پسرم! هر كس مرا زنده يا مُرده زيارت كند، يا پدرت يا برادرت يا خودت را زيارت كند، بر من حق دارد كه روز قيامت، او را زيارت كنم و او را از گناهانش بِرَهانم». (2)910. امام صادق عليه السلام: روزى حسين عليه السلام در دامان پيامبر خدا نشسته بود كه سرش را بلند كرد و گفت: پدر!
فرمود: «بله، فرزندم!».
گفت: هركس پس از وفات تو به زيارتت بيايد و جز زيارت تو، هدف ديگرى نداشته باشد، پاداش او چيست؟
فرمود: «پسرم! هر كس پس از وفاتم به زيارتم بيايد و جز زيارت من، هدف ديگرى نداشته باشد، براى او بهشت است». (3)911. الكافى- به نقل از ابن ابى نَجران-: به امام باقر عليه السلام گفتم: فدايت شوم! كسى كه با قصد [و اراده] به زيارت پيامبر خدا برود، چه پاداشى دارد؟
1) الكافى: ج 4 ص 579 ح 2، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 578 ح 3164، كامل الزيارات: ص 40 ح 3، بحار الأنوار: ج 100 ص 123 ح 30.
2) الكافى: ج 4 ص 548 ح 4، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 4 ح 7 به نقل از معلّى بن شهاب، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 577 ح 3159، علل الشرائع: ص 460 ح 5 به نقل از معلى بن شهاب از امام صادق عليه السلام از امام حسن عليه السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، ثواب الأعمال: ص 108 ح 2 به نقل از علاء بن مسيب از امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 100 ص 140 ح 7.
3) تهذيب الأحكام: ج 6 ص 21 ح 48 به نقل از عليّ بن شعيب و ص 20 ح 44 به نقل از عبد اللَّه بن سنان از امام صادق عليه السلام تقريباً با همان الفاظ، وسائل الشيعة: ج 10 ص 258 ح 19330.
فرمود: «پاداش او بهشت است». (1)ر. ك: ص 375(ثواب زيارتشان).
2/ 5
]
، شهادت مىداد و هر چه در نظر داشت، دعا مىخواند. سپس پشت خود را به سنگ سبز كمعرضى كه كنار قبر است، تكيه مىداد و خود را به قبر مىچسبانْد و پشتِ خود را به قبر، تكيه مىداد و رو به قبله، چنين مىگفت: «خدايا! پشتم را به سوى تو، پناه دادم و پشت خود را به قبر محمّد، بنده و فرستاده تو، تكيه دادم و رو به قبلهاى ايستادم كه براى محمّد صلى الله عليه و آله پسنديدى.
خدايا! من، چنين هستم كه خيرى را كه آرزو دارم، براى خود در اختيار ندارم و شرّى را كه از آن گريزانم، نمىتوانم دفع كنم. همه كارها در دست توست.
هيچ نياز خواهى، نيازمندتر از من نيست. من به خيرى كه بر من نازل كنى، نيازمندم.
خدايا! از سوى خودت براى من، خير باز گردان. فضل تو را رد كنندهاى نيست.
خدايا! به تو پناه مىبرم از اين كه نامم را دگرگون كنى، جسمم را دگرگون سازى يا نعمتت را از من، زايل گردانى.
خدايا! مرا با پرهيزگارى، بزرگ بدار و با نعمتها، بياراى و با عافيت، عُمرم بخش و سپاسگزارى بر عافيت را روزىام كن». (2)
1) الكافى: ج 4 ص 548 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 4 ح 3، كامل الزيارات: ص 42 ح 7 و ص 44 ح 13، بحار الأنوار: ج 100 ص 143 ح 22.
2) الكافى: ج 4 ص 551 ح 2، كامل الزيارات: ص 52 ح 29 و ص 56 ح 34 همگى به نقل از على بن جعفر از برادرش امام كاظم از امام صادق عليهما السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 567 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، المزار، مفيد: ص 175 ح 1 به نقل از امام صادق عليه السلام و همگى تقريباً با همان الفاظ، وسائل الشيعة: ج 10 ص 267 ح 19357.
سپس نزد قبر پيامبر صلى الله عليه و آله، مىآيى، مىايستى و بر پيامبر خدا، سلام مىدهى. سپس كنار ستون جلو- كه سمت راست قبر است-، بالاى سرِ قبر، كنار گوشه قبر، رو به قبله مىايستى، در حالى كه شانه چپ تو طرف قبر و شانه راست تو، به سمت منبر باشد، كه آن جا محلّ سر پيامبر خداست، و مىگويى: «گواهى مىدهم كه جز خداوند، معبودى نيست. يكتاست و شريكى ندارد. گواهى مىدهم كه محمّد، بنده و فرستاده اوست. شهادت مىدهم كه تو پيامبر خدايى. گواهى مىدهم كه تويى محمّد بن عبد اللَّه. گواهى مىدهم كه رسالتهاى پروردگارت را رساندى و براى امّت خويش، خيرخواهى كردى و در راه خدا، جهاد كردى و خدا را خالصانه، تا لحظه فرا رسيدن يقين، پرستيدى. با حكمت و موعظه نيكو [، خيرخواه امّت بودى]. حقّى را كه بر عهده داشتى، ادا كردى، به مؤمنان رأفت كردى و بر كافران، خشونت روا داشتى.
خداوند هم تو را به برترين شرافتِ جايگاه گراميان رسانْد. ستايش، خداوندى را كه ما را به وسيله تو از شرك و گمراهى نجات داد.
خداوندا! درودهايت را و درودهاى فرشتگان مقرّب و بندگان شايسته و پيامبران فرستادهات و آسمانيان و زمينيان را و هر كه تو را تسبيح گويد، از اوّلين و آخرين- اى پروردگار جهانيان-، بر محمّد، بنده و فرستاده و پيامبر و امين و همسخن و محبوب و برگزيده و ويژه و منتخب از بندگانت بفرست.
خداوندا! او را رتبه و وسيله از بهشتْ عطا كن و به مقامى پسنديده برانگيز كه مورد غبطه اوّلين و آخرين باشد.
