ghaemiyeh.com
سرشناسه : میردامادی،سید محمود، 1336 -
عنوان و نام پدیدآور : دانشگاه عاشورا و ظهور/ نویسنده سیدمحمود بحرالعلوم میردامادی.
مشخصات نشر : قم : بهار قلوب٬ 1393.
مشخصات ظاهری : 66 ص. ؛ 10×19 سم.
شابک : 24000 ریال : 978-964-9967-09-7
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، 4-61ق.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق -
موضوع : عاشورا
موضوع : عاشورا -- تاثیر
موضوع : مهدویت -- انتظار
رده بندی کنگره : BP41/5/م9د2 1393
رده بندی دیویی : 297/9534
شماره کتابشناسی ملی : 3618723
دانشگاه عاشورا و ظهور
نویسنده: سیّد محمود بحرالعلوم میردامادی
بسم الله الرحمن الرحیم
این کتاب سفرنامه کوچکی است که برای مسافران معنوی کربلا و منتظران مولا تالیف شده است .
ثواب این نوشته اولا به روح مطهر امام هشتم حضرت ابالحسن الرضا علیه السلام و ثانیا به صابره ی راه خداوند متعال زینب کبری سلام الله علیها تقدیم می گردد.
بسم اللّه الرحمن الرحیم
این نوشته را در یک سفر تبلیغی در محرم الحرام 1426 ه-.ق فراهم نمودهام.
اگر چه ظرف زمانی این نوشته تاریخ مذکور است ولی گاه به روز الست و عالم ذر برگشته و گاه از روزِ اولِ خلقتِ انسان و سخن ملائکه و پاسخ خداوند متعال، سخن گفتهام، گاهی به وقایع عاشورا 61 ه-.ق اشاره داشته و گاه از ضربه زدنهای منافقین به دانشگاه عاشورا در این زمان یاد کردهام.
معمولاً در سفر، کتابی که برای نوشتن، مأخذ باشد
وجود ندارد امّا کتاب فطرت، قلب و دل انسان، انسان را اگر فاقد انسانیّت نباشد به لبیک گفتن برابر حق وادار میکند و دروس قرآنی، حدیثی و تاریخی را متذکّر میگردد.
به هر حال آنچه میبینید از دل برخاسته و با سوز نوشته شده و مقصدی جز سوز دادن به دلها و سرعت بخشیدن به حرکت رهروان دانشگاه عاشورا و منتظران ظهور مولا ندارد.
و سلام بر آنکه عاشورا را دانشگاه میداند و منتظر ظهور مولا است.
قم - مرکز جهانی حضرت ولی عصر (عج)
سید محمود بحرالعلوم میردامادی
اینجا امسال تاسوعا با جمعه مطابق شده است، تاسوعا روز نهایت مظلومیت اهل البیت(علیهم السّلام) در کربلا، و جمعه روز قرارداد بشر و تعهد انسان است درالست» که با آن بزرگواران وفادار بماند.
تاسوعا، روزِ نامه آوردن شمر برای عمرسعد و جمعه، روز امضا کردن نامهی وجود، که هستی خود را فدای یار کند.
«تاسوعا» ضد «جمعه» گردید، ظلمت مقابل نور.
مگر «اِذا نُودِیَ لِلصَّلوةِ مِن یَومِ الجُمُعَه»(1)را نخواندهایم؟
«فَاسْعَوا اِلی ذِکْرِ اللّه» را یاد نداریم، مگر پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم )، مذکِّر نیستند، یادآور، یادآورِ روزی که جمع خلق به خداییِ خداوند متعال و رهبری اولیاء، «بله» گفتند!
1) جمعه : 9.
بشر، قبل از این در زبانش «بلی» داشت، چه شد، در تاسوعا بلاآفرین برای امام مؤمنین گردید.
«فَاذْکُروا ءالآءَ اللّهِ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ»(1)
را نگاه کنید؛ «نِعَم» چیست؟ «آلاء» کدام است؟
کدام نعمت بالاتر از آن چراغی است که خداوند متعال «لَقَد مَنَّ اللَّهُ عَلَی المُؤمِنِینَ إذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً... »(2)را برای آن بکار برده است؟
نعمتِ «مصباح الهدی و سفینة النجاة» را خداوند اوّل بار به رُخ ملائکه کشید.
«...إنِّی اَعلَمُ مَالا تَعْلَمُونَ»(3)این روز را میفرمود، روز تاسوعا و عاشورا، که اوج عبودیّت و نهایت بندگی انسان، فوق فوق و خیلی بالاتر از بندگی و تسبیح ملائکه، جلوهگر شده است.
انسان، مثلاً عباس بن علی(علیهماالسّلام)، که ابوالفضائل است، پدر برتریها، برای باطل عبوس است. شمشیرش شعار«جاءَ الحقُّ وَ زَهَقَ الباطِل»(4)سر میدهد، بازوانش
«فَقاتِلوا اَئِمَّةَ الکُفر»(1)را اجراء میکند، چشمانش «فتَبارَکَ اللّهُ اَحْسَنُ الخالِقین»(2)را یاد میآورد، پیشانیش «مِنْ اَثَرِ السُّجود»(3)را معنی مینماید، لبانش به امر «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الاَعْلی»(4)توجّه دارد، سیمایش سیمای صدّیقین و کلامش کلام ابرار است، صورتش صورت علی(علیه السّلام) را در جنگ اُحد و خندق و خیبر به یاد میآورد، سیرتش سیرت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) را به نمایش میگذارد.
«...إنِّی اَعلَمُ مَالا تَعْلَمُونَ»(5)
نمیبینید ابوالفضائل را؟! نمیدانید مقام او را؟
همهی شهدا بر او رشک میبرند، شما فساد سقیفه و
سفک دماء مدینه را میبینید و به ریسمان ستم و طنابدار که برای یار و میثم تمار آماده میکنند نگاه میکنید!.
شما به درب سوخته، و چهرههای از شرارت برافروخته، تازیانه مغیره و اربابانش نظر دارید!
شما آب بستن معاویه و یزید و ستم ستمگران عنید صفین و کربلا را میبینید، امّا بر روح بالا و بلند اولیاء من و بر روحیهی استوار و با استقامت مقربان من اشراف
ندارید.
«...إنِّی اَعلَمُ مَالا تَعْلَمُونَ» علی(علیه السّلام) نفسِ رسول(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) و زوجِ بتول(علیهاالسّلام)، را کجا میتوانید بشناسید آنچنان که هست.
مدینه را بدون فاطمه(علیهاالسّلام) بررسی میکنید «أَتَجْعَلُ»(1)میگوئید؟ نمیدانید گل بیخار، یاس معطّر نورانی زهرة الزّهراء(علیهاالسّلام) چه مقامی دارد؟
در مورد کربلا بدون امام و دور از ابوفضائل قضاوت میکنید!!
تاسوعا دو تابلو دارد، یکی تابلوی موافقت با «جمعه، روز الست»، و دیگری تابلوی مخالفت با «جمعه»، همان که شما میگویید.
صدای العطش العطش، شما را آزار میدهد، شما طاقت ندارید طفلان خردسال بیت رسالت را تشنه ببینید؛ ولی چه خبر دارید از ساقی، که با روحیهای بلند و بالا به طرف آب میرود، میخواهد آب بیاورد ولی دستانش را قطع میکنند و این فداکاری در تاریخ انسانیّت میماند.
یا مَلائِکَتی! «...إنِّی اَعلَمُ مَا لا تَعْلَمُونَ» میدانم
1) بقره:30.
