ghaemiyeh.com
سرشناسه : بركترضايي، روزبه، ۱۳۵۲ -
عنوان و نام پديدآور : آشنايي با احكام، اسرار و معارف عمره: (ويژه دانشآموزان)/ روزبه بركترضايي.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهري : ۱۴۳ ص. ۹×۵/۱۹سم.
شابك : ۸۰۰۰ ريال 978-964-540-145-8:
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
موضوع : حج.
موضوع : حج عمره.
موضوع : زيارتگاههاي اسلامي -- عربستان سعودي -- مكه.
موضوع : زيارتگاههاي اسلامي -- عربستان سعودي -- مدينه.
موضوع : عربستان سعودي.
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/ب۴آ۵ ۱۳۸۷
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : ۱۳۱۹۵۵۸
«حج» و «عمره» از باشكوه ترين برنامههاى عبادى، سياسى و اجتماعى اسلام است و يك دوره كلاس خداشناسى است.
سفر حج انسان را از فقر و ندارى بيمه مىكند و باعث بخشيده شدن گناهان ميشود.
پيامبر خدا (ص) فرمودند: «حاجيان و عمرهگزاران، ميهمانان خدايند. خداوند ايشان را دعوت كرده و آنان به اين دعوت پاسخ مثبت دادهاند و از خداوند خواسته اى داشته اند و او عطايشان كرده است.»
يا رب، تو خواندى، آمديم دل را ستاندى، آمديم
عشق و ولاى كعبه را بر دل نشاندى، آمديم
يارب ندايت را ز جان لبيك گويان آمديم
جان را رسانديم، آمديم در خود نمانديم، آمديم
دل را ز هر وابستگى يكجا تكانديم، آمديم «(1)»
امام صادق (ع) نيز فرمودهاند: «حجگزار تا زمانى كه خودش را به گناه آلوده نكرده، نورانيت حج با او هست.» اگر كسى پيش از سفر، خود را از آلودگىها پاك كند و آگاهانه حج بگزارد، اين سفر بر او تأثير مىگذارد و با تحوّل روحى و اخلاقى به ديارش باز مىگردد.
1) 1. شعر از استاد جواد محدثى.
پيش از حركت و بستن بار سفر، بايد نگاهى به اعمال و كارهاى گذشته خود بيندازيم كه در كجا كوتاهى كرده و به وظيفه خود عمل نكرده ايم و كجاى كارمان درست است؟ كدام عبادت و دستور خدا را انجام نداده ايم و از ما «قضا» شده كه بايد آن را جبران و قضا كنيم. اگر مالى از دوستى يا همسايهاى نزد ماست و او راضى نيست، آن را به وى برگردانيم. اگر دوستى، همسايه اى قوم و خويشى و يا ناظم و معلّمى از ما دلخور و ناراحت است، از وى حلاليت بخواهيم. رضايت خواهر، برادر و به خصوص پدر و مادر را جلب كنيم و بر دستانشان، با مهر و محبت بوسه زنيم.
در آغاز سفر، دو ركعت نماز به جا آورده، از خداوند بخواهيم كه ما را در شمار نمازگزاران قرار دهد و در اين سفر معنوى، خوبى ها و هدايت ها و راهنمايى هايش را بر ما فرو فرستد.
هنگام خداحافظى، دلها ميشكند و آن لحظه، بهترين لحظه دعا است، پس آن هنگام براى همه دعا كنيم!»
سفر را با صدقه آغاز كنيم و براى رفع نگرانى خود، «آيه الكرسى» «(1)» بخوانيم.
از كارها و تصميمات بسيار مهم در سفر، انتخاب همسفر خوب و نيز رعايت اخلاق و آداب معاشرت با همسفران است.
از كارهايى كه رعايت آنها در سفر بسيار ضرورى است، عبارتاند از:
1) آيات 255 تا 25 ع سوره بقره را آيه الكرسى گويند.
از مصاديق حسن خُلق، داشتنِ صبر، حوصله، گذشت، تواضع، پاكدامنى، مهربانى، سازش، مدارا و پرهيز از بيهودهگويى، لغو و غيبت است و ....
«مشورت»؛ با مربيان و مسؤولان كاروان در هر مسألهاى مشورت كنيد تا از تجارب آنان بهرهمند گرديد.
«پرهيز از عجله و شتاب»؛ پيامبر (ص) فرمودد: «آرامش در كارها، از جانب خدا است و عجله و شتاب از [كارهاى شيطان است.»
«خندهرو بودن با همراهان و همسفران»؛ امام باقر (ع) فرمود: «خنده رو برخورد كردن با برادر مؤمن، پاداش و ثواب دارد و در نزد خداوند عبادت و پرستشى بهتر از شاد كردن و خنداندن ديگران نيست.»
«خدمت به ديگران»؛ امام صادق (ع) به كسى كه دوستش در مدينه بيمار شده بود، فرمودند: «نشستن تو در كنار او، برتر و بالاتر از نماز خواندن در مسجد است.»
(ع). «چشم پوشى از لغزشها و خطاها»؛ سيره اهل بيت: آن بود كه از لغزشها و خطاهاى ديگران چشم مى پوشيدند و يا با تذكر و راهنمايى، اصلاحش مىكردند.
جمال كعبه چنان مى دواندم به نشاط كه خارهاى مغيلان، حرير مىآيد
(ص). «نوشتن خاطره»؛ شايد چنين سفرى در دوران جوانى تنها يكبار براى ما پيش آيد و معلوم است كه تمام لحظه ها و خاطرات آن، همواره با ما خواهد بود؛ پس چه خوب است كه از اين سفر، يادگارى ماندگار تهيه كنيم و از صحنههايى كه مىبينيم، نكتههاى آموزنده و به يادماندنى كه با آنها برخورد مى كنيم، وضعيت مكانها، آثار و احساسى كه در اين سفر داريم، داستان، تحليل وضعيت مسلمانان و ... همه را بنگاريم تا ديگران نيز بخوانند و بدانند.
عربستان، جزو كشورهاى قاره آسياست كه در منطقه سوق الجيشى و استراتژيك خاورميانه قرار دارد و دو ميليون و بيست و چهار هزار (2240000) كيلومتر مربع مساحت دارد. از شمال با اردن و عراق، از جنوب با يمن و عمان، از شرق با كويت، بحرين، قطر، امارات و خليج فارس هم مرز است و از غرب به درياى سرخ محدود مىشود.
كشور عربستان از خشكترين و گرمترين مناطق دنياست. هواى عربستان در تابستان بسيار گرم و در زمستان معتدل است. در اين كشور حتى يك رودخانه دائمى وجود ندارد و بارندگى نيز بسيار كم است.
پايتخت عربستان، «رياض» است. پس از رياض، جده (پايتخت سابق) مهمترين شهر سياسى اين كشور است و پس از جده، شهر «طائف»، در درجه سوم از اهميت سياسى قرار دارد.
شهرهاى مهم ديگر اين كشور عبارتاند از:
«مكه» و «مدينه»، كه از شهرهاى مهم مذهبى اين كشورند.
«دمام»، «جبيل»، «ينبع» و «جده» از شهرهاى مهم صنعتى و تجارى آن مى باشند.
و «طائف»، «بريده» و «تبوك» كه از شهرهاى مهم كشاورزى به شمار مى روند.
تقسيمات كشورى
عربستان به سيزده منطقه يا استان تقسيم شده است و در هر منطقه (استان)، اميرى به حكم پادشاه نصب مىگردد. اين مناطق عبارتاند از:
جمعيت عربستان بيست و دو ميليون (22000000) نفر است كه از اين تعداد، شانزده ميليون بومى و شش ميليون نفر خارجى هستند كه براى كار به اين كشور آمدهاند.
عربستان، حدود يك و نيم ميليون شيعه دارد كه بيشتر آنان، در مناطق «احساء»، «قطيف»، «ظهران»، و «مدينه» «(1)» ساكناند.
تقويم رسمى عربستان بر اساس ماههاى هجرى قمرى است.
1) 1. در مدينه 30 هزار شيعه زندگى مىكنند؛ برخى از شيعيان مدينه در منطقه« نخاوله» سكونت دارند. رهبر شيعيان مدينه جناب آقاى شيخ عَمْرى است و نمازهاى جماعت در مجرمتعلق به شيعيان برگزار مى گردد. حضوريك وعده نماز جماعت مغرب و عشاء در آن مكان خاطرهاى به ياد ماندنى خواهد بود.
زمان در اين كشور، سه ساعت جلوتر از «گرينويچ» است؛ به اين ترتيب اختلاف ساعت عربستان با ايران در پاييز و زمستان سى دقيقه و در بهار و تابستان (به علت جلو كشيدن ساعتها) يك ساعت و سى دقيقه است.
ساعت كار بيشتر مراكز دولتى از 30/ 7 تا 30/ 14 است؛ البته كاركنان بيشتر شركتها و مؤسسههاى خاص و بانك ها در دو نوبت صبح از 8 تا 13 و عصر 16 تا 19 كار ميكنند؛ با اين همه، هنگام برگزارى نماز، همه مكانهاى دولتى و تجارى تعطيل ميشود.
واحد پول عربستان، «ريال» است. اسكناسهاى رايج اين كشور 10، 20، 50، 100، 200 و 500 ريالى مى باشد و سكههاى رايج آن 10، 25 و 50 هلله(1)»
و يك ريالى است.
اكنون، يك دلار آمريكا برابر 75/ 3 ريال سعودى و هر ريال سعودى برابر 250 تومان ايران است.
1) 1. هر ريال عربستان برابر 100 هلله است.
آداب و رسوم اين كشور آميختهاى از سنتهاى قبيلهاى و اسلامى است؛ اكنون به برخى از آنها اشاره مىشود:
مردان، بيشتر لباس سفيد بلند «(1)» ميپوشند و براى پوشاندن سر، از پارچه خط دار قرمز يا سفيد استفاده مىكنند.
مردم، يكديگر را با نام كوچك صدا مى زنند و الفاظى مانند «سيد» و «سيده» نيز به كار ميبرند.
سلام كردن نزد مردم اين كشو لازم و پاسخ به آن واجب شمرده ميشود؛ بهگونهاى كه ورود به هر مكانى بدون سلام، بى ادبى تلقّى ميشود.
دست دادن در هنگام ملاقات، عملى پسنديده و نوعى اظهار محبت و صميميت است.
حضور زنان و دختران در محافل عمومى و حتى مساجد، بسيار كم و محدود است. از اواخر دوره ابتدايى، علاوه بر پوشيدن چادر عربى، پوشاندن دستها و صورت دختران اجبارى است.
در ازدواج، به رأى و نظر دختران اهميت زيادى نميدهند و داماد بايد افزون بر مهريه، مبلغ قابل توجهى به پدر عروس بپردازد.
بانوان مجاز به رانندگى خودرو نيستند و استخدام آنان در اداره ها و فروشگاهها ممنوع است.
ورزش شتر سوارى، اسب سوارى، شكار، صحرا نشينى و رقص شمشير مورد علاقه مردم اين ديار است.
نامهاى افراد، بيشتر اسلامى است و در گفتوگوهاى روزانه، نام خداوند، شكر، طلب رحمت، روزى، هدايت و عاقبت به خيرى، فراوان به گوش مى خورد و نفرين و دشنام به يكديگر بسيار كم است.
پخش اذان از منارههاى مساجد، اهميت دادن به نماز و حضور در نمازهاى جماعت، تعطيل كردن بازار به هنگام نماز و حفظ ظواهر اسلامى، از آداب و رسوم نيكوى مردم اين كشور است.
حضور در بازار هنگام نماز و رعايت نكردن ظواهر اسلامى، به خصوص «حجاب» را بسيار زشت و ناپسند مىدانند.
راديو و تلويزيون؛ عربستان، داراى سه كانال راديويى و دو كانال تلويزيونى است.
مدارس پسرانه و دخترانه عربستان دو نوع است:
دولتى؛ در مدارس دولتى ثبت نام رايگان است.
ملى؛ اين مدارس با دريافت شهريههاى مختلف، از كيفيت بالا برخوردارند.
همچنين، تعدادى مدرسه دخترانه، جهت حفظ قرآن كريم مشغول به كار هستند.
اكنون دوران تحصيل در اين كشور 12 سال است كه به جز پيش دبستانى، به سه مرحله ابتدايى (از 6 تا 12 سالگى)، متوسطه يا ميانى (از 12 تا 15 سالگى)، ثانويه يا دبيرستان (از 15 تا 18 سالگى) تقسيم مىشود.
دوره آموزش دبيرستان سه سال است كه بعد از سال اول، دانش آموزان به دو گروه علوم و هنر تقسيم مى شوند؛ البته مدارس صنعتى، بازرگانى و كشاورزى نيز در عربستان وجود دارد كه دانش آموزان پس از طى دوره ميانى، مىتوانند تحصيلات خود را در اين مدارس ادامه دهند.
سال تحصيلى در عربستان از اواخر سپتامبر؛ يعنى اوايل مهر آغاز شده و در اواخر ژوئن؛ يعنى اوايل تير ماه به اتمام مىرسد. سال تحصيلى به دو دوره نيم سال اول و دوم تقسيم مىگردد.
عربستان سعودى داراى هشت دانشگاه دولتى است؛ گفتنى است در عربستان كنكور وجود ندارد و معدل دبيرستان، ملاك پذيرش در دانشگاه ها است.
در حال حاضر، 1 500000 پسر و 1300000 دختر در اين كشور مشغول به تحصيل هستند.
حكومت عربستان به دليل انتساب به سعود، پدر محمد اولين حاكم اين خاندان- كه بر اساس پيمان با محمد بن عبدالوهاب، حكومت نوينى پى افكند- حكومت «آل سعود» ناميده شد. همچنين بر اساس انتساب به عبدالوهاب آيين مذهبى آن، «وهابيت» «(1)
حمله به شهر كربلا و به شهادت رساندن زائران سيد الشهدا و غارت حرم آن امام، حملات مكرر به نجف اشرف، تخريب ضريح ائمه بقيع در مدينه و به شهادت رساندن زائران ايرانى در سال 1366 در كارنامه آنان ثبت است.
» لقب گرفت.1) 1.« وهابيت» گرايشى افراطى و خشك است؛ سابقه اين آيين به دو قرن قبل بر مى گردد و نشانه هاى دست استعمار انگليس در تشكيل آن ديده مى شود.
ملك عبدالعزيز از پادشاهان آل سعود، در سال 1953 م. درگذشت و بنا به وصيت وى، پسرانش به ترتيب سن، به پادشاهى مىرسند. «(1)»
نظام سياسى عربستان پادشاهى است و رياست هيأت دولت، قوه مقننه و قضاييه، بر عهده پادشاه مىباشد.
نمايندگان مجلس اين كشور را پادشاه انتخاب مىكرد و در سال 1383 هجرى، مردم نيز براى نخستين بار نمايندگان خود را برگزيدند.
هيأت وزيران 40 نفر عضو دارد كه اين اعضا نيز از سوى پادشاه برگزيده ميشوند.
1) 2. ملك عبد العزيز، شش پسر داشت كه ملك فهد، چهارمين پسر وى بود كه در سال 1384 درگذشت. اكنون ملك عبدالله، پنجمين پسر عبدالعزيز، پادشاه عربستان است و ملك سلطان نيز، ششمين پسر و وليعهد مى باشد.
شهر يثرب، بعد از ورود پيامبرخدا (ص)، مدينه النبى يا به اختصار، «مدينه» ناميده شد. اين شهر در شمال مكه واقع است.
در سال يازدهم بعثت، پيامبر (ص) اسلام را به شش نفر از قبيله «خزرج»- كه با قبيله «اوس» جنگهاى ديرينهاى داشتند- عرضه كرد.
در سال بعد، يازده نفر از مردم يثرب در عقبه منا، به محضر آن حضرت آمدند و با ايشان پيمان بستند. در سال سيزدهم نيز 27 نفر از بزرگان آن شهر مجدداً در عقبه منا به حضور پيامبر (ص) رسيده، ضمن پذيرش اسلام، از ايشان دعوت كردند تا به يثرب بيايد و رهبرى اين شهر را بر عهده گيرد.
در نخستين شب از ماه ربيع الأول سال چهاردهم بعثت، پيامبر (ص) عازم يثرب شد و على (ع) در بستر آن حضرت خوابيد؛ اين شب در تاريخ به «ليله المبيت» معروف است. «(1)»
پيامبر (ص) و همراهانش در روز دوشنبه، 12 ربيعالأول به دهكده قبا وارد شدند و تا آخر هفته، به انتظار على (ع) و مادرش فاطمه بنت اسد و فاطمه زهرا 3 و فاطمه، دختر حمزه بودند.
على (ع) در حالى وارد روستاى قبا شد كه خون از پاهاى مباركش مىچكيد؛ پيامبر تا چشمش به پاهاى مجروح على افتاد، اشك از ديدگانش جارى شد و او را در آغوش گرفت.
پيامبر خدا در روز جمعه، 16 ربيع الأول، به سوى مدينه حركت كرد و در ميان راه (500 مترى قبا) نخستين نماز جمعه اسلام را اقامه كرد. در فضيلت مدينه، از پيامبرخدا (ص) روايات بسيارى نقل شده است.
1) 1. خداوند متعال در سوره بقره آيه 20 ع، اين عمل امير مؤمنان را ستوده است.
رسول الله، اين شهر را مانند مكه حرم قرار داد و فرمود: «بارخدايا! ابراهيم بنده تو و رسول تو، مكه را حرم قرار داد، من نيز مدينه را حرم قرار مى دهم.»
در فضيلت مدينه همين بس كه پيامبر پس از فتح مكّه، با اينكه مىتوانستند در آن شهر مقدّس و زادگاه خويش ساكن شوند، ولى به مدينه بازگشتند و مدفن و مضجع خود را در اين شهر قرار دادند.
گذر بر خاطرههاى اين شهر، حالت معنوى خاصى در انسان ايجاد مىكند و با تاريخ پر افتخار اسلام پيوند مىزند.
اين شهر، بوى عطر حضور پيامبر را دارد. آنگاه كه گام بر زمين آن مىگذاريم، احساس غريبى مىگويد: اكنون گام در جاى پاى پيامبر خواهى گذاشت!
مدينه، نخستين شهرى است كه حكومت اسلامى در آن تشكيل گرديد.
شهرى كه بيشترين آيات حقوقى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى و اخلاقى در آن نازل شد. دو سوّم قرآن در اين شهر، بر سينه پيامبر فرود آمد.
در اين شهر، شاگردان مكتب امام صادق (ع) علم را به روى جهانيان گشودند.
در اين شهر، 10 نفر ا ز چهارده معصوم؛ يعنى از امام حسن مجتبى تا امام حسن عسكرى: متولد شدند.
