ghaemiyeh.com
سرشناسه : احمدي، حبيبالله، - 1336
عنوان و نام پديدآور : امام سجاد(ع) الگوي زندگي/ حبيبالله احمدي
مشخصات نشر : قم: فاطيما، 1382.
مشخصات ظاهري : ص 268
فروست : (فاطيما6)
شابك : 964-91122-8-610000ريال ؛ 964-91122-8-610000ريال
وضعيت فهرست نويسي : فهرستنويسي قبلي
يادداشت : پشت جلد بهانگليسي:Habib -o-llah Ahmadi. Imam sajjad )peace be up on him) the symbol of life.
يادداشت : كتابنامه بهصورت زيرنويس
موضوع : عليبن حسين(ع)، امام چهارم، ق94 - 38
رده بندي كنگره : BP43/الف3الف8
رده بندي ديويي : 297/954
شماره كتابشناسي ملي : م82-11047
امام سجاد(ع) الگوي زندگي
حبيبالله احمدي
بسم الله الرحمن الرحیم
ويژگيهاي عترت، ويژگيهاي قرآن است. زيرا كه عترت هم طراز قرآن است. اگر قرآن صراط مستقيم و صراط اقوم و پايدار است، كه هيچ گاه به هيچ مقدار در آن كژراهگي راه ندارد؛ انديشه و رفتار عترت نيز صراط مستقيم و صراط اقوم است. انحراف در مورد آنان پندار باطل است. كه عترت، معصوم از هر گناه و مصون از هر خطاست. سيد الساجدين عليهالسلام در معرفي عترت ميفرمايد: نحن الصراط المستقيم، (1)و از زبان عترت به عترت خطاب ميشود، انتم الصراط الاقوم (2)، تنها راهي كه انسان را به مقصد ميرساند راه عترت است، بقيه بيراهگي خواهد بود. عترت انديشهي وحياني و رفتاري صمداني ميباشد. عترت پرچمدار هدايت است و مشعل فروزان رهنمون. ديگران براي رسيدن به مقصد بايد از رهنمون عترت بهره گيرند. در غير اين صورت روندگان بيراهه
خواهند بود. توجه كنيد سيد الساجدين عليهالسلام چه زيبا بيان ميكند: فمن سلم لنا سلم و من اقتدي بنا هدي. (1)«هر آن كه تسليم ما شد به سلامت به مقصد خواهد رسيد، هر آن كه به ما اقتدا نمود رهنمون ميشود.» عترت شاخصهاي رهبري ميباشند. پوييدن راه بيپايان كمال، با همراهي و راهبري عترت ممكن خواهد بود.
تحليل سيره عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بدون آگاهي از موقعيت اجتماعي آنان و ويژگيهاي زمان زندگي امامان ناممكن ميباشد. بر همين اساس است، نويسندگاني كه اشراف به ويژگيهاي زمان امامان فراهم نميسازند، توان آن را ندارند كه از موضعگيريهاي امامان تحليل درست ارائه دهند. اينان در اين فرايند دچار كژ راهگيهاي فراوان ميشوند و اين در حالي است كه برخي قلم بدستان، اصولا همانند امام سجاد عليهالسلام را فردي منزوي و به دور از مسايل اجتماعي پنداشته، تحليل موضعگيريهاي آنان را در اين راستا امري بيهوده ميدانند! ليكن باور حق اين است كه عترت آل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بعد از ايشان همواره از موقعيت ممتاز برخوردار و همواره يك جريان بزرگ اجتماعي به رهبري عترت پديدار بوده است. و به همين خاطر مورد چالشگري از جانب حاكمان سياسي قرار گرفتهاند. حكومتها هماره كوشيدهاند با امامان معصوم (عليهمالسلام) و تشكل همسوي آنان به چالش برخيزند؛ زيرا بزرگترين خطر را بر تاج و تخت خويش خطر تشكل همسوي اهل بيت (عليهمالسلام) ميديدهاند.
1) 3. همان، ج 2، ص 21.
از اين رو عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هماره در هر زمان، موقعيت والاي اجتماعي بهرهور بوده و يك تشكل پرجوش اجتماعي كه از كوثر غدير جرعه مينوشيده است از آنان حمايت مينموده است. اين تشكل گرچه آسيبهايي را بر خويش برميتابيده، ليكن هيچ گاه هويت خويش را از كف ننهاده است. از جانبي امامان معصوم در هر زمان بيشترين تلاش در جهت ساماندهي اين تشكل همسو و عبور آن از بحرانها شكل دادهاند. به همين جهت تحليلهاي صحيح از موضعگيريهاي اجتماعي امامان ترابط تنگاتنگ با جريانهاي اجتماعي زمان آنان دارد و نويسنده بدون آگاهي كامل از اين جريانها و اوضاع اجتماعي زمان امامان هيچ گاه قادر به تحليلهاي صحيح در اين راستا نخواهد بود. اين نكته نيز شفاف است كه در فرايند اجتماعي تحليلهاي صحيح، محور الگوگيري از انديشه و رفتار عترت خواهد بود. بدون آگاهي صحيح، تحليل صحيح ناممكن و بدون تحليلهاي واقعگرا، الگوگيري از امامان مشكل ميباشد. اين موضوع ارزش تحقيق مسائل اجتماعي امامان را شفاف ميسازد، كه افزون بر انديشههاي توحيدي و معارف و نيز رفتارهاي تربيتي و فضايل آنان در بعد اجتماعي نيز موضعگيريهاي عترت پيام رسان بوده و نسلهاي بعدي در هر زمان ميتوانند رفتار آنان را الگوي زندگي خويش برگزينند.
علي بن الحسين سيد الساجدين عليهالسلام نيز همانند ساير امامان از موقعيت والاي اجتماعي بهرهمند بوده و يك جريان بزرگ اجتماعي را
برغم تلاشهاي اجتماعي و فرهنگي «حزب عثمانيه» پديدار ساخته بودند. در برابر توانمنديهاي آنان، توانمندترين جريان اجتماعي عليه حزب عثمانيه امام سجاد عليهالسلام و جريان اجتماعي همراه وي بوده است. اين كه كسي امام همام را فردي منزوي كه در گوشهاي به عبادت فردي اشتغال داشته معرفي نمايد؛ بزرگترين جفا بر امام همام ميباشد. اين حقيقت در اين نوشتار شفاف شده است كه بزرگترين خطر بر تاج و تخت حزب عثمانيه (بنياميه) تلاشهاي اجتماعي و فرهنگي امام سجاد عليهالسلام به شمار ميرفته است. به همين سبب بيشترين فشار و خشونت از جانب حزب عثمانيه متوجه هواداران عترت و تشكل همراه امام سجاد عليهالسلام ميباشد.
اين نوشتار در چهار بخش تنظيم شده است. در بخش اول به زندگي حضرت پرداخته شده و در مورد مادر بزرگوار حضرت «شهربانو» تحقيق ارزنده ارائه شده است. در بخش دوم برخي فضايل مورد نگر قرار گرفته و در بخش سوم برخي انديشهها عرشي حضرت كه حائز الگوگيري بوده پژوهش شده است. در بخش چهارم كه عمدهي انگيزه نوشتار را شكل ميدهد، به موضعگيريهاي سيد الساجدين عليهالسلام در برابر جريانهاي اجتماعي و فرهنگي زمان ايشان در حد توان پرداخته شده است. با توجه به اين كه برخي ديدگاهها حضرت را فردي منزوي و بيتأثير در امور اجتماعي ميپنداشتهاند، در بخش چهارم با شفاف شدن
تلاشهاي اجتماعي و فرهنگي حضرت و چالشگري حضرت در برابر حزب عثمانيه اين پندار غلط زدوده خواهد شد. اميد است اين پژوهش قدمي گرچه كوچك، در ساحت بزرگ موقعيت اجتماعي حضرت باشد و مورد رضايت حق قرار گيرد.
در تاريخ ولادت علي بن الحسين عليهالسلام كه پسر بزرگ امام حسين عليهالسلام ميباشد، تفاوت ديدگاه فراوان وجود دارد. اين تفاوت هم به سال ولادت و هم به روز ولادت حضرت مربوط ميشود. برخي ديدگاهها كه عمدهترين آنها ميباشد، مورد بازنگري قرار ميگيرد. بيشتر نويسندگان و منابع معتبر ديرينه و دست اول، ولادت حضرت را در سال 38 هجري در مدينه مينگارند. مانند ابنثلج بغدادي (1)، محمد بن سعد (2)، محمد بن يعقوب كليني (3)، شيخ مفيد (4)، ابنجوزي (5)، مسعودي (6)، طبرسي (7)، ابنشهرآشوب (8)، فتال نيشابوري (9)، اربيلي (10).
1) 4. تاريخ الائمه، ص 9 (مجموعه نفيسه، ص 9.
2) 5. طبقات، ج 5، ص 109 و 114.
3) 6. كافي، باب مولد علي بن الحسين (ع).
4) 7. ارشاد، ج 2، ص 137.
5) 8. تذكره الخواص، ص 324.
6) 9. مروج الذهب، ج 3، ص 160. [
7) 10. اعلام الوري، ص 15، تاج المواليد، مجموعه نفيسه، ص 112.
8) 11. مناقب، ج 4، ص 189.
9) 12. روضه الواعظين، ص 201.
10) 13. كشف الغمه، ج 2، ص 285.
ابن خلكان (1)، علامه حلي (2)، شهيد اول (3)، ابنصباغ مالكي (4)، ابنخشاب نحوي (5)، قندوزي (6)، و مانند ابنعنبه (7). ذهبي تاريخ ولادت حضرت را سال 38 ليكن در «كوفه» مينگارد (8)مناقب سخن ديگري نيز دارد كه علي بن الحسين عليهالسلام در كربلا 30 سال و امام باقر عليهالسلام 15 سال داشته است. بر اساس اين ديدگاه ولادت حضرت در سال سيام هجري بوده است. (9). ديدگاههاي ديگري نيز وجود دارد كه ولادت حضرت را در سال 31 (10)و يا 36 و يا 37 (11)و نيز 48 و 49 هجري مينگارند (12)پي آمد ديدگاه اخير اين است كه امام سجاد عليهالسلام در حادثه كربلا نوجوان نابالغي بيش نبوده است (13).
1) 14. وفيات الاعيان، ج 3، ص 269 و ج 4، ص 174.
2) 15. المستجاد، مجموعه نفيسه، ص 406.
3) 16. دروس، ص 153.
4) 17. فصول المهمه، ج 2، ص 854.
5) 18. مواليد اهل البيت، نقل از بحار، ج 46، ص 8.
6) 19. ينابيع الموده، ج 3، ص 437.
7) 20. عمده الطالب، ص 173.
8) 21. شذرات الذهب، ج 1، ص 104.
9) 22. مناقب، ج 4، ص 187.
10) 23. اين ديدگاه را مناقب به ديگران نسبت ميدهد، ج 4 ص 189.
11) 24. مصباح المتهجد، ص 551، مصباح كفعمي، ص 511، اقبال، ص 95، نقل از بحار، ج 46، ص 14، انساب الاشراف، ج 3، ص 362، وي عمر حضرت را 58 سال مينويسد و شهادت حضرت را سال 94 عنوان مينمايد.
12) 25. زندگاني علي بن الحسين (عليهماالسلام)، ص 34.
13) 26. همان.
در مورد روز ولادت نيز تفاوت ديدگاهها فراوان است. برخي پانزدهم جمادي الاولي (1)و برخي پانزدهم جمادي الثانيه (2)و برخي نهم (3)شعبان عنوان مينمايند. ليكن برخي روز ولادت را همان پنجم شعبان كه مشهورترين است، مينويسند. (4). بر اين اساس با اطمينان ميتوان گفت كه ولادت حضرت در سال 38 رخ داده است. گرچه احتمال پيش از سال 38 نيز وجود دارد. اما اين كه ولادت حضرت در سال 48 و يا 49 باشد، با شواهد متقن روايايي و تاريخي همخواني ندارد. زيرا شواهد مورد اطمينان همان ديدگاه نخست، را تأييد مينمايند. افزون بر اين كه دليلهايي كه به اين ديدگاه يعني سال 48، عنوان شده است، همگي خدشهپذير ميباشند. در اين فرصت نخست شواهدي كه ديدگاه نخست را تأييد مينمايد مطرح ساخته؛ سپس به نقد دليلهاي ديدگاه اخير خواهيم پرداخت.
اولين دليل اين است كه اين ديدگاه در بيشتر منابع ديرينه دست اول كه به برخي از آنها اشاره شد، ثبت شده است. موضوعات تاريخي هنگامي كه در منابع معتبر ثبت شده باشند و محققان و پژوهشگران نيز
آن را پذيرفته باشند از اعتبار تاريخي بهرهمند ميشوند. و در صورتي كه دليل بر مردود بودن آن مطرح نباشد، مورد اطمينان خواهند بود. افزون بر اين كه برخي محققان مانند محمد بن سعد به صورت تحقيقي اين نكته را يادآور ميشود، تنها به نقل ديدگاه اكتفا نمينمايد؛ بلكه اين شبهه را مردود ميداند كه علي بن الحسين عليهالسلام در حادثه كربلا در سن نوجواني باشد. وي مينگارد: علي بن الحسين عليهالسلام در سن 58 سالگي و در سال 94 هجري رحلت نموده است. همچنين ميافزايد علي بن الحسين عليهالسلام در حادثه كربلا 23 يا 24 ساله بوده است. و علت شركت نكردن وي در ميدان نبرد بيماري وي بوده است. و سخن كساني كه ميگويند در حادثه كربلا نوجوان نابالغ بوده، نادرست است. و لكنه كان يومئذ مريضا فلم يقاتل. (1)معلوم ميشود نوجوان بودن حضرت در حادثه كربلا به صورت شايعه مطرح بوده است، كه اين نويسندهي محقق به صورت شبهه مطرح و به آن پاسخ ميدهد.
نكته ديگري كه به عنوان دليل ميتوان بر اين ديدگاه عنوان نمود، اين كه محققان ولادت امام باقر عليهالسلام را در سال 57 مينگارند، و حادثه كربلا در سال 61 رخ داده است. يعني فرزند امام سجاد در كربلا چهار ساله بوده است. معلوم ميشود حضرت چندين سال قبل از حادثه كربلا ازدواج نموده، كه ثمره اين ازدواج فرزند برومندي همانند امام محمد باقر عليهالسلام ميباشد.
1) 31. طبقات، ج 15، ص 114.
برخي محققان كه ولادت امام باقر عليهالسلام را در سال 57 مينگارند عبارتند از: كليني (1)، شيخ مفيد (2)، شيخ طوسي (3)، طبرسي (4)، فتال نيشابوري (5)، ابنشهرآشوب (6)، كفعمي (7)، اربيلي (8)، شهيد اول (9)، محقق خوانساري (10)، ابنخلكان (11)، ابنصباغ (12)، حتي همان گونه كه گذشت مناقب اين نكته را يادآوري مينمايد كه امام سجاد عليهالسلام در كربلا 30 ساله و امام باقر عليهالسلام 15 ساله بوده است (13)اين نكته گواه متقن است كه علي بن الحسين عليهالسلام در حادثه كربلا در سن نوجواني نبوده است.
در هنگامي كه اسيران اهل بيت عليهالسلام را به سمت كوفه و شام حركت دادند، از شواهد تاريخي اين نكته شفاف است كه علي بن الحسين عليهالسلام بزرگ كاروان و سرپرست و تصميم گيرنده آنان بوده است. يزيد وقتي ميخواهد با آنان سخن بگويد علي بن الحسين عليهالسلام را جداي از كودكان
1) 32. كافي، باب مولد ابيجعفر (ع).
2) 33. ارشاد، ج 2، ص 158.
3) 34. مصباح المتهجد، ص 557.
4) 35. اعلام الوري، ص 259.
5) 36. روضه الواعظين، ص 207.
6) 37. مناقب، ج 4، ص 227.
7) 38. مصباح، ص 521.
8) 39. كشف الغمه، ج 2، ص 329.
9) 40. دروس، ص 153.
10) 41. روضه الواعظين، ص 248، نقل از بحار، ج 46، ص 216.
11) 42. وفيات الاعيان، ج 4، ص 174.
12) 43. فصول المهمه، ج 2، ص 222.
13) 44. مناقب، ج 4، ص 187.
فراميخواند، ثم دعا بعلي بن الحسين عليهالسلام و صبيان الحسين. (1)آنگاه حضرت را به صورت مستقل مورد خطاب قرار ميدهد و ميگويد، يا علي ابوك قطع رحمي. (2)«اي علي پدر تو حرمت خويشاوندي را پاس نداشت!» هنگامي كه اسرا را به همراه حضرت به حضور يزيد ميآورند، يزيد حضرت را مورد خطاب قرار ميدهد، فقال له يزيد، ايه يا علي، (3)معلوم ميشود حضرت بزرگترين مرد آنان و در واقع بزرگ اسرا به شمار ميرفته است. در هنگام اقامت اسرا در شام يزيد تلاش ميكند در مجامع عمومي در كنار علي بن الحسين عليهالسلام قرار گيرد، و كان يزيد لا يتغدي و لا يتعشي الا دعا علي بن الحسين عليهالسلام اليه. (4)و هيچ يك از اين موارد با خردسالي حضرت همخواني ندارند.
سخنرانيهاي افشاگرانه علي بن الحسين عليهالسلام در طول سفر اسارت در كوفه، به خصوص در شهر شام در مجلس بزم يزيد كه آن گونه بني اميه را رسوا ساخت؛ با نوجواني حضرت سازوار نيست. زيرا براي فرد نوجواني در مجلس آن گونه، چنين فرصتي فراهم نميشود. همچنين مراجعه زينب كبري (عليهاالسلام) در امور اسرا در طول سفر به حضرت سجاد عليهالسلام. تمام اينها گواهي ميدهند كه علي بن
الحسين عليهالسلام در كربلا در سن نوجواني نبوده است. گرچه مراجعه امثال زينب كبري (سلام الله عليها) به علي بن الحسين عليهالسلام توجيهپذير باشد، كه منصب امامت با سن نوجواني ناسازگاري ندارد و رجوع اسرا به ايشان به اين لحاظ بوده است، كه وي را امام خويش ميدانستهاند. ليكن مراجعه دشمنان به ايشان و مورد خطاب قرار دادن امثال يزيد و برخوردهاي جداگانهاي كه با وي داشتهاند؛ به طور طبيعي اين نكته را دلالت دارند، كه حضرت در هنگام اسارت كودك و يا نوجوان نبوده است. بلكه در سني بوده است كه به طور طبيعي سرپرست و بزرگ اسرا به شمار ميآمده كه مديريت امور اسرا و تصميمهاي كاروان با مشاوره وي انجام ميگرفته است. وانگهي كساني كه بر اين باورند كه ولادت علي بن الحسين عليهالسلام به سال 48 بازگشت دارد كه فاصله آن تا سال 60، دوازده سال ميباشد، كه حضرت در حادثه كربلا نوجوان دوازده ساله بوده است؛ دليلهايي را مطرح مينمايند كه تمام آنها خدشهپذير ميباشند. (1)
1 - نخستين دليلي كه بر اين ديدگاه آورده شده است، خدشه در منابعي است كه ولادت حضرت را سال 38 عنوان و محل تولد را «مدينه» بيان مينمايند. ليكن محل ولادت علي بن الحسين عليهالسلام در مدينه با زندگي امام حسين عليهالسلام همخواني ندارد. زيرا در سال 36 كه جنگ جمل رخ داد، اميرالمؤمنين عليهالسلام بعد از جنگ جمل، شهر كوفه را مركز
1) 49. اين شواهد در كتاب زندگاني علي بن الحسين (عليهماالسلام)، صفحه 34 به بعد مورد استناد قرار گرفتهاند.
حكومت خويش قرار داد و تا سال 40 هجري كه سال شهادت حضرت ميباشد در كوفه زندگي مينمود و در اين مدت خانواده حضرت از جمله فرزندانش حسن و حسين (عليهماالسلام) به همراه حضرت در كوفه به سر ميبردند؛ چگونه علي بن الحسين عليهالسلام در مدينه متولد ميشود؟ 2 - و نيز منابع تاريخي گواهي ميدهند كه علي بن الحسين عليهالسلام در حادثه كربلا نوجواني بيش نبوده است و علت اين كه حضرت از حادثه كربلا جان سالم بيرون برده است، در واقع نوجواني وي بوده است. اين مطلب با ديدگاهي كه ولادت حضرت را سال 48 ميداند همخواني دارد. زيرا از سال 48 تا 60، دوازده سال فاصله است كه علي بن الحسين عليهالسلام در سن دوازده سالگي بوده است. چنان كه دينوري مينگارد، دو نفر از فرزندان حسين در حادثه كربلا نجات يافتند كه يكي علي بن الحسين عليهالسلام، كه تازه به حد بلوغ رسيده بوده است، و ديگري عمر، كه چهار سال بيشتر نداشته است. (1). 3 - شاهد ديگر اين كه در برخي منابع آمده است كه هنگام تهاجم شمر و همراهانش به خيمههاي امام حسين عليهالسلام وقتي امام سجاد عليهالسلام را بيمار در بستر ميبيند، قصد كشتن وي را مينمايد كه همراه وي او را از اين كار بازميدارد و ميگويد چگونه ميخواهي كودك بيماري را به قتل رساني. (2)كه علت نكشتن حضرت خردسالي وي بوده است! 4 - و نيز هنگامي كه اسرا را به مجلس عبيدالله در كوفه وارد ميسازند، پسر بچههايي از جمله علي بن الحسين عليهالسلام همراه بودهاند كه
عبيدالله تصميم به كشتن آن ميگيرد، ليكن ترديد داشته كه آيا وي بالغ است يا خير كه دستور تحقيق در اين باره ميدهد. و چون مشخص ميشود وي بالغ نبوده از كشتن وي صرف نظر ميكند! (1). 5 - شاهد ديگر در اين باره اين كه برخي عنوان مينمايند كه دوازده پسر بچه و نوجوان اسير، از جمله علي بن الحسين عليهالسلام را به نزد يزيد ميآورند. يزيد چون ترديد در بلوغ آنان داشته است، دستور ميدهد در اين باره تحقيق نمايند. (2)و همچنين در برخي منابع از علي بن الحسين عليهالسلام با عنوان علي اصغر ياد ميشود (3)، معلوم ميشود وي از ديگر برادرها از جمله علي اكبر كه شهيد شده بود، (احتمالا هيجده ساله) كوچكتر بوده است.
با اين موارد نميتوان اين ديدگاه را تأييد نمود. و اين موارد توان چالشگري با شواهدي كه ديدگاه مشهور را تأييد مينمايند، ندارند. زيرا در مورد شاهد اول ميتوان گفت تنها استبعداد است. زيرا انتقال مركز حكومت علوي از مدينه به كوفه دليل قطعي بر همراه بودن و ملازم بودن هميشگي امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام) با حضرت نيست. گرچه به صورت طبيعي آنان همراه حضرت بودند، ليكن ممكن است امام حسين عليهالسلام برههاي از پنج سال را در كوفه و برخي ديگر را در مدينه سپري كرده باشد. به خصوص در اول حكومت داري اميرالمؤمنين عليهالسلام، امام حسين عليهالسلام در مدينه باشد.
ممكن است حتي هنگام اقامت حضرت در كوفه برخي همسران وي مانند شهربانو در مدينه ماندگار باشند. و نيز ممكن است حضرت به همراه خانواده به مدينه سفر زيارتي داشته است، كه امام سجاد عليهالسلام در مدينه متولد شده است، و در كوفه بزرگ شده باشد. (1)با اين همه احتمال چگونه ولادت علي بن الحسين (عليهالسلام) در مدينه ناممكن ميباشد؟! شاهد ديگر مانند سخن دينوري كه تنها دو پسر بچه از حادثه كربلا نجات يافته باشند كه علي بن الحسين عليهالسلام كه تازه بالغ بوده و ديگري عمر بن الحسين، با ساير منابع در مورد خصوصيات ذكر شده، همخواني ندارد. زيرا همان گونه كه در منابع ديگر آمده دوازده نوجوان به حضور يزيد آورده شدند (2)و اصولا تعداد بازماندگان مرد در حادثه كربلا، دقيق مشخص نيست. اما اين كه علت كشته نشدن علي بن الحسين عليهالسلام را خردسالي وي عنوان مينمايند، كه آنان حقوق افراد آسيبپذير مانند زنان و كودكان را رعايت مينمودند، اين نوعي خوشبيني به سپاه خشن عبيدالله است. زيرا عبيدالله به هيچ ارزشي پايبند نبود. براي هيچ انساني هيچ گونه حقي را روا نميديد. زيرا كه سپاه وي زنان و كودكان را بسيار آزردند و كودكان و نوجواناني مانند عبدالله رضيع و عبدالله بن حسن (حدود 10 ساله) و قاسم بن حسن (حدود 13 ساله) را به شهادت رساندند.
كدام حقوق انساني در حادثه دلخراش كربلا رعايت شده است كه به شمر و امثال شمر، خوشبين باشيم كه خردسالان را به قتل نميرساندهاند؟!
افزون بر اينها، علت شهيد نشدن علي بن الحسين عليهالسلام، آن گونه كه در منابع آمده است، بيماري شديد حضرت بوده است. حضرت توان حركت و حضور در ميدان جنگ را نداشته است. نه اين كه به خاطر سن كم حضرت باشد. چنان كه محمد بن سعد ميگويد علي بن الحسين عليهالسلام در كربلا 23 ساله و بيمار بودند، و هو ابنثلاث و عشرين سنه و كان مريضا نائما علي فراشه. (1)و تصريح ميكند كه خردسال بودن وي مردود است. علت شركت نكردنش در جنگ بيماري وي بوده است. چگونه ميشود حضرت خردسال باشد و حال آن كه فرزندي چندين سالهاش يعني محمد بن علي (امام باقر عليهالسلام) همراه وي باشد. (2). مفيد ميگويد علت شركت نكردن وي در نبرد، بيماري حضرت بوده است، نه خردسالي وي، و هو شديد المرض (3)ابنجوزي ميگويد علت كشته نشدنش در روز طف بيماري وي بوده است (4)ذهبي ميگويد چون مريض بوده شهيد نشده است. (5)و نيز كليني از امام
باقر عليهالسلام روايت ميكند، كه امام حسين عليهالسلام در حادثه عاشورا در لحظات آخر برخي امانتها را به دخترش فاطمه سپرد كه به علي بن الحسين عليهالسلام انتقال بدهد. زيرا علي بن الحسين عليهالسلام سخت بيمار بودند. (1). طبري ميگويد علي بن الحسين عليهالسلام بيمار بودند، و علي بن الحسين عليهالسلام مريض. (2)و نيز ابنعنبه ميگويد حضرت در نبرد شركت نكرد، زيرا بيمار بود. (3)و از زبان سيدالساجدين اين گونه روايت است كه شب عاشورا، هنگامي كه حضرت ياران خويش را گرد آورد تا با آنان گفتگو كند، من نيز كه بيمار بودم نزديك آنان رفتم تا سخنان حضرت را بشنوم، و انا اذ ذاك مريض. (4). اما اين كه در برخي منابع (5)لقب «علي اصغر» در مورد علي بن الحسين عليهالسلام به كار رفته است نيز، دليل بر نوجوان بودن وي در كربلا نميباشد. زيرا همان گونه كه در بخش القاب تحقيق شده اين عنوان (علي اصغر) در مورد دو فرزند حضرت كاربرد داشته است. يكي عبدالله رضيع معروف به علي اصغر، ديگري علي اكبر كه هر دو در كربلا به شهادت رسيدند. كاربرد اين لقب هم نسبي است. يعني علي اصغر نسبت به برادر بزرگتر از خودش. وقتي علي بن الحسين عليهالسلام پسر بزرگ امام حسين عليهالسلام باشد، كاربرد اين لقب درباره ايشان اشتباه ميباشد. زيرا در روايت نيز آمده كه امام حسين عليهالسلام امانتي كه به امسلمه سپرد، فرمود
به پسر بزرگ من تحويل ميدهي. (1)در هر صورت با اين نوع مطالب نميتوان در ديدگاه مشهور كه با شواهد متقن تأييد ميشود و اطمينانآور است، ترديد ايجاد نمود. افزون بر اين كه سن شهيدي كه «علي اكبر» ناميده ميشود به طور دقيق مشخص نيست. و الله سبحانه هو العالم. نتيجه تحقيق اين ميتواند باشد كه علي بن الحسين عليهالسلام در كربلا در سن نوجواني نبوده است. و ايشان در حادثه كربلا ازدواج كرده و فرزندي به نام «محمد» كه همان امام باقر عليهالسلام باشد به همراه داشتند. و علت اين كه در كربلا شهيد نشدند بيماري حضرت بوده است.
سه تن از پسران امام حسين عليهالسلام «علي» نام دارند. يكي امام سجاد عليهالسلام، معروف به علي بن الحسين عليهالسلام، يا علي بن الحسين الاكبر، كه مادرش «شهربانو» ميباشد. دوم علي بن الحسين الاصغر عليهالسلام كه بر سر زبان معروف به علي اكبر است و مادرش «ليلا» ميباشد. لقب اصغر براي ايشان به نسبت امام سجاد عليهالسلام است. سوم، عبدالله رضيع كه بر سر زبان معروف به «علي اصغر» ميباشد. كه در آغوش پدر هدف قرار گرفت و شهيد شد. مادر ايشان «رباب» ميباشد. (2).
1) 67. برخي مينگارند علي اكبر 27 ساله بوده است.
2) 68. ارشاد، ج 2، ص 135، تاريخ الائمه، ص 18، (مجموعه نفيسه 7، ص 18 (، تاج المواليد، ص 34، مجموعه نفيسه،ص 110، برخي مانند اربيلي علي بن الحسين (عليهالسلام) را علي اوسط و برادرش كه در كربلا شهيد شد علي اكبر و عبدالله رضيع را علي اصغر، لقب ميدهند. كشف الغمه، ج 2، ص 250.
بر اين اساس امام سجاد عليهالسلام پسر بزرگ امام حسين عليهالسلام ميباشد كه در كربلا حداقل 23 ساله بوده است. (1)همان گونه كه در روايت نيز آمده است، امام حسين عليهالسلام هنگام بيرون آمدن از مدينه امانتي را در نزد امسلمه همسر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نهاد و فرمود هنگامي كه بزرگترين پسرم به تو مراجعه نمود، اين امانت را به وي بده. وي نيز بعد از شهادت حسين عليهالسلام و بازگشت علي بن الحسين عليهالسلام به مدينه، امانت را به وي داد. (2).
كنيه معروف امام سجاد عليهالسلام «ابومحمد»؛ و نيز ابوالحسن و ابوالقاسم و ابوبكر از كنيههاي حضرت ميباشند. (3)ابومحمد به لحاظ امام باقر عليهالسلام است كه به احتمال قوي پسر بزرگ امام سجاد عليهالسلام بوده است. ساير كنيهها نيز به لحاظ ديگر فرزندان حضرت ميباشد. القاب معروف حضرت عبارتند از: خاشع (با حضور قلب)، متهجد (شب زندهدار)، خالص (بيريا)، زاهد (بيرغبت به دنيا)، عابد (پرستش كننده)، عدل (دادگر)، بكاء (بسيار گريه كننده)، سجاد (بسيار سجده كننده)، زكي (پاك)، امين (مورد اطمينان و امانتدار)، زين الصالحين (زينت شايستگان)، وارث علم النبيين (وارث دانش
پيامبران)، امام الامة (پيشواي امت)، ابوالائمة (پدر امامان)، سيد الساجدين (سرور سجده كنندگان)، سيد العابدين (سرور پرستش كنندگان)، زين العابدين (زينت پرستش كنندگان)، ذو الثفنات (صاحب مواضع پينه بسته)، رهباني (شب زندهدار). (1).
خاستگاه القاب زيباي حضرت مناقب و فضايل بيكران وي ميباشد. چون حضرت همواره در نماز بود، در شبانه روز هزار ركعت نماز ميخواند؛ «سجاد» ناميده شده است. (2)و چون در اثر سجدههاي زياد و طولاني مواضع سجده پينه بسته بود، چنان كه در هر سال دو نوبت پينهها را ميتراشيد «ذوالثفنات» ناميده شده است. (3)و چون زيباترين و درخشندهترين چهره در ميان عبادتكنندگان است، «زينالعابدين» ناميده ميشود. كه در قيامت چهره امام سجاد عليهالسلام از همگان درخشانتر است. (4)و همچنين ساير لقبهاي حضرت.
خاستگاه نام گذاري در جامعه باورها و فرهنگهاي آن جامعه ميباشد. هنگامي كه فرهنگ ملي آميخته با فرهنگ پر بار ديني شود، نام گذاري كودكان از چشمهي زلال فرهنگ دين جرعه مينوشد. نام
زيباي «علي» كه برگرفته از نام و اسما حسناي خداوند است، در فرهنگ ديني يكي از رايجترين نامهاست. امامان و پيروان آنان تلاش بر رواج نام زيباي «علي» دارند. همان گونه كه دشمنان (حزب عثمانيه) از نام گذاري كودكان به نام «علي» جلوگيري مينمودند. (1). نام نيك و زيباي علي ناميست ملكوتي و آن سويي، كه با نام گذاري افراد به اين نام، اين نام را در زبانهاي جاري و ساري ميسازد. كه علي هماره ورد زبان جامعه ديني در اين سرا و آن سرا خواهد بود. كه اين سرا نمود آن سرا است. آن سرا كه در بهشتش با نام علي گشوده ميشود. وقتي كوبهي در بهشت را ميزنند نداي «يا علي» سر ميدهد، رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اذا دقت الحلقه علي الصحيفه نطقت و قالت يا علي. (2)چرا در اين سرا علي ورد زبان نباشد، كه فرمود، زينوا مجالسكم بذكر علي. (3)«مجالس و محافل خويش را با نام «علي» آزين بندي كنيد.» چرا علي نام فرزندانمان نباشد. در ميان امامان چهار نفر به نام «علي» نام گذاري شدهاند. علي بن ابيطالب اميرالمؤمنين عليهالسلام، علي بن الحسين امام سجاد عليهالسلام، علي بن موسي امام رضا عليهالسلام، علي بن محمد امام هادي عليهالسلام، چه نيك است كه در نام گذاري فرزندان خويش از فرهنگ ديني الهام بگيريم و فرزندان خويش را با نامهاي انبيا و امامان و نيز نامهاي زيبا و پرمعنا برخاسته از فرهنگ ديني مزين نماييم. و يا حداقل از نامهاي فرهنگ ملي بهره
بگيريم. و چه رفتار زشتي است كه كسي از فرهنگي بيگانه، همانند فرهنگ غرب متأثر شود و نام فرزندان خويش را با نامهاي فرهنگ غرب كه بيگانه از فرهنگ ديني و ملي است، نام گذاري نمايد!
امام سجاد عليهالسلام از جانب پدر و مادر، از نسب شفاف و پاك مطهري بهرهور است، كه هيچ گونه غبار به آن مشاهده نميشود. از جانب پدر از نسل سبط نبوي حسين عليهالسلام كه فرزند علي و فاطمه (عليهما السلام)، و رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ميباشد، كه نسبي شفافتر و پاكتر از آن در مورد هيچ فردي يافت نميشود. پدر، بهترينها و پاكترينها با نسلي شفاف و پرافتخار كه مخالف و موافق به نسل فاطمه و علي عليهالسلام كه تداوم دهنده نسل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ميباشد، افتخار مينمايند.
از جانب مادر نيز علي بن الحسين عليهالسلام از بانوي فرزانه و پاك دامن و شايستهاي، از تبار ايران زمين به نام «شهربانو» ميباشد. وي كه پادشاهزاده بوده، به باور الهي خويش پيش از اسلام زرتشت، و در هنگامي كه همسري امام حسين عليهالسلام را برگزيد، به دين اسلام تشرف حاصل نمود. وي از آن شايستگي و افتخاري برخوردار بود كه همسر امامي چون سالار شهيدان، و نيز مادر امامان بعد از امام حسين عليهالسلام يعني علي بن الحسين عليهالسلام تا مهدي قائم آل محمد (عج) قرار گيرد. بهرهمندي از اين فضيلت والا گواه بر شايستگي اين بانوي مطهره ميباشد كه به
حق نسل افتخار آميز براي فرزندش چون سيدالساجدين عليهالسلام است. حضرت كه برترين روي زمين است، ليلدن لك خير اهل الارض، بر تبار پاك مطهر خويش از دو جانب (پدر و مادر) افتخار ميكند، انا ابنالخيرتين فخيرة الله من العرب هاشم و من العجم فارس. (1)«من فرزند دو برگزيده ميباشم، از جانب عرب «هاشم» و از جانب عجم، «فارس». نسب شفاف و روشن و پاك و مطهر از افتخارات هر فرد است. انبيا و امامان همگي از تبار پاكان هستند، اصلاب شامخه و ارحام مطهره ظرفيت وجودي آنان را پديدار ساخته است. بر همين اساس كه نسل پاك از افتخارات افراد است، در گفتار عترت مشاهده ميشود كه بر نسل پاك و شفاف خويش در برابر تبار مخالفان، افتخار مينمايند. اميرالمؤمنين عليهالسلام درباره تبار خويش ميفرمايد، خداي سبحان تبار ما را بر ساير قريش برگزيد، ان الله اختارنا عليهم. (2)«خداي سبحان ما را بر آنها برگزيد.» و نيز از نسب صريح و شفاف خويش در برابر لصيق و چسباندهي معاويه اين گونه سخن ميگويد، و ليس الصريح كاللصيق. (3)«نسب شفاف همانند نسب چسبانده نيست.» زيرا علي نسبش شفاف به اجداد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و قريش (نضر بن كنانه) ميرسد، اما نسب معاويه، به اميه ميرسد كه پسر عبدالشمس نبوده است، پسر خوانده وي بوده است. (4)كه بني اميه در واقع قريشي نيستند!
در تاريخ زندگي همسران امام حسين عليهالسلام، و اين كه كدام يك از آنان در كربلا حضور داشتند، و ساير ويژگيهاي آنان سخن فراوان وجود دارد، ليكن در مورد هيچ كدام از آنان به مقدار «شهربانو» در ميان نويسندگان گفتگو نشده است. درباره ايشان سؤالاتي مطرح است. مانند اين كه آيا زني به نام شهربانو همسر حضرت بوده است؟ و آيا اين بانو همان دختر يزدگرد، پادشاه ايران بوده كه به اسارت مسلمانان در آمده بوده است؟ و آيا همين خانم مادر امام سجاد عليهالسلام ميباشد؟ كه امام سجاد از جانب مادر ايراني است و بالمآل امامان بعد از وي نيز از جانب مادر ايراني هستند. و آيا اين موضوع در گرايش ايرانيان به تشيع، نقش ايفا نموده است؟ خاستگاه برخي از اين سؤالها را ميتوان گفت ترديدهايي است كه از قلم برخي نويسندگان معاصر تراوش نموده است. برخي ذهنيتها و شواهد چه بسا موجب ترديد ديگران نيز شده باشد. در فراهم آوردن پاسخ صحيح سؤالهاي ياد شده، به پژوهشي تاريخي نياز است، كه در اين فرصت فشرده به بررسي و پاسخ سه سؤال ميپردازيم. اما پاسخ سؤال چهارم از دايره موضوع بيرون ميباشد. پيش از پرداختن به ويژگيهاي برخي جريانهاي تاريخي، نخست نگرشي كوتاه به اصل جريان در منابع ديرينه و معتبر روايي و تاريخي ميافكنيم. آنگاه خصوصيات آنها را مورد توجه قرار خواهيم داد.
درباره اصل جريان ميتوان گفت از جمله رخدادهاي تاريخي است كه در بسياري از منابع روايي و تاريخي ديرينه ثبت شده است. اين جريان از شهرتي بهرهور است كه ميتوان با قرائن و شواهد جانبي به شكلگيري آن اطمينان حاصل مينمود. بسياري از مورخان و محدثان شيعه و سني اصل جريان را نگاشته كه به برخي از ديرينهترين و معتبرترين آنها به ترتيب تاريخ اشاره ميشود، مانند نصر بن مزاحم (درگذشت 212) (1)، محمد بن سعد (درگذشت 230) (2)، يعقوبي (درگذشت 282) (3)، محمد بن حسن صفار (درگذشت 290) (4)، طبري (درگذشت 310) (5)، ابن ابيثلج بغدادي (درگذشت 325) (6)، كليني (درگذشت 329) (7)، قاضي نعمان (درگذشت 363) (8)، حسن بن محمد (درگذشت 378) (9)، صدوق (درگذشت 381) (10)، مفيد (درگذشت 413) (11)، محمد بن جرير رستم طبري امامي (درگذشت در قرن پنجم) (12)، زمخشري
1) 83. وقعه صفين، ص 13.
2) 84. طبقات الكبري، ج 5، ص 108.
3) 85. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 160 و 229.
4) 86. بصائر الدرجات، ص 325.
5) 87. تاريخ طبري، ج 4، ص 325.
6) 88. تاريخ الائمه، نقل از مجموعه نفيسه، ص 24.
7) 89. كافي، باب مولد علي بن الحسين (عليهالسلام).
8) 90. شرح الاخبار في فضايل الائمه الاطهار، ج 3، ص 266.
9) 91. تاريخ قم، ص 196.
10) 92. عيون الخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 126، نقل از بحار، ج 46، ص 8.
11) 93. ارشاد، ج 2، ص 135.
12) 94. دلائل الامامه، ص 195.
(درگذشت 528) (1)، علامه طبرسي - امين الاسلام - (درگذشت 548) (2)، ابنشهرآشوب (درگذشت 588) (3)، سبط ابنجوزي (درگذشت 666) (4)، ابنخلكان (درگذشت 681) (5)، ابوالفتح اربيلي (درگذشت 693) (6)، علامه حلي (درگذشت 726) (7)، شهيد اول (شهادت 786) (8)، ابنصباغ مالكي (درگذشت 855) (9)، (10)نويسندگان و محققان قرن هشتم به بعد نيز به همين منوال اصل جريان را ثبت و آن را پذيرفتهاند. اين منابع روايي و تاريخي را به چهار دسته ميتوان تقسيم نمود. برخي از آنها جريان را مربوط به دوران خليفه دوم، برخي به دوران خليفه سوم و بعضي به دوران ولايت و حكومتداري اميرالمؤمنين عليهالسلام دانستهاند. برخي هم خصوصيات را بيان ننمودهاند، تنها به اصل جريان پرداختهاند كه به طور فشرده به بررسي اين محورها ميپردازيم. الف: جريان نخست كه در منابع به چشم ميخورد اين است كه در دوران عمر كه ايران به دست مسلمانان فتح شد، دو تن از دختران
1) 95. روضه الواعظين، ص 201.
2) 96. ربيع الابرار، ج 1، ص 402.
3) 97. مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 189.
4) 98. تذكره الخواص، ص 277 و 291.
5) 99. وفيات الاعيان، ج 3، ص 267. [
6) 100. كشف الغمه، ج 2، ص 303.
7) 101. المستجاد، مجموعه نفيسه، ص 404.
8) 102. دروس، ص 153.
9) 103. الذريعه، ج 16، ص 246.
10) 104. فصول المهمه، ج 2، ص 211.
يزدگرد به اسارت مسلمانان درآمده، به مدينه منتقل شدند. در اين باره مينگارند: هنگامي كه آن دختر وارد مسجد شد، مسجد نوراني گشت و وقتي نگاه عمر به او ميافتد، دختر صورت خويش را از وي پوشانده و ميگويد: «اه بيروز باد هرمز!» كنايه از اين كه روزگار فرزندان هرمز (هرمز پسر انوشيروان جد يزدگرد سوم) به كجا انجاميده است! عمر پنداشت كه به وي دشنام ميدهد. درصدد تنبيه وي برآمد كه اميرالمؤمنين عليهالسلام وي را از آن كار بازداشت و فرمود دختر را آزاد گذاريد تا كسي را به همسري برگزيند؛ آنگاه وي گشتي در ميان مردان زده، حسين بن علي عليهالسلام را انتخاب مينمايد. علي عليهالسلام از وي ميپرسد، نامت چيست، ميگويد «جهان شاه». علي ميفرمايد نه، «شهربانو». آنگاه علي عليهالسلام رو به حسين نموده و ميفرمايد اين بانو فرزندي به دامن خواهد آورد كه بهترين روي زمين خواهد بود. آنگاه شهربانو علي بن الحسين عليهالسلام را به دنيا ميآورد، كه به وي گفته ميشود فرزند دو برگزيده، ابنالخيرتين فخيره الله من العرب الهاشم و من العجم الفارس. (1). ب: جريان دوم مربوط به دوران خلافت عثمان است كه عبدالله بن عامر كريز كارگزار عثمان در خراسان دو تن از دختران يزدگرد را اسير، به حضور عثمان در مدينه ميفرستد. وي يكي از آن دو را به حسن مجتبي عليهالسلام و ديگري را به حسين عليهالسلام بخشيده و هر دو در حال زايمان از دنيا ميروند. بر اساس اين نقل پرورش علي بن الحسين عليهالسلام را بعد از رحلت مادر، ديگر كنيزان امام حسين عليهالسلام عهدهدار ميشوند. (2).
ج: جريان سوم كه جزئيات آن در بسياري از منابع آمده مربوط به زمان اميرالمؤمنين عليهالسلام است. در دوران وي هنگامي كه حريث بن جابر را به خراسان اعزام ميدارد، او دو دختر از پادشاهزادگان را به نزد حضرت ميفرستد كه يكي از آنها به همسري حسين عليهالسلام در ميآيد. (1)بر اساس نقل ديگر اميرالمؤمنين عليهالسلام با ازدواج وي با امام حسين عليهالسلام موافقت نميكند، آنان را به برخي دهقانان ميسپارد. (2)منابع فراوان ديگر به خصوصيات كامل نپرداختهاند. گرچه بسياري از آنها را ميتوان گفت با جريان نخست هماهنگ هستند. زيرا از آن دو دختر با عنوان دختران يزدگرد و يا كسري ياد مينمايند. (3). صرف نظر از تفاوت زماني و مكاني جريانهاي ياد شده، تفاوتهاي عمده ديگري نيز مشاهده ميشود. زيرا در جريان نخست ام ولد (كنيز) بودن دختران مطرح نيست. زيرا پيش از اين كه آنان را كنيز برگيرند همسر انتخاب نمودهاند. در جريان دوم كنيز بودن آنان مطرح ميباشد، و در جريان سوم ازدواج آنان با فرزندان اميرالمؤمنين عليهالسلام مورد ترديد است. بر اين اساس معروفترين داستان كه قرائن فراوان آن را تأييد مينمايد، جريان نخست است. در صورت تثبيت اين جريان، كنيز بودن مادر علي بن الحسين عليهالسلام به اثبات نميرسد. و اين كه در برخي منابع
1) 107. شرح الاخبار في فضايل الائمه الاطهار، ج 3، ص 266، اعلام الوري، ص 480، تاج المواليد (مجموعهي نفيسه، ص 112)، كشف الغمه، ج 2، ص 303 و غيره.
2) 108. طبري، ج 4، ص 325.
3) 109. مانند ارشاد، ج 2، ص 135، دلايل الامامه، ص 195، تذكره الخواص، ص 291، مستجاد، مجموعه نفيسه، ص 404، فصول المهمه، ج 2، ص 211 و غيره.
سخن از كنيز بودن مادر حضرت است (1)، يا به خاطر جريان دوم است كه نقل آن بسيار اندك ميباشد و يا به خاطر اين است كه اين دو دختر ولو به صورت رسمي كنيز نشدند، ليكن چون از اسيران بلاد كفر بودند و زمينه كنيز بودن آنان مطرح بوده، از آنان به عنوان كنيز ياد شده است. بر اين اساس تثبيت جريان نخست لزوما به معناي كنيز بودن مادر علي بن الحسين عليهالسلام نميباشد. گرچه كنيز بودن شهربانو در برخي منابع مطرح است. و به همين خاطر منصور دوانيقي به محمد بن عبدالله بن حسن به عنوان نكوهش نوشت مادر امام سجاد عليهالسلام كنيز بوده است، و هو لام ولد (2)و بني هاشم هم به منصور جواب ندادند كه مادر علي بن الحسين عليهالسلام شاهزاده بود نه كنيز. از اين شبهه دو پاسخ ميتوان داد. نخست همين نكتهاي كه اشاره شد، گرچه اين بانو به صورت رسمي كنيز نشد، ليكن چون از اسيران بلاد كفر بوده، زمينه كنيز بودن وي فراهم بوده، بدين خاطر از ايشان با عنوان كنيز ياد شده است. دو ديگر اين كه كنيز بودن ننگ و عار به شمار نميرود كه بني هاشم بخواهند از آن دفاع كنند. به همين خاطر هنگامي كه امام سجاد عليهالسلام با كنيزي ازدواج نمود، عبدالملك بر حضرت خوردهگيري نمود كه چرا با كنيز ازدواج نموده است؛ كنيز كفو ايشان نيست. حضرت در پاسخ وي فرمودند، اين كار عيب نيست. رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم با كنيز آزاد كرده خود، صفيه دختر حيي ازدواج نمود. و نيز با زينب همسر برده آزاد شده خود كه پسر خوانده حضرت هم بود، يعني
زيد، ازدواج كرد (1)و اصولا اين پندارها، پندارهاي جاهليت است. هيچ انسان مسلمان فرومايه و پست نيست. مسلمان همتراز و كفو مسلمان است. كنيز باشد يا آزاد. كفائت مسلمان با غير مسلمان مورد خدشه است. در هر صورت با دسترسي به اصل جريان در منابع معتمد و نيز ويژگيهاي جريان ياد شده، به بررسي و تحليل آنها ميپردازيم.
اين نكته را نبايد از نگر دور داشت كه تنها مشهور بودن يك موضوع تاريخي و يا فقهي، دليل قطعي بر اعتبار آن نميتواند باشد. زيرا بسياري از شهرتها بيپايه بوده و برخي بدون پژوهش آن را باور مينمايند. كه نقد و پژوهش بيپايگي آنها را بر همگان شفاف ميسازد. در اين راستا گفته ميشود: رب شهرة لا اصل لها. «چه بسيار شهرتي كه بيپايه است». در عين حال اگر شواهد جانبي شهرت را تأييد نمايد، به گونهاي كه از مجموع آنها اطمينان و بلكه يقين حاصل شود، آنگاه چنين اطمينان از اعتبار برخوردار بوده و باعث باور خواهد شد. و نميتوان با شبهه افكني آن را زدوده و يا در آن ترديد ايجاد نمود. با توجه به منابع ياد شده ميتوان گفت داستان همسر امام حسين يعني مادر علي بن الحسين عليهالسلام كه وي از دختران يزدگرد بوده و به اسارت درآمده و پيش از اين كه وي را به عنوان كنيز برگزينند، امام
1) 112. طبقات، ج 5، ص 110.
حسين عليهالسلام را به عنوان همسر انتخاب نموده است؛ از شهرتي اطمينان بخش بهرهور است. اين موضوع را شواهد جانبي مانند ثبت جريان در منابع ديرينه و پذيرش نوع محققان و همخواني آن با باورهاي متقن و مبرهن شيعه تأييد مينمايد، به گونهاي كه از مجموع آنها باور و اطمينان فراهم ميشود. بر اين اساس در اثبات موضوع تنها به شهرت اعتماد نشده است، بلكه اين شهرت و اعتبار تاريخي را قرائن تأييد و تثبيت مينمايند. اينك با توضيح نكات ياد شده به بررسي برخي شبههها كه بيشتر متوجه جريان نخست شده است، ميپردازيم.
در پيرامون موضوع، به خصوص جريان دوران خلافت عمر شبههافكنيهايي شده كه همسر شدن يك شاهزاده ايراني را با امام حسين عليهالسلام مورد ترديد قرار داده است. برخي نويسندگان هم همت گماشتهاند تا اين شبههها را ساماندهي نموده، در قالب دليل عنوان نمايند.اگر پژوهش اينان مستند باشد از ارزش و اعتبار بهرهور، و در غير اين صورت تنها در حد شبههافكني بوده كه با توضيحاتي كه در اطراف آنها داده ميشود، ممكن است زدوده شوند. و چون بيشترين شبههافكني از جانب يكي از نويسندگان معاصر ميباشد (1)، با طرح شبهههاي ايشان به همراه پاسخ، ممكن است ساير شبههها نيز زدوده شوند. شبهه نخست را به سند روايت و يا داستان نخست كه در ديرينهترين منابع، مانند بصائر الدرجات آورده شده است، متوجه
1) 113. دكتر سيد جعفر شهيدي، زندگاني علي بن الحسين (ع)، از صفحه 10 به بعد.