خداوندا! فرمودهاى:(وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا؛ (1)
اگر آنان، وقتى بر خويش ستم كردند، نزد تو مىآمدند و از خدا آمرزش مىخواستند و پيامبر نيز براى آنان آمرزش مىطلبيد، خدا را توبهپذير و
1) نساء: آيه 64.
مهربان مىيافتند). و من، با حالت آمرزشخواهى و توبه از گناهانم نزد پيامبرت آمدهام و به وسيله تو [- اى پيامبر-] رو به درگاه پروردگارم و پروردگارت آوردهام تا گناهان مرا ببخشايد».
و اگر حاجتى داشتى، قبر پيامبر صلى الله عليه و آله را پشت دو شانهات قرار ده، رو به قبله بِايست، دستهايت را برآور و حاجتت را بخواه، كه سزاوارترى كه اگر خدا بخواهد، حاجتت برآورده شود. (1)914. الكافى- به نقل از محمّد بن مسعود-: امام صادق عليه السلام را ديدم كه به قبر پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، دست بر آن نهاد و گفت: «از خدايى كه تو را برگزيد و هدايت كرد و تو را وسيله هدايت قرار داد، مىخواهم كه بر تو، درود فرستد».
سپس گفت:(إِنَّ اللَّهَ وَ مَللِكَتَهُ و يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىّ يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلّمُوا تَسْلِيمًا؛ (2)
خداوند و فرشتگانش بر پيامبر، درود مىفرستند. اى مؤمنان! شما هم بر او درود و سلامِ بسيار بفرستيد). (3)915. كامل الزيارات- به نقل از اسحاق بن عمّار-: به امام صادق عليه السلام گفتم: سلامى كوتاه و سبُك بر پيامبر صلى الله عليه و آله، به من بياموز.
فرمود: «بگو:" از خدايى كه تو را برگزيد و هدايت كرد و وسيله هدايت قرار داد، مىخواهم كه درودى فراوان و پاك، بر تو بفرستد"». (4)916. امام كاظم عليه السلام: هر گاه به زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله رفتى و آنچه را بر تو بود، انجام دادى، دو
1) الكافى: ج 4 ص 550 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 5 ح 8، كامل الزيارات: ص 48 ح 27 همگى به نقل از معاوية بن عمار، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 565 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام و همگى تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 100 ص 150 ح 17.
2) احزاب: آيه 56.
3) الكافى: ج 4 ص 552 ح 4 و ص 553 ح 8 به نقل از امام كاظم عليه السلام تقريباً با همان الفاظ، كامل الزيارات: ص 53 ح 30، بحار الأنوار: ج 100 ص 154 ح 23.
4) كامل الزيارات: ص 57 ح 35، بحار الأنوار: ج 100 ص 155 ح 27.
ركعت نماز بخوان. سپس نزد سرِ پيامبر صلى الله عليه و آله بِايست و بگو: «سلام بر تو- اى پيامبر خدا-، از سوى پدر و مادرم و همسر و فرزندانم و همه خويشاوندان و همشهريانم، آزادشان و بردهشان، سفيدشان و سياهشان»، كه اگر خواستى به كسى بگويى: «سلام تو را به پيامبر خدا رساندم»، راست گفته باشى. (1)917. الكافى- به نقل از احمد بن محمّد بن ابى نصر-: به امام رضا عليه السلام گفتم: كنار قبر پيامبر خدا، سلام دادن بر او چگونه باشد؟
فرمود: «بگو:" سلام بر پيامبر خدا! سلام بر تو اى محبوب خدا! سلام بر تو اى برگزيده خدا! سلام بر تو اى امين خدا! گواهى مىدهم كه تو براى امّت خويش، خيرخواهى كردى، در راه خدا جهاد كردى و تا لحظه فرا رسيدن يقين(مرگ)، او را پرستيدى. خداوند، بهترين پاداشى را كه به پيامبرى از سوى امّتش عطا مىكند، به تو عطا كند.
خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست، برترين درودى را كه بر ابراهيم و خاندان ابراهيم فرستادى. همانا تو ستوده و شكوهمندى"». (2)918. كامل الزيارات- به نقل از ابراهيم بن ابى البِلاد-: امام رضا عليه السلام به من فرمود: «هنگام سلام دادن بر پيامبر صلى الله عليه و آله چه مىگويى؟».
گفتم: آنچه مىدانيم و براى ما روايت شده است.
فرمود: «آيا چيزى بهتر از آن به تو نياموزم؟».
گفتم: چرا، فدايت شوم!
آن گاه، در حالى كه من كنارش نشسته بودم، با خطّ خويش، چنين نوشت و بر من
خواند:" هر گاه كنار قبر وى(پيامبر صلى الله عليه و آله). ايستادى، بگو:" گواهى مىدهم كه جز خدا، معبودى نيست، يكتاست و شريكى ندارد. و گواهى مىدهم كه تو محمّد بن عبد اللَّه و فرستاده خدايى و شهادت مىدهم كه تو، آخرينِ پيامبرانى. شهادت مىدهم كه تو، رسالت پروردگارت را رساندى و براى امّت خويش، خيرخواهى كردى و در راه پروردگارت، جهاد نمودى و تا فرا رسيدن يقين(مرگ)، او را پرستيدى و حقّى را كه بر تو بود، ادا كردى.
خدايا! بر محمّد، بنده و فرستاده و همراه و امين و برگزيده از خلقت، درود فرست؛ بهترين درودى را كه بر هر يك از پيامبران و فرستادگانت فرستادهاى.
خدايا! بر محمّد و خاندان او سلام فرست، آن گونه كه بر نوح در جهانيان، سلام فرستادى، و بر محمّد و خاندان او منت گذار، آن گونه كه بر موسى و هارون، منّت نهادى، و بر محمّد و خاندان محمّد، بركت فرست، آن چنان كه بر ابراهيم و خاندان ابراهيم، خجستگى بخشيدى. همانا تو، ستوده و شكوهمندى.
خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست و بر محمّد و خاندان محمّد، رحمت آور.
