ghaemiyeh.com
سرشناسه : اسحاقي حسين ۱۳۴۱-
عنوان و نام پديدآور : جرعههاي رسالت "ارمغاني از درواژههاي نبوي صلياللهعليهوآلهوسلم"/ حسين اسحاقي
مشخصات نشر : تهران : مشعر، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهري : ۲۰۰ ص.
شابك : ۱۰۰۰۰ ريال 964-540-010-4
وضعيت فهرست نويسي : فاپا
يادداشت : كتابنامه ص [۱۹۹] - ۲۰۰؛ همچنين به صورت زيرنويس
عنوان ديگر : ارمغاني از درواژههاي نبوي
موضوع : محمد (ص ، پيامبر اسلام ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق -- كلمات قصار.
موضوع : محمد (ص ، پيامبر اسلام ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق -- احاديث
موضوع : اخلاق اسلامي
موضوع : احاديث اخلاقي
رده بندي كنگره : BP۱۴۲/۵ /الف۵ ج۴ ۱۳۸۵
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۲۱۸
شماره كتابشناسي ملي : م۸۵-۱۶۴۲۴
زان كه ملت را حيات از عشق اوست برگ ساز كاينات از عشق اوست
اقبال لاهورى
بيان شيرين و سخن دلنشين رسول خدا صلى الله عليه و آله، شفابخشترين داروى دلهاى خستهاى است كه راه و راهنماى كمال و سرچشمه خورشيد را جستوجو مىكنند. حضرت على عليه السلام در نهج البلاغه مىفرمايد:
بىگمان دلها نيز بسان بدنها خسته مىشوند. پس براى رفع خستگى دل، طرفه حكمتهايى بجوييد.
به راستى، سفارشها و رهنمودهاى پيامبر، مانند بهاريهاى است كه فضاى جان را سرسبز و باطراوت مىسازد.
صرف باطل نكند عمر گرامى پروين آنكه چون پير خرد، راهنمايى دارد
پروين اعتصامى
و خوشا به حال آنان كه گلهاى رنگارنگ از شاخ مراد مىچينند. حال كه ناخداى سبزپوش بحر ولايت، جان زمان را به نام هميشه نورانى رسول وحى و پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله آذين بسته، بهترين فرصت براى اين كار است و سخنان گهربار پيامبر بهترين هديهاى است كه مىتوان در آغاز بهار هديه همراهان
ساخت. نبى مكرم مىفرمايد:
مسلمان به برادرش، بهتر از كلمهاى حكمتآميز كه بر هدايت او بيفزايد يا او را از سقوط بازدارد، هديه نمىدهد. (1)
اين مجموعه را كه با هدف نهادينهسازى رهنمودهاى پيامبر تهيه شده است و سبزى بهار را در آيينه سخنان رسول اعظم صلى الله عليه و آله مىجويد، تقديم خوانندگان ارجمند مىكنيم؛ باشد كه رواق دلهايمان با نام و ياد او عطرآگين شود.
1) 1. ورام بن ابى فراس اشترى، مجموعه ورام، تهران، چاپخانه حيدرى، ج 2، ص 212.
چه احتياج به عطر است آن پرى رو را به گُل ضرور نباشد گلاب پاشيدن
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله، هر جا كه دلهاى مردم را براى شنيدن آماده مىديد، سخن مىگفت؛ چه بر منبر، چه روى زمين و چه سوار بر شتر؛ گاه نيز ايستاده سخنرانى مىكرد. اگر بر فراز منبر مىرفت، صورت خود را به طرف مردم مىكرد و به آنان درود مىفرستاد و پايان خطابهاش با استغفار همراه بود.
همواره محور سخنانش، درود بر خداوند و ستايش او به خاطر نعمتهايش، توصيف كمال او، آموزش بنيانهاى اسلام، يادآورى بهشت و دوزخ و سراى واپسين، سفارش به پارسايى و تبيين موارد خشم و خرسندى آفريدگار بود.
چنان شمرده سخن مىگفت كه شنونده مىتوانست واژگانش را بشمارد.
همچنين فشردهگوترين انسانها بود، ولى در عين ايجاز تمامى آنچه را مىخواست بگويد، بيان مىكرد. نه زيادهگويى داشت و نه كمگويى؛ جملههايش پى در پى بود و ميان آنها لحظهاى خاموش مىماند تا شنونده، سخنانش را دريابد و به خاطر بسپارد.
شيرينسخنترين و شيواگوترين مردمان بود و مىفرمود: «من فصيحترين عربم». بارى، بهشتيان به زبان محمد صلى الله عليه و آله سخن مىگويند. جز به ضرورت سخن
نمىگفت و مىفرمود: «از نشانههاى دانايى آدمى اين است كه در مسائل بيهوده، اندك سخن گويد». نه بسيار كمسخن بود و نه پرگو. هنگام حرف زدن، دهان را كاملًا باز نمىكرد و زمانى كه سخن مىگفت، شنوندگان سرشان را پايين مىانداختند و چنان آرام بودند كه گويا پرندهاى بر سرشان نشسته است و چون خاموش مىشد، آنان حرف مىزدند. به پُرگويان هشدار مىداد و مىفرمود:
هركه گفتارش بسيار باشد، اشتباهش بسيار شود و كسى كه اشتباهش زياد باشد، گناهانش بسيار گردد و هركه گناهانش بسيار باشد، دوزخ براى او شايستهتر است. (1)
آن حضرت هيچگاه با نهايت مرتبه عقل و فهم خويش با كسى سخن نگفت و مىفرمود: «ما پيامبران، مأموريم كه با مردم به اندازه عقل و فهم آنان سخن بگوييم». (2)
رسول الله صلى الله عليه و آله، نمونه كامل تجلى اين هنر و ادب است؛ سخنش عميق، بامحتوا، زيبا، سنجيده و مختصر بود و اضافهگويى و كاستى در سخن ايشان يافت نمىشد. آداب سخن را كاملًا رعايت مىكرد، شمرده و آرام سخن مىگفت و در گفتارش صراحت لهجه داشت. در سخن گفتن سطح درك و فهم مخاطب را همواره در نظر داشت. او فصيحترين سخن را داشت و لحن سخن او جالب، جذاب و شيرين بود. با صداى كوتاه سخن مىگفت و كسى را با سخن نمىرنجاند. نعمت را هر چند ناچيز، گرامى مىداشت و از آن بدگويى نمىكرد.
سخن از ترسيم سيماى آفتاب است؛ نور و درخشش او چشمها را خيره و دلها را مىربايد؛ آفتابى كه دل و جان هر آزادهاى با آن آشناست. اين مجموعه، رشحهاى
از كلمات ناب رسول الله صلى الله عليه و آله است كه از نور محمد صلى الله عليه و آله برگرفتهايم و ما تنها وظيفه گوهرنمايى را برعهده داريم. باشد كه آيينه كلاممان بتواند عطر وجود پيامبر را از خلال گفتههاى حكمت آموزش، به مشام جانها بيافشاند.
آنچه پيش روى شماست، اندكى از اقيانوس بىكران سخنان رسول اللّه صلى الله عليه و آله است كه به پيشواز سال پر بركت پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله نگارش يافته است. اميد كه رهروى شايسته براى نور تابانش باشيم.
يكى خط است ز اول تا به آخر بر او خلق جهان گشته مسافر
در اين ره، انبيا چون ساربانند دليل و راهنماى كاروانند
وز ايشان سيّد ما گشته سالار هم او اول، هم او آخر در اين كار
بر او ختم آمده پايان اين راه در او مُنزل شده ادعُوا الى الله
شايسته است تا از تلاش دوستان مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما به ويژه آقاى محمدصادق دهقان، ويراستار اثر در به سرانجام رساندن اين تحفه احمدى سپاسگزارى كنيم.
اميد است كه انديشهورزان بيش از پيش در درياى موّاج سخنان رسول اعظم صلى الله عليه و آله غور كنند و به قدر توان از ذخاير ارزشمند آن بهره گيرند و ارمغان راه ديگران سازند. و امسال كه مزين به ساحت مقدس رسول اللّه صلى الله عليه و آله است، بيش از پيش، معطر به عطر سخنان آنحضرت آغشته گردد و اخلاق نبوى در روح و جانمان نقش بندد.
ان شاء اللّه
بخش اول: پيام سعادت
آ
آبرومندى
انسانهاى شريف و بزرگوار هرگز حاضر نيستند اندكى از آبروى خود را در برابر همه ثروتهاى جهان بدهند. از ديدگاه آنان، انسان بىآبرو مانند تن بىجان است كه از هيچ ارزشى، نصيب و بهرهاى ندارد. آنان با اين اعتقاد مىكوشند آبروى خود را به هر شكل ممكن، حفظ و در برابر سختىها پايدارى كنند. در مقابل، كسانى نيز حاضرند براى به دست آوردن جاه و مال و مقام از آبروى خود مايه بگذارند و به هر كار ناشايستى تن دردهند. اينان تنها به اين دل خوشند كه توانستهاند متاع بىارزش دنيا را به دست آورند. داورى با شماست؟ آيا مىتوان با ثروت و اندوختههاى دنيوى، آبروى از دست رفته را به انسان آزاده برگرداند؟ پيامبر گرامى اسلام در مقام بيان ارزش و اهميت حفظ آبرو مىفرمايد:
ذُبُّوا عَنْ أَعْراضِكُمْ بِأَمْوالِكُمْ. (1)
با اموال خود از آبروى خويش دفاع كنيد.
بعضى افراد به دليل برخوردارى از مال و مقام و ديگر ظواهر مادى- كه صد البته ناچيز و فانى است- معنويت خود را فدا مىكنند و كالاى با ارزش ايمان
1) 1. نهجالفصاحه، ش 1616.
را به قيمت كم مىفروشند. اينان پس از مدتى، خود را در اين معامله نابرابر، زيانكار مىبينند و به پشيمانى و عذاب وجدان دچار مىشوند. آنان به راستى از زيان كارانند. زيانكارتر و بدبختتر از اين گروه، كسانى هستند كه براى دنياى ديگران، دين خود را مىفروشند. اينان به كسانى يارى مىرسانند كه در روز حساب، ياور آنان نخواهند بود. چنين افرادى به دليل كمك به دنياپرستان و مسلط كردن آنان بر مردم، گناه بزرگى به گردن خواهند گرفت. پيامبر راستين اسلام مىفرمايد:
إِنَّ مِنْ شَرِّ النّاسِ مَنزِلَةً عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ القيامَةِ عَبْدَاً أَذْهَبَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِه (1)
بدترين مردم از نظر مقام در روز قيامت، كسى است كه آخرتش را براى دنياى ديگران بفروشد.
پذيرش و بزرگداشت مهمان از صفات پسنديده است. ميزبان همواره بايد مقدم مهمان را گرامى بدارد. ميهمان نيز نبايد از اين دستور اخلاقى سوءاستفاده كند و با زيادهخواهى و خرجتراشى، صاحبخانه را به زحمت افكند. مهمان بايد بداند كه حتى اگر درقالب شوخى، درخواستى بكند، ممكن است ميزبان- به دليل موقعيت ميزبانىاش- آن را جدّى تلقى كند و در راه فراهم آوردن آن، خرج سنگينى را متحمل شود. از آن سو، ميزبان نيز نبايد با تكلف و دشوارى خودخواسته، سفره خويش را رنگين سازد؛ زيرا اين كار افزون بر اسرافكارى، ميهمان را كه در انديشه جبران مهمانى است، به زحمت خواهد
1) 1. نهج الفصاحة، ش 915.
انداخت. پيامبر گرامى اسلام در توصيه به ساده بودن سفرههاى مهمانى مىفرمايد:
لايَتَكَلَّفَنَّ أَحَدٌ لِضَيْفِهِ مالا يَقْدِرُ. (1)
ميزبان نبايد با تكلف، آنچه را قدرت ندارد، براى ميهمان فراهم سازد.
كسانى كه از دانش بهرهمندند، حق ندارند به بهانههاى واهى با درخواست كردن مبلغهاى بسيار، انتظار دانشپژوهان را بىپاسخ بگذارند و به تقاضاى آنان پاسخ منفى بدهند. علما، استادان و معلمان وظيفه دارند تشنگان دانش را از دانش خويش بهرهمند سازند. بىترديد، كسانى كه توانايى انجام آموزش را دارند، ولى از زير بار آن شانه خالى مىكنند، نزد خداوند مسئولند. خداوند با اعطاى نعمت دانش و برداشتن موانع گوناگون از پيش پايشان، از آنان انتظار دارد كه در برابر اين نعمت بزرگ، ديگران را از دانش خود سيراب سازند.
بىتفاوتى و بىتوجهى آموزگاران در برابر دانشجويان، با بازخواست شديد خداوند همراه خواهد بود. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در اينباره مىفرمايد:
انّ اللَّهَ تَعالى يَسْأَلُ الْعَبْدَ عَنْ فَضْلِ عِلْمِهِ كَما يَسْأَلُهُ عَنْ فَضْلِ مالِهِ. (2)
خداوند از انسان درباره زيادى علمش بازخواست مىكند، همانگونه كه درباره زيادى مالش بازخواست مىكند.
تعليم و تربيت در اسلام، جايگاه ويژهاى دارد و آموزگار و دانشآموز، هر دو مورد احترام هستند، هرچند ارزش استاد و آموزگار به مراتب بيشتر است.
آموزگار وظيفه دارد با شاگردان خود مهربان باشد، تا انگيزه و رغبت آنان به تحصيل دانش افزايش يابد. صبر و حوصله و آگاهى آموزگار از فنون تعليم و تربيت، بسيار سازنده و كارگشا خواهد بود. برعكس، هرگونه خشونت و فشارهاى بى امان روحى، مىتواند نوآموز را دل سرد و ناتوان كند و او را به فرار از تحصيل وادارد. افراد بسيارى بودهاند كه به دليل برخوردهاى ناسنجيده و رفتارهاى خشونتآميز آموزگار، از درس و تحصيل بازمانده و به افرادى كم ثمر تبديل شدهاند. بر اين اساس، پيامبر گرامى اسلام به آموزگاران توصيه مىفرمايد:
عَلِّمُوا وَ لاتُعْنِفُوا فَانَّ الْمُعَلِّمَ خَيْرٌ مِنَ الْمُعْنِفِ. (1)
آموزش دهيد و خشونت نكنيد؛ زيرا آموزگار بهتر از خشونتگر است.
بايد پيش از انجام هر كارى، سود و زيان مادى و معنوى آن راسنجيد و با مقايسه دريافت كه آيا انجام آن كار به سود و صلاح است يا خير؟ كسانى كه در زندگى چنين محاسبهاى را در نظر مىگيرند، نه تنها پشيمان نخواهند شد، بلكه هميشه از نتيجه كار خشنودند. در حقيقت، هر كار سنجيده و حساب شدهاى به كاميابى بسيار نزديك است. پس يكى از راههاى موفقيت در زندگى اين است كه انسان جوانب هر كارى را بسنجد و سود و زيان آن را بررسى كند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
اذا ارَدْتَ انْ تَفْعَلَ امْراً فَتَدَبَّرْ عاقِبَتَهُ فَانْ كَانَ خَيْرَاً فَامْضِهِ وَ انْ كَانَ شَرَّاً فَانْتَهِ. (2)
هرگاه خواستى كارى انجام دهى، درباره نتيجهاش بيانديش؛ اگر نتيجه نيك است، انجام بده و اگر بد است، از انجام آن پرهيز كن.
آموزگار، مقدسترين واژهاى است كه شنيدن آن، مهر، محبت و دانايى را در ذهن انسان تداعى مىكند. آموزگار با پيام خود، دلهاى مرده را حيات مىبخشد و آنان را از تاريكستان نادانى به سرزمين آباد و نورانى دانش رهنمون مىسازد. به راستى، آموزگاران، ادامهدهندگان راه پيامبرانند كه روزنههاى دانش را به سوى دانشپژوهان مىگشايند. خود مانند شمع مىسوزند تا در پرتو روشنايى آنان، ديگران راه هدايت را بپيمايند. اگر امروز، پردههاى جهل و تاريكى دريده شده و انسان به پيشرفتهاى جديد دست يافته است، در سايه زحمتهاى طاقتفرساى آموزگاران است. پيامبر اسلام كه خود، آموزگار انسانهاست، مىفرمايد:
وَقِّرُوا مَنْ تُعَلِّمُونَ مِنْهُ العِلْمَ وَ وَقِّرُوا مَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ. (1)
به كسانى كه از آنان دانش مىآموزيد و نيز به كسى كه به او دانش مىآموزيد، احترام بگذاريد.
1) 1 همان، ش 3184.
همانگونه كه آدمى دوست دارد ديگران به حق او تجاوز نكنند و احساسش را ناديده نگيرند، خود نيز به حكم وجدان و انسان بودن، وظيفه دارد تا حقوق همه انسانها را محترم شمارد. اگر خداى ناكرده تصميم گرفتيد نسبت به حق كسى بىتوجهى كنيد، شايسته است پيش از اجراى اين تصميم، خود را به جاى او قرار دهيد و بيانديشيد كه آيا اگر او چنين تصميمى را درباره شما گرفته بود، ناراحت نمىشديد؟ به هر حال، بنابر فرمايش رسول گرامى اسلام، انسان بايد به فكر آسايش و آرامش همنوعان خود باشد. ايشان مىفرمايد:
احْبِبْ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ. (1)
آنچه را براى مردم مىخواهى، براى خود نيز بخواه.
انسان بايد به همنشينان خود احترام بگذارد، با آنان برخوردى بىتكلف داشته باشد و آنان را با بهترين اسم بخواند تا پيوند دينى بين آنان مستحكمتر شود.
انسان بايد با كسانى همنشين شود كه همتراز او بوده و از فرهنگ يكسانى برخوردار باشند؛ زيرا هر دسته و گروهى، رفتارى متناسب با فرهنگ خود دارند و اگر با غير خود مباشرت كنند، به اختلاف و ناسازگارى دچار خواهند شد. بنابراين، براى پايدارى دوستىها انسان بايد با كسانى معاشرت كند كه از نظر دينى و فرهنگى، هم تراز او باشند. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در اينباره مىفرمايد:
افْضَلُ الْحَسَناتِ تَكْرِمَةُ الْجُلَساءِ. (2)
بهترين كارهاى نيك، گرامى داشتن همنشنيان است.
همچنين فرموده است:
لا تَصْحَبَنَّ أَحَداً لايَرى لَكَ كَمِثْلِ ماتَرى لَهُ. (3)
با كسى كه تو را هم سنگ خود نمىداند، همنشينى مكن.
دستگيرى از محرومان و كمك به مستمندان، عبادت است و خداوند را خشنود مىسازد. گاهى صدقه در قالب كمكهاى مالى معنا مىيابد و خداوند نيز براى صدقه دهنده، پاداشهاى فراوانى را در نظر گرفته است. البته با گسترش مفهوم صدقه، آن را مىتوان به هرگونه ترك آزار ديگران نيز تعميم داد. اگر كسى سليمالنفس باشد و در پى آزار ديگران نباشد، نزد خداوند، ثواب كسى را دارد كه به ديگران صدقه داده و در حق آنان احسان كرده است.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود:
تَرْكُ الشَّرِّ صَدَقَةٌ. (1)
ترك كردن بدى، صدقه است.
امكانات همه افراد يكسان نيست. برخى شرايط اقتصادى مطلوبى دارند و بعضى ديگر در وضع متوسط يا بدى به سر مىبرند. بهتر است خانوادههاى معمولى با خانوادههاى دارا و ثروتمند كمتر رفت و آمد كنند؛ زيرا هنگامى كه اعضاى خانوادههاى معمولى با امكانات و اشياى گرانقيمت و تجملى توانگران روبهرو مىشوند، به آنچه درخانه خود دارند، بىرغبت مىشوند.
اين پديده، اثر مخرّب روانى دارد؛ چون پيش از آن هم وضع چندان خوبى نداشتند، ولى بدون تشويش و نگرانى و حسرت، سپاسگزار خداوند بودند.
1) 1. تحف العقول، ص 57.
اينك در آتش حسرت و ندارى مىسوزند و چه بسا به راه كفران نعمتهاى بىدريغ الهى كشيده شوند. پيامبر گرامى اسلام در اينباره سفارش مىكند:
أَقِلُّوا الدُّخُولَ عَلَى الْأَغْنِياءِ فَانَّهُ احْرى أَنْ لاتَزْدَرُوا نِعَمَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ. (1)
پيش توانگران كمتر رويد؛ زيرا در اين صورت، نعمتهاى خدا را خوار نخواهيد شمرد.
از دير زمان اين پرسش مطرح بوده است كه علم برتر است يا عبادت؟ نشستن در حلقه علمى بهتر است يا پرداختن به تكليف عبادى. بايد دانست كه در عبادت، انسان فقط به خود مىرسد، ولى دانش، هم فايده فردى دارد و هم سود اجتماعى. البته دانشى مورد تأييد اسلام است كه به حال فرد و جامعه، مفيد باشد. دانشى كه فايدهاى نداشته باشد يا متضمن زيانى باشد، از گردونه اين مقايسه خارج است. دانش مىتواند بشر را به تكنولوژى برتر برساند و نيز مىتواند زمينهساز وارد آمدن زيانهاى جبرانناپذيرى براى جامعه انسانى باشد. نمونه آن در ساختن سلاحهاى ميكروبى، شيميايى يا بمبهاى اتمى و هيدروژنى به خوبى نمايان است. در كنار اين نبايد از ياد ببريم كه بسيارى از پيشرفتهاى بشر در پرتو دانش صورت گرفته است.
پيامبر ارجمند اسلام درباره وزن علم و عبادت مىفرمايد:
فَضْلُ الْعِلْمِ احَبُّ الَىَّ مِنْ فَضْلِ الْعِبادَةِ وَ افْضَلُ دِينِكُمُ الْوَرَعُ. (2)
فضيلت علم نزد من از فضيلت عبادت محبوبتر است و برترين دستور دين شما، پرهيزگارى و پارسايى است.
هدايت ديگران و بازداشتن آنان از انحراف، يكى از بزرگترين وظايف انسان است. برخى مىپندارند اين مهم را تنها يك دانشمند يا عالم دينى بايد انجام دهد، در حالى كه چنين نيست و همه اعضاى جامعه اسلامى بايد براى انجام آن بكوشند. چه بسا با يك رفتار سنجيده يا سخن منطقى، آينده روشنى براى يك فرد يا خانواده و در نتيجه، جامعه رقم بخورد. همه روزه، حوادث گوناگونى رخ مىدهد كه اگر افراد در آن مسئله پا در ميانى كنند، ممكن است به راههاى تاريك كشيده نشود. بسيار اتفاق مىافتد كه پس از رخ دادن حادثهاى، انسان خود را ملامت مىكند كه چرا در راه صلح و سازش و هدايت ديگران گامى برنداشته است. پيامبر بزرگوار اسلام در اين باره مىفرمايد:
لَانْ يَهْدِىَ اللَّهُ عَلى يَدَيْكَ رَجُلًا خَيرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْه الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ. (1)
اينكه خداوند به دست تو، شخصى را هدايت كند، از همه چيزهايى كه خورشيد بر آن طلوع و غروب مىكند، براى تو بهتر است.
استبداد رأى، نشانه خودخواهى و يكى از صفات ناپسند اخلاقى است. دارنده اين صفت، انتظار دارد كه ديگران حتماً سخن او را بپذيرند و بىچون و چرا اجرا كنند. اينگونه افراد به دليل انتظار پوچ و بىاساس خود، بيشتر با ناكامى روبهرو مىشوند و مردم به آنان، پاسخ مثبت نمىدهند. بهطوركلى، نفس سليم انسانى در برابر زورگويىها، واكنش منفى نشان مىدهد و هرگز زير بار
1) 1. نهج الفصاحه، ش 2216.
تحميل و اجبار نمىرود. شايسته است كه افراد، از ديگران انتظار بىجا نداشته باشند و خود را با واقعيتهاى موجود، سازگار سازند. پيامبر گرامى اسلام در نكوهش اين خصلت ناپسند مىفرمايد:
... وَ كَفى بِالْمَرْءِ جَهْلًا إِذا أَعْجَبَ بِرَأْيِهِ. (1)
... در گمراهى شخص همين بس كه به رأى خود مغرور شود.
برخى انسانها با زيركى و حسابگرى ويژه خود، از تجربههاى ديگران بهره مىبرند. بسيار اتفاق مىافتد كه افراد در كوتاهترين زمان ممكن به كمك تجربههاى ديگران به مسائل جديدى دست مىيابند، در حالى كه اگر به خود متكى بودند، براى رسيدن به آن، بايد زمان زياد و هزينههاى هنگفت صرف مىكردند. بنابراين، انسان مىتواند با استفاده از تجربههاى ارزنده ديگران كه حاصل سالها رنج و تلاش آنان است:
الف) كاستىهاى تجربه گذشتگان را برطرف كند.
ب) به تجربههاى تازه و غيرمنتظرهاى دست يابد.
انسان مىتواند از اندوختههاى جمعى ديگران، بيشترين بهره را ببرد.
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در اينباره مىفرمايد:
... لا حَكيمَ إِلّا ذُو تَجْرِبَةٍ. (2)
... آن كس كه تجربه نياندوزد، خردمند نيست.
برخى افراد با اراده نيرومند، كارها را آغاز مىكنند، ولى پس از رخ دادن كوچكترين مشكل، از آن دست مىكشند. بايد دانست هيچ مشكلى در برابر نيروى شگرف انسان، تاب ايستادگى ندارد و با مقاومت و پايدارى مىتوان ضربههاى نهايى را به عوامل سست كننده اراده وارد كرد. بكوشيم روح استقامت در برابر حوادث و پيشامدها را در وجودمان زنده نگه داريم و با بردبارى بر مشكلات چيره گرديم.
اساساً هر انسانى در زندگى با مسائل تلخ و شيرين و فراز و فرودهاى گوناگونى روبهرو خواهد شد. آدمى هرگاه در سختىها قرار مىگيرد، نبايد نااميد و ناتوان باشد، بلكه بايد با توكل به خداوند منان و بردبارى، راه موفقيت را بپيمايد. به طور كلى، كسى كه تاب تحمل مشكلات را ندارد و خود را مىبازد، ظرفيت وجودى متناسب ندارد و مانند بيدى است كه با هر بادى مىلرزد. در مقابل، كسانى كه با ايمان و بردبار هستند، در فراز و نشيب زندگى به كوهى استوار مىمانند كه حتى به برادران دينى خود نيز قوت قلب مىدهند.
حضرت محمد صلى الله عليه و آله در اينباره مىفرمايد:
اسْتَقيمُوا وَ نِعِمَّا إِنْ إِسْتَقَمْتُمْ. (1)
استقامت كنيد و چه خوب است كه استوار باشيد.
برخى پس از انجام دادن گناه، از كار خود شرمنده و پشيمان مىگردند و همين پشيمانى سبب مىشود كه به خدا روى آورند و ديگر به گناه آلوده نشوند. آنان
1) 1. همان، ش 286.
مىكوشند تا ديگران هرگز از كارشان باخبر نشوند. در مقابل، عدهاى ديگر چنان پرده حيا را دريدهاند كه بدون هيچ نگرانى، ديگران را از كار زشت خود آگاه و حتى از آن، احساس خوشحالى مىكنند. بىترديد، اين افراد كه در رديف بدترين انسانها قرار مىگيرند و در برابر آيين انسانساز اسلام كه به پردهپوشى گناه دستور داده است، ايستادهاند، به عقوبتى دردناك دچار مىشوند. پيامبر گرامى اسلام در هشدارى آموزنده مىفرمايد:
مَنْ أَذْنَبَ وَ هُوَ يَضْحَكُ دَخَلَ النّارَ وَ هُوَ يَبْكى (1)
هر كه گناه كند و خندان باشد، در حالى كه گريان است، وارد آتش مىشود.
بسيارى از انسانها با اينكه حق را تشخيص مىدهند، ولى از بيان صريح و آشكار آن خوددارى مىكنند. اين گريز از اداى حق و حقيقت، دلايل گوناگونى دارد. گاهى براى تضييع حقوق ديگران است. زمانى، به خاطر رنجشى است كه از طرف مقابل دارند و مىخواهند بدين وسيله، او را ناراحت كنند و مايه آرامش خود را فراهم آورند. گاهى هم ممكن است با اينكه در قلب، تمايل خاصى به اداى حق دارند، ولى ابهت و قدرت زورمندان، آنان را از بيان واقعيت بازمىدارد. اين در حالى است كه بر اساس آموزههاى آزادىبخش اسلام، هر انسان مسلمان و آزادهاى وظيفه دارد به كمك مظلوم بشتابد. رسول آزادمردان جهان مىفرمايد:
لا تَمْنَعَنَّ احَدَكُمْ مَهابَةُ النّاسِ أَنْ يَقُومَ بِالْحَقِّ إِذا عَلِمَهُ. (2)
مبادا ابهت مردم، شما را از اقامه حق باز دارد.
بيشتر مردم بر اساس ظواهر قضاوت مىكنند؛ يعنى به محض اينكه دريافتند كسى از نظر مالى، وضعيت خوبى ندارد، به تصور اينكه مبادا روزى از او توقع و انتظارى داشته باشد، از وى كناره مىگيرند. در اين حالت، براى شخص فقير هم پاى ديگران احترام قائل نمىشوند و حتى حاضر نيستند به سخنان منطقى و با ارزش او به اندازه سخنان پوچ و بىارزش افراد توانگر گوش فرادهند.
با وجود اين، شايسته است انسان، با عزت نفس و خويشتندارى، فقر و ندارى خود را نزد هر كس و ناكس اظهار نكند تا شخصيت او تخريب نشود.
البته در شرايط اضطرارى، انسان بايد نيازمندىهاى خود را به ديگران بگويد تا بر اساس دستورهاى انساندوستانه اسلام، نياز او برطرف شود.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره حفظ آبرو و خويشتندارى مىفرمايد:
مَنْ تَفَاقَرَ افْتَقَرَ. (1)
هر كس خود را فقير نشان دهد، فقير خواهد شد.
خوشبينى و بدبينى بيش از اندازه ممكن است زيانهاى جبرانناپذيرى در پى داشته باشد. بدبينى بيش از اندازه مىتواند بناى مستحكم خانواده را در هم بكوبد. سادهانديشان بسيارى نيز بودهاند كه با خوشبينى بيش از اندازه و اعتماد نابجا، زمينهساز فساد و تباهى فرزندانشان شدهاند. بنابراين، انسان بايد همواره جانب اعتدال و احتياط را پيش گيرد تا به پشيمانى دچار نگردد.
اعتدال در همه موارد به ويژه وضعيت اقتصادى و معيشتى، توانمندى انسان
1) 1. همان، ش 2758.
را افزايش مىدهد و او را در برابر بحرانها بيمه مىكند. پيامبر رحمت مىفرمايد:
يا ايُّها النّاسُ عَلَيْكُمْ بِالْقَصْدِ. (1)
اى مردم! ميانهروى را پيشه خود سازيد.
در هيچ حال، نبايد از بخشش خداوند بزرگ نااميد شد. ممكن است گناه فرد، بسيار بزرگ باشد، ولى هرگز نمىتوان از رحمت پروردگار بزرگ و بخشنده قطع اميد كرد. گناه هر قدر بزرگ باشد، هرگز از رحمت بىپايان الهى بزرگتر نيست. ازاينرو، نااميدى از رحمت خداوند، گناهى بزرگ شمرده شده است.
پس انسان مسلمان بايد در خوف و رجا باشد. از يك سو، به آمرزش الهى اميدوار باشد و از سوى ديگر، از گناه خود بترسد و به توبه و استغفار روى آورد. باشد كه درهاى رحمت حضرت حق بر وى گشوده شود و مورد آمرزش قرار گيرد. پيامبر بزرگ اسلام مىفرمايد:
أَلفاجِرُ الرّاجى لِرَحْمَةِ اللَّهِ تَعالى أَقْرَبُ مِنْها مِنَ الْعابِدِ الْمُقْنِطِ. (2)
بدكارى كه به رحمت خدا اميد دارد، از عابد نااميد، به خدا نزديكتر است.
حج گزاردن، صدقه دادن و پيوند با خويشاوندان از جمله كارهايى هستند كه پاداش فراوانى در دنيا و آخرت به همراه دارند، ولى بعضى از انسانها فكر
مىكنند كه پاداش مالى و توسعه اقتصادى از وعدههايى است كه بايد برايشان كاملًا محسوس باشد. ازاينرو، وقتى زندگى آنان به شكل محسوسى تغيير نمىكند، دچار سردرگمى مىشوند. غافل از اينكه پاداش دنيوى، تنها به امور اقتصادى محدود نمىشود، بلكه شامل هرگونه گشايش در كارهاست.
هر چند در موارد فراوانى، توسعه مالى هم در زندگى محسوس است و اگر همچنين نيست، بىشك به خاطر مصلحتى يا نبودن شرايط لازم براى دريافت است. در مجموع، اين توصيهها، حقايقى حتمى و ترديدناپذير است كه بايد آن را پذيرفت. كم و بيش ديده يا شنيدهايم كه اين سه عمل افزون بر سازندگى، چه نتايج درخشانى براى انسان در پى داشتهاند و دقيقاً در فقرزدايى، دفع بلا و درازى عمر مؤثرند.
پيامبر اسلام در صدقه و احسان، زبانزد خاص و عام بود و حتى از اقوامى كه پيوند خود را با ايشان مىبريدند، ارتباط برقرار مىساخت. ايشان به ديگران نيز مىفرمود كه پروا پيشه كنيد و با خويشان ارتباط داشته باشيد كه بوى بهشت از فاصله هزار سال راه استشمام مىشود، ولى كسى كه پيوند خويشى بگسلد، آن را استشمام نمىكند. ايشان در سخنى زيبا مىفرمايد:
ثَلاثٌ ثَوَابُهُنَّ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ: الْحَجُّ يُفْنِى الْفَقْرَ وَ الصَّدَقَةُ تَدْفَعُ الْبَلِيَّةَ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ تَزِيدُ فِي الْعُمْرِ. (1)
سه چيز است كه ثواب آنها در دنيا و آخرت پايدار مىماند: حج، فقر را نابود مىسازد؛ صدقه، بلا و گرفتارى را برطرف مىسازد و صله رحم، عمر را طولانى مىكند.
1) 1. تحف العقول، ص 7.
ممكن است شما از كسى طلب كار باشيد. در اين حال، اگر به تندى و تحكم با او برخورد كنيد، با واكنش منفى او روبهرو خواهيد شد و چه بسا، كار به دعوا و برخوردهاى فيزيكى بيانجامد. در پايان نيز پىآمدهاى مخرب روحى اين كار، شما را آزار خواهد داد. ولى اگر با احترام و محبت، با وى روبهرو شويد، او نيز به اندازه توان، در پرداخت حقوق خود خواهد كوشيد. در اين صورت، كدورت و دشمنى رخ نمىدهد، بلكه روابط صميمانهترى برقرار مىشود وچه بسا اگر روزى، شما به او احتياج پيدا كنيد، وى از هيچ كمكى، دريغ نخواهد كرد. بنابراين، شتاب و تندى نكردن در بازخواست دِينها، مىتواند كارساز باشد. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
... فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَجْمِلُوا فِى الطَّلَبِ. (1)
... از خدا بترسيد و در طلب كردن با ملايمت رفتار كنيد.
به جز معصومين عليهم السلام، هيچ كس از گناه ايمن نيست. افراد عادى كم و بيش بر اثر غفلت و ناآگاهى گناه مىكنند و از ياد مىبرند كه عالم محضر خداست و آدمى نبايد در حضور خداوند، چنين جسارتى كند. با اين حال، چه بسيارند كسانى كه توفيق زبانى شامل حالشان مىشود و از كرده خود پشيمان و به پاكسازى دل مشغول مىشوند. آنان در تلاشند با دلى پاك و روانى آرام از جهان خاكى به سوى ملكوت اعلا پر بگشايند. اينان آن گاه كه بر اثر
1) 1. نهج الفصاحه، ش 2447.
وسوسههاى شيطانى، دامن خود را به گناه مىآلايند، از خدا استغفار مىجويند و رنج توبه را بر خود هموار مىسازند. اين حالت، اعتقاد راسخ آنان به معاد و جهان آخرت را نشان مىدهد. وقتى انسان در برابر ديدگان هميشه بيدار خداوند، گناه كرد و فقط او از آن آگاه شد، سپس احساس شرمندگى به او دست داد و با رنج عبادت و اشك ديدگان، در صدد جبران لغزشها برآمد، خداوند نيز او را شامل رحمت خود مىكند و از او درمىگذرد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ترغيب به توبه و بازگشت مىفرمايد:
طُوبى لِصُورَةٍ نَظَرَ اللَّهُ الَيهَا تَبْكِي عَلىَ ذَنْبٍ لَمْ يَطَّلعْ عَلَى ذَلِكَ الذَّنْبِ احَدٌ غَيْرُ اللَّهِ. (1)
چه خوش است صورتى كه خداوند به آن نظر افكند و بر گناهى كه كسى جز خداوند از آن آگاه نيست، گريه مىكند.
بعضىها گمان مىكنند كه انسانهاى مذهبى اجازه ندارند به تفريح و سرگرمى بپردازند. ازاينرو، اگر افراد مذهبى را در حال بازى و تفريح ببينند، شگفتزده مىشوند. در حالى كه مذهب نه تنها مخالف اينگونه رفتارها نيست، بلكه در پارهاى روايتها، پيروان خود را به اين امر تشويق مىكند؛ زيرا تفريح و بازىهاى مفيد بر سلامتى و نيرومندى انسانها مىافزايد. البته نوع بازى، بسيار اهميت دارد و بايد با شئون اسلامى سازگار باشد. بازى بايد با
1) 1. تحف العقول، ص 8.
شرايط زمانى، مكانى، سن و شخصيت افراد متناسب باشد. پيامبر گرامى اسلام مىفرمايد:
أُلْهُوا وَ الْعَبوُا فَانّى أَكْرَهُ أَنْ يُرى فِى دينِكُمْ غِلْظَةٌ. (1)
تفريح و بازى كنيد؛ زيرا دوست ندارم در دين شما، خشونتى ديده شود.
نادانى، بيمارى درمان ناپذيرى است. نادان از هر خير و نيكى بىبهره است، استقلال فكرى ندارد و مانند بيد، با هر بادى به سويى مىچرخد. هميشه چشم به ديگران دوخته است تا براى او تصميم بگيرند و در اين ميان نمىداند كه مسير هدايت را مىپيمايد يا راه گمراهى را؛ زيرا اين موضوع را راهنمايى نادان مشخص مىكند. اگر انسانى عاقل و باتدبير راهنماى او شود، مسير نور و روشنايى نصيب او مىگردد. در غير اين صورت، از گمراهان خواهد بود.
داورىهاى نادان، غلط؛ اظهار نظرهاى او، نادرست؛ گفتارش، متناقض و كردارش، نامبارك است.
چنين انسانى تا مرز سعادت و نيكبختى بسيار فاصله دارد. اگر به سوى بصيرت و دانايى نرود، در دنيا و آخرت چون كوران، خواهد زيست. پيامبر اسلام درباره فقر فرهنگى اين افراد مىفرمايد:
يَا عَلِىُّ! انَّهُ لا فَقْرَ اشَدٌّ مِنَ الْجَهْلِ. (2)
اى على! همانا فقرى سختتر از نادانى نيست.
بدگويى و غيبت از عادتهاى بسيار ناپسند است. شخص بدگو و غيبتكننده، در غياب ديگران درباره آنان سخنانى مىگويد كه ايشان را ناراحت مىكند. ازاينرو، همواره از آشكار شدن سخن خود، در رنج و هراس به سر مىبرد تا مبادا چهره منافقانهاش پديدار شود. اين ناپسندترين برخورد با دوستان است كه در غياب آنان، اسرارشان را هويدا كنيم يا به بدگويى از ايشان بپردازيم. آيا بهتر نيست كه انسان، مراقب كردار خود باشد و به ديگران احترام گذارد تا خود نيز محترم باشد. پيامبر گرامى اسلام درباره حفظ زبان مىفرمايد:
ما كَرِهتَ أَنْ تُواجِهَ بِهِ اخاكَ فَهُوَ غيبَتُهُ. (1)
هر چيزى را كه دوست ندارى روبهروى برادر خويش اظهار كنى، غيبت است.