نمودهاند.كه چون يكي از راويان روايت «عمرو بن شمر» است و رجاليون مانند نجاشي و ابنغضايري نه تنها ايشان را توثيق ننمودهاند، بلكه تضعيف نيز كردهاند. با تضعيف سند روايت و با توجه به فاصله زماني محمد بن حسن صفار تا عصر امامان معصوم، روايت از لحاظ سند مخدوش و غير قابل اعتماد خواهد بود. شبهه دوم در مورد محتوا و متن همين روايت است كه چگونه ميشود با ورود يك پادشاهزاده به مسجد، آن محفل نوراني شود؟! زيرا منظور از نورانيت يك امر واقعي است، نه مجازي. نويسنده محترم در شگفت است كه چگونه نورانيت واقعي شكل ميگيرد. زيرا روايت سخن امام را انتقال ميدهد و نميشود يك امر مجازي مانند جاه و جلال منظور باشد! شبهه سوم كه باز بر متن روايت مطرح شده، اين كه چگونه اميرالمؤمنين عليهالسلام ميفرمايد دختران پادشاهان را نميتوان به عنوان برده فروخت! مگر دختران پادشاهان چه تفاوتي با ديگران دارند؟! و اگر اين نكته يك حكم فقهي است، بايد با شواهد قرآني و يا با گفتار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم مورد تأييد قرار گيرد و چون هيچ آيه و روايتي آن را تأييد نميكند، نميتواند يك حكم فقهي باشد. شبهه چهارم كه آن را نيز به متن و محتواي اين روايت متوجه ساختهاند، اين كه چگونه دختر پادشاه با مشاهده سياهبختي خويش هرمز را مورد نفرين قرار ميدهد. هرمز كه به رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بيادبي نكرده بود. بيادبي نسبت به رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از خسرو پرويز پسر هرمز نقل شده
است كه نامه حضرت را نپذيرفت و پاره كرد (1)چرا هرمز مورد نفرين قرار ميگيرد؟! شبهه پنجم اين كه چگونه امام سجاد عليهالسلام به دو تبار خويش، از جانب پدر «قريش» و از جانب مادر «فارس» افتخار ميكند؟! مگر همه تبار قريش و يا فارس از برتري و فضيلت بهرهمند است، كه اين گونه حضرت به تبار خويش افتخار مي كند؟ اگر چنين باشد تمام قريش از جمله ابوسفيان و فرزندان وي مانند معاويه و يزيد بر ديگر مسلمانان به ويژه صحابه بزرگوار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم برتري دارند! و نيز امام سجاد عليهالسلام از سلاله پيامبران است و پيامبرزادهاي چون حضرت از افتخار به تبار فارس كه احيانا مجوس ميباشند بينياز است! شبهه ششم اين كه زمان فتح ايران در زمان عمر به سال 23 هجري بازگشت دارد و مشهور نويسندگان ولادت علي بن الحسين عليهالسلام را در سال 38 مينگارند و بين اين دو زمان حدود چهارده سال فاصله وجود دارد؛ چگونه اين خانم در اين مدت نازا بوده، آنگاه فرزند به دامن آورده است؟ شبهه هفتم اين كه مكان درگيري مسلمانان با ايرانيان در زمان عمر مداين بوده و يزدگرد خود در مداين بوده و پيش از دسترسي سپاه اسلام به آنها، هنگام مشاهده آثار شكست، خود به همراه خدم و حشم خويش از آنجا به قم گريخته، آنگاه به كاشان رفته و سپس به اصفهان و كرمان فرار ميكند، در نهايت در مرو به دست آسياباني كشته ميشود. در اين گيرو دار همراهانش همگي وي را همراهي
1) 114. مكاتيب الرسول، ج 1، ص 92.
مينمودهاند. در جايي نقل نشده است كه دختران وي از دائرهي امنيتي جدا و به اسارت دشمن درآمده باشند! شبهه هشتم، همخواني نداشتن سه جريان با يكديگر از ارزش و اعتبار آنها ميكاهد. زيرا افزون بر تفاوت زماني و مكاني سه جريان كه هر كدام به دوران يكي از زمامداران اسلامي و هر كدام در يكي از فتوحات مطرح ميباشند؛ از لحاظ ديگر نيز همخواني ندارند. در برخي سخن از ازدواج آنها و در برخي از بخشش آنها و در برخي ديگر حتي ازدواج آنها مورد ترديد است. آنگاه جريان افسانه بودن بيبي شهربانو در كوههاي اطراف شهر ري نيز بر اين موضوع افزوده شده است؛ كه چون جريان پنهان شدن شهربانو همسر امام حسين عليهالسلام در اين كوه، بيپايه و افسانه است، لذا در اصل وجود چنين بانويي كه با امام حسين عليهالسلام ازدواج نموده باشد ترديد ايجاد نموده است. امثال اين نوع شبههها باعث ترديدهاي فراوان شده و برخي نيز بر اين باور شدهاند كه داستان يك امري ساختگي و مجعول تاريخ است و انگيزههاي حكومتداران مانند بني اميه در ساختن آن نقش داشته است. چرا كه خواستهاند مشابه چنين پيوندي را براي برخي بني اميه (وليد بن عبدالملك) بسازند، كه برخي پادشاهزادگان ايراني با وي نيز ازدواج نمودهاند. (1).
اگر شبهههاي پيرامون موضوع همانند اينها باشد، ممكن است همه آنها نقدپذير و قابل جواب باشند. با فراهم شدن پاسخ صحيح شبههها،
1) 115. وفيات الاعيان، ج 3، ص 267.
همان باور معروف و مشهور كه در منابع اصلي و معتبر ديرينه ثبت شده تثبيت ميشود. و چون از اطمينان كافي بهرهور است به صورت يك باور استوار پايه نهاده ميشود كه ظن و گمان نخواهد توانست چنين اطمينان را بزدايد. زيرا اصولا باور اعتقادي و تاريخي بر اطمينان مستقر ميباشند. ظن و گمان در اين ساحت مورد اعتماد نخواهد بود. با توضيح اين نكته به پاسخ شبهههاي ياد شده ميپردازيم.
در مورد شبهه نخست ميتوان گفت كه موضوع، يك موضوع فقهي نيست كه با توثيق سند روايت مشكل حل شود. اگر يك موضوع فقهي بود، بررسي سند روايت و توثيق راويان حديث ميتوانست راه گشا باشد. و فقيه بر اساس آن ميتوانست فتوا صادر كند. ولو بر اساس دليل ظني (البته ظن خاص). اما موضوعات تاريخي و اعتقادي بر اساس برهان و اطمينان پايه نهاده شدهاند. اگر يك نكته تاريخي با شواهد ديگري مانند ثبت در منابع معتمد، نقل مشهور، اعتماد محققان و همخواني داشتن با باورهاي مبرهن، تأييد شود، ممكن است اطمينانآور باشد. آنگاه اطمينان مورد اعتماد بوده و براي محقق و پژوهشگر قابل پذيرش خواهد بود. بر اين اساس در اين ساحت بررسي سند روايت راهگشا نيست. بر فرض عمرو بن شمر توثيق هم شود، اگر از شواهد ديگر اطمينان حاصل نشود، معتبر نخواهد بود. اعتبار شهرت در اين مورد به لحاظ شواهد و قراين ديگر است. افزون بر اين كه اصل جريان نخست تنها
در بصائر الدرجات نيآمده، منابع ديگر پيش از وي نيز داستان نخست را نگاشتهاند كه برخي از آنها اشاره شد. در مورد شبهه دوم ميتوان گفت كه منظور از نوراني شدن مسجد به ورود پادشاهزاده اين نيست كه فضاي مسجد همانند روشنايي آفتاب و ماه نوراني شده باشد. بلكه منظور اين ميتواند باشد كه شاهزادگان نوعا از جمال و جلال برخوردارند، بويژه اين كه پاك دامن نيز باشند؛ چهره آنان درخشان بوده و ورود آنان باعث نورانيت محفل ميشود. و اين كه گفته شود چون روايت سخن امام عليهالسلام را انتقال ميدهد، يكي امر واقعي بايد منظور باشد، مجازگويي نيست؛ سخني بدور از تحقيق است. زيرا قرآن و عترت فراوان از زيباييهاي مجاز و كنايه در سخن خود بهره بردهاند. در مورد شبهه سوم كه چنين حكمي را قرآن و گفتار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم تأييد نميكند كه دختران پادشاهان را نميتوان به عنوان برده فروخت! اگر اين سخنان از علي بن ابيطالب عليهالسلام باشد، نيازي نيست كه قرآن و ا حديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آن را تأييد نمايد. اميرالمؤمنين عليهالسلام خود معصوم و حجت خداست. سخن وي همانند سخن خليفه دوم نيست، بلكه اگر سخني را بگويد و حكمي را ابراز دارد، همانند سخن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم معتبر و مورد اطمينان خواهد بود. بنابراين اگر جهات ديگر سند تصحيح شود و ثابت شود كه روايت از اميرالمؤمنين عليهالسلام است، يك حكم فقهي ثابت ميشود كه دختران پادشاهان را نميتوان به عنوان برده فروخت. البته اين در صورتي است كه احراز شود امام اين سخن را به عنوان يك حكم فقهي ابراز نموده است، نه به عنوان يكي حكم اخلاقي. زيرا
اگر به عنوان يك معيار اخلاقي باشد كه با بزرگان قوم بايد كريمانه برخورد شود، تا انديشه و قلوب آنان جذب واقعيتها و حقيقتها گردد؛ در اين صورت اگر سند هم تصحيح شود تنها يك حكم اخلاقي و اجتماعي مستقر ميگردد، نه حكم فقهي. بر اين اساس هيچ آسيبي متوجه روايت از اين جهت نيست كه بر فرض پذيرش آن روايت در صدد بيان يك حكم اخلاقي و اجتماعي باشد نه يك قانون فقهي. گر چه اگر ساير شرايط فراهم بود، پذيرفتن آن به عنوان يك حكم فقهي نيز از زبان علي عليهالسلام بلا اشكال بود. اما شبهه چهارم كه چرا هرمز مورد لعن و نفرين قرار گرفته است؛ ميتوان گفت اين سخنان نفرين نميباشند. اين سخنان در آن شرايط ابراز تأثر و تأسف است، كه روزگار شاهزاده به كجا انجاميده است. شاهزاده كه در دربار، در ناز و نعمت زندگي ميگذارند، روزگارش به كجا انجاميده است كه به اسارت قوم ديگر در آمده، با اين رسوايي در محضر عمر قرار گرفته است. و اين كه امام سجاد عليهالسلام (شبهه پنجم) به دو تبار خويش افتخار نموده باشد، نيز هيچ گونه مشكلي پديدار نميسازد. زيرا در روايت از جانب عرب سخن از تبار بني هاشم است نه قريش، گر چه در برخي منابع اهل سنت تعبير به قريش شده است. (1). دو ديگر اين كه افتخار به تبار قريش باعث برتري تمام تبار قريش نيست. همان گونه كه افتخار به تبار فارس، منظور برتري همه تبار فارس بر ديگران نيست. بلكه منظور رشته و تبار خود آن فرد از قريش و يا فارس است كه به آن افتخار ميكند، نه رشتههاي ديگر آن تبار.
1) 116. طبقات، ج 5، ص 108، وفيات الاعيان، ج 3، ص 267.
سه ديگر اين كه برتري حتي همه قريش باعث برتري نسل ابوسفيان، مانند معاويه و يزيد (بني اميه) نميباشد كه اين نويسنده نگران آن است. زيرا قريش به كسي گفته ميشود كه از جانب پدر متصل به «نضر بن كنانه» جلد دوازدهم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم شود و بني اميه چنين نسبتي ندارند. در واقع قريشي نيستند. بني اميه منسوب به اميه هستند و اميه فرزند نسبي عبدشمس نيست، (معاويه بن صخر بن حرب - ابوسفيان - بن اميه بن شمس بن عبدمناف (1)(بلكه وي غلام و برده عبدشمس بوده كه وي را آزاد ساخته، آنگاه پسر خوانده خويش قرار داده است. (2)به همين جهت بني اميه ملحق به قريش ميباشند، كه اميرالمؤمنين عليهالسلام از معاويه به عنوان «لصيق» ياد ميكند. يعني كسي كه خويش را به قريش چسبانده است، و لا الصريح كاللصيق. (3). اما اين كه امام سجاد عليهالسلام به تبار فارس خويش افتخار نموده باشد، نيز آسيبي نميرساند. زيرا مادر امام همام چون علي بن الحسين عليهالسلام شدن البته كه افتخار است. و اين نكته را آشكار ميسازد كه اين بانو از تقوا و طهارتي بس ارزنده برخوردار بوده است. اين شايستگي در وي فراهم بوده است كه مادر امام و يا امامان قرار گيرد. و لو اين كه از نظر اعتقادي پيش از اسارت مجوس باشد. زيرا متدين به اديان آسماني ديگر پيش از ظهور اسلام امري است صحيح و امتياز به شمار ميآيد. و ايشان پيش از اين كه از اسلام با خبر شود به آيين زرتشت معتقد بوده است. و اين نكته با باورهاي اعتقادي شيعه هم در چالش نيست.
زيرا بسياري از مادران ائمه (عليهمالسلام) مانند «حميده» مادر امام كاظم عليهالسلام، «تكتم» مادر امام رضا عليهالسلام، «سبيكه» مادر امام جواد عليهالسلام، «سمانه» مادر امام هادي عليهالسلام و «حديثه» مادر امام عسكري عليهالسلام از كنيزاني بودند كه از ديار كفر به اسارت آمده بودند. اما اين نكته كه چگونه اين خانم بعد از چندين سال باردار شده باشد (شبهه ششم)، همان گونه كه خود نويسنده معترف است، تنها استبعادي بيش نيست. چه اشكالي دارد كه زني بعد از مدتي فرزند به بار آورد. بسياري از زنان تنها در دوران پيري فرزند ببار ميآورند. و نيز اين كه گفته شود (شبهه هفتم) در تاريخ گير و دار و فرار يزدگرد در جايي ثبت نشده است كه دختران وي اسير شده باشند؛ جاي بسي شگفتي است! زيرا اين نوع گمانها بدور از واقعيتهاي جنگ ميباشند. در جنگ هر اتفاقي ممكن است. چه بسا دختران پادشاه در هنگام فرار و پيش از درگيري و جابجايي از مدار امنيتي پادشاه خارج و گرفتار دشمن شده باشند. دو ديگر اين كه چگونه جريان در تاريخ ذكر نشده است؟! و حال آن كه اصل جريان در تاريخ يعقوبي آمده است. و به اصل جريان نخست، نصر بن مزاحم نيز اشاره نموده است و يكي از راويان روايت بصائر هم نصر بن مزاحم ميباشد. آيا تاريخ يعقوبي و آيا روايت حتي با سند ضعيف مانند روايت بصائر الدرجات به اندازه تاريخهاي بدون ذكر سند اعتبار ندارد؟! در مورد شبهه ديگر (شبهه هشتم) يعني همخواني نداشتن سه جريان، ميتوان گفت كه دليل معتبري وجود ندارد كه يك حادثه اتفاق افتاده باشد. يعني يكي از سه جريان درست باشد. بلكه ممكن است در
سه نوبت شاهزادگاني ايراني به اسارت مسلمانان در آمده باشند. گرچه همه آنها دختران يزدگرد نباشند. البته موضوع ازدواج به يكي از آنها مربوط است. يعني ازدواج امام حسين عليهالسلام با شهربانو كه در جريان نخست مطرح شده است. زيرا در جريان دوم و سوم ازدواج امر قطعي نيست. چون طبق برخي نقلها امام عليهالسلام آن دو شاهزاده را به برخي دهقانان سپرد. بيشتر نقلها كه امر ازدواج را مطرح ميسازند و شواهد جانبي هم آن را تأييد مينمايد همان جريان نخست است. و اين نكته نيز روشن است كه افسانه بودن پنهان شدن شهربانو در اطراف كوههاي شهر ري ارتباطي به شهربانو، همسر امام حسين عليهالسلام ندارد. زيرا ويژگيهاي زندگي اين بانوي بزرگوار چندان شفاف نيست، كه آيا هنگام زايمان رحلت نموده و يا بعد از به دامن آوردن علي بن الحسين عليهالسلام چند سال زنده بوده است. و آيا در حادثه كربلا همراه كاروان امام حسين عليهالسلام بوده است يا خير؟ سند تاريخي قطعي در اين مورد دستيازي نشده است.
نتيجه و برآيند اين تحقيق اين ميتواند باشد كه ديدگاه بيشتر مورخان و محدثان و محققان از ديرينهترين منابع كه در دسترس است بر اين بنيان استوار است، كه يكي از همسران امام حسين عليهالسلام يعني مادر علي بن الحسين عليهالسلام از شاهزادگان ايراني بوده است. بر اساس منابع معتمد، وي دختر يزدگرد آخرين پادشاه ساساني ايران بوده، كه به اسارت سپاه اسلام در آمده و هنگامي كه به مدينه انتقال مييابد قبل از
اين كه به عنوان كنيز به فروش برسد با راهنمايي اميرالمؤمنين عليهالسلام مخير ميشود كه همسر انتخاب نمايد. وي نيز امام حسين عليهالسلام را از ميان حاضران به همسري انتخاب مينمايد. ثمره پيوند اين ازدواج هم علي بن الحسين عليهالسلام است كه نسل امامان بعد نيز، از اين نسب تداوم يافته است. و اين نكته ميتواند يكي از افتخارات اين بانو باشد. علي بن الحسين عليهالسلام نيز به داشتن چنين مادر و چنين تباري افتخار نمايد. مجوس بودن وي پيش از عرضه اسلام نيز مشكلي پديد نميآورد، و شبههافكنيهايي كه در اين راستا شكل ميگيرد، همگي پاسخ مناسب دارند كه پاسخ عمدهترين آنها در اين نوشتار مطرح شد. و الله سبحانه هو العالم. و اما پاسخ سؤال چهارم كه برخورد اميرالمؤمنين عليهالسلام با شاهزادگان و تبار ايراني علي بن الحسين تا چه مقدار نقش در تشيع ايران زمين داشته است، از مدار موضوع اين نوشتار بيرون است. تحقيقهايي هم در اين فرايند صورت گرفته است كه علاقهمندان ميتوانند به آنها رجوع نمايند.
همان گونه كه تيره و تبار زمينهساز تربيت شايسته ميباشد. مربيان شايسته نيز نقش مهم در تربيت كودكان به عهده دارند. به همين جهت فرزانگان پاك، هم به تبار خويش افتخار دارند و هم مربيان شايسته و لايق خويش را ستايش مينمايند؛ كه آنان پاكترينها در تبار و تربيت ميباشند، كنتم نورا في الاصلاب الشامخة و الارحام المطهرة. (1).
1) 120. زيارت وارث.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در مورد مربي فرزانه و شايسته خويش، رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم، اين گونه سخن ميگويد: موقعيت و شأن والاي من در پيشگاه رسول صلي الله عليه و آله و سلم اين است كه مرا در دامن خويش مينهاد و بر سينه خويش ميچسباند. و من در كنارش ميآرميدم، وي غذا را در دهان خويش ميجويد آنگاه در دهان من مينهاد،... من همانند بچه شتري كه از مادرش جدا نميشود از او جدا نميشدم. هر روز پرچمي از كرامت انساني برميافراشت و مرا به الگوگيري از آن ترغيب مينمود، و يأمرني بالاقتداء به (1). امام حسين عليهالسلام در مورد مربياني كه در دامن آنان پرورش يافته ميفرمايد: دامنهاي پاك ذلت و زبوني را بر ما روا نميدارند، ابي الله ذلك و رسوله و جدور طابت و حجور طهرت (2). زندگي بانوي بزرگواري چون شهربانو شفاف نيست كه آيا بعد از زايمان زنده بود تا فرزند برومندش علي بن الحسين عليهالسلام را به دامن گيرد و در تربيت فرزانه چون سيدالساجدين سهيم باشد، يا خير؟ ليكن از جهت مربيان ديگر زندگي و تربيت علي بن الحسين عليهالسلام شفاف و زلال است، كه در دامن كدامين مهترها تربيت يافته است. وي برههاي از زندگي خويش را تا سال چهلم هجري از دانش و فرزانگي اميرالمؤمنين عليهالسلام بهره ميبرد. و نيز در همين زمان تا سال پنجاه هجري از دامن پر بركت كريم اهل بيت (عليهم السلام) حسن مجتبي عليهالسلام عموي بزرگوار خويش بهرهور است.
و اين در حالي است فرزانه فرزانگان حسين بن علي عليهالسلام سايهي مهر پدري گسترده و فرزانه خود، علي بن الحسين عليهالسلام را در آن نهاده است. و تمام دوران كودكي و نوجواني و جواني خويش را همراه و همراز پدرش حسين عليهالسلام سپري مينمايد. از پدر درس پاكي و پايندگي و آزادگي و آزادمردي و سترگي و پايداري ميآموزد. از پدر كه برترين روي زمين و زمينيان و نيز ملكوتيان و سيد و سالار بهشتيان است، آموزهها ميآموزد. دامن پر مهر پدري چون سالار شهيدان بر سيد ساجدين مهر ميگسترد و از هر جهت شأن و شؤون تربيتي آن را بر عهده ميگيرد. بدين صورت علي بن الحسين عليهالسلام افزون بر شايستگيهاي خويش و افزون بر شايستگيهاي تبار شفاف و پاكش، از مربيان مهتر و برتر بهرهور است، كه خداي سبحان اين گونه زمينهها و فرصتها براي تربيت فرزانگي كه توان بدوش كشيدن مسؤوليت بس بزرگ و سنگين رهبري جامعه را داشته باشند فراهم ميسازد. اين گونه زمينههاست كه فرد شايستهاي چون زينالعابدين عليهالسلام را به جامعه انساني ارزاني مينمايد.
برخي منابع فرزندان امام سجاد عليهالسلام را پانزده نفر، يازده پسر و چهار دختر نام ميبرند. محمد الباقر عليهالسلام كه مادر گراميش فاطمه بنت الحسن عليهالسلام معروف به امعبدالله و امالحسن است. كه امام باقر عليهالسلام از دو جانب پدر و مادر علوي و فاطمي است. زيد بن علي بن الحسين عليهالسلام، «زيد شهيد» كه با قيام خويش آسيب سختي بر حاكميت حزب عثمانيه
وارد ساخت و سرانجام به شهادت رسيد. عمر بن علي بن الحسين عليهالسلام، عبدالله بن علي بن الحسين عليهالسلام، حسن بن علي بن الحسين عليهالسلام، حسين بن علي بن الحسين عليهالسلام، حسين (حسين الاصغر) علي بن الحسين عليهالسلام، عبدالرحمن بن علي بن الحسين عليهالسلام، سليمان بن علي بن الحسين عليهالسلام، علي بن علي بن الحسين عليهالسلام، محمد بن علي بن الحسين عليهالسلام (در ميان پسران حضرت فردي به نام «بكر» و يا «قاسم» مشاهده نميشود كه يكي از كنيههاي حضرت ابوبكر و يا ابوالقاسم باشد. البته ممكن است برخي از آنها دو اسم داشتهاند)، خديجه بنت علي بن الحسين عليهالسلام، فاطمه بنت علي بن الحسين عليهالسلام، عليه بنت علي بن الحسين عليهالسلام، امكلثوم بنت علي بن الحسين عليهالسلام، (1)برخي اسامي در منابع ديگر نيز آمده است. (2).
بسياري از منابع شهادت امام سجاد عليهالسلام را سال 94 مينگارند. (3)و نيز بسياري شهادت حضرت را در سال 95 مينويسند. (4)برخي سال شهادت حضرت را 99 و يا 100 در سن 58 سالگي ميدانند. (5)اما روز
1) 123. ارشاد، ج 2، ص 155، مستجاد. ص 168، (مجموعه نفيسه، ص 412)، فصول المهمه، ج 2، ص 875.
2) 124. تاريخ الائمه، ص 197، مسار الشيعه، ص 38، (مجموعه نفيسه، ص 19 و 114)، بحار، ج 46، ص 155.
3) 125. طبقات، ج 5، ص 114، مروج الذهب، ج 3، ص 160، طبري، ج 5، ص 540، مصباح المتهجد، ص 557، تذكرة الخواص، ص 187، انساب الاشراف، ج 3، ص 362، شذرات الذهب، ج 1، ص 105، الكامل، ج 3، ص 223.
4) 126. تاريخ الائمه، ص 8، (مجموعه نفيسه، ص 8)، تاج المواليد، ص 37، (مجموعه نفيسه، ص 113)، كافي باب مولد علي بن الحسين (ع)، حديث 6، ارشاد، ج 2، ص 137، مستجاد، ص 162 (مجموعه نفيسه، ص 406)، الكامل، ج 4، ص 338، عمدة الطالب، ص 173.
5) 127. يعقوبي، ج 2، ص 228.
شهادت راس برخي دوازدهم (1)محرم و برخي هيجدهم (2)محرم و برخي ديگر بيست و پنجم (3)محرم مينگارند. رواياتي بر اين نكتهي تأسفبار گواهي ميدهند كه يازده امام معصوم كه رحلت نمودهاند، همگي به شهادت رسيدهاند، ما منا الا مقتول او مسموم. (4). فرومايگان پليد كه با صاحبان فضيلت در عناد هستند، آنان را برنميتابيدند. و آشكار و پنهان ترفند براندازي آنان را اجرا مينمايند. مسموميت سيد الساجدين عليهالسلام، توسط حاكمان اموي (وليد بن عبدالملك) نيز از همين توطئهها ميباشد. (5).
هنگامي كه حضرت به شهادت ميرسد، همگان (مخالف و موافق) در مرگ حضرت گريان ميشوند. نيك و بد براي حضرت دعاي خير مينمايند. جمعيت انبوهي در مراسم تجهيز و تشييع و نماز و تدفين حضرت شركت مينمايند. صداي الله اكبر زمين و آسمانهاي هفتگانه را فراميگيرد. (6)اين موضوع دليل روشن بر موقعيت والاي اجتماعي حضرت و نيز فضايل غير قابل انكار حضرت ميباشد؛ كه همگان را جذب فضيلتها و ارزشهاي الهي و انساني خويش نموده است.
ان ذكر الخير كنتم اوله و اصله و فرعه و معدنه و مأواه و منتهاه. (7). نگار عترت را كدام قلم توانمند مينگارد؟! قلم هيچ نويسندهاي قادر نيست كه برتريهاي آل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را بنگارد. زيرا آنان در برتري هم آغاز و هم انجامند. آغازين فضيلت از آنان است. آخرين كه بيشمار است نيز از آنان است. اصل و معدن و خزائن، آنانند؛ همان گونه كه خزينهداران حكمت و فضيلت نيز آنانند. آنان فقط در ورودي فضيلت نيستند. دربان نيز هستند. شاخه و برگهاي برتري نيز آنانند. همان گونه كه ريشه و ساقههاي فضيلت نيز آنانند. آنان چشمهساران جوشان و كوثرهاي پاك و زلالند. آنان انديشههاي شفافند. آنان رفتارهاي نستوهاند. از كدام فضيلت آغازين ميتواني سخن بگويي كه آنان بر همگان سبقت نگرفته باشند. از كدامين فضيلت
1) 128. توضيح المقاصد، ص 3، (مجموعه نفيسه، ص 515).
2) 129. روضه الواعظين، ص 172، عمدة الطالب، ص 201.
3) 130. مصباح كفعمي، نقل از بحار، ج 46، ص 152.
4) 131. بحار، ج 27، ص 217.
5) 132. فصول المهمه، ج 2، ص 874، الصواعق المحرقه، ص 201، الاتحاف لحب الاشراف، ص 143.
6) 133. رجال كشي، ص 117.
7) 134. الفقيه، ج 2، ص 374.
بيپايان دم ميزني كه آنان انجام آن نباشند! قلمهاي اين سويي توانمند نيستند نگار كوثر بنگارند. قلمهاي آن سويي، قلم قرآن، قلم عترت قادرند كه فضايل عترت را بازگويند. بدين گونه هر آنچه سخن از برتريهاي عترت است، از ايما و اشارهي قلم وحي است.
برخي افراد شاخص و برتر آن گونه اوج ميگيرند و آن گونه شفاف ميدرخشند كه چشم همگان را به سمت مناقب خويش خيره ميسازند. مخالفين آنان نيز چارهاي جز اعتراف به ارزشهاي آنان نميبينند. ميتوان گفت حب و دوستي علي و آل البيت (عليهمالسلام) از اين قبيل ميباشد. حب آنان همگان را شيفته و مدهوش خود ميسازد. دشمنان اين خاندان كه دشمن ارزشهاي انسانياند و كينهها در سينههايشان موج ميزند، نيز نميتوانند برتريهاي اهل بيت را ناديده انگارند. شايد اين ادعا گزاف نباشد كه بيشترين كينه و عداوت از علي در دل معاويه، سردمدار حزب عثمانيه موج ميزد. در عين حال وي در حق علي اعتراف ميكند، شجاعترين شجاعان، و فصيحترين فصحا ميباشد. (1)عمرو عاص از علي به شير پرهيبت تعبير ميكند. (2). فضايل سيد الساجدين عليهالسلام آن گونه شفاف و خيره كننده ميدرخشد كه نه تنها محبان و شيعيان وي به مناقب ايشان چشم دوختهاند؛ بلكه حتي آنان كه حضرتش را امام نميدانند و حتي آنان كه در ستيز با اهل
بيت (عليهمالسلام) بودند، توان آن را ندارند كه فضايل بيمانند سيد العابدين عليهالسلام را ناديده انگارند. قندوزي كه در مورد اهل بيت (عليهمالسلام) فراوان سخن نيك نگاشته است، در مورد امام سجاد عليهالسلام ميگويد، همگان با تفاوت باورها و مرامها به مناقب و برتريهاي امام سجاد عليهالسلام اعتراف دارند، اما علي بن الحسين عليهالسلام فالناس علي اختلاف مذاهبهم مجتمعون علي فضله. (1). جاحظ ميگويد: فرقههاي گوناگون شيعي، معتزلي، خارجي، عام و خاص درباره علي بن الحسين عليهالسلام يكسان ميانديشند؛ كسي در برتري وي ترديد ندارد. (2). يعقوبي ميگويد: كان افضل الناس و اشدهم عبادة و كان يسمي زين العابدين (3)، «برترين مردم و عابدترين مردم بود، بدين خاطر زين العابدين ناميده ميشد». سعيد بن مسيب از فقهاي بنام و از اصحاب حضرت ميگويد: فردي برتري از علي بن الحسين عليهالسلام نديدم، ما رأيت افضل من علي بن الحسين عليهالسلام. (4). ابنعنبه نسابه معروف ميگويد: برتريهاي وي بيش از آن است كه به شمارش آيد و يا وصف و ستايش آن را دربرگيرد، فضائله اكثر من ان تحصي او يحيط بها الوصف. (5).
امام شافعي ميگويد: وجدت علي بن الحسين عليهالسلام و هو افقه اهل المدينه (1)«علي بن الحسين را داناترين فقيه مردم مدينه يافتم». محمد بن سعد ميگويد: علي بن الحسين عليهالسلام حديث فراوان دارد. فردي مورد اطمينان، پرهيزكار و بلند مرتبه ميباشد. (2). زهري، سفيان بن عيينه، و ابوحازم ميگويند، فرد هاشمي برتر از علي بن الحسين عليهالسلام نديديم. (3). ذهبي ميگويد علي بن الحسين جلالت شگفت انگيزي داشت. بخاطر بزرگواري و آقايي، دانش و خداشناسي و عقل و درايت كاملي كه داشت شايسته رهبري بود، و كان اهلا لامامة العظمي. (4). ابنتيمه از پايه گذاران مرام وهابيت ميگويد: اما علي بن الحسين عليهالسلام فمن كبار التابعين و ساداتهم علما و دينا (5)«علي بن الحسين عليهالسلام از بزرگان تابعين، و برترين آنان در دانش و دين ميباشد». يحيي بن سعيد برادر استاندار مكه ميگويد: برترين هاشمي كه من ديدم علي بن الحسين عليهالسلام بود. (6). عبدالملك مروان ميگويد: از دانش و دين و پرهيزكاري به آن مرحلهاي رسيدهاي كه كسي به آن درجه راه نيافته است. (7).
1) 142. شرح ابيالحديد، ج؟، ص 274.
2) 143. طبقات، ج 5، ص 115.
3) 144. ارشاد، ج 2، ص 141، مناقب، ج 4، ص 172، عمدة الطالب، ص 193.
4) 145. شذرات الذهب، ج 4 ص 398، سير اعلام النيلاء، ج 4، ص 398.
5) 146. منهاج السنه، ج 2، ص 123، (نقل از اعلام الهدايه، ج 6، ص 25).
6) 147. طبقات، ج 5، ص 110.
7) 148. طبري، ج 6، ص 499.
عمر بن عبدالعزيز ميگويد: چراغ راه هدايت و افتخار اسلام زين العابدين است، سراج الدين و جمال الاسلام زين العابدين. (1). منصور دوانيقي كه بغض اهل بيت در سينه اش موج ميزند درباره امام سجاد عليهالسلام اعتراف ميكند كه بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در بين بني هاشم فردي به برتري علي بن الحسين عليهالسلام بدنيا قدم ننهاده است، ما ولد فيكم بعد وفات النبي صلي الله عليه و آله و سلم افضل من علي بن الحسين عليهالسلام. (2). و نيز محمد بن طلحه قريشي شافعي (متوفاي 652) زين العابدين را اين گونه ميستايد: اين زين العابدين الگوي زهدپيشگان، و سرور پرهيزكاران و پيشواي مؤمنان ميباشد. خلق و خوي وي گواهي ميدهد كه از تبار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم است و نام نشان وي مقام بلند مرتبه وي را در نزد خداي سبحان به اثبات ميرساند. پيشاني و زانوهاي پينه بسته وي تهجد و نماز وي را تثبيت مينمايد. و چشم پوشي سوي از خواهشهاي دنيايي گواه صادق بر زهد او ميباشد. سجاياي پرهيزكاري در وي گرد آمده، وي بر آنها برتري گرفته. روشناييهاي توفيق در او تجلي يافته، به آنها رهنمون شده. اوراد عبادت با وي همراه شده، وي با آنها انس گرفته است. خويشتن را با زيباييهاي پيروي از خدا آراسته است. براي سفر آخرت خويش، تاريكي شب را مركب گزيده. براي رساندن توشه سفر آخرت، براي عبور از بيابان گرم، سفر تشنگان طف ديده را راهنماي خويش گزيده. كرامات و كارهاي خارق العاده، چشمها فراوان از وي ديدهاند، و اخبار يقيني گواهي ميدهد كه وي از فرمانروايان سراي ديگر است، و تثبت بالآثار المتواترة و شهد له انه من ملوك الآخرة. (3)اينها نمونههاي اندك از اعترافات فراوان در مورد سيد الساجدين و زين السالكين عليهالسلام ميباشد.
برخي از شايستگيها به چگونگي آفرينش افراد، تبار پاك، اصلاب شامخه و ارحام مطهره ارتباط دارد؛ مسيح و يحيي (عليهماالسلام) در دوران كودكي پيامبر خدا برگزيده ميشوند. مسيح عليهالسلام هنگامي كه مادرش وي را زايمان نمود، گفت، اني عبدالله آتاني الكتاب و جعلني نبيا. (1)«من بنده خدا ميباشم كه به من كتاب داده و مرا پيامبر برگزيده است». يحيي در كودكي پيامبر است، آتيناه الحكم صبيا. (2). «منصب پيامبري را به يحيي در حال كودكي داديم». اين شايستگيها را خود آنان فراهم نساخته بودند. زيرا آنان در اين هنگام كودكي بيش نبودند. بلكه چون از شايستگي آفرينشي بهرهمند بودند بر اين منصب مهم برگزيده شدند. خاستگاه برخي ديگر از شايستگيها به انديشه زلال و رفتار پاك و به دور از آلايندگي آنان بازگشت دارد. انديشه زلال و شفاف وحياني و توحيدي و رفتار همگون با دستورات وحي روح و جان آن را به عرش برين صعود ميدهد، و زمينهي استقرار برتريها را در آنان فراهم ميسازد، اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه. (3)«روح موحد به سوي خدا صعود ميكند و رفتار شايسته، آن را بالا ميبرد.» انديشه زلال توحيدي و رفتار شايسته باعث برتريهاي انسان شده و زمينه را براي مناقب و برتريهاي وي فراهم ميسازد. انساني كه در مرحله بالايي از تقوا و عصمت قرار گرفت، رفتارهاي شايستهي فروترها را گناه ميداند كه، حسنات الابرار سيئات المقربين.
بر اين اساس؛ پايه برخي برتريها به سوز و گدازها و شب زنده داريها، روزه و نمازها و حج و جهادها بازگشت دارد. بندگي هر مقدار از شفافيت و از پاكي بهرهمند باشد، بنده را بيشتر به مراحل بالا صعود ميدهد. با اين بيان راز تلاش گسترده پيامبران و امامان در راستاي عبوديت گشوده ميشود. اين تلاش براي رسيدن به مراحل برتر شكل ميگيرد. و همين فرايند زمينه الگوگيري را فراهم ميسازد. زيرا گرچه ويژگيهاي ذاتي آنان قابل الگوگيري براي ديگران نيست، ليكن ويژگيهاي اكتسابي آنان كه خاستگاه گزينشي دارند، زمينه الگوگيري را فراهم ميسازد. پيمودن راه پويندگي و پايندگي نه وقف پيامبران و امامان و نه هيچ كس ديگر است. آنان پيش قراولان اين راهند، تا ديگران از آنان الگو بگيرند. همگان براي پيمودن اين راه بيپايان فراخوانده ميشوند. تا ره رو چه كسي باشد و همت چه مقدار. با توضيح اين محور به تماشاي برتريها و برخي فضايل سيد الساجدين عليهالسلام مينشينيم.
اين دو نوع تفاوت (ذاتي و اكتسابي) در آثار ديني تبيين شده است. انسانها گرچه در دادههاي فطري همگونند، ليكن در طبيعت با يكديگر تفاوت دارند. طينت پاك همگون با فطرت، به سوي بالندگي و رشد در پويش است، و البلد يخرج نباته باذن ربه. «سرزمين پاك گياهانش به اذن خدا رويش مينمايد.» آن ديگر كه از طينت ناشايست خيزش نموده،
رويشي است بيثمر، و الذي خبث لا يخرج الا نكدا. (1)«سرزمين ناپاك با رويش اندك و كم ثمر است». باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شور بوم خس (2). سرزمين پاك از درون زمينه است، آنگاه اگر با دادهي پاك از بيرون همگون شد، ميوههاي پرطراوت و شيرين به كام همگان ببار ميآورد. و اگر دادههاي بيروني ناسازوار با مزاج سالم شده، نه تنها شادابي آن را فراهم نميسازد، بلكه سبب پژمردگي آن نيز ميگردد. تفاوت طبيعتها و زمينههاي دروني را از آيه مباركه به خوبي ميتوان بهرهوري نمود. اما تفاوت دادههاي بيرون را از سخن اميرالمؤمنين عليهالسلام ميتوان به كف آورد كه ميفرمايد، و المياه مختلفة؛ آبها كه از بيرون زمين را مشروب ميسازند، متفاوتند. آن درخت و گياهي كه از آب پاك و سالم مينوشد، رويش پاك و ميوهاش نيز پرطراوت و شيرين خواهد بود، فما طاب سقيه طاب غرسه و حلت ثمرته؛ اما گياه و درختي كه از آب تلخ و ناپاك بهره ميگيرد، رويش ناپاك و ميوهاش هم تلخ خواهد بود، و ما خبث سقيه خبث غرسه و أمرت ثمرته. (3). و اينك عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم كه از سرزمين پاك و بلد طيب است؛ از جهت درون، بهترين زمينه رشد و بالندگي را دارد. و چون از دادههاي پاك بيرون (انديشههاي وحياني) هم بهرهور است، از اين جهت نيز زمينه فراهم است. عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم همانند سيد العابدين عليهالسلام از بلد
طيب است. و از كوثر وحياني بهرهور است. با فراهم شدن اين دو زمينه در عترت، هر زمان و هر لحظه ديگران از ميوههاي شاداب و شيرين عترت بهرهورند. كه اين فضيلت و برتري منحصر به فردي است كه عترت در خود فراهم ساخته است، تؤتي اكلها كل حين. (1). عترت در هر دو فرآيند (ذاتي و اكتسابي) امتياز و برتري بر همگان دارد. و اين دو زمينه خاستگاه برتري آنان را بر ديگران فراهم ساخته است. اين برتريها سب شده است كه خداي سبحان آنان را به رهبري جامعه برگزيند. كه عترت (عليهمالسلام) هم طينت آن پاك و هم آبشخور آن كوثر است. به خاطر همين دو سبب عترت اسوه و الگو و پيشواي ديگران برگزيده ميشود.
انديشه زلال توحيد (ديدن) و رفتار شايسته و همگون با انديشه (رفتن)، دو بال پرواز انسان تيز پرواز به عرش برين ميباشد. اين دو در تعامل يكديگرند. هر مقدار ديدن زلالتر باشد، رفتن را هموارتر ميسازد. و هر مقدار رفتن از تعادل و سرعت و سلامت بهرهمند باشد، ديدن را شفافتر ميسازد. انسان موحد آن است كه راه را زلال ببيند و سريع آن را طي نمايد. بر اين اساس وحي الهي به ايمان و رفتار شايسته تكيه مينمايد. هر مقدار اين دو بال از توانمندي بهرهور باشند حركت را سرعت خواهند بخشيد. به هر كدام از اين دو بال آسيب رسد، پيمودن راه ناممكن خواهد شد.
1) 158. ابراهيم، 25.
بر همين اساس انسانها فراخوانده ميشوند كه به اين سمت و سو بشتابند، و سارعوا الي مغفرة من ربكم. (1)«به سوي مغفرت و بخشش پروردگار خويش بشتابيد.» بايد در ميدان مسابقه شركت نمود و آن مقدار بر سرعت افزود تا بر ديگران سبقت گرفت. درهاي اين ميدان بر روي همگان گشوده شده است. هر كس ميتواند توانمندي فراهم كند و در ميدان مسابقه شركت نمايد، سابقوا الي مغفرة ربكم. (2)«به سوي بخشش و غفران خدا سبقت بجوييد». اين ميدان مسابقه به گونهاي است كه سرعت هيچ دوندهاي تزاحم با سرعت ديگري ندارد. اين گونه نيست تا ديگري را از سرعت بازداري تا خود سرعت بگيري! بلكه بايد به ديگري نيز سرعت بدهي تا خود سرعت بگيري. توان خويش را افزون كني تا از ديگران سبقت بگيري، فاستبقوا الخيرات. (3)«در كارها و رفتارهاي شايسته پيشي بگيريد.». اولئك يسارعون في الخيرات و هم لها سابقون (4)، «آنان بر كارهاي شايسته ميشتابند و بر ديگران سبقت ميگيرند». و برندهي ممتاز اين مسابقه آن است كه زلالتر انديشيده و سالمتر و سريعتر دويده، و السابقون السابقون اولئك المقربون. (5)«سبقت گيرندگان پيشين، مقرب و برنده ميباشند.» برندگان اين مسابقه پيامبران و امامان
هستند كه از همه زلالتر ميانديشند و از همه سالمتر و سريعتر راه را ميپيمايند. انديشه زلال سيد الساجدين عليهالسلام و پرستش و عبوديت وي همگان را خيره ساخته است. حضرت آن مقدار شيفته اين ميدان است، پيمودن اين راه آن مقدار براي حضرت شيرين است كه خود اظهار ميدارد، اگر نبود كه خانوادهام و ديگران بر من حق داشتند كه به آنها روي كرده و زندگي روزمره را سامان دهم؛ تا هنگام ارتحال در حالت پرستش و عبادت ميماندم و يك لحظه هم به اين سو نگر نميافكندم. زيرا هنگامي كه قلب، آن سويي شد. بسيار سخت است كه حتي يك لحظه روي بر تابد و به اين سو نگر افكند، لولا لاهلي علي حقا و لساير الناس لرميت بطرفي الي السماء و بقلبي الي الله ثم لم ارددهما حتي يقضي الله علي نفسي. (1)«اگر نبود كه خانواده و ديگران بر من حق داشتند، نگر خود را به آن سو نموده و قلب خود را متوجه خدا نموده و تا هنگامي كه خدا جانم را برميگرفت نگر خود را به اين سو نميافكندم». سيد ساجدين عليهالسلام هماره در حال نماز و قنوت است. در شبانه روز همانند اميرالمؤمنين عليهالسلام هزار ركعت نماز ميخواند، كان علي بن الحسين عليهالسلام يصلي في اليوم الليلة الف ركعة كما يفعل اميرالمؤمنين عليهالسلام. (2). همان ارزشي كه قرآن از آن ستايش ميكند، امن هو قانت آناء الليل ساجدا و قائما. (3)«آيا آن كسي كه لحظههاي شب را در قنوت و تهجد است و هماره در سجده و قيام است با ديگران يكسان است»؟!
زين العابدين عليهالسلام اين گونه شيفته عبادت است كه شبها تا به صبح شب زندهدار و روزها هماره روزهدار است. از خدمت كار حضرت خواستند درباره حضرت سخن گويد، وي گفت: هيچ گاه روز براي وي طعام نبردم و هيچ شبي بستر براي وي نگستردم، ما أتيت بطعام نهارا قط و ما فرشت له فراشا بليل قط. (1). آن مقدار شبزندهدار بود كه رنگ رخسار زرد و رنجور شده و چشمان از گريه سوزش گرفته، و اصفر لونه من السهر و رمصت عيناه من البكاء (2)پيشاني از سجده پينه بسته و پاها از قيام و ايستادن ورم نمودهاند. (3)و دبرت جبهته... و رمت ساقاه و قدماه من القيام في الصلوة. (4). حضرت روزه گرفته در نزديك افطار گوسفندي را ذبح و طبخ ميكنند، هنگامي كه غذا آماده ميشود، خود حضرت تمام غذا را بين ديگران تقسيم نموده و خود با نان و خرما افطار ميكند. (5). آن مقدار در عبادت تلاش مينمود كه خويشان حضرت بر جان وي ترسيدند. فاطمه دختر علي عليهالسلام به جابر بن عبدالله ميگويد علي بن الحسين عليهالسلام در اثر عبادت، خويش را هلاك ميكند. شما از وي بخواهيد تا رعايت حال خويش را بنمايد. جابر به محضر حضرت ميرسد و ميگويد بهشت براي شما و محبان شما آفريده نشده است و مگر جهنم براي دشمنان شما نيآمده است! چرا اين مقدار خود را به زحمت
ميافكني. امام سجاد عليهالسلام در جواب وي ميگويد، مگر پيامبر تمام لغزشهايش بخشيده نشده بود، چرا آن مقدار به نماز ميايستاد تا پاهايش ورم كند. و آيا من نبايد بنده سپاسگزار خدا باشم، أفلا أكون عبدا شكورا. (1)اين گونه عبادت و پرستش است كه لقب زيباي «زين العابدين و سيد الساجدين» زيبنده حضرت شده است.
اعتقادي به روزي كه انسان انديشه و رفتار خويش را مجسم مشاهده مينمايد، عميقترين باور انسان است. اين نوع باور نقش محوري در ساختار انديشه و رفتار انسان خواهد داشت. زيرا هنگامي بر اين باور باشد كه تمام انديشه و رفتار وي نگاشته و ضبط ميشود، مراقب فكر و رفتار خويش خواهد بود. از روز قيامت، قرآن اين گونه سخن ميگويد كه آن روز تمام انديشهها و رفتارها در پيشگاه انسان آماده ميشوند، يوما تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا. (2). اين باور عميق انسان را از رفتار ناشايست بازداشته و وادار ميسازد تا براي آن سراي خويش توشه فراهم سازد. زيرا بر اين باور است كه در آن سرا مهمان فضل و بركت خدا و مهمان سفره خويشتن است. حال نگري به انديشه و رفتار زين العابدين عليهالسلام افكنيم تا ببينيم چگونه براي اين سفر آماده ميشود و چگونه زاد و راحله براي سفر بيپايان آخرت فراهم ميسازد؟
زهري ميگويد علي بن الحسين عليهالسلام را در شب سرد باراني ديدم كه بر دوش خويش آرد و هيزم حمل مينمود. به او گفتم فرزند پيامبر، اينها چيست و كجا ميبري، در پاسخ من گفت، من عزم مسافرت دارم و اينها هم نيازهاي سفر من ميباشند. به او گفتم اجازه دهيد خدمت كار من اينها را كمك كند. وي اجازه ندادند. گفتم اجازه دهيد من خودم كمك كنم بياورم، امام در پاسخ ميفرمايد: من نيازهاي سفرم را بايد خودم ببرم و هنگامي كه نيازم شد، از آنها بهره ببرم، مرا به حال خود واگذار! زهري ميگويد من از حضرت جدا شدم. آنگاه بعد از چند روزي حضرت را در مدينه ديدم كه گويي مسافرت نرفته است، از حضرت پرسيدم كه يا ابن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم شما مسافرت نرفتيد؛ حضرت در پاسخ من فرمود منظور من آن سفري كه تو پنداشتي نبود. منظور من سفر مرگ بود. من براي سفر مرگ آماده ميشدم و بدان كه آمادگي براي سفر آخرت اين است كه از گناه پرهيز كني و تلاشي براي رفتار نيك و خير داشته باشي، انما الاستعداد للموت تجنب الحرام و بذل الندي و الخير. (1). هنگامي كه فرد بر اين باور عميق باشد كه انديشه و رفتارهاي وي زاد و توشه سفر آخرت است، تلاش خواهد نمود كه به بهترين شيوه توشه فراهم سازد. و حتي به هيچ وجه راضي نخواهد شد كه ديگران وي را كمك كنند. زيرا نتيجه كار ديگران براي خودشان است. آنگاه اين گونه رهنمون شفاف و رسا عنوان ميكند كه آمادگي براي سفر آخرت در دو محور خلاصه ميشود؛ از حرام به دور، و از رفتار پاك بهرهمند باشي.
1) 174. علل الشرايع، ج 1، ص 270.
اين باور و اعتقاد سيد الساجدين عليهالسلام است. هنگامي كه در مسجد الحرام تهجد و گريهي وي، ديگران را به شگفتي وا ميدارد، طاووس فقيه به نزد حضرت آمده ميگويد، اين مقدار گريه و انابه از تو كه فرزند حسين و فرزند فاطمه هستي و جد تو پيامبر اسلام است، چگونه است؛ بر ما چگونه خواهد گشت! امام روي كرده به وي ميفرمايد، سخن تبار مرا رها كن كه پدر و مادر و جد من كيست؛ خداي سبحان بهشت را براي نيكوكاران آفريده گرچه بنده سياه حبشي باشد. جهنم را براي گناهكاران آفريده هر چند فرزند قريش باشد. در قيامت حسب و نسبها رخت برميبندند، فاذا نفخ في الصور فلا انساب بينهم. (1).
انجام عبادت زياد مانند زياد نمازگزاردن و زياد روزه گرفتن و زياد حج رفتن و زياد قرآن خواندن و زياد دعا خواندن، همگي اينها مطلوب خداي سبحان است، كه همه به كميت و مقدار رفتار بازگشت دارد. ليكن آن چه مهمتر از كميت و مقدار ميباشد، جوهر و حقيقت رفتار است كه كيفيت عمل چگونه باشد. در رفتارهاي عبادي يكي از آفتهاي خطرناك و مرموزي كه هميشه سلامتي عمل عبادي انسان را تهديد ميكند ريا ميباشد. ريا و سمعه يعني انسان كارش را چون ديگري ميبيند و يا ميشنود، انجام ميدهد؛ آفت بزرگ رفتار خدايي انسان است. ريشهي ريا و سمعه هم بازگشت به خودخواهي و خواهشهاي نفساني دارد، كه چون ديگري
1) 175. مناقب، ج 4، ص 151، بحار، ج 46، ص 81.
نمازش يا انفاقش را ميبيند انجام ميدهد. اين آفت بسيار مرموز خلوص در نيت را از انسان سلب مينمايد. براي رهايي از دام اين خطر انسان مؤمن بايد بر اين انديشه باشد كه كارش را براي فراهم آوردن خشنودي خداي سبحان انجام دهد. بايد بر خواهشهاي نفساني چيره شود، كه چون ديگري ميبيند و ميشنود، رفتار عبادي انجام ندهد. اين رفتار عبادي نه تنها عبادت نخواهد بود و انسان را به خدا نزديك نميسازد، بلكه چون ريا و گناه ميباشد، انسان را از خدا دور ميسازد. به همين خاطر مشاهده ميشود امامان معصوم كار را با خلوص انجام ميدهند. در اين انديشه نيستند كه از كار خير آنها كسي باخبر شود. امام سجاد عليهالسلام شبها با پوشاندن صورت خود، به در خانهي نيازمندان مراجعه ميكند و آنان را تأمين مينمايد. (1)نيازمندان تا رحلت امام سجاد عليهالسلام نميدانستند چه كسي شبها براي آنها طعام و غذا ميآورده است. (2).
خشوع يا حضور قلب يعني خود را در محضر خدا ديدن. خشوع اين است كه قلب و جان انسان احساس كند و خويشتن را در حضور خدا ببيند. بر اين اساس خشوع مربوط به جان انسان است و اين تفاوت را با خضوع دارد كه مربوط به اعضاي بدن انسان ميشود. انسان در برابر ديگري دست به سينه احترام ميكند. يا در برابر خدا
ركوع و سجده ميكند. اينها خضوع است. اين اعمال از هر انسان گرچه فاسق ساخته است. ليكن خشوع به قلب و جان انسان مربوط است كه قلب در محضر خدا باشد. البته خضوع از هر انساني ساخته نيست. قلب پاك و بدور از گناه، خاشع است. خلاصه تفاوت اين دو، خضوع كرنش جسم است، خشوع كرنش روح. قرآن از خشوع ستايش ميكند، نه از خضوع؛ قد افلح المؤمنون الذين هم في صلوتهم خاشعون (1)«مؤمنان آنان كه در نمازشان خاشع هستند، رستگارند». نماز با خضوع ممكن است تكليف را بردارد. ليكن آنچه انسان را عروج ميدهد نماز با خشوع است. ركوع و سجود خشوع بدن است. حقيقت نماز به خشوع قلب است. آن مقدار از نماز كه همراه با خشوع باشد، به پيشگاه خدا صعود ميكند و نمازگزار را صعود ميدهد. امام سجاد عليهالسلام ميفرمايد: ان العبد لا يقبل من صلوته الا ما اقبل عليه منها بقلبه. (2)«نمازگزار آن مقدار از نمازش پذيرفته است كه قلبش متوجه خدا بوده است.» اگر فرد با اين شناخت براي نماز آماده شد، آنگاه نمازش دگرگون ميشود و دگرگون ميسازد. از هنگامي كه براي نماز آماده ميشود، خود را در محضر خدا ميبيند و از آن هنگام دگرگون ميگردد. امام سجاد عليهالسلام از هنگام وضو گرفتن رنگ به رنگ ميشد، اذا توضأ اصفر لونه. (3)و هنگامي كه از او سؤال ميشود اين
دگرگوني به خاطر چيست، پاسخ ميدهد، آيا ميدانيد براي حضور در پيشگاه چه كسي آماده ميشوم؟ أتدرون لمن أتاهب للقيام بين يديه. (1). حضرت هنگامي كه به نماز ميايستاد رنگ به رنگ ميشد، و كان اذا قام في صلوته غشي لونه لون آخر. (2)اعضاي بدن در هنگام نماز از دهشت ميلرزيد، كانت اعضاؤه ترتعد من خشية الله عزوجل. هر گاه نماز ميخواند به اين انديشه بود كه آخرين نماز را ميخواند و با نماز وداع مينمود، و كان يصلي صلوة مودع يري انه لا يصلي بعده ابدا. (3)در هنگام نماز از همه صداها و نداها ميبريد، تنها متوجه نجواي با خدا ميشد. در هنگام نماز فرزند حضرت از بالاي بلندي افتاد و آسيب ديد، اهل خانه با سر و صداي تمام وي را بردند و پانسمان نمودند و به خانه بازگشتند، سيد الساجدين عليهالسلام چون متوجه خداوند بود، آن همه ناله و صداها را نشنيد. (4).