نمازگزار کیست، شما فقط فساد گویندگان «قَالُوا لَم
نَکُ مِنَ المُصَلِّینَ»(1)را میبینید؛ آنها که همراه آل محمد(علیهم السّلام) حرکت نمیکنند، از مصلّین نیستند نمازگزار واقعی را ببینید، عباس(علیه السّلام)، آثار سجده بر پیشانیش آشکار میگردد و در اثر پیروی از امام زمانش نمازگزار واقعی بهحساب میآید.
فلاح واقعی برای انسانها است، همآنان که پیرو «الَّذینَ یُؤمِنُونَ بِالْغَیبِ وَ یُقِیمونَّ الصَّلاةَ... »(2)هستند.
اقامهی «صلاة» را میدانید چیست؟ تطبیق ظاهر و باطن.
شما سؤال میکنید که چرا فساد؟ چرا خونریزی؟ اینکار، کار آنهایی است که نماز را اقامه نمیکنند ممکن است نماز بخوانند، ولی ظاهر نمازشان و الفاظ صلاتشان با باطن و قلبشان دوگانگی دارد.
«إیَّاکَ نَعْبُدُ» میگویند، «فقط تو را میپرستیم»!
ولی حکومت و مُلک ری را در سر میپرورانند.
«إیَّاکَ نَعْبُد» میگویند امّا برای درهم و دینار دنیا
فساد میکنند و خونریزی به راه میاندازند.
ولی شما به اقامه کنندگان نماز نگاه کنید، به ابوالفضل(علیه السّلام)، به کربلائیان. «إیَّاکَ نَعْبُدُ» میگویند و راست میگویند. اماننامهی دشمن را رد میکند، چرا که «إیَّاکَ نَعْبُدُ» را از قلب و جان میخواند، حتّی آب را رد میکند.
به دریا پا نهاد و خشک لب بیرون شداز دریا
فتوّت بین جوانمردی نگر غیرت تماشا کن
آب را نمیچشد، وجودش برای امام حسینu آب میشود، خود آب میشود.
«... و أَنزَلنا مِنَ السَّمآءِ مَآءً طَهُورا - لِّنُحییَ بِهِ بَلْدَةً مَّیْتًا وَ... »(1)
هم پاک و پاکیزه است و هم قلوب مردم و اندیشهی حقجویان را سیراب میکند و به انسانها تعلیم
جوان مردی و ایثار میدهد.
«مَالا تَعْلَمُون» ملائکه، چه میدانید؟ مگر بنا ندارم افراد استوار در طریقت اهل البیت(علیهم السّلام) را ماء غدق بنوشانم؟
1) فرقان : 48،49
چرا فقط تابلوی ظلمت، تابلوی ضد جمعه و ضد جوانمردی را نگریسته، از تابلوی نور بیخبرید؟
تابلوی اسماء را بنگرید؛ حتی به آدم هم میگویم «اُنْظُرْ اِلی ساقِ عَرْشی» اسماء پیامبر و اهلبیتش! «لَولاهُمْ لَما
خَلَقْتُکَ».
گر نبودی میل و امید ثمر
کی نشاندی باغبان بیخ شجر
بحث اساتید جداست. بحث شاگردان این مکتب است، ابوالفضل(علیه السّلام)را نگاه کنید...
به یاد کربلا امشب نمایم من سخنرانی
به عشق ساقی طفلان کند طبعم غزلخوانی
سپهسالار اهل جِد، شجاعت را همی واجد
برای رب بسی ساجد گرامی پور عمرانی
بوَد مُجریِّ «قَدْ قامَت» ز قید نفس دون راحت
برای ظالمین آفت، شهید راه یزدانی
وجیه پیشگاه دین، دعایش را بسی آمین
توسّل بر رهش تمکین، شفیع باب رحمانی
بود رمزش عزاداری، به سرعت رو سویش آری
«أیا کاشف!» به لب جاری، بود او فخر ایمانی
بود درسش همه غیرت، به راه حق همه نصرت
سراسر زندگی عزّت، مشو غافل از او آنی
بهنازم روح باز او، یَدَینِ کارساز او
توسّل برمزارش جو، وزیر عشق ربّانی
ابرمردی است با قدرت، معلّم در ره همّت
وزیر شاه با صولت، مُضیف بزم عرفانی
صفا دارد بسی کویش، جمال مرتضی رویش
چرا بشکست بازویش به ظلم عبد شیطانی؟
بگریَم من از آن ساعت، که قدِ سروِ «قَدْ قامَت»
خمید از دیدن آفت، شکست آن ظَهر سلطانی
سکینه اَلعطش خواند، همه چشمان به ره ماند
چرا سقّا نمیآید، کجا شد حیدر ثانی؟
سکینه با پدر میگفت، لبان خشک او بشکفت:
عمو آبی برایم جست، رود احساس عطشانی؟
شهنشه هم جوابش داد، عمود خیمه را بنهاد
ز ظلم ظالمین فریاد، کجا شد روح انسانی؟
که یعنی بیعلمدارم، ز بعد او گرفتارم
به دل عشق وِرا دارم، فُتوّت را بود بانی
به قربان وفای او، کند «کوچک» ثنای او
بوَد شعرش رثای او، به لطف حی سبحانی
چه میگویم؟! امروز تاسوعا است!.
عدّهای مخالف جمعه راه میروند، در تدارک آتشاند که فردا آتش به خیمهها بزنند! بر خلاف وعده، خدا و پیامبر را نفی میکنند و امام را به بیعت با یزید، امر، و از مبارزه با او نهی مینمایند.
وعده چه بود؟ قبول ربوبیّت حقتعالی، رسالت پیامبر(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) و امامت ائمّه(علیهم السّلام) ، «یا أیُّهَا الَّذین آمَنوا أوفوا بِالْعُقود... »(1)
چرا عهدها و عقدها را شکستند، چرا سنگ بر پیشانی امام زده، قلب او را خستند؟
ملائکه، این کارزار را میدیدند، امّا از کارزار خوبان به خوبی آگاه نبودند، کارزار عقل و شهوت! زمانی که عقل بر شهوت پیروز گردد و زمانی که انسان در امان
1) مائده: 1
خدا، دست در دست امین اللّه، امان یزید را مردود شمارد، زمانی که بشر «ماء مَعین» (1)و ولایت «امام مبین»(2)را به آب فرات نفروشد و غربت«بئر معطَّله»(3)را در نظر گرفته از آب گوارای آن سیراب گردد، آن زمان انسان «خَیرٌ مِنْ المَلائِکَة» میگردد و ملائکه در محضر چنین انسانی تا قیامت به خدمت مشغولاند.
«مَالا تَعْلَمُونَ»
تاسوعا و آب بستن و صدایِ العطش را فقط میبینید و میشنوید؟ عاشورا را ببینید که عَلمدار، عَلمداری میکند، طواف را ببینید، مگر شب قدر است که عباس به دور امام طواف میکند، نماز و نماز طواف را میخواند؟.
کفّالعباس را بنگرید، مقداری دورتر، از اسب افتاده است تا نماز طواف را بخواند.
فرق، بسیار است. کدام یک از شما اینچنین طواف داشتهاید؟ تشنه شدهاید؟ شما کارزار را ندیدهاید و سنگ جفا نخورده، مَلَک بودهاید؛ برای همین میگویم «إنِّی اَعلَمُ مَا لاتَعْلَمُونَ» اینجاست که شما باید خادم خدّام الحسین(علیه السّلام) باشید و به قلب زائرین
کفّالعباس(علیه السّلام) و حرم با صفایش صواب بیندازید تا آنها ثوابها و بهرههای فراوان ببرند و با حکومت عباس بر نفس، حکم برانند و بر تهاجم دشمن، لعن ابدی بخوانند.
در میان سرداران اسلام و شهداءِ راه فضیلت و ایمان، مقامی مانند مقام عباس(علیه السّلام) پیدا نمیکنید.