انسان گاهى در زندگى خود به كمك مالى ديگران نياز پيدا مىكند. پس بايد نيازهاى اساسى خود را از راه «قرض الحسنه» كه يك سنّت اصيل اسلامى است، برآورده كند. با اين حال، متأسفانه بعضى افراد در بسيارى از مسائل جزئى، به سوى اين و آن دست نياز دراز مىكنند و در جاهايى كه ضرورت چندانى ندارد، خود را مديون و بدهكار مىسازند. آدمىبايد خويشتندار باشد و بكوشد مقروض ديگران نشود؛ زيرا ممكن است شخصيت والاى
1) 1. نهج الفصاحه، ش 2655.
انسانى او به دليل تأخير در بازپرداخت بدهى خدشهدار شود. پيامبر بزرگوار و عزيز اسلام مىفرمايد:
ايّاكُمْ وَ الدَّيْنَ فَإِنَّهُ هَمٌّ بِاللَّيْلِ وَ مَذلَّةٌ بِالنَّهارِ. (1)
از قرض كردن بپرهيزيد؛ زيرا غم شب و ذلت روز است.
تنها دوستانى ارزشمندند كه انسان را در مسير صحيح هدايت كنند و از گردابهاى انحراف، نجات بخشند. چنين دوستانى، حافظ دين و ايمان انسان هستند و او را در گرفتارىهاى زندگى يارى خواهند كرد. بايد بكوشيم با افرادى كه از كردار و گفتارشان، عطر الهى برمىخيزد، طرح دوستى بريزيم.
افزون بر آن، خود نيز بايد به اخلاق الهى آراسته باشيم تا در شمار كسانى درآييم كه پيامبر رحمت و مدارا، آنان را مىستايد. ايشان مىفرمايد:
خِيارُكُمْ مَنْ ذَكَّرَكُمْ بِاللَّهِ رُؤْيَتُهُ وَ زادَ فِى عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ رَغَّبَكُمْ فِى الْآخِرَةِ عَمَلُهُ. (2)
بهترين شما آن كس است كه ديدار او، خدا را به ياد شما آورد و سخنانش، بر دانش شما بيافزايد و رفتارش، شما را به آخرت، مشتاق سازد.
بسيارى از مردم با آنكه خود، بهترين غذاها را مصرف مىكنند، ولى هنگامى كه مىخواهند به فقيران غذا بدهند، غذايى مىدهند كه خودشان هيچ تمايلى
براى خوردن آن ندارند. اين كار دور از جوانمردى است؛ زيرا مروت اقتضا مىكند انسان همان چيزى را براى ديگران بپسندد كه براى خود مىپسندد.
بر اساس دستور قرآن مجيد و سيره ائمه معصومين عليهم السلام، شايسته است انسان از بهترين داشتههاى خود، به فقيران ببخشد و نبايد با دادن چيزهاى پست و بىارزش، طبع انسانى آنان را خوار بشمارد؛ زيرا پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
لا تُطْعِموُا الْمَساكينَ مِمّا لا تَأكُلُونَ. (1)
از آنچه خودتان نمىخوريد، به مسكينان ندهيد.
انسان نبايد با زيردستان، برخورد متكبرانه و غيرانسانى داشته باشد. وظيفه اخلاقى ايجاب مىكند كه با ديگران به لطف و مهر سخن گوييم و به شكرانه موقعيتى كه خداوند در اختيارمان نهاده است، متواضع باشيم. چه بسا ممكن است زيردستان، از توانايىها و كمال اخلاقى برخوردار باشند كه نزد خدا و خلق بسيار باارزشتر است. انسانها را نبايد فقط با عينك جاه و مقام و موقعيتها سنجيد؛ زيرا ميزان قضاوت درباره ديگران، اخلاق و رفتار و منش آنان است. براين اساس، پيامبر گرامى اسلام مىفرمايد:
أَيَّما راعٍ لَمْ يَرْحَمُ رَعِيَّتَهُ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ. (2)
هر مسئولى كه به زيردست خود رحم نكند، خدا، بهشت را بر او حرام مىكند.
بعضى افراد با تعريفهاى بىجاى ديگران، احساس غرور مىكنند و مىپندارند به راستى آدمهاى خوبى هستند كه مورد توجه ديگران قرار گرفتهاند. در نتيجه، خود را برتر مىبينند. برعكس، اگر مورد سرزنش و بدگويى ديگران قرار بگيرند، در روحيه آنان، اثر بسيار بدى مىگذارد و خواب و خوراك را از آنان سلب مىكند و گمان مىكنند كه انسانهاى بد، كوچك و بىارزش هستند. اين دو، هيچ يك خود را با واقعيت تطبيق ندادهاند. حقيقت آن است كه هر انسانى در درون خويش بهتر مىداند كه چگونه آدمى است و چه خصلتهاى خوب و بدى دارد. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در توصيهاى ارزشمند مىفرمايد:
إِسْتَفْتِ نَفْسَكَ وَ إِنْ أَفْتاكَ الْمُفْتُونَ. (1)
(نيكى و بدى) را از خودت بپرس؛ ديگران هر چه مىخواهند، بگويند.
ترك محرمات و انجام واجبات، راه دستيابى به كمال و اطاعت از ذات الهى است. در كنار اين اعمال عبادى و دورى از گناهان، آدمى بايد قناعت پيشه كند و به روزى تقسيم شده الهى راضى باشد. حرص و طمع از موانع كمال آدمى هستند و انسان كمالجو، در دام آنها اسير نمىشود. مگر نه اين است كه خداوند پيش از تولد كودك، روزى ا و را از پيش مهيا ساخته است و در اعماق درياها و اوج آسمانها هيچ جنبندهاى را بىغذا رها نمىسازد. پس چگونه
1) 1. نهج الفصاحة، ش 284.
انسان مؤمن در غم روزى فرو مىرود و به هزاران ترفند دست مىزند تا نصيب و بهرهاى بيشتر عايدش شود. چگونه خاطر آسوده نداريم و در آرامش نباشيم وقتى كه آفرينندهاى مهربان، ناظر بر احوال بندگان است؟ آيا بهتر نيست كه براى دستيابى به زندگى زودگذر، زير بار منت و تملق نرويم و در هر حال، عزت و كرامت خويش را حفظ كنيم. به راستى كه آزادگان از جيفه دنيا و از بند تعلق آزادند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين باره مىفرمايد:
احَبُّ الْعَمَلِ الَى اللَّهِ ثَلاثُ خِصالٍ: مَنْ اتَى اللَّهَ بِمَا افْتَرَضَ عَلَيْهِ فَهُوَ مِنْ اعْبَدِ النَّاسِ وَ مَنْ وَرَعَ عَنْ مَحارِمِ اللَّهِ فَهُوَ مِنْ اوْرَعِ النَّاسِ وَ مَنْ قَنَعَ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ فَهُوَ مِنْ اغْنَى النَّاسِ. (1)
بهترين كارها نزد خدا، سه كار است: انجام دادن واجبات و كسى كه واجبات خود را به جا بياورد، از عابدترين مردم است؛ دورى از گناهان و هر كس از محرمات اجتناب كند، از پارساترين مردم است؛ قناعت به داده خدا و شخصى كه به روزى خدا قانع باشد، از بىنيازترين مردم است.
پدر و مادر حق بزرگى بر انسان دارند؛ زيرا حيات و هستى انسانها، مرهون وجود والدين است و خدمات شبانهروزى فرزندان نمىتواند ذرهاى از تلاش خالصانه و بىدريغ آنان را پاسخگو باشد. چه بسيار ناپسند است اگر انسانى كه توان كوچكترين حركتى را نداشت و با مراقبت و نگهدارى والدين، به دوران شكوفايى و جوانى رسيده است، با ناسپاسى و نمكنشناسى
1) 1. تحف العقول، ص 7.
به والدين ناسزا بگويد و مايه رنجش خاطر آنان گردد. ادب و انسانيت اقتضا مىكند كه دست كم اگر نمىتوانيم تلاشهاى طاقتفرساى آنان را ارج بنهيم، با آزار دادن و بىحرمتى به والدين، خود را گرفتار عذاب و نفرين الهى نسازيم. پيامبر رحمت در كلامى گرانسنگ مىفرمايد:
مَلْعُونٌ مَنْ سَبَّ أَباهُ مَلْعُونٌ مَنْ سَبَّ أُمَّهُ. (1)
كسى كه به پدر و مادرش ناسزا گويد، ملعون است.
متأسفانه مىبينيم گاهى افراد ثروتمند به بىبند و بارى روى مىآورند و ثروتهاى خدادادى را در مسير نادرست به كار مىگيرند. اين در حالى است كه مىتوان دادههاى خدا را در راه خدايى مصرف كرد كه اگر چنين شود، خشنودى خالق و مخلوق را به همراه دارد.
چه بسيار انسانهايى كه زير اين آسمان كبود حاتموار زيستند و نام نيك دنيايى براى خويش به يادگار گذاشتند و پاداش بىپايان الهى را در عالم برزخ و دنياى جاويدان ذخيره كردند. آرى، مىتوان ثروت فناپذير دنيا را ارزشمند و جاودانه كرد، به شرطى كه بر اساس آموزههاى دينى از آن بهرهبردارى شود.
رسول گرامى اسلام مىفرمايد:
نِعْمَ الْعَونُ عَلى تَقْوَى اللَّهِ الْغِنى (2)
بىنيازى و توانگرى، براى پرهيزگارى، خوب ياورى است.
بىترديد، كسانى كه در شبهاى سرد زمستان و گرماى طاقتفرساى تابستان، براى حفاظت از مال و جان و ناموس ديگران، هرگونه خطرى را به جان مىخرند و لحظهاى از تلاش و كوشش باز نمىمانند، در پيشگاه خداوند از پاداش بزرگى برخوردارند. پاسدارى در راه خدا در عين عبادت بودن، خدمت بزرگى به جامعه انسانى است. چه كسى مىتواند خدمات صادقانه اين عزيزان را كه ماهها از زن و فرزند و خانه و كاشانه خود دور مىمانند، به هيچ بيانگارد؟ انصاف و جوانمردى ايجاب مىكند كه سپاسگزار اين ايثارگران باشيم. پيامبر گرامى اسلام درباره ارزش عمل اين عزيزان مىفرمايد:
عَيْنانِ لايَمَسُّهُمَا النَّارُ أَبَداً عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ باتَتْ تَحْرُسُ فِى سَبيلِ اللَّهِ. (1)
دو چشم است كه هرگز آتش بدان نمىرسد؛ چشمى كه از ترس خدا گريسته و چشمى كه شب را به حراست در راه خدا به سر برده است.
بهداشت تن و روان در سيره عملى پيشوايان اسلام، جايگاه بس ارجمندى داشته است. ازاينرو، روايت شده است كه آنان با ظاهرى آراسته و لباسهايى پاكيزه در بين مردم حاضر مىشدند. بايد دانست آراستگى ظاهرى به معناى نو پوشيدن نيست، بلكه انسان با لباسهاى ساده، ولى تميز و مرتب مىتواند
1) 1 نهجالفصاحه، ش 1996.
پاكيزگى را به بهترين شكل نمودار سازد. مردم از انسانهاى كثيف و بىنظافت همواره نفرت دارند و مىكوشند از آنان فاصله بگيرند. پيامبر نيكو خصال مىفرمايد:
أَلْإسْلامُ نَظيفٌ فَتَنَظَّفُوا فَإِنَّهُ لايَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلّا نَظيفٌ. (1)
اسلام پاكيزه است، شما نيز پاكيزه باشيد؛ زيرا جز پاكيزگان، كسى به بهشت نمىرود.
انسانهاى پُرگو، مخزن سخنان پوچ و بىارزشند. آنان براى اينكه رشته سخن را از دست ندهند، مىكوشند بىانديشه و ناسنجيده، مطالبى را بر زبان آورند.
بدين ترتيب، شنوندگان نه تنها به سخنان او توجه نمىكنند، بلكه با ناراحتى و تنفر، هر لحظه منتظرند كه سخنان او پايان پذيرد تا دمى بياسايند. از آن پس نيز سعى مىكنند كه از همنشينى با او بپرهيزند. بنابراين، انسان بايد در سخن گفتن، اعتدال را رعايت كند تا به لغزش دچار نشود و دلزدگى ديگران را فراهم نسازد. پيامبر ارجمند اسلام مىفرمايد:
مَنْ كَثُرَ كَلامُهُ كَثُرَ سَقَطُه. (2)
هر كس كلامش زياد باشد، لغزشش نيز زياد مىشود.
همچنين مىفرمايد:
نِعْمَ الْهَدِيَّةُ الْكَلِمَةُ مِنْ كَلامِ الْحِكْمَةِ. (3)
چه نيكو هديهاى است يك گفتار حكمتآموز.
بعضى افراد گمان مىكنند هر چه بر سر سفره گذاشتهاند، براى مصرف است و با تلاش و اصرار زياد مىخواهند آن را ميل كنند. در حالى كه اين كار، سرآغاز بسيارى از بيمارىها و بر خلاف توصيههاى ائمه معصومين عليهم السلام است. آن بزرگواران تأكيد دارند پيش از سيرى كامل و با وجود داشتن اشتها به غذا، از سر سفره برخيزيد. بسيارى از اوقات، با اينكه پزشكان، افراد را از خوردن غذاى بيش از حد منع مىكنند، باز مىبينيم كه آنان نمىتوانند از اشتهاى كاذب خود جلوگيرى كنند. در نتيجه، به بيمارىهاى ديگرى دچار مىشوند.
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در بيان زيانهاى پرخورى مىفرمايد:
مَنْ قَلَّ طَعْمُهُ صَحَّ بَدَنُهُ وَ مَنْ كَثُرَ طَعْمُهُ سَقُمَ بَدَنُهُ وَ قَسا قَلْبُهُ. (1)
هر كس كم بخورد، بدنش سالم مىماند و هر كس زياد بخورد، بدنش بيمار و قلبش پر قساوت خواهد شد.
كسانى كه به پرخورى عادت دارند، از كارهاى عبادى و وظايف معنوى خود باز مىمانند؛ زيرا پرخورى، امكان هرگونه فعاليتى را از آنان مىگيرد. در اين صورت، به تدريج در چنگال انواع بيمارىهاى جسمى و روحى گرفتار مىشوند و سلامتى خود را از دست مىدهند. نبود سلامتى نيز قدرت انديشيدن را از آنان مىگيرد. افزون بر اين، ممكن است بعضى افراد، براى سير
1) 1. همان، ش 2779.
كردن خود، به هر حلال و حرامى پناه ببرند. بدين ترتيب بايد منتظر عذاب الهى باشند. پيامبر اسلام مىفرمايد:
مَنْ تَعَوَّدَ كَثْرَةَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ قَسا قَلْبُهُ. (1)
هر كس به پرخورى عادت كند، سخت دل مىشود.
بر عهده گرفتن پرداخت بدهى بدهكاران، يكى از با ارزشترين كارها است. بعضى افراد به دلايلى، به ديگران بدهكار شدهاند و چون توان باز پرداخت آن را ندارند، اكنون در گوشه زندانها به سر مىبرند و خانوادههاى آنان با مشكلات فراوانى دست به گريبانند. در چنين حالى، اگر كسى توان مالى دارد، بايد پيشگام شود و با بر عهده گرفتن پرداخت بدهى بدهكار، او و خانوادهاش را از پىآمدهاى فقر و نادارى نجات دهد. اين عمل كه نشانه جوانمردى و آزادگى است و ارمغانِ رهايى با خود دارد، خداوند متعال را خشنود مىسازد. پيامبر گرامى اسلام يكى از بهترين اعمال را نزد خداوند زدودن غصه و رنج بدهكاران دانسته است:
احَبُّ الأَعْمالِ الى اللَّهِ ... اوْ دَفَعَ عَنْهُ مَغْرَماً اوْ كَشَفَ عَنْهُ كُرْباً. (2)
بهترين كارها نزد خداوند اين است كه قرض مديون را پرداخت كنند يا غم را از چهره او بزدايند.
چون انسان معصوم نيست، ممكن است در طول زندگى مرتكب گناه يا اشتباهى شود كه هر چند از نظرگاه الهى دور نمىماند، ولى دوست ندارد اسرارش در بين مردم، آشكار و رسواى عام و خاص شود. بنابراين، اگر انسان از اعمال پنهانى كسى آگاه شود، اجازه ندارد آن را آشكار كند؛ زيرا سبب لكهدار شدن حيثيت و آبروى آن فرد مىشود و چه بسا وى گستاختر شود و حتى آشكارا به كارهاى بدتر دست يازد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره حفظ اسرار ديگران مىفرمايد:
لا تَخْرِقَنَّ عَلى احَدٍ سِتراً. (1)
هرگز پرده اسرار ديگران را نَدريد.
يكى از نامهاى قيامت، «يوم الحساب» است. در اين روز، انسان بايد پاسخ گوى گفتار و رفتار خود باشد، هرچند خداوند از نهان و پنهان ما آگاه است. در اين روز، از سرمايه عمر انسان مىپرسند و از اينكه عمر گرانمايه را در چه راهى به كار گرفته است. از بهترين دوران عمر كه مىتواند بار و بنه فراوان برچيند (يعنى جوانى) مىپرسند كه چگونه از بهار عمر، بهرهبردارى كرده است. از مالش مىپرسند كه آن را از چه راهى به دست آورده و در چه طريقى مصرف كرده است. در پايان نيز مىپرسند كه آيا عشق و محبت
1) 1. همان، ش 2431.
اهل بيت عليهم السلام را در تار و پود وجود خود تنيده يا از آن فاصله گرفته و جاده گمراهى را پيموده است. به هر حال، سعادت و شقاوت هر كس در گرو پاسخى است كه در چنته دارد. پيامبر خدا، محمد مصطفى صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
لا تَزُولُ قَدَما عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتى يُسْأَلَ عَنْ ارْبَعٍ: عَنْ عُمْرِهِ فِيما افْناهُ وَ عَنْ شَبابِهِ فيما ابْلاهُ وَ عَنْ مالِهِ مِنْ ايْنَ اكْتَسَبَهُ وَ فِيمَا انْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنا اهْلِ الْبَيْتِ. (1)
روز قيامت، هيچ بندهاى قدم از قدم بر نمىدارد تا اينكه چهار چيز از او پرسيده شود: از عمرش كه در چه كارى آن را گذرانده است؛ از جوانىاش كه در چه كارى آن را صرف كرده است؛ از مالش كه آن را از كجا به دست آورده و در چه موردى خرج كرده است و از محبت ما اهل بيت.
اساساً هر پرسشى كه از اهل آن پرسيده شود، بر دانستههاى آدمى افزايد و درجهاى هم نزد خالق هستى مىيابد. اگر انسان رنج پرسيدن را بر خود هموار كند، در پرتو نور و روشنايى دانش، آرامش مىيابد. پرسيدن، عيب نيست و چيزى از مقام و مرتبه او نمىكاهد، بلكه ندانستن، عيب است. آدمى هيچگاه نبايد به خاطر حياى نابجا، لذت دانستن را از دست بدهد. پس شايسته است در هر موقعيتى، پرسشهاى خود را با عالمان مطرح كنيم.
1) 1. بحارالانوار، ج 7، ص 258؛ ارشاد القلوب، ج 1، ص 15.
پرسش مىتواند منشأ علم و كمال شود و اسلام هم همگان را به پرسشگرى فرا مىخواند، ولى پرسشهاى نهفته در ذهن آدمى، كارگشا نيست. عيبهاى آدمى با پرسشگرى رفع و با هر پرسشى، گنجينه دانش دانشمندان به سوى ديگران گشوده مىشود و آنان شايسته برخوردارى از پاداش معنوى مىشوند. چه بسا افراد ديگرى نيز همين پرسش را دارند كه با پاسخ عالم، جان خويش را از جام دانش سرشار مىسازند. بر اين اساس، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
الْعِلْمُ خَزائِنُ وَ مَفَاتِيحُهُ السُّؤالُ، فَاسْأَلُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَانَّهُ تُؤْجَرُ ارْبعَةٌ:
السَّائِلُ وَ الْمُتَكَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُحِبُّ لَهُمْ. (1)
دانش، گنجينهها و پرسيدن كليدهاى آنها است. پس بپرسيد. خدا رحمت كند شما را؛ زيرا در اين بين، چهار نفر پاداش مىبرند: پرسنده، پاسخ گو، شنونده و دوستدار آن.
برخى افراد چنان پرحرفند كه عرصه را بر شنونده تنگ مىكنند. در اين حالت، شنونده در جستوجوى راهى است تا خود را از شرّ اين گوينده پرحرف خلاص كند. اينگونه افراد چون زياد سخن مىگويند، هر سخن پوچ و كم ارزشى را بر زبان مىرانند و چه بسا دچار مكررگويى و دروغگويى مىشوند و بعدها ناگزيرند پاسخگوى سخنان ناسنجيده خود باشند. بنابراين،
1) 1. تحف العقول، ص 41.
شايسته است انسان، مختصر و مفيد سخن بگويد و توجه داشته باشد كه پرحرفى، از اعتبار او در جامعه مىكاهد. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در نكوهش اين صفت ناپسند مىفرمايد:
شِرارُ امَّتى الثَّرثارُونَ. (1)
پرگويان و پرچانهها، بدهاى امت من هستند.
فرزندان، هر خوب و بدى را ابتدا از اولين خاستگاه تربيتى؛ يعنى خانواده مىآموزند. اگر والدين به آنچه مىگويند، عمل كنند، او احساس مىكند كه در جمع افراد صادق و متعهد زيست مىكند. ازاينرو، از همان دوران كودكى، روح گذشت و ايثار در فرزند تقويت مىشود. پدر و مادر نيز از ديدن روحيه گذشت فرزندشان لذت خواهند برد؛ زيرا محصول رفتار پسنديده خودشان بوده است. اگر اين عمل تكرار شود، به ملكه تبديل خواهد شد و فرزند نيز اين عمل را به فرزندان خويش منتقل خواهد كرد. درنتيجه، در پايهگذارى اين سنت پسنديده و اجر آن همگان شريك خواهند بود. پيامبر مهربان اسلام چنين سفارش فرموده است:
رَحِمَ اللَّهُ والِداً أَعانَ وَلَدَهُ عَلى بِرِّهِ. (2)
خدا رحمت كند پدرى را كه فرزندش را در راه نيكوكارى يارى دهد.
يكى از صفات ناپسند اين است كه انسان درباره موضوعى اظهار نظر كند كه به او مربوط نيست. اين امرممكن است براى فرد، خانواده و جامعه، زيانهاى جبرانناپذيرى به بار آورد. ممكن است انسان به دليل كمتجربه بودن يا به هر دليل ديگرى، در كارى كه به او مربوط نيست، دخالت كند و در نتيجه، قدر و منزلت خود را از دست بدهد. بر اين اساس، پيامبر گرامى اسلام مىفرمايد:
اعْظَمُ النّاسِ قَدْرَاً مَنْ تَرَكَ ما لا يَعْنِيه. (1)
عالىقدرترين مردم كسى است كه در آنچه به او مربوط نيست، دخالت نكند.
سختگيرى بر ديگران، نه تنها بر احترام و ارزش انسان نمىافزايد، بلكه روز به روز از محبوبيت او نيز مىكاهد. به طور كلى، سختگيرى، روش و منش كسانى است كه از وجدان انسانى پيروى نمىكنند و به ديگران به ديده تحقير مىنگرند. فرد سختگير، به بيمارى خودكم بينى دچار است و اينك كه روزگار، وى را به ظاهر بر ديگران مسلط كرده است، مىكوشد عقدههاى پيشين را فرافكنى كند. پيامبر رحمت و شفقت در توصيه به مهربانى مىفرمايد:
الا اخبِرُكُمْ بِمَنْ يَحْرُمُ عَلَيْهِ النَّارُ غَداً، عَلى كلِّ هَيِّنٍ لَيِّنٍ قريبٍ سَهْلٍ.(2)
آيا مىخواهيد شما را خبر دهم كه فردا آتش بر چه كسى حرام است؛ هر كس كه ملايم، نرمخو، زودجوش و آسانگير باشد.
اگر خواستيد سخنى خصوصى را به كسى بگوييد، سعى كنيد گفتوگوىتان در حضور ديگران، نجواگونه نباشد؛ زيرا در اين حالت، اطرافيان مىپندارند درباره آنان صحبت مىكنيد يا اينكه شما، آنان را غريبه فرض كرده و سخنتان را با ايشان در ميان نگذاشتهايد. در نتيجه، بدگمانى پديد مىآيد و رشته محبت و دوستى از هم گسيخته خواهد شد. شايسته است از گفتوگوهاى خصوصى در حضور ديگران بپرهيزيم تا زيانهاى روحى به ديگران وارد نيايد. پيامبر گرامى اسلام نيز در هشدارى مىفرمايد:
اذا كانُوا ثَلاثَةً فَلا يَتَناجى إِثْنان دُونَ الثّالِثِ. (1)
وقتى سه تن با هم هستند، دو نفرشان جدا از سومى نجوا نكنند.
بعضى افراد با اينكه هوش و استعداد كافى دارند و زمينههاى رشد و تعالى نيز براى آنان فراهم است، ولى پيشرفت چندانى ندارند. اين ناكامى بيشتر به دليل نداشتن همت و پشتكار كافى است. در مقابل، افراد بىاستعدادى را مىبينيم كه با پشتكار و تلاش و پىگيرى همه جانبه به بهترين موفقيتها دست مىيابند. بارى، آدمى با پشتكار مىتواند بسيارى از ضعفها و ناتوانىهاى خود را جبران كند و به پيروزىهاى عالى دست يابد. رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در تشويق به پىگيرى و تلاش مىفرمايد:
مَنْ يُدِمْ قَرْعَ الْبابِ يُوشَكُ أَنْ يُفْتَحَ لَهُ. (2)
هر كس به كوفتن در ادامه دهد، در را به سوى او بگشايند.
بعضى از انسانها نزد مردم جايگاهى بس ارزشمند دارند و مردم در رفع مشكلاتشان به سوى آنان مىشتابند. اين توفيقى ربّانى است كه شامل حالشان شده است تا گشايشگر گرههاى كور زندگى ديگران باشند. زمانى كه به اين اشخاص مراجعه مىكنيم، با نهايت احترام و عزّت با ديگران برخورد مىكنند، به گونهاى كه فرد احساس حقارت نمىكند، بلكه آنان را چون برادرانى مهربان مىبيند. اين بزرگواران، بىاعتنا از كنار مشكلات ديگران نمىگذرند، بلكه خود به سويشان مىشتابند و رنج سؤال را از دوش آنان برمىدارند. آنان از كمك به ديگران شادمانند و رفع خواستههاى ديگران را تحفهاى رحمانى مىشمارند. چه سعادتى از اين بهتر كه آدمى، پناهگاهى براى ديگران باشد؛ تكيهگاهى مطمئن كه خود به پناهگاهى قدرتمند پيوسته است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره چنين انسانهايى مىفرمايد:
انَّ لِلَّهِ عِباداً يَفْزَعُ الَيْهِمُ النَّاسُ فِي حَوائِجِهِم، اولئِكَ هُمُ الْآمِنُونَ مِنْ عَذابِ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ. (1)
خداوند بندگانى دارد كه مردم در نيازمندىها و مشكلاتشان به آنان مراجعه مىكنند و پناه مىبرند. آنان در روز قيامت از عذاب خدا ايمن هستند.
رفتن به گورستان و انديشيدن درباره فرجام كار، انسان را متوجه سرنوشت آينده خود مىكند و با اندكى تأمل، پى مىبرد كه دوران خوشىها و ناخوشىها به سرعت ابر و باد در گذر است. بارى، آنچه انسان را به سعادت و
1) 1. تحف العقول، ص 52.
سربلندى مىرساند، رفتار نيك اوست. پس نيكوست كه از گذر ايام و سرگذشت مسافرانى كه به سراى آخرت شتافتهاند، عبرت گيريم و خود را براى اين سفر خطير آماده كنيم. پيامبر بزرگوار اسلام درباره اهميت پندآموزى از درگذشتگان مىفرمايد:
اطَّلِعْ فِى الْقُبُورِ وَ اعْتَبِرْ بِالنُّشُورِ. (1)
در قبرها بنگر و از روز رستاخير پند بگير.
هيچ كس نبايد خود را از نصيحت بىنياز بداند. چه بسا بزرگانى كه به دليل بىتوجهى، دچار لغزش مىشوند، به راهنمايى نياز دارند. در حكومت اسلامى، مسئولان ارشد و عالى رتبه نيز بايد خود را از اشتباه مصون ندانند و در همه حال، پذيراى راهنمايى اهل منطق باشند. همچنين اگر مردم، سياستمداران يا حاكمان خود را در لغزش و اشتباه ببينند، بايد به نصيحت آنان بپردازند. بنابراين، همگان وظيفه دارند تا با نصيحت يكديگر، راه از چاه باز شناسند. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
اذا وَجَدَ أَحَدُكُمْ لِاخيهِ نُصْحاً فِي نَفْسِه فَلْيَذْكُرْهُ لَهُ. (2)
اگر كسى براى برادر خود نصيحتى در خاطر مىيابد، بايد به او بگويد.
امروزه مردم به جمع آورى مال و حتى يكدست كردن وسايل زندگى اهميت فراوانى مىدهند و اگر وسيلهاى را كم ببينند، با گذشتن از وقت ارزشمند و
مال خود مىكوشند آن را به دست آورند. اين همه تلاش براى امرى زودگذر و فناپذير كه بايد نيروى آن را براى ديگران واگذارد، آيا خردمندانه است؟
اى كاش همانقدر كه به امور دنيوى اهميت مىدهيم، درانديشه اصلاح كاستىهاى روحى و معنوى خود بوديم. انسان كامل كسى است كه دو روزش مثل هم نباشد. اگرصداقت، سپاسگزارى، حيا و گشادهرويىاش كم رنگ است، بايد آنها را با جديت و كوشش پررنگ كند و همان شود كه خدا و رسولش انتظار دارند. رسول گرامى اسلام مىفرمايد:
ارْبَعٌ مَنْ يَكُنْ فِيهِ كَمُلَ اسْلامُهُ: الصِّدْقُ وَ الشُّكْرُ وَ الْحَياءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ. (1)
چهار صفت هستند كه اگر در كسى باشند، اسلام آن شخص كامل است:
راست گويى، سپاسگزارى، حيا و خوشرويى.
با ازدواج، پيوندى صميمى و ناگسستنى ميان زن و مرد پديد مىآيد و هر دو زوج عهد مىبندند كه در سختىها و آسانىها، خوشىها و ناخوشىها، ياور يكديگر باشند. هيچ يك از طرفين، نبايد اين پيمان مقدس را ناديده بگيرند و با رخ دادن كمترين مشكلى، از جدايى سخن بگويند. همدلى زن و شوهر، ضامن يك عمر سعادت و دلخوشى خانوادگى است. اينگونه است كه مىتوان ضريب دوام آن را افزايش داد. بايد با ثبت و ضبط اين پيوند، از هرگونه سوء استفاده و بىمسئوليتى پيشگيرى كرد. تثبيت ازدواج، تعهد
1) 1. تحف العقول، ص 9.
زوجين را افزايش و احتمال گسست آن را كاهش مىدهد. بر اين اساس، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در تثبيت ازدواج مىفرمايد:
أَشيدُوا النِّكاحَ وَ اعْلِنُوهُ. (1)
نكاح را محكم و آشكار كنيد.
يكى از ويژگىهاى انسانهاى سست اراده اين است كه با وجود آگاهى از ارزش فرصتهاى زمانى، انجامِ كارها را به فردا حواله مىدهند و گاهى تا هفتهها، ماهها و سالها از انجام آن خوددارى مىكنند. تأخير در كار، هيچ توجيهى ندارد و در پايان نيز خود وى زيان مىبيند؛ زيرا فرصتها هيچگاه تكرار نمىشود. گاهى هم كارها چنان انباشته مىشود كه به هيچ وجه نمىتوان آنها را انجام داد. بر اين اساس، پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در توصيهاى نيكو مىفرمايد:
لا تَدَعَنَّ حَقّاً لِغَدٍ فَانَّ لِكُلِّ يَوْمٍ مافِيهِ. (2)
كارى را براى فردا مگذار؛ زيرا هر روزى را كارى هست.
بعضى افراد با اينكه توان پرداخت بدهى خود را دارند، ولى در اين كار درنگ مىكنند. اينان چنان به اين كار عادت كردهاند كه با پرداخت به موقع قرض،
احساس كمبود به آنان دست مىدهد و فكر مىكنند حقى از آنان ضايع شده است. اين افراد همانقدر كه در پرداخت بدهى، تعلل مىورزند، در گرفتن مطالبات خود شتاب دارند و با بدهكاران به شدت برخورد مىكنند و تأخير آنان را برنمىتابند. اينان با چنين رفتارى، اعتبار خود را از دست خواهند داد و در موارد نياز، ديگر كسى به آنان اعتماد نخواهد كرد. پيامبر عظيمالشأن اسلام در نكوهش چنين اخلاق ناپسندى مىفرمايد:
أَلْمَعْكُ طَرَفٌ مِنَ الظُّلْمِ. (1)
تأخير در پرداخت دين، گوشهاى (پردهاى) از ستم است.
پوشاك، يكى از نيازهاى اساسى هر انسان است؛ زيرا او را از گزند گرما و سرما در امان مىدارد. البته تهيه پوشش آبرومندانه براى افراد بىبضاعت، كار پسنديدهاى است كه بر آن تأكيد شده است.
به فرض اگر در آستانه عيد نوروز، پوشاك مناسب فصل را در قالبى آبرومندانه به خانوادههاى بىبضاعت اهدا كنيم، موجى از شادمانى، آن خانواده را فرامىگيرد و رضايت خداوندى را فراهم مىسازد. بدين ترتيب، كودكان بىبضاعت آن خانوادهها، با حسرت به لباسهاى اطرافيان نمىنگرند و خانوادهها نيز نزد فرزندانشان شرمسار نخواهند شد. پيامبر گرامى اسلام در ترويج اين سنت پسنديده مىفرمايد:
مَنِ اسْتَطاعَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتُرَ أَخاهُ الْمُؤْمِنَ بِثَوْبِهِ فَلْيَفْعَلْ. (2)
هر كس از شما مىتواند برادر مؤمن خويش را به جامهاى بپوشاند، بپوشاند (اين كار را انجام دهد).
تبعيض ميان فرزندان، در روحيه فرزندان آثار نامطلوبى به جا مىنهد. والدين نبايد به يكى از فرزندان محبت فراوان نشان دهند، ولى با ديگرى، سرد و عادى برخورد كنند. اينگونه برخوردها، بذر حسادت و دشمنى را در فرزندان، بارور و آنان را به عقده خود كمبينى دچار مىسازد. درگيرىهاى خانوادگى و اختلال در تعادل روانى از مهمترين پىآمدهاى اينگونه برخوردهاست. بكوشيم هميشه محبت را به مساوات ميان فرزندانمان تقسيم كنيم؛ زيرا پيامبر گرانقدر اسلام مىفرمايد:
إِنَّ اللَّهَ تَعالى يُحِبُّ أَنْ تَعْدِلوا بَيْنَ اوْلادِكُمْ حَتَّى فِى الْقُبَلِ. (1)
خداوند، عدالت و برابرى ميان فرزندان را دوست دارد، حتى در بوسه.
بنابراين، پدر و مادر هيچگاه نبايد ميان فرزندان خود با تبعيض رفتار كنند؛ يعنى به بعضى، امتيازهاى بيشترى بدهند و برخى ديگر را از آن امتيازها محروم كنند. چنين كارى، حسات فرزندان را به يكديگر برمىانگيزد و كانون گرم خانواده را از آموزشگاه مساوات و يكسان نگرى، به محيط پرآشوب و جدال تبديل مىكند. والدين بايد بكوشند روح لطيف و آسيبپذير كودكان را از بحرانهاى روحى دور نگاه دارند. پيامبر ارجمند اسلام براى كودكان احترام و ارزش فوقالعادهاى قائل بود. ايشان مىفرمايد:
اتَّقُواللَّهَ وَاعْدِلوُا بَيْنَ اوْلادِكُمْ كَما تُحِبُّونَ أَنْ يَبَرُّوكُمْ. (2)
از خدا بترسيد و ميان فرزندان خود به عدالت رفتار كنيد. همانگونه كه مىخواهيد با شما به نيكى رفتار كنند.
هر انسانى براى خود احترام قائل است و هرگز نمىخواهد ديگران، او را تحقير كنند. چگونه انسان مسلمان حاضر مىشود روح و روانِ برادر دينى خود را آزرده سازد؟ به راستى، انسانى كه شخصيت والا و روحى لطيف و پاك دارد، هرگز حاضر نيست به ديگران اهانت كند و آنان را بىارزش و حقير سازد. چنين كارى، مخالفت صريح با دستور پيامبر اسلام است كه مىفرمايد:
أَذَلُّ النّاسِ مَنْ اهانَ النّاسَ. (1)
خوارترين مردم كسى است كه به مردم اهانت كند.
انسان درصورت از دست دادن روحيه خود، روز به روز و لحظه به لحظه در منجلاب تباهىها فرو خواهد رفت. بىترديد، اگر انسان به خود تلقين كند كه نيروى فوقالعادهاى دارد و مىتواند با تلاش و پشتكار و همت بلند خويش بر ناكامىها چيره شود، به پيروزىهاى چشمگيرى دست خواهد يافت.
برعكس، اگر خود را كوچك شمارد، در برابر كوچكترين مشكلى، تاب مقاومت را از دست مىدهد و شكست را پذيرا خواهد شد. پس بكوشيم به كمك همت بلند انسانى، با نابسامانىها و حوادث به مبارزه برخيزيم و خويشتندار باشيم. پيامبر گرامى اسلام دراينباره فرموده است:
لاعَقْلَ كَالتَّدْبيرِ وَ لاوَرَعَ كَالْكَفِّ. (2)
عقلى، مانند تدبير و تقوايى چون خويشتندارى نيست.
بسيارى از پدران و مادران، از وضع ناهنجار روحى و جسمى فرزندان خود شكايت مىكنند. اين در حالى است كه آنان بايد از بىمبالاتىها و سهلانگارىهاى خودشان متأثر باشند. فرزند مانند نهالى است كه با مراقبت شايسته، به درختى بارور تبديل خواهد شد؛ يعنى اگر براى پرورش روح و روان آنان سرمايهگذارى كنيم، افرادى سالم و صالح به جامعه اسلامى تحويل داده مىشود. بنابراين، والدين بايد در تربيت فرزندان از هيچ كوششى دريغ نورزند و آنان را با آداب اسلامىآشنا كنند؛ زيرا اين كار به سود فرد، خانواده و جامعه است. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله، مسئوليت پرورش فرزندان را بر دوش والدين مىداند و در اينباره مىفرمايد:
اكْرِمُوا أَوْلادَكُمْ وَ احْسِنوا آدابَهُمْ. (1)
فرزندان را گرامى شماريد و آنان را نيكو پرورش دهيد.
رحمت و رأفت به ديگران در نهاد آدمى به وديعت نهاده شده است. انسان دوست دارد به ديگران كمك كند و دست فتادگان را بگيرد و آنان را به اوج برساند. بهويژه كسانى كه زمانى براى خود مقام و مرتبهاى داشتهاند، ولى بر اثر ناملايمات و فراز و فرودهاى دنيوى، مال و مقام و موقعيت و منزلت خويش را از دست دادهاند. بديهى است كسانى كه در وضعيت متعادلى زندگى مىكنند يا زير خط فقر هستند، به همان حالت عادت كردهاند و بهگونهاى از آن رضايت دارند، ولى براى كسانى كه زندگى خوبى را تجربه كردهاند،
1) 1. نهج الفصاحة، ش 451.
