ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانی علیاصغر، ۱۳۴۳-
عنوان و نام پدیدآور : پیامبراعظم صلیالله علیه و آله و تروریسم و خشونت طلبی تالیف علی اصغر رضوانی
مشخصات نشر : قم : مسجدمقدس جمکران ، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۶۲ص.
فروست : سلسله مباحث دفاع ازپیامبر اعظم صلالله علیه و آله.
شابک : ۲۵۰۰ریال 964-973-002-8
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Aliasghar Rezvani. Terrorism & violence
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمد(ص ، پیامبراسلام ۵۳ قبل ازهجرت - ۱۱ق -- نظریهدرباره خشونت
شناسه افزوده : مسجدجمکران (قم .
رده بندی کنگره : BP۲۴/۹/خ۵ر۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۳
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۱۱۴۸۸
در عصر کنونی که پیروان ادیان و فِرَق، در راستای اهداف خود دست به تبلیغ گستردهای زده و با تمام امکانات دنبال اهداف باطل خود میباشند، بر پیروان راستین و حقیقی دین اسلام و مذهب حقه جعفری است که در این شلوغ بازار جهانی، اسلام ناب محمّدیصلی الله علیه وآله را بر مردم جهان عرضه نمایند.
لذا برآن شدیم تا سلسله مباحث دفاع از پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله را به صورت مختصر خدمت مشتاقان حقّ و حقیقت عرضه نماییم، باشد که مورد رضای حضرت حقّ جلّ و علا قرار گیرد.
مدیر مسؤول انتشارات مسجد مقدّس جمکران حسین احمدی
«ترور» واژهای است هراس انگیز و نفرت زا، که با شنیدن آن فهرستی بلند از انواع مختلف خشونت ها، قتلها و جنایتها به ذهن انسان تداعی میکند.
ترور به معنای مصطلح خود دیر بازی نیست که در قاموس لغات بشری راه یافته است، اما در همین مدت کوتاه آن چنان وجدان بشری را جریحه دار کرده که همه انسانها در محکوم کردن آن هیچ تردیدی را به خود راه نمیدهند. جا دارد حکم این عمل را از دیدگاه اسلام مورد نقد و بررسی قرار دهیم.
«ترور» در لغت به معنای ترساندن، و تروریسم به معنای ارعاب و تهدید، ایجاد ترس و وحشت میان مردم و تروریست به معنای طرفدار ارعاب
و تهدید، طرفدار حکومت زور معنا شده است.(1)
و امّا در اصطلاح تا کنون تعریف جامعی از تروریسم نشده است. ولی در عین حال به برخی از تعاریف موجود در این زمینه اشاره میکنیم.
1 - در قطعنامه 1984 میلادی مجمع عمومی سازمان ملل درباره تعریف تروریسم چنین آمده است: «فعالیّتهای مجرمانه و خشونت آمیزی که گروههای سازمان یافته برای ایجاد ارعاب و وحشت انجام میدهند تا به این ترتیب اهداف به اصطلاح سیاسی خود را میسّر سازند».(2)
2 - محمّد حسین شاملو احمدی در این باره مینویسد: «تروریسم، مکتب خشونت و آدمکشی، به اعمال جنایتی اطلاق میشود که با هدف مقابله با کشورها و ایجاد رعب و وحشت در بین افراد یا گروههای معیّن یا عامه مردم، توسط گروههای تروریستی ارتکاب میشود».(3)
3 - «ولف» فیلسوف آمریکایی مینویسد: «تروریسم عبارت است از به کار بردن غیرمشروع زور و خشونت برای رسیدن به اهداف خاص. لذا استفاده مشروع از قدرت و زور داخل در مفهوم ترور نیست».(4)
4 - در فرهنگ علوم سیاسی، ترور چنین تعریف شده است: «ترور به معنای وحشت و ترس زیاد است. اصطلاحاً به حالت وحشت فوقالعاده اطلاق میشود که ناشی از دست زدن به خشونت و قتل و خونریزی از سوی یک گروه، حزب یا دولت به منظور نیل به هدف سیاسی، کسب یا حفظ قدرت است».(1)
در مورد اینکه اولین تروری که در اسلام اتفاق افتاد، نسبت به چه کسی بوده، اختلاف است. برخی اولین فردی که مورد ترور واقع شده را عمر بن خطاب میدانند، ولی حقّ این است که اولین شخص ترور شده سعد بن عباده میباشد. او کاندید از طرف انصار برای مقام خلافتِ بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله بود، ولی با مخالفت عدّهای و در رأس آنها عمر بن خطاب به مقام خلافت نرسید.
طبری و دیگران روایت کردهاند که سعد بن عباده را تا چند روزی رها کردند سپس کسی را به دنبال او فرستادند که باید به مسجد آمده و بیعت کنی؛ زیرا مردم و قوم تو بیعت نمودهاند.
او در جواب گفت: «آگاه باشید! به خدا سوگند بیعت نمیکنم تا با شما به آنچه از کمان دارم بجنگم و سر نیزه خود را به خون شما سیراب نمایم و با
1) 5. فرهنگ علوم سیاسی، علی آقا بخشی، ص 563.
اهل بیت خود و هر آنکه از قومم در طاعت من میباشند، با شما به قتال پردازم. به خدا سوگند! اگر جن و انس با هم جمع شوند، من با شما بیعت نخواهم کرد تا بر خدای خود وارد شوم و بدانم که حسابم چیست.»
چون خبر به ابوبکر رسید، عمر به او گفت: سعد را رها نکن تا بیعت کند.
بشیر بن سعد به ابوبکر گفت: او لجاجت کرده و امتناع نموده است. او با شما بیعت نخواهد کرد تا کشته شود، و کشته نمیشود تا با او فرزند و اهل بیت و طایفهای از عشیرهاش کشته شوند، لذا چارهای نیست جز آنکه او را رها کنید و این کار به شما ضرری نمیرساند؛ زیرا او یک نفر است. او را به مشورت بشیر بن سعد رها کردند، ولی سعد بن عباده در نمازها و جماعت ها و حج آنان شرکت نمیکرد و اینگونه بود تا ابوبکر از دنیا رفت … (1)
بلاذری مینویسد: سعد بن عباده با ابوبکر بیعت نکرد و به شام رفت. عمر کسی را به سوی او فرستاد که هر طور شده او را به بیعت دعوت کند و در صورت امتناع با استعانت از خدا کار او را تمام نماید. آن شخص به شام آمد و سعد را در بستانی در حلب مشاهده کرد. ابتدا او را دعوت به بیعت نمود. سعد گفت: من هرگز با شخص قرشی بیعت نخواهم کرد. آن شخص گفت: تو را خواهم کشت. سعد گفت: گرچه مرا به قتل رسانی. او گفت: آیا
1) 6. تاریخ طبری، ج 2، ص 459؛ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 126؛ سیره حلبی، ج 4، ص 397؛ الریاض النضرة، ج 1، ص 168.
از آنچه امّت در آن وارد شده خارج میشوی؟ سعد گفت: از بیعت آری، من خارج میشوم. در آن هنگام بود که آن شخص تیری به سعد زده و او را به قتل رسانید.(1)
آری، این اولین تروری بود که در اسلام اتفاق افتاد.
اقدامات تروریستی بر ضدّ عموم مردم؛ اعم از افراد یا گروه و سازمانی که با اهداف سیاسی به طور مستقیم، جان، مال، ناموس و آبروی مردم بیگناه و زنان و کودکان و … را مورد حمله قرار میدهد، با هر هدفی که سازماندهی شود، از نظر وجدان بشری محکوم است ومصداق تروریسم محسوب میشود. در اسلام حتی در دفاع مشروع،کشتن افراد بیگناه، تعقیب فراریان، کشتن اسیران، زنان، کودکان، تخریب جنگلها، درختان، آلوده کردن آبها، تعرّض به ناموس مردم و پردهدری مجاز شمرده نشده است. در کتابهای حدیثی و تاریخی به ممنوع بودن این گونه اقدامات غیرانسانی حتی در دفاع های مشروع تصریح شده است. اینک به نمونههایی در این مورد اشاره میکنیم:
1 - در روایات فریقین شیعه و سنی از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که
1) 7. انساب الأشراف، ج 1، ص 589؛ عقد الفرید، ج 3، ص 64 - 65.
فرمود: «الإیمان قیّد الفتک»؛(1)«ایمان از ترور جلوگیری کرده است.»
2 - از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله هنگامی که میخواست سپاهی را برای جنگ اعزام نماید آنها را فرا خوانده، در برابرشان مینشست و میفرمود: «سیروا بسم اللَّه و باللَّه و فی سبیل اللَّه، لاتغلوا و لاتمثّلوا و لا تغدروا و لا تقتلوا شیخاً فانیاً و لاصبیّاً و لا امرأة و لا تقطعوا شجراً الاّ أن تضطروا الیها»؛(2)«با نام خدا و برای خدا و در راه خدا سفر را آغاز کنید، نیرنگ و حقّه نزنید. کشتهها را مثله نکنید. سالخوردگان، کودکان و زنان را نکشید. و درختی را نبرید مگر اینکه مجبور شوید.»