چرا که عبودیّت، جوانمردی و پایمردی او در زمان حُجج من، یعنی علی و حسن و حسین(علیهم السّلام) به نمایش نهاده شده، و به ویژه در تاسوعا و عاشورا به اوج خود میرسد.
کدامین شهید است که چنین نسبی داشته باشد؟ فرزند امام علی(علیه السّلام) تمام وجود از علی سرچشمه گرفته و در مسیر، استوار میماند تا به اعلی علیّین میرسد.
مادرش امالبنین(علیهاالسّلام) منتخب است تا شهیدی منتخب به دنیا آورد، برادر امامَین الحسن و الحسین(علیهماالسّلام)، ولی خود را خادم میداند و راستی به امامَین خدمت مینماید.
عموی بزرگ و بزرگوار نُه امام، به دست کدامین شهید چند امام بوسه میزنند؟
«مَالا تَعْلَمُونَ»! که نهمین امام از نسل امام حسین(علیه السّلام) به خروش شما علیه فساد و خونریزی پاسخ میدهد.
به دعای مضطر، ظاهر میگردد و انتقام اعدا را میگیرد.
یکی از وجوه اشتراک قیام الحسین(علیه السّلام) و قیام المهدی? این است که تمام، آن روز یعنی روز ظهور، اقامهی نماز میکنند.
«اَلَّذینَ اِن مَّکَّناهُم فِی الأَرضِ أَقَامُوا الصَّلَوةِ وَ... »(1)تمام زمین اهل نماز میشوند، نماز واقعی که شرط صحّت را دارد طبق فقه اهل بیت: است و شرط قبول را هم دارد، چون با قبول رهبری امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) همراه
است. نمازشان نماز است، مانند نماز شهدای کربلا، اقامه است نه خواندن تنها، تطبیق ظاهر و باطن است، جسم بیروح نیست، قلب دارد، روح دارد، نمازی که شما ملائکه به تعجب میاُفتید، مانند نماز عاشورائیان.
خواهید دید و خواهید شنید «إیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إیَّاکَ نَستَعین» عباس و حبیب و مسلم را. راستی راست
1) حج: 41.
میگویند و در قلبشان همین میگذرد: «إیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إیَّاکَ نَستَعین»، و الّا چرا عباس(علیه السّلام) این همه ایثار میکند؟ چرا وعدههای دشمن را مردود میداند؟ چرا حبیب و مسلم فرار نمیکنند؟ مگر نمیدانند فردا چه خبر است؟
ای ملائکه! شما به نماز فاسدین و مُفسدین فی الارض نگاه میکنید، و به آنکه در حال مستی نماز صبح را چهار رکعت میخوانَد، به آن که نماز میخوانَد و فساد و خونریزی هم برایش عادت میگردد و از آن لذّت میبرد، شما از زمان ظهور بیخبرید.
زمان ظهور دیدنی است «...یَعْبُدونَنِی لایُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَ مَن کَفَرَ... »(1)فقط مرا میپرستند و از شرک خبری نیست، جامعه بدون ریا، سلامت فکر و اندیشه و سلامت اقتصاد و جهان مادیّات را در بر دارد.
آن روز اصل، تصحیح فکر و عقیده است، بر اساس عنایت ولیّ من، مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) فکرها بالغ میگردد، بشر به رشد فکری دست پیدا میکند، آن وقت ببینید چه میشود!
البته جهان، جهان اختیار است، اینها به جبر در دانشگاه مهدوی نامنویسی نکردهاند؟ اینها مجاهدین
1) نور: 55.
راه من شده، و با توسّل و تقوا، لایق درگاه مهدوی و ظهور آن حضرت گشتهاند.
یومالظّهور، روز ظهور بندگی است و روز ظهور کمال انسان.
قرنها میگذرد بعد از واقعهی کربلا و بعد از ائمّهی هدی(علیهم السّلام) شما چشم بهراه انسانهای کاملاید. امّا«و قَلیِلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ»(1)کم، خیلی کم، مییابید!.
ولی یوم الظّهور، روز ظهور قدرت من، بَهبَه روز جلالت ولیّ من...
گفتم «إنِّی اَعلَمُ مَالا تَعْلَمُونَ» حالا دیدن دارد، ای ملائکه! من چشم به آنها داشتم که نامشان را به آدم القاء کرده و ابراهیم را با آنان تا مهدی? امتحان مینمایم.
اصل هدف خلقت و علّت غائی آفرینش، مهدی و آباء طاهرین ایشان است، ظهور مهدی، ظهور هدایت است، آن روز «و لِکُلِّ قَومٍ هادٍ»(2)به بهترین وجه معنی میگردد و مهدی، هادی امّت میشود.
ظهور مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ظهور حق است «سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی أَنْفُسِهِمْ ... ».(1)
ظهور حق همهجا، در همهی عالم، آن وقت شما ببینید و «اِنّی اَعْلَمُ مَالا تَعْلَمُونَ» را خوب بدانید.
ظهور مهدی، ظهور حق است، بَهبَه بِاَعلا صوت، ندای «جاءَ الحَقَّ وَ زَهَقَالباطِل» طنینانداز میگردد، و آنها که فساد جهان را میخواستند و خونریزی مینمودند، نابود میگردند.
ظهور مهدی، ظهور قدرت عباد است، عبادِ من «وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعدِ... »(2)
عباد من قدرت دارند، اما بروز قدرت به روز ظهور موکول شده است.
قدرت علی(علیه السّلام) نمیتواند ظاهر بشود و قدرت ائمّه: تا امام عسکری(علیه السّلام)، همهی قدرت را میگویم، ظرفها کوچک است، مردم ساخته نشدهاند ولی مردم روز ظهور، فکرشان بلند و از روحیهای بالا برخوردارند، ساخته شدهاند، با نگاه مهدی مهدوی شدهاند، مثل
مردم اندک، ولی لایقِ زمانِ امام علی(علیه السّلام)که با نگاه حضرت، علوی میشوند، مثل عباس که با نگاه امام حسین(علیه السّلام) مراتب بالای بالا را از معنویّت و بصیرت طی میکند و قدرت حسینی را میبیند.
میبینید که حسین(علیه السّلام) قدرت دارد ولی برای اتمام حجّت و تدریس کمال و معرفت، با دشمن با رأفت عمل میکند.
قدرت جنگیدن، قدرت هلاک کردن دارد، اگر «موتوا» بگوید همگان میمیرند، قدرت آبیاری، امّا چه میشود، تشنه مانده است؟ مگر امام حسین(علیه السّلام) از موسای کلیم مقامش پائینتر است:
«...فَقُلنَا اضْرِب بِّعَصَاکَ الْحَجَرَ... »(1)
وقتی تکیهگاه، من باشم یعنی ولیّ با توکّل من کار کند، چه میشود، کار باذن اللّه کارِ تمام است، دوازده چشمهی آب، برای موسای کلیم پیدا میشود.
عباس میسوزد و میسازد که امام قدرت دارد، فوق قدرت موسی، میتواند دشمن را نابود کند ولی باز هم
1) بقره: 60.
نصیحت، باز هم رأفت.
در بین عباد آن کس که قدرتش به ظهور میرسد، مهدی موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
چون مردم دورهی ظهور همه عباسی میگردند، بصیرتها و دیدها بالا میرود.