حج و زيارت خانه خدا (كعبه) سفري الهي است، كه در زدودن زنگارها و صيقل دادن روح انسان نقش پايهاي به عهده دارد. حج در سازندگي انسان و توجه وي به خدا تا آن مقدار اهتمام دارد كه انجام آن تمام آلودگيها را پاك ميگرداند. به همين خاطر قرآن بر آن تأكيد فراوان دارد و بر انسان مستطيع انجام آن را در عمر، حداقل يك بار واجب ميداند، و لله علي الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا. (5).
انجام مناسك حج و حضور در مشاهد مشرفه و وقوف در مواقف مكرمه، و طواف بر گرد خانه خدا و سعي صفا و مروه و...، مناسكي است كه حج گزار را غبار روبي نموده و زنگارها را از دل وي برميگيرد. حج روح و جان را شفاف و زلال ميسازد. يك مرتبه انجام حج، حج گزار را نوراني و بهشتي ميسازد، الحج المبرور ليس له جزاء الا الجنة. (1)انجام مناسك حجگزار را همانند روزي كه از مادر زاييده شده، پاك ميگرداند. (2)حج اين گونه پاكي فراهم ميآورد و حجگزار را بالنده و پويا به عرش برين پرواز ميدهد. البته بر همگان آشكار است كه اين نقش مهم را هر گونه حج و يا عمره به عهده ندارد. انجام ظاهري مناسك نميتواند چنين نقش را ايفا نمايد. همانند ساير عبادات، مثل نماز بايد از حقيقت و معنويت بهرهور باشد، تا چنين نقشي را ايفا نمايد. در غير اين صورت تنها اسكلت خواهد بود كه انتظار تأثيرگذاري آن هم نبايد باشد. بر اين اساس ممكن است كسي بارها زحمت سفر زيارت حج و يا عمره را بر خود هموار سازد، ليكن بهرهي معنوي نصيب وي نگردد. سفر وي با سفرهاي سياحتي به غرب و شرق تفاوت نكند. همان گونه كه ممكن است فردي يك بار مشرف به حج شود و بهرهاي كه بايد بگيرد، نصيب وي گردد. براي آگاهي يافتن از انجام چگونهي مناسك حج بايد از انديشه و رفتار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و عترت پاكش الگو گرفت. تا انجام حج و عمره شايسته و سازنده نصيب فرد گردد. و چون موضوع سخن
بررسي انديشه و رفتار سيد الساجدين عليهالسلام است، در اين فرصت از رهنمونهاي حضرت بهره ميگيريم. باشد كه خداي سبحان حج و عمره شايسته انسان حق باور را نصيب همگان گرداند.
امام سجاد عليهالسلام همانند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و ديگر امامان به انجام مناسك حج بيشترين اهتمام را ميدادند. به همين جهت در مدت عمر خويش چهل نوبت سفر حج و عمره انجام دادند. حج علي بن الحسين عليهالسلام علي ناقة اربعين حجة فما قرعها بسوط. (1)در بسياري از روايات هم تعداد حجها بيست مورد عنوان شده است، حج علي بن الحسين عليهالسلام علي ناقة عشرين حجة. (2)كه هماهنگي اين دو نقل از روايات اين است كه حضرت تعدادي هم عمره انجام دادهاند. كه مجموع حج و عمرهي حضرت به چهل نوبت ميرسيده است. البته اين تعداد حج و عمره (چهل مورد) از اهتمام ويژه برخوردار است؛ زيرا مسافت مدينه تا مكه حدود پانصد كيلومتر با وسايط نقليه آن زمان در فصلهاي گوناگون سال، زحمت بسياري خواهد بود كه امام همام بر خويش هموار ساخته است. ليكن آن چه از اهتمام بيشتر برخوردار است، چگونگي انجام مناسك است كه بتواند آن نتيجه حج را به بار نشاند. و شخص را از آلودگيها و وابستگيها رهايي دهد. و انساني آميخته با انواع كدورتها را زلال و شفاف گرداند. همچنين انسان پاك را هم پاكتر و شفافتر جلوهگر سازد.
به همين جهت در رفتار امام دو جهت مهم مشاهده ميشود. نخست اين كه حضرت به انجام مناسك اهتمام ميدادند و تلاش ميكردند خود را توانمند سازند، تا بر انجام مناسك در هر سال و گاهي دو نوبت در سال موفق گردند. در سيره امام مشاهده ميشود كه حضرت از بهترين و مناسبترين نعمتهاي الهي در سفر حج بهره ميگرفتند، كان علي بن الحسين عليهالسلام اذا سافر الي مكه للحج و العمرة تزود من أطيب الزاد من اللوز و السكر و الممحض و المحلي. (1)«امام سجاد عليهالسلام هنگامي كه براي حج يا عمره مسافرت مينمود، از بهترين و پاكترين نعمتهاي الهي مانند مغزيجات، شكر و آشاميدنيهاي مخلوط و خاص بهره ميبرد». كه بدن را اين گونه تقويت مينمود تا در انجام مناسك حج توانمند باشد.
ليكن آنچه بيش از همه مورد اهتمام است، حقيقت و روح مناسك حج است. انساني كه زحمت فراوان را بر خود هموار ميسازد و سرمايه زيادي را هزينه مينمايد تا بتواند بهرهوري صحيح از انجام مناسك نمايد. در اين راستا به تماشاي انديشههاي زلال سيد الساجدين مينشينيم تا انجام مناسك حج تنها به اسكلت عبادت بسنده نشود زيرا همان گونه كه خود فرمود، جمعيت حجاج فراوانند كه ضجه و فرياد برميآورند، ليكن حاجي واقعي بسيار اندك ميان آنان ميباشد، ما اكثر
1) 190. بحار، ج 46، ص 71، وسائل، ج 8، ص 310، فقيه، ج 2، ص 184.
الضجيج و اقل الحجيج. (1)بايد آن زمينه را فراهم ساخت كه حج واقعي شكل گيرد. اين مهم با نگر عميق به رهنمون امام سجاد عليهالسلام فراهم خواهد شد. حضرت در مورد انجام حج سازنده در گفتگوي با يكي از اصحاب خويش اين گونه رهنمود ميدهد. هنگامي كه حضرت از سفر حج برميگشت، شخصي به نام «شبلي» به استقبال حضرت آمد. امام سجاد عليهالسلام از وي پرسيد تا كنون حج انجام دادهاي، وي ميگويد، آري. امام از وي پرسيد هنگامي كه لباسهاي دوخته را از تن بيرون ساختي و لباس احرام پوشيدي بر اين تصميم بودي كه لباس گناه را از تن بيرون و لباس طاعت را بر تن ميكني. در اين هنگام آيا نيت كردي كه خود را از ريا، نفاق و شرك و ترديد رهايي دهي، هنگامي كه غسل احرام كردي بر اين عزم بودي كه گناهان و اشتباهات گذشته را شستشو ميدهي، وي گفت، خير. امام فرمود: پس نه ميقات رفتي نه غسل احرام كردي و نه احرام بستهاي. آنگاه پرسيد هنگامي كه بدن خود را پاكيزه نمودي و تصميم انجام حج نمودي، بر اين تصميم بودي كه روح خويش را با نور توبه پاك و زلال گرداني، و نيز هنگام احرام بر اين عزم بودي كه تمام حرامهاي خدا را بر خويشتن حرام بداني و نيز هنگامي كه پيمان حج بستي، تصميم گرفتي هر پيمان غير الهي را زير پا نهي. وي گفت، خير. امام فرمود نه خود را تميز كردي و نه احرام بستي و نه پيمان حج برقرار ساختي. از او پرسيد، به ميقات كه وارد شدي نماز خواندي و لبيك گفتي، گفت، آري، فرمود، در ميقات بر اين نيت بودي كه به زيارت ميروي
1) 191. مستدرك، ج 10، ص 39، بحار، ج 96، ص 258.
(زيارت خدا) و در نماز بر اين نيت بودي كه با نماز خويش كه بزرگترين كار خير است، به خدا نزديك شدي، و با تلبيه خويش بر اين تصميم بودي كه به هر دستور خدا مطيع و از هر گناهي روي گرداني، وي گفت، خير. امام فرمود نه ميقات رفتهاي و نه نماز بجاي آوردهاي و نه لبيك گفتهاي. آنگاه پرسيد، هنگامي كه وارد حرم شدي و كعبه را ديدي و نماز خواندي، بر اين تصميم بودي كه غيبت هيچ مسلماني را از اهل كعبه و قبله را انجام ندهي و آيا در قلب خود نيت خدا كردي، گفت خير. امام فرمود بر حرم وارد نشدهاي و كعبه را نديدهاي و نماز نخواندهاي! آنگاه پرسيد، هنگامي كه طواف انجام دادي و اركان كعبه را استلام (بوسيدن و دست ماليدن) نمودي و سعي صفا و مروه انجام دادي، بر اين باور بودي كه در سعي روي به سوي خدا آوردهاي، وي گفت، خير. امام فرمود نه طواف انجام دادهاي و نه استلام كعبه نمودهاي و نه سعي انجام دادهاي. از وي پرسيد، حجرالاسود را استلام نمودي، گفت. آري. آنگاه امام فرياد آه كشيد و فرمود استلام حجر يعني پيمان با خدا، آيا اين پيمان نميشكند! آيا با خدا مخالفت نميشود! آنگاه پرسيد، هنگامي كه در نزد مقام ابراهيم نماز خواندي بر اين باور بودي كه به دستورهاي خدا روي آوري و از هر گناه روي گرداني و نمازي همانند ابراهيم خليل كه بيني شيطان را خاك مال نمود، انجام دهي، گفت خير! امام فرمود نه حجر را استلام نمودي و نه در نزد مقام ابراهيم نماز خواندهاي....
آنگاه پرسيد از منا كه خارج ميشدي بر اين باور بودي كه مردم از اكنون از نيت و زبان و دست تو در امان باشند، گفت، خير. فرمود از منا خارج نشدهاي. آنگاه پرسيد، آيا در عرفات به انديشهي شناخت خدا و معارف و دانشهاي الهي بودي و آيا بر اين انديشه بودي كه خدا بر رفتار تو و قلب تو آگاه است، در كنار جبل الرحمه بر اين انديشه بودي كه خدا بر هر مؤمن رحم ميكند و امور هر مؤمن را به عهده ميگيرد. در كنار «نمره» بر اين انديشه بودي كه به هيچ كار خيري ترغيب نكني مگر اين كه خودت آن را انجام دهي و از هيچ كار زشتي بازنداري، مگر اين كه خود بازايستي، گفت. خير. امام فرمود نه به عرفات رفتهاي، نه در كنار جبل الرحمه قرار گرفتهاي و نه نمره را شناختهاي. آنگاه پرسيد، آيا هنگام ورود به مشعر، بر اين نيت بودي كه همانند تقوا پيشگان و خدا ترسان قلب خود را متوجه خدا سازي، گفت، خير. امام فرمود از مشعر عبور نكردهاي. آنگاه پرسيد هنگام رمي جمرات بر اين باور بودي كه دشمن خويش، شيطان را تير افكني، هنگامي كه سر خود را ميتراشيدي، بر اين باور بودي كه از هر آلايندگي پاك شده، همانند روز ولادت خويش از هر گناه پاك شدهاي. هنگامي كه سر قرباني را بريدي، بر اين باور بودي كه حنجره طمع را بريدي، راه ابراهيم خليل را برگزيدهاي؛ وي گفت، خير. امام فرمود سر خود را نتراشيدي و قرباني نكردهاي. آنگاه از او پرسيد هنگامي كه طواف وداع انجام دادي، بر اين باور بودي كه روي به رحمت و طاعت الهي آورده و محب خدا گشته و
واجبات خود را انجام ميدهي، گفت خير. در پايان امام سجاد عليهالسلام فرمود نه منا رفتهاي و نه رمي جمرات نمودي و نه سر تراشيدهاي و نه طواف افاضه و وداع انجام دادهاي و نه به خدا تقرب جستهاي. برگرد، تو حج انجام ندادهاي!! (1)اينك بايد ديد سيد الساجدين عليهالسلام صاحب اين گونه انديشه، چگونه حج انجام ميدهد؟ برخي رفتارهاي حضرت را در حج نگر ميافكنيم.
حضرت هنگامي كه به ميقات ميرسد و ميخواهد احرام ببندد و تلبيه بگويد، آن گونه مضطرب و در هراس است و آن گونه در فشار است كه از شدت اضطراب بيهوش ميشود. هنگامي كه ميخواهد تلبيه بگويد آن گونه نگران است كه زبان در كام حضرت ميايستد. هنگامي كه از وي ميپرسند تو فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستي چرا لبيك نميگويي، ميفرمايد، ميترسم بگويم، جواب بشنوم لا لبيك. آنگاه كه لبيك را بر زبان جاري نمود، بيهوش شده و بارها از مركب خويش به زمين ميافتد. (2). در هنگام انجام مناسك حج تمام توجه امام به خداي سبحان و با حضور قلب و توجه كامل قدم به قدم مناسك خويش را انجام ميدهد. ساعتها در مسجد الحرام به طواف و نماز ميايستد و با خشوع كامل از اغيار ميبرد، تنها متوجه خداي سبحان است كه اين حالت از سخنان و رفتار امام در مقاطع گوناگون انجام مناسك به خوبي شفاف است.
طاووس فقيه ميگويد: حضرت را ديدم كه از سر شب تا سحر در طواف بودند، و اين گونه با خدا سخن ميگفت: خدايا ستارگان آسمانت غروب كردند، چشمهاي همه به خواب رفتند، اما درهاي تو بر نيازمندان هماره باز است، آمدهام تا مرا ببخشي و بر من رحم نمايي. خدايا اگر از فرمان تو سر بر تابيدم بدين خاطر نبوده است كه در تو ترديد داشتم، نفس من بر من چيره شده و نيز پردهپوشي تو را ديدم. و اينك كيست كه مرا از عذاب رهايي دهد و... (1). در كنار ملتزم (فاصله بين حجرالاسود تا در خانه) اين گونه خدا را ميخواند: خدايا من با امواجي از گناه به پيش تو كه امواجي از رحمت هستي روي آوردهام.اي كسي كه دعاي بدترين مخلوق خويش، ابليس را پذيرفتي، دعاي مرا بپذير. (2). در حجر اسماعيل به سجده افتاده و ميگويد: عبيدك بفنائك مسكينك بفنائك فقيرك بفنائك، سائلك بفنائك. (3)در عرفات اين گونه دعا ميكند: (4)خدايا براي هر تازه وارد هديهاي ميباشد. و براي هر زائري بخشش و كرامتي خواهد بود و براي هر نيازمندي هديهاي مقرر است. براي هر اميدوار به درگاه تو پاداشي نهادهاي و براي هر خواهش كنندهاي مزدي قرار دادهاي و بر هر كسي كه به جانب تو آيد بخشش نهادهاي و... و اينك من مهمان تو هستم، مرا نااميد نگردان، با هديه بهشت مرا گرامي دار، بر من منت و نعمت و بخشش و مغفرت را عطا
كن و مرا با سلامتي زيبا و آرايش نما. مرا از آتش رهايي ده، رزق حلال مرا فراوان نما، شر و خطر عرب و عجم و جن و انس را از من دور گردان. (1)اين رفتار و اين خشوع در جاي جاي انجام مناسك حج از حضرت متجلي است. نقش انجام مناسك حج و نيز اعمال شايستهاي كه همراه با انجام حج و عمره نصيب افراد ميشود، مانند زيارت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم، اين گونه در بالندگي افراد نقش ايفا مينمايد. سيد الساجدين با اين كه در كنار حرم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم مقيم است، در دعاهاي خويش به خصوص در دعاهاي ماه مبارك هماره از خداي سبحان اين دو فضيلت، يعني انجام حج و زيارت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را از خداي سبحان درخواست مينمايد، اللهم و امنن علي بالحج و العمرة و زيارة قبر رسولك، صلواتك عليه و رحمتك و بركاتك عليه و آله و آل رسولك عليهالسلام ابدا ما ابقيتني في عامي هذا و في كل عام. (2)«خدايا بر من منت گزار حج و عمره و زيارت قبر پيامبرت كه درود و رحمت و بركات تو نثار وي و آلش باد، سال جاري و هر سال، هماره نصيب من نما، تا آن زمان كه مرا زنده ميداري». شايسته است پيروانش همواره اين فضيلتها را از خداي منان طلب نمايند.
بهرهوري از معاش سالم و در حد نياز از محورهاي پايهاي تلاش دين و پيشوايان ديني ميباشد. دين براي تأمين معاش جامعه ترغيب فراوان به كار و تلاش و توليد و بهرهوري صحيح از منابع خدادادي
دارد. و از هر گونه استثمار و بهرهكشي از دسترنج ديگري پرهيز ميدهد. دين در بارور نمودن و شكوفايي اقتصادي به آبادگري و استفاده بهينه از دادههاي طبيعي و توزيع صحيح نعمتهاي عمومي و نيز نيروهاي انساني، توجه ميدهد. از گسيل و انباشته شدن سرمايههاي كلان در نزد اقليت، كه پي آمد آن محروميت اكثريت است، پرهيز ميدهد. اين هدف كلان با طرح سيستم اقتصادي بارور و تعديل سرمايهها و اجراي آن توسط افراد كارآمد و معتمد و استقرار عدالت اجتماعي تأمين ميگردد. قرآن در ترغيب به آبادگري و سازندگي ميفرمايد: هو الذي جعل لكم الارض ذلولا فامشوا في مناكبها و كلوا من رزقه. (1)«خداي سبحان آن گونه خدايي است كه زمين را رام شما قرار داد، پس بر دوشهاي آن راه رويد و از روزيهاي الهي بهرهور شويد.» روزي حلال آسان به كف نميآيد، تلاش پرثمر و مداوم ميطلبد. روزي حلال و باروري اقتصادي با اجراي سيستم اقتصادي در توليد و توزيع فراهم ميشود. كه مسؤوليت اين فرايند به مديريت جامعه متوجه است. و امامان معصوم كه از فرصت مديريت بهرهمند بودند، مانند اميرالمؤمنين عليهالسلام نمونهاي از آن را اجرا نمودند كه الگوي حكومتداري ديني و شكوفايي اقتصادي ميباشند كه در مورد ديگر شرح آن آمده است. (2). ليكن جنبه ديگر آبادگري و سازندگي به زندگي شخصي افراد ارتباط دارد. انسان در زندگي خويش با صرف نظر از سيستم مديريتي
جامعه، خود ميتواند تلاش پرثمر در جهت آبادگري و بهرهوري صحيح از منابع و تلاش فراوان در توليد و سازندگي داشته باشد. گرچه راهگشاي مشكلات اقتصادي در سطح جامعه، محور نخست يعني اجراي سيستم اقتصادي است؛ ليكن اگر براي كسي آن فرصت فراهم نشد، بايد در محور دوم تلاش خود را معطوف دارد كه در زندگي تلاش پر ثمر و سازنده داشته باشد. امامان معصوم (عليهمالسلام) كه بيشتر آنها از محور نخست محروم شدند، تلاش خود را در محور دوم متمركز نمودند. در زندگي شخصي تلاش مستمر بر سازندگي و بهرهوري صحيح از نعمتهاي الهي نمودند. تا با توليد و سازندگي افزون بر تأمين معاش خويش آسيبهاي اجتماعي و اقتصادي را نيز در حد توان ترميم نمايند. اين ارزش در انديشه و رفتار همه امامان بسيار شفاف و درشت ميدرخشد؛ تنها به نمونههايي از انديشه و رفتار سيد الساجدين عليهالسلام نگر ميافكنيم.
امام سجاد عليهالسلام ميفرمايد: تلاش براي تأمين معاش خانواده در نزد من ثوابش از آزاد كردن بنده برتر است. لان ادخل السوق و معي لعيالي لحما و قد قرموا اليه احب الي من ان اعتق نمسة. (1)«به بازار آمدن و نيازهاي خانوادهام را تأمين كردن گواراتر است در نزد من از آزاد نمودن بنده.» تا آنجا كه تأمين معاش را به عنوان يك تعهد الهي بر خويش لازم ميداند و ميفرمايد: اگر در برابر معاش و ساماندهي زندگي خانوادهام و ديگران مسؤول نبودم، هيچ گاه سر از عبادت خدا
1) 202. وسائل، ج 15، ص 251.
برنميتابيدم، و لولا ان لاهلي علي حقا و لسائر الناس... لرميت بطرفي الي السماء و بقلبي الي الله. (1). در رفتار هم، ميبينيم حضرت تلاش فراوان بر آبادگري و سازندگي دارد. آن گونه كه افزون بر تأمين زندگي خويش بخش عظيمي از آسيبها و كمبودها را ترميم ميكند و زندگي ديگران را ساماندهي مينمايد. مواردي كه در زندگي حضرت مشاهده ميشود، به خوبي گواهي ميدهند كه سيد الساجدين عليهالسلام تا چه مقدار بر اين امر مهم اهتمام داشتهاند. با اين كه از مديريت عمومي محروم بودند و سيستم اقتصادي جامعه و اموال عمومي و سرمايههاي كلان خدادادي مانند منابع و معادن در اختيار حضرت نبود، اما از تلاش و سازندگي خويش تا چه مقدار به ساماندهي اقتصادي پرداختهاند. حضرت در هنگام پگاه براي به كف آوردن روزي حلال از خانه بيرون ميرفتند، كان علي بن الحسين عليهالسلام اذا اصبح خرج غاديا في طلب الرزق. (2)امام سجاد عليهالسلام در كنار پانصد اصل نخل در نخلستان خودش هزار ركعت نماز به جاي ميآورد، فكان يصلي عند كل نخلة ركعتين. (3)معلوم ميشود تا چه مقدار به آبادگري توجه داشته كه پانصد اصل نخل در اختيار داشته است كه از منابع اين گونه آبادگري ميتواند به آسيبپذيرهاي جامعه، آن گونه امداد رساني نمايد. امام سجاد عليهالسلام آن مقدار انبان به دوش كشيد و نيازمنديهاي خانوادهها را تأمين نمود كه شانههاي حضرت پينه بسته بود. امام سجاد عليهالسلام صد خانواده نيازمند را در مدينه به طور مستمر تأمين مينمود،
و لقد يعول مأة اهل بيت من فقراء المدينة. (1)امام سجاد عليهالسلام هزار بنده را با اموال خويش خريدار و آزاد ساخت. (2)امام سجاد عليهالسلام چهل مرتبه به حج و عمره مشرف شد. اين هزينهها به خصوص آن دو قلم نخست (تأمين صد خانواده و آزاد كردن هزار بنده) قلم درشتي ميباشد كه حضرت بايد از امكانات بالايي بهرهمند باشد تا در انجام اين گونه كارهاي خير توانا باشد. امام سجاد عليهالسلام كه اموال عمومي بيت المال و يا منابع و معادن در اختيار نداشت، اين تلاشها را از حاصل نخلستان خودش، از آبادگري و سازندگي خودش ساماندهي نمود. اينها محورهاي برجسته فضايل امام معصوم عليهالسلام در امر سازندگي است كه زمينه الگوگيري براي پيروان آن، در هر زمان فراهم ميسازد. اگر امام سجاد عليهالسلام در عبادت و پرستش و نماز و روزه اين چنين نمونه است، كه هزار ركعت در شبانه روز نماز ميگزارد؛ در تلاش و سازندگي و آبادگري و اهتمام به امور اجتماعي نيز اين گونه نمونه است كه پانصد اصل نخل ببار مينشاند و هزار بنده آزاد ميسازد. و صد خانواده محروم را پوشش ميدهد. همان طور كه خود حضرت شفاف ساختند، پاداش اين تلاشها از پاداش نماز و روزه كمتر نخواهد بود. از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نيز اين گونه رهنمون رسيده است كه عبادت، هفتاد قسم است كه برترين آنها طلب حلال است، العبادة سبعون جزء افضلها طلب الحلال. (3)كه عبادت تنها نماز و روزه نيست، هر كار سازنده به نام خدا و براي خدا عبادت است.
از رهنمونهاي قرآن و نيز انديشه و رفتار عترت اين ارزش شفاف ميگردد، كه در نگر ديني همان گونه كه به كميت انفاق توجه شده است، به كيفيت آن بيش از كميت توجه داده شده، كه هر دو در سازندگي و اعتلاي روح انسان سهم بسزايي دارند. براي شكلگيري اين هدف دستور سازنده قرآن و عترت اين است كه انسان بايد براي تأمين نيازهاي عمومي و سازندگي و آبادگري، بخشي از امكانات و داراييهاي خويش را در راه خدا انفاق نمايد. انفاق يعني گذشت از مال كه براي بسياري عزيزتر از جان است! و نقش محوري در رهايي انسان از وابستگيها دارد. زيرا كه وابستگيها همانند زنجير انسان را به قيد ميكشند و از حركت و پويايي بازميدارند. براي رهايي از زنجيرهاي اسارت چيره شدن بر خواهشهاي نفساني، انفاق نقش مهم را ايفا مينمايد. بارور شدن انفاق و ايفاي نقش آن در سازندگي انسان و نيز نقش اقتصادي آن در جامعه موضوعي است كه بايد از آموزههاي قرآن و عترت بهره برد. بدون بهرهوري از آموزههاي وحي اين مهم برآورده نميشود. در همين رابطه چند محور را با توجه به رهنمونهاي قرآن و عترت، مورد توجه قرار ميدهيم.
يكي از محورهاي مهم انفاق اين است كه انسان بداند چه چيزي را بايد انفاق نمايد. آيا چيزهايي كه به كار خودش نميخورد و اضافات
زندگي است. و يا كالا و طعامي كه به آن بيرغبت است، بايد انفاق نمايد! اين گونه انفاق نقش سازنده را به عهده ندارد. زيرا اگر چيزي بياهميت باشد و خودش نسبت به آن تمايل ندارد انفاق نمايد، هيچ گونه نقش سازنده در شخص انفاق كننده ايفا نخواهد نمود. در همين راستا دستور ديني اين است كه از آنچه به آن علاقهمند هستيد و دوست ميداريد، انفاق كنيد. يعني چيزهايي كه در زندگي به كارتان ميآيد. چيزهايي كه نقش محوري در زندگي شما دارد و آن را دوست ميداريد در راه خدا انفاق نماييد، انفقوا من طيبات ما كسبتم. (1)«از پاكترين دستآوردهاي خود انفاق كنيد.» و نيز ميفرمايد: لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون. (2)«به نقش سازنده انفاق (نيكوكاري) دست نخواهيد يافت، تا از چيزهايي كه دوست ميداريد انفاق نماييد.» امام سجاد عليهالسلام از بهترين نعمتهاي خدا كه در اختيار داشت مانند آرد، گوشت، خرما، مغز گردو، پول نقد، انفاق مينمود. (3).
از محورهاي ديگر انفاق، اين است كه چگونه بايد انفاق نمود؟ آيا انفاق آشكارا بهتر است، يا پنهاني بودن انفاق مطلوب است؟ در پاسخ اين سؤال ميتوان از رهنمودهاي قرآن و عترت اين گونه بهره برد كه اگر شخصي با انفاق آشكار در اثر ريا خلوص خود را از كف مينهد، براي اين كه انفاق تنها براي رضاي خدا باشد، بايد به صورت پنهان صورت گيرد. نيز اگر به يك فرد حقيقي و نيازمند انفاق
ميكند، براي حفظ شخصيت وي كه به خاطر نان شبش شرمنده بندهي خدا نشود، بهتر است كه پنهاني انفاق كند. به همين خاطر قرآن ميفرمايد: اگر به فقرا به طور مستقيم انفاق ميكنيد، پنهاني باشد، و ان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خير. (1). و نيز نبايد منتظر ماند تا نيازمند، نياز خود را مطرح سازد. چرا كه ممكن است نيازمند آن گونه با شخصيت باشد كه براي حفظ حيثيت خود، نياز خود را مطرح نسازد، يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفف لا يسئلون الناس الحافا. (2)آن گونه عفاف دارند كه ديگران فكر ميكنند نيازمند نيستند. با سيلي صورت سرخ ميكند. نيازمندي چنين شخصي را، از نشانههاي ديگر ميتوان به كف آورد، تعرفهم بسيماهم، در اين موارد بايد حتما پنهاني انفاق نموده، نياز وي را برطرف ساخت. به همين خاطر در سيره امامان مشاهده ميشود كه آنان شبانه به صورت پنهاني در خانه فقرا و نيازمندان ميرفتند و نياز آنان را برطرف ميساختند. اميرالمؤمنين عليهالسلام و نيز امام مجتبي عليهالسلام و ساير امامان همين رفتار را داشتند. سيدالساجدين عليهالسلام را ميبيني در شب سرد باراني، انبان به دوش، به گرد خانه نيازمندان است، حتي هنگام پرداخت نيازهاي آنان صورت خود را نيز ميپوشاند تا كسي حضرت را نشناسد، و كان عليهالسلام ليخرج في الليلة الظلماء فيحمل الجراب علي ظهره... و كان يغطي وجهه اذا ناول فقيرا لئلا يعرفه. (3).
اين رفتار چند جهت انفاق را تأمين ميكند. خلوص را حفظ ميكند، شخصيت نيازمند به خاطر نان شبش آسيب نميبيند. و نيز امام منتظر نميماند تا نيازمند به وي مراجعه كند، بلكه خود به گرد خانه نيازمند ميگردد. كه به هر سه محور قرآن تأكيد دارد كه انفاق بايد براي خدا باشد، انفقوا في سبيل الله. (1)«براي خدا انفاق كنيد.» فان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خير. (2)«اگر انفاق را پنهاني به نيازمندان انجام دهيد، برتر است».
ليكن خلوص انفاق كننده، اگر با آشكارا نمودن آسيب نميبيند، و طرف نيازمند شخصيت حقوقي است نه حقيقي، مانند اين كه يك مؤسسه خيريه است، در اين صورت اگر آشكارا انفاق نمايد چه بسا بهتر باشد. زيرا انفاق آشكار در حضور ديگران باعث ترغيب ديگران ميشود. به همين خاطر ميفرمايد: ان تبدوا الصدقات فنعما هي. (3)«اگر آشكارا انفاق نماييد، چه خوب است.» و به همين خاطر در جمعبندي هم از انفاق پنهان و هم آشكار ستايش ميكند، الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار و سرا و علانية. (4)«آنان كه اموال خويش را شب و روز و پنهان و آشكار انفاق ميكنند.» در همين راستا انفاقهاي آشكار امام، همام ميباشد كه در حضور همگان بنده آزاد ميساختند و نيازمند را بهرهمند مينمودند.
انفاق و گذشت از مال براي فراهم آوردن خوشنودي خداي سبحان در هنگامي كه انسان گشاده دست و متمكن ميباشد، مورد عنايت خداوند سبحان است كه فرمود: انفقوا مما رزقناكم. ليكن انفاق برتر آن است كه انفاق در هنگام تنگدستي باشد. آن هنگامي كه به سختي ميتواند باري را از دوش ديگري بردارد، آنگاه اگر اين ناملايمي را تحمل نمود و دست نيازمندي را گرفت،انفاق برتر انجام داده است. به همين جهت قرآن و عترت به انفاق در دو محور ترغيب مينمايد. هم در زمان گشادهدستي و هم در هنگام تنگدستي، الذين ينفقون في السراء و الضراء. (1)«آنان كه در گشادهدستي و تنگدستي انفاق مينمايند، انسانهايي پرهيزكار ميباشند». رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم انفاق در هنگام سختي را از نشانههاي مؤمن ميشمرد، و الصدقة في القلة. (2)و سيد الساجدين عليهالسلام از اخلاق و روش انسان مؤمن، انفاق در هنگام سختي عنوان مينمايد، ان من اخلاق المؤمن الانفاق علي قدر الاقتار. (3)«انفاق در هنگام تنگدستي از اخلاق پسنديده انسان مؤمن است».
انفاق كه ترميم آسيبهاي اجتماعي ميباشد و يك فضيلت بزرگ به شمار ميرود و قرآن و عترت بر آن پافشاري مينمايند، بدين خاطر است كه افراد آسيبپذير كه توان تأمين نيازمنديهاي خويش را ندارند، تأمين شوند. نيز كارهايي كه به سود جامعه است شكل بگيرند.
به همين خاطر نيازمندان واقعي كه نياز، آنان را زمينگير ساخته، در اولويت انفاق ميباشند، و اطعموا البأس الفقير. (1)نيازمندي كه عفت و حيثيت وي اجازه طرح نياز را نميدهد و ظاهر حال وي آن را متمكن مينماياند، در اولويت است، للفقراء الذين احصروا في سبيل الله يحسبهم الجاهل الاغنياء من التعفف. (2). يتيمان جامعه كه انواع آسيبها آنها را تهديد مينمايد، در اولويت انفاق قرار دارند. البته خويشان هر انسان كه در زمره نيازمندان قرار دارند بر همگان اولويت دارند. يك مسؤوليت ديني است كه نخست خويشان نيازمند را تأمين نموده، آنگاه اولويتهاي ديگر را، يسئلونك ماذا ينفقون قل ما أنفقتم من خير فللوالدين و الاقربين و اليتمي و المساكين و ابن السبيل. (3)«از تو (پيامبر) ميپرسند چه چيز انفاق كنند، به آنان بگو آنچه از خير انفاق مينماييد نخست به پدر و مادر و خويشان و نيز يتيمان و نيازمندان و درماندگان در سفر باشد.» صدقه بر ديگري روا نيست در شرايطي كه خويشان نيازمندند، لا صدقة و ذو رحم محتاج. (4). بر اين اساس انفاقي كه دين به آن ترغيب مينمايد براي ترميم آسيبهاي اجتماعي و شكوفايي اقتصادي است. كه به افراد نيازمند واقعي كه حتي خود را متمكن جلوه ميدهند بايد انفاق كرد. اگر دستور ديني دقيق رعايت شود از تكديگري پست كه افراد فرومايه به آن تن ميدهند، جلوگيري خواهد شد. كه انفاق در دين براي رواج ولگردي و تكديگري پست نيست.
خداي عزيز بر بنده مؤمن ذلت روا نميدارد. و هر انساني كه ميخواهد عزيز و سر بلند باشد ميداند كه سربلندي در همگون شدن با آموزههاي وحياني است. زيرا عزت و سربلندي در پيشگاه خداست، فان العزة لله جميعا. (1)و هر كس خواهان سربلندي و عزت است، بايد از اين سمت و سو، سويه گيرد،من كان يريد العزة فلله العزة جميعا. (2). آموزههاي ديني انسان و جامعه را عزيز و سربلند ميپروراند، نه در زندگي اجتماعي و نه در زندگي فردي نبايد سلطههاي بيگانگان را در فرايندهاي گوناگون فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي بپذيرند. خداي سبحان هيچ گونه سلطه را بر امت اسلامي روا نميداند، و لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا. (3)«خداي سبحان هيچ گونه راه سلطه براي بيگانگان (كفار) بر مسلمانان قرار نداده است.» رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اين حقيقت را در انديشه و رفتار شفاف ساخت و امتي عزيز و سرافراز متشكل ساخت. عترت آل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم همين انديشه و راه را هموار ساختند، امير عزت و سربلندي در برابر سلطهپذيري از بيگانه فرمود: مرگ را در آغوش گيريد، عار و ننگ را نپذيريد، المنية لا الدنية. (4)و نيز در برابر سلطهطلبان و مستكبران فرمود شمشيرهايتان را با خون مستكبران سيراب نماييد تا
عزيز و سربلند باشيد، رووا السيوف من الدماء. و فرمود زندگي در مرگ با عزت است و مرگ در زندگي توأم با ذلت، فالموت في حياتكم مقهورين و الحياة في موتكم قاهرين. (1)و فرمود در هيچ شرايطي دامن خويش را با ننگ و ذلت آلوده مساز، اكرم نفسك من كل دنية و ان ساقتك الي الرغائب فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضا. (2)«فشار متراكم نيازمندي باعث نشود كه گوهر كريم خويش را به پستي آلوده سازي، كه هيچ چيز معادل اين گوهر گران بها وجود ندارد كه به كف آري». اين حقيقت در سخن سرور عزتمندان و آزادگان حسين عليهالسلام اين گونه شفاف است: هيهات منا اخذ الدنية ابي الله ذلك و رسوله و جدود طابت و حجور طهرت. (3)«ما (عترت) هيچ گاه ذلت را نخواهيم پذيرفت، خدا و رسول خدا ذلت را بر ما روا نديده است، پدران پاك و مادران پاك دامن بر ما ذلت نميپسندند». و اينك سيدالساجدين عليهالسلام اين انديشه عرشي را اين گونه شفاف ميسازد: اگر گران سنگترين چيز از گرانقدرترين چيزها را در اختيار قرار دهند و بخواهند عزت نفس مرا بگيرند، من دوست نخواهم داشت، ما احب ان لي بذل نفس حمر النعم. (4)«دوست ندارم نفس خويش را با حمر نعم (بهترين چيز از هر چيز گرانقدر) مبادله نمايم.» شفافتر از اين در انديشهي ديگر حضرت است كه اگر تمام دنيا را در يك طرف و عزت نفس انسان را در طرف برابر قرار دهند؛ كسي كه
نفسش در نزد وي عزيز باشد دنيا را برنميگزيند، من كرمت عليه نفسه هانت عليه الدنيا. (1)«كسي كه نفس و منش خويش را عزيز بدارد، دنيا در چشم وي كوچك خواهد بود». اظهار نياز بر ديگران ذلت زندگي است، طلب الحوائج الي الناس مذلة للحياء. (2)گوهر خويشتن را با آزمندي و نيازمندي آلوده مساز. يعني سربلندي در اين است كه خود را از ديگران بينياز ببيني. و نيز مي فرمايد: رأيت الخير كله قد اجتمع في قطع الطمع عما في ايدي الناس. (3)«تمام خوبيها در اين است كه آز و طمع را از ديگران ببري.» چشم طمع و آزمندي را ببند تا روح عزيز داشته باشي كه منش عزيز تو را آزمندي ميآلايد. اينك سيد الساجدين عليهالسلام كه تنها در برابر خدا كرنش دارد اين گونه خويشتن را از هر آلودگي ذلت حراست ميكند. هنگامي كه حضرت در مكه بودند، وليد بن عبدالملك نيز به مكه آمده بود. به حضرت پيشنهاد شد كه از وليد بخواهد كه در مورد اختلاف ملكي ايشان با طرف مقابل (محمد حنفيه) كه حق هم با امام سجاد عليهالسلام است، استمداد كند! امام سجاد عليهالسلام با كمال تعجب فرمود، آيا در حرم خدا از غير خدا طلب حاجت نمايم! آنگاه انديشه برتر از اين را نيز اين گونه شفاف ساختند؛ من از خدا كه خالق دنياست، دنيا طلب نميكنم، چگونه از بندهي خدا كه آن هم همانند من است، دنيا طلب كنم! اني آنف ان أسأل الدنيا خالقها فكيف أسألها مخلوقا مثلي. (4)علي بن الحسين عليهالسلام اين گونه خويشتن و پيروان را عزيز ميپروراند.
چشم علي بن الحسين عليهالسلام در هنگام وقوف در عرفات به گروهي افتاد كه دست نياز خود را در پيش مردم دراز نموده بودند! به آنان فرمود، واي بر شما! آيا در چنين روزي از ديگران حاجت ميخواهيد، أغير الله تسألون في مثل هذا اليوم. (1). از ديدگاه امام سجاد عليهالسلام، بدترين افراد در نزد خدا آناني هستند كه ذلت را ميپذيرند، نظر علي بن الحسين عليهالسلام يوم عرفة الي رجال يسألون الناس فقال هولاء شرار من خلق الله الناس مقبلون علي الله و هم مقبلون علي الناس. (2)«نگاه علي بن الحسين عليهالسلام در روز عرفه به افرادي كه از مردم طلب نياز مينمودند افتاد فرمود: اينان بدترين افرادند، مردم به سوي خدا روي كردهاند، اينان به سوي مردم دست نياز دراز نمودهاند». اين گونه فضيلت نصيب كدامين انسان جز عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و جز سيدالساجدين عليهالسلام شده است؟! اين انديشه بالنده عترت است كه اين گونه عزتمند ميانديشد و عزيز ميپروراند. آن هم رفتار شفاف عترت است كه اين انديشه را با خون هماره امضا نموده است.
از شاخصترين رفتار آموزنده عترت، انس با قرآن است. آنان هماره قرآن را قرائت و در آيات آن انديشه مينمودند. ژرفاي بيپايان قرآن كه مملو از گوهرهاي نفيس ميباشد، غواص آشنا را ميطلبد كه در آن غور مينمايد و به معارف عميق دستيازي نمايد. و عترت آشناترين بر اين فن ميباشند.
مخاطب اصلي قرآن كه مفاهيم آن را تا اعماق ژرفاي آن بر ميتابد، عترت است كه، انما يعرف القرآن من خوطب به. ژرفاي دانش وحياني كه عدل قرآن است، نه تنها از معارف عميق قرآن باخبر است، بلكه از باطن آن كه ژرفاي دانش و حياتي قرآن است (تأويل)، باخبرند، و ما يعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلم. (1)و اينك انديشه ژرفاي وحياني سيدالساجدين عليهالسلام در اين اقيانوس بيكران غواصي مينمايد. سيد الساجدين عليهالسلام در ترغيب جامعه به روي كرد به قرآن و برحذر شدن از تباهيهايي كه حزب حاكم بر آن دامن ميزد، ميفرمايد: درجات بهشتيها به مقدار آيات قرآن است كه براي دسترسي به مدارج بالا بايد به قرآن روي آورد كه قرآن نردبان صعود است، و جعل درجاتها علي قدر آيات القرآن... اقرأ وارق. (2)خود حضرت اين كتاب وحياني و جاويد را آن گونه زيبا و دلنشين تلاوت مينمايد كه هر رهگذر را از راه بازميدارد. از زيبايي تلاوت قرآن حضرت، مردم بيهوش و مدهوش ميشدند، ربما مر به المار فصعق من حسن صوته. (3). تلاوت همراه با تدبر و انديشه ژرف آن گونه انس پديدار ميسازد كه تمام دهشتها را ميزدايد. تمام تنهاييها را به انس تبديل ميسازد. كه خود اين گونه فرمود، اگر قرآن همراه من باشد در روي كره زمين تنهاي تنها باشم، هراسي نخواهم داشت. لو مات ما بين المشرق و المغرب لما استوحشت بعد ان يكون القرآن معي. (4)«اگر آنچه در ميان مشرق و
مغرب زنده وجود دارد، بميرد؛ من تا هنگامي كه قرآن همراهم است هيچ گونه هراس و وحشتي ندارم». آري اين گونه انس با ياد محبوب و نامه معشوق دل را از همه ميربايد و ياد همگان را به فراموشي ميسپارد. زيرا كه با تجلي جلوه معشوق و حضور در محضر محبوب جلوه اغيار را مجال نميماند.
برخوردهاي اجتماعي انسان همراه با انواع چالشها، ناديده انگاشتن حقوق يكديگر است. ميتوان گفت هيچ انسان اجتماعي نيست كه برخي از حقوق خويش را زير پاي افراد ناهنجار مشاهده ننمايد. در اين ميان فرزانگان و پيشوايان ديني بيش از ديگران مورد ستم قرار ميگيرند! آنان كه خود مراقبند تا كوچكترين حقي از همنوعان خود، ناديده انگاشته نشود، ليكن بزرگترين حقوق اجتماعي و فردي آنان هماره مورد تهاجم قرار ميگيرد. بسياري از انسانها در برابر اين موضوع چالشگري نموده و در صدد احياي حقوق خويش ميشوند. مقابله به مثل مينمايند و يا ناهنجاري افزونتر از آن ميآفرينند. ليكن انسانهاي فرزانه با چشم پوشي از حقوق خويش و گذشت و عفو از ناهنجاري افراد زمينهي سازندگي و تربيت ديگران را فراهم ميسازند. در اين راستا سيره و روش امامان معصوم از همگان شفافتر ميدرخشد. آنان كه تربيت يافتگان الهي و پايبند به رهنمود قرآن ميباشند، و الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس (1)«فروبرندگان خشم و
1) 244. آل عمران، 134.
چشم پوشان از لغزش.» اينان اين ارزش را معيار ترابط اجتماعي خويش قرار داده كه خشم خويش را فروبرند تا آن گونه كه زمينه كينه توزي از فرد ناهنجار زدوده شود و باعث گردش و تحول وي گردد. تا آنجا كه با گذشت و عفو دشمن كينهتوز به دوست صميم و حميم گردش نمايد، ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينك و بينه عداوة كأنه ولي حميم. (1)«رفتار ناپسند را با رفتار پسنديده پاسخ ده، آنگاه بين شما و آن كسي كه كينهتوزي بود، صميميت برقرار ميگردد». سيدالساجدين عليهالسلام همواره از سوي حكام اموي مورد آزار بود. هشام بن اسماعيل، كارگزار امويان، ستمهاي فراوان بر حضرت روا داشت. هنگامي كه وليد وي را عزل كرد، دستور داد وي را در ميدان شهر در اختيار مردم قرار دهند تا هر كس ميخواهد از وي انتقام گيرد. وي چون بيشترين ستم را بر علي بن الحسين عليهالسلام روا داشته بود، بيشترين هراس را از انتقام حضرت به دل داشت. امام سجاد عليهالسلام همراه ياران خويش از كنار وي عبور مينمايد. امام نه تنها از وي انتقام نميگيرد، بلكه به ياران خويش نيز دستور ميدهد حتي كوچكترين تندخويي و سخن ناشايست به وي ابراز ننمايند! بعد از عبور امام با همراهانش، هشام بن اسماعيل آن گونه از برخورد كريمانه حضرت متأثر شده كه فرياد ميآورد: الله يعلم حيث يجعل رسالته. (2)«خدا آگاه است منصب رسالت را در چه كسي قرار دهد». فردي در خانه حضرت آمده و حضرت را مورد شتم و ناسزا قرار ميدهد، هنگامي كه برميگردد حضرت با همراهان خويش به در منزل
وي مراجعه مينمايد، كه همه در اين انديشه بودند كه درصدد انتقام ميباشد. وقتي شخص را از منزل فراميخواند، به وي ميگويد آنچه از ناسزا به من گفتي، اگر درست باشد خداي مرا ببخشد و اگر نادرست است خداي تو را مورد مغفرت قرار دهد. اين برخورد حضرت موجب ميشود كه آن شخص شيفته حضرت شده و صورت حضرت را ببوسد و بگويد آنچه من گفتم تو شايسته آن نبودي، بلكه خويش به آن سزاوارترم. (1). كنيز حضرت در حالي كه آب ميريخت و حضرت وضو ميگرفت، آفتابه از دست وي افتاد، صورت حضرت را زخم ميكند، كنيز زيرك آيه و الكاظمين الغيظ را به زبان ميآورد؛ حضرت ميفرمايد، خشم خويش را فروبردم، آنگاه بخش ديگر آيه را تلاوت ميكند كه والعافين عن الناس، حضرت ميفرمايد از تو گذشت كردم، سپس قسمت پاياني آيه را قرائت ميكند كه و الله يحب المحسنين، (2)حضرت ميفرمايد: تو را آزاد كردم، اذهبي فانت حرة. (3). در مراسم مهماني در اثر عجله يكي از خادمان حضرت، ظرف آشپزي را بر فرزند حضرت افكنده و فرزند حضرت كشته ميشود. خادم متحير و هراسان از كار خويش در كناري ميايستد. سيد الساجدين عليهالسلام نخست وي را آزاد ميسازد، آنگاه به تجهيز (غسل و كفن و دفن) فرزند خويش ميپردازد! (4).
امام سجاد عليهالسلام در ماه مبارك رمضان كنيزها و بندههاي خود را هيچ گونه تنبيه نمينمود. لغزشهاي آنان را يادداشت ميكرد. در پايان ماه مبارك آن را گرد ميآورد، لغزشهاي آنان را به آنان تذكر ميداد. آنگاه ميفرمود من از تمام لغزشهاي شما گذشتم، شما نيز از خداي سبحان بخواهيد تا لغزشهاي مرا درگذرد. (1)پيام اين رفتار بر همگان متوجه است به ويژه آنان كه لغزشهاي ديگران را ثبت ميكنند تا به رخ آنان بكشند و آنان كه لغزشهاي ديگران را به خاطر ميسپارند تا مقابله به مثل نمايند. حضرت لغزشها را يادداشت ميكند تا از آنان درگذرد. سيد الساجدين عليهالسلام اين گونه آسان از لغزشها ميگذرد. از اين نمونهها در زندگي سراسر نور حضرت فراوان است. اين گونه است كه بر كام علي بن الحسين عليهالسلام شيرينترين جرعه فروبردن خشم و گذشت از خطاي خطاكار است، ما تجرعت من جرعة احب الي من جرعة غيظ الا اكافي بها صاحبها. (2)«هيچ جرعهاي گواراتر از نوشيدن جرعه غيظ و غضبي كه بتوانم صاحب آن را مجازات نمايم، نيست.» از اين جهت عفو و گذشت گواراترين جرعه بر كام علي بن الحسين عليهالسلام است.
باور حق در مورد امامان معصوم بر اين پايهي استوار، نهاده شده است كه امام تنها پيشواي انسانها نيست. بلكه ساير نظام هستي از بركات
امام بهرهور است. چرا كه آنان امام ملك و امام ملكوت ميباشند. پيامبر و امام در نظام هستي به عنوان خليفه الله نقش ايفا مينمايند و با موجودات ديگر در ارتباط ميباشند. كوهها و پرندگان با پيامبري چون داود هم ندا ميشوند، يا جبال أوبي معه و الطير. (1)«به كوهها و پرندگان گفتيم در تسبيح خدا با داود هم صدا شويد». موجودات زميني و آسماني، فرشتگان و اجنه، پرندگان و... همگي در اختيار سليمان قرار ميگيرند، علمنا منطق الطير و أوتينا من كل شيء سببا. (2)«ما سخن پرندگان را آموخته شديم و از هر چيزي فضيلتي نصيب ما شده است.» پديدهها در اختيار سليمان بودند و هر دستور وي را انجام ميدادند، يعملون له ما يشاء. (3)«هر چه ميخواست انجام ميدادند.» باد در تسخير سليمان بود، و سخرنا له الريح تجري بامره (4)«باد را در اختيار سليمان قرار داديم، به دستور وي در گردش بود.» اين ويژگي داود و فرزندش سليمان نيست. اين ويژگي انساني است كه خليفه الله ميباشد، كه برترين آنها رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و جانشينان وي ميباشند. امام همام، امام همه است. با همگان ارتباط دارد. با همگان سخن ميگويد و سخن ميشنود. پديدهها با وي همنوا هستند امام سجاد عليهالسلام هنگامي كه سجده ميكند پديدههاي ديگر با وي تسبيح ميگويند، فسبح في سجوده فلم يبق حوله شجرة و لا مدرة الا سبحت بتسبيحه. (5)«خداي را در سجدهاش تسبيح گفت، درخت و كلوخ و... همهي اطراف
با حضرت هم نوا شدند.» اين همان يا جبال أوبي معه است. اين يعني امام ملك «يعني امام ملكوت؛ يعني واسطه فيض همگان. اين همان تسبيح است كه حضرت آن را بزرگ مينامد و ميفرمايد اين تسبيح بزرگ است. سعيد بن مسيب كه همراه امام بود تسبيح مخلوقات ديگر را همراه امام مشاهده كرد، هراسناك شد. امام از وي پرسيد، هراسناك شدي، گفت: آري. آنگاه فرمود اين همان تسبيح عظيم است. (1). ابوحمزه ميگويد: بين الطلوعين (بين طلوع فجر و طلوع آفتاب) در محضر امام سجاد عليهالسلام بودم. گنجشكها بر بالاي ديوار مقابل حضرت فرياد ميزدند. امام از من پرسيد، ميفهمي اينها چه ميگويند، اينها با هم گفتگو ميكنند و در وقت خاص (بين طلوعين) از خداي مهربان روزي خود را طلب ميكنند. آنگاه فرمود، اباحمزه هيچ گاه بين الطلوعين كه هنگام تقسيم روزي بندگان است، در خواب مباش، و بدان كه روزي بندگان خدا به دست ما تقسيم ميشود، و علي ايدينا يجريها. (2). اين همان باور و حقيقتي است كه در زيارت جامعه به عترت خطاب ميشود: بكم ينزل الغيث و بكم يمسك السماء ان تقع علي الارض الا باذنه. «به بركت شما خدا باران را بارش ميكند، و به بركت شما آسمان بر پاست و بر زمين فرود نميآيد.» بكم ينفس الهم و يكشف الضر. (3)«به بركت شما غمها زدوده ميشود و پريشانيها سامان مييابد». اين همان حقيقتي است كه امام سجاد عليهالسلام ميفرمايد: نحن الذين بنا يمسك الله السماء ان تقع علي الارض... بنا ينزل الغيث و بنا ينشر الرحمة و
تخرج البركات. (1)«به واسطه ما آسمان برقرار است، به واسطه ما باران ميبارد، رحمت خدا به واسطه ما گسترش مييابد و بركات خدا بواسطه ما پديدار ميشود». وقتي كه امام معصوم، امام هستي و تأثير گذار در پديدههاي ديگر شد، هنگامي كه به امام آسيب ميرسد و مورد ستم قرار ميگيرد و مظلومانه به شهادت ميرسد، زمين و زمان، آسمان و آسمانيها و شجر و مدر و جن و انس، يعني همه و همه گريان ميشوند. گريان كه نه، بلكه خون گريه ميكنند، لما قضي بكت عليه السموات السبع و الارضون السبع و ما فيهن و ما بينهن. (2)«هنگامي كه حسين عليهالسلام شهيد شد، آسمانها و زمينهاي هفت گانه و آنچه در آن دو و ميان آن دو بود، گريستند». وقتي حسين كشته شد، احمرت آفاق السماء ستة اشهر بعد قتله. (3)بعد از كشته شدن حسين عليهالسلام شش ماه افقها خونين شد و آفتاب خونين طلوع و غروب مينمود.