3 - و نیز از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «نهی رسول اللَّه ان یلقی السمّ فی بلاد المشرکین»؛(3)«رسول خداصلی الله علیه وآله از ریختن سم در سرزمین مشرکین نهی کرده است.»
4 - حضرت علیعلیه السلام در جنگ صفین به نیروهای خویش چنین سفارش کرد: «هرگز با دشمن جنگ را آغاز نکنید تا آنان آغازگر جنگ باشند. فراریان را نکشید و بر زخمیان نتازید. هتک حرمت و عورت نکنید. از مثله کردن بپرهیزید. وارد خانههای آنان مشوید. بر زنان حمله نبرید. و به کسی دشنام ندهید».(4)
5 - مورخان نقل کردهاند که چون مسلم بن عقیل خبردار شد که ابن زیاد در خطبهای که ایراد کرده، مردم را از متابعت او برحذر داشته است، لذا ترسید که او را دستگیر کرده و به قتل برسانند. از این رو از خانه مختار بعد از مغرب خارج شد و به خانه هانی بن عروه مذحجی پناه برد. او در تشیّع مردی قوی و متعصّب بود و از اشراف کوفه و قاریان آن دیار و شیخ عشیره مراد و زعیم آن به حساب میآمد. او چهار هزار زرهپوش و هشت هزار پیاده نظام داشت و هر گاه هم پیمانان او را نیز ضمیمه آنان کنیم به حدود سی هزار نفر جنگجو میرسد که رئیس آنان هانی بن عروه بود. او از خواصّ امیرالمؤمنین علی بن ابی طالبعلیه السلام به حساب میآمد که در هر سه جنگ حضرت شرکت کرده بود. و نیز عصر پیامبرصلی الله علیه وآله را درک کرده و به شرف صحبت و همنشینی با آن حضرت نایل گشته بود.
مسلم بن عقیل در خانه هانی پناه گرفت. از طرف دیگر شریک بن عبداللَّه اعور حارثی نیز بر هانی وارد شده بود. او از بزرگان شیعیان امیرالمؤمنینعلیه السلام در بصره بود. مردی جلیل القدر در بین اصحاب به شمار میآمد که در صفین حضور داشته و به همراه عمار بن یاسر میجنگید. او با هانی بن عروه رفاقت خاصی داشت. در منزل هانی مرض سختی بر او عارض شد. ابن زیاد به عیادت او آمد قبل از آمدن ابن زیاد شریک بن عبداللَّه اعور به مسلم عرض کرد: هدف تو و شیعیان تو هلاکت ابن زیاد است، در اتاق خزانه مخفی شو و هر گاه از آمدن او اطمینان حاصل کردی
از اتاق خارج شو و او را به قتل برسان و من سلامت تو را ضمانت میکنم.
در این هنگام که آنان مشغول صحبت بودند، گفته شد که امیر بر در خانه است. مسلم وارد خزانه شد و بعد از چند لحظه عبیداللَّه بن زیاد وارد بر شریک شد، ولی مسلم از خزینه بیرون نیامد. چون شریک مشاهده کرد که مسلم دیر کرده به عنوان علامت دادن به او چند بار عمامه خود را از سر برداشته و بر زمین گذارد. و نیز با قرائت اشعاری او را به خروج از خزانه و حمله به ابن زیاد تحریک و تحریص نمود. مکرّر اشعار را قرائت میکرد و چشمش را نیز به خزانه دوخته بود. آن گاه با صدای بلند که مسلم بشنود، گفت: او را سیراب کن گر چه مرگ من در آن باشد. در این هنگام عبیداللَّه به هانی التفات کرد و گفت: پسر عموی تو در مرضش هذیان میگوید. هانی گفت: شریک از زمانی که مریض شده هذیان میگوید، خودش نمیداند چه میگوید.
ابن زیاد از مجلس خارج شد و مسلم متعرّض قتل او نشد. در این جا سؤالی که مطرح است این که چرا حضرت مسلم به قرار خود عمل نکرد و امالفساد ابن زیاد را که در قتل امام حسینعلیه السلام دخالت داشت به قتل نرسانید؟ و به تعبیر دیگر چرا قصاص قبل از وقوع جنایت نکرد؟
در مورد سؤال مورد نظر پاسخهایی داده شده که به آنها اشاره میکنیم:
اولاً: از آنجا که پیامبرصلی الله علیه وآله از حیله و مکر نهی کرده، لذا حضرت مسلم از
این طریق برای مبارزه با ابن زیاد استفاده نکرد. در حدیثی حضرت صادقعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «انّ الاسلام قیّد الفتک»؛(1)«همانا اسلام مانع حیله و مکر بوده و آن را غل کرده است.»
ثانیاً: این کار با سیره و روش مسلم سازگاری ندارد؛ زیرا او مردی باورع و باتقوا است و در خانه امیرالمؤمنینعلیه السلام تربیت شده است. وظیفه مسلم که از طرف امام حسینعلیه السلام نسبت به آن مسؤلیت دارد این است که از مردم برای حضرت بیعت بگیرد و از حوادث کوفه اطلاع یافته و امام را از آن باخبر سازد. و لذا اگر دست به قتل ابن زیاد میزد از حیطه وظایف خود خارج میشد.
ثالثاً: حضرت مسلم ملاحظه میکرد که وظیفهاش بیداری مردم است، اگر بدون بیداری امّت، ابن زیاد و امثال او را به قتل رساند همین مردم دوباره شخصی دیگر مثل او یا از او بدتر را بر سر کار میآورند. مردم خود باید آگاه شوند و از فساد خلیفه مطّلع گردند. و این هدف با ترور یک فرد حاصل نخواهد شد. و لذا در هیچ نصّ تاریخی ذکر نشده که حضرت مسلم طرح شریک را پذیرفته باشد. چه بسا مسلم در صدد فکر کردن درباره طرح او بوده، ولی قصد قطعی برای اجرای آن نداشته است.
رابعاً: با نظر و تأمل در قضیه پی میبریم که در حقیقت، گویا هانی بن عروه به ابن زیاد پناه و امان ضمنی داده بود؛ زیرا ابن زیاد به او خبر داد که میخواهد به عیادت شریک بیاید و او نیز ابن زیاد را اجازه داد و این خود
1) 12. تهذیب الاحکام، ج 10، ص 214؛ کافی، ج 7، ص 375.
یک نوع امان لفظی و قولی به ابن زیاد از جانب هانی به حساب میآید. و در این گونه موارد، اسلام انسان را مقیّد ساخته تا کسی را که دیگری امان داده، به قتل نرساند، گرچه شخصی فاجر و فاسق و امّالفساد باشد. خصوصاً آن که این شخص در خانه دیگری است و همسر او به این عمل رضایت نداده بلکه از او تقاضای صرف نظر از کشتن او را کرده و بر این امر اصرار میورزد که در خانه او این قتل انجام نگیرد.
6 - کشّی در ترجمه حذیفة بن منصور به سندش از عبدالرحمن بن حجاج نقل کرده که گفت: ابوالعباس از فضل بقباق خواست تا برای حریز بن عبداللَّه سجستانی از امام صادقعلیه السلام اذن بگیرد تا بر حضرتش وارد شود، حضرت به او اذن ورود نداد. دوباره خواست تا از حضرت برای او اذن بگیرد ولی به او اذن نداد. فضل بقباق به حضرت عرض کرد: چه چیزی است برای کسی که به درجه عقوبت غلامش برسد؟ حضرت فرمود: این قدر و اندازه گناهش میباشد. فضل عرض کرد: به خدا سوگند شما بیش از آن کاری که حریز انجام داده او را عقوبت کردید. حضرت فرمود: «ویحک انّی فعلت ذلک؟ انّ حریزاً جرّد السیف»؛(1)«وای بر تو، من این چنین کردهام؟ همانا حریز کسی است که شمشیر کشیده است.»
نجاشی در ترجمه حریز بن عبداللَّه سجستانی میگوید: «او از اهالی کوفه بود که بسیار سفر به سجستان به جهت تجارت میکرد و لذا
1) 13. معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 242و243.
سجستانی معروف شد … او از جمله کسانی بود که در سجستان شمشیر کشید و خوارج را به قتل رساند و این کار در زمان حیات ابی عبداللَّه (امام صادقعلیه السلام) بود. و روایت شده که حضرت به او بیاعتنایی کرده و او را از خودش دور کرد.
خوارج گرچه کسانی بودند که استحقاق قتل را داشته و لذا حضرت علیعلیه السلام تعداد بسیاری از آنها را کشت، ولی از آنجا که حریز آنها را ترور میکرد لذا حضرت به جهت تأدیب، او را به نزد خود راه نداد. و چون حریز این حرکت را از امام دید، از کرده خود پشیمان شد.