خدايا! اى پروردگار كعبه و مسجد الحرام، و پروردگارِ رُكن و مقام، و پروردگارِ شهر حرام، و پروردگار غير حرم و حرم، و پروردگارِ مشعر الحرام! از سوى من به روح پيامبرت، محمّد، سلام برسان». (1)919. مصباح الزائر- در شرح زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله براى كسى كه به تربت باشرافت ايشان برسد و اعمال مسجد والامرتبه او را انجام دهد-: پس چون وارد مدينه شدى، مستحبّ است كه براى ورود به آن و ورود به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و زيارت او، غسل كرده باشى. سپس وارد مىشوى و به سمت در مسجد كه مىروى، مىگويى: «خدايا! بر آستانه يكى از درهاى پيامبرت ايستادهام- كه بر او و پيامبران، درود باد-. تو مردم را از اين كه
1) كامل الزيارات: ص 54 ح 31، المزار، مفيد: ص 173 ح 1 تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 100 ص 154 ح 24.
بىاجازه پيامبر صلى الله عليه و آله وارد خانههاى او شوند، باز داشتهاى و فرمودهاى:(يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لَاتَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِىّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد، وارد خانههاى پيامبر نشويد، مگر آن كه به شما اجازه دهند).
خدايا! من به منزلت پيامبرت در زمان غيبتش، مثل زمان حضورش، اعتقاد دارم و مىدانم كه فرستادگان و جانشينانت زندهاند و نزد تو روزى دارند. جايگاه مرا دراين وقت و زمان، مىبينند و سخن مرا در اين زمان و مكان، مىشنوند و سلامم را پاسخ مىدهند و تو، گوش مرا از سخن آنان، پوشاندهاى و دريچه فهم مرا به روى مناجات لذّتبخش با آنان، گشودهاى.
پروردگارا! اوّل از تو و سپس از فرستادهات- كه درود تو بر او باد- اذن مىطلبم و از جانشين تو كه اطاعتش بر من لازم است، براى ورود به خانهاش در اين لحظه، اجازه مىخواهم و از فرشتگانت كه بر اين حرم مبارك گماشته شدهاند و مطيع و شنواى خدايند، اذن مىخواهم.
سلام و رحمت خدا و بركاتش بر شما، اى فرشتگان گماشته بر اين جايگاه مبارك! به اذن خدا و پيامبر خدا و اذن جانشينانش و اذن شما- كه درود خدا بر همه شما باد-، وارد اين خانه مىشوم و جوياى تقرّب به خدا و فرستادهاش محمّد و دودمان پاك اويم. پس اى فرشتگان خدا! پشتيبان و ياور من باشيد، تا وارد اين خانه شوم و خدا را به گونههاى مختلف، بخوانم و در پيشگاه خدا، به بندگى و در آستان پيامبر، به اطاعت، اقرار كنم".
سپس در حالى كه پاى راست را جلو مىگذارى، وارد شده، مىگويى:" به نام خدا و به يارى خدا و در راه خدا و بر آيين پيامبر خدا! خدايا!(رَّبّ أَدْخِلْنِى مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِى مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَل لّى مِن لَّدُنكَ سُلْطنًا نَّصِيرًا؛ مرا به درونشدى راست، وارد كن و با برونشدى راست، بيرون آور و از پيش خودت برايم نيرويى ياور قرار بده)".
و صد بار تكبير مىگويى و چون وارد شدى، دو ركعت نماز تحيّت مسجد مىخوانى. آن گاه به سوى بقعه مىروى، چون به آن رسيدى، بر آن دست مىكشى و
مىبوسى و مىگويى:" سلام بر تو، اى فرستاده خدا! سلام بر تو، اى پيامبر خدا! سلام بر تو، اى محمّد بن عبد اللَّه! سلام بر تو، اى آخرين پيامبران! گواهى مىدهم كه تو، رسالت را رساندى، نماز را بر پا داشتى، زكات را ادا كردى، به نيكى فرمان دادى و از بدى، باز داشتى و خدا را تا فرا رسيدن يقين(مرگ)، پرستيدى. پس درود ما و رحمت خدا بر تو و خاندان پاك تو باد!".
سپس كنار ستون جلويى كه در گوشه ضريح و سمت راست قبر است، رو به قبله بِايست، در حالى كه شانه چپ به طرف قبر و شانه راست به سمت منبر باشد، كه اين مكان، جايگاه سر پيامبر خداست و بگو:" شهادت مىدهم كه معبودى جز خدا نيست، يكتاست و شريكى ندارد. و گواهى مىدهم كه محمّد، بنده و فرستاده اوست.
گواهى مىدهم كه تو فرستاده خدا و محمّد بن عبد اللَّه هستى. شهادت مىدهم كه رسالتهاى پروردگارت را رساندى و براى امّت خويش، خيرخواهى كردى و در راه خدا، جهادى شايسته نمودى، در حالى كه به طاعت او، فرا مىخواندى و از نافرمانىاش، باز مىداشتى، و اين كه نسبت به مؤمنان، پيوسته مهربان و بر كافران، سختگير بودى، تا آن كه يقين(مرگ). تو را فرا رسيد و خداوند، تو را به والاترينِ جايگاهِ گرامى داشتگان رساند. ستايش، خدا را كه به وسيله تو، ما را از شرك و گمراهى نجات بخشيد.
خدايا! درودهاى خود و درودهاى فرشتگان مقرّب و بندگان شايسته و پيامبرانِ فرستاده و آسمانيان و زمينيان را از همه تسبيحگويانت، از اولين و آخرين، بر بنده و فرستاده و پيامبرت محمّد، قرار بده؛ آن كه امين و نجيب و محبوب و ويژه و برگزيده تو و انتخاب شده از ميان آفريدگان توست.
خدايا! او را به جايگاهى ستوده برانگيز كه اوّلين و آخرين، بر آن رشك برند.
خدايا! به او برترين رتبه را ببخش و به بالاترين مرتبه و منزلت، بالا ببر و به او وسيله و رتبه بالا و والا عطا كن، آن گونه كه خيرخواهانه، پيام رساند و در راه تو، جهاد كرد و در راه تو، بر سختى، شكيب ورزيد و دين تو را روشن بيان كرد و
حجّتهاى تو را بر پا داشت و به طاعت تو، راه نمود و به رضاى تو، راهنمايى كرد.
خدايا! بر او و بر امامان نيك از نسل او و بر نيكان از خاندان او درود فرست و به همه آنان، سلامى فراوان برسان.
