ghaemiyeh.com
سرشناسه : قاضي عسكر، علي ۱۳۲۵-
عنوان و نام پديدآور : ابوطالب يزدي : شهيد مروه علي قاضي عسكر.
مشخصات نشر : تهران : مشعر، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهري : ۱۴۳ ص ؛ ۱۱×۵/۱۹سم
شابك : ۶۰۰۰ ريال 9647635753
وضعيت فهرست نويسي : فاپا
موضوع : يزدي ابوطالب ۱۳۰۰ - ۱۳۲۲.
موضوع : حج
موضوع : شرفاي مكه
موضوع : ايران -- روابط خارجي -- عربستان سعودي
موضوع : عربستان سعودي -- روابط خارجي -- ايران
رده بندي كنگره : DSR۱۵۰۲/۳/ع۴ق۲
رده بندي ديويي : ۳۲۷/۵۵۰۲۷
شماره كتابشناسي ملي : م۸۴-۷۵۷۹
آزار و اذيت پيروان و شيعيان امير مؤمنان على عليه السلام از روزگار آن حضرت آغاز و تا به امروز ادامه يافته است. از همان زمان كه علىبن ابىطالب عليه السلام به عنوان رهبر و پيشواى جامعه اسلامى به مردم معرفى گرديد، ناخالصىهاى برخى از صحابه و دشمنىهاى امويان آشكار شد و رفته رفته رو به فزونى نهاد و آنگاه كه آن حضرت رسماً و به درخواست اكثر قريب به اتفاق مردم خلافت را پذيرفت، اين ناخالصىها تقريباً به اوج خود رسيد. بخش عظيمى از اين دشمنىها بدانجهت بود كه خلافت نزد علىبن ابىطالب عليه السلام وسيلهاى براى احياى حقّ و عدل در جامعه و ميراندن و از ميان برداشتن باطل بود و آن حضرت هرگز نمىخواست به دليل تداوم يافتن حكومت خود، عناصر ناصالح را در سمتهاى حسّاس نظام اسلامى حفظ كند و از ظلم و ستم آنان چشم پوشى نمايد و اين سياست روشن و قاطع را از همان آغازين روزهاى پذيرش خلافت، صريح و روشن
در خطابههاى خويش بيان كرد و با مردم در ميان گذاشت.
از اين رو جبههگيرىها در برابر آن حضرت آغاز شد و قاسطين و مارقين و ناكثين، هر كدام با روشها و تاكتيكهاى مخصوص به خود، مقابله با على بن ابىطالب عليه السلام و راه و رسم آنحضرت را آغاز كردند. ميثم تمّارها به جرم بيان فضايل و مناقب اميرمؤمنان على عليه السلام به چوبه دار بسته شدند و زبانشان را از قفا بيرون كشيدند و رشيد هجرىها به دليل پافشارى بر راه و رسم آن حضرت، شربت شهادت نوشيدند و اين خط سرخ خون و شهادت تا به امروز ادامه يافته است.
در ايجاد اين دشمنى، بنىاميه و سپس بنىعباس نقش اساسى ايفا كرده، با شهيد و زندانى ساختن و قطع حقوق و امكانات و تحريم اقتصادى و تبليغات گسترده بر ضدّ پيروان اهل بيت عليهم السلام تصميم گرفتند، پيامبر صلى الله عليه و آله و دودمانش را از حافظه تاريخ حذف كنند.
با حمايت خلفاى بنىاميّه و بنىعباس و وارثان ستمگر آنان در طول تاريخ، خط ضدّيت با طرفداران اهلبيت عليهم السلام دنبال شد و رفته رفته در قلمرو حكومت اسلامى و خصوصاً منطقه حجاز به صورت يك فرهنگ درآمد. هر انسان پژوهشگرى كه در اين راستا به تحقيق بپردازد، با صحنههاى دلخراش و جانسوز بسيارى روبرو مىگردد و اقيانوسى از غم و اندوه به جان و روحش مىريزد كه تحمل آن بسيار دشوار و سخت است.
اين قلم به دنبال آن نيست تا به گذشتههاى دور باز گشته،
جنايات غمبار و ظلمهايى كه در حقّ پيروان علىبن ابىطالب عليه السلام روا داشتهاند را به تصوير كشد؛ بلكه تنها به شهادت مظلومانه يكى از پيروان و شيعيان علىبن ابىطالب عليه السلام در حرم امن الهى اشاره خواهد داشت كه ريشه در همان فرهنگ ضدّيت با تشيّع دارد.
در پايان لازم مىدانم به اين موضوع مهم اشاره نمايم كه:
هماكنون روابط دو كشور جمهورى اسلامى ايران و عربستان سعودى، دوستانه و صميمانه است و با خواست مقامات و مسئولان دو كشور، پيوسته به سمت پايدارى و استحكام هر چه بيشتر پيش مىرود، بنابراين بررسى مستند و علمى اين رويداد مهمّ تاريخى، نهتنها خللى در اين روابط ايجاد نمىكند بلكه زمينه را براى عبرتگيرى از گذشته و بهرهبردارى از آن در آينده فراهم خواهد ساخت.
مؤلّف
حركت بهسوى مكه
جوان 22 سالهاى به نام ميرزا ابوطالب يزدى، فرزند حاج حسين مهرعلى، در سال 1322 ه. ش. با همسرش، به قصد تشرّف به حج، از راه خرمشهر به كويت رفته و از آنجا با شتر بهسوى سرزمين حجاز و مكه حركت مىكند و پس از طىّ مسافتى طولانى و با پشت سرگذاشتن رنجها و سختىهاى فراوان، وارد مكّه مىشود و پس از انجام عمره تمتّع، چند روزى را در مكّه مىماند و سپس براى حجّ تمتّع محرم شده، پس از وقوف در عرفات و مشعر و منا روز دهم ذىالحجّه براى ادامه اعمال، به مكّه باز مىگردد. سپس در يكى از قهوهخانههاى كوچك مكّه، از غذايى (1)كه بعداً احتمال داده شد از گوشت فاسد تهيّه شده باشد، استفاده كرده و پس از مدّت كوتاهى،
1) گزارش آقاى على سپهرى كه در پايان، متن آن خواهد آمد حاكى از آن است كه ميرزا ابوطالب، كلهپاچه گوسفند قربانى خود را پخته و پس از خوردن آن گرفتار ناراحتى شده است.
براى انجام اعمال وارد مسجدالحرام شده، مشغول طواف مىشود.
ليكن در اثر گرمى هوا و خستگى راه و نيز استفاده از غذاى فاسد، حالت استفراغ به او دست داده و براى اينكه با قِىكردن، زمين مسجدالحرام را آلوده نسازد، در دامان احرام خود استفراغ و بلافاصله اطراف آن را مىگيرد و مراقبت مىكند تا روى زمين نريزد.
عدّهاى از حجّاج كه برخى از آنها نيز مصرى بودند وقتى اين حاجى ايرانى را با آن حال مشاهده مىكنند- با توجّه به پيشينه ذهنى برخى سنّىها كه شايع كرده بودند شيعيان حرم مكّه و مدينه را عمداً ملوّث مىكنند- به وى حمله كرده، كتك سختى به او مىزنند، در اين هنگام به ناچار دامن احرام از دست او رها مىشود و قِى روى زمينِ حرم مىريزد و عدهاى شروع به جار و جنجال مىكنند.
با جنجال آفرينى اين افراد، شرطههاى حرم، اين حاجى مظلوم را بلافاصله دستگير كرده، به همراه برخى ديگر از طواف كنندگان در محكمه حاضر و عليه اين حاجى ايرانى شهادت مىدهند كه او قصد داشت تا حرم و كعبه را آلوده كند، قاضى نيز بدون بررسى و تحقيق و استماع دلائل متّهم، حكم اعدام او را صادر مىكند و سرانجام در محلّ صفا و مروه و در حضور حاجيانى كه از سراسر جهان اسلام به حج آمده بودند، وى را گردن مىزنند.
روزنامه لنكستر ديلىپست چاپ انگلستان در تاريخ 7 فوريه 1944 م با عنوان «ايران با ابن سعود قطع رابطه مىكند» در اين رابطه چنين نوشت:
وقتى كه يك نفر پيش خدمت قهوهخانه كوچكى در مكّه، خوراكى را كه از گوشت فاسد تهيّه شده بود به مشترىهاى خود داد خيال نمىكرد اين كار موجب مشكلات مهمّى بين دو مملكت [ايران و عربستان] خواهد گرديد ولى حرص و آز او واقعاً چنان دشوارىهايى را ايجاد كرد.»