7 - ابن سعد در کتاب «الطبقات الکبری» درباره کیفیت اسلام آوردن مغیرة بن شعبه از قول او مینویسد: «ما قومی از عرب بودیم که به دین خود پایبند بوده و خادم بت (لات) بودیم. با خود گفتم که اگر قوم ما اسلام آورد من از آنها پیروی نکنم. پس جماعتی از بنی مالک همراه با هدایایی قصد وارد شدن بر مُقَوْقِس را داشتند. من قصد کردم که با آنها از شهر خود خارج شوم. با عمویم عروة بن مسعود که مشورت کردم او مرا از این کار نهی نمود و گفت: از فرزندان پدرت کسی همراه تو نیست. من اصرار بر خارج شدن داشتم و لذا همراه با آنان به تنهایی از شهر خارج شده و به اسکندریه وارد شدیم. به نزد مقوقس رفتم، وقتی مرا دید نشناخت و لذا از من سؤال کرد و بعد از شناسایی از ما پذیرایی نمود و سپس دستور داد تا بر او وارد شویم. ابتدا به سرپرست بنی مالک که من همراه او آمده بودم نظر
افکند و او را در کنار خود جای داد، و از او سؤال کرد: آیا همه شما از بنی مالک هستید؟ او گفت: آری، به جز یک نفر که از هم پیمانان ما است، و مرا به او نشان داد. در آن هنگام مشاهده کردم که من خوارترین افراد به نزد اویم. او دستور داد تا هدایایی را به نزد آنها گذاشتند و برخی را بر برخی دیگر برتری داد، ولی در حقّ من کوتاهی کرد و تنها هدیه کمی به من داد که قابل ذکر نبود. ما همگی از نزد پادشاه بیرون آمدیم. بنی مالک با آن اموال مشغول خریدن اجناس برای اهل بیت خود برآمدند و همگی از این امر خوشحال بودند، ولی من قصد کشتن آنها را کردم … چون به «بُساق» رسیدیم، خودم را به بیماری زدم و سر خود را پوشاندم. آنان به من گفتند: تو را چه شده است؟ گفتم: سرم درد میکند. لذا آنها مرا رها کرده و مشغول شراب خوری شدند. من به آنها گفتم: گرچه سرم درد میکند، ولی مینشینم و شما را از شراب سیراب میکنم. آنان پذیرفتند. من هم شراب پیاپی به آنها دادم تا آنکه مست لا یعقل به خواب رفتند، من هم حمله برده و همه آنها را به قتل رساندم و سپس تمام هدایای شان را به غارت بردم. آنگاه مستقیماً با لباس سفر وارد مدینه شده و خدمت پیامبرصلی الله علیه وآله رسیدم. مشاهده کردم که در مسجد با اصحاب خود نشستهاند. بر آن حضرت به تهیّت اسلام، سلام دادم. ابوبکر بن ابی قحافه به من نظر کرد و او مرا میشناخت، گفت: تو فرزند برادر عروه هستی؟ گفتم: آری، آمدهام تا شهادتین بگویم. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: حمد خدایی را سزاست که
تو را به اسلام دعوت کرد. ابوبکر گفت: آیا از مصر آمدهای؟ گفتم: آری. گفت: مالکیّون که با تو بودند، چه کردند؟ گفتم: بین من و آنها از آن کارهایی که بین عرب اتفاق میافتد، انجام شد، در حالی که ما بر دین شرک بودیم و من همه آنان را به قتل رساندم و اموالشان را به غارت برده و به نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آوردم تا آنها را تخمیس کرده، یا نظر خود را درباره آنها بگوید؛ زیرا اینها غنایمی از مشرکین است و من هم مسلمان شدهام و به محمّدصلی الله علیه وآله ایمان آوردهام.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: اسلام تو را قبول کردم، ولی چیزی از اموال آنها را بر نمیدارم و تخمیس نیز نمیکنم؛ زیرا این کار حیله است و در حیله خیری نیست … (1)
برخی به آیه ارهاب تمسّک کرده و حکم به جواز ترور دشمنان اسلام دادهاند تا در آنها ایجاد خوف و وحشت نموده، دست از دشمنی با اسلام و مسلمین بردارند.
خداوند متعال میفرماید: «وَأَعِدُّوا لَهُم مَا اسْتَطَعْتُم مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لَاتَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ
1) 14. الطبقات الکبری، ج 4، ص 461 - 462.
وَأَنتُمْ لَا تُظْلَمُونَ»؛(1)«هر نیرویی در قدرت دارید برای مقابله با آنها (دشمنان) آماده سازید و (همچنین) اسبهای ورزیده، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید و (همچنین) گروه دیگری غیر از اینها را، که شما نمیشناسید و خدا آنها را میشناسد. و هرچه در راه خدا انفاق کنید به طور کامل به شما بازگردانده میشود و به شما ستم نخواهد شد.»
در توجیه آیه فوق میگوییم: آیه امر به آماده کردن جنگ جویان فقیر از سوی ثروتمندان دارد؛ زیرا هنگامی که دشمنان مشاهده کنند مسلمانان از لحاظ جنگی و لجستیکی در آمادگی کامل به سر میبرند هیچ گاه قصد تعرض به مسلمانان نمیکنند.
فخر رازی در تفسیر آیه فوق میگوید: «هنگامی که کافران بدانند، مسلمانان آماده جهاد و مستعدّ بر آنند و تمام انواع اسلحه و ادوات جنگی را آماده کردهاند از آنان میترسند. و این خوف مفید اموری چند است:
1 - هرگز به فکر اشغال بلاد اسلامی نمیافتند.
2 - چون ترسشان شدید شود چه بسا از ناحیه خود به جزیه تن در دهند.
3 - چه بسا این خوف سبب پذیرش اسلام آنها شود.
4 - به فکر کمک به دیگر کفار نمیافتند.
5 - این سبب میشود که در بلاد اسلامی ملاحظاتی داشته باشند.
1) 15. سوره انفال، آیه 60.
گرچه اطلاق برخی از روایات دلالت دارد بر اینکه نباید متعرّض زنان و کودکان شد ولی این نکته قابل توجه است که اطلاق روایات مربوط به شرایط عادی و عدم اضطرار است وگرنه در صورتی که دفاع و دفع دشمن از تعرّض به اسلام و مسلمین، بر این امر توقف داشته باشد، این کار جایز است.
لذا در روایت حفص بن غیاث آمده است که او گفت: از امام صادقعلیه السلام در مورد شهری از شهرهای کفار جنگی پرسیدم: آیا میشود آب را بر روی آنها رها کرد؟ یا آن را به آتش کشید؟ و یا با منجنیق آنها را در هم کوبید در حالی که در میان آنان زنان و کودکان و سالخوردگان و اسیران مسلمان و بازرگانان وجود دارند؟ حضرت فرمود: این اقدامات انجام میگیرد و به خاطر آنها از این کارها اجتناب نمیشود … (1)
در تاریخ صدر اسلام ترورهایی انجام گرفته است که احتیاج به بررسی دقیق دارد اینک به این موارد اشاره میکنیم:
1 – ابو عفک؛
رسول خداصلی الله علیه وآله با یهود قرارداد ترک مخاصمه و عدم تعرّض به یکدیگر
1) 16. وسائل الشیعه، ج 11، باب جهاد العدوّ، ح 1.
بسته بود، ولی یهود قبل از جنگ بدر بر ضدّ رسول خداصلی الله علیه وآله و مسلمانان توطئه کرده و متعرض انواع اذیتها بر آنان میشدند. «ابو عفک» یهودی از جمله کسانی است که با اشعار خود مردم را بر ضدّ رسول خداصلی الله علیه وآله میشوراند. سالم بن عمیر نذر کرد که او را به قتل رسانده یا خودش بر سر این کار بمیرد، لذا رفت و او را به قتل رسانید.(1)
مشخص است که این قتل از جهاتی قابل توجیه است:
اوّلاً: این قتل و ترور از ناحیه رسول خداصلی الله علیه وآله یا به امر او نبوده است.
ثانیاً: این عمل بعد از نقض عهد و پیمان از ناحیه یهود انجام گرفته است؛ زیرا همانگونه که گفته شد، مسلمانان و یهود پیمان بسته بودند که هیچگونه تعرّضی نسبت به یکدیگر نداشته باشند.
2 - عصماء دختر مروان؛
برخی از مورخین میگویند: چون «ابو عفک» کشته شد، «عصماء دختر مروان» از این امر ناراحت شد و شروع به عیب گویی بر علیه اسلام و مسلمین کرد و انصار را به جهت پیروی از رسول خداصلی الله علیه وآله توبیخ نمود و رسول خداصلی الله علیه وآله را با شعر هجو و مسخره کرده و مردم را بر ضدّ آن حضرت تحریک نمود، و این کار تا بعد از جنگ بدر ادامه داشت.
«عمیر بن عوف» که چشمانش کم دید بود، او را با جست و جو توسط دوستانش پیدا کرد و بعد از جدا کردن بچه شیر خوارش که مشغول خوردن
1) 17. تاریخ الخمیس، ج 1، ص 408؛ المغازی، واقدی، ج 1، ص 174 - 175.
