ghaemiyeh.com
سرشناسه:رضائی اصفهانی، محمدعلی، - ۱۳۴۱
عنوان و نام پدیدآور:پژوهشی در اعجاز علمی قرآن/ محمدعلی رضائی اصفهانی
مشخصات نشر:رشت: کتاب مبین، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهری:۲ ج. (۶۲۴ ص.)مصور، نمودار
فروست:(انتشارات کتاب مبین، قرآنپژوهی؛ ۷ و ۸)
شابک:964-91072-8-x۳۵۰۰۰ریال:(دوره) ؛ 964-92400-6-3(ج.۱) ؛ 964-92400-7-1(ج.۲)
وضعیت فهرست نویسی:فهرستنویسی قبلی
یادداشت:پشت جلد بهانگلیسی:M. A. Rezai. The critical study of the Quran's scientific miraculoll sness.
یادداشت:ج. ۱ (چاپ دوم: ۱۳۸۱)؛ ۳۵۰۰۰ ریال :(دوره)
یادداشت:ج. ۲ (چاپ دوم: ۱۳۸۱)؛ ۵۰۰۰ ریال :(دوره)
یادداشت:کتابنامه: ص. [۶۰۹] - ۶۱۶؛ همچنین بهصورت زیرنویس
مندرجات:ج. ۱. علوم کیهانشناسی و ریاضیات .-- ج. ۲. علوم زیستشناسی و پزشکی
موضوع:قرآن و علوم
موضوع:قرآن -- اعجاز
رده بندی کنگره:BP۱۰۳/۶/ر۵۴پ۴ ۱۳۸۰
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۵۸
شماره کتابشناسی ملی:م۸۰-۱۲۶۵۳
پژوهشی در اعجاز علمی قرآن
جلد اول : علوم کیهان شناسی و ریاضیات
اهداء:
این نوشتار را به آستان با عظمت اهل بیت علیهم السلام که قرآن های ناطق اند و روح بلند امام خمینی قدس سره الشریف که احیاگر اسلام شد و مرحوم پدرم که زمینه ساز این نوشتار شد تقدیم می کنم.
سپاسگزاری :
از زحمات استادان گرانقدر:
آیت الله معرفت و دکتر حجتی دامت برکاتهما تشکر می کنم و نیز از صبر و یاری مادر و همسر فداکارم سپاسگزارم.
جناب آقای محمد علی رضایی دانش آموخته محترم دانشگاه آزاد اسلامی با سلام و احترام هم اکنون که طی فراخوان پایان نامه های قرآنی دانشجویان کشور، پایان نامه تحصیلات تکمیلی شما در مقطع دکتری با عنوان «نقد و بررسی اعجاز علمی قرآن» بنابر نظر هیئت محترم داوران به رتبه نخست انتخاب شده است، ضمن ارج نهادن به تلاش و تحقیقات قرآنی شما، این لوح به شما تقدیم می شود.
سلامتی و دوام توفیقات جنابعالی را در راستای گسترش علوم و پژوهشهای قرآنی از خداوند متعال مسئلت می کنم.
مهدی کروبی رئیس مجلس شورای اسلامی رمضان المبارک ۱۴۲۳ه. ق آذرماه ۱۳۸۹
فهرست مطالب
فهرست مطالب
فهرست مطالب
فهرست مطالب
: قرآن کریم آخرین سروش آسمانی است که بر آخرین پیامبر یعنی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) فروآمد. و جهانیان را به نور و کمال هدایت کرد. قرآن نه فقط یک کتاب بلکه، یک معجزه است، که نشانه صدق پیامبر (صلی الله علیه و آله) میباشد و ازاینرو اعجاز قرآن از همان اوایل ظهور اسلام مورد توجه مسلمانان و مخالفان آنها قرار گرفت. اعجاز قرآن دارای ابعاد متفاوتی است مثل: فصاحت و بلاغت، محتوای عالی، اخبار غیبی و. . . پس از آشنائی مسلمانان با علوم یونان (از قرن دوم به بعد) و انطباق قرآن با علوم تجربی که از قرن چهارم هجری (در نوشتههای بوعلی سینا) رخ نمود. نوع جدیدی از تفسیر قرآن پیدا شد که به نام تفسیر علمی خوانده شد و در دو قرن اخیر، در پی رشد چشمگیر علوم تجربی در غرب، این نوع از تفسیر اوج گرفت. در دامن تفسیر علمی، بعدی دیگر از اعجاز قرآن مطرح شد که به نام اعجاز علمی قرآن خوانده شد. و بسیاری از مفسران قرآن و صاحب نظران (پزشکان، مهندسان و. . .) در این حوزه قلم زدند. اما در این میان برخی راه افراط و تفریط را در پیش گرفتند. به طوری که برخی بیش از 300 آیه قرآن را با علوم تجربی تطبیق کردند و در بسیاری از موارد ادعای اعجاز علمی نمودند و برخی دیگر این مطالب را غیر صحیح و تحمیل بر قرآن دانستند و اعجاز علمی را به کلی منکر شدند. اما ما بر آنیم که راه میانهای بپیماییم و موارد صحیح اعجاز علمی را بپذیریم و ادعاهای نادرست را نقد کنیم.
: اعجاز علمی قرآن به مطالب و اسرار علمی گفته میشود که در قرآن بیان شده و در عصر نزول قرآن برای بشر معلوم نبوده و پس از پیشرفت علوم کشف شده است. ما در این نوشتار بر آنیم که اشکالات تفسیری و علمی انطباق آیات با علوم تجربی و نقاط
ضعف و قوت ادعاهای اعجاز علمی قرآن را بررسی کنیم. زیرا که گاهی مطالب علمی که با آیات قرآن تطبیق شده و به عنوان اعجاز علمی مطرح شده است، مطالبی سست یا نظریههایی در کنار نظریههای رقیب بوده است و گاهی قواعد تفسیری در این مورد رعایت نشده است.
: 1. کدامیک از آیات قرآن با یافتههای قطعی علوم تجربی منطبق است؟ 2. در چه مواردی این انطباقها اعجاز علمی قرآن را اثبات میکند؟ 3. در چه مواردی نظریههای علمی بر ظواهر آیات قرآن تحمیل شده است؟ 4. اشکالهای تفسیری این انطباقها چیست؟ 5. آیا تعارض ادعا شده بین برخی آیات با یافتههای علوم تجربی صحیح است؟
: الف: بیان مواردی از اعجازهای علمی قرآن که صحیح و قابل قبول است و حقانیت این کتاب مقدس را اثبات میکند. ب: بیان مواردی از اعجازهای علمی قرآن که ادعا شده است و غیر صحیح و غیر قابل قبول است. ج: جلوگیری از آثار سوء علمزدگی در تفسیر قرآن. د: جلوگیری از تعارض علم و قرآن.
: پژوهشگر به قصد خدمت به آستان مقدس قرآن کریم و جلوگیری از افراط و تفریطها در انطباق قرآن با علوم تجربی و در راستای تفسیر بهتر قرآن کریم، این نوشتار را برشته تحریر در میآورد. امید است مورد قبول خدای متعال و مورد عنایت قرآن ناطق (امام عصر عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) قرار گیرد.
: تفسیر علمی، سابقهای هزارساله دارد (یعنی از نوشتههای بوعلی سینا شروع شده است) ولی ادعای اعجاز علمی قرآن، در دو قرن اخیر مطرح شده است، که بسیاری از
کشفیات علوم تجربی با قرآن منطبق شد و صحت و اتقان این کتاب الهی بیش از پیش به اثبات رسید. بسیاری از کتابها به انطباق قرآن با علوم تجربی یا تفسیر علمی پرداختهاند و یا ادعای اعجاز علمی قرآن را مطرح کردهاند. مثل: تفسیر الجواهر، از طنطاوی، تفسیر نمونه، از استاد مکارم شیرازی (و همکاران ایشان) ، کتابهای عبد الرزاق نوفل، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، از دکتر پاکنژاد و بسیاری از دانشمندان هند و مصر و سوریه و. . . و در این میان، برخی از نویسندگان آثار دیگران را نقد کردهاند. برای مثال ادعای اعجاز عددی قرآن توسط دکتر رشاد خلیفه مطرح شد و توسط بسیاری از صاحبنظران نقد شده است. ما در فهرست منابع بسیاری از این کتابها را معرفی میکنیم. اما در این میان، کتابی که تمام موارد آیات مربوط به ادعای اعجاز علمی قرآن را جمعآوری کند و مورد نقد و بررسی قرار دهد نیافتیم.
: افراط و تفریط برخی صاحب نظران در مورد مصادیق اعجاز علمی قرآن و نبودن کتابی مستقل و جامع در این زمینه، موضوع فوق را روشن میسازد. به ویژه آنکه بسیاری از مفسران قرآن از این مطالب استفاده کرده، و آنها را نقل میکنند، ولی فرصت کافی برای یک تحقیق عمیق و مستقل در این موارد را ندارند. و لذا بسیاری از نویسندگان در این مورد مرتکب خطاهای علمی یا تفسیری میشوند.
: 1. قرآن کریم به عنوان وحی الهی به صورت متواتر و تحریف ناشده به ما رسیده است. 2. ظنی بودن علوم تجربی در غالب موارد. 3. سازگاری علم و دین در حوزه اسلام.
: قرآن کریم معجزه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) است که یکی از ابعاد آن، اعجاز علمی است که در برخی موارد قابل اثبات است اما اکثر مواردی که ادعای اعجاز علمی شده است نقدپذیر و یا غیر قابل قبول است.
: روش زمینهای و موردی: در این روش، پژوهش گستردهای از موقعیت فعلی و قبلی یک واحد انجام میشود و کنش و واکنشهای آن مورد بررسی قرار میگیرد. تحقیق ما بیان میکند که چه هست، نه اینکه چه خواهد بود. در این شیوه، متغیرهای گوناگون، در یک نمونه واحد بررسی شده و تصویر کاملی از آن ارائه میگردد. روش جمعآوری اطلاعات: در این تحقیق، به صورت استفاده از کتابخانهها میباشد که عمدتا از کتب و علوم تجربی استفاده شده است. هر چند در این شیوۀ تحقیق تأثیرات ذهنی پژوهشگر، غیر قابل اجتناب است؛ و لکن ما سعی میکنیم با رعایت انصاف و امانت، آنها را به حدّ اقل برسانیم.
: الف: محدودیتهای خارج از کنترل محقق: 1. تاثیر ذهن پژوهشگر، در انتخاب موارد و ارزیابی آنها غیر قابل کنترل است، گرچه کوشش کردهایم این تأثیر را به حدّ اقل برسانیم. 2. پراکندگی موارد تفسیر علمی و اعجاز علمی در تفاسیر بزرگ و مفصل، که دسترسی به همۀ آنها دشوار مینماید. ب: محدودیتهای تحت کنترل محقق (محدوده تحقیق) : 1. در گسترۀ علوم تجربی و انطباق آنها با قرآن، بحث و بررسی کنیم و متعرض علوم، نقلی و عقلی (غیر از اعجاز ریاضی) نشویم (چون انطباق قرآن با علوم عقلی و نقلی رسالۀ مستقلی میطلبد.) 2. تفسیر علمی را به حوزه قرآن محدود میکنیم، در حالی که روایات اسلامی نیز متعرض مطالب علمی جالبی شدهاند. و الحمد للّه رب العالمین قم-محمد علی رضائی 17/4/1378
کلیّات
ص:
: با توجه به اینکه بحث اعجاز علمی قرآن از سویی زیر مجموعه بحث انطباق قرآن با علوم تجربی یعنی تفسیر علمی به شمار میآید و از سوی دیگر، زیر مجموعه اعجاز علمی قرآن محسوب میشود، در اینجا ناچاریم که فصل اول را به کلیاتی در مورد انطباق قرآن با علوم تجربی (تفسیر علمی) و بحث معجزه و اعجاز علمی اختصاص دهیم، تا واژهها و مفاهیم و معیارهای بحث شفاف شود. در این راستا تاریخچه بحث انطباق قرآن با علوم تجربی و اعجاز علمی و اقسام و آثار آنها را یادآوری میکنیم و سپس مقصود خود را از علم بیان میداریم و آنگاه بحثی پیرامون معجزه، اعجاز قرآن و مقصود از اعجاز علمی ارائه میکنیم.
: قرآن کریم، معجزۀ آخرین پیامبر الهی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) است که برای راهنمایی انسانها نازل گردید. هر چند قرآن به زبان عربی واضح بر پیامبر اسلام فروفرستاده شد و حتی مردم به راحتی آن را درک میکردند و از آن بهرهها میبردند و در مواقعی که هدف و مقصود یک آیه روشن نبود به آسانی از طریق پیامبر (صلی الله علیه و آله) این مشکل حل میگردید. اما این دوران طلایی دیری نپایید و پیامبر (صلی الله علیه و آله) از بین مسلمانان رحلت کردند و آنان را با هزاران پرسش تنها گذارند. اینجا بود که احتیاج به تفسیر و تبیین قرآن آشکار شد به ویژه که هر سال بر قلمرو مسلمانان در سرتاسر جهان افزوده میگردید و هزاران نفر با هزاران سؤال و فکر جدید با اسلام و مسلمانان روبرو میشدند. از اینجا بود که مسلمانان به دنبال اصحاب، یاران و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفتند و از آنها تفسیر قرآن را خواستند. شیعیان به دنبال علی (علیه السلام) و اهل بیت (علیه السلام) که ثقل اصغر هستند روان شدند و گروههای دیگر اسلامی نیز هر کدام به دنبال
یکی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) حرکت کردند تا از سرچشمه زلال قرآن سیراب شوند. اینجا بود که علم تفسیر پیدا شد و راههای گوناگونی برای تفسیر قرآن ارائه گردید. یکی از این راهها، تفسیر علمی بود که از همان سدههای نخستین اسلام شروع شد و تا به حال ادامه دارد و نظریات موافق و مخالف زیادی را، برانگیخته است.
: تفسیر همان برداشتن پرده و حجاب از چیزی است و در مورد قرآن، روشن کردن نکات مشکل در الفاظ، معانی و اهداف یک آیه را تفسیر گویند. اما علم در اینجا مراد علوم تجربی است، یعنی علومی که با شیوه امتحان و تجربه (آزمایش و خطا) درستی و یا نادرستی نظریهها و قوانین حاکم بر طبیعت را بررسی میکند. پس منظور از تفسیر علمی، همان توضیح دادن آیات قرآن، به وسیله علوم تجربی است. ولی تفسیر علمی، به شیوههای مختلفی (توسط مفسران یا غیر مفسران) انجام گرفته است، به همین خاطر، هرکس با توجه به شیوه عمل خاصی که از تفسیر علمی در ذهن خود مجسم کرده، در مقابل آن موضع مخالف، یا موافق گرفته و آن را تعریف کرده است و یا نام خاصی (مانند: تطبیق، تفسیر علمی، استخراج علوم از قرآن، استخدام علوم و تحمیل علوم بر قرآن) به آن داده است. مرحوم علامه طباطبائی (ره) در مورد روش متکلمان، فلاسفه و کسانی که علوم جدید را با آیات قرآن، وفق میدهند و آنچه موافق مذهب و رأی آنهاست از قرآن اخذ میکنند و آیات مخالف را تأویل میکنند، میفرماید: «این طریق از بحث را سزاوار است که تطبیق، بنامیم و نام تفسیر بر آن نگذاریم» (1)و یا دکتر ذهبی در التفسیر و المفسرون میگوید: «منظور ما از تفسیر علمی، آن تفسیر است که اصطلاحات علمی را، بر عبارت قرآن حاکم میکند و تلاش مینماید تا علوم مختلف و نظریات فلسفی را، از قرآن استخراج سازد.» (2)البته نظر علامه طباطبائی، به نوع خاصی از تفسیر علمی است و نظر دکتر ذهبی به نوع دیگری از تفسیر علمی است؛ که در ادامه اقسام تفسیر علمی را توضیح خواهیم داد.
: انسان در طول تاریخ خود، همواره با دو نوع معرفت، آشنا شده است: یکی معرفت دینی، یعنی علوم و معارفی که از طریق وحی و الهام، به واسطه پیامبران (علیه السلام) به دست او رسیده و او را به طرف خدا و ماورای طبیعت رهنمون شده است و دوم معرفت تجربی و عقلی او که با دقت در پدیدههای طبیعی و تفکر، به دست آورده است (هر چند نوع دوم، خود به دو قسم علوم عقلی و تجربی تقسیم میشود) . امّا علوم بشری همواره این گونه مجاز نبوده است. دانشمندان دینی، علوم طبیعی، و انسانی در طی هزاران سال، جدا نبودند؛ بلکه گاهی یک نفر در یک زمان، فقیه، فیلسوف، پزشک و. . . بوده است. و از طرف دیگر، حوزهها و موضوعات علوم طبیعی و الهی، به طور کامل و روشن تقسیم نشده بود، ازاینرو تداخلهایی در دو حوزه به وجود آمده بعضی از دانشمندان علوم تجربی، در مسائل خارج از حوزه خود، یعنی متافیزیک اظهار نظر کردند و یا متکلمان (دانشمندان دینی) در نتایج و موضوعات علوم تجربی دخالت ورزیدند و از اینجا بود که تعارض بین علم و دین ظاهر شد. این مسئله خصوصا در جهان غرب (اروپا) اوج گرفت و در دوران سخت قرون وسطی، دادگاههای تفتیش عقاید را پدید آورد. دوران رویارویی دانشمندان علوم تجربی و دینی، برای علوم و ادیان الهی تلخ و مصیبتبار بود و آثار سوء آن، هنوز در اروپا به چشم میخورد. یکی از این آثار سوء سرخوردگی از دین و دینداران بود که موجب گردید تا بسیاری از مکتبهای الحادی مانند مارکسیسم پیدا شوند و به اصل دین و دیانت بتازند. (1)این تجربه تلخ موجب شد که انسانها یکی از دو راه را انتخاب کنند: الف: جدا کردن مطلق حوزههای علم و دین (مانند نظریات کانت، اگزیستانسیالیست ها و پوزیتویست ها) که بیشتر در اروپا مورد توجه قرار گرفت. (2)ب: توافق علم و دین که در این راه، بعضی زیادهروی کرده و تداخل علم و دین را قائل شدند و بعضی راه اعتدال در پیش گرفتند و سازگاری علم و دین را پیشنهاد نمودند. (3)آری تطبیق آیات الهی کتابهای مقدس، با علوم تجربی، یک واکنش طبیعی در مقابل
1) 1) برای اطلاع بیشتر ر. ک: استاد احمد امین، راه تکامل، ج 1، ص 65 به بعد، ترجمه آقایان بهشتی، لاری، امامی، انتشارات دار الکتب الاسلامیة.
2) 2) ر. ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، ص 223-267.
3) 3) همان. (راه حل دوم در سرزمینهای اسلامی، بیشتر مورد توجه قرار گرفت و یک نوع از تفسیر علمی را به وجود آورد.)
نفی دین، توسط غربیها بود و به دنبال تعارضات علم و دین در اروپا اوج گرفت. برای مثال در جریان محاکمه گالیله که عقیده به مرکزیت خورشید و حرکت زمین به دور آن داشت، در متن حکم دادگاه تفتیش عقاید این طور آمده است: «نظر به این که سکونت و مرکزیت آفتاب نسبت به زمین، عقیدهای است ضلالتآمیز و از جهت اختلاف واضح آن با تعالیم کتاب مقدس، باطل و منسوخ است. . .» (1)این متن ظهور کامل در این مطلب دارد که مسیحیان، تعالیم تورات و انجیل را با هیئت بطلمیوسی تطبیق نمودند، تا آنجا که مخالفت با اصول هیئت بطلمیوسی را ضلالت معرفی میکردند؛ ولی این حرکت تفسیری در غرب، ادامه نیافت، زیرا کتاب مقدس پس از رویارویی با علوم جدید هر روز عقبنشینی بیشتری کرد و ناسازگاری آن، با پیشرفتها و کشفیات علوم تجربی آشکارتر گردید (به خلاف قرآن که سازگاری خاصی، با علوم داشته و یکی از ابعاد اعجاز آن، اعجاز علمی بود) ایان باربور فیزیکدان معاصر مینویسد: «مدتها پیش از داروین، دانش علمی، از اخترشناسی کوپرنیکی گرفته تا زمینشناسی جدید، سایه تردیدی بر نصگرایی (ترک تأویل) کتاب مقدس افکنده بود. به علاوه، تحلیل علمی نصوص کتاب مقدس، تحقیقات تاریخی و ادبی که به انتقاد برتر، موسوم شده بود، به دلایل بکلی متفاوتی، رفته رفته خطاناپذیری (معصومیت: مصونیت از خطا) متون مقدس را، مورد چون و چرا قرار داده بود.» (2)دکتر بوکای مینویسد: «تعداد مهمی از مفسران مسیحی، این هوشیاری را پیدا کردهاند که برای توجیه خطاها، دوری از حقیقتها یا تناقضهای قصص عهدین، این عذر را برای مصنّفان کتاب مقدس بتراشند که آنان افکار و احساسات خود را به تبعیت از عوامل اجتماعی یک فرهنگ، یا اندیشههای متفاوت، بیان میکنند.» (3)
: هنگامی که خورشید اسلام، در سرزمین عربستان طلوع کرد، اعراب آن سرزمین را که تعداد افراد با سواد آنها، از تعداد انگشتان انسان تجاوز نمیکرد، به علم و دانش دعوت کرد و قرآن را به عنوان معجزه معرفی نمود. قرآن با دعوت به تفکر و تعمق در آیات الهی، خلقت آسمانها، زمین و. . . مردم را از خواب جهل و غفلت بیدار کرد. مسلمانان که با فتوحات عظیم در قرن اول هجری، به سرزمینهای تازهای دست یافته بودند، هر روز با افکار نو و ادیان دیگر آشنا میشدند و با فروکش کردن نسبی جنگها، تبادل فرهنگی بین اسلام، ادیان و تمدنهای ایران، روم و یونان آغاز شد و ترجمۀ آثار دیگر ملل، در دوره هارون الرشید و مأمون شدّت گرفت. (1)مسلمانان، علومی مانند: طب، ریاضیات، نجوم، علوم طبیعی و فلسفه را از یونان گرفتند و مطالب زیادی، به آنها اضافه کردند و در طی چند قرن، خود را به اوج قلّه دانش رساندند. چنانکه، مسلمانان در قرن سوم و چهارم هجری، بهترین کتابها را در زمینۀ طب (مانند قانون بوعلی سینا) در زمینه فلسفه (مانند شفای بوعلی سینا) ریاضیات و نجوم نگاشتند. حتی غرب که اصل این علوم را از یونان گرفته و به مسلمانان وام داده بود مجبور شد، دوباره آنها را از مسلمانان اخذ کند ازاینرو در قرن دوازده میلادی به بعد نهضت ترجمه در اروپا شکل گرفت و نظریات بوعلی سینا و ابن رشد، تا سالها در دانشگاههای اروپا، تفکر حاکم بود. باری، ترجمه و تألیف آثار غیر مسلمانان در زمینه علوم مختلف، موجب شد تا تعارضاتی بین ظاهر بعض آیات قرآن و علوم جدید به نظر آید. دانشمندان مسلمان، در همان قرنهای اولیه اسلام، در تلاش برای رفع این معضل، دو طریق را انتخاب کردند که به این شرح است: الف: ردّ مطالب باطل این علوم، که برای آگاهی مردم و ارشاد آنان صورت میگرفت زیرا بسیاری از مبانی فلسفی و علمی یونان، قابل خدشه و اشکال بود و از طرفی با دین اسلام هم به معارضه برخاسته بود. بر این اساس، کتابهایی مانند: تهافت الفلاسفه (تألیف ابو حامد غزالی) و مفاتیح الغیب (تألیف فخر رازی) نوشته شد. ب: انطباق آیات قرآن با علوم تجربی یونان، تا به مردم ثابت کنند که قرآن بر حق و
1) 1) جرجی زیدان، تاریخ التمدن الاسلامی، ج 2، ص 153.
مطالب علمی آن صحیح است و حتی برخی سعی کردند بدین وسیله اعجاز علمی قرآن را اثبات کنند. آنان آیاتی از قرآن، مانند آسمانهای هفتگانه (سبع سماوات) را بر سیارات هفتگانه که در نجوم یونانی، اثبات شده بود، حمل کردند. فخر رازی (544-606 ق) در تفسیر کبیر خود در مورد آیه شریفه: فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (1)میگوید: «بدانکه قرآن دلالت بر وجود هفت آسمان دارد و اصحاب هیئت میگویند: نزدیکترین آنها به ما، کرۀ قمر (ماه) است و فوق آن کره عطارد، سپس زهره، خورشید، مریخ، مشتری و زحل است.» (2)از بین فلاسفه، بوعلی سینا (370-428 ق) سعی کرد بین فلسفه (به معنای عام آن که شامل علم هم میشود) و قرآن جمع کند و عرش را همان فلک الافلاک (فلک نهم هیئت بطلمیوسی) قرار داد. (3)در مورد تاریخ تفسیر علمی، علامه طباطبائی (در مورد متکلمان قرن دوم هجری که بعد از ورود فلسفه یونان و پیدایش آرای کلامی، به فرقههای مختلف تقسیم شدند و هر کدام آیات را بر نظر خود تطبیق میکردند) میفرماید: «متکلمان و نظرات فرقهای آنها موجب شد تا بر طبق اختلاف نظرات خود در تفسیر قرآن، گام بردارند و هر کدام آنچه را که موافق نظرشان (مذهبشان) بود میگرفتند و آنچه را که مخالف آن بود تأویل میکردند. . . بهتر است این طریقه را تطبیق بنامیم و تفسیر نگوییم.» (4)ایشان نظیر همین کلام را، در مورد فلاسفه، که آیات را با مطالب فلسفی تطبیق میکردند، ابراز کرده و میفرماید: «آنها آیات را با فلسفه، به معنای اعم (یعنی ریاضیات، طبیعیات، الهیات و اخلاق) تطبیق میکردند، خصوصا مشائین (پیروان فلسفه ارسطوئی) که آیات وارده در حقایق ماورای طبیعی و آیات خلق و پیدایش آسمانها و زمین، آیات برزخ و معاد را تأویل میکردند، حتی آنها آیاتی را که با فرضیهها و اصول موضوعۀ علوم طبیعی سازگار نبود تأویل مینمودند.
برای مثال: نظام افلاک کلیه و جزئیه، ترتیب عناصر، احکام فلکی و عنصری و. . . با اینکه آنها تصریح کرده بودند که این نظریهها، مبتنی بر اصولی است که بدیهی نیست و دلیلی هم بر آنها اقامه نشده است.» (1)این تطبیق یا تفسیر علمی، قرنها ادامه داشته است و در این زمینه علمای اهل سنت و شیعه، هر دو اقدام به تفسیر علمی کردهاند. برای مثال: علامه مجلسی (م 1111 ق) در تفسیر همان آیه شریفه ثُمَّ اِسْتَوی إِلَی اَلسَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ (2)میفرماید: «هفت آسمان بدل یا تفسیر است (برای السماء) و هفتگانه بودن آسمانها، منافاتی با افلاک نهگانه که منجمان اثبات کردهاند ندارد؛ زیرا فلک هشتم و نهم در زبان دینی به نام کرسی و عرش نامیده شده است.» (3)سپس این عقیده که «همه علوم، در قرآن وجود دارد» (چنانکه تعدادی از مفسران و غیر آنها مانند: غزالی، سیوطی و. . . عقیده داشتند) موجب شد که این نوع تفسیر رشد کند و مورد توجه بیشتر قرار گیرد. (4)البته توجه قرآن به علم و ذکر مطالب علمی در مورد آسمانها، کرات، زمین و گیاهان در توجه مسلمانان به علوم و رشد آنها و توجه به رابطه قرآن با علم و در نتیجه رشد تفسیر علمی کمک شایانی کرد. البته توجه قرآن به علم و ذکر مطالب علمی در مورد آسمانها، کرات، زمین و گیاهان در توجه مسلمانان به علوم و رشد آنها و توجه به رابطه قرآن با علم و در نتیجه رشد تفسیر علمی کمک شایانی کرد.
: در یک قرن اخیر، تفسیر علمی و اعجاز علمی قرآن مورد توجه مسلمانان و مفسران قرار گرفت و کتابهای زیادی در این مورد نوشته شد و حتی فردی مثل طنطاوی، یک دوره تفسیر مستقل در این موضوع نوشت (تفسیر جواهر القرآن) که ما در بحثهای آینده، شمار زیادی از این کتابها را معرفی خواهیم کرد. ولی این نکته قابل توجه است که با آنکه بیش از هزار سال، از عمر تفسیر علمی میگذرد اما در این یک قرن اخیر، اوج گرفت و مورد توجه طبقه تحصیل کرده جامعه و مفسران و
دانشمندان قرار گرفت. در مصر (1)، ایران، هند (2)و کشورهای دیگر اسلامی، تلاش و سعی برای انطباق آیات قرآن با علوم تجربی آغاز شد و هرکس تحت عنوانی خاص، کتابی نوشت. در این میان نام بسیاری از دانشمندان علوم تجربی (مانند پزشکان، مهندسان و. . .) به چشم میخورد که بعضی از راه دلسوزی و برخی از طریق شیطنت، دست به تفسیر علمی قرآن زدند و مفسران عالیقدر شیعه و سنی نیز، از این قافله عقب نمانده و تفسیرهای جدید با آمار، ارقام، قوانین و نظریات جدید علوم تجربی، همراه گشت. در این مورد علل مختلفی وجود داشته که ما به مهمترین آنها اشاره میکنیم: علّت اوّل: حس دفاع از حقایق دینی: در مقابل حمله به دین که در اروپا انجام شد و امواج آن به کشورهای اسلامی نیز وارد شد. در اروپا پس از پیروزی اصالت حس (پیروان هیوم) و رشد بیسابقه علوم تجربی، در دو قرن اخیر (قرن نوزده و بیست میلادی) تعارضی بین علم و دین، شروع گردید. همانطورکه در قسمت «پیشینه تاریخی تفسیر علمی در غرب» بیان کردیم؛ کتاب مقدس به خاطر نقاط ضعف و تحریفات و اختلاط آن، با هیئت بطلمیوسی و داستانهای مجعول، نتوانست حقایق علمی را، تحمل کند و کمکم تعارضی عمیق، بین آیات کتاب مقدس و کلیسا از یک طرف و دانشمندان علوم تجربی (مانند طرفداران نظریه تکامل انواع) از طرف دیگر شروع شد و در نهایت این جریان به پیدایش مکتبهای الحادی و مخالف دین (مانند مارکسیسم) منجر شد که در اوایل قرن بیستم میلادی، این جریانات رشد چشمگیری در غرب پیدا کردند. آنها از ضعف بنیادهای دینی مسیحیت، استفاده کردند و افکار خود را تبلیغ نموده و تا آنجا پیش رفتند که موفق به تشکیل حکومت الحادی کمونیستی در روسیه (شوروی سابق) شدند (البته دلایل دیگری هم، به رشد آنان کمک کرد) هر چند پیشینه تعارض کلیسائیان با دانشمندان علوم تجربی، به قرون وسطی برمیگردد اما یکی از قلههای اوج آن در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود. این برخوردها در کتابها و مجلات منعکس شد و کمکم به زبان عربی ترجمه گردید و به کشورهای اسلامی سرازیر گشت. &
1) 1) در مصر بعد از ورود سید جمال الدین اسدآبادی (1315 ق) و تربیت شاگردانی مانند عبده، تفسیر علمی آغاز شد. او به شاگردان تعلیم داد که اسلام با تمدن و پیشرفت در زندگی معارضت ندارد و تفسیر قرآن را با توجه به این مطلب آغاز کرد.
2) 2) در هند از پیشگامان این حرکت، میتوان از سر احمد خان هندی (1817 م) و سید امیر علی (1265 ق) را نام برد که کوشش کردند مسائل دینی را با علوم جدید آمیخته کنند. برای اطلاع بیشتر به کتاب تاریخ نهضتهای دینی-سیاسی معاصر، اثر آقای دکتر علی اصغر حلبی، ص 146 مراجعه شود.
در این میان، مصر از اولین کشورهایی بود که تحت تأثیر این افکار قرار گرفت زیرا از لحاظ جغرافیایی، مصر، به اروپا نزدیکتر و در ضمن، یک مرکز تمدن و فرهنگ قدیمی بود و بسیاری از روشنفکران مسلمان آنجا که به اروپا مسافرت کرده و یا در آنجا تحصیل کرده بودند، به همراه علم و تکنیک، این افکار را برای ملل خود به ارمغان آوردند. مسلمانان غیور و دانشمندان اسلامی، دریافتند که اصل دین در خطر است و افکار جوانان مسلمان، ممکن است دستخوش الحاد و گروههای مارکسیستی گردد. از طرف دیگر میدانستند که این تعارض بین علم و دین، در جهان اسلام زمینهای ندارد، زیرا اسلام خود حامی و مشوق علم است. ازاینرو ضروری بود که این حقیقت مهم برای مسلمانان آشکار شود که اسلام با پیشرفت علوم تجربی و حقایق علمی، تعارضی ندارد بلکه علم قطعی، مؤید دین اسلام و اسلام مؤید علم قطعی است. ظواهر آیات و روایات با علوم تجربی قابل جمع است و اگر تعارضی به چشم میخورد ابتدایی و بدوی است که با تأمل رفع میشود. به این علت بود که بسیاری از دانشمندان و مفسران مسلمان به میدان آمدند و با تذکر حقایق علمی قرآن (که مورد قبول علوم تجربی بود) و با جمع کردن بین نظریههای علمی و ظواهر قرآن، به رفع آن توهم (تعارض بین علم و دین) همت گماشتند، هر چند در این بین افراط و تفریطهایی، صورت گرفت و همه افراد در یک ردیف عمل نکردهاند. (1)علت دوم: علت دیگر اوجگیری تفسیر علمی در یک قرن اخیر، در بین مسلمانان این بود که عدهای از مفسران و علمای دین و یا دانشمندان علوم تجربی که حس دینی قوی داشتند، کوشش کردند با استخدام علوم تجربی، اعجاز قرآن را اثبات کنند. قرآن که کتاب آسمانی و وحیشده بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) است، معجزه جاوید اوست و همیشه، سند زنده و حاضر برای حقانیت اسلام بوده است و جنبههای گوناگونی، از اعجاز آن اثبات شده است (مانند فصاحت، بلاغت، عدم تعارض و تناقض در آن، آهنگ عجیب آن و تأثیر فوقالعاده بر انسانها) و با پیشرفت علوم و فنون بشری، هر زمان، بعد تازهای از اعجاز آن به اثبات میرسد. یکی از جنبههای اعجاز قرآن که در یک قرن اخیر، مورد توجه دانشمندان قرار گرفته است، جنبۀ اعجاز علمی قرآن است. آری قرآن، مثالها و مطالب علمی فراوانی، ارائه میکند که با جدیدترین قوانین و نظریات
1) 1) ما در بررسی نمونههای اعجاز علمی، در بخشهای بعدی کتاب به این افراط و تفریطها اشاره خواهیم کرد.
اثباتشده علمی، موافقت دارد و همین نکته، عجیب مورد توجه دانشمندان مسلمان، مفسران، حتی بسیاری از پزشکان، مهندسان مسلمان و غیر مسلمان قرار گرفت؛ تا آنجا که بسیاری از غربیها، مجذوب این بعد علمی قرآن شدند و به حقانیت اسلام پی بردند و به دین اسلام مشرف شدند. (1)ازاینرو بسیاری از مفسران شیعه و سنی کوشش کردند، با کنار هم گذاردن مطالب علمی و آیات قرآن، اعجاز علمی قرآن را اثبات کنند. برای مثال تفسیر نمونه (2)از شیعه و جواهر القرآن طنطاوی (3)از اهل سنت و نیز کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر از دکتر پاکنژاد، کتابهای عبد الرزاق نوفل و دهها کتاب دیگر در این زمینه نوشته شده است. (4)در این زمینه نمونههای زیادی از آیات قرآن که نشاندهندۀ اعجاز آن است وجود دارد. و فقط در اینجا اشاره میکنیم که قرآن در چهارده قرن قبل، در سرزمین عربستان، مطالبی در مورد آسمانها، زوجیت گیاهان، حرکت خورشید، زمین و. . . بیان کرده که امروز پس از هزار و اندی سال، دانشمندان علوم تجربی به حقانیت آنها پی بردهاند و جالب این است که بسیاری از نظرات قرآن، در محیطهای علمی آن زمان (مانند تمدن ایران، روم و یونان) قابل قبول نبوده؛ چرا که هیئت بطلمیوسی حاکم بر افکار دانشمندان نمیپذیرفت که زمین حرکت کند و حتی گالیله را، به جرم چنین سخنی (قرنها پس از بیان قرآن) محاکمه و محکوم کردند. (5)علت سوم: علت دیگری که میتوان برای رشد تفسیر علمی در قرن اخیر ذکر نمود، رشد افکار التقاطی و انحرافی بعضی از روشنفکران در جوامع اسلامی بود. بعضی از مسلمانان که به کشورهای غربی مسافرت کرده یا در آنجا تحصیل نموده و یا به نوعی تحت تأثیر پیروزی اصالت حس و پیشرفت اعجابانگیز علوم تجربی، در اروپا قرار گرفتند، سعی کردند به تقلید کورکورانه از غربیها بپردازند. آنها روش حسی و تجربی را تنها راه پیشرفت دانستند و راه عقل و وحی را مسدود دانسته و سعی کردند آیات قرآن را با
1) 1) در این مورد کتابهای زیادی نوشته شده است برای نمونه ر. ک: دکتر بوکای؛ کتاب مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، سید علی اکبر صداقت، کتاب قرآن و دیگران میتوان اشاره کرد.
2) 2) تفسیر نمونه،27 جلدی، اثر آیة اللّه مکارم شیرازی و همکاران، چاپ مدرسة الامام امیر المؤمنین (علیه السلام) ، قم.
3) 3) طنطاوی (1287-1358 ق) شاعر، نویسنده و فیلسوف مصری، صاحب تألیفات بسیار از جمله التاج المرصع بجواهر القرآن العلوم.
4) 4) ما نام این افراد و کتابهایشان و نظرات آنها را در بررسی نمونههای اعجاز علمی بیان خواهیم کرد.
5) 5) ر. ک: عباس علی سرفرازی، علم و دین، ص 16 به بعد، چاپ دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم.
علوم تجربی، تطبیق دهند و در مواردی که ظاهر آیات با علوم تجربی ناسازگاری داشت به تأویل آیات یا تفسیر به رأی آنها پرداختند. این گروه در جوامع اسلامی زندگی میکردند و سعی در جذب جوانان مسلمان و تشکیل گروهها و تغییر وضع اجتماعی، به نحو دلخواه داشتند. برخی از این عده، معتقد به اسلام بودند ولی اغلب گرایشات غیر اسلامی داشتند (مانند مارکسیستها یا. . .) و برخی دیگر در ظاهر مسلمان بودند و در باطن غیر مسلمان. یعنی از روش نفاق استفاده میکردند زیرا میدانستند که اگر از اول، اصل دین را انکار کنند، نمیتوانند بین جوانان مسلمان و جوامع اسلامی پایگاهی کسب نمایند از این جهت با حفظ ظاهر آیات و روایات، محتوای آنها را بر افکار خود تطبیق مینمودند؛ تا آنجا که هابیل و قابیل را اشاره به دو دوره جامعه (جامعه بیطبقه و دوره فئودالیسم) میگرفتند (1)و یا روح را خاصیت و أثر ماده معرفی میکردند و نبوت را نوعی نبوغ، میخواندند (2)، که برای اصلاح جامعه، قانونگذاری میکند. ما در بخشهای بعدی کتاب، نمونههای منفی و انحرافی تفسیر علمی را، نیز ذکر خواهیم کرد و آنها را مورد بررسی قرار خواهیم داد. ورود این گروه، به عرصه تفسیر علمی، موجب شد تا بعضی از دانشمندان و مفسران اسلامی یکسره این روش را تخطئه کنند. برای نمونه به این سخن توجه کنید: «نمونهای از این کژاندیشی را، میتوان در تفسیر طنطاوی دید؛ او در زمانهای میزیست که علوم غربی، تازه به مصر راه یافته و فرهنگ اروپایی بر افکار مسلمانان سیطره پیدا کرده بود و او به گمان خود، برای آنکه مسلمانان را از فریفتگی در برابر فرهنگ غرب بازدارد، در کتاب جواهر القرآن کوشید تا بسیاری از مسائل علمی را با آیات قرآن تطبیق دهد.» (3)علامه طباطبائی (ره) در تفسیر المیزان در این باب سخنی دارند که گذشت. (4)استاد شهید مطهری در مورد تأثیر اصالت حس اروپا در بین مسلمانان میگویند: «چنانکه میدانیم در اروپا روش حسی و تجربی در شناخت طبیعت بر روش قیاسی پیروز شد پس از این پیروزی این فکر پیدا شد که روش قیاسی و تعقلی در هیچ جا، اعتبار ندارد
تنها فلسفه قابل اعتماد، فلسفه حسی است نتیجه قهری این نظریه، این شد که الهیات به سبب خارج بودن از دسترس حس و تجربه، مشکوک، مجهول و غیر قابل تحقیق اعلام شود و برخی آنها را یکسره انکار کنند. این جریانی بود که در جهان غرب رخ داد. در جهان اسلام، سابقه موج مخالفت با هر گونه تفکر و تعمق، از طرف اهل حدیث از یک طرف و موفقیتهای پیدرپی روش حسی، در شناخت طبیعت از طرف دیگر و دشواری تعمق و حل مسائل فلسفی از جانب سوم، گروهی از نویسندگان را سخت به هیجان درآورد و موجب پیدایش یک نظریه تلفیقی در میان آنها شد مبنی بر اینکه: الهیات قابل تحقیق است ولی در الهیات نیز، منحصر لازم است از روش حسی و تجربی که برای شناخت طبیعت، مورد استفاده قرار میگیرد استفاده کرد. فرید وجدی در کتاب «علی اطلال المذاهب المادی» و سید ابو الحسن ندوی در «ما خسر العالم بانحطاط المسلمین» و همچنین نویسندگان اخوان المسلمین مانند: سید قطب، محمد قطب و غیر اینها، این نظر را تبلیغ و نظر مخالف را تخطئه میکنند.» (1)
از تمام مطالب گذشته روشن شد که انطباق قرآن با علوم تجربی، از قرن دوم هجری شروع شد و به زودی جای خود را به عنوان یک روش تفسیر قرآن باز کرد و بسیاری از مفسران، فلاسفه، متکلمان و محدثان به آن روی آوردند. (2)در یک قرن اخیر، در جوامع اسلامی، توجه بیشتری به این روش تفسیری شد، تا آنجا که بسیاری از روشنفکران و مفسران و حتی متخصصان علوم تجربی هم به تفسیر آیات به وسیله علوم تجربی و اثبات اعجاز علمی قرآن روی آوردند، هر چند هدف هر گروه، یا فردی از این نوع تفسیر با دیگران تفاوت داشت. بطور خلاصه علل عمده شروع و گسترش این روش تفسیری در بین مسلمانان چنین بود: 1. توجه قرآن به علم، ذکر مثالهای علمی و ترغیب به تفکر در آیات الهی در آسمانها، زمین و خود انسان که موجب رشد علوم، معارف و مقایسه آنها با آیات قرآن شد. 2. ترجمه آثار علوم طبیعی و فلسفی از یونان، روم و ایران، به عربی و نشر آن در بین مسلمانان که از قرن دوم هجری به بعد صورت گرفت.
مفهوم لغوی کلمه علم و معادلهای آن، مثل دانش و دانستن، روشن است (1)ولی «علم» معانی اصطلاحی مختلفی دارد که ما برای روشن کردن مقصود خود، از این کلمه، ناچاریم اشارات مختصری به آنها بکنیم. واژه علم در این موارد و معانی به کار میرود: 1. اعتقاد یقینی مطابق با واقع، در برابر جهل بسیط و مرکب. 2. مجموعۀ قضایایی که مناسبتی بین آنها در نظر گرفته شود، هر چند قضایای شخصی و خاص باشد مانند علم تاریخ (دانستن حوادث خاص تاریخی) ، علم رجال و. . . 3. مجموعه قضایای کلّی که محور خاصی برای آنها لحاظ شده و هر کدام از آنها قابل صدق و انطباق بر موارد و مصادیق متعدد میباشد، هر چند قضایای اعتباری و قراردادی باشد. به این معنا علوم غیر حقیقی و قراردادی مانند لغت و دستور زبان هم، علم خوانده میشود. 4. مجموعه قضایای کلی حقیقی (غیر قراردادی) که دارای محور خاصی باشد و این اصطلاح علوم نظری و علمی، از جمله الهیات و ما بعد الطبیعة را در برگیرد.
1) 1) منطقیین علم را: حصول صورة الشیء عند العقل (حاصل شدن صورت چیزی در ذهن انسان) میدانند چنانچه مرحوم مظفر در مقدمه کتاب المنطق میگوید. ولی فلاسفه آن را به علم حصولی و حضوری تقسیم میکنند و بحث ما در علم حصولی است که همان معنای منطقی علم است، هر چند در این زمینه فلاسفه غرب سخنان دیگری دارند که در خلال بحث به آنها اشاره خواهد شد.
در این تقسیم، علوم، به چهار گروه تقسیم میشود که به این شرح است: الف: علوم تجربی (5): که شامل دو قسم میشود: اول: علوم طبیعی (6)مانند: فیزیک، شیمی، زیستشناسی و. . . دوم: علوم انسانی (7)مانند: جامعهشناسی، اقتصاد و. . . روش این علوم، بر اساس مشاهده و تجربۀ حسّی است.
1) 1) علم در نظر آنان مطابق با کلمه Science است.
2) 2) . Positivisme مکتبی که توسط آگوست کنت ( Conte Auguste 1789-1857 م) بنیاد نهاده شد و ریشه او در اصالت حس هیوم بود که معرفت بشر را، محدود به تجربه حسی میداند.
3) 3) استاد مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج 1، ص 61، با تلخیص.
4) 4) ر. ک: محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمة، ج 6، ماده علم.
5) 5) Experimental Sciences
6) 6) Natural Sciences
7) 7) Humanities Sciences
ب: علوم عقلی: که آن نیز شامل دو قسم میشود: اول: علوم منطق و ریاضیات که تا قبل از برتراند راسل، گمان میشد ریاضیات اصل منطق است ولی او اثبات کرد که منطق، اصل ریاضیات است. دوم: علم راجع به واقع، یعنی فلسفه که شامل فلسفههای مضاف (مانند فلسفه اخلاق، فلسفه تاریخ و. . .) و فلسفههای غیر مضاف (مانند متافیزیک یا امور عامه) میشود. ج: علوم نقلی: مانند علم تاریخ، لغت و. . . که در آنها از نقل استفاده میگردد (البته منظور در اینجا علوم تعبدی شرعی نیست) د: علوم شهودی: که با علم حضوری، به دست میآید مانند: علوم پیامبران (علیه السلام) و عرفا. شاید این طبقهبندی، کاملترین تقسیم علوم باشد. که تا کنون ارائه شده است. (1)
در این مورد سه دیدگاه عمده وجود دارد که بصورت مختصر بدانها اشاره میکنیم و دلایل آنها را مورد بررسی قرار میدهیم:
همه علوم بشری در قرآن وجود دارد: برای اولین بار این اندیشه در کتاب «احیاء العلوم» و «جواهر القرآن» ابو حامد غزالی (م 505 ق) دیده شده است. او سعی کرد که نشان دهد همه علوم را میتوان از قرآن استخراج کرد. او مینویسد: «پس علوم، همه آنها در افعال و صفات خدا داخل است و خداوند در قرآن، افعال ذات و صفات خود را توضیح میدهد و این علوم بینهایت است و در قرآن به اصول و کلیات (مجامع) آنها اشاره شده است.» (2)سپس ابو الفضل المرسی (655-570 ق) که صاحب کتاب تفسیر است این دیدگاه را بصورت افراطی میپذیرد و میگوید: «همه علوم اولین و آخرین در قرآن وجود دارد.» (3)
آنگاه بدر الدین زرکشی (م 764 ق) در «البرهان» این نظریه را میپذیرد. (1)و پس از او جلال الدین سیوطی (م 911 ق) در کتاب «الاتقان فی علوم القرآن» و «الاکلیل فی استنباط التنزیل» دیدگاه غزالی و المرسی را میپذیرد و تقویت میکند. (2)و مرحوم فیض کاشانی (م 1091 ق) هم در مقدمه تفسیر «صافی» این دیدگاه را به صورت خاصی در قسمتی از علوم میپذیرد. (3)در عصر جدید هم با پیشرفت علوم این دیدگاه تقویت شد و کسانی مثل طنطاوی جوهری (متولد 1862 م) در تفسیر مشهور «الجواهر فی تفسیر القرآن» سعی کرد تا بسیاری از علوم جدید را به قرآن نسبت دهد. و جدیدترین تمایل نسبت به این نظریه از طرف شخصی بنام رضا نیازمند در سال گذشته (1375 ش) اظهار شد که در مقالهای نوشت: «کسی که قرآن را قبول داشته باشد، باید قبول کند که مطالب آن شامل کلیه علوم هم هست و در آن هر چیز بر اساس دانش تفصیل داده شده است.» (4)
1) 1) البرهان فی علوم القرآن، ج 2، ص 181 چاپ دار المعرفة، بیروت.
2) 2) الاکلیل فی استنباط التنزیل، ص 2 و الاتقان، ج 2، ص 271-282 دار الکتب العلمیة، بیروت.
3) 3) تفسیر صافی، ج 1، ص 57.
4) 4) مجله بینات، سال سوم، شماره 10، ص 21 تابستان 1375 ش.
5) 5) نحل/89.
6) 6) انبیاء/47.
7) 7) غافر/15.
8) 8) شعراء/80.
ان اللّه تبارک و تعالی لم یدع شیئا تحتاج الیه الامة الا نزله فی کتابه و بیّنه لرسوله (1)خداوند تبارک و تعالی هیچچیزی را که مسلمانان به آن محتاج میباشند، فروگذار نکرده است مگر آنکه آنها را در قرآن، نازل فرمود و برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیان کرده است. 4. دلیل دیگر بر وجود همه علوم در قرآن، مسئله بطون آن است که در روایات متعددی وارد شده که قرآن دارای بطون مختلف است. (2)غزالی در «احیاء العلوم» به همین مطالب استشهاد کرده و تعداد علوم قرآن را تا هفتاد و هفت هزار و دویست علم ذکر کرده است. و بعد میگوید این عدد چهار برابر میشود، چون هر کلمه ظاهر و باطن دارد و حد و مطلع دارد (3). تذکر: دلایل این دیدگاه را در هنگام ذکر دیدگاه دوم و سوم مورد بررسی و نقد قرار میدهیم.
قرآن فقط کتاب هدایت و دین است و برای بیان مسائل علوم تجربی نیامده است. این دیدگاه را میتوان از سخنان برخی از صاحبنظران و مفسران استفاده کرد. برای مثال ابو اسحاق شاطبی (م 790 ق) که اولین مخالف با نظریه غزالی و المرسی بود میگوید: «قرآن برای بیان احکام آخرت و مسائل جنبی آن آمده است.» (4)نویسندگان تفسیرهای «مجمع البیان» و «کشاف» نیز مینویسند: «منظور از بیان همه چیز در قرآن، مسائل مربوط به هدایت و دین است.» (5)تذکر 1: دلایل این دیدگاه همراه با دیدگاه سوم بیان میشود. تذکر 2: سخنان این بزرگان قابل توجیه و تأویل است و نمیتوان گفت که آنان متمایل به دیدگاه سوم نبودهاند. وگرنه ظاهر سخن آنان با ظواهر آیات قرآن ناسازگار میآید چرا که در قرآن احکام و حدود و حتی قوانین ارث و دستورات جنگ و حکومت و اقتصاد و. . . بیان شده است که مربوط به دنیای مردم است. (6)
1) 1) نور الثقلین، ج 2، ص 74.
2) 2) بحار الانوار، ج 92، ص 95.
3) 3) احیاء العلوم، ج 1، ص 289.
4) 4) الموافقات، ج 2، ص 76-79 به نقل از التفسیر و المفسرون، ج 2، ص 485.
5) 5) طبرسی، مجمع البیان، ج 4، ص 289 و زمخشری، کشاف، ج 2، ص 628.
6) 6) آیات مربوط به آیات الاحکام حدود پانصد آیه است که در کتابهائی تحت همین عنوان جمعآوری شده است.
دیدگاه تفصیل؛ یعنی از طرفی همه علوم بشری در ظواهر قرآن وجود ندارد و هدف اصلی قرآن نیز هدایتگری بشر به سوی خداست. و از طرفی دیگر قرآن کریم دعوت به تفکر و علم میکند و برخی از مثالها و مطالب علمی صحیح و حق را بیان میکند که بیانگر اعجاز علمی قرآن است. دلایل این دیدگاه، همراه با ردّ دلایل دیدگاه اول را چنین میتوان خلاصه کرد: 1. قرآن کتاب هدایت، اخلاق، تربیت و دین است و نازل شده است تا انسانها را به سوی فضیلتها و خداشناسی هدایت کند. بنابراین ضرورتی ندارد که قرآن، همه مسائل علوم تجربی، عقلی و نقلی را با تفصیلات و فرمولهای آنها، بیان کند. هر چند که این موارد گاهی اشارات حق و صادقی دارد. این مطلب مورد تأکید مفسران قدیمی (1)و صاحبنظران معاصر (2)است. 2. ظهور آیاتی که میفرماید: «همه چیز در قرآن است» قابل استناد نیست چرا که: اولا: این ظهور بر خلاف بداهت است چون بسیاری از فرمولهای شیمی و فیزیک در قرآن کریم نیست. ثانیا: ظهور این آیات مورد انکار صریح برخی از مفسران قرار گرفته است و گفتهاند که منظور وجود چیزهایی است که در مورد هدایت انسان لازم است و اینها در قرآن وجود دارد. (3)(کل شیء امور دینی) ثالثا: لفظ «کتاب» در آیات مورد بحث نَزَّلْنا عَلَیْکَ اَلْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ (4)ممکن است به چند معنا باشد: «قرآن کریم، لوح محفوظ، اجل، علم خدا، امام مبین» (5)پس نمیتوان گفت که حتما مراد قرآن است و همه چیز در آن است. و همین اشکال در مورد روایاتی که مورد استناد واقع شده بود نیز وارد است. رابعا: این آیات با دلیل عقل (قرینه لبّی) تخصیص میخورد و محدود میشود. چون
1) 1) ر. ک: مجمع البیان، ج 3، ص 298 و کشاف، ج 2، ص 628.
2) 2) ر. ک: المیزان، ج 14، ص 325 و معارف قرآن، مصباح یزدی، ص 229 و تفسیر نمونه، ج 11، ص 361-362.
3) 3) ر. ک: تفسیر القرآن الحکیم (معروف به المنار) ، ج 7، ص 395 و تفسیر الجواهر، طنطاوی، ج 8، ص 130 و التفسیر و المفسرون، ج 2، ص 489.
4) 4) نحل/89.
5) 5) ر. ک: مجمع البیان، ج 4، ص 298 و ج 6، ص 380 و کشاف، ج 2، ص 628 و المیزان، ج 14، ص 325 و تفسیر نمونه، ج 11، ص 381 و. . .
عقل انسان حکم میکند که قرآن در مورد هدف خود (هدایت معنوی انسان) بیان همه چیز باشد نه در اموری که خارج از حوزه هدف اوست. 3. آیاتی از قرآن که اشاراتی به علوم طبیعی دارد هدف آنها کشف فرمولهای هندسه و شیمی و. . . نیست بلکه این اشارات را بطور استطرادی و حاشیهای مطرح کرده است. یعنی صرفا ذکر مثال (البته حق و واقعی) است و هدف آن آموزش علوم نیست. علاوه بر آنکه برخی از آیاتی که مورد استشهاد طرفداران دیدگاه اول قرار گرفت از لحاظ موازین تفسیری قابل نقد است برای مثال: آیه «رفیع الدرجات» ربطی به درجات دایره ندارد. و حمل آیات بدون قرینه عقلی یا نقلی معتبر بر یک مطلب موجب تفسیر به رأی میشود. 4. مسئله بطون قرآن و علم ائمه: از مورد بحث ما خارج است چون موضوع بحث در اینجا این است که آیا همه علوم بشری را میتوان از ظواهر قرآن استخراج کرد یا نه؟
بنا بر آنچه بیان کردیم به این نتیجه میرسیم که ظاهر آیات قرآن، بر تمام علوم بشری (با تمام فرمولها و جزئیات آن) دلالت ندارد. بلی در قرآن، اشاراتی به بعضی از علوم و مطالب علمی شده است که استطرادی و عرضی است ولی همه علوم بالفعل در قرآن مذکور نیست. و آیاتی که در این زمینه است (مثل آیه 89 سوره نحل و 38 و 59 سوره انعام) دلالت بر این مطلب دارد که تمام احتیاجات دینی و هدایتی مردم، در قرآن به طور تفصیل یا مجمل ذکر شده است (1)
آیا مطالب و مثالهای علمی قرآن استطرادی است: بعد از اینکه در مبحث قبل روشن شد که قرآن دارای مطالب و اشارات علمی است ولی همه علوم علمی در قرآن وجود ندارد، اینک به دنبال این هستیم که بدانیم آیا اشارات علمی قرآن، هدف اصلی آن است و یا اصلا قرآن به صورت سمبلیک سخن گفته است. در این مورد ممکن است سه نظریه ارائه کنیم: اول: ذکر مطالب و مثالهای علمی در قرآن کریم، هدف اصلی و نهایی قرآن نیست؛
1) 1) برای اطلاعات بیشتر در این زمینه و بررسی تفصیلی دلایل طرفین ر. ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، انتشارات اسوه،1375 ش، قم.
بلکه هدف اصلی قرآن هدایت انسان به سوی خداست. اما برای مثال زدن و شاهد آوردن، از مطالب علمی حق و واقعی استفاده میکند این دیدگاه مطابق نظر بعضی از بزرگان و کسانی است که میگفتند: قرآن تبیان ( بیانکنندۀ) هر چیزی است که در رابطه با هدایت دینی باشد. (1)یکی از مفسران معاصر میفرماید: «بر طبق این دیدگاه گرچه قرآن در ظاهرش علوم و دانشهای دیگر را مطرح نکرده اما آیات قرآن انگیزه برای علم و معرفت ایجاد نموده است که به چهار طریق انجام گرفته است: 1. تجلیل از علم و دانش. 2. مهمترین راه شناخت خدا مطالعه آیات آفاقی و انفسی است. 3. تکیه قرآن بر منابع ششگانه شناخت که این به معنای لزوم به کارگیری این منابع است. 4. بحث از صفات خدا و جنبه تربیتی آن وقتی سخن از صفات خداوند به میان میآید معنایش این است که این صفات در انسان هم منعکس شود.» (2)دوم: هدایت و بیان مطالب علمی دو هدف اصیل قرآن: همانطور که بیان هدایت دینی و معنوی انسان و معارف الهی، از اهداف اولیه و اصیل قرآن کریم است، بیان مطالب علمی هم، از هدفهای اصیل قرآن میباشد. این کلام میتواند مطابق نظر کسانی باشد که میگفتند: در قرآن همه معارف دینی و علوم بشری وجود دارد. (3)چون در بحث قبل، وجود همه علوم در ظواهر قرآن را رد کردیم، بر این اساس مبنای دیدگاه دوم باطل شده است. اما برای روشن شدن مطلب، کلام یکی از نویسندگان را در مورد مطالب علمی قرآن میآوریم: «بعضی از بزرگان معاصر اینطور فرمودهاند: در قرآن کریم، بحث درباره جهان، طبیعت و انسان به طور استطرادی و تطفلی (حاشیهای) به میان آمده است و شاید هیچ آیهای نیابیم که مستقلا به ذکر آفرینش جهان و کیفیت وجود آسمانها و زمین پرداخته باشد. هماره این بحثها به منظور دیگر عنوان شده است. در موارد بسیار گفتوگو از آفرینش جهان و انواع آفریدهها برای آگاهانیدن انسان و رهنمونی اوست به عظمت الهی و سترگی حکمت که خدا در آفرینش به کار برده است. در همه جا نیز این هدف ممکن است منظور باشد که انسان با نگرشی به عالم از آن &
1) 1) المیزان، ج 14، ص 325، مجمع البیان، ج 4، ص 298(در یک احتمال که ذکر کرده) ، کشاف، ج 2، ص 21 و 31.
2) 2) مجموعه سخنرانیهای سومین کنفرانس دار القرآن کریم، قم، ص 40، سخنرانی استاد آیت الله مکارم شیرازی، دامت برکاته (با اندکی تصرف در عبارات)
3) 3) تفسیر صافی، ج 1، ص 57، مجمع البیان (در یکی از احتمالاتی که ذکر کرده است) ، ج 4، ص 298.
جهت که آفریدۀ خدا و در چنبرۀ تدبیر اوست-معرفت فطری و شناخت حضوری خود را شکوفائی دهد و شدت و نیروی بیشتری بخشد (و عقربۀ دل او را در جهت خدا نگه دارد) . به عبارت دیگر، قرآن، کتاب فیزیک، گیاهشناسی، زمینشناسی و یا کیهانشناسی نیست. قرآن کتاب انسانسازی است و نازل شده است تا آنچه را که بشر در راه تکامل حقیقی (تقرب به خدای متعال) نیاز دارد به او بیاموزد و لذا آیات مربوط به جهان و کیهان در هیچ زمینه، هیچگاه به بحثهای تفصیلی، در مورد موجودات نپرداخته است؛ بلکه به همان اندازههائی که هدف قرآن در هدایت مردم تأمین میشده، بسنده کرده است. به همین جهت بر خلاف بسیاری از آیات دیگر، این آیات دارای ابهامهایی است و کمتر میتوانیم یک نظر قطعی به قرآن نسبت دهیم.» (1)سوم: قرآن در داستانها و مثالهای علمی، به صورت سمبلیک و طبق فرهنگ مخاطبین خود سخن میگوید و هدف آن، بیان مطالب علمی، به صورت اصلی یا عرضی نیست. در اینجا به نمونهای از این کلمات اشاره میشود: «به زبان قرآن سخن میگویم که عمیقترین و مترقیترین اومانیسم را در قصه آدم و خلقت وی یافتم. آدم مظهر نوع انسان است، حقیقت نوعی انسان به معنای فلسفی نه بیولوژیک. . . در آفرینش آدم زبانش زبان متشابه معنا و رمزی و فلسفی است. خلقت انسان؛ یعنی، حقیقت و سرنوشت معنوی و صفات نوعی او، در قصه آدم فرمول دارد: روح خدا-لجن متعفن-انسان؛ لجن متعفن و روح خدا، دو رمز است، دو اشارۀ سمبلیک است. انسان واقعا نه از لجن بدبو حَمَإٍ مَسْنُونٍ (2)ساخته شده و نه از روح خدا؛ بلکه اولی پستی، رکود و توقف مطلق را نشان میدهد و دیگری تکامل بینهایت و برتری لا یتناهی را میرساند. برای رساندن این معنای ترکیبی بهتر از روح خدا نمیتوان یافت» در جای دیگر میگوید: «اگر قصههای متشابه را، به عنوان وقایع تاریخی بگیریم، نامفهوم و بینتیجه است، اما اگر به عنوان حقایق سمبلیک بگیریم، مملو از اسرار علمی، انسانشناسی و تاریخشناسی است. پس وقتی داستان هابیل و قابیل گفته میشود: داستان آغاز بشریت را میخواهد به صورت رمزی و سمبلیک (همانطور که آلبر کامو، در داستان اوران میگوید) بگوید.
پس هابیل نماینده یک مرحله از تاریخ بشری است. انسانها در آن دوره، هابیلی هستند؛ دورهای که اصولا همه منابع اقتصادی در اختیار همه انسانها به تساوی بوده است. قابیل نماینده دورهای است که یک قطعه زمین خدا را، محصور میکند و نام خودش را بر آن منبع تولید میگذارد و بعد دیگران را به استثمار و بردگی میکشد و با از بین رفتن هابیل و ماندن قابیل ما همه فرزندان قابیل هستیم» (1)برایت ویت، یکی از طرفداران تحلیل زبانی، در مورد داستانهای خاص نظیر سیرۀ مسیح (علیه السلام) میگوید: «در واقع یک داستان، شاید اگر بیانسجام باشد، پشتوانه بهتری برای سلوک علمی دراز مدت، ایجاد میکند، داستانها مجعولات مفیدند که نه تأکید اکیدی در باب آنها هست و نه ایمان شدیدی ولی همواره چون منبع الهامی برای عمل بودهاند. دین یک نقش ارزشمند ایفا میکند، بیآنکه احکامی راجع به واقعیت صادر کرده باشد.» (2)
نظریه اخیر ریشه در همان نظریات تحلیل زبانی اروپا دارد، زیرا یکی از نظریات آنان این است که زبان دین، واقعیت تاریخی یا علمی را نشان نمیدهد؛ بلکه احکامی راجع به واقعیت ندارد. (3)یکی از مفسران معاصر در اینجا سخنی دارند، ایشان میفرماید: «مسئله رمزی بودن آیات و شکل سمبلیک به آنها دادن، در حالی که هیچ مانع عقلی و نقلی وجود ندارد که انسان در اصل از لجن متعفن آفریده شده باشد، همان چیزی که به عقیده زیستشناسان آمادهترین مادۀ بیجان برای پیدایش حیات و زندگی است و نخستین جوانه حیات در جهان، طبق تحقیقات دانشمندان، به احتمال قوی از آن پیدا
1) 1) برای اطلاع بیشتر، به مکارم شیرازی، تفسیر به رأی 73-75 و دکتر علی شریعتی، اسلامشناسی، و جزوههای 15 و 16، حسینیه ارشاد 43 به بعد مراجعه فرمایید.
2) 2) ایان باربور، علم و دین، ص 283، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی (نشر دانشگاهی)
3) 3) از بزرگان این مکتب میتوان از «برتراند راسل» . و «مور» نام برد شعار آنها این بود: از مفهوم یک گزاره سؤال نکن از کاربرد آن بپرس و برای زبان دینی و علمی نقشهای جداگانه قائل بودند. برای اطلاعات بیشتر ر. ک: تاریخ فلسفه کاپلستون، ج 8، از بنتام تا راسل، ترجمه خرمشاهی، ص 438-535 و نیز کتاب درآمدی بر تفسیر علمی قرآن کریم، نگارنده، ص 256 به بعد.
شده است و نیز هیچ مانع عقلی و نقلی، برای اینکه یک روح الهی، در انسان قرار گرفته باشد وجود ندارد و با نبودن هیچ قرینهای برخلاف مفهوم اصلی لغات و جملههایی که در زمینه خلقت انسان بکار رفته، آنها را به صورت رمزی و سمبلیک تفسیر کردن چیزی جز تفسیر به رأی نیست. فتح این باب سبب میشود که یکی موسی را کنایه از روح انقلاب تودههای زحمتکش و فرعون را اشاره به رژیمهای جبار میگیرد و دیگری عیسی را به معنای افکار زندهکننده اجتماع و مریم را کنایه از روح پاکی و عفت میداند و کمکم دامنه این تفسیر به رأی به احکام و قوانین اسلام کشیده میشود، یکی میگوید: منظور از نماز توجه باطنی به خداست دیگری میگوید روزه به معنای خویشتنداری از گناه است و به این ترتیب همه قوانین زیر چرخهای تفسیر به رأی درهم کوبیده میشود.» (1)علاوه بر آن مثالهای علمی قرآن گاهی به صورت گزارههای خبری (نه قصه و مثال) است و لذا قابل حمل بر مثالهای سمبلیک نیست برای نمونه: آیه شریفه وَ اَلشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها (2)که به حرکت بلکه جریان خورشید اشاره میکند و امروزه از نمونههای اعجازآمیز قرآن محسوب میشود.
به پیامبر (صلی الله علیه و آله) القاء کنند بنابراین قرآن از طرف خدای حکیم و عالم نازل شده است. نکته جالب اینجاست که بعضی از مسائل مطرحشده در قرآن مثل حرکت زمین، یا زوجیت گیاهان، با دیدگاههای علمی موجود در عصر نزول قرآن مطابقت نداشت ولی قرآن با شجاعت مطالب علمی محکم و بدور از خرافات را بیان میکند. (1)3. مثالهای علمی واقعی در قرآن موجب کنجکاوی بشر و تفکر او در عجایب آسمانها، خلقت انسان و دیگر موجودات میشود و بشر را متوجه نیروهای ناشناخته طبیعت میکند؛ یعنی کار مهم قرآن ایجاد سؤال در ذهن انسان است؛ زیرا تا انسان سؤال نداشته باشد به دنبال کشف علم نمیرود؛ چون فکر میکند همه چیز را میداند و دچار یک جهل مرکب میگردد ولی قرآن مسائل ناشناخته کهکشانها و موجودات ناشناخته را بزرگ جلوه میدهد و دعوت به تفکر در طبیعت میکند و این موجب پیشرفت علوم و صنایع بشر میگردد؛ چنان که در چند قرن اولیه تمدن اسلامی همین امر موجب پیشرفت؛ بلکه جهش علمی مسلمانان شد. (2)4. همین توجه اسلام و قرآن به علم و مطالب علمی است که منشأ بسیاری از علوم شد (هر چند بیان کردیم که تمام علوم با جزئیات آنها در قرآن وجود ندارد) و الهامبخش بسیاری از معارف بشری گردید و رشد علوم را تسریع کرد. برای مثال: توجه اسلام به آسمانها، حرکت خورشید، ستارگان و سیارات موجب شد تا علم کیهانشناسی (نجوم) در میان مسلمانان به سرعت رشد کند هر چند مسئله قبله در نماز و احتیاج به جهتشناسی هم در آن تأثیر زیادی داشت.
در اینجا به چند مطلب مهم اشاره میکنیم: اول: در مورد مطالب علمی قرآن چند هدف قابل توجه است: الف: ظاهر مطالب علمی قرآن گاهی در رابطه با شناخت آیات الهی و توجه به مبدأ هستی است همان گونه که قرآن میفرماید: إِنَّ فِی خَلْقِ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اِخْتِلافِ اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی اَلْأَلْبابِ (3)
«در پیدایش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز نشانههایی برای صاحبان خرد وجود دارد.» ب: گاهی آیات علمی قرآن نشانه عظمت آن مطلب است؛ یعنی گوینده سخن، به ظاهر قصد دارد که اهمیت یک مطلب علمی را برساند پس آن را ذکر میکند؛ برای مثال قسمهای قرآن به خورشید، ماه و. . . (1)از این قبیل است. ج: گاهی آیات علمی قرآن برای اثبات معاد است؛ برای مثال میفرماید: فَلْیَنْظُرِ اَلْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ اَلصُّلْبِ وَ اَلتَّرائِبِ إِنَّهُ عَلی رَجْعِهِ لَقادِرٌ (2)«پس آدمی بنگرد از چه چیز آفریده شده از آبی جهنده آفریده شده است که از میان پشت و سینه بیرون میآید خداوند به بازگردانیدن او قادر است» دوم: مطالب علمی قرآن را، تا حد مثالهای ساده، پایین آوردن خلاف انصاف است؛ چون «مثال» برای ساده کردن فهم مطالب گوینده است و گاهی واقعیت و حقیقت ندارد، اما مطالب علمی قرآن، حقایق کشف نشدهای را در بردارد که پس از قرنها دانشمندان را به اعجاب وامیدارد. و اعجاز علمی قرآن را اثبات میکند. این سادهاندیشی است که بگوییم قرآن برای بیان یک مطلب، یک مثال علمی زده است و اتفاقا صحیح از آب درآمده، علاوه بر آن بیان کردیم این مطالب علمی، یک بعد از اعجاز قرآن را نشان میدهد، پس، از حد مثال بالاتر است. سوم: امکان دارد اینطور گفته شود که قرآن، یک هدف اصلی و عمده دارد و آن به کمال رساندن انسان-که همانا تقرب الی اللّه است-میباشد و اهداف فرعی دیگری هم دارد که در طول و راستای همان هدف اصلی است، از جمله آن اهداف، اثبات معاد، نبوت و اعجاز خود قرآن، که مقدمهای برای پذیرش وحی، توسط مردم است، میباشد. بر این اساس، بیان مطالب علمی، از اهداف قرآن است؛ چون اعجاز قرآن را ثابت میکند ولی هدف اصلی و عمده قرآن نیست. این مطلب خصوصا با این نکته روشن میشود که آیاتی که همه چیز را به قرآن نسبت میدهد، در مورد هدایت و دین است پس هدف اصلی، هدایت انسان و بیان معارف دینی است؛ ولی یکی از اموری که مربوط به دین است، اثبات اعجاز قرآن است و یکی از ابعاد اعجاز قرآن اعجاز علمی آن است. ازاینرو مطالب علمی
قرآن (در بعضی موارد) خود از هدف قرآن است، اما اهداف عمده و اصلی نیست. چهارم: در تطبیق آیات قرآن با نظریات و قوانین علمی کاملا با احتیاط عمل کنیم تا به تحمیل نظریات اثبات نشده علمی بر قرآن کریم و یا استخراج علوم از قرآن، گرفتار نشویم، بلکه استخدام علوم تجربی در فهم قرآن صحیح است که آن هم شرایط متعددی دارد. (1)
افرادی که در طول تاریخ اسلام، اقدام به انطباق آیات با علوم تجربی نمودهاند، اهداف گوناگونی داشتهاند و هر کدام با هدف خاص خود، به تفسیر علمی نگریسته و این شیوه تفسیری را در خدمت هدف خود درآوردهاند. اگر هدف تفسیرکننده، مقدس و خوب بوده، در همان راه از شیوه تفسیر علمی استفاده کرده و اگر هدف انحرافی داشته، برای اثبات انحراف خود از این شیوه تفسیر استفاده کرده است و به همین دلیل است که برخوردها و دیدگاهها، در رابطه با تفسیر علمی مختلف و بلکه متضاد است. تفسیر علمی مانند هر شیوه تفسیری دیگر (تفسیر عقلی، عرفانی، روانی و. . .) میتواند به طور صحیح و برای هدف ارشاد و هدایت مردم به کار رود و هم میتواند در راه اضلال و گمراه کردن مردم، به خدمت گرفته شود. ما در اینجا چند هدفی را که ممکن است، تفسیر علمی در خدمت آن قرار گیرد برمیشماریم: 1. تفسیر علمی با هدف اثبات اعجاز قرآن کریم. 2. تفسیر علمی با هدف نشان دادن اهمیت علم در نظر اسلام. 3. تفسیر علمی با هدف اثبات افکار انحرافی. 4. تفسیر علمی با هدف فهم بهتر معنای آیات قرآن.
تفسیر علمی، یک روش تفسیری است که خود دارای روشهای فرعی متفاوتی است که بعضی سر از تفسیر به رأی و شماری منجر به تفسیر معتبر و صحیح میشود و همین مطلب موجب شده تا برخی تفسیر علمی را بکلی رد کنند و آن را نوعی تفسیر به رأی یا تأویل بنامند
1) 1) برای اطلاع بیشتر از روشها و معیارهای انطباق قرآن با علوم تجربی ر. ک: مقاله علم محوری در تفسیر قرآن، مجله بینات، ش 9، بهار 1375، به قلم نگارنده.
و گروهی آن را قبول نمایند و بگویند تفسیر علمی، یکی از راههای اثبات اعجاز قرآن است. ما در اینجا شیوههای فرعی تفسیر علمی را مطرح میکنیم، تا هر کدام جداگانه به معرض قضاوت گذارده شود و از خلط مباحث جلوگیری گردد:
علماء قدیمی (مانند: ابن ابی الفضل المرسی، غزالی و. . .) کوشیدهاند، تا همه علوم را از قرآن استخراج کنند، زیرا عقیده داشتند که همه چیز در قرآن، وجود دارد و در این راستا، آیاتی که ظاهر آنها با یک قانون علمی سازگار بود، بیان میکردند و هرگاه ظواهر قرآن کفایت نمیکرد، دست به تاویل میزدند و ظواهر آیات را به نظریات و علومی که در نظر داشتند برمیگرداندند. از اینجا بود که علم هندسه، حساب، پزشکی، هیئت، جبر، مقابله و جدل را از قرآن استخراج مینمودند. برای مثال از آیه شریفه إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ (1)آنجا که خداوند از قول حضرت ابراهیم (علیه السلام) نقل میکند که: «وقتی من بیمار شدم اوست که شفا میدهد» . علم پزشکی را استخراج کردند (2)و علم جبر را از حروف مقطعه اوائل سورهها استفاده کردند (3)و از آیه شریفه إِذا زُلْزِلَتِ اَلْأَرْضُ زِلْزالَها زمینلرزه سال 702 هجری قمری را پیشبینی کردند. (4)روشن است که این نوع تفسیر علمی، منجر به تأویلات زیاد، در آیات قرآن بدون رعایت قواعد ادبی، ظواهر الفاظ و معنای لغوی آنها میشود. از همین روست که بسیاری از مخالفان، تفسیر علمی را، نوعی تأویل و مجازگویی دانستهاند (5)که البته در این قسم از تفسیر علمی، حق با آنان است و ما قبلا، اقوال و دلایل مختلف این مسئله (وجود همه علوم در ظواهر قرآن) را بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که این کلام مبنای صحیحی ندارد.
این شیوه از تفسیر علمی، در یک قرن اخیر، رواج یافت و بسیاری از افراد، با مسلم
پنداشتن قوانین و نظریات علوم تجربی؛ سعی کردند تا آیاتی موافق آنها در قرآن بیابند و هرگاه آیهای موافق با آن نمییافتند، دست به تأویل یا تفسیر به رأی زده و آیات را برخلاف معانی ظاهری، حمل میکردند. برای مثال، در آیه شریفه: هُوَ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها (1)«اوست خدایی که همه شما را از یکتن آفرید و از او نیز جفتش را مقرر داشت» کلمه نفس را به معنای پروتون و زوج را الکترون معنا کردند و گفتند منظور قرآن این است که همه شما را از پروتون و الکترون که اجزای مثبت و منفی اتم است آفریدیم و در این تفسیر حتی رعایت معنای لغوی و اصطلاحی نفس را نکردند. (2)اینگونه تفسیر علمی، در یک قرن اخیر، در مصر و ایران رایج شد و موجب بدبینی بعضی دانشمندان مسلمان، نسبت به مطلق تفسیر علمی گردید و یکسره تفسیر علمی را به عنوان تفسیر به رأی و تحمیل نظریات و عقاید بر قرآن، طرد کردند. چنانکه علامه طباطبائی تفسیر علمی را نوعی تطبیق اعلام کرد. (3)البته در مورد این نوع تفسیر علمی نیز، حق با مخالفان آن است؛ چرا که مفسر در هنگام تفسیر باید از هر گونه پیشداوری خالی باشد، تا بتواند تفسیر صحیح انجام دهد و اگر یک نظریه علمی را انتخاب کند و بر قرآن تحمیل نماید، پا را در طریق تفسیر به رأی گذاشته که در روایات وعده عذاب برای آن داده شده است.
در این شیوه از تفسیر علمی، مفسر با دارا بودن شرایط لازم و با رعایت ضوابط تفسیر معتبر اقدام به تفسیر علمی قرآن میکند. او سعی دارد با استفاده از مطالب قطعی علوم (که از طریق دلیل عقلی پشتیبانی میشود) و با ظاهر آیات قرآن (طبق معنای لغوی و اصطلاحی) موافق است به تفسیر علمی بپردازد و معانی مجهول قرآن را کشف و در اختیار انسانهای تشنه حقیقت قرار دهد. این شیوه تفسیر علمی، بهترین نوع و بلکه تنها نوع صحیح از تفسیر علمی است. ما در مبحث آینده، معیار اینگونه تفسیر را، به طور کامل بیان خواهیم کرد، اما در
اینجا تاکید میکنیم که در این شیوه تفسیری، باید از هر گونه تاویل و تفسیر به رأی، پرهیز کرد و تنها به طور احتمالی از مقصود قرآن سخن گفت، زیرا علوم تجربی بخاطر ظنی بودن و استقراء ناقص در روش آنها نمیتوانند نظریات قطعی بدهند. برای مثال آیه شریفه وَ اَلشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها (1)«خورشید در جریان است تا در محل خود استقرار یابد» در زمان صدر اسلام که نازل شد، مردم همین حرکت حسی و روزمره خورشید را میدانستند به این ترتیب از این آیه، همین حرکت را میفهمیدند؛ در حالی که حرکت خورشید، از مشرق به مغرب کاذب است، زیرا خطای حس باصرۀ ماست و در حقیقت، زمین در حرکت است ازاینرو ما خورشید را متحرک میبینیم همانطور که مسافر یک قطار خانههای کنار جاده را در حرکت میبیند. با پیشرفت علوم بشری و کشف حرکت زمین و خورشید روشن شد که خورشید هم خود را دارای حرکت انتقالی است (نه حرکت کاذب بلکه واقعی) و خورشید بلکه تمام منظومه شمسی و حتی کهکشان راه شیری، در حرکت است و کهکشانها و ستارگان با سرعت سرسامآوری از همدیگر، دور میشوند و عالم انبساط پیدا میکند. (2)پس میگوییم اگر به طور قطعی اثبات شد که خورشید در حرکت است و ظاهر آیه قرآن هم میگوید که خورشید در جریان است، پس منظور قرآن حرکت واقعی انتقالی، خورشید است. (3)در ضمن از این نوع تفسیر علمی، اعجاز علمی قرآن نیز اثبات میشود؛ چرا که برای مثال قانون زوجیت عمومی گیاهان، در قرن هفدهم میلادی کشف شد، اما قرآن حدود ده قرن قبل از آن، از زوج بودن همه گیاهان سخن گفته است. (4)
با توجه به اینکه ما از سه شیوه تفسیر علمی، یک قسم را پذیرفتیم (استخدام علوم در فهم قرآن) و با عنایت به مبانی و مطالبی که ما در مورد عدم قطعیت علوم تجربی از آن یاد کردیم و با توجه به شرایط مفسر و تفسیر معتبر، در اینجا معیارهای زیر را برای صحت و اعتبار تفسیر علمی لازم میدانیم:
1) 1) ر. ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، ص 185-205.
2) 2) ر. ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، ص 185-205.
3) 3) همان، ص 53-74.
4) 4) برای این مورد، مثال حرکت زمین یا تسخیر ماه را میآورند و با آیات قرآن، مطابقت میکنند، اما این مثالها قابل خدشه است، زیرا بداهت حسی دارد اما بداهت عقلی (مانند قضایای اولیه، اجتماع نقیضین و کل اعظم از جزء است) ندارد لکن بحث ما در تقسیم علوم است، اگر چه مثال فعلی در قرآن و علم نداشته باشد و این ضرری به صحت مطلب نمیزند.
قطع عقلی برمیگردد) معارضت ندارد، بلکه قراین قطعی «نقلی، عقلی و علمی» برای تفسیر قرآن لازم است. در صورت دوم، تفسیر علمی، اگر به صورت «احتمال» ذکر شود، صحیح به نظر میرسد برای مثال، گفته شود: چون ظاهر قرآن، با حرکت انتقالی خورشید، مطابق است به احتمال قوی منظور قرآن، همین حرکت است. در صورت سوم هم، تفسیر علمی صحیح نیست، زیرا همان اشکالاتی را پدید میآورد که مخالفان تفسیر علمی میگفتند (مانند انطباق قرآن با علوم متغیر، شک کردن مردم در صحت قرآن و. . .) تذکر: در چه صورت تفسیر علمی منتهی به اثبات اعجاز علمی قرآن میشود؟ پاسخ این پرسش را در مباحث آینده بیان خواهیم کرد.
با توجه به معیارهای تفسیر علمی معتبر، هر تفسیر علمی که از این دایره خارج باشد و دارای اموری به این شرح باشد، معتبر و صحیح نیست: 1. تفسیر به رأی: هرگاه مفسر سعی کند آیات علمی قرآن را، طبق نظر خود تفسیر کند و به اصطلاح، استقلال در تفسیر داشته و بدون مراجعه به قراین عقلی و نقلی به تفسیر علمی، بپردازد، موجب تفسیر به رأی میشود که وعدۀ عذاب بر آن داده شده است. (1)2. تحمیل نظریه علمی یا نظر مفسر بر قرآن: اگر تفسیر علمی، بدون هماهنگی و توافق با ظواهر الفاظ و معانی لغوی و اصطلاحی آنها صورت گیرد، در نهایت منجر به تفسیر به رأی، یا تأویلهای غیر معتبر در قرآن میگردد. 3. استخراج علوم، با تمسک به تأویل غیر صحیح آیات قرآن، هر چند نظریه وجود داشتن تمام علوم در قرآن مردود است (چنانکه در بخش قبل متذکر شدیم) اما این عقیده پایهای برای تأویلهای غیر صحیح میگردد که نمونههای آن را در بخشهای بعدی کتاب میآوریم. 4. تفسیر علمی افراد غیر متخصص، در علم تفسیر، اگر چه در رشتهای از علوم تجربی متخصص باشند، ارزشی در تفسیر ندارد، بلکه گاهی منجر به تفسیر به رأی نیز میشود همانطور که اظهار نظر یک مفسر در علوم پزشکی (بدون تخصص در آنها) ارزشی ندارد. 5. اگر قرآن به وسیله علوم ظنی، نظریهها و تئوریها، تفسیر گردد تفسیر علمی معتبری &
1) 1) ر. ک: تفسیر البرهان، ج 1، ص 19 و سنن ترمذی، ج 25، ص 199(عن النبی (صلی الله علیه و آله) : من قال فی القرآن برأیه فلیتبوأ مقعده من النار)
نیست، زیرا وحی قطعی مطابق واقع را با علوم ظنی متغیر، انطباق دادن، پیامدی غیر از در معرض تغییر قرار دادن قرآن ندارد که آن هم بعد از تغییر علوم موجب شک مردم در آیات و اخبار قرآنی میشود. 6. تفسیر قرآن به وسیله قضایای یقینی (یقین به معنای اعم اطمینان با احتمال ضعف طرف مقابل) جایز نیست، مگر به صورت احتمالی یعنی بگوید به احتمال قوی مقصود قرآن این است، زیرا احتمال خطا در قضایای علوم تجربی (که با عقل تأیید نشده) وجود دارد. پس اسناد قطعی این علوم به قرآن، همانا تحمیل یک نظریۀ علمی بر قرآن است.
:
: طرفداران تفسیر علمی، آثار و نتایج مثبتی را برای انطباق قرآن با علوم تجربی و تفسیر علمی متذکر شدهاند که ما، به طور خلاصه آنها را ذکر میکنیم: 1. اثبات اعجاز علمی قرآن که این مطلب خود دو پیامد مهم دارد: الف: موجب اتمام حجت بر کفار در دعوت آنان به اسلام و احیانا میل آنان به اسلام میگردد، زیرا قرآن (بر خلاف کتابهای مقدس رایج در دنیا) نه تنها با علم معارضت ندارد بلکه مطالب علمی مهمی را نیز برای بشر، به ارمغان آورده است. ب: موجب تقویت ایمان مسلمانان به قرآن، نبوت و حقانیت اسلام میشود. 2. روشن شدن تفسیر علمی آیات قرآن؛ چرا که تفسیر علمی، خود یک روش در تفسیر است که بدون آن، تفسیر قرآن ناقص خواهد بود. 3. جلوگیری از پندار تعارض علم و دین؛ چرا که با روشن شدن مطالب علمی قرآن، همۀ افراد با انصاف متوجه میشوند که اسلام، نه تنها با علوم سازگار است، بلکه علم مؤید دین است. 4. موجب تعمیق فهم ما از قرآن و توسعۀ مدلول آیات قرآن میشود. تذکر: معمولا این آثار مثبت برای تفسیر علمی نوع سوم (استخدام علوم در فهم قرآن) پدید میآید.
مخالفان تفسیر علمی قرآن و انطباق قرآن با علوم تجربی، یا کسانی که با یک شیوه از تفسیر علمی، مخالف هستند آثار منفی این شیوه را چنین برشمردهاند:
از مجموع مطالب مطرحشده، در این مبحث و بررسی آثار موافقان و مخالفان تفسیر علمی، به این نتیجه رسیدیم که رد کامل یا قبول کامل (همه انواع تفسیر علمی) صحیح نیست.
1) 1) ر. ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، ص 324-327 و نیز التفسیر و المفسرون، ج 2، ص 485- 494.
در طول تاریخ همیشه بشر با اعمال خارقالعادهای روبرو میشده، که از برخی انسانها هویدا شده است. این اعمال خارقالعاده همیشه اعجاب و تحسین بشر را برانگیخته و گاه موجب ایمان او به کسی یا چیزی و یا بیایمانی او شده است. پیامبران الهی از این اعمال خارقالعاده به عنوان آیه و معجزه یاد میکردند و دیگران را به مبارزه برای آوردن مثل آن (تحدّی) دعوت میکردند و آن را شاهد صدق نبوت خویش میشمردند. امّا در مقابل این مردان حق طلب، کسانی بودند که اعمال خارقالعادهای انجام میدادند که سحر نامیده میشد. و گاهی امر بر مردم مشتبه میگشت که کدامیک حق است. و لذا مخالفان ادیان الهی به پیامبران تهمت سحر میزدند. تاریخ دقیقی از اولین معجزه در دست نیست امّا میدانیم که پیامبران الهی معمولا معجزه داشتهاند بهطوریکه مردم از هر پیامبر جدیدی معجزه میطلبیدند. امّا آیا براستی ماهیت معجزه چیست؟ و چه تفاوتی با کرامت و سحر دارد؟ پاسخ به این پرسشها موضوع این نوشتار است.
قرآن کریم واژه «آیه» ، «بیّنه» ، «برهان» و «سلطان» را در مورد امور خارق عادت و معجزات پیامبران بکار برده است. و از واژه «معجزه» در این مورد استفاده نکرده است امّا اصطلاح رایج و مشهور در این مورد واژه «معجزه» است. ما در این نوشتار ابتدا معانی لغوی و اصطلاحی این واژهها را مورد بررسی قرار میدهیم:
واژه «آیه» در لغت به معنای «علامت و نشانه» است و آن چیز ظاهری است که ملازم با چیز غیر ظاهری است. (1)
1) 1) مفردات راغب اصفهانی، واژه آی.
و برخی لغویین گفتهاند: آیه چیزی است که مورد توجه و قصد به سوی مقصود واقع میشود. و وسیلهای برای رسیدن به مقصود است. (1)قرآن کریم واژه «آیه» را در مورد معجزات انبیاء به کار برده است. مثال: بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ، بَلِ اِفْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْیَأْتِنا بِآیَةٍ کَما أُرْسِلَ اَلْأَوَّلُونَ (2)«بلکه گفتند خوابهای شوریده است، [نه]بلکه آن را بربافته، بلکه او شاعری است. پس همان گونه که برای پیشینیان هم عرضه شد، باید برای ما نشانهای [معجزهای] بیاورد.» وَ رَسُولاً إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ اَلطِّینِ کَهَیْئَةِ اَلطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اَللّهِ. . . (3)«و [او را به عنوان]پیامبری به سوی بنی اسرائیل [میفرستد، که او به آنان میگوید:] در حقیقت من از جانب پروردگارتان برایتان نشانه [معجزه]آوردهام. من از گل برای شما [چیزی]به شکل پرنده میسازم آنگاه در آن میدمم، پس به اذن خدا پرندهای میشود.»
واژه «بیّنه» در لغت به معنای «دلیل واضح» آمده است چه عقلی یا محسوس باشد. (4)برخی لغویین گفتهاند که (از ریشه بین) معنی حقیقی آن انکشاف و وضوح بهوسیله جدا کردن و تفریق است و «آیه» و «بیّنه» بمعنی امری است که کشف شده و از بین امور عادی جدا شده است. (5)قرآن کریم در مواردی از معجزات انبیاء تعبیر به «بیّنه» کرده است. مثال: وَ إِلی ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ هذِهِ ناقَةُ اَللّهِ لَکُمْ آیَةً (6)«و به سوی [قوم]ثمود، صالح، برادرشان را [فرستادیم]گفت: ای قوم من، خدا را بپرستید، برای شما معبودی جز او نیست، در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان
دلیلی آشکار آمده است. این مادهشتر خدا برای شماست که پدیدهای شگرف است.» أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ اَلَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اَللّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ (1)«آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند: قوم نوح و عاد و ثمود و آنان که بعد از ایشان بودند [و]کسی جز خدا از آنان آگاهی ندارد، به شما نرسیده است. فرستادگانشان دلایل آشکار بر ایشان آوردند.»
واژه «برهان» در لغت به معنای بیان-حجت و وضوح آن میآید. (2)و برخی لغویین بر آنند که اصل کلمه «برهان» مصدر بره به معنی «ابیض» است. و به هر کلام روشنی که ابهام ندارد و امر واضحی که خفاء ندارد، گویند. برهانان (قصص/32) به معنی دو امر روشن و دو آیه واضح (دو معجزه) برای اثبات دعوت حضرت موسی (علیه السلام) است. (3)واژه «برهان» به معنای «دلیل» هم میآید که یک اصطلاح منطقی است (4)و خارج از معنای لغوی است. قرآن کریم در برخی موارد واژه «برهان» را در مورد معجزات انبیاء به کار برده است. برای مثال در سوره قصص پس از آنکه عصای موسی (علیه السلام) و ید بیضاء را مطرح میکند میفرماید: فَذانِکَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّکَ إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ (5)«این دو [نشانه]دو برهان از جانب پروردگار تو است [که باید]به سوی فرعون و سران [کشور]او [ببری]» و در سوره نساء میفرماید: یا أَیُّهَا اَلنّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً (6)«ای مردم در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی آمده است و ما به سوی شما نوری تابناک فروفرستادهایم.»
مفسران دو احتمال در مورد کلمه «برهان» در این آیه مطرح کردهاند، یکی قرآن و دیگری پیامبر (صلی الله علیه و آله) (1)و این در حالی است که قرآن معجزه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) است.
سلطان از نظر لغوی به معنای تسلط قهری است و به دلیل و حجت نیز سلطان گویند چون بر قلوب افراد مسلط میشود. (2)قرآن کریم در برخی آیات تعبیر «سلطان» را در مورد معجزه به کار برده است. مثال: قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لکِنَّ اَللّهَ یَمُنُّ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ ما کانَ لَنا أَنْ نَأْتِیَکُمْ بِسُلْطانٍ إِلاّ بِإِذْنِ اَللّهِ. . . (3)«پیامبرانشان به آنها گفتند درست است که ما بشری همانند شما هستیم ولی خداوند بر هرکس از بندگانش بخواهد (و شایسته بیند) نعمت میبخشد (و مقام رسالت عطا میکند) و ما هرگز نمیتوانیم معجزهای جز به فرمان خدا بیاوریم.» (4)
این واژه از ریشه «عجز» است. لغویین معانی و استعمالات متعددی برای آن شمردهاند: 1. برخی ریشه این لغت را به معنای «تأخر از چیزی» میدانند و ازاینرو در مورد آخر و پشت هر چیزی به کار میرود. (5)2. گروهی از لغویین اصل این لغت را به معنای «ضعف» میدانند. (6)لغت «عاجز» از همین معناست و به زنان کهن سال نیز «عجوز» گویند. 3. برخی لغویین آن را به معنای فوت چیزی (از دست رفتن) میدانند. (7)4. برخی لغویین آن را به معنای «یافتن ضعف در دیگری» دانستهاند. (8)5. برخی لغویین آن را به معنای «ایجاد ضعف در دیگری» دانستهاند. (9)
1) 1) المیزان، ج 5، ص 160.
2) 2) مفردات راغب، ماده سلط.
3) 3) ابراهیم/11.
4) 4) تفسیر نمونه نیز کلمه سلطان را در این آیه به معنای معجزه دانسته است (نمونه، ج 10، ص 293)
5) 5) ر. ک: مفردات راغب اصفهانی و نیز ابن فارس، مقاییس اللغة، این معنا را در یکی از دو معنای اصلی بیان میکند.
6) 6) مفردات راغب این را به معنای ثانوی لغت عجز میداند ولی مقاییس آن را یکی از دو معنای اصلی میداند.
7) 7) ر. ک: فیومی، مصباح اللغة و اقرب الموارد، ج 2، ماده عجز، (این معنا در هنگامی است که در مورد اشیاء بکار رود-اعجزه شیء)
8) 8) همان (این معنا هنگامی است که در باب افعال به کار رود-أعجزت زیدا)
9) 9) همان (این معنا هنگامی است که باب تفعیل به کار رود-عجّزته تعجیزا)
نتیجه: به نظر میرسد که ریشه اصلی لغت «عجز» همان «ضعف» است که مقابل قدرت است. و این ضعف دارای مراتبی است. و به همین لحاظ است که به زنان کهن سال عجوز گویند چون ضعیف شده و طراوت و تحرک و زایش خود را از دست دادهاند و به مؤخّر و پشت انسان نیز «عجز» گویند چون که پست و ضعیف است و اعجاز ایجاد عجز یا یافتن عجز در دیگران است. در قرآن کریم لغت «معجزه» به معنای اصطلاحی (عمل خارقالعاده که گواه نبوت باشد) یافت نشد امّا در موارد متعددی این لغت به شکلهای گوناگون به کار رفته است. مثال: «عجوز» (هود/72 و صافات/135) که مقصود همان ضعف و عجز در تولید فرزند است. «أعجزت» (مائده/31) که مقصود همان ضعف و نفی اقتدار است. «معاجزین» (سباء/38) که استمرار حالت عجز است. «معجزی اللّه» (توبه/2) که مقصود آن است که خدا ضعیف نمیشود. «معجزین» (انعام/134-فصلت/31-نور/57-عنکبوت/22) «لیعجزه» (فاطر/44) که مقصود ایجاد عجز است. «اعجاز» (قمر/20-حاقة/7) که مقصود ریشههای درخت خرماست که بعد از کنده شدن از زمین حالت محرومیت از مواد غذایی پیدا میکند. نکته اول: «اعجاز» به هر صورت که باشد ملازم با تأثیر و تسلط و تفوق و حکومت است. (1)نکته دوم: جالب این است که لغت «معجزه» در روایات اهل بیت (علیه السلام) به معنای اصطلاحی به کار رفته است و لذا معلوم میشود که این لغت از زمان ائمه (علیه السلام) کاربرد داشته و به جای «آیه» به کار میرفته است. برای مثال به این روایت توجه کنید: عن الصادق (علیه السلام) : المعجزة علامة للّه لا یعطیها الاّ انبیاءه و رسله و حججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب. (2)«معجزه علامتی الهی است که آن را به غیر از انبیاء و رسولان و حجتهای خویش عطا نمیکند تا بهوسیله آن راستگوئی راستگویان از دروغگوئی دروغگویان بازشناخته شود.»
بحث معجزه حدّ اقل در چهار علم تفسیر، علوم قرآن، اصول و کلام مطرح شده است. به برخی از قدماء نسبت داده شده که آن را جزئی از علم اصول میدانستند. (مثل شیخ طوسی و طبرسی») (1)برخی دیگر آن را در علم کلام (عقاید) مطرح میکنند. (مثل خواجه طوسی و علامه حلی در تجرید الاعتقاد، صاحب نثر طوبی و ملا فتح اللّه کاشانی) (2)و بعضی مفسران آن را در لابلای تفسیر قرآن و به مناسبت معجزات انبیاء مطرح کردهاند (مثل علامه طباطبائی در المیزان و آیة اللّه طیب در اطیب البیان و. . .) (3)امّا گروهی نیز آن را در علوم قرآن مطرح کردهاند (مثل سیوطی در الاتقان و آیة اللّه معرفت در التمهید) (4)ما در این نوشتار بر آن نیستیم که جایگاه حقیقی این بحث را مطرح کنیم امّا شاید طرح مبحث اعجاز در علوم مختلف به جهت ابعاد گوناگون این بحث باشد. که هر گروهی از زاویهای خاص بدان نظر کردهاند. و از آنجا که این بحث در علوم مختلف طرح شده، تعریفهای متفاوتی نیز از آن ارائه شده که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم: 1. خواجه طوسی (ره) معجزه را این گونه تعریف کرده است: «راه شناخت راستگوئی پیامبر این است که به دست او معجزهای ظاهر شود و آن عبارت است از ثبوت چیزی که معتاد نباشد و یا نفی چیزی که معتاد باشد در صورتی که خرق عادت بوده و مطابق ادعا واقع شود.» (5)و سپس علامه حلی در شرح این کلام چندین شرط را مقرر میکند: الف: امت شخص معجزهگر از آوردن مثل آن عاجز باشند. ب: معجزه از طرف خدا یا با امر او باشد.
1) 1) ر. ک: تفسیر تبیان، ص 3، و شیخ طوسی، زندگینامه، ص 110 و علامه طباطبائی (ره) اعجاز قرآن، مقدمه علیرضا میرزا محمد، ص 9. (شاید مقصود آنان همان علم اصول اعتقادات یعنی کلام باشد. نه اصول الفقه)
2) 2) ر. ک: منهج الصادقین، ج 1، ص 14 و نثر طوبی، ج 2، ص 119.
3) 3) ر. ک: اطیب البیان، ج 1، ص 40-59 و المیزان، ج 1، ص 73 به بعد.
4) 4) ر. ک: التمهید فی علوم القرآن، ج 4 و سیوطی، الاتقان، ج 3، ص 3.
5) 5) خواجه طوسی و علامه حلی» ، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 350 دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین،1407 ق.
ج: معجزه در زمان تکلیف باشد. د: معجزه بعد از ادعای نبوت ظاهر شود و در زمان معجزهگر مدعی نبوت دیگری نباشد. (1)و: آن عمل خارق عادت باشد. 2. سیوطی در الاتقان معجزه را این گونه تعریف کرده است: «امر خارق عادتی که همراه با تحدّی و سالم از معارضه باشد.» (2)3. آیة اللّه خوئی (ره) در تعریف معجزه مینویسد: «معجزه چیزی است که مدعی منصب الهی میآورد به طوری که خرق عادت (خرق نوامیس طبیعت) باشد و دیگران از آوردن مثل آن عاجز بوده تا شاهد صدق ادعای آن منصب الهی باشد.» و سپس ایشان چند شرط را برای صدق ادعا مشخص میسازد: الف: امکان صادق بودن ادعا باشد (محال عقلی نباشد، مثلا ادعای خدائی نکند) ب: آنچه میگوید بر طبق آن انجام دهد. ج: عمل او از مقوله سحر و علوم دقیقه (غریبه) نباشد. د: تحدّی (مبارزه طلبی) کند. (3)4. علامه طباطبائی (ره) در تعریف معجزه میفرماید: «معجزه عبارت است از امری خارج عادت که دلالت کند ماوراءطبیعت در طبیعت و امور مادی تصرف کرده است. و این به آن معنا نیست که معجزه مبطل امر عقلی و ضروری است.» (4)ایشان در جای دیگر مینویسد: «معجزه یا آیه معجزه (بر حسب اصل تسمیه) چنانکه از لفظش پیداست امر خارقالعادهای است که برای اثبات حق و مقارن با تحدّی (دعوت به مقابله) تحقق پیدا میکند. . . معجزه هر چه بوده باشد و به هر شکل و صورتی اتفاق بیفتد بالاخره امری است خارقالعاده، و بیرون از نظام علل و معلولات و اسباب و مسبباتی که عادتا ما با آنها انس گرفتهایم و آنها را میشناسیم.» (5)
بررسی همه تعاریف و نقد آنها از حوصله این نوشتار خارج است امّا میتوان گفت که برخی از تعاریف ناقص و برخی دیگر قابل نقض بود. (جامع و مانع نبود) در اینجا به پارهای از اشکالات آنها اشاره میکنیم: 1. یکی از شرایطی که علامه حلّی در کشف المراد بیان کرده، این بود که: مدعی نبوت دیگری در زمان او نباشد، تا معلوم شود که معجزه از او صادر شده است. در حالی که برخی پیامبران همزمان بودهاند مثل حضرت ابراهیم و لوط، پس ممکن است که هر دو معجزاتی داشته باشند. 2. در تعریفهای علامه طباطبائی (ره) از معجزه قیدهای دیگری هم لازم بود مثل اینکه «معجزه» مغلوب واقع نمیشود-دیگران از آوردن مثل آن عاجز باشند و. . .» 3. در تعریف ایجی آمده بود که «معجزه کار خدا باشد.»
در حالی که این عین ادعائی است که معجزه میخواهد آن را اثبات کند که لازمه آن صدق نبوت است. پس نمیتواند خود این مطلب شرط معجزه باشد. و از طرف دیگر گفته بود که معجزه راستگوئی (صدق) نبوت را ظاهر میکند در حالی که معجزه منحصر به اثبات ادعای نبوت نیست بلکه هر منصب الهی (مثل امامت) را نیز اثبات میکند.
معجزه (آیه، بیّنه، برهان) عبارت است از چیزی (کار-سخن-شیء) که این ویژگیها و عناصر را داشته باشد: الف: خارق عادت باشد. یعنی قوانین عادی طبیعت را نقض کند. البته معجزه به معنی انجام محال عقلی نیست بلکه ارتکاب محال عادی است و نیز معجزه به معنی شکستن قانون علیت نیست چرا که تحت قانون علیت عام است و فقط علت آن امری غیر مادی است. ب: از مدعی منصب الهی و پس از ادعای آن واقع شود. پس اگر چیز خارق عادت قبل از ادعای نبوت واقع شده باشد نمیتواند دلیل ادعای نبوت باشد. و نیز اگر کار خارق عادت بدون ادعای منصبی از مناصب الهی واقع شود کرامت خوانده میشود و معجزه اصطلاحی نیست. پ: همراه با تحدّی و مبارزه طلبی باشد؛ یعنی دیگران را دعوت کند که مثل آن را بیاورند. ت: مغلوب واقع نشود و دیگران نیز از آوردن مثل آن عاجز باشند. یعنی مثل سحر و اعمال مرتاضان و. . . نباشد که تحت تأثیر اراده قویتر نقض میشود و یا از بین میرود. ث: برای اثبات اموری باشد که غیر ممکن نباشد. پس معجزه نمیتواند برای اثبات محال عقلی (مثل ادعای خدائی) یا محال نقلی (مثل ادعای نبوت بعد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) باشد. ج: از امور شر نباشد که موجب ضرر به دیگران شود چون با هدف معجزه (هدایت) سازگار نیست. چ: معجزه گواه صدق مدعی باشد. یعنی آنچه که ادعا شده همان واقع شود. برای مثال اگر ادعا کرده، کور را شفا میدهد
به جای آن کر شفا پیدا نکند و نیز آن معجزه، آورندۀ خود را تکذیب نکند. مثلا به سخن آید و بگوید این مدعی دروغگو است. به عبارت دیگر در معجزه سه حیثیت و جهت وجود دارد: اول: جهت معجزهگر است (که باید مدعی منصب الهی و تحدّیکننده و. . . باشد و هدف او هم اثبات امر محالی نباشد) . دوم: جهت خود معجزه است. (که باید خارق عادت بوده و گواه صدق ادعا باشد و از امور شرّ هم نباشد.) سوم: جهت مردمی که برای آنها معجزه صورت میگیرد (که باید از آوردن مثل آن معجزه ناتوان باشند.)
: معجزه یک عمل خارق عادت است و مثل بقیه اعمال خارق عادت علتی برتر از علل طبیعی دارد که علامه طباطبائی از آن تعبیر به اراده میکرد. حال بر ماست که تفاوت معجزه را با خوارق عادات دیگر مثل سحر، کرامت و. . . بیان کنیم:
: قرآن کریم به سحر و جادو اشاره کرده است (بقره/102 و طه/66) این عمل خارقالعاده در شریعت اسلام حرام شمرده شده است (1). و در قوانین اسلامی، ساحر محکوم به اعدام میشود. تفاوتهای اساسی سحر با معجزه عبارتند از: 1. معجزه قابل تعلیم و تعلّم نیست بلکه عنایتی الهی و به اذن خداست. امّا سحر قابل تعلیم و تعلّم است. یعنی انسان میتواند نزد استاد فرا گیرد و به دیگران بیاموزد. در قرآن کریم نیز اشارهای به قابل تعلیم بودن سحر شده است یُعَلِّمُونَ اَلنّاسَ اَلسِّحْرَ (2). 2. معجزه سببی غیر مغلوب دارد چون متکی به قدرت نامحدود خداست یعنی امری نامحدود و حق است که کسی بر آن مسلط نمیشود و باطل نمیگردد. امّا سحر و ساحر مراتبی دارند و هر جادوئی با جادوی برتر مغلوب میشود و باطل میگردد. یعنی امری محدود و باطل است. چون متکی بر قدرت محدود انسان است.
علامه طباطبائی (ره) تفاوت اصلی سحر و معجزه را همین مطلب میداند. (1)3. معجزه همراه با تحدّی (مبارزه طلبی) است یعنی معجزهگر دیگران را دعوت میکند که مثل آن معجزه را بیاورند. و همینکه نتوانند مثل آن معجزه را بیاورند و عاجز شوند دلیل حقانیت آن معجزه و معجزهگر است. قرآن کریم نیز به عنوان یک معجزه این مبارزهطلبی را در موارد متعددی اعلام میکند. (2)4. معجزه میتواند ماهیت چیزی را عوض کند امّا سحر ماهیت چیزی را عوض نمیکند (قلب ماهیت نمیکند) یعنی جادوگر، شعبدهباز و. . . با مهارت در قوه بینائی یا خیال افراد تصرف میکنند و چیزی را بر خلاف واقعیت آن نمایش میدهند. برای مثال کاغذی را تبدیل به اسکناس درشت میکنند. و پس از ساعاتی همان کاغذ اصلی در دست شماست. قرآن کریم نیز به خیالی بودن سحر اشاره کرده است. (3)امّا در معجزه این گونه نیست مثلا اگر انسانی مسخ شد واقعا تغییر ماهیت میدهد و کاذب نیست. 5. سحر ممکن است به دیگران ضرر بزند و اختلاف بین زن و شوهر بیندازد همانطورکه قرآن کریم نیز به این مطلب اشارهای دارد. (4)و لذا علامه طباطبائی (ره) در مورد سحر و کهانت و. . . تعبیر «شرور» را بکار میبرد. (5)امّا معجزه خیر است و برای هدایت بشر است و اگر ضرر برای دیگران داشته باشد، نقض غرض میشود و خلاف حکمت الهی است و لذا معجزه موجب ضرر به دیگران نیست. 6. معجزه قابل تکرار نیست چون اختیار آوردن آن به دست انسان نیست بلکه به اذن خدا است. امّا سحر قابل تکرار است چون این ساحر است که تصمیم میگیرد آن عمل انجام شود یا نشود. 7. تفاوت در هدف: معجزه هدفی عالی و تربیتی دارد یعنی هدف آن اصلاح جامعه و عقاید مردم است. امّا سحر و ساحران معمولا اهداف بیارزش و دنیائی دارند. و گاهی بیهدف هستند. (6)8. تفاوت در پدیدآورنده: حالات و صفات پدیدآورندگان معجزه و سحر متفاوت است. &
1) 1) المیزان، ج 1، ص 82 و نیز ر. ک: استاد مصباح، آموزش عقاید، ص 265(دو جلدی)
2) 2) إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ. . . (بقره/22)
3) 3) فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعی (طه/66)
4) 4) فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ اَلْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ (بقره/102)
5) 5) المیزان، ج 1، ص 82.
6) 6) برای اطلاع بیشتر ر. ک: تفسیر نمونه، ج 8، ص 358-359.
معجزهگران، انبیاء الهی هستند که دارای صفات عالی انسانی مثل پاکدامنی، حقطلبی و پارسائی هستند و برای پول و ثروت و مقام و منافع شخصی کار نمیکنند. بلکه هدف آنها هدایت مردم و اصلاح جامعه است. امّا ساحران افرادی منحرف، اغفالگر و سودجو هستند، که هرگز روی رستگاری نمیبینند وَ لا یُفْلِحُ اَلسّاحِرُونَ (1)و (2)تذکر: همین تفاوتها غالبا در مورد تفاوت معجزه با اعمال مرتاضان نیز صادق است. مرتاضان با نوعی ورزش جسمی-روحی توانایی انجام کارهای خارق عادت را پیدا میکنند که در آن موارد نیز اراده شخص مرتاض همراه با اسباب غیر عادی در کار است. (3)
معجزه و کرامت هر دو عمل خارقالعادهای است که متکی بر نیروی ماوراءطبیعی است. اما چند تفاوت دارند: 1. معجزه همراه با تحدّی (مبارزهطلبی) است امّا کرامت این گونه نیست. ازاینرو کراماتی که از اولیاء الهی صادر میشود، مثل شفا دادن بیماران توسط امام رضا (علیه السلام) همراه با تحدّی نیست. 2. معجزه همراه با ادعای نبوت یا منصبی الهی است امّا کرامات این گونه نیست و صاحب کرامت ممکن است هیچگونه ادعائی نداشته باشد. 3. کرامات از اولیاء الهی صادر میشود چه پیامبر یا امام باشند یا نباشند. امّا معجزه از کسی صادر میشود که منصبی الهی (نبوت یا امامت) داشته باشد. تذکر: البته معجزه و کرامت هر دو از امور خارقالعاده الهی شمرده میشود که قابل تعلیم و تعلّم نیست و تحت تأثیر نیروی قویتری واقع نمیشود و مخصوص بندگان خاص خداست. (4)پس انسانهایی که پیامبر یا امام نیستند هم میتوانند اعمال خارق عادت داشته باشند که به آنها کرامت میگوییم. قرآن کریم به دو نمونه از این کرامات اشاره کرده که مورد استدلال متکلمان و مفسران
نیز واقع شده است. یکی از کرامات حضرت مریم (علیها السلام) (مریم/16 به بعد) و دوم داستان آصف و آوردن تخت بلقیس برای سلیمان (نمل/38-40) (1)
پیامبران الهی وقتی به سوی ملتی مبعوث میشدند شرایط زمانی و مکانی و سطح علمی مردم را در نظر میگرفتند و مطالبی در خور فهم آنان میآورند و بیان میکردند. حتی معجزات انبیاء متناسب با علوم پیشرفته زمان خودشان بود. تا فرزانگان مردم زودتر و بهتر معجزات آنان را درک کنند و ایمان آورند. یعنی هر پیامبری با خارق عادتی، از نوع پیشرفتهترین علوم زمان خویش مجهز بوده است تا ارتباط او با عالم ماوراءطبیعت روشنتر گردد. و دانشمندان عصر در برابر آن خضوع کرده و به حقانیت آن اعتراف کنند. در حدیثی آمده که از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند: چرا هر پیامبری نوعی از معجزات داشته است. حضرت فرمودند: «در عصر موسی سحر غالب بود و موسی (علیه السلام) عملی انجام داد که همه ساحران در برابر آن عاجز ماندند در زمان مسیح و محیط دعوت او پزشکان مهارت فوقالعادهای در معالجه بیماران داشتند، عیسی با درمان بیماران غیر قابل علاج، بدون استفاده از وسایل مادی، حقانیت خود را به ثبوت رساند. و در عصر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) غالب بر اهل زمان ادبیات (خطبهها، کلام و شعر) بود. و پیامبر (صلی الله علیه و آله) از طرف خدا مواعظ و حکمتهائی آورد که سخنان آنان را باطل کرد و حجت بر آنها تمام شد.» (2)البته معنای این حدیث این نیست که قرآن کریم فقط از جهت فصاحت و بلاغت معجزه است بلکه معجزهای جاویدان و برای همه زمان و مکانها و مردم تا قیامت است. ابعاد اعجاز قرآن متنوع است و برای هر مردمی جنبهای از اعجاز آن تبلور مییابد و درخشش دارد. (چنانکه خواهد آمد)
معجزات از جهات گوناگون قابل تقسیم است که به آنها اشاره میکنیم:
معجزهای که با درخواست مردم انجام گرفته باشد معجزه اقتراحی نامند. و معجزهای که بدون درخواست مردم انجام گرفته باشد معجزه غیر اقتراحی نامند (مثل نزول قرآن و. . .)
معجزه حسّی آن است که با حواس ظاهری انسان درک میشود مثل عصای موسی (علیه السلام) که مردم اعجاز آن را میدیدند. امّا معجزه عقلی آن است که پس از تعقل و تفکر اعجاز آن روشن میشود، مثل قرآن کریم.
معجزه موقت معجزهای است که مخصوص زمان و مکان خاصی است و بعد از آن از بین میرود ولی برای نسلهای آینده حکایت میشود و اگر حکایت یقینی باشد برای مردم بعدی هم حجت است. مثل: یدبیضای موسی (علیه السلام) یا ناقه صالح و. . . معجزه باقیه، دائمی یا جاویدان آن است که در همه زمانها و مکانها اعجاز آن ادامه دارد و برای مردم اعصار بعد نیز حجت است و اعجاز آن قابل اثبات است. مثل قرآن کریم که معجزه جاویدان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است. (1)نکته: ادیانی که موقت بودهاند مثل یهودیت و مسیحیت معجزات آنها نیز موقت است امّا دین اسلام که همیشگی و تا قیامت است معجزه آن نیز دائمی و جاویدان است.
1) 1) برای اطلاع بیشتر ر. ک: سیوطی، الاتقان، ج 3، ص 3 به بعد و نیز میرمحمدی، تاریخ و علوم قرآن، ص 185- 187.
قرآن معجزه جاویدان پیامبر اسلام و سند زنده حقانیت راه اوست. قرآن عزیز تنها معجزه حاضر در عصر ماست که گواه همیشه صادق اسلام و راهنمای انسانها است. از تعریفهایی که برای معجزه بیان شد برمیآید که معجزه در اصطلاح عبارت از امر خارق عادتی است که برای اثبات ادعای نبوت آورده میشود بهطوریکه موافق ادعا باشد و شخص دیگری نتواند مثل آن را انجام دهد بلکه همه در آوردن آن عاجز باشند. ولی با این حال معجزه امری منافی با حکم عقل یا باطلکننده اصل علّیت نیست. (1)اکنون پرسش این است که اعجاز قرآن از کدام جهت است یعنی تحدّی قرآن به آوردن «مثل» آن یعنی چه؟ و مثلیت در چه جهتی مراد است. پاسخ به این پرسش موضوع این قسمت نوشتار است که دیدگاهها را در این زمینه بررسی میکند. این نوشتار در چند قسمت ارائه میگردد. قسمت اول: بررسی تحدّی و مبارزهطلبی قرآن کریم (دلیل اعجاز قرآن) قسمت دوم: بررسی دیدگاهها درباره جهت اعجاز قرآن (رمز مثل نداشتن آن) قسمت سوم: راز اعجاز قرآن کریم.
آیاتی که تحدّی (مبارزهطلبی) قرآن در آنها مطرح شده است چند گونه است. گاهی مردم را در مورد کل قرآن و یا ده سوره آن به مبارزه میطلبد و گاهی میفرماید اگر میتوانید یک سوره مثل آن بیاورید. به این آیات توجه کنید: قُلْ لَئِنِ اِجْتَمَعَتِ اَلْإِنْسُ وَ اَلْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا اَلْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً (2)
«بگو اگر تمامی انسان و جن جمع شوند تا مثل این قرآن را بیاورند نخواهند توانست و لو آنکه برخی آنها به کمک دیگران بشتابند.» أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ اُدْعُوا مَنِ اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (1)«آیا میگویند که [محمد (صلی الله علیه و آله)]افترا میبندد (و کلام خود را کلام خدا میخواند) پس ده سوره مانند آن بسازید و بیاورید و از هرکس، غیر از خدا، میخواهید کمک بگیرید، اگر راست میگویید.» وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ اُدْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اَللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (2)«و اگر در مورد آنچه به بنده خود [محمد]نازل کردیم شکی دارید پس سورهای از جنس آن بیاورید و گواهان خود را، غیر از خدا بخوانید، اگر راستگویانید.» سوره یونس آیه 38 نیز مضمونی شبیه آیه 23 سوره بقره دارد. فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ با این تفاوت که کلمه «من» در سوره بقره هست اما در سوره یونس «مثله» بدون کلمه «من» آمده است. (در مورد این نکته بعدا توضیح خواهیم داد.) أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا یُؤْمِنُونَ فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کانُوا صادِقِینَ (3)«یا (آیا) میگویند او قرآن را از خود بافته است بلکه ایمان نمیآورند. اگر راست میگویند پس کلامی مثل آن (قرآن) را بیاورند.» هر چند که ظاهر کلمۀ «مثله» این است که کل قرآن مراد باشد ولی کلمه حدیث «کلام» شامل کمتر از یک سوره هم میشود. و لذا برخی احتمال دادهاند که مقدار معجزه بودن قرآن یک سوره و یا تعدادی از آیات است که به اندازه یک سوره باشد. (4)تذکر: نکتۀ جالب در آیات فوق این است: آنجایی که سخن از آوردن مثل کل قرآن یا ده سوره آن است سخنی از یاری افراد به همدیگر است اما جائی که سخن از یک سوره و حدیث است مسئله شاهدان-و نه یاوران-را مطرح میکند. علت این تعبیرات شاید این باشد که در صورت اول این کار برای یک نفر مشکل است و یا اینکه اشاره به وجود اعجاز قرآن و مراتب آن است.
قرآن میفرماید: لَئِنِ اِجْتَمَعَتِ اَلْإِنْسُ وَ اَلْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا اَلْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ (1)یعنی اگر همه افراد انسانها و حتی جنها جمع شوند نمیتوانند. مثل قرآن را بیاورند و به اصطلاح، عام افرادی است. بهطوریکه شامل همه افراد موجود انسانها و حتی افرادی که در آینده میآیند میشود.
یعنی این دعوت و تحدّی قرآن از زمان صدر اسلام شروع شده و همیشه ادامه دارد و لذا میفرماید فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا (2)اگر در گذشته نتوانستید مثل قرآن را بیاورید و هرگز هم نخواهید توانست.
در هیچ حالی نمیتوانید مثل قرآن را بیاورید یعنی اگر عرب و یا عجم، ادیب (متخصص ادبیات عرب) و یا متخصص در هر زمینه دیگر باشید نمیتوانید مثل قرآن را بیاورید. البته این مطلب از اطلاق آیه استفاده میشود. (3)و از این شمول و عموم و اطلاق آیه میتوان استفاده کرد که آن جهت و رمز اعجاز قرآن باید چیزی دیگر باشد. که شامل همه زمانها و همه احوال باشد. و این در حالی است که برخی مثل شاطبی میگویند: اعجاز قرآن مخصوص زمان صدر اسلام است. و همینکه ادیبان آن دوره نتوانستند مثل قرآن را بیاورند دلیل معجزه بودن قرآن است و در اعصار بعدی فقط به همین مطلب احتجاج میشود. (4)
در سوره بقره آیه 12 میخوانیم: فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ در مورد مرجع ضمیر غایب «مثله» میتوان چند احتمال را مطرح کرد: 1. مرجع ضمیر قرآن (ما نزّلنا) باشد یعنی: «پس سورهای از جنس (از مثل) قرآن بیاورید.»
از ظاهر آیه همین معنا استفاده میشود و مشهور در زبانها هم همین است. و علامه طباطبائی (ره) در المیزان نیز این احتمال را ذکر میکند. (1)2. مرجع ضمیر خدا باشد یعنی: «اگر میتوانید سورهای از مثل خدا بیاورید» این مطلب در کلام الزملکانی (م 651 ق) به عنوان یک احتمال نقل شده که ضعیف است چرا که سیاق این آیه با آیۀ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ (2)واحد است در حالی که ضمیر در این آیه به خدا برنمیگردد. (3)3. مرجع ضمیر به عبد (پیامبر (صلی الله علیه و آله) برمیگردد، یعنی: «پس سورهای از مثل پیامبر (صلی الله علیه و آله) (که امی است) بیاورید.» یعنی صدور یک سوره مثل سورههای قرآن از فردی درس نخوانده مثل پیامبر (صلی الله علیه و آله) ممکن نیست. این احتمال را علامه طباطبائی در المیزان (4)بیان میکند. تذکر: شاید این مطلب اشاره به مراتب اعجاز نیز باشد. یعنی آوردن یک سوره با توجه به اینکه همه جهات اعجاز را در برندارد از فردی امّی معجزه است و از افراد امّی برنمیآید همانطورکه آوردن ده سوره (با توجه به محتوای آن سورهها و جهات عدیده اعجاز آنها) از دست افراد کثیر با تخصصهای گوناگون هم ساخته نیست. یعنی هر آیهای خطاب به شخص یا اشخاص خاص (امی-جن و انس) است و مرتبهای از اعجاز را بیان میکند. و شاهد این مطلب همان چیزی است که قبلا بیان کردیم که تحدّی قرآن در مورد ده سوره و کل قرآن همراه با اشاره به یاوران انس و جن است اما در مورد تحدّی به یک سوره سخنی از آنها به میان نمیآید بلکه داوران و شاهدانی را برای قضاوت بین دو سوره که از فرد امی صادر میشود فرا میخواند. تا روشن شود که هیچ فرد امّی نمیتواند مثل پیامبر (صلی الله علیه و آله) باشد و سورهای معجزهآسا آورد. و از این مطلب جواب «الزملکانی» هم روشن شد که سیاق دو آیه یکسان نیست چرا که در سوره هود سخن از ده سوره-و نه یک سوره-است. و نیز در سوره هود مرجعی مثل «عبد» وجود ندارد و نیز کلمه «من» در آنجا نیست. پس هر چند ظاهر آیه معنای اول را نشان میدهد اما معنای سوم دقیقتر بنظر میرسد.
در این مورد آراء و نظریههای متفاوتی از زمانهای قدیم مطرح بوده است ولی این نظریهها را میتوان در یازده دیدگاه خلاصه کرد، که ما به آنها اشاره میکنیم و به مهمترین طرفداران هر دیدگاه اشاره میکنیم، و اگر یک نفر در مورد چند دیدگاه نظر مثبت دارد او را در همه موارد ذکر میکنیم:
یعنی قرآن یک معجزه ادبی است به طوری که فصیح بودن آن در حد اعلای فصاحت و بلیغ و رسا بودن آن نیز کامل است به طوری که در قبل و بعد از ظهور اسلام هیچ شعر یا خطبه و کلام عربی به پایه آن نرسیده است. (2)
هر چند قرآن از حروف و کلمات معمولی زبان عرب تشکیل شده است اما نظم خاص خود و تألیف منحصر به فرد آن در ترکیبات کلامی آن معجزه است یعنی سبک خاص آن، نه شعر، نه نظم است بلکه کلامی خاص است که قابل تقلید نیست. چرا که خداوند از همه حروف و کلمات و ترکیبات آگاهی دارد و بهترین آنها را انتخاب
1) 1) المیزان، ج 1، ص 58.
2) 2) این نظریه شاید مشهورترین دیدگاه در باب اعجاز قرآن است و از جمله کسانی که آن را پذیرفتهاند میتوان از این افراد نام برد: 1. عبد القادر الجرجانی (م 471 ق) (دلایل الاعجاز و الشافیة به نقل از التمهید، ج 4، ص 14.) 2. السکاکی (م 567 ق) (مفتاح العلوم، ص 196-199.) 3. فخر الدین الرازی (م 606 ق) (نهایة الایحار فی درایة الایحار به نقل از التمهید، ج 4، ص 50.) 4. قاضی عبد الجبار (م 415 ق) (شرح الاصول الخمسة، للقاضی عبد الجبار، ص 586-594.) 5. ابن میثم البحرانی (636-699 ق) او این دیدگاه را به اکثر معتزله نسبت میدهد. (التمهید، ج 4، ص 80) . 6. شیخ محمد عبده. (همان، ص 129.) 7. شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء (1373 ق) (همان، ص 132.) 8. استاد آیة الله سید ابو الفضل میرمحمدی در کتاب تاریخ و علوم قرآن، (معاصر) (تاریخ و علوم قرآن، ص 200 چاپ دفتر انتشارات اسلامی، چاپ چهارم بهار 1375.)
کرده است ولی ما نه علم کامل الهی را داریم و نه قدرت او را و لذا نمیتوانیم مثل او سخنی بگوئیم. (1)
از همان اوایل بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله) تأثیر شگرف قرآن در قلوب مردم واضح بود به طوری که مشرکین عرب، مردم را از گوش دادن به قرآن منع میکردند تا جذب کلام الهی نشوند. و شیرینی آن را نچشند. و همین مطلب امروزه گاهی، تحت عنوان «موسیقی قرآن» خوانده میشود که برخی از متأخران مصر و ایران به آن تمایل دارند. و میگویند این جنبه از قرآن معجزه است و دیگران از آوردن کلامی که چنین تأثیری داشته باشد عاجزند. (2)
وقتی معارف قرآن در زمینه توحید و صفات خدا با دیگر کتابهای آسمانی و سخنان فلاسفه و حکما، مقایسه میشود متوجه میشویم که قرآن چیز دیگری است که عقلها را متحیر مینماید. و دیگران از آوردن معارفی مثل آن عاجزند و این در حالی است که همه این
1) 1) از جمله قائلین به این نظریه میتوان از این افراد نام برد: 1. ابن سلیمان الخطابی البستی (م 388 ق) (ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، الرسالة الاولی الخطائی، ص 9-21.) 2. ابن عطیه (م 542 ق) (الزرکشی، البرهان، ج 2، ص 97.) 3. الراغب الاصفهانی (م 502 ق) (مقدمه تفسیر، ص 104-109) . 4. الشیخ الطوسی (ره) (م 460 ق) (الاقتصاد فی اصول الاعتقاد، ص 74-166.) 5. القطب الراوندی (573 ق) (التمهید، ج 4، ص 64.)6. الزملکانی (م 651 ق) (همان،75.) 7. شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء (همان، ص 132.) 8. شیخ محمد جواد بلاغی (همان، ص 133.) 9. استاد سید ابو الفضل میرمحمدی نیز همین نظر را تقویت میکند. (در کتاب تاریخ و علوم قرآن، ص 200.) .
2) 2) از جمله کسانی که قائل به این سخن است: 1. ابن سلیمان البستی (م 388 ق) (التمهید، ج 4، ص 38.) 2. سید قطب (همان، ص 104.) 3. استاد مصطفی محمود (همان، ص 106.) 4. دکتر محمد عبد الله دراز (همان، ص 112.) 5. محمد صادق الرافعی. (همان، ص 118.) 6. استاد محمد فرید وجدی. (همان، ص 127.)
معارف توسط یک فرد امّی (بیسواد) بیان شده است قائل این سخن آیة الله خوئی (ره) است. (1)
نظام تشریع و قانونگذاری قرآن از چنان متانت و استواری برخوردار است که هیچکس قادر نیست مثل آن را بیاورد بلکه انسانها هر قانونی که میگذارند پس از گذشت چندی اشکالات و سستی آن آشکار میشود و خود ناچار به تغییر آن میشوند. برای مثال قرآن به نظام عدل و وسط، برادری و علم دعوت میکند و در جایی که به آخرت میپردازد دنیا را هم فراموش نمیکند. قائل این سخن نیز آیة الله خوئی (ره) است. (2)
قرآن کریم وقتی سخن از توحید و معاد و نبوت میکند چنان استوار و بر اساس قوانین صحیح فکر (منطق) سخن میگوید، تو گویی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) دهها سال منطق و فلسفه خوانده است در حالی که او یک فرد امّی بود. این، اعجاز قرآن را میرساند چرا که هیچ فرد امّی نمیتواند این گونه سخن بگوید. از جمله قائلین این سخن شیخ محمد جواد بلاغی صاحب تفسیر آلاء الرحمن است. (3)
قرآن در موارد متعددی از اقوام گذشته که اثری از آنها نبود مثل قوم لوط و عاد و ثمود و. . . سخن گفته است و اکتشافات بعدی باستانشناسان این مسائل را اثبات کرده و میکند. و یا در مواردی از مسائل آینده سخن میراند مثل پیشبینی شکست ایران از روم که به وقوع پیوست. این اخبار غیبی است که بشر عادی از آوردن مثل آن عاجز است. (4)
1) 1) البیان فی تفسیر القرآن، المقدمه، ص 43-91 و التمهید، ج 4، ص 135.
2) 2) البیان فی تفسیر القرآن، المقدمه، ص 43-91 و التمهید، ج 4، ص 135.
3) 3) التمهید، ج 4، ص 133.
4) 4) از جمله قائلین این دیدگاه این افراد هستند: 1. القطب الراوندی (م 573 ق) (التمهید، ج 4، ص 64.) 2. سید عبد الله شبر (م 1242 ق) (همان، ص 100.) 3. شیخ محمد حسین آل کاشف الغطاء (م 1373 ق) (همان، ص 132.) 4. آیة الله خوئی (ره) (البیان، ص 43-91.)
یکی از ابعاد اعجاز قرآن که در چند قرن اخیر ظاهر شد و بسیاری از متخصصان علوم را به شگفتی واداشت و برخی صاحبنظران علوم قرآن بدان تصریح کردهاند همان گزارههای قرآن در مورد مسایل علمی مثل: زوجیت گیاهان و حرکت خورشید و زمین است. در حالی که انسانها تا قرنها بعد از نزول قرآن بدان مطالب علمی دسترسی نداشتند. یا به نظریه بطلمیوسی که بر خلاف آنهاست، معتقد بودند. (1)
قرآن در طی 23 سال بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد که گاهی در شرایط جنگ، صلح، سفر و. . . بود ولی با این حال اختلاف و تناقضی در بیانات قرآنی وجود ندارد. در حالی که اگر یک نویسنده در طی چند سال مشغول نوشتن باشد گاهی در ابتدا و انتها و مطالب داخل نوشته تناقضاتی به چشم میخورد. این مطلب، اعجاز قرآن را میرساند که هیچ انسانی نمیتواند مثل قرآن این گونه سخن گوید. از جمله کسانی که این نظریه را پذیرفتهاند آیة اللّه خوئی (ره) در البیان است. (2)همچنین شیخ محمد جواد بلاغی نیز قبل از ایشان قائل به این نظر شدهاند. (3)
برخی از صاحبنظران بر آنند که اعجاز قرآن کریم این است که تغییر عظیم و جدّی و انقلاب بزرگی در حیات انسان به وجود آورده است که با قوانین عادی و تجربی بشر در اجتماع و سنن تاریخی سازگار نیست. به عنوان نمونه وضع اجتماع اعراب جزیرة العرب را مثال میزنند که قبل از اسلام با تمدن و مدنیت آشنا نبودند ولی کتابی مثل قرآن از آنجا برخاست در حالی که هر کتاب آئینه
فرهنگ و علم جامعه خویش است اما قرآن کریم برخلاف قوانین طبیعی و اجتماعی بوجود آمد و توانست جامعه عرب را صاحب فرهنگ و تمدن جدیدی کند. (1)
برخی معتقدند که اعجاز قرآن از آن جهت است که خداوند اجازه نمیدهد کسی مثل قرآن را بیاورد یعنی قدرت را از مخالفین سلب میکند. البته این نظریه به سه صورت تصویر شده است. (2)اول: این که بگوئیم خداوند انگیزه افراد مخالف قرآن را سلب میکند. دوم: اینکه بگوئیم خداوند علوم لازم آنها را سلب میکند. سوم: اینکه بگوئیم با اینکه قصد مخالفت دارند و قدرت برآوردن مثل قرآن دارند، اما خداوند جلوی آنها را جبرا میگیرد. البته به این دیدگاه جوابهای متعددی داده شده است. (3)و معمولا اساتید و صاحبنظران علوم قرآن این دیدگاه را نمیپذیرند. (4)
این حاصل کلام علامه طباطبائی (ره) و آیة اللّه خوئی (ره) و نیز استاد معرفت است که در ادامه نوشتار بدان میپردازیم. این دیدگاه در بین علمای سابق هم طرفدارانی داشته است مثل: 1. سید عبد الله شبر (م 1242 ق) (5)2. شیخ محمد جواد بلاغی. (6)
1) 1) سید محمد باقر حکیم، علوم القرآن، ص 129-130. (ایشان برخی مقالات شهید صدر را در متن کتاب به صورت کامل آورده است. و این مطلب از آن مقالات است.)
2) 2) التمهید، ج 4، ص 141.
3) 3) ر. ک: التمهید، ج 4، ص 152.
4) 4) برخی از کسانی که قائل به این سخن هستند، عبارتند از: 1. ابن اسحاق النظام (م 231 ق) (التمهید، ج 4، ص 141.) 2. الشریف المرتضی (سید مرتضی) (م 436 ق) (همان، ص 180.)
5) 5) حق الیقین، ج 1، ص 99-101.
6) 6) التمهید، ج 4، ص 133.
قرآن کریم دارای ابعاد گوناگونی مثل فصاحت، بلاغت، اخبار غیبی گذشته و آینده، اسرار علمی، موسیقی خاص (جذب نفوس یا روحانیت خاص قرآن) ، معارف عالی، قوانین محکم، براهین عالی و استقامت بیان است. که همه این ابعاد از اعجاز قرآن است. و فقط قرآن از لحاظ صرفه معجزه نیست. بلکه صرفه باطل است. البته همانطور که گذشت این دیدگاه مورد قبول ما، یعنی دیدگاه دوازدهم، در علمای سابق و حاضر طرفدارانی دارد و هر کدام این دیدگاه را به روش خاصی تفسیر کردهاند. که به برخی آنها اشاره میکنیم: 1. از کلمات علامه طباطبائی (ره) و آیة الله معرفت برمیآید که: تمام ابعاد قرآن معجزه است ولی با اختلاف مخاطبین متفاوت است. برای مثال قرآن معجزه ادبی برای ادیبان و معجزه سیاسی برای اهل سیاست و معجزه در حکمت برای حکیمان و. . . است. بنابراین نظریه اعجاز قرآن، شامل همه افراد و همه زمانها و همه حالات میشود. (1)2. شیخ محمد جواد بلاغی صاحب تفسیر آلاء الرحمن میفرماید: برای اعراب و بقیه مردم ابعاد دیگر اعجاز (مثل اسرار غیبی و. . .) وجود دارد. (2)آیة الله معرفت میفرماید اگر چه ظاهر قرآن این است که (با توجه به تبحّر مردم عرب صدر اسلام در علوم ادبی) اعجاز قرآن از جنبه فصاحت و بلاغت است اما در دورههای بعد که خطاب عمومی شد و شامل همه بشریت گردید تحدّی قرآن هم با همه جهات صورت میگیرد و منحصر در فصاحت و بلاغت نیست. (3)3. آیة الله خوئی (ره) نیز همه این ابعاد را نشانه اعجاز قرآن میداند. اما آن را منحصر به مخاطبین عرب یا عجم و یا اهل فن و علم خاص نمیکند. (4)&
طرفداران دیدگاه دوازدهم، در لابلای بحثها دلایلی را میآورند از جمله میفرمایند: اول: اگر اعجاز قرآن منحصر به فصاحت و بلاغت باشد، اعجاز قرآن منحصر به اعراب میشود که این مطلب را درک میکنند آن هم اعرابی که ادیب باشند. در حالی که قرآن برای همه بشر آمده و همان گونه که گذشت تحدّی آن هم از جهت افراد و زمانها شمول دارد. (1)دوم: از آنجا که فصاحت و بلاغت امری مبهم و ذوقی است و معیار کاملی ندارد، لذا انحصار اعجاز قرآن در فصاحت و بلاغت موجب شد که برخی از بزرگان در دامن قول به صرفه بیفتند، از جمله سید مرتضی (ره) و دیگران که دیدند کلمات فصیح و بلیغ در عرب زیاد است و برخی در الفاظ مشابه سورههای کوچک قرآن است (هر چند در محتوا به پای آن نمیرسید) و لذا دیدگاه صرفه را پذیرفتند. (2)بررسی و اشکالات: در مورد این نظریه دو اشکال اساسی مطرح شده است که عبارتند از: اول: اگر اعجاز قرآن شامل غیر از فصاحت و بلاغت باشد (یعنی اعجاز علمی و اسرار غیبی و. . .) در این صورت این اعجاز در همه سورهها یافت نمیشود. (3)در این مورد میتوان به دو گونه پاسخ داد: الف: جواب نقضی: برخی از وجوه اعجاز قرآن مثل تأثیر در نفوس (اعجاز روحانی یا موسیقی خاص قرآن) در همه سورهها یافت میشود پس باید آن را هم ملحق به فصاحت و بلاغت کنند و از وجوه اعجاز قرآن بدانند چرا که در همه سورهها هست و کسی هم نتوانسته مثل آن را بیاورد. ب: جواب حلّی: از آنجا که قبلا ثابت کردیم که اعجاز قرآن شامل همه افراد و حالات بشر و زمانها میشود پس تحدّی قرآن به نسبت به هر مخاطب خاصی به نوع ویژهای است یعنی به ادیب میگوید اگر میتوانی مثل قرآن را در فصاحت و بلاغت بیاور و به هر متخصص بر طبق تخصص او تحدّی میکند پس وجه اعجاز هر سوره، نسبت به هر شخص متفاوت است.
علاوه بر آنکه در بخش اول بیان کردیم که قرآن در جائی که اعجاز را در یک سوره و کلام کوتاه مطرح میکند فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ (1)صدور یک سوره از یک فرد امّی را مطرح میکند بنابراین که (ضمیر «من مثله» به عبد، که پیامبر است برگردد) پس در آن مورد و بر طبق ظاهر قرآن تحدّی به فصاحت و بلاغت و امثال این امور است. اما در جائی که تحدّی به همه قرآن یا ده سوره میشود همه افراد بشر را به مبارزه میطلبد و لذا بر طبق استعداد و تخصص افراد همه ابعاد اعجاز مطرح میگردد. دوم: فصاحت و بلاغت قرآن در خود قرآن وجود دارد و از لحاظ قرآن بودن معجزه است. اما ابعاد دیگر اعجاز مثل اخبار غیبی و اسرار علمی به هر زبان یا در هر کتابی که باشد معجزه است و اعجاز آنها ربطی به قرآن بودن آنها ندارد. یعنی اگر کسی با لفظ فارسی یا انگلیسی هم خبر غیبی بدهد آیه و معجزه است در صورتی که ما میخواهیم اعجاز خاص قرآن را ثابت کنیم. پاسخ: در آیات تحدّی کلمه «مثل» (2)آمده است، و این کلمه اطلاق دارد یعنی نفرموده است که: «اگر میتوانید مثل الفاظ قرآن را در فصاحت و بلاغت آورید.» بلکه فرموده است که: «اگر میتوانید مثل قرآن را بیاورید.» یعنی مثل الفاظ و ترکیبهای قرآن یا مثل معانی بلند و اخبار غیبی آن. البته اعجاز قرآن در الفاظ و ترکیبهای کلامی با توجه به مضامین و معانی و محتوای خاص آن است. پس اگر کسی الفاظی و ترکیبی فصیح و بلیغ شبیه قرآن بیاورد که محتوای آن را نداشته باشد، نتوانسته است مثل قرآن را بیاورد. (3)و نیز اگر کسی محتوا و اخبار غیبی بیاورد که دارای الفاظ عربی و ترکیبهای فصیح و بلیغ مشابه قرآن نباشد نتوانسته است مثل قرآن را بیاورد. پس نه لفظ فصیح و بلیغ قرآن و نه محتوای آن به تنهایی قرآن نیست هر چند که هر کدام از آنها بعدی از اعجاز قرآن است چون در حد اعلا واقع شده و بشر نتوانسته نظیر آنها را بیاورد.
بنا بر آنچه که گذشت، اعجاز قرآن ابعاد متعددی مثل فصاحت، بلاغت، محتوا، اخبار غیبی و. . . دارد. وجه و جهت تحدّی و مبارزهطلبی قرآن همه وجوه اعجاز قرآن است (غیر از صرفه که باطل است) البته جهات اعجاز قرآن نسبت به مخاطبین مختلف، متفاوت است و هر کسی را بر اساس تخصص و استعداد او و در همان زمینه به مبارزه میطلبد. هر چند اعجاز قرآن و تحدّی آن شامل همه زمانها میگردد. و همینکه در طول چهارده قرن کسی نتوانسته مثل قرآن را بیاورد، اعجاز قرآن و حقانیت و صداقت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ثابت میشود.
چرا پس از چهارده قرن هنوز کسی نتوانسته است به تحدّی (مبارزهطلبی) قرآن پاسخ دهد و سورهای مثل آن بیاورد. رمز این عجز و ناتوانی در چیست؟ آیا انسانها، زبان عرب و قواعد آن را نمیدانند یا نمیتوانند فراگیرند؟ آیا علم بشر ناکافی است؟ همین پرسش مشکل است که برخی از متفکران و صاحبنظران را به دامن «صرفه» انداخته است. در پاسخ به این پرسش میتوان این گونه گفت: قرآن کلامی است که از جهات و ابعاد گوناگون معجزه است قرآن کتابی است با الفاظ محدود و معانی بسیار و عالی، قرآن کتابی است با الفاظ عربی معمولی اما در اوج فصاحت و بلاغت که مثل آن وجود ندارد. قرآن مثل هر کتاب دیگر از سه عنصر «لفظ، معنا و نظم» تشکیل شده است پس اگر کسی بخواهد کتابی مثل قرآن بیاورد باید حدّ اقل سه شرط داشته باشد: 1. علم به تمام الفاظ، اسمها، فعلها و. . . داشته باشد بهطوریکه بتواند بهترین و مناسبترین آنها را در هر جمله به کار بندد. 2. عقل او تمام معانی الفاظ، اسمها، فعلها و. . . را بفهمد تا بتواند در موقع سخن گفتن بهترین و مناسبترین معنا را در مورد مقصود خود ارائه دهد. 3. علم به تمام وجوه نظم کلمات و معانی داشته باشد تا بتواند در مواقع لزوم بهترین و مناسبترین آنها را برای کلام خویش انتخاب کند. از آنجا که این (الفاظ، معانی، نظم آنها) هنگامی که در همدیگر ضرب شوند یک مجموعه بینهایت (به اصطلاح ریاضی) را تشکیل میدهند. لذا تسلط و احاطه بر آنها و
حضور ذهن در مورد همه این امور برای یک انسان مقدور نیست. علاوه بر آنکه مطالب و محتوای عالی قرآن و اسرار علمی و جهات دیگر آن، خود، علومی دیگر را میطلبد که در دسترس بشر نیست. پس تنها خداست که بر همه چیز احاطه دارد و علم او نامحدود است و میتواند این مجموعه را یکجا در نظر گیرد و کتابی بوجود آورد که فصیحترین الفاظ، صحیحترین معانی و بهترین نظم را استفاده کند: أَنَّ اَللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (1)آری به نظر میرسد که سرّ عجز انسان در آوردن مثل قرآن و راز اعجاز این کتاب الهی در محدودیت علم و عقل بشر و نامحدود بودن علم و عقل خدا نهفته است: وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ اَلْعِلْمِ إِلاّ قَلِیلاً . (2)و از این روست که هر چه علم بشر بیشتر رشد کند و عقل و تفکر او قویتر و عمیق گردد، بهتر میتواند، اسرار الفاظ، معانی و نظم قرآن را دریابد و بر اعجاب او نسبت به این کتاب آسمانی افزوده میشود، ولی هیچگاه قادر نخواهد بود، مثل آن را بیاورد. قُلْ لَئِنِ اِجْتَمَعَتِ اَلْإِنْسُ وَ اَلْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا اَلْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً (3)«بگو اگر تمام انسان و جن جمع شوند تا مثل این قرآن را بیاورند، نخواهند توانست و لو آنکه برخی آنها به کمک دیگران بشتابند.»
قرآن معجزه جاوید پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و دلیل نبوت و راستگویی پیامبر است، یعنی دلیل اعتبار اسلام است، ولی اعجاز قرآن، از جهات گوناگون اثبات شده است. از آن جمله: اعجاز در الفاظ، محتوا، عدم تناقض در مفاهیم آن، آهنگ قرآن، نفوذ آیات آن در دلها، پیشگوئیها و اخبار غیبی قرآن شمرده شده است. (4)ولی اعجاز علمی قرآن، در قرنهای اخیر بین مفسران جایگاه ویژهای یافته است؛ چون علوم تجربی تکامل یافت و رشد سریع نمود و رازهای علمی قرآن را آشکار کرد و این در
حالی بود که کتاب مقدس (تورات و انجیل) هر روز با پیشرفت علوم، عقبنشینی کرد و تحریفات آن برملا گردید. ازاینرو مفسران در موارد متعدد به اعجاز علمی قرآن (آیاتی که از قوانین و یافتههای علمی بشر، در چندین قرن بعد خبر میدهد) اشاره کردهاند (1)و حتی دانشمندان اروپایی به ابعاد علمی قرآن، اعتراف نمودهاند. برای مثال، لورا واکسیا واگلیری استاد دانشگاه ناپل میگوید: ما در این کتاب گنجینهها و ذخایری از علوم میبینیم که فوق استعداد و ظرفیت باهوشترین اشخاص و بزرگترین فیلسوفان، قویترین رجال سیاست و قانون است و بدلیل این جهات است که قرآن نمیتواند، کار یک مرد تحصیل کرده و دانشمند باشد. (2)
توافق قرآن با علوم جدید، بر سر یک مطلب علمی، اعجاز قرآن را اثبات میکند، اما ناگفته نماند که اعجاز قرآن، منحصر در همین بعد آن نیست. پس اگر مطالب علمی قرآن توسط علوم تجربی، مورد تأیید قرار نگرفت، موجب بیاعتباری قرآن نمیشود؛ چون اعجاز قرآن از راههای متعدد ثابت شده است و اگر از لحاظ علمی هم، در بعضی موارد اثبات شود شاهد دیگری، بر اعجاز آن است و اگر ثابت نشود، ضرری به اعتبار قرآن نمیزند. به عبارت دیگر، رابطه مطالب علمی قرآن با علوم تجربی، سه صورت دارد: الف: مطالب علمی قرآن که مورد تأیید علوم قرار گرفته، در بسیاری موارد شگفتی دانشمندان جدید را برانگیخته که چگونه یک کتاب مذهبی، در چهارده قرن قبل، از جدیدترین نظریات علمی با دقت سخن گفته است مانند: حرکت خورشید، زوجیت گیاهان و. . . که ما در بخشهای بعدی کتاب، نمونههای آنها را میآوریم. ب: مطالب علمی که در قرآن وجود دارد و با نظریات علوم تجربی، ناسازگار مینماید که این بحث مربوط به تعارض علم و دین میشود که تعارض علم قطعی، با دین ممکن نیست بلکه این تعارض ظاهری است که با دقت بیشتر برطرف میشود. ج: مطالب علمی که در قرآن هست، ولی توسط علوم تجربی، اثبات یا نفی نشده
است و ممکن است قرنها بعد با پیشرفت علوم، کشف شود و هیچ دلیلی بر رد آنها نداریم، بنابراین مانعی در اعتقاد به آنها وجود ندارد. اشکالات مخالفان: بعضی مخالفین تفسیر علمی، میگویند که این نوع تفسیر، اعجاز قرآن را اثبات نمیکند زیرا: 1. اینکه بعضی مطالب علمی قرآن، با اکتشافات جدید مطابق است، ثابت میکند که قرآن را یک نفر انسان عادی بیان نکرده، بلکه از طرف خدای دانای به حقایق نازل شده است ولی این مطلب نمیرساند که قرآن معجزه است چون تورات و انجیل اصلی هم، از طرف خدا نازل شده ولی معجزه نبود؛ بلکه اعجاز قرآن که تحدّی قرآن برای آن است در مورد اعجاز بیانی و ادبی قرآن است که کسی مثل آن را نمیتوانست و نمیتواند بیاورد. 2. آیات و مطالب علمی قرآن در همه سورهها نیست، در حالی که تحدّی قرآن این است که أَمْ یَقُولُونَ اِفْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ اُدْعُوا مَنِ اِسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اَللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (1)، وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ . (2)«یک سوره مانند قرآن را بیاورید» پس اعجاز قرآن با هر سورهای اثبات میشود، در حالی که طبق نظریه اعجاز علمی، فقط سورههایی که آیات علمی دارد، اعجاز را ثابت میکند. 3. این نوع اعجاز را فقط اهل علم و کسانی که تخصص در علوم تجربی دارند میفهمند در حالی که قرآن معجزهای برای همه افراد است. 4. بحث اعجاز قرآن با علم تفسیر مخلوط شده است؛ چون هدف علم تفسیر بیان معانی الفاظ و جملات است ولی هدف اعجاز، دلیل آوردن بر صدق سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و این دو با هم ربطی ندارد. (3)
طریق علوم تجربی کشف کردند، نشان میدهد که قرآن، کلام صادرشده از یک انسان معمولی نیست، بلکه از طرف خدا آمده است (تا اینجا با اشکالکننده توافق داشتیم) پس انسان عادی نمیتواند مانند این مطالب علمی را بیاورد، نه در عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) میتوانستند و نه الآن کسی میتواند، مطالب علمی قرنها بعد را بیان کند. پس قرآن معجزه بوده و الآن هم نسبت به مطالب علمی که یک قرن بعد، کشف میشود معجزه است (در عین حال که اعجاز ادبی آن هم پابرجاست.) اینکه ما از قرآن در هر زمان، یک مطلب جدید به دست میآوریم، خود اعجاز کلام را میرساند و برای اثبات اعجاز قرآن (یا از طرف خدا بودنش) احتیاج به دلیلی غیر خودش نداریم. تورات و انجیل از طرف خدا بود ولی اثبات صدق موسی (علیه السلام) و عیسی (علیه السلام) بهوسیله تورات و انجیل نبود (پس نفس تورات و انجیل معجزه نبود به خلاف قرآن) بلکه اثبات تورات و انجیل (که کلام خدا باشد) احتیاج به معجزه و دلیل صدق (مثل عصای موسی) داشت همانطورکه این معجزه اصل نبوت آنان را نیز اثبات میکرد. به عبارت دیگر در مورد قرآن، معجزه و کتاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) (که کلام خداست) یکی شده است اما در مورد تورات و انجیل این دو از هم جدا میشود؛ یعنی مطالب علمی قرآن دو چیز را اثبات میکند: اول معجزه بودن قرآن و دوم اینکه از طرف خدا نازل شده است. 2. اعجاز علمی قرآن، در بعضی سورهها برای ما آشکار شده و در بعضی سورهها آشکار نشده است و روشن نشدن آنها دلیل بر عدم اعجاز علمی آن سورهها نیست. از طرف دیگر کسی که ادعا میکند قرآن اعجاز علمی دارد نمیگوید تکتک آیات و سورهها اعجاز علمی دارد تا اشکال به او وارد شود که تحدی قرآن در مورد تکتک سورههاست، اعجاز قرآن جهات مختلف (ادبی، علمی، عدم وجود اختلاف، قوانین عالی و. . .) دارد. و لازم نیست هر سوره از همه جهات معجزه باشد بلکه از یکجهت هم که معجزه باشد تحدّی قرآن صحیح است. 3. اشکال سوم به همه جهات اعجاز قرآن وارد است چون اعجاز ادبی قرآن را هم همه انسانها خصوصا غیر عربهایی که اهل علم نیستند نمیتوانند تشخیص دهند ولی این دلیل بیاعتباری اعجاز ادبی یا علمی قرآن نمیشود. 4. اشکال چهارم مطلب حقی است چرا که تفسیر علمی با هدفهای گوناگون انجام میگیرد که عبارتند از:
*گاهی هدف تفسیر علمی قرآن روشن کردن معانی و مقاصد قرآن است که همان تفسیر اصطلاحی است. *گاهی هدف تفسیر علمی، اثبات اعجاز قرآن است. *گاهی هدف تفسیر علمی، اثبات نظرات انحرافی یا تفسیر به رأی، یا اثبات وجود همه علوم در قرآن است که این امور موجب بدبینی به تفسیر علمی میشود و نوعی سوء فهم یا سوء استفاده از این روش تفسیری است.
مراد آیاتی از قرآن کریم است که بدین صورت باشد: 1. رازگویی علمی باشد؛ یعنی مطلبی علمی را که قبل از نزول آیه کسی از آن اطلاع نداشته بیان کند، به طوری که مدتها بعد از نزول آیه مطلب علمی کشف شود. و این مسئله علمی طوری باشد که با وسایل عادی که در اختیار بشر عصر نزول بوده قابل اکتساب نباشد. 2. اخبار غیبی در مورد وقوع حوادث طبیعی و جریانات تاریخی باشد که در هنگام نزول آیه کسی از آن اطلاع نداشته و پس از خبر دادن قرآن طبق همان خبر واقع شود. و این خبر طوری باشد که بهوسیله وسایل عادی قابل پیشبینی نباشد. پس اگر مطلبی را قرآن خبر داده که قبلا در کتابهای آسمانی گذشته به آن اشاره شده است و یا در مراکز علمی یونان و ایران و. . . در لابلای کتابهای علمی و آراء دانشمندان آمده است و یا مطلبی باشد که طبیعتا و یا بصورت غریزی قابل فهم بوده است این امور معجزه علمی محسوب نمیشود.
در این نوشتار ناچاریم تا از اصطلاح حکمت (فلسفه) ، علت، مصلحت و مفسده، زیاد استفاده کنیم و لذا مناسب است که این اصطلاحات را بصورت مختصر تعریف و یا تبیین کنیم:
بر طبق مبانی کلامی شیعیان، احکام اسلامی تابع مصلحتهای واقعی و مفاسد واقعی جعل و تشریع شده است، یعنی قانونگذار (خداوند یا پیامبر (صلی الله علیه و آله) و. . .) با در نظر گرفتن مفاسد واقعی شراب، آن را حرام کرده و با در نظر گرفتن مصلحتهایی که در روزهداری
وجود دارد آن را واجب گردانیده است. (1)پس ما میتوانیم در زمینه همه احکام اسلامی بدنبال مصالح و مفاسدی باشیم که موجب پیدایش آن احکام شده است. در این مصالح و مفاسد، گاهی ما به علت و یا سبب حکم و گاهی به فلسفه و حکمت حکم برمیخوریم که در روایات اسلامی به عنوان «علل الشرائع» از آنها یاد میشود. علت حکم: چیزی که حکم وجودا و عدما (نفیا و اثباتا) دائر مدار آن است. یعنی مصلحت و مفسدهای که در قانونگذاری دخالت دارد و هرگاه وجود داشته باشد حکم میآید و هرگاه نباشد حکم میرود به عبارت دیگر در اینجا علت تامه حکم مراد است و علت تامه عبارتست از جمیع اموری که در وجود شیء دخالت دارد اعم از علل چهارگانه (صوری-مادی-غائی-فاعلی) و عدم مانع و معدّات و شروط. مثال: نوشیدن شراب در شریعت اسلام حرام است و در روایات آمده که علت حرمت آن مستکنندگی (مسکر بودن) آن است. از آنجا که ما به علت تشریع این حکم پی بردیم، پس هرگاه این علت باشد حکم حرمت نوشیدن شراب نیز هست و هرگاه مثلا ماده الکلی باشد که مستکننده نباشد (مثل الکل صنعتی) نوشیدن آن حرام نیست. از طرف دیگر اگر مادهای بوجود آید که مستکننده باشد اما نام شراب نداشته باشد بازهم حرام است چون علت (مستکنندگی) در آن وجود دارد. از این مطلب در فقه و منطق به عنوان قیاس منصوص العلة یاد میشود. (2)تذکر: پیدا کردن علل واقعی یعنی مصالح و مفاسد واقعی که موجب تشریع احکام شده است بسیار دشوار است و تنها از راه تصریح شارع یا راهی که یقینآور است، بدست میآید و بدون قطع به علت تامه حکم نمیتوان حکم را به موارد مشابه سرایت داد. حکمت حکم (فلسفه حکم) : چیزی که در تشریع حکم از طرف شارع دخالت داشته است اما حکم نفیا و اثباتا دائر مدار آن نیست. (3)یعنی مصلحت یا مفسدهای که در تشریع حکم دخالت دارد اما علت تامه وجود و عدم
حکم نیست. به عبارت دیگر ممکن است این حکمت در جای دیگر وجود داشته باشد اما حکم نباشد و یا گاهی این فلسفه و حکمت از بین برود ولی حکم باقی باشد. مثال: نظافت و بهداشت جسم یکی از فلسفهها و حکمتهای تشریع وجوب غسل در اسلام است. اما نمیتوان گفت این مطلب علت تامه وجوب غسل است و لذا کسی که کاملا نظیف است اما در اثر «دخول» جنب شده است و بدن او نیز آلوده نشده است، غسل بر او واجب میشود اما کسی که بدن او کثیف است و کاملا احتیاج به حمام دارد اما جنب نشده است، غسل بر او واجب نمیشود. چرا که در تشریع حکم، مصلحتهای بهداشتی و معنوی هر دو مورد نظر شارع بوده است و حکم دائر مدار نظافت و عدم نظافت بدن نیست. تذکر 1: بسیاری از مواردی که در مورد آیات قرآن به عنوان فلسفه و حکمت حکم (مثل فلسفههای بهداشتی حرمت خوردن گوشت خوک، خون، مردار و. . .) از آنها یاد میشود از این نوع است. که در ادامه بدانها میپردازیم. تذکر 2: سرایت حکم از موردی که فلسفه و حکمت آن را به دست آوردهایم به موارد مشابه، قیاس فقهی (تمثیل منطقی) نامیده میشود که در فقه شیعه ممنوع است. (1)چون که ما علت تامه و کامل حکم را کشف نکردهایم و لذا ممکن است در موارد مشابه علت واقعی و اصلی حکم، چیزی غیر از این حکمت و فلسفه حکم باشد که ما کشف کردهایم. تفاوتهای حکمت (فلسفه) و علت حکم عبارتند از: اول: در علت حکم مراد علت تامه است و در حکمت مراد علت ناقصه است. دوم: در علت حکم، حکم شرعی وجودا و عدما دائر مدار علت است اما در حکمت این گونه نیست. سوم: علت حکم برخاسته از مفاسد و مصالح واقعی است اما حکمت و فلسفه حکم ممکن است کاملا منطبق با مصلحت و مفسده واقعی نباشد بلکه قسمتی از آن را نشان دهد. چهارم: هنگامی که علت حکم برای ما کشف شد میتوان حکم را از مورد آن به موارد مشابه که علت حکم در آن وجود دارد سرایت داد. اما در مورد حکمت و فلسفه حکم این امر ممکن نیست.
1) 1) ر. ک: مظفر، المنطق، ص 299-301، اصول الفقه، ج 3-4، ص 181.
چرا که نمیتوانیم به سادگی علل واقعی احکام را کشف کنیم: در این مورد سخنان متعددی گفته شده است که به صورت خلاصه بدانها اشاره میکنیم: 1. فلسفه یا حکمتی که با توجه به علوم تجربی و حدسیات بنظر ما آمده یا از عبارت آیه یا روایتی به صورت غیر قطعی برداشت کردهایم، ممکن است علت اصلی و تامه نباشد، بلکه جزء العلة یا علت ناقصه باشد و مصالح دیگری نیز در این رابطه وجود داشته باشد. (اعم از مصالح مادی یا معنوی، اجتماعی یا فردی) که ما بدانها دسترسی پیدا نکردهایم. 2. ممکن است حکمت یا فلسفه حکم سبب منحصر نباشد. یعنی برای یک حکم ممکن است مصالح مختلفی وجود داشته باشد که ما یکی از آنها را کشف کردهایم و لذا نمیتوانیم بگوئیم هرجا این مصلحت نیست حکم منتفی میشود. 3. ممکن است خصوصیات و شرایط خاصی در بیان حکمت یا فلسفه حکم دخالت داشته است که با توجه به آن شرایط و خصوصیات شارع مقدس یک حکمت یا فلسفه خاص را برای حکم بیان کرده است. مثال: اگر یک نفر یهودی از حکمت حکمی پرسش کرده، ممکن است پیامبر (صلی الله علیه و آله) با توجه به مطالب تورات و ذهنیت خاص آن یهودی یکی از حکمتهای حکم را بیان کرده است تا آن یهودی با توجه به تطابق آن حکمت با مطالب تورات پی به حقانیت اسلام ببرد در حالی که این مطلب علت تامه حکم نبوده است. 4. ممکن است حکمت یا فلسفه علمی را که ما با توجه به علوم تجربی روز برای یک آیه و حکم آن پیدا کردهایم، سخن نهایی آن علم نباشد و چه بسا که با توجه به پیشرفت دائمی علوم در آینده اسرار علمی دیگری در آن رابطه کشف شود. پس مثلا بصورت قطعی نمیتوان گفت که مسائل بهداشتی که تا کنون بشر کشف کرده است علت تامه حرمت گوشت خوک یا مردار باشد. چرا که ممکن است اسرار علمی دیگری نیز در آینده کشف شود که اهمیت آنها بیشتر از مسایل بهداشتی باشد و در مصلحت و علت حکم دخالت داشته است و این اتفاق هرساله در مورد حقایق دینی و آیات قرآن اتفاق میافتد و هر روز پردهای از اسرار علمی آن کنار میرود و چهره نورانی قرآن روشنتر میشود.
در شریعت اسلام چند گونه حکم وجود دارد: اول: احکامی که علت تشریع آنها معلوم است که گاهی خود شارع آن را تصریح کرده (مثل حرمت شراب) و گاهی عقل بصورت قطعی علت آن را کشف میکند (مثل حسن عدل، نظم و. . .) دوم: احکامی که علت تشریع آنها برای ما معلوم نیست ولی فلسفه و حکمت آن برای ما تا حدودی روشن شده است که گاهی ائمه (علیه السلام) در روایات به این علل اشاره کردهاند (مثل حرمت خوردن خون که روایات آن میآید) و یا علوم تجربی جدید اسرار علمی آن را کشف کردهاند (مثل ضررهای خوردن مردار) سوم: احکامی که علت تشریع و حکمت و فلسفه آن برای ما روشن نشده است و در آیات و روایات بدانها اشاره نشده و علوم تجربی اسرار آن را کشف نکرده است و به عبارت دیگر عقل راهی برای کشف علت و حکمت آنها ندارد. این احکام از آنجا که از منبع وحی صادر شده است و ما یقین داریم که شارع طبق مفاسد و مصالح انسانها این احکام را صادر کرده است آنها را میپذیریم و این احکام را با عنوان «احکام تعبدی» میخوانیم: (مثل عدد رکعتهای نماز صبح و ظهر و مغرب) احکام تعبدی در گذشته زیاد بوده است (مثل حرمت گوشت خوک و حرمت نوشیدن شراب که انسانها علت و فلسفه آن را نمیدانستند) ولی با پیشرفت علوم بشری این حکمتها و علتها روشن میشود و در هر عصر، از تعداد آنها کاسته میشود. تذکر: در حقیقت قسم اول و دوم احکام تعبدی از احکام علمپذیر است و قسم سوم احکام تعبدی، احکامی فراتر از علم فعلی بشر (علم گریز) است. ولی در اسلام احکام علم ستیز وجود ندارد. (1)یعنی ممکن است احکامی باشد که عقل و علم فعلی بشر نتواند علل و فلسفههای تشریع آنها را دریابد اما احکامی مخالف و متناقض با عقل وجود ندارد. بنابراین ما مدعی هستیم و در این نوشتار اثبات خواهیم کرد که بسیاری از آیات قرآن و احکام اسلام با یافتههای جدید علوم تجربی منطبق است ولی هیچ آیه یا حکمی از احکام اسلام با احکام قطعی عقل یا یافتههای قطعی دانش بشری متناقض نیست. &
1) 1) برای اطلاعات بیشتر ر. ک: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، از نگارنده، ص 95 و 390.
ص:
ص:
پدیده آسمان و ستارگان خیرهکننده آن در شب همیشه یکی از دغدغههای فکر بشر بوده و توجه دانشمندان را به خود جلب کرده است. تا آنجا که رشتهای از علوم بشری اختصاص به شناخت آسمانها، ستارگان، سیارات و قمرهای آنها پیدا کرده و تحت عنوان «علم هیئت، نجوم و کیهانشناسی» از آن یاد میشود. قرآن کریم نیز به این پدیده عظیم خلقت توجه فراوان نموده و در آیات متعددی از آن یاد کرده است. گاه دعوت به تفکر در خلقت آسمان و زمین میکند و گاه اشارات علمی به آنها دارد که قرنها بعد، کیهانشناسی جدید آن مطالب علمی را کشف میکند. و اعجاز علمی قرآن را به اثبات میرساند. در اینجا آیاتی از قرآن را که با مطالب علمی کیهانشناختی و فیزیک کیهانی انطباق دادهاند مورد دقت و بررسی قرار میدهیم.
چگونگی پیدایش جهان از اندیشههایی بوده که همیشه فکر بشر را مشغول کرده است. قرآن کریم در آیات متعددی اشاراتی به این مسئله کرده است و دانشمندان کیهانشناس نیز در این مورد نظریاتی ابراز کردهاند و حتی بعضی صاحبنظران خواستهاند با انطباق آیات قرآن با برخی از این نظریات علمی، اعجاز علمی قرآن را اثبات کنند که این مطالب قابل نقد و بررسی است. مفسران و صاحب نظران در این مورد به این آیات توجه کردهاند: ثُمَّ اِسْتَوی إِلَی اَلسَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ (1)«سپس آهنگ [آفرینش]آسمان کرد، و آن دودی بود.»
1) 1) فصلت/11.
أَ وَ لَمْ یَرَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ اَلْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ (1)«آیا کسانی که کفر ورزیدند ندانستند که آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم، و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم؟ آیا [بازهم ] ایمان نمیآورند؟»
در مورد پیدایش جهان چند دیدگاه عمده، در بین کیهانشناسان جدید وجود دارد که عبارتند از:
این نظریه از سال 1900 م پیشنهاد شد و هم اکنون از سوی اکثر اخترشناسان به عنوان بهترین نظریه موجود تلقی میشود. خلاصه این نظریه آن است که حدود 20 بیلیون سال پیش تمام ماده و انرژی موجود در جهان، در نقطهای بسیار کوچک و فشرده متمرکز بوده است. این نقطه کوچک و بینهایت چگال و مرکب از ماده-انرژی منفجر شد و به فاصله چند ثانیه پس از انفجار این آتشگوی، ماده-انرژی با سرعتی نزدیک به سرعت نور در همه سو منتشر شد. پس از مدت کمی، احتمالا چند ثانیه تا چند سال، ماده و انرژی از هم تفکیک شدند. و تمام اجزاء گوناگون جهان امروز از دل این انفجار نخستین بیرون ریختهاند.
هواداران این نظریه ادعا میکنند تمامی کهکشانها، ستارگان و سیارات هنوز تحت تأثیر شتاب ناشی از انفجار، با سرعت زیادی از همدیگر دور میشوند و این مطلب بهوسیله مشاهدات «ادوین هابل» (1919 م) تأیید شد. «استفن ویلیام هاولینگ» کیهانشناس معروف معاصر پس از تشریح انفجار اولیه و مراحل اولیه آن تا تشکیل گازهای داغ و سوزان، این نظریه را به دانشمند روسی «ژرژ گاموف» نسبت میدهد و مینویسد: «با گذشت زمان، گازهای ئیدروژن و هلیوم موجود در کهکشان به پارههای ابر مانند تقسیم میشدند که تحت أثر گرانش خود در هم فرومینشستند. . . سپس در اثر درجه حرارت بالا واکنشهای هستهای شروع شد. و ستارگانی مانند خورشید ما تشکیل شد. خورشید ستاره نسل دوم یا سومی است که حدود پنج هزار میلیون سال قبل از ابر متشکله از گاز چرخانی که محتوی سوپر نواهای پیشین بوده است بوجود آمده است. . .» (1)دکتر «اریک اوبلا» مراحل پیدایش جهان را به هشت مرحله تقسیم میکند و مینویسد: در مرحله اول (صفر تا 43-10 ثانیه) چیزی منفجر شد و تبدیل به گلوله آتشین شد. در مرحله دوم (43-10 ثانیه تا 32-10 ثانیه) اولین سنگ بناهای ماده مثلا کوارکها و الکترونها از برخورد پرتوها با یکدیگر به وجود آمد. در مرحله سوم (از 32-10 ثانیه تا 6-10 ثانیه) کیهان از مخلوطی از کوارکها، لپتونها فوتونها و سایر ذرات دیگر تشکیل شده و خیلی سریع در حال از دست دادن حرارت بودند. در مرحله چهارم (از 10-6 ثانیه تا 10-3 ثانیه) تقریبا تمام کوارکها و ضد کوارکها به صورت پرتو ذرّهها به انرژی تبدیل میشوند. در مرحله پنجم (از 10-3 ثانیه تا 100 ثانیه) الکترونها و ضد الکترونها (پوزیترونها) در برخورد با یکدیگر به اشعه تبدیل میشوند. در مرحله ششم (از 100 ثانیه تا 30 دقیقه) در درجه حرارت بسیار بالا اولین هستههای اتمهای سبک و پایدار مثل: هیدروژن و هلیوم ساخته میشوند. در مرحله هفتم (از 30 دقیقه تا یک میلیون سال) گوی آتشین حرارت خود را از دست میدهد (به حدود 3000 درجه میرسد) و هسته اتمها و الکترونها پیوند میخورد و آن مخلوط ذرهای قابل دیدن میشود.
1) 1) استفن ویلیام هاوکینگ، تاریخچه زمان، ترجمه دادفرما، ص 145-149، سازمان انتشارات کیهان،1372 ش.