خدايا! من، جز آنان، راهى به سوى تو نمىيابم و جز آنان، شفيعى كه شفاعتش پذيرفته باشد، نمىبينم. به وسيله آنان، به رحمت تو تقرّب مىجويم و به ولايت آنان، اميد بهشت تو را دارم و با بيزارى از دشمنانشان، آرزومند رهايى از عذاب توام.
خدايا! در دنيا و آخرت، مرا به خاطر آنان، آبرومند و از مقرّبان قرار بده".
سپس به طرف قبر روى گردانده، مىگويى:" از خدايى كه تو را برگزيد و هدايت كرد و سبب هدايت قرار داد، مىخواهم كه بر تو و بر دودمان پاك تو، درود فرستد".
آن گاه، دستت را به ديوار ضريح چسبانده، مىگويى:" اى پيامبر خدا! پيش تو آمدم و نزد تو هجرت كردم، تا ادا كننده حقّى باشم كه خدا بر من، واجب ساخت كه نزد تو آيم. اگر در حال حيات، تو را در نيافتم، پس از وفاتت نزد تو آمدهام، كه مىدانم احترام تو همچون احترامت در حال حيات است. پس بدين خاطر، نزد خدا، گواه من باش".
سپس دست خود را بر صورتت بكش و بگو:" خدايا! اين را بيعتى پسنديده نزد خويش و پيمانى استوار نزد خود، قرار بده، تا مرا زنده داشتهاى، بر آنْ زنده بدار و بر وفادارى به شرايط و حدود و حقوق و احكام و لوازم آن. و چون مرا ميراندى، بر همين پيمان، بميران و چون برانگيختى، بر همين، برانگيز".
آن گاه، رو به چهره پيامبر مىايستى. در حالى كه قبله را پشتِ سر و قبر را رو به روى خود قرار دادهاى و مىگويى:" سلام بر تو، اى پيامبر و فرستاده خدا! سلام بر تو اى برگزيده خدا و انتخاب شده از ميان آفريدههاى او! سلام بر تو، اى امانتدار و حجّت او! سلام بر تو، اى واپسينِ پيامبران و سَرور فرستادگان! سلام بر تو، اى بشارت و بيم دهنده! سلام بر تو، اى دعوتگر خدا به اذن او و اى چراغ فروزان! سلام بر تو و خاندانت؛ آنان كه خداوند، پليدى را از آنان زُدود و پاكشان ساخت! اى پيامبر خدا! شهادت مىدهم كه تو، حق آوردى و راست گفتى. ستايش، خدا را كه مرا بر
ايمان و پذيرش، توفيق داد و با اطاعت تو و پيروى از راهت، بر من منّت نهاد و مرا از امّت تو و پذيرندگان دعوتت، قرار داد و به شناخت تو و معرفت امامان از نسل تو، رهنمون شد. به وسيله آنچه تو را خشنود مىسازد، به خدا تقرّب مىجويم و از آنچه خشم تو را برمىانگيزد بيزارى مىجويم. با دوستانت، دوستى و با دشمنانت، دشمنى مىكنم.
اى پيامبر خدا! براى زيارت تو آمدهام و با علاقه، آهنگ تو كردهام. تو را وسيله در آستان خدا قرار مىدهم كه تو صاحب وسيله و منزلت والا و شفاعت پذيرفته و دعوت مستجاب هستى. پس نزد خدا برايم شفيع باش، تا مرا ببخشايد و رحمت آورد و توفيق و مصونيت [از گناه] دهد. گناهان و عيبها فراگير شده و كمر، احساس سنگينى مىكند و بار سنگين، افزون شده است. به ما خبر دادهاى و خبر تو راست است كه خداى متعال- كه سخنش حقّ است- فرمود:(وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا؛ و اگر آنان، وقتى كه برخويش ستم كردند، نزد تو مىآمدند و از خداوند آمرزش مىخواستند و پيامبر نيز براى آنان آمرزش مىطلبيد، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند). و اينك- اى پيامبر- من آمدهام از گناهانم آمرزش مىخواهم، از نافرمانىها و بدىهايم توبه مىكنم و به وسيله تو، رو به پروردگارم و پروردگارت آوردهام تا گناهانم را ببخشايد. پس- اى شفيع امّت-، شفيع من باش و- اى پيامبر رحمت-، پناهم ده. درود خدا بر تو و خاندان پاك تو باد!".
و در حاجت خواستن، بسيار مىكوشى و سپس در همان جايى كه هستى، رو به قبله مىكنى و قبر را در پشت خود مىاندازى و مىگويى:" خدايا! كارم را در پناه تو نهادم و تكيهگاهم را قبر پيامبر و فرستاده تو قرار دادم و به سوى قبلهاى كه پسنديدهاى، رو كردم.
خدايا! خيرى را كه اميد دارم، براى خودم مالك نيستم و آن بدىاى را كه از آن گريزانم، نمىتوانم از نفسم دور كنم. كارها همه به دست توست. تو را به حقّ محمّد و خاندانش و قبر پاك و خجسته و حرمش مىخوانم كه بر پيامبر و خاندانش درود
فرستى و گناهان گذشتهام را ببخشايى و در باقى مانده عمرم از نافرمانىها مصونم دارى و دلم را بر ايمان، استوار بدارى، بر روزى من بيفزايى، نعمتها را بر من فراوان كنى، بيشترين بهره را از عافيت، نصيبم گردانى، خانواده و ثروت و فرزندانم را برايم نگهدارى و از گزند دشمنان، نگهبانم باشى و عافيت در دنيا و فرجام نيك در آخرت، برايم نيكو بدارى.
خدايا! مرا بيامرز و پدر و مادرم و همه مردان و زنان مؤمن، زندگان و مُردگانشان را بيامرز، همانا تو بر هر چيزى توانايى".
و سوره(إِنَّآ أَنزَلْنهُ). را يازده بار مىخوانى.