شیر از پستان او بود، با فرو بردن شمشیر در سینهاش او را به قتل رسانید … (1)
این قصه از جهاتی قابل تردید و مناقشه است:
اوّلاً: این عمل از ناحیه رسول خداصلی الله علیه وآله و به امر او نبوده است.
ثانیاً: عمیر بن عوف که چشمانش کم دید بوده، چگونه دست به این عمل ظریف و دقیق آن هم در شب تاریک زده، به طوری که اصلاً عصماء نفهمیده است.
ثالثاً: غالب مورخان این قصه را نقل نکردهاند.
3 - کعب الأشرف؛
ابن اسحاق مینویسند: خبر شکست مشرکان در بدر و کشته شدن تعدادی از آنان و گریه مردم بر کشته شدگان خود، بر «کعب الأشرف» گران تمام شد، لذا شروع به مسخره کردن پیامبرصلی الله علیه وآله و اصحاب او به شعر نمود. او زنان مسلمان و حتی همسران پیامبرصلی الله علیه وآله را با شعر هجو و توهین میکرد و آنان را از این طریق اذیت و آزار مینمود.(2)
سپس به سوی مکه رفت و مردم آنجا را بر ضدّ رسول خداصلی الله علیه وآله تحریک نمود و از آنجا خارج نشد تا اینکه آنان را بر جنگ با رسول خداصلی الله علیه وآله متفق
القول کرد و حتی در جواب ابوسفیان که از او پرسیده بود: دین ما بهتر است یا دین محمّد و اصحاب او؟ او دین مشرکان را ترجیح داد.(1)
چون کعب الأشرف به مدینه بازگشت، رسول خداصلی الله علیه وآله سخنی فرمود که برخی از صحابه؛ همچون محمّد بن مسلمه لزوم کشتن او را فهمیدند، لذا او با ابو نائله که برادر رضاعی کعب الأشرف بود، با طراحی خاصی کعب را به قتل رساندند.
در توجیه این قتل میگوییم:
اوّلاً: قتل او ترور به حساب نمیآید؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله آن را به طور علنی اعلام کرده بود، درحالی که در ترور عنصر پنهانکاری نهفته است.
ثانیاً: همانگونه که اشاره شد، کعب دائماً درصدد توطئه بر ضدّ اسلام و مسلمین و پیامبرصلی الله علیه وآله بود و در حقیقت در حال جنگ با مسلمانان بود.
4 - ابو رافع؛
در سال سوم یا چهارم و بنابر نقلی، بعد از واقعه احد ابو رافع بن حقیق که از یهود بود، در خیبر شبانه به توسط پنج یا هشت نفر که در میان آنها عبداللَّه بن عتیک بود، به قتل میرسد. و جهت کشتن او به توسط مسلمانان این بود که او همکار کعب بن الأشرف در دشمنی با رسول خداصلی الله علیه وآله و اذیت و آزار او بود، لذا مسلمانان مصلحت دیدند که او را از پای درآوردند؛ زیرا او و کعب الأشرف و امثال آن دو از اظهر مصادیق محاربین
1) 20. البدایة و النهایة، ج 4، ص 6.
و نقض کنندگان عهد و پیمان به حساب میآمدند شاهد این مطلب اینکه:
اوّلاً: همسر کعب الأشرف او را از اینگونه اعمال برحذر میداشت و به او میگفت: تو با این کارت جنگ طلب هستی.
ثانیاً: به همین جهت بود که یهود لازم دیدند تا بار دیگر عهد و پیمانی را که نقض کرده بودند، تجدید کرده و بار دیگر نزد امام علی بن ابی طالبعلیه السلام پیمان جدیدی امضا کنند.(1)
1) 21. الطبقات الکبری، ج 2، ص 23؛ المغازی، واقدی، ج 1، ص 192 و …
برخی از روشن فکر نماهای غربزده با مشاهده بخشی از احکام جزایی و قوانین کیفری اسلام، از آنجا که به فلسفه و حکمت آن پی نبردهاند، درصدد حمله به آنها و به استهزا و مسخره کردن این احکام برآمده و معتقدند که اینگونه احکام دارای خشونت بوده و با حقوق مسلّم بشر سازگاری ندارد. اینک جا دارد مفهوم خشونت را بررسی کرده و احکامی که مصداق آن دانستهاند را نیز مورد بحث قرار دهیم. و بررسی کنیم که آیا خشونت در اصل خوب است یا بد.
خشونت عبارت است از اقدام علیه جسم و جان، شرف، مال و حقوق افراد، به طوری که ایجاد ترس نماید. و اقدام، شامل اقدام فیزیکی؛ مانند
ضرب و جرح و قتل و همچنین اقدام معنوی نیز شامل توهین و تهدید میشود. بعلاوه اقدامات قانونی و غیرقانونی که دارای این خصوصیات است از آن جهت که اقدام علیه افراد بوده و در آنان ایجاد ترس مینماید میتوانند از مصادیق لغوی خشونت باشند.
البته در لغت معنای متعددی برای این لفظ شده است. خشونت کردن به معنای درشتی، تندی کردن، ضدّ لینت و نرمی، خشم، غضب و … که از خفیف ترین مصادیق خشونت به معنای رایج امروزی است.(1)
خشونت انواع و اقسامی دارد که برخی از آنها صحیح و معقول بوده و برخی دیگر نیز ناصحیح است. اینک به انواع آن با تحلیل هر یک اشاره میکنیم:
مجازات، آزاری است که قاضی به علت ارتکاب جرم و به نشانه نفرت جامعه از عمل مجرمانه برای شخص که مقصّر است بر طبق قانون تعیین میکند. آزار را که صدمه به حقی از حقوق مجرم میآورد نباید هدف مجازات تلقی کرد. هدف مجازات، اصلاح مجرم و دفاع از عدالت است. آزار، وسیله نیل به این هدف عالی است. مجازات را قاضی در حدودی که
1) 22. لغتنامه دهخدا، ص 593، حرف خ.
قانون مطرح و معلوم نموده تعیین میکند. مجازات ضامن اجرای قواعد مربوط به نظم عمومی است … (1)
به تعبیر دیگر: مجازات، واکنش جامعه در قبال پدیده مجرمانه است، و از دیدگاه حقوق جزا عبارت است از تحمیل و واکنش اجتماعی به صورت رنج و تعب بر بزهکار.(2)
تصور مجازات بدون ایجاد هیچ محدودیت و مزاحمتی برای مجرم، با مفهوم و فلسفه مجازات سازگاری ندارد. لیکن نوع، میزان و کیفیت مجازات باید طوری باشد که اصلاح مجرم و پیشگیری عام و خاص را در حدّ امکان موجب شود.
در اسلام هدف از اعمال مجازات، اصلاح فرد و جامعه بوده و هیچگاه هدف نبوده است.
قانونگذار دینی به منزله طبیب حاذقی است که هدف او معالجه امراض مردم است. هر گاه عضوی از اعضای بدن انسان به مرضی مبتلا شود آن طبیب در مقام معالجه برمیآید. و اگر قابل معالجه نباشد در صورتی که به اعضای دیگر سرایت نکند و لطمهای به دیگر جای بدن نزند آن را به حال خود میگذارد؛ مانند فلج شدن، ناشنوایی، نابینایی و … و اگر به
سایر اعضای دیگر بدن سرایت کند و موجب هلاکت آن شود ناچار باید آن را قطع کند؛ زیرا فاسد شدن تمام بدن سختتر و بدتر از قطع شدن عضوی از آن است.
اسلام نیز که برای معالجه و شفای کلیّه امراض روحی همچون: شرک، کفر، ضلالت، اخلاق رذیله و اعمال سیّئه در مقام راهنمایی و هدایت جمیع مردم برمیآید؛ چنانکه در جمله «هُدیً لِلنّاسِ» آمده است، و اگر قابل هدایت و معالجه نیستند و در مقام اضرار و افساد و اضلال دیگران نیز نمیباشند با آنان از طریق صلح و مسالمت رفتار میکند، وگرنه چارهای جز قتل و قمع آنان نیست. و از این جهت دین اسلام در بسیاری از معاصی و ترک واجبات، حدّ و تازیانهای قرار داده تا شخص معصیت کار را از نافرمانی برهاند و از فساد دور سازد و راه توبه را باز نموده و به حکم عقل واجب فرموده تا به خدا بازگردند. و اگر بعد از سه مرتبه معالجه نشدند و بازگشت ننمودند، حکم قتل را صادر میکند. بلکه در مواردی همان حدّ اول را قتل و رجم و اعدام قرار داده است. همه این احکام به این جهت است که فساد به دیگران سرایت نکند و جامعه به فساد و تباهی کشیده نشود.
مشاهده میکنیم امروز که حدود الهی در ممالک اسلامی جاری نمیشود چه مقدار فساد شایع شده و به همه طبقات سرایت کرده است.
شارع مقدس هیچ حکمی را بدون دلیل و مصلحت مطرح نکرده است.
باید عواطف و احساسات در شناخت این مصالح سایه نیفکند و نباید اهداف مهم و طولانی مدت را فدای یکسری مصلحت سنجی های موقتی کرد. و لذا در آیات قرآن خصوصاً در زمینه احکام جزایی، سخن با «اولی الالباب»؛ صاحبان خرد است نه عواطف و احساسات.