در اين شهر، فرزندان پيامبر به شهادت رسيدند؛ جنازه مبارك امام حسن مجتبى تير باران شد. فاطمه زهرا 3 در آنجا كتك خورد و اشكها ريخت و خطبهها خواند ...
در اين شهر، خود را غريب احساس نمىكنيد و تنها هنگام وداع از مدينه، غمى سنگين دل را فرا خواهد گرفت.
سلام اى وادى در غم نشسته سلام اى شهر دلهاى شكسته
سلام اى گنبد خضراى احمد سلام اى تربت زهراى اطهر
سلام اى مطلع خورشيد ايمان سلام اى مدفن پاك امامان
نخستين اقدام پيامبرخدا (ص) در مدينه منوره، ساختن مسجد بود كه به مسجد النبى معروف است. آن حضرت، خود در ساخت مسجد كار مىكرد و نخستين سنگ بناى مسجد را با دست مبارك خود گذاشت.
اين مسجد از شريفترين مساجد بوده و پيامبر درباره نماز خواندن در آن فرمودهاند:
«ثواب نماز در مسجد من، در پيشگاه خداوند، برابر با ده هزار نمازى است كه ديگر مساجد خوانده مى شود، جز مسجد الحرام، كه نماز در آن، برابر با صد هزار نماز است.»
قسمتهاى مختلف مسجدالنبى (ص
روضه، فضيلت زيادى دارد. در حديثى از پيامبر (ص)، به عنوان باغى از باغ هاى بهشت معرفى شده است؛ «مَا بَيْنَ قَبْرِى وَ مِنْبَرِى رَوْضَهٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّه».
محدوده روضه، از خانه پيامبر تا منبر و از ديوار محراب تا چهارمين ستون است. ستونهاى روضه امروزه به رنگ صورتى و خطوط طلايى است؛ طول آن بيست و دو و عرض آن پانزده متر است.
در محدوده روضه مطهره، سه مكان مقدس ديگر نيز وجود دارد كه عبارتاند از:
1) 1. در حجره طاهر، محلى است به عنوان قبر فاطمه زهرا 3. در مورد محل دفن حضرت فاطمه چند احتمال وجود دارد و بنابر روايات اهل بيت: خانه حضرت، مقبره آن بزرگوار معرفى شده است؛ هر چند خواندن زيارت حضرت در قبرستان بقيع سفارش شده است. آرى، قبر گمشده فاطمه 3 يكى از اسرار تشيع است و همواره اين پرسش مطرح بوده است كه چرا اهل بيت: قبر مادر خود را معرفى نكردهاند؟ و راز شهادت آن الگوى انسانيت درسى براى آيندگان است.
يا فاطمه من عقده دل وا نكردمگشتم مزار يار را پيدا نكردم
منبر؛ منبر موجود در مسجد النبى 12 پله دارد كه از قرن دهم در جايگاه منبر پيامبر گذاشته شده است. «(1)»
محراب؛ پيامبرخدا (ص) در آنجا نماز مىگزارد و اكنون بر بالاى آن، اين عبارت نوشته شده است: «هَذَا مُصَلّى النَّبِى (ص)».
در مسجد نبوى ستونهايى وجود دارد كه هر يك نامى خاص دارد. هشت ستون از زمان پيامبر (ص) هنوز در مسجد باقى است كه با رنگ سفيد مشخص شده اند، مهمترين آنها عبارتند از:
1) 2. مقابل منبر، اتاقك كوچكى با ارتفاع دو متر ساختهاند و اكنون محل اذان و تكبير مؤذن است؛ بلال در اين مكان اذان مىگفته است.
در زمان ساخت مسجد النبى، سه در براى ورود و خروج در نظر گرفتند؛ برخى از اصحاب نيز در حاشيه مسجد، خانه ساختند و درى به درون مسجد گشودند. در سال سوم هجرت، به دستور پيامبرخدا (ص) همه درهاى خانهها به جز درِ خانه على (ع) به مسجد بسته شد.
مشهورترين درهاى مسجد پيامبر:
گروهى از اصحاب پيامبر كه در مدينه سرپناهى نداشتند، در قستمى از مسجد، بين باب جبرئيل و باب النساء اسكان داده مىشدند. اكنون اين محل به صورت بر جسته اى در مسجد مشخص است.
بهشت بقيع، در شرق مسجد النبى و در فاصله 200 مترى آن واقع است و يكى از خاطره انگيزترين مكانهاى مدينه محسوب ميشود.
در سمت راست ورودى قبرستان بقيع، مرقد پاك چهار امام معصوم؛ امام حسن مجتبى، امام زين العابدين، امام محمد باقر و امام جعفر صادق: قرار دارد. تا پيش از سلطه وهابيان بر روى قبور ائمه اطهار و برخى بزرگان، گنبد و بارگاهى وجود داشت.
در جلوى قبور چهارگانه ائمه اطهار، مدفن عباس، عموى پيامبر مشخص است و در كنار آن، قبر فاطمه بنت اسد، مادر حضرت على (ع) جاى گرفته است.
قبرهاى سه دختر پيامبر؛ زينب، امّ كلثوم و رقيه و كمى جلوتر، همسران پيامبر در كنار يكديگر قرار دارند.
در ادامه، در سمت راست، ابراهيم، فرزند پيامبر و جلوتر، برخى از شهيدان احُد و اسماعيل فرزند امام جعفر صادق و حليمه سعديه، مادر رضاعى پيامبر به خاك سپرده شدهاند.
درسمت چپِ ورودى بقيع، دو قبر وجود دارد كه متعلق به عمههاى پيامبراست و در كنار آن قبر امّ البنين، مادر علمدار كربلا است.
برخى از شخصيت هاى سرشناس مدفون در بقيع عبارتاند از:
عقيل، عبدالله بن جعفر طيار، محمد حنفيه، اسعد بن زراره، عثمان بن مظعون، عبدالله بن مسعود، ارقم بن ابى ارقم، مقداد، سعد بن معاذ، جابر بن عبدالله انصارى، عثمان و مالك بن انس.
غربت آباد ديار آشناييها بقيع همدم ديرينه غمهاى نا پيدا بقيع
در توحتى لحظهها هم بيقرارى مىكنند اى تمام واژههاى اشك را معنى بقيع
همصدا با قرنها مظلومىِ آل رسول حنجرى كو؟ تا در اين غربت كند آوا بقيع
دارم اميد آن كه در محشر پناهم مىدهد سايه ديوار اين «آشفته حالىها» بقيع
بيت الأحزان و قبور شهداى حرّه، ياد آور مظلوميتى ديگر در بقيع است.
در سال پنجم هجرت، مشركان مكه با همكارى يهوديان مدينه، جنگ سنگينى بر ضد مسلمانان تحميل كردند. از آنجا كه در اين جنگ، تمامى احزاب و قبايل مخالف اسلام حضور داشتند، در تاريخ، به «غزوه احزاب» معروف شد.
مسلمانان به پيشنهاد سلمان فارسى در شمال مدينه، از نزديكى مسجد قبلتين تا مسجد مباهله كنونى، خندقى به شكل نيم دايره، به طول 10 كيلومتر و عرض 10 متر حفر كردند.
بعدها براى يادبود حضور فرماندهان سپاه مسلمانان، در دامنه كوه سلع- كه از آنجا نظارهگر صحنه نبرد بودند و نماز اقامه ميكردند- شش مسجد ساخته شد كه با مسجد قبلتين به «مساجد سبعه»، (هفتگانه) شهرت يافتند. اين مسجدها عبارتاند از:
مسجد فتح، سلمان فارسى، على بن ابىطالب (ع)، فاطمه زهرا 3، ابوبكر، عمر و مسجد قبلتين.
در اينجا به شرح كوتاهى از مسجد قبلتين و فتح مى پردازيم:
مسجد قبلتين: در سال دوم هجرت، هنگاميكه پيامبر در نماز ظهر به ركعت دوم رسيد، آياتى درتغيير قبله نازل شد؛ ... فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ...؛ «اى پيامبر! روى خود را به سوى مسجد الحرام برگردان.» «(1)» به دنبال آن، پيامبر دو ركعت نماز باقى مانده از ظهر را به سوى مسجد الحرام خواند. در اين مسجد، به ياد بود اين تغيير و واقعه، دو محراب به سوى قبله نخستين (بيت المقدس) و قبله دوم ساخته بودند كه در نوسازى اخير، محراب سمت بيت المقدس را برداشتهاند.
1) 1. بقره: 142- 150.
مسجد فتح: بلندترين جاى كوه «سلع» محل استقرار پيامبرخدا بود. آن حضرت نمازهاى خود را در آنجا اقامه مىكرد. پيامبر، سه روز در اين مكان براى پيروزى سپاه اسلام دعا كرد و روز چهارم، ميان نماز ظهر و عصر، دعاى حضرت مستجاب شد.
درروايتى آمده است كه سوره «فتح» در اين مكان بر پيامبر نازل شده است. گفتنى است كه اهل بيت: به نماز خواندن در اين مكان تأكيد كردهاند.
قبا دهكدهاى در جنوب مدينه و نزديك به اين شهر است. پيامبر (ص) پس از ورود به مدينه، با كمك اصحاب و يارانش نخستين مسجد را كه «قبا» ناميده شد، در همين مكان ساختند.
بر اساس روايات، مسجد قبا مصداق آيه 108 سوره توبه است كه خداوند مى فرمايد: «اين مسجد از روز نخست بر پايه تقوا ساخته شد.»
پيامبرخدا و ائمه:، نماز در اين مسجد را توصيه كردهاند. پيامبر (ص) فرمودند:
«نماز خواندن در مسجد قبا مانند يك عمره است.»
درسال دهم هجرت، گروهى از مسيحيان بنى نجران نزد حضرت پيامبر (ص) آمدند و درباره حضرت عيسى با او گفت وگو كردند. چون بحث به نتيجه نرسيد، پيامبر به فرمان پروردگار فرمود: «بياييد پسرانمان وپسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم، پس مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.»
در آن روز (24 ذى الحجه)، پيامبرخدا با على مرتضى و فاطمه زهرا و حسن و حسين: براى مباهله بيرون آمدند. مسيحيان چون شكوه و جلال آن بزرگواران را ديدند، ترسيدند و از مباهله منصرف شدند و با پيامبرخدا مصالحه جزيه را پذيرفتند.
آيات 60 و 61 سوره آل عمران، درباره اين واقعه افتخارآميز است.
پيامبر (ص) در اين مكان نماز باران اقامه كردند؛ آن حضرت هنگام خشكسالى، براى نزول باران، در اين مكان نماز گزاردند. هنوز نمازشان به پايان نرسيده بود كه ابرها، سايه افكندند و باران باريد. بنابراين، آنجا را غمامه، به معناى لكههاى ابر ناميدند.
همچنين پيامبرخدا، نماز دو عيد فطر و قربان را در اين مسجد اقامه كردند.
اين مسجد در 10 كيلومترى مدينه واقع شده و «ميقات» كسانى است كه از مدينه به سوى مكه و بيت الله الحرام ميروند.
همانگونه كه پيشتر اشاره شد، دليل نامگذارى آن به «شجره» آن است كه پيامبرخدا (ص) زير درختى در آنجا نماز خواندند و سپس احرام بستند. پيامبر در چند نوبت در اين محل مُحرم شدند «(1)» و ائمه اطهار نيز در اين مكان، احرام مى بستند. به همين علت صفا و معنويت خاصى دارد.
در ضمن، آبار (چاه هاى) على (ع) در فاصله 400 مترى مسجد شجره قرار دارد؛ اين چاهها به دست آن حضرت و براى مردم مدينه حفر شدند.
1) 1. پيامبر ص در سال ششم، براى عمره مفرده در اين مكان احرام بستند، ولى مشركان مانع ورود مسلمانان به مكه شدند و پيامبر در« حديبيه» از احرام خارج شدند. در دومين نوبت نيز در سال هفتم، در اين مسجد احرام بستند و قضاى عمره سال پيش را به جا آوردند. سرانجام در سال نهم هجرت، براى حجه الوداع اولين و آخرين تمتع پيامبر پس از بعثت از مسجد شجره احرام بسته، حجه الوداع را به جاى آوردند.
در سال سوم هجرت، لشكر هزار نفرى اسلام با لشكر مشركان- كه حدود سه هزار نفر بودند- در دامنه احد رو به رو شدند. پيامبر (ص)، نيروها را در دامنه كوه احد، بهگونهايكه كوه پشت سر قرار گيرد، آرايش داد و پنجاه تير انداز بر تپه «رمات» براى مواظبت از تنگه احد مستقر كرد.
در آغاز نبرد، مسلمانان پيروز شدند، ليكن بيشتر تير اندازان با رها كردن سنگر خود، براى جمعآورى غنايم، فرصتى در اختيار دشمنان گذاشتند تا فرمانده و چند نفر نيروهاى باقيمانده بر تپه را به شهادت رسانده، از پشت به سپاه مسلمين يورش برند. در اين محاصره (ع) 4 نفر از مسلمانان شهيد شدند و به همين تعداد نيز مجروح گرديدند و بقيه از صحنه نبرد گريختند.
شايعه كشته شدن پيامبر بر فرار مسلمانان دامن زد و موجب تقويت روحيه دشمن شد. اندكى از ياران پيامبر؛ مانند امير مؤمنان على، حمزه عموى پيامبر، ابو دجانه و بانويى به نام نسيبه بنت كعب باقى ماندند و از پيامبر دفاع كردند. على (ع) در دفاع از پيامبر، بيش از هفتاد زخم بر داشت و شمشيرش شكست، در اين هنگام نداى غيبى شنيده شد كه مىگفت:
«لَا سَيْفَ إلَّا ذُو الْفَقَارِ وَ لَا فَتَى إلَّا عَلِىٌّ»؛ «شمشيرى جز ذوالفقار و جوانمردى چون على (ع) نيست.»
در اين نبرد، حضرت حمزه، حنظله، مصعب بن عمير و تعدادى ديگر از بزرگان به شهادت رسيدند.
ايستادن روى كوه رمات و نگريستن به دامنه احد، هر فردى را متأسف و ناراحت مىكند و به ياد خاطرهاى تلخ و عبرتآموز مياندازد؛ ماجراى احُد درسى براى امروز و آينده مسلمانان است.
پيامبر (ص) فرمود: «احدكوهى استكه ما را دوست دارد و ما هم آن را دوست داريم».
مكه، بلد الأمين، بلد الحرام، امّ القرى و مركز ظهو اسلام است. اين شهر از آغاز خلقت و به خصوص از زمان حضرت ابراهيم: قداست خاصى داشته است. نخستين آيههاى قرآن در اين شهر نازل شد. اينجا، زادگاه حضرت رسول، امير مؤمنان و فاطمه زهراست.
مكه يادگار ايثارهاى ابراهيم و هاجر است؛ مكه، شكنجهگاه مسلمانان صدر اسلام است؛ مكه شهر خداست.
شهر مكه و بخشى از اطراف آن، محدوده حرم مى باشد. حرم داراى احكام فقهى خاصى است.
مسجد الحرام قديميترين و معروفترين مسجد در تاريخ اسلام است؛ از آنجا كه كعبه معظمه، بيت الله الحرام «(1)» ناميده شده، اين عبادتگاه هم مسجد الحرام نام گرفت. اين مسجد مبدأ معراج پيامبر (ص) بوده است.
امام صادق (ع) فرمودند: «هرگاه وارد مسجد الحرام ميشويد، با پاى برهنه و با خشوع وارد شويد.»
در حال حاضر، مسجد الحرام 100 در بزرگ و سه ورودى اصلى به نامهاى باب السلام، باب العمر و باب ملك عبدالعزيز دارد.
اين مسجد، با محاسبه زير زمين، چهار طبقه است كه گنجايش يك ميليون نمازگزار را دارد. همچنين مسجد داراى نه مناره مىباشد.
1) 1. از امام صادق ع پرسيدند: چرا كعبه را« بيت الله الحرام» ناميدند؟ فرمود:« چون بر مشركان حرام است وارد آن شوند.»
كعبه نگين مسجد الحرام، نخستين خانه بر روى زمين، بيت العتيق و بيت المعمور است. اين خانه به وسيله فرشتگان و سپس حضرت آدم بنا شد و ابراهيم خليل آن را تجديد بنا كرد. هاجر و كودك شيرخوارش اسماعيل اولين ساكنان آن هستند.
در روايات آمده است: «نگاه به كعبه عبادت است و گناهان را از بين ميبرد.»
ديوار كعبه از سنگ كبود رنگ، مايل به سفيد به ارتفاع 85/ 14 متر، به طول 58/ 11 متر و 22/ 10 متر مىباشد. ارتفاع در خانه كعبه از زمين 2 متر و ارتفاع حجرالأسود يك متر و 50 سانتيمتر مىباشد.
پرده كعبه دو لايه دارد كه پوشش ظاهرى آن سياه رنگ بوده و هر سال يك بار تعويض مىگردد. در درون كعبه نيز سه ستون كنده كارى از چوب عود به قطر 25 سانتى متر وجود دارد.
هر يك از چهار گوشه كعبه را «اركان كعبه» گويند و آنها عبارتاند از:
ركن حجر الأسود، ركن شامى، ركن غربى و ركن يمانى. «(1)»
سنگى بيضى شكل و سياه رنگ در گوشه شرقىِ كعبه، درونِ محفظهاى نقرهاى و در ركن حجر الأسود، نزديك درِ كعبه قرار دارد.
در فضيلت حجر الأسود روايات بسيار وجود دارد؛ از جمله اينكه پيامبر خدا (ص) فرمودند: «حجر الأسود دست خدا در زمين است؛ هركس دست خود را بر آن بكشد، با خدا بيعت كرده كه نا فرمانياش نكند.»
امام صادق (ع) فرمودند: «حجر الأسود از بهشت است.»
نيز آن حضرت فرمودند: «در صورتى كه كسى در اطراف حجر نبود و به راحتى امكان استلام و بوسيدن بود، آن را ببوسيد و در وقت ازدحام،
1) 1. ركن يمانى، داراى فضيلت بسيارى است؛ مادر حضرت على ع از شكاف اين قسمت وارد كعبه شد و پس از به دنيا آوردن فرزند، از آنجا بيرون آمد. در فضيلت ركن يمانى روايات بسيارى وجود دارد؛ از جمله اينكه پيامبر ص فرمودند:« هيچگاه نزد ركن يمانى نرفتم مگر آنكه جبرئيل كنار آن ايستاده بود و براى لمس كننده آن، طلب آمرزش ميكرد.»
از دور، بر او تكبير بگوييد.»