امام كه خليفه الله بر روي زمين است در تمام شؤون، رنگ خدا گونه و مظهر صفات حسناي الهي است. صبغة الله و من احسن من الله صبغة (4)«رنگ خدا و چه رنگي زيباتر از رنگ خدا». هنگامي كه فرد مظهر صفات الهي شد، همانند خدا سميع، عليم، حكيم، رحيم، ودود، و... ميگردد. مانند خداي سبحان به هر نطقي آگاه، به هر صدايي آشنا و به هر نجوايي آگاه ميگردد.
در زندگي پيامبران و امامان فراوان سخن از گفتگوي آنان با پديدههاي نظام هستي، پرندگان، چرندگان و درندگان و... وجود دارد. معلوم ميشود اينها نمونههايي است كه ابراز شده و همانند ماها به آنها دستيازي حاصل نمودهايم. اينها گواه بر اين است كه پيامبر و امام و هر كس ديگر كه خليفه الله قرار گرفت و مظهر صفات خدايي شد، همانند خدا هر صدايي را ميشنود و از هر رازي آگاه ميگردد. چون فرصت محدود است و به بيان برخي ويژگيها و اعجازهاي سيد العابدين عليهالسلام اشاره ميشود. حضرت با حيوانات گوناگون سخن ميگفت و سخن آنان را ميشنيد و درك ميكرد. امام آگاه به اسرار و آگاه به آشكار است. امام آگاه به پيدا و آگاه به پنهان است. ابوحمزه ميگويد در كنار علي بن الحسين عليهالسلام در خانه حضرت بودم كه گنجشكها بر شاخههاي درختان سر و صدا ميكردند، حضرت پرسيد، آيا ميفهمي اينها چه ميگويند، گفتم خير. فرمود خدا را تقديس ميكنند و روزي خود را طلب مينمايند. تقدس بها و تسأله قوت يومها. آنگاه فرمود من به نطق پرندگان آگاه هستم، علمنا منطق الطير و اوتينا من كل شيء سببا. (1)و هر آن كه خليفه الله شد ميفهمد و با آنان سخن ميگويد. ابوبصير از فردي روايت ميكند، در مسير مدينه به مكه در «ابواء» همراه علي بن الحسين عليهالسلام ميرفتيم. گوسفندي به همراه برهاش از گله جدا افتاده بود و همواره صدا ميكرد. امام از عبدالعزيز سؤال ميكند، ميفهمي چه ميگويد، وي ميگويد خير، حضرت ميفرمايد ميگويد
1) 265. نمل، 16.
مرا به گله ملحق كن كه گوسفندي در اين مكان از گله جدا افتاده طعمه گرگ شده است. (1). در مسير حركت حضرت با همراهانش در راه مدينه به در هنگامي كه مشغول صرف صبحانه بودند، روباهي از كنار آنان عبور ميكند. حضرت از اصحابش ميخواهد كه تعهد دهند كه كاري به روباه نداشته باشند، آنان ميپذيرند. آنگاه حضرت روباه را ميخواند و در كنار آنان قرار ميگيرد و مقداري غذا به وي ميدهد. يكي از همراهان روي برگردانده و ترش ميكند. روباه برميگردد. امام ميپرسد، چه كرديد كه حيوان روي گردان شد، آن شخص كه روي ترش كرده بود، اعتراف ميكند كه من روبرگرداندم. (2)از اين نمونهها فراوان در زندگي امامان وجود دارد.
امام سجاد عليهالسلام به همراه اصحابش در بيابان نشسته بودند كه آهويي به سمت حضرت ميآيد. هنگامي كه به حضرت ميرسد، دستها را بر زمين ميكوبد و دم خود را حركت ميدهد. حضرت از همراهان ميپرسد، آيا متوجه ميشويد كه چه ميگويد، ميگويند خير. حضرت ميفرمايد اين آهو ميگويد يكي از فرزندانم به دست صياد گرفتار شده است، از وي بخواهيد تا آن را رها كند تا به وي شير بنوشانم. حضرت به همراه همراهانش به صياد مراجعه نموده و از وي ميخواهند كه بچه آهو را رها سازد. صياد نيز ميپذيرد. بچه آهو را آزاد ميسازد و
هنگامي كه مادرش به وي شير مينوشاند، امام ضمانت ميكند و از صياد ميخواهد از بچه آهو صرفنظر كند كه صياد ميپذيرد. آنگاه آهو به همراه بچهاش در حالي كه دم خود را حركت ميدهد جدا ميشود. حضرت از همراهان ميپرسد، ميفهميد چه ميگويد، ميگويند خير. حضرت ميفرمايد آهو سپاسگزاري نموده و ميگويد كه فرزند مرا به من برگرداندي، خدا هر غايب و مسافر تو را به تو برگرداند. (1). اين گونه امام همام با حيوانات سخن ميگويد و اين گونه حيوانات نسبت به امام عليهالسلام شناخت دارند و حضرت را شفيع قرار ميدهند تا گرفتاري بر آنان هموار گردد. حضرت نيز اين گونه در زدودن غم و اندوه آنها نقش ايفا نموده، گرفتاري را برطرف ميسازد. كه امام ملك و امام ملكوت، امام هستي اين گونه است. ابراز اين نمونهها براي همانند ماها اين نتيجه را ببار دارد كه اين موارد به عنوان نمونه ابراز شدهاند. امام با همه نظام هستي با همه پديدهها در ارتباط تكويني است و كانال فيض الهي است.
اگر بر اساس معارف قرآن زيبايي انسان به ايمان وي ميباشد، انسان مؤمن در آن سرا زيبا و شفاف و نوراني متمثل ميشود. همان گونه كه انسان غير مؤمن و فاسق و كافر كريه المنظر و تاريك و ظلماني و وحشتناك مبعوث ميگردد. ميزان زيبايي انسان به مقدار درجه ايمان وي وابسته است. هر مقدار ايمان قويتر، زيبايي و نورانيت شديدتر خواهد بود، يوم تري المؤمنين و المؤمنات يسعي نورهم بين
1) 268. همان، ص 351، باب 15 از جزء 7. مناقب، ج 4، ص 153.
ايديهم و بايمانهم. (1)«روز قيامت مردان و زنان مؤمن را ميبيني كه نورشان از پيش روي آنان و سمت راست آنان در حركت است». به طور صريح قرآن زينت و زيبايي انسان را به ايمان وي ميداند، و لكن الله حبب اليكم الايمان و زينه في قلوبكم. (2)«خداي سبحان ايمان را محبوب شما قرار داد و ايمان را زينت قلبهاي شما قرار داد.» هر مقدار ايمان قويتر، زيبايي درخشندهتر هر مقدار تيرگي بيشتر، تاريكي فزونتر. اگر امام سجاد عليهالسلام در ايمان و عبادت بر ديگران سبقت گرفته است، اگر امام سجاد عليهالسلام در اثر پرستش و نماز و سجده، سيد الساجدين و سيد العابدين و زين العابدين لقب گرفته است، اين حقيقت ايمان و درخشندگي عبادت در قيامت پديدار ميشود و از حضرت زيباترين چهره را آشكار ميسازد. زيرا كه حقيقت انسان را ايمان و باور وي شكل ميدهد و در قيامت انسان در حقيقت خويش محشور ميگردد. روز قيامت روز آشكار شدن پنهانهاست. يوم تبلي السرائر. (3)آن روز سيرتها و پنهانها آشكار ميگردد و سيدالساجدين كه زين العابدين است به زيباترين چهره پديدار ميگردد. ابنعباس از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم روايت ميكند هنگامي كه روز قيامت بپا ميشود، منادي ندا ميدهد زين العابدين كجاست! آنگاه نگاه من (رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم) به فرزندم علي بن الحسين عليهالسلام افكنده است كه در ميان صفهاي اهل محشر پيش
ميآيد، فكاني انظر الي ولدي علي بن الحسين ابن ابيطالب (عليهمالسلام) يخطو بين الصفوف. (1). نيز همين حقيقت را صادق آل محمد (عليهماالسلام) از پدرانش از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم عنوان مينمايد، كه منادي در قيامت ندا ميدهد، زين العابدين كجاست، من نگاهم به علي بن الحسين عليهالسلام است كه از ميان صفها پيش ميآيد، فكاني انظر الي علي بن الحسين عليهالسلام يخطو بين الصفوف. (2)زندگي آن سرا تجلي زيباييهاي اين سراست. زيباترين چهره امت كه بين صفهاي اهل محشر ميدرخشد و پيش ميآيد، كه زيباترين بودن حضرت در آن سرا، نتيجه فضايل برتر و پرستش برتر حضرت در اين سرا ميباشد.
انديشه و رفتار عترت هماره انسانهاي پاك را شيفته ارزشهاي الهي نموده و جانها را به سمت و سوي خويش خيره ميسازد. فضايل بيبديل عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آن گونه افراد را عاشق و شيفته مينمايد كه از هر چيز دست ميشويند، اما از اهل بيت (عليهمالسلام) دست نميشويند. محبت اهل بيت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در جان آنان شرر بپا نموده، آن گونه كه دستان آنان را گرفتند، اما محبت اهل بيت (عليهمالسلام) را نتوانستند از آنان بگيرند. آن گونه كه پاهايشان را بريدند، اما علاقه آنان را نتوانستند از دل آنان بيرون بكشند. چنان كه چشمان آنان را ميل گداخته كشيدند، اما آنان از عترت دست نكشيدند. تا آنجا كه سرها به
بالاي دار رفت، اما عشقها از دلهاي بيقرار نرفت. در عشق آل البيت (عليهمالسلام) بدنها را سوزاندند و ذره ذرهها را در شط ها و بيابانها پراكندند، ليكن ذرهاي از محبت آنان را نسبت به اهل بيت نتوانستند بكاهند. اينك نگري ولو كوتاه به فرزانگاني ميافكنيم كه در دامن زين العابدين صلي الله عليه و آله و سلم پرورش يافتند و آن گونه شيفته ارزشهاي اهل بيت (عليهمالسلام) بودند و آن چنان سترگ و استوار بودند كه در پاي آرمانهاي خويش از همه چيز گذشتند، از باورهاي حق خويش برنتابيدند. نخست از فرزند مجاهد حضرت زيد بن علي بن الحسين عليهالسلام ياد ميكنيم. «زيد شهيد» تربيت يافته دامن سيدالساجدين عليهالسلام است. در زمان امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) بر عليه بني مروان نهضتي بس عظيم بپا كرد و يك جريان بزرگ اجتماعي پديدار ساخت. وي با امامين همامين مشاوره نمود و از عاقبت امر كه كه شهيد خواهد شد و به دار آويخته خواهد شد، آگاهي يافت. ليكن با روي گشاده و آغوشي باز به استقبال خطر رفت و شهادت را در آغوش گرفت. وي در شام و كوفه قيام نمود. چهل هزار هوادار سترگ از آرمان وي حمايت نمودند و آن چنان سترگ و مقاوم در برابر خشونت حزب عثمانيه ايستادند كه آسيب سخت بر پيكر پوسيده حزب عثمانيه. وارد ساختند. زيد بن علي بن الحسين عليهالسلام در نهايت در نبرد با حزب عثمانيه به همراه تعدادي از يارانش به شهادت رسيد. ياران وي جنازه زيد را در بيابان دفن و آب بر روي مزار وي جاري ساختند كه از دسترس دشمن در امان باشد. جاسوس پليدي از آن با خبر شد و به مروانيان
اطلاع داد. مروانيان به دستور هشام بن عبدالملك جنازه را از قبر بيرون آوردند و در كناسه كوفه، عريان به دار آويختند. عنكبوتها به دستور خدا بر عورت وي تار تنيده و پوشش دادند. جنازه اين شهيد والا بر بالاي دار تا مرگ هشام ماند! بعد از چهار سال كه مرگ هشام فرارسيد وليد بن عبدالملك دستور داد جنازه را پايين آورده و سوزاندند و خاكستر آن را به شط ريختند! (1). يحيي ابن امطويل از زمره ياران علي بن الحسين عليهالسلام است كه از حواريون وي به شمار ميرود. وي فردي زيرك و هوشمند و سترگ و مقاوم است. وي در محبت اهل بيت (عليهمالسلام) و اظهار عشق به علي بن ابيطالب فردي جسور و جوانمرد بود. و به پيماني كه با اهل بيت (عليهمالسلام) بسته بود، وفادار بود. يحيي را حجاج جيرهخوار و جلاد بني مروان، فراميخواند. از وي ميخواهد كه بر علي عليهالسلام نفرين كند. ليكن وي انجام نميدهد. سترگي اين فرد فرزانه حجاج را وادار ميكند كه دستور دهد، دست و پاي وي را قطع كنند و آنگاه وي را به شهادت برسانند. (2). سعيد بن جبير نيز از همين فرزانگان است كه عشق به علي بن الحسين عليهالسلام سر سبز وي را بر بالاي دار ميآويزد. وي كسي كه امام سجاد عليهالسلام از او ستايش مينمود. (3)هنگامي كه وي را وارد بر حجاج ميكنند، حجاج به وي با عنوان شقي بن كسير خطاب ميكند. وي ميگويد: مادرم كه از همه آگاهتر است مرا سعيد بن جبير ناميده است.
حجاج ديدگاه وي را درباره ابوبكر و عمر ميپرسد كه آنان بهشتياند يا جهنمي. سعيد پاسخ ميدهد، بعد از مرگ هنگامي كه به جهنم يا بهشت رفتي و اهل جهنم و بهشت را ديدي، خواهي فهميد كه آنان بهشتياند يا جهنمي. حجاج نظر وي را درباره خلفا ميپرسد. وي ميگويد من وكيل مدافع آنان نيستم. ميپرسد كدام يك در نزد تو محبوبترند، ميگويد آن كه رضاي خدا را بهتر فراهم نموده باشد، ميپرسد كدامين از آنها اين چنين است. سعيد ميگويد خدا ميداند. به وي ميگويد، چگونه تو را بكشم؟ سعيد ميگويد، هر گونه بكشي، در قيامت همان گونه قصاص خواهي شد. در نهايت حريف نميشود اعترافي از وي در حضور حاضران بگيرد. و وي را از پيمودن راه عشق بازدارد، دستور ميدهد وي را سر ببرند و به شهادت برسانند. (1). و نيز فرزدق شاعر معروف از تربيت يافتگان همين سيد الساجدين عليهالسلام است. در حضور هشام آن سرودهي پايدار خويش را درباره علي بن الحسين عليهالسلام سرود و هشام را منكوب و شرمنده ساخت. هشام كه كينه اهل بيت (عليهمالسلام) و دوستدارانش در سينه وي موج ميزد، دستور داد حقوق و مزاياي وي را قطع نمودند. كه امام سجاد عليهالسلام به مدت بيست سال (يا چهل سال) وي را از جهت مالي تأمين نمود. (2). همچنين ثابت بن دينار ابوحمزه ثمالي از ياران خالص حضرت سيدالساجدين عليهالسلام است. وي فردي است كه از امام رضا عليهالسلام در حق وي نقل شده است كه همانند لقمان است. از امام صادق عليهالسلام درباره وي نقل شده كه همانند سلمان است. وي شخصي فرهيخته است كه مشمول
عنايات خاص حضرت قرار ميگرفت. زيرا امامان معصوم هر سخن و معرفت را به هر كس ارزاني نميكردند. قابليت و ظرفيت طرف را ارزيابي نموده و به مقدار ظرفيت او با وي سخن ميگفتند و معارف را دراختيار وي مينهادند. از اين نكته اين حقيقت شفاف ميگردد كه ثابت بن دينار تا چه مقدار فرزانه و هوشمند بوده است و تا چه مقدار ظرفيت داشته كه سيد الساجدين عليهالسلام دعاي معروف «ابوحمزه ثمالي» را كه سرشار از معارف و انديشههاي وحياني است خطاب به وي ايراد ميكند. فرد فرزانهاي كه وقتي بيمار ميشود امام صادق عليهالسلام از حال وي جويا ميشده و به ابوبصير ميفرمايد، سلام مرا به وي برسان و وي را آگاه ساز كه در فلان روز، فلان ماه از دنيا خواهد رفت، كه آن چنان هم ميشود. (1). و نيز از اصحاب خاص حضرت كه رفتار و از عبادت حضرت الگو گرفته بود، عمرو بن عبدالله سبيعي ميباشد. وي كه از تهجد و شب زندهداري حضرت كه در بخش فضايل به قسمتي از آنها اشاره شد، آن مقدار متأثر ميشود كه خود يكي از شب زندهداران و زاهدان قرار ميگيرد. به گونهاي كه همانند وي را كمتر ميتوان يافت و شايد هم نتوان يافت. در شرح حال وي آمده است كه هر شب قرآن را ختم ميكرد. و نيز نقل شده كه چهل سال نماز صبح خود را با وضوي نماز عشا ميخواند. (2)يعني چهل سال شب زنده داري كه حتي يك لحظه هم به خواب و استراحت نميپردازد! (3).
1) 279. رجال كشي، ص 202.
2) 280. الاختصاص، ص 83.
3) 281. البته اين نكته نبايد از نظر دور باشد كه رهبانيت و كنارهگيري از زندگي دنيايي مورد ستايش دين نيست. بلكه مورد نكوهش نيز ميباشد. چهل سال نماز صبح را با وضوي نماز عشا انجام دادن اين شبهه را پديدار ميسازد كه شخص رويگردان از زندگي شده باشد. گرچه ميتوان در مورد تربيت يافتگان حضرت گفت كه ممكن است شخص در فرصتهاي ديگر از جمله در بين روز به امور معاش و ساير امور ميپرداخته است. يعني اين گونه شب زندهداري وي را از انجام ساير امور محروم نساخته است.
اينها برخي از ياران شيفتهي حضرت ميباشند كه به گوشهاي از ويژگيهاي آنان اشاره شد. انديشه بالنده و وحياني فرزند فاطمه (عليهاالسلام) و رفتار همگون با وحي و تهجد و شب زندهداريهاي حضرت، اين گونه سبب الگوگيري ياران و همراهان وي در هر زمان ميگردد. تربيت يافتگان حضرت دهها نفرند كه تنها نمونههايي از آنان عنوان شد. تربيت اين گونه افراد گواه صادق بر مقابله سيد ساجدين عليهالسلام در برابر چالشها، در فرايندهاي گوناگون است. حضرت با پديدار ساختن يك جريان بزرگ فرهنگي و اجتماعي در برابر حزب عثمانيه قد برافراشته است.
انديشه، پايه و بنيان هويت هر انسان را شكل ميدهد. انديشه بالنده، معيار امتياز انسان از حيوان و سايرين است. اگر انديشه به خمودي و ايستايي گراييد، انسان را در رديف حيوان، بلكه پستتر از آن قرار خواهد داد. امتياز انسان به انديشيدن وي است. آن كه راههاي انديشه را بر خويش ميبندد، از هويت انساني سقوط ميكند. ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لا يعقلون، (1)«بدترين جانداران در پيش خدا انسانهاي كر و لالي كه نميانديشند، ميباشند!» آنان كه راههاي انديشه را، گوش و چشم، و راه بالندگي انديشه گفتگو را بر خويش ميبندند، صم بكم عمي فهم لا يعقلون. (2)چون راههاي انديشيدن را بر خود بستهاند و توان انديشيدن از آنان گرفته شده است. خمودي و ايستايي انديشه نتيجه عناد و استكبار و خود بزرگبيني آنان از حق است.
نقش محوري انديشه، شناخت خدا و باور زندگي بيپايان انسان است. انديشه بالنده يعني باور خدا. انديشهاي كه به خدا نيانجامد، پندار است نه انديشه. آن كه از دين رو برميتابد، گرفتار پندار است و از انديشه بهرهاي ندارد، و من يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفه نفسه، (1)«هيچ كس به جز افراد سفيه و بيانديشه، از دين ابراهيم (معيار هر دين آسماني است) رو برنميتابد». دوزخيان كه پايان كارشان به دوزخ انجاميده، اين حقيقت را ابراز ميدارند كه اگر انديشه داشتيم، دوزخي نميشديم، لو كنا نسمع او نعقل ما كنا من اصحاب السعير. (2)«اگر راه انديشه (شنوايي) را نميبستيم و اگر ميانديشيديم، از دوزخيان قرار نميگرفتيم.» امام صادق عليهالسلام در همين راستا ميفرمايد: اگر كسي انديشمند باشد، ديندار خواهد بود، من كان عاقلا كان له دين. (3). بر اين اساس آنچه از آويختهها و پندارها و خرافات و فرهنگهاي ابتذال و حتي بت پرستي دامن گير بشر شده است، به خاطر خمودي و ايستايي انديشه است. اگر كسي ميانديشيد، فرهنگها و آداب و رسومهاي جاهليت و آويختهها و پندارها را نميپذيرفت. به جاي خداي مهربان كه نورش سراسر هستي را فراگرفته است، بت نميپرستيد، اف لكم و لما تعبدون من دون الله افلا تعقلون. (4)«اف بر شما و آن بتهايي كه به جز خدا پرستش ميكنيد، آيا شما نميانديشيد.».
اگر انديشه، بالنده ميشد، بت پرستي دامنگير نميشد. كه بت پرستي ثمره تلخ خمودي و ايستايي انديشه است. اگر انديشه بالنده شود، تقليدهاي چشم و گوش بسته رخت برميبندد، او لو كان آباءهم لا يعقلون شيئا. (1)«با اين كه پدران آنان بدون انديشه دنبال بتپرستي رفتند، اينان نيز با پيروي چشم و گوش بسته كژراههي آنان را ميپيمايند»! از اين روست كه انديشه در مبدأ هستي، نظام هستي، انجام هستي، انديشه در آغاز و انجام خويشتن، انديشه در خزانهها و معارف وحياني كه قد جاءكم بصائر من ربكم، (2)معيار ارزش و قدر قيمت انسان قرار گرفته است. ان قيمة كل امرء و قدره معرفته. (3)«مقدار ارزش هر انسان به مقدار انديشهي وي ميباشد». انديشه در وحي الهي كه خزاين بيپايان معرفت است، آيات القرآن خزائن (4)راه را شفاف و پيمودن راه را هموار ميسازد، و هر رهرو را سريع به مقصد ميرساند. انديشه يعني ديدن، و عمل و رفتار يعني رفتن. اول ديدن آنگاه رفتن. كه رفتن بدون ديدن نه تنها انسان را به مقصد نميرساند، بلكه به مقدار سرعت خود انسان را از مقصد دور ميسازد، العامل علي غير بصيرة كالساير علي غير طريق فلا تزيد سرعة السير الا بعدا. (5)«رفتار بدون انديشه همانند بيراهه راه پيمودن است، هر مقدار سرعت گيرد از مقصد دور ميشود.» همان گونه كه ديدن بدون رفتن نيز ايستايي و نيز گردش به عقب و ارتجاع خواهد بود.
انديشه صحيح يعني فهم صحيح دين، يعني شناخت راه از بيراهه، يعني ديدن براي رفتن. اگر كسي انديشه صحيح از دين نداشته باشد، اعمال و رفتارش وي را به مقصد نزديك نميسازد، زيرا كه بيراهه رفتن از مقصد دور شدن است. نحلههاي فراوان كه در كنار دين آسماني پديدار شدهاند، ناشي از پندارها ميباشند. اگر انديشه شفاف و بالنده باشد، اگر با انديشهي زلال، دين درك شود، رهبانيت، صوفيگري، اخباري گري، خشونتگرايي، ولنگاري به نام دين و زهد گرايي خمود و بيمعنا و... دامنگير جامعه نميشود. خاستگاه انواع كژراهگيها از دين، تحميل پيش داوريها و برداشتهاي غير اصولي از منابع دين، خمودي انديشههاست. و نيز شناخت مبدأ و معاد، آگاهي از آغاز و انجام زندگي، آگاهي صحيح به معارف عرشي و وحياني و خلاصه راه درست يافتن و ديدن به بركت انديشه ميباشد، كه انديشندگي بالندگي است. بدين خاطر عترت به شفاف ساختن راه و بالندگي انديشه اهتمام ميورزد و اصلاح كژراهگي را از مسؤوليتهاي ردهي نخست خويش قرار ميدهد. عترت بر بالنده ساختن انديشهها و زلال و شفاف ديدن، آنگاه رفتن؛ اهتمام ميورزد. عترت انديشه عرشي خويش را در اختيار جامعه قرار داده و بسترهاي انديشهي بالنده و پوينده را فراهم ميسازد. انديشه و رفتار شفاف عترت رسواگر كژراهگيها ميباشد.
بر همين اساس سيدالساجدين عليهالسلام از خداي سبحان درخواست انديشهي شفاف و فهم دين و معارف الهي را مينمايد. زيرا كه انديشه زلال ديني نقش محوري در ساختار عقيده و باور انسان داشته و بنيان سازندگي انسان را شكل ميدهد، اللهم اعطني بصيرة في دينك و فهما في حكمك و فقها في علمك. (1)«خدايا، به من درك زلال در دين، و آموختن معارف و انديشه در دانشهاي خود عطا فرما». در اين فرصت به برخي انديشههاي عرشي سيدالساجدين عليهالسلام در تبيين صراط مستقيم و تحليل صحيح باورهاي ديني نگر ميافكنيم.
زهري كه از كارگزاران بني اميه در مدينه بود، فردي را تنبيه نمود، به مرگ وي انجاميد. براي جبران اين لغزش زندگي و خانواده خويش را ترك گفته، در بيابان منزل گزيده، به عبادت پرداخت و تصميم گرفت هيچ گاه در زير سقف قرار نگيرد! گذر سيدالساجدين عليهالسلام به وي افتاد. حضرت هنگامي كه رفتار وي را مشاهده نمود به وي فرمود: قنوط و نااميدي تو بدتر از خطاي تو است. ديه مقتول را بپرداز و به زندگي خويش برگرد. از آن زمان به بعد زهري از آن رفتار دست برداشت و از كارهاي اجرايي بني اميه نيز كناره گرفته و از اصحاب خاص حضرت قرار ميگيرد، كه بني اميه از امام سجاد عليهالسلام تعبير به پيامبر زهري مينمودند. (2).
اين همان عذر بدتر از گناه است كه زهري به آن گرفتار شده است. امام فرزانه اين گونه رهنمود ميدهد و كج انديشي وي را اين چنين سامان ميبخشد. برخي افراد خشك و بيتدبير، كج انديشيهاي رفتار خويش را با رنگ مذهبي ميآميزند كه باعث واژگون جلوه دادن دين، و گريز ديگران از دين ميگردند. امام كه صراط مستقيم است، اين گونه اين بيماري را درمان نموده و كج راهگي را چاره ميانديشد، كه قتل خطا در دين دستوري دارد كه بايد ديه آن را پرداخت، نه آن كه براي جبران آن، زندگي و خانواده را انگار نموده، به عبادت خشك و بيرمق و بيروح و خودسرانه و بيمعنا پرداخت. از اين نوع كج انديشيها در ميان مردم چه فراوان به چشم ميخورد. افراد برداشتهاي خشك و خشن خويش را با رنگ دين، ميآميزند و رفتار خويش را تبلور دين مينمايانند كه روشنگران دين مانند امام همام، اين گونه اين كجراهگيها را اصلاح مينمايند.
برخي افراد فرومايه و فرصتطلب، هماره در پي آن هستند كه ديگران را آزرده نمايند. اين نوع فرهنگ هماره در صدد بهانهجويي از رفتار ديگران خواهد بود. و با اين كه خود از فضايل انساني بهرهاي ندارد، از ديگران انتظار دارد. اينان زبان انتقاد و در واقع زبان گزش براي گزيدن ديگران دراز ميكنند. از زمره اين افراد «عباد بصري» است كه انتقادهاي تند از وي در مورد امامان به چشم ميخورد. وي هنگامي كه مشاهده كرد امام صادق عليهالسلام قرباني كفاره عمره را در منزل خويش در مكه ذبح كردند، به
ايشان اعتراض كرد و گفت، تو فردي هستي كه مردم از تو الگو ميگيرند، چگونه قرباني كه در منا بايد انجام ميگرفت در مكه ذبح كردي؛ امام در جواب وي فرمود: آيا نميداني كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اين قرباني را در منا ذبح كرد ولي به مردم فرمود ميتوانيد در منزل خود هم ذبح كنيد. مردم در اين جهت مختارند؛ محل ذبح را خود اختيار ميكنند. من نيز هر كجا را خواستم انتخاب ميكنم... و كان ذلك في موسع عليهم فكذلك هو موسع علي. (1). اين روحيه وي را وادار نمود كه سخن تندتري را به امام سجاد عليهالسلام ابراز دارد. وي كه خود راحتطلب و صوفي مسلك است، و از ميدان جهاد و مبارزه فاصلهي بين مغرب و مشرق را دارد، در سفر حج با امام برخورد ميكند، به وي ميگويد: راحتي حج را بر سختيهاي جهاد و مبارزه برگزيدهاي!! آنگاه به اين مقدار نيز بسنده نميكند، آيهاي در فضيلت جهاد قرائت ميكند، ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون.... (2)منظور معترض اين است كه چرا همراه امويان با دشمنان اسلام به ستيز نميپردازي و به حج مشرف ميشوي. فردي صوفي مسلك و راحتطلب، فرصتطلبي نموده با حضرت كه امام المجاهدين است، يادگار سالار شهيدان حسين عليهالسلام، كه آن هم يادگار حيدر كرار است، كه خون مشركان و ملحدان از شمشيرشان هماره ميچكد، اين گونه برخورد ميكند!
امام سجادي كه در برابر شمشير آهيخته عبيدالله بن زياد آن گونه ارزش آفريد و پوزه ستمگر را به خاك ذلت ماليد. و هنگامي كه عبيدالله شمشير به شهادت حضرت آهيخت، به وي فرمود: آيا خاندان عترت را از مرگ ميترساني. آيا نميداني شهادت در راه خدا افتخار ماست! أباالقتل تهدوني... اما علمت ان القتل لنا عادة و كرامتنا شهادة. (1). اينك امام المجاهدين در برابر سؤال اين فرصت طلب اين گونه پاسخ ميدهد: تو كه آيه در فضيلت جهاد ميخواني دنبال آن را كه ويژگيهاي مجاهدان و همراهان آنان و اهداف آنان را بيان ميكند، نيز بخوان. كه آيه ادامه ميدهد: التائبون العابدون السائحون الراكعون الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و الحافظون لحدود الله و بشر المؤمنين. (2)مجاهدان در راه دين و خدا، شب زندهداران شب و شيران بيشه در روزند. آنان هيچ منكر و كار زشت را برنميتابند و بر ترك هيچ واجب و ارزشي رضايت نميدهند. آنان براي حفظ حدود و احكام الهي تلاش ميكنند. آيا حزب عثمانيه و امويان اين شرايط را فراهم آوردهاند؟ آيا آنان براي گسترش اسلام ميستيزند؟ و آيا براي حراست از حدود الهي با ديگران در نبردند؟! امام ميافزايد هر گاه چنين همراهاني يافت شد، ما جهاد را بر هيچ چيز برنميگزينيم. لم نؤثر علي الجهاد شيئا، (3)زيرا كه جهاد در اين شرايط برترين فضيلت خواهد بود، فالجهاد معهم افضل من الحج. (4).
امام مجاهدان اين گونه راه را تبيين ميكند و جهاد را با شرايط خودش برترين فضيلت ميشمرد. و اين گونه پندارهاي باطل منحرفين از صراط مستقيم را رسوا ميسازد. امام مجاهدان در اين گفتار موضع خود را در برابر برخوردهاي بنياميه با ديگران به خوبي شفاف ميسازد و شبههي فرصتطلب ياوهگو را نيز اين گونه شفاف پاسخ ميدهد.
بر اساس تصريح قرآن زندگي شهيد از سايرين متفاوت است. بزرگترين امتيازي كه در برار شهادت نصيب شهيد ميشود، زندگي برتر است، و لا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله امواتا بل احياء. (1). از ويژگي اين زندگي اين است كه شهيد پس از شهادتش از رويدادهاي دنيا و نيز چگونگي زندگي بازماندگان باخبر ميباشد. به همين سبب ساماندهي زندگي بازماندگان كه موجب كاهش آسيبها و آرامش و بالندگي آنان ميباشد، شهيد را مسرور و خوشحال خواهد نمود. همان گونه كه نابساماني زندگي بازماندگان و آسيبها و تنگناهايي كه بر آنان تحميل ميشود، شهيد را آزرده خاطر مينمايد. دو ديگر اين كه ساماندهي زندگي بازماندگان شهدا در زمينههاي فرهنگي و اقتصادي خود يك ارزش الهي و انساني است. اين نوع تلاشها رويكرد ارزشي به آرمان شهادت خواهد بود. اين رويكرد نگاه ارزشي به فرهنگ شهادتپروري و زندگي آرماني خواهد بود.
1) 301. بقره، 154.
ترويج شهادتخواهي براي استقرار ارزشهاي الهي و انساني ميباشد. ترويج فرهنگ شهادت، ترويج آرمان عزتآفريني، دفاع جانانه تا پاي خون از ارزشها ميباشد. اين انديشه ارزشي در معارف قرآن متجلي است. و سيره عترت آل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نيز همين ارزش را بارور نموده است. كه به بازماندگان شهدا بايد توجه ويژه نمود. بايد زندگي آنان ساماندهي گردد، تا شهيد آزرده خاطر نگردد. سيد الساجدين عليهالسلام به بازماندگان شهدا توجه ويژه دارد و آنان را با سايرين متفاوت ميبيند و علت آن را هم شهادت عزيزان آنها عنوان ميكند. عقيل بن ابيطالب كه خود فرد فرزانه و زيركي بود، فرزندان برومند و عزتآفريني تربيت نمود كه پنج تن آنان در قيام امام حسين عليهالسلام تا پاي جان از آرمانهاي حسين عليهالسلام دفاع نمودند. مسلم بن عقيل فرد فرزانه و هوشمند و شجاع كه عراق به ويژه كوفه، پايگاه تشيع علوي را به حمايت از حسين عليهالسلام ساماندهي نمود. تا آن هنگام كه حركت بزرگ مسلم در كوفه مهار و سركوب شد و مسلم مظلومانه به شهادت رسيد. (1). چهار تن از برادران وي همراه كاروان حسين عليهالسلام بودند كه آنان نيز تا پاي جان از دين و آرمان خود دفاع نمودند و همگي در ركاب حسين عليهالسلام به شهادت رسيدند (2)كه اين خاندان سختترين آسيبها را در جهت احياي ارزشهاي الهي برتابيدند و تا پاي شهادت ايستادند. سيد الساجدين عليهالسلام به پاس قدرداني از اين ارزشآفرينان به بازماندگان آنان توجه شايان مينمايد. آنان را مورد حمايت خويش
قرار ميدهد. هنگامي كه از وي ميپرسند چگونه بين فرزندان عقيل و فرزندان جعفر تفاوت مينهي، پاسخ ميدهد، به خاطر سختيهايي كه پسران عقيل در همراهي با حسين بن علي (عليهماالسلام) متحمل شدهاند، به آنان توجه بيشتر دارم. و اين روش مستمر سيد الساجدين عليهالسلام بود، و كان علي بن الحسين عليهالسلام يميل الي ولد عقيل، فقيل له ما بالك تميل الي بني عمك هولاء دون آل جعفر، فقال اني اذكر يومهم مع ابيعبدالله الحسين بن علي (عليهماالسلام) فارق عليهم. (1)اين رفتار ارزش آفريني امام سجاد عليهالسلام در راستاي بازماندگان شهداست، خاستگاه اين رفتار انديشههاي عرشي حضرت است كه اين گونه در رفتارش آشكار ميگردد.
بدون ترديد دوران كودكي بهترين دوران يادگيري انسان را شكل ميدهد. و نيز بيترديد كودك از خشونت و سختگيري گريزان است. آنچه باعث رويكرد كودك به ارزشها و آموزههاي ديني ميشود، برخورد مهربانانه و نرمش و توجه به خواستههاي كودك است. اين روش باعث جذب كودك به آموزهها و معيارهاي ارزشي ديني خواهد شد. كودك اگر از معلم و مؤدب خويش مهرباني ببيند، نه تنها گريزان نخواهد بود، بلكه شيفته ارزشهاي ارزاني شده معلم و مربي خويش ميشود، بر اساس اين معيار است كه انبيا و امامان نسبت به كودكان بيش از ديگران مهربان بودند و با روي گشاده و لبخند گلواژههاي الهي را جذب ارزشهاي وحياني مينمودند.
1) 304. كامل الزيارات، ص 214.
رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم كه اولين شخصيت جهان بشريت است به كودكان سلام مينمود و آنان را بر دامن خود مينشاند. امامان نيز همين روش جذاب را در پيش داشتند. امام سجاد عليهالسلام با كودكان مهربان بود. براي آشنا نمودن آنان به آموزههاي ديني حتي اجازه ميداد كودك نماز را در بيرون از وقت نماز به جاي آورد. نماز مغرب و عشا و ظهر و عصر را با هم انجام دهند، يأمر الصبيان ان يصلوا المغرب و العشاء جميعا. هنگامي كه از حضرت سؤال شد چگونه اجازه ميدهيد بچهها در اين وقت نماز بجاي آورند، فرمودند اين هنگام نماز خواندن بهتر است از اين كه بدون نماز بخوابند. (1)امام اين رفتار آسان را در پيش ميگيرد تا آموزههاي ديني بر كودك سخت جلوهگر نشود. آرام آرام به آنها علاقهمند شوند.
سيره امام معصوم احيا و زنده نمودن ارزشهاي ديني است. آنان تلاش مستمر داشتند تا جامعه را با ارزشهاي الهي آشنا سازند و آموزههاي ديني را با گفتار و رفتار خويش و پايدار نمايند. هيچ فرد يا گروهي همانند عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم براي استقرار دين الهي تلاش پرثمر ننمود. شفاف نمودن آموزههاي ديني و اصلاح كجراههها و كجانديشيهاي ديني افراد ناآگاه و برخي افراد منحرف و نحلهساز، از مسؤوليتهاي محوري عترت ميباشد. به بركت تلاشهاي عترت دين خدا از خطر رهيده و در جامعه جاري و مستقر شده است.
1) 305. مستدرك، ج 3، ص 19.
آنان تلاش نمودند بدعتها را رسوا سازند و سنتهاي الهي و علوي را زنده كنند. حتي براي استقرار و احيا يك ارزش مستحب تلاش طاقتفرسا بر خويش هموار ميساختند. مسجد كوفه كه بر بركت علوي رنگ آميزي شده و در رديف مكانهاي سه گانه (مسجدالحرام، مسجد النبي صلي الله عليه و آله و سلم، حرم امام حسين عليهالسلام) با شرافت قرار گرفته است، اعمال و مستحبات فراوان دارد كه بخشي اعمال مسجد كوفه در فقه عنوان شده است. (1). سيدالساجدين عليهالسلام براي اين كه اهتمام اين اعمال را برساند و يك ارزش ديني و سنت را زنده نمايد براي انجام اين اعمال از مدينه تا كوفه صدها كيلومتر راه را ميپيمايد و به كوفه كه ميرسد تنها دو ركعت يا چند ركعت نماز در مسجد كوفه ميگزارد و برميگردد. ابوحمزه ثمالي ان علي بن الحسين عليهالسلام اتي مسجد الكوفه عمدا من المدينة فصلي ركعات (ركعتين) ثم عاد حتي ركب راحلته و اخذ الطريق. (2)اين حركت يعني استقرار ارزشهاي ديني، يعني احيا نمودن سنتها كه با انجام آنها نام و ياد «علي» در خاطرها زنده ميگردد. اين تلاشها برغم سياستهاي حزب عثمانيه است كه از مطرح شدن نام علي در وحشت بودند.
آموزههاي ديني از خطر و پي آمدهاي ستم هماره هشدار ميدهند. دين بر هيچ انساني روا نميبيند كه بر حقوق ديگري ستم روا دارد.
قرآن در مورد پي آمد ستم و گناه هشدار ميدهد كه گناه دو عقوبت به دنبال دارد. نخست اين كه حقيقت ستم و گناه آتش است كه در جان گناهكار شعلهور ميسازد، ان الذين يأكلون اموال اليتامي ظلما انما يأكلون في بطونهم نارا. (1)«آنان كه مال يتيم را به ستم ميخورند، در دلشان آتش ميخورند.» هشدار آيه اين است كه ستم نمودن و هر گناه ديگر آتش خوردن و عذاب فراهم آوردن است. گناهكار به خطر توجه ندارد. اگر توجه داشت هيچ گاه خويشتن را در درون آتش شعلهور نميساخت. هشدار آيه تنها به ستم به يتيم نيست، بلكه هر نوع ستم و هر نوع گناه را شامل است. پيآمد ديگر گناه دنيايي است كه قرآن نسبت به برخي گناهان هشدار ميدهد. ستمپيشه و گناهكار نبايد خويش را از پيآمد ستم خويش حتي در دنيا در امان بداند. زيرا ستمي كه بر ديگران روا داشته، ديگران نيز در حق وي روا خواهند داشت. امام صادق عليهالسلام هشدار ميدهد كه در ستم بر مال يتيم دو پي آمد است، احداهما عقوبة الآخرة النار، و اما عقوبة الدنيا فقوله عزوجل و ليخش الذين لو تركوا من خلفهم ذرية ضعافا خافوا عليهم. (2)«عقوبت آخرتي آن آتش و اما عقوبت دنيايي آن اين است كه آيه هشدار ميدهد آنان كه بر يتيمان ديگران ستم روا دارند، در اين بيم و هراس باشند كه بر يتيمان آنان ستم روا خواهند داشت». اينك سيدالساجدين عليهالسلام از اين خطر اين گونه هشدار ميدهد، عن ابيحمزه ثمالي عن ابيجعفر عليهالسلام لما حضر علي بن الحسين عليهالسلام الوفاة ضمتني الي
صدره ثم قال... اياك و ظلم و من لا يجد عليك ناصرا الا الله. (1)«از روا داشتن ستم بر كسي كه ياوري جز خدا ندارد در هراس باش». در تحليل اين رهنمود عرشي برخي اساتيد فرمودند كه ويژگي اين مظلوم آن است كه چون تنها اميدش خداست؛ خدا را خالصانه به ياري ميخواند، خداي سبحان دعاي اين فرد را اجابت نموده، به ياري وي ميشتابد و ستمكار را از ستم خود پشيمان ميسازد. البته هر ستم بر هر مظلومي اين خطر را در پي دارد ليكن اگر كسي مظلوم واقع شود، و به ظاهر دادرسهايي در پيش نظرش باشد كه به اين و آن پناه ببرد، خالصانه از خدا استمداد نخواهد نمود. چه بسا در پاسخ وي تأخير باشد. ليكن كسي كه تمام وسايل ظاهري را بياثر ميبيند و تنها به قادر متعال و منتقم پناه ميبرد، خداي مهربان به وي پناه ميدهد و داد وي را از ستمكار ميستاند كه خداوند دادستان و منتقم، بر هر كاري تواناست.
صحنه قيامت كه در پيش روي همگان قرار دارد، صحنهاي است كه ويژگيهايش با اين سرا تفاوت دارد. نورانيت و تاريكي آن صحنه، خندهها و گريههاي آن، آتش آنجا با آتش اينجا، همه و همه تفاوت دارند. نور و روشنايي آنجا همانند نور خورشيد و ماه و... نيست. بساط همه اينها قبل از قيامت برچيده ميشود. نور آنجا نور الهي است و اشرقت الارض بنور ربها. (2).
آتش آنجا اين گونه نيست كه دو نفر كه در كنار هم قرار دارند، هر دو را شعلهور سازد و بسوزاند. بلكه چه بسا دو نفر در كنار هم، يكي مؤمن در كمال آرامش و آسايش، ديگري در كنارش در نهايت درد و رنج در آتش عذاب. زيرا آتش آنجا افزون بر آتش بيروني كه با ويژگيهاي آتش اينجا تفاوت دارد، آتش دروني نيز هست، نار الله الموقدة التي تطلع علي الافئدة. (1)«آتش خدايي برافروخته، آتشي كه از درون دلها افروخته است». در صحنه قيامت انسانها بر اساس چهرههاي واقعي خويش، يعني سيرت خويش محشورند، نه بر اساس صورتها. در قيامت مردم گروهبندياند، فتأتون افواجا. (2)اما اين گروهبندي بر اساس مليتها و جغرافيا و يا احزاب نيست، بر اساس انديشهها و رفتار است. در قيامت چهرهها متفاوتند. برخي سفيد، برخي سياه، يوم تبيض وجوه و تسود وجوه. (3)برخي خندان و برخي گريان، وجوه يومئذ مسفرة ضاحكة مستبشرة، و وجوه يومئذ عليها غبرة ترهقها قترة. (4)«چهرههايي در آن روز گشادهرو و نورانياند، خندان و خوشحال و چهرههايي غبار آلودند، دود و تاريكي آنها را پوشش داده است». اينك سيد الساجدين عليهالسلام چهرهي خندان قيامت، در مورد چهرههاي خندان قيامت اين گونه سخن ميگويد: در قيامت همه چهرهها گريانند مگر چهار گروه، كه اين چهار گروه چشمانشان و چهرههايشان خندان
خواهد بود - كل عين باكية يوم القيامة الا اربعة اعين، عين بكت من خشية الله و عين فقئت في سبيل الله و عين غضت عن محارم الله و عين باتت ساهرة ساجدة يباهي بها الله الملائكة. (1)(به اين مضمون، روايات زياد است.) «هر چشمي در قيامت گريان خواهد بود به جز چهار چشم 1 - چشمي كه از ترس خدا گريه نموده باشد. 2 - چشمي كه در راه خدا از حدقه بيرون آورده شده باشد. 3 - چشمي كه از حرام خدا پوشيده باشد. 4 - چشمي كه شب زندهدار و در حال سجده بوده است». چشمي كه از خدا بترسد، چشم انسان مؤمن خداباور است كه از حال خويش نگران است. از گناه و لغزش در هراس، به خاطر هول و هراسها، در پيشگاه خدا اشك ريزان است. و نيز چشمي كه به خاطر خدا آن را از حدقه بيرون افكنده باشند. يعني دشمن دين چشماني را كه از خدا باوران كور كردهاند و از حدقه بيرون افكندهاند، در قيامت اين چشمها خندان خواهند بود. گروه سوم آن چشمي كه از حرام پوشيده باشد و چشم داشتي به حرام نداشته است. چشمي كه حريم خدا را پاس نهاده و حدود الهي را رعايت نموده نيز در قيامت گريان نخواهد بود. منظور از اين گروه تنها آن چشمي نيست كه از نگاه به نامحرم پوشيده باشد، بلكه منظور چشمي است كه از هر حرامي پوشيده است. گروه چهارم چشماني است كه شب بيدار بودهاند و به خاطر خدا در تهجد و عبادت به سر بردهاند. اين گروه نيز در قيامت خندان خواهند بود.
1) 316. كشف الغمه، ج 2، ص 99.
در روايات ديگر در مورد گروه چهارم اين نكته وجود ندارد كه شب بيداري آنها تنها به تهجد و نماز باشد. بلكه به طور شامل ميفرمايد چشمي كه در راه خدا شب بيدار باشد كه در اين صورت چشمان فراواني كه در عبادت هستند را شامل خواهد داد. مانند چشمان افرادي كه شب بيدارند براي خدا مطالعه ميكنند يا مينويسند، و مانند چشمان پاسداران و مرزداران كه با شب بيداري از كيان و حريم امت اسلامي و امنيت آنها پاس ميدهند. از دين و اعتقاد دفاع ميكنند، مانند چشمان بيدار مادران بچهدار و پرستاران بيماردار، و مانند چشم بيدار كشاورزان آبيار و كارگران كارخانهدار، مانند چشمان بيدار رانندگان صحرانورد و خلبانان آسمان نورد و.... هر كس در هر موقعيت اگر به خاطر خدا شب بيدار باشد از گروه چهارم بوده و چهره وي خندان خواهد بود.
واگذار نمودن انسان به خويشتن خطر گمراهي و بيراهگي را به دنبال دارد. همچنين با سليقه خويش دين داري نمودن نيز خطر كژراهگي را در پي خواهد داشت. كه انسان دچار افراط و تفريط شده و از راه مستقيم كه وي را به مقصد ميرساند، منحرف خواهد شد. در معيارهاي دين همين نكته مورد نگر است. زيرا اگر فهم و انديشهي صحيح از تعاليم ديني نباشد كژراهگي انسان را از هدف بازخواهد داشت. دين كه انسان را به زهد و تقوا فراميخواند، معيار آن را شفاف ساخته تا انسان سالك با چشمي باز راه را ببيند و به مقدار
توان خود راه را بپيمايد. همان گونه كه راه را بايد از دين آموخت، روش پيمودن راه را نيز بايد از دين آموخت. افراط و تفريط و برداشتهاي ناروا بايد به معيارهاي صحيح بازگشت داده شود. در مورد زهد برخي بر اين پندارند كه دوري از مواهب دنيا، عزلت و بيتعهدي نسبت به خانواده و امور اجتماعي زهد است! اين برداشت بيگانه از معارف ديني است. زهد را قرآن در دو جمله شفاف معنا مينمايد. از ديدگاه قرآن زهد آن است كه انسان وابسته به دنيا نباشد. و معيار آن هم اين است كه اگر آنچه از دنيا در اختيار دارد از او گرفته شود، اندوهناك نگردد و اگر از دنيا چيزي به كف آورد، مسرور نگردد، لكي لا تأسوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم. (1). سيدالساجدين عليهالسلام نيز در توضيح زهد به همين آيه توجه ميكند و ميفرمايد: زهد همين است كه آيه بيان ميكند، و ان الزهد في آية من كتاب الله لكي لا تأسوا...، (2)«زهد در يك آيه از كتاب خدا معنا شده است». آنگاه در گفتار ديگر خويش معيار رفتار انسان زاهد را اين گونه توضيح ميدهد: راضي بودن به آن مقدار نعمتي كه خداي سبحان در اختيار تو نهاده معيار زهد است، يا ابن آدم ارض بما آتيتك تكن من ازهد الناس، يا ابن آدم اعمل بما افترضت عليك تكن من اعبد الناس يا ابن آدم اجتنب مما حرمت عليك تكن من اورع الناس. (3)«بر آنچه خدا به تو
نعمت داده راضي باشي، زاهدترين مردم خواهد بود، و آنچه خدا بر تو واجب نموده انجام بده، عابدترين انسان خواهي بود. از آنچه خدا بر تو حرام نموده دوري كن باتقواترين انسان خواهي بود». در اين گفتار كوتاه معيار عبادت، زهد در دو محور خلاصه شده است.انجام وظايف واجب و دوري از گناه. اگر كسي همين دو را مراقبت كند، زاهدترين و عابدترين انسانها خواهد بود. از اين نگر زهد اين نيست كه كسي از كار و زندگي دست شسته، با تهجد در شب، و روزه در روز از همه امور دوري گزيند. اين رفتارها نوعي رهبانيت است كه در دين نكوهش شده است. راه تقوا و زهد را قرآن و عترت شفاف و درخشان بيان نمودهاند. ديگر رفتارها از اين نوع معارف ديني تحميل پيش داوري و بدور از حقايق ديني است. البته سخن امام سجاد عليهالسلام بدين معنا نيست كه زاهد روزه مستحبي نگيرد و يا در شب به تهجد و شب زندهداري نپردازد، هرگز! بلكه سخن حضرت معيار اصلي در زهد انجام وظايف واجب، و دوري گزيدن از حرام است. گرچه كسي توانمند بوده و بخواهد اين راه را بهتر و بيشتر با انجام مستحب، يا دوري از مكروه و... بپيمايد؛ راه بر وي گشوده است. سخن امام به اين معناست كه كسي نبايد با ترك وظايف واجب شخصي و خانوادگي و اجتماعي خويش به عبادت خشك و بيروح و بيمعنا بپردازد. و يا دامن خود را به انواع گناهان آلوده سازد. آنگاه با دوري از مسؤوليت اجتماعي و فردي خويش، با زاهد نمايي بخواهد جبران نمايد! اينها زهد نيست. ليكن اگر كسي در كنار انجام وظايف به مراتب برتر دسترسي پيدا كند، بيرون از حقيقت زهد نخواهد بود.
همان گونه كه رفتار حضرت گواه صادق اين حقيقت است كه شب و روزش به تهجد و روزهداري سپري ميشد. اين انديشه سيد ساجدين عليهالسلام اصلاح كژراهگيهايي است كه بسياري با پندارهاي خويش از اين نوع معارف ديني بر خويش بستهاند. اين انديشه اصلاح كژراهگيها صوفي مآب، اخباريگري، رهبانيت، و تهجدهاي خشك و بيروح و بيمعنا ميباشد. رفتاري كه بر پنداري باطل پايه نهاده ميشود و با آويختهها و پيرايهها كه بافتههاي ذهنيتهاي غلط به بدنه دين ميآويزند. و دين معقول را توأم با خرافات و پندارها و پيرايهها مينمايد. انديشه زلال زين العابدين پيراهش اين گونه آويختهها از دامن دين است. امام هر گونه بهانه را از دست بهانه جويان ميربايد. انديشه امام سجاد عليهالسلام ارائه الگو معيار شفاف و پايدار و ماندگار از زهد، عبادت و تقواست كه اين گونه واژهها هماره دست آويز برخي كجانديش قرار ميگيرد. اين تحليلها از كوثر وحي الهي از عرش برين خدا سرچشمه ميگيرد كه اين گونه انديشه زلال و شفاف و پايدار در تعاليم ديني ارائه مينمايد.
دين بالندگي و پويايي را به جامعه ارمغان ميآورد. براي استقرار اين هدف دو بستر بايد فراهم شود. اگر اين دو بستر فراهم نشود، بالندگي نيز شكل نخواهد گرفت. محور نخست ديدن، محور دوم رفتن. ديدن زمينه را براي رفتن فراهم ميسازد. همان گونه كه رفتن نيز ديدن را شفاف ميسازد. و اين دو با يكديگر در تعامل خواهند بود.