در مرحله هشتم (از یک میلیون سال پس از خلقت تا امروز) از ابرهای هیدروژنی دستگاههای راه شیری، ستارگان و سیارات به وجود میآیند این سیر تحوّل را در ایجاد ستارگان، امروزه هم میتوان هنوز مشاهده کرد. ابرهای گازی که قرار است از آنها ستاره بوجود آید به سوی همدیگر کشیده شده متراکم میشوند سپس به شکل گلوله در میآیند و اگر واکنشهای هستهای پدید آید یک خورشید جدید متولد میشود. (1)
در سال 1940 این نظریه توسط (فردهویل) ، اختر فیزیکدان انگلیسی پیشنهاد شد. خلاصه این نظریه این است که جهان نه تنها از نظر فضایی یکنواخت است (اصل کیهان شناختی) بلکه در طول زمان تغییرناپذیر نیز هست. این نظریه به حادثه خاصی نظیر انفجار بزرگ وابسته نیست. در نظریه حالت پایدار ستارگان و کهکشانها ممکن است تغییر کنند اما در هر زمان تصویر کلی جهان با تصویر امروزین آن، تفاوتی ندارد. بر طبق این نظریه حالت انبساط جهان پذیرفته میشود امّا معتقدند که به تدریج ماده جدیدی در بین کهکشانهای دور شونده، ظاهر میشود این ماده جدید به تدریج اتمهای هیدروژن را میسازد و آنها به نوبه خود ستارگان جدیدی را شکل میدهد. تذکر: خلق پیوسته ماده از فضای خالی اشکالاتی را برای این نظریه پدید آورده است. و این نظریه بعد از کشف تفاوت سن ستارگان رد شد.
تعداد کمی از اخترشناسان خلقت جهان را با مدل «هانس آلفون» دانشمند سوئدی میبینند. خلاصه این نظریه آنست که 99%جهان قابل مشاهده (عمدتا ستارگان) از پلاسما ساخته شده است. پلاسما گاز یونیدهای است که بارهای الکتریکی آن از هم جدا شدهاند. پلاسما، گاهی حالت چهارم ماده خوانده میشود. صاحبان این نظریه معتقد هستند که انفجار بزرگ
1) 1) اریک اوبلاکر، فیزیک نوین، ترجمه بهروز بیضاوی، ص 51-52.
هیچگاه رخ نداده و جهان آکنده است از جریانهای الکتریکی غولآسا و میدانهای عظیم مغناطیسی. از این دیدگاه جهان ازلی است و به وسیله نیروی برقاطیس اداره میشود. بنابراین جهان آغازی معین و انجامی قابل پیشبینی ندارد. و کهکشانها حدود 100 بیلیون سال پیش شکل گرفتهاند.
گروهی دیگر از اخترشناسان نظریه حالت پایدار دیگری را که با رصدهای اخترشناسی انطباق خوبی دارد پیشنهاد میکنند. بر طبق این نظریه جهان بدون آغاز و انجام است. ماده بطور پیوسته در خلال انفجارهای کوچک (کهبانگها) و احتمالا با همکاری اختروشهای اسرارآمیز خلق میشود. در این نظریه جدید جهان به تدریج انبساط مییابد و کهکشانها شکل میگیرند. (1)
ب: منظور از پیوستگی، یکنواخت بودن مواد جهان است به طوری که همه درهم فرورفته بود و به صورت ماده واحدی خودنمایی میکرد امّا با گذشت زمان، مواد از هم جدا شدند و ترکیبات جدید پیدا کردند و انواع مختلف گیاهان و حیوانات و موجودات دیگر در آسمان و زمین ظاهر شدند. (1)ج: منظور از به هم پیوستگی آسمان این است که در آغاز بارانی نمیبارید و مقصود از به هم پیوستگی زمین آن است که در آن زمان گیاهی نمیروئید امّا خدا این هر دو را گشود از آسمان باران نازل کرد و از زمین انواع گیاهان را رویاند. روایات متعددی از اهل بیت (علیه السلام) اشاره به معنای اخیر دارد. (2)تفسیر سوم (ج) با چشم قابل رؤیت است و با جمله أَ وَ لَمْ یَرَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا. . . «آیا کسانی که کافر شدند ندیدند. . .» سازگار است و با جمله ذیل آیه وَ جَعَلْنا مِنَ اَلْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ نیز هماهنگی دارد. ولی تفسیر اول و دوم (الف، ب) نیز با معنای وسیع این جملهها مخالف نیست چرا که گاهی رؤیت به معنی «علم» میآید. و از اینجاست که برخی مفسران معتقدند که مانعی ندارد آیه فوق دارای هر سه تفسیر باشد. (3)3. استاد آیة اللّه معرفت بحث مفصلی در مورد آیه 30 سوره أنبیاء دارند. و معنای سوم (عدم بارش باران) را مخالف تعبیر آیه و تحقیق میدانند و روایاتی (4)را که در این زمینه حکایت شده ضعیف دانستهاند. و امّا معنای دوم (پیدایش انواع و اقسام موجودات از یک چیز بهم چسبیده) را از قتاده، سعید بن جبیر، عکرمه از ابن عباس، فخر رازی (5)نقل میکند و آن را نظری معروف در عصر قدیم و جدید میداند. آنگاه معنای دیگری را از ابو مسلم اصفهانی نقل میکند که «فتق» به معنای ایجاد و اظهار باشد. و این معنا را موافق کلام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه فتق الاجواء. . . ثم فتق بین السموات العلی (6)میدانند.
و این معنا را موافق آیات 11-12 سوره فصلت ثُمَّ اِسْتَوی إِلَی اَلسَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ معرفی میکنند. که دخان همان ماده اولیه خلقت آسمانها و زمین است و از آن آسمان بوجود آمد. و واژه «ائتیا» در آیات سوره فصلت را به معنای امر تکوینی و ایجادی میدانند و از آیه استفاده میکنند که ماده آسمانها قبل از وجودشان موجود بوده است و خدا صورتهای آنها را ایجاد کرد. آنگاه متذکر میشود که در تورات به مسئله پیدایش موجودات از یک اصل واحد اشاره شده است، که خدا جوهری را خلق کرد سپس با نظر هیبت به آن نگاه کرد به صورت آب در آمد و سپس آسمانها و زمین را از آنها خلق کرد و آنها را از همدیگر جدا ساخت. (1)و آنگاه از طنطاوی نقل میکند که مضمون این آیات معجزه علمی است. (2)سپس ایشان مطالبی علمی در مورد پیدایش جهان از لاپلاس و دیگران نقل میکند و نتیجه میگیرد که هدف قرآن بیان مطالب علمی نبوده است امّا اشاراتی به فتق آسمانها داشته است ولی حقیقت آن برای ما روشن نیست هر چند که نظریههای علمی هم با آن موافق است. امّا ما به تطبیق این نظریات با قرآن نمیپردازیم. (3)4. یکی از صاحبنظران تحت عنوان پیدایش نخستین جهان با مطرح کردن آیه 11 سوره فصلت مطالبی را از دانشمندان مختلف در مورد انفجار اولیه نقل میکند و سپس از قول «ادوارد لوترکپل» مینویسد: «علم نه تنها حدوث عالم را ثابت میکند بلکه روشن میسازد که دنیا از حالت گازی در یک (لحظه معینی) در نتیجه یک انفجار بزرگ بوجود آمده است و این لحظه، تقریبا پنج بیلیون سال پیش بوده و هنوز هم در حال توسعه است.» (4)5. نویسندۀ معاصر دیگری نیز آیات (سوره فصلت/11 و انبیاء/30) را مطرح میکند و با توجه به هماهنگی این آیات با اکتشافات دانشمندان آن را دلیل معجزه بودن قرآن میداند. ایشان مینویسد: «علم هیئت ثابت کرده است که در ابتدای خلقت، کرات آسمانی به صورت گاز به هم چسبیده و متصل بودند و بعدها به مرور زمان بر اثر فشردگی و تراکم شدید گازها تبدیل
به جسم شدند. این واقعیت علمی اولین بار توسط «لاپلاس» ریاضیدان و منجم مشهور فرانسوی، در حدود دو قرن پیش اظهار گردید و امروز نجوم جدید با دستاوردهای جدید خود صحت فرضیه علمی لاپلاس را ثابت کرده است.» (1)سپس از ژرژ گاموف نقل میکند که: «زمین و خورشید از گازهای بسیار سوزانی که در چندین میلیارد سال پیش بودهاند به وجود آمدهاند.» (2)6. دکتر «موریس بوکای» با طرح آیات (سوره فصلت/11 و انبیاء/30) بحث «روش اساسی ایجاد جهان در نظر قرآن» را مطرح میکند و میگوید قرآن وجود تودهای گازی با بخشچههای ریز را تأیید میکند و یک روند جدائی (فتق) مادهای ابتدائی یگانهای که عناصر آن نخست به هم ملصق (رتق) بودند را تذکر میدهد. سپس به نظریه تکوین عالم در دانش نو میپردازد که: «جهان از جرم گازی با دوران کند تشکیل شد» و سپس چگونگی تشکیل ستارگان و زمین را توضیح میدهد. و قدمت کهکشانها را ده میلیارد سال و قدمت زمین و خورشید را 5/4 میلیارد سال تخمین میزند. سپس مینویسد: «دانش به ما میآموزد چنانچه به عنوان مثال (و تنها مثال) تکوین خورشید و محصول فرعی آن یعنی زمین را در نظر گیریم، جریان امر توسط تراکم سحابی نخستین و تفکیک آن رخ داده است. این دقیقا همان است که قرآن به طریق کاملا صریح با ذکر ماجراهائی که «دود» آسمانی ابتدا یک نوع الصاق سپس یک نوع انفکاک را بوجود آورده بیان نموده است.» (3)7. یک پرسش و پاسخ علمی: پرسش: در سوره فصلت آیات 9-11 خلقت زمین را در دو دوره (یوم) مطرح میکند: قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ اَلْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِکَ رَبُّ اَلْعالَمِینَ* وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فِیها وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها فِی أَرْبَعَةِ أَیّامٍ سَواءً لِلسّائِلِینَ ثُمَّ اِسْتَوی إِلَی اَلسَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ. . .
1) 1) گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 17-19، از جواد افتخاریان، قرآن و علوم روز، ص 235، نقل میکند.
2) 2) مطالب شگفتانگیز، ص 18، از سرگذشت زمین، ژرژ گاموف، ترجمه دکتر محمود بهزاد، ص 43، نقل میکند.
3) 3) دکتر بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، ص 189-201.
«بگو: آیا این شمایید که واقعا به آن کسی که زمین را در دو هنگام آفرید، کفر میورزید و برای او همتایانی قرار میدهید؟ این است پروردگار جهانیان. و در زمین از فراز آن [ لنگرآسا]کوهها نهاد و در آن خیر فراوان پدید آورد. و مواد خوراکی آن را در چهار روز اندازهگیری کرد [که]برای خواهندگان، درست و متناسب با نیازهایشان است. سپس آهنگ [آفرینش]آسمان کرد و آن دودی بود.» قرآن در آیه 11(مورد بحث ما) آسمانها و مسئله دود را مطرح میسازد. اگر مقصود قرآن آن است که تمام جهان از گاز خلق شده است چرا خلقت زمین را قبل از آسمانها مطرح کرده است و حتی با «ثم» (فصلت/11) عطف کرده که ترتیب را میرساند در حالی که زمین جزئی از آسمانها و بصورت طبیعی باید پس از خلقت آسمانها را در عرض آنها خلق شود. پاسخ: «دکتر موریس بوکای» با توجه به این پرسش نکتهای علمی را مطرح کرده است که در قرآن کریم، در سوره نازعات 27-31 مسئله خلقت آسمانها و زمین به صورتی دیگر مطرح شده است. أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ اَلسَّماءُ بَناها رَفَعَ سَمْکَها فَسَوّاها وَ أَغْطَشَ لَیْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها وَ اَلْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها «آیا آفرینش شما دشوارتر است یا آسمانی که [او]آن را برپا کرده است؟ سقفش را برافراشت و آن را [به اندازه معین]درست کرد و شبش را تیره و روزش را آشکار گردانید و پس از آن زمین را با غلتانیدن گسترد، آبش و چراگاهش را از آن بیرون آورد.» در این آیات آفرینش آسمانها قبل از زمین ذکر شده است و با کلمه «بعد ذلک» آمده است. ایشان مینویسد: «دانش، تداخل دو رویداد تکوین یک ستاره (مانند خورشید) و سیارهاش یا یکی از سیاراتش (مانند زمین) را مبرهن میسازد. آیا همین اختلاط در نص قرآن (همانطورکه دیده شد) ذکر نشده است؟» (1)8. عبد الرزاق نوفل نیز با طرح دو آیه 30 سوره انبیاء و 11 سوره فصلت مسئله ابتداء خلقت را مطرح میکند، که آسمانها و زمین ابتداء یک قطعه واحد بود و سپس جدا شد. و سپس نظریههای علمی را مطرح میکند که میگویند: جهان در ابتداء از مادهای داغ
1) 1) مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص 188-201.
و سخت تشکیل شده بود. که مناسبترین لغت برای آن همان کلمه «دخان» است. که در قرآن به کار رفته است. (1)و این مطلب را از اخبار علمی قرآن میداند که قرنها بعد علوم جدید به آن پی بردند. 9. احمد محمد سلیمان نیز با طرح آیه 30 سوره انبیاء مینویسد: «اینکه قرآن میفرماید آسمان و زمین قطعه واحدی بود و سپس از هم جدا شد همان نظریه علمی جدید در مورد منظومه شمسی است که میگوید: جهان یک قطعهای آتشین رهاشده در فضا بود و سپس تحت تأثیر جاذبۀ شیء عظیم از اجرام سماوی دیگر قرار گرفت و تکهتکه شد و به صورت حلزونی درآمد. و سپس این اجزاء کوچک کمکم سیارات را به وجود آورد.» سپس این آیات را نشانه علم غیب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) میداند و از آنها به عنوان اسرار علمی قرآن یاد میکند. (2)10. سید هبة الدین شهرستانی معتقد است که مقصود از کلمه سماء و دخان در آیه ثُمَّ اِسْتَوی إِلَی اَلسَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ (3). همان جوّ زمین (اتمسفر) است که آن را با نام «کره بخار» اطراف زمین میخواند. ایشان در ابتداء معانی کلمه «سماء» را برمیشمارد. و آن را در عرف و لغت به معنای (شیء علوی) «هر چه بالای زمین» است میداند. که شارع نیز در استعمال الفاظ و اسامی تابع عرف بوده است و سپس میگوید در مقالات دینی لفظ سماء به یکی از سه معنا میآید: اول: عین هوای عالی و فضای خالی. دوم: جسم عظیم کروی محیط بر زمین ما (که اکثر موارد استعمال در شرع ناظر به این معناست) سوم: عین کرات علوی و اراضی سیاره. آنگاه میگوید: «وقتی که اطلاق لفظ «سماء» بر هر موجود علوی جایز و شایع شد چرا جایز نباشد که آسمان زمین ما عبارت باشد از کره بخاری که محیط بر هوای زمین ما است.» سپس ایشان ده دسته دلیل شرعی (آیات و روایات) میآورد تا ثابت کند که مقصود از آسمان همین کره بخار است. دسته دوم از دلایل ایشان همین آیه 11 سوره فصلت و روایاتی
است که میفرماید آسمانها از دود آفریده شده است. و دود (دخان) را در آیه ثُمَّ اِسْتَوی إِلَی اَلسَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ (1)به معنای همان بخار مصطلح میداند و در پایان نتیجه میگیرد که: «آنچه از مجموع اخبار مسطوره استفاده میکنیم مقصود از دود همان بخار است منتها آنکه چون بخار و دود هر دو از یک منشأ هستند و یا چون در عرف و در بدو نظر شبیه همند اسم دخان بر بخار اطلاق شده است. [پس]نتیجه همانا کلیه اخبار مزبوره ناطق است بر اینکه تمامی آسمانهای هفتگانه که محیط بر زمینهای هفتگانه است از بخار آفریده شده است.» (2)11. برخی صاحبنظران معاصر نیز با طرح آیه 30 سوره انبیاء مینویسند که این آیه خبر میدهد که آسمانها چیز واحدی بود و سپس جدا شد و این یکی از معجزات قرآن است که علم جدید آن را تأیید میکند. (3)همچنین با طرح آیات 9-11 سوره فصلت آن را دلیل بر پیدایش خلق از «دخان» میداند. (4)12. محمد کامل عبد الصمد نیز آیات 11-12 سوره فصلت را دلیل اعجاز علمی قرآن میداند، که خبر داده است آسمانها در ابتدا «دخان» بود. (5)13. سلیم الجابی نیز با طرح نظریه انفجار بزرگ و پس از بررسی لغوی و تفسیری آیه 30 سوره انبیاء به این نتیجه میرسد که آیه فوق و نظریه انفجار بزرگ با هم منطبق هستند و حتی خطاب آیه أَ وَ لَمْ یَرَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا. . . به کفار بصورت عام و اروپائیان به صورت خاص است که وحی الهی 14 قرن قبل یک نظریه جدید آنها را بیان کرده است. (6)
در اینجا تذکر چند نکته لازم است: 1. سخنان مرحوم سید هبة الدین شهرستانی از چند جهت قابل نقد است: اول: ایشان کلمه «سماء» را به سه معنا آورده است در حالی که اشاره کردیم که این لغت در موارد و مصادیق بیشتری در قرآن استعمال شده است. &
1) 1) فصلت/11.
2) 2) سید هبة الدین شهرستانی، اسلام و هیئت، ص 131-145-با تلخیص، مطبعة الغری فی النجف،1356 ق.
3) 3) ر. ک: محمد سامی محمد علی، الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، دار المحبة، دمشق، بیتا.
4) 4) همان، ص 34.
5) 5) ر. ک: محمد کامل عبد الصمد، الاعجاز العلمی فی الاسلام (القرآن الکریم) ، ص 47.
6) 6) ر. ک: سلیم الجابی، النظریة القرآنیة الکونیة حول خلق العالم، ص 106-111.
دوم: ایشان کلمه «سماء» در آیه فصلت/11 را به معنای جوّ زمین معنا کردهاند در حالی که از سیاق آیات 9-12 سوره فصلت برمیآید که مقصود از «سماء» آسمانها و کرات غیر زمین است چرا که در ابتداء خلقت زمین را مطرح میکند. خَلَقَ اَلْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ (1)و سپس خلقت آسمان را در حالی که دود است مطرح میکند ثُمَّ اِسْتَوی إِلَی اَلسَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ (2)و آنگاه در آیه بعد توضیح میدهد که هفت آسمان خلق گشت (3)که یکی از آنها آسمان دنیا بود که ستارگان را در آن قرار داد. فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَ أَوْحی فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَیَّنَّا اَلسَّماءَ اَلدُّنْیا بِمَصابِیحَ وَ حِفْظاً . پس مقصود از سماء (بر طبق ظاهر آیات) جوّ زمین نیست. سوم: ایشان کلمه «دخان» را که به معنای «دود» است به معنای «کره بخار اطراف زمین» معنا میکند که در آیه (فصلت/11) هیچ قرینهای نداریم تا از معنای لغوی (آنچه به دنبال شعله آتش برمیخیزد) (4)دست برداریم. و یک معنای مجازی (بخار) را بر آیه تحمیل کنیم و صرف شباهت عرفی کفایت نمیکند. البته ممکن است در روایات کلمه دخان بر بخار اطلاق شده باشد (همان گونه که ایشان روایات متعددی آوردهاند) ولی اولا این روایات از لحاظ سندی جای بحث دارد چرا که از تفاسیری همچون «تفسیر قمی» نقل شده است. و ثانیا ممکن است مراد از بخار آب و دود در این موارد همان ذرات بنیادین تشکیلدهنده اشیاء (مثل هیدروژن-اکسیژن و. . .) باشد. که برای تقریب به ذهن با تعابیری همچون بخار آب آورده شده است. 2. ظاهر آیات قرآن در مورد آغاز خلقت که از «دخان» شروع شده است، با نظریه مشهور خلقت جهان یعنی نظریه مهبانگ تا حدود زیادی همخوانی دارد و در نقاطی با هم مشترک است. یعنی از ظاهر قرآن و علم برمیآید که جهان در ابتداء از گازهای داغ تشکیل شده است امّا آیات قرآن در مورد عناصر دیگر نظریه مهبانگ (مثل انفجار اولیه) مطلب صریحی ندارد. 3. با توجه به تعدد نظریهها در مورد آغاز خلقت و عدم اثبات قطعی آنها، در حال حاضر نمیتوان هیچکدام را به صورت قطعی به قرآن نسبت داد.
قرآن کریم همچون تورات، مراحل و دورههای خلقت جهان را در آیاتی چند تذکر داده است. در اینجا مراحل خلقت از نظر قرآن و علم را مورد بررسی قرار میدهیم و سپس اشارهای به مراحل خلقت از نظر تورات خواهیم داشت. قرآن کریم در این مورد چند دسته آیات دارد: اول: إِنَّ رَبَّکُمُ اَللّهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّامٍ (1)«در حقیقت پروردگار شما آن خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید.» دوم: اَللّهُ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیّامٍ (2)«خدا کسی است که آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست را در شش روز آفرید.» تذکر: به نظر میرسد که مقصود از «سماوات و ارض» مجموعه جهان هستی باشد یعنی تعبیر «آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست» کنایه از مجموعه هستی است. سوم: قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ اَلْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِکَ رَبُّ اَلْعالَمِینَ وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فِیها وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها فِی أَرْبَعَةِ أَیّامٍ سَواءً لِلسّائِلِینَ ثُمَّ اِسْتَوی إِلَی اَلسَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ اِئْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَ أَوْحی فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَیَّنَّا اَلسَّماءَ اَلدُّنْیا بِمَصابِیحَ وَ حِفْظاً ذلِکَ تَقْدِیرُ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ (3)«بگو: آیا شمایید که واقعا به آن کسی که زمین را در دو هنگام آفرید، کفر میورزید و برای او همتایانی قرار میدهید؟ این است پروردگار جهانیان. و در [زمین]از فراز آن
[لنگرآسا]کوهها نهاد و در آن خیر فراوان پدید آورد و مواد خوراکی آن را در چهار روز اندازهگیری کرد [که]برای خواهندگان، درست [و متناسب با نیازهایشان]است. سپس آهنگ [آفرینش]آسمان کرد، و آن بخاری بود. پس به آن و به زمین فرمود: «خواه یا ناخواه بیایید» . آن دو گفتند: « فرمانپذیر آمدیم.» پس آنها را [به صورت] هفت آسمان، در دو هنگام مقرر داشت و در هر آسمان کار [مربوط به]آن را وحی فرمود، و آسمان [این]دنیا را به چراغها آذین کردیم و [آن را نیک]نگاه داشتیم؛ این است اندازهگیری آن نیرومند دانا.» أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ اَلسَّماءُ بَناها رَفَعَ سَمْکَها فَسَوّاها وَ أَغْطَشَ لَیْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها وَ اَلْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها وَ اَلْجِبالَ أَرْساها مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ (1)«آیا زنده شدن شما [بعد از مرگ]مهمتر است یا آفرینش آسمان؟ خداوند آن را بنا کرد و برافراشت و منظم ساخت، شب آن را تاریک و روز آن را آشکار ساخت، و زمین را بعد از آن گسترد، آبهای درونی آن و گیاهان و چراگاههای آن را خارج نمود، و کوهها را بعد از آن پابرجا ساخت، تا وسیله زندگی برای شما و چهارپایانتان فراهم گردد.» تذکر: در آیات دسته اول یک مضمون تکرار شده است. و آن اینکه خداوند «آسمانها و زمین را در شش روز (یوم) خلق کرده است» . در آیات دسته دوم کلمه «بینهما» اضافه شد یعنی خداوند آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست را در شش روز (یوم) خلق کرد. در آیات دسته سوم (فصلت/9-12) مجموعا سخن از هشت روز (یوم) گفته شده است. در اینجا چند پرسش مطرح میشود که باید در ضمن مباحث آینده روشن شود: 1. منظور از «سماوات و ارض» چیست؟ 2. منظور از «یوم» چیست؟ آیا قبل از خلقت خورشید و زمین و پدید آمدن شب و روز میتوان سخنی از آفرینش جهان در شش «روز» (فاصله طلوع تا غروب خورشید) گفت؟ 3. اگر مراد از یوم روز معمولی است، تعارض این مطلب با یافتههای علمی چگونه حل میشود؟ که میگویند جهان در طی میلیاردها سال بوجود آمده است. 4. اگر مقصود از «یوم» شش دوره است این دورهها از نظر علمی کدام است؟
1) 1) نازعات/27-33.
اصل این لغت به معنای زمان محدود مطلق است چه کم یا زیاد، مادی یا ماوراء مادی، روز یا اعم از روز و شب. و این واژه «یوم» در قرآن در لغت حدّ اقل در چند معنا استعمال شده است: 1. از طلوع خورشید تا غروب آن: مثل فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیّامٍ فِی اَلْحَجِّ (1)«و هرکس که [قربانی حج]نیافت [باید]در هنگام حج سه روز روزه [بدارد]» . 2. مقداری (دورهای) از زمان: مثل وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّامِ اَللّهِ . (2)«و روزهای خدا را به آنان یادآوری کن» تِلْکَ اَلْأَیّامُ نُداوِلُها بَیْنَ اَلنّاسِ . (3)«ما این روزها [ی شکست و پیروزی]را میان مردم به نوبت میگردانیم.» در حدیثی از امیر المؤمنین علی (علیه السلام) آمده است: «الدهر یومان یوم لک و یوم علیک» . (4)«روزگار دو روز (دوره) است یک دوره به نفع تو و یک دوره بر علیه توست.» و در روایتی زیر آیه 54 سوره اعراف از معصوم (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «فی ستة ایام یعنی فی ستة اوقات.» (5)«در شش روز یعنی در شش وقت.»
تذکر: با توجه به سیاق آیات خلقت آسمانها و زمین در شش یوم، مقصود از «یوم» همان دوره یا مرحله است. و از اینجا پاسخ پرسش سوم (تعارض بین یافتههای علمی در باب خلقت جهان در میلیاردها سال با آیات مربوط به خلقت آنها در شش روز) روشن میشود. چرا که اگر مقصود آیات شش دوره یا مرحله خلقت باشد و مقصود شش روز معمولی (از طلوع تا غروب) نباشد دیگر تعارضی پیدا نمیشود. و یافتههای علمی با آیات خلقت جهان در شش دوره قابل جمع است. 3. زمان خارج از مفهوم مادی مثل: الیوم الآخر، یوم القیامة و. . . (1)
در لغت به بالای هر چیزی «سماء» گویند و پایین هر چیزی را «ارض» گویند. (2)امّا آسمان و زمین در قرآن به معانی متعددی بکار رفته و یا به مصادیق گوناگون اطلاق شده است (که توضیح همه آنها از موضوع این قسمت نوشتار خارج است) (3)و فقط به چند معنا و مصداق اشاره میکنیم. 1. آسمان به معنی جهت بالا و زمین بمعنی پایین (ابراهیم/4) 2. آسمان به معنی جوّ اطراف زمین (ق/9) 3. آسمان به معنی کرات آسمانی و زمین به معنی کره زمین (فصلت/11) 4. آسمان به معنی مقام قرب و حضور الهی و زمین به معنی مراتب نازل وجود. (سجده/5) که شامل آسمان معنوی میشود. پس همیشه آسمان و زمین در قرآن به معنای مادی نیست. تا بخواهیم آن را در مورد خلقت جهان مادی و مراحل تشکیل و تکوّن آن حمل کنیم. هر چند که ظاهر آیات 9-12 سوره فصلت همین آسمان و زمین مادی است. امّا برخی مفسران در مورد آیات 4-5 سوره سجده احتمال آسمان معنوی را تقویت میکنند. (4)تذکر: بیان تعداد آسمانها (سماوات سبع) و رمز عدد هفت یک بحث مستقل میطلبد و لذا در اینجا متعرض نمیشویم. (5)
1) 1) ر. ک: مفردات راغب و نیز التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ماده یوم.
2) 2) همان، ماده سماء و ارض.
3) 3) برای اطلاعات بیشتر ر. ک: تفسیر نمونه، ج 1، ص 165 به بعد و نیز بحث «هفت آسمان» در همین نوشتار.
4) 4) برای اطلاعات بیشتر ر. ک: تفسیر المیزان، ج 16، ص 247.
5) 5) ر. ک: مبحث «هفت آسمان» در همین نوشتار.
پیدایش جهان هستی و مراحلی که گذرانده است یکی از پرسشهای دیرین بشریت بوده و هست. هرگاه انسان به آسمان پرستاره، کوهها، دریاها و. . . خیره میشود با خود میاندیشد که چه کسی و چگونه اینها را بوجود آورد و چه دورانها و مراحلی را گذرانده است. در این رابطه ادیان الهی، فلاسفه و متخصصان کیهانشناس و زمینشناس اظهارنظرهائی کردهاند که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1) 1) محمد غلاب، فلسفه یونان، ج 1، ص 8 و نیز عبد الغنی الخطیب، قرآن و علم امروز، ص 69-70، ترجمه دکتر اسد الله مبشری.
در سفر پیدایش مراحل خلقت را این گونه میبینیم: روز اول: خدا آسمانها و زمین را آفرید. و شب و روز را آفرید. (نور را ایجاد کرد) روز دوم: خدا گفت فلکی باشد در میان آبها و آبها را از هم جدا کند. و خدا فلک را آسمان نامید. روز سوم: خدا گفت آبهای زیر آسمان در یکجا جمع شود و خشکی ظاهر گردد و خشکی را زمین نامید. و خدا گفت زمین نباتات برویاند. (علف و درخت و میوه و. . .) روز چهارم: خدا دو نیّر (شیئی نورانی) بزرگ ساخت نیّر اعظم را برای سلطنت روز و نیّر اصغر را برای سلطنت شب و ستارگان را. و خدا آنها را در فلک آسمان گذاشت. روز پنجم: خدا گفت آبها به انبوه جانوران پر شود (نهنگها و خزندگان و. . .) و پرندگان بالای زمین بر روی فلک آسمان پرواز کنند. روز ششم: پس خدا حیوانات زمین بهایم و حشرات زمین را به اجناس آنها بساخت. پس خدا آدم را به صورت خود آفرید. (1)روز هفتم: خدا از همه کار خود که ساخته بود فارغ شد و آرامی گرفت. پس خدا روز هفتم را مبارک خواند. (2)«مستر هاکس» در قاموس کتاب مقدس در مورد مقصود از واژه «روز» در مراحل خلقت مینویسد: «امّا باید دانست که قصد از لفظ روز نه همین بیست و چهار ساعت معتاد میباشد. بلکه قصد از مدت مدید و طویلی است.» و سپس در مورد تعارض مطالب سفر پیدایش با یافتههای علوم تجربی مینویسد: «اگر کسی به دیده اعتراض بنگرد و در باب اول سفر پیدایش نظر کرده بگوید اینها به هیچ وجه با قواعد علم هیئت و معرفة الارض و علم نبات و حیوان مطابقت نمینماید.
جواب گوئیم اولا مطلب و قصد از این مطالب علمی نیست. ثانیا نیک واضح است که با علوم رئیسه به خوبی مطابقت مینماید و ما را فرصت گنجایش آن مطالب در اینجا نمیباشد.» (1)امّا دکتر موریس بوکای فرانسوی در این مورد مینویسد: «حکایت کتاب مقدس بدون هیچ ابهامی آفرینش را در شش روز که یک روز استراحت (روز سبت) در پی دارد. (با تشبیه به روزهای هفته) نقل میکند: بنا بر استنباط از کتاب مقدس، کلمه «روز» فاصله زمانی واقع بین دو طلوع متوالی یا دو غروب متوالی خورشید برای ساکن زمینی است روزی که بدین ترتیب تعریف شود، تابع دوران زمین به دور خودش میباشد، بدیهی است که بنا بر منطق محض نمیتوان از روزهایی که اینچنین تعریف شده سخن گفت و حال آنکه سازمانی که باعث پدید آمدن آن گردد-یعنی وجود زمین و گردش دور خورشید-طبق حکایت مقدس در نخستین مراحل آفرینش هنوز مستقر نشده است.» (2)
در مورد مراحل ششگانه با توجه به یافتههای علمی و برداشتهایی که از قرآن میشود احتمالات متعددی میتواند مطرح شود. 1. علامه طباطبائی (ره) در المیزان زیر آیه 9 سوره فصلت مینویسند: «مقصود از «یوم» در خَلَقَ اَلْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ برههای از زمان است نه روز خاص معهود یعنی مقدار حرکت کره زمین به دور خودش که این (احتمال دوم) ظاهر الفساد است و اطلاق کلمه «یوم» بر قطعهای از زمان که حوادث زیادی را در بردارد، زیاد است و استعمال شایعی است» . و سپس به آیه 140 سوره آل عمران و 102 سوره یونس استشهاد میجویند و مینویسند: «پس دو روزی که خداوند زمین را در آن دو خلق کرد دو قطعه زمان است که زمین در آن دو مرحله کامل شد. و اینکه یک روز نفرمود دلیل این است که دو مرحله متغایر بوده مثل مرحله مذاب بودن و جامد یا مثل آن.»
و سپس شش روز بودن خلقت آسمانها و زمین را متذکر میشوند و بیان میکنند که چهار مرحله آن در سوره فصلت بیان شده است دو مرحله در مورد خلقت زمین و دو مرحله در مورد خلقت آسمان (از مرحله دخان بودن تا تسویه آسمانهای هفتگانه) و سپس توجیه خاصی برای «اربعة ایام» (فصلت/10) میکنند که در مبحث بعدی ذکر میکنیم. (1)2. استاد مصباح یزدی در مورد شش روز (ستة ایام-اعراف/54) دو احتمال را مطرح میکنند: الف: شش روز هفته (روزهای معمولی) : ایشان متذکر میشوند که در میان بنی اسرائیل و اهل کتاب به ویژه یهود این مطلب شهرت داشت که خداوند آفرینش را از یکشنبه آغازید و در جمعه به پایان برد و شنبه را به استراحت پرداخت. و سپس متذکر میشوند: ظاهرا این احتمال خیلی بعید است زیرا «روزها» از نظر علم جغرافیا عبارتند از مدت حرکت زمین به دور خودش (حرکت وضعی) و در لغت گاه روز را در برابر شب به کار میبریم که در عربی «نهار» میگویند. و یوم: اعم است از روز تنها یا شبانه روز. قبل از پیدایش زمین و خورشید و آسمان تصور روز ممکن نمیبود. و شنبه و یکشنبهای در میان نبود. اگر نص قاطعی نیز در این مورد میداشتیم در نهایت میتوانستیم گفت که: روز در این مورد یعنی زمانی به اندازه بیست و چهارم ساعت ولی چنین نصی نیز نداریم. ب: شش دوره خلقت: ایشان، با بررسی واژه «یوم» در قرآن میگوید که «یوم» در معانی غیر از «روز» هم به کار رفته است. و آیات یوسف/54، نحل/8 و حج/47 و معارج/4 و حدیثی از نهج البلاغه را شاهد میآورد. و سپس نتیجه میگیرد که: از بررسی این همه میتوان گفت که احتمال اینکه منظور از شش روز، شش دوره خلقت باشد بعید نیست. و سپس با ذکر آیات 9-12 فصلت مینویسند: میتوان احتمال داد که منظور از دو روز، در آفرینش آسمان دو مرحله خلقت باشد: در یک مرحله به صورت گاز یا دود (دخان) و مرحله بعدی به صورت آسمان هفتگانه. در زمین نیز به همین قرار: یک روز به گونۀ گاز یا مایع و روز دیگر مرحلهای که به صورت جامد درآمده است (که هنوز مرکز زمین مایع است) (2)
ایشان با ذکر آیه 7 سوره هود وَ هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّامٍ مینویسند: «در آغاز ظلمت و تاریکی سراسر جهان را فرا گرفته بود و بجز خداوند یکتا هیچکس و هیچچیز نبود. فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ (1)آنگاه خداوند متعال طی دو نوبت فرمان بنای آسمانهای هفتگانه را صادر فرمود.» سپس با اظهار بیاطلاعی از ماده اولیه جهان (و تأیید آن به وسیله آیه 51 سوره کهف و سخنی از برخی دانشمندان) مینویسند: آنچه از نظر قرآن و دانشمندان محقق است این مصالح عبارت بودند از ذرات دود و گاز که در فضا سرگردان امّا چنان پراکنده بودند که به ندرت به یکدیگر برمیخوردند. ثُمَّ اِسْتَوی إِلَی اَلسَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ (2)ایشان به عنوان شاهد سخن «سر جمیس جینز» دانشمند فلکشناس را میآورد که میگوید: ماده کون از گازهائی که در فضا انتشار دارد آغاز گشته و از تراکم این گازها سدیم (مه رقیق) پدید آمده است. (3)سپس نتیجه میگیرند که: خداوند طی دو دوره از این گازها آسمانهای هفتگانه را بنا نهاد (فصلت/12) و بهوسیله ستونهای نامرئی که امروز از آنها به نیروی جاذبه عمومی تعبیر میشود کرات آسمانی را استوار گرداند (لقمان/10)
ایشان با ذکر آیه 7 صافات: إِنّا زَیَّنَّا اَلسَّماءَ اَلدُّنْیا بِزِینَةٍ اَلْکَواکِبِ «ما آسمان پایین را با ستارگان درخشان زینت بخشیدیم» مینویسند: بدین ترتیب میلیونها ذره گاز و دود به شکل ابرهای عظیم به دور هم گرد آمدند. . . تودههای ابر ذرات را به سوی مرکز جذب میکرد و بالاخره توده انبوه ابر جمع میگشت و ذرات آن به یکدیگر نزدیک میشد. این ذرات که به یکدیگر اصطکاک پیدا مینمود، تولید گرما میکرد و گاهی در مرکز ابر گرما چنان شدت مییافت که توده را به تابش میافکند و فضای تاریک را روشن میساخت سرانجام میلیونها توده ابر به صورت ستاره درآمدند. و آسمان پایین چراغانی گردید. (البته همه ستارگان هم در یک زمان پیدا نشدند.)
در میان این دریای جوشان (دود و گاز) طرحی مارپیچی، از اثر چرخش ماده دواری پیدا گردید. این شکل مارپیچ که آن را کهکشان راه شیری مینامند. ماده خورشید و منظومه شمسی و زمین ما در یکی از بازوان آن قرار داشت. وَ جَعَلَ اَلشَّمْسَ سِراجاً (1)«و خداوند خورشید را چراغ جهانافروز قرار داد.» در این بازوی کهکشان راه شیری طوفانی پرآشوب پدید آمد و جریان تند گازها آنها را به چرخش درآورد و همچنانکه میچرخید به شکل فرفرهای پهن و عظیم درآمد و پارههای نورانی، بر گرد آن روان گشت. این فرفره بزرگ چرخید تا اینکه کمکم گازها به مرکز آن کشیده شد و در آنجا به صورت گوی عظیم و فروزانی تراکم یافت و سرانجام این گوی فروزان «خورشید» گردید.
پارههای گاز و غباری که گرداگرد خورشید را هالهوار، فرا گرفته بود از هم پاشید و هر پاره از آن به صورت گردابی درآمد. هر گرداب مسیری جداگانه داشت و در آن مسیر به دور خورشید میگردید. در گردابهای نزدیک به خورشید گرما و در گردابهای دور دست سرما حکومت میکرد. از برخی ذرات گاز، بخار آب پدید آمد و مانند شبنم روی ذرات غبار مینشست و چون ذرات غبار به هم میرسیدند، رطوبت شبنم آنها را به یکدیگر میچسبانید. و گاهی نیز به شکل پارههای یخزده آبوگل در میآمدند. نیروی جاذبه این پارهها را به سوی یکدیگر جذب میکرد و بزرگ میشدند و گوی عظیم و چرخانی پدید میآورند. و سرانجام این گوی «زمین» گردید. بعد سایر سیارات (عطارد-زهره-مریخ-مشتری-زحل-اورانوس و نپتون و. . .) نیز از گردابها پدید آمدند. و هر سیاره در مسیر خود، بر گرد خورشید میگردید.
زمین شکل میبندد و به صورت گوی بزرگی از صخرههای خشک و عریان جلوهگر است. (نه حیات-نه هوا-نه ابر) تودههای بخار آب و دیگر گازها همراه با تودهای گل، قرنها پیش در آن مدفون شده و اینک آن گازها، در میان صخرههای زمین محبوسند. از شکسته شدن اتمهای مخصوص صخرههای زمین گرما پدید میآید و در ژرفای زمین صخرهها چنان گرم میشوند که گداخته میگردند و همراه با حبابهای گاز به جوش در &
1) 1) نوح/16.
میآیند و از آتشفشانها فوران کرده به روی زمین روان میشوند. گازها نیز از آتشفشانها بیرون میزنند و در پیرامون زمین گسترده میشوند و پوششی از هوا بر روی آن میکشند. بخار آب سرد میشود و ابرهای کلان پدید میآید و بارانهای نخستین فرومیبارد. میلیونها سال همچنان باران میبارد و در گودالهای زمین فرومیرود . . . قرآن در این باره میفرماید: وَ أَنْزَلْنا مِنَ اَلسَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَسْکَنّاهُ فِی اَلْأَرْضِ (1)«و بقدری آب از آسمان فروفرستادیم که آن را در زمین مسکن دادیم» .
(2) 6. دکتر پاکنژاد در یک جلد از کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر مبحث مفصلی تحت عنوان «اسلام و بیولوژی» دارد که چگونگی شروع خلقت و آغاز حیات را مورد بررسی علمی-قرآنی-روائی قرار میدهد و آن را به صورت یک فیلم خیالی جالب بیان میکند. (3)ایشان در ابتداء با ذکر آیه وَ هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی اَلْماءِ (4)به توضیح سه واژه ایام، عرش و ماء میپردازد. و «ایام» را به «دوران» معنا میکند. (5)و سپس نتیجه میگیرد که: خدا قبل از هر چیز روح را، عقل را، قدرت را، نور را و ملائکه را آفرید سپس ظلمت را، همه در اخبار دیده میشود شاید بتوان گفت به نظر اسلام ابتداء یک مرحله متافیزیک (عقل، روح و. . .) سپس قدرت و انرژی و بعد آب و آنگاه دخان آفریده شد. تودههای دخان موجود بهم برخورده ایجاد گرما کردند بعدها خیلی سوزان شدند سپس در أثر طوفانهای ایجاد شده شروع به چرخیدن نموده جزائر فلکی یا کهکشانها و کاسارها درست شد. (6)ایشان در جای دیگر مینویسد: دانشمندان زیستشناس که در بسیاری از مطالب نظریههای مخالف و مغایر هم داشتند، در بسیاری موارد و از جمله درباره نشان دادن
مراحل تکاملی آفرینش اتفاق رأی داشتند: به ترتیب زیر: تودهای از گاز کهکشانها-منظومه شمسی-زمین، به ترتیب بوجود آمدند. ابتدا زمین گداخته بود-سرد شد-جز جماد چیزی یافت نمیشد-آبی پیدا شد- مولکولهای اولیه-گیاه-جنبندگان-خزندگان و پستانداران به ترتیب در گردونه تکامل آفرینش قدم به عرصه وجود گذاشتند. و سپس مینویسد: اکثر دانشمندان زیستشناس برای تعیین قدمت و زمان حیات هر کدام از این دسته طرحی داشتهاند. بدین طریق که از ابتدای خلقت تا پیدایش انسان را یک سال یا یک هفته یا یک شبانه روز فرض کرده و برای هر کدام آن مدت مفروض را تقسیم زمانی کردهاند. مثلا دانشمندی تمام مدت خلقت را یک شبانه روز فرض کرده: پیدایش کهکشانها را حدود ساعت هفت و خورشید را هنگام ظهر و زمین را یک و دوازده ثانیه و پیدایش حیات را شش بعد از ظهر، و چهار دقیقه و دوازده ثانیه به ساعت 12 مانده را برای پیدایش پیشاهنگان انسانی اختصاص داده است. (1)7. دکتر حمید النجدی در مورد آیات سوره فصلت/9-11 مینویسد که: «قبلا دانشمندان فکر میکردند که زمین و آسمانها از یک جنس تشکیل شده است امّا مباحث جدید علمی روشن کرد که عناصر تشکیلدهنده زمین و کرات آسمانی متفاوت است. یعنی ستارگان از 99% هیدروژن تشکیل شده است امّا زمین از عناصر و فلزات (حدود صد عنصر) تشکیل شده است. و نتیجه گرفتند که هر چند که منشأ زمین و آسمانها یکی است امّا اول زمین تشکیل شده و سپس ستارگان بوجود آمدهاند یعنی ظرف تشکیل زمین با ظرف تشکیل ستارگان و سیارات متفاوت است و سپس متذکر میشود که اگر قرآن کریم در آیات فوق اول خلقت زمین و سپس خلقت آسمان را مطرح کرده است به همین لحاظ است.» (2)8. صاحب نظران دیگری که به این بحث پرداختهاند عبارتند از: حنفی احمد «ستة ایام» را به معنای شش نوبت از وقایع و حوادث میداند و توضیحات مفصلی در مورد ادوار خلقت جهان و تطبیق آن با آیات بیان میکند. (3)
عبد المنعم السید عشری نیز «ستة ایام» را به معنای شش دوره میداند و میگوید جنس أیام در اینجا غیر از روزهای معمولی ماست. (1)
در مورد آنچه که مفسران و صاحب نظران محترم در مورد مراحل خلقت آسمانها و زمین بیان داشتند تذکر چند مطلب لازم است: 1. آنچه که از آیات قرآن برمیآید خلقت آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست در شش مرحله (یوم) صورت گرفته است. در دو مرحله آفرینش آسمانها (از دخان تا سبع سماوات) انجام پذیرفته است. در دو مرحله خلقت زمین صورت گرفته است. در دو مرحله بعدی آنچه ما بین زمین و آسمان است (کوهها، ارزاق، معادن. . .) قرآن در این مورد اشاراتی کلی کرده و وارد جزئیات و تعیین زمان دورهها و نوع خاص تحوّلات آن نشده است. 2. تعیین دورهها و مراحل نسبت به چیزهای تدریجی امکانپذیر است. و تعیین مراحل و دورهها امری اعتباری و نسبی است. و لذا گاهی در یک موضوع ثابت (مثل رشد علم بشر یا پیدایش و تطور هنر. . .) تقسیمبندیها و مراحل متفاوتی ذکر میشود که هر کدام از زاویه خاصی به موضوع مینگرد. گاهی همه این مراحل و تقسیمبندیها صحیح و لازم است. و زوایای پنهان موضوع را روشن میکند. در مورد مراحل خلقت نیز این مطلب صادق است. یعنی ممکن است دورانهای خلقت آسمانها و زمین را از منظرها و حیثیتهای مختلف، تقسیمبندیهای متفاوتی کرد. و ریشه همه اختلافات در نظریههای علمی مراحل آفرینش جهان همین مطلب است. گاهی تقسیمبندی بر اساس گاز-مایع-جامد صورت میگیرد. گاهی تقسیمبندی بر اساس کرات آسمانی-زمین-انسان صورت میگیرد. گاهی تقسیمبندی بر اساس موجودات بیجان و جاندار صورت میگیرد. پس اشکالی ندارد که علوم کیهانشناسی و زمینشناسی و زیستشناسی مراحل
1) 1) ر. ک: عبد المنعم السید عشری، تفسیر الآیات الکونیّة فی القرآن الکریم، ص 27.
خلقت را به گونهای متفاوت با قرآن یا کتاب مقدس تقسیم کرده باشد. و لازم نیست که این مراحل همیشه با هم انطباق داشته باشد. و تفاوت تقسیمبندیها از لحاظ طول دورهها یا نوع دورهها مستلزم تعارض علم و دین نیست. چون هر کدام از این تقسیمبندیها از دیدگاه خاصی صورت گرفته و ممکن است در جای خود صحیح و لازم باشد به عبارت دیگر زبان علم و دین در این موارد متفاوت است. تذکر: این نکته روشن است که مبنای تقسیمبندی مراحل خلقت در قرآن (آسمان- زمین-ما بین آنها) است. 3. همانطورکه گذشت واژه «سماوات و ارض» در قرآن در معانی مختلفی استعمال میشود. و لذا ممکن است که گفته شود همه آیات مربوط به مراحل خلقت آسمان و زمین ناظر به خلقت آسمان و زمین معهود و مادی که ما میبینیم نیست بلکه در برخی از آیات (مثل سجده/4-5) احتمال دارد که مقصود خلقت موجودات ماوراءطبیعی و معنوی از درجات بالا تا پایین باشد همانطورکه برخی از مفسران اشاره کرده بودند. (1)4. از مقایسه برخورد قرآن با مراحل خلقت با مطالب تورات فعلی و فلاسفه یونان و یافتههای جدید علوم تجربی معلوم میگردد که مطالب قرآن سازگار با یافتههای علوم است در حالی که برخی مطالب تورات و فلاسفه، این سازگاری را ندارد. (همانطور که بیان شد) و این مطلب عظمت و حقانیت قرآن کریم را نشان میدهد. بلکه اعجاب هر خوانندهای را برمیانگیزد. امّا این مطالب، اعجاز علمی قرآن را اثبات نمیکند. چرا که مراحل کلی خلقت در شش روز قبل از اسلام (در تورات) نیز مطرح بوده است و به صورت طبیعی مردم جزیرة العرب که با یهودیان زندگی میکردند فیالجمله از آن اطلاع داشتند. (هر چند که در قرآن روز هفتم یعنی روز استراحت مطرح نشده است.) قرآن کریم نیز وارد جزئیات نشده است. پس تذکر این مطالب در قرآن (به صورت کلی و مجمل) نمیتواند اعجاز علمی آن را اثبات کند. 5. از آنجا که مطالب قرآن در مورد خلقت آسمانها و زمین به صورت کلی و مجمل است تطبیق قطعی آن با نظریه علمی خاص در باب مراحل پیدایش جهان صحیح به نظر نمیرسد.
1) 1) ر. ک: المیزان، ج 16، ص 247.
بلی اگر مثلا بگوئیم محتمل است که مقصود از دخان همان مراحل گاز بودن جهان باشد و. . . اشکالی ندارد. 6. مراحلی که استاد مکارم شیرازی فرمودند با آیاتی که مراحل خلقت را برمیشمارد منطبق نیست چرا که طبق نظر خود ایشان مرحله اول و دوم مربوط به خلقت آسمانها و مرحله سوم و چهارم مربوط به خلقت زمین است و مرحله پنجم و ششم که در آیه 10 سوره فصلت بیان شده است وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فِیها وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها فِی أَرْبَعَةِ أَیّامٍ مربوط به خلقت کوهها، معادن، و ارزاق است و در این مراحل سخنی از خلقت انسان و حیوان در میان نیست. در حالی که ایشان مرحله ششم خلقت را مربوط به پیدایش حیوانات و انسان میدانند. (1)و این مطلب با مرحله ششم تورات تناسب بیشتری دارد. تذکر: ممکن است کسی بگوید خلقت آسمان و زمین در شش مرحله بوده و خلقت انسان پس از آن بوده است. و لذا در قرآن نامی از خلقت انسان در دورانهای ششگانه برده نشده است. پس بعد از اتمام خلق زمین از خاک انسان را آفرید (سجده/8-9) و به ملائکه نیز اعلام کرد (بقره/30) 7. در مورد مراحلی که آقای دکتر بیآزار شیرازی برشمردند باید متذکر شویم اولا ظاهر کلام ایشان این است که آفرینش خورشید را یک مرحله مستقل قرار داده است در حالی که در قرآن کریم خلقت آسمانها (دخان-سبع سماوات) دو مرحله قرار داده شده است و آفرینش خورشید نیز در دل این دو مرحله جای میگیرد. و ثانیا لازم بود که ایشان ذکر میکردند که این تطبیقها بین مطالب علمی و قرآن به صورت احتمالی است. چرا که ممکن است مبنای تقسیمبندی مراحل در قرآن و علم یکسان نباشد و یا در آینده تقسیمبندیهای علمی تغییر کند. 8. در مورد سخنان آقای دکتر پاکنژاد باید متذکر شویم که خلقت مرحله متافیزیک (روح، عقل، قدرت، نور، ملائکه) که ایشان از روایات استفاده کرده بود از موضوع بحث ما که مراحل خلقت آسمانها و زمین مادی است خارج است. و تحت آیات (ستة ایام) مورد بررسی قرار نمیگیرد. مگر آنکه آسمان را در این آیات اعم از آسمان معنوی و مادی فرض کنیم.
1) 1) نمونه، ج 6، ص 202 و ج 20، ص 222 و پیام قرآن، ج 2، ص 166-167.
در آیات دسته اول و دوم که در صدر بحث ذکر شد (هفت آیه اعراف/54-یونس/3- هود/7-حدید/4-سجده/4-فرقان/59-ق/38) مراحل خلقت جهان در شش دوره (یوم) گفته شده است. امّا در آیات سوره فصلت/9-12 به نظر میرسد که هشت دوره بیان شده است. خَلَقَ اَلْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ- وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها فِی أَرْبَعَةِ أَیّامٍ- فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ «خلقت زمین در دو مرحله و خلقت کوهها و ارزاق در چهار مرحله و خلقت آسمانها در دو مرحله که جمعا هشت مرحله (دوران) میشود.» پاسخ: مفسران قرآن در این زمینه چند نظر ابراز کردهاند که هر کدام میتواند معانی آیات را با هم سازگار و جمع کند و تعارض ظاهری را برطرف کند. 1. راه مشهور و معروف آن است که بگوییم آنجا که قرآن میفرماید: چهار دوران (اربعة ایام فصلت/10) منظور تتمه چهار دوره است. بدین ترتیب که در دو دوره اول از این چهار دوره، زمین آفریده شد و در دو دوره بعد از همان چهار دوره سایر خصوصیات زمین بوجود آمد. و دو دوره هم که خلقت آسمانها بود مجموعا شش دوره (یوم) میشود که در آیات هفتگانه اول بدان اشاره شده بود. یعنی آیات هفتگانه (ستة ایام) قرینه این تفسیر و تقدیر میشود. (1)این تفسیر مورد قبول صاحبان تفسیر نمونه نیز هست. (2)2. علامه طباطبائی در المیزان مینویسد: مقصود از «اربعة ایام» با توجه به قرائن همان فصول چهارگانه است که بر اساس میل شمالی و جنوبی زمین بوجود میآید. و تقدیر ارزاق در این چهار فصل است پس جمله (فی اربعة ایام) فقط قید جمله اخیر (قدر فیها اقواتها) است و حذف و تقدیری در آیه وجود ندارد. (3)تذکر: بنابراین تفسیر آیه 10 سوره فصلت مربوط به اصل خلقت زمین و آسمانها نیست و از دو آیۀ قبل و بعد مستقل است.
آقای دکتر صادقی نیز معتقد است که در تعارض هشت روز با شش روز تقریبا عموم مفسران متحیر ماندهاند و سخنانی برخلاف ظاهر آیه دارند و سخن حق این است که «اربعة أیام» در این آیات مربوط به اصل آفرینش زمین نیست بلکه مربوط به تکمیل آن است و روی این اصل دو روز برای خلقت زمینها و دو روز برای تشکیل هفت آسمان و دو روز دیگر در این آیات فصلت ذکر نشده است. مربوط به آفرینش ستارگان در نخستین آسمان و دیگر امور بوده است. (1)3. ممکن است گفته شود که آیه 10 سوره فصلت وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فِیها وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها فِی أَرْبَعَةِ أَیّامٍ سَواءً لِلسّائِلِینَ یک آیه مستقل است که مربوط به حالات و تغییرات خاص زمین در چهار مرحله است. (نه خلقت اصل زمین که در دو مرحله بوده است) که در این چهار دوره زمینشناسی، پیدایش کوهها، معادن و ارزاق موجودات پدید آمد. (2)دکتر موریس بوکای با یک جمله (زمین چند عصر و دوره زمینشناسی دارد که انسان در عهد چهارم پدید آمد) اشارهای مختصر به این احتمال کرده است. (3)
1) 1) ر. ک: دکتر محمد صادقی، زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، ص 94-103.
2) 2) از نظر فسیلشناسان و دیرینشناسان دورههای پیدایش جانداران به این صورت است: دوران اول: انواع مرجانها، ماهیان زرهدار، سوسماران، مارها، لاکپشتها، و خزندگان زمینی پدید آمده است. گیاهان این دوره جلبکها، سرخسها، پنجه گرگها و دم اسبها. دوران دوم: پرندگان پیدا شدند که قدیمیترین آنها «ارکئورنیت» است که شبیه بچه کبوتر بوده است. گیاهان این دوره گلدار بودند مانند: انجیر، بلوط و گردو. . . دوران سوم: پستانداران که در اواخر دوره دوم پیدا شده بودند زیاد شدند. و تنوع پیدا کردند. مثل: اسب، گاو، شتر و. . . گیاهان در این دوره تنوع و تکثیر یافتند. دوران چهارم: انسان پیدا میشود و وضع گیاهان به صورت کنونی در جهان جلوهگر میگردد. (برای اطلاعات بیشتر ر. ک: بیآزار شیرازی، گذشته و آینده جهان، ص 37-42 که از زمینشناسی و تکامل نقل میکند.) البته دورانهای زمینشناسی را به چهار دوره یخبندان نیز تقسیم کردهاند که عبارتند از: اول: گونز 500 هزار سال پیش. دوم: میندل 275 تا 200 هزار سال پیش. سوم: رپس 200 تا 75 هزار سال پیش. چهارم: و ورم 75 تا 10 هزار سال پیش. انسان در دوره چهارم بوجود آمد. (ر. ک: احمد رهبری، انسان پیش از تاریخ، ص 13، دانشکده ادبیات 1354 ش، که از باستانشناسی عصر حجر نقل میکند.)
3) 3) مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ص 200.
هر کدام از سهراه حل ارائهشده را بپذیریم سازگاری و جمع بین آیات سوره فصلت و آیات دیگر در مورد مراحل خلقت برقرار میشود. امّا لازم است که اشاره به نقد و بررسی این راه حلها بنمائیم. راه اول: مستلزم تقدیر گرفتن کلمهای محذوف (تتمه-کل ذلک) است و تقدیر خلاف ظاهر است. پس راه اول مستلزم قبول چیزی برخلاف ظاهر آیه است. راه دوم: (نظر علامه طباطبائی) توسط صاحبان تفسیر نمونه از چند جهت مورد اشکال واقع شده است: الف: این تفسیر هماهنگی میان جملههای آیات مورد بحث (فصلت/9-12) را تأمین نمیکند. چرا که در مورد خلقت آسمان و زمین یوم به معنای دوران آغاز پیدایش است ولی یوم در مورد خصوصیات زمین و مواد غذائی به معنی فصول سال میباشد. ب: نتیجه این تفسیر آن است که در آیه فوق از شش روز آفرینش تنها از دو روز آفرینش زمین و آفرینش آسمانها بحث شده امّا از دو روز باقیمانده که مربوط به خلقت موجوداتی میان زمین و آسمان (ما بینهما) است سخنی به میان نیامده است. (1)البته اشکال اول قابل جواب است. چرا که در مباحث قبل بیان شد که «یوم» در قرآن کریم در معانی متعددی به کار رفته است و اشکالی ندارد که در اینجا نیز در دو آیه به دو معنای متفاوت به کار رود. و اشکال دوم نیز قابل جواب است چرا که لازم نیست در هر آیهای تمام مراحل خلقت بیان شود و لذا در آیات سورههای اعراف/54-یونس/3-هود/7-حدید/4 سخن از خلقت شش دورهای آسمانها و زمین شده است امّا هیچ سخنی از خلقت موجودات بین آسمان و زمین (ما بینهما) نشده است. راه حل سوم از دو جهت قابل اشکال است: اول آنکه در آیه 10 سوره فصلت سخن از چهار مرحله نمیگوید بلکه سه مرحله جَعَلَ فِیها رَواسِیَ - بارَکَ - قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها آفرینش کوهها، معادن و تقدیر ارزاق را بیان میکند. و ثانیا سخنی از خلقت انسان نمیگوید تا بگوئیم در عهد چهارم زمینشناسی انسان بوجود آمد.
1) 1) برگرفته از تفسیر نمونه، ج 20، ص 225.
نتیجه: توجه به آیات 27-33 سوره نازعات برای مبحث ما راهگشاست در آنجا مراحل خلقت را اینگونه برمیشمارد: أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ اَلسَّماءُ بَناها رَفَعَ سَمْکَها فَسَوّاها وَ أَغْطَشَ لَیْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها وَ اَلْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها وَ اَلْجِبالَ أَرْساها . یعنی دو مرحله مربوط به خلقت آسمانها (بنا کردن و برافراشتن-تسویه و تنظیم) و دو مرحله مربوط به زمین (پیدایش شب و روز که مربوط به حرکت زمین است-دحو الارض) (1)و دو مرحله مربوط به حوادث زمینی (منابع آب و گیاهان-آفرینش کوهها) پس با توجه به آیات سوره نازعات و تطبیق آن با آیات سوره فصلت میتوانیم نتیجه بگیریم که راه حل اول (یعنی تقدیر گرفتن: فی تتمه اربعة ایام-کل ذلک فی اربعة ایام) مناسبترین راه حل است. (2)چرا که قرآن کریم در آیه 10 سوره فصلت نیز همان مطالب آیه 27 سوره نازعات را میفرماید: وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فِیها وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها (3)أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها وَ اَلْجِبالَ أَرْساها (4)ارزاق و اقوات از همان گیاهان است و آب یکی از موارد منابع است و قرآن نیز در این موارد نمونه ذکر میکند و در مقام شمارش تمام ارزاق و منابع نیست. و مسئله کوهها نیز در هر دو آیه آمده است. پس معلوم شد که مقصود از چهار دوره (اربعة ایام) در فصلت/10 همان دو مرحله خلقت زمین به اضافه دو مرحله خلقت ملحقات زمین (کوهها-ارزاق-منابع. . .) است. چرا خدای قادر مطلق جهان را در یک لحظه نیافرید؟ برخی مفسران با طرح این پرسش این گونه پاسخ دادهاند: خداوند قادر مطلق است و میتوانست جهان را در یک لحظه یا شش دوره طولانی
1) 1) در مورد «دحو الارض» و معانی احتمالی آن (حرکت زمین-گسترش زمین و. . .) به مبحث زمین در همین نوشتار مراجعه کنید.
2) 2) هر چند که تقدیر گرفتن خلاف ظاهر است امّا با توجه به قرائن (آیات دیگر) ناچاریم این تقدیر را بپذیریم این روش در ادبیات فارسی هم مرسوم است چنانکه میگویید: از اینجا تا مکه ده کیلومتر است و تا مدینه پانزده کیلومتر است یعنی راه اینجا تا مکه (ده کیلومتر) به اضافه تتمه راه بین مکه و مدینه (پنج کیلومتر) مجموعا پانزده کیلومتر است. در اینجا نیز دو دوره خلقت زمین و دو دوره خلقت ملحقات زمین مجموعا چهار دوره است.
3) 3) فصلت/10.
4) 4) نازعات/27.
بیافریند. ولی چرا در شش دوره آفرید: پاسخ این پرسش را در این مطلب میتوان یافت که اگر خدا جهان را در یک لحظه میآفرید انسان کمتر میتوانست علم و قدرت و نظم و برنامهریزی حسابشده خلقت را احساس کند. همین طی مراحل مختلف و طولانی میتواند نظم فوقالعاده و قدرت ناظم را به بشر بشناساند. مثل کودکی که در طی 9 ماه و با طی مراحل مختلف بوجود میآید. (1)
در قرآن کریم هفت مورد به صراحت و دو مورد به کنایه سخن از آسمانهای هفتگانه گفته شده است. و در یک مورد نیز ظاهرا سخن از زمینهای هفتگانه گفته شده است. که به برخی از این آیات اشاره میکنیم: اَللّهُ اَلَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ اَلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ اَلْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ (2)«خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید، و از زمین نیز همانند آنها را، فرمان او در میان آنها پیوسته فرودمیآید.» در آیات (سوره بقره/29-اسراء/44-مؤمنون/86-فصلت/12-ملک/3-نوح/15) نیز سخن از آسمانهای هفتگانه است. و در مؤمنون/17 نیز ظاهرا سخن از آسمانهای هفتگانه آمده است وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرائِقَ امّا تصریح نشده است. همچنانکه در آیه 13 سوره عم وَ بَنَیْنا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِداداً به کنایه آمده است. و در آیه 12 سوره طلاق که گذشت ظاهرا سخن از زمینهای هفتگانه وَ مِنَ اَلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ شده است ولی تصریح نشده است.
قرآن کریم هفت آسمان را از کلام نوح (نوح/15) نقل میکند و علامه طباطبائی در ذیل آیه نتیجه میگیرد که مشرکین معتقد به هفت آسمان بودهاند که نوح بهوسیله این مطلب با آنان احتجاج میکند. پس معلوم میشود مسئله هفت آسمان قبل از اسلام بلکه قبل از
پیدایش ادیان یهود و مسیحیت مطرح بوده است. در کتاب مقدس نیز به صورت متعددی سخن از آسمان گفته شده است گاهی آسمان مادی و گاهی آسمان روحانی که خارج از این دنیاست و در آنجا قداست و سعادت برقرار میباشد. و محل مخصوص حضرت اقدس الهی است. و حضرت مسیح یا پسر انسان از آنجا نزول میکند. خاخامهای یهود بر این عقیدهاند که هفت آسمان هست سهتا از آنها هیولائی (یا جسمانی) است و چهار تا روحانی میباشد. که ملائکه و مقدسین در آنجا ساکنند. (1)مدّتی پس از آنکه قرآن کریم سخن از آسمانهای هفتگانه گفت، نظریههای کیهانشناسی یونانی وارد حوزه جهان اسلام شد و مسلمانان در دوره خلافت عباسیان با هیئت بطلمیوسی (2)آشنا شدند. در اینجا اشکالی پدید آمد: تعداد افلاک در هیئت بطلمیوسی نه عدد بود امّا تعداد آسمانهای قرآن هفت عدد بود. ازاینرو دانشمندان مسلمان در پی توجیه و انطباق یافتههای علمی زمانه خود با آیات قرآن برآمدند. و در این رابطه چند راه حل اندیشیده شد: 1. بوعلی سینا (370-428 ق) بیان داشت که عرش در قرآن وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمانِیَةٌ (3)همان فلک نهم یا فلک الافلاک هیئت بطلمیوسی است. او افلاک هشتگانه را همان ملائکهای میدانست که عرش را حمل میکنند. (4)او سعی کرد بدین وسیله بین کلام الهی و هیئت بطلمیوسی جمع کند. 2. خواجه طوسی (597-672 ق) متکلم و منجم مشهور مسلمان تلاش کرد تا عدد افلاک را از نه، به هفت تقلیل دهد. امّا مورد حمایت دانشمندان قرار نگرفت. (5)3. علامه مجلسی (ره) (م 1111 ق) محدث مشهور شیعه در مورد آیه 29 سوره بقره
1) 1) ر. ک: جمیز هاکس، قاموس کتاب مقدس، ماده آسمان.
2) 2) بطلمیوس ( Ptolemaos ) منجم و جغرافیدان معروف یونانی صاحب کتابهای مجسطی و آثار البلاد (زنده در قرن دوم میلادی) او معتقد بود که زمین ساکن و مرکز جهان است و هفت فلک به دور آن میچرخند که عبارتند از (قمر، عطارد، زهره، خورشید، مریخ، مشتری، زحل، فلک هشتم که ستارههای ثابت هستند و فلک نهم یا فلک الافلاک یا فلک اطلس که همه افلاک در آن قرار دارند) در مورد هیئت بطلمیوسی در مبحث «حرکت خورشید» سخن گفتیم.
3) 3) حاقه/17.
4) 4) رسائل ابن سینا، ص 128-129 به نقل از التفسیر و المفسرون، ج 2، ص 426.
5) 5) محمد باقر بهبودی، هفت آسمان، ص 8، کتابخانه مسجد جعفری (قیطریه) تهران، بی تا.
ثُمَّ اِسْتَوی إِلَی اَلسَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ نوشت: هفتگانه بودن آسمانها منافاتی با نهگانه بودن آنها که در علم نجوم، ثابت شده است، ندارد، زیرا آسمان هشتم و نهم در زبان دینی، به کرسی و عرش تعبیر شده است. (1)4. حاج ملا هادی سبزواری در کتاب شرح منظومه خویش که در سال 1261 ق نوشته شده است، فلک هشتم را کرسی و فلک اطلس (فلک نهم) را همان عرش میداند. و علّت این امر را جمع بین عقل و شرع میداند. (2)تذکر: بوعلی سینا و علامه مجلسی و ملا هادی سبزواری دلیل قانعکنندهای بر این تطبیق ارائه نکردهاند و لذا کلام ایشان قابل قبول به نظر نمیرسد. بلکه معنای لغوی و اصطلاحی عرش و کرسی با فلک هشتم و نهم مناسبتی ندارد. کرسی به معنای تخت و کنایه از سلطه و سیطره و تدبیر و قیومیت خدا است. (3)عرش نیز در لغت، در اصل به معنای خانه سقفدار است و به معنای تخت حکومت نیز آمده است چرا که بلند است. و در قرآن و روایات به معنای مرکز دستورات عالم است که رشته امور جهان به آن منتهی میشود (4)و مفسران نیز آن را به معنای «مظهر حکومت» دانستهاند. و منظور سلطنت و حکومت الهی است. (5)5. یدالله نیازمند شیرازی در کتاب خویش میگوید منظور از عرش کائنات لا یتناهی است و آسمانهای هفتگانه کراتی است که به دور زمین و خورشید هر دو در حرکت هستند که هفت عددند. (6)تذکر: جالب است که بدانیم تعداد سیارات منظومه شمسی که تا زمان انتشار کتاب فوق (1335 ش) کشف شده بود و مؤلف از آنها اطلاع داشت نه عدد بودهاند ولی شش عدد آنها همراه با ماه به دور زمین میچرخند و لذا ایشان دو مورد (یعنی عطارد و زهره) را به حساب نیاورده و شش عدد باقی مانده را از آسمانهای هفتگانه دانسته و وقتی یکی کمبود داشته است کره ماه را هم اضافه کرده است. 6. امام فخر رازی نیز بر آن است که آسمانهای هفتگانه همان هفت فلک (قمر-عطارد &
1) 1) محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 57، ص 5، (چاپ دار الکتب الاسلامیة)
2) 2) شرح منظومه، قسمت فلسفه، ص 269(انتشارات دار العلم)
3) 3) ر. ک: قاموس قرآن، ج 6، واژه کرسی و نیز نمونه، ج 2، ذیل آیه 155 بقره.
4) 4) ر. ک: قاموس قرآن، ج 4، واژه عرش.
5) 5) ر. ک: المیزان، ج 10، ص 155.
6) 6) یدالله نیازمند شیرازی، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، ص 145 و 167(شرکت چاپ میهن-1335 ش)
-زهره-خورشید-مریخ-مشتری-زحل) است. و آن را با هیئت بطلمیوسی تطبیق دادهاند. (1)7. شیخ قاسمی در تفسیر محاسن التأویل میگوید که آسمانهای هفتگانه در قرآن همان سیارات هفتگانه است. که برخی فوق برخی قرار دارد. (2)تذکر: البته فخر رازی و شیخ قاسمی نمیدانستند که روزی اورانوس، نپتون و پلوتن و سیارههای کوچک بین مشتری و مریخ بر تعداد سیارات منظومه شمسی اضافه میشود. (3)و اصولا همانطورکه بیان خواهیم کرد لفظ «آسمان» به معنای کرات آسمانی (سیارات و ستارگان) در لغت و اصطلاح نیامده است تا هفت آسمان بر هفت سیاره منظومه شمسی حمل شود. بلی آسمان به معنای جهت بالا، جوّ زمین و جایگاه ستارگان (فرقان/61- ابراهیم/24-ق/9) در قرآن آمده است. ولی به معنای خود ستارگان نیامده است. (4)پس کلام نیازمند شیرازی، فخر رازی و شیخ قاسمی دلیلی ندارد. و نوعی تحمیل بر قرآن است. 8. عبد القادر مغربی مینویسد که: حکمت ذکر هفت آسمان در قرآن این است که مخاطبین نمیتوانستند بیشتر از آن هفت سیاره را ببینند و درباره آنها فکر کنند. و این هفت عدد مشهور بین مردم بود و لذا قرآن به این تعداد اکتفا کرد. (5)تذکر: این مطلب هم دلیلی ندارد و مخالف حس است چرا که اعراب و غیر اعراب در شبها ستارگان زیادی میدیدند که میتوانستند راجع به آنها فکر کنند. بلکه قرآن در برخی موارد مطالبی را ذکر میکند که بشر از شمارش و فهم آنها عاجز است: إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اَللّهِ لا تُحْصُوها . (6)بلی اگر مقصود ایشان این باشد که عدد هفت دلالت بر کثرت میکند احتمال معقولی است که باید مورد بررسی قرار گیرد. 9. برخی دیگر از علما گفتند که مقصود از آسمانهای هفتگانه مدارهای سیاراتی است که دور خورشید میگردند. (7)
1) 1) تفسیر الکبیر، ج 1، ص 156.
2) 2) محاسن التأویل، طبع عیسی الحلبی،1970،16/5877 به نقل از التفسیر العلمی فی المیزان، احمد عمر ابو حجر، ص 380.
3) 3) نپتون در سال 1846 و پلوتن در سال 1930 کشف شد.
4) 4) در ادامه بعدی معانی لغوی و اصطلاحی «سماء» را بررسی خواهیم کرد.
5) 5) عبد القادر مغربی، تفسیر جزء تبارک، ط قاهره،1947 م، ص 4 به نقل از التفسیر العلمی فی المیزان، ص 383.
6) 6) ابراهیم/34 و نحل/18.
7) 7) المنتخب فی التفسیر، تعلیق الخبراء،1/16، به نقل از التفسیر العلمی فی المیزان، ص 384.
تذکر: این مطلب هم با معنای لغوی و اصطلاحی سماء مناسبتی ندارد همانطورکه بیان خواهیم کرد. 10. برخی دیگر گفتند که مقصود طبقات مختلفی است که بر زمین احاطه دارند. (1)از جمله نویسنده کتاب «راز آسمانهای هفتگانه» مینویسد: «با مطالعه و تحقیقی که اینجانب در این مورد داشتم به این نتیجه رسیدهام که منظور از «سبع سماوات» هفت لایه مجزا از اتمسفر است که زمین را در برگرفته است و از مجاورت زمین شروع میشود و تا هزاران کیلومتر اطراف آن ادامه مییابد. این هفت لایه که به صورت شماتیک نمایش داده میشود: به ترتیب از مجاورت زمین عبارتند از: لایههای هموسفر-یونوسفر-لایه N مولکولی-لایه O اتمی-لایه He اتمی-لایه H اتمی و بالاخره لایه خلأ که مقدار آنها مجموعا هفت تا میگردد. لازم به ذکر است که این لایهها از هم مجزا هستند.» سپس تذکر میدهند که پیشنهاد مادی بودن هفت آسمان منتفیکننده نظریه معنوی بودن آنها نیست زیرا نظم ماوراء مادی میتواند در خود ماده و عالم ماده ظهور داشته باشد. سپس با ارائه شکلها، اطلاعات مفصلی راجع به ضخامت و محتوای این لایهها ارائه میکند. (2)تذکر: آسمان گاهی به معنای جوّ زمین میآید (مثل آیه 7 سوره ق) پس این احتمال قابل طرح است و ازاینرو بعدا در مورد آن سخن خواهیم گفت. 11. علامه شهرستانی میگوید: «در قرآن و حدیث آمده است که ما هفت زمین و هفت آسمان آفریدهایم. هفت زمین عبارتند از: عطارد، زهره، زمین، مریخ، مشتری، زحل و اورانوس؛ و هفت آسمان همان جوّ اتمسفری است که این سیارات هفتگانه را احاطه کرده است. تذکر: هنگامی که از علامه شهرستانی پرسیدند چرا نپتون و پلوتن را به حساب نمیآورید؟ پاسخ داد که این دو سیاره با چشم عادی قابل رؤیت نیستند. ازاینرو در لیست قرآن و حدیث نیامدهاند. (3)
1) 1) المنتخب فی التفسیر، تعلیق الخبراء،1/16، به نقل از التفسیر العلمی فی المیزان، ص 384.
2) 2) ایمان مرادی، رازهای آسمانهای هفتگانه، ص 84 به بعد، معاونت فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، 1373 ش.
3) 3) محمد باقر بهبودی، هفت آسمان، ص 10 و نیز دکتر محمد صادقی، زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن، ص 229.
البته اشکال اصلی سخن علامه شهرستانی آن است که لفظ «ارض» لغتا و اصطلاحا بر شش سیاره فوق اطلاق نمیشود. 12. برخی دیگر از صاحبنظران و مفسران بر آنند که: همه این سیارات و منظومهها و ستارگان و حتی کهکشانها فقط آسمان اول قرآن هستند و شش آسمان دیگر خارج از دیدگاه بشری قرار گرفتهاند. (1)و همین احتمال مورد قبول صاحبان تفسیر نمونه قرار گرفته است. (2)تذکر: این سخن در حد یک احتمال قابل طرح است که بعدا بدان خواهیم پرداخت. 13. محمد باقر بهبودی در کتاب هفت آسمان به این نظریه رسید که: قرآن درباره هفت آسمان، تنها به خانواده منظومه شمسی نظر دارد، نه سایر منظومهها چون سرنوشت کره زمین فقط، با سرنوشت منظومه شمسی ارتباط دارد. و در منظومه شمسی هفت آسمان همان هفت کره سیارهای است که بر فراز کره زمین و فراز سر بشر در پرواز است نه آن سیارههای زیرین که در حکم زمیناند و از فراز سر نمیگذرند. این هفت آسمان عبارتند از: مریخ، مشتری، زحل، اورانوس، نپتون، پلوتن و خرده سیارات آستروئید (کلید معمای هفت آسمان) (3)سپس ایشان توضیحات مفصلی در مورد هریک از این سیارات (آسمانها) میدهند. تذکر: ایشان توضیح نمیدهد که چرا عطارد و زهره را از دور خارج کرد. و یا ماه را که بر فراز سر ما عبور میکند به حساب نیاورد. و نیز توضیح نداد که چگونه سرنوشت زمین با خارج از منظومه شمسی (با توجه به حرکت خورشید و منظومه و ستارههای دنبالهدار. . .) بیارتباط است. 14. از مجموع سخنان علامه طباطبائی (ره) در زیر آیات (سجده/5-فصلت/12- مؤمنون/17-نوح/15) بدست میآید که ایشان در مورد واژه آسمان در قرآن معنای دیگری مطرح میکنند و آن را امری معنوی یعنی مقام قرب و حضور و راهی برای سلوک امر و تدبیر عالم و رفت و آمد ملائکه میداند که از آن طریق امر الهی جریان مییابد. (4)تذکر: هر چند که آسمان به معنای مقام قرب و حضور (آسمان معنوی) در همه آیات قرآن قابل قبول نیست چرا که در برخی آیات سخن از نزول باران از آسمان (یعنی جوّ زمین و
محل ابرها) است. وَ نَزَّلْنا مِنَ اَلسَّماءِ ماءً مُبارَکاً (1)امّا سخن علامه در برخی موارد صحیح است و میتواند چهره بحث را در آن موارد عوض کند که در ادامه به آن میپردازیم. نکته: قبلا بیان شد که یهودیان و مسیحیان نیز آسمان معنوی را قبول داشتند. 15. برخی دیگر از نویسندگان بر آنند که از آیه 29 سوره بقره و آیات 15 و 16 سوره نوح استفاده میشود که منظور از هفت آسمان آسمانهای زمین است که ماه در آن تابان و خورشید در میانشان فروزان میباشد. خواه جوّ زمین که از لحاظ غلظت و رقت هوا به هفت قسمت تقسیم شده، باشد خواه هفت ستاره منظومه شمسی که خورشید چون چراغی کاشانه آنها را گرم و نورانی میسازد. احتمال دیگر این است که تقسیم آسمانها به «هفت» تقسیمی است که نزد خدا روشن امّا بر بشر مجهول است. (2)تذکر: اشکال این سخن که «هفت آسمان همان هفت سیاره منظومه شمسی باشد» گذشت. 16. دکتر محمد جمال الدین الفندی هفت آسمان قرآن را این گونه تقسیمبندی میکند: آسمان اول: همان منظومه شمسی است. آسمان دوم: کهکشان راه شیری است. آسمان سوم: مجموعهای از کهکشانهاست که نام آن «المجموعة المحلیة» است. آسمان چهارم: فلک «عناقید الدرجة الاولی» است که حدود 20-50 میلیون سال نوری از ما دور است. آسمان پنجم: فلک «عناقید الدرجة الثانیة» که 100-150 میلیون سال نوری از ما دور هستند. آسمان ششم: فلک «عناقید الدرجة الثالثة» هستند که 2-3 بیلیون سال نوری از ما دور هستند. و آسمان هفتم: آسمانی است که از امواج رادیویی آن خبر داریم. (3)تذکر: سخن ایشان دلیلی ندارد. یعنی لفظ «سماء» لغتا و اصطلاحا بر کهکشان خاصی اطلاق نشده است و کاربرد آن در قرآن به این صورت اثبات نشده است. 17. طنطاوی بر آن است که عدد هفت در آیات هفت آسمان واقعی نیست و میتواند
تعداد زیادتری آسمان وجود داشته باشد. و ریشه تعیین عدد هفت همان افکار یونانیان است که از علمای اسکندریه به ارث رسیده که نه فلک را قائل بودند که هفت عدد آنها (ماه-عطارد -زهره-خورشید-مریخ-مشتری-زحل) به دور زمین میچرخند و فلک هشتم جایگاه ثوابت و فلک نهم مبدأ حرکت (فلک اطلس) بوده است این افکار که از طریق فارابی و بوعلی به ما رسیده است باعث تطبیق با «سماوات سبع» قرآن و عرش و کرسی شد. در حالی که در علوم جدید حدود ششصد سیاره بسیار کوچک میان مریخ و مشتری یافتهاند. که بزرگترین آنها «سرس» نام دارد که 500 میل قطر دارد. پس اگر خدا فرمود که هفت آسمان هست منافاتی ندارد که تعداد بیشتری آسمان وجود داشته باشد. و عدد قید نیست. و این عدد هفت در قرآن دلیل بر انحصار تعداد آسمانها نیست. (1)تذکر: برخی نویسندگان معاصر به طنطاوی به شدت اشکال کردهاند که این سخنان خلاف ظاهر آیات قرآن است که عدد هفت را معین میکنند. (2)18. دکتر محمد صادقی تعداد آسمانها را هفت عدد واقعی میداند و آسمان را جرم نه فضای خالی معرفی میکند و تمام سیارات منظومه شمسی از آسمان اول است و آسمانهای دیگر بر آن احاطه دارد که نمیدانیم در آنها چیست. و همه در اثر تقسیم گاز اولیه جهان بوجود آمدهاند. (3)19. برخی از صاحب نظران با طرح مسئله هفت آسمان قرآن کریم مدعی شدهاند که با توجه به کشفیات جدید علوم کیهانشناسی در صحنه کهکشانها، این گزاره قرآن نوعی اعجاز علمی قرآن را در بردارد. (4)تذکر: در مورد این دو دیدگاه در ادامه سخن خواهیم گفت.
اکنون برای آنکه مقصود قرآن از هفت آسمان و زمین روشن شود ناچاریم که به چند پرسش اساسی پاسخ گوییم و نظرات لغویین و مفسران قرآن را در این زمینه بررسی کنیم:
کلمه «سماء» و مشتقات آن که سیصد و ده بار در قرآن کریم به کار رفته است، مفهوم جامعی است که مصادیق و معانی متعددی از آن اراده میشود. و لذا در لغت، علم و قرآن با مقاصد و معانی متفاوتی بکار رفته است: الف: «سماء» در لغت از ریشه «سمو» (به معنای بلندی) است و اصل آن از آرامی و سریانی و عبری (شیمیا) است. (1)و به معنای بالا و برتر (فوق) است. آسمان هر چیزی، بالای آن چیز را گویند. و حتی برخی لغویین ادعا کردهاند هر بالایی نسبت به پایین آن آسمان و هر پایین نسبت به بالای آن زمین است. (2)ب: آسمان در فیزیک جدید این گونه تعریف شده است: «پدیدهای نابوده [معدوم]و گنبدنما که زمینه دیدن سیارات و ستارگان است.» (3)پ: آسمان در قرآن: کلمه «سماء» (آسمان) در قرآن به صورت مفرد (السماء-سما) و جمع (سماوات- السموات) بیش از سیصد مرتبه به کار رفته است. ولی در همه موارد به یک معنا و در یک مصداق بکار نرفته است. و بطور کلی آسمان در قرآن در دو مفهوم مادی (حسی) و معنوی به کار رفته است. که برخی از موارد آن عبارتند از: 1. آسمان (سما) در معنای بالا (جهت بالا) : این معنا موافق معنای لغوی آسمان است و برای نمونه آیه زیر را مثال زدهاند: أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی اَلسَّماءِ (4)«همانند درخت پربرکت و پاکیزه که ریشه آن در زمین ثابت و محکم است و شاخههای آن به آسمان کشیده شده» این معنا را برخی از مفسران معاصر آوردهاند (5)ولی برخی دیگر از صاحبنظران بر آنند که این معنا بصورت مجازی یا مسامحه در قرآن به کار رفته است. (6)چرا که فوق
(جهت بالا) جمع بسته نمیشود پس مثلا «سبع سماوات» نمیتواند به این معنا باشد. 2. آسمان به معنای جوّ اطراف زمین یعنی جایی که ابرها قرار گرفتهاند و هوا در آن است. مثال: وَ نَزَّلْنا مِنَ اَلسَّماءِ ماءً مُبارَکاً (1)«و از آسمان آب مبارکی را فروفرستادیم» 3. آسمان به معنای مکان سیارات و ستارگان: مثال: تَبارَکَ اَلَّذِی جَعَلَ فِی اَلسَّماءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فِیها سِراجاً وَ قَمَراً مُنِیراً (2)«بزرگوار آن خدائی که در آسمان برجها مقرر داشت و در آن چراغ روشن خورشید و ماه تابان را روشن ساخت.» 4. آسمان به معنای مقام قرب و مقام حضور که محل تدبیر امور عالم است. برخی از مفسران مثل علامه طباطبائی (ره) در موارد متعدد «سماء» را به این معنا ارجاع دادهاند. (3)مثال: یُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ مِنَ اَلسَّماءِ إِلَی اَلْأَرْضِ (4)«اوست که امر عالم را از آسمان تا زمین تدبیر میکند.» 5. آسمان به معنای موجود عالی و حقیقی: برخی از صاحبنظران بر آنند که آسمان در قرآن همان گونه که به معنای آسمان مادی بکار رفته است. (مثل سماوات سبع) در معنای علوّ مرتبه وجود و موجود عالی نیز بکار رفته است که همان سماء معنوی و عالم فوق ماده است که همه هستی از آن مرتبه بالاتر نازل میشود. (5)مثال: وَ فِی اَلسَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ (6)«روزیتان و آنچه به شما وعده داده میشود (که ظاهرا بهشت منظور است) در آسمان قرار دارد.»
لفظ «سماء» در قرآن و علم و لغت به یک معنای واحد به کار نرفته است بلکه در معانی و مصادیق مختلف بکار رفته است. و به عبارت دیگر مشترک لفظی است. هر چند ممکن است برخی از این معانی و مصادیق را در یک مفهوم واحد جمع کرد. برای مثال معنای چهارم و پنجم قرآنی (که از علامه طباطبائی (ره) و استاد مصباح یزدی نقل کردیم) را میتوان در معنای آسمان معنوی جمع کرد.
کلمه «ارض» در قرآن کریم 461 بار به کار رفته است و هیچگاه به صورت جمع نیامده است. بلکه در قرآن همیشه مفرد استعمال شده است. امّا این کلمه در لغت و قرآن دارای معانی و مصادیق مختلف است: الف: در لغت: ارض جنس است و جمع آن «ارضون و اراضی» است به معنای کره خاکی که انسان بر روی آن زندگی میکند، میباشد. البته گاهی به مفهومی در مقابل «سماء» آمده که به معنای هر چیزی پست و پایین میباشد. (1)و نیز به معنای جرم آمده است. امّا معنای حقیقی آن پایین مقابل بلندی و بالا (سما) است و هنگامی که مطلق گفته شود به معنای کره خاکی است. (2)ب: در قرآن کریم ارض به چند معنا به کار رفته است: 1. ارض به معنای کره زمین که بصورت اسم خاص و علم شخصی است. (مثالها و آیات آن زیاد است.) 2. ارض به معنای قطعات زمین. مثال: در قرآن در مورد تبعید محاربین آمده است: أَوْ یُنْفَوْا مِنَ اَلْأَرْضِ (3)«یا محاربین را از زمینی (که در آن زندگی میکنند) خارج میکنند.» روشن است که در اینجا مراد از «ارض» کره زمین نیست بلکه مقصود سرزمین آنهاست.
میتوان گفت که کلمه «ارض» نیز مثل «سما» دارای دو قسم ارزشی و غیر ارزشی (مادی و معنوی) است. و زمین (حسی) غیر ارزشی گاهی به معنای قطعات و قارهها- طبقات داخلی زمین-کره خاکی میآید. و ارض ارزشی (معنوی) به معنای عالم پست طبیعت است.
کلمه سبع (هفت) در عربی به دو صورت بکار میرود: الف: هفت به معنای عدد مشخص و معین که در ریاضیات بکار میرود. ب: هفت به عنوان نماد کثرت؛ چرا که گاهی در عرب کلمه «هفت» بکار میرود و
معنای کنائی آن (تعداد زیاد و کثیر) مراد است. برای مثال در قرآن میخوانیم: وَ لَوْ أَنَّ ما فِی اَلْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ اَلْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اَللّهِ إِنَّ اَللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (1)«و اگر هر درخت روی زمین قلم شود و آب دریا به اضافه هفت دریای دیگر مداد گردد باز نگارش کلمات خدا ناتمام بماند همانا خدا را اقتدار و حکمت (بیپایان) است.» روشن است که مراد از «هفت دریا» در اینجا بیان کثرت است و اگر صدها دریا هم باشد برای نگارش کلمات خدا کافی نیست. در آیات «سبع سماوات» برخی از مفسران احتمال دوم را ذکر کردهاند (2)و برخی از صاحبنظران نیز احتمال اول را قوی دانستهاند (3)ولی هر دو احتمال در «سبع سماوات» بعید بنظر نمیرسد. اگر احتمال اول را پذیرفتیم پس مراد (در آیه 12 سوره طلاق) آن است که هفت آسمان واقعی وجود دارد و اگر احتمال دوم را پذیرفتیم مراد آیه آن است که تعداد زیادی آسمان وجود دارد. البته بر حسب معانی مختلف «ارض و سما» که بیان شد معانی متناسب و متفاوتی از آیه پیدا میشود مثال: هفت آسمان پر از ستاره و سیاره آفرید و هفت عدد کره زمین آفرید. هفت طبقه جوّ زمین را آفرید و هفت طبقه داخلی زمین را آفرید. هفت مرتبه عالی وجود و مقام قرب آفرید و هفت مرتبه پایین از طبیعت آفرید.
در مورد مثلیت در آیه (12 سوره طلاق) چند احتمال وجود دارد:
(4) یعنی: خداوند هفت آسمان آفرید و همانند آنها هفت زمین خلق کرد در این صورت «من» در «من الارض مثلهن» بیان جنس است یعنی از جنس زمین نیز هفت عدد آفرید. اگر این احتمال را در مورد «مثل» بپذیریم، همان احتمالات گذشته در مورد زمین و
آسمان (ارض-سما) پیدا میشود که لازم است به صورت متناسب در نظر گرفته شود. برای مثال: هفت طبقه آسمان (جو زمین) با هفت طبقه داخلی زمین. هفت عالم و جهان پر از ستاره با هفت عدد کره زمین. هفت مرتبه عالی وجود و حضور و قرب الهی با هفت مرتبه وجودی پایین
یعنی: همان گونه که خداوند سیارات و ستارگان آسمانها را شناور در فضا و بدون تکیهگاه و ستون آفرید، زمین را نیز همان گونه خلق کرد. (1)در این صورت آسمان به معنای مجموعه سیارات و ستارگان معنا میشود. و زمین به معنای کره خاکی است. و میتواند عدد «هفت» در مورد زمین مقصود نباشد.
یعنی: خداوند آسمان (مقام قرب و حضور و ملکوت) را آفرید و از زمین چیزی شبیه آسمان آفرید، یعنی انسانی را خلق کرد که مرکب از ماده زمینی و روح ملکوتی آسمانی است. (2)در این صورت «من» در «من الارض مثلهن» به معنای نشویه است یعنی: از زمین (خاک) انسانی ملکوتی مانند آسمان ملکوتی نشأت گرفت و آفریده شد. که در این صورت چندین معنای «ارض» و «سما» مطرح نمیشود بلکه آسمان به معنای مقام قرب و حضور و ملکوت است و ارض به معنای کره خاکی یا مرتبه پست طبیعت است.
با توجه به مقدماتی که گذشت و معانی و مصادیقی که برای کلمه «ارض-سما-سبع- مثل» ، بیان شد میتوانیم نتیجه بگیریم که چندین احتمال در مورد واژه «هفت آسمان» وجود دارد: 1. هفت به معنای عدد حقیقی باشد که در این صورت این احتمالات متصور است:
الف: هفت آسمان پر از ستاره و سیاره مثل هفت کره خاکی زمین. این مطلب از نظر علمی نیز ممکن است چرا که برخی دانشمندان گفتهاند که میلیونها خورشید و سیاره مشابه زمین در کهکشانهای جهان وجود دارد. همان گونه که احتمال وجود جهانهای مشابه این آسمان پرستاره را بعید نمیدانند چرا که دانشمندان علم نجوم و فیزیک کیهانی با تلسکوپهای خود توانستهاند تا میلیاردها ستاره و سیاره را ببینند ولی میگویند که هنوز فضاهای ناشناخته و تاریکی وجود دارد که از دامنه دید ما خارج است. (1)پس احتمال وجود شش جهان مشابه و شش آسمان دیگر که هنوز کشف نشده است وجود دارد. و این مطلب با ظاهر برخی آیات قرآن نیز همگونی دارد. (2)ب: هفت مقام قرب و حضور و موجود عالی معنوی (هفت آسمان) در مقابل هفت مرتبه پست وجودی طبیعت (هفت زمین) . تذکر: در این دو صورت مثل بودن آسمان و زمین در «هفت بودن» آنهاست. 2. هفت به معنای کثرت باشد: در این صورت احتمالات زیر متصور است: الف: آسمانهای زیادی (مجموعه کرات و سیارات و. . .) خلق کرد. و زمینهای زیادی (کرههای خاکی مشابه زمین) خلق کرد. که همه آنها در فضا شناور و معلق هستند. ب: تعداد زیادی از طبقات جوّ زمین را خلق کرد. و تعداد زیادی از طبقات داخلی زمین یا قطعات زمین و اقلیمها را خلق کرد. امروزه در علوم زمینشناسی و هواشناسی طبقات آنها را از نظر مقدار تراکم مواد یا مواد سازنده آنها تقسیم میکنند. و در این صورت آیه اشاره به این طبقات است. و یا اشاره به مناطق هفتگانه زمین باشد. که قبلا بیان کردیم. پ: مراتب معنوی و مقامات قرب و حضور و موجودات عالی بسیاری خلق کرد مراتب پست طبیعت را که بسیار است خلق کرد. تذکر: در اینجا احتمالات دیگری نیز میتواند وجود داشته باشد و برخی افراد نیز بدانها اشاره کردهاند ولی چون بسیار ضعیف و دور از ظاهر آیه بود بدانها اشاره نکردیم. (مثل اینکه مراد هفت سیاره منظومه شمسی باشد) البته در بین همین احتمالات نیز که ذکر شد برخی با ظاهر آیه مناسبتر است و برخی از ظاهر آیه دورتر است که قضاوت و اختیار
هر معنا را به عهده خوانندگان صاحب نظر میگذاریم هر چند در این موارد قضاوت قطعی بسیار سخت است.
در قرآن کریم آیهای به صورت صریح در مورد هفت زمین وجود ندارد و تنها آیهای که میتواند اشاره به هفت زمین محسوب شود همین آیه 12 سوره طلاق است. البته اگر مثلیت در این آیه را به معنای «مثل هم بودن در عدد هفت» بدانیم. در حالی که دو احتمال دیگر در مورد مثل بودن (مثلیت در معلق بودن کرات در فضا و مثلیت در ملکوتی بودن) وجود داشت. امّا در روایات کلمه «الارضین السبع» (1)زمینهای هفتگانه آمده است و در نهج البلاغه نیز کلمه «الارضین» آمده است: «و رکوبها اعناق سهول الارضین» (2)«(کوهها) بر گردن همواریهای زمینها سوارند.» «أ لم یکونوا اربابا فی اقطار الارضین» (3)«آیا در اطراف زمینها پادشاهان و مالک رقاب نبودند.» «فهم حکام علی العالمین و ملوک فی اطراف الارضین» (4)«(اعراب) در اطراف زمینها پادشاهان شدند.» البته با توجه به قرائن موجود در کلام حضرت امیر (علیه السلام) در همه موارد «ارضین» به معنای قطعات زمین و خشکیهاست. پس اگر زمینهای هفتگانه را بتوانیم از قرآن برداشت کنیم میتوانیم به یکی از معانی گذشته یعنی هفت قطعه و اقلیم زمین همان گونه که در روایات آمده یا هفت کره خاکی یا هفت طبقه داخلی زمین حمل کنیم.
قرآن در همه موارد یک معنای آسمان بوده است و نمیتوان یک معنای خاصی را بر قرآن در مورد هفت آسمان تحمیل کرد. پس معلوم میشود که تمام کسانی که به صورت قاطع یک معنا را به قرآن نسبت میدادند و بر آن پافشاری میکردند راه صواب نرفتهاند. (علاوه بر اشکالات واضحی که در این دیدگاهها وجود داشت که به برخی از آنها اشاره داشتیم) 2. با توجه به ابهامی که در معنای هفت آسمان قرآن وجود دارد و با توجه به ابهاماتی که در مورد آسمان و کهکشانها از نظر علمی وجود دارد و نظریههای متفاوت و بالندهای که هر روز ارائه میشود، نمیتوان گفت که نظر قطعی قرآن کدام نظریه است. با توجه به این مطلب، ادعای اعجاز علمی قرآن در آیات مربوط به هفت آسمان صحیح به نظر نمیرسد و حتی اگر یک نظریه علمی در مورد هفت آسمان به اثبات برسد باز اعجاز علمی ثابت نمیشود چرا که همانطورکه گذشت هفت آسمان قبل از اسلام در قوم نوح و بین یهودیان مطرح بوده است. 3. از آنجا که ممکن است مقصود از واژه آسمان در اصطلاح قرآن و اصطلاحات علمی متفاوت باشد (مثلا یکی آسمان معنوی بگوید و یکی فضای خالی یا جایگاه کرات آسمانی) پس نمیتوان گفت که تعارضی بین گزاره هفت آسمان قرآن با یافتههای علوم کیهانشناسی وجود دارد. چرا که علوم کیهانشناسی ادعا میکند: هنوز هفت آسمان کشف نکرده است. و قرآن ادعا میکند هفت آسمان وجود دارد. پس با توجه به احتمال اشتراک لفظی واژه «آسمان» نمیتوان گفت دو گزاره فوق معارض است و اگر هم هر دو (علم و دین) یک معنا را از آسمان اراده کنند بازهم علم، وجود آسمانهای هفتگانه را نفی نمیکند بلکه آنها را اثبات نکرده است. امّا قرآن از طریق وحی خبر از وجود آنها میدهد پس ممکن است در آینده آسمانهای دیگری کشف شود و گزاره دینی به اثبات برسد.
برخی از صاحب نظران و مفسران بر آنند که جهان دائما در حال گسترش است و کهکشانها از همدیگر دور میشوند. در این رابطه به برخی از آیات قرآن استناد شده است که عبارتند از:
وَ اَلسَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنّا لَمُوسِعُونَ (1)«و ما آسمان را با قدرت بنا کردیم و همواره آن را گسترش میبخشیم.» إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ (2)«و ما از آن خدا هستیم و به سوی او بازمیگردیم.» أَلا إِلَی اَللّهِ تَصِیرُ اَلْأُمُورُ (3)«هشدار که [همه]کارها به خدا بازمیگردد.»
آیه اول در مقام بیان آیات عظمت خداوند در عالم آفرینش است و «أید» (بر وزن صید) به معنی قدرت و قوت است و این واژه در آیات قرآن مجید مکرر به این معنا آمده است و در اینجا اشاره به قدرت کامله خداوند بزرگ در آفرینش آسمانها دارد. (4)آیه دوم در مقام بیان صفات صابرین است که آنان در هنگام مصیبت میگویند (ما از خدا هستیم) اشاره به اینکه همه نعمتها از خداست پس برای از دست دادن آنها ناراحت نشویم (و به سوی او بازمیگردیم) اشاره به اینکه، اینجا سرای جاویدان نیست و این نعمتها زودگذر و وسیله کمال است. (5)آیه سوم در مورد راه مستقیم الهی است: صِراطِ اَللّهِ اَلَّذِی لَهُ ما فِی اَلسَّماواتِ وَ ما فِی اَلْأَرْضِ و در حقیقت دلیل این مطلب است که راه مستقیم تنها راهی است که به سوی خدا میرود و در حقیقت این جمله بشارتی برای پرهیزکاران و تهدیدی برای ظالمان و گنهکاران است که بازگشت همه آنها به سوی خدا است. (6)
بسیاری از صاحبنظران و متخصصان و اخترشناسان در مورد گسترش جهان و انطباق آن با آیات قرآن اظهار نظر کردهاند که در اینجا به پارهای از آنها اشاره میکنیم؛ امّا قبل از نقل
سخنان آنها اشاره میکنیم که در بین دانشمندان در مورد گسترش جهان دو دیدگاه عمده وجود دارد:
پروفسور «هاوکینگ» کیهانشناس بزرگ مینویسد: «برخی از دانشمندان مثل نیوتن (1643-1727 م) و دیگران میخواستند نتیجهگیری کنند که تحت تأثیر و نفوذ نیروی گرانش این مجموعه کیهانی ایستاد بزودی شروع به انقباض خواهد کرد.» (1)
مجموعه کیهانی شامل چند صدهزار میلیون کهکشان است که هر کدام محتوی چند صدهزار میلیون ستاره هستند (2)و تقریبا همه آنها در حال دور شدن از ما هستند. این مطلب بهوسیله تجزیه نور ستارگان که به ما میرسد بر دانشمندان معلوم شد یعنی طیفهای سرخگرا از طیف آبیگرا بیشتر است. و این سرخگرا بودن هم بر اساس نظم خاصی است یعنی متناسب با فاصله هر کهکشان از ماست. به عبارت دیگر هر چه یک کهکشان از ما دورتر باشد تندتر از ما دوری میگزیند. (3)نخستین کسی که به این واقعیت پی برد. دانشمندی به نام «سلیفر» (4)(متولد 1875 م) مدیر رصدخانه «لاول» بود او در سال 1912 کشف کرد که ستارگان از ما میگریزند. (5)بعد از او «هابل» در سال 1929 اعلام کرد که این دور شدن ستارگان به صورت منظم است (6)یعنی کهکشانی که در فاصله یک میلیون سال نوری ماست با سرعت 186 کیلومتر
1) 1) استفن ویلیام هاوکینگ، تاریخچه زمان، ترجمه دادفرما، ص 58.
2) 2) همان، ص 55.
3) 3) همان، ص 58.
4) 4) Slipher
5) 5) تاریخ علوم، ص 739 به نقل از دانش عصر فضا، استاد حسین نوری، ص 194. برخی نوشتهاند که تئوری گسترش جهان توسط «ژرژ لومتر» ریاضیدان بلژیکی ارائه گردید و وقتی مورد پذیرش محافل علمی جهان قرار گرفت که دوربین کیهانی «پالومار» در این راه به کار گرفته شد. (ر. ک: گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 21 و نیز ترورای. ویلیامز، اختراعات و اکتشافات قرن بیستم، ترجمه لاله صاحبی، ص 133 و مجید یکتایی، تاریخ آفرینش، ص 63) .
6) 6) تاریخچه زمان، ص 58.
در ثانیه و آنکه در فاصله دو میلیون سال نوری است دو برابر این سرعت (372 کیلومتر) . از ما دور میشوند. (1)برای مثال ستاره عیوق در هر طپش قلب 30 کیلومتر از ما دور میشود. و کهکشان شجاع در هر ثانیه حدود 60 هزار کیلومتر از ما فاصله میگیرد. (2)نظریه گسترش جهان امروزه مورد قبول دانشمندان است؛ اعم از کسانی که نظریه مهبانگ (انفجار بزرگ اولیه) را میپذیرند و یا دانشمندانی که نظریه کهبانگ (جهان پلاسما و جهان انفجارهای کوچک) را قبول دارند و یا دانشمندانی که نظریه حالت پایدار جهان را ترجیح میدهند. (3)
در مورد انطباق آیات قرآن و نظریه علمی گسترش جهان به صورت مختصر سخنان برخی از صاحبنظران را نقل میکنیم: 1. آیة اللّه مکارم شیرازی در تفسیر آیه 47 سوره ذاریات در مورد «انا لموسعون» چهار تفسیر ذکر میکند: الف: به معنای توسعه در رزق از سوی خدا بر بندگان از طریق نزول باران. ب: به معنای توسعه در رزق از سوی خدا بر بندگان از هر نظر. ج: به معنای بینیازی خداوند چون خزائن او آنقدر گسترده است که با اعطاء رزق به خلایق پایان نمیپذیرد. د: خداوند آسمانها را آفریده و دائما گسترش میدهد. ایشان معنای چهارم را تقویت میکند و مینویسد: «با توجه به مسئله آفرینش آسمانها در جمله قبل و با توجه به کشفیات اخیر دانشمندان در مسئله «گسترش جهان» که از طریق مشاهدات حسی نیز تأیید شده است معنی لطیفتری برای آیه میتوان یافت و آن اینکه خداوند آسمانها را آفریده و دائما گسترش میدهد. . . یعنی ستارگانی که در یک کهکشان قرار دارند به سرعت از مرکز کهکشان دور میشوند.» (4)
سپس شواهد زیادی از سخنان دانشمندان کیهانشناس در مورد گسترش جهان میآورد. (1)آنگاه مینویسد: «جالب توجه اینکه تعبیر به إِنّا لَمُوسِعُونَ (ما گسترشدهندگانیم) با استفاده از جمله اسمیه و فاعل دلیل بر تداوم این موضوع است و نشان میدهد که این گسترش همواره وجود داشته و همچنان ادامه دارد. و این درست همان چیزی است که امروز به آن رسیدهاند.» (2)2. یکی از نویسندگان معاصر در این مورد مینویسد: «تمامی کهکشانهای هستی و اجرام کوچک و بزرگ آسمانی با سرعت زیادی از یکدیگر دور میشوند و با سرعت محیّرالعقولی یعنی 000/60 تا 000/150 کیلومتر در ثانیه رو به سوی نقطهای نامعلوم در حرکتاند. و شاید این مطلب مصداق آیه إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ (بازگشت همه چیز به سوی اوست) باشد و یا آیهای دیگر که میفرماید أَلا إِلَی اَللّهِ تَصِیرُ اَلْأُمُورُ (بازگشت همه امور به سوی اوست)» سپس آیه 47 سوره ذاریات را میآورد. و این مطلب را از نویسندگان متعددی نقل میکند (3)و مینویسد: «آری قرآن کریم در عصری که نه از دوربینهای معمولی خبری بود و نه از تلسکوپهای غولپیکر امروزی، به گسترش و انبساط عالم اشاره نموده است.» (4)3. دکتر «موریس بوکای» با ذکر آیه 47 سوره ذاریات و نظریه انبساط جهان در پایان نتیجه میگیرد که: «و (این آیه) انبساط جهان را بدون کمترین ابهام ذکر میکند.» (5)او بر ترجمههای دیگر قرآن به ویژه ترجمه مستشرق معروف «بلاشر» اشکال میکند و میگوید: «موسعون از فعل «اوسع» است که در مورد اشیاء: عریض کردن، گستردن، وسیعتر کردن، جادارتر کردن معنا میدهد.»
1) 1) از کتابهای مرزهای نجوم، ترجمه رضا اقصی، ص 339-340 و آغاز و انجام جهان، ص 74-77 و ژرژ گاموف در کتاب آفرینش جهان (نمونه، ج 22، ص 373-375)
2) 2) نمونه، ج 22، ص 375.
3) 3) ر. ک: عبد الفتاح طباره، سیری در قرآن، ترجمه رسول دریایی، ص 188 و صدر الدین بلاغی، قصص قرآن، ص 307 به بعد و آیة اللّه طالقانی، پرتوی از قرآن، ج 1 و 2، ص 214.
4) 4) مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 21-22.
5) 5) دکتر بوکای، مقایسهای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، ص 225-226.
برخی مترجمان که قابلیت فراگیری معنی این کلمۀ اخیر را ندارند معانیی عرضه میدارند که به نظر من غلط میآیند مانند معنایی که از «بلاشر» با عبارت «ما سرشار از سخاوت هستیم» میکند. مؤلفان دیگر معنا را حدس میزنند ولی جرأت اظهار نظر آن را ندارند.» (1)4. استاد آیة اللّه معرفت نیز در مورد آیه 47 سوره ذاریات همان دیدگاه توسعه جهان را مطرح میکند و میپذیرند. و در این مورد شواهد متعدد علمی بیان میکند. و توسعه رزق را در آیه فوق یک معنای مجازی میدانند که از توسعه مکانی گرفته شده است. (2)
در اینجا تذکر چند نکته لازم است: 1. در مورد آیه دوم إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ (3)و آیه سوم أَلا إِلَی اَللّهِ تَصِیرُ اَلْأُمُورُ (4)باید گفت که ظاهر این آیات تناسبی با مسئله گسترش جهان ندارد و احتمالی که آن نویسنده معاصر (کتاب مطالب شگفتانگیز قرآن) داده، هیچ دلیل و قرینهای به همراه ندارد. چرا که ظاهر آیه اول بازگشت همه موجودات به سوی خداوند است و ربطی به حرکت مادی کرات آسمانی در فضا ندارد. و ظاهر آیه دوم هم در مقام تهدید گناهکاران و بشارت نیکوکاران است و نزدیک بدین معناست که: همه کارها به سوی خدا برمیگردد. مواظب اعمالتان باشید که حساب آنها با خداست. و این ربطی به حرکت کهکشانها در فضای لا یتناهی ندارد. 2. در مورد آیه اول وَ اَلسَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنّا لَمُوسِعُونَ (5)باید گفت که ظاهر آیه همان معنای چهارم تفسیری است که در تفسیر نمونه تقویت کرده بودند یعنی گسترش آسمانها به صورت مداوم. با توجه به اینکه این مطلب علمی در صدر اسلام برای مردم و دانشمندان نجوم روشن نبوده است و حتی تا قرن هفدهم دانشمندان بزرگی مثل نیوتن متمایل به دیدگاه ایستا بودن جهان و انقباض آن داشتهاند، پس میتوانیم بگوییم که این رازگوئی قرآن که با جدیدترین
یافتههای علوم تجربی مطابق است عظمت قرآن و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را میرساند. 3. آیا تطابق نظریه گسترش جهان با آیه 47 سوره ذاریات دلیل اعجاز علمی قرآن است؟ اگر نظریه گسترش جهان به صورت قطعی اثبات شود با توجه به مطالب بالا میتوانیم بگوییم که اعجاز علمی قرآن را اثبات میکند. ولی با توجه به اینکه نظریههای علمی همیشه پابرجا نیست و احتمال خطا و تغییر در آنها وجود دارد. (1)پس نمیتوان به طور قطعی نظریه گسترش جهان را به قرآن نسبت داد و اعجاز علمی آن را نتیجه گرفت. بلکه حدّ اکثر میتوان گفت ظاهر قرآن (ذاریات/47) با نظریه گسترش جهان هماهنگی دارد. و تا وقتی این نظریه پابرجاست میتواند یکی از معانی و تفسیرهای آیه بشمار آید.
نیروی جاذبه یا قانون جاذبه عمومی بدین معناست که کلیه اجسام بزرگ و کوچک در یکدیگر تأثیر متقابل دارند و همدیگر را جذب میکنند. برخی صاحبنظران و مفسران بر آنند که قرآن کریم در چند مورد به نیروهای جاذبه اشاره کرده است که عبارتند از: اَللّهُ اَلَّذِی رَفَعَ اَلسَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها (2)«خدا [همان]کسی است که آسمانها را بدون ستونهایی که آنها را ببینید برافراشت.» خَلَقَ اَلسَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها (3)«آسمانها را بیهیچ ستونی که آن را ببینید خلق کرد.» أَ لَمْ نَجْعَلِ اَلْأَرْضَ کِفاتاً (4)«آیا زمین را جایگاه گرفتن و جذب قرار ندادیم؟» (5)إِنَّ اَللّهَ یُمْسِکُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَکَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کانَ حَلِیماً غَفُوراً (6)
«همانا خدا آسمانها و زمین را نگاه میدارد تا نیفتند و اگر بیفتند بعد از او هیچکس آنها را نگاه نمیدارد؛ اوست بردبار آمرزنده.» و نیز همین مضمون در آیه 65 سوره حج آمده است.
برخی معتقدند که (بعد از اشارات علمی قرآن و روایات اهل بیت (علیه السلام) ابو ریحان بیرونی (440 ق) اولین کسی بود که به نیروی جاذبه پی برد. (3)امّا مشهور آن است که نیروی جاذبه عمومی اولین بار توسط نیوتن (4)(در قرن هفدهم میلادی) کشف
1) 1) ر. ک: استاد مصباح یزدی، معارف قرآن، ص 249. تذکر: شاید نظر ایشان جمله استینافیه باشد وگرنه جمله معترضه در اینجا معنای محصلی ندارد و از نظر ادبی صحیح نیست. و اصولا با همان معنای دوم (بغیر عمد متعلق به ترونها باشد) یک معنا کردهاند. پس تفاوتی از نظر معنی ندارد.
2) 2) ر. ک: تفسیر نمونه، ج 10، ص 110 و نیز، ج 17، ص 29.
3) 3) گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 41.
4) 4) اسحاق نیوتن (1643-1727 م) منجم و ریاضیدان معروف انگلیسی، کاشف نیروی جاذبه و بنیانگذار حساب عنصرهای بینهایت کوچک و تئوری نور است، معروفترین اثر او «اصول ریاضی فلسفه طبیعت» نام دارد.
شد. (1)داستان افتادن سیب از درخت و انتقال ذهنی نیوتن به نیروی جاذبه معروف است. (2)نیوتن بر اساس قوانین کلی حرکت سیارات را این گونه تبیین کرد: الف: بر طبق قانون جاذبه عمومی کلیه اجسام همدیگر را جذب میکنند و این کشش به دو چیز بستگی دارد: جرم و فاصله یعنی با جرم نسبت مستقیم دارد و هر قدر جرم یک جسم بیشتر باشد نیروی کشش آن نیز زیادتر میشود. برای مثال جرم خورشید 330 هزار برابر جرم زمین است و لذا نیروی جاذبه خورشید نیز 330 برابر نیروی جاذبه زمین است و بر همین اساس است که زمین تحت تأثیر جاذبه خورشید قرار میگیرد. و چون جرم زمین 81 برابر جرم ماه است لذا ماه تحت تأثیر نیروی جاذبه زمین قرار گرفته و دور زمین میچرخد. امّا هر چه فاصله دو جسم بیشتر باشد، تأثیر جاذبه کمتر میشود و به نسبت مجذور این فاصله نیروی جاذبه کاهش مییابد مثلا اگر این فاصله دو برابر شد نیروی جاذبه چهار برابر کمتر میشود. ب: بر طبق قانون گریز از مرکز هر جسمی که بر گرد مرکزی حرکت کند در آن جسم طبعا کششی بوجود میآید که میخواهد از آن مرکز دور شود. مثل قطعه سنگی که به ریسمانی بستهایم و میگردانیم. حرکت زمین، سیارات، قمرها و اجرام آسمانی در مدارهای خود و گرد همدیگر در نتیجه ترکیب دو نیروی جاذبه و گریز از مرکز است همین دو نیرو است که اجرام فضائی را در مدار خود نگاه میدارد و از سقوط آنها و از تصادم و اصطکاک آنها با هم جلوگیری میکند. (3)
در مورد انطباق آیات فوق با یافتههای اخترشناسی نوین بسیاری از صاحبنظران و مفسران سخن گفتهاند که در اینجا به پارهای از آنها اشاره میکنیم:
1) 1) برخی معتقدند که نیوتن در کشف قانون جاذبه، مبتکر نبود زیرا «کوپرنیک» و «کپلر» هر دو قبل از او به این مطلب توجه کرده بودند. لکن نیوتن نخستین کسی است که این موضوع را تحت فرمول و حساب درآورد (ر. ک: تاریخ علوم، ص 264 و دانش عصر فضا، ص 44) .
2) 2) برخی کتابها مثل جهانهای دور، ص 42 و 201 و دنیای ستارگان، ص 150 و قهرمانان تمدن، ص 182 داستان سیب را نقل میکنند و حتی میگویند هر چند که این درخت در سال 1814 از بین رفت ولی پیوندی از آن درخت را در باغ نیوتن کالج کامبریج کاشتند. امّا کتاب تاریخ علوم، ص 262 در صحت این داستان شک میکند.
3) 3) برگرفته از استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص 44-48 با تلخیص و نیز ر. ک: اندیشه پرواز، ص 162 و از جهانهای دور، ص 201.
لازم است تناسب و محاسبه کامل رعایت شود. یعنی هر اندازه جسم سنگینتر است بهمان نسبت باید «ستون» دارای قدرت و مقاومت بیشتری باشد. . . بنابراین نیروی جاذبه و سایر قوانین حرکت مربوط به این اجرام با نظام دقیق و فرمول مخصوص خود مورد محاسبه قرار گرفته است تا توانسته هریک از آنها را در ارتفاع و مدار معین در طی میلیاردها سال نگاه بدارد. با توجه به این نکته روشن میشود که تعبیرات قرآن-که راهنمای سعادت بشر است چه اندازه اعجازآمیز و لطیف است.» (1)تذکر: منظور ایشان این است که تعبیر عمد (ستون) علاوه بر اینکه به اصل نیروی جاذبه اشاره دارد به لزوم تناسب کمی و کیفی بین ستون (نیروی جاذبه) و دو طرف ستون نیز اشاره دارد. 3. برخی نویسندگان معاصر نیز به این دو آیه استناد کرده و ستون نامرئی را به معنای نیروی جاذبه دانستهاند. که قرآن هزار و چهارصد سال قبل از نیوتن پرده از روی معمای آن برداشته است. و سپس روایات مذکور را از امام رضا (علیه السلام) آورده است. (2)4. آیة اللّه مصباح پس از اینکه دو تفسیر برای آیه (بغیر عمد ترونها) ذکر میکند (ترونها صفت عمد باشد یا جمله معترضه (3)باشد) مینویسند: «به هر حال هر دو تفسیر قابل تصور است و ظاهرا مانعی برای تصور هیچیک از دو وجه وجود ندارد.» (4)5. برخی دیگر از نویسندگان و صاحبنظران معاصر نیز به دو آیه مورد بحث در مورد نیروی جاذبه استناد کردهاند که عبارتند از: محمد حسن هیتو (5)و آیة اللّه معرفت که بحث مفصلی پیرامون نیروی جاذبه و آیات فوق دارند (6)و لطیف راشدی. (7)
1) 1) دانش عصر فضا، ص 55 و 56.
2) 2) گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 41-46.
3) 3) در این مورد در پاورقی نکات تفسیری، توضیح دادیم.
4) 4) استاد محمد تقی مصباح یزدی، معارف قرآن، ص 247-248.
5) 5) ر. ک: دکتر محمد حسین هیتو، المعجزة القرآنیة (الاعجاز العلمی و الغیبی) ، ص 180.
6) 6) ر. ک: التمهید فی علوم القرآن، ج 6، ص 122-128.
7) 7) لطیف راشدی، نگرشی به علوم طبیعی در قرآن، ص 50.
1) 1) مرسلات/25.
2) 2) معارف قرآن، ص 254.
3) 3) ر. ک: یدالله نیازمند شیرازی، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، ص 88-99.
4) 4) دکتر صادقی، الفرقان فی تفسیر القرآن، ج 29، ص 341 و گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 43.
5) 5) فاطر/41.
6) 6) دانش عصر فضا، ص 55.
7) 7) گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 43.
در مورد انطباق قانون جاذبه عمومی با آیات مورد بحث تذکر چند نکته لازم است: 1. در تفسیر آیه اول و دوم (بغیر عمد ترونها) به نیروی جاذبه دو نکته قابل تأمل است: اول: آنکه کلمه «عمد» جمع است و به معنی «ستونها» میباشد، پس هر چند تفسیر آن به نیروی جاذبه ممکن است ولی امکان دارد که مقصود از ستونها چندین نیروی متفاوت باشد که یکی از آنها نیروی جاذبه است و چه بسا دانشمندان دیگری پیدا شوند و آنها را کشف کنند. پس حصر عمد (ستونها) در نیروی جاذبه صحیح بنظر نمیرسد. دوم: آنکه کلمه «سماوات» در قرآن معانی متعددی دارد (مثل: جهت بالا، جوّ زمین، کرات آسمانی، آسمانهای معنوی، ستارگان و سیارات و. . . (2)) و در اینجا در صورتی تفسیر آیه به نیروی جاذبه صحیح است که آسمان را به معنای «کرات آسمانی» معنا کنیم. اما با توجه به سیاق آیه 10 سوره لقمان که در مورد نزول باران از آسمان سخن میگوید و آسمانها را در مقابل زمین به کار میبرد و در آیه 2 سوره رعد که بدنبال ذکر آسمانها از خورشید و ماه و سپس زمین (در آیه بعد) سخن میگوید، معلوم میشود که قدر متیقن از آسمان در این موارد همان آسمان مادی (یعنی کرات آسمانی یا طبقات جوّ زمین و. . .) است. 2. در مورد آیه چهارم: إِنَّ اَللّهَ یُمْسِکُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضَ أَنْ تَزُولا (3)که میفرماید: «همانا خدا آسمانها و زمین را نگاه میدارد. تا نیفتد» (یا تا منحرف نشوند) نیز سه نکته قابل تأمل است: &
یکی اینکه در اینجا هم باید آسمانها را به معنای کرات آسمانی فرض کنیم. و دوم اینکه نگهداری آسمان و زمین توسط خدا را به معنای نگهداری آنها توسط نیروی جاذبه معنا کنیم. آری ممکن است که خداوند توسط وسایل و نیروهای متعددی آسمانها و زمین را نگهداری کند تا منحرف نشوند که نیروی جاذبه یکی از آنهاست نه تمام آنها پس انحصار معنای آیه فوق نیز در نیروی جاذبه صحیح نیست. سوم اینکه این آیه دو تفسیر دارد (همانطورکه گذشت) و بر اساس یکی از آنها قابل انطباق با نیروی جاذبه است. 3. آیه سوم (کفاتا) در لغت حدّ اقل به معنای: جمع، سرعت آمده است. (1)و برخی آن را به معنای جمع انسانها (مرده و زنده) در زمین و برخی به معنای حرکت زمین گرفتهاند همان گونه که برخی به معنای جاذبه گفتهاند. پس تفسیر نیروی جاذبه زمین در مورد کفایت یکی از احتمالات آیه است و به صورت قطعی نمیتوان این مطلب را به آیه فوق استناد داد. مفسران بزرگی مثل علامه طباطبائی (ره) و صاحب تفسیر نمونه اشارهای به این احتمال (استفاده نیروی جاذبه از آیه نکردهاند) و آیه را به معنای جمع مردم (زنده و مرده) در زمین گرفتهاند. یعنی معنای «جمع» را برای «کفات» ترجیح دادهاند. (2)نتیجه: احتمال دلالت آیات اول و دوم، بر نیروی جاذبه قوی است، ولی معنای آیات فوق منحصر در نیروی جاذبه نیست، بلکه نیروی جاذبه یکی از مصادیق «عمد» (ستونها) است. اما بهر حال این یک اشاره علمی قرآن به شمار میآید که با توجه به عدم اطلاع مردم و دانشمندان عصر نزول قرآن از نیروی جاذبه، عظمت قرآن کریم را در بیان اسرار علمی روشن میسازد. و میتواند اعجاز علمی قرآن به شمار آید.
خورشید یکی از نشانههای الهی است که خداوند در قرآن به آن سوگند خورده است. (3)در آیات متعددی از خورشید و حرکتهای آن یاد شده است و لذا بسیاری از مفسران و صاحبنظران و متخصصان کیهانشناسی در این مورد اظهار نظر کردهاند. آیاتی
که در این مورد به آنها استناد شده عبارتند از: وَ آیَةٌ لَهُمُ اَللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ اَلنَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ وَ اَلشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِکَ تَقْدِیرُ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ (1)«و نشانهای [دیگر]برای آنها شب است که روز را [مانند پوست]از آن برمیکنیم و به ناگاه آنان در تاریکی فرومیروند و خورشید به [سوی]قرارگاه ویژه خود روان است. تقدیر آن عزیز دانا این است.» لاَ اَلشَّمْسُ یَنْبَغِی لَها أَنْ تُدْرِکَ اَلْقَمَرَ وَ لاَ اَللَّیْلُ سابِقُ اَلنَّهارِ وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (2)«نه خورشید را سزد که به ماه رسد، و نه شب به روز پیشی جوید و هر کدام در سپهری شناورند.» وَ هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ اَللَّیْلَ وَ اَلنَّهارَ وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (3)«و اوست آن کسی که شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورده است. هر کدام از این دو در مداری [معین]شناورند.» وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی (4)«و خورشید و ماه را رام گردانید؛ هر کدام برای مدتی معین به سیر خود ادامه میدهند.» وَ سَخَّرَ لَکُمُ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ دائِبَیْنِ (5)«و خداوند خورشید و ماه را در حالی که هر دو در حال حرکت هستند به نفع شما مقهور و مسخّر گردانید.»
الف: لام به معنای «الی» (خورشید به سوی قرارگاه خود روان است) (1)ب: لام به معنای «فی» (خورشید در قرارگاه خود روان است) (2)ج: لام برای غایت «تا» باشد (خورشید تا قرارگاه خود روان است) (3)د: لام به معنای تأکید باشد (خورشید روان است مر قرارگاه خود را) 3. آیه فوق به نحو دیگری نیز قرائت شده است:2222222222و الشمس تجری لا مستقر لها3333333333یعنی روان است و قرارگاه ندارد. (4)4. کلمه مستقر در «لمستقر» ممکن است مصدر میمی، یا اسم زمان و یا اسم مکان باشد. پس معنا آن است که «خورشید به طرف قرار گرفتن خود حرکت میکند و یا تا آنجا که قرار گیرد حرکت میکند یعنی تا سر آمدن اجل آن و یا زمان استقرار و یا محل استقرارش حرکت میکند.» (5)این احتمال (سر آمدن اجل یا زمان استقرار) بهوسیله آیه کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی (6)تأیید میشود. چرا که «لاجل مسمی» به جای «لمستقر لها» به کار رفته است. مگر آنکه ادعا شود که آیه وَ اَلشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها (7)میخواهد در مورد خورشید به مطلب تازهای اشاره کند که در آیات دیگر (فاطر/13-رعد/2-زمر/5) اشاره نشده بود. یعنی خورشید و ماه هر دو زمان استقرار و پایانی زمانی حرکت دارند و علاوه بر آن خورشید پایان مکانی نیز دارد. 5. ابن کثیر نیز در تفسیر خود در مورد «لمستقر لها» دو احتمال را مطرح میکند: اول اینکه مقصود مستقر مکانی باشد. یعنی تحت عرش الهی که نزدیک زمین است. دوم آنکه مقصود انتهای سیر خورشید در قیامت باشد. (8)
1) 1) ر. ک: تفسیر المیزان، ج 17، ص 79، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت-1417 ق.
2) 2) سید هبة الدین شهرستانی، اسلام و هیئت، ص 184 و تفسیر نمونه، ج 18، ص 382.
3) 3) ر. ک: تفسیر المیزان، ج 17، ص 89، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت-1417 ق.
4) 4) ر. ک: طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 272(ده جلدی) ، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت 1415 ق. این قرائت از امام سجاد (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) و نیز ابن عباس، ابن مسعود و عکرمه و عطاء نقل شده است و مرحوم طبرسی در توجیه آن میگوید: ظاهر این قرائت عموم است امّا معنای آن خاص است یعنی تا وقتی آسمانها همانطور برپاست خورشید محل استقرار ندارد امّا هنگامی که آسمانها درهم فروریخت خورشید نیز مستقر میشود.
5) 5) ر. ک: المیزان، ج 17، ص 89، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت-1417 ق.
6) 6) فاطر/13-رعد/2-زمر/5.
7) 7) یس/38.
8) 8) ر. ک: مختصر ابن کثیر،3/162 و نیز دکتر السید الجمیلی، الاعجاز العلمی فی القرآن، ص 32.
خورشید ستارهای است که هر انسانی میتواند هر روز آن را ببیند و حرکت کاذب روزانه آن (از طرف مشرق به مغرب) (7)همیشه توجه انسان را به خود جلب کرده است. انسانها تا قرنها فکر میکردند که خورشید به دور زمین میچرخد و هیئت پیچیده
1) 1) راغب اصفهانی، مفردات، ماده فلک.
2) 2) تفسیر نمونه، ج 18، ص 387.
3) 3) اسلام و هیئت، ص 19 به بعد.
4) 4) مفردات راغب، ماده سبح.
5) 5) مفردات راغب، ماده دئب.
6) 6) ر. ک: تفسیر نمونه، ج 10، ص 350 و 357.
7) 7) حرکت روزانه خورشید از مشرق به مغرب در حقیقت کاذب است و حقیقی نیست، چون در اثر حرکت زمین از مغرب به مشرق برای انسان خطای دید حاصل میشود و گمان میکند که خورشید حرکت میکند.
بطلمیوسی نیز بر همین اساس پایهگذاری شده بود که زمین مرکز جهان است. (1)بطلمیوس کره زمین را ساکن و مرکز کلیه کرات پنداشته بود او میگفت: «سهچهارم از سطح زمین را آب فرا گرفته و کره هوا به مجموع خاک و آب احاطه کرده و کره هوا را کره آتش در میان گرفته و آتش را کره قمر در آغوش دارد. (فلک قمر را جز خود ماه ستارهای نیست) و پس از فلک قمر افلاک عطارد و زهره و شمس و مریخ و مشتری و زحل به ترتیب هر فلک بعدی محیط بر فلک قبلی است و هریک را فقط یک ستاره است که هم بنام آن نامیده میشود. و پس از فلک زحل کره هشتم یا فلک ثوابت است که جمیع کواکب ثابته مانند میخ بر پیکر آن کوبیده است. و پس از فلک هشتم کره نهم یا فلک اطلس است که تمام افلاک هشتگانه به ترتیبی که ذکر شد. در شکم آنجا دارد. (مثل پیازی که لایهلایه بر همدیگر هستند) فلک مزبور خالی از ستاره و دارای قطر نامحدود است. . . و در یک شبانه روز با کلیه افلاکی که در جوف آن است به گرد زمین میچرخد.» (2)هیئت بطلمیوسی هفده قرن بر فکر بشر حکومت کرد و پس از آن کوپرنیک (1544 م) هیئت جدید (هیئت کوپرنیکی) را ارائه داد که بر اساس آن زمین به دور خورشید میچرخید. ولی شکل چرخش را دایرهای میدانست که پس از او کپلر (1650 م) شکل بیضوی گردش زمین به دور خورشید را کشف کرد. و سپس عقیده این دو نفر توسط گالیله ایتالیائی مستقر و مدلّل گردید (3)و از آن پس نظام منظومه شمسی به صورت نوین پایهگذاری شد که سیارات به دور خورشید میچرخد (عطارد-زهره-زمین-مریخ-مشتری-زحل-اورانوس-نپتون -پلوتون) ولی هنوز عقیده اخترشناسان (حتی کوپرنیک، کپلر و گالیله) بر آن بود که خورشید ثابت ایستاده است. (4)و حتی در ادعانامهای که علیه گالیله در دادگاه قرائت شد او را متهم
1) 1) در تاریخ حکماء آمده است که چند دانشمند یونانی به نام بطلمیوس خوانده میشدند که عبارتند از: بطلمیوس غریب، بطلمیوس دلس و بطلمیوس قلوذی که این سومی همان است که هیئت بطلمیوسی به نام اوست و 140 سال قبل میلاد میزیسته است. ر. ک: اسلام و هیئت، گفتار سوم (کج) و ص 5. ( محمدنژاد در فرهنگ دانستنیها، ج 1، ص 752، بطلمیوس را از دانشمندان قرن دوم میلادی میداند.)
2) 2) اسلام و هیئت، ص 5-7.
3) 3) ر. ک: همان، ص 9-10.
4) 4) مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 24 و نیز احمد امین، راه تکامل، ج 5، ص 9 و نیز شهرستانی، اسلام و هیئت، ص 179 ایشان پس از نقل کلام کوپرنیک در اینکه خورشید را مرکز و ساکن میداند توجیه میکند که او خورشید را نسبت به زمین (داخل منظومه شمسی) ساکن میدانست نه نسبت به خارج آن.
به اعتقاد به سکون خورشید (برخلاف گفته کتاب مقدس که خورشید را متحرک میدانست) (1)کردند و او حاضر نشد حرکت خورشید را بپذیرد. (2)امّا در اعصار جدید روشن شد که خورشید دارای چند حرکت است: اول حرکت وضعی که هر 5/25 روز یکبار به دور خود میچرخد. دوم حرکت انتقالی از جنوب آسمان به سوی شمال آن که هر ثانیه 5/19 کیلومتر همراه با منظومه شمسی حرکت میکند. و سوم حرکتی انتقالی که با سرعت 225 کیلومتر در ثانیه به دور مرکز کهکشان میگردد. که در این حرکت نیز منظومه شمسی را به همراه خود میبرد. (3)البته برای خورشید حرکتهای دیگری نیز گفته شده که در نکات علمی اشاره میکنیم.
در مورد آیات مربوط به حرکت خورشید مفسران قرآن دو گروه شدهاند:
مفسران قرآن کریم از دیر زمان در پی فهم آیات مربوط به حرکت خورشید بودند ولی از طرفی نظریه هیئت بطلمیوسی بر جهانیان سایه افکنده بود و از طرف دیگر ظاهر آیات قرآن (در مورد حرکت خورشید و زمین در مدار خاص خودشان) هیئت بطلمیوسی را برنمیتافت و لذا برخی از مفسران در پی آن شدند تا با توجیه خلاف ظاهری، آیات قرآن را با هیئت بطلمیوسی و حرکت کاذب روزانه خورشید سازگار کنند. طبری (310 ق) در تفسیرش حرکت خورشید را بر همان حرکت روزانه و محل استقرار خورشید را دورترین منازل، در غروب میداند. (4)طبرسی مفسر گرانقدر شیعه (م 548 ق) میگوید: «در مورد استقرار خورشید سه قول است:
1) 1) کتاب مقدس، کتاب مزامیر، زبور داود، مزمور 19/5 و «[خورشید]مثل پهلوان از دویدن در میدان شادی میکند.»
2) 2) ر. ک: آرتور کوستلر، خوابگردها، ترجمه منوچهر روحانی، ص 590.
3) 3) شهرستانی، اسلام و هیئت، ص 180 و استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص 26 و جهانهای دور، ص 293 و تاریخ علوم، ص 347 و دنیای ستارگان، ص 146 و مرزهای نجوم، ص 246.
4) 4) تفسیر طبری (جامع البیان فی تفسیر القرآن) ، ج 23، ص 5-6(چاپ دار المعرفة بیروت)
اول: اینکه خورشید جریان مییابد تا اینکه دنیا به پایان برسد. بنابراین به معنای این است که محل استقرار ندارد. دوم: اینکه خورشید برای زمان معینی جریان دارد و از آنجا تجاوز نمیکند. سوم: اینکه خورشید در منازل خود در زمستان و تابستان حرکت میکند و از آنها تجاوز نمینماید. پس همان ارتفاع و هبوط خورشید محل استقرار اوست.» (1)شهرستانی در مورد آیه: کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (2)مینویسد: « هریک در فلکی شنا میکنند» و مکرر گفتیم که ظاهر این آیه با هیئت قدیم راست نمیآمد زیرا بنا بر آن هیئت حرکت کوکب در جسم فلک ممتنع است و از این جهت قدماء ظاهر آیه را حمل بر مجاز کرده سباحت را هم به معنی مطلق حرکت گرفته و گفتهاند مقصود این است که: هر ستارهای با فلک خود بالتبع حرکت میکند.» این در حالی است که در آیه «فی» (در) دارد یعنی خورشید در فلک و مدار شناور است. و نیز در مورد آیه وَ اَلشَّمْسُ تَجْرِی (3)مینویسد: «متقدمین بدین آیه احتجاج کرده حرکتی را که از طلوع و غروب آفتاب مشاهده میشود متعلق به جرم خورشید دانستهاند. ولی در معنای کلمه «مستقر» دچار اضطراب و اختلاف عقیده شدهاند. . . . برخی گفتهاند آفتاب سیر میکند تا مستقر خود که برج حمل است. (که لازمه آن سکون خورشید در برج حمل است و این معنا باطل است.) . . . و برخی گفتهاند شمس حرکت میکند در فلک خود. (که از نظر هیئت قدیم باطل است)» (4)عجب این است که صاحب تفسیر نمونه نیز در تفسیر آیه وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (5)احتمال میدهد که مقصود همین حرکت خورشید بر حسب حسّ ما یا حرکت ظاهری [کاذب و خطای دید]باشد و آن احتمال را در کنار احتمالات دیگر میآورد و ردّ
نمیکند (1)در حالی که این آیات در مقام شمارش آیات خداست و حرکت کاذب نمیتواند آیه و نشانه الهی باشد. (2)
پس از آنکه در هیئت جدید، حرکت زمین به دور خورشید و سپس حرکتهای چندگانه خورشید به اثبات رسید آیات مربوط به حرکت خورشید معنای جدیدی پیدا کرد و متخصصان، صاحب نظران و مفسران قرآن در این مورد اظهار نظرهای متفاوتی کردند و برداشتهای زیبائی از آیات فوق بعمل آوردند، که بدانها اشاره میکنیم:
مفسر معاصر آیة اللّه مکارم شیرازی پس از اشاره به تفسیرهای «تجری، یس/38» مینویسد: «آخرین و جدیدترین تفسیر برای آیه فوق همان است که اخیرا دانشمندان کشف کردهاند و آن حرکت خورشید با مجموعه منظومه شمسی در وسط کهکشان ما به سوی یک سمت معین و ستاره دور دستی که آن را ستاره «وگا» نامیدهاند، میباشد.» (3)و در جای دیگر «جریان» را اشاره به حرکت طولی میداند.» (4)تذکر: در این معنا باید «لام» در «لمستقر لها» را به معنای «الی» بگیریم یعنی: «خورشید به سوی قرارگاه خود جریان دارد.» همان گونه که برخی از نویسندگان عرب بدان تصریح کردهاند. (5)یکی از صاحبنظران پس از اینکه حرکت خورشید از جنوب به سوی شمال آسمان را 5/19 کیلومتر در ثانیه میداند در ادامه به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم در مورد حرکت خورشید استناد میجوید. (6)
1) 1) ر. ک: تفسیر نمونه، ج 18، ص 386-389.
2) 2) این سخن از ایشان عجیب است چون قرآن کریم هنگامی که میخواهد سخن از حرکت کاذب (طلوع و غروب با توجه به خطای دید بیننده) بگوید میفرماید: وَ تَرَی اَلشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَزاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ (کهف/17) و آفتاب را میبینی که چون برآید از غارشان. در این آیه جمله با «تری» شروع میشود یعنی شما میبینید و گمان میکنید خورشید طلوع میکند. امّا هنگامی که در مقام بیان حقیقت امر حرکت خورشید است میفرماید: اَلشَّمْسُ تَجْرِی . . . کُلٌّ فِی فَلَکٍ. . . و چیزی که دلالت بر حرکت کاذب باشد نمیآورد.
3) 3) تفسیر نمونه، ج 18، ص 382.
4) 4) همان، ص 388.
5) 5) ر. ک: احمد محمد سلیمان، القرآن و العلم، ص 35.
6) 6) استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص 26 و 25-36.
یکی دیگر از نویسندگان معاصر در مورد کلمه «مستقر» در آیه تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها مینویسد: این حرکت به سوی قرارگاه شاید همان حرکت خورشید به سوی ستاره وگا باشد که علم نجوم امروز بدان پی برده است و سپس آن را معجزه علمی قرآن میداند. (1)علامه طباطبائی پس از آنکه جریان شمس را همان حرکت خورشید میداند، میفرماید: «امّا از نظر علمی تا آنجا که ابحاث علمی حکم میکند قضیه درست بر عسک (حس) است یعنی خورشید دور زمین نمیگردد بلکه زمین به دور خورشید میگردد و نیز اثبات میکند که خورشید یا سیاراتی که پیرامون آن هستند به سوی ستاره (نسر ثابت) حرکت انتقالی دارند. . .» (2)سید هبة الدین شهرستانی حرکت خورشید را به طرف ستارهای بر ران راست «جائی» معرفی میکند و در جای دیگر آن را به طرف مجموعه نجوم (هرکیل) میداند. (3)و کلمه «تجری» را اشاره به حرکت انتقالی خورشید میداند. (4)طنطاوی در تفسیر الجواهر نیز پس از ذکر مقدمهای در انواع حرکات آیه فوق را بر حرکت خورشید و مجموعه همراه او به دور یک ستاره (کوکب) حمل میکند و سپس مطالبی طولانی در مورد حرکتهای هواپیماها، اتومبیلها و. . . میدهد که ربطی به تفسیر آیه ندارد. (5)و در همین مورد کتاب «زنده جاوید و اعجاز قرآن» أثر مهندس محمد علی سادات (6)، و نیز قرآن و آخرین پدیدههای علمی، مهندس جعفر رضاییفر (7)، و نیز «القرآن الکریم و العلم الحدیث» ، دکتر منصور محمد حسب النبی (8)، مطالب مشابهی دارند.
آیة اللّه مکارم شیرازی: در مورد آیه وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (9)«و هر کدام از آنها در مسیر خود شناورند.» دو احتمال میدهند:
1) 1) گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 25-26.
2) 2) المیزان، ج 17، ص 89.
3) 3) اسلام و هیئت، ص 181.
4) 4) اسلام و هیئت، ص 181.
5) 5) طنطاوی جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 172-172، دار الفکر، بیتا.
6) 6) زنده جاوید و اعجاز قرآن، ص 28-30.
7) 7) قرآن و آخرین پدیدههای علمی، ص 131.
8) 8) القرآن الکریم و العلم الحدیث، ص 264.
9) 9) یس/40.
یکی حرکت خورشید به حسب حس ما یا حرکت ظاهری [حرکت کاذب روزانه خورشید که در اثر حرکت زمین به خطا دیده میشود و عرف مردم این حرکت را به خورشید نسبت میدهند. (1)] دوم: منظور از شناور بودن خورشید در فلک خود حرکت آن همراه با منظومه شمسی و همراه با کهکشان که ما در آن قرار داریم میباشد چه اینکه امروزه ثابت شده است که منظومه شمسی ما جزئی از کهکشان عظیمی است که به دور خود در حال گردش است. و در پایان، این آیه فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ را اشاره به حرکت دورانی خورشید میداند که برخلاف هیئت بطلمیوسی حاکم در زمان نزول قرآن سخن گفته است و بدین ترتیب معجزه علمی دیگری از قرآن به ثبوت میرسد. (2)یکی از صاحبنظران نیز پس از آنکه حرکت دورانی خورشید را هر 200 میلیون سال یکبار با سرعت 225 کیلومتر در ثانیه به دور مرکز کهکشان میداند به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم برای اثبات حرکت خورشید استناد میجوید. (3)دکتر موریس بوکای با استناد به آیه 33 سوره انبیاء و 40 سوره یس کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ نتیجه میگیرد که قرآن تصریح کرده که خورشید روی مداری حرکت میکند. در حالی که این مطلب بر خلاف هیئت بطلمیوسی رایج در عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود. او میگوید: «با اینکه نظر بطلمیوس در زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) هم مورد گرایش بود در هیچ جای قرآن به چشم نمیخورد.» و سپس با اشاره به ترجمههای غلط قرآن به زبان فرانسه که فلک را به معنای مغشوش (کره آسمانی-میله آهنی) آوردهاند چون نمیتوانستند حرکت دورانی خورشید را تصور کنند، میگوید اولین ترجمه قرآن که به زبان فرانسوی کلمه «فلک» را «مدار» ترجمه کرد ترجمه «حمید الله» دانشمند پاکستانی بود. (4)سید هبة الدین شهرستانی در مورد حرکت خورشید و منظومه شمسی (از قول برخی) نقل میکند که:
«خورشید با همه اتباع خود به دور روشنترین ستارهای که در ثریا است میچرخد و نام آن ستاره به زبان فرنگی «الکبوتی» و به زبان عربی «عقد الثریا» است.» برخی دیگر از نویسندگان مثل (القرآن و العلم الحدیث) ، عبد الرزاق نوفل (1)همین حرکت دورانی را به آیات قرآن (یس/40) نسبت دادهاند: استاد مصباح یزدی نیز با طرح آیه فوق (یس/40) مینویسند: «قرآن، فلک را چون دریایی میداند که اجرام در آن حرکت دارند و شناورند، پیداست که منظور فضایی است که این اجرام در آن حرکت میکنند و مدار حرکتشان را در آن فضا، تعیین میکنند. نه آنچنان که قدماء میگفتند: فلک حرکت میکند و آنها در فلک ثابتند. قرآن از ابتدا «فرضیه فلکیات» قدیم را مردود میدانسته است. . . پس از این آیه میتوان استفاده برد که اجرام علوی، همه در حرکتند و این چیزی است که نجوم جدید اثبات میکند.» (2)تذکر: به نظر میرسد که ظاهر آیه همین معنای دوم (حرکت خورشید در یک مدار) است که با توجه به جمله ذیل آیه کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ تأیید میشود.
در تفسیر نمونه آمده است: «بعضی دیگر آن (تجری-یس/38) را اشاره به حرکت وضعی کره آفتاب دانستهاند زیرا مطالعات دانشمندان به طور قطع ثابت کرده که خورشید به دور خود گردش میکند» (3)و سپس در پاورقی توضیح میدهند که بر طبق این تفسیر «لام» در «لمستقر لها» به معنای «فی» (در) است. (4)تذکر: در این صورت معنا این گونه میشود: «خورشید در قرارگاه خود جریان دارد.» [و به دور خود میچرخد]. احمد محمد سلیمان نیز در کتاب القرآن و العلم میگوید کلمه لام در عربی 13 معنی دارد و سپس توضیح میدهد که اگر لام به معنای «فی» باشد حرکت وضعی خورشید را
میرساند و اگر به معنای «الی» باشد حرکت انتقالی خورشید را میرساند و سپس میگوید این معجزه بلاغی قرآن است که یک کلمه «لمستقر لها» دو معجزه علمی را با هم میرساند. (1)سید هبة الدین شهرستانی نیز از علامه مرعشی شهرستانی (سید محمد حسین) و غیر او نقل میکند که احتمال دادهاند کلمه «مستقر» به معنی محل استقرار و حرف لام به معنی «فی» و مقصود حرکت وضعی آفتاب باشد. (2)یکی از صاحبنظران نیز پس از آنکه حرکت وضعی خورشید را 5/25 روز یکمرتبه به دور خود معرفی میکند به آیه 2 سوره رعد و 33 سوره ابراهیم در مورد اثبات حرکت خورشید استناد میجوید. (3)برخی دیگر از نویسندگان مانند: محمد علی سادات، آیه 38 و 40 سوره یس را دلیل حرکت وضعی خورشید گرفتهاند. (4)یکی دیگر از صاحبنظران نیز با ذکر اینکه ممکن است لام در کلمه «لمستقر» به معنای «فی» یا «تأکید» باشد آن را اشاره به حرکت وضعی خورشید میداند. (5)
یکی از صاحبنظران در مورد آیه کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی (6)« هریک از خورشید و ماه تا زمان معینی به گردش خود ادامه میدهند» مینویسد: «ظاهرا مقصود از اینکه خورشید و ماه تا زمانی معینی به گردش خود ادامه میدهند این است که زمانی فرا خواهد رسید که این چراغهای آسمانی خاموش گردد و آن روز قیامت است.» (7)همین معنا را سید هبة الدین شهرستانی در مورد آیه وَ اَلشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها (8)میپذیرد و میگوید: «مقصود از جریان حرکت انتقالی آفتاب است در اعماق فضا و مراد از «مستقر» زمان
1) 1) احمد محمد سلیمان، القرآن و العلم، ص 35-36.
2) 2) ر. ک: اسلام و هیئت، ص 186.
3) 3) ر. ک: استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص 26 و 35-36.
4) 4) ر. ک: زنده جاوید و اعجاز قرآن، ص 28-30.
5) 5) مصطفی زمانی، پیشگوییهای علمی قرآن، ص 34.
6) 6) رعد/2.
7) 7) استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص 35.
8) 8) یس/38.
استقرار است نه مکان استقرار و معنا چنین میشود: آفتاب حرکت میکند تا هنگامی که باید قرار گیرد، یعنی روز قیامت.» تذکر: در این صورت «مستقر» را در آیه اسم زمان معنا کردهاند. فیزیکدانان جدید مینویسند: «خورشید میتواند تا 10 میلیارد سال بدرخشد و از این عمر طولانی پنج میلیارد سال آن گذشته است. بنابراین اکنون خورشید در نیمه راه زندگی خود قرار دارد.» (1)
به نظر میرسد که کلمه «تجری» در آیه وَ اَلشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها (2)معنای دیگری را نیز بدهد یعنی بین کلمه «تحرک» و «تجری» تفاوتی هست و آن اینکه کلمه «تحرک» فقط حرکت را میرساند مثل حرکت اتومبیلی که به جلو یا عقب میرود. ولی زیر و رو نمیشود. امّا کلمه «تجری» در مورد مایعات مثل آب به کار میرود که در هنگام حرکت علاوه بر جلو رفتن، زیر و رو هم میشود و بر سر هم میخورد. امروزه دانشمندان کشف کردهاند که خورشید علاوه بر حرکت وضعی، انتقالی طولی و انتقالی دورانی دارای یک حرکت دیگر هم هست چرا که درون خورشید دائما انفجارات هستهای صورت میگیرد تا انرژی نورانی و گرما را تولید کند و روشنیبخش ما باشد (3)و همین انفجارات باعث زیر و رو شدن مواد مذاب داخل خورشید شده و گاه تا کیلومترها به بیرون پرتاب میشود. (4)&
1) 1) ر. ک: دکتر اریک اوبلاکر، فیزیک نوین، ترجمه بهروز بیضاوی، ص 20-21 او مینویسد: خورشید در ثانیه 564 میلیون تن هیدروژن به عنوان سوخت مصرف میکند که از این مقدار 560 تن هلیوم بوجود میآید 4 میلیون تن مواد باقیمانده (که فقط 7% سوخت مصرفی میباشد) تبدیل به انرژی میشود که در نهایت به صورت نور و گرما انتشار مییابد.
2) 2) یس/38.
3) 3) ر. ک: فیزیک نوین، ص 20. او مینویسد: «در درجه حرارت 15 میلیون سانتیگراد و فشار اتمسفری 200 میلیارد اتمسفر به بیان خیلی ساده هستههای اتمهای هیدروژن به هستههای هلیوم تبدیل میشود. . . بنابراین در این میان مقداری جرم از دست میرود که برابر فرمول (انشتین) به انرژی تبدیل میشود این عمل ذوب هستهای یا جوشش هستهای نام دارد.
4) 4) ر. ک: مجله اطلاعات علمی، ش 193، مهر 1374 ش، که در یک گزارش علمی مینویسند: خورشید هر دو ساعت و 40 دقیقه سطح آن با سرعت 6 کیلومتر به داخل و خارج میرود. و قطر آن 10 کیلومتر تغییر میکند و این طپش خورشید است. و در اثر میدانهای مغناطیسی اطراف، لکهها بوجود میآید و با سرعت 000/600/1 کیلومتر در ساعت از خورشید فوران میکند و دور میشود و به سرعت خاموش میشود.
به عبارت دیگر خورشید فقط حرکت نمیکند بلکه مثل آب جریان دارد و دائما زیر و رو میشود. و این لطافت تعبیر قرآنی غیر از طریق وحی نمیتواند صادر شده باشد و ازاینرو ممکن است اعجاز علمی قرآن را برساند. تذکر: در اینجا ممکن است گفته شود که با توجه کاربرد واژه «تجری» در قرآن که در مورد حرکت ماه و خورشید هر دو به کار رفته است (فاطر/13-زمر/5-لقمان/29) وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی در حالی که ماه از مواد مذاب تشکیل نشده است پس همیشه واژه تجری به معنای مذاب بودن متعلق جریان (مثل آب و خورشید) نیست. بلکه این تعبیر کنایه است که در این موارد فضا را مثل یک اقیانوسی در نظر گرفته است که ماه و خورشید مثل کشتی در آن شناور هستند. پس این واژه دلالت قطعی بر یک معنا (شناور بودن یا مذاب بودن) در مورد خورشید ندارد ازاینرو نمیتوان گفت که اعجاز علمی قرآن را ثابت میکند. تذکر دیگر: برخی از صاحبنظران (دکتر السید الجمیلی) نیز با طرح آیه 36 سوره یس حرکت خورشید و منظومه شمسی را 700 کیلومتر در ثانیه دانستهاند. ولی نوع حرکت را مشخص نکردهاند که دورانی به دور مرکز کهکشان یا مستقیم است. (1)
در مورد انطباق حرکتهای خورشید با آیات مورد بحث تذکر چند نکته لازم است: 1. بیان کردیم که سه احتمال در کلمه «مستقر» (یس/38) وجود دارد (مصدر میمی- اسم مکان-اسم زمان) و نیز بیان شد که چند احتمال در معنای لام «لمستقر» وجود دارد (بمعنی الی-فی-غایة) و نیز گذشت که در مورد کلمه «جریان» چهار احتمال وجود دارد (حرکت انتقالی طولی-حرکت وضعی-ادامه حیات زمانی-حرکت درونی خورشید) در اثر ضرب این احتمالات در یکدیگر عدد 36 حاصل میشود (2)یعنی 36 احتمال در معنای آیه متصور است و ممکن است در واقع همه این احتمالات مراد آیه باشد. پس این احتمال هم وجود دارد که جریان (حرکت) دیگری هم برای خورشید وجود داشته باشد که کشف نشده و آن هم مراد باشد. ازاینرو نمیتوان به طور قطعی گفت که مقصود آیه یکی از این احتمالات است و نفی احتمالات (شناختهشده یا کشف نشده) دیگر کرد.
البته همانطورکه بیان کردیم ظاهر آیه (یس/37-40) همان معنای دوم (حرکت دورانی خورشید در یک مدار ثابت) است. که با واژه (یسبحون) در ذیل آیه تأیید میشود. 2. حرکت انتقالی خورشید به طرف یک مکان نامعلوم را میتوان از کلمه «لمستقر» استفاده کرد. امّا تعیین این مکان (ستاره وگا-جائی یا هرکیل یا. . .) و یا تحمیل آن بر آیه قرآن صحیح بنظر نمیرسد چرا که تعیین قطعی این مکان مشخص نیست. و لذا نمیتوان مکانهای حدسی را به قرآن نسبت داد. 3. اشارات صریح قرآن به حرکت خورشید (هر کدام از معانی حرکت و جریان را که در نظر بگیریم) از مطالب علمی قرآن و نوعی رازگویی است. چون که قرآن کریم در زمانی سخن از مدار (فلک) خورشید و جریان و حرکت واقعی آن گفت که هیئت بطلمیوسی فقط همین حرکت کاذب را به رسمیت میشناخت و این مطلب عظمت علمی قرآن و آورنده آن (پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را نشان میدهد. 4. آیا این اشارات علمی قرآن اعجاز علمی آن را اثبات میکند؟ در این مورد میتوان تفصیل قائل شد؛ یعنی بگوئیم بخشی از این حرکتها قبلا توسط کتاب مقدس گزارش شده بود (1)و لذا اخبار قرآن در این مورد اعجاز علمی نیست. امّا آن بخشی که توسط کتاب مقدس گزارش نشده بود و توسط قرآن، برخلاف هیئت بطلمیوسی بیان شد اعجاز علمی قرآن است. قسم اول یعنی بخشی که کتاب مقدس خبر داد، همان جملهای است که «میگوید: و [خورشید]مثل پهلوان از دویدن در میدان شادی میکند.» (2)از این جمله فقط حرکت انتقالی دورانی خورشید استفاده میشود چون پهلوانان ر میادین بطرف جلو و بصورت دورانی میدوند. (3)امّا حرکتهای دیگر مثل حرکت انتقالی طولی و حرکت وضعی و حرکت زمانی و حرکت درونی خورشید از ابتکارات قرآن است. و اعجاز علمی آن را ثابت میکند.
در مورد حرکت و کروی بودن زمین به آیات متعددی استناد شده است ولی قبل از بررسی آیات بهتر است که مقدمهای را در باب تاریخچه این بحث ارائه کنیم:
زمین عبارت است از کره خاکی که ما انسانها بر روی آن زندگی میکنیم. این سیاره دارای وزنی معادل 955/5 میلیارد میلیارد تن است و نیز حجمی معادل 083/1 میلیارد کیلومتر مکعب دارد. این تصور سطحی از زمانهای دور در ذهن بشر ریشه دوانده بود که تمام ستارگان و سیارات به دور زمین میچرخند و این به خاطر دید حسّی کاذبی بود که از حرکت زمین داشتند و فکر میکردند که زمین ساکن است. عقیده به حرکت زمین آنقدر موهون و غریب بود که حتی بر حکما نیز تجویز آن دشوار بود. اول کسی که جرأت ورزید و این عقیده را اظهار داشت «فیثاغورث» نابغه قرن پنجم قبل از میلاد بود. « فلوتهخوس» و «ارشمیدس» نیز از او پیروی نمودند و پس از دویست سال «استرخوس ساموسی» این قول را تقویت نمود و گردش سالیانه زمین به دور خورشید را کشف کرد و اعلام نمود. او را به جرم این کشف مهم تکفیر کردند و پس از سی سال دیگر «کلیانتوس آسوسی» برای زمین دو حرکت قائل شد و او نیز تکفیر شد. (1)و سپس بطلمیوس (حدود 140 قبل از میلاد) به دنیا آمد. او گمان میکرد که زمین ساکن است و خورشید به دور آن میچرخد این تفکر نزدیک شانزده قرن بر فکر بشر حاکم بود و با مخالفان آن برخورد فیزیکی میشد. (2)بر طبق تاریخ علم مشهور، اولین کسی که زمین مرکزی را رد کرد و حرکت خورشید به دور زمین را مطرح کرد کوپرنیک (3)(کوپرنیکس) بود و سپس کپلر (4)آلمانی آن را
پرورش داد و مدارهای بیضوی را پیشنهاد کرد و در آخر گالیله (1)آن را اظهار کرد و بر آن پای فشرد و دعوایی با کلیسا براه انداختند. (2)در مورد اینکه کوپرنیک این نظریه را از کجا آورده بود به این گزارش تاریخی توجه کنید: «دانشمندان روم شرقی بعضی آثار دانشمندان اسلامی را در دوره ایلخانی به زبان یونانی ترجمه کردند ثمره نظریه سیارهای مکتب مراغه به «کوپرنیکوس» [کپرنیک]و منجمان اروپایی متأخرتر رسید که از آن برای ساختن تصویر خورشید مرکزی جهان، که پس از قرن شانزدهم میلادی در اروپا غلبه پیدا کرد، کمک جستند. در صورتی که مسلمانان که کاملا از امکان منظومه خورشید مرکزی آگاه بودند به منظومه زمین مرکزی دلخوش ماندند، چنانچه «بیرونی» (3)به صراحت بیان کرده است که به این نتیجه رسیدند (که) : تصمیم گرفتن درباره این امر بیش از آنکه به علم نجوم وابسته باشد به ما بعد الطبیعة (فلسفه) و علم کلام بستگی دارد.» (4)پس از تکمیل هیئت جدید و کشفیات اخترشناسان روشن گردید که زمین حرکتهای متعددی دارد و برخی منجمان تا چهارده حرکت برای زمین نوشتهاند. (5)اینک مشهورترین حرکات را برمیشماریم: 1. حرکت وضعی به دور خود از مغرب به مشرق که باعث پیدایش شبانهروز میشود. زمان این حرکت 23 ساعت و 58 دقیقه و 49 ثانیه است. سرعت زمین در هر دقیقه 30 کیلومتر. 2. حرکت انتقالی زمین به دور خورشید که در یک مدار بیضیشکل صورت میگیرد و مدت آن 365 روز و شش ساعت و هشت دقیقه و 38 ثانیه است. از این حرکت ماههای دوازدهگانه پدید میآید. سرعت زمین در این حرکت در هر ثانیه حدود 30 کیلومتر است یعنی حدود صدهزار کیلومتر در ساعت است.
1) 1) .1564-1642 میلادی.
2) 2) ر. ک: آرتور کوستلر، خوابگردها، ص 161.
3) 3) ابو ریحان بیرونی (440 قمری) او در قرن پنجم قمری یعنی قرن یازدهم میلادی زندگی میکرده است یعنی حدود شش قرن قبل از تولد کپرنیک و گالیله میزیسته است.
4) 4) مهدی سپهر، سیر تحول علوم تجربی در علوم اسلام، ص 26 به نقل از مدخلی بر آموزههای جهانشناختی اسلام، ص 135-136. دکتر سید حسین نصر نیز در کتاب علم و تمدن در اسلام همین گزارش را نسبت به ابو ریحان بیرونی آورده است.
5) 5) سید هبة الدین شهرستانی، اسلام و هیئت، ص 76، او از کامبل فلامریون، منجم مشهور فرانسوی نقل میکند.
در مورد حرکت زمین به آیات متعددی استناد شده است که در ابتداء آن آیات را فهرستوار برمیشماریم و سپس هر کدام را جداگانه مورد بررسی قرار میدهیم: *آیات زیر در مورد حرکت وضعی زمین مورد استناد واقع شده است: مرسلات/25-شمس/6-نمل/89-نبأ/7-نحل/15-انبیاء/31-لقمان/10. *آیات زیر در مورد حرکت انتقالی زمین مورد استناد واقع شده است: ملک/15-مرسلات/25-شمس/6-نمل/89-فصلت/11. *آیات زیر در مورد حرکتهای دیگر زمین مورد استناد واقع شده است: زخرف/10-طه/53-نبأ/6-بقره/22. اینک هر کدام از آیات را به صورت مستقل مورد بررسی قرار میدهیم:
1) 1) ر. ک: اسلام و هیئت و نیز تفسیر نمونه، ج 15، ص 568 و نیز ابو طالب تجلیل، راههای خداشناسی در طبیعت، ص 159.
سیر در عین سرعت-اختلاف حرکت ابرها که گاهی به طرف شرق و غرب و. . . مثل زمین- بدون لرزش بودن هر دو حرکت. (1)برخی از نویسندگان معاصر نیز از آیه فوق حرکت زمین را استفاده کردهاند و میگویند پیداست که سرعت ابر اشاره به سرعت زیاد زمین است همان گونه که میگوییم: فلانی مثل باد حرکت میکند. (2)و نیز در مقدمه کتاب اعجاز قرآن، علامه طباطبائی (ره) از آیه فوق (نمل/88) حرکت انتقالی زمین را استفاده میکنند. (3)استاد حسین نوری نیز همین آیه (نمل/88) را اشاره به حرکت کوهها و زمین میداند. (4)همان گونه که مهندس علی سادات همین معنا را پذیرفته است. (5)
استفاده حرکت انتقالی زمین از آیه فوق (نمل/89) مناسبت دارد، چرا که کوهها را به ابر تشبیه کرده است و ابر حرکت انتقالی به دور زمین دارد ولی حرکت دورانی (وضعی) به دور خود ندارد پس حرکت وضعی زمین از این تشبیه قرآنی استفاده نمیشود و لذا اشاره تفسیر نمونه به حرکت دورانی زمین، بر مبنای آیۀ فوق مناسبت ندارد. 2. اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ مَهْداً (6)«و اوست که زمین را برای شما گاهوارهای قرار داد.» و همین مضمون در سوره طه/53 و نبأ/6(مهادا) آمده است. و نیز در سوره بقره/22 میفرماید: اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ فِراشاً «آنکه زمین را برای شما بستر (آرامش) قرار داد.» برخی از نویسندگان و صاحبنظران از تعبیر «مهدا» حرکت زمین را استفاده کردهاند و مینویسند:
«چه تشبیه جالبی: قرآن زمین را مانند گاهواره توصیف میکند. همانطورکه میدانید از ویژگیهای گاهواره این است که در عین اینکه حرکت میکند، موجب ناراحتی و رنجش کودک نمیشود. بلکه سبب استراحت و آسایش اوست.» (1)برخی دیگر از نویسندگان نیز همین استفاده (حرکت زمین) را نمودهاند. (2)در مقدمه کتاب اعجاز قرآن علامه طباطبائی (ره) نیز از آیه 53 سوره طه حرکت انتقالی زمین را استفاده کردهاند. (3)همچنین شیخ نزیه القمیحا از آیه 53 سوره طه و آیه 10 سوره زخرف حرکت زمین را استفاده کرده است. (4)مهندس سادات نیز همین معنا را از آیه 10 سوره زخرف و 6 سوره نبأ استفاده کرده است. (5)سید هبة الدین شهرستانی (ره) نیز آیه فوق (زخرف/10) را دلیل بر حرکت زمین میداند و تشبیه زمین به گاهواره را از جهت حرکت آرام آنها و اینکه هر دو باعث رشد و نمو (بچه در گاهواره و انسان در زمین) میشوند، میداند. (6)استاد مصباح یزدی با رد استفاده حرکت زمین از آیه فوق مینویسند: «مهد و مهاد نیز معنایی همانند «فراش» دارند، برخی گفتهاند که میتوان از این دو کلمه دریافت که همچون گاهواره دارای حرکت است امّا این روشن نیست زیرا در آن صورت جای آن است که دیگری بگوید نوع این حرکت، گاهوارهای و دارای رفت و برگشت است در حالی که چنین نیست. بنابراین ظاهر آیه همان اشاره به راحتی و جای استراحت و آرامش است همچنان که گاهواره برای نوزاد چنین است.» (7)تذکر: واژه «مهد و مهاد» در لغت به معنای محلی است که آماده سکونت و استراحت
1) 1) گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 35-36. علامه خوئی، مرزهای اعجاز، ص 119، ترجمه استاد سبحانی.
2) 2) سرفرازی، رابطه علم و دین، ص 33.
3) 3) علامه طباطبائی؛ اعجاز قرآن، ص 13، ویراسته علیرضا میرزا محمد.
4) 4) ر. ک: القرآن یتجلی فی عصر العلم، ص 149.
5) 5) سادات، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص 24.
6) 6) شهرستانی، اسلام و هیئت، ص 54-55.
7) 7) استاد مصباح، معارف قرآن، ص 253.
شده است و یکی از مصادیق آن گاهواره کودک و زمین آماده و محل خواب است. (1)و همچنین به زمین به خاطر صافی و نرمی و آمادگی آن (با وجود معادن، دریاها و. . .) برای زندگی انسان «مهد» گویند. (2)
اگر بپذیریم که «مهد و مهاد» فقط به معنای گاهواره کودک است پس از آیات فوق و تعبیر «مهد و مهاد» حرکت زمین استفاده میشود امّا نوع خاصی از حرکت که به نام میل شمالی و جنوبی که 23 درجه و 23 دقیقه است. (3)یعنی زمین مثل گاهوارهای میل شمالی و جنوبی آرامی را در طول سال طی میکند. پس اشکال استاد مصباح (در مورد حرکت رفت و برگشت) برطرف میشود چرا که یکی از حرکتهای زمین گاهوارهای است. و امّا حرکت انتقالی از آیات فوق برداشت نمیشود و اصلا خود تشبیه گاهواره میتواند این اشاره را داشته باشد چون گاهواره هیچگاه حرکت وضعی و انتقالی ندارد بلکه رفت و برگشت منظم در حول یک محور دارد. امّا با توجه به معنای لغوی «مهد و مهاد» که همیشه به معنای گاهواره کودک نیست بلکه به معنای محل آماده استراحت و یا محل آماده زندگی میآید، و گاهواره یکی از مصادیق آن است پس نمیتوان قطعا بیان داشت که به کار بردن تعبیر «مهد و مهاد» در مورد زمین با توجه و عنایت به حرکتهای گاهوارهای آن بوده است. هر چند که این احتمال نیز وجود دارد و قابل نفی نیست. امّا با توجه به معنای لغوی و کاربرد قرآنی «مهد و مهاد» در آیات دیگر ممکن است به معنای محل استراحت و آماده زندگی (نه محل دارای حرکت) باشد. پس اشکال استاد مصباح (در مورد نفی نسبت قطعی حرکت گاهوارهای زمین به آیات فوق) وارد است. و نمیتوان به طور قطعی حرکت گاهوارهای زمین را بر طبق آیه فوق به قرآن نسبت داد. 3. وَ اَلْأَرْضِ وَ ما طَحاها (4)«سوگند به زمین و آنکس که آن را گسترد.»
وَ اَلْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها (1)«و پس آن زمین را با غلطانیدن گسترد» راغب در مفردات مینویسد: معنای لغت «طحو» مثل لغت «دحو» است و آن توسعه چیزی و حرکت دادن آن است و در جای دیگر در مورد لغت «دحا» میگوید حرکت دادن (زمین) از محل خود است. (2)صاحب تفسیر پرتوی از قرآن با استفاده از معنای لغوی «طحا» نتیجه میگیرد که آیه بر حرکت وضعی و انتقال زمین دلالت دارد. (3)یکی از نویسندگان عرب بعد از آن که میگوید: لغت «الطحو» و «الدحو» به یک معناست شواهد لغوی و احادیث متعددی میآورد بر اینکه در معنای «دحو» مسئله توسعه دادن (بسط) و حرکت نهفته است. و «مداحی» همان گلولهای است که کودکان مدینه با آن بازی میکردند که گاهی از جنس سنگ یا گردو و. . . بوده است. و «مدحات» چوبی است که اطفال به روی زمین میچرخانند (فرفره یا قرقره) سپس مینویسد: «دحو» بر اساس استعمال لغوی، دو حرکت برای همان «مدحو» (گلوله) یکی حرکت انتقالی و دیگری دورانی. و دفعی از طرف فاعل را شامل میشود. و اگر به علم جدید مراجعه کنیم که در مورد حرکتهای زمین چه میگوید متوجه میشویم که دقیقترین وصف را قرآن در مورد زمین با کلمه «دحو» بکار برده است. چرا که زمین یک حرکت وضعی و یک حرکت انتقالی دارد.» (4)یکی دیگر از نویسندگان عرب با اشاره به موارد استعمال «طحا» و «دحا» در عرب میگوید: اگر طحا به معنی انداختن یا دفع باشد معنای آیه این است که خدا قسم خورده، به انداختن و دفع زمین در فضا و اگر «طحا» بمعنی (اقتطع) جدا کردن باشد معنای آیه این است که خدا قسم خورده به جدا کردن زمین که جزئی از منظومه شمسی بوده است. (5)در مقدمه کتاب اعجاز قرآن علامه طباطبائی حرکت وضعی زمین از آیه (30 سوره نازعات) استفاده شده و آمده است: «هزار سال پیش از آنکه گالیله از حرکت زمین به دور
خود سخن میگوید. . . قرآن به صراحت از چرخش زمین بحث کرده است (نازعات/30) و در احادیث اهل بیت به قدری از آن بحث گردیده که «دحو الارض» زبانزد همگان شده است» و سپس توضیح میدهد که: واژه «دحو» در لغت به معنای غلطانیدن است و به صورت اسم فاعل و اسم مفعول در نهج البلاغه (1)بکار رفته و در بعضی روایات روز دحو الارض را 25 ذیالقعده گفتهاند (2)و اعمال معین کردهاند. (3)سید هبة الدین شهرستانی معتقد است که اولین کسی که آیه 30 سوره نازعات را اشاره به حرکت زمین دانست علامه سید محمد حسین مرعشی شهرستانی (متوفای 1315 ق) در رساله «موائد» بود که به زبان پارسی منتشر شده است. و سپس مرحوم شهرستانی با توضیح معنای لغوی «دحو» و توضیح دحو الارض مفاد آیه 30 سوره نازعات را اشاره به حرکت زمین میداند. و سپس هفت قرینه از لغت و حدیث بر مطلب میآورد. (4)صاحب تفسیر نمونه کلمه «طحاها» را به معنای گستردن زمین و خروج آن از زیر آب میداند ولی با ذکر معنای «راندن» میگوید که برخی معتقدند این تعبیر اشاره اجمالی به حرکت انتقالی و وضعی زمین دارد و این احتمال را رد نمیکند. (5)
با توجه به معنای لغوی «دحو» و «طحو» میتوان گفت که آیات فوق اشاره به حرکت وضعی و انتقالی زمین دارد؛ هر چند که ممکن است معنای دیگر «دحو» و «طحو» یعنی گستردن نیز مراد باشد و جمع آنها منافاتی ندارد. 4. أَ لَمْ نَجْعَلِ اَلْأَرْضَ کِفاتاً (6)«مگر زمین را کفات نگردانیدیم؟» کفات را در لغت این گونه معنا کردهاند:
1) 1) ر. ک: مفردات راغب اصفهانی، ماده کفت و لسان العرب ابن منظور، (2/78-79)
2) 2) ر. ک: مفردات راغب اصفهانی، ماده کفت و لسان العرب ابن منظور، (2/78-79)
3) 3) ر. ک: تفسیر نمونه، ج 25، ص 412-413.