سنگ سياهى در كنارخانه ايستاده است مست از شراب بوسه لبهاى پيغمبر
بشتاب شايد برلبهاى خشك سنگ ما را نهى، نوشاند از دريايى پيغمبر
همچنين فرمودند: «از چيزهايى كه از زنان برداشته شده، استلام حجر الأسود است.»
بنابراين، لمس حجر الأسود مستحب است و كسى نميتواند براى انجام آن، مرتكب خلاف شرع شود.
حجر اسماعيل ميان ركن شامى و ركن غربى كعبه واقع است. اين ديوار هلالى شكل زير ناودان كعبه است «(1)». امام صادق (ع) فرمودند: «حجر، خانه اسماعيل است و قبر هاجر و اسماعيل در آن قرار دارد.»
حجر اسماعيل، محل وقوع معجزه «شقّ القمر» حضرت رسول (ص) است.
سنگيكه جاى پاى حضرت ابراهيم (ع) روى آن نقش بسته، «مقام ابراهيم» نام دارد. خداوند در قرآن مىفرمايد: فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ ...؛ «در مسجد الحرام نشانههاى روشن، از جمله مقام ابراهيم است.» «(2)»
آن حضرت هنگام تجديد بناى كعبه، روى اين سنگ مىرفت تا قسمتهاى بالاى ديوار كعبه را بالا ببرد و با اراده الهى، جاى پاهاى
ايشان، روى آن باقى مانده است.
اكنون مقام ابراهيم 13 متر با كعبه فاصله دارد و در محفظه اى قرار داده شده تا از آسيب هاى احتمالى محفوظ بماند.
(1)» آنگاه كه ابراهيم، هاجر و فرزند خُرد سالش اسماعيل را در سرزمين مكه گذاشت، پس از مدتى آبِ همراه آنان تمام شد و اسماعيل تشنه ماند.
هاجر در جست وجوى آب به كوه صفا رفت؛ در مروه سرابى ديد، به مروه رفت، در كوه صفا سراب ديد و تا هفت بار مسير صفا و مروه را پيمود؛ سرانجام جبرئيل پاى خود را بر زمين كوفت و زمزم «(2)» جوشيد.
هم اكنون، مسعى (محل سعى ميان صفا و مروه) سالن سر پوشيدهاى به طول 400 متر
1) 1. خداوند در سوره بقره، آيه 158 مى فرمايد: إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَليم؛« همانا صفا و مروه از شعائر خداست، پس كسى كه حج خانه خدا يا عمره به جا آورد، باكى بر او نيست كه سعى صفا و مروه را انجام دهد.»
2) 2. پيامبر ص فرمود:« بهترين چشمه جارى روى زمين، زمزم است» و به كسانى كه ازمدينه به مكه مشرف مىشدند، مىفرمود:« براى من آب زمزم سوغات بياوريد.» امام صادق فرمود:« آب زمزم، شفاى هر درد است.»
در چهار كيلومترى شمال مكه، كوهى است بلند به نام «كوه نور» يا «جبل النور» كه در نزديكى قلّه آن، غار «حِرا» قرار دارد.
حضرت محمد (ص) پيش از بعثت، در آنجا با خدا خلوت مىكرد. خداوند، امين وحى، جبرئيل را در غار حرا بر پيامبر ناز ل كرد و وحى چنين آغاز شد:
«بخوان به نام پروردگارت كه [هستى را] آفريد؛ او كه انسان را از خون لخته آفريد؛ بخوان [و بدان كه پروردگارت [از همه چيز]
گراميتر است؛ خدايى كه با قلم نوشتن آموخت و به انسان آنچه نمى دانست ياد داد.» «(1)»
«كوه ثور» در سه كيلومترى جنوب شهر مكه است كه غار ثور بر روى آن واقع شده و پيامبر (ص) هنگام هجرت به سوى مدينه، سه شبانه روز در آن پنهان شد و خداوند با بستن تار عنكبوت بر دهانه غار، آن حضرت را از شرّ مشركان نگاه داشت و پيامبر (ص) پس از رفع خطر به مدينه هجرت كرد. «(2)»
شعب ابى طالب، يا شعب على، جايى است كه مشركان مكه، پيامبر خدا و بنى هاشم را حدود سه سال در آنجا محصور كردند و مردم را از ديدار و معامله با آنان منع نمودند. ابتداى اين مكان، از محدوده توسعه يافته مقابل صفا و مروه آغاز مىگردد.
زادگاه پيامبر اسلام، داخل شعب بوده و هم اكنون تابلوى «كتابخانه مكه مكرمه» بر آن مكان قرار دارد.
اين قبرستان محوطه وسيعى است و در كنار پل حجون قرار دارد. اكنون قبرستان مردم مكه است و به نامهايى از جمله: حجون، جنه المعلّا و بنى هاشم شهرت دارد.
بعضى از شخصيتهاى مدفون در اين قبرستان عبارتاند از: عبدالمطّلب (جد پيامبر)، ابوطالب (پدر امير مؤمنان) و خديجه (همسر پيامبر).
در شرق مكه، سه ناحيه مقدس وجود دارد كه عبارتاند از: عرفات، مشعر و منا. حاجيان از ظهر روز نهم ذيحجه تا مغرب همان روز، بايد در اين مكان وقوف نمايند.
به گفته روايات، حضرت مهدى [همه ساله در چنين روزى،، در اين مكان حضور مى يابند.
گفتهاند كه آدم و حوّا نيز در اين سرزمين با هم آشنا شدند. اين سرزمين محل توبه، اعتراف به گناهان و رحمت بيكران الهى است.
يكى از جاهاى مهم عرفات «جبل الرحمه» كوه رحمت است؛ بالاى اين كوه، محل نماز حضرت ابراهيم و پيامبرخدا بوده است.
حضرت امام حسين (ع) در روز عرفه، دعاى معروف عرفه را در كنار اين كوه خواندهاند.
مشعر، محدودهاى ميان عرفات و منا است. حاجيان بعد از مغرب روز نهم ذىحجه، از عرفات به سمت مشعر حركت مىكنند و آن شب را تا طلوع آفتاب روز بعد (عيد قربان) در آنجا مى مانند.
پس از مشعر و قبل از منا، منطقهاى است به نام «وادى محسّر»؛ سپاهيان ابرهه كه قصد تخريب كعبه را داشتند، در اين مكان به هلاكت رسيدند. سوره فيل به اين واقعه اشاره دارد.
حاجيان پس از طلوع آفتاب روز دهم ذىحجه، از مشعر حركت مىكنند و براى اعمال روزها و شبهاى دهم، يازدهم و دوازدهم به منا وارد مىشوند. بعضى از اعمال اين روز عبارتاند از:
«رمى جمرات»؛ در اين مكان، آدم شيطان را كه در پىِ وى مىرفت، با افكندن سنگريزه از خود راند. حاجيان به پيروى از آن حضرت، به هر يك از نمادهاى سهگانه شيطان، هفت سنگ پرتاب مىكنند.
«قربانى»؛ زنده نگه داشتن روح ايثار ابراهيم و تسليم اسماعيل در برابر فرمان الهى است.
«تراشيدن يا كوتاه كردن موى سر»؛ پايان احرام حاجى است.
مسجد «خَيف»؛ يكى از مساجد مهم، منا است؛ پيامبر خدا در اين مسجد بسيار نماز گزارده و در روايت آمده است كه هفتاد نفر از پيامبران در آن نماز خواندهاند.
همچنين مسجد «بيعت» به ياد پيمان عقبه ميان پيامبر (ص) و مردم يثرب در اينجا قرار دارد.
«عمره» در لغت به معناى زيارت است و در اصطلاح فقه، زيارت خانه خداست، با آداب و احكام ويژه آن. از آن جهت به آن «عمره مفرده» گويند كه به تنهايى و جداى از حج «(1)
« عمره تمتع» مشتمل بر پنج عمل است كه بسيار شبيه به عمره مفرده مى باشد.« حج تمتع» نيز مشتمل بر سيزده عمل است كه از روزهاى نهم تا دوازدهم ذى حجه انجام مى پذيرد.
» انجام مى شود.عمره مفرده به خودىِ خود «مستحب» است و در اسلام به انجام آن، تأكيد فراوان شده است؛ اما با آغاز آن و گفتن لبيك، ادامهاش تا پايان اعمال «واجب» خواهد بود.
زائران گرامى پس از اقامت در مدينه منوره، آنگاه كه روانه مكه مى شوند، بايد در «مسجد شجره»- كه در 10 كيلومترى مدينه
1) 1. حج، يكى از اركان دين اسلام است و بر هر كسى كه استطاعت داشته باشد، واجب است و در اصطلاح به آن« حج تمتع» گفته مى شود. حج هر سال در ماه ذى حجه برگزار مى شود و اعمال آن شامل دو بخش است: 1. عمره تمتع 2. حج تمتع.
واقع است- محرم شوند و براى انجام بقيه اعمال به سوى مكه حركت كنند.
همچنين اگر افرادى بخواهند پس از اعمال عمره مفرده، عمره مفرده مجدد بهجا آورند، بايد به خارج حرم؛ مثلًا «تنعيم» يا «حديبيه» يا «جِعرانه» رفته، از آنجا محرم شوند.
واجبات احرام
واجبات احرام سه چيز است
الف- نيت احرام
زائر خانه خدا بايد احرام را با قصد انجام عمره مفرده و با نيت خالص آغاز كند و به همين نيت، لبيك بگويد و همه اعمال را براى رضاى پروردگار به سرانجام برساند. البته لازم نيست نيت را به زبان آورد، بلكه همين مقدار كه فرد بنا دارد اعمال عمره مفرده را آغاز كند و با همين قصد به پايان ببرد، كافى است.
ب- تلبيه
تلبيه؛ يعنى گفتن لبيك، و مقدار واجب آن، اين جملات است:
«لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْك»
و احتياط مستحب «(1)
« پذيرايم، خداوندا! دعوتت را پذيرايم. دعوتت را پذيرا هستم، بر اين باورم كه شريكى برايت نيست، تو را اجابت مىكنم».
» است كه پس از آن بگويند:«إِنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَهَ لَكَ وَ الْمُلْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْك»
در ضمن بايد ذكر لبيك را به عربى صحيح گفت و براى تمرين آن مىتوان از وجود روحانيون كاروان بهره جست. همچنين براى هفت مرتبه گفتن لبيك، ثواب زيادى ذكر شده است.
ج- لباس احرام
مردان، بايد تمام لباسهاى دوخته خود را از تن در آورند (حتى لباسهاى زير و كوچك را)؛ و دو تكه لباس غير دوخته بر تن كنند؛ يكى را مانند لنگ بر كمر ببندند و ديگرى را بر شانه بيندازند.
بانوان مىتوانند در همان لباسى كه بر تن دارند، مُحرم شوند و بيرون آوردن لباسهاى دوخته و پوشيدن دو تكه پارچهاى كه مردان ميپوشند، واجب نيست؛ هر چند مرسوم است كه بانوان لباس سفيد دوخته شده تهيه مىكنند و فقط بايد به ياد داشته باشيم كه لباسها به هيچ وجه نازك نبوده، كاملًا ساده باشد و بايد از پوشيدن هرگونه گلدوزى و تزيين خود دارى كرد.
1) 1. مقلدين آيات عظام بهجت و صافى بنابر احتياط واجب جمله دوم را نيز بايد بگويند.
چند مسأله
اگر در حال احرام، بدن يا لباس مُحرم نجس شود، هر چند احرام و اعمال عمره باطل نميشود؛ ولى بنابر احتياط واجب، بايد بدن را تطهير و لباس را تطهير يا تعويض كرد.
بانوان در حال احرام، بنابر احتياط نبايد لباس حرير بپوشند.
پيش از احرام، غسل كردن مستحب است و مىتوان اين غسل را در هتل انجام داد. اين غسل به نيت غسل احرام انجام ميشود و ميتوان به اين نيت انجام داد كه اگر احياناً غسلى در سابق بر ما واجب بوده و انجام ندادهايم، به جاى آن باشد.
1) 1. مباح؛ يعنى غصبى نباشد.
« همانا سپاس و نعمت و تمام هستى از آن تو است؛ براى تو همتايى نيست، گوش به فرمان تو هستم.»
زائران، آنگاه كهكه در ميقات مُحرم شدند، پس از نماز مغرب و عشا، براى انجام بقيه اعمال عمره، روانه مكه مىشوند و در نيمههاى شب به مكه مكرمه مىرسند. جوانان عزيز بايد با هماهنگى كامل و با همراهى مسؤولان و روحانى كاروان به طرف مسجد الحرام رفته اعمال خويش را به سرانجام برسانند.
احكام طواف
به نيت طواف، بايد هفت مرتبه به دور كعبه چرخيد.
طواف را بايد از مقابل گوشهاى از كعبه، كه حجر الأسود در آن قرار دارد آغاز و در همان جا به پايان برد. «(1)»
خانه كعبه، در حال طواف بايد در طرف چپ طواف كننده باشد؛ بنابراين، اگر در حال حركت رو به كعبه باشد و يا عقب عقب برود صحيح نيست.
1) 1. هم اكنون در آخر صحن مسجد الحرام، دقيقاً مقابل حجر الأسود، مهتابى سبز رنگى وجود دارد كه در شب راهنماى خوبى براى زائران است.
محدوده طواف در تمام اطراف كعبه، حد فاصل بين «كعبه» و «مقام ابراهيم» است كه حدود 13 متر مى باشد. بنابراين، از طرف حجر اسماعيل اين فاصله كم مىشود، كه حدود 3 متر باقى ميماند. «(1)»
طواف كننده بايد با طهارت باشد؛ يعنى با وضو داشته و غسلى بر عهدهاش نباشد «(2)» و نيز بدن و لباس وى پاك باشد، همانگونه كه در نماز چنين است.
از آن جهت كه جوانان عزيز، كسب و كار مستقلى ندارند و با هزينه پدر و مادر خود به اين سفر آمدهاند، خمس بر آنها تعلق نميگيرد. با اين حال بهتر است هزينه خريد لباس احرام را محاسبه و يك پنجم آن را به عنوان «خمس» بپردازند.
1) 1. مقلدين آيات عظام: خامنه اى، مكارم شيرازى، نورى همدانى، صانعى، سيستانى و صافى لازم نيست كه اين فاصله را مراعات كنند و طواف خارج از اين محدوده نيز صحيح است، هر چند بهتر است كه در همين محدوده طواف كنند و به خصوص در هنگام انجام اعمال عمره حتماً با روحانى كاروان و با جمع هم كاروانيان طواف نمايند.
2) ورود اشخاص با حالت جنابت و همچنين ورود بانوان در ايام عادت به داخل مسجد الحرام و مسجد النبى حرام است و بايد پس از برطرف شدن عذر و انجام غسل وارد اين دو مكان شوند و يا آنكه اقدام به طواف نمايند.
(ع). اگر كسى وضو دارد و شك ميكند كه وضويش باطل شده يا خير، بنا بگذارد بر اين كه وضو دارد و لازم نيست وضو بگيرد. بنابراين، در ابتداى اعمال وضو گرفته و هيچ گونه شك و وسواسى به خود راه ندهيم. اما اگر به هر دليل وضو باطل شود، بايد طواف را قطع كرد (و آن نقطه را به خاطر سپرد)، سپس تجديد وضو كرده، در باره كيفيت ادامه اعمال، با روحانى كاروان مشورت نمود.
1) 1. ادعيه دورهاى طواف در پايان كتاب ذكر شده است.
(ص). يكى از اعمال مستحب در مكه معظمه، طواف كعبه است. طواف مستحب همانند طواف واجب است و انسان مىتواند، هفت دور را- كه يك طواف گويند- به نيت يك يا چند نفر انجام دهد.
پس از طواف، بايد بلافاصله دو ركعت نماز به نيت «نماز طواف»، پشت مقام ابراهيم به جا آورد؛ طورى بايستد كه مقام، بين نمازگزار و كعبه قرار گيرد.
گفتنى است به علت ازدحام جمعيت در اين مكان، بايد مواظب باشيم كه مزاحم ديگران نشويم و از مقابل نمازگزاران حركت نكنيم. خواهران محترم نيز بايد در پشت سر آقايان (آنجا كه براى بانوان مشخص شده است) نماز را به جا آورند.
درضمن، نماز طواف مستحب را ميتوان درهر جاى مسجد الحرام به جا آورد.
تصحيح نماز
بر تمام افراد واجب است كه نمازها را به طور صحيح ياد بگيرند تا تكليف الهى را درست انجام دهند. بهترين فرصت براى تصحيح نماز، در ايران و قبل از سفر است؛ براى اين منظور استفاده از نوارهاى آموزشى توصيه ميشود. همچنين قرائت نماز در محضر روحانى كاروان، سنتى بسيار پسنديده و نيكو است.
پس از انجام طواف و خواندن نماز آن، بايد هفت مرتبه، فاصله ميان صفا و مروه را پيمود. سعى بايد از صفا آغاز و به مروه ختم شود.
چند مسأله
پيمودن فاصله صفا تا مروه، يك مرتبه است و برگشتن از مروه به صفا مرتبه دوم به حساب ميآيد؛ بنابراين، پايان هفت دور سعى بر مروه ختم ميشود.
زائر بايد در هنگام سعى، رو به جلو باشد و عقب عقب يا به پهلو نرود؛ ولى نگاه كردن به چپ و راست و گاهى به پشت سر مثلًا براى آنكه ببيند همراهان او مى آيند يا نه، اشكال ندارد.
نشستن و استراحت كردن و رفع خستگى بر صفا و مروه و در بين آنها جايز است و اگر در بين سعى باشد، بايد از همانجا كه سعى را قطع كرده، ادامه دهد.
سعى ميان صفا و مروه لازم نيست با وضو و طهارت انجام شود؛ گر چه با وضو بودن بهتر است.
سعى به هر نحو باشد صحيح است؛ پياده يا سواره، تند و يا آهسته.
در قسمتى «(1)» از سعى مستحب است مردان هروله كنند؛ يعنى كمى تندتر بروند. اين عمل تنها بر مردان مستحب است.
(ع). خواندن دعاهاى «(2)» وارد شده هنگام سعى، از طرف اهل بيت: و دعا براى مؤمنان و به ويژه پدر و مادر بسيار مورد تأكيد است و مستحب است زائر در گريه كردن كوشش كند و خود را به گريه وا دارد.
پس از سعى، بايد «تقصير» كرد؛ يعنى قدرى از ناخن يا موى سر را بايد چيد.
مردان ميتوانند موى صورت خود را نيز بچينند، همچنين مى توانند «حلق» كنند، يعنى سر را بتراشند.