سپس مىافزايد:
«مكّه شهرى است كه هر مسلمانى ميل دارد آنجا را لااقل يك مرتبه در مدّت عمر زيارت كند ولى جنگ، مانع از اين شده است كه حجّاج از كشورهاى دور، براى زيارت به آنجا بروند، ليكن در هر حال، مسلمانان متعصّب هر طور كه باشد از نقاط مختلف عربستان، عراق و ايران به آنجا رفته و قهوهخانههاى مكّه هم رونقى پيدا مىكنند، تقريباً دو هفته قبل جمعى از حجاج ايرانى به مكّه رسيده و در يكى از كاروانسراها فرود آمده و قبل از انجام مراسم حج و زيارت كعبه، چون به واسطه مسافرت طولانى در صحرا خسته و گرسنه شده بودند، خواستند غذاى
مطلوبى تناول كنند، پيشخدمت طمّاع، خوراكى از گوشت بز كه شايد فاسد هم شده بود، به آنها داد و در نتيجه، همان موقع كه ايرانىها مشغول انجام مناسك حج بودند، در كعبه [مسجدالحرام] حاضر شدند و به واسطه اينكه غذاى مسموم تناول كرده بودند، مريض شدند. ناگهان هزاران حاجى كه آنجا حضور داشتند از ملاحظه اين واقعه بناى داد و قال را گذاشتند و فوراً شرطهها حاضر گرديدند. اين پاسبانان از ميان سَبُعترين عشيره بدويان مكّه كه جزو كشور ابن سعود معروف، قائد وهابيان مىباشند، استخدام گرديده و آنها مىخواستند بيگانگانى را كه به مقدّسات مذهبى توهين وارد آوردهاند، فوراً به قتل برسانند و هيچ عذر و بهانهاى نمىپذيرفتند؛ زيرا استفراغ در خانه كعبه [مسجدالحرام] توهينى نسبت به پيغمبر است كه هيچ سابقه نداشته و فقط مرگ، گناه مرتكب را جبرانخواهد كرد!
عاقبت تصميم گرفتند اسرا را به حضور قاضى كه از طرف ابن سعود براى جرمهاى ارتكابى حجاج، در محوطه كعبه [مسجدالحرام] معين شده است ببرند.
قاضى در پرتو حكمت سليمانى! خود رأى داد ... و اين فتوا بدون تأخير در حضور مردم و در ميان هلهله آنان اجرا شد ...»
در آن زمان به دليل جنگهاى داخلى در عربستان و نيز جنگ بينالملل، سفارت ايران در حجاز تعطيل و كشور مصر به عنوان حافظ منافع ايران تعيين شده بود. ازاينرو، دولت ايران نتوانست به موقع از اين خبر مطّلع گردد.
سفارت ايران در مصر، بلافاصله پس از بازگشت حاجيان توسّط آقاى سيّدباقر كاظمى (1)كه خود در مراسم حج حضور داشته، از اين حادثه جانگداز مطّلع شد و گزارش مبسوطى در تاريخ 30/ 9/ 1322 به اين شرح تهيّه و به تهران مخابره كرد:
مطابق دستور تلگرافىِ وزارت امور خارجه، چون نظر به مشكلاتى كه براى مسافرت حج پيشبينى مىشد، دولت از دادن اجازه مسافرت به حجّاج ايرانى خوددارى نمود، اينجانب به حجاز مسافرت ننموده، كسى را هم از طرف سفارت براى رسيدگى به وضعيّت حجاج اعزام نداشته و براى عدّهاى از حجاج ايرانى كه تصوّر مىرفت به آنجا بروند از دولت مصر تقاضا شد، حفظ منافع اتباع ايرانى را در موسم حجّ سال جارى در حجاز قبول نمايند، تلگرافاً و كتباً نيز گزارش اين امر به آگهى اولياى امور رسيده است.
1) آقاى سيّدباقر كاظمى در سه دوره وزير خارجه بوده است: 1- شهريور 1312 تا اسفند 1314، 2- از بهمن 1326 تا اسفند 1326، 3- از ارديبهشت 1330 تا تيرماه 1331.
سال گذشته با وجود منع مسافرت حجّاج، بهطورى كه در گزارش سفارت مصر در جدّه نيز به عرض رسيده، در حدود يك هزار و ششصد نفر حاجى ايرانى به حجاز رفته بودند، امسال نيز مانند سال گذشته، عدّه زيادى از ايرانيان به طور قاچاق از راه كويت يا از ايرانيانى كه براى زيارت عتبات آمده بودند، از راه نجف به حجاز مسافرت نمودند.
از قرار معلوم عدّه آنهايى كه به قصد حجّ حركت كرده بودند، در حدود شش هزار نفر بوده كه در حدود دو هزار نفر از آنها در نتيجه نبودن وسائل مسافرت، ناچار از مراجعت شده و در حدود چهار هزار نفر آنها با هزار سختى و بد بختى، خود را به حجاز رسانيدهاند و در حدود 120 نفر يا عدّه بيشترى از آنها نيز مانند سال 1360 هجرى به موقع به حجاز نرسيده و از درك حجّ محروم ماندند.
امسال علاوه بر اين بدبختىها كه نصيب حجّاج شده اتّفاقات ناگوار بسيارى در آنجا رخ داده، كه منتهى به قتل يك نفر از حجاج ايرانى گرديده است و چون سفارت مصر كه حافظ منافع اتباع ايرانى است، در اين باب به اين سفارت خبرى نداده و حجاج تا كنون نرسيده بودند، سفارت از اين موضوع بىاطلاع بود تا اينكه جناب آقاى سيّدباقر كاظمى كه از راه مصر به حجّ مشرّف شده بودند، ديروز (سه شنبه 29 آذرماه 1322) با اوّلين كشتى حجاج مراجعت فرمودند. شرح اين اتّفاقات را دادند كه خلاصه اظهارات ايشان در
زير به آگهى اولياى امور مىرسد:
در اوايل ايّام حجّ كه هنوز حجّاجى كه به حجاز رسيده بودند، زياد نبود، شنيده شد تلگرافى از عراق رسيده است داير بر اينكه در حدود پنج هزار حاجى ايرانى در راه هستند. چون دولت شاهنشاهى اجازه مسافرت به حجّاج ايرانى نداده بود، تصوّر نمىرفت عدّهاى به اين زيادى توانسته باشند به طور قاچاق از ايران خارج شده باشند، لذا در ابتدا گمان كرديم در شماره اشتباه شده، يا خبر بهكلّى بىاساس است ولى طولى نكشيد كه معلوم شد حدود ششهزار نفر ايرانى كه عدّه زيادى از آنها بهطور قاچاق از مرز ايران خارج شدهاند و به كويت رفتهاند و عدّه ديگرى كه به عنوان زيارت عتبات به عراق آمده بودند و از آنجا قصد حجّ نمودهاند، به سمت حجاز حركت كردهاند و دو هزار نفر از آنها در نتيجه نبودن وسيله مسافرت ناچار از بازگشت شده و در حدود چهار هزار نفر آنها به حجاز آمدند كه از اين عدّه در حدود 120 نفر يا عدّه بيشترى به موقع نرسيده و به درك حج موفق نشدند.
نظر به اختلاف رؤيت هلال ذىحجّه، امسال نيز مانند غالب سالها راجع به عيد اختلاف بود، در ايران، افغانستان و عراق و سوريه و حتّى مصر روز چهارشنبه عيد بود و تنها در حجاز روز سهشنبه را عيد گرفتند، سايرين مطابق افق محلّ و شهادت شهود رؤيت هلال، مانند خودِ اهالى كشور عربى سعودى اوّل ماه را مطابق محلّ قبول كردند ولى ايرانيان و عدّهاى از شيعيان عراقى، چون
هلال را نديده بودند شهادت شهود سعودى را قبول نداشتند.