سپس به سمت جايگاه پيامبر صلى الله عليه و آله- كه بين قبر و منبر است- رفته، كنار ستونِ مُخلَّقه- كه نزديك منبر است-، مىايستى و آن را روبهروى خود قرار مىدهى. آن گاه، چهار ركعت نماز بخوان و اگر نتوانستى، دو ركعت نمازِ زيارت بخوان و پس از سلام و تسبيحات، بگو:" خدايا! اين جا جايگاه پيامبرت و برگزيدهات از ميان آفريدگانت است. آن را بوستانى از بوستانهاى بهشت، قرار دادهاى و به وسيله پيامبرت، بر هر بقعه ديگر از زمين، شرافت و فضيلت بخشيدهاى و حرمتش را بزرگ داشته، شكوهش را آشكار ساخته و بر بندگانت، واجب كردهاى كه با نماز و دعا در آن، تبرّك جويند و بى آن كه من از خودم نيرو و توانايى داشته باشم، با رحمت خود، مرا در آن قرار دادهاى.
خدايا! همچنان كه دوست تو(ابراهيم). در فضيلت بر محبوب تو(محمّد). پيشى نمىگيرد، پس دعاى مرا در جايگاه محبوبت مستجاب كن.
خدايا! در اين جايگاه پاك، از تو مىخواهم كه بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرستى و مرا از دوزخ، پناه دهى و با بهشت، بر من منّت نهى و بر موقعيت من، رحمت آورى، لغزش مرا ببخشايى، عمل مرا پاك سازى، رزقم را بيفزايى، تندرستى و رشد مرا استمرار بخشى، نعمت را بر من، فراوان كنى و خانواده و مال و فرزندانم را برايم نگهدارى و مرا از گزند هر تجاوزكار و ستمگر نسبت به من، حفظ كنى و عمرم را در طاعت خويش، دراز كنى و به آنچه مايه رضاى تو از من است، توفيقم دهى و از
آنچه موجب خشم تو بر من است، مصونم دارى.
خدايا! من به وسيله پيامبرت و خاندانش- كه حجّتهاى تو بر بندگانت و امينان تو در زمينت هستند-، به سوى تو توسّل مىجويم و مىخواهم كه دعايم را اجابت كنى و در دين و دنيا، مرا به آرزو و اميدم برسانى. اى سَرور و مولايم! از تو خواستم، نااميدم مكن. به فضل تو اميد بستم، محرومم مكن. من به رحمتت نيازمندم و جز نيكى و فضل تو، چيزى ندارم. از تو مىخواهم كه مو و پوستم را بر آتش، حرام كنى و از خير، آنچه مىدانم و نمىدانم، به من بدهى و از من و پدر و مادرم و برادران و خواهرانم، هر شرّى را كه مىدانم ونمىدانم، برگردانى.
خدايا! مرا، پدر و مادرم را و همه مردان و زنان باايمان را بيامرز. تو بر هر چيزى توانا و به هر چيزى دانايى"». (1)920. الكافى- به نقل از يونس بن يعقوب-: از امام صادق عليه السلام در باره وداع با قبر پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدم. فرمود: «مىگويى:" درود خدا بر تو! سلام بر تو! خداوند، اين را آخرين سلام من بر تو، قرار ندهد"». (2)921. امام صادق عليه السلام: هر گاه خواستى از مدينه بيرون آيى، غسل كن، سپس كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله برو. پس از آن كه از همه حاجتهايت فارغ شدى، آنچه هنگام ورود مىكردى، انجام بده و بگو:" خدايا! اين را آخرين ديدار و زيارت من از قبر پيامبرت، قرار مده. اگر پيش از آن كه به زيارت آيم، مرا ميرانْدى، من در حال مرگ به همان چيزى كه در حال حيات، شهادت مىدادم، گواهى مىدهم؛ اين كه: جز تو معبودى نيست و اين كه محمّد، بنده و فرستاده توست"». (3)
1) مصباح الزائر: ص 44، بحار الأنوار: ج 100 ص 160 ح 41. نيز، ر. ك: المزار الكبير: ص 54- 75.
2) الكافى: ج 4 ص 563 ح 2، كامل الزيارات: ص 69 ح 56، بحار الأنوار: ج 100 ص 157 ح 33.
3) الكافى: ج 4 ص 563 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 11 ح 20، كامل الزيارات: ص 68 ح 55 همگى به نقل از معاوية بن عمّار، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 575 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 100 ص 158 ح 36.
3/ 1
گفتم: طلب بركت.
فرمود: پدرم- كه همان است [كه مىشناسيد]- به من خبر داد كه هر كس بر او و بر من، سه روز سلام دهد، خداوند، بهشت را بر او واجب مىكند».
به او گفتم: در حيات او و حيات تو؟
فرمود: «آرى، و پس از وفات ما». (1)923. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس فاطمه را زيارت كند، گويى مرا زيارت كرده و هر كس على بن ابى طالب را زيارت كند، گويى فاطمه را زيارت كرده است. (2)3/ 2
روزى با ما سخن گفت و فرمود: «هر گاه به زيارت قبر جدّهات فاطمه عليها السلام رفتى، بگو:
" اى آزمون شده! خدايى كه تو را آفريده، پيش از آفريدنت، تو را آزمود. پس تو را براى آنچه امتحان كرد، شكيبا يافت. و پنداشتيم كه ما هواداران توييم و بر آنچه كه پدرت- درود خدا بر او- براى ما آورد و جانشين او- درود خدا بر او- براى ما آورد، پذيرنده و شكيباييم. ما اگر تو را تصديق كرديم، از تو مىخواهيم كه با تصديقمان نسبت به پيامبر و وصىّ او، ما را به بشارت، بپيوندى، تا به خودمان مژده دهيم كه به سبب ولايت تو، پاك شدهايم"». (1)925. كتاب من لا يحضره الفقيه: چون از زيارت پيامبر خدا فارغ شدم، به طرف خانه فاطمه عليها السلام رفتم كه وقتى از كنار ستونى كه نزديك باب جبرئيل عليه السلام است، وارد مىشوى تا آخرِ بقعهاى كه [قبر] پيامبر صلى الله عليه و آله در آن جاست، واقع شده است. پس كنار بقعه ايستادم، در حالى كه سمتِ چپم به سوى آن بود و پشت به قبله و رو به بقعه ايستادم، در حالى كه غسل كرده بودم و گفتم: «سلام بر تو، اى دختر فرستاده خدا! سلام بر تو، اى دختر پيامبر خدا! سلام بر تو، اى دختر حبيب خدا! سلام بر تو، اى دختر خليل خدا! سلام بر تو، اى دختر برگزيده خدا! سلام بر تو، اى دختر امين خدا! سلام بر تو، اى دختر بهترين خلق خدا! سلام بر تو، اى دختر برترينِ پيامبران و فرستادگان و فرشتگان خدا! سلام بر تو، اى دختر بهترينِ مردم! سلام بر تو، اى بانوى زنان جهان، از اوّلين و آخرين! سلام بر تو، اى همسر ولىّ خدا و بهترينِ مردم پس از پيامبر خدا! سلام بر تو، اى مادر حسن و حسين، دو سَروَر جوانان اهل بهشت! سلام بر تو، اى راستگوى شهيد! سلام بر تو، اى رضيّه و مرضيّه! سلام بر تو، اى برتر و پاك! سلام بر تو، اى حورى انسى! سلام بر تو اى پرواپيشه پاكيزه! سلام بر تو، اى مُحدَّثه (2)دانا! سلام بر تو، اى ستمديده غصب شده!! سلام بر تو، اى شكنجه شده سركوب شده! سلام بر تو
1) تهذيب الأحكام: ج 6 ص 10 ح 19، مصباح المتهجد: ص 711 ح 792، المزار، مفيد: ص 178، المزار الكبير: ص 79 ح 2، جمال الاسبوع: ص 38 و 39 و در چهار منبع اخير بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 100 ص 194 ح 11.