4) 4) یدالله نیازمند شیرازی، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، ص 80 به بعد.
5) 5) الشیخ خالد عبد الرحمن العک، الفرقان و القرآن، ص 466-467.
چنین میشود: «آیا زمین را به صورت پرواز (یا پرندهای سریع السیر) نیافریدیم؟ که در عین حال که با سرعت پرواز میکند از مرده و زنده در خود نگه میدارد و از آنها حفاظت و حراست مینماید» و این حفاظت اشاره به نیروی جاذبه زمین میباشد. پس در این آیه دو اصل علمی بیان شده است: یکی حرکت زمین و دیگری وجود نیروی جاذبه.» (1)استاد مصباح یزدی استفاده حرکت زمین از آیه فوق را ضعیف میداند و مینویسد: «کفات موضعی است که اشیاء در آن جمعآوری میگردد و در اصل معنای آن گرفتن و ضمیمه کردن (قبض و ضم) وجود دارد. . . کفات دارای معنای دیگری نیز میباشد. عرب میگوید: کفت الطائر، ای اسرع فی الطیران-پرنده به سرعت پریده با توجه به همین معنا، برخی گفتهاند این آیه اشارهای است به حرکت انتقالی زمین. امّا ظاهرا این احتمال از احتمال نخستین ضعیفتر است زیرا کفات معنای مصدری دارد بنابراین معنای آیه چنین میشود که: زمین سرعت است. نه اینکه سرعت دارد مگر آنکه مصدر را به معنای صفت بگیریم که این نیز خلاف ظاهر است.» (2)علامه طباطبائی (ره) نیز در تفسیر آیه فقط معنای جمع کردن را پذیرفته است (جمع بندگان زنده و مرده روی زمین) (3)
با توجه به معنای لغت «کفات» آیه میتواند اشاره به حرکت انتقالی زمین داشته باشد و اشکال ادبی استاد مصباح (مصدر بودن کفات) هم مرتفع است چون ممکن است مصدر به معنای اسم فاعل باشد همانطورکه برخی مفسران به آن تصریح کردهاند (4)و این مطلب علمی با سیاق آیه که در مقام شمارش آیات و نعمتهای الهی است سازگار میباشد البته این احتمال هم وجود دارد که مقصود از آیه، جمع کردن مردم زنده و مرده در قیامت باشد همانطورکه برخی مفسران احتمال دادهاند (5)و نیز ممکن است اشاره به نیروی جاذبه باشد. البته جمع این معانی هم امکان دارد؛ چرا که لغت کفات تحمل چند معنا را دارد امّا به &
هر حال از لغت کفات در آیه، حرکت وضعی زمین استفاده نمیشود آنگونه که برخی گفتند؛ چون در ماده لغوی اشارهای به حرکت دورانی شیئی به دور خود نشده است. در ضمن معنای ب و ج (تغییرات سطحی و مواد مذاب) درون زمین هم در لغت یافت نشد. 5. هُوَ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِی مَناکِبِها (1)«او خدایی است که زمین را برای شما مرکبی راهوار و رامشده قرار داد تا بتوانید در روی آن راهپیمائی کنید. . .» صاحب تفسیر نمونه مینویسد: «ذلول» به معنای «رام» تعبیر جامعی در مورد زمین است چرا که زمین با حرکتهای متعدد و سریعی که دارد آنچنان رام به نظر میرسد که گویی ساکن است. و کلمه مناکب جمع منکب (بر وزن مغرب) به معنای شانه است. گویی انسان پا بر شانه زمین میگذارد و چنان زمین آرام است که میتواند تعادل خود را حفظ کند.» (2)استاد مصباح یزدی در مورد آیه فوق مینویسد: «نکتهای که در آیه اخیر بر آن تکیه شده، این است که: زمین زیر پای آدمی، رام است و چون مرکبی راهوار و از آن میتوان دریافت که زمین دارای حرکت انتقالی است زیرا «ذلول» به معنی شتر راهوار است.» (3)سید هبة الدین شهرستانی نیز مینویسد که کلمه «ذلول» در لغت و عرف عرب، اطلاق میشود بر نوعی از شتر که در راهواری و همواری و آسان سواری ممتاز است. . . اگر مانع قطعی خارجی نباشد استظهار حرکت زمین و استفاده آن، از این آیه برای ما روا و جایز خواهد بود. (4)برخی از نویسندگان معاصر مثل: گودرز نجفی (5)، مهندس محمد علی سادات، (6)و نویسنده مقدمه اعجاز قرآن علامه طباطبائی (7)نیز این آیه را اشاره به حرکت انتقالی زمین دانستهاند.
ظاهرا استفاده حرکت انتقالی زمین از آیه فوق مانعی ندارد. و با معنای لغوی و ظاهر آیه متناسب است. 6. ثُمَّ اِسْتَوی إِلَی اَلسَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ اِئْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ (1)«سپس آهنگ [آفرینش]آسمان کرده و آن بخاری بود پس به آن و به زمین فرمود: خواه یا ناخواه بیایید. آن دو گفتند: فرمانپذیر آمدیم.» سید هبة الدین شهرستانی درباره آیه فوق مینویسد: «این آیه از جمله آیاتی است که دلالت آن را بر حرکت زمین چنین فهمیدهام که لفظ «اتیان-آمدن» در عرف لغت، ظهور در حرکت حسی و انتقالی دارد. و متقدمین چون حرکت زمین را جایز نمیدانستند این ظواهر را بر غیر معانی حقیقی خود تأویل میکردند ولی ما که قائل به حرکت زمین هستیم به هیچ وجه محتاج به تأویلات آنان نیستیم و البته موافقت با ظواهر لفظ هم اولی است مخصوصا بنا بر اینکه آسمان دنیا عبارت باشد از کره (اتمسفر-بخار آب) که محیط بر کره زمین است. چنانکه از جمله (و هی دخان) معلوم میشود.» سپس آیه را چنین معنا میکند: «عنایت و اراده خدا متوجه شد به سوی آسمان دنیا (کره محیط به زمین) در حالی که عبارت بود از بخار آب پس به یک فرمان تکوینی به آسمان دنیا و کره زمین فرمود هر دو با هم منتقل شوید و از جای خود حرکت کنید. به یکی از دو طریقه: یا مطابق نظام و تشکیلات این شمس (نظام عالم شمسی ما) و یا بر خلاف آن و مطابق نظام و جاذبیة عالم دیگر. پس به زبان حال که فصیحتر از زبان مقال است جواب دادند که آمدیم و حرکت کردیم مطابق همین نظام و در مقابل نوامیس این جاذبه که تو ایجاد کردهای مطیع و خاضع خواهیم بود.» (2)یکی از نویسندگان معاصر در مورد آیه فوق مینویسد:
«آیه فوق نیز به آغاز خلقت و حرکت کرات آسمانی از جمله حرکت زمین اشاره دارد.» (1)صاحب تفسیر نمونه در ترجمه آیه فوق مینویسد: «در این هنگام به آسمان و زمین فرمود بوجود آیید و شکل گیرید چه از روی اطاعت و چه اکراه» و سپس در توضیح آن مینویسد: «[این آیه]به این معنا نیست که واقعا سخنی با لفظ گفته شده باشد بلکه گفته خداوند همان فرمان تکوینی و اراده او بر امر آفرینش است و جمله «اتینا طائعین» ما از روی اطاعت شکل نهائی به خود گرفتیم، اشاره به این است که مواد تشکیلدهنده آسمان و زمین از نظر تکوین و آفرینش کاملا تسلیم اراده فرمان خدا بود.» (2)علامه طباطبائی (ره) نیز این کلمات (ائتیا-اتینا) را تکوینی میداند و نوعی تعبیرات عرفی برای نشان دادن خلق الهی میداند. (3)
تفسیر مرحوم شهرستانی در اینجا با ظاهر آیه و کلمه «ائتیا و اتینا» تناسب بیشتری دارد و تفسیر صاحب نمونه احتیاج به تقدیر (به وجود آئید-شکل نهائی به خود گرفتیم) دارد که نوعی خلاف ظاهر است. هر چند که دو تفسیر قابل جمع است یعنی میتواند آیه اشاره به ایجاد و حرکت، هر دو باشد. پس حدّ اقل آن است که آیه میتواند اشارهای به حرکت زمین داشته باشد. 7. وَ اَلْجِبالَ أَوْتاداً (4)«و کوهها را میخهای زمین قرار دادیم.» وَ أَلْقی فِی اَلْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ (5)«و در زمین کوههایی استوار افکند تا شما را نجنباند.»
برخی از نویسندگان معاصر با استناد به آیات فوق، حرکت وضعی زمین را از قرآن استفاده کردهاند و در مورد آیه اول مینویسند: «همانطورکه میدانید چیزی را میخ میکوبند که در حرکت ترس از متلاشی شدنش باشد.» و سپس با اشاره به سخنان ژرژ گاموف که میگوید «قسمت عمده هر کوهی زیر سطح زمین قرار دارد» (1)مینویسند: «چه جالب! قرآن، چهارده قرن پیش پرده از روی این راز بزرگ برداشته و کوهها را میخهای زمین معرفی کرده است، زیرا فایده و نتیجه اینکه خداوند کوهها را میخها و مسمار زمین قرار داده این است که اجزائش در حال حرکت از هم متلاشی نشود.» و در مورد آیه دوم مینویسند: «احتمالا آیه فوق (نحل/15) نیز اشاره به حرکت وضعی زمین دارد.» (2)سید هبة الدین شهرستانی نیز با تقسیم میخ به دو قسم (خارجی و داخلی) آیات را حمل بر میخ داخلی میکند که بهوسیله آن اجزاء یک چیز را به یکدیگر مربوط و متصل میسازند. و سپس نتیجه میگیرد که: «پس اینکه شریعت ما کوهها را میخ زمین دانسته نه مقصود بیان سکون زمین بوده بلکه بر عکس و بر خلاف رأی متقدمین حرکت زمین را اعلام فرموده است.» (3)
یکی از حرکتهای زمین، حرکت قارهای یا حرکت پوسته جامد زمین است که گاهی باعث بوجود آمدن زلزلهها میشود و آیه فوق اشارهای به ثبات زمین در أثر وجود کوهها دارد و میتواند لازمه آن اشاره به حرکت پوسته زمین باشد. امّا آیات فوق اشاره به حرکت وضعی یا انتقالی زمین ندارد؛ چرا که از نظر قرآن خود کوهها نیز در حال حرکت است: وَ تَرَی اَلْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ اَلسَّحابِ (4)
«و میبینی کوهها را و گمان میکنی که ایستادهاند در حالی که آنها مانند ابرها در حرکت هستند.» پس تصریح این صاحبنظران به حرکت وضعی و استناد آن به آیات فوق صحیح بنظر نمیرسد.
در مورد حرکت زمین و آیات مورد استناد تذکر چند نکته لازم است: 1. در مجموع از 13 آیهای که مورد بحث واقع شد و با توجه به اشکالاتی که به دلالت برخی آیات وارد شد میتوان نتیجه گرفت که اجمالا حرکت زمین مورد پذیرش قرآن کریم بوده است هر چند که این آیات به حرکتهای متفاوت زمین اشاره میکند و تنها یک حرکت خاص را در نظر ندارد. 2. تعبیرات قرآن و اشارات علمی آن به حرکت زمین، بر خلاف هیئت بطلمیوسی حاکم بر فضای علمی زمان نزول قرآن بوده است چرا که در هیئت بطلمیوسی زمین را ساکن و مرکز جهان میدانستند امّا قرآن سخن از حرکت آن گفته است و این یکی از مطالب علمی حق و صادق قرآن بود که حدود 9 قرن بعد از نزول آنها توسط امثال کپرنیک به اثبات رسید. این گونه مطالب عظمت قرآن و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را میرساند. 3. خبر دادن قرآن از حرکت زمین، هر چند که عظمت قرآن را میرساند ولی اعجاز علمی قرآن محسوب نمیشود چرا که در تاریخچه بیان کردیم که افرادی مثل فیثاغورس و فلوتهخوس، ارشمیدس، استرخوس ساموسی و کلیانتوس آسوسی قبل از بطلمیوس قائل به حرکت زمین شده بودند. پس قبل از ظهور اسلام دو دیدگاه در محافل علمی جهان در مورد حرکت و سکون زمین بوده است که دیدگاه حاکم و مشهور همان سکون زمین یعنی نظریه بطلمیوس بود و دیدگاه مغلوب همان حرکت زمین بود. اعجاز علمی وقتی صادق است که نظریهای را قرآن ابراز کند و کسی نتواند مثل و مانند آن را به صورت عادی بیاورد. در حالی که نظریه حرکت زمین قبل از قرآن آورده شده بود ولی مشهور نبود. هر چند که این مطلب ضرری به عظمت قرآن نمیزند چرا که قرآن در عصری که مشهور دانشمندان مقهور نظریه سکون زمین بطلمیوس بودند شجاعانه و با صراحت بر خلاف آن سخن گفت و مطالب علمی حق و صادقی را به جهان عرضه کرد که قرنها بعد به صورت قطعی به اثبات رسید.
برای اثبات کرویت زمین از نظر قرآن کریم به آیاتی که تعبیر «مشارق و مغارب» دارد استناد شده است. این آیات عبارتند از: فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ اَلْمَشارِقِ وَ اَلْمَغارِبِ إِنّا لَقادِرُونَ (1)«سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما قادریم.» وَ أَوْرَثْنَا اَلْقَوْمَ اَلَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ اَلْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا (2)«و آن گروهی را که ذلیل و خوار شمرده میشدند وارث مشرقها و مغربهای زمین قرار دادیم.» رَبُّ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ رَبُّ اَلْمَشارِقِ (3)«پروردگار آسمانها و زمین و آنچه در میان آنهاست و پروردگار مشرقها» نکته: آیه اول مشارق و مغارب را به صورت مطلق آورده و مقید به زمین یا خورشید یا ستارگان دیگر نکرده است؛ امّا آیه دوم مشارق و مغارب زمین را تذکر میدهد و آیه سوم فقط مسئله مشارق را متذکر شده ولی به صورت مطلق آورده و مقید به مشارق زمین، خورشید یا ستارگان دیگر نکرده است.
اگر انسان با یک نگاه سطحی به زمین بنگرد آن را مسطح و غیر کروی میپندارد. و همین مطلب از زمانهای دور عقیده غالب مردم بوده است امّا در مورد شکل زمین عقاید متفاوتی در میان دانشمندان وجود داشته که بدانها اشاره میکنیم: 1. انکسیانوس میپنداشت که زمین مانند تختهای از سرب بر روی آب افتاده در هوا معلق است و مادامیکه مسطح است بر روی آب قرار دارد و چون جمع شود فرومیرود. 2. برخی صاحبنظران قدیمی کلیسا بر آن بودند که زمین به شکل عمودی بر روی پایههای مجهول استوار است. 3. برخی زمین را به شکل مخروطی میپنداشتند که سر آن به طرف بالا و بن آن به
سمت پایین بوده و از طرف زیرین غیر متناهی است. 4. انکسیمندر آن را به شکل ستونی مدور میپنداشت. 5. برخی آن را از نظر حجم مکعب و از نظر شکل مسدس میدانستند. 6. برخی آن را به شکل دفّ (دایرهای از آلات ضرب) میدانستند. 7. برخی آن را به شکل طبل میدانستند. 8. برخی آن را به شکل نصف طبل میدانستند. 9. هر کلیتوس آن را مانند کشتی میان تهی میدانست. 10. برخی آن را به شکل سپر میدانستند. 11. به عقیده برخی یونانیان، زمین به شکل دایره است که مرکز آن کشور یونان و محیط آن سواحل بحر محیط است. 12. به نظر اکثر حکمای فارس و یونان، زمین کرهای است تام و تمام که محیط استوائی و قطبی آن با هم مساوی است. این عقیده در مغرب زمین مقارن با تاریخ کشف آمریکا (1492 م) پیدا شد و برخی این نظریه را به همه علمای اسلامی در صدر اسلام نسبت دادهاند. 13. نیوتن (1767 م) بر آن شد که زمین، شبیه کره است یعنی کرویت آن حقیقی و تمام نیست چرا که در قطب جنوب و شمال آن فرورفتگی وجود دارد. یعنی محیط قطبی زمین سیزده فرسنگ از محیط استوائی کوچکتر است و قطر قطبی آن دو میل از قطر استوائی کمتر است. این نظریه امروزه مشهور است و شواهد و براهین منطقی و حسّی آن را تأیید میکند. (1)
قبل از آنکه به نظرات و دیدگاههای صاحبنظران و مفسران در مورد تعبیر مشارق و مغارب بپردازیم توضیح یک مطلب علمی لازم بنظر میرسد: از یک طرف کره زمین دارای دو قطب مغناطیسی است که به نام شمال و جنوب خوانده میشود، و از طرف دیگر چون زمین دارای دو حرکت وضعی (به دور خود) و حرکت انتقالی (به دور خورشید) است به نظر میآید که خورشید در صبحگاهان از یک طرف خارج
1) 1) برگرفته از اسلام و هیئت، شهرستانی، ص 32-34.
و کمکم بالای سر ما میآید و سپس هنگام شامگاهان در طرف دیگر فرومیرود. (هر چند که این مطلب خطای دید ماست و در حقیقت این زمین است که در اثر گردش وضعی به دور خود گاهی مقابل نور خورشید قرار میگیرد. لذا به نظر میرسد خورشید طلوع و غروب میکند) و در عرف مردم و اصطلاح علمی آن طرفی که خورشید طلوع میکند به نام مشرق و آن طرف که خورشید غروب میکند به نام مغرب نامیده میشود و لذا به دو ناحیه طلوع و غروب خورشید از نظر لغوی «مغرب و مشرق» گویند. (1)از طرف دیگر هر انسان بالا و پایین دارد که آسمان و زمین است پس هر انسانی به صورت طبیعی با شش جهت سر و کار دارد. به عبارت دیگر اگر انسانی به طرف قطب شمال بایستد که جلو بدن او به طرف شمال باشد و پشت سر او جنوب باشد دست راست او مشرق و دست چپ او مغرب میشود و کره زمین در هر لحظه طلوع و غروب دارد یعنی از آنجا که زمین به شکل کره است همیشه در برخی از نقاط زمین آفتاب در حال طلوع کردن است و در برخی نقاط دیگر در حال غروب کردن است. و علاوه بر آن خورشید در هر روز در ساعت معین طلوع و غروب میکند که با ساعت طلوع و غروب روز قبل و بعد متفاوت است. پس میتوان گفت که طلوع و غروب نسبت به جایگاه هرکس متفاوت است یعنی هرکس در هر نقطهای که باشد یک مشرق و یک مغرب دارد. و نیز میتوان گفت که کره زمین مشرقها و مغربهای متعدد دارد که هر لحظه نو به نو (جدید) میشود. چرا که زمین همیشه در حال حرکت وضعی (به دور خود) است و در هر لحظه غروب و طلوع جدیدی برای نقاط زمین پیدا میشود و نیز به تعداد روزهای سال طلوع و غروب جدید و در نتیجه مغرب و مشرق نو داریم.
در مورد کروی بودن زمین از نظر قرآن و تعبیرات کنایی آیات در این مورد، اظهار نظرهای متعددی شده است که بدانها اشاره میکنیم: 1. سید هبة الدین شهرستانی در مورد آیه 40 سورۀ معارج مینویسد: «سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها، که دلالت دارد بر کثرت و تعدد هریک از
1) 1) مفردات راغب، ماده شرق.
مشرق و مغرب مطابق هیئت جدید، زیرا کرویت زمین مستلزم آن است که در هر موقع هر نقطه از زمین برای گروهی مشرق و برای گروهی دیگر مغرب باشد. پس کثرت مشارق و مغارب با قول به کرویت زمین راست آید بدون اینکه در تفسیر آن محتاج تکلّفی باشیم.» و سپس در مورد کروی بودن زمین شواهد متعددی از روایات میآورد. (1)2. مفسران قرآن در مورد تعبیر «مشارق و مغارب» دو احتمال ذکر کردهاند: الف: خورشید هر روز از نقطه تازهای طلوع و در نقطه تازهای غروب میکند و لذا به تعداد روزهای سال مغرب و مشرق داریم و آیه به همین مطلب علمی اشاره دارد. آنان به عنوان شاهد، روایتی از امیر المؤمنین (علیه السلام) را میآورند که در جواب «ابن کواء» میفرماید: 360 مشرق و مغرب وجود دارد. (2)ب: در نقاط مختلف زمین، مشرق و مغرب متفاوت است و گاهی مغرب یک نقطه، همزمان، مشرق نقطه دیگر است (که در دو طرف کره زمین واقع شدهاند) و تعبیر مشارق و مغارب اشاره به همین اختلاف افقهای زمین است. البته در آیه 137 سوره اعراف، تفسیر دوم (ب) ترجیح داده شده است و تفسیر نمونه در این مورد مینویسد: «تعبیر به «مشارق الارض و مغاربها» (مشرقها و مغربهای زمین) اشاره به سرزمینهای وسیع و پهناوری هست که در اختیار فرعونیان بود، زیرا سرزمینهای کوچک، مشرقها و مغربهای مختلف و به تعبیر دیگر افقهای متعدد ندارد، امّا یک سرزمین پهناور، حتما اختلاف افق و مشرقها و مغربها به خاطر خاصیت کرویت زمین خواهد داشت. (3)در آیه 5 سوره صافات هر دو احتمال (الف و ب) وجود دارد بلکه در اینجا سه احتمال وجود دارد: اول: طلوعهای خورشید در هر روز از نقاط مختلف. دوم: مشرقهای مختلف زمین به خاطر کروی بودن آن. سوم: مشرقهای ستارگان مختلف.
به هر حال آیه 5 سوره صافات ما را به کرویت زمین و مشرقهای آن توجه میدهد. (1)3. برخی از نویسندگان معاصر نیز آیات 137 سوره اعراف و 5 سوره صافات و 40 سوره معارج را دلیل کرویت زمین از نظر قرآن میدانند و آن را یکی از معجزات علمی قرآن میدانند و با ذکر آیه وَ إِلَی اَلْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ (2)«[به زمین نمینگرند]که چگونه گسترده شده است» مینویسند که: مسطح بودن زمین، مانع کرویت آن نمیشود چرا که هر کرهای برای خود سطحی نیز دارد و از این روست که در هندسه کره را یکی از اقسام سطح بشمار آوردهاند. و توضیح میدهد که مسطح بودن به معنای مقابل کروی، یک اصطلاح هندسی جدید است و مقصود از سطحت در آیه «گسترش» است. (3)4. مهندس سادات نیز با ذکر آیه 40 سوره معارج مینویسد: «(قرآن) کروی بودن زمین را نیز به صورت کنایهای و سمبلیک و بسیار بدیع بدین ترتیب بیان میدارد. . . بدیهی است که لازمه کثرت و تعدد مشرق و مغرب کروی بودن زمین است زیرا کروی (4)بودن زمین و حرکت وضعی آن به دور خود تعداد مغرب و مشرق از 2 تجاوز کرده و سر به بینهایت میزند. . . توجه فرمایید که این مسائل در زمانی ارائه شده که نه دوربین گالیله وجود داشته و نه دستگاههای نجومی امروزی موجود بودند و نه پاندول فوکو در کار بود هیچکدام از این وسایل نبود و خود پیغمبر اسلام به گواهی تاریخ اساسا امکان و فرصت این قبیل کارها را نداشتند.» (5)5. شیخ احمد محیی الدین العجوز، کرویت زمین را از آیه 41 سوره معارج نتیجه گرفته است. (6)همان گونه که شیخ نزیه القمیحا نیز از آیه فوق کرویت زمین را نتیجه گرفته است. (7)
1) 1) همان، ج 19، ص 13-14.
2) 2) غاشیه/20.
3) 3) گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 28-30 و نیز احمد امین، کتاب راه تکامل، ج 7، ص 145 و ماهنامه مکتب اسلام، س 12، ش 11 و یدالله نیازمند، اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی، ص 189.
4) 4) ظاهرا جمله کتاب افتادگی دارد و باید این گونه باشد: زیرا در «صورت» کروی بودن. . .
5) 5) مهندس سادات، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص 27-28.
6) 6) ر. ک: شیخ احمد محیی الدین العجوز، معالم القرآن فی عوالم الاکوان، ص 38.
7) 7) ر. ک: الشیخ نزیه القمیحا، القرآن یتجلی فی عصر العلم، ص 147.
در مورد آیات فوق تذکر چند نکته لازم است: 1. تعبیر «مشارق و مغارب» در آیات مورد بحث، دلالت مطابقی بر کرویت زمین ندارد یعنی به صورت مستقیم نمیفرماید که زمین گرد است، ولی به صورت دلالت التزامی بر کرویت زمین دلالت دارد؛ چرا که وجود مشرقها و مغربهای متعدد برای زمین با کروی نبودن زمین ناسازگار است. این تعبیر هر چند که گرد بودن زمین را میرساند امّا نسبت به کرویت کامل یا ناقص آن ساکت است. 2. از طرفی از برخی تعبیرات یونانیان در مورد حرکت زمین و شکل زمین (مثل ستون مدور-مخروط-عمودی بر پایه-طبل) برمیآید که آنها به نوعی توجه به لزوم گرد بودن زمین داشتهاند ولی کروی بودن کامل زمین را تصریح نکردهاند. و از طرف دیگر قرآن نیز تصریحی به کروی بودن زمین ندارد. (بلکه کروی بودن لازمه معنای مشارق و مغارب است) پس به طور قاطع نمیتوان گفت این تعبیرات (مشارق و مغارب) اعجاز علمی قرآن کریم است بلکه بهتر است بگوییم این تعبیر از لطائف قرآنی است که اشارهای به مطالب علمی دارد و لازمه آن مطلب علمی، کرویت زمین است. چرا که وجود مشرقها و مغربهای زمانی مختلف، برای همه مردم قابل حس بوده است چون میدیدند که زمان طلوع و غروب خورشید در طول سال تغییر میکند و مشرقها و مغربهای مختلف داریم بیان این مطلب چیزی نیست که کسی نتواند مثل آن را بیاورد و اعجاز علمی محسوب شود. آری لازمه این اشاره علمی، کرویت زمین است که اگر قرآن بدان تصریح کرده بود اعجاز علمی قرآن محسوب میشد.
در اینجا پرسشی مطرح است که چرا قرآن کریم گاهی تعبیر مشارق و مغارب و گاهی تعبیر مشرق و مغرب بکار میبرد در حالی که این مطلب تناقضنماست.
این پرسش از دیر زمان برای مسلمانان مطرح بوده است و لذا در روایات میخوانیم که همین پرسش را «ابن کواء» از حضرت علی (علیه السلام) نمود.
امّا برای پاسخگویی به این پرسش با توجه به مطالب علمی که در بحث کرویت زمین مطرح شد آیات مربوطه را دستهبندی و بررسی میکنیم. 1. قرآن کریم در موارد متعددی تعبیر مشرق و مغرب (به صورت مفرد) بکار برده است و میفرماید: وَ لِلّهِ اَلْمَشْرِقُ وَ اَلْمَغْرِبُ (1)«و مشرق و مغرب از آن خداست.» لَیْسَ اَلْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ (2)«نیکوکاری آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و (یا) مغرب بگردانید.» تذکر: این آیات با عرف و اصطلاح علمی مغرب و مشرق منافاتی ندارد زیرا بیان نمودیم که در اثر حرکت زمین و نسبت به هر فرد ساکن در زمین یک مغرب و یک مشرق وجود دارد و در اینجا مفرد معنای جنس دارد و تنها تکیه روی اصل مشرق و مغرب است بیآنکه نظر به افراد داشته باشد. 2. قرآن کریم در چند مورد تعبیر جمع (مشارق-مغارب) یا تثنیه (مشرقین-مغربین؛ یعنی دو مشرق و دو مغرب) بکار برده است. که ظاهر این آیات با وجود یک مشرق یک مغرب ناسازگار است در اینجا دو پاسخ ارائه میکنیم: الف: پاسخ اجمالی: همانطورکه بیان شد اگر وضعیت حرکت زمین نسبت به خورشید در نظر گرفته شود در هر نقطه زمین یک مشرق و مغرب، در أثر طلوع و غروب مکرر خورشید پیدا میشود، پس تعبیر مشارق و مغارب اشکالی ندارد و یک تعبیر دقیق علمی است. ب: پاسخ تفصیلی: آن است که در مورد هر آیه تفسیر آن بیان شود، در اینجا 5 آیه وجود دارد که عبارتند از: اول: حَتّی إِذا جاءَنا قالَ یا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ اَلْمَشْرِقَیْنِ (3)«تا زمانی که در قیامت نزد ما حاضر شود میگوید: ای کاش میان من و تو فاصله مشرق و مغرب (دو مشرق) بود»
تعبیر «مشرقین» در اینجا طبق عادت عرب است که هنگامی میخواهند از دو جنس مختلف تثنیه بسازند لفظ را از یکی انتخاب میکنند مانند شمسین (اشاره به خورشید و ماه) و ظهرین (اشاره به نماز ظهر و عصر) و عشائین (اشاره به نماز مغرب و عشاء) (1)و این تعبیر کنایه از دورترین فاصله است که بنظر میرسد افراد در قیامت میخواهند فاصله آنها و قرین آنها (مثل شیطان یا رهبر بد و. . .) به اندازه فاصله دو مشرق و مغرب بود. البته برخی نیز «مشرقین» در آیه را به معنای مشرق زمستان و تابستان گرفتهاند. (2)ولی این دیدگاه تفسیری را مفسران نپذیرفتهاند چون با ظاهر آیه مناسبت ندارد. تذکر: بنا بر هر دو نظریه تفسیری در آیه فوق مطلب از نظر علمی بلا اشکال است چون تابستان و زمستان، طلوع و غروب خورشید متفاوت است و لذا مغرب و مشرق خاص خود را دارد و اگر مقصود تفسیر اول هم باشد که مشرق و مغرب عادی مراد است و باز اشکال علمی ندارد. دوم: رَبُّ اَلْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ اَلْمَغْرِبَیْنِ (3)«او پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است.» در مورد این آیه چند احتمال تفسیری داده شده است: 1. مقصود از دو مغرب، مغرب تابستان و زمستان و مقصود از دو مشرق، مشرق تابستان و مشرق زمستان باشد. و در این رابطه روایتی از حضرت علی (علیه السلام) نیز وارد شده است که: ان مشرق الشتاء علی حده و مشرق الصیف علی حده «مشرق زمستان و تابستان هر کدام بر حد خود است.» (4)2. مقصود از دو مشرق و دو مغرب، مشرق و مغرب خورشید و ماه باشد. ولی برخی از مفسران این معنا را مناسب آیه نمیدانند. (5)3. مقصود از مشرقین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امیر المؤمنین (علیه السلام) باشد و مراد از مغربین امام &
1) 1) ر. ک: تفسیر نمونه، ج 21، ص 66 و نیز اطیب البیان، ج 12، ص 29 و مجمع البیان، ج 5، ص 48.
2) 2) ر. ک: تفسیر نمونه، ج 21، ص 66، و مجمع البیان، ج 5، ص 48.
3) 3) رحمن/17.
4) 4) ر. ک: مجمع البیان، ج 5، ص 201 و تفسیر صافی، ج 5، ص 108 و نیز تفسیر نمونه، ج 23، ص 120.
5) 5) ر. ک: مجمع البیان، ج 5، ص 201 و نیز تفسیر نمونه، ج 23، ص 120.
حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) باشند که این مطلب از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است. (1)البته این مطلب بیان باطن یا تأویل آیه است که در طلوع اسلام پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) محل طلوع اسلام بودند و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) در دوره غروب اسلام اصیل از صحنه جامعه بودند که شهید شدند. (2)تذکر 1: هریک از معانی سهگانه فوق را بپذیریم با مبانی علمی طلوع و غروب و مغرب و مشرق خورشید و زمین منافات ندارد. عدم منافات معنای سوم که روشن است امّا عدم منافات معنای دوم به این دلیل است که ماه و خورشید هر کدام طلوع و غروب خاص خود را دارند. امّا معنای اول را برخی از مفسران دلیل اعجاز علمی قرآن دانستهاند (3)چرا که مطلب علمی را میفرماید که مردم اطلاع نداشتند. در مورد این معنا لازم است بگوییم که حرکت زمین در نیم کره شمالی و جنوبی به حدّ اکثر و حدّ اقل خود میرسد که به نام میل شمالی (23 درجه و 27 دقیقه) و میل جنوبی (23 درجه و 27 دقیقه) (4)مشهور است که باعث پیدایش فصول چهارگانه و برکات زیادی میشود و لذا مشرق و مغرب خورشید در تابستان و زمستان متفاوت است و خداوند این را که موجب پیدایش نعمت فصلها و. . . میشود تذکر میدهد. تذکر 2: با توجه به اینکه در آیه فوق چند احتمال وجود دارد نمیتوان گفت که حتما معنای اول مقصود آیه بوده تا بتوان با آن معنا اعجاز علمی قرآن را به اثبات رسانید و با توجه به اینکه زمان مشرق و مغرب در تابستان و زمستان متفاوت است و این مطلبی حسی و واضح است پس اگر مراد آیه همین مغرب و مشرق تابستان باشد تذکر یک نعمت الهی است که واضح بوده است هر چند که راز علمی آن (یعنی میل شمالی و جنوبی زمین به اندازه 23 درجه و 27 دقیقه) بعدها کشف شد. ولی قرآن کریم اشارهای به راز علمی آن نکرده است. سوم: فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ اَلْمَشارِقِ وَ اَلْمَغارِبِ إِنّا لَقادِرُونَ (5)«سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما قادریم»
1) 1) ر. ک: تفسیر صافی، ج 5، ص 108.
2) 2) ر. ک: تفسیر اطیب البیان، ج 12، ص 375.
3) 3) ر. ک: تفسیر اطیب البیان، ج 12، ص 375.
4) 4) محمد نژد، جهان دانش فرهنگ دانستنیها، ج 2، ص 539. (مدار شمالی یعنی حدّ اکثر اوج خورشید در مدار شمالی در آغاز تابستان و حدّ اقل پایین آمدن خورشید در مدار جنوب در آغاز زمستان است. که به نام مدار رأس السرطان و رأس الجدی نیز خوانده میشود.)
5) 5) معارج/40.
و نیز نزدیک به همین تعبیر در سوره اعراف/137 و صافات/5، البته در مورد آیات فوق چند احتمال داده شده است: 1. خورشید هر روز از نقطه تازهای طلوع و در نقطه تازهای غروب میکند و لذا به تعداد روزهای سال مغرب و مشرق داریم و تعبیر جمع (مشارق و مغارب) اشاره به همین مطلب است. (1)و روایتی که از امیر المؤمنین (علیه السلام) در جواب ابن کواء نقل شد این معنا را تأیید میکند که میفرماید 360 مشرق و مغرب وجود دارد. (2)2. از آنجا که در نقاط مختلف زمین مشرق و مغرب مختلف است و گاهی مغرب یک نقطه همزمان با مشرق نقطه دیگر است (که در دو طرف کره زمین واقع شدهاند) و لذا تعبیر مشارق و مغارب اشاره به همین اختلاف افقهاست. (3)تذکر 1: این دو معنا هر کدام در مورد آیه پذیرفته شود با مبانی علمی جدید منافات ندارد بلکه همانطورکه گذشت مبانی علمی، مشرقها و مغربهای زیادی برای خورشید و زمین میپذیرد. تذکر 2: در سورۀ اعراف/137 معنای دوم (اختلاف افقها) ترجیح داده شده و در سوره صافات/5 مشارق ستارگان و خورشید هر دو احتمال وجود دارد. (4)
آسمان یکی از شورانگیزترین موضوعات فکری بشر بوده است و این فکر که آیا در آسمان موجودات زنده یا عاقل دیگری وجود دارد یا ندارد یکی از دغدغههای بشر است. برخی آیات قرآن به وجود موجوداتی زنده در آسمان اشاره دارد. مفسران و صاحبنظران در این مورد به این آیات استدلال کردهاند: وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِیهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلی جَمْعِهِمْ إِذا یَشاءُ قَدِیرٌ (5)«و از نشانههای [قدرت]اوست آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از [انواع]جنبنده در
میان آن دو پراکنده است و او هرگاه بخواهد برگرد آوردن آنان تواناست.» یَسْئَلُهُ مَنْ فِی اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ (1)«هر که در آسمانها و زمین است از او درخواست میکند؛ هر زمان، او در کاری است.» و نیز آیاتی دیگر که تعبیر «من فی السموات» دارد: رعد/15-اسراء/55-مریم/93 -انبیاء/19. وَ لِلّهِ یَسْجُدُ ما فِی اَلسَّماواتِ وَ ما فِی اَلْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ اَلْمَلائِکَةُ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ (2)«و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین از جنبندگان و فرشتگان است، برای خدا سجده میکنند و تکبّر نمیورزند» تُسَبِّحُ لَهُ اَلسَّماواتُ اَلسَّبْعُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ (3)«آسمانهای هفتگانه و زمین و هرکس که در آنهاست او را تسبیح میگویند.» اَللّهُ اَلَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ اَلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ. . . (4)«خدا همان کسی است که هفت آسمان و همانند آنها (هفت) زمین آفرید.» قالَ رَبِّی یَعْلَمُ اَلْقَوْلَ فِی اَلسَّماءِ وَ اَلْأَرْضِ (5)«[پیامبر]گفت: پروردگارم [هر]گفتار [ی]را در آسمان و زمین میداند» إِنّا زَیَّنَّا اَلسَّماءَ اَلدُّنْیا بِزِینَةٍ اَلْکَواکِبِ وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ لا یَسَّمَّعُونَ إِلَی اَلْمَلَإِ اَلْأَعْلی وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جانِبٍ (6)«ما آسمان دنیا را به آرایش ستارگان درخشنده بیاراستیم و آن را از هر شیطنت کار تجاوزگری محفوظ داشتیم به طوری که نمیتوانند به سوی مردم بالاتر گوش فرا دارند و اگر بخواهند تجاوز نمایند از هر طرف تیرباران میشوند.» (7)و نیز آیاتی که تعبیر «مشارق و مغارب» دارد (معارج/40-صافات/5-اعراف/137) و نیز کلمه «العالمین» (جهانها) که هفتاد و سه بار در قرآن تکرار شده است.
انسانها بر اساس هیئت بطلمیوسی قرنها فکر میکردند که ستارگان میخهای کوبیده بر سقف آسمان هستند (1)ولی پس از پیدایش هیئت جدید کپرنیکی و کشفیات تازه در پهنه آسمان به فکر وجود موجودات عاقل و متفکر در کرات دیگر افتادند و در این مورد به تفکر و جستجو پرداختند و قسمتی از تلاش بشر برای صعود به آسمانها در پی همین جستجوگری بوده است. ایزاک آسیموف در کتاب اکتشافات قرن بیستم مینویسد: «بخاطر نتایج و دادههای صحیح سفر فضایی، باید به ستارگان دست یابیم، ما باید سیاراتی نظیر زمین را که دور آنها میچرخند و بر روی خود دوست و دشمن، ابر مردها و هیولاها را حمل میکنند، پیدا کنیم.» (2)هنگامی که اولین انسان یعنی «آرمسترانگ» در ژولای سال 1969 میلادی پا به سطح ماه گذاشت این عطش شدیدتر شد. در این مورد مطالعات گسترده دانشمندان حاکی از آن است که: تنها در کهکشان ما (راه شیری)600 کره مسکونی وجود دارد و در این ستارگان تمدنی شبیه تمدن زمین دیده میشود. و بر طبق حسابی در عالم هستی 600 میلیون کره مسکونی وجود دارد. (3)و در تحقیقی که با همکاری یکی از دانشمندان فضایی شوروی و آمریکا تحت عنوان «ما تنها نیستیم» منتشر شد، اعلام گردید که: در کهکشان ما دستکم 1000 میلیون کره قابل زندگی موجود است. (4)جمعی از دانشمندان اخترشناس که «هرثل» از جمله آنهاست معتقدند که مجموع ستارگان ثابت و سیار مسکون میباشند و تجلیات اسرارآمیز حیات هرگز منحصر به زمین نیست. منتهی شرایط حیات بر حسب انواع جاندارانی که در هریک از کرات آسمانی زندگی میکنند متفاوت است. (5)عبد الرزاق نوفل نیز گزارشات متعددی از دانشمندان نقل میکند که حاکی از وجود
1) 1) برای اطلاعات بیشتر از هیئت جدید و قدیم ر. ک: مبحث حرکت خورشید در همین نوشتار.
2) 2) ایزاک آسیموف، اکتشافات قرن بیستم (سیارات) ، ص 67-68، ترجمه علی رضا توکلی صابری.
3) 3) استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص 168 به نقل از اطلاعات،7/7/1343.
4) 4) استاد حسین نوری، دانش عصر فضا، ص 168، از دانستنیهای جهان علم،227 نقل میکند.
5) 5) همان، ص 167.
حیات و موجودات زنده در کرات دیگر است. (1)و سپس از قول برخی دانشمندان نقل میکند که: تا کنون وجود موجودات زنده عاقل در غیر زمین اثبات نشده است ولی با تفکر و شواهد علمی میتوان گفت که در کرات دیگر حیات وجود دارد پس معقول نیست که بگوییم ما تنها ساکنان این جهان بزرگ هستیم. (2)عبد الغنی الخطیب طی یک بحث مفصل، موضوع وجود زندگی در کرات دیگر را از سه جهت (عقلی-علمی-قرآنی) مورد بررسی قرار داده است. از جهت عقلی استدلال میکند که: اگر در فضای کرات به وسعت آسمانها، آفریدهای نباشد بر حکمت خدا شایسته نیست که آنها را خالی بگذارد. . . عقل تیزبین این امر را بعید میداند و معتقد است که در فضای هستی آفریدگان دیگری هستند که مانند موجودات زمینی زندگی میکنند (3)و از نظر علمی استدلال میکند که: سراسر جهان هستی از حیث ترکیب و ساختمان و نظم شبیه به هم هستند و این نشان میدهد که ایجادکننده آنها یکی است و ماده آنها همانند است و موجودات آنها همانند موجودات زمیناند. . . اگر دانشمندان نتوانستهاند این موجودات زنده را ببینند و به آن یقین حاصل کنند به این معنا نیست که منکر وجود هستی در ستارگان باشند ممکن است دانشمندان دیگر بتوانند با وسایل خود این مجهول را کشف کنند و به وجود زندگی در کرات دیگر یقین آورند. (4)
در اینجا آیات را به صورت جداگانه میآوریم و نظرات مفسران و صاحبنظران را در مورد آنها مرور میکنیم:
وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِیهِما مِنْ دابَّةٍ
(5) «و از آیات او آفرینش آسمانها و زمین و آنچه از جنبندگان در آنها خلق کرده است و منتشر نموده است»
علامه طباطبائی (ره) در ذیل آیه فوق میفرماید: «ظاهر آیه این است که در آسمانها خلقی از جنبندگان (دواب) مثل روی زمین وجود دارد و اگر کسی بگوید که منظور از جنبندگان آسمان ملائکه هستند مردود است چرا که کلمه «دواب» بر ملائکه اطلاق نشده است.» (1)و صاحب تفسیر نمونه مینویسد: «کلمه «دابة» شامل موجودات ذرهبینی تا حیوانات غولپیکر میشود. . . و این آیه دلالت بر وجود انواع موجودات زنده در آسمانها دارد گرچه هنوز دانشمندان به صورت قاطعی در این زمینه قضاوت نمیکنند و سربسته میگویند در میان کواکب آسمان به احتمال قوی ستارگان (سیارههای) زیادی هستند که دارای موجودات زندهاند ولی قرآن با صراحت این حقیقت را بیان میدارد که در پهنه آسمان نیز جنبندگان زنده، فراوان وجود دارد.» (2)در حدیثی از حضرت علی (علیه السلام) آمده است: (هذه النجوم التی فی السماء مدائن مثل المدائن التی فی الارض مربوطة کل مدینة الی عمود من نور) . (3)«این ستارگانی که در آسمان است شهرهایی همچون شهرهای زمین هستند، هر شهری با شهر دیگر (هر ستارهای با ستاره دیگر) با ستونی از نور مربوط است» عبد الرزاق نوفل پس از ذکر یک مقدمه طولانی و نقل و قولهای مختلف از دانشمندان در مورد وجود حیات در سیارات دیگر مینویسد: قرآن کریم دهها قرن قبل خبر از وجود حیات و جنبندگان در آسمانها میدهد همان گونه که در زمین هستند و سپس به آیاتی از جمله، آیه 29 سوره شوری استشهاد میکند و از آن نتیجه میگیرد که خداوند میتواند اهل آسمانها و زمین را در یکجا جمع کند. (4)عبد الغنی الخطیب نیز با استدلال به آیه فوق در مورد وجود موجودات در کرات دیگر به نقل قول از دیگران میپردازد و مینویسد (5): زمخشری در تفسیر خود میگوید:
بعید نیست در آسمانها حیواناتی که بر روی زمین راه میروند آفریده شده باشد. (1)و ابو السعود در تفسیر خود میگوید: یا در آسمان حیوانی آفریده شده باشد که در آنجا مانند انسان در زمین راه برود. فخر رازی هم بعید نمیداند که: خدا در آسمانها انواعی از حیوانات را آفریده باشد که مانند مردمان روی زمین (در آسمانها) راه بروند. (2)آیة اللّه حسین نوری با ذکر این نکته که اخیرا برخی از دانشمندان فضایی شوروی اعلام کردند که در کهکشان ما دستکم 1000 میلیون کره قابل زندگی وجود دارد، مینویسد: «جالب اینکه از این موضوع مهم در حدود چهارده قرن قبل قرآن مجید با صراحت خبر میدهد» و سپس به آیه فوق (شوری/29) استدلال کرده و دو نکته از آن برداشت میکند: 1. در آسمانها نیز مانند زمین موجودات زنده وجود دارد. 2. هر موقع که مشیت خدا اقتضا کند سکنه کرات آسمانی و زمین با یکدیگر ملاقات خواهند کرد. (3)و نیز در مقدمه کتاب اعجاز قرآن که منسوب به علامه طباطبائی (ره) است، به همین آیه (شوری/29) در مورد وجود موجودات زنده در جهان بالا استدلال شده است. (4)یکی از نویسندگان نیز با ذکر آیات فوق (شوری/29-نحل/53-نور/45) در مورد وجود جانوران در آسمان و حتی وجود گیاهان و خانهسازی (بروج/2) استدلال کرده است. (5)
در مورد انطباق آیه فوق (شوری/29) با وجود حیات و موجودات زنده در کرات دیگر تذکر چند نکته لازم است: 1. واژه «سماء» و «سماوات» در قرآن به چند معنا به کار میرود: جهت بالا-کرات آسمانی-جو زمین و. . . . (6)
1) 1) الکشاف، ج 4، ص 225، المکتب الاعلام الاسلامی، قم،1416 ق.
2) 2) فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج 27، ص 171، طبع سوم، بیتا، بینا، بیجا.
3) 3) دانش عصر فضا، ص 168-169.
4) 4) استاد علامه سید محمد حسین طباطبائی، اعجاز قرآن، ص 15، ویراسته علی رضا میرزا محمد.
5) 5) عباس علی محمودی، ساکنان آسمان از نظر قرآن، ص 95-99.
6) 6) ر. ک: تفسیر نمونه، ج 1، ص 165-166.
تفسیر آیه فوق به وجود موجودات زنده در کرات دیگر وقتی صحیح است که ثابت کنیم کلمه «سماوات» در آیه مورد بحث به معنای کرات آسمانی میآید. در حالی که ممکن است کسی احتمال دهد که «سماوات» در آیه فوق طبقات جو اطراف زمین است و مراد از دابة موجودات ریزه ذرهبینی (مثل ویروسها و. . .) و درشت (مثل پرندگان) است که در فضای اطراف ما پراکندهاند. امّا با این حال میتوان گفت که ممکن است مراد از آیه هر دو تفسیر (کرات آسمانی و طبقات جو زمین) باشد. 2. با توجه به اینکه هنوز وجود موجودات زنده در کرات دیگر از لحاظ علمی اثبات نشده و به صورت یک احتمال قوی از آن یاد میشود لذا نمیتوان به صورت قطعی، تفسیر اول (وجود موجودات زنده در کرات دیگر) را به قرآن نسبت داد و این تفسیر احتمالی هم اعجاز علمی قرآن را اثبات نمیکند. 3. اگر احتمال دوم (وجود موجودات ریز و درشت در جو اطراف زمین) را بپذیریم آیه فوق در قسمت حیوانات درشت (مثل پرندگان) بیان یک واقعیت خارجی است که همه میبینند ولی نشانه الهی است از این جهت که خداوند طوری هوا و پرندگان را خلق کرد که بتوانند در فضا پرواز کنند امّا در قسمت موجودات ریزه ذرهبینی با توجه به عدم اطلاع مردم عرب صدر اسلام از آنها میتوان گفت که نوعی رازگویی علمی است که علوم جدید بدان دست یافته است. ولی با توجه به احتمالی بودن تفسیر فوق و اینکه این مطلب از نوع یافتن مصداق جدید برای کلمه «دابة» است نمیتوان آن تفسیر و معنا را در شمار اعجاز علمی قرآن به حساب آورد.
برخی از صاحبنظران از تعبیر «مشارق و مغارب» (معارج/40-صافات/5) در قرآن و نیز از کلمه «العالمین» (جهانها) که هفتاد و سه مرتبه در قرآن آمده است، خواستهاند استفاده کنند که: «قرآن مجید با صراحت اعلام میکند که خدا پروردگار چندین جهان است. و اینکه خورشیدهای فراوان دیگری وجود دارد که آنها هم نورافشانی میکنند و مشرق و مغرب دارند.» (1)
1) 1) ر. ک: مصطفی زمانی، پیشگوئیهای علمی قرآن، ص 34-35، انتشارات پیام اسلام،1350 ش.
ایشان مینویسند: «باری کلمات مشارق، مغارب و العالمین، به خوبی ما را روشن میگرداند که تعداد فراوانی خورشید و جهان وجود دارد که همانطوریکه ما تحت پرورش و ربوبیت خداوند قرار داریم آنها نیز مشمول عنایت و ربوبیت خدا هستند امّا هنوز بشر نتوانسته است حقایق آن عوالم را درک کند و به همنوعان خود عرضه کند و با تمدنهای دیگر مقایسه و ارزیابی نماید.» (1)
مطلب از کلمه «عالمین» درنمیآید (هر چند که ممکن است در جای خود مطلب درستی باشد) بلی میتوان این مطلب را به صورت یک احتمال در کلمه «عالمین» مطرح کرد. 2. در مورد تعبیر «مشارق و مغارب» هم با توجه به گردش زمین به دور خورشید و این که از نظر علمی هر لحظه مشرق و مغرب جدیدی داریم، چند احتمال وجود دارد: الف: به تعداد روزها مشرق و مغرب داریم و روایتی از علی (علیه السلام) نیز این معنا را تأیید میکند. ب: به تعداد مکانها در زمین مشرق و مغرب داریم. (1)پس تعبیر مشارق و مغارب قرآن دلیلی بر وجود کرات مسکونی دیگر و موجودات زنده در آنها نیست.
یکی از صاحبنظران مینویسد: با وجود این میتوانیم بگوییم عقل متفکر منحصر به این عالم هستی نیست زیرا موجود شبیه انسان در بعضی از ستارگان (سیارات) دیگر نیز یافت میشود در حالی که تنها در کهکشان ما بر حسب محاسبات ریاضی احتمالی، تعداد ستارگان از دو میلیون کمتر نیست و از نقطه نظر دینی، بدون شک شبیه انسان در غیر زمین وجود دارد به این سخن خداوند متعال توجه بفرمایید: قالَ رَبِّی یَعْلَمُ اَلْقَوْلَ فِی اَلسَّماءِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (2)«(امّا پیامبر) گفت: پروردگار من همه سخنان را چه در آسمان باشد و چه در زمین میداند او شنوا و داناست.» و نیز میفرماید: یَسْئَلُهُ مَنْ فِی اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ (3)«تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند از او تقاضا میکنند و او هر روز در شأن و کاری است.» (4)
1) 1) ر. ک: تفسیر نمونه، ج 25، ص 45 و نیز اطیب البیان، ج 13، ص 198 و تفسیر صافی، ج 5، ص 229 و نور الثقلین، ج 5، ص 420.
2) 2) انبیاء/4.
3) 3) رحمن/29.
4) 4) ر. ک: دکتر محمد جمال الدین الفندی، شگفتیهای اعجاز در قرآن کریم، ترجمه سید حسین میردامادی، انتشارات بنیاد پژوهشهای اسلامی، آستان قدس رضوی،1371 ش، ص 139-140.
از جمله کسانی که به این آیات در مورد وجود حیات و موجودات زنده در آسمانها استدلال کرده است عبد الرزاق نوفل است. (1)عبد الغنی الخطیب نیز به برخی از آیات فوق استدلال کرده است و سپس مینویسد: «پس کلمه (ما فی السموات و من فی الارض) به طور کلی و عمومی کلمه، به آفریدههای دانایی مخصوصا به فرشتگان اشاره میکند.» (2)تذکر: احتمال وجود انسانهایی شبیه ما، در کرات دیگر از نظر علمی قابل توجه است امّا آنچه که ایشان به طور قطعی از این آیات استفاده میکند صحیح به نظر نمیرسد و حدّ اکثر میتوان به صورت یک احتمال در کنار احتمالات دیگر ذکر شود و آیاتی که مورد استشهاد قرار گرفته است بر مطلب ایشان دلالت صریح ندارد بلکه ظهور در آن مطلب هم ندارد چرا که ممکن است مراد از «من» (کسانی) و «قول» (سخن) اعم از سخن انسان و غیر انسان باشد یعنی مراد سخن فرشتگان و اجنه و انسانها و سؤال و درخواست آنها از خدا باشد که انسانها در زمین و بقیه در آسمانها هستند.
(3)یکی از نویسندگان این آیه را این گونه ترجمه کرده است: «به طوری که نمیتوانند به سوی مردم بالاتر گوش فرا دارند» سپس به این آیه در مورد «وجود موجودات زنده در کرات دیگر» استدلال کرده است و مینویسد: «با وجود اکتشافات علمی متعدد، در مورد وجود زندگی در کرات دیگر شکی باقی نمانده است. در زمان نزول قرآن، دانش بشری تا حدی رسیده بود که زمین را مرکز عالم پنداشته و تمام ستارگان، ماه و خورشید را دور زمین در حال گردش میپنداشتند. مردم آن زمان، ستارگان را میخهای نورانی آسمان میپنداشتند: در آن زمان اگر گفته میشد در ستارگان دیگر زندگی وجود دارد گوینده را دیوانه میانگاشتند. در چنین زمانی این آیات نازل شد و به انسانها اعلام کرد که در ستارگان و کرات دیگر
موجودات زنده، حتی قویتر و پیشرفتهتر از انسانهای زمین وجود دارد.» (1)تذکر: در مورد کلمه «الملأ الاعلی» در تفاسیر این گونه آمده است: «ملأ اعلی به معنی فرشتگان عالم بالاست زیرا «ملأ» در اصل به جماعت و گروهی گفته میشود که بر نظر واحدی اتفاق دارند و چشم دیگران را با این هماهنگی و وحدت پر میکنند. . . ولی هنگامی که توصیف به «اعلی» میشود اشاره به ملائکه کرام و فرشتگان والامقام حق است.» (2)ولی نویسنده سطور بالا معلوم نیست که در ترجمه آیات قرآن به چه منبع لغوی یا تفسیری استناد کرده که «الملأ الاعلی» را به معنای «مردم بالاتر» آورده است. و لذا هر چند اصل سخن ایشان قابل توجه است امّا استناد ایشان به آیه فوق صحیح به نظر نمیرسد.
(3)«خدا همان کسی است که هفت آسمان و همانند آنها (هفت) زمین آفرید.» دکتر موریس بوکای با استدلال به آیه فوق و آیاتی که کلمه «العالمین» دارند مینویسد: «بنابراین آسمانها متعددند و زمینها نیز و این یکی از بزرگترین شگفتیهای خوانندۀ جدید قرآن است که در متنی از آن زمان اعلام این مطلب را بیابد که زمینهایی مانند زمین ما میتوانند در جهان یافت شوند که انسانها هنوز در زمان ما نتوانستهاند وارسی کنند.» (4)و سپس با ذکر تعدد جهانها و اینکه در کهکشان ما احتمالا باید نیمی از صد میلیارد ستاره، مانند خورشید، دارای منظومه سیارهای باشند، مینویسد: «منظومههای سیارهای، با وضوح تمام به وفور در جهان پراکندهاند منظومه شمسی و زمین یگانه نیست. . . و در نتیجه زندگی همانند سیاراتی که به آن پناه میدهند در تمام جهان آنجاهایی که شرایط لازم برای شکفتگی و بسط یافت شود پخش گردیده است.» (5)&
در مورد کلمه «مثلهن» (زمین مثل آسمانها) مفسران بسیار سخن گفتهاند که آیا مراد شباهت در تعداد یا شباهت در ترکیب و. . . است. (1)بر فرض که ثابت شود تعداد هفت زمین (یا تعداد کثیری زمین) در جهان وجود دارد این مطلب به صورت قطعی ثابت نمیکند که در آنها هم موجودات عاقلی مثل انسانها وجود داشته باشد و فقط احتمال حیات در آنها تقویت میشود.
با توجه به آیات و تفاسیر و نکات علمی و بررسی که از هر آیه نمودیم میتوانیم بگوییم که: اولا در میان آیات مطرحشده فقط آیه اول (شوری/29) و آیاتی که «العالمین» در آنها آمده است به صورت احتمالی دلالت بر وجود موجودات زنده در کرات دیگر میکنند. امّا با توجه به این که از طرفی احتمالات دیگر در همین آیات وجود دارد و از طرف دیگر وجود موجودات زنده در کرهای غیر از زمین هنوز به اثبات نرسیده است پس نمیتوان به صورت قطعی این تفسیر (وجود موجودات زنده در کرات دیگر) را به آیات فوق نسبت داد. در نتیجه این آیات بر اساس یک تفسیر احتمالی نوعی رازگویی علمی از آینده است که هنوز مطلب علمی آن توسط دانشمندان به اثبات نرسیده است پس نمیتوان گفت که این آیات دلالت بر اعجاز علمی قرآن دارد. مگر آنکه وجود موجودات زنده (و به ویژه عاقل) در کرات دیگر به صورت قطعی در حوزه علوم تجربی ثابت شود.
قرآن کریم قیامت را پایان جهان معرفی میکند و آغاز جهانی دیگر. این کتاب آسمانی در آیات متعددی سخن از حوادثی میگوید که در آستانه قیامت رخ میدهند و برخی از آنها نشانههای قیامت شمرده میشوند. مفسران و صاحبنظران علوم کیهانشناسی در مورد پایان جهان فعلی به چند دسته از آیات نظر دارند:
1) 1) ر. ک: تفسیر المیزان، ج 19، ص 326 و نیز تفسیر اطیب البیان، ذیل آیه طلاق/12. و نیز بحث هفت آسمان در همین نوشتار.
الف: آیاتی که اشاره به مرگ خورشید و ستارگان میکند. وَ سَخَّرَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی . (1)«و خورشید و ماه را رام گردانید، هر کدام برای مدّتی معین به سیر خود ادامه میدهند.» إِذَا اَلشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ إِذَا اَلنُّجُومُ اِنْکَدَرَتْ (2)«آنگاه که خورشید به تاریکی گراید و آنگاه که ستارگان خاموش شوند.» ب: آیهای که به شکافتن ماه اشاره دارد: اِقْتَرَبَتِ اَلسّاعَةُ وَ اِنْشَقَّ اَلْقَمَرُ (3)«قیامت نزدیک میشود و ماه شکافته میشود.» ج: آیاتی که اشاره به درهم ریختن نظام فعلی آسمان و ستارگان میکنند: إِذَا اَلسَّماءُ اِنْفَطَرَتْ وَ إِذَا اَلْکَواکِبُ اِنْتَثَرَتْ (4)«آنگاه که آسمان شکافته میشود و آنگاه که ستارگان فروریخته و از هم پاشیده شوند.» وَ جُمِعَ اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ (5)«و آفتاب و ماه بهم گرد آیند.» د: آیاتی که اشاره به زلزلههای عظیم در زمین میکند: إِنَّ زَلْزَلَةَ اَلسّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ (6)«که زلزله رستاخیز مطلب مهمی است.» ه: آیاتی که اشاره به فروپاشی کوهها میکند: وَ تَکُونُ اَلْجِبالُ کَالْعِهْنِ اَلْمَنْفُوشِ (7)«و (روزی که) کوهها مانند پشم زده شده رنگین شود.» و: آیاتی که اشاره به انفجار و برافروختگی دریاها دارد:
وَ إِذَا اَلْبِحارُ سُجِّرَتْ (1)«و در آن هنگام که دریاها برافروخته شود.» ز: آیهای که به دود در آسمان اشاره میکند: فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی اَلسَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ (2)«منتظر روزی باش که آسمان دود آشکاری پدید میآورد.»
در مباحث کیهانشناختی دو مطلب در مورد پایان جهان مطرح میشود:
جهان در حال گسترش است و کهکشانها از همدیگر با سرعت دور میشوند. (3)ولی آیا جهان همیشه انبساط مییابد؟ یا انبساط روزی متوقف میشود و یا حتی جهان به نقطه آغازین خود بازمیگردد؟ دانشمندان در این مورد سه احتمال مطرح کردهاند: الف: گسترش جهان دائمی است. ب: جهان سرانجام در اثر نیروی جاذبه منقبض شده و به یک نقطه بازمیگردد (رمبش) ج: جهان دائما بین انفجارها و رمبشهای بزرگ در نوسان است. «الکساندر فریدمن» فیزیکدان روسی در 1920 م نشان داد که پاسخ این پرسشها بستگی به جرم جهان دارد. اگر جهان به اندازه کافی ماده داشته باشد، سرانجام گرانش (نیروی جاذبه) انبساط جهان را متوقف خواهد کرد و اجرام به سوی هم حرکت میکنند و در آخر همه آنها در یک نقطه یگانه جمع میشوند این حادثه «رمبش بزرگ» خوانده میشود. امّا اگر جرم کافی وجود نداشته باشد، جهان همچنان به انبساط خود ادامه خواهد داد. دانشمندان همچنان سعی میکنند با اندازهگیری جرم جهان دریابند که کدام حالت ممکن است.» (4)
برخی متخصصان فیزیک و کیهانشناسان بر آنند که: «خورشید در هر ثانیه 564 میلیون تن هیدروژن به عنوان سوخت مصرف میکند که از این مقدار 560 میلیون تن هلیم به وجود میآید 4 میلیون تن مواد باقی مانده که فقط 7/0% سوخت مصرفی میباشد تبدیل به انرژی میشود که در نهایت به صورت نور و گرما انتشار مییابد. با وجود نیاز عظیمی که خورشید ما به سوخت دارد میتواند به مدت 10 میلیارد سال بدرخشد که از این عمر طولانی 5 میلیارد سال را گذرانده است. بنابراین خورشید هم اکنون در نیمه راه زندگی خود قرار دارد.» (1)«پس سیاره آبی رنگ ما (زمین) هنوز حدود 5 میلیارد سال دیگر به دور خورشید خواهد چرخید آنگاه خورشید در آخرین روزهای عمر خود مانند یک بادکنک کاملا باد کرده خواهد شد و به صورت یک ستاره عظیم و غولپیکر سرخفام در خواهد آمد. و دو سیاره داخلی منظومه شمسی خود یعنی عطارد و زهره را فرومیبلعد. زمین تا هزار درجه سانتیگراد حرارت خواهد یافت تمام آثار زندگی و حیات، مدتها قبل از بین رفته و تمام آب اقیانوسها بخار شده است.» (2)برخی دیگر از صاحبنظران در مورد مرگ یک ستاره مینویسند: «از آنجا که همه ستارگان در واقع مولدهای جوش هستهای هستند سرانجام روزی سوختشان را به پایان میرسانند، انبساط مییابند و انبوهی از گازهای درخشان پوسته ستاره به صورتهای خیالانگیزی در فضا رها میشوند که بنام «سحابیهای سیارهنما» خوانده میشود. هنگامی که سوخت هستهای ستاره پایان یافت نیروی گرانش سریعا ستاره را در خود فرومیبرد و ستاره به تلی از خاکستر بسیار داغ تبدیل میشود که «کوتوله سفید» خوانده میشود. ستارهای بسیار پرحجم با یک انفجار به حیات خود پایان میدهند. هنگامی که هسته ستاره منفجر شد پوستههای بیرونی آن به بیرون پرتاب میشوند ستاره محتضر (در
حال مرگ) تنها در خلال چند ساعت، انرژیی را از خود منتشر میکند که خورشید ما در مدت پنج بیلیون سال منتشر کرده است. و در این حال ستاره چند میلیون بار درخشانتر میشود. این پدیده را ابر نواختر نامند.» (1)
برخی از مفسران و صاحبنظران در مورد انطباق آیات و یافتههای کیهانشناسی که به پایان جهان اشاره میکنند اظهار نظر کردهاند: 1. استاد آیة اللّه مکارم شیرازی در تفسیر موضوعی پیام قرآن، آیات مربوط به پایان جهان را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و در مورد إِذَا اَلشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ إِذَا اَلنُّجُومُ اِنْکَدَرَتْ (2)مینویسد: «کوّرت از ماده تکویر در اصل به معنی پیچیدن و جمع و جور کردن چیزی است و این واژه به معنی تاریک شدن یا افکندن نیز آمده است و ظاهرا این دو معنی در مورد خورشید لازم و ملزوم یکدیگر است به این ترتیب که خورشید تدریجا لاغر و جمع و جور میشود و رو به تاریکی و بیفروغی میگذارد. انکدرت از ماده انکدر به معنی تیرگی و تاریکی یا سقوط و پراکندگی است. آری طبق گواهی قرآن در پایان جهان، پرفروغترین مبدأ نور در منظومه شمسی ما که مایه روشنایی تمام سیارات خاموش و جمع میشود و ستارگان دیگر نیز به همین سرنوشت گرفتار میگردند. سپس اشاره میکند که دانشمندان امروز معتقدند که انرژی خورشید از احتراق هستهای به دست میآید و هر شبانه روز سیصد و پنجاه هزار میلیون تن از وزن این کره کاسته میشود. و همین امر سبب میگردد که تدریجا لاغر و کمنور شود و این همان جمع شدن و کمنور شدن، یعنی دو مفهومی است که در ماده تکویر طبق گفته ارباب لغت وجود دارد.» (3)ایشان در مورد جمع شدن خورشید و ماه وَ جُمِعَ اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ (4)مینویسند:
«جمع شدن خورشید و ماه ممکن است از این جهت باشد که با از بین رفتن تعادل جاذبه و دافعه، کره ماه جذب به مرکز اصلی یعنی خورشید خواهد شد. (1)آنگاه با اشاره به آیه وَ إِذَا اَلْکَواکِبُ اِنْتَثَرَتْ (2)مینویسد: «نظام موجود کواکب نیز درهم میریزد گوئی تعادل جاذبه و دافعه که ارتباط با جرمها و سرعت حرکت آنها دارد به هم میخورد و شاید این همان چیزی است که در قرآن به آن اشاره شده است (آن زمان ستارگان پراکنده شوند و فروریزند)» . (3)ایشان در مورد زلزلههای عجیب و تلاشی کوهها میگویند: «آیا این حوادث عجیب و هولناک که دامنگیر کوهها میشود بر اثر انفجارات درونی و متلاشی شدن نظام اتمی آنها و آزاد شدن انرژیهای نهفته درونی است؟ یا ضربهای از خارج بر آنها وارد میشود مانند برخورد سیارههای آسمانی با سرعت و جاذبه شدید به یکدیگر؟ یا علل دیگری که امروز برای ما ناشناخته است؟ هیچکس بدرستی نمیتواند پاسخی به این سؤالات بدهد و علوم روز نیز از توضیح این مطلب عاجز است. همین اندازه میگوید که در کرات آسمانی در گذشته و حال انفجارات عظیمی روی داده و میدهد.» (4)ایشان با اشاره به آیههای وَ إِذَا اَلْبِحارُ فُجِّرَتْ (5)وَ إِذَا اَلْبِحارُ سُجِّرَتْ (6)که در مورد انفجار و برافروخته شدن دریاهاست (7)سه احتمال مطرح میکنند: اول: اینکه آب از دو عنصر اکسیژن و ئیدروژن تشکیل شده که هر دو شدیدا قابل احتراق است اگر عواملی سبب تجزیه آبها شوند دریاها مبدل به کورههای عظیمی از آتش سوزان خواهد شد و یک جرقه کوچک کافی است که عالمی از آتش ایجاد شود. دوم: اینکه زلزلههای شدید آستانه رستاخیز، سبب شکافتن زمینها و راه یافتن دریاها به یکدیگر میشوند.
1) 1) همان، ص 35.
2) 2) انفطار/1-2.
3) 3) پیام قرآن، ج 6، ص 35.
4) 4) همان، ص 30.
5) 5) انفطار/3.
6) 6) تکویر/6.
7) 7) «فجرت» از ریشه «فجر» به معنی شکافتن به کار رفته که ممکن است اشاره به انفجار و برافروختگی دریاها باشد و «سجرت» از ماده تسجیر و در اصل به معنی برافروختن و به هیجان در آوردن آتش و گاه به معنی پر شدن نیز آمده است.
سوم: اینکه متلاشی شدن کوهها و ریخته شدن غبار آنها به دریاها و یا فرود سنگهای آسمانی در آنها موجب میشود تا دریاها پر شود و آب سراسر خشکی را فرا میگیرد. (1)2. یکی از نویسندگان معاصر نیز با اشاره به آیه وَ جُمِعَ اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ (2)به درهم ریختن نظام هستی اشاره میکند و مینویسد: «فضای ما بین هسته اتم و الکترونهایی که گرد آن در حرکتاند نسبت به حجمشان بسیار وسیع و فضایی خالی و هولناک است شما اگر یک اتم را یک کیلومتر (1000 متر) فرض کنید تنها یک متر آن توسط هسته و پرتون اشغال شده است و الکترون در فاصله یک کیلومتری به دور هسته حرکت میکند. در واقع کلیه موجودات جهان اعم از جاندار و بیجان از موجودی تو خالی چون اتم تشکیل یافتهاند و چون به یکباره فاصله و فضای خالی اتمها از بین برود همه موجودات عالم با حفظ وزن قبلی خود به موجودات بسیار ریزی تبدیل خواهند شد و در آن هنگام است که نظم عالم مادی در یک چشم به هم زدن از هم خواهد پاشید. آنگاه است که کره زمین به اندازه یک نارنج کوچک در خواهد آمد (3)و سپس اجرام آسمانی که به صورت گویهای کوچکی درآمده به همدیگر برخورد خواهد کرد. این واقعیتی است که برای ستارهشناسان امروز با نظاره ستاره بزرگی چون سیریوس که در یک چشم بر هم زدن به ستاره کوچکی تبدیل شد آشکار گشته است» . (4)3. برخی صاحبنظران اشاره به آیه وَ إِذَا اَلْبِحارُ سُجِّرَتْ (5)مسئله انفجار اتمی را در اثر رها شدن اتم اکسیژن از هیدروژن (در ترکیب آبها) مطرح میکنند. (6)4. برخی از نویسندگان معاصر با اشاره به آیات قرآن (تکویر/1-2، انفطار/1-2) در مورد مرگ خورشید و ستارگان با نقل سخنان دانشمندان، چند نظریه را مطرح کردهاند: الف: دکتر ژرژ گاموف میگوید: روزی فرا خواهد رسید که زمین (و نیز همه سیارات دیگر) پس از انفجاری بزرگ به صورت گاز رقیقی درخواهد آمد. (7)
1) 1) پیام قرآن، ج 6، ص 31-32، با تلخیص.
2) 2) قیامت/9.
3) 3) دانشمندی بنام «ژولیو» میگوید: اگر فواصل اتمهای بدن انسان از بین برود انسان با حفظ وزن، مثلا 70 کیلویی خود، به شکل میکروبی 70 کیلویی در خواهد آمد که تنها به وسیله میکروسکوپ قابل رؤیت است.
4) 4) گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 129-131 با تلخیص.
5) 5) تکویر/6.
6) 6) احمد امین، راه تکامل، ج 3، ص 189 و گودرز نجفی، مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 132.
7) 7) ژرژ گاموف، پیدایش و مرگ خورشید، ترجمه احمد آرام، ص 163.
ب: پروفسور آ. ماسویچ میگوید: روزی کلیه ذخایر هیدروژن خورشید در اثر فعل و انفعالات هستهای به انتها میرسد. (1)ج: یکی از صاحبنظران مینویسد: طبق قانون دوم ترمودینامیک و اصل انتروپی همه اجسام به تدریج حرارت خود را از دست میدهند و رو به نابودی میروند. به این ترتیب روزی فرا خواهد رسید که حرارت در همه اجسام، مساوی ایجاد شود و آن روز دیگر روز مرگ کلیه موجودات و اجرام آسمانی است. (2)5. برخی نویسندگان در مورد شکافته شدن ماه اِنْشَقَّ اَلْقَمَرُ (3)این گونه نگاشتهاند: «مطلبی که دانشمندان ستارهشناس، اخیرا بدان دست یافتهاند این است که میگویند: روزی بیاید که ماه به دو قسمت یا بیشتر تقسیم گردد و این قسمتها نیز به نوبۀ خود به طور هولانگیزی منفجر و هزار بار تکه پاره شوند. و از «سر جمیس» ستارهشناس اروپایی نقل میکند که: «در آینده ماه به قدری رفته رفته به زمین که به بینهایت درجه نزدیکی میرسد در این موقع که زمین در معرض خطر سقوط قرار گرفته است تقدیر الهی که در بر هم ریختن ماه و از هم پاشیدن آن تعلق گرفته به مرحله اجرا گذاشته میشود.» (4)6. عبد الرزاق نوفل نیز در مورد پایان جهان و سرنوشت خورشید و ماه چند نظریه را مطرح میکند. سپس در مورد آیات وَ اَلْبَحْرِ اَلْمَسْجُورِ (5)و إِذَا اَلْبِحارُ سُجِّرَتْ (6)و إِذَا اَلْبِحارُ فُجِّرَتْ (7)میگوید که در اثر جدایی اکسیژن از هیدروژن و آمادگی آنها برای اشتعال این امور رخ میدهد. و سپس با ذکر آیه 37 سوره الرحمن و 8-9 و 15-16 سوره معارج میگوید که این امور در اثر هلیوم است که همه آسمان را آتش فرا میگیرد و سپس انفجارات و فروپاشی وحدت خلق را مطرح میکند. (8)
1) 1) مطالب شگفتانگیز قرآن، ص 134 با تلخیص.
2) 2) مهندس مهدی بازرگان، راه بیانتها، ص 490 و راه تکامل، ج 3، ص 183.
3) 3) قمر/1.
4) 4) دکتر عبد الکریم بیآزار شیرازی، گذشته و آینده جهان، ص 183 از «النجوم فی سالکها» ، نقل میکند.
5) 5) طور/6-7.
6) 6) تکویر/6.
7) 7) انفطار/3.
8) 8) عبد الرزاق نوفل، القرآن و العلم الحدیث، ص 163-167.
هر چند برخی از مطالب علمی با ظاهر آیات قرآن در مورد پایان جهان سازگار است، امّا به نظر میرسد، تذکر چند نکته لازم باشد: 1. مطالب ذکر شده در مورد شکافته شدن ماه اِنْشَقَّ اَلْقَمَرُ (4)از دو جهت قابل اشکال است: نخست اینکه مطالب علمی که بیان شد از استحکام لازم برخوردار نیست و دلیل بر فروپاشی ماه از نظر علوم تجربی ذکر نشد و تنها به ذکر این نکته اکتفا شده بود که ماه به زمین نزدیک میشود. این مطلب بر فرض صحت، مستلزم جذب ماه به زمین است. در حالی که قرآن کریم سخن از جمع شدن خورشید و ماه در آستانه قیامت میکند: وَ جُمِعَ اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ (5). دوم اینکه مفسران در مورد انشقاق قمر دو احتمال ذکر کردهاند: الف: مقصود از آیه همان شق القمر معروف باشد که به عنوان معجزه در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله) اتفاق افتاد (6)و خود یکی از نشانههای نزدیکی قیامت است. همان گونه که بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از نشانههای نزدیک شدن قیامت است.
ب: مقصود شکافته شدن ماه در آستانه قیامت باشد. تفسیر «الف» با ظاهر آیه تناسب بیشتری دارد چرا که لفظ آیه (انشق) ماضی است و حکایت از شکافتن ماه در گذشته-نه در آینده-میکند. و بسیاری از مفسران نیز تفسیر «الف» را پذیرفتهاند و کمتر کسی از مفسران تفسیر «ب» را پذیرفته است. (1)2. در مورد آیه یَوْمَ تَأْتِی اَلسَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ (2)سه احتمال در تفاسیر ذکر شده است: اول: اینکه مقصود دود شررباری، در قیامت باشد که نوعی عذاب است. دوم: اینکه مقصود از دود معنای مجازی آن باشد یعنی کنایه از خشکسالی باشد که در زمان پیامبر گروه عظیمی از کفار را گرفت. سوم: اینکه مقصود دودی باشد که در آستانه قیامت همه جا را میپوشاند و مردم دست به دامن لطف خدا میشوند و کمی عذاب برطرف میشود. مفسران معنای اول و دوم را بعید میدانند و معنای سوم را قویتر میدانند و روایات متعددی هم در کتابهای شیعه و اهل سنت بر طبق آن وارد شده است. (3)به هر حال استفادهای که احمد محمد سلیمان از آیه کرده بود یعنی دخان را به معنای آتش گرفته بود، معنای لغوی یا قرینهای روائی آن را تأیید نمیکند. 3. در مورد مرگ خورشید و ستارگان و درهم ریختن نظام آنها اگر چه در قرآن کریم اشارات کلی به آنها شده است امّا با توجه به تعدد نظریهها در این مورد (انفجار بزرگ-از دست دادن حرارت طبق اصل دوم ترمودینامیک و. . .) و عدم اثبات قطعی آنها، نمیتوان یک نظریه را به قرآن نسبت داد. 4. در مورد تعبیر فجّرت و سجّرت (انفطار/3-تکویر/6) و انطباق آن با انفجار اتمهای آب، قرینه قطعی در دست نیست. در مورد جدا شدن اکسیژن از هیدروژن و آتش گرفتن آنها نیز فقط در حد احتمال میتوان سخن گفت به ویژه آنکه دو احتمال دیگر نیز در معنای آیات فوق وجود دارد که با ریشه لغوی فجرت و سجرت بیتناسب نیست. (همانطورکه گذشت) 5. مطالب آیات قرآن در مورد پایان کار خورشید و ستارگان و سیارات با نظریههای
علمی موجود تا حدود زیادی سازگار است و این مطلب نوعی رازگوئی علمی قرآن محسوب میشود و اگر روزی از نظر علمی به صورت قطعی اثبات شود میتواند اعجاز علمی قرآن محسوب شود.
همانطورکه در بخش اوّل بیان کردیم اعجاز قرآن ابعاد گوناگونی دارد: از قبیل؛ فصاحت و بلاغت، محتوای عالی از پیامبری امّی، اعجاز علمی و. . . برخی از نویسندگان و صاحبنظران در چند دهه اخیر بعد دیگری برای اعجاز قرآن بیان کردهاند که همان اعجاز عددی قرآن است. اینان ادعا میکنند که یک نظم ریاضی بر قرآن حاکم است. هر چند که در کتاب «الاتقان فی علوم القرآن» سیوطی، رد پای این فکر دیده میشود. (2)امّا تا چند سال اخیر این راز علمی پنهان مانده بود و با ظهور رایانههایی که میتواند حسابهای بسیار زیادی را در مدت زمان کمی و با دقت بالائی انجام دهد، پرده از روی نظم ریاضی قرآن برداشته شد و اعجاز این کتاب مقدس بار دیگر بر جهانیان ثابت گردید. این صاحب نظران از این رهگذر نتیجه دیگری هم میگیرند که اشاره خواهیم کرد. در رأس این گروه افرادی همچون رشاد خلیفه و عبد الرزاق نوفل و. . . هستند. در مقابل آنان، گروه دیگری از نویسندگان و صاحبنظران قرآنی، قرار دارند که این مطالب را نمیپذیرند. و برخی محاسبات آنان را خطاآلود میدانند. و حتی برخی نویسندگان با شدت هر چه بیشتر قسمتی از این مطالب را توطئه بهائیت معرفی میکنند و آن
1) 1) هر چند که بحث ما در مورد اعجاز علمی قرآن است و علم را به معنای علوم تجربی عنوان کردیم و بدین ترتیب اعجاز عددی قرآن از بحث ما خارج است چرا که یک مبحث ریاضی و از علوم عقلی به شمار میرود. ولی از آنجا که این مطلب اهمیت ویژهای دارد و در کتابهای اعجاز علمی قرآن از آن نام برده شده و کتابهای متعددی درباره آن نوشته شده است و از طرف دیگر اعجاز علمی به معنای اعم (علم که شامل علوم عقلی-نقلی-تجربی-شهودی) شامل آن میشود، ازاینرو ما به صورت مختصر به آن میپردازیم.
2) 2) ر. ک: سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 2، ص 112.
را یک جریان انحرافی میدانند و در این مورد به ادعای نبوت رشاد خلیفه و کشته شدن او استشهاد میکنند. (1)ما ابتدا گزارشی از کتابها و نویسندگان دو گروه بیان میکنیم و سپس نتیجهگیری خواهیم کرد.
در این مورد افراد زیادی کتاب و مقاله نوشتهاند که به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
دکتر رشاد خلیفه در خانوادهای از صوفیان مصر در شهر «طنطه» متولد شد و در سال 1971 م در شهر مکه رسما به جرگه نائبان مکتب تصوف درآمد. او تحصیلات جدید خود را تا کارشناسی در دانشکده کشاورزی «عین الشمس» قاهره گذراند و سپس کارشناسی ارشد خود را در دانشگاه آریزونا (1959-1961 م) آمریکا گذراند و سپس دکترای خود را در دانشگاه کالیفرنیا (1962-1964 م) در رشته بیوشیمی گیاهی دریافت کرد. (2)او به مدت سه سال در مورد قرآن با استفاده از رایانه تحقیق کرد و نتیجه این تحقیقات را در سال 1351 ش به روزنامههای دنیا داد. (3)کتاب او تحت عنوان «معجزة القرآن الکریم» در سال 1983 م در بیروت چاپ شد (4)و به زبان انگلیسی نیز در آمریکا چاپ شد. (5)تمام کوشش رشاد خلیفه برای کشف معانی و اسرار حروف مقطعه قرآن صورت گرفته و ثابت کرده است که رابطه نزدیکی میان حروف مذکور، با حروف سورهای که در آغاز آن قرار گرفتهاند، وجود دارد. او برای محاسبات این کار از رایانه کمک گرفته است و بیان کرده که در 29 سوره قرآن حروف مقطعه آمده است که مجموع این حروف 28 حرف الفبای عربی را تشکیل میدهد &
1) 1) بسام نهاد جرّار، اعجاز الرقم 19 فی القرآن الکریم، ص 21.
2) 2) ر. ک: رشاد خلیفه، اعجاز قرآن تحلیل آماری حروف مقطعه، ترجمه سید محمد تقی آیت اللهی، مقدمه/الف.
3) 3) همان، مقدمه/ج.
4) 4) معجزة القرآن الکریم، دکتر رشاد خلیفه، دار العلم للملایین، بیروت، الطبعة الاولی،1983 م.
5) 5) QURAN VISUAL PRESEN TATION OF THE MIRACLE
(یعنی: ا-ح-ر-س-ص-ط-ع-ق-ک-ل-م-ن-ه-ی) که گاهی آنان را حروف نورانی نامند. او نسبت این حروف را در 114 سوره قرآن سنجیده است و به نتایجی رسیده است که به برخی آنها اشاره میکنیم: نسبت حرف «ق» در سوره «ق» از تمام سورههای قرآن بدون استثناء بیشتر است. مقدار حرف «ص» در سوره «ص» نیز به تناسب مجموع حروف سوره از هر سوره دیگر بیشتر است. و نیز حرف «ن» در سوره «ن و القلم» بزرگترین رقم نسبی را در 114 سوره قرآن دارد. ایشان عدد 19 را یک عدد اساسی در قرآن میداند که از «تسعة عشر» (1)اخذ کرده و اعداد برخی آیات و کلمات را بر آنها تطبیق کرده و یک نظام ریاضی را ارائه میدهد. ایشان با محاسبات زیاد و جدولهای متعدد به اثبات این مطالب میپردازد و نتایج زیر را میگیرد: الف: قرآن کلام خداست. محل حروف مقطعه قرآن در جای مشخص خود طرح پیشرفته توزیع الفبایی در سراسر قرآن را اثبات میکند. هیچکس نمیتواند ادعا کند که این گونه طرح پیشرفته توسط انسان، هر قدر هم متعالی باشد قابل وصول باشد. ایشان از رایانه میخواهد که تعداد تبدیلهای ممکن را به منظور کتابی مثل قرآن که از لحاظ ریاضی دقیق و حسابشده است محاسبه کند که 626 سپتیلون (000/000/000/000/000/000/000/000/626) میشود. که قطعا از توان و ظرفیت هر مخلوقی خارج است. و کسی نه در گذشته، نه حال و نه آینده قادر نخواهد بود اثری همتای قرآن بیاورد. و سپس اعجاز قرآن را از این مطلب نتیجهگیری میکند و حتی معجزات موسی (علیه السلام) و عیسی (علیه السلام) را از طریق قرآن اثبات میکند. (2)ب: ترتیب موجود تدوین سورههای قرآن ترتیبی ملهم از ذات الهی است. ج: ترتیب نزول سورههای قرآن، آنچنان که امروزه میدانیم از جانب خدای تعالی است. د: محل نزول سورههای قرآن، اعم از مکی یا مدنی، مورد تأیید قرار میگیرد. ه: شیوه مخصوص کتابت کلمات در قرآن را خدای تعالی خود دستور فرموده است.
و لذا توصیه میکند در کتابت قرآن (صلاة، به صلاة) تغییر داده نشود. و: طریق خاص قرآن در تقسیم هر سوره به آیات با امر الهی صورت گرفته است. ز: آیه «بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ» جزء لایتجزای هر سوره، بجز سوره 9(التوبه) است. که آن را با دلایلی از نظم ریاضی ثابت میکند. (1)
محمد تقی آیت اللهی:
مترجم محترم کتاب را از نسخه اصل انگلیسی ترجمه کرده و در سال 1365 توسط انتشارات دانشگاه شیراز منتشر شده است. ایشان مقدمهای درباره معرفی نویسنده (رشاد خلیفه) و مقدمهای به عنوان «سخن مترجم» اضافه کرده است. و ضمایمی نیز آورده که مقادیر حروف را بر اساس حروف ابجد حساب کرده و حتی برخی خطاهای متن انگلیسی را یادآور شده است. (2)
ایشان در کتاب خود که 110 صفحه است، میگوید 90%اوامر قرآن هفتگانه یا سهگانه یا یگانه است. و تکرار آنها در موارد خود لازم بوده است. برای مثال: امر «اعبدوا» (بپرستید) را سه بار به همه مردم خطاب کرده است؛ سه بار نسبت به اهل مکه در قرآن آمده و سه بار نسبت به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) آمده است و شعیب پیامبر (علیه السلام) سه بار به قوم خود گفته است و نوح (علیه السلام) سه بار و هود (علیه السلام) سه بار و صالح (علیه السلام) سه بار و عیسی (علیه السلام) سه بار گفتهاند که این سر غریب و عجیبی است. ایشان از این اعداد منظم اعجاز قرآن را نتیجه میگیرند. (3)
این کتاب در 88 صفحه چاپ شده است و روابط ریاضی حروف مقطعه را بررسی کرده است. به ویژه حالات مختلف لفظ «اللّه» را بررسی کرده است.
این کتاب در سه جزء جداگانه چاپ شده است و سپس تحت عنوان «اعجاز عددی در قرآن کریم» توسط مصطفی حسینی طباطبائی ترجمه شده است. ایشان تلاش کرده تا نظام ریاضی تکرار واژهها را در قرآن نشان دهد. برای مثال: واژه دنیا 115 بار و واژه آخرت نیز 115 بار آمده است. واژه شیاطین و ملائکه هر کدام 68 بار در قرآن آمده است. واژه حیات و مشتقات آن و نیز واژه موت 145 بار در قرآن آمده است. ایشان در مقدمه کتاب، این امر را معجزه الهی میداند و میگوید این توازن در کلمات قرآن ثابت میکند که امکان ندارد قرآن، جز وحی الهی باشد. چرا که فوق قدرت انسان و بالاتر از عقل بشری است. (1)(چرا که یک پیامبر در طول 23 سال از قرآن سخن گفته و توانسته است توازن کلمات خود را در جنگ و صلح و. . . حفظ کند و این غیر از معجزه چیز دیگری نیست.)
ایشان در یک فصل کتاب خود معجزه اعداد و ارقام را در قرآن مطرح میکند و مطالبی شبیه مطالب عبد الرزاق نوفل میآورد. (2)برای مثال مینویسد: الرحمن 57 مرتبه الرحیم 114 مرتبه الجزاء 117 مرتبه المغفرة 234 مرتبه الفجار 3 مرتبه الابرار 6 مرتبه العسر 12 مرتبه الیسر 36 مرتبه قل 332 مرتبه قالوا 332 مرتبه ابلیس 11 مرتبه استعاذه باللّه 11 مرتبه المصیبة 75 مرتبه الشکر 75 مرتبه الجهر 16 مرتبه العلانیة 16 مرتبه الشدة 102 مرتبه الصبر 102 مرتبه المحبة 83 مرتبه الطاعة 83 مرتبه
سهلانی:
ایشان در یک فصل کتاب مطالب رشاد خلیفه را ترجمه کرده و آورده است. (1)
ایشان پس از آنکه نظام ریاضی دکتر رشاد خلیفه را توضیح میدهد و به آن اشکالاتی میگیرد، به صورت جدیدی اعجاز عدد 19 را در قرآن اثبات میکند. برای مثال میگوید: اعدادی که در قرآن آمده است 38 عدد است و این عدد از مضاعفهای عدد 19 است. و نیز تعداد اعداد صحیحی که به صورت مکرر در قرآن آمده است 285 بار است که این عدد هم از مضاعفهای عدد 19(285 19*15) است. ایشان فصل سوم کتاب (ص 140-152) را به همین امر اختصاص داده است.
ایشان در جلد دوّم تفسیر نمونه زیر آیه اوّل سوره آل عمران بحثی را از دکتر رشاد خلیفه به صورت مبسوط گزارش میکنند. ولی قضاوت در مورد صحت و سقم آن را نیازمند بررسی فراوان میدانند و لذا قضاوتی نمیکنند. ایشان پس از ذکر مطالب دکتر رشاد خلیفه این نتایج را میگیرند: الف: رسم الخط اصلی قرآن را حفظ کنید. ب: این مطلب دلیل دیگری بر عدم تحریف قرآن است (چرا که اگر کلمه یا حرفی از قرآن کم میشد ارقام صحیح درنمیآمد) ج: اشارات پرمعنا (در سورههایی که با حروف مقطعه آغاز میشود پس از ذکر این حرف، اشاره به حقانیت و عظمت قرآن شده است.) و در پایان نتیجه میگیرند که حروف قرآن که طی 23 سال بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شده حساب بسیار دقیق و منظمی دارد که حفظ و نگهداری نسبتهای آن بدون استفاده از مغزهای الکترونیکی امکانپذیر نیست. (2)
ایشان کوشش نموده است تا اشکالاتی را که بر اعجاز عددی و محاسبات عبد الرزاق نوفل و رشاد خلیفه نمودهاند جواب دهد. او در ابتدا تمام مطالب رشاد خلیفه و عبد الرزاق نوفل را خلاصه کرده و بیان نموده است. ایشان اشکالات را یکی پس از دیگری برمیشمارد و حتی برخی از آنها را به نقل از نامههای دکتر رشاد خلیفه پاسخ میدهد. ما در ادامه مطلب به برخی پاسخهای ایشان اشاره میکنیم.
ایشان هم مطالبی شبیه سخنان عبد الرزاق نوفل و دکتر رفیق ابو السعود میآورند.
ایشان نیز محور بحث خویش را عدد 19 قرار داده است. و آیه «بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ» را با آیه «تِسْعَةَ عَشَرَ» (1)مقایسه میکند. و در پایان آیاتی را که 19 حرف دارد جمعآوری کرده است. و از همه مطالب کتاب اعجاز عددی و ریاضی قرآن را ثابت میکند.
ایشان با توجه به آیه سوّم سوره و الفجر که خداوند متعال به زوج و فرد سوگند یاد کرده است به فکر افتاده است که شاید یک نظام عددی بر مبنای زوج و فرد در قرآن باشد. در نهایت جمع اعداد زوج دقیقا مساوی با جمع تعداد آیات قرآن یعنی 6236 و جمع اعداد فرد مساوی با 6555 است که حاصل جمع شماره سورهها میباشد. و بدین ترتیب نمونه دیگری از اعجاز عددی قرآن را اثبات میکند. (2)
برخی نویسندگان با استفاده از کتاب فوق مقالهای تحت عنوان «بسم اللّه مفقوده»
نوشته و مدعی شدهاند که نبودن بسم الله در صدر سوره توبه و تکرار آن در سوره نمل بسیار حکیمانه و از معجزات قرآن است. ایشان با استفاده از سورهها این مطلب را اثبات میکند. (1)
ایشان کار دکتر رشاد خلیفه را ادامه داده است و برای مثال میگوید در قرآن 34 مرتبه واژه سجده آمده که اشاره به 34 سجده نمازهای یومیه است.
در این مورد به چند کتاب و مقاله برخورد کردیم که بدانها اشاره میکنیم و استدلالهای آنها را بیان میکنیم:
محمد محی الدین:
ایشان به شدت به کسانی که عدد 19 را یکی از اسرار قرآن میدانند حمله میکنند و آنها را نوعی دروغ بستن بر خدا دانسته است. (2)سپس متذکر میشود که عدد 19 از شعارهای بهائیان است که در نظر مسلمانان مرتد و کافر هستند؛ و شواهدی میآورد که سال در نظر آنان 19 ماه است؛ هر ماهی نیز 19 روز است؛ کتاب «البیان» آنان 19 قسمت است و هر قسم آن 19 باب است؛ و عدد نمازهای یومیه آنها 19 رکعت است و. . . (3)در بخش دیگر متذکر میشود که عدد 19 مختص قرآن نیست و جملاتی را بیان میکند که بدون استفاده از رایانه بر اساس عدد 19 شکل گرفته است در حالی که مطالب آن باطل است. مثل: «لا بعث و لا حساب و لا جهنم؛ لا صراط و لا جنة و لا نعیم و. . .» (19 حرف
است و 4 الف دارد. (1)) و سپس بیان میکند که رابطهای بین بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ و حروف مقطعه سورهها و جهنم (نوزده ملک جهنم) وجود ندارد. (2)در بخش دیگری خطاهای عددی قائلین به اعجاز عددی را توضیح میدهد. (3)
ایشان تقریبا همان مطالب حسین ناجی محمد را تأیید و تکرار میکند.
ایشان هر چند خود به نوعی اعجاز عدد 19 را در قرآن پذیرفته است امّا با ذکر مطالبی خطاها و اشتباهات دکتر رشاد خلیفه را بیان کرده است. او مینویسد: بعد از تحقیق در مورد تکرار حروف در سورهها متوجه شدم که دکتر رشاد خلیفه به صورت عمدی دروغ گفته است تا اینکه به نتایج مورد نظرش در تکرار حروف در هر سوره برسد و ثابت کند که همگی بر عدد 19 قابل تقسیم است. (4)ایشان در جای دیگر به انحراف فکری رشاد خلیفه اشاره کرده و میگوید پس از آنکه کتاب «معجزة القرآن الکریم» از ایشان چاپ شد و اشکالات آن ظاهر شد، رشاد خلیفه (که امام جماعت مسجد توسان بود) با نمازگزاران اختلاف پیدا کرد. و او را طرد کردند و رشاد خلیفه مرکزی را افتتاح کرد و سنّت را منکر شد. و در نهایت ادعای نبوت کرد. و سرانجام نیز بهوسیله کاردی در همان مرکز کشته شد. (5)
1) 1) همان، ص 75-76(البته سخن ایشان قابل خدشه است چون جملات کوتاه با فکر قبلی و در یک زمان خاص و با همین هدف ساخته شده است. امّا قرآن کریم در طی 23 سال به صورت متفرق در جنگ و صلح و. . . توسط یک انسان امّی آورده شده است. و تناسب و نظام ریاضی آن (اگر مبنای 19 صحیح باشد) امر شگفتانگیزی است که از توان سخنرانان عادی بشر خارج است علاوه بر آن قرآن دارای محتوای بسیار بلند و همراه فصاحت و بلاغت است که این نظام ریاضی نیز همراه آن شده است و این جملات همان سخنان معمولی بشری است. پس قیاس این جملات با قرآن صحیح نیست.)
2) 2) همان، ص 111.
3) 3) همان، ص 95.
4) 4) اعجاز الرقم 19 فی القرآن الکریم، ص 26.
5) 5) همان، ص 21.
ایشان در مقالهای مفصل در مجله کیهان اندیشه (1)اشکالات متعددی نسبت به برخی از کتابها و مقالاتی که اعجاز عددی را پذیرفتهاند، مطرح میکند و این جریان را انحرافی دانسته که موجب سرگردانی افراد میشود. ایشان این نکته را متذکر میشوند که در قرآن به وصفی برخورد نمیکنیم که به جنبه لفظی قرآن، آن هم از زاویه اعجاز عددی نظر داشته باشد. (و همینگونه در احادیث) دکتر رشاد خلیفه میگفت: بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ دارای 19 حرف و تکتک کلمات این آیه اوّل قرآن به صورتی که بر عدد 19 قابل تقسیم است در قرآن به کار رفته است. چنانکه در کل قرآن 19 مرتبه «بسم الله» و 2698 بار «اللّه» و 57 بار «رحمن» و 114 بار «رحیم» به کار رفته است. و ایشان در جواب مینویسد: از این آمار فقط رقم 57 صحیح است و سپس تذکر میدهد که برای اینکه عدد «اللّه» درست شود باید واژۀ «بالله و تالله و للّه و فالله» را حساب کنیم امّا «اللّهم» را حساب نکنیم و یا واژه «اسم» در قرآن 22 بار آمده و «باسم» فقط 7 بار به کار رفته است (2)-. (3)سپس به استفادههای ذوقی از آیات قرآن اشاره میکند و مینویسد: «ن» در سوره «ن و القلم»131 مرتبه آمده است نه 132 مرتبه تا مضرب 19 باشد. بخاطر همین دکتر رشاد خلیفه مجبور شده «ن» اوّل را به صورت «نون» بنویسد تا یک نون اضافه شود و یک نون هم از بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ آغاز سوره وام گرفته است تا
1) 1) مجله کیهان اندیشه، ش 67، ص 62 به بعد.
2) 2) همان، ص 66.
3) 3) آقای محمود احمدی در اعجاز عددی قرآن کریم و ردّ شبهات، ص 15 از نامههای دکتر رشاد خلیفه پاسخ همین اشکال (تکرار اسم 22 بار در قرآن) را این گونه حکایت میکند: واژه «الاسم» در سوره حجرات بِئْسَ اَلاِسْمُ اَلْفُسُوقُ دلالت بر اسماء الله نمیکند و لغت اسم در سوره انعام/121مِمّا لَمْ یُذْکَرِ اِسْمُ اَللّهِ عَلَیْهِ و آیه 138 لا یَذْکُرُونَ اِسْمَ اَللّهِ عَلَیْهَا منفی است. و در نتیجه هر سه حذف شدند و 19 اسم در قرآن باقی ماند. البته روشن است که پاسخ دکتر رشاد خلیفه در این مورد یک توجیه ناکافی است. چرا که ایشان از ابتدا گفته بود هر کدام از واژههای «بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ» در قرآن با ضریب 19 بار تکرار شده است و نگفته بود که واژۀ الله-اسم- رحمن-رحیم به صورت مقید تکرار شده است.
تعداد 133 عدد نون تمام شود. (1)و در سوره «طه» مجموع این دو حرف 339 آمده است نه 342 تا مضرب 19 باشد. و ایشان تاء گرد را هاء محسوب کرده است. (زینة-زینه) (2)سپس ایشان در جواب مهندس عدنان رفاعی که گفته واژه «یوم»365 بار در قرآن آمده است. مینویسد: «یوم» را به صورت مفرد در نظر گرفته و در همان حال «یومئذ» و «یومکم» و «یومهم» را حساب نکرده است. در حالی که «بالیوم» و «فالیوم» را حساب کرده است. و بطور کلی اسلوب منطقی در موارد شمارش اعداد رعایت نشده است در بعضی موارد مفرد را حساب کردهاند و در برخی موارد (مثل جنات) مشتقات آن را هم حساب کردهاند. و سپس در پاسخ صاحب کتاب «آیت کبری» که میگوید: در اوایل اسلام نقطهگذاری نبوده پس باید حروف مجموعه (نقطهدار مثل ج) را با حروف مهمله (بدون نقطه مثل ح) حساب کرد. مینویسد که: اصل مطلب صحیح است امّا کتابت و نگارش چندان مهم نیست آنچه مهم است قرائت است و در عصر نزول مسلما حاء و خاء و جیم در تلفظ فرق داشتهاند (3)ایشان در پاسخ کورش جمنشان در مورد «اعجاز زوج و فرد» قرآن مینویسد: اشکال اساسیتر این است که چنین چیزی اثبات اعجاز قرآن نیست، زیرا به راحتی میتوان کتابی نوشت و از آغاز بین ابواب و فصول و تعداد جملات آن چنین نظمی را جاسازی نمود. (4)در جای دیگر، ایشان به عبد الرزاق نوفل اشکال میکند که لفظ ابلیس 11 مرتبه در قرآن آمده است اما ادعای ایشان در مورد لفظ استعاذه صحیح نیست و لفظ صریح استعاذه 7 مرتبه در قرآن آمده است و با مشتقات آن 16 مرتبه آمده است. و سپس اشکال دیگری به عبد الرزاق نوفل میکند که ارتباط مفهومی بین مصیبت و
1) 1) البته این اشکال هم مبنائی است چون ممکن است دکتر رشاد خلیفه بگوید معیار تلفظ حروف قرآن (نه نوشته آن) بوده است.
2) 2) البته این اشکال هم مبنائی است چون ممکن است دکتر رشاد خلیفه بگوید معیار تلفظ حروف قرآن (نه نوشته آن) بوده است.
3) 3) عجیب است که ایشان در مقابل دکتر رشاد خلیفه معیار را خط عثمان طه میداند و به او اشکال میکند که چرا تلفظ را معیار دانسته است و در اینجا معیار را قرائت میداند.
4) 4) همانطورکه گذشت این گونه قیاسها بین قرآن و کتابی که از اول با هدف نظم ریاضی و توسط یک فرد دانشمند نوشته شود صحیح نیست چرا که قرآن از یک انسان امّی در طی 23 سال و در حالات مختلف با این نظم ریاضی آورده شده است.
شکر (که هر کدام 75 مرتبه با مشتقات آنها در قرآن آمده است) روشن نیست. (1)در بخش دیگری متذکر میشود که بر فرض که تناسب و توازنها در حدی از کثرت باشند که اتفاقی بودن این آمار و ارقام عادتا محال باشد، باز غیر بشری بودن قرآن را نمیتوان نتیجه گرفت زیرا عقلا و عادتا محال نیست کسی کتابی تدوین کند و در عین حال چنین معادلاتی را در آن بگنجاند. (2)ایشان در پایان، مطالب خود را خلاصه کرده و نتایجی میگیرد که عبارتند از: الف: اعجاز عددی قرآن که توسط رشاد خلیفه مطرح شد رد پای آن در کتاب «الاتقان» سیوطی مطرح است. ب: این، جریانی انحرافی و نامبارک بود که هیچ خدمتی به نشر فرهنگ قرآن نکرد. و خود رشاد خلیفه با طرح مطالبی مخرّب از جمله تعیین دقیق زمان برپایی قیامت (1709 ق) و ادعای رسالت خود را به کشتن داد. ج: آمار و ارقام اعلام شده در مورد نظم ریاضی قرآن غالبا درست نیست. د: در شمارش کلمات و حروف، روش واحدی را رعایت نمیکنند. ه: بر فرض که توازن و تناسبی در تکرار واژههای قرآن باشد، این به تنهایی معجزه بودن قرآن را ثابت نمیکند. زیرا مشابه این امور در کارهای بشری وجود دارد. و: بین نتیجهگیریهای خاصی که از توازن و تناسب کلمات گرفته میشود با این گونه مطالب رابطه منطقی وجود ندارد. و پارهای از این استنتاجها مبتلا به مغالطه «هست و باید» میباشند» . ز: این جریان انحرافی دستاویزی برای معتقدان به تحریف قرآن میشود، که در مواردی که نظم ریاضی به حد نصاب نرسد نتیجه بگیرند که پس قرآن تحریف شده است. ح: استفاده شاعرانه (نه برهانی) از بعضی تناسبها اشکال ندارد ولی این یک بیان خطابی و شاعرانه است. ط: در کتاب و سنّت هیچ اشاره و کنایهای به وجود نظم ریاضی در قرآن دیده
1) 1) البته شاید عبد الرزاق نوفل میتوانست به این اشکال پاسخ دهد که لازمه مصیبت صبر است و اگر انسان همه چیز را از خدا بداند و در توحید کامل باشد همین بلاها و مصیبتها را امتحان و موجب رشد و کمال میداند و لذا شکر میکند.
2) 2) اشکال این قیاس در پاورقیهای قبلی گذشت و علاوه بر آن اعجاز یعنی امر خارق عادت و اگر واقعا این نظم ریاضی اثبات شود (بر فرض صحت صغری) آنگاه احتمال اینکه کسی در آینده بتواند چنین کاری بکند مانع اعجاز آن در زمان حال نیست چون این احتمالات بعید همیشه وجود داشته و با تحدی قرآن ناسازگار است.
نمیشود. بلکه قرآن کتاب هدایت و عمل است. ی: راه پی بردن به اعجاز قرآن تسلط به فنون ادبیات عرب و تلاوت فراوان و تأمل در قرآن است، نه سیر انحرافی فوق. (1)
در مورد اعجاز عددی قرآن اشاره به چند مطلب لازم است: 1. از مطالب گذشته روشن شد که تعداد زیادی از دانشمندان مسلمان نظم ریاضی قرآن را دنبال کردهاند و به نتایج قابل توجهی رسیدهاند، هر چند که برخی از محاسبات آنها خطا بوده و یا با اعمال سلیقه و ذوق شخصی همراه بوده است. از سخنان طرفین استفاده میشود که نظم ریاضی قرآن به صورت موجبه جزئیه مورد پذیرش موافقان و مخالفان اعجاز عددی واقع شده است اما به صورت موجبه کلیه (یعنی در همه موارد ادعا شده) مورد قبول نیست. 2. همانطورکه گذشت مبنا بودن عدد 19 در همه آیات و ارقام قرآنی، مخدوش است. اما این مطلب بدان معنا نیست که بگوئیم متفکران اسلامی که این سخن را گفتهاند بهائی بوده یا منحرف بودهاند. این گونه برخوردها در مطالب علمی صحیح بنظر نمیرسد. جالب این است که برخی از این افراد در حالی دکتر رشاد خلیفه و امثال او را متهم به انحراف فکری و. . . میکنند که خود اعجاز عددی 19 را به صورتی دیگر در کتاب خویش پذیرفتهاند. (2)3. نظم ریاضی قرآن (در همان موارد محدودی که وجود دارد و مورد پذیرش طرفین است) یک مطلب شگفتانگیز است چرا که یک فرد امّی و درس ناخوانده در طی 23 سال کتابی با نظم خاص ریاضی آورده است که در حالات روانی مختلف مثل جنگ و صلح و در مکانها و زمانهای متفاوت آورده شده است. (نه مثل یک دانشمند فارغ از همه چیز که در یک کتابخانه، با آرامش، کتابی منظم تدوین میکند) و مطالبی عالی و همراه با فصاحت و بلاغت در آن وجود دارد.
1) 1) عباس یزدانی، کیهان اندیشه، ش 67، مقاله اعجاز عددی و نظم ریاضی قرآن، ص 62-84 با تلخیص.
2) 2) ر. ک: بسام نهاد جرّار، اعجاز الرقم 19 فی القرآن الکریم، ص 21 و 140. برخی احتمال میدهند که برخورد تندی که با دکتر رشاد خلیفه شده است بخاطر تمایل او به برخی مذاهب اسلامی و گرایش او به افکار خاص بوده است و شاید علت قتل او نیز ریشه در همین تندرویهای مخالفان او داشته باشد. به ویژه که او اثبات کرده بود «بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ» در همه سورهها جزئی از قرآن است و این یکی از مطالب اختلافی جهان اسلام بوده است. هر چند که برخی محاسبات دکتر رشاد خلیفه خطا بوده است امّا آیا مستحق این حملهها و تهمتها و قتل بود؟ !
این مطلب خود بسی شگفتآور و عجیب است. امّا آیا میتوان ادعا کرد که این نظم ریاضی اعجاز قرآن را نیز ثابت کند؟ در اینجا دو اشکال عمده وجود دارد: نخست آنکه، این مطلب از لحاظ صغری قابل خدشه است چرا که نظم ریاضی به صورت موجبه کلیه اثبات نشد و کثرت مطالب اثباتشده به طوری نیست که اعجاز را ثابت کند. و دوم از لحاظ کبری قابل خدشه است چرا که قرآن کریم که تحدّی و مبارزهطلبی کرده است (که اگر میتوانید مثل قرآن را بیاورید) تحدّی آن عام نیست و شامل همه جنبههای اعجاز قرآن نمیشود و در قرآن نیز اشارهای به اعجاز عددی آن نشده است. هر چند که ما در فصل اول کتاب به اشکال دوم پاسخ دادیم و بیان کردیم که ممکن است تحدّی قرآن عام باشد امّا اشکال اول هنوز سر جای خود باقی است، پس اعجاز علمی قرآن از طریق اعجاز عددی آن فعلا قابل اثبات نیست. 4. با توجه به مطالب فوق و عدم اثبات قطعی اعجاز عددی قرآن، نتایجی که دکتر رشاد خلیفه از این مطلب میگرفت مخدوش میشود و محل نزول سورهها و ترتیب سورهها و شیوه کتابت و طریقه خاص تقسیم آیات اثبات نمیشود مگر آنکه به صورتی قطعی و جامع اعجاز عددی قرآن اثبات گردد. 5. برخی از طرفداران اعجاز عددی قرآن از آن مطلب برای اثبات تحریفناپذیری قرآن و برخی بعنوان خطر توهم تحریف قرآن یاد کرده بودند، در حالی که اعجاز عددی، زبان گزارشی دارد، پس فقط میتواند بگوید که این گونه نظم ریاضی هست امّا چگونه باید باشد را بیان نمیکند. بنابراین نظم ریاضی قرآن، دلیل بر تحریفپذیری یا تحریفناپذیری قرآن نیست. 6. برخی از اشکالات طرفداران اعجاز عددی قرآن، در سخنان مخالفان منعکس شد. و برخی اشکالات سخنان مخالفان اعجاز عددی قرآن را در پاورقیها بیان کردیم و لذا تکرار نمیکنیم. &
یکی از مسایلی که همیشه فکر بشر را به خود مشغول کرده است مسئله حیات و چگونگی پیدایش آن در زمین بوده است.در این مورد متخصصان و صاحبنظران علوم، اظهار نظرهایی کردهاند و قرآن کریم نیز در برخی آیات به این مطلب اشاره کرده است که به دلیل انطباق آن با نظریات علمی،برخی این مطلب را از معجزات علمی قرآن دانستهاند.در اینجا به بررسی این آیات میپردازیم.خداوند در قرآن میفرماید:
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ (1)«و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم.» وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ (2)«و اوست کسی که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش او بر آب بود.» وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللّهُ ما یَشاءُ إِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (3)«و خداست که هر جنبندهای را[ابتداء]از آبی آفرید.پس پارهای از آنها بر روی شکم راه میروند و پارهای از آنها بر روی دو پا و بعضی از آنها بر روی چهار[پا]راه میروند.خدا هر چه بخواهد میآفریند.در حقیقت خدا بر هر چیزی توانا است.» وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراکِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِیَةٌ وَ جَنّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا إِلی ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ إِنَّ فِی ذلِکُمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (4)و همین مضمون در سوره ابراهیم32/ و طه53/.
«و اوست کسی که از آسمان،آبی فرودآورد ؛پس به وسیله آن از هر گونه گیاه برآوردیم.
و از آن[گیاه]جوانه سبزی خارج ساختیم که از آن،دانههای متراکمی برمیآوریم.و از شکوفه درخت خرما خوشههایی است نزدیک به هم.و[نیز]باغهایی از انگور و زیتون و انار-همانند و غیر همانند-خارج نمودیم.به میوه آن چون ثمر دهد و به [طرز]رسیدنش بنگرید.قطعا در اینها برای مردمی که ایمان میآورند نشانههاست.»
1.واژه«آب»(ماء)در اصل به معنی هر مایع غیر جامدی است چه آبمطلق باشد یا آبهای مضاف(مثل آبمیوه )ولی وقتی به صورت مطلق(ماء)استعمال میشود منصرف به آبخالص است. (1)
آب در اصطلاح به مایعی گفته میشود که از دو عنصر هیدروژن(11/1%)و اکسیژن (88/9%)ساخته شده است و در درجات حرارت پست اکسیژن زیاد جذب میکند یعنی در زمستان بیشتر از تابستان اکسیژن جذب میکند. (2)
2.واژه«دابة»از ریشه«دبّ»به معنی حرکت خفیف و نرم است که در فارسی از آن به جنبیدن تعبیر میشود.
«دابة»شامل انسان و انواع حیوانات مثل حشرات و پرندگان و...میشود.بلکه هر جانداری را که کوچکترین حرکتی میکند شامل میشود.
البته در قرآن در معنای عام به کار رفته است مثل: ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاّ عَلَی اللّهِ رِزْقُها (3)و گاهی در مقابل انسان(حج18/)و مقابل پرندگان(انعام38/)نیز بکار رفته است. (4)
3.واژه«عرش»در لغت به معنای ارتفاع چیزی است و در مقابل«فرش»آمده است.
یعنی چیزی که بالای سر گسترده شده و امتداد دارد.و لذا به سقف خانه عرش گویند و به تخت پادشاهان نیز در هنگامی که بر سر حضار پهن شده و محیط بر آنهاست عرش گویند. (5)
برخی صاحبنظران بر آنند که عرش در قرآن به دو معنا استعمال شده است:
الف:تعبیری که کنایه از مقام سلطنت ربوبیت و تدبیر جهان است ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ . (1)
ب:مقصود موجودی حقیقی است که تحت تدبیر الهی است (2)وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ (3).
البته برخی از مفسران نیز عرش را کنایه از حکومت و قدرت الهی میدانند. (4)
1.استاد مکارم شیرازی در تفسیر آیه 30 سوره انبیاء وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ و آیه 45 سوره نور وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ سه احتمال را مطرح میکنند:
الف:منظور آب نطفه باشد.که در روایات نیز به آن اشاره شده است.
اشکال این تفسیر آن است که همه جنبندگان از آب نطفه بوجود نمیآیند زیرا حیوانات تکسلولی و بعضی دیگر از حیوانات که مصداق جنبنده(دابه)هستند از طریق تقسیم سلولها بوجود میآیند نه نطفه.مگر اینکه گفته شود حکم بالا جنبه نوعی دارد نه عمومی.
ب:منظور،پیدایش نخستین موجود است زیرا طبق بعضی روایات اسلامی اولین موجودی که خدا آفرید آب است و انسانها را بعدا از آن آب آفرید.و هم طبق فرضیههای علمی جدید نخستین جوانه حیات در دریاها ظاهر شده است.
ج:مقصود این است که در حال حاضر آب ماده اصلی موجودات زنده را تشکیل میدهد و قسمت عمده ساختمان آنها آب است.و بدون آب هیچ موجود زندهای نمیتواند به حیات خود ادامه دهد. (5)
ایشان در تفسیر آیه 7 سوره هود وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ احتمال چهارمی را در مورد آیه 30 سوره انبیاء مطرح میکنند و مینویسند:عرش در اصل به معنی سقف یا شیء سقفدار است و به تختهای بلند همچون تختهای سلاطین گذشته نیز عرش گفته میشود.و این کلمه بعدا به معنی قدرت به کار رفته است.
واژه«ماء»معنای معمول آن«آب»است امّا گاهی به هر شیء مایع«ماء»گفته میشود.
و سپس نتیجه میگیرند که:در آغاز آفرینش،جهان هستی به صورت مواد مذابی بود (یا گازهای فوقالعاده فشرده که شکل مواد مذاب و مایع را داشت)بنابراین جهان هستی و پایه تخت قدرت خدا نخست بر این ماده عظیم آبگونه قرار داشت.این همان چیزی است که در آیه 30 سوره انبیاء نیز به آن اشاره شده است وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ . (1)
2.علامه طباطبائی(ره)در زیر آیه 7 سوره هود وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ مینویسند:
«هر چه که ما از اشیاء زنده میبینیم از آب خلق شده است پس ماده حیات آب است و بودن عرش بر آب کنایه از این است که ملک(حکومت و سلطه و قدرت)خداوند تعالی در آن روز،بر این آبی که ماده حیات است،مستقر بوده است.
عرش ملک همان مظهر ملک(حکومت و قدرت)وست و استقرار عرش بر محلی همان استقرار ملک او بر آن محل است.» (2)3.استاد معرفت با ذکر روایاتی در مورد آفرینش همه چیز از آب مینویسند که نصوص شرعی دلالت دارد که آب اولین چیزی بوده که از جسمانیات خلق شده است و سپس با ذکر آیه 7 سوره هود وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ مینویسند:قبل از آنکه آسمان و زمین به وجود آید آب وجود داشته است.چرا که عرش کنایه از تدبیر است که همان علم خدا به مصالح وجود بنحو مطلق است.
سپس آیات دیگر را میآورند(انبیاء30/-نور45/-فرقان54/)و میگویند قرآن کریم اشاره دارد که اصل حیات از آب بوده است.
ایشان با ذکر کلماتی از فخر رازی(نطفه-آب)در مورد آیات فوق متذکر میشود که محققان اهل تفسیر معتقدند که مقصود این آیات همان آبی است که اصل جمیع مخلوقات است که از آن حیوانات بسیط(تکسلولی )بوجود آمد.امّا اینکه اولین موجود زنده در آبهای دریاها یا...چگونه بوجود آمد هنوز علم جواب صحیحی به آن نداده است. (3)
ایشان در مورد آیه 30 سوره انبیاء وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ مینویسند که:
«مقصود آن است که آب دخالت کاملی در وجود موجودات زنده دارد.همانطورکه فرمود وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ (4)و در بحثهای علمی جدید معلوم شده است
که آب با حیات ارتباط دارد.این معجزه جاویدان قرآن است.» (1)4.یکی از نویسندگان معاصر با طرح آیات سوره نور45/ و انبیاء30/ مینویسد:
«علم میگوید منشأ و مبدأ همه موجودات زنده آب بوده است و این همان مطلبی است که قرآن کریم قرنها پیش از دانشمندان مذکور در چند آیه بدان اشارت نموده است.
این است معجزهای دیگر از آیات علمی قرآن که تا عمق جان مردم غیر مسلمان نفوذ میکند.» ایشان با اشاره به مسلمان شدن برخی زیستشناسان در أثر مطالعه آیات فوق (2)، سخنان برخی از دانشمندان در مورد آغاز خلقت را میآورد و مینویسد:
«ژرژ وانیایس بیشوف در کتاب خورشید و زمین و انسان مینویسد:آنچه میتوان با قاطعیت نسبی گفت این است که حیات در محیط گرم آب آغاز شد». (3)
5.دکتر پاکنژاد با طرح آیه 30 سوره انبیاء مینویسد:
«اگر مولکولهای اسید آمینه یا ذرات ژلاتین در دریا بوجود آمد یک عمل شیمیائی انجام گرفت و چون دو جسم خشک روی هم أثری ندارد در کلیه موارد وجود آب از عناصر لازم است.به زبانی دیگر جائی که حیات وجود دارد عمل شیمیائی انجام میگیرد.و جائی که عمل شیمیائی انجام میگیرد،وجود آب حتمی است بدین معنا که وجود حیات به آب بستگی دارد...آب عنصر جدا نشدنی از موجود زنده است که از دو عنصر هیدروژن و اکسیژن ساخته شده است.» ایشان در مورد پیدایش اولین سنگ بنای ماده زنده(مولکولهای اسیدهای آمینه)مینویسد:
«در اوایل خلقت زمین رعد و برقهای شدید بود و بارانهای دیوانه،دریاها پر میشد و کمکم مولکولهای حاصله به هم میپیوست،پیوستی مولکولها از روی قوه جاذبه نبود بلکه کشش بار الکتریکی و علاقه شیمیائی بود.» (4)اتمها بهم فشرده شد مولکولها درست شد دریاها پر از مولکولها گردید.مولکولها بهم برخورده التصاق یافته ذرات ژلاتینی را درست میکردند.دریاها پر از ذرات ژلاتینی بود.غلظت زیادتر شد و در نتیجه قحطی بوجود آمد بسیاری از ذرات مردند و در
1) (1) ر.ک:استاد معرفت،التمهید،ج 6،ص 34.
2) (2) م.حقیقی،فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث،ج 1،ص 104.
3) (3) احمد امین،راه تکامل،ج 6،ص 32 و مطالب شگفتانگیز قرآن،ص 52-54.
4) (4) ایشان توضیح میدهد که امروزه نیز در برخی آزمایشگاهها از آب و شوک الکتریکی ساخته شدن این مولکولهای اسید آمینه تجربه شده است.(در سال 1954 میلادی)
برخی از اجساد آنها ماده سبز رنگی(کلروفیل)بوجود آمد.که از نور خورشید قوت میگرفت و اینها اولین گیاهان بودند.برخی فسیلهای یافتهشده در این مورد قدمت سهمیلیاردساله را نشان میدهد.
اولین گیاهان یعنی ذرات کلروفیل گاه طعمه ذرات بزرگ ژلاتینی واقع میشدند و آنها که گیاه خوردند اولین جنبنده و«دابة»روی زمین محسوب میشوند. (1)
سپس با طرح آیه 44 سوره نور وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ مینویسد:
«پیدا شدن جنبندگان از کنار دریا قطعی است زیرا موجودات زنده که احتیاج به انرژی داشتند در ابتدای خلقت از راه تخمیر و سپس اکسیداسیون انرژی تهیه میکردند.
با پیدا شدن اکسیژن و بعد در نتیجه بوجود آمدن ازت که اشعه ماوراءبنفش را جذب میکند،موجودات توانستند از دریا خارج شده بر خشکی زندگی نمایند.امروز نیز این هنگامه خلقت در اقیانوسها وجود دارد و دائم در هر گوشهای حیات در شرف تکوین و تشکیل و تکامل است.» (2)6.دکتر بیآزار شیرازی با ذکر آیه 99 سوره انعام وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ مینویسد:برای مشاهده پیدایش نباتات(گیاهان)تاریخ زمین را از یک میلیارد سال قبل از میلاد در نظر مجسم میکنیم و سپس گرمای اولیه زمین و پرآب بودن زمین را تذکر میدهد و مینویسد:
«(در این شرایط)فقط جاندارانی در رطوبت تاریک زندگی میکنند که از نوع موجودات ذرهبینی مخصوص بودهاند.موجودات زنده میکروسکوپی اولیه بتدریج «کلروفیل»میسازند تا(انیدریدکربنیک )هوا را تجزیه کرده از این راه مواد لازم را برای نموشان تهیه نمایند.این افق جدید منجر به پیدایش نباتات میگردد...
سپس دورانهای گیاهان را در طی چهار دوره بیان میکند:
«الف:ابتدا گیاهانی به صورت جلبکها در آب اقیانوسها پدیدار میکردند و بعد نخستین گیاهان خشکی به نام«دونین»سر از خاک برمیدارند.بعد سرخسها و پنجه گرگها و دم اسبها.
ب:سرخسها فراوان میشوند و گیاهان گلدار مانند بید و تبریزی و انجیر و ماگنولیا و در اواخر دوره بلوط و گردو...پا به عرصه حیات میگذارند.
ج:گیاهان تنوع و تکثیر بسیاری مییابند.
د:وضع گیاهان به صورت کنونی در جهان جلوهگر میگردد.» (1)سپس ایشان آیه 45 سوره نور وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ را ذکر میکند و مینویسد:
«همانطورکه در آیه فوق ملاحظه مینمایید قرآن منشأ حیات و نخستین گهواره جنبندگان را(آب)معرفی نموده است.علوم زیستشناسی نیز آب را اساس زندگی میداند.چنانکه تحقیقاتی که راجع به ساختمان عمومی جسم زنده به عمل آمده است میرساند که آب و کربن قریب 98 درصد جسم موجود زنده را تشکیل میدهند.و نیز بررسیهای زمینشناسی میرساند که قبل از پیدایش«آب»حیات بر سطح زمین وجود نداشته و پس از پیدایش آب و ایجاد دریاها و اقیانوسها تدریجا محیط مساعدی برای زندگی موجودات زنده و تنوع آنها فراهم گردیده است و جنبندگان اولیه ابتدا در دریا بوده و بعد به خشکی درآمدهاند.» (2)7.دکتر موریس بوکای با طرح آیه 30 سوره انبیاء و 45 سوره نور مینویسد:
«عبارت مزبور میتواند این را معنا دهد که هر چیز زنده از آب به عنوان ماده اصلی ساخته شده است.یا اینکه هر چیز زنده اصلش آب است هر دو معنای ممکن،کاملا با دادههای علمی موافقند دقیقا نیز چنین است که زندگی منشأ آبی داشته و آب،اولین تشکیلدهندۀ هر سلول زنده است.
سپس به دو معنای«ماء»یعنی آب و مایع اشاره میکند و سپس به قول سوم در آیات مورد نظر(نطفه حیوان)اشاره میکند و تأکید مینماید که هر سه تفسیر با دادههای علمی جدید منطبق است و هیچیک از اساطیری که در زمان(نزول قرآن)درباره منشأ حیات شیوع فراوانی داشت در متن قرآن جائی ندارد.» (3)8.دکتر هند کوروس صادق مصری که از باستان شناسان پیش از تاریخ است پس از تحقیقاتی که در سال 1354 ش در منطقه آذربایجان ایران انجام داد نظراتی بشرح زیر داد:
«پانصد میلیون سال پیش زندگی در روی زمین شروع شده است.زندگی پستانداران از 80 میلیون سال پیش و زندگی بشر از سه میلیون سال قبل شروع شده است.» (4)9.سید قطب با طرح آیه 45 سوره نور وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ و آیه 30 سوره انبیاء
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ دو مطلب را از آنها استفاده میکند.یکی اینکه آب محل پیدایش حیات بوده است(که از دریا پیدا شد)و سپس انواع و اجناس از آنها بوجود آمد.و دوم آنکه عنصر اساسی در ترکیب موجودات زنده همان آب است. (1)
10.برخی از صاحبنظران معاصر نیز آیه 30 سوره انبیاء و 45 سوره نور را در مورد تشکیل بدن انسان از آب دانستهاند.و میگویند که 70%وزن انسان آب است و آب اساس تشکیلدهنده خون و...است.
پس میتوان گفت که تمام موجودات زنده از آب زنده هستند. (2)
1.از مجموع آیات مورد بحث(انبیاء30/-نور45/)بدست میآید که منشأ پیدایش موجودات از نظر قرآن«ماء»بوده است.که در مورد این«ماء»چهار احتمال داده شده بود:
الف:مقصود امثال منی و نطفه باشد:این تفسیر با آیه 45 سوره نور خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ سازگار است چون با توجه به ادامه آیه فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی ظاهرا در مورد جاندارانی مثل خزندگان،ساختمان چهار پایان و انسانهاست که از طریق نطفه و منی تولید مثل میکنند.
اشکال این تفسیر آن بود که همه موجودات از منی و نطفه بوجود نمیآیند.و ظهور آیه وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ (3)همان عموم افرادی است.
البته آیات خاصی در مورد خلقت انسان از آب جهنده(ماء دافق و...)داریم که مخصوص انسان است و بعدا مورد بررسی قرار میدهیم.
ب:مقصود این باشد که ماده اصلی موجودات زنده از آب تشکیل شده باشد.
این تفسیر با ظاهر آیه 30 سوره انبیاء وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ سازگار است ولی با ظاهر آیه 45 سوره نور وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ سازگار نیست.چون سخن در سوره نور از منشأ خلقت است نه ماده تشکیلدهنده و عامل حیات موجودات.
ج:مقصود پیدایش نخستین موجود از آب باشد.
این تفسیر با هر دو آیه(انبیاء30/-نور45/)سازگار است.و یافتههای علمی هم آن را تأیید میکند.
د:مقصود مایع آب گونهای باشد که خلقت جهان از آن بنا شده است.
این تفسیر با معنای لغوی«ماء»سازگار است همانطورکه با ظاهر آیات سازگار است ولی همانطورکه بیان شد فقط ظاهر آیه 45 سوره نور همان منی و نطفه است.
تذکر:جمع کردن برخی از این تفسیرها با هم دیگر در یک آیه اشکالی ندارد.همانطورکه برخی از مفسران به آن اشاره کردهاند. (1)
2.با توجه به تفسیرهای مختلف آیات مورد بحث نمیتوان یک تفسیر را به صورت قطعی به آیات فوق نسبت داد و بقیه را نفی کرد.
امّا هر کدام از معانی چهارگانهای که مراد آیات باشد نوعی رازگوئی علمی است که توسط قرآن کریم در چهارده قرن قبل صورت گرفته است.این اشارات علمی،عظمت این کتاب الهی را میرساند ولی با توجه به این که برخی از فلاسفه یونان(مثل تالس) (2)قبل از قرآن متذکر شده بودند که اصل هستی از آب است،لذا این مطالب قرآن اعجاز علمی این کتاب را اثبات نمیکند.
3.تطبیق آیه 99 سوره انعام وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ با مراحل پیدایش گیاهان از جلبکها دریایی تا گیاهان فعلی توسط دکتر بیآزار شیرازی صحیح به نظر نمیرسد.چرا که ظاهر آیه 99 سوره انعام نزول بارانها و تأثیرات آنها در رشد گیاهان و درختان را یادآوری میکند و آیه اشارهای به مرحله اولیه خلقت(پیدایش گیاهان اولیه از آب)ندارد.و شاهد این مطلب آن است که خلقت اولیه جلبکها و...در دریاها شروع شد همانطورکه نویسنده محترم تذکر میدهند امّا در این آیه سخن از نزول آب از بالا(آسمان)است. (3)
پس میتوان گفت که سیاق آیه 99 سوره انعام سیاق آیات سوره نحل65/-حج63/ -عنکبوت63/-روم24/-لقمان10/-فاطر27/-ق9/ است که مضمون آنها این است:
وَ ما أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها . (4)
یکی از مسایلی که در عصر حاضر،پس از پیشرفتهای عظیم علوم تجربی،برای بشر مطرح شده است خلقت موجود زنده است.(انسان یا غیر انسان)برخی متخصصان علوم پزشکی و زیستشناسی معتقدند بشریت در دهههای أخیر در این راه گامهایی برداشته و مقدماتی را طی کرده است.
برخی از صاحبنظران و مفسران قرآن این مطلب را مورد توجه قرار داده و با ذکر برخی آیات قرآن در مورد امکانپذیر بودن یا غیر ممکن بودن آن اظهار نظر کردهاند.
الف:در مورد امکانناپذیری این امر به آیه زیر استناد شده است:
یا أَیُّهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ (1)«ای مردم مثلی زده شده است گوش به آن فرا دهید،کسانی را که غیر از خدا میخوانید هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند هر چند برای این کار دست به دست هم بدهند» البته در بسیاری از آیات قرآن کریم سخن از ایجاد حیات و آفرینش زندگی توسط خداوند کریم شده است(انعام95/-بقره28/-یونس56/-مؤمنون80/-توبه116/- دخان8/-بقره258/-ق43/-روم40/-نحل65/)ولی آیهای که به طور صریح دلالت بر حصر آفرینش به خدا کند نیافتیم و نیز کسی را که به این آیات در این مورد استدلال کرده باشد نیافتیم.
ب:در مورد امکانپذیر بودن آن به آیه زیر استناد شده است:
سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (2)«و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است به سود شما رام کرد؛همه از اوست قطعا در این[امر]برای مردمی که میاندیشند نشانههایی است.»
1.استاد مکارم شیرازی با ذکر آیه 73 سوره حج معمای حیات را به عنوان یک مسئله مبهم بشری مطرح کرده که در طول تاریخ بشر همچنان در پردهای از ابهام باقی مانده است و میگوید:
«جالب اینکه ناتوانی بشر امروز در برابر آفرینش یک مگس به همان اندازه است که در چهارده قرن قبل بود.البته جمعی از دانشمندان اظهار امیدواری میکنند که ما تدریجا این فرمول و آن شرایط را کشف میکنیم و شاید سرانجام بتوانیم سلولهای زنده را از ترکیب مواد بیجان بسازیم.» سپس در این امیدواری دانشمندان تشکیک میکند و سخن برخی دانشمندان را در این مورد نقل میکند که:
«پروفسور هانز»میگوید:«تا هزار سال دیگر انسان به راز حیاتی پی خواهد برد ولی این امر دلیل بر این نیست که خواهد توانست مگس یا حشره دیگر و یا حتی سلول زندهای بسازد.» (1)ایشان ساختمان وجودی مگس را به دلایل مختلف پیچیدهتر از سفینههای فضائی میداند(مثلا مگس رشد دارد و آنها ندارند)سپس مینویسد:
«بر فرض که انسان قادر شود شرایط آغاز حیات و فرمول آن را کشف کند و سلول زنده بسازد ولی نباید فراموش کرد که:
اولا این کار جز از طریق تقلید از جهان آفرینش و ترکیب مواد آن با هم شبیه صنایع مونتاژسازی چیز[دیگری]نخواهد بود.
ثانیا بر فرض،ساختن یک سلول زنده حل شود مسئله موجودات پیچیده پرسلولی مطرح است مانند ساختمان یک مگس یا ملخ یا انسان.چه کسی میتواند امیدوار باشد که چنین اموری از طریق صنعتی امکانپذیر باشد.» (2)و در تفسیر نمونه نیز در زیر آیه 73 حج مینویسد:
«همه بتها و همه معبودهای آنها و حتی همه دانشمندان و متفکران و مخترعان بشر اگر دست به دست هم بدهند قادر بر آفرینش مگسی نیستند.» (3)2.دکتر بیآزار شیرازی در مورد پیدایش حیات به بررسی چند نظریه میپردازد و به این نتیجه میرسد که ایجاد حیات به دست بشر ممکن نیست:
الف:برخی معتقدند پیدایش سلول زنده تصادفی است و بر اثر ترکیب مواد شیمیائی با آب در طول زمان بوده است.
سپس ایشان به رد این دیدگاه میپردازد که امروز ثابت و مسلم شده است که هر چند محیط مناسب و مساعد با حال حیات باشد ممکن نیست بتواند ایجاد حیات نماید.همچنین با هیچ نوع امتزاج و ترکیب مواد شیمیائی نمیتوان جرثومه حیات را بوجود آورد.
ب:برخی میگویند حیات جاویدان است و به شکل هاگهای زنده بسیار کوچک یا کوسموزون( Cosmosoan )از منظومهای به منظومه دیگر انتقال یافته و در طی یک تکامل عالی به صورت موجودات عالیتری درآمده است.(این فرضیه در سال 1865 توسط ریشتر( Richter )بیان گردید است.) (1).
سپس ایشان به رد این دیدگاه میپردازد.و از قول«کریسی موریسین»نقل میکند که این نظریه مردود است زیرا موجود زنده محال است که از برودت و سرمای شدید فضا بگذرد و یا در اشعه کیهانی قوی که در فضا پراکنده است تلف نشود.
ج:پارهای دیگر از دانشمندان که به آفرینندهای دانا و توانا معتقدند اظهار میدارند که چنین نظم دقیقی که در حیات برقرار است،با حساب تصاعد احتمالات،محال است از روی تصادف حادث شده باشد.
سپس با ذکر منشأ حیات در علم جدید که از پرتوپلاسم(جرثومه حیات)است که یکذره سلولی است میگوید:حیات نشانهای از قدرت بیچون الهی است و اوست که در آغاز به موجودات مرده و بیجان حیات بخشیده است. (2)
3.دکتر پاکنژاد به آزمایشات سال 1954 میلادی که توسط«میلر»صورت گرفته است اشاره میکند که توانست چند اسید آمینه که خشت اول بنای ماده زنده است را بسازد و همان سال در آزمایشگاه کمبریج انگلستان دانشمندی کیفیت ترکیب یکی از مولکولهای فوقالعاده پیچیده را روشن ساخت.
ایشان با استناد به آیه وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ (3)میخواهد ثابت کند که راه علم و قرآن در پیدایش حیات از همان آب و الکتریسته است و بشر توانسته است در این راه به موفقیتهایی برسد. (4)
4.یکی از نویسندگان معاصر در مورد ایجاد جنین در لوله آزمایش به سخنان برخی پزشکان اشاره میکند و سهراه آن را برمیشمارد:
الف:لقاح اوول و اسپرم در لوله آزمایش و قرار دادن آن در رحم اجارهای(مادر دیگر) ب:لقاح اوول و اسپرم در لوله آزمایش و قرار دادن آن در رحم مادر اصلی.
ج:لقاح اوول و اسپرم در لوله آزمایش و ادامه کار در لوله آزمایش تا کامل شدن کودک.
سپس با استناد به سخنان یک زیستشناس فرانسوی متذکر میشود که این امر هنوز مشکلات فراوانی سر راه خود دارد.سپس در مورد نظر اسلام در این باره میگوید:
خدای مهربان جمیع موجودات زمین و آسمان را در اختیار بشر قرار داده تا آنها را تسخیر کند و از آن بهرهمند گردد.این مطلب در 22 مورد از قرآن کریم مورد بحث گرفته است(مثل آیه 13 جاثیه) سپس متذکر میشود که انتقال نطفه دارای محذورات شرعی است و از لحاظ اجتماعی نیز زیانبار است. (1)
در اینجا تذکر چند مطلب لازم است:
1.آیهای که مورد استشهاد استاد مکارم شیرازی قرار گرفت(حج73/)در مورد بتپرستان مشرک است که غیر از خدا،بتهائی را میپرستیدند که نفع و ضرری برای آنها نداشت و کاری از دست آنان ساخته نبود.و لذا خداوند در این فقره از آیات که از آیه 71 سوره حج شروع میشود به نفی بتپرستی میپردازد وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً... و سپس حالات مشرکین را در مقابل آیات الهی مطرح میکند(حج72/)و آنگاه مثالی برای مشرکین بتپرست میزند که این بتهای شما اگر همگی جمع شوند نمیتوانند مگسی خلق کنند إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ (2)و سپس میگوید هرگاه مگسی،چیزی از آنها برباید نمیتوانند آن را بازپس گیرند وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ .
آیات در مقام بیان ضعف بتها در همه کارهاست این امری مسلم است ولی ربطی به این ندارد که انسانها بتوانند چیزی خلق کنند.بنابراین دلیل ناتوانی انسان نیست و اثبات نمیکند که خلق مخصوص خداست.
و جالب این است که استاد مکارم شیرازی در تفسیر نمونه نیز همین سیاق مذکور را
برای آیات فوق پذیرفتهاند.امّا باز اصرار دارند از آیه استفاده کنند که بشر نمیتواند چیزی خلق کند. (1)
2.دکتر بیآزار شیرازی ادعا کرد که ثابت و مسلم است که ایجاد حیات حتی در شرایط مناسب ممکن نیست و درست در نقطه مقابل او دکتر پاکنژاد با ذکر آزمایشات علمی ثابت کرد که انسان در این زمینه پیشرفتهائی کرده است.
با توجه به این دیدگاهها معلوم میشود که در مورد ایجاد حیات بین دانشمندان رشتههای علمی اختلاف نظر وجود دارد و امر مسلم و ثابتشدهای در این زمینه نمیتوان ادعا کرد.و احتمال پیشرفتهای بعدی در زمینه ایجاد حیات بعید نیست.
3.خلق و آفرینش به دو معنا میتواند باشد:
الف:ایجاد اشیاء از عدم(ایجاد و انشاء) ب:نظم دادن اشیاء از مادهای که قبلا ایجاد شده است(تقدیر) برخی از لغویین تصریح کردهاند که واژه«خلق»در این دو معنا بکار رفته است و برخی دیگر از لغویین مینویسند که در واژه خلق تأکید بر«ایجاد بر کیفیت مخصوص»است و لذا گفته شده که اصل خلق همان تقدیر است.به خلاف واژه«ایجاد»که مقصود در آن جهت ابداع وجود است به صورتی که قبلا نبوده است. (2)
علامه طباطبائی نیز خلق را به معنای جمع کردن اجزاء چیزی میداند. (3)(یعنی چیزی که بوده است و ماده اولیه داشته است حالا ساماندهی شود.) با توجه به این معنای لغوی و اصطلاحی میتوان گفت واژه«خلق»در قرآن به معنای دوم به کار میرود.و لذا به حضرت عیسی(علیه السلام)در قرآن نسبت داده شده که چیزهایی را به اذن خدا خلق میکرد.
أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ (4)«من از گل برای شما[چیزی]همانند شکل پرنده میسازم،آنگاه در آن میدمم،پس به اذن خدا پرنده میشود.» پس میتوانیم بگوییم که معنای اول خلق(ایجاد و انشاء از عدم)مخصوص خداست
چون انسان در اختراعات و ابداعات خود چیزی را از عدم نمیآورد و ماده اولیه اشیاء را بوجود نمیآورد. (1)
ولی خلق به معنای دوم(تنظیم و جمع اجزاء چیزی که قبلا بوده است)اختصاصی به خداوند ندارد.و همانطورکه خداوند نطفه انسان را تنظیم میکند و کودکی بدنیا میآورد إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ (2)به انسان نیز قدرتی داده است که اگر با فکر و اراده همراه شود میتواند چنین کند.و مانعی برای این کار نیست و دلیلی بر اختصاص نوع دوم خلق به خداوند نداریم.پس ممکن است با پیشرفت علمی،افراد دیگر بشر نیز بتوانند پرندگان و یا ماده اولیه حیات را خلق کنند و یا انسانی را از مخلوط کردن نطفه زن و مرد خلق کنند. (3)پس نمیتوان گفت که نظر قرآن مخالف این امر است.
پیدایش انسان در روی کره خاکی و قبل از آن پیدایش گیاهان و حیوانات همیشه یکی از مطالب سؤالانگیز بشر بوده است که در پی یافتن پاسخی صحیح بدان بوده است.
در کتاب مقدس(تورات)و در قرآن کریم،مطالب و آیاتی وجود دارد که نوعی پاسخ به این پرسش بشر بوده است.
در عصر جدید و در پی پیشرفتهای علوم زیستشناسی و پیدایش نظریههای لامارک (1744-1829 م)و چارلز داروین(1809-1882 م)بازار این بحث گرمتر شد.و عالمان دین و دانشمندان علوم تجربی هر کدام به نقد و بررسی دیدگاههای یکدیگر پرداختند.
در بین مسلمانان گروهی طرفدار نظریه تکامل(ترانسفورمیسم)شدند و به برخی از آیات قرآن استدلال کردند و برخی دیگر نیز طرفدار نظریه ثبات انواع(فیکسیسم)شدند و به برخی دیگر از آیات قرآن استدلال کردند.و حتی برخی آیات را(که ظاهرا موافق نظریه
1) (1) برخی از فلاسفه معتقدند که انسان در هنگام تفکر و ایجاد تصورات ذهنی،به نوعی خلق میکند و این ضعیفترین مرتبه خلق است.بنابراین عقیده،ممکن است گفته شود خلق به معنای اول نیز اختصاص به خدا ندارد مگر آنکه بگوییم انسان در تفکر و تصور در حقیقت همان وجود ذهنی خویش را به صورتهای مختلف درمیآورد پس خلق از نوع دوم است نه اول.
2) (2) انسان2/.
3) (3) البته کار حضرت عیسی(علیه السلام)همانطورکه قرآن اشاره میکند(آل عمران49/)آیت و معجزه بود.ولی این معجزات نسبت به مردم و علوم آن زمان معجزه بود.و معجزه جاوید نبود پس در زمانهای بعد ممکن است بشر با پیشرفت خود بتواند امثال آن کارها(شفا دادن بیماران و خلق پرندگان و...)را انجام دهد و تنها معجزه جاویدان که هیچکس در هیچ زمان نمیتواند مثل آن را بیاورد قرآن است.
تکامل است)دلیل اعجاز علمی قرآن دانستهاند.ما در این نوشتار بر آن نیستیم تا نظریه تکامل یا ثبات انواع را رد و اثبات کنیم و یا تعیین کنیم که کدام نظر صحیح است چرا که این مباحث از حوزه بحث ما خارج است و خود یک کتاب مستقل را میطلبد. (1)
ما در اینجا به نقل قول دو طرف و استدلال آنها به آیات قرآن اشاره میکنیم و آنها را مورد نقد و بررسی قرار میدهیم.
تذکر:در این بحث ترجمه آیات قرآن را معمولا از کتابهائی که خواستهاند این آیات را به نفع یا ضرر یک نظریه تفسیر کنند آوردهایم و لذا این ترجمهها ممکن است به نوع خاصی صورت گرفته باشد و مورد تأیید ما نباشد ولی برای تکمیل بحث ناچار بودیم از آنها استفاده کنیم.
در اینجا ابتدا به تاریخچه بحث تکامل و سپس تبیین دو نظریه تکامل(ترانسفورمیسم)و ثبات انواع(فیکسیسم)و سپس به دلایل طرفین اشاراتی خواهیم داشت.
برخی صاحبنظران معتقدند که:
«موضوع تکامل سالها قبل از میلاد مسیح(علیه السلام)مطرح بوده و پس از میلاد نیز بسیاری از دانشمندان عرب و اسلام به انحاء مختلف بدان اشاره کردهاند.از مسلمین«فارابی»در «آراء مدینه فاضله»و«قزوینی»در کتاب«عجائب المخلوقات»و«اخوان الصفا»در «رساله دهم»و«ابن مسکویه»در«تهذیب الاخلاق»و«الفوز الاصغر»و«ابن خلدون» و...بودهاند.» پس نظریه تکامل از دیر زمان به صورتهای مختلفی در تاریخ علم مطرح بوده است ولی در قرن نوزدهم میلادی با ظهور لامارک و داروین بحث درباره این مسئله اوج گرفت. (2)
طرفداران تکامل در ابتدا به دو دسته تقسیم میشوند:
الف:کسانی که تکامل را بر تمام موجودات حتی ماده و انرژی عمومیت میدهند.
1) (1) استاد معرفت،التمهید فی علوم القرآن،ج 6،ص 35-43 خلاصهای از«اصل الانواع»،را از استاد اسماعیل نقل میکند که در این مورد مفید است.
2) (2) به نظر میرسد که واژه«تکامل»گاهی در معنای خاص(تکامل سلسله موجودات از تکسلولی تا انسان)به کار میرود که تکامل انواع نامیده میشود و موضوع بحث ماست.و گاهی به معنای اعم به کار میرود(مثل تکامل جسمی-روحی-معنوی-علمی-تکامل اجتماعی-اخلاقی و...)که شامل تکامل خاص نیز میشود.تا قبل از لامارک و داروین(قرن نوزدهم میلاد)تکامل اعم مطرح بوده امّا بعد از این افراد تکامل اخص مطرح شده است.
ب:کسانی که آن را مربوط به موجودات زنده و آلی(گیاه و حیوان)میدانند.
دانشمندان دسته اول به دو بخش تقسیم میشوند:
1.کسانی که میگویند:نیروئی که منشأ پیدایش مراحل تکامل در موجودات بوده، ما فوق طبیعت و برتر از همه چیز است.
2.کسانی که میگویند:هر چه هست و نیست در نهاد ماده نهفته است». (1)
همانطورکه بیان شد،در میان دانشمندان علوم طبیعی دو فرضیه درباره آفرینش موجودات زنده،اعم از گیاهان و جانداران،وجود داشته است:
الف:فرضیه تکامل انواع یا«ترانسفورمیسم»که میگوید انواع موجودات زنده در آغاز به شکل کنونی نبودند،بلکه در آغاز موجودات تکسلولی در آب اقیانوسها و از لابلای لجنهای اعماق دریاها با یک جهش پیدا شدند یعنی موجودات بیجان در شرایط خاصی قرار گرفتند که از آنها نخستین سلولهای زنده پیدا شد.این موجودات ذرهبینی زنده تدریجا تکامل یافتند و از نوعی به نوع دیگر تغییر شکل دادند.از دریاها به صحراها و از آن به هوا منتقل شدند و انواع گیاهان آبی و زمینی و پرندگان به وجود آمدند.
کاملترین حلقه این تکامل همین انسانهای امروزند که از موجوداتی شبیه به میمونهای انساننما ظاهر گشتند.
ب:فرضیه ثبوت انواع یا«فیکسیسم»که میگوید انواع جانداران هر کدام جداگانه از آغاز به همین شکل کنونی ظاهر گشتند،و هیچ نوع به نوع دیگر تبدیل نیافته است،و طبعا انسان هم دارای خلقت مستقلی بوده که از آغاز به همین صورت آفریده شده است.
دانشمندان هر دو گروه برای اثبات عقیده خود مطالب فراوانی نوشتهاند و جنگها و نزاعهای زیادی در محافل علمی بر سر این مسئله درگرفته است.این جنگها از زمانی شدت یافت که لامارک(دانشمند جانورشناس معروف فرانسوی که در اواخر قرن 18 و اوائل قرن 19 میزیست)و سپس داروین دانشمند جانورشناس انگلیسی که در قرن نوزدهم میزیست،نظرات خود را در زمینه تکامل انواع با دلایل تازهای عرضه کرد.
ولی در محافل علوم طبیعی امروز شک نیست که اکثریت دانشمندان طرفدار فرضیۀ تکاملند.
1) (1) اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،ج 1،ص 157 با تلخیص.
به آسانی میتوان استدلالات آنها را در سه قسمت خلاصه کرد:
نخست دلائلی است که از دیرینشناسی و به اصطلاح مطالعه روی فسیلها،یعنی اسکلتهای متحجر شده موجودات زنده گذشته،آوردهاند.آنها معتقدند مطالعات طبقات مختلف زمین نشان میدهد که موجودات زنده،از صورتهای سادهتر به صورتهای کاملتر و پیچیدهتر تغییر شکل دادهاند.تنها راهی که اختلاف و تفاوت فسیلها را میتوان با آن تفسیر کرد،همین فرضیه تکامل است.
دلیل دیگر،قرائنی است که از«تشریح مقایسهای»جمعآوری کردهاند.آنها طی بحثهای مفصل و طولانی میگویند هنگامی که استخوانبندی حیوانات مختلف را تشریح کرده و با هم مقایسه کنیم شباهت زیادی در آنها میبینیم که نشان میدهد که از یک اصل گرفته شدهاند.
بالاخره سومین دلیل آنها قرائنی است که از«جنینشناسی»به دست آوردهاند و معتقدند اگر حیوانات را در حالت جنینی که هنوز تکامل لازم را نیافتهاند در کنار هم بگذاریم خواهیم دید که جنینها قبل از تکامل در شکم مادر،یا در درون تخم تا چه اندازه با هم شباهت دارند، این نیز تأیید میکند که همه آنها در آغاز از یک اصل گرفته شدهاند.
ولی طرفداران فرضیه ثبوت انواع یک پاسخ کلی به تمام این استدلالات دارند و آن اینکه هیچیک از این قرائن قانعکننده نیست.البته نمیتوان انکار کرد که هریک از این قرائن سهگانه احتمال تکامل را در ذهن به عنوان یک«احتمال ظنی»توجیه میکند،ولی هرگز یقینآور نخواهد بود.
به عبارت روشنتر،اثبات فرضیه تکامل و تبدیل آن از صورت یک فرضیه به یک قانون علمی و قطعی یا باید از طریق دلیل عقلی باشد،و یا از طریق آزمایش و حس و تجربه؛غیر از این دو راهی نیست امّا از یکسو میدانیم دلائل عقلی و فلسفی را به این مسائل راهی نیست،و از سوی دیگر دست تجربه و آزمایش از مسائلی که ریشههای آن در میلیونها سال قبل نهفته است کوتاه است!.
آنچه ما به حس و تجربه درک میکنیم این است که تغییرات سطحی با گذشت زمان به صورت جهش«موتاسیون»در حیوانات و گیاهان رخ میدهد،مثلا از نسل گوسفندان
معمولی ناگهان گوسفندی متولد میشود که پشم آن با پشم گوسفندان معمولی متفاوت است،یعنی بسیار لطیفتر و نرمتر میباشد و همان سرچشمه پیدایش نسلی در گوسفند بنام «گوسفند مرینوس»میشود،با این ویژگی در پشم.و یا اینکه حیواناتی بر أثر جهش،تغییر رنگ چشم یا ناخن و یا شکل پوست بدن و مانند آن پیدا میکند.
ولی هیچکس تا کنون جهشی ندیده است که دگرگونی مهمی در اعضای اصلی بدن یک حیوان ایجاد کند و یا نوعی را به نوع دیگر مبدل سازد.
بنابراین ما تنها میتوانیم حدس بزنیم که تراکم جهشها ممکن است یک روز سر از تغییر نوع حیوان در بیاورد،و مثلا حیوانات خزنده را تبدیل به پرندگان کند،ولی این حدس هرگز یک حدس قطعی نیست،بلکه تنها یک مسئله ظنی است؛چرا که ما هرگز با جهشهای تغییردهنده اعضاء اصلی به عنوان یک حس و تجربه روبرو نشدهایم.
از مجموع آنچه گفته شد،چنین نتیجه میگیریم که دلائل سهگانه طرفداران ترانسفورمیسم نمیتواند این نظریه را از صورت یک فرضیه فراتر برد،و به همین دلیل،آنها که دقیقا روی این مسائل بحث میکنند،همواره از آن به عنوان«فرضیه تکامل»سخن میگویند نه قانون و اصل.
بسیاری کوشش دارند میان این فرضیه و مسئله خداشناسی یک نوع تضاد قائل شوند و شاید از یک نظر حق داشته باشند.چرا که پیدایش عقیده داروینیسم جنگ شدیدی میان ارباب کلیسا از یکسو،و طرفداران این فرضیه از سوی دیگر به وجود آورد،و به همین دلیل، در آن عصر به دلایل سیاسی،اجتماعی که اینجا جای شرح آن نیست تبلیغات وسیعی در گرفت که داروینیسم با خداشناسی سازگار نمیباشد.
ولی امروزه این مسئله برای ما روشن است که این دو با هم تضادی ندارند یعنی ما چه فرضیه تکامل را قبول کنیم و چه آن را بر اثر فقدان دلیل رد نمائیم در هر صورت میتوانیم خداشناس باشیم.
فرضیه تکامل اگر فرضا هم ثابت شود،شکل یک قانون علمی که از روی علت و معلول طبیعی پرده برمیدارد به خود خواهد گرفت،و فرقی میان این رابطه علت و معلولی در عالم جانداران و دیگر موجودات نیست.آیا کشف علل طبیعی نزول باران و جزر و مد دریاها و زلزلهها و مانند آن مانعی بر سر راه خداشناسی خواهد بود؟مسلما نه،بنابراین
کشف یک رابطه تکاملی در میان انواع موجودات نیز هیچگونه مانعی در مسیر شناخت خدا ایجاد نمیکند.تنها کسانی که تصور میکردند کشف علل طبیعی با قبول وجود خدا منافات دارد میتوانند چنین سخنی را بگویند،ولی ما امروزه به خوبی میدانیم که نه تنها کشف این علل ضرری به توحید نمیزند بلکه خود دلایل تازهای از نظام آفرینش برای اثبات وجود خدا پیش پای ما میگذارد. (1)
برخی محققان باستانشناس پیش از تاریخ معتقدند که:
پانصد میلیون سال پیش زندگی در روی زمین شروع شده است.زندگی پستانداران از 80 میلیون سال پیش و زندگی بشر از سه میلیون سال قبل شروع شده است و عصر حجر را مربوط به دوره چهارم یخبندان(75 هزار تا 10 هزار سال پیش)میدانند که بشر در این دوره بوجود آمده است. (2)
دکتر پاکنژاد مینویسد:
پستانداران در چه زمان پیدا شدهاند تاریخ صحیحی در دست نیست امروز تاریخ آنها را تا زمان خزندگان نیز به عقب بردهاند.برخی از آنها بر درختها ماندند و در میان آنها حیوانی بنام «سمور»بود که از عجایب خلقتش داشتن انگشت شصت بود.به اندازه گربه بزرگ بود و چشمانی درشت داشت.اینها را ما قبل میمونها مینامند شاید شصت میلیون سال پیش زیاد بودند.
پوزه اینها اندک اندک کوتاه شد و به صورت میمونهای اولیه درآمدند.میمونها کمکم به صورت چهار شکل مهم امروزی شدند(گوریل-ژیبون-اورانگوتان-شامپانزه)که آخری در رشد تکاملی از همه جلوتر است.
بعد از آن چند نمونه معروف از میمونها انساننما شدند در سال 1962 م در کنیا جمجمهای پیدا شد که زمان حیاتش به چهارده میلیون سال قبل میرسید.
در تانگانیکای آفریقای شرقی،جمجمهای مربوط به یک میلیون و هفتصد و پنجاه هزار سال قبل مربوط به انسانهای نسبتا تکامل یافته به نام«هومانابر»یافت شد که حدس میزنند با دانستن چند صد لغت سخن میگفته است؛قبیله داشته و عمرش حدود چهل سال بوده است.
(و انواع دیگری از انسانها نیز توسط دانشمندان و باستانشناسان یافت شده و میشود که مرتبا در مجلات علمی گزارش میشود.) انسانهای ما قبل تاریخ سابقه پانصد هزارساله دارند امّا تاریخ انسانی فقط پنجاه هزارساله است و ما قبل آن زمان تاریکی است.معروفترین انسانهای ما قبل تاریخ«اوسترلومینیک پکینپک،پیک انتروپ،نئاندرتال و کرمانیون»هستند که به ترتیب سابقه 550-300-150 -35 هزارساله دارند.
اینها انسان بودند و کارهای انسانی میکردند.ابزارهای ظریف دستهدار نوکتیز برنده میساختند و اکثرا آتش را میشناختند.
انسانهای نئاندرتال مردههای خود را دفن میکردند چیزی را میپرستیدند و حتی آثار این آدمها که حدود شصت هزار سال قبل در غاری سکونت داشتهاند(پیدا شده که)نشان میدهد عقیده به معاذ نیز وجود داشته است.
انسانهای تاریخدار و شبیه انسانهای امروزی از پنجاه هزار سال پیش رو به فزونی نهادند.ولی مشخص نیست که نسل آنها از دسته مخصوصی از میمون به نام«پریماتها»یا انساننماهای دیگر بودهاند. (1)
این انسانها ابزارهایی میساختند که هنوز مورد استفاده بشر است(مثل قلاب ماهیگیری،تیر و کمان و...)و کارهای مذهبی آنها برنامه و تشکیلات داشته است،ولی هنوز در غار زندگی میکردند.
در حدود ده هزار سال قبل به تدریج شروع کردند از غار بیرون آیند و از لباس و چراغ استفاده کنند.از نظر دانش بیولوژی این(از غار بیرون آمدن در حدود ده هزار سال قبل)مبدأ تمدن بشری شناخته شده است. (2)
ویل دورانت،مورخ مشهور،پس از ذکر مطالبی مشابه مطالب بالا در مورد پیدایش انسان به تقسیمبندی دورههای آثار فرهنگی بشر میپردازد و آنها را این گونه ذکر میکند:
1) (1) دکتر پاکنژاد تفاوتها و تشابههای انسان و میمون را به صورت مفصل یادآوری میکند مثل اینکه خون آنها به چهار گروه A،B،O،BA تقسیم میشود و خون شامپانزه را میتوان به انسان تزریق کرد.امّا شیر میمونها به کودک انسان نمیسازد(در حالی که شیر برخی حیوانات مثل گاو به کودک انسان سازگار است)مغز یک مرد تقریبا سه برابر یک میمون نر بزرگ است.قوسهای سهگانه گردن،پشت و صلب در انسان برجسته و در میمونها چنین نیست.امّا عمل جذب و هضم غذا در هر دو یکسان است.دوران بارداری بعضی میمونها تقریبا مانند انسان 270 روز است و با وجود یکی بودن ساختمان رحم و یکسان بودن ترشحات آبستنی و زایمان در هر دو جنس،امّا نطفه انسان نمیتواند هیچ حیوانی را آبستن کند.(ر.ک:اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،ج 1،ص 171-174.)
2) (2) دکتر پاکنژاد،اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،ج 1،ص 166-178 با تلخیص.
1.فرهنگ یا تمدن ما قبل شلی(حدود 125 هزار سال ق.م) 2.فرهنگ یا تمدن ما قبل شلی(100 هزار سال ق.م) 3.فرهنگ یا تمدن آشولی(حدود 75 هزار سال ق.م)که آثار آن در اکثر نقاط دنیا به دست آمده است.
4.فرهنگ موستری(حدود 40 هزار سال ق.م)که آثار آن در تمام قارهها آمیخته با بقایای انسان نئاندرتال دیده میشود.
5.فرهنگ اورینیاکی(حدود 25 هزار سال ق.م) 6.فرهنگ سولوترهای(20 هزار سال ق.م) 7.فرهنگ ماگدالنی(حدود 16 هزار سال ق.م) در هر هفت دوره دستافزار سنگی انسان غیر صیقلی بودند. (1)
ما این آیات را جداگانه ذکر میکنیم و مورد بررسی قرار میدهیم.این آیات را میتوان به چند دسته تقسیم کرد.
«آیه فوق دلالت بر آفرینش همه موجودات زنده اعم از نباتات و حیوانات از جمله انسان از«آب»دارد.پس اینجا قسمتی از عقاید قائلین به تکامل اثبات میشود.» (3)سید قطب نیز با ذکر آیه فوق آن را دلیل بر پیدایش حیات از آب میداند و اشاره میکند این همان چیزی است که علم جدید بیان کرده که اصل حیوانات زنده از آب است و زندگی از آب دریا پیدا شده و سپس انواع و اجناس از آن پیدا شد.پس این مطلبی که داروین را بر آن
تمجید میکنند قرنها قبل از او قرآن بیان کرده بود. (1)
برخی از نویسندگان در مورد پیدایش حیات در زمین آوردهاند که:
«پس از گذشت 1500 میلیون سال از عمر زمین تدریجا این کره سرد شد و سپس در درون آن فعل و انفعالات شدیدی از حرارت درونی و سرمای برونی در گرفت و تکانها و زلزلههای شدید اتفاق افتاد.و سپس بخارهایی از زمین برخاست و ابرها تشکیل شد و بارانها آمد و سطح زمین را پوشاند و دریاها تشکیل شد.
حدود پانصد میلیون سال زندگی در قعر دریاها به صورت ابتدائی بود.و موجودات تکسلولی پیدا شد.و سپس گروههای مختلف گیاهان و حیوانات دریایی حدود 175 میلیون سال قبل پیدا شدند.» (2)قبلا سخنان صاحبنظران دیگر در مورد خلقت همه چیز از آب و استناد آنان به این آیه را آوردهایم(در بحث«منشأ پیدایش حیات در زمین»)
در مورد این آیه بحث مفصلی انجام شد و بیان شد که چهار تفسیر مختلف(پیدایش انسان از نطفه-پیدایش نخستین موجود از آب-ماده اصلی بدن موجودات آب است-ماده اولیه جهان مایع آبگونه بوده)در مورد این آیه شده است (3)که فقط تفسیر اول به آیه فوق ناسازگار بود.
بنابراین میتوان به صورت احتمالی گفت که این آیه دلالت بر مرحله اول خلقت موجودات در آب دریاها دارد.ولی این تنها تفسیر آیه نیست.
«تفسیر«آب»به نطفه جنس نر،بر خلاف ظاهر آیه میباشد بنابراین،آیه،با این قول که منشأ پیدایش موجود زنده،«آب مخلوط با خاک»است که مواد مساعد حیات در آن دو وجود دارد،بیانطباق نیست و بلکه رابطه نزدیکی بین آن دو میباشد و مقدم داشتن حیوانات«الماشی علی بطنه»(خزندگان)شاید به این علت باشد که معروفترین این نوع جانداران«ماهیها»هستند که نخستین موجودات زنده از لحاظ زمان آفرینش میباشند.
و حیوانات خزنده خشکی،بعد از آنها پدید آمدند،و منظور از«من یمشی علی رجلین» (برخی بر دو پای خود راه میروند)انسان و پرندگان و برخی انواع میمونها هستند.» و همین آیه،با آوردن عبارت کلی«علی رجلین»(بر دو پا)عقیده آنهائی را که انسان و سایر جانداران را دو نوع مستقل از هم جدا میدانند باطل میسازد.» (1)دکتر بیآزار شیرازی با توجه به علم فسیلشناسی و دیرینشناسی،آیه 45 سوره نور را بر مراحل پیدایش حیوانات تطبیق میکند و مینویسد:
«دوران اول:فسیلهای تریلوبیتها،انواع مرجانها،ماهیان زرهدار،سوسماران، ماران،لاکپشتان و تمساحها و خزندگان زمینی پدید آمدند.این حیوانات جزء آن دستهاند که بر شکم راه میروند: فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی بَطْنِهِ .
دوران دوم(دوره ژوراسیک):پرندگان پیدا شدند که قدیمیترین آنها«ارکئورنیت» است که شبیه بچه کبوتر است ولی خوب نمیتوانسته پرواز کند و...این حیوانات جزء آن دستهاند که بر دو پا راه میروند: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی رِجْلَیْنِ .
دوران سوم:آثار نخستین پستانداران که در اواخر دوره دوم بوجود آمدند،پیدا شده است.در این دوره پستانداران مثل اسب،گاو،شتر،فیل و میمون،تنوع و کثرت پیدا کردند.و این حیوانات از آن دستهاند که بر چهار پا راه میروند: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی أَرْبَعٍ .» (2)دکتر پاکنژاد ابتداء به پیدایش موجودات تکسلولی از دریاها میپردازد و پس از شرح مفصلی به پیدایش ماهیها اشاره میکند و سپس به فاصله سه مرحله بعدی اشاره میکند:
اول:فاصله بین آنها که در آب بودند و به خشکی کوچ کردند بوجود آمد.این قسمت مخصوص ماهیها و خزندگان بود که دستگاه تنفس و گردش خون نسبتا کاملی داشتند و راه رفتن این دسته بیشتر بر شکم بود.
دوم:پرندگان بودند که با هوا سر و کار پیدا کردند و تغییر محیط دادند و تکامل یافتند.
راه رفتن این دسته بیشتر بر دو پا بود.
سوم:پستانداران،یعنی تخمگذار تبدیل به پستاندار و بچهآور شد.راه رفتن این دسته بیشتر بر چهار پا بود.
سپس ایشان تحت عنوان:«اعجاز قرآن در مورد اشاره به حیواناتی که به تدریج تکامل یافتند»به تطبیق مراحل ذکر شده با آیه 45 سوره نور وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی بَطْنِهِ... میپردازد و آن را یکی از بزرگترین معجزات قرآن مطرح میکند.سپس توضیح میدهد که میتوان آیه را به دو صورت معنا کرد:
یکی اینکه هر ضمیر آیه را به ضمیر بعدی برگردانیم که این گونه معنا شود:از جنبندگان خزندگان و از خزندگان پرندگان و از پرندگان پستانداران.
و دیگر اینکه تمام ضمایر آیه را به«دابه»برگردانیم که این گونه معنا میشود:جنبندگان از آب بودند و از آنها خزندگان بوجود آمد بعد دوران پرندگان بود و در آخر پستانداران.
سپس ایشان متذکر میشود که پذیرش نظریه تکامل با دینداری تنافی ندارد. (1)
1.در مورد این قسمت آیه 45 سوره نور وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ بیان شد که سه تفسیر(آفرینش انسان از نطفه-پیدایش نخستین موجود از آب-ماده اصلی بدن موجودات آب است) (2)شده است.
2.تطبیق تقسیمبندی دورانهای پیدایش گیاهان و حیوانات به سه قسمت آیه فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی أَرْبَعٍ صحیح بنظر نمیرسد.
چرا که این گونه انطباق با یافتههای علمی ناسازگار است.چرا که در علوم زیستشناسی (همانطورکه در کلام دکتر بیآزار شیرازی آمده بود)میمون در دوره سوم پیدا شده است.و طبق نظریه تکامل،انسان از ادامه نسل میمونها بوجود آمد در حالی که بر طبق آیه حیواناتی که بر دو پا راه میروند(از جمله انسان)در دوره دوم قرار میگیرند(همانطورکه استاد مشکینی نیز تصریح کرده بود)و این دو با هم تعارض دارد.
پس بهتر است که بگوییم آیه 45 سوره نور در صدد بیان تقسیمات موجودات زنده فعلی دنیاست که اینان برخی بر دو پا و برخی بر چهار پا و برخی بر شکم میروند.و جالب اینکه فقره دوم و سوم با«واو»بر فقره اول عطف شده است فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی أَرْبَعٍ که ترتیب و تفریع را نمیرساند.یعنی میتواند هر سه دسته خزندگان،دو پایان و چهارپایان با هم از آب(نطفه)بوجود آمده باشند.
نکته دیگر این که شمارش حیوانات هم از باب حصر نیست بلکه بیان برخی مصادیق مهم است وگرنه برخی حیوانات پیش از چهار پا دارند و برخی شنا میکنند ولی در آیه ذکری از آنها نشده است.
پس سیاق آیه 45 سوره نور سیاق آیاتی است که خلقت انسان را از آب معرفی میکند.
3.هر چند که نکات علمی آیه 45 سوره نور و انطباق آن با یافتههای علمی شگفتانگیز بوده و عظمت این کتاب الهی را نشان میدهد ولی ادعای آقای دکتر پاکنژاد در مورد معجزه علمی بودن مطالب آیه 45 سوره نور از دو جهت قابل اشکال است.
اول آنکه آیه فوق تفاسیر متعدد دارد و ادعای ایشان بنا بر یک تفسیر صحیح است.پس نمیتوان به صورت قطعی گفت آیه همان مراحل تدریجی و تکاملی خلقت حیوانات را بیان میکند تا معجزه علمی باشد.
دوم آنکه بیان نمودیم که اصل تطبیق آیه با مراحل زیستشناختی تکامل حیوانات، مورد اشکال است.
آیههای دیگری که مورد استناد طرفداران نظریه تکامل قرار گرفته است عبارتند از:
وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ (1)«و همانا ما شما را آفریدیم و سپس شکل دادیمتان و سپس به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید» و نیز حجر28/-29 و ص 71 و سجده8/-9 همین مضمون را دارد.
استاد مشکینی با طرح آیه 11 سوره اعراف مینویسد:
«آیه فوق از جمله بهترین آیات قابل استفاده،برای اثبات این نظریه[تکامل]است،
1) (1) اعراف11/.
زیرا خداوند در این آیه بیان میکند که ابتدا او قبل از شکل دادن به انسان،او را آفرید و بعد از مدت نامعلوم(به قرینه کلمه ثم)او را به شکل انسان فعلی درآورده است.
سپس بعد از مدتها،فرشتگان را امر به سجود در برابر یکی از افراد نوع انسان کرده است.» و سپس سه مرحله خلقت انسان را از آیه فوق این گونه استفاده میکند:
اول:مرحله بعد از خلقت و پیش از شکل گرفتن به صورت انسان(تکوین او از آبوخاک ) دوم:مرحله بعد از پیدا کردن شکل«انسان»و پیش از انتخاب آدم از بین افراد نوع.