با اينجانب (جناب آقاى كاظمى) و سيّدباقر بلاط (رييس تشريفات دربار عراق) و عبدالهادى چلبى از اعيان شيعيان عراق صحبت نمودند اقدامى شود [تا] اجازه دهند دو موقف باشد؛ يعنى پس از وقوف عرفات كه مطابق محلّ روز دوشنبه نهم ذىحجّه بود روز سهشنبه را هم به حساب شيعيان نهم ذىحجّه بود مجدّداً در عرفات وقوف كنند.
به آنها اظهار نموديم كه اين موضوع عملى نيست، سابقه هم دارد، در سالهايى كه اختلاف در رؤيت هلال بود هيچوقت دولت عربى اجازه تعدّد موقف را نداده، بلكه اين امر را موجب ايجاد اختلاف و شقاق بين مسلمين مىداند و آن را شرعاً جايز ندانسته، بلكه تقاضا كنندگان اين امر را مخالف وحدت مسلمين تشخيص داده سخت مجازات خواهند نمود و چون خودِ آنها نيز وقوف عرفات را ركن حج مىدانند سعى دارند وقوف آنها صحيح باشد و به طورى كه خود ملك ابن سعود اظهار مىداشت، اشخاص تيزبينى را مأمور رؤيت هلال مىكنند و در شهرهاى مختلف نجد در روز معيّن عدّه زيادى مترصّد رؤيت هلال هستند و تلگرافاتى از اطراف راجع به اين موضوع مىرسد و قاضى شرع در شهادت شهود دقّت كافى به عمل مىآورد؛ لذا با اين سوابق، عدم قبول فتواى حاكم شرع را، مانند توهين خيلى شديدى تلقّى خواهند نمود و اصرار در اين موضوع علاوه بر اينكه مفيد فايدهاى نيست، ممكن است براى
حجاج شيعه خطراتى داشته باشد.
خوشبختانه حضرت [آيةاللَّه العظمى] آقاى سيّدابوالحسن اصفهانى هم آقاى سيّدابراهيم شُبّر را از طرف خود به حجاز اعزام فرموده بودند كه در اين قبيل اختلافات، نظر حضرت آيةاللَّه را به شيعيان ابلاغ نمايد. ايشان را ملاقات نموده در اين باب سخن به ميان آوردم. اظهار نمود كه حضرت آيةاللَّه اصفهانى به ايشان دستور دادهاند در اين قبيل اختلافات اگر در نتيجه اين اختلاف معلوم شود كه تعدّد موقف، ممكن است زيان يا خطرى براى حجّاج شيعه ايجاد نمايد مطابق موقف محل عمل كنند و چون نظر حضرت آيةاللَّه هم همين بود قرار شد آقاى سيّدابراهيم شبّر امر ايشان را به حجّاج ابلاغ كنند.
اينجانب و آقايان ديگر نيز هر يك به نوبه خود اين موضوع را به حجّاج حالى نموديم و قرار شد امسال اين موضوع را ابداً مطرح نكنند كه اختلاف بين سنّى و شيعه رخ ندهد و خطرى متوجّه حجّاج ايرانى نگردد، ولى بعداً آگاهى يافتيم كه عدّهاى از ايرانيان به زبان فارسى عريضهاى به ملك ابن سعود نوشته تقاضا كردهاند كه به آنها اجازه دهند روز چهارشنبه را هم كه به حساب ايران نهم ذىحجّه و به حساب حجاز عيدقربان بود براى وقوف به عرفات بروند.
ملك از اين تقاضا سخت متغيّر شده و به رييس شهربانى دستور داده بود، نويسندگان عريضه را گرفته، حبس نموده، سخت مجازات كند و به قرارى كه رييس شهربانى مىگفت اين موضوع را
به طور مناسبى حل كرده بود.
اينجانب چون در ميهمانخانه بانك مصر منزل داشتم، با حجاج مصرى مطابق محلّ به منا و عرفات رفته، مناسك حجّ را انجام دادم ولى معلوم شد كه با تمام اين مقدّمات عدّه خيلى زيادى از حجاج ايرانى و شيعيان عراقى، روز چهارشنبه را نيز كه مىبايستى همه به منا مراجعت كرده باشند به عرفات رفتهاند و رييس اداره شهربانى حجاز اظهار مىداشت كه بعد از ظهر روز مزبور، ملك با كمال تنفر و خشم، به وسيله تلفن به او آگاهى داده بود كه اطلاع پيدا كرده است عدّهاى از حجاج ايرانى به عرفات رفتهاند و دستور داده كه فوراً به هر وسيله كه شده آنها را بازگرداند و نامبرده با عدّه زيادى سرباز به آنجا رفته مشاهده نموده بود كه مانند روز وقوف، عده خيلى زيادى در آنجا هستند، با زحمت زياد آنها را راه انداخته بود ولى آنها بدان اكتفا ننموده به مشعرالحرام نيز رفتند، از آنجا هم با سختى فوقالعاده آنها را به منا فرستاد و به قرارى كه خودش مدعى بود، به ملك گفته بود اين عدّه مخالفت با اجماع ننمودهاند و براى وقوف مجدّد به عرفات نرفتهاند بلكه نظر به نداشتن وسيله مجبوراً در عرفات ماندهاند!
در هر صورت اين حركت خيلى در ملك ابن سعود و رجال متعصب كشور عربى سعودى اثر بدى باقى گذاشته بود و آن را به شكل توهين شديدى تلقى نموده، كينه آنها را در دل گرفته به فكر انتقام بودند.
بعد از مراجعت حجاج از منا و پايان مناسك حج شنيده شد، يك نفر از حجاج ايرانى را به عنوان اينكه حرم مطهّر مكّه معظّمه را ملوّث نموده گرفته و بين صفا و مروه در مقابل اداره شهربانى كَت بسته حاضر و پس از قرائت حكمى او را با شمشير سربريدهاند، اميرالحج مصر نيز مرا ديده، راجع به اين موضوع بازجويى نموده مىپرسيد، اين شخص از كدام دسته از شيعيان است؟
رفع اشتباه ايشان را نموده، تأكيد كردم كه هيچ عاقلى نبايد به سخن عدّهاى جاهل و متعصّب گوش بدهد و اين اتّهامات باطل را باور كند؛ زيرا معقول نيست يك نفر مسلمان كه روزى پنج دفعه به اين خانه متوجّه شده نماز مىگزارد و هزارها فرسنگ راه طى كرده و جان خود را در اين وقت سخت به خطر انداخته، براى اداى فريضه مذهبى كه بر تمام مسلمانان واجب است به حجّ آمده چنين كارى نمايد.
پس از انتشار خبر بلافاصله در بين سنّىها عموماً و مصرىها خصوصاً بر عليه ايرانيان هيجان شديدى برپا و در چندين جا بين سنىها و شيعهها زد و خوردهايى رخ داد و ممكن بود كار بالا كشيده بلوايى برپا شود و خون صدها مردم بىگناه ريخته شود.
سراغ وزير مختار مصر را كه حافظ منافع اتباع ايران است گرفتم، گفتند به جدّه رفته است، كنسول را خواستم ملاقات كنم ممكن نشد!! معلوم مىشود در مكّه بوده و رو نشان نمىداد يا حقيقتاً نبوده.
بالأخره صبرى ابوعلم پاشا وزير دادگسترى مصر را كه در مهمانخانه بانك مصر منزل داشت و با او سابقه آشنايى پيدا كرده- شب قبل راجع به اتّحاد اسلام و رفع اختلافات موجوده بين مذاهب مختلف مسلمين صحبت هايى مىكرديم- را ملاقات كرده گفتم مگر نشنيدهايد يك نفر مسلمان را به چه تهمتى كشتهاند؟ و مگر نمىدانيد كه بين سنّىها و شيعهها زد و خوردهايى رخ داده و ممكن است در نتيجه اين تهمت باطل و بىاساس خون عدّه زيادى از مسلمين ريخته شود؟ چارهاى بايد كرد! گفت من كه سمتى ندارم چه مىتوانم بكنم؟
من هم يك نفر حاجى مثل شما و ديگران هستم و سمت رسمى ندارم ولى وظيفه مسلمانى من و شما اين است كه از اين بلوا و خونريزى، هر يك به سهم خود جلوگيرى كنيم. به علاوه بين مصر و ايران روابط برادرى و دوستى موجود است و ايجاب مىنمايد ايرانيان و مصريان دست به دست هم داده از وقوف يك چنين بلوايى جلوگيرى كنند، از اين گذشته دولت مصر حافظ منافع اتباع ايران را قبول كرده وزير مختار به جدّه رفته، كنسول هم معلوم نيست كجاست؟ شما كه يك نفر وزير مصرى هستيد بايد اقدامى كنيد!