اگر ديدن و انديشيدن فراهم شد بستر رفتن هموار ميگردد. و اگر با ديدن رفتن شكل گرفت به مقصد ميرسد. بر اين اساس رفتن بدون ديدن بيراهه رفتن است، به مقصد نميرسد. همان گونه كه ديدن و نرفتن نيز ايستايي و درجا زدن است، آن نيز به مقصد نميرسد. آنچه به مقصد ميرسد شفاف ديدن و هماره رفتن است. خداي سبحان براي ديدن نيك و بد اين دنيا دو چشم در سر هر انسان نهاده است. و براي ديدن راه از بيراهه آن سرا نيز دو چشم در نهان هر فرد نهاده است. تا با آن دو چشم انجام نيك را از فرجام بد، انديشه نمايد. همان گونه كه فرد اگر دو چشم خويش را باز نكند، خطرها در پيمودن راه دنيايي تهديد خواهد نمود. انديشه نكردن در انجام و عاقبت و زندگي بيپايان آن سرا، نيز خطرهاي جدي را در پيش رو خواهد داشت. بدين خاطر سيد ساجدين عليهالسلام اين نكته مهم را شفاف تحليل مينمايد، ميفرمايد: براي هر كس خداي سبحان چهار چشم نهاده است كه با دو چشم آشكار نيك و بد امور دنيا را ببيند و با دو چشم نهان عاقبت و انجام امور آخرت را بنگرد. و آن بندهاي عاقبتش به سعادت پايان مييابد كه دو چشم آخرت خويش را كه چشم نهان و چشم دل هستند باز كند، تا خطرهاي راه را ببيند و از آنها برحذر باشد. در اين صورت مطمئن و با آرامش و سرعت راه ميپيمايد، الا ان للعبد اربعة اعين، عينان يبصر بهما أمر آخرته و عينان يبصر بهما أمر دنياه، فاذا اراد الله عزوجل بعبد خيرا فتح له العينين اللتين في قلبه فابصر بهما الغيب. (1).
1) 320. توحيد صدوق (ره)، ص 367.
اين انديشه عرشي سيد ساجدين عليهالسلام است كه بستر بالندگي و سعادت آن سرا در صورتي فراهم ميشود كه دو چشم انديشه و دل بالنده شود، تا با نيك انديشي و عاقبت بيني بتواند راه را هموار و صراط مستقيم را ببيند و بيابد. آن گاه با آرامش و سرعت بپيمايد. كه بدون فراهم نمودن اين دو بستر رسيدن به مقصد شكل نخواهد گرفت. انسان در فراهم ساختن نيكبختي دنيا و آخرت خويش از چهار چشم كه خدا به وي ارزاني نموده است، بايد بهره ببرد.
انگيزههاي انسان گناهكار كه دستور مولاي خويش را زيرپا مينهد، گوناگون است. برخي در اثر ناآگاهي، برخي در اثر سهلانگاري و برخي به خاطر اين كه مولا را كوچك ميبيند و كوچك ميشمرند. قابل نميبيند، فرمان وي را زير پا مينهد. امام سجاد عليهالسلام معصوم از گناه و مصون از خطاست. لغزشهايي كه از انسانهاي معمولي سر ميزند، انسان معصوم مرتكب نميشود. ليكن از آن جهت كه بسياري از كارهاي نيك معمولي در انديشهي آنان سرگرمي و لغزش است؛ كه حسنات الابرار سيئات المقربين، «رفتار نيك خوبان گناه زشت وارستگان است.» انسان وارسته هماره خويش را در پيشگاه خداي سبحان لغزش كار ميبيند. سيدالساجدين عليهالسلام ارتكاب اين لغزشها را اين گونه تحليل مينمايد: خدايا اگر ديگري بر جرم و لغزش من آگاهي مييافت، انجام نميدادم، اما اين كه در پيشگاه تو لغزيدهام بدين خاطر نيست كه تو را
كوچك شمردم و بياعتنايي كردم؛ بلكه بدين سبب است كه ميدانم تو مرا زود تنبيه نميكني، و پردهپوش هستي، مرا رسوا نميسازي، تو خداي حليم و بردباري، تو خداي بخشنده و با گذشت هستي، عيوب مرا ميپوشاني، گناه مرا ميبخشي، فلو اطلع اليوم علي ذنبي غيرك ما فعلته و لو خفت تعجيل العقوبة لاجتنبته، لا لانك اهون الناظرين الي و اخف المطلعين علي بل لانك يا رب خير الساترين و احلم الاحلمين و اكرم الاكرمين ستار العيوب، غفار الذنوب... (1)؛ سيدالساجدين عليهالسلام اين گونه خدايي را ميشناسد و اين گونه خدايي را ميپرستد و اين گونه خدا را معرفي مينمايد.
از باورهاي عرشي و پايهاي دين باوران اعتقاد به زندگي سراي ديگر است. انسان با مرگ به زندگي ديگر منتقل ميشود. چرا كه مرگ نابودي و هيچي و پوچي و پايان نيست. مرگ آغاز است، آغازي بيپايان. و نيز از باورهاي پايهاي ديگر ديني اين است كه زندگي آن دنيا دست آورد انديشه و رفتار اين دنياست. و رفتار اين زندگي نيازهاي آن سرا را فراهم ميسازد. كه در سخن زيباي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به كشت و برداشت تعبير شده است. اين سرا كشتگاه آن سراست، الدنيا مزرعة الآخرة. (2)هر كس هر چه كاشت، همان درود.
بر اساس اين باور منزلگاه آن سرا بيتوشه و تاريك خواهد بود. توشه آنجا بايد در زندگي اين سرا فراهم گردد. هر كس به هر گونه توشه كه تمايل دارد، اينجا بايد فراهم كند. كه با دست خالي پيمودن سفر بيپايان و گزيدن اقامت جاويدان بسي ناممكن است. از اين روست كه سيد الساجدين عليهالسلام نسبت به خطرهاي اين سفر دغدغه دارد. و در تاب و تب است كه با دست تهي چگونه سفر را بپيمايد و چگونه منزلگاه بيچراغ را نوراني نمايد. از اين روست كه سيدالعابدين با آن همه فضائل، خود را تهي دست ميبيند. و نگران زندگي آن سراست كه به فرازي از سخنان عرشنشين قيامت، نگر ميافكنيم: من با امروز و فردا كردنم، و با آزمندي، عمر خويش را تباه ساختم. من از فرجام نيك خويش دغدغه دارم. فقد افنيت بالتسويف و الآمال عمري و قد نزلت منزلة الآيسين من خيري. اگر من با اين شرايط به منزلگاه ابدي قدم نهم، تباهتر از من كيست؟! فمن يكون اسوء حالا مني ان انا نقلت علي مثل حالي الي قبري، كدام شرايط؟ در شرايطي كه خوابگاهم را آماده نساختم و با رفتار شايسته مفروش نكردم، لم امهده لرقدتي و لم افرشه بالعمل الصالح لضجعتي. چگونه من نگران و گريان نباشم، در حالي كه از آينده بيخبرم، در حالي كه مرگ در كنار سرم بالهاي خويش را گسترانيده، خواهشهاي نفساني مرا فريب ميدهند. و روزگار مرا فريفتهي خويش ميسازد، و مالي لا ابكي و ما ادري الي ما يكون مصيري، و اري نفسي تخادعني و ايامي تخاتلني.
چگونه من گريان نباشم؟! گريه براي لحظههاي جان دادن، براي تاريكي قبرم. گريه براي تنگناي لحدم. گريه براي پرسشهاي فرشتگان (نكير و منكر) در قبر، فما لي لا ابكي لخروج نفسي، ابكي لظلمة قبري، ابكي لضيق لحدي، ابكي لسؤال منكر و نكير اياي. گريه براي آن هنگام كه عريان و ذليل از قبر خويش برميخيزم، كوله باري بس سنگين به دوش دارم، ابكي لخروجي من قبري عريانا ذليلا حاملا ثقلي علي ظهري... (1).
صحيفه سجاديه جلوهاي از انديشههاي عرشي سيدساجدين عليهالسلام در زمينههاي گوناگون است. چند گزينه از انديشههاي حضرت را به تماشا مينشينيم. يكي در مورد معرفي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم، ديگري در مورد ويژگيهاي فرشتگان. سيدساجدين عليهالسلام در ستايش رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم كه حلقه پاياني سلسله پيامبران است، ميفرمايد: خداي توانمند را سپاس كه با توان خويش بر نعمت محمد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بر ما منت نهاد. و ما را بر امتهاي پيشين برگزيد. همان توانمندي كه هيچ توانمندي، توان رهيدن از آن را ندارد و هيچ موجود كوچكي از چشمرس آن پنهان نيست. خدايي كه ما را آخرين امت پيامبران نهاد و بر همگان گواه قرار داد و بر همگان فزوني بخشيد. خدايا درود خويش را بر محمد نصيب كن كه وحي تو را امانتداري كرد. همو كه برگزيده آفريدگانت بود. و برگزيدهي ميان
1) 323. مصباح المتهجد، ص 411.
بندگانت، پيشواي رحمت و بركت، رهبر نيكي و كليدهاي بركت و خير. همان كه خويشتن را بر انجام رسالت آماده ساخت و انواع ناملايمات را به جان خريدار شد. و در فراخواني مردم به جانب تو حتي با خويشان خود به چالش برخاست. و با خانواده خويش (خويشان، همانند عموها) به ستيز برخاست. و در زنده كردن دين از خويشان خويش بريد. نزديكان را از خود راند و دورترينها را به سوي خود فراخواند. با دورترينها پيمان دوستي بست، با نزديكترينها به ستيز برخاست. همان كه خويش را در فراخواني مردم به سوي تو به زحمت انداخت. در رساندن پيام دين، خود را خسته نمود. وقت خويش را صرف خيرخواهي و دعوت مردم به دين نمود. همان كه براي عزيز و سربلند شدن دين از وطن خويش روي برتابيد و ديار غربت گزيد، تا با توانمندي يارانش بر كفار چيره شود. و به اهداف خويش دستيازي نمايد. و دوستان تو را سرافراز سازد. همان كه با مدد و ياري تو به ستيز با دشمنان تو برخاست. و با آنان در درون خانههايشان ستيزيد و بر آنها تهاجم نمود، تا دين و فرمان خدا آشكار و پيروز شد و برغم مشركان، توحيد همه جا را فراگرفت. خدايا وي را در برترين جايگاه بهشتت به خاطر رنجها كه در راه تو تحمل نمود، جاي ده. جايگاهي كه هيچ فرشته برتري همانند و موازي آن نباشد. و هيچ پيامبري بدان مقام راه نيافته باشد. بار خدايا وي را از مقام شفاعت برتر در مورد خويشان و اهل و امت مؤمنش، بيش از آنچه وعده نمودهاي بهرهمند ساز. اي وفا كننده به
وعده و گفتار. اي كسي كه بديها را به چندين برابر نيكي تبديل ميكني، كه تو صاحب برتري بزرگ هستي، انك ذو الفضل العظيم. (1).
در گزينه فرشتگان سيدالعابدين، فرشتگان را به چهار گروه عمده تقسيم مينمايد؛ فرشتگان وحي و معارف انديشه و علوم، فرشتگان رزق و روزي و فرشتگان احيا و زنده نمودن و فرشتگان اماته و مرگ. هر گروه از فرشتگان تحت فرماندهي يك فرشته قرار دارند. فرشتگان علوم «جبرئيل»، فرشتگان رزق و روزي «ميكائيل»، فرشتگان احيا «اسرافيل» و فرشتگان مرگ «عزرائيل». هر كدام از اينها، فرشتگان بيشماري زير فرمان دارند. كه مجموع آنها بخشي از مديريت نظام هستي را به عهده دارند كه از مجموع مديريتها قرآن با عنوان تدبيركنندگان ياد نموده است: و المدبرات امرا. (2). حضرت ميفرمايد: خدايا! فرشتگان نگهداران عرشت، آنان كه از تسبيح تو به ستوه نميآيند و از تقديس تو خسته نميشوند. از پرستش تو درمانده نميگردند و از فرمان تو سر برنميتابند، و از شيفتگي بر تو فراموش نميكنند. همان جبرئيل (3)كه بر وحي (دانش فرابشري) امين است، فرشتگان آسمانت فرمانبر وي ميباشند. و همان فرشتهاي كه در نزد تو ارجمند، و از منزلت نزديك برخوردار است.
و ميكائيل (فرشته ارزاق)، در پيشگاه تو مقام والا دارد، به خاطر پيروي از خدا منزلت بلند پايه دارد. اسرافيل (فرشته احيا)، كه صاحب صور و شيپور ويژه است كه منتظر فرمان است تا با صيحهي خود افتادگان و گروگانهاي گورستانها را آگاه ساخته و برانگيزاند. و عزرائيل، فرشته مرگ و يارانش، دو فرشته بازپرسي (نكير و منكر) و.... و فرشتگان برگزيده كه تقديس تو (خدا) آب و نان آنان است. و در جايگاههاي ويژه آنان را اسكان دادهاي. فرشتگاني كه خزانهداران بارانند و مأمور جابجايي ابرها هستند همان جابجايي ابرها كه سبب غرش رعد و روشنايي برق ميگردد. و فرشتگاني كه همراه هر دانه برف و تگرگ و باران بر زمين فرود ميآيند. و فرشتگاني كه بر خزينههاي باد فرمان ميرانند، فرشتگاني كه مأمور نگهداري كوهها هستند...، فرشتگان نگهبان، كه نويسندگان انديشه و رفتار نيك و بد انسانهايند. (1).
سراسر گفتار زيباي امام سجاد عليهالسلام از بيان احكام و حقوق موج ميزند. در ميان سخنان حضرت گفتار جامعي كه «رسالة الحقوق» عنوان گرفته بيش از همه در زمينه حقوق شگفتانگيز است. در اين گفتار حضرت حقوق بيش از پنجاه محور را يادآوري نموده است. مانند حق خدا، حق نفس، حقوق اعضاي بدن، حقوق پيشوايان، حقوق زيردستان، حقوق همسر و حقوق خويشاوندان، ساير حقوق اجتماعي و....
1) 327. صحيفه سجاديه، دعاي شماره 3.
اين رساله در حقيقت يك منشور كامل و جاويدان از بيان حقوق فردي و اجتماعي خانوادگي و ساير حقوق ميباشد. براي پرهيز از درازاي سخن به چند محور اشاره ميگردد. علاقهمندان براي مطالعه كامل اين منشور به منابع مراجعه خواهند نمود.
بزرگترين حق كه به عهده تو نهاده شده، حقوق خداست. بايسته است كه تو خدا را با اخلاص پرستش نمايي. اگر اين رفتار از تو صادر شود، خداي سبحان متعهد است كه تمام امور دنيايي و آخرتي تو را تأمين نمايد. سخن يك جمله است؛ ليكن معنا بينهايت است. اگر بنده شايستگي خويش را فراهم سازد و با نيت پاك و بدور از ريا و سمعه خدا را پرستش نمايد، خداي آگاه و توانا تمام زندگي او را تأمين خواهد نمود. انجام كارش در آخرت نيز به خير سعادت خواهد بود.
حقوق معلم و رهبر علمي تو اين است كه مقام وي را بزرگ بداني و در حضور وي در مجلس درسش حاضر شوي و خوب گوش كني، و تمام توجهت به وي باشد، صداي خويش را بلند نسازي، سؤالي كه ديگري از استاد مينمايد پاسخ ندهي، در كلاس درس با كسي گفتگو ننمايي، در محضر استاد غيبت كسي را نكني، اگر كسي غيبت او را ميكند و از او به بدي ياد مينمايد، دفاع كني، عيوب وي را بپوشاني، فضايل وي را به ديگران بازگو كني، با دشمنان وي همراهي نكني، با
دوستان وي دشمني نكني، اگر اين نوع حقوق را در حق معلم خويش رعايت نمودي، فرشتگان خدا شهادت خواهند داد كه تو نيت پاكي از دانش آموختن داري و براي خدا نه براي مردم دانش فراميگيري.
از موارد حقوق همسر اين است كه بداني خداي سبحان همسر تو را سبب آرامش تو قرار داده است. و همسر نعمت الهي است. بايد به وي احترام كني و با وي مدارا نمايي، اگر حقي از تو بر وي لازم آمده و وي موفق به رعايت آن نشده است، با مهرباني رفتار كني، زيرا كه وي در اختيار توست، و لازم است همسر خويش را از لحاظ لباس و معاش تأمين نمايي و اگر لغزشي از وي مشاهده شد، گذشت كني. در اين گفتار به دو محور بنيادي همسرداري كه انس و محبت و نيز گذشت از لغزشها ميباشد، اشاره شده است. همان دو محور اساسي كه قرآن بر آن پافشاري مينمايد و بنيان خانواده را بر اين دو پايه استوار (محبت و گذشت) مستقر ميسازد، و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة. (1)(براي توضيح دو محور ياد شده و حقوق متقابل دو همسر به كتاب فاطمه (سلام الله عليها) الگوي زندگي مراجعه نماييد. (2).
برخي از حقوق مادر آن است كه بار حمل تو را تنها تحمل نموده است، و از ميوههاي قلب و جان خويش تو را بهرهمند ساخته است. كه
هيچ فردي توان اين كار را نداشته است. مادرت تو را از تمام خطرها با تمام وجودش حراست نموده است. مادر كه بر وي مهم نبود خود تشنه و گرسنه باشد؛ ليكن تو را سيراب و سير نمايد. مادر كه بر وي برهنگي، آفتاب و سايه مهم نبود، تلاش مينمود تو را بپوشاند. تو را در آرامش و سايه حراست مينمود. مادري كه به خاطر تو از خواب نازش صرف نظر مينمود و تو را از سرما و گرما حفظ ميكرد. تو چگونه ميتواني سپاسگزار زحمتهاي مادرت باشي؟! مگر اين كه در اين تلاش سخت، از خدا مدد جويي.
حق پدر آن است كه بداني اصل و ريشه تو پدر ميباشد. اگر او نبود تو نيز وجود نداشتي. هر نعمتي كه بر تو ارزاني ميشود بدان كه پدر سبب آن است. خداي سبحان را به خاطر اين نعمت بزرگ كه به تو ارزاني كرده است، شكرگزار باش. و بدان تنها توانمندي از جانب خداست. (1)(براي اداي حقوق از خدا ياري طلب كن.) اين تنها پنج محور از بيش از پنجاه محور حقوق است كه برگزيده شد.
دنياي امروز با گذشت قرون متمادي از دانش و فرهنگ و تأسيس سازمانها و نهادهاي حقوقي، سازماني را به عنوان دفاع از حقوق حيوانات تأسيس مينمايد كه جاي بسيار خوشحالي و اميد است. گرچه در كنار دفاع از حقوق حيوانات، هزاران انسان با سلاحهاي
1) 330. تحف العقول، ص 255.
كشتار جمعي به كام مرگ ميروند و حقوق اساسي انسانها ناديده انگاشته شده، زير پاي ستم پيشگان پايمال ميگردد. اما وحي آسماني هماره مدافع حقوق هر جاندار ميباشد. حق زندگي، آسايش و امنيت آن را محترم ميداند. رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در مورد حقوق حيوانات اين گونه سخن ميگويد: براي چهارپايي كه مسافر يا بار جابجا مينمايد (مانند اسب و استر و شتر و الاغ) چند حق بر عهده راكب و صاحبش نهاده شده است. هنگامي كه پياده ميشود نخست به چهارپا آب و علف دهد، همواره وي را به آب عرضه بدارد تا تشنه نماند، بر صورت وي هيچ گاه نزند كه صورت تسبيح خدا ميگويد. تنها براي رفع نياز بر مركب سوار شود، بيهوده سوار بر آن نشود. بيش از توان حيوان، بر دوش وي بار حمل نكند، بيش از توان وي، راه نبرد. و لا يكلفها من المشي الا كما يطيق. (1)در برخي روايات اضافه شده كه در حال گعده و گفتگو با ديگران بر گرده آن قرار نگيرد. و نيز مركب خويش را به زور براي رفتن به جايي كه تنفر دارد، وادار نسازد، و لا يضر بها علي النفار. (2). حال عظمت رفتار علي بن الحسين عليهالسلام را تماشا كنيد كه چگونه حقوق حيوانات را رعايت مينمايد. حضرت با شتري كه بيش از بيست بار، در برخي روايات چهل بار حج و عمره انجام داده است، شتري كه فاصله بين مدينه و مكه را ميپيمايد، يك ضربه بر آن وارد نميسازد. حج علي بن الحسين عليهالسلام علي ناقة اربعين حجة فما قرعها بسوط. (3)در برخي آثار بيست نوبت حج عنوان شده است. (4).
هنگامي كه يكي از شترها كه با آن به حج ميرفتند مرد، آن را دفن نمود تا درندگان آن را نخورند. (1)و در مورد شتري كه بيست بار با آن حج انجام داده بود و به امام باقر عليهالسلام وصيت نمود كه بعد از وي هنگامي كه شتر مرد، دفنش نمايد تا درندگان آن را نخورند. آنگاه از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم روايت نمود كه شتري كه هفت بار در عرفات وقوف نمايد از شترهاي بهشت قرار ميگيرد. (2). چگونه اهتمام به حقوق حيوانات در پيشگاه سيدالساجدين عليهالسلام مطرح است، كه به دفن شتر وصيت مينمايد. (3)آنگاه شتري كه اين گونه محبت از علي بن الحسين عليهالسلام مشاهده مينمايد، طاقت فراق حضرت را ندارد و بعد از اين كه حضرت در بقيع به خاك سپرده ميشود، شتر از آب و علف بازميماند و خود را در كنار قبر امام ميرساند و سر و صورت خود را به خاك قبر مينهد و در همان جا سه روز ماندگار ميشود تا از فراق حضرت از پاي در ميآيد. (4)اين نيز وفاداري حيوان نسبت به امام همام، امام ملك و امام ملكوت است.
آشنايي با موضعگيريهاي هر امام معصوم عليهالسلام و تحليل جبههگيريهاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي آنان پيوند عميق با اوضاع سياسي و اجتماعي و فرهنگي همان زمان دارد. بدون آگاهي صحيح و كامل از اوضاع عمومي در فرايندهاي ياد شده، تحليل موضعگيريهاي امامان ناممكن خواهد بود. زيرا موضعگيريهاي امام با اوضاع زمان خودش در ترابط و در برخي موارد در تعامل نيز خواهد بود. بيشتر نويسندگان كه از تحليل صحيح موضعگيريهاي امامان ناتوان ميمانند، دليل آن را بايد در نداشتن آگاهي صحيح از اوضاع زمان امامان دانست. هر نويسندهاي كه در اين زمينه از آگاهي بهرهور باشد به ميزان آگاهي خودش توان تحليلهاي واقعگرا و الگوپذير از انديشه و رفتار امامان را فراهم ميسازد. به همين خاطر برخي از نويسندگان هم به لحاظ آگاهي صحيح نداشتن از اوضاع زمان امامان، از پرداختن به موضوعات سياسي و اجتماعي و فرهنگي محروم شدهاند. و يا اگر در
اين وادي قدم نهادند، دچار كجراهگي شده و تحليلهايي ارائه نمودهاند كه همخواني با انديشه و رفتار عترت ندارند. اين در حالي است كه برخي نويسندگان اصولا برخي امامان را منزوي و بدون موقعيت اجتماعي ديدهاند و خود را به كلي از پرداختن به موضوعات موقعيت اجتماعي و فرهنگي، معاف دانستهاند! البته اندك نويسندگان فرزانه نيز وجود دارند كه اوضاع زمان عترت آل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را با ديده حقبين نگريسته و تحليلهاي صحيح ارائه نمودهاند. باور حق در مورد امامان اين است كه عترت آل رسول (عليهمالسلام) در هر زمان از موقعيت بسيار والاي اجتماعي بهرهور بودهاند. اين باور تحليلهاي صحيح از موضعگيريهاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي آنان را بايسته مينمايد. بايد موضعگيريهاي امامان به صورت شفاف و مستند تحليل شوند. به گونهاي كه شايسته الگوگيري در زمانهاي گوناگون باشد. اين باور نيز از ارزشهاي پايهاي ميباشد كه همواره يك تشكل بزرگ اجتماعي از آرمانهاي به حق عترت حمايت نموده است. به گونهاي كه حركت اجتماعي اين تشكل همسوي اهل بيت (عليهمالسلام) همواره خطر آفرينترين چالش اجتماعي در برابر حاكميت سياسي به شمار ميرفته است. دشمنيهاي آشكار و پنهان حكومتها با امامان و پيروان آنان و تلاش براي فروپاشيدن تشكل همسو آنان از جانب زورمداران سياسي، بهترين گواه بر اين مدعا ميباشد. حزب عثمانيه در سركوب تشكل همسوي اهل بيت (عليهمالسلام) از هيچ جنايتي فروگذار ننمود، كه به نمونههايي از رفتار آنان اشاره خواهد شد. همراه امام سجاد عليهالسلام نيز همانند ساير امامان همين تشكل
همسوي اهل بيت شكل گرفته بود. و با همه فشارها و تنگناهايي كه پديد آمده بود، اين تشكل هويت خود را به رهبري هوشمندانه سيد العابدين عليهالسلام تداوم بخشيد. اين كه در برخي آثار آمده است كه همراهان حضرت بسيار اندك و انگشت شمار بودهاند، مانند اين كه مفيد نقل ميكند كه مردم بعد از امام حسين عليهالسلام به جز سه نفر مرتد شدند، ارتد الناس بعد الحسين عليهالسلام الا ثلاثة، ابوخالد كابلي و يحيي بن ام طويل و جبير بن مطعم (1)و يا فضل بن شاذان روايت ميكند، در اوايل امر به جز پنج نفر همراه علي بن الحسين عليهالسلام نبودند. سعيد بن جبير، سعيد بن مسيب، محمد بن جبير، يحيي بن ام طويل، ابوخالد كابلي و يا ابيالحديد نقل ميكند كه هواداران علي بن الحسين عليهالسلام از بيست نفر فراتر نميرفتند. (2). اين گونه آثار بايد صحيح معنا شوند، كه يا منظور از هواداران، افراد خيلي برجسته كه در واقع حواريون به شمار ميرفتهاند، ميباشد. و يا منظور افراد شاخص و معروفي كه به صورت آشكارا از حضرت در روزهاي نخست حمايت مينمودهاند، ميباشد؛ و يا معناي ديگري. و الا اگر منظور اين باشد كه تشكل همسوي همراه سيد العابدين عليهالسلام به اين تعداد بسنده ميشده است! با واقعيات تاريخ كه بسياري از محورهاي آن در همين نوشتار آمده است، همانند موقعيت اجتماعي كه جمعيت انبوهي حضرت را همراهي مينمود، همخواني ندارد.
اين نوع احاديث همانند حديث معروف ميباشند كه بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم مردم به جز سه نفر مرتد شدند، ارتد الناس بعد النبي الا ثلاثة نفر، (1)كه در اين باره در جاي ديگر توضيح آورده شده است. (2).
حاكميت و مديريتهاي سياسي را به دو نوع عمده ميتوان تقسيم نمود، كه به برخي ويژگي اين دو اشاره ميشود. الف: حاكميتهايي كه برغم خواست مردم شكل ميگيرند و بر اساس خشونت، نابرابري و بهرهوري از فرهنگسازي، تداوم مييابند. اين نوع حكومتها براي حراست و تداوم بر اين نوع اهرمها پا ميفشارند. ساختار اين نوع حاكميتها سياسي، انگيزه اصليشان چنگاندازي به توانمندي سياسي و حراست از آن ميباشد. اين نوع حاكمان بيشترين تلاش خويش را در اين راستا متمركز مينمايند. و اگر در موردي در جهت هنجارهاي اجتماعي و آبادگري قدم بردارند، براي دستيازي انگيزههاي سياسي خواهد بود. اين نوع حكومتها پيشتر در قالب پادشاهي پديدار ميشدند، ليكن در اين زمان بسياري از اين حكومتها در قالب جمهوري و با برگزاري رفراندمهاي صوري ظهور ميكنند. ب: نوع ديگر حاكميتها كه نوعا به دنبال يك حركت اجتماعي پديدار ميشوند و در واقع دستآورد يك حركت اجتماعي بوده، بر اساس خواستههاي مردم مستقر ميشوند. اين حاكميتها بر پايهاي
باروري فرهنگي، ساماندهي اجتماعي، آبادگري اقتصادي، امنيت عمومي، استقرار عدالت اجتماعي و در صورت دين باور بودن جامعه، استقرار ارزشهاي ديني گردش مينمايند. ساختار اين نوع مديريتهاي سياسي نه در مرحله شكلگيري و نه در تداوم خود نيازي به بهرهوري از اهرمهاي خشونت و فضاسازي و ارعاب ندارند. زيرا كه بر اساس خواستههاي مردم پايهگذاري شدهاند. و پشتوانه اصلي آنان مردم هستند و در دست يازي به اهداف كلان نيز، با پشتوانه مردمي توفيق فراهم ميسازند.
حاكميت حزب عثمانيه در زمان امام سجاد عليهالسلام بدون ترديد از نوع اول حكومتداري است، كه با اهرمهاي فشار خشونت و ارعاب و فرهنگ سازي پديد آمده است. بدون ترديد در حراست از هويت خويش به اهرمهاي ياد شده شديدا نيازمند خواهد بود. فضاسازي فرهنگي و سرگرم كردن مردم به امور روزمره زندگي و نيز سوق دادن جامعه به انواع ناهنجاريهاي اجتماعي و تباهي و فساد از محورهاي عمده اين نوع حاكميت ميباشد. اين نوع حاكميت در تلاش است افزون بر سركوب چالشگران، جامعه را به فساد و تباهي آلوده و سرگرم سازد، تا امت از اهداف اصلي اجتماعي بازايستاده و از حقوق اساسي خويش روي برتابيده، و مطالبه ننمايد. پي آمد ننگين اين نوع حكومت تبعيض و نابرابري شديد ميباشد كه جامعه به دو قطب عمده متمول (اقليت) و گروه محروم از هر نوع
حقوق اجتماعي و سياسي و اقتصادي (اكثريت) تقسيم ميشود. به همين خاطر مشاهده ميشود بني اميه هم در مرحله چنگ اندازي به اهرمهاي سياسي و هم در حفظ و حراست آنها بيشترين بهرهوري را از اين اهرمها مينمايند. بني اميه بيشترين تلاش را در اين سمت متمركز مينمودند كه با فضاسازي فرهنگي افكار عمومي را نسبت به حاكميت خويش معطوف دارند. آنان در تلاش بودند كه با سرگرم كردن مردم به امور روزمره و به فساد و تباهي، جامعه را از توجه به خواستههاي كلان و مشروع خويش بازدارند. آنان براي رواج تباهي، بيشترين همت را گماشته و سرمايههاي كلاني را صرف فرهنگ سازي و فراهم آوردن بسترهاي فساد و تباهي مينمودند. بدين خاطر مشاهده ميشود به صورت سازمان يافته از اهرمهاي خشونت، فرهنگ سازي و سوق دادن مردم به فساد و تباهي و از بين بردن نهادهاي اجتماعي و ساخت و ساز نهادهاي اجتماعي در راستاي اهداف خويش بيشترين تلاش را انجام ميدادهاند.
زمان امام سجاد عليهالسلام از ويژگيهاي منحصر برخوردار است. فشارهاي سياسي و خشونت به مرحله نهايت رسيده است. به همين جهت بسياري را اين حقيقت باور آمده است كه زانوهاي حضرت در تراكم فشارهاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي بني اميه و بني مروان خميده شده است! امام به طور منزوي بيش از ربع قرن در زمان خلفاي جور
زندگي و به عبادت فردي پرداخته است! خشونت آنگونه حاكميت حاصل نموده است كه همانند امام سجاد عليهالسلام هيچ گونه پايگاهي نداشتهاند تا كوچكترين حركت اجتماعي پديدار سازند. و به همين جهت برخي امام همام را منزويترين پيشوا ميپندارند! حتي برخي نويسندگان پا را فراتر نهاده، علي بن الحسين عليهالسلام را مطيع و همگام بنيمروان عنوان نمودهاند، چنان كه محمد بن سعد از زبان زهري مينگارد: علي بن الحسين عليهالسلام معتدلترين فرد از اهل بيت با مروان و عبدالملك بودند! (1). اگر با تحليلهاي صحيح از اوضاع زمان حضرت در زمينههاي گوناگون به نقش محوري امام همام نگر افكنده شود، اين نكته شفاف ميگردد كه امام سجاد عليهالسلام با همه تنگناها از برترين موقعيت اجتماعي برخوردار بودند. وي با تدبير و مقاومت هوشمندانه، جبهه مقابل و بزرگ چالشگري عليه حاكميت بني اميه به شمار ميرفتهاند. كه در زمينههاي گوناگون به چالشگري عليه آنان برخاستهاند. وقتي اين نكته در مورد حضرت سجاد عليهالسلام شفاف و مبرهن گردد، در ساير امامان اين موقعيت شفافتر جلوهگر خواهد شد. در هر صورت تحليل موضعگيريهاي حضرت پيوند عميق با اوضاع سياسي و اجتماعي و فرهنگي زمان حضرت دارد، كه در مرحله نخست بايد اين فرايندها مورد نگر قرار گرفته، آنگاه موضعگيري سيد الساجدين عليهالسلام بازنگري گردد. در اين فرصت به چهار محور عمده سياسي و فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي زمان حضرت نگر ميافكنيم؛ سپس چالشگريهاي حضرت را دنبال خواهيم نمود.
1) 343. طبقات، ج 5، ص 110.
در نوشتار امام حسين عليهالسلام الگوي زندگي اين نكته تحليل شد كه حزب عثمانيه بينهايت به خشونت روي آورد. اين حزب بدترين جنايات را در رفتار خويش با اهل بيت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و پيروان اهل بيت پديدار ساخت. حزب عثمانيه با بسيج بيش از سي هزار نيرو مسلح خشن براي ستيز با فرزند فاطمه (عليهاالسلام) كه با كاروان حدود دويست نفري در بيابان در محاصره دشمن قرار گرفته بود، بدترين جنايات را آفريد. فرزند فاطمه و ياران سترگش را به طرزي فجيع و در يك جنايت انساني به شهادت رساند و سرهاي آنان را به همراه بازماندگان در شهرها به خصوص كوفه، عاصمه اميرالمؤمنين عليهالسلام و پايگاه تشيع و شام پايتخت امويان و پايگاه خشونت گردش داد. با كشته شدن حسين عليهالسلام، حزب حاكم بر اين پندار بود كه بزرگترين مانع را از سر راه استقرار حاكميت خويش برداشته است. و با ايجاد خشونت و رعب و وحشت توانمند خواهد بود سلطه خويش را گسترش داده و حاكميت را مستقر ساخته، و به اهداف پليد خود دستيازي نمايد. به همين جهت مشاهده ميشود از اهرم خشونت و رعب و وحشت بيشترين بهره را ميبرد. هر صداي مخالف را در گلو خفه ميسازد. هر زبان رسا و گوياي چالشگر را از حلقوم بيرون ميكشد و چشم هر نگاه منتقد را از حدقه بيرون ميافكند و سر هر فريادگر را بر فراز دار ميآويزد. رفتار خشونت بار زمان حاكميت حزب عثمانيه چه در زمان بنياميه و چه در زمان بنيمروان تاريخ اسلام كمتر به خاطر دارد. شايد بتوان
گفت خشونت حزب عثمانيه بينظير ميباشد. آنان هيچ انسان معترض و منتقد را بر نميتابيدند و حتي بدون جرم و تنها با اتهام، سر آنان را از قامت سروشان بر ميداشتند. با نگاه گذري بر جنايات و خشونتهاي بنياميه و به ويژه بني مروان كه هم زمان با امامت امام سجاد عليهالسلام بوده است، اين نكته را به خوبي شفاف ميسازد و اوضاع سياسي و خشونت بار آنان آشكار ميگردد. خشونتهاي حزب عثمانيه در دو ميدان پديدار گشته؛ يكي در سركوب نهضتهاي علويان و نيز حركتهاي اجتماعي چالشگر، كه به صورت نبرد و جنگ رخ ميداد، ديگري خشونتهايي كه نسبت به آحاد جامعه و هواداران احزاب چالشگر پديدار شده است.
در مرحله نخست ميتوان برخورد شديد حزب عثمانيه را با حادثه حره و قيام مردم مدينه كه به تحريك عبدالله بن زبير رخ داد، اشاره كرد. اين حركت از جانب حاكميت به شديدترين شكل سركوب شد و خشونت حزب حاكم هزاران نفر از صحابه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و ديگران را در كام خود بلعيد. و هتك حرمت و غارت را به اوج رساند، آن هم در مدينه حرم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم. همچنين ميتوان به نهضت و حركت اجتماعي عبدالله بن زبير در حجاز اشاره نمود كه با خشونت تمام از جانب حزب حاكم برخورد شد. گرچه عبدالله موفق به حكومت داري قريب يك دهه در مكه شد، ليكن در نهايت با خشونت تمام، با حركت وي در زمان مروانيان برخورد شد. حجاج با كشتار جمعي كه به راه انداخت، در نهايت
عبدالله را دستگير نمود. كعبه را نيز منهدم ساخت! گرچه قيام عبدالله به حق نبود، ليكن سركوب نمودن اين حركت از جانب حزب حاكم با كمال خشونت شكل گرفت. به گونهاي كه هم حرمت حرم و كعبه شكسته شد و هم عبدالله و همراهانش كشته شدند. (1). سركوب نهضت توابين نيز در همين رديف قرار دارد. اين نهضت در سال 65 از جانب حزب عثمانيه سركوب شد، سليمان و بيش از چهار هزار نفر از هوادارانش كشته شدند. (2). نمونه ديگر سركوب نهضت با شكوه زيد بن علي بن الحسين (عليهماالسلام) در زمان مروانيان است. اين حركت گر چه به بعد از شهادت امام سجاد عليهالسلام مربوط ميشود، ليكن يك نمود ديگر از خشونت آنان است كه هواداران چهل هزار نفري زيد را سركوب و هزاران نفر را به شهادت رسيدند. و با جنازه زيد آنگونه رفتار خشونت بار نمودند كه با هيچ معيار ديني و انساني سازگاري ندارد! (3)برخورد خشونت بار با يحيي بن زيد و هواداران وي نيز در همين رديف قرار دارد. نيز برخوردهاي خشن و قتل و خونريزي خوارج و ساير چالشگران.
مرحله دوم خشونت حزب عثمانيه به خصوص در زمان مروانيان و امام سجاد عليهالسلام آن مقدار فجيع و آزار دهنده است كه قلم از نگارش آن شرمسار است. آنان ياران و هواداران سترگ اهل بيت (عليهمالسلام) را
با خشونت تمام به زنجير كشيده و آنان را شكنجه و به شهادت ميرساندند. آنان دست و پاي هواداران اهل بيت (عليهمالسلام) را قطع ميكردند و بر چشم آنان ميل گداخته ميكشيدند. جنازهها را عريان سالها بر بالاي دار نگه ميداشتند. آنان هزاران نفر را در قلعههاي بيسقف زنداني كرده بودند كه تنها آسمان و آفتاب خدا را مشاهده ميكردند. وليد بن عبدالملك به صالح بن عبدالله مري كارگزار خود در مدينه مينگارد، حسن بن حسن بن علي عليهالسلام را كه در زندان بسر ميبرد، از زندان بيرون آورده در حضور مردم در مسجد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم پانصد تازيانه بر بدن وي بزند! (1)فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در مسجد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم با چنين خشونتي در حضور سيد الساجدين عليهالسلام روبرو ميشود! از اين نمونهها تاريخ فراوان در سينه دارد. بدين سان خشونت در اين زمان فراگير شده بود! كه جنايات همانند حجاج گواه صادق بر آن ميباشد.
يحيي بن امطويل از حواريون امام سجاد عليهالسلام است، هنگام كه حجاج وي را دستگير ميكند از وي ميخواهد از علي عليهالسلام بيزاري بجويد و چون وي پايداري ميكند؛ دست و پايش را ميبرد و وي را به شهادت ميرساند (2)وي سعيد بن جبير را كه يكي ديگر از ياران امام سجاد عليهالسلام بود بعد از تفتيش عقايد، در نهايت به جرم علاقهمندي به اهل بيت به بالاي دار كشيد. (3)عبدالملك، سعيد بن مسيب (4)را كه از اصحاب امام سجاد عليهالسلام ميباشد در شهر گردش ميدهد. (5).
خشونت تا آن مقدار حاكميت يافته است كه ازدواجهاي تحميلي از ترس شمشير حجاج كارگزار عبدالملك شكل ميگيرد. حجاج سعيد بن قيس همداني را تهديد ميكند كه بايد دخترش را به ازدواج عبدالله بن هاني كه از دوستان حجاج بود در آورد كه وي به خاطر ترس از شمشير، اين كار را انجام ميدهد. (1). حجاج دو تن از دوستان اميرالمؤمنين عليهالسلام را دستگير نموده به يكي از آنها ميگويد از علي اظهار بيزاري نما، وي ميگويد اگر بيزاري نجويم چگونه مجازات خواهي كرد، حجاج ميگويد به قتل خواهم رساند. آنگاه به وي ميگويد انتخاب كن، دستها يا پاهايت را، كدام يك را ببرم. وي ميگويد فرصت قصاص فراخواهد رسيد. تو انتخاب كن، حجاج ميگويد، زبان تند و تيزي داري، گمان ندارم كه بداني خدايي كه تو را آفريده كجاست. وي ميگويد در كمين ستمگران است. آنگاه حجاج دستور ميدهد دست و پاي وي را بريده و وي را به دار ميكشند. سپس به همراه وي رو كرده از وي ميپرسد ديدگاه تو در مورد علي عليهالسلام چيست، وي ميگويد من، هم رأي همراهم ميباشم كه وي را نيز گردن زده آنگاه به دار ميآويزد. (2). حجاج كه از جانب عبدالملك بر عراق پايگاه تشيع سلطه يافت، در مدت حكومت بيست ساله (3)خويش جنايات ماندگار از خود به يادگار
نهاد، كه تاريخ نمونههاي آن را سراغ ندارد. وي هنگام ورود به عراق و روبرو شدن بامردم، ميگويد سرهايي را ميبينم كه هنگام چيدن آنها فرارسيده است و خونهايي را زير عمامهها بين سر و صورتها مشاهده ميكنم كه در جريان است. (1). حجاج هنگامي كه در سال 75 وارد بصره شد، پنج هزار نيرو مسلح وي را همراهي مينمود. روز جمعه وارد مسجد جامع شهر كه هيجده در ورودي داشته، ميشود. بيرون هر در صد نفر مسلح با شمشيرهاي پنهان ميگمارد. عدهاي مسلح نيز به همراه وي درون مسجد ميروند. به آنان ميگويد هنگامي كه من شروع به سخنراني نمودم، جمعيت مرا سنگ باران خواهد نمود. وقتي كه عمامه را از سر بر زانو نهادم، افراد مسلح داخل، شمشيرها را آشكار ميسازيد. با آشكار شدن شمشيرها جمعيت انبوه هجوم به طرف درهاي خروجي مينمايد. نگهبانان درها از بيرون به رخ مردم شمشير كشيده، جميع به طرف داخل هجوم ميآورد و از دو جانب جمعيت انبوه را آن مقدار از دم شمشير ميگذرانند كه خون همانند سيلاب از درهاي مسجد بيرون ميزند و به اطراف ميرسد! در اين تهاجم وحشيانه هزاران نفر به قتل ميرسند. (2)اين گونه جنايت، تاريخ كجا سراغ دارد؟! اين گونه است كه مينگارند تنها افرادي كه مظلومانه و بيدفاع در غير جنگها به دست حجاج به قتل ميرسيدند، يك صد و بيست هزار
نفر بودند. (1)اين چنين است كه تاريخ مينگارد خونريزي حجاج بينظير بوده است. (2)حجاج هنگامي كه مرگش در سال 95 (يك سال بعد از شهادت امام سجاد عليهالسلام و يا همزمان با شهادت حضرت) فراميرسد، پنجاه هزار مرد و سي هزار زن در زندانهاي وي محبوس بودند. زندانهايي كه تنها قلعهاي بيش نبودند، حتي سقف هم نداشتند. زندانيان در زير آفتاب و سرما و برف و باران زنداني ميشدند. شانزده هزار نفر از زنان و مردان برهنه و لخت مادر زاد زنداني بودند! (3)الله اكبر از جنايت و ديكتاتوري! اين هزاران نفر كشته و زنداني چه كساني هستند؟! مگر عبدالملك حجاج را براي سركوبي پيروان اهل بيت (عليهمالسلام) و ياران علي عليهالسلام بر عراق مسلط نساخته است؟ اين جمعيت انبوه كشته و زنداني و دست و پا بريده و ميل گداخته به چشم كشيده، همان شيعيان و پيروان علي عليهالسلام و اهل بيت (عليهمالسلام) ميباشند، كه از جانب حزب عثمانيه اين گونه خشونت و جنايت بر آنان روا ميدارند. نمونههاي اين جنايات را در كدام صفحات ننگين تاريخ ميتوان جستجو نمود؟! اين چنين است كه سيد الساجدين عليهالسلام اوضاع خشونت بار زمان خويش را چنين تحليل مينمايد: آل علي دچار ديكتاتوري همانند فرعون هستند كه فرزندان آنان را سر ميبرد. اين گونه بغض علي و اهل بيت (عليهمالسلام) در سينههاي حجاج موج ميزند كه امام
باقر عليهالسلام ميفرمايد: حجاج محبان اهل بيت (عليهمالسلام) را به بدترين شكل ميكشت و آنان را به اتهام و گمان دستگير مينمود و شنيدن اين كه فرد زنديق است بر حجاج هموارتر بود، تا گفته شود شخص محب علي عليهالسلام است! (1). به نظر ميرسد عبدالملك فرد مناسبي را جهت سركوبي هواداران تشكل همسو به عراق گسيل نموده است. حجاج نيز به بهترين شكل مأموريت خويش را انجام رسانيده است. عبدالملك همان فردي است كه به ظاهر با سيد الساجدين عليهالسلام روابط نيك برقرار ميكند و خود را متمايل به حضرت جلوهگر ميسازد. اين رفتار و حكومتداري خود و عمالش در حجاز و عراق است كه از خون هواداران علوي و چالشگران حزب عثمانيه سيلاب جاري ميشود. حجاج مزدور عبدالملك به مراتب بهتر از زياد بن ابيه مزدور معاويه و عبيدالله بن زياد مزدور يزيد مأموريت انجام ميدهد! اين نمودار جو سياسي و خشونت بار زمان سيد الساجدين عليهالسلام است كه خود و هوادارانش، اين گونه گرفتار سياست خشونت ميباشند. آيا چه مقدار تلاش و تدبير ميبايد تا تشكل همسوي اهل بيت (عليهمالسلام) را از اين گونه بحرانهاي سياسي و خشونت بار عبور داده، و خون شهيدان كربلا و سالار شهيدان حسين بن علي (عليهماالسلام) را ببار نشاند؟! در اين برههي حساس اين مسؤوليت بر دوش سيد الساجدين عليهالسلام قرار داده شده است. امام سجاد بايد با هوشمندي و پايداري دين رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و تشكل همسوي اهل بيت را از اين خطرها رهايي دهد.
1) 360. شرح ابيالحديد، ذيل خطبه شماره 210!.
فرايند فرهنگ و باور جامعه با فرايند سياسي و نيز اجتماعي هماره در تعامل ميباشند. گر چه ميتوان گفت زير ساخت ساختار نهاد سياسي و استقرار نهادهاي اجتماعي را فرهنگ و باور شكل ميدهد. بر اين اساس استقرار هر نوع حاكميت پايدار بدون فرهنگ سازي امكان ندارد. در قدم نخست بايد جامعه فرهنگ سازي شود تا پذيراي حكومتها با انگيزههايي خاص گردد. و نيز نهادينه شدن مديريتها و نهادهاي اجتماعي در راستاي اهداف مشخص، نياز به زير ساخت فرهنگي دارد. حزب عثمانيه از اين معيار جدا نيست. براي استقرار حاكميت خويش كه اهداف خاصي (دينزدايي) را دنبال مينمود و در مرحله نخست بايد فرهنگ سازي ميكرد، تا با آماده سازي فرهنگي جامعه را به سمت و سوي اهداف خويش گردش ميداد. حزب عثمانيه شيوه حكومتداري را پيش از زمان اسلام به ارث برده بود. خاستگاه آن فرهنگ جاهليت كه بر معيارهاي نابرابري، قومگرايي، خشونت، تباهي و فساد گردش ميكرد، استوار بود. آغاز حاكميت اين حزب به زمان خلافت خليفه سوم، در گوشه و كنار كشور اسلامي به ويژه در شام بازگشت دارد. در اين زمان حاكميت شام در اختيار فرد زيرك و هوشمندي چون معاويه قرار داشت. معاويه فضاسازي و فرهنگ آفريني نمود. و چون توانمند سياسي بود، اقتدار سياسي را در جهت فرهنگ سازي به كار گرفت و با ايجاد باورهاي جهتدار تلاش كرد تا پايههاي حكومت را تحكيم و تثبيت نمايد.آن
گونه كه سياست و فرهنگ تنگاتنگ در تعامل يكديگر قرار گرفتند و هر يك بر استقرار و توسعه ديگري، نقش آفريني نمود. اين تعامل سبب پديدار شدن يك جريان بزرگ اجتماعي گرديد، تا توانست هويت خويش را حدود يك قرن حراست نموده، در مسير رسيدن به اهداف شوم تلاش نمايد. اين حركت در جهت رسيدن به اهداف خود كه دين زدايي عمدهترين آن به شمار ميرفت، تلاش پايدار انجام داد و در قلمرو حكومتداري خويش تا آن حد فضاسازي نمود كه حاكميت را در رسيدن به اهداف خويش بسيار نزديك كرد. در قلمرو اين نوع حكومتداري و در فضاي اين فرهنگ سازي دين واژگون به مردم معرفي ميشد. و بدعتها ميرفت تا سنتها را پوشش دهند. چهره عترت كه عدل قرآن بود، در هالهاي از ابهام فرورفت. به گونهاي كه فرد شاخص و شفافي چون علي عليهالسلام نامسلمان معرفي شد! در سايه اين فرهنگ سازي نهادهاي ديني و اجتماعي در خدمت اهداف سياسي قرار گرفتند. و چون توانمندي چشمگيري فراهم ساخته بودند، توانستند يك حركت بزرگ و يك چالش اجتماعي در برابر آل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و پيروان آنان كه يك تشكل بزرگ همسوي اهل بيت (عليهمالسلام) بودند، پديدار سازند. چنان كه اگر اين روش تداوم مييافت، اين خطر را در پي داشت كه اسلام دچار سرنوشتي همانند مسيحيت گردد. اگر نبود تلاشهاي پر ثمر و هوشمندانه عترت (عليهمالسلام) چه بسا حزب عثمانيه به اين هدف كلان خويش دستيازي مينمود. آنچه
آنان را از رسيدن به انگيزهها ناكام ساخت، تلاش مستمر عترت آل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بود كه در برابر تراكم فشارهاي سياسي و فرهنگي، قامت سرو و استوار برافراشت و دين را از خطرهاي بني اميه رهايي داد. انديشه و رفتار عترت دين را براي هميشه مستقر ساخت. عترت در موقعيتهاي خطر، به آغوش خطر رفت و با خون رنگين خويش درخت دين را شاداب و پرثمر نمود. در اين فرصت نيم نگاهي به تهاجم فرهنگي و فضاسازي و فرصت آفريني حزب عثمانيه به ويژه در زمان امام سجاد عليهالسلام ميافكنيم تا با شفاف شدن اين محور راه در جهت تحليل موضعگيريهاي امام سجاد عليهالسلام در برابر فشارهاي متراكم فرهنگي و سياسي و اجتماعي و اقتصادي هموارتر شود.
از هنگامي كه شهر شام پايتخت اقتدار سياسي بني اميه قرار گرفت (از زمان معاويه)، انواع چالشهاي فرهنگي در جهت اهداف استقرار دين و سيره و راه و روش عترت پديدار شد. پيام سايتهاي تبليغاتي بني اميه در تمام شام و اطراف حتي برخي مناطق ديگر كشور اسلامي را كه در قلمرو حكومتداري شام نبود، و حتي در حجاز و عراق فراگير شد. به خصوص بعد از شهادت اميرالمؤمنين عليهالسلام اين راه براي بني اميه هموارتر شد. آنان با فرصتسازي و فرهنگ آفريني بدعتهاي فراوان رواج دادند و سنتهاي بسيار را زير پا نهادند. آنان با در اختيار گرفتن نهادهاي فرهنگي تبليغي مانند تريبونهاي جمعه و جماعات و اعياد
مذهبي و كنگرهي بزرگ حج، فضاسازي نمودند و با مخدوش كردن چهره رغيب بني اميه (عترت) و شكوفا كردن چهرهي بني اميه، زمينه را براي پذيرش حكومتداري حزب عثمانيه به مدت طولاني و مستمر آماده ساختند. اين تريبونها تا توانستند چهره تابناك عترت را مخدوش و در هالهاي از ابهام پوشش دادند. در اثر فشار و تراكم تبليغاتي آنان بيش از هفتاد هزار منبر و دهها تريبون جمعه و جماعات چهره شاخص و درخشان خورشيد فضيلت چون اميرالمؤمنين عليهالسلام را مخدوش مينمايند. هزاران سخن گوي جيره خوار بر فراز هزاران منبر، علي را تا آن مقدار سب و نفرين ميكنند كه مردم در قلمرو حكومت بني اميه در اسلام علي ترديد ميكنند. و تمام فضايل علي عليهالسلام زير سؤال ميرود و علي به عنوان قاتل خليفه مسلمين «عثمان»، معرفي ميشود. چنان آتش احساسات مردم را با بهرهوري از نمادهاي ديني شعلهور ميسازند كه بغض و كينه اهل بيت (عليهمالسلام) در سينه آنان متراكم شده و اشك ميريزند كه روزي بتوانند به خونخواهي خليفه زير پرچم معاويه به پا خيزند! هزاران نفر در پاي سخن معاويه با وي پيمان ميبندند كه به خونخواهي خليفه برخيزند. اين فرهنگ سازي زمينه را فراهم ميسازد كه حسين بن علي عليهالسلام به عنوان شورشگر معرفي شود، كه بر حاكم وظيفهي ديني بوده كه فتنه وي را مهار سازد تا جامعه اسلامي را از پي آمد آن تأمين دهد! اين فرهنگ سازي بود كه توانست فضا سازي نمايد كه حسين عليهالسلام با شمشير جدش رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به قتل رسيده است، و قاتلان حسين عليهالسلام هيچ گونه مسئوليتي ندارند و بايد به آنان آفرين گفت كه چنين فتنهاي را مهار نمودهاند!