چند نكته
پس از تقصير، هرچه به واسطه احرام بر فرد حرام شده بود، حلال ميشود. «(1)»
تقصير مكان معينى ندارد، گر چه اكنون متعارف است كه بعد از سعى، در مكان مروه تقصير ميكنند. بانوان اگر ميخواهند در مروه تقصير كنند، بايد مواظب باشند كه نامحرم موى آنها را نبيند.
كسى كه خودش تقصير نكرده، نمى تواند موى شخص ديگرى را بچيند.
پس از تقصير، بايد هفت دور به نيت «طواف نساء» به دور كعبه بگردد و پس از آن، دو ركعت نماز، پشت مقام ابراهيم به نيت نماز طواف نساء به جا آورد.
طواف نساء و نماز آن، با طواف عمره و نماز آن تفاوتى ندارد (به جز در نيت).
نماز طواف نساء آخرين عمل عمره مفرده است و با انجام آن، اعمال عمره مفرده به پايان ميرسد.
1) 1. دو مورد از محرمات احرام، پس از طواف نساء حلال مى شود؛ استفاده از بوى خوش و همسر.
زائر، پس از پوشيدن لباس احرام و نيت و گفتن لبيك، مُحرم مىشود و بايد تا پايان اعمال عمره، از كارهايى كه بر محرم حرام است بپرهيزد. 24 عمل بر محرم حرام است كه چهار مورد آن، تنها بر مردان حرام است و دو مورد بر بانوان و بقيه آنها، هم بر مردان و هم برزنان حرام است.
اكنون به بيان محرماتى مى پردازيم كه بيشتر مورد ابتلا است وامكان نياز به آنها بيشتر است.
استفاده از انواع عطرها؛ عطر زدن به لباس و بدن و حتى پوشيدن لباسى كه بوى عطر مى دهد جايز نيست.
چند نكته:
الف- خوردن چيزى كه بوى خوش دارد؛ مانند غذايى كه زعفران در آن است جايز نيست. اما خوردن و بوييدن ميوههاى خوشبو اشكالى ندارد.
ب- بوييدن گلها و سبزيهاى خوشبو، جايز نيست.
ج- گرفتن بينى از بوى بد جايز نيست.
د- استفاده از صابون، شامپو و خمير دندان خوشبو در حال احرام جايز نيست.
از محرمات احرام، نگاه كردن در آينه به قصد آرايش و زينت كردن است.
اگر در اتاقى كه محرم ساكن است، آينه باشد و بداند كه گاهى ناخواسته و به طور اشتباه چشم او به آينه ميافتد، اشكال ندارد، ولى بهتر است كه آن را بر دارد يا چيزى روى آن بيندازد.
در حال احرام، ماليدن روغن به بدن؛ مانند كرم، حرام است.
در حال احرام، چيدن و زدودن مو از بدن خود يا ديگرى حرام است. اما اگر در هنگام وضو يا غسل، بدون قصد، مويى كنده شود، اشكال ندارد.
چيدن و كوتاه كردن ناخن دست و يا پا حرام است. «(1)»
1) 1.« زدودن مو از بدن» و« گرفتن ناخن» در حال احرام حرام است، ولى هنگام تقصير و در پايان احرام واجب است.
مردان نبايد لباس دوخته؛ مانند پيراهن، زيرجامه، شلوار، كمر بند «(1)» دوخته شده و ... را بپوشند.
چيزيكه تمام روى پا را ميپوشاند؛ مانند كفش، جوراب و ... نبايد پوشيد؛ البته پوشيدن دمپايى كه تمام روى پا را نگيرد اشكال ندارد.
مردان، نميتوانند همه سر يا قسمتى از آن را با چيزى بپوشانند.
بنابراين، بر سر گذاشتن كلاه و يا انداختن پارچه بر سر و يا حتى خشك كردن سر با حوله، به صورتى كه سر را بپوشاند، جايز نيست.
1) 1. استفاده از كمر بند دوخته شده جايز نيست، اما از كمر بندهاى پرس شده مى توان استفاده كرد.
مُحرم، هنگام سفر در روز، آنگاه كه در حال حركت است، نبايد زير سايه قرار گيرد (مثلًا چتر بالاى سر بگيرد يا سوار بر ماشين سقف دار شود). «(1)»
پوشيدن زيور آلات بر زن، در حال احرام، حرام است؛ البته، زيورهايى كه قبل از احرام به پوشيدن آنها عادت داشته، لازم نيست براى احرام بيرون بياورد، ولى در هر صورت جايز نيست آن را به مرد نشان دهد.
زن مُحرم نبايد تمام يا قسمتى از صورت خود را با نقاب، رو بند و حتى براى خشك كردن صورت با حوله بپوشاند. بنابر اين، بايد صورت به مقدارى كه در وضو شسته مى شود باز باشد.
1) 2. از آن جهت كه برنامه حركت از مسجد شجره به مكه در شب انجام مى شود، پيمودن راه با ماشين سقف دار اشكالى ندارد.
زائران، وقتى كمتر از 10 روز در مكه يا مدينه ميمانند، بايد نمازهاى چهار ركعتى را دو ركعت بخوانند، به جز در مسجد الحرام و مسجد النبى، كه مى توان در آنها، نماز را شكسته يا تمام خواند. «(1)» بنابراين، در نماز جماعت اين دو مسجد، نماز با اهل سنت و تمام خوانده شود.
در مسجد النبى سجده كردن روى فرشهاى مسجد مانع ندارد و مهر گذاشتن جايز نيست. «(2)»
خارج شدن از مسجد الحرام يا مسجد النبى، هنگام شروع نماز جماعت جايز نيست.
ميان نماز اهل سنت و شيعه، تفاوتهايى وجود داردكه به مواردى از آنها اشاره مى شود:
در عربستان، اذان و اقامه با فاصله نسبتاً طولانى و در دو نوبت از بلندگو پخش مىشود و نمازها در پنج نوبت اقامه ميشود.
اهل سنت، بعد از حمد در نمازهاى صبح، مغرب و عشاء، با صداى كشيده «آمين» مىگويند؛ در فقه شيعه، آمين گفتن پس از قرائت حمد، موجب باطل شدن نماز ميشود و مستحب است آهسته، «الحمد الله رب العالمين» گفته شود.
اهل سنت، پس از ذكر ركوع، مكث زيادى دارند و ذكر «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ» را طولانى قرائت ميكنند؛ بنابراين، نماز گزار نبايد پس از برخاستن از ركوع، سريع به سجده رود، بلكه بايد صبر كند و همراه با جماعت به سجده رود.
در نمازهاى اهل سنت، گرفتن قنوت معمول نيست؛ در فقه شيعه نيز قنوت مستحب است، بنابراين، لازم نيست در نمازهاى جماعت با اهل سنت قنوت خوانده شود.
در مسجد الحرام و مسجد النبى، رسم بر اين است كه بعد از نمازهاى واجب، معمولًا نماز ميت خوانده مىشود. اين عمل مستحب و شركت در آن پسنديده است.
آشنايى با اسرار حج، روح را به حقيقت اعمال آشنا ميكند و آرامشى خاص در انسان پديد ميآورد.
حج و عمره، سير و سلوك ملكوتى است. تفكّر و تدبّر در هر يك از اعمال و منازل؛ رازهاى عرفانى و اخلاقى و تربيتى را آشكار مىكند و روح سرگشته آدمى را با صاحب خانه پيوندى هميشگى ميبخشد.
بسيارى از جوانان در روزهاى نخست سفر مىپرسند: چرا حال و هواى زيارت و راز و نياز ندارند؟!
در پاسخ مىتوان گفت: اگربخواهيم روح معنوى پيدا كنيم، اولًا نبايد توقع داشت كه يك شبه ره صد ساله را پيمود.
ثانياً با اميد به پروردگار، تأمل در ديدنيهاى مقدس اين سفر و دقت در اسرار و رموز اعمال، مىتوان گام نخست قرب الهى را برداشت و خانه دل را نورانى كرد. از هيچ چيز سر سرى نگذريم و روى تمام شنيدهها، تاريخ پر فراز و نشيب مكه و مدينه و تك تك اعمال عمره به دقت بينديشيم كه تفكّر خود يك عبادت محسوب مىشود.
احرام، لباس بندگى و نمادى از پاكى جان و روشنايى دل است؛ احرام، تمرين فرمانبردارى از حق و حركت در مسير خداست.
در «ميقات» احرام ميبنديم و در آنجا تولّدى ديگر مييابيم.
لباسهاى دنيا را در مىآوريم و تصميم مىگيريم «لباسگناه» را هم از خويشتن دور كنيم.
«غسل» مىكنيم، خويشتن را از گناهان مى شوييم تا با طهارت قلب و روح وجسم، لباس احرام بپوشيم؛ لباسى سفيد، پاك و حلال، لباس اطاعت از پروردگار!
لباس احرام، شبيه «كفن» است و حضور درميقات، همانند حضور در برابر محضر ربوبى در روز قيامت است.
آماده تكبيره الإحرام ميشويم، چون احرام همانند تكبيره الإحرام در نماز است. نمازگزار بايد خود را از همه چيز رها كند و تنها متوجه خدا شود و آنچه را بر او حرام است مرتكب نشود «(1)»
1) 1. امام رضا ع در فلسفه احرام فرمودهاند:« به مردم دستور داده شده با احرام وارد حرم امن خدا شوند؛ براى آنكه حالت خشوع يافته، به امور بيهوده ونيز زر و زيور و امور دنيايى سرگرم نشوند و در كارى كه انجام مىدهند جدى باشند و با تمام وجود به سوى خدا حركت كنند.»
با گفتن ذكر «تلبيه» انسان به دعوت الهى پاسخ مثبت داده، احرام تحقق مى يابد. در آن هنگام، دل آدمى فرو مىريزد و اشك از ديدگان جارى مىگردد؛ زيرا انسان خود را ميهمان و دعوت شده پروردگار مى بيند. عمرهگزار با لبّيك گفتن، در حقيقت با خدا پيمان ميبندد كه جز به اطاعت خدا زبان نگشايد و زبان خود را براى هميشه بر همه گناهان ببندد.
باخدا پيمان ميبندد كه در همه حال تسليم اوامر الهى گردد و حلال و حرام را پاس بدارد. انسان به اين تعهّد افتخار مىكند؛ و به همين علت، مستحب است آن را تكرار كند و با صداى بلند بگويد؛ به اميد آنكه دل؛ پاسخى بشنود. «(1)»
1) 1. در روايات آمده است كه امام صادق ع همين كه لباس احرام پوشيد و خواست لبيك بگويد، ازگريه، صدا درگلوى مباركش حبس شد. هرچه كرد نتوانست تلبيه بگويد، رهبر يكى ازفرقه هاى اهل سنت رو به آن حضرت كرد و گفت: چرا معطلى؟! امام فرمود: مىترسم بگويم« لبيك»، خدايا! آمدم، ولى جواب آيدكه من آمدن تو را قبول ندارم!
پس از احرام در ميقات، راهىِ مكه مى شويم؛ با رسيدن به اين شهر، احساس آرامش مىكنيم.
سلام كعبه، سلام آستان سبز سجودم سلام قبله من! هستى ام! تمام وجودم!
سلام، عشق نجيبى كه صاف و ساده و پاكى فداى نيم نگاهت، تمام بود و نبودم
دلم كبوتركى بود از نژاد، تحيّر كه سر بريدهام آن را در آستان ورودم
همينكه نگاه ما به كعبه ميافتد، گريه امانمان نمىدهد؛ سر بر سجده مى نهيم و با خداى مهربان گفت وگو ميكنيم. چه شيرين است حاجت خواستن در آن حالت اول! در يك لحظه همه را به ياد مىآوريم و دعايشان مىكنيم؛ پدر و مادر، اقوام، دوستان و ....
وقتى كمى دقت ميكنيم، آدم (ع) را در نظر ميآوريم كه به طواف مشغول است. ابراهيم (ع) را كه با كمك اسماعيل، كعبه را بنا مىكند. هاجر را كه با فرزند خردسالش سيراب شده و در كنار كعبه (در حجر اسماعيل) منزل گزيده است. موسى را، عيسى را ومحمد: را كه با يارانشان از «باب الفتح» وارد مسجد مىشوند. على (ع)، مولود كعبه بر شانه پيامبر رفته، بت ها را مىشكند ....
خدايا! چه مىبينم؟! مهدى موعود [از كنار حجر الأسود ظهور كرده و فرياد بر آورده است: مهديا، كعبه شد از شوق تو بى تاب، بتاب!
*** طواف، تنها عملِ عمره است كه همراه با نمازش، بايد با طهارت انجام شود؛ بدينسان طواف همسان نماز است كه به صورت متحرك دور خانه انجام ميشود. «(1)»
1) 1. امير مؤمنان على ع مىفرمايند:« خداوند 120 رحمت در كنار خانه خويش قرار داده است؛ 60 رحمت براى طواف كنندگان، 40 رحمت براى نماز گزاران و 20 رحمت براى نگاه كنندگان به كعبه.»
طواف، انسان تك نگر و تك بُعدى را به همه سونگرى فرا مىخواند و توجه او را از يك جهت به همه جهات سوق مى دهد.
طواف، سمبل توحيد است؛ راهنمايى براى هدف داشتن در زندگى است؛ «(1)»
شمعى است كه به ياد معبود، بايد پروانه وار به دور آن چرخيد.
كعبه يك سنگ نشانى است كه ره گم نشود
حاجى، احرام دگر بند، ببين يار كجاست
امام صادق (ع) مى فرمايد: «وَ طُفْ بِقَلْبِكَ مَعَ الْمَلَائِكَه»؛ «با قلب خود، هماهنگ با فرشتگان- كه در حريم عرش خدا به طواف مشغولند- طواف كن.»
طواف برگرد كعبه، به عنوان خانهاى كه از هرگونه آلودگى پاك است، درس طهارت و دستور پاكيزگى مىدهد؛ پاك شدن از هر بدى، شرك و عيب و هجرت و حركت به خوبىها و خداى خوبىها.
1) 2. در روايت است كه راز چهار ضلعى بودن« كعبه» اين است كه بر چهار كلمه بنيان نهاده شده:« سُبْحَانَ اللَّهِ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ، وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَر» و چه زيباست كه انسان در حال طواف به اين چهار كلمهاى كه نظام هستى بر آن بنا شده، بينديشد و زندگى و آينده خويش را بر آن بنا نهد.
نكته مهم در طواف اين است كه همراه اين جسم خاكى، فكر و اراده و خواسته ها و اعمال و رفتار ما بر محور «خدا» بچرخند.
عاشقان اول طواف كعبه جان كرده اند پس طواف كعبه تن فرض فرمان ديدهاند
آغاز و پايان طواف از «حجر الأسود» است؛ پس در هر دور بايد با اين سنگ بهشتى- كه گنجينه بزرگترين اسرار است- عهد و پيمان ببنديم.
تا عهد تو در بستم، عهد همه بشكستم بعد از تو روا باشد، نقض همه پيمان ها
چرا بايد در طواف، پيرامون «حجر اسماعيل» نيز بچرخيم؟! حِجر، محل دفن هاجر، اسماعيل و بسيارى از انبيا است. براى تعظيم و احترام به آنان، بايد به دور حجر نيز بگرديم و اينچنين خداوند مؤمنانش را تكريم ميكند.
چرا هفت دور طواف مىكنيم؟ راز و رمز اعداد مقدس را نمىدانيم، ولى اين هفت با هفت آسمان و زمين، هفت بطن قرآن و هفت روز هفته بى ارتباط نيست. انسان به نيابت هر روز هفته در سراسر عمرش يك دور طواف و يك سعى ميان صفا و مروه دارد؛ يعنى تمام عمر را در حال طواف و سعى است. «(1)
خانه كعبه خانه دلهاست ساحت قدس و جلوهگاه خداست
نيكبخت آن كه همچو پروانه درطواف است گرد آن خانه
»نماز، ستون دين، سيماى مكتب، نشانه اسلام، اساس دين، معراج مؤمن، پيمان خداوند، ميزان اعمال، كليد بهشت، اولين عملى كه در قيامت از آن سؤال ميشود، آخرين سفارش انبيا و اوليا، كوبنده شيطان، داروى تكبّر، نور چشم پيامبر، وسيله نزديك شدن به خدا، سبب آمرزش گناهان و ياد خداست و ياد خدا، آرام بخش دل ها و جانها است!
1) 1. در روايات معصومين آمده است كه پس از آفرينش آدم و دستور خدا به فرشتگان براى سجده به او، فرشتگان شگفت زده شدند و خداوند بر آنها غضب كرد، ملائك طلب توبه كردند و پروردگار دستور داد تا« بيت المعمور» را طواف كنند، ملائك هفت سال آن را طواف كردند و استغفار نمودند و خداوند توبه آنها را پذيرفت. سپس خداى تعالى براى فرزندان حضرت آدم، كعبه را در زير بيت المعمور قرار داد، تا محل توبه و پاك شدن از گناهان باشد. پس، طواف بر بندگان هفت دور واجب شد؛ هر سال يك دور.
امام حسين (ع) در ظهر روز عاشورا و در ميدان مبارزه و در برابر تيرهاى دشمن، نماز را رها نكرد.
ابراهيم (ع) همسر و كودك خويش را در بيابانهاى داغ مكه- آن هنگام كه هيچ آب و گياهى نداشت- مسكن داد و گفت: «خدايا! تا نماز به پا دارند.» «(1)»
حال، پس از پايان طواف، مطابق سنت ابراهيم، در پشت جايگاه او (مقام ابراهيم) و به سوى كعبه نماز مىخوانيم؛ زيرا كه خداوند در قرآن كريم دستور داده است: «در مقام ابراهيم نماز بخوانيد و آنجا را جايگاه پرستش خدا قرار دهيد.» «(2)»
مقام ابراهيم رمزى است از مقام امامت، امت
ابراهيمىِ حجگزار با اين عمل، درس سازش ناپذيرى با كفر را از قهرمان توحيد مىآموزد و به همين منظور به او اقتدا مىكنند.
آرى، امامت در اسلام به قدرى اهميت دارد كه سنگى هم كه زير پاى امام بوده، بايد در نماز، جلوى ما قرار گيرد و ما پشت آن به نماز بايستيم! در طواف نيز، حركت بايد ميان «كعبه» و «مقام» باشد؛ يعنى، ميان «توحيد» و «امامت».
مستحب است بعد از نماز طواف، مقدارى از بهترين آب روى زمين «آب زمزم» نوشيد و سر و صورت خود را با آن صفا داد، به اميد آنكه زمزم عقل و خِرد در وجودمان بجوشد و بديها و زشتيهايمان شسته شود.