به اتّفاق وزير دادگسترى مصر به اداره شهربانى رفته، رييس شهربانى را ملاقات نموديم، اظهار داشت وضعيت خيلى بد است.
گفتم شخصى به ناحقّ كشته شده، به جاى خود، فعلًا بايد از اتفاقات سوء ديگرى جلوگيرى كرد، نخست بايد به مطوّفين شيعه دستور
اكيد بدهيد كه نگذارند حجّاج شيعه از خانههاى خود بيرون آيند، تا براى حفظ حيات آنها اقدامى به عمل آيد.
ديگر اينكه عدّه زيادى پاسبان و افسر فهميده، به حرم و ساير جاهايى كه محلّ اجتماع حجّاج است بفرستيد كه از نزاع و اختلاف حجّاج جلوگيرى كنند، از ملك هم بايد اجازه گرفت كه حجّاج ايرانى پيش از ساير حجّاج به مدينه مسافرت نمايند. رييس شهربانى مطابق تقاضاى ما اين اقدامات را پسنديد.
اينجانب و عدّهاى ديگر از حجاج عراقى نيز اين موضوع را به آگاهى ساير حجّاج شيعه رسانيديم، از قرار معلوم حاجى بدبختى كه بىگناه و در نتيجه جهل و تعصب، مقتول شده از اهالى يزد بوده كه با عيال خود به حج مشرف شده بوده است و در حال طواف در نتيجه گرمى هوا و كسالت، حالت استفراغ به او دست مىدهد و براى اينكه قِى او زمين را آلوده نكند، در دامن احرام خود استفراغ مىكند، عدّهاى از حجاج احمق و متعصّب كه غالباً مصرى بودهاند، او را در اين حال مشاهده مىنمايند و چون اين امر بىاساس بين سنّىها شايع است كه شيعيان، حرمِ مكّه و مدينه را متعمّداً ملوّث مىكنند؛ به او حمله نموده، كتك سختى به او مىزنند و دامن احرام از دست بىچاره رها شده، قى روى زمين حرم مىريزد، همان عدّه و عدّهاى ديگر بر عليه او شهادت داده، به تهمت اينكه متعمّداً در حرم مكّه تَغَوُّط نموده او را محكوم به قتل مىكنند و بهطورى كه شرح آن در بالا گفته شد، او را به قتل مىرسانند و چون با اين
وضعيت ماندن در مكّه در اين محيط بدين [شكل] مورد نداشت، از رييسشهربانى خواستم فوراً وسائل حركت مرا به جدّه فراهم نمايد.
فرداى روز مزبور به جدّه آمده با اوّلين كشتى كه از جدّه حركت كرد، به مصر آمدم و مسافرتم از حجازبه طور تعرض صورت گرفت و با شيخ يوسف ياسين، منشى مخصوص ملك و فرماندار جدّه و ساير مأمورين دولت عربى سعودى خداحافظى ننمودم.
وزير مختار مصر بهكلّى از اين موضوع بىاطلاع بود و اقدامى در اين باب ننموده بود، به طورى كه ملاحظه مىفرمايند روش دولت عربى سعودى راجع به اين شخص، مخالف با تمام قوانين و مقرّرات انسانيّت بود، كه يك نفر حاجى را به اين نحو محاكمه مختصر محكوم و بدين طرز شنيع مقتول سازد.
در مرحله اول سفارت فوراً يادداشت اعتراضآميزى به وزارت خارجه سعودى نوشت و چون اميرفيصل كه وزير خارجه سعودى است فعلًا در قاهره است شفاهاً هم اعتراضى به وى نمود و ضمناً بهوسيله مصريها كه حافظ منافع حجاج ايرانى بودند در اين باب توضيح امر خواسته شد، البته نتيجه به عرض خواهد رسيد.
بهنظر سفارت اين رفتار وحشيانه دولت سعودى از جنبه احساسات بشرى هم- گذشته كه حاجى بيچاره را كه بهمنظور مقدسى با خانواده خود از فرسنگها مسافت به مكه آمده بود به اينطور فجيع كشتهاند- از لحاظ صدمهاى كه بر حسيات (حيثيات)
دولت شاهنشاهى ايران در مقابل ساير دول اسلامى وارد شده بىاندازه قابل توجه و لازم است از هر جهت موضوع مورد تعقيب قرار گيرد.
منتها تا موقعى كه همه حجاج ايرانى از كشور سعودى خارج نشدهاند اقدامات و اعتراضات سخت بايد به تأخير افتد، زيرا از دولت سعودى كه چنين رفتارى را با حجاج ايرانى كرده هيچگونه اقدامى براى آزار سايرين مستبعد نخواهد بود.
ضمناً اين قسمت را هم بايد معروض بدارد كه علت اساسى وقوع اين پيشآمدهاى ناگوار اين است كه، با آنكه دولت شاهنشاهى از دادن گذرنامه به حجاج خوددارى دارند، معهذا هر سال عده زيادى حجاج از راههاى مختلف خود را به هر زحمتى كه شده به مكه مىرسانند و به اين طريق عدم موافقت با اعزام نماينده از طرف دولت شاهنشاهى به مكه، اين وضعيات را پيش مىآورد.
در صورتى كه مصريها علاوه بر اينكه سفارت در جده دارند و در موقع حج وزير مختار و كنسول دائمى نيز در جده دارند هرساله يكى از اشخاص برجسته خود را به سمت اميرالحج به مكه مىفرستد كه از هر جهتى حفاظت حجاج تأمين گردد. (1)قربانى
سفارت شاهنشاهى ايران در قاهره
1) شماره سند: 77، ح، 164.
بهدنبال اين حادثه دلخراش، دولت سعودى در توجيه اين جنايت، اطلاعيهاى تحت عنوان «جنايت بزرگ» صادر كرده، آن را در روزنامه امّالقرى مورّخ 17 دسامبر 1943 (25/ 9/ 1322) منتشر ساخت. ترجمه متن اين اطلاعيه چنين است:
«روز 12 ذىحجّه 1362 (ه. ق.) مأمورين شهربانى در بيت اللَّه الحرام، شخصى را به نام ابوطالب فرزند حسين، ايرانى، از منتسبين به شيعه ايران را دستگير نمودند در حالى كه مشغول ارتكاب پستترين و پليدترين جنايات بود و مقدارى از قاذورات را برداشته، به منظور آزار واذيت به طوافكنندگان و توهين به اين مكان مقدّس در اطراف كعبه مشرّفه مىريخت، پس از بازجويى در اين باب و ثبوت صدور اين جرم قبيح از او، حكم شرعى داير به قتل او صادر و روز شنبه 14 ذىحجّه 1362 به قتل رسيد.»
سفارت ايران در قاهره فوراً يادداشت اعتراض آميز و شديد اللحنى به وزارت خارجه سعودى نوشته و به وسيله مصرىها كه حافظ منافع ايران بودند، از آنان توضيح مىخواهد و با توجّه به اينكه اميرفيصل وزير خارجه وقت سعودى از مصر ديدار مىكرده، به صورت شفاهى نيز اعتراض خود را به وى منتقل مىنمايند.
ترجمه متن يادداشت اعتراضآميز سفارت ايران در مصر، خطاب به وزارت امور خارجه عربستان سعودى كه در تاريخ 30/ 9/ 1322 مخابره گرديده است به اين شرح است:
سفارت شاهنشاهى ايران به وزارت خارجه عربستان سعودى در مكه مكرمه اشعار مىدارد:
بنابر اطلاع اين سفارت يكى از حجاج ايرانى از اهالى يزد كه به اتفاق همسرش براى مراسم حج به حجاز آمده است، هنگامى كه دور كعبه معظّمه طواف مىكرده است، بر اثر خستگى و گرما و بيمارى بهطور ناگهانى دچار استفراغ مىگردد و به جرم وهن به بيتاللَّه الحرام، كه خداوند آن را مكانى امن براى مردم قرار داده، مورد ضرب و شتم و سپس به اتهام آلوده كردن حرم مطهر بعد از محاكمهاى كوتاه و با شهادت افراد غيرمسؤول، به اشدّ مجازات كه گردن زدن وى در ملاء عام باشد، محكوم مىگردد.