«شعر»
سائلی گفت به من وقت ظهور
چه شود وضع بشر با آن نور؟
گفتش وقت ظهور آن یار ظهور آن یار
دل شود منبع نور الأنوار
دست او دست عنایت باشد
بر سر خلق، کفایت باشد
همه جا بوی گُل یاس رسد
روشنی بخش دل ناس رسد
همه امنیّت شان تأمین است
عدل و انصاف بشر تضمین است
همه را لطف الهی شامل
حق چو آید برود هر باطل
همه جا نور رُخش جلوهگر است
همه را تاج عطایش به سر است
همه جا نور علی نور بوَد
گوئیا منطقه ی طور بوَد
همه بوسند ز خاک ره او
همگان محو جمال مهِ او
هست جوینده او یابنده
مؤمنان ره او پاینده
عشق مهدی به روان اوتاد
گوییا شمس بوَد در مرداد
عشق مهدی ، شرف و دینداری است
علّت اصلی سنگرداری است
عشق مهدی ، همه دین باشد
نسخه اصل ز تکوین باشد
دولت مهدی زهرا زیباست
همه جا عشق حسینی بر پاست
همه جا گفتگوی کرب و بلاست
همه عباسی و هُشیار شوند
با غم حجت حق یار شوند
آری عبّاس عزیز زهراست
با غمش کرب و بلا دشت بلاست
او به ما معرفت آموخته است
با عطش ساخته و سوخته است
«کوچکا» ، مفتخر از عشق ولیّ
باش حامد به خداوند علیّ
روز ظهور روز اجرا است، زمان ابلاغ گذشته است، زمان اجرا رسیده است، اجرای فرمان من و امر و نهی رسول و پیشوایان بعد از او که امر و نهیشان امر و نهی من است، روز ظهور، روز ظهور رأفت هم هست، مهدیِ قدرتمند با رأفت است، البته با سران فساد و کفر، رأفت ندارد.
روز ظهور او، روز ظهور رحمة للعالمین است، دلسوزیهای پیامبر و علی تا امام عسکری را مُصلح بشریت به اکمال میرساند. ولی در مقابل، مردم زمان
او از رحمت و رأفت سوء استفاده نمیکنند، اگر اهل سوء استفاده باشند، نابود میگردند.
چه میگویم، روز تاسوعا گذشت، از خدا میگویم تا ببینی شیعه از خداوند میگوید، سند قرآنی دارد.
ببین میفرماید «لقد منّ اللّه»(1)منّت برای اینکه پیامبر فرستاده است، در مورد امام مهدی هم، همین را میفرماید:
«وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذین... »(2)
منّت میگذاریم بر آنها که به استضعاف کشیده شدند، آنها را امام و وارث (روی زمین) قرار میدهیم.
وجود پیامبر و رهبریش منّت دارد، امام مهدی هم همینطور است.
منّت وجود او که باعث بقاء هستی است، و لطف الهی است.
منّتِ تصرّف او، ظهور و تشکیل حکومت عدالت گستر جهانی، که بهقول خواجهی طوسی(قدسّ سرّه)، لطف دیگر است.
بههر حال، تاسوعا گذشت، هم تاسوعای سال 61 ه-.ق و هم تاسوعای امسال (سال 1426) و تاسوعاها میگذرد، چه شد و چه میشود، چه کردند و چه میکنیم، تابلوهای نور و ظلمت باقی است.
«قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمینَ »(1)
نکند ما با گناه و معصیت، قلب ظلمانی پیدا کنیم و با تکذیب حقایق و واقعیتها، تابلوی ظلمت و مایهی عبرت گردیم.
شنیدم چند نفر به ظاهر تحصیل کرده و از فرنگ برگشته دور هم جمع شده و گُل گفته و گُل شنیدهاند که امام حسین(علیه السّلام) گریه نمیخواهد، حزن و سیاهپوشی نمیخواهد، اصلاً گذشتهها گذشت، حالا باید فکری به حال ترقّی خودمان بکنیم.
اولاً به آقای دکتر ... که عاشورائیان را عقب مانده میداند و خودش را مترقّی میخواند، میگویم: آقای دکتر! خواهشمندم برای این کسالت که بهجان و روح
1) نمل: 69 .
شما افتاده، یعنی درد و مرض برتری جویی و عُلوّ خواهی و خود پسندی حتماً به دکتر مراجعه کنید. آقای دکتر! چه مقدار از مجهولات دنیا برای شما و امثال شما معلوم است؟
چه مقدار از حقّانیّت پیامبر و قرآن و عترت میدانید؟
علم و دانشی که شما بر آن تکیه میکنید آیا در تورات و انجیل وجود دارد؟ علم طب، دانش شیمی و داروسازی، علم الحیل و مکانیک، هیئت و نجوم و غیر اینها را در کدام کتاب و مکتب در قرون گذشته پیدا میکنید؟
آقای دکتر و خویشِ مهندسِ شما، باید بدانید آن زمان که از امریکا خبری نبود و اروپا هم الف بای این علوم را نمیدانست، قرآن و عترت(علیهم السّلام) مبدء این علوم بودند.
آقای دکتر! و آقای مهندس! چرا هندسهی فکرتان بر اساس حقکُشی و کج سلیقگی بنا شده و با میکروب غرور و منیّت سروکار دارید؟ یک مقدار ترقّی بفرمائید و به اندازهی گاندی آتشپرست، مَرد
باشید و به یگانه مَرد حُریّت و آزادگی، عبودیّت و بندگی در برابر خداوند متعال، یعنی امام حسین(علیه السّلام) احترام بگذارید.
در مجلسی که چند نفر جوان کم مطالعه و کم تجربه نشستهاند سخن گفتن و زمین را به آسمان دوختن و تمام افتخارات را به آمریکا و اروپا نسبت دادن و بر سر خودیها کوبیدن، کاری است که از یک عمله و کارگر ساده هم بر میآید.
مرد باشید و در یک مجلس عالمانه و محقّقانه بر اساس ادلّهی عقل و نقل، مستند و با ادب سخن بگوئید، تا معلوم شود چه میگوئید.
آقای دکتر! آقای مهندس! یافتن غیر از بافتن است، آنچه برای من نقل شد، مطالب شما در مورد عاشورا و امام حسین(علیه السّلام) یافتنی نیست بلکه، بافتن است و معلوم میشود که درآمد پزشکی و مهندسی شما کم شده، و اخیراً شما به شغل بافندگی هم روی آوردهاید.
شما باید در آن جلسه معلوم میکردید که آیا در دایره و محیط عبودیّت و بندگی خداوند و پیروی رسول اکرم و پیشوایان معصوم(علیهم السّلام) صحبت میکنید، یا در
محیط منحطّ الحاد و کفر، و مردود دانستن همهی مقدّسات الهی، بافندگی مینمائید.
گریه بر امام حسین(علیه السّلام) سنّت نبوی و سیرهی اهلبیت(علیهم السّلام) است که این سیره، مطلوب خدای متعال میباشد.
آقای دکتر! و آقای مهندس! وقتی ما مأمور به عزاداری باشیم و بر گریه و حزن بر امام حسین(علیه السّلام) و مصائب آن حضرت دستور داشته باشیم، آیا میتوانیم تبلیغ شادمانی در روز تاسوعا و عاشورا بنمائیم؟
مگر اینکه اصل دین و دیانت را رد کنیم و قیافه روشنفکرمآبانه گرفته، برای فاتحه دین، نیم ثانیه سکوت کنیم.
و راستی آیا شهادت امام حسین(علیه السّلام) و مصائب آنجناب شادمانی دارد؟
درست است، مقام آن حضرت بالا و والاست و در روز عاشورا اوج عروج الهی داشت و این مصیبت را صد چندان میکند که به چنین شخصیّت بزرگی جسارت و بیادبی بنمایند و سنگ بر پیشانی و خنجر بر حنجر آنجناب بگذارند .
آقای دکتر! آقای مهندس! با حرفهائی که از شما نقل گردید توقّع نیست شما برای عزای پدر یا مادر و برادران و خواهرانتان گریه کنید و در مجالس فاتحه خویشان و دوستان شرکت بفرمائید، پیام تسلیت هم برای هیچ کس نفرستید، بلکه در عزای عزیزان و دوستان خود، خنده کنید، کف بزنید، سوت بکشید و پیام شادباش بفرستید، به هر حال شاید آن مرحومین به بهشت رفته باشند، و بهشت رفتن که گریه و حزن و تسلیت ندارد.