روآوردن به زندگى معمولى بسيار دشوار و عذابآور است. كسانى كه در زمانى نه چندان دور و به سبب پست و مقام خود، مورد احترام عوام و خواص بودهاند يا ثروتمندانى كه افراد زيادى بر خوان كرم او روزى مىخوردهاند، اينك بايد مانند يك فرد معمولى زندگى كنند و اين وضعيت برايشان دردآور است.
براى مثال، اگر انديشمندى كه قدرت علمى بالايى دارد، در ميان كسانى قرار گرفته است كه هيچ استفاده علمى از او نمىبرند، خود را بىفايده مىشمارد؛ زيرا نمىتواند زكات علم خود را كه انتشار آن است، بپردازد. بر اين اساس، رسول رحمت در توصيهاى گرانسنگ مىفرمايد:
ارْحَمُوا عَزِيزاً ذَلَّ وَ غَنِيّاً افْتَقَرَ وَ عالِماً ضَاعَ فِي زَمانِ جُهَّالٍ. (1)
[به سه كس رحم كنيد:] آدم عزيز و ارجمندى كه به خاك خوارى افتاده است؛ شخص بىنياز و توانگرى كه به فقر و هلاكت دچار شده است؛ دانشمندى كه در زمان مردمى نادان حضور دارد و تباه گشته است.
بنيانگذار هر مكتب و ايدهاى، عامل اساسى در ترويج آن سنت و ايده است.
چه بسا كسانى كه مكتبى را تأسيس و در طول تاريخ، افراد زيادى از آن مكتب پيروى مىكنند. اين اشخاص ممكن است سنت نيكويى را پايهگذارى كنند يا راه غلطى را به ديگران رهنمون شوند. بىشك، هر ايدهپردازى به پيروانى نياز دارد كه افكار او را تبليغ كنند و آن را در ميان مردم رواج دهند. افرادى كه فكر نادرست يا كردار زشتى را در ميان ديگران رواج مىدهند، در فرهنگسازى
1) 1. تحف العقول، ص 36.
غلط، نقش فراوانى دارند. آنها مىكوشند تا روز به روز افراد ديگرى را در مسير راه و رسم نادرست همفكران خود قرار دهند و آنان را از جاده سلامت خارج سازند. اگر نبود تلاشهاى اين افراد، هيچگاه آنگونه كه بايد و شايد، آن ايده يا فكر نادرست در ميان ديگران نهادينه نمىشد. پس اگر بنيانگذار مكتب انحرافى، گناهكار است، ترويجگران اين ايدهها نيز بخشى از مسئوليت و بار گناهان را بر دوش مىكشند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
مَنْ اذاعَ فَاحِشَةً كَانَ كَمُبْتَدِعِهَا. (1)
كسى كه گناهى را انتشار دهد، مانند كسى است كه آن را ايجاد كرده باشد.
گناهى كه انسان آشكارا و در حضور ديگران مرتكب مىشود، مستوجب مجازات بيشترى خواهد بود؛ زيرا اين كار به معناى بىاهميت دانستن دستورهاى الهى و پشت پا زدن به آنهاست. تظاهر به گناه، حيا و عفت عمومى را خدشهدار مىكند و سبب مىشود تا ديگران براى انجام گناه گستاخ شوند.
در نتيجه، ميزان گناه و فساد در جامعه افزايش مىيابد و محيط پاك و سالم جامعه اسلامى آلوده مىشود. پيامبر گرامى اسلام درباره نكوهش اين ناهنجارى مىفرمايد:
كُلُّ امَّتى مُعافى إِلّا الْمُجاهِرينَ. (2)
همه امّت من بخشيده خواهند شد مگر تظاهركنندگان به گناه.
ريا، نوعى بيمارى است كه بعضى از مردم به آن دچار هستند. اين افراد در هر كار خيرى و در هر عمل مفيدى، به ريا و تظاهر عادت دارند. اينان اگر بدانند در كارى، نام و نشانى از آنها نيست و تعريف و تمجيدى نمىشوند، از انجام آن سر بازمىزنند. اين انسانهاى متظاهر، خواه ناخواه در اجتماع شناخته مىشوند و مردم به نيتشان پى مىبرند. آنان عبادتها و رفتارهاى خير خود را به دليل تظاهر، باطل و بىارزش مىكنند. در مقابل، شخص با ايمان، با اخلاص كامل، عملش را براى رضاى خدا انجام مىدهد و انتظار تشكر از سوى مردم را ندارد؛ زيرا پاداش الهى، بزرگ و بىپايان است. وى به روزى چشم دوخته است كه مال و فرزند و متاع دنيوى فايدهاى ندارد و اخلاص، گشاينده بسيارى از درهاى بسته به روى او خواهد بود. بنابراين، كردار نيك خود را با ريا به هدر نمىدهد. اگر هم نيت بدى از دلش گذشت، به فكر چاره مىافتد تا خود را از اين بيمارى مهلك برهاند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نشانه رياكار را چنين برمىشمارد:
لِلْمُرائِي ثَلاثُ عَلاماتٍ: يَنْشَطُ اذَا كَانَ عِنْدَ النَّاسِ وَ يَكْسَلُ اذَا كَانَ وَحْدَهُ وَ يُحِبُ انْ يُحْمَدَ فِي جَمِيعِ الْامُورِ. (1)
شخص رياكار سه نشانه دارد: وقتى كه ميان مردم است، با نشاط است؛ هنگامى كه تنهاست، كسل است و دوست دارد كه در همه كارها از او ستايش شود.
1) 1 تحف العقول، ص 10.
احترام به ديگران بايد بر اساس عقل، دانش، شرافت، بزرگى و كرامت افراد باشد. اگر اين عوامل منشأ احترام قرار گيرند، تكريم هميشگى و از روى رضايت قلبى خواهد بود. در مقابل، اگر احترام به فردى بر اثر ترس و محافظه كارى باشد، احترام تنها از اعضا و جوارح خارجى او سر مىزند و با قلب او همراه نيست. انسان به ظاهر، در حال تكريم است، ولى در درون از او اكراه دارد. پس احترام او براى خلاص شدن از يك وظيفه اجبارى است.
چه خوب است كه به اين سخن ارزشمند پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله توجه كنيم كه فرمود احترام به منظور امنيت از شر ديگران شايسته احترام شونده نيست:
الا انَّ شَرَّ امَّتِى الَّذِينَ يُكْرَموُنَ مَخَافَةَ شَرِّهِم، الا وَ مَنْ اكْرَمَهُ النَّاسُ اتِّقاءَ شَرِّهِ فَلَيْسَ مِنِّي. (1)
آگاه باشيد! بدترين پيروان من، كسانى هستند كه از ترس شرشان، مورد احترام باشند. آگاه باشيد! كسى كه مردم به خاطر ايمن بودن از شرش به او احترامى مىنهند، از من نيست.
آدمى در طول زندگى و در رويارويى با مسائل گوناگون مادى به زنگارها و آلودگىهايى دچار مىشود كه براى زدودن آن، به تصفيه روحانى نياز دارد.
يكى از بهترين راههاى تصفيه ناخالصىها، تلاوت قرآن است. قرآن، گوهر گرانبهايى است كه با هر چه برخورد كند، به آن رنگ خدايى مىدهد و ناخالصىها را به نورانيت و صفا تبديل مىكند. در حقيقت، كلام قرآن،
1) 1 تحف العقول، ص 58.
معجون شفابخش و داروى هر دردى است كه خداى بزرگ، آن را براى تصفيه دلهاى بيمار قرار داده است. با شنيدن آيات الهى، نورانيت به قلب انسان وارد مىشود و معنويت خاصى، سراسر وجود آدمى را فرا مىگيرد و احساس آرامش و آسايش به او دست مىدهد. پس بياييم ساعتى از شب يا روز را به اين مهم اختصاص دهيم كه پيامبر اسلام فرموده است:
إِنَّ هذِهِ الْقُلوُبَ تَصْدَءُ كَمايَصْدَءُ الحَديدُ. قيل فما جَلاءُها؟ قالَ: ذِكْرُ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةُ الْقُرْانِ. (1)
دلها مانند آهن زنگ مىزند. گفتند: «صيقل آن چيست»؟ گفت: «ياد مرگ و خواندن قرآن».
ممكن است انسان بر خلاف ميل خود ناگزير شود در محل معصيت يا جايى كه گروهى در آنجا گناه مىكنند، حضور يابد. در چنين شرايطى، اگر احساس ناراحتى به او دست دهد و مايل باشد كه هر چه زودتر آنجا را ترك گويد، بايد به خود و ايمانش اميدوار باشد، ولى اگر از بودن در آنجا احساس ناراحتى نمىكند و چه بسا با آنان همگام شود يا در درون خود خوشحال است، بايد به حال خود متأسف باشد. بايد بدانيم اگر شخصى در جمع معصيتكاران باشد و از اين توقف احساس ناراحتى كند، مانند كسانى است كه در آن شركت نداشتهاند. برعكس، اگر قلب و فكر او، با مجالس لهو و لعب باشد و از حضور در آن احساس شادمانى كند، مانند حاضران در آن است. پيامبر ارجمند اسلام مىفرمايد:
1) 1. نهج الفصاحه، ش 934.
مَنْ حَضَرَ مَعْصِيَةً فَكَرِهَها فَكَأَنَّما غابَ عَنْها وَ مَنْ غابَ عَنْها فَرَضِيَها فَكَانَّهُ حَضَرَها. (1)
هر كس ناظر گناهى باشد و از آن متنفر شود، مانند كسى است كه در آنجا نيست و هر كس در محل گناه نباشد و از آن راضى باشد، مانند كسى است كه در آنجا حضور دارد.
انسان از نظر جسمانى، از بسيارى موجودات ديگر ضعيفتر است، ولى از نظر قدرت اراده و استعداد، اشرف مخلوقات است. همين قدرت روحى سبب شده است تا خداوند، موجودات ديگر را به تسخير او درآورد. انسان با قدرت اراده، زمين و آسمان و آنچه را در آن وجود دارد، تا حدودى به سيطره خود درآورده است. آن گاه كه انسان به قدرت بىپايان الهى مىپيوندد و پاى خود را از محدوده زندگى مادى فراتر مىنهد، اين توانايى افزايش مىيابد. در اين حال، خود را از هر چيز جز قدرت الهى بالاتر مىبيند. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در توجه دادن و پيوند داشتن به اين رشته مستحكم الهى مىفرمايد:
مَنْ احَبَّ انْ يَكُونَ اقْوىَ النّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ. (2)
هر كسى دوست دارد از همه مردم قوىتر باشد، بايد به خدا توكل كند.
بعضى مالباختگان پس از دزديده شدن اموالشان، به هر كس بخواهند تهمت مىزنند. آنان بدون تحقيق كافى و استدلال منطقى، بىدرنگ دادگاه غيابى
تشكيل مىدهند و آبروى ديگران را بر باد مىدهند، در حالى كه هتك حيثيت يك انسان آبرومند در ديد شرع و عرف خطاست. آبروى افراد نبايد بازيچه پندارهاى ناصواب ما شود. پس در چنين مواردى، فرد بايد تعادل روحى خود را حفظ كند و اگر دليل و مدرك مستندى دارد، به دادگاه صالح مراجعه كند، نه اينكه با هياهو، حقوق ديگران را پاىمال سازد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در نكوهش چنين رويهاى مىفرمايد:
لايَزالُ الْمَسْرُوقُ مِنْهُ فِى تُهْمَةِ مَنْ هُوَ بَرئٌ مِنْهُ حَتّى يَكُونَ أَعْظَمَ جُرْماً مِنَ السّارِقِ. (1)
دزد زده كسانى را كه از دزدى بىخبرند، آن قَدر تهمت مىزند كه گناهش از خود دزد بيشتر خواهد شد.
بىترديد، ثروت در رفع نيازهاى فردى و اجتماعى مىتواند اثربخش باشد.
ثروتمندى كه در مسير سازندگى تلاش مىكند، مىتواند اسباب آسايش اجتماعى را فراهم آورد و از شكافهاى عميق طبقاتى جلوگيرى كند. متأسفانه افرادى يافت مىشوند كه نه تنها از ثروت خود در راه منافع جمعى سود نمىبرند، بلكه از بهكارگيرى آن در رونق زندگى شخصى خود نيز دريغ مىورزند. اين انباركنندگان ثروت، از چرخش صحيح پول در جامعه جلوگيرى مىكنند و سرمايهاى را كه مىتواند گشايشگر مشكلات ديگران باشد، در انحصار خود نگه مىدارند. اين افراد
1) 1 همان، ش 2539.
با به كارگيرى درست سرمايه خود، مىتوانند نيكنامى دنيا و آخرت را براى خويش فراهم آورند. رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در ترغيب به اين اقدام خداپسندانه مىفرمايد:
... طوبى لِمَنْ عَمِلَ بِعِلْمِهِ وَ انْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ. (1)
... خوشا به حال كسى كه به علم خويش عمل كند و زيادى مال خود را ببخشد.
ثروتمندان در برابر درماندگان وظيفه سنگينى بر عهده دارند و نبايد به بهانههاى واهى از اين تكليف الهى- وجدانى شانه خالى كنند. اگر هم نمىخواهند به ديگران كمك كنند، با برچسبهايى همچون دروغ گو، دارا، شيّاد، كلاهبردار، تنبل و مانند آن، ديگران را نرنجانند. توانگران نبايد به ثروتهاى بىشمار خود مغرور شوند. چه بسا ممكن است در حادثهاى، همه دارايىشان را از دست بدهند يا به دليل بيمارى و از دست دادن سلامتى، هيچ يك از سرمايههاى دنيايى برايشان سودمند نيافتد. آيا بهتر نيست به شكرانه بازوى توانا و دارايى خدادادى، به يارى ناتوانان بشتابند و بدانند كه اينگونه اعمال نه تنها از ثروتشان نمىكاهد، بلكه خوشنامى دنيا و آخرت را برايشان به ارمغان مىآورد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در نكوهش ثروتمندان بىتفاوت مىفرمايد:
وَيْلٌ لِلْاغْنِياءِ مِنَ الْفُقَراءِ. (2)
واى بر توانگران [به دليل رسيدگى نكردن به نيازمندان.
پاسخ دادن به احسان ديگران، نشانه ادب و بزرگى آدمى است، ولى شيوه پاسخ گويى به توان آدمى بستگى دارد. اگر كسى مىتواند، به هداياى مالى مردم پاسخ مالى بدهد، نبايد از آن دريغ ورزد. اگر هم توانايى اين كار را نداشت، بايد قدردانى و سپاسگزارى خود را حتى با زبان و سخن ابراز كند.
چنين پاسخى بازتابهاى خوبى هم براى خود فرد و هم براى هديهدهنده در پى دارد. سپاسگزار با اين كار، احساس سبكى و آرامش مىكند و احسان كننده نيز به كار خير تشويق مىشود. به طور كلى، بايد دانست كسى كه از خوبىهاى ديگران سپاسگزارى نكند، در مقابل نعمتهاى بىشمار الهى نيز زبان به قدردانى نمىگشايد. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در اين باره دستورالعمل ويژهاى صادر كرده است:
مَنْ اتَى الَيْكُمْ مَعْرُوفاً فَكافُوهُ، فَانْ لَمْ تَجِدُوا فَأَثْنُوهُ فَانَّ الثَّناءَ جَزَاءٌ. (1)
كسى كه به شما احسان كرد، آن را جبران كنيد و اگر نتوانستيد، تشكر كنيد؛ زيرا سپاسگزارى، پاداش و جبران به شمار مىآيد.
بعضى افراد هميشه در فكر جدال و با ديگران در حال ستيزند و به بهانههاى واهى، محيط امن خانواده را به صحنههاى جنگ و جدال تبديل مىكنند. از همه بدتر اينكه حتى با خود نيز درگيرند و هميشه زيرلب غرولند مىكنند.
1) 1 تحف العقول، ص 49.
رفتار و گفتار آنان نشان مىدهد كه در درون خويش با كسى، درگيرى لفظى يا فيزيكى دارند. اينان در خواب آرامش ندارند و با داد و قالهاى كذايى از خواب مىپرند و عرصه را بر خود و همگان تنگ مىكنند. اين افراد تعادل روحى ندارند.
اطرافيان بايد با كمك همديگر، از انجام دادن كارهايى كه آنان را تحريك مىكند، پرهيز كنند. پيامبر گرامى اسلام، جدال هميشگى را مردود شمرده است و مىفرمايد:
كَفى بِكَ إِثْماً أَنْ لاتَزالَ مُخاصِماً. (1)
همين گناه تو را بس كه پيوسته در حال ستيزهجويى باشى.
اسلام با توجه به لزوم ارتباط سالم و عاطفى ميان اعضاى يك خانواده و جامعه، براى تحكيم آن، توصيههاى مؤكدى صادر كرده است. اسلام، كسانى را كه به شكلهاى گوناگون مىكوشند رابطه افراد را تيره و تار و آنان را نسبت به هم بدبين كنند، نكوهيده و عذابهاى بسيار رنجآورى به آنان وعده داده است. از بدترين نوع جدايى، گسستن پيوند زناشويى است كه كودك از مادر و برادر از برادر دور مىافتد. آنان ساليان سال در آرزوى ديدار يكديگر لحظهشمارى مىكنند و آتش حسرت در دل دارند. به راستى آيا بچههاى طلاق با اين ضربههاى جبرانناپذير روحى و عاطفى، مىتوانند شخصيت سالم داشته و فرد مفيدى براى آينده ميهن خويش باشند؟
افراد بسيارى هستند كه عجولانه و تحت تأثير احساسات، به جدايى تن مىدهند و سپس پشيمان مىشوند يا اينكه فرد سومى با وسوسههاى شيطانى، پيوند زناشويى آنان را به هم مىزند. تفرقه گرايان، به آنان وعدههاى پوچ
1) 1. نهج الفصاحه، ش 2138.
مىدهند و ديرى نمىپايد كه آنان به ناپسند بودن عمل خويش پىمىبرند، ولى افسوس كه ديگر اميدى به اصلاح كار نيست. پيامبر عظيمالشأن اسلام در نكوهش تفرقهافكنان مىفرمايد:
لَعَنَ اللَّهُ مَنْ فَرَّقَ بَيْنَ الوالِدَةِ وَ وَلَدِها وَ بَينَ الْاخِ وَ اخيهِ. (1)
خدا لعنت كند كسى را كه ميان فرزند و مادر و برادر و برادر جدايى مىافكند.
بعضىها آن قدر پاك و با ايمانند كه ديگران در امور دين و دنياى خود به آنان اعتماد مىكنند و در گرفتارىها و سختىها، آنان را پشتوانه خويش مىدانند. بسيار نيكوست كه انسان به چنان مرتبه والايى دست يابد كه ديگران او را مايه دلگرمى خود بشمارند و اسرار و درخواستهاى خود را با او در ميان بگذارند. چنين فردى كه براى وجدان و شرافت انسانى احترام قائل است، در هيچ حالى، ارزشهاى معنوى خويش را فداى خواستههاى زودگذر دنيوى نمىكند. به يقين، خداوند به اين افراد كه پناهگاه و تكيهگاه مردمند، نظر لطف دارد و آنان را مشمول رحمت خويش قرار مىدهد. پيامبر اسلام، اعتماد مردم را مايه خوشبختى انسان مىداند و مىفرمايد:
كَفى بِالْمَرْءِ سَعادَةً أَنْ يُوثَقَ بِهِ فى أَمْرِ دينِهِ وَ دُنْياهُ. (2)
در خوشبختى مرد همين بس كه در كار دين و دنيايش به او اعتماد كنند.
اگر انسان تشخيص دهد كه كارى مورد رضايت الهى است، بايد با تمام توان در انجام آن بكوشد، هر چند ديگران را ناخوش آيد. حتى اگر ديگران به او اعتراض كنند، وى نبايد در انجام وظيفه كوتاهى كند. آنچه اهميت دارد، ترجيح دادن رضايت الهى بر رضايت بندگان است. چنين كردارى از اعتقاد عميق و ايمان راسخ انسانهاى وارسته ريشه مىگيرد كه دنيا را بسيار ناچيز و هر حب و بغضى را در برابر خشم و رضاى الهى ناپايدار مىدانند. جلب رضايت الهى از توصيههاى پيامبر گرامى اسلام است. ايشان مىفرمايد:
مَنْ إِلْتَمَسَ رِضىَاللَّهِ بِسَخَطِ النَّاسِ رَضِىَاللَّهُ عَنْهُ .... (1)
هر كس رضاى خدا را بر خشم مردم ترجيح دهد، خداوند از او راضى مىشود ....
بعضى افراد سودجو، اجناس فاسد شده را با ظاهرسازى، به عنوان جنس سالم به مشتريان مىفروشند. اين عمل بيشتر در ميدانهاى ميوهفروشى و ترهبار شايع است و فروشنده با اينكه مىداند يك طرف ميوه فاسد شده و قابل استفاده نيست، آن را به شيوه مخصوصى مىچيند. آن گاه با تردستى ويژهاى به فروشنده مىفروشد. اين عمل بسيار ناپسند و اجحاف است و نارضايتى خريدار از جنس خريدارى شده، فروشنده را مديون خواهد كرد. در نتيجه، بركت از مال و دارايى فروشنده رخت برمىبندد. رسول گرامى اسلام مىفرمايد:
1) 1. نهج الفصاحة، ش 2783.
ما مِنْ عَبْدٍ يَبيعُ قالِداً الّا سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِ تالِفاً.(1)
خداوند به هر كس كه جنس فاسد بفروشد، تلف كنندهاى مسلط خواهد كرد.
بعضى افراد در پاسخ دادن به نامه دوستان و آشنايان درنگ مىكنند يا نامه را براى زمانى طولانى يا براى هميشه بىپاسخ مىگذارند. وقتى كسى نامهاى مىنويسد، در انتظار پاسخ است و پاسخ ندادن، نوعى سهل انگارى و بىتوجهى به نويسنده نامه است. چه بسا در نامه درخواستى داشته باشد كه با پاسخگويى به آن، تكليف كار معلوم شود و فرد بتواند خواسته خود را از راه ديگرى تأمين كند. بر اين اساس، پيامبر اسلام مىفرمايد:
انَّ لِجوَابِ الْكِتابِ حَقّاً كَرَدِّ السَّلامِ. (2)
به درستى كه پاسخ نامه لازم است، همانگونه كه پاسخ سلام واجب است.
چه خوب است كه انسان به فكر كار خويش باشد و فكر و ذهنش را به كار و مال ديگران ندوزد؛ زيرا اين كار، نه تنها سودى براى وى ندارد، بلكه سبب اختلال روحى او مىشود و از وقت و انرژى او مىكاهد. بدين ترتيب نيرويى را كه مىتواند در
توسعه زندگى خود به كار گيرد، در خيالها و اوهام هزينه مىكند. موضوع اينكه فلانى چه مىكند، چه معاملهاى انجام داده، چقدر سود برده و چقدر مال و منال اندوخته است، نه تنها فايدهاى ندارد، بلكه مايه نگرانى فرد مىشود و گاهى درصدد مقايسه برمىآيد. گاهى هم دچار ترديد در روزىرسانى خداوند مىشود و به همين سبب، خود و ديگران را سرزنش مىكند. رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در اين باره مىفرمايد:
مَنْ مَدَّ عَيْنَيْهِ الَى مَا فِي ايْدِى النَّاسِ مِنْ دُنْياهم طالَ حُزْنُهُ وَ سَخَطَ مَا قَسَّمَ اللَّهُ لَهُ مِنْ رِزْقِهِ وَ تَنَغَّصَ عَلَيْهِ عَيْشُهُ. (1)
كسى كه به مال و منال مردم چشم داشته باشد، غم و اندوه او طولانى مىشود و از رزقى كه خدا براى او مقرر فرموده است، خشمناك مىگردد و زندگى براى او تيره مىشود.
آبرو براى هر انسانى مسئله با اهميتى است كه براى حفظ آن حاضر است جان خود را فدا كند. آبروى انسان، بزرگترين تكيه گاه شخصيت اوست، ولى متأسفانه در بعضى موارد، بجا يا نابجا، چنان آبروى افراد بر باد مىرود كه تا پايان عمر از زير بار سنگين بىآبرويى خارج نمىشوند. در اين حال فكر مىكنند همه حيثيت آنان لكهدار شده است و زبانزد خاص و عام گشتهاند. به اين دليل از مشاركت دست مىكشند و خود را از ديگران پنهان مىسازند. چه پسنديده است حتى در مواردى كه فرد، اشتباهى انجام داده است، گونهاى با او رفتار شود كه آبرويش محفوظ بماند. به يقين، اگر كسى، حيثيت بىگناهى را
1) 1 تحف العقول، ص 51.
بىدليل لكهدار كند، خود نيز به خوارى خواهد افتاد. پيامبر بزرگوار اسلام درباره حفظ آبروى برادران دينى مىفرمايد:
مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ اخيهِ رَدَّ اللَّهُ عَنْ وَجهِهِ النّارَ. (1)
خدا، آتش را از چهره كسى كه از آبروى برادر دينى خويش دفاع كند، بازمىدارد.
بارها ديده يا شنيدهايم كه افرادى، با ايثار و گذشت، آبرودارى مىكنند و نمىگذارند آبروى ديگران بريزد. در نتيجه، پيش وجدان خويش و خلق خدا سرافراز شدهاند. از سوى ديگر مىبينيم برخى افراد، به دليل مسائل كم اهميت و بىارزش، آبرو و حيثيت ديگران را از بين مىبرند. گاهى اين آبروريزى چنان سنگين است كه فرد ناگزير مىشود شهر و كاشانه خود را ترك كند و به جايى پناه ببرد كه كسى او را نمىشناسد. حضرت محمد صلى الله عليه و آله، حفظ آبروى مسلمان را واجب مىداند و مىفرمايد:
أَرْبَى الرِّبا شَتْمُ الْاعْراضِ .... (2)
بدترين ربا، ناسزايى است كه نسبت به آبروى مردم گفته شود ....
برخى افراد، تنها و تنها به منافع خويش مىانديشند و براى به دست آوردن سود بيشتر مىكوشند از راههاى گوناگون، اموال و حقوق ديگران
را از چنگ آنان بيرون آورند. اين افراد، گاهى مستقيم و زمانى غيرمستقيم، براى اجراى اين مقاصد شوم، نقشههاى گوناگونى طرح مىكنند تا صاحب حق را به چشمپوشى از حق خويش وادار كنند. طول دادن، امروز و فردا كردن و به تأخير انداختن حق يا كار مردم به منظور خسته كردن و گذشتن از حق خويش از اين نقشههاى فريبكارانه به شمار مىرود. پيامبر گرامى اسلام در نكوهش اين عمل ناپسند مىفرمايد:
وَيْلٌ لِمَنْ اسْتَطالَ عَلى مُسْلِمٍ فَانْتَقَصَ حَقَّهُ. (1)
واى بر كسى كه حق مؤمنى را به تدريج مىخورد.
رفع اختلاف، از بهترين كارهايى است كه مورد رضاى خداوند و مخلوقات اوست. اين اختلافها ممكن است در سطح خانواده به وجود آيد كه اگر ريشهدار شود، سبب از ميان رفتن بنيانهاى خانوادگى مىگردد. چنانچه اختلاف در سطح اجتماع باشد، زيانهاى آن به مراتب بيشتر است. البته گاهى طرفين دعوا از كرده خود پشيمان مىشوند و انتظار دارند كسى با ميانجىگرى، آنان را آشتى دهد و محبت و مودّت پيشين را به آنان بازگرداند.
رسول گرامى اسلام در اينباره مىفرمايد:
أَفْضَلُ الصَّدَقَةِ إِصْلاحُ ذاتِ الْبَيْنِ. (2)
بهترين صدقه، اصلاح و آشتى ميان دو نفر است.
برخى مىپندارند براى رسيدن به مقامهاى معنوى، بايد بسيارى از نعمتهاى پروردگار را بر خود حرام كنند و از آنها بهره نگيرند. ازاينرو، مىكوشند با پرهيز از خوردنىها و نعمتهاى گوناگون خداوند، برخود و خانواده خويش، سختگيرى كنند. چنين رفتارى، آنان را به مراتب قرب معنوى نمىرساند، بلكه به چاه كفران و گمراهى درخواهد افكند. رشد مادى و معنوى، به سلامت مزاج و روح آدمى بستگى دارد و اين مسئله، هنگامى براى او فراهم مىآيد كه در مسير طبيعى و در چارچوب حلال و حرام الهى، گام بردارد. سختگيرى بىمورد، روح و جسم انسان را بيمار و به كسالت و ملال دچار مىكند. در نتيجه، پيمودن مسير تعالى بر او ناممكن مىشود. پيامبر رحمت در تشبيه هشدار دهندهاى مىفرمايد:
إِنَّ مُحَرِّمَ الْحَلالِ كَمُحَلِّلِ الْحَرامِ. (1)
كسى كه حلال خدا را حرام مىكند، مانند كسى است كه حرام خدا را حلال مىكند.
حيا با فلسفه وجودى انسان، پيوندى ديرينه دارد. از نظر اسلام كسى كه حيا ندارد، دين ندارد؛ زيرا دين مىكوشد تا انسان، به اخلاق و رفتار انسانى آراسته شود، در حالى كه شخص بىحيا، از اين هدف فرسنگها فاصله دارد.
البته حيا به اين معنا نيست كه انسان به گونهاى سر به زير باشد كه در هر جا فريب بخورد يا توان پرسش از مشكلات خود را نداشته باشد يا نتواند از
1) 1. همان، ش 902.
حقوق خود پاسدارى كند. اسلام چنين حيايى را مردود مىشمارد. انسان با حيا كسى است كه در گفتار و كردار، ادب و نزاكت را رعايت و در زمان مناسب، از منافع دنيوى و اخروى خود دفاع كند. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله:
الحياءُ وَالايمانُ قُرِنا جَميعا فَاذا رُفِعَ احَدُهُما رُفِعَ اْلآخَرُ. (1)
حيا و ايمان قرين يكديگرند. وقتى يكى رفت، ديگرى هم خواهد رفت.
بعضى افراد به محض اينكه خبرى را شنيدند، بدون آگاه شدن از درستى يا نادرستىاش، آن خبر را براى ديگران نقل مىكنند و به گونهاى رفتار مىكنند كه انگار خود شاهد ماجرا بودهاند و اين كار در پيش ديدگانشان انجام شده است. اين كار، نشانه بىتوجهى و بىدقتى گوينده است و شايد سبب پيدايش اختلاف يا ريختن آبروى ديگران شود. اگر واقعى نبودن خبر آشكار شود، گوينده، احترام و اعتبار خود را نزد ديگران از دست مىدهد و از آن پس، مردم حتى اخبار صادقانه او را نيز نامستند و غيرواقعى مىپندارند. بنابراين، انسان بايد سخنان خود را با دليل و سند و اطمينان از درستى آن نقل كند تا به پىآمدهاى منفى آن دچار نشود. حضرت محمد صلى الله عليه و آله- آن امين راستگو- مىفرمايد:
كَفى بِالْمَرءِ إِثْماً أَنْ يُحَدِّثَ بِكُلِّ مايَسْمَعُ. (2)
در گناهكار بودن فرد همين بس كه هر چه را مىشنود، نقل كند.
انسان پرهيزگار در شرايط گوناگون زندگى، خود را در محضر پروردگار متعال مىبيند و خدا را شاهد و ناظر رفتار خويش مىداند. ايمان به خداوند در اعماقِ جانِ چنين فردى ريشه دوانيده است و رشته حضور الهى را هيچگاه گسسته نمىبيند. وى به هنگام خوشى و ناخوشى، سختى و سادگى، خداوند را نزديكترين ياور خود مىداند و همچون كسانى نيست كه تنها در سختىها به درگاه ربوبى روى مىآورند و پس از حل مشكل، به خدافراموشى و خودگرايى مبتلا مىشوند. او، مودّت و امنيت الهى را بر جاذبه مال و مقام ترجيح مىدهد و دار قرار را بر دار فرار نمىفروشد. پيامبر گرامى اسلام در اينباره مىفرمايد:
اتَّقِ اللَّهَ فِى عُسْرِكَ وَ يُسْرِكَ. (1)
هنگام سختى و خوشى، خداترس باش.
مردان خدا مىتوانند با رفتار پسنديده خود، ديگران را نيز با طريق قرب الهى آشنا كنند. آنان مىتوانند با سخنان دلنشين و عميق خود، وجدان خداجو و خداگراى افراد را بيدار سازند و با كردار خود، اسوه عملى ديگران باشند.
رفتار خالصانه اهل حق، اكسيرى است كه قلب بندگان را جلا مىبخشد و به محبت و مودّت خالق، رهنمون مىكند. چه زيبا است انسان به درجهاى از ايمان و يقين برسد كه ديگران با ديدن او به ياد خداوند بزرگ بيافتند. همانا
1) 1. همان، ش 33.
اينان رستگارانند. حضرت محمد صلى الله عليه و آله؛ بنده برگزيده خدا كه بشريت را از بربريت به معبودى يگانه، رهنمون ساخت، مىفرمايد:
حَبِّبُوا اللَّهَ إِلى عِبادِهِ يُحِبُّكُمُ اللَّهُ. (1)
خدا را نزد بندگانش محبوب سازيد تا او شما را دوست بدارد.
انسان موحد در همه كارها، رضاى الهى را محور قرار مىدهد و كارهاى خود را با آن تنظيم مىكند. هر جا كه كارى را همسو با رضايت الهى نيافت، ترك مىكند و اگر كارى را پرمشقت، ولى مقبول الهى ديد، تمام زحمتهايش را به جان مىخرد تا آن را به انجام رساند. بىشك، خداوند از چنين فردى راضى است و بهشت در انتظارش خواهد بود. پيداست كسى كه به چنين مقامى دست مىيابد، با افراد عادى متفاوت است و حب و بغض او تنها براى خدا خواهد بود. اگر با كسى دوستى مىكند، چون او را بنده خوب خدا مىداند، همنشينى با او را مطلوب مىپندارد؛ زيرا ديدار و رفتار آن دوست، او را به ياد خدا مىاندازد و بر درجه يقين و حضورش مىافزايد. اگر كسى را نيز از خود مىراند، به اين سبب است كه او مسير رحمانى را رها كرده و به جاده شيطانى وارد شده است. پس چون همگامى با او را سراسر زيان مىبيند، از او مىبرد.
به راستى كه رسيدن به اين مقام، بسيار دشوار است و به خاطر دشوارى آن، چنين آدمى را مىتوان از برگزيدگان خاص الهى به شمار آورد، چنانكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
1) 1. نهج الفصاحة، ش 1344.
وُدُّ الْمُؤمِنِ الْمُؤمِنَ فِى اللَّهِ مِنْ اعْظَمِ شُعَبِ الايْمانِ وَ مَنْ احَبَّ فِي اللَّهِ وَ ابْغَضَ فِي اللَّهِ وَ اعْطَى فِي اللَّهِ وَ مَنَعَ فِي اللَّهِ فَهُوَ مِنَ الاصْفِياءِ. (1)
دوستى مؤمن با مؤمن براى رضاى خدا، از بزرگترين رشتههاى ايمان است و كسى كه براى خدا دوست بدارد و براى خدا با كسى دشمن باشد و براى خدا بخشش داشته باشد و براى خدا از دادن، خوددارى كند، از برگزيدگان است.
انسانى كه در دايره خشنودى خداوند گام برمىدارد، براى انجام كار، از تمام امكانات لازم بهره مىگيرد. حتى اگر به نتيجه هم نرسيد، اندوهگين نمىشود؛ زيرا به وظيفه خويش عمل كرده و مصلحت او چنين بوده است. چه بسيار نتايجى كه آدمى به گمان خود، آنها را نيكو مىشمارد، ولى در واقع، جز زيان نصيبش نمىشود. درباره نعمتها هم انسان بايد بخشنده واقعى را بشناسد و از او سپاسگزارى كند. ممكن است واسطه هايى اين نعمتها را به آدمى برسانند، ولى نبايد هرگز سبب اصلى را فراموش كند. پيامبر گرامى اسلام در توصيهاى مىفرمايد:
انَّ مِنَ الْيَقِينِ انْ تَرْضَى احَداً بِسَخَطِ اللَّهِ وَ لا تَحْمَدَ احَداً بِما آتَاكَ اللَّهُ وَ لا تَذُمَّ احَداً عَلَى مَا لَمْ يُؤتِكَ اللَّهُ. (2)
از نشانههاى يقين آن است كه براى رضاى كسى، خدا را از خود خشمگين نسازى. در برابر نعمتهايى كه خداوند به تو داده است، فردى را سپاس نگويى و در مورد آنچه خدا به تو نداده است، كسى را نكوهش نكنى.
بعضى از مردم براى خدمت به ديگران هيچ علاقهاى ندارند و همچون طلبكاران در انتظار كمك و يارى ديگران نشستهاند. آنان با اينكه امكانات كافى نيز دارند، ولى همچنان منتظر مساعدت بيشتر هستند. از سوى ديگر، با نيكانى روبهرو مىشويم كه در راه خدمت به خلق اللَّه، چنان شيفته و از خود باختهاند كه سر از پا نمىشناسند و هر شب به اميد آن مىخوابند كه فردا، بارى از دوش درماندهاى بردارند و دلهاى شكستهاى را آرامش بخشند. اينان نه تنها از خدمت به مردم خسته نمىشوند، بلكه هر روز در اين راه تشنهتر مىشوند. در حقيقت، آنان محبوب خداوندند كه رفع نياز مردم دردمند به دست آنان سپرده شده است. پيامبر رحمت مىفرمايد:
إِذا ارادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْرَاً صَيَّرَ حَوائجَ النّاسِ الَيْه. (1)
وقتى خداوند براى بندهاى نيكى بخواهد، حاجت مردم را در دست او قرار مىدهد.
خدمت به خلق خدا ارزش والايى دارد؛ زيرا رضايت الهى را فراهم مىآورد.
در راه خدمت به مردم با دو گروه روبهرو هستيم؛ دستهاى، با تبليغهاى رنگارنگ و دميدن در بوق و كرنا، چنان وانمود مىكنند كه از خيرخواهان و نيكوكاران نامدار هستند، در حالى كه با اندكى بررسى درمىيابيم كه انگيزههاى غيرخدايى، چهره آنان را پوشانيده است. گروهى ديگر، بىصدا و
1) 1. نهج الفصاحه، ش 144.
بىريا، سودمندترين خدمتها را براى مردم نيازمند انجام مىدهند و تنها خداوند را ناظر رفتار خود مىدانند. پيامبر عظيمالشأن اسلام درباره خدمت به مردم و سود رساندن به ديگران مىفرمايد:
اصْلَحُ النّاسِ اصْلَحُهُمْ لِلنّاسِ. (1)
بهترين مردم كسى است كه براى مردم سودمندتر باشد.
ممكن است خريدار، پس از گذشت چند ساعت يا چند روز از معامله پشيمان شود. در اين حال، فروشنده بايد با صبر و حوصله و گذشت و سعه صدر با او برخورد كند. هرچند فروشنده مىتواند از قبول جنس فروخته شده خوددارى كند، ولى رسم جوانمردى ايجاب مىكند كه درخواست او را بپذيرد و او را مورد لطف و مرحمت خود قرار دهد. به يقين، اين برخورد، اثر عميقى بر آن شخص خواهد گذاشت و هنگام برخورد با آن فرد يا شنيدن نام وى در محافل ديگر، با احترام خاصى از او ياد خواهد كرد. پيامبر گرامى اسلام مىفرمايد:
مَنْ أَقالَ نادِماً بَيْعَهُ أَقالَهُ اللَّهُ تَعالى عَثْرَتَهُ. (2)
هر كس، معامله پشيمانى را پس بگيرد، خداوند از لغزش او درمىگذرد.