سفارت شاهنشاهى ايران شديداً نسبت به اين كار غيرقانونى و مخالف شرع و انسانيت كه حق يكى از حجاج ايرانى و اتباع دولت مسلمان و دوست، كه با هزاران آرزو خواستار انجام فريضه حج و زيارت كعبه را دارند به مورد اجرا گذاشته شده اعتراض كرده و در انتظار دريافت جزئيات خبر و پاسخ وزارت خارجه مىباشد. اين
سفارت تمامى حقوق دولت ايران نسبت به اين حادثه تأسفانگيز را محفوظ مىدارد. (1)
در تعقيب گزارش قبلى، محمود جم سفير كبير ايران در قاهره در تاريخ 7/ 12/ 1322 نامهاى به شماره 77/ ح/ 201 به وزارت خارجه در تهران مخابره مىكند متن نامه به اين شرح است:
در تعقيب گزارش شماره 77/ ح/ 200-/ 16/ 11/ 1322 راجع به قتل ابوطالب يزدى در مكه معظمه، هنوز جوابى از طرف دولت عربى سعودى نرسيده است، امروز آقاى صلاح الدين بيك معاون وزارت امور خارجه مصر، از طرف آقاى نحاس پاشا نخست وزير، سفارت آمده اظهار داشت: آقاى نخست وزير از ادامه مذاكره قضيه ابوطالب يزدى متأسف و عقيده دارند كه اين موضوع هر چه زودتر حل بشود.
بهنظر ايشان اين طور رسيده، براى اينكه در آتيه حجاج ايرانى در زحمتنباشند، خوباست اعلاميهاى از طرفدولتايرانو مصر و عربى سعودى در اين زمينه تهيه كرده در يك روز منتشر گردد.
پس از مرور مختصر، جواب دادم از احساسات جناب آقاى نخستوزير متشكرم، ولى خاتمه اين عمل منوط به اين است كه اقدامى از طرف دولت سعودى در جلب رضايت خاطر دولت
1) شماره سند: 75، ح، 162.
شاهنشاهى بشود، تا ما مطمئن باشيم كه در آينده اتباع ايران كه براى اداى فريضه مذهبى به مكه معظمه مشرّف مىشوند در امان بوده و امنيت خواهند داشت آنوقت مىشود در ساير قسمتها مذاكره نمود و از نظريات خيرخواهانه جناب نخست وزير استفاده كرد.
جواب داد: مثلا چه اقدامى از طرف دولت سعودى بشود خوب است؟
جواب دادم مثلا دولت سعودى رسما از واقعهاى كه پيش آمده اظهار تاسف نموده و متعهد بشود كه در آينده اتباع ايران در موقع حج امنيت كامل خواهند داشت و جبرانى هم نسبت به بازماندگان مقتول بنمايند و اضافه كردم اين عقيده شخصى من است تا نظر دولت من چه باشد!
جواب داد قطع دارم با عقايد و اخلاق مخصوصى كه سعودىها دارند هرگز به چنين اقدامى راضى نخواهند شد! اظهار داشت وضعيت وزارت امور خارجه مصر هم در اين امر مشكل است، بايد در اين باب هر دو طرف فكر كرده، فورمولى براى ختم قضيه پيدا نمايند. من هم جواب دادم پيشنهاد جناب آقاى نخست وزير را براى مطالعه بهوزارت امور خارجه تهران خواهم فرستاد، خواهش كرد استدعا شود زودتر نظرى از وزارت امور خارجه داده شود شايد اين مشكل حل بشود.
اينك با ارسال صورت پيشنهاد جناب آقاى نحاس پاشا كه در حقيقت راجع به قتل، هيچ حرفى نزده و زمينه براى تكليف حجاج
در آينده است براى استحضار وزارت امور خارجه ارسال ميگردد.
متمنى است از نظريه دولت اين سفارت را زودتر مستحضر فرمايند. سفير كبير
وزارت خارجه سعودى مستقر در مكّه مكرّمه در تاريخ سوّم محرم الحرام 1363 ه. ق. در نامهاى بسيار تند و وقيحانه، به توجيه اين عمل غير شرعى و انسانى پرداخته، نه تنها از كرده خويش پشيمان نشده، بلكه اتّهام واهى ملوّث نمودن كعبه و مسجدالحرام را [صريحاً] به ايرانيان نسبت مىدهد. متن اين نامه چنين است:
«تتشرّف وزارة الخارجيّة العربيّة السعوديّة بإبلاغ المفوّضية الإمبراطوريّة الإيرانيّة أسفها الشديد لتلقّيها مذكّرة المفوّضيّة رقم 75، ح 162، تاريخ 30/ 9/ 1322 الموافق 22/ 12/ 1943، فإنّ المفوّضيّة الإيرانية رتّبت شكل الجرم الذي ارتكبه أحد الحجّاج الإيرانيين حسب ما أرادت واعتبرت ذلك مخالفاً للشرع والإنسانيّة والقانون ولو استفسرت المفوّضيّة الإيرانيّة عن الأمر وعرفت حقيقته لم يكن منها هذا التسرّع في إرسال هذه المذكّرة.
إنّ الحكومة العربيّة السعوديّة ليس لها أيّ غاية أو غرض في معاقبة أيّ إنسان من غير حدوث جرم بيّن منه، فكيف يتصوّر العقل أن تقدم على إنفاذ حكم في أحد الحجّاج بدون أن تكون هناك دلائل قاطعة بشأنه. إنّ مثل هذا لم يقع ولن يقع من حكومة تعمل بشرعاللَّه وتنشر لواء الأمن والعدل والسلام بين جميع من يستظلّون بظلّ حكمها أو يفدون إلى بلادها المقدّسة.
إنّ الحكومة العربيّة السعوديّة قد قامت في هذا العام أكثر من أيّ
عام آخر بمعاونة الحجّاج الإيرانيّين معاونة كانت فوق الطاقة وأضرت بتموين البلاد الداخلي وذلك لما أقدم الحجّاج الإيرانيّون على ركوب سيّارات لم تكن صالحة لنقلهم من خارج المملكة ثمّ لمّا دخلوا إلى داخل المملكة وضاق الوقت عليهم وتعطّلت سيّاراتهم في الصحراء فالحكومة العربيّة السعوديّة أوقفت سيّارات تموينها في الداخل وحوّلت تلك السيّارات لنقل الحجّاج الإيرانيّين وأنقذت حياتهم من الموت المحقّق، فالحكومة التي تعمل مثل هذا العمل لا يمكن أن يُوَجّه إليها تهمة إنفاذ حكم مخالف للشرع والإنسانيّة لأنّ هذا يستحيل أن يقع في بلادها.
لقد كان بيتاللَّه الحرام قبل وصول بعض الحجّاج الإيرانيّين إلى مكّة طاهراً ومصوناً من كلّ ما يجب صيانته منه، إلى أن وصل بعض الحجّاج الإيرانيين إلى مكّة ودخلوا بيتاللَّه الحرام فأخذ المسلمون في بيتاللَّه الحرام مع خدم الحرم يشاهدون أقذاراً قذرة في أنحاء الحرم حول مقام إبراهيم وفي المطاف وكلّ حجّاج المسلمين ينسبون ذلك إلى الإيرانيين وكانت الحكومة أصدرت أمراً بمراقبة الحرم مراقبةً شديدةً فألقي القبض أثناء ذلك على الشخص المذكور في مذكّرة المفوضيّة الإيرانيّة متلبساً بالجريمة وهو يحمل القاذورات من بيوت الخلاء داخل إحرامه ويلقيها في المطاف حول بيتاللَّه الحرام الذي يقدّسه مئات الملايين من المسلمين. فبعد أن ثبت للحكومة هذه الجريمة بالدلائل الشرعيّه وبإقرار من الشخص المذكور لم يكن لديها بدّ من إنفاذ أحكام القرآن الصريحة في مثله،
فقد قال تعالى: ... وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ (1)
فعذاب الدنيا قتله وعذاب الآخرة لمثله عنداللَّه في جهنّم بنصّ كتاباللَّه وأيّ جريمة أشنع وأنكر من رجل يخرج من بيته ويقطع الفيافي والقفار لينجّس بيت اللَّه الحرام بهذه الأقذار التي أمراللَّه بتطهير البيت منها ومن كلّ كفر وشرك، حيث قال تعالى:
وَطَهِّرْ بَيْتِي لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ (2)
على أنّ الإيرانييّن قد اتّخذوا لهم في بيتاللَّه الحرام في هذا العام خطّة تخرج بهم عن جماعة المسلمين حتّى اذا وحدوا في الحرم و اقيمت الصلاة امتنعوا عن الصلاة مع جماعة المسلمين وكان موقفهم في بيتاللَّه الحرام مريباً للغاية ممّا أوجب سخط المسلمين عامّة عليهم. ولولا التيقظ الشديد الذي قامت به الحكومة داخل الحرم وخارجه لصيانة الحجّاج الإيرانيين لوقع عليهم من المسلمين إهانات عظيمة واعتداءات شديدة تخلّ بالأمن والطمأنينة بالنظر للهياج الذي وقع لدى كافّة المسلمين من أعمالهم المنكرة في بيتاللَّه الحرام.