سوم:مرحله انتخاب آدم از بین آنها و بعد از آن امر کردن فرشتگان به سجود بر آدم. (1)
ایشان در توضیح آیات 28-29 سوره حجر إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ و آیه 71 سوره ص میگویند که مقصود از «بشر»در این آیه کل نوع اوست.یعنی نوع و طبیعت کلی اوست نه فرد بخصوص و برگزیده مانند«آدم».
و در مورد واژه«تسویه»(جمله سویته)میگویند:تقریبا به معنای جاری ساختن انسان در مسیر تکامل است تا اینکه به صورت انسان درآمده و آماده نفخ روح...گردد. (2)
جالب این است که استاد مکارم شیرازی مفسر معاصر،آیات 26-28-29 سوره حجر را به عنوان مهمترین دلیل طرفداران ثبات انواع آوردهاند و با توجه به قرینه ذکر سجده فرشتگان که بلا فاصله بعد از آیات فوق در سوره حجر آمده است. فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلاّ إِبْلِیسَ (3)«فرشتگان همگی و بدون استثناء سجده کردند جز ابلیس»میگویند:
«مقصود از انسان و بشر در آیات فوق شخص آدم است.و طرز بیان این آیات نشان میدهد که میان خلقت آدم از خاک و پیدایش صورت کنونی انواع دیگری وجود نداشته است و سپس در پاسخ به استدلال طرفداران نظریه تکامل به واژه«ثم»(در امثال آیه 11 سوره اعراف)مینویسند:تعبیر به«ثم»که در بعضی آیات آمده و در لغت عرب برای «ترتیب با فاصله»آورده میشود هرگز دلیل بر گذشتن میلیونها سال و وجود هزاران نوع نمیباشد بلکه هیچ مانعی ندارد که اشاره به فاصلههائی باشد که در میان مراحل آفرینش آدم از خاک و سپس گل خشک و سپس دمیدن روح الهی وجود داشته است.و
لذا همین کلمه«ثم»درباره خلقت انسان در جنین و مراحلی را که پشت سر هم طی میکند آمده است(حج5/)پس«ثم»همان گونه که در فواصل طولانی به کار میرود در فاصلههای کوتاه هم استعمال میشود.» (1)
1.استفاده استاد مشکینی از آیه فوق در مورد سه مرحله خلقت انسان عجیب است.
چون هیچگونه اشارهای در آیه 11 سوره اعراف به مرحله سوم(انتخاب آدم از بین انسانها) نشده بود و صرف امر به ملائکه برای سجده بود.نمیدانیم ایشان این مرحله سوم را چگونه از آیه فوق استفاده کرده است.
2.با توجه به سخنان دو طرف در مورد آیات مورد بحث میتوان گفت که این آیات ظهوری در نظریه تکامل انواع ندارد.
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضی أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ (2)«اوست که شما را از گل(آبوخاک )آفرید و سپس مهلتی مقرر کرد و مهلت مقرر پیش اوست.» و نیز ص71/ و سجده8/ و نیز مؤمنون12/ همین مضمون را دارند.
إِنّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِینٍ لازِبٍ (3)«ما شما را از گل چسبنده آفریدیم.» إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (4)«من بشری از گل خشک که از لجن تیره رنگ ریخته شده است میآفرینم» استاد مشکینی درباره این آیات مینویسند:
«تمامی این آیات وضع این نوع(انسان)را قبل از پیدا کردن شکل انسان بیان میکند و
مقصود فرد فرد انسانها نیست زیرا فرد فرد انسانها از خاک آفریده نشدهاند.
اینکه میگوید«قضی اجلا»(مهلتی مقرر کرد)منظور این است که خداوند،آفرینش و تکوین انسان را،حتمیت و استواری بخشید که مدت آن پیش خودش معلوم است و شاید هم،این مدت همان مدت زمان فاصله بین آغاز آفرینش انسان از خاک تا تحقق تصویر و شکل دادن به انسان و تشکیل این نوع خاص از جانداران،میباشد.» (1)ایشان در مورد آیات 8-9 سوره سجده دو احتمال را مطرح میکنند:
«اول اینکه بگوییم مقصود از(بدء خلق الانسان)آغاز آفرینش آدم باشد.که در این صورت نظریه ثبات انواع تأیید میشود.
امّا اشکال این برداشت آن است که لازم میآید بقای نسل با تولید مثل بهوسیله منی،قبل از تشکیل دادن و آراستن و نفخ روح در او انجام گیرد.
دوم اینکه بگوییم مقصود آغاز آفرینش هر موجود زنده و سپس حرکت دادن آن در مسیر تکامل و آراستن و شکل دادن او به صورت«انسان»و سپس نفخ روح خدا(عقل)در او میباشد.» (2)برخی دیگر از نویسندگان درباره آیه وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ (3)نوشتهاند که آیه فوق اشاره صریح است به اینکه انسان در ابتدا از خاک آفریده نشده است بلکه از سلالهای آفریده شده که مقدمه ظهور نوع انسان شده است. (4)
و جالب این است که برخی دیگر همین آیه 12 سوره مؤمنون را دلیل رد نظریه داروین دانستهاند (5)و برخی به معنای عناصر تشکیلدهنده بدن انسان از خاک و آب دانستهاند. (6)
و برخی دیگر از نویسندگان آیات فوق را اعجاز علمی قرآن دانستهاند از این جهت که جسم انسان از عناصر خاکی تشکیل شده و آیات مذکور نیز میگوید انسان را از خاک آفریدیم.و یا انسان از نطفهای آفریده شده که از عناصر خاکی بوجود میآید.و در هر صورت آیه فوق را معجزه علمی دانستهاند. (7)
1) (1) تکامل در قرآن،ص 26-27 با تلخیص.
2) (2) همان،ص 32-33.
3) (3) مؤمنون12/.
4) (4) ر.ک:دکتر مصطفی محمود،القرآن،محاولة لفهم عصری،ص 53-55.
5) (5) ر.ک:بسام دفضع،الکون و الانسان بین العلم و القرآن،ص 152.
6) (6) ر.ک:بسام دفضع،الکون و الانسان بین العلم و القرآن،ص 152.
7) (7) محمد محمود اسماعیل،الاشارات العلمیة فی الآیات الکونیة فی القرآن الکریم،ص 11.
1.در مبحث«مراحل خلقت انسان»بحثی تحت عنوان«آفرینش انسان از خاک»داشتیم که در آنجا آیات مذکور مورد بررسی قرار گرفت و بیان شد که دو تفسیر عمده از این آیات شده است:
اول اینکه همه انسانها از نطفهای آفریده شدهاند که مواد اولیه آن از غذاها و غذا از خاک بوجود آمده است. (1)
دوم اینکه فقط حضرت آدم از خاک آفریده شده و بقیه انسانها از نطفه آفریده شدهاند.
پس میتوان گفت انسانها با واسطه آدم(علیه السلام)از خاک آفریده شدهاند. (2)
پس نمیتوان به صورت قاطع به قرآن نسبت دهیم که در این آیات مرحلهای از تکامل نوع انسان از خاک را میگوید؛چرا که اگر تفسیر اول را بگیریم(نطفه از مواد خاکی)ربطی به مسئله تکامل ندارد.و اگر تفسیر دوم(خلقت آدم از خاک)را بگیریم بیشتر مؤید نظریه ثبات انواع میشود چون خلقت مستقیم انسان از خاک را گوشزد میکند.
مگر آنکه گفته شود تعبیر«اجل»در آیه 2 سوره انعام دلالت بر فاصله زمانی بین خلقت انسان از خاک میکند،که در این صورت مبحث بعدی پیش میآید.
2.«اجل»در اصل به معنی مدت معین و«قضی اجل»به معنی تعیین مدت و یا به آخر رساندن مدت است امّا بسیار میشود که به آخرین فرصت نیز گفته میشود(مثل«اجل دین»یعنی آخرین موقع پرداخت بدهی)و اینکه به فرا رسیدن مرگ اجل میگویند به خاطر این است که آخرین لحظه عمر انسان در آن موقع است.امّا با توجه به آیات دیگر قرآن و روایات اهل بیت(علیه السلام) «اجل مسمی»در قرآن به معنی مرگ طبیعی و«اجل»به معنی مرگ زودرس است. (3)
پس معلوم میشود مقصود آیه،مدت بین خلق انسان تا مرگ است،یعنی:«اوست خدائی که شما را از گل آفرید پس از آن مدتی را مقرر ساخت که در این مدت،انسان در روی زمین پرورش یابد و تکامل پیدا کند و اجل حتمی(مرگ)در نزد اوست.»و این مدت ربطی به مرحله تکامل از خاک تا انسان ندارد بلکه مرحله زندگی دنیاست.
3.سلالة به معنای برگزیده و خلاصه چیزی است و در آیه 12 سوره مؤمنون برخی به
معنای نطفه گرفتهاند که ما حصل و برگرفته انسان است (1)و در هر صورت این آیه دلالت بر فاصله زمانی بین خاک و سلالة ندارد.و اگر بر نطفه هم دلالت داشته باشد این مطلب باز از مورد بحث خارج است.
4.با توجه به احتمالات مختلف در آیات فوق که موجب میشود تفسیر قطعی از آیات ارائه نشود،پس مسئله اعجاز علمی در اینجا منتفی است.(در مبحث مراحل خلقت انسان توضیح بیشتری در مورد آیات فوق دادیم.)
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً (2)«و او خداوندی است که از آب بشری آفرید و او را اصل نژاد و مایه تولید نسل انسان گردانید.» بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ (3)«و آفرینش انسان را از گل(آبوخاک )آغاز کرد،سپس خلقت نسل او را بر اساس آنچه از آب بیقدر جدا میشود قرار داد.» استاد مشکینی به آیه 56 سوره فرقان مثل همان تقریر آیات خلقت انسان از خاک استدلال کرده و مینویسد:
«این آیات وضع این نوع(انسان)را قبل از پیدا کردن شکل انسان،بیان میکنند.» (4)
در مبحث«مراحل خلقت انسان»بحثی تحت عنوان«آفرینش انسان از آب»داشتیم و در آنجا بیان شد که در مورد آیات فوق دو تفسیر عمده وجود دارد.
اول اینکه مقصود از خلقت انسان از آب این است که مقدار زیادی آب در بدن انسان (حدود 70%)وجود دارد. (5)
دوم اینکه مقصود آن است که انسان از آب نطفه و منی آفریده شده است. (1)
بنابراین آیات فوق ربطی به مراحل تکامل خلقت انسان و نظریه داروین ندارند.
إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ (2)«ما او را از آب نطفه درهم آمیخته خلق کردیم تا او را بیازمائیم.» و عبس19/(من نطفة خلقه)نیز همین مضمون را دارد.
استاد مشکینی در مورد آیه 2 سوره دهر مینویسد:
«معنای«نطفه»در آیه مزبور«آب»است که مواد و اجزاء بهم آمیخته داخل آن(امشاج)، آن را به صورت گل و لجن ریخته شده(حمأ مسنون)در آورده بودند و از همین ماده اولیه حیاتی،ابتدا سلولها و بعد،انواع جانوران نخستین و بعد حیوانات بالاتر و...
پدید آمدهاند.» (3)و در مورد آیه 19 سوره عبس مینویسد:
«بنابراین معنی آیه،در صورتی که«نطفه»را به معنی«آب»بگیریم چنین میشود که:خداوند نوع«انسان»را از آبی مخصوص(شاید همان آب آمیخته با گل و لای و عناصر زمینی یا خاکی باشد که موجودات زنده از آن بوجود آمدهاند)آفرید.پس بر او مقدر ساخت که از حالتی به حالتی دیگر تغییر یابد.(تحول و تکامل)تا اینکه به صورت شکل«انسان»درآمد.» سپس به معنای دوم آیه توجه میکند که منظور از نطفه«منی»باشد که آیه خاص افراد انسان میشود نه نوع انسان. (4)
در مبحث«مراحل خلقت انسان»بیان کردیم که«نطفه»در لغت به معنای سیلان ضعیف هر چیزی است به آبخالص نیز نطفه اطلاق شده است و به نطفه مرد و زن،نطفه گویند.
چون سیلان دارد.و سپس معنای لغوی و اصطلاحی قرآنی نطفه را بررسی کردیم.در مورد تفسیر آیه 2 سوره دهر یازده دیدگاه وجود داشت که مهمترین آنها عبارتند از:
1.اختلاط نطفه زن و مرد.
2.به معنی استعدادهای درونی و عوامل وراثت.
3.اختلاط مواد ترکیبی نطفه(اجزاء آن) 4.همه اینها با همدیگر.
5.به معنی تطورات نطفه در دوران جنینی. (1)
ولی کسی از مفسران را نیافتیم که«نطفه»را به معنای«آب»تنها(نه نطفه مرد نه مخلوط آنها)تفسیر کنند.و خود واژه امشاج هم قرینه است که آب مراد نیست.
امّا اینکه«نطفه»به معنای آب همراه با گل و لجن باشد در معانی لغوی و اصطلاحی «نطفه»وجود ندارد.
پس نطفه یا باید به معنای منی مرد یا مایع جنسی زن و مرد باشد و تفسیری که استاد مشکینی ارائه کرد موافق هیچکدام از معانی لغوی و اصطلاحی آیه نیست.
انتخاب آدم(علیه السلام):
کانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ... (2)
«مردم همه گروه واحدی بودند،پس خداوند،پیامبران را به عنوان بشارت و بیمدهنده فرستاد و همراه آنها کتاب را براستی و حق فرودآورد تا درباره آنچه انسانها با هم اختلاف کردهاند،حکم کند و اختلاف نکردند در آن...» و نیز آیه 19 از سورۀ یونس همین مضمون را دارد.
استاد مشکینی معتقدند که بعد از شکل گرفتن ساختمان وجودی انسان و قبل از انتخاب «آدم»از بین افراد انسانی،مرحلهای بر انسان گذشته است که همه امت واحدی بودند و بدون مذهب زندگی خود را در پرتو عقل خویش میگذراندند.ایشان دو آیه فوق را اشاره به این مرحله از حیات بشری میداند و مینویسد:
«چنانکه از ظاهر آیه معلوم میشود،پیش از بعثت انبیاء زمانی بر انسانها گذشته است که آنها امت واحدی بودند و مفهوم واحد بودن مردم در آیه فوق چنانکه عدهای از مفسرین گفتهاند و اخبار و روایات هم آن را تفسیر کردهاند،این است که بدون«مذهب» و احکام آسمانی بودند و با عقلها،اندیشهها و فهمهای خودشان زندگی میکردند.
پس آیه کاملا با منظور ما(مرحله دوم از خلقت آدم در نظریه تکامل)منطبق است.» و سپس واژه اول«اختلاف»را در آیه به معنای اختلافات مادی و دنیوی و تضادهای طبقاتی پیش از بعثت پیامبران معنا میکند.و واژه دوم اختلاف(در ادامه آیه)را به معنای اختلافات دینی و اعتقادی بعد از بعثت انبیاء معنا میکند. (1)
استاد مکارم شیرازی نیز از آیه 213 سوره بقره چهار مرحله زندگی بشر را برداشت کردهاند:
مرحله اول:زندگی ساده نخستین که هنوز بشر به زندگی اجتماعی عادت نکرده بود.
تضادهائی نبود و طبق فطرت خدا را میپرستید.
مرحله دوم:زندگی انسان شکل اجتماعی به خود میگیرد.
مرحله سوم:تضادها و اختلافات اجتنابناپذیر اجتماعی به وقوع میپیوندد.
مرحله چهارم:انبیاء از طرف خدا مأمور نجات انسان میشوند.
و در پایان متذکر میشوند که:آغاز پیدایش دین و مذهب به معنای واقعی هم زمان با آغاز پیدایش انسان نبوده،بلکه هم زمان با آغاز پیدایش اجتماع و جامعه به معنای واقعی بوده است.بنابراین جای تعجب نیست که نخستین پیغمبر اولوالعزم و صاحب آئین و شریعت، نوح پیامبر بود نه حضرت آدم(علیه السلام) (2)
از آیات فوق دو برداشت میتوان کرد:
الف:زندگی انسان پس از پیدایش در کره زمین دو مرحله داشته است یک مرحله بدون هیچ پیامبری بوده و بعد«آدم»از بین مردم برانگیخته شد.و زندگی انسان با دین و پیامبران آغاز شد.پس آدم اولین انسان روی زمین نبوده است.(و این با نظریه تکامل داروین سازگار است) ب:بعثت انبیاء دو گونه بوده است در مرحله اولیه بعد از خلقت آدم و گسترش نسل او پیامبران بدون کتاب و شریعت بودند که بشر را در حد زندگی اولیه فردی او راهنمایی میکردند.
در مرحله دوم که زندگی اجتماعی شروع شد و بشر محتاج قانون شد،پیامبرانی مثل حضرت نوح(علیه السلام)با شریعت و کتاب آمدند.بنا بر برداشت دوم از آیه،آدم اولین انسان روی زمین بوده است(و این با نظریه ثبات انواع سازگار است) استاد مشکینی برداشت اول(الف)را داشتهاند و آنچه که از ذیل کلام استاد مکارم برمیآید برداشت دوم(ب)است.با توجه به دو احتمال فوق در آیه نمیتوان به صورت قطعی یکی از دو نظریه تکامل یا ثبات انواع را به آیه فوق نسبت داد.
إِنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ (1)«به درستی که خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر عالمیان برگزید.» دکتر یدالله سحابی در مورد آیه فوق میگوید:
«به تصریح این آیات(آل عمران33/-اعراف11/-سجده7/-9)آدم از میان جمعی که مثل او بودند و از پیش با او میزیستند برگزیده شد...و لهذا بیان آنکه نوع انسان از آدم پدید آمده است از نظر قرآن مبنا و اساس ندارد و به هیچ وجه درست نیست.» (2)و در مقابل آقای مسیح مهاجری که معتقد است قرآن کریم به هیچ وجه فرضیه تکامل را تأیید نمیکند،در توجیه آیه 33 سوره آل عمران مینویسد:
«چون العالمین عام است،آدم،نوح،آل ابراهیم و آل عمران از میان تمام مردم قبل و بعد خود برگزیده شدهاند.و ممکن است بگوییم آدم(علیه السلام)بعد از مدتی که صاحب فرزندان...شد برگزیده شد.(پس قبل از آدم انسانهای دیگری وجود نداشتهاند)» (3)استاد مکارم شیرازی نیز با رد سخنان برخی نویسندگان که آیه«علی العالمین»را دلیل مسئله تکامل انواع دانستهاند و میگویند:در عصر آدم(علیه السلام)،عالمیان یعنی«جامعه انسانی» وجود داشته است،بنابراین مانعی ندارد که انسان نخستین که میلیونها سال قبل بوجود آمده از حیوانات دیگر تکامل یافته،و«آدم»تنها یک انسان برگزیده بوده است،مینویسند:
«هیچگونه دلیلی در دست نیست که منظور از عالمین در اینجا انسانهای معاصر آدم بوده باشند بلکه ممکن است مجموع جامعه انسانیت در تمام طول تاریخ بوده باشد.
بنابراین لزومی ندارد که معتقد باشیم در عصر آدم،انسانهای زیادی وجود داشتند که آدم از میان آنها برگزیده باشد.» (1)استاد مصباح یزدی با طرح آیه 33 آل عمران و نظراتی که میگوید«آدم از بین انسانهای دیگر برگزیده شد.»مینویسند:
«میتوان گفت که:انسانی را بر همه انسانهایی که از پس او میآیند ترجیح دادم...
و اگر تنزل کنیم و بپذیریم که لازم است در عصر حضرت آدم،انسانهایی دیگر نیز باشند،میتوانند فرزندان خود او بوده باشند.» (2)
با توجه به دو تفسیری که از آیه فوق شد آیه 33 آل عمران در ردیف آیاتی قرار میگیرد که دو احتمال در معنای آنها میرود و نمیتوان بطور قاطع گفت که آیه ظاهر یا نص در یک مورد است،تا دلیل بر نظریه تکامل انواع یا ثبات انواع باشد.
این آیات نیز به چند دسته تقسیم میشوند:
هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ (3)«او خدائی است که همه شما را از یکتن در آرامشگاه و ودیعتگاهی بیافرید.» و نیز نساء1/-اعراف189/-زمر6/ همین مضمون را دارند.و نیز آیاتی که خطاب «بنی آدم»به انسانها میکند،مثل:اعراف27/-35-یس60/-اسراء70/.
استاد مشکینی در طرح نظریه ثبات انواع(فیکسیسم)که معتقدند«آدم»نخستین انسانی است که خداوند او را آفریده و حواء دومین فرد از افراد نوع انسان میباشد و خداوند سایر افراد انسان را از نسل این دو فرد بوجود آورد،مینویسد:
«از جمله آیات که پیروان عقیده فوق به آن استدلال میکنند آیاتی هستند که تمامی مردم را آفریده از«نفس واحد»(یک فرد)اعلام میکنند و در برخی آیات از جفت او نیز یاد
کرده و هیچ اشکالی ندارد که نفس واحده را آدم و جفت او را حواء بدانیم.» سپس در تفسیر آیه 98 سوره انعام مینویسد:
«منظور آیه این است که خداوند شما را از آدم آفرید،پس گروهی از شما هم اکنون در صلب پدران یا رحم مادران(مستقر)میباشید و گروهی نیز از شما تا روز قیامت در گورها به ودیعت نهاده(مستودع)شدهاند.» سپس تفسیر دیگری از طرفداران نظریه تکامل انواع در مورد آیه 98 سوره انعام ذکر میکنند و مینویسند:
«معتقدین به تکامل در تفسیر آیه مزبور میگویند که خطاب شامل تمامی افراد نوع انسان(گذشته و آینده و حتی آدم و حواء)میشود.این است که میتوان گفت مراد از «نفس واحده»(یکتن )همان موجود زنده نخستین از موجودات تکسلولی است که تمام موجودات زنده از آن بوجود آمده و با ترکیبات،فعل و انفعالات و تولید مثل،به صورت انواع مختلف جانداران و سرانجام به صورت«انسان»درآمده است.
بنابراین معنی آیه این گونه میشود:شما انسانها از نفس واحده(یکتن )آفریده شدهاید،برخی از انواع تحول یافته به هم،از اجداد شما،مدتهای زیادی بر روی زمین«مستقر»شدند ولی برخی از آن انواع جانداران،بطور محدود،موقت و مستودع (به صورت امانت)عمر کردند و بزودی از بین رفتند.» (1)و سپس متذکر میشود که اگر تفسیر اول را هم بپذیریم با عقیده تکامل انواع منافات ندارد چرا که ممکن است همه انسانهای موجود زمین از نسل آدم و حواء بوده باشند ولی قبل از آدم و حواء نیز انسانهای دیگر بودهاند که منقرض شدهاند.و نسل منتخب یعنی آدم که صاحب عقل بود باقی ماند. (2)
استاد مکارم شیرازی در مورد تعبیر«نفس واحده»در آیات فوق مینویسند:
«منظور از نفس واحده یک واحد شخصی است و اشاره به نخستین انسانی است که قرآن او ر به نام«آدم»پدر انسانهای امروز معروفی کرده و تعبیر«بنی آدم»که در آیات فراوانی از قرآن وارد شده نیز اشاره به همین است و احتمال اینکه منظور وحدت نوعی بوده باشد از ظاهر آیه بسیار دور است.» (3)
ایشان در مورد مستقر و مستودع نیز چند احتمال تفسیری را ذکر میکنند. (1)
نفس در آیات قرآن به معنای روح و ذات(و گاهی بدن انسان)آمده است (2)و بر فرض قبول سخنان استاد مشکینی(نفس یعنی موجودات قبل از انسان)در نهایت توانستهایم بگوییم که آیات مورد بحث دو تفسیر دارد یکی خلقت همه افراد از آدم و یکی خلقت آدم و انسانها از موجودی که قبل از آنها بوده است.
تفسیر دوم با نظریه تکامل سازگار است همانطورکه تفسیر اول با نظریه ثبات انواع سازگار است و کلام استاد مشکینی(سازگاری تفسیری اول با نظریه تکامل)مبتنی بر این فرض است که ثابت کنیم«آدم»با فاصله و واسطه حیوانات دیگر از خاک آفریده شده است.
که در بحث بعدی آن را بررسی میکنیم.پس به طور قاطع نمیتوان این آیه را دلیل نظریه تکامل یا ثبات انواع دانست.
إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (3)«همانا مثل عیسی(علیه السلام)در پیش خداوند همانند مثل آدم است که خداوند او را از خاک آفرید.و سپس به او گفت موجود شو پس شد.» خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخّارِ (4)«خداوند،انسان را از گل خشک همانند سفال بیافرید.» دکتر عدنان شریف تمام آیاتی را که خلقت انسان از خاک را مطرح میکند با نظریه داروین معارض میداند؛چرا که میگوید انسان از خاک آفریده شده نه از موجود قبلی که زنده بوده است. (5)
استاد مشکینی در مورد آیه 59 سوره آل عمران دو احتمال را مطرح میکند:
اول اینکه آیه دلیل ثبات انواع باشد.چرا که از ظاهر آیه برمیآید که خداوند آدم را از
خاک آفرید یعنی او را از خاک صورت و شکل داد سپس به او گفت انسانی زنده باش پس چنین شد و این همان مطلوب عقیده ثبات انواع است.و وجه شبه در اینجا چگونگی آفرینش یعنی بدون پدر و مادر آفریده شدن است.
دوم اینکه بگوئیم آیه با نظریه تکامل منافاتی ندارد.چرا که اشکالی در تشبیه عیسی(علیه السلام) به آدم(علیه السلام)از لحاظ خلقت از خاک،غذا،نطفه و علقه تا ولادت و بعد از آن نیست.و همچنین اشکالی نیست که بگوییم خداوند به عیسی(علیه السلام)،همراه پیامبری از همان آغاز زندگی عقل و نیروی درک و اندیشه از طریق اعجاز و اراده ماوراءطبیعی خود بر خلاف قانون طبیعت و...
اعطاء نمود چنان که به آدم نیز عقل و یا علم و نبوت را بدین گونه داد.
وجه شبه در آیه همان همانندی در آفرینش و علم است.و«کن»(باش)که خداوند به آدم میگوید،بدین معنا است که:عاقل و عالم یا عالم و پیامبر باشد.
و در اینجا وجه شبه در ذکر آفرینش از خاک،آفرینش اصلی و ذاتی است و میخواهد بطلان آنچه را در ذهن آنها(مسیحیان)فرورفته یعنی اینکه میگویند آفرینش عیسی(علیه السلام)و آدم(علیه السلام)از طریق سنن و قوانین جاری خدائی در خلقت انسان،صورت نگرفته است،اعلام کند. (1)
ایشان در جای دیگر با طرح آیه 14 سوره رحمن دو تفسیر از آیه میآورد و در نهایت به این نتیجه میرسد که این آیه به تنهایی بر ثبات انواع و بر تکامل انواع دلالت ندارد.و مجمل است و اثبات هر دو قول را میتوان از آن برداشت کرد. (2)
دکتر احمد ابو حجر با طرح آیات فوق مینویسد:این آیات اشاره میکند که خدا آدم(علیه السلام)را در ابتدا از خاک به همین شکل آفرید و هیچ آیه از قرآن اشاره به تحول انسان از نوعی به نوع دیگر ندارد. (3)
استاد مکارم شیرازی در ذیل آیه 59 سوره آل عمران پس از شرح شأن نزول آیه که در مورد مسیحیان نجران است و آنها ولادت حضرت عیسی(علیه السلام)را مطرح کردند و بدون پدر بودن او را دلیل الوهیت او گرفتند و آیات فوق به آنان پاسخ داد و چون مسیحیان قبول نکردند آنها را به مباهله دعوت کرد میگوید:منظور از(خلقه من تراب)در آفرینش آدم همان آفرینش جسم آدم و جنبه مادی او است و این مطلب به قرینه جملههای بعدی بدست میآید.که اشاره به
آفرینش حیات و روح میکند و میگوید ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ «سپس به او گفت موجود شو،او هم موجود گردید.»یعنی با فرمان آفرینش«حیات و روح»به کالبد آدم دمید. (1)
استاد مصباح یزدی نیز با طرح شأن نزول آیه 59 سوره آل عمران و اینکه آیه در صدد پاسخ به پدر نداشتن حضرت عیسی(علیه السلام)بوده است،مینویسند:
«این استدلال به درستی نشان میدهد که اگر فرض کنیم حضرت آدم(علیه السلام)از نسل میانگینی بین خاک و خود بوجود آمده،مثلا از انسانهایی که عقل نداشتهاند،این استدلال نمیتواند استدلال تامی باشد زیرا نصارای نجران میتوانستند بگویند، حضرت آدم از نطفهای حیوانی بوجود آمده است.
اگر ما این استدلال را تمام بدانیم-که هست-ناچار باید بپذیریم که حضرت آدم(علیه السلام)از نسل هیچ موجود دیگری بوجود نیامده است.» (2)
در اینجا توجه به دو نکته لازم بنظر میرسد:
الف:به نظر میرسد که در آیه 59 سوره آل عمران مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ میتوان وجه شبه را به چند گونه تصور کرد:
1.تشبیه از جهت پدر نداشتن آدم و عیسی(علیه السلام) 2.تشبیه از جهت خلقت هر دو از خاک با واسطه(یعنی مواد غذائی تبدیل به نطفه، علقه...تا انسان شد)و در عیسی(علیه السلام)این کار از طریق حضرت مریم(علیه السلام)صورت گرفت و در آدم(علیه السلام)از طریق انسانها یا میمونهای نسل قبل از او.
3.تشبیه از جهت نبوت هر دو باشد.
4.تشبیه از جهت علم و عقل هر دو باشد.که معجزهآسا به آنها داده شد.
5.تشبیه از جهت اصل خلقت از خاک(در مقابل مسیحیان که عیسی(علیه السلام)را خاکی نمیدانستند) وجه شبههای شماره سه و چهار در آیه مورد بحث از جمله«کن»(ادامه آیه)برداشت میشود.ولی به نظر میرسد جمله ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ در مقام بیان وجه شبه نباشد بلکه مرحله دوم خلقت را بیان میکند که ایجاد روح است و در تمام افراد انسان وجود دارد که در آیات دیگر تحت عنوان نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی به آن اشاره شده بود.
وجه شبه اول با توجه به شأن نزول،نزدیکتر از وجه شبه سوم و چهارم است.
امّا به هر حال فقط وجه شبه دوم یا پنجم در خود آیه تصریح شده است.چرا که جمله (خلقه من تراب)بیان وجه شبه عیسی(علیه السلام)و آدم(علیه السلام)است.که فقط به خاک اشاره کرده است.
ب:در مورد خلقت عیسی(علیه السلام)از خاک دو احتمال وجود دارد:
1.خلقت بلا واسطه از خاک 2.خلقت با واسطه سلسله موجود از خاک(و همین دو احتمال در مورد آدم نیز وجود دارد.) امّا خلقت بلا واسطه از خاک در اینجا صحیح نیست چرا که حضرت عیسی(علیه السلام)بلا واسطه از خاک آفریده نشده است بلکه از جسم مریم(علیه السلام)بود که مریم(علیه السلام)با واسطه مواد غذائی او را از خاک بوجود آورد.پس فقط وجه شبه دوم(خلقت با واسطه از خاک)باقی میماند و این مطلب شاهدی بر نظریه تکامل است نه بر نظریه ثبات انواع.البته این احتمال نیز در آیه فوق بعید نیست که بگوییم وجه شبه پنجم مراد است چرا که مسیحیان نجران اصل خلقت عیسی(علیه السلام)و خاکی بودن او را قبول نداشتند و او را غیر مخلوق و ماوراءطبیعی میدانستند.پس آیه در صدد رد این نظر آنهاست و در مقام بیان واسطه داشتن یا نداشتن خلقت آنها از خاک نیست.یعنی آیه در صدد بیان واسطه و عدم واسطه نیست پس نمیتواند دلیلی بر نظریه تکامل انواع یا ثبات انواع باشد.
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ (1)«خداوند انسان را از نطفه بیافرید و آنگاه او به خصومت و دشمنی آشکار برخاست.»و همین مضمون در یس77/ و النجم66/.
أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوّاکَ رَجُلاً (2)«آیا به آن خدائی که ترا از خاک آفرید و سپس ترا به صورت مردی در آورد،کافر شدی» و نیز همین مضمون در فاطر11/.
اَلَّذِی خَلَقَکَ فَسَوّاکَ فَعَدَلَکَ فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ (3)«آن(خدائی که)ترا بیافرید پس به صورتی کامل بیاراست و بعد ترا به اعتدال آورد(به اندازه ساخت)و به هر صورتی که خود خواست ترا ترکیب و شکل داد.»
هر چند که انطباق این آیات با هر دو نظریه قابل اشکال است ولی از آنجا که برخی از این آیات قبلا مطرح شد و بررسی شد و در مورد بقیه آیات صاحب نظران برای اثبات نظریه تکامل یا ثبات انواع به آنها استدلال نکردهاند.و لذا از بحث و تفصیل بیشتر در این مورد پرهیز میکنیم.
از طرفی نظریههای علمی در جوامع علمی معاصر به صورت نظریات« ابطالپذیر» مطرح میشود یعنی به صورت افسانههای مفید پذیرفته میشود و تا وقتی نظریه بهتری جانشین آن نشده از دایره علم بیرون نمیرود و لذا نظریه تکامل هر چند که اثبات قطعی نشده است،ولی امروزه یک نظریه مورد قبول اکثریت جامعه علمی(علوم تجربی)است.هر چند که هنوز هم نظریه ثبات انواع به صورت یک احتمال مطرح است.
از طرف دیگر همانطورکه مشاهده کردیم آیات قرآن قابل انطباق با نظریه تکامل و نظریه ثبات انواع هر دو هست و هیچ آیهای بدست نیامد که نص باشد و یا ظهور قوی در یکی از دو طرف داشته باشد.پس نمیتوان یکی از دو نظریه را به صورت قطعی به قرآن نسبت داد.
1.لازم نیست قرآن در مورد هر نظریه علمی به صورت اثبات یا نفی نظر داده باشد.چون کتاب هدایت است و اشارات علمی را در حد لزوم و در راستای هدف هدایت استفاده میکند.
2.قبول یا ردّ نظریه تکامل با اثبات خدا و دیندار بودن یا نبودن انسانها ملازمهای ندارد.
یعنی همانطورکه میتوان نظریه تکامل را نپذیرفت و دیندار بود،میتوان قائل به نظریه
تکامل باشیم ولی وجود ناظم(خدا)را برای سلسله منظم موجودات(از تکسلولی تا انسان)ثابت کنیم و دیندار باشیم.همانطورکه برخی از پزشکان متعهد به این امر تصریح کردهاند. (1)
3.پذیرش نظریه تکامل و انطباق آن با آیات قرآن دلیلی بر اعجاز علمی قرآن نیست؛ چرا که از طرفی آیات مورد استناد دارای احتمالات تفسیری متعددی بود و تفسیر موافق نظریه تکامل قطعی نبود و از طرف دیگر انطباق مراحل تطور موجودات زنده(تکسلولی تا انسان)بر آیات مورد استناد اشکالاتی داشت.(همانطورکه ذیل آیه 45 سوره نور بیان کردیم.)
زوجیت به معنای دو تا بودن،نر و ماده بودن میآید و قرآن کریم در آیات متعدد به زوجیت گیاهان بلکه همه اشیاء اشاراتی کرده است.این آیات عبارتند از:
وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (2)«و از هر گونه میوهای در آن[زمین]جفت جفت قرار داد.روز را به شب پوشاند قطعا در این[امور]برای مردمی که تفکر میکنند نشانههای وجود دارد»و همین مضمون در آیه 52 سوره رحمن و /53طه آمده است.
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً (3)«مگر در زمین ننگریستهاند که چقدر در آن از هر گونه جفتهای زیبا رویانیدهایم قطعا در این[هنرنمایی]عبرتی است.»و همین مضمون در سوره حج5/-لقمان10/- ق7/-طه53/.
سُبْحانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّا لا یَعْلَمُونَ (4)«پاک[خدایی]که از آنچه زمین میرویاند و[نیز]از خودشان و از آنچه نمیدانند،همه را نر و ماده گردانیده است.» وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (5)
«و از هر چیزی دو گونه[یعنی نر و ماده]آفریدیم،امید که شما عبرت گیرید.» برخی نیز به این آیه برای اثبات زوجیت اتم(الکترون و پرتون)استناد کردهاند. (1)
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها (2)«اوست آن کسی که شما را از نفس واحدی آفرید و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد»
1.به نظر میرسد که آیات فوق را میتوان بدین صورت دستهبندی کرد که:
گاهی قرآن سخن از زوجیت میوهها میگوید.
در مرتبه بعدی از زوجیت گیاهان میگوید.
در مرتبه بعدی از زوجیت چیزهایی میگوید که انسانها نمیدانند.
در مرتبه بعدی از زوجیت همه اشیای جهان میگوید.
2.هدف نهایی بیان زوجیت تذکر نشانههای الهی و به کار انداختن اندیشه انسان است إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً -إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (3)3.کلمه زوج در لغت به معنای زیر میآید:
الف:در حیوانات به هر کدام از نر و مادهای که قرینه یکدیگر زوج میگویند.
ب:در غیر حیوانات به هر کدام از دو چیز قرینه همدیگر(مثل یک لنگه کفش)زوج گویند.
ج:به هر چیزی که مقارن دیگری باشد و مشابه آن باشد زوج گویند.
د:به هر چیزی که مقارن دیگری باشد و متضاد آن باشد زوج گویند. (4)
انسان تا قرنها گمان میکرد که مسئله زوجیت و وجود جنس نر و ماده فقط در مورد بشر و حیوانات و برخی گیاهان مثل خرما صادق است.امّا کارل لینه(1707-1787 م) گیاهشناس معروف سوئدی نظریه خود را مبنی بر وجود نر و ماده در بین همه گیاهان در
سال 1731 م ارائه کرد و مورد استقبال دانشمندان قرار گرفت. (1)امّا پس از مدتی«لینه»توسط ارباب کلیسا توقیف شد و کتابهای او به عنوان کتابهای ضلال اعلام گردید. (2)
سپس دانشمندان کشف کردند که ماده از تراکم انرژی به صورت ذرات بینهایت ریزی که اتم نامیده میشود تشکیل یافته است و پس از گذشت مدتی مسئله زوجیت به همه اشیاء سرایت داده شد چرا که دانشمندان کشف کردند که واحد ساختمانی موجودات یعنی اتم از الکترونها(با بار منفی)و پروتونها(با بار مثبت)تشکیل شده است.
ماکس پلانک فیزیکدان نامی قرن بیستم گفت«هر جسم مادی مرکب است از الکترونها و پروتونها.» (3)هر الکترون با سرعت سرسامآوری(50/000 دور در ثانیه)به دور مرکز اتم یعنی پروتونها میچرخد.البته در اتم ذرات سومی نیز یافت میشود که بنام نوترون خوانده میشود و از لحاظ بار الکتریکی خنثی است. (4)
فیزیکدانان أخیر در دوران اتم ذرات بنیادی دیگری بنام«کوارک»( Quark )کشف کردهاند که ذرات تشکیلدهنده الکترون،نوترون و پروتون هستند و باعث به بوجود آمدن بار الکتریکی مثبت،منفی و خنثی در آنها میشوند.
تا کنون شش نوع کوارک شناسائی شده است که دو نوع( U-D )در تشکیل مواد پایدار معمولی نقش مهمی دارند.کوارک U دارای بار الکتریکی دو سوم کوارک D دارای بار الکتریکی یک سوم است پروتون که دارای بار مثبت است از دو کوارک U و یک کوارک D تشکیل شده است.
و از این طریق حاصل بار آن مثبت میشود.
دو و سوم به علاوه سه و سوم -یک و سوم مساوی به علاوه یک و بر عکس یک نوترون دارای دو کوارک D و یک کوارک U بوده و بار آن خنثی است:
یعنی (5)منهای دو و سوم منهای سه سوم به علاوه یک و سوم مساوی صفر
1) (1) ر.ک:پییر روسو،تاریخ علوم،ص 354 و 408 به بعد،ترجمه حسن صفاری،و نیز گودرز نجفی،مطالب شگفتانگیز قرآن،ص 57 و نیز تفسیر نمونه،ج 18،ص 377-378.
2) (2) ذکر الله احمدی،ارمغان روشنفکران،ص 73 و م.حقیقی،فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث،ج 2،ص 22 و نیز گودرز نجفی،مطالب شگفتانگیز قرآن،ص 57.
3) (3) ماکس پلانک،تصویر جهان در فیزیک جدید،ص 95،ترجمه مرتضی صابر.
4) (4) ر.ک:مهندس محمد علی سادات،زنده جاوید و اعجاز قرآن،ص 40-42.
5) (5) ر.ک:دکتر اریک اوبلاکر،فیزیک نوین،ص 34-35،ترجمه بهروز بیضاوی.
بسیاری از مفسران و صاحبنظران به آیات فوق در مورد زوجیت گیاهان بلکه همه اشیاء استدلال کردهاند که در اینجا به پارهای از آنها اشاره میکنیم:
1.مرحوم طبرسی حدود 9 قرن قبل در تفسیر مجمع البیان بر اساس نصوص قرآنی مسئله زوجیت گیاهان،حیوانات و حتی اشیاء دیگر را مطرح میکند و آن را میپذیرد. (1)
2.صاحب تفسیر نمونه زیر آیه 36 سوره یس مینویسد:
«آنچه مسلم است ازواج جمع زوج،معمولا به دو جنس مذکر و مؤنث گفته میشود؛ خواه در عالم حیوانات باشد یا غیر آنها،سپس توسعه داده و به هر دو موجودی که قرین یکدیگر و یا حتی ضد یکدیگرند زوج اطلاق میشود...وجود زوجیت در جهان گیاهان نیز،چنانکه گفتیم در عصر نزول قرآن جز در موارد خاصی مانند درختان نخل و امثال آن ناشناخته بود و قرآن از آن پرده برداشته و در قرون اخیر از طرق علمی این مسئله به ثبوت رسید که مسئله زوجیت در عالم گیاهان یک مسئله عمومی و همگانی است.» (2)و در ذیل آیه 49 سوره ذاریات نیز پس از تذکر اینکه بسیاری از مفسران کلمه زوج را به معنی اصناف(مثل شب و روز و...)دانستهاند مینویسند:
«واژه زوج را معمولا به دو جنس نر و ماده میگویند خواه در عالم حیوانات باشد یا گیاهان و هرگاه آن را کمی توسعه دهیم تمام نیروهای مثبت و منفی را شامل میشود.
و با توجه به اینکه قرآن در آیه فوق میگوید«من کل شیء»(از همه موجودات)نه فقط موجودات زنده،میتواند اشاره به این حقیقت باشد که تمام اشیاء جهان از ذرات مثبت و منفی ساخته شده و امروز از لحاظ علمی مسلم است که اتمها از اجزاء مختلفی تشکیل یافتهاند از جمله اجزائی که دارای بار الکتریسته منفی هستند و الکترون نامیده میشوند و اجزائی که دارای بار الکتریسته مثبت هستند و پروتون نام دارند بنابراین الزامی نیست که شیء را حتما به معنی حیوان یا گیاه تفسیر کنیم و یا زوج را به معنی صنف بدانیم.» (3)
3.در مقدمه کتاب اعجاز قرآن علامه طباطبائی(ره)آمده است:
هنگامی که جهان در تاریکی جهالت به سر میبرد قرآن در بیش از ده آیه از زوجیت گیاهان بحث کرده،تصریح مینماید که خدا همه گیاهان را جفت آفرید (1)(رعد3/-شعراء7/ و...) 4.یکی از نویسندگان از آیه 36 سوره یس سُبْحانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّا لا یَعْلَمُونَ استفاده میکند که:
«کاملا روشن است که این آیه بر جفت داشتن گیاهان دلالت دارد و نیز از ذیل آیه که جفت داشتن را در مورد چیزهایی که خبر ندارند بیان میکند،چه بسا بتوانیم نیروی مثبت و منفی برق و نیز محیط میکروب یا ویروسها و نیز اجزای اتم را استفاده کنیم.» (2)5.نویسندۀ دیگری نیز با ذکر آیات مورد بحث زوجیت گیاهان و حتی زوجیت درون اتم بین الکترون و پروتون را استفاده میکند. (3)
6.احمد محمد سلیمان نیز در یک بحث که به صورت سؤال و جواب تنظیم شده است زوجیت ماده را از آیه 49 سوره ذاریات بدست میآورد. (4)
7.مهندس محمد علی سادات نیز پس از یک مقدمه طولانی که ساختمان اتم را توضیح میدهد و سابقه تاریخی اشاره به اتم را تذکر میدهد،آیه 49 سوره ذاریات را متذکر شده و مینویسد:
«و لذا میتوان«اتم»را موجودی زوج نامیده و از طریق تعمیم زوجیت در دل اتمها، نتیجه گرفت که اساسا عالم ماده بر اساس زوجیت بنا گردیده و هیچ موجود مادی از این قاعده کلی مستثنی نیست.» (5)8.یکی از نویسندگان معاصر نیز پس از طرح زوجیت ماده( Puality Of Matter )به آیات سوره ذاریات49/-رحمن52/-طه53/-استناد کرده است. (6)
9.صاحب تفسیر نوین نیز با ذکر آیات مورد بحث آنها را اعجاز علمی قرآن میداند که اشاره به زوجیت کرده است و سپس توضیحات مفصلی در این مورد ارائه میدهد. (7)
1) (1) علامه طباطبائی،اعجاز قرآن،ص 15،ویراسته علیرضا میرزا محمد.
2) (2) عباس علی سرفرازی،رابطه علم و دین،ص 35-36.
3) (3) گودرز نجفی،مطالب شگفتانگیز قرآن،ص 57-60.
4) (4) احمد محمد سلیمان،القرآن و الطب،ص 27-28،(1981 م)طبع خامس-دار العوده،بیروت.
5) (5) مهندس محمد علی سادات،زنده جاوید و اعجاز جاویدان،ص 39-43.
6) (6) ر.ک:لطیف راشدی،نگرشی به علوم طبیعی در قرآن،ص 24.
7) (7) محمد تقی شریعتی،تفسیر نوین،ص 11.
10.عبد الرزاق نوفل در مورد آیه 189 سوره اعراف:
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها «اوست آنکس که شما را از نفس واحدی آفریده و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد.» پس از آنکه مقدمهای در مورد«وحدت خلق»میآورد و اینکه ذرات بنیادی همه موجودات یکسان است میگوید:
«این حقیقت علمی را که عصر جدید کشف کرده قرآن 1400 سال قبل با صراحت و وضوح بیان کرده که همه خلق الهی از نفس واحدی بوده است.» و سپس آیه فوق را میآورد و میگوید:
«آیا این[نفس واحده]پروتون و الکترون...برق واحدی که مثبت و منفی دارد...یعنی نفس واحده نیست...» و حتی در مورد کلمه«لیسکن الیها»میگوید:
«سبب سکون نفس واحد همان زوج است و این مطلبی است که علم بیان کرده که سکون پروتون و الکترون به خاطر اختلاف و تساوی آنها در برق است...» (1)11.طنطاوی در تفسیر الجواهر بحث گستردهای در زمینه زوجیت گیاهان در زیر سوره ذاریات49/ آورده است و اقسام دستهبندی گیاهان و حیوانات و...را بررسی کرده و شکلهای آنها را آورده است که ربطی به تفسیر آیه ندارد و فقط مطالب علمی است که به مناسبت آورده شده است. (2)
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1.مطلبی را که عبد الرزاق نوفل در مورد آیه 189 سوره اعراف نوشته است از چند جهت قابل اشکال است:
اول:آنکه کلمه«نفس»و«زوج»از نظر لغوی و اصطلاحی دلالت بر الکترون و پروتون نمیکند و ایشان نیز در این مورد قرینهای نیاوردهاند.
دوم:آنکه از نظر علمی صحیح نیست که کسی بگوید پروتون از الکترون پدید آمده
است(جعل منها زوجها)بلکه همانطورکه گذشت هر کدام از الکترون و پروتون از تعدادی کوارک U و D تشکیل شده است.
سوم:آنکه سیاق آیه مورد نظر با تفسیری که ایشان کرده تناسب ندارد چون در آیه میخوانیم:
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها فَلَمّا تَغَشّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّاکِرِینَ «اوست آنکس که شما را از نفس واحدی آفرید و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد.پس چون[آدم]با او[حوا]درآمیخت باردار شد باری سبک و[چندی]با آن[بار سبک]گذرانید و چون سنگین بار شد،خدا،پروردگار خود را خواندند که اگر به ما[فرزندی]شایسته عطا کنی قطعا از سپاسگزاران خواهیم بود.» سیاق آیات در مورد باردار شدن زن از مرد(حوا از آدم)و بوجود آمدن فرزند است پس نفس واحد و زوج در اول آیه در همین مورد است و مراد مرد و زن هستند نه الکترون و پروتون.
2.آیات دیگر(رعد3/-شعراء7/-یس36/)ظاهر در زوجیت همه میوهها و گیاهان است و همانطورکه گذشت این مطلب از قرن هیجدهم کشف گردید و قبل از آن زوجیت به جز در مواردی مثل«نخل»مشخص نبود پس این آیات نوعی رازگویی علمی و اعجاز علمی قرآن بوده است.
3.زوجیت عمومی همه اشیاء نیز از آیه 49 سوره ذاریات به خوبی استفاده میشود ولی تطبیق آن بر الکترون و پروتون قطعی نیست زیرا همانطورکه گذشت امروزه ذرات بنیادین دیگری به نام کوارکها شناخته شده که دارای بار مثبت و منفی هستند و لذا بازهم نمیتوان به طور قطعی ادعا کرد که«زوجین»مذکور در آیه همان کوارک U و D باشد بلکه احتمالا میتوانند این مطالب (الکترون-پروتون-کوارکها و...)از مصادیق«زوجین»محسوب شود.همان گونه که ممکن است اصناف موجودات(شب و روز و...)نیز از مصادیق آن محسوب شود.
4.هر چند که مصداق دقیق«زوجین»در آیه 49 سوره ذاریات مشخص نیست ولی بیان زوجیت عمومی در همه اشیاء یکی از اشارات علمی قرآن و رازگوییهای آن است که در صدر اسلام کسی از آن اطلاعی نداشته است.
پس این مطلب نیز میتواند اعجاز علمی قرآن محسوب شود.
5.ممکن است کسی ادعا کند که زوجیت عمومی موجودات با مسئله بکرزایی(تولید مثل برخی تکسلولیها بدون نیاز به جنس مخالف)منافات دارد.
این مطلب را در بخش بعدی بررسی خواهیم کرد و بیان میکنیم که منافاتی بین آنها نیست.
یکی از صاحب نظران مینویسد:
«کسانی که این آیه شریفه قرآن(آیه زوجیت)را به این معنا گرفتهاند که هریک از انواع موجودات زیستی،نر و ماده دارند،یعنی هیچ موجود زیستی،اعم از حیوانات و نباتات وجود ندارند که نر و ماده نداشته باشد،حال ممکن است کسی بگوید علم زیستشناسی امروز این را نمیپذیرد،بلکه خلاف این را به ما میگوید،یعنی میگوید انواعی از موجودات زیستی وجود دارند که نر و ماده در میان آنها وجود ندارند.» (1)برای روشن شدن اشکال لازم است به دو مطلب اشاره کنیم:
نخست اینکه در آیات مربوط به زوجیت،برخی زوجیت میوهها را بیان میکرد(رعد3/) و برخی زوجیت گیاهان را تذکر میداد(شعراء7/)و برخی زوجیت عمومی همه موجودات را اشاره میکرد:
وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ (2)«و از هر چیزی دو گونه آفریدیم» دوم آنکه پدیده بکرزایی در میان تکیاختگان(تکسلولیها )رواج دارد که در ابتدا مناسب است اطلاعاتی در مورد این موجودات و نحوه تکثیر آنها پیدا کنیم:
تکیاختگان(تکسلولیها ) Protozoa به معنی حیوان تکیاخته است که پستترین طبقه از سلسله حیوانات هستند که بدن آنها تنها از یک سلول( Unicellular )ساخته شده است که دارای هسته مشخص و کامل هستند که بهوسیله غشاء هستهای محصور است.تا کنون بیش از سی هزار گونه آنها تشخیص داده شده است و اکثرا بطور آزاد در آبوخاک زندگی میکنند و برخی انگلی هستند.
اندازه هر کدام 1-150 میکرون است و تعدادی از آنها با چشم غیر مسلح قابل رؤیت است.تکثیر گونههای تکیاختگان مثل:آمیبها-مژکداران-تاژکداران و...به سه صورت است:
الف:تکثیر غیر جنسی( Asexual )که خود دارای صور مختلف است.
1.تقسیم دوتایی( Binary Fission )که تکیاخته مادر از جهت طولی به دو تکیاخته دختر تقسیم میشود و در مژکداران از عرض تقسیم میشوند.
2.شیزوگونی( Schizogony )یا تکثیر چندتایی،هسته مادر مکرر با چندین هسته دختر تقسیم میشود و سپس سیتوپلاسم تقسیم شده و اطراف هر هسته را میگیرد.
3.جوانهزدن ( Budding )بعد از رشد کامل سلول مقاومت غشاء سلولی در نقطهای کم میشود و جوانهای تشکیل میشود و مقداری از هسته و سیتوپلاسم مادر وارد آن میشود و رشد میکند تا آنکه از مادر جدا و زندگی مستقلی را شروع میکند.
تذکر:این سه قسم تکثیر را میتوان نوعی بکرزایی دانست.
ب:تکثیر جنسی( Sexual )چند صورت است که در مژکداران دیده میشود.
1.آمیختگی( Coniugdion )در این روش دو تکیاخته با یکدیگر جفت شد و آنگاه محتویات هسته آنها(میکرونو کلئوسها)با یکدیگر تبادل حاصل کرده و سپس بصورت تکیاختگانی که هسته آنها تجدید سازمان یافته است از هم جدا میشوند.
2.سنگامی( Syngamy )دو سلول جنسی نر و ماده بنام گامت با یکدیگر ملحق شده و تشکیل تخم میدهند.
3.اسپوروگونی( Sporogony )ابتداء در داخل اووسیست تکیاخته تعداد زیادی اسپوروزوئیت( Sporozoites )بوجود میآید(به طور غیر مستقیم تقسیم چندتایی)که بعدا طی مراحلی سلولهای جنسی تشکیل میشوند که به طریق سنگامی با یکدیگر جفت میشوند. (1)
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1.همانطور که گذشت کلمه«زوج»در لغت به هریک از دو چیزی گفته میشود که قرینه همدیگر باشند و یا مقارن،مشابه و یا متضاد باشند (2)- (3)پس نمیتوان گفت که معنای لغت زوج منحصر در«نر و ماده»است ازاینرو در تکیاختگان که از طریق تقسیم سلولی دو تا میشوند دو زوج خلق شده است و لذا مشمول
کلمه زوج هستند چون از هر کدام از آنها دو چیز مقارن و مشابه پیدا میشود.
2.در مسئله زوجیت عمومی همه اشیاء،همزمان بودن یا هم مکان بودن هر دو زوج ملاک نیست و لذا ممکن است دو زوج در دو مکان(مثل الکترون و پروتون که در هسته اتم و مدار اطراف آن هستند)و یا در دو زمان باشند.
3.اشکال اساسی که باعث پیدایش پندار تعارض بین قانون زوجیت عمومی موجودات قرآن با مسئله بکرزائی شد این است که گمان کردهاند همیشه لغت زوج به معنای نر و ماده اصطلاحی است در حالی که معنای کلمه زوج اعم است و هر دو چیز مقارن مشابه یا متضاد را شامل میشود.پس تعارضی بین آیات قرآن در مورد قانون عمومی زوجیت و مسئله بکرزائی نیست.
هر موجود نر و ماده وقتی ثمر میدهند که زایا باشند و زایا شدن آنها به آمیزش دو جنس است.امّا آمیزش هر نوعی با نوع دیگر متفاوت است آمیزش گیاهان از راه گردهافشانی و آمیزش ابرها بهوسیله برخورد ابرهایی با بار مثبت و منفی و آمیزش حیوانات و انسان غالبا با انتقال اسپرمها با شیوه خاص است.
قرآن کریم به مسئله آمیزش و زایا شدن ابرها و گیاهان اشاره میکند و میفرماید:
وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَیْناکُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِینَ (1)«و بادها را باردارکننده فرستادیم و از آسمان،آبی نازل کردیم،پس شما را بدان سیراب نمودیم،و شما خزانهدار آن نیستید.» و در جای دیگر قرآن به نقش بادها در شکلگیری ابرها اشاره میکند و میفرماید:
اَللّهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیاحَ فَتُثِیرُ سَحاباً فَیَبْسُطُهُ فِی السَّماءِ کَیْفَ یَشاءُ وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ فَإِذا أَصابَ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (2)«خدا همان کسی است که بادها را میفرستد و ابری برمیانگیزد و آن را در آسمان-هر گونه بخواهد-میگستراند و انبوهش میگرداند،پس میبینی باران از لابلای آن بیرون میآید و چون آن را به هرکس از بندگانش که بخواهد،رساند،به ناگاه آنان شادمانی میکنند.» همین مضمون در سوره فاطر9/ آمده است.
1.از سیاق آیات برمیآید که آیه اول و دوم در مقام شمارش آیات الهی و نعمتهای او است و سپس در آیه اول به بحث قیامت اشارهای میشود.
2.شاید بهترین معادل فارسی کلمه لقاح واژه«زایا»است،این کلمه گاهی لازم است (مثل آنکه میگویند:شتر زایا است)و گاهی متعدی است(شتر نر شتر ماده را لقاح کرد- زایا کرد.)و در لغت به«شتر ماده»که شیر میدهد«اللقحة»گویند.
و به بچهای که در شکم است ملاقیح گویند.و به منی جنس مذکر نیز«لقاح»گفته شده است. (1)
در یک جمعبندی میتوان گفت که لغت لَقاح و لِقاح به معنای نتیجه دادن و زایا بودن یا زایا کردن است.و«لواقح»جمع«لاقح»است.
در اینجا به دو تاریخچه اشاره میکنیم:
الف:بشر از دیر زمان حتی قبل از اسلام اطلاع داشت که اگر نرینههای گیاهان را برای گردهافشانی بر سر شاخههای درختان میوه به کار نبرند عملا محصول گیاهان بسیار کم میشود مثلا در عربستان معمول بود که خوشههای نرینه خرما را برای گردهافشانی بر سر شاخههای گلدار درختان خرما بپاشند.
امّا در اواخر قرن 18 یا اوایل قرن نوزده و با پیدایش وسایل تحقیقاتی جدید از قبیل میکروسکوپ و غیره...و پیدایش نوابغ و دانشمندان،کشف شد که بدون عمل جفتگیری و انجام تلقیح در حیوانات و گیاهان،تولید مثل امکانپذیر نیست(مگر در برخی گیاهان و حیوانات که تکثیرشان از طریق تقسیم سلول و راههای دیگر است) سپس معلوم شد که تولید مثل گیاهان عموما بر اساس تلقیح ذرات خیلی ریزه و ذرهبینی بنام گرده یا پولن( Polin )است که عامل انتقال این گرده وسایل مختلف مثل حشرات و جریانهای شدید هواست. (2)
ب:قرنها بشر اطلاعی از کیفیت دقیق نزول باران از ابرها نداشت ولی در سالهای أخیر پس از پیشرفتهایی که در علم فیزیک صورت گرفت و در نتیجه رشتههای جدیدی از قبیل هواشناسی(متئرولوژی)تأسیس یافت به مسئله تلقیح ابرها پی بردند و حتی بحث از باران مصنوعی شد.
و در اینجا متوجه شدند که بادها نقش عجیبی در زایا شدن ابرها دارند یعنی از طرفی باعث تشکیل قطرات باران و دانههای برف میشوند و از طرف دیگر در باردار شدن ابرها به الکتریسته و تخلیه این بار نقش دارند. (1)(در قسمت بعدی توضیح بیشتری خواهد آمد)
در مورد آیات مورد بحث،به ویژه کلمه«لقاح»که در آیه 22 سوره حجر مطرح شده است،مفسران و صاحبنظران سخنان مبسوطی دارند و سه دیدگاه مختلف در مورد آیه فوق وجود دارد که هر کدام به نوعی،لقاح را اشاره به مسائل علمی معرفی کردهاند که بدانها اشاره میکنیم:
یکی از نویسندگان معاصر مینویسد:
«ما بادها را فرستادیم که گیاهان را آبستن میکنند،در آیه موضوع تلقیح گیاهان،به وسیله باد به روشنی بیان شده است.ضمنا مسئله نر و ماده داشتن گیاهان نیز استفاده میشود.» (2)ملا فتح الله کاشانی(متوفی 988 ق)نیز در تفسیر منهج الصادقین لقاح گیاهان را به عنوان یکی از دو احتمال در معنای آیه مطرح میکند و مینویسد:
«فرستادیم بادها را آبستنتان به ابر،یعنی بردارندگان ابرها یا آبستنکنندگان درختها را به میوه؛چه لواقح لازم و متعددی هر دو آمده.» (3)برخی دیگر از نویسندگان نیز آیه فوق را در مورد گیاهان دانسته و مینویسند:
چون گیاهان و گلها برای رسیدن به یکدیگر هیچگونه حرکتی ندارند بعضی از حشرات
و خصوصا باد عامل اصلی این وصال گردیده است. (1)
ایشان حتی استفاده میکنند که قرآن قانون ازدواج را مخصوص انسان و حیوان قرار نداده است. (2)
احمد محمد سلیمان در کتاب القرآن و الطب آیه مورد بحث(حجر22/)را اشاره به لقاح گیاهان دانسته است و سپس عوامل لقاح را به عوامل رئیسی(مثل حشرات)و عوامل غیر رئیسی(مثل آب و انسان و...)تقسیم میکند.سپس نقش بادها را در این زمینه مهم دانسته میگوید:علم کشف کرده که مهمترین گیاهان خشکی و آبی بهوسیله باد تلقیح میشوند و از این روست که قرآن از میان عوامل لقاح عامل باد را ذکر کرد و سپس این مطلب را اعجاز قرآن میداند؛چرا که بشریت در اواخر قرن 18 یا اوایل قرن 19 به مسئله تلقیح پی برد.در حالی که قرآن قرنها قبل از آن تذکر داده بود. (3)
برخی دیگر از صاحبنظران عرب بدون هیچ توضیحی آیه 22 سوره حجر را حمل بر لقاح اشجار کردهاند. (4)
مرحوم طبرسی(ره)(548 ق)از اولین کسانی است که لقاح را به معنای آبستنی ابرها دانسته است و مینویسد:
«بادها را لقاحکننده فرستادیم.یعنی وسیله لقاح و آبستنی ابرها به باران میشوند.پس از آسمان آب نازل کردیم،یعنی باران فرستادیم.» (5)همین معنا را مهندس بازرگان میپذیرد و مینویسد:
«آیه دلالت بر لقاح ابرها و بارور شدن آنهاست که در نتیجه آن لقاح،باران میبارد...» و در جای دیگر مینویسد:
«امّا باید دانست تأمین دو شرط فوق(وجود بخار آب در هوا و اشباع شدن و تقطیر آن در رسیدن هوای جوّ به حالت اشباع،کافی برای تشکیل ابر و ریزش باران نیست،یک عمل یا
1) (1) عبد الکریم هاشمینژاد،رهبران راستین،ص 259 و 263 و م.حقیقی،فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث،ج 2،ص 23.
2) (2) ر.ک:آیة اللّه خوئی،مرزهای اعجاز،ص 118 ترجمه استاد جعفر سبحانی.
3) (3) برگرفته از احمد محمد سلیمان،القرآن و الطب،ص 24-26 دار العودة،بیروت.
4) (4) الشیخ خالد عبد الرحمن العک،الفرقان و القرآن،ص 511.
5) (5) مجمع البیان،ج 3،ص 334،مطبعة العرفان،بیروت.
شرط سوم نیز ضرورت دارد:«بارور شدن»یا عمل لقاح( Germination Stimulation ).
بخار آب ممکن است با وجود رسیدن به حالت اشباع تقطیر نشود و وقتی تقطیر شد، دانهها آنقدر ریز و معلق در هوا بمانند که سقوط نکنند و باران نبارد،مگر آنکه با ذرات نامرئی نمک که به وسیله باد از روی دریاها آورده شده است،نطفههای جذب و آماس کنندهای تشکیل شود.یا مهمتر از آن،رطوبت هوا به دور برگههای متبلور برف که در ارتفاعات بالاتر منعقد شده و به وسیله باد پوشیده میشود،جمع گردد و بالاخره قطرات ریز اولیه باران در اثر اختلاط و تلاطم و تصادم بادها به هم بپیوندد تا رفته رفته درشت شده در اثر وزن نسبتا زیاد خود از خلال تودههای ابر ساقط گردد...
تخلیه برق ما بین تودههای مختلف ابر که در اثر اصطکاک با عوارض زمین و اجسام معلق در باد دارای الکتریستههای مخالف میشوند و این تخلیه،توأم با روشنائی و غرش شدید،یونیزه شدن هوا و تشکیل ازن است که کمک فراوان به پیوستن و درست شدن و پختن قطرات مینماید...
خلاصه آنکه تشکیل و تقویت ابر و مخصوصا نزول باران یا برف بدون عمل لقاح که با دخالت و تحریک باد صورت میگیرد،عملی نمیشود.» (1)سپس ایشان بقیه مفسران را تخطئه میکند که صراحت نداشتهاند زیرا از کیفیت موضوع اطلاع نداشتهاند. (2)
احمد امین نیز مینویسد:«منظور(از آیه)همان تأثیری است که باد در اتحاد الکتریسته مثبت و الکتریسته منفی در دو قطعه ابر و آمیزش و لقاح آنها دارد بنابراین آیه شریفه یک معجزه جاودانی است زیرا حدود هزار و سیصد و نود سال پیش،موضوعی را بیان داشته که عصاره و نتیجه تحقیقات علمی جدید است.» (3)استاد مکارم شیرازی نیز تفسیر لقاح ابرها را برای آیه میپذیرند و تفسیر لقاح گیاهان را رد میکنند ایشان مینویسند:
«لواقح»جمع«لاقح»به معنای بارورکننده است،در اینجا اشاره به بادهائی است که قطعات ابر را به هم پیوند میدهد و آنها را آماده باران میسازد.
1) (1) ایجاد باران مصنوعی مانند تلقیح مصنوعی حیوانات است به این ترتیب که در هوای صاف یا با قطعات متفرق ابر که گرم و مرطوب و آماده برای ابر شدن بوده ولی در حال تأخیر تعادل باشد گرد یخ متبلور(انیدریدکربنیک )یا بعضی املاح سرد و جاذب الرطوبة یا غبار آب بهوسیله هواپیما میپاشند.
2) (2) ر.ک:باد و باران در قرآن،ص 59 و 126.
3) (3) احمد امین،راه تکامل،ص 57.
سپس به دلیل رد تفسیر لقاح گیاهان میپردازند و مینویسند:
«نمیتوان آیه فوق را اشاره به(لقاح گیاهان)دانست چرا که بعد از این کلمه بلافاصله نازل شدن باران از آسمان(آن هم با فاء تفریع)آمده است که نشان میدهد تلقیح کردن بادها مقدمهای برای نزول باران است.» البته ایشان تذکر میدهند که لقاح گیاهان را برخی به عنوان اعجاز علمی آیه فوق مطرح کردهاند. (1)
احمد عمر ابو حجر نیز آیه 22 سوره حجر را به معنای لقاح ابرها گرفتهاند و توضیحات مفصلی میدهند. (2)
برخی از نویسندگان آیه 22 سوره حجر را ناظر به تلقیح در عالم نباتات(گیاهان)و دنیای ابرها دانستهاند. (3)
یکی دیگر از نویسندگان با طرح دو آیه مورد بحث(حجر22/-روم47/)آنها را اشاره به«بادهای نر»که ابرها را حرکت میدهند و در سرزمینهای دیگر میبرند و به باران تبدیل میشود،میداند.
و سپس در ذیل آیات فوق،نقش بادها در گردهافشانی گلها و کشاورزی را مطرح میکند و آن را یکی از پیشگوئیهای علمی قرآن میداند. (4)
مهندس محمد علی سادات با طرح آیه 22 سوره حجر مینویسند:
«با در نظر گرفتن اطلاعات و معلوماتی که علوم جدید تا به امروز در اختیار بشر قرار داده،بوضوح پیداست که آیه مذکور با معرفی باد به عنوان وسیله تلقیح در حالت کلی،پرده از روی دو راز بزرگ عالم خلقت(تلقیح گیاهان-تلقیح ابرها)برداشته و قرنها قبل از اینکه بشر به اتکاء علم و دانش خود پی به وجود آنها برد،آنها را برای بشر تعلیم فرموده.یکی از این دو اصل مسلم علمی همانا نقش اصلی و اساسی باد در تلقیح نباتات میباشد و امّا اصل دیگر موضوع تلقیح ابرها میباشد.» (5)
سپس ایشان با رد انحصار معنای آیه به تلقیح گیاهان بخاطر حرف«فاء» فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مینویسد:
«با اندک تعمقی در متن آیه و مقایسه آن با سایر آیات مشابه بوضوح پیداست که قسمت اول آیه حالت کلی داشته و حالت حصر و انحصاری در بین نیست.به عنوان مثال شواهدی از خود قرآن نقل میشود:
وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ (1)«و او کسی است که آب را از آسمان فروفرستاد و سپس بیرون آوردیم که بسبب آب هر گیاه و روئیدنی را...» و همینطور آیه 57 سوره اعراف میفرماید فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ «و به وسیله آن آب را فروفرستادیم سپس بهوسیله آن آب،بیرون آوردیم از زمین تمام ثمرات را» در هر کدام از آیات مذکور تنها به یک فونکسیون آب و صرفا به یکی از نتایج و اثرات نزول آن که روئیدن نباتات باشد،اشاره گردیده است در صورتی که میدانیم نتایج حاصله از نزول آب تنها به این یک مورد خلاصه نمیگردد.(در حالی که هر دو مورد حرف«ف»به اول«اخرجنا»اضافه شده است.) پس اگر در آیه شریفه مورد بحث نزول آب از آسمان را تنها یکی از نتایج عمل تلقیح بهوسیله باد بدانیم،نه تنها تناسب با مورد خواهد داشت بلکه در غیر این صورت انحصار بیجائی از پیش خود بر آیه تحمیل کردهایم.» (2)
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1.کلمه«لواقح»در آیه وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ (3)میتواند به چهار معنا تصور شود:
الف:و بادها را زایا و آبستن(حامل ابر)فرستادیم.
ب:و بادها را زایا و آبستن(گرده گیاهان)فرستادیم.
ج:و بادها را زایاکننده و آبستنکننده(ابرها)فرستادیم.
د:و بادها را زایاکننده و آبستنکننده(گیاهان)فرستادیم.
از آنجا که لواقع در آیه به صورت مطلق آمده و مشخص نشده که لازم یا متعدی است و در صورت متعدی بودن،متعلق آن ابرها یا گیاهان است پس نمیتوانیم هیچکدام از چهار احتمال را از آیه نفی کنیم.
بلی در ادامه میفرماید فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً (1)و تفریع و نتیجهگیری نزول باران از آسمان بدنبال فرستادن ابرها میتواند قرینه باشد که مراد آیه احتمال«الف یا ج»است.
(حامل ابر بودن یا زایا کردن ابرها) ولی از طرف دیگر میتوان گفت که صدر آیه یک مطلب کلی را میگوید(لقاح بادها) اعم از لقاح ابرها یا گیاهان و در دنباله آیه یکی از نتایج این لقاح را تذکر میدهد و یا مصداق اکبر آیه را تذکر میدهد و یا مصداقی از آیه را متذکر میشود که بشر از آن اطلاع نداشته و اعجاز قرآن را اثبات میکند.
همانطورکه گذشت این مطلب در برخی از آیات دیگر قرآن مشابه دارد.مثل: وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ (2)پس انحصار آیه در لقاح ابرها(دیدگاه دوم)یا لقاح گیاهان(دیدگاه اول)دلیل قاطعی ندارد.و معنای آیه اعم است.
2.«لقاح»در آیه مورد بحث میتواند چیزی فراتر از لقاح ابرها و گیاهان باشد و لقاح ابرها و گیاهان دو مصداق برای لقاح باد است.ممکن است در آینده با پیشرفت علمی بشر تأثیرات ابرها در موارد دیگری نیز اثبات شود.
3.اشاره علمی قرآن به لقاح ابرها در آیه 22 سوره حجر میتواند نوعی اعجاز علمی قرآن بشمار آید چرا که این مطلب تا سالهای أخیر برای بشر روشن نشده بود امّا اشاره قرآن به لقاح گیاهان هر چند که مطلب شگفتآوری است امّا اعجاز علمی قرآن به شمار نمیآید چرا که انسانها حتی قبل از اسلام به صورت اجمالی از تأثیر گردهافشانی برخی گیاهان اطلاع داشتند.
فصل اول:قرآن و علوم پزشکی فصل دوّم:قرآن و درمان بیماریها فصل سوم:قرآن و اسرار خلقت در علوم پزشکی
قرآن کریم بزرگترین پیام الهی برای بشریت است که هدف اصلی آن هدایت انسان به سوی نور است.
اما قرآن همان گونه که درون انسان را نورانی میکند،برون و جامعه را نیز نورافشانی میکند و ازاینرو بود که نزول قرآن در عصر ظلمت و جهل و ظلم،چونان برقی درخشید و از اعراب و ملتهایی که اسلام را پذیرفتند در چند قرن چنان تمدن عظیمی بپاکرد که چشم جهانیان را خیره ساخت.
یکی از عرصههای این تمدن عظیم،علوم پزشکی بود.به طوری که پس از مدت کوتاهی در کشورهای اسلامی پزشکان بزرگی رخ نمودند.و رشد علوم پزشکی در جهان اسلام چنان اوج گرفت که پییر روسو در تاریخ علم خود مینویسد:
«یکی از پادشاهان اروپا(منطقه باستیل)هنگامی که بیمار شد برای معالجه به نزد دشمنان خود(یعنی مسلمانان)به شهر قرطبه آمد.» (1)در کشورهای اسلامی بیمارستانهای متعدد و پیشرفته بنا نهاده شد.بهطوریکه دکتر احمد عیسی بک در کتاب«تاریخ البیمارستانات فی الاسلام»حدود هشتاد بیمارستان را که در کشورهای اسلامی(در روزگار قدیم)برپاشده بود معرفی میکند.
این امر از بیمارستان صحرائی پیامبر(صلی الله علیه و آله)در میان چادرها در جنگ بدر شروع میشود و به امثال بیمارستان احمد بن طولون(تأسیس 259 ق)و بیمارستان نور الدین(556 ق) میرسد.که سه قرن تمام بیماران را بصورت رایگان معالجه میکرد و به گفته مورخان 267 سال اجاق این بیمارستان خاموش نشد و...
و نیز بیمارستان کبیر منصوری(684 ق)که در مصر ساخته شد و بزرگترین بیمارستان قرون وسطی بود که برای بیماران مختلف بخشهای جداگانه داشت و شامل قسمتهای داروخانه،
1) (1) پییر روسو،تاریخ علوم،ص 117.
تجربهخانه،بخش سرپایی،مطبخ،حمام،کتابخانه و یک مسجد و سالن مطالعه بود.
در این بیمارستان پیشرفته بیمارانی که به بیخوابی مبتلا میشدند به قصهگویان حرفهای گوش میدادند و هنگامی که یک بیمار فقیر معالجه میشد مبلغی از طرف بیمارستان به او میدادند تا در مدت استراحت احتیاج به کار کردن نداشته باشد. (1)
در شهرهای بزرگ برای مراقبت دیوانگان تیمارستانها ساختند و در زمان المقتدر بیش از هشتصد و شصت پزشک مرد و دو پزشک متخصص در امراض زنان و مامایی وجود داشت. (2)اولین مدرسه پزشکی را در اروپا(سالیدین ایتالیا)مسلمانان ایجاد کردند. (3)
مسلمانان آثار جاویدانی را نیز به جهان عرضه کردند:
محمد بن زکریای رازی(251-313 ه.ق)که از استادان طب محسوب میشود کشف الکل(الکحل)را به او نسبت میدهند و از جمله آثار او طب منصوری و طب الملوک است. (4)
ابو ریحان بیرونی(362-430 ه.ق)نیز در پزشکی تحقیقات عمیقی داشت. (5)
و نیز شیخ الرئیس ابو علی سینا حسین بن عبد الله(370-428 ق-980-1037 م)که پزشک ماهری بود و کتاب قانون او یک دوره کامل طب است (6)که تا سالها در دانشگاههای اروپا مورد استفاده بود.
اسرار توجه مسلمانان به دانش و به ویژه علوم پزشکی را باید در پیامهای قرآن کریم و تعلیمات اسلامی پیامبر(صلی الله علیه و آله)و اهل بیت(علیه السلام)جستجو کرد.
قرآن در بیش از 700 آیه ماده علم را به کار برده و بارها مسلمانان را دعوت به تفکر و تعمق در پدیدههای طبیعت کرده است به طوری که در آن حدود 750 آیه در زمینه خداشناسی از راه علوم طبیعی گرد آمده است. (7)
اما در کنار این دعوت عمومی به دانش،موارد خاصی نیز وجود دارد که انسان را به
1) (1) ر.ک:صبح الاعشی،ج 3،ص 369 و رحلة ابن بطوطة،چاپ پاریس،ج 1،ص 71 و محمد رضا حکیمی، دانش مسلمین،ص 172-173 با تلخیص.
2) (2) عبد الرزاق نوفل،مسلمانان و دانش جدید،ص 123.
3) (3) همان،ص 69.
4) (4) محمد نژد،فرهنگ دانستنیها(جهان دانش)،ج 1،ص 745.
5) (5) همان،ص 743.
6) (6) همان،ص 250.
7) (7) دکتر مهدی گلشنی،قرآن و علوم طبیعت،ص 59،نشر مطهر،1370.
طرف شاخههای علوم پزشکی متمایل میکند و شاید یکی از علل عمده توجه مسلمانان به علوم پزشکی همین آیات باشد.برخی از این موارد عبارتند از:
الف:دعوت انسان به تفکر و دقت در منشأ پیدایش انسان و مراحل خلقت او:
فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ (1)«پس انسان بنگرد که از چه چیزی خلق شده است.» إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ (2)«بدرستی که ما انسان را از آب نطفه مختلط آفریدیم.» ب:دعوت انسان به تفکر در ساختمان وجودی حیوانات:
أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ... (3)
«آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده است» پ:دعوت به شناخت غذاها:
فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلی طَعامِهِ (4)«پس انسان به غذای خویش بنگرد(و تفکر کند») ت:حرام کردن برخی خوردنیها مثل گوشت خوک و مردار و شراب که موجب برانگیختن حس کنجکاوی مسلمانان برای پی بردن به حکمت آن احکام شد(در ادامه نوشتار این مطالب را توضیح خواهیم داد.) ث:برخی از احکام و عبادات مسلمانان با مسئله سلامت و بیماری مرتبط است و پزشکی میتوانست در تشخیص این موضوعات کمک شایانی به فقه(احکام عبادت)باشد.
مثال:روزه بر انسان سالم در ماه مبارک رمضان واجب است اما بر انسان بیماری که روزه برایش ضرر دارد یا موجب شدت بیماری او میشود واجب نیست. (5)
همچنین استعمال آب برای غسل و وضو در مورد بیمارانی که برای آنان ضرر دارد جایز نیست. (6)
1) (1) طارق5/.
2) (2) انسان2/.
3) (3) غاشیه17/.
4) (4) عبس24/.
5) (5) ر.ک:رسالههای عملیه مراجع معظم تقلید،در بحث تیمم و روزه از جمله توضیح المسائل مراجع،ج 1، ص 612 و ص 356 از دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،فتوای 12 نفر از مراجع تقلید،1376 ش.
6) (6) ر.ک:رسالههای عملیه مراجع معظم تقلید،در بحث تیمم و روزه از جمله توضیح المسائل مراجع،ج 1، ص 612 و ص 356 از دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،فتوای 12 نفر از مراجع تقلید،1376 ش.
در قرآن کریم از برخی امور یاد شده که دارای جنبه تعبدی و دینی و جنبه بهداشتی است.یعنی برخی از احکام دینی که در قرآن بدانها تصریح شده دارای فواید پزشکی و بهداشتی است و رعایت آنها باعث جلوگیری از بیماریهای زیادی میشود.یعنی این احکام دارای مصلحتها و حکمتهایی بوده که با پیشرفت علوم پزشکی بدانها پی بردهایم و به عبارت دیگر قرآن به برخی نکات اشاره میکند که علوم پزشکی و عقل آدمیان در صدر اسلام آنها را کشف نکرده بود و این خود نوعی اعجاز علمی قرآن محسوب میشود.
در اینجا باختصار به برخی از آیات و احکام و حکمتهای تشریع آنها اشاره میکنیم.
غذای طیّب به چیزهای خوراکی پاک و پاکیزه گفته میشود که انسان از خوردن آنها لذّت میبرد (1)خدا در قرآن میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ (2)«ای کسانی که ایمان آوردهاید از غذاهای حلال و پاکیزه که ما نصیب شما کردهایم بخورید.» یا أَیُّهَا النّاسُ کُلُوا مِمّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً (3)«ای مردم از آنچه در زمین است حلال و پاکیزه را تناول کنید.»
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ (1)«بگو(ای پیامبر)چه کسی زینتهای خدا را که برای بندگان خود آفریده حرام کرده و از خوردن غذاهای حلال و پاکیزه منع کرده است؟»
برخی از طایفههای مشرکین از قبیل خزاعه،بنی عامر و غیر آنها بعضی از انواع حبوبات و گوشتها را بدون دلیل بر خود حرام کرده بودند و آن را به خدا نسبت میدادند.آیه دوّم در صدد ردّ این اعمال و تهمتها است.
در این آیات به ویژه آیه دوّم چند نکته تفسیری جالب وجود دارد:
الف:آیه خطاب به همه مردم(ناس)اعم از مسلمانان و غیر مسلمانان است.یعنی خوردن غذای حلال و پاکیزه برای عموم بشریت مفید است و این مطلب مورد ابتلاء همه انسانهاست چرا که گاهی غذاهایی را بر اساس عقاید انحرافی یا خرافات و یا عادات بر خود ممنوع میکنند و قرآن همه غذاهای پاکیزه و حلال را جایز میشمارد.
ب:آیه دلالت بر حلّیت عام در تمام تصرفات دارد؛یعنی هر گونه تصرفی در غذاهائی که خدا برای بشر آفریده جایز است،مگر آنکه دلیل شرعی خاصی آن را منع کند.(مثل حرمت گوشت خوک) پ:امتناع کردن(بدون دلیل شرعی)از آنچه که خدا برای انسان حلال کرده است، تشریع حرام است. (2)
ت:حلال به چیزی میگویند که ممنوعیتی نداشته باشد و طیّب به چیزهایی گفته میشود که موافق طبع سالم انسانی باشد. (3)
قرآن کریم با نزول چند دسته از آیات به اصطلاح رژیم غذایی را برای بشریت آورده است.و این امر را در چند مرحله انجام داده است:
اوّل:از غذای طیب بخورید.
دوّم:از غذای طیب حلال بخورید.
سوّم:غذاهای طیب را بر خود حرام نکنید(و با کسانی که غذاهای طیب را بر خود حرام میکنند برخورد میکند)
چهارم:غذاهای طیب را معرفی میکند(مثل گوشت-شیر-عسل و...که در ادامه، آیات مربوط به آنها را میآوریم) پنجم:غذاهای خبیث را بر انسان حرام کرده است. (1)
ششم:مواردی خاص از غذاهای خبیث و حرام(مثل خون-مردار...)را نام برده و تحریم کرده است.
انسان بصورت طبیعی از برخی غذاها لذت میبرد و از آنجا که اسلام بر اساس فطرت انسان بنا نهاده شده است به ما دستور میدهد که از غذاهای طیب(که موافق طبع انسان است و از آنها لذت میبرد)بخورد.اما برخی از مکاتب در اثر انحرافات و تحریفات از این مسیر مستقیم کنار رفته و گاهی خوردن غذاهای طیب را ممنوع اعلام کردهاند:
«بودائیسم،بطور مطلق خوردن گوشت را برای پیروان خود منع کرده و هندوها نیز بخاطر مقدس شمردن گاو،گوشت آن را نمیخورند.مذاهب دیگری نیز وجود دارند که پیروان خود را از خوردن گوشت حیوانات و یا فرآوردههای حیوانی(تخم مرغ، شیر،پنیر و...)به مدت چهل یا نود روز در سال منع میکنند.» (2)
در مورد غذای انسان چند حکم اساسی در اسلام وجود دارد:
1.غذا پاک باشد یعنی نجس نباشد.
2.غذا پاکیزه باشد یعنی پلید(خبیث)نباشد.
3.غذا حلال باشد،یعنی غذای حرام نباشد.
4.دو گونه غذا حرام است:
اول:غذایی که در قرآن یا روایات اهل بیت(علیه السلام)تحریم شده است.(مثل خون و...) دوم:غذایی که از راه غیر مشروع بدست آمده است و انسان مالک یا مجاز در تصرف آن نباشد. (3)
در مورد حکمتهای حرمت غذاهای نجس و غذاهایی که در قرآن بطور خاص تحریم شده(مثل خون-مردار-و...)در آینده سخن گفته میشود و اینک در مورد بقیه موارد سخن برخی از صاحبنظران را نقل میکنیم:
«قرآن،انواع گوناگونی از غذاها را که ذائقه افراد را ارضا کرده و برای جسم و روح آنها نیز مفید بوده و زیانی به آنها نمیرساند را حلال فرموده است...
معنی کلمه طیب در منفعت و ارزش غذایی محدود نمیگردد،بلکه از آن نیز تجاوز میکند و فواید روانی غذا را نیز در بر میگیرد.برای اینکه غذایی طیب باشد باید حلال هم باشد کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلالاً طَیِّباً (1)زیرا هنگامی که شخص از دسترنج خود غذا میخورد ضمن دستیابی به یک لذت و نشئه خاص،احساس سعادت بزرگی نیز به وی دست میدهد،درست برخلاف آن روحیه حریصی که روزی سایرین را به لطایفالحیل از چنگ آنها بیرون میآورد.» (2)قرآن کریم از طرفی انسان را از خوردن غذاهای مضر و خبیث بازمیدارد و از طرف دیگر او را نسبت به خوردن غذاهای پاک و مفید(طیب)توصیه میکند و این دو دستور اسلامی،سلامتی و بهداشت جسم انسان را تأمین میکند؛همان گونه که آرامش روانی و بهداشت اجتماعی انسانها را با قید«حلال»بودن غذا تأمین میکند.
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1.توصیه قرآن به غذای طیب و حلال تأثیرات مفیدی در بهداشت جسم و روان انسان دارد و این مطلب از خدمات بزرگ قرآن و اسلام به بشریت است.
2.از آنجا که میل به غذاهای پاک و پاکیزه ریشه در طبع انسان دارد و امری است که از درون ساختمان وجودی او ریشه میگیرد،لذا دستور اسلام به خوردن غذاهای«طیب»به نوعی یک دستور ارشادی است و حکم تأسیسی محسوب نمیشود.پس نمیتوان آن را یک معجزه علمی قرآن محسوب کرد.البته در مورد حکم حلال بودن غذا و جزئیات آن،
احکامی وجود دارد که عقل و طبع انسان بدون راهنمایی الهی بدانها دست پیدا نمیکند.
3.مطالبی که در مورد«طیب»و«حلال»بودن غذا گفته شد،میتواند بخشی از فلسفه و حکمت حکم باشد ولی علت منحصر حکم نیست و این احتمال وجود دارد که در تشریع این احکام مصالح و مفاسد دیگری نیز در نظر گرفته شده باشد.
خبائث به چیزهایی گفته میشود که پلید است،یعنی امور پست و فاسد و متعفن است بهطوریکه طبع انسان آنها را نمیپسندد. (1)قرآن کریم میفرماید:
وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ (2)«و(آن رسول)بر آنان هر غذای پاکیزه و مطبوع را حلال و هر چیز پلید و منفور را حرام میگرداند.»
آیه یکی از وظایف و اهداف انبیاء را بیان میکند که آنها آمدند تا چیزهای پاکیزه را حلال و امور پلید را حرام اعلام کنند.مسئله حلال کردن طیبات و حرام کردن چیزهای خبیث از فطریاتی است که همه ادیان الهی آن را پذیرفتهاند. (3)
طیّبات یعنی آنچه را طبع سلیم میپسندد و خبیث یعنی امور تنفرآمیز که طبع سلیم نمیپسندد یعنی دعوت پیامبران موافق فطرت آدمی است.
انسان بطور طبیعی از برخی غذاها متنفر است و از آنجا که اسلام موافق فطرت انسان است این گونه غذاها را ممنوع و حرام اعلام کرده است.در ادیان گذشته هم رد پای این حکم به چشم میخورد.در تورات میخوانیم که:«هیچ مکروه مخور»و سپس حیوانات حلال (مثل گوسفند و...)را نام میبرد و میگوید:«و از همه مرغان طاهر بخور» (4)و همانطور
که گذشت برخی ادیان الهی قبل از اسلام خوردن مردار و خون و خوک را ممنوع اعلام کرده بودند و این امور مصادیقی از خبائث است.
بر طبق آیه فوق و روایات اهل بیت(علیه السلام)برخی از غذاهای خبیث ممنوع و حرام اعلان شده است.در این راستا توجه به حرمت این امور جالب است.
1.خوردن چیزهای خبیث که طبیعت انسان از آن متنفر است(میوه گندیده و...)حرام است.
2.خوردن نجاسات حرام است.
3.خوردن آب دماغ حرام است.
4.فروبردن آب بینی و خلط سینه که در فضای دهان وارد شده است حرام است.
5.خوردن خاک حرام است.(مگر در موارد خاص) 6.خوردن چیزهایی که موجب مرگ میشود حرام است.
7.خوردن چیزهایی که برای انسان ضرر کلی دارد حرام است.
8.خوردن گوشت یا شیر حیوان جلاّل(حیوان حلال گوشتی که خوراک آن بر حسب عادت منحصر به مدفوع انسان باشد)حرام است.
9.برخی اجزاء حیوان حلال گوشت مثل:خون،فضله،نری،فرج،تخم(دنبلان) بولدان(مثانه)و... (1)
10-13.خوردن خون،مردار،گوشت خوک و شراب که بصورت مستقیم در آیات دیگر قرآن تحریم شده ولی میتواند مصداق غذای خبیث هم باشد.
تذکر:اختلاف فتوای مختصری در این امور هست مثلا حرام بودن برخی از این امور بصورت فتوا و برخی بصورت احتیاط واجب است.
یکی از صاحبنظران مینویسد:
«خبائث چیزهایی است که در فارسی آنها را پلید میخوانند و در نزد مردم فاسد و گندیده و متعفن و غیر مطبوع است.
1) (1) ر.ک:امام خمینی(ره)،تحریر الوسیله،و رسالههای عملیه مراجع معظم تقلید،مبحث احکام خوردنیها و آشامیدنیها.
فساد غذا و گندیدن و کپک زدن آنها بواسطه تأثیر میکروبها و قارچهای سمی است که روی غذا نشسته و آن را مسموم و آلوده میکند.روشن است که این گونه غذاها موجب ابتلاء به امراض گوناگون میگردد.غذا در بدن تبدیل به سلول زنده میشود.از غذای نجس و آلوده و پلید،سلول پلید بوجود میآید و چون سلولها عمر کوتاهی دارند از هفت روز تا چهل روز و احیانا تا هفت سال هم ممکن است سلولی در بدن زنده بماند.» (1)
1.ممنوعیت غذاهای پلید(غیر بهداشتی)و تنفرآمیز یکی از خدمات ادیان الهی به بشریت است،زیرا در شرایطی که میکروب کشف نشده بود و اثرات غذاهای پلید در بوجود آمدن بیماریها روشن نبود آنها را ممنوع اعلان کردند و این خدمت بزرگی در جهت سلامتی جسم انسانها بود.
2.این مطلب خاص قرآن کریم نیست و همانطورکه گذشت سابقه در ادیان گذشته دارد.
3.از آنجا که تنفر انسان از غذاهای پلید یک امر طبعی و درونی انسان است،لذا این حکم قرآن کریم و ادیان الهی قبلی موافق طبیعت انسان است و به نوعی حکم ارشادی است و لذا نمیتوان آن را یک معجزه علمی ادیان الهی یا قرآن محسوب کرد.
البته جزئیات و مصادیق غذاهای خبیث و تشخیص آنها گاهی از دسترس عقل و طبع انسان خارج است که در این موارد احکام شریعت راهگشاست.ولی بحث ما در اینجا در مورد حکم کلی تحریم خبائث است.
4.اینکه غذاهای پلید و تنفرآمیز ضررهای بهداشتی دارد و این یکی از اسرار و حکمتهای تحریم آنهاست صحیح است.اما نمیتوان استنباط کرد که این مطلب علت منحصر در تحریم آنها باشد.چون ممکن است عوامل دیگری(مثل اثرات معنوی و روحی و اخلاقی و اجتماعی مصرف این غذاها)هم در تحریم آنها نقش داشته باشد.
اسراف به معنای تجاوز از حدّ هر چیزی است (2)و این مطلب در تغذیه به معنای پرخوری میآید،که مورد نکوهش قرآن قرار گرفته است.خدا در قرآن میفرماید:
کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ (1)«بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست ندارد.»
کلمه اسراف کلمه بسیار جامعی است که هر گونه زیادهروی در کمیّت و کیفیت و بیهودهگرائی و اتلاف و مانند آن را شامل میشود.این روش قرآن است که به هنگام تشویق به استفاده کردن از مواهب آفرینش فورا جلوی سوء استفاده را گرفته و به اعتدال توصیه میکند. (2)
برخی از مفسران مینویسند:در اینجا چهار عنوان داریم:
الف:تقتیر(اینکه کسی در مصرف چیزهایی که لازمه زندگی است کوتاهی کند که این امر مبغوض است.) ب:تبذیر(اینکه کسی اموال را در مصارف غیر عقلائی و غیر مشروع صرف کند که حرام است.) پ:قصد و اقتصاد(میانهروی که صرف اموال در مصارف مشروع عقلائی است که ممدوح است.) ت:اسراف؛زیادهروی در مصرف است که در مقابل آن سه عنوان بالا است و مذموم میباشد.بلکه اسراف از گناهان کبیره شمرده شده است و آیاتی در مذمت آن نازل شده است از جمله همین آیه: إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ زیرا عدم حب الهی دال بر مبغوضیت است بخصوص در این مقام که به منزله علت تحریم است. (3)
در تفسیر مجمع البیان نیز عدم محبت الهی را به معنای مبغوضیت گرفتهاند. (4)
برخی از صاحبنظران هم آن را در شمار گناهان کبیره آورده و توضیح دادهاند. (5)
نیازهای طبیعی بدن انسان به عناصر اصلی غذائی(مواد قندی،چربیها،پروتئینها، ویتامینها و مواد معدنی)با توجه به سن،جنس،نوع فعالیت و حالت غریزی برای افراد
مختلف،متفاوت است.اگر تغذیه از حالت اعتدال خارج شود برای انسان ضرر دارد.
یعنی«زیاد خوردن و کم خوردن هر دو مضر است و اعتدال مطلوب است.» (1)اسراف مصادیق گوناگونی دارد.برخی پزشکان گونههای اسراف را اینچنین نوشتهاند:
1.زیاد خوردن و آشامیدن(خوردن بیش از حد نیاز بدن) 2.فرودادن سریع غذا بدون جویدن کامل.
3.زیادهروی در خوردن یک نوع غذا.
4.زیادهروی در برآوردن تمام خواستههای نفس.
5.تجاوز از خوراکیهای حلال و روی آوردن به خوراکیها و نوشیدنیهای حرام. (2)
البته اسراف در بقیه امور زندگی(مثل بخشش،مجازات و...)نیز میتواند جریان یابد ولی موضوع بحث ما در اینجا اسراف در تغذیه است.
گاهی اسراف در غذا در مصادیق دیگری،مثل ضایع کردن و از بین بردن بدون دلیل غذا یا مصرف ناقص و اتلاف بقیه آن نیز استعمال میشود.
تذکر 1:اسراف به حسب افراد و اشخاص و زمانها متفاوت است و مصادیق مختلفی مییابد و گاهی چیزی که برای یک نفر و در یک شرایط اسراف است برای دیگری نیست.
تذکر 2:نامطلوب بودن اسراف را همه بصورت فطری و عقلائی متوجه میشوند پس احکام شریعت در این مورد ممکن است ارشادی باشد.
1.در حال سیری غذا خوردن مکروه است.
2.پرخوری مکروه است.
3.زیاد آب آشامیدن مکروه است. (3)
4.سه نوع اسراف همیشه حرام است:
اوّل:ضایع کردن مال و بیفایده کردن آن.
دوّم:صرف مال در آنچه که به بدن ضرر میرساند.
سوّم:صرف کردن مال در مصارفی که شرعا حرام است. (4)
اعتدال در هر امری مطلوب است و اعتدال در تغذیه از اهمیت ویژهای برخوردار است.قرآن به قاعده کلی منع اسراف در خوردن و آشامیدن اشاره میکند که امروزه در طب پیشگیری جایگاه ویژهای دارد.
غذا وسیلهای برای تأمین احتیاجات بدن انسان است که بدون آن سلامت انسان تامین نمیشود.اما اگر در مصرف همین غذا اسراف شود یعنی کسی اقدام به پرخوری کند سلامت او به خطر میافتد و این عوارض و بیماریها را در پی دارد.
برخی صاحبنظران ضررهای پرخوری را این گونه مینویسند:
1.سوء هاضمه و گشاد شدن معده که بزرگ شدن شکم را در پی خواهد داشت.
2.بزرگ شدن بیش از حد معده که یک عارضه خطرناک است و اگر بموقع درمان نشود منجر به مرگ میشود.
3.پیچ خوردن معده در اثر پرخوری بیش از حد که خطرناک است.
4.حمله خناق سینه یا سوزش قلب،چرا که غذای بیش از حد نیاز به مثابه بار سنگینی است که بر دوش قلب گذاشته میشود و کاملا تأثیری همانند خستگی مفرط قلب بر اثر فعالیت زیاد بدنی دارد.
5.پرخوری باعث عبور برخی میکروبها و ویروسهای بیماریزا از معده و نفوذ به سایر اجزاء و در نتیجه ابتلای شخص به بیماریهایی از قبیل وباء،تیفوئید و...میگردد زیرا به علت کثرت غذا،تمام آن در معرض ترکیب شدن با اسیدهای معده قرار نمیگیرد و درست هضم نمیگردد و معمولا مسئولیت نابودی این میکروبها و ویروسها به عهده ترشحات اسیدی معده میباشد.
6.احتمال پاره شدن معده در اثر ضربه یا فشار ناگهانی زیاد میشود.
7.چاقی که خود یک بیماری خطرناک است و در اثر پرخوری و اسراف در خوردن یک نوع غذا به ویژه مصرف بیش از حد چربی و شیرینی عارض میگردد(البته گاهی ارثی است.) 8.پوسیدگی دندان که در اثر اسراف در مصرف مواد قندی مصنوعی و شیرینی است.
9.تصلب شرائین( Atherosclerosis )که بیشتر در مورد افرادی پیدا میشود که مواد چربی زیاد مصرف میکنند و خون آنان غلیظ میشود.
10.نقرس( Gout )یک بیماری مفصلی و توأم با حملات دردناک است که بیشتر
افرادی بدان مبتلا میگردند که غذای اصلی آنان را مواد گوشتی تشکیل میدهد(اسراف در خوردن یک نوع غذا یعنی گوشت) 11.سنگ کلیه،افرادی که بیشتر غذای آنان را مواد گوشتی،شیر و پنیر تشکیل میدهد بیش از دیگران در معرض ابتلاء به سنگ کلیه میباشند(اسراف در خوردن یک نوع غذا) 12.پرخوری،آثار روحی و روانی نیز دارد مثل:سستی اراده و کودنی و میل مفرط به خواب که در نهایت موجب تنبلی فرد میشود و نیز باعث افزایش شهوت جنسی میشود که کمکم انسان را به یک حیوان تبدیل میکند.
13.پرخوری همراه با حرص و ولع(شره)غالبا ریشه روانی ناشی از محرومیت دارد.
و ممکن است بدلیل افسردگی یا به علت لذت بردن از یک کار و یا تقلید از دیگران باشد.و گاهی ممکن است این عمل بصورت یک عمل غریزی مثل و یار در دوران بارداری باشد. (1)
14.افراط در گوشت خوردن موجب این امور میشود:
مرض قند-آپاندیسیت-ورم روده-سرطان مهلک-فراهم آوردن مقدمات سکته- تصلب شرائین-زیاد شدن کلسترول خون که موجب پیری زودرس میشود-نقرس. (2)
برخی مفسران مینویسند:
«یک دستور مهم بهداشتی جمله کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا است که در آیه آمده است گرچه بسیار ساده به نظر میرسد اما امروز ثابت شده است که یکی از مهمترین دستورات بهداشتی همین است،زیرا تحقیقات دانشمندان به این نتیجه رسیده که سر چشمه بسیاری از بیماریها:غذاهای اضافی است که به صورت جذب نشده در بدن انسان باقی میماند.»(و سپس فواید پزشکی اعتدال و ضررهای پرخوری را برمیشمارند.) (3)دکتر سید الجمیلی با ذکر آیه کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا (اعراف31/)ادعا میکند که این آیه قرآن نوعی درمان سرطان را در پی دارد.ایشان مینویسد:مصرف 35 سیگار در روز و بیشتر از آن موجب سرطان ریه میشود،در حالی که قرآن از اسراف نهی کرده است. (4)
دکتر صادق عبد الرضا علی نیز پس از ذکر آیه فوق(اعراف31/)به بررسی بیماریهایی که در اثر اسراف پدید میآید میپردازد و آنگاه عوامل چاقی را بررسی میکند و روایات متعددی
نیز در این موارد میآورد (1)و یکی از آثار اسراف را سستی در عبادت میشمارد. (2)
عبد الرزاق نوفل نیز با طرح آیه 31 سوره اعراف میگوید این آیه خلاصه علم طب اولین و آخرین است.سپس آیات دیگر اسراف را میآورد و آنگاه نهی از اسراف را اعم از خوردن و آشامیدن معرفی میکند.و سخنانی از پزشکان و صاحبنظران در مورد نکوهش اسراف میآورد. (3)
1.ارائه یک قاعده کلی در تغذیه(خوردن و آشامیدن معتدل و اسراف نکردن)یکی از مطالب عالی قرآن کریم است که نقش بسزایی در سلامتی انسان دارد و میتواند یکی از معجزات علمی قرآن محسوب شود چرا که این آیه در شرایطی نازل شد که هر انسانی علاقه به غذای زیادتر داشت و اطلاع کاملی از عوارض سوء پرخوری نداشتند و این امور با پیشرفت علوم پزشکی ظاهر گشت.مگر آنکه گفته شود که انسانها از اعصار گذشته به مسئله اعتدال در تغذیه پی برده بودند و این چیزی نبوده که بر پزشکان مخفی باشد پس این حکم به نوعی ارشادی است و لذا نمیتواند اعجاز علمی قرآن محسوب شود.
2.ضررهای بهداشتی و پزشکی جزئی از فلسفه و حکمت این حکم الهی است اما نمیتواند علت منحصر این حکم باشد چرا که ممکن است ضررهای دیگری(مثل آثار زیانبار روحی و معنوی)نیز در تشریع این حکم دخالت داشته است.
3.برخی از آثاری که از لحاظ پزشکی نام برده شد(مثل سنگ کلیه و...)علت منحصر آنها اسراف نیست بلکه یکی از علل این بیماریها اسراف در تغذیه است،پس استناد همه این بیماریها به اسراف مبالغهآمیز است.همانطورکه برخی از نویسندگان صاحبنظر به این مطلب اشاره کردهاند. (4)
مردار عبارت است از جسم انسان یا حیوان مرده و در شریعت به جسم حیوانی گفته میشود که یا خود مرده باشد و یا بر خلاف دستور شرعی کشته شده باشد.خدا در قرآن میفرماید:
إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ... (1)
«همانا او گوشت مردار را بر شما حرام کرد و...»
آیه فوق در چهار سوره قرآن کریم با الفاظ مختلف تکرار شده است یعنی در سورههای انعام،نحل،بقره و مائده نازل گردیده است.به نظر میرسد که اولین بار در اوایل بعثت در مکه نازل شد و سپس در اواخر اقامت پیامبر(صلی الله علیه و آله)در مکه تکرار شد.و در مدینه هم یکبار در اوایل حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله)و بار دیگر در اواخر عمر آن حضرت(در سوره مائده)نازل شد.
در مورد علت تکرار بیسابقه این آیه در قرآن علل مختلفی بیان شده است از جمله:
الف:اهمیت موضوع یعنی خطرات جسمی و روحی آن.
ب:آلودگی مردم آن روزگار به این مطلب. (2)
مسئله پلید بودن مردار در ادیان قبل از اسلام نیز سابقه دارد.در تورات،این مطلب تأیید شده حتی این مسئله به حد افراط رسیده است به طوری که در تورات فعلی آمده است که:
« هرکس در هنگام فوت یک انسان بر سر او حاضر باشد پس از فوت او نجس میشود.اگر چه دستی به میت نگذاشته باشد.» و نیز در تورات آمده است:
«و اگر یکی از بهائمی که برای شما خوردنی است،بمیرد هر که لاش آن را لمس کند تا شام نجس باشد و هر که لاش آن را بخورد رخت خود را بشوید و تا شام نجس باشد.و هر که لاش آن را بردارد رخت خود را بشوید و تا شام نجس باشد» (3)«هیچ میته مخورید...» (4)«و خداوند به موسی گفت به کاهنان یعنی پسران هارون خطاب کرده به ایشان بگو کسی از شما برای مردگان خود را نجس نسازد جز برای خویشان نزدیک خود یعنی برای مادرش و پدرش و پسرش و دخترش و برادرش.» (5)
و نیز در بین زرتشتیان دستورات سختی در مورد مرده قرار داده شده است از جمله آمده است که:مرده در رودخانه انداختن جنایت بزرگ است.چرا که آب رودخانه مقدس است و آن را پلید کرده است و لذا انجامدهنده این کار را به اعدام محکوم میکنند و پس از مرگ هر انسان،میت او و هر آنچه متعلق به اوست و حتی نزدیکان او نجس میشوند،اگر چه در شهر دیگری باشند. (1)
مردار به موجودی گفته میشود که بدون دستور شرعی(ذبح یا نحر) (2)مرده باشد.در دین اسلام در مورد مردار چند حکم جداگانه وجود دارد:
اوّل:مردار یکی از غذاهای ممنوع است و خوردن گوشت مردار حرام گردیده و گناه محسوب میشود.
دوّم:مردار حیوانی که خون جهنده دارد نجس است. (3)
سوّم:دفن کردن مرده انسان مسلمان واجب کفائی است و بر هر مسلمانی واجب است میت را طوری در زمین دفن کند که بوی آن بیرون نیاید و درندگان هم نتوانند بدنش را بیرون آورند. (4)البته زیر خاک کردن مرده کفّار یا حیوانی که فاسد میشود،لازم است چرا که موجب آلودگی محیط زیست و شیوع بیماریها میشود.
چهارم:غسل مسّ میّت برای کسانی که به مرده انسان دست گذاشتهاند با شرایطی واجب میشود. (5)
پنجم:نبش قبر میّت مسلمان اگر چه طفل یا دیوانه بوده باشد حرام است. (6)
برخی از احکام فوق مثل حکم اوّل(حرام بودن خوردن مردار)از آیه فوق(حرّم علیکم) استفاده میشود اما احکام دیگر را از روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله)و اهل بیت(علیه السلام)بدست میآورند. (7)
1) (1) ر.ک:اوستا،ج 2، وندیداد،فروگرد دوازدهم،ص 795 و نیز مطهرات در اسلام،ص 120 به نقل از فلسفه احکام،احمد اهتمام،ص 153.
2) (2) در شریعت اسلام برای استفاده انسان از گوشت حیوانات شرایطی قرار داده شده است که از جمله آنها دستور خاص سر بریدن(ذبح)و کشتن خاص شتر(نحر)است که این عمل موجب قطع رگهای گردن حیوان و در نتیجه خارج شدن خون بدن آن میشود.(برای اطلاعات بیشتر،ر.ک:رسالههای عملیه احکام مراجع معظم تقلید، مبحث احکام سر بریدن حیوانات)
3) (3) ر.ک:رسالههای عملیه احکام مراجع معظم تقلید(مبحث مربوطه)
4) (4) ر.ک:رسالههای عملیه احکام مراجع معظم تقلید(مبحث مربوطه)
5) (5) ر.ک:رسالههای عملیه احکام مراجع معظم تقلید(مبحث مربوطه)
6) (6) ر.ک:رسالههای عملیه احکام مراجع معظم تقلید(مبحث مربوطه)
7) (7) ر.ک:وسائل الشیعة و جواهر الکلام،کتاب الطهارات.
در برخی از روایات اهل بیت(علیه السلام)به حکمتهای نهفته در این آیه اشاره شده است و بعضی از مفسران و متخصصان علوم پزشکی در مورد این آیه اظهار نظر کرده و نکات علمی آن را برشمردهاند،که عبارتند از:
1.روایات:
عن الصادق(علیه السلام):«اما المیتة فانه لم ینل منها احد الاّ ضعف بدنه و ذهبت قوته و انقطع نسله و لا یموت آکل المیتة الاّ فجأة. (1)» امام صادق(علیه السلام)؛بعد از ذکر مقدمهای در مورد اینکه تمام این احکام به خاطر مصالح بشر است میفرماید:
«اما مردار را هیچکس از آن نمیخورد مگر اینکه بدنش ضعیف و رنجور میشود، نیروی او را میکاهد و نسل او را قطع میکند،و آنکس که به این کار ادامه دهد با مرگ ناگهانی(مثل سکته)از دنیا میرود.» عن الرضا(علیه السلام):«حرمت المیتة لما فیها من افساد الابدان و الآفة و لانه یورث الماء الاصفر و ینخر الفم و ینتن الریح و یسیء الخلق و یورث القسوة للقلب و قلة الرأفة و الرحمة حتی لا یؤمن ان یقتل ولده و والده و صاحبه. (2)» «امام رضا(علیه السلام)میفرماید:«حرام شدن مردار برای آن است که باعث فساد بدنها است و نیز برای این است که باعث ایجاد صفراء است.خوردن«میته»اصولا بدن را بدبو مینماید.و باعث بداخلاقی ،عصبانیت،قساوت قلب و از بین رفتن مهر و عطوفت میشود.تا آنجا که نمیتوان در مورد شخصی که گوشت مردار میخورد از کشتن فرزند و پدر و رفیق خود ایمنی داشت.» و در روایت دیگر از امام صادق(علیه السلام)میخوانیم:
«و المیتة قد جمد فیها الدم و تراجع الی بدنها فلحمها ثقیل غیر مرئی لانها یوکل لحمها بدمها.» (3)«در مردار خونها منجمد میشوند،آن خونها در بدن مردار میمانند و خارج نمیشوند،
بنابراین گوشت مردار ثقیل و غیر گوارا است زیرا مردار چیزی است که گوشت آن را با خونش میخورند.» تذکر:در این روایات علاوه بر آنکه به آثار زیانبار جسمی خوردن گوشت مردار اشاره شده به آثار زیانبار روحی و معنوی آن نیز اشاره شده است.(مثل سختدلی و کم شدن محبت)و این بعد از تأثیرات مردار خواری در علوم پزشکی عصر ما هم بدانها توجه شده است.
2.در تفسیر نمونه میخوانیم:
«دستگاه گوارش نمیتواند از مردار،خون سالم و زنده بسازد،بعلاوه مردار کانونی است از انواع میکروبها.اسلام علاوه بر اینکه خوردن گوشت مردار را تحریم کرده، آن را نجس هم دانسته تا مسلمانان کاملا از آن دوری کنند.» (1)3.برخی از پزشکان مینویسند:
«خون،پس از مرگ جانور با توجه به ترکیبات آن(به رغم اینکه قبل از مرگ بهترین وسیله دفاع از بدن بود)به محل مناسبی برای رشد میکروبها تبدیل خواهد شد.
در بدن مردار پس از یک ساعت خون در بدن رسوب میکند و پس از 4-3 ساعت عضلات منقبض شده و به دلیل وجود اسیدها(فسفریک-فورمیک-لاکتیک)بدن خشک میشود و سپس حالت قلیائی به بدن برمیگردد و خشک شدن بدن برطرف میگردد و جسم به تصرف میکروبها درمیآید.ابتدا میکروبهای موجود در هوا و سپس میکروبهای موجود در خون بدن شروع به تکثیر نموده و در نتیجه بدن متعفن و متلاشی میشود.محبوس بودن خون نیز تعفن را تسریع و به تولید مثل میکروبها کمک میکند.امّا در ذبح شرعی(سر بریدن حیوان)با بریده شدن وریدها و شریانهای بزرگ گردن باعث خروج تمام خون بدن حیوان خواهد شد و دست و پا زدن حیوان ذبحشده نیز به این امر کمک خواهد کرد.» (2)البته این مطالب در صورتی است که حیوان در اثر بیماری نمرده باشد و گر نه در این صورت خوردن گوشت آن بسیار خطرناک خواهد بود چرا که ممکن است به بیماریهای عفونی مثل «سل-سیاه زخم-سالمونللا»دچار شده باشند که در این موارد توصیه میکنند تا گوشت حیوان را بسوزانند. (3)
4.یکی از نویسندگان مینویسد:
«دستور ذبح حیوانات[تا مردار نشوند]نیز از این نظر است که اگر این حیوانات در معرض حمله میکروبی قرار گرفتهاند و در حال ابتدائی و کمون بیماری باشند.چون خون در این موقع آلوده است؛و نشانههای خارجی نزد حیوان نیست لذا اسلام از نظر کاستن سمیّت چنین گوشتی دستور ذبح داده است.» (1)5.یکی از صاحبنظران در این مورد مینویسد:
«میته(مردار)هر حیوانی باشد،مواد آلی حیوانی سریعالفسادیست خطرناک،زود عفونت حاصل کند هر چه هوا گرمتر فسادش بیشتر و بوی عفونت آن موذیتر و موجب تولید میکروب وبا میشود...میکروبهایی که قبلا در بدن حیوان و انسان بوده بواسطه جان داشتن و بودن وسایل دفاعی[دفاع]از میکروبها(مثل گلبولهای سفید که دفاع از میکروبهای خارجی میکنند)تأثیر آن خنثی یا کم بود پس از خروج نفس حیوانی از قیود آزاد و شروع به فعالیت و ازدیاد مینماید و در تمام مناطق و مرزهای مملکت بدن منتشر و سطح بدن را فرا میگیرند.از این جهت محکوم به نجاست و در خصوص بدن انسان موجب غسل مس میت میشود.» (2)6.مرحوم دکتر پاکنژاد مینویسد:
«مردار خواری به خون خواری بستگی دارد،زیرا تا شاه رگهای مخصوص حیوان قطع نشود به اندازه کافی خون از بدنش خارج نمیشود و کمتر مرداری است که خون بدنش کاملا خارج شده باشد.» (3)7.صاحبنظران دیگری همچون سید جواد افتخاریان (4)،دکتر عدنان شریف (5)و سعید ناصر البرهان (6)و حسن یاسین عبد القادر (7)مطالب مشابهی در مورد آثار زیانبار مردار خواری آوردهاند.
1) (1) بهداشت اجتماعی در اسلام،ص 38 به نقل از اسلام پزشک بیدارو،احمد امین شیرازی،ص 49.
2) (2) فلسفه احکام،ص 151-153.
3) (3) اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،ج 8،ص 210.
4) (4) ر.ک:سید جواد افتخاریان،قرآن و علوم روز،ص 76 تا ص 78.
5) (5) ر.ک:دکتر عدنان الشریف،من علم الطب القرآنی،ص 211.
6) (6) ر.ک:سعید ناصر البرهان،القرآن و العلوم،ص 157.
7) (7) ر.ک:حسن یاسین عبد القادر،الاعجاز الطبی فی الکتاب و السنة،ص 64.
1.یکی از خدمات بهداشتی ادیان الهی به فرهنگ بشری،مبارزه با خوردن گوشت مردار و جلوگیری از این عادت زشت و نیز دفن میت و مردار و پیشگیری از آلودگی محیط زیست انسانهاست و این مطلب در دین اسلام به صورت معقول و به دور از افراط و تفریط مطرح شده است.لذا حرمت گوشت مردار یکی از آیات علمی قرآن است که در محیط جهل آلوده عربستان بیان شد و تا قرنها برخی اسرار بهداشتی آن بر دانشمندان پوشیده بود.
2.آیاتی از قرآن که حرمت خوردن مردار را بیان میکند فقط دلیل اعجاز علمی قرآن نیست،چرا که قبل از قرآن در کتب آسمانی قبلی این حکم مطرح شده و قرآن آن را تأیید کرده است.معجزه آن است که دیگران از آوردن مثل آن عاجز باشند امّا این حکم قبلا توسط انبیاء قبلی بیان شده بود،هر چند که همین مطلب(ممنوعیت خوردن مردار در آن ظرف زمانی و با توجه به اسرار بهداشتی آن که در آن اعصار مخفی بوده است)میتواند به عنوان اعجاز علمی انبیاء الهی و دلیل حقانیت ادیان الهی(نه فقط اسلام و قرآن کریم)مطرح شود.
3.از آنجا که در قرآن کریم علت تحریم خوردن گوشت مردار تصریح نشده است،لذا نمیتوان گفت که علّت منحصر این حکم،ضررهای بهداشتی آن است.هر چند که ضررهای بهداشتی و وجود میکروبهای مردار بر کسی پوشیده نیست،ولی این مطلب تنها میتواند جزئی از حکمت و فلسفه حرمت و نجاست مردار باشد.و چه بسا حرمت خوردن مردار و نجاست آن و لزوم غسل مسّ میت و دفن میّت مسلمان،دارای اسرار و حکمتهای دیگری (علاوه بر مسائل بهداشتی)نیز باشد که در اثر گذشت زمان و پیشرفتهای جدید علمی روشن شود.برای مثال در مورد خوردن گوشت مردار ممکن است حکمت ضررهای روحی و معنوی آن نیز مورد توجه بوده است و این مطلب دو شاهد دارد:
اوّل اینکه به این پیامدهای روحی و معنوی در روایاتی که گذشت اشاره شده بود.دوّم اینکه خوردن گوشت مردار بطور مطلق حرام است.چه آنکه خودش مرده باشد و چه آنکه طبق دستور شریعت کشته(ذبح)نشده باشد. ازاینرو اگر حیوانی کشته شود ولی دستورات ذبح شرعی در مورد آن رعایت نشده باشد اگر چه از نظر بهداشتی سالم باشد و در سردخانههای مجهّز نگهداری شود و میکروبها به آن حمله نکرده باشند بازهم خوردن آن حرام است. (1)
1) (1) ر.ک:رسالههای علمیه مراجع معظم تقلید،بحث نجاسات قسمت مردار.
در مورد دفن میت مسلمان نیز حکمت لزوم احترام به مسلمان قابل توجه و بررسی است.
پس نمیتوان حکمت این احکام را منحصر در ضررهای بهداشتی آن دانست و یا آن را به عنوان علّت حکم شناخت.
4.مردار تولیدکننده میکروب وبا نیست،بلکه مردار میتواند بستر مناسبی برای رشد میکروبهای موجود در بدن و محیط از جمله میکروب وبا باشد.
خوک یکی از حیوانات پستاندار است که در خشکی زندگی میکند.و گوشت و شیر آن مورد استفاده قرار میگیرد،ولی از نظر اسلام این حیوان در لیست غذاهای ممنوع قرار دارد.خدا در قرآن میفرماید:
إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ... (1).
«خداوند تنها(گوشت)مردار و خون و گوشت خوک و...حرام کرده است.»
همانطورکه در مورد مردار و خون بیان شد،مضمون این آیه در چهار سوره قرآن(انعام -نحل-بقره-مائده)آمده است.که دو بار در مکه و دو بار در مدینه نازل شده است. (2)
علّت تأکید قرآن بر این مطلب همان اهمیّت موضوع و خطرات جسمی و روحی مصرف گوشت خوک و نیز آلودگی جامعه بشری به آن است به طوری که هنوز در برخی کشورهای جهان به ویژه اروپا و آمریکا جزء غذاهای رسمی قرار دارد.
استفاده از خوک به عنوان غذا تاریخچهای چندین هزارساله دارد به طوری که مصرف گوشت خوک در بین یهودیان نیز ممنوع است.و یکی از غذاهای حرام در شریعت موسی(علیه السلام) است. (3)
در انجیل حضرت عیسی(علیه السلام)نیز گناهکاران به خوک تشبیه شدهاند. (1)و در ضمن داستانها خوک به عنوان مظهر شیطان معرفی شده است. (2)
با این همه تأکید از طرف أدیان الهی هنوز مصرف این ماده غذائی در برخی نقاط دنیا(با وجود اثبات ضررهای جسمی و روحی آن)رواج دارد.
در کشورهای اسلامی در أثر مبارزه جدی اسلام گوشت این حیوان مصرف نمیشود و لذا پیامدهای بهداشتی آن نیز مشاهده نمیشود.امّا در کشورهای غربی(اروپا و آمریکا)این ممنوعیت اعمال نمیشود.ولی با این حال بسیاری از مردم از مصرف آن دوری میگزینند.
در برخی کشورها مثل برخی قسمتهای روسیه در اثر شیوع بیماریهای وابسته به خوک(کرم ترکین یا ترشین)مصرف گوشت آن را ممنوع اعلام کردهاند. (3)
در شریعت اسلام در مورد خوک چند حکم صادر شده است:
اوّل:خوردن گوشت آن حرام و ممنوع و گناه است. (4)
دوّم:خوردن شیر خوک حرام است. (5)
سوّم:خوکی که در خشکی زندگی میکند حیوان نجسی است که پاک نمیشود. (6)
چهارم:اگر خوک از ظرف،چیز روانی بخورد یا آن را بلیسد ظرف را با آب هفت بار بشویند. (7)
پنجم: خریدوفروش خوک جایز نیست. (8)(چون عین نجس است)
در مورد فلسفه حرمت گوشت و نجاست خوک از دو جهت میتوان سخن راند:
اوّل:تأثیرات سوء روانی،معنوی و اخلاقی.برخی از مفسران مینویسند:
«خوک حتی نزد اروپائیان که بیشتر گوشت آن را میخورند سمبل بیغیرتی است.و
1) (1) عهد جدید،رساله دوّم پطرس رسول،باب 2،آیه 22.
2) (2) ر.ک:تفسیر نمونه،ج 1،ص 586.
3) (3) احمد اهتمام،فلسفه احکام،ص 164.
4) (4) ر.ک:امام خمینی(ره)،تحریر الوسیله و رسالههای علمیه مراجع معظم تقلید،مبحث احکام خوردنیها.
5) (5) ر.ک:امام خمینی(ره)،تحریر الوسیله و رسالههای علمیه مراجع معظم تقلید،مبحث احکام خوردنیها.
6) (6) همان،مبحث نجاسات.
7) (7) همان،مبحث مطهرات(البته در مورد کمیّت و کیفیّت این حکم بین مراجع اختلافاتی هست ولی اصل آن مورد توافق است.)
8) (8) همان،مبحث معاملات حرام.
حیوانی کثیف است.خوک در امور جنسی فوقالعاده بیتفاوت و لا ابالی است و علاوه بر تأثیر غذا در روحیات که از نظر علم ثابت است،تأثیر این غذا در خصوص لا ابالیگری در مسائل جنسی مشهود است.» (1)یکی از نویسندگان مینویسد:
«خوک غیرت ناموسی ندارد(نقطه مقابل خروس است)و دیوثی میکند و جفت خود را در معرض استفاده خوکهای نر دیگر قرار داده،از این عمل علاوه بر آنکه باک ندارد لذّت هم میبرد و این صفات و اخلاق او در گوشتش تأثیراتی دارد.از این جهت اشخاصی که تغذی به آن میکنند همان صفات و اخلاق رذیله را پیدا میکنند.و این در حالی است که غیرت از صفات کمال الهی است و در اسلام بر صفت غیرت تأکید شده است.و غیرت نسبت به دین و ناموس از صفات انبیاء و ائمه طاهرین:و مؤمنین است.» (2)دوّم:ضررهای بهداشتی:بیماریهایی که توسط خوک به انسان منتقل میشود به دو دسته تقسیم میشوند:
الف:بیماریهایی که از جمله عوامل ابتلای به آنها گوشت خوک است:
1.اسهال خونی:در امعای خوک انگلهایی به نام بالآنتیدیوم ( Coli Balantidum ) زندگی میکنند که از أهم منابع انتشار این بیماری در سرتاسر جهان است.
2.یرقان عفونی(بیماری وایل):این بیماری از طریق آبهای آلوده به ادرار خوک،سگ یا موش به انسان منتقل میشود.امّا منبع ابتلاء به یرقان عفونی از نوع( Romona )فقط خوک است.
3.انتامیب هیستولتیک( Entameba Hiszdgtica ):که انسان را به اسهال آمیبی مبتلا مینماید و خوک نقش ناقل این میکروب را به انسان ایفا میکند.
4.بیماری شبه باد سرخ( Ergpeloid ):حیوانات زیادی و از جمله خوک به آن مبتلا میگردند و از طریق این حیوانات به گروه خاصی از انسانها از قبیل قصّابها،دباغها و ماهیفروشان منتقل میگردد.که در انسان به صورت لکههای سرخ و دردناک توأم با سوزش شدید روی دستها ظاهر میشود.
5.میزان چربی و اسیداوریک موجود در گوشت خوک خیلی زیاد است و به همین دلیل در ابتلاء به بیماریهای بسیاری نقش دارد که از جمله آنها میتوان از بیماریهای تصلّب
شرایین-دردهای مفصلی و مسمومیّتها،نام برد. (1)
6.خوک از خوردن چیزهای پلید و کثافات حتی مدفوع خود،باک ندارد.و لذا معده خود را لانه انواع و اقسام میکروبهای امراض قرار داده و از آنجا به گوشت و خون و شیر آن سرایت میکند. (2)
و شاید حکمت اینکه در شریعت اسلام دستور داده شده است که ظرف آبی را که خوک از آن چیز روانی خورده یا لیسیده است هفت بار بشوئیم همین مطلب باشد.یعنی تماس مداوم و بیپروای خوک از طریق دهان با کثافات موجب آلودگی زیاد آن است.و لذا دو مرتبه آب ریختن در رفع آن کفایت نمیکند.
ب:بیماریهایی که تنها علّت آنها خوردن گوشت خوک است:
1.کرم کدوی خوک( Taena Solium ):طول این کرم 2-3 سانتیمتر بوده و دارای آلت مکیدن و قلاب است.لارو این کرم سیستی سرک( Sgsticercus Cellulosac )نام دارد و در عضلات و مغز خوک یافت میشود.انسان با خوردن گوشت و یا مغز خام خوک به آن مبتلا میشود.و دچار نارسائیهایی در دستگاه گوارش میگردد.(مثل کماشتهایی -احساس درد -اسهال و یا یبوست)این بیماری که بصورت گستردهای در جهان منتشر شده در کشورهای اسلامی که گوشت خوک مصرف نمیکنند به ندرت دیده میشود. (3)
یکی از بیماریهایی که توسط کرم کدو به وسیله گوشت خوک به انسان منتقل میشود مرض لادرری( Ladrerie )است.این بیماری در شهرهای مسیحینشین فراوان یافت میشود.
امّا در بین مسلمانان و یهودیان که از خوردن گوشت خوک احتراز میکنند به کلّی پیدا نمیشود. (4)
2.تری شینوز( Trichinella Spiralis ):عبارت است از یک کرم ریز به طول 3-5 میلیمتر و از طریق خوردن گوشت خوک خام یا نیمپز وارد بدن انسان میشود.آثار این کرم در بدن انسان عبارت است از:خراشیدن و التهاب جداره امعاء-پیدایش جوشها و دملهای پراکنده در تمام بدن-تخمگذاری در عضلات انسان همراه با درد شدید عضلات و سختی تنفس و ناتوانی در سخن گفتن و جویدن غذا-گاهی نیز در اثر فلج شدن عضلات تنفسی و یا قلب منجر به مرگ میشود که تا کنون درمانی برای این حالت بدست نیامده است و کم
خونی و سرگیجه و تبهای مخصوص از جمله آثار آن است. (1)
برخی نویسندگان از این کرم در فارسی با نام«ترشین»و«ترکین»یاد کرده و مینویسند:
«کرم ترشین تنها به وسیله گوشت خوک به انسان منتقل میشود و به ماهیچههای بدن نفوذ کرده و به آسانی از بین نمیرود.و یک گرم گوشت خوک ممکن است هزارها عدد از این کرم همراه داشته باشد.و یک ترشین ماده تقریبا 1500 کرم جوان میزاید.
این کرم میتواند به قلب نیز نفوذ کرده،تولید سکتههای قلبی نماید.پختن گوشت،این کرمها را نابود نمیسازد زیرا وقتی گوشت را حرارت میدهند،مواد سفیدهای گوشت، منعقد میشود و کرم در وسط این اجرام منعقده از آسیب حرارت مصون میماند.این قسمتهای منعقده که کرمها را در وسط خود محفوظ کردهاند،در معده حل نمیشوند و به رودهها میروند.» (2)ترکین که داخل معده میشود هیچ دوای کرمکش یا«ورمیفوژی»قادر به دفع آن نیست.کرم ترشین در یک ماه پانزده هزار تخمریزی میکند و در یک کیلو گوشت خوک ممکن است 400 میلیون نوزاد این کرم باشد. (3)این کرم اولین بار توسط یک نفر انگلیسی به نام«سر جیمز پاژت»در سال 1835 میلادی کشف شد (4)این بیماری در تمام دنیا به ویژه آمریکا و کانادا و اروپا شیوع دارد ولی در کشورهای اسلامی به دلیل حرام بودن مصرف گوشت خوک بسیار نادر است. (5)
3.گوشت خوک ثقیل الهضم است و معده را سخت در زحمت میاندازد.در اثر خوردن گوشت خوک اغلب سمیّتی به وجود میآید که در اصطلاح علمی آن را«بوتولیسم»میگویند. (6)
دکتر سید الجمیلی (7)و دکتر صادق عبد الرضا علی (8)و دکتر حمید النجدی (9)و محمد کامل عبد الصمد (10)و العمید الصیدلی عمر محمود عبد الله (11)و سید جواد افتخاریان (12)نیز
1) (1) طب در قرآن،ص 146-147.
2) (2) اسرار خوراکیها،ص 74 به نقل از اسلام پزشک بیدارو،ص 52-53.
3) (3) تفسیر نمونه،ج 1،ص 587 با تلخیص و نیز فلسفه احکام،ص 164.
4) (4) اسلام پزشک بیدارو،ص 53-54.
5) (5) اسلام پزشک بیدارو،ص 53-54.
6) (6) همان،ص 56.
7) (7) دکتر السید الجمیلی،الاعجاز الطبیّ الحدیث،دارو مکتبة الهلال بیروت،ص 115.
8) (8) ر.ک:القرآن و الطب الحدیث،ص 119 تا 121.
9) (9) دکتر النجدی،الاعجاز فی القرآن الکریم،ص 32 تا 44.
10) (10) محمد کامل عبد الصمد،الاعجاز العلمی فی الاسلام(القرآن الکریم)،ص 231 تا 235.
11) (11) العمید الصیدلی عمر محمود عبد الله،الطب الوقائی فی الاسلام،ص 166.
12) (12) سید جواد افتخاریان،قرآن و علوم روز،ص 80 تا 86.
در کتابهای خود به آثار طبّی مشابهی برای گوشت خوک اشاره میکنند.
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1.یکی از برکات ادیان الهی برای بشریت جلوگیری از مبتلا شدن انسانها به بیماریها و ناراحتیهای جسمی و روحی است.
ممنوعیت خوردن گوشت خوک و نجاست آن توسط ادیان الهی یکی از معجزات علمی ادیان الهی است چرا که این حکم در شرایطی صادر شده که هنوز بشر به اسرار علمی و ضررهای بهداشتی خوک پی نبرده بود.و تنها پیروان ادیان الهی(مثل اسلام و یهود)این حکم را به صورت تعبدی پذیرفته و عمل میکردند.و از ضررهای خوک بدور ماندند.
امّا همیشه کسانی بوده و هستند که با وجود علم و اطلاع از اسرار علمی و بهداشتی احکام الهی دست به اقدام میزنند و با آلوده شدن به این امور زندگی خود و دیگران را به خطر میاندازند.
2.ممنوعیت گوشت خوک که در قرآن کریم مطرح شده است اعجاز علمی انحصاری این کتاب آسمانی نیست چرا که این مطلب در کتب آسمانی قبلی مطرح شده بود.بلی این مطلب به عنوان اعجاز علمی برای انبیاء الهی مطرح میشود چرا که در شرایطی حرمت و نجاست خوک را مطرح کردهاند که بشریت هنوز همه ضررهای بهداشتی و معنوی آن را کشف نکرده بود.
3.همانطورکه در مورد مردار بیان شد،این ضررهای معنوی و بهداشتی گوشت خوک تنها میتواند حکمت و فلسفه حکم حرمت و نجاست آن را بیان کند و نمیتواند علت انحصاری آن احکام را بیان کند چرا که در قرآن کریم تصریح به این علّت نشده و از طرف دیگر با پیشرفت علوم پزشکی ممکن است اسرار جدیدی کشف شود که مصالح و مفاسد تازهای را در مورد این احکام روشن نماید.
4.برخی از ضررهای بهداشتی که در مورد گوشت خوک گفته شد قابل نقد است چون ممکن است کسی بگوید که ما خوک را در شرایط بهداشتی و به دور از این میکروبها و عوامل بیماریزا پرورش میدهیم و سپس گوشت آن را از آلودگی(با روشهای مختلف مثل حرارت بالا یا انجماد)دور میسازیم و در آن صورت علتی برای حرمت آن وجود ندارد.مگر آنکه به طور قطعی اثبات شود که کرم ترشین تحت هیچ شرایطی در گوشت خوک از بین نمیرود.
5.در مورد تأثیر گوشت خوک در مسائل روانی و روحی(مثل بیغیرتی)نیز باید گفت که این فقط یک حدس قوی است و هنوز از طریق منابع مستقل علمی تأیید نشده چون در معرض تجربه در شرایط کنترلشده علمی قرار داده نشده است.
نتیجه:پس این ضررهای بهداشتی و اخلاقی فقط میتواند به عنوان فلسفه و حکمت حکم-نه علت انحصاری آن-مطرح شود.و هنوز باید منتظر کشفیات جدید علمی در این باره باشیم.
خون مایع سرخ رنگی است که در تمام رگها جریان دارد و بدن به وسیله آن تغذیه میشود.طعم آن اندکی شور و دارای بوی مخصوص؛و مرکب از گلبولهای سفید و قرمز و پلاسما میباشد.مقدار آن در حیوانات پستاندار یک سیزدهم وزن آنهاست.انسانی که وزن بدنش 65 کیلوگرم باشد،تقریبا 5 کیلوگرم خون دارد.و در هر میلیمتر مکعب خون 5 میلیون گلبول قرمز وجود دارد. (1)خدا در قرآن میفرماید:
إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ... (2)
«همانا او خوردن مردار و خون را بر شما حرام کرد.»
مسئله حرمت خوردن خون در چهار سوره قرآن کریم با الفاظ مختلف تکرار شده است که در سه سوره نحل،بقره و مائده الفاظ کاملا شبیه به همدیگر است ولی در سوره انعام این گونه آمده است:
قُلْ لا أَجِدُ فِی ما أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلی طاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلاّ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ (3)«بگو ای پیامبر در احکامی که به من وحی شده،من چیزی را که برای خورندگان طعام حرام باشد نمییابم جز آنکه مردار حیوان مرده باشد یا خون ریخته یا گوشت خوک باشد که آن پلید است.»
در این آیه تعبیر(دما مسفوحا)خون ریخته شده،آمده است.این در مقابل خونهای کمی است که در لابلای مویرگهای گوشت حیوانات پس از سر بریدن در بدن آنها میماند.که شاید قابل دفع نباشد و یا بسیار مشکل است.و ضمیر در عبارت«فانه رجس»با اینکه مفرد است ولی به عقیده بسیاری از مفسران به هر سه مورد(خون-مردار-خوک)نه فقط به خوک-برمیگردد و این با ظاهر آیه نیز سازگارتر است.یعنی اینها همه پلید هستند و با طبع انسان ناسازگارند.
سؤال:در آیه قبل کلمه«انما»برای حصر(به معنای فقط)است و در این آیه هم غذاهای حرام را منحصر در چند مورد خاص میکند در حالی که گوشتهای دیگری هم مثل گوشت درندگان(گرگ و...)حرام است که در اینجا نیامده است.
پاسخ:این حصر اضافی(نسبی است یعنی آیه در مقام نفی بدعتهای مشرکان در مورد خوردنیهاست و نمیخواهد بفرماید که غیر از اینها چیز دیگری حرام نیست.یعنی میگوید این امور حرام است امّا چیزهایی که شما به عنوان بدعت حرام کردهاید حرام نیست. (1)
آیات سورههای نحل و انعام در سرزمین مکه و آیات سورههای بقره و مائده در مدینه نازل شدهاند.و تکرار حرمت خون در قرآن بخاطر تأکید بر موضوع و خطرات جسمی و روحی آن و نیز شیوع عادت زشت خونخواری در مردمان عصر جاهلیت بوده است.
مسئله خوردن خون در میان اقوام و ملل جهان سابقهای طولانی داشته است.و گاهی از آن به عنوان یک غذای لذیذ استفاده میشده است.
«در آمریکای شمالی(قدیم)با خون تغذیه میکردند ولی در این دوره(عصر حاضر) کشف شد که خوردن خون ضرر مهمی دارد.» (2)در دوران جاهلیت نیز مردمان خون را میخوردند و یکی از غذاهای رسمی و مفید میدانستند.آنها خون گوسفند و گاو و...را میگرفتند و در روده میریختند و بر روی آتش بریان کرده و میخوردند.و به آن«علهز»میگفتند.آنها گوسفند را سر نمیبریدند که مبادا خونش بریزد و از بین برود بلکه آن را با قتل صبر میکشتند.به طوری که ممنوعیت خوردن خون در قرآن موجب نگرانی آنها شد. (3)
در یهود هم مسئله حرمت خوردن خون سابقه دارد.به طوری که در تورات میخوانیم:
«خون را مخور آن را مثل آب بر زمین بریز.» (1)
در شریعت اسلام چند حکم در مورد خون آمده است:
اوّل:خون در لیست غذاهای ممنوعه است و خوردن آن حرام و گناه محسوب میشود.
دوّم:خون انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد(یعنی هنگامی که رگ او بریده میشود خون آن میجهد)نجس است. (2)و چیزهایی که در اسلام نجس شمرده میشود، با شرایطی خاص مانع صحت نماز است و لذا شخص نمازگزار باید بدن و لباس و خود را قبل از نماز از آلودگی به خون پاک کند. (3)
سوّم: خریدوفروش عین نجس جایز نیست مگر آنکه بتوان از آن استفاده حلال نمود.
و خون با اینکه عین نجس است امّا خریدوفروش آن جایز است چون استفادههای حلال و معقول مثل تزریق خون برای نجات جان مجروحان و بیماران دارد. (4)
در مورد حرام بودن خوردن خون و نجس بودن آن و اسرار علمی و فلسفه وجودی این احکام سخنان متفاوتی توسط متخصصان علوم پزشکی و غذائی بیان شده است.روایاتی نیز در این زمینه وجود دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1.روایات:
عن الصادق(علیه السلام)قال:«فلم حرم الدم المفسوح؟قال:لانه یورث القساوة و یسلب الفؤاد رحمته و یعفن البدن و یغیر اللون...» (5)«مردی از امام صادق(علیه السلام)پرسید:چرا خداوند خوردن خون را حرام کرده است؟ امام(علیه السلام)فرمودند:برای آنکه خوردن خون باعث قساوت قلب و رفتن مهر و عاطفه است و خونخواری موجب تعفن بدن و تغییر رنگ چهره و بدن میشود.»
در روایتی میخوانیم:
«آنها که خون میخورند آنچنان سنگدل میشوند که حتی ممکن است دست به قتل پدر و مادر و فرزند خود بزنند.» (1)2.مرحوم شهید پاکنژاد مینویسد:
«خون در کشور بدن همانند شهری است که در کوچه و خیابانهای شهر جاری است که در آغاز صاف و گوارا و سرانجام به کثافات آلوده میشود.خون هم بعد از گذشت از ریه و کبد و مشروب ساختن بدن به هنگام عبور از وریدها مسمومکننده است.» (2)3.دکتر احمد قرقوز و دکتر عبد الحمید دیاب مینویسند:
«خون غذای انسان نیست.چرا که پروتئینهای پلاسما(آلبومین،گلاوبوبین، فیبرینوژن)بسیار کم است(حدود 6-8 میلیگرم درصد)و ترکیبات خون بسیار دیر هضم است و یا به سختی جذب رودهها میشود.
از آنجا که یکی از وظایف خون حمل کردن سموم و مواد زائد بدن(مثل اوره( Urea )- اسیداوریک( Uric Acid )-کریاتینین و گاز دی اکسید کربن( Co 2)است،در صورتی که کسی خون را از طریق دهان بخورد به میزان زیادی از این مواد و سموم را وارد بدن خود کرده است.خون محیط مناسبی برای رشد انواع میکروبهاست که این میکروبها را از ابزار کشتن(ذبح)،دستها،هوا،مگسها و ظرفی که خون در آن ریخته میشود جذب میکند و علاوه بر آن گاهی حیوانی که خون آن در دست ماست بیمار است(به ویژه بیماریهای عفونی)که در آن صورت خطرناکتر است.
هنگام خوردن خون از طریق دهان،میزان اوره خون به دلیل شکسته شدن پروتئینها بالا میرود و گاهی منجر به کما( Coma )میشود.
برخی ادعا دارند که خوردن خون برای استفاده از ترکیبات آهن موجود در آن مفید میباشد.این سخن کاملا مردود است.زیرا آهن موجود در خون،آهن آلی است که نسبت به ترکیبات آهن غیر آلی بسیار کندتر و سخت جذب رودهها میشود...
خوردن کبد(جگر سیاه)و طحال (3)حیوانات حلال گوشت که از نظر شرعی نیز بلا اشکال است میتواند مقدار قابل توجهی آهن به بدن برساند.و دانش پزشکی نیز هیچ
گونه زیانی برای مصرف این دو قائل نیست بلکه بر عکس،ثابت شده که این دو عضو از نظر در برداشتن بسیاری از مواد غذائی،مفید میباشند.از جمله ماده قندزای گلوکوژن( Glocogen )آهن،پروتئین و انواع ویتامینهاست.
بدین ترتیب میبینیم که تا چه حد دانش پزشکی مهر تایید بر نظریات شرعی میزند.» (1)4.برخی مفسران معاصر مینویسند:
«هنگامی که خون از جریان میافتد و به اصطلاح میمیرد،گلبولهای سفید(پاسداران و سربازان کشور تن)از بین میروند و به همین دلیل میکروبها که میدان را خالی از حریف میبینند به سرعت زاد و ولد کرده گسترش مییابند.بنابراین اگر گفته شود خون به هنگامی که از جریان میافتد آلودهترین اجزای بدن انسان و حیوان است گزاف گفته نشده است.» (2)5.دکتر صادق عبد الرضا علی (3)و محمد کامل عبد الصمد (4)و العمید الصیدلی عمر محمود عبد الله (5)و سید جواد افتخاریان (6)و حسین یاسین عبد القادر (7)نیز در مورد آثار زیانآور خونخواری و عوارض پزشکی و بهداشتی آن مطالبی مشابه میآورند.
6.اثرات روحی و معنوی خون خواری:
شهید دکتر پاکنژاد مینویسد:
«مهمتر از زیانهای خونخواری بر جسم ضررهای آن بر روان است.چوپانان همیشه برای اینکه سگ گله سبعیّت[درندگی]بیشتر پیدا کند مدتی به او خون میخورانند.» (8)برخی از مفسران معاصر مینویسند:
«از سوی دیگر در علم غذاشناسی ثابت شده که غذاها از نظر تأثیر در غدهها و ایجاد هورمونها در روحیات و اخلاق انسان اثر میگذارند.از قدیم نیز تأثیر خونخواری در قساوت قلب و سنگدلی به تجربه رسیده و حتی ضرب المثل شده است.» (9)
1) (1) طب در قرآن،ص 144-145.
2) (2) تفسیر نمونه،ج 1،ص 585-586.
3) (3) القرآن و الطب الحدیث،ص 118.
4) (4) الاعجاز العلمی فی الاسلام(القرآن الکریم)،ص 236.
5) (5) الطب الوقائی فی الاسلام،ص 164.
6) (6) قرآن و علوم روز،ص 78.
7) (7) الاعجاز الطبی فی الکتاب و السنة،ص 67-69.
8) (8) اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،ج 8،ص 208.
9) (9) تفسیر نمونه،ج 1،ص 586.
تذکر:همانطورکه گذشت در روایات اهل البیت:نیز به آثار سوء روانی و اخلاقی خونخواری اشاره شده است و آن را موجب قساوت قلب(سنگدلی)خواندهاند.
در اینجا به چند نکته در مورد حرمت خوردن خون و نجاست آن اشاره میکنیم:
1.این مطلب از افتخارات ادیان الهی است که بر اساس پیام وحی با این عارضه بشری مخالفت کردهاند و«خورش خون»را از لیست غذاهای بشری حذف کردهاند.همین مطلب نشان میدهد که تا چه اندازه تمدن فعلی بشر مرهون زحمات انبیاء است.
از همین رو است که قرآن چهار بار حرمت خوردن خون را تصریح کرده است به طوری که موفق شد این امر را از جامعه مسلمانان ریشه کن کند.
2.حرمت خوردن خون یکی از آیات علمی انبیای الهی(مثل موسی(علیه السلام)و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)است)و اعجاز علمی ادیان الهی محسوب میشود.چرا که این حکم در شرایطی در دین یهود و اسلام مطرح شده که اسرار علمی آن کشف نشده بود.
پس ممنوعیت خوردن خون که در قرآن کریم مطرح شده اعجاز علمی انحصاری قرآن کریم محسوب نمیشود.چرا که قبل از قرآن در کتب آسمانی قبلی ذکر شده بود.
3.ضررهای بهداشتی خون یکی از اسرار و حکمتهای حرمت خوردن و نجاست خون است.ولی بازهم ثابت نمیشود که این ضررها علت منحصر این احکام باشد بلکه ممکن است در نظر قانونگذار اسلام مصالح و مفاسد دیگری هم مد نظر بوده است.
که هنوز علوم پزشکی موفق به کشف آنها نشدهاند.(مثل تأثیرات روانی و معنوی که اشاره شد.) 4.برخی از زوایای بحث خون از نظر علمی روشن نشده است و زمینههای خوبی برای تحقیقات آینده پژوهشگران میباشد.برای مثال چرا قرآن(دما مسفوحا)خون بیرون آمده از بدن حیوان و ریختهشده را حرام و نجس میداند امّا خونی که در بدن همان حیوان (که به دستور شرعی کشته شده)باقی میماند را پاک میداند.
رابطه خوردن خون با تغییرات روحی(مثل سنگدلی)شفاف نیست و صرف احتمال تأثیر در هورمونها و یا ضربالمثلها و عمل چوپانان نمیتواند مستند یک بحث علمی قرار گیرد.
خمر چیست؟خمر به معنای پوشش است و هر چیزی که چیز دیگر را بپوشاند و مخفی کند«خمار»میگویند.ولی در اصطلاح شریعت به هر مایع مسکر( مستکننده)خمر گفته میشود.خواه از انگور گرفته شده باشد و یا از کشمش و خرما باشد و هر نوع مشروب الکلی را شامل میشود.
استعمال واژه(خمر)برای مایعات مسکر به علت تناسبی است که بین معنای لغوی آن (پوشیدن)با این معنا وجود دارد،زیرا این مایعات به جهت مستی که ایجاد میکند،روی عقل پردهای میافکنند و نمیگذارند بد را از خوب و زشت را از زیبا تمیز دهد. (1)
مشروبات مستکننده نامهای مختلفی دارد،از قبیل:عرق،شامپاین،ویسکی، براندی،کنیاک،ودکا و آبجو،که همگی دارای الکل هستند ولی مقدار الکل آنها متفاوت است.برای مثال عرق 66%الکل دارد ولی شراب الکل کمتری دارد.
خمر محتوی مواد شیمیایی بسیاری است.ولی آنچه بیشتر مورد نظر ماست الکل اتیلیک( Athyl Alcohol )با فرمول( CH 3 CH2 OH )است که در حقیقت ماده اصلی خمر بوده و سبب تمام زیانهای ناشی از مصرف انواع آن است.این ماده از تخمیر قند انگور بوجود میآید (2)و (3)
خداوند در قرآن کریم در چهار مرحله با مسئله شراب برخورد میکند که بسیار آموزنده است.در مرحله اوّل میفرماید:
وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً (4)«و از میوههای درختان نخل و انگور مسکرات(ناپاک)و روزی خوب و پاکیزه میگیرند.» کلمه«سکر»در لغت به چند معنا آمده است:شراب مستکننده،طعم طعام،سکون و... (5)اصل این کلمه به معنای سد مجرای آب است و مستی را سکر گویند چون راه معرفت
را میبندد. (1)کلمه«سکر»را در این آیه برخی از مفسران به معنای مسکرات(امثال شراب مستکننده)گرفتهاند بنابراین آیه فوق اشارهای کوتاه به نامطلوب بودن و تحریم شراب دارد. (2)و برخی دیگر از مفسران آن را به معنای شیره خرما و شیره انگور گرفتهاند. (3)
بنابراین در این مرحله بر استفادههای سالم و حلال از میوه انگور و خرما تأکید میشود و راه استفاده صحیح نشان داده میشود.این اولین مرحله در تربیت صحیح افراد و راه جلوگیری از عادات زشت است.
در مرحله دوّم میفرماید:
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما (4)«درباره شراب و قمار از تو سؤال میکنند،بگو:در آنها گناه بزرگی است و منافعی (از نظر مادی)برای مردم در بردارند.(ولی)گناه آنها از نفع آنها بیشتر است.» در این مرحله چند نکته قابل توجه است:
اوّل:برخی از مسلمانان توجه به مسائلی مثل شراب و قمار داشته و از احکام آن سؤال میکردند و آیه در پاسخ پرسشهای آنان نازل شده است.نقل شده که یکی از سؤالکنندگان عمر بن الخطاب بود. (5)
دوّم:قرآن کریم هنگامی که میخواهد شراب را حرام کند با نرمی و لطافت برخورد میکند و بطور تلویحی متذکر میشود که شرابخواری گناه است.
سوّم:روش تربیتی قرآن بسیار جالب است چون در برخورد با دو پدیده زشت یعنی شرابخواری و قماربازی از همان ابتدا برخورد تند و سخت نمیکند بلکه با انصاف میفرماید که:اینها منافعی(مادی و زودگذر و شخصی مثل حالت برد در قمار و یا حالت فراموشی غمهای زندگی در مستی و مالیات شراب برای دولتها)دارد.امّا ضررهای (روحی و بهداشتی و اجتماعی)آن زیادتر است.
«اثم»به آن حالتی گفته میشود که در روح و عقل انسان به وجود میآید و او را از رسیدن به نیکیها و کمالات بازمیدارد . (6)
پس معنای آیه چنین میشود که شراب و قمار ضررهای بسیار گرانی به جان و جسم انسان وارد میکند.چرا که مانع کمالات و نیکیها است.این برخورد جالب قرآن با پدیده شرابخواری باعث شد که بسیاری از مسلمانان این عادت زشت را ترک کردند.
در مرحله سوم میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری حَتّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ (1)«ای کسانی که ایمان آوردهاید در حالی که مست هستید به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه میگوئید.» در تفسیر این آیه چند دیدگاه در بین مفسران قرآن وجود دارد:
الف:مراد از آیه این است که مسلمانان با حالت مستی که بعد از خوردن شراب حاصل میشود،وارد نماز نشوند.و این امر دو فایده مهم در بردارد:
نخست اینکه مناجات با خدا مستلزم فهم و درک مطالب است و اگر کسی با حالت مستی در مقابل حضرت حق قرار گیرد علاوه بر آنکه نوعی بیادبی است،از نماز نیز بهرهای نمیبرد.
دوّم اینکه با توجه به نزدیک بودن اوقات پنجگانه نماز واجب(به ویژه در صدر اسلام) عملا کسی نمیتوانست به شرابخواری روی آورد چون اگر صبح یا عصر شراب میخورد اثرات آن تا موقع نماز باقی میماند.و این مطلب نوعی مبارزه با شرابخواری در جامعه بود و در حقیقت ممنوعیت موقت شرابخواری در زمانهای خاص بود که مردم را آماده میکرد تا شراب را به صورت کلی بر آنان حرام کند. (2)
ب:برخی از مفسران شیعه و اهل سنت بر آنند که مراد از مستی(سکر)در آیه فوق، مستی خواب است پس معنای آیه این میشود که با حالت خوابآلودگی نماز برگزار نکنید.
و این مطلب در روایات متعددی نیز وارد شده است. (3)
امّا برخی دیگر از مفسران به این دیدگاه اشکال کردهاند که:این تفسیر از مفهوم حَتّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ استفاده شده است.اگر چه در معنای«سکاری»داخل نباشد. (4)به عبارت دیگر از جمله«تا بدانید چه میگویید»استفاده میشود که نماز خواندن در هر حالی
که انسان از هوشیاری کامل برخوردار نباشد،ممنوع است.خواه حالت مستی باشد یا باقی مانده حالت خواب باشد. (1)
پ:مقصود از«صلاة»در آیه مکان نماز یعنی مساجد باشد و تعبیر«الا عابری سبیل»را قرینه این معنا گرفتهاند.و معنای آیه اینگونه میشود:«در حال سکر به مساجد نزدیک نشوید.» (2)در مرحله چهارم خداوند میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ* إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ (3)«ای کسانی که ایمان آوردهاید،شراب و قمار و بتها و ازلام(نوعی بختآزمائی) پلیدند و از عمل شیطان هستند از آنها دوری کنید تا رستگار شوید؛شیطان میخواهد به وسیله شراب و قمار،در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد .آیا با این همه زیان و فساد و با این نهی أکید،خودداری خواهید کرد.» برخی گفتهاند این آیه در مورد«سعد بن ابی وقاص»نازل شد که به میهمانی مردی از انصار رفت و همراه غذا شراب نوشیدند(قبل از تحریم شراب در اسلام بوده است)و بعد از مستی شروع کردند که افتخارات خود را ذکر کنند و کمکم اختلاف بالا گرفت و استخوان شتری را به سر سعد زدند و او به پیامبر(صلی الله علیه و آله)شکایت کرد و آیه نازل شد.
در آیه فوق چند نکته قابل توجه است:
اوّل:آیه حکم حرمت شراب را به صورت قطعی بیان کرده است.ولی این عمل پس از سه مرحله قبل بود که ذهنیت مسلمانان برای این حکم آماده شده بود.به طوری که پس از نزول آیه فوق پاسخ عمر بن خطاب(که یکی از شرابخواران دوران جاهلیت بود)این بود:
«انتهینا...انتهینا»یعنی دیگر نخواهیم نوشید دیگر نخواهیم نوشید. (4)و با نزول این آیه هر که جامی در دست داشت آن را شکست،کوزههای شراب در کوچهها ریخته شد.و جامعه مسلمانان یکپارچه به فرامین شریعت گردن نهاد.و این تأثیر شگفتانگیز روش تربیتی قرآن
کریم بود که بصورت تدریجی و چند مرحلهای اجرا شد.
دوّم:در این آیه حکم تحریم شراب به صورت خشک بیان نشده است بلکه ضررهای شراب خواری و قمار بیان شده است(که این مطلب هم از نظر تربیتی جالب توجه است)که عبارتند از:
رجس(پلید)است،عمل شیطان است و او میخواهد با این عمل بین شما دشمنی ایجاد کند،و میخواهد با این عمل مانع شود که شما به یاد خدا باشید و به نماز بپردازید.
قبل از ظهور اسلام،شرابخواری یک عادت بشری بود و در بین بسیاری از ملتها شراب یک غذای رسمی(مثل چای در ایران)بود.چرا که مردم از ضررهای آن به صورت کامل اطلاعی نداشتند.تا آنجا که ما پژوهش کردیم ممنوعیت شراب قبل از اسلام سابقه نداشته و از احکام تأسیسی اسلام است. (1)به طوری که پس از ممنوعیت شرابخواری در اسلام،سیل اعتراضات به سوی اسلام و رهبران مسلمانان سرازیر شد و بسیاری از این حکم تعجب کرده و علت آن را جویا میشدند. (2)
البته هنوز هم شرابخواری در بسیاری از کشورهای غیر مسلمانان به صورت آزاد رواج دارد و در این رابطه تبلیغات وسیعی نیز صورت میگیرد.
ارنست رنان،مورخ فرانسوی مینویسد:
«دین اسلام پیروان خویش را از بلاهای چندی من جمله شراب و خوک و لعاب دهان سگ نجات داده است.» (3)اولین کسی که در حدود سال 800 میلادی به وجود مادهای در«خمر»پی برد که مذاق آن گرم و سریع التبخیر است و ذهن و بصیرت را از انسان دور میکند،جابر بن حیان(قرن دوّم هجری) بود ولی مقدار کمی از آن را بدست آورد.و آن را«غول»نامید.و بعدها آن را الکل نامیدند. (4)
1) (1) در تورات و انجیل کنونی کلماتی هست که نشانههایی برای تأکید نوشیدن شراب و خریدوفروش آن وجود دارد. در تورات،سفر تثنیه،باب 14،آیه 26 میخوانیم:«و نقره را برای هر چه دلت میخواهد از گاو و گوسفند و شراب و مسکرات و هر چه دلت از تو بطلبد بده و در آنجا به حضور یهوه خدایت بخور و خودت با خاندانت شادی نما». و در انجیل متی،باب 26،آیه 29 میخوانیم:«امّا به شما میگویم که بعد از این از میوه مو دیگر نخواهم نوشید تا روزی که آن را با شما در ملکوت پدر خود تازه آشامم.»
2) (2) ر.ک:فلسفه احکام،ص 156.
3) (3) فلسفه احکام،ص 156،اسلام پزشک بیدارو،ص 46.
4) (4) طب در قرآن،ص 162،البته برخی کشف الکل را به محمد بن زکریای رازی(251-313)نسبت میدهند. (ر.ک:جهان دانش،فرهنگ دانستنیها،ج 1،ص 745،تالیف محمدنژاد)
در قرآن کریم و روایات أهل بیت(علیه السلام)در جهت مبارزه با مسکرات چند حکم صادر شده است:
1.خوردن شراب و هر مایع مستکننده حرام است. (1)این حکم از آیات قرآن(مائده/ 90-91)بدست میآید و در برخی روایات خوردن شراب را بزرگترین گناه معرفی کرده است.
2.شراب و هر چیزی که انسان را مست کند اگر خود به خود روان باشد نجس است. (2)(البته در این مورد الکل صنعتی را استثناء کردهاند.) 3.ظرفی که به وسیله شراب نجس شده است با آبقلیل (و بنا بر نظر برخی مراجع در آبکر و جاری هم)سه مرتبه شسته شود و مستحب است و یا بهتر است هفت بار شسته شود. (3)
4.شخصی که شراب نوشد و در نزد قاضی اثبات شود به هشتاد ضربه شلاق محکوم میشود. (4)
تذکر:تأکید بر حرمت و نجاست شراب برای آن است که مسلمانان کاملا از آن دوری کنند.تا در معرض ضررهای روحی،اجتماعی و بهداشتی آن قرار نگیرند.
حرمت و نجاست شراب و مسکرات از چند جهت قابل بررسی است.و در روایات أهل بیت(علیه السلام)و سخنان متخصصان علوم پزشکی مطالب مختلفی در مورد ضررهای معنوی، اجتماعی و بهداشتی آن گفته شده است.که به طور خلاصه بدانها اشاره میکنیم:
عن رسول الله(صلی الله علیه و آله):«الخمر امّ الخبائث (5)«خمر ریشه زشتیها و جنایات و امور پلید است.» عن الباقر(علیه السلام):«ان مدمن الخمر کعابد وثن و یورثه الارتعاش و یهدم مروته و تحمله علی
التجسر علی المحارم من سفک الدماء و رکوب الزنا حتی لا یؤمنوا اذا سکر أن یثب علی حرمه و هو لا یعقل ذلک و الخمر لا تزید شاربها الاکل شر. (1)» «دائم الخمر مانند بتپرست است،شراب برایش رعشه بدن پدید میآورد،مردانگی و انصاف و مروتش را نابود میکند،شراب است که شرابخوار را وادار بر جسارت بر نزدیکان و اقوام و خویشان و خونریزی و زنا مینماید حتی در هنگام مستی نمیتواند از زنای با محارم ایمن باشد او پس از مستی این کار را بیتوجه انجام میدهد.و شراب وادارکننده به هر نوع شر و اعمال ضد انسانی است.» در این روایات به برخی آثار زیانبار جسمی(مثل رعشه بدن)و برخی آثار روحی و روانی اشاره شده است.از همه مهمتر مسئله زایل شدن عقل است که به آن اشاره شده است.
در آیات قرآن و روایات أهل بیت(علیه السلام)به این آثار اشاره شده است که در مباحث گذشته بدانها اشاره کردیم و اکنون نگاهی فهرستوار بدانها میکنیم:
(2)شراب عقل را زایل میکند و بیان شد که«خمر» به معنای پوشش است و از آن جهت بدین نام نامیده شده که عقل فرد مستشده را میپوشاند و از کار میاندازد.عقل عالیترین موهبت الهی به انسان است.اندیشه،امتیاز انسان است که او را از حیوانات جدا میسازد،پس هنگامی که شراب انسان را مست میکند و عقل را زایل میسازد او را از حوزه انسانیت خارج میسازد و به یک حیوان تبدیل میکند.
شرابخواری از اعمال شیطانی است که شیطان میخواهد با آن بین انسانها دشمنی ایجاد کند. (3)
تذکر:کلمه شیطان در تعالیم اسلامی و قرآن اعم از«ابلیس»معروف است بلکه به هر موجود خبیث و حیلهگر شیطان گفته میشود.
شرابخواران بخاطر روحیه درنده خوئی و شرارت که در حال مستی غالبا پیدا میشود،دست به اعمال جنایتآمیز میزنند،به طوری که آمار زیادی از تصادفات و قتل و خودکشی و درگیری با پلیس،مربوط به افرادی است که از مشروبات الکلی استفاده میکنند. (1)طبق آماری که برخی مؤسسات تحقیقاتی در غرب منتشر کردهاند: (2)جرائم اجتماعی الکلیستها از این قرار است:
مرتکبین قتلهای عمومی 50% ضرب و جرح در اثر نوشیدن شراب 77/8% سرقتهای مربوط به الکلیستها 88/5% جرائم جنسی مربوط به الکلیستها 88/8% یکی از صاحبنظران مینویسد:یکی از ضررهای مسکرات مردم آزاری است.شخص شرابخوار،مردم،همسایگان،پدر و مادر،خانواده و فرزندان خود را اذیت میکند. (3)
یکی از دانشمندان میگوید:
«اگر دولتها ضمانت کنند که درب نیمی از میخانهها را ببندند میتوان ضمانت کرد که از نیمی از بیمارستانها و تیمارستانها بینیاز میشویم.» (4)پس اگر تجارت مشروبات الکلی سودی زودگذر(مثل مالیات برای دولتها)دارد امّا ضررهای آن بیشتر از نفع آن است.و این حقیقتی است که قرآن قرنها قبل بیان داشت: وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما (5)
مصرف مسکرات به صورت کلی انسان را از دین دور میکند.ولی به صورت خاص قرآن کریم میفرماید:مانع یاد خدا و نماز است. (6)
یکی دیگر از ضررهای الکل در حوزه اخلاق است:در شخص الکلی عاطفه خانوادگی
1) (1) در آمریکا که در سال 1363 ش حدود 10 میلیون الکلیست وجود داشت.25000 مورد تصادف منجر به مرگ با اتومبیل و 15000 مورد قتل و خودکشی 2/500/000 بازداشت توسط پلیس نتیجه آن بود.(ر.ک:طب در قرآن، ص 157)
2) (2) تفسیر نمونه،ج 2،ص 75،به نقل از انستیتوی پزشکی قانونی شهر«نیون»1961 م.
3) (3) فلسفه احکام،ص 159 با تلخیص عبارت.
4) (4) تفسیر نمونه،ج 2،ص 76.
5) (5) بقره219/.
6) (6) مائده90/-91.
و محبت نسبت به زن و فرزند ضعیف میشود به طوری که مکرر دیده شده که پدرانی فرزندان خود را با دست خود کشتهاند. (1)
در این مورد بسیاری از صاحبنظران،پزشکان و مفسران،مطلب و کتاب نوشتهاند.
که به پارهای از آنها اشاره میکنیم:در ابتدا مطلب دکتر دیاب و دکتر قرقوز را که توضیحات مشروحی در این زمینه دادهاند میآوریم:
الکل با سرعت شگفتانگیزی از طریق بافتهای مخاطی دهان و معده و ریه جذب شده،وارد خون میشود.یعنی به محض رسیدن جام محتوی مشروب به دهان،الکل جذب و سریعا وارد جریان خون میشود.پس از ورود الکل به معده با توجه به نسبت آب موجود در آن به تمام بافتهای بدن توزیع میگردد.اگر زن باردار مشروب الکلی مصرف کند،مقداری از الکل مصرفشده ،به بدن جنینی که در شکم دارد میرسد و مستقیما روی مغز وی اثر میگذارد،زیرا تأثیر مستقیم الکل روی مغز است.
دفع الکل:5-10 در صد الکل مصرف شده،بدون هیچگونه تبدیلی به وسیله کلیهها و ریهها دفع میشود.امّا بقیه در معرض اکسیده شدن در کبد قرار گرفته و تبدیل به گاز دی اکسید کربن( CO2 )و آب و انرژی میشود.میزان واحد کالری بدست آمده از یک گرم الکل در این عمل به 7 کالری میرسد و همین مسئله موجب بروز بیمیلی شدید به غذا در انسان میگردد،که نتیجه آن دچار شدن شخص به کمبود مواد غذائی در بدن است.
مضار و مفاسد طبی الکل:مفاسد الکل را میتوان به دو قسمت اصلی تقسیم کرد:
مسمومیت الکلی حاد(مستی)و مسمومیت الکلی مزمن(اعتیاد)یا الکلیسم.
اوّل:مسمومیت الکلی حاد:مصرف مقدار زیاد الکل،انسان را دچار گیجی و مستی میکند.چه شخص معتاد به الکل باشد و چه نباشد.عضوی که بیش از سایر اعضای بدن از الکل متأثر میگردد،مغز است.تأثیر الکل بر مغز همانند سایر مواد مخدر،تأثیری است تخدیری( Depressent )حالت مستی موقعی بروز میکند که میزان الکل موجود در خون به 0/5% برسد.با افزایش میزان الکل موجود در خون شدت مستی نیز افزایش مییابد تا اینکه به بیهوشی و سپس مرگ منتهی گردد.
این عوارض دماغی،شخص مست را در معرض این اخطار قرار میدهد:
1) (1) تفسیر نمونه،ج 2،ص 75.
1.تصادف با اتومبیل و یا سقوط در رودخانه و یا گودال به دلیل عدم توانایی در حفظ تعادل به هنگام راه رفتن.
2.تجاوز به حقوق دیگران و به راه انداختن مشاجرات بیدلیل به جهت فقدان تعقل و تفکر منطقی.
3.اقدام به تجاوزات جنسی به دلیل ایجاد میل شدید به مقاربت جنسی در شخص.
4.التهاب لوزالمعده حاد،که بیماری بسیار خطرناکی بوده و ممکن است منجر به مرگ شود.
5.زخم معده حاد که ممکن است منجر به مرگ شود.
6.اغما( Coma )،که ممکن است با کمبود قند خون نیز همراه شود.اگر شخص مست به هنگام اغما در معرض سرما نیز قرار گیرد ممکن است بمیرد.حتی برخی افراد مست با استنشاق بوی استفراغ خود نیز میمیرند.
7.مرگ بر اثر تنگی نفس و متوقف شدن قلب از فعالیت.
شاید برخی در مقام اعتراض بگویند که مقدار کمی الکل موجب سکر نمیشود.در پاسخ میگوییم:خیر،حالتی وجود دارد که به نام«سکر»مرضی معروف است و در نتیجه نوشیدن مشروبات الکلی(چه کم و چه زیاد)برای افرادی که دارای شخصیتی متزلزل هستند حاصل میشود و به صورت جنون عقلی حاد ظاهر میشود.این حالت از چند ساعت تا 24 ساعت به طول میانجامد و بعضی مواقع بیشتر از این مدت هم طول میکشد.این جنون به اشکال گوناگون نمود پیدا میکند که آن را به سه قسمت تقسیم کردهاند:
1.سکر مرضی توأم با هیجانات حرکتی،و آن حالتی از عصبانیت و هیجان شدید است که در آن فرد مست شروع به خرابکاری در اطراف خود میکند و ناخودآگاه داد و فریاد راه میاندازد و سپس بیهوش میگردد.
2.سکر مرضی توأم با جنون و بدبینی،این حالت گاهی انسان را به خیانت و جنایت و خودکشی سوق میدهد.نمونه این گونه افراد در جوامع امروزی بسیارند.
به عنوان مثال موردی را نقل میکنیم که در زمستان سال 1976 در یکی از روستاهای حومه شهر حلب اتفاق افتاد.در این حادثه،مردی نیمهشب در حال مستی وارد منزل خود میشود و ناگهان به ذهنش خطور میکند که زنش به وی خیانت کرده است.این فکر تا بدانجا در او تقویت میشود که زن و چهار فرزند بیگناه خود را در خواب سر میبرد.
3.سکر مرضی توأم با خلسه،در این حالت فرد مست در عالمی رؤیائی زندگی
میکند که در حالت عادی آرزوی آن را داشته و خواب آن را میدیده است.این حالت نیز با بیهوش شدن فرد خاتمه مییابد.
دوّم:مسمومیت الکلی مزمن( Alcholism ):مصرفکنندگان مشروبات الکلی را میتوان به سه گروه تقسیم کرد:
1.گروهی که در هر بار مقدار زیادی نوشابههای الکلی مینوشند.این گروه ممکن است در یک سال تا چهار بار دچار مسمومیت شوند.
2.گروهی که به مصرف زیاد نوشابههای الکلی عادت کردهاند.این گروه بیش از 12 بار در سال دچار مسمومیت میشوند،و حتی گاهی فقط با یکبار مصرف به مدت یک هفته تحت تأثیر عوارض آن خواهند بود.
3.گروهی که کاملا الکلی شده و سرنوشت خود را به الکل سپردهاند.این گروه حتی قادر نیستند یک روز را بدون نوشیدن مشروبات الکلی سر کنند.
اعتیاد مزمن به الکل سبب وارد آمدن زیانهای بسیاری به تمام دستگاههای بدن میگردد، که میتوان این زیانهای را با توجه به دستگاههای متضرر به شرح زیر تقسیم کرد:
اعتیاد به الکل موجب ابتلاء به بیماریهای عصبی زیر میگردد:
1.ایجاد اختلال در کار تعدادی از اعصاب:در این حالت فرد الکلی دچار ضعف عضلات و لرزش اندامها و درد در ناحیه دستها و پاها میگردد.
2.ایجاد اختلال در کار یک عصب:در این حالت اختلالاتی در مسیر فعالیت آن عصب توأم با فلج موقت حاصل میشود.و یا توجه به نوع عصب،این اختلال ممکن است به صورت فلج عصب صورت و یا عصب چشم و یا فلج ناشی از نحوه خوابیدن بروز نماید، که حالت أخیر بیشتر در کشورهای به اصطلاح پیشرفته به چشم میخورد که در آن شخص در حال مستی(معمولا شنبه که فردایش تعطیل است)به صورتی میخوابد که اعصاب آرنج و سر استخوانهای مچ دست و انگشتانش تحت فشار قرار میگیرند و بدین ترتیب عضلات محرک دست فلج میگردد.
3.التهاب عصب بینایی:اکثر کسانی که به مشروبات الکلی اعتیاد دارند،از این بیماری که توأم با کاهش قدرت دید است،رنج میبرند.این حالت در برخی موارد نادر نیز منجر به کوری میشود.
4.داء الحصاف الکلی:یا گری خشک الکلی(جرب)این بیماری به فراوانی نزد الکلیستها مشاهده میشود.
5.مجموعه بیماریهای گوناگون دیگری نیز وجود دارند که بیشتر در میان افراد الکلی یافت میشوند.از جمله این بیماریها میتوان ورم غشای خارجی مغز،سیفلیس نخاعی،از بین رفتن سلولهای مغزی و معلولیتهای عضلانی را نام برد.
از همان ابتدای ورود الکل به دستگاه گوارش،تخریب و فساد را با خود به ارمغان میآورد،از جمله:
1.خراش غشاهای مخاطی دهان و حلق و آسیب رسیدن به پرزهای چشایی و ترک زبان.