2) مُحَدَّثه: بانوى همصحبت فرشتگان؛ بانويى كه الهامات ربّانى دارد(ر. ك: غريب الحديث فى بحار الأنوار).
خدا و فرستادگانش و فرشتگانش را گواه مىگيرم كه من، از كسى خشنودم كه تو از او خشنودى، از كسى خشمگينم كه تو بر او خشمگينى از كسى بيزارم كه تو از او بيزارى و دوستدار كسى هستم كه تو با او دوستى مىكنى، دشمن كسى هستم كه تو با او دشمنى، از كسى كينه دارم كه تو از او كينه دارى، كسى را دوست دارم كه تو او را دوست دارى و خدا براى گواهى و حسابگرى و پاداش و ثواب، كافى است». (1)3/ 3
فرمود: «مردى همين سؤال را از امام صادق عليه السلام كرد و عيسى بن موسى هم حاضر بود. عيسى به او گفت: در بقيع، به خاك سپرده شد.
آن مرد به امام صادق عليه السلام گفت: چه مىگويى؟
فرمود:" اين شخص به تو گفت".
به ايشان گفتم: خدا خيرت دهد! من با عيسى بن موسى، چه كار دارم؟ از پدرانت به من خبر ده.
امام عليه السلام فرمود:" در خانه خودش دفن شد"». (1)928. الكافى- به نقل از احمد بن محمّد بن ابى نصر-: از امام رضا عليه السلام از قبر فاطمه عليها السلام پرسيدم.
فرمود: «در خانهاش دفن شد. چون بنىاميّه، مسجد را توسعه دادند، در مسجد قرار گرفت». (2)توضيح
شيخ صدوق گفته است: در باره اين كه قبر فاطمه، سَروَر زنان عالميان، كجاست، روايات مختلفى آمده است. برخى روايت كردهاند كه در بقيع، دفن شد و برخى روايت كردهاند كه ميان قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و منبر، مدفون شد و از اين رو، پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است: «ميان قبر و منبر من، باغى از باغهاى بهشت است». بعضى هم روايت كردهاند كه در خانهاش دفن شد و چون بنىاميّه مسجد را توسعه دادند، در مسجد قرار گرفت
1) قرب الإسناد: ص 367 ح 1314، بحار الأنوار: ج 100 ص 192 ح 2.
2) الكافى: ج 1 ص 461 ح 9، تهذيب الأحكام: ج 3 ص 255 ح 705، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 229 ح 685، بحار الأنوار: ج 100 ص 191 ح 1؛ تاريخ المدينة: ج 1 ص 107 به نقل از عبد اللَّه بن ابراهيم بن عبيد اللَّه از امام صادق عليه السلام تقريباً با همان الفاظ.
و اين قول، در نزد من، درست است (1).
3/ 4
«ميان خانه و منبر من، باغى از باغهاى بهشت است؟».
فرمود: «آرى».
سپس فرمود: «خانه على و فاطمه عليهما السلام بين خانهاى است كه [قبر] پيامبر صلى الله عليه و آله در آن است، تا درى كه رو به روى كوچهاى است كه به بقيع مىخورد. اگر از آن در وارد شوى و ديوار، سر جايش باشد، به شانه چپ تو مىخورد».
سپس خانههاى ديگر را نام بُرد. (3)931. الكافى- به نقل از ابو بكر حضرمى-: امام صادق عليه السلام فرمود: «پيامبر خدا فرموده است:
" ميان خانه و منبر من، باغى از باغهاى بهشت است و منبر من، بر دريچهاى از دريچههاى بهشت است و پايههاى منبر من، در بهشتْ روييده است"».
ابو بكر حَضْرَمى گفت: امروز هم باغ است؟
امام صادق عليه السلام فرمود: «آرى. اگر پرده كنار رود، هر آينه مىبينيد». (4)932. الكافى- به نقل از جَميل بن دَرّاج-: شنيدم امام صادق عليه السلام مىفرمود: «پيامبر خدا فرموده است:" بين منبر و خانههاى من، باغى از باغهاى بهشت است و منبر من، بر دريچهاى
1) كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 572. نيز، ر. ك: تهذيب الأحكام: ج 6 ص 9.
2) صحيح البخارى: ج 1 ص 400 ح 1138، صحيح مسلم: ج 2 ص 1011 ح 502 هر دو به نقل از ابو هريره، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 9 ح 11003 به نقل از ابو هريره و ابو سعيد، كنز العمّال: ج 12 ص 259 ح 34944.
3) الكافى: ج 4 ص 555 ح 8، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 8 ح 15، بحار الأنوار: ج 100 ص 194 ح 7.
4) الكافى: ج 4 ص 554 ح 3، بحار الأنوار: ج 100 ص 146 ح 1؛ فضائل المدينة، ابو سعيد جندى: ص 39 و 40.
از دريچههاى بهشت است و يك نماز در مسجد من، برابر با هزار نماز در مساجد ديگر است، مگر مسجد الحرام"».