آقای دکتر! مطالبی که شما گاهی برای بعضی جوانان بیان میدارید، بی مأخذ نیست مأخذ آن را برای شما میگویم، و بدانید این مطالب هرگز بی پاسخ نمیماند.
شما و آقای مهندس، که برای خویشان خود سخن گفتهاید، در پیشگاه خدای متعال باید پاسخگو باشید، چرا و به چه علّت در مسائلی که وارد نبودید و در تخصّص شما نبود وارد شدید و غلط اندازی کردید و غلط گفتید و نسل جوان را به راه غلط دعوت نمودید.
مأخذ گفتار شما گفتار صوفیّه است که تمام فِرَقِ
آنها مردود ائمّهی اطهار(علیهم السّلام) هستند.
و اصلاً شادمانی در روز عاشورا و تبریک گفتن از فرهنگ بنیامیّه نشأت میگیرد، و صوفیّه توجیهگر کار بنیامیّه و بنیعباس و ستمگران تاریخ بوده و هستند. قصهی عزاداری در انطاکیه و بافتن مولوی در مثنوی و قصّه گریهی سرورِ حدّاد، برای پیروان قرآن و عترت هیچ ارزشی ندارد.
اگر مثنوی این مطالب را القاء نمیکرد و مثنویگوها مؤیّد نمیشدند، چطور آقای روشنفکرنما که خود و فرزندانش در لجن مفاسد اخلاقی و اعتقادی غوطهورند میتوانستند عزادار امام حسین(علیه السّلام) را استهزاء کنند و سینه چاکان و عاشورائیان را مردمی عقبمانده بخوانند.
به هر حال گذشت، عاشورا رسید، شب عاشورا به منزل یکی از شیعیان دعوت شدیم و با بعضی دوستان به آنجا رفتیم.
میگوئید آنجا چه خبر بود؟
اقتضاء زمان میگوید، آنجا عزاداری بوده است.
بله، آنجا تجلیل از دین اسلام و تعلیم دانشگاه
تشیّع و مکتب امام حسین(علیه السّلام)بود.
اسلام همچون آب است، اگر در جایی جلوگیری از جریان آب بنمایند، از جای دیگر نفوذ میکند.
آقای دکتر و مهندس خودی، میکروب غرور و خودپسندی به کلهاش میزند و به مقدّسات دینی اهانت میکند، و اینجا غریبه، با جذبهی عاشورا، به جمع عاشورائیان میپیوندد و خودی میشود.
سه نفر در مجلس یاد شده، اهل فیلیپین از مسیحیّت به اسلام گرویدند.
شب عاشورا، شب نشان دادن تابلوی نور و ظلمت، انتخاب کن «إنَّا هَدَیناهُ السَّبِیلَ إمَّا شَاکِرَا وَ إمَّا کَفُورا»(1)و عاشورا راه انبیاء، تشریحگرِ مسیر ابراهیم و اسماعیل، دانشگاهِ پیامبر اسلام6 و خاندان عصمت و طهارت.
انسان! خواب هستی یا بیدار؟ با تو هستم، محقّقین غرب و اروپا، دسته دسته به اسلام روی میآورند و اگر استعمار نبود و اگر موانع سدّ راه تبلیغ نبود و اگر خودیها، قدر میدانستند و بیشتر و
1) انسان: 3.
بیشتر کار میکردند، مثلاً حاجی بازاری عوض خرجهای بیهوده به کار تبلیغات میرسید، کار به زبان روز و برای رضای خدا، میدیدی اسلام چه اندازه طرفدار پیدا میکرد.
و اینگونه شب عاشورایمان گذشت، ساعت شش و ربع، قبل از مغرب خانم «فیمیا» مسلمان گردید، و به انتخاب خودش اسمش را «فاطمه» نهادیم.
آیا به اسلام علاقه دارید؟
خیلی علاقمند هستم، دوست دارم بیشتر در مورد اسلام بدانم.
آیا میخواهید اسلام اختیار کنید؟
بله! از روی میل و رغبت میخواهم مسلمان بشوم.
هر زمان مسلمان شدید باید به احکام اسلام عمل کنید، مثلاً نماز بخوانید، روزه بگیرید، حجاب داشته باشید.
عمل میکنم، دوست دارم عمل کنم.
آیا اسلام آوردن شما از روی اکراه و اجبار نیست؟
قبلاً گفتم من اسلام را دوست دارم.
در اینجا یکی از برادران روحانی مطالب خوبی را
بیان نمود تا مغرب فرا رسید.
نماز مغرب و عشا را خواندیم، میزبان بسیار از مسلمان شدن «فیمیا» خوشحال بود.
خانم میزبان که در تبلیغ اسلام برای این خانواده فیلیپینی زحمت کشیده بود، میرفت تا برای بعد از نماز آقای «رومن» و خانم ... را به مجلس بیاورد.
و بعد از مدتی این دو جوان فیلیپینی وارد شدند.
از آقای «رومن» میپرسم، آیا از اسلام اطلاع داری؟
کمی، اسلام روابط خانوادگی سالم دارد، اخلاق دارد.
میخواهی مسلمان بشوی؟
از صمیم قلب.
تحصیلات شما و سنّتان؟
دیپلم و سنّم 35 سال.
از خانم میپرسم، تحصیلات و سنّ شما؟
لیسانس حسابداری و 21 سال.
آیا از اسلام اطلاعات دارید؟
مقداری، اسلام کارهای خوبی دارد، قوانین خانوادگی و اخلاق
و حالا بیشتر انسان به فکر میرود، فکر بیفکری تحصیل کردههای خودی.
البته نه همهی آنها، ما تحصیل کردهی متدیّن و مؤدّب فراوان داریم، اگر تحصیل کردههای متعهّد و روشنفکر واقعی نبودند، الآن دانشگاه ما بیش از این به گناه و خطا روی میآورد.
خداوند متعال اجرشان دهد، در سنگر مبارزه با گروههای انحرافی، اینها سهم خوبی دارند.
همراه با مرجعیّت شیعه، معتقد به مبانی ولایت، سنگر دارند.
بههر حال آقا و خانم فیلیپینی در شب عاشورای حسینی 1426 ساعت هفت و نیم مسلمان شدند. خداوند به میزبان و همسر ایشان و همهی افرادی که مشوّق بودند و در آن جلسه شرکت داشتند جزای خیر عنایت فرماید.
شب عاشوراست، تنها نشسته و فکر میکنم.
امام حسین(علیه السّلام) دو دانشگاه دارد. (دانشگاه نظری و دانشگاه عملی) و ما برای بهره برداری از این دو دانشگاه دو مانع داریم.
1 - حکومتهای استعماری
2 - سستی جوامع اسلامی
برای هر کدام مطالبی را بیان میکنم.
ببینید دروس دانشگاه نظری امام حسین(علیه السّلام)در دعای عرفه مطرح شده است عرفان واقعی، نهایت بندگی در برابر حق تعالی، بصیرت، خشیت.
اللّهاکبر، ماشاء اللّه به این بیان، درود به این حنجره، و سلام بر این زبان و دهان، رسولان الهی باید بیایند پای این دعا زانو بزنند و در دانشگاه عرفهی پسر پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله وسلّم ) متعلّم باشند و معبود را با کلام حسینی بخوانند.
بهخدا! اگر کسی دعای عرفه را بفهمد، و خوب بشناسد، دیگر بی دین، ماتریالیست، مسیحی و یا یهودی نمیماند.
اهل سنّت اگر بتوانند در معانی این دعای بزرگ تدبّر کنند. حتماً به گروه شیعه میپیوندند.