بعضى افراد به خريدن جنس نسيهاى عادت كردهاند. آنان حتى اجناس غيرضرورى را با وعده و وعيد به نسيه مىخرند و بعدها به دليل بدقولى،
اعتبار خود را از دست مىدهند. تجربه نشان داده است كه بيشتر اوقات، نسيه خريدن اين افراد چنان گسترش مىيابد كه معاملههاى بزرگ انجام مىدهند و در پايان، به سرشكستگى و ورشكستگى دچار مىشوند. انسان مسلمان بايد آيندهنگر باشد و اقتصاد متوازنى را در پيش بگيرد و آنچه را ضرورى نمىداند، بر خود تحميل نكند تا رسواى عام و خاص نشود. پيامبر عظيمالشأن در معرفى سيره پسنديده خويش مىفرمايد:
لا أَشْتَري شَيْئَاً لَيْسَ عِندي ثَمَنُهُ. (1)
اسب سركش، گاهى اختيار را از سوارش مىگيرد و با بىرحمى تمام، او را بر زمين مىكوبد و براى مدتى وى را در پى دوا و درمان راهى مىكند. حتى ممكن است اين سركشى، به قيمت جان او تمام شود. خشم و غضب نيز همين حالت را دارد؛ يعنى تعادل روحى و روانى آدم را برهم مىريزد و ابزار تعقل او را از كار مىاندازد. در اين هنگام، تصميمهايى مىگيرد كه پىآمدهاى جبرانناپذيرى خواهد داشت. چه بسا انسانهايى كه براى يك لحظه عصبانيت، ساليان درازى ازعمر ارزشمند خود را پشت ميلههاى زندان به سر برده و حتى جان خود را از دست دادهاند. افزون بر اين، بر اثر خشم فراوان، آدمى كارهايى انجام مىدهد يا سخنانى را بر زبان مىآورد كه از وقار او مىكاهد و چهره اجتماعى و خانوادگى وى را زير سؤال مىبرد. براى رهايى
1) 1. نهج الفصاحة، ش 2427.
از چنين پىآمدهاى زيانبارى، راهنمايان دينى، آدميان را به بردبارى و مهار خشم و غضب فراخواندهاند. مردى به پيامبر اسلام گفت: مرا سفارشى بفرماييد. حضرت فرمود: خشم مكن. بار ديگر عرض كرد: باز هم توصيهاى بفرماييد: حضرت باز هم فرمود: خشم مكن. سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
لَيْسَ الشَديدُ بِالصُّرعَةِ انَّمَا الشَديدُ الَّذى يَمْلِكُ نَفْسَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ. (1)
نيرومند آن نيست كه ديگرى را بر زمين بكوبد، بلكه نيرومند آن است كه هنگام خشم بر نفس خود مسلط باشد.
بعضى افراد، صبحگاهان از بستر خواب برمىخيزند و با نشاطى مضاعف، كار و تلاش را از سر مىگيرند. عدهاى ديگر با گذشت زمانى از روز، همچنان در بستر خود به اين سمت و آن سمت مىغلتند و مانند بيمارى رنجور، توان برخاستن ندارند. اين سستى، ناشى از پرخوابى آنان است كه به دليل همين عادت ناپسند، بسيارى از فرصتها را از دست مىدهند. در حالى كه ديگران بخشى از كارهاى روزانه خود را از انجام دادهاند، وى با كسالت از خواب برمىخيزد و تا پايان روز همچنان در سستى باقى مىماند. پس شايسته است كه به توصيههاى حضرت رسول صلى الله عليه و آله عمل كنيم و از خواب بىثمر چشم بپوشيم. ايشان مىفرمايد:
أَلصُّبْحَةُ تَمْنَعُ الرِّزْقَ. (2)
خواب صبحگاهى مانع روزى است.
از عادتهاى زشتى كه در برخى افراد وجود دارد، اين است كه بى اجازه، نامه ديگران را مىخوانند يا در كار ديگران تجسس مىكنند. اينان براى توجيه كار نادرست خود مىگويند: «من و او نداريم»، «بين ما يگانگى كامل وجود دارد».
البته اين عذرى ناپذيرفتنى است و حتى اگر پدر و فرزند، نامههاى همديگر را بخوانند، ناراحت مىشوند؛ زيرا ممكن است مطالبى وجود داشته باشد كه صاحب نامه نمىخواهد ديگران از آن آگاه شوند. پيامبر گرامى اسلام با توصيه به ترك چنين كار نكوهيدهاى، مىفرمايد:
مَنْ نَظَر فِى كِتابِ أخيهِ بِغَيرِ إِذْنِه فَكَأَنّما يَنْظُرُ فى النَّارِ. (1)
هر كس بىاجازه برادرش به نامه او نگاه كند، مانند آن است كه در آتش نگريسته است.
انسان بنا بر طبيعت خود، بوى خوش و نيكو را دوست دارد و از بوى بد بيزارى مىجويد. ازاينرو، همواره مىكوشد فضاى زيستگاهش عطرآگين باشد و از بوى بد پرهيز دارد. مكتب اسلام، پاكيزگى و بهداشت فردى و اجتماعى را سرلوحه دستورهاى ارزشمند خود قرار داده است و بر رعايت آن در مكانهاى ارزشمند مانند مساجد و زيارتگاهها بيشتر تأكيد مىكند؛ زيرا سبب جذب بيشتر مردم به اين مكانها مىشود. پيامبر اسلام نيز هميشه خوشبو بود و به ديگران توصيه مىفرمايد:
انَّ خِيارَ عِبادِاللَّهِ المُوفوُنَ المُطيبُونَ. (2)
بهترين بندگان خدا كسانى هستند كه به وعده وفا مىكنند و عطر به كار مىبرند.
اعضاى خانواده در برابر يكديگر، وظايف و حقوقى دارند، مانند: تأمين امكانات رفاهى و آسايش و خوشرفتارى متقابل. متأسفانه افرادى يافت مىشوند كه در بيرون از محيط خانه، بسيار خوش اخلاق و خوش برخورد هستند، ولى زمانى كه وارد محيط امن خانواده مىشوند، بسيار سخت گيرند و مانند انسانهاى خودخواه و پرتوقع، انتظار دارند كه ديگران مطيع دربست آنان باشند. اينان هرگز با كسى مشورت نمىكنند و براى اعضاى خانواده ارزشى قائل نيستند. به سخنان ديگران گوش نمىدهند و بىحوصله و زورگو هستند. گويى اين فرد همان انسان خوش رو و خوش اخلاق بيرون از خانه نيست. اسلام اين خصلت ناپسند را بسيار نكوهش كرده است و پيامبر گرامى اسلام براى تأمين ثبات و آسايش خانواده و توصيه به بهترين رفتارها در محيط خانواده مىفرمايد:
خِيارُكُمْ خَيْرُكُمْ لِاهْلِهِ. (1)
بهترين شما كسانى هستند كه براى اهل خود بهترند.
خوش رفتارى از راههاى جلب محبت ديگران است. خوش رفتارى، اكسيرى است كه دلها را به هم پيوند مىزند و كارهاى به ظاهر ناشدنى را ممكن مىسازد. خداوند رحيم به پيامبر خدا اعلام مىدارد كه اگر تو فردى خشن و بداخلاق بودى، همگان از پيرامونت پراكنده مىشدند. بارى، راز موفقيت پيامبر گرامى اسلام، برخوردارى از اخلاق نيكو بود و همين عامل
1) 1. همان، ش 1477.
سبب شد مردم گروه گروه به ايشان بپيوندند و دين مبين اسلام در همه جا گسترش يابد. ايشان مىفرمايد:
احَبُّ عِبادِاللَّهِ الَى اللَّهِ احْسَنُهُمْ خُلْقاً. (1)
بهترين بندگان خداوند، خوش اخلاقترين آنهاست.
خوش قلب كسى است كه مىكوشد از هيچ كس كينه و كدورتى به دل راه ندهد. وى از خوشحالى ديگران، شادمان و از بدحالى آنان، اندوهگين مىشود. خود را از همنوعان جدا نمىداند و در فراز و نشيبها در كنار آنان، احساس آرامش مىكند. اين ويژگى، نشانه پاكى روح و رشد و كمال مقام انسانيت اوست. بعضى افراد گاهى پا را فراتر مىنهند و حتى بدىها را با خوبى پاسخ مىگويند. چنين برخورد سازندهاى در سيره پيامبر گرامى اسلام ديده مىشود. ايشان مىفرمايد:
مَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ صالِحٌ تَحَنَّنَ اللَّهُ عَلَيْه. (2)
خداوند مشتاق كسى است كه قلبى نيكو دارد.
انسان مسلمان خود را در غم و شادى ديگران شريك مىداند؛ يعنى آنچه را براى خود مىخواهد، براى ديگران نيز خواهان است و آنچه را براى خود آرزو مىكند، براى ديگران نيز آرزومند است. در اين حال، اگر موفقيت و كمالى نصيب ديگران شود، لذت مىبرد و اين، اوج خيرخواهى است.
مسلمانان عضو خانواده بزرگ اسلامىاند و بايد در غم و شادى يكديگر شريك باشند. پس بكوشيم به فرمايش رسولاكرم صلى الله عليه و آله جامه عمل بپوشانيم و چنين احساسى را در خويشتن پديد آوريم، آنجا كه مىفرمايد:
احْبِبْ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ. (1)
آنچه براى خود مىپسندى، براى ديگران نيز بخواه.
همه كسانى كه به مراتب بالايى از علم و آگاهى رسيدهاند، از هر فرصتى براى كسب دانش سود جستهاند. آنان از مطالبى كه ديگران قابل مطالعه نمىدانند و به راحتى از كنار آن مىگذرند، بىاعتنا نمىگذرند و در راه تحصيل علم، مرارتها و سختىهاى فراوانى را بر خود هموار مىكنند. آنان با چشمپوشيدن از خواب و خوراك، كنار نهادن تكبر و غرور و با فروتنى و احترام در برابر استاد، ساعتها و ماهها و سالها به تعليم و آموختن نشستهاند. در نظر اينان، دانش همانند آب دريا است كه هرچه از آن مىآشامند، همچنان خود را تشنهتر و نيازمندتر مىبينند. پيامبر گرامى اسلام در توصيه به فراگيرى دانش مىفرمايد:
اعْلَمُ النّاسِ مَنْ جَمَع عِلْمَ النّاسِ الى عِلْمِهِ. (2)
دانشمندترين شخص آن است كه علم ديگران را بر علم خود بيافزايد.
دانشجو بايد از تنبلى و بىكارى دورى كند و با پشتكار به كسب دانش بپردازد. دانشجو بايد از هر فرصتى كه پيش مىآيد، بيشترين بهره را ببرد تا
موفقيت لازم را به دست آورد. دانشطلبان از شتاب نكردن در بهرهگيرى از زمان، بيشترين زيان را مىبينند؛ زيرا دانشجو بايد در طلب علم همچون تيرى از چله كمان رها شود و از اما و اگرها و امروز و فرداها رها باشد. پيامبر گرامى اسلام كه پىجويى و پىگيرى علم را تا راههاى دوردست توصيه مىكرد، درباره جد و جهد براى فراگيرى دانش، سخنى نيكو به يادگار گذاشته است:
اغْدُوا فِى طَلَبِ الْعِلْمِ فَانّ الْغُدُوَّ بَرَكَةٌ وَ نَجاحٌ. (1)
در طلب دانش زودخيز باشيد؛ زيرا در زودخيزى، بركت و كاميابى است.
بعضى از مردم، ديگران را ارشاد و راهنمايى مىكنند و راه خير و سعادت را به آنان نشان مىدهند. آنها را از زشتى گناه آگاه مىكنند و راه خير و سعادت را پيش پاى آنان قرار مىدهند. به طور كلى، مردم در پرتو دانش و فضل اين دانشمندان به رضوان الهى دست مىيابند و سعادتمند و رستگار مىشوند، ولى آن گاه كه نوبت به خودشان مىرسد و بايد به دانستنىهاى خود عمل كنند، درمانده مىشوند و در مقام عمل كم مىآورند. تو گويى اين اندوختهها را فقط براى راهنمايى ديگران در مخزن ذهن خود بايگانى مىكنند. اين افراد جز حسرت و پشيمانى و گزيدن زبانهاى خويش بهرهاى ندارند.
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله درباره وضعيت اين عالمان بىعمل مىفرمايد:
يُطْلِعُ قَوْمٌ مِنْ اهْلِ الْجَنَّةِ الَى قَومٍ مِنْ اهْلِ النَّارِ فَيَقُولُونَ مَا ادْخَلَكُمُ النَّارَ وَ قَدْ دَخَلنَا الْجَنَّةَ لِفَضْلِ تَأدِيْبِكُمْ وَ تَعْلِيْمِكُمْ فَيَقُولُونَ انَّا كُنَّا نَأمُرُ بِالْخَيْرِ وَ لَا نَفْعَلُهُ. (2)
گروهى از بهشتيان به عدهاى از دوزخيان نظر مىافكنند و مىگويند: چه كارى شما را به آتش كشانيد در صورتى كه ما به بركت تأديب و آموزش شما داخل بهشت شدهايم. آنان در پاسخ مىگويند: ما به نيكى امر مىكرديم، ولى خودمان به آن عمل نمىكرديم.
اگر دانشمندى از جاده سلامت خارج شود و از دانش خود در مسير نادرست بهرهبردارى كند، مىتواند زيانهاى جبرانناپذيرى براى بشريت داشته باشد.
عالم چون از ظرايف امور آگاه است، اگر گمراه شود، مىتواند تعداد زيادى را به ورطه نابودى بكشد. عالم، راه گمراه كردن مردم را بهتر مىشناسد و مىداند چگونه حقيقت را وارونه و باطل را حق جلوه دهد. امروزه بسيارى از آسيبها و زيانهاى جامعه انسانى بر اثر سوءاستفاده دانشمندان از دانششان رخ مىدهد. دانشمند، نه تنها مىتواند فكر مردم را بيمار كند، بلكه از راه دستاوردهاى علمى او، گاهى زيانهاى فراوانى متوجه مردم مىشود.
بنابراين، همانگونه كه يك عالم بافضيلت مىتواند افراد زيادى را به سوى رستگارى راهنمايى كند تا جامعه انسانى از دانش او بهره بگيرد، عالم گمراه هم منشأ آسيبهاى بسيارى خواهد شد. از پيامبر گرامى اسلام پرسيدند: «اىُّ النَّاسِ شَرٌّ؛ كدام يك از مردم بدترند؟» ايشان فرمود: «الْعُلَمَاءُ اذَا فَسَدُوا؛ دانشمندان هر گاه فاسد شوند». (1)
1) 1. تحف العقول، ص 35.
علم در منطق اسلام، نورى است كه پروردگار آن را در قلبهاى مستعدى پروراند و او را به راه راست و بندگى عاشقانه و عارفانه فرا مىخواند. سعادت و نيك فرجامى آدمى در سايه اين دانش به دست مىآيد. علم، آدمى را از تاريكى و ظلمت مىرهاند و او را به سوى نور و روشنايى رهنمون مىسازد.
آدمى چگونه مىتواند از اين منبع درخشان، روىگردان و بىبهره بماند، در حالى كه در آموزههاى روايى، پىگيرى آن حتى در دوردستترين سرزمينها (يعنى چين) سفارش شده است. اصولًا آدمى براى رسيدن به گوهرى ارزشمند، تا اعماق زمين و درياها را مىكاود و دانش نيز چنين است؛ گوهرى ارزشمند و عافيتآفرين كه هر رنج و زحمتى براى به دست آوردن آن رواست. بايد كوشيد و لباس زيباى دانش را بر تن كرد و خود را به زيور ارزشها آراست كه اگر چنين شود، منزلت دنيوى و سعادت اخروى نصيب آدمى مىشود. علم ارزشى، مسير زندگى را به درستى مىنماياند و بهترين يار و ياور آدمى در حل مشكلات و آراستن به فضايل اخلاقى است. انسان دانشمند، بسيار دقيق است و هر چيزى را آنگونه كه بايد، ادا مىكند. پيامبر دانشگستر و دانشمندپرور در فضيلت دانش مىفرمايد:
بِالْعِلْمِ يُطاعُ اللَّهُ وَ يُعْبَدُ وَ بِالْعِلْمِ يُعْرَفُ اللَّهُ وَ يُوَحَّدُ وَ بِهِ تُوصَلُ الْارْحامُ وَ يُعْرَفُ الْحَلالُ وَ الْحَرامُ وَ الْعِلْمُ امامُ الْعَقْلِ. (1)
با دانش، اطاعت و پرستش خدا انجام مىگيرد. به واسطه دانش، خداوند شناخته مىشود و عقيده به يگانگى او پيدا مىشود. به وسيله دانش، حق خويشان ادا
1) 1. تحف العقول، ص 28.
مىشود و حلال و حرام شناخته مىگردد و دانش، پيشواى عقل است.
يكى از بدترين كارها اين است كه انسان بىآنكه درباره موضوعى آگاهى كافى داشته باشد، پيشاپيش درباره آن نزاع كند يا بدون دليل منطقى و تنها براى خودنمايى و غرور بىجا، در دعواى ديگران دخالت كند. در اين صورت، نزاعى كه ممكن است با مصلحتسنجى طرفين، پايان پذيرد، به يك اختلاف ريشهاى و عميق تبديل مىشود. البته اينگونه افراد به زودى از كرده خود پشيمان خواهند شد، ولى «چرا عاقل كند كارى/ كه بازآرد پشيمانى؟» پيامبر گرامى اسلام با انتقاد از اين عمل ناسنجيده مىفرمايد:
مَنْ جادَلَ فِى خُصُومَةٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ لَمْ يَزَلْ فِى سَخَطِ اللَّهِ حَتّى يَنْزَعَ. (1)
هر كس بدون آگاهى در خصومتى شركت كند، در خشم خداست تا آنگاه كه از آن دست بردارد.
حقيقت اين است كه هيچ كس نمىتواند به زندگى فرداى خود اعتماد داشته باشد؛ زيرا هر لحظه در معرض مرگ است و نمىداند چه چيزى برايش اتفاق خواهد افتاد.
چگونه انسان مىتواند فردا را جزو عمر خود به حساب آورد، در حالى كه پيرامون خويش، كسانى را مىبيند كه در يك چشم برهم زدن با مرگ طبيعى يا حوادث ناگهانى، به سوى سراى ديگر كوچ مىكنند. پس براى تهيه رهتوشه آخرت، با اميد به فردا و فرداها نمىتوان زيست. بايد لحظهها را غنيمت دانست و از آن بهره برد؛ زيرا جز ذات الهى، كسى نمىداند چه سرنوشتى براى فرادى او رقم خورده است.
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله درباره اميد داشتن واهى به فرداها مىفرمايد:
1) 1. نهج الفصاحه، ش 2865.
مَنْ عَدَّ غَداً مِنْ أَجَلِهِ فَقَدْ أَساءَ صُحْبَةَ الْمَوْتِ.(1)
هر كس، فردا را از عمر خويش شمارد، مرگ را خوب نشناخته است.
اگر نهال كوچكى در زمين بنشانيد، پس از مدتى به درخت بزرگى تبديل خواهد شد كه همگان مىتوانند از سايه دلپذير آن و ميوههاى شيرين و آبدارش بهره گيرند. درختكارى در پاكيزگى و تلطيف هوا نيز اثرگذار است. البته اين همه فايده، به يك تصميم به ظاهر ساده برمىگردد. هنگامى كه انسان مىتواند با كاشتن يك نهالِ كوچك، اينگونه براى خود و ديگران سودمند باشد، چرا چنين نكند و در سرسبزى و زيبا سازى محيط پيرامون خود نقش نداشته باشد؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين عمل را بسيار ستوده است:
مَنْ غَرَسَ غَرْساً لَمْ يَأْكُلْ مِنْهُ آدَمِىٌّ وَلا خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ إِلَّا كانَ لَهُ صَدَقَةٌ. (2)
هركه درختى بكارد، هربار كه انسان يا يكى از مخلوقات خدا از ميوه آن بخورد، براى وى صدقه است.
تمنّا كردن از ديگران، از شخصيت و بزرگى آدمى مىكاهد. بر اين اساس، اسلام براى تكريم شخصيت انسانى، دستور داده است تا آنجا كه مىتوانيد دست نياز به سوى اين و آن دراز نكنيد. در حقيقت، بىنيازى در پس پرده مناعت طبع قرار دارد. كسى كه عزت نفس و بزرگى دارد، هيچگاه به خاطر تأمين اندكى از نيازهاى خود، رنج خواهش از ديگران را بر خود هموار
نمىكند و خود را پيش ديگران خوار و كوچك نمىسازد. عملكرد معصومين ما در قناعت و درخواست نكردن بسيار آموزنده است. آنان هيچگاه براى به دست آوردن چيزى از ديگران مطالبه نمىكردند و بردبارى پيشه مىكردند تا در زمان مناسب به خواسته مشروع خود دست پيدا كنند. فقر و غنا به داشتن مال و منال نيست، بلكه چه بسيار فقيرانى كه در حقيقت، استغناى نفس داشتهاند و بزرگند و چه دارندگانى كه هنوز هم دست نياز به سوى اين و آن دراز مىكنند. اينان در واقع، خود به نوعى فقر و نيازمندى دچارند كه در ظاهر ديده نمىشود. به راستى ما جزو كدام دستهايم؟
پيامبر ارجمند اسلام درخواست كردن غير ضرورى را نشانه فقر مىشمارد و مىفرمايد:
قِلَّةُ طَلَبِ الْحَوائِجِ مِنَ النَّاسِ هُوَ الْغِنَى الْحَاضِرُ وَ كَثْرَةُ الْحَوائِجِ الَى النَّاسِ مَذَلَّةٌ وَ هُوَ الْفَقْرُ الْحاضِرُ. (1)
كم خواهش كردن از مردم، بىنيازى حاضر و زياد خواهش كردن از مردم، خوارى و فقر حاضر است.
دروغ يكى از انحرافهاى شديد اخلاقى است. دروغ گو پيوسته دچار تشويش و نگرانى است و بيم آن دارد كه حقيقت مطالب آشكار و او رسوا شود. بر اثر كشف حقايق، شرافت ذاتى دروغ گو از دست مىرود و وى نزد ديگران حقير و ناچيز مىشود. دروغ گويى از صفات ناپسندى است كه در همه آيينها عامل انحطاط شخصيت فرد و آسيب اجتماعى شمرده شده
1) 1. تحف العقول، ص 9.
است. هر كس راستگوتر باشد، سخن مردم را زودتر باور مىكند و هر كه دروغگوتر است، بيشتر مردم را دروغگو مىشمارد.
از روايات معصومين برمىآيد كه درمان دروغ گويى بر بهسازى روحى و معنوى آدمى تأثير فراوانى دارد. در حقيقت، وقتى آدمى، مادر زشتىها را ترك مىكند، رفته رفته كاستىهاى اخلاقى ديگر را نيز از خود دور مىسازد.
پيامبر بزرگوار اسلام با تأكيد بر پرهيز از دروغ مىفرمايد:
ايَّاكَ وَ الْكِذْبَ فَانَّ الْكِذْبَ يُسَوِّدُ الْوَجْهَ، ثُمَّ يُكْتَبُ عِنْدَ اللَّهَ كَذَّاباً وَ انَّ الصِّدْقَ يُبَيِّضُ الْوَجْهَ وَ يُكْتَبُ عِنْدَ اللَّهِ صادِقاً وَ اعْلَمْ أَنَّ الصِّدْقَ مُبَارَكٌ وَ الْكِذْبَ مَشْؤُومٌ. (1)
از دروغ بپرهيز؛ زيرا دروغ، رو را سياه مىكند و سپس مرتكب آن، نزد خداوند دروغگو نوشته مىشود و راست گويى، رو را سفيد مىكند و نزد خداوند راستگو نوشته مىشود و بدان كه راست گويى، مبارك و دروغ گويى، شوم است.
دعاهايى كه در نبود افراد، در حق آنان انجام مىشود، بسيار به اجابت، نزديك و نشاندهنده كمال اخلاص دعا كننده است؛ زيرا ممكن است دعاهايى كه در حضور ديگران انجام مىشود، با شايبه ريا و جلب اعتماد و رضايت ذىنفع همراه باشد. به يقين، چنين اعمالى نزد پروردگار متعال، هيچ ارزشى نخواهد داشت. دعا كننده در دعاهاى پنهانى كه تنها براى رضايت الهى است، دعا را حتى پس از اجابت نيز فاش نمىسازد تا ذىنفع متوجه نشود كه با چه
1) 1. تحف العقول، ص 14.
واسطهاى، مورد لطف خداوند قرار گرفته است. پيامبر اسلام، عمل خالصانه را گرانسنگترين و با ارزشترين اعمال مىداند و مىفرمايد:
اسْرَعُ الدُّعاءِ اجابَةً دعاءُ غائِبٍ لِغائِبٍ. (1)
سريعترين دعا كه اجابت مىشود، دعاى غايب براى ديگرى است.
هر كس مسئول رفتار و گفتار خويش است، ولى گاهى انسان با گفتار يا رفتار خويش در گناه يا ثواب ديگران شريك مىشود و آن در صورتى است كه فرد، ديگران را به انحراف بكشاند. برعكس، چنانچه انسان، ديگران را به كار و سنت نيكو فرا بخواند تا به سعادت دنيا و آخرت برسند، در ثواب عملكنندگان نيز شريك خواهند بود. پس مبادا كه با گفتار و كردار خويش، ديگران را گمراه كنيم؛ زيرا در آن صورت، عذابى دردناك در انتظارمان خواهد بود. رسول گرامى اسلام در اينباره مىفرمايد:
ايَّما داعٍ دَعا الى ضَلالَةٍ فَاتُّبِعَ فَانَّ عَلَيْهِ مِثْلَ اوْزارِ مَنِ اتَّبَعَهُ .... (2)
هر كس كه مردم را به گمراهى بخواند و از او پيروى كنند، گناهى مثل گناه عملكنندگان به آن خواهد داشت ....
زندگى هميشه يكنواخت نيست، بلكه هميشه تغيير، دگرگونى و فراز و نشيبهايى دارد. انسان انديشمند از تحولهاى مثبت و منفى روزگار، درس زندگى مىآموزد و درمىيابد كه چه عواملى در شكست يا پيروزى اثرگذار
است. از طبيعت بىجان كه با رويش جوانهها و دميدن روح بهار، طراوت و سرزندگى مىيابد و از پايدار نبودن جاه و مقامها، به ماهيت اين سراى گذر، پى مىبرد. در نتيجه، از خواب غفلت برمىخيزد و خود را براى روزى آماده مىكند كه مال و فرزند به يارى انسان نمىشتابند. بلكه قلب سليم و پرهيزگارى، دستگير انسان است. پيامبر اسلام، كسانى را كه از گذر زمان و فراز و فرودهاى روزگار پند نمىگيرند، نكوهش مىكند و مىفرمايد:
اغْفَلُ النَّاسُ مَنْ لَمْ يَتَّعِظْ بِتَغَيُّرِ الدُّنْيا مِنْ حالٍ إِلى حالٍ. (1)
غافلترين مردم كسى است كه از دگرگونىهاى دنيا پند نگيرد.
مردم دنيا پرست بسيارند و افراد دنيادار هم بىشمار. تمام فكر اين افراد در دايره ماديات سير مىكند و انديشه آنان از شهوتها فراتر نمىرود. اگر از دين سخن مىگويند، بسيار سطحى و گذرا است. آنان دين را هم وسيله دستيابى به اهداف دنيوى خويش قرار دادهاند. اگر ميان دين و دنيايشان تزاحمى پيش آيد و مجبور شوند يكى را برگزينند، حتماً در پى دنيا خواهند رفت. در صورت به مخاطره افتادن دينشان، هيچ حساسيتى نشان نمىدهند و بىاعتنا از كنار آن مىگذرند، ولى شتابان به دور دنيا مىچرخند و تمام نيروى خود را به كار مىگيرند تا توشه دنيايى را به دست آورند. حتى در اين راه از ستمگرى و حقكشى، نيرنگ و مانند آن هم روىگردان نيستند. آنان نمىدانند كه چه گوهرهاى ارزشمندى را در راه به دست آوردن مال ناچيز دنيا هدر دادهاند. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله براى پيشگيرى از اين وضعيت اجتماعى و بر حذر بودن از اينگونه افراد مىفرمايد:
1) 1. نهج الفصاحة، ش 379.
يَأتِي عَلَى النَّاسِ زَمانٌ لَا يُبَالِي الرَّجُلُ مَا تَلِفَ مِنْ دِيْنِهِ اذَا سَلِمَتْ لَهُ دُنْيَاهُ. (1)
زمانى براى مردم پيش خواهد آمد كه مردم به تلف شدن دين اهميتى نمىدهند، هنگامى كه دنياى آنها محفوظ و سالم باشد.
شتابزدگى در كارها، نتيجهاى جز زيان و پشيمانى به همراه ندارد. براى انجام هر كارى بايد جنبههاى آن را خوب سنجيد و پيش بينىهاى لازم را انجام داد و به عاقبت كار نيز توجه داشت. بىشك، با چنين مقدمهچينىهايى، درصد موفقيت كارها بالا مىرود و بيشتر مىتوان به نتيجه كار خوشبين بود. بايد گفت مشورت و مراجعه به افراد شايسته، خردمند و كارشناس، كارگشا خواهد بود. هرگونه راى زنى با ناآگاهان نه تنها مشكلى را نمىگشايد، بلكه مشكلى بر مشكلات خواهد افزود.
در آموزههاى دينى، درباره پيمودن مسير صحيح براى دستيابى به نتايج كار توصيههاى مؤكدى بيان شده است. براى مثال، مردى از پيامبر اسلام پرسيد: حزم چيست؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در پاسخ فرمود:
تَشاوَرْ امْرَءً ذارَأْىٍ ثُمَّ تُطِيعُهُ. (2)
حزم آن است كه با مردى كه داراى انديشه صحيح و رأى عاقلانه باشد، مشورت و از او پيروى كنى.
ظاهر و باطن بعضى از انسانها با هم متفاوت است. آنان در ظاهر، ادعاى دوستى مىكنند، ولى در پنهان بر طبل دشمنى مىكوبند؛ در جمع، به تعريف و تمجيد
مىپردازند و در پنهان، هزار و يك عيب درست و نادرست را برجسته مىسازند و مىكوشند تا از قدر و قيمت افراد بكاهند. اين افراد اگر به كسى هم احترام بگذارند، از روى صداقت نيست، بلكه براى رفع نيازهاى خود، نزد ديگران كرنش مىكنند.
در ظاهر براى او هزاران دعاى خير مىكنند، ولى اگر غمى به ديگران روى آورد، شادمان مىشوند. در حقيقت، اعتماد كردن به اين انسانهاى دورنگ و در دام آنها گرفتار آمدن، آسيبهاى جدى به روح و روان آدمى و دين و ايمان او وارد مىكند.
چه بسا با تعريفهاى او غرور و بزرگى در خود احساس كند و از جاده بندگى خارج شود. پس شايسته است با آشنايى با ويژگىهاى اين افراد كه به وسيله پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله بازگو شده است، از دوستى با آنان پرهيز كنيم. رسول حقيقت مىفرمايد:
انَّ لِلْمُتَكَلِّفِ مِنَ الرِّجالِ ثَلاثَ عَلاماتٍ: يَتَمَلَّقُ اذَا شَهِدَ وَ يَغْتَابُ اذَا غَابَ وَ يَشْمَتُ بِالْمُصِيبَةِ. (1)
مردمان ظاهرساز و حيله گر سه نشانه دارند: رودرروى اشخاص، چاپلوسى مىكنند؛ پشت سرشان، غيبت و بدگويى مىكنند و به خاطر مصيبتى كه به ديگران رسيده است، شادى مىكنند.
گاهى انسان، خود، شخص محترم و آبرومندى است، ولى به دليل نشست و برخاست با كسانى كه مورد اتهام هستند، در معرض تهمت قرار مىگيرد. مردم مىپندارند او نيز در سلك و پيشه آنان است؛ چون اگر با آنان مخالف بود، به همنشينى با آنان ادامه نمىداد. چه بسا ممكن است او فرد درست كارى باشد، ولى به دليل رفت و آمد با بدان، به تدريج خوى و خصلت آنان را بگيرد و رنگ الهى
1) 1. تحف العقول، ص 10.
خويش را از دست بدهد. بنابراين، بسيار شايسته است كه انسان، براى سلامت روح و روان و دورى از اتهام، دوستى با چنين افرادى را ترك كند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
اوْلَى النَّاسِ بِالتُّهْمَةِ مَنْ جالَسَ اهْلَ التُّهْمَةِ. (1)
هر كه با متهمان همنشينى كند، بيش از همه سزاوار تهمت است.
آفرينش انسان به گونهاى است كه حب به ذات دارد، هرچند به ديگر انسانها نيز علاقه نشان مىدهد. حب به ذات سبب مىشود انسان براى حفظ جان خويش تلاش كند و براى پايدارى دوستىها به فداكارى و جانبازى دست بزند. برترين گونه عشق و محبت كه به آن عشق واقعى مىگويند، حب به ذات لايزال الهى است. عاشق خداوند، دوستى او را بر هر چيزى مقدم مىدارد و همه هستى خويش را براى محبت او فدا مىكند. محبت به خدا در زندگى دنيوى، با كمك به نيازمندان، انجام خدمات خداپسندانه و اصلاح امور همنوعان تجلى مىيابد. پيامبر گرامى اسلام در توصيه به علاقه مُحبِّ و محبوب مىفرمايد:
مَنْ اثَرَ مَحَبَّةَ اللَّهِ عَلى مَحَبَّةِ النّاسِ كَفاهُ اللَّهُ مَؤُنَةَ النَّاسِ. (2)
هر كه محبت خدا را بر محبت مردم ترجيح دهد، خداوند، گرفتارى مردم را از او كفايت مىكند.
هرچند سرپرست خانواده در برابر تأمين مخارج زندگى مسئول است، ولى اين به آن معنا نيست كه در تأمين نيازمندىها، از دين و شرف و انسانيت
بگذرد. منظور آن است كه او بكوشد از راههاى پسنديده و مقبول، امرار معاش كند. سرپرستى كه به هر شيوهاى دست مىيازد تا رفاه و امكانات زندگى را فراهم كند، افزون بر اينكه در مسير ديانت حركت نمىكند، به گونهاى، افراد خانواده را نيز در دام چنين روشهاى نادرستى خواهد افكند. چنين شخصى بايد بداند كه به زودى، همه اندوختههاى مادى او به دست وارثان مىافتد و تنها اعمال او مىتواند او را از عذاب آخرت نجات دهد. چرا انسان بايد ديانت خود را فداى كسانى كند كه نمىتوانند در سختىها و تنگناهاى حسابرسى، اندك كمكى به او كنند؟ بر اين اساس، پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله هشدار مىدهد:
الَوْيلُ لِمَنْ تَرَكَ عيالَهُ بِخَيرٍ وَ قَدِمَ عَلى رَبِّهِ بِشَرٍّ. (1)
واى بر آن كسى كه خير براى اهل خود نهد و با شر نزد خدا برود.
عمل به مفاهيم دينى جز خوشبختى و پيروزى مادى و معنوى به بار نمىآورد، همچنان كه سرنوشت كسانى كه به اين گنج عظيم پشت مىكنند، جز پشيمانى نخواهد بود. هر آن كس كه خواهان سعادت جاودانه است، بايد همپاى دستورهاى دينى حركت كند؛ زيرا ديندارى، انسان را از حالت سرگردانى مىرهاند و راه هدايت را فرا روى او مىنماياند. بعضى دينگريزان مىكوشند چهره دين را ترسناك نشان دهند و رشته انس و الفت دينى را در جامعه بگسلند. در حالى كه بهترين انسانها، دينداران هستند كه با ديندارى، محبوب قلبها شدهاند. پيامبر محبوب اسلام مىفرمايد:
لا تُخيفُوا أَنْفُسَكُمْ بِالدِّينِ. (2)
خويشتن را از دين مترسانيد.
اگر شخصى، رازى نزد شما دارد، نبايد آن را آشكار سازيد؛ زيرا گناه آن كمتر از خيانت در امانت نيست. در حقيقت، هنگامى كه كسى، رازى را با شما در ميان مىگذارد، به شما اعتماد كرده و امانتى سپرده است. اگر اين راز آشكار شود، نه تنها در امانت او خيانت شده است، بلكه ضربههاى شديد روحى و روانى بر او وارد مىشود كه جبرانناپذير است. آشكار كردن راز ديگران، مايه آبروريزى برادر مسلمان و زمينهساز جدال و بدبينى است. پيامبر بزرگواردرباره حفظ اسرار ديگران مىفرمايد:
إذا حَدَّثَ الرَّجُلُ بِحَديثٍ ثُمَّ الْتَفَتَ فهي أَمانَةٌ. (1)
وقتى كسى حرفى زد و اطرافش را نگاه كرد (كه ديگران نفهمند)، آن حرف امانت است.
ظاهر و باطن برخى افراد يكسان است و به دليل اين ويژگى، همواره مورد احترام مردم هستند و ديگران به آنان اعتماد دارند. در مقابل، با افرادى روبهرو مىشويم كه با ظاهرسازى و رياكارىهاى حساب شده، خود را به عنوان انسانهاى راستگو معرفى مىكنند، ولى در مواقع مقتضى، برخلاف انتظار ظاهر مىشوند. در اين حالت، افرادى كه به آنان اطمينان كردهاند، پشيمان مىشوند و اعتماد آنان بهطور كامل از بين مىرود. رسول الله صلى الله عليه و آله، اين راستگويان دروغين را به شدت مورد انتقاد قرار مىدهد و مىفرمايد:
1) 1. همان، ش 197.
كَبُرَتْ خِيانَةً أَنْ تُحَدِّثَ أَخاكَ حَديثاً هُوَ لَكَ بِهِ مُصَدِّقٌ وَ أَنْتَ لَهُ كاذِبٌ. (1)
خيانتى بس بزرگ است كه تو به برادر خويش سخنى بگويى كه او تو را راستگو شمارد، در حالى كه دروغ گفته باشى.
انسان در مسير زندگى، همواره در دو راهى انتخاب قرار دارد؛ راه شقاوت يا راه سعادت. آدمى بر اساس فطرت خدادادى و آموزههاى وحيانى راه را از بىراه مىشناسد، ولى مانعى به نام هواى نفس هم بر سر راهش قرار دارد كه او را از رسيدن به كمال باز مىدارد. در نتيجه، عاقبتى جز ناكامى و بدفرجامى بهرهاش نمىگردد. چه نيكوست كه آدمى در مسير هدايت و صراط مستقيم، آموزههاى نورانى نبىاكرم صلى الله عليه و آله را چراغ راهش سازد كه راه نجات و رستگارى را در ملكه كردن فضيلتهاى انسانى مىشمارند و مىفرمايد اگر اين اخلاق پسنديده و ارزشها در وجود آدمى ريشه گيرد؛ چه در حالت رضا و چه در حال نگرانى و خشم، رويهاى واحد در پيش مىگيرد و از جاده اعتدال خارج نمىشود.
اگر بر خلاف اين راه حركت كند، مانند كسى است كه خلاف جريان آب شنا مىكند. در نتيجه، جز خستگى چيزى برايش به همراه ندارد و او را از مسير كمال و سعادت دور مىسازد. توصيههاى رسول اعظم صلى الله عليه و آله چنين است:
وَ امّا الْمُنْجِياتُ: فَالْعَدْلُ فِي الرِّضا وَ الْغَضَبِ وَ الْقَصْدُ فِي الْغِنى وَ الْفَقْرِ وَ خَوْفُ اللَّهِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانِيَّةِ كَأنَّكَ تَراهُ فَانْ لَمْ تَكُنْ تَراهُ فَانَّهُ يَراكَ. (2)
عوامل نجات و رستگارى عبارتند از: عدالت و ميانهروى در حال خشنودى و غضب؛ ميانهروى در بىنيازى و نيازمندى؛ بيم از خدا در نهان و آشكار، به گونهاى كه گويى او را مىبينى و اگر تو او را نبينى، او تو را مىبيند.