به ايشان گفتم: خانههاى پيامبر صلى الله عليه و آله و خانه على عليه السلام از همان است؟
فرمود: «آرى، و برتر». (1)933. الكافى- به نقل از مُرازم-: از امام صادق عليه السلام در باره آنچه مردم نسبت به «روضه(باغ)» مىگويند، پرسيدم. فرمود: «پيامبر خدا فرمود:" بين خانه من و منبر من، باغى از باغهاى بهشت است و منبر من، بر دريچهاى از دريچههاى بهشت است"».
گفتم: فدايت شوم! حدّ روضه كجاست؟
فرمود: «بعد از ستون چهارم از طرف منبر تا سايهها».
گفتم: فدايت شوم! آيا از صحن مسجد هم چيزى جزو آن است؟
فرمود: «نه». (2)
فرمود: «هر كس كه مرا زنده يا مُرده زيارت كند، يا پدرت را زنده يا مُرده زيارت كند، يا برادرت را زنده يا مُرده زيارت كند، يا تو را زنده يا مُرده زيارت كند، بر من است كه او را روز قيامت، [از آتش] نجات دهم». (4)
1) ر. ك: آخر كتاب نقشه شماره 11.
2) كامل الزيارات: ص 41 ح 4 به نقل از امام باقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 100 ص 123 ح 31.
3) الأمالى، صدوق: ص 176- 177 ح 178، بشارة المصطفى: ص 199 هر دو به نقل از ابن عبّاس، بحار الأنوار: ج 100 ص 141 ح 14.
4) تهذيب الأحكام: ج 6 ص 40 ح 83، ثواب الأعمال: ص 108 ح 2 به نقل از علاء بن مسيب از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام از امام حسين عليه السلام، المزار الكبير: ص 32 ح 2 به نقل از علاء بن المسيب از امام صادق عليه السلام از پدرش عليه السلام از جدش عليه السلام از امام حسين عليه السلام و هر دو تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 100 ص 141 ح 15.
فرمود: «مانند كسى است كه پيامبر خدا را زيارت كرده باشد». (1)938. تهذيب الأحكام- به نقل از ابو عبد اللَّه حرّانى-: به امام صادق عليه السلام گفتم: پاداش كسى كه قبر حسين عليه السلام را زيارت كند، چيست؟
فرمود: «هر كس نزد [قبر] او برود و زيارتش كند و نزد [قبر] او دو ركعت نماز بخواند، براى او يك حجّ پذيرفته، نوشته مىشود. پس اگر چهار ركعت نماز در آن جا بخواند، براى او يك حج و يك عمره، نوشته مىشود».
گفتم: فدايت شوم! آيا براى هر كس كه يك امام واجبُ الإطاعه را زيارت كند، نيز چنين است؟
فرمود: «چنين است، براى هر كس كه يك امام واجبُ الإطاعه را زيارت كند». (2)939. امام صادق عليه السلام: هر كس مرا زيارت كند، گناهانش بخشوده مىشود و فقير از دنيا نمىرود. (3)ر. ك: ص 355(پاداش زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله).
4/ 2
ادب زيارت قبور امامان در بقيع (4)
1) الكافى: ج 4 ص 579 ح 1 و ص 585 ح 5، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 79 ح 157، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 578 ح 3163، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 262 ح 31، بحار الأنوار: ج 100 ص 117 ح 5.
2) تهذيب الأحكام: ج 6 ص 79 ح 156، المزار، مفيد: ص 185 ح 3، المزار الكبير: ص 39 ح 16، وسائل الشيعة: ج 10 ص 258 ح 19332. نيز، ر. ك: المقنعة: ص 474 ووسائل الشيعة: ج 10 ص 252(باب تأكد استحباب زيارة النبى والأئمة عليهم السلام وخصوصاً بعد الحج). و بحار الأنوار: ج 100 ص 124 ح 33.
3) تهذيب الأحكام: ج 6 ص 78 ح 153، المقنعة: ص 474، روضة الواعظين: ص 234، المناقب، ابن شهر آشوب: ج 4 ص 281، بحار الأنوار: ج 100 ص 145 ح 34.
4) ر. ك: آخر كتاب نقشه شماره 11.
رفتى، كنار قبرشان بِايست و قبله را پشتِ سر و قبر را رو به روى خود قرار بده، سپس بگو: «سلام بر شما پيشوايان هدايت! سلام بر شما اهل نيكى و پرهيزگارى! سلام بر شما، اى حجّتها [ى خدا] بر اهل دنيا! سلام بر شما، اى بر پا دارندگان عدالت در ميان مردم! سلام بر شما اهل گزينش! سلام بر شما، اى خاندان پيامبر خدا! سلام بر شما اهل نجوا! گواهى مىدهم كه شما رسانديد، خيرخواهى كرديد و در راه خدا، شكيبايى كرديد. شما را تكذيب و به شما بدى كردند، شما بخشوديد. شهادت مىدهم كه شما، امامان راهيافته و هدايتيافتهايد و اين كه پيروى از شما، واجب است و سخنتان، راست است و اين كه شما دعوت كرديد، ولى پاسخ نگفتند، فرمان داديد، ولى فرمان نبردند، و اين كه شما، پايههاى دين و ستونهاى زمينيد. همواره در چشم عنايت خداييد شما را در پشت هر پاك، جا به جا مىكند و از رَحِمهاى پاك، منتقل مىسازد. جاهليتِ تيره، شما را نيالوده و فتنههاى هوسها، شريكتان نشده است. پاك شديد و خاستگاه شما پاكيزه شد. خداوند كيفر دهنده، بر ما به وسيله شما منّت نهاد و شما را در خانههايى كه اجازه داده بالا رود و در آن خانهها، نام خدا ياد شود، قرار داده است و درودهاى ما را بر شما، وسيله رحمت بر ما و مايه پوشاندن و آمرزش گناهانمان قرار داده است؛ چرا كه شما را براى ما برگزيد و پاكى آفرينش ما را با ولايت شما- كه آن را بر ما منّت نهاد- قرار داد و ما نزد خدا، نامزد علم شما و اقرار كنندگان به تصديق شما بوديم. اين جا، جايگاه كسى است كه اسراف و خطا كرده، در هم شكسته و به جنايت خويش، اعتراف كرده و با اين جايگاه، اميد رهايى دارد، و اين كه به سبب شما نجات يابد؛ نجات هلاك يافتگان از پستى و نابودى. پس شفيعان من باشيد، چون من نزد شما آمدهام؛ چرا كه اهل دنيا، از شما روىگردان شده و آيات خدا را به سخره گرفتهاند و متكبّرانه، از آنها روى برتافتند.