همین دعا بود که آقای «سومیاکی» ژاپنی را از بودائیّت به اسلام آورد، داستان تشرّف نامبرده را در جزوهی استقبال خورشید نوشتهام، این دعا در کربلا و روز عاشورا عملاً به بشریّت تدریس شده است.
آنجا که در دعای عرفه میگوید: «متی غبت حتّی تحتاج الی دلیل یدل علیک»
معبودا! تو کی غائبی، تو آشکاری، ظهور هر چیز از توست، چگونه ممکن است خودت ظهور نداشته باشی؟!
کور باد چشمی که تو را نبیند!
حالا در صحنهی کربلا به گونهای رفتار میکند، که خدای را میبیند. شب عاشورا، نمازش نیاز صد درصد است، «انا الفقیر فی غنای»، اگر بشریت این نماز را میشناخت به آن نیاز پی میبرد.
«إیَّاکَ نَعْبُد» با لفظ نه، لفظ باید باشد، ظاهر باید رعایت شود، شرع مطهَّر باید عملی گردد، ولی تلفّظ با معنا باید باشد، قول با عمل باید همراه بشود خیلیها مناجات دارند، البته نه در حدّ مناجات امام حسین(علیه السّلام)، حتّی نه در حد مناجات اصحاب امام در کربلا، مناجاتشان چاپ و منتشر هم شده است، میبینیم نه مناجات اینها بوی دعای عرفه میدهد، و نه خوانندگان
کربلائی فکر میکنند.
گوشهای خزیدن، رُهبانیّت، درک نکردن مسئولیتهای اجتماعی، این با خط دعای عرفه و عاشورا فرق دارد.
«أَنَاالْفَقِیر» و «إیَّاکَ نَعْبُد» یعنی مناجات امام حسین(علیه السّلام) روز عاشورا به نمایش گذاشته شد، یعنی باطن بندگی و عبودیّت را ابا عبداللّه(علیه السّلام)، پدر بندگی نشان داد.
صدای العطش دل دلدار را جریحهدار کرده است، مگر فرزندان خود را دوست نمیدارد، شهادتِ شاگردانِ ممتاز این دانشگاه مگر برای استاد مصیبت، بزرگ بهحساب نمیآید؟ پسرش علی، نماینده و نمایش دهندهی محمّد(صلّی الله علیه و آله وسلّم )، خَلق و خُلق و منطق محمّد مصطفی را به یاد نمیآورد؟ مگر شهادتش وامصیبتاه ندارد؟ آنکه حرف شادی میزند در جهالتگاه بنیامیّه و بنیعبّاس بهنام عرفان تغذیه شده است.
وامصیبتاه وامصیبتاه! پسرم علی، ببین غربت مرا، پسر برادرم قاسم و برادرم عباس، خدایا چه میگویم؟
امام حسین(علیه السّلام) برای اینکه بزرگی مصیبت را نشان بدهد، بزرگی عباس را، بزرگی عبودیّت را، میگوید کمرم شکست، تا روشنفکرنما و وهّابیزده نگوید عاشورا شادی میخواهد، بدبخت، عاشورا، سند مظلومیّت عترت را، چرا به همراه مخالفان به ابتذال میکشی؟ عاشورا تار و تُنبک نمیخواهد، عاشورا دلسوخته و قلب غمبار میطلبد و فریاد علیه ستمگران.
از دست دادن این سلاح به نام عرفان، صلاح امّت نمیباشد، و هرگز تبلیغ شادمانی وفق مُراد، امام حسین(علیه السّلام) نیست.
چرا گفت کمرم شکست؟ تا تو هم به امامت تأسّی کنی، و داغ علی اکبر و قاسم و عباس را بفهمی و در این مصائب مصیبتزده باشی.
اللّه اکبر، دل را ببین، دلدار را ببین، کدام بنده است به این مقدار دل داشته باشد؟
مگر نمیدانست؟ بله از اوّل میدانست، اینجا تهلکه نیست، اینجا حیات طیّبه است، از اوّل بله گفت و تا آخر ایستاد.
«اشهد انک قد اقمت الصلوة»، اقامهی صلاة، اقامهی عبودیّت، تدریس عملی بندگی، مگر ابراهیم قضیّهی اسماعیل را نمیدانست؟! مگر اسماعیل قضیّهی خنجر و حنجر را نمیدانست؟! اینجا وادی بلی گفتن است، تهلکه آن است که تو در آن غوطهوری، تهلکه، جهل تو به مبانی عبودیّت و غفلت نسبت به عاشورائیان است.
و شیرخواره علی اصغر، دیدن دارد، قلب را نظاره کن، معجزه چیست، انسانی در اوج غربت انسانیّت، انسانیّت را به نمایش میگذارد او به لشکریان آب میدهد و اینها عوض آب به شیرخواره تیر سهشعبه!
دعای عرفه، و «إیَّاکَ نَعْبُد» در دانشگاه عبودیّت کربلا عملی گشت و ملائکه «...إنِّی اَعلَمُ مَالا تَعْلَمُونَ» را دانستند.
وامصیبتاه! چکیده هستی، عصاره مکتب انبیاء، جان رسول خدا، زیر چکمه ستم.
این همان چکمه ی روز سقیفه است، این را بدانید، نگوئید شیعیان قاتلان حسین(علیه السّلام) شدند، ریشه را بنگرید، یزید فرزند معاویه و معاویه فرزند سقیفه است، فرهنگ سقیفه اطاعت از یزید و عبیداللّه را
اطاعت
«أُولیِ الأَمرِ مِنکُم... »(1)
تعریف کرده و مینماید.
شمشیر بالای سر علی، عاشورا، ضربتی بر پهلوی امام گردید، وامصیبتاه! نمیتواند روی پا حرکت کند، صدای طفلان را یا صدای هلهله و شادی اعداء را بشنود.
او، امر خدای را میشنود، او «أُذُنٌ واعِیَةٌ»(2)دارد، بلکه خودش اُذن واعیه است، عین اللّه، تمام عالم را میبیند، کور نیست، امام را کور تعریف نکنید، امامِ کور، برای بشر نمیتواند بصیرت بیاورد.
خواهرش آمده است، میگوید برگرد، شریک تا آخر کار باید با شریک همکاری کند.
ما هنوز کار داریم کوفه و شام، تعهّد و مسئولیّت،
وامصیبتاه! هوا دگرگون میشود، عالم تکوین هم بر سر و سینه میزند، تا الان چنین است امّا دیده بصیر میخواهد، شما گریه انسان را میبینید، اما آیا از گریه
جنّ و ملائکه خبر دارید؟ گریه کوه و دشت و صحرا، گریه آب؟
«إیَّاکَ نَعْبُد» و عبارات عرفه از حنجرهای مقدّس و از لب و دهانی مطهّر بیان میشود و عاشورا واویلاه، واویلاه این حنجر، زیر خنجر، بندگی را به بشریت یاد میدهد.
و دانشگاه تمام نمیشود، سر بر بالای نیزه قرآن میخواند، تا ایستادگی و استقامت را یاد دهد، تا با قرآن بودن را بیاموزد، تا به اهل قرآن همراهیِ قرآن خواندن را با عمل به قرآن تدریس کند.
و این دو دانشگاه، دانشگاه عبودیت نظری، و دانشگاه بندگی عملی دو مانع دارد:
1 - حکومتهای استعماری
2 - سستی جوامع اسلامی
حکومتها از این طرز تفکر و از این مجاهده و مبارزه سیلی خورده و میخورند، مکتبِ هیهات منا الذلّه، با ستم و تجاوز ، ظلم و بی عدالتی مبارزه مینماید، و بر این اساس در طول تاریخ، بلندگوی این دو دانشگاه از طرف حکومتهای طاغوتی به خاموشی میگراید.