سعى ميان صفا و مروه، اقتدا به هاجر است؛ او كه با قلبى پر اميد و ايمانى استوار، فاصله پر فراز و نشيب را در آن لحظات تنهايى، هفت بار به اين سو و آن سو دويد تا جرعهاى آب بيابد و فرزند تشنه كامش را از مرگ رهايى بخشد و سرانجام به نتيجه رسيد. «(1)»
مسلمانان در اين برنامه نمادين، با الهام از سعى هاجر مىآموزند كه در سختىهاى روزگار بايد علاوه بر توكل و دعا، به كار و كوشش بپردازند و از گوشه نشينى و زانوى غم در بغل گرفتن دورى گزينند؛ زيرا همراه با سعى و كار خستگى ناپذير بود كه چشمه زمزم به جريان افتاد. «(2)»
1) 1. شيعيان در سعى، ناخود آگاه به ياد طفل شش ماهه اما م حسين ع در كربلا ميافتند و اينكه چگونه با خون گلو سيراب شد!
2) 2. در باطن سعى بين صفا و مروه، چشمه زمزم نهفته است. سرابهاى فريبنده نبايد انسانى را به يأس بكشاند، كه يأس چشمه روح را مىخشكاند. سر انجام سعى، چشمه زلالى است كه از زير پاى اسماعيل جوشيده است. در مسير خوبىها خسته نشو و استقامت داشته باشد، تا دعاهايت مستجاب و به چشمه فطرت پيوند خوريم.
و نيز ميآموزند كه متواضع و فروتن باشند؛ چرا كه همه با لباسى سفيد و ساده براى حل مشكلات و سعادت خويش، سراسيمه در حركتاند.
امام صادق (ع) ميفرمايند: «مكانى پيش خدا محبوب تر از مسعى (محل سعى) نيست؛ زيرا در آنجا هر جبار و ستمگرى ذليل و خوار ميگردد.» «(1)»
همچنين آن حضرت مىفرمايند: «با توقف بر صفا، روح ضميرت را براى ديدار خدا در قيامت تصفيه كن و با رسيدن به مروه، مروت و جوانمردى را براى خداوند در پيش گير.» «(2)»
در مسجد شجره احرام بستيم و آمديم و اكنون به پايان احرام مىرسيم و با كوتاه كردن مو يا ناخن، از احرام خارج مى شويم.
بايد مظاهر زيبايى را در مقابل دوست قربانى كرد، سر بر آستانش فرود آوريم و از مو و زيباييها بگذريم. از آلودگيها رهايى يابيم و دل را پاك كنيم.
*** پس از تقصير، بار ديگر وظيفه انجام طواف است؛ چونان طواف پيشين، ولى به نيت «طواف نساء».
مىروم و زسر حسرت به قفا مى نگرم كه من دلشده اين ره نه به خود مىسپرم
مستحب است كه زائر براى آخرين بار طواف وداع كند و از خانه خدا بيرون آيد؛ هفت دور پيرامون كعبه طواف كرده
و دو ركعت نماز بگذارد، سپس آب زمزم بنوشد و سر بر سجده نهد و از خداوند تقاضاى توفيق زيارت مجدد خانهاش را نمايد.
در طواف وداع، لازم نيست دعاهايى به عربى خواندهشود، بيشتر به زبانهاى مادرى خود، ساده و صميمى و راحت، دردها و رازها را نجوا كنيم. گويا با مادر خويش سخن ميگوييم؛ آرى، خدا حتى از مادر بيشتر دوستمان دارد.
آخرين لحظات حضور در مسجد الحرام است. نگاهى حسرت بار به كعبه مىكنيم و با تمام وجود ميگوييم؛ خدا حافظ اى كعبه!
خدا حافظ اى قبلهام در نماز! خدا حافظ اى زادگاه على!
خداحافظ اى صفا، مروه، اى زمزم، اى مقام!
«حجر الأسود»، اى سنگ بهشتى! بار ديگر ما را به اين سفر دعوت كن! عنايتى كن تا هميشه به ياد تو باشيم. كعبه، ما مىرويم، اما هر روز پنج بار رو به تو نماز مىگزاريم و خاطرات حضور با تو را دريادمان خواهيم داشت و آن راز و نيازها و آن تعهدات و پيمانها هميشه با ما خواهد بود.
پروردگارا! من دراينجا چه بسيار چيزها ديدم، من تو را با تمام وجود حس كردم. جاى پاى آدم و ابراهيم را مشاهده كردم. هاجر را ديدم كه دوان دوان در پى اسماعيل بود. سجدگاه محمد (ص) را ديدم. با تو گفت وگو كردم و حال كه به وطنم ميرسم، سوغاتى من روح
معنوىاى است كه از شما كسب كردهام. كمكم كن جرعهاى از آن را به اقوام و دوستان تشنهام هديه كنم.
خدايا! معبودا دعايم را مستجاب فرما: (رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا).
اى مونس! در تنهايى ياورم باش و در دو راهى چراغ راهم!
اى عزيز! به وعدههايت دل بستهام و تمام وجودم از اميد به تو لبريز شده؛ ما را به اميدمان خريدار باش و با خورشيد كعبه پيوند زن.
به پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقى است به صد دفتر نشايد گفت وصف الحال مشتاقى.
مدينه! شهر رسول خدا! خداحافظ مزار گمشده! گلدستهها! خداحافظ
كميل و ندبه و شبهاى اشك و دلتنگى كبوتران غريب آشنا! خداحافظ
بقيع! گنبد خضرا! مزار بى فانوس بهشت گمشده در غمرها، خداحافظ
زمين داغ! هواى گرفته و ابرى بناى مرمرى و دلگشا، خداحافظ
غروب غم انگيز پشت قبرستان سپيدههاى سلام و دعا، خداحافظ
ستون توبه! در سوخته! خيابانها مدينه! شهر رسول خدا، خداحافظ
خداحافظ اى كعبه، اى بزم يار خداحافظ اى بيت پروردگار
خداحافظ اى محفل اهل راز خداحافظ اى قبلهام در نماز
خداحافظ اى كوى مطلوب من خداحافظ اى بيت محبوب من
خداحافظ اى از تو دل منجلى خداحافظ اى زادگاه على
اگر ميهمان بدى بودهام به دامان پاك تو رخ سودهام
از اين در برون با چه حالى روم مبادا كه با دستخالى روم
اگر خواهى از خود جدايم كنى كرم كن كه عبد خدايم كنى
صفايى دگر بر روانم بده امام زمان را نشانم بده
امام صادق (ع) خطاب به شيعيان فرمودند:
«هر يك از شما تقوا را رعايت كند، با صداقت باشد و با مردم به نيكى رفتار كند، «جعفرى واقعى» است. در چنين صورتى استكه ما خوشحال خواهيم شد؛ زيرا ديگران خواهند گفت كه اين از آثار تربيت جعفر است. اگر جز اين باشد، ناراحتى و خوارى گريبانگير ما ميشود.»
آرى، زائر شيعى، نماينده شيعه وكشور شيعى در سرزمين وحى است؛ پس همگان، ويژگيهاى شيعيان را در اعمال زائر شيعه جست و جو مىكنند.
رعايت نكتهها و يادآوريهاى زير و بهرهمندى از تجربيات ديگران، سفر دانش آموزان عزيز را در اين سفر معنوى پربارتر ميسازد و خاطرهاى خوش براى همه ايام عمر باقى ميگذارد.
پيش از سفر، در جلسات آموزشى و توجيهى شركت كنيد و افزون بر فراگيرى احكام و مسائل، به آنچه توسط مدير كاروان و روحانى در رابطه با شأن و مقرّرات تذكر داده مىشود، توجه نماييد.
رعايت نظم و انضباط در سفر؛ مانند سوار شدن به هواپيما و پياده شدن از آن، ورود و خروج به آسانسورها در هتلهاى مكه و مدينه، سوار شدن به اتومبيل با شمارهاى كه اعلام شده، حفظ آرامش در طبقات هتل و اتاق ها و ... نشانه شخصيت افراد است.
همراه داشتن كارت شناسايى، نشانى هتل مكه و مدينه، دفترچه پزشكى و واكسيناسيون و دقت در نگهدارى بليت و گذرنامه و خوددارى از همراه بردن كليد اتاق به بيرون از هتل، از امورى است كه بايد رعايت شود.
پيش از ورود شما به مكه يا مدينه، اتاقها شماره بندى شده كه در آنها اسكان خواهيد يافت. با ورود به ساختمان از سر و صدا، تعويض اتاق و عجله و شتاب پرهيز و متانت را در همه جا حفظ كنيد.
در مكه و مدينه، همه روزه جلسات معارف، مناسك و اخلاق تشكيل مىشود، در اين جلسات حضور جدى داشته باشيد و ضمن يادگيرى مسائل و اسرار حج، قرائت نمازتان را نيز اصلاح كنيد و اشكالات آن را بر طرف سازيد. همچنين خواهران مسائل ويژه شرعى خود را از روحانى بپرسند.
شايسته است با حجاج ساير كشورها به گرمى بر خورد كنيد. باگفتن «السلام عليكم» به آنان سلام و احترام كنيد و با ايشان انس بگيريد. همچنين در برخورد با مردم عربستان و كسبه و مأموران، ادب را مراعات كنيد.
(ع). در مساجد مكه و مدينه، در ميان صفوف نمازگزاران و جلوى كسانى كه نماز ميخوانند راه نرويد. همچنين خواهران براى اقامه نماز، هيچگاه جلوتر از آقايان نايستند.
(ص). درهاى قبرستان بقيع، در ساعتهاى خاص، تنها براى مردان گشوده مىشود؛ مانند: بعد ازنماز صبح (حدود ساعت 6) بعد از نمازعصر (حدود ساعت 4) و بانوان تنها بعد از نماز عصر مىتوانند از پشت نردهها بقيع را زيارت كنند.
از خواندن نماز دركنار قبرستان بقيع و استفاده از مُهر در تمام مساجد مكه و مدينه خوددارى نموده، بر سنگ فرشهاى مساجد سجده شود؛ البته در هتل بايد بر مُهر و يا چيزى كه سجده برآن صحيح است، سجده نمود.
دانش آموزان گرامى، در صورت داشتن نذر براى حرمين، قبور ائمه، شيعيان مدينه و .... آن را در اختيار روحانى كاروان بگذارند تا به دفتر نمايندگى ولى فقيه مستقر در مكه و مدينه تحويل دهند كه در جاى مناسب مصرف شود.
از مكانهاى زيارتى، به مخصوص مسجد الحرام و مسجد النبى، عكسنگيريد و توجه داشته باشيد كه بردن دوربين به داخل مسجد الحرام و مسجد النبى ممنوع است.
هنگام نماز، همه فروشگاهها و مغازهها تعطيل است؛ بنابراين ضرورى است از توقف درمقابل مغازهها تا پايان نماز، كه موجب انگشت نما شدن است، خوددارى كنيم.
توصيه مى شود براى پيشگيرى از گرما زدگى، در ساعات گرم و وسط روز، آمد و شد نداشته باشيد. مايعات زياد مصرف كنيد. از استحمام روزانه غافل نباشيد.
اوقات فراغت در مدينه و مكه، فرصت خوبى است براى خواندن نمازهاى قضا و چه خوب است كه اين كار در مسجد النبى و مسجد الحرام باشد؛ كه ثواب بسيار دارد.
1 (ع). از برنامههاييكه براى زائران عزيز در مدينه منوره و مكه مكرمه تدارك ديده شده، «زيارت دوره» است كه در مدينه شامل موارد زير است:
زيارت قبور شهداى احد در منطقه احد، مسجد ذوقبلتين و مساجد فتح، حضرت على (ع)، سلمان فارسى در منطقه جنگ خندق و همچنين مسجد قبا.
در مكه نيز به اماكن مقدسى همچون، غار حِرا، غار ثور، قبرستان ابوطالب، عرفات، مشعر الحرام، سرزمين منا و جمرات خواهيد رفت.
1 (ص). احترام به قرآن، بر هر مسلمانى واجب است؛ وقتى در مسجد النبى و مسجد الحرام قرآن تلاوت ميكنيد، قرآن را بر زمين نگذاريد كه كار شايستهاى نيست، بلكه با احترام آن را در دست بگيريد و يا بر زانوهاى خود نهاده، بخوانيد و هنگام نماز، در جايگاه وقفسههاى مخصوص قرآن بگذاريد.
بهتر است بعد از نماز صبح، پيش از ظهر و بعد از نماز عصر، نماز مستحبى خوانده نشود.
زمان ورود شما به مكه معمولًا نيمههاى شب و قبل از اذان صبح است. بنابراين، تا اذان صبح در هتل استراحت كنيد و بعد از خواندن نماز صبح، براى انجام اعمال، به مسجد الحرام مشرف شويد. پيش از آغاز كردن به اعمال، مقدارى صبر كنيد تا با فضاى مسجد الحرام آشنا شويد.
در طول مسافرت، آرامش خاطر داشته باشيد، از فشارهاى روحى، اضطراب و تشويش خاطر بپرهيزيد.
از بستن كيفِ تلفن همراه به كمر و تظاهر به داشتن آن، خود دارى كنيد؛ زيرا در معرض خطر و سرقت قرار مىگيريد. همچنين به هنگام استفاد از تلفن همراه، احترام اماكن مقدس را حفظ كنيد.
توجه داشته باشيد كه خلوتترين زمان براى طواف مستحبى، يك ساعت پس از نماز صبح و يك ساعت پس از نماز عشا است و شلوغترين آن، بين نماز مغرب و عشا، همچنين نيم ساعت به وقت اذانهاى نماز است (استفاده از اين زمانها براى خواهران محترم بسيار مناسب و بلكه ضرورى است).
از خواندن نماز در مسير طواف كنندگان و راه رفتن بر خلاف مسيرآنان، بوسيدن مقام ابراهيم، تجمع و ازدحام در كنار آن و صدا كردن دوستان و همراهان با صداى بلند و ... اجتناب شود.
2 (ع). وقتى اعمال عمره مفرده پايان يافت، بهترين عمل در مكه مكرمه، طواف مستحبى، قرائت قرآن، خواندن نماز، نگاه به كعبه و تفكّر و انديشيدن است.
گفتنى است، اين اعمال را ميتوان به نيت ديگران؛ مانند پدر، مادر، اقوام، آموزگاران، دوستان و ... انجام داد و ضرورتى براى انجام «احرام مجدد» نيست.
همچنين مطالعه كتابهاى زير در اين زمينه مىتواند راهگشا باشد:
«مناسك مصوّر عمره مفرده»، و نيز «مناسك عمره، ويژه بانوان»، محمدحسين فلاح زاده، نشر مشعر.
عمره، محسن قرائتى، نشر مركز فرهنگى درسهايى از قرآن.
عمره مفرده، نجف نجفى روحانى، دفتر نشر معارف.
معياد نور، محسن شريعت، دفتر نشر معارف.
داستانها و حكايتهاى حج، رحيم كارگر، نشر مشعر.
بركات سرزمين وحى، محمد محمدى رى شهرى، نشر مشعر.
سرزمين نور، خاطرات جمعى از دانشجويان دانشگاه كاشان، نشر مشعر.
«السَّلامُ عَلَيْكَ يارَسُولَ اللهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يا «سلام بر تو اى رسول خدا، سلام بر تو اى نَبِىَّ اللهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَبْنَ عَبْدِاللهِ، پيغمبر خدا، سلام بر تو اى محمد فرزند عبداللّه، السَّلامُ عَلَيْكَ يا خاتَمَ النَّبِيّ- ينَ، أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ سلام بر تو اى خاتم پيامبران، گواهى دهم كه تو بَلَّغْتَ الرِّسالَهَ، وَأَقَمْتَ الصَّلَاهَ، وَآتَيْتَ الزَّكَاهَ، رسالت را رساندى و نماز را برپا داشتى و زكات دادى وَأَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ،
و امر كردى به معروف و نهى كردى از كار بد وَعَبَدْتَ اللهَ حَتّى أَتاكَ الْيَقِينُ، صَلَواتُ اللهِ و عبادت كردى خدا را تا مرگ به سراغت آمد. درودهاى خدا عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ وَعَلى أَهْلِبَيْتِكَ الطّاهِرِينَ».
و رح- متش بر تو و بر خ- ان-- دان ط- اهر و پ- اك- يزهات.»
سپس رو به قبله در كنار ستونى كه در سمت راست مرقد مطهّر است بايست، در حالى كه قبر مطهّر در سمت چپ تو و منبر در سمت راست تو باشد كه در اين حال در بالا سَرِ رسولخدا (ص) قرار گرفتهاىو بگو:
«أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، «گواهى دهم كه معبودى نيست جز خداى يگانهاى كه شريك ندارد وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّكَ و گواهى دهم كه محمد بنده و رسول او است و گواهى دهم كه تويى رَسُولُ اللهِ، وَأَشْهَدُ أَنَّكَ مُحَمَّدُ ابْنُ عَبْدِاللهِ، رسول خدا و گواهى دهم همانا تويى محمد فرزند عبداللّه وَأَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسالاتِ رَبّ- كَ، و گواهى دهم كه رسالت پروردگارت را رساندى وَنَصَحْتَ لِامَّتِكَ، وَجاهَدْتَ فِى اللهِ، وَعَبَدْتَ
و خيرخواهى كردى براى امتت ودر راه خدا جهاد كردى اللهَ مُخْلِصاً حَتّى أَتاكَ الْيَقِينُ وخدا را پرستش كردى تا مرگت فرا رسيد [وَدَعَوْتَ إلىسَبِيلِرَبِّكَ بِالْحِكْمَهِوَالْمَوْعِظَهِ ودعوت به راه پروردگارت كردى به وسيله حكمت وپند الْحَسَنَهِ، وَأَدَّيْتَالَّذِىعَلَيْكَمِنَ الْحَقِّ، وَأَنَّكَ نيك وآنچه را از حق به عهده داشتى ادا كردى و براستى تو قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنِينَ، وَغَلُظْتَ عَلَى الْكافِرِينَ، نسبت به مؤمنان مهربان و نسبت به كافران سختگير بودى فَبَلَغَاللهُ بِكَ أَفْضَلَ شَرَفِ مَحَلِّ الْمُكَرَّمِينَ،
خدايت به بهترين شرافت جايگاه گراميان برساند، الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى اسْتَنْقَذَنا بِكَ مِنَ الشّ- رْكِ ستايش خدايى را است كه ما را به وسيله تو از شرك وَالضَّلالَهِ. اللّهُمَّ فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَصَلَواتِ و گمراهى نجات بخشيد. خدايا! پس درودهاى خود و درودهاى مَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَعِبادِكَ الصّالِحِينَ، فرشتگان مقرّبت و بندگان شايستهات وَأَنْبِيائِكَ الْمُرْسَلِينَ وَ أَهْلِ السَّماواتِ و پيامبران مرسلت و ساكنان آسمانها وَالْارَضِينَ، وَ مَنْ سَبَّحَ لَكَ يا رَبَّ الْعالَمِينَ مِنَ
و زمينها و هركه را براى تو اى پروردگار جهانيان تسبيح گويند از الْاوَّلِينَ وَالْاخِرِينَ، عَلى مُحَمَّد عَبْدِكَ اولين و آخرين همه را يكجا قرار ده، براى محمد بنده وَرَسُولِكَ وَنَبِيِّكَ وَأَمِينِكَ وَنَجِيِّكَ وَحَبِيبِكَ و رسولت و پيامبرت و امين (بر وحيت) و همرازت و حبيبت وَصَفِيِّكَ وَخاصَّتِكَ وَصِفْوَتِكَ وَخِيَرَتِكَ مِنْ و دوست خالص و مخصوصت و برگزيده و منتخب تو از خَلْقِكَ. اللّهُمَّ أَعْطِهِ الدَّرَجَهَ، وَ الْوَسِيلَهَ مِنَ ميان خلقت خدايا به محمد درجه و مقام
وسيله را در الْجَنَّهِ، وَابْعَثْهُ مَقاماً مَحْمُوداً يَغْبِطُهُ بِهِ الْاوَّلُونَ بهشت به او عطا فرما و به مقام پسنديدهاى او را برگزين كه غبطه خورند به او اولين وَالْاخِرُونَ. اللّهُمَّ إِنَّكَ قُلْتَ: (وَلَو أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا و آخرين خدايا تو فرمودى «و اگر ايشان در آن هنگام كه به خود ستم كردند أَنْفُسَهُمْ جاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ ژ به نزد تو آيند و از خدا آمرزش خواهند و پيغمبر هم براى ايشان آمرزش بخواهد الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحِيماً)، وَإِنّ- ى أَتَيْتُ همانا بيابند خداى را بسيار تو به پذير و مهربان» ومن نَبيَّكَ مُسْتَغْفِراً تائِباً مِنْ ذُنُوبِى، وَإِنّى أَتَوَجَّهُ آمرزش خواهانه به پيشگاه پيامبرت آمده
وتوبه ازگناهانم كردم ومن بِكَ إِلَى اللهِ رَبّ- ى وَرَبّ- كَ لِيَغْفِرَ لِى ذُنُوبِى».