2.ظاهر شدن پلاکهای سفید رنگ بر روی زبان( Leukoplakia )که غالبا به سرطان زبان مبدل میگردد.
3.التهاب مری.
4.استفراغهای شدید خونی به دلیل پاره شدن برخی از رگها در ناحیه اتصال مری به معده.
5.سرطان مری.آمار نشان میدهد که 90% بیماران مبتلا به سرطان مری را معتادان به الکل تشکیل میدهند.
6.التهاب حاد معده.همۀ معتادان به الکل بلا استثنا به التهاب حاد معده مبتلا هستند.
7.التهاب مزمن و پنهان معده.اکثر الکلیستها گرفتار این بیماری میشوند.در پیدایش این بیماری،نقص پروتئین بدن نیز نقش مهمی ایفا میکند.در نتیجه این بیماری شخص به کمخونی ناشی از عدم جذب ویتامین 12 B توسط بدن مبتلا میگردد که این حالت خود،بیمار را برای ابتلا به سرطان معده آماده میسازد.
8.سرطان معده.90% مبتلایان به سرطان معده از معتادان به مشروبات الکلی هستند که مصرف دخانیات نیز به این امر کمک میکند.
9.زخم معده.یکی از پزشکان به نام دکتر گوردن میگوید:
«10-15 درصد از علل ابتلا به زخم معده،نوشیدن مشروبات الکلی است و از طرفی الکل مانع ظاهر شدن علائم ابتلا به این بیماری است،به همین دلیل خود بیمار ممکن است بدون متوجه شدن،مدتها دچار خونریزی معده شود.»
10.ایجاد اختلال در جذب مواد غذائی در رودهها به دلیل بیمار بودن کبد،معده،امعاء و لوزالمعده.
11.الکل و لوزالمعده:زیانهایی که الکل به لوزالمعده میرساند عبارتند از:
الف:التهاب حاد غده لوزالمعده،که در آن غده دچار هضم ذاتی(خودخوری)شده و سپس پاره میشود.به طوری که گفته شد،این بیماری خطرناکی است که بیشتر حالات دلدردها را نزد الکلیستها تشکیل میدهد و علت 70% این حالات،الکل است.
ب:التهاب مزمن لوزالمعده،که نقش بسزایی در سوء تغذیه،گوارش و جذب مواد غذایی دارد.
12.الکل و کبد:امروزه بیماریهای کبدی ناشی از مصرف مشروبات الکلی یکی از مشکلات خطرناک بهداشتی جهان به شمار میرود.کافی است بدانیم که نوشیدن خمر مهمترین عامل پیدایش حالات تشمع کبد(سیروز)در کشورهای غربی است.رابطه مصرف مشروبات الکلی با بیماریزایی،بحثی است گسترده و مفصل نه در حد این رساله.لذا فقط به بیان مختصر سه رابطه بسنده میکنیم:
1.تأثیر بر کار تبادلات کبد که منجر به کاهش اندوخته قندی و افزایش و تراکم مواد چربی در کبد خواهد بود.
2.تأثیر مباشر و مسمومکننده روی کبد.
3.نقص غذایی بدن افراد الکلی به دلیل بیاشتهایی آنها که منجر به کاهش پروتئین، مواد قندی و چربی در بدن میشود.
امّا مهمترین بیماریهای کبدی ناشی از نوشیدن مشروبات الکلی:تراوش چربی در کبد تراوش چربی در کبد توأم با زرد شدن بدن(یرقان)-التهاب حاد کبدی-تشمع کبد(سیروز) معمولا این بیماریها کاملا به هم مرتبط هستند و همگی در نهایت به تشمع کبد منجر میشوند.این بیماری به هیچ عنوان درمانپذیر نیست زیرا کبد مرکز سوخت و ساز و تبادلات غذایی بدن است( Thecentralofthe metabolism ) از مهمترین نتایج تشمع کبد میتوان به آب آوردن شکم و ظهور زگیلهایی در مری و سرطان کبد اشاره کرد.در فرانسه سالیانه 22/500 نفر و در آلمان 16000 نفر بر اثر تشمع کبد در نتیجه مصرف مشروبات الکلی میمیرند.
الکل رابطه نزدیکی با بسیاری از بیماریهای قلبی دارد از جمله:
1.ضعف ماهیچههای قلب،به ویژه پس از نوشیدن آبجو به دلیل وجود کبالت در آن.
2.نارسائیهای قلبی مادرزادی کودکان در صورتی که مادر در ماههای نخست بارداری مشروبات الکلی نوشیده باشد.لازم به گفتن است که عدهای الکل را به عنوان مسکن برای سوزش قلب به کار میبرند،غافل از اینکه نتیجه عکس حاصل میشود.زیرا الکل با توجه به کالریهای حرارتی آن،باعث چاقی شده و چربی خون را در دراز مدت بالا میبرد و همین مسئله باعث تشدید درد قلب میگردد و فقط به صورت موقتی و به عنوان مسکن عمل میکند.
با توجه به اینکه الکل باعث کماشتهایی و در نتیجه سوء تغذیه میگردد،عوارض زیر را در رابطه با خون در پی خواهد داشت:
1.کاهش آهن خون.
2.کاهش اسیدکولیک در خون.
3.کاهش ویتامین B 12 در خون.
4.کاهش گلبولهای قرمز خون و در نتیجه زرد شدن پوست بدن.
5.بیماری هموسدرین( Hemosiderin ) الکل و بیماریهای عفونی:اعتیاد به الکل بدن را ضعیف و ناتوان و مقاومت آن را بسیار کم میکند.لذا آمادگی ابتلاء به بیماریهای عفونی به ویژه بیماریهای عفونی مسری در این افراد خیلی زیاد است که از جمله این بیماریها میتوان سل،سیفلیس،التهاب ریه، مالاریا،تب تیفوئید،بیماریهای پوست و التهاب غدد عرقی زیر بغل را نام برد.
الکل تأثیر زیادی روی فعالیتهای جنسی دارد،از جمله:
1.میل جنسی را افزایش میدهد،ولی موجب کاهش توان انجام فعالیتهای جنسی میشود.
2.ممکن است موجب کوچک شدن بیضهها و بزرگ شدن پستانها(در مرد)شود به ویژه اگر با بیماری کبد همراه باشد.
3.موجب ایجاد نارسائی در رفتارهای جنسی زنان میشود.
4.دگرگونیهایی را در نطفه به وجود میآورد که در نتیجه باعث تولد کودکان ناقصالخلقه میشود.
الکل یکی از علل پنجگانه اصلی ابتدا به سرطان مغز است.این علل که در انگلستان به s-( sS-5) معروفند عبارتند از:
1.سیگار کشیدن Smoking 2.مشروبات الکلی Spirts 3.عفونتها Spesis 4.ادویه Spicess 5.سیفلیس Syphilis در تحقیقی که توسط دکتر«لورمی»به عمل آمده،مشخص گردیده که 51 بیمار از اصل 58 بیمار مبتلا به سرطان لوزه،زبان و حنجره از معتادان به الکل بودهاند.و این سرطانها از بدترین انواع سرطان هستند زیرا قدرت تکلم و خورد و خوراک را از بیمار میگیرند و زندگی را برای او بسیار مشکل میسازند.
ز:الکل و بارداری:مهمترین مسألهای که در فرزندان زنان الکلی به چشم میخورد، وجود انواع معلولیت در 33%آنهاست.این معلولیتها ممکن است به شکل نقص در رشد، عقبماندگی ذهنی،نقص خلقت ظاهری و ناراحتیهای قلبی مادرزادی باشد. (1)
یکی از مفسران معاصر در این مورد مطالبی تحت عنوان«اثر الکل در نسل»بیان میکند و مینویسد:
«کسی که در حین انعقاد نطفه مست است 35%عوارض الکلسیم حاد را به فرزند خود منتقل میکند و اگر زن و مرد هر دو مست باشند صددرصد عوارض حاد در بچه ظاهر میشود و کودکانی که فاقد نیروی کافی عقلانی و روحی بودهاند و از مادران الکلی بدنیا آمدهاند 75% و از پدران الکلی نیز 75% بوده است.و کودکانی که در هنگام تولد توانایی زندگی را ندارند از پدران الکلی 6% و از مادران الکلی 45% است». (2)
و یکی دیگر از نویسندگان مینویسد:
«یکی از پزشکان آلمان ثابت کرده که تأثیر الکل تا سه نسل به طور حتمی باقی است به شرط اینکه این سه نسل الکلی نباشند.» (1)
عوارض روحی و ذهنی بسیاری وجود دارند که یا بر اثر اعتیاد به الکل و یا ترک ناگهانی و یکباره آن به وجود میآیند.از جمله مهمترین آنها:
1.هذیان ارتعاشی( Dilerimtremens )،که حالتی است حاد همراه با اختلالات عقلی،بیتوجهی،رعشه و هیجانزدگی.
2.جنون کورساکوف( Korsakof syndrom ) (2)،که عبارت است از ضعف ذاکره به علاوه هذیانگوئی+التهاب پایانههای عصبی+از بین رفتن قدرت تشخیص و شناخت.
3.بیماری مغزی ورنیکه( Wernick' s ence phylopqthy ):این بیماری علاوه بر عوارض جنون کورساکوف،عوارض دیگری نیز دارد که عبارتند از فلج عضلات چشم+از دست دادن قدرت تفکر+گیجی و بیهوشی.
4.عقبماندگی عقلی الکلی:ضعف ذاکره+ناتوانی در کنترل عواطف+اختلال در فعالیتهای مغزی.
1.الکل ممکن است باعث افزایش حملات نقرس شود،زیرا موجب افزایش اوره خون میگردد.
2.ممکن است اعتیاد به الکل باعث به وجود آمدن سنگهای دوقلویی کلیه و یا ورم مثانه گردد.
3.کاهش میزان قند خون در بدن پس از نوشیدن مشروبات الکلی ممکن است بسیار شدید و باعث بیهوشی و حتی مرگ شود. (3)
یکی از مفسرین معاصر در این مورد مطالبی تحت عنوان«اثر الکل در عمر»بیان میکند و مینویسد:
«یکی از دانشمندان مشهور غرب اظهار میدارد که هرگاه از جوانان 21 ساله تا 23 ساله معتاد به مشروبات الکلی 51 نفر بمیرند در مقابل از جوانهای غیر معتاد 10 نفر هم تلف نمیشوند و بر اثر تجربیاتی که کمپانیهای بیمه عمر کردهاند،ثابت شده است که عمر معتادان به الکل نسبت به دیگران 25% تا 30% کمتر است.» (1)برخی دیگر از نویسندگان،کتاب«شیطان و بطری»را بهترین کتاب در این زمینه میدانند و به صورت مفصل همین ضررهای بالا را از آن نقل میکنند. (2)
در این مورد دکتر السید الجمیلی و محمد کامل عبد الصمد (3)و العمید الصیدلی عمر محمود عبد الله نیز بررسی مفصلی نمودهاند.و بیماریهای حاصل شده از شرابخواری در کشورهای غربی و اسلام را مقایسه کرده و در این رابطه مواد مخدر دیگر(مثل حشیش و...) را نیز بررسی کردهاند. (4)
1.جلوگیری از نوشیدن شراب و حکم به پلید بودن آن یکی از معجزات علمی قرآن کریم است.چرا که در شرایطی این احکام صادر شد که بشریت با علاقه و اشتها به شرابخواری روی آورده بودند و از ضررهای بهداشتی آن اطلاع چندانی نداشتند.و حتی کتاب مقدس (تورات و انجیلها)نیز تشویقگر این بودند.در حقیقت این ممنوعیت یکی از خدمات دین اسلام به بشریت بوده است.
2.برخی از نویسندگان یکی از ابعاد اعجاز قرآن را تغییر جامعه عرب جاهلی و تحول عجیب و ناگهانی آنان(در کوتاهترین مدت)میدانند. (5)
از این زاویه نیز مسئله تحریم شراب و برخورد چهار مرحلهای با آن یعنی روش تربیتی قرآن در این زمینه و تغییر و تحول عجیبی که در جامعه ایجاد کرد(به طوری که جامها و ظرفهای شراب را شکستند)میتواند یکی از تأثیرات اعجازآمیز قرآن باشد.یعنی از منظر علوم تربیتی این روش مؤثر چهار مرحلهای در برخورد با پدیدهای انحرافی در جامعه،
1) (1) تفسیر نمونه،ج 2،ص 74.
2) (2) فلسفه احکام،ص 158-161.
3) (3) ر.ک:دکتر سید الجمیلی،الاعجاز الطبی فی القرآن،ص 119 تا 122 و محمد کامل عبد الصمد،الاعجاز العلمی فی الاسلام(القرآن الکریم)،ص 237.
4) (4) العمید الصیدلی عمر محمود عبد الله،الطب الوقائی فی الاسلام،ص 136 تا ص 151.
5) (5) ر.ک:سید محمد باقر حکیم،علوم قرآن،ص 129 چاپ دوم،مجمع الفکر الاسلامی،1417 ق.
میتواند الگوی مناسبی برای ایجاد تغییرات مناسب و مبارزه مفاسد اجتماعی حاد باشد.
3.ضررهای شرابخواری به ویژه ضررهای بهداشتی آن از حکمتهای تحریم و نجاست شراب است.
البته همانطورکه گذشت مسئله مسکر بودن(مستکنندگی و زایل کردن عقل)مورد تأکید روایات بوده و لذا علمای اسلام در فقه اسلامی خوردن هر گونه مسکری را حرام میدانند. (1)
امّا بازهم نمیتوان بطور قطع گفت که همین ضررهای بهداشتی علت انحصاری تحریم شراب است چرا که ممکن است مصالح و مفاسد دیگری نیز مورد نظر شارع بوده است.همانطورکه در قرآن بر ضررهای اجتماعی شراب بیشتر پافشاری شده بود. (2)
4.در مورد برخی از این ضررهای بهداشتی و بیماریهایی که در مورد شرابخواران نسبت داده شد باید گفت که:اولا این بیماریها همهگیر نیست بلکه برخی از این آثار در برخی از افراد هویدا میشود.ولی در برخی دیگر ظاهر نمیشود.(مثل سرطان،بیماریهای عصبی،سکته مغزی و...)که علت این امر میتواند قدرت متفاوت بدن افراد در مقابل آثار زیانبار شراب باشد.یعنی برخی افراد در مقابل برخی بیماریها مقاومت بیشتر دارند.
ثانیا برخی از این بیماریها علل مختلفی دارند که شرابخواری یکی از علل آنها یا زمینهساز آنهاست پس نمیتوان آن بیماریها را نتیجه مستقیم و منحصر به فرد شراب خواری دانست.از این روست که برخی از این بیماریها در جوامع مسلمان و حتی در افرادی که لب به شراب نیالودهاند نیز وجود دارد.
پس ضررهای معنوی،اجتماعی و بهداشتی شراب فیالجمله وجود دارد و یکی از اسرار علمی و حکمتهای حرمت و نجاست شراب است.امّا این ضررها به صورت بالجمله(در همه موارد و در همه افراد و جوامع)قابل انطباق نیست.
وضو یعنی شستن صورت و دو دست و مسح سر و دو پا با شرایط خاص که یک عبادت محسوب میشود.در اسلام عباداتی وجود دارد که دارای دو جنبه است:یکی بعد عبادی آن که موجب تقرب انسان به خدا و کمال معنوی او میشود و دوّم بعد بهداشتی و درمانی آن که
آثار مفیدی در محیط اجتماعی یا شخصی انسان دارد و سلامت انسان را تأمین میکند.نماز -وضو-غسل-روزه و...از این قبیل عبادات هستند.
قرآن کریم در مورد دستور وضو میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ... ما یُرِیدُ اللّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ . (1)
«ای اهل ایمان هنگامی که میخواهید برای نماز بپاخیزید دست و صورت خویش را بشوئید...خدا هیچگونه سختی برای شما قرار نخواهد داد و لیکن میخواهد تا (جسم و جان)شما را پاکیزه گرداند.»
نماز در اسلام جایگاه ویژهای دارد و نمازگزار لازم است که برای انجام این عبادت مقدماتی را فراهم کند:
1.وضو بگیرد.
2.غسل کند(در صورتی که جنب و...است) 3.لباس و بدن خود را از نجاسات(مثل خون،بول و...)پاک گرداند.
4.مکان پاکی را برای سجده فراهم کند.
هر چند که نماز یک امر معنوی و عبادت است و مقدمات آن مثل وضو و غسل عبادت محسوب میشود،امّا همین مقدمات موجب رعایت بهداشت شخصی میشود.آیه فوق به یکی از این مقدمات یعنی وضو اشاره میکند.در مورد این آیه چند نکته اساسی قابل بررسی است:
الف:مقدمه نماز طهارت جسم(شستن دست و صورت و...)و طهارت جان(حالت نورانیت و معنویتی که از وضو حاصل میشود)است.و از آنجا که بجا آوردن نماز در هر شبانهروز حدّ اقل سه بار واجب است،لذا هر مسلمانی مجبور است حدّ اقل سه بار در روز وضو بگیرد و دست و صورت خود را بشوید.
ب:هدف از احکامی که در این آیه نازل شده به زحمت انداختن مسلمانان نیست بلکه هدف طهارت(جسم و جان)است و اینکه نعمت الهی بر مسلمانان کامل شود و سپاسگزار خداوند کریم گردند.
1) (1) مائده6/.
پ:این آیه در سورۀ مائده واقع شده و سوره مائده از سورههایی است که در مدینه و در اواخر عمر پربرکت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)نازل شده است.
شستن دست و صورت یک امر طبیعی است که انسانها معمولا برای رفع کسالت و رخوت و ایجاد نشاط بعد از خواب و کار اقدام به آن میکنند.امّا وضو(یا شستن دست و صورت به نحو خاص)در برخی از ادیان قبل از اسلام نیز وجود داشته است.
در آئین زرتشت هر روز صبح دست و روی خود را دو مرتبه شستشو میدهند.مرتبه اوّل با کومز و مرتبه دوّم بانیرک آب(نیرنگ آب) (1)در کتاب مقدس(تورات و انجیل)نیز سخن از طهارت با آب،به صورت مکرر گفته شده است. (2)
در قاموس کتاب مقدس آمده است:
«طهارت:پاکی،این حکم رسما و شرعا در شریعت موسوی از برای اوقات مختلفه وارد گشته،بتوسط پاشیدن آب و شستشو یا غسل معمول میگشت...» (3)
1.وضو به عنوان مقدمه نماز بر هر شخص نمازگزار واجب میشود. (4)
2.برای طواف کعبه(تحت شرایطی خاص)وضو واجب میشود.و دست گذاشتن به قرآن کریم و نام خدا و پیامبران و ائمه(علیه السلام)بدون وضو جایز نیست. (5)
3.وضو بهخودیخود مستحب است و خوب است انسان در هر حال وضو داشته باشد و حتی آن را تکرار کند، (6)که نور است.
4.در وضو ابتدا با نیّت خاص،صورت و سپس دست راست و سپس دست چپ شسته میشود.و آنگاه مسح سر و دو پا صورت میگیرد. (7)
5.در وضو مستحبات زیادی وجود دارد از جمله استنشاق(آب در بینی کردن) مضمضه(آب در دهان کردن)،مسواک و...
1) (1) مهندس بازرگان،فلسفه احکام،ص 234.
2) (2) ر.ک:کتاب مقدس،سفر لاویان،باب 15 و سفر اعداد،باب 19 و انجیل لوقا،باب 2،آیات 22-24.
3) (3) مستر هاکس،قاموس کتاب مقدس،ص 583 کلمه طهارت.
4) (4) ر.ک:تحریر الوسیله،ج 1،ص 31-32،مبحث وضو.
5) (5) ر.ک:تحریر الوسیله،ج 1،ص 31-32،مبحث وضو.
6) (6) ر.ک:تحریر الوسیله،ج 1،ص 31-32،مبحث وضو.
7) (7) ر.ک:تحریر الوسیله،ج 1،ص 31-32،مبحث وضو.
در مورد فلسفه و حکمتهای معنوی و علمی و بهداشتی وضو،مطالبی در روایات و سخنان صاحبنظران و پزشکان آمده است که بسیار جالب است:در اینجا برخی از آنها را ذکر میکنیم:
از امام رضا(علیه السلام)نقل شده که در مورد حکمت وضو فرمودند:
«برای این است که بنده در مقابل پروردگار خود پاکیزه باشد و قابل مذاکره و مکالمه گردد و اطاعت امر مولی نموده از کثافات و نجاسات محترز و پاک گردد-و کسالت تن او بر طرف شود-و خواب از چشم او بیرون رود.تا این مطلب به پاکی قلب او در مقابل عظمت خالق منتهی شود-و سبب وجوب شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها،آن است که این اعضاء در نماز بیشتر به کار میآید زیرا نمازگزار با صورت سجده و خضوع میکند و با دست خود حاجات خویش را عرضه میکند و با سر خویش در حالت نماز رو به قبله مینماید.و با پاهایش قیام و قعود نماز را انجام میدهد.» (1)
یکی از پزشکان مینویسد:
«شاید نظافت و پاکیزگی نزد برخی افراد مسألهای ذوقی و شخصی و یا بستگی به وضع اقتصادی فرد یا دولت داشته باشد.امّا در قرآن نظافت امری است تحت نظام و ضابطه،به طوری که فرد مسلمان خود را ملزم میداند به عنوان یک واجب شرعی آن را در هر حال و به طور مستمر رعایت کند.» (2)
یکی از پزشکان در مورد وضو مینویسد:
«اگر دستآوردهای علمی جدید را درباره بهداشت پوست مورد مطالعه قرار دهیم به عمق اهمیت تشریع وضو و طهارت در قرآن پی خواهیم برد.
بهداشت پوست در درجه اوّل بر نظافت و شستشوی بدن به ویژه قسمتهای باز آن متمرکز است نظافت مستمر پوست برای بازماندن سوراخهای غدد عرقی و چربی امری حیاتی است به طوری که لازم میشود هر فرد روزانه حدّ اقل دو بار دست و صورت و گردن خود را بشوید.» (1)در مورد فواید بهداشتی وضو نوشتهاند:
«پیشگیری از ابتلا به بسیاری از بیماریهای گوارشی که به دلیل آلودگی دستها عارض میشوند.مهمترین این بیماریها،بیماریهای عفونی(مثل وبا،تیفوئید، التهابات معوی[معدوی]،مسمومیتهای غذائی)معروفند.تأثیر مثبت بر فعالیت دستگاه گردش خون و نشاط یافتن شخص به دلیل تحریک اعصاب و ماساژ اعضای بدن.زدودن آلودگیهای بدن و فراهم شدن شرایط مساعد برای فعالیت پوست.» (2)یکی از صاحبنظران مینویسد:
«دست و صورت که غالبا در معرض مزاولت و مباشرت با کثافات و میکروبهای مختلفه میباشند در هر روزی چند مرتبه واجب شد به واسطه وضو شسته شود.به طوری که آب به بشره برسد،رفع چربی و کثافات و موانع وصول آب را بنماید.تا از ضرر میکروبهای آن مصون ماند و نظافت اجباری حاصل شود.و استنشاق جلدی از مسامات بشره میسّر گردد.غیر از اعضای وضو باقی اعضای بدن زیر لباس است و کمتر آلوده به میکروب و کثافات محیط میشود و لهذا این تکلیف مکرر و مداوم در همه روز و شب،ویژه تنظیف اعضاء وضو گردید تا مسامات باز شود و میکروبها مرتفع گردد و استنشاق جلدی در همه این اعضاء حاصل شود.
سابقا گمان میکردند ورود میکروب در داخل بدن منحصر به ثقب(سوراخ)مخرج و مدخل(مثل دهان)بدن است.أخیرا به ثبوت رسیده که ممکن است میکروب از همان مسامات جلدی وارد بدن شود.
چون دست و صورت بیشتر در معرض کثافات واقع[میشود]و پا و سر کمتر است لهذا در سر و پا به مسح تنها اکتفا شد تا موجب حرج نشود.» و در دنباله مینویسد:
«وضوی اسلامی عینا همان خاصیت ماساژ (3)(ماساژ سوئدی)را به نحو اتم حاوی
میباشد.زیرا وقتی روی سطح اعضاء وضو آب سرد رسید و محل آن سرد شد قهرا جریان خون به آن سمت شدت یافته و برای حفظ درجه 37 از حرارت طبیعی بدن و جبران حرارت از دست رفته اعضاء وضو تا به حال طبیعی برسد،دستگاه گردش خون به فعالیت سریع مشغول و در نتیجه نشاط و سلامتی و تعدیل در دستگاه دوران خون که مهمترین جهازات بدن است به وجود آید.و بهداشت بدن را تأمین مینماید.» (1)4.در مورد نوع آب وضو(سرد و پاک و مطلق بودن آن)و استنشاق(آب در بینی کردن) و مضمضه(آب در دهان کردن)و مسواک قبل از وضو،مطالب بهداشتی جالبی است که در روایات و سخنان صاحبنظران و پزشکان بدانها اشاره شده و ما برای رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری میکنیم. (2)
دکتر عبد العزیز اسماعیل پاشا (3)،دکتر السید الجمیلی (4)،محمد سامی محمد علی (5)،دکتر جمال الدین حسین مهران (6)،و سعید ناصر الدهان (7)نیز در این مورد مطالبی را آوردهاند و فواید بهداشتی وضو را تذکر دادهاند.
1.دستور وضو به صورت اجباری یکی از خدمات ادیان الهی به انسان است که موجب نورانیت باطنی و معنویت خاص همراه با نظافت شخصی میگردد.
2.همانطورکه گذشت شستن دست و صورت به صورت طبیعی در برنامه روزانه انسانها وجود داشته و در برخی ادیان هم به صورت دستور وضو انجام میگرفته است.پس نمیتوان این مطلب را حکم تأسیسی و اعجاز علمی قرآن کریم دانست،هر چند که انجام وضو به صورت خاص و شرایط آن در اسلام با دیگر مکاتب و ملل متفاوت است.
3.وضو یک عبادت اسلامی است و نباید آن را در حد یک ماساژ و شستشوی ساده دست و صورت پایین آورد.هر چند که خواص بهداشتی آن قابل چشمپوشی نیست.ولی نباید آن را تکبعدی مطرح کرد.بلکه بعد اصلی و اصیل آن همان عبادت بودن آن است.
1) (1) فلسفه احکام،ص 232-235.
2) (2) فلسفه احکام،ص 241 و 242 و 246.
3) (3) ر.ک:دکتر عبد العزیز،اسماعیل پاشا،اسلام و طب جدید،ص 103،ترجمه سید غلامرضا سعیدی.
4) (4) الاعجاز الطبی فی القرآن،ص 207.
5) (5) ر.ک:الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم،ص 182-183.
6) (6) ر.ک:آیات من الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم،ص 32.
7) (7) ر.ک:القرآن و العلوم،ص 149 و 167 ایشان در مورد تیمم نیز مطالبی علمی میآورد.
4.اسرار علمی بهداشتی وضو میتواند جزئی از فلسفه و حکمت این حکم باشد امّا علت منحصر و تامه صدور آن نیست.بلکه مصالح دیگری(به ویژه معنوی)مورد نظر اسلام بوده است.
5.برخی از مطالب بهداشتی(مثل پیشگیری از بیماریها)در مورد وضو به صورت فیالجمله(در برخی موارد)صحیح است.
6.برخی از مطالب که در فلسفه حکم وضو بیان شد(مثل تفاوت گذاشتن بین مسح سر و پا و شستن صورت و دستها به دلیل بیشتر در معرض میکروبها بودن)قابل اشکال است چون پا و سر و گردن مثل صورت در معرض میکروبها است.بلکه گاهی پای انسان بیشتر مورد آزار میکروبها قرار میگیرد.در حالی که دستور شستن گردن یا سر در وضو نیامده است.
غسل یعنی شستن تمام بدن با شرایط خاص(مثل نیت همراه با آب پاک و...)که در شریعت اسلام به عنوان یک عبادت وارد شده است.امّا همانطورکه گذشت اینگونه عبادات دو جنبه (عبادی-بهداشتی)دارد.
قرآن کریم در آیات متعددی افراد پاکیزه را ستایش کرده و آنها را محبوب خدا معرفی میکند.
در مورد غسل تعبیر«طهارت»را به کار میبرد و در چند مورد دستور انجام غسل میدهد:
اوّل:افراد جنب(کسی که با جنس مخالف خود نزدیکی کرده یا به هر دلیل منی از او بیرون آمده است)غسل کنند:
وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا... ما یُرِیدُ اللّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ . (1)
«(ای اهل ایمان هنگامی که میخواهید برای نماز بپاخیزید ...)و اگر جنب هستید پاکیزه شوید(غسل کنید)...خدا هیچگونه سختی برای شما قرار نخواهد داد و لیکن میخواهد تا(جسم و جان)شما را پاکیزه گرداند و نعمت خود را بر شما تمام کند.» لغت«جنب»مصدر است که به معنی اسم فاعل آمده است و در اصل به معنای«دور شونده» است.زیرا ریشه اصلی آن که«جنابت»است به معنای«بعد و دوری»و شخص جنب را به این نام میخوانند چرا که باید در آن حال از نماز و توقف در مساجد و مانند آن دوری کند.
1) (1) مائده6/.
در پایان آیه برای آنکه روشن شود هیچگونه سختگیری در دستورات گذشته(وضو- تیمم-غسل)در کار نبوده بلکه همه آنها بخاطر مصالح قابل توجهی تشریع شده میفرماید:
«خداوند نمیخواهد شما را به اذیت بیفکند بلکه میخواهد شما را پاکیزه سازد و نعمت خود را بر شما تمام کند.» در حقیقت جملههای فوق بار دیگر این واقعیت را تأکید میکند که تمام دستورات الهی و برنامههای اسلامی به خاطر مردم و برای حفظ منافع آنها قرار داده شده و به هیچ وجه هدف دیگری در کار نبوده است.خداوند میخواهد با این دستورها هم طهارت معنوی و هم جسمانی برای مردم فراهم شود. (1)
دوّم:افراد حائض(زنان پس از دوره عادت ماهیانه خونریزی)غسل کنند.
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتّی یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ (2)«و از تو درباره خون حیض سؤال میکنند،بگو:چیز زیانبار و آلودهای است، ازاینرو در حالت قاعدگی،از زنان کنارهگیری کنید و با آنها نزدیکی ننمائید،تا پاک شوند و هنگامی که پاک شدند،از طریقی که خدا به شما فرمان داده با آنان آمیزش کنید.خداوند توبهکنندگان را دوست دارد و پاکان را نیز دوست دارد.» این آیه به صورت مفصل،در مبحث فلسفه تحریم آمیزش با زنان در حال حیض،مورد بررسی قرار خواهد گرفت.فقط در اینجا اشاره میکنیم که زنان در هر ماه حدود سه روز خون با اوصاف خاص میبینند که آن را خون عادت ماهیانه یا حیض نامند و زن را در این حالت حائض گویند.از آنجا که یهودیان معاشرت با اینگونه زنان را ممنوع میدانستند و برخی اعراب مدینه تحت تأثیر آنان قرار گرفته بودند از حکم این زنان،از پیامبر(صلی الله علیه و آله)سؤال شد و آیه فوق نازل گشت.
جمله فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ میرساند که وقتی زنان پاک شدند نزدیکی با آنان جایز است.
از این جمله برخی استفاده کردهاند که غسل کردن برای زنان قبل از عمل زناشویی لازم است ولی اکثر فقهای شیعه میفرمایند:عمل زناشوئی بعد از پاکی زن از حیض و حتی قبل از غسل جایز است و وجوب غسل حیض را از دلایل دیگر ثابت میکنند. (3)
تذکر:البته غسلهای دیگری نیز در اسلام وارد شده است.مثل غسل نفاس(برای زنان پس از زایمان)غسل استحاضه(برای زنان در خونریزیهای خاص و با شرائط ویژه) غسلهای مستحبی مثل غسل جمعه و عیدها و...
انسان به صورت طبیعی و غریزی پاکی خود را دوست دارد و حتی حیوانات هم به تنظیف بدن خود میپردازند که گاهی این تنظیف به صورت شستن بدن جلوهگر میشود.
امّا غسل که شستن بدن به صورت مخصوص است قبل از اسلام در ادیان الهی دیگر سابقه داشته است.
کتاب مقدس چند نفر را نجس معرفی میکند و غسل کردن را به آنان توصیه میکند:
«هر کسی را که صاحب جریان لمس نماید و دست خود را به آب نشسته باشد رخت خود را بشوید و به آب غسل کند.و تا شام نجس باشد...» (1)«و چون منی از کسی درآید تمامی بدن خود را به آب غسل دهد و تا شام نجس باشد.» (2)«و اگر زنی جریان دارد و جریانی که در بدنش است خون باشد هفت روز در حیض خود بماند و هر که او را لمس نماید تا شام نجس باشد...و هر که بستر او را لمس کند رخت خود را بشوید و به آب غسل کند و...» (3)«هر که میته آدمی را لمس کند هفت روز نجس باشد...و هر که در بیابان گشته شمشیر یا میته یا استخوان آدمی یا قبری را لمس نماید هفت روز نجس باشد...» (4)و سپس آداب خاصی را برای پاکی آنان همراه با غسل بیان میکند. (5)
در مسیحیت نیز غسل تعمید(برای اطفال و بزرگسالان و در نزد برخی مسیحیان برای مردگان)وجود دارد (6)و حتی در انجیل اشاره شده که یحیی(علیه السلام)حضرت عیسی(علیه السلام)را غسل تعمید داد. (7)
در مورد غسل احکام متعددی در اسلام وارد شده است که اشاره میکنیم:البته در
1) (1) کتاب مقدس،سفر لاویان،باب 15،آیات 11-23.
2) (2) کتاب مقدس،سفر لاویان،باب 15،آیات 11-23.
3) (3) کتاب مقدس،سفر لاویان،باب 15،آیات 11-23.
4) (4) کتاب مقدس،سفر اعداد،باب 19،آیات 11-20.
5) (5) کتاب مقدس،سفر اعداد،باب 19،آیات 11-20.
6) (6) ر.ک:قاموس کتاب مقدس،ص 357،کلمه تعمید.
7) (7) انجیل متی،باب 3،آیات 13-17.
مورد حائض و احکام غسل آن قبلا مطالبی را بیان کردیم و لذا تکرار نمیکنیم.) 1.غسلهای واجب هفت قسم است:جنابت-حیض-نفاس-استحاضه-مس میت -میت-غسلی که به واسطه نذر و قسم و مانند آنها واجب میشود.
تذکر:غسل جنابت مستحب است امّا برای انجام نماز واجب میشود.
2.شخص جنب چند چیز برای او حرام میشود:
رساندن جائی از بدن به خط قرآن یا اسم خدا یا اسامی پیامبران و ائمه(علیه السلام)-رفتن به مسجد الحرام و مسجد النبی-توقف در مساجد دیگر-گذاردن چیزی در مسجد-خواندن سورهای که سجده واجب دارد.
3.غسلهای زیادی در اسلام مستحب است.مثل غسل جمعه-عید فطر-عید قربان- غدیر-نوروز-زیارت-توبه-نشاط یافتن به جهت عبادت-سفر و... (1)
تذکر:هر کدام از این غسلها ممکن است فلسفه،حکمت و علت خاصی داشته باشد ولی محور اصلی بحث ما در اینجا غسل جنابت و حیض است.و لذا خواننده محترم را به کتابهایی که فلسفه احکام نوشتهاند ارجاع میدهیم. (2)
در این مورد برخی روایات اهل بیت(علیه السلام)و اظهار نظر صاحبنظران و پزشکان را میآوریم.
(البته در مورد غسل حیض زنان در مباحث حیض،مطالبی بیان شد که تکرار نمیکنیم):
از امام رضا(علیه السلام)نقل شده که در جواب مسائل محمد بن سنان فرمودند:
«علت غسل جنابت نظافت است و آدمی خود را از کثافاتی که به او رسیده پاکیزه کند و سایر بدن را پاک گرداند زیرا منی از تمام بدن بیرون میآید ازاینرو لازم است که تمام بدن را پاکیزه کند.» (3)تذکر:توجیه علمی این روایت در صفحات آینده خواهد آمد.
غسل باعث نورانیت باطنی انسان میشود و حالت معنوی در انسان ایجاد میکند که روح را طهارت و نشاط میبخشد.
برخی از پزشکان در مورد فواید بهداشتی طهارت به ویژه بعد از مقاربت مینویسند:
الف:نشاط بخشیدن به بدن و ورزیده شدن آن از طریق تحریک پایانههای عصبی موجود در پوست.
ب:کاهش احتقان خون در پوست و دستگاه تناسلی و دفع خونهای جمع شده در این قسمتها به سایر قسمتهای بدن به ویژه قلب و مغز.
ج:عمل غسل یک فعالیت عضلانی است که موجب نشاط قلب و حسن جریان خون در بدن و ورزش عضلات ارادی بدن است.
د:غسل،سلامتی پوست را تأمین میکند تا بهتر به وظایف متعدد خود که از مهمترین آنها انتقال احساسات و تنظیم دمای بدن و حفظ سلامتی بدن است،عمل نماید.
ه:زدودن سلولهای مرده،مواد چربی زائد و گرد و غبار و سایر آلودگیها از پوست. (1)
یکی از مفسران در مورد فلسفه غسل و اینکه لازم است تمام بدن شسته شود مینویسد:
«خارج شدن منی از انسان،یک عمل موضعی نیست(مانند بول و سایر زواید)بدلیل اینکه اثر آن در تمام بدن آشکار میگردد و تمام سلولهای تن به دنبال خروج آن در یک حالت سستی مخصوص فرومیروند ...
طبق تحقیقات دانشمندان در بدن انسان دو سلسله اعصاب نباتی وجود دارد که تمام فعالیتهای بدن را کنترل میکند،اعصاب سمپاتیک و اعصاب پاراسمپاتیک.این دو رشته اعصاب در سراسر بدن انسان و در اطراف تمام دستگاه و جهازات داخلی و خارجی گستردهاند.
وظیفه اعصاب سمپاتیک تند کردن و به فعالیت واداشتن دستگاههای مختلف بدن است و وظیفۀ اعصاب پاراسمپاتیک کند کردن فعالیت آنهاست...و از تعادل فعالیت این دو دسته اعصاب نباتی دستگاههای بدن به طور متعادل کار میکند.گاهی جریانهایی در بدن رخ میدهد که این تعادل را به هم میزند از جمله این جریانها مسئله ارگاسم(اوج لذت جنسی)است که معمولا مقارن خروج منی صورت میگیرد در این موقع سلسله اعصاب پاراسمپاتیک(اعصاب ترمزکننده)بر اعصاب سمپاتیک (اعصاب محرک)پیشی میگیرد و تعادل به شکل منفی به هم میخورد.
این موضوع نیز ثابت شده است که از جمله اموری که میتواند اعصاب سمپاتیک را به
1) (1) طب در قرآن،ص 130.
کار وادارد و تعادل از دست رفته را تأمین کند تماس آب با بدن است.و از آنجا که تأثیر«ارگاسم»روی تمام اعضای بدن به طور محسوس دیده میشود و تعادل این دو دسته اعصاب در سراسر بدن به هم میخورد دستور داده شده است که پس از آمیزش جنسی یا خروج منی تمام بدن با آب شسته شود.» (1)یکی از صاحبنظران معتقد است:
«از طرفی روی پوست بدن منافذی است که قریب دو میلیون عدد هستند که از طریق آنها پوست مبادله گازی با هوای مجاور دارد.یعنی از آن طریق اکسیژن جذب میکند به طوری که هفت درصد تنفس بدن از این طریق است و از طرف دیگر گازهای سمی و عرق از پوست بیرون میرود که در اثر تبخیر دائمی عرقهای خارج از پوست بدن، مواد سمی و کانی آن باقی میماند و مواد گازی و مائی آن تصعید میشود.بنابراین رسوبی روی جلد از این مواد چربی و مواد کانی و سمی باقی میماند.این رسوبات منافذ جلدی را مسدود میکند.و محیط مساعدی برای پرورش و ازدیاد انگلهای ساس و جرب و شپش میشود و در حال عمل آمیزش(در اثر حرکات زیاد)عرق زیادتری حاصل میشود و در نتیجه رسوبات زیادتری حاصل میشود.(به صورت متوسط در هر 24 ساعت یک لیتر عرق از بدن خارج میشود.و اگر سوراخهای سطح بدن انسان با وسیلهای کاملا مسدود شود،طولی نمیکشد که انسان هلاک میشود.) لهذا شارع مقدس اسلام غسل جنابت را واجب فرمود تا بدن شسته و رسوبها که لانه انگلها است مرتفع گردد و از خطر آن مصونیت حاصل شود.و نیز غسل جنابت باعث میشود که منافذ پوستی بدن باز شود و تنفس جلدی که از لوازم سلامتی و حیات است عادی شود و حیات و نشاط را ارمغان میآورد.و اشاره به همین فایده است حدیث مشهور«تحت کل شعرة جنابة» (2)(در زیر هر مویی جنابت است.) در سابق خیال میشد که منی از همان محل مخصوص بیرون میشود تا اینکه به قوت علم ثابت شد که منی از تمام بدن بیرون میآید.
و به نقل یکی از پزشکان اصفهان مینویسد:
«چون منی دارای مقداری مایع لزج است موسوم به موسین،اطراف سوراخ[های بدن] را به خوبی میگیرد و به کلی تنفس[جلدی از دو میلیون سوراخ پوست]قطع میشود.» هنگام عمل آمیزش در أثر حرکات عنیفه اعصاب خسته و منقبض میشود و غسل کردن
به آبگرم ،اعصاب را منبسط و آنها را به حال طبیعی و عادی برمیگرداند و نیز جریان خون را در همه بدن تشدید و تجدید مینماید.» (1)
برخی از صاحبنظران به نقل از پزشکان مینویسند:
«باید دانست که هرگاه شستشوی تام از بدن نشود،مورد سوء خلق میگردد.و به علاوه حالت معاشرت کم میشود.و ترک این غسل موجب کم شدن محبت و استشمام بوی تعفن میشود.و اشخاص تارک این عمل قوه شامهشان کم میشود.» (2)«چون در روزهای جمعه و اعیاد ملی اسلامی روی اصول سیاسی از جانب شارع تشریفاتی برقرار و اجتماعات و نماز جمعه و نماز عید برپا میگردد و خطابهها و سخنرانی مذهبی طبق نیازمندی روز تأدیه میشود و از جاهای دور همه در یکجا دور هم گرد آیند و میتینگ اسلامی داده میشود.لهذا باید افراد خود را نظیف و پاکیزه نمایند و عرقهای بدن خود را بشویند تا موجب تنفر دیگران،در مجامع نشود لهذا دستور غسل که شستشوی تمام بدن است در این ایام با تأکیدات زیادی از ناحیه شرع رسیده است.» (3)
برخی از نویسندگان در مورد غسل مسّ میت مینویسند:
در سطح پوست بیمار تعداد زیادی میکروب وجود دارد.و از دکتر صدر الدین نصیری نقل میکنند که:
«در هر سانتیمتر مربع تقریبا 40/000 میکروب وجود دارد.برخی از میکروبها هم پس از مرگ بیمار قوی شده و افزایش مییابند.در این هنگام سطح پوست،محل و کانون مهم سرایت و انتشار مستقیم بیماریهای عفونی میباشد.شارع مقدس اسلام بدن میت را پیش از شستن پلید دانسته و برای جلوگیری از ابتلاء به بیماریها نسبت به کسانی که بدن میت را مس کنند(و دست بمالند)غسل را لازم دانسته و شستن موضع آلوده را کافی ندانسته تا از آلوده شدن اشخاص به میکروبها بقدر امکان جلوگیری شود.» (4)
1) (1) فلسفه احکام،ص 252-259(با تلخیص و تصرف مختصر در عبارات)و دکتر صادق عبد الرضا علی،القرآن و الطب الحدیث،ص 223 تا 230 و محمد سامی محمد علی،الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم،ص 183 نیز در این مورد مطالب مشابهی آوردهاند.
2) (2) فلسفه احکام،ص 252-259(با تلخیص و تصرف مختصر در عبارات)
3) (3) همان،ص 260.
4) (4) سید جواد افتخاریان،قرآن و علوم روز،ص 28-29.
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1.دستور غسل یکی از خدمات ادیان الهی به انسانهاست که موجب طهارت معنوی روحی و بهداشت بدن انسان میگردد.ادیان الهی در این گونه امور راه صحیح زندگی معنوی و مادی را به انسان آموزش دادهاند.ولی از آنجا که این عمل ریشهای طبیعی و غریزی در انسان،بلکه در حیوانات دارد،لذا نمیتوان گفت که این مطلب اعجاز علمی کتب آسمانی است بلکه ارشاد و تأیید یک عمل طبیعی انسان است.
2.غسل یک عبادت است که مقدمه نماز قرار میگیرد و پایین آوردن آن در حد یک عمل بهداشتی صحیح به نظر نمیرسد.هر چند که آثار بهداشتی این دستور الهی بر کسی پوشیده نیست.
3.آن چنان که از سخنان برخی صاحبنظران به دست میآمد علت وجوب غسل جنابت را مسائل بهداشتی میدانند.در حالی که غسل جنابت اساسا مستحب است و بخاطر اینکه مقدمه نماز است،واجب میشود.(نه از باب مسایل بهداشتی) پس مسائل بهداشتی ممکن است از اسرار علمی و حکمت صدور احکام غسلها باشد امّا نمیتوان ثابت کرد که علت منحصر و تامه غسل همان مسایل بهداشتی است بلکه ممکن است مصالح و مفاسد دیگری(مثل مسایل معنوی و اجتماعی)هم مورد نظر شارع بوده است.
4.برخی از این آثار بهداشتی که از شستشوی بدن حاصل میشود.با شستشوی ساده بدن(بدون نیت و شرایط دیگر غسل)نیز حاصل میشود.پس معلوم میشود که این آثار هدف اصلی شارع مقدس اسلام نبوده است.بلکه حدّ اکثر میتوان گفت:دستور غسل فیالجمله(به صورت اجمالی)برخی از این آثار را نیز در پی دارد.
پاکی و پاکیزه بودن لباس یکی از خواستههای طبیعی انسان است که اسلام نیز بر آن تأکید کرده است.قرآن کریم میفرماید:
وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ (1)«و لباس خود را از هر عیب و آلایش پاکیزه دار.»
1) (1) مدّثر4/.
سوره مدثر،مکی است و از اولین سورههایی است که بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)نازل شده است،خطاب آیه به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)است که لباس خواب را به خود پیچیده بود.و به ایشان میفرماید:
«ای کسی که لباس به خود پیچیدهای برخیز و انذار کن و تکبیر بگوی و لباس خود را پاک کن» در مورد اینکه مقصود از آیه فوق(طهارت لباس)چیست حدّ اقل شش نظر در بین مفسران مطرح است:
الف:منظور ظاهر آیه باشد یعنی«تطهیر لباس از نجاست برای نماز»مقصود است.
ب:آیه کنایه از اصلاح عمل انسان باشد چون عمل بهمنزله لباس نفس است.
پ:مراد از آیه تزکیه نفس از گناهان است.
ت:منظور کوتاه کردن لباس است چون موجب میشود که از نجاسات روی زمین دور بماند.
ث:منظور پاک کردن همسران از کفر و گناه است،چون همسر بهمنزله لباس انسان است.
ج:منظور از آیه بدست آوردن اخلاق پسندیده است.
علامه طباطبائی(ره)دیدگاه اوّل و دوّم را ترجیح میدهد. (1)
اشکالی که در اینجاست این است اگر آیه در مورد طهارت لباس باشد مخاطب آیه پیامبر(صلی الله علیه و آله)است پس چگونه شامل بقیه مردم شود.برخی از صاحبنظران خواستهاند در این مورد چارهای بیندیشند و لذا مینویسند:
«در نظافت و پاکیزگی لباس در اسلام همان بس که اولین برنامه اسلام پس از اعتقاد به مبدأ و معاد و اظهار عظمت خداوند دستور نظافت لباس است.که در روز اوّل بعثت پیغمبر خاتم(صلی الله علیه و آله)پس از مراجعت رسول خدا از جبل حرا به منزل خدیجه،خود را پوشانید به واسطه احساس سردی(در أثر اضطراب أمر نبوت و رسالت)جبرئیل نازل و آیات اوّل سوره مدثر را آورده در آیه چهارم فرمود:
وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ «یعنی ای پیغمبر(صلی الله علیه و آله)باید لباسهایت را پاکیزه نمائی و از قذارات و نجاسات احتراز فرمائید.»
1) (1) ر.ک:المیزان،ج 2،ص 160-161.
و به ضمیمه آیه کریمه لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (1)«همه شما امت باید تأسی به رسول خدا(صلی الله علیه و آله)نمائید.»از اینجا ظاهر میشود نظافت لباس چقدر مورد عنایت خاص شارع مقدس بوده که پیش از همه برنامهها و احکام اسلام شرف صدور پیدا کرده است.» (2)
طهارت و پاکیزگی لباس یکی از خواستههای طبیعی انسان است و لذا مشاهده میکنیم افرادی که به دین خاصی هم اعتقاد ندارند این مطلب را رعایت میکنند.(البته همیشه در بین انسانها افراد بیتوجه و لا ابالی وجود داشتهاند که بر خلاف دستورات عقل،دین و فطرت خویش عمل میکنند.) در ادیان گذشته نیز بر طهارت لباس تأکید شده است.در کتاب مقدس در مورد آداب طهارت کسی که به واسطه تماس با مردگان نجس شده است میخوانیم:«و در روز هفتم خویشتن را تطهیر کرده رخت خود را بشوید و به آب غسل کند...» (3)و در جای دیگر نیز همین دستور را به کسانی میدهد که با مجروحان تماس دارند. (4)
در اسلام احکام متعدد و توصیههای فراوانی نسبت به لباس و پاکی آن صادر شده است.
1.انسان نمازگزار باید لباس او در هنگام نماز پاک باشد. (5)(مگر در موارد خاص و با شرایط ویژه)و گر نه نماز او باطل است.
2.طهارت لباس شرط برخی اعمال حج است. (6)(البته در برخی حالات مثل طواف و...) 3.پوشیدن لباس پاکیزه برای نماز،زیارت و داخل شدن در اجتماعات دینی مستحب است،که در این مورد روایات زیادی وارد شده است. (7)
1) (1) احزاب21/.
2) (2) فلسفه احکام،ص 217-218.
3) (3) کتاب مقدس،تورات،سفر اعداد،باب 19،آیه 19-20.
4) (4) همان،سفر لاویان،باب 15،آیه 11-12.
5) (5) تحریر الوسیله،ج 1،مبحث احکام النجاسات،ص 119.
6) (6) تحریر الوسیله،ج 1،مبحث احکام النجاسات،ص 119.
7) (7) ر.ک:فروع کافی،ج 6،ص 441-444 و میزان الحکمة،ج 10،ص 92-94«عن رسول الله(صلی الله علیه و آله):من اتخذ ثوبا فلینظّفه»( هرکس لباس میپوشد آن را پاکیزه کند)
1.برخی از پزشکان مینویسند:
«در اسلام طهارت لباس یکی از شرایط صحت عبادت است،همین امر انسان مسلمان را ملزم میکند تا برای طهارت پوشاک خود اهمیت خاصی قائل شده و از آلوده شدن آن به وسیله نجاساتی که بیان گردید جلوگیری نماید.اهمیت این مسئله در حفظ انسان در برابر آلودگیها بر کسی پوشیده نیست.» (1)2.شرطیت طهارت لباس در نماز واجب و مستحب موجب میشود که انسان مسلمان مجبور باشد که حدّ اقل هر روز پنج بار نجاسات را از لباس خود دور کند و این فواید بهداشتی فراوانی را به دنبال دارد.برخی از نویسندگان دیگر مثل محمد سامی محمد علی (2)نیز به مطالب و اسرار بهداشتی فوق اشاره کردهاند.
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1.اهمیت دادن ادیان الهی به پاکیزگی لباس و دستور تطهیر آن یکی از خدمات بهداشتی دین به بشریت است.امّا از آنجا که طهارت لباس یک خواست طبیعی و غریزی انسان است لذا این دستور نمیتواند اعجاز علمی کتابهای آسمانی محسوب شود.بلکه ارشاد و تأیید و تأکید یک خواست طبیعی و غریزی مفید است.
2.دستور قرآن کریم به شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله)«ثیابک فطهر»یک دستور شخصی است.
و لذا ممکن است کسی مدعی شود که شامل دیگران نمیشود.
امّا همانطورکه گذشت این اشکال وارد نیست چون از چند راه میتوان این آیه را تعمیم داد:
اوّل:از راهی که برخی صاحبنظران پیمودند یعنی با تمسک به آیه لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (3)یعنی آیه خاص پیامبر(صلی الله علیه و آله)است امّا از آنجا که پیامبر(صلی الله علیه و آله)طبق آیه دوم الگوی دیگران است پس بقیه مردم هم به دستور آیه اول عمل میکنند.
دوّم:از طریق الغاء خصوصیت از شخص مخاطب(پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)یعنی آیه هر
چند خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله)است(و سیاق آیات قبل و بعد هم این خصوصیت را تأیید میکند) امّا در مورد طهارت لباس هیچ خصوصیت خاصی در شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله)نیست و حدّ اکثر میتوان گفت که سزاوارتر است که نخست پیامبر(صلی الله علیه و آله)لباس خود را پاکیزه کند.
سوّم:از طریق روایاتی که در مورد نظافت لباس وارد شده است و به ما میفهماند که این حکم خاص پیامبر(صلی الله علیه و آله)نیست.
3.در این آیه احتمالات ششگانهای مطرح شده است که استفاده طهارت و بهداشت لباس یکی از آن احتمالات بود،بنابراین به صورت قطعی نمیتوان ادعا کرد که آیه فوق دلالت بر مقصود ما دارد.
4.طهارت که به عنوان شرط لباس نمازگزار است،فواید بهداشتی آن میتواند جزئی از اسرار و حکمتهای صدور این حکم باشد.امّا نمیتوان گفت که علت منحصر یا تامه صدور حکم است بلکه ممکن است مصالح و مفاسد دیگری(مثل تأثیرات معنوی روحی و دوری از نجاسات در هنگام نماز)نیز در نظر شارع بوده است.
پاک بودن محیط زیست اعم از منزل شخصی،کوچهها و خیابانها،اماکن عمومی مثل مساجد و مدارس و...تأثیر فراوانی در سلامت و بهداشت انسان دارد.قرآن کریم میفرماید:
وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ (1)«و(به او وحی کردیم که)خانه مرا برای طواف حاجیان و نمازگزاران و رکوع و سجودکنندگان پاک و پاکیزه دار.»
آیه فوق در مورد حضرت ابراهیم(علیه السلام)است،هنگامی که خانه کعبه برای عبادت مشخص گردید،به ایشان وحی میشود که:
«این خانه مرا پاکیزه دار برای طوافکنندگان و...» در مورد کلمه«طهّر»(پاک کن)که در آیه آمده است دو احتمال وجود دارد:
نخست آنکه مراد از پاک کردن خانه خدا،زدودن ناپاکی معنوی باشد یعنی این خانهای که مخصوص عبادت خداست از شرک و بتپرستی و امثال آن پاک کن.
1) (1) حج26/.
دوّم آنکه مقصود از پاک کردن خانه خدا أعم از برطرف کردن ناپاکی معنوی و مادی باشد یعنی این خانه را از شرک و نجاسات مادی پاک کن.
علامه طباطبائی(ره)معنای اوّل را ترجیح میدهد. (1)امّا هنگامی آیه دلالت بر طهارت مسجد از نجاسات دارد که معنای دوّم را بپذیریم.
دوست داشتن طهارت و پاکیزگی محل سکونت و مراکز اجتماعات یک امر غریزی است که در همه انسانها وجود دارد.(البته همیشه انسانهای بیمبالات در هر اجتماعی هستند.)
در اسلام احکام خاصی برای مساجد قرار داده شده است:
1.نجس کردن مسجد جایز نیست.
2.در صورتی که مسجد نجس شد بر همه مردم واجب کفائی که آن را پاک کنند. (2)
1.تطهیر محل عبادت،تأثیرات روحی و معنوی در انسانهای عبادتکننده دارد.پس مهمترین حکمت این احکام مربوط به مسئله عبادت است که در مساجد برگزار میشود.
2.تطهیر محیط زیست.در این باره یکی از پزشکان مینویسد:
«این آیه بر لزوم پاکیزگی محیط زیست و به ویژه مساجد اشاره و تأکید دارد و یکی از شروط صحت نماز،اقامه آن در محلی پاکیزه و دور از نجاسات است.» (3)3.نظافت اماکن و مساکن.برخی از صاحبنظران با تمسک به روایات خواستهاند این مطلب را به اثبات برسانند و مینویسند:
«از مراجعه به احکام و سنن منازل و مساکن در وسائل و بحار و حلیة المتقین و آداب الشریعة و غیره ثابت میگردد که شارع مقدس عنایت خاصی به وسعت و پاکیزگی و نظافت منازل داشته است از جمله احکام منازل،چهل و هشت حکم در آداب الشریعة ضبط کرده است،که هفت حکم آن محل شاهد فعلی ماست که این هفت سنت و
حکم هر کدام مستقیما یا استلزاما دلالت دارد بر اینکه منزل و مسکن باید نظیف و پاکیزه و مطابق مقررات بهداشت محیط خانه و زندگی مؤمن تأمین گردد:
1.فرش منزل باید پاکیزه باشد.
2.محل جداگانه برای نماز در خانه قرار بدهند.
3.سگ در خانه نگهداری نکنند.
4.صحن و درب خانه را جاروب نمایند.
5.به خانه درب بگذارند و دیواری اطراف بامها قرار دهند و پرده بیاوزند.
6.درب ظروف غذا را باز نگذارند و روی آنها را بپوشانند.
7.در خانه آب جاری یا کر قرار دهند.» (1)و سپس ایشان روایاتی را در این زمینه میآورند،برای مثال مینویسند:
عن رسول الله(صلی الله علیه و آله):«لا تبیّتوا القمامة فی بیوتکم فاخرجوها نهارا فانها مقعد الشیطان» «زباله را در خانه و محیط زندگی خود نگاه ندارید که محل آرامگاه شیطان است.» عن رسول الله(صلی الله علیه و آله):«بیت الشیطان فی بیوتکم بیت العنکبوت.» «خانه عنکبوت در منازل شما خانه شیطان است.» عن رسول اللّه(صلی الله علیه و آله):«لا تنکبوا الغبار فانه منه تکون النسمة.» «غبار را حرکت و انگیزش ندهید چرا که باعث تولید تنگی نفس میشود.» تذکر 1:در یک گرم غبار بین 750000 تا 2100000 میکروب در زیر میکروسکوپ دیده میشود. (2)
تذکر 2:در روایات گاهی از میکروبها با عنوان شیطان یاد شده است و خطر آن گوشزد شده است.
همانطورکه قبلا بیان شد واژه«شیطان»در آثار اسلامی به هر موجود پلید و خبیث گفته میشود و اسم خاص«ابلیس»معروف نیست. (3)
در اینجا چند نکته لازم است:
1.توجه ادیان الهی و به ویژه اسلام و قرآن به مسئله پاکی و طهارت یکی از خدمات علمی
دین به بشریت است که موجب پاک شدن محیط زندگی بشر از آلودگیها و نجاسات شده است.
2.از آنجا که مسئله طهارت در ادیان قبل از اسلام مطرح بوده بلکه یک امر غریزی است،لذا دستورات دینی در این مورد ارشادی و تأکیدی است و نمیتوان گفت معجزه علمی قرآن یا کتب مقدس دیگر است.
3.از آنجا که آیه مورد بحث(حج26/)در مورد طهارت مسجد الحرام است و دستور خاص به حضرت ابراهیم(علیه السلام)است و از طرف دیگر ممکن است مقصود از آیه نجاسات معنوی(مثل شرک و بتپرستی)باشد،لذا نمیتوان به صورت قطعی ادعا کرد که آیه فوق در مورد پاکی محیط زیست دلالتی دارد.بلی اگر مفاد آیه أعم از پاکی مادی و معنوی باشد ممکن است با الغاء خصوصیت شامل مساجد دیگر هم بشود.
4.مسئله طهارت محیط زیست در اسلام مورد تأکید بوده و همانطوریکه گذشت روایات متعددی در این زمینه وجود دارد.
زنان به صورت عادی در هر ماه چند روز خون میبینند(حدّ اقل 3 روز و حدّ اکثر ده روز)که اگر با اوصاف خاص(در بیشتر اوقات گرم،غلیظ،رنگ تیره و همراه با سوزش و فشار)همراه باشد به آن خون حیض،قاعدگی یا عادت ماهیانه گویند.قرآن کریم میفرماید:
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتّی یَطْهُرْنَ... (1)
«و از تو درباره خون حیض سؤال میکنند،بگو:چیز زیان بار و آلودهای است و لذا در حالت قاعدگی از زنان کنارهگیری نمائید و با آنها نزدیکی ننمایید و به آنها نزدیک نشوید تا پاک شوند...»
آئین کنونی یهود و مسیحیت احکام ضد یکدیگر در مورد آمیزش مردان با چنین زنانی دارند جمعی از یهود میگویند:معاشرت مردان با این گونه زنان مطلقا حرام است و لو اینکه بصورت غذا خوردن سر یک سفره و یا زندگی در یک اطاق باشد.
1) (1) بقره222/.
در مقابل این گروه مسیحیان میگویند:هیچگونه فرقی میان حالت حیض و غیر حیض زن نیست،همه گونه معاشرت حتی آمیزش جنسی با آنان بیمانع میباشد.
مشرکین عرب بخصوص آنها که در مدینه زندگی میکردند،کموبیش به خلق و خوی یهود انس گرفته بودند و با زنان حائض مانند یهود رفتار میکردند و در زمان عادت ماهیانه از آنها جدا میشدند.همین اختلاف در آئین و افراط و تفریطهای غیر قابل گذشت،سبب شد که بعضی از مسلمانان از پیغمبر اکرم در این باره سؤال کنند و در پاسخ آنان این آیه نازل گردید. (1)
از آنجا که زنان در این حالت از نزدیکی با مردان تنفر دارند و با توجه به اینکه ممکن است برخی از مردان اراده خود را بر زنان تحمیل کنند،قرآن خطاب به مردان میکند و به آنان دستور دوری و عدم آمیزش با زنان را میدهد.
دوری از زنان در حالت،حیض تاریخی طولانی در سرگذشت بشر دارد.ایرانیان قدیم معاشرت با زنانی را که در حالت عادت ماهیانه بودند ممنوع میساختند. (2)
در تورات کنونی میخوانیم که:
«اگر زنی جریان دارد و جریانی که در بدنش است خون باشد هفت روز در حیض خود بماند و هر که او را لمس نماید تا شام نجس باشد و بر هر چیزی که در حیض خود بخوابد نجس باشد و بر هر چیزی که بنشیند چیزی نجس باشد و بر هر که بستر او را لمس کند رخت خود را بشوید و به آب غسل کند و تا شام نجس باشد...و اگر مردی با او هم بستر شود و حیض او بر وی باشد تا هفت روز نجس خواهد بود.» (3)ممنوعیت نزدیکی با زنان در این حالت(با وجود همه ضررهای بهداشتی آن)امروزه از طرف بسیاری از مردم جهان رعایت نمیشود و حتی از مسیحیان نقل شده که آن را جایز میشمارند. (4)
تذکر:در اسلام آن افراط و تفریطهایی که در برخی مذاهب و جوامع نسبت به زنان هست وجود ندارد بلکه فقط آمیزش با زنان در حال عادت ماهیانه ممنوع است.
در دین مبین اسلام چند حکم فقهی در مورد زنان حائض وجود دارد:
1.جماع کردن در فرج هم برای مرد و هم برای زن حرام است.
2.عبادتهایی که مانند نماز باید با وضو یا غسل یا تیمم بجا آورده شود بر حایض حرام است.
3.تمام چیزهایی که بر جنب حرام است بر حائض هم حرام است،مثل:رساندن جایی از بدن به خط قرآن یا اسم خدا و پیامبران و ائمه(علیه السلام)-توقف در مساجد و گذاشتن چیز در آنها و رفتن به مسجد الحرام و مسجد النبی(صلی الله علیه و آله)-خواندن سورهای که سجده واجب دارد.
4.طلاق دادن زن در این حالت باطل است.
5.اگر کسی در حال حیض با زن نزدیکی کرد کفاره(جریمه نقدی برای گناه)بر او واجب میشود. (1)
6.پس از اتمام دوره حیض برای انجام نماز و...غسل حیض بر زن واجب میشود.
تذکر:برخی از این احکام از آیه قرآن استفاده شده و برخی دیگر از روایات اهل بیت(علیه السلام) بدست آمده است.
در مورد ممنوعیت آمیزش با زنان حائض در روایات اهل بیت(علیه السلام)مطالبی بیان شده و این امر موجب پیدایش برخی بیماریها معرفی شده است. (2)برخی از پزشکان و صاحبنظران نیز در مورد این حکم و اسرار علمی آن اظهار نظر کردهاند که پارهای از سخنان آنان را نقل میکنیم:
1.حکمت این حکم از طرفی مربوط به مردان است،یعنی عادت کردن آنها به صبر و جلوگیری از اسراف در شهوترانی است و از طرف دیگر مربوط به زنان است.یعنی این حالت باعث ناراحتی زنان است که در صورت نزدیکی این ناراحتی تشدید میشود.
2.جلوگیری از افراط و تفریط در مورد زنان:برخی مفسران معاصر مینویسند:
«جملههای اوّل این آیه که امر به گوشهگیری و اعتزال فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ و نهی از نزدیک شدن و آمیزش با زنان حائض میکند،در بدو نظر شباهتی به دستورات کنونی آئین یهود دارد لکن به قرینه جمله بعد فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّهُ
که درباره آمیزش جنسی با زنان بعد از پاک شدن از خون حیض میباشد،معلوم میشود که مراد از گوشهگیری و نزدیک نشدن،فقط دوری از آمیزش جنسی است.
پس اسلام راه میانه را در مورد عادت ماهیانه زنان پیموده است و روش اسلام همه جا راه میانه است و از افراط و تفریط بر کنار است.در اینجا نیز از تندروی یهود جلوگیری کرده و گفته که معاشرت و هرگونه آمیزش و نشست و برخاست با زنان در این حالت، غیر از عمل جنسی هیچگونه مانعی ندارد.همچنین از رفتار مسیحیان که هیچگونه محدودیتی برای تماس با زنان حائض قائل نیستند جلوگیری کرده است و به این ترتیب ضمن حفظ احترام و شخصیت زن و ترک تحقیر او از کارهایی که زیانهای بهداشتی فراوانی برای مرد و زن دارد پیشگیری نموده است.» (1)3.یکی از حکمتهای این دستور الهی،مصون ماندن مرد و زن از بیماریها است.
یکی از پزشکان مینویسد:
«در شرایط طبیعی،مهبل زن بهوسیله ترشحاتی نرم میشود و از آسیب محفوظ میماند و این ترشحات که خاصیت اسیدی(اسید لاکتیک Lactic Acid )دارد مهبل را از آلودگی توسط میکروبها مصون میدارد.وجود خون در مهبل باعث تغییر این حالت میشود و نزدیکی با زنان به هنگام قاعدگی،میزان آلودگی را افزایش م دهد که ضررهایی برای مرد و زن دارد.چون از طرفی باعث ایجاد خراشهایی در مهبل(که التهاب یافته است)میشود.و غشای مخاطی رحم(که در حالت پوست اندازی و مثل زخم سرباز است)محل نفوذ میکروبها از مهبل میشود.رحم نیز دچار التهاب میشود و در نتیجه باعث پیدایش دردهای شدید در رحم و احساس سنگینی آن و بالا رفتن تب میشود و در صورت شدید بودن التهاب ممکن است به سایر قسمتها هم سرایت کند و در نهایت زن را عقیم نماید.
و نیز آمیزش موجب احتقان خون شده و خونریزی را افزایش میدهد و از طرف دیگر مردی که در این حالت با زن نزدیکی کند در معرض بیماری قرار میگیرد و ممکن است دچار التهاب مجرای بولی شود.و گاهی این التهاب به سایر قسمتها از جمله بیضهها سرایت میکند.» (2)برخی از مفسران معاصر با طرح آیه: یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً «ای پیغمبر از تو
درباره حیض و احکام آن سؤال میکنند در پاسخ آن بگو«هو أذی»آن چیز زیانآور و ناپاکی است.» (1)مینویسند:
«در حقیقت این جمله فلسفه حکم اجتناب از آمیزش جنسی با زنان را در حالت قاعدگی که در جمله بعد آمده است را بیان میکند زیرا آمیزش جنسی با زنان در چنین حالتی علاوه بر اینکه تنفرآور است زیانهای بسیار به بار میآورد که طب امروز نیز آثار آن را اثبات کرده است از جمله:احتمال عقیم شدن مرد و زن و ایجاد یک محیط مساعد برای پرورش میکروب بیماریهای آمیزشی چون سفلیس و سوزاک و نیز التهاب اعضای تناسلی زن و وارد شدن مواد حیض،که آکنده از میکروبهای داخل بدن است،در عضو تناسلی مرد و غیر اینها که در کتب طب موجود است.
لذا پزشکان،آمیزش جنسی با چنین زنانی را ممنوع اعلام میدارند...اصولا خونی که به هنگام عادت ماهیانه دفع میشود خونی است که هر ماه در عروق داخلی رحم برای تغذیه احتمال جنین جمع میگردد.زیرا میدانیم که رحم زن در هر ماه تولید یک تخمک میکند،و مقارن آن عروق داخلی رحم بعنوان حالت آماده باش برای تغذیه نطفه مملو از خون میشود.اگر هنگامی که تخمک از لولهای بنام شیپور«فالپ»عبور و وارد رحم میشود اسپرماتوزئید که نطفه مرد است در آنجا موجود باشد تشکیل جنین میدهد و خونهای موجود در عروق صرف تغذیه آن میگردد در غیر این صورت خونهای موجود بر أثر پوستهپوسته شدن مخاط رحم و شکافتن جدار رگهای رحم بصورت خون حیض از رحم خارج میشود.از این سخن روشن میشود که چرا آمیزش جنسی در این حال زیانآور و ممنوع است،زیرا رحم زن در موقع تخلیه این خونها هیچگونه آمادگی طبیعی برای پذیرش نطفه ندارد.و به همین دلیل از آن صدمه میبیند.» (2)و یکی از صاحبنظران مینویسد:
«در خون رگل(حیض)و زایمان علاوه بر میکروبهائی که در خونهای عادی بدن است میکروبهای دیگری هست و...اصولا نطفه مرد یا اسپرماتوزئید و تخمدان زن خیلی پاک و عاری از میکروب است و خداوند اینطور اراده فرموده که این محل که در آنجا یک جسم صغیر غیر قابل رؤیت برای آدم شدن وجود میگیرد بری از هر کثافتی باشد.
اگر هم اتفاقا میکروبی بدانجا راه پیدا کرد اسپرماتوزئیدها خود برای دفاع آمادهاند و آن را از بین میبرند.امّا در موقع حیض،میکروبهای بسیاری بهوسیله خون وارد شده که اسپرماتوزئیدها قدرت ندارند همه آنها را از بین بردارند و ناچار غلبه با میکروب میشود و نطفه ناقص و علیل میگردد.» (1)4.فلسفه غسل بانوان بعد از حیض:صاحبنظری در این باره مینویسد:
«الف:چون در حالت آلودگی حالت منفوریت برای شوهر و معاشرین حاصل میشود لهذا پس از حصول پاکی و انقطاع خون،غسل که شستشوی کامل همه بدن است برای او واجب گردید تا منفوریت او زایل و کاملا مطبوع(دلپذیر)گردد.
ب:در این مدت نسبتا طولانی قاعدگی از عروقهای او[زن]رسوب زیادی روی مسامات جلدی او جمع میشود و با غسل کردن علاوه بر حصول نظافت و پاکیزگی ظاهری(که از غرائز بشریت بلکه حیوانات است)مسامات و منافذ بدن او باز شده برای استنشاق جلدی آماده و کثافات جلدی او که لانه انگلهاست مرتفع میگردد.
ج:در این مدت آلودگی،کثافات و میکروبهای زیادی که در خونهای زن(زیادتر از خونهای عادی)موجود است و به اعضای بدن او قهرا سرایت کرده،لازم است تنظیف کامل به عمل آید تا اطمینان برای خودش و دیگران که با او معاشرند حاصل شود و اکمل تنظیفات غسل است.» (2)5.استاد آیة اللّه معرفت نیز در مورد آیه 222 سوره بقره ابتدا برخورد یهود با زنان حائض را بیان میکند و سپس دوری از زنان را در حال حیض به سبب ضرر جسمانی میدانند.
و نکاتی علمی از تفسیر مراغی (3)در این مورد نقل میکنند،که ممکن است نزدیکی در این حالت به عقیم شدن مردان منتهی شود. (4)
6.در مورد مسایل بهداشتی و طبی مسایل حیض و آیه 222 سوره بقره آقای دکتر عبد العزیز اسماعیل پاشا (5)و دکتر السید الجمیلی (6)و دکتر صادق عبد الرضا علی (7)
1) (1) فلسفه احکام،ص 258 و 270 به نقل از کتاب اسلام و علم امروز،ص 428.
2) (2) فلسفه احکام،ص 257-258 از کتاب اسلام و علم امروز،ص 428 نقل میکند.
3) (3) ر.ک:تفسیر مراغی،ج 1،ص 157.
4) (4) ر.ک:التمهید فی علوم القرآن،ج 6،ص 181-182.
5) (5) ر.ک:دکتر عبد العزیز اسماعیل پاشا،اسلام و طب جدید،ص 52 ترجمه سعیدی.
6) (6) ر.ک:دکتر السید الجمیلی،الاعجاز الطبی فی القرآن،ص 233-234.
7) (7) ر.ک:القرآن و الطب الحدیث،ص 128-133.
و عبد الرزاق نوفل (1)و سید جواد افتخاریان (2)نیز سخنانی مشابه دارند.
7.یدالله نیازمند شیرازی (3)نیز با ذکر آیه فوق 222 سوره بقره آن را اعجاز علمی قرآن میخواند و چهار نکته علمی از آن استخراج میکند که عبارتند از:حیض برای زنان آزار و زحمت و بیماری و کمدوامی است-عادت عرب آن زمان به عدم رعایت بهداشت زنان-زیان نزدیکی در آن موقع برای مرد و زن-رفع خطر پس از ظهور آثار بهبودی کامل(از کلمه حتی در آیه استفاده میکند)و سپس توضیحات مفصّلی در این مورد و نکات علمی قاعدگی میدهد. 3
1.ممنوعیت آمیزش با زنان در حال عادت ماهانه و دستور غسل و یا شستشوی پس از آن،از خدمات ادیان الهی به بشریت است.چرا که این حکم باعث جلوگیری ضررهای بهداشتی برای مردان و زنان بوده و از اذیت شدن زنان جلوگیری میکند.پس این احکام را میتوان از دستورات بهداشتی و علمی ادیان الهی مثل یهود و اسلام دانست چرا که در شرایطی این احکام صادر شده که بشریت از ضررهای بهداشتی این امور اطلاع نداشته است.
2.همانطورکه بیان شد این دستور در ادیان قبل از اسلام از جمله یهود وجود داشته است پس این حکم نمیتواند اعجاز علمی منحصر به فرد قرآن باشد.
3.ضررهای بهداشتی و اسرار علمی ممنوعیت نزدیکی و غسل بعد از آن جزئی از حکمتها و فلسفه صدور آن است.امّا علت تامه و منحصر این احکام نیست؛چرا که ممکن است شارع مقدّس اسلام مصالح و مفاسد دیگری(مثل مسایل معنوی و روانی)را در نظر داشته است و لذا میبینیم که عبادتهای خاصی(مثل نماز)در دوره حیض برای زنان ممنوع است؛و لو آنکه برای هر نماز یک غسل بکنند.
4.این مطلب که گفته شد:حکمت این حکم مسئله تمرین صبر و جلوگیری از زیادهروی مردان در شهوت است،قابل اشکال است چرا که اسلام راههایی را برای جبران این دوران قرار داده است.برای مثال تعدد زوجات یکی از راه حلهای این مطلب است.
5.این مطلب که گفته شد:نزدیکی در حال حیض در أثر وجود میکروبها باعث ناقص و علیل شدن نطفه میگردد،صحیح بنظر نمیرسد چرا که در این دوره امکان ازدواج تخمک
زن با اسپرماتوزئید و لانهگزینی در رحم وجود ندارد تا بچّه حاصله ناقص یا کامل باشد.
زنا عبارت است از ارتباط نامشروع و غیر قانونی مرد و زن،که در قرآن کریم از آن به عنوان«فاحشه»(عمل زشت)یاد شده است و برای پیشگیری از این عمل دستور به ازدواج داده و خواستار حجاب زنان و کوتاه کردن نگاه مردان و زنان(غض)شده است و سپس در چند آیه و در چند مرحله آن را نکوهش و ممنوع کرده است:
اول:قرآن میفرماید:
وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلاً (1)«و هرگز به عمل زنا نزدیک نشوید که کاری بسیار زشت و راهی ناپسند است.» در این آیه دو صفت«عمل زشت»و«راه ناپسند»را برای زنا برمیشمارد و آن را نکوهش میکند و این اولین مرحله برخورد با یک صفت ناپسند است.
برخی از مفسران مینویسند که این آیه به سه نکته اشاره دارد:
الف:آیه فوق نمیگوید زنا نکنید بلکه میگوید به این عمل شرمآور نزدیک نشوید و این علاوه بر تأکیدی که در بر دارد اشاره لطیفی به این نکته دارد که زنا غالبا مقدماتی دارد مثل چشمچرانی-ترک ازدواج جوانان،فیلمهای بد،حضور در مکانهای بد و...که انسان را تدریجا به آن نزدیک میکند.
ب:جمله(انه کان فاحشة)مشتمل بر سه تأکید است:(ان-استفاده از فعل ماضی کان -تعبیر فاحشه)که عظمت این گناه را نشان میدهد.
پ:جمله(ساء سبیلا)بیانگر این واقعیت است که این عمل راهی به مفاسد دیگر در جامعه میگشاید. (2)
دوم:هنگامی که قرآن صفات بندگان خدا را بر میشمارد میفرماید:
وَ لا یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً . (3)
«و زنا نمیکنند و هرکس چنین کند مجازاتش را خواهد دید.» در اینجا پاکدامنی از صفتهای بندگان خاص خدا شمرده شده است و در ضمن تهدید
به عقاب میکند که هرکس مرتکب این عمل زشت شود دچار عذاب الهی میشود.این مرحله دوم برخورد با یک عمل زشت است.
سوم:هنگامی که زنان بعد از فتح مکه میخواستند با پیامبر(صلی الله علیه و آله)بیعت کنند یکی از مواد عهدنامه آنها زنا نکردن بود.و در این رابطه قرآن فرموده است:
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا جاءَکَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَکَ عَلی أَنْ لا یُشْرِکْنَ بِاللّهِ شَیْئاً وَ لا یَسْرِقْنَ وَ لا یَزْنِینَ وَ لا یَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا یَأْتِینَ بِبُهْتانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (1)«ای پیامبر هنگامی که زنان مؤمن نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خدا قرار ندهند،دزدی نکنند،زنا نکنند،فرزندان خود را نکشند،تهمت و افترایی پیش دست و پای خود نیاورند و در هیچ کار شایستهای مخالفت فرمان تو نکنند،با آنها بیعت کن و برای آنان از درگاه خداوند آمرزش طلب که خداوند آمرزنده و مهربان است».
مفسران نوشتهاند که این آیه روز فتح مکه نازل شد.هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله)بر کوه صفا قرار گرفته بود و از مردان بیعت گرفت،زنان مکه که ایمان آورده بودند برای بیعت خدمتش آمدند.آیه فوق نازل شد و کیفیت بیعت با آنان را شرح داد.و پس از آن پیامبر(صلی الله علیه و آله)از آنها بیعت گرفت.(برخی نوشتهاند از روی لباس و برخی گفتهاند توسط ظرف آبی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) دستش را در یک طرف آن گذارده بود بیعت گرفتند. (2)) در این آیه یکی از مواد ششگانه پیمان«زنا نکردن»قرار داده شده است.یعنی ترک زنا به صورت یک عهد و پیمان اجتماعی درمیآید.
تذکر:در مرحله سوم عدم عمل به این کار زشت جزئی از یک پیمان عمومی قرار میگیرد تا به صورت یک تعهد مردمی درآید.
چهارم:خداوند در سوره نور میفرماید:
اَلزّانِیَةُ وَ الزّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ* اَلزّانِی لا یَنْکِحُ إِلاّ زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزّانِیَةُ لا یَنْکِحُها إِلاّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ (3)« هریک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و نباید رأفت و محبت(کاذب)نسبت به
آن دو شما را از اجرای حکم الهی مانع شود،اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید و باید گروهی از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده کنند.مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمیکند و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک به ازدواج خود در نمیآورد و این بر مؤمنان حرام شده است.»
این آخرین مرحله برخورد با مرتکبین این عمل زشت است.چرا که قرآن کریم در آیات قبلی زمینهسازی کرد و ذهنیت مسلمانان را آماده ساخت و در این آیه با شدت هر چه بیشتر حکم صد شلاق را برای زناکاران(با شرایط خاص)قرار داد.این آیه مربوط به مدینه است که حکومت اسلام مستقر شده و مسلمانان با احکام اسلام آشنا شدهاند.
برخی از مفسران نوشتهاند:
«این آیه مشتمل بر سه دستور است:
الف:حکم مجازات زنان و مردان آلوده به فحشا.
ب:تأکید بر این که در اجرای این حد الهی گرفتار محبتها و احساسات بیمورد نشوید.محبتی که نتیجهای جز فساد و آلودگی در اجتماع ندارد.
پ:دستور به حضور جمعی از مؤمنان در صحنه مجازات دهد،چرا که هدف تنها این نیست که گناهکار عبرت گیرد بلکه هدف آن است که مجازات او سبب عبرت دیگران هم بشود.» (1)در مورد آیه سوم سوره نور(تحریم ازدواج مؤمنان با زناکاران)دو احتمال داده شده است:
بعضی معتقدند که آیه تنها یک واقعیت عینی را بیان میکند که آلودگان همیشه دنبال آلودگان میروند.و هم جنس با هم جنس پرواز میکند اما افراد پاک و با ایمان هرگز تن به چنین آلودگیها و انتخاب همسران آلوده نمیدهند و آن را بر خویشتن تحریم میکنند(و لذا ظاهر آیه جمله خبریه است) برخی معتقدند که این جمله بیان یک حکم شرعی و الهی است.مخصوصا میخواهد مسلمانان را از ازدواج با افراد زناکار بازدارد چرا که بیماریهای اخلاقی همچون بیماریهای جسمی غالبا واگیردار است.به علاوه نوعی ننگ است و فرزندان آنان نیز مشکوکند و شاید این، تفسیر جمله«حرم ذلک علی المؤمنین»است.شاهد دیگر شأن نزول آیه است که گفتهاند:
1) (1) ر.ک:تفسیر نمونه،ج 14،ص 359 به بعد.
مردی از مسلمانان از پیامبر(صلی الله علیه و آله)اجازه خواست تا با«ام مهزول»(زنی که در عصر جاهلیت به آلودگی معروف بود و حتی پرچمی برای شناسایی بر در خانه خود نصب کرده بود)ازدواج کند،آیه فوق بدین مناسبت نازل شد.
در روایات نیز از امام باقر و امام صادق(علیه السلام)آمده است که:
« هرکس مشهور به این عمل شود و حد الهی بر او جاری گردد،با او ازدواج نکنید تا توبهاش ثابت شود.» (1)تذکر:این برخورد چهار مرحلهای قرآن کریم از لحاظ تربیتی بسیار جالب است و میتواند الگویی برای برخورد با عادات زشت اجتماعی و گناهان رایج در جامعه باشد.
در مرحله اول:صفات ناپسند زنا را بر میشمارد و مردم را از آن بازمیدارد .
در مرحله دوم:زنا نکردن را از صفات بندگان خدا شمرده و وعده عذاب اخروی میدهد.
در مرحله سوم:زنا نکردن را جزئی از یک پیمان عمومی قرار میدهد.
در مرحله چهارم:قوانین و مجازاتهای سختی برای مرتکبین قرار میدهد.
مسئله ارتباط نامشروع با زنان بیگانه یکی از موضوعات بوده که از دیر زمان در تاریخ بشر و ادیان الهی مطرح بوده و غالب مردم از آن بیزار بوده و هستند.به طوری که داشتن غیرت نسبت به ناموس یکی از صفات پسندیده انسانی است و حتی نسبت بیغیرتی نوعی فحش محسوب میشود.در دین یهود هم این عمل ممنوع اعلام شده است.و در مجموعه قوانینی که به«ده فرمان»مشهور است در تورات فعلی آمده است:«قتل مکن،زنا مکن، دزدی مکن،بر همسایه خود شهادت دروغ مده و...» (2)در انجیلهای کنونی هم زنا عمل ناپسندی محسوب میشود و حتی با اینکه طلاق در انجیل فعلی ممنوع اعلام شده،ولی اجازه داده شده که زنان را به علت زنا کردن طلاق دهند.از قول عیسی(علیه السلام)نقل میکنند:
«و به شما میگویم هر که زن خود را به غیر علت زنا طلاق دهد و دیگری را نکاح کند زانی است و هر که زن مطلقه را نکاح کند زنا کند.» (3)
در مورد عمل ناپسند زنا که کرامت انسانی را از بین میبرد و انسان را به یک حیوان پست تبدیل میکند در اسلام احکام سختی قرار داده شده است:
1.زنا کردن از گناهان کبیره است.
2.برای زناکار حدود کیفری خاصی در اسلام قرار داده شده است؛مثل قتل برای کسی که با محارم خود زنا کند،رجم(سنگسار کردن)برای زناکار محصن(همسردار)و صد ضربه شلاق برای زناکار غیر محصن و...که تفصیل این امور در کتابهای فقهی آمده است. (1)
ارتباط نامشروع هر انسان با جنس مخالف خود،آثار زیانبار معنوی و بهداشتی و اجتماعی برای هر دو طرف به وجود میآورد.که در روایات اهل بیت(علیه السلام)و کتابهای پزشکی بدانها اشاره شده است.در اینجا برخی از آنها را از نظر میگذرانیم:
در روایات آمده است که شخص زناکار از حوزه ایمان خارج میشود.برای مثال به این روایت توجه کنید:
عن رسول اللّه(صلی الله علیه و آله):«لا یزن الزانی حین یزنی و هو مؤمن و لا یسرق السارق حین یسرق و هو مؤمن فانه اذا فعل ذلک خلع عنه الایمان کخلع القمیص» «شخص زناکار به هنگامی که مرتکب این عمل میشود مؤمن نیست و همچنین سارق به هنگامی که مشغول دزدی است ایمان ندارد چرا که به هنگام ارتکاب این عمل، ایمان را از او بیرون میآورند همان گونه که پیراهن را از تن بیرون میآورند.» (2)
انسان کسی است که بر اساس عقل و اندیشه و دین کارهای خود را در آن چهار چوبها، قانونمند میکند و زنا یعنی ارتباط غیر قانونی و بدون ضابطه بین دو انسان(زن و مرد)که گاهی شکل خشن تجاوز جنسی را به خود میگیرد.
پس هنگامی که شخصی زنا میکند یعنی از کرامت انسانی خود عبور کرده و به صورت یک حیوان درآمده است.از این روست که این عمل با شأن انسانی انسان ناسازگار است.و شاید از همین رو باشد که قرآن از آن به عنوان عمل زشت(فاحشه و راه ناپسند ساءَ سَبِیلاً ) یاد کرده است.
برخی از مفسران در مورد فلسفه تحریم زنا مینویسند:
الف:پیدایش هرج و مرج در نظام خانواده و از میان رفتن رابطه فرزندان و پدران،رابطهای که وجودش نه تنها سبب شناخت اجتماعی است بلکه موجب حمایت اجتماعی و محبت میشود.
ب:این عمل ننگین سبب انواع برخوردها و کشمکشهای فردی و اجتماعی در میان هوسبازان است.
پ:تجربه نشان داده و علم ثابت کرده است که این عمل باعث اشاعه انواع بیماریهاست.
ت:این عمل غالبا سبب سقوط جنین و کشتن فرزندان و قطع نسل میگردد.چرا که چنین زنانی هرگز حاضر به نگهداری این گونه فرزندان نیستند.
ث:هدف از ازدواج تنها مسئله اشباع غریزه جنسی نیست بلکه اشتراک زندگی و انس روحی و آرامش فکری و تربیت فرزندان و همکاری در شئون حیات از آثار ازدواج است که بدون اختصاص زن و مرد به همدیگر و تحریم زنا،هیچیک از اینها امکانپذیر نیست. (1)
بیماریهای آمیزشی کدامند؟بیماریهای آمیزشی امراض بسیار مهمی هستند که به دلیل خطرناک و مسری بودن به عنوان مهمترین بیماریهای پوستی( Venereoloyy )به شمار میروند.همچنین به دلیل ضایعات و اختلالاتی که در دیگر اعضای بدن بوجود میآورند در طب عمومی( General palhology )نیز جایگاه ویژهای دارند.بیماریهای مقاربتی بیماریهای زیر را شامل میشود:
1.سیفلیس syphilis 2.سوزاک Gonorrhea
1) (1) تفسیر نمونه،ج 12،ص 102 با تلخیص.
3.شانکر یا آتشک Chancroid 4.گرانولوم آمیزشی Donovania granulomatis 5.التهاب مهبل (1)
«برخی پزشکان در رابطه با شیوع بیماریهای آمیزشی میگویند:علت اصلی انتشار و شیوع بیماریهای مقاربتی اساسا به روابط جنسی آزاد و هر چیز که موجب برهم خوردن کانون خانوادگی گردد میباشد.» دکتر«جان بیستون»نیز در همین رابطه میگوید:
«از قرائن به دست آمده ثابت میشود که اغلب بیماریهای آمیزشی در نتیجه وجود روابط جنسی خارج از دایره ازدواج(زنا)شیوع پیدا میکند.» در 20 سال أخیر دانشمندان به رغم کشف پنیسیلین( Penicillin )و پایین آمدن آمار مبتلایان به این بیماریها،به خطر بزرگی که از این بابت متوجه بشریت است پی بردند.
ازاینرو در سال 1964 اقدام به تشکیل یک سمینار بزرگ جهانی با حضور 1500 متخصص از 50 کشور در آمریکا برای بحث پیرامون بیماریهای مقاربتی نمودند و کلیه مطالب و مقالات ارائهشده در این سمینار را در کتابی به نام«عملکرد سمینار جهانی بیماریهای مقاربتی»جمعآوری و منتشر نمودند.از بررسیهای ارائهشده در این سمینار مشخص گردید که نسبت بیماریهای مقاربتی در فاصله زمانی 1950-1960 در 71 کشور از مجموع 105 کشور مورد مطالعه،افزایش یافته که اغلب این کشورها را کشورهای اروپائی تشکیل میدهند.یعنی از مجموع 20 کشور اروپائی،در 19 کشور آن بیماریهای مقاربتی افزایش یافته بود.کمترین میزان رشد این امراض در کشورهای شرق مدیترانه بود که از مجموع 12 کشور فقط در 6 کشور افزایش بیماریهای مقاربتی وجود داشت.
در همین سمینار مشخص گردید که موارد ابتلا به سیفلیس در آمریکا در سال 1957 جمعا 7600 مورد بوده که این رقم در سال 1961 به 20800 مورد یعنی تقریبا ظرف فقط چهار سال،سه برابر شده بود و این بسیار وحشتناک است.اما موارد ابتلا به سوزاک فقط در کشور آمریکا به تنهایی به یک میلیون مورد در سال میرسد.امّا تخمین مبتلایان به سیفلیس در سرتاسر جهان در سال 1953 به 20 میلیون نفر میرسید. (2)
ایدز از بیماریهایی است که یکی از راههای عمده انتقال آن ارتباطهای جنسی است.
این بیماری در یک دهه گذشته در سطح جهان به ویژه کشورهای اروپائی و آمریکائی شیوع قابل توجهی یافته است اما در سطح کشورهای اسلامی گسترش چندانی نیافته است و این مطلب به دلیل رعایت نسبی مسائل جنسی نامشروع توسط مسلمانان است.
چرا این بیماریهای آمیزشی و ایدز در کشورهای اسلامی(با وجود ضعف نسبی بهداشت در این کشورها در حال حاضر)آمار کمتری دارد.اما در جوامع صنعتی به ویژه اروپا و آمریکا با همه پیشرفتهای علمی و بهداشتی،آمار بیشتری دارد.
جواب این پرسش را باید برخورد اسلام با این پدیده دانست.قرآن کریم از مقدمات عمل زنا شروع کرده و آنها را ممنوع ساخته است:
اول:حجاب را برای زنان واجب کرده است. (1)
دوم:دستور داده مردان و زنان مؤمن نگاه خود را در برخورد با نامحرمان کوتاه(غض)کنند. (2)
سوم:دستور به ازدواج داده است. (3)
چهارم:کسانی که نمیتوانند ازدواج کنند،با عفّت خود را نگه دارند. (4)
و سپس در چهار مرحله با خود مسئله زنا برخورد کرده است.(ممنوعیت با ذکر معایب اخلاقی-وعده عذاب الهی بر آن-جزئی از عهدنامه عمومی قرار دادن-وضع مجازات شدید تازیانه بر آن)که این مراحل در ابتدای بحث مطرح شد.
برخی از پزشکان در این باره مینویسند:
«چه روشی باعث محدود کردن و کنترل این بیماریهای هولناک از جوامع بشری است.
در حالی که همه این روشها تجربه شدهاند...؟آنها به کارگیری پنیسیلین را تجربه کردند و شکست خوردند،مراکز فحشا را متمرکز کرده و تحت نظر گرفتند ولی سودی نبخشید،فرهنگ روابط جنسی صحیح را تبلیغ کردند ولی نتیجهای حاصل نشد...همه
این روشها تجربه شد ولی بدون نتیجه.چه میشود که روش اسلامی موفق در درمان این بیماریها را تجربه کنند.روشی که افراد سطحینگر و مغرضانی که مایلند رذیلت بر جوامع بشری حاکم شود،آن را سخت و شاق و دون شأن انسانی میدانند،در حالی که این روش عین رحمت و احترام به انسانیت است.چه میشود اگر روش درمانی قرآن را به کار ببندند.روشی که ابتدا روح انسان را درمان مینماید و سپس آن را با فضایل و خلق نیکو زینت میبخشد به طوری که خود داوطلبانه هر پستی و رذیلتی را رد کند و آنگاه فرمان میدهد با اجتناب از نگاه حرام خود را از مسائل تحریککننده دور نگهدارد قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ (1)و نیز با تأکید بر آسان گرفتن مهر،ازدواج را آسان نموده و از طرفی ارتکاب فواحش را نهی فرموده و اجتناب از آن را صفت مؤمنان رستگار قرار داده است.اما اگر این روش تربیتی والا،در کسی مؤثر واقع نشد و ندای نفس خود را اجابت کرده و مرتکب زنا شد،چارهای نمیماند جز اینکه آخرین دارو را که قادر است لگام به هواهای سرکش او بزند،به او بچشانند و تازیانهاش بزنند اَلزّانِیَةُ وَ الزّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (2)رسول خدا(صلی الله علیه و آله) این روش را در جامعه اسلامی پیاده فرمود که در نتیجه،جز چند مورد زدن تازیانه که تعداد آنها از تعداد انگشتان تجاوز نمیکند،پیش نیامد و بدین طریق جامعهای پاک به وجود آورد که جوامع امروزی ما پس از گذشت قرنها هنوز هم تا حدی از نعمت طهارت آن بهرهمندند.ولی ملل غرب از پذیرش آن امتناع ورزیدند و در بیماری و بلا افتادند و تبدیل به جوامعی غرق در رذایل و آلودگیها گردیدند وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنّا أَعْتَدْنا لِلظّالِمِینَ ناراً .» (3)و (4)
1) (1) ای رسول به مردان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند که این پاکیزگی برای جسم و جان شما اصلح است و البته خدا به هر چه کنید کاملا آگاه است.و ای رسول زنان مؤمن را بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را از عمل زشت محفوظ دارند(نور 30-31)
2) (2) باید شما مؤمنان هریک از زنان و مردان زناکار را به حد تازیانه مجازات کنید و هرگز درباره آنان در دین خدا رأفت و ترحم روا مدارید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید.و باید عذاب آن بدکاران را جمعی از مؤمنان مشاهده کنند (حد زنا در حضور جمعی از مؤمنان اجرا شود)(نور2/-3)
3) (3) و بگو دین حق همان است که از جانب پروردگار شما آمد پس هر که میخواهد ایمان آورد و هر که میخواهد کافر شود.ما برای ستمکاران آتشی مهیا ساختهایم.(کهف29/)
4) (4) ر.ک:طب در قرآن،ص 188-190.
دکتر سید الجمیلی نیز در کتاب خویش در مورد زنا به صورت مفصل بحث میکند ایشان پس از طرح آیاتی از قرآن،بیماریهای مختلفی را بر میشمارد که حاصل روابط نامشروع زن و مرد است. (1)دکتر صادق عبد الرضا علی نیز با ذکر آیات مربوط به فواحش و زنا مطالب مفصلی در مورد آثار آن از نظر پزشکی و اجتماعی ذکر میکند. (2)در این مورد برخی نویسندگان دیگر همچون محمد سامی محمد علی (3)و...نیز سخنان مشابهی دارند.
1.منع روابط جنسی نامشروع بین زن و مرد یکی از خدمات بزرگ ادیان الهی به بشریت بود و با توجه به اسرار بهداشتی و علمی آن که در اعصار گذشته برای بشر نامعلوم بوده میتواند یکی از معجزات علمی ادیان الهی به شمار آید.
2.منع زنا با توجه به سابقه آن در یهود و مسیحیان نمیتواند یک معجزه علمی منحصر به فرد قرآن کریم محسوب شود.
3.آثار زیانبار بهداشتی و اجتماعی زنا،میتواند از اسرار و حکمتها و فلسفههای این حکم الهی(ممنوعیت زنا)باشد اما نمیتوان ثابت کرد که علت انحصاری و تامه صدور حکم باشد چرا که ممکن است مصالح و مفاسد دیگری(مثل آثار روحی و معنوی)نیز در نظر شارع بوده و یا آثار زیانبار بهداشتی دیگری نیز در پس پرده این حکم باشد که هنوز کشف نشده است.
4.انتشار بیماریهای آمیزشی علل مختلفی دارد که یکی از عوامل آنها روابط نامشروع است.پس نمیتوان گفت که در پی هر زنا این بیماریها(سوزاک-سیفلیس و...)پیدا میشود.
بلکه ممکن است کسی مدعی شود که با رعایت مسائل بهداشتی(مثل کنترل بهداشتی زن و مرد قبل از آمیزش)میتوان از ابتلاء به این امور جلوگیری کرد هر چند که تجربه ثابت کرده،این امور کاملا قابل پیشگیری و کنترل نیست و اگر غریزه شهوت انسان از چهار چوب قانون و دین بگریزد دیگر قابل کنترل نیست و مشکلات بهداشتی زیادی برای انسان به وجود میآورد.
پس این مطالب موجب میشود که در مورد علت تحریم زنا به صورت قطعی سخن نگوییم.و آن را تنها مستند به امور بهداشتی ندانیم.
همجنسبازی(لواط)عمل زشت و ناپسندی است که بر خلاف طبیعت و غریزه انسانی است و پیامبران الهی با این عادت زشت برخورد کردهاند.قرآن کریم در چند مورد،داستان قوم لوط را بیان کرده و در ضمن آن این عمل را سرزنش نموده و ممنوع اعلام میدارد:
اول: أَ تَأْتُونَ الذُّکْرانَ مِنَ الْعالَمِینَ وَ تَذَرُونَ ما خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْواجِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عادُونَ (1)«آیا در میان جهانیان شما به سراغ جنس ذکور میروید و هم همجنسبازی میکنید آیا این زشت و ننگین نیست؟و همسرانی را که پروردگارتان برای شما آفریده است رها میکنید؟حقا شما قوم تجاوزگری هستید.» در اینجا قرآن قوم لوط را متجاوز میخواند چون کسی که غذای سالم نیروبخش را رها کند و به سراغ غذای مسموم و آلوده برود طغیانگر و تجاوزکار است.
دوم: وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ (2)«و به خاطر آورید لوط را،هنگامی که با قوم خود گفت:آیا عمل بسیار زشتی را انجام میدهید که هیچیک از جهانیان،پیش از شما انجام نداده است؟آیا شما از روی شهوت به سراغ مردان میروید نه زنان؟شما گروه اسراف کار و منحرفی هستید.» نکته تفسیری:در آیه اول اشاره میشود که این گناه علاوه بر اینکه خود یک عمل زشت و فوقالعاده ننگین است قبل از شما در هیچ قوم و ملتی سابقه نداشته است و این زشتی،آن را چند برابر میکند زیرا پایهگذاری روش غلط و سنت شوم وسیلهای برای گناه دیگران در آینده خواهد شد.قوم لوط مردمی ثروتمند و مرفه و شهوت ران و هواپرست بودند. (3)و طبق فرموده قرآن عمل زشت لواط را پایهگذاری کردند.
سوم: وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِیلَ وَ تَأْتُونَ فِی نادِیکُمُ الْمُنْکَرَ... (4)
«و لوط را فرستادیم هنگامی که به قوم خود گفت:شما عمل بسیار زشتی انجام میدهید که هیچیک از مردم جهان پیش از شما آن را انجام نداده است.آیا شما به سراغ مردان میروید و راه تداوم نسل انسان را قطع میکنید و در مجلستان اعمال ناپسند انجام میدهید؟» چهارم: وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ فَما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ (1)«و لوط را به یاد آور هنگامی که با قومش گفت:آیا شما به سراغ کار بسیار زشتی میروید در حالی که نتایج شوم آن را میبینید.آیا شما به جای زنان از روی شهوت به سراغ مردان میروید؟شما قومی نادانید.آنها پاسخی جز این نداشتند که به یکدیگر گفتند:خاندان لوط را از شهر و دیار خود بیرون کنید که اینها افرادی پاکدامن هستند.» نکات تفسیری:فاحشه به معنای کارهایی است که قبح آن روشن و آشکار است و در اینجا منظور همجنسگرایی،یعنی عمل ننگین لواط است.و جمله«انتم تبصرون»اشاره به این است که شما زشتی این عمل و عواقب شوم آن را با چشم خود میبینید.
این آیه نشان میدهد که این عمل(لواط)نتیجه جهل و نادانی و بیخبری از قانون آفرینش و از همه ارزشهای انسانی است.
در پایان آیه کلام قوم لوط را نقل میکند که آنقدر سقوط اخلاقی پیدا کرده بودند که در محیط آلوده آنان،پاکی جرم بود و خاندان پیامبر خدا(لوط)را به خاطر پرهیز از آلودگی و ننگ،تبعید میکنند. (2)
پنجم: وَ لَمّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالَ هذا یَوْمٌ عَصِیبٌ وَ جاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَ مِنْ قَبْلُ کانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ قالَ یا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فِی بَناتِکَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّکَ لَتَعْلَمُ ما نُرِیدُ... (3)
«و هنگامی که رسولان ما(فرشتگان عذاب)به سراغ لوط آمدند از آمدنشان ناراحت شد و قلبش پریشان گشت و گفت:امروز روز سختی است،زیرا آنها را نشناخت و ترسید
قوم تبهکار مزاحم آنها شوند.قوم او به قصد مزاحمت میهمانان به سرعت به سراغ او آمدند،و قبلا کارهای بد انجام میدادند،گفت ای قوم من،اینها دختران منند برای شما پاکیزهترند با آنها ازدواج کنید و از زشتکاری چشم بپوشید از خدا بترسید و مرا در مورد میهمانانم رسوا نسازید آیا در میان شما یک مرد فهمیده و آگاه وجود ندارد؟گفتند:
تو که میدانی ما تمایلی به دختران تو نداریم و خوب میدانی ما چه میخواهیم.» نکته:در روایات و تفاسیر اسلامی آمده است:لوط در آن هنگام در مزرعه خود کار میکرد ناگهان دید عدهای از جوانان زیبا به سراغ او میآیند و مایلند مهمان او باشند.علاقه او به پذیرائی از مهمان از یکسو و توجه به این واقعیت که حضور این جوانان زیبا در شهری که غرق آلودگی انحراف جنسی است،موجب نوعی دردسر و احتمالا آبروریزی است و او را سخت در فشار قرار داد. (1)
قرآن در اینجا داستان قوم لوط و شدت علاقه آنان به عمل زشت لواط را نشان میدهد.
همانطورکه خواهیم گفت این داستان در کتاب مقدس(تورات)نیز به نوعی نقل شده است.
ششم:خداوند در سوره قمر34/ و ذاریات32/-37 از عذاب قوم لوط سخن میگوید و آنها را مسرفین،مجرمین مینامد.
از آنجا که عمل لواط اولین بار در قوم لوط پیدا شد، ازاینرو خداوند داستان این قوم را بارها متذکر شده و قرآن کریم در این آیات امور ذیل را در مورد عمل لواط،از زبان حضرت لوط،تذکر میدهد:
1.در مرحله اول تذکر میدهد که خداوند همسرانی برای شما آفریده است.پس سراغ هم جنس خود نروید بلکه شهوت خویش را از راه طبیعی ارضاء کنید و آنها را متجاوزین میخواند.
2.در مرحله دوم میفرماید این امری است که در طول تاریخ سابقه نداشته است که مردان شهوت خویش را با مردان ارضاء کنند و سپس با صفت فاحشه و اسراف از این عمل یاد میکند.
3.در مرحله بعد از این عمل با صفت فاحشه و عمل منکر یاد میکند.
4.در مرحله چهارم از آن با عنوان کار جاهلانه یاد میکند و با برخورد شدید مردم رو
1) (1) ر.ک:تفسیرهای قرآن از جمله تفسیر نمونه،ذیل هود77/.
برو میشود.که او را تهدید به اخراج از شهر میکنند و جرم حضرت لوط را«پاک بودن» اعلام میکند.
در اینجا معلوم میشود که ریشه این عادت زشت دو چیز است:نخست جهل و دوم ناپاکی؛و از این لحاظ است که باید با آن مبارزه شود.
5.در مرحله پنجم وقتی رسولان الهی نزد حضرت لوط میآیند مردم به خانه او هجوم میبرند و خواستار تحویل آن مردان الهی میشوند ولی حضرت لوط راه طبیعی ازدواج را پیشنهاد میکند و حتی حاضر میشود دختران خود را به ازدواج مهاجمین درآورد ولی آنها لجبازی کرده و خواستار همجنسبازی میشوند که در نهایت عذاب الهی بر این قوم گناهکار نازل میشود.در اینجا خداوند از قوم لوط با عنوان«یعملون السیئات»کسانی که بر گناهکاری مداومت دارند یاد میکند.
عمل لواط بر طبق نقل قرآن کریم اولین بار در قوم لوط هویدا شد و قبل از آن سابقه نداشته است.اسلام با شدت با آن مبارزه نموده و حکم به اعدام لواطکننده کرد.
اما قبل از اسلام در کتاب مقدس(تورات)نیز از داستان حضرت لوط و آمدن رسولان الهی به منزلش و حمله مردم به آنان یاد شده است:
«و در وقت عصر دو فرشته وارد سدوم شدند و لوط به دروازه سدوم نشسته بود و چون لوط ایشان را بدید به استقبال ایشان برخاست رو بر زمین نهاد و گفت اینک ای آقایان من به خانه بنده خود بیائید و شب را بسربرید ...و به خواب هنوز نرفته بودند که مردان شهر یعنی مردم سدوم از جوان و پیر تمام قوم از هر جانب خانه وی را احاطه کردند و به لوط ندا در داده گفتند آن دو مرد که امشب به نزد تو در آمدهاند کجا هستند...
(لوط)گفت ای برادران من زنهار بدی مکنید اینک من دو دختر دارم که مرد را نشناختهاند ایشان را الآن نزد شما بیرون آورم و آنچه در نظر شما پسند آید با ایشان بکنید لکن کاری به این دو مرد ندارید.زیرا که برای همین زیر سقف من آمدهاند.
گفتند دور شو...» (1)و سپس داستان عذاب قوم لوط را بیان میکند. (2)
اما اینک پس از گذشت قرنها از آن حادثه هنوز این عادت زشت در بین برخی جوامع اروپائی و آمریکائی وجود دارد.بلکه در برخی کشورها مثل انگلستان قانونی به تصویب رسید که همجنسبازی را رسمی و قانونی کرد.آمار نشان میدهد که نزدیک به 40 هزار غلام بچه در انگلستان از طریق لواط کسب درآمد میکنند. (1)
در اسلام چند حکم در مورد این عادت زشت(لواط)وجود دارد:
1.لواط حرام و از گناهان کبیره است. (2)
2.در صورت اثبات این عمل زشت، لواطکننده و لواط شونده(فاعل و مفعول)هر دو با شرایطی خاص اعدام میشوند. (3)
4.اگر با حیوانی حلال گوشت لواط شود گوشت و شیر آن حیوان حرام میشود. (5)
1.این عمل زشت بر خلاف طبیعت و غرایز انسان است و موجب سقوط و انحطاط انسان میشود و او را به ناپاکی سوق میدهد.همانطورکه در قرآن کریم به این مطلب اشاره شده بود. أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ این ناپاکی ممکن است ناپاکی روحی یا جسمی و یا هر دو را شامل شود.
2.ضررهای بهداشتی لواط:لواط،یعنی آمیزش از عقب،چه مفعول مرد باشد و چه زن.لواط ممکن است به صورت عادتی حاد و یا مزمن درآید که در حالت مزمن شخص به این فعل خبیث عادت پیدا میکند.اما زیانهای بهداشتی ناشی از آن عبارتند از:
الف:انقال کلّیه امراض آمیزشی که در بحث زنا بیان گردید یعنی سیفلیس،سوزاک، آتشک،گرانولوم آمیزشی و...
ب:سست شدن عضلات مقعد و از دست دادن کنترل قضای حاجت،لذا ممکن است مدفوع شخص بدون اراده او خارج گردد.
پ:انعکاس روانی و تحت تأثیر قرار گرفتن شخص(مفعول مرد)به طوری که تصور کند که مرد نیست و همین مسئله باعث ایجاد اختلالاتی در رفتار وی میگردد و دچار بیماریهای روانی میشود،که از مهمترین این بیماریها میتوان بیماری مازوخیسم و سادیسم را نام برد.
ت:از هم پاشیده شدن کانونهای خانوادگی به دلیل عدم تمایل مرد به آمیزش با همسر خود.
ث:پیدایش ناراحتیهای روانی بین زن و شوهر. (1)
ج:پیدایش و رشد بیماری ایدز در أثر لواط. (2)
دکتر عبد العزیز اسماعیل پاشا نیز در کتاب خویش که در مورد معجزات علمی قرآن نوشته است به ماجرای قوم لوط و منشأ زشتکاری آنها اشاره کرده و ذکر میکند که این عمل زشت در أثر ترشحات غدههای صماء بوجود میآید که این بیماری برای اولین بار در عصر لوط به جامعه بشری سرایت نمود.و این موضوع برای ما تاریخ طبی امراض را تفسیر میکند. (3)
در مورد لواط و آثار بهداشتی آن برخی نویسندگان دیگر مثل محمد سامی محمد علی (4)نیز سخنان مشابهی گفتهاند.دکتر عدنان شریف نیز آثار سوء بهداشتی لواط را مطرح میکند و لواط را به اقسام مراهقه،لواط عرضی،لواط مرضی،لواط مسئول تقسیم میکند. (5)
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1.ممنوعیت لواط با توجه به ضررهای روحی و بهداشتی آن یکی از خدمات بزرگ ادیان الهی به بشریت بوده است.
هرگاه انحرافی در بشر پیدا شده این انبیاء الهی بودهاند که در صف مقدم مبارزه قرار
1) (1) ر.ک:طب در قرآن،ص 191.
2) (2) ر.ک:العمید الصیدلی عمر محمود عبد الله،الطب الوقائی فی الاسلام،ص 151-156 ایشان با ذکر آمار و مطالب علمی مسئله لواط و تأثیر آن بر انتشار بیماری ایدز را بررسی کرده است. و نیز دکتر محمود دیاب،الاعجاز الطبی فی القرآن الکریم،ص 54-58 که پس از طرح مسئله لواط در قرآن به ایدز و انتشار آن توسط اعمال جنسی غیر طبیعی اشاره میکند.
3) (3) ر.ک:سید غلامرضا سعیدی،اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن،ص 128-129.
4) (4) ر.ک:محمد سامی محمد علی،الاعجاز العلمی فی القرآن،ص 194.
5) (5) دکتر عدنان الشریف،من علم الطب القرآنی،ص 195-204.
گرفته و تا سرحد جانفشانی ایستادهاند.پس این مطلب یکی از خدمات علمی و بهداشتی ادیان به انسان است و با توجه به ضررهای بهداشتی آن که در آن اعصار پوشیده بوده میتواند یک معجزه علمی بوده باشد.
2.این مطلب(ممنوعیت همجنسبازی مردان)نمیتواند تنها اعجاز علمی قرآن کریم محسوب شود چون همانطور که گذشت در کتاب مقدس نیز داستان حضرت لوط(علیه السلام)آمده است.
3.آثار زیانبار بهداشتی لواط میتواند جزئی از اسرار و حکمتهای علمی این حکم باشد،اما نمیتوان گفت که علت تامه و منحصر صدور این حکم است.ممکن است مفاسد و مصالح دیگری مثل ضررهای روحی و معنوی و اجتماعی نیز مورد نظر شارع بوده که در صدور این حکم تأثیر داشته است؛همانطورکه ممکن است برخی از ضررهای این عمل هنوز کشف نشده باشد.
4.برخی از آثار بهداشتی که در مورد لواط ذکر شده ممکن است در مورد همه افراد مبتلا به این عادت زشت ظاهر نشود.پس این امور فیالجمله درست است.(نه بالجمله)
استمناء،یعنی اینکه کسی کاری کند که از خودش منی بیرون آید.این عمل در اسلام ممنوع و حرام شده است.قرآن کریم میفرماید:
وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلاّ عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ (1)«آنها که دامان خویش را از بیعفتی حفظ میکنند جز با همسران و کنیزان(که در حکم همسرند)آمیزش ندارد،چرا که در بهرهگیری از اینها مورد سرزنش نخواهند بود.و هرکس جز اینها را طلب کند،متجاوز است.»
در دو جای قرآن کریم این آیات نازل شده است.
اوّل:در سوره مؤمنون هنگامی که صفات مؤمنان را بر میشمارد.
دوّم:در سوره معارج هنگامی که صفات نمازگزاران(مصلّین)را ذکر میکند.
1) (1) مؤمنون5/-7،معارج29/-31.
حکایت شده که شخصی از امام صادق(علیه السلام)در مورد این عمل(استمناء)سؤال کرد و حضرت فرمود:
«گناهی بزرگ است و کسی که مرتکب این کار زشت شود همانند کسی است که با خود ازدواج کند و اگر من بدانم کسی با خود این عمل را انجام میدهد با او غذا نخواهم خورد.
آن شخص از امام سؤال کرد:آیا از قرآن مجید دلیل بر حرمت این کار وجود دارد؟ حضرت این آیه را قرائت فرمود: فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ .» (1)و (2)تذکر:آیه فوق بیان یک حکم کلی است که هرکس از راه غیر ازدواج و مشروع به ارضاء غریزه جنسی خود بپردازد آن شخص از تجاوزکاران محسوب میشود و امام(علیه السلام)در اینجا تعیین مصداق کرده است یعنی یکی از موارد و مصادیق این حکم کلی را که استمناء است بیان کرده است و گر نه در خود آیه،کلمه استمناء نیست.
در فقه اسلام برای استمناء چند حکم قرار داده شده است:
1.استمناء حرام است و از گناهان کبیره است. (3)
2.کسی که در حال روزه استمناء کند روزهاش باطل است. (4)
3.در صورتی که برای حاکم شرع اثبات شود که کسی استمناء میکند میتواند او را حد(شلاق)بزند. (5)
متخصصان علوم پزشکی و صاحبنظران در مورد این عمل زشت آثار زیانبار فراوانی را ذکر کردهاند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1) (1) مؤمنون5/-7،معارج29/-31.
2) (2) سفینة البحار،جمع،ص 179 و نیز همین مضمون در مورد آیه فوق از امام رضا(علیه السلام)نقل شده است،مستدرک الوسائل، ج 14،ص 356،باب نکاح.
3) (3) ر.ک:شهید دستغیب،گناهان کبیره،ج 2،ص 311 از کبائر غیر منصوصه است.
4) (4) ر.ک:تحریر الوسیله،ج 1،و رسالههای عملیه مراجع معظم تقلید،مبطلات روزه.
5) (5) ر.ک:تحریر الوسیله،ج 2،ص 477(کل من ترک واجبا او ارتکب حراما فللامام علیه السلام و نائبه تعزیره بشرط أن یکون من الکبائر)نیز جواهر الکلام،کتاب الحدود.
برخی از نویسندگان آثار خودارضائی را این گونه برمیشمارند:
«تغییر اخلاق و مزاج به طور غیر قابل توضیح،حسادت،غم و کدورت،مالیخولیا و فکر گوشهگیری،از نتایج شوم ابتلای به این انحراف جنسی است.» (1)
یکی از صاحبنظران با نقل نوشتههای کتاب«ناتوانیهای جنسی» (2)اینگونه مینویسد:
«این عمل،مبتلایان را به ضعف قوای شهوانی دچار میکند،جبون(ترسو)و بیحال بار میآیند،شهامت و درستی از آنان سلب میشود چه بسا اشخاصی هستند که در عنفوان جوانی در أثر مبتلا شدن به جلق چنان دچار ضعف قوای روحی و جسمی میشوند که معتادین به تریاک و شیره در مقابل آنان شیر نری به شمار میآیند.» (3)
«مشاهدات دکتر«هوپین سون»ثابت کرده که:عموم ناراحتیهای مربوط به دستگاه تناسلی،از آثار استمناء است.و نیز ناراحتیهای شبکیه چشم و مشیمیه از آن سرچشمه میگیرد.
آثار عادت به این کار شنیع:صورت،رنگ اصلی خود را از دست میدهد و پژمرده میشود.حالت گرفتگی در سیمای آنها ظاهر میگردد.چشمهای آنها با حلقههای کبود رنگی احاطه میشود.بعد از آن سستی و تنبلی در اعضای مختلف مشاهده میگردد که:نقصان حافظه،خرابی اشتها،مشکل شدن هضم،تنگی نفس،است.
از اثرات و نشانههای این عمل نیز:کمخونی و ضایع شدن قوای جسمانی،روحی، دوران سر،صدای گوشها،کمردرد،سختی تنفس،کم شدن حافظه،لاغری و ضعف و سستی است.» (4)یکی دیگر از صاحبنظران در این مورد مینویسد:
«اشخاصی که سن آنها از چهل سال کمتر باشد استمناء نور چشم آنها را کم و ضعیف میکند و صدای آنها را منخفض مینماید و طراوت جوانی و حسن صورت را کم
1) (1) اسلام پزشک بیدارو،ص 63-64 با تلخیص عبارت.
2) (2) مجموعهای از نوشتههای دکتر استون-دکتر کینسی-دکتر هوفمان-پرفسور گوسولن-پروفسور باژه-دکتر پودولسکی(کارشناسان امور جنسی)
3) (3) گناهان کبیره،ج 2،ص 312-313 از«ناتوانیهای جنسی»صفحه 48-52 نقل میکند.
4) (4) اسلام پزشک بیدارو،ص 63-64 با تلخیص عبارت.
میکند و مداومت آن موجب عنین شدن(از کار افتادن نیروی جنسی)میگردد.مویها را سفید و به پیری زودرس مبتلا میگردند.و سرعت انزال(برماتسم)از عوارض حتمی آن خواهد بود.» (1)و (2)دکتر عدنان الشریف نیز آثار پزشکی استمناء را بررسی کرده ولی متذکر میشود که استمناء در حال خواب امری طبیعی است که احتلام نامیده میشود (3)و سید جواد افتخاریان نیز مطالب مشابهی دارد. (4)
در اینجا لازم است چند نکته روشن شود:
1.ممنوعیت استمناء یکی از خدمات دین اسلام به بشریت به ویژه جوانان است.در زمانی که بشر اطلاعی از ضررهای بهداشتی و روحی استمناء نداشت اسلام این عمل شنیع را حرام اعلام کرد.و این مطلب انطباق احکام اسلام با پیشرفتهای علوم پزشکی را نشان میدهد.
2.در قرآن کریم به طور صریح از استمناء سخنی به میان نیامده بلکه همانطورکه گذشت قرآن یک قاعده کلی(ممنوعیت ارضاء غریزه جنسی از راه غیر ازدواج و مشروع)را بیان میکند که استمناء میتواند یکی از مصادیق آن قاعده باشد.پس این مطلب نمیتواند اعجاز علمی قرآن محسوب شود.
3.آثاری که برای استمناء شمردهاند قسمتی از فلسفه و اسرار علمی این حکم را نشان میدهد.و علت تامه و منحصر صدور این حکم را بیان نمیکند.و ممکن است قانونگذار اسلام به مصالح و مفاسد دیگری نیز نظر داشته است.
4.استمناء میتواند یکی از علل و عوامل مؤثر در بیماریها و آثار زیانبار روحی و جسمی باشد که ذکر شد.برخی از این موارد علل و عامل دیگری نیز دارد(مثل کمخونی و...)پس این آثار فیالجمله(نه در همه افراد و موارد)میتواند صحیح باشد.
1) (1) فلسفه احکام،ص 272 که از تمدن الاسلام،ص 288 نقل میکند.
2) (2) برای اطلاعات بیشتر ر.ک:دکتر روح الله خالقی،جوانان،ازدواج و مسائل جنسی،دکتر علی قائمی،خانواده و مسائل جنسی کودکان،شهید دستغیب،گناهان کبیره،استاد مکارم شیرازی،مشکلات جنسی جوانان،موریس دبس،بلوغ،اسماعیل پورسعید،ناتوانیهای جنسی.
3) (3) ر.ک:دکتر عدنان الشریف،من علم الطب القرآنی،ص 204-205.
4) (4) ر.ک:سید جواد افتخاریان،قرآن و علوم روز،ص 113-117.
برخی از آیات قرآن حاوی دستورات و سفارشهایی در زمینه عقاید،اخلاق،عبادات و...است که در آرامش روانی و تعادل روحی انسان تأثیر مثبت دارد و نتیجه آنها سلامت روانی انسان است.چرا که موجب رفع اضطرابها و نگرانیهای بشر میشود.و به اصطلاح او را شفاء میدهد. (1)
این مطلب از سه جهت قابل بحث و بررسی و اثبات است.نخست از جهت آیاتی که در خود قرآن وجود دارد و آن را«شفاء»میخواند و دوم از جهت تاریخی و تأثیر شفابخشی قرآن در جامعه بشری و سوم از جهت علوم پزشکی که این تأثیرات را تأیید میکند.ما این مطلب را به صورت مختصر بیان میکنیم و مورد بررسی قرار میدهیم:
در این مورد به چند آیه استدلال شده است:
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظّالِمِینَ إِلاّ خَساراً (2)«قرآن را نازل میکنیم که شفاء و رحمت برای مؤمنان است و ستمگران را جز خسران (و زیان)نمیافزاید.» قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ (3)«بتحقیق از سوی پروردگارتان اندرز و شفادهندۀ دلها نازل شد.» قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفاءٌ (4)«بگو این قرآن برای مؤمنان مایه هدایت و شفاء است.»
1.واژه«من»در«من القرآن»ممکن است بیانیه باشد چرا که همه آیات قرآن شفا است ولی برخی احتمال دادهاند برای تبعیض باشد و اشاره به نزول تدریجی قرآن باشد یعنی:ما قرآن
را نازل میکنیم و هر بخشی از آن که نازل میشود به تنهائی مایه شفا و رحمت است. (1)
2.واژه«شفاء»در مقابل بیماریها و عیبها و نقصها است بنابراین نخستین کاری که قرآن در وجود انسان میکند همان پاکسازی از انواع بیماریهای فکری و اخلاقی فرد و جامعه است.
و واژه رحمت همان مرحله تخلّق به اخلاق الهی و جوانهزدن شکوفههای فضایل انسانی در وجود افرادی است که تحت تربیت قرآن قرار گرفتهاند.
پس«شفاء»اشاره به پاکسازی و«رحمت»اشاره به بازسازی است.
3.چگونه قرآن شفابخش دردهاست؟برخی مفسران قرآن در این زمینه مینویسند:
«بدون شک بیماریهای روحی و اخلاقی انسان،شباهت زیادی به بیماریهای جسمی او دارد.هر دو کشنده است،هر دو نیاز به طبیب و درمان و پرهیز دارد،هر دو گاهی سبب سرایت به دیگران میشود..چه تشبیه جالب و پرمعنا و پرمایهای ؟آری قرآن نسخه حیاتبخش است برای آنها که میخواهند با جهل و کبر و غرور و حسد و نفاق به مبارزه برخیزند.قرآن نسخه شفابخشی است برای برطرف ساختن ضعفها و زبونیها و ترسهای بیدلیل،اختلافها و پراکندگیها،برای آنها که از بیماری عشق به دنیا، وابستگی به مادیات و تسلیم بیقید و شرط در برابر شهوتها رنج میبرند.
قرآن نسخه شفابخش جهانی است که آتش جنگ در هر سوی آن افروخته است و در زیر بار مسابقه تسلیحاتی کمرش خم شده است.» (2)نکته جالب آن است که داروهای شفابخش دردهای جسمانی،معمولا آثار نامطلوبی بر ارگانهای بدن میگذارند.اما این داوری شفابخش(یعنی قرآن)هیچ أثر نامطلوبی بر روی جان و فکر و روح انسان ندارد. (3)
4.در برخی روایات اسلامی نیز به بعد شفابخشی قرآن اشاره شده است:
حضرت علی(علیه السلام)میفرماید:
فاستشفوه من ادوائکم و استعینوا به علی لاوائکم فان فیه شفاء من اکبر الداء و هو الکفر و النفاق و الغی و الضلال. (4)
«از این کتاب بزرگ آسمانی برای بیماریهای خود شفا بخواهید و برای حل مشکلاتتان از آن یاری بطلبید،چرا که در این کتاب درمان بزرگترین دردها است:درد کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت.» 5.چرا در آیه فوق اشاره شده بود که ستمگران از قرآن نتیجه معکوس میگیرند؟ پاسخ آن است که:قرآن مثل قطرههای خالص باران است که در باغها لاله روید و در شورهزار خس،قرآن همچون غذای نیروبخشی است که اگر یک دانشمند بخورد برای تعلیم و تربیت نیرو میگیرد.و اگر به یک ستمگر بدهی،برای بیدادگری بیشتر از آن سود میبرد.
در حالی که غذا یکسان است اما تفاوت در افراد و طرز تفکر آنهاست.
افرادی که خمیرمایه وجودشان بر أثر کفر و ظلم و نفاق به شکل دیگری در آمده است، هر جانور حق را میبینند به ستیز با آن برمیخیزند،و این مقابله و ستیز با حق،بر پلیدی و گمراهی و زیانکاری آنها میافزاید و روح طغیان و سرکشی را در آنها تقویت میکند.پس قرآن مایه هدایت گمراهان است اما هدایت کسانی که در جستجوی حق هستند و با همین انگیزه به سراغ قرآن میآیند،نه افراد متعصب و لجوج که با دیدی منفی به سراغ قرآن میآیند،که مسلما از آن بهرهای نخواهند برد. (1)
بهترین دلیل برای اثبات شفابخشی قرآن،مقایسه وضع عرب جاهلی با تربیتشدگان مکتب قرآن و پیامبر(صلی الله علیه و آله)در آغاز اسلام است.
عربها قبل از ظهور اسلام گرفتار جهل،خونخواری و انواع بیماریهای اجتماعی و اخلاقی بودند.اما با نسخه شفابخش قرآن نه تنها درمان یافتند،بلکه آنچنان نیرومند شدند که ابر قدرتهای جبار جهان را به زانو درآوردند. (2)
هنوز دویست سال از تعالیم قرآن سپری نشده بود که جامعهای متمدن بوجود آوردند و به وحدت در تفکر و وحدت عملی جامعه دست پیدا کردند و تفرقهها و غارتگریها جای خود را به حاکمیت قانون داد.زنانی که بردهوار زندگی میکردند و زنده به گور میشدند، نجات یافتند و در ارث پدر و مادر خود شریک شدند و حتی در امور اجتماعی دخالت میکردند.
مردم جزیرة العرب که تعداد انگشتشماری با سواد داشتند،به علم و دانش روی آوردند
و کتابهای فراوان نوشتند و محوریت علمی جهان را تا قرنها بدست گرفتند. (1)
کسانی که به همدیگر رحم نمیکردند و غرق در رباخواری بودند،به ایثار و انفاق و قرض دادن روی آوردند.افراد ترسو تبدیل به شیران روز و عابدان شب شدند.
برخی از روانشناسان و جامعهشناسان،قرآن و مطالب آیات آن را مورد توجه قرار داده و تأثیرات آنها را در روان انسان مورد بررسی قرار دادهاند و از این رهگذر شفابخشی قرآن را با علوم تجربی به اثبات رسانده و به نتایج جالب و شگفتانگیزی دست یافتهاند.این گروه کارهای خود را در دو محور عمده ارائه کردهاند که بدانها اشاره میکنیم:
در این مورد پژوهشهای متعددی تحت شرایط کنترلشده و با توجه به ضوابط پزشکی توسط پزشکان متخصص یا زیر نظر آنان انجام شده و به نتایج مثبتی رسیده است که به برخی آنها اشاره میکنیم:
1.آقای علیرضا نیکبخت نصرآبادی،پایاننامه کارشناسی ارشد خود را به موضوع:
«بررسی میزان تأثیر آوای قرآن کریم بر کاهش درد بیماران بعد از اعمال جراحی شکم» اختصاص داده است (2)و در پایان نتیجه گرفته که آوای قرآن باعث کاهش شدت درد و بیماران بعد از اعمال جراحی شکم میشود (3)ما در اینجا چکیده مقاله ایشان را به صورت کامل نقل میکنیم.
تذکر:برای آشنائی بیشتر با جدولهای آماری و نتایج تحقیقات ایشان به ضمیمه شماره 2 مراجعه کنید.
2.در پژوهشی که توسط دو تن از محققان در تهران به روش آزمون اضطراب«کتل» انجام شد،نشان داده شده که در بین گروه آزمایشی 60 نفره دختر که بصورت تصادفی از بین دانشآموزان دبیرستانی انتخاب شدند؛گروهی که حدّ اقل 6 ماه روزانه نیم ساعت به قرائت
1) (1) در این مورد به مقدمه همین بخش(قرآن و علوم پزشکی)مراجعه کنید.
2) (2) این پایاننامه کارشناسی ارشد در دانشگاه تربیت مدرس،دانشکده علوم پزشکی،و زیر نظر آقای دکتر حسن عشایری و دکتر عیسی محمدی در سال 1373 به اتمام رسیده است.
3) (3) و نیز ر.ک:علیرضا نیکبخت،مجله طب و تزکیه،ش 29،تابستان 1377،ص 78،مقاله بررسی تأثیر آوای قرآن کریم در کاهش اضطراب.
قرآن مجید میپرداختند میزان اضطراب و گرایش به افسردگی آنان به شکل چشمگیری کمتر از آزمودنیهای گروه مقایسه است. (1)
3.در تحقیق دیگری ثابت شد که مداومت بر قرائت قرآن کریم نقش مؤثری در مقابله با استرس دارد.همچنین فهم قرآن نیز در مقابله با استرس تأثیر دارد. (2)
برخی از محققان و متخصصان علوم پزشکی،پژوهشهای متعددی در این مورد انجام دادهاند و تأثیرات آموزهها(دستورات و توصیهها)و آیات قرآن را در بهداشت روانی فردی و اجتماعی انسان بررسی کردهاند.در این تحقیقات تجربی نتایج مثبت و چشمگیری در مورد برخی مفاهیم و دستورات قرآن بدست آمده است که در اینجا به صورت فهرستوار بدانها اشاره میکنیم (3):
1.وحدت شخصیت انسان و رابطه آن با توحید قرآنی.
یکی از صاحبنظران در این مورد مینویسد:
«پژوهشها در منابع و مجموعه آثار در سلامت روان نشان میدهد که اساسیترین و مهمترین مسئله در شخصیت سالم،وحدت روان و تعهد مذهبی است.وحدت روان با سیستم ارزشی که بتواند به حیات معنا و هدف دهد مرتبط است.در بین سیستمهای ارزشی،مذهب بالاترین قابلیت را برای ایجاد وحدت شخصیت داراست.
اساس و مبنای مذهب اسلام بر وحدت و توحید میباشد.وحدت شخصیت و یگانگی روان انسان،مظهر و نماینده بارز توحید ذات مقدس خالق است...» (4)
1) (1) ر.ک:مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان،دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی ایران،آذر 1376،ص 79،تحقیق مجید یوسفی لویه،فاطمه حسنپور.
2) (2) همان،ص 88،تحقیق زهرا موسوی،منصوره جعفری،استاد ضرغام.
3) (3) درج کامل این تحقیقات از حوصله این نوشتار خارج است،اما علاقهمندان میتوانند به منابع زیر مراجعه کنند: در آذر سال 1376 ش،به همت مسئولین دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی ایران،همایش«نقش دین در بهداشت روان»برگزار شد و 67 مقاله و سخنرانی در مورد بهداشت روانی همراه با آیات قرآنی و روایات ارائه گردید.خلاصه آنها نیز منتشر شد و نیز مجموعه چکیده 40 سخنرانی در مورد بهداشت روانی،در سال 1376 توسط معاونت دانشجویی،فرهنگی،حقوقی و مجلس،وزارت بهداشت،درمان و آموزش پزشکی و دفتر مطالعات اسلامی در بهداشت روانی منتشر شد.و نیز فصلنامه اندیشه و رفتار،مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی،سال سوم ضمیمه شماره 9-10،تابستان و پاییز 1376 ش،که ویژه نقش دین در بهداشت روان است، مقالات متعددی در این زمینه ارائه کرده است.و نیز فصلنامه علمی-پژوهشی،دانشگاه اسلامی،سال اول،شماره 4،بهار 77 مقالات متعددی از نقش دین در بهداشت روان به چاپ رسانده است.
4) (4) ر.ک:مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان،پیشین،ص 88،مقاله سید محمود میرزمانی و مجموعه سخنرانیها،همان،سخنرانی ش 31،از دکتر داود شاهمحمدی.
2.دمیدن روح امید و ممنوعیت یأس ناامیدی در قرآن و تأثیر آن در کاهش افسردگی.
در قرآن کریم میخوانیم:
وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ (1)«و از رحمت بیمنتهای خدا نومید مباشید که هرگز هیچکس از رحمت خدا نومید نیست،مگر کافران.» کتابهای مذهبی و به ویژه قرآن کریم بر توکل به خدا و امید به فضل و رحمت الهی و مذمت ناامیدی و یأس تأکید دارند؛بهطوریکه در اسلام ناامیدی از خدا یک گناه کبیره به حساب میآید.همین مطلب موجب میشود که مؤمنان همیشه شاداب و امیدوار باشند و به دامن افسردگی و یأس نیفتند.
یکی از صاحبنظران در این زمینه مینویسد:
«نتایج(یک آزمون)نشان داد بیمارانی که باورهای مذهبی قویتر داشتند و اعمال مذهبی را انجام میدادند نسبت به گروه دیگر کمتر افسردگی داشتند و راه طولانیتری را در هنگام ترخیص از بیمارستان پیاده طی کردند.
همچنین دانستن خداوند به عنوان منشأ قدرت و آرامش و انجام فرایض دینی به صورت معنیداری با درجه پایین افسردگی در هنگام ترخیص از بیمارستان ارتباط داشته است.» (2)3.دعوت قرآن به صبر (3)و تأثیر آن در کاهش فشارهای روانی.
4.دعوت قرآن به توکل بر خدا (4)و تأثیر آن در حل مشکلات و آرامش روانی.
5.تأثیر یاد خدا در آرامش دل و رفع اضطراب و نگرانی.
یکی از پزشکان صاحبنظر در این زمینه مینویسد:
«واکنش سوگ ناشی از داغدیدگی،واکنش طبیعی است.تحقیقات زیادی نشان دادهاند که داشتن تفکر و عملکرد مذهبی به طور محسوس موجب کاهش شدت درد فقدان و دوره آن میشود.
این تأثیر از طریق مکانیسمهای چندی صورت میگیرد،منجمله:
اول:اعتقاد،ایمان و توکل به خداوند( Trust in god )با نام و یاد او قلبها آرام میگیرد. أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (1)دوم:داشتن صبر و بردباری و تسلیم رضای خداوند و تسلیم نظام الهی و پناه بردن به خداوند در هنگام مصیبتها إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ (2)نیز موجب کاهش شدت و دوره سوگ میشود.
سوم:بهرهگیری از سمبلهای ایمانی و مذهبی از دیگر عوامل مهم و مؤثر در کاهش درد فقدان است.
در شیعه نمونه متعالی این مراسم مربوط به عزاداریهای عاشورا است.عاشورا نمونهای از هر نوع داغ را داراست داغ فرزند،داغ برادر،غم اسیری و مظهر متعالی وداع با زندگی.
انسان مسلمان داغدار به هر میزان که بتواند خودش را جای داغداران کربلا قرار دهد و با آنها همانندسازی کند به همان میزان از فشار داغدیدگی خودش کاسته میشود. (3)
6.ممنوعیت خودکشی در دین (4)و تأثیر آن در پایین آمدن آمار خودکشی در جوامع مذهبی.
در دوازده پژوهش که توسط«گارتنر»و همکاران(1991 م)مورد بررسی قرار گرفتند بین اعتقادات مذهبی و خودکشی همبستگی منفی مشاهده شد...
و در شماری از بررسیهای این مسئله روشن شد افرادی که اعتقادات مذهبی قوی داشتند نسبت به خودکشی تنفر و انزجار بیشتری نشان دادند.
«استاک»در توضیح اینکه چرا افراد مذهبی کمتر دست به خودکشی میزنند دلایل مختلفی ارائه میدهد که از آن جمله بالا بودن عزت نفس و داشتن مسئولیت اخلاقی است همچنین عواملی مانند اعتقاد به بخشایش پروردگار،اعتقاد به مبارزه با وسوسههای شیطانی از قبیل خودکشی،اعتقاد به عدالت و روز واپسین را از دیگر عوامل میداند. (5)
1) (1) رعد28/.
2) (2) بقره155/.
3) (3) مجموعه سخنرانی همایش نقش دین در بهداشت روان،پیشین،سخنرانی ش 31 از دکتر داود شاه محمدی.
4) (4) وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللّهَ کانَ بِکُمْ رَحِیماً .(نساء29/)و نیز وسائل الشیعة،ج 29،باب 5،ص 24.
5) (5) فصلنامه اندیشه و رفتار،پیشین،ص 39،مقاله دکتر باقر غباری بناب تحت عنوان باورهای مذهبی و اثرات آنها در بهداشت روان.
7.تأکید بر محبت به پدر و مادر و تأثیر آن در سلامت روانی افراد خانواده.(اسراء24/ -بقره83/) 8.آیات حجاب در مورد بانوان و نقش آن در سلامت روانی زنان.(نور31/- احزاب59/) 9.اعتقاد به معاد و تأثیر آن در تأمین بهداشت روانی. (1)
10.تأثیر نماز در آرامش روانی. (2)(طه14/ و...) 11.ممنوعیت بزهکاری در قرآن (3)و تأثیر آن در کاهش این رفتار در بین افراد مذهبی (تأثیر اجتماعی) (4)12.امر به معروف و نهی از منکر و تأثیرات آن بر جلوگیری از رشد عوامل آلودهکننده فضای جامعه و تأثیر اجتماعی آن.(آل عمران104/-110-114 و توبه71/-112 و لقمان/ 17) 13.ممنوعیت سوء ظن،تجسس،تهمت و غیبت و تأثیرات آنها در پاکی فضای جامعه و امنیت اجتماعی و حفظ شخصیت اجتماعی افراد.(حجرات11/-12) 14.آیات قرآن در مورد محبت،صله رحم،بخشش به دیگران و تأثیرات مثبت آن در اجتماع انسانی.(بقره83/-180-215) 15.ایجاد فضای سالم جنسی در اجتماع از طریق دستور حجاب برای زنان و ممنوعیت فحشاء در آیات قرآن.(نور30/-31 و احزاب59/) 16.دستور ازدواج و تشکیل خانواده و تأثیرات آن در آرامش فردی و سلامت محیط اجتماع.(روم21/) ما در اینجا نمیتوانیم تمام تحقیقات پزشکان و محققان را در مورد مطالب فوق نقل کنیم و فقط پارهای از نتایج تحقیقات آنان را بیان کردیم. (5)
1) (1) ر.ک:خلاصه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان،پیشین،ص 67،مقاله نعمت اللّه گرز الدین.
2) (2) خلاصه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان،پیشین،ص 34،مقاله محمد امین جلیلوند ص 35 و 45 مقاله دکتر عبد الناصر رفیع.
3) (3) مائده38/.
4) (4) فصلنامه اندیشه و رفتار،پیشین،ص 40.
5) (5) برای مطالعه بیشتر به منابعی که در اولین پاورقی این قسمت معرفی شد،مراجعه کنید.
در اینجا تذکر چند نکته سودمند است:
1.با توجه به مطالبی که از قرآن،روایات،تاریخ مسلمانان و علوم تجربی بیان شد، ویژگی شفابخشی قرآن کریم روشن گشت و تأثیرات قرآن در مورد درمان بیماریهای روحی و روانی بیان شد.
این تأثیرات قرآن از همان صدر اسلام مشهود بوده و شاهدی بر حقانیت این کتاب الهی است.تأثیرات قرآن بر بهداشت روانی انسان از مطالب شگفتانگیزی است که با پیشرفت علوم روانشناسی روشنتر شده است.
2.توجه به این نکته ضروری است که حکمت و فلسفه دستورات و مطالب قرآن کریم (مثل نماز،صبر،توکل و...)منحصر در تأثیرات روانی آن نیست،بلکه تأثیرات معنوی (مثل نزدیکی به خدا و تکامل روحی و...)نیز دارد.ممکن است هنوز بسیاری از آثار آن برای ما روشن نشده باشد و از آن اطلاع نداشته باشیم.
پس اگر آثار روانی آیهای در حوزه بهداشت روانی بدست نیامده یا ثابت نشد و یا حتی آثاری که گفته شده،خلاف آن ثابت شد،این مطلب اشکالی را بر دین و قرآن وارد نمیسازد.چرا که ممکن است این امور علت تامه این احکام و آیات نباشد.بلکه این دستورات تعبدی دین است که با پیشرفت فکر و علم بشر،ممکن است قسمتی از مصالح و آثار سازنده آن کشف شود و برخی از آثار آن نیز کشف نشده باشد.
3.شفابخشی قرآن و تأثیرات آن در بهداشت روانی انسان،اعجاز علمی قرآن را اثبات نمیکند،چرا که این تأثیرات دو بخش است:
بخش اول:مربوط به محتوای مطالب قرآن کریم است(مثل دستور به صبر و توکل و نماز و...)که این آموزهها در ادیان قبل از اسلام نیز وجود داشته است و تأثیرات این امور معنوی در بهداشت روانی انسان مخصوص قرآن کریم نیست،پس نمیتواند دلیل اعجاز علمی این کتاب مقدس باشد.
بخش دوم:تأثیرات مربوط به قرائت قرآن است که لحن و صدای خواننده با موسیقی خاص قرآن در درمان بیماران اثر میگذارد و شدت ناراحتی آنان را کم میکند.
بنظر میرسد که این مطلب هم،هر چند بسیار عجیب و جالب است و عظمت این کتاب مقدس را نمایان میکند،اما دلیلی بر اعجاز علمی قرآن کریم نیست.چرا که این
تأثیرات در مورد هر نغمه آهنگین و زیبا و دلنشین موسیقی طبیعی(مثل صدای آب و...) وجود دارد بهطوریکه برخی تأثیرات آنها در آرامش روانی انسان مشهود است.و حتی برخی افراد در مورد موسیقیهای غیر طبیعی(موسیقی مصنوعی و ساخت دست بشر)هم ادعا میکنند که تأثیرات آرامبخشی دارد.
البته ممکن است ادعا شود که تأثیرات نوای قرآن بیشتر است چرا که همراه با معنویت است،ولی اثبات این مطلب احتیاج به پژوهشهای بیشتر دارد.
4.شناخت هر چه بیشتر تأثیرات قرآن در بهداشت روانی فردی و اجتماعی انسانها میتواند ما را در شناخت بهتر قرآن و استفاده بیشتر از محضر آن در درمان بیماریهای روانی کمک کند و به عبارت دیگر تحقیقات تجربی در این زمینه کیفیتهای امور معنوی را به صورت کمیت و آمار علوم تجربی در اختیار بشر قرار میدهد.و راههای جدیدی را در استفاده از وحی الهی برای ما میگشاید،که امید است این راهی که تازه آغاز شده،ادامه یابد و بشریت را به کمالات معنوی علاقهمندتر کند و راه حق ادیان الهی و به ویژه قرآن را به انسان سرگشته عصر حاضر بنمایاند.
تذکر:همانطورکه گذشت باید توجه داشت که آثار احکام و آیات قرآن در بهداشت روانی انسان،تمام آثار و مصالح این احکام نیست.
همان گونه که بیان شد قرآن کریم بیماریها را منحصر به بیماری جسمی نمیداند بلکه میفرماید که گاهی دل و قلب و روح انسان بیمار میشود و در این هنگام خداوند یک نسخه شفابخش و طبیب حاذق فرستاده تا انسان را از بیماری نجات بخشد.خداوند قرآن را به عنوان شفا معرفی میکند:
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (1)«و ما آنچه از قرآن فرستادیم شفای دل و رحمت الهی برای مؤمنین است.» علاوه بر آنها یاد و ذکر خود را شفای بیماری قلب و روح انسان قرار داد.
چنانچه حضرت علی(علیه السلام)در دعای کمیل میفرماید:
یا من اسمه دواء و ذکره شفاء «ای کسی که نام تو دارو و یاد تو شفاست.» حضرت علی(علیه السلام)از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)به عنوان پزشک یاد میکند و در مورد ایشان میفرماید:
«طبیب دوار بطبه قد احکم مراهمه و احمی(امضی)مواسمه یضع ذلک حیث الحاجة الیه و آذان صمّ و السنة بکم متبع بدوائه مواضع الغفلة و مواطن العبرة. (2)» «او طبیبی است سیّار که با طب خویش همواره به گردش میپردازد مرهمهایش را به خوبی آماده ساخته حتی برای مواقع اضطرار و داغ کردن محل زخمها ابزارش را گداخته است(تا آنجا که مورد نیاز است قرار دهد)برای قلبهای نابینا،گوشهای کر، زبانهای گنگ،با داوری خود در جستجوی بیماران فراموششده و سرگردان است.»
تذکر:ما در فصل قرآن و بهداشت،مباحثی پیرامون بهداشت روانی بیان کردیم، ازاینرو در این قسمت به همین مقدار اکتفا میکنیم.
عسل غذای شیرینی است که اغلب به صورت مایع بوده و از زنبور عسل به دست میآید.در قرآن کریم از مواد غذایی مختلفی نام برده شده است اما تنها در مورد عسل است که آن را«شفا»نامیده است.
قال اللّه تعالی: وَ أَوْحی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمّا یَعْرِشُونَ ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ . (1)
«و پروردگار تو به زنبور عسل«وحی»و الهام غریزی نمود که:از کوهها و ثمرات گلها بخور و راههایی را که پروردگارت برای تو تعیین کرده است به راحتی بپیما؛از درون شکم نوشیدنی با رنگهای مختلف خارج میشود.که در آن شفا برای مردم است.»
آیات فوق نکات ارزندهای را در مورد زنبور عسل یادآور میشود،مثل وحی به آنان که در اینجا با توجه به ریشه لغوی(اشاره مخفی سریع)آمده است(یعنی وحی اصطلاحی که توسط جبرئیل بر پیامبران نازل میشود،مقصود نیست)و یا مسئله خانهسازی زنبوران که از محل بحث ما خارج است. (2)
قرآن کریم در آیه فوق از عسل به عنوان«شراب»یاد کرده است.و در آیه دیگری که در مورد بهشت است از«جویهایی از عسل مصفّی» وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی (3)سخن میگوید.
عسل از زمانهای قدیم مورد توجه بشر بوده است.علاوه بر جنبه غذائی آن،در زمان
«بقراط»و در متون«تورات»به عنوان یک ضد عفونیکننده در بیماریهای پوستی و زخمها مورد توجه بوده است. (1)
در کتاب مقدس میگوید:«همواره در اراضی مقدسه شیر و عسل جاری است.» (2)فقیرترین و بیچارهترین مردم عسل را توانند خورد. (3)
بسیاری از صاحبنظران،مفسران و پزشکان در مورد اهمیت غذائی و دارویی (شفابخشی)عسل سخن گفته و بر قرآن کریم آفرین گفتهاند که آن را«شفا»خوانده است.
در این میان یکی از کاملترین تحقیقات در این زمینه را از نظر میگذرانیم.و به برخی دیگر اشاره خواهیم کرد:
«دکتر عبد الحمید دیاب و دکتر احمد قرقوز»نتایج تحقیقات،تجارب و آزمایشات علمای جهان به ویژه در روسیه و آمریکا را جمعآوری کردهاند و این گونه گزارش میکنند:
اول:مواد تشکیلدهنده عسل:عسل دارای بیش از 70 ماده مختلف است:
1.عسل مهمترین منبع مواد قندی طبیعی است و تا کنون 15 نوع قند در آن کشف گردیده است که از مهمترین آنها میتوان به فرکتوز(قند میوه)به نسبت 40% و گلوکز(قند انگور)به نسبت 30% و قند نیشکر به نسبت 40%[اشاره کرد.]و در مجموع یک کیلوگرم عسل 3250 کالری حرارت میدهد.
2.عسل به لحاظ داشتن برخی از انواع مواد تخمیری در تبادلات غذایی و کمک به هضم غذا در میان خوراکیها بالاترین مرتبه را دارد.مهمترین مواد تخمیری موجود در عسل عبارتند از آمیلاس( Amylase )که مواد نشاستهای را مبدل به قند میکند و اینورتاس ( Invertase )که قند معمولی را به قند انگور و قند میوه مبدل میسازد و نیز کاتالاس ( Catalase )،پروکسیداز( Peroxidase )و لیپاز( Lipase ) 3.عسل دارای ویتامینهای بسیار است که از جمله مهمترین آنها ویتامین B، B2، B5 ،(اسید نیاسین)، B 6(پرودکسین)،ویتامین C ،ویتامین K ،ویتامین E و ویتامین A .هر چند مقدار این ویتامینها در عسل زیاد نیست،ولی کافی و مفید میباشد.عسل مکان
مناسبی برای حفظ این ویتامینهاست.البته مقدار این ویتامینها بستگی به نوع شیرهای دارد که زنبور از گلها میگیرد.
4.عسل دارای انواع پروتئین،اسیدهای آمینه و اسیدهای آلی مثل اسید فورمیک ( Formic Acid )،مشتقات کلروفیل،مقداری آنزیم و محرکهای حیاتی( Biostimulators ) و رایحههای معطر میباشد.
5.املاح معدنی در عسل فراوانند از جمله:کلسیم،سدیم،پتاسیم،منگنز،آهن، کلر،فسفر،گوگرد و ید.املاح موجود در عسل 0/002% وزن آن را تشکیل میدهد.
6.بسیاری از محققین تأکید دارند که عسل دارای عوامل قوی ضد میکروب میباشد.
همچنین اعتقاد بر این است که عسل دارای هورمون نباتی و نوعی هورمون جنسی(از مشتقات استروژن)است.میبینیم که عسل مادهای است بسیار پیچیده و البته ممکن است با توجه به نوع گلهائی که زنبورها از آن تغذیه میکنند،عسل مناطق مختلف اندک تفاوتی با هم داشته باشند. (1)
دوم:خاصیت ضد میکروبی و ضد عفونی عسل:دانشمندان تأکید دارند که میکروبهایی که عامل بیماری انسانها هستند قادر به ادامه حیات در عسل نیستند و عملا عسل آنها را از بین خواهد برد.برای این خاصیت عسل نظریات بسیاری ارائه گردیده که از جمله آنها موارد زیر را میتوان نام برد:
1.وجود اسید فورمیک( Formic Acid )در عسل که یک ماده ضد میکروب است.
2.بالا بودن میزان مواد قندی موجود در عسل که 80% از ترکیب آن را در بر میگیرد.
خرما نیز به دلیل داشتن ترکیبات قندی بالا همین خاصیت را دارد و میکروب در آن رشد نمیکند.
3.وجود موادی که مانع از رشد میکروب میشوند( Antibactereril Inhibitire )این مواد توسط زنبور ساخته میشود و در عسلهای مصنوعی وجود ندارد.این نظریه نسبت به سایر نظریهها از اهمیت بیشتری برخوردار است.
4.وجود آب اکسیژنه در عسل( H2o 2 Hydroyen Peroxide )که مادهای است میکروبکش.
1) (1) ر.ک:طب در قرآن،ص 196-197 و نیز نعمت صدقی،معجزة القرآن،ص 83-87 که خواص عسل را با ذکر آیات آن بررسی میکند.همچنین دکتر صادق عبد الرضا علی،القرآن و الطب الحدیث،ص 100 به بعد ایشان پس از ذکر آیه 68 سوره نحل مواد تشکیلدهنده و انواع عسل(السنط-الزعرور-البرتقال-الحنطة السوداء-الزیزفون)را مورد بررسی قرار میدهد.همچنین استاد آیة اللّه معرفت،التمهید فی علوم القرآن،ج 6،ص 175-178 که خواص عسل و مواد آن را ذکر میکنند و نکاتی علمی در این مورد بیان میدارند و آن را حاوی بیش از 70 ماده میدانند و از دکتر نزار الدقر،در کتاب مع الطب فی القرآن الکریم،ص 182-191 مطالبی را میآورند.
واقعیت این است که خاصیت ضد میکروبی عسل در نتیجه وجود تمام عوامل یادشده میباشد.
اما خاصیت ضد عفونی عسل،دست عسل اغلب مواد غذایی از قبیل شیر و عصارههای گیاهی و غذاهای پخته است و هیچگونه قارچی در آن رشد نمیکند،فاسد نمیگردد،رنگ، بو و طعم آن عوض نمیشود مشروط به اینکه آن را دور از رطوبت نگهداری نمایند. (1)
سوم:عسل و طب اطفال:عسل برای کودک هم یک ماده غذایی است (2)و هم یک داروی بسیار ارزشمند زیرا:
1.گلبولهای قرمز خون را افزایش داده و رنگ آن را شفافیت میبخشد.
2.حال عمومی کودک را به نحو قابل ملاحظهای بهبود میبخشد.به ویژه کودکانی که از نارساییهای دستگاه گوارش از قبیل اسهال،نارسایی در جذب مواد غذایی و یا سوء تغذیه و کمخونی رنج میبرد.
3.خاصیت ضد میکروبی آن،کودکان را از خطر ابتلای به بیماریهای انگلی و عفونی مصون میدارد.
4.باعث بهبودی کودکان بیمار شده و وزن آنها را افزایش میدهد.
5.به درآمدن دندان کودکان کمک کرده و از پوسیدگی آنها جلوگیری مینماید.
6.نیاز کودک را به ویتامین 6 B مرتفع ساخته و به سوخت و ساز کلسیم و منیزیم در بدن کمک میکند و به همین دلیل،اکثر پزشکان توصیه میکنند که مقداری عسل به غذای روزانه کودک در تمام مراحل رشد اضافه شود.زیرا این عمل به رشد آنها کمک کرده و از ابتلای آنها به بیماریهای خطرناک از قبیل اسهال و سوء تغذیه پیشگیری میکند. (3)
چهارم:عسل و پیشگیری از عوارض تابش انواع اشعه و سرطان:گاهی پرتو درمانی مستمر،هم برای بیمار و هم برای کارکنان مراکز درمانی و پزشکانی که با این وسیله سر و کار دارند مضر است.عوارض زیانآور این امر به صورت کمخونی،کاهش گلبولهای سفید خون، سردرد،ضعف عمومی،استفراغ،تب و...ظاهر میشود و ثابت گردیده که تنقیه این افراد با محلول عسل موجب برطرف شدن سریع این عوارض میگردد.اگر قبل از مرحله درمان با اشعه،
1) (1) ر.ک:طب در قرآن،ص 197 و نیز دکتر السید الجمیلی،در(الاعجاز الطبی فی القرآن،ص 197 به بعد)و نیز دکتر عبد الحمید محمد عبد العزیز در(الاعجاز الطبی فی القرآن الکریم،ص 70 به بعد)مطالب مشابهی دارند.
2) (2) دکتر السید الجمیلی،همان،در این مورد مطالب مشابهی دارند اما آن را مخصوص عسل سفید میکنند.
3) (3) ر.ک:طب در قرآن،ص 200.
مقداری عسل به بیمار خورانده شود،از عوارض یادشده مصون خواهد ماند.
آمار نشان میدهد که به نسبت سایر حرف،زنبور داران به ندرت به سرطان مبتلا میشوند هر چند تا کنون دلیل علمی برای این امر اثبات نگردیده است.طبق این آمار،نسبت ابتلای کارکنان شاغل در کارخانههای مشروبسازی و زنبور داران به سرطان 13 به یک است.
یعنی ابتلای به سرطان نزد کارکنان کارخانههای مشروبسازی 13 برابر کارکنان مراکز زنبورداری است.شاید به همین دلیل باشد که عسل یکی از ارکان اصلی رژیمهای غذایی بیمارستان اورام سرطانی«ایسلر»در آلمان غربی را تشکیل میدهد. (1)
پنجم:کاربرد درمانی عسل:تأثیر بهی بخشی عسل کاملا مدلول صریح آیه قرآنی است که میفرماید: فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ .هنگامی که انسان بر قدرت این داروی الهی در بهبود بخشیدن بسیاری از بیماریها از جمله بیماریهایی که دانش بشری تا کنون نتوانسته درمان مؤثری برای آنها بیابد،پی ببرد،واقعا شگفتزده میشود.مهمترین ویژگی که عسل را به عنوان یک دارو از سایر داروها متمایز میسازد،نداشتن عوارض زیانآور جنبی بر سایر اندامهای بدن است.و بلکه بر عکس،حال عمومی سایر دستگاهها را نیز بهبود میبخشد که این خود در کوتاه کردن زمان بیماری و سرعت درمان مؤثر است.
درمان بیماریهای پوستی به ویژه جوشهای چرکی و زخمهای کهنه و عفونی با عسل از قدیم الایام یعنی از زمان بقراط و متون تورات گرفته تا دوران ابن سینا که معتقد بود عسل در درمان دملها و زخمهای عمیق عفونی بسیار سودمند است،رایج و متداول بوده است.
در عصر حاضر نیز پزشکان بسیاری کاربرد عسل را در درمان این قبیل بیماریها آزمایش کردهاند.نتایج بدست آمده از این آزمایشات بدین شرح بوده است:
*عسل التیام زخمها را سرعت بخشیده و آنها را از وجود میکروب پاک میکند.زیرا در عسل مادهای به نام گلوناس وجود دارد که کار ترمیم ضایعات بافتها را تسریع میبخشد.
*عسل داروی مؤثر و مناسبی برای معالجه زخمهای پوستی مزمن میباشد.به ویژه اگر ترکیبی از عسل و وازلین باشد(وازلین 1/5+4/5 عسل) *عسل در درمان زخمهای چرکی از قبیل دملها و جوشهای خوش خیم سودمند
1) (1) ر.ک:طب در قرآن،ص 201،دکتر السید الجمیلی نیز در کتاب الاعجاز الطبی فی القرآن،ص 146 به عسل و تأثیرات ضد سرطانی آن اشاره میکند.ولی آن را مخصوص عسل سفید میداند.
است زیرا رشد میکروبها را متوقف ساخته،پوست و اعصاب را تغذیه مینماید.
*در زخمهای عمیق ناشی از گلوله هر چند توأم با شکستگی استخوان نیز باشد، کاربرد عسل به صورت پماد بسیار نافع بوده و بهبودی را تسریع مینماید.
*در ضماد زخمهای ناشی از برخی اعمال جراحی که احتمال عفونت در آنها وجود دارد (مانند عمل برداشتن فرج)،سودمند میباشد.دکتر بولمان که یک پزشک جراح بیماریهای زنان است،این روش را به کار برده و در پایان گزارشی در همین زمینه میگوید:
«دلایل بسیار روشنی در دست دارم که مرا وادار میسازد تا درباره این ماده که در عین سادگی،پاسخگوی تمام سؤالات من در رابطه با زخمها و جوشهای عفونی است، بیشتر بیندیشیم.این ماده نه تند و سوزاننده است و نه مسمومکننده.به طور ذاتی ضد عفونت است و ضد میکروب.دارویی است مغذی برای پوست.ارزان است و سهل الوصول و سهل الاستعمال.و بالاتر از همه اینها،مادهای است فعال و زنده.» بسیاری از دانشمندان ضرورت کاربرد وسیع عسل را چه به تنهایی و چه به همراه سایر ادویه در زمینه درمان بیماریهای پوستی حاد و مزمن به صورت کرم و یا مرهم و...پیشنهاد کردهاند. (1)و (2)تزریق موضعی عسل:عدهای از پزشکان تأکید دارند که از عسل میتوان به صورت تزریق موضعی برای درمان خارشهای حاد و مزمن پوستی استفاده کرد و نتیجه مطلوب گرفت.
عناصر گوناگون شیمیایی موجود در عسل به نوعی است که قادر است تأثیرات نیکوئی بر برخی از بیماریهای دستگاه گوارش بگذارد.برای مثال:
*به دلیل داشتن آنزیمهای گوارشی،به هضم غذا کمک میکند.این آنزیمها عبارتند از:آمیلاز،ساکاراز،لیپاز و...
*عسل از شدت ترش کردن معده میکاهد(افزایش ترشحات اسیدی معده را تعدیل میکند.)برای زخم معده و التهاب معده مفید است.کاهش ترشحات اسیدی معده را تعدیل میکند،و در حقیقت میتوان گفت عسل نقش مؤثری در تنظیم اسیدهای معده دارد.در
همین زمینه یک بررسی جالب توسط پروفسور«خوتکین»بر روی تعداد زیادی از بیماران مبتلا به زخم معده و زخم روده انجام گرفت.در این بررسی گروهی از این بیماران را به روال معمول مراکز درمانی تحت معالجه قرار گرفتند و گروهی دیگر فقط به وسیله عسل،نتیجه فوقالعاده جالب بود.61% از گروه اول کاملا بهبود یافته و 18% آنها کماکان از درد رنج میبردند.اما از گروه دوم 84% کاملا بهبود یافته و 5/9% آنها کماکان از درد شکایت داشتند.
دانشمندان بر این عقیدهاند که عسل به طور مضاعف روی زخم معده تأثیر میگذارد:یک تأثیر موضعی که باعث التیام سریع زخم و تعدیل اسیدهای معده میگردد و یک تأثیر کلی که بر أثر آن حال عمومی بیمار بهتر شده و دستگاه عصبی او آرامش مییابد.
*حسن تأثیر فعال عسل در درمان عفونتهای رودهای به ویژه نزد اطفال،کاملا روشن و اثبات شده میباشد.از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)نیز نقل گردیده که در موارد بسیاری خوردن عسل را برای درمان اسهال سفارش فرمودهاند.
*عسل به دلیل داشتن اسید فورمیک مانع از تخمیر میگردد زیرا این ماده روی میکروبهای امعاء مؤثر میباشد.
*عسل مانع به وجود آمدن یبوست است،به ویژه یبوستی که بعد از اعمال جراحی عارض میشود زیرا دارای اسانسهای فراری است که باعث افزایش فعالیت رودهها میگردد.
همینطور عسل دارای ماده گلوکوسید استراستیل است که در امعاء تبدیل به اوکسی متیل انتراکینون شده و مانع از ایجاد یبوست میگردد.
*در اکثر بیماریهای کبدی و کیسه صفرا اگر عسل را جزء رژیم غذای بیمار قرار دهند،مفید و مؤثر خواهد بود زیرا عسل برای بافتهای کبد یک ماده مغذی است و ذخیره مواد قندی در کبد را افزایش میدهد.
اگر عسل را با گرده گل و شاهانگبین(غذای ملکه زنبورهای عسل)ممزوج کنند،به دلیل داشتن املاح معدنی،ویتامینها،هورمونها،اسیدها و...در اکثر بیماریهای کبد مؤثر بوده و فعالیت تبادلات مواد قندی کبد را افزایش میدهد.دکتر کخ این قدرت تأثیر در عسل را مرهون مادهای به نام( Glueatilic Factory )میداند که تأثیری ویژه بر کبد و دستگاه جریان خون و قلب دارد. (1)
1) (1) ر.ک:طب در قرآن،ص 205-206 و العمید الصیدلی عمر محمود عبد الله،الطب الوقائی فی الاسلام، ص 172-176.
*در بیماری سل:عسل تأثیر مفیدی بر بیماری سل دارد و شاید این حسن تأثیر در نتیجه این باشد که عسل مقاومت بدن را در مقابل التهاب سلی افزایش میدهد.خوراندن 100-150 گرم عسل به بیمار مبتلا به سل ریوی باعث میشود که وزن بیمار نسبت به سایر بیمارانی که عسل نخوردهاند افزایش یافته،از میزان سرفه وی کاسته و شفافیت خون او زیاد شود.
*سیاه سرفه و التهاب حنجره و گلو:از بیماریهایی هستند که عسل در بهبودی آنها بسیار مؤثر است.
*التهاب ریه:مصرف عسل در التهاب ریه و برطرف کردن سرفه سودمند است.و به همین دلیل شرکت داروئی Natterman آلمان عسل را به ترکیبات داروئی ضد سرفه خود اضافه کرده است.از جمله شربت Melrosum که یکی از بهترین داروهای ضد سرفه و التهاب قصب الریة به ویژه برای اطفال میباشد.
*در بیماریهای آسم و ذات الریة،عسل به صورت شربت به همراه کلرور کلسیم و محلول دیمدرول مصرف میشود.
عسل را از قدیم الایام در معالجه بیماریهای چشم به کار میبردهاند و به نتایج مطلوبی نیز دست مییافتند.امروزه تجارب و آزمایشات بیشمار تأثیر و فایده عسل را در درمان بیماریهای زیر ثابت کرده است:
*التهاب پلکها.
*انواع التهابات قرنیه از قبیل التهاب سلی چشم،سیفلیس و تراخم.
*آلودگی و زخم قرنیه.
*انواع سوزشهای چشم،(با به کارگیری ترکیبی از عسل با روغن ماهی.)به همین دلیل اکثر پزشکان توصیه میکنند که در ترکیبات داروئی ضد التهابات چشمی عسل را نیز به دلیل خاصیت ضد میکروبی، طراوتبخشی،مغذی و ترمیمکنندگی بافتها( Regeneration ) به ویژه در قرنیه،ملحوظ دارند.
جدیدترین مطلبی که درباره عسل و بیماریهای چشم منتشر گردیده،کتابی است از دو محقق به نامهای ماکسیمنکو و بالوتینا درباره معالجه نزدیکبینی( Myopia )در این کتاب
موفقیت عسل در جلوگیری از پیشرفت بیماری و بهبودی دید چشم و افزایش قدرت بینایی طی تجارب فراوانی اثبات گردیده است.
*درمان استفراغهای دوران بارداری.از نظر علمی ثابت گردیده که اگر محلول ملکائین عسلی(عسل+نوکائین)را فقط 2-3 بار به صورت تزریق وریدی بکار برند،اکثر حالات استفراغ دوره بارداری را از بین میبرد.
*تزریق وریدی محلول تصفیهشده عسل(40%)شرایط زایمان کم درد و راحتی را برای زائو فراهم میکند.
*در التهاب مهبل،عسل را به مدت 6 روز به جداره مهبل،گردن رحم و قسمتهای خارجی دستگاه تناسلی میمالند.البته قبل از مالیدن عسل موضع را باید با آب اکسیژنه شستشو داد.نتایج مثبت پس از گذشت فقط یک روز با برطرف شدن خارش و سوزش آشکار میشود و پس از 2-3 روز میکروبهای مهبل از بین میروند.
به نظر میرسد ماده( Inhibin )موجود در عسل است که موجب از بین رفتن میکروبها میگردد.از طرفی عسل باعث افزایش ترشح اسید مهبل میشود و این خود در نابودی میکروبها بسیار کمک میکند.
*خارش فرج:در معالجه خارشهایی که ریشه نامشخصی دارند و معالجات معمولی درباره آن مؤثر نمیباشد،عسل داروئی است مؤثر که ارزش تجربه را دارد.
*دکتر کابلون معتقد است که تزریق محلول 33%عسل و 0/5%نوکائین در مثانه بهترین روش درمانی برای معالجه التهاب حاد مثانه میباشد.
*پس از انجام اعمال جراحی زنان به ویژه در قسمت فرج استفاده از عسل از هر نوع پماد دیگری مؤثرتر و در التیام سریع زخمها مفیدتر است.
*عسل و انواع سرماخوردگی:از قدیم گفته شده که سرماخوردگیها(زکام، انفلونزا و گریپ)بدون معالجه در مدت هفت روز و با معالجه در یک هفته!!بهبود مییابند(کنایه از اینکه دارو تأثیر چندانی در بهبودی سریع این بیماریها ندارد.)ولی گویا عسل این قاعده را تغییر داده است؛زیرا تجربه ثابت کرده در صورت مصرف عسل همراه با
شیر داغ و یا با عصاره لیمو و یا با چای،مدت بیماری به سه روز تقلیل مییابد.
*التهاب پنهان مجاری تنفسی:مانند التهاب پنهان بینی و حلق که با معالجات معمولی بهبود نیافته باشند.در این گونه موارد عسل را به صورت محلول رقیق شده در آب در آورده و استنشاق مینمایند.این عمل نتایج بسیار خوبی در پی خواهد داشت.
*التهاب مزمن سینوسها و التهاب چرکی مزمن گوش میانی اگر با محلول عسل شستشو داده شوند،بهبود مییابند،زیرا استفاده از محلولی که 30% آن را عسل تشکیل دهد،برای متوقف ساختن رشد انواع میکروبها کفایت میکند.
*زکام حاد( Rhinitis )و التهاب حلق و نایژهها را برطرف میسازد.
*در التهاب خشک بینی و حلق،معالجه با عسل نتایج سودمند و امیدوار کنندهای در برخواهد داشت.
*التهاب دهان( Aphthose )در برابر معالجه موضعی با عسل به مدت پنج روز، واکنش مساعد نشان میدهد.
عسل باعث میشود خون بیشتری به عضله قلب برسد و از طریق مواد قندی موجود در آن انرژی بیشتری به قلب میدهد.همچنین باعث انبساط شریانهای اکلیلی قلب شده و در تنظیم ضربان نامنظم قلب نیز مؤثر میباشد.مهمترین بیماریهای قلبی که عسل در درمان آنها مؤثر است عبارتند از:
*التهاب دیفتریایی قلب که گاهی نیز توأم با نامنظم بودن ضربان میباشد.
*پس از اعمال جراحی به عنوان تقویتکننده.
*خناق سینه یا سوزش قلب.
*ناتوانی توأم با پایین آمدن ضربان قلب چه همراه با سوزش سینه باشد و چه نباشد.
در مواردی که فعالیت کلیه دچار نارسائی گردد،از عسل به دلیل دارا بودن مقدار اندکی پروتئین و املاح معدنی میتوان به عنوان رژیم غذایی استفاده کرد و به عنوان داروی مؤثر نیز نتیجهبخش خواهد بود.عدهای از پزشکان با استفاده از عسل در ترکیبات گیاهی مثل عصاره تره و یا روغن زیتون و یا عصاره لیمو،نتایج مثبتی در دفع سنگ مثانه به دست آوردهاند.
عسل در حالات زیر مفید خواهد بود:
*گرفتگی مویرگهای مغزی.
*در درمان داء الرقص( chorea ) *به عنوان آرامبخش دستگاه عصبی.
*التهاب عصب سیاتیک با استفاده از ملکاتین( Malcatin ) و در پایان،عسل در درمان کمخونی مفید بوده،گلبولهای قرمز و هیموگلوبین را افزایش میدهد و خاصیت ضد خونریزی دارد و از این بابت میتواند نقص ویتامین K بدن را جبران کند.
در خاتمه بحث درباره این داروی جادوئی،لازم به تذکر میدانیم که معالجه با عسل باید زیر نظر پزشک معالج انجام شود نه سر خود،زیرا ممکن است که نتیجه مطلوب به دست نیاید.
با توجه به آنچه به صورت خلاصه گذشت،به حیطه تأثیر وسیع این ترکیب عجیب که خداوند حشرۀ کوچکی را مأمور تهیه آن فرموده،پی میبریم.حشرهای که شاید از نظر حجم کوچک باشد ولی از نظر نظم و تلاش و کوشش و انجام وظایف بسیار آگاه و با مهارت و بزرگ است.