بلندگوی دعای عرفه و ادعیه مأثوره بیشتر بوسیله دو گروه که ایادی حکومتهای طاغوتی هستند خاموش میشود.
1- گروهی که خود دعا دارند، ذکر دارند، عرفان دارند، در واقع برای مقابله با مکتب حق، دعا و ذکر میتراشند و عرفان میبافند و تبلیغ تصوّف میکنند.
2- گروهی که روشنفکرنما هستند و اصلاً دعا و مناجات را ردّ میکنند، این کارها را خرافی میدانند و دعا کنندگان را به دیدهی تحقیر مینگرند.
و بلندگوی عبودیّت عملی، یعنی عاشورا، از همین دو طایفه ضربه خورده است.
طایفهی اوّل گریهی شوق و سرور را عنوان نموده، با حزن عاشورا و بکاءِ آن به مخالفت برخاستهاند و طایفهی دوّم گاه با تصوّف همصدا گشته، مبلّغ تار و تُنبک هستند، و گاه اصلاً به انکار قضایا پرداخته، آب به آسیاب بنیامیّه و بنیعبّاس میریزند، مثلاً انکار احراق بیت حضرت فاطمه(علیها السّلام) میکنند، و یا جنایات ظلمهی کربلا را با هزار پُر روئی ردّ مینمایند، و یا عزاداری و روضه خوانی را ساختهی صفویّه معرفی، و
به عنوان مبارزه با استعمار، با مکتب ضدّ استعمار یعنی تشیّع مبارزه میکنند.
مانع بزرگتر برای درک این دو دانشگاهِ بزرگ، سستی جوامع اسلامی است. وای از سستی ما، همین سستی را در زمان حضرت امیرالمؤمنین(علیه السّلام) میبینیم.
نهج البلاغه فریادهای علی(علیه السّلام) را منعکس کرده، بر سر مردم فریاد میزند که سستی وجودتان را فرا گرفته و به کار و تلاش و مبارزه در راه دین بیتوجهاید.
زمان امام حسنu را خوب توجّه کن، و بیتفاوتی مسلمین را، وای از این سستی! وای از این بی تفاوتی!
و امروز شرح مثنوی داریم اما شرح دعای عرفه نه، آیا در دانشگاههای ما دعای عرفه تدریس میشود؟
چند درصد ما دعای عرفه را خوب فهمیدهایم؟ آیا میتوانیم آنرا تدریس کنیم؟
آیا به تأسیس دانشگاه عترت(علیهم السّلام)، فکر کردهایم که دروس عمومی و تخصّصی داشته باشد و از جمله در رشتهی ادعیهشناسی، زیارتشناسی کار کند و نسل جوان ما و کشورهای دیگر را بپذیرد و برای آنها تدریس معارف نماید؟
در حوزهی علمیّه کفایه کفایت میکند، تدریس این دروس بزرگ یعنی دروس زیارات و ادعیّه لازم نیست، بگویند فلانی حاشیه بر کفایه دارد، یا شرح دعای کمیل و دعای عرفه، کدام بالاتر است.
وای بر ما از تحقیر! آقای منبری و نویسنده و کاتب معارف اهل البیت(علیهم السّلام) را روضهخوان معرفی کردن و قصد تحقیر داشتن و با عناوین بازی نمودن و کفایه را برای درمان هزاران درد اجتماعی کافی دانستن با اینکه کفایه، کفایه اصول فقه(فرعیه) است، نه کفایت همهی موضوعها و همهی مشکلات، آن هم با دهها اشکال که دهها سال است، بر آن وارد میکنند، این حوزهی ما و آن هم دانشگاه ما، و بازار ما بدتر، بازاری که حاضر است برای جشن تولّد و جشن عقد دختر و یا پسرش آن همه هزینه کند و اسراف، حالا به او پیشنهاد یک کار فرهنگی بده، ببین ساختمان بازار بر سرش خراب میشود و میگوید آقا بازار خراب است، با اینکه خودش خراب است، فکرش خراب است، بیچاره اسلام را خلاصه کرده در جمعه و جماعت، آن هم اگر جمعه و جماعت برود.
مقدّس نامقدّس که زمان امام علی و امام حسن و دیگر ائمّه(علیهم السّلام) بودند و عوض کار و تلاش بیشتر، به امام ایراد و اشکال میگرفتند.
سستی جوامع اسلامی از این جهت مانع نور دادن دو دانشگاه مذکور است که زمینه را برای حرکت جهالتکدهی دشمن فراهم میسازد، سستی ما اگر نبود مکتبهای استعماری، پُر رهرو نمیشدند و به فریب نسل جوان ما نمیپرداختند.
البته همانطور که اشاره نمودم، دانشجوی متعهّد و وظیفهشناس داشته و داریم و نیز علماءِ عامل به وظایف، و اگر اینان نبودند اهل بیت(علیهم السّلام) و دانش پژوهان دانشگاه آنان بیش از این مهجور بودند.
زمان غیبت کبری بقاء دین و حیات متدیّنین به عنایت خاصّه حضرت بقیّة اللّه(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بستگی دارد و تلاش و کار علماء عاملین به عنایت حضرت مشکلگشا بوده و هست، و نیز در بازار، مرد کار و جهاد و عاشق دلسوخته داشته و داریم، ولی «... وَ قَلیِلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ»
و حال عاشورا رو به اتمام است، فکر کارهای بعد از
عاشورا، راحتی را از اولیاء گرفته است.
فکر کوفه و سنگ زدن دشمن!
فکر شام و شادی اعداء!
در آن ظرف زمانی باید فکر کنیم چگونه پاسخ تبلیغات سوء داده میشود، چگونه به مردم بفهمانیم که امام حسین(علیه السّلام) خارجی و غریبه از دین نیست بلکه خود اصل دین و مکتب او اسلام واقعی است.
چگونه باید به امام سجاد(علیه السّلام) یاری دهیم، و یاور اهلالبیت(علیهم السّلام) باشیم و چگونه . . .
و عاشورای فعلی 1426 ه-.ق مگر همان سنگ زدنها وجود ندارد.
مگر همان تهمتها نیست، مگر شادی اعداء را نمیبینیم؟
امروز باید حال امام سجاد دوازدهم را بپرسیم.
شهر به شهر دیار به دیار «أَ بِرَضْوَی أَمْ غَیْرِهَا أَمْ ذِی طُوًی»(1)
کجاست غریب زمانه، مظلوم هزار و اندی ساله، همهی دنیا کوفه و شام شده، و از شرق و غرب، سنگ جفا بر
1) مفاتیح الجنان: دعای ندبه.
این عزیز میبارد.
در سفری که شوّال المکرّم 1424 ه-.ق به سامرا مشرّف گشتم روز بعد، سامرا را اشغالگران زدند و به حرم اهانت کردند، بعضی دوستان خیلی اظهار نگرانی مینمودند، گفتم: این اهانت قرنها است از طرف دشمن انجام گرفته، این روزها آشکارا شده است، مگر مکتبهای انحرافی را نمیبینیم، مگر از کُتب ضدّ ولایت و مهدویّت خبر نداریم، اینها هجوم به حرم سامرا است هجوم به خانهی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
آیا به اندازهی سهل ساعدی برای امام سجاد دوازدهم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) کار میکنیم که عمامهی ما کمی از جراحات امام بکاهد و مرهمی بر دل آن وجود مطهّر شود، یا (خدای ناکرده) خطیب دربار یزید میشویم، و جراحات آن قلب عالم امکان را دو چندان میکنیم.
به هر حال وقایع تاریخ باید برای همهی ما درس باشد بهخصوص واقعهی غربت اهلالبیت(علیهم السّلام) .