اى خداى پابرجايى كه اشتباه نمىكند! اى آن كه ابدى است و اهل بازيچه نيست و بر هر چيز، احاطه دارد! بر من منّت دارى كه توفيقم دادى و پيشوايانم را به من،
شناساندى و به آنچه مرا بر آن استوار داشتى، آن گاه كه بندگانت از آن روى تافته، نسبت به شناخت آن، جاهل شده وحقّ او را سبُك شمرده و به ديگرى گرويدند. بر من منّت دارى، با گروههايى كه آنان را نيز مخصوص ساختى به آنچه مرا بدان، ويژه ساختى. تو را ستايش، كه نزد تو در اين جايگاهم، ياد شده و نوشته شدهام. پس از آنچه اميد دارم، نا اميدم مكن و در آنچه كه در اين جايگاه از تو خواستم، ناكامم مگردان، به حرمت محمّد و دودمان پاك او».
و هر چه دوست دارى، براى خودت دعا كن.
فصل پنجم: زيارت قبور شهدا در مدينه (1)
در روايت ديگرى، ابان، با واسطه، از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه: «فاطمه عليها السلام آن جا نماز و دعا مىخواند، تا آن كه وفات يافت». (5)
1) ر. ك: آخر كتاب نقشه شماره 12.
2) دعائم الإسلام: ج 1 ص 296، بحار الأنوار: ج 99 ص 379 ح 17.
3) الكافى: ج 4 ص 560 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 17 ح 28، كامل الزيارات: ص 65 ح 49 همگى به نقل از معاوية بن عمّار، بحار الأنوار: ج 100 ص 215 ح 6.
4) تهذيب الأحكام: ج 1 ص 465 ح 168 به نقل از يونس، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 180 ح 537 بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام، الدعوات: ص 273 ح 781، دعائم الإسلام: ج 1 ص 239، كفاية الأثر: ص 198 به نقل از محمود بن لبيد بدون نسبت دادن به اهل بيت عليهم السلام و در دو منبع اخير تقريباً با همان الفاظ، بحار الأنوار: ج 102 ص 300 ح 27.
5) الكافى: ج 4 ص 561 ح 4 و ج 3 ص 228 ح 3، بحار الأنوار: ج 100 ص 216 ح 12.
ما نيز به شما خواهيم پيوست».
سپس به مسجدى مىروى كه در آن، جاى وسيع نزديك كوه، وقتى كه وارد احد مىشوى، در سمت راست توست و در آن، نماز مىخوانى. وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام رويارويى با مشركان به سوى احد بيرون رفت، از آن جا بيرون رفت. آن جا بودند تا وقت نماز، فرا رسيد و در آن جا نماز خواند. سپس ادامه بده تا برگردى و نزد قبور شهدا، نماز واجب خويش را بخوانى .... (1)946. مصباح الزائر- در ذكر زيارت قبور شهداى احد-: كنار آنان مىايستى و مىگويى: «سلام بر پيامبر خدا! سلام بر پيامبر خدا! سلام بر محمّد بن عبد اللَّه! سلام بر خاندانِ پاك او. سلام بر شما، اى شهيدانِ مؤمن! سلام بر شما، اى خاندان ايمان و يكتاپرستى! سلام بر شما، اى ياوران دين خدا و ياران پيامبر خدا! سلام بر شما به خاطر شكيبايىتان! پس چه خانه خوش فرجامى! سلام بر شما به خاطر شكيبايىتان! چه خانه خوشفرجامى! سلام بر شما به خاطر شكيبايىتان! چه خانه خوش فرجامى! گواهى مىدهم! كه خداوند، شما را براى دين خود، برگزيد و براى [يارى] پيامبرش انتخاب كرد و شهادت مىدهم كه شما در راه خدا، با شايستگى جهاد كرديد و از دين خدا و پيامبر او، دفاع كرديد و در راه او، جان را بخشيديد. شهادت مىدهم كه شما بر آيين و راهِ پيامبر خدا، كشته شديد. خداوند، از سوى پيامبرش و از سوى اسلام و مسلمانان، بهترين پاداش را به شما بدهد و چهرههاى شما را در جايگاه رضوان و اكرامش(بهشت برين). به ما بشناساند، همراه با پيامبران، صدّيقان، شهيدان، صالحان؛
1) الكافى: ج 4 ص 560 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 18 ح 39، كامل الزيارات: ص 63 ح 48 تقريباً با همان الفاظ و همگى به نقل از عقبة بن خالد، بحار الأنوار: ج 100 ص 214 ح 4.
و چه نيكو رفيقاناند اينان! گواهى مىدهم كه حزب خداييد و هر كه با شما جنگيد، حزب شيطان است و اين كه شما از مقرّبان و رستگارانيد؛ آنان كه زندهاند و نزد پروردگارشان، روزى مىخورند. نفرين خدا و فرشتگان و همه مردم بر قاتلان شما!
اى اهل توحيد! به زيارت شما آمدهام، شناساى حقّ شمايم و با زيارت شما به خداوند، تقرّب مىجويم و به كارهاى شايسته گذشته و عملهاى پسنديده، دانايم.
سلام و بركات خدا بر شما و نفرين و خشم خدا بر كُشندگان شما باد!
خدايا! با زيارتشان، مرا بهرهمند ساز و بر راهشان، مرا استوار بدار و بر همان مرامى كه آنان را ميراندى، مرا نيز بميران و در قرارگاه رحمتت، ميان من و آنان، جمع كن. گواهى مىدهم كه شما پيشتاز ماييد و ما به شما خواهيم پيوست».
و سوره(إِنَّآ أَنزَلْنهُ). را مكرّر، تا مىتوانى، مىخوانى و به خواستِ خدا، باز مىگردى. (1)
1) مصباح الزائر: ص 62، بحار الانوار: ج 100 ص 221 ح 19 به نقل از المزار الكبير.