وهنا نلفت نظر الحكومة الإيرانيّة إلى ما قامت به حكومتنا دلالة على حسن نيّتها وبُعد نظرها بأنّها قد لفتت نظر الحكومة الإيرانيّة بواسطة مفوضيّتها ببغداد، بتاريخ 4 شعبان 1361، حيث أبلغتها لزوم الإهتمام بالسيّارات التي سيقدم بها حجّاجها وأنّ الحكومة العربيّة السعوديّة لا تعدّ نفسها مسؤولة إذا وقعت أخطار
لحجّاجها بسبب ذلك، إذ لا يمكنها معونتهم ومع هذا فقد أهملت الحكومة الإيرانيّة ذلك وحصل ما ذكر أعلاه من إنقاذ رعاياها من الموت الزوام كما أنّه لفت نظر الوزير الإيراني ببغداد على لزوم التنبيه الشديد على الحجاج الإيرانيين بأن لا يأتوا بما يخالف الشرع الشريف في بيتاللَّه الحرام حتّى لا يكونوا عرضة لسخط المسلمين ويحصل ما لا تحمد عقباه.
والمفوّضيّة الإيرانيّة ببغداد قد شكرت مفوّض الحكومة العربيّة السعوديّة على هذه التبليغات ووعدت بالقيام بما يلزم ومع الأسف الشديد فإنّ الأمر وقع على خلاف ما وعدت به والحوادث التي جاءت قد أيّدت ماكان متوقّعاً كما أنّ كلّ منصف يمكنه أن يحكم على أيّ جهة تقع المسؤولية والتقصير ومع هذا كلّه فإنّ الحكومة العربيّة السعوديّة عملت كلّ ما يمكنها لمساعدة الحجّاج الإيرانيين وصيانتهم والمحافظة عليهم ولولااللَّه ثمّ ما اتّخذته الحكومة من احتياطات لقتل كثير من الحجّاج الإيرانيين بسبب سلوكهم الشائن في بيتاللَّه الحرام.
وقد جعل الإسلام لولي الأمر النظر في الجرائم المخالفة لكتاباللَّه لاتّخاذ الجزاء الرادع، حيث قال: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَاللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَاداً أَنْيُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْخِلَافٍ أَوْ يُنفَوْا مِنْ الْأَرْضِ ... (1)
وأيّ
1) مائده: 33.
فساد أعظم من تدنيس بيتاللَّه الحرام بهذه الخبائث المنكرة. ولذلك لا ترى الحكومة العربيّة السعوديّة محلًا لاحتجاج المفوّضيّة الإيرانيّة لأنّه لم يطبّق على المجرم إلّاحكماللَّه طبقاً لما جاء في كتاباللَّه...
وزارت امور خارجه كشور عربى سعودى مفتخراً به آگهى سفارت شاهنشاهى ايران مىرساند كه با كمال تأسف يادداشت شماره 75/ ح/ 162 مورخه 30/ 9/ 1322 مطابق 22/ 12/ 1943 سفارت را دريافت نمود.
سفارت ايران، صورت جرمى را كه يكى از حجاج ايرانى مرتكب شده، بهنحوى كه خواسته تصوير نموده و آن را مخالف شرع و قانون و انسانيت تشخيص داده است و اگر سفارت ايران راجع به اين امر بازجويى مىنمود و بهحقيقت آن پى مىبرد در ارسال اين يادداشت تسريع نمىنمود!
دولت عربى سعودى كه هيچ شخصى را بدون جرم واضحى از او مجازات نمىكند، چگونه مورد قبول عقل خواهد بود كه بدون وجود دلايل قطعى، نسبت به يكى از حجاج حكمى را اجرا كند؟ از دولتى كه مطابق شرع الهى رفتار مىكند و امنيت و عدل و آرامش را بر تمام اتباع دولت و مسافرينى كه به اين كشور مقدس مىآيند
گسترده، چنين امرى واقع نشده است و نخواهد شد.
دولت عربى سعودى امسال بيش از هر سال به حجاج ايرانى كمك نمود، اين كمك كه مافوق طاقت ما بود، درنتيجه آمدن حجاج ايرانى با چنين اتومبيلهايى كه براى حمل و نقل آنها از خارج به اين كشور مناسب نبود، سبب شد كه به توزيع خواربار داخلى كشور صدمه وارد آيد، چه پس از ورود آنها به اين كشور و خرابى اتومبيلها در صحرا و تنگى وقت دولت عربى سعودى، اتومبيلهاى حمل و نقل مواد خواربار داخلى خود را، به حمل و نقل حجاج ايرانى اختصاص داد و آنها را از مرگ حتمى نجات داد. دولتى كه چنين عملى بنمايد ممكن نيست تهمت صدور حكمى مخالف با شرع و انسانيت به او نسبت داده شود! چه وقوع چنين امرى در اين كشور امكان ندارد!!
بيتاللَّه الحرام پيش از ورود حجاج ايرانى به مكه طاهر بود، از هر امرى كه صيانت از آن ضرورت داشت، ولى پس از ورود بعضى از حجاج ايرانى به مكه و ورود آنان به بيتاللَّه الحرام، مسلمانان و مستخدمين حرم ملاحظه نمودند كه در اطراف حرم و در پيرامون مقام ابراهيم و در محل طواف حجاج قاذوراتى ديده مىشود و تمام حجاج مسلمان اين عمل را به ايرانيان نسبت مىدهند!
دولت دستور داد كه حرم را تحت مراقبت دقيق قرار دهند، اين بود كه شخص مذكور در يادداشت سفارت ايران را، در حال اقدام به جنايت دستگير نمودند، در حالىكه قاذورات مستراحها را در دامن احرام خود برداشته و در محل طواف دور خانه خدا
مىريخت، كه صدها ميليون مسلمان آن را مقدس مىشمارند!!
پس از اينكه وقوع اين جنايت با دلايل شرعى و اقرار شخص نامبرده ثابت گرديد، چارهاى جز اجراى احكام صريح قرآن در اين مورد كه مىفرمايد وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ (1)
نبود.
عذاب دنيا قتل است و عذاب آخرت مطابق نص كتاب خدا عذاب جهنم است، چه جرم و جنايتى از اين شنيعتر و منكرتر كه شخصى از خانه خود بيرون آمده، دشت و بيابان را بپيمايد، بهمنظور اينكه خانه خدا را به نجاست آلوده و ملوّث كند!! و حال آنكه به تطهير اين خانه از نجاست و كفر و شرك امر فرموده، چه مىفرمايد:
وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ. (2)
از اين گذشته ايرانيان امسال در خانه خدا رويهاى اتخاذ نموده بودند كه آنان را از جماعت مسلمين خارج مىنمايد، چه در موقع نماز جماعت اگر عدهاى از آنها در داخل حرم بودند، از اداى نماز با جماعت مسلمين خوددارى مىكردند و رفتار آنها در خانه خدا بىنهايت موجب سوء ظن بود و اسباب بدبينى تمام مسلمين نسبت به آنها شد و اگر بيدارى فوقالعاده دولت عربى سعودى نبود و اگر
اقدامات دقيقى براى حفظ حيات حجاج ايرانى در داخل و خارج حرم بهعمل نمىآمد، نظر به هيجان عامه مسلمين نسبت به اعمال منكر و نارواى آنها در خانه خدا، اهانتهاى عظيم و تعدّىهاى شديد نسبت به آنها مىشد، به حدى كه به امنيت و آرامش كشور خلل وارد مىآمد!!