تفسیر و تبیین هر فلسفهای باید بر اساس مصالح فردی و اجتماعی؛ اعم از دنیوی و اخروی صورت پذیرد، امری که فقط شارع میتواند به آن جامه عمل بپوشاند. این احکام در یک نگاه میتوانند خشن باشند، ولی در نگاه دیگر عین رحمت الهی هستند. همانند پدری که بر فرزند خویش خشم میکند چون او را دوست دارد و به آینده او علاقهمند است. اگر خلافی کند ناراحت میشود و گاهی نیز رفتار تند از او سر میزند. و حال آنکه چه بسا رفتاری ناهنجار تر از دیگران ببیند و آنقدر ناراحت نشود. این نحوه برخورد ناشی از علاقه به فرزند و عدم توجه به دیگران است. آنچه باید مدّ نظر باشد این است که علاقه باید به صورت حقیقی باشد نه کاذب و سطحی؛ یعنی احساسی که عقل بر آن حکومت کند. و لذا قرآن کریم در مورد اجرای حدود الهی بر زن و مرد زناکار تصریح میکند که «لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ»؛(1)«نباید در اجرای دین خدا بر این دو [زن و مرد زناکار] شما را ترحّمی بگیرد.» چون جای ترحّم نیست. حال آنجا که این جرم در خلوت صورت گیرد و بازتاب اجتماعی نداشته باشد، اسلام موضوع
1) 25. سوره نور، آیه 2.
را به قیامت واگذار کرده است. ولی آنجا که بازتاب اجتماعی داشته باشد، حدود و تعزیرات را بر اساس یک سری اهداف و با رعایت شرایطی وضع کرده است؛ زیرا در اثر گناه یک فرد و اشاعه آن در جامعه، اجتماع یک قدم به پرتگاه نزدیکتر میشود. همانند ویروسی که یک فرد میسازد و در شبکههای کامپیوتری رها میکند و موجب خسارتهای بسیاری میشود.
در اینجا قانونگذار باید وارد عمل شود و مجازاتهای مناسب با آن جرم را اعمال نماید که کوتاهی و تسامح در این موارد، ضربههای جبران ناپذیری را بر پیکره اجتماع وارد میکند.
بنابراین به این نتیجه میرسیم که:
اولاً: هر مجازات جایگزین دیگری هم میتواند مورد سؤال واقع شود و معلوم نیست تبعات آنها کمتر از آنچه فعلاً وجود دارد باشد. زندان و یا جریمه که به عنوان مجازات جایگزین مطرح شده، میتوانند عوارض بدتری برای جامعه فراهم کنند، ضمن آنکه راه برای چنین تعزیراتی از سوی حکومت اسلامی باز است.
ثانیاً: احکام جزایی، صرفاً منشأ قراردادی ندارد بلکه ناشی از مصالح واقعیه است و تبدیل دل بخواهی آنها با این ایده تطابق دارد که صرفاً آنها را قراردادی بدانیم.
ثالثاً: این احکام به عناوین اولیه وضع شدهاند و آنجا که مصلحت چیز دیگری را اقتضا کند تغییراتی ایجاد خواهد شد.
رابعاً: در این مجازاتها اثرات بسیار چشمگیری است که در هیچ نوع دیگری از آنها یافت نمیشود. اگر مجازاتهای دزدی آن هم با شرطهای نادری که در فقه آمده است در جای خودش اجرا گردد و دزد مطمئن شود که در صورت ارتکاب به این عمل، انگشتان او برای همیشه قطع میگردد و در جامعه نیز انگشتنما خواهد شد، هرگز به سراغ این عمل ناپسند نخواهد رفت.
برخی میگویند: مجازات، خشونتی است که با کرامت انسان مغایر است!
ولی در جواب آنها میگوییم: هر انسانی از کرامت ذاتی برخوردار است و خود مسؤول حفظ کرامت خود است. و لذا نباید به حقوق دیگران تجاوز کند. حال اگر به وظیفه خود عمل نکرد و همانند حیوان، حقوق دیگران را پایمال نمود، آیا مجازات او با کرامت انسانی تنافی دارد؟ او خود کرامت خویش را حفظ نکرده و این مجازات نیز نتیجه عملی است که دو اثر داشته است: یکی تجاوز به حقوق دیگران، و دیگری از بین بردن کرامت خویش.
در قرآن کریم مَثَل این افراد را همانند حیوانی قرار داده که تنها با محدود کردن آنها میتوان از اجحاف هایشان در امان ماند، و اصولاً شلاق و سایر مجازاتها نیز برای همین افراد وضع شده است.(1)
1) 26. سوره اعراف، آیه 176.
عبدالقادر عوده میگوید: «مجازات تازیانه در مورد کسی که خود حرمت انسانی خویش را رعایت نکرده است، موجب کسر شرافت او نمیگردد».(1)
اگرچه حتمیّت در کشف و تعقیب جرایم تأثیر بسزایی در کاهش جرم دارد، اما نمیتوان خشونت در این مرحله را مجازات شمرد. دستگاههای تعقیب کننده با مجهّز شدن به دانشهای روز و نیروهای کارآزموده و با ضریب هوشی بالا باید طوری عمل کنند که از حیلهها و راههای فرار مجرمین از چنگال عدالت عقب نمانند.
در مقرّرات اسلامی، همواره بر ممنوعیت شکنجه و باطل بودن اقراری که از این طریق حاصل شود، تأکید شده است. اصل «برائت» در حقوق جزایی اسلامی و معین بودن ادله اثبات دعوی در سیستم حقوقی اسلام، حاکی از اهمیت این امر از دیدگاه اسلام است. اصل 38 قانون اساسی جمهوری اسلامی در تأکید بر ممنوعیت این نوع خشونت میگوید: «هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطّلاع، ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلّف از این اصل طبق قانون، مجازات میشود».
بنابراین، سیاست کیفری اسلام، توسل به اقدام خشونت بار در مرحله
1) 27. التشریع الجنائی الاسلامی، عبدالقادر عوده، ج 1، ص 640.
تعقیب و کشف جرایم را ممنوع کرده و فرار مجرم از مجازات را بر مجازات و شکنجه بیگناهان ترجیح داده است.
جرم، یکی از مصادیق بارز خشونت در جامعه است. بروز بزهکاری، امنیت و آسایش را از جامعه سلب نموده و در مردم ایجاد هراس میکند. امّا اینکه چه واکنشی در برابر جرم باید داشت؟ دیدگاههای مختلفی است، آیا از بین بردن علل و عوامل جرم زا کافی است؟ آیا عوامل جرم زا قابل شناسایی و محصورند تا با از بین بردن آنها بزهکاری ریشهکن شده و نیازی به اقدامات کیفری نباشد؟ آیا از بین بردن زمینههای ارتکاب بزه، ما را از واکنش همراه با خشونت مستغنی میکند؟
در برخورد با جرایم افراد و واکنش مناسب با خشونت و بزهکاری، «مصلحت» نیز میبایست مدّ نظر باشد. جامعه نباید مصالح اجتماعی را فدای مصالح فردی کند. اگر مسیر جامعه به سمت سعادت و کمال باشد و مصالح جامعه مدّ نظر قرار گیرد، قطعاً مصلحت جامعه، همان جامع مصلحت افراد است. و لذا سلب برخی آزادیهای فردی و ایجاد برخی محدودیتها برای افراد در جهت حفظ سلامت جامعهای که متعلق به افراد است، اجتناب ناپذیر میباشد.
بسیاری از اعمال ممکن است تحت عنوان «خشونت» قرار گیرد و لذا
واکنش علیه آنها ضروری است؛ زیرا ایجاد ناامنی و وحشت در جامعه میکنند که منشأ بروز جرایم شدیدتری است. برای مثال نوشیدن مشروبات الکلی منشأ بروز بسیاری از قتلها و ضرب و جرح ها است.
در بررسی 60 زن قربانی ضرب و شتم، ثابت شده که استعمال الکل در 93 درصد این وقایع نقش بسزایی داشته است. در بررسی دیگری الکلیسم به عنوان حلقه زنجیره خشونت در 40 درصد موارد در نظر گرفته شده است.
بنابراین استعمال مشروبات الکلی و تظاهر مستانه، موجب ایجاد ترس و خوف گردیده، بعلاوه عامل مهم در ازدیاد خشونت است.
رباخواری، قمار و بسیاری از اعمال انحرافی جنسی و اعمال منافی عفت، معضلاتی هستند که جامعه را تباه کرده و منشأ بسیاری از خشونت ها و انحرافات دیگر میباشند.
در مقررات اسلامی این گونه اعمال مورد مذمت قرار گرفته و با آنها شدیداً برخورد شده است.