بحث دربارۀ عسل در این مختصر نمیگنجد و شاید اسرار بسیاری وجود داشته باشد که هنوز کشف نشده زیرا: وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَلِیلاً (1)
1.در اینکه عسل خواص غذایی و درمانی فراوان دارد،جای تردید نیست همان گونه که اشاره صریح قرآن به«شفا»بودن عسل فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ یک مطلب علمی است.
2.با توجه به اینکه قبلا در فرهنگ پزشکی بشر تا حدودی پی به این مطلب برده بودند
1) (1) «آنچه از علم به شما دادند بسیار اندک است»(اسراء85/)تذکر:در مورد عسل روایات متعددی از طریق اهل بیت:وارد شده است(ر.ک:بحار الانوار،ج 66،ص 292 به بعد و ج 62،ص 324 به بعد)و برخی از پزشکان و صاحبنظران دیگر نیز مطالب جالبی آوردهاند.(ر.ک:اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،ج 5،ص 129 به بعد-اسرار خوراکیها،ص 272 به بعد و اسلام پزشک بیدارو،ص 114 به بعد.)و مکرر از آن به عنوان اعجاز علمی قرآن یاد کردهاند. طب در قرآن،ص 195-210. و نیز ر.ک:دکتر عبد العزیز اسماعیل پاشا،اسلام و طب جدید،ص 166-168 ترجمه سید غلامرضا سعیدی.
و امثال«بقراط»از روش شفابخشی عسل استفاده میکردند و حتی در تورات نیز از عسل به عنوان نیکی یاد شده است.
پس نمیتوان گفت که این مطلب اعجاز علمی قرآن کریم است.فقط میتوانیم بگوییم که این آیه قرآن فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ ارشادی است یعنی تأیید مطلبی است که پزشکان و کتب مقدس قبل از اسلام متذکر آن شده بودند.
پس این مطلب علیرغم اصرار بسیاری از صاحبنظران و پزشکان محترم،یک اعجاز علمی قرآن نیست.بلکه یک مطلب علمی است که قرآن کریم بر آن مهر تأیید زده است.
3.با توجه به انواع مختلف زنبورهای عسل و مناطق متفاوت که دارای گیاهان مختلفی است،در نتیجه عسلهایی با رنگها و خواص مشترک یا متفاوتی به دست میآید.
ازاینرو ممکن است برخی از این آثار در مورد همه عسلها صادق نباشد.بلکه این مطالب در مورد،عسل فیالجمله صحیح است.
روزه(صوم)عبارت است از غذا نخوردن از صبحگاهان تا اول شب(با نیت و شرایط ویژه که در کتابهای فقهی دینی موجود است)،که این عمل تأثیرات روحی و جسمی فراوانی برای انسان میگذارد و مورد توجه قرآن کریم قرار گرفته است.
در مرحله اول روزهداران را وعده بخشش و اجر عظیم میدهد:
وَ الصّائِمِینَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاکِرِینَ اللّهَ کَثِیراً وَ الذّاکِراتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً (1)«و مردان روزهدار و زنان روزهدار،مردان پاک دامن و زنان پاک دامن و مردانی که بسیار به یاد خدا هستند و زنانی که بسیار یاد خدا میکنند،خداوند برای همه آنان مغفرت و پاداش عظیمی فراهم ساخته است.» برخی مفسران گفتهاند که آیات فوق پس از سؤال«اسماء بنت عمیس»همسر جعفر بن ابی طالب نازل شده است.او هنگامی که با همسرش از حبشه برگشت به دیدن همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله)آمد و از آنان پرسید که آیا چیزی از قرآن درباره زنان نازل شده است؟آنها گفتند:
نه و اسماء خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله)رسید و عرض کرد:جنس زن گرفتار خسران و زیان است و
1) (1) احزاب35/.
پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود:چرا؟او گفت:چون در اسلام و قرآن فضیلتی درباره آنها همانند مردان نیامده است و اینجا بود که آیات فوق نازل شد. (1)
در مرحله دوم روزه را بر مسلمانان واجب میکند:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ أَیّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّامٍ أُخَرَ وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ فِدْیَةٌ طَعامُ مِسْکِینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ کانَ مَرِیضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ... (2)
«ای افرادی که ایمان آوردهاید روزه بر شما نوشته شده،همان گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد،تا پرهیزکار شوید.چند روز معدودی را باید روزه بدارید و هرکس از شما بیمار یا مسافر باشد تعدادی از روزهای دیگر را روزه بدارد.و بر کسانی که روزه برای آنها طاقتفرساست،همچون بیماران مزمن و پیرمردان و پیرزنان لازم است کفاره بدهند.مسکینی را اطعام کنند و کسی که کار خیری انجام دهد برای او بهتر است و روزه داشتن برای شما بهتر است اگر بدانید.(روزه در چند روز معدود ماه رمضان است)ماهی که قرآن برای راهنمایی مردم و نشانههای هدایت و فرق میان حق و باطل در آن نازل شده است.پس آنکس از شما که در ماه رمضان در حضر باشد (در سفر نباشد)روزه بدارد و آنکس که بیمار یا در سفر است روزهای دیگری را به جای آن،روزه بگیرد.خداوند راحتی شما را میخواهد نه زحمت شما را.»
قرآن کریم در این آیات به چند نکته اساسی توجه میدهد:
1.روزه بر اقوام قبل از ما(مسلمانان)نیز واجب بوده است و یک دستور بدون سابقهای نیست.
2.هدف قانونگذار از روزۀ تقوا(حفظ جسم و روح از ضرر)است.
3.مدت و زمان روزه(ماه رمضان)مشخص شده است.
4.کسانی که عذری دارند(مثل بیماران-مسافران...)باید قضای روزه را بعدا بجا آورند.
5.کسانی که طاقت روزه ندارند روزه بر آنان واجب نیست و بجای آن مقداری از مال خویش را در راه خدا بدهند.
6.روزه برای انسانها بهتر است اگر به اسرار آن آگاهی یابند.«خیر»بودن روزه مطلب مهمی است که قرآن کریم بدان اشاره میکند و بسیاری از اسرار و حکمتهای روزه در همین نکته نهفته است.
7.خداوند قصد به زحمت انداختن انسانها را ندارد بلکه میخواهد که انسان راحت باشد.
پس در اسرار این احکام راحتی انسان نهفته است.
در مرحله سوم:روزه به عنوان کفاره برخی گناهان و اعمال قرار گرفته و واجب میشود مثل وجوب ده روز روزه برای کسی که در ایام حج قربانی نیابد. (1)و در دیه قتل خطایی دو ماه روزه قرار داده شده است. (2)و نیز در کفاره قسم نیز دو ماه روزه قرار داده شده است. (3)همان گونه در کفاره ظهار نیز دو ماه روزه قرار داده شده است. (4)
شاید قرار دادن این روزهها برای سختی و زحمت آن باشد و شاید هم برای توجه بیشتر انسان به روزه و نوعی توفیق یافتن برای این عمل عبادی و بهداشتی باشد.
روزه در ادیان قبل از اسلام سابقهای طولانی دارد و با شرایط ویژهای و با انواع خاصی (مثل روزه سکوت)وجود داشته است.قرآن کریم به این سابقه در دو مورد اشاره میکند.
نخست در هنگام تشریع روزه میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ (5)«ای افرادی که ایمان آوردهاید روزه بر شما نوشته شده همان گونه که برای کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد.» و در آیه دیگری به روزه حضرت مریم(علیها السلام)اشاره میکند:
فَإِمّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا (1)«و هرگاه کسی از انسانها را دیدی،با اشاره بگو:من برای خداوند رحمان روزهای نذر کردهام» تذکر:روزه حضرت مریم«سکوت»بوده است و از لحن آیه برمیآید که روزه سکوت برای قوم او شناخته شده بوده است اما این نوع از روزه در اسلام مشروع نیست. (2)
کتاب مقدس نیز پیروان یهودیت و مسیحیت را به روزهداری فرا میخواند و میگوید:
چهل روز روزه داشتن موسی(علیه السلام)و ایلیا(علیه السلام)و عیسی مسیح(علیه السلام)به طور معجزه و خارق عادت بوده است. (3)
قوم یهود غالبا در موقعی که فرصت یافته،میخواستند اظهار عجز و تواضع در حضور خدا نمایند روزه میداشتند تا گناهان خود را اعتراف نموده به واسطه روزه توبه رضای حضرت اقدس الهی را تحصیل نمایند. (4)
مخصوصا در مواقع مصیبت عام روزه غیر مرسوم قرار میدادند و در این صورت اطفال شیرخواره و گاهی حیوانات را نیز از چرا منع میکردند. (5)
شروع روزه و امتناع از خوراک از غروب آفتاب بود که آن شب و فردا را تا غروب بدون خوراک بسر میبرند.
حضرت مسیح(علیه السلام)نیز فرمود که شاگردانش بعد از فوت او روزه خواهند داشت. (6)
حواریان آن حضرت نیز در موقع لزوم(روزه را)منظور و معمول میداشتند.لکن امری بر حتمیت و وجوب آن نفرمودند. (7)
در اسلام،احکام متعددی درباره روزه و شرایط و پیامدهای آن وضع شده است که در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره میکنیم:
1.روزه بر هر شخص مسلمان مکلف در ماه رمضان واجب است.
2.اگر کسی عمدا روزه خود را ترک کند علاوه بر قضای روزه،کفاره هم بر او واجب میشود.یعنی یا باید یک برده در راه خدا آزاد کند و یا شصت روز روزه بگیرد و یا شصت فقیر را غذا دهد.
3.روزه بر مریض و مسافر و افراد کهنسال که طاقت ندارند واجب نیست.(با شرایط خاص) 4.در روزهای خاص روزههای مستحبی وجود دارد.مثل ماه شعبان و رجب،برخی عیدها مثل عید غدیر و... (1)
در مورد اسرار علمی و تأثیر روزه در پیشگیری و درمان برخی بیماریها،بسیاری از پزشکان و صاحبنظران،اظهار نظر کرده و کتابها در این زمینه نوشتهاند.در روایات اهل بیت(علیه السلام)نیز اشاراتی بدانها شده است. (2)ما در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
در احادیث پیامبر(صلی الله علیه و آله)و اهل بیت(علیه السلام)بر آثار روزه به ویژه آثار معنوی آن تأکید شده است،اما ما در اینجا به یک روایت اکتفا میکنیم:
عن النبی(صلی الله علیه و آله):صوموا تصحّوا (3)«روزه بگیرید تا سالم باشید.»
در این رابطه برخی از پزشکان مینویسند:
«از طرفی دیگر روزه میتواند تأثیرات نیکویی بر روح انسان نیز داشته باشد که به صورت رقت احساس و عواطف،خیرخواهی،دوری از جدل و درگیری و دشمنی با دیگران ظاهر میشود.روزهدار احساس میکند روحی متعالی و فکری بلند دارد.» (4)اما درباره رابطه روزه با وظایف جنسی،میتوان گفت روزه باعث تقویت اراده روحی انسان میگردد و او را قادر میسازد تا با نفس خود به مجاهده برخاسته و از اعمالی که منجر به ارتکاب گناه میشود(مثل نگاه حرام و فکر کردن درباره رذایل و معاصی که منجر به
افزایش ترشحات هورمونهای جنسی میگردد)خودداری نماید.لذا روزه روش موفقی برای اجتناب از ارتکاب گناه بوده و هست و پیامبر اکرم جوانانی را که از ازدواج سرباز میزدند مورد خطاب قرار داده میفرمود:
«یا معشر الشباب،من استطاع منکم الباءة،فلیتزوج،و من لم یستطع فعلیه بالصیام فانه له و جاء.» (1)«شکی نیست که انحراف جوانان در مسائل جنسی به عدم تهذیب عواطف و کنترل غرایز جنسی آنها برمیگردد و همین عامل نقش بسزایی را در ناتوانی آنها در رویاروئی با مسائل ملی ایفا میکند.زیرا این رویاروئی نیازمند داشتن ایمان قوی و تحمل مشکلات و از خودگذشتگی است.» (2)
برخی از پزشکان نوشتهاند:خلاصه اینکه امروزه تأثیر مثبت روزه بر بسیاری از بیماریها به اثبات رسیده است مهمترین این بیماریها عبارتند از:
*امراض دستگاه گوارش از قبیل التهاب حاد معده.
*چاقی.
*تصلب شرایین،بالا رفتن فشار خون و خناق سینه.
*التهاب مزمن کلیه.
*آسم.
*اختلالات روانی و اخلاقی. (3)
برخی از پزشکان مینویسند:
«روزه برنامهای است برای نظام بخشیدن به ابعاد مختلف زندگی به صورت ادواری، که در آن انسانهای مؤمن خود را ملزم میدانند سالی یک ماه به آن عمل کنند و این کار تأثیر عمیقی بر روح و جسم آنها بر جای میگذارد.
روزه یک تدبیر وقائی و یک روش درمانی برای بسیاری از حالات مرضی است،و شاید دستگاه گوارش بیش از سایر اندامهای دیگر از آن بهرهمند شود.به همین لحاظ بحث را به اختصار درباره غریزه هضم نزد انسان آغاز میکنیم:
دستگاه گوارش را دهان،غدد بزاقی،معده و غدد مترشحه آن،کبد و لوزالمعده و ترشحات هضمی و صفراوی آنها و امعاء و ترشحات آنها تشکیل میدهد.تمام این اعضا مشترکا فعالیت میکنند تا غذا هضم شده و آماده جذب گردد.غذای جذبشده توسط خون به کبد حمل میگردد تا در آنجا تصفیه شده و به طور دقیق و به حسب نیاز بدن توزیع و مازاد آن ذخیره گردد.عمل هضم در اینجا پایان نمیپذیرد،بلکه مواد غذایی به وسیله شریانها به تمام اندامها و سلولهای بدن حمل میگردد تا هریک غذای مورد نیاز خود را از قبیل اسیدهای آمینه،چربی و سایر مواد از آن بردارند و به مصرف ترمیم،تکاثر و رشد برسانند.ضمنا مواد اضافی و زاید موجود در سلولها نیز همزمان تحویل خون میگردد تا آنها را از طریق کلیهها،ریهها و روده بزرگ دفع نماید.در کلیه این مراحل،قلب،دستگاه گردش خون،مغز و اعصاب نیز مشارکت دارند.
میبینیم که عمل غذا خوردن با بلعیدن لقمه پایان نمیپذیرد بلکه این اولین مرحله کار است.با بلعیدن لقمه،تمام دستگاههای بدن وارد فعالیت میشوند تا عمل هضم و جذب به نحو مطلوب انجام پذیرد.هر چند اکثر افراد در انجام فعالیتهای روزانه خود چه بدنی باشد و چه روحی و فکری کوتاهی میکنند،تعداد کمی نیز با فرودادن بیحساب مواد غذایی در مشغول کردن معده خود قصور میورزند.لذا دستگاه گوارش را میتوان پرکارترین دستگاه بدن نامید.و همانطورکه استراحت برای اعضای مختلف بدن لازم و ضروری است،برای دستگاه گوارش نیز امری حیاتی واجب است.و چه بهترین استراحت از طریق پیروی از یک برنامه ثابت غذایی و در طول یک ماه باشد تا به فواید و دستاوردهای غیر قابل انکار و بسیاری نایل شویم از جمله:
*خلاصی بدن از چربیهای متراکمی که در صورت افزایش تبدیل به بیماری چاقی میشود.گرسنگی بهترین روش درمان بیماری چاقی و آب کردن چربیهای اضافی بدن است.و از طرفی انسان را از عوارض زیانآور جنبی داروهایی که اشتها را کم میکنند،مصون میدارد.
*دفع فضولات و سموم متراکم در بدن.
*فرصت دادن به سلولها و غدد بدن برای تجدید قوا و انجام وظایف خود به نحو مطلوب و کامل.
*استراحت نسبی کلیهها و دستگاه ادرار.
*کاهش رسوبات چربی در شریانها و پیشگیری از تصلب شرایین.
*گرسنگی باعث میشود که پس از پایان روزه بدن از خود واکنش نشان دهد.این
واکنش به صورت میل به غذا و نشاط و فعالیت و تحرک است.در حالی که قبلا خوردن غذا به صورت یک عادت خستهکننده درآمده بود.
اگر آداب روزه را همانطور که شارع مقدس تکلیف فرموده و رسول خدا(صلی الله علیه و آله)برای ما سنت قرار داده بجا آورده شود،میتواند بهترین روش درمانی با گرسنگی باشد.روشی که اروپائیان در این اواخر به اهمیت آن پی بردهاند.
در همین رابطه یک پزشک اتریشی به نام بارسیلوس میگوید:«ممکن است فایده گرسنگی در معالجه،برتر از کاربرد دارو باشد.»پزشک دیگری به نام دکتر هلبا( Helba )بیماران خود را چند روز از غذا خوردن منع میکرد و سپس برای آنها غذاهای سبک تجویز مینمود.
علت کارآیی روزه در معالجه را میتوان به دلیل روی آوردن بدن به مصرف مواد غذایی ذخیرهشده در خود دانست.در صورت کاهش ورود مواد غذایی از خارج به بدن،رژیم غذایی شدیدی در بدن حکم فرما خواهد شد.سپس بدن برای زنده ماندن خودخوری را آغاز خواهد کرد و این کار را به ترتیب با مصرف ذخایر قندی،چربیها،بافتهای پروتئینی از کار افتاده و...شروع خواهد کرد.
ملاحظه میکنیم که درمان با روزه بر از بین بردن بافتهای مریض و از کار افتاده تکیه دارد که بعد از روزه مجددا ترمیم خواهد شد.شاید به همین دلیل باشد که عدهای و از جمله دکتر«باشوتین»معتقد باشند که روزه میتواند جوانی را به انسان بازگرداند . (1)
تذکر:برای اینکه از روزه بهره کامل بگیریم،لازم است آداب آن را به طور صحیح بجا آوریم از جمله تأخیر در خوردن افطار و تعجیل در خوردن سحری و عدم اسراف در خوردن غذا هم از نظر کمیت و هم از لحاظ کیفیت. (2)
در مورد روزه و حکمتها و اسرار علمی آن دکتر السید الجمیلی (3)و دکتر عدنان الشریف (4)و محمد سامی محمد علی (5)و دکتر جمال الدین حسین مهران (6)و سید جواد افتخاریان (7)نیز مطالبی مشابهی گفتهاند.
1) (1) ر.ک:طب در قرآن،ص 211-213.
2) (2) همان،ص 216.
3) (3) ر.ک:الاعجاز الطبی فی القرآن،ص 213-215.
4) (4) دکتر عدنان الشریف،من علم الطب القرآنی،ص 259-274.
5) (5) ر.ک:الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم،ص 187-189.
6) (6) ر.ک:دکتر جمال الدین حسین مهران،آیات من الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم،ص 34-36.
7) (7) ر.ک:سید جواد افتخاریان،قرآن و علوم روز،ص 46-50.
در اینجا تذکر چند مطلب لازم است:
1.لزوم روزهداری برای انسان یک هدیه الهی است که از طرف انبیاء:به بشر ابلاغ شده است.
آثار مفید روحی و بهداشتی روزه و اسرار آن کاملا روشن است و این یک مطلب علمی است که در ادیان الهی وجود دارد.(هر چند که مقدار و شرایط روزه ممکن است در ادیان دیگر متفاوت بوده و یا در غیر اسلام در طول اعصار دگرگون یا تحریف شده باشد.) با توجه به اینکه در اعصار گذشته مردم اسرار علمی روزه را نمیدانستند و آن را اجبارا انجام میدادند و بشریت در عصر حاضر به فواید پزشکی روزه پی برده است ممکن است بگوییم که حکم روزهداری یکی از معجزات علمی ادیان الهی است.البته این احتمال هم هست که گفته شود اصل پرهیز از غذا در بیماریها،از دیر زمان مورد توجه پزشکان بوده است و روزه نوعی تأیید این دستور پزشکی است.اما میتوان به این احتمال پاسخ داد که روزه در ادیان الهی،مخصوص انسانهای سالم است اما پرهیز پزشکی ویژه انسانهای بیمار است.
2.روزه را نمیتوان یک معجزه علمی انحصاری قرآن محسوب کرد چرا که همان گونه که گذشت و خود قرآن نیز بدان تصریح دارد،روزه،در ادیان قبل از اسلام سابقه داشته است و یک حکم تأسیسی اسلام نیست.
3.روزه در اصل یک عبادت است که برای نزدیکی انسان به خدا و تعالی روحی و معنوی او قرار داده شده است پس اگر چه روزه فواید بهداشتی و درمانی دارد ولی نباید آن را در حد یک دستور رژیم غذایی پایین آورد و از فواید عظیم معنوی آن غافل و محروم شویم.
4.اسرار پزشکی که در مورد روزه گفته شد جزئی از فلسفه و حکمت حکم وجوب روزه است و این مطلب ثابت نمیکند که علت تامه و منحصر صدور این حکم همین فواید پزشکی است.بلکه ممکن است مصالح و مفاسد دیگری نیز مورد نظر شارع بوده است.
5.تأثیر روزه در برخی از بیماریها که نام برده شد(مثل امراض دستگاه گوارش) ممکن است در برخی موارد و با نظر پزشک معالج قابل اجرا و مفید باشد و چه بسا که طبق تشخیص پزشکان روزه برای برخی از این افراد مضر باشد که در آن صورت روزه حرام است.پس این آثار فیالجمله(در برخی موارد)صحیح است.
قرآن کریم در آیات متعددی به مسلمانان دستور میدهد که هر روز نماز برپادارند و مسلمانان در صبح،ظهر،عصر،مغرب و عشاء نمازهای واجب را به جا میآورند که هفده رکعت است و نیز نمازهای مستحب فراوان در شریعت اسلام آمده و توصیه شده است. (1)
نماز علاوه بر آنکه یاد خداست و ارتباط عبد با معبود را برقرار میکند شامل حرکاتی مثل ایستادن،خم شدن(رکوع)و به خاک افتادن(سجده)میشود.
یکی از نویسندگان از این حرکات نماز استفاده میکند و نوعی اعجاز علمی برای نماز یادآور میشوند چرا که این حرکات باعث جلوگیری از بیماریهایی در انسان میشود و در حقیقت در حکم ورزش صبحگاهی،شامگاهی و نیمه روز است.در این مورد میگوید:
حرکات اجباری که در نمازهای شبانه روز هست 119 عدد است و آن حرکات از بیماریهایی نظیر«دوالی الساقین»از طریق حرکت سریعتر خون و تقویت دیوارههای ضعیف ساقهای پا جلوگیری میکند.و این مطلب را از طریق رسم شکلها و عکسهای متعدد اثبات میکند (2).و آن را«معجزة الصلاة فی الوقایة من مرض دوالی الساقین» (3)مینامد.
برخی نویسندگان مثل محمد سامی محمد علی نیز در مورد آثار تمرینی و ورزش نماز سخن گفتهاند.و تحریک عضلات بدن،نشاط قلب و گردش خون،تقویت عضلات رگها و تقویت مغز را از آثار آن شمردهاند. (4)
دکتر دیاب و دکتر قرقوز با ذکر آیه 2 سوره مؤمنون اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ خشوع را وسیلهای برای رشد قدرت تمرکز حواس در انسان معرفی میکند که میتوان از آن در تمام مراحل زندگی بهره برد. (5)
همچنین برخی نویسندگان مثل العمید الصیدلی عمر محمود عبد الله (6)و سعید ناصر الدهان (7)مشابه همین مطالب را گفتهاند.
1) (1) ر.ک:تحریر الوسیله،ج 1،کتاب الصلاة و نیز رسالههای عملیه مراجع تقلید.
2) (2) ر.ک:محمد السید ارناووط،الاعجاز العلمی فی القرآن،ص 92-97.
3) (3) به نظر میرسد مقصود ایشان همان«واریس»پا باشد.که رگها از ساق پشت پا بیرون میزند.
4) (4) ر.ک:محمد سامی محمد علی،الاعجاز العلمی فی القرآن،ص 186.
5) (5) ر.ک:طب در قرآن،ص 66-67.
6) (6) العمید الصیدلی عمر محمود عبد الله،الطب الوقائی فی الاسلام،ص 239.
7) (7) سعید ناصر الدهان،القرآن و العلوم،ص 149-153.
در اینجا تذکر چند نکته مفید است:
1.به نظر میرسد که قرآن کریم با اهداف معنوی دستور به انجام نماز میدهد.و لذا میفرماید:
أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی (1)«نماز را به خاطر یاد من بپادار »و آن را مانع فحشاء و منکرات معرفی میکند. (2)پس هدف اصلی این عبادات همان امور معنوی و دینی است.
البته ممکن است نماز آثار جسمانی برای انسان داشته باشد و فوایدی در سلامت جسمی داشته باشد.ولی این مطلب در آیات قرآن تصریح نشده و از حکمتها و اهداف نماز شمرده نشده است.پس تحدّی قرآن با آن صورت نمیگیرد.
و بر فرض اثبات این تأثیرات جسمانی،این مطلب اعجاز علمی قرآن نیست.چرا که اعجاز علمی وقتی است که مطلبی در قرآن آمده و اسرار علمی داشته که مقصود شارع بوده است ولی مردم عصر نزول از آن اطلاع نداشته باشند.
2.در مورد خشوع در نماز که یک حالت خوب مؤمنان است باید گفت که خشوع مقدمه نماز است و آن حالت خضوع و تذللی است که در اعضاء ظاهری انسان آشکار شود (به ویژه در چشم یعنی حالت نگاه و سخن گفتن) (3)که انسان در مقابل خدا خود را موجودی بینهایت کوچک در مقابل بینهایت بزرگ میبیند و لذا خاشع میشود.
اما این مطلب ربطی به تمرکز حواس ندارد،البته لازمه خشوع و حضور قلب در نماز همان تمرکز حواس هم هست.ولی این مطلب مقصود نماز نیست بلکه همانطورکه گذشت اهدافی که قرآن برای نماز بیان کرده است،اهداف معنوی و دینی است.بلی ممکن است در کنار آن فواید دیگری مثل نظم،تمرکز حواس،سلامت جسمی،بهداشت جسم و لباس و...به دنبال نماز حاصل شود.
قرآن کریم در زمانی نازل شد که علم پزشکی در ابتدای راه بود و پزشکان اطلاعات زیادی از کارکرد دستگاههای درون بدن انسان نداشتند و اسرار آنها را نمیدانستند.
طب یونانی و ایرانی بر مجامع علمی آن روزگاران حاکم بود ولی رشد چندانی در زمینه تشریح بدن انسان نداشت.کالبد شکافی و تشریح اعضای درونی انسان در چند صدسال أخیر مورد توجّه جدّی پزشکان قرار گرفت.و در دستور کار دانشگاههای بزرگ واقع شد.
در بین جوامع صدر اسلام،جامعه عرب بهره کمتری از علوم پزشکی داشت،امّا در همان زمان برخی از آیات قرآن به اسرار پنهان آفرینش بدن انسان اشاره میکند،اسراری که قرنها بعد و با استفاده از وسایل پیشرفته کشف گردید.بیان این گونه مطالب در قرآن کریم نوعی رازگوئی و خبر از غیب و مطالب کشف نشده بود.
اینک مطالب این گونه آیات را بررسی میکنیم:
قرآن کریم در موارد متعددی سخن از خلقت انسان گفته و مراحل آن را تذکر داده است هر چند که این آیات به ما درس خداشناسی و معادشناسی میدهد،امّا نکات و اشارات علمی ارزندهای را در بر دارد که موجب حیرت متخصصان علوم پزشکی در اعصار مختلف شده است.
و آن را نه تنها دلیل اعجاز علمی قرآن بلکه دلیل اعجاز بلاغی قرآن نیز گرفتهاند. (1)
در ابتداء این آیات را از نظر میگذرانیم.و سپس خلقت کودک را از نظر قرآن مرحلهبندی میکنیم و آنگاه هر مرحله را جداگانه مورد بررسی قرار میدهیم:
1) (1) دکتر دیاب و قرقوز،طب در قرآن،ص 84.
خداوند در سوره مؤمنون میفرماید:
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ* ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ* ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ (1)«و به یقین انسان را از عصارهای از گل آفریدیم.سپس او را[به صورت]نطفهای در جایگاهی استوار قرار دادیم.آنگاه نطفه را به صورت علقه درآوردیم.پس آن علقه را [به صورت]مضغه گردانیدیم،و آنگاه مضغه را استخوانهایی ساختیم،بعد استخوانها را با گوشتی پوشانیدیم،آنگاه[جنین را در]آفرینشی دیگر پدید آوردیم.
آفرین باد بر خدا که بهترین آفرینندگان است.» و در سوره حج میفرماید:
یا أَیُّهَا النّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً... (2)
«ای مردم اگر درباره برانگیخته شدن در شک هستید،پس[بدانید]که ما شما را از خاک آفریدهایم سپس از نطفه،سپس از علقه،آنگاه از مضغه،دارای خلقت کامل و[ احیانا]خلقت ناقص تا[قدرت خود را]بر شما روشن گردانیم و آنچه را اراده میکنیم تا مدّتی معین در رحمها قرار میدهیم،آنگاه شما را[به صورت]کودک برون میآوریم سپس[حیات شما را ادامه میدهیم]تا به حد رشدتان برسید و برخی از شما [زودرس]میمیرید،و برخی از شما به غایت پیری میرسد به گونهای که پس از دانستن[بسی چیزها]چیزی نمیداند.» و در سوره غافر(مؤمن)میفرماید:
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّی مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّی وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (3)«او همان کسی است که شما را از خاکی آفرید،سپس از نطفهای،آنگاه از علقهای،و
بعد شما را[به صورت]کودکی برمیآورد،تا به کمال قوت خود برسید و تا سالمند شوید.و از میان شما کسی است که مرگ پیشرس مییابد و تا[بالاخره]به مدتی که مقرر است برسید،و امید که در اندیشه فروروید .» و در سوره قیامت میفرماید:
أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّی فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی (1)«مگر او[قبلا]نطفهای از منی نبود که ریخته میشود؟پس علقه[آویزک]شد و [خدایش]شکل داد و درست کرد،و از آن،دو جنس نر و ماده را قرار داد.» و در سوره علق خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ (2)اشاره به یک مرحله یعنی علق کرده است.
و در سوره طارق خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ (3)اشاره میکند که انسان از آبی جهنده خلق شده است.
و در سوره دهر(انسان)میفرماید:
إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْناهُ سَمِیعاً بَصِیراً (4)«ما انسان را از نطفهای آمیخته آفریدیم تا او را بیازماییم و وی را شنوا و بینا گردانیدیم.» و در سوره سجده میفرماید:
اَلَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً ما تَشْکُرُونَ (5)«(او)همان کسی که هر چیزی را که آفریده است نیکو آفریده و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد.سپس[تداوم]نسل او را از چکیده آبی پست مقرر فرمود؛آنگاه او را درست اندام کرد،و از روح خویش در او دمید،و برای شما گوش و دیدگان و دلها قرار داد.چه اندک سپاس میگذارید.»
بر اساس آیات قرآن میتوان مراحل خلقت انسان را از ابتدای کار پدر و مادر تا تولد کودک این گونه دستهبندی کرد.
1.مرحله خاک.(تراب-طین) 2.مرحله آب.(ماء-ماء دافق-ماء مهین) 3.مرحله منی.(نطفة من منی) 4.مرحله نطفه مخلوط.(نطفة امشاج) 5.مرحله علقه.(علقة) 6.مرحله مضغه.(مضغة) 7.مرحله تنظیم و تصویر و شکلگیری.(تسویه و تصویر) 8.مرحلۀ شکلگیری استخوانها.(عظاما) 9.مرحلۀ پوشاندن گوشت بر استخوانها. فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً 10.مرحله آفرینش جنس جنین.(مذکر و مؤنث) 11.مرحله آفرینش روح یا دمیدن جان در انسان. خَلْقاً آخَرَ و نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ مطالبی پیرامون پیدایش گوش و چشم. وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ 12.مرحلۀ تولد طفل. نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً 13.مرحلۀ بلوغ.
14.مرحلۀ کهنسالی.
15.مرحلۀ مرگ.
البته برخی مفسران و پزشکان به گونهای دیگر از آیات استفاده کرده و مراحل خلقت انسان را از نظر قرآن هفت مرحله دانستهاند. (1)
اینک هر کدام از این مراحل را از نظر قرآن کریم و علوم پزشکی مورد بررسی قرار میدهیم.
1) (1) ر.ک:تفسیر نمونه،ج 20،ص 165 و ج 14،ص 23 و نیز شیخ خالد عبد الرحمن العک،الفرقان و القرآن، ص 493 و نیز استاد معرفت،التمهید فی علوم القرآن،ج 6،ص 80.
دکتر«موریس بوکای»در مورد تاریخچه جنینشناسی و شناخت پیدایش انسان از تخم مخلوط زن و مرد و تطورات و مراحل جنین مینویسد:
«باید همۀ بیانات قرآنی را با معلومات اثباتشدۀ عصر جدید مقایسه کرد،موافق بودنشان با اینها واضح است لیکن همچنین بینهایت مهم است که آنها را با عقاید عمومی که در این خصوص در جریان دورۀ وحی قرآنی شایع میبود مواجهه داد تا معلوم گردد انسانهای آن زمان تا چه اندازه از نظراتی شبیه آنچه در قرآن دربارۀ این مسائل عرضه شده دور بودند.
فیالواقع این فقط در جریان قرن نوزدهم است که دید تقریبا روشنی از این مسائل پیدا میکنیم.
در تمام مدت قرون وسطی،اساطیر و نظرات صوری بیپایه،منشأ متنوعترین آراء و تا چندین قرن پس از آن ساری و جاری بود.
آیا میدانید که مرحلهای اساسی در تاریخ جنینشناسی تصدیق«هاروی» (1)در سال 1651 میلادی بود مشعر بر اینکه«هر چیز که میزید در آغاز از تخمی میآید.»و اینکه جنین بتدریج بخشی از پس بخشی درست میشود؟ امّا در آن عصر با وجود اینکه دانش نوزاد از اختراع جدید میکروسکوپ برای موضوع مورد توجه ما بسیار استفاده میکرده است،همچنان درباره نقشهای متقابل تخم و اسپرماتوزئید بحث وجود داشت.طبیعیدانان بزرگ مثل«بوفن» (2)و«بونه» (3)از تودرهمی جرثومهها دفاع میکردند(یعنی)تخمدان حوا،مادر نوع انسان،حاوی جرثومههای تو در توی هم قرار گرفتۀ همۀ موجودات بشری میبوده است.
این بیش از هزارهای پیش از آن عصر است،که در آن عقایدی تخیلی شایع بود و انسانها قرآن را میشناختند.بیانات قرآن در باب تولید مثل انسان،حقایق اساسی را که انسانها قرونی چند برای کشف آن گذراندند،با اصطلاحات ساده اشعار داشته است.» (4)
قبل از ورود به بحث لازم است که دو مطلب از هم جدا شود:یکی خلقت حضرت آدم(علیه السلام) از خاک که در برخی آیات(مثل آل عمران59/-سجده6/)بدان اشاره شده است و دوّم خلقت همه انسانها از خاک که در برخی آیات(مؤمنون12/-حج5/-غافر67/)بدان اشاره شده است.در قسمت دوّم یعنی خلقت همه انسانها از خاک،در برخی آیات از آن به عنوان «تراب»یاد شده است(غافر67/-حج5/)و در برخی دیگر از آن به عنوان«طین»یاد شده است(مؤمنون12/) تذکر:«تراب»به خاک و خود زمین گفته میشود.ولی«طین»به خاکی که با آب مخلوط شده است گویند. (1)
گروهی از مفسران و متخصصان و صاحبنظران در مورد این آیات و انطباق آنها با یافتههای علوم تجربی اظهار نظر کردهاند و دو تفسیر از آیات فوق ارائه کردهاند:
الف:همه انسانها از نطفهای آفریده شدهاند که مواد اولیه آن از غذاها و غذاها از خاک بوجود آمده است:
1.صاحب تفسیر نمونه مینویسد:
«آیه /12مؤمنون: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ ،به آغاز وجود همه انسانها اعم از آدم و فرزندان او اشاره میکند که همه به خاک بازمیگردند و از گل برخاستهاند.» (2)البته در مورد آیه6/ سجده وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ میگویند که:
«پیدا است این آیه سخن از آفرینش«آدم»میگوید نه همه انسانها.چرا که ادامه نسل او در آیه بعد مطرح است.» (3)و در مورد آیه /5حج و /67غافر هر دو احتمال(خلقت همه انسانها از خاک یا خلقت حضرت آدم از خاک)را مطرح میکنند (4)و مینویسند:
«ممکن است منظور از خاک در اینجا خاکی باشد که آدم از آن آفریده شد،و نیز امکان دارد اشاره به این باشد که همه انسانها قطع نظر از این نیز از خاکند،چرا که تمام مواد غذائی که نطفه را تشکیل میدهد و سپس مواد تغذیهکننده آن هم از خاک گرفته میشوند.
البته بدون شک قسمت قابل توجهی از بدن انسان را«آب»و قسمتی را«اکسیژن»و «کربن»تشکیل میدهند که از خاک گرفته نشده ولی از آنجا که ستون اصلی تمام اعضای بدن را موادی که از خاک گرفته شده تشکیل میدهد این تعبیر کاملا صحیح است که:انسان از خاک است.» (1)2.یکی از نویسندگان معاصر مینویسد:
«اگر در آفرینش کمی دقت و تأمل کنیم،در خواهیم یافت که تمام چیزهایی که به جسم آدمی حیات میبخشد از قبیل میوهجات،سبزیجات،غلاّت،خشکبار،گندم،برنج و خلاصه آنچه موتور بدن انسان را به کار میاندازد،همه از خاک گرفته شدهاند.نطفه انسان نیز خود مولود غذاهای گوناگونی است که مستقیما از خاک مایه میگیرند.از جمله عناصر لازم برای بدن که در زمین نیز یافت میشوند عبارتند از:کلسیم-سدیم- پتاسیم-آهن-مس-مولیبدن-گوگرد-کامیول-کبالت-منیزیم-منگنز-روی- آلومینیم-روبیدم،که مقادیر آنها کموبیش (به استثنای یکی دو تا)در حدود میکروگرم یعنی یکهزارم گرم در 100 سیسی خون است.و عناصری که در بدن بسیار یافت میشوند عبارتند از:اکسیژن-کربن-ازت-هیدروژن.
آری این مطلبی است که چهارده قرن پیش بیان میدارد.و دقیقا مطابق کشفیات علم جدید در زمینه جنین انسانی است.زیرا علم،بنیان ساختمانی انسان را از خاک میداند.علم جدید میگوید نطفه زن و مرد متشکل از همان مواد و عناصر متشکّله زمین است.» (2)3.عبد الفتاح طباره مینویسد:
«علم جدید بنیان ساختمان وجود انسان را از خاک میداند.» (3)4.دکتر بیآزار شیرازی نیز کلمه«طین»در آیه /12مؤمنون را همینگونه تفسیر میکند. (4)
ب:فقط حضرت آدم از خاک آفریده شد و بقیه انسانها از نطفه آفریده شدند امّا میتوان گفت انسانها با واسطه آدم(علیه السلام)از خاک آفریده شدند:
استاد مصباح یزدی مینویسند:
«انسان نخستین تنها از تراب یا طین خلق شده است ولی انسانهای مراحل بعدی از نطفه آفریده شدهاند.پس به سایر انسانها نیز به لحاظ مبدأ بعید میتوان گفت از تراب و به لحاظ مبدأ قریب،از نطفه آفریده شدهاند.» (1)
در مورد دو تفسیر آیات مورد بحث(طین-تراب)و اسرار علمی آنها توجه به چند نکته لازم است:
1.از آنجا که در آیات فوق دو تفسیر عمده وجود داشت و هر دو نیز قرائنی را به همراه دارد؛چرا که ظاهر آیه خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ (2)این است که همه انسانها از خاک آفریده شدهاند و تفسیر اوّل را تقویت میکند.
امّا آیه: بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ (3)میتواند قرینهای برای تفسیر خلقت انسان از تراب باشد و آیات دیگر را تفسیر کند که مقصود خلقت انسان اولیه(حضرت آدم(علیه السلام)از خاک است.و بقیه را از نطفه آفریدهاند.و بر این اساس تفسیر دوم تقویت میشود.البته ممکن است کسی در مورد حضرت آدم(علیه السلام)هم نظریه تکامل را بپذیرد و بگوید او هم با واسطه از مواد خاکی آفریده شده است.و همان ظاهر تفسیر اوّل را تقویت کند.(تفصیل این بحث را به مبحث تکامل و خلقت آدم(علیه السلام)وامیگذاریم .) 2.اگر تفسیر دوّم آیات را بپذیریم اعجاز علمی در کار نیست و اگر تفسیر اوّل را بپذیریم بازهم این مطلب یک اشاره علمی قرآن و از لطایف قرآنی است امّا اعجاز علمی محسوب نمیشود.چرا که استفاده انسان از گیاهان،حیوانات و مواد زمین برای همه افراد در طول تاریخ قابل مشاهده حسّی بوده است و اشاره مبهم قرآن در این زمینه چیزی بیشتر از همان مطلب نیست.هر چند که علم جدید مقدار و مواد تشکیلدهنده خاک و بدن را کشف کرده است ولی قرآن با این اشاره مبهم به آن مواد اشارهای ندارد.
قرآن کریم در آیات متعددی به خلقت همه موجودات زنده از«آب»و یا خلقت انسان از«آب» اشاره میکند.که گاهی به مطلق آب اشاره دارد و گاهی به آب با صفتی خاص اشاره میکند.
برای مثال در این آیات به خلقت موجودات زنده از آب به صورت مطلق اشاره میکند:
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ (1)«و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم.» وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ (2)«و خداست که هر جنبندهای را آبی آفرید.» و در این آیه به خلقت انسان از مطلق آب اشاره میکند:
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً (3)«و اوست کسی که از آب،بشری آفرید و او را[دارای خویشاوندی]نسبی و دامادی قرار داد.» و در این آیات به خلقت انسان از آب با صفتی خاص اشاره میکند:
مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ (4)-از چکیده آبی پست (5)مِنْ ماءٍ مَهِینٍ (6)-از آب پست مِنْ ماءٍ.???. (7)-از آب جهنده
اصل عبری آن(می،میم)و سریانی(میا)است و در عربی تغییر شکل داد و«ماء»شد.
1) (1) انبیاء30/.
2) (2) نور45/.
3) (3) فرقان54/.
4) (4) سجده8/.
5) (5) این آب(منی)ظاهرا آبی بیارزش و بیمقدار است.امّا از نظر ساختمان و سلولهای حیاتی شناور در آن و همچنین ترکیب مخصوص مایعی که سلولها در آن شناورند بسیار ظریف و فوقالعاده دقیق و پیچیده است و از نشانههای عظمت پروردگار و علم و قدرت او محسوب میشود.پس کلمه«مهین»در آیه که به معنی ضعیف و حقیر و ناچیز است اشاره به وضع ظاهری آن میباشد.(تفسیر نمونه،ج 17،ص 126.)
6) (6) مرسلات20/.
7) (7) طارق6/.
این لغت در اصل به معنی«هر مایع غیر جامدی»است چه آبمطلق باشد یا آبهای مضاف(مثل آبمیوه )ولی وقتی بصورت مطلق(ماء)استعمال شود منصرف به آبخالص است. (1)پس مقصود آبخالص است.
بررسی خلقت موجودات زنده غیر انسان از آب یک بحث مستقل لازم دارد امّا در مورد خلقت انسان از آب چند بحث علمی وجود دارد که صاحب نظران علوم تجربی و مفسران قرآن بدان پرداختهاند و ما در اینجا آن چند بحث را دنبال میکنیم:
در این مورد دو دیدگاه در بین دانشمندان وجود دارد:
الف:مقصود از خلقت انسان از آب این است که مقدار زیادی آب در بدن انسان وجود دارد.یعنی آب بیشترین ماده تشکیلدهنده بدن انسان است.
برخی از صاحبنظران نیز به این دیدگاه تصریح کردهاند:
1.استاد مکارم شیرازی در تفسیر آیه وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ (2)حدّ اقل دو احتمال را مطرح میکند که یکی از آنها همین مطلب مورد بحث ماست؛ایشان مینویسند:
«حیات همه موجودات زنده-أعم از گیاهان و حیوانات-به آب بستگی دارد...این موضوع نیز قابل توجه است که طبق تحقیقات دانشمندان،قسمت عمده بدن انسان و بسیاری از حیوانات را آب تشکیل میدهد(در حدود هفتاد درصد)» (3)ایشان در تفسیر آیه وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً (4)مینویسند:
«جمعی معتقدند منظور از بشر نخستین انسان یعنی آدم(علیه السلام)است چرا که آفرینش او از
1) (1) ر.ک:مصطفوی،التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،ج 11،ص 220(ماده ماء)
2) (2) انبیاء30/.
3) (3) تفسیر نمونه،ج 13،ص 396.ایشان در ادامه توضیح میدهند که:جالب اینکه دانشمندان امروز معتقدند که نخستین جوانه حیات در اعماق دریاها پیدا شده به همین دلیل آغاز حیات و زندگی را از آب میدانند و اگر قرآن آفرینش انسان را از خاک میشمرد،نباید فراموش کنیم منظور از خاک همان طین(گل)است که ترکیبی است از آب و خاک.و سپس به یک پرسش پنهان پاسخ میدهند: «اینکه بعضی ایراد کردهاند که آفرینش فرشتگان و جن با اینکه موجودات زندهای هستند مسلما از آب نیست پاسخش روشن است زیرا هدف موجودات زندهای است که برای ما محسوس است.»
4) (4) فرقان54/.
«طین»یعنی معجونی از آب و خاک بود.نکره بودن بشرا(انسانی را)گواه این معنا است...از این گذشته بدون شک بیشترین قسمت وجود انسان را آب تشکیل میدهد.
بهطوریکه میتوان گفت ماده اصلی وجود هر انسانی آب است...» و سپس جمع بین معانی آیه را ممکن میدانند. (1)
2.استاد مصباح یزدی در ذیل آیه وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً (2)مینویسند:
«میتوان گفت منظور از ماء،همان آب معروف است.و اگر میگوید انسان از آب آفریده شده است بنا بر آن است که: وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ (3)چون به هر حال انسان موجود زندهای است و قرآن مبدأ پیدایش هر موجود زندهای را آب میداند.» (4)3.یکی دیگر از نویسندگان معاصر در مورد آیه 54 سوره فرقان مینویسد:
«دانشمندان زیستشناس بر این عقیدهاند که دو سوّم بدن انسان را آب تشکیل داده است.مثلا یک فرد هفتاد کیلوئی،پنجاه لیتر آب در بدن خود نگهداری میکند.و این نسبتی است ثابت.و باز همین دانشمندان بر این نظر و عقیدهاند که اگر انسانی 20% از آب بدن خود را از دست بدهد،دوباره سلامتی خود را بازنخواهدیافت.» و سپس این مطلب را اعجاز علمی قرآن میشمارند. (5)
4.یکی دیگر از صاحبنظران معاصر با ذکر مطلب فوق اضافه میکند که:
« آبیاختههای بدن انسان دارای مقدار زیادی پتاسیم بوده و عملا فاقد نمک است.
ولی آب خارج از یاختهها عملا پتاسیم ندارد بلکه دارای مقدار زیادی نمک است و این ترکیب آب خارج از یاختهها جزء بجزء به آب دریائی شباهت دارد که میلیونها سال قبل اولین اشکال حیات در آن شکل میگرفت و بعدها وقتی که موجودات آبی به خشکی روی آوردند(دریای درون)را نیز با خود آوردند.چون بدون آن زندگی بر ایشان در خشکی ممکن نبود.این پدیده شگفتانگیز،گفته قرآن را تأیید میکند که میفرماید:
اوست خدائی که انسان را از آب آفرید.» (6)
1) (1) تفسیر نمونه،ج 15،ص 126.
2) (2) فرقان54/.
3) (3) انبیاء30/.
4) (4) معارف قرآن،سه جلدی،ص 329-330.(البته در عبارت ایشان دو احتمال وجود دارد.یکی همان مطلب مورد بحث ماست و دیگر اینکه مقصود منشأ پیدایش اولیه انسان باشد.)
5) (5) گودرز نجفی،مطالب شگفتانگیز قرآن،ص 97.
6) (6) بیآزار شیرازی،گذشته و آینده جهان،چاپ دوّم،ص 52-53.
ایشان در جای دیگر مینویسند:
«تحقیقاتی که راجع به ساختمان عمومی جسم زنده به عمل آمده است میرساند که آب و کربن قریب 98% جسم موجود زنده را تشکیل میدهند. (1)
ب:مقصود از خلقت انسان از آب این است که انسان از نطفه و منی آفریده شده است.
برخی از صاحبنظران نیز به این مطلب اشاره کردهاند:
1.استاد مکارم شیرازی در تفسیر آیه وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ (2)دو احتمال مطرح میکند که یکی همین مطلب مورد بحث ماست ایشان در احتمال دوّم مینویسد:
«اینکه«ماء»در اینجا اشاره به آب نطفه است که موجودات زنده معمولا از آن بوجود میآیند» (3)و نیز در تفسیر آیه وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً (4)سه احتمال مطرح میکند که در احتمال دوّم مینویسد:
«امّا جمعی دیگر معتقدند که منظور از«ماء»آب نطفه است.که همه انسانها به قدرت پروردگار توسط آن بوجود میآیند...گواه این تفسیر جمله ذیل آیه فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً است.» (5)و نیز در تفسیر آیه ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ (6)فقط یک احتمال را مطرح میکنند و مینویسد:
«جعل در اینجا به معنی آفرینش و نسل به معنی فرزندان و نوهها در تمام مراحل است.
سلاله در اصل به معنی عصاره و فشرده خالص هر چیز است و منظور از آن در اینجا نطفه آدمی است که در حقیقت عصاره کل وجود او میباشد.» (7)2.استاد مصباح یزدی با طرح آیه وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً (8)و آیه خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ (9)مینویسند:
«نطفه و ماء دافق،همه«آب»است و قابل جمعند و هریک از جهتی اطلاق شده است و از اینجا نیز،به دست میآید که«ماء»در اصطلاح قرآن منحصر به همان مادّۀ ویژهای که از ترکیب اکسیژن و هیدروژن بدست میآید و خاصیت یونیزاسیون دارد، نیست؛بلکه اصطلاحی است با گسترۀ وسیع که شامل نطفه هم میشود.ماء دافق بسیار است که چیزی جز نطفه نیست...تقریبا میتوان گفت که«ماء»در این موارد به معنای مایع است؛امّا آیا این اطلاق مجازی است یا حقیقی،بحث دیگری است.
میتوان گفت ماء در اصل لغت وضع شده برای مایع سیّال خاصی مرکب از هیدروژن و اکسیژن ولی از باب توسّع-که نوعی مجاز است-به هر مایعی اطلاق شده است.» (1)سپس ایشان همین احتمال را ترجیح میدهند. (2)
3.دکتر موریس بوکای نکتهای ظریف از آیه ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ (3)استفاده میکند و مینویسد:
«اگر قرآن از مایعی باورکننده متشکل از عناصر گوناگون صحبت میدارد ما را از این امر مطلع میسازد که نسل انسان از چیزی که از این مایع استخراج میشود فراهم میگردد این است معنای آیۀ 8 سورۀ سجده.
کلمۀ عربی که در اینجا«کنتیسانس» (4)(سلالة)ترجمه شده شیء استخراج شده از شیء دیگر،بهترین بخش یک چیز را تعیین میکند که آن را بدین طریق یا طریق دیگر ترجمه کنند،موضوع جزئی از یک کل است.» (5)سپس اشاره میکند که فقط یک سلول اسپرماتوزئید از بین چندین ده میلیون عنصر صادر از مرد موفق میشود که درون تخمک نفوذ کند.و تعداد بیشماری در راه مانده و موفق نخواهند شد.پس این بخش بسیار ناچیزی مستخرج از مایعی با ساختمانی پیچیده خواهد بود که ابراز فعالیت خواهد کرد.
و در پایان نتیجه میگیرد که:
«در نتیجه چطور میشود از توافق متن قرآنی با شناخت علمیای که از این پدیده در عصرها داریم تحت تأثیر قرار نگرفت.» (6)
4.دکتر دیاب و دکتر قرقوز نیز نکتهای ظریف از آیه مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ (1)استفاده میکنند و مینویسند:
«مشاهده میکنیم که از میان صدها میلیون اسپرماتوزئید فقط تعداد کمی به تخمک میرسند و الباقی در میان راه میمیرند و از میان دهها اسپرمی که به تخمک رسیدهاند فقط یک عدد موفق به شکافتن دیواره شفاف تخمک شده و در لقاح سرنوشتساز شرکت میکند این معنا از کلام خداوند(در دو آیه سجده8/-قیامت37/)کاملا استنباط میشود.زیرا حرف«من»حرف تبعیض است یعنی:اندکی از بسیار.لفظ «سلالة»نیز همین معنا را دارد.» (2)
در اینجا تذکر چند مطلب لازم است:
1.در مورد تفسیر آیات مورد بحث میتوان گفت که احتمال الف(وجود آب زیاد در تشکیل بدن موجودات زنده)و احتمال ب(خلقت موجودات زنده از منی)در مورد آیات انبیاء30/-نور45/-فرقان54/ وجود دارد امّا ظهور این آیات در احتمال الف بیشتر است.و برعکس در آیات سورههای سجده8/-مرسلات20/-طارق6/ احتمال ب ظاهر است.بلکه میتوان گفت که ظهوری در احتمال الف ندارد.و لذا برخی مفسران در تفسیر این آیات اصلا اشارهای به احتمال الف نکردهاند.
تذکر:اگر مقصود از آیات احتمال ب(خلقت موجودات زنده از منی)باشد این بحث مربوط به مرحله سوم خلقت انسان میشود که در ادامه بدان میپردازیم.
2.بنا بر پذیرش احتمال الف(تشکیل بدن موجودات زنده از آب زیاد)این مطلب یک راز علمی است که قرآن قرنها قبل آن را گوشزد کرده است و نشانه عظمت علمی این کتاب الهی است.ولی این مطلب نمیتواند دلیل اعجاز علمی قرآن باشد چرا که تأثیر آب در حیات انسان و موجودات زنده از دیرباز برای بشر معلوم بوده است.حتی برخی دانشمندان یونان قدیم آن را گوشزد کردهاند. (3)
به علاوه این آیات(انبیاء30/-نور45/-فرقان54/)دارای احتمالات متعدد است پس نمیتوان یک مطلب قطعی را در این مورد به قرآن نسبت داد.و با یک مطلب علمی آن را انطباق داد تا دلیل اعجاز علمی قرآن باشد.
3.در مورد استفاده دکتر دیاب و قرقوز از آیه 8 سوره سجده لازم به تذکر است که سلالة به معنی قسمت خوب هر چیز را گویند که از آن جدا شده باشد. (1)و ظهور«من»در آیه مورد نظر در معنای«بیان»است(من بیانیه)یعنی جنس این سلاله از آب پست است.
به علاوه اگر معنای«من»را تبعیض بگیریم با معنای«سلالة»(جداشده از چیزی)یکی میشود و در حقیقت قسمت دوم آیه مِنْ ماءٍ مَهِینٍ تکرار معنای کلمه«سلاله»میشود.
در حالی که اگر«من»به معنای بیانیه باشد این تکرار لازم نمیآید.پس برداشت این دو پزشک از آیه 8 سوره سجده با ظاهر آیه مناسبت ندارد.
4.در مورد برداشت دکتر بوکای از آیه 8 سوره سجده لازم به ذکر است که در مورد واژه «سلاله»دو احتمال وجود دارد:
نخست آنکه مقصود خلاصه و جزئی برتر از انسان(اسپرماتوزئید)باشد.
دوّم آنکه مقصود جزئی نیکو و برتر از کل منی مرد(که شامل دهها میلیون اسپرم است) باشد.یعنی اسپرمی که موفق میشود با اوول زن لقاح کند و تخمک را تشکیل میدهد.
سخن ایشان با احتمال دوّم سازگار است امّا با احتمال اوّل که مورد نظر برخی مفسران (مثل صاحب تفسیر نمونه)بود سازگار نیست.
خداوند در یکی از آیاتی که در مورد خلقت انسان از آب سخن میگوید میفرماید:
فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ (2)«پس باید انسان بنگرد که از چه چیزی خلق شده است،انسان از آبی جهنده آفریده شد،(آبی که)از میان صلب و ترائب بیرون میآید.» برخی از مفسران،مترجمان و متخصصان علوم پزشکی در مورد این آیه سخنانی گفتهاند که موجب ابهام این آیه و ناسازگاری آن با یافتههای علوم پزشکی شده است.برای مثال گفتهاند که:«مراد از صلب و ترائب،پشت مرد و سینه زن است».و لذا برخی افراد
مثل دکتر بوکای صریحا مینویسد که:«این ترجمهها نوعی تعبیر است و بعلاوه بسیار کم قابل فهم است.» (1)و (2)در حالی که با بررسی دقیق این آیه متوجه میشویم که نه تنها قرآن در اینجا سخنی مخالف علم نگفته است بلکه اشاراتی علمی همراه با رعایت کمال ادب بیان نموده است.در اینجا لازم است که چند نکته تفسیری و علمی روشن شود تا مقصود آیات فوق معلوم گردد:
مفسران در این مورد دو دیدگاه دارند هر چند که در مسئله سه احتمال وجود دارد:
الف:اینکه مراد از«ماء دافق»همان منی مرد است که بصورت جهنده از او خارج میشود.
(و دافق به معنی«مدفوق»یا«ذو دفق»آمده است.) (3)ب:مراد از«ماء دافق»همان آب مشترک زن و مرد است که در رحم مخلوط میشود و یک آب میشود.این مطلب از کلام برخی مفسرین به دست میآید. (4)
ج:مراد از ماء دافق چیزی باشد که از زنان خارج میشود(اوول)تا از ترکیب آن با اسپرمها نطفه اولیه کودک تشکیل شود.
کودک انسان به دنبال تشکیل و رشد تخمک بوجود میآید که هر تخمک از دو قسمت تشکیل میشود:یکی«اسپرماتوزوئید»مرد و دیگری«اوول»زن.هر مرد در هنگام آمیزش،قطراتی از منی با جهش از او خارج میشود.در منی صدها میلیون«اسپرماتوزئید» وجود دارد (5)که معمولا یکی از آنها خود را به«اوول»زن میرساند و با آن ترکیب میشود و تشکیل تخمک میدهد و سپس به کندی حرکت میکند تا در رحم زن مستقر میشود و کمکم رشد کرده و کودکی به دنیا میآید.
1) (1) دکتر موریس بوکای،مقایسهای میان تورات،انجیل،قرآن و علم،ص 279.
2) (2) سخنان آنها و نقد آن بدنبال میآید.
3) (3) علامه طباطبائی(ره)،المیزان،ج 20،ص 379،دار الکتب الاسلامیه،تهران،1379 ق.چاپ سوّم.
4) (4) زمخشری،الکشاف،ذیل آیات فوق میگوید:و لم یقل ماءین لامتزاجهما فی الرحم...(ج 4،ص 735،نشر دار الکتاب العربی،1406 ق)
5) (5) تعداد اسپرمها را در هر عمل زناشوئی بین دویست تا سیصد میلیون دانستهاند.ر.ک:پروفسور توماس.وی. سادلر،رویانشناسی پزشکی لانگمن،ترجمه دکتر مسلم بهادری و دکتر عباس شکور،ص 30 و بهداشت ازدواج از نظر اسلام،ص 42 و مصطفی زمانی،پیشگوئیهای علمی قرآن،ص 118،انتشارات پیام اسلام.
پس با توجه به مسایل علمی فوق میتوان احتمال نخست را پذیرفت که مراد از«ماء دافق»همان منی مرد است که با جهش بیرون میآید.و با ظهور آیه نیز سازگار است.و این بدان جهت است که چیزی که از زنان خارج میشود(اوول)جهشی ندارد.و در هنگام حرکت به طرف رحم هم به کندی حرکت میکند.
پس دیدگاه دوّم در مورد«ماء دافق»(آب مشترک زن و مرد)صحیح به نظر نمیرسد.و احتمال سوّم را نیز کسی نگفته است.پس اساسا منتفی است.
در این مورد چند احتمال وجود دارد:
الف:در مورد این لغت،راغب میگوید:صلب«چیز شدید و سخت»را گویند و به همین مناسبت به مرد اطلاق میشود. (1)
ب:برخی احتمال دادهاند که مراد استخوان پشت مرد (2)(ستون فقرات)باشد و در راستای همین معنا،دکتر قرقوز و دکتر دیاب در مورد معنای کلمه صلب مینویسند:
«صلب شامل ستون فقرات کمر و استخوان خارجی و از نظر عصبی دربرگیرنده مرکز تنظیم رفتارهای جنسی است.رشتههای عصبی که از صلب(ستون فقرات)نشأت گرفتهاند،دستگاه تناسلی را عصب میدهند.از این رشتهها میتوان شبکه خورشیدی،شبکه عصبی خاجی و رشتههای عصبی دستگاه تناسلی را نام برد.
این رشتههای عصبی با رشتههای عصبی مسئول انقباض و انبساط شریانهای خونی و نعوظ و رخوت آلت تناسلی و کلیه امور مربوط به فعالیتهای جنسی تلاقی میکنند.
اگر بخواهیم منطقه صلب را که مسئول این عصب دهی میباشد مشخص کنیم، میگوئیم که این منطقه در محدودهای بین مهره دوازدهم پشتی و مهره اوّل و دوّم کمری و دوّم و سوّم و چهارم خاجی قرار دارد.» (3)پ:برخی نیز احتمال دادهاند که کل بدن انسان که بین استخوان سینه و پشت واقع میشود مراد باشد. (4)
ت:برخی نیز احتمال دادهاند که مراد محل خروج منی مرد باشد. (1)و در راستای همین معنا دکتر پاکنژاد صلب را به معنای دستگاه نطفه ساز مردانه میداند. (2)
ث:برخی از لغویین نیز احتمال دادهاند که مقصود استخوان مرد باشد. (3)
ج:برخی از لغویین نیز احتمال دادهاند که مقصود مطلق قوت و شدت باشد. (4)
ح:برخی از لغویین نیز احتمال دادهاند که مقصود مبدأ پیدایش منی باشد یعنی دستگاه گوارش. (5)
با توجه به اینکه همه اقوال در مورد مرد و یا محل خاصی از بدن او(مثل پشت یا ستون فقرات)است.اجمالا معلوم میشود که مراد از صلب،زن یا قسمتی از بدن او نیست.
امّا با توجه به معنای ترائب که بعدا میآید،صلب به معنای«پشت مرد»صحیحتر به نظر میرسد.و امّا معنای لغوی شدت(الف-ج)نمیتواند مقصود باشد چرا که منی از صرف شدت بیرون نمیآید بلکه از مصادیق آن اشیاء شدید است و در بدن مرد پشت او را صلب گویند چون بسیار شدید،محکم و قوی است.
و امّا معنای سوّم(پ)که کل بدن مرد مراد باشد اگر بگوئیم از مجموع تعبیر صلب و ترائب این مطلب مقصود است چیزی است که در پایان بحث به آن اشاره میکنیم و آن را با معنای دوّم جمع میکنیم.ولی اگر از کلمه صلب کل بدن مرد اراده شود قابل قبول نیست چون لازم است که ترائب نیز«زن»معنا شود و منی از بین این دو خارج نمیشود بلکه از درون مرد خارج میشود.
و امّا معنای چهارم(ث)که مقصود محل دستگاه نطفه ساز مرد باشد نیز قابل قبول نیست چرا که منی از بین آن و ترائب خارج نمیشود بلکه از داخل دستگاه نطفه ساز خارج میشود مگر آنکه بگوئیم کلمه«بین»به معنی داخل است که در این صورت خلاف ظاهر معنای لفظ را گرفتهایم.
و امّا در مورد معنای پنجم(ث)یعنی استخوان مرد اگر منظور استخوان پشت مرد باشد اشکالی ندارد و الاّ کلمه صلب به معنی مطلق استخوان نمیآید.
و امّا در مورد معانی هفتم(ح)یعنی دستگاه گوارش اگر مقصود استفاده از کل جمله ما بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ باشد ممکن است به صورت کنائی در بعضی موارد محتمل باشد امّا اگر بخواهیم از خود لفظ صلب چنین معنائی برداشت کنیم صحیح نیست.چون چنین معنا و استعمالی در مورد صلب سراغ نداریم.
در این مورد،معانی متعددی گفته شده است که به صورت مختصر اشاره میکنیم:
الف:استخوان محل گردنبند زن (1)(ترائب از ریشه تراب است و از آنجا که استخوان سینه زن نرم است و آسان حرکت میکند و لذا ترائب گفته شده است) ب:بین دو سینه زن. (2)
پ:بین دو کتف و سر. (3)
ت:استخوان سینه و گلوگاه. (4)
ث:عصاره قلب. (5)
ج:دست و چشم و پا و... (6)(سرتاسر بدن) چ :محل خروج اوول زن. (7)دکتر پاکنژاد نیز در همین راستا مینویسد:
«چارهای جز این نداریم که صلب را دستگاه نطفه ساز مردانه و ترائب را دستگاه نطفه ساز زنانه بدانیم.» و سپس این مطلب را با ظاهر آیه این گونه توجیه میکند که:
«وقتی به کتب لغت مراجعه نموده و محل آنها را که مربوط به قسمت پشتی و قدامی ستون فقرات یعنی جای اولیهای که بیضه و رحم قرار میگیرند بدانیم(قبل از ششماهگی جنین تخم و تخمدان هر دو در پشت قرار دارند و پس از ششماهگی در جنس نر هر دو به پائین کشیده شده و در پوسته بیضه قرار میگیرند و به وضع عادی درمیآیند.و در جنس ماده نیز مختصر جابجا شده در دو طرف پهلو محاذی لولههای رحم جایگزین میشوند)میتوانیم آیه قرآن را به ترتیب زیر،مراحل آفرینش خلقت آدمی دانست.
1) (1) مجمع البیان،زیر آیه و نیز لسان العرب و تفسیر نمونه با این تفاوت که ترائب را جمع تریبه گرفتهاند.
2) (2) تفسیر ابن کثیر(تفسیر القرآن العظیم)،ج 4،ص 532 و مجمع البیان،ذیل آیه.
3) (3) تفسیر ابن کثیر(تفسیر القرآن العظیم)،ج 4،ص 532 و مجمع البیان،ذیل آیه.
4) (4) تفسیر ابن کثیر(تفسیر القرآن العظیم)،ج 4،ص 532 و مجمع البیان،ذیل آیه.
5) (5) تفسیر البصائر،زیر آیه و نیز تفسیر ابن کثیر.
6) (6) مجمع البیان،زیرا آیه.
7) (7) البصائر،زیر آیه.
از آب دافق کنار و اطراف نخاع خلقت شد.
در صلب و ترائب دو قسمت وابسته به بیضه و رحم جای داشت.
سپس از مجرا و گذرگاه که بیضه و تخمدان باشد گذشت...
ناگفته نماند چون متاستازهای سرطان بیضه در وهله اوّل اطراف ستون فقرات تظاهر میکند ممکن است بزودی اعلام دارند که بین مایع اطراف نخاع و مایع موجود در مجاری منی ساز بیضه ارتباط مسلم و قطعی برقرار است.» (1)ح:بین نخاع و سینه هر شخص. (2)
خ:ترائب به چیزهای جفت و مساوی در بدن انسان گفته میشود.و لذا به انگشتان دست و دو استخوان ران پای انسان نیز ترائب گویند.(یعنی منطقهای که آلت تناسلی مرد در آن قسمت واقع شده است (3))در همین راستا دکتر دیاب و دکتر قرقوز نیز پس از نقل معانی مفسرین مینویسند:
«اکنون که میدان معنا تا این حد گسترده است ما آن معنا را برمیگزینیم که با حقایق علمی نیز موافقت دارد.یعنی ترائب را عبارت از استخوانهای میان هر دو پا فرض میکنیم.» (4)و استاد آیة اللّه معرفت نیز همین معنا را پذیرفتهاند. (5)
اصل لغت ترائب به دو معنای«خضوع و تسلیم»و هر«دو چیز مساوی در بدن»است و بنظر میرسد که اکثر معانی و احتمالاتی که در آیه مطرح شد استعمالاتی در مصادیق همین دو معناست.
1) (1) اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،ج 1،ص 240-241.
2) (2) البصائر،ذیل آیه.
3) (3) ر.ک:تفسیر ابن کثیر،ذیل آیه،از ضحاک(که از تابعین تابعین در تفسیر است)این معنا را نقل میکند.(قال ضحاک:الترائب بین الثدیین و الرجلین و العینین...) و در مقاییس اللغه نیز گوید:ترب:اصلان احدهما التراب و ما یشتق منه و الآخر تساوی الشیئین. و صاحب التحقیق بعد از آنکه اصل معنای لغوی را مسکنة و خضوع کامل میداند میگوید:امّا خروجه من بین الصلب و الترائب فلعلّ المراد خروجه من بین العمود الفقری و هو الصلب المنتهی الی العجز و بین الفخذین المعبّر عنهما بالترائب لکونهما من اسافل الاعضاء...(مصطفوی،التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،ج 1،ص 383-384)
4) (4) طب در قرآن،ص 32.
5) (5) ر.ک:التمهید فی علوم القرآن،ج 6،ص 62-64.
امّا با توجه به معانی«ترائب»و احتمالاتی که دادهاند چند معنا برای آیه یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ ممکن است بیان شود:
اوّل:آبی که از پشت مرد و سینه زن خارج میشود.این معنا موافق اکثر معانی ترائب است که تعبیر سینه و استخوان سینه زن دارد.و در همین راستا یکی از مترجمان قرآن آیه 6- 7 سوره طارق را این گونه ترجمه میکند:
«از آب جهندهای خلق شده[که]از صلب مرد و میان استخوانهای سینه زن بیرون میآید.» (1)برخی از مفسران همین معنا را پذیرفته و در صدد توجیه علمی آن برآمدهاند. (2)
امّا با توجه به اینکه این جمله یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ صفت ماء دافق است و اوول زن حالت جهندگی ندارد،نمیتواند احتمال قوی به حساب آید.و صاحب التحقیق نیز با طرح همین احتمال آن را غیر صحیح میداند.چون منی از بین پشت مرد و سینه زن یعنی وسط آنها خارج نمیشود.بلکه از درون مرد خارج میشود. (3)
دوّم:آبی که از پشت و سینه مرد خارج میشود.فخر رازی این مطلب را بصورت یک احتمال ذکر میکند.
ولی این مطلب توجیه علمی و معقول ندارد مگر آنکه گفته شود مراد کل وجود مرد است که بین استخوان سینه و پشت واقع شده است.
سوّم:جنین از رحم زن خارج میشود که میان پشت و قسمت جلوی بدن او قرار میگیرد. (4)
این احتمال هم ضعیف است چون در معنای کلمه«صلب»پشت زن گفته نشده بود.
چهارم:صلب مظهر محکمی و سختی و خشن بودن مرد است و ترائب مظهر لطافت زن است پس مراد اسپرم مرد و اوول زن است. (5)
این احتمال هم ضعیف است چرا که معنای آیه مجازی میشود علاوه بر آن قبلا بیان شد که اوول زن حرکت کند دارد.
1) (1) استاد فولادوند،ترجمه قرآن.
2) (2) سیّد قطب،تفسیر فی ظلال القرآن،ج 6،ص 3877،دار الشروق،1402 ق،الطبعة العاشرة.
3) (3) مصطفوی،التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،ج 1،ص 384(و امّا تفسیر الآیة الکریمة بالخروج من بین ظهر الرجل و صدر المرأة فغیر صحیح فان حقیقة اللفظین غیر ما فسّروهما و لان الماء لا یخرج من بین ظهر الرجل و صدر المرأة من وسطهما.)
4) (4) تفسیر نمونه،ج 26،ص 365.بصورت احتمال ذکر میکند.
5) (5) همان و نیز صاحب التحقیق فی کلمات القرآن الکریم نیز این مطلب را به صورت توضیح یک احتمال ذکر کرده است.ج 6،ص 263.
پنجم:آبی که از بین دستگاه نطفه ساز مرد و دستگاه زن خارج میشود.یعنی همان معنایی که دکتر پاکنژاد در مورد صلب و ترائب پذیرفتند.
امّا این احتمال نیز قابل قبول نیست چون منی از داخل دستگاه نطفه ساز مرد خارج میشود نه از بین دو دستگاه نطفه ساز مرد و زن.و بر همین اساس است که خود ایشان هم مجبور شده است این معنا را توجیهی بعید کند.
ششم:منی مرد از بین پشت و پیش روی او خارج میشود.این معنا مورد پذیرش برخی مفسران واقع شده است. (1)و شواهدی برای آن اقامه شده است از جمله آنکه،عمدهترین عامل پیدایش منی«نخاع شوکی»است که در پشت مرد واقع است و سپس قلب و کبد است.که یکی زیر استخوانهای سینه و دیگری در میان این دو قرار دارد.و همین سبب شده که تعبیر ما بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ برای آن انتخاب شود. (2)
پس میتوان گفت که نطفه مرد از میان پشت و روی او خارج میشود.و از طرف دیگر در هنگام خروج منی هیجان تمام بدن را فرا میگیرد.و بعد از آن تمام بدن سست میشود.
لذا برخی گفتهاند در حقیقت منی از تمام بدن خارج میشود. (3)
هفتم:آب منی از بین پشت و دو استخوان پا(محل آلت تناسلی)خارج میشود.این معنا موافق معنای أخیر در کلمه ترائب است که شواهد متعددی از لغت و تفسیر به همراه داشت و مورد پذیرش برخی پزشکان نیز بود چرا که با مطالب علمی پزشکی سازگار است.
استاد آیة اللّه معرفت نیز همین معنا را میپذیرد و از قول دکتر کنعان الجائی نیز همین را ذکر میکنند. (4)
دکتر دیاب و قرقوز در این زمینه مینویسند:
«ماء دافق همان آب مرد یعنی منی است که از میان صلب و ترائب(استخوان پاها)او خارج میشود...تمام نقاط و مجاری عبور منی از نظر کالبد شکافی در محدوده صلب و ترائب قرار دارند.غدد کیسهای پشت پروستات(که ترشحات آنها قسمتی از منی را تشکیل میدهد)نیز در محدوده صلب و ترائب قرار گرفتهاند.
سپس با اشاره به غدد کیسهای ترشحکننده منی و وظایف آنها مینویسند:
این دو غده ترشحکننده هستند که ترشحات آنها بخشی از مایع منی را تشکیل میدهد.
ترشحات این غدد به رنگ زرد بوده و از نظر فرکتوز بسیار غنی است همچنین این غدد در عمل جهشی منی به خارج و به صورت دفعات بر اثر انقباض عضلات آنها نقش بسیار مهمی ایفا میکنند.
پس میتوان گفت:منی از میان صلب مرد به عنوان یک مرکز عصبی-تناسلی امرکننده و ترائب او به عنوان رشتههای عصبی ماء مور به اجرا،خارج میشود.و در واقع خروج منی با تناسق و هماهنگی کامل بین آمر و مأمور انجام میپذیرد و این مسئله از نظر علمی نیز اثبات رسیده است.
با توجه به توضیحات فوق هیچ اشکالی در این مسئله باقی نمیماند که قرآن این موضوع را به گونهای اعجازآمیز و به صورت موعظه بیان فرموده است.» (1)
بنظر میرسد که میتوان معنای ششم و هفتم را با هم جمع کرد و این معنا با کلام علامه طباطبائی(ره)(مراد کل بدن انسان باشد)نیز قابل جمع است.و با مبانی علمی هم ناسازگاری ندارد؛بلکه علم مؤید آن است.چرا که قرآن میفرماید:«منی مرد از بدن او که بین پشت و جلوی او(که منظور محل آلت تناسلی اوست)خارج میشود».و این مطلب با ظهور آیه شریفه که صفت برای«ماء دافق»است سازگارتر است.
پس آیه ربطی به زنان ندارد تا با مبانی علمی خروج منی و جهنده نبودن اوول ناسازگار باشد.
نکته 1:قرآن کریم سخن پروردگاری حکیم و عالم است که در اوج فصاحت،بلاغت و ادب بیان شده است.ادب قرآن در بیان مطالب جنسی کاملا روشن است.
بنظر میرسد که در اینجا نیز برای اینکه نام آلت تناسلی انسان به صراحت برده نشود از تعبیر ما بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ «آب جهندهای که از ما بین پشت(مرد)و دو استخوان پای» استفاده شده است.
نکته 2:این تعبیر قرآن کریم گرچه اشارهای لطیف به مسایل علمی است و بار دیگر عظمت این کتاب آسمانی را روشن میسازد امّا این مطلب نمیتواند دلیل اعجاز علمی قرآن باشد.چرا که خروج منی از بدن انسان و دستگاه تناسلی که بین پشت و دو استخوان جلوی بدن است فیالجمله برای بشر قابل حسّ بوده است.پس قرآن کریم در این مورد خبر غیبی
1) (1) طب در قرآن،ص 32-33 با تلخیص.
را بیان نکرده است.و مطالب علمی دکتر پاکنژاد در رابطه با دخالت مایع اطراف ستون فقرات در منی نیز به صورت احتمالی بیان شد و چیز خاصی را اثبات نکرد.
قرآن کریم در مورد نسل انسانها اشاره به پشت(کمر)میکند و در این مورد دو تعبیر در قرآن یافت میشود که مورد توجه برخی پزشکان قرار گرفته و آن را نوعی اعجاز علمی قرآن دانستهاند.
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا (1)«و هنگامی که پروردگارت از پشت فرزندان آدم،ذریّه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟گفتند:چرا گواهی دادیم.» خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ (2)«از آب جهندهای خلق شده[که]از بین صلب و ترائب بیرون میآید.»
در مورد آیه دوّم(صلب و ترائب)در صفحات پیشین،بحث مبسوطی داشتیم و بیان شد که مقصود از صلب و ترائب همان بین کمر مرد و دو استخوان ران اوست که کنایه از دستگاه تناسلی مرد است.پس محور اصلی سخن را در اینجا آیه اوّل قرار میدهیم.در مورد این آیه مفسران و صاحبنظران شش احتمال و دیدگاه را مطرح کردهاند:
الف:محدثین و اهل ظاهر گفتهاند که:منظور این است که فرزندان آدم تا پایان دنیا به صورت ذرات کوچکی از پشت آدم خارج شدند و فضا را پر کردند.در حالی که دارای شعور بوده و قادر به سخن گفتن بودند. (3)
ب:منظور استعدادی است که خداوند در ذرات نخستین انسان(یعنی نطفه تا جنین) قرار داده تا بتوانند حقیقت توحید را درک کنند(فطرت توحیدی) (4)
ج:مقصود عالم ارواح است یعنی خداوند قبل از خلقت اجساد انسانها،ارواح آنها را آفرید و مخاطب ساخت.این تفسیری است که از برخی روایات استفاده کردند.و استاد مکارم شیرازی بدون اشاره به قائل،نقل میکند. (1)
د:مقصود گفتگوی انبیاء با برخی مردم است،که دلائل توحید را از انبیاء شنیدند و پاسخ مثبت دادند.(زبان قال) (2)ه:زبان حال همه انسانها بعد از بلوغ و عقل است که با دیدن آیات الهی به یکتائی او اعتراف میکنند.این تفسیر را از بلخی و رمانی نقل میکنند. (3)
و:مقصود عالم ملکوت و وجود جمعی موجودات نزد خداست که با شهود باطنی خدا را مشاهده کرده و به وحدانیت او اعتراف میکنند.(دیدگاه علامه طباطبائی(ره) (4)ما در این مختصر در صدد نقد و بررسی اقوال مفسرین در مورد تفسیر این آیه نیستیم.
چرا که از موضوع بحث ما خارج است و فقط به بررسی مطالب علمی آیه میپردازیم. (5)
واژه«ذرّیه»که در آیه 172 سوره اعراف آمده است به معنای فرزندان کوچک و خردسال است و در مورد ریشه لغوی آن چند احتمال داده شده است:
1.از«ذرء»(بر وزن زرع)به معنای آفرینش باشد.بنابراین مفهوم اصلی«ذریه»با مفهوم مخلوق و آفریده شده برابر است.
2.بعضی آن را از«ذرّ»(بر وزن شرّ)دانستهاند که به معنای موجودات بسیار کوچک همانند ذرات غبار و مورچههای بسیار ریز میباشد.از این نظر که فرزندان انسان نیز در ابتداء از نطفه بسیار کوچکی آغاز حیات میکنند.
3.احتمال دارد از ماده«ذرو»(بر وزن مرو)به معنی پراکنده ساختن باشد.و به فرزندان انسان ذریه گویند چون پس از تکثیر به هر سو در روی زمین پراکنده میشوند. (6)
و جمله«من ظهورهم»بدل از جمله«من بنی آدم»است.و واژه«ظهر»به معنی«پشت انسان»است اگر چه به معنای«قوت و شدت»هم به کار میرود. (7)
1) (1) استاد مکارم شیرازی،پیام قرآن،ج 3،ص 110.
2) (2) تفسیر ابو الفتوح رازی،ج 5،ص 326.
3) (3) ر.ک:شیخ طوسی،تفسیر تبیان،ج 5،ص 27.
4) (4) المیزان،ج 8،ص 334 به بعد.
5) (5) این شش قول در تفسیر موضوعی پیام قرآن جمعآوری شده و مورد نقد و بررسی مفصل قرار گرفته است.(پیام قرآن،ج 3،ص 108 تا 115.)
6) (6) ر.ک:مفردات راغب اصفهانی،ماده ذرو و نیز تفسیر نمونه،ج 7،ص 4-5.
7) (7) ر.ک:مفردات راغب و نیز التحقیق فی کلمات القرآن الکریم.
در مورد آیات فوق برخی پزشکان این گونه اظهار نظر کردهاند:
1.دکتر قرقوز و دکتر دیاب درباره آیه 172 سوره اعراف مینویسند:
«از همان هنگام که انسان به صورت پاره گوشتی(جنین جوان)در شکم مادر قرار گرفته،دو برجستگی از طناب پشتی( Notocord )که بعدا ستون فقرات را تشکیل خواهد داد،بوجود میآیند.این دو برجستگی را لولههای تناسلی( Genital tilge ) مینامند.جنسیت جنین بهوسیله این لولههای تناسلی شناخته میشود.
اگر مقرر شده که جنین پسر باشد،این دو لوله از هفته ششم عمر جنین شروع به ساخت بافتهای مشابه بافتهای بیضه میکنند.و امّا اگر مقرر شده که جنین دختر باشد،این لولههای تناسلی از هم متمایز شده تا در هفته دهم بافتهایی شبیه بافتهای تخمدان را تشکیل دهند.
بدین ترتیب بیضهها و تخمدانها که از یک مبدأ یعنی کمر انسان نشأت گرفتهاند به تولید عروسها و دامادها میپردازند تا از تلاقی آنها بقای نسل بشر ادامه یابد.و بدین طریق متوجه میشویم که چگونه ذریه و نسل انسان از پشت او پا به عرصه هستی میگذارد و به بیان اعجازآمیز قرآن در این زمینه که چهارده قرن پیش بیان گردیده واقف میشویم.» (1)سپس ایشان برای توجیه کلمه«صلب»در آیه 7 سوره طارق متذکر میشود که ستون فقرات کمر و استخوان خارجی از نظر عصبی دربرگیرنده مرکز تنظیم رفتارهای جنسی است.
و منطقه خاص صلب که مسئول این عصب دهی است را بین مهره دوازدهم پشتی و مهره اوّل و دوّم و سوّم و چهارم خاجی میداند. (2)
2.دکتر پاکنژاد نیز در مورد آیه 172 سوره اعراف مینویسد:
«تخم و تخمدان هر دو از اول خلقت در پشت قرار دارند و پس از چندی(وقتی جنین در حدود شش ماه دارد)در جنس نر هر دو پایین کشیده شده در پوسته بیضه قرار گرفته به وضع عادی درمیآید.و در جنس ماده نیز مختصر جابجا شده در دو طرف پهلو محاذی لولههای رحم جایگزین میشود.
پیدایش نسل و ذریه را نیز میدانیم در اثر روانه شدن و نزدیک شدن و سرانجام یکی
شدن یکی از دو جزء از جنس نر و ماده(نطفه پدر و نطفه مادر)صورت خواهد گرفت.
این دو جزء از ابتدای پیدایش پدر و مادر در آنها به ودیعت نگهداری شده و سرانجام به صورت دو جزء تولید مثل(گامت نر و گامت ماده)درآمده به هم آمیخته جنین را میسازند و میدانیم که گامت ماده و نر یکی به تخمدان و دیگری به تخم ارتباط دارد.
و لذا وقتی قرآن میفرماید:«چون پروردگارت از اولاد آدم از پشتشان ذریه ایشان را گرفت.» (1)شاید اشاره به همین مطلب یعنی به محل اولیه تخم و تخمدان باشد.» سپس اشاره میکند که آیه تفسیرهای متعددی دارد. (2)و در جای دیگر از همین مطلب (جای قرار گرفتن اولیه بیضه تخمدان در پشت انسان)برای تفسیر آیه 7 سوره طارق استفاده میکند. (3)(که عین عبارت او در بحث قبل آورده شد.) 3.استاد مکارم شیرازی پس از آنکه شش قول مفسرین را نقل کرده است.دیدگاه دوم (استعدادی که خداوند در ذرات نخستین انسان یعنی نطفه و سپس جنین قرار داده تا بتوانند حقیقت توحید را درک کنند)و پنجم(زبان حال انسانها بعد از بلوغ و عقل که به یکتائی خدا اعتراف میکنند)را برمیگزیند.و بقیه دیدگاهها را مورد انتقاد قرار میدهد.و سپس در توضیح دیدگاه دوم مینویسند:
«به این ترتیب«عالم ذر»همان عالم جنین است و سؤال و پاسخ به زبان حال صورت گرفته نه به زبان قال.و این مطلب شواهد و نظائر زیادی در کلمات عرب و غیر عرب دارد.» (4)
در اینجا تذکر چند مطلب لازم است:
1.دلالت تعبیر«من ظهورهم»بر دو برجستگی طناب پشتی جنین که منشأ لولههای تناسلی(تخم و تخمدان)مرد و زن است،جای تأمل است.چرا که اگر ظاهر لفظ آیه را در نظر بگیریم میگوید:«ذریه انسان از پشت و کمر او اخذ شد.»یعنی ظاهر آیه اخذ ذریّه از پشت انسان به صورت مستقیم و بالفعل است(نه بالقوه و منشأ پیدایش)در حالی که ذریه انسان از اسپرم و اوول است که بالفعل از بیضهها و تخمدان زن خارج میشوند نه از پشت آنها.
و لذا این ظهور آیه قابل اخذ نیست پس یا باید عبارت«من ظهورهم»را بر معنای کنائی حمل کنیم و بگوییم مقصود آیه این است که«از نسل انسانها»همانطورکه در تعبیرات عرفی میگوییم:«این افراد تا هفت پشت فلان هستند».و مراد نسل بعد نسل است.و لکن این تعبیرات عرفی فقط در فارسی است و در لغت عرب چنین تعبیری در مورد«ظهر»نیافتیم.
و یا بگوئیم«من»نشویه است و میخواهد بگوید منشأ پیدایش ذریه انسان پشت او است اگر چه مستقیم و بالفعل این گونه نیست.بنابراین سخن دکتر پاکنژاد و دکتر قرقوز و دکتر دیاب وجهی پیدا میکند.
2.آیه 172 سوره اعراف در مورد منشأ ذریه انسان اگر بر طبق احتمالی معنا شود که دکتر پاکنژاد و دیاب و قرقوز معنا کردند میتواند نوعی رازگوئی علمی قرآن باشد.امّا به هیچ وجه دلالتی بر اعجاز علمی قرآن ندارد،چرا که:
اولا:در آیه فوق حدّ اقل شش احتمال تفسیری وجود دارد که سخن این پزشکان فقط بنا بر احتمال دوم(ب)صحیح بود.
ثانیا:در مورد ماده«ذر»چند ریشه لغوی ذکر شد.که باز نکته علمی این پزشکان محترم بنا بر یک احتمال صحیح بود.
ثالثا:در مورد کلمه«ظهر»چند احتمال ذکر شد که تفسیر علمی آیه بنا بر یک احتمال صحیح بود.
پس با توجه به احتمالات فوق در آیه 172 سوره اعراف نمیتوان یک تفسیر را به صورت قطعی به آیه نسبت داد و آن را دلیل اعجاز علمی آیه فوق داشت.
3.واژه«صلب»نیز دلالتی بر منشأ پیدایش انسان از پشت افراد ندارد.چرا که در آیه 7 سوره طارق میخوانیم مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ «از بین صلب و ترائب»یعنی منی از بین پشت مرد و دو استخوان ران او(دستگاه تناسلی او)بیرون میآید.و تعبیر«من بین» میرساند که منشأ آب خصوص پشت مرد نیست.
4.یک اشکال و پاسخ آن:برخی از پزشکان با طرح آیه 172 سوره اعراف وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ اشکالی را مطرح کردهاند که حاصل آن چنین است:
«پشت حضرت آدم(علیه السلام)جای این همه ذریه را نخواهد داشت.» (1)پاسخ:هر چند که با توجه به احتمالات تفسیری آیه مورد بحث جواب این اشکال
1) (1) اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،ج 1،ص 238.
روشن است امّا در اینجا تذکر دو مطلب لازم است:
اولا:در آیه سخن از آدم نیست بلکه سخن از«بنی آدم»(نسل آدم)است.
و ثانیا:سخن از پشت حضرت آدم نیست تا بخواهد همه ذریه او در پشت او جمع شوند بلکه«ظهورهم»(پشت نسل آدم)در آیه مطرح است.
پس بنظر میرسد که طرح اشکال بخاطر عدم دقت در خود آیه بوده است.
قرآن کریم در چند مورد سخن از«منی»میگوید و خلقت انسان را از آن میداند:
أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ (1)«آیا آنچه را[که به صورت منی]فرومیریزید دیدهاید؟آیا شما آن را خلق میکنید یا ما آفرینندهایم.» وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنی (2)«و هم اوست که دو نوع میآفریند:نر و ماده از نطفهای چون فروریخته شود.» أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی (3)«مگر او[قبلا]نطفهای از منی نبود که ریخته میشود؟» تذکر:آیاتی که در بحث«خلقت انسان از آب»مورد استناد قرار گرفت بنا بر یک تفسیر نظر به منی داشت پس آن آیات نیز میتواند در اینجا مورد استناد قرار گیرد.آیات مورد نظر عبارتند از:انبیاء30/-نور45/-فرقان54/-سجده8/-مرسلات20/-طارق6/.
راغب اصفهانی منی را به معنای تقدیر(اندازه زدن)میداند.و آیات فوق را به معنای تقدیر کردن الهی میداند. (4)
صاحب مقاییس اللغه نیز اصل کلمه را از تقدیر میداند و معتقد است منی انسان را منی گویند چون که خلقت انسان از آن مقدر میشود.
امّا صاحب التحقیق میگوید:اصل واژه منی به معنی آرزو و درخواست بدست آوردن چیزی همراه با تقدیر است.و به منی انسان نیز منی گویند چون ظهور شهوت انسان(خواستن و آرزوی چیزی)است. (1)
کلمه منی مکرر در لغت در مورد«ماء الرجل»(آب مرد)به کار رفته است امّا در مورد زن به کار نرفته است مگر در التحقیق که در قسمت اظهار نظر نویسنده در زیر کلمه نطفة (2)«منی مرد و زن»استعمال کردهاند امّا از آنجا که ایشان از لغویین معاصرند و این معنا در لغات قدیمی به کار نرفته پس در مورد قرآن قابل قبول نیست.
از نظر اصطلاحی به مایعی که از مردان در هنگام نزدیکی(یا انزال)خارج میشود منی گویند که معمولا حاوی 200 تا 300 میلیون اسپرماتوزئید است. (3)
گاهی به نطفه مرد(اسپرماتوزئید)کرمک نیز گفته میشود.این اسپرمها در طول مجاری منی ساز بیضه که چندین متر است ساخته و پرداخته و بتدریج برای خروج تکامل مییابند.
کرمکها دراز هستند و طول آنها 10-100 مو(هر مو یک میلیونیم متر است)میباشند.
دارای سر و گردن و یکدم بسیار متحرک که با آن در هر ثانیه میتوانند 14-23 میکرون حرکت نمایند.
کرمکها(اسپرمها)در مهبل زن ریخته میشود.به عبارت دیگر،کرمکها بهوسیله جهشهای مخصوص آلت به طرف دهانه رحم پرتاب میشوند.کرمکها با مقداری از ترشحات نامبرده(مذی-وذی،ترشحات غدههای پروستات و غدد داخلی)در مهبل میماند.قسمت اعظم آنها از مخاط مهبل جذب شده وارد دستگاه گردش خون گردیده و طراوت و تازگی خاصی به زن میدهد.بسیاری از کرمکها نیز به طرف سوراخ بسیار تنگ دهانه رحم هجوم میآورند.این سوراخ که به اندازه چشم سوزنی است همیشه مملو از ترشحی است که اجازه ورود بسیاری از جنبندگان و موجودات ذرّهبینی را به رحم
1) (1) التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،ج 11،ص 185-186.
2) (2) همان،ج 12،ص 160.
3) (3) پروفسور توماس.وی.سادلر،رویانشناسی پزشکی لانگمن،ترجمه دکتر بهادری و شکور،ص 30.البته برخی از پزشکان تعداد اسپرمهای مرد را بین 2 تا 500 میلیون عدد در هر انزال متغیر میدانند.(ر.ک:دکتر پاکنژاد،اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،ج 1،ص 241)
نمیدهد.ولی نسبت به کرمکها خاصیت«شیمو تاکسی»مثبت از طرف مهبل و منفی از داخل رحم دارد.یعنی وقتی کرمکها در مهبل هستند آنها را به داخل رحم میکشاند و هنگامی که در رحم هستند آنها را از خود دور میسازد.
رحم که پشت مثانه راست روده قرار گرفته،جسمی است گوشتی و تو خالی تقریبا به اندازه یک گردو،یک سوراخ از جلو دارد.که به مهبل باز میشود و دو سوراخ در دو زاویه فوقانی،طرفی که به لولههای رحم بازمیگردد .لولههای رحم 10-14 سانتیمتر طول دارند و سر تقریبا آزادشان مجاور تخمدانهاست.کرمکها از رحم به طرف لوله میروند و با سرعت 11 میلیمتر در ساعت در مدت 4 ساعت به وصال تخمک(که در لوله رحم قرار گرفته است)میرسند. (1)و (2)اسپرمها که همراه با مایعی لزج از مجرای تناسلی مرد خارج میشوند در مجرای تناسلی(مهبل)زن ریخته میشوند.و فقط 300 تا 500 عدد آن به ناحیه باروری میرسند.
و فقط یکی از آنها برای باروری مورد نیاز است.اسپرماتوزئیدها به سرعت از مهبل وارد زهدان و متعاقبا وارد لولههای زهدانی میگردد. (3)
دکتر دیاب و قرقوز این جریان را این گونه تشریح میکنند:
«کاروان داماد(اسپرمها)مسابقه هیجانانگیزی است که بین حدود 500 میلیون اسپرماتوزئید برگزار میگردد.این مسابقه از مهبل زن شروع و با رسیدن اسپرمها به تخمک(اوول زن)ختم نمیشود.بلکه با اختراق جداره شفاف تخمک بهوسیله یکی از اسپرمها به پایان میرسد.زیرا ممکن است دهها اسپرم به تخمک برسند ولی تنها یکی از آنها موفق به عبور از دیواره تخمک گردد.» (4)مسئله قابل توجهی که به هنگام رها شدن تخمک به چشم میخورد مایع شفاف و چسبندهای است با خاصیت قلیائی که در دهانه رحم ظاهر میشود و فقط به مدت دو روز ادامه مییابد.این ماده نطفهها را جذب کرده و آنها را قادر میسازد به راحتی از لوله رحم گذشته و در مسابقه هیجانانگیز رسیدن به تخمک شرکت کنند. (5)
1) (1) اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،ج 1،ص 241 تا 247 با تلخیص.
2) (2) آقای بیآزار شیرازی در کتاب گذشته و آینده جهان،ص 56 سرعت حرکت اسپرمها را 15 کیلومتر در ساعت اعلام میکند.اما منبعی علمی برای این سخن ارائه نکرده است.
3) (3) ر.ک:رویانشناسی لانگمن،ص 29-30.
4) (4) طب در قرآن،ص 81.
5) (5) اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،ج 1،ص 80 و 81.
در تفسیر نمونه نیز زیر آیه 58 سوره واقعه مشابه همین مطالب علمی را آوردهاند. (1)
عبد الرزاق نوفل نیز با ذکر آیات 5-6 سوره طارق مشابه همین مطالب علمی را در مورد منی و اسپرم ذکر میکند. (2)
تذکر 1:برای اطلاع بیشتر به شکل الف و ب در ضمیمه شماره 1 توجه کنید.
تذکر 2:نکته قابل توجهی در تعبیر قرآن کریم«منی»وجود دارد چرا که خداوند میتوانست بجای این واژه از واژههای دیگر استفاده کند،اما این واژه را که دلالت بر تقدیر و اندازهگیری دارد انتخاب کرد و امروزه میدانیم که صفات ارثی مردان از طریق همین اسپرمها منتقل میشود و در حقیقت تقدیر میشود.
در اینجا تذکر چند مطلب لازم است:
1.در تفسیر نمونه در تفسیر آیه 58 واقعه أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ میخوانیم:
«آیا از نطفهای که در رحم میریزید آگاهید.» (3)و در تفسیر آیه 46 سوره نجم مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنی میخوانیم:
«و از نطفهای که خارج میشود و در قرارگاه رحم میریزد.» (4)و در ترجمه قرآن استاد فولادوند در ترجمه آیه 37 قیامت أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی میخوانیم:
«مگر او[قبلا]نطفهای نبود که[در رحم]ریخته میشود؟!» (5)نکته قابل توجه در این تفسیر و ترجمه این است که در هر سه مورد بر این نکته تأکید شده که منی یا نطفه مرد در رحم زن ریخته میشود.در حالی که:
اولا:منی مرد در مهبل یا مجرای تناسلی زن ریخته میشود.(همانطورکه در مبحث علمی گذشت) ثانیا:در آیات فوق مکان ریختن منی مشخص نشده است و به صورت مطلق بیان شده است.
شاید آنچه که موجب این ترجمه و تفسیر شده است این باشد که منی مرد غالبا در حال آمیزش با زنان خارج میشود.و پس از ریختن منی در مهبل(مجرای تناسلی)اسپرمها با تلاش فراوان و با کمک مایعی که از دهانه رحم ترشح میشود از لوله رحم عبور میکنند تا به تخمک برسند و پس از لقاح برای لانهگزینی به دیواره رحم بروند.
در حالی که این مطالب به معنی ریخته شدن منی مرد داخل رحم زن نیست و در ضمن همیشه هم منی مرد داخل مجرای زنان ریخته نمیشود.پس ترجمه و تفسیر فوق صحیح بنظر نمیرسد.
تذکر:در ضمن در ترجمه استاد فولادوند کلمه«منی»ترجمه نشده است.(مگر او نطفهای از منی نبود که ریخته میشود؟) 2.خلقت انسان از منی چیزی است که قرآن آن را به صورت کلی و سربسته بیان کرده است.هر چند که تعبیر قرآن کریم یعنی«منی»در مورد مایع جنسی مردان بسیار ظریف و دقیق انتخاب شده است و این یکی از اشارات علمی قرآن است که عظمت این کتاب الهی را نشان میدهد.اما از آنجا که انسانها به صورت محسوس این مرحله از خلقت بشر را میدیدند و فیالجمله از دخالت منی در تشکیل طفل اطلاع داشتند(هر چند که تمام رموز و اسرار علمی آن را نمیدانستند)پس نمیتوان گفت که تذکر این مطلب اعجاز علمی قرآن است.
قرآن کریم در مورد پیدایش همسر آدم(علیه السلام)و ادامه نسل او میفرماید:
یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثِیراً وَ نِساءً (1)«ای مردم از پروردگارتان که شما را از نفس واحدی آفرید و جفتش را[نیز]از او آفرید و از آن دو،مردان و زنان بسیاری پراکنده کرد،پروا دارید.» خداوند در آیاتی سخن از تولد حضرت عیسی(علیه السلام)بدون پدر میکند و میفرماید:
إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ (2)«در واقع،مثل عیسی(علیه السلام)نزد خدا همچون مثل[خلقت]آدم است[که]او را از خاک آفرید.»
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِیًّا فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَیْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا قالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاماً زَکِیًّا قالَتْ أَنّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَ لَمْ أَکُ بَغِیًّا قالَ کَذلِکِ قالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنّاسِ وَ رَحْمَةً مِنّا وَ کانَ أَمْراً مَقْضِیًّا فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکاناً قَصِیًّا (1)«و در این کتاب از مریم یاد کن،آنگاه که از کسان خود،در مکانی شرقی به کناری شتافت و در برابر آنان پردهای بر خود گرفت.پس روح خود را به سوی او فرستادیم تا به[شکل] بشری خوش اندام بر او نمایان شد[مریم]گفت:اگر پرهیزکاری،من از تو به خدای رحمان پناه میبرم.گفت:من فقط فرستاده پروردگار توام،برای اینکه به تو پسری پاکیزه ببخشم.گفت:چگونه مرا پسری باشد با آنکه دست بشری به من نرسیده و بدکار نبودهام؟ گفت:[فرمان]چنین است،پروردگار تو گفته که آن بر من آسان است،و تا او را نشانهای برای مردم و رحمتی از جانب خویش قرار دهیم،و[این]دستوری قطعی بود.پس[مریم] به او[عیسی(علیه السلام)]آبستن شد و با او به مکان دور افتادهای پناه جست.» تذکر:تولد عجیب و حیرتانگیز حضرت عیسی(علیه السلام)(و برخی حوادث شگفت دیگر در مورد او)باعث شد تا عدهای از پیروانش او را پسر خدا و عدهای دیگر او را خدا بنامند.
از طرف دیگر برخی که نتوانستند این نشانه الهی را باور کنند به حضرت مریم(علیها السلام) تهمت ناروا زدند که قرآن از این زن پاکدامن دفاع کرده و میفرماید:
وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا (2)«و مریم دخت عمران را،همان کسی که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او روح خود را دمیدیم.» ولی در عصر ما با پیشرفت علوم پزشکی این پرسش مطرح است که اگر انسان از مخلوط اسپرماتوزئید و اوول(گامت نر و ماده)بوجود میآید پس چگونه حضرت عیسی(علیه السلام)فقط از «تخمک»مادر بوجود آمد.
1.برخی از متخصصان علوم پزشکی خواستهاند از طریق پدیده دو جنسی حقیقی مطلب دو آیه آل عمران59/ و نساء1/ را حلّ کنند و مینویسند:
«شخص دو جنسی حقیقی( True Hermaphroditism )فردی است که گنادهای او شامل هم بافتهای بیضه و هم بافتهای تخمدان است.و از لحاظ تئوری و کلاسیک باید به عنوان مذکر،قدرت آبستن نمودن و به عنوان مؤنث،قدرت آبستن شدن را دارا باشد.چنین دو جنس کاملی سابقه مضبوط ندارد اما افرادی دیده شدهاند که در آنها لزوما اسپرماتوژنزیس همراه با اوولاسیون و قاعدگی وجود داشته است...
دو جنسی حقیقی از نظر مورفولوژی بر حسب شکل و محل گنادها به ترتیب زیر طبقهبندی شده است:
1-1.در یک طرف شخص در یک گناد( Ovotestis )یعنی مجتمع تخمدان و بیضه وجود دارد و در طرف دیگر یک بیضه یا یک تخمدان دیده میشود.
1-2.اووتستیسهای دو طرفه یعنی مجتمع تخمدان و بیضه هم در طرف راست و هم در طرف چپ وجود دارد.
1-3.بیضه در یک طرف و تخمدان در طرف دیگر قرار دارد.
ایشان در ابتدای بحث ترجمه آیه اول سوره نساء را آورده است(که اشاره به این مطلب دارد که حضرت آدم(علیه السلام)میتواند از نوع دو جنسی حقیقی باشد و از او همسرش بوجود آمده باشد)و در پایان مینویسد:
«شمارههای 1 و 2 و 3 حالات گوناگونی است که هریک میتواند احتمالا پاسخی برای انطباق مسئله حضرت مریم(علیها السلام)با مسائل طبی باشد.اگر چه پاسخهای دیگر هم دارد.» (1)2.برخی از نویسندگان در مورد خلقت عیسی(علیه السلام)مینویسند:
«انسانها عادت کردهاند وجود فرزند را با تأثیرگذاری و دخالت پدر قبول کنند،غافل از اینکه ممکن است زنی بدون دخالت و نزدیکی با مردی باردار شود و فرزندی سالم به دنیا آورد.و این موضوع با قواعد علمی و اکتشافات دانشمندان در مسئله بکرزایی (پارتنوژنز) (2)کاملا منطبق است.از جمله بکرزایی در نوعی از حشرات مانند شته و بعضی از جانداران مانند ستاره دریایی،کرم ابریشم و ملکه زنبور عسل.در جانداران مذکور گاهی تخمکها،بدون عمل لقاح،رشد و نمو خود را شروع میکنند و در
جانداران ذرّهبینی نیز مانند باکتریها،میکروبها و ویروسها تولید مثل بدون عمل لقاح انجام میپذیرد.حتی«فیلوکسرا و استاتریکس» (1)میتواند تا ده نسل بدون دخالت نر تولید مثل کند.» (2)3.دکتر«آلکسیس کارل»فیزیولوژیست و زیستشناس مشهور فرانسه درباره بکرزایی قورباغه مینویسد:
«وقتی به میزان سهمی که پدر و مادر، هریک در تولید مثل دارند فکر میکنیم،باید آزمایشهای«لوب و باتایون»را به خاطر بیاوریم که از تخمک بارور نشده قورباغهای بدون دخالت اسپرماتوزئید و نطفه نر به وسیله تکنیکهای خاصی قورباغه جدیدی میتوان به وجود آورد.به این ترتیب ممکن است یک عامل شیمیائی یا فیزیکی را جانشین سلول نر کرد ولی در هر حال وجود یک عامل ماده لازم و ضروری است.» (3)4.و برخی دیگر نوشتهاند که:دانشمندان توانستهاند موش مادهای را(بدون اینکه با موش نر آمیزش کند)با جریان مخصوص الکتریسیته بارور کنند و بچهای را به دنیا آورد. (4)
5.دکتر«موریس بوکای»در مورد خلقت عیسی(علیه السلام)مینویسد:
«انجیلها(همانند قرآن)داستان واحدی را درباره مبادی زیستی عیسی(علیه السلام)عرضه میکنند.نمو عیسی(علیه السلام)در رحم مادر بیرون از قوانین طبیعی مشترک بین همه افراد بشر انجام شده،بدین شرح که تخم حاصله از تخمدان مادرش نیازی به تلاقی اسپرماتوزئیدی که از طرف پدر آمده باشد تا جنینی و سپس فرزند قابل زیستی تشکیل دهد،نداشته است.پدیدهای که منتهی به تولد فرد عادی بدون دخالت عنصر تلقیحکننده میگردد«بکرزائی»نامیده میشود.» حشرات متنوع،برخی بیمهرگان و بطور بسیار نادر:نوعی گزیدۀ پرندگان چنین حالتی دارند و سپس ذکر میکند که در آزمایشات بکرزائی بر روی پستانداران تا خرگوش پیش رفتهاند و جنین در مرحله بسیار ابتدائی بدست آوردهاند.ولی جلوتر نرفتهاند و هیچ نمونهای
1) (1) . Phyloxera vastaterix
2) (2) ر.ک:گودرز نجفی،مطالب شگفتانگیز قرآن،ص 110-111 و نیز علامه حسینی طهرانی،نور ملکوت قرآن،ص 124 و نیز استاد مکارم شیرازی و استاد جعفر سبحانی،پرسشها و پاسخهای مذهبی،ج 2،ص 41 و نیز دکتر مجذوب صفا،پنجگام،ص 115.
3) (3) دکتر آلکسیس کارل،انسان موجود ناشناخته،ترجمه دکتر دبیری،ص 104.
4) (4) دکتر احمد بهشتی،عیسی پیامآور اسلام،ص 323.
از بکرزائی نه آزمایشی و نه طبیعی نزد آنها شناخته شده نیست. (1)
6.برخی دیگر از نویسندگان تحت عنوان«یک واقعه حیرتانگیز»گزارش خانم«امی ماری جونز»را میدهند که فرزندی بدون پدر بدنیا آورد و پزشکان پس از مطالعات و آزمایشات به این نتیجه رسیدند که در خون دختر بچه او(مونیکا)کوچکترین علامت یا اثر مرد خارجی وجود ندارد و تنها خون هورمونهای مادر اوست که وجود او را درست کرده است. (2)
سپس از قول دکتر«گلدمان»زیستشناس مینویسد که:زنان ممکن است بدون دخالت مرد باردار شوند و کودک سالمی به دنیا بیاورند و در این صورت کودک از هر لحاظ کپیه مادرش میشود.برای اینکه بدون دخالت مرد،زن باردار شود،کافی است که بعضی سلولهای جنس او تحریک شود. (3)
1.اینکه حضرت عیسی(علیه السلام)بدون پدر متولد شده است از نظر آیات قرآن امری مسلم است.
اما اولا:این یک معجزه الهی بوده است همانطورکه خود قرآن میفرماید:
وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنّاسِ (4)و ثانیا:این حاملگی مریم(علیها السلام)علتی داشته است که قرآن از آن تعبیر به دخالت«روح» میکند.
فَأَرْسَلْنا إِلَیْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا (5)فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا (6)و این روح الهی به صورت بشری بر مریم ظاهر شد و با او گفتگو کرد و به او خبر داد که چنین اتفاقی(حامله شدن مریم به عیسی(علیه السلام)را خدا خواسته است.
پس نمیتوان گفت که این مطلب یک بکرزائی بوده است.چرا که از طرفی بکرزائی هر چند که امری مسلم باشد و در حیواناتی غیر از انسان یافت شود ولی در مورد انسان،نه به صورت آزمایشی و نه طبیعی به انجام نرسیده و نمونه ندارد.و از طرف دیگر بر فرض امکان بکرزائی در انسانها اشکال این است که چرا دستگاههای تولید مثل حضرت مریم(علیها السلام)به یکباره تغییر حالت
داد و بکرزا شد.و صرف امکان بکرزائی نمیتواند این اشکال را برطرف کند.
بلی پدیده بکرزائی و انجام عملی آن در برخی حیوانات میتواند«امکان بکرزائی»را در عالم خارج به صورت یک احتمال در مورد حیوانات دیگر هم مطرح کند،پس محال نیست که یک حیوان یا انسان به صورت بکرزائی(و بدون تماس با جنس نر)بچهای بدنیا آورد.اما این مطلب«تحقق خارجی بکرزائی»در مورد حضرت مریم(علیه السلام)را اثبات نمیکند.بلکه بر طبق آیات قرآن عاملی دیگر(روح الهی)در این امر دخالت داشته است.اما در مورد اینکه روح الهی چیست؟تقریبا همه مفسران معروف،روح را در اینجا به جبرئیل فرشته بزرگ خدا تفسیر کردهاند (1)و تعبیر روح از او به خاطر آن است که هم روحانی است و هم وجودی حیاتبخش است.و اضافه روح به خدا،در اینجا دلیل بر عظمت و شرافت این روح است (یعنی اضافه تشریفیه است) 2.در مورد خلقت همسر حضرت آدم(علیه السلام)از وجود ایشان که در سوره نساء آیه 1:
خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها مطرح شده بود.دو احتمال مطرح شده است:
الف:مقصود از«نفس»در آیه فوق بدن انسان باشد. (2)و لذا خلقت همسر آدم(حواء) از خود بدن او بوده است که طبق روایت تورات،حواء از دنده چپ آدم(علیه السلام)آفریده شد. (3)و برخی روایات غیر معتبر(اسرائیلیات)نیز همین مطلب را میگوید.و خلقت حواء به صورت بکرزائی از حضرت آدم(علیه السلام)طبق این تفسیر میتواند مطرح شود.
ب:مقصود از خَلَقَ مِنْها زَوْجَها خلقت حواء از جنس آدم(علیه السلام)(جنس بشر)باشد.و این معنا با توجه به آیات دیگر قرآن قابل اثبات است که میفرماید:
وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها (4)«از نشانههای قدرت خدا این است که همسران شما را از جنس شما قرار داد تا بهوسیله آنها آرامش بیابید.»
1) (1) ر.ک:تفسیر نمونه،ج 13،ص 36 و دیگر تفاسیر زیر آیه 17 سوره مریم.
2) (2) واژه نفس در قرآن کریم گاهی به معنای«بدن»نیز میآید مثل آیه 32 مائده(من قتل نفسا بغیر نفس)ولی در غالب موارد به معنای شخصیت واقعی انسان یعنی روح انسان میآید.البته بعد دوم انسان اسامی و صفات گوناگونی دارد (مثل قلب،نفس،روح،فؤاد،عقل و...)که هر کدام به اعتباری به آن اطلاق میشود.
3) (3) در کتاب مقدس،تورات،سفر پیدایش،باب دوم،شماره 21 میخوانیم: «و خداوند خدا خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا بخفت و یکی از دندههایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرد.»
4) (4) روم21/.
وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً (1)«خداوند همسران شما را از جنس شما قرار داد.» اینکه در این آیات میخوانیم:«همسران شما را از شما قرار داد»معنی آن این است که از جنس شما قرار داد نه از اعضای بدن شما.و حتی در روایتی از امام باقر(علیه السلام)،خلقت حواء از یکی از دندههای آدم(علیه السلام)شدیدا تکذیب شده و تصریح گردیده که حواء از باقی مانده خاک آدم(از جنس آدم)آفریده شده است. (2)
پس با توجه به مطالب فوق تفسیر دوّم آیه اثبات میشود و تفسیر اوّل رد میشود پس پیدایش حواء از آدم به صورت بکرزائی به دو دلیل قابل ردّ است:
اوّل:اینکه مبنای این سخن خلقت حواء از بدن آدم است که در تفسیر اول رد شد.
دوّم:اینکه بکرزائی مستلزم حاملگی و زایش آدم(علیه السلام)است که سخن باطلی است و حتی کسانی که بکرزائی را قبول دارند آن را در جنس ماده برخی حیوانات(نه در جنس نر) میپذیرند.
قرآن کریم در موارد متعددی نطفة را به عنوان یکی از مراحل خلقت انسان معرفی میکند.این معرفی به چند صورت انجام پذیرفته است:
الف:گاهی سخن از مطلق نطفة میکند:
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ (3)«انسان را از نطفهای آفریده است،آنگاه ستیزهجوئی آشکار است.» فَإِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ (4)«پس[بدانید]که ما شما را از خاک آفریدهایم سپس از نطفه،سپس از علقه.» ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً (5)«سپس او را[به صورت]نطفهای در جایگاهی استوار قرار دادیم.آنگاه نطفه را به صورت علقه درآوردیم.»
مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ (1)«از نطفهای خلقش کرد و اندازه مقررش بخشید.» ب:گاهی سخن از نطفه مخلوط میکند:
إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ (2)«ما انسان را از نطفهای آمیخته آفریدیم تا او را بیازمائیم.» «انسان را خلق کردیم از مخلوط نطفه(زن و مرد)که از حالی به حالی شده است.» «ما او را از آب نطفه مختلط بیحس و شعور خلق کردیم.» (3)ج:انسان از نطفهای از جنس منی آفریده شده است:
أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی (4)«مگر او[قبلا]نطفهای از منی نبود که ریخته میشود.» مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنی (5)«از نطفهای چون فروریخته شود.»
نطفه در لغت به معنای سیلان ضعیف چیزی است.و به معنای آب صاف کم یا زیاد نیز آمده است.و نطفه شامل چیزی که از مرد و زن برای آمیزش خارج میشود میگردد.پس به منی مرد و زن نطفه گویند چون سیلان دارند. (6)
تذکر:همانطورکه مشاهده شد کلمه«نطفه»در لغت مخصوص مردان نیست بلکه شامل آب مرد و زن میشود.
نطفه در اصطلاح عبارت است از چیزی که از مردان یا زنان برای لقاح و تشکیل جنین
1) (1) عبس19/.
2) (2) انسان2/.
3) (3) ترجمه اول آیه از استاد فولادوند و موافق نظر استاد مکارم شیرازی است و ترجمه دوم از دکتر پاکنژاد است که موافق نظر علامه طباطبائی(ره)در المیزان نیز هست و معنای سوّم از الهی قمشهای است.(بزودی این مورد را بررسی خواهیم کرد.)
4) (4) قیامت37/.
5) (5) النجم46/.
6) (6) ر.ک:فیومی،مصباح اللغة-راغب اصفهانی،مفردات و نیز مصطفوی،التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،ج 12،ص 158 تا 160.
خارج میشود که در مورد آب مردان به آن منی گویند و از نظر پزشکی شامل میلیونها اسپرماتوزئیدها است(که در بحث قبل گذشت)و در مورد آب زنان به آن تخمک(اوول) (1)گویند.این تخمکها دایرهای هستند به قطر متوسط 135 مو و گاهی تا 200 مو میشوند که با چشم دیده میشوند.و تعداد آنها کلا حدود چهارصد هزار عدد است که در دوران بارداری نزدیک به چهارصد عدد آنها از زن خارج میشود.یعنی در هر ماه سیزده عدد. (2)
البته فقط یک عدد از این تخمکها کامل شده و خارج میشوند.و بقیه(حدودا 12 عدد دیگر)تحلیل میروند.
اسپرماتوزئید به سرعت از مهبل(مجرای تناسلی زن)وارد زهدان و متعاقبا وارد لولههای زهدانی میگردد.این صعود احتمالا به دلیل انقباضات ماهیچهای زهدان و لوله میباشد.
باروری(گشنیده شدن-لقاح- Fertilization, Fecondation )فرایندی است که در آن گامتهای مرد و زن با هم ادغام میشود.باروری در ناحیه حبابی لوله زهدان اتفاق میافتد.
این ناحیه وسیعترین قسمت لوله بوده و نزدیک تخمدان قرار گرفته است.در حالی که اسپرماتوزئید میتواند 24 ساعت در مجرای تولید مثل زن زنده بماند،تصور میشود که تخمک ثانوی اگر باروری نشود 12 تا 14 ساعت پس از تخمکگذاری میمیرد. (3)
تذکر:به شکل الف و ب در ضمیمه مراجعه فرمایید.
استاد آیة اللّه معرفت مینویسند:نطفه بر سه چیز اطلاق میشود:
1.نطفه مرد که همان اسپرمها(حیوانات منی)هستند.
2.نطفه زن که همان اوول(البویضه)است.
3.نطفه مخلوط(یا امشاج)که از آب مرد و زن تشکیل میشود. (4)
علامه طباطبائی(ره)در زیر آیه 2 سوره انسان(دهر)مینویسند:
النطفة فی الاصل بمعنی الماء القلیل غلب استعماله فی ماء الذکور من الحیوان الذی یتکوّن منه مثله». (5)
«نطفه در اصل به معنی آب کم است که استعمال آن غالبا در مورد آب جنس نر از حیوانات است آبی که از آن تولید مثل میشود.»
سخن علامه از دو جهت قابل اشکال است:
نخست آنکه نطفه به معنی آب چه کم یا زیاد میآید نه آب کم همانطورکه برخی از لغویین قدیمی بدین مطلب تصریح کردهاند. (1)
و دوّم آنکه نطفه به معنی آب مردان و زنان استعمال شده است.و برخی از مفسرین و لغویین قدیم و جدید بدان تصریح کردهاند. (2)و دلیلی بر غلبه آن در آب مردان نیافتیم بلکه برخی استعمالات آن در قرآن کریم نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ - نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ - خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً نشان میدهد که مقصود نطفهای است که شامل آب مرد و زن(اسپرماتوزئید و اوول)میشود.
همانطورکه گذشت قرآن کریم گاهی سخن از مطلق نطفه،نطفه مخلوط و نطفهای که از جنس منی است میکند.نیز مشاهده کردیم که واژه«نطفه»معنایی وسیع دارد و شامل عامل تولید مثل مرد و زن میشود.با توجه به این دو مقدمه میتوان گفت که قرآن هرگاه سخن از نطفهای که از جنس منی است مینماید مقصودش همان منی مرد است و این مطلب از نظر استعمال لغت بلا اشکال است.
و لذا ما آیات 37 سوره قیامت و 46 سوره نجم را در بحث منی آوردیم و مورد بحث قرار دادیم.و اما وقتی قرآن سخن از نطفه مخلوط میکند(انسان2/)مقصودش همان تخمک(اوول)زن و اسپرماتوزئید مرد پس از لقاح است،یعنی هنگامی که این دو با هم ترکیب شد به نام نطفه امشاج خوانده میشود.
و اما هنگامی که قرآن سخن از«نطفه»به صورت مطلق(بدون قید«من منی»و «امشاج»)میگوید مقصود چیست؟ به نظر میرسد که در این مورد نیز تخمک لقاح یافته و ترکیب شده با اسپرم مقصود است بخاطر دلایل و شواهد زیر:
1.در سوره مؤمنون آیه 13-14 دو قید آورده است که فقط بر تخمک لقاح یافته قابل تطبیق است در آنجا میفرماید:
ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً
«سپس او را[به صورت]نطفهای در جایگاهی استوار قرار دادیم آنگاه نطفه را به صورت علقه درآوردیم.» مفسرین تصریح میکنند که مقصود از«قرار مکین»در این آیه رحم است.و نطفه پس از لقاح در رحم قرار میگیرد.
به علاوه آن چیزی که تبدیل به علقه(خون بسته آویزان زالو شکل)میشود همان نطفه لقاح یافته با اسپرم است و گر نه نطفه مرد یا زن به تنهایی نمیتواند به صورت علقه درآید و یا در رحم استقرار یابد و بماند.
2.سیاق سورههای حج5/-یس77/-غافر67/-کهف37/ و فاطر11/ نیز شبیه سیاق آیه 14 سوره مؤمنون است.
3.همان گونه که گذشت واژه«نطفه»در لغت اعم از نطفه مرد و زن است پس هرجا که این واژه به کار رفت اگر قرینهای قوی وجود داشت بر نطفه خاص مرد یا زن حمل میشود (مثل نطفه من منی)امّا هرگاه قرینهای نبود ناچاریم آن را بر معنای اعم حمل کنیم که شامل نطفه مرد و زن میشود.
4.در سوره عبس19/ و نحل4/،نیز میتوانیم قرینهای برای اعم بودن پیدا کرد.
چرا که در سوره عبس17/-19: قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَهُ مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ و در سوره نحل4/: خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ سخن از جنس انسان و خلقت آن گفته شده است و روشن است که جنس انسان از نطفه مرد به تنهایی خلق نشده است بلکه از مجموع نطفه مرد و زن خلق شده است.
واژه نطفه که در لغت اعم از نطفه مرد و زن است،در قرآن کریم در مورد نطفه زن و مرد (اوول و اسپرماتوزئید)یعنی نطفه لقاح یافته و بارور شده به کار میرود مگر آنکه قرینهای مشخص کند که منظور خصوص نطفه مرد است.
در مورد آیات مربوط به«نطفه»مفسران و نیز صاحبنظران اظهار نظرهایی کردهاند که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1.طبرسی(ره)در مجمع البیان در مورد آیه 2 سوره انسان: مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ چند
دیدگاه را مطرح میکند:
الف:مراد آب مرد و زن است که با هم مخلوط میشود.این سخن از ابن عباس، عکرمه و مجاهد نقل شد و مورد قبول مرحوم طبرسی نیز هست.
ب:نطفهای که مخلوط از حالات است حالت علقه،حالت مضغه و حالت استخوان...تا انسان شود.
ج:نطفهای که مخلوط از رنگهای نطفه زن و مرد است.
د:نطفهای که مخلوط با خون حیض است.و لذا پس از حاملگی خون حیض قطع میشود.
ه:نطفهای که مخلوط از رگهایی است.
و:نطفهای که مخلوط از طبایع مختلفی است که در انسان وجود دارد.(مثل حرارت، برودت و... (1)) 2.علامه طباطبائی(ره)در مورد آیه دوم سوره انسان: إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ مینویسند:
«أمشاج»جمع مشیج به معنی مخلوط و ممزوج است.و این وصف که برای نطفه آورده شد یا به اعتبار اجزاء نطفه است که مختلف است و یا به اعتبار اختلاط آب مرد و زن است و«ابتلاء»به معنی تبدیل حالات چیزی از حالی به حالی و از صورتی به صورتی است مثل تغییر حالت طلا در کوره و مقصود از ابتلاء خداوند نسبت به خلق انسان در نطفه،همان است که در آیات دیگر بیان شده که نطفه را علقه و علقه را مضغه و...میکند.تا به خلق آخر برسد.
برخی گفتهاند ابتلاء به معنی امتحان بهوسیله تکلیف است و این معنا بهوسیله فاء تفریع در ادامه آیه فَجَعَلْناهُ سَمِیعاً بَصِیراً دفع میشود چرا که اگر مراد از ابتلاء تکلیف بود باید آیه بر عکس میشد چون امتحان متفرع بر سمیع و بصیر بودن است.» (2)3.استاد مکارم شیرازی آیه 2 سوره دهر را این گونه ترجمه میکنند:
«ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را میآزمائیم.»و سپس مینویسند:امشاج جمع مشج یا مشیج به معنی شیء مخلوط است.ایشان در مورد آفرینش انسان از نطفه مخلوط چند احتمال را مطرح میکنند:
الف:اختلاط نطفه مرد و زن و ترکیب اسپرم و اوول.همان گونه که در روایات اهل بیت(علیه السلام)اجمالا به آن اشاره شده است.
ب:اشاره به استعدادهای مختلف درون نطفه از نظر عامل وراثت از طریق ژنها و مانند آن باشد.
ج:اشاره به اختلاط مواد مختلف ترکیبی نطفه باشد.
د:اختلاط همه اینها با همدیگر باشد.
سپس ایشان نتیجه میگیرند که معنای أخیر جامعتر و مناسبتر است.
ه:أمشاج اشاره به تطورات نطفه در دوران جنینی باشد.(بصورت احتمال مطرح میشود.) سپس«نبتلیه»را اشاره به رسیدن انسان به مقام تکلیف و تعهد و مسئولیت و آزمایش و امتحان میدانند.و چشم و گوش را که در آخر آیه مطرح میشود ابزار شناخت که مقدمه آزمایش است میدانند.و این معنا را در مقابل احتمال دیگر(ابتلاء به معنای تطورات و تحولات جنین)ترجیح میدهد.
سپس به نکات علمی در رابطه با آیه اشاره میکنند و ابتداء نکاتی علمی در مورد اسپرم و اوول میگویند.و آن را از عجائب و شگفتیهای بزرگ جهان آفرینش میدانند که با پیشرفت علم جنینشناسی پرده از اسرار آن برداشته شد.و از جمله اشاره میکنند که:
«برخی از دانشمندان معتقدند که نطفه زن دارای الکتریسته مثبت است و اسپرم دارای الکتریسته منفی و لذا به سوی هم کشیده میشوند.امّا هنگامی که اسپرم وارد تخمک شد بار الکتریکی آن را منفی میکند و به همین دلیل اسپرمهای بیشمار دیگر که در اطراف آن وجود دارند از آن رانده میشوند.و بعضی نیز گفتهاند با ورود اسپرم ماده شیمیائی مخصوص ترشح میشود که سایر اسپرمها را میراند.» (1)و نیز ایشان در تفسیر واژه«خصیم»در آیه: خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ (2)دو احتمال ذکر میکند:یکی اینکه به معنی قدرت انسان بر سخن گفتن و محاجه و استدلال باشد که برخی مفسران گفتهاند و دیگر اینکه به معنی مسابقه و منازعهای باشد که میان اسپرمها هنگام حرکت به سوی اوول در رحم مادر صورت میگیرد،که سرانجام یکی از آنان موفق میشود با اوول ترکیب شود و بقیه شکست خورده و نابود میشوند.و این
مطلب علمی را یکی از شگفتیها و نکات بدیع و ظریف جنین میداند. (1)
و نیز ایشان در تفسیر آیه 13 سوره مؤمنون: ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ نکتهای علمی درباره قرار مکین بیان میکنند و مینویسند:
«تعبیر از رحم به قرار مکین(قرارگاه امنوامان )اشاره به موقعیت خاص رحم در بدن انسان است،در واقع محفوظترین نقطه بدن که از هر طرف کاملا تحت حفاظت قرار گرفته ستون فقرات و دندهها از یکسو،استخوان نیرومند لگن خاسره از سوی دیگر پوششهای متعدد شکم از سوی سوم،حفاظتی که از سوی دستها به عمل میآید از سوی چهارم،همگی شواهد این قرارگاه امنوامان است.» (2)4.دکتر پاکنژاد با تشریح زیبایی،آمیزش تخمک و اسپرم را شرح میدهد:
«حدود 2 تا 500 میلیون اسپرم که در مهبل زن ریخته شده است در یک مسابقه به طرف سوراخ ریز مهبل میروند.و تعدادی از آنها از سوراخ عبور کرده و طول رحم را طی میکنند و سپس به لولههای رحم که 10-14 سانتیمتر طول دارد میرسند.آنها با سرعت 11 میلیمتر در ساعت در حال حرکت هستند.از طرف دیگر تخمکی از جداره تخمدان زن جدا شده و بهوسیله دهانه لوله رحم که خاصیتی مکنده دارد بلعیده میشود.در لولههای رحم کرکهای بسیار ملایم و ظریف وجود دارد که سرشان به طرف رحم تمایل دارد همینکه تخمک بین آنها قرار گرفت.به کمک ترشحات داخلی لوله او را به طرف رحم میرانند.
ناگهان تخمک و اسپرمها به هم میرسند و هزاران کرمک(اسپرم)بوصال رسیده معشوق خود(تخمک)را در برمیگیرند.و سرهای خود را بر تخمک میگذارند.این حالت بیشتر به جنگ و جدال و مسابقه شبیه است.بالاخره یکی از کرمکها تخمک را سوراخ کرده در آن وارد میشود.
سپس ایشان با ذکر آیه 2 سوره دهر(انسان):
إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ «انسان را خلق کردیم از مخلوط نطفه(زن و مرد)که از حالی به حالی شده است.» نتیجه میگیرد که:نطفهای که انسان از آن ساخته میشود مخلوطی از نطفههای زن و مرد است.و نطفه زن و مرد برای امشاج و مخلوط شدن و انسان درست کردن به بلایا و
دگرگونیهائی دچار میشوند.(نصف میشوند،کرموزمها نصف میشود و غیره...)گرچه برخی امشاج را مخلوطی از صفت ملائکه و حیوان یا نر و ماده یا ژن و ژنتیک دانستهاند.
سپس با تذکر اینکه این مطالب یکی از معجزات است،تذکر دیگری میدهند که:چون خدا آزمایشکننده است و امتحان(نبتلیه)در محیط آزاد معنا دارد لذا میتوان گفت عقل در نطفه هم دخالت دارد. (1)
5.دکتر دیاب و دکتر قرقوز نیز با طرح آیه 2 سوره انسان: إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ آن را چنین ترجمه میکنند:
«ما او را از نطفهای مختلط(بیحس و شعور)خلق کردیم.» و سپس توضیحات مفصلی راجع به حرکت تخمک و اسپرمها میدهند و مینویسند:
«پس از انجام لقاح،فعل و انفعالات سلولی دقیق و شگفتانگیزی صورت میپذیرد که منتهی به اتحاد نطفه و تخمک میگردد.و بدین طریق تعداد کرموزومها به حد نصاب میرسد از این پس تخمک لقاح یافته را تخم( Zygot )مینامند.تخمک لقاح یافته به قدرت تازهای دست مییابد و از طریق این قدرت کار تقسیم و نمو را برای تشکیل جنین آغاز میکند.بدین طریق پدر و مادر صفات ارثی خود را به طور مشترک به جنین منتقل مینمایند.» (2)6.یکی از نویسندگان معاصر نیز با طرح آیات مربوط به خلقت انسان مراحل آن را مطابق با علم جدید امبریولوژی(جنینشناسی (3))معرفی میکند و سپس آیه 2 سوره دهر را این گونه ترجمه میکند:
«بدرستی که ما خلق کردیم انسان را از نطفه(مخلوط اسپرم و اوول)مرد و زن در حالی که با هم آمیخته و مخلوط شدند...» (4)7.یکی دیگر از صاحب نظران آیه 2 سوره دهر را این گونه ترجمه میکند:
«ما انسان را از نطفه مخلوط(سلول تخم)پدید آوردیم.» و سپس میگوید این آیه را سه گونه میتوان تفسیر کرد:
الف:اینکه بشر را مرکّب از نیم سلول نر و نیم سلول ماده(تخمک و کرمک)آفریدهایم.
ب:اینکه نطفه انسان نیمی حیوان و نیمی فرشته(عقل)است.
ج:اینکه ما انسان را از نطفهای که مخلوط از مواد وراثتی پدر و مادر است آفریدهایم.
چه اینکه یاختههای جنسی انسان شامل 48 عدد کروموزوم میباشد.که هر کدام از ذرات متعددی بنام«ژن»ترکیب یافتهاند،این ژنها نقش مهمی در ساختمان سلول زنده بعهده دارند و بعضی از این ذرات بسیار ریز حاصل حالات و صفات پدر و مادر میباشند. (1)
8.یکی دیگر از صاحبنظران با طرح این مطلب که در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله)نطفه انسان بیش از یک ماده متعفن چیز دیگری تلقی نمیشد ولی قرآن کریم تحت عنوان«امشاج» مطلبی بیان کرده است،متذکر میشود که:نطفه انسان دارای 46 عامل وراثت و هر عامل بین ده هزار تا صدهزار علامت و اطلاعات مخصوص به خود میباشد.
ایشان در مورد کلمه امشاج چند احتمال را مطرح میکند:
الف:مقصود از کلمه«امشاج»(مخلوط متراکم)این است که عناصر انسان متراکم است.
ب:نطفه مخلوطی از اوصاف پدر و مادر است که بهوسیله ژنها به کودک منتقل میشود. (2)
ج:مقصود از کلمه امشاج آمیزش نطفه زن و مرد و ترکیب یافتن دو نطفه و به صورت جنین درآمدن است.
و سپس نتیجه میگیرد که:هر چه هست کلمه امشاج به ما میفهماند که خلقت بشر از نظر قرآن دقیقتر از آن است که بشر فکر میکند و از طرف دیگر این کلمه چون معانی مختلفی دارد به ما ثابت میکند که محمد(صلی الله علیه و آله)نمیتوانسته این گونه حقایق را که برای پیروانش قابل رؤیت نبوده به طور صریح بیان کند و از سوی دیگر هم نمیتوانسته حقایق را کتمان نماید.لذا حقایق را ناگزیر طوری بیان فرموده که آنان بتوانند از آن به اندازه استعداد خویش درک نمایند. (3)
9.دکتر«موریس بوکای»در مورد آیه 2 سوره دهر:(ما انسان را از نطفهای مخلوط آفریدیم)مینویسد:
«بسیاری مفسران،مانند پرفسور حمید اللّه،در این مخلوطها عنصر مذکر و عنصر مؤنث را میبینند.مصنفان قدیم هم نمیتوانستند کمترین ایدهای از فیزیولوژی باروری و خصوصا از آنچه که شرایط زیستشناختی(بیولوژیک)جانب زن است
داشته باشند،همان نظر را میداشتند.امّا مفسران جدید،مانند«منتخب»نشر شورای عالی امور اسلامی قاهره این طرز دید را اصلاح کرده و در اینجا تشخیص میدهند که قطرۀ منی واجد عناصر گوناگونی است.
سپس توضیح میدهد که منی از عناصر گوناگون زیر تشکیل شده است:
الف:ترشحات بیضهها یعنی اسپرماتوزئید غوطهور در مایعی(سرم گونه.) ب:ترشحات کیسههای تخمی که نزدیک پروستات هستند و ترشح خاصی بدون عناصر بارورکننده دارند.
ج:ترشحات پروستات که به منی،ظاهر خامهای و بوی ویژهاش را میدهد.
د:ترشحات غدد محلق به مجاری ادرار(غدد کوپر-مری-لیتره) اینها هستند منشأهای این«مخلوطها»که کاملا بنظر میرسد قرآن از آنها صحبت میدارد.» (1)10.ممکن است گفته شود که:بسیاری افراد در طول اعصار و به ویژه قبل از ظهور اسلام گمان میکردند که زن یک مزرعه و ظرف است و نقشی در انعقاد نطفه و جنین ندارد.
و فقط اختلاف در این بود که آیا صفات کودک همه از پدر است یا نصف آن از پدر و نصف دیگر از جد پدری اوست و یا صفات از نسلهای طولانی(غیر از مادر)به ارث میرسد. (2)
و جالب این است که مرحله اساسی در تاریخ جنینشناسی تصدیق«هاروی»در 1651 میلادی بود مشعر بر اینکه:«هر چیز که میزید در آغاز از تخمی میآید.» (3)پس با توجه به کشفیات جدید در مورد انتقال صفات از پدر و مادر(از طریق کروموزومها و ژنها)میتوان گفت که تعبیر«نطفة امشاج»(مخلوط نطفه زن و مرد)نوعی رازگویی علمی برخلاف عقاید مردم زمان نزول قرآن است.
11.یکی از نویسندگان معاصر در این مورد مینویسد:
«باری کلمه امشاج کلمهای است که معنای وسیعی دارد و هر چه بر علم بشر افزوده شود اهمیت آن و قرآن کریم برای ما روشنتر میگردد و اینک نمونۀ آن:
از جهت تحقیقات علمی در زمینه وراثت تجزیه دقیق یک کروموزوم حائز کمال اهمیت است زیرا ممکن میگردد در بیماریهای موروثی و مظاهری مانند پیری بنحو
مطلوب اعمال نفوذ کرد. هریک از 46 عامل وراثت دارای دهها هزار تا صدها هزار اطلاعاتی بیشتر از ویروس کروموزومی است.» (1)
در مورد آیه 2 سوره دهر: إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ چند تفسیر شده بود:
الف:در مورد نطفه دو دیدگاه وجود داشت:برخی آن را به معنای نطفه مرد گرفته بودند و برخی اعم معنا کرده بودند.به عنوان مثال،دکتر پاکنژاد و اکثر صاحب نظران آن را اعم از نطفه مرد و زن معنا کردند.ولی علامه طباطبائی(ره)و دکتر موریس بوکای آن را به معنای نطفه مرد دانسته بودند.
تذکر 1:بر اساس همین دو معنای نطفه،معانی کلمه امشاج هم متعدد شده است.
تذکر 2:با توجه به مطالبی که در مورد واژه«نطفه»در لغت و قرآن و اصطلاح بیان کردیم روشن شد که این واژه در قرآن به معنای عامل تولید مثل(آب)مرد و زن به کار میرود.(معنای اعم)مگر آنکه قرینه خاصی موجب اختصاص آن به مرد شود.
ب:در مورد امشاج چند دیدگاه وجود داشت:
1.اختلاط آب مرد و زن.
2.مخلوطی از اسپرم و اوول(تخمک) 3.مخلوطی از ژنهای زن و مرد.
4.مخلوطی از صفات پدر و مادر.
5.مخلوطی از رنگهای نطفه زن و مرد.
تذکر:این پنج معنا با یکدیگر قابل جمع و ادغام است.
6.مخلوطی از صفت حیوانیت و ملائکه(عقل) 7.مخلوطی از عناصر تشکیلدهنده نطفه یا منی.
8.مخلوط نطفه با خون حیض.
9.مخلوطی از رگها.
10.مخلوطی از طبایع مختلف در انسان(برودت،حرارت...) 11.مخلوطی از حالات مختلف(علقه،مضغه و...)
1) (1) مصطفی زمانی،پیشگوئیهای علمی قرآن،ص 119-120.
ج:در مورد کلمه«نبتلیه»نیز چند دیدگاه وجود داشت:
1.حالات مختلف نطفه(نظر مورد قبول علامه طباطبائی(ره)و دکتر پاکنژاد) 2.آزمایش نطفه بهوسیله تکلیف(نظر مورد قبول صاحبان تفسیر نمونه)
در اینجا تذکر چند مطلب لازم است:
1.آمدن واژه نطفه در قرآن کریم به این صورت(که اعم از آب زن و مرد است)به ویژه آیه 2 سوره انسان(نطفة امشاج)اگر آن را به معنای مخلوطی از عناصر تشکیلدهنده منی و یا مخلوطی از نطفه زن و مرد بگیریم،یکی از شگفتیهای علمی قرآن کریم است.چرا که هر دو تفسیر بر خلاف تصور عرب معاصر نزول قرآن بوده است.و بالاتر از فکر آنان است و این مطالب علمی در سدههای أخیر کشف گردید.پس این یک رازگوئی علمی قرآن کریم است.
امّا این مطلب دلیل اعجاز علمی قرآن نمیشود چرا که از طرفی احتمالات متعددی در معنای«امشاج»مطرح شده است پس یک معنای قطعی مشخص نمیشود و از طرف دیگر، قرآن اشارهای به عناصر تشکیلدهنده نطفه نکرده بلکه مطلبی کلی و مبهم را بیان داشته است.و از طرف سوم برخی پزشکان قدیمی مثل جالینوس حکیم گفته بودند که زن و مرد هر دو نطفه دارند.هر دو قدرت تصویر دارند ولی قدرت بذر مرد قویتر از زن است. (1)و علامه مجلسی(ره)نیز از ارسطو و برخی حکما نقل میکند که زن منی اصطلاحی ندارد امّا رطوبتی شبیه به منی دارد که مجازا به آن منی گویند که منی مرد با آن مخلوط میشود.هر چند که منی مرد فاعل و منی زن منفعل است. (2)
پس معلوم میشود مخلوط بودن(امشاج)نطفه زن و مرد قبل از قرآن نیز مطرح بوده است پس این مطلب اعجاز علمی قرآن به شمار نمیآید.
2.سخنان مرحوم طبرسی در مجمع البیان از چند جهت قابل تأمل است:
الف:اگر مقصود از کلام ایشان در بند«د»(نطفه مخلوط با خون حیض است)این باشد که نطفه مرد با خون حیض مخلوط شود این سخن با مبانی علمی ناسازگار است چون خون حیض یعنی خونی که در هنگام عادت ماهیانه دفع میشود،همان خونی است که در
هر ماه در عروق داخلی رحم برای تغذیه احتمالی جنین جمع میگردد و در صورت لقاح تخمک با اسپرماتوزئید خون موجود صرف تغذیه آن میشود و در غیر این صورت خونهای موجود بر اثر پوسته شدن مخاط رحم و شکافته شدن رگهای رحم به صورت خون حیض از رحم خارج میشود. (1)
پس خون حیض مخلوط با منی مرد نمیشود و تشکیل نطفه نمیدهد بلکه منی مرد با تخمک زن ترکیب میشود و تشکیل جنین میدهد.
و اگر مقصود از کلام ایشان در بند«د»این باشد که نطفه زن و مرد پس از ترکیب و تشکیل سلول تخم در دیواره رحم جایگزین میشوند و از خون رحم تغذیه میکنند همان خونی که اگر این تخمک نبود تبدیل به خون حیض میشد،این سخن درستی است و با مبانی علمی سازگار است.
ب:سخن ایشان در بند«و»(مخلوط بودن نطفه انسان از طبایع مختلف مثل برودت، حرارت...)بر اساس طب قدیم است و این مطلب میرساند که مفسران قدیمی نیز از علوم طب زمان خویش برای تفسیر آیه استفاده میکردند.
3.دو اشکال سخن علامه طباطبائی(ره)در تعریف لغوی و اصطلاحی«نطفه»بیان شد و لذا تکرار نمیکنیم.
4.کلام دکتر پاکنژاد،صدر و ذیل آن ناسازگار است چرا که در صدر سخن آیه را به گونهای معنا میکند(مخلوط نطفه زن و مرد که از حالی به حالی شده است)که ابتلاء را به معنی تغییر حالت معنا میکند.و در ذیل سخن«ابتلاء»را به معنای آزمایش و امتحان معنا میکند و این دو معنا در آیه قابل جمع نیستند.
5.واژه«بیحس و شعور»در ترجمه آیه 2 سوره انسان در کتاب طب در قرآن دکتر دیاب و دکتر قرقوز(ما او را از نطفهای مختلط بیحس و شعور خلق کردیم)و نیز در ترجمه استاد الهی قمشهای آمده است.البته احتمال دارد که مترجم کتاب طب در قرآن(علی چراغی)این ترجمه را از استاد الهی قمشهای گرفته باشد.
ولی به هر حال این واژه«بیحس و شعور»در آیه مورد بحث(من نطفة امشاج)نیامده است و این ترجمه غیر قابل قبول است.
6.قرآن میفرماید: نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ (2)«زنان شما کشتزار شمایند.»پس مزرعه
بودن زنان در قرآن پذیرفته شده است.ولی این مطلب مستلزم این نیست که زن نقشی در تشکیل نطفه نداشته باشد بلکه همانطورکه گذشت،قرآن نطفه را مخلوط(و امشاج)میداند.
7.لغت«امشاج»که جمع مشج یا مشیج است به معنی چیز حقیری است که با چیزی دیگر مخلوط شده باشد ولی در کتب لغت سخنی از«تراکم»در ماده این لغت نیافتیم. (1)
و لذا سخن نویسندۀ کتاب«پیشگوئیهای علمی قرآن»که آن را به معنی عناصر متراکم دانستهاند خالی از دلیل است.
8.اصرار دکتر بوکای بر معنا کردن«امشاج»به مخلوطی از عناصر تشکیلدهنده نطفه مرد و نیز اصرار دیگران بر معنا کردن«امشاج»به مخلوطی از نطفه زن و مرد یا مخلوط ژنها و صفات،صحیح به نظر نمیرسد.چرا که تعبیر قرآن«امشاج»(مخلوطها)است.و این تعبیر میتواند با مخلوط نطفه زن و مرد و مخلوط عناصر تشکیلدهنده نطفه سازگار باشد.
به عبارت دیگر نطفه«امشاج»(نطفهای که از مخلوطهاست)افراد و مصادیقی مختلفی دارد.
یک فرد آن،مخلوط اسپرماتوزئید و اوول است و یک فرد آن مخلوط شدن از عناصر مختلف تشکیلدهنده نطفه زن یا نطفه مرد است.
پس جمع این معانی در تفسیر آیه اشکالی ندارد همانطورکه برخی مفسران و لغویین بدان اشاره مختصری کرده بودند. (2)
تذکر:بنابراین ترجمههای سهگانهای که در صدر بحث از آیه 2 سوره دهر(از استاد مکارم شیرازی،استاد فولادوند و مرحوم الهی قمشهای)نقل شد خالی از اشکال نیست چون بهتر بود که آیه را این گونه ترجمه میکردند:
«همانا ما انسان را از مخلوطهای نطفه آفریدیم.»
قرآن کریم مراحل مختلفی را در مورد خلقت یادآوری میکند.یکی از این مراحل «علق»است.
این تعبیر شش بار و در پنج آیه به صورتهای مختلف در قرآن به کار رفته است:
در سوره علق میخوانیم:
اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ، خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ (1)«بخوان به نام پروردگارت که آفرید،انسان را از علق آفرید.» و در سوره حج میخوانیم:
فَإِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ (2)«پس[بدانید]که ما شما را از خاک آفریدهایم،سپس از نطفه،سپس از علقه،آنگاه از مضغه.» و در سوره مؤمنون این تعبیر دو بار آمده است:
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً (3)«آنگاه نطفه را به صورت علقه درآوردیم.پس آن علقه را[به صورت]مضغه گردانیدیم.» و نظیر همین مطلب را در سوره غافر میخوانیم:
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ (4)«او همان کسی است که شما را از خاکی آفرید،سپس از نطفهای،آنگاه از علقهای.» و با تعبیر دیگری در سوره قیامت میخوانیم:
أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّی (5)«مگر او[قبلا]نطفهای نبود که ریخته میشود؟پس علقه[آویزک]شد و[خدایش] شکل داد و درست کرد؟!»
به اعتقاد اکثر مفسران،سوره علق نخستین سورهای است که بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)نازل شد.و برخی ادعا کردهاند که اتفاق مفسران بر آن است که پنج آیه نخست سوره علق در آغاز وحی بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)نازل شده است.بدین صورت که:پیامبر(صلی الله علیه و آله)به کوه(غار حرا) رفته بود جبرئیل آمد و گفت:ای محمد بخوان!پیامبر(صلی الله علیه و آله)فرمود:من قرائتکننده نیستم.
جبرئیل او را در آغوش گرفت و فشرد و بار دیگر گفت بخوان؛پیامبر(صلی الله علیه و آله)همان جواب را
تکرار کرد،بار دوم نیز جبرئیل این کار را کرد و همان جواب را شنید و در سومین بار گفت:
اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ... (تا آخر آیه پنجم) (1)
محور بحث علمی این آیه واژه«علق»است.علق بر وزن فرس،جمع علقه است که در معانی متعددی مثل خون بسته،زالو و...استعمال شده است.ولی اصل همه معانی آن به یک معنا برمیگردد یعنی:«چیزی که به چیز بالاتر آویزان شود».و از آنجا که زالو و خون بسته به چیز دیگری میچسبند و بدان آویزان میشود علق نامیده شده است. (2)و لذا گاهی کلمه«علقه»در فارسی به«آویزک»ترجمه میشود. (3)
در مورد کلمه علق در آیه دوم سوره علق چهار احتمال داده شده است:
الف:مراد همان خون بستهای است که از ترکیب اسپرم مرد با اوول زن حاصل میشود و سپس داخل رحم زن میشود و بدان آویزان میشود.
برخی از پزشکان مینویسند:
«پس از پیوستن نطفه مرد به تخمک زن،تکثیر سلولی آغاز میشود و به صورت یک توده سلولی در میآید که به شکل توت است(و به آن مارولا Marula گویند)در رحم لایهگزینی میکند،یعنی سلولهای تغذیهکننده به درون لایه مخاطی رحم نفوذ کرده و به آن معلّق(آویزان نه کاملا چسبیده به رحم)میشوند.قرآن این مطلب را با تعبیر زیبای علق آورد.» (4)اگر این معنا را بپذیریم اطلاق کلمه«علق»بر خون بسته در آیه فوق به چند مناسبت است:
یکی چسبنده بودن آن (5)(خون بستهای که برای مکیدن خون به بدن میچسبد.)
1) (1) ر.ک:تفسیر نمونه،ج 27،ص 153 و نیز تفسیر ابو الفتوح رازی،ج 12،ص 96 که همین معنا را از بسیاری مفسران عامه و خاصه نقل میکنند.
2) (2) ر.ک:حسن مصطفوی،التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،ماده علق.و نیز مفردات راغب همان ماده.
3) (3) ر.ک:فولادوند،ترجمه قرآن،آیه /38قیامت.
4) (4) دکتر عبد الحمید دیاب و دکتر احمد قرقوز،طب در قرآن،ص 86 با تلخیص.
5) (5) این مناسبت را تفسیر نمونه،ج 27،ص 156 ذکر کرده است.
و دوم آویزان شدن آن(آویزک)به جدار رحم.
و سوم و چهارم مطلبی است که دکتر پاکنژاد بدان تصریح کرده است.او مینویسد:
«آدمی از علقه خلق شد بسیار عجیب است زیرا 15 قرن قبل اشاره به حالت اولیه جنین کرده که مشابه زالو است.وجه تشابه زالو با مرحله ایجاد جنین اینکه از هر دو مادهای بنام«هپارین»ترشح میشود که خون در موضع منعقد نشود و قابل تغذیه باشد...
علقه چسبیده به عضو خود را جمع میکند و هر دو در اینجا تقریبا به یک شکل در میآیند.هر دو تقریبا در اصل ساختمان که از خارج به داخل قوام خود را از دست میدهند مشابهاند.» (1)و پنجم تغذیه از خون است که در هر دو مشترک است.
استاد آیة اللّه معرفت نیز همین معنای«علقه»را میپذیرد و توضیح میدهند که این علقه در روز هفتم به جداره رحم میچسبد. (2)
دکتر حامد احمد حامد نیز مرحله علقه را در روز هشتم میداند که به جدار رحم میچسبد. (3)
برخی از پزشکان نیز تشبیه جنین به«علقه»را از آن جهت دانستهاند که شکلش مانند زالو(علقه)کاملا مستطیل میباشد.و این حالت تقریبا در چهار هفته اوّل ادامه دارد. (4)
ب:مقصود از علق همان نطفه مرد(اسپرماتوزئید)است.
علق یا زالو کرم کوچک و سیاه رنگی است که به طول هشت سانتیمتر و وزن متوسط پنج گرم است.زالو هر بار میتواند به اندازه یک فنجان قهوه خون انسان یا حیوانی را بمکد.و نطفه مرد از میلیونها حیوانک(اسپرم) (5)تشکیل شده که همگی به شکل زالو هستند.و چون وارد رحم زن میشوند زالووار به دیواره رحم میچسبند. (6)
1) (1) اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،ج 11،ص 110 و 111.
2) (2) ر.ک:التمهید فی علوم القرآن،ج 6،ص 82(ایشان احتمال دیگری نیز در ص 104 همان کتاب مطرح میکنند که بدان اشاره خواهیم کرد.)
3) (3) ر.ک:دکتر حامد احمد حامد،الآیات العجاب فی رحلة الانجاب،ص 96،دار القلم،دمشق.
4) (4) دکتر عبد العزیز اسماعیل پاشا،اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن،ترجمه سید غلامرضا سعیدی،ص 182،انتشارات برهان،بیتا،بیجا.
5) (5) در هنگام نزدیکی تعداد 200 تا 300 میلیون اسپرماتوزئید از مرد خارج میشود.ولی فقط یکی از آنها برای باروری مورد نیاز است.ر.ک:پروفسور توماس.وی.سادلر،رویانشناسی پزشکی لانگمن،ترجمه دکتر مسلم بهادری و دکتر عباس شکور(1990 م)،ص 30،انتشارات شرکت سهامی چهر،تهران،1370 ش.
6) (6) گودرز نجفی،مطالب شگفتانگیز قرآن،ص 99.و نیز ر.ک:محمد رضا جوهریزاده،تمدن و علوم اسلامی،ص 320 و ماهنامه دانستنیها،ش 302.
اسپرمهای مردان با زالو چند شباهت دارند:
1.زالو و اسپرم سری بزرگ و تنهای نسبتا دراز دارند.
2.حرکت هر دو در مایع به صورت مارپیچ است.
3.هر دو دو تاج نسبتا بلند بر سر دارند.
4.محل هر دو در مایع(آب یا منی)است.
5.تغذیه زالو از خون است و اسپرم هم پس از ترکیب با اوول به دهانه جفت(رحم مادر)میچسبد و از خون رحم تغذیه میکند. (1)
همین مطلب را صاحب تفسیر نمونه به صورت خلاصه آوردهاند و مینویسند:
«درست است که در آن زمان این گونه مسائل هنوز شناخته نشده بود،ولی قرآن مجید از طریق اعجاز علمی پرده از روی آن برداشته است.» (2)استاد آیة اللّه معرفت نیز همین معنای علق را به عنوان تفسیر دوم علقه میپذیرند و توضیح میدهند که تعداد آنها 220 میلیون در هر بار دفع است و طول آنها 55 میکرون است که با چشم دیده نمیشود. (3)
برخی دیگر از صاحبنظران با ردّ معنای اوّل علق(خون بسته)آن را به تفاسیر قدیمی نسبت دادهاند و میگویند ریشه این تفسیر عدم اطلاع آنان از مبدأ تکون انسان و وجود اسپرماتوزئیدها بوده است که به شکل زالو هستند.ایشان مینویسند:«امّا در لغت علق به معنی زالو هم آمده است ممکن است آیه شریفه را حمل بر همین معنا کنیم که علق به معنی کرمهائیست درشت یا ریزه که در آب شناورند.» (4)برخی از نویسندگان مصری هم این مطلب را اعجاز علمی قرآن دانستهاند چرا که در زمان نزول آیه میکروسکوپ وجود نداشت بلکه میکروسکوپ در حوالی سال 1590 کشف شد و انسانها نمیدانستند که هزاران موجود ریز شبیه به کرم(یا بچه قورباغه)در منی آنها وجود دارد،ولی قرآن از این راز پرده برداشت. (5)
یکی دیگر از نویسندگان معاصر،علق را به معنای کرمی که به دیواره رحم میچسبد و
1) (1) ر.ک:مطالب شگفتانگیز قرآن،ص 100 و 101 و نیز دکتر سید عباس ملائک،قرآن و دانش پزشکی،ص 16 به بعد و ک.م.حقیقی،فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث،ج 1،ص 113 با تلخیص.
2) (2) تفسیر نمونه،ج 27،ص 157.
3) (3) ر.ک:التمهید فی علوم القرآن،ج 6،ص 104 به بعد.
4) (4) احمد اهتمام،فلسفه احکام،ص 22 و 23.
5) (5) ر.ک:احمد محمد سلیمان،القرآن و الطب،ص 118 و 119.
زالو و حیوان شناور خون خور تصور کردهاند و سپس میگوید:
«اتفاقا امروزه وقتی اسپرماتوزئید را زیر میکروسکوپ میگذارند انبوه کثیر کرمهای زنده شناوری را مشاهده میکنند که این کرمها وقتی وارد رحم میشوند مانند زالو به دیواره رحم میچسبند.» (1)ج:علق به معنای موجود«صاحب علاقه»باشد که اشارهای است به روح اجتماعی انسان و علقه آنها به یکدیگر که در حقیقت پایه اصلی تکامل بشر و پیشرفت تمدنها را تشکیل میدهد.
د:مقصود از علق گل آدم(علیه السلام)بوده که حالت چسبندگی داشته است.که در این صورت مراد از انسان در آیه فوق حضرت آدم(علیه السلام)(نه مطلق انسانها)است.
در مورد اعجاز علمی قرآن در مسئله«علق»تذکر چند مطلب لازم است:
1.تفسیر سوّم و چهارم برای کلمه«علق»مناسب نیست و با ظاهر و سیاق آیات تناسب ندارد و کسانی هم که احتمال این دو معنا را پذیرفتهاند فقط در مورد آیه دوم سوره علق گفتهاند و در مورد آیات دیگر ذکر نکردهاند. (2)
2.تفسیر دوّم(علق به معنای زالو و اسپرماتوزئید)نیز با آیات فوق مناسبت ندارد.چرا که مخالف سیاق آیات سوره حج5/-مؤمنون14/-غافر67/ و قیامت38/ است.در این آیات علقه به عنوان واسطه بین دو مرحله تکامل انسان یعنی نطفه(منی)و مضغه (گوشت)قرار گرفته است.در حالی که اسپرمها در مرحله اوّل(نطفه یا منی)هستند.و سپس با اوول زن ترکیب شده و به صورت خون بسته معلق به رحم درمیآیند.
1) (1) ر.ک:بیآزار شیرازی،قرآن و طبیعت(گذشته و آینده جهان)،ص 53،انتشارات طباطبائی،قم،1349 ش، چاپ دوّم.ایشان در سه مورد خطا کردهاند: اوّل اینکه جمله«العلق دود یتعلق بالحلق»را ترجمه کرده است:«کرمی که به دیواره رحم میچسبد.»در حالی که جمله به معنای:کرمی است که به حلق میچسبد. دوّم اینکه میگوید اگر اسپرماتوزئید را زیر میکروسکوپ قرار دهند که ظاهرا منظور ایشان این است که اگر منی انسان را زیر میکروسکوپ گذارند. سوّم اینکه میگوید این کرمها(اسپرمها)وقتی وارد رحم میشوند به دیواره آن میچسبند که این مطلب خطاست چون این کرمها پس از ترکیب با اوول زن(تخمک)به صورت تخم درآمده و سپس وارد رحم شده و به رحم میچسبد.
2) (2) ر.ک:تفسیر نمونه،ج 27،ص 156 و ج 14،ص 24 و ص 208.
امّا در آیه دوّم سوره علق خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ کلمه«علق»به عنوان واسطه بین دو مرحله منی و مضغه مطرح نشده است و لذا ابتدا به نظر میرسد که میتواند با تفسیر دوّم (علق به معنای زالو و اسپرماتوزئید)سازگار آید.
امّا این مطلب هم به دو دلیل صحیح نیست:اولا:با توجه به آیات دیگر(مؤمنون-حج -قیامت-غافر)کلمه«علق»در سوره علق تبیین میشود.و معلوم میگردد که مقصود از آن همان خون بسته است که به رحم آویزان شده است.
و ثانیا:اگر علق را به معنای زالو گرفتیم باید آیه را برخلاف ظاهر آن تفسیر کنیم.چون معنای تحت اللفظی آیه این میشود:«خداوند انسان را از زالو آفرید.»و برای تصحیح معنا لازم است که بگوییم مراد آن است که:«خداوند انسان را از چیزی شبیه زالو(اسپرماتوزئید) آفرید.»یعنی ترکیب«چیزی شبیه»را در تقدیر بگیریم.(خلق الانسان من مثل علق)و این خلاف ظاهر آیه است.
3.تفسیر اوّل آیه(علق به معنای خون بسته آویزان به رحم)با سیاق آیات متناسب است به ویژه آنکه این مرحله از خلقت انسان در علم جنینشناسی جدید به عنوان واسطهای بین نطفه و مضغه(گوشت شدن)محسوب میشود یعنی حدود 24 ساعت این خون بسته به جدار رحم آویزان است و از خون آن تغذیه میکند تا شکلگیری علقه کامل شود.
و خداوند در قرآن با آنکه میتوانست از تعبیر«خون بسته»(الدم المنقبضة او المتصلة) استفاده کند امّا تعبیر زیبای«علق»را به کار برد که هم خون بسته بودن و هم آویزان بودن آن را برساند.با توجه به عدم پیشرفت علم جنینشناسی در 14 قرن قبل و عدم آگاهی مردم و پزشکان از این مرحله دقیق و ظریف تکامل انسان،میتوان نتیجه گرفت که این نوعی رازگوئی قرآن است که بشر را به اسرار خلقت خویش آگاه میکند.
4.امّا با این حال آیه فوق از نظر مطلب و محتوا اعجازی را در بر ندارد چرا که معجزه آن است که دیگران از آوردن مثل آن عاجز باشند.و اعجاز علمی قرآن در غیبگوئی آن است که دیگران نتوانند به طریق عادی از آن اطلاع یابند و آن خبر را بیاورند.
در حالی که اگر مردم زمان صدر اسلام هم اقدام به پیگیری نطفه در درون زنان تازه حامله شده از طریق کالبد شکافی مینمودند پی میبردند که یک مرحله از خلقت انسان خون بسته آویزان است.همانطورکه بعدها این مطلب علمی روشن شد.هر چند در آن زمان این امر انجام نشده و خبر قرآن برای آنان تازگی داشت و این مطلب عظمت قرآن را میرساند ولی دلیلی برای عجز مردم و معجزه بودن این مطلب نیست.
یکی از مواردی که قرآن کریم به اسرار خلقت انسان اشاره کرده است،پرورش او در سه لایه تاریکی و یا سه ظلمت است.خداوند در قرآن کریم میفرماید:
یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ (1)«شما را در شکمهای مادرانتان آفرینشی پس از آفرینشی[دیگر]در تاریکیهای سهگانه خلق کرد.»
این آیه با توجه به سیاق آن در مورد عظمت آفرینش خداوند و بیان قسمتی از نعمتهای گوناگون او در مورد انسانهاست و لذا در ادامه آیه میفرماید:
ذلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ فَأَنّی تُصْرَفُونَ «این است پروردگار شما،که حکومت(در عالم هستی)از آن اوست هیچ معبودی جز او وجود ندارد با این حال چگونه از راه حق منحرف میشوید.» کلمه ظلمت به معنای عدم نور است یعنی هر جائی که نور نباشد و تاریک باشد. (2)
محور اساسی بحث علمی آیه فوق کلمه«ظلمات ثلاث»است؛در این مورد صاحبنظران مسایل علمی و مفسران قرآن چند احتمال دادهاند:
الف:مقصود از ظلمتهای سهگانه،ظلمت شکم مادر و ظلمت رحم و مشیمه(کیسه مخصوصی که جنین در آن قرار گرفته است)میباشد،که در حقیقت سه پرده ضخیم است که بر روی جنین کشیده شده است.
صورت گران معمولی باید در مقابل نور و روشنائی کامل صورتگری کنند امّا آفریدگار انسان در آن ظلمتگاه عجیب چنان نقش بر آب میزند که همه مجذوب تماشای آن میشوند.
مجمع البیان این مطلب(ظلمت شکم-رحم-مشیمه)را از امام باقر(علیه السلام)و ابن عباس و...نقل کرده و ترجیح میدهد. (3)
سپس این احتمال در برخی کتابهای لغت قدیمی مثل مفردات راغب آمده است (1)و مورد پذیرش صاحبان تفسیر المیزان و نمونه (2)و برخی مترجمان قرآن قرار گرفته است. (3)
ب:مقصود از ظلمتهای سهگانه،گوشت،پوست و خون باشد:در دعای عرفه امام حسین(علیه السلام)این گونه آمده است:
«و ابتدعت خلقی من منی یمنی،ثم اسکنتنی فی ظلمات ثلاث:بین لحم و جلد و دم، لم تشهر بخلقی...» (4)«آغاز آفرینش مرا از قطرات ناچیز منی قرار دادی،سپس مرا در ظلمتهای سهگانه، در میان گوشت،پوست و خون ساکن نمودی،آفرینش مرا آشکار نساختی...» ظاهر کلام نورانی امام حسین(علیه السلام)آن است که مقصود گوشت و پوست و خون مادر باشد یعنی همان شکم مادر که کودک را احاطه کرده است.و لذا حدّ اقل در بیان مصداق یک ظلمت(خون)با احتمال اوّل(الف)متفاوت است.
ج:مقصود از سه ظلمت همان سه پردهای است که جنین داخل آنهاست (5)که عبارتند از:
1.پرده آمینون( Amniotic membrane )این پرده حفره آمینون را که پر از مایع زلالی است به نام مایع آمینوتیک و جنین در آن شناور است،احاطه میکند.
2.پرده کورین( Chorionec membrane )که سلولهای سطحی آن به داخل غشاء مخاطی رحم نفوذ میکند.
3.کیسه(پرده)زرد( Disidua memb ) (6)که عبارت است از غشای مخاطی جداره رحم پس از لانهگزینی تخمک که بعدا جفت را تشکیل خواهد داد.و به این دلیل جفت نامیده میشود که به همراه جنین از رحم خارج میشود.
برخی از پزشکان با تطبیق ظلمتهای سهگانه آیه مورد بحث با این سه پرده آن را اعجاز
1) (1) مفردات راغب،ماده ظلم.
2) (2) المیزان،ج 17،ص 239 و تفسیر نمونه،ج 19،ص 384.
3) (3) محمد مهدی فولادوند،ترجمه قرآن،زیر آیه /6زمر،ایشان با اینکه مطالب خارج از ترجمه را کمتر میآورد. ولی در اینجا مینویسد:تاریکیهای سهگانه[مشیمه و رحم و شکم].
4) (4) ر.ک:ابن طاووس(ره)،مصباح الزائر و نیز شیخ عباس قمی(ره)،مفاتیح الجنان.
5) (5) دکتر السید الجمیلی،الاعجاز الطبی فی القرآن،ص 59.
6) (6) این لایه گاهی صفحه«دسیدوائی»خوانده میشود.و آن عبارت است از لایهای با عملکرد در اندومتر و در طی زایمان ریزش میکند.و شامل دسیدوای اصلی یا حقیقی(قاعدهای) Decidua Basalis و لایه دسیدوای کپسولی ( Decidua Capsularis )و دسیدوای دیوارهای( Decidua Parietalis )است.که لایه کپسولی در اثر کشش از بین میرود.(پروفسور توماس.وی.سادلر،رویانشناسی پزشکی لانگمن،ترجمه دکتر مسلم بهادری و دکتر عباس شکور،(1990 م)،ص 110 و 112،انتشارات شرکت سهامی چهر،(1370 ش)
علمی قرآن نامیدهاند. (1)
یکی از نویسندگان سه پرده مذکور را با نامهای:آمینوس (2)،کوریون،آلانتوئید (3)یاد کرده است و یادآوری میکند که پرده أخیر چون سدّی محکم مانع از آسیبهایی است که از جانب هوا،نور،آب و باد متوجه جنین میشود.در فاصله میان پرده آمینوس و جنین مایعی وجود دارد که هرگاه ضربهای خارجی به شکم مادر وارد آید،این ضربه به مایع منتقل میشود و توسط مایع مذکور خنثی میشود.
و سپس نتیجه میگیرد که آیه 6 سوره زمر مطابق دانش امبریولوژی (4)(علم جنینشناسی) است. (5)
یکی دیگر از نویسندگان نیز با طرح همین سه پرده میگوید:پرده آلانتوئید در ناحیه شکمی جنین است و مربوط به لوله هاضمه آن بوده به جذب غذا کمک میکند. (6)
برخی از کسانی که در تفسیر قرآن قلم زدهاند نیز همین سه پرده را در تفسیر علمی آیه پذیرفتهاند و به صورت مفصل توضیح میدهند که کار پرده اوّل تغذیه،حمایت و حفظ حرارت جنین است و کار پرده دوّم انتقال غذا و اکسیژن به کودک است این پرده دوّم(کورین) همان است که به نام مشیمه نامیده میشود. (7)و کار پرده سوّم احاطه جنین و خروج با همراه آن است. (8)
دکتر عبد العزیز اسماعیل پاشا،نام این سه تاریکی را غشاء منباری،خوربون و غشاء
1) (1) ر.ک:دکتر دیاب و قرقوز،طب در قرآن،ص 93(کتاب مذکور رساله دکترای این دو پزشک است)و نیز دکتر حامد احمد حامد،الآیات العجاب فی رحلة الانجاب،ص 116.
2) (2) نویسنده در کتاب،آمینوس ضبط کرده بود امّا اصل آن( Amnion )آمینون است.(دکتر هوشمند ویژه-فرهنگ پزشکی)
3) (3) آلانتوئید( Allantols )یکی از اعضائی است که جنین را میپوشاند و قسمت پایین آن به مثانه و قسمت بالای آن به اوراک( Urachus )امتداد مییابد.(فرهنگ پزشکی-انگلیسی-فارسی-دکتر محمد هوشمند ویژه-چاپ دوّم- 1366)ولی ظاهرا مطلب نویسنده محترم با نوشتههای رویانشناسان مطابق نیست و آنان آلانتوئید را به عنوان پرده مطرح نمیکنند بلکه به عنوان قسمتی در بند ناف مطرح میکنند.(ر.ک:رویانشناسی لانگمن،ص 122.)
4) (4) Embryology
5) (5) ر.ک:مطالب شگفتانگیز قرآن،ص 96 و نیز فضل اللّه کمپانی،ماهیت و منشأ دین،ص 204 و مجله دانشمند،ش 67.
6) (6) بیآزار شیرازی،قرآن و طبیعت(گذشته و آینده جهان)،ص 66.
7) (7) ایشان این گونه گفته بود.امّا در فرهنگ پزشکی دکتر هوشمند ویژه، Amnion (آمینون)را مشیمه جنین (داخلیترین غشائی که جنین را در بر میگیرد و کیسه آمینون یا کیسه آب را تشکیل میدهد)نامیده است.
8) (8) شیخ خالد عبد الرحمن العک،الفرقان و القرآن،ص 491 و 492.
لفائفی میگوید. (1)
د:برخی دیگر از صاحبنظران گفتهاند که ظلمتهای سهگانه شامل ظلمت بیضه، ظلمت تخمدان و ظلمت رحم است. (2)
ه:برخی نیز گفتهاند که مقصود«ظلمت،صلب(پشت پدر)و رحم و مشیمه(کیسه رحم»)باشد.
ولی علامه طباطبائی(ره)این احتمال را خطا میداند چون صریح آیه این است که این ظلمتها در شکم مادران(فی بطون امهاتکم)-نه پشت مردان-است. (3)
و:برخی نیز احتمال دادهاند که مقصود«تاریکی شب،تاریکی رحم و تاریکی شکم» مراد باشد. (4)که این معنا نیز خلاف ظاهر قرآن است.
در مورد اعجاز علمی قرآن و تطبیق آیه ظلمتهای سهگانه با یافتههای علمی تذکر چند نکته لازم است:
1.پردهها و فضاهایی جنین انسان را احاطه کرده است:
الف:پردهها(از بیرون به داخل)عبارتند از:
لایه پوستی شکم لایه گوشتی رحم(دیواره زهدان) دسیدوای دیوارهای(زرد) دسیدوای کپسولی لایه کوریون لایه آمینون ب:فضاها(از بیرون به داخل)عبارتند از:
فضای بین پوست شکم و رحم فضای بین رحم دسیدوای دیوارهای(البته این دو به هم چسبیدهاند) فضای بین دسیدوای دیوارهای و کپسولی(که پس از مدتی در اثر رشد جنین از بین
میرود) فضای بین دسیدوای و کوریون(که پس از مدتی در اثر رشد جنین از بین میرود) فضای بین کوریون و آمینون(حفره کوریونی) فضای بین آمینون و جنین تذکر 1:برای اطلاعات بیشتر به شکل پ در ضمیمه شماره 1 مراجعه کنید.