پاداشها و ثوابها سلسله مراتبى دارند و بعضى كارها، ثواب فراوان و بعضى ديگر ثواب كمتر دارند. ما انسانها به معاملات دنيوى اهميت بسيارى مىدهيم و همه چيز را به خوبى مىسنجيم. در نهايت، وارد معاملهاى مىشويم كه امكان دستيابى به سود سرشارى براى ما فراهم باشد. شايسته است همين دورانديشى را براى فضيلتهاى اخلاقى نيز بهكار بنديم تا از گنج بىپايان الهى، بهره لازم را به دست آوريم. تا آنجا كه از كلمات نورانى رسول مكرم برمىآيد، اخلاق خوب، خوش برخوردى و معاشرت نيك، از جمله كارهايى است كه مقام بالايى براى انسان به همراه مىآورد. در ترازوى عمل كسى در روز قيامت، چيزى بهتر از خوشخلقى گذاشته نشده است و خوش اخلاق، نزديكترين همنشين رسول الله صلى الله عليه و آله در روز رستاخيز است. رسول اخلاق مىفرمايد:
احْسِنْ خُلْقَكَ مَعَ اهْلِكَ وَ جِيْرانِكَ وَ مَنْ تُعاشِرُ وَ تُصاحِبُ مِنَ النَّاسِ، تُكْتَبْ عِنْدَ اللَّهِ فِي الدَّرَجاتِ الْعُلى (1)
با اهل خانه، همسايهها و كسانى كه با آنان معاشرت دارى، خوش اخلاق باش تا نزد خداوند در شمار اشخاصى نوشته شوى كه درجات عالى دارند.
از كارهاى پسنديده آن است كه ره گمكردگان را به راه راست هدايت كنيم تا به
1) 1. همان، ص 14.
مقصد برسند. در يك قياس كوچك مىتوان گفت گاهى به افرادى كه مسافر و غريبهاند، برمىخوريم كه كوچهها و خيابانهاى شهر ما را نمىشناسند. ما وظيفه داريم تا آنان را به مقصد راهنمايى كنيم؛ زيرا كارى پسنديده و ارزشمند است. همچنين گاهى افرادى هستند كه راه را از چاه باز نمىشناسند و گمراهند. در اينجا نيز انسان مشفق و خيرخواه مىكوشد تا راه راست را به او باز شناساند و وى را به سوى جاده سلامت و سعادت رهنمون شود. پيامبر گرامى اسلام درباره هدايت رهجويان مىفرمايد:
... ارْشادُكَ الرَّجُلَ فى أَرْضِ الضَّلالِ لَكَ صَدَقَةٌ .... (1)
... راهنمايى كسى كه راه را گم كرده است، صدقه است ....
بىشك، انسان پس از مرگ با نتيجه اعمال خود روبهرو خواهد شد و روز حساب بيش از هر چيز ديگرى به انسان نزديكتر است. راستگوترين افراد؛ يعنى پيامبران و امامان، با تصديق اين امر، مردم را از انجام كارهاى زشت برحذر داشته و فرمودهاند كه نتيجه هر كار خوب يا بدى به انسان بازمىگردد.
روزى فرامىرسد كه پردهها فرو مىافتد و باطن و حقايق انسان آشكار مىشود و انسانهاى بدكار، رسواى عام و خاص خواهند شد. پس اى عزيز! ما كه حاضريم براى حفظ آبروى خود در دنيا، هزينههاى گزاف بپردازيم، چگونه در برابر حفظ آبروى خود در زندگى جاويد بىتوجهيم. آيا نبايد براى حفظ آبروى خود در دنياى ديگر چارهاى بيانديشيم؟ پيامبر راستين اسلام در اينباره مىفرمايد:
فُضُوحُ الدُّنْيا أَهْوَنُ مِنْ فُضُوحِ اْلآخِرَةِ. (2)
رسوايى دنيا آسانتر از رسوايى آخرت است.
در اسلام، تأمين نفقه و مخارج زندگى بر عهده مرد نهاده شده و از او خواسته شده است تا در اين راه، از هيچ كوششى كوتاهى نورزد. اسلام، پدر را در مقابل همسر و فرزند، مسئول مىداند و از او مىخواهد تا براى فراهم آوردن خواستههاى معقول آنان بكوشد. حتى سفارش مىكند كه شوهر بايد وضعيت بهترى از خانه پدرى همسر را براى او ايجاد كند. بىترديد، تنبلى و كسالت در تأمين مخارج و سختگيرى در اداى حقوق خانواده، در پيشگاه وجدان انسانى و خداوند بزرگ محكوم است و آتش بىمهرى و نزاع را در محيط آرام خانواده شعلهور مىسازد. پيامبر اسلام در تشويق كسى كه مسئوليت حفظ و بقاى خانواده را به عهده گرفته است، مىفرمايد:
اوَّلُ ما يُوضَعُ فى ميزانِ الْعَبْدِ نَفَقَتُهُ عَلى اهْلِهِ. (1)
نخستين چيزى كه در ترازوى بنده مىگذارند، خرجى است كه براى خانواده كرده است.
بسيارى از خانوادهها در رسيدگى به فرزندان، راه افراط و تفريط را در پيش مىگيرند. برخى، چنان بر فرزندان خود سخت مىگيرند كه آنان به عقدههاى روانى دچار و به راه ناصواب كشانده مىشوند. بعضى ديگر نيز چنان امكانات بىحساب در اختيار فرزند خويش قرار مىدهند كه او را نازپرورده بار مىآورد. چنين فرزندى در رويارويى با كوچكترين مشكل، روحيه خود را
1) 1. همان، ش 983.
از دست مىدهد يا اينكه به همه قوانين و مقررات شرعى و اخلاقى دهنكجى مىكند. اين ثمره افراطگرى خانوادههاست. اگر خانوادهها، راه اعتدال و ميانهروى را در پيش بگيرند، فرزندانى سالم به جامعه تحويل مىدهند، نه فرزندانى اسرافگر و بىمبالات يا عقدهاى و سهلانگار. حضرت محمد صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
انَّكَ إِنْ تَتْرُكْ اوْلادَكَ أَغنِياءَ خَيْرٌ مِنْ أَنْ تَتْرُكَهُمْ عالَّةً. (1)
اگر پس از تو، فرزندانت بىنياز باشند، بهتر است از اينكه نيازمند رهايشان سازى.
اگر آدمى، علت العلل و سبب الاسباب را فراموش كند، دچار سردرگمى مىشود. علتها را اشتباه مىگيرد و تصور مىكند كه گره مشكلات او به دست بندگان گشوده مىشود. ازاينرو، دست نياز به سوى آنان دراز مىكند و براى جلب رضايتشان به هر كارى دست مىزند تا به اهداف دنيوى خود دست يابد. چنين تفكرى، جز فروتنى در برابر دارندگان مقام و ثروت، چيزى به همراه ندارد. در اين حال، انسان ارزشمند و اشرف مخلوقات براى به دست آوردن زر و زيور و مال و مقام، به خواسته انسانهاى صاحب ثروت و مكنت تن مىدهد و چه بسا كه درخواستهاى اين افراد، مخالف دين بوده و غضب و روىگردانى خداوند را نيز در پى داشته باشد. انسان مادىگرا و مقامطلب به تنها چيزى كه توجه ندارد، رضوان الهى است؛ چون راه را گم كرده و پناهگاه را اشتباه گرفته است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره اين افراد مىفرمايد:
1) 1. نهج الفصاحة، ش 875.
مَنْ طَلَبَ رِضَى الْمَخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخالِقِ سَلَّطَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَيْهِ ذَلِكَ الْمَخْلُوقَ. (1)
كسى كه به سبب خشنود ساختن شخصى، كارى را انجام دهد كه خدا از آن كار ناراضى و خشمگين باشد، خداوند، همان شخص را بر آن كس مسلط مىگرداند.
بعضى افراد به دليل پاكدلى و خدمت خالصانه به مردم، از لطف خاص الهى برخوردار شدهاند و همواره شوق خدمت به مردم در قلب آنان فروزانتر مىشود.
اين توفيق بزرگى است كه تنها نصيب انسانهاى بلند همت مىشود. اينان در راه خدمت به مردم، از لذتهاى روحانى سرشار مىشوند و در پى رفع نياز حاجتمندان، سر از پا نمىشناسند. به راستى، چه زيباست كه انسانهاى توانمند در پى شادمان ساختن بندگان خدايند. اينان بندگان خاص خدا هستند كه پاداشى بىحساب در انتظارشان خواهد بود. رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
إِذا أَرادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً صَيَّرَ حَوائجَ النّاسِ إِلَيْهِ. (2)
وقتى خدا بخواهد به بندهاى نيكى رساند، حاجتهاى مردم را در دست او قرار مىدهد.
يكى از عوامل موفقيت در تبليغ، سخن گفتن به اندازه درك مخاطبان است.
سخنان پرمغز و پرمعنا براى كسانى كه ظرفيتهاى بالايى ندارند، نامفهوم
خواهد بود، همانگونه كه سخنان سبك و ساده براى افراد زيرك خسته كننده است. در صورتى كه مبلّغ به اندازه درك مخاطب سخن نگويد، آنان از دور او پراكنده مىشوند و مقصود نهايى بهدست نمىآيد. مبلّغ آن گاه كه دلهاى مردم را مستعد و آماده مىبيند، بايد با ظرافت و زيركى، بذر دانش را در آن بپاشد تا بهترين محصول كه همانا رسيدن به قرب و كمال است، بهدست آيد.
پيامبران الهى كاملًا به اين مهم توجه داشتند و آن را در برخورد با مخاطبان خويش به كار مىبستند. پيامبر گرامى اسلام نيز با هر كسى به اندازه عقلش سخن مىگفت. انسانهاى مختلف، خوشه چين كرامت انسانى حضرت بودند و همه از سخن گفتن با رسول الله صلى الله عليه و آله توشه برمىگرفتند و از محضر مبارك ايشان راضى برمىخاستند. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
انَّا مَعاشِرَ الْانْبِياءِ امِرْنَا انْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِم. (1)
ما جماعت پيغمبران مأموريم كه با مردم، به اندازه عقل آنان سخن بگوييم.
زهد به معناى غايب شدن از بين مردم و پناه بردن به غار و بيابان نيست. زهد به معناى تسبيح به دست گرفتن و به طور كلى امور دنيا را وانهادن نيست. زهد به معناى بىخبرى انسان از عالم سياست و ناآگاهى از آنچه در پيرامونش مىگذرد، نيست. زهد به معناى گوشهگيرى و گره گشايى نكردن از امور فردى و اجتماعى ديگران نيست. اينها همه تفسيرهاى نادرست از زهد
1) 1. تحف العقول، ص 37.
و پارسايى است. در اسلام، زاهد به كسى گفته مىشود كه از دنياگرايى شديد و محور قرار دادن امور مادى پرهيز مىكند و اگر هم اندوختهاى دارد، بر اساس چارچوبى كه دين آن را تعيين كرده است، هزينه مىكند و به ديگران نيز يارى مىرساند. حقيقت زهد و پارسايى را بايد در سيره رفتارى و كلام نورانى معصومين عليهم السلام جستوجو كرد؛ زاهدانى حقيقى كه پارسايان شب و شيران روز بودند. پيامبراعظم صلى الله عليه و آله در ترسيم گوشهاى از حقيقت زهد مىفرمايد:
الزُّهْدُ فِي الدُّنْيا قَصْرُ الْامَلِ وَ شُكْرُ كُلِّ نِعْمَةٍ وَالْوَرْعُ عَنْ كُلِّ مَا حَرَّمَ اللَّهُ. (1)
زهد در دنيا، كوتاهى آرزو، به جا آوردن شكر هر نعمت و پرهيز از هر چيزى است كه خداوند آن را حرام كرده است.
به راستى كه كلام، معجزهگر است و مىتواند تأثير فراوانى بر مخاطبان خود داشته باشد. سخن زيبا، محكم، مستدل و منطقى، آدمى را ارشاد و راهنمايى مىكند و او را به راه راست نزديك مىسازد. سخن نيكو در خاندان عصمت و طهارت به روشنى ديده مىشود. آنان هرجا دلهاى مردم را براى شنيدن آماده مىديدند، به سخنرانى مىپرداختند. كوتاه سخن مىگفتند؛ زيادهگو و تناقضگو نبودند. شيرينسخنترين و شيواگوترين مردمان بودند. آوردهاند حتى بهشتيان نيز به زبان محمد صلى الله عليه و آله سخن مىگويند. آنان هيچگاه با نهايت مرتبه عقل و فهم خويش با كسى سخن نمىگفتند. به اندازه عقل و فهمشان حرف مىزدند. حتى دشمنان نيز در رويارويى با سخنان دلنشين معصومين عليهم السلام، لب به اعتراف و اقرار مىگشودند و بر زيبايى كلامشان صحه
1) 1. همان، ص 58.
مىگذاشتند. آنان نه تنها خود نيكوسخن بودند، بلكه پيروانشان را نيز به شيوايى، سادهگويى و نيكوسخنى دعوت مىكردند. آنان با رعايت ادب در گفتار، از ديگران مىخواستند گفتار خويش را پاس بدارند و آن را به ناسزاگويى و سخنان ناپسند آلوده نسازند. آنان سخن زيبا را با ارزشتر و اثرگذارتر از چهره زيبا مىديدند. پيامبر گرامى اسلام، سرسلسله نيكوسخنان فرموده است:
الْجَمَالُ فِى اللِّسانِ. (1)
زيبايى در زبان است
بعضى مردم عادت كردهاند زندگى تجملى داشته باشند. اينان كه به رفاهطلبى و دنيادوستى روآوردهاند، سادهزيستان را كه در راهى جز راه آنان گام برمىدارند، عقب افتاده و واپسگرا مىنامند. آنان چنان در تجملگرايى خويش فرورفتهاند كه به كلى از كاروان انسانيت عقب ماندهاند و سادهزيستى را كه هنر مردان خداست، به باد تمسخر و استهزا مىگيرند. خانه دل و جان تجملگرايان از معنويت تهى است و هميشه سزاوار نكوهشند. سادهزيستى، روش پسنديده پيامبران و امامان معصوم عليهم السلام است و آنان اسوه و الگوى ديگرانند. پيامبر اسلام مىفرمايد:
أَخْشى ما خَشيتُ عَلى أُمَّتى كِبَرُ البَطْنِ وَ مُداوَمَةُ النَّوْمِ وَ الْكَسَلُ وَ ضَعْفُ الْيَقينِ. (2)
بر امت خويش بيشتر از هر چيز، از شكمپرستى و پرخوابى و كسالت و سستايمانى بيمناكم.
تجربه ثابت كرده است هر كارى را بايد به اهلش سپرد تا از عهده انجام دادن آن برآيد. بسيار اتفاق افتاده كه براى برخى ملاحظهكارىها و به اصطلاح مصلحتسنجىها، اين امر ناديده گرفته شده است. همين امر، زيانهاى بسيار سنگين بر بنيانهاى اجتماعى وارد كرده است؛ زيرا هنگامى كه كار به ناكاردان سپرده مىشود، بايد منتظر آثار مخرّب آن نيز باشيم. دقت در اين امر همان است كه امروزه به آن «شايسته سالارى» مىگويند.
شايسته سالارى آن است كه هر كس بر اساس لياقت و توانايى خود، به كارى گمارده شود؛ چون در اين صورت، بازده كارها دوچندان خواهد شد.
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در توصيه به اينمهم مىفرمايد:
اذا وُسِّدَ اْلَامرُ الى غَيْرِ اهْلِهِ فَانْتَظِرْ السَّاعَةَ. (1)
آنگاه كه كار به دست غير اهلش بسپارند، منتظر رستاخيز باش.
بىشك، هر انسانى به تشويق و تنبيه نياز دارد تا از كارهاى نيك و بد خود آگاه شود و در به كار بستن روش درست دقت كند. آدمى با تشويق، انگيزه قوىترى نسبت به انجام دادن كار مىيابد و با تنبيه مىكوشد از تكرار آن پرهيز كند. اين اصل مسلّم بايد در جاى خود به كار گرفته شود. اگر شخص بدكارى از تشويق و تحسين بهرهمند شود، نه تنها نوعى بىعدالتى نسبت به نيكوكاران خواهد بود، بلكه اين كار به زيان بدكاران هم است؛ زيرا او را به ادامه دادن و تكرار كار زشتش مصممتر خواهد كرد. از آن گذشته، تحسين
1) 1. همان، ش 246.
فرد بدكار در حقيقت نشانه رضايت از كار زشت او خواهد بود كه چنين تمجيدى خلاف عقل و منطق است. اين رويه حتى تعادل اخلاقى جامعه را برهم مىزند و روز به روز بر شمار زشتكاران مىافزايد. بنابراين، تشويق و تنبيه هر چند اهرمهاى كارسازى در انجام عمل و بازدارندگى هستند، ولى شيوه استفاده بجا از آنها بسيار مهم است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در نهى از ستايش بدكاران مىفرمايد:
اذا مُدِحَ الْفاجِرُ اهْتَزَّ الْعَرْشُ وَ غَضِبَ الرَّبُّ. (1)
هنگامى كه از آدم بدكار ستايش شود، عرش الهى به لرزه درمىآيد و خداوند خشمناك مىشود.
هنگامى كه انسان را مىستايند، نفس آدمى شادمان مىشود، ولى بايد دانست كه بيشتر اين مدح و ثناها با صداقت و خلوص انجام نمىشود، بلكه بسيارى از ستايشگران، آن را براى فريب ديگران به كار مىبرند. در طول تاريخ، بزرگان و علماى بسيارى با همين حيله به زانو درآمدهاند. جاه طلبان براى جلب نظر اين افراد از آنان تعريف و تمجيد مىكنند تا ايشان را دچار خودباختگى سازند و در شرايط گوناگون بتوانند از آنان بهرهكشى كنند. انسان آگاه بايد احتياط كند كه با تعريف و تمجيد ديگران، تصميمگيرى نكند و بداند كه بيشتر تعريفها و تشويقها و ترغيبها با هدفهاى شناخته يا ناشناخته سودجويان همراه است. پيامبر ارجمند اسلام درباره تأثير ناپسند تعريفهاى نابجا مىفرمايد:
1) 1. تحف العقول، ص 46.
حُبُّ الثَّناءِ مِنَ النّاسِ يُعْمى وَ يُصِّمُ. (1)
علاقه به تعريف از مردم، چشم را كور و گوش را كر مىكند.
اگر كسى را به دليل كار با ارزش او ستايش كنيم، مطلوب و پسنديده است، ولى گاهى، مدح و ستايش نه تنها خوب نيست، بلكه بسيار ناپسند است. آن هم زمانى است كه انگيزه آن، مادى باشد يا براى شاد كردن زورمداران انجام گيرد. اين كار، چاپلوسى است و چه بسا فرد ستايش شده، مىپندارد انسان والا مقامى است. بدين ترتيب، پرده غرور، ديدگان او را مىپوشاند، عيبهاى خود را نمىبيند و راه نجات را نمىپيمايد. ازاينرو، پيامبر درباره كسانى كه فردى را بىجا مىستايند، چنين فرموده است:
احْثُوا التُّرابَ فِى وُجُوهِ المَدَّاحينَ. (2)
بر چهره ستايشگران (نابجا) خاك بيافشانيد.
سحرخيزى و بىنيازى از ويژگىهاى مردان خداست. آنان در سايه سحرخيزى، روحى سرشار از عشق الهى و صفاى باطن دارند، به گونهاى كه انسان، ناخودآگاه در نگاه نافذ آنان گم مىشود و تحت تأثير عظمت و بزرگوارى آنان قرار مىگيرد. اينان هرچند از امكانات مادى بىبهرهاند، ولى چنان عزت نفسى دارند كه هيچ كس نمىتواند از اسرارشان آگاه شود. آنان نزد همه كس حتى دشمنان خود، عزيز و قابل احترامند. سخنشان اثرگذار و كارشان
مورد تأييد همگان است. اين بزرگمردان هميشه از الطاف الهى برخوردار بودهاند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز وجود اين خصلتهاى نيكو را در آنان مىستايد:
شَرَفُ الْمُؤْمِنِ قِيامُهُ بِاللَّيْلِ وَ عِزُّهُ اسْتِغْناؤُهُ عَنِ النَّاسِ.(1)
شرف مؤمن در شب زندهدارى اوست و عزت وى در بىنيازى از مردم است.
بعضى افراد به جاى به كار بردن سخنان ساده و همه فهم، كلمات سنگين و مشكل به كار مىبرند كه اين مسئله، شنونده را به زحمت مىافكند. بايد با مردم به قدر فهمشان سخن گفت و از چاشنى پند و لطافت نيز بهره برد تا براى آنان قابل درك باشد. دشوارگويى و اظهار فضل گوينده، سبب رنجش خاطر شنوندگان مىشود. در اين صورت، شنوندگان خواهند كوشيد از او دورى كنند؛ زيرا مىپندارند وى با اين گفتهها مىخواهد دانش خود را به رخ مردم بكشد و ديگران را پايينتر از خود بداند. پيامبر اسلام به زبان مردم سخن مىگفت و به ديگران نيز توصيه مىفرمود:
حَدِّثُوا النّاسَ بِما يَعْرِفُونَ أَتُريدُونَ أَنْ يُكَذَّبَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ. (2)
با مردم آنگونه كه مىفهمند، سخن بگوييد. آيا مىخواهيد (با به كار بردن كلماتى كه نمىفهمند)، خدا و پيامبرش را تكذيب كنند؟
يكى از عادتهاى ناپسند برخى افراد اين است كه براى پاك نگه داشتن خانه خود، سنگ، كلوخ، پاره آجر و زبالههايشان را در كوچه و خيابان محل گذر
مردم رها مىكنند. اين مسئله سبب مىشود كه آلودگى در كوچه و خيابان پخش شود و سلامت اجتماعى به خطر افتد. گروهى از رانندگان بىمبالات نيز وسيله نقليه خود را جلوى در خانهها يا كارگاهها متوقف مىكنند و ساعتها از محل غايب مىشوند و راه عبور مردم را مىبندند. البته جالب آن است كه اين افراد از خود راضى كه حقوق شهروندان را رعايت نكردهاند، با چهرهاى حق به جانب حتى با معترضان درگير هم مىشوند. پيامبر خدا، محمد مصطفى صلى الله عليه و آله با توجه به اين مهم مىفرمايد:
مَنْ أَذَى الْمُسْلِمينَ فِى طُرُقِهِمْ وَجَبَتْ عَلَيْهِ لَعْنَتُهُمْ. (1)
هر كس بر سر راه مسلمانان مزاحمت ايجاد كند، استحقاق لعنت آنان را دارد.
پيروى از هوا و هوس، به بخل رو كردن، به حرص درآويختن، به خود باليدن، خود بزرگبينى و مانند آن، آدمى را به ورطه هلاكت و نابودى نزديك مىسازد و او را به سراشيبى سقوط مىكشاند. انسان در هر حال به راهبرى قابل اعتماد نياز دارد كه با يادآورى، او را از پيروى هوا و هوس و گرايش به رذايل اخلاقى باز دارد و جاده سلامت دنيا و سعادت عقبى را به او نشان دهد.
اين راهنمايان، پيامبران الهى هستند كه همواره در كنار مردم مىزيستند. ايشان با گفتار و رفتار نيكوى خود، اسوههاى عملى براى بشريت به شمار مىروند. آنانى كه پيش از سفارش كارى به ديگران، خود، عامل آن كار بودند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دستورى سعادت آفرين و نجات بخش به آدميان هديه كرده است:
1) 1. همان، ش 3036.
ثَلَاثٌ مُوبِقاتٌ: هَوىً مُتَّبَعٌ وَ شُحٌّ مُطاعٌ وَ اعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ. (1)
سه چيز موجب هلاكت است: هوا و هوسى كه پيروى مىشود؛ حرص و بخلى كه از آن فرمان برند و خود پسندى كه عايد انسان شود.
برخى مردم، دارايى و اندوختههاى خود را در راه خدا انفاق مىكنند و هنگام ديدار خدا، سبكبارند؛ زيرا زاد و توشه سفر آخرت را از پيش فرستادهاند.
گروهى ديگر، تنها هنگامى به انديشه انفاق مىافتند كه سلامت جسم را از دست داده و در يك قدمى مرگ قرار گرفتهاند. در اين حال، چون از نبود زاد و راحله سفر آخرت، وحشت كردهاند، با شتاب، به انفاق و بخشش مىپردازند. هرچند اين عمل نيز از پاداش برخوردار است، ولى بخششى كه براى رضاى خداست، با بخششى كه از ترس مرگ است، بسيار فرق دارد. گروه سوم، كسانى هستند كه حتى هنگام مرگ نيز دست بخشش ندارند و آشكار نيست كه دارايىشان پس از مرگ، در چه راهى مصرف خواهد شد. بر اين اساس، پيامبر اسلام مىفرمايد:
لَأَنْ يَتَصَدَّقَ الْمَرْءُ فى حَياتِهِ بِدِرْهَمٍ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يَتَصَدَّقَ بِمِأَئةٍ عِنْدَ مَوْتِهِ. (2)
اگر انسان در حيات خود، درهمى صدقه دهد، بهتر است از اينكه هنگام مرگش، صد درهم صدقه بدهد.
سستى در هر كارى ناپسند است و سبب مىشود كه كارها به درستى انجام نشود و در نتيجه، اثر مطلوبى در پى نداشته باشد. عبادت هم از كارهايى است كه به
اخلاص، نشاط و سرزندگى نياز دارد. اگر يكى از اين عوامل نباشد، به همان اندازه به عبادت آسيب مىرساند. در اين ميان، سستى و كاهلى و بىميلى در عبادت به شدت، از دامنه اثر آن مىكاهد. بىميلى نشانه بىانگيزه بودن است و هنگامى كه شوق و علاقه در كار نباشد، عبادت، اثر روحى و معنوى نخواهد داشت.
نمازى آدمى را از منكر و زشتى باز مىدارد كه با رعايت تمام شرطها انجام شود تا اثر گذار و بازدارنده باشد. در غير اين صورت، عبادت زبانى كه تنها لقلقه زبان آدمى است، نمىتواند آدمى را از زشتىها باز دارد. پيامبر گرامى اسلام به نماز اهميت فراوان مىداد. با شادابى و نشاط بسيار، براى برگزارى نماز آماده مىشد و نماز تا عمق جان او مىنشست، به گونهاى كه گفتهاند پيامبر در حال نماز بود و آواى گريستن او همچون آواى جوشيدن ديگ بود. ايشان نماز خواندن را چنان سازنده مىدانست كه با اشتياق تمام، وقت نماز را انتظار مىكشيد و آن را با آداب كامل بجا مىآورد. ايشان در سفارشى زيبا به على عليه السلام براى آموزش پيروانشان اينگونه سخن مىگويد:
يَا عَلِىُّ آفَةُ الْعِبَادَةِ الْفَتْرَةُ. (1)
اى على! آفت عبادت، سستى است.
سلام، بهترين هديهاى است كه با كمترين هزينه و بيشترين فايده به همديگر مىبخشيم. سلام، واژهاى معجزه آفرين است كه غبار كدورت را مىزدايد و رشتههاى محبت را مستحكم مىسازد. از درود و سلام فرستادن دريغ نورزيم و اين كلمه زيبا را با تكان دادن سر يا برداشتن كلاه يا اشاره و
1) 1. تحف العقول، ص 6.
رفتارهاى ماشينى عوض نكنيم. سلام را آشكار كنيم و صداقت و صفا و احترام به ديگران هديه دهيم. در سيره پيامبر گرامى اسلام آمده است كه ايشان در سلام دادن حتى به كودكان، پيشقدم بود و كسى نتوانست در اين مسابقه، گوى سبقت را از ايشان بربايد. آن پيامبر رحمت مىفرمايد:
افشُوا السَّلامَ تَسْلَموا. (1)
سلام را آشكار سازيد تا سلامت بمانيد.
كارگشايى و سودمندى در دين اسلام، جايگاه والايى دارد. اسلام از همگان خواسته است تا آنجا كه مىتوانند به ديگران سود برسانند. سودمند بودن هم به گونههاى مختلف است. گاهى رسيدگى مالى است و گاهى هم ممكن است معنوى باشد. همانگونه كه يك انسان ثروتمند با تأمين نياز مستمندان يا تأمين وسايل ضرورى ازدواج براى يك زوج جوان، تأمين مخارج درمان يك بيمار، احداث يك مركز آموزشى يا بهداشتى، براى افراد و جامعه سودمند است؛ يك نويسنده، با قلم خود و دعوت كردن از مردم به بوستان كتاب و يك خطيب با سخنرانى و موعظه، وظيفه خدمترسانى خويش را به انجام مىرساند. پيامبر گرامى اسلام، خدمترسانى و سودمندى را در كنار ايمان به خداوند از نيكىهاى مهم انسانى مىشمارد و مىفرمايد:
خَصْلَتانِ لَيْسَ فَوقَهُمَا مِنَ البِرّ شَىءٌ: الِايمَانُ بِاللَّهِ وَ النَّفْعُ لِعِبَادِ اللَّهِ. (2)
دو صفت است كه در نيكى، چيزى فراتر از آنها نيست: ايمان به خدا و سودمند بودن براى بندگان خدا.
سوغات سفر، صرف نظر از ارزش مادى، نشاندهنده محبت و علاقه افراد به يكديگر است. در واقع، مسافر با اين كار مىفهماند كه در سفر نيز به ياد دوست خود بوده است. در حقيقت، اين كار، يكى از بهترين راههاى تحكيم پيمان دوستى و جلب محبت طرف مقابل است. بنابراين، بسيار شايسته است انسان هنگام بازگشت از مسافرت، در حد توان، سوغات دوستان و خويشان را تهيه كند. البته در اين رهگذر، نبايد خود را به تكلف و سختى افكند و به ارزش مادى اشيا توجه كند؛ زيرا راضى كردن ديگران به بهاى به زحمت انداختن بيش از حد خود، مطلوب نيست. پيامبر اسلام براى احياى اين سنت حسنه مىفرمايد:
اذا قَدِمَ احَدُكُمْ مِنْ سَفَرٍ فَلْيَقْدَمْ مَعَهُ بِهَدِيَّةٍ وَ لَوْ يُلْقى فى مِخْلاتِهِ حَجَراً. (1)
هرگاه كسى از سفر مىآيد، بايد با خود سوغاتى بياورد، اگر چه سنگى در توبره خود بياندازد.
بعضى افراد عادت كردهاند براى اثبات گفتههاى خود در امور كوچك و بزرگ، قسم مىخورند. اگر سوگند به دروغ باشد، حرام و غيرشرعى است.
اگر راست باشد و براى امور ضرورى باشد، مانند اثبات حق يا برطرف كردن ستم، مانعى ندارد. با اين حال، اگر فرد در امور جزئى و پيش پا افتاده قسم بخورد، خدا را كوچك مىكند و رفته رفته از عظمت و قداست الهى مىكاهد.
البته انسان براى ترك هر عادتى بايد رنج آن را بر خود هموار كند تا عادتهاى
1) 1. نهج الفصاحه، ش 228.
نكوهيده از او دور شوند و خود را به خلق نيكو بيارايد. پيشوايان معصوم، اين عادت ناپسند را برنمىتابند و از پيروان خود مىخواهند آن را ترك كنند.
پيامبر محبوب اسلام مىفرمايد:
لَا تَحْلِفْ بَاللَّهِ كَاذِباً وَ لَا صَادِقاً مِنْ غَيْرِ ضَرُورَةٍ وَ لَا تَجْعَلِ اللَّهَ عُرْضَةً لِيَمِينِكَ فَانَّ اللَّهَ لَا يَرْحَمُ وَ لَا يَرْعى مَنْ حَلَفَ بِاسْمِهِ كَاذِباً. (1)
سوگند دروغ به خدا مخور و سوگند راست هم بدون ضرورت ياد مكن و خداوند را در معرض قسم خود قرارمده؛ زيرا خدا بهكسى كه به نام او سوگند دروغ مىخورد، رحم نمىكند و او را مورد ملاطفت خود قرار نمىدهد.
وحشتى بىسابقه، دهشتى بىمانند، هولى پريشانزا و هيبتى بيچاره كننده همه مردم را دربرمىگيرد. همه دلها مضطرب و در تشويش؛ همه بدنها لرزان؛ همه چشمها گريان و همه در انديشه فرجام كار خويشند. جايى براى فرار نيست. نمىتوان به مكر و حيله روى آورد و بهگونهاى از مهلكه خود را رهانيد و نام آن را زرنگى نهاد. گاهى در دنياى خاكى، بعضى افراد از اين راهها براى گريز و رهايى سود مىجستند، ولى اينجا پايان دنياست. جايى كه انسانها همه در پيشگاه عدل الهى قرار مىگيرند و كردارها سنجيده مىشود.
جملگى در اضطراب و هراسند جز مؤمنان و فرمانبرداران؛ آنان كه توشه از پيش فرستاده و امنيت را با بندگى خريده و اينك در سايهسار لطف الهى قرار گرفتهاند. آنان چنين فرجام نيكى را با شبزندهدارى و حركت در دايره
1) 1. تحف العقول، ص 14.
شريعت براى خويش مهيا ساختهاند. همان وعدهاى كه رسول رحمت به ايشان داده بود:
كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ الّا ثَلاثَةَ اعْيُنٍ: عَيْنٌ سَهِرَتْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ فَاضَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ. (1)
هر چشمى در روز قيامت گريان است، جز سه چشم: چشمى كه در راه خدا شب بيدارى كشيده باشد؛ چشمى كه به چيزهايى كه خدا حرام كرده است، نگاه نكرده باشد؛ چشمى كه از خوف خدا اشك بسيار ريخته باشد.
بايد گفت هر كسى اگر در جايگاه خود قرار گيرد، مىتواند در كارها پيشرفت كمّى و كيفى ايجاد كند، ولى اگر در راستاى انگيزهها، توانايىها و علاقههاى خود قرار نگيرد، نه تنها پيشرفتى در كار ايجاد نمىكند، بلكه عامل ركود و افت در كارها مىشود. بنابراين، شايسته است در تقسيم كارها بين نيروهاى انسانى به اين مهم توجه شود. همچنين اگر كسى نابجا در جاى ديگرى كه استحقاق آن كار را دارد، قرار گيرد، جلو رشد فردى و اجتماعى خودش گرفته مىشود؛ زيرا شخصى كه داراى تخصص، اطلاعات و توانايى مناسب باشد و در جاى خود قرار داده شود، عامل پيشرفت و موفقيت در كارها مىگردد. بنابراين، بهتر است براى پيشرفت
1) 1. تحف العقول، ص 8.
كيفى در كارها و پيشگيرى از ركود و كم كارى افراد، كارها به دست اهلش سپرده شود. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
مَنْ عَمِلَ عَلَى غَيْرِ عِلْمٍ كَانَ مَا يُفْسِدُ اكْثَرَ مِمَّا يُصْلِحُ. (1)
كسى كه از روى نادانى كارى انجام دهد، افساد او بيش از اصلاحش خواهد بود.
كاروان مرگ بىخبر به سراغ ما مىآيد. هميشه بيمارى، مقدمه مرگ نيست. چه بسا حوادث گوناگون به انسان مهلت نمىدهد تا چشمان باز خود را ببندد يا چشمان بستهاش را باز بگشايد. پس چرا اكنون كه فرصت باقى است، از گذشتههاى خود باز نگرديم و ره به سوى سلامت و سعادت نسپاريم تا رحمت بىمنتهاى الهى شامل حالمان شود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در هشدارى ارزنده مىفرمايد:
تُوبُوا الى رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ انْ تَمُوتُوا .... (2)
پيش از آنكه مرگتان فرا رسد، به سوى خداى خود توبه كنيد ....
انسان با از دست دادنِ عزيزان خود به رنج و اندوه فراوان دچار مىشود.
طبيعى است در چنين شرايطى، اظهار همدردى و تسليتگويى، تا اندازه زيادى مىتواند از رنج و ناراحتىهاى او بكاهد. بنابراين، ادب و جوانمردى ايجاب مىكند انسان با شركت در مجالس ختم و عرض تسليت، روح آزرده صاحب عزا را التيام بخشد. البته بايد با چهرهاى گرفته و اندوهگين وارد
مجلس شد و از گفتوگوى زياد خوددارى كرد. خواندن قرآن و دعا براى آمرزش ميت بهترين و مهمترين كار است. همچنين توصيه شده است كه حتماً خود را به صاحب عزا نشان دهيد تا دريابد كه در فراز و نشيبهاى زندگى، او را تنها نگذاشتهايد. رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره پاداش اين عمل مىفرمايد:
مَنْ عَزَّى مُصاباً فَلَهُ مِثْلُ أَجْرِهِ. (1)
هر كس مصيبتزدهاى را تسليت گويد، پاداشى همانند او دارد.
اسلام، افرادى را كه سست ارادهاند و از كار و تلاش دورى مىكنند، بسيار نكوهش مىكند. با اين حال، اسلام اجازه نمىدهد كه انسان، هر شغلى را انتخاب كند؛ زيرا شغل بايد براى فرد و جامعه، مفيد باشد. متأسفانه بعضى شغلهاى واسطهاى، نه تنها سودى براى جامعه ندارد، بلكه با دست به دست كردن كالا، قيمت كالاها را چند برابر افزايش مىدهند. در اين بين، واسطهگران بدون تحمل هيچ رنج و تلاشى، به مراتب بيشتر از توليدكننده سود مىبرند. بعضى افراد نيز فقط به شغلهاى كم تحرك و دفترى علاقهمندند كه اگر وجدان كارى داشته باشند و كار ارباب رجوع را به فردا محول نكنند، تا حدودى پذيرفتنى است. در مقابل، ولى چنانچه با بىتفاوتى و سستى، فقط به پشت ميزنشينى و دريافت ماهيانه از بيتالمال بسنده كنند، بسيار ناپسند است و اسلام، آن را نكوهش مىكند. پيامبر ارجمند اسلام مىفرمايد:
أَطْيَبُ الْكَسْبِ عَمَلُ الرَّجُلِ بِيَدِهِ. (2)
بهترين كسبها اين است كه انسان با دست خود، كار كند.
هر انسان باعاطفهاى، در غير موارد ضرورت، از شكار حيوانات بيزار است.
بعضى افراد نيز هستند كه اين كار را وسيله تفريح و خوشگذرانى خود قرار مىدهند و از ريختن خون حيوانات لذت مىبرند. چه بسا حيوانى را شكار مىكنند كه بچههايش در انتظار او لحظه شمارى مىكنند. كدام وجدانِ بشرى مىپذيرد پرندهاى را كه براى جوجههايش دانه مىبرد، به خون غرقه كنند؟
اين كار به تدريج، سبب قساوت قلب مىشود و انسان را از مقام انسانيت فرسنگها دور مىسازد. پيامبر مهربان اسلام مىفرمايد:
مَنْ قَتَلَ عُصْفُوراً بِغَيْرِ حَقٍّ سَأَلَهُ اللَّهُ عَنْهُ يَوْمَ القِيامَةِ. (1)
هر كس گنجشكى را به ناحق بكشد، خداوند در روز قيامت از او بازخواست مىكند.
نعمتهاى الهى بسيار ارزشمند است و انسان زمانى به اهميت آنها پى مىبرد كه در حادثهاى ناخوشايند، عضوى از بدن خود يا نعمتى از نعمتهاى مادى را به طور موقت يا دايم از دست بدهد. اينگونه است كه درمىيابد چه نعمت بزرگى را از دست داده است. انسان شاكر و مخلص، با عمل خود، ديگران را نيز از حالت غفلت و بىخبرى بيرون مىآورد و به فكر و تأمل در قدرت لايزال الهى وا مىدارد.