اسلام راههای معقولی را برای ریشهکن کردن خشونت از افراد و اجتماع ذکر کرده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
اسلام، آیینی است که به رفع نیازمندیهای واقعی و فطری انسان
میپردازد، و رفع این نیازمندیها که برنامههای تربیتی عالی را برای مؤمنین در بر دارد، عاملی قوی در جلوگیری از بزهکاری و جرم و انحراف است. لذا امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «لایزنی الزانی اذا یزنی و هو مؤمن، و لایسرق السارق حین یسرق و هو مؤمن. و لایشرب الخمر حین یشربها و هو مؤمن»؛(1)«زانی هنگامی که زنا میکند مؤمن نیست. و دزد هنگامی که دزدی میکند مؤمن نیست. و شارب خمر هنگامی که شرب خمر میکند مؤمن نیست.»
انسان اهل معنویت و تدیّن، همیشه خود را در محضر خدا میبیند و وظایف خود را بدون لزوم نظارت کسی انجام میدهد. و اعتقاد به معاد و حساب و کتاب و حضور در پیشگاه خدا، مانعی عظیم برای جلوگیری از انحرافات او است.
نقش محیط در اصلاح انسان یا انحراف او بسیار قابل ملاحظه است.
حضرت علیعلیه السلام در این باره میفرماید: «مصاحبة الصالحین داعیة الی الاصلاح»؛(2)«همنشینی با صالحان انسان را به اصلاح نفس خود دعوت میکند.»
و نیز از حضرت نقل شده که فرمود: «الناس بأمرائهم اشبه منهم بآبائهم»؛(3)«مردم به امیران خود شبیه ترند تا به پدران خود.»
فقر و غنای بیش از حد، هر دو از عوامل جرم به شمار میآیند؛ زیرا فاصله طبقاتی باعث میشود که اهل زور و زر برای حفظ موقعیت خود دست به ارتکاب جرایمی بزنند و در مقابل، فقر نیز باعث میشود عدهای انتقام جویانه مرتکب خشونتهایی شوند.
حضرت علیعلیه السلام در سفارشی به مالک اشتر میفرماید: «ثمّ أسبغ علیهم الأرزاق، فانّ ذلک قوّة لهم علی استصلاح انفسهم و غنیً لهم عن تناول ما تحت ایدیهم و حجة علیهم ان خالفوا امرک»؛(1)«به کارگزارانت حقوق مکفی برسان تا به آنان در اصلاح نفس خود کمک کند و از دست درازی به اموال مردم که در اختیارشان هست بینیاز سازد. این امر، اتمام حجتی بر آنان است در صورتی که با امر تو مخالفت کردند.»
یکی دیگر از عوامل بروز و ظهور جرم و خشونت «بحران در نظام خانواده» است. و لذا ثبات و پایداری خانواده و تربیت فرزندانی که آینده ساز یک جامعه سالم باشند تأثیر بسزایی در کاهش جرم و خشونت دارد.
قرآن در این زمینه میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ ناراً»؛(2)«ای اهل ایمان! خود و خانواده خود را از آتش نگاه دارید.»
خداوند متعال در این آیه نتیجه را از انسان خواسته که همان نجات خود و خانواده از آتش دوزخ است، حال به هر وسیله که ممکن و مشروع باشد، باید انسان از انحرافات و کژیها نجات یابد.
روش دیگری که برای جلوگیری از بروز خشونت و ظلم و جرم مطرح شده پیشگیری وضعی است. به اینکه قانونی وضع شود که بتواند از اینکه فکر مجرمانه به منصّه ظهور و فعلیّت برسد، جلوگیری کند.
از جمله مواردی که در قرآن کریم به آن اشاره کرده، توصیه به طلبکاران، مبنی بر گرفتن سند یا گواه هنگام پرداخت وجه یا مال به دیگران است. خداوند متعال میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی فَاکْتُبُوهُ … وَاسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ … »؛(1)«ای اهل ایمان! هنگامی که مالی را تا زمان معینی قرض میدهید بنویسید … و دو نفر شاهد مرد [بر آن بگیرید … ».
این تدابیر همگی برای جلوگیری از ظهور و بروز جرم است.
یکی دیگر از راههای جلوگیری از وقوع جرم در جامعه، پیشبینی و قرار دادن مجازاتهای مختلف برای اعمال ناشایست است تا بتواند انسان را ترسانده و از وقوع جرم جلوگیری کند. گرچه این قوانین به حدّی نیست که بتواند اختیار انسان را سلب نماید.
1) 33.]. سوره بقره، آیه 282.
با مراجعه به موارد مجازاتهای اسلامی مشاهده میکنیم که اسلام در عین آنکه مجازاتهای سختی را به جهت اصلاح فرد و جامعه و پیشگیری از وقوع جرم قرار داده، ولی در عین حال نمونههایی از رحمت الهی را نیز در آن ملاحظه کرده است. اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم:
از جمله قواعدی که بیانگر روح رحمت الهی و گذشت نسبت به افراد خاطی در این دنیا میباشد، قاعده «دفع حدود به خاطر شبهه» است. قاضی در صورتی میتواند حدود را جاری سازد که هیچ نوع احتمال دیگری در بین نباشد. بنابراین هر گاه متّهم ادعای جهل، فراموشی، و … بکند، چنانچه از نظر عقلا و عرف جامعه اسلامی این ادعا موجّه باشد، حکم الهی درباره او جاری نخواهد شد. این قاعده که کاربرد فقهی وسیعی در زمینه مجازاتها دارد نشانگر لطف الهی نیز هست.
اجرای حدود الهی منوط به تحقق شرایط آن است؛ به عنوان مثال: خداوند متعال برای اجرای حدّ سرقت بیش از بیست شرط قرار داده است. مثلاً سارق نباید از روی اضطرار و یا در سال قحطی دست به این اقدام زده باشد و … فقدان هر یک از شروط مانع از اجرای حدّ سرقت است.
نقش داشتن توبه در سقوط حدود، شاهد دیگری از رحمت بیپایان الهی است. توبه به عنوان عملی که در ضمیر شخص میتواند تحقق یابد و یکسری نمودهای بیرونی داشته باشد، بهترین وسیله برای سقوط مجازاتهای الهی است.
کلمه «خشونت» و «مدارات» از امور نسبی هستند و لذا نمیتوان آنها را فی نفسه خوب دانست. متغیّر ها و عواملی چون معنا، فاعل، متعلق، انگیزه، هدف، میزان، وسیله، ظرف و شرایط، قطعاً در تعیین حسن و قبح خشونت و مدارات دخیل است، و بدون توجه به این عناصر هشت گانه، خشونت و مدارات نه تحقق پذیرند و نه تحلیل بردار. لذا هر کس بپرسد: خشونت و مدارات قبیحند یا حسن، زشتند یا زیبا؟ باید از او بپرسیم: کدامین خشونت و مدارات.
خشونتهای حسن و نیک را میتوان در مواردی خلاصه کرد:
1 - خشونت به معنای قاطعیت و سرسختی در اجرای قانون و سختگیری در تحقق عدالت و صلابت در دفاع از حق، که امام علیعلیه السلام مصداق بارز آن بود.
2 - خشونت قانونی و سختگیری طبق قانون؛ زیرا اگر چنین نباشد نظم در جامعه پدید نمیآید و در نتیجه حقوق آحاد و جوامع انسانی تضییع خواهد شد. و لذا قرآن کریم میفرماید: «وَمَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ»؛(1)«و هر کس از حدود الهی تجاوز کند از ستمکاران خواهد بود.»
3 - خشونت از سوی مقام مسؤول؛ زیرا دخالت نابجا و بی جواز از عناصر غیر مسؤول در ایجاد خشونت، نظم و امنیت عمومی را به مخاطره میاندازد.
4 - خشونت رحمانی؛ زیرا خشونت از سوی خالق رحمان و مربی غمگسار، از آن جهت که به انگیزه تربیت و با هدف تکامل بخشی و طبعاً از سر مهر است، کاری ارزشی است.
5 - خشونت در قبال دشمنان و حق ستیزان و تعدّی گران به حقوق مردم، آنگونه که قرآن میفرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»؛(2)«محمّد فرستاده خداست، و کسانی که با او همراهند با کفر پیشگان سخت گیر و سرسختند و در میان خویش بسی نرم دل و مهرباناند.»
6 - خشونت در برابر زورگویان و ستم کیشان، آنگونه که امام علیعلیه السلام خطاب به امام حسن و امام حسینعلیهما السلام فرمود: «کونا للظالم خصماً
و للمظلوم عوناً»؛(1)«خصم ستم کیش و یار ستم کش باشید.»
7 - خشونت بازدارنده از نظر شرع ضرورت دارد، قرآن در این باره میفرماید: «فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّی تَفِیءَ إِلی أَمْرِ اللَّهِ»؛(2)«پس اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا باز گردد.»