تذکر 2:حفره آمینونی پر از مایع آبکی روشن است که بخشی از آن توسط سلولهای آمینونی تولید شده لکن در اساس از خون مادری منشأ میگیرد:که از 30 میلیلیتر تا 1000 میلیلیتر تغییر میکند. (1)
2.احتمال چهارم و پنجم و ششم(د-ه-و)هیچ دلیلی ندارد.و نمیتوان بدون قرینه و دلیل ظلمتهای سهگانه آیه را بر این سه مورد حمل کرد.بلکه این احتمالها مخالف ظاهر آیه قرآن است چون در آیه(زمر6/)سخن از خلقت انسان درون شکم مادر است و ظلمتهای سهگانه در این قلمرو معرفی شده است در حالی که در احتمال چهارم سخن از بیضه است و در احتمال پنجم سخن از صلب است و در احتمال پنجم نیز سخن از تاریکی شب است که خارج از شکم مادر قرار دارند.
3.احتمال سوم(سه پرده آمینون،کوریون و زرد)نیز هیچ قرینه قطعی معینکننده ندارد چرا که همانطورکه گذشت،پردهها و لایههای اطراف جنین شش عدد است و تعیین سه عدد آنها به عنوان مصداق ظلمتها در آیه مورد بحث،کلامی بدون دلیل است.
و علاوه بر آن«ظلمت»به فضای خالی از نور گفته میشود نه به پردهای که تاریکی را ایجاد میکند.پس برای تعیین مصادیق ظلمتها باید به دنبال فضاهای بین این لایهها و پردهها باشیم در حالی که نویسندگانی که احتمال سوم را پذیرفتهاند بر پردهها تأکید میکنند.
پس نمیتوانیم ظلمتهای سهگانه آیه را بر این سه پرده اطراف جنین تطبیق کنیم.
4.احتمال اوّل(ظلمت شکم مادر و رحم و مشیمه)و احتمال دوّم(ظلمتهای میان پوست،گوشت و خون)قابل جمع است.چرا که مراد از مشیمه همان آمینون است و همانطورکه بیان کردیم حفره آمینون پر از مایع آبکی است که در اساس از خون مادر منشأ میگیرد.و این دو احتمال نسبت به احتمالهای دیگر بهتر است چون:
اولا:محور این دو احتمال همان فضاهای بین پردههاست.
1) (1) ر.ک:پروفسور توماس.وی.سادلر،رویانشناسی پزشکی لانگمن،ترجمه دکتر مسلم بهادری و دکتر عباس شکور،از ص 108 تا ص 123 تا به ویژه ص 112.
ثانیا:همانطورکه بیان شد از شش فضای موجود بین پردهها سه عدد آنها در اثر بزرگ شدن جنین از بین میرود.و سه فضای بین پوست شکم و رحم-بین کوریون و آمینون(بین گوشت رحم و آمینون)-و بین آمینون و جنین(حفره آمینونی)باقی میماند.
این سه فضا قابل تطبیق با سه ظلمت ذکر شده در آیه هست.امّا بازهم به صورت قطعی نمیتوان این مطلب را به قرآن نسبت داد.چرا که ممکن است مراد حتمی فضاهایی غیر از سه مورد مذکور باشد و از طرفی ممکن است با پیشرفت علم پزشکی در جنینشناسی تحولات تازهای رخ دهد و اطلاعات جدیدی بدست آید.از طرف دیگر ممکن است مراد از ظلمت در آیه مورد بحث تاریکی معمولی(خالی بودن محیط از نور حسّی)نباشد. (1)هر چند که این احتمال أخیر قرینه و دلیل تقویت کنندهای ندارد.
پس با توجه به کشفیات جنینشناسی و موافقت با ظاهر قرآن در بین چهار احتمال معانی آیه،احتمال اوّل و دوّم بهتر است.و این دو احتمال هم به یک معنا و تفسیر برمیگردد.
5.هر چند که این آیه با طرح ظلمتهای سهگانه و تطبیق آن با یافتههای جدید پزشکی اعجاب همگان را برانگیخته و عظمت قرآن و مفسّر راستین آن یعنی امام حسین(علیه السلام)را اثبات کرده است،امّا این رازگویی قرآن یک اعجاز علمی محسوب نمیشود چرا که خبری معجزه است که دیگران نتوانند از راه عادی بدان پی ببرند.در حالی که سه لایه شکم-رحم-مشیمه (آمینون)با هر کالبد شکافی سادهای قابل رؤیت است.لذا برخی نویسندگان قرنها قبل این مطلب را در کتابهای خود ذکر کردهاند.برای مثال راغب اصفهانی(متوفی 503 ه.ق) به این لایهها اشاره کرده است.
پس این مطلبی نیست که فقط علم جدید پزشکی بدان دست یافته باشد.هر چند که با کشفیات جدید پزشکی معنای آیه روشنتر شد و عظمت و دقت علمی آن به اثبات رسید.
قرآن کریم در مراحل خلقت انسان پس از علقه مرحلهای دیگر بنام«مضغه»را مطرح میسازد که در دو آیه و سه بار از آن سخن گفته است:
1) (1) در کتابهای لغت گفته شده که گاهی تعبیر ظلمات به صورت مجازی در مورد جهل و شرک و فسق به کار میرود.و در قرآن نیز بدین صورت استعمال شده است مثل: یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ (بقره275/)- أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ (ابراهیم5/)ر.ک:مفردات راغب اصفهانی،ماده ظلم.
فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً (1)«پس آن علقه را[به صورت]مضغه گردانیدیم و آنگاه مضغه را استخوانهایی ساختیم.» ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ (2)«سپس از علقه،آنگاه از مضغة دارای خلقت کامل و[احیانا]خلقت ناقص تا قدرت خود را بر شما روشن گردانیم.»
الف:مضغه به معنای غذای جویده شده و گوشت جویده آمده است.پس مضغه عبارت است از قطعهای از گوشت که شبیه گوشت جویده شده است. (3)
ب:مخلّقه تعبیری است که برای مبالغه در خلق به کار میرود و خلق به معنای ایجاد چیزی بر کیفیت مخصوص است.و این کلمه برای مبالغه و تأکید و نسبت فعل به مفعول میآید.یعنی ناظر به جهت وقوع فعل است.پس تعبیر به مخلّقه در مورد مضغة اشاره به این است که حقیقت خلق و تحقق آن(یعنی ایجاد بر کیفیت مخصوص و تعیین خصوصیات و مقدرات)در این مرتبه است.و امّا غیر مخلّقه به این معناست که تعیین برخی خصوصیات (تماما یا بعضا)در این مرتبه مضغه نیست. (4)
1.استاد مکارم شیرازی در مورد آیه 5 سوره حج ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ مینویسند:
«کمکم جنین شکل یک قطعه گوشت جویده شده به خود میگیرد بیآنکه اعضای مختلف بدن در آن مشخص باشد.امّا ناگهان در پوسته«جنین»تغییراتی پیدا میشود و شکل آن متناسب با کاری که باید انجام دهد تغییر مییابد و اعضای بدن کمکم ظاهر میشود.امّا جنینهایی که از این مرحله نگذرند و همچنان به صورت سابق و یا ناقص بمانند ساقط میشوند و از رده خارج میگردند.جمله مخلقه و غیر مخلقه ممکن است اشاره به این مرحله باشد یعنی«کامل الخلقة»و«غیر کامل الخلقة». (5)
2.استاد مصباح یزدی در مورد«مضغه»مینویسند:
«مفسرین گفتهاند از ماده مضغ(جویدن)است زیرا در این مرحله مانند گوشت جویده شده است.امّا آنچه بیشتر نیاز به توضیح دارد تعبیر«مخلّقه»و«غیر مخلّقه»است.
بیشک منظور این نیست که هر انسانی هم از مضغۀ مخلّقه و هم از غیر مخلّقه،آفریده میشود؛بنابراین چنین نیست که این دو،دو مرحله پیاپی برای مضغه است؛بلکه منظور این است که مضغه در مرحلۀ تکامل خود به دو قسم تقسیم میگردد:گاه به صورت مخلّق درمیآید و گاه نه و ساقط میشود و به مرحله بعدی یعنی جنین نمیرسد.
و امّا لغت مخلّق:اهل تفسیر و لغت در مورد آن اختلاف دارند:برخی گفتهاند تخلیق به معنای تسویه است(خلّق العود-سوّاه)صاف کردن چوب کج یا برطرف کردن ناهمواری آن تخلیق است.پس مخلّقه به معنای مسواة میشود.که در برخی آیات هم تعبیر ثُمَّ سَوّاهُ (سجده9/)وجود دارد.پس در اینجا نیز بعد از مضغة میتوان گفت مرحلۀ کاملتر تسویۀ مضغه است.
برخی نیز گفتهاند منظور تصویر است.
برخی دیگر گفتهاند:مخلّق یعنی تام الخلقة.خلّق الشیء یعنی أتمّ خلقه.
به هر حال،پس از مضغه گاهی جنین به حدی میرسد که اعضاء آن معلوم است و تصویر پیدا میکند که در آن صورت مخلّق است و گاهی در همان حدّ قبل از تصویر ساقط میشود که در این صورت غیر مخلّق است.» (1)3.علامه طباطبائی(ره)مخلّقه و غیر مخلّقه را به معنی تام الخلقة و غیر تام الخلقة میداند و سپس با«تصویر»جنین تطبیق میکند که در هنگام نفخ روح تصویر آن کامل میشود. (2)
4.دکتر قرقوز و دکتر دیاب در تشریح مرحله مضغه مینویسند:جنین در حالت مضغه دو مرحله عمده را پشت سر میگذارد:
نخست:مرحله مضغه نامتمایز(یا غیر مخلّقه)که تا پایان هفته چهارم ادامه دارد و هیچگونه تمایزی در اعضای بدن وجود ندارد.
دوّم:مرحله مضغه متمایز(یا مخلّقه)که از ابتدای هفته پنجم (3)شروع میشود.در
1) (1) معارف قرآن،ص 338-339.
2) (2) المیزان،ج 14،ص 344.
3) (3) در برخی کتابهای پزشکی معتبر دانشگاهی،مرحله تمایز لایههای سهگانه را بنام گاسترولاسیون میخوانند و شروع آن را از هفته سوم میدانند.(پروفسور توماس.وی.سادلر،رویانشناسی پزشکی لانگمن،ترجمه دکتر بهادری و شکور،ص 57)با توجه به اینکه دکتر قرقوز و دیاب نیز بعدا تذکر سه هفته را میدهند.شاید منظور ایشان در اینجا ظهور تغییرات در نمای خارجی جنین است به طوری که با چشم دیده شود.
این مرحله تمایز لایههای زاینده و تغییر شکل و حرکت سلولهای آنها( Defferentation ) شروع میشود.خداوند از این مرحله به نام«تخلّق»یاد کرده است زیرا هریک از این لایهها مسئولیت تشکیل یکی از دستگاهها یا اندامهای بدن را بعهده میگیرند.(مضغه متخلّق) این مرحله تمایز لایههای زاینده تقریبا در ماه سوم بارداری پایان میپذیرد.در این زمان طول جنین 10 سانتیمتر و وزن آن معادل 55 گرم است.بدین ترتیب پی به اعجاز قرآن میبریم آنجا که میفرماید: ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ (1)و (2)پس از اینکه در مرحله علقه،جنین کاملا(در رحم)جایگزین شد مرحله مضغه از هفته سوم آغاز میشود.و دو بخش مهم آن یعنی توده داخلی سلولی و لایه تروفوبلاست به ترتیب شروع به تشکیل جنین و اندامهای فرعی جنین میکنند.ابتدا سلولهای توده داخلی تشکیل سه لایه زاینده جنینی میدهند که عبارتند از:
الف:لایه اکتودرم( Ectoderm ):این لایه عامل بوجود آمدن نخاع،مغز،اعصاب و بشره پوست و غشاهای مخاطی دهان و بینی است.
ب:لایه مزودرم( Mesoderm ):این لایه عامل بوجود آمدن قلب،رگهای خونی، خون،استخوان،عضلات،کلیهها،قسمت میانی پوست و قسمتی از غدد داخلی است.
ج:لایه آندودرم( Endoderm ):این لایه عامل بوجود آمدن دستگاههای گوارش، تنفس،غده تیروئید،کبد و لوزالمعده است.
5.دکتر پاکنژاد درباره مضغه مینویسد:
«المضغة القطعة التی تمضغ من لحم و غیره،قطعه جویدهشدهای از گوشت یا غیر آن که در ابتدا یکنواخت و مخلقه است و سپس تشکیلات و سلولهای ناهمجور غیر مخلقهای در او بوجود میآید.(هموژن،هتروژن) پس از اینکه به صورت مضغه در آمد عروق مشبکهای در فواصل تشکیلات گوشت مانند ناهمجور بوجود میآید.» (3)آنگاه توضیحات جالبی در مورد رشد جنین میدهند که به صورت خلاصه میآوریم:
«جنین در 24 ساعت اوّل در رحم لانهگزینی میکند.روز دوّم به اندازه یک بذر کوچک است نزدیک به 135 ساعت پس از مقاربت مانند یک دانه گیاه که یک تکمه مانند در آن
در حال رویش است که به آن رویان گویند.
160 ساعت پس از مقاربت در وسطش شیاری بوجود آمده که در این هنگام تشکیلاتی که باید مغز،روده و پیها و غیره را درست کنند از هم مجزا میشوند.وقتی 20 روز از عمرش میگذرد 1/5 میلیمتر طول دارد و در روز 27 سلولهای جای قلب میلرزد.
جنین قلبش در چهار هفتگی 60 مرتبه در دقیقه میزند.که در این ماه ده هزار برابر وزن سلول اولیه است.
در آخر دو ماه طول رویان 23 میلیمتر و وزن آن 1/25 گرم است.چون به 1/5 سانتی رسید جوانههای دست و پا نیز پیداست و جای قلب بزرگ و بند ناف طویل و باریک است.در 35 روزه دست و پا شکل جداگانه دارند.چون به 4/2 سانتی رسید شکل انسان حقیقی را دارد.» (1)6.دکتر«موریس بوکای»نیز در مورد آیه 5 سوره حج و 14 سوره مؤمنون نکات علمی جالبی را بیان میکند.او مینویسد:
«گوشت(جویده)ترجمه کلمه«مضغه»است مانند گوشت(تازه)ترجمۀ کلمۀ«لحم» است.این تمایز شایسته تذکر است جنین بدوا جرم کوچکی است که در مرحلهای از رشدش با چشم غیر مسلح کاملا به صورت گوشت جویده پدید میگردد...
میدانیم که در حین رشد جنین،برخی قسمتها با آنچه که بعدها فردی خواهد شد کاملا نامتناسب ظاهر میگردند و برخی دیگر متناسب میمانند.آیا این،معنی کلمه «مخلّقة»نیست که«با تناسب ساخته شده»معنی میدهد و در آیه 5 سوره حج(از تکه گوشت متناسب و نامتناسب)برای تذکار همین امر به کار رفته است؟» (2)تذکر:در ضمیمه شماره 1 شکلهای،ث-ت-ج-چ -را ملاحظه فرمایید. (3)
از سخنان متخصصان علوم پزشکی برمیآید که جنین انسان از هنگام لقاح تخمک و کرمک (اوول و اسپرم)تا شش روز در راه است تا در رحم جایگزین شود. (4)سپس در رحم لانه
1) (1) اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،ج 1،ص 267.
2) (2) مقایسهای میان تورات،انجیل،قرآن و علم،ص 275-276.
3) (3) برای اطلاعات علمی بیشتر از رشد جنین در مرحله مضغه(هفته سوم رشد جنین به بعد)رجوع کنید به رویانشناسی پزشکی لانگمن،ص 57 به بعد.
4) (4) ر.ک:رویانشناسی پزشکی لانگمن،ص 38 و شکلهای الف و ب در ضمیمه.
گزینی میکند و بصورت آویزک(علق)تا 14 روز به رشد خود ادامه میدهد.و از هفته سوم بارداری دوره تمایز لایههای زاینده(مضغه)را میگذارند (1)که تا ماه سوم بارداری ادامه دارد.امّا این مضغه همیشه یک حالت ندارد و مراحل و حالات گوناگونی دارد.که در قرآن کریم از آن تعبیر به مخلّقه و غیر مخلّقه (2)شده است.در مورد این تعبیر قرآن چند دیدگاه وجود داشت:
الف:مقصود جنین کامل الخلقة و ناقصالخلقه باشد.(این نظر استاد مکارم شیرازی بود) ب:مقصود از مخلقه همان مرحله تسویه جنین باشد.
ج:مقصود از مخلقه همان مرحله تصویر جنین باشد.(یعنی اعضاء آن هویدا شود) علامه طباطبائی(ره)و استاد مصباح یزدی متمایل به این نظر بودند.
د:مقصود از مخلّقه همان مضغة متخلق و شکل یافته و متمایز(تمایز لایههای زاینده اعضاء)،و مقصود از غیر مخلقه،مضغة غیر متمایز(قبل از پایان هفته چهارم بارداری) باشد.این نظر دکتر دیاب و دکتر قرقوز بود.
ه:مقصود همان مضغه است که در حالت یکنواخت است.و غیر مخلّقه،مضغهای است که متمایز شده و تشکیلات و سلولهای ناهمجور دارد؛این نظر دکتر پاکنژاد بود.
و:مقصود از مخلّقه همان قسمتهایی از مضغة است که با آنچه بعدا میشود تناسب دارد و غیر مخلّقه آن قسمتهایی از مضغه است که با آنچه بعدا میشود تناسب ندارد.این نظر دکتر موریس بوکای بود.
اگر مقصود از«مخلّقه»همان تسویه باشد(معنای ب)از مورد بحث اینجا خارج است و در مرحله هفتم آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
معنای«ج»(جنین صورت یافته)با معنای«د»(مضغة متخلّق و متمایز)قابل جمع و ادغام است.شاید بتوان گفت که با معنای«ب»(تسویه)نیز قابل جمع است.چرا که تسویه و تصویر و تمایز مضغة،معانی نزدیک به هم دارند.در این صورت مرحله مضغه به دو مرحله گوشت کوبیده غیر متمایز و متمایز تقسیم میشود که مرحله اوّل همان مضغه صرف (غیر مخلقه)است و مرحله دوّم مضغه مخلقه یا متمایز یا تسویه شده است.(که در بحث بعدی مورد بررسی قرار میدهیم.)و معنای لغوی آیه با معنای«د»که دکتر قرقوز و دکتر دیاب میگفتند تناسب بیشتری دارد.
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1.تعبیر قرآن بسیار زیبا و شگفتانگیز(مضغة مخلقه و غیر مخلقه-حج5/)است که با یافتههای پزشکی جدید هماهنگ است و جنین را در این دوره(هفته سوم به بعد)به صورت گوشت کوبیده معرفی میکند و اشارهای لطیف به تمایز لایههای آن(مخلقه-ایجاد بر کیفیت مخصوص و تعیین خصوصیات)میکند.
این مطلب با توجه به عدم پیشرفت جنینشناسی در عصر نزول قرآن یک نوع رازگوئی قرآن کریم است و عظمت این کتاب الهی را نشان میدهد.
2.این اشاره علمی قرآن دلیل اعجاز علمی آن نیست،چرا که با توجه به احتمالات متعدد در معنای(مخلّقه و غیر مخلّقه)نمیتوان یک معنای علمی خاص را به صورت قطعی به قرآن نسبت داد و اعجاز علمی آن را اثبات کرد.
3.معنایی که دکتر دیاب و قرقوز از واژه مخلقه(مضغه متمایز و متخلق)کردند با معنایی که دکتر پاکنژاد از همین واژه مخلّقه(یکنواخت)کرد کاملا متضاد بود.معنایی که دکتر دیاب و قرقوز کردند با معنای لغوی مخلّقه(مبالغه در ایجاد بر کیفیت مخصوص و تعیین خصوصیات)سازگارتر است.
4.معنایی که استاد مکارم شیرازی در مورد غیر مخلّقه کردند(غیر کامل الخلقة که به صورت سابق یا ناقص بمانند و ساقط شوند)با معنای لغوی سازگار نیست.چرا که معنای «سقوط و از رده خارج شدن»در معنای«غیر مخلّقه»لحاظ نشده است و غیر مخلّقه حدّ اکثر میتواند دلالت بر عدم تعیین خصوصیات و مقدرات در مرحله مضغه کند.
همین اشکال به استاد مصباح یزدی نیز وارد است،چرا که ایشان هم«سقوط»را در معنای غیر مخلّقه لحاظ کرده است.در حالی که در لغت یا آیه تصریحیی به این معنا(سقوط) نشده است.مگر آنکه مقصود ایشان این باشد که نتیجه غیر مخلقه بودن یعنی غیر تام و غیر متمایز بودن و ناقص بودن،هلاک است.
تذکر:در تعبیر«غیر مخلّقه»دو احتمال وجود دارد:یکی اینکه بگوئیم مقصود مضغهای است که اصلا خلق نشده است(غیر مخلوق)و دوم اینکه بگوییم مقصود مضغهای است که خلق شده امّا مقدرات و خصوصیات آن مشخص نشده است.و احتمال اوّل با سیاق آیه ناسازگار است چون مطلب آیه در اینجا بعد از خلقت مضغه را میگوید و در ادامه
آیه هم به خروج طفل منتهی میشود.پس اگر آیه بر احتمال اوّل معنا شود تناقض صدر و ذیل آیه لازم میآید(مضغهای که خلق شده است این گونه صفتی دارد که دو قسم است،خلق شده و خلق نشده-هلاک شده) پس فقط احتمال دوم صحیح بنظر میرسد تا بتواند مجموع(مخلّقه و غیر مخلّقه)صفت برای مضغه باشد.(گوشت کوبیدهای که این صفت دارد دو قسم است برخی اقسام آن مقدرات آن مشخص است و برخی مشخص نیست-یا بگوییم-گوشت کوبیدهای که این صفت دارد دو بخش است بخشی از آن خصوصیات و مقدرات آن مشخص شده و برخی مشخص نشده است.)
قرآن کریم در چند مورد سخن از تسویه جنین انسان کرده است گاهی آن را بعد از مرحله نطفه ذکر کرده است و گاهی بعد از مرحله علقه ذکر کرده است و گاهی بعد از کلمه خلق آورده است.در مجموع تسویه را مرحلهای از آفرینش انسان معرفی میکند.
در برخی دیگر از آیات،سخن از نقاشی خداوند در رحم انسان میکند و او را صورتگر معرفی میکند.
از آنجا که مفاهیم و مضامین این آیات با همدیگر نزدیک است ما آنها را به صورت یک مرحله معرفی کردیم.قرآن کریم میفرماید:
ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ (1)«سپس[تداوم]نسل او را از چکیده آبی پست مقرر فرمود؛آنگاه او را درست اندام کرد،و از روح خویش در او دمید.» أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوّاکَ رَجُلاً (2)«آیا به آن کسی که تو را از خاک سپس از نطفه آفرید،آنگاه تو را[به صورت]مردی در آورد کافر شدی؟» ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّی فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی (3)«پس علقه[آویزک]شد و[خدایش]شکل داد و درست کرد.و از آن دو جنس نر و ماده را قرار داد.»
اَلَّذِی خَلَقَ فَسَوّی (1)«همانکه آفرید و هماهنگی بخشید.» اَلَّذِی خَلَقَکَ فَسَوّاکَ فَعَدَلَکَ فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ (2)«همان کسی که تو را آفرید،و[اندام]تو را سامان بخشید به هر صورتی که خواست تو را ترکیب کرد.» هُوَ اللّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی (3)«اوست خدای خالق نوساز صورتگر که بهترین نامها[و صفات]از آن اوست.» هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحامِ کَیْفَ یَشاءُ (4)«اوست کسی که شما را آنگونه میخواهد در رحمها صورتگری میکند.» تذکر:در بحث مضغة در تفسیر آیه مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ (5)بیان شد که برخی گفته بودند مقصود از«مخلّقه»همان تسویه و یا تصویر و یا تمایز مضغه است و در همانجا بیان شد که اگر این تفسیر را بپذیریم آیه 5 سوره حج ملحق به مرحله تسویه میشود،چرا که تسویه جنین با مضغه مخلّقه یکی میشود.
الف:سوّی:مساوات همان تعادل است که گاهی با کمیت(وزن و کیل)و گاهی با کیفیت است.و گاهی مساوات دو چیز نسبت به هم است و گاهی اعتدال چیزی فی نفسه است.
و تسویه در آیات فوق به معنی قرار دادن چیزی به صورت معتدل متوسّط در عمل و نظم و تدبیر و تکمیل است و به عبارت دیگر قرار دادن چیزی بر طبق مقتضای حکمت است. (6)
ب:بارئ:ریشه این لغت همانطورکه در مفردات و مقاییس و مصباح اللغة و التحقیق بیان شده است از ماده«برأ»است(نه ماده بری که ریشه بریّه است) (7)و این واژه به دو معنا میآید یکی خلق و دیگری به معنای دوری از چیزی مثل عیب و نقص.اگر بارئ را از
1) (1) اعلی2/.
2) (2) انفطار7/-8.
3) (3) حشر24/.
4) (4) آل عمران6/.
5) (5) حج5/.
6) (6) ر.ک:مفردات راغب اصفهانی و التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،ج 5،ص 280-281.
7) (7) هر چند که ماده بری و برء معانی آن نزدیک است و برخی لغویین هم معنای جامع آنها را«دوری از نقص و عیب» دانستهاند.امّا البارئ را لغویین در ماده برء آوردهاند نه ماده بری.(التحقیق،ج 1،ص 240)
معنای اوّل(خلق)بگیریم،در آیه: هُوَ اللّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ (1)معنای«خالق»و«بارئ» تکرار و تأکید میشود.
و لذا برخی از لغویین گفتهاند که مقصود از خلق،ایجاد همراه با تقدیر است و آن تقدیر کلی علمی است که اولین مرحله وجود است و مرحله دوم یعنی برء هنگامی است که تقدیر به مرحله عمل و فعلیت و ایجاد خارجی برسد.و سپس مقام تصویر است. (2)
و اگر بارئ را از معنای دوم(دوری از عیب و نقص که لازمه آن تکمیل و تسویه است) (3)بگیریم در این صورت بارئ به معنای تکمیلکننده و تعدیل و تسویهکننده است.
در اینجا برخی از مفسران و صاحبنظران علوم پزشکی اظهار نظرهایی کردهاند که قابل دقت و تأمل است:
1.مرحوم طبرسی در مورد آیه 38 قیامت کلمه«فسوی»را این گونه تفسیر میکند:
تسویه خلق و صورت و اعضاء باطنی و ظاهری در شکم مادر مقصود است.و برخی گفتهاند:
بعد از ولادت که قوت انسان تکمیل میشود.و برخی گفتهاند:خلقت جسم است و تسویه آن برای افعال که هر عضوی عمل خاص خود را انجام میدهد.و قریب به همین مضمون را در سوره انفطار7/ و اعلی2/ مینویسند. (4)
2.علامه طباطبائی(ره)در تفسیر آیه 7 سوره انفطار اَلَّذِی خَلَقَکَ فَسَوّاکَ فَعَدَلَکَ مینویسند:
«از تدبیر الهی خلقت انسان با تمام اجزاء وجودی است سپس تسویه آن به قرار دادن هر عضوی در جای مناسب خویش بر طبق مقتضای حکمت است سپس عدل اعضاء کرد یعنی توازن متعادل بین اعضاء او قرار داد که برخی را قوی و برخی را ضعیف کرد تا همدیگر را تکمیل کنند.» (5)3.استاد مکارم شیرازی در تفسیر آیه 7 انفطار اَلَّذِی خَلَقَکَ فَسَوّاکَ فَعَدَلَکَ فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ آن را اشاره به چهار مرحله عظیم خلقت میدانند که عبارتند از:
خلقک-اصل آفرینش.
سواک-مرحله تسویه و تنظیم که هر عضوی از اعضاء پیکر او را با نظمبندی عجیبی موزون ساخت.
عدلک-تعدیل میان قوا و اعضای پیکر و هماهنگی و رابطه آنها با یکدیگر که این اعضاء کار یکدیگر را تکمیل میکنند.
فی ایّ صورة ما شاء رکبک-ترکیب و صورتبندی انسان در مقایسه با موجودات دیگر که صورت نوع انسان موزون و زیبا و بدیع است و همچنین سیرتی زیبا دارد.و صورتهای افراد انسان نیز با هم متفاوت است. (1)
در مورد تسویه در آیه 38 سوره قیامت مینویسند:
«سوّی از ماده«تسویه»به معنای صاف کردن و نظام بخشیدن است.بعضی آن را اشاره به آفرینش روح میدانند.بعضی نیز خلق را اشاره به آفرینش روح و جمله«سوّی»را اشاره به تنظیم و تعدیل اعضای پیکر آدمی میشمرند و بعضی دیگر آن را به تعدیل و تکمیل تفسیر کردهاند.
ولی ظاهر این است که تعبیرات آیه چنان جامع و وسیع است که هر گونه آفرینش و تنظیم و تعدیل و تکاملی را که روی علقه تا هنگام وضع حمل انجام میگیرد شامل میشود.» (2)ایشان کلمه«الباری»را این گونه ترجمه میکنند:«خداوندی که مخلوقات را بیکموکاست و بدون هیچ شبیهی از قبل،ایجاد کرد.» و سپس در مورد«بارئ»سه احتمال ذکر میکنند:
الف:از ماده برء(بر وزن قفل)به معنی بهبودی و رهائی از امور ناخوشایند و لذا بارئ به کسی گفته میشود که چیزی را بدون کم و کاست و کاملا موزون ایجاد کند.
ب:از ماده«بری»(بر وزن نفی)به معنی تراشیدن چوب که آن نیز به منظور موزون ساختن آن انجام میگیرد. (3)
ج:بارئ کسی است که چیزی را بیسابقه و بدون نمونه قبل ابداء کند. (4)
4.استاد آیة اللّه معرفت مرحله تصویر و تسویه و تعدیل را در هفته پنجم تا هفتم میدانند. (1)
5.همانطورکه بیان شد اگر در بحث«مضغه»تفسیر مخلقه(حج5/)را به تسویه، تمایز و تصویر بپذیریم،مرحله تسویه با مضغه مخلقه یکی میشود و همان مباحث علمی که در مورد تمایز جنین در هفته سوم بارداری به سه لایه زاینده اکتودرم،مزودرم و آندودرم مطرح شد (2)،در اینجا نیز مطرح میشود.
6.دکتر پاکنژاد در مورد آیه 24 سوره حشر مینویسد:
«اواخر سوره حشر با آنکه خدا را اسامی فراوانی است پروردگار چند عدد از آن را به عنوان اسمای حسنای خود انتخاب و ذکر کرده که با مداقه کافی میبینیم این اسماء عصاره و عنوان تمام آراء معنوی و مادی و مراحل گوناگون تطور و دگرگونی و تکامل زندگی اجتماعی،اقتصادی،بهداشتی،طبیعی و سیاسی میباشد...سه اسمی که خلاصه دو آیه طولانی همین قسمت است که درباره جنینشناسی نقل شد.
هُوَ اللّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ -خالق(آفریننده)بارئ(ای الممیز)کسی که مخلقه را از غیر مخلقه متمایز میسازد-مصور( تصویرکننده)انسانی.» (3)7.یکی از صاحبنظران در مورد مراحل ساختمان جنین با ذکر آیه 24 سوره حشر مینویسد:ساختمان جنین را در سه مرحله زیر میتوان خلاصه کرد:
الف:آفرینش توده سلولها یا مصالح ساختمانی بدن یک انسان.
ب:مجزا شدن سلولها از یکدیگر و رفتن هریک به جای خود.
ج:تصویر و صورتبندی جنین.
این سه مرحله را قرآن کریم در ضمن سه کلمه بیان داشته است:
اوّل:هو اللّه الخالق:اوست خدائی که آفریننده(انبوه سلولها)است.
دوّم:الباری:خدائی که جداکننده(سلولها)است.
سوّم:المصوّر:خداوند پیکرسازی که به این سلولها صورت انسانی میدهد.
و سپس آیه 6 سوره آل عمران را ذکر میکند. (4)
در مجموع از آیات مورد بحث میتوان نتیجه گرفت که خداوند در قرآن کریم یک مرحله یا چند مرحله نزدیک بهم را در این آیات مورد بحث،تحت عنوان«بارئ،تسویه، تصویر»بیان میکند (1)،که این مرحله پس از انعقاد نطفه و علقه و احتمالا مضغة.است در این مرحله،اعتدال،تکمیل و تنظیم اعضاء پیکر جنین و برطرف کردن عیوب آنها و نیز صورتگری آن انجام میپذیرد.
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1.سخن آقای دکتر پاکنژاد در مورد«بارئ»که آن را به معنای ممیز و جداکننده مخلقه از غیر مخلقه دانستهاند با معانی لغوی و تفسیر آیه 24 سوره حشر تناسبی ندارد؛چرا که همانطورکه گذشت،بارئ در لغت به معنی«خالق یا دورکننده از عیب»است و مفسرین نیز آن را به معنای« ایجادکننده بدون سابقه و شبیه یا ایجادکننده بدون کم و کاست»معنا کرده بودند.
بنابراین،سخن آقای بیآزار شیرازی در مورد«بارئ»در آیه 24 سوره حشر(خدائی که جداکننده سلولهاست)نیز مبنای لغوی و تفسیری ندارد.مگر آنکه گفته شود که بارئ به معنای تسویه است و تسویه به معنای تنظیم اعضای طفل در مرحله جنینی است و لازمه این تنظیم تمایز است که در آن صورت معنا کردن واژه«باری»با معنای«لازم لازم کلمه»است.
2.این اشارات علمی قرآن به اعتدال و تنظیم و تکمیل جنین در مرحله تسویه و تصویر، بیان اسرار علمی است،که بشر عصر نزول از ریز مسایل علمی آن اطلاعی نداشت.و این عظمت علمی قرآن را میرساند.
امّا این مطالب نمیتواند اعجاز علمی قرآن را اثبات کند چرا که بشر با مشاهده و حسّ
1) (1) به نظر میرسد که در آیات 7-8 سوره انفطار اَلَّذِی خَلَقَکَ فَسَوّاکَ فَعَدَلَکَ فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ تصویرگری، بیان دیگری از مرحله تسویه و تعادل است و مرحله جدائی نیست و لذا بهوسیله حرف عطف(ف-واو)آورده نشده است. و اگر در آل عمران6/ و حشر24/ به صورت جدا آورده شده است در آنجا نامی از تسویه برده نشده است. و امّا در مورد بارئ هم بیان شد که یا تأکید خالق است و یا به معنی تکمیل و تسویه است.البته بنا بر یک تفسیر «مضغه مخلقه»هم در این مرحله جای میگرفت که در آن صورت به معنای تسویه میآمد.
از دیر زمان دریافته بود که اجمالا تنظیم اعضاء و صورتگری طفل در درون شکم مادر صورت میگیرد.
قرآن کریم نیز در این آیات غیر از یک مطلب کلی در این باره نمیفرماید.پس اعجاز علمی قرآن را اثبات نمیکند.
ما این دو مرحله را با همدیگر مورد بررسی قرار میدهیم چرا که بسیار به هم نزدیک هستند و بحث از دو مرحله با همدیگر موجب تکمیل بحث میشد و لذا مفسران و متخصصان علوم پزشکی هم این دو مرحله را با هم بررسی کردهاند.قرآن کریم در مورد این دو مرحله از خلقت جنینی انسان میفرماید:
فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً (1)«و آنگاه مضغه را استخوانهایی ساختیم،بعد استخوانها را با گوشتی پوشانیدیم.» نکته:«عظام»جمع«عظم»به معنای استخوان است.
در مورد این آیه برخی مفسران،پزشکان و صاحب نظران سخنان متعارضی گفتهاند که آنها را مرور میکنیم:
1.دکتر دیاب و دکتر قرقوز در مورد آیه 14 سوره مؤمنون مینویسند:
«این آیه شریفه نه فقط به شکلگیری و تکوین استخوان پیش از گوشت(عضلات)به گونهای بدیع اشاره دارد(بهطوریکه گوشت را به عنوان«کسا»«پوشش»نام برده و برای کسانی که با علم کالبد شکافی سر و کار دارند کاملا واضح است که عضلات طوری استخوانها را در برگرفتهاند که گویی پوششی برای استخوان هستند)بلکه به نظر ما به مرحله تمایز و تخلق که از این مضغه کوچک آغاز میشود نیز اشاره دارد.» و سپس اضافه میکند که:
«رشد سریع جنین پس از ماه سوم آغاز میشود و اندامهای شکل یافته به سوی تکامل
1) (1) مؤمنون14/.
میروند.برخی از این اندامها مانند جفت،دستگاه گوارش و قلب از همان دوران جنینی فعالیت خود را آغاز میکنند و مغز استخوان به تولید خون میپردازد...» (1)2.یکی از نویسندگان در مورد آیه مورد بحث مطلبی را از برخی پزشکان این گونه حکایت میکند:
«جنین بعد از آنکه مرحله علقه و مضغه را پشت سر گذاشت تمام سلولهایش تبدیل به سلولهای استخوانی میشود و بعد از آن تدریجا عضلات و گوشت روی آن را میپوشاند.
بنابراین جمله فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً (2)یک معجزه علمی است که پرده از روی این مسئله که در آن روز برای هیچکس روشن نبود،برمیدارد.زیرا قرآن نمیگوید:ما مضغه را تبدیل به استخوان و گوشت کردیم،بلکه میگوید:«ما مضغه را تبدیل به استخوان کردیم و بر استخوانها لباس گوشت پوشاندیم.»اشاره به اینکه مضغه نخست تبدیل به استخوان میشود و بعد از آن گوشت روی آن را میپوشاند.» (3)3.یکی دیگر از صاحبنظران مینویسد:
«انتخاب کلمه«کسونا»یکی از معجزات علمی قرآن است،زیرا امروز ثابت شده که استخوانها قبل از نسوج گوشتی پدیدار میشوند.» (4)4.دکتر عدنان الشریف در مورد مرحله استخوان و گوشت مینویسد:
«از هفته هفتم بارداری،قسمتی( Sclerotomes )از بافتهای غضروفی به بافتهای استخوانی تبدیل میشود تا ستون فقرات و استخوان را تشکیل دهد.و در هفته هشتم بارداری بقیه( Myotome )به عضلات تبدیل میشود که ستون فقرات را میپوشاند.همانطورکه بقیه استخوانها به وسیله عضلات پوشیده میشود.» (5)5.استاد آیة اللّه معرفت با توضیح تشکیل استخوان و عضلات این مرحله را در هفته پنجم تا هفتم پس از انعقاد نطفه میدانند. (6)
6.استاد مکارم شیرازی در تفسیر آیه 14 سورۀ مؤمنون،ابتداء مطلبی را که در بالا از
1) (1) طب در قرآن،ص 89.
2) (2) مؤمنون14/.
3) (3) گودرز نجفی،مطالب شگفتانگیز قرآن،ص 88 و نیز دکتر ابو تراب نفیسی،زندگی،اسلام و دانش امروزی، ص 32.
4) (4) اعجاز قرآن از نظر علوم امروز،ص 29.
5) (5) دکتر عدنان الشریف،من علم الطب القرآنی،ص 59،دار العلم للملایین.
6) (6) ر.ک:التمهید فی علوم القرآن،ج 6،ص 84.
پزشکان حکایت کردیم آوردهاند که در آن مطلب آیه به عنوان معجزه علمی قرآن مطرح شده بود و سپس تحت عنوان:«لباس مقاوم بر استخوانها»مینویسند:
«اصولا اینکه از عضلات تعبیر به«لباس»میکند خود گویای این واقعیت است که اگر این لباس بر استخوانها نبود،بسیار اندام انسان زشت و نازیبا بود.(درست همانند اسکلتهائی که همه ما خود آن یا لا أقل عکس آن را دیدهایم.) از این گذشته،لباس،حافظ بدن است،عضلات نیز حافظ استخوانها هستند و اگر آنها نبودند ضربههائی که بر بدن وارد میشد استخوانها را مرتبا صدمه میزد یا میشکست.همچنین کاری را که لباس در حفاظت انسان از گرما و سرما میکند گوشتها در نگهداری استخوانها که ستون اصلی بدن هستند انجام میدهند اینها همه نشاندهندۀ دقت قرآن در تعبیرات است.» (1)و نیز ایشان در تفسیر موضوعی پیام قرآن تأکید میکند که در مرحله عظام سلولهای گوشتی همگی تبدیل به سلولهای استخوانی میشود. (2)
7.سید قطب در تفسیر فی ظلال القرآن نیز همین مطلب(تبدیل همه سلولها به استخوان)را نقل میکند. (3)
8.عبد الرزاق نوفل پس از طرح آیه 14 سورۀ مؤمنون شرح مفصلی از خواص استخوانها در بدن میدهد.و اینکه امروزه در علم تاریخ و باستانشناسی از طریق استخوانها به جنس مردگان،طول عمر آنها و...پی میبرند.سپس میگوید که تأکیدات قرآن بر استخوان نوعی پیشی گرفتن بر این مباحث علمی است.قرآن صدها سال قبل از علم به زنده بودن استخوان و اهمیّت آن در وظایف انسان اشاره کرده است.در حالی که صاحبان علوم صدها سال میپنداشتند که استخوانها،تکیهگاههای محکم انسان هستند که حیات ندارند.
سپس وظایف استخوانها در خونسازی بدن و تأثیرات آنها بر سلسله اعصاب را متذکر میشود. (4)
9.پروفسور«توماس وی سادلر»در کتاب«رویانشناسی پزشکی لانگمن»تشکیل استخوان و گوشت را این گونه تشریح میکند:
الف:در طی سوّمین هفته رشد جنین،مشخصترین حادثه گاسترولاسیون میباشد فرآیندی که هر سه لایه زایای رویانی(اکتودرم-مزودرم-اندودرم)در رویان تشکیل میشود. (1)(به تصویر«چ »در ضمیمه شماره 1 توجه کنید) ب:از لایه اکتودرمی اعضا و ساختمانهایی که در ارتباط با دنیای خارج باقی میمانند ایجاد میگردد.مثل:دستگاه عصبی،اعصاب محیطی،پوشش حسی گوش و بینی و چشم،پوست از جمله مو و ناخن،غده هیپوفیز،پستان و غدد عرق و مبنای دندان.
از لایه مزودرمی این اعضاء ایجاد میشود:سلکروتوم(غضروف و استخوان)، دستگاه ادراری تناسلی،طحال و غدد فوق کلیوی،دستگاه رگی که شامل قلب و سرخرگها،سیاهرگها،رگهای لنفی و تمام سلولهای خونی و لنفی میباشد،سومیتها میوتوم(بافت ماهیچهای)،درماتوم(بافت زیرپوستی) و از لایه اندودرمی این اعضاء ساخته میشود:دستگاه معدی رودهای،دستگاه تنفسی و مثانه،پارانشنیم تیروئید،پاراتیروئید،کبد و لوزالمعده. (2)
تذکر:نکته قابل توجه آن است که استخوانها از لایه میانی(مزودرم)تشکیل میشود که بهوسیله دو لایه دیگر(اکتودرم و اندودرم)پوشیده شده که از آن دو لایه پوشاننده اکثر اعضای گوشتی بدن مثل پوست،غدد،دستگاه معدی رودهای و تنفسی و...ساخته میشود.و لذا میتوان گفت که لایه مزودرم به ویژه قسمت سلکتروم(غضروف و استخوان) توسط دو لایه دیگر پوشیده میشود.(در تصویر«چ »در ضمیمه به جایگاه لایه مزدورم دقّت شود) ج:دستگاه استخوانبندی از مزودرم مجاور محوری و صفحه جانبی(لایه تنهای)و ستیغ عصبی تشکیل میگردد.که از قسمت اوّل سلولهای سازنده استخوان و از قسمت دوّم سلولهای سازنده شانه و استخوانهای طویل و از قسمت سوّم استخوان صورت پدید میآید. (3)
تذکر:نکته قابل توجه آن است که همانطورکه قرآن پوشیده شدن گوشت را بعد از پیدایش استخوان میداند.ساخته شدن سلولهای سکلروتوم( Sclerotome )که باعث پیدایش غضروف و استخوان میشود از هفته چهارم بارداری شروع میشود. (4)و امّا
سلولهای ماهیچهای(میوتوم Myotome )پس از سکلروتوم ساخته میشود. (1)که شامل ماهیچههای مخطط،صاف و ماهیچه قلب میشود.سلولهای میوتومی در نواحی دیواره بدن و اندامها دو نیمه شده بطرف محلهای دائمی خود مهاجرت کرده،طویل و دوکی میگردند...
در انتهای سومین ماه خطوط عرضی مشخص برای ماهیچه مخطط پیدا میشود. (2)
همچنین سلولهای پوستی این گونه تشکیل میشود:در ابتداء رویان(جنین)توسط یک ردیف از سلولهای اکتودرمی پوشیده شده است.در شروع ماه دوّم این« اپیتلیوم»تقسیم شده و لایهای از سلولهای پهن بنام پری درم( Periderm )یا اپی تریکیوم( EPitrichium )بر روی سطح قرار میگیرد.با افزایش بیشتر سلولهای لایه بازال(قاعدهای،زایا)ناحیه سوّمی بنام ناحیه واسطهای یا بینابینی تشکیل میگردد.
سرانجام در انتهای ماه چهارم روپوست آرایش قطعی خود را بدست آورده و در آن چهار لایه میتوان تشخیص داد. (3)(طبقه زایا- لایه ضخیم خاردار-لایه دانه دار-لایه شاخی)(به شکل«ح»در ضمیمه شماره 1 توجّه کنید.)
یکی از صاحبنظران معاصر از سر دلسوزی تعارضی را بین علم و آیه 14 سوره مؤمنون مطرح میکند و میگوید:
«در زیستشناسی امروز اعتقاد بر این است که جنین در رحم مادر،ابتدا حالت گوشتی صرف دارد،یک تکه گوشت است که بعدا قسمتهایی از آن،تکاثف بیشتری پیدا میکند و کلسیم بیشتری جذب آن قسمتها میشود و کمکم درون این گوشت، استخوانهایی پدید میآید.در ابتداء استخوانی وجود ندارد،بلکه یک تکه گوشت بسیار نرم است که کمکم در قسمتهایی از آن یک حالت سفتی و محکمی ایجاد میشود و به استخوان تبدیل میگردد.حال ممکن است کسی بگوید این یافته علمی با گزاره یا گزارههایی از دین یا ادیان مثلا با این آیه قرآن که میگوید: فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً یعنی بر استخوانها گوشت پوشانیدیم تعارض دارد.» (4)
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1.مطلبی که استاد مکارم شیرازی و سید قطب و برخی معاصرین از یک پزشک نقل میکنند که تمام سلولهای جنین تبدیل به سلولهای استخوانی میشود و سپس کمکم گوشت و عضلات روی آنها را میپوشاند و آن را اعجاز علمی قرآن میدانند؛از دو جهت قابل اشکال است:
الف:همانطورکه بیان شد،متخصصان علم جنینشناسی تصریح کردهاند که جنین اولیه انسان به سه لایه تقسیم میشود که سلولهای استخوانی(سلکروتوم)از لایه وسطی(مزودرم) تشکیل میشود.پس همه سلولهای جنین تبدیل به استخوان نمیشود و این مطلبی که نقل کردهاند از لحاظ علمی قابل قبول نیست.
ب:در قرآن کریم میفرماید: فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً (1)جالب این است که قرآن قبل از این جمله در همین آیه میفرماید: ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ یعنی تعبیر«جعل»(قرار دادن)میآورد امّا در اینجا تعبیر،تغییر کرده و واژه«خلق»آمده است.کلمه«خلق»به معنای ایجاد تنها نیست بلکه ایجاد همراه با کیفیت مخصوص است و حتی برخی لغویین گفتهاند اصل لغت خلق به معنای تقدیر(اندازه زدن)است. (2)
بنابراین ترجمه آیه تنها ایجاد استخوان نیست بلکه ایجاد گوشت کوبیده با کیفیت خاص (استخوانی و محکم شده)است.به عبارت دیگر این استخوان همان«مضغه مخلّقه»است یعنی گوشت کوبیدهای که تسویه و تعدیل شده و تمایز یافته است.
توضیح آنکه خداوند در سوره حج5/ میفرماید: مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ که در مورد این آیه در مباحث قبل بحث شد و به این نتیجه رسیدیم که مضغه(جنین گوشتی)به دو مرحله غیر متمایز و متمایز تقسیم میشود.و مرحله استخوانبندی جنین(عظام) مصداق مرحله تمایز یافتن جنین(مخلّقه)است.همانطورکه برخی صاحبنظران نیز به این مطلب تصریح کرده بودند. (3)پس نتیجه میگیریم که مضغة دو قسم است مخلّقة و غیر مخلّقة.
و مضغه مخلّقه همان جنین تمایز یافته است(که اعضاء و استخوانبندی و...آن مشخص
شده است)پس مضغه به دو قسم استخوانی(عظام)و غیر استخوانی تقسیم میشود.چرا که معنای تمایز همین تقسیم به چند قسم(استخوان،اعضاء و...)است.
و از این مطالب میتوانیم نتیجهگیری کنیم که نمیتوان گفت:مقصود قرآن این است که تمام«مضغه»(جنین گوشتی)تبدیل به استخوان شده است،بلکه قسمت استخوانی جنین قسمتی از تمایز جنین است به اعضاء و جوارح و گوشت و استخوان...
و از اینجا معلوم میشود که سخن منقول در تفسیر نمونه و فی ظلال و...(در مورد تبدیل تمام سلولهای جنین به سلولهای استخوانی)با خود آیه 14 سوره مؤمنون نیز سازگار نیست.
2.مقصود استاد ملکیان از اشکال(تعارض یافتههای علوم زیستشناسی با آیه 14 سوره مؤمنون،فکسونا العظام لحما)ممکن است یکی از این دو چیز باشد:
الف:آیه قرآن میفرماید:«همه سلولهای جنین استخوانی است و سپس گوشت بر آنها پوشانده میشود.» امّا علوم زیستشناسی میگوید:«جنین گوشت نرم است که برخی سلولهای آن به استخوان تبدیل میشود.»و این دو گزاره با هم سازگار نیست.
امّا با توجه به مطالبی که ما بیان کردیم ثابت شد که مرحله عظام(استخوانی)همان مضغه مخلّقه(جنین گوشتی متمایز)است و جنین در این مرحله شامل قسمتهای متمایز مثل استخوان،اعضاء،گوشت و...میشود.پس معنای آیه 14 سوره مؤمنون این نیست که تمام سلولهای جنین تبدیل به استخوان میشود،و اگر مراد آیه این است که برخی سلولهای جنین تبدیل به استخوان میشود،دیگر تعارضی با گزاره علمی فوق ندارد.
ب:ممکن است مقصود ایشان از اشکال این باشد که:با توجه به اینکه جنین در ابتدا گوشت بود و سپس به سلولهای گوشتی و استخوانی تقسیم شد دیگر معنا ندارد که بگوئیم استخوانی پدید آمد و سپس گوشتی بر آن پوشیده شد.
امّا با توجه به مطالب علمی که از کتاب رویانشناسی پزشکی لانگمن بیان کردیم روشن شد که سلولهای استخوانی(سکلروتوم)از لایه میانی جنین(مزودرم)پدید میآید.
این سلولها قبل از سلولهای ماهیچهای و پوستی پدید میآید.پس در حقیقت این سلولهای استخوانی بهوسیله دو لایه دیگر جنین(اکتودرم و اندودرم)پوشیده شده و پس از پیدایش سلولهای استخوانی،سلولهای ماهیچهای و پوستی روی آنها را مثل لباسی میپوشاند.
3.آیه 14 سوره مؤمنون اشارات علمی حیرتانگیزی دارد و همانطورکه ملاحظه شد
با جدیدترین یافتههای جنین شناسان منطبق است.و این عظمت علمی قرآن کریم را ثابت میکند.
امّا این مطلب نیز اعجاز علمی قرآن را اثبات نمیکند؛چرا که اشاره قرآن بسیار مجمل و کلی است و نمیتوان گفت که بشریت در زمان نزول قرآن اطلاعی از این مطلب کلی نداشت(هر چند که ریز مطالب علمی آن را نمیدانست)انسانها معمولا در طول عمر خود بچههای سقطشده انسانهای دیگر را میبینند.و یا در هنگام استفاده از گوشت حیوانات حامله با بچههای ناقص آنها برخورد کرده بودند پس معمولا برخی افراد فرق جنین کامل (همراه استخوان و گوشت)و ناقص(گوشتی)را میدانستند.و این مطلب که گوشت بر روی استخوان قرار میگیرد و مانند لباس آن را میپوشاند نیز روشن بوده است.
پس با توجه به اطلاعات اجمالی بشر از جنین انسانهای دیگر و حیوانات و با توجه به کلی بودن آیه نمیتوان آن را اعجاز علمی قرآن به شمار آورد. (1)
قرآن کریم در مورد مراحل خلقت انسان در چند مورد به مرحله شکلگیری«پسر و دختر»در جنین اشاره میکند و میفرماید:
ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّی فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی (2)«پس علقه[آویزک]شد و[خدایش]شکل داد و درست کرد.و از آن،دو جنس نر و ماده را قرار داد.» وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنی (3)«و هم اوست که دو نوع میآفریند:نر و ماده از نطفهای چون فروریخته شود.» لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَخْلُقُ ما یَشاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ إِناثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکُورَ أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْراناً وَ إِناثاً وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشاءُ عَقِیماً إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ (4)«فرمانروائی[مطلق]آسمان و زمین از آن خداست؛هر چه بخواهد میآفریند،به هرکس بخواهد فرزند دختر و به هرکس بخواهد فرزند پسر میدهد یا آنها را پسر(ان)و
دختر(انی)توأم با یکدیگر میگرداند،و هر که را بخواهد عقیم میسازد.اوست دانای توانا.» تذکر:در سوره لیل3/ و حجرات13/ نیز اشارهای به مذکر و مؤنث شده است.
1.در مبحث«مضغه»دکتر دیاب و دکتر قرقوز بیان کردند که دوره تمایز لایههای جنین(مضغه مخلقه یا حالت تسویه)از هفته سوم شروع و در ماه سوم ختم میشود. (1)
برخی از منابع معتبر پزشکی نیز تصریح کردهاند که:
«در طی سومین ماه صورت جنین بیشتر شکل صورت انسان به خود میگیرد...اعضاء تناسلی خارجی به آن حد تکامل یافته که در دوازدهمین هفته جنس جنین را با امتحان وضع ظاهری میتوان مشخص ساخت.» (2)نکته جالب توجه اینجاست که قرآن مرحله خلقت جنس جنین(مذکر و مؤنث بودن آن را)پس از مرحله تسویه قرار داده است. فَسَوّی فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی و این همان زمانی است که مرحله مضغه و تسویه در سهماهگی تمام میشود و جنس جنین از نظر پزشکی قابل تشخیص است.یعنی رتبه تعیین جنسیت در مراحل خلقت انسان در قرآن کریم و علم جنینشناسی کاملا منطبق با یکدیگر است.
دکتر دیاب و قرقوز در مورد تشکیل دستگاه تناسلی جنین مینویسند:
«از همان هنگام که انسان به صورت پاره گوشتی(جنین جوان)در شکم مادر قرار گرفته،دو برجستگی از طناب پشتی( Notocrd )که بعدا ستون فقرات را تشکیل خواهد داد بوجود میآیند.این دو برجستگی را لولههای تناسلی( Genitaltilge ) مینامند جنسیت جنین بهوسیله این لولههای تناسلی شناخته میشود.اگر مقرر شده که جنین پسر باشد این دو لوله از هفته ششم عمر جنین شروع به ساخت بافتهای مشابه بافتهای بیضه میکنند و به ترشح هورمونهای جنسی نر( Androgen )که اساس شکلگیری دستگاه تناسلی را در دوران جنینی تشکیل میدهد،میپردازند.
امّا اگر مقرر شده که جنین دختر باشد،این لولههای تناسلی از هم متمایز شده تا در هفته دهم بافتهایی شبیه بافتهای تخمدان را تشکیل دهند.شکلگیری دستگاه تناسلی
مؤنث به دلیل نبودن هورمونهای نر صورت میپذیرد و نه به سبب وجود هورمونهای مؤنث و بدین طریق تخمدانها ساخته میشود.» (1)2.دکتر پاکنژاد در مورد تشخیص جنس کودک در رحم مادر مینویسند:
«در جنین سهماهه به سختی و در چهارماهه به آسانی میتوان دید که نوع جنس نر است یا ماده.» (2)3.استاد مکارم شیرازی در توضیح آیه 39 سوره قیامت فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی تشکیل جنس مذکر و مؤنث را یکی از پیچیدهترین پدیدههای مربوط به جنینشناسی میدانند و سپس نکتهای جالب را تذکر میدهند؛مینویسند:
«در این که چگونه و تحت چه عواملی جنین مذکر یا مؤنث میشود؟هیچکس پاسخی در برابر این سؤال ندارد،یعنی علم هنوز جوابی برای آن پیدا نکرده است.ممکن است پارهای از مواد غذائی یا داروها در این امر مؤثر باشد ولی مسلما تأثیر آن سرنوشتساز و تعیینکننده نیست.ولی با این حال عجیب این است که همیشه یک تعادل نسبی در میان این دو جنس(مرد و زن)در همه جوامع دیده میشود.و اگر تفاوتی باشد چندان چشمگیر نیست.فکر کنید اگر روزی این تعادل بهم بخورد...چه مفاسد عظیمی به وجود میآید.ولی آنکس که انسان را برای زندگی سالم آفریده است،این تعادل عجیب و مرموز را در آن حاکم کرده است.آری خداوند طبق مشیت و حکمتش به هرکس بخواهد فرزند پسر میدهد و به هرکس بخواهد فرزند دختر میدهد:
یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ إِناثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکُورَ (3)ولی این مشیت و اراده حسابشده است.» (4)4.استاد آیة اللّه معرفت با طرح آیات 45-46 سوره نجم نتیجه میگیرند که تعیین جنس جنین بهوسیله نطفه مرد است و این مطلب از کروموزوم(علیها السلام)یا کروموزوم(ی)است.
و این مطلب از نظر پزشکی نیز تأیید شده است.
و سپس نظر بوعلی سینا و جالینوس و علامه مجلسی(ره)را نقل میکند که زن و مرد هر دو منی دارند امّا منی مرد قویتر است و منی زن حالت قابلیت و انفعال دارد و نام منی بر
آن مجازی است.و با ذکر آیه 223 بقره نتیجه میگیرند که زن کشتزار کودک است و مرد است که بذر نطفه جنین را میدهد. (1)
برخی از نویسندگان معاصر نیز همین نظر را انتخاب کردهاند و در مورد آیات 45-46 نجم بیان میکنند و با مطالب پزشکی تطبیق کردهاند و توضیح میدهند که اسپرم مرد یا کروموزم« Y »دارد که مذکر است و یا کروموزوم« X »دارد که مؤنث است امّا اوول زن همیشه کروموزوم« X »دارد.و با توجه به 23 جفت بودن کرموزومها همیشه این مرد است که تعیینکننده نهائی جنس جنین است. (2)
و نظیر همین مطالب را برخی نویسندگان دیگر مثل«محمد السید ارناووط»نوشتهاند. (3)
5.دکتر پاکنژاد مینویسد:
«یک دیدگاه این است که تعیین جنسیت بستگی به سلولهای پدر دارد.یعنی کروموزوم Y در کرمک(اسپرماتوزئید)است که تعیینکننده است( y + x +44 جنس نر)-( x 2+44 ماده) و دیدگاه دیگری نیز هست که میگوید عامل تعیین جنس نر همراه کروموزوم y نیست بلکه عامل تعیینکننده جنس همراه یکی از کرموزمهای دیگر است که ناشناخته است.
که در هر دو جنس کرمک و تخمک(اسپرماتوزئید و اوول)وجود دارد.» (4)
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1.اشارات علمی قرآن به جنس جنین(مذکر یا مؤنث)و مرحله خاص تشکیل آن بعد از تسویه از مطالب جالب و شگفتانگیز قرآن است که بار دیگر عظمت این کتاب الهی را نشان میدهد.
امّا این مطلب به تنهائی اعجاز علمی قرآن را اثبات نمیکند (5)،چرا که اشاره قرآن به صورت کلی و سربسته است و اسرار ریز آن را بیان نکرده است و این مطلب کلی تا حدودی قابل حدس و یا مشاهده حسّی در کودکان سقط شده بوده است.
1) (1) ر.ک:التمهید فی علوم القرآن،ج 6،ص 71-75.(ایشان از کتاب مع الطب فی القرآن الکریم،ص 27 و القانون فی الطب،المقالة الاولی من الفن العشرین،ج 2،ص 532-534 و نیز بحار الانوار،ج 57،ص 390 مطالبی را نقل میکنند.)
2) (2) بسام دفضع،الکون و الانسان بین العلم و القرآن،ص 165-166.
3) (3) محمد السید ارناووط،الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم،ص 282.
4) (4) اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،ج 1،ص 255-257.
5) (5) هر چند که ممکن است ادعا شود جمع مراحل خلقت و چینش آنها به نحو خاص خود نوعی اعجاز علمی است، این مطلب در پایان مباحث جنین مورد بحث قرار میگیرد.
2.اختیار پسر یا دختر شدن جنین با کیست؟با خدا یا عوامل طبیعی(مثل غذا و دارو)؟ قرآن در سوره شوری49/-50 تمام امور مربوط به جنس جنین را بدست خدا میداند.ولی سیاق این آیات نشان میدهد که در مقام قدرتنمایی خداست.و لذا با جمله لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَخْلُقُ ما یَشاءُ... شروع میشود.
پس معنای این آیات این نیست که اسباب طبیعی(مثل غذا و دارو)نمیتواند در تعیین جنسیت و تغییر آن نقشی ایفا کند،بلکه این دارو و غذا هم اسبابی هستند که خداوند مؤثر قرار داده است.اگر انسان موفق به کشف روابط و تأثیر و تأثرات آنها شود،شاید بتواند نقش تعیین کنندهای در جنس جنین داشته باشد.همانطورکه برخی پزشکان نوید آن را دادهاند.و این به معنی نفی قدرت خدایا نفی مضمون آیات 49-50 سورۀ شوری نیست.
پس کلام استاد مکارم شیرازی که تأثیر غذا و دارو را در تعیین جنس جنین سرنوشتساز و تعیینکننده نمیدانند،قابل قبول نیست؛مگر آنکه منظور ایشان نفی استقلال تأثیر از این امور باشد.(یعنی تأثیر مستقل از خدا ندارد) 3.مطلبی که استاد معرفت و برخی پزشکان در مورد تعیین جنس جنین توسط«مرد» نقل کردند همانطورکه ملاحظه شد با یک دیدگاه در علم پزشکی مطابقت داشت پس با توجه به اینکه در این مورد دو دیدگاه در علم پزشکی وجود دارد و به صورت قطعی هنوز در این مورد چیزی اثبات نشده است،نمیتوان یکی از دو دیدگاه را به صورت قطعی به قرآن نسبت داد.هر چند که ظهور آیه در دیدگاه اوّل(تعیین جنسیت کودک بهوسیله مرد)است.
با توجه به اینکه قبلا بیان شد که«نطفه»به منی مرد و زن و نیز منی مخلوط آنها گفته میشود،آیات فوق(نجم45/-46)قابل انطباق با هر دو دیدگاه هست.
آیا تعیین جنس جنین(مذکر یا مؤنث)قبل از تولد ممکن است؟ برخی از صاحبنظران معتقدند که اطلاع انسان از جنس جنین(مذکر یا مؤنث)ممکن نیست و این علم مخصوص خداست.در این مورد به آیات زیر استدلال کردهاند.از طرف دیگر در عصر حاضر بشر توانسته است بهوسیله سونوگرافی و اسباب علمی دیگر اطلاعاتی راجع به جنس جنین(قبل از تولد)پیدا کند و این مطلب با ظاهر این آیات تنافی دارد.لذا برخی از مفسران و صاحبنظران در پی پاسخگویی و توجیه برآمدهاند.ابتداء آیات مورد بحث را مرور میکنیم:
اَللّهُ یَعْلَمُ ما تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثی وَ ما تَغِیضُ الْأَرْحامُ وَ ما تَزْدادُ وَ کُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ (1)«(تنها)خدا میداند آنچه را که هر مادهای[در رحم]بار گیرد.و[نیز]آنچه را که رحمها میکاهند و آنچه را میافزایند و هر چیزی نزد او اندازهای دارد.» إِنَّ اللّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (2)«در حقیقت،خداست که علم[به]قیامت نزد اوست و باران را فرومیفرستد و آنچه را که در رحمهاست میداند و کسی نمیداند فردا چه به دست میآورد و کسی نمیداند در کدامین سرزمین میمیرد.در حقیقت،خداست[که]دانای آگاه است.» وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثی وَ لا تَضَعُ إِلاّ بِعِلْمِهِ (3)«و هیچ مادینهای بار نمیگیرد و بار نمینهد مگر به علم او.»
1.دکتر دیاب و دکتر قرقوز در مورد آیه 34 سوره لقمان مینویسند:
«در مورد تفسیر وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ بحث و جدل بسیار شده است.بسیاری از مردم تصوّر کردهاند که پیشرفت دانش پزشکی که قادر گردیده جنسیت جنین را پیش از تولد مشخص کند با این آیه در تناقض است.زیرا آگاهی از جنس جنین در رحم یکی از پنج موردی است که در این آیه علم به آنها فقط به خداوند نسبت داده شده است.
و سپس توضیح میدهند که:اعضای تناسلی جنین تا ماه سوّم بارداری شکل مشخصی ندارد هر چند جنس جنین از همان لحظه لقاح با توجه به نوع نطفه رقم خورده است،ولی تا هفته هفتم جنسیت جنین نامشخص خواهد ماند و نمیتوان تشخیص داد که اعضای تناسلی داخلی یا خارجی جنین از کدام نوع است،تخمدان یا بیضه.
برخی از دانشمندان که در این زمینه فعالیت دارند سعی کردهاند با خارج کردن مقداری از مایع آمینوتیک(مایع درون جفت که جنین را احاطه کرده است)و آزمایش آن،در همان اوایل شکلگیری جنین به جنسیت جنین پی ببرند.اگر کروموزمهای موجود در این مایع نوع ( xx )باشد،جنین دختر و اگر از نوع( yX )باشد،پسر خواهد بود.نتیجه تحقیقات این دانشمندان با موفقیت همراه بود.
و سپس میگوید:این مسئله به هیچ وجه تناقضی با آیه فوق ندارد.و شاهدی از سخن ابن کثیر در تفسیرش میآورد که:اینها(پنج مورد علم)مفاتیح غیب هستند و علم به آن را کسی نمیداند مگر اینکه خداوند به وی آموخته باشد.و تناقضی بین اختصاص علم غیب به ذات باریتعالی و آموختن مقداری از این علم(مانند علم اطلاع از جنسیت جنین در رحم)به بندگان وجود ندارد.
و سپس چند تفاوت،بین علم خالق و مخلوق در این مورد میگذارد:
الف:خداوند از همان لحظه لقاح بلکه قبل از آن از جنس جنین اطلاع دارد بر خلاف بندگان.
ب:علم خدا نیاز به واسطه ندارد به خلاف بندگان.
ج:علم خدا در معرض سهو و خطا نیست به خلاف بندگان.
د:علم خدا به همه خصوصیات طفل در رحم است و کامل است(علم به جنسیت،طول، شکل،حواس،مدّت عمر،سعادت،شقاوت و...)به خلاف علم انسان که جزئی است.
و در پایان به آیه 11 فاطر استشهاد میکند.» (1)2.یکی از نویسندگان معاصر با طرح آیات 8 سوره رعد-34 سوره لقمان-78 سوره نحل مینویسد:
«فرضیههایی برای تشخیص جنین ارائه شده است ولی طبق آمارهای به دست آمده اکثر تشخیصها مطابق فرضیههای ارائهشده از سوی دانشمندان درست از آب درنمیآید.
«ژان ل.ریووآر»میگوید:تا امروز هیچیک از دانشمندان و زیست شناسان نتوانستهاند در زمان آمیزش(اسپرم با اوول)که جنسیت طفل تحقّق مییابد،آن را تشخیص دهند.
دکتر اشرف فردوسی میگوید:اگر در آینده علم بشر به درجهای برسد که پسر یا دختر بودن جنین را در چندماهگی تعیین نماید،هرگز نخواهد توانست وضع آن را وقتی که به صورت سلّولی بیش نیست،توصیف نماید.در صورتی که خداوند در این موقع نیز میداند که او پسر است یا دختر.» (2)3.دکتر پاکنژاد در این مورد مینویسد:
«امروزه امکان انتخاب نوع نوزاد را به والدین نوید میدهند و گامهای مؤثری در این زمینه برداشته شده و در مورد خرگوش موفقیتهائی داشته است.امروز زمزمه این
است که این ترکیبات یک عمل شیمیائی بیش نیست و تعیین نوع جنس دیگر به دلخواه و توافق پدر و مادر و بیشتر مادر خواهد بود.» (1)4.استاد مکارم شیرازی در مورد آیه 8 سوره رعد اَللّهُ یَعْلَمُ ما تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثی دو نظر را در دو کتاب خویش برگزیده است:در تفسیر نمونه مینویسد که در آیه فوق چند احتمال وجود دارد:
الف:اشاره به صورتهای سهگانه حمل باشد که گاهی به موعد مقرر متولد میشود و گاهی قبل از موقع ما تَغِیضُ الْأَرْحامُ و گاهی بعد از موعد مقرر تولد مییابد وَ ما تَزْدادُ .
خداوند همه اینها را میداند و از تاریخ تولد جنین و لحظه آن بیکموکاست آگاه است.
این از اموری است که هیچکس و هیچ دستگاهی دقیقا نمیتواند آن را مشخص کند.این علم مخصوص ذات پاک پروردگار است و دلیل آن هم روشن است چرا که استعداد رحمها و جنینها کاملا متفاوت میباشد و هیچکس از این تفاوتها دقیقا آگاه نیست.
ب:بعضی،جملههای سهگانه آیه را اشاره به سه حالت از اعمال رحم در ایام بارداری میدانند.
جمله اوّل ما تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثی اشاره به خود جنین است که رحم آن را حفظ میکند.و جمله دوّم ما تَغِیضُ الْأَرْحامُ اشاره به خون حیض است که در آن میریزد و جذب جنین میگردد.و جمله سوّم ما تَزْدادُ اشاره به خونهای اضافی است که در ایام حمل احیانا به خارج ریخته میشود و یا در هنگام تولد و بعد از آن دفع میگردد.
سپس معنای«ب»را به علامه طباطبائی(ره)در المیزان نسبت میدهند و معنای«الف» را خود انتخاب میکنند.چرا که ظاهر آیه همان است و روایات نیز آن را تأیید میکند. (2)
امّا ایشان در تفسیر موضوعی مینویسند:ظاهر آیه این است که این از علوم خاص الهی است که ویژگیهای جنین را قبل از تولد از هر نظر میداند.نه تنها از مسئله جنسیت بلکه از تمام استعدادها،ذوقها و صفات ظاهر و باطن جنین با خبر است. (3)
تذکر:در آیه 8 سوره رعد: اَللّهُ یَعْلَمُ ما تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثی ممکن است واژه«ما»به دو معنا آید:
الف:«ما»را موصول بدانیم در این صورت آیه این گونه معنا میشود:«خدا میداند آنچه را هر مادهای بار گیرد.»پس کل خصوصیات مربوط به جنین مراد است(نه فقط زمان تولد)
ب:«ما»را مصدریه بدانیم:و آیه به این صورت ترجمه شود:«خدا میداند حامله شدن هر مادهای را.»در این صورت مقصود آیه این است که فقط خداست که میداند آیا فلان زن حامله میشود و یا آمیزش شوهرش با او بیثمر است و اسپرمهای او دفع میشود ما تَغِیضُ الْأَرْحامُ این تفسیر مورد قبول برخی معاصرین(استاد آیة اللّه معرفت)است. (1)
استاد مکارم شیرازی در مورد آیه 34 سوره لقمان وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ نیز مینویسند:
«لحن آیه و روایاتی که در مورد آن نقل شده دلالت دارد که علم به قیامت،طفل داخل شکم و...مخصوص خداوند است.
امّا از روایات به خوبی برمیآید که مقصود از آگاهی خدا از این امور آگاهی از تمام خصوصیات(جنس جنین،زشتی و زیبائی،صفات اخلاقی،سعادت و شقاوت و بهشتی یا جهنمی بودن و...)است که از علوم غیبی محسوب میشود.پس عدم اطلاع مردم از این امور به معنای عدم اطلاع از تمام خصوصیات آنهاست.» پس:«اگر روزی وسائلی در اختیار بشر قرار گیرد-که هنوز آن روز فرا نرسیده است- و از پسر یا دختر بودن جنین به طور قطع آگاه شوند باز این امر مسألهای ایجاد نمیکند.چرا که آگاهی از جنین به آن است که تمام خصوصیات جسمانی،زشتی و زیبائی،سلامت و بیماری،استعدادهای درونی،ذوق علمی و فلسفی و ادبی و سایر صفات و کیفیات روحی را بدانیم و این امر برای غیر خدا امکانپذیر نیست.» (2)و در مورد آیه 11 فاطر مینویسند:
«آری مسئله بارداری و تحولات و دگرگونیهای بسیار عجیب و پیچیده جنین،سپس رسیدن به مرحله وضع حمل و...به قدری ظریف و دقیق است که جز به اتکای علم بیپایان خداوند امکانپذیر نیست و اگر نظام حاکم بر آن سر سوزنی اختلال یابد برنامه حمل یا وضع حمل دچار آشفتگی و یا اختلال میگردد و به فساد و تباهی میکشد.» (3)5.مرحوم طبرسی در مورد آیه 34 سوره لقمان میگوید: یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ علم به
1) (1) در هر صورت نمیتوانیم تفسیر الف(که علم به زمان تولد خاص خداست)استاد مکارم شیرازی را در مورد آیه بپذیریم چرا که امروزه ساعت تولد کودک نیز مشخص میشود.پزشکان از روی قرائن و شواهد هر زن حاملهای، این امر را مشخص میسازند(هر چند که همیشه احتمال خطا در علوم بشری و بدأ وجود دارد.)از طرف دیگر این تفسیر با معنای«ما»(چه موصول و چه مصدری بگیریم)سازگار نیست.
2) (2) تفسیر نمونه،ج 17،ص 99 با تلخیص.
3) (3) همان،ج 11،ص 201.
تمام خصوصیات جنین در رحم مادر را غیر از خدا ندارد.و این مطلب از ائمه هدی:روایت شده است. (1)
6.صاحب تفسیر اطیب البیان در مورد آیه 34 سوره لقمان مینویسد که این آیات در ردّ منجمین(غیبگویان)بوده است که از روی حدس چیزهایی میگفتهاند. (2)
1.با توجه به تفسیر آیات مورد بحث روشن میشود که:
الف:آیه 11 سوره فاطر اتکای امور به علم الهی را نشان میدهد و ربطی به تعیین جنس جنین ندارد چه رسد که انحصار این علم به خدا را ثابت کند.
ب:آیه 8 سوره رعد نیز طبق دو احتمال در مورد«اصل حمل و بارداری»و یا«زمان آن»است ربطی به تعیین جنس جنین ندارد.و بنا بر احتمال دیگر مربوط به کل مطالب و علوم مربوط به طفل است که در این صورت سیاق این آیه با انحصار علم به خدا در آیه 34 سوره لقمان یکسان میشود و در نتیجه بحث مذکر و مؤنث بودن محور آیه نیست(در بند بعدی توضیح بیشتر میآید.) ج:در آیه 34 سوره لقمان وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ نیز دو احتمال قابل طرح است:
اوّل:آنکه مقصود از آن،انحصار علم جنین به خدا باشد که در این صورت بر اساس استفاده از«ما»موصول که عمومیت دارد و بر طبق روایات،علم به تمام خصوصیات و سرنوشت نهایی انسان مراد است که منحصر در خداست و هیچ انسانی بدان دسترسی ندارد (مگر آنکه خدا آن علم را به او عطا کند)در این صورت،اطلاع انسان از جنس مذکر و مؤنث جنین در هر مرحله(قبل از تشکیل نطفه یا هنگام تشکیل جنین و..)هیچ ضرری به انحصار علم جنین به خدا(با تمام خصوصیات)نمیزند چون این علم جزئی است و آیه میفرماید:علم به تمام امور جنین برای انسان امکان ندارد.
دوّم:احتمال دارد بگوئیم که جمله وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ و جمله قبل از آن وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ دو جمله معترضه است همانطورکه در مورد جمله دوّم برخی مفسران احتمال دادهاند. (3)
بنابراین تفسیر علم به نزول باران و خصوصیات آن مخصوص پروردگار نیست.و
انحصار آن از آیه استفاده نمیشود.و معنای جمله وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ هم این است که خدا آنچه را که در رحم مادران است میداند.ولی از آنجا که این دو جمله معترضه است سیاق انحصار علم این امور(قیامت،مرگ و...)به خدا،شامل این قسمت آیه نمیشود.
و امّا روایاتی که در این مورد نقل شده،اخبار آحاد است که بر فرض صحت،در تفسیر قرآن(به ویژه علم خدا که از عقاید است)حجت نیست. (1)
پس بنا بر احتمال دوّم اصلا علم جنینشناسی در مورد مذکر یا مؤنث بودن و حتی صفات و خصوصیات،مخصوص خدا نیست و هر انسانی میتواند با دقت و کاوش در روابط پدیدهها و واکنشهای شیمیائی کرموزومها و سلولهای جنین و تأثیرات غذاها و داروها،پی به جنس جنین ببرد و این امر منحصر به قبل از انعقاد نطفه یا بعد از آن و در حال جنین و غیر آن نیست.پس نتیجه میگیریم که:آیات مطرحشده در این بحث،تعارضی با یافتههای علوم پزشکی در مورد اطلاع از جنس جنین ندارد.
2.برخی از مطالبی که دکتر قرقوز و دکتر دیاب در مورد تفاوتهای علم خدا و بشر در مورد جنسیت جنین بیان کردند قابل اشکال است.چرا که با بیانی که ما آوردیم علم به جنسیت جنین قبل و بعد از لقاح برای انسان و خدا تفاوتی ندارد.همانطورکه علم به خصوصیات دیگر جنین(مثل طول،شکل و...)نیز برای انسان،قبل از تولد ممکن است.
قرآن کریم در چند آیه سخن از آفرینشی دیگر و دمیدن روح در جنین میکند و آن را به عنوان مرحلهای از تطورات جنین معرفی میکند و میفرماید:
ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ (2)«آنگاه او را درست اندام کرد،و از روح خویش در او دمید.» و نیز همین مضمون در سوره ص72/ و حجر29/ در مورد خلقت آدم آمده است.
فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ (3)«بعد استخوانها را با گوشتی پوشانیدیم،آنگاه[جنین را در]آفرینشی دیگر پدید آوردیم.»
1.استاد مکارم شیرازی در مورد آیه 9 سوره سجده وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ مینویسند:
«تعبیر به نفخ(دمیدن)کنایهای است برای حلول روح در بدن آدمی،گوئی تشبیه به هوا و تنفس شده است،هر چند نه این است و نه آن.» و سپس اشکالی را مطرح میکنند و پاسخ میدهند که:
«اگر گفته شود نطفه انسان از آغاز که در رحم قرار میگیرد و قبل از آن یک موجود زنده است بنابراین نفخ روح چه معنا دارد؟ پاسخ این است:در آغاز که نطفه منعقد میشود تنها دارای یک نوع«حیات نباتی» (گیاهی)است،یعنی فقط تغذیه و رشد و نمو دارد،ولی از حس و حرکت که نشانه «حیات حیوانی»است و همچنین قوه ادراکات که نشانه«حیات انسانی»است در آن خبری نیست.امّا تکامل نطفه در رحم به مرحلهای میرسد که شروع به حرکت میکند و تدریجا قوای دیگر انسانی در آن زنده میشود و این همان مرحلهای است که قرآن از آن تعبیر به نفخ روح میکند.» و در جای دیگر اضافه میکند که:
«قبل از اینکه روح انسانی در او زنده شود،در حقیقت بیشتر شبیه یک گیاه است تا حیوان و انسان،به همین دلیل در روایات اسلامی آمده است که جنین قبل از آنکه به این مرحله برسد هرگز دیه کامل ندارد.امّا وقتی به این مرحله رسید دیه آن دیه یک انسان کامل خواهد بود.» (1)سپس اضافه میکنند که:
«اضافه روح به خدا به اصطلاح اضافه تشریفی است یعنی یک روح گرانقدر و پرشرافت که سزاوار است روح خدا نامیده شود در انسان دمیده شد.» (2)ایشان در مورد آیه 14 سوره مؤمنون ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ مینویسند:
«انشأ همان گونه که ارباب لغت گفتهاند به معنی ایجاد کردن چیزی توأم با تربیت آن است این تعبیر نشان میدهد که مرحله أخیر با مراحل قبل(مرحله نطفه و علقه و مضغه و گوشت و استخوان)کاملا متفاوت است.
این همان مرحلهای است که جنین وارد مرحله حیات انسانی میشود حس و حرکت پیدا میکند و به جنبش درمیآید که در روایات اسلامی از آن تعبیر به مرحله«نفخ روح»(دمیدن روح در کالبد)شده است. (1)اینجاست که انسان با یک جهش بزرگ، زندگی نباتی و گیاهی را پشت سر گذاشته و گام به جهان حیوانات و از آن برتر به جهان انسانها میگذارد و فاصله آن با مرحله قبل آنقدر زیاد است که تعبیر از آن با جمله«ثم خلقنا»(سپس خلق کردیم)کافی نبود و لذا«ثم انشأنا»فرمود.» (2)2.استاد مصباح یزدی با ذکر آیه 14 مؤمنون ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ مینویسند:
«برخی احتمال دادهاند که«انشأناه خلقا آخر»دنبالۀ همان عظم و لحم(مرحله استخوانسازی و گوشت بر روی آن کشیدن)است ولی برخی دیگر تأکید دارند که منظور دمیدن روح است و نه تنها این موضوع بلکه اتحاد روح و بدن و اینکه روح جسمانیة الحدوث است نیز استفاده میشود.» (3)سپس ایشان موارد کاربرد واژه روح در قرآن را برمیشمارد،که عبارتند از:
روح القدس(بقره87/)-روحی که مؤمنان را تأیید میکند(مجادله22/)-حضرت عیسی(علیه السلام)(نساء171/)-قرآن(شوری52/)-روحی که اعظم از فرشتگان است و یا فرشتهای بزرگ است(قدر4/)-روحی که به مریم نازل شد(مریم17/) و آنگاه مینویسند:
روح در قرآن در دو مورد استعمال حقیقی دارد:در مورد روح انسان و در مورد موجودی که از سنخ فرشتگان است.
سپس در مورد روح الهی که در انسان دمیده میشود(سجده9/)آن را اضافه تشریفی میداند.چرا که نمیتواند منظور آن باشد که چیزی از خدا جدا شده و در انسان قرار گرفته است.(همانطورکه برخی در صدر اسلام و زمان ائمه(علیه السلام)این توهم را کرده بودند)چون خدا بسیط است و جزء ندارد.
و در پایان نتیجهگیری میکند که روح چیست:
«اجمالا از قرآن برمیآید که در آدمی،جز بدن،چیز بسیار شریف نیز وجود دارد ولی مخلوق خداست نه جزئی از خدا.و تا آن چیز شریف در انسان بوجود نیاید،آدمی،
انسان نمیگردد.و چون در حضرت آدم بوجود آمد شأنی یافت که باید فرشتگان در برابر او خضوع کنند.» و سپس روح را از امر خدا میداند و میگوید:
«این فعل و انفعالات عالم مادی که موجب امکان استعدادی برای پیدایش موجودی میشود.در اصل پیدایش روح وجود ندارد و روح با فرمان خدا پیدا میشود.» و در آخر به آیه أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ بازمیگردد و مینویسد:ظاهرا هر مرحله نسبت به مرحلهای دیگر،آفرینش دیگری است پس چرا تنها پس از نفخ روح فرمود آفرینش دیگری است.
علت این است که مردم مراحل قبلی را در مییابند و میدانند،ولی مرحلۀ روح چون برای ما قابل شناخت نیست میفرماید«خلقا آخر»آفرینش دیگری است از نوع فعل و انفعالات طبیعی و مادی نیست چیز دیگری است.این میتواند شاهدی باشد بر اینکه روح (خلق آخر)از سنخ موجودات غیر مادی است.
به علاوه چون ما در مورد روح به حسب استعمالات قرآنی و عرفی،دریافتیم که شرط اساسی آن دارا بودن شعور و ادراک است پس اگر با برهانی ثابت کردیم که شعور مجرد است اثبات خواهد شد که روح انسانی نیز مجرد است. (1)
3.استاد مشکینی در مورد«روح»احتمال دیگری مطرح میکند:
ایشان با ذکر آیات 8-9 سجده نفخ روح خدا را به«نبوت،علم و عقل»تفسیر میکند و مینویسد:
«بعید نیست که نفخ روح در اینجا به معنی اعطاء مقام پیامبری و دانش(علم الاسماء) به انسان و تجهیز او با عقل باشد و اطلاق«روح»به علم و معارف حقه،صحیح و وارد است.زیرا روح مایه نخستین و وسیله زندگی است و آن بر دو قسم است روح جسدی-روح نفسانی که روح نفسانی عبارت از دانشها و معارف دینی است که درونها یا خویشتنهای انسانی(نفوس)را زنده نگه میدارد.» (2)4.دکتر دیاب و دکتر قرقوز در مورد نفخ روح مینویسند:
«عموما مهمترین اتفاقی که پس از ماه سوم برای جنین پیش میآید،حرکت و فعالیت قلب و رشد سریع جنین و شکلگیری اندامهای خارجی است.در ماه سوم و ابتدای ماه چهارم به دلیل عصب دار شدن اندامها،حرکت جنین آغاز میشود و زن باردار در
ماه چهارم حرکت جنین را کاملا احساس میکند و معمولا جنین دختر زودتر از پسر، حرکت را شروع میکند.ضربان قلب جنین از ابتدای ماه چهارم آغاز شده و کاملا شنیده میشود.
قرآن پس از بیان مراحل خلقت جنین به این مرحله نیز اشاره نموده است. ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ (1)شاید آگاهترین فرد به این مرحله و حتی بیش از پزشکان،مادری است که با اولین حرکت جنین چیزی در درون خود احساس میکند که از قبل وجود نداشته است.احساس میکند که روح دیگری در اعماق او بوجود آمده است.
و بالاتر از آن دانشمندان پی بردهاند که جنین در اواخر دوران بارداری قادر به شنیدن میباشد.و نخست صدای ضربان قلب مادر را میشنود.» سپس با ذکر آیه: فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ (2)مینویسد:
«عاملی که از گل بیارزش موجودی میسازد که ملائک مکرم در برابرش سجده کنند بعد انسانی است و نه بعد سلولی.این بعد را خداوند در حالی به انسان عطا میفرماید که در شکم مادر قرار گرفته است و آن زمانی است که ملائکهای را به سوی او میفرستد تا روح را در او بدمد.» (3)5.یکی دیگر از صاحبنظران با ذکر آیه 14 مؤمنون مینویسد:
«پس از صورتبندی جنین،مرحله دمیدن روح فرا میرسد در این هنگام خداوند تحول شگفتانگیزتری در جنین پدید میآورد یعنی که روح و جان را در او میدمد و جنین مرده را زنده میگرداند.» (4)6.دکتر پاکنژاد با ذکر آیه 14 مؤمنون و حدیثی از امام صادق(علیه السلام)اذا بلغ الولد اربعة اشهر فقد صار فیه الحیاة مینویسد:
«در چهارماهگی آثار حیات بدو روی میآورد.دانش بیولوژی هنوز پاسخگوی این قسمت نبوده یعنی حد فاصل مرحله حیات با مرحله قبل از آن را نمیتواند مشخص سازد.نطفهها موجود زندهاند و دارای حیات.شاید مقصود حضرت از شروع حیات در اینجا شروع هماهنگی و همکاری بین الاعضاء است که مقارن چهارماهگی شروع میشود.» (5)
از آیات قرآن برمیآمد که پس از مرحله تسویه و تنظیم و تعادل اعضای بدن انسان در رحم مادر،مرحله دیگری به نام«نفخ روح»وجود دارد.و معلوم شد که مراد از نفخ روح، قرار دادن جزئی از خدا در انسان نیست بلکه اضافه تشریفی است.یعنی روحی بزرگ و شریف در انسان دمیده میشود که حقیقت آن بر ما معلوم نیست.ولی از موارد استعمال روح معلوم شد که روح امری مجرد و همراه شعور و ادراک است(یا حدّ اقل گروه زیادی از فلاسفه و متکلمان مسلمان روح را امری مجرد میدانند.) امّا در مورد سخنان پزشکان و مفسران تذکر چند نکته لازم است:
1.استاد مکارم شیرازی و دکتر دیاب و دکتر قرقوز و برخی صاحب نظران،دمیدن روح در جنین انسان را همان مرحله حرکت جنین(در سه یا چهارماهگی)و حیات حیوانی میدانند.
این تطبیق قابل تأمل و اشکال است؛چرا که در قرآن کریم اشارهای به حرکت جنین نشده است و فقط سخن از خلقت دیگر و دمیدن روح الهی شده است.علاوه بر آن،اگر مقصود از دمیدن روح همان حرکت جنین و حیات حیوانی بود چرا از آن تعبیر به روح الهی میشد که مستوجب سجده فرشتگان میشود.
توضیح آنکه این روح الهی که در آدم دمیده شد(ص72/-حجر29/)انسان را سزاوار سجده فرشتگان کرد.اگر مقصود از روح الهی همان حیات حیوانی بود پس میباید تمام حیوانات سزاوار سجده ملائکه شوند.
پس معلوم میشود این روح الهی چیزی بالاتر از حیات حیوانی است.بلی ممکن است گفته شود که حرکت جنین شاید نشانه مادی دمیده شدن روح باشد؛ولی نمیتوان گفت که دمیدن روح همان مرحله حرکت جنین و حیات حیوانی است.
2.تعیین زمان دقیق 4 ماهگی برای زمان شروع فعالیت قلب و حرکت جنین نیز نمیتواند مطلب دقیقی باشد.چرا که همانطورکه برخی پزشکان بیان کردند این زمان از سهتا چهارماهگی متغیر است.برخی از منابع معتبر پزشکی،تشخیص حرکات جنین توسط مادر را در ماه پنجم دانستهاند. (1)
3.آیا بیان این مرحله(نفخ روح و خلق دیگر)میتواند دلیلی بر اعجاز علمی قرآن کریم باشد؟
1) (1) رویانشناسی پزشکی لانگمن،ص 98.
پاسخ این پرسش منفی است.چرا که اولا حقیقت نفخ روح و خلقت دیگر،برای ما روشن نیست و تطبیق آنها با شروع فعالیت و حرکت جنین هم قابل قبول نبود.و لذا بیان این مطلب از سوی قرآن،اگر چه در جای خود مهم و مفید است،ولی دلیلی بر اعجاز علمی قرآن کریم نیست.
قرآن کریم به دنبال شمارش مراحل خلقت انسان از پیدایش گوش و چشم و فؤاد سخن میگوید و این مطلب را به چند صورت بیان کرده است:
الف:گاهی این مرحله را پس از طی مراحل اولیه نطفه ذکر میکند:
إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْناهُ سَمِیعاً بَصِیراً (1)«ما انسان را از نطفهای آمیخته آفریدیم تا او را بیازمائیم و وی را شنوا و بینا گردانیدیم.» ب:گاهی این مرحله را پس از دمیدن روح ذکر میکند:
ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً ما تَشْکُرُونَ (2)«آنگاه او را درست اندام کرد و از روح خویش در او دمیده و برای شما گوش و دیدگان و دلها قرار داد چه اندک سپاس میگذارید.» ج:در سوره نحل این مرحله را پس از تولد ذکر میکند:
وَ اللّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (3)«و خدا شما را از شکم مادرانتان-در حالی که چیزی نمیدانستید-بیرون آورد،و برای شما گوش و چشمها و دلها قرار داد،باشد که سپاسگزاری کنید.» ظاهر سوره ملک نیز این است که این مرحله پس از خلقت اولیه انسان بوده است.
قُلْ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً ما تَشْکُرُونَ (4)«بگو:اوست آن کسی که شما را پدید آورده و برای شما گوش و دیدگان و دلها آفریده است.چه کم سپاسگزارید.»
د:گاهی نیز از این مرحله به صورت مطلق یاد میشود:
در سوره احقاف26/ و مؤمنون78/ در مورد ایجاد چشم و گوش و قلب به صورت مطلق سخن گفته شده است یعنی بدنبال مرحله خاصی از خلقت نیامده است.
واژه«فأد»در اصل به معنی شدت و حرارت است و لذا به حالت گوشت بریان شده گفته میشود.و فؤاد به قلب(روح و نفس)انسان گفته میشود هنگامی که بهوسیله حرارت ایمان و محبت و توجه به حد خلوص و پاکی برسد.
روح انسان در مرحله«قلب»در حال تحوّل و اضطراب است و هنگامی که با حرارت حوادث و شدت تحولات پخته شد و ساکن شد و اضطراب و تحول آن برطرف شد،آماده درک و تشخیص مصالح و مفاسد میشود و این مرحله فؤاد است.پس فؤاد همان قلب و روح انسان است که در مرحله پاکی،خلوص و تفکر قرار گرفته است. (1)لذا برخی مفسران از آن با عنوان عقل یاد کردهاند. (2)
در این مبحث لازم است مطالب مربوط به پیدایش گوش و چشم و فؤاد را در چند مرحله بیان کنیم و مورد بررسی قرار دهیم،این مطلب را با طرح چند پرسش و پاسخ سامان میدهیم:
1.در برخی کتابهای معتبر پزشکی در مورد پیدایش دستگاه گوش و چشم آمده است:
«گوش در بالغین یک واحد تشریحی را تشکیل میدهد که دو عمل شنوائی و تعادلی را انجام میدهد معذلک در رویان،گوش از سه بخش متمایز تشکیل شده است(گوش خارجی-میانی-داخلی) نخستین نشانه رشد گوش را میتوان در یک رویان تقریبا 22 روزه به صورت ضخیم شدن اکتودرم سطحی در هر طرف رومبانسفال پیدا کرد.و در هفته چهارم گوش
داخلی از اکتودرم سطحی جدا میگردد.» (1)در رویان 22 روزه چشم در حال رشد به صورت یک زوج ناودان کمعمق در هر طرف فرورفتگی مغز قدامی ظاهر میشود.و در انتهای هفته چهارم رشد به صورت یک جفت حبابهای بینائی در هر طرف مغز قدامی رشد میکند. (2)
2.دکتر دیاب و دکتر قرقوز مینویسند:
«حسّ شنوایی در جنین قبل از بینایی فعال میشود.اکنون ثابت شده که جنین قبل از بینایی از حس شنوایی برخوردار میشود.دانشمندان با ارسال فرکانسهای صوتی به طرف یک زن باردار که آخرین روزهای دوران بارداری را میگذارند،مشاهده کردند که جنین با انجام حرکاتی به این اصوات پاسخ میدهد.در صورتی که جنین تا قبل از تولد قادر به دیدن نیست.» و در جای دیگر متذکر میشوند که:نخستین صدائی که گوشهای او را نوازش میدهد صدای ضربان قلب مادر اوست.» (3)نتیجه:پس از منظر علوم پزشکی پیدایش و تکوین چشم و گوش از اوایل دوره بارداری است که جنین دوره تمایز لایهها(مضغة)را میگذراند.و شروع فعالیت گوش از اواخر دوران بارداری(قبل از تولد)است.
پاسخها:
1.استاد مکارم شیرازی در تفسیر آیه 78 سوره نحل کلمۀ«فؤاد»را به معنی«عقل» ترجمه میکند (4)و در مورد آیه 9 سوره سجده مینویسند:
«قرآن در آخرین مرحله که پنجمین مرحله آفرینش انسان محسوب میشود،اشاره به نعمتهای گوش و چشم و قلب کرده است،البته منظور در اینجا خلقت این اعضاء نیست چرا که این خلقت قبل از نفخ روح صورت میگیرد بلکه منظور حسّ شنوائی و بینائی و درک خرد است.» (5)
2.یکی از نویسندگان معاصر از آیه 9 سجده استفاده میکند که پس از اتمام دوره ابتدایی خلقت جنین و دمیده شدن روح در انسان،در آن هنگام گوش و چشم و قلب به او داده میشود و ساختمان آنها تکمیل میشود. (1)
ظاهر آیاتی که در مورد چشم و گوش و فؤاد در قرآن آمده است در صدد بیان یک مرحله خاص از خلقت جنین نیست،چرا که:
الف:آیات سوره احقاف26/ و مؤمنون78/ فقط بصورت مطلق سخن از ایجاد چشم و گوش و قلب میکند.و بدنبال مرحله خاصی از خلقت نیامده است.
ب:آیات سوره نحل78/ و ملک23/ در صدد بیان نعمتهای الهی در حق انسان است و جمله«تشکرون»که در پایان هر دو آیه آمده است شاهد آن است.به علاوه«قرار دادن چشم و گوش و فؤاد»را پس از خلقت انسان و تولد او مطرح کرده است.در حالی که اگر سخن از مرحله ایجاد چشم و گوش بود باید همراه یا پس از مرحله مضغه مطرح میشد چرا که پیدایش چشم و گوش در جنین از اوایل دوره بارداری(حدودا 22 روزگی)است.
نکته قابل توجه آنکه کلمات اَلسَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ با حرف«واو»به جملات قبلی آیه عطف شده است پس ترتیب را نمیرساند و نمیخواهد بفرماید که خلقت چشم و گوش و فؤاد پس از خلقت اولیه کودک و پس از تولد است.
ج:در مورد آیه 9 سوره سجده نیز میتوان گفت که جملات وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً ما تَشْکُرُونَ در صدد بیان نعمتهای الهی است همانطورکه برخی از مفسران گفته بودند و شاهد آن جمله«تشکرون»که در آخر آیه واقع شده است.
بعلاوه اگر آیه در صدد بیان خلقت چشم و گوش و فؤاد بود میبایست آن را پس از مرحله تسویه و قبل از نفخ روح بیان میکرد،در حالی که این گونه بیان نشده است.بلکه فرمود: ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ...
و در ضمن معنا ندارد که فؤاد(قلب متفکر یا عقل)بعد از«نفخ روح»مطرح شود.در حالی که قلب،روح،نفس،عقل،فؤاد،همگی ابعاد و اسامی یک واقعیت(بعد دوم انسان یعنی شخصیت واقعی او)است.
1) (1) گودرز نجفی،مطالب شگفتانگیز قرآن،ص 94.
تذکر:اگر کسی بگوید که مقصود از سمع و بصر و فؤاد خلقت بالقوه این امور در جنین نیست بلکه حالت فعلیت آنها(شنیدن،دیدن،تفکر)است که برخی بعد از نفخ روح شروع میشود(مثل سمع)و برخی بعد از تولد شروع میشود.(مثل دیدن و تعقل)در این صورت باید گفت که دیگر آیه در صدد بیان مراحل خلقت و تکوین جنین انسان(خلقت اصل گوش، چشم،فؤاد)نیست،بلکه در صدد بیان کارکرد آنهاست و از موضوع بحث ما در اینجا خارج میشود.(در قسمت چهارم همین بحث آن را مورد بررسی قرار میدهیم) د:در مورد آیه إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْناهُ سَمِیعاً بَصِیراً (1)قبلا بیان شده بود که دو احتمال تفسیری در آن وجود دارد.
اوّل:آنکه ابتلاء به معنای آزمایش انسان باشد و چشم و گوش ابزار شناخت و مقدمه آزمایش است. (2)
دوّم:آنکه ابتلاء به معنی تحولات جنین باشد(طرفداران این دیدگاه،فاء تفریع را دلیل ردّ احتمال اوّل گرفتهاند.) (3)بنا بر احتمال اوّل مقصود از قرار دادن چشم و گوش بیان مرحلهای از خلقت نیست بلکه آیه در مقام بیان ابزار و مقدمات آزمایش است.
امّا بنا بر احتمال دوّم آیه در صدد بیان مرحلهای از خلقت جنین است و جالب این است که پیدایش گوش و چشم را پس از مخلوط شدن نطفه قرار داده است.و این با یافتههای علمی هم سازگار است زیرا بیان شد که پیدایش چشم و گوش از اوایل دوران بارداری (حدود 22 روزگی)شروع میشود.
پاسخ:
استاد مکارم شیرازی در زیر آیه 9 سوره سجده مینویسند:
«اگر از میان تمام حواس«ظاهر»و«باطن»تنها روی این سهگوش( ،چشم،فؤاد) تکیه کرده،بخاطر این است که مهمترین حس ظاهری انسان که رابطه نیرومندی میان او و جهان خارج برقرار میکند،گوش و چشم است.گوش،اصوات را درک میکند
و مخصوصا تعلیم و تربیت بهوسیله آن انجام میگیرد و چشم وسیله دیدن جهان خارج و صحنههای مختلف این عالم است.نیروی عقل و خرد نیز مهمترین حس باطنی انسان و یا به تعبیر دیگر حکمران وجود بشر است.
و به این ترتیب،خداوند در این آیه مهمترین ابزار شناخت را در ظاهر و باطن وجود انسان بیان کرده است چرا که علوم انسانی یا از طریق«تجربه»بدست میآید و ابزار آن چشم و گوش است و یا از طریق تحلیلها و استدلالهای عقلی،و وسیله آن عقل و خرد است،که در قرآن از آن به«افئدة»تعبیر شده،حتی درکهائی که از طریق وحی یا اشراق و شهود بر قلب انسان صورت میگیرد باز بهوسیله همین«افئده»میباشد.
اگر این ابزار شناخت از آدمی گرفته شود،ارزش وجودی او تا سرحد یکمشت سنگ و خاک سقوط میکند.» (1)برخی از نویسندگان بیان میکنند که:گوش ما ارتعاشاتی را که بین 32 تا 20/000 بار در ثانیه است میشنود. (2)قسمت اوّل صداهای بسیار قوی و قسمت دوّم مثل نغمههای لطیف است.پس ما بسیاری از صداها را نمیشنویم.
و چشم ما نیز رنگهائی را میبیند که ارتعاش آن بین حدّ اقل 450 و حدّ اکثر 750 بیلیون بار در ثانیه باشد،که به صورت قرمز و بنفش دیده میشود.پس ما بسیاری از رنگها را نمیبینیم. (3)نکته جالب آن است که اکثر علوم انسان مستقیما از این دو حسّ یعنی بینائی و شنوائی و یا بواسطه این دو به دست میآید.
دکتر علی محمد سلامة نیز کتابی در مورد شنوائی و بینائی در قرآن کریم نوشته و این موضوع را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داده است.و استفادههای آنها را برای مسلمانان و کفار بیان کرده است. (4)
دکتر محمد کمال عبد العزیز نیز درباره گوش،حنجره و بویایی و اهمیت آن از منظر قرآن،کتابی نوشته است. (5)
1) (1) تفسیر نمونه،ج 17،ص 128-129.
2) (2) این اعداد به صورت تقریبی است و برخی کتابها با اختلاف کمی نیز نقل کردهاند.
3) (3) ر.ک:سید جواد،افتخاریان،قرآن و علوم روز،ص 180-188.
4) (4) دکتر علی محمد،سلامة،السمع و البصر فی القرآن الکریم،ص 81 به بعد.
5) (5) دکتر محمد کمال،عبد العزیز،اعجاز القرآن فی حواس الانسان(الانف و الاذن و الحنجرة)
پاسخها:
1.دکتر دیاب و دکتر قرقوز در این مورد مینویسند:
«کلمات سمع و بصر در کنار هم جمعا 19 بار در قرآن وارد شده که در 17 مورد آن کلمه سمع قبل از بصر قرار گرفته است. (1)واقعیت این است که هر دو عضو،یعنی گوش و چشم از حواس گرانبها و مهمی هستند که انسان به وسیله آنها میتواند با عالم خارج ارتباط برقرار کند...لکن در قرآن آوردن لفظ شنوایی قبل از بینایی تقریبا به صورت یک قاعده درآمده است.» و سپس از نظر علمی علّت این امر(تقدم شنوائی بر بینائی در قرآن)را چند چیز میدانند:
الف:حس شنوائی در جنین قبل از بینائی فعال میشود.در صورتی که جنین تا قبل از تولد قادر به دیدن نیست.(سخن ایشان به صورت کامل قبلا گذشت) ب:فراگیری نطق در درجه اوّل از طریق شنوایی انجام میپذیرد و اگر نوزادی«کر» به دنیا آمد،ایجاد ارتباط با افراد و هماهنگی با محیط خارجی برایش دشوار خواهد بود.و همین مسئله میتواند باعث قصور عقلی و ادراکی و ذهن و شعور وی گردد.در مقابل افراد زیادی نابینا متولد شدهاند ولی توانستهاند مدارج عالی علمی را طی کنند.
و سپس ابو العلاء معری شاعر مقتدر عرب را مثال میزند و مترجم در پاورقی طه حسین ادیب مصری و مرحوم خزائلی را مثال میزند که با وجود نابینائی در زندگی موفق بودهاند.
ج:چشم(تنها)مسئول وظیفه بینائی است ولی گوش مسئول وظیفه شنوایی و حفظ تعادل است. (2)
2.استاد مکارم شیرازی در مورد آیه 78 سوره نحل مینویسد:
«طبق این آیه،در آغاز،انسان هیچ علمی نداشت و حتی گوش و چشم نداشت.سپس خداوند قدرت شنیدن و دیدن و اندیشیدن را به او داد.شاید ذکر سمع(گوش)قبل از ذکر ابصار(چشمها)اشاره به این است که در نوزادان نخست فعالیت گوش شروع
میشود و بعد از مدّتی چشمها توانائی دید پیدا میکند.حتی بعضی معتقدند که گوش در عالم جنین،کموبیش قدرت شنوائی دارد و آهنگ قلب مادر را میشنود و به آن عادت میکند.» (1)3.عبد الرزاق نوفل در مورد تقدیم سمع بر بصر با ذکر آیات متعددی مینویسد:
«وجه دیگری از اعجاز این آیه(نمل78/)در علم جنینشناسی روشن شده است.
ترتیب حواس در این آیه(سمع،بصر،فؤاد)برای تعلیم حقایق وجود به انسان است که علم در سالهای أخیر بدان پی برده است.و آن اینکه ترتیب خلق حواس در کودک این گونه است که طفل هنگام تولد میشنود ولی تا مدتی نمیبیند و بعد از 15 روز تاریکی و روشنائی را تشخیص میدهد و بعد از مدتهای زیاد میتواند حواس دیگر و عقل خود را به کار اندازد.و این ترتیب مطلبی است که قرآن بر آن تأکید میکند.» (2)
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1.برخی نویسندگان خواسته بودند از آیه 9 سوره سجده استفاده کنند که پیدایش گوش و چشم و قلب پس از دمیدن روح در بدن است.از مطالب گذشته روشن شد که آیه 9 سوره سجده در مقام بیان مرحلهای از خلقت جنین نیست و لذا استفاده ایشان با ظاهر آیه سازگار نیست.
علاوه بر آن از نظر پزشکی نیز پیدایش گوش و چشم در اوایل بارداری(حدود 22 روزگی)شروع میشود نه پس از تکمیل جنین و دمیده شدن روح و لذا مطلب ایشان از نظر پزشکی هم قابل قبول نیست.
2.آیه 2 سوره دهر(انسان)نکتهای شگفتانگیز درباره پیدایش گوش و چشم پس از مخلوط شدن نطفه بیان میکرد ولی این مطلب اعجاز علمی قرآن را اثبات نمیکند چرا که:
اولا:آیه مورد بحث دارای دو تفسیر بود و انطباق آن با مسایل پزشکی بنا بر یک تفسیر صحیح بود پس نمیتوانیم مطلب علمی را به صورت قطعی به آیه نسبت دهیم.
ثانیا:آیه مطلب فوق را به صورت کلی و مجمل میگوید.و مطلب کلّی به این صورت برای بسیاری از افراد(و بدون اطلاع از یافتههای جدید پزشکی)هم قابل حدس و فهم بوده است.
3.در مباحث قبلی بیان شد که شروع خلقت چشم و گوش تقریبا همزمان(حدودا 22 روزگی)است پس تقدیم سمع بر بصر نمیتواند دلیل خلقت زودتر گوش نسبت به چشم باشد.لذا مطلبی که عبد الرزاق نوفل بر آن تأکید میکرد(ترتیب خلقت سمع و بصر و فؤاد) قابل قبول نیست.
بلی قبلا گذشت که ممکن است بگوییم آیات سوره سجده9/ و نحل78/ و ملک23/ در صدد بیان شنوائی و بینائی و تعقل بالفعل انسان است و بخاطر همین،سمع و بصر و فؤاد را پس از خلقت طفل و تولد و نفخ روح او بیان کرده است.
بنابراین احتمال تقدیم سمع بر بصر ممکن است اشاره به شروع به کار آنها باشد که گوش زودتر(در اواخر بارداری)از چشم شروع به کار میکند و در این صورت یک مطلب شگفتانگیز علمی قرآن محسوب میشود.
4.با توجه به اینکه تقدیم سمع بر بصر در همه آیات قرآن کریم صادق نیست،موارد استثناء دارد و ممکن است این تقدیم بخاطر مسایل ادبی و یا بیان راحتتر آن و...باشد و لذا نمیتوان به صورت قطعی گفت که تنها علت تقدیم همان مسایل علمی(چشم و گوش) باشد.بنابراین این مطلب نمیتواند دلیل اعجاز علمی قرآن باشد.
قرآن کریم در مواردی تولد نوزاد را یکی از مراحل پیدایش انسان معرفی میکند و میفرماید:
ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً (1)«آنگاه از علقهای[شما را آفرید]و بعد شما را[به صورت]کودکی برمیآورد.» وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً (2)«و آنچه را اراده کنیم تا مدتی معین در رحمها قرار میدهیم،آنگاه شما را[به صورت ]کودک برون میآوریم.» وَ اللّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً (3)«و خدا شما را از شکم مادرانتان خارج ساخت در حالی که چیزی نمیدانستید.»
1.استاد مکارم شیرازی در تفسیر آیه 5 سوره حج مینویسند:
خداوند بیرون فرستادن جنین از رحم را به خودش نسبت میدهد. ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً این تعبیر اهمیت مسئله تولد را که امروز دانشمندان به آن پی بردهاند روشن میسازد.
چه عاملی زمان تولد را تنظیم میکند؟و تحت چه شرایطی فرمان خروج به جنین داده میشود؟و چگونه تمام اعضای بدن خود را آماده این تحول مهم میکنند؟تحت چه عواملی کودک تدریجا معلق میگردد تا با سر متولد شود؟آیا میداند تولد او با پا غیر ممکن یا بسیار مشکل است؟چه کسی به تمام عضلات بدن مادر دستور میدهد شدیدترین فشار را روی جنین برای خارج شدن بیاورند؟ هنگامی که ندرتا این سیستم به هم میخورد و اطبا مجبور به«سزارین»میشوند اهمیت آن معلوم میشود،و شاید وجود چنین افراد نادری هشداری است به همگان تا به اهمیت این موضوع بیندیشند...به این ترتیب مسئله تولد با تمام شاخ و برگ حسابشدهاش آیتی دیگر از آیات او است.
سپس به دگرگونیهای عجیب لحظه تولد در سیستم زندگانی نوزاد،که برای تطبیق دادن او با محیط جدید کاملا ضروری است،اشاره میکند.و مینویسد:
الف:دگرگون شدن سیستم گردش خون:به این صورت که مسئله گردش خون در جنین یک گردش ساده است.زیرا حرکت خونهای آلوده به سوی ریهها برای تصفیه انجام نمیگردد.چون در آنجا تنفسی وجود ندارد،لذا دو قسمت قلب او(بطن راست و چپ)که یکی عهدهدار رساندن خون به اعضاء و دیگری عهدهدار رساندن خون به ریه برای تصفیه است به یکدیگر راه دارد،امّا به محض اینکه جنین متولد شد،این دریچه بسته میشود و خون دو قسمت میگردد بخشی به سوی تمام سلولهای بدن برای تغذیه فرستاده میشود و بخش دیگری به سوی ریهها برای تنفس.
ب:ریهای که قبلا در رحم مادر کاملا ساخته و آماده شده با یک فرمان الهی ناگهان به کار میافتد این راستی از عجائب است.جنین که تا در شکم مادر است اکسیژن لازم را از خون مادر میگیرد ولی بعد از تولد باید خودکفا باشد.و از طریق ریه و تنفس اکسیژن را دریافت دارد.
ج:بسته شدن بند ناف و خشکیدن و افتادن آن(بند ناف راه تغذیه جنین بهوسیله جفت از خون مادر است.)
د:دهان و معده و رودهها که در دوران جنینی کاملا ساخته و آماده شده امّا به کار نیفتادهاند ناگهان به کار میافتند.
ایشان سپس گریه کودک و خواص آن را به صورت مفصل ذکر میکنند. (1)
2.یکی دیگر از صاحبنظران با طرح آیه 78 سوره نحل جریان تولد نوزاد را یکی از شگفتانگیزترین حوادث دستگاه آفرینش میداند.و مینویسد:
«اولین ضربهای که به نوزاد وارد میشود سقوط ناگهانی درجه حرارت است.درجه حرارت دنیای رحم 37 درجه است ولی حرارت محیط خارج کمتر یا بیشتر میباشد.
و اینکه نوزاد چطور میتواند در یک چنین تغییراتی زیاد،درجه حرارت را تحمل کند.
خود یکی از معماهای علم طب است.
از طرفی جنین 9 ماه تمام را در ظلمت محض بسربرده است و چشمهای او نور و روشنائی را نمیشناسد ولی همین چشمها در یک آن وارد دنیای خیرهکننده ما میشود.و باید یک چنین نور خیرهکنندهای را تحمل کند.جنین 9 ماه تمام در محیطی مرطوب و لزج زندگی کرده است ولی پس از تولد باید در محیط خشکی به زندگی ادامه دهد.
تا قبل از تولد جنین از راه ناف تغذیه میکرد و اینک باید یاد بگیرد که با دهان تغذیه کند و بلا واسطه از اکسیژن هوا استنشاق نماید.» (2)
1.اینکه تولد یکی از شگفتانگیزترین مراحل حیات انسان است امری مسلم است.
ولی اشاره قرآن به آن به تنهائی نمیتواند گویای تمام اسرار علمی آن باشد.
2.تذکر مرحله تولد و طفولیت در قرآن به تنهائی اعجاز علمی قرآن را اثبات نمیکند.
بلی در این مورد مطالب جالب دیگری در قرآن آمده است که در ادامه مورد بررسی قرار میدهیم.
قرآن کریم در مورد بارداری زنان بارها سخن گفته است و برخی صاحبنظران و پزشکان از این آیات برداشتهایی نمودهاند که مطابق با یافتههای پزشکی است و آنها را دلیل بر اعجاز علمی قرآن دانستهاند.
این مطالب در چند محور خلاصه میشود:
قرآن کریم از طرفی در دو مورد میفرماید که مدت شیرخواری کودک دو سال است:
وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ (1)«و مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند[این حکم]برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند.» وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِی عامَیْنِ (2)«و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم؛مادرش به او باردار شد،سستی بر روی سستی.و از شیر بازگرفتنش در دو سال است.» از طرف دیگر میفرماید که مجموع شیرخواری کودک و بارداری مادر 30 ماه است:
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً (3)«و انسان را[نسبت]به پدر و مادرش به احسان سفارش کردیم.مادرش با تحمل رنج به او باردار شد.و با تحمل رنج او را به دنیا آورد.و بار برداشتن و از شیر گرفتن او سی ماه است.»
الف:اگر مدت شیرخواری یعنی دو سال را از سی ماه کم کنیم باقیمانده شش ماه میشود یعنی حدّ اقل مدت بارداری شش ماه و حدّ اکثر مدت شیرخواری 24 ماه است.و این مطلب مورد پذیرش فقهاء و مفسران قرآن قرار گرفته است. (4)
ب:از تعبیر قرآن در آیات فوق میتوان استفاده کرد که هر قدر از مقدار حمل کاسته شود باید بر مقدار دوران شیرخواری افزود،به گونهای که مجموعا سی ماه تمام را شامل گردد.
از ابن عباس شاگرد بزرگ امیر المؤمنین(علیه السلام)نیز نقل شده که هرگاه دوران بارداری زن 9 ماه باشد باید 21 ماه فرزند را شیر دهد و اگر حمل 6 ماه باشد باید 24 ماه شیر دهد. (5)
از برخی پزشکان قدیمی مثل جالینوس(131-210 م)و ابن سینا(370-428 ق) نقل شده که خود با چشم مشاهده کردهاند که فرزندی بعد از شش ماه به دنیا آمده است. (1)
در جامعه اسلامی نیز این حکم مورد قبول بوده است و در وقایع تاریخی صدر اسلام بدان عمل شده است.حکایت شده که مردی با زنی ازدواج کرد و آن زن پس از شش ماه فرزندی بدنیا آورد،عثمان پنداشت که این زن قبل از ازدواج مرتکب زنا شده است و در نظر داشت درباره او حد زنا جاری کند.ابن عباس که در مجلس حاضر بود،اظهار داشت:اگر این زن به قرآن استناد نماید که فرمود: وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً و فِصالُهُ فِی عامَیْنِ برای دوران بارداری شش ماه باقی میماند.و بدین ترتیب آن زن تبرئه گردید. (2)
آیههای فوق در مورد دو حکم شرعی مورد استناد واقع میشود:
الف:اگر زنی متهم به حاملگی از زنا شد،در حالی که مدت شش ماه از نزدیکی او با همسر قانونیاش میگذرد تبرئه میشود؛چون حدّ اقل مدت بارداری شش ماه است.
ب:حق شیر دادن در دو سال شیرخوارگی مخصوص مادر است.او است که میتواند در این مدت فرزند خود را شیر دهد و از او نگهداری کند:(هر چند که میتوانند این مدت را با توافق پدر و مادر کمتر کنند.)و هزینه زندگی مادر از نظر غذا و لباس-حتی در صورتی که طلاق بگیرد-در دوران شیر دادن بر عهده پدر نوزاد است. (3)
خبر دادن قرآن از حدّ اقل مدت بارداری(شش ماه)مورد توجه فقهاء،مفسران و پزشکان واقع شده است.برخی از پزشکان مینویسند:
«پیش از آنکه دانش پزشکی اثبات کند که حدّ اقل زمان لازم برای بارداری شش ماه است،قرآن این مطلب را به روشنی بیان کرده است...» و سپس به آیات فوق استشهاد نمودهاند و مینویسند:
«طب نوین نیز به همین نتیجه رسیده است؛یعنی جنین اگر شش ماه تمام در رحم مادر باشد،پس از تولد زنده خواهد ماند.تولد جنین کمتر از ششماهه را سقط مینامند، زیرا زنده نخواهد ماند و تولد جنین در فاصله شش تا نهماهگی را زایمان زودرس مینامند.نوزادانی که به صورت زودرس متولد میشوند،با مراقبتهای ویژه پزشکی زنده میمانند.حدّ اقل مدت قانونی بارداری در اکثر کشورها همان شش ماه منظور شده است.» (1)دکتر شهید پاکنژاد نیز همین محاسبه را در مورد حدّ اقل زمان بارداری میپذیرد و سپس مینویسد:
«ولادت همان گونه که حضرت علی(علیه السلام)فرمود لا تلد المرأة لاقل من ستة اشهرتا ششماهگی است و هر چه بیشتر بماند رشد بهتری یافته از دوران شیردادنش که مجموعا سی ماه است کاسته میگردد.ولی بچه ناتوان شش ماه افتاده حتما باید 24 ماه شیر بخورد.(30 6+24)» (2)تذکر:همانطورکه گذشت مطلب اوّل(حدّ اقل مدت بارداری شش ماه است)مورد قبول مفسران و فقهاء واقع شده و مطلب دوّم(کم و زیاد شدن مدت شیر خواری بر اساس مدت حمل)نیز مورد قبول برخی مفسران قرار گرفته و از ابن عباس نیز نقل شده است. (3)
برخی از منابع معتبر پزشکی جدید مینویسند:
«جنین که در طی ماه ششم و در نیمه اوّل ماه هفتم به دنیا آید،مشکل است که بتواند زنده بماند.اگر دستگاههای چندی در بدن قادر به انجام فعالیت میباشند،دستگاه تنفسی و دستگاه عصبی مرکزی به حد کافی تمایز نیافته و همکاری بین این دو دستگاه هنوز برقرار نشده است.» (4)برخی از نویسندگان معاصر مثل بسام دفضع در کتاب الکون و الانسان بین العلم و القرآن (5)نیز به همین مطلب برای کوتاهترین مدت حمل(شش ماه)استناد کرده و با مطالب علمی تطبیق کردهاند.
در اینجا تذکر چند مطلب لازم است:
1.بر اساس احتساب مدت شیرخواری(دو سال)و کم کردن آن از سی ماه معلوم میشود که حدّ اقل مدت بارداری از نظر قرآن شش ماه است.این مطلب مهمی است که در صدر اسلام بسیاری از افراد متوجه آن نبودند(همانطورکه در مورد قضاوت عثمان دیدیم.) این مطلبی است که از نظر پزشکی به اثبات رسیده است و بار دیگر با پیشرفت علوم تجربی یکی از اشارات علمی قرآن روشن گردید.
2.این اشاره علمی قرآن به همه اهمیت آن نمیتواند اعجاز علمی قرآن شمرده شود، چرا که همانطورکه نقل کردیم برخی پزشکان مثل جالینوس قبل از اسلام ادعا کردهاند که کودکانی را دیدهاند که ششماهه به دنیا آمدهاند.در حالی که اعجاز در محتوای خبر وقتی صادق است که کسی از طریق عادی به آن خبر دسترسی پیدا نکند.
برخی از صاحبنظران و پزشکان به دو آیه قرآن در مورد تشخیص زمان بارداری استشهاد کردهاند،که عبارتند از:
وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً (1)«و کسانی از شما که میمیرند و همسرانی بر جای میگذارند[همسران]چهار ماه و ده روز انتظار میبرند.» وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ وَ لا یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ ما خَلَقَ اللّهُ فِی أَرْحامِهِنَّ (2)«و زنان طلاق داده شده،باید مدت سه پاکی انتظار کشند،و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارند،برای آنان روا نیست که آنچه را خداوند در رحم آنان آفریده،پوشیده دارند.»
آیه اوّل در مورد زنانی نازل شده است که شوهر آنان فوت کرده است.رعایت احترام
شوهر فوتشده موضوعی فطری است که در اقوام مختلف مورد توجه بوده است و آداب و رسوم گوناگون و گاهی همراه با افراط در این مورد رواج پیدا کرده است.
برخی از قبائل پیشین پس از مرگ شوهر زن را آتش زده و یا برخی دیگر او را همراه با مرد دفن میکردند.برخی دیگر زن را همیشه از ازدواج مجدد محروم میساختند و یا او را مجبور میساختند که با لباس کثیف تا مدتی کنار قبر شوهر،زیر خیمهای سیاه بماند. (1)
آیه فوق بر تمام این خرافات خط بطلان کشید ولی احترام حریم زوجیت را با رعایت زمان عده(چهار ماه و ده روز)به طور شایستهای امضا کرد یعنی در این مدت زنان حق ازدواج با مردان دیگر را ندارند.
آیه دوّم در مورد زنانی نازل شده است که به هر دلیل از شوهر خود جدا گشته و طلاق میگیرند.در این مورد چند نکته تفسیری وجود دارد:
الف:«قروء»که مفرد آن«قرء»است هم به«عادت ماهیانه»(خونریزی ماهیانه زنان)و هم به«پاک شدن از آن»گفته میشود.ولی در روایات اسلامی تصریح شده که مقصود از «ثلاثة قروء»همان سه مرتبه پاک شدن زن از خون حیض است.
علاوه بر آنکه برخی از مفسران و لغویین نیز تصریح کردهاند که«قرء»دارای دو جمع است«قروء»و«اقراء».قرء که جمع آن قروء باشد به معنای پاکی است و آنکه جمع آن اقراء است به معنای حیض است و با توجه به آنکه در آیه فوق«قروء»آمده است پس به معنای پاکی زن است. (2)
ب:در اسلام چند چیز است که خبر آن به زنان واگذار شده و گفتار خود زن در این موارد سند است و آن عبارت است از:عادت داشتن،پاک بودن و حاملگی. (3)
آیه فوق بدین مطلب اشاره میکند که برای زنان جایز نیست که از این حق سوء استفاده کرده و بر خلاف واقع سخنی بگویند. وَ لا یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ ما خَلَقَ اللّهُ فِی أَرْحامِهِنَّ و کتمان مطرحشده در آیه با دو معنا سازش دارد:یکی کتمان فرزند(پوشیده داشتن خبر حاملگی)و دوّم مخفی داشتن عادت ماهیانه. (4)یعنی زن نباید خبر حاملگی یا عادت ماهیانه(حیض)خود را مخفی بدارد.
زنان حق ندارند در زمان عدّه،ازدواج جدیدی بنمایند.عدّه زنانی که شوهرانشان از دنیا میروند چهار ماه و ده روز قمری است و عده زنانی که طلاق میگیرند به این صورت است که هرگاه مرد با زن نزدیکی کرده باشد صبر میکند تا زن او یکبار عادت ماهیانه شود و در پاکی بعدی او را طلاق میدهد و از موقع طلاق نیز باید دو عادت ماهیانه دیگر صبر کنند و در هنگام شروع عادت سوّم(که سه پاکی کامل شده است)از عده خارج میشود.
یعنی در حقیقت زن به اندازه چهار عادت ماهیانه(که سه پاکی کامل بین آنها بوده است) صبر میکند که با احتساب زمان قبل از عادت ماهیانه اوّل و با توجه به حدود یک ماه بودن مدت حیض و پاکی زنان میتوان گفت که زمانی حدود چهار ماه بین نزدیکی شوهر اوّل تا زمان اتمام عدّه میگذرد. (1)
البته با توجه به کم و زیاد بودن مدت حیض و پاکی زنان در برخی موارد هم کمتر از چهار ماه میشود. (2)
برخی از مفسران،پزشکان و صاحبنظران در مورد آیات فوق اظهار نظر کردهاند و حتی مفاد آن را اعجاز قرآن دانستهاند:
1.دکتر دیاب و قرقوز در مورد آیه اوّل(عده زنانی که شوهر آنها فوت کرده)مینویسد:
«قطعیترین راه تشخیص حاملگی دو علامت دارد:حرکت جنین و شنیدن صدای ضربان قلب او.امّا سایر علائم از قبیل قطع سیکل ماهیانه،ویار و غیره،علائم یقینی
1) (1) البته طبق فتاوای مراجع معظم تقلید در صورتی که فاصله بین دو عادت ماهیانه زن سه ماه باشد.در آن صورت عده زن در طلاق سه ماه است.(امّا این مورد به ندرت اتفاق میافتد و در حقیقت یک استثناء است)ر.ک:رسالههای عملیه مراجع تقلید،مبحث طلاق،عده زنان.
2) (2) شاید بتوان گفت که حکمت تفاوت عده زنان در وفات و طلاق این باشد:زنانی که تصمیم به طلاق از شوهر دارند قبل از طلاق تا مدتی در حال نزاع و کشمکش هستند و بطور طبیعی نزدیکی صورت نمیگیرد و لذا احتمال حاملگی کمتر است وعده آنان نیز کمتر در نظر گرفته شده است.امّا زنان جوانی که شوهرشان فوت میکند غالبا زندگی طبیعی خود را تا آخرین روزهای قبل از فوت شوهر داشتهاند و لذا احتمال نزدیکی و حاملگی زیادتر است و از طرف دیگر با فوت شوهر این زنان بیسرپرست شده غالبا توانایی اداره یک کودک را ندارند و لذا احتیاط بیشتری لازم است و ازاینرو عده آنان زیادتر در نظر گرفته شده است.البته اینها همه احتمالات در فلسفه و حکمت حکم است و اصل این احکام تعبدی است و شاید علل دیگری داشته باشد.
نیستند.زیرا بسیاری از بیماریها نیز ممکن است همین عوارض را داشته باشند.
این دو علامت(حرکت و شنیده شدن صدای قلب جنین)از ماه چهارم بارداری به بعد امکانپذیر است.و این همان چیزی است که قرآن چهارده قرن پیش آن را بیان فرموده است أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً .اعجاز این آیه بقدری روشن است که نیاز به توضیح ندارد.خداوند در این آیه تأکید دارد که زنان بعد از فوت شوهر باید تا چهار ماه ازدواج مجدد نکنند و این همان،مدتی است که برای اطمینان از بارداری یا عدم آن لازم است.
حکمت و اهمیت این مسئله را پزشکان قانونی بهتر از دیگر افراد درک میکنند.زیرا باید مشخص باشد که جنین از شوهر فوت شده است یا خیر،تا اقوام شوهر در گذشته نتوانند بخاطر تصاحب اموال او منکر فرزند شوند و مادر را به زنا و فساد متهم نموده یا ادعا کنند که فرزند از شوهر دوّم است و مشکلات بسیاری که ممکن است در این رابطه پیدا شود.» (1)2.عبد الرزاق نوفل در مورد آیه دوّم(عده زنانی که طلاق گرفتهاند)مینویسد:
«سه قرء عبارت است از سه حیض یا به اندازه سه ماه و ثابت شده که علامتهای حاملگی چه ظاهری یا داخلی بعد از این مدت بروز پیدا میکند.
امّا علامت ظاهری حاملگی همان بزرگ شدن قسمت پایین شکم است.و امّا علامت داخلی عدم عادت ماهیانه(خونریزی حیض)در سه ماه متوالی و اضطرابات معده (ویار)است.که این علامتها دلیل حاملگی زن است.» و سپس به سخنان مؤلف کتاب«قصة جنین» (2)استشهاد میکند که آن را برنده جایزه بهترین کتاب معرفی کند.و از قول ایشان نقل میکند که جنین در طی دو ماه،به اندازه نصف کل طول زمان ولادت رشد میکند و در ماه سوم همه دستگاههای بدنش ظاهر میشود.و در این موقع است که شکی در حاملگی باقی نمیماند چون مادر حرکت فرزند را در درون خود حسّ میکند.و این مطلب اعجاز علمی قرآن را نشان میدهد. (3)
3.برخی از مفسران معاصر،در مورد آیه دوم(عده زنانی که طلاق داده شدهاند)دو حکمت را یادآوری میکنند.اوّل:
«از آنجا که غالبا بهم خوردن خانوادهها ضربههای جبرانناپذیری بر پیکر اجتماع وارد
میکند،اسلام مقرراتی وضع کرده که تا آخرین مرحله امکان از گسستن خانواده جلوگیری بعمل آید...یکی از این مقررات که خود عامل تأخیر طلاق و متزلزل نمودن آن میگردد و در این آیه مورد بحث واقع شده،نگاهداشتن«عدّه»است که مدت آن سه «قرء»تعیین شده است.» و سپس با اشاره به علل اختلافات خانوادگی که در حالت عصبانیت منتهی به طلاق میشود،مینویسند:
«بسیار میشود که اندک مدتی که از این کشمکش گذشت،زن و مرد به خود آمده پشیمان میشوند.خصوصا از این جهت که میبینند با متلاشی شدن کانون خانواده در مسیر ناراحتیهای گوناگونی قرار خواهند گرفت...مخصوصا با دستوری که اسلام درباره خارج نشدن زن از خانه در طول مدت عدّه داده است،حس تفکر در او برانگیخته میشود و در بهبود روابط او با شوهر کاملا مؤثر است.» (1)دوم:
«یکی دیگر از فلسفههای«عدّه»روشن شدن وضع زن از نظر بارداری است.درست است که یکبار دیدن عادت ماهیانه معمولا دلیل بر عدم بارداری زن است.ولی گاه دیده شده که زن در عین بارداری،عادت ماهیانه را در آغاز حمل میبیند، ازاینرو برای رعایت کامل این موضوع دستور داده شده که زن،سه بار عادت ماهیانه ببیند و پاک شود،تا بطور قطع عدم بارداری از شوهر سابق روشن گردد و بتواند ازدواج مجدد کند.» (2)4.همان مفسر در مورد حکمتهای آیه اوّل(عده زنانی که شوهر آنها از دنیا رفته است)نیز بر دو نکته تأکید میکند:
نخست:اینکه رعایت حریم زندگانی زناشوئی حتی بعد از مرگ همسر موضوعی فطری است که همه اقوام به آن توجه کرده(و گاهی افراط کردهاند)و اسلام آن را بطور شایستهای امضاء کرده است و بر خرافات و افراطها خط بطلان کشیده است.(سخن ایشان قبلا به صورت کامل نقل شد) و دوّم:مسئله بارداری احتمالی زن و یقین به خالی بودن رحم از نطفه همسر پیشین. (3)
در اینجا توجه به چند مطلب لازم است:
1.لزوم نگاهداشتن عده برای زنانی که شوهرانشان از دست رفته امری مفید بوده است و همانطورکه گذشت باعث حفظ احترام شوهر فوتشده میگردد.همان گونه که عده برای زنانی که طلاق گرفتهاند نیز مفید است و در بسیاری از موارد(به ویژه در طلاق رجعی) موجب اتصال دوباره مرد و زن و ادامه زندگی خانوادگی میشود و این فلسفه و حکمتها در این موارد قابل انکار نیست.
2.رعایت عدّه توسط بانوان(طلاقگرفته و زنانی که شوهر آنان فوت کرده)موجب میشود تا اطمینان به حاملگی یا به عدم آن پیدا کنند و از مشکلات و تهمتهای بعدی پرهیز شود.و این مطلب نیز یکی از حکمتها و اسرار این حکم است،امّا نمیتوان ادعا کرد که این مطلب علت تامه حکم عدّه است چرا که احتمال دارد اسرار،مصالح و حکمتهای دیگری نیز در تشریع این حکم دخالت داشته است و لذا برخی از مفسران معاصر مینویسند:
«جالب توجه این که در احکام اسلامی در مورد عدّه،به این معنا تصریح شده که اگر هیچگونه احتمالی در مورد بارداری زن در میان نباشد باز باید زنانی که همسرشان فوت شدهاند،عده نگاه دارند؛و نیز به همین دلیل،آغاز عدّه،مرگ شوهر نیست بلکه موقعی است که خبر مرگ شوهر به زن برسد هر چند بعد از ماهها باشد و این خود میرساند که تشریع این حکم قبل از هر چیز بخاطر حفظ احترام و حریم زوجیت است اگر چه مسئله بارداری احتمالی زن در این قانون مسلما مورد توجه بوده است.» (1)3.در مطالب عبد الرزاق نوفل و دکتر دیاب و دکتر قرقوز چند نکته قابل ملاحظه است:
اوّل:اینکه عبد الرزاق نوفل ادعا کرد که مقصود از«ثلاثة قروء»همان سه حیض(عادت ماهیانه)است در حالی که ما از لغت و با توجه به روایات و کلمات مفسرین اثبات کردیم که مقصود از«قروء»سه پاکی است.
دوّم:اینکه اینان ادعا کردند که حرکت فرزند در شکم مادر از ماه چهارم حاملگی بروز پیدا میکند.در حالی که برخی کتابهای جدید و معتبر پزشکی بروز آن را از ماه پنجم میدانند. (2)
و این مطلبی است که حدودا مطابق با عده زنان شوهر از دست داده است.(چهار ماه و ده روز)امّا عده زنانی که در طلاق شوهران هستند،همانطورکه بیان شد،در بیشتر موارد حدود چهار ماه میشود.و لذا حدودا با این مطلب علمی مطابقت دارد.(هر چند که در برخی موارد مطابقت ندارد) (1)4.مسئله رعایت عدّه برای زنان و مطابقت فیالجمله زمان آن با یافتههای پزشکی هر چند که از شگفتیهای قرآن کریم است و دقت علمی این کتاب الهی را میرساند،امّا نمیتواند اعجاز علمی قرآن به شمار آید چرا که:
اولا:حرکت جنین در شکم مادر از پنجماهگی قابل حسّ بوده و این امری نیست که جدیدا کشف شده باشد و خبری باشد که از راه عادی برای مردمان قابل دسترسی نبوده باشد تا اخبار قرآن از آن،نوعی اعجاز محسوب گردد.
ثانیا:احتمال دارد که تعیین زمان عده(ثلاثة قروء و چهار ماه و ده روز)بر اساس مصالح و علل و حکمتهای متعددی بوده که برخی از آنها تاکنون کشف نشده باشد.
همانطورکه گذشت مسایلی همچون جلوگیری از فروپاشی خانواده و احترام به شوهر فوتشده ،در شمار فلسفهها و حکمتهای تعیین عدّه شمرده شده است.پس یکی از حکمتها یا فواید تعیین عده زنان،اطلاع قطعی از وضعیت حاملگی زنان است.
و ثالثا:این مطلب(تطابق زمان عده با علم به وجود جنین در شکم مادر)در همه موارد صادق نیست چرا که اگر تنها علت و معیار تعیین زمان عدّه وفات همان علم حسّی مادر به وجود جنین بود میباید زمان محاسبه عدّه از زمان آخرین نزدیکی و یا حدّ اقل فوت شوهر باشد در حالی که معیار شرعی تعیین زمان عدّه همان موقع رسیدن خبر فوت است.
و علاوه بر آن برخی موارد از عدّه طلاق(مثل عدّه زنانی که سه ماه است)با برخی از محاسبات پزشکی(احساس حرکت کودک در ماه پنجم)سازگار نمیافتد.
قرآن کریم در مورد مدّت زمان حاملگی زنان در چند مورد سخن گفته است:
وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی (2)«و آنچه را اراده میکنیم تا مدتی معین در رحمها قرار میدهیم.»
أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ فَجَعَلْناهُ فِی قَرارٍ مَکِینٍ إِلی قَدَرٍ مَعْلُومٍ فَقَدَرْنا فَنِعْمَ الْقادِرُونَ وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (1)«مگر شما را از آبی بیمقدار نیافریدیم؟پس آن را در جایگاهی استوار نهادیم تا مدتی معین.و توانا آمدیم و چه نیک تواناییم.در آن روز وای بر تکذیبکنندگان» (2)برخی از مترجمین این قسمت أخیر آیه را این گونه ترجمه میکنند:
«و ما تقدیر مدت رحم(و تعیین سرنوشت او تا ابد)کردیم که نیکو مقدّر حکیمی هستیم.» (3)
ریشه اختلافات مترجمان و مفسران در مورد آیه فوق آن است که ماده«قدر»که«قدرنا و القادرون»از آن گرفته شده در لغت به دو معنای«قدرت»و«تقدیر و اندازه»آمده است. (4)
علامه طباطبائی(ره):تفسیر دوّم آیه را میپذیرد.(ما تقدیر جمیع مقدرات و صفات و احوال کودک در رحم را کردیم و ما خوب تقدیر کنندهای هستیم)و معنای اوّل(قدرت)را به صورت یک احتمال ذکر میکند. (5)
صاحب تفسیر نمونه:در مورد آیه فوق با اشاره به معنای اوّل(سپس ما آن را در قرارگاه مناسب و محفوظ و آماده قرار دادیم تا مدتی معین ما قدرت بر این کار داشتیم پس ما قدرتمند خوبی هستیم...)معنای دوّم را با این عبارات نفی میکند:
«بعضی از مفسران این آیه را چنین تفسیر کردهاند که:ما نطفه را با اندازهگیریهای لازم و مقدرات مختلف و ویژگیهائی در جسم و جان تقدیر نمودیم و خوب تقدیر کنندهای هستیم.ولی این تفسیر با توجه به اینکه متن قرآن و قرائت معروف بدون تشدید است بعید به نظر میرسد هر چند بعضی گفتهاند که ماده ثلاثی مجرد نیز به معنی اندازهگیری آمده است ولی در استعمال معمول«قادر»به این معنا استعمال نمیشود.» (6)
1.دکتر دیاب و دکتر قرقوز با اشاره به آیه 20-23 مرسلات مینویسند:
«رحم قرارگاه و جایگاه استواری برای محصول بارداری(جنین)است.ولی برای یک مدت زمان تعیینشده و تقریبا ثابت که به دوران بارداری معروف است.و تقریبا 270 -280 روز یا 40 هفته است یعنی معادل ده ماه قمری یا نه ماه شمسی که پس از آن جنین قادر خواهد بود در دنیای جدیدی به زندگی خود ادامه دهد.
قرآن این مدت زمان را به نام«قدر معلوم» (1)یاد میکند.و در سوره حج از این فاصله زمانی به نام«اجل مسمّی» (2)یعنی مدت از قبل تعیینشده یاد شده است.
اعجاز این آیات در این نیست که به مدت بارداری اشاره نموده،بلکه در این است که گفته است این مدت بهترین و مناسبترین مدت ممکن است فَقَدَرْنا فَنِعْمَ الْقادِرُونَ . (3)
و اگر این مدت کم یا زیاد شود،زیان آن متوجه جنین یا مادر او خواهد بود.
اگر مدت بارداری بیش از 42 هفته به طول انجامد(با احتساب ابتدای آخرین سیکل ماهیانه)بارداری طولانی نامیده میشود.و اگر کمتر از 38 هفته باشد آن را زایمان زودرس مینامند.مدت بارداری طبیعی بین 38 الی 42 هفته میباشد.» (4)سپس ایشان به صورت مفصل خطرات بارداری طولانی را برمیشمارد.(مثل سختی زایمان-کاهش اکسیژن جنین و خطر مرگ برای او-زیانهایی که متوجه مادر میشود.)و آنگاه زیانهای زایمان زودرس را برمیشمارد.(مثل ضعف و ناتوانی سیستم دفاعی بدن نوزاد که در 50%موارد منتهی به مرگ نوزاد میشود و آمادگی نوزادان زودرس برای ابتلاء به برخی بیماریها مثل یرقان.) (5)2.شهید دکتر پاکنژاد نیز به همین مطلب علمی در مورد آیات سوره مرسلات تصریح کرده است. (6)
3.پروفسور توماس وی سادلر در رویانشناسی پزشکی لانگمن،مینویسد:عموما
طول زمان بارداری 280 روز یا 40 هفته پس از آخرین قاعدگی میباشد،یا به عبارت دقیقتر 266 روز یا 38 هفته پس از باروری. (1)
و در جای دیگر مینویسد:
«متخصصین زایمان تاریخ تولد را 280 روز یا 40 هفته پس از اولین روز خونریزی آخرین قاعدگی محاسبه خواهند نمود.در زنانی که دارای دوره قاعدگی منظم 28 روزه میباشند روش محاسبه تقریبا دقیق است لکن زمانی که چرخههای قاعدگی نامنظم باشد در محاسبه ممکن است به میزان زیاد اشتباه بوجود آید.» (2)
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1.اینکه قرآن کریم مقدار زمان بارداری را اندازهای مشخص میداند و در پزشکی نوین هم مدت زمان بارداری را تقریبا ثابت میدانند،نشان میدهد که کشفیات جدید علمی بار دیگر اشارات علمی قرآن را تبیین کرد و در فهم بهتر آیات قرآن ما را کمک کرد.و این مطالب عظمت آیات قرآن را نشان میدهد.
2.از آنجا که مدت زمان بارداری یک امر تجربی بوده که از زمانهای دور مورد توجه همه افراد و به ویژه پزشکان بوده است و کموبیش مشخص بوده که مدت بارداری تقریبا 9 ماه است،لذا قرآن کریم مطلبی را تذکر میدهد که تقریبا همه میدانند تا نعمتهای خداوند را یادآور شود.به همین دلیل است که در آیات سوره مرسلات20/ با سؤال تقریری شروع میکند: أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ «آیا شما را از آبی بیمقدار نیافریدیم؟پس آن را در جایگاهی استوار نهادیم تا مدتی معین.»اگر جواب این پرسشها روشن نبود استفهام تقریری معنا نداشت.
شاهد دیگر بر اینکه این آیات بیان نعمت خداست این است که در پایان میفرماید:
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ «در آن روز وای بر تکذیبکنندگان».
در سوره حج آیه 5 نیز در آغاز آیه مورد بحث و در آیه بعدی سخن از قیامت است:
یا أَیُّهَا النّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ... ذلِکَ بِأَنَّ اللّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتی...
یعنی مراحل خلقت انسان به عنوان شاهدی برای دفع شک در مورد رستاخیز آورده شده
است.و شاهد رستاخیز باید مطلب واضحی باشد،بهطوریکه همه مردم آن را درک کنند تا بتوان به آن استشهاد کرد. ازاینرو مفسران قرآن نیز از آیات فوق تحت عنوان«دلائل معاد در علم جنین و گیاهان» (1)یاد کردهاند.یعنی همین برداشت ما را داشتهاند.
پس تذکر اینکه مدت بارداری معین است و مطابقت آن با یافتههای دانش تجربی نمیتواند اعجاز علمی قرآن را اثبات کند چرا که این،خبر از امور غیبی نیست،بلکه خبر از اموری است که تقریبا همه مردم میدانند و یادآوری آن برای این است که نعمتهای الهی را متذکر شوند.
3.در مورد مطلب اوّل دکتر دیاب و قرقوز(تعیین 40 هفته به عنوان قدر معلوم و اجل مسمّی)باید گفت که:همانطورکه از پزشکی لانگمن شاهد آوردیم نمیتوان در مورد زمان بارداری زمان دقیقی را مشخص کرد بلکه متخصصان پزشکی در مورد زنانی که قاعدگی منظم دارند از کلمه«تقریبا دقیق»برای مدت 266 روز استفاده میکنند و در مورد زنانی که قاعدگی نامنظم دارند محاسبه را همراه با اشتباهات بزرگ میدانند.شاید در این مورد متغیرهای دیگری وجود داشته باشد که هنوز کشف نشده و بعدها بتوانند با کشف آنها تاریخ دقیق تولد را مشخص سازند.
پس نمیتوان این گونه امور ثابت نشده را به طور قطعی به قرآن نسبت دهیم و بگوییم که مقصود قرآن از«قدر معلوم»و«اجل مسمّی»همان 40 هفته است.
4.در مورد مطلب دوّم دکتر دیاب و قرقوز(که از این قسمت آیه فَقَدَرْنا فَنِعْمَ الْقادِرُونَ (2)استفاده کرده بودند که بهترین و مناسبترین مدت بارداری همان 40 هفته است)تذکر سه نکته لازم است:
نخست آنکه این استفاده مبتنی بر مطلب اوّل ایشان است(که قدر معلوم را 40 هفته پنداریم)و آن مطلب در شماره قبل ردّ شد.
دوّم آنکه دو احتمال در معنای ماده«قدر»در آیه فوق وجود دارد یعنی«قدرت»و«تعیین اندازه» (3)و لذا این قسمت آیه به دو صورت ترجمه شده بود:
«و توانا آمدیم و چه نیک تواناییم» «ما تقدیر مدت رحم کردیم که نیکو مقدّر حکیمی هستیم»
و برداشت این دو پزشک از آیه فوق فقط بر اساس احتمال دوّم صحیح است.
ولی با توجه به روشن بودن حدود زمان بارداری برای مردم(که زمان دقیق آن برای پزشکان جدید هم معلوم نیست)و اینکه اگر زایمان دیر یا زود اتفاق افتد موجب ضررهایی برای کودک و مادر میشود.(هر چند که مردم همه ضررها را به تفصیل نمیدانستند)و با توجه به سیاق آیات(مرسلات20/-24)که در مقام شمارش نعمتهای خداست،پس بازهم میتوان گفت این مطلب اعجاز علمی قرآن را ثابت نمیکند.همانطورکه صدر آیه قَدَرٍ مَعْلُومٍ دلالت بر اعجاز علمی قرآن نداشت؛چرا که آیه خبر از مطالبی میدهد که مردم میدانند (و لو اجمالا)و محتوای خبر آیه از اخبار غیبی نیست که کسی نداند و نتواند مثل آن را بیاورد.
قرآن کریم بلوغ را یکی از مراحل خلقت و زندگی بشر میشمارد و از آن به عنوان مرحلهای متمایز در عرصه زندگی او یاد میکند و میفرماید:
ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ (1)«و بعد شما را[به صورت]کودکی برمیآورد،تا به کمال قوت خود برسید.» ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ (2)«آنگاه شما را[به صورت]کودک برون میآوریم سپس[حیات شما را ادامه میدهیم ]تا به حد رشدتان برسید.» و در جای دیگر احکام خاصی بر بلوغ اطفال مترتب میکند مثل اجازه دخول گرفتن در موارد خاص(نور59/)و دادن اموال یتیم به او بعد از بلوغ و رشد است.(نساء6/-انعام/ 152-اسراء34/-کهف82/)،همچنین دادن نبوت و مقدمات آن به برخی انبیاء که بعد از بلوغ اشد بوده است.(یوسف22/-قصص14/)
«شدّ»به معنی قوت چیزی در مقابل سستی آن است.«اشدّ»جمع«شد»است و جمع میآید تا اشاره به این باشد که لازمه قوت آن است که تمام قوای ظاهری و باطنی از جمیع جهات قوی شود.
«بلوغ اشدّ»در افراد با استعدادهای مختلف،متفاوت است و بر طبق موضوع و حکم تغییر میکند.(مثل بلوغ جنسی-بلوغ مالی-بلوغ علمی و عقلی و...) ازاینرو برخی، مشخص کردن زمان معینی برای آن را صحیح ندانستهاند.و گفتهاند از بیست سال تا چهل سال بر اساس اشخاص و موضوعات مختلف متفاوت است. (1)
استاد مکارم شیرازی«بلوغ اشد»را به معنی رسیدن به حد رشد و بلوغ و کمال جسم و عقل دانستهاند. (2)
و در جای دیگر متذکر میشوند که:«اشد»از ماده«شد»به معنی گره محکم است و اشاره به استحکام جسمانی و روحانی میباشد.برخی گفتهاند جمعی است که مفرد ندارد و برخی آن را جمع«شد»(بر وزن سد)میدانند. (3)
علامه طباطبائی(ره)مینویسد:بلوغ اشد این است که قوای انسان قوی شود و این غالبا در 18 سالگی است. (4)
امّا از نظر شریعت بلوغ حدّی از سن است که پس از آن انسان مکلف به تکالیف الهی است و قبل از آن حق تصرف در اموال خود را ندارد.بلوغ به سه نشانه شناخته میشود:
اوّل رویش موی خشن بر عانه و دوّم خروج منی و سوّم به کامل شدن پانزده سال قمری. (5)
به نظر میرسد که ذکر مرحله«بلوغ اشد»رسیدن به قوت،در تمام قوای جسمی و روحی است که در آیات 5 سوره حج و 67 سوره غافر،مقصود رسیدن به اوج زندگی است.یعنی انسان پس از تولد سه مرحله را پشت سر میگذارد:
الف:مرحله طفولیت که در حال ضعف است و به طرف رشد و قوت میرود.
ب:مرحله«بلوغ اشد»که مرحله قوت در همه قوای جسمی و نفسانی است.
ج:مرحله پیری و کهنسالی که رو به ضعف میرود.
در این قسمت آیات فوق مرحله دوّم را متذکر میشود و در این آیه نیز به این مطلب اشارت رفته است:
اَللّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَةً (1)«خداست آنکس که شما را ابتدا ناتوان آفرید.آنگاه پس از ناتوانی قوّت بخشید، سپس بعد از قوّت،ناتوانی و پیری داد.»
قرآن کریم در چند مورد سخن از پیری انسان میگوید و آن را مرحلهای از زندگی بشر معرفی میکند و میفرماید:
ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً (2)«تا به کمال قوت خود برسید و تا سالمند شوید.» ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً (3)«تا به حد رشدتان برسید و برخی از شما[زودرس]میمیرد،و برخی از شما به غایت پیری میرسد.به گونهای که پس از دانستن[بسی چیزها]چیزی نمیداند.» اَللّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَةً (4)«خداست آنکس که شما را ابتدا ناتوان آفرید،آنگاه پس از ناتوانی قوّت بخشید، سپس بعد از قوّت،ناتوانی و پیری داد.» وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلا یَعْقِلُونَ (5)«و هر که را عمر دراز دهیم،او را در خلقت دچار آفت میکنیم(در خلقتش بکاستیم)، آیا نمیاندیشید؟» فَکَیْفَ تَتَّقُونَ إِنْ کَفَرْتُمْ یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِیباً (6)«پس اگر کفر بورزید،چگونه از روزی که کودکان را پیر میگرداند،پرهیز توانید کرد؟»
1.دکتر دیاب و دکتر قرقوز با ذکر آیه 5 سوره حج در مورد پیری مطالب مفصلی دارند که خلاصه آنها را ذکر میکنیم:
«پستترین مرحله یا پیری،آخرین مرحله از مراحل زندگی انسانی است.کسانی که سن پنجاه سالگی یا بالاتر از آن را پشت سر گذاشتهاند،احساس میکنند که همه چیز در وجود آنها در حال تغییر و افول است...
دانشمندان پی بردهاند که میزان این دگرگونی در سال بین 0/5 الی 1/3 درصد میباشد.
به عنوان مثال قلب در هر دقیقه 70-80 بار منقبض و منبسط میشود یعنی بیش از 100/000 بار در روز و بیش از 36 میلیون بار در سال.این فعالیت مستمر قلب از توان و قدرت آن میکاهد و در نتیجه تزریق خون به بافتها و از جمله کلیهها کاهش مییابد.کلیهها برای افزایش فشار خون توسط قلب شروع به ترشح مادهای بنام رنین ( Renin )میکند و بدین ترتیب بالا رفتن سن منجر به بالاتر رفتن فشار خون میشود.» سپس چکیده مطالعات دانشمندان در مورد سرّ پیری را این گونه گزارش میکند:
«سلولها قادر به دفع تمام مواد زائدی که در نتیجه فعل و انفعالات شیمیائی در داخل آن صورت پذیرفته نمیباشند و این مواد زائد به مرور زمان و طی گذشت سالها جمع شده و خود سلولهای زنده را از بین میبرند.بدین ترتیب بدن به مرور زمان وارد مرحله ضعف و پیری میشود.» سپس با ذکر آیه 54 سوره روم به مقایسه دوره کودکی و پیری و شباهتهای آنها میپردازد و مینویسد:
«زاویه فک پایین نزد کودکان به صورت منفرجه است.این زاویه در جوانی به شکل قائم و یا حاده درمیآید و در پیری مجددا درست مانند ایام کودکی به شکل منفرجه در میآید.» سپس با ذکر آیه 6 سوره یس مینویسد:
«سلولهای بدن که همیشه در حال تجدید و نوسازی از طریق تخریب و ساخت است در نیمه اوّل زندگی عملیات ساخت و ترمیم بر اعمال تخریب غلبه دارد ولی در نیمه دوّم عمر،عملیات انهدام( Degeneration )بر عمل بازسازی( Regenenation ) غلبه دارد.این،علت بهبودی سریع شکستگیهای استخوان و زخمها نزد کودکان و
کندی آن در نزد افراد مسن را برای ما روشن میسازد.و بدین ترتیب زیبائی این آیه قرآن برای ما روشنتر میگردد که میفرماید: وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلا یَعْقِلُونَ (1)این آیه شریفه یک حقیقت علمی و یک سنّت لا یتغیر زندگی را نیز که کلیه موجودات زنده بطور مطلق از آن پیروی میکنند برای ما روشن میسازد.» (2)2.در مورد آیه یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِیباً (3)دکتر دیاب و قرقوز مینویسند:
«دگرگونیهای شدید روحی باعث میشود تغییرات عضوی در بدن بوجود آید...
پس ممکن است ترس شدید و ناگهانی باعث سفید شدن رنگ موی سر و صورت شود و بیماریهای بهک(سفید شدن رنگ پوست)و از دست دادن کنترل ادرار که در نتیجه ترشحات آدرنالین و استروئیدها عارض میشود،را به همراه داشته باشد.» (4)3.مفسرین در مورد آیه یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِیباً (5)سه احتمال دادهاند:
«الف:کودکان بخاطر طولانی بودن روز قیامت پیر میشوند.
این احتمال را بعید میدانند چرا که آیه ناظر به حوادث هولناک است نه طول مدت روز قیامت.
ب:کودکان در قیامت آثار پیری در آنها ظاهر میشود؛امّا این امر در اثر حوادث سخت و هولناک قیامت است.در همین دنیا نیز افرادی را میبینیم که بر اثر سنگینی حادثه ناگهان طی چند روز و حتی طی چند ساعت موهای سیاهشان سفید میشود.
ج:برخی گفتهاند آیه معنای کنائی دارد؛یعنی کنایه از عظمت یک حادثه بزرگ است مثل وقتی که میگویند:«این حادثه مرا پیر کرد.» (6)
قرآن کریم در چند مورد سخن از دوران کهنسالی انسان گفته است و آن را مرحلهای از زندگی بشر میداند و نیز آن را مرحله ضعف و کاستی خلقت معرفی میکند.از نظر علمی نیز این آثار در انسان وجود دارد و اسرار خاص خویش را دارد که بیان شد.در اینجا
تذکر چند نکته لازم است:
1.این اشاره علمی قرآن کریم به دوره پیری و اسرار علمی آن بسیار زیبا و جالب است.امّا از طرفی قرآن این مطلب را به صورت کلی بیان کرده است و وارد جزئیات نشده و از طرف دیگر،کاستی قدرت انسان و ضعف آن در پیری برای بشریت امری مشهود و محسوس بوده است و لذا نمیتوان گفت که این مطالب قرآن دلیل اعجاز علمی آن است.
2.در مورد آیه یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِیباً (1)ملاحظه شد که سه احتمال در تفسیر آیه وجود دارد،که فقط بنا بر احتمال دوّم(ب)میتوانیم مطلب آیه را با تغییرات عضوی ناشی از دگرگونیهای شدید روحی تطبیق کنیم.
پس نمیتوانیم این مطلب را به صورت قطعی به قرآن نسبت دهیم و بگوئیم اعجاز علمی قرآن را ثابت میکند.
و از طرف دیگر اگر بخواهیم آیه را در مصداق و مورد خاصی(بیماری بهک)متعین بدانیم خالی از اشکال نیست بلکه تطبیق بدون دلیل و قرینه است.
تذکر:البته باید توجه داشت که صحنه قیامت غیر از جهان مادی و دنیوی ماست و معیارها و مسائل خاص خود را دارد و لذا نمیتوان تمام خصوصیات این جهانی را بر مطالب اخروی تطبیق کرد.بلکه در سرای آخرت بسیاری از اسمهایی که ما به کار میبریم (مثل یوم-میزان و...)مفاهیم و مصادیق خاص خود را دارد.
قرآن کریم هنگامی که مراحل خلقت انسان(از منی-مضغه...)را برمیشمارد سپس مرحله مرگ را واپسین مرحله زندگی انسان معرفی میکند و میفرماید:
ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّی مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّی وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (2)«و تا سالمند شوید و از میان شما کسی است که مرگ پیشرس مییابد و تا[بالاخره] به مدتی که مقرر است برسید،و امید که در اندیشه فروروید .» ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّی وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً (3)
«سپس[حیات شما را ادامه میدهیم]تا به حد رشدتان برسید و برخی از شما[زودرس] میمیرید و برخی از شما به غایت پیری میرسید به گونهای که پس از دانستن[بسی چیزها]چیزی نمیداند.» قرآن کریم مرگ را برای همه انسانها سرنوشتی حتمی میداند و میفرماید:
کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ (1)«هر جانداری چشنده[طعم]مرگ است.» أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ (2)«هر کجا باشید شما را مرگ در مییابد،هر چند در برجهای استوار باشید.» قرآن کریم در مورد موعد مرگ میفرماید:
وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ (3)«و کسی نمیداند در کدامین سرزمین میمیرد.» قرآن کریم در مورد زمان مرگ میفرماید:
وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّهُ نَفْساً إِذا جاءَ أَجَلُها (4)«و[لی] هرکس اجلش فرارسد،هرگز خدا[آن را]به تأخیر نمیافکند.» تذکر:قرآن کریم در مورد مرگ و مطالب پس از آن(معاد)در آیات زیادی سخن گفته است.برخی از مفسران و صاحبنظران به تطبیق برخی آیات معاد با مطالب علمی پرداختهاند.
ولی این مطلب یک بحث مستقل و دامنهداری است که باید در جای دیگر به آن بپردازیم.در اینجا فقط مسئله مرگ را از یک زاویه خاص(به عنوان آخرین مرحله زندگی انسان)مورد بررسی قرار میدهیم.
1.دکتر دیاب و دکتر قرقوز با ذکر آیاتی از قرآن در مورد مسایل علمی مرگ مینویسند:
«اگر بهوسیله میکروسکوپ الکترونیکی درون یک سلول پیر را بکاویم،بر روی آن رسوباتی مشاهده خواهیم کرد که دانشمندان نام رسوبات پیری بر آن نهادهاند.این
رسوبات عبارت است از مواد شیمیائی غریبی که در سلولهای مغز و عضلات جمع شده و رنگ ویژهای به آن میبخشد.این مواد عبارتند از مواد پروتئینی و شبه پروتئینی و چربیهای اکسیدهشده .این مواد گاهی به مرور زمان به صورت شبکههای تار عنکبوتی درآمده و سلول را به سوی سرنوشتی سوق میدهند که راه فراری برایش نماند و آن چیزی جز مرگ نیست.» سپس مرگ را از دیدگاه دیگری مورد بررسی قرار میدهند و مینویسند:
«مرگ موجودات زنده ضرورتی است لازم برای توالی نسلها وگرنه اگر زندگی و حیات همین نسل موجود دست نخورده باقی بماند،پس از مدت کوتاهی جمعیت کره زمین به حدّی خواهد رسید که دیگر مجال ظهور و ادامه حیات برای نسلهای بعد وجود نخواهد داشت.قرآن کریم نیز در موارد متعدد به ضرورت و حتمیت مرگ اشاره فرموده است.» کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ (1)آنگاه در مورد زمان و مکان مرگ مینویسند:
«زمان و مکان از قبل تعیینشده برای مرگ هرکس از امور غیبی است و احدی از آن آگاه نمیباشد.و این خود یکی از نعمتهای بزرگ الهی است.موارد بسیاری وجود دارد که پزشکان زمان فرا رسیدن مرگ بیماری را تعیین کرده و در این راه دچار اشتباه شدهاند؛و چه بسیار افرادی که مرگ آنها از نظر دیگران امری محقق پنداشته شده بود ولی از مرگ نجات یافتهاند».
و سپس آیات /145آل عمران و /27رحمن را شاهد آورده است. (2)
2.استاد مکارم شیرازی درباره واژه«موت»مینویسند:
«موت درست نقطه مقابل حیات است لذا آن هم انواع مختلفی دارد که هر کدام نقطه مقابل نوعی حیات است.از جمله:
الف:موت نباتی(گیاهی):همان گونه که قرآن درباره باران میگوید أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً (3)«ما به وسیله آن سرزمین مرده را زنده کردیم.» ب:موت حیوانی در مقابل حیات حسّی(زندگی حیوانی) ج:موت عقلانی یعنی جهل در مقابل حیات عقلانی(زندگی انسانها)
د:موت به معنی غم و اندوه:چنانکه قرآن میگوید: وَ یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ (1)«غم و اندوه از هر سو به او میرسد و او مرده نیست.» ه:موت به معنای خواب چنانکه گفتهاند«خواب موت خفیف است».همان گونه که موت خواب سنگین است. (2)
و:تحلیل تدریجی:بعضی موت را به معنی تحلیل تدریجی یک موجود زنده نیز دانستهاند و«موته»حالتی شبیه جنون است.گوئی عقل و علم در آن حالت میمیرد.» (3)
از مجموع آیات مربوط به مرگ بدست میآید که مرگ یک قانون عمومی الهی است که در مورد همه جانداران اجرا میشود.از مطالبی که ذکر شد روشن شد که مرگ یک قسم نیست بلکه اقسامی دارد.(که بررسی تفصیلی آنها از موضوع بحث ما خارج است)مثل:
مرگ نباتی(گیاهی)حیوانی(حسّی)عقلانی(انسانی)و خواب.
امروزه از نظر پزشکی نیز مرگ را به اقسامی تقسیم میکنند:مرگ مغزی-مرگ قلبی و...
امّا مرگ از منظر قرآن نابودی و فنا نیست بلکه دریافت کامل نفس،روح و شخصیت انسان(توفّی) (4)است.که زندگی دیگری را در جهان دیگر ادامه میدهد.پس هر چند که مرگ،پایان به نظر میآید امّا آغازی دیگر است.
در اینجا تذکر چند مطلب لازم است:
1.مطلبی که دکتر دیاب و قرقوز در مورد پیدایش رسوبات پیری در سلولها و مرگ نهائی آنها گفتند فقط با مرگ نباتی و حیوانی قابل تطبیق است در حالی که پدیده مرگ از نظر قرآن مراحل بالاتر(توفی نفس)را نیز شامل میشود.
1) (1) ابراهیم17/.
2) (2) قرآن میفرماید: اَللّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْری إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (زمر42/) «خدا روح مردم را در هنگام مرگشان به تمامی بازمیستاند و[نیز]روحی را که در[موقع]خوابش نمرده است[ قبض میکند]؛پس آن[نفسی]را که مرگ را بر او واجب کرده نگاه میدارد.و آن دیگر[نفسها]را تا هنگام معین [به سوی زندگی دنیا]بازپس میفرستد قطعا در این[امر]برای مردمی که میاندیشند نشانههایی[از قدرت خدا] است.»
3) (3) پیام قرآن،ج 2،ص 98 با تلخیص.
4) (4) زمر42/.
2.در قرآن کریم سخن از عدم اطلاع انسان از مکان مرگ خویش گفته شده است (لقمان34/)که این مطلب موارد استثناء زیادی دارد(مثل اخبار ائمه اطهار:و برخی اولیاء الهی از مکان مرگ خویش)که مفسران گفتهاند اطلاع انسانها در این موارد از مکان مرگ خویش با اذن الهی بوده است یعنی خدا خواسته که بدانند و گر نه علم مستقل در این زمینهها ندارند. (1)
امّا در مورد عدم امکان اطلاع انسان از زمان مرگ خویش،در قرآن آیهای نیافتیم که به این مطلب تصریح کند.بلی در قرآن اشاره شده است که اجل(حتمی)افراد مشخص است و هنگامی که فرارسد تأخیری در آن صورت نمیگیرد.ولی نفرموده است که انسان میتواند از زمان مرگ خویش(به ویژه مرگ نباتی و حیوانی و مرگ مغزی و قلبی که در پزشکی بیشتر مطرح است)اطلاعی پیدا کند.چه مانعی دارد که پزشکی بتواند با ابزارهای علمی،زمان مرگ طبیعی(مرگ قلبی یا مغزی)کسی را پیشبینی کند و درست هم باشد.و عدم اطلاع فعلی پزشکان از این امر یا اشتباهات آنها در این زمینه دلیل عدم امکان این امر در آینده نیست.پیشبینی این امور مثل پیشبینی دقیق یک کشاورز از سرنوشت دانهای است که کاشته است که چه موقع جوانه میزند،رشد میکند،میوه میدهد و..البته همیشه احتمال خطا در علوم بشری وجود دارد همان گونه که احتمال پیشآمدهای غیر منتظره(مثلا تغییرات در حوزه اجل معلّق در مورد مرگ)وجود دارد.که از دسترس پیشبینی بشر عادی خارج است.
پس سخن آقای دکتر دیاب و دکتر قرقوز در مورد عدم اطلاع انسان از مکان مرگ صحیح است،امّا در مورد زمان مرگ صحیح بنظر نمیرسد.مگر آنکه گفته شود عدم اطلاع از مکان مرگ مستلزم عدم اطلاع از زمان آن نیز هست.
3.وجود مرگ و قطعی بودن آن برای همه انسانها و عدم اطلاع از مکان مردن و..از اموری است که معمولا بشریت به صورت کلی و مجمل از آن اطلاع داشته و دارند.لذا حتمی بودن مرگ انسانها و تطبیق آن با یافتههای پزشکی در مورد سلولها نمیتواند دلیل اعجاز علمی قرآن باشد.
1) (1) ر.ک:تفسیر نمونه،ج 17،ص 99-100.
ما مراحل خلقت انسان تا مرگ را طی پانزده مرحله مورد بررسی قرار دادیم و با توجه به مطالب علمی و تفسیر آیات مورد بحث به این نتیجه رسیدیم که هر کدام از این مراحل و انطباق آنها با یافتههای علوم تجربی اعجاب انسان را برمیانگیزد و عظمت قرآن را نشان میدهد.
امّا هیچکدام از این مراحل به تنهایی نتوانست دلیلی مستقل بر اعجاز علمی قرآن باشد.
حال پرسش آن است که آیا بیان این مراحل پانزدهگانه به صورت منظم و مرتب میتواند دلیل اعجاز علمی قرآن کریم باشد؟ به نظر میرسد که نظم و ترتیبی که قرآن در بیان مراحل خلقت انسان تا مرگ بیان کرده است(به ویژه در سورههای حج5/،مؤمنون12/-14،غافر67/)در عصر نزول قرآن مطالبی بدیع و تازه بوده است و مردم آن زمان از آوردن مثل آن ناتوان بودهاند.
و همانطورکه دکتر«موریس بوکای»بیان کرد این مطالب از ذهنیت مردم آن زمان دور بوده است؛بلکه تا قرن نوزدهم بشر دید روشنی از این مطالب و مراحل نداشت. (1)
پس میتوان گفت که آیات مربوط به خلقت انسان و نظم و ترتیب بیان مراحل آن در مجموع دلیلی بر اعجاز علمی قرآن است و عظمت آیات این کتاب الهی و اتصال آن به منبع غیبی را به اثبات میرساند.