اين فرهنگ سازي است كه فرصت ميدهد سر سالار شهيدان چون حسين عليهالسلام و يارانش در شهرها گردش داده شود و مردم براي عبرت گرفتن از سرانجام آنان فراخوانده شوند! اين فرهنگ سازي فرصت فراهم ميآورد كه فرزندان علي عليهالسلام با غل و زنجير وارد شهر شام شوند و اين گونه زمينه را فراهم ميسازد كه سيد الساجدين عليهالسلام را با غل و زنجير وارد مجلس بزم بني اميه مينمايد! اين فرهنگ سازي است كه شاميان آماده ميشوند فرزندان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را به عنوان برده خريداري كنند! كه سيد الساجدين عليهالسلام به آنان ميگويد: از دين اسلام خارج شويد، آنگاه تقاضاي خريد فرزندان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را بنماييد. (1).
در زمان امام سجاد عليهالسلام مخدوش نمودن چهره عترت و سب و نفرين بر چهره درخشان عترت و اميرالمؤمنين عليهالسلام به صورت گسترده در محفل و مجلس جمعه و جماعات و بر فراز هزاران منبر ادامه مييابد. (2)در اوان زمان امام سجاد عليهالسلام سردمدار حزب عثمانيه، يزيد است كه به فسق و تباهي شهرت دارد. يزيد سگ باز، ميمون باز، شراب خوار، علني فجور مرتكب ميشود و به ساقي ميگويد به من و عبيدالله كه محرم اسرار من است شراب بنوشان. سپس به آوازهخوانها دستور دانس و رقص ميدهد. (3).
هنگامي كه اين سيره و روش سردمدار باشد، البته كارگزاران نيز بر همين روش خواهند بود و فساد و تباه همه را فراميگيرد. در زمان وي شراب و شراب خواري آشكار گرديد و غنا و آوازه خواني در سرتاسر كشور اسلامي رواج مييابد. حتي در دو شهر مكه و مدينه غنا و آوازه خواني آن گونه شهرت يافت كه اكثريت جمعيت را پوشش ميدهد! (توضيح بيشتر در اين باره خواهد آمد). عبدالملك كه با زني به نام «امدرداء» همنشين بود به وي ميگويد افزون بر نوشيدن شراب، خون نيز مينوشم. (1)اين همان عبدالملك است كه خويش را زاهد نمايان ميسازد. وليد بن عبدالملك آن مقدار مست شراب خواري شد كه بعد از بخشش هزار دينار به آوازهخوان معروف «عطرد» خود را در داخل حوض شراب افكند. (2)شراب آن مقدار رواج يافته كه حوضها از آن مملو شدهاند. در مجلس آوازه خوان معروف «جميله»، عمر بن ابيربيعه آن مقدار شراب مينوشد كه مست لا يعقل لباس خود را از بالا تا پايين پاره مينمايد. (3)در همين زمان عبدالملك به حجاج نامه نگاشته، از وي درخواست سي نفر جاريه (دختر) مينمايد. (4). در تهاجم فرهنگي حزب عثمانيه آن مقدار حديث مجعول و دروغ منتشر ميشود و دهان به دهان ميگردد كه حتي دين باوران جامعه برخي دروغها را حق ميپندارند! (5)در زمان بني اميه به مراكز آموزش و
پرورش بخشنامه كردند همان گونه كه قرآن به كودكان و نوجوانان ميآموزند، حديثهاي دروغ در شأن بني اميه به آنان آموخته شود.اين حديثهاي دروغين را حتي در خانه و كاشانه به زن و فرزند و خدمتكار و... ميآموختند. در زمان بني اميه براي اين كه حديثهاي دروغين مورد پذيرش جامعه قرار گيرد، تنها به دروغ بستن به زبان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اكتفا نميكردند، بلكه حديثهاي فراوان در شأن بني اميه به زبان عترت همانند امام باقر عليهالسلام و... نيز ميآويختند. در زمان بني اميه بخشنامه ميكنند هيچ كس حق ندارد حديث منقبت علي عليهالسلام كه از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بر زبانهاست بيان كند و به ديگري بگويد. حزب عثمانيه دستور ميدهد در برابر احاديث فراواني كه از زبان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در مورد خورشيد فضيلت علي عليهالسلام بر سر زبانها بود، ضد آن مضمون جعل و منتشر سازند. بيشترين احاديث ساختگي برغم بني هاشم در زمان حاكميت بني اميه جعل و منتشر شد. در نشر فرهنگ اموي هر كس در منقبت عثمان به دروغ حديث جعل و منتشر ميساخت، خود و خانواده و عشيرهاش از جانب حكومت مورد حمايت و تأمين مالي قرار ميگرفتند. در مقابل هر كس در مورد اهل بيت (عليهمالسلام) از فضايل بيپايان آنان سخني به ميان ميآورد، از تمام حقوق و مزايا محروم ميشد و خانه و كاشانهاش ويران ميگشت! در زمان امام سجاد عليهالسلام فرهنگ اين گونه استقرار يافته است كه كسي نبايد نام فرزند خودش را علي يا حسن يا حسين و يا فاطمه، نام
گذاري كند! و شخص به جرم اين كه نامش «علي» است، از تمام حقوق اجتماعي محروم ميگردد و به تعبير خودش عاق ميشود كه نامش علي است. (1).
در زمان امام سجاد عليهالسلام به دستور حجاج، سعيد بن قيس از ترس شمشير حجاج دختر خود را به عقد عبدالله بن هاني كه از ياران و همراهان حجاج در هر جنايتي بود، در آورد. آنگاه هنگامي كه حجاج بر عبدالله منت مينهد كه دختر سردار قبيله بني فزاره و بزرگ تبار همدان را به عقد تو آوردم، ابنهاني به حجاج ميگويد اين اقدام خود را بر من منت مگذار كه من از طايفهاي هستم كه افتخاراتي نصيب وي شده است، كه نصيب هيچ طايفهاي نشده است! حجاج ميپرسد، چه افتخاراتي؛ وي ميگويد: ما طايفهاي هستيم كه هيچ فردي از ما عثمان را سب و نفرين ننموده است. ما طايفهاي هستيم كه هفتاد مرد جنگي به ياري معاويه در جنگ صفين فرستاديم، در همين جنگ تنها از طايفه ما يك جنگجو در سپاه علي شركت نمود. نما طايفهاي هستيم كه هيچ گاه زني كه دوست دار و شيعه علي باشد به عقد خود در نياوردهايم! ما طايفهاي هستيم كه از بين ما زني نذر نمود، هنگامي كه حسين عليهالسلام به قتل برسد، ده شتر قرباني كند! و اين كار را بعد از كشته شدن حسين عليهالسلام انجام داد. ما طايفهاي هستيم كه بر هر فردي از ما پيشنهاد شد كه علي را سب و نفرين كند، انجام داد. آنگاه حجاج با كمال بيشرمي ميگويد من اضافه
1) 369. همان.
ميكنم كه در نفرينهاي خود فرزندان علي يعني حسن و حسين و مادر آنها فاطمه (سلام الله عليها) را اضافه نماييد!! آنگاه حجاج تمام اين مسائل را به عنوان فضيلت تصديق مينمايد و ميگويد اين طايفه در اين فضايل گوي سبقت را ربوده است! (1). آري اين گونه موارد افتخارات فرهنگي و اجتماعي زمان امام سجاد عليهالسلام است. پرده دري تا آن حد كه دستور لعن بر فاطمه (سلام الله عليها) را نيز صادر ميكند. اين همان است كه امام باقر عليهالسلام اظهار ميدارد كه با سلطه حجاج از جانب عبدالملك بر عراق بعد از شهادت حسين عليهالسلام اوضاع خشونتبار و فرهنگي عراق وخيمتر از پيش ميگرديد. (2)دين تا آن مقدار واژگون معرفي شده است كه فرد مسلمان! در راه خدا نذر ميكند، هنگامي كه حسين عليهالسلام كشته شد، ده شتر قرباني كند!. در زمان حاكميت بني اميه به دستور حكومت روز عاشورا را به ميمنت پيروزي بر حسين عليهالسلام، روزه ميگيرند. اين روز را به عنوان يكي از روزهاي اعياد ديني در كنار عيد اضحي و عيد فطر قرار ميدهند. و فرزندان خود را با عيدي دادن خوشنود ميساختند. فرهنگ اين گونه در ذهنها شكل ميگيرد كه فرزندان از دوران كودكي كينه اهل بيت (عليهمالسلام) در دلشان مستقر گردد. كه امام صادق عليهالسلام در برابر اين رفتار فرمود: هر كس به انگيزه بني اميه در روز عاشورا روزه بگيرد، در كيفر ابنمرجانه شريك خواهد بود، زيرا آنان نذر ميكردند كه روز عاشورا را روزه بگيرند. اين روز را آنان عيد اعلام نمودند كه روزه
شكر به جاي آورده و فرزندان خويش را خوشحال ميساختند، يصومون فيه شكرا و يفرحون اولادهم. (1).
مدينه و مكه دو شهر پرآوازه مذهبي و صاحب قدس ملكوتي در ميان مسلمانان بوده و هست و خواهد بود. مدينه و مكه پايگاه وحي رسالي كه جاي جاي آنها نداي سروش فرشته وحي جبرئيل را در خود نهفته دارد و جاي جاي آن صداي قدمهاي آرام و پر تلاش رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم گوش را مينوازد. مدينه و مكه دو فضاي دلنوازي كه آواي وحي در آنها طنين افكنده و هر گاه در اين دو شهر قدم مينهي، انگار كه صداي ملكوت و سروش غيب گوش و جانت را مينوازد و روحت را به عالم غيب و افق شفاف ملكوت پيوند ميدهد. مدينه و مكه دو حرم صاحب حرمت كه بر هر مسلمان از هر مذهب حرمت قدسي دارند. حرم امن نبوي و حرم امن الهي، مكة حرم الله و ان المدينة حرمي. (2)«مكه حرم خدا و مدينه حرم من است.» مكة حرم الله و المدينة حرم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و الكوفة حرمي. (3)«مكه حرم خدا، مدينه حرم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم، كوفه حرم من است.» من اخاف اهل المدينة اخافه الله و عليه لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعين. (4)«هر كس مردم مدينه را به هراس افكند، خدا وي را هراسناك خواهد كرد، نفرين فرشتگان و عموم مردم نثار وي خواهد شد.» در
مورد مكه كه خود قرآن فرمود: و من دخله كان آمنا «هر كس وارد آن شود در امنيت خواهد بود.» و در جاي ديگر ميفرمايد: فيه آيات بينات مقام ابراهيم (1)«در آن مقام ابراهيم و ديگر نشانههاي خداست.» همچنين ميفرمايد: ان الصفا و المروة من شعائر الله. (2)«صفا و مروه از نشانههاي خداست». مدينه مهبط وحي رسول الله، مدينه شهري است كه گوهر نور خدا را در آغوش گرفته است. مدينه شهري است كه در گران قدر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فاطمه (سلام الله عليها) در آن امانت نهاده شده است. مدينه شهري است كه چهار نور عترت در خاك آن آرميدهاند. مدينه شهري است كه سيدالشهدا حمزه با سينه شكافته و پيكري غرقه در خون در كنارش، آرميده است. و مدينه شهري است كه بدن هزاران صحابه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را در آغوش گرفته است. مدينه شهر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و شهر زهرا (عليهاسلام). مكه و مدينه با اين قداست ديني در پيش همه دين باوران قرآن، جايگاه ويژه دارد. همگان اين دو بلد را بلد امين و قدسي ميشناسند. هر گوش شنوايي كه وارد اين دو مكان شود اين سروش غيبي آن را مينوازد كه ادخلوها بسلام آمنين. (3)مدينه و مكه دو شهري كه همگان تلاش دارند حرمت اين دو حرم قدسي را پاس دارند و همگان بر بيحرمتي به اين مكان قدسي حساس هستند.
اينك آل ابوسفيان و مروانيان همت گماشتهاند تا اين دو حرم قدسي را كه مهبط فرشتگان ميباشند و فرشتگان به هبوط و صعود خود در آن دو افتخار ميكنند، و در و ديوار شهر و زمين و آسمان شهر نويد ملكوت و جاويد را در دلها مستقر مينمايد، هتك حرمت كنند! فرهنگ حاكميت حزب عثمانيه كه خاستگاه آن جاهليت است بر اين پندار است كه دو سرزمين قدسي را هتك نموده به عهد جاهليت بازگشت دهد. مشاهده كنيد چه اقدامهاي فرهنگي مبتذل انجام ميدهند. و چگونه ميخواهند پايگاه فرهنگ هبوط وحي را به فرهنگ جاهليت بازگشت دهند. حاكميت حزب عثمانيه افزون بر سركوب شديد خيزشهاي مردمي اين دو شهر كه هزاران خون پاك را جاري ساخت، هزاران جنايت غير انساني و غير اخلاقي در شهر مدينه و مكه در حادثهاي همانند فاجعه حره و تهاجم حجاج مرتكب شد. مشاهده كنيد با فرهنگ اين دو پايگاه كه پايگاه اسلام اصيل ميباشند، چه رفتاري در پيش ميگيرند. آنان تا ميتوانند فساد و تباهي را مرتكب و ترويج ميدهند. آنان رفتار ضد ارزشهاي دين را به صورتي آشكار رواج ميدهند. شرابخواري و فسق و فجور از زمان يزيد در مدينه علني ميشود. مجاس لهو و لعب و غنا و موسيقي و رقص و تباهي و اختلاط مجالس زن و مرد آشكارا رواج ميگيرد. زنان فاجره و آوازهخوان خنياگر در مدينه منزل ميگزينند و از جانب حكومت حزب عثمانيه بيشترين حمايت مادي و فرهنگي ميشوند. درهم و دينارهاي فراوان براي داير كردن بسترهاي فساد و
تباهي و آوازهخواني در اختيار آنان قرار ميگيرند. خنياگران فاسق شهرت پيدا ميكنند و بينهايت از جانب حاكمان حزب عثمانيه ترغيب و تشويق ميشوند. مردان آوازه خوان مانند عيسي بن عبدالله طويس، ساتب حاثر، معبد، محمد بن عايشه، يونس الكاتب، مالك طايي، عطرد، دلال، برد، فؤاد، نومه، فند، رحمت، هبة الله، مالك، بديح، و زنان فاجر و آوازهخوان مانند: فرهه، غزة الميلاء، حبابه، خليده، عقيله، شماسه، فرعه، بلبله، لذة العيش، سعيده، زرقاء و پرآوازهتر از همه «جميله» (از طايفه بني بهز بني سليم) ميداندار آموزش غنا و برقراري مجالس دانس و رقص ميگردند. (1). جميله منزل بزرگي را براي آموزش غنا و موسيقي و مجالس رقص با اختلاط زن و مرد اختصاص ميدهد. (2)بودجههاي كلان و بذل و بخششهاي حاكمان بني اميه در زمان امام سجاد عليهالسلام براي ترويج مجالس لهو و فساد و تباهي صفحات تاريخ را پر كرده است. (3)در اين مجالس دهها نفر از زن و مرد آموزش آوازهخواني و نوازندگي ميبينند! و دهها نفر زن و مرد دست پرورده به گونهاي آوازهخواني و مجالس لهو رونق فراهم ميآورد كه خرد و كلان انبوه جمعيت شهر آوازهخواني و غنا و نوازندگي را فراميگيرد. جميله به عنوان آشناترين فرد به فن غنا و نوازندگي و نيز غزة الميلاء به عنوان اولين خنياگر زن كه آوازه خواني را در مدينه رواج داده، شهرت پيدا
ميكنند. (1)در اين زمان بيحرمتي به مدينه پايگاه وحي و مسجد نبوي تا آنجا پيش ميرود كه چكمهپوشان بنياميه بر مسجد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اسب و چهارپا ميبندند! (2).
در زمان امام سجاد عليهالسلام «جميله» پر آوازه تصميم سفر حج ميگيرد. اين تصميم در مدينه منتشر ميشود. تمام آوازهخوانهاي مدينه از جمله: طويس، دلال، برد، فؤاد، نومة الضحي، فند، رحمة، هبه الله، معبد، مالك، ابنعايشه، نافع بن طنبوره، بديح الملح، نافع الخير به همراه عدهاي از زنان آوازه خوان و خنياگر مانند: فرهه، عزة الميلاء، حبابه، سلامه، خليده، عقيله، شماسه، فرعه، بلبله، لذه العيش،سعيده، زرقاء، به همراه شعرايي مانند احوص، كثير، نصيب؛ همراه وي ميشوند. اين خبر در بلاد ديگر منتشر ميشود. آوازه خوانها و مظاهر فسق و فجور همه به طرف مكه هجوم ميآورند. يك كاروان بزرگي از فجره و اوباش به عنوان انجام مناسك حج راهي مكه ميگردند! در مكه نيز آوازه خوانهاي معروف از جمله سعيد بن مسجح، ابنسريج، غريض، ابنمحرز به همراه عده زيادي از شعرا و عدهاي فراوان از اشراف مكه از شهر بيرون آمده تا در اطراف شهر (تنعيم) از آنان استقبال مينمايند. استقبالي كه در مكه از كاروان تباهي انجام ميگيرد كم نظير است. و اين حركت باعث ميشود هر چه آوازه خوان در هر منطقه كشور وجود داشته، خود را به مكه رساند.
انجام مناسك حج پايان مييابد. همراهان با بيشرمي از جميله ميخواهند جشنواره غنا را در مكه برگزار كند. جميله با همه فسادي كه داشته از اين كار امتناع ميورزد (شايد به خاطر حفظ حرمت حرم). به آنان اعلام ميدارد كه اين برنامه در مدينه اجرا خواهد شد. به مدينه برگشته بعد از ده روز كه مشغول ديد و بازديد سفر حج بوده، جشنواره با شركت تمام آوازهخوانهاي معروف برگزار ميشود. شعراي مبتذل و لهو و لعب سه روز جشنواره را در مدينه برگزار مينمايند!! (1).
حاكمان فاجر اموي و مرواني با ترويج فرهنگ ابتذال سرمايههاي كلان بيت المال مسلمانان را صرف تباهي و فراهم نمودن بسترهاي ابتذال مينمايند. در حالي كه توده مردم در رنج نابرابريها و فقر و محروميتها در تراكم فشارها قرار دارند؛ كيسههاي زر بيت المال به جيب شعراي چاپلوس و آوازهخوانهاي فاسق و فاجر روانه ميگردد. بودجههاي كلان در اختيار گروههاي فساد قرار ميگيرد، تا بسترهاي ابتذال و تباهي را گسترش دهند. نيروي جوان جامعه را با ابتذال و تباهي سرگرم و آنان را از آرمانهاي خويش بازدارند. يزيد بن عبدالملك در يك اقدام سي هزار درهم به شاعر معروف «احوص» كه در ستايش و چاپلوسي آنان شعر ميسرايد، قرار ميدهد. (2)و اين افزون بر بذل و بخششهاي عمر بن عبدالعزيز به احوص و كثير، نصيب، و دكين ميباشد (3)عبدالملك «اخطل» را شاعر بني اميه
مينامد. (1)اخطل قسم به «لات» بت معروف جاهليت ياد ميكند و خود را افضل و اشعر از جرير و فرزدق ميداند. (2)عبدالملك وي را اشعر شعراي عرب ميخواند و به خادمه خويش دستور ميدهد وي را غرق در خلعت كنند. اينها افزون بر جوايز نقدي، (3)و كيسههاي مملو از درهم كه براي حمل آنها غلام خويش را همراه وي ميفرستد؛ ميباشد. (4). هزينههاي ابتذال و مجالس غنا و دانس و هزينههاي سفرهاي ييلاق و قشلاق آنان و هزينههاي آموزش غنا و آوازهخواني و ترويج فساد، با سيم و زرهاي بيت المال بدون هيچ محدوديت تأمين ميشود. يزيد بن عبدالملك به «معبد» در يك قلم 15000 دينار در يك قلم ديگر 12000 دينار ميبخشد. (5)وليد به يونس كاتب كه سه روز سرگرم آوازهخواني و برپايي مجلس رقص در حضور وليد بود، 3000 دينار ميبخشد. (6)يزيد بن عبدالملك در يك قلم ديگر به معبد و مالك، و ابنعايشه به هر كدام هزار دينار ميبخشد. (7). توضيح دهها مورد از اين بذل و بخششها كه تنها در تحقيق ارزنده ابوالفرج آمده سخن را به درازا ميكشاند. علاقهمندان ميتوانند يك دوره الآغاني را مطالعه نمايند. اين فضاي فرهنگي مبتذل مدينه است. آوازهخواني و محافل فساد اين گونه شهره فراهم ميآورد كه جمعيت انبوه مدينه و اطراف را
پوشش ميدهد. به تعبير ابوالفرج همگان با غنا آشنايي و ساز كار دارند، ان الغناء في المدينة لا ينكره عالمهم و لا يدفعه عابدهم. (1). مركز قدس و مركز وحي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آن گونه حرمت شكني ميشود كه حاكمان بني اميه در شام آوازهخوانهاي مورد نياز خويش را از مدينه فراهم ميسازند! (2). مكه نيز همانند مدينه مركز غنا و لهو و آوازهخواني ميگردد. بسترهاي فساد و تباهي در مركز وحي الهي داير ميگردد. مراكز قمار و نرد و شطرنج مانند مراكز عبدالحكيم (3)داير ميگردد. آوازهخوان معروف مانند ابوعثمان سعد بن مسجح، مسلم بن محرز، ابنسريج، ابويزيد، غريض، ابجر، هذلي و مانند عايشه بنت طلحه و ثريا بنت علي بن عبدالله كه شش ماه در مدينه و شش ماه در مكه و طايف دهها آوازه خوان زن و مرد آنان را همراهي مينمود ميدان دار فرهنگ و ابتذال ميشوند! (4). آوازه خواني آن گونه رواج مييابد كه شب و روز مردم سرگرم اين نوع تباهيها ميگردند. اسراف و تبذير آن گونه اوج ميگيرد كه اين طيف از جامعه (طيف فسق و تباهي) از ظروف طلا و نقره بهره ميگيرند. و حتي بر گردن اسبان خود طوقهاي طلايي ميآويزند. (5)و اين در حالي است كه امثال فرزدق به خاطر سرودن يك قصيده در مدح اهل بيت و سيد ساجدين عليهالسلام از تمام حقوق خويش محروم ميگردد.
اين فضاي آلوده دو مركز قدسي دو مركز رسالت، دو مهبط وحي و دو پايگاه فرشتگان نور است.اين دو شهر قدسي كه پايگاه زاهدان، حافظان قرآن و قاريان قرآن كه شبانه روز در مسجد نبوي الشريف و مسجد الحرام به نماز و تهجد و قرائت قرآن ميپردازند، ميباشد. و اين گونه فرهنگ ستم و تباهي بني اميه با فرهنگ آنان بازي مينمايد. و اين گونه جمعيت انبوه را سرگرم لهو و تباهي مينمايد تا از تمام امور مهم خويش غافل شوند. اين تلاش در راستاي تهي نمودن مردم از فرهنگ غني وحي و عترت آل رسول صلي الله عليه و آله و سلم شكل ميگيرد. با آشكار شدن اوضاع اين دو شهر، وضع شهرهاي ديگر نيز روشن ميشود. امام سجاد عليهالسلام در چنين فضايي حدود 34 سال زندگي ميكند و بايد با اين تباهيها بستيزد و بايد همانند خورشيد به اين تاريكيها تهاجم نمايد تا بتواند ارزشهاي الهي را از اين بحرانها عبور دهد.
خاستگاه نهادهاي اجتماعي و نيز استقرار آنها بازگشت به شيوه حاكميت سياسي و استقرار نوع فرهنگ هر جامعه دارد. با ساختار حكومت و فرهنگ حزب عثمانيه قدري آشنايي فراهم شد. اينك حاكميت حزب عثمانيه با استقرار فرهنگها و معيارهاي جاهليت و بدور از ارزشهاي الهي و انساني، جامعه را به سمت و سوي اهداف خاص همانند استقرار استبداد، تبعيض و نابرابري، جهل و ناداني و بيتفاوتي نسبت به سرنوشت و مسؤوليتهاي اجتماعي گسيل ميدارد. ساختار سياسي فرهنگي و اجتماعي حزب عثمانيه كه از زمان خلافت عثمان آغاز شد، اندكي در بخش زمينههاي قيام امام حسين عليهالسلام
در كتاب «امام حسين عليهالسلام الگوي زندگي» بررسي شد. اين نكته شفاف است كه حاكميت حزب عثمانيه چه در زمان بني اميه و چه در زمان بني مروان از يك روش پيروي مينمود. بني مروان همان سياست حاكميت استبداد و گسترش نابرابري و رواج فساد و تباهي و چالشگري عليه عترت آل رسول (عليهمالسلام) را تداوم بخشيدند. و آشكار است كه در چنين حاكميتي نهادهاي حكومتي و نيز اجتماعي در راستاي اهداف آنان شكل خواهند گرفت. همان گونه كه استقرار حكومت آنان كارگزاران سياسي، قضايي، اجتماعي، آموزشي و ديني مانند مديريتهاي شؤون مساجد و امامت جماعتها و جمعهها، برگزاري مراسم رسمي اعياد ديني مانند فطر و اضحي، برگزاري كنگره حج و ساير نهادها، به طور كلي به سمت اهداف بني اميه شكل ميگيرند. طبيعي است در حاكميت اين گونه مديريت عموم مردم به ويژه چالشگران در چه مقدار فشار اجتماعي قرار خواهند گرفت و حقوق اجتماعي آنان ناديده انگاشته خواهد شد. در اين فرصت به برخي محورهاي اجتماعي و اقتصادي اشاره ميشود. نهاد آموزشي در زمان بنياميه و بني مروان اين گونه شكل ميگيرد، كه همان طور كه به فرزندان در مكتب خانهها قرآن ميآموزند، احاديث ساختگي در فضايل عثمان و بني اميه را نه تنها در نهاد آموزش و پرورش، بلكه در تك تك خانهها به زنان و فرزندان و خدمتگزاران بيآموزند. (1).
1) 399. شرح ابيالحديد، ذيل خطبه 210.
بخشنامه ميشود بر فراز منبرها و در تمام خطبهها، احاديث ساختگي در منقبت بني اميه بيان شود و بر اهل بيت و عترت و علي بن ابيطالب عليهالسلام نفرين شود. معاويه دستور ميدهد هر كس اظهار تمايل و محبت علي عليهالسلام دارد، اسمش از ديوان بيت المال حذف شود و از كليه حقوق و مزاياي اجتماعي محروم گردد. (1)يزيد دستور ميدهد تمام حقوق و مزاياي مردم مدينه را بعد از حادثه حره قطع كنند. (2)هشام دستور ميدهد حقوق و مزاياي فرزدق كه در منقبت اهل بيت (عليهمالسلام) شعر سرود قطع گردد. (3)در برابر هر كس كه حديث ساختگي در منقبت عثمان و بني اميه جعل و منتشر سازد خود و خانوادهاش و همه كار و كس وي بيمه ميگردد. (4). از لحاظ اقتصادي آن مقدار بني هاشم در تنگنا قرار ميگيرند كه يوسف بن عمر ثقفي، كارگزار هشام بن عبدالملك هنگام قيام زيد بن علي بن الحسين عليهالسلام به هشام مينگارد: بني هاشم آن مقدار در فشار اقتصادي قرار گرفتهاند كه بيشماري از آنان از گرسنگي مردند و تمام توان يك فرد هاشمي صرف اين ميشود كه نان روزش را به كف آورد تا از گرسنگي نجات حاصل كند!! (5). اين حركت افزون بر جهت فرهنگي آنها گواهي به شكلگيري نهادهاي آموزشي به سمت و سوي اهداف حزب حاكم دارد. اوضاع
اجتماعي به گونهاي شكل ميگيرد كه كسي با دوستداران و شيعيان علي عليهالسلام پيوند ازدواج برقرار ننمايد. (1). بدترين افراد به شؤون قضايي منصوب ميگردند. بدترين افراد به مديريتهاي كلان انتخاب ميشوند. هر كس محب اهل بيت باشد، سخت سركوب ميشود و خانهاش تخريب ميگردد. از لحاظ اجتماعي آن گونه خفقان حاكميت يافته كه افراد از هيچ كسي در امان نباشند و حتي از درون خانه خويش احساس ناامني كنند. اگر شخصي در مدح اهل بيت يا در راستاي چالشگري عليه حزب حاكم گفتگو ميكرد، خدمتگزاران و حتي همسر و فرزندش براي دستگاه حاكم جاسوسي مينمود. (2). ابيالحديد از امام باقر عليهالسلام روايت ميكند، بنياميه قضات فاسق و كارگزاران فاجر را بر مردم مسلط ساختند و حديثهاي جعلي نقل نمودند. احاديث فراوان جعلي از زبان ما منتشر ساختند تا مردم را به ما بدبين نمايند و با ما دشمنسازي نمايند. شيعه را هر جا مييافتند، ميكشتند. دست و پاي آنان را قطع ميكردند و آنان را تنها به گمان بر محبت اهل بيت (عليهمالسلام) زندان ميكردند و اموال آنان را غارت و خانههاي آنان را ويران ميساختند و.... و نيز ابيالحديد اضافه ميكند بنياميه زير هر حجر و مدر شيعه مييافتند، به قتل ميرساندند. به چشمان آنان ميل گداخته ميكشيدند، دست و پاي آنان را ميبريدند و جمع آنان را پراكنده ميساختند و آنان را از عراق اخراج ميكردند.
در نهاد قضايي شهادت فاجر فاسق و آوازه خوانهاي شهره همانند «دحمان» پذيرفته ميشود، اما شهادت كسي كه محب اهل بيت (عليهمالسلام) است در ديوان داوري بني اميه پذيرفته نبود! (1). آري اوضاع اجتماعي اين گونه است كه شخص به جرم اين كه نامش علي است، از همه حقوق اجتماعي و مدني محروم ميگردد و در پيشگاه خليفه اظهار ميدارد، پدر و مادر من مرا عاق كردند كه نام مرا علي گذاشتند كه به جرم نامم از همه حقوق محروم شدم. چنين اظهارات عبدالملك را خوش ميآيد و به وي منصب حكومتي واگذار مينمايد. (2). اين وضع اجتماعي پيروان اهل بيت (عليهمالسلام) در زمان حاكميت حزب عثمانيه به ويژه امام سجاد عليهالسلام ميباشد. تشكل همسو امنيت مالي، جاني ندارد. در استقرار نهادهاي اجتماعي سهيم نيست در محاكم داوري شهادت آنان پذيرفته نيست و حتي در خانه خويش از جاسوسان حزب حاكم امنيت ندارند. به اندك بهانهاي خانههايشان ويران ميگردد و از تمام حقوق اجتماعي و مدني محروم ميشوند. به جرم محبت اهل بيت (عليهمالسلام) چشمان خود را از كف مينهند، دست و پاهايش قطع ميشود و به دار آويخته ميگردند!
اينها محورهاي اساسي چالشها در زمان امام سجاد عليهالسلام است. در زمان حضرت در ابعاد سياسي و اجتماي و فرهنگي و اقتصادي
چالشگريهايي بس عميق و گسترده عليه اساس باورهاي ديني و تشيع و نيز هويت امت اسلامي شكل گرفته است. در ناكام گذاشتن اين چالشگريها در دستيازي به اهداف اصلي، يكي جريان بزرگ اجتماعي توانمند و برخوردار از تدبير اجتماعي و عقلاني نياز است. اين جريان بايد بتواند با هوشمندي چالشگران را از دستيازي به اهدافشان ناكام نموده و با بهرهوري از فرصتهاي فراهم شده، بدعتها را رسوا سازد. سنت دين رسول الله را در جامعه پايدار سازد. امت اسلامي به ويژه تشكل همسوي اهل بيت (عليهمالسلام) را از بحران عبور دهد. اين مهم با انديشه بالنده سيدالساجدين عليهالسلام و تدبير با كفايت و پايداري سترگ حضرت و تشكل همراه وي سامان مييابد. امام سجاد عليهالسلام در برابر تهاجم فرهنگي حزب عثمانيه هوشمندانه پايداري نموده و پرده نفاق از چهره كريه آنان افكنده و آنان را در مركز حكومتداري خويش (شام) رسوا ميسازد. امام سجاد عليهالسلام چهره آل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را درخشان و شفاف معرفي ساخت. امام سجاد عليهالسلام با انديشه و رفتار خويش در برابر فرهنگ سازي حزب حاكم كه جامعه را به فساد و تباهي سوق ميداد قد برافراشت، نگر جامعه را به فرهنگ دين و وحي معطوف نمود. امام سجاد عليهالسلام يك حركت بزرگ فرهنگي و اجتماعي پديدار ميسازد. امام سجاد عليهالسلام در خطبهها، دعاها و سخنان عادي خودش مناقب آل رسول صلي الله عليه و آله و سلم و نقش آل محمد را آشكار ميسازد. در برابر تهاجمها پايدار مينمود، و موقعيت عترت را تحكيم مينمايد. تثبيت
موقعيت اهل بيت (عليهمالسلام) در جامعه يعني ناكام نمودن حزب عثمانيه در رسيدن به اهداف شوم و پليد. امام سجاد عليهالسلام در مدت امامت 34 ساله خويش هماره از ستم بني اميه و بني مروان سخن راند. هماره چهرهي پنهاني آنان را آشكار ساخت. بدعت و آويختههاي آنان را بر دامن قرآن و عترت رسوا ساخت. امام سجاد عليهالسلام در بعد اجتماعي تشكل همسوي اهل بيت را از بحرانها و خطرها نجات داد. حزب عثمانيه كه تمام تلاش خويش را متمركز ساخته بود تا تشكل همسوي اهل بيت (عليهمالسلام) و تشيع را نابود سازد، در رسيدن به اين هدف شوم ناكام ساخت. تدبير اجتماعي وي باعث شد تشكل همسوي اهل بيت (عليهمالسلام) با همه آسيبهايي كه متحمل شده از بحرانها عبور كند. امام سجاد عليهالسلام معيارها و باورهاي حق را شفاف ساخت و در ترفندها و چالشگريهاي همانند فاجعه حره پناهگاه تشكل همسو قرار گرفت، و در فتنه عبدالله بن زبير جبهه بسي شفاف گرفت. چالشگري وي را تأييد ننمود، در برابر جبهه حق را شفاف و پايدار ساخت. امام سجاد عليهالسلام از هيچ پرچم مشكوك گرچه به حمايت اهل بيت (عليهمالسلام) برافراشته ميشد حمايت نكرد. حضرت حتي از پرچمهايي كه به نام و ياد و خونخواهي اهل بيت افراشته ميشد همانند پرچم خونخواهي مختار به طور شامل حمايت نكرد، بلكه از برخي نتايج اقدام وي مانند هلاكت رساندن ستمگران بر اهل بيت و قاتلان سالار شهيدان عليهالسلام تجليل و تكريم نمود. امام سجاد عليهالسلام با مناقب و فضايل بيپاياني كه داشت كه همانند خورشيد ميدرخشيد. آن گونه كه دوست و دشمن بر فضايل وي
معترف بودند. تدبيري كه حضرت در برابر چالشها از خود بارز ساخت آن گونه موقعيت بزرگ اجتماعي فراهم آورد كه يك جريان فكري و حركت بزرگ اجتماعي را كه همان ساماندهي تشكل همسوي اهل بيت (عليهمالسلام) بود پديدار ساخت و آن را حراست نمود و تداوم بخشيد. بدين سان جهاد و چالشگري امام سجاد عليهالسلام در برابر انواع ناهنجاريهاي حزب عثمانيه نه در ميدان جنگ، بلكه در ساحت اجتماع و حوزه فرهنگ شكل گرفت. اين نكته شفاف آشكار است كه رويارويي با ستمگران و طاغيان بني اميه براي سيد ساجدين عليهالسلام به هيچ وجه فراهم نيست. جامعه اسلامي در شرايطي نيست كه حضرت مقابلهاي همانند زمان امام حسين عليهالسلام را پديد آورد. ليكن اين نكته بدين معنا نيست كه زمينه تلاش و جهاد رخت بربسته باشد. كه جهاد و تلاش حضرت به روش ديگر شكل ميگيرد. اين حقيقت در سخن امام نيز آشكار است. هنگامي كه عباد بصري مزورانه اين اتهام را روانه حضرت نمود كه زحمت جهاد را رها ساخته به آسايش عمره و حج روي آوردهاي! امام فرمود اگر شرايط فراهم ميبود جهاد را بر همه چيز برميگزينيم، لم نؤثر علي الجهاد شيئا. (1). اين سخن يعني جبههگيري مقابل حزب حاكم كه حاكميت آنان را مشروع نميداند. آنان را شايسته نميبيند كه به همراه آنان در مصاف با دشمنان دين قرار گيرد. زيرا اينان خود انگيزه دينزدايي دارند، ليكن به شكل مزورانه و مرموز.
1) 409. الفقيه، ج 2، ص 141، مناقب، ج 4، ص 173.
اينك امام سجاد عليهالسلام بايد در برابر چالشگري فرهنگي آنان و بدعتگزاران و بدعتها و انواع كژراهگي قد افراشته نمايد و همانند مشعلي فروزان پرچم حق را بر دوش كشد. امام سجاد عليهالسلام بايد فرهنگ اصيل ديني و معنويت در جامعه ترويج كند تا حرمت شكني حزب عثمانيه كه آوازهخواني و تباهي را رواج ميدهد مقابله نمايد. امام سجاد عليهالسلام آن گونه تلاش ميكند كه در برابر كاروان تباهي و فساد كه به نام حج شكل گرفت، كارواني با عظمت به همراه هزار سوار ترتيب ميدهد.امام آن گونه حجي انجام ميدهد كه ابعاد معنوي آن جامعه پر از تباهي و فساد را تأثيرگزاري نمايد. امام سجاد عليهالسلام بايد تدبيري انديشد كه با همه خشونتها كه جامعه را فراگرفته هويت تشكل همسوي اهل بيت حراست نمايد. امام سجاد عليهالسلام بايد آتشي را كه حزب عثمانيه از هر جانب افروخته تا خرمن تشكل همسوي اهل بيت (ع) را خاكستر كند، مهار نموده و اين تشكل را از خطر رهايي دهد. كه در اين فرصت براي شفاف شدن اين محورها به تحليل برخي موارد ميپردازيم.
دوران امام سيد العابدين عليهالسلام همزمان با دوران بحران شيعه و تشكل همسوي اهل بيت (عليهمالسلام) ميباشد. زيرا كه حزب عثمانيه با پديدار ساختن فاجعه انساني كربلا، فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را به طرزي فجيع به شهادت رسانده و با حاكميت خشونت و گسترش فرهنگ فساد و تباهي و با پديدار ساختن انواع ناهنجاريهاي اجتماعي، به
پندار خويش به پيروزيهاي بزرگي دست يازيده است. و اينك با گسترش سلطهي ديكتاتوري خود به عراق، رجز پيروزي سر ميدهد. اين زمان كه در ظاهر زمان اقتدار حزب عثمانيه است، كه به پندار خود بر بزرگترين رقيب خويش «حسين عليهالسلام» چيره شده است.اين زمان نفسها در گلوها خفته شده و هيچ كس را ياراي چالشگري برغم حزب حاكم نيست. حاكميت خشونت در عراق توسط عبيدالله بيداد ميكند. هيچ كس و هيچ تريبوني سخن از عترت و هواداران آن نميراند و نميگويد! نميتوان گفت تشكل همسو از هم پاشيده. ولي ميتوان گفت اين تشكل به شدت سركوب شده است و توان ابراز وجود و ساماندهي ندارد. حزب حاكم عثمانيه بر اين پندار است كه با سركوب نمودن هواداران اهل بيت (عليهمالسلام) و علويون در سراسر كشور پهناور اسلامي به ويژه عراق شربت پيروزي در كامش گوارا خواهد آمد و به اهداف خود دستيازي خواهد نمود. در چنين شرايط سخت و بحراني امام سجاد عليهالسلام عهدهدار رهبري جامعه ديني به خصوص تشيع ميشود. بزرگترين تعهدي كه بر دوش امام ساجدين عليهالسلام نهاده شده است، اين است كه نگذارد حزب عثمانيه به اهداف كلان و شوم خودش نايل شود. آنان هدفي بس مهم از كشتن حسين عليهالسلام دنبال مينمودند. آنان ميخواستند با شهادت حسين عليهالسلام كه مانع اصلي اهداف آنها بود، راه را براي دينزدايي هموار سازند! دين را از ريشه بخشكانند، امام سجاد عليهالسلام بايد آنان را در اين هدف شوم ناكام نمايد. بايد به گونهاي چالشگري خويش را آغاز و مطرح سازد كه
هواداران اهل بيت را دوباره ساماندهي نمايد. امام سجاد عليهالسلام تدبيري بايد بيانديشد تا بني اميه را آن گونه رسوا سازد كه نه تنها نتوانند از چهره سازي و فرهنگ سازي خويش بهرهوري نمايند، بلكه فرهنگ سازي و فرصت آفريني 40 ساله آنان نيز عقيم و بيثمر گردد.
روش مدبرانه و شجاعانه سيدالساجدين عليهالسلام باعث ساماندهي تشكل همسوي اهل بيت (عليهمالسلام) در زمان حضرت شد. بگونهاي كه نگر جمعيت انبوهي به سمت و سوي فرزانهاي از عترت چون امام سجاد عليهالسلام معطوف گرديد. اين باور خدشهپذير است كه هواداران اهل بيت (عليهمالسلام) پس از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم قلع و قمع و سركوب و متلاشي شدند. بلكه باور صحيح اين است كه از زمان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و نيز بعد از حضرت يك تشكل بزرگ اجتماعي هوادار اهل بيت (عليهمالسلام) شكل گرفت كه از رهنمود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم الهام ميگرفت و عترت را جانشين به حق حضرت ميدانست. اين تشكل كه از كوثر غدير سيراب ميشد، بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم گر چه آسيب جدي ديد، ليكن هيچ گاه متلاشي نشد و از بين نرفت. بلكه يك تشكل بزرگ و يك جريان بزرگ اجتماعي از رهنمود وحياني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم پيروي نمود و هوادار امامت اميرالمؤمنين و نيز امام مجتبي عليهالسلام و هوادار آرمانهاي حسين بن علي عليهالسلام بود. مركز ثقل اين تشكل را حجاز و به خصوص عراق و كوفه شكل ميداد. شكلگيري و حمايت همين تشكل باعث رويكرد حسين بن
علي عليهالسلام به سمت عراق و كوفه گشت. و اينك نيز اين تشكل به خاموشي نگراييده است، بلكه همانند آتش پنهاني در تكاپوي شعلهور شدن است. توضيح تداوم اين تشكل در نوشتارهاي پيشين به خصوص «امام حسين عليهالسلام الگوي زندگي» آمده است. (1). با نگر به موقعيت اجتماعي فرزند فاطمه (سلام الله عليها) اين ادعا شفاف و مبرهن خواهد شد كه اين تشكل در زمان حضرت نيز ساماندهي شده و نهضت حسين عليهالسلام را تداوم داده و موقعيت بس بزرگ براي سيدالساجدين عليهالسلام فراهم ساخته است. فراهم شدن موقعيت بزرگ اجتماعي امام حسين عليهالسلام بهترين گواه بر شكلگيري تشكل همسوي عترت ميباشد كه در زمان حضرت تداوم يافت، در اين فرصت به شرح كوتاه آن ميپردازيم.
فضايل بيشمار عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم كه بر همگان آشكار بود و احاديث فراوان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در مورد عترت كه زبان به زبان و نسل به نسل در گردش بود، موقعيت ممتازي از عترت فراهم ساخته بود كه همواره نگرها را به سمت آنان متوجه ميساخت. اين باورها كه عترت منزوي شده، در مثل شام ممكن بود شكل گيرد، آن هم به صورت خطا در تطبيق و مصداق. يعني حتي شام موقعيت والاي عترت را آگاه بود، گر چه در مصداق در اثر تهاجم فرهنگي حزب عثمانيه به اشتباه بر اين پندار بود كه عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم
1) 410. امام حسين (ع) الگوي زندگي، ص 82.
همان بني اميه هستند! كه اين هالهها با افشاگريهاي امام سجاد عليهالسلام و همراهانش زدوده شدند و ترفندهاي نيم قرن حزب عثمانيه با تدبير و پايداري و افشاگري سيد الساجدين عليهالسلام و همراهانش دستخوش باد فنا گرديد. آنچه از شواهد قطعي به دست ميآيد اين است كه عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بعد از حضرت هماره از موقعيت ممتاز اجتماعي بهرهمند بوده است. و حتي سختترين شرايط و بحرانيترين موقعيتها نتوانست شاخصهاي عترت را منزوي سازد و خورشيد فضيلت را در هالههاي اوهام پنهان نمايند. يكي از دورانهاي پر خطر حاكميت بني اميه كه خشونت بسيار گسترش يافته و اوج گرفت، دوران امام سجاد عليهالسلام است. در اين زمان بنياميه بر رقيب فرزانهاي به مانند حسين عليهالسلام چيره شده و حكومت خويش را تحكيم و تثبيت نموده است. در اين زمان تهاجم فرهنگي در جهت زدودن موقعيت اجتماعي عترت شكل گرفت. در اين زمان ستم بر عترت و هواداران آنها به بينهايت رسيد. با همه اين ترفندها، خورشيد فضيلت چون زين العابدين عليهالسلام ميدرخشد و پرتو افكني مينمايد و نگر جمعيت انبوه را به سمت و سوي خويش معطوف ميدارد. اين حقيقت از رويكرد مردم به وي و تكريم و تمجيد از حضرت در هنگام حضور در اجتماعات و سفرهاي زيارتي و نيز هراسي كه حاكميت ستم از اين موقعيت اجتماعي احساس ميكند، به خوبي شفاف است. تا آن مقدار كه حاكمان بني مروان خطر اصلي بر تاج و تخت
خويش را وجود علي بن حسين عليهالسلام ميداند و در نهايت سرو قامت تاريخ را به شهادت ميرسانند! هنگامي كه حضرت عزم انجام حج مينمود كه بارها اين سفر تكرار شد، صدها نفر همراه حضرت ميشوند. در يكي از سفرها مينگارند، هزار سوار همراه حضرت براي انجام مناسك حج راهي مكه ميشوند، فخرج و خرجنا معه الف راكب. (1)همراه شدن هزار سواره با حضرت بزرگترين شكوه و موقعيت اجتماعي حضرت را گواه است. به ويژه اين كه همراهان آن گونه شيفته حضرتند كه كسي پيش از وي وارد بر مكه نميشود و پيش از وي از مكه بيرون نميآيد. فقال ان القراء لا يخرجون الي مكة حتي يخرج علي بن الحسين عليهالسلام. «قاريان قرآن پيش از حضرت وارد مكه نميشوند.» و كان القوم لا يخرجون من مكة حتي يخرج علي بن الحسين عليهالسلام سيد العابدين. (2)«مردم پيش از علي بن الحسين عليهالسلام از مكه بيرون نميروند». هنگامي كه حضرت براي انجام طواف به مطاف حاضر ميشوند، جمعيت انبوه كنار ميرود و راه را براي طواف حضرت ميگشايد. حج علي بن الحسين عليهالسلام فاستجهر الناس من جماله و تشقوا اليه و جعلوا يقولون من هذا من هذا تعظيما له و اجلا لمرتبته. (3)«مردم از جاه و جلال حضرت در حيرت و تحسين ميشوند، راه را براي وي باز ميكنند و برخي كه حضرت را نميشناسند ميپرسند، اين كيست. كه مردم به خاطر جاه جمال و جلالش وي را تكريم و تعظيم مينمايند».
اين موقعيت است كه اعتراف ميكردند براي حضرت نظير و بديل يافت نميشود، و انك لا تعرف له نظيرا. (1)اين موقعيت برتر اجتماعي است كه مسرف، فرمانده نيروهاي تهاجمي يزيد به مدينه درباره وي اعتراف ميكند، اين شخص فردي نيك است كه با خويشاوندي و قربي كه به رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم دارد، هيچ تباهي و شر در او مشاهده نميشود، هذا الخير الذي لا شر فيه مع موضعه من رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و مكانه منه. (2). موقعيت اجتماعي آن گونه اوج گرفته كه اصليترين خطر براي حاكميت بني مروان به شمار ميرود كه حجاج سفاك به عبدالملك مينگارد، اگر پايداري حكومت خويش را ميخواهي، بايد علي بن الحسين عليهالسلام را به قتل رساني. كه عبدالملك در پاسخ وي مينگارد: مارا از ريختن خون بني هاشم دور دار كه حكومت آل ابيسفيان در امواج خون بنيهاشم غرق شد. فجنبني دماء بني هاشم و احقنها فاني رأيت آل ابيسفيان لما اولعوا لم يلبثوا الي ان زال الله الملك عنهم. (3). مسرف فرمانده يزيد هنگامي كه بعد از فاجعه حره علي بن حسين عليهالسلام را در محضر وي احضار ميكنند، آنچنان ابهت حضرت وي را در وحشت ميافكند كه ناخودآگاه از جاي برميخيزد و حضرت را در كنار خود مينشاند، وي را احترام مينمايد! و هنگامي كه از وي ميپرسند تو كه بر وي بدگويي ميكردي، چگونه اين همه از وي تكريم نمودي، در پاسخ ميگويد اين تكريم من ناشي از اختيار و
انديشه من نبود، بلكه چون رعب و وحشت مرا فراگرفت و تحت ابهت وي قرار گرفتم، اين گونه برخورد نمودم، ما كان ذلك مني لقد مليء قلبي منه رعبا. (1). هنگامي كه عبدالملك مروان به حج ميآيد، ازدحام جمعيت به وي اجازه طواف نميدهد اما موقعيت امام سجاد عليهالسلام باعث ميشود تا حضرت در كنار وي با شكوه تمام بياعتنا به عبدالملك طواف انجام دهد كه مورد اعتراض عبدالملك قرار ميگيرد. (2). اين موقعيت بود هنگامي كه هشام بن عبدالملك در زمان پدرش به حج ميآيد، ازدحام انبوه جمعيت به وي اجازه استلام حجرالاسود را نميدهد. خسته در كناري مينشيند و نظارهگر مطاف ميشود. در اين هنگام امام سجاد عليهالسلام وارد ميشود. وي مشاهده ميكند كه مردم به احترام حضرت كنار ميروند و راه را براي وي ميگشايند و حضرت براحتي با آرامش كامل طواف ميكند و حجر را استلام مينمايد. مشاهده شكوه حضرت كينهي ديرينه را در سينه هشام شعلهور ميسازد. به طوري كه هنگامي كه فردي كه حضرت را نميشناخت از هشام ميپرسد اين فرد كيست كه اين گونه از وي تجليل و احترام ميشود، هشام كه توان مشاهده آن مناظر را نداشت خود را به كوري و ناداني ميزند و ميگويد: وي را نميشناسم! همام بن غالب ابيفراس «فرزدق»، شاعر معروف كه در كنار هشام ايستاده بوده به سخن آمده ميگويد اگر تو وي را نميشناسي، من او را
ميشناسم. آنگاه سروده معروف خويش را در مورد حضرت ايراد ميكند كه به چند بيت آن اشاره ميشود: هذا الدين تعرف البطحاء و طأته و البيت يعرفه و الحل و الحرم هذا ابن خير عباد الله كلهم هذا التقي النقي الطاهر العلم ينشق نور الهدي عن نور غرته كالشمس ينجاب عن اشراقها الظلم مشتقة من رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نبعته طابت عناصره و الخيم و الشيم هذا ابنفاطمه (س) ان كنت جاهله بجده انبياء الله قد ختموا الله شرفه قدما و عظمه جري بذاك له في لوحه و القلم. (1). «اين همان شخصيتي است كه سرزمين بطحاء و بيت الله الحرام و حل (بيرون حرم) همگي جاي جاي قدمهاي وي را ميشناسند. اين فرزند برترين بندگان خداست. پرهيزكار و پاك و منزه و سرشناس. پرتوهاي رهنمون و هدايت از چهره وي آشكار شده است. همانند خورشيدي كه تاريكيها از پرتو افكنيهاي وي زدوده ميشوند. اين همان كسي است كه ويژگيهايش از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم سرچشمه گرفته، و تمام وجودش و رگ و پياش پاك و پاكيزه است. اگر تو وي را نميشناسي اين فرزند فاطمه (عليهاالسلام) است. همان كه جد وي حلقه پاياني سلسله پيامبران شد. اين همان شخصيتي است كه فضايل و برتريهاي وي را خداي سبحان در لوح محفوظ نگاشته است». هشام از طرح موقعيت سيدالساجدين سخت نگران و خشمگين ميشود. از فرزدق ميخواهد همانند آن شعرها را درباره هشام نيز انشاد
1) 419. رجال كشي، ص 130، الاختصاص، ص 191، ارشاد، ج 2، ص 151، روضه الواعظين، ص 199، وفيات الاعيان، ج 6، ص 95.