البته بايد دقت شود كه آشكار ساختن شكر، جنبه ريا و خودنمايى پيدا نكند.
رسول گرامى اسلام در توصيه به سپاسگزارى آشكار از نعمت الهى مىفرمايد:
مِنْ شُكْرِ النِّعْمَةِ إِفْشاؤُها. (2)
از مصداقهاى شكر نعمت، آشكار كردن آن است.
مؤمن- همچون عاشقى كه در راه رسيدن به معشوق سر از پا نمىشناسد- نه تنها از آموختن مطالب حكمتآميز و هر آنچه او را به سوى محبوب هدايت كند، خسته نمىشود، بلكه اشتياق او براى شنيدن حكمت، روز به روز افزايش مىيابد. وى چنان در اين راه مصمم است كه هيچگونه ضعف و سستى در او ديده نمىشود. مؤمن حيات معنوى خود را به اين سخنان خوب و باارزش وابسته مىداند و از همنشينى با عالمان مهذب و مطالعه كتابهاى سودمند لذت مىبرد. همنشينى با خوبان، خواه ناخواه آثارمثبتى در انسان بر جا مىنهد. پس بكوشيم حقِّ گوش را كه شنيدن نيكوست، ادا كنيم. پيامبر اسلام در تحسين اين رويه پسنديده مىفرمايد:
لَنْ يَشْبَعَ الْمُؤْمِنُ مِنْ خَيْرٍ يَسْمَعُهُ حَتَّى يَكُونَ مُنْتَهاهُ الجَنَّةَ. (1)
مؤمن هرگز از شنيدن سخنان خيرى كه مىشنود، خسته نخواهد شد تا به بهشت برسد.
دروغ يكى از گناهان بزرگ است و دروغگو نزد مردم ارزش و جايگاهى ندارد، ولى بدترين دروغ آن است كه شخص براى پاىمال كردن حق ديگران، شهادت دروغ بدهد. اين كار، روح فرد را به ناپاكى مىآلايد و حقوق ديگران را ضايع مىكند. شاهد دروغين، افكار را به راه خطا و ناصواب مىكشاند. در نتيجه، طرف مقابل نيز براى احقاق حق خود، به ستيزهجويى روى مىآورد.
پيامبر رحمت در هشدارى به شهادتدهندگان دروغين مىفرمايد:
1) 1. همان، ش 2292.
لَنْ تَزُولَ قَدَمُ شاهِدِ الزُّوُّرِ حَتّى يُوجِبَ اللَّهُ لَهُ النَّارَ. (1)
شاهد دروغين از جاى نمىجنبد، مگر اينكه خداوند، دوزخ را بر او واجب مىكند.
كسانى كه از ادب و اخلاق اسلامى بهرهمندند، مىكوشند ديگران را به زيباترين نامها بخوانند و آنان را به نامى كه از آن نفرت دارند، صدا نكنند، ولى با كمال تأسف، برخى به اين مسئله مهم كه با روح و روان آدمى ارتباط مستقيم دارد، توجه ندارند و گاه به عمد و با قصد و غرض، اشخاص را به نامهايى صدا مىزنند كه از آن ناراحت مىشوند. هنگامى كه اينان با برخورد تند طرف مقابل، روبهرو مىشوند، نام كار خود را شوخى مىگذارند، در حالى كه اين توجيه، غلط و نادرست است. پيامبر محبت و مهربانى مىخواهد ديگران را با بهترين نامها بخوانند:
... وَ تَدْعُوهُ بِأَحَبِّ أسْمائِهِ .... (2)
... و آنان را با نيكوترين نامهايشان بخوانيد ....
اگر تجارت و معامله، عادلانه و بر اساس قانون الهى باشد، بسيار پسنديده است، ولى بعضى سودجويان، از اين رهگذر، به انواع بىرحمىها دست مىيازند. اين زيادهطلبان، براى غارت اموال مردم، با انواع و اقسام حيله و
بازارگرمى، اجناس خود را به چندين و چند برابر مىفروشند و همچنان مىپندارند كه سرمايه مفيدى اندوختهاند. آيا درست است كه افزونخواهان، با پنهان ساختن و انبار كردن اجناس مورد نياز مردم، آن را به قيمت گزاف بفروشند و با گستاخى تمام، خود را مسلمان نيز بدانند؟ پيامبر خدا در توصيه به راستى و صداقت در كسب و كار مىفرمايد:
يا مَعْشَرَ التُّجّارِ إِنَّ اللَّهَ باعِثُكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فُجّاراً إِلّا مَنْ صَدَقَ وَ أَدَّى الْأَمانَةَ. (1)
اى گروه تاجران! خدا شما را فاجر محشور مىكند جز آنان كه امين و درستكار هستند.
اسلام بر ديدار و رسيدگى به حال خويشاوندان بسيار تأكيد كرده است. اين امر، محبت و دوستى را بين اقوام و خانوادهها پديد مىآورد و سبب مىشود آنان در گاه گرفتارى، با انگيزه بيشترى به يارى يكديگر بشتابند. البته بايد كوشيد اين ديدارها، به محفلى براى بدگويى و غيبت ديگران تبديل نشود.
اين ديدارها زمانى سودمند است كه با بحثهاى مفيد وآگاهى دادن به يكديگر همراه باشد. پيامبر گرامى اسلام نيز براى ديدار و رسيدگى به خويشاوندان، اهميت بسيارى قائل بود. ايشان مىفرمايد:
لايَدْخُلُ الْجَنَّةَ قاطِعُ رَحِمٍ. (2)
قطع كننده صله رحم وارد بهشت نخواهد شد.
ترتيب دادن مجلس مهمانى كار بسيار خردمندانه و پسنديدهاى است، اگر:
براى تحكيم رشتههاى محبت باشد.
به شكرانه اعطاى نعمتى از جانب خداوند باشد.
سبب اسراف و هدر رفتن نعمتهاى الهى نگردد.
در اين صورت، نشست و برخاستها، وسايل رشد مادى و معنوى افراد را فراهم مىآورد. بنابراين، بايد تلاش شود تا افزون بر پذيرايى، به طور مستقيم يا غيرمستقيم، ديگران را به وظايف انسانىشان آگاه سازيم. در اين ميان، آنچه مورد نكوهش اولياى الهى است، اين است كه دعوت شدگان تنها از ميان ثروتمندان و صاحبان قدرت و شوكت باشند. به راستى آيا مىتوان انسانهايى را كه تنها گناهشان، نداشتن مال و قدرت ظاهرى است، از ورود به چنين مجالسى منع كرد؟ آيا اين بزرگترين توهين به مقام انسانيت نيست؟ حضرت ختمى مرتبت مىفرمايد:
بِئْسَ الطَّعامُ طعامُ العُرْسِ يَطْعَمُهُ الأَغْنِياءُ وَ يُمْنَعُهُ الْمَساكينُ. (1)
چه بد است خوراك عروسى كه ثروتمندان از آن بخورند و فقيران محروم بمانند.
برخى انسانها پيش از دعا براى خود، در حق ديگران دعا مىكنند و اين نشاندهنده علاقه و محبتى است كه نسبت به دوستان و نزديكان خود دارند.
1) 1. نهج الفصاحة، ش 1080.
تجربه نشان داده است چنين كسانى زودتر از ديگران به حاجت خود مىرسند. شايد اين موفقيت سريع آنان به دليل گذشت و نيت پاك آنان باشد؛ زيرا چه بسا دعاى خالصانه آنان بدون اطلاع و تقاضاى طرف مقابل، صورت مىگيرد و اين، نشاندهنده اخلاص و علاقه بسيار آنان به شخص دعا شده است. رسول اسلام يكى از رمزهاى اجابت دعا را چنين معرفى مىكند:
اطْلُبِ الْعافِيَةَ لِغَيْرِكَ تَرْزُقْها فِى نَفْسِكَ. (1)
براى ديگران عافيت بخواه تا نصيب تو گردد.
دانش زمانى ارزشمند است كه به مسائل مادى و دنيوى محدود نگردد و سعادت دنيا و آخرت صاحب دانش را تأمين كند. امروز بيشتر ويرانىها و خرابىها، به دليل نگاه يك بُعدى به علوم بوده است. به گونهاى كه برخى در مسائل مادى اطلاعات بسيار ريز و دقيقى دارند، ولى متأسفانه در مسائل دينى و اخروى بسيار كمخبرند. بنابراين، چنانچه علوم مادى با علوم مربوط به دين و آخرت همراه شود، بشر را به سعادت و سربلندى مىرساند. هر عالمى بايد باتوجه به فايدههاى دنيوى و اخروى هر علم، با بينشى درست و حساب شده، آن را به كار برد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
انّ اللَّهَ يُبْغِضُ كُلَّ عالِمٍ بِالدُّنْيا جاهِلٍ بِالآخِرَةِ. (2)
خداوند هر كسى را كه به كار دنيا، دانا و در كار آخرت، نادان است، دشمن مىدارد.
برخى عبادتها در دين اسلام، جنبه شعارى دارند؛ يعنى براى تعظيم شعاير، بايد آنها را آشكارا انجام داد. عبادتهايى چون اذان، نماز جماعت، حج و جهاد، روح يگانگى را در همگان تقويت مىكند و مردم را در راه اجراى آنها مصممتر مىسازد. بعضى ديگر از عبادتها بايد مخفيانه انجام گيرد.
عبادتهايى مانند نماز شب، روزه و دستگيرى از مستمندان اگر پنهانى انجام گيرد، ارزشمندتر و مطلوبتر است؛ زيرا بيم رياكارى و وسوسههاى شيطانى در اين موارد زياد است. پيامبر گرامى اسلام تأكيد دارد كه اينگونه كارها پنهانى صورت گيرد تا جنبه خودنمايى به خود نگيرد و پاداش آن از بين نرود. بنابراين مىفرمايد:
اعْظَمُ الْعِبادةِ اجْرَاً أَخْفيها. (1)
بالاترين عبادت از نظر پاداش، مخفىترين آنهاست.
گاهى انسان در برخوردهاى اجتماعى خويش، با ديگران اختلاف پيدا مىكند كه گاه به مشاجره لفظى يا برخورد فيزيكى مىانجامد، ولى سرانجام ممكن است خود آن فرد يا با واسطه نزدش بيايد و عذرخواهى كند. در چنين حالى، مروّت و جوانمردى اجازه نمىدهد دست رد به سينه او بزنيم؛ زيرا وى خودش را شرمسار مىداند و از عذاب وجدان رنج مىبرد. پسنديده است كه
1) 1. نهج الفصاحة، ش 349.
با برخوردى بزرگوارانه، عذرش را بپذيريم و براى انجام اين كار نيك، از او سپاسگزارى كنيم. رسول گرامى اسلام در اين باره مىفرمايد:
مَنْ لَمْ يَقْبَلِ الْعُذْرَ مِنْ مُتَنَصِّلٍ صادِقاً كانَ اوْ كاذِباً لَمْ يَنَلْ شَفاعَتي. (1)
هركس عذر پوزشگرى را- راست باشد يا دروغ- نپذيرد، به شفاعت من نمىرسد.
برخى نيازمندان چون طبع بلند دارند، همواره مىكوشند خود را بىنياز نشان دهند و به اصطلاح «با سيلى، صورت خود را سرخ نگه دارند». در مقابل، به افرادى برمىخوريم كه با داشتن رفاه و برخوردارى از امكانات مالى، همچنان دست نياز به سوى اين و آن دراز مىكنند. اينان، فرومايگانى هستند كه به آسانى، عزت نفس خود را از دست مىدهند و دين و شخصيت خود را مىفروشند. آيين اسلام به پيروانش دستور مىدهد كه هيچگاه شخصيت والاى خود را به بهاى ناچيز نفروشند و براى به دست آوردن نيازهاى مادى خويش، به سوى اين و آن دست دراز نكنند. پيامبر عظيمالشأن اسلام مىفرمايد:
إِسْتَغْنُوا عَنِ النّاسِ وَ لَوْ بِشَوْصِ السِّواكِ. (2)
از مردم بىنياز باشيد و از آنان، يك قطعه چوب مسواك هم نخواهيد.
اخلاقِ پسنديده اسلامى حكم مىكند از افرادى كه در ميان قوم و قبيله خود احترامى داشته و اكنون به هر دليل به ذلت و خوارى افتادهاند، دلجويى كنيم.
اين افراد به دليل از دست دادنِ مقام و موقعيت خود، به مهر و محبت اطرافيان خود بسيار نيازمندند. ممكن است آنان در از دست دادن موقعيت خود، تقصير چندانى نداشته باشند و حادثهاى ناگوار، ايشان را از سرير اقتدار به حضيض ناتوانى كشانده باشد. پيامبر رحمت مىفرمايد:
ارْحَمُوا عَزيزاً ذُلَّ .... (1)
به عزيزى كه خوار گرديده است، احترام بگذاريد ....
زبان، وسيله بدبختى و خوشبختى انسان را فراهم مىآورد. اگر زبان در اختيار آدمى قرار گيرد و وى با نيروى تعقل و تدبير، آن را به كنترل خويش درآورد، از بسيارى مفاسد و گناهان در امان مىماند. زبان، تنها عضوى است كه منشأ بسيارى از گناهان و انحرافها است. از زبان مىتوان براى شهادت حق و ناحق، حفظ آبرو و بىآبرويى، دروغ و صداقت، غيبت و سكوت، تهمت و واقعيت استفاده كرد. انسان بدزبان در نظر ديگران متنفر است و همگان از نيش زبانش كه چون شمشير برنده و تيز است، فرار مىكنند. با اين وصف، سعادت انسان در گرو آن است كه از شرّ زبان به خدا پناه ببرد و آن را به كنترل خود درآورد. پيامبر گرامى اسلام مىفرمايد:
إِحْفَظْ لِسانَكْ. (2)
زبانت را حفظ كن.
هر انسانى حق دارد نسبت به آن مقدار حقى كه از او ضايع شده است، دادخواهى كند و حق خود را باز پس گيرد. با اين حال شايسته است انسان خود را به گونهاى تربيت كند كه عفو و بخشش را اصل قرار دهد و فقط در مواردى كه ضرورت دارد، از حق انتقام استفاده كند. اين خصلت، ويژه كسانى است كه از كرامت نفس و روحيه والاى گذشت برخوردارند. چه بسا ممكن است با اين روح بزرگوارشان، انسانهاى گناه كار و متجاوز را دگرگون سازند و به پاسدارى از حقوق ديگران، رهنمون شوند. پيامبر رحمت در اين باره مىفرمايد:
اذِا قَدَرْتَ عَلى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ. (1)
وقتى بر دشمنت چيره شدى، عفو را شكرانه اين چيرگى قرار ده.
يكى از بزرگترين عوامل موفقيت در كارها، علاقه به كار است. كسى كه به كارى علاقهمند باشد، با تمام توان در انجام دادن آن مىكوشد. بر عكس، يكى از عوامل مهم در شكست انسان، نداشتن انگيزه است كه نه تنها انسان را به پيشرفت نمىرساند، بلكه روز به روز به شكست و ناكامى نزديكتر مىكند.
بنابراين، اگر خواهان آسايش جسمى و روحى هستيد، بايد كارى را انتخاب كنيد كه به آن علاقهمند باشيد. پيامبر اسلام در نكوهش علاقه نداشتن به كار و به اجبار كسى را به كار گماشتن مىفرمايد:
إِذا حاكَ فِى نَفْسِكَ شَيْئٌ فَدَعْهُ. (2)
وقتى دل تو از كارى چركين است، از آن چشم بپوش.
نشاط روحى و روانى تأثير فراوانى در بهبودى بيمارى دارد. بيمار به دليل درد و رنج، به غم و اندوه مبتلا مىشود و با فرو رفتن در خود، خزيدن در گوشه تنهايى و دورى از اجتماع، بر عذاب روح خود مىافزايد. پيامبر عزيز اسلام به دوستان و خويشان بيمار توصيه مىكند كه به ديدار وى بروند؛ چون براى قدمهايى كه در اين راه برمىدارند، ثوابهاى فراوانى در نظر گرفته شده است. آن گاه كه كنار بيمار مىنشينيد، از خوشىها و اميدها و سلامتى سخن بگوييد تا حالت نشاط و سرزندگى و اميد در او پديد آيد و با روحيه مناسب با بيمارى مبارزه كند. ايشان در سخنى جاودانى مىفرمايد:
عائِدُ الْمَريضِ يَمْشى فى طَريقِ الْجَنَّةِ حَتّى يَرْجِعَ.(1)
كسى كه بيمارى را عيادت مىكند، تا هنگامى كه باز مىگردد، در راه بهشت قدم مىزند.
عيادت بيماران، آداب و شرايط ويژهاى دارد. بيمار به استراحت و آرامش جسمى و روحى نياز دارد. ازاينرو، عيادت طولانى نه تنها او را شادمان نمىكند، بلكه مايه رنجش خاطر وى نيز خواهد شد. همچنين شايسته است عيادت كننده هنگام ديدار، ارمغانى را كه با ذايقه بيمار سازگار است، به او هديه كند. عيادت كننده نبايد بسيار سخن بگويد، بلكه بايد براى سلامتى بيمار دعا كند و وعده بهبودى بدهد تا او را به آينده اميدوار سازد. پيامبر ارجمند اسلام در ستايش اين عمل پسنديده و توجه به آداب آن مىفرمايد:
افْضَلُ الْعِبادَةِ أَجْراً سُرْعَةُ الْقِيام مِنْ عِنْدِ الْمَريضِ. (2)
از بهترين عبادت اين است كه از نزد بيمار، زودتر برخيزى.
يكى از آسيبهاى زندگى ماشينى و صنعتى اين است كه به دليل كثرت مشاغل و نيازهاى مادى، ميان افراد خانوادهها جدايى انداخته است. كمتر اتفاق مىافتد كه همه اعضاى يك خانواده، بر سر يك سفره مشترك، غذا بخورند. اين وضعيت، به تدريج، روح انزواطلبى را در افراد خانواده پديد مىآورد و از محبت و الفت آنان نسبت به يكديگر مىكاهد. همنشينى و گرد آمدن بر سر سفره مشترك، صميمت و صفاى خاصى دارد و حتى لذت خوردنىها را در ذايقه انسان افزايش مىدهد. چه بسا مشكلات خانوادگى هم پس از خوردن غذا، قابل بررسى و نتيجهگيرى است. پيامبر رحمت درباره دلچسب بودن خوردنىها مىفرمايد:
احَبُّ الطَّعامِ الَى اللَّهِ ما كَثُرَتْ عَلَيْهِ الْايدى. (1)
بهترين غذاها آن است كه گروه زيادى بر گرد آن بنشينند.
بىشك، بهرهمندى از دانش، كمال انسانى است و همه مردم، دوستدار دانش و دانشمندند. دانشمندان همانند درختان ميوه، هرچه پربارتر باشند، بيشتر فروتن خواهند شد. گذشته از عالمان واقعى، عدهاى نيز بىدليل، ادعاى برخوردارى از دانش را دارند. در حقيقت، اين مدعيان دروغين كه با تبليغات نادرست، براى خويش، مقام و موقعيتى كسب كردهاند، از تجربههاى علمى
1) 1. همان، ش 82.
بىبهرهاند. دانشمندان واقعى هيچگاه در دانش خود، تظاهر نكردهاند و از دانش خود، براى تكامل مادى و معنوى جامعه استفاده مىكنند. پيامبر گرامى اسلام به مدعيان دانش هشدار مىدهد:
مَنْ سَمَّعَ النّاسَ بِعِلْمِهِ سَمَّعَ اللَّهُ بِهِ مَسامِعَ خَلْقِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ حَقَّرَهُ وَ صَغَّرَهُ. (1)
هركس، گوش مردم را از علم خود پر كند [و به آن ببالد]، خداوند در روز رستاخيز، گوش مردم را از رسوايى وى پر و او را حقير و ناچيز مىسازد.
برخى افراد براى اينكه حق و باطل را در هم آميزند، به جار و جنجال مىپردازند. اينان با هياهوگرى، خود را صاحب حق جلوه مىدهند و اشك تمساح مىريزند، به گونهاى كه افراد سادهلوح، بسيار زود فريب مىخورند.
در اين صورت، ساده لوحان به كمك آنان مىشتابند. البته پس از مدتى، به نادرستى ادعاى آنان پى مىبرند و خود را سرزنش مىكنند كه چرا بىتأمل، زير پرچم غوغاسالاران گرد آمدند. بسيار پسنديده خواهد بود كه انسان با شنيدن هر صداى بلندى به آن سو كشيده نشود و حساب شده و سنجيده رفتار كند. پيامبر بزرگوار مىفرمايد:
دَعْ قيلَ وَ قالَ وَ كَثْرَةَ السُّؤالِ وَ إِضاعَةَ الْمالِ. (2)
از جنجال و هياهوگرى و سؤال زياد و تلف كردن مال بپرهيز.
در اسلام، مال و جان و دين اهميت ويژهاى دارند و انسان مسلمان بايد در برابر به خطر افتادن هر يك از آنها حساسيت نشان دهد و براى احياى آنها مبارزه كند. البته اهميت اينها به يك اندازه نيست. درست است كه مال و جان ارزشمندند و به دفاع نياز دارند، ولى وقتى پاى دين به ميان مىآيد، همه چيز را تحت الشعاع قرار مىدهد. پيشوايان ما نيز وقتى صحبت دين به ميان مىآمد، دشوارترين سختىها و از دست دادن اموال را به راحتى تحمل مىكردند تا دين پاينده بماند. اين گذشتها در زندگى ائمه معصومين به ويژه پيامبر گرامى اسلام به خوبى ديده مىشود. ايشان در 23 سال سختترين شرايط را در مكه و مدينه تحمل كرد تا نهال اسلام بارور شود وانسانها بتوانند در پرتو آموزههاى دينى راه كمال و سعادت بپيمايند. ايشان در پندى گرانبها به حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
وَ ابْذُلْ مَالَكَ وَ نَفْسَكَ دُونَ دِيْنِكَ. (1)
مال و جانت را در راه دين خود فدا كن.
تجربه نشان مىدهد كسانى كه بىدليل، خانه مسكونى خويش را مىفروشند، پس از مدتى كوتاه، پشيمان مىشوند. اين افراد با همسايگان و راه و چاه محله قديمى خود كاملًا آشنا بودهاند و اينك درمىيابند كه چه نعمت بزرگى را از دست دادهاند. همچنين اگر سريعتر مسكن جديد تهيه نكنند، بسيار زودتر از
1) 1. تحف العقول، ص 6.
آنچه تصور مىكنند، پول خانه را از دست مىدهند و تا مدتهاى مديد بايد در خانههاى استيجارى به سر ببرند. همچنين ممكن است در مدتى كه در جستوجوى مسكن جديد هستند، ارزش مسكن افزايش يابد كه در اين صورت، با پول موجود نمىتوانند يك خانه حتى در متراژ قبلى و در يك نقطه دوردست به دست آورند. پس شايسته است پيش از فروش خانه، همه جنبههاى كار را بسنجند و بىانديشه به چنين معامله خطيرى روى نياورند. پيامبر اسلام مىفرمايد:
مَنْ باعَ عَقْرَ دارٍ مِنْ غَيْرِ ضَرورَةٍ سَلَّطَ اللَّهُ عَلى ثَمَنِها تالِفاً يَتْلَفُهُ. (1)
هر كس، بىدليل، خانهاى را بفروشد، خدا تلف كنندهاى را مىفرستد كه قيمت آن را تلف كند.
مردم سه دستهاند؛ گروهى راه صواب مىپيمايند و ديگران را يا از همنوعان خود يا از همكيشان خويش مىشمارند. ازاينرو، در برخوردهاى فردى و اجتماعى با صداقت و سلامت با آنان روبهرو مىشوند. گروه ديگر، در پى حيلهگرى و فريب دادن ديگران براى به دست آوردن مقام و موقعيت اجتماعى يا زرق و برق دنيايى برمىآيند و براى به دست آوردن توشه دو روزه دنيا، از زيان رساندن به ديگران هيچگونه پروايى ندارند. اينان در روابط اجتماعى خود با ديگران از در نيرنگ وارد مىشوند. بىشك، مردم در روياروى با اين افراد سودجو، آرامش خويش را از دست مىدهند و تلاش مىكنند از شر نقشههاى آنان رها شوند. اين افراد، اعتماد اجتماعى را از ميان مىبرند و امنيت روانى را نابود مىسازند. چگونه است كه بعضى افراد، از
1) 1. نهج الفصاحه، ش 2933.
مسلمانى و پيروى از اسوه فضيلت و تقوا؛ يعنى پيامبر گرامى اسلام دم مىزنند، ولى در عمل، هيچ بهرهاى از رفتار پيامبر ندارند. حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله اين افراد را از دايره مسلمانى جدا مىسازد و مىفرمايد:
لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً اوْ ضَرَّهُ اوْ ماكَرَهُ. (1)
كسى كه با مسلمانى غل و غش كند يا به او زيان برساند يا با او از در مكر و خدعه درآيد، از ما نيست.
برخى عادت كردهاند كه به شيوههاى گوناگون از ديگران، پول قرض بگيرند.
اين افراد به دليل فزونى بدهىها، آسايش روحى و روانى خود را از دست مىدهند و هميشه در انديشه بازپرداخت دَينهاى خود هستند و چه بسا آرزو مىكنند كه كاش به اين كار دست نمىزدند. اگر اين اشخاص با چشمپوشى از زيادهخواهى، به آنچه داشتند، راضى مىشدند و زندگى اجتماعى خود را متناسب با دارايى خويش تنظيم مىكردند، به چنين بلايى گرفتار نمىشدند. رعايت اعتدال در فراهم آوردن امكانات رفاهى زندگى سبب خواهد شد افراد، بىدليل زير بار سنگين قرضهاى متعدد فرو نروند.
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله، دَيْن و بدهى را به از دست دادن آزادى تعبير كرده و فرموده است:
اقِلَّ مِنَ الدَّيْنِ تَعِشْ حُرَّاً. (2)
از بدهى خود بكاهد، تا آزاد زندگى كند.
قضاوت، يكى از مهمترين پستهاى اجتماعى است. قضاوت درست، زمينهساز گسترش عدالت در جامعه اسلامىو بازستاندن حق مظلوم از ظالم است. به دليل حساسيت و ظرافت موجود در قضاوت، اين كار از عهده هر كسى ساخته نيست؛ زيرا ممكن است به دليل كوچكترين بىتوجهى در صدور حكم، بنيان خانوادهها متزلزل و انسان بىگناهى گرفتار شود. بر اين اساس، اسلام افزون بر لازم دانستن علم و عدالت و صبر و شجاعت براى قاضى، به صدور زمان حكم نيز توجه كرده است. اسلام مىخواهد قاضى در بهترين شرايط ممكن و با فراغت بال، به دور از هرگونه حب و بغض، تصميم بگيرد و حكم صادر كند. رسول خدا صلى الله عليه و آله در بيانى شيوا درباره اهميت شغل قضاوت مىفرمايد:
مَنْ جُعِلَ قاضياً فَقَد ذُبِحَ بِغَيْرِ سِكّينٍ. (1)
هركس را قاضى قرار دهند، مانند آن است كه با چيزى جز چاقو، او را ذبح كردهاند.
قناعتپيشگان در برابر حوادثى كه به گونهاى شرف و عزّت آنان را به خطر مىاندازد، پايدارند. قناعت، فرصت مناسبى را براى آدمى فراهم مىكند تا جنبههاى معنوى خويش را تقويت كند و به آسايش و خوشبختى جاودان برسد. قناعت از حرص و آزمندى انسان پيشگيرى مىكند و به او اعتدال مىبخشد. فرد قانع، وقت گرانبهاى خود را صرف خواستههاى نابجا نمىكند
1) 1 نهج الفصاحه، ش 2808.
و آسانتر مىتواند نردبان تعالى و تكامل را بپيمايد. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله به پيروان خود توصيه مىكند كه به اين ويژگى پسنديده آراسته شوند:
عَلَيْكُمْ بِالقَناعَةِ فَانَّ الْقَناعَةَ مالٌ لايَنْفَدُ. (1)
به قناعت خو كنيد؛ كه به راستى، قناعت مالى پايانناپذير است.
بعضى افراد، كليد خير هستند؛ يعنى گفتار و رفتارشان به گونهاى است كه انسان احساس مىكند منشأ كارهاى خير و پسنديده خواهند شد. اينان همواره مىكوشند از گرفتارى و مشكلات ديگران بكاهند و در اين راه از هيچگونه فداكارى، دريغ نمىورزند. آنان چون خورشيدى هستند كه با شعاع وسيع و گرمابخش خود، همه جا را روشنايى مىبخشند و تلاش مىكنند موجى از شادمانى به ديگران ارزانى دارند. در مقابل، با كسانى روبهرو مىشويم كه رفتارهاى منفى و قفلكننده دارند؛ يعنى به جاى گرهگشايى، مشكلات جديد بر آن مىافزايند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در توصيه به كارگشايى مىفرمايد:
انَّ مِن النَّاسِ ناساً مَفاتيحُ لِلْخَيْرِ مَغاليقُ لِلشَّرِّ .... (2)
بعضى از مردم، كليد خير و قفل شر هستند ....
كارهاى نيك بسيار است و راههاى خدمترسانى فراوان. انسان با راهنمايى حجت درون و بيرون كه همانا عقل و معصومين عليهم السلام هستند، راه را از بيراهه و خوب را از
بد تشخيص مىدهد. پيروى از عقل و شريعت، آدمى را از جمله نيكان و نيكوكاران قرار مىدهد. نيكان جهان، نه تنها خود را به زيور فضايل و كردار نيك مىآراستند، بلكه به ديگران نيز سفارش مىكردند تا زينت احسان و نيكى را بر گردن خود بياويزند و محبوب خدا و خلق شوند. نيكمردانى كه زير آسمانى كبود زيستند و با كردار نيكشان، نامى جاودانه براى خويش به يادگار گذاشتند، فراوانند و سرسلسله آنان؛ برترين انسانها، يعنى پيامبر رحمت و كرامت مىفرمايد:
ثَلاثٌ مِنْ ابْوابِ الْبِرِّ: سَخاءُ النَّفْسِ وَ طيبُ الْكَلامِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الْأذى (1)
سه چيز از نيكىهاست: سخاوت و بخشش، سخن نيك و شكيبايى در برابر آزار.
عبادت، تنها در برپايى نماز خلاصه نمىشود، بلكه انسان مسلمان مىتواند در واجبات توصلى نيز قصد قربت كند و بسيارى از كارهاى خداپسندانه را در دايره عبادى قرار دهد. كسى كه دانش مىآموزد، به عيادت بيمار مىرود، براى به دست آوردن نيازمندىهاى زندگى خود و خانواده، رنج و كار و تلاش را براى خويش هموار مىسازد؛ اگر همه اينها را با قصد قربت و براى رضاى خدا انجام دهد، عبادت كرده است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با وجود سفارشهاى فراوان به فعاليت اقتصادى، هشدار مىداد به گونهاى در جستوجوى دنيا برآييد كه از آن جهان روىگردان نشويد. رعايت حلال و حرام در
1) 1 تحف العقول، ص 8.
كسب روزى از مهمترين سفارشهاى آن حضرت به تمام مسلمانان است.
ايشان در سخنى زيبا مىفرمايد:
الْعِبَادَةُ سَبْعَةُ اجْزاءٍ افْضَلُهَا كَسْبُ الْحَلالِ. (1)
عبادت هفت بخش است كه بالاترين آن كسب حلال است.
كم حوصله بودن يا نشانه بيمارى جسمى است يا از ضعف روحى حكايت دارد.
انسانى كه از روح و جسمى سالم برخوردار است، توانِ رويارويى با مشكلات را دارد و هيچگاه خود را نمىبازد و هياهو به راه نمىاندازد. در مقابل، انسانهاى كم حوصله، به تدريج محبوبيت خويش را از دست مىدهند و در مواقع حساس، از قضاوت و تصميمگيرى درست باز مىمانند. انسانهاى صبور و مقاوم كه از نعمت صبر و دقت نظر بهرهمندند، هيچگاه در كارها و اظهارنظرهاى خود، شتاب نمىكنند. به گفته پيامبر گرامى اسلام، در امور مربوط به دنيا با حوصله و تأمل اقدام كنيد، ولى در كارهاى خير و فراهم ساختن توشه آخرت، به خود ترديد راه ندهيد:
التَّوْدَةُ فى كُلِّ شَيْئٍ خَيْرٌ الّا فِى عَمَلِ الآخرةِ. (2)
حوصله كردن در همه چيز خوب است جز در كار آخرت.
يكى از مهمترين حقوق فرزندان اين است كه آنان از دانش برخوردار باشند.
بنابراين، هرگونه كوتاهى در اين مورد، ستمى نابخشودنى است بر فرزندان.
فرزندان، امانتهايى الهى هستند و نگهدارى و رسيدگى به آنان به والدين سپرده
شده است كه اندك كوتاهى در راه كمال آنان، مورد بازخواست قرار مىگيرد.
بنابراين، بايد همواره شعله دانشطلبى را در نهاد فرزندانمان روشن نگه داريم تا آينده تابناك در انتظارشان باشد. انسان بىسواد، آينده روشنى ندارد و نمىتواند در برابر مشكلات زندگى از خود واكنشهاى مناسبى نشان دهد. ازاينرو، با تنگناهاى بسيارى در زندگى صنعتى كنونى روبهرو خواهد شد. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله، تحصيل دانش را از حقوق مسلّم فرزند مىشمارد و مىفرمايد:
انَّ مِنْ حَقِّ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ انْ يُعَلِّمَهُ الْكِتابَة .... (1)
يكى از حقوق فرزند بر پدرش، اين است كه به او نوشتن بياموزد ....
هرچند انسانها از نظر شخصيتى با هم فرقى ندارند، ولى ممكن است افرادى به دليل نداشتن قدرت بينايى، در انجام دادن بعضى كارها، نيازمند كمك ديگران باشند. انسان مسلمان در اينباره، وظيفهاى دارد و نبايد آسوده خاطر باشد. هر انسان با وجدان و آزادهاى، وظيفه دارد به همنوعان خود كمك كند.
شكرانه دست توانا و نعمتهاى فراوان الهى، گرفتن دست ناتوان است. اگر ما بگوييم ديگران به او كمك مىكنند و به كمك من نيازى ندارد، ممكن است ديگران نيز چنين تصورى داشته باشند. در نتيجه، انتظارهاى آن نيازمند بىپاسخ مىماند. پيامبر گرامى ما درباره كمك و يارى رساندن به نابينايان مىفرمايد:
مَنْ قادَ اعَمى أَرْبَعينَ خُطْوَةً غُفِرَلَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ. (2)
هركس، نابينايى را تا چهل قدم بكشد، گناهانى كه تاكنون كرده است، آمرزيده خواهد شد.
بسيارى از اوقات به افرادى برمىخوريم كه از اعلام نياز و ابلاغ پيام خويش ناتوانند و در جستوجوى كسانى هستند تا يار و مددكار آنان باشند. انسانها در برابر نيازهاى يكديگر مسئولند؛ زيرا ممكن است با رساندن پيامشان به مسئولان، گره مشكلها گشوده شود. اين كار، دل مسلمانان را شاد مىكند و رحمت و گشايش الهى بر آن فرد سايهگستر مىشود. پيامبر اسلام در توصيهاى ارزنده مىفرمايد:
أَبْلِغُوا حَاجَةَ مَنْ لا يَسْتَطيعُ إِبْلاغَ حاجَتِه .... (1)
حاجت كسى را كه از ابلاغ آن ناتوان است، به مسئولان برسانيد ....
زبان، عضوى از بدن است كه مىتواند منشأ بسيارى از گناهان مانند: تهمت، غيبت، دروغ و سخنچينى شود. هر چه انسان، زيادتر سخن بگويد، گناهانش افزايش مىيابد و هر چه سكوت او طولانىتر باشد، به سعادت و سلامت نزديكتر است. انسان عاقل كسى است كه بيشتر مىانديشد و كمتر سخن مىگويد. خاموشى، عيبهاى احتمالى انسان را پوشش مىدهد و شخصيت او را نزد ديگران محفوظ مىدارد. برعكس، پرگويى به سرعت، باطن انسان را نزد ديگران آشكار مىسازد. انسانهاى پرسخن معمولًا براى اثبات سخنان نابجاى خود به تلاش بيهوده دست مىيازند و در اين راه، با از دست دادن سلامت روحى و روانى خويش، در نگاه ديگران، منفور جلوه مىكنند. پيامبر
1) 1. همان، ش 21.
راستين اسلام براى حفظ سلامت و شخصيت فرد مسلمان، در توصيه ارزندهاى مىفرمايد:
سُكوُتُ اللِّسانِ، سَلامَةُ الْانْسانِ. (1)
خاموشى مايه سلامت است.
يكى از بدترين صفاتى كه ممكن است در انسان وجود داشته باشد، اين است كه گاهى براى آنكه خود را بزرگ جلوه دهد، ديگران را كوچكتر از آنچه هستند، نشان مىدهد. در حقيقت، افراد فرومايه براى پوشاندن نادانى خود مىكوشند مقام ديگران را پايين بياورند تا احساس خود بزرگبينىشان ارضا شود. البته آنچه به دست مىآورند، چيزى نيست كه منتظر آن بودهاند؛ زيرا مردم، سره را از ناسره و حقيقت را از دروغ باز مىشناسند. در اين حالت، ماهيت او نزد ديگران آشكار مىشود، گرچه ديدگاه او چيز ديگرى باشد.
حضرت محمد صلى الله عليه و آله در اينباره چه زيبا مىفرمايد:
اذَلُّ النّاسِ مَنْ اهانَ النّاسَ. (2)
خوارترين مردم كسى است كه مردم را خوار شمارد.
اگر انسان اراده كند، مىتواند به تدريج، به نيرويى دست يابد كه تحمل مشكلات را آسان پندارد. اين مسئله با قدرت تحمل آدمى، رابطه مستقيم دارد. اگر مشكلات را كوچك شمارد و با آن مبارزه كند، مىتواند به راحتى بر
مشكلات بزرگ نيز چيره شود. اين همه در سايه پشتكار و ايستادگى ممكن است و مهم اين است كه در برابر گرفتارىها، خود را نبازد و از ميدان به در نرود. گاهى انسان در رويايى با مشكلات، از آن معضل، تصوير نادرستى در ذهن خود ترسيم مىكند؛ يعنى مشكل بسيار بزرگنمايى مىشود. در حالى كه با كوچك شمردن مشكلات بزرگ، مىتوان بر آن چيره شد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين باره مىفرمايد:
لا سَهْلَ الّا ما جَعَلْتَ سَهْلًا. (1)
هر قدر آسان بگيرى، آسان مىگذرد.
برخى عادت كردهاند كه با سهلانگارى كارهاى خود را بدون كيفيت انجام دهند و پيش از انجام درست يك كار، به كار ديگرى بپردازند. آشكار است كه در اين صورت، انسان نمىتواند از كارهاى آنان بهرهبردارى كند. در مقابل، افراد نيكى هستند كه به دليل تعهد خويش، كارهايى كه به آنان سپرده مىشوند، به بهترين صورت انجام مىدهند و محبوبيت مردمى و رضايت الهى را از آن خود مىسازند. رسول اكرم صلى الله عليه و آله در توصيه به اين مهم مىفرمايد:
يُحِبُّ اللَّهُ العامِلَ اذا عَمِلَ انْ يَحْسُنَ. (2)
خداوند دوست دارد كه انسان وقتى كارى انجام مىدهد، آن را خوب و كامل كند.