8 - خشونت علیه خائنان و فتنهگران. خوارج، چهره در چهره امام علیعلیه السلام میایستادند و در حالی که هزاران مؤمن به حضرت اقتدا کرده بودند بر ضدّ او شعار میدادند. حضرت در ابتدا اجازه نمیداد کسی متعرّض آنها شود، اما وقتی کار آنها به خشونت و خیانت رسید و دست به شمشیر بردند و به اقدام عملی بر ضدّ امام علیعلیه السلام انجامید و جنگ نهروان برپا شد، حضرت با آنان شدیداً برخورد کرد. و تنها جایی که پس از غلبه بر دشمن آشکارا حضرت بدان مباهات کرد اینجا بود، که فرمود: «ایّها الناس! فانّی فقأت عین الفتنة … »؛(3)«ای مردم! من چشم فتنه را از حدقه بیرون آوردم.»
9 - خشونت با رهبران کفر و ظلم به جهت ریشهکن کردن ظلم و ظلمت، آنگونه که خداوند میفرماید: «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ»؛(4)«با پیشوایان کفر پیکار کنید، چرا که آنها پیمانی ندارند، شاید[با شدت عمل] دست بردارند.»
10 - خشونت برای اهداف برین انسانی و احقاق حق و استقرار عدالت، و لذا خداوند متعال میفرماید: «وَما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ أَهْلُها … »؛(1)«چرا در راه خدا، و[در راه]مردان و زنان و کودکانی که [به دست ستمگران]تضعیف شدهاند پیکار نمیکنید؟! همان افراد [ستمدیده ای] که میگویند: پروردگارا! ما را از این شهر [مکه]که اهلش ستمگرند، بیرون ببر.»
11 - خشونت و قاطعیّت و سرسختی و سازش ناپذیری در دفاع از دین، آنگونه که خداوند متعال میفرماید: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفّارَ وَالْمُنافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ … »؛(2)«ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن، و بر آنها سخت بگیر!»
12 - خشونت در دفاع از منافع ملّی و حراست از مصالح بشریت، و لذا خداوند متعال میفرماید: «وَقاتِلُوهُمْ حَتّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ … »؛(3)«و با آنها پیکار کنید، تا فتنه [و بت پرستی، و سلب آزادی مردم] باقی نماند … ».
13 - خشونت در برابر خشونت، آنجا که قرآن کریم میفرماید: «فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ»؛(4)«و [به طور کلّی]هر کس به شما تجاوز کرد، همانند آن با او مقابله کنید.»
زیرا گاهی خشونت را جز به خشونت نمیتوان برانداخت. از حضرت علیعلیه السلام در نهج البلاغه روایت شده که فرمود: «رُدّوا الحَجَر من حیث جاء فانّ الشرّ لایدفعه الاّ الشرّ»؛(1)«سنگ را به همان سمت که دشمن پرتاب کرده برگردانید که شر جز به شر زدوده نمیشود.»
14 - خشونت به عنوان واپسین چاره در برابر قضایا و بلایا، همانگونه که رفتار پیامبر و امامان اهل بیتعلیهم السلام این چنین بوده که صبر کرده و سماحت میورزیدند و تا ناچار نمیشدند خشم نمیگرفتند و خشونت نمیکردند.
اگر پرسیده شده در چشمانداز اسلام کدامین مدارات نیک است میگوییم:
1 - مدارات و تسامح به معنای تحمیل عقاید رقیب، در عین باورمند ی و پایبندی به حقانیّت اعتقادات خود. و به تعبیری: سعه صدر علمی و گشودن فضای تعامل و تعاطی افکار و انظار. خداوند متعال در این باره میفرماید: «وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ»؛(2)«[به معبود] کسانی که غیر از خدا را میخوانند، دشنام ندهید، مبادا آنها [نیز]از روی [ظلم و جهل، خدا را دشنام بدهند.»
و نیز میفرماید: «فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»؛(1)«پس بندگان مرا بشارت ده. همان کسانی که سخنان را میشنوند و از نیکوترین آنها پیروی میکنند.»
اگر طرح و تبیین منطقی و علمی آرا و افکار، مجاز نباشد نوبت به گزینش نمیرسد، لذا خداوند در پایان آیه این دسته را از خردمندان نامیده است.
2 - مدارات و مماشات، برای تدبیر مناسبات اجتماعی توسط زمامداران؛ زیرا با تحکّم و تک صدایی کار جامعه به سامان نمیرسد.
3 - مدارا برای شنیدن حق. قرآن میفرماید: اگر در گرما گرم جنگ، یک نفر مشرک امان خواست باید به او پناه دهی تا در امنیت و آرامش کامل بیاید و کلام خدا را بشنود، اگر خواست بپذیرد و مسلمان شود، امّا اگر نپذیرفت با تأمین جانی او را به جبهه کفّار برسان.
خداوند متعال میفرماید: «وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ»؛(2)«و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود [و در آن بیندیشد] سپس او را به محلّ امنش برسان چرا که آنها گروهی نا آگاهند.»
قانونی مترقی تر از این در هیچ مکتب و ملّتی در زمینه قوانین جنگی و آزادی اندیشه وجود ندارد.
4 - مدارا و مسامحه به عنوان استراتژی دائم و استثنا پذیر، نه اینکه تنها در مواقعی که به نفع ما باشد.
5 - مدارات و مماشات در چارچوب شرع و در سایه اخلاق و قانون، که میتواند به تحکیم شریعت و بالا بردن سطح فرهنگی جامعه و محکم کردن پایههای قانونگذاری و توسعه قانون گرایی کمک میکند.
6 - مدارا و مسامحه در برابر دوستان، آنجا که میفرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»؛(1)«محمد فرستاده خداست، و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند.»
7 - مدارات با خطاکاران، آنجا که میفرماید: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ»؛(2)«[به هر حال] با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر، و به نیکیها دعوت نما، و از جاهلان روی برگردان [و با آنان ستیز مکن].»
و نیز میفرماید: «فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقاتِلُوکُمْ وَأَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلاً»؛(3)«پس اگر از شما کنارهگیری کرده و با شما پیکار ننمودند [بلکه]پیشنهاد صلح دادند، خداوند به شما اجازه نمیدهد که متعرّض آنها شوید.»
در فقه اسلامی آمده است که اگر پدری فرزند خود را بکشد قصاص نخواهد شد. اشکال شده که این حکم به منزله اجازه قانونی برای اعمال خشونت در قبال کودکان است.
درباره این اشکال میگوییم:
آری، اصل این حکم صحیح است. محقّق در «شرایع الاسلام» میفرماید: «سومین شرط (از شرایط قصاص) این است که قاتل، پدر نباشد و در این صورت، پدر کشته نخواهد شد و باید کفّاره و دیه بپردازد و حاکم او را تعزیر مینماید. و هیچ کس با این حکم مخالفت نکرده است».(1)
مرحوم صاحب جواهر در توضیح سخن مرحوم محقق ابتدا به احادیثی چند از امامان معصومعلیهم السلام تمسّک کرده و در ادامه میفرماید: «علاوه بر احادیثی که ذکر شد که از آنها یقین به حکم حاصل میشود … البته کفارهای که باید بپردازد کفاره جمع است».(2)
بر همین اساس، در ماده 220 قانون مجازات اسلامی آمده است: «پدر یا جدّ پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمیشود و به پرداخت دیه به ورثه مقتول و نیز به تعزیر محکوم خواهد شد».
در توجیه این حکم به نکاتی چند اشاره میکنیم:
یکی از ویژگیهای مجازات خوب این است که در حدّ ممکن بازدارنده باشد. از این رو مجازات مؤثّری که برای قتل عمد میتوان در نظر گرفت همان قصاص است که بهترین عامل بازدارنده قتل عمد در جامعه است.
ولی درباره بازداشتن پدر نسبت به قتل فرزند باید گفت: پدر بیشترین علاقه و دلبستگی، مهر و عطوفت را به فرزند خود دارد، و این امر بهترین عامل بازدارنده از کشتن فرزند است، و نیازی نیست که برای او مجازاتهای سنگین وضع گردد تا موجب عبرت پدران دیگر گردد؛ زیرا علاقه و محبت پدر به فرزند خود عامل بسیار قوی و نیرومندی برای کاهش آمار این جنایات هولناک در جامعه است. لذا آمار قتل فرزند نسبت به کلّ قتل هایی که در جامعه اتفاق میافتد بسیار اندک و ناچیز است.
یکی دیگر از ویژگیهای یک مجازات خوب این است که تا حدّ ممکن، صدمات و زیان هایی را که بر اثر آن جنایت به دیگران وارد شده، جبران نماید. از این نظر قصاص بهترین مجازات برای قتل عمد است؛ زیرا در حدّ ممکن از فشارهای روحی و غم و اندوه بستگان مقتول میکاهد و خاطر آنان را تسلّی میدهد.
ولی در قصاص و کشتن پدری که بر اثر فوران شعلههای آتش خشم در وجودش اقدام به کشتن فرزند خود کرده نه تنها موجب تسلّی خاطر خانواده
مقتول نخواهد شد، بلکه داغ دیگری را بر مصیبت آنها خواهد افزود. آری، حکومت اگر مصلحت بداند میتواند جدای از حقّ قصاص اولیای دم، مجازات سنگینی حتی اعدام را برای او مقرّر کند.
یکی از عواملی که در مسأله قتل فرزند به دست پدر مطرح است، مسأله حرمت پدر است و شاید تخفیف مجازاتهای او نیز به همین جهت باشد.