بوسيله تو رو به خدائى كردهام كه پروردگار من و تو است تا بيامرزد گناهانم را.»
و حاجت خود را بطلب، اميد است كه برآورده شود.
پس صلوات و درودهاى مخصوص بر رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) را بخوان:
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد كَما حَمَلَ وَحْيَكَ وَ «خدايا درود فرست بر محمد چنانچه وحى تو را متحمل شد بَلَّغَ رِسالاتِكَ، وَصَلِّ عَلى مُحَمَّد كَما أَحَلَّ و پيامهايت را رسانيد و درود فرست بر محمد چنانچه حلال كرد حَلالَكَ، وَحَرَّمَ حَرامَكَ، وَعَلَّمَ كِتَابَكَ، وَصَلِ
حلال تو را و حرام كرد حرام تو را و به مردم ياد داد كتاب تو را و درود فرست عَلى مُحَمَّد كَما اقامَ الصَّلاهَ، وَآتَى الزَّكَاهَ، بر محمد چنانچه برپاداشت نماز را و زكات داد وَدَعا إِلى دِينِكَ، وَصَلِّ عَلى مُحَمَّد كَما صَدَّقَ و بدين تو دعوت فرمود و درود فرست بر محمد چنانچه وعده بِوَعْدِكَ، وَأَشْفَقَ مِنْ وَعِيدِكَ، وَصَلِّ عَلى مُحَمَّد تو را تصديق كرد و ترسانيد (مردم را) از تهديد تو و درود فرست بر كَما غَفَرْتَ بِهِ الذُّنُوبَ، وَسَتَرْتَ بِهِ الْعُيُوبَ، محمد چنانچه آمرزيدى بوسيلهاش گناهان
را و پوشاندى بدو وَفَرَّجْتَ بِهِ الْكُرُوبَ، وَصَلِّ عَلى مُحَمَّد كَما عيوب را و برطرف كردى بدو گرفتاريها را و درود فرست بر دَفَعْتَ بِهِ الشَّقاءَ، وَكَشَفْتَ بِهِ الْغَمّاءَ، وَأَجَبْتَ محمد چنانچه دفع كردى بدو بدبختى را و زدودى بدو بِهِ الدُّعاءَ، وَنَجَّيْتَ بِهِ مِنَ الْبَلاءِ، وَصَلِّ عَلى غمها را و اجابت كردى بدو دعا را و نجات دادى به بركت او از مُحَمَّد كَما رَحِمْتَ بِهِ الْعِبادَ، وَأَحْيَيْتَ بِهِ بلا و درود فرست بر محمد چنانچه رحم كردى بدو الْبِلادَ، وَقَصَمْتَ بِهِ الْجَبابِرَهَ، وَأَهْلَكْتَ بِهِ
بندگان را و زنده كردى بدو شهرها و بلاد را و شكستى بدو الْفَراعِنَهَ، وَصَلِّ عَلى مُحَمَّد كَما أَضْعَفْتَ بِهِ گردنكشان را و هلاك كردى بدو فرعونها را و درود فرست بر الْامْوالَ، وَأَحْرَزْتَ بِهِ مِنَ الْاهْوالِ، وَكَسَرْتَ محمد چنانچه چند برابر كردى بدو اموال را و حفظ كردى بدو بِهِ الْاصْنامَ، وَرَحِمْتَ بِهِ الْانامَ، وَ وَصَلِّ عَلى (مردم) را از هراسها و شكستى بدو بتها را و رحم كردى بدو بر مردمان و درود فرست بر مُحَمَّد كَما بَعَثْتَهُ بِخَيْرِ الْادْيانِ، وَأَعْزَزْتَ بِهِ محمد چنانچه برانگيختى او را به بهترين اديان و عزت دادى به او الْايمانَ، وَتَبَّرْتَ بِهِ الْاوْثانَ، وَعَظَّمْتَ بِهِ الْبَيْتَ
بر ايمان و نابود كردى بدو بتان را و عظمت دادى بدو به خانه الْحَرامَ، وَصَلِّ عَلى مُحَمَّد وَأَهْلِ بَيْتِهِ الطّاهِرِينَ كعبه و درود فرست بر محمد و خاندان پاك و نيكوكارش الْاخْيارِ وَسَلِّمْ تَسْلِيماً».
و سلام مخصوص بر ايشان فرست.»
زيارت دوّم حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)
«يامُمْتَحَنَهُامْتَحَنَكِ اللّهُ الَّذِى خَلَقَكِقَبْلَ «اى آزمايش شده، آن خدايى كه تو را آفريد، پيش از آنكه أَنْ يَخْلُقَكِ، فَوَجَدَكِ لِما امْتَحَنَكِ صابِرَهً، وَ تو را خلق كند آزمودت و تو در آن آزمايش بردبار و زَعَمْنا أنّا لَكِ أَوْلِياءُ
وَمُصَدِّقُونَ وَ صابِرُونَ، شكيبا بودى و ما دوستان تو و تصديق كننده و شكيباييم لِكُلِّ ما أَتانا بِهِ أَبُوكِ، صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، به آنچه پدرت صلّى الله عليه وآله و وَأَتانا بِهِ وَصِيُّهُ، فَانّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنّا صَدَّقْناكِ وصيش آوردهاند تسليم هستيم و اى خدا ما از تو مىخواهيم همچنانكه ما إِلّا أَلْحَقْتِنا بِتَصْدِيقِنا لَهُما بِالْبُشْرى لِنُبَشّ- رَ تصديق كنندهايم به درجه عاليهاى برسانى تا ما خود را مژده أَنْفُسَنا بِأَنّا قَدْ طَهُرْنا بِ- وِلايَتِكِ».
دهيمكه بخاطر ولايت اين خانواده پاك شديم.»
آنگاه مىگويى:
«السَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ «سلام بر تو اى دختر رسول خدا، سلام بر تو يا بِنْتَ نَبِىِّ اللهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ حَبِيبِ اى دختر پيامبر خدا، سلام بر تو اى دختر حبيب اللهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ خَلِيلِ اللهِ، السَّلامُ خدا، سلام بر تو اى دختر خليل خدا، سلام عَلَيْكِ يا بِنْتَ صَفِىِّ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يا بر تو اى دختر برگزيده خدا، سلام بر تو اى دختر بِنْتَ أَمِينِ اللهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَخَيْرِ امين خدا، سلام برتو اى دختر بهترين آفريده خدا، خَلْقِاللهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ
أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَهُ الْعَلِيْمَهُ، سلام بر تو اى هم سخن با فرشتگان واى دانا، خدا را و همچنين اشْهِدُ اللهَ وَرَسُولَهُ وَمَلائِكَتَهُ أَنّ- ى راض عَمَّنْ پيامبر و فرشتگانش را گواه مىگيرم كه من از هر كس كه تو از او خوشنود باشى خوشنودم رَضِيتِ عَنْهُ، ساخِطٌ عَلى مَنْ سَخِطْتِ عَلَيْهِ، و بر هر كس كه تو از او خشمناك باشى خشمناكم، بيزارى مىجويم مُتَبَرِّءٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ، مُوال لِمَنْ والَيْتِ، مُعاد از هر كه تو از او بيزارى و دوست دارم هر كه تو او را دوست دارى و دشمن دارم هر كه را لِمَنْ عادَيْتِ، مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ، مُحِبٌّ لِمَنْ تو دشمن دارى و ناخوشنودم از كسى كه تو از او ناخوشنودى دوست دارم كسى را كه
أَحْبَبْتِ، وَكَفى بِاللهِ شَهِيداً وَحَسِيباً وَجازِياً تو دوستدار آنى و كافى است خداوند گواه و پاداش دهنده وَمُثِيباً».
من باشد.»
پس دو ركعت نماز زيارت بگزار، به همان ترتيبى كه در زيارت اوّل آن حضرت ذكر كرديم.
«السَّلامُعَلَيْكُمْأَئِمَّهَ الْهُدى، السَّلامُ عَلَيْكُمْ «سلام بر شما پيشوايان هدايت سلام بر شما أَهْلَ الْبِرِّوَالتَّقْوى، السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا الْحُجَجُ شايستگان نيكى و پرهيزكارى سلام بر شما اى حجتها عَلى أَهْلِ الدُّنْيا، السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا الْقَوّامُونَ بر اهل دنيا سلام بر شما اى قيام كنندگان فِى الْبَرِيَّهِ بِالْقِسْطِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الصَّفْوَهِ، به عدل در ميان مردم سلام بر شما اى شايستگان برگزيدگى السَّلامُ عَلَيْكُمْ يا آلَ رَسُولِ
اللهِ، السَّلامُ عَلَيْكُمْ سلام بر شما اى آل رسول خدا، سلام بر شما أَهْلَ النَّجْوى، السَّلامُ عَلَيْكُمْ الْعُرْوَهُ الْوُثْقى، اى اهل راز، سلام بر شما اى ريسمان و دستاويز محكم حق، أَشْهَدُ أَنَّكُمْ قَدْ بَلَّغْتُمْ وَنَصَحْتُمْ وَصَبَرْتُمْ فِى گواهى دهم كه شما بخوبى تبليغ و خيرخواهى كرديد و در مورد خدا شكيبائى ذاتِ اللهِ، وَكُذِّبْتُمْ وَأُسِىَ إِلَيْكُمْ فَغَفَرْتُمْ، وَأَشْهَدُ كرديد با اينكه شما را تكذيب كرده و با شما بد كردند آنها را بخشيديد و گواهى دهم أَنَّكُمُ الْائِمَّهُ الرّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ، وَأَنَّ طاعَتَكُمْ كه شمائيد امامان راهبر راه يافته و
همانا اطاعت شما مَفْرُوضَهٌ، وَأَنَّ قَوْلَكُمُ الصّدْقُ، وَأَنَّكُمْ دَعَوْتُم واجب است و گفتارتان راست است و براستى شما مردم را به خدا دعوت كرديد
فَلَمْ تُجابُوا، وَأَمَرْتُمْ فَلَمْ تُطاعُوا، وَأَنَّكُمْ دَعائِمُ ولى اجابت نكردند و دستور داديد ولى اطاعت نكردند و همانا شمائيد پايههاى الدِّينِ وَأَرْكانُ الْارْضِ، لَمْ تَزالُوا بِعَيْنِ اللهِ، دين و ركنهاى زمين و همواره در زير نظر خدا بوديد يَنْسَخُكُمْ فِى أَصْلابِ كُلِّ مُطَهَّر، وَيَنْقُلُكُمْ مِنْ كه برمىداشت شما را از صلبهاى هر شخص پاك و منتقلتان مىساخت به أَرْحامِ الْمُطَهَّراتِ، لَمْ تُدَنّ- سْكُمُ الْجاهِلِيَّهُ
رحمهاى پاكيزه، آلوده نكرد شما را اوضاع جاهليت غرق الْجَهْلاءُ، وَلَمْ تَشْرَكْ فِيكُمْ فِتَنُ الْاهْواءِ، طِبْتُمْ در نادانى و تأثير نكرد در شما فتنههاى هوسآلود پاك بوديد وَطابَ مَنْبِتُكُمْ، مَنَّ بِكُمْ عَلَيْنا دَيّانُ الدِّينِ، و پاك بود ريشه شما منت نهاد بوسيله شما بر ما جزا ده روز جزا فَجَعَلَكُمْ فِى بُيُوت اذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ پس شما را در خانوادههايى قرار داد كه به عظمت و فرازمندى آنها فِيهَا اسْمُهُ، وَجَعَلَصَلَواتَنا عَلَيْكُمْ رَحْمَهً لَنا و پر آوازه شدن نامتان فرمان داد درود فرستادن ما را بر شما رحمتى براى ما
وَكَفّارَهً لِذُنُوبِنا، اذِ اخْتارَكُمُ اللّهُ لَنا، وَطَيَّبَ و ك- فارهاى براى گ- ناهانمان چون- كه خداشما را ب- راى ما انتخاب فرمود و پ- اك ك- رد
خُلْقَنا بِما مَنَّ بِهِ عَلَيْنا مِنْ وِلايَتِكُمْ، وَكُنّا عِنْدَهُ خلقت ما را بوسيله آنچه منت گذارد بر ما از ولايت شما و ما پيش خدا از مُسَمَينَ بِعِلْمِكُمْ، مُعْتَرِفِينَبِتَصْدِيقِنا إِيّاكُمْ، نامبردگان به دانش شما و اعتراف كنندگان به تصديقمان نسبت به شما بوديم وَهذا مَقامُ مَنْ أَسْرَفَ وَأَخْطَأَ وَاسْتَكانَ وَأَقَرَّ و اين جايگاه كسى است كه زيادهروى و خطا كرده و مستمند شده بِما جَنى، وَرَجى بِمَقامِهِ الْخَلاصَ، وَأَنْ
و به جنايت خود اقرار داشته و اميد دارد بدين جايگاه خلاصى خود را و يَسْتَنْقِذَهُ بِكُمْ مُسْتَنْقِذُ الْهَلْكى مِنَ الرَّدى، نجات دهدش خداوند بوسيله شما نجات دادن هلاك شدگان از نابودى فَكُونُوا لِى شُفَعاءَ، فَقَدْ وَفَدْتُ إِلَيْكُمْ إِذْ رَغِبَ پس شما شفيعان من باشيد كه من به شما وارد شدم در آنگاه كه دورى كردند عَنْكُمْ أَهْلُ الدُّنْيا، وَاتَّخَذُوا آياتِ اللهِ هُزُواً، از شما مردم دنيا و آيات خدا را مسخره گرفتند و وَاسْتَكْبَرُوا عَنْها، يا مَنْ هُوَ قائِمٌ لايَسْهُو، وَدائِمٌ تكبر ورزيدند از آنها اى پابرجايى كه سهو ندارد و پايندهاى كه لا يَلْهُو، وَمُحِيطٌ بِكُلِّ شَىْء، وَلَكَ الْمَنُّ بِما سرگرم نشود و به هر چيز احاطه دارد تو
را است منت بدانچه وَفَّقْتَنِى، وَعَرَّفْتَنِى أَئِمَّتِى وَبِما أَقَمْتَنِى عَلَيْهِ، إِذْ مرا بدان موفق داشتى و شناساندى مرا بدانچه مرا بدان برپا داشتى در صَدَّ عَنْهُ عِبادُكَ وَجَهِلُوا مَعْرِفَتَهُ، وَاسْتَخَفُّوا صورتىكه بندگانت از آنروگرداندند و از شناختنش نادان بودند وحقش را
بِحَقِهِ، وَمالُوا إِلى سِواهُ، فَكانَتِ الْمِنَّهُ مِنْكَ سبك شمردند و به غير آن منحرف شدند پس منت دارى عَلَىَّ مَعَ أَقْوام خَصَصْتَهُمْ بِما خَصَصْتَنِى بِهِ، بر من با مردمى كه مخصوصشان داشتى بدانچه مرا بدان مخصوص كردى فَلَكَ الْحَمْدُ إِذْ كُنْتُ عِنْدَكَ فِى مَقامِى هذا پس تو را است ستايش چونكه من در پيش تو در اين مقام
مَذْكُوراً مَكْتُوباً، فَلا تَحْرِمْنِى ما رَجَوْتُ، وَلا ياد شده و نام برده شده بودم پس محرومم مكن از آنچه اميدوارم و تُخَيِبْنِى فِيما دَعَوْتُ فِى مَقامِى هذا بِحُرْمَهِ نوميدم مساز در آنچه تو را خواندم در اين مقام به حرمت مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرِينَ».
محمد و آل طاهرينش.»
براى اينكه طوافكننده در تعداد دورهاى طواف شك نكند، مىتواند دعاهاى وارده را تقسيم كرده و در هر دور طواف بخشى از آن را به قصد رجاء بخواند، واگر تكرار شد مانعى ندارد.