داشتن روحيه گذشت، نشانه همت بلند و قدرتِ استقامت فرد است. كسانى كه روحيه گذشت دارند، افزون بر اينكه مىتوانند در برابر سختىهاى روزگار استقامت كنند، بر نيروى خشم خود نيز مسلط خواهند شد. چنين افرادى اين قدرت را دارند تا در مقابل بىادبى، آرامش خويش را حفظ و حتى در بعضى موارد، از تقصير ديگران چشمپوشى كنند. از نظر اسلام، انسانهاى با گذشت در اين جهان، به ناراحتى و ناملايمات گرفتار نمىشوند و در آخرت نيز از لطف و محبت خاص الهى بهرهمند خواهند شد. در حقيقت، آنان بلند همتند و خداوند به دليل عظمت وجودىشان، آنان را در پناه لطف و عنايت خاص خود قرار مىدهد. پيامبر رحمت مىفرمايد:
اسْمَحْ يُسْمَحْ لَكَ. (1)
آسانگير تا بر تو آسان گيرند.
ايشان در حديث ديگرى مىفرمايد:
خُلْقانِ يُحِبُّهُما اللَّهُ ... فَامَّا اللِّذانِ يُحْبُهُما اللَّهُ فَالسَّخاءُ وَ السَّماحَةُ. (2)
خدا، دو صفت را دوست دارد ... ولى آن دو چيزى كه خدا دوست دارد، بخشش و گذشت است.
انسان خردمند، از گردش روزگار و پيشامدها و حوادث غافل نيست و از همه آنها درس عبرت و سازندگى مىآموزد. افراد بسيارى از بهترين امكانات
مادى برخوردار بودند، ولى اينك به تكهاى نان محتاج شدهاند يا چه بسا آدمهايى كه آه دربساط نداشتند، ولى امروز صاحب مال و منال فراوانند. چه افراد توانمندى كه نعمت سلامتى و قدرت جسمانى داشتند، ولى اينك زمين گير شدهاند. آيا بهتر نيست انسان از آنچه در پيرامونش مىگذرد، درس عبرت بگيرد و به قدرت جسمانى و مال و دارايى خود مغرور نشود؟
به ياد آوريم اين سخن ظريف قائم مقام فراهانى را:
روزگار است اين، كه گه عزت دهد، گه خوار دارد چرخ بازيگر از اين بازيچهها، بسيار دارد
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
كَفى بِالدَّهْرِ واعِظاً وَ بِالْمَوْتِ مُفَرِّقاً. (1)
چه آموزگارى است روزگار و چه جماعت پراكنى است مرگ!
بسيار اتفاق مىافتد كه انسان حال مناسبى دارد، ولى در برخورد با افراد اخمآلود و در خود فرورفته، حال خوش خود را از دست مىدهد. همچنين چه بسا از پيشامدى، اندوهگين است، ولى با افرادى كه چهرهاى بشاش و خوشرو دارند، روبهرو مىشود و غم و غصههاى خويش را از ياد مىبرد. در حقيقت، گشادگى چهره يا درهم كشيدن آن، به اختيار انسان است؛ با خوشرويى، مىتواند توجه ديگران را به خود جلب كند و با اخم و ناراحتى، ديگران را از خود خواهد راند.
پيامبر گرامىاسلام، گشادهرويى را نوعى صدقه شمرده است و مىفرمايد:
مِنَ الصَّدَقَةِ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَى النَّاسِ وَ أَنْتَ طَلِقُ الْوَجْهِ. (2)
از جمله صدقات اين است كه با گشادهرويى به مردم سلام كنى.
خداوند به هر كس به اندازه مناسب، نعمت و روزى مىدهد و دوست دارد بندهاى به اندازه گشايش در زندگى، براى خود و اهل و عيالش تسهيلاتى فراهم آورد. بعضى از انسانها فكر مىكنند هرچه آدمى ناچيزتر باشد و از امكانات مالى بهره نگيرد، رضايت الهى را بهتر به دست آورده است، در حالى كه چنين انديشهاى درست نيست. استفاده متعادل از زندگى متناسب با شأن آدمى، مطلوب خداوند و توصيه ائمه معصومين عليهم السلام است. درست است كه آدمى نبايد براى به دست آوردن زندگى بهتر، از عزت و آبرومندى خود هزينه كند و دست نياز به سوى اين و آن بگشايد، ولى وقتى خداوند، گشايشى در زندگى او ايجاد كرد و نعمتى را به او ارزانى داشت، حق استفاده از آن را دارد.
در اين صورت، خداوند نيز راضىتر است. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
انَّ اللَّهَ يُحِبُّ اذَا انْعَمَ عَلَى عَبْدٍ انْ يَرى اثَرَ نِعْمَتِهِ عَلَيهِ وَ يُبْغِضُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَؤُّسَ. (1)
هر وقت خداوند نعمتى به بندهاى داد، دوست دارد اثر آن نعمت را بر آن بنده ببيند و از فقر و حالت نادارى به خود گرفتن، بدش مىآيد.
دستيابى به اهداف انسانى در پرتو داشتههاى كمالى امكانپذير خواهد بود.
ايمان از عواملى است كه آدمى را در برابر لغزش حفظ مىكند و همچون سپرى است محكم در برابر هجوم افكار شيطانى و حصارى است كه سعادت و سلامت دنيوى و اخروى را در خود جاى داده است. در كنار ايمان و
1) 1. تحف العقول، ص 56.
پرهيزگارى، علمى كه بتواند براى او و ديگران ثمربخش باشد و همچنين تدبرى كه وى را به نرمخويى فرا خواند تا با ديگران به مدارا رفتار كند، بسيار ارزشمند است. اگر آدمى، پرهيزگار باشد، خود را نيز به زيور دانش بيارايد و وسيله سنجش اعمالش، عقل و تدبير باشد، مىتواند منشأ عمل خير باشد.
رسول گرامى اسلام نيز بر اين سه گوهر ارزشمند تأكيد كرده است و مىفرمايد:
ثَلاثٌ مَنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ لَمْ يَقُمْ لَهُ عَمَلٌ: وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ عِلْمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهْلَ السَّفِيهِ وَ عَقْلٌ يُدارِى بِهِ النَّاسَ. (1)
سه چيز است كه اگر در كسى نباشد، عملى از او سر نمىزند: پرهيزگارى كه او را از نافرمانىهاى خداوند متعال باز دارد؛ دانشى كه با آن، نادانى آدم نادان را برطرف سازد؛ عقلى كه به وسيله آن، با مردم به مدارا رفتار كند.
بعضى چهرهاى گرفته و خشن دارند، به گونهاى كه آدمى با ديدن آنان به ياد گرفتارىهاى خويش مىافتد. بعضى نيز چهرهاى تبسمآميز و روحيهاى شاد دارند كه ديگران با ديدن آنان، رنج و مصيبت خود را از ياد مىبرند و دوست دارند ساعتها با آنان باشند. افراد خندهرو به سرعت در قلب ديگران، نفوذ و محبت آنان را به خود جلب مىكنند. به گونهاى كه انسان، ناخودآگاه احساس مىكند ساليان درازى است با آنان آشنايى و صميمت دارد.
بارى، اولياى الهى نيز همواره با چهرهاى گشاده و شاد با مردم روبهرو
1) 1. همان، ص 7.
مىشوند كه در اين ميان، پيامبر رحمت، زبانزد خاص و عام است. آن وجود نازنين مىفرمايد:
تَبَسُّمُكَ فِى وَجْهِ اخيكَ لَكَ صَدَقَةٌ. (1)
لبخند تو بر روى برادرت، براى تو صدقهاى است.
افراد ستيزهجو، انسانهاى خودخواه و بىگذشتى هستند كه مىكوشند با لجاجت و دشمنى با ديگران، رنج و ناراحتى درونى خويش را كاهش دهند.
اين در حالى است كه هرچه ميزان لجاجت و ستيزهجويى آنان بيشتر شود، فشار روحى و جسمى آنان نيز افزايش مىيابد. برعكس، آدمهاى معتدل همواره مىكوشند تحت تأثير احساسات ناشى از خشم و غريزه قرار نگيرند و بىدرنگ به ستيزهجويى و لجاجت نپردازند. بسيار اتفاق افتاده است كه كنترل نفس و بردبارى، نتيجه شيرين و خوشايندى چون مودت و دوستى به همراه داشته است و فردى كه ممكن بود با يك برخورد تند و ناسنجيده، در شمار مخالفان و دشمنان انسان درآيد، به يكى از دوستان و مريدان او تبديل شده است. نه تنها افراد جامعه به انسان لجوج، بىاعتنا مىشوند، بلكه خداوند نيز او را از عنايت خود محروم مىكند. پيامبر عطوفت و مدارا مىفرمايد:
ابْغَضُ الرِّجالِ الىَ اللَّهِ الْالَدُّ الْخَصِمُ. (2)
منفورترين مردان نزد خدا، مرد لجوج و ستيزهجوست.
به هر ميزان كه انسان خواهان اميال نفسانى باشد، به همان اندازه، از نيروى عقل و اراده فاصله مىگيرد. آدمى به دليل افراط در هواپرستى، سست اراده و بىاختيار مىشود و همه فضايل انسانى را از دست مىدهد. از نظر اسلام، منشأ همه گناهان، پيروى بىچون و چرا از هواى نفس است و پرهيزگار كسى است كه از دام هوا و هوس رهيده باشد. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله، هوسْگريزان را از شجاعان امت خويش مىشمارد و مىفرمايد:
اشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبَ هَواهُ. (1)
شجاعترين مردم كسى است كه بر خواستههاى نفسانى چيره شود.
چون برخى افراد، امكانات مالى بسيارى ندارند، ممكن است در پارهاى موارد، وام بگيرند، ولى از بازپرداخت آن در زمان تعيين شده، ناتوان باشند. در اين حال، برخورد وام دهندگان متفاوت است. گروهى با سعهصدر و واقعنگرى، درصدد تمديد بازپرداخت برمىآيند يا حتى در پارهاى موارد، آن را مىبخشند كه البته از پاداش فراوانى برخوردار خواهند شد. گروهى ديگر با سرسختى و لجاجت بسيار تلاش مىكنند كه به هر شكل ممكن، حتى با آبروريزى و فشار و سختگيرى بر بدهكار، طلب خود را باز پس بگيرند كه كار بسيار نكوهيدهاى است. به يقين، اگر
1) 1. همان، ش 299.
كسى با بزرگوارى و درك موقعيت طرف مقابل، با بدهكار مدارا كند، در پيشگاه خداوند روسپيد خواهد بود. بر اين اساس، رسول الله صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
مَنْ نَفَّسَ عَنْ غَريمِه أَوْ مَحى عَنْهُ كانَ فى ظِلِّ الْعَرْشِ يَوْمَ الْقِيامَةِ. (1)
هر كه به بدهكار خويش مهلت دهد يا قرض او را ببخشد، روز قيامت در سايه عرش الهى خواهد بود.
برخى مىپندارند كه خواستههاى آنان بايد همواره بى كم و كاست اجرا شود.
ازاينرو، انتظار دارند تا ديگران به بهترين صورت ممكن، به كمك آنان بشتابند و زمانى هم كه به مطلوب نمىرسند، ديگران را مقصر مىدانند و به ناسازگارى و بداخلاقى با آنان مىپردازند. بعضى نيز روح گذشت و بخشش ندارند و كوچكترين لغزش ديگران را با شديدترين شيوه ممكن، مجازات مىكنند. اينان بسيار خودخواهند و از مردم، توقع زيادى دارند. اينان با چنين روحيهاى، پايگاه خود را در ميان مردم از دست مىدهند و به زيانهاى جبرانناپذير دچار مىشوند.
حضرت رسول در توصيه به مدارا با همنوعان مىفرمايد:
اعْقَلُ الناسِ أَشَدُّهُمْ مُداراةً لِلنّاسِ.(2)
خردمندترين مردم كسى است كه با مردم بيشتر مدارا كند.
تا آنجا كه مىتوان و شريعت به ما اجازه داده، نرمش و مدارا با مردم پسنديده است. در حقوق شخصى و امور جارى، بايد از لغزش ديگران چشم پوشيد و
با گذشت، باآنان روبهرو شد. البته مدارا با مردم آنگونه نيست كه در صورت آسيبديدن دين، حيثيت و عزت آدمى با ديگران كنار بياييم؛ زيرا كوتاه آمدن در اين موارد، رفته رفته از ارزش و اهميتشان مىكاهد و آنها را به امورى معمولى و ابتدايى تبديل مىكند. اگر قرار باشد آدمى در برابر حقكشى يا حقگريزى، در برابر ديگران كنار بيايد، چگونه مىتوان دوام و قوام ارزشها را انتظار داشت.
ارزشها حساسند و واكنش مدافعانه در برابر آنها لازم و ضرورى است، ولى همانگونه كه گفته شد، در برابر چيزهاى كمارزش و غيراصولى نبايد سختگيرى نشان داد؛ زيرا با گذشت مىتوان ديگران را نسبت به شخصيت خود و دستورهاى اخلاقى و ظريف پيامبر گرامى اسلام متمايل ساخت.
حضرت محمد صلى الله عليه و آله درباره نوع مدارا با مردم مىفرمايد:
رَأسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الْايمانِ بِاللَّهِ مُداراةُ النَّاسِ فِي غَيْرِ تَرْكِ حِقٍّ. (1)
عاقلانهترين كارها پس از ايمان به خداوند، مدارا كردن با مردم است، به گونهاى كه حقى ضايع نشود.
هرگاه انسان در حال انجام دادن كار خير از دنيا برود، با رضايت الهى روبهرو خواهد شد؛ چون بندهاى فرمان بردار بوده است، ولى اگر كسى در حال انجام دادن معصيت از جهان فانى رخت بربندد، در جهان ديگر نيز با خشم و غضب پروردگار روبهرو مىشود؛ زيرا حق بندگى را به جا نياورده است. هرچند ممكن است او نيز در نهايت از رحمت ومغفرت الهى برخوردار شود، ولى شرمندگى در پيشگاه او را چگونه تحمل خواهد كرد؟ آيا بهتر نيست انسان در محضر خدا گناه نكند و خود را براى
1) 1. تحف العقول، ص 42.
روزى آماده سازد كه هيچ چيز حتى مال و فرزند نمىتوانند پشتيبان او باشند؟ پيامبر ارجمند اسلام در توصيه به انجام كارهاى پسنديده مىفرمايد:
مَنْ ماتَ عَلى خَيْرٍ عَمِلَهُ فَارْجُوا لَهُ خَيْراً وَ مَنْ ماتَ عَلى شَرٍّ عَمِلَهُ فَخافُوا عَلَيْهِ وَلا تَيأَسُوا. (1)
هر كس بر خيرى كه انجام داده است، بميرد، برايش اميدوار باشيد و هر كس بر شرى كه انجام داده است، بميرد، برايش بيمناك باشيد، ولى نااميد نشويد.
مردم آزارى در اجتماع نمودهاى گوناگونى دارد. براى مثال، همسايهاى با بىمبالاتى و سر و صداى زياد، كارمندى با بىپاسخ گذاشتن خواسته ارباب رجوع، رانندهاى با بوقهاىزدنهاى ممتد و بىجا و نيز ديگران با صدها كردار خلاف و دور از نزاكت، سبب رنجش خاطر اطرافيان مىشوند. از آن بدتر وقتى است كه در برابر هرگونه اعتراض، خود را بىگناه و حتى صاحب حق مىدانند. آيا پسنديده است كه آسايش و آرامش ديگران را به هم بريزيم و خود را بىگناه نيز بدانيم؟
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در نكوهش اين رفتار ناپسند مىفرمايد:
كُلُّ مُوذٍ فِى النَّار. (2)
هر آزارگرى در دوزخ است.
بنا بر وظيفه اخلاقى و انسانى، انسان بايد حق كارگر را با احترام به او بپردازد و حتى اگر پرداخت مزد بدون درخواست كارگر انجام گيرد، پسنديدهتر است.
بعضى افراد نه تنها پس از انجام كار، قدردانى نمىكنند، بلكه با منّت نهادن، حقوق كارگر را مىپردازند كه اسلام، اين كار را بسيار نكوهش كرده است.
همچنين بسيار شايسته است اگر كارگرى بيش از مقدار كارش، تلاش كرد و كار را به خوبى به پايان رساند، مزد بيشترى به او پرداخت شود. پرداخت مزد نيز بايد در زودترين وقت ممكن انجام شود. پيامبر گرامى اسلام، دست كارگران را مىبوسيد و به آنان بسيار احترام مىگذاشت. ايشان مىفرمايد:
... اعْطِ الْاجيرَ حَقَّهُ قَبْلَ انْ يَجُفَّ عَرَقُهُ. (1)
... پيش از اينكه عرق كارگر خشك شود، حق او را بپردازيد.
برخى مىپندارند خدمت در خانه منحصر به همسران است و مردان كوچكترين وظيفهاى در اين زمينه ندارند. ازاينرو، به اصطلاح دست به سياه و سفيد نمىزنند و خانه را با مهمانخانه اشتباه مىگيرند. انجام دادن كارهاى خانه، وظيفهاى است مشترك ميان زن و مرد و اداره نيكوى خانه به وسيله زن، وظيفه شرعى واخلاقى او نيست، بلكه تلاش خالصانهاى است كه وى براى محبت به همسر و فرزند انجام مىدهد. نبايد پنداشت كه زن موظف است همه كارهاى خانه را انجام دهد؛ زيرا وجود رابطه همسرى، هرگز به معناى خدمتگزارى براى مرد نيست. بنابراين، زن و مرد بايد با مشاركت و هميارى به كارهاى خانه بپردازند و نظام خانواده را اصلاح كنند. حضرت ختمى مرتبت در اينباره مىفرمايد:
خِدْمَتُكَ زَوْجَتَكَ صَدَقَةٌ. (2)
خدمت تو به همسرت، صدقه است.
انسان در هر مرتبه از آگاهى و دانش قرار داشته باشد، هرگز از مشورت بىنياز نخواهد شد. تجربه ثابت كرده است كه گاهى انسان در مسائل ساده نيز دچار اشتباه و غفلت مىشود، در حالى كه اگر با افراد آگاه و با تجربه مشورت مىكرد، به اين اشتباه دچار نمىشد. هنگامى كه انسان با كسى مشورت مىكند، فكر او را با فكر خود شريك مىسازد. در حقيقت، نيروى فكرى او قوىتر مىشود و بدين ترتيب، از اشتباه در امان مىماند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در توصيه به مشورت مىفرمايد:
لا مُظاهَرَةَ اوْثَقُ مِنَ الْمُشاوَرَةِ. (1)
پشتيبانى مطمئنتر از مشاوره نيست.
اخلاص و خدامحورى در انجام دادن كارها سبب موفقيت و ذخيرهسازى پاداش آن براى جهان آخرت مىشود. اخلاص، اكسيرى است كه در برخورد با كار و تلاش، آن را پربها و مانا مىسازد و در جريده عالم ثبت مىكند؛ همانگونه كه ريا و خودنمايى از ارزش كار مىكاهد و آن را مانند كف روى آب، زودگذر و بىدوام مىسازد. بنابراين، مغز كارها، اخلاص و انجام عمل براى خداوند است و بايد به كارها رنگ خدايى زد تا ماندگار شود. وقتى كارى مورد رضايت الهى است، هرگز نمىتوان آن را براى ملاحظه يا خوشامد خلق رها كرد. چگونه مىتوان رضايت مخلوق را بر رضاى خدا ترجيح داد يا بر اثر شرم و حياى نكوهش شده، از انجام كارى طفره رفت. از اين رو اگر كسى در جمعى است
1) 1. نهج الفصاحه، ش 2506.
كه با او همعقيده نيستند يا از آنها شرم دارد، بايد با صلابت به پاخيزد و كارش را بدون شرم و ملاحظه كارى انجام دهد.
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله فرمود:
لا تَعْمَلْ شَيْئاً مِنَ الْخَيْرِ رِياءً وَ لا تَدَعْهُ حَياءً. (1)
هيچ كار خيرى را براى ريا انجام مده و هيچ كار نيكى را به سبب خجالت كشيدن رها مكن.
برخى مردم با آنكه از وضع مالى خوبى برخوردارند، ولى مىكوشند بدون دعوت به خانه اين و آن بروند و در اين راه، چه بسا اعضاى خانواده يا دوستانشان را نيز با خود همراه مىسازند. اين كار پسنديده نيست؛ زيرا صاحبخانه را به زحمت مىافكنند و بىاطلاع ميزبان، او را غافلگير و در برابر مهمان ناخوانده، شرمسار مىكنند. بنابراين، بدون هماهنگى و دعوت، به خانه كسى نرويم؛ چون اين كار در هر مكتب و مرامى ناشايست و خلاف اخلاق است. پيامبر گرامى اسلام در يكى از هشدارهاى شديد مىفرمايد:
مَنْ مَشى إِلى طَعامٍ لَمْ يُدْعَ إِلَيْهِ فَقَدْ دَخَلَ سارِقاً وَ خَرَجَ مُعَيِّراً. (2)
هر كه بىدعوت به طعامى رود، دزد مىرود و ننگين بيرون مىآيد.
عقل چيست و عاقل كيست؟ هر كسى، عقل را بر اساس فهم و خرد خود معنى مىكند. ازاينرو، ممكن است برداشت بعضى افراد، با تفسيرى كه پيشوايان
دينى از عقل و خرد دارند، متفاوت باشد. چه بسا كسانى از نظر افراد معمولى، عاقل شمرده مىشوند، ولى بر اساس معيارهاى معصومين عليهم السلام در شمار افراد عاقل قرار نگيرند.
آوردهاند: مردى نصرانى از اهل نجران به مدينه آمد. او مردى خوشبيان، باوقار و با فضيلت بود. مردم به رسول اللَّه صلى الله عليه و آله گفتند: اين مرد نصرانى چقدر با عقل و خرد است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از شنيدن اين سخنان، معيار داورى براى انسان خردمند را چنين بيان فرمود:
مَهْ انَّ العاقِلَ مَنْ وَحَّدَ اللَّهَ وَ عَمِلَ بِطاعَتِهِ. (1)
دست نگه دار! خردمند كسى است كه خدا را به يگانگى بشناسد و به فرمان او عمل كند.
رسول رحمت و هدايت آمد تا چراغ راه آدميان به سوى خير و نيكبختى باشد. ايشان براى رسيدن انسان به كمال و سعادت، دستورهايى داده است كه انسانها با عمل به آنها، خود را به خلق و خوى محمدى خواهند آراست.
انسانها اگر چنين كنند، در سايه لطف پيامبر قرار مىگيرند و از آسيبهاى روز واپسين در امان مىمانند. در اين صورت، در آخرت نيز از ياران و نزديكان آن حضرت خواهند بود. در مقابل، كسانى كه دستورهاى نبوى را ناديده بيانگارند و در دنيا، خود را از نبى مكرم اسلام جدا سازند، در آخرت نيز از ايشان دور خواهند بود. بنابراين، چه خوب است كه با آراسته
1) 1. تحف العقول، ص 54.
شدن به اوصاف نبوى، خود را مشمول رحمت الهى و قرين عطوفت محمدى قرار دهيم كه آن پيامبر مهرپرور مىفرمايد:
اقْرَبُكُمْ مِنّى غَداً فِي الْمَوْقِفِ اصْدَقُكُم لِلْحَدِيثِ وَ آداكُم لِلَامانَةِ وَ اوْفاكُم بِالْعَهْدِ وَ احْسَنُكُم خُلْقاً وَ اقْرَبُكم مِنَ النَّاسِ. (1)
نزديكترين شما به من در فرداى قيامت، آن كسى است كه بيش از همه سخن راست بگويد، اداى امانت كند، به پيمان وفا كند و اخلاق وى نيكوتر و به مردم نزديكتر باشد.
مظلومان، دلهاى پراندوه و خاطرى افسرده از ستم بيدادگران دارند و مباد كه دست دعا به نفرين بلند كنند؛ زيرا آتش دلسوختگان، ويرانىها به بار مىآورد و از اين آتش سوزان، گريزى نيست. اصولًا واژهاى زيباتر از عدالت وجود ندارد و اين مهم، از اهداف عالى پيامبران و امامان معصوم عليهم السلام بوده است. چگونه انسان مىتواند گلبانگ عدالت را نشنيده انگارد و به سوى ستم و تعدى ره پويد. منادى قسط و عدل و مبارزه با جور و ستم مىفرمايد:
اتَّقُوا دَعْوَةَ الْمَظْلُومِ فَانَّها تَصْعَدُ الى السَّماءِ كَأَنَّها شَرارَةٌ. (2)
از نفرين ستمديده بترسيد؛ كه چون شعله آتش به آسمان مىرود.
انسان به كلى نمىتواند از علاقه به دنيا پرهيز كند؛ زيرا در طبيعت رشد كرده است و به مسائل طبيعى علاقه خاصى دارد. البته نبايد آن چنان در دنيا
فرو برود و اسير تعلقها شود كه تمام فكر و ذكرش به آنها مشغول باشد و براى آخرت خود كوچكترين گامى برندارد. انسان عاقل كسى است كه در عين بهرهمندى از طيّبات دنيا، رهتوشه آخرت را نيز فراهم مىآورد و بخشى از ذهن و روح خود را با مسائل معنوى پر مىكند؛ زيرا اگر جز اين باشد، چيزى جز زيان متوجه او نخواهد شد. دنيادوست، به تدريج از انسانيت، تهى و به درندهاى انساننما تبديل خواهد شد. چنين فردى چنان در منجلاب دنيا فرومىرود كه جز به تأمين منافع شخصى نمىانديشد. پيامبر گرامى اسلام مىفرمايد:
لا تَشْغَلُوا قُلوبَكُمْ بِذِكْرِ الدُّنْيا. (1)
دلهاى خود را فقط با ياد دنيا پر نكنيد.
ترك نماز، بزرگترين گناه است. نماز براى تربيت و تكامل روحى انسانها واجب شده است، ولى برخى افراد براى گريز از انجام تكليف و پيروى از هواى نفس يا تنبلى و كسالت، آن را انجام نمىدهند. اين بندگان به جاى شكرگزارى به درگاه حق و همراهى و همنوايى با برگ درختان سبز و زمين و زمان و پرندگان و خزندگان در مدح خداى روزىرسان، به بهانههاى گوناگون از زير بار اين مسئوليت انسانساز مىگريزند. گاهى مىگويند:
«خداوند به نماز ما احتياج ندارد». در پاسخ بايد گفت نخستين چيزى كه در قيامت از مسلمان مىپرسند، درباره ستون دين است و براى ترككنندگان نماز، عذاب دردناكى مقرّر شده است. آيا شايسته است انسان به دليل تنبلى و
1) 1. نهج الفصاحه، ش 2459.
كسالت، در دسته ناسپاسان قرار گيرد و از به جا آوردن نماز كه وظيفه بندگى است، سرباز زند؟ پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در اينباره مىفرمايد:
اوَّلُ ما يُحاسَبُ بِهِ الصَّلوةُ. (1)
نخستين چيزى كه از آن حسابرسى مىكنند، نماز است.
اسلام به جز نمازهاى واجب، بر اداى بعضى نمازها به دليل آثار بسيار مهم تربيتى كه در پى دارند، تأكيد كرده است. در اين ميان، نماز شب از اهميت بيشترى برخوردار است. وقت اين نماز، از نيمههاى شب تا نزديك نماز صبح است و سحرخيزان و شب زندهداران با راز و نيازهاى شبانه خود، به حال و هواى معنوى ويژهاى دست مىيابند. اينان در خلوت ربانى خود، محو ديدار معشوق حقيقى مىشوند و جز خدا، همه چيز را به فراموشى مىسپارند. رمز موفقيت بسيارى از علما و اولياى الهى را در اداى نافله نماز شب دانستهاند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ترغيب به اداى نماز شب مىفرمايد:
مَنْ كَثُرَتْ صَلوتُهُ بِالّلَيْلِ حَسُنَ وَجْهُهُ بِالنَّهارِ. (2)
هر كس در شب، نماز بسيار بخواند، در روز، چهرهاش نورانى مىشود.
آن گاه كه تاريكى همه جا را فرا گرفته و سكوتى سنگين بر زمين حاكم است، بندگان صالح خدا از بستر برمىخيزند و براى به جا آوردن نماز صبح، به سوى مسجد مىروند. اين حركت و خيزش به سوى مساجد، صفاى خاصى دارد. در فضاى
سراسر ملكوتى مساجد و در اين تماشاگه راز، بندگان خاص خدا را در حالتهاى گوناگون مىتوان ديد. يكى در حال ركوع، ديگرى با چشمان گريان از خدا طلب عفو مىكند و با او در راز و نياز است و آن ديگر، غرق در تفكر و تعمق. چه زيباست همراه شدن با اين جماعت عاشق. در آن سو مىبينيم كه گروهى بىخبر از عالم معنا در خوابى عميق فرو رفتهاند و به دور از اين غوغاى ملكوتى، تنها به اين مىانديشند كه پاسى از صبح گذشته از خواب برخيزند و زندگى تكرارى فردا و فرداها را آغاز كنند. رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در بشارتى نيكو به سحرخيزان مىفرمايد:
بَشِّرِ الْمَشَّائينَ فِى ظُلَمِ اللَّيْلِ إِلَى المَساجِدِ بالنُّورِ التّامِ يَوْمَ القِيامَةِ. (1)
به آنان كه در ظلمات شب به سوى مساجد مىروند، بشارت بده كه در روز رستاخيز، روشنى كامل دارند.
هر كارى مىتواند آثار مثبت يا منفى دربرداشته باشد. خداوند بزرگ به انسان، حق انتخاب داده است و انسانهاى شايسته كسانى هستند كه راههاى مفيد را مىپيمايند. اينان فرصتهاى الهى را از دست نمىدهند و با نيت خداپسندانه، براى رفع نياز خود و ديگران مىكوشند. بر عكس، انسانهاى ناسپاس، نعمتهاى الهى را به رايگان از دست مىدهند و در برخورد با نيازمندان، آنان را به تمسخر مىگيرند. اينان مىگويند: «اگر خدا مىخواست به فقيران روزى مىداد و به كمك ما نيازى نيست.» اينگونه افراد نمىدانند كه كمك به نيازمندان، انسان را از سقوط به پستىها و حوادث ناگوار و ناگهانى در امان نگاه مىدارد. نيكوكارى و صدقه پنهانى و آشكار از كارهايى است كه مايه
1) 1. نهج الفصاحه، ش 1090.
سپيدرويى انسان در جهان آخرت خواهد شد. پيامبر گرامى اسلام در توصيه به اين عمل پسنديده مىفرمايد:
صَنائِعُ الْمَعروفِ تَقِى مَصارِعَ السُّوءِ. (1)
نيكوكارى، انسان را از مرگهاى ناگوار در امان نگاه مىدارد.
در فرهنگ اسلام اين كار از ارزشمندترين وساطتها به شمار آمده است. البته اين كار به دليل اهميت و حقانيتش نيازمند تجربه و دقت و امانتدارى است. فرد ميانجى بايد ويژگىهاى دو طرف را به خوبى و بدون كم و كاست براى يكديگر بيان كند و زمينه شناخت آن دو را فراهم آورد. در اين صورت است كه مىتواند زمينه سعادت و آرامش دو جوان را فراهم كند و فرد ميانجى را نيز به پاداش الهى برساند. ازاينرو، پيامبر خدا، محمد مصطفى صلى الله عليه و آله در اين باره مىفرمايد:
مِنْ افْضَلِ الشَّفاعَةِ أَنْ تَشْفَعَ بَيْنَ اثْنَيْنِ فى النِّكاحِ. (2)
از جمله بهترين وساطتها اين است كه ميان دو نفر در ازدواج، وساطت كنيد.
بىشك، همه موجودات، طعم تلخ مرگ را خواهند چشيد جز ذات لايزال الهى كه هميشه بوده و خواهد بود. مخلوقات دير يا زود، از اين جهان فانى خواهند رفت، ولى نياز به سفارش پس از مرگ، بسيار ضرورى است تا نظام
خانوادگى و روابط اجتماعى دچار مشكل نگردد. چه بسا انسانهايى كه بدون وصيت، از اين جهان رفتهاند و پس از مرگ آنان، اختلافهاى شديد مالى ميان اعضاى خانواده اتفاق افتاده است يا اشخاص بيگانه، ادعاى طلبكارى داشتهاند. آيا بهتر نيست انسان با نوشتن وصيتنامه، از رخ دادن اين غايلهها پيشگيرى كند و خداى نكرده زير دَين ديگران قرار نگيرد و سبب اختلاف خانواده نيز نشود. پيامبر اسلام مىفرمايد:
تَرْكُ الْوَصيَّةِ عارٌ فِى الدُّنْيا وَ نارٌ وَ شَنارٌ فِى الْآخِرَةِ. (1)
وصيت نكردن، مايه ننگ اين جهان و آتش آن جهان است.
خانواده، نخستين و مهمترين خاستگاه تربيتى فرزندان است. پدران و مادران بايد براى تربيت صحيح فرزندان، سرمايهگذارى كنند تا اين گلهاى زندگى شكوفا شوند و باقيات صالحاتى باشند براى والدين؛ زيرا به يادگار نهادن فرزندان صالح از نعمتهاى الهى است. پدر و مادر در آشنا كردن فرزندان با هنجارهاى اجتماعى، نقش اساسى دارند. ازاينرو، بايد آنان را به گونهاى پرورش دهند كه با اصول دينى و مبانى اعتقادى آشنا شوند. نامگذارى نيكو و پسنديده يكى از اين موارد است؛ زيرا تأثير روانى بسزايى بر فرزند دارد. پيامبر بزرگوار اسلام در توصيهاى به والدين، پارهاى از وظايف آنان را چنين برمىشمارد:
حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوالِدِ انْ يُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ يُحَسِّنَ مَوْضِعَهُ وَ يُحَسِّنَ ادَبَهُ. (2)
حق پسر بر پدر آن است كه نام نيكو بر او نهد و بر جايگاه نيكو نشاند و ادب نيك بياموزد.
وفاى به عهد و پيمان، نشاندهنده طبع والا و فضايل اخلاقى آدمى است. از انسان مسلمان انتظار مىرود كه اگر توان انجام كارى را ندارد، با عذرخواهى و پاسخ صريح، ناتوانى خود را اعلام كند تا درخواست كننده، تكليفش را بداند و با بهرهگيرى از وسايل ديگر، آن نياز را برآورد. متأسفانه گاهى با افرادى روبهرو مىشويم كه وعدههاى بيهوده مىدهند و چه بسا به دليل از دست رفتن فرصت، سائل نيز به مطلوب خود نمىرسد. پيامبر بزرگ اسلام، عهدشكنان را در شمار بىدينان شمرده است و مىفرمايد:
لا دينَ لِمَنْ لاعَهْدَ لَهُ. (1)
هر كه پيمان نگاه ندارد، دين ندارد.
هديه، محبت ميان انسانها را افزايش مىدهد. در حقيقت، هديه دهنده با اين كار، علاقه و محبت خود را بيان مىكند. قيمت و ارزش بالاى هديه، معيار و ملاك جلب محبت نيست؛ زيرا ممكن است هداياى غيرمادى كه نشاندهنده حسن نيت و صداقت اهدا كننده است، بسيار كارسازتر باشد. در اسلام، نفس و اصل عمل مورد توجه است. بنابراين، تهيه هداياى گرانبهاى مادى را خردمندانه نمىداند.
اصالت هر هديه، مفيد و معنوى بودن آن است و ارزش مادى آن اهميتى ندارد. از سوى ديگر، اگر هديه پر قيمت باشد، طرف مقابل نيز براى جبران آن گرفتار سختى و دردسر مىشود. گاهى اوقات، تهيه هديهاى همسنگ هديه
1) 1. همان، ش 2497.
آشنايان، از عهده فرد خارج است. ازاينرو، به ناچار از او فاصله مىگيرد. در اين حالت، هديه نه تنها محبت را افزون نكرده، بلكه رشتههاى مودت و دوستى پيشين را نيز از هم گسيخته است. بر اين اساس، براى تقويت رشتههاى محبت بايد شئون و توانايى طرف مقابل در نظر گرفته شود.
پيامبر گرامى اسلام مىفرمايد:
تَهادَوْا تَحابُّوا. (1)
به يكديگر هديه دهيد تا رشتههاى محبتتان استوار گردد.
گاهى افرادى را مىبينيم كه وقتى سخن خوبى را مىشنوند يا مطلب سودمندى را در كتابى مىخوانند و آن را سودمند مىيابند، بىدرنگ يادداشت مىكنند تا در زمان مقتضى، به اطلاع دوستان و آشنايان و ديگران برسانند. اين كار، شيوه بسيار پسنديدهاى است و در طول تاريخ، بسيارى از انسانها، از همين راه به آگاهىهاى بسيار ارزشمندى دست يافتهاند. چه بسا اگر اين كار انجام نمىشد، امروز بسيارى از دانستنىهاى ما وجود نداشت. پس بكوشيم سخنان و گفتار سودمند را به آگاهى همگان برسانيم تا با ثبت و ضبط آن در حافظهها و عمل به آن، راه هدايت را بپيماييم. حضرت محمد صلى الله عليه و آله درباره هداياى كلامى مىفرمايد:
نعم العَطِيَّةُ كَلِمَةُ حَقٍّ تَسْمَعُها ثُمَّ تَحْمِلُها الى اخٍ لَكَ مُسْلِمٍ. (2)
چه نيكو عطايى است كلمه حقى كه آن را مىشنوى، سپس به برادر مسلمانت مىرسانى.
بعضى افراد هميشه از فقيران و نيازمندان فاصله مىگيرند تا مبادا از ايشان چيزى بخواهند يا اينكه شأن خود را از آنان بالاتر مىدانند. اين در حالى است كه ارزش هر كسى با تقواى او محك زده مىشود و چه بسا فقيرى با جامه مندرس، در پيشگاه الهى صاحب مقام و موقعيت والا باشد. همنشينى با فقيران و رسيدگى به آنان در سيره تابناك اولياى الهى كاملًا نمايان است. آنان همواره با فقيران نشست و برخاست داشتند و كسانى را كه از فقيران فاصله مىگرفتند، به شدت نكوهش مىكردند. پيامبر عظيم الشأن اسلام درباره دوستى با فقيران مىفرمايد:
اتَّخِذُوا عِنْدَ الْفُقَراءِ أَيادِىَ فَانَّ لَهُمْ دَوْلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ. (1)
با فقيران دوستى كنيد؛ زيرا آنان در روز قيامت، منزلت بزرگى دارند.
انسان هميشه نيازمند آموختن مسائل اخلاقى و تربيتى است تا راه كمال و پويايى را در پيش گيرد. يكى از راههايى كه آدمىرا در پيمودن نردبان قرب و تهذيب نفس يارى مىكند، همنشينى با خوبان است. نيكان كسانى هستند كه فضايل و تجربه كافى دارند و انسان با خيال آسوده مىتواند به آنان اعتماد كند؛ از گفتار و رفتارشان، توشه سفر، فراهم آورد و روح و روان خويش را پالايش كند. آنگاه هم چون فرشتهاى سبكبال، با عطر صفا و محبت، پروازى دلنشين را بيازمايد و از لذت علم و عمل بهرهمند شود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره معاشرت با نيكمنشان مىفرمايد:
1) 1. همان، ش 29.
جالِسُوا الْكُبراءَ وَ سائلِوُا الْعُلَمَاءَ وَ خالِطُوا الْحُكَماءَ. (1)
با بزرگان همنشين شويد، از دانشمندان بپرسيد و با حكيمان ارتباط داشته باشيد.
يكى از بهترين كارها اين است كه انسان، آموختههاى خود را يادداشت كند.
بعضى افراد به اين مسئله توجهى ندارند و فكر مىكنند كه مىتوانند آن اندوختهها را در حافظه خود نگهدارى كنند، ولى به تدريج، معلومات خود را به فراموشى مىسپارند. همه انسانها ذهن قدرتمندى چون ابنسيناها ندارند و مانند ماشين حساب و رايانه نيز نيستند كه اگر چنين هم بود به دليل اختلال و نقص، همه حافظه خود را از دست مىدادند. انسان براى نگهدارى اندوختههاى خود به ناچار بايد آنها را ثبت و ضبط كند. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله نيز به اين امر توجه كرده و فرموده است:
قَيِّدوُا الْعِلْمَ بِالْكِتابِ. (2)
دانش را با نوشتن ثبت كنيد.