و امروز ببینیم مقابل وارث اهلالبیت(علیهم السّلام) و
نمایندهی خداوند متعال حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) چه کسانی با چه منطقی ایستادهاند، شناسایی کنیم و از راه نصیحت و اطلاعرسانی، و الّا از طریق افشاگری و دفاع، راه را بر آنان ببندیم.
و عاشورا درسهای فراوانی دارد، اوّل، آب دادن حتّی به دشمن تا مظهر رحمةٌ للعالمین شناخته شود.
همان آقا را میگویم که تا لحظههای آخر حیات جسمانی از سر رأفت، مردم را موعظه میفرمود.
دوّم، آب طلب کردن، تا بی رحمی و شقاوت فرزندان سقیفه معرفی گردد.
در مورد امام سجاد دوازدهم، اطلاعرسانی باید نمود که او هم آب حیات جامعه است، «لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً» (1)و حتّی به دشمن آب میدهد، وارث پیامبر اسلام و علیّ مرتضی و فاطمة الزهرا و حسن مجتبی و حسین سیدالشهداء(علیهم السّلام) در کرامت، در اخلاق و انسانیّت، در رأفت و رحم به همهی انسانها، در ضمن طلب یاری دارد، تا معلوم شود چه کسی و چه کسانی بیجهت ادّعای اسلام و دینداری میکنند.
یکی از وظایف بزرگ در زمان غیبت نشان دادن
1) فرقان: 49.
رحم و عطوفت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به جهانیان است.
علی رغم تبلیغات استعمارگران غربی و اروپایی و دیگران، باید علاقه امام به انسانها ترسیم شود و دلسوزی آن حضرت برای مردم دنیا تابلو گردد.
اصلاً نهضت و قیام آقا برای نجات انسانها است، او منجی بشریّت است و برای مردم و سعادت آنها دلسوزی میفرماید.
چگونه بشر جنگافروز و انسان خونخوار و ستمگر میتواند منجی بشریّت باشد؟
او سر جنگ با کسی ندارد و جنگ افروز نیست، مگر اینکه مثل واقعهی عاشورا جنگ از طرف دشمن آغاز گردد و دشمن به حریم مهدویّت حملهور شود، نشان دادن این نکته در قیامالمهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بسیار ضروری است، که عادت امام مانند اجداد طاهرینش، احسان و سجیّه و روش او، کرم و لطف است.
در اینجا به آنها که تمکّن مالی دارند میگویم:
اگر توفیق داشته باشید و مالتان به جانتان گره نخورده باشد، با همکاری علماء و اندیشمندان، سریالی
بسازید که متخذ از آیات و روایات معتبره و تاریخ صحیح، اهداف حضرت را نشان بدهد و بهخصوص رحم و عطوفت آنجناب را برای جهانیان تابلو نماید.
مردم اگر زیبایی رفتار حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بدانند و رأفت و مهربانی، پاکی و عدالت، دلسوزی و کرامت آنجناب را بشناسند خود مبلّغ مهدویّت میشوند.
در همین شبها به دو نفر جوان ایرانی برخوردم، که یکی
از اینها برای بیان مشکلش نزد بنده آمده.
سلام علیکم
سلام علیکم و رحمة اللّه
آقا میخواهم چند دقیقه با شما حرف بزنم
بفرمائید
من معتقد به ائمّه هستم و برای امام حسین(علیه السّلام) خرج میکنم، حالا به این بزرگواران متوسّل شدم ولی به من جواب ردّ دادند.
از او توضیح خواستم معلوم شد که این آقا به رفیقش بدهکار است و هر دوی اینها یعنی طلبکار و بدهکار متوسّل شده بودند که کارشان حل بشود ولی
مشکل باقی مانده بود.
فکر کردم باید وقت زیادی برای این دو جوان صرف کنم، البته آقای طلبکار سراغ من نیامد و مثل اینکه از من هم طلبکار بود.
بههر حال با جوان بدهکار وعده کردم که نیم ساعت بعد، برای تسکین هر دو صحبت کنم.
نیم ساعت بعد جوان بدهکار بهدنبال من آمد و مرا به منزلش برد.
در بین راه سخن از توسّلات میگفت و بسیار اظهار محبّت نسبت به امام حسین(علیه السّلام) مینمود.
به محل کار رسیدیم، آقای طلبکار خیلی خسته و کوفته به نظر میرسید، تمام وجودش را یأس و ناامیدی گرفته بود، حال سلام و احوالپرسی نداشت، او را به حرف آوردم، معلوم شد مبلغ نسبتاً بزرگی از آن جوان طلب دارد و سخت به این مبلغ احتیاج دارد.
او هم در حالی که برای کارش به دعا و توسّل دست زده بود و مأیوس شده بود گفت:
من به دوستم گفتم معلوم میشود ما رانده شده
هستیم و ائمّه نمیخواهند به ما جواب بدهند.
چشمش را اشک گرفته بود با دست اشکش را برطرف کرد.
گفتم: اولاً جواب دعا و توسّل طبق مصالح انجام
میگیرد، گاهی مشکلات و حل نشدن آنها گوشمالی و تأدیب است، گاهی برای بالا رفتن مقام ما میباشد.
گاهی چون طرف را دوست میدارند، جواب را فوری نمیدهند میخواهند بیشتر توسّل پیدا کند.
و شما باید تحمّل داشته باشید، مرد آن است که در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیا باشد، انسان باید استقامت داشته باشد و از خداوند متعال صبر و استورای بخواهد.
بههر حال نباید از امام زمان و ولیّ دوران مأیوس بشوید، باید به توسّل بیفزائید، همین سخن گفتن با آقا، خودش مطلوب است، لذّتبخش است. انسان اگر مشکل پیدا نکند، به خواب غفلت مبتلا میشود و از دین و پیشوایان فاصله میگیرد، مشکلات انسان را میسازد و متوجّه خداوند متعال میکند.
مدّتی به این سخنان ادامه دادم دیدم جوان طلبکار
گریه میکند.
گفتم: شما الآن یک نماز توسّل به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بخوانید و با آقا حرفهای خود را بزنید.
باور کنید هنوز جملهی من تمام نشده بود که این جوان برای وضو گرفتن به سمت آب رفت و بعد از وضو مشغول نماز امام زمان شد.
ببینید، جوان چه مقدار پاک است، استعمارگران و منحرفان از پاکی و صداقت جوانان ما سوء استفاده میکنند.
به نام ترقّی، به نام سعادت و به نام آزادی، جوانان ما را از خدا جدا میکنند.
ما باید با ایجاد مراکز پُر جاذبه و مراکز پُر محبّت از این جدائی جلوگیری کنیم.
باید از محبّت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بگوئیم، از قلب رئوف و دل مهربان آن حضرت سخن برانیم، و خود نیز با مردم و جوانان مهربان باشیم تا بتوانیم در تبلیغ دین و ترویج مهدویّت موفّق بشویم.
فردای آن روز دو جوان مذکور به من تلفن زدند و از
سخنان بنده تشکر کردند.
ببینید تبلیغ مؤثّر است، به خصوص تبلیغ همراه محبّت و دلسوزی، این نوع تبلیغ زودتر اثر میکند.
گذشت آنچه گذشت و سفر ما در عاشورای 1426 ه-.ق به پایان رسید، ولی هنوز در سفر اصلی سیر داریم، سفر به سوی یار، آیا به مقصد میرسیم یا در بین راه به جادّهی انحرافی و روشنفکرنمائی، صوفیگری و وهّابیگری و تقلید بیگانه کشیده میشویم.
خدا کند ولیِّ پروردگار، راه سوء استفاده از اختیار را بر ما مسدود کرده، دریچه علم و معرفت، کمال و هدایت را مفتوح فرماید.
سلام بر عاشورا و ظهور مولا