اسلام برای حفظ کانون گرم خانواده که رکن اساسی آن پدر است اهمیت فراوانی قائل است و لذا میتوان به جهت حفظ این موقعیت بر سایر اعضای خانواده از این تشکیلات استفاده کرده و در سایه آن به زندگی گرم خود ادامه دهند، اسلام تخفیف ویژهای برای پدر قاتل فرزند قرار داده است.
هیچ یک از مطالبی که گفته شد نمیتواند به طور قطع و یقین علت این حکم باشد؛ زیرا بر اساس جهان بینی اسلامی، تنها خداست که میتواند همه اجزای برنامه سعادت انسان را تنظیم کند. در تشریع هر حکم و قانونی برای زندگی فردی و اجتماعی انسان، هزاران عامل و پارامتر دخالت دارد که احاطه کامل به همه این عوامل و محاسبه دقیق آنها و مقایسه آنها از حیطه قدرت و توان انسان خارج است.
1 قرآن کریم / چهار رنگ - گلاسه رحلی خط نیریزی / الهی قمشهای
2 قرآن کریم / (وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط نیریزی / الهی قمشهای
3 قرآن کریم / نیمجیبی (کیفی) خط عثمان طه / الهی قمشهای
4 قرآن کریم / وزیری (ترجمه زیر، ترجمه مقابل) خط عثمان طه / الهی قمشهای
5 قرآن کریم / وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
6 صحیفه سجادیه ویرایش حسین وزیری/الهی قمشهای
7 کلیات مفاتیح الجنان / عربی انتشارات مسجد مقدّس جمکران
8 کلیات مفاتیح الجنان / (وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
9 منتخب مفاتیح الجنان / (جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
10 منتخب مفاتیح الجنان / جیبی، نیمجیبی) خط خاتمی / الهی قمشهای
11 ارتباط با خدا واحد تحقیقات
12 آشنایی با چهارده معصوم (1و2)/شعر و رنگآمیزی سیّد حمید رضا موسوی
13 آئینه اسرار حسین کریمی قمی
14 آخرین پناه محمود ترحمی
15 آخرین خورشید پیدا واحد تحقیقات
16 آقا شیخ مرتضی زاهد محمد حسن سیف اللهی
17 آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش
18 از زلال ولایت واحد تحقیقات
19 اسلامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
20 امامت، غیبت، ظهور واحد پژوهش
21 امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام علم الهدی / واحد تحقیقات
22 امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان سهراب علوی
23 امامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
24 انتظار بهار و باران واحد تحقیقات
25 انتظار و انسان معاصر عزیز اللَّه حیدری
26 اهّمیت اذان و اقامه محمد محمدی اشتهاردی
27 با اولین امام در آخرین پیام حسین ایرانی
28 بامداد بشریت محمد جواد مروّجی طبسی
29 بهتر از بهار / کودک شمسی (فاطمه) وفائی
30 پرچمدار نینوا محمد محمدی اشتهاردی
31 پرچم هدایت محمد رضا اکبری
32 تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
33 تاریخ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
34 تاریخچه مسجد مقدس جمکران / (فارسی، عربی، اردو، انگلیسی) واحد تحقیقات
35 تاریخ سید الشهداءعلیه السلام شیخ عباس صفایی حائری
36 تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام سید جعفر میرعظیمی
37 جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام حسین علیپور
38 چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدیعلیه السلام حسین گنجی
39 چهل حدیث /امام مهدیعلیه السلام در کلام امام علیعلیه السلام سید صادق سیدنژاد
40 حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت محمد محمدی اشتهاردی
41 حکمتهای جاوید محمد حسین فهیمنیا
42 ختم سورههای یس و واقعه واحد پژوهش
43 خزائن الاشعار (مجموعه اشعار) عباس حسینی جوهری
44 خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب) رضا استادی
45 خوشههای طلایی (مجموعه اشعار) محمد علی مجاهدی (پروانه)
46 دار السلام شیخ محمود عراقی میثمی
47 داستانهایی از امام زمانعلیه السلام حسن ارشاد
48 داغ شقایق (مجموعه اشعار) علی مهدوی
49 در جستجوی نور صافی، سبحانی، کورانی
50 در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم) شیخ عباس قمی / کمرهای
51 دلشده در حسرت دیدار دوست زهرا قزلقاشی
52 دین و آزادی محمّد حسین فهیمنیا
53 رجعت احمد علی طاهری ورسی
54 رسول ترک محمد حسن سیف اللهی
55 روزنههایی از عالم غیب سید محسن خرّازی
56 زیارت ناحیه مقدّسه واحد تحقیقات
57 سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی
58 سرود سرخ انار الهه بهشتی
59 سقّا خود تشنه دیدار طهورا حیدری
60 سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
61 سیاحت غرب آقا نجفی قوچانی
62 سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی دکتر عبد اللهی
63 سیمای مهدی موعودعلیه السلام در آئینه شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
ص:53
64 شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه) محمّد حسین نائیجی
65 شمس وراء السحاب/ عربی السیّد جمال محمّد صالح
66 ظهور حضرت مهدیعلیه السلام سید اسد اللَّه هاشمی شهیدی
67 عاشورا تجلّی دوستی و دشمنی سید خلیل حسینی
68 عریضهنویسی سید صادق سیدنژاد
69 عطر سیب حامد حجّتی
70 عقد الدرر فی أخبار المنتظرعلیه السلام / عربی المقدس الشافعی
71 علیعلیه السلام مروارید ولایت واحد تحقیقات
72 علیعلیه السلام و پایان تاریخ سید مجید فلسفیان
73 غدیرشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
74 غدیرخم (روسی، آذری لاتین) علی اصغر رضوانی
75 فتنه وهابیت علی اصغر رضوانی
76 فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام سید محمد واحدی
77 فروغ تابان ولایت علی اصغر رضوانی
78 فرهنگ اخلاق عباس اسماعیلی یزدی
79 فرهنگ تربیت عباس اسماعیلی یزدی
80 فرهنگ درمان طبیعی بیماریها(پخش) حسن صدری
81 فوز اکبر محمد باقر فقیه ایمانی
82 کرامات المهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
83 کرامتهای حضرت مهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
84 کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد) شیخ صدوقرحمه الله / منصور پهلوان
85 کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار) حسن بیاتانی
86 گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار) علی اصغر یونسیان (ملتجی)
87 گفتمان مهدویت آیت اللَّه صافی گلپایگانی
88 گنجینه نور و برکت، ختم صلوات مرحوم حسینی اردکانی
89 مشکاة الانوار علّامه مجلسیرحمه الله
90 مفرد مذکر غائب علی مؤذنی
91 مکیال المکارم (دو جلد) موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی
92 منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمیرحمه الله
93 منجی موعود از منظر نهج البلاغه حسین ایرانی
94 منشور نینوا مجید حیدریفر
95 موعودشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
96 مهدیعلیه السلام تجسّم امید و نجات عزیز اللَّه حیدری
97 مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی العمیدی / محبوب القلوب
98 مهدی موعودعلیه السلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد علّامه مجلسیرحمه الله / ارومیهای
99 مهر بیکران محمد حسن شاهآبادی
100 مهربانتر از مادر / نوجوان حسن محمودی
101 میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس) سید مهدی حائری قزوینی
102 ناپیدا ولی با ما / (فارسی،ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا) واحد تحقیقات
103 نجم الثاقب میرزا حسین نوریرحمه الله
104 نجم الثاقب(دوجلدی) میرزا حسین نوریرحمه الله
105 نشانههای ظهور او محمد خادمی شیرازی
106 نشانههای یار و چکامه انتظار مهدی علیزاده
107 ندای ولایت بنیاد غدیر
108 نماز شب واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
109 نهج البلاغه/(وزیری، جیبی) سید رضیرحمه الله / محمد دشتی
110 نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسینعلیه السلام محمّد رضا اکبری
111 و آن که دیرتر آمد الهه بهشتی
112 واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
113 وظایف منتظران واحد تحقیقات
114 ویژگیهای حضرت زینبعلیها السلام سید نور الدین جزائری
115 هدیه احمدیه / (جیبی، نیمجیبی) میرزا احمد آشتیانیرحمه الله
116 همراه با مهدی منتظر مهدی فتلاوی/بیژن کرمی
117 یاد مهدیعلیه السلام محمد خادمی شیرازی
118 یار غائب از نظر (مجموعه اشعار) محمد حجّتی
119 ینابیع الحکمة / عربی - پنج جلد عباس اسماعیلی یزدی
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617، انتشارات مسجد مقدّس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفن های 7253700، 7253340 - 0251 تماس حاصل نمایید.
کتابهای درخواستی بدون هزینه پستی برای شما ارسال میگردد.
سایر نمایندگیهای فروش:
تهران: 66939083، 66928687 - 021
یزد: 6246489، 2-6280671 - 0351
فریدون کار: 14 - 5664212 - 0122