در اينجا لازم مىداند نظر دولت ايران را به اين نكته متوجه سازد كه دولت، براى اثبات حسن نيت و دورانديشى خود بهوسيله سفارت ايران در بغداد، به تاريخ چهارم شعبان 1361 [ق] نظر دولت ايران را متوجه اين امر نمود و لزوم توجه و اهتمام به اتومبيلهاى حجاج را گوشزد نموده، گفت كه اگر خطرهايى براى حجاج پيش بيايد، دولت عربى سعودى خود را مسؤول نمىداند، زيرا كه كمك به آنها از حيّز اقتدار آن خارج است، ولى با تمام اينها دولت ايران به اين موضوع اهميتى نداد و درنتيجه دولت عربى سعودى اتباع ايران را از مرگ نجات داد.
همچنين نظر وزير مختار ايران در بغداد را به اين نكته متوجه ساختيم كه به حجاج ايرانى اكيداً قدغن نمايند كه برخلاف اوامر شرع شريف، در خانه خدا كارى نكنند كه در معرض تعرض و انزجار مسلمين واقع شوند و اتفاق ناگوارى براى آنها رخ دهد.
در آن موقع سفارت ايران در بغداد از سفارت عربى سعودى از اين تذكر سپاسگزارى نموده، وعده داد كه اقدامات لازمه در اين
باب خواهد نمود، ولى متأسفانه برخلاف آنچه سفارت وعده داده بود واقع شد و اتفاقات پيشبينى ما را تأييد كرد و هر شخص منصفى مىتواند حكم كند كه مسؤوليت و تقصير از كداميك از طرفين بوده است.
با وجود اين، دولت عربى سعودى از بذل آنچه براى مساعدت به حجاج ايرانى و حمايت و حفاظت آنها لازم بود فروگذار ننمود و اگر تفضل خداوندى و اقدامات احتياطكارانه دولت عربى سعودى نبود، عده زيادى از حجاج ايرانى در نتيجه رفتار خجالتآورى كه در خانه خدا مىكنند به قتل مىرسيدند.
دين اسلام به ولىّ امر حق داده كه در جرمهاى مخالف كتاب خدا، كيفر مناسبى را اجرا نمايد كه موجب امتناع ديگران از ارتكاب چنين جرمى گردد، چه در قرآن مىفرمايد:
إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي اْلأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ اْلأَرْضِ. (1)
چه فسادى از اين بزرگتر كه خانه خدا را ملوّث كنند؟
1) مائده، 33- ترجمه: يعنى: «كيفر كسانى كه با خدا و پيغمبر جنگ مىكنند و در زمين موجب فساد مىگردند آن است كه آنان را بكشند يا به دار آويزند يا دست و پاى آنان را ببرند و يا آنان را تبعيد نمايند»
لذا دولت عربى سعودى موردى براى اعتراض سفارت ايران نمىبيند، زيرا كه نسبت به مجرم جز به فرمان خدا و مطابق كتاب او حكمى اجرا نگرديده است. (1)جوابيه سفارت ايران
سفارت شاهنشاهى ايران در پاسخ به نامه تند و غير منطقى و خلاف واقع وزارت خارجه دولت سعودى، جوابيه وزارت خارجه ايران را دريافت و براى وزارت خارجه سعودى ارسال مىدارد، متن نامه به شرح ذيل است:
سفارتكبراى شاهنشاهى
سفارت شاهنشاهى ايران در پاسخ يادداشت شماره 20/ 1/ 4 وزارت امور خارجه عربى سعودى مورخه 3 محرم الحرام سال 1363 هجرى مطابق 29 دسامبر سال 1943 ميلادى، احتراماً به آگاهى آن وزارتخانه مىرساند:
«دولت ايران صدور عمل منتسب به طالب نام ايرانى را به دلائل زير جرم و قابل مؤاخذه نمىداند، چه علاوه بر اينكه حجّاج ايرانى و عراقى شهادت دادهاند كه در اثر كسالت و گرمى هوا هنگام طواف كعبه، حالت تهوّع به نامبرده دست داده و براى اينكه محل طواف آلوده نشود در دامن خود استفراغ نموده و مىخواسته است
1) شماره سند 170 و تاريخ ارسال آن 3 محرمالحرام 1363 ه ق. است
آن را به خارج ببرد. اصولًا اين ادّعا، ادعاى باطلى است و هيچ ذىشعورى نمىتواند باور كند كه كسى كه به شوق اداى فريضه دينى با تحمّل خسارت و رنج چنين سفرى به بيتاللَّه مشرّف مىشود قصد او ملوّث نمودن خانه كعبه باشد!
بسيار موجب تأسف است كه يك دولت اسلامى اينقدر از رسوم بين المللى و قواعد دينى بىخبر باشد و صرفاً به استناد اظهارات نا حقّ عدّهاى از جهّال متعصّب كه در فروعات دينى با مسلمين شيعه اختلاف نظر دارند، بدون دقّت لازم و تحقيق در مقام اعدام بىگناهى برآيند كه بر طبق كلام الهى: وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً، (1)
در خانه خدا كه پناهگاه و جاى ايمن مردم است، بايستى از هرگونه تعرّض و تجاوز مصون باشد.
به خصوص كه شخص مقتول به زبان محل آشنا نبوده و نماينده دولتى هم كه امسال حافظ منافع اتباع ايران بوده، از جريان محاكمه مختصر كه معلوم نيست روى چه موازين قانونى قرار گرفته و محكوميت او به كلى بىاطلاع مانده است!!
جاى هيچگونه ترديد نيست عملى كه از طالب نامِ ايرانى ديده شده، فقط در اثر كسالت و كاملًا اضطرارى بوده و با اين حال معلوم نيست چگونه دولت سعودى كه در يادداشت خود كراراً به آيات قرآنى استناد مىجويد، در اين مورد بر خلاف كلام الهى: وَلَا عَلَى
1) آلعمران: 97.
الْمَرِيضِ حَرَجٌ (1)
و نصّ نبوى: «رُفِعَ عَنْ أُمَّتي تِسْعَةٌ ... وَما يضْطرُّونَ إِلَيهِ» (2)
، رفتار نموده و تبعه يك دولت اسلامىِ دوست خود را در موقعى كه ميهمان و در پناه او بودهاست، دست بسته گردن زده و به حال همسر بيچاره او ابداً رحم و شفقتى ننموده است.
عجبتر آنكه وزارت امور خارجه سعودى براى پردهپوشى اين امر فجيع، استدلال به آياتى از قرآن كريم نموده و آيه شريفه:
... وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ (3)
و ... إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَاللَّهَ وَرَسُولَهُ ... (4)
، را مدرك و مجوّز اين عمل قرار داده در حالتى كه در هيچيك از تفاسير معتبره، اشعارى به آن نيست كه عمل ناشى از شخص مقتول، منطبق با مدلول اين دو آيه باشد.
مطلب ديگر يادداشتِ دولت سعودى كه موجب تعجّب گرديده و سوء نيّت مأمورين وابسته را مسلّم مىدارد، اين اظهار آنها است كه قبل از ورود بعضى از حجاج ايرانى، بيت اللَّه تميز و مصون از هر امر ناشايستهاى بوده و پس از ورود عدهاى از حجاج ايرانى به مكه، مسلمين در خانه خدا، مستخدمين حرم قاذوراتى در اطراف حرم مشاهده نمودند!
نظر به تجليل و تقديسى كه هر انسانى نسبت به اين قبيل اماكن مقدسه دارد، صدور چنين جنايتى حتى از غير مسلمين نيز عقلًا مستبعد است، چه رسد كه اين تهمت منسوب به يك ملت اسلامى است كه در خدمت به دين حنيف اسلام، سابقه درخشان و مقام شامخى دارد و از متمسكترين ملل اسلامى به كتاب خدا مىباشد كه در آن مىفرمايد: وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ (1)
و به افراد آن ملّت نسبت داده شده است كه روزى پنج بار مانند ساير مسلمين رو به كعبه مطهره نماز بگذارند.