«اللّهُمَّ إِنِى أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِى يُمْشى بِه «خداوندا! از تو مسألت مىكنم به آن نامت كه با ذكر به وسيله آن عَلى طَلَلِ الْماءِ، كَما يُمْشى بِه عَلى جَدَدِ بر روى آب راه مىروند، چنانچه بر روى زمين سخت
الْارْضِ، وَأَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِى يَهْتَزُّ لَهُ و هموار، و از تو مىخواهم به حق آن نامت كه عرش براى آن به عَرْشُكَ، وَأَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِى تَهْتَزُّ لَهُ أَقْدامُ لرزه مىافتد، و از تو مىخواهم به حق آن اسمت كه گامهاى مَلائِكَتِكَ، وَأَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِى دَعاكَ بِهِ فرشتگان به لرزه مىافتد، و از تو مىخواهم به حق آن نامت كه مُوسى مِنْ جانِبِ الطُّورِ، فَاسْتَجَبْتَ لَهُ، وَأَلْقَيْتَ
موسى ترا با آن از سوى كوه طور خواند و دعايش را مستجاب كردى و محبت عَلَيْهِ مَحَبَّهً مِنْكَ، وَأَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِى غَفَرْتَ خويش را به او القا كردى، و از تو مىخواهم به آن نامت كه بِهِ لِمُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ ما تَقَدَّمَ مِنْ گناه گذشته و آينده حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) را بخشيدى ذَنْبِهِ وَما تَأَخَّرَ، وَأَتْمَمْتَ عَلَيْهِ نِعْمَتَكَ، أَنْ و نعمت خود را بر او تمام كردى كه تَرْزُقَنِى خَيْرَ الدُّنْيا وَالْاخِرَهِ»
مرا از خير دنيا و آخرت بهرهمند سازى.»
و حاجات خود را مى خواهى.
«اللّهُمَّ إِنِى إِلَيْكَ فَقِيرٌ، وَإِنِى خائِفٌ مُسْتَجِيرٌ، «خداوندا! من به تو نيازمندم، و من بيمناك و پناه جويم، فَلا تُغَيِّرْ جِسْمِى وَلا تُبَدِّلِ اسْمِى».
پس جسمم را دگرگون مساز و نامم را تبديل مكن»
سپس مىگويى:
سائِلُكَ فَقِيرُكَ مِسْكِينُكَ بِبابِكَ، فَتَصَدَّقْ عَلَيْهِ گداى تو، مسكين تو به در خانهات آمده، بهشت را به او بِالْجَنَّهِ. اللّهُمَّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ، وَالْحَرَمُ حَرَمُكَ، عطا فرما، خداوندا! خانه، خانه تو و حرم، حرم تو وَالْعَبْدُ عَبْدُكَ، وَهذا مَقامُ الْعائِذِ الْمُسْتَجِيرِ بِكَ و بنده، بنده تو است، و اين است
جايگاه پناهنده تو مِنَ النّارِ، فَأَعْتِقْنِى وَ والِدَىَّ وَ أَهْلِى وَوُلْدِى از آتش دوزخ، مرا و پدر و مادرم را و خانوادهام و فرزندانم وَإِخْوانِىَ الْمُؤْمِنِينَ مِنَ النّارِ، يا جَوادُ يا و برادران ايمانىام را از آتش آزاد ساز، اى بخشنده واى كَرِيمُ».
كريم.»
«اللّهُمَّ أَدْخِلْنِى الْجَنَّهَ بِرَحْمَتِكَ، وَأَجِرْنِى «خداوندا! مرا به بهشت وارد ساز به رحمتت بِرَحْمَتِكَ مِنَ النّارِ، وَعافِنِى مِنَ السُّقْمِ، وَأَوْسِعْ از آتش پناهم ده، و از بيمارى عافيتم بخش، و از عَلَىَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلالِ،
وَادْرَأْ عَنِى شَرَّ فَسَقَهِ روزى حلال وسعتم ده، و دور كن از من شرّ تبهكاران الْجِنِّ وَالْانْسِ، وَشَرَّ فَسَقَهِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ، يا جنّ و انس را، و شرّ فاسقان عرب و عجم را، اى ذَا الْمَنِّ وَالطَّوْلِ، وَالْجُودِ وَالْكَرَمِ، انَّ عَمَلِى صاحب نعمت و فضل، اى بخشنده كريم، عملم ضَعِيفٌ فَضاعِفْهُ لِى، وَتَقَبَّلْهُ مِنِى، إِنَّكَ أَنْتَ ضعيف است آن را مضاعف ساز، و آن را از من بپذير كه تو السَّمِيعُ الْعَلِيمُ».
شنوا و دانايى.»
«يا اللهُ يا وَلِىَّ الْعافِيَهِ، وَخالِقَ الْعافِيَهِ، وَرازِقَ «اى خدا! اى صاحب عافيت و خالق عافيت و رازق الْعافِيَهِ، وَالْمُنْعِمَ بِالْعافِيَهِ، وَ الْمَنَّانَ بِالْعَافِيَهِ، عافيت و بخشنده عافيت و دهنده نعمت عافيت وَالْمُتَفَضِّلُ بِالْعافِيَهِ عَلَىَّ وَعَلى جَمِيعِخَلْقِكَ، و افزاينده عافيت بر من و همه آفريدههايت، يا رَحْمانَ الدُّنْيا وَالْاخِرَهِ وَرَحِيمَهُما، صَلِّ عَلى اى خداى رحمان و رحيم در دنيا و آخرت، درود فرست بر مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَارْزُقْنا الْعافِيَهَ، وَ دَوَامَ محمّد و خاندانش، و عافيت را روزى گردان؛ دوام الْعَافِيَهِ، وَتَمامَ الْعافِيَهِ، وَشُكْرَ الْعافِيَهِ فِى الدُّنْيا عافيت و تمام عافيت و شكر عافيت را در دنيا
وَالْاخِرَهِ، يا أَرْحَمَ الرّاحِمِينَ».
و آخرت اى مهربان ترين مهربانان.»
«الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى شَرَّفَكِ وَعَظَّمَكِ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ «حمد خدايى را كه تو (كعبه) را شرف و عظمت بخشيد، و حمد خدايى الَّذِى بَعَثَ مُحَمَّداً نَبِيّاً، وَجَعَلَ عَلِيّاً إِماماً. اللّهُمَّ راست كه محمّد (ص) را به نبوت برانگيخت و على (ع) را امام قرار داد، خداوندا اهْدِ لَهُ خِيارَ خَلْقِكَ، وَجَنِّبْهُ شِرارَ خَلْقِكَ».
نيكان خلقت را به زيارت كعبه رهنمون باش، و تبهكاران را از آن دور گردان.»
آنگاه مىگويى:
رَبَّنا آتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَهً وَ فِى الْاخِرَهِ حَسَنَهً وَ پروردگارا! در دنيا به ما نيكى و در آخرت نيكى بخش قِنا عَذابَ النّارِ.
و از عذاب آتش بازمان دار.»
«اللّهُمَّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ، وَالْعَبْدُ عَبْدُكَ، وَ هذا مَقامُ «خداوندا! خانه، خانه تو، و بنده، بنده تو و اين جايگاه الْعائِذِ بِكَ مِنَ النّارِ. اللّهُمَّ مِنْ قِبَلِكَ الرَّوْحُ پناهنده به تو از آتش است، خداوندا! از سوى تو است رحمت وَالْفَرَجُ وَالْعافِيَهُ. اللّهُمَّ انَّ عَمَلِى ضَعِيفٌ و گشايش و عافيت، خداوندا! عملم ضعيف است، فَضاعِفْهُ لِى، وَاغْفِرْ لِى مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنِى وَ آن را مضاعف ساز، و آنچه را بر تو آشكار و بر خلقت خَفِىَ عَلى خَلْقِكَ، أَسْتَجِيرُ بِاللهِ مِنَ النّارِ».
پنهان است بر من ببخش، از آتش به خدا پناه مىبرم.»
«اللّهُمَّ إِنَّ عِنْدِى أَفْواجاً مِنْ ذُنُوب، وَ أَفْواجاً «خداوندا! مرا انبوهى از گناه و انبوهى مِنْ خَطايا وَعِنْدَكَ أَفْواجٌ مِنْ رَحْمَه، از لغزش است و ترا انبوهى از رحمت وَ أَفْواجٌ مِنْ مَغْفِرَه، يا مَنِ اسْتَجابَ لِا بْغَضِ و انبوهى از مغفرت، اى آنكه مستجاب كردى دعاى دشمن ترين خَلْقِهِ إِلَيْهِ إِذْ قالَ أَنْظِرْنِى إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ، خلقت (شيطان) را، آنگاه كه گفت: «مرا تا روز رستاخيز مهلت ده» اسْتَجِبْ لِى».
دعايم را مستجاب گردان.»
سپس حاجاتت را بخواه و آنگاه بگو:
«اللّهُمَّ قَنِّعْنِى بِما رَزَقْتَنِى، وَبارِكْ لِى فِيما «خداوندا! مرا به دادهات قناعت بخش، آنچه را دادهاى آتَيْتَنِى».
برايم بركت ده.»
و هنگامى كه مقابل مقام حضرت ابراهيم رسيدى، بگو:
«اللّهُمَّ أَعْتِقْ رَقَبَتِى مِنَالنّارِ، وَوَسِّعْ عَلَىَّ مِنَ «خداوندا! مرا از آتش آزاد ساز و از روزى حلال الرِّزْقِ الْحَلالِ، وَادْرَأْ عَنِى شَرَّفَسَقَهِ الْعَرَبِ بر من وسعت بخش و شرّ فاسقان عرب و وَالْعَجَمِ وَشَرَّ فَسَقَهِ الْجِنِّ وَالْانْسِ».
عجم و جنّ و انس را از من دور كن.»
امام سجّاد (ع) هنگام طواف، به ناودان نگاه مىكرد، و عرضه مىداشت:
«اللّهُمَّ أَدْخِلْنِى الْجَنَّهَ بِرَحْمَتِكَ، وَأَجِرْنِى «خداوندا! به رحمت خويش مرا به بهشت وارد ساز بِرَحْمَتِكَ مِنَ النّارِ، وَعافِنِى مِنَ السُّقْمِ، وَأَوْسِعْ و از آتش پناهم ده، و از بيمارى عافيتم بخش عَلَىَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلالِ، وَادْرَأْ عَنِى شَرَّ فَسَقَهِ و از روزى حلال بر من وسعت ده و شرّ فاسقان الْجِنِّ وَالْانْسِ، وَشَرَّ فَسَقَهِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ».
جنّ و انس و عرب و عجم را از من دور كن.»
«اللهُأَكْبَرُكَبِيراً، وَالْحَمْدُللهِ كَثِيراً، وَسُبْحانَ اللهِ «خدا آنگونهكهبايداز همهچيز برتراست وسپاسفراوان براىاوست و منزّهاست الْعَظِيمِ وَبِحَمْدِهِ الْكَرِيمِ بُكْرَهً وَأَصِيلا، وَمِنَ خداوند بزرگ و سپاسبراىخداوند كريم در هر صبحگاهان و شامگاهان. پس بخشى از اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَيْلا طَوِيلا، لا إِلهَ إِلَّا شب را براى او سجده كن و تسبيح او گوى در شب
طولانى. خدايى جز اللهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ، وَنَصَرَ عَبْدَهُ، خداى يكتا نيست، او به وعده خود وفا كرد، و بنده خود را يارى داد وَهَزَمَ الْاحْزابَ وَحْدَهُ، لا شَىْءَ قَبْلَهُ وَلا بَعْدَهُ، و به تنهايى لشكرهاى (دشمن) را در هم شكست. چيزى نه قبل از او و نه بعد از او نيست، يُحْيِى وَيُمِيتُ، وَهُوَ حَىٌّ لا يَمُوتُ وَلايَفُوتُ زنده مىكند و مىميراند، و او زنده هميشگى است نمىميرد و هرگز فوت أَبَداً، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ، وَهُوَ عَلى كُلِّ نمىكند، هر خيرى بدست اوست و بازگشت همه به سوى اوست، و او بر هر شَىْء قَدِيرٌ، رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَاعْفُ وَتَكَرَّمْ
چيزى قادر وتوانا است، پروردگارا مرا ببخشاى و بر من ترحم كن، ببخشاى وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمْ إِنَّكَ تَعْلَمُ ما لا نَعْلَمُ، إِنَّكَ و بزرگوارى كن، و از آنچه تو مىدانى درگذر، همانا تو مىدانى آنچه را ما نمىدانيم، همانا تو، أَنْتَ اللهُ الْاعَزُّ الْاكْرَمُ، رَبِّ نَجِّنا مِنَ النّارِ عزيزترين و گرامىترين خدائى، پروردگارا ما را از آتش، سالِمِينَ غانِمِينَ، فَرِحِينَ مُسْتَبْشِرِينَ مَعَ عِبادِكَ صحيح و سالم نجاتمان ده، (درحاليكه) خوشحال بوده، بشارتمان دهند. همراه با بندگان الصّالِحِينَ، مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ شايستهات، همراه با آنان كه بدانها نعمت بخشيدى، از النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحِينَ
پيامبران، صديقين، شهداء و صالحين، وَحَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً، ذلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللهِ كه اينها خوب رفيقانى هستند. اين فضلى از ناحيه خداوند است، وَكَفى بِاللهِ عَلِيماً، لا إِلهَ إِلَّا اللهُ حَقّاً حَقّاً، لا إِلهَ و علم خدا (به حاجات خلق) كفايت مىكند، به حق معبودى جز خداوند نيست، معبودى إِلَّا اللهُ وَلا نَعْبُدُ إِلّا إِيّاهُ، مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينُ به جز خدا نيست، جز او را نمىپرستيم، طاعت ما خالص براى اوست.
وَلَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ».
هرچند كافران را خوش نيايد.»
نزديك مروه اين آيه خوانده مىشود:
(إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ «همانا سعى صفا و مروه، از شعائر دين خداست، پس هركس، حج الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما، عمره را بجاى آورد، باكى بر او نيست كه سعى صفا و مروه كند، وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللهَ شاكِرٌعَلِيمٌ).
و هركس نيكى كند. خدا به وى پاداش خواهد داد كه او سپاسگزار و داناست.»
«اللهُأَكْبَرُ اللهُأَكْبَرُ، اللهُأَكْبَرُ وَللهِ الْحَمْدُ، لا «خدا برتر از هرچيزاست. و حمدوسپاسمخصوص اوست.
إِلهإِلَّا اللهُالْواحِدُ الْاحَدُ، الْفَرْدُ الصَّمَدُ، الَّذِى معبودى بهجزاللهنيست، خدائى كه يكتا و بىهمتا و بىنياز است، معبودى لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَهً وَلا وَلَداً، وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ كه دوست و فرزند براى خود نگرفته است، در حكومت، او را شريكى نيست، فِى الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىٌّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبّرْهُ و ياورى كه بر عزتش افزايد نخواهد داشت و او را به بزرگى و تَكْبِيراً، اللّهُمَّ إِنَّكَ قُلْتَ فِى كِتابِكَ الْمُنْزَلِ: بزرگوارى ياد كن، خداوندا همانا تو خود در
كتابى كه فروفرستادى فرمودى، «أُدْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ»، دَعَوْناكَ رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا مرا بخوانيد تا اجابت كنم شما راپروردگارا ما تو را خوانديم، پس بر ما ببخشاى كَما أَمَرْتَنا إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ، رَبَّنا إِنَّنا همانگونه كه خود ما را به بخشش امر نمودى، همانا تو در وعده تخلف نمىكنى، پروردگارا ما سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِى لِلْايمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ شنيديم صداى ندادهنده را كه به ايمان فرامىخواند و مىگفت: به پروردگارتان ايمان بياوريد، فَآمَنّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِنا پس ما ايمان آورديم، پروردگارا گناهانمان را ببخش، بدىهايمان را بپوشان، وَتَوَفَّنا مَعَ الْابْرارِ، رَبَّنا وَآتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى
و ما را همراه با نيكان بميران، پروردگارا آنچه را به رسولانت رُسُلِكَ وَلا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَهِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ وعده فرمودى به ما عنايت كن و روز قيامت ما را خوار و ذليل مگردان، همانا تو در وعده الْمِيعادَ، رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَإِلَيْكَ أَنَبْنا وَإِلَيْكَ تخلف نمىكنى، پروردگارا ما بر تو توكل نمودهايم و به تو رو كرديم، و به سوى تو الْمَصِيرُ، رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَلِاخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا برمىگرديم، پروردگارابر ما و بر برادرانى كه در ايمان آوردن بِالْايمانِ، وَلا تَجْعَلْ فِى قُلُوبِنا غِلّاً بر ما پيشى گرفتهاند ببخشاى، و كينه كسانى كه ايمان آوردهاند را
لِلَّذِينَ آمَنُوا، رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ، رَبِّ اغْفِرْ در قلوب ما قرار مده پروردگارا همانا تو رؤف و مهربانى، خدايا ببخش وَارْحَمْ وَاعْفُ وَتَكَرَّمْ وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ، إِنَّكَ و به من رحم كن و بزرگوارى فرما و از آنچه كه از من مىدانى درگذر، همانا تو تَعْلَمُ ما لا نَعْلَمُ، إِنَّكَ أَنْتَ اللهُ الاعَزُّ الْاكْرَمُ.
مىدانى آنچه را من نمىدانم، به درستى كه تو عزيزترين و گرامىترين هستى.» (إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ «همانا سعى صفا و مروه، از شعائر دين خداست، پس هر كس، حج الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما، و عمره را بجاى آورد، باكى بر او نيست كه سعى
صفا و مروه بجاى آورد، وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللهَ شاكِرٌعَلِيمٌ).
و هركس با ميل و رغبت نيكى كند. خدا به وى پاداش خواهد داد كه او سپاسگزار و داناست.»
«اللهُأَكْبَرُ اللهُأَكْبَرُ، اللهُ أَكْبَرُ وَللهِ الْحَمْدُ، «خدا برتر از هر چيز است و حمد مخصوص اوست، رَبَّناأَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَاغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلى كُلِّ پروردگارا نور ما را كامل كن، و بر ما ببخشاى همانا تو بر هر شَىْء قَدِيرٌ، اللّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ الْخَيْرَ كُلَّهُ چيز قادر و توانايى، بارپروردگارا همانا من از تو مىخواهم تمامى خير را عاجِلَهُ وَآجِلَهُ، وَأَسْتَغْفِرُكَ لِذَنْبِى، وَأَسْأَلُكَ بر من عنايت كنى ديررس و زودرس آن را، و براى گناهم از تو طلب آمرزش مىكنم، رَحْمَتَكَ يا أَرْحَمَ الرّاحِمِينَ.
رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ و رحمت و مغفرت تو را از تو مىطلبم اى مهربانترين مهربانان پروردگارا بيامرز و رحم كن، وَاعْفُ وَتَكَرَّمْ وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ، إِنَّكَ تَعْلَمُ و ببخش و بزرگوارى كن، و از آنچه مىدانى بگذر همانا تو مىدانى ما لا نَعْلَمُ، إِنَّكَ أَنْتَ اللهُ الْاعَزُّ الْاكْرَمُ، رَبِّ آنچه ما نمىدانيم همانا تو عزيزترين و گرامىترين خدائى، پروردگارا زِدْنِى عِلْماً وَلا تُزِغْ قَلْبِى بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنِى وَهَبْ بر دانش من بيفزاى و پس از آنكه هدايتم كردى قلب و دلم را تيره مساز. و از ناحيه لِى مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَهً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهّابُ. اللّهُمَّ خودت به من رحمت بخش همانا تو بسياربخشندهاى. پروردگارا عافِنِى فِى سَمْعِى وَبَصَرِى، لاإِلهَ إِلّا أَنْتَ،
به من سلامتى در شنوائى وبينائى عنايت كن، خداوندى جز تو نيست.
سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمِينَ، اللّهُمَّ إِنِّى منزهى تو، همانا من از ستمكارانم، بارپروردگارا من أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكُفْرِ وَالْفَقْرِ، اللّهُمَّ إِنِّى أَعُوذُ از كفر و نادارى به تو پناه مىبرم، خداوندا، از خشم و غضب تو بِرِضاكَ مِنْ سَخَطِكَ وَبِمُعافاتِكَ مِنْ عُقُوبَتِكَ، به خشنوديت و از عقوبتت به بخشش تو پناه مىبرم، تا گرفتار عقوبت تو نشوم، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْكَ لا أُحْصِى ثَناءً عَلَيْكَ، أَنْتَ و پناه مىبرم به تو از تو، شمارش
نمىتوانم بكنم درود و ثنا بر تو را، تو كَما أَثْنَيْتَ عَلى نَفْسِكَ، فَلَكَ الْحَمْدُ حَتّى همانگونهاى كه خود از خويش ستايش كردهاى، سپاس تو را گويم تا
تَرْضى».
راضى گردى.»
(إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ «همانا سعى صفا و مروه، از شعائر دين خداست، پس هركس، حج الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما، و عمره را بجاى آورد، باكى بر او نيست كه سعى صفا و مروه بجاى آورد، وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللهَ شاكِرٌعَلِيمٌ).
و هركس نيكى كند. خدا به وى پاداش خواهد داد كه او سپاسگزار و داناست.»
«اللهُ أَكْبَرُ اللهُأَكْبَرُ، اللهُأَكْبَرُ وَللهِ الْحَمْدُ، «خدا برتر از هر چيز است و حمد مخصوص خداوند است.
اللّهُمَإِنِّىأَسْأَلُكَ مِنْ خَيْرِ ما تَعْلَمُ، وَأَعُوذُ بِكَ بارخدايا همانا من از تو مىخواهم آنچه از خوبيها كه مىدانى عنايتم كنى، و از مِنْ شَرِّ ما تَعْلَمُ، وَأَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ ما تَعْلَمُ، بديها به تو پناه مىبرم، و طلب آمرزش مىكنم از همه گناهانى كه تو مىدانى، إِنَّكَ أَنْتَ عَلّامُ الْغُيُوبِ، لاإِلهَ إِلَّا اللهُ الْمَلِكُ همانا تو بسيار داناى اسرار پنهانى، خدائى بجز الله نيست خدائى كه حاكم الْحَقُّ الْمُبِينُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ الصّادِقُ الْوَعْدُ و حق و مبين است، محمد فرستاده خداست،
در وعدهها راستگو الْامِينُ، اللّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ كَما هَدَيْتَنِى لِلْاسْلامِ و امين است، بارخدايا همانا از تو مىخواهم همانگونه كه به اسلام هدايتم كردى، أَنْ لا تُنْزِعَهُ مِنِّى حَتّى تَتَوَفّانِى عَلَيْهِ وَأَنَا اسلام را از من مگير تا آن زمان كه مرا بر اسلام بميرانى و من مُسْلِمٌ، اللّهُمَّ اجْعَلْ فِى قَلْبِى نُوراً، وَفِى سَمْعِى مسلمان باشم. بارخدايا قلبم را نورانى كن و در گوشم نُوراً، وَفِى بَصَرِى نُوراً، اللّهُمَّ رَبِّ اشْرَحْ لِى نورى قرار بده و چشمم را نورانى گردان، بارخدايا سينهام را گشاده گردان، صَدْرِى وَيَسِّرْ لِى أَمْرِى، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ و به من شرح صدر عنايت كن و كار مرا آسان نما. و پناه مىبرم به تو از شر وَساوِسِ الصَّدْرِ وَشَتاتِ
الْامْرِ، وَفِتْنَهِ الْقَبْرِ، وسوسههاى درونى و پراكندگى كارها، و عذاب قبر، اللّهُمَّ إِنِّى أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ ما يَلِجُ فِى اللَّيْلِ بارخدايا همانا به تو پناه مىبرم از شر آنچه در شب وارد مىشود وَمِنْ شَرِّ ما يَلِجُ فِى النَّهارِ، وَمِنْ شَرِّ ما تَهَبُ و از شر آنچه در روز وارد مىشود، و از شر آنچه بادها بِهِ الرِّياحُ، يا أَرْحَمَ الرّاحِمِينَ، سُبْحانَكَ ما در پى دارند. اى مهربانترين مهربانان منزهى تو آنگونه كه عَبَدْناكَ حَقَّ عِبادَتِكَ يا اللهُ، سُبْحانَكَ ما
شايسته تو است حق ستايش و عبوديت ترا بجاى نياورديم، اى خدا، منزهى تو، ذَكَرْناكَ حَقَّ ذِكْرِكَ يا اللهُ، رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ حق ياد ترا هيچ گوينده ذكرى ادا نكرده است، اى خدا، پروردگارا بيامرز و ببخش وَاعْفُ وَتَكَرَّمْ وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ، إِنَّكَ تَعْلَمُ و از من درگذر و گرامىام دار و از آنچه مىدانى درگذر، همانا تو مىدانى ما لا نَعْلَمُ، إِنَّكَ أَنْتَاللهُ الْاعَزُّالْاكْرَمُ.»
آنچه را ما نمىدانيم، همانا تو عزيزترين و گرامىترين خدائى.»
(إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ «همانا سعى صفا و مروه، از شعائر دين خداست، پس هركس، حج الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما، و عمره را بجاى آورد، باكى بر او نيست كه سعى صفا و مروه بجاى آورد، وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللهَ
شاكِرٌعَلِيمٌ).
و هركس با ميل و رغبت نيكى كند. خدا به وى پاداش خواهد داد كه او سپاسگزار و داناست.»
«اللهُأَكْبَرُ اللهُأَكْبَرُ، اللهُأَكْبَرُ وَللهِ الْحَمْدُ، «خدا برتر از هر چيز است و حمد و ستايش مخصوص ذات اوست سُبْحانَكَماشَكَرْناكَ حَقَّ شُكْرِكَ يا اللهُ، منزهى تو، اى خداوند، آنگونه كه شايسته توست شكر تو را بجاى نياورديم سُبْحانَكَ ما أَعْلى شَأْنَكَ يا اللهُ، اللّهُمَّ حَبِّبْ منزهى تو، چه بلندمرتبه است شأن و مقام تو اى خداوند، بارالها إِلَيْنَا الْايمانَ، وَزَيِّنْهُ فِى قُلُوبِنا، وَكَرِّهْ إِلَيْنَا
الْكُفْرَ ايمان را محبوب ما قرار ده، و قلوب ما را با آن زينت بخش، ما را از كفر وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيانَ، وَاجْعَلْنا مِنَ الرّاشِدِينَ، و خروج از مسير حق و نافرمانى گريزان كن، و مارااز هدايتشدگان قرارده.
رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَاعْفُ وَتَكَرَّمْ وَتَجاوَزْ عَمّا پروردگارابيامرز و بر ما رحمكن و ببخشاى و بزرگوارى كن، از آنچه تَعْلَمُ، إِنَّكَ تَعْلَمُ ما لا نَعْلَمُ، إِنَّكَ أَنْتَ اللهُ الْاعَزُّ مىدانى درگذر، همانا تو مىدانى آنچه را كه ما نمىدانيم، همانا تو عزيزترين الْاكْرَمُ، اللّهُمَّ قِنِى عَذابَكَ يَوْمَ تَبْعَثُ عِبادَكَ، وگرامىترينخدائى، خدايا روزىكهبندگانت را از قبر بيرون مىآورى از عذابت محفوظمان دار.
اللّهُمَّ اهْدِنِى بِالْهُدى، وَنَقِّنِى بِالتَّقْوى، وَاغْفِرْ پروردگارا هدايتم كن به هدايت خود، و با تقوى مرا پاكيزه گردان، لِى فِى الْاخِرَهِ وَالْاولى، اللّهُمَّ أَبْسِطْ عَلَيْنا مِنْ و مرا در آخرت و دنيا ببخشاى، بارخدايا بَرَكاتِكَ وَرَحْمَتِكَ وَفَضْلِكَ وَرِزْقِكَ، اللّهُمَّ بركات و رحمت و بخشش و روزى ات را بر من فراوان كن. خداوندا
إِنِّى أَسْأَلُكَ النَّعِيمَ الْمُقِيمَ الَّذِى يَحُولُ وَلا همانا من از تو نعمتى بادوام مىخواهم نعمتى كه پيوسته مىرسد و
يَزُولُ أَبَداً، اللّهُمَّ اجْعَلْ فِى قَلْبِى نُوراً، وَفِى هرگز پايان نمىيابد، بارخدايا در قلب من نورى قرار ده، و در سَمْعِى نُوراً، وَفِى بَصَرِى نُوراً، وَفِى لِسانِى گوشم نورى، و در چشمم نورى، و در زبانم نُوراً، وَعَنْ يَمِينِى نُوراً، وَمِنْ فَوْقِى نُوراً، نورى، از طرف راستم نورى و از بالاى سرم نورى وَاجْعَلْ فِى نَفْسِى نُوراً، وَعَظِّمْ لِى نُوراً».
و در وجودم نورى قرار ده، زياد كن بر من نور را.»
«رَبِّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى وَيَسِّرْ لِى أَمْرِى».
«پروردگارا سينهام را گشاده گردان و كارم را آسان نماى.»
(إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ «همانا سعى صفا و مروه، از شعائر دين
خداست، پس هركس، حج الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما، و عمره را بجاى آورد، باكى بر او نيست كه سعى صفا و مروه بجاى آورد،
وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللهَ شاكِرٌعَلِيمٌ).
و هركس نيكى كند. خدا به وى پاداش خواهد داد كه او سپاسگزار و داناست.»
«اللهُأَكْبَرُ اللهُأَكْبَرُ، اللهُأَكْبَرُ وَللهِ الْحَمْدُ، «خدا برتر از هر چيز است و حمد و سپاس مخصوص اوست.
لاإِلهَإِلَّااللهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ، صَدَقَ وَعْدَهُ، وَنَصَرَ معبودى جز خداى يگانه نيست، وعده او راستبود و او به عهد خود وفاكرد، و بندهخود را عَبْدَهُ، وَهَزَمَ الْاحْزابَ وَحْدَهُ، لا إِلهَ إِلَّا اللهُ وَلا يارىداد. و بهتنهايى، گروهها (دشمنان) را درهمشكست معبودىجزالله نيست،
نَعْبُدُ إِلّا إِيّاهُ، مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ جز او كسى را نمىپرستيم، دينمان را براى او خالص نمودهايم گرچه
الْكافِرُونَ، اللّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ الْهُدى وَالتُّقى كافران را خوش نيايد بارخدايا از تو هدايت، و خداترسى، وَالْعِفافَ وَالْغِنى، اللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ كَالَّذِى عفاف و پاكى، و بىنيازى مىخواهم. بارخدايا حمد و ستايش براى توست آنگونه كه تَقُولُ وَخَيْراً مِمّا تَقُولُ، اللّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ خود مىگوئى و چيست بهتر از آنچه تو گوئى. بارخدايا من از تو درخواست مىكنم رِضاكَ وَالْجَنَّهَ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ سَخَطِكَ وَالنّارَ خشنودى و بهشتت را. و پناه مىبرم به تو از خشم و آتش دوزخت وَما يُقَرِّبُنِى إِلَيْها مِنْ قَوْل وَفِعْل أَوْ عَمَل، اللّهُمَّ و آنچه كه مرا به خشم و آتش نزديك مىكند از
گفتار و كردار بد بارخداوندا بِنُورِكَ اهْتَدَيْنا، وَبِفَضْلِكَ اسْتَغْنَيْنا، وَفِى كَنَفِكَ به نور تو ما هدايت يافتيم، و به فضل و بخشش تو بىنياز گشتهايم و در پناه تو وَإِنْعامِكَ وَعَطائِكَ وَإِحْسانِكَ أَصْبَحْنا وَأَمْسَيْنا، و كمك و بخشش وجود تو شب را به صبح آورده و روز را به شب مىبريم.
أَنْتَ الْاوَّلُ فَلا قَبْلَكَ شَىْءٌ، وَالْاخِرُ فَلا بَعْدَكَ تو اوّلى، پس قبل از تو چيزى نبوده و تو آخرى و بعد از تو چيزى نخواهد شَىْءٌ، وَالظّاهِرُ فَلا شَىْءَ فَوْقَكَ، وَالْباطِنُ بود. و تو ظاهرى و چيزى بالاتر از تو نيست و تو باطنى فَلاشَىْءَ دُونَكَ، نَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفَلْسِ وَالْكَسَلِ
و چيزى دون تو نيست، پناه مىبرم به تو از نادارى، و بيحالى وَعَذابِ الْقَبْرِ، وَفِتْنَهِ الْغِنى، وَنَسْأَلُكَ الْفَوْزَ و عذاب قبر، و آزمايش و بىنيازى و از تو مىخواهم رسيدن بِالْجَنَّهِ، رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَاعْفُ وَتَكَرَّمْ به بهشت را. پروردگارا ببخشاى و به من رحم كن. از من درگذر و كرم كن وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ، إِنَّكَ تَعْلَمُ ما لا نَعْلَمُ، إِنَّكَ و از آنچه مىدانى بگذر، همانا تو مىدانى آنچه را ما نمىدانيم. همانا تو أَنْتَ اللهُ الْاعَزُّ الْاكْرَمُ».
عزيزترين و گرامىترين خدائى.»
(إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ «همانا سعى صفا و مروه، از شعائر دين خداست، پس هركس، حج الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما، و عمره را بجاى آورد، باكى بر او نيست كه سعى صفا و مروه بجاى آورد،
وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللهَ شاكِرٌعَلِيمٌ).
و هركس نيكى كند. خدا به وى پاداش خواهد داد كه او سپاسگزار و داناست.»
«اللهُأَكْبَرُ اللهُأَكْبَرُ، اللهُأَكْبَرُ كَبِيراً، وَالْحَمْدُ للهِ «خداآنگونه كه بايد، از همه چيز برتر است و حمد و سپاس فراوان براى كَثِيراً، اللّهُمَّ حَبِّبْ إِلَىَّ الْايمانَ، وَزَيِّنْهُ فِى خداوند است، خداوندا مرا دوستدار ايمان
قرار بده و آن را در قَلْبِى، وَكَرِّهْ إِلَىَّ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيانَ قلبم زينت بخش و مرا از كفر، خروج از مسير حق، و نافرمانى گريزان كن وَاجْعَلْنِى مِنَ الرّاشِدِينَ، رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ و مرا از هدايتشدگان قرار ده، پروردگارا بر من ببخش و ترحم كن،
وَاعْفُ وَتَكَرَّمْ وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ، إِنَّكَ تَعْلَمُ از من بگذر و بزرگوارى فرما و از آنچه تو مىدانى درگذر، همانا تو مىدانى ما لا نَعْلَمُ، إِنَّكَ أَنْتَ اللهُ الْاعَزُّ الْاكْرَمُ، اللّهُمَّ آنچه را ما نمىدانيم، همانا تو عزيزترين و گرامىترين خدائى، خدايا
اخْتِمْ بِالْخَيْراتِ آجالَنا، وَحَقِّقْ بِفَضْلِكَ آمالَنا كارهاىمارا بانيكىها پايانبخش و آرزوهاىمارا به فضل و كرمخود، تحققبخش وَسَهِّلْ لِبُلُوغِ رِضاكَ سُبُلَنا، وَحَسِّنْ فِى جَمِيعِ
و راههاىرسيدن به خوشنودىخودت را برما آسانفرما و در همه
الْاحْوالِ أَعْمالَنا، يا مُنْقِذَ الْغَرْقى، يا مُنْجِىَ حالات كارهاى ما را نيكو گردان. اى نجاتدهنده انسان غرق شده، اى نجاتدهنده الْهَلْكى، يا شاهِدَ كُلِّ نَجْوى، يا مُنْتَهى كُلِّ هلاكشدگان، اى شاهد هر پنهان، اى كسى
كه انجام تمام شَكْوى، يا قَدِيمَ الْاحْسانِ، يا دائِمَ الْمَعْرُوفِ، شكايات پيش تو آورده مىشود. اى كه نيكىات قديم است، و هميشه شناخته شدهاى، يا مَنْ لا غِنى بِشَىْء عَنْهُ، وَلابُدَّ لِكُلِّ شَىْء اى كسى كه هيچ چيز بىنياز از او نيست، و براى هر چيز نيازمند مِنْهُ، يا مَنْ رِزْقُ كُلِّ شَىْء عَلَيْهِ، وَمَصِيرُ كُلِّ اوئيم، اى كسى كه روزى هر موجودى با اوست و پايان هر شَىْء إِلَيْهِ، اللّهُمَّ إِنِّى
عائِذٌ بِكَ مِنْ شَرِّ ما چيزى بسوى اوست، بارخدايا همانا من از شر آنچه أَعْطَيْتَنا، وَمِنْ شَرِّ ما
مَنَعْتَنا، اللّهُمَّ تَوَفَّنا به ما دادهاى بتو پناه مىبرم و از شر آنچه ما را از آن برحذر داشتهاى، بارخدايا ما را مُسْلِمِينَ، وَأَلْحِقْنا بِالصّالِحِينَ، غَيْرَ خَزايا وَلا مسلمان بميران، ما را به نيكان ملحق ساز نه به خواران و مَفْتُونِينَ، رَبِّ يَسِّرْ وَلا تُعَسِّرْ، رَبِّ أَتْمِمْ گمراهان، پروردگارا آسان نماى و بر ما سخت مگير، پروردگارا كار ما را به خير و نيكى بِالْخَيْرِ».
به پايان رسان.»
(إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ «همانا سعى صفا و مروه، از شعائر دين خداست، پس هركس، حج الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما،
و عمره را بجاى آورد، باكى بر او نيست كه سعى صفا و مروه بجاى آورد، وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللهَ شاكِرٌعَلِيمٌ).
و هركس نيكى كند. خدا به وى پاداش خواهد داد كه او سپاسگزار و داناست.»