چون انسان معصوم نيست، خواه ناخواه در طول زندگى مرتكب اشتباه و خطا مىشود. پس همه در پرونده كار خود، رفتار نيك و بد دارند. با اين حال
شايسته است پس از درگذشت آنان، رفتارهاى خوبشان را بازگو كنيم و از بدىهاى آنان سخنى نگوييم؛ زيرا:
شايد خداوند، وى را به دليل كارهاى نيكش، آمرزيده باشد.
اينك او درگذشته است و زنده نيست تا از خود دفاع مىكند.
اين كار، بازماندگانش را بسيار ناراحت مىكند.
در آموزههاى اسلامى آمده است كه از درگذشتگان به نيكى ياد كنيم.
پيامبر وارسته اسلام مىفرمايد:
اذكُروا محاسِنَ مَوْتاكُمْ وَ كُفُّوا عَنْ مَساويهِم. (1)
نيكىهاى مردگانتان را ياد كنيد و از بدىهايشان چشم بپوشيد.
كودكان يتيم به مهر و محبت، بسيار نياز دارند و مهرورزى به آنان مىتواند تا اندازهاى، غم جانكاه از دست دادن والدين را جبران كند. ازاينرو، اسلام توصيه مىكند كه مسلمانان، چتر محبت و مهربانى را بر سر آنان بگسترانند و مانند آنچه را براى فرزندان خود مهيا مىكنند، براى آنان نيز فراهم آورند.
بىترديد، كسانى كه به اين وظيفه انسانى بىتوجه باشند يا مايه آزار آنان شوند، به خشم پروردگار دچار خواهند شد. رسول گرامى اسلام درباره ارزشمندى اين رفتار نيكو و پسنديده مىفرمايد:
خَيْرُ بُيُوتِكُمْ بَيْتٌ فيهِ يَتِيمٌ مُكَرَّمٌ. (2)
بهترين خانههاى شما، خانهاى است كه يتيمى در آن گرامى داشته شود.
بخش دوم: سيرى در گلستان نبوى صلى الله عليه و آله
فصل اول: خوشههاى نور
سعدى از تربيت يافتگان و شاگردان مكتب اسلام و از شيفتگان و ارادتمندان خاندان نبوت و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام است. وى بسيارى از پندها و اشعار خود را متأثر از آيهها و روايتها سروده است. استاد مطهرى در اين باره مىگويد:
«سعدى نصايح بسيار بسيار سودمندى دارد كه از متن اسلام گرفته شده است». (1)
در سالى كه با نور نام محمد صلى الله عليه و آله تابيدن آغاز كرده، بسيار شايسته است تا با يادكردى از اين شاعر توانا، اشعارى را كه برگرفته از سخن تابناك و انسان ساز پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله است، زينت بخش اين نوشتار سازيم. (2)باشد كه نور محمد صلى الله عليه و آله فرا راهمان را همواره فروزان و دستيابى به راه كمال را بر ما آسان گرداند.
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله فرمود:
كُنْ عَلَى عُمْرِكَ اشَحَّ مِنْكَ عَلَى دِرْهَمِكَ وَ دِينارِكَ. (3)
بر عمر خويش بخيلتر باش تا بر درهم و دينار خود.
قيمت عمر اگر بداند مرد پس بگريد بر آنچه ضايع كرد
طفل را سيبكى دهند به نقش بستانند از او نگين بدخش (1)
جوهرى را كه اين بصيرت هستندهد بىبهاى خويش از دست
رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود:
مَنْ عَرَضَ لِاخِيهِ الْمُسْلِمِ فِي حَدِيثِهِ فَكَانَّما خَدَشَ وَجْهَهُ.(2)
هر كه در ميان سخن برادر مسلمانش بدود، مانند اين است كه چهرهاش را خراشيده باشد.
سخن را سر است اى خردمند و بن مياور سخن در ميان سخن
خداوند تدبير و فرهنگ (3)و هوش نگويد سخن تا نبيد خموش
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
انَّ اللَّهَ يُحِبُّ انْ يَرَى عَبْدَهُ تَعِباً فِي طَلَبِ الْحَلالِ. (4)
خداوند دوست دارد كه بندهاش را در جستوجوى مال حلال، خسته ببيند.
چو خورد شير شرزه در بن غار؟ بازِ افتاده را چه قوت بود؟
گر تو در خانه صيد خواهى كرد دست و پايت چو عنكبوت بود
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله فرمود:
مِنْ اجْلالِ اللَّهِ اجْلالُ ذِى الشَّيْبَةِ الْمُسْلِمِ. (1)
از جمله تجليل خداوند، بزرگداشت مسلمان سپيد موى است.
دلم مىدهد وقت وقت اين اميد كه حق شرم دارد ز موى سپيد
عجب دارم ار شرم دارد ز من كه شرمم نمىآيد از خويشتن
حضرت محمد صلى الله عليه و آله فرمود:
التَّوْبَةُ حَسَنٌ وَ لكِنْ فِي الشَّبابِ احْسَنُ. (2)
توبه نيكوست، ولى در جوانى نيكوتر است.
جوانا! ره طاعت امروز گير كه فردا جوانى نيايد ز پير
فراغ دلت هست و نيروى تن چون ميدان فراخ است، گويى بزن
قضا روزگارى ز من در ربود كه هر روزى از وى شبى قدر بود
من آن روز را قدر نشناختم بدانستم اكنون كه در باختم
به غفلت بدادى ز دست، آب پاك چه چاره كنون جز تيمم به خاك
چو از چابكان در دويدن گرو نبردى هم افتان و خيزان برو
گر آن بادپايان برفتند تيز تو بىدست و پاى از نشستن بخيز
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله فرمود:
لِي مَعَ اللَّهِ وَقتٌ لا يَسَعُني فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ. (1)
براى من با خداوند وقتى است كه در آن وقت، نه فرشته مقربى و نه پيامبر مرسلى مىگنجد.
يكى پرسيد از آن گم كرده فرزند (2)كه اى روشن گهر پير خردمند
ز مصرش بوى پيراهن شنيدى چرا در چاه كنعانش نديدى؟
بگفت احوال ما برق جهان است دمى پيدا و ديگر دم نهان است
گهى بر طارم اعلى نشينم گهى در پيش پاى خود نبينم
اگر درويش در حالى بماندى سر دست از دو عالم برفشاندى
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ. (3)
كسى كه خود را بشناسد، خدايش را شناخته است.
نزيبد تو را با چنين سرورى كه سر جز به طاعت فرود آورى
به انعام خود، دانه دادت، نه كاه نكردت چو انعام، سر در گياه
وليكن بدين صورت دلپذير فريبا مشو، سيرت خوب گير
ره راست بايد، نه بالاى راست كه كافر هم از روى صورت چو ماست
تو را آن كه چشم و دهان داد و گوش اگر عاقلى، در خلافش مكوش
گرفتم كه دشمن بكوبى به سنگ مكن بارى از جهل، با دوست، جنگ
خردمند طبعان منتشناس بدوزند نعمت به ميخ سپاس
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ. (1)
فراگرفتن علم بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.
طلب كردن علم شد بر تو فرض اگر واجب است از پِى اش قطع ارض
برو دامن علم گير استوار كه علمت رساند به دارالقرار
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله فرمود:
اعْدى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ. (2)
دشمنترين دشمنانت، نفس توست.
مبارزان طريقت كه نفس بشكستند به زور بازوى تقوا و للحروب رحال
مراد نفس ندادند از اين سراى غرور كه صبر پيش گرفتند تا به وقت مجال
قفا خورند و ملامت برند و خوش باشند شب فراق به اميد بامداد وصال
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
انَّما شِفاءُ الْعَمَى السُّؤالُ. (1)
شفاى نادانى، پرسش است.
اميد عافيت آنگه بود موافق عقل كه نبض را به طبيعت شناس بنمايى
بپرس هر چه ندانى كه ذُلّ پرسيدن دليل راه تو باشد به عِزّ دانايى
رسول اعظم صلى الله عليه و آله فرمود:
الصِّدْقُ مَبارَكٌ. (2)
راستگويى، فرخنده است.
دلا راستى گر كنى اختيار شود دولتت همدم و بخت يار
نپيچد سر از راستى هوشمند كه از راستى نام گردد بلند
دم از راستى گر زنى صبح وار ز تاريكى جهل گيرى كنار
مزن دم به جز راستى زينهار كه دارد فضيلت يمين بر يسار
به از راستى در جهان كار نيست كه در گلبن راستى خار نيست
حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله فرمود:
مِنْ سَعَادَةِ الْمَرءِ الزَّوْجَةُ الصَّالِحَةُ. (3)
داشتن زن شايسته از خوشبختى مرد است.
زن خوب فرمانبر پارسا كند مرد درويش را پادشا
برو پنج نوبت (1)بزن بر درت چو يارى موافق بود بر درت
همه روز اگر غم خورى، غم مدار چو شب غمگسارت بود در كنار
چو مستور باشد زن و خوبروى به ديدار او در بهشت است شوى
كسى بر گرفت از جهان كام دل كه يك دل بود با وى آرام دل
پيامبر گرامى اسلام فرمود:
مَلْعُونٌ مَنْ الْقَىَ كَلَّهُ عَلَى النَّاسِ. (2)
از رحمت خدا دور است كسى كه بار زندگى خود را بر دوش ديگران مىنهد.
به چنك آر و با ديگران نوش كن نه بر فضله ديگران گوش كن
بخور تا توانى به بازوى خويش كه سعىات بود در ترازوى خويش
چون مردان ببر رنج و راحت رسان مخنث (3)خورد دسترنج كسان
بگير اى جوان دست درويش پير نه خود را بيفكن كه دستم بگير
خدا را بر آن بنده بخشايش است كه خلق از وجودش در آسايش است
كرم ورزد آن سر، كه مغزى در اوست كه دون همتانند بىمغز و پوست
كسى نيك بيند به هر دو سراى كه نيكى رساند به خلق خداى
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله فرمود:
خَيْرُ النَّاسِ مَنِ انْتَفَعَ بِهِ النَّاسُ. (1)
بهترين مردم كسى است كه مردم از او بهرهمند گردند.
اگر نفع كس در نهاد تو نيست چنين گوهر و سنگ خارا يكى است
غلط گفتم اى يار شايسته خوى كه نفع است در آهن و سنگ و روى
چنين آدمى مرده به ننگ را كه بر وى فضيلت بود سنگ را
نه هر آدمى زاده از دد به است كه دد ز آدمىزاده بد به است
به است دد، از انسان صاحب خرد نه انسان كه در مردم افتد چو دد
رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرمود:
عَزَّ مَنْ قَنَعَ وَ ذَلَّ مَنْ طَمَعَ. (2)
عزيز كسى است كه قناعت كند و خوار است كسى كه طمع ورزد.
قناعت سرافرازد اى مرد هوش سر پر طمع برنيايد ز دوش
طمع، آبروى توقّر بريخت براى دو جو، دامنى دُر بريخت
چو سيراب خواهى شدن ز آب جوى چرا ريزى از بهر برف، آبروى؟
مگر از تنعم شكيبا شوى وگرنه ضرورت به درها شوى
برو خواجه كوتاه كن دست آز چه مىبايدت ز آستين دراز
كسى را كه درج طمع در نوشت نبايد به كس عبد و خادم نبشت
توقع براند ز هر مجلست بران از خودش تا نراند كست
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله فرمود:
عِزُّ الْمُؤمِنِ اسْتِغْناؤُهُ عَنِ النَّاسِ وَ فِي الْقَناعَةِ الْحُرِّيَّةُ وَ الْعِزُّ. (1)
عزت مؤمن در بىنيازى از مردم است و آزادگى و عزت در قناعت نهفته است.
دلا گر قناعت به دست آورى در اقليم راحت كنى سرورى
اگر تنگدستى، ز سختى منال كه پيش خردمند هيچ است مال
ندارد خردمند از فقر عار كه باشد نبى را ز فقر افتخار
غنى را ز سيم و زر آرايش است وليكن فقير اندر آسايش است
قناعت به هر حال اولىتر است قناعت كند هر كه نيك اختر است
ز نور قناعت برافروز جان اگر دارى از نيكبختى نشان
1) 1 تنبيه الخواطر، ص 169.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
سافِرُوا فَانَّكُم انْ لَمْ تَغْنَمُوا مالًا افَدْتُم عَقْلًا. (1)
مسافرت كنيد؛ زيرا اگر مالى هم به دست نياوريد، بر عقلتان افزوده مىشود.
تا به دكان و خانه در گروى هرگز اى خام، آدمى نشوى
برو اندر جهان تفرج كن پيش از آن روز كز جهان بروى
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله فرمود:
خَيْرُ اخوانِكُمْ مَنْ اهْدى الَيْكُم عُيُوبَكُم. (2)
بهترين برادر شما كسى است كه عيبتهايتان را به شما هديه كند.
از صحبت دوستى برنجم كه اخلاق بدم، حَسَن نمايد
عيبم، هنر و كمال بيند خارم، گل و ياسمن نمايد
گو دشمن شوخ چشم (3)ناپاك تا عيب مرا به من نمايد؟
آيين برادرى و شرط يارى آن نيست كه عيب من هنر پندارى
آن است كه گر خلاف، شايسته روم از غايت دوستىام، دشمن دارىام
انَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْجَوادَ فِي حَقِّهِ. (1)
همانا خداوند كسى را كه در پرداخت حقش سخاوتمند باشد، دوست دارد.
الْامانَةُ تَجْلِبُ الرِّزْقَ وَالْخِيانَةُ تَجْلِبُ الْفَقْرَ. (2)
امانت دارى، روزى مىآورد و خيانتكارى، ندارى.
الَايْدِى ثَلاثَةٌ: سَائِلَةٌ وَ مُنْفِقَةٌ وَ مُمْسِكَةٌ وَ خَيْرُ الايْدي الْمُنْفِقَةُ. (1)
دستها سهگونهاند: خواهنده، دهنده و بازدارنده و بهترين دستها، دهنده است.
ابْعَدُكُم بِي شِبْهاً الْبَخِيلُ الْبَذِىُّ الْفاحِشُ. (2)
بخيل، بد زبان و ناسزاگو، دورترين (بيگانهترين) شما از من است.
الا ادُلُّكُم عَلَى خَيْرِ اخْلاقِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ؟ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تُعْطى مَنْ حَرَمَكَ وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ. (4)
آيا شما را به بهترين اخلاق در اين جهان و آن جهان راهنمايى نكنم؟
بپيوندى با كسى كه از تو ببرد و ببخشى به كسى كه از تو دريغ دارد و بگذرى از كسى كه به تو ستم كرده است.
الْعِلْمُ خَزائِنُ وَ مَفاتِيحُهُ السُّؤالُ، فَاسْأَلُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ، فَانَّهُ تُؤجَرُ ارْبَعَةٌ: السَّائِلُ وَ الْمُتِكَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُحِبُّ لَهُم. (1)
دانش، گنجينهها است و كليدهايش، پرسش است. خداوند شما را رحمت كند، بپرسيد؛ زيرا چهار كس مزد دارند: پرسشگر، سخنگو، شنوده و دوستدار آنان.
فَضْلُ الْعِلْمِ احَبُّ الَىَّ مِنْ فَضْلِ الْعِبادَةِ وَ افْضَلُ دِينِكُم الْوَرَعُ. (2)
فضيلت علم نزد من از فضليت عبادت محبوبتر است و برترين [عمل در] دين شما پرهيزگارى است.
وَ لَوْ كانَتِ الدُّنْيا تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْخَيْرِ جَناحَ بَعُوْضَةٍ مَا سَقى فيها كافِراً شَرْبَةَ ماءٍ. (3)
اگر دنيا نزد پروردگار به اندازه بال مگسى ارزش داشت، جرعهاى آب به كافر نمىنوشانيد.
لا يُطَوِّلَنَّ احَدُكُمْ شارِبَهُ فَانَّ الشَّيْطانَ يَتَّخِذُهُ مَخْبَأً يَسْتَتِرُ بِهِ. (1)
شارب (سبيل) خود را بلند نكنيد؛ چون شيطان آن را پناه گاه خود قرار مىدهد و در آن پنهان مىشود.
شَرارُ امَّتي عُزَّابُها. (2)
بدترين افراد امتم، كسانى هستند كه تجرد را برمىگزينند.
فَمَنْ تَرَكَ الْجِهادَ الْبَسَهُ اللَّهُ ذُلّاً وَ فَقْراً فِي مَعِيشَتِهِ. (3)
كسى كه جهاد را ترك كند، خداوند لباس خوارى به او مىپوشاند و او را در زندگى تهىدست مىگرداند.
مَنْ اذاعَ فَاحِشَةً كانَ كَمُبْتَدِيها وَ مَنْ عَيَّرَ مُؤمِناً بِشَىءٍ لَمْ يَمُتْ حَتّى يَرْكَبُهُ. (4)
كسى كه فحشا و منكرات را منتشر كند، مانند كسى است كه آن را آغاز كرده است و كسى كه مؤمنى را به چيز ناشايستى سرزنش كند، نمىميرد تا اينكه خودش نيز به آن گرفتار شود.
يا عَلِىُّ ثَلاثٌ يَزِدْنَ فِي الْحِفْظِ وَ يُذْهِبْنَ السُّقْمَ الِلِّبانُ وَ السِّواكُ وَ قِرائَةُ الْقُرْآنِ. (1)
اى على! سه چيز سبب زيادى حافظه و از ميان رفتن بيمارى مىشود:
استفاده از كندر، مسواك كردن و قرآن خواندن.
مَنْ عَمِلَ فِي فُرْقَةٍ بَيْنَ امْرَئَةٍ وَ زَوْجِها عَلَيْهِ غَضَبُ اللَّهِ وَ لَعْنَتُهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ. (2)
هر كس براى جدايى زن و شوهرى قدمى بردارد، مورد غضب و نفرين خداوند در دنيا و آخرت قرار مىگيرد.
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ الْقَىَ كَلَّهُ عَلَى النَّاسِ. (3)
نفرين شده است كسى كه بار زندگى خود را بر عهده ديگران مىگذارد.
عَلامَةُ التَّائِبِ ارْبَعَةٌ: النَّصِيحَةٌ لِلَّهِ فِي عَمَلِهِ وَ تَرْكُ الْباطِلِ وَ لُزُومُ الْحَقِّ وَ الْحِرْصُ عَلى الْخَيْرِ. (4)
نشانه توبهكننده چهار چيز است: كردار براى رضاى خدا، ترك باطل، پيروى از حق و شوق به انجام دادن كار خير.
مَنْ احَبَّ انْ يَكُونَ اقْوَى النَّاسِ فَلْيَتَوَكَّل عَلَى اللَّهِ. (1)
هر كس مىخواهد نيرومندترين مردم باشد، بايد بر خدا توكل كند.
لا يَزالُ الْمَسْرُوقُ مِنْهُ فِي تُهْمَةِ مَنْ هُوَ بَرىءٌ حَتّى يَكُونَ اعْظَمَ جُرْماً مِنَ السَّارِقِ. (2)
دزدزده، پيوسته در حال تهمت زدن به بىگناهان است تا جرمش از دزد بزرگتر شود.
الدِّينارُ وَ الدِّرْهَمُ اهْلَكَا مَنْ كانَ قَبْلَكُمْ وَ هُما مُهْلِكاكُم. (3)
دينار و درهم، انسانهاى پيش از شما را به هلاكت رساند و با شما نيز چنين خواهد كرد.
انَّ اللَّهَ جَعَلَ قُلُوبَ عِبادِهِ عَلَى حُبِّ مَنْ احْسَنَ الَيْها وَ بُغْضِ مَنْ اساءَ الَيْها. (4)
به راستى كه خدا، دل بندههاى خود را به دوستى كسى كه به آنها احسان كند و به دشمنى كسى كه بدانها بد كند، سرشته است.
لَيْسَ الْغِنى عَنْ كَثْرَةِ الْعَرَضِ وَ لكِنَّ الْغِنى غِنى النَّفْسِ. (1)
توانگرى به داشتن كالاى بسيار نيست، بلكه توانگرى، بىنيازى دل است.
دَخَلَ عَبْدٌ الجَنَّةَ بِغُصْنٍ مِنْ شَوْكٍ كانَ عَلَى طَريقِ الْمُسْلِمينَ فَاماطَهُ بِهِ. (3)
بندهاى داخل بهشت مىشود؛ چون شاخه چوبى را از سر راه مسلمانان برمىدارد تا افراد به راحتى بتوانند رفت و آمد كنند.
ارْبَعَةٌ لا تَبْلَى: الْانْبِياءُ وَ الشُّهَداءُ وَ الْعُلَماءُ وَ حَمَلَةُ الْقُرْانِ. (4)
چهار دستهاند كه از بين نمىروند (هميشه جاويدند): پيامبران، شهيدان، دانشمندان و حاملان قرآن.
انَّما يُدْرَكُ الْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ وَ لا ديْنَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ. (1)
همانا هر كار نيك و خيرى با عقل سنجيده مىشود و آنكه عقل ندارد، دين ندارد.
وَ قالَ رَجُلٌ: اوْصِنِي، فَقالَ: لا تَغْضَبْ، ثُمَّ اعادَ عَلَيْهِ فَقالَ: لا تَغْضَبْ ثُمَّ قالَ:
لَيْسَ الشَّدِيدُ بِالصَّرْعَةِ، انَّمَا الشَّدِيدُ الَّذِي يَمْلِكُ نَفْسَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ. (2)
مردى به پيامبر گفت: به من سفارشى كن. فرمود: خشم مكن. باز درخواست كرد، فرمود: خشم مكن. سپس فرمود: پهلوانى، به زمين زدن حريف نيست، بلكه پهلوان كسى است كه هنگام خشم، خوددار باشد.
لا تَعْمَلْ شَيْئاً مِنَ الْخَيْرِ رِئاءً وَ لا تَدَعْهُ حَياءً. (3)
هيچ كار خيرى را براى خودنمايى مكن و از انجام آن به خاطر شرم و حيا دست مكش.
انَّ اكْمَلَ الْمُؤمِنينَ ايْماناً احْسَنُهُمْ اخْلاقاً. (4)
كاملترين مؤمنان در ايمان، خوش اخلاقترين آنان است.
مَنْ كَفَّ نَفْسَهُ عَنْ اعْراضِ النَّاسِ اقالَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ. (1)
هر كس خود را از آبرو و ناموس مردم دور نگاه دارد، خداوند، او را در قيامت در پناه خود مىگيرد.
سائِلُوا الْعُلَماءَ وَ خاطِبُوا الْحُكَماءَ وَ جالِسُوا الْفُقَراءَ. (2)
از دانشمندان بپرسيد و با حاكمان گفتوگو كنيد و با فقيران همنشين شويد.
يَطْبَعُ الْمُؤمِنُ عَلَى كُلِّ خِصْلَةٍ وَ لا يَطْبَعُ عَلَى الْكِذْبِ وَ لا عَلَى الْخِيانَةِ. (3)
مؤمن به هر خصلتى خو كند و بر دروغ و خيانت خو نكند.
ثَلاثٌ مِنْ ابْوابِ الْبِرِّ: سَخاءُ النَّفْسِ وَ طِيبُ الْكَلامِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الْاذىَ. (4)
سه چيز از دروازههاى نيكى است: سخاوتمندى دل، شيرين سخنى و شكيبايى بر آزار.
ذِكْرُ اللَّهِ افْضَلُ مِنَ الصَّدَقَةِ. (1)
ذكر خداوند از صدقه بهتر است.
مَنْ وَعَدَهُ اللَّهُ عَلى عَمَلٍ ثَواباً فَهُو مُنْجِزٌ لَهُ وَ مَنْ اوْعَدَهُ عَلى عَمَلٍ عِقاباً فَهُوَ بِالْخِيارِ. (2)
خدا به هركه وعده ثواب در كارى داده است، بدان وفا مىكند و به هر كه تهديد كيفر در كارى كرده است، اختيار دارد.
وَيْلٌ لِامْرَئَةٍ اغْضَبَتْ زَوْجَها وَ طُوبى لِامْرَئَةٍ رَضِىَ عَنْها زَوْجُها. (3)
واى بر زنى كه شوهرش را خشمگين كند و خوشا به حال زنى كه موجب شادى و خشنودى شوهرش شود.
لا تَهْتَمَّ لِرِزْقِ غَدٍ فَانَّ كُلَّ غَدٍ يَأتِى رِزْقُهِ. (4)
غم روزى فردا مخور؛ زيرا روزى هر فردايى مىرسد.
الزُّهْدُ فِي الدُّنْيا قَصْرُ الْامَلِ وَ شُكْرُ كُلِّ نِعْمَةٍ وَ الْوَرَعُ عَنْ كُلِّ ما حَرَّمَ اللَّهُ. (1)
زهد در دنيا، كوتاه كردن آرزو است و شكر هر نعمت و خوددارى از آنچه خدا حرام كرده است.
احْذَرِ الْغيبَةَ وَ النَّمِيمَةَ، فَانَّ الْغيبةَ تُفْطِرُ وَ النَّمِيْمَةَ تُوجِبُ عَذابَ الْقَبْرِ. (2)
از غيبت و سخنچينى بر حذر باش؛ زيرا غيبت، روزه را بشكند و سخنچينى مايه شكنجه در گور است.
كُنْ عَلَى عُمْرِكَ اشَحَّ مِنْكَ عَلى دِرْهَمِكَ وَ دِيْنارِكَ. (3)
بر عمر خود، بخيلتر از درهم و دينارت باش.
سَلِّمْ عَلَى مَنْ لَقيتَ يَزِيدُ اللَّهُ فِي حَسَناتِكَ وَ سَلِّمْ فِي بَيْتِكَ يَزِيدُ اللَّهُ فِي بَرَكَتِكَ. (4)
به هر مسلمانى برخورد كردى، سلام كن؛ چون خداوند بر حسنات تو مىافزايد و به اهل منزلت سلام كن؛ زيرا خداوند بركتهايش را به تو افزايش مىدهد.
الطَّاعِمُ الشَّاكِرُ افْضَلُ مِنَ الصَّائِمِ الصَّامِتِ. (1)
آنكه بخورد و شكر كند، بهتر است از روزهدار خاموش.
الْايمانُ نِصْفانِ: نِصْفٌ فِي الصَّبْرِ وَ نِصْفٌ فِي الشُّكْرِ. (2)
ايمان دو نيم است؛ نيمى صبر است و نيمى شكر.
مَنْ نَسِىَ الصَّلاةَ عَلَىَّ اخْطَأ طَرِيقَ الْجَنَّةِ. (3)
هركس صلوات فرستادن بر من را فراموش كند، راه بهشت را گم خواهد كرد.
ايَّاكُم وَ الْهَوى فَانَّ الْهَوَى يُعْمى وَ يُصِمُّ. (5)
از هواى نفس خود بر حذر باشيد؛ زيرا آدمى را نابينا و ناشنوا مىسازد.
كَفى بِالْمَوْتِ واعِظاً وَ كَفى بِالتُّقى غَنِىًّ. (1)
مرگ براى پندآموزى و پرهيزگارى براى توانگرى بس است.
مُرُوءَتُنا اهْلَ الْبَيْتِ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمنا وَ اعْطاءُ مَنْ حَرَمَنا. (2)
جوانمردى خاندان ما، گذشت از كسى است كه به ما ستم كند و عطابخشى به كسى است كه از ما دريغ دارد.
اوْصانِي رَبِّي بِانْ اعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنِي. (3)
پروردگارم به من سفارش كرده است كه از كسى كه به من ستم كند، درگذرم.
مَنْ سَتَرَ عَوْرَةَ اخِيهِ سَتَرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ. (4)
كسى كه عيب برادرش را بپوشاند، خداوند در دنيا و آخرت، عيبهايش را پنهان مىدارد.
عَلامَةُ الْغَافِلِ ارْبَعَةٌ: الْعَمى وْ السَّهْوُ وَ اللَّهْوُ وَ النِّسْيانُ. (5)
نشانه غافل چهار چيز است: كورى، سهو، لهو و فراموشى.
اذَا تَطَيَّرْتَ فَامضِ وَ اذَا ظَنَنْتَ فَلَا تَقْضِ وَ اذَا حَسَدْتَ فَلَا تَبْغِ. (1)
چون فال بد زدى، پيش برو؛ چون گمانى بردى، داورى مكن و چون حسد بردى، تجاوز نكن.
الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدا شَبَابِ اهْلِ الْجَنَّةِ وَ ابُوهُما خَيْرٌ مِنْهُما. (2)
حسن و حسين عليهما السلام دو سرور اهل بهشت هستند و پدر ايشان على عليه السلام بهتر از آنها است.
الْعِبادَةُ سَبْعَةُ اجْزاءٍ افْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ. (3)
عبادت هفت بخش است و برتر از همه كسب حلال است.
يا عَلِىُّ! ارْبَعٌ مَنْ يَكُنْ فِيهِ كَمُلَ اسْلامُهُ: الصِّدْقُ وَ الشُّكْرُ وَ الْحَياءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ. (4)
يا على! چهار چيز در هر كس باشد، اسلامش كامل است: راستى، شكرگزارى، شرم و خوشرفتارى.
قَسَّمَ اللَّهُ الْعَقْلَ ثَلاثَةَ اجْزاءٍ فَمَنْ كُنَّ فِيهِ كَمُلَ عَقْلُهُ وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ فَلا عَقْلَ لَهُ:
حُسْنُ الْمَعْرِفَةِ لِلَّهِ وَ حُسْنُ الطَّاعَةِ لِلَّهِ وَ حُسْنُ الصَّبْرِ عَلَى امْرِ اللَّهِ. (1)
خداوند خرد را سه بخش كرده است. هر كه همه را دارد، خردش تمام است و هر كه هيچ از آنها ندارد، خردى ندارد: خوب شناختن خدا، خوب طاعت كردن براى خدا و خوب صبر كردن بر كار خدا.
مَنْ اجاعَ بَطْنَهُ عَظُمَتْ فِكْرَتُهُ وَ فَطِنَ قَلْبُهُ. (2)
كسى كه شكمش را خالى نگه دارد، زيرك و هوشيار و خوش استعداد خواهد شد.
انَّ ابْلِيسَ رَضِىَ مِنْكُم بِالْمُحَقَّراتِ. (4)
چه بسا شيطان به انجام دادن گناهى كوچك از شما راضى شود.
حُسْنُ الْبِشْرِ يَذْهَبُ بِالسَّخِيمَةِ. (1)
خوش رويى، كينه را از بين مىبرد.
ايَّاكَ وَ اللَّجاجَةَ فَانَّ اوَّلَها جَهْلٌ وَ آخِرَها نَدامَةٌ. (2)
از لجبازى بپرهيز؛ كه آغازش، نادانى و پايانش، پشيمانى است.
جاهِدُوا اهْوائَكُمْ تَمَلِكُوا انْفُسَكُم. (3)
با هواهاى نفسانى خود مبارزه كنيد؛ چون مالك نفستان خواهيد شد.
ثَلاثٌ يَقْبَحُ فِيهِنَّ الصِّدْقُ: النَّمِيمَةُ وَ اخْبارُكَ الرَّجُلَ عَنْ اهْلِهِ بِما يَكْرَهُ وَ تَكْذِيبُكَ الرَّجُلَ عَنِ الْخَيْرِ. (4)
راستى در سه چيز، زشت است: سخنچينى، خبر ناراحت كننده دادن به مردى از زنش و تكذيب مردى كه دعوى نيكوكارى مىكند.
افْضَلُ نِساءِ امَّتِي اصَحُّهُنَّ وَجْهًا وَ اقَلُّهُنَّ مَهْراً. (1)
بهترين زنان امتم، كسانى هستند كه از همه زيباتر و مهريهشان از ديگران كمتر باشد.
اصْلاحُ ذاتِ الْبَيْنِ افْضَلُ مِنْ عامَةِ الصَّلوةِ وَ الصَّوْمِ. (2)
برقرارى صلح و سازش بين افراد بهتر از يك سال نماز و روزه (مستحبى) است.
انَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلَى كُلِّ فَاحِشٍ بَذِىٍّ قَلِيلِ الْحَيَاءِ لَايُبالِي مَا قَالَ وَ لا مَا قِيلَ لَهُ. (3)
همانا خداوند بهشت را حرام گردانده است بر هر ناسزاگويى كه كم حيا باشد و بىباكانه هر چه از دهانش در آمد، بگويد و هر چه شنيد، ناراحت نشود.
عَلامَةُ الْمُنافِقِ ارْبَعَةٌ: فاجِرٌ دَخْلُهُ يُخالِفُ لِسانُهُ قَلْبَهُ وَ قَوْلُهُ فِعْلَهُ وَ سَرِيرَتُهُ عَلانِيَتَهُ، فَوَيْلٌ لِلْمُنافِقِ مِنَ النَّارِ. (4)
نشانه منافق چهار چيز است: نهادش هرزه است؛ زبان و دلش دو تا است؛ گفتارش جز كردارش است و باطنش جز ظاهر او است. واى بر منافق از آتش دوزخ.
عَلامَةُ الْمُخْلِصِ ارْبَعَةٌ: يَسْلَمُ قَلْبُهُ وَ تَسْلَمُ جَوارِحُهُ وَ بَذَلَ خَيْرَهُ وَ كَفَّ شَرَّهُ. (1)
نشانه مخلص چهار چيز است: دلش درست است؛ اعضايش بىآزار است؛ خيرش به ديگران مىرسد و از بدكردن خوددارى مىكند.
ارْبَعُ خِصالٍ مِنَ الشَّقاءٍ: جُمُودُ الْعَيْنِ وَ قَساوَةُ الْقَلْبِ وَ بُعْدُ الْامَلِ وَ حُبُّ الدُّنْيا مِنَ الشَّقاءِ. (2)
چهار خصلت از بدبختى است: خشكچشمى، سختدلى، درازى آرزو و دوست داشتن دنيا.
عَلامَةُ الصَّادِقِ فَارْبَعَةٌ: يَصْدُقُ فِي قَوْلِهِ وَ يُصَدِّقُ وَعْدَ اللَّهِ وَ وَعيدَهُ وَ يُوفِي بِالْعَهْدِ وَ يَجْتَنِبُ الغَدْرَ. (3)
صادق چهار نشانه دارد: راست گويى، باور داشتن خوف و رجا، وفاى به عهد و كنارهگيرى از مكر.
عَلامَةُ الْفاسِقِ ارْبَعَةٌ: اللَّهْوُ وَ اللَّغْوُ وَ الْعُدْوانُ وَ الْبُهْتانُ. (1)
نشانه فاسق چهار چيز است: بازيگرى، بيهوده گويى، تجاوزگرى و تهمت و بهتان زدن.
ايَّاكُمْ وَ تَخَشُّعَ النِّفاقِ وَ هُوَ انْ يُرى الْجَسَدُ خاشِعاً وَ الْقَلْبُ لَيْسَ بِخاشِعٍ. (2)
مبادا خشوع منافقانه كنيد و آن اين است كه تن، خاشع باشد و دل، خاشع نباشد.
نَظَرُ الْوَلَدِ الَى وَالِدَيْهِ حُبّاً لَهُما عِبادَةٌ. (4)
نگاه فرزند به پدر و مادرش از روى محبت و دوستى، عبادت است.
مَنْ مَشى الَى مَسْجِدٍ يَطلُبُ فِيهِ الْجَمَاعَةَ كَانَ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ سَبْعُونَ الْفَ حَسَنَةٍ وَ يُرْفَعُ لَهُ مِنَ الدَّرَجَاتِ مِثْلُ ذَلِكَ. (1)
كسى كه براى اقامه نماز جماعت به سوى مسجد حركت كند، براى هر قدمى، هفتاد هزار حسنه و هفتاد هزار درجه و مقام برايش خواهد بود.
فَما مِنْ مُؤمِنٍ مَشَى الَى الْجُمُعَةِ الّا خَفَّفَ اللَّهُ عَلَيْهِ اهْوالَ يَوْمِ الْقِيمَةِ ثُمَّ يَأمُرُ بِهِ الَى الْجَنَّةِ. (2)
هر مؤمنى به سوى نماز جمعه حركت كند، خداوند، سختىهاى قيامت را از او برطرف مىگرداند و آن گاه به بهشت راهنمايى مىشود.
ايَّاكَ وَ الْمَكْرَ فَانَّ اللَّهَ قَضى «لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِىءُ الَّا بِاهْلِهِ». (3)
مبادا نيرنگ ببازى كه خدا حكم كرد نيرنگ بد، جز به نيرنگباز، برنمىگردد.
لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً اوْ ضَرَّهُ اوْ ما كَرَهُ. (4)
از ما نيست كسى كه به مسلمانى دغلى و دورنگى كند يا زيان رساند يا نيرنگش زند.
مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَفِ اذا وَعَدَ. (1)
هر كه به خدا و روز جزا عقيده دارد، بايد به وعده خود وفا كند.
يا عَلِىُّ! لا يُبْغِضُكَ مُؤمِنٌ وَ لا يُحِبُّكَ مُنافِقٌ. (2)
اى على! هيچ مؤمنى تو را دشمن ندارد و هيچ منافقى تو را دوست ندارد.
الْهَدِيَّةُ عَلى ثَلاثَةِ وُجُوهٍ: هَدِيَّةُ مُكافَاةٍ وَ هَدِيَّةُ مُصانَعَةٍ وَ هَدِيَّةٌ لِلَّهِ. (3)
هديه بر سه گونه است: هديه با عوض، هديه ساخت و ساز (كار راهاندازى) و هديه براى خدا.
مُجالَسَةُ اهْلِ الدِّينِ شَرَفُ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ. (4)
دوستى و همنشينى با افراد ديندار سبب شرافت دنيا و آخرت است.
وَ مَنْ اكْثَرَ ذِكْرَ اللَّهِ اجَرَهُ اللَّهُ. (5)
و هركه بسيار خدا را ياد كند، خدا جزايش مىدهد.
اصفهانى، رضا، اخلاق براى همه (جلد 1)، تهران، مؤسسه اطلاعات، چاپ دوم، 1374.
پاينده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، انتشارات جاويدان.
حرانى، ابومحمد حسن، تحف العقول، تهران، مكتبة الصدوق، 1376 ه. ق.
حكيم، سيد محمد تقى، پيام پيامبر، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1374.
سجادى، محمد صادق و مرتضى فريد، اخلاق از ديدگاه قرآن و عترت، دفتر نشر و فرهنگ اسلامى، چاپ ششم، 1368.
صالحى، عبدالله، زندگى و سخنان چهارده معصوم عليهم السلام، قم، دارالنشر، چاپ سوم، 1370.
صبحى، صالح، نهج البلاغه، بيروت، چاپ اول، 1387 ه. ق.
صدوق، خصال، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ دوم، 1403 ه. ق.
طباطبايى، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، مؤسسه اسماعيليان، 1392 ه. ق.
فيض كاشانى، ملا محسن، المحجة البيضاء، تهران، چاپخانه حيدرى، 1340.
11.-، وافى، اصفهان، 1324 ه. ق.
قمى، شيخ عباس، سفينة البحار، تهران، چاپ افست مروى، بىتا.
كلينى، اصول كافى، دارالكتب الاسلاميه، چاپ سوم، 1388 ه. ق.
متقى هندى، كنز العمال، بيروت، مؤسسة الرساله، 1409 ه. ق.
مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403 ه. ق.
محصل، سيد عبدالوهاب، سعدى در گلستان حديث آل محمد صلى الله عليه و آله، قم، انتشارات محصل، چاپ اول، 1381.
مفيد، الارشاد، تهران دارالكتب الاسلاميه، 1377 ه. ق.
نورى، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، قم، مؤسسه آل البيت، 1408 ه. ق.