كند. فرزدق در جواب وي ميگويد جدي همانند جد وي، پدر و مادري مانند پدر و مادر علي بن الحسين عليهالسلام بيآور. تا آن گونه كه شعر درباره تو بگويم. (1)طرح اين گفتگو كينه هشام را فزوني ميبخشد و دستور ميدهد حقوق و مزاياي وي را از بيت المال قطع كنند! (2). اين موقعيت اجتماعي سيد ساجدين است هنگامي كه در مدينه به شهادت ميرسد انبوه جمعيت در تجهيز و تشييع و نماز حضرت اجتماع ميكنند. موقعيت حضرت آن گونه است كه تمام مردم شهر و اطراف بيرون ميآيند. بر و فاجر در تشييع حضرت حاضر شده، صالح و طالح براي وي دعا ميكنند. نداي تكبير از زمين و آسمان و زمينيها و آسمانيها بگوش ميرسيد. نماز و تشييع جنازهاي كه به آن عظمت مدينه به خود نديده بود، فانه ما رأي مثله. (3). اين موقعيت گواه صادق بر ساماندهي تشكل همسوي اهل بيت (عليهمالسلام) در زمان امام سجاد عليهالسلام است. اين موقعيت گواهي ميدهد كه برتريهاي عترت از هر سمت نگرها را به سوي خويش معطوف داشته و بزرگترين جريان اجتماعي هوادار اهل بيت (عليهمالسلام) به همراه حضرت شكل گرفته است. هواداري اين جريان بزرگ، فراتر از حد سخن و شعار ميباشد. زيرا كه انبوهي از آنان تا پاي خون عترت را همراهي مينمودند كه نمودهاي اين واقعيت در نهضتهايي همانند نهضت توابين، شورش مدينه، قيام مختار، قيام زيد
بن علي بن الحسين (عليهماالسلام) به خوبي شفاف است، كه تا پاي جان از آرمانهاي عترت جانبداري و حمايت مينمودند. گر چه برخي حركتها خدشهها داشتند. اين همان تداوم و ساماندهي تشكل همسوي اهل بيت (عليهمالسلام) است كه از زمان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم پديدار شد و در زمان عترت توسعه و قوت يافت. اين تشكل فراز و نشيبها پيمود و جلوههايي از خود شكوفا نمود و البته در برخي موارد آسيبهاي سختي نيز متحمل شد. بر اين اساس حب و علاقهمندي به عترت سراسر كشور پهناور اسلامي را فراگرفته بود. و جمعيت انبوهي كه ولايت و امامت حضرت را پذيرا بودند و حتي جمعيتي كه امامت حضرت را نميپذيرفتند، نيز منكر فضايل حضرت نبوده، همگي دوستدار و هواداران حضرت بودند. آنچه شواهد نشانگر آن است همراهي جمعيت انبوهي از مردم با امام سجاد عليهالسلام است. همراهي اين جمعيت سبب شد تا امام سجاد عليهالسلام توانست تشيع را از بزرگترين بحران عبور دهد. امام سجاد توانست دين را از چنگال حزب عثمانيه رها سازد. حضرت با ساماندهي تشكل همسوي اهل بيت (عليهمالسلام) توانست موضع مدبرانه در جهت مهار چالشگريهاي حزب حاكم بگيرد و در برابر بزرگترين و خطرناكترين جريان اجتماعي چالشگر اهل بيت (عليهمالسلام) قد برافرازد. امام سجاد عليهالسلام با اين موقعيت اجتماعي توانست در برابر تلاشهاي فرهنگي و فساد و تباهي حزب عثمانيه مقابله نمايد. فرهنگ ديني
معنويت را رواج دهد. با اين حساب چگونه ميتوان گفت امام سجاد عليهالسلام منزوي بوده و تنها تعدادي انگشت شمار همراه حضرت بودهاند؟! اين موقعيت زمينه ساز تلاشهاي اجتماعي و فرهنگي سيد الساجدين عليهالسلام ميباشد كه به تحليل برخي از آنها ميپردازيم.
موضعگيريهاي امام سجاد عليهالسلام در برابر حزب حاكم تا زماني كه يزيد زنده است و حاكميت در اختيار فرزندان پليد ابوسفيان است، بسيار شفاف است. حضرت از هر فرصتي در جهت افشاي چهره اصلي آنان بهره برد. افشاگري امام سجاد عليهالسلام و اسيران همراه از يك سو، بيلياقتي يزيد در مديريت سياسي از جانب ديگر باعث شد بعد از سه سال، حاكميت از كف بنيسفيان به بنيمروان انتقال يابد. البته مروانيان نيز همانند سفيانيان از يك تيره و تبار بودند و هر دو يك هدف را دنبال ميكردند. در برخورد با علويون و هواداران اهل بيت (عليهمالسلام) هر دو يك جبهه و يك موضع داشتند. جناياتي كه در زمان بنيسفيان در عراق توسط بسر بن ارطاةها، زياد بن ابيهها و عبيدالله بن زيادها پديد آمد، همانند جنايات حجاج بود كه در زمان مروانيان رخ داد. برخوردهاي خشونت بار آنان از يك سينه و يك نوع كينه سرچشمه ميگرفت. ليكن روشها و موضعگيريها با هم متفاوت بودند. امام سجاد عليهالسلام نيز به فراخور موضعگيريهاي آنان در جهت رسيدن به اهداف خويش موضع ميگرفت. با تداوم يافتن نهضت حسيني توسط سيدالعابدين عليهالسلام و با سيلابي كه خون شهيد كربلا حسين بن علي (عليهماالسلام) جاري ساخت،
ستم پيشگان بنياميه را در كام خويش فروبرد. به طوري كه بعد از سي سال قدرت از بنيسفيان به دست بنيمروان افتاد. مروانيان نيز تنها جنايات ماندگار از خويش به يادگار نهادند. حدود نيم قرن دوام آوردند و در سال 132 هجري سقوط نمودند. اسلام و امت اسلام از چنگال آنان رهايي يافت. و اين سقوط به بركت خون شهيدان كربلا و تدبير اجتماعي امام سجاد عليهالسلام بود.
امام سجاد عليهالسلام از هر فرصتي بهره ميبرد تا نام حسين عليهالسلام و ياد حسين عليهالسلام را در خاطرهها زنده مينمايد. حضرت در هر فرصت جنايات فاجعه كربلا را بازگو نمود. حتي هنگامي كه طعام حاضر ميكردند و آب مينوشيدند (1)و خلاصه در هر فرصت تداوم نهضت را همت ميگماشت. وقتي گريه مينمود، ميفرمود: آبي كه به هر درنده روا بود بر فرزند پيامبر ناروا ديدند! (2). امام سجاد عليهالسلام حتي مهر و نام و نشانش از نهضت حسين عليهالسلام الهام ميگرفت. بر مهر خويش اين جمله «خزي و شقي قاتل حسين بن علي عليهالسلام» (3)حك نموده بود، كه فريادي رسا عليه حزب عثمانيه و قاتلان حسين بود. اين گونه با تداوم نهضت خونبار حسين عليهالسلام، باعث سقوط ستمگران شد.
از بركت نهضت خونبار حسين عليهالسلام حزب عثمانيه سقوط نمود. امام صادق عليهالسلام ميفرمايد: ان آل ابيسفيان قتلوا الحسين عليهالسلام فنزع الله ملكهم. (1). «آل ابوسفيان حسين را به شهادت رساندند، خداي سبحان حكومت آنان را سرنگون نمود.» اينك سيدالساجدين عليهالسلام بايد اين نهضت را شكوفا و ببار نشاند. آغازين روز امامت سيد ساجدين، در حالي كه اسير دشمن ددمنش حزب حاكم قرار گرفته ميباشد. حضرت را با غل و زنجير و دستان بسته به همراه ساير اسرا، خواهران و عمهها و ديگر خانواده شهدا از كربلا به كوفه و آنگاه به شام و سپس به مدينه، روانه ميسازند! در اين سفر اسارت بار دشمن دست و پاي آنان را بسته و بالهاي آنان را شكسته و دلهاي آنان را داغدار و چشمان آنان را اشكبار ساخته است. ليكن توان آن را ندارد كه مقاومت و سترگي آنان را بشكند! توان آن را ندارد كه زبان برندهتر از ذوالفقار آنان را ببندد! توان آن را ندارد كه آرمان آنان را از آنان بگيرد.آنان گرچه به زنجير كشيده شدهاند، ليكن آزاد مردان و زناني هستند كه به همگان درس سترگي و پايداري ميآموزند! اينك مصيبت از هر سمت و سو بر آل بيت علي، بارش ميكند، ليكن سترگي و ايمان آنان مقدار بزرگ است كه اين مصيبتها قادر نيستند زانوهاي سترگ آنان را خم نمايند. بلكه با آغوش گشاده و رويي باز به استقبال اين همه مصيبت ميروند. مصيبت را زيباتر از زيبا ميبينند! سترگ زمان، زينت كبري عقيله بنيهاشم ابراز كرد، ما در اين
1) 426. ثواب الاعمال، ص 198، بحار، ج 46، ص 182.
سفر جز زيبايي چيزي نديديم، ما رأيت الا جميلا. (1)زيرا كه داغ حسين عليهالسلام گر چه سوزانندهترين است، ليكن آنچه زينب در برابر آن به كف آورده، يعني پيروزي حق بر باطل؛ بسيار فراتر از اين سخنهاست. در هنگام ورود به شام فردي شامي روي كرده به اسيران و خدا را سپاسگزاري مينمايد كه مردان آنان را كشته و جامعه را از شر آنان آسوده نموده و يزيد را بر آنان پيروز ساخته است! (اين نمونه فرهنگ شام است). امام سجاد عليهالسلام از پيرمرد ميپرسد تو قرآن ميخواني، تو آيه ذو القربي، قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي را ميخواني، تو آيه خمس يعني و اعلموا انما غنمتم من شيء را ميخواني، و آيا تو آيه تطهير، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت را ميخواني، جواب ميدهد آري همه اينها را ميخوانم. امام سجاد عليهالسلام ميفرمايد: ذوالقربي ما هستيم، آيه خمس درباره ماست، آيه تطهير درباره ما است، ما اهل بيت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ميباشيم. رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم جد من است! سخنان امام سجاد آن گونه انقلاب در وي ايجاد ميكند كه شخص بلافاصله شروع ميكند دشمنان اهل بيت، يعني حاكمان حزب عثمانيه و يزيد را لعن و نفرين نمايد! كه وقتي خبر اين حادثه به يزيد ميرسد، يزيد پيرمرد را خواسته و گردنش را ميزند. (2). كاروان را وارد مجلس بزم يزيد مينمايند. سر مبارك امام را در درون طبق طلايي در برابر يزيد مينهند. اسيران اهل بيت را با وضعي
ژوليده به زنجير بسته در كنار پايگاه مجلل و مزين ستم در گوشهاي جاي ميدهند. يزيد روي كرده به سر مباركت ميگويد: حسين چه ديدي، كيف رأيت يا حسين! آنگاه برخي از ياران و زنان و دختران خطاب به طاغي زمان از وي ميپرسند آيا درست است كه اهل بيت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم با اين حال در مجلس تو حاضر شوند! كه اين شروع افشاگري اسيران است، كه سخن از اهل بيت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم است. سپس زينب فرياد ناله جانسوز از اعماق جان كه داغ حسين كه آن را ميسوزاند برميآورد، فرياد يا حسيناه يا حبيب رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يا ابنمكة و منا، يا ابن فاطمة الزهراء، يا ابن بنت المصطفي، آه. اين سر بريده فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم است! آه! مگر اين سر بريده فرزند فاطمه (سلام الله عليها)! آه! مگر اين فرزند دختر مصطفي است! زنان ديگر زينب را همراهي ميكنند يا سيد اهل بيتاه يا ابنمحمداه... (1)سر ميدهند مجلس منقلب ميشود، اشك از چشمان همگان جاري ميگردد. آنگاه يزيد اشتباه ديگري مرتكب ميشود، چوب خيزران برداشته بر لب و دندان حسين ميزند. الله اكبر از عداوت و بغض و كينه بنياميه، الله اكبر از پليدي كه پايان ندارد. افشاگري كاروان اثر خود را نهاده، مردم وقتي ميفهمند سر بريده از حسين فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و فاطمه زهرا است؛ اعتراض از ميان آنان شروع ميشود. ابوبرزه اسلمي روي كرده به يزيد ميگويد تو چوب بر اين لب و دندان ميزني، من بارها رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را ديدم كه اين لبها و لبهاي برادرش «حسن» را بوسه ميزد و ميفرمود اينان سروران
1) 429. همان، ص 132.
جوانان بهشتند و قاتلان اينها را لعن و نفرين مينمود! يزيد وقتي رسوايي خويش را مشاهده ميكند دستور ميدهد اسلمي را از مجلس اخراج نمايند. (1). آنگاه يزيد به خاستگاه حزب عثمانيه بازگشت نموده كشتههاي كربلا را به تلافي كشتههاي بدر مداوله مينمايد و آرزو ميكند كه اي كاش بزرگان من زنده بودند و به من ميگفتند دستت درد نكند. ليت اشياخي ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الاسل فاهلوا فاستهلوا فرحا ثم قالو يا يزيد لا تشل (2). يزيد آيات قرآن بر زبان جاري ميسازد كه خدا ملك و سلطنت را به هر كس بخواهد ميدهد، تؤتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء. (3). در اين هنگام دوباره كام علي گشوده ميشود و زينب دوباره سخن ميگويد و فرزند هند جگرخوار را در بارگاهش رسوا ميسازد. زينب رو كرده به يزيد ميگويد: يزيد آهسته! گمان كردي دنيا به كام تو است و گمان كردي اين اقتدار پايدار خواهد ماند! بد گونه گمان داري! آيا آيه قرآن را فراموش كردهاي كه ميفرمايد: و لا يحسبن الذين كفروا انما نملي لهم خير لانفسهم انما نملي لهم ليزدادوا اثما. (4)«آنان كه كفر ورزند گمان مبرند مهلتي كه به آنان ميدهيم براي آنان خير و سعادت است، مهلت
ميدهيم تا به جنايات خويش بيافزايند». آيا در كنار آن آيات اين آيهها را مشاهده نميكني كه عاقبت سياه همانند تو را چگونه ترسيم نموده است؟! آنگاه يزيد با كمال جرأت فرزند طلقا (1)خطاب ميكند، أمن العدل يا ابن الطلقاء، آيا عدل و انصاف است كه اين گونه با اهل بيت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم رفتار كني! فرزندان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به قتل رساني و خانواده وي را به اسارت آوري! يزيد ميداني كه كدامين آيه درباره اين سرهاست، و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون. (2)«گمان مبريد آنگاه كه در راه خدا كشته شدهاند مردهاند، بلكه آنان زنده هستند در پيشگاه خداي خويش از روزي بهره ورند». آنگاه با شگفتي از رفتار حزب عثمانيه، حزب فرزند طلقا را حزب شيطان عنوان مينمايد. الا فالعجب كل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشيطان الطلقاء. كدام انسان دلير و آزاده و سترگ به جز دختر علي است كه به خود جرأت ميدهد با يزيد اين گونه سخن بگويد؟! وي را فرزند طلقا بخواند و وي را حزب شيطان معرفي نمايد. رسوايي از اين بالاتر ممكن است؟! آري از دختر سترگ علي جز اين انتظار نيست. از دختري كه از سينه فاطمه شير نوشيده جز اين انتظار نيست، كه اين گونه قرآن تفسير كند و اين گونه برابر ظلم و ظالم قد برافرازد. هنوز مجلس بزم كه به مجلس عزا بدل شده، تمام نيافته است. هنوز سيد الساجدين عليهالسلام سخن نگفته است. هنوز سيدالساجدين بعد از چهل سال سب بر علي، چهره تابناك علي را معرفي نكرده است. اينك با
انقلاب و شورشي كه در مجلس پديد آمده انبوه جمعيت در حال بهت و گريهاند. امام سجاد عليهالسلام رسالتي بس عظيم را به عهده دارد. رسالتي كه چهره علي را در پايگاه ستم و جفا بايد معرفي نمايد. پايگاهي كه هزاران تريبون علي را نفرين نمودهاند. اينك امام سجاد عليهالسلام با اختيار گرفتن يك تريبون همه آن بافتهها را پنبه نمايد. خود و علي را بر همگان معرفي نمايد.
موضعگيري سيدالعابدين عليهالسلام در برابر اين جريان بزرگ اجتماعي بسيار شفاف جلوهگر است. زين العابدين گر چه دستهايش به زنجير كشيده شده است، ليكن زبان علي عليهالسلام در كام وي وديعه نهاده شده است! اينك بايد زبان گشايد در پايتخت ظلم و ستم كه هزاران تريبون سالهاي متمادي علي و اولاد علي عليهالسلام را سب و نفرين نموده، با در اختيار گرفتن يك تريبون و يك سايت اطلاع رساني همه را رسوا سازد. و رشتههاي چهل ساله آنان را پنبه نمايد. فرياد رساي شهيدان كربلا را به گوش زمان برساند. فرياد زين العابدين بر فراز چوبهايي كه يزيد آنها را منبر ميناميد، سرداده شد، فرياد حسين عليهالسلام بود. فرياد همه شهيدان كربلا بود كه براي استقرار دين به شهادت رسيده بودند. مگر بنياميه نميخواستند نام رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را بزدايند؟! مگر بنياميه نميخواستند مسجد و محراب و منبر را بسوزانند؟! فرياد دين، فرياد عترت، فرياد اذان، فرياد نماز، همه
فرياد شهيدان بود كه از گلوي سيد الساجدين و ديگر اسرا به گوش همگان ميرسد. اين فريادها، فرياد حسين عليهالسلام است كه ميگفت: الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه. (1)«آيا مشاهده نميكنيد كه به حق رفتار نميشود و از باطل پرهيز نميگردد». اينك سيدالساجدين با در اختيار گرفتن يك تريبون، زبان علي عليهالسلام از كام ميگشايد و برندهتر از ذوالفقار در بدر و احد و احزاب، بوسفيانيان را به خاك ذلت مينشاند. و آن چنان خاندان خويش و عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و علي و آل علي را معرفي مينمايد كه پايتخت ستم و تباهي همه در بهت و حيرت فروميروند! هالههاي ابهام از چهره عترت زدوده ميشود. اين يك تريبون در برابر هزاران منبر و تريبون كه سالهاي سال حزب عثمانيه براي دگرگون ساختن چهره عترت و تحريف دين در اختيار داشت. اين يك تريبون نهضت حسيني را تداوم بخشيد، و شكوفا ساخت. امام سجاد عليهالسلام در بهترين فرصت و باشكوهترين حضور، فرصت سازي براي معرفي چهره علي عليهالسلام فراهم ميسازد. آنگاه سخن آغاز نموده ميفرمايد: مردم هر كس مرا ميشناسد كه ميشناسد، هر كس نميشناسد من علي بن الحسين (عليهمالسلام) ميباشم. اين معرفي شناسنامهاي حضرت است، ليكن اين فرصت را معرفي شناسنامه كفايت نيست. معرفي شخصيت حقيقي بسنده نيست. بايد امام سجاد شخصيت حقوقي خود را كه در شام در هالهاي از ابهام است، معرفي نمايد. بر اين اساس شروع ميكند
1) 436. طبري، ج 4، ص 605.
شخصيت حقوقي خاندان خويش، يعني اهل بيت (عليهمالسلام) را اين گونه معرفي نمايد: مردم من فرزند مكه و منا هستم، من فرزند زمزم و صفا ميباشم، من فرزند كسي هستم كه حجر الاسود را با رداي خويش در جايش نهاد. من فرزند كسي هستم كه به بهترين شيوه احرام پوشيد. و بهترين شكل سعي انجام داد و تلبيه گفت و حج انجام داد. من فرزند آن كسي هستم كه با براق به معراج عروج نمود و از مسجد الحرام به مسجد الاقصي سير نمود. آنگاه به درجه قرب سدرة المنتهي نايل شد. من فرزند آن كسي هستم كه در آسمانها با فرشتگان به نماز ايستاد. من فرزند خاندان وحي هستم. من فرزند محمد مصطفي هستم. من فرزند علي مرتضي هستم. همان كسي كه با شمشيرش گردن گردنكشان را زد تا به توحيد بازگشتند. آه! علي مرتضي عليهالسلام اين گونه است؟ شام وي را چگونه ميشناخت؟! آنگاه چون محور سخن بايد در معرفي علي گردش كند، زيرا كه علي در شام آن گونه مظلوم شده و چهره تابناك علي واژگون معرفي شده است. به همين جهت سخن امام سجاد عليهالسلام در فضايل علي اين گونه متمركز ميشود. من فرزند كسي هستم كه با دو شمشير و دو نيزه در ركاب رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم جنگيد (دو شمشير منظور ذوالفقار كه دو لبه دارد و يا دو شمشير در دو دست است.) و دو بار براي خدا هجرت نمود (احتمال قوي هجرت به مدينه و يمن). و دوباره با رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بيعت نمود. و در بدر و حنين همراه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم جنگيد. من فرزند كسي هستم يك لحظه به
خدا كفر نورزيد. (علي كه وي را در شام مسلمان نميشناسند). من فرزند بهترين مؤمنان هستم. و فرزند وارث پيامبران و نابود كننده ملحدان، و پناهگاه مسلمانان و نور و روشنايي و رهنمون مجاهدان و زينت پرستش كنندگان و تاج و سرور گريهكنندگان و پايدارترين پايدارها و برترين انسان عابد از آل ياسين هستم. من فرزند كسي هستم كه مويد به جبرئيل ميبود و از جانب ميكائيل ياري ميشد. من فرزند كسي هستم كه از حرم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم حراست ميكرد. من فرزند قاتل مارقين و ناكثين و قاسطين ميباشم. من فرزند كسي هستم كه اول از همه نداي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را پاسخ گفت. بر همگان در ايمان سبقت گرفت. همو كه تجاوزگران و مشركان را نابود ساخت و همانند تيري منافقين را قلع و قمع نمود. من فرزند كسي هستم كه زبان حكمت گشود. همو كه ياور دين خدا و ولي امر خدا و بوستان حكمت و مغز و مخزن علم خدا بود. من فرزند فرد جوانمرد، بخشنده، زيبا چهره، هوشمند، فرهيخته، پاك و بلند همت هستم. من فرزند كسي هستم كه مقاومتها را شكست و احزاب چالشگر عليهالسلام را پراكند. من فرزند شير حجاز و تكسوار عراق، مكي، مدني، خيفي، عقبي، بدري، احدي، شجري، مهاجري، سرور عرب و وارث مشعرين (عرفات و مشعر) و پدر دو نوهي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم حسن و حسين ميباشم. اين است جد من علي بن ابيطالب!
اين گونه چهره علي با زبان سيد الساجدين درخشش ميكند! چهره واژگون عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه شفاف ميگردد! آنگاه حضرت روي سخن را به مناقب فاطمه (سلام الله عليها) برميگرداند، من فرزند فاطمه زهرا، برترين زنان هستم. من فرزند خديجهي كبري ميباشم. كدام قدرت توان داشت اين گونه فضايل علي و فاطمه را در پايگاه ستم و جهالت مطرح سازد، كه اين گونه تمام حاضران در بهت و گريه فروروند؟! آنگاه روي سخن حضرت به فاجعه انساني يزيد گردش ميكند، جنايت بزرگ وي را در حضور انبوه جمعيت آشكار ميسازد! حضرت سخن خويش را اين گونه ادامه ميدهد: من فرزند كسي هستم كه مظلومانه كشته شد! من فرزند كسي هستم كه سرش از پشت گردن جدا گرديد! من فرزند كسي هستم كه تشنه كام سر بريده شد! من فرزند كسي هستم كه بدنش در كربلا رها شد! من فرزند كسي هستم كه عمامه و عباي وي به غارت رفت! من فرزند كسي هستم كه فرشتگان آسمان به حال وي گريستند! من فرزند كسي هستم كه جنيان زمين و پرندگان هوا براي وي نوحهگرند! من فرزند كسي هستم كه سرش بر بالاي نيزه گردش داده شده! من فرزند كسي هستم كه اهل بيتش از عراق تا شام به اسارت آورده شده است! امام سجاد عليهالسلام دست خون آلود يزيد را كه زير آستين نفاق پنهان شده بود، اين گونه آشكار و رسوا ميسازد! بر همگان آشكار ميگردد كه بنياميه و يزيد چه جنايتي را انجام دادهاند! يزيد كه تا چند لحظه پيش به جنايت خود افتخار ميكرد، حزب عثمانيه كه حسين را آشوبگر
معرفي نموده و ريختن خون وي را مباح ساخته بود و به خود ميباليد كه حسين را كشته و جامعه را از پي آمد فتنه وي تأمين داده است، به اين صورت جنايت بار، خونخوار و قاتل عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم معرفي ميگردد. فرصت بسيار مغتنم است و بايد سيد الساجدين عليهالسلام از آن بهره وافر ببرد. به همين خاطر سخن خود را در فضايل پايهاي عترت آل رسول گردش ميدهد. زيرا ممكن است اين شبهه انديشه كسي را آزرده كند كه چگونه آل بيت رسول اين گونه در فشار اسارت و مصيبت قرار گرفتهاند؟! حضرت خطاب به مردم ميفرمايد: خداي سبحان ما را با يك امتحان زيبا، آزموده است. پرچم رهبري بر دوش ما اهل بيت نهاده، عدالت و تقوا را در ميان ما پايدار ساخته، پرچم گمراهي و كژراهگي را در ديگران (حزب عثمانيه) قرار داده است. ما اهل بيت به شش ويژگي پايدار افتخار يافتهايم. دانش، حلم و بردباري، سترگي، شجاعت، شخصيت والا، محبت و دوستي، جايگاه ويژه در قلب مؤمنان. خداي سبحان برترياي به ما عطا نموده است كه به هيچ فردي از پيشينيان عطا نكرده؛ ما محل رفت و آمد فرشتگان الهي هستيم. كتاب وحي جاويد را در ميان ما نازل نموده است. اين آزمونها در راستاي اين مسؤوليت بزرگ بسيار هموار است. اهل بيت (عليهمالسلام) اين رخدادهاي جانگداز را كه در راه استقرار دين خدا بر خود هموار نموده، زيباتر از هر زيبايي ميبيند! سپس يزيد براي اين كه مجلس را به گونهاي خاتمه دهد دستور ميدهد مؤذن اذان بگويد. كه حضرت از همين فرصت نيز بهره برده،
وقتي نداي مؤذن به شهادت رسالت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بلند ميشود، از يزيد ميپرسد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم جد من است يا جد تو، اگر بگويي جد تو ميباشد، دروغ آشكار گفتهاي، و اگر جد من است پس چرا عترت وي را كشته و به اسارت آوردهاي! (1). ملاحظه ميكنيد امام سجاد عليهالسلام با چه سترگي و پايداري سخن ميگويد و چگونه جنايات يزيد و حزب عثمانيه را برملا ميسازد و چگونه در حضور يزيد آن همه از فضايل علي سخن ميگويد؟ آن هم در پايتخت اموي. آن هم در جايگاهي كه قريب نيم قرن اين چهره لعن و نفرين شده و واژگون معرفي شده است! اگر اهل بيت ميخواست چهره علي و عترت را در شام معرفي كند چگونه ميتوانست؟ آيا با آوردن اسراي انقلاب به شام، خود حزب عثمانيه باعث رسوايي خود نشده است؟! و آيا اين تلاش از امام سجاد عليهالسلام جهاد نيست؟! آيا اين مقدار منقبت عترت و علي را گفتن آن هم در حضور آن جمع از سران و آن انبوه جمعيت در حضور شخص يزيد پليد رسوايي آنان نيست؟! آيا نميتوان گفت بيان اين فضايل در آن مجلس برابري ميكند با همه لعن و نفرينهايي كه در طول نيم قرن بنياميه در شام و اطراف آن و حجاز و حتي در مسجد نبوي با حضور حسن بن علي (عليهماالسلام) انجام ميدادند؟ آيا اين فريادها زمينه سقوط حزب عثمانيه را فراهم نساخت؟ و آيا اين فريادها رساندن پيام شهيدان به گوش جهانيان نيست؟ و آيا انديشه و رفتار زين العابدين عليهالسلام نهضت حسيني را شكوفا نساخت؟
1) 437. الفتوح، ج 5، ص 155، مناقب، ج 4، ص 168، بحار، ج 45، ص 174. 139.
آري اين است فرياد رساي سيد الساجدين عليهالسلام. آري اين سخنرانيهاي آتشين، تأثير خود را گذاشت و پرده از نفاق بنياميه افكند و آنان را تا آن مقدار رسوا ساخت كه يزيد وادار شد كه اظهار پشيماني كند! حتي وادار شد كه دستور قتل حسين را انكار كند و به دروغ بگويد من دستور قتل صادر نكرده بودم! اين عبيدالله بود كه چنين جنايتي به بار آورد. (1)اكنون كه در فشار قرار گرفته اين گونه به دروغ سخن ميگويد! اين يزيد همان است كه خود دستور قتل در اولين قدم صادر كرد. اين يزيد همان است تا چند لحظه پيش به كشتن حسين و يارانش افتخار مينمود و ميگفت اين كشتهها به جاي كشتههاي بدر كه از قريش گرفتند. اين پليد از رفتار ننگين خويش هيچ گاه پشيمان نيست، بلكه براي سرپوش نهادن بر جنايت اين گونه به اين دست آويزها چنگ اندازي ميكند. يزيد در اين فرصت از امام سجاد عليهالسلام با همراهانش دلجويي مينمايد. كه حضرت از اين فرصت هم بهره برده و وقتي يزيد از آنان دلجويي كرده و گفت خواستههاي شما برآورده است! امام سجاد عليهالسلام درخواست نمود تا در همان بارگاه يزيد مراسم ندبه و عزا براي سالار شهيدان حسين برگزار كند! و يزيد هم به اجبار پذيرفت و امام سجاد عليهالسلام اولين مجلس عزاداري رسمي حسين عليهالسلام را در بارگاه قاتل حسين يزيد پليد برگزار كرد و در چندين روز عزاداري در دربار ستم، جنايات بنياميه و حوادث دلخراش كربلا را بازگو نمود (2)و چهره
تابناك عترت را بيشتر و بهتر معرفي كرد، كه در نهايت براي يزيد قابل تحمل نبود، دستور بازگشت كاروان را به مدينه صادر نمود. (1).
بركت خون حسين و رساندن پيام شهيدان و بيداري و افشاگري عليه حزب عثمانيه، آنان را از دستيازي به اهداف شوم و كلان خود ناكام ساخت. زيرا خون حسين درخت دين را سبز و شاداب و پرثمر ساخت! پيام رسان خون شهيدان سيد الساجدين عليهالسلام، ميوههاي شيرين آن را در كام دين باوران چكاميد! فرياد رساي توحيد، الله اكبر، در سطح كره زمين طنين افكنده و فرياد شهادت بر رسالت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در جامعه جريان يافته، مسجد و محراب سبز و زندهتر و پرشورتر از هر زمان ميدرخشند! باورهاي ديني بيش از هر زمان در اعماق جان انسانها مستقر شده است! اگر حسين عليهالسلام براي زنده نمودن دين نهضت آفريده، اگر بنياميه وي را به شهادت رساندند تا دين را از جامعه بزدايند، اينك پاسخ اين سؤال را كه در كربلا كدامين جبهه پيروز شد؟! به عهده خوانندگان است. چه بسا خوانندگان بهتر بر اين سؤال پاسخ مييابند كه در كربلا، حسين عليهالسلام بر حزب عثمانيه پيروز شد. زيرا كه باورهاي ديني، مظاهر و نمادهاي ديني هر روز بيش از هر زمان شكوفا ميشود. آنچه بنياميه مرتكب شدند جنايت آفريني بود و آنچه حسين پديدار ساخت، استقرار و پايداري دين بود. حسين درس آزادگي و پايداري به همگان آموخت. حسين درس دفاع از باورها و ارزشها بر همگان آموخت. و سيد الساجدين عليهالسلام پيام خون حسين را رساتر و شفافتر به
1) 440. همان، ص 156.
گوش زمان رساند. حزب حاكم رسوا و بنياميه ساقط شدند و دين در جامعه زنده و جاويد گرديد. از اين روست كه هنگامي كه ابراهيم بن طلحه بن عبيدالله در محضر امام سجاد عليهالسلام همين سؤال را مطرح ساخت كه در كربلا چه كسي پيروز شد، يا علي بن الحسين عليهالسلام من غلب، امام كه سوار بر شتر در حال حركت بود به وي پاسخي كوتاه و رسا و گويا دادند. به وي فرمودند: اگر خواستي بداني چه كسي در كربلا پيروز شده است، هنگامي كه وقت نماز ميرسد اذان و اقامه بگو، مشخص ميشود چه كسي پيروز شده است، اذا اردت ان تعلم من غلب و دخل وقت الصلوة فأذن ثم اقم. (1). يعني اگر اذان و اقامه بگويي در اذان و اقامه به وحدانيت خدا و رسالت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم شهادت ميدهي. در اذان و اقامه اشهد ان محمد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم سر ميدهي. نامي كه معاويه همت گماشت آن را بزدايد! يعني اگر اذان برپاست و اگر اقامه برجاست، اگر نماز اقامه ميشود، اگر مسجد و محراب داير است و منبر برقرار است، دين مستقر است، پس حسين عليهالسلام پيروز شده است. يعني اگر در شبانه روز پنج نوبت نام رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از هزاران و صدها هزار مأذنه بگوش ميرسد، و ميليونها عاشق بدور شمعش ميچرخند، پس دين زنده است و حسين عليهالسلام پيروز شده است. اين نكته گواه است كه با تلاشهاي سيد العابدين عليهالسلام پيام شهيدان به گوش همگان ميرسد.
1) 441. امالي طوسي، ص 677، مجلس 37، بحار، ج 45، ص 177.
عترت با ايجاد نهضت پرشور حسيني و تداوم آن توسط سيد العابدين عليهالسلام، پيروز شده است. كه زين العابدين عليهالسلام دين را از چنگال دين ستيزان رهايي ميبخشد و تشيع را از بحراني كه بنياميه براي نابودي آن فراهم ساخته بودند، عبور ميدهد!
عترت كه همتاي قرآن است، همانند قرآن صراط مستقيم است. آزاد راه امن كه هر رونده را به مقصد ميرساند، نحن صراط المستقيم. (1). صراط اقوم و پايدار و بدون خطر راه قرآن و عترت است، ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم. (2)عترت نيز همانند قرآن راه مطمئن و پايداري است كه رهرو را به مقصد ميرساند.انتم الصراط الاقوم. (3)ويژگيهاي عترت همان ويژگيهاي قرآن است. راه عترت همان راهي است كه قرآن در تحليل صراط مستقيم آن راه را عنوان مينمايد، همان راه منعم عليهم، صراط الذين انعمت عليهم. (4)راه آنان كه بر آنان نعمت ارزاني نمودي. آنان چگونه افرادي ميباشند؟ آيه ديگر بيان مينمايد، اؤلئك الذين انعم الله عليهم من النبيين من ذرية آدم (5)، «اين افراد شايسته از پيامبران كه از تبار آدم ميباشند، آناني هستند كه خدا بر آنان نعمت ارزاني داشته است.» هنگامي كه قرآن و
عترت يك صراط مستقيم شدند، تمام مرامها و مسلكها بيراهههايي خواهند بود كه به وسيله اين صراط اصلاح ميگردند. راه مستقيم اصلاحگر تمام كژراهگي و انحرافها خواهد بود، اليه يفيء الغالي و بهم يلحق التالي (1)«هر غلو و زيادهروي در مورد حقايق به آنها بازگشت دارد و هر راه ماندهاي به آنها ملحق شود.» تمام بيراههها با انديشه زلال و رفتار شفاف آنان اصلاح ميگردد. اين نقش بنياني عترت است. اينك سيد الساجدين عليهالسلام اين نقش را در اصطلاح كژراهگي در انديشه و رفتار به عهده دارد. انواع انحرافها از جانب حكومتداران حزب عثمانيه و دانشمندان نحله ساز آنان و نيز ساير كج انديشان در جامعه پديدار ميشوند، امام سجاد عليهالسلام در برابر تمام انحرافها خورشيد فروزان است كه پرچم و نشان صراط مستقيم را به دوش گرفته و كژراهگي را اصلاح و افراط و تفريطها را اعتدال ميبخشد. به چند محور در همين راستا اشاره ميشود.
در بخش فرهنگ سازي به اين نكته اشاره شد كه حزب عثمانيه در فرايند فرهنگ سازي سنتهاي الهي را زير پا نهاده و بدعتها را جايگزين نموده بود. آنان تا توانستند احاديث گوهر بار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را در مورد معارف و اهل بيت كتمان و به جاي آن دروغهاي ساختگي بر ضد اهل بيت رواج دادند. و نيز در مناقب نداشتهي عثمانيها و آل بوسفيان دروغهاي فراوان جعل و منتشر ساختند. حتي به صورت بخشنامه اين موضع را در نهاد آموزشي كشور با دستور رسميت
1) 447. نهجالبلاغه، خ 2، ص 8.
بخشيدند. و با فرهنگ نسل نو پاي جامعه اين گونه بازي نمودند. در همين راستا امام مجاهدين حسين بن علي (عليهماالسلام) آشكارا فرمود: ان السنة قد اميتت و البدعة قد احييت. (1)«سنتها زير پا نهاده شده و بدعتها آشكار گشته است». سيد ساجدين عليهالسلام در افشاي چهره كريه آنان پافشاري نمود و بدعتها را رسوا ساخت. و با معرفي عترت حديثهاي دروغين را رسوا نمود. و اين گونه شفاف در مورد بدعتها هشدار داد. عترت را به عنوان محور انديشه زلال و حق معرفي نمود و تحميل پيش داوريها را به عنوان دين و برداشتهاي ناروا كه بر اساس درك ناقص عقل و قياس فاسد پايه نهاده ميشد را بيراهه معرفي نمود: ان دين الله لا يصاب بالعقول الناقصة و الآراء الباطله و المقاييس الفاسدة و لا يصاب الا بالتسليم فمن سلم لنا سلم و من اقتدي بنا هدي، و من كان يعمل بالقياس و الرأي هلك و من وجد في نفسه شيئا مما نقول او نقضي به حرجا كفر بالذي انزل السبع المثاني و القرآن العظيم و هو لا يعلم. (2)«با پندارهاي عقل ناقص نميتوان حقايق دين را دستيازي نمود، تنها راه رسيدن به حقايق ديني تسليم رهنمودهاي عترت شدن است. هر كس در انديشه و رفتار عترت ترديد كند به قرآن از راه ناخواسته كفر ورزيده است». اين موضع روشن و شفاف ساختن راه انديشه صحيح و اصلاح بيراهههاست كه خطرها از سمت و سوي بدعتها پديدار ميشوند.
در اين فضاي آلوده است كه انديشه بالنده امام سجاد عليهالسلام اين گونه شكوفا ميشود و مردم به برترين رفتار كه عمل به سنت باشد فراخوانده ميشوند، ان افضل الاعمال ما عمل بالسنة و ان قل. (1). تنها راه مستقيم و مطمئن تسليم عترت شدن است. و اگر كسي در انديشه و رفتار عترت دغدغه داشته باشد بيراهه رفته است و از قرآن نيز روي برتابيده است. سيدساجدين اين گونه شفاف در برابر بدعتها موضع ميگيرد و نقش عترت را در رهنمون مردم آشكار ميسازد و موقعيت اجتماعي عترت را مطرح مينمايد. همان موضوعي كه حزب عثمانيه سخت از آن در هراس بود. زيرا كه خاستگاه فرهنگ آفريني حزب عثمانيه مبارزه با سنتهاي نبوي، و رواج بدعتها بود.
اصلاح انحرافهاي ديگري كه از برداشتهاي غلط از معارفهاي ديني مانند زهد پديدار ميشد. افراد با كج انديشي، گوشه عزلت و رهبانيت گزيده و آن را با پرهيزكاري آميخته مينمودند. چنان كه در مورد زهري گذشت، كه او در اثر خطايي كه مرتكب شده بود كار و زندگي را رها و در بيابان به عبادت بيمعنا پرداخته بود! امام رهنمون داد و با ايجاد يك انديشه زلال وي را از بيراهه برگرداند و از آن زمان به بعد زهري آن گونه شيفته حضرت شد كه از همكاري با حكومت بازايستاد و حضرت را الگوي زندگي خويش برگزيد. افزون بر اين رفتار خود امام سجاد عليهالسلام الگو اين محورهاست. امام سجاد عليهالسلام با آن زهد و تقوايش كه زين العابدين لقب گرفت، پگاه براي
1) 450. محاسن، ج 1، ص 221.
فراهم آوردن روزي از خانه بيرون ميآمد. وي نخلستاني آباد ساخته بود كه پانصد اصل نخل در آن به بار نشسته بود.
هنگامي كه «عباد بصري» در راه مكه به حضرت رسيد به وي اين گونه اعتراض نمود: راحتي و رفاه حج را بر سختيهاي جهاد برگزيدهاي، سپس آياتي از قرآن در فضيلت جهاد قرائت نمود! امام سوء برداشت و پندار غلط وي را از آيات قرآن رسوا ساخت. و به او خطاب كرد دنباله آيات كه شرايط جهاد و مجاهدان در راه خدا را بيان ميكند را تلاوت نما. اگر آن شرايط فراهم شود كه هيچ گاه با حاكميت بنياميه و بنيمروان فراهم نخواهد شد، آنگاه جهاد را بر هر چيز ديگر برميگزينيم. حضرت با تبيين انديشه صحيح در جهاد و مبارزه عليه دشمنان دين اين سوء برداشتها را اين گونه هشدار داد. بااين گفتار مشروعيت حاكميت بنياميه را زير سؤال برد كه آنان شايستگي جهاد در راه دين را ندارند. امام با اين اقدام راه سوء برداشت از معارف ديني را بر امثال عباد بست. در مورد كج انديشيهاي زهري كه مدتها به عنوان عالم ديني، در خدمت حاكميت حزب عثمانيه قرار گرفته بود، حضرت نامه بلندي به وي نگاشتند و موارد لغزشهاي وي را آشكار ساخته و وي را متوجه خطرها نمودند، به وي فرمودند: فرداي قيامت را از نگر خويش دور ندار، حقايق را كه ميداني پنهان مساز، كه خدا حجت را بر علما و انديشمندان به اتمام رسانيده
است و از آنان بر بيان حقايق پيمان گرفته است. مپندار كه خدا عذر تو را ميپذيرد. خائنان جامعه را همراهي نكن و ياور ستمگران قرار مگير. راه ستمگري را بر آنان هموار مساز. سنگ زيرين آسياب ستمگران قرار نگير، كه تو را پل عبور براي رسيدن به مطامع خود قرار دهند! براي رسيدن به اهداف گمراهي خود از تو همانند نردبان بهره گيرند! آنگاه براي رهيدن از خطرها كه زنجيروار زهري و هر عالم درباري را فراميگيرد اين گونه رهنمود ميدهد: بايد از تمام موقعيتهاي اجتماعي خويش كه از راه تقرب به دربار باطل به كف آوردهاي روي برتابي (1)(2)اين گونه رهنمودها سبب شد كه زهري اعتراف كند كه علي بن الحسين عليهالسلام بيشترين حق را به عهده من دارد، علي بن الحسين عليهالسلام اعظم الناس علي منة. (3). اين گونه انديشه زلال عترت بيراهگي اين محور را شفاف ميسازد و خطر علما و دانشمندان دربار ستمگران را آشكار ميسازد و راه آنان را كه با نماد ديني بر عليه دين آسيب ميرسانند، رسوا مينمايد!
در زمان امام سجاد عليهالسلام انواع پندارهاي بياساس از باورهاي ديني رواج يافت. برخي به عنوان محبت اهل بيت در اين مورد دچار غلو شده و شاخصهاي فضيلت را از حد خود فراتر و به صفات خدا متصف مينمودند!
سيدساجدين در برابر اين كج انديشي نيز ايستاد و بيراهگي آن را آشكار ساخت و فرمود برخي از شيعيان ما در مورد ما (اهل بيت) همانند يهود در مورد «عزير» و نصاري در مورد «مسيح» فكر ميكنند، نه آنان از ما هستند و نه ما از آنان ميباشيم، فلا هم منا و لا نحن منهم. (1). حضرت شفاف از اين گروه بيزاري ميجويد. و محبت به اهل بيت را اين گونه ساماندهي ميكند كه احبونا حب الاسلام. (2)محبت به ما آن گونه بايد باشد كه اسلام دستور داده است، فراتر از آن نباشد. قرآن در مودت اهل بيت اين گونه رهنمود داد، قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي. (3)«من مزد رسالت جز دوستي اهل بيت خود را چشم داشت ندارم».
همچنين در برابر جبرگرايي كه حاكميت حزب عثمانيه آن را ترويج مينمود و جنايات خود را با اين اعتقاد توجيه ميكرد، كه خواست خدا بود كه حسين عليهالسلام كشته شود و قضا و قدر الهي به آن تعلق داشت و بايد صورت ميگرفت! حاكميت سياسي در دست خدا به هركس خواست عنايت ميكند. عزت و ذلت در دست و خواست خداست. كه يزيد پليد از اين گونه پندارها بهره ميگرفت و آيات تؤتي الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء (4)را قرائت
مينمود. (1)و نيز عبيدالله كشته شدن حسين را به خدا نسبت ميداد، الحمد الله الذي قتلكم و اهللكم. (2). امام سجاد در سركوب اين موضع گيري و پندار غلط در خطبههاي خود در كوفه و شام، جنايات بنياميه را رسوا ساخت و كشتن حسين عليهالسلام و يارانش را به سپاه خشن حزب عثمانيه و سردمداران آنان نسبت داد. (3)و ترفندهاي آنان را رسوا ساخت. پندارهاي غلط را در مورد جبرگرايي و سوء برداشتها را از قضا و قدر آشكار ساخت.
اصلاح انحرافها و كژراهگيها در توحيد و معارف و احكام تلاشهاي ديگر حضرت است. وي هنگامي كه آگاه شدند عدهاي در شناخت خدا دچار تشبيه شدهاند و خدا را همانند مخلوقات ميپندارند، حضرت در حالي كه سخت هراسناك شدند به مسجد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آمدند و با فرياد بلند پندارهاي جاهلي را رسوا ساختند و توحيد را شفاف تبيين نمودند كه خدا همانند ندارد، ليس كمثله شيء. هيچ پديده از مخلوقات خدا همانند خدا نيست. (4). تحليل صحيح از معارف ديني و تبيين قرآن و عترت محور اصلاح كژراهگيهايي است كه سيد ساجدين بر آن پاي ميفشرد. سيد ساجدين عليهالسلام در شفاف نمودن معارف ديني و احكام فقهي مانند بيان
احكام حج، احكام روزه، احكام نماز و احكام صدقه و... كه فراوان در آثار حضرت به چشم ميخورد. و نيز رسوا ساختن و نيز اصلاح سوء برداشتها و تحميل پيش داوريها بر قرآن و دين قدمهاي بنياني برداشتند. حضرت دين را كه اسير بدعتها شده بود، رهايي بخشيدند. امام سجاد عليهالسلام نقش بنياني خويش را در شكوفا ساختن فرهنگي ديني و چالشگري برغم نحلههاي ساخته و پرداخته فتنه انگيزان و نيز شبهه افكنيهاي افراد منتقد و يا مغرض و يا افراد نادان ايفا نموده، نحلهها را رسوا ساخته و شبههها را پاسخ داده و دين را در ابعاد انديشه و معارف و احكام، اخلاق و رفتار شفاف مينمودند. اين تنها نمونههاي بسيار اندك از تلاشهاي فرهنگي سيد العابدين عليهالسلام است كه در اين بخش نوشتار به آنها اشاره شد. اين رفتار امام سجاد عليهالسلام كه تعهد عالمان ديني را گوشزد مينمايد. همانند ساير تلاشهاي حضرت الگوي پايدار براي هر زمان است. عالمان دين در هر زمان بايد در برابر فتنهها و تهاجمهاي فرهنگي قد برافرازند و شبههاي ترديد افكن را به صورت شفاف پاسخ دهند و نحله تراشهاي دين ساز را رسوا نمايند. انديشمندان ديني در خط اول مبارزه قرار دارند و مسؤوليت متوجه آنان است كه در هر زمان از انديشههاي ديني و فرهنگ حق آن دفاع كنند و دين را صحيح و شفاف و پر نشاط در جامعه ترويج نمايند و عموم جامعه را با فرهنگ و معارف ديني آشنا و كژراهگي را رسوا سازند.
فرهنگ حاكميت حزب عثمانيه را فرهنگ قوم گرايي و نابرابري و جاهليت شكل ميداد. آنان فرهنگ جامعه را به سمت و سوي خواستههاي خويش گسيل و از شكوفا شدن فرهنگ غني وحي جلوگيري مينمودند. و اين حقيقت در روابط اجتماعي و حتي ازدواج و نامگذاري فرزندان تأثير عميق نهاده بود. به گونهاي كه هواداران حزب عثمانيه با محبان اهل بيت (عليهمالسلام) ازدواج نميكردند! نام فرزندان خويش را علي و فاطمه و حسن و حسين نمينهادند! آنان تلاش مستمر بر طرح ويژگيهاي بنياميه داشتند و سخن گويان و شعراي چاپلوس، مقرب درگاه آنان بودند كه با سرودن يك قصيده در مدح نداشته آنان، كيسههاي سيم و زر بيزبان به حسابهاي شخصي آنان منظور ميشد! در اين فضاي فرهنگ هواداران اهل بيت سركوب ميشدند و حتي آنان كه نامشان همنام اهل بيت و علي بود از حقوق محروم ميشدند. اگر شاعر شجاع و چيره دستي همانند فرزدق در مدح اهل بيت شعري ميسرود از حقوق محروم ميشد. امام سجاد عليهالسلام هنگامي كه مشاهده كرد به دستور هشام فرزدق را در تنگنا قرار دادهاند، در برابر اقدام آنان، اقدامي پايدار انجام داد. فرزدق را تا پايان عمر تأمين مالي نمود. (1)و اين گونه از فرهنگ آفريني وي قدرداني نمود. اين رفتار سيدالساجدين دو پيام شفاف و رسا دارد. نخست قدرداني و حق شناسي از فرهنگ آفرينان جامعه كه حضرت اين گونه به پاس فرهنگ آفريني، وي را مورد عنايت قرار داد.
1) 462. الاختصاص، ص 193، ارشاد، ج 2، ص 151، وفيات الاعيان، ج 6، ص 95.
اگر اين اقدام حضرت الگوگيري شود، فرهنگ جامعه دگرگون شده و شكوفا و پوينده خواهد شد. دو ديگر چالشگري در برابر فرهنگ حزب عثمانيه كه آنان با امثال فرزدق اين گونه رفتار در پيش گرفتند و سيد الساجدين عليهالسلام در برابر آنان اين گونه جبهه گيري مينمايد. افزون بر اين كه اين اقدام گواه بر موقعيت برتر حضرت نيز ميباشد كه حزب عثمانيه توان برخورد با موضعگيري حضرت را ندارد.
تهاجم تبليغاتي حزب عثمانيه بر چهره تابناك عترت نقاب تاريك آويخته بود. و در شامات موقعيت عترت به صورت فراگير مخدوش شده بود. كنار زدن آويختههاي حزب عثمانيه از چهره عترت به دست توانمند سيد ساجدين عليهالسلام شكل گرفت، آن گونه كه چهره پر فروغ عترت درخشش يافت و نفاق پنهان بوسفيانيها آشكار گرديد. سيد ساجدين عليهالسلام در خطبه آتشين خود در مجلس بزم يزيد چهره تابناك فاطمه (سلام الله عليها) را شفاف ساخت و فاطمه را برترين زنان عالم، پاك و مطهر از هر گناه و پاره تن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و بتول و بيبديل در حضور انبوه جمعيت معرفي نمود. سيد ساجدين چهره علي عليهالسلام را آن گونه شفاف ساخت كه بافتههاي 40 ساله بنياميه برغم علي، پنبه شد. امام سجاد عليهالسلام در هر موقعيت به معرفي چهره عترت پرداخت. هنگامي كه عبيدالله وي را تهديد به قتل نمود، عترت را اين گونه معرفي نمود. فرزند زياد آيا مرا از كشتن ميترساني، آيا نميداني كشتن
شدن در راه خدا، سيرهي ماست و شهادت در راه خدا كرامت و افتخار ما ميباشد. أبالقتل تهددني اما علمت ان القتل لنا عادة و كرامتنا شهادة. (1). امام سجاد عليهالسلام در سراسر دعاهاي خويش كه سرشار از معارف و انديشههاي تابناك وحياني ميباشد؛ عترت و آل رسول را محور خيرات و بركات معرفي نمود. و آنان را اساس امنيت و نعمتهاي الهي برميشمرد. در سراسر صحيفه سجاديه در هر جاي مناسب سخن از اين سرود زيباي سيد ساجدين عليهالسلام است كه «اللهم صل علي محمد و آله» اين سرود يعني شفاف نمودن چهره عترت. يعني بازگو نمودن نقش عترت در نظام هستي و در نظام اجتماعي يعني رهنمون انسان به سعادت و خير. اين سرود كه ورد زبان سيد الساجدين عليهالسلام در هر جاي مناسب است يعني تثبيت موقعيت عترت آل رسول صلي الله عليه و آله و سلم و شفاف نمودن فضايل عترت در بين عموم مردم. همچنين در فراز ديگر امام سجاد عليهالسلام عترت آل رسول را اين گونه معرفي مينمايد: نحن ائمة المسلمين و حجج الله علي العالمين و سادة المؤمنين و قادة الغر المحجلين و موالي المؤمنين و نحن امان اهل الارض كما ان النجوم امان لاهل السماء و نحن الذين بنا يمسك الله السماء ان تقع علي الارض الا باذنه و بنا يمسك الارض ان تميد باهلها. (2)«ما (عترت) پيشوايان مسلمانانيم، حجت و رهبران الهي بر جهانيانيم، ما برترين مؤمنان و رهبران رو سپيدانيم، ما دوستداران اهل ايمان هستيم، ما (عترت) محور امنيت زمينيان، همانند ستارگان كه محور امنيت آسمانيانند، ميباشيم. ما همانهايي هستيم كه استقرار آسمان و زمين باذن الله به بركت ماست».
در اين سخن نوراني علي بن الحسين عليهالسلام محورهاي برتريهاي عترت را به گونه شفاف و عميق بيان مينمايد. بر اساس آن برتري، شايستگي گزينش آنان به رهبري جامعه آشكار ميگردد. عترت لنگرگاه زمين و آسمان معرفي ميشود. عترت آن گونه محوريت در نظام هستي دارد كه به بركت آنان نظام هستي برپاست، گردش ستارگان و كرات آسماني به محوريت آنهاست، استقرار و آرامش زمين به محوريت آنهاست. البته تحليل اين بخش سخن امام شايد از عهده هيچ فردي ساخته نباشد. كه چگونه عترت محور گردش كرات و امنيت آسمانيها و زمينيها در نظام تكوين ميباشند؟ نقش عترت در امنيت اجتماعي و ملي و نيز تربيت و رهبري جامعه شفاف و روشن است. ليكن نقش محوري عترت در نظام تكويني به اين گونه گسترده و عميق كه در اين گفتار و ساير گفتارهاي نوراني عترت فراوان مطرح ميباشد، تحليل عميق و شفاف و توانمندي را ميطلبد؛ كه ميتوان گفت اين مهم تنها در توان عترت آل رسول (عليهمالسلام) ميباشد. اين گونه شفافسازي چهره عترت در عهد تاريك بنياميه و بنيمروان كه خرافات جاهلي رواج يافته و واپسگرايي امت اسلامي را تهديد مينمايد. بدعتها و تحريفها اساس دين و احكام و سنتها را تهديد مينمايد. دين در خطر دستخوش تحريف است و چهره تابناك عترت آن گونه در پوششهاي نفاق و دورويي پنهان شده است، تلاشي بس ارزشمند ميباشد كه سيدساجدين عليهالسلام افتخار آن را دارد. اينها نمونههايي از تلاش سيد ساجدين عليهالسلام ميباشد كه در برابر تهاجم فرهنگي آنان قد افراشته است. اينها نمونههايي از جهاد فرهنگي امام فرزانگان و فرزند برومند حسين بن علي عليهالسلام ميباشد.