1) (1) ر.ک:مقایسهای میان تورات،انجیل،قرآن و علم،ص 276-277(متن سخن ایشان در اوّل این مبحث در تاریخچه آورده شد)
فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ (بقره21/)70
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً (بقره22/)174
وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ... (بقره22/)64،83
وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (بقره23/)69،79
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا (بقره24/)70
ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (بقره29/)26،27،128
فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ (بقره102/)64
یُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ (بقره102/)63
أَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بقره106/)81
وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ (بقره115/-142)192
إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ (بقره156/)143،146،147،401
وَ ما أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها (بقره164/)243
یا أَیُّهَا النّاسُ کُلُوا مِمّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً (بقره168/)301
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ (بقره172/)301
إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ... (بقره173/)319
لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ (بقره177/)192
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ أَیّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّامٍ أُخَرَ وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ... (بقره183/-185)418،419
فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیّامٍ فِی الْحَجِّ (بقره196/)107
کانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ.. (بقره213/)267
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما (بقره219/)332،338
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتّی یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ (بقره222/)355،368،370،371
نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ (بقره223/)480
وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ وَ لا یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ ما خَلَقَ اللّهُ فِی أَرْحامِهِنَّ (بقره228/)543،544
وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ (بقره233/)540
وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً (بقره234/)543،546
یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ (بقره275/)493
هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحامِ کَیْفَ یَشاءُ (آل عمران6/)501
إِنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ (آل عمران33/)269
أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ (آل عمران49/)248
إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (آل عمران59/)272،274،461
نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی (آل عمران59/)274
وَ رَسُولاً إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ ... (آل عمران49/)55
تِلْکَ الْأَیّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النّاسِ (آل عمران140/)107
کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ (آل عمران185/)560 کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ (آل عمران185/)561
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ (آل عمران190/)44
یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ... (نساء1/)461،466
وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللّهَ کانَ بِکُمْ رَحِیماً (نساء29/)401
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری حَتّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ (نساء43/)333
أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ (نساء78/)560
یا أَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً (نساء174/)56
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ... ما یُرِیدُ اللّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَ لِیُتِمَّ.. (مائده6/)349،354
أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ (مائده33/)136
وَ کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلالاً طَیِّباً (مائده88/)304
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ* إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ... (مائده90/-91)334
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضی أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ (انعام2/)262
وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراکِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِیَةٌ وَ جَنّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ... (انعام4/)235
وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ (انعام29/)292،293
إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ... (انعام45/)313
هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ (انعام98/)27
وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ (انعام99/)240،243
مِمّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ (انعام121/)228
لا یَذْکُرُونَ اسْمَ اللّهِ عَلَیْهَا (انعام138/)228
قُلْ لا أَجِدُ فِی ما أُوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلی طاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلاّ أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً... (انعام145/)325
وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ (اعراف11/)260
کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ (اعراف31/)308،311
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ (اعراف32/)302
إِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّامٍ (اعراف54/)105
ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ (اعراف54/)237 فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ (اعراف57/)292
وَ إِلی ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ... (اعراف73/)55
وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ (اعراف80/-81)385
وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا (اعراف137/)186
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ... (اعراف172/)452،456
وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ (اعراف175/)305
وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ... (اعراف176/)137
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها فَلَمّا تَغَشّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّاکِرِینَ (اعراف189/)48،278،282،283
وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ (توبه129/)237
أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (یونس38/)69،83
قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ (یونس57/)395
وَ لا یُفْلِحُ السّاحِرُونَ (یونس77/)65
ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاّ عَلَی اللّهِ رِزْقُها (هود6/)236
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ (هود7/).115،117،237،238
أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ.. (هود13/)69،71
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ (هود30/)235
وَ لَمّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِیءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالَ هذا یَوْمٌ عَصِیبٌ وَ جاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَ مِنْ قَبْلُ کانُوا یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ قالَ یا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُوا اللّهَ وَ لا تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَ لَیْسَ مِنْکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ ما لَنا فِی بَناتِکَ مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّکَ لَتَعْلَمُ ما نُرِیدُ... (هود77/-79)386
وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ (یوسف87/)400
اَللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها (رعد2/)148 لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ (رعد2/)156
وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی (رعد2/)156،166،207
وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (رعد3/)277،278
اَللّهُ یَعْلَمُ ما تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثی وَ ما تَغِیضُ الْأَرْحامُ وَ ما تَزْدادُ وَ کُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ (رعد8/)518،520،521
أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد28/)401
أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ (ابراهیم5/)493
وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیّامِ اللّهِ (ابراهیم5/)107
أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا یَعْلَمُهُمْ... (ابراهیم9/)56
قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لکِنَّ اللّهَ یَمُنُّ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ... (ابراهیم11/)57
وَ یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ (ابراهیم17/)562
أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ (ابراهیم24/)134
وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ (ابراهیم33/)156
إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّهِ لا تُحْصُوها (ابراهیم34/)129
وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَیْناکُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِینَ (حجر22/)286،292،293
حَمَإٍ مَسْنُونٍ (حجر26/)41
إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ (حجر28/-29)261
إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (حجر29/)262
فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلاّ إِبْلِیسَ (حجر30/-31)261 خ
َلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ (نحل4/)275،467،471،473
وَ أَلْقی فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ (نحل15/)183
وَ لِلّهِ یَسْجُدُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِکَةُ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ (نحل49/)196
وَ مِنْ ثَمَراتِ النَّخِیلِ وَ الْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَ رِزْقاً حَسَناً (نحل67/)331
وَ أَوْحی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمّا یَعْرِشُونَ ثُمَّ کُلِی مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ (نحل68/-69)406
وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً (نحل72/)467
وَ اللّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ... (نحل78/)529،537
نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ (نحل89/)36،38
إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ... (نحل115/)325
وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنی إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلاً (اسراء32/)375
تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ (اسراء44/)196
وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظّالِمِینَ إِلاّ خَساراً (اسراء82/)395،405
وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَلِیلاً (اسراء85/)81،416
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ... (اسراء88/)67،80،81
وَ تَرَی الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَزاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ (کهف17/)162
وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنّا أَعْتَدْنا لِلظّالِمِینَ ناراً (کهف29/)383
أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوّاکَ رَجُلاً (کهف37/)275،500
وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِیًّا فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ... (مریم16/-22)462
فَأَرْسَلْنا إِلَیْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا (مریم17/)465
وَ لِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنّاسِ (مریم21/)465
فَإِمّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا (مریم26/)420
أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی (طه14/)427
فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعی (طه66/)64
قالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (انبیاء4/)196،203
بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ،بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْیَأْتِنا بِآیَةٍ کَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ (انبیاء5/)55
أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ (انبیاء30/) 4،98،103،235،237،238،242،246،256،437،438،439،440،
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (انبیاء33/)156
وَ کَفی بِنا حاسِبِینَ (انبیاء47/)36
إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ (حج1/)207
وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ (حج26/)365
یا أَیُّهَا النّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ... (حج5/)430، 432،467،482،494،496،501،511،537،538،549،552،554،556،559،
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً... (حج71/)247
وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ (حج73/)247
یا أَیُّهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً... (حج73/)244،247
اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ (مؤمنون2/)426
وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلاّ عَلی أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ (مؤمنون5/-7)391،392
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ* ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَکِینٍ* ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ... (مؤمنون12/-14)263،430،432،434، 467،470،474،482،494،506،507،510،511،523،524،525،526،527،
وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرائِقَ (مؤمنون17/)126
وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَسْکَنّاهُ فِی الْأَرْضِ (مؤمنون18/)117
اَلزّانِیَةُ وَ الزّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ* اَلزّانِی لا یَنْکِحُ إِلاّ زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزّانِیَةُ لا یَنْکِحُها إِلاّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ (نور2/-3)376،383
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ (نور30/-31)383
وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ (نور44/)240
وَ اللّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلی أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللّهُ... (نور45/)235،237،238،241،242،257،258،259،260،437
وَ لا یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً (فرقان68/)375
وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً (فرقان54/)265،437،438،439،440
تَبارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فِیها سِراجاً وَ قَمَراً مُنِیراً (فرقان61/)135
إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً (شعرا7/)278
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً (شعرا7/)277
وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ (شعرا80/)36،47
أَ تَأْتُونَ الذُّکْرانَ مِنَ الْعالَمِینَ وَ تَذَرُونَ ما خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْواجِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عادُونَ (شعرا165/-166)385
وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ فَما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ (نمل54/-56)386،389
وَ تَرَی الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ (نمل89/)173،184
فَذانِکَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّکَ إِلی فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ (قصص32/)56
وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَةَ ما سَبَقَکُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِینَ أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِیلَ وَ تَأْتُونَ فِی نادِیکُمُ الْمُنْکَرَ... (عنکبوت28/-29)385
وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها (روم21/)466
اَللّهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیاحَ فَتُثِیرُ سَحاباً فَیَبْسُطُهُ فِی السَّماءِ کَیْفَ یَشاءُ وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ فَإِذا أَصابَ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (روم48/)286
اَللّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَةً (روم54/)556
خَلَقَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها (لقمان10/)148
وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ... (لقمان27/)138
فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ (بقره21/)70
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً (بقره22/)174
وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ... (بقره22/)64،83
وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (بقره23/)69،79
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا (بقره24/)70
ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (بقره29/)26،27،128
فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ (بقره102/)64
یُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ (بقره102/)63
أَنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بقره106/)81
وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ (بقره115/-142)192
إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ (بقره156/)143،146،147،401
وَ ما أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها (بقره164/)243
یا أَیُّهَا النّاسُ کُلُوا مِمّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً (بقره168/)301
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ (بقره172/)301
إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ... (بقره173/)319
َیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ (بقره177/)192
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ أَیّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیّامٍ أُخَرَ وَ عَلَی الَّذِینَ یُطِیقُونَهُ... (بقره183/-185)418،419
فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیّامٍ فِی الْحَجِّ (بقره196/)107
کانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ.. (بقره213/)267
یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما (بقره219/)332،338
وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذیً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتّی یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ (بقره222/)355،368،370،371
کُلٌّ یَجْرِی إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی (لقمان29/)156
إِنَّ اللّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (لقمان34/)518،520،521،522،523،560
اَللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیّامٍ (سجده4/)105
یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَی الْأَرْضِ (سجده5/)135
وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ (سجده6/)434،436
اَلَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً ما تَشْکُرُونَ (سجده6/-9)431
بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ (سجده8/-9) 265،432،437،440،441،442،443،495،500،523،524،529،532
لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (احزاب21/)364
وَ الصّائِمِینَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاکِرِینَ اللّهَ کَثِیراً وَ الذّاکِراتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً (احزاب35/)417
وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثی وَ لا تَضَعُ إِلاّ بِعِلْمِهِ (فاطر11/)518
وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی (فاطر13/)157،168
إِنَّ اللّهَ یُمْسِکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَکَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کانَ حَلِیماً غَفُوراً (فاطر41/)148،153،154
سُبْحانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّا لا یَعْلَمُونَ (یس36/)43،277،281
وَ آیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ (یس 37-38)49،156،157،161،163،166،167، لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَها أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (یس40/)156،161، 163،164،165
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلا یَعْقِلُونَ (یس68/)556،558 رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ (صافات5/)186
إِنّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکَواکِبِ وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ لا یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلی وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جانِبٍ (صافات6/-8)115،140،196،204
إِنّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِینٍ لازِبٍ (صافات11/)262
فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ (ص71/)527
یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ (زمر6/)488
اَللّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْری إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (زمر42/)562
رَفِیعُ الدَّرَجاتِ (غافر15/)36 هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخاً وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّی مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمًّی وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (غافر67/)430،436،482،537،559
وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فِیها وَ قَدَّرَ فِیها... (فصلت10/)121،123،124،125
ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ (فصلت11/)93، 99،102،103،104،113،115،182
فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَ أَوْحی فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَیَّنَّا السَّماءَ... (فصلت12/)104،115
قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفاءٌ (فصلت44/)395
خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ (فصلت9/)104،111
قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِکَ رَبُّ الْعالَمِینَ وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فِیها وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها فِی أَرْبَعَةِ أَیّامٍ سَواءً لِلسّائِلِینَ ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَ أَوْحی فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ وَ حِفْظاً ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ (فصلت9/-12)100،105،122
وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِیهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلی جَمْعِهِمْ إِذا یَشاءُ قَدِیرٌ (شوری29/)195،198
لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَخْلُقُ ما یَشاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ إِناثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکُورَ أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْراناً وَ إِناثاً وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشاءُ عَقِیماً إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ (شوری 49-50)513،515،517 أَلا إِلَی اللّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ (شوری53/)143،146،147
صِراطِ اللّهِ الَّذِی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ (شوری53/)143
اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْداً (زخرف10/)174
حَتّی إِذا جاءَنا قالَ یا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ (زخرف38/)192
فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ (دخان10/)208،214،215
سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (جاثیه13/)244
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ... (احقاف15/)540،541
فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ (محمد ص)15/)410،416،417
وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی (محمد ص)15/)406
بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ (حجرات11/)228
وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً (ق9/)132،135
أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً (ق11/)561
وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ (ذاریات7/)151
وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ (ذاریات22/)135
وَ السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنّا لَمُوسِعُونَ (ذاریات47/)143،146،147،208
وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (ذاریات49/)277،284
وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ (طور6/-7)213
أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا یُؤْمِنُونَ فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کانُوا صادِقِینَ (طور33/-34)69
وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنی (نجم45/-46)457،460،468،513
اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ (قمر1/)207،213،214
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخّارِ (رحمن14/)272
رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ (رحمن17/)193
یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ (رحمن29/)196،203
أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ (واقعه58/-59)457،460
هُوَ اللّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی (حشر24/)501،502،504
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا جاءَکَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَکَ عَلی أَنْ لا یُشْرِکْنَ بِاللّهِ شَیْئاً وَ لا یَسْرِقْنَ وَ لا یَزْنِینَ وَ لا یَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا یَأْتِینَ بِبُهْتانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبایِعْهُنَّ... (ممتحنه12/)376
وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّهُ نَفْساً إِذا جاءَ أَجَلُها (منافقون11/)560
اَللّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ (طلاق12/)126،196،205
وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا (تحریم12/)462،465
هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِی مَناکِبِها (ملک15/)181
قُلْ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً ما تَشْکُرُونَ (ملک23/)529،532
وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمانِیَةٌ (حاقه17/)127
فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنّا لَقادِرُونَ (معارج40/)186،194
وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً (نوح16/)116
فَکَیْفَ تَتَّقُونَ إِنْ کَفَرْتُمْ یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِیباً (مزمل17/)556،558،559
وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ (مدّثر4/)361،362،207،210،212،214
أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّی فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثی (قیامت37/-39) 431،457،460،468،482،500،513،514،515
إِنّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْناهُ سَمِیعاً بَصِیراً (انسان2/)249،266،299،431،449، 468،470،471،427،475،478،529،533
أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ فَجَعَلْناهُ فِی قَرارٍ مَکِینٍ إِلی قَدَرٍ مَعْلُومٍ فَقَدَرْنا فَنِعْمَ الْقادِرُونَ وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (مرسلات20/-24)437،550،551،552،553،554
أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتاً (مرسلات25/)148،178
وَ الْجِبالَ أَوْتاداً (نبأ7/)183
وَ بَنَیْنا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِداداً (نبأ12/)126
وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها (نازعات30/)177
أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها رَفَعَ سَمْکَها فَسَوّاها وَ أَغْطَشَ لَیْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها وَ الْجِبالَ أَرْساها (نازعات27/-33)101،106،113،125
قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَهُ مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ (عبس17/-19)468،471
فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلی طَعامِهِ (عبس24/)299
إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ (تکویر1/-2)207،210
وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ (تکویر6/)208،212،213
إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ وَ إِذَا الْکَواکِبُ انْتَثَرَتْ (انفطار1/-2)207،211
وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ (انفطار3/)211،213
اَلَّذِی خَلَقَکَ فَسَوّاکَ فَعَدَلَکَ فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ (انفطار7/-8)275،501،502،505
فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ إِنَّهُ عَلی رَجْعِهِ لَقادِرٌ (طارق5/-8) 45،299،431،440،443،437،447،449،450،451،452،456
اَلَّذِی خَلَقَ فَسَوّی (اعلی2/)501
أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ... (غاشیه17/)299
وَ إِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ (غاشیه20/)190
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها... (شمس1/)155
وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها (شمس6/)176
اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ، خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ (علق1/-2)276،431،487،482،483
إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها (زلزلة1/)47
و تکونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ (قارعه5/)207
أ لم یکونوا اربابا فی اقطار الارضین 141
اما المیتة فانه لم ینل منها احد الاّ ضعف بدنه و ذهبت قوته و انقطع نسله و لا یموت آکل المیتة الاّ فجأة 315
ان اللّه تبارک و تعالی لم یدع شیئا تحتاج الیه الامة الا نزله فی کتابه و بیّنه لرسوله 37
ان مدمن الخمر کعابد وثن و یورثه الارتعاش و یهدم مروته و تحمله علی التجسر علی المحارم من سفک الدماء و رکوب الزنا حتی لا یؤمنوا اذا سکر أن یثب علی حرمه و هو لا یعقل ذلک و الخمر لا تزید شاربها الا کل شر 336
ان مشرق الشتاء علی حده و مشرق الصیف علی حده 193
بیت الشیطان فی بیوتکم بیت العنکبوت 367
حرمت المیتة لما فیها من افساد الابدان و الآفة و لانه یورث الماء الاصفر و ینخر الفم و ینتن الریح و یسیء الخلق و یورث القسوة للقلب و قلة الرأفة و الرحمة حتی لا یؤمن ان یقتل ولده و والده و صاحبه 315
الخمر امّ الخبائث 336
الدهر یومان یوم لک و یوم علیک 107
سبحان اللّه،أ لیس اللّه یقول بغیر عمد ترونها؟قلت بلی،فقال ثم عمد و لکن لا ترونها 151
صوموا تصحّوا 421
طبیب دوار بطبه قد احکم مراهمه و احمی(امضی)مواسمه یضع ذلک حیث الحاجة الیه و آذان صمّ و السنة بکم متبع بدوائه مواضع الغفلة و مواطن العبرة 405
فاستشفوه من ادوائکم و استعینوا به علی لاوائکم فان فیه شفاء من اکبر الداء و هو الکفر و النفاق و الغی و الضلال 396
فتق الاجواء...ثم فتق بین السموات العلی 98
فلم حرم الدم المفسوح؟قال:لانه یورث القساوة و یسلب الفؤاد رحمته و یعفن البدن و یغیر اللون 327
فهم حکام علی العالمین و ملوک فی اطراف الارضین 141
فی ستة ایام یعنی فی ستة اوقات 107 لا اله الاّ اللّه ربّ السموات السبع و ربّ الارضین السبع 141 لا تبیّتوا القمامة فی بیوتکم فاخرجوها نهارا فانها مقعد الشیطان 367
لا تلد المرأة لاقل من ستة اشهر 542
لا تنکبوا الغبار فانه منه تکون النسمة 367
لا یزن الزانی حین یزنی و هو مؤمن و لا یسرق السارق حین یسرق و هو مؤمن فانه اذا فعل ذلک خلع عنه الایمان کخلع القمیص 379
المعجزة علامة للّه لا یعطیها الاّ انبیاءه و رسله و حججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب 58
و ابتدعت خلقی من منی یمنی،ثم اسکنتنی فی ظلمات ثلاث:بین لحم و جلد و دم،لم تشهر بخلقی...489
و الارضین المدحوة و الجبال ذات الطول...141
و المیتة قد جمد فیها الدم و تراجع الی بدنها فلحمها ثقیل غیر مرئی لانها یوکل لحمها بدمها 315
و رکوبها اعناق سهول الارضین 141
هذه النجوم التی فی السماء مدائن مثل المدائن التی فی الارض مربوطة کل مدینة الی عمود من نور 199
یا معشر الشباب،من استطاع منکم الباءة،فلیتزوج،و من لم یستطع فعلیه بالصیام فانه له و جاء 422
یا من اسمه دواء و ذکره شفاء 405
«آ-ا»
ائمه(علیه السلام)58،89،350،357،370، 522،525،563 آب 94،109،116،117،135، 158،159،167،168،202، 209،212،215،236،237، 238،239،241،242،243، 246،251،256،257،258، 260،262،265،266،267، 284،286،289،292،299، 339،432،435،437،438، 439،440،441،442،443، 458،468،470،472،478، 485
آب اکسیژنه 408،414،
آب آوردن شکم 343
آبقلیل 336 آبکر 336
آبجو 331،344
ابداعات 249
ابر 116،173،174،185،290، 291،293
ابر نواختر 209
ابراهیم(علیه السلام)47،61،365،368
ابرهای هیدروژنی 96
ابلیس 229،261،337،367
ابن اسحاق النظام 76
ابن بطوطة 298 ابن خلدون 250
ابن خلیفه علیوی 222
ابن سلیمان الخطابی البستی 73
ابن طاووس 489
ابن عباس 98،157،173،472، 488،540،541،542
ابن عطیه 73
ابن فارس 57،481
ابن کثیر 157،447،448،519
ابن کواء 189،191،195
ابن مسعود 157
ابن مسکویه 250
ابن منظور 179،481
ابن میثم البحرانی 72
ابو السعود،دکتر رفیق 200،223، 225
ابو علی سینا 15،16،25،26، 127،128،133،298،41، 515،541
آپاندیسیت 311
اپی تریکیوم 510
اپیتلیوم 510
آتش 94،104،109،159،214، 215،255،326،442
آتشک 381،389
الاتقان فی علوم القرآن 36،59،60، 67،69،219،230 اتم 48،212،239،278،279، 281،286
اتمسفر 102،130،182
اتومبیل 163،167،338،340
آثار البلاد 127
اثبات زوجیت 278
اثبات وجود خدا 254
اجتماع نقیضین 50
اجرام آسمانی 114،150،212،213
احتراق هستهای 210
احتلام 394
احتیاط واجب 306
احکام تعبدی 89
احکام خوردنیها و آشامیدنیها 303، 306،309
احمد حامد،دکتر حامد 484،490
احمدی،ذکر الله 279،465
احمدی،محمود 225،228
احیاء العلوم 35،37
اخبار غیبی 15،74،77،79،80، 81،85،554
اختراعات 249
اختراعات و اکتشافات قرن بیستم 144
اخترشناسان 94،96،97،143، 159،171
اخترشناسی کوپرنیکی 24
اختلاف افقهای زمین 189
اختلاف فتوا 306
اختلافات دینی و اعتقادی 268
اختلالات روانی و اخلاقی 422
اختلالات عقلی 346
اخلاق 26،38،329،338،395
اخلاق الهی 396 اخوان الصفا 250
اخوان المسلمین 32
آداب الشریعة 366
ادب قرآن 451
ادبیات 66
ادبیات عرب 50،70،231
ادبیات فارسی 125
آدرنالین 558
ادعای نبوت 227،230
آدم(علیه السلام)41،110،260،261، 264،268،269،271،272، 273،274،275،283،434، 435،436،438،456،457، 461،463،466،467،486، 526
ادویه 345
ادیان الهی 23،109،306،307، 318،324،356،378،425
ادیب 70،78
ادیبان 77
آذربایجان 241
آراء مدینه فاضله 250
اراده 421،537
آرام،احمد 212
آرامش دل 400
آرامش روانی 395،400،402،404
آرامش فردی 402
آرامش فکری 380
آرامی 134
آرای کلامی 26
ارباب کلیسا 253،279
ارتباط نامشروع 375،379
ارتباطهای جنسی 382
ارث 37 ارسطو 479
ارشمیدس 170،185
ارضاء غریزه جنسی 392
ارکئورنیت 123،258
آرمسترانگ 197
ارمغان روشنفکران 279
ارمیا 420
ارناووط،محمد السید 426،516
آرنج 341
اروپا 23،24،25،28،29،30، 33،42،171،298،319، 320،323،382،389
اروپائیان 103،320،424
اریک،عبد الله 225
از اتم تا ستاره 145
از جهانهای دور 145،150،160
ازت 435
ازدواج 289،375،377،378، 380،381،382،383،387، 388،392،394،402،422، 545،546
ازدواج در نظام آفرینش 519
ازلام 334
آزمایش 252
آزمایشگاه 246
آزمایشهای لوب و باتایون 464
آزمون اضطراب کتل 398
اساس البلاغة 56
اسب 123،258
اسپرم 286،442،443،444، 449،455،458،459،461، 470،471،473،474،475، 478،483،484،485،486، 497،516،519،521 اسپرماتوزئید 372،373،375، 433،441،442،443،444، 458،459،462،464،469، 470،471،477،480،481، 484،485،486،487،516 اسپرماتوژنزیس 463
اسپوروزوئیت 285
اسپوروگونی 285
استاتریکس 464
استاک 401
استثمار 42
استحاضه 357
استخدام علوم در فهم قرآن 49
استخراج علوم از قرآن 22،46
استخوان سینه 447
استرخوس ساموسی 170،185
استرس 399
استروئیدها 558
استروژن 408
استرین 400
استعاذه 229
استفراغ 409
استقراء 50
استمناء 391،392،393،394
استنشاق 350،353
استون،دکتر 393
اسرائیلیات 466
اسرار الصلاة 351
اسرار حروف مقطعه 220
اسرار خلقت 75
اسرار خوراکیها 311،323،416
اسرار علمی 77،79،81،88، 102،160،188،198
اسرار غیبی 77،78
اسرار قرآن 226
اسراف 308،309،310،311، 312،370،387،424
اسقراء 49
اسکناس 64
اسلام پزشک بیدارو 309،317، 322،323،335،346،393، 416
اسلامشناسی 42
اسلام و طب جدید 353،373،390، 416،484،491
اسلام و علم امروز 373
اسلام و هیئت 103،157،158، 159،160،161،163،166، 170،171،172،174،175، 178،181،182،184،187، 189
آسم 413،422
اسماء بنت عمیس 417،418
اسماعیل پاشا،دکتر عبد العزیز 353، 373،390،416،484،490، 491
اسماعیل،محمد محمود 263 آسمان 93،99،101،102،106، 108،109،110،112،113، 119،120،123،124،129، 130،131،133،134،135، 136،137،139،141،142، 143،149،154،160،182، 196،197،200،203،207، 208،236،238،286،289، 291،292،293،513
آسمان اول 131،133
آسمان پایین 115
آسمان دنیا 182،196
آسمان مادی 154
آسمان معنوی 94،108،132، 142،154
آسمان ملکوتی 139
آسمان و زمین 97،98،102،108، 109،124،140،155،183
آسمان هشتم 128
آسمانها 44،145،155،199، 200،204
آسمانها 27،30،32،40،43، 97،99،101،103،104، 118،124،128،133،154، 157،196،197،198،199، 205،206،244
آسمانها و زمین 45،94،99،101، 105،106،110،149،154، 186،196،203،235
آسمانهای هفتگانه 26،103،104، 112،113،115،126،128، 129،142،196
اسهال 322،409،412
اسهال آمیبی 321
اسهال خونی 321
اسید آمینه 239،246
اسیداوریک 321،328
اسید فسفریک 316
اسید فورمیک 316،408،412
اسید لاکتیک 316،371
اسیدکولیک 344
اسید نیاسین 407
اسیدهای آلی 408
اسیدهای آمینه 408،423
آسیموف،ایزاک 197
الاشارات العلمیة فی الآیات الکونیة فی القرآن الکریم 263
اشارات علمی قرآن 149
آشامیدن 310،312
اشراق 534
اشعه کیهانی 246
اشعه ماوراءبنفش 240
اصالت حس 28،30،31،33،34
اصحاب 21،22 آصف 66
اصفهانی،ابو مسلم 98
اصل الانواع 250
اصل علیت 68
اصل کیهان شناختی 96
اصل هستی 243
اصلاح جامعه 31،64،65
اصول اعتقادات 59
اصول الفقه 86،87
اصول الکافی 66،98
اصول ریاضی فلسفه طبیعت 149
اضطراب 398،399
اضواء من القرآن علی الانسان و نشأة الکون 198
اطفال 412
اطفال شیرخواره 420
اعتدال 309،310،311
اعتضاد السلطنه،علی قلی 173
اعتیاد 339،341،344
اعتیاد به الکل 346
اعجاز ادبی 84
الاعجاز البیانی 70
اعجاز الرقم 19
فی القرآن الکریم 220، 224،227،231
الاعجاز الطبی فی القرآن 311،337، 347،353،373،384،390، 409،410،424،489
الاعجاز الطبی فی الکتاب و السنة 329
الاعجاز العددی فی سورة الفاتحة 225
الاعجاز العددی للقرآن الکریم 223
الاعجاز العلمی فی الاسلام(القرآن الکریم)103،323،329،347
الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم 103، 118،157،168،214،323، 353،360،364،384،390، 424،426،516
الاعجاز العلمی و الغیبی 152
اعجاز القرآن فی حواس الانسان 534
اعجاز بلاغی 429
اعجاز بیانی و ادبی 83
اعجاز ریاضی زوج و فرد در قرآن کریم 225
اعجاز زوج و فرد 229 اعجاز عددی 219،228
اعجاز عددی در قرآن کریم 223
اعجاز عددی قرآن 17،219،230، 232
اعجاز عددی قرآن کریم و رد شبهات 225،228
اعجاز عددی و ریاضی 225
اعجاز عددی و نظم ریاضی قرآن 228، 231
اعجاز علمی 21،24
اعجاز قرآن 60،65،174،175، 177،178،181،200،281
اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی 128، 153،179،190،374،507
اعجاز قرآن،تحلیل آماری حروف مقطعه 220،221،222
اعجازات حدیثة علمیة و رقمیة فی القرآن 223
الاعجاز الطبی الحدیث 323
الاعجاز الطبی فی الکتاب و السنة 317
اعداد صحیح 224
اعدام 314،388،389
اعراب 75،77،78،129،297
اعراب مدینه 355
اعصاب 411،423،496
اعصاب پاراسمپاتیک 358
اعصاب سمپاتیک 358
اعصاب محیطی 509
اعصاب نباتی 358
اعیاد ملی اسلامی 360
آغاز خلقت 97،104،183،239
آغاز و انجام جهان 146
اغما 340
آفتاب 24،161،167،207
افتخاریان،سید جواد 100،317، 323،329،360،374،394، 424،534
آفریقای شرقی 254
آفرینش 111،143،238،244، 245،248
آفرینش از خاک 273
آفرینش آسمان 106،112،182
آفرینش آسمانها 101،113،119، 124،143،145
آفرینش آسمانها و زمین 195،198
آفرینش انسان 259،263،266، 431،437،438،457،481
آفرینش انسان از خاک 264
آفرینش بدن انسان 429
آفرینش جهان 40،106،119،146
آفرینش حیات 274
آفرینش روح 432،503
آفرینش زمین 124
آفرینش ستارگان 115،123
آفرینش کوهها 124،125
آفرینش کیهان 115
افسردگی 398،399،400
افطار 424
افعال ذات و صفات 35
افعال و صفات خدا 35
افکار التقاطی 30
افلاک نهگانه 27
افلاک هشتگانه 127
اقالیم هفتگانه 139
اقتدار 138
اقتصاد 34،37،308
الاقتصاد فی اصول الاعتقاد 73
اقرب الموارد 57
اقصی،رضا 145،146
اقلیمهای هفتگانه 137
اقیانوسها 209،240،241
اقیانوسها 240،251
اکتشافات قرن بیستم(سیارات)197
اکتودرم 496،504،509،510، 512،530،531
اکسیداسیون 240
اکسیژن 104،114،212،213، 215،236،239،359،435، 441،490،538،539،551
الاکلیل فی استنباط التنزیل 36
اگزیستانسیالیست ها 23
آل ابراهیم 269
آل کاشف الغطاء،شیخ محمد حسین 72،73،74
آل عمران 269
آلات ضرب 187
آلانتوئید 490
آلبومین 328
آلت تناسلی 445،448،450،451
التهاب اعضای تناسلی 372
التهاب پایانههای عصبی 346
التهاب پلکها 413
،التهاب پنهان بینی 415 التهاب چرکی مزمن گوش میانی 415 التهاب حاد کبدی 343 التهاب حاد معده 342،422 التهاب حلق و نایژهها 415 التهاب حنجره و گلو 413 التهاب خشک بینی و حلق 415 التهاب دهان 415 التهاب دیفتریایی قلب 415 التهاب ریه 344،413 التهاب سلی چشم 413 التهاب عصب بینایی 341 التهاب عصب سیاتیک 416 التهاب قصب الریة 413 التهاب مجرای بولی 371 التهاب مری 342 التهاب مزمن سینوسها 415 التهاب مزمن کلیه 422 التهاب مزمن لوزالمعده 343 التهاب مزمن و پنهان معده 342 التهاب معده 411 التهاب مهبل 381،414 التهابات قرنیه 413 التهابات معدوی 352 آلفون،هانس 96 الکتریسته 246،280،288،290، 464،473 الکل 331،335،338،341، 342،343،344،345،346 الکل اتیلیک 331 الکل صنعتی 86،336 الکل متیلیک 331 الکلیست 338 الکلیستها 342 الکلیسم 341 آلمان 343،410،413 آلودگی 322،368،371،377 آلومینیم 435 الهی قمشهای 48،468،480، 481،550 ام مهزول 378 امام باقر(علیه السلام)36،157،336،378، 467،488 امام جماعت 227 امام حسن(علیه السلام)194 امام حسین(علیه السلام)194،489،493 امام رضا(علیه السلام)65،66،151،152، 315،351،357،359،392 امام زمان(علیه السلام)16 امام سجاد(علیه السلام)157 امام صادق(علیه السلام)58،157،194، 202،315،327،378،392، 527،544 امام علی(علیه السلام)21،98،107،141، 189،191،193،194،195، 199،203،396،405،540، 542 امامت 62،65 امبریولوژی 475 امت واحد 267،268 امر به معروف و نهی از منکر 402 امراض آمیزشی 389 آمریکا 187،197،220،319، 320،323،381،382،389، 407 امعاء 343 املاح معدنی 412،415 امنیت اجتماعی 402 آمنیوس 490 امور حسی و تجربی 34 امور عامه 35 امور غیبی 561 امور مادی 60 آموزش عقاید 61،64،65 آموزش فلسفه 34 امی 71،74 آمیبها 284 آمیختگی 285 آمیدوکل 442 آمیزش 286،359،368،391، 464 آمیزش با زنان 355 آمیزش جنسی 359،369،371، 372 آمیلاز 411 آمیلاس 407 امین شیرازی،احمد 317 امین،احمد 23،159،190،212، 239،290 آمینوتیک 489 آمینون 492،493 انار 236 اناکسیمندر 109 اناگزاگور 109 انبساط جهان 146 انتامیب هیستولتیک 321 انتخاب آدم 262،267،269 انتروپی 213 انتشارات اساطیر 111 انتشارات آستان قدس رضوی 203 انتشارات اسوه 32،39 انتشارات آموزش انقلاب اسلامی 256 انتشارات برهان 484 انتشارات پیام اسلام 201،202،444 انتشارات چهر 463،484،489، 509،531،548،552 انتشارات دانشگاه شیراز 222 انتشارات طباطبائی 486 انتشارات فوژان 99 انتشارات قدیانی 49 انتشارات کیهان 95 انتشارات معارف اسلامی 86 انجیر 123،240 انجیل 24،82،83،84،320، 335،347،350،356،378، 464 انجیل لوقا 350 انجیل متی 335،356،378،420 انحراف 422 انحراف جنسی 387،393 آندودرم 496،504،509،512 اندیشه پرواز 150 انرژی 94،95،117،167،209، 240،339 آنزیم 408 آنزیمهای گوارشی 411 انسان 40،43،69،81،113، 118،119،121،136،158، 176،202،204،236،245، 249،250،251،255،256، 258،261،263،265،266، 268،271،272،274،276، 277،278،286،289،299، 306،310،337،338،361، 379،395،430،524،529 انسان پیش از تاریخ 123،241،254 انسانسازی 41 انسانشناسی 41 انسان موجود ناشناخته 464 انسانهای ما قبل تاریخ 255 انستیتوی پزشکی قانونی شهر نیون 338 انشتین 167 انصار 334 انصاف 337
انفاق 398 انفجار خورشید 214 انفجارات هستهای 167 انفلونزا 414 انکسیانوس 186 انکسیمندر 187 انگل 284 انگلشناسی پزشکی 285 انگلستان 246،389 انگلیسی 79،222 انگور 236،331،332 انیدریدکربنیک 240،290 اوبلاکر،دکتر اریک 49،95،96، 167،209،279 اورانگوتان 254 اورانوس 116،129،130،131، 159 اوره 328،346 اوستا 314 اوسترلومینیک پکینپک 255 اوکسی متیل انتراکینون 412 اولیاء الهی 65 اولین انسان 268،269 اولین دانشگاه و آخرین پیامبر 17،30، 117،133،236،240،246، 251،255،259،277،317، 328،329،416،446،448، 455،456،458،459،469، 475،484،496،497،504، 515،516،520،527،542، 551 اومانیسم 41 اووتستیسهای 463 اووسیست 285 اوول 247،443،444،445، 447،449،451،455،459، 462،469،470،471،473، 475،478،481،483،485، 486،497،516،519 اوولاسیون 463 آویزک 483 اهتمام،احمد 86،307،314، 320،321،326،351،357، 485 اهل آسمانها 199 اهل ایمان 349 اهل بیت(علیه السلام)21،58،97،98، 149،178،264،298،303، 306،314،315،330،336، 337،357،370،379،416، 421،473 اهل تفسیر 238،495 اهل حدیث 32 اهل سنت 27،30،61،215، 328،333،334 اهل سیاست 77 اهل کتاب 112 اهل مکه 222 آهن 329،344،408،435 آهن آلی 328 آهن غیر آلی 328 آهنگ قرآن 81 آیات آفاقی و انفسی 40 آیات الاحکام 37 الآیات العجاب فی رحلة الانجاب 484،490 آیات الهی 287 آیات من الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم 353،424 آیت اللهی،سید محمد تقی 220،222 آیت کبری 229 ایثار 398 ایجی 61 ایدز 382،390 ایران 25،28،30،32،43،48، 73،74،85،241 ایرانیان 369 ایمان 52،54،66،94،149، 236،333،334،377،379، 383،401،418،419،422، 530 اینورتاس 407 آیه 62
......................
«ب»
باد و باران در قرآن 288،290 بادکنک 209 بادها 286،288،289،292،293 بار مثبت 283 بار مثبت و منفی 286 باران 98،117،131،239،243، 257،288،289،290،291، 293،397،518 باران مصنوعی 288،290 باربور،ایان 24،42 باردار 463 بارداری 311،344،345،414، 496،498،507،521،522، 527،531،532،537،540، 542،543،546،547،549، 551،552،553،554 بارسیلوس 424 بارور شدن 290 بازال 510 بازرگان،مهندس مهدی 213،288، 289،350 باژه،پرفسور 393 باستانشناسان 74،241 باستانشناسی عصر حجر 123،254 باستانشناسی 508 باشوتین 424 باطن 37،194 بافتشناسی انسانی پایه(بافتشناسی پزشکی)463 باکتریها 464 بالآنتیدیوم 321 بالوتینا 413 باورهای مذهبی و اثرات آنها در بهداشت روان 401 بتپرست 337 بتپرستی 365،368 بتپرستان مشرک 247 بتها 245،334 بچه کبوتر 123 بحار الأنوار 27،37،58،66، 128،215،315،327،337، 357،359،366،416،421، 479،516 بحر محیط 187 بخار 103،109،182،209 بخار آب 104،109،116،117، 182،290 بختآزمائی 334 بداهت حسی 50 بداهت عقلی 50 بدران،مهندس مصطفی ابو سیف 222 براندی 331 برج حمل 161 بردباری 401 بردگی 42 برده 421 بررسی گونههای تعارض بین علم و دین 510 بررسی میزان تأثیر آوای قرآن کریم بر
کاهش درد بیماران بعد از اعمال جراحی شکم 398 برزخ 26 برف 288،290 برق 109 برماتسم 394 برنامهریزی 126 برنج 435 برهان 54،56،57،62 البرهان فی علوم القرآن 36،47،51، 73 برهان،سعید ناصر 317 بزهکاری 402 بشارت 147 بطلمیوس 127،159،164،170، 185 بطلمیوس دلس 159 بطلمیوس غریب 159 بطلمیوس قلوذی 159 بطون قرآن 39 بعثت 313،362 بعثت انبیاء 268 بعثت پیامبران 268 بقراط 407،410،417 بکرزائی 283،284،285،286، 461،463،464،465،466، 467 بلاشر 146،147 بلاغت 15،29،53،66،72،77، 78،79،80،219،227،231، 451 بلاغی،شیخ محمد جواد 73،74، 75،76،77 بلاغی،صدر الدین 146 بلخی 453 بلعم باعورا 137 بلقیس 66 بلوط 123،240 بلوغ 394،432،453،455،555 بلوغ جنسی 555 بلوغ علمی 555 بند ناف 497،538 بندگان 302،375،378 بنی آدم 270،271 بنی اسرائیل 112 بنی عامر 302 بنیادهای دینی مسیحیت 28 بوتولیسم 323 بودائیسم 303 بوفن 433 بوکای،دکتر موریس 24،30،100، 101،111،114،123،146، 164،205،241،266،433، 441،443،444،464،476، 477،478،481،497،498، 564 بول 349،358 بول دان 306 بولمان 411 بویایی 534 بهائی 231 بهائیان 226 بهادری،دکتر مسلم 444،458، 484،489،492،495،509، 531،542،548،552 بهبودی،محمد باقر 127،130،131 بهداشت 87،301،304،351، 361،365،368،427 بهداشت اجتماعی 304 بهداشت ازدواج از نظر اسلام 444 بهداشت پوست 352 بهداشت روان 395 بهداشت روانی 399،402،403، 404 بهداشت شخصی 349 بهداشت غذائی 301 بهداشت محیط 367 بهزاد،دکتر محمود 100 بهشت 135،406،521 بهشتی 23 بهشتی،دکتر احمد 464 بیآزار شیرازی،عبد الکریم 117، 121،123،213،240،243، 245،248،258،259،264، 435،439،459،476،486، 490،504،505،527،539 بیغیرتی 320،325،378 بیمهرگان 464 البیان فی تفسیر القرآن 60،68،74، 75،77،157،226 بیدادگری 397 بیروت 26،35،36،47،83، 102،111،131،135،157، 160،161،220،281،289، 323،488 البیرونی،ابو ریحان 149،171،298 بیستون،جان 381 بیضاوی،بهروز 49،96،167، 209،279 بیضه 447،448،455،463، 491،492،518 بیضهها 345،371،454،455، 477 بیمارستان احمد بن طولون 297 بیمارستان اورام سرطانی ایسلر 410 بیمارستان صحرائی 297 بیمارستان کبیر منصوری 297 بیمارستان نور الدین 297 بیماری مغزی ورنیکه 346 بیماری مفصلی 310 بیماری وایل 321 بیماریهای اخلاقی 377 بیماریهای آمیزشی 372،380، 382،384 بیماریهای انگلی 409 بیماریهای پوست 344 بیماریهای پوستی 380،407،410 بیماریهای تنفسی 413 بیماریهای چشم 413 بیماریهای روانی 346،390،395، 404 بیماریهای روحی و روانی 403،405 بیماریهای زنان و زایمان 414 بیماریهای عصبی 348 بیماریهای عفونی 344 بیماریهای قلبی 415 بیماریهای کبدی 412 بیماریهای کلیه 415 بیماریهای گوارشی 342،352 بیماریهای گوش،حلق و بینی 414 بیماریهای مقاربتی 380،381 بیماریهای فکری و اخلاقی 396 بیماریهای قلبی 344 بینایی 531،535،537 بیّنه 54،55،62 بیوشیمی گیاهی 220 بیولوژی 117،527 بیهوشی 339،346
.........................
«پ»
پادشاهان 141،236 پاراتیروئید 509 پارانشنیم 509 پارتنوژنز 463
پارسائی 65 پاژت،سر جیمز 323 پاکنژاد،دکتر سید رضا 17،30، 117،121،133،236،239، 246،248،254،255،258، 260،317،328،329،446، 447،450،452،454،456، 458،468،474،478،479، 480،484،496،498،499، 504،505،515،516،519، 527،542،551 پاکدامن 386 پاکدامنی 65،375 پاکیزه 301،302،305،331، 349،355 پاندول فوکو 190 پایان جهان 208،213،214 پتاسیم 408،435،439 پدر و مادر 328،402،432 پرتو درمانی 409 پرتوپلاسم 246 پرتون 212،278 پرتوی از قرآن 146 پرده آمینون 489 پرده کورین 489 پرزهای چشایی 342 پرسشها و پاسخهای مذهبی 464 پرسمن 400 پرندگان 123،201،236،249، 251،253،258،259 پرنده 55،180،248 پرواز 179،180 پروتئین 329،342،415 پروتئینها 308 پروتون 48،279،280،281، 282،283،286 پرودکسین 407 پروست 326 پروستات 450،458،477 پروکسیداز 407 پرهیزکاران 143 پریدرم 510 پریماتها 255 پزشک 23 پزشکان 15،28،30،66،246، 277،297،312،316،339، 351،357،358،360،372، 381،402،409،410،413، 415،417،421،425،429، 432،450،454،456،479، 483،484،506،507،508، 517،521،527،528،539، 541،543،545،552،561 پزشکان قانونی 546 پستان 158،345،509 پستانداران 118،123،241،254، 258،259 پسر 513،514،515،517،518، 519،521،527 پلاسما 96،145،325،328 پلانک،ماکس 279 پلوتن 129،130،131 پلوتون 159 پلیس 338 پنجگام 464 پنجه گرگها 123،240 پنیسیلین 381،382 پنیر 303،311 پودولسکی،دکتر 393 پورسعید ،اسماعیل 394 پوزیترونها 95 پوزیتیویستها 23،34 پوست 411،489 پوسیدگی دندان 310 پول 65 پولن 287 پیام قرآن 113،121،151،210، 211،212،215،245،453، 455،474،503،508،515، 520،524،530،531،536، 539،558،562 پیامبر(صلی الله علیه و آله)15،17،21،22،29، 37،44،57،62،66،67، 71،73،74،75،80،81، 83،84،85،88،102،148، 164،169،185،193،194، 214،215،222،224،297، 298،302،313،314،330، 334،350،355،359،362، 363،364،365،376،378، 383،397،405،412،417، 418،421،422،424،476، 482 پیامبران الهی 54،66،385 پیدایش آسمانها 26 پیدایش انسان 254 پیدایش جهان 94،95،99،109، 110 پیدایش جهان هستی 109 پیدایش حیات 42،117،235، 245،257 پیدایش خورشید 116 پیدایش زمین 116 پیدایش شب و روز 125 پیدایش کوهها 123 پیدایش موجودات 99 پیدایش و مرگ خورشید 115،212 پیرزنان 418 پیرمردان 418 پیروان فلسفه ارسطوئی 26 پیری زودرس 311،394 پیشرفت علوم و صنایع 44 پیشگوئیهای علمی قرآن 166،201، 202،247،291،444،476، 478،481 پیشگیری از بیماریها 354 پیغمبر اولوالعزم 268 پیک انتروپ 255 پیمان اجتماعی 376
....................
«ت»
تابستان 161،193،236 تابعین 448 تاریخ 403،436،508 تاریخ اسلام 46 تاریخ آفرینش 144 تاریخ البیمارستانات فی الاسلام 297 تاریخ التمدن الاسلامی 25 تاریخ بشر 244،378 تاریخ پیامبر(صلی الله علیه و آله)50 تاریخ تمدن 256 تاریخ حکماء 159 تاریخ زمین 240 تاریخشناسی 41 تاریخ علم 170،250 تاریخ علوم 144،150،160،170، 279،297 تاریخ علوم قرآن 78 تاریخ فلسفه،از بنتام تا راسل 42 تاریخ نهضتهای دینی سیاسی معاصر 28 تاریخ و علوم قرآن 67،68،72،73 تاریخچه زمان 95،144 تاریکی 156،207،210 تازیانه 376،382،383
تاژکداران 284 تالس 109،243 تأمل در قرآن 231 تانگانیکای 254 تئوری نور 149 تأویل 31،46،47،48،49،51، 194 تب 409 تب تیفوئید 344 تبادل فرهنگی 25 تبریزی 240 تجاوز به حقوق دیگران 340 تجاوز جنسی 340،379 تجربه 32،34،252،325،534 تجربهخانه 298 تجربه علمی 50 تجرید الاعتقاد 59 تجزیه نور 144 تجسس 402 تجلیل،ابو طالب 172 تحدی 54،60،62،63،64،65، 68،70،71،77،78،79، 80،83،84،232،427 تحریر الوسیلة 63،306،309، 320،327،336،350،357، 363،370،379،389،392، 421،426،541،555 تحریک اعصاب 352 تحریک پایانههای عصبی 358 تحریم شراب 335،348 التحقیق فی کلمات القرآن الکریم 55، 56،58،94،108،134،136، 154،176،236،248،438، 445،446،448،449،453، 458،468،470،481،483، 494،501،502،511،530، 555 تحقیقات تاریخی و ادبی 24 تحقیقات تجربی 399،404 تحلیل زبانی 42 تحول انسان 273 تخم 306،447،454،455،475، 486 تخم مرغ 303 تخمدان 372،433،447،448، 454،455،463،469،491، 514،518 تخمک 372،374،441،442، 443،444،459،461،469، 470،473،474،475،478، 480،483،486،489،497، 516 تخمیر 240،331 تدبیر الهی 237 تدوین سورههای قرآن 221 ترائب 443،446،447،448، 449،450،451،452،456 تراخم 413 تراکم انرژی 279 ترانسفورمیسم 249،250،251، 253 تربیت 38،380،396 تربیتشدگان مکتب قرآن 397 ترتیب عناصر 27 ترحم 383 ترس 558 ترک زبان 342 ترکیبات آهن 328 ترمودینامیک 213،215 تروفوبلاست 496 تری شینوز 322 تریاک 393 تسبیح 196 تسخیر ستارگان 145 تسخیر ماه 50 تسعة عشر 221،225 تسعة عشر ملکا،بیان ان فریة الاعجاز العددی للقرآن خدعة بهائیة 226 تسلیم 401 تشریح 429 تشریح مقایسهای 252 تشمع کبد 343 تصلب شرایین 310،311،321، 422،423 تصویر جهان در فیزیک جدید 279 تضادهای طبقاتی 268 تضادهای علوم 53 تطور هنر 119 تعادل روحی 395 تعارض بین علم و دین 23،24،28، 29،33،52،82،120 تعارض علم و قرآن 16 تعالی روحی 425 تعالیم اسلامی 337 تعدد زوجات 374 تعلیق الخبراء 129،130 تعلیم 63،65 تعلیم و تربیت 397،534 تعهد مذهبی 399 تغذیه 309،310،312،325، 372،524 تغییر وضع اجتماعی 31 تفسیر اطیب البیان 59،138،189، 193،194،195،203،206، 308،332،522 تفسیر آلاء الرحمن 74،77 تفسیر الآیات الکونیة فی القرآن الکریم 119 تفسیر البصائر 446،447 تفسیر الجواهر 17،38،99،133، 163،282 تفسیر الجوهری 481 تفسیر الدر المنثور 215 التفسیر العلمی للآیات الکونیة فی القرآن 118 التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان 83، 129،130،273،291 تفسیر القرآن الحکیم(المنار)38 تفسیر القرآن العظیم 447 تفسیر البصائر 448 تفسیر الکشاف 37،38،40،122، 200،444 تفسیر المنار 202،452 تفسیر برهان 107،151 تفسیر به رأی 31،39،42،43،46، 48،51،53،85 تفسیر پرتوی از قرآن 177 تفسیر تبیان 59،453 تفسیر جواهر القرآن 27،30،31، 35،47 تفسیر روح المعانی 215 تفسیر صافی 36،40،98،189، 193،194،203 تفسیر طبری 160 تفسیر عقلی 46 تفسیر علمی 15،16،17،18،21، 22،23،25،26،27،28، 29،30،31،33،46،47، 48،49،50،51،52،53،85 تفسیر علیّ بن ابراهیم 151،199 تفسیر عیاشی 151،467 تفسیر فلسفی 22 تفسیر قرآن 15،21،26،32،51، 52
تفسیر قرطبی 333 تفسیر قمی 98،104 التفسیر الکبیر(مفاتیح الغیب)26،98، 99،129،139،200،215، 445،483 تفسیر محاسن التأویل 129 تفسیر مراغی 373 تفسیر منهج الصادقین 59،288 تفسیر نمونه 17،30،38،57،63، 64،65،66،81،82،94، 97،98،107،108،113، 121،122،124،126،128، 131،134،137،138،140، 143،145،146،147،149، 151،154،155،157،158، 161،162،164،165،172، 173،174،178،179،180، 181،183،189،193،195، 199،200،202،203،205، 214،224،237،243،245، 247،248،254،257،259، 262،264،265،266،267، 268،270،271،272،274، 279،280،285،291،302، 305،308،311،313،316، 319،320،321،323،326، 327،329،331،332،333، 334،338،339،345،347، 355،359،369،371،372 375،376،377،378،379، 380،385،386،387،396، 397،406،418،420،432، 434،435،437،438،439، 440،443،447،449،450، 453،460،466،467،473، 474،479،480،481،483، 485،486،489،494،503، 508،512،520،521،522، 524،525،531،533،534، 540،541،542،544،547، 548،550،553،555،563 تفسیر نور الثقلین 37،97،189، 195،203،333،525 تفسیر نوین 281 التفسیر و المفسرون 22،26،35، 37،38،47،51،53،127 تقرب الی الله 45 تقرب انسان 348 تقطیر 290 تقلید 245 تقلید کورکورانه 30 تکسلولی 238،250،283،284 تکیاختگان 284،285 تکامل اجتماعی 250 تکامل آفرینش 118 تکامل انواع 250،251،273 تکامل جسمی 250 تکامل در قرآن 256،258،261، 263،265،266،268،271، 273،276،526 تکامل روحی 403 تکثیر جنسی 285 تکثیر غیر جنسی 285 تکلیف 60،472،479 تکوین خورشید 100 تلقیح ابرها 288 تلقیح گیاهان 292 تلقیح مصنوعی 290 تمثیل منطقی 87 تمدن 28،43 تمدن اسلامی 44،326 تمدن آشولی 256 تمدن زمین 197 تمدن ما قبل شلی 256 تمدن و علوم اسلامی 435،484 تمدن و فرهنگ 29 تمساحها 258 التمهید فی علوم القرآن 59،70،71، 72،73،74،75،76،77، 78،99،147،152،238، 239،242،250،373،408، 432،448،450،469،479، 484،485،504،507،516 تنبلی 311 تنظیم رفتارهای جنسی 454 تنقیه 409 تنگی نفس 340،367،393 توبه 357،378 توحید 73،74،173،399،452، 453،455 توحید قرآنی 399 تودههای زحمتکش 43 تورات 24،82،83،84،88،99، 105،110،114،120،121، 249،313،327،335،347، 350،363،369،378،387، 388،407،410،417،466، توکل 400،401،403 توکلی صابری،علیرضا 197 تولد 520،521،532،536،537، 538 تولد طفل 432 تهافت الفلاسفه 25 تهذیب 422 تهذیب الاخلاق 250 التهذیب 248 تهران 27،127،398،444،460، 484،509،531 تهمت 402 تیر و کمان 255 تیروئید 509 تیفوئید 310،352 تیمارستانها 298 تیمم 299،353،355،370
...........................
«ث»
ثبات انواع 250،251،270،272، 273،275،276 ثبات زمین 184 ثروت 65 ثقل اصغر 21 ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن 73
...................
«ج»
جائی،دکتر کنعان 169،450 جابر بن حیان 335 الجابی،سلیم 103 جادو 63 جادوگر 64 جاذبه 211 جاذبه خورشید 150،172 جاذبه زمین 150 جالینوس 479،515،541،543 جامد 119 جامع البیان فی تفسیر القرآن 160 جامعه اسلامی 541 جامعه انسانی 269 جامعه بیطبقه 31 جامعهشناسان 398 جامعهشناسی 34 جامعه عرب 76،429 جامعه عرب جاهلی 347 جامعه مدرسین 59،60،86،299 جانداران 251
جانداران ذرهبینی 464 جانوران 200،266 جاهلیت 378 جایگاه ثوابت 133 جبر 47 جبرئیل 362،466،482،483 جبون 393 جدل 47 جرائم جنسی 338 جراحی شکم 398 جرب 342،359 جرثومه حیات 246 الجرجانی،عبد القادر 72 جریان خون 358 جریانهای الکتریکی 97 جزائر فلکی 117 جزائری،دکتر غیاث الدین 311 جزر و مد 253 جزیرة العرب 43،75،120،397 جزیرة العرب 120 جعفر بن ابی طالب 417 جعفری،منصوره 399 جفت 281،282،283 جگر سیاه 328 جلبکها 123،240 جلبکهای دریایی 243 جلق زدن 391،393 جلوههای فیض 43 جلیلوند،محمد امین 402 جمنشان،کورش 225،229 جماع 370 جمعه 112،360 الجمیلی،دکتر سید 157،168، 311،323،337،347،353، 373،384،409،410،424، 489 جن 69،70،71،81،202،438 جنابت 357 جنات 229 جنایت 336،340 جنب 349،354،370 جنبندگان 118،196،198،199، 240،241،257،259 جنس نر 258 جنگ 37،75،223،227،231، 396 جنگ بدر 297 جنوب 187،188 جنون کورساکوف 346 جنین 246،262،339،372، 430،432،433،435،447، 449،454،455،468،475، 480،484،490،491،492، 493،495،496،497،498، 501،504،505،506،507، 509،510،511،512،513، 514،515،517،518،519، 520،521،522،523،525، 526،527،528،529،530، 531،532،533،536،538، 539،542،545،546،549، 551،553 جنینشناسی 252،433،473، 475،477،487،490،493، 499،511،515،523،536 جو زمین 102،104،108،129، 130،131،132،138،139، 140،154،200 جوامع اسلامی 30،31،32، جوامع صنعتی 382 جوامع مذهبی 401 جوانان 422 جوانان مسلمان 31 جوانان،ازدواج و مسائل جنسی 394 جوانهزدن 285 جواهر الکلام 303،304،392 الجواهر فی تفسیر القرآن 36،163، 282 جوش هستهای 209 جوشش هستهای 167 الجوهر،طلحة 225 جوهریزاده،محمد رضا 435،484 جهاد دانشگاهی 285 جهالت 281 جهان 40،41،42 جهان اسلام 29،32،127،231 جهان آفرینش 245 جهان دانش،فرهنگ دانستنیها 176، 194،298،335 جهان هستی 105،198،238 جهانهای دور 150 جهانیان 202 جهل 25،297،396،397،493 جهل مرکب 44 جهنم 227،521 جینز،جمیس 115
.........................
«چ »
چاقی 310،422،423 چای 335،415 چراغی،علی 303،480 چربی 310،321،343،352، 423،424 چربیها 308 چشم 341،414،432،473، 509،529،530،531،532، 533،534،535،536،537 چشمچرانی 375 چهارپایان 242،260
............................
«ح»
حائض 355،357،369،370، 371،373 حاجیان 365 حاد 29،53 حاکمیت قانون 397 حاملگی 472 حبوبات 302 حج 107،363،419 حجاب 375،382،402 حجازی،سید جمال الدین 519 حجت 56،57 حد 378،541 حد المسکر 336 حد زنا 383 حدود 37 حدود کیفری 379 حرا 362 حرارت طبیعی بدن 353 حرام 85،86،302،306،309، 313،314،327،336،348، 370،389 حرکت ابرها 173 حرکت ارتعاشی شمسی 172 حرکت ارتعاشی قمری 172 حرکت اقبالیه زمین 172 حرکت انبساطی جهان 208 حرکت انتقالی 49،160،169، 173،181،187 حرکت انتقالی آفتاب 166 حرکت انتقالی خورشید 51،162، 163،166،169،172 حرکت انتقالی زمین 171،174، 175،180
حرکت پوسته زمین 184 حرکت تقدیم اعتدال ربیعی و خریفی 172 حرکت حسی 182 حرکت خورشید 44،82،127، 160،163،164،168 حرکت درونی خورشید 169 حرکت دورانی 163 حرکت دورانی خورشید 169 حرکت زمانی 169 حرکت زمین 44،50،125،150، 162،164،173،175،177، 178،179،182،183،184، 185،191،192 حرکت ظاهری 164 حرکت قارهای 184 حرکت کرات آسمانی 183 حرکت کوهها 173،174 حرکت وضعی 112،153،160، 169،171،176،177،178، 184،187،188،190 حرکت وضعی خورشید 165،166، حرکت وضعی زمین 177،181،184 حروف مقطعه 47،220،221، 222،224،227 حروف نورانی 221 حس 32،164،252 حساب 47 حساب ابجد 36 حسادت 393 حسب النبی،دکتر منصور محمد 163 حسد 396 حسنپور،فاطمه 399 حسن عدل 89 حسین بن خالد 151 حسین مهران،دکتر جمال الدین 353، 424 حسینی طباطبایی،مصطفی 223 حسینی طهرانی،علامه 464 حسینیه ارشاد 42 حشرات 110،236،287،288، 289،463،464 حشره 245 حشیش 347 حضور قلب 427 حفره آمینون 489 حق الیقین 76 حقطلبی 65 حقانیت ادیان الهی 318 حقانیت اسلام 30،52،88 حقیقی،ک.م.239،279،289، 485 حکم ارشادی 307 حکم الهی 377 حکم تأسیسی 304،353،425 حکم شرعی 87،377 حکما 73 حکمای فارس 187 حکمت 40،77،85،86،87، 89،138،305 حکمت الهی 64 حکومت 37،237 حکومت الحادی کمونیستی 28 حکومت الهی 128 حکیم،سید محمد باقر 61،76،347 حکیمی،محمد رضا 298 حلال 301،302،304،309 حلب 340 حلبی،دکتر علی اصغر 28 حلق 342 حلیة المتقین 366 حمام 298 حمله به دین 28 حمله میکروبی 317 حمید الله 164،476 حنجره 345،534 حنفی،احمد 118 حوا 270،271،283،433،466، 467 حواریان 420 حیات 198،199،200،204، 206،209،223،238،239، 244،246 حیات جاویدان 246 حیات حیوانی 524 حیات نباتی 524 حیض 355،356،357،368، 369،370،371،372،373، 374،472،478،479،480، 520،544،545،546 حیوان 202،251،289،379، 380،524 حیوان جلال 306 حیوانات 98،113،114،200، 236،249،256،266،272، 278،280،284،286،287، 420،436 حیوانات بسیط 238 حیوانات تکسلولی 237 حیوانات دریایی 257 حیوانات غولپیکر 199
...................
«خ»
خاخامهای یهود 127 خاصیت شیمو تاکسی 459 خاک 109،121،139،159،258، 261،262،263،264،265، 272،273،274،284،306، 430،432،434،435،436، 438،439،442،461،482، 500،534 خالقی،دکتر روح اللّه 394 خانواده 380،402،547،549 خانواده و مسائل جنسی کودکان 394 خانه خدا 366 خانهسازی 200 خباثت 306 خبیث 303 خداشناسی 38،253،298،429 خدمات بهداشتی 364 خدیجه(علیها السلام)362 خرافات 44،302،544 خرده سیارات آستروئید 131 خرگوش 464،519 خرما 278،331،332،408 خرمشاهی،بهاء الدین 24،42 خروس 321 خزائلی 535 خزاعه 302 خزندگان 110،118،123،242، 254،257،258،259،260 خزنده 253 خسران 395 خشکبار 435 خشکسالی 215 خشوع 427 خضوع 351،427 الخطیب،عبد الغنی 109،198، 199،204،257،442 خلاصه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان 402 خلط 306 خلق 248،249 خلق نیکوخلقت 383
120،244،461 خلقت آدم 268 خلقت از خاک 273 خلقت آسمان 104،112،118 خلقت آسمان و زمین 93،120، 121،124 خلقت آسمانها 25،101،113، 119،121،122،125 خلقت آسمانها و زمین 99،101، 108،112،119 خلقت انسان 43،44،121،124، 260،262،265،266،269، 429،440،442،476،488 خلقت جهان 96،108،114،243 خلقت حیوانات 260 خلقت زمین 100،101،104، 112،113،118،121،122، 125،239 خلقت کوهها 121،122 خلیفه،رشاد 17،219،220،222، 224،225،226،227،228، 229،230،231،232 خمر 331،335،336،337، 339،343 خمینی(ره)،امام روح الله الموسوی 63،306،309،320،327، 336،357،370 خناق سینه 310،415،422 خواب 311،350،351 خوابآلودگی 333 خوابگردها 160،170،171 خوئی،آیة الله سید ابو القاسم 60،68، 74،75،76،77،175،289، 523 خوتکین 412 خودارضائی 391،393 خودکشی 338،340،401 خورشید 24،26،30،43،45، 49،95،96،100،101،106، 107،111،112،113،114، 116،118،121،127،128، 129،132،133،135،140، 150،154،155،156،157، 158،159،160،161،162، 163،164،165،166،167، 168،169،170،172،173، 179،186،187،188،189، 192،194،195،202،204، 205،207،209،210،211، 213،214،215،240 خوک 306،319،320،321، 322،324،326،335 خون 87،89،255،303،304، 306،311،316،317،319، 325،326،327،328،330، 339،349،372،484،489، 496،507 خون بسته 276 خونریزی معده 342 خیابانها 365 خیال 64 خیانت 340
.....................
«د»
داء الحصاف الکلی 342 داء الرقص 416 دائم الخمر 337 دادفرما 95،144 دادگاه تفتیش عقاید 23،24 دار احیاء التراث العربی 161،280 دار الشروق 449 دار العلم للملایین 220،507 دار العوده 102،281،289 دار الفکر 163،282 دار القتیبة 83 دار القلم 484 دار الکتاب العربی 102 دار الکتب الاسلامیة 23،27،128، 134،444 دار الکتب العلمیة 26،36 دار المعرفة 35،36،47،160 دارو مکتبة الهلال 323 داروخانه 297 داروین 24،249،250،251، 268،272 داروینیسم 253 داستان اوران 41 داغدیدگی 400 دانستنیهای جهان علم 197 دانش پزشکی 518 دانش عصر فضا 144،145،150، 152،153،160،162،164، 166،174،197،200 دانش مسلمین 298 دانشکده ادبیات 123 دانشکده ادبیات دانشگاه تهران 241، 254 دانشکده کشاورزی عین الشمس 220 دانشگاه آریزونا 220 دانشگاه علوم پزشکی تهران 463 دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی ایران 399 دانشگاه کالیفرنیا 220 دانشگاه ناپل 82 دانشگاههای اروپا 25،298 دانشمندان اخترشناس 197 دانشمندان اروپایی 82 دانشمندان اسلامی 29،171 دانشمندان امامیه 27 دانشمندان دینی 23 دانشمندان روم شرقی 171 دانشمندان زیستشناس 117،439 دانشمندان زیستشناس 118 دانشمندان ستارهشناس 213 دانشمندان عرب 250 دانشمندان علوم طبیعی 251 دانشمندان فضایی 197،200 دانشمندان کیهانشناس 93،146 دانشمندان مسلمان 25،30،33، 48،127 دانشمندان نجوم 147 دانشمندان یونان قدیم 442 دانیال 420 داور مزدی،دکتر هرمز 285 دایرةالبروج 172 دایره 36،187 دایره استوایی 172 دباغها 321 دبس،موریس 394 دبیر،مهندس ذبیح الله 24،100، 111،146،164،441،465 دبیری،دکتر 464 دخانیات 342 دختر 513،514،515،517، 518،519،521،527 درباره دوران افلاک 170 دراز،دکتر محمد عبد الله 73 درآمدی بر تفسیر علمی قرآن 23،32، 35،39،42،50،51،53،89 درجات دایره 39 درخت 110،134،138 درخت خرما 236 درختان 113،243 درد 398
دردهای مفصلی 322 درماتوم 509 درندگان 326 درنده خوئی 338 دروغ 227،378 دروغ بستن بر خدا 226 دریا 138،239،240 دریاها 43،109،176،211،212، 238،239،241،251،253، 257،290،438 دریایی،رسول 146،264،435 دزدی 376،378،379 دستغیب،عبد الحسین 308،389، 392،394 دستگاه ادراری تناسلی 509 دستگاه تناسلی 358،393،414، 445،451،452،456،514 دستگاه تنفسی 509 دستگاه عصبی 509 دستگاه گردش خون 353،423 دستگاه گوارش 316،322،342، 409،411،422،423،425، 446،447،496،507 دستگاه معدی رودهای 509 دستگاههای راه شیری 96 دستگاههای نجومی 190 دستور زبان 33 دستورات الهی 355 دسیدوای 489،491،492 دف 187 دفاع از حقایق دینی 28 دفتر انتشارات اسلامی 59،60،72، 299،421 دفتر نشر فرهنگ اسلامی 24،30 دفضع،بسام 242،263،516،542 دفن میت 318،319 الدقر،دکتر نزار 408 دلایل الاعجاز و الشافیة 72 دلیل شرعی 302 دلیل عقلی 48،50،252 دم اسبها 123،240 دمای بدن 358 دمشق 103،198،214،484 دموکریت 109 دنبلان 306 دندان 409 دنیای ستارگان 150،160 دو جنسی 462،463 دوالی الساقین 426 دود 97،101،103،104،112، 115،116،208،215 دوران بارداری 255 دوران جاهلیت 334 دوران جنینی 267 دورانهای زمینشناسی 123 دورانت،ویل 255،256 دوربین کیهانی پالومار 144 دوره ایلخانی 171 دوره چهارم یخبندان 254 دوره ژوراسیک 258 دورههای خلقت جهان 105 دولت 332،338 دونین 240 ده فرمان 378 دهان 339،342،423،496،539 الدهان،سعید ناصر 353،426 دی اکسید کربن 328،339 دیاب،دکتر عبد الحمید 303،322، 328،339،407،426،429، 442،443،445،448،450، 454،456،459،475،480، 483،490،495،498،499، 506،514،518،523،526، 528،531،535،542،545، 548،551،553،557،558، 560،562،563 دیرینشناسان 123 دیرینشناسی 252،258 دیمدرول 413 دین 37،38،268،321،338، 363،379،383،384،401، 403 دیوانگان 298 دیوانه 314 دیوثی 321 دیه 524 دیه قتل خطایی 419 «ذ» ذات الریة 413 ذات الهی 221 ذبح 314،317،328 ذبح شرعی 316 ذرات بنیادی 282 ذرات مثبت و منفی 280 ذوب هستهای 167 ذوق علمی 521 ذهبی 22 ذهن 33،44،81،535 ذیالقعده 178
.......................
«ر»
رابطه علم و دین 24،30،44،174، 175،281،288 رابطه قرآن با علم 27 راز آسمانهای هفتگانه 130 راز آفرینش 245 راز حیات 245 الرازی،فخر الدین 25،26،72، 98،99،128،129،139، 200،215،238،449،453، 483 رازی،محمد بن زکریا 298،335 رأس الجدی 194 رأس السرطان 194 راستگوئی 62 راسل،برتراند 42 راشدی،لطیف 152،281 راغب اصفهانی،ابو القاسم 54،55، 56،57،73،94،104،108، 134،136،155،158،177، 179،188،202،265،272، 278،285،287،301،305، 307،372،434،443،445، 453،457،468،483،488، 489،493،494،501،550، 553 رأفت 376،383 رافعی،محمد صادق 73 راه تکامل 23،159،190،212، 213،239،290 راههای خداشناسی در طبیعت 172 رایانه 219،220،226 رباخواری 398 رپس 123 رجال سیاست 82 رجحان،دکتر محمد صادق 463 رجم 379 رحلة 298 رحم 247،271،276،371، 372،375،430،444،447، 448،449،454،458،459، 460،461،471،474،480، 483،484،486،488،491،
493،496،510،515،518، 519،520،522،523،524، 528،538،542،543،550، 551 رحمت 396 رحمت الهی 405 رخوت 350،445 رژیمهای جبار 43 رسائل ابن سینا 26،127 رسالت 362 رساله دوم پطرس رسول 320 رساله دهم 250 رساله رومیا 420 رساله موائد 178 رسالههای عملیه مراجع معظم تقلید 299،303،306،309،314، 318،320،327،328،336، 348،370،389،392،426، 545 رستاخیز 207،211،552 رستگاری جویباری 446 رشتههای عصبی 445 رشد علم بشر 119 رصدخانه لاول 144 رضائی اصفهانی،محمد علی 18،32 رضاییفر،مهندس جعفر 99،163، 196،205 رطوبت 442 رعد و برق 239 رعشه 337،346 رفاعی،مهندس عدنان 225،229 رفتارهای جنسی زنان 345 رفع اضطراب و نگرانی 400 رفع کسالت 350 رفیع،دکتر عبد الناصر 402 رکوع 365،426 رگل 372 رگهای خونی 496 رمانی 453 رنان،ارنست 335 رنین 557 روابط جنسی 381،384 روابط نامشروع 384 روانشناسان 398 روانشناسی 403 روبیدم 435 روح 31،117،121،272،274، 304،332،405،466،523، 524،525،526،528،529، 530،532،562 روح اجتماعی 486 روح القدس 525 روح الهی 466،528 روح انسان 383 روح خدا 41 روحانی،منوچهر 160 روحیات 329 رودخانه 314،340 روده 326،497 روده بزرگ 423 رودهها 343 روز 106،112،156،277 روز جزا 377 روز واپسین 401 روزنامه اطلاعات 197،465 روزه 43،85،299،349،392، 417،418،419،420،421، 422،424،425 روزه سکوت 419 روزههای مستحبی 421 روزه،درمان بیماریهای روح و جسم 421 روسو،پییر 170،279،297 روسیه 28،407 روش اسلامی 383 روش تربیتی قرآن 334 روش حسی 30،32 روش درمانی قرآن 383 روش قیاسی 31 روشنفکران 30،32 روشنفکران مسلمان 29 روغن زیتون 415 روغن ماهی 413 روم 25،30،32،43،74 روی 435 رویانشناسی پزشکی لانگمن 444، 458،459،469،484،489، 490،492،495،497،504، 508،509،512،514،528، 531،542،548،551،552، 553 رهبری،احمد 123،241،254 ریشهری،محمد محمدی 34 ریاضی 219 ریاضیات 25،26،35،137 ریشتر 246 ریووآر،ژان.ل 519 ریه 328،339،538 ریهها 423
............................
«ز»
زالو 471،483،484،485،486، 487 زایمان 356،414،552 زباله 367 زبان 342،345 زبان انگلیسی 220 زبان دین 42 زبان دینی 27،42،128 زبان عرب 72،80 زبان عربی 21،28،32،79 زبان علم و دین 120 زبان علمی 42 زبان فارسی 178 زبان فرانسه 164 زبان قرآن 41 زبان یونانی 171 زبانهای گنگ 405 زبور داود 160 زحل 26،116،127،129،130، 131،133،159 زخم روده 412 زخم قرنیه 413 زخم معده 340،411،412 زرتشت 350 زرتشتیان 314 زرکشی،بدر الدین محمد بن عبد الله 36،73 زکام 414 زکام حاد 415 زگیل 343 زلزله 184،207،253 زمانی،مصطفی 166،201،202، 247،291،444،476،478 زمخشری،محمود بن عمر 37،56، 199،444 زمستان 161،193،236 الزملکانی 71،73 زمین 24،25،26،27،30،32، 40،43،49،75،97،100، 101،102،106،108،110، 111،112،113،114،116، 117،118،119،120،121، 124،128،130،133،137،
139،140،141،148،150، 154،158،159،163،170، 172،174،175،176،180، 181،182،183،185،186، 187،188،190،194،196، 199،200،201،203،205، 206،209،213،214،235، 238،244،257،277،301، 513 زمینشناس 109 زمینلرزه 47 زمین و آسمان 247 زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن 123،130،133 زمین و زمان 170 زمینشناسی 41،114،119،123، 124،241 زمینشناسی و تکامل 123،241 زمینهای هفتگانه 103،126،141 زنا 337،375،376،378،379، 380،382،383،384،389، 541،546 زناشویی 355 زناکار 376،377،383 زناکاران 377 زنان 355 زنان پاک دامن 417 زنان روزهدار 417 زنان مؤمن 376 زنای با محارم 337 زنبور داران 410 زنبور عسل 406،408 زندگی اجتماعی 269 زندگی،اسلام و دانش امروزی 507 زنده به گور 397 زنده جاوید و اعجاز جاویدان 163، 166،174،175،180،181، 190،279،281،287،288، 291 زوج 225 زوج و فرد در قرآن 225 زوجیت 277،279،281،283، 284،286،544،548 زوجیت گیاهان 30،44،49،75، 82،277،278،280،281، 282،284 زوجیت ماده 281 زوجیت میوهها 278،284 زهدان 469 زهره 26،116،127،128،129، 130،131،133،159،172، 209 زیارت 357،363 زیانهای بهداشتی 371 زیتون 236 زیدان،جرجی 25 زیستشناسان 42،239،519 زیستشناس 247 زیستشناسی 34،119،244،510
................
«ژ»
ژن 475،476،478،481 ژولیو 212 ژیبون 254
..........................
«س»
ساحر 63 ساحران 64،65،66 سادات،مهندس محمد علی 163، 166،174،175،179،180، 181،190،279،281،287، 288،291 سادلر،توماس.وی 444،458، 484،489،492،495،508، 531،542،548،551،552 سادیسم 390 سازگاری علم و دین 17،23 ساس 359 ساکاراز 411 ساکنان آسمان از نظر قرآن 132،200 سالمونلا 316 سالیدین ایتالیا 298 سامی،محمد علی 103،214،353، 360،364،384،390،424، 426 سبحانی،آیة الله جعفر 175،289، 464 سبزواری،حاج ملا هادی 128 سبزیجات 435 سبع سماوات 26،119،121،128، 130،135،138 سبعیت 329 سپرز 328 سپهر،مهدی 171 ستارگان 44،49،93،95،96، 100،104،110،115،118، 129،131،134،135،139، 144،154،170،186،189، 195،196،197،199،203، 204،207،209،210،211، 215 ستارگان ثابت 197 ستاره 109،138،140،144، 159،163،165،205،209 ستاره دریایی 463 ستارهشناسان 212 ستاره عیوق 145 ستاره محتضر 209 ستاره وگا 162،163،169،172 ستارههای دنبالهدار 131 ستمکاران 33 ستمگران 395،397 ستون فقرات 445،446،448، 454،507 ستون نامرئی 152 ستونهای نامرئی 149 سجده 196،226،260،262، 349،351،426،527،528 سجده فرشتگان 261 سجده واجب 357،370 سجود 261،265 سحابی،دکتر یدالله 269،476 سحابیهای سیارهنما 209 سحر 54،60،62،63،64 سدوم 388 سدیم 408،435 سر احمد خان هندی 28 سرگذشت زمین 100 سرخرگها 509 سرخسها 123،240 سردرد 409 سرطان 311،345،348،409، 410 سرطان بیضه 448 سرطان ریه 311 سرطان زبان 342 سرطان کبد 343 سرطان لوزه 345 سرطان مری 342 سرطان معده 342 سرفرازی،عباس علی 24،30،44، 174،175،281،288 سرقت 338 سرگذشت زمین 246
سرگیجه 323 سرماخوردگی 414 سرنوشت زمین 116 سریانی 134 سزارین 538 سستی اراده 311 سعادت 304،519،521 سعادت بشر 152 سعد بن ابی وقاص 334 سعید بن جبیر 98 سعیدی،سید غلامرضا 353،373، 390،416،484 سفال 272 سفر 75،357 سفر اعداد 350،356،363 سفر پیدایش 110،388،466 سفر تثنیه 313،335،420 سفر خروج 378،407 سفر داوران 420 سفر فضایی 197 سفر لاویان 313،319،350،356، 363،369 سفر تثنیه 305 سفینة البحار 199،392 سفینههای فضائی 245 سقوط جنین 380 السکاکی 72 سکته 311،315،323 سکته مغزی 348 سکر مرضی 340 سکون خورشید 160 سکون زمین 184 سگ 321،329،335،367 سل 316،344 سل ریوی 413 سلاطین 237 سلامت روانی 402 سلامت محیط 402 سلامة،دکتر علی محمد 534 سلطان 54،57 سلطنت 128 سلکروتوم 509،511 سلول 241،284،307 سلول زنده 245 سلولهای مغزی 342 سلولهای استخوانی 512 سلولهای ماهیچهای 510،512 سلیفر 144 سلیمان(علیه السلام)66 سلیمان،احمد محمد 102،162، 165،166،177،214،215، 281،287،289،485 السمع و البصر فی القرآن الکریم 534 سموئیل 420 سمور 254 سنت 227،230 سنگدل 328 سنگدلی 329،330 سنگ کلیه 311،312 سنگ مثانه 415 سنگهای دوقلویی کلیه 346 سنگامی 285 سنگسار 379 سنگهای آسمانی 212 سنن ابی داود 334 سنن تاریخی 75 سنن ترمذی 51،334 سوء تغذیه 343،409 سوء ظن 402 سوخت هستهای 209 سوره ابراهیم(علیه السلام)56،57،94،107، 108،129،134،156،162، 164،166،235،493،562 سوره احزاب 363،364،382، 400،402،417 سوره احقاف 530،532،540 سوره اسراء 68،70،81،126، 196،270،375،395،402، 405،416،554 سوره اعراف 48،55،105،107، 112،113،114،122،124، 186،189،190،195،196، 237،260،261،262،269، 270،278،282،292،293، 301،302،303،305،308، 311،312،385،452،453، 454،455،456،560 سوره آل عمران 44،55،107، 111،224،248،249،269، 270،272،273،274،400، 402،434،461،462،501، 504،505،560،561 سوره انبیاء 36،55،94،97،99، 100،101،102،103،156، 164،172،183،196،203، 207،235،237،238،239، 241،242،246،256،437، 438،439،440،442،443، 457،560،561 سوره انسان(دهر)249،266،267، 299،431،468،469،470، 471،472،474،475،476، 478،479،480،481،529، 533،536 سوره انشقاق 207 سوره انعام 39،58،228،235، 236،240،243،244،262، 264،270،271،292،293، 313،319،325،326،554 سوره انفال 301 سوره انفطار 207،208،211، 212،213،215،275،501، 502،505 سوره بقره 26،27،63،64،69، 70،72،79،81،83،107، 121،126،127،128،132، 143،147،172،174،192، 243،244،267،268،301، 313،319،325،326،332، 338،355،368،373،374، 400،401،402،418،419، 480،493،516،525،540، 543 سوره تحریم 462،465 سوره تکویر 207،208،210،211، 212،213،215 سوره توبه 58،222،226،237، 244،402 سوره جاثیه 244،247 سوره حاقه 58،127،207 سوره حج 112،149،207،236، 243،244،245،247،262، 277،365،368،430،434، 467،471،482،486،487، 494،496،497،498،499، 501،504،511،537،538، 549،551،552،554،555، 556،557،559،564 سوره حجر 41،260،261،262، 286،288،289،291،292، 293،500،523،528 سوره حجرات 228،402،514 سوره حدید 105،122،124 سوره حشر 501،502،504،505
سوره دخان 208،214،215،244 سوره ذاریات 135،143،145، 146،147،148،208،277، 280،281،282،283،284، 387 سوره رحمن 193،196،203، 213،272،273،277،281، 561 سوره رعد 148،149،151،154، 156،157،162،164،166، 196،207،277،278،281، 283،284،401،518،519، 520،522 سوره روم 243،244،286،291، 402،466،556،557 سوره زخرف 172،174،175،192 سوره زلزال 207 سوره زمر 156،157،168،270، 488،489،490،492،562 سوره سبأ 58 سوره سجده 94،105،108،120، 121،122،131،135،260، 262،263،265،269،431، 434،436،437،440،441، 442،443،457،495،500، 523،524،525،526،529، 531،532،533،536،537 سوره شعراء 36،47،277،278، 281،283،284،385 سوره شمس 45،155،172،176 سوره شوری 143،147،195، 198،199،200،261،206،513، 515،517،525 سوره ص 260،261،262،500، 523،527 سوره صافات 58،115،140، 186،189،190،195،196، 201،204،262 سوره طارق 45،299،431،437، 440،442،443،445،446، 449،452،454،455،456، 457،460 سوره طلاق 126،131،137،138، 139،140،141،196،205، 206 سوره طور 69،207،213 سوره طه 63،64،172،174، 175،229،235،277،281، 402،427 سوره عبس 266،299،468،471 سوره علق 276،431،481،482، 483،486،487 سوره عنکبوت 58،243،385، 427،560 سوره غاشیه 190،299 سوره غافر 36،430،434،436، 467،471،482،486،487، 537،554،555،556،559، 564 سوره فاطر 58،148،153،154، 156،157،168،243،275، 286،467،471،518،519، 521،522 سوره فجر 225 سوره فرقان 105،122،129،135، 207،238،265،375،437، 438،439،440،442،443، 457، سوره فصلت 58،93،94،97، 99،100،101،102،103، 104،105،106،107،108، 111،112،113،114،115، 118،121،122،123،124، 125،126،131،172،182، 395 سوره ق 105،108،122،129، 130،132،135،243،244، 277 سوره قارعه 207 سوره قدر 525 سوره قصص 56،554 سوره قلم 221،228 سوره قمر 58،207،213،214، 387 سوره قیامت 207،210،212، 214،431،442،457،460، 468،470،482،483،486، 487،500،502،503،513، 515 سوره کهف 115،162،192،275، 383،467،471،500،554 سوره لقمان 115،138،148،151، 154،156،168،172،183، 243،277،402،518،519، 521،522،540،560،563 سوره لیل 514 سوره مائده 58،136،301،302، 304،313،319،325،326، 334،336،337،338،348، 349،350،354،402،419، 466 سوره مؤمنون 117،126،131، 244،262،263،264،301، 391،392،426،430،434، 435،467،470،471،474، 482،486،487،494،497، 506،507،508،510،511، 512،513،523،524،525، 527،530،532،564 سوره مجادله 419،525 سوره محمد(صلی الله علیه و آله)406 سوره مدثر 221،225،361،362 سوره مرسلات 148،149،153، 172،178،180،207،437، 442،457،550،551،552، 553،554 سوره مریم(علیها السلام)66،196،420، 462،465،466،525 سوره مزمل 192،207،556،559 سوره معارج 112،186،188، 190،194،196،201،213، 391،392 سوره ملک 126،140،172،181، 529،532،537 سوره ممتحنه 376 سوره منافقون 560 سوره نازعات 101،106،113، 125،177،178،207 سوره نبأ 172،174،175،183، 207 سوره نجم 275،457،460،468، 470،513،515،516،517 سوره نحل 36،38،39،44،112، 129،172،183،184،196، 200،243،244،275،301، 313،319،325،326،331، 406،408،467،471،473، 519،523،529،531،532، 535،537،539 سوره نساء 56،270،333،401، 419،461،462،463،466، 525،554،560،561 سوره نمل 66،172،173،174، 184،226،386،536
سوره نوح 116،126،131،132 سوره نور 58،200،235،237، 238،239،240،241،242، 243،257،258،259،260، 277،376،377،382،383، 402،437،442،443،457، 554 سوره واقعه 207،457،460 سوره هود 58،69،71،105، 115،117،122،124،235، 236،237،238،386،387، 535 سوره یس 43،44،49،156، 157،161،162،163،164، 165،166،167،168،169، 270،275،277،280،281، 283،467،471،473،556، 557،558 سوره یوسف 112،400،554،555 سوره یونس 65،69،83،105، 111،122،124،244،267، 395 سوریه 17 سوزاک 372،380،381،384، 389 سوزش قلب 310،344،415 سوسماران 123،258 سوگ 400،401 سوگند 155،176،186،194، 225 سومیتها میوتوم 509 سون،هوپین 393 سونوگرافی 517 سهلانی،محمد جواد 224 سیارات 44،93،95،96،102، 129،131،134،135،139، 140،150،154،170،197، 203،210،212،215 سیارات هفتگانه 26،129،139 سیاره 138،140 سیاه زخم 316 سیاه سرفه 413 سیاهرگها 509 سیب 150 سیتوپلاسم 285 سید امیر علی 28 سید جمال الدین اسدآبادی 28 سید قطب 32،73،241،256، 449،508،511 سید مرتضی 76،78 سیر تحول علوم تجربی در جهان اسلام 171 سیروز 343 سیری در قرآن 146،264،435 سیریوس 212 سیستی سرک 322 سیفلیس 344،345،372،380، 381،384،389،413 سیفلیس نخاعی 342 سیگار 311 سیوطی،جلال الدین عبد الرحمن 27، 36،59،60،67،69،219، 230
.....................
«ش»
شارع مقدس 366،374،424 شاطبی 70 شاطبی،ابو اسحاق 37 شامپانزه 254،255 شامپاین 331 شأن نزول 50،275 شانکر 381 شاه انگبین 412 شاه محمدی،دکتر داود 399،401 شب 106،156،277 شب و روز 45،106،110 شبانه روز 112 شبر،سید عبد الله 74،75،76 شبکه خورشیدی 445 شبکه عصبی خاجی 445 شبکیه چشم 393 شبه فلزات 114 شپش 359 شتر 56،123،181،258،287، 299،314 شتر ماده 287 شتر نر 287 شراب 85،86،299،306،331، 332،333،334،335،336، 337،348،406 شرابخوار 337،338 شرابخواری 332،333،335، 336،337،347،348 شرارت 338 شرح الاصول الخمسة 72 شرح منظومه 128 شرح مواقف 61 شرع 128 شرق 174،202 شرک 365،366،368،493 شرکت چاپ مهین 128 شریانهای اکلیلی 415 شریعت 85،184،268،269، 327،354،555 شریعت اسلام 86،426 شریعتی،دکتر علی 42 شریعتی،محمد تقی 281 الشریف،دکتر عدنان 272،317، 390،394،411،424،507 شعبدهباز 64 شعر 66،72 شعله 94،104 شعیب پیامبر(علیه السلام)222 شفا دادن بیماران 249 شفاء 62،63،65،395،396، 397،405،407،410،416 شفابخشی 403 شفابخشی قرآن 398 شفای ابو علی سینا 25 شقاوت 519،521 شکافتن زمینها 211 شکل زمین 191 شکور،دکتر عباس 444،458، 484،489،492،495،509، 531،542،548،552 شکوفه 236 شگفتیهائی از اعجاز در قرآن کریم 203 شلاق 336،377،379،392 شمال 187 شمس 159،161،182 شمسین 193 شناخت آیات الهی 44 شناخت حضوری 41 شناخت طبیعت 32 شناخت واقعی انسان 34 شنبه 112،114 شنوائی 531،535،536،537 شوروی 28،197،200 شورهزار 397 شوک الکتریکی 239 شهادت 378 شهامت 393 شهرستانی،سید هبة الدین 102،
103،130،131،157،158، 159،160،161،163،164، 166،170،171،173،174، 175،178،181،182،183، 184،187،188 شهوت 374،384،385،386، 387،396 شهوت جنسی 311 شهوترانی 370 شهود 534 شیاجلبرت،مارجریت 546 شیاطین 223 شیخ صدوق 351 شیخ طوسی 59،73،453 شیخ عباس قمی 489 شیخ قاسمی 129 شیر 255،303،311،407،409، 415 شیره 393 شیره انگور 332 شیره خرما 332 شیزوگونی 285 شیطان 193،320،334،335، 337،367 شیطان و بطری 347 شیعه 27،30،127،160،215، 401 شیعیان 21،85 شیمی 34،38،39 شیمیا 134
.......................
«ص»
صاحبان خرد 45 صاحبی،لاله 144 صادق مصری،دکتر هند کوروس 241 صادقی،دکتر محمد 123،130، 133،153 صالح(علیه السلام)55،222 صبح 426 صبح الاعشی 298 صبر 230،400،401،403 صحاح اللغة 481 صداقت،سید علی اکبر 30 صدای آب 404 صدر اسلام 49،50،70،77، 147،187،201،301،333، 403،429،487،525،541 صدر الدین نصیری 360 صدر،شهید سید محمد باقر 61،76 صدقی،نعمت 408 صفا،دکتر مجذوب 464 صفات ارثی 475 صفات خدا 73 صفات صابرین 143 صفاری،حسن 279 صلب 271،443،445،446، 447،448،449،450،451، 452،454،456 صلح 75،223،227،231 صله رحم 402 صوفیان 220
..........................
«ض»
ضحاک 448 ضد الکترونها 95 ضد عفونت 411 ضد عفونی 408،409 ضرب و جرح 338 ضررهای اجتماعی 348 ضررهای بهداشتی 324،348،369، 389 ضرغام 399 ضعف عمومی 409 ضعف قوای شهوانی 393 ضلالت 397
......................
«ط»
طالقانی،آیة الله سید محمود 146، 177 طب 25،298 طب الملوک 298 الطب الوقائی فی الاسلام 323،329، 347،390،412،426 طب ایرانی 429 طب در قرآن 266،303،304، 309،311،316،322،323، 329،331،332،334،335، 338،345،346،351،358، 364،366،371،381،383، 389،390،407،408،409، 410،411،412،416،421، 422،424،426،429،442، 445،448،451،454،459، 469،475،480،483،490، 491،496،504،507،511، 514،515،519،527،531، 535،541،542،546،551، 558،561 طب عمومی 380 طب قدیم 480 طب منصوری 298 طب نوین 542 طب یونانی 429 طباره،عبد الفتاح 146،264،435 طباطبایی،سید محمد حسین 22،26، 31،48،59،60،61،63، 64،65،68،71،72،76، 77،111،122،124،126، 131،135،136،155،163، 174،175،177،178،180، 181،183،199،200،238، 248،281،362،366،444، 445،451،453،468،469، 472،478،479،480،491، 495،498،502،520،550، 555،558 طبرسی،شیخ ابی علی الفضل بن الحسن 37،59،157،160، 173،280،289،471،472، 479،488،502،521 طبری،ابو جعفر محمد بن جریر 160 طبقات جو زمین 201 طبقات داخلی زمین 137 طبل 187،191 طبیعت 40،44،60،140 طبیعیات 26 طحال 328،509 طعام حرام 325 طفل 314،500،519،536 طلا 472 طلاق 378،541،543،544، 545،546،547،548 طلوع 106،114،161،162، 188،189،191،194 طلوع اسلام 194 طنطاوی جوهری 17،27،30،31، 36،38،99،132،133،163، 282 طنطه 220 طواف 363،365 طواف کعبه 350 طوسی،خواجه نصیر الدین 59،65، 127 طه حسین 535
طهارت 350،354،358،368، طهارت لباس 362،364 طهارت مسجد 366 طهارت معنوی 361 طیب 301،302،303،304 طیب،آیة الله سید عبد الحسین 59، 308،522
..................
«ظ»
ظالمان 143 ظاهر قرآن 51 ظلم 297،397 ظلمت 117،488 ظواهر قرآن 39،40،47 ظهر 426 ظهرین 193 ظهور اسلام 185،397
....................
«ع»
عادات زشت 378 عادت ماهیانه 355،368،369، 371،479،544،545،546، 547،548 عاطفه 327 عاطفه خانوادگی 338 عالم ارواح 453 عالم ذر 455 عالم طبیعت 137 عالمین 203 عبادات 349،395،427 عبادت 349،357،364،365، 366،425 عباسیان 127 عبد الرحمن العک،شیخ خالد 177، 179،289،432،490 عبد الرضا علی،دکتر صادق 311، 323،329،360،373،384، 408 عبد الصمد،محمد کامل 103،323، 329،347 عبد العزیز،دکتر محمد کمال 534 عبد القادر،حسین یاسین 317،329 عبده،شیخ محمد 28،72 عبرت 377 عبری 134 عثمان 543 عثمان طه 229 عجائب المخلوقات 250 عجایب خلقت 43 عجم 70،77 العجوز،شیخ احمد محیی الدین 190 عدالت 401 عداوت 334 عدم تحریف قرآن 224 عدم مانع 86 عده 544،545،546،547،548، 549 عذاب 48،51،215،383،387، 388 عذاب الهی 388 عرب 53،70،77،78،180، 193،201،289،374،455، 456،479،535 عرب جاهلی 397 عربها 397 عربستان 25،30،287،318 عربی 112 عرش 27،127،128،133،236، 237 عرف عرب 181 عرفا 35 عرق 331،359 عزاداریهای عاشورا 401 عزت نفس 401 عسل 303،406،407،408، 409،410،411،412،413، 414،415،416،417 عشائین 193 عشایری،دکتر حسن 398 عشری،عبد المنعم السید 119 عصاره تره 415 عصاره قلب 447 عصاره لیمو 415 عصارههای گیاهی 409 عصبانیت 315 عصر آدم(علیه السلام)270 عصر جاهلیت 326 عصر حجر 254 عصر ظلمت 297 عصر نزول 229،427 عضلات ارادی 358 عضلات تنفسی 322 عطاء 157 عطارد 26،116،127،128، 130،131،133،159،209 عطوفت 315 عفت 43 عفونت 317 عفونتهای رودهای 412 عفونتها 345 عقاید 64،395 عقد الثریا 165 عقل 30،68،81،89،117، 121،128،263،267،268، 271،274،305،307،331، 332،337،363،379،453، 455،466،476،526،531، 534،536،555،562 عقل بشری 223 عقیم 371،514 عکرمه 98،157،472 علامه حلی 59،61،65،86 علت تامه 86 علت حکم 86 علت ناقصه 87 علق 276،431،481،482،483، 486،487،498، علقه 273،274،430،431، 432،467،471،472،478، 482،484،485،494،503، 505،507،524،537 علل الشرائع 86،351 علل واقعی احکام 88 علم 33،34،38،44،46،81، 98،136،273،274،403، 526،562 علم ائمه(علیه السلام)39 علم اصول 59 علم الاسماء 526 علم الهی 522 علم پزشکی 36،429،458 علم تاریخ 33،35 علم تفسیر 22،51،59 علم حصولی 33 علم حضوری 35 علم حقیقی 34 علم خدا 38 علم رجال 33 علمزدگی 16 علم زیستشناسی 284 علم غیب 102 علم قطعی 29 علم کلام 59 علم محوری در تفسیر قرآن 46
علم نجوم 128،140،163،171 علم و تمدن در اسلام 171 علم و دین 24،42 علمای اسکندریه 133 علمای اسلامی 187،348 علمای بزرگ شیعه 27 علوم ادبی 77 علوم القرآن 61،76 علوم انسانی 34 علوم بشری 23،33،35،38،39، 93 علوم پزشکی 51،244،297،298، 299،301،312،316،324، 327،330،336،339،392، 395،398،399،429،432، 462،497،502،506،523، 531 علوم پیامبران 35 علوم تجربی 15،16،17،18،21، 22،23،24،25،28،29، 30،31،32،33،34،37، 38،46،48،49،50،51، 52،53،81،82،83،84، 88،89،110،120،148، 206،214،219،244،249، 250،274،276،398،403،404، 434،438،543،564 علوم تعبدی شرعی 35 علوم جدید از دیدگاه اسلام(ارمغان روشنفکران)465 علوم دقیقه(غریبه)60 علوم ریاضی 36 علوم زمینشناسی 140 علوم زیستشناسی 241،249، 259،512 علوم شهودی 35 علوم طبیعی 23،25،26،32،33، 34،39،251،298 علوم ظاهری 34 علوم ظنی 51،52 علوم عقلی 23،35،219 علوم غربی 31 علوم غیبی 521 علوم غیر حقیقی 33 علوم قابل تجربه حسی 34 علوم قرآن 37،50،59،347 علوم کیهانشناسی 133،206،142 علوم نظری 33 علوم نقلی 35 علوم و فنون بشری 29 علوم و معارف غیر تجربی 34 علوم یونان 15 علهز 326 علی اطلال المذاهب المادی 32 علی،دکتر عبد الرضا 312 عمر ابو حجر،دکتر احمد 83،129، 273،291 عمر بن خطاب 332،334 عمران 462 عملکرد سمینار جهانی بیماریهای مقاربتی 381 عمید الصیدلی،عمر محمود عبد الله 323،329،347،390،412، 426 عنصر اکسیژن 211 عنکبوت 367 عنین 394 عوارض دماغی 339 عواطف 421،422 عهد جدید 320 عید غدیر 421 عید فطر 357 عید قربان 357 عیسی الحلبی 129 عیسی(علیه السلام)42،43،66،84،127، 221،222،248،249،250، 272،273،274،275،320، 356،378،420،461،462، 463،464،465،525 عیسی(علیه السلام)پیامآور اسلام 464 العین 470
......................
«غ»
غار 255 غار حرا 482 غباری بناب،دکتر باقر 401 غدد بزاقی 423 غدد عرق 509 غدد فوق کلیوی 509 غده تیروئید 496 غده هیپوفیز 509 غدیر 357 غذاهای پلید 307 غذاهای ممنوعه 327 غذای حلال 302 غذای نجس 307 غرب 15،23،24،25،28،32، 174،202 غربیها 24،30،33 غروب 106،114،160،161، 162،188،189،191،194 غروب آفتاب 420 غرور 396 غریزه 384،385 غریزه جنسی 380 غزالی،ابو حامد 25،27،35،36، 37،47 غسل 87،314،349،354،355، 356،357،358،360،361، 370،373 غسل استحاضه 356 غسل تعمید 356 غسل جمعه 356،357 غسل جنابت 357،359،361،370 غسل حیض 357 غسل مس میت 360 غسل نفاس 356 غشاء سلولی 285 غشای مخاطی رحم 371 غلاب،محمد 109،442 غلات 435 غیبت 402 غیرت 378 غیرت ناموسی 321
.............................
«ف»
فاحشه 375،380،386،387 فارابی 133،250 فارسی 79،113،236،287، 306،323،456،483 فئودالیسم 31 فتح مکه 376 فتحعلی شاه 173 فحش 378 فحشا 377،382،402،427 فرانسه 343،464 الفراهیدی،خلیل 470 فرایض دینی 400 فرج 306،370 فرد 225 فردوسی،دکتر اشرف 519 فرزند 328 فرشتگان 196،204،205،260، 261،438،525،526،528
فرشتگان عذاب 386 فرشته 388،476 فرضیه تکامل 252،253،254 فرعون 43،56 فرعونیان 189 فرفره 177 الفرقان فی تفسیر القرآن 153 الفرقان و القرآن 177،179،289، 432،490 فرکتوز 407،451 فروع الکافی 363 فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث 184،239،279،289،285 فروگرد دوازدهم 314 فرهنگ 76 فرهنگ اروپایی 31 فرهنگ اورینیاکی 256 فرهنگ بشری 318 فرهنگ پزشکی 416،490 فرهنگ دانستنیها 159 فرهنگ روابط جنسی 382 فرهنگ سولوترهای 256 فرهنگ عمید 325 فرهنگ غرب 31 فرهنگ قرآن 230 فرهنگ ماگدالنی 256 فرهنگ موستری 256 فرهنگ و تمدن 76 فریدمن،الکساندر 208 فساد 377 فسفر 408 فسق 493 فسیل 240 فسیلشناسان 123 فسیلشناسی 258 فسیلهای تریلوبیتها 258 فسیلها 252 فشار خون 422 فشارهای روانی 400 فصاحت 15،29،66،72،77، 78،79،80،219،227،231، 451 فصلنامه اندیشه و رفتار 399،400، 401،402 فصلنامه علمی پژوهشی،دانشگاه اسلامی 399 فصلنامه مصباح 284،510 فضایل 383 فضایل انسانی 396 فضل 400 فضله 306 فطرت 268،303،363،452 فعالیتهای جنسی 344،445 فعل و انفعالات هستهای 213 فقه 86،299 فقه اسلامی 348،392 فقه شیعه 87 فقهاء 540،541،542 فقهای شیعه 328،355 فقیر 421 فقیه 23 فلاسفه 22،26،32،33،73، 109،249،528 فلاسفه غرب 33،326 فلاسفه یونان 109،120،243 فلامریون،کامبل 171 فلج 341 فلزات 114 فلسفه 25،26،32،34،35،74، 86،87،88،89،171،305 فلسفه احکام 86،307،311،312، 314،317،320،321،322، 323،326،331،335،338، 347،350،351،353،357، 360،363،367،370،373، 394،485 فلسفه اخلاق 35 فلسفه تاریخ 35 فلسفه اخلاق 35 فلسفه حسی 32 فلسفه یونان 26،109،442 فلک 158 فلک آسمان 110 فلک اطلس 127،128،133،159 فلک الافلاک 26،127 فلک ثوابت 159 فلک قمر 159 فلک نهم 26،127،133 فلک هشتم 27،133 فلوتهخوس 170،185 الفندی،دکتر محمد جمال الدین 132، 203 فوتونها 95 الفوز الاصغر 250 فولادوند،محمد مهدی 148،449، 460،468،481،483،489، 550 فهم قرآن 46،399 فی ظلال القرآن 242،257،449، 452،508،512 فیبرینوژن 328 فیثاغورث 170،185 فیزیک 34،38،41،209،288 فیزیک جدید 134 فیزیک کیهانی 93،140 فیزیک نوین 49،96،167،209، 279 فیزیکدانان جدید 167 فیض الاسلام 178 فیض کاشانی،محمد محسن 36 فیکسیسم 249،250،251،270 فیل 258 فیلسوف 23،442 فیلسوفان 82 فیلوکسرا 464 فیومی 56،57،468،470
..........................
«ق»
قائمی،دکتر علی 394 قابیل 42 قارچ 409 قارچهای سمی 307 قارهها 256 قاضی 336 قاضی عبد الجبار 72 قاضی،محمد 170 قاعدگی 355،368،371،372، 373،552،553 قاموس اللغة 544 قاموس قرآن 128،141،427 قاموس کتاب مقدس 110،111، 127،350،356،407 قانون 82،269،298،384،548 قانون جاذبه 151 قانون جاذبه عمومی 148،150 قانون زوجیت عمومی 286 قانون طبیعت 273 قانون علمی 252 قانون علیت 62 القانون فی الطب 25،479،516 قانونگذاری 31 قانونگریز از مرکز 150 قاهره 220 قبله 44،351 قتاده 98
قتل 328،338،378،379 قتل صبر 326 قدرت 117،121،143 قدرت الهی 43 قدرت بینایی 414 قذارات 362 قرائت 229،399 قرائت قرآن 398،403 قرآن آخرین پیامبر 291 القرآن الکریم و العلم الحدیث 163 قرآن کریم 15،16،17،21،36، 38،39،40،43،46،47، 54،55،56،57،58،63، 64،65،66،67،68،74، 75،76،77،85،93،101، 105،111،114،118،120، 121،124،125،126،127، 133،134،136،141،146، 148،155،160،162،169، 185،186،191،192،194، 199،206،214،215،227، 232،235،238،239،243، 244،247،249،269،277، 286،297،298،301،302، 304،305،307،312،313، 318،324،325،330،331، 332،336،338،347،349، 350،353،354،361،364، 365،368،375،377،378، 382،384،385،387،388، 389،391،394،399،400، 403،405،406،407،417، 418،419،426،427،429، 432،437،451،452،457، 460،461،466،467،470، 471،476،477،479،481، 488،493،498،499،500، 504،505،506،511،513، 514،523،528،529،531، 534،537،539،540،549، 552،554،556،558،559، 560،561،563،564 قرآن و آخرین پدیدههای علمی 99، 163،196،205 القرآن و الطب الحدیث 312،323، 329،360،373،384،408 القرآن و الطب 281،287،289، 485 القرآن و العلم الحدیث 48،102، 165،198،199،204،213، 278،282،312،374،460، 477،508،536،546 القرآن و العلم 102،162،165، 166،177،214 القرآن و العلوم 317،353،426 قرآن و دانش پزشکی 485 قرآن و دیگران 30 قرآن و طبیعت 486 قرآن و علم امروز 109،198،199، 204،257،442 قرآن و علوم روز 100،317،323، 329،360،374،394،424، 534 قرآن و علوم طبیعت 298 القرآن یتجلی فی عصر العلم 175،190 القرآن،محاولة لفهم عصری 263 قرب الهی با 139 قربانی 419 قرشی،سید علی اکبر 141،427 قرض دادن 398 قرقره 177 قرقوز،دکتر احمد 303،322،328، 339،407،426،429،442، 443،445،448،450،454، 456،459،475،480،483، 490،495،498،499،506، 514،518،523،526،528، 531،535،542،545،548، 551،553،557،558،560، 562،563 قرنیه 413 قرون وسطی 23،28،169،297، 433 قزوینی 250 قساوت قلب 315،327،329،330 قسم 357 قسمهای قرآن 45 قصابها 321 قصة جنین 546 قصص عهدین 24 قصص قرآن 146 قصهگویان 298 قضای حاجت 390 قضای روزه 419،421 قضایای اعتباری 33 قضایای اولیه 50 قضایای حقیقی 34 قضایای شخصی 33 قضایای کلی حقیقی 33 قضایای یقینی 52 قضیه علمی 50 قطار 49 القطب الراوندی 73،74 قطب جنوب 187 قطب شمال 188 قطب مغناطیسی 187 قطر استوائی 187 قطر قطبی 187 قطع عقلی 51 قطع نسل 380 قلاب ماهیگیری 255 قلب 322،323،340،358،405، 415،423،426،450،466، 496،497،507،509،527، 528،530،531،532،534، 536،538،546،557 قلبهای نابینا 405 قم 18،30،39،40،70،86، 200،299،421،486 قمار 332،333،334،335 قماربازی 332 قمر 26،127،128 قمیحا،نزیه 175،190 قند انگور 407 قند خون 340،346 قند میوه 407 قند نیشکر 407 قواعد تفسیری 16 قوانین اسلام 43،63 قوانین حاکم بر طبیعت 22 قوانین حرکت 152 قوانین کلی حرکت سیارات 150 قوای روحی 421 قورباغه 464،485 قوم ثمود 55،56،74 قوم عاد 56،74 قوم لوط 74،385،387،388، 390 قوم نوح 56،142 قوه بینائی 64 قوه جاذبه 239 قهرمانان تمدن 150 قهوه 484 قیاس فقهی 87
قیاس منصوص العلة 86 قیامت 166،167،173،180، 192،193،206،207،214، 215،230،271،287،383، 518،521،523،552،558، 559
..............
«ک»
کابلون 414 کاپلستون 42 کاتالاس 407 کاربرد روش سیستمها(راسل.ل.ا.
ک)به ضمیمه تعبیر قرآن آربری 224 کارخانههای مشروبسازی 410 کارشناسان امور جنسی 393 کارل،دکتر آلکسیس 464 کاشانی،ملا فتح الله 59،288 کافر 226،383،500 کافران 400 کالبد شکافی 429،450،487 کالج کامبریج 150 کامو،آلبر 41 کامیول 435 کانادا 323 کانت 23 کانون خانوادگی 381 کاهش احتقان خون 358 کبالت 344،435 کبد 328،339،343،345،412، 423،450،496،509 کبوتی 165 کپرنیک 171،173،185 کپک زدن 307 کپلر 150،159،170 کتاب 36،38،267،268،269، 339 کتاب الحدود 336 کتاب مقدس 24،28،82،110، 111،120،127،160،169، 219،249،305،313،319، 347،350،356،363،369، 378،387،388،391،407، 420،466 کتاب هدایت 231،276 کتابهای آسمانی 364 کتابهای پزشکی 379 کتابهای فقهی 379 کتابخانه 298 کتابخانه مسجد جعفری(قیطریه)127 کتابفروشی اسلامیه 288 کتابهای آسمانی 73،85 کتابهای فقهی 417 کتابهای مقدس 23 کتب آسمانی 318،330،361 کتب مقدس 417 کترون 48،95،212،278،279، 280،281،282،283،286 کنف 447 کثافات 351،352 کخ 412 کدورت 393 کر 63 کرات 27،94،104،140،153، 198 کرات آسمانی 99،108،115، 118،119،129،142،147، 151،154،155،200،201، 211 کرامت 54،62،63،65 کرامت انسانی 380 کربلا 401 کربن 114،241،435،440 کرسی 27،128،133 کرسی و عرش 128 کرم ابریشم 463 کرم ترشین 320،323،324 کرم ترکین 320،323 کرم کدو 322 کرم کدوی خوک 322 کرمانیون 255 کروموزوم 475،476،477،478، 515،516،518،523 کروی بودن زمین 188 کرویت زمین 186،189،190، 191،192 کره آتش 159 کره آسمانی 164 کره آفتاب 165 کره بخار 102،104 کره خاک 179 کره زمین 182،212 کره قمر 159 کره مسکونی 197 کره نهم 159 کره هشتم 159 کره هوا 159 کریاتینین 328 کریسی موریسین 246 کشاورزی 291 کشتی 158،168،187 کشش بار الکتریکی 239 کشف الکل 298،335 کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد 59،60،65 کشمکش 331 کشورهای اروپائی 381،382 کشورهای اسلامی 28،382 کشورهای شرق مدیترانه 381 کشورهای غربی 30،343،347 کعبه 365 کفار 52،103،215،314،534 کفاره 370،418،419،421 کفاره ظهار 419 کفاره قسم 419 کفر 94،101،397،556 کلام عربی 72 کلر 408 کلرور کلسیم 413 کلروفیل 240،408 کلسترول 311 کلسیم 408،409،435،510 کلیانتوس آسوسی 170،185 کلیسا 28،169،171،186 کلیسائیان 28 کلیهها 423،496 کماشتهایی 322،344 کمخونی 322،342،393،394، 409،416 کمال معنوی 348،404 کمبریج 246 کمپانی،فضل الله 490 کمردرد 393 کنت،آگوست 34 کنترل عواطف 346 کنترل غرایز جنسی 422 کنتیسانس 441 کنیاک 331 کنیزان 391 کوارک 95،279،283 کواکب 97،158 کوپرنیک 150،159،170،171 کوپرنیکس 170 کوپرنیکوس 171 کوتوله سفید 209
کوچهها 365 کودک 249،255،409،429، 430،431،432،444،489، 490،515،532،537،538، 539،540،549،550،554 کودکان 344،409،516،556، 557 کورساکوف،سرگی 346 کوریون 490،492،493 کوستلر،آرتور 160،170،171 کوسموزون 246 کومز 350 الکون و الانسان بین العلم و القرآن 242،263،516،542 کوه صفا 376 کوهها 106،109،119،125، 141،173،183،184،185، 207،212،406 کهانت 64 کهبانگ 97،145 کهکشان 95،145،160،163، 164،172،197،200،203، 205 کهکشان راه شیری 49،116،132، 162 کهکشان شجاع 145 کهکشانهای دور شونده 96 کهکشانها 44،95،97،100، 114،117،118،131،133، 142،148،208 کیسه صفرا 412 کینسی،دکتر 393 کینه 334 کیهان 41،95 کیهان اندیشه 231 کیهانشناس 109 کیهانشناسان 94 کیهان فرهنگی 225،226 کیهان و راه کهکشان 97،145،208، 210 کیهانشناسان 209 کیهانشناسی 41،44،93،119، 155
.......................
«گ»
گارتنر 401 گاز 99،101،112،115،116، 118،119،121،133،212 گاسترولاسیون 495،509 گالیله 24،30،159،171،173، 177،190 گامت 285،455،462 گاموف،ژرژ 95،100،146،184، 212،246 گاو 123،255،258،303،326، 335 گاهواره 175،176 گذشت زمین 184 گذشته و آینده جهان 117،123، 213،241،246،258،264، 435،439،459،476،486، 490،504،527،539 گرانش 95 گرانولوم آمیزشی 381،389 گربه 254 گردش خون 426 گردش زمین 159 گردش وضعی 188 گردو 123،177،240،459 گرده 287 گردهافشانی 286،287،291 گرده گل 412 گرز الدین،نعمت الله 402 گرگ 326 گرما 167،209 گروههای التقاطی 33 گروههای مارکسیستی 29 گریپ 414 گسترش جهان 143،144،145، 146،208 گسترش زمین 125 گلاوبوبین 328 گلبولهای قرمز 344،409،416 گلبولهای سفید 317،325،329، 409 گلدمان 465 گلشنی،دکتر مهدی 298 گلوکز 407 گلوکوژن 329 گلوکوسید استراستیل 412 گلوناس 410 گلها 291،406،408 گمراهان 397 گمراهی 397 گناه 43،327،332،336،421، 422 گناهان 378،419،420 گناهان کبیره 308،309،379، 389،392،393،394 گناهکار 377،388 گناهکاران 147،320 گندم 435 گنهکاران 143 گوارش 343 گوردن 342 گوریل 254 گوسفند 305،326،335 گوسفند مرینوس 253 گوسفندان 252،253 گوسولن،پرفسور 393 گوش 431،432،473،509، 529،530،531،532،533، 534،535،536،537 گوشت 303،311 گوشت خوک 87،88،89،299، 302،319،321،323،324، 325 گوشهگیری 393 گوشهای کر 405 گوگرد 408،435 گونز 123 گیاه 118،202،236،251،524 گیاهشناسی 41 گیاهان 27،98،106،113،114، 123،125،200،240،241، 243،249،251،252،257، 278،280،281،283،286، 287،288،291،292،293، 436،553
................
«ل»
لاپلاس 99 لارسون 400 لاری 23 لاغری 393 لاکپشتان 258 لاکپشتها 123 لاله 397 لامارک 249،250،251 لایه He اتمی 130 لایه H اتمی 130 لایه N مولکولی 130 لایه O اتمی 130 لایه آمینون 491
لایه خلأ 130 لایه کوریون 491 لایههای هموسفر 130 لباس 327،363،376 لپتونها 95 لسان العرب 179،447،481 لطایف قرآنی 436 لعاب دهان 335 لغت 33،35،136،181 لغت عرب 261 لغویین 55،56،248،481،501، 502،503،511 لقاح 247،286،287،288،290، 442،443،463،464،468، 471،475،480،497،519، 523 لقاح ابرها 290 لقاح بادها 293 لقاح گیاهان 288،289،290، 291،293 لقمان 149 لواط 385،386،387،388، 389،390،391 لواط شونده 389 لواط عرضی 390 لواطکننده 389 لواط مرضی 390 لواط مسئول 390 لوترکپل،ادوارد 99 لوح محفوظ 38 لورا واکسیا واگلیری 82 لورمی 345 لوزالمعده 340،343،423،496، 509 لوسیت 109 لوط(علیه السلام)386،387،388،391 لوقا 420 لولهآزمایش 246،247 لولههای تناسلی 454،455،514 لولههای زهدانی 459،469 لومتر،ژرژ 144 لیپاز 407،411 لینه،کارل 278،279 لیونز 400
................
«م»
ما بعد الطبیعة 33 ما تنها نیستیم 197 ما خسر العالم بانحطاط المسلمین 32 ما بعد الطبیعة 171 ماده 31،94،251،279 ماده اولیه حیات 249 ماده اولیه حیاتی 266 مادیگری 53 ماران 258 مارکسیستها 31 مارکسیسم 23،28 مارولا 483 مارها 123 ماری جونز،امی 465 مازوخیسم 390 ماساژ 352 ماساژ سوئدی 352 مؤسسة الاعلمی للمطبوعات 157 ماسویچ،پروفسور آ.213 ماکسیمنکو 413 ماگنولیا 240 مالاریا 344 مالیات 332،338 مالیخولیا 393 مؤمن 379،382 مؤمنان 377،383،391،395، 400 مؤمنین 405 مأمون 25 ماوراءطبیعت 60،66،137 ماوراءطبیعی 275 ماورای طبیعت 23،26،34 ماه 26،45،131،132،133، 135،154،156،157،166، 194،197،204،207،210، 211،213،214،215 ماه رجب 421 ماه رمضان 418،421 ماه شعبان 421 ماه مبارک رمضان 299 ماهنامه دانستنیها 484 ماهنامه مکتب اسلام 190 ماهیفروشان 321 ماهیها 258 ماهیان زرهدار 123،258 ماهیت و منشأ دین 490 ماهیچههای مخطط 510 ماهیها 258 مایع 119 مایع جنسی 267 مباحث کیهانشناختی 208 مبالغه 179 مبانی اعتقادات در اسلام 184 مبانی فلسفی و علمی یونان 25 مبانی کلامی 85 مباهله 273 مبدأ هستی 44،154،362 مبشری،دکتر اسد الله 109،204، 257،442 متئرولوژی 288 متاستاز 448 متافیزیک 23،35،117،121 متکلمان 22،23،26،32،61، 65،528 مثالهای علمی قرآن 43 مثانه 306،459،509 مجاری تنفسی 415 مجازات 309،377،382،383 مجاهد 472 مجرمین 387 مجسطی 127 مجلسی،علامه محمد باقر 27،66، 127،128،452،479،515 مجله اطلاعات علمی 167 مجله بینات 36،46،134،225 مجله دانشمند 490 مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی 399،400 مجله طب و تزکیه 398 مجله کیهان اندیشه 228 مجمع البیان فی تفسیر القرآن 37،38، 40،161،173،193،280، 289،308،331،334،447، 470،471،472،479،488، 491،502،522 مجمع الفکر الاسلامی 347 مجموعه بینهایت 80 مجموعه سخنرانی همایش نقش دین در بهداشت روان 401 مجموعه سخنرانیهای سومین کنفرانس دار القرآن الکریم 40 محارم 379 محاسبات ریاضی 203 محاسن التأویل 129 محال عادی 62 محال عقلی 60،62 محال نقلی 62 محبت 360،376،402،530
محدثان 32 محذورات شرعی 247 محصن 379 محققان 238،402 محققان باستانشناس 254 محمد بن سنان 357 محمد عبد العزیز،دکتر عبد الحمید 409 محمد قطب 32 محمد محی الدین،حسین ناجی 226 محمدی،سید محمد امین 97،145، 208 محمود،دکتر مصطفی 73،263 محمودی،عباس علی 132،200 محیط استوائی 187 محیط آلوده 386 محیط زندگی 368 محیط زیست 318،365،368 محیط قطبی زمین 187 مخالفان اعجاز عددی قرآن 226 مختصر ابن کثیر 157 مدار جنوب 194 مدار شمالی 194 مدار نجوم 158 مدارس 365 مدخلی بر آموزههای جهانشناختی اسلام 171 مدرسة الامام امیر المؤمنین(علیه السلام)30 مدرسه پزشکی 298 مدنی 221،376 مدینه 125،177،313،326، 350،369 مذاهب اسلامی 231 مذهب 268،399 مرآة العقول 452 مراحل آفرینش 111 مراحل آفرینش آدم 261 مراحل پیدایش جهان 120 مراحل تکامل 251،266 مراحل خلقت 110،120،121، 243،299 مراحل خلقت انسان 264،265،432 مراحل زیستشناختی تکامل 260 مراکز درمانی 409 مراکز علمی 85 مراهقه 390 مرتاضان 62،63،65 مرتد 226 مرجانها 123،258 مرحله اولیه خلقت 243 مردار 87،89،299،303،304، 306،312،313،314،315، 316،317،318،319،325، 326 مردار خواری 317 مردان پاکدامن 417 مردان روزهدار 417 مردانگی 337 مردگان 356 مرزهای اعجاز 175،289 مرزهای نجوم 145،146،160 المرسی،ابن ابی الفضل 35،36، 37،47 مرض قند 311 مرض لادرری 322 مرعشی شهرستانی،علامه سید محمد حسین 166،178 المرکز العربی للکتاب 47 مرکز جهان 159،185 مرکز کهکشان 168 مرکز نشر کتاب 136 مرگ 264،306،310،322، 339،431،432،523،551، 559،560،561،562،563 مرگ خورشید 207،212،215 مرگ قلبی 562 مرگ مغزی 562 مری 342،343 مریخ 26،116،127،129،130، 131،133،159 مریض 421 مریم(علیها السلام)43،66،274،275، 419،420،462،463،465، 466،525 مزامیر 160 مزودرم 496،504،509،511، 512 مژکداران 284،285 مس میت 357 مسائل بهداشتی 384 مسائل جنسی 422 مسابقه تسلیحاتی 396 مساجد 354،357،365،366، 370 مسافر 418،421 مسافران 419 مسئله حجاب 369 مسایل جدید کلام 510 مسایل جنسی 368 مست 333،337،340 مستحب 357،363،364 مستدرک الوسائل 336،392 مستمسک العروة الوثقی 366 مستی 333،337،338،339 مسجد 298،357،366 مسجد الحرام 357،368،370 مسجد النبی(صلی الله علیه و آله)357،370 مسجد توسان 227 مسح 348،350،351 مسخ 64 مسدس 187 مسرفان 308 مسرفین 387 مسکر 331 مسکرات 331،332،335،336، 338 مسلمانان 15،21،25،27،29، 30،31،32،33،37،44، 52،127،171،191،226، 297،298،299،316،322، 330،334،335،336،349، 377،378،382،403،418، 426،534 مسلمانان و دانش جدید 298 مسمومیت الکلی 339 مسمومیت الکلی مزمن 341 مسمومیتها 322 مسمومیتهای غذائی 352 مسند احمد 34 مسواک 350،353 مسیحیان 24،132،273،274، 356،369،371،384 مسیحیان نجران 273،275 مسیحیت 67،127،356،368، 420 مسیر تکامل 263 مشائین 26 مشارق 189،191،192،195، 196،202،203 مشارق و مغارب 186 مشترک لفظی 136 مشتری 26،116،127،129، 130،131،133،159،172 مشرق 49،158،171،187،188، 189،190،192،194،195،
201،203 مشرقها 186 مشرقین 193 مشرک 377 مشرکان 326 مشرکین 126،247،302 مشرکین عرب 73،369 مشروبات الکلی 331،338، 339،340،341،342،343، 345،346،347 مشکلات بهداشتی 384 مشکلات جنسی جوانان 394 مشکینی اردبیلی،آیة الله علی 256، 257،259،260،262،265، 266،267،269،270،272، 276،526 مشیمه 488،490 مشیمیه 393 مصالح و مفاسد احکام 85 مصباح الاصول 523 مصباح الزائر 489 مصباح اللغة 57،248،468،470، 501،511 مصباح المنیر 56 مصباح یزدی،محمد تقی 31،34، 38،41،61،64،65،112، 134،135،136،137،138، 149،152،153،165،175، 176،180،181،237،264، 265،266،270،274،436، 439،440،495،498،499، 525 مصر 17،28،29،31،48،73، 220،297 مصطفوی،حسن 55،58،94، 134،136،154،176،236، 248،438،445،446،448، 449،468،470،483،502، 555 مصلحت 85 مصلین 391 مصیبت 143،229،230،401 مضغه 430،432،472،478، 482،486،487،493،494، 495،496،497،498،500، 501،504،505،506،507، 511،512،513،514،524، 532،559 مضمضه 350،353 مطالب شگفتانگیز قرآن 100،144، 146،147،149،152،153، 159،163،175،181،183، 184،190،212،213،239، 264،265،279،281،291، 435،439،464،465،475، 484،485،490،507،519، 532 مطبخ 298 مطبعة العرفان 289 مطبعة الغری 103 مطهرات در اسلام 314 مطهری،شهید مرتضی 31،32،369 مظفر 33،56،86،87 مع الطب فی القرآن الکریم 408،516 مع القرآن فی الکون 132 معاد 26،45،74،255،362، 402،553،560 معادشناسی 429 معادن 119،121،123،124،176 معارف الهی 40 معارف دینی 45 معارف قرآن 31،38،41،73، 112،134،135،137،138، 149،152،153،165،175، 180،181،237،264،265، 266،270،274،436،439، 441،495،525،526 معاشرت 360 معالم القرآن فی عوالم الاکوان 190 معاملات حرام 320،327 معانی و نظم قرآن 81 معاونت فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان 130 معتزله 72 معجزات انبیاء 56 معجزة الصلاة فی الوقایة من مرض دوالی الساقین 426 معجزة القرآن 408 معجزة القرآن الکریم 220،221،227 المعجزة القرآنیة 152،227 معجزة القرن العشرین من کشف سباعیة و ثلاثیة اوامر القرآن الکریم 222 المعجزة 225 معجزه 15،17،21،29،54،55، 56،57،58،59،60،61، 62،63،64،65،66،67، 68،69،71،73،77،79، 83،84،85،239،249،420، 487 معجزه ادبی 72 معجزه اعداد 223 معجزه بلاغی قرآن 166 معجزه جاوید 249 معجزه علمی 99 معده 310،339،342،343، 423،539 معرفت 34 معرفت تجربی 23 معرفت دینی 23 معرفت فطری 41 معرفت یقینی 34 معرفت،آیة الله محمد هادی 59،76، 77،98،147،152،238، 239،250،373،408،432، 448،450،469،484،485، 504،507،515،517،521 معری،ابو العلاء 535 معلولیتهای عضلانی 342 مغارب 189،191،192،195، 196،202،203 مغرب 49،158،171،187، 188،189،190،192،194، 195،201،203،426 مغربها 186 مغربی،عبد القادر 129 مغز 339،423،496،497 مغزهای الکترونیکی 224 مغفرت 417 مفاتیح الجنان 489 مفاتیح الغیب 25 مفاسد اجتماعی 348 مفاسد الکل 339 مفتاح العلوم 72 المفردات فی غریب القرآن 54،55، 56،57،94،104،108،134، 136،155،158،177،179، 188،202،265،272،278، 285،287،301،305،307، 372،434،443،445،453، 457،468،483،488،489، 493،494،501،550،553 مفسده 85 مفسران 27،30،32،38،65، 81،119،120،123،125،
135،137،180،189،202، 206،237،339،417،432، 450،466،481،506،528، 530،540،541،542،545، 560 مفسران اسلامی 31 مفسران سنی 28 مفسران شیعه 28،333 مفسران شیعه و سنی 30 مفسران قرآن 122،244،396، 438،553 مفسران مسلمان 29 مفسران مسیحی 24 مفسران معاصر 40،42 مقابله 47 مقاربت 358،496 مقاربت جنسی 340 مقام پیامبری 526 مقایسهای میان تورات،انجیل،قرآن و علم 24،30،100،101،111، 114،123،146،164،205، 241،266،433،441،444، 465،477،497،564 مقاییس اللغة 57،176،448،457، 481،501،511 مقدسین 127 مقعد 390 مکارم شیرازی،آیة الله ناصر 17،30، 31،40،42،43،66،113، 121،145،151،162،163، 173،210،224،237،244، 247،261،268،269،271، 273،290،316،394،438، 440،453،455،464،468، 472،481،494،498،499، 502،507،511،515،517، 520،521،524،528،531، 533،535،538،555،558، 561 مکتب اتمی 109 مکتب الاعلام الاسلامی 200 مکتب مراغه 171 مکتبة دار الفتح 198 مکتبهای الحادی 23،28 مکعب 187 مکلف 421 مکه 125،220،313،326،376 مکی 221،362،375 مگس 244،245،247،328 ملائک،دکتر سید عباس 485 ملائکه 117،121،127،131، 199،205،223،262،475، 527 ملاقیح 287 ملخ 245 ملکائین عسلی 414 ملکاتین 416 ملکه زنبور عسل 412،463 ملکیان،مصطفی 284،510،512 ممکنات 154 من الاعجاز البلاغی و العددی للقرآن الکریم 226 من علم الطب القرآنی 317،390، 394،411،424،507 من علوم الارض القرآنیة 272 منابع آب 125 منابع اقتصادی 42 منابع ششگانه شناخت 40 منبع تولید 42 المنتخب فی التفسیر 129،130 منتخب نشر شورای عالی امور اسلامی قاهره 477 منجمان 27 منجمان اروپایی 171 منجمین 522 منشأ پیدایش انسان 299 منشأ پیدایش حیات 257 منشأ پیدایش موجود زنده 258 منشأ حیات 241،246 منشأ خلقت 242 منطق 35،74،86 المنطق 33،56،86،87 منطقه استوایی 137 منطقه حاره 137 منطقه منجمد شمالی و جنوبی 137 منطقیین 33 المنظومات العددیة فی القرآن العظیم 222 منظومه خورشید مرکزی 171 منظومه زمین مرکزی 171 منظومه سیارهای 205 منظومه شمسی 49،97،102،113، 116،118،128،129،131، 132،133،140،159،160، 164،168،177،205،209، 210 منظومهها 131 منکر 387 منکرات 427 منگنز 408،435 منی 242،243،263،266،267، 354،356،357،358،359، 391،431،432،437،440، 442،443،445،446،448، 450،451،452،456،457، 458،460،461،469،470، 477،478،479،480،485، 486،487،489،515،517، 555،559 منیزیم 409،435 مواد سمی 359 مواد غذائی 275،343 مواد قندی 308،412،415 مواد مخدر 339،347 مواد مذاب 168،179 مواد معدنی 308 موازین تفسیری 39 الموافقات 37 مواهب آفرینش 308 موتاسیون 252 موجبه جزئیه 231 موجبه کلیه 231،232 موجود زنده 244 موجودات تکسلولی 251،257، 271،277 موجودات ذرهبینی 199،240،251 موجودات زنده 199،201،203، 204،206،238،239،240، 251،252،271،277،280 موجودات ماوراءطبیعی 120 موجودات ناشناخته 44 مور 42 مورفولوژی 463 مؤسسه النشر الاسلامی 70 موسوی راد،سید حسین 421 موسوی لاری 184 موسوی،زهرا 399 موسی(علیه السلام)43،56،66،67،84، 221،313،319،330،420 موسیقی 77،404 موسیقی خاص قرآن 403 موسیقی قرآن 73 موسین 359 موش 321،464
موعظه 451 مولیبدن 435 مونتاژ 245 مونیکا 465 موهبت الهی 337 مویرگهای مغزی 416 مهاجری،مسیح 269 مهبانگ 94،104،105،145 مهبل 371،459،460،461، 469،474 مهر 315،327،383 مهندسان 15،28،30 میانهروی 308 میت 313،314،357 میته 317 میخ 184 میردامادی،سید حسین 203 میرزا محمد،علیرضا 59،175، 178،181،200،281 میرزا محمد،علیرضا 174 میر زمانی،سید محمود 399 میرمحمدی ،آیة الله سید ابو الفضل 67، 68،72،73،78 میزان الحکمة 34،58،363 المیزان فی تفسیر القرآن 22،26،27، 31،38،40،48،57،59، 60،64،68،71،72،77، 78،81،98،108،111،112، 120،122،128،129،131، 135،137،139،155،157، 163،180،183،199،206، 237،238،248،267،302، 305،362،366،444،445، 453،468،469،472،489، 491،495،502،520،523، 533،550،555،558 میکروب 281،307،310،316، 317،318،319،352،367، 372،373،408،410،464 میکروسکوپ 212،287،367، 433،485،486 میکروسکوپ الکترونیکی 560 میکرونو کلئوسها 285 میل جنسی 344 میل جنوبی 194 میل شمالی 194 میلر 246 میمون 255،258 میمونها 258،259 میمونها 254،255،274 میمونهای انساننما 251 مینای دندان 509 میندل 123 میوتوم 510 میوه 110 میوه گندیده 306 میوهجات 435 میوهها 283
......................
«ن»
نائبان مکتب تصوف 220 نئاندرتال 255،256 ناتوانیهای جنسی 393،394 ناخن 509 ناراحتیهای روانی 390 نارساییهای خونی 344 ناسخ و منسوخ 50 ناقه صالح 67 نامحرمان 382 ناموس 321،378 نباتات 256،284 نبش قبر 314 نبوت 31،52،58،60،61،65، 68،74،81،83،84،273، 274،362،526 نبوغ 31 نپتون 116،129،130،131،159 نثر طوبی 59،178 نجاسات 306،349،351،362، 366،368 نجاست شراب 336 النجدی،حمید 118 النجدی،دکتر ابو زهرا 226 النجدی،دکتر حمید 323 نجس 327،336،356 نجف 103 نجفی،گودرز 100،144،149، 152،153،163،175،181، 184،190،212،279،281، 291،435،439،464،475، 484،507،519،532 نجوم 25،93 النجوم فی سالکها 115،213 نجوم یونانی 26 نحر 314 نحیما 420 نخاع 448،496 نخاع شوکی 450 نخل 283،331 ندوی،سید ابو الحسن 32 نذر 357 نر و ماده 277،278،280،284، 285،286،288،455 نری 306 نرینه خرما 287 نزدیکی به خدا 403 نزول باران 145،154،253،290، 291،293،522 نزول سورههای قرآن 221 نزول قرآن 15،44،67،75،155، 164،179،185،204،241، 280،297،477،479،499، 513،564 نژاد،محمد 159،176،194،298، 335 نشاط 350 نشر دار القرآن الکریم 460 نشر دانشگاهی 24،42 نصارای نجران 274 نصر،دکتر سید حسین 171 نصوص شرعی 238 نطفه 237،241،242،243،247، 249،257،259،260،264، 265،266،267،273،274، 275،299،372،373،374، 430،431،432،435،436، 440،441،444،446،447، 450،455،460،464،467، 468،470،471،474،476، 478،479،480،481،482، 486،500،505،517،518، 524،527،529،536 نظافت 87 نظافت لباس 363،365 نظام اتمی 211 نظام آفرینش 254 نظام افلاک کلیه و جزئیه 27 نظام تشریع 74 نظام ریاضی 221،223،224،227 نظام عالم 154 نظام عدل 74 نظام هستی 212 النظریة القرآنیة الکونیة حول خلق العالم 103
نظریه انفجار بزرگ 103 نظریه بطلمیوسی 75 نظریه تکامل 249،250،251، 259،268،269،272،273، 275،276،277،436 نظریه تکامل از دیدگاه قرآن 269 نظریه تکامل انواع 28،262،270، 271 نظریه ثبات انواع 249،264،269، نظریه ظنی 50 نظریههای کیهانشناسی یونانی 127 نظم 89،126 نظم جهان 173 نظم ریاضی 219،222،229،230، 231،232 نظم ریاضی قرآن 219،230،231 نعمتهای الهی 180 نعوظ 445 نفاس 357 نفاق 31،396،397 نفخ روح 261،263،495،524، 525،526،528،529،531، 537 نفس 272،466،530،562 نفس واحده 271 نفیسی،دکتر ابو تراب 507 نقرس 310،311،346 نقره 335 نقش دین در بهداشت روان 399 نقصان حافظه 393 نکاح 378،392 نگاه حرام 383،421 نگرشی به علوم طبیعی در قرآن 152، 281 نماز 43،44،89،327،333، 334،338،349،351،354، 357،361،362،363،364، 366،367،370،374،402، 403،426،427 نماز جمعه 360 نماز ظهر و عصر 193 نماز مغرب و عشاء 193 نمازگزار 327،350،363،365 نمازگزاران 227،365،391 نمازهای یومیه 226 نمک 290،439 نوترون 279 نوح(علیه السلام)126،222،268،269 نور 94،110،117،121،167، 199،209،210،240،297، 350،488 نور ملکوت قرآن 464 نورانیت باطنی 357 نوروز 357 نوری،آیة الله حسین 144،150، 151،153،160،162،164، 166،174،197،200 نوشابههای الکلی 341 نوفل،عبد الرزاق 17،30،101، 102،165،197،199،204، 213،219،223،225،229، 230،278،282،298،312، 374،460،477،508،536، 537،546،548 نوکائین 414 نویسندگان عرب 162 نویسندگان مصری 485 نهاد جرار،بسام 220،224،227، 231 نهایة الایحار فی درایة الایحار به 72 نهج البلاغة 98،107،112،141، 178،396،405 نهضت ترجمه 25 نهنگها 110 نیازمند شیرازی،یدالله 128،129، 153،179،190،374 نیازمند،رضا 36 نیت 354،417 نیرک آب 350 نیرنگ آب 350 نیروی برقاطیس 97 نیروی جاذبه 115،148،149، 152،153،154،155،208 نیروی جنسی 394 نیروی گرانش 209 نیکبخت نصرآبادی،علیرضا 398 نیکوکاران 147 نیکوکاری 192 نیوتن 144،147،149،150، 152،187
.................
«و»
واجب 357،364 واجب کفائی 314،366 واریس 426 وازلین 410 و اسپرم 247 واکنشهای هستهای 95،96 و اندیشه 379 وانیایس بیشوف،ژرژ 239 وبا 317،319،352 وباء 310 وجدی،فرید 32،73 وحدت 399 وحدت خلق 282 وحدت روان 399 وحی 23،29،30،45،52،89، 103،106،142،168،223، 325،330،365،404،406، 433،482،534 ودکا 331 وراثت 473،476،477،478 ورزش 358،426 ورم روده 311 ورم غشای خارجی مغز 342 ورم مثانه 346 ورمیفوژی 323 وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة 141،314،315،328، 366،367،401 وسوسههای شیطانی 401 وصفی،دکتر محمد 491 وضع حمل 503،521 وضو 348،349،350،351، 352،353،354،355،370 وعده عذاب 378،382 ولکوف 170 وندیداد 314 ویار 311،546 ویت،برایت 42 ویتامین 329،342،344،407، 408،409،416 ویتامینها 308،412 ویروس 281،478 ویروسها 201،310،464 ویژه،دکتر هوشمند 490 ویسکی 331 ویلارد،ری 97،145،208 ویلیام هاولینگ،استفن 95،144 ویلیامز،ترورای 144
...................
**«ه» **
هابل 144
هابل،ادوین 95
هابیل 42
هابیل و قابیل 31،41
هارون 313
هارون الرشید 25
هاروی 433،477
هاشمینژاد،عبد الکریم 289
هاکس،جیمز 110،111،127، 350،407
هاگهای زنده 246
هانز،پروفسور 245
هبوط خورشید 161
هپارین 484
هتروژن 496
هدایت 15،37،38،39،40،41، 45،62،64،65،297،397، 418
هدایت دینی و معنوی 40
هذیان ارتعاشی 346
هذیانگوئی 346
هراکلیت 110
هرثل 197
هرکلیتوس 187
هرکیل 163،169
هسته 212
هفت آسمان 26،27،94،104، 106،108،123،126،127، 129،130،131،132،133، 138،139،140،141،142، 196،205،206
هفت آسمان و زمین 126
هفت دریا 138
هفت زمین 130،138،140،206
هفتگانه بودن آسمانها 27
هلبا 424
هلیوم 95،114،167،209،213
همایش نقش دین در بهداشت روان 399
همجنسبازی 385،388،389، 391
همجنسگرایی 386
همسایه 378
هموژن 496
هموگلوبین 416 هند 17،28
هندسه 36،39،47،190
هندوها 303
هنرنمایی 277
هوا 109،158،201،328
هواپیما 163
هواشناسی 140،288
هود(علیه السلام)222
هورمون جنسی 408
هورمون نباتی 408
هورمونها 412
هورمونهای جنسی 422
هورمونها 329،330
هوفمان،دکتر 393
هومانابر 254
هویل،فرد 96
هیئت 47
هیئت 26،93،99،110،
هیئت 26،32،33،34
هیئت بطلمیوسی 24،26،28،30، 127،129،151،159،160، 164،169،185،197
هیئت جدید 162،189
هیئت جدید کپرنیکی 197
هیئت قدیم 161
هیتو،دکتر محمد حسن 152،227
هیجانزدگی 346
هیدروژن 95،96،104،114، 118،167،209،211،212، 213،215،236،239،435، 441
هیوم 28،34
..............................
**«ی» **
یاد خدا 338،400
یأس 400
یافتههای اخترشناسی نوین 150
یافتههای کیهانشناسی 210
یبوست 322،412
یحیی(علیه السلام)356
یخبندان 123 ید 408
ید بیضاء 56،67
یرقان 343،551
یرقان عفونی 321
یزدانی،عباس 228،231
یکتایی،مجید 144
یکشنبه 112
یوئیل 420
یوسفی لویه،مجید 399
یونان 25،30،32،85،187
یونانیان 133،187،191
یونوسفر 130
یونیزاسیون 441
یهود 112،127،324،327،330، 368،369،370،371،373، 374،378،384،420
یهودی 88
یهودیان 120،132،142،319، 322،355
یهودیت 67،420
یهوه 335
1-ابو السعود،دکتر رفیق،1410 ق،الاعجاز حدثیه و علمیّه و رقمیّه فی القرآن،دار المعرفة،دمشق.
2-احمدی،محمود،1371 ش،اعجاز عددی قرآن کریم و ردّ شبهات،انتشارات احمدی،بیجا.
3-احمد حامد،دکتر حامد،1996 م،الآیات العجاب فی رحلة الانجاب،دار القلم،دمشق،الطبعة الاولی.
4-ارناووط،محمد السید،بیتا،الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم،مکتبة مدبولی،قاهرة.
5-اسماعیل پاشا،دکتر عبد العزیز،بیتا،ترجمه غلامرضا سعیدی،اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن،انتشارات برهان،بیجا.
6-آسیموف،ایزاک،1361 ش،ترجمه علیرضا توکلی صابری،اکتشافات قرن بیستم(سیارات)، شرکت سهامی انتشار،تهران.
7-افتخاریان،سید جواد،1362 ش،قرآن و علوم روز،انتشارات افتخاریان،تهران.
8-امین،احمد،بیتا،ترجمه بهشتی،لاری و امامی،راه تکامل،انتشارات دار الکتب الاسلامیة،هفت جلدی.
9-امین شیرازی،احمد،1373 ش،اسلام پزشک بیدارو،دفتر انتشارات اسلامی،چاپ هشتم.
10-انجمن کتاب مقدس ایران،1932 م،کتاب مقدس،تهران،(شامل:تورات،انجیل و ملحقات آنها) 11-اهتمام،احمد،1344 ش،فلسفه احکام،چاپخانه اسلام،اصفهان.
12-اوبلاکر،اریک،فیزیک نوین،1370 ش،ترجمه بهروز بیضاوی،انتشارات قدیانی،تهران.
13-بدران،مهندس مصطفی ابو سیف،1418 ق،المنظومات العددیة فی القرآن العظیم برهان احصائی فی احکام البناء القرآنی،مکتبة وهبة،قاهره.
14-بوکای،موریس،1365 ش،ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر،مقایسهای میان تورات،انجیل، قرآن و علم،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،تهران،چاپ سوم.
و همین کتاب تحت عنوان«عهدین،قرآن و علم»توسط حسن حبیبی ترجمه شده است انتشارات سلمان،1375 ش،تهران.
و نیز ترجمه عربی آن تحت عنوان«التوراة و الانجیل و القرآن و العلم الحدیث»توسط انتشارات دار الکندی،بیروت،1398 ق.
و نیز ترجمه عربی تحت عنوان«دراسة الکتب المقدسة فی ضوء المعارف الحدیثة»توسط دار المعارف،قاهره،1978 م.
15-باربور،ایان،1362 ش،ترجمه بهاء الدین خرمشاهی،علم و دین،مرکز نشر دانشگاهی،تهران.
16-بازرگان،مهدی،1333 ش،مطهرات در اسلام،شرکت سهامی انتشار،تهران،چاپ دوم.
17-بازرگان،مهدی،1353 ش،باد و باران در قرآن،به اهتمام سید محمد مهدی جعفری.
18-البحرانی،سید هاشم الحسینی،1334 ش،البرهان فی تفسیر القرآن،دار الکتب العلمیة، قم،پنج جلدی.
19-بیآزار شیرازی،عبد الکریم،1349 ش،گذشته و آینده جهان،انتشارات طباطبائی،قم،چاپ دوم.
20-پاکنژاد،دکتر سید رضا،1350 ش،اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،کتابفروشی اسلامیه،ج 1 و 11.
21-روسو،پییر،1344 ش،تاریخ علوم،مؤسسۀ انتشارات امیر کبیر،تهران چاپ چهارم، ترجمه چاپ چهل و دوم کتاب.
22-تجلیل،ابو طالب،1372 ش،راههای خداشناسی در طبیعت،دفتر انتشارات اسلامی،قم، چاپ دوم.
23-تاجآبادی،حسین،1372 ش،انسان و علوم انسانی از دیدگاه اسلام،واحد انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی نراق.
24-الجمیلی(دکتر سید)،1987 م،الاعجاز الطبی فی القرآن،دارو مکتبة الهلال،بیروت.
25-الجائی،سلیم،بیتا،النظریة القرآنیة الکونیة حول خلق العالم،مطبعة نضر،دمشق.
26-جزائری،دکتر غیاث الدین،1365 ش،اسرار خوراکیها و زبان خوراکیها،بیتا،چاپخانه سپهر تهران.
27-حقیقی،ک،م،بیتا،فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث،انتشارات لوکس(نوید)،شیراز،ج 1.
28-حنفی،احمد،بیتا،التفسیر العلمی للآیات الکونیة فی القرآن،دار المعارف،مصر.
29-حسب النبی،دکتر منصور محمد،1991 م،القرآن و العلم الحدیث،الهیئة المصریة العامة للکتاب،مصر.
30-حسین مهران،دکتر جمال الدین،1992 م،آیات من الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم، مکتبة الانحلو المصریة،قاهرة.
31-حسین فاروقی،دکتر محمد اقتدار،1374 ش،ترجمه احمد نمایی،گیاهان در قرآن،بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی،چاپ اول.
31-حسین فاروقی،دکتر محمد اقتدار،1374 ش،ترجمه احمد نمایی،گیاهان در قرآن،بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی،چاپ اول.
32-الحر عاملی،محمد بن الحسن،1391 ق،وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، دار احیاء التراث العربی،بیروت،الطبعة الرابعة،بیست جلدی.
33-حکیم،سید محمد باقر،1417 ق،علوم القرآن،مجمع الفکر الاسلامی،الطبعة الثالثة.
34-حلبی،علی اصغر،1371 ش،نهضتهای دینی-سیاسی معاصر،انتشارات بهبهانی،تهران.
35-الحویزی،عبد العلی بن جمعه العروسی،1383 ق،تفسیر نور الثقلین،المطبعة العلمیة، قم،پنج جلدی.
36-خرمشاهی،بهاء الدین،1372 ش، قرآنپژوهی،مرکز،نشر فرهنگی مشرق،تهران.
37-خمینی،امام روح الله الموسوی،1390 ق،تحریر الوسیله،دار الکتب الاسلامیه،قم،دو جلد.
38-خوئی،آیة الله سید ابو القاسم،1394 ق،البیان فی تفسیر القرآن،المطبعة العلمیة،قم.
39-الخطیب،عبد الغنی،1362 ش،ترجمه دکتر اسد الله مبشری،قرآن و علم امروز،مؤسسه مطبوعاتی عطائی،تهران.
اصل کتاب تحت عنوان«اضواء من القرآن علی الانسان و نشأة الکون»در مکتبة دار الفتح، دمشق،1390 ق،به چاپ رسیده است.
40-خلیفه،رشاد،ترجمه سید محمد تقی آیت اللهی،1365 ش،اعجاز قرآن،تحلیل آماری حروف مقطعه،دانشگاه شیراز.
41-خلیفه،رشاد،1983 م،معجزة القرآن الکریم،دار العلم للملایین،بیروت،الطبعة الاولی.
42-دفضع،بسّام،بیتا،الکون و الانسان بین العلم و القرآن،مطبعة الشام،بیجا.
43-دیاب،دکتر عبد الحمید و دکتر احمد قرقوز،1404 ق،مع الطب فی القرآن الکریم،مؤسسة علوم القرآن،دمشق،الطبعة السابعة.
و نیز تحت عنوان طب در قرآن،ترجمه علی چراغی،انتشارات حفظی بیتا،تهران.
44-دیاب،دکتر محمود،1408 ق،الاعجاز الطبی فی القرآن الکریم،مطبوعات دار الشعب،قاهره.
45-دستغیب،شهید عبد الحسین،1361 ش،گناهان کبیره،کانون ابلاغ اندیشههای اسلامی، بیجا،دو جلدی.
46-داور مزدی،دکتر هرمز،1372 ش،انگلشناسی پزشکی،جهاد دانشگاهی،چاپ چهارم.
47-الذهبی،محمد حسین،1396 ق،التفسیر و المفسرون،دار الکتب الحدیثة بیجا،دو جلدی.
48-رضائی فر،مهندس جعفر،1375 ش،قرآن و آخرین پدیدههای علمی،انتشارات فوژان.
49-راشدی،لطیف،1377 ش،نگرشی به علوم طبیعی در قرآن،نشر سبحان،تهران.
50-رهبری،احمد،1374 ش،از مجموعه دانستنیهای قرآن،انسان پیش از تاریخ(پیدایش انسان)،انتشارات مارلیک،تهران.
51-راسل.ل.ا.ک،ترجمه محمد جواد سهلانی،بیتا،کاربرد روش سیستمها به ضمیمه تعبیر قرآن آربری،انتشارات بعثت،تهران.
52-رضائی اصفهانی،محمد علی،1365 ش،درآمدی بر تفسیر علمی قرآن،انتشارات اسوه،قم.
53-رازی،فخر الدین،1411 ق،تفسیر کبیر(مفاتیح الغیب)،دار الکتب العلمیة،بیروت،32 جلد.
54-رشید رضا،محمد،بیتا،تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار،دار المعرفة،بیروت، الطبعة الثانیة،12 جلد.
55-الراغب الاصفهانی،ابو القاسم الحسین بن محمد،1332 ش،المفردات فی غریب القرآن، المکتبة الرضویة،تهران.
56-ری شهری،محمد محمدی،1367،میزان الحکمة،دفتر تبلیغات اسلامی،قم،چاپ سوم،ده جلد.
57-زیدان،جرجی،بیتا،تاریخ التمدن الاسلامی،دار المکتبة الحیاة،بیروت،پنج جلد در دو مجلد.
58-زمخشری،محمود بن عمر،بیتا،تفسیر الکشاف،دار الکتاب العربی،بیروت،چهار جلد.
59-الزرکشی،بدر الدین محمد بن عبد الله،1410 ق،البرهان فی علوم القرآن،دار المعرفة، بیروت،چهار جلد.
60-زمانی،مصطفی،1350 ش،پیشگوئیهای علمی قرآن،انتشارات پیام اسلام،قم.
61-سلامة،دکتر علی محمد،1986 م،السمع و البصر فی القرآن الکریم،منشورات جمعیة الدعوة الاسلامیة العالمیة،طرابلس لیبی.
62-سامی،محمد علی،بیتا،الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم،دار المحبة،بیروت و همان 1416 ق،دار النور،دمشق.
63-سرفرازی،عباس علی،1364 ش،رابطه علم و دین،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،تهران.
64-سیوطی،جلال الدین عبد الرحمن ابی بکر،1407 ق،الاتقان فی علوم القرآن،دار الکتب العلمیة،بیروت،دو جلد.
65-سیوطی،جلال الدین عبد الرحمن ابی بکر،1405 ق،الاکلیل فی استنباط التنزیل.
66-سید قطب،1386 ق،فی ظلال القرآن،دار احیاء التراث العربی،بیروت،الطبعة الخامسة،8 جلدی.
67-سحابی،یدالله ،1351 ش،خلقت انسان در بیان قرآن،شرکت سهامی انتشار،تهران چاپ سوم.
68-سبزواری،حاج ملا هادی،1369 ش،شرح منظومه،انتشارات علاّمه،قم،چاپ ششم.
69-سادات،مهندس محمد علی،1357،زنده جاوید و اعجاز جاویدان،انتشارات فلق تبریز.
70-سپهر،مهدی،1370 ش،سیر تحوّل علوم تجربی در جهان اسلام،مرکز اطلاعات علمی و فنی مجتمع فولاد مبارکه.
71-سادلر،پروفسور توماس،وی،1370 ش،ترجمه دکتر مسلم بهادری و دکتر عباس شکور، رویانشناسی پزشکی لانگمن،(تجدید نظر ششم 1990 م)،انتشارات شرکت سهامی چهر.
72-سلیمان،احمد محمد 1981 م،القرآن و الطب،دار العودة،بیروت،الطبعة الخامسة.
73-سلیمان،احمد محمد،القرآن و العلم.
74-الشریف،دکتر عدنان،1990 م،من علم الطب القرآنی،دار العلم للملایین،بیروت.
75-الشریف،دکتر عدنان،1994 م،من علوم الارض القرآنیة(الثوابت العلمیة فی القرآن الکریم)،دار العلم للملایین،بیروت،الطبعة الثانیة.
76-شهرستانی،سید هبة الدین،1356 ش،اسلام و هیئت،مطبعة الغری فی النجف.
77-شریعتی،محمد تقی،1335 ش،تفسیر نوین،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،تهران.
78-شریعتی،دکتر علی،اسلامشناسی،حسینیه ارشاد،تهران،جزوه 15 و 16.
79-شاه محمدی،دکتر داود،1376 ش،ایمان مذهبی به عنوان یکی از عوامل کاهشدهنده شدت و دوره سوگ،مجموعه چکیده 40 سخنرانی،همایش نقش دین در بهداشت روان،ش 31، دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی ایران.
80-صادقی،دکتر محمد،بیتا،زمین و آسمان و ستارگان از نظر قرآن،کتابفروشی مصطفوی بوذرجمهری ،تهران،چاپ دوم.
81-صادقی،دکتر محمد،1408 ق،الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنة،انتشارات فرهنگ اسلامی،قم،الطبعة الثانیة.
82-صدقی،نعمت،بیتا،معجزة القرآن،نشر عالم الکتب،قاهره.
83-صدوق،شیخ صدوق ابو جعفر محمد بن علیّ بن حسین بن موسی بن بابویه قمی،1385 ق، علل الشرائع،مکتبة الحیدریة نجف،و مکتبة الداوری،قم.
84-صداقت،سید علی اکبر،بیتا،قرآن و دیگران،نشر روح،قم.
85-طباطبائی،علامه سید محمد حسین،بی تا،المیزان فی تفسیر القرآن،دار الکتب الاسلامیة، تهران،الطبعة الثانیة.و نیز 1393 ق،مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان،الطبعة الثالثة،20 جلدی.
86-طباطبائی،علامه سید محمد حسین،1362 ش،اعجاز قرآن،بنیاد علمی و فکری علامه طباطبائی،قم.
87-طباطبائی،علامه سید محمد حسین،بیتا،روش رئالیسم،با پاورقیهای استاد مرتضی مطهری،انتشارات صدرا،قم،پنج جلد.
88-طیب،سید عبد الحسین،تفسیر اطیب البیان.
89-طبرسی،شیخ ابی علی الفضل بن الحسن(امین الاسلام)،1395 ق،تفسیر مجمع البیان فی تفسیر القرآن،المکتبة الاسلامیة،تهران،ده جلد در پنج مجلد،چاپ پنجم.
90-طنطاوی جوهری،بیتا،الجواهر فی تفسیر القرآن،دار الفکر،سیزده جلد.
91-طالقانی،آیة اللّه سید محمود،1348 ش،پرتوی از قرآن،شرکت سهامی انتشار،تهران.
92-طبری،ابو جعفر محمد بن جریر،1393 ق،جامع البیان فی تفسیر القرآن،دار المعرفة، بیروت،30 جلد در 12 مجلد.
93-طوسی،خواجه نصیر الدین و علامه حلّی،1407 ق،کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین،قم.
94-علیوی،ابن خلیفه،1403 ق،معجزة القرن العشرین فی کشف سباعیة و ثلاثیة اوامر القرآن الکریم،دار الایمان،دمشق.
95-عبد العزیز دکتر محمد کمال،بی تا،اعجاز القرآن فی حواس الانسان(دراسة فی الانف و الاذن و الحنجرة فی ضوء الطب و علوم القرآن و الحدیث)،مکتبة ابن سینا،مصر.
96-عبد الصمد،محمد کامل،1410 ق،الاعجاز العلمی فی الاسلام(القرآن الکریم)، دار المصریة اللبنانیة،قاهرة.
97-عمر ابو حجر،دکتر احمد،1411 ق،التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان،دار قتیبة،بیروت-دمشق.
98-عشری،عبد المنعم السیّد،1985 م،تفسیر الآیات الکونیة فی القرآن الکریم،الهیئة المصریة العامة للکتاب،مصر.
99-عبد الرحمن العک،شیخ خالد،1414 ق،الفرقان و القرآن،الحکمة للطباعة و النشر،سوریه.
100-عبد الرضا علی،دکتر صادق،1411 ق،القرآن و الطب الحدیث،دار المورخ العربی،بیروت.
101-العمید الصیدلی،عمر محمود عبد الله،1410 ق،الطب الوقائی فی الاسلام،شرکة معمل و مطبعة الزهراء الحدیثة،عراق،موصل.
102-غزالی،ابو حامد،1402 ق،احیاء العلوم(الاحیاء)،دار المعرفة،بیروت،چهار جلدی.
103-غزالی،ابو حامد،بیتا،جواهر القرآن،المرکز العربی للکتاب،بیروت-دمشق.
104-غباری ثباب،دکتر باقر،1376 ش،باورهای مذهبی و اثرات آنها در بهداشت روان، فصلنامه اندیشه و رفتار(مجله روانپزشکی بالینی)،ش 9-10.
105-الفندی،دکتر محمد جمال الدین،1371 ش،ترجمه سید حسین میردامادی ،شگفتیهائی از اعجاز در قرآن کریم،بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 106-القمیحا،نزیه،1417 ق،القرآن یتجلی فی عصر العلم،دار الهادی،بیروت.
107-قرشی،سید علی اکبر،1361 ش،قاموس قرآن،دار الکتب الاسلامیة،تهران،چاپ سوم،هفت جلد در سه مجلد.
108-کلینی،محمد بن یعقوب،1361 ش،اصول کافی،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،قم،چهار جلد.
109-کاشانی،ملا فتح الله،1346 ش،تفسیر منهج الصادقین،کتابفروشی اسلامیه،تهران.
110-کاشانی،محمد محسن فیض،1402 ق،تفسیر صافی،مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت،الطبعة الثانیة،5 جلدی.
111-کوستلر،آرتور،ترجمه منوچهر روحانی،خوابگردها.
112-گلشنی،دکتر مهدی،1375 ش،قرآن و علوم طبیعت،نشر مطهر،تهران.
113-محمودی،عباس علی،1362 ش،ساکنان آسمان از نظر قرآن،نهضت زنان مسلمان،تهران چاپ چهارم.
114-محی الدین العجوز،شیخ احمد،1407 ق،معالم القرآن فی عوالم الاکوان،دار الندوة الجدیدة،بیروت.
115-محمود اسماعیل،محمد،1411 ق،الاشارات العلمیة فی الآیات الکونیة فی القرآن الکریم،دار الدعوة،اسکندریة.
116-معرفت،آیة الله محمد هادی،1417 ق،التمهید فی علوم القرآن،مؤسسة النشر الاسلامی،قم،ج 6.
117-محمد عبد العزیز،دکتر عبد الحمید،بیتا،الاعجاز الطبی فی القرآن الکریم،مکتبة ابن سینا،قاهره.
118-مطهری،شهید مرتضی،1372 ش،علل گرایش به مادیگری،انتشارات صدرا،تهران، قم،جلد اول مجموعه آثار.
119-مطهری،شهید مرتضی،پاورقیهای اصول فلسفه و روش رئالیسم.(که متن از علامه طباطبائی است) 120-مصباح یزدی،محمد تقی،1368،آموزش فلسفه،سازمان تبلیغات اسلامی،تهران،دو جلد.
121-مصباح یزدی،محمد تقی،1367 ش،معارف قرآن،انتشارات در راه حق،قم.
122-مظفر،محمد رضا،1368 ش،اصول الفقه،انتشارات المعارف الاسلامیة،تهران،چهار جلد در دو مجلد.
123-مظفر،محمد رضا،1402 ق،المنطق،دار التعارف للمطبوعات،بیروت.
124-مجلسی،علامه محمد تقی،1385 ش،بحار الانوار،المکتبة الاسلامیة،تهران،110 جلد.
125-مهاجری،مسیح،1363 ش،نظریه تکامل از دیدگاه قرآن،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،تهران.
126-مشکینی اردبیلی،آیة الله علی،بیتا،ترجمه حسینینژاد،تکامل در قرآن،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،تهران.
127-مصطفوی،حسن،1371 ش،التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی ایران،الطبعة الاولی.
128-مکارم شیرازی،آیة الله ناصر،1373 ش،تفسیر نمونه،دار الکتب الاسلامیة،تهران چاپ بیست و ششم(27 ج) 129-مکارم شیرازی،آیة الله ناصر،1367،تفسیر به رأی،مطبوعاتی هدف،قم،چاپ هفتم.
130-مکارم شیرازی،آیة الله ناصر،پیام قرآن،انتشارات نسل جوان،قم.
131-مکارم شیرازی،آیة اللّه ناصر،قرآن و آخرین پیامبر،دار الکتب الاسلامیة،تهران،چاپ دوم.
132-ملکیان،مصطفی،1373 ش،بررسی گونههای تعارض بین علم و دین،فصلنامه مصباح، ش 10،پژوهشکده علوم انسانی دانشگاه امام حسین(علیه السلام) 133-میرمحمدی زرندی،سید ابو الفضل،1375 ش،تاریخ و علوم قرآن،دفتر انتشارات اسلامی،قم.چاپ چهارم.
134-نوفل،عبد الرزاق،1409 ق،الاعجاز العددی للقرآن الکریم،مطبوعات الشعب،قاهرة، الجزء الاول،الطبعة الثالثة.
135-نوفل،عبد الرزاق،1411 ق،الاعجاز العددی للقرآن الکریم،مطبوعات الشعب،قاهرة، الجزء الثانی،الطبعة الثانیة.
136-نوفل،عبد الرزاق،1407 ق،الاعجاز العددی للقرآن الکریم،مطبوعات الشعب،قاهرة، الطبعة الثانیة.
تذکر:همین کتاب توسط دار الکتاب العربی،بیروت،1407 ق،به صورت تکجلدی نیز منتشر شده است.
137-نوفل،عبد الرزاق،1404 ق،القرآن و العلم الحدیث،دار الکتاب العربی،بیروت.
138-نهاد جرّار،بسّام،1414 ق،اعجاز الرقم 19 فی القرآن الکریم،المؤسسة الاسلامیة، بیروت،الطبعة الثانیة.
139-ناجی محمد محی الدین،حسین،1405 ق،تسعة عشر ملکا بیان ان فریة الاعجاز العددی للقرآن خدعة بهائیة،الزهراء للاعلام العربی،قاهره.
140-النجدی،دکتر حمید،1414 ق،الاعجاز العلمی فی القرآن الکریم،مطبعة جوهر الشام،دمشق.
141-نیازمند شیرازی،یدالله ،1335 ش،اعجاز قرآن از نظر علوم امروزی،شرکت چاپ میهن، چاپ چهارم.
142-ناصر الدین،سعید،1385 ق،القرآن و العلوم،مؤسسة الاعلمی للمطبوعات،کربلاء.
143-نوری،آیة اللّه حسین،1370 ش،دانش عصر فضا،نشر مرتضی،قم.
144-نجمی،محمد صادق و هاشم هریسی،1361 ش،شناخت قرآن،بیتا،بیجا.
145-نجفی،گودرز،1377 ش،مطالب شگفتانگیز قرآن،نشر سبحان،تهران.
146-نیکبخت نصرآبادی،علیرضا،1373 ش،بررسی میزان تأثیر آوای قرآن کریم بر کاهش درد بیماران بعد از عمل جراحی شکم،پایاننامه کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس دانشکده علوم پزشکی،تهران.
147-نژاد،محمد،1374 ش،جهان دانش،فرهنگ دانستنیها،انتشارات بنیاد،چاپ هفتم.
148-هیتو،دکتر محمد حسن،1409 ق،المعجزة القرآنیة(الاعجاز العلمی و الغیبی)موسسة الرسالة،بیروت.
149-هیک،جان،1372 ش،ترجمه بهرام راد،ویراسته بهاء الدین خرمشاهی،فلسفه دین، انتشارات بین المللی هدی،تهران.
150-ویلارد،ری(و دیگران)،1374 ش،کیهان و راه کهکشان،ترجمه سید محمد امین محمدی،مؤسسه کتاب همراه،تهران.
151-ویلیام هاوکینگ،استفن،تاریخچۀ زمان،1372 ش،ترجمه حبیب الله دادفرما،-زهره داد فرما،انتشارات کیهان،تهران،چاپ دوم.
152-یزدانی،عباس،1375 ش،اعجاز عددی و نظم ریاضی قرآن،کیهان اندیشه،ش 67، مؤسسة کیهان،قم.
153-یاسین عبد القادر،حسین،1417 ق،الاعجاز الطبی فی الکتاب و السنة،مکتبة وهبة، قاهره،الطبعة الاولی.
154-یوسفی لویه،مجید،و فاطمه حسنپور،1376 ش،تأثیر تلاوت قرآن بر کاهش اضطراب و افسردگی،خلاصه مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان،دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی ایران.
The bible the Quran and science : Maurice Bucaille 156. Issues in science and Religion.Ian G. Brbour 157. The phlosophy of Religion. John Hick.
A Brief History of Time A Bantam Book/ April 1988 159. Langman 's Medical Embkyology .T.W. Sadler, ph. D. Sixth Edition 1990 160. Deyond Probility- God' s Message In Mathematice 161. Quran Visual Presen Tation of The Miracle.
ضمیمة شماره«1»
شکل الف:نمایش شمائی سه مرحله رخنه به تخمک.در مرحلۀ یک اسپرماتوزوئید سد تاج شعاعی را میشکند،در مرحله دو یک یا بیشتر اسپرماتوزوئید به منطقه شفاف رخنه میکند.در مرحله سه،یک اسپرماتوزئید به پرده تخمک نفوذ کرده و در آنجا پرده پلاسمائی خود را از دست میدهد.
در گوشه عکس اسپرماتوزوئید طبیعی با کلاهک سر اکروزومی آن دیده میشود.
تصویر
شکل ب:بارور شدن تخمک به وسیله اسپرمها در لولۀ رحم انجام میشود.
شکل پ:
A ،ترسیم شمائی یک رویان پنج هفتهای برای نشان دادن ساختمانهائی که از حلقه نافی اولیه عبور مینماید. B ،ترسیم شمائی بند ناف اولیه یک رویان ده هفتهای. C ،قطع عرضی از ساختمانهای در محاذات حلقه نافی. D ،قطع عرضی از بند ناف اولیه که بیرونزدگی حلقههای رودهای را بداخل بند ناف نشان میدهد.
تصویر
شکل ت: A ،منظره پشتی یک رویان شانزده روزه پیش سومیتی.شیار و گره اولیه دیده میشوند. B ،نمای پشتی یک رویان هیجده روزه پیش سومیتی.رویان گلابی شکل بوده و ناحیه سری آن تا حدودی پهنتر از انتهای دمی آن میباشد.
C ،عکسبرداری رویان هیجده روزه انسان از سطح پشتی.به گره اولیه(گره هنسن)،به نوتوکورد که در قسمت جلوی آن گسترش مییابد توجه کنید.کیسه زرده تا اندازهای دارای منظرهای خالدار میباشد.طول رویان 1/25 میلیمتر و پهنترین قسمت آن 0/68 میلیمتر است.
تصویر
شکل ث: A ،نمای پشتی رویان اواخر دوره پیش سومیتی(حدودا نوزده روزه)،(تغییر داده شده از داویس)آمنیون برداشته شده است.صفحه عصبی بطور وضوح دیده میشود. B ،نمای پشتی یک رویان حدودا بیست روزه انسانی(تغییر داده شده از اینگلس)،به پیدایش سومیتها و تشکیل شیار و چینهای عصبی توجه کنید. C ، میکروگراف میکروسکوپ الکترونی اسکنینگ از یک رویان موش(تقریبا برابر 20 روزه انسانی)که بروز مشخص مرحلۀ ناودان عصبی را نشان میدهد.چینهای عصبی جمجمهای عملا خود را به مناطق مغز قدامی( F ،پروزانسفال)،مغز میانی( M ،مزانسفال)و مغز خلفی( H ،رومبانسفال)تقسیم کرده است.
شکل ج: A ،نمای جانبی یک رویان 14 سومیتی(حدودا 25 روزه)به برجستگی ناحیه دور قلبی(پریکاردی)و نخستین و دومین کمانهای حلقی توجه کنید. B ،ترسیم شمائی کناره چپ یک رویان 25 سومیتی حدودا 28 روزه را نشان میدهد.
سه کمان حلقی اول و صفحات عدسی و شنوائی دیده میشوند (تغییر داده شده از استریتر)
شکل چ :مقاطع عرضی که رشد لایۀ ژرمینال مزودرمی را نشان میدهد. A ،هفده روزه، B ،نوزده روزه، C ،بیست روزه، D ،بیست و یکروزه .
ورقه مزودرمی نازک،منجر به ایجاد ساختمان مزودرم مجاور محوری(سومیتهای آینده)، مزودرم واسطهای(واحدهای برونریز«دفعی»آینده)،و صفحه جانبی میشود.این صفحه به دو لایه مزودرم دیوارهای و احشائی تقسیم شده که حفره سلومی داخل رویانی را میپوشاند.
شکل ح:ترسیم شمائی برای نشان دادن تشکیل پوست در مراحل مختلف رشد. A ،در هفته پنجم، B ،هفته هفتم؛ C ، ماه چهارم؛ D ،در هنگام تولد
نمودار شماره(1):نمایش شدت درد قبل و بعد از مداخله در گروههای آزمون و مقایسۀ آن با متغیر مشابه در گروههای شاهد.
مطابق نمودار فوق متوسط شدت درد قبل از گوش فرا دادن به قرآن کریم نسبت به بعد از گوش فرا دادن به آن در گروههای آزمون(اعم از 6 ساعت اول و یا 6 ساعت دوم)و همینطور متوسط شدت درد قبل و بعد در گروههای شاهد(اعم از 6 ساعت اول و یا 6 ساعت دوم)کاهش محسوس داشته است.جهت تعیین سطح معنیدار بودن بین کاهش شدت درد در دو مرحله قبل و بعد در گروههای آزمون و شاهد از آزمون آماری t زوج شده استفاده شده که نتیجه آزمون با( P. 50)؟؟؟تفاوت معنیداری را در کاهش شدت درد در دو گروه نشان داده است.
نمودار شماره(2):مقایسه میانگین کاهش شدت درد در گروهی که 6 ساعت اول به قرآن گوش فرا دادهاند با 6 ساعت دوم همان گروه که به قرآن گوش ندادهاند.طبق نمودار فوق میانگین کاهش شدت درد در گروهی که 6 ساعت اول قرآن دریافت داشتهاند(1/94)و در گروه شاهدان(0/ 71)بوده است.بهطوریکه در نمودار مشخص است تفاوت محسوسی در کاهش شدت درد در گروه قرآنی نسبت به گروه غیر قرآنی وجود دارد که برای تعیین سطح معنی دار بودن آن از آزمون آماری T زوج شده استفاده شده که نتیجه آزمون تفاوت معنیداری را نشان میدهد( P< 50)
نمودار شماره(3):مقایسه میانگین کاهش شدت درد در گروهی که 6 ساعت دوم به قرآن گوش فرا دادهاند با 6 ساعت اول خود که به قرآن گوش ندادهاند.مطابق نمودار فوق میانگین درجه کاهش درد در گروهی که 6 ساعت دوم قرآن دریافت داشتهاند(2/08)بوده است درحالیکه گروه شاهد آن که به قرآن گوش ندادهاند(0/88) بوده،بهطوریکه در نمودار مشخص است تفاوت محسوسی در دو مرحله مشاهده میشود که برای تعیین سطح معنی دار بودن آن از آزمون آماری t زوج شده استفاده شده که نتیجه آزمون تفاوت معنیداری را نشان میدهد( R <50)
نمودار شماره(4):مقایسه میانگین شدت علائم رفتاری در گروههای قرآنی و غیر قرآنی.مطابق نمودار فوق در گروهی که به قرآن گوش فرا دادهاند امتیاز نمرۀ گریه در اثر شدت درد(12)ولی در گروه شاهد(22)بوده است،بترتیب تکرار حرف یا لغت در گروه قرآنی(19)ولی در گروه شاهد(27)و علائم چهرهای در گروه قرآنی(53)ولی در گروه شاهد(130)و حرکات موتوری شدید(غلطیدن و چرخش در تخت)در گروه قرآنی(13)و در گروه شاهد(16)بوده است.آزمون آماری T تفاوت معنیداری را در شدت نمره گریه کردن و شدت علائم چهرهای نشان داده است( p<.50)
نمودار شماره(5):مقایسه میانگین کاهش فشار خون سیستول در گروهی که به قرآن گوش فرا دادهاند با گروه شاهد خود.
مطابق نمودار فوق میانگین کاهش فشار خود سیستول در گروه قرآنی(4/8)و در گروه غیر قرآنی(1/46)بوده است آزمون t تفاوت معنیداری را در کاهش میزان فشار خون سیستول در گروه قرآنی و غیر قرآنی نشان داده است ( t=3.96. P <.50)