آيا از فضايل عترت دم زدن در فضاي كه بخش نامههاي رسمي نهادهاي آموزش به كتمان مناقب اهل بيت (عليهمالسلام) ميباشد و نيز تلاش محوري حاكميت بر دروغسازي و جعل حديث از زبان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بر فضايل آل عثمان شكل ميگيرد، كاري آسان ميتواند باشد؟ به يقين ميتوان گفت در فضايي كه زبان مداحان اهل بيت از حلقوم بيرون آورده ميشد، و سر آنان از قامت سروشان برداشته ميشد! اين گونه سخن از عترت، و اين گونه درخشان نمودن چهرههاي تابناك آل رسول بزرگترين جهاد است كه سيد الساجدين عليهالسلام سالهاي متمادي در خط مقدم اين مبارزه قرار گرفته است. امام سجاد عليهالسلام در اين شرايط بحران و خفقان به طور صريح سخن از غصب امامت و رهبري از عترت دارد! در دعاي دو روز عيد مهم ديني، روز جمعه و روز عيد قربان كه هر دو از منصبهاي ولايي و شؤون رهبري ميباشند، امام سجاد به طور شفاف ابراز ميدارد كه اين مقام از عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم كه شايسته اين مقام ميباشند به تاراج رفته است، اللهم ان هذا المقام لخلفائك و اصفيائك و مواضع امنائك في الدرجة الرفيعة التي اختصصتهم بها قد ابتزوها. «خدايا اين مقام كه ويژه و شايسته جانشينان تو و برگزيدگان تو ميباشد و جايگاه افراد اميني است كه از برترين درجه برخوردار ميباشند و مقامي است كه تنها عترت را شايسته آن ميداني، از عترت گرفته شده است!» آنگاه در پايان دعا بر تمام دشمنان عترت و تمام مظاهر ستم و اعوان و انصار ستمگران بر حقوق عترت، از نخستين افراد وادي ستم تا آخرين آنان را مورد نفرين قرار ميدهد. و نيز آنان كه از راه ستمگران پيروي نمودند و يا حتي
عمل كرد آنان را پسنديدهاند نفرين ميكند، اللهم العن اعدائهم من الاولين و الآخرين و من رضي بفعالهم و اشيائهم و اتبائهم. (1). امام سجاد به طور شفاف امامت و رهبري را حق عترت كه به دست ستمگران غصب شده عنوان ميكند. و اين گونه نفرين شامل بر تمام ستمگران حقوق اهل بيت (عليهمالسلام) و آنان كه ايشان را ياري رساندند و آنان كه راه و رسم آنان را تداوم دادند و آنان كه رفتار ستمگران را پسنديدند نثار مينمايد! همچنين در معرفي عترت ميفرمايد: نحن ابواب الله و نحن الصراط المستقيم و نحن عيبة علمه و نحن تراجمة وحيه و نحن اركان توحيده و نحن موضع سره. (2)«راههاي رسيدن به خدا سبحان ما هستيم، ما بزرگ راه مستقيم ميباشيم. ما منبع دانش الهي ميباشيم. تفسير و بيان وحي الهي از ما ساخته است. و اركان توحيد ما هستيم و مخزن اسرار الهي ما هستيم». فضايل برجسته و محوري عترت را حضرت در اين سخنان شفاف تحليل مينمايد. سخن كوتاه كه تنها راه مطمئن كه از هر خطر مصون است، راه عترت است. هر كس راه عترت را برگزيد، ره يافته خواهد بود و هر كس از عترت الگو گرفت، رهنمون شده و به مقصد ميرسد، فمن سلم لنا سلم و من اقتدي بنا هدي. (3).
آنچه شواهد متقن تاريخي گواهي ميدهد و در محور ساماندهي فرهنگي نيز به آن اشاره شد، اين كه تباهي فرهنگي و فساد اجتماعي دامنگير سردمداران حاكميت حزب عثمانيه شده بود.در اثر ترويج حاكميت به فساد و فجور مردم نيز از دين و معارف و اخلاق روي گردان و همانند آنان در خواهشهاي نفساني غوطه ميخوردند. مجالس شرابخواري و بسترهاي لهو و آوازهخواني و رقص، بخشي از رفتار آنها را شكل ميدهد. در شرايطي كه تمام اهرمهاي قدرت تلاش بر تباهي و به فساد كشاندن جامعه به ويژه نسل جوان را دارند، طبيعي است كه جامعه در اثر تداوم تبليغات تباهي تحت تأثير قرار گرفته، زيرا كه الناس علي دين ملوكهم. (1)«مردم بر روش حاكمان خويش هستند». فراهم شدن بسترهاي تباهي يكي از بزرگترين خطرهايي است كه امنيت فرهنگي انديشههاي زلال و امنيت اخلاقي و رفتاري جامعه را تهديد مينمايد. در اين گونه فرصتهاست كه مسؤوليت انسانهاي الهي فزوني مييابد. شخصيت فرزانه همانند علي بن الحسين عليهالسلام بيتفاوت و تماشاگر صحنهها نميتوان باشد. بايد به قدر توان فضاسازي كند و با چالشهاي فرهنگي به مقابله برخيزد. بايد در برابر فرهنگ ابتذال كه يكي از بزرگترين و مؤثرترين حربههاي حزب عثمانيه در جهت خمود نگه داشتن جامعه و سرگرم نمودن آن به فساد و تباهي ميباشد مقابله نمايد. سيد الساجدين عليهالسلام در اين راستا نه تنها با رفتار خويش كه ساجد، عابد، و زين العابدين لقب ميگيرد مردم را به طهارت و تقوا فرا
1) 468. كشف الغمه، ج 2، ص 21، بحار، ج 102، ص 7.
ميخواند، كه با شفاف نمودن انديشهها و با فراهم ساختن بسترهاي استقرار فرهنگ ديني، جامعه را به معارف ديني، اخلاق و رفتار شايسته فراميخواند. در اين شرايط خطر فرورفتن جامعه در منجلابهاي تباهي است كه حضرت تأكيد فراوان بر زهد، و مبارزه با خواهشهاي نفساني دارد و مردم را از خطرهاي دنياطلبي هشدار ميدهد. در اين فضاي آلوده كه سيد ساجدين تلاش مستمر بر احيا فرهنگ الهي در جامعه دارد از هر فرصت در فراخواني مردم به طهارت و تقوا بهره ميبرد و آنان را از خطرهاي غوطهور شدن در خواهشهاي نفساني هشدار ميدهد. به يقين تريبون نماز جمعه در مدينه در اختيار امام سجاد عليهالسلام نيست، زيرا كه تريبونهاي رسمي نهادهاي فرهنگي در تمام شهرها در اختيار حاكميت حزب عثمانيه ميباشد. و چون جمعه روز فرصت اجتماعات عمومي است، ميتوان از اين فرصت در عرصهي فرهنگي بهره برد. امام سجاد عليهالسلام از اين فرصت به طور كامل بهره ميگيرد و هر روز جمعه در مسجد نبوي شريف با مردم ملاقات دارد. و با خطاب يا ايها الناس، يا ايها الناس مردم را به فرهنگ و معارف ديني آشنا مينمايند: كان علي بن الحسين عليهالسلام يعظ الناس و يزهد في الدنيا و يرغبهم في اعمال الآخرة بهذا الكلام في كل يوم جمعه في مسجد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و حفظ عنه و كتب، كان يقول ايها الناس اتقوا الناس و اعلموا اليه ترجعون... (1).
1) 469. روضه كافي، ج 8، ص 72، تحف العقول، ص 249.
امام كه خطر رويكرد مردم را به سرگرميهاي دنيا و غور در تباهيها را به خوبي احساس مينمايد، از هر فرصت به ويژه روزهاي جمعه محورها و كمينگاههاي خطر را اين گونه هشدار ميدهد: خدا ما و شما را از ترفندهاي ستمگران مصون دارد، از تجاوز و طغيان گري حسودان و خشونت خشونت باران حراست نمايد. مؤمنان؛ آگاه باشيد تا ستمگران و طاغوتها و پيروان آنان شما را به فتنه نيافكنند. آنان كه به دينار روي آورده و به آن متمايلند و مفتون و آزمون شده به دنيا ميباشند. آنان كه به مطاع و حطام بيارزش و ناپايدار آن دل بستهاند. مؤمنان؛ از آنچه خداي سبحان شما را هشدار داده است، دوري گزينيد و برحذر باشيد همانند آنان كه پنداشتهاند دنيا خانه پايدار و ماندگار آنان است به دنيا دل نبنديد. آگاه باشيد آرايشها و زيباييهاي دنيا گواه و شاهد است، (زشتيها و زيباييها را نشان ميدهد) زيرا روزگاران آن دستخوش دگرگوني و دست به دست شدن است، و هماره زير و رو ميشوند دنيا رويدادهاي همانند فراوان دارد. دنيا هماره دنيا خواهان را به بازي گرفته است. هماره افراد پست و گمنام را رو ميآورد، و افراد ارجمند و بزرگ را به زير ميافكند، گروهها و اقوام را در انجام با آتش روبرو ميسازد و.... اينها محورهاي هشدار و عبرت آموز و بيداري و هوشياري افراد خردمند و هوشيار ميباشد، ففي هذا معتبر و مختبر و زاجر لمنتبه و... (1).
1) 470. تحف العقول، ص 253.
همچنين در سيره حضرت آمده است كه حضرت هماره بعد از نماز صبح در مسجد نبوي صلي الله عليه و آله و سلم در روضه نبوي بين قبر و منبر با افرادي چون سليمان بن يسار تا بالا آمدن آفتاب گفتگو مينمودند. (1)اين گونه گفتمانها آن هم در چنين مكان حساس به صورت مستمر، آشكار است كه انبوه جمعيت را همراه خواهد داشت. و واضح است كه موضوعات مهم فرهنگي مورد گفتگو قرار ميگرفته است. چند نكته اساسي از اين رفتار شفاف است. نخست اين كه اين ملاقات هر روز جمعه انجام ميگرفته است. آن هم در شريفترين مكان در مدينه، مسجد شريف نبوي صلي الله عليه و آله و سلم كه گواه به اهتمام حضرت به موضوع فرهنگسازي و مقابله با چالشهاي فرهنگي حزب عثمانيه ميباشد. دو ديگر اين كه تعبيرهاي «يا ايها الناس» حضرت بر اين مطلب گواهي ميدهد كه جمعيت انبوه در محضر حضرت اجتماعي مينمودهاند. و الا خطاب عمومي اين گونه براي افراد معدود حاضر بيمعنا خواهد بود. سه ديگر اين كه محور گردش سخن امام ترغيب و توجه دادن مردم به آخرت و سراي جاويد و پرهيز از دل بستگي به دنيا ميباشد. يعني همان نكتهاي كه حزب حاكم در تلاش بود با فساد و تباهي مردم را به آن سرگرم نمايد. البته سخنان امام مفصل و چندين صفحه است كه مملو از معارف و انديشههاي وحياني و توجه به پايداري به فرهنگ ديني است. كه
1) 471. طبقات، ج 5، ص 111.
علاقهمندان ميتوانند سخنان امام را در منابع مطالعه نمايند. (1)اين همان مقابله با چالشهاي فرهنگي حزب حاكم است كه به صورت مستمر و پايدار از جانب امام سجاد عليهالسلام شكل ميگيرد. آخرين نكته در اين راستا اين كه ممكن است كسي اين روايت را ملاحظه كند و خيلي ساده از كنار آن عبور كند كه امام سجاد عليهالسلام هر روز جمعه ميآيد، همانند يك امام جماعت و يك فرد معلم برخي گفتگوها را انجام ميداده است! ليكن هنگامي كه اوضاع فرهنگي زمان امام سجاد عليهالسلام به ويژه در مدينه بررسي شود كه چه جو تباهي و فساد مركز وحي را فراگرفته بود و چگونه از هر سمت و سو به باورهاي ديني و اخلاقي و فرهنگ جامعه مورد تهاجم قرار گرفته بود؛ آنگاه ممكن است ديدگاه تغيير كند كه سيد ساجدين تنها يك اقدام مقطعي از خود ابراز ننموده است؛ بلكه در برابر تهاجم چالشگران يك حركت بزرگ فرهنگي و اجتماعي پديدار ساخته است. حضرت راه مقابله به انواع ناهنجاريها را ميآموزد. راه ستيز با اقسام تهاجمهاي فرهنگي را ميآموزد؛ كه انديشه و رفتار امام و زمان و مكان را در مينوردد. و الگوي هر زمان قرار ميگيرد. به همين خاطر امامان الگوهاي هميشه جاويد در هر زمان هستند. به همين خاطر آنان با انديشه و رفتار خويش حركت فرهنگي و اجتماعي فراگير پديدار ميسازند، كه اينها ارزش آفريني است. اين محورها ارزش سيره نگاري عترت را شكوفا ميسازد. و از تاريخ نگاري ممتاز ميسازد. افزون بر اينها اين موضعگيري تنها در مورد اين حركت امام در روزهاي جمعه بسنده نميشود. تمام حركتهاي فرهنگي امام سجاد و
1) 472. از جمله روضه كافي و تحف العقول.
تمام گفتارها و اقدامهاي فرهنگي مانند رساله حقوقي حضرت، صحيفه سجاديه و روايات فراوان كه در جوامع روايي مانند تحف العقول، امالي صدوق، بحارالانوار و... ثبت و ضبط ميباشد؛ همه در همين رديف ميباشند. همه نمايانگر مواضع فرهنگي و اجتماعي امام سجاد در برابر ترفندهاي رنگارنگ حزب عثمانيه ميباشد. اين اقدام گواه بر تلاشهاي فرهنگي و مستمر و وسيع حضرت ميباشند كه ميتوان گفت اينها بخشي از تلاشهاي فرهنگي حضرت است كه به نسلهاي بعدي رسيده است. چه بسا بسياري از آنها همانند ساير آثار امامان دستخوش ترفندها قرارگرفته و دست به دست گردش ننموده باشد. در هر صورت همين مقدار نيز بر پافشاري حضرت را در راستاي بارور نمودن فرهنگ جامعه به خوبي گواهي ميدهد.
در زمان امام سجاد عليهالسلام افزون بر حركت اجتماعي بزرگ كه از سوي حزب عثمانيه در جامعه در جريان بود، حركتهاي اجتماعي و نهضتهاي كوچك و بزرگ ديگري نيز پديدار شدند. برخي از اين حركتها حق طلب و هواخواه عترت بودند. ليكن برخي ديگر رهبران آنان فرصتساز و ماجراجو بودند، كه به نام اهل بيت (عليهمالسلام) حركتي را پديد ميآوردند تا مردم را به دنبال داشته باشند؛ آنگاه به اهداف ديگر خويش دستيازي نمايند! آنچه از انديشه و روش سيد ساجدين عليهالسلام در برخورد با اين جريانها مشاهده ميشود اين است كه حضرت جريانهاي حق طلب
را تأييد و بر قوت و نصرت آنان تشويق مينمود. ليكن بسيار هوشمندانه مراقب ترفندها و فتنهها نيز بود. هر پرچمي كه به خونخواهي حسين عليهالسلام برافراشته ميشد، و يا هر حركتي به هواخواهي اهل بيت (عليهمالسلام) شروع ميشد، اين گونه نبود كه حضرت از آنها حمايت كند و رهبران آن حركت را در رسيدن به اهداف خويش ياري رساند. چه بسا در برابر فتنهاي كه هر دو جبهه آن باطل بودند مانند حزب عثمانيه و شورش عبدالله بن زبير، آن گونه هوشمندانه موضع ميگيرد كه هيچ كدام از دو طرف ماجرا را تأييد نميكرد. در عين حال با موضع مدبرانه، خود و تشكل همراه خود را از فتنهها در امان ميدارد. اين موضعگيري، هوشمندي و توانمندي اجتماعي حضرت را به خوبي شفاف ميسازد، كه پرچمهاي رنگارنگ و حركتهاي مبهم هيچ گاه توان نمييابند حضرت و يا تشكل همراه حضرت را فريب دهند. در اين فرصت برخي جريانهاي اين گونه را مورد بررسي قرار ميدهيم.
هم زمان با خروج امام حسين عليهالسلام از مدينه، عبدالله بن زبير نيز از مدينه به سوي مكه خارج شد. زيرا يكي از افرادي كه به صورت جدي به بيعت با يزيد فراخوانده شده بود، عبدالله بن زبير بود. وي بعد از خروج حسين عليهالسلام از مكه به سمت عراق، در حجاز ماندگار شد. وي مراقب اوضاع سياسي، به ويژه سرنوشت حسين عليهالسلام با حزب حاكم بود كه به كجا خواهد انجاميد.
بعد از فاجعه كربلا كه فرزند فاطمه (سلام الله عليها) به شهادت رسيد، عبدالله موقعيت را جهت فراخواني مردم حجاز به سمت خويش مناسب ديد. به همين خاطر در اولين فرصت بعد از حادثه كربلا خود را به عنوان رهبر مطرح ساخت و مردم مكه، آنگاه مدينه و سپس عراق را به سمت خويش فراخواند. عبدالله موفق شد حدود ده سال بر حجاز، يمن، خراسان و عراق تا سال 73 حكومت نمايد. تنها اردن زير بار فرمان وي نرفت. (1)بعد از مرگ يزيد در سال 63، رسما خود را خليفه عنوان كرد و تا جمادي الثانيه سال 73 حكومت نمود. (2)در اين مدت دو خليفه در ميان مسلمانان حاكميت داشتند. يكي امويان، ديگري زبيريان كه هيچ كدام از آنها هم مشروعيت نداشتند. در دوران حكومت عبدالله حوادث فراوان رخ داده است، به برخي از آنها كه موضعگيري امام سجاد عليهالسلام را به همراه دارد، اشاره ميشود. پيش از پرداختن به برخي اين رويدادها نخست بهتر است نسبت به وي شناخت بهتري داشته باشيم.
پدر عبدالله زبير بن عوام از زمره ده نفر اول است كه مسلمان شدند و عشره مبشره لقب گرفتند. مادرش اسماء بنت ابوبكر خواهر عايشه است. وي اولين مولود مسلمان است كه بعد از هجرت در مدينه به دنيا آمده است. كام وي را رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم با خرما گشوده و وي را عبدالله نامگذاري مينمايد. عبدالله كسي است كه هماره روزهدار و شب زندهدار
بود. وي كسي بود كه سورههاي بقره، آل عمران و نساء و مائده را در ركوع يك ركعت نماز قرائت مينموده است. (1)اين سابقهي درخشان اين فرد است؛ اما عاقبت وي!! عبدالله بن زبير فردي ماجراجو و سياستمدار و فتنهانگيز بود. وي كسي بود كه در اثر انحرافهاي سياسي حتي پدر خويش را كه در تمام جنگهاي صدر اسلام شركت يافت و از شمشيرش خون دشمنان اسلام ميچكيد و به همين خاطر «سيف الاسلام» لقب گرفت، منحرف ساخت. به گونهاي كه زبير در برابر علي عليهالسلام شمشير آهيخت و خود قرباني همان شمشيري شد كه عليه اميرالمؤمنين آشكار كرده بود. فرزندش عبدالله نيز در جنگ جمل بر عليه علي شمشير كشيد و در جنگ اسير شد. ولي امام وي را آزاد ساخت. (2). وي همان فردي است كه علي عليهالسلام درباره وي فرمود: زبير را فرزند شومش عبدالله،از اهل بيت (عليهمالسلام) جدا كرد، ما زال الزبير من اهل البيت (عليهم السلام) حتي نشأ ابنه المشؤوم عبدالله. (3)وي در جنگ جمل عايشه خاله خويش را تحريك و تشويق به جنگ عليه علي مينمود. (4)وي برادرش عمرو بن زبير را به قتل رساند. (5). پس از مرگ معاويه يزيد از چند نفر از سرشناسان و رهبران اجتماعي از جمله حسين بن علي عليهالسلام و عبدالله بن زبير، بيعت خواست.
ليكن هيچ كدام از اين دو نفر حاضر به بيعت نشدند. هر دو از مدينه خارج و راهي مكه شدند. عبدالله كه اهداف سياسي را در اين حركت خويش پي ميگرفت، در مكه اقامت گزيد. براي وي، حضور امام حسين عليهالسلام در مكه خوشايند نبود و ميخواست كه امام از مكه خارج شود. زيرا با وجود امام حسين عليهالسلام در حجاز عبدالله موقعيتي براي خويش فراهم نميديد. (1). عبدالله پس از مرگ يزيد در سال 63 زمينه را براي برافراشتن پرچم مخالفت، مناسب ديد و در حجاز يكهتاز ميدان شد. وي به طور رسمي مردم را به بيعت خويش فراخواند. در سال 65 رسما خود را خليفه مسلمانان در حجاز، آنگاه عراق و يمن و... مطرح ساخت. و تا سال 73 كه توسط حجاج به قتل رسيد حكومتداري نمود. عبدالله وقتي در مكه حاكم شد، چهل هفته در خطبههاي نماز جمعه صلوات بر محمد را منع نمود و علت آن را اين گونه عنوان كرد (2)كه چهل سال است كه بغض و كينه اهل بيت (عليهمالسلام) در سينه من سنگيني ميكند، اني لا كتم بغضكم اهل هذا البيت منذ اربعين سنة. (3)وي عبدالله بن عباس و محمد حنفيه را به طائف تبعيد نمود. (4)عبدالله هيزم فراهم نمود تا بنيهاشم را در شعب ابيطالب بخاطر اين كه با وي بيعت نميكردند، بسوزاند. (5).
وي 24 نفر از بنيهاشم و نيز محمد بن حنفيه و عبدالله بن عباس را به خاطر امتناع از بيعت در كنار كعبه و زمزم حبس نمود و تصميم بر سوزاندن آنان داشت كه مختار با چهار هزار نيرو به فرياد آنها رسيده آنها را آزاد ساخت. (1)وي در سال 64 كعبه را منهدم ساخت. (2).
حادثهاي كه در سال 63 در مدينه رخ داد، فاجعهاي بود كه در تاريخ مدينه تا آن زمان به ياد نداشت و هيچ گاه آن را از ياد نخواهد برد. دو عامل در شكلگيري و زمينه سازي آن نقش مهم ايفا نمودند. نخست احساسات پاك مردم به خاطر شهادت فرزند فاطمه (سلام الله عليها) حسين بن علي عليهالسلام و نيز به ستوه آمدن مردم از ستم بيحد بنياميه. عامل مهم ديگر تحريك و تلاش عبدالله بن زبير بود كه با راهنماييها و دخالتهاي ايشان عبدالله بن حنظله به عنوان نماينده عبدالله بن زبير مردم را به بيعت فراميخواند. (3)اينان فرماندار حزب بنياميه يعني عثمان بن محمد بن ابيسفيان را به همراه هزار نفر از بني اميه از جمله مروان حكم را با رسوايي تمام از مدينه بيرون راندند و مديريت شهر را به عهده گرفتند. (4). با رسيدن خبر اين حادثه به يزيد كه بر كام وي بسيار تلخ بود، وي مسلم بن عقبه معروف به «مسرف» را با سپاه دوازده هزار نفري يا
بيست هزار نفري از شام براي تسخير مدينه گسيل نمود. (1)سپاه شام مدينه را محاصره، آنگاه وارد شهر ميشود و قتل و غارت فراوان انجام ميدهند و سه روز جان و مال و ناموس مردم مدينه را بر سپاه مباح ميكند، و از مردم مدينه به عنوان برده و بنده يزيد بيعت ميگيرد. (2). در اين فاجعه انساني كه مدينه كمتر به خود ديده است، هزاران نفر كشته و هتك حرمت ميشدند. برخي كشتههاي مدينه را چهار هزار نفر و برخي بيش از ده هزار نفر مينگارند. هزاران نفر آنان را صحابه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم، مهاجرين و انصار تشكيل ميدادند و دهها نفر از آنان حافظان و قاريان قرآن بودند. (3).
آنچه از رفتار ابنزبير شفاف است، اين كه وي فردي فرصت طلب و ماجراجو و براي به چنگ آوردن حكومت تلاش مينمود وي راضي بود براي دستيازي به اهداف خويش خون هزاران نفر ريخته شود. نيز آنچه از انديشه و رفتار وي شفاف است، بغض عترت در سينه وي موج ميزند، كه به اين نكته خود اعتراف نمود. (4). طبيعي است كه چنين جبهه، جبهه حق نخواهد بود و فرد حق محوري چون سيد ساجدين عليهالسلام هيچ گاه از چنين جرياني حمايت
نخواهد كرد. گرچه حاكميت بني اميه از نگر سيد ساجدين عليهالسلام مشروع نيست، ليكن مشروع نبودن اين حاكميت بدين معنا نخواهد بود كه حضرت يك حاكميت نامشروع ديگر را تأييد نمايد. به همين خاطر مشاهده ميشود امام سجاد عليهالسلام يك موضع هوشمندانه در برابر جريان حره ميگيرد. نه از حاكميت غير مشروع بني اميه حمايت ميكند و نه در فتنهاي كه ابنزبير پديد آورده است، وارد ميشود. امام فتنهگران زبيري را كه عليه ستم پيشگان اموي آشوب كرده بودند، تأييد ننمود. در فاجعه حره سيد ساجدين به قبر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم كه پناهگاهي الهي بود پناه برد. لاذ بالقبر و هو يدعو اللهم رب العرش العظيم و رب محمد و آله الطاهرين اعوذ بك من شره. (1)«به قبر پناه برد و اظهار داشت اي خداي عرش برين و اي پروردگار محمد و اهل بيت پاكش، از شر اين خطر به تو پناه ميبرم.» را با پناهندگي به قبر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و با دعا و پناه به پناهگاه حقيقي يعني خداي سبحان خود و همراهان را از فتنه در امان داشت. اين موضع زيركانه امام باعث ميشود كه خود، همراهان و هواداران عترت و تشكل همسوي اهل بيت (عليهمالسلام) از فتنه ابنزبير در امان بمانند. در اين فتنه كه هيچ كجا امن نبود و هيچ كس جان و مال و ناموسش هيچ امنيتي نداشت، و طبيعي بود كه فتنهاي به اين گستردگي هزاران نفر از مهاجر و انصار و صحابه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و حتي عدهاي از بني هاشم را در كام مرگ قرار خواهد داد. ليكن زيركي و هوشمندي سيدساجدين عليهالسلام باعث شد كه خود و خانوادهاش و همراهان عترت، خودشان و خانواده و ناموسشان در پناه امام سجاد عليهالسلام قرار گيرند و از فتنه و هتك حرمت در امان بمانند. (2).
نقشي كه سيد الساجدين عليهالسلام ايفا نمود حتي باعث شد مروان كه كينه توز اهل بيت (عليهمالسلام) و سياستمدار بني اميه بود، هنگامي كه مدينه الرسول را بر خويش ناامن ديد، خانواده خويش را در پناه امام سجاد عليهالسلام امنيت دهد و خود از شهر خارج شود. (1). فرمانده سپاه شام مسلم بن عقبه هم نه تنها بر خانه امام سجاد عليهالسلام و همراهان و افرادي كه در پناه وي سپرده بودند آسيبي نرساند، بلكه موقعيت و شخصيت والاي امام سجاد عليهالسلام آن گونه در وي ايجاد رعب نمود كه ناخودآگاه به تجليل و تكريم حضرت پرداخت. (2). موضعگيري امام در برابر جريان اجتماعي ابنزبير تنها به حادثه حره بسنده نميشود. بلكه در طول حكومت ابنزبير كه قريب يك دهه به طول انجاميد، موضع امام همين گونه بوده است.
توابين گروهي از ياران حسين عليهالسلام بودند كه حسين را به سوي كوفه فراخواندند، ليكن در اثر سهل انگاري و خوشباوري از ياري وي سر باز زدند. اينان بعد از شهادت حسين عليهالسلام و يارانش سخت از رفتار خويش پشيمان شدند. توابين كه داغ حسين عليهالسلام آنها را بيقرار ساخته بود از همان روزهاي نخست بعد از فاجعه كربلا در صدد جبران رفتار خويش برآمده، بر اين انديشه شدند كه انتقام خون حسين عليهالسلام را از قاتلان وي به ويژه عبيدالله بگيرند.
توابين در رسيدن به اهداف خويش دو مانع بزرگ را مشاهده مينمودند. نخست اين كه آنان رهبري از اهل بيت (عليهمالسلام) كه بتوانند جمع آنان را ساماندهي نمايد، به همراه نداشتند. و به خاطر پيشينه تلخي كه آشكار شده بود، هيچ گونه زمينه براي فراخواني فردي چون علي بن الحسين عليهالسلام وجود نداشت. دو ديگر اين كه حاكميت استبدادي يزيد به وسيله مهره اصلي چون عبيدالله در عراق زمينه هر حركت اجتماعي را از بين برده بود. با مرگ يزيد درس سال 63 مانع دوم برطرف شد. توابين مشكل اول را به گونه ديگر هموار ساختند. آنان از ميان خود رهبراني همانند سليمان بن صرد خزاعي را برگزيدند و با آن پيمان خون بستند تا انتقام خون حسين عليهالسلام را بگيرند. بر همين اساس هزاران نفر در گرد وي جمع شدند. در حدود چهار هزار نفر وفادار از آرمانهاي خويش تا پاي جان حمايت كردند كه توسط حكومت مروانيان به شدت سركوب و تمام آنها از جمله رهبران توابين كشته شدند. (1). اين حركت در سال 65 در زمان امام سجاد عليهالسلام پديدار شد و حركتي بود كه به طور كامل در پيرامون عاقبت آن انديشه نشده بود. در منابع هم شاهدي ديده نميشود كه رهبران اين حركت با امام سجاد عليهالسلام مشاوره نموده باشند. به همين خاطر از دستيازي به اهداف خويش هم ناكام ماندند. در عين حال از آن جهت كه يك حركت خودجوش و نيز پرشور بوده و افراد آن تا اين مقدار از مال و جان خود مايه گذشتند، آسيب سختي بر حزب عثمانيه متوجه ساختند.
1) 497. طبري، ج 5، ص 70، مروج الذهب، ج 3، ص 94.
اگر اين اقدام در زمان امام حسين عليهالسلام انجام ميگرفت و اين گونه از امام حسين عليهالسلام حمايت ميشد، امام همام به كوفه پايگاه تشيع دستيازي حاصل مينمود. آنگاه اوضاع به گونهاي ديگر گردش ميكرد. ليكن اين حركت بعد از شهادت حسين عليهالسلام شكل گرفته است و چون به طور كامل در پيرامون و عاقبت آن انديشه نشده بود، رهبران اين حركت نتوانستند به اهداف خويش برسند و مظلومانه با شمشير همان عبيدالله كشته شدند. چه بسا امام سجاد عليهالسلام در برابر اين حركت سكوت نموده باشد. زيرا زمينه تأييد آن فراهم نبوده است. از جانبي چون رهبران اين حركت همانند حركت عبدالله بن زبير اهداف شومي را دنبال نميكردند، و در حقيقت به دفاع از حق و خونخواهي عترت حركت انجام داده بودند، هيچ گونه نكوهش نيز از جانب سيد ساجدين عليهالسلام در مورد حركت توابين مشاهده نميشود. آيا سكوت امام نوعي تقرير اين حركت ميتواند باشد؟ گرچه حركت از دستيازي به اهداف اصلي باز مانده است.
بعد از حركت توابين، حركت و جريان اجتماعي ديگري در كوفه به رهبري مختار بن ابوعبيده ثقفي پديد آمد. كوفه كه در اثر انديشههاي تابناك اميرالمؤمنين عليهالسلام مركز تشيع شده و يك تشكل بزرگ حامي اهل بيت در آن شكل گرفته بود، هماره پايگاه نهضتها و حركتهاي اجتماعي برغم حزب عثمانيه به شمار ميرفت. به همين سبب حسين
بن علي عليهالسلام براي دستيازي به اهداف نهضت خويش كوفه را برميگزيند و به همين خاطر جوشش توابين و نهضت آنان از كوفه سرچشمه گرفت. نيز به همين خاطر مختار براي دستيازي به اهداف خويش كوفه را انتخاب نمود و به همين خاطر زيد به علي بن حسين (عليهماالسلام) براي آغاز نهضت خويش به كوفه ميآيد و از عاصمه علي عليهالسلام استمداد ميطلبد. مختار نيز كه فردي موقعيت سنج و سياستمدار است، اين گزينه را انتخاب ميكند. وي براي رسيدن به آرمانهاي خويش بعد از آزادي از زندان با وساطت عبدالله بن عمر، به حجاز تبعيد ميشود. در مكه به ابنزبير ميپيوندد. و چون ابنزبير انتظار وي را برآورده نميكند، به عراق برگشته بعد از قيام توابين پرچم چالشگري برافراشته و خود را نماينده محمد حنفيه معرفي و به خون خواهي حسين عليهالسلام بپا ميخيزد. (1).
مختار بن ابوعبيد ثقفي در سال اول هجرت به دنيا آمده است. (2)پدرش (ابوعبيد بن مسعود) از صحابه معروف و بزرگوار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم است كه در جنگ مسلمانان با ايران در زمان عمر در منطقه قادسيه كشته ميشود. (3)از جهت اعتقادي ميتوان گفت مختار شيعه، در عين حال فردي سياسي و رياست طلب بوده است. وي به لحاظ رياست طلبي كه داشته برخي ناهنجاريها از وي سرزده است. در عين
حال رفتار شايسته بسيار نيز انجام داده است كه برخي از آنها مورد ستايش عترت (عليهمالسلام) ميباشد. انديشه و رفتار مختار از وي شخصيت دوگانه و دو بعدي ساخته است و ميتوان گفت از مصاديق بارز آيه مباركهاي است كه برخي رفتارش صالح و برخي ديگر خطا و گناه ميباشد، خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا. (1)آثار روايي كه درباره وي رسيده نيز نگر به دو بعد وي دارند. الف: مختار فردي شيعه و در عين حال دنياطلب و رياست خواه بوده و برخي رفتار وي گواه صادق بر اين ادعا ميباشد. وي براي به چنگ آوردن رياست در ساباط به عموي خويش پيشنهاد كرد كه حسن مجتبي عليهالسلام را دستگير و تحويل معاويه دهد. (2)اين رفتار دليل خوبي بر حب رياست وي دارد كه حب الشي يعمي و يصم. حتي در حق پيشواي خويش چنين خيانتي را روا ميدارد. در نهضت و قيامي كه پديد آورد آنچه از رفتار وي پديدار است، حكومتداري را طالب بود. هدف اصلي خويش را در شعارهايي مانند يا لثارات الحسين (خون خواهي حسين عليهالسلام) براي گرد آوري ياران و همراهان پنهان ساخته بود. كه در اين هدف موفق نيز شد و به دو هدف عمده و متوسط دستيازي نمود. هم حكومتداري در كوفه و اطراف را به چنگ آورد، و هم به هدف متوسط كه كشتن قاتلان حسين بن علي عليهالسلام و يارانش باشد نايل شد.
اما نهضت مختار با قيام مانند زيد بن علي بن الحسين عليهالسلام اين تفاوت اساسي را داشت كه زيد با مشاوره و تأييد امام باقر و صادق (عليهماالسلام) قيام نمود. هدف آن از قيام برگرداندن رهبري به عترت بود. خود انگيزه رهبري و حكومتداري نداشت. ليكن مختار به عكس رفتار زيد در پيش داشت. وي شعارهايي همانند يا لثارات الحسين را پوششي براي رسيدن به حكومت مطرح ساخت و بر همين اساس هنگامي كه موفق شد، هيچ گاه شاخصي از رهبري عترت مانند علي بن الحسين عليهالسلام را مطرح نساخت. بلكه يك شعار انحرافي نيز در نهضت مختار مطرح بود و آن اين كه وي مردم را به امامت و رهبري محمد حنفيه فراميخواند! (1). به نظر ميرسد اين نيز صحيح نميباشد. مختار نه مردم را به سمت عترت مانند علي بن الحسين عليهالسلام فراخواند و نه به جانب محمد حنفيه. وي به دنبال رياست و رهبري خودش بود. بهترين گواه بر اين نكته اين است كه بعد از دستيازي به اهداف خود، نه رهبري را به امام سجاد عليهالسلام سپرد و نه به محمد حنفيه ميدان داد. بر همين اساس قيام مختار نميتواند مورد تأييد امام سجاد عليهالسلام باشد. گرچه برخي از نتيجههاي قيام مورد تأييد بود، و امام از آن ستايش نمود. بر همين اساس در روايات فراوان آمده است كه وي بر علي بن الحسين عليهالسلام دروغ بسته بود و به همين خاطر مورد نكوهش قرار گرفت، كان المختار يكذب علَي علي بن الحسين عليهالسلام، (2)در روايات ديگر آمده است
كه حضرت هداياي وي را نميپذيرفت و حتي فرستادگان مختار را به داخل خانه خويش راه نداد و حاضر نشد نامه مختار را بخواند و آنان را از پشت در خانه برگرداند،... فقال اميطوا عن بابي فاني لا اقبل هدايا الكذابين و لا اقرأ كتابهم. (1)«از كنار خانه من دور شويد كه من نه هداياي دروغگويان را ميپذيرم و نه نامههاي آنان را ميخوانم». دروغ مختار در اين جهت ميتواند باشد كه خود را مؤيد از جانب عترت و حكومت خويش را مورد تأييد امام سجاد عليهالسلام مطرح ساخته است. و چون اين ادعاي وي مورد تأييد حضرت نبود، از اين جهت فرستادههاي وي را نميپذيرفته است و راضي نشد نامه وي را بازگشايد. خلاصه امام سجاد عليهالسلام حكومتداري مختار را تأييد و امضا ننموده است. به همين خاطر هنگامي كه از امام خواست وي را تأييد كند امام نه تنها وي را تأييد ننمود، بلكه از وي نكوهش نيز كرد. (2)اين نكوهشها ميتواند متوجه همين جهت باشد كه وي به ناحق ادعاي رهبري و خلافت مينمود. نه اين كه نكوهشهاي همانند نكوهش زراره و امثال زراره باشد، كه امامان براي حفظ جان اصحاب، گاهي اصحاب خاص خويش را نكوهش مينمودند. اين كه برخي ميگويند حكومت وي با موافقت امام بوده است، دليلي بر آن وجود ندارد. امام سجاد عليهالسلام در هيچ كدام از آثاري كه در دست است، حكومتداري مختار را تأييد نكرده است. اما ادعاي پيامبري ايشان نيز در شواهد قطعي ثابت نيست.
ب: اما بعد ديگر شخصيت مختار و رفتار وي اين است كه مختار گرچه فردي رياست طلب بوده است، ليكن وي فردي زمان شناس نيز بوده است. برخلاف نهضت توابين كه از تدبير جامع برخوردار نبود. مختار از يك زمان مناسب با بهرهوري از اهرمهاي مناسب و شعار مناسب توانست حكومت كوفه را به چنگ آورد. و در سايه حكومت و توانمندي سياسي خود كارهاي بسياري را به سود عترت (عليهمالسلام) و پيروان آل رسول و تشيع انجام دهد. بزرگترين خدمت مختار به اهل بيت (عليهمالسلام)، كشتن پليدهايي مانند عبيدالله بن زياد، عمر بن سعد و فرزندش حفص و شمر بن ذي الجوشن و شرحبيل بن ذي كلاع، ابنحوشب، عبدالله بن اياس، خولي بن يزيد، و حصين بن نمير... (1)اينها مهرههاي اصلي گردش حكومت به سود حزب حاكم عثمانيه در عراق بودند كه به دست مختار به هلاكت رسيدند. عبيدالله در گردش اوضاع عراق به سود حزب عثمانيه نقش اول را عهدهدار بود. به هلاكت رساندن اين جرثومههاي تباهي يكي از بزرگترين خدمتهاي مختار به شمار ميرود كه چه بسا جبران ضعفهاي ديگر وي نيز باشد. وي با كشتن قاتلان حسين و يارانش باعث سرور و خوشحالي اهل بيت (عليهمالسلام) و تشيع شد. در سايه حكومتداري خودش به اوضاع هواداران عترت از جهات اجتماعي و اقتصادي رسيدگي نمود. در آثار روايي فراوان از كارهاي خير وي ستايش شده است. امام همام
1) 507. طبري، ج 5، ص 177، اسد الغابه، ج 5، ص 128، مروج الذهب، ج 3، ص 97.
در حق وي دعا مينمايد. برخي نتايج قيام وي را تأييد و از آن ستاش مينمايد. از امام صادق عليهالسلام روايت اين گونه نقل شده است: مختار را دشنام ندهيد كه وي قاتلان عترت را كشت و امور اجتماعي و اقتصادي شيعه را ساماندهي نمود، لا تسبوا المختار فانه قتل قتلتنا و طلب ثارنا و زوج اراملنا و قسم فينا المال علي العسرة. (1)هنگامي كه مختار سر عبيدالله و عمر سعد را براي امام سجاد عليهالسلام فرستاد، امام همام سجده شكر به جاي آورده و خدا را سپاس كرد كه خون حسين عليهالسلام را خونخواهي كرده و در حق مختار دعا كرد، فخر ساجدا و قال الحمد الله الذي ادرك ثاري من اعدائي و جزي الله المختار خيرا. (2)امام سجاد عليهالسلام تا آن روز خنده به لبانش نيآمده بود. با مشاهده سر عبيدالله خندان شد. و ميان مردم ميوه تقسيم نمود. (3). و نيز از امام باقر عليهالسلام در حق او اين گونه روايت شده است: مختار خانه پيروان اهل بيت را آباد ساخت و به خونخواهي آنان به پا خواست، خدا وي را رحمت كند، أولم يبن دورنا قتل قاتلنا و طلب دمائنا فرحمه الله. (4). از امام صادق عليهالسلام روايت است كه زنان بني هاشم بعد از ماتم حسين عليهالسلام موي خويش را شانه نكردند و حنا نبستند تا هنگامي كه مختار سر قاتلان حسين عليهالسلام را به مدينه فرستاد، قال عليهالسلام ما امتشطت فينا هاشمية و لا اختضبت حتي بعث الينا المختار برؤوس الذين قتلوا الحسين عليهالسلام. (5).
با توجه به شخصيت دو بعدي مختار، موضعگيري امام سجاد عليهالسلام نيز در برابر وي دو سويه ميباشد. امام از بعد رياست طلبي و فراخواني مردم به سمت خويش و احيانا نسبت دادن نهضت به تأييد اهل بيت كه رفتاري خلاف واقع بود، نكوهش نموده است. همان گونه كه در روايت آمده بود كه حضرت فرستادگان وي را به حضور نپذيرفت و حتي نامه وي را نگشود و هداياي وي را نپذيرفت، بلكه آنان را نكوهش نمود. (1)زيرا مختار بر اساس شواهد گرچه مطالبه بيعت براي امام سجاد عليهالسلام مينمود، ميخواست زعامت حضرت را تأييد نمايد، يريده ان يبايع له و يقول بامامته و يظهر دعوته. (2)ليكن اين عنوانها تنها پوشش بودند، كه امام سجاد عليهالسلام هم فريب اين پوششها را نخوردند. زيرا مختار در اين موارد صادقانه نبود. هدف فراخواني به سمت و سوي خويش بود، به همين خاطر حضرت دروغهاي وي را افشا نمود كه ادعا ميكرد مردم به سوي آل ابيطالب فراميخواند، فابي علي ان يقبل ذلك من او يجيبه عن كتابه و سبه علي رؤوس الملا مسجد النبي صلي الله عليه و آله و سلم و اظهر كذبه و فجوره و دخوله علي الناس باظهار الميل الي آل ابيطالب. (3)مختار وقتي از امام مأيوس شد، محمد حنفيه را علم نمود. امام سجاد عليهالسلام به محمد حنفيه هم هشدار داد و وي را از منويات مختار آگاه
ساخت. كه فريب ظاهرسازيهاي مختار را نخورد. زيرا شعارها و اظهارات وي با نيات و تصميمهاي باطنياش همخواني نداشت. فلما يئس المختار من علي بن الحسين عليهالسلام كتب الي عمه محمد بن حنفيه يريده علي مثل ذلك فاشار اليه علي بن الحسين عليهالسلام الا يجيبه علي شيء من ذلك فان الذين يحمله علي ذلك اجتذابه لقلوب الناس بهم و تقربه اليهم بحبتهم و باطنه مخالف لظاهره في الميل اليه و التوالي لهم و البراءة من اعدائهم. (1). البته بعد ديگر رفتار مختار نيز از نگر امام سجاد عليهالسلام پوشيده نبود. مختار با فرصتي كه فراهم آورد، جنايت كاران جنگي و پديدآورندگان فاجعه انساني كربلا را به هلاكت رساند و به امور اجتماعي و اقتصادي هواداران اهل بيت توجه كرد.از اين جهت مشمول بهترين ستايشهاي عترت و امام سجاد عليهالسلام قرار گرفت و از نفرين وي ممانعت شد. از كارهاي خير وي ستايش شد و براي وي دعاي خير از زبان سيد ساجدين صادر شد. (2)حتي در برخي موارد هداياي وي نيز مورد پذيرش قرار گرفت، ان المختار ارسل الي علي بن الحسين عليهالسلام بعشرين الف دينار فقبلها و بنابها دار عقيل بن ابيطالب. (3). بر اين اساس نگر امام سجاد عليهالسلام به مختار يك نگر دو سويه و واقع گرا است، كه هر دو بعد وي را از نظر دور نميدارد. نه فريب برخي رفتار دوگانه وي را ميخورد و نه از رفتار و اعمال پسنديده وي غافل است.
از اين تحليل اين نكته شفاف ميشود كه نگر يك سويه به نهضت مختار و انديشه و رفتار وي برخلاف واقع است. از چنين شخصي نميشود به طور مطلق ستايش نمود! وي را هوادار اهل بيت (عليهمالسلام) معرفي كرد! و نميتوان كارهاي بسيار مهم و رفتار شايسته وي را نسبت به اهل بيت كه مهمترين آنان انتقام خون شهيدان كربلا و سالار شهيدان حسين عليهالسلام بود، ناديده انگاشت. نگر واقع گرا همان نگر سيد العابدين عليهالسلام است كه هر دو جنبه به طور كامل در نظر گرفته شود و بر اساس آن داوري شود. و اين همان تعبير زيباي قرآن از افراد دو سويه است: خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا. (1).
اينك داوري اين نكته بر عهده خواننده گرامي است. با اين موقعيت والاي حضرت و با ساماندهي تشكل همسو و با اين تلاشهاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي؛ آيا امام سجاد عليهالسلام فردي منزوي ميباشد و در جريانهاي اجتماعي هيچ گونه نقشآفريني ندارد؟! يا همان طور كه اشاره شد، حضرت با موقعيت ممتازي كه داشت و با هوشمندي و تدبير و با جهاد و تلاش توانست به بهترين شكل از موقعيت خويش بهرهوري نمايد. امام توانست ترفندهاي حزب حاكم را رسوا سازد و حزب عثمانيه را در رسيدن به اهداف شوم خود ناكام سازد.
1) 519. توبه: 102.
امام سجاد عليهالسلام توانست تشكل همسوي اهل بيت را كه همانند زمان امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام) از آرمانهاي عترت حمايت ميكرد، حراست نموده و از شديدترين بحرانها عبور دهد. امام سجاد عليهالسلام توانست موقعيت ممتاز عترت را در جامعه شفاف سازد و در برابر انواع تهاجم فرهنگي و فساد و تباهي اجتماعي و اخلاقي كه در جامعه توسعه مييافت مقابله كند. در برابر بسترهاي فرهنگي فساد و تباهي حزب عثمانيه كه مردم را سرگرم فساد نموده بود، تا از آرمانهاي ايماني و فرهنگي و اجتماعي خويش غافل شوند؛ امام سجاد با رونق دادن معنويت با رويكرد به عبادت و تهجد، خود و پيروان خويش را از پي آمدهاي فساد و تباهي مصون نمود. همان گونه كه خود ابراز نمود اسلام را از چنگال بني اميه آزاد ساخت و جبهه حق را بر باطل پيروز نمود. امام سجاد عليهالسلام با روي كردن به قرآن، خود و پيروانش را با قرآن مأنوس ساخت. امام با افشاگري در بدعتها چهره نفاق بني اميه و بني مروان را رسوا ساخت و سنتهاي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را در جامعه جاري و مستقر نمود. امام با اصلاح كژراهگيها و كج انديشيها انواع انحرافها را رسوا و انديشهها را به سمت و سوي آشنايي با حقايق ديني گسيل نمود. امام سجاد عليهالسلام راه شهيدان كربلا، سالار شهيدان را تداوم بخشيد. و نگذاشت حزب اموي با ريختن خون حسين، از آن بهرهوري نمايد. همانند پيراهن خونين عثمان به نفع حاكميت خويش بهره ببرد.
امام در برابر فتنههاي اجتماعي موضع مدبرانه و هوشمندانهاي گرفت. به گونهاي كه نه تنها وارد فتنههاي اجتماعي نشد، بلكه خويش و همراهان و تشكل همسو را از فتنهها بر امان داشت. امام سجاد عليهالسلام با هوشمندي و تلاش شبانهروزي توانست نقش محوري امامت خويش كه رهبري جامعه بود به بهترين شكل ايفا كند. دين و معيارها و ارزشهاي ديني را حراست نمايد. امام سجاد عليهالسلام با ترويج فرهنگي غني ديني و فراخواني جامعه به تقوا و طهارت توانست در آن اوضاع فرهنگي مبتذل كه حاكميت ترويج مينمود، عده فراوان به ويژه تشكل همسوي اهل بيت را از غور در فساد و تباهي پرهيز دهد. و در برابر فرهنگ تباهي معنويت و تقوا را در جامعه رواج دهد. اين گونه جهاد و تلاش سيد الساجدين عليهالسلام در ميدانهاي اجتماعي و فرهنگي شكوفا ميشود، و حضرت با توانمندي و هوشمندي يك جريان بزرگ اجتماعي و فرهنگي برغم حزب عثمانيه پديدار ميسازد. و به بهترين روش ممكن نقش رهبري و امامت خويش را ايفا مينمايد. درود خداوند سبحان بر انديشههاي تابناك و شفاف و رفتار مقاوم و سترگ فرزند فاطمه (سلام الله عليها) و جگر گوشه سالار شهيدان، سيد و سرور ساجدان و عابدان و امام مجاهدان باد. سلام خداوند سبحان بر رهروان انديشمند و سترگ حضرتش، كه راه پر خطر تلاش و ستيز برغم ستمگران را تداوم ميبخشند.
ياد و نام خدا و رهبران برگزيدهي خدا، انديشهها را بالنده و دلها را شفاف و زلال مينمايد. نام و ياد رهبران الهي و انديشه در رفتار و گفتار آنان نگرها را به سوي ملكوت معطوف ميدارد. و چون زندگي آنان هميشگي است، اسوه بودن آنان نيز جاودانگي است. از اين روست كه وحي الهي تأكيد بر تحكيم موقعيت آنان دارد. نگرها را به سمت و سوي برتريهاي آنان در زمان زندگي و نيز بعد از شهادت و رحلت آنان متوجه ميسازد. از اين روست كه بعد از مرگ آنان هم مزار آنان محل آمد و شد فرشتگان و شيفتگان راه آنان قرار ميگيرد. زيرا دين بر زيارت مزار آنان اجر و پاداش فراوان مقرر مينمايد. رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: هر كس من يا يكي از فرزندان مرا (عترت) زيارت كند، روز قيامت من وي را زيارت خواهم نمود و از هراسهاي قيامت نجاتش خواهم داد. من زارني او زار احدا من ذريتي زرته يوم القيمة فانقذته من اهوالها. (1)امام صادق عليهالسلام: پاداش زيارت امامان پاداش زيارت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم است، ما لمن زار احدا منكم قال كمن زار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم. (2).
در آثار ديني دو نوع زيارت نامه در مورد امامان مشاهده ميشود. زيارت نامههاي مختص كه در كنار مزار هر كدام قرائت ميشود، كه در اين باره زيارت مخصوص در مورد امام سجاد عليهالسلام نيز وارد شده است. (3).
زيارت نامه مشترك كه در مورد چهار امام مدفون در بقيع، اين گونه وارد شده است: السلام عليكم ائمة الهدي، السلام عليكم اهل التقوي، السلام عليكم الحجة علي اهل الدنيا، السلام عليكم القوام في البرية بالقسط، السلام عليكم اهل الصفوة، السلام عليكم اهل النجوي، اشهد انكم قد بلغتم و نصحتم و صبرتم في ذات الله و كذبتم و اسييء اليكم و اشهد انكم الائمة الراشدون المهديون و ان طاعتكم مفروضه و ان قولكم الصدق و انكم دعوتم فلم تجابوا و امرتهم و لم تطاعوا و انكم دعائهم الدين و اركان الارض لم تزالو بعين الله ينسخكم في اصلاب كل مطهر و ينقلكم من ارحام المطهرات.... (1). «درود خدا بر شما رهبران رهنمون، درود خدا بر شما تقوا پيشگان، درود خدا بر شما كه حجت و دليل خدا بر مردم ميباشيد. درود خدا بر شما كه قسط و عدل را در ميان مردم پايدار ساختيد. من گواهي ميدهم كه شما برگزيدگان الهي هستيد. شما همرازهاي خدا ميباشيد. گواهي ميدهم كه شما رسالت و مسؤوليت خويش را به انجام رسانديد. شما بر مردم خيرخواهي نموديد.شما در راه استقرار دين خدا پايداري نموديد، گر چه برخي شما را نپذيرفتند و بر شما جفا روا داشتند. گواهي ميدهم كه شما خود ره يافته و راهبران به سمت رشد و بالندگي ميباشيد. پيروي از شما بر همگان بايسته است. گفتار شما حقيقت و صدق است. شما مردم را به نيكيها فراخوانديد. گر چه برخي پاسخ ندادند و فرمان شما را ناديده انگاشتند! گواهي ميدهم شما (عترت) ستونهاي استوار دين هستيد و ركنهاي پايدار زمين ميباشيد. شما را خداي سبحان از تبار مردان پاك و زنان پاك دامن پديدار ساخت...».
1) 523. تهذيب الاحكام، باب زيارتهم (عليهمالسلام)، ج 2، ص 28، انتشارات فراهاني.