انتشار خبر اذيّت و آزار حجّاج ايرانى و كشتن يك نفر بىگناه، در ملّت ايران انزجار و تنفّر شديدى توليد نموده وافكار عمومى را شديداً به هيجان درآورده و تأثير بسيار ناگوارى بخشيده است.
سفارت شاهنشاهى ايران، اتّهامات مذكوره در يادداشت دولت عربى سعودى را جدّاً تكذيب مىنمايد و نسبت به قتل طالب نام ايرانى و تجاوزات مأمورين دولت سعودى و اهانتى كه به ايرانيان شده، بر اعتراض شديد خود باقى است و يادداشت دولت سعودى را به هيچوجه قابل قبول نمىداند و تا وقتى كه جان و حيثيّت ايرانيان در خاك دولت عربى سعودى محفوظ نباشد و استرضاى خاطر دولت ايران و جبران اين رفتار كه در مناسبات بينالملل اسمى براى آن نمىتوان پيدا كرد به عمل نيايد، دولت ايران خود را مجبور
1) حج/ 26.
خواهد ديد در ادامه مناسبات با دولت عربى سعودى تجديد نظر نمايد. (1)وزير امور خارجه
1) شماره سند: 77، ح، 186 و تاريخ آن 12/ 11/ 1322 است.
در همين رابطه سفارت ايران در مصر، متن ديگرى نيز به شرح ذيل تهيّه و آن را براى جرايد و خبرگزارىها ارسال مىكند:
ترجمه ابلاغيّهاى كه از طرف سفارت به جرايد و خبرگزارىها فرستاده شده است:
«دولت ايران تهمت منسوب به طالب نام ايرانى را رد نموده و عمل صادره از او (يعنى استفراغ نمودن در اثر كسالت) را جرم و قابل مؤاخذه نمىداند. چه، علاوه بر اينكه عدّه زيادى از حجّاج
ايرانى و عراقى و ديگران شهادت دادند كه در نتيجه مرض و گرمى هوا حالت استفراغ به نامبرده دست داده و براى جلوگيرى از آلوده شدن محلّ طواف، در احرامِ خود استفراغ نموده بود، هيچ ذى شعورى نمىتواند باور كند، كسى كه براى اداى فريضه و زيارت خانه خدا تحمّل اين همه خسارت و رنج را نموده، قصدش ملوّث نمودن كعبه مطهّره باشد!
بسيار موجب تأسّف است كه دولت سعودى صرفاً به استناد اظهارات نا حقّ عدّهاى از جهّال متعصّب، بدون دقّت لازم در مقام اعدام بىگناهى از اتباع يك دولت مسلمانِ دوست خود، كه ميهمان و در پناه خدا بوده برآيد، به خصوص كه شخص مقتول به زبان محلّ آشنا نبوده و نماينده دولت مصر هم كه حافظ منافع اتباع ايران بوده بكلّى از جريان محاكمه بىاطلاع مانده بود.
مطلب ديگرى كه موجب تعجّب شده و سوء نيّت مأمورين وابسته دولت سعودى را مسلّم مىدارد، اظهار آنهاست كه بعد از ورود بعضى از حجّاج ايرانى قاذوراتى در حرم مكّه مشاهده شد!
نظر به تجليل و حسّ احترامى كه تمام افراد بشر نسبت به اين اماكن مقدّسه دارند، نسبتِ چنين جنايتى حتّى به غير مسلمين نيز عقلًا قابل قبول نيست، چه رسد كه اين تهمت منسوب به يك ملّت اسلامى است كه در خدمت به دين اسلام سابقه درخشان و مقام شامخى دارد و افراد آن بيش از هر ملّت اسلامى، به كتاب خدا متمسّك بوده ومجرى احكام آن مىباشند.
انتشار خبر آزار ايرانيان و كشتن يكى از آنها بدون گناه و اهانتهاى وارده به آنها، در ملّت ايران انزجار شديدى توليد و افكار عمومى را به شدّت به هيجان آورده است.
دولت ايران با تكذيب قطعى تهمت هاى وارده در يادداشت دولت عربى سعودى، بر اعتراض شديد خود باقى است و يادداشت دولت عربى سعودى را به هيچوجه قابل قبول نمىداند. و تا وقتى كه جان و حيثيّت ايرانيان در خاك دولت سعودى محفوظ نباشد و استرضاى خاطر دولت ايران به عمل نيايد، دولت ايران مجبور است در ادامه مناسبات خود با دولت عربى سعودى تجديد نظر نمايد.
به علاوه، سفارت ايران در قاهره راجع به اظهاراتى كه مقامات سعودى در شماره روزنامه پروكره اژيپسين، مورّخه 5/ 2/ 1944 نموده بودند، توضيحاً اضافه مىكند:
1- جريان محاكمه مختصر كه به اقرار خود سعودىها بيش از دو روز طول نكشيده، معلوم نيست روى چه موازين قانونى صورت گرفته است؟ زيرا كه متّهم به زبان محل آشنا نبوده و حتّى نماينده دولت مصر هم كه حافظ منافع اتباع ايران بوده، از آن بىاطلاع مانده بود!! چه، بهطورى كه همه مىدانند محاكمات جزايى در كشورهاى متمدّن دنيا علنى است و تا جريانات معيّنى را نپيمايد، يك چنين حكم سختى نسبت به هيچ متّهمى اجرا نمىشود.
2- اينكه اظهار شده است اگر فورى حكم اجرا نمىشد، منجر به انقلاب و خونريزى زياد مىشد! قضيه كاملًا به عكس
است؛ زيرا كه انقلابى كه در شرف وقوع بوده، در نتيجه عصبانيّت شديد حجّاج ايرانى و ساير حجّاج شيعه نسبت به عمل بىرويه عمّال دولت عربى سعودى بوده، به علاوه قتل يك نفر بىگناه به عنوان اينكه از خونريزى بيشترى جلوگيرى مىنمايد، مجوز قانونى ندارد. بهخصوص كه وسيله دفاع به نامبرده داده نشده است و اين رفتار بهطور روشن نشان مىدهد كه احساسات تعصّبآميز جاهلانه تا چه درجه برافكار عمّال حكومت سعودى، كه اين حكم را اجرا نمودهاند، حكمفرما است.
وزارت خارجه عربى سعودى در تاريخ 15 ربيع الأوّل 1363 ه. ق. مطابق با 9 مارس 1944 م در پاسخ به نامه سفارت ايران در مصر، نامهاى به شرح ذيل ارسال مىكند:
«وزارت خارجه عربى سعودى وصول يادداشت شماره 77/ ح/ 186 مورّخ 12 بهمن ماه 1322 هجرى شمسى، مطابق با 2/ 3/ 1944 م راجع به عبده طالب (ابوطالب) حسن (1)ايرانى را مفتخراً به آگهى سفارت شاهنشاهى ايران رسانيده، علاقمند است علاوه بر توضيحاتى كه در يادداشت سابق داده، حقايق مذكور در زير را نيز از نظر سفارت شاهنشاهى بگذراند:
1) در سند اصلى حسن آمده كه صحيح آن حسين است.
1- وزارت خارجه عربىِ سعودى، حقيقت جرم صادره از مجرمِ نامبرده را قبلًا توضيح داده است و اين امر به شهادت شهود و اقرار خود مجرم بهطور قطع و يقين ثابت گرديده است!
2- اين اتّفاق اسفانگيز، پيشآمد سرّى و محرمانهاى نبوده است و عدّه زيادى از حجّاج، از آن آگهى يافتند و نزديك بود بين حجّاج ايرانى و ساير حجّاج فتنههايى برپا شود ولى اقدامات دولت عربى سعودى و بيدارى آن در حفظ حيات حجّاج، از وقوع اين فتنهها جلوگيرى نمود.
3- دولت شاهنشاهى ايران با در نظر گرفتن روابط دوستانه موجود بين دو كشور، مخصوصاً زحمات امسال دولت عربى سعودى، براى نجات حجّاج ايرانى از مرگ حتمى و قطعى، در صحراها و بيابان ها و همچنين در نظر گرفتن معاملات سوء حكومتهاى سابق با حجّاج ايرانى و مقايسه آن با رفتار حكومت فعلى نسبت به آنها و توجّه به اينكه اجراى حكم نسبت به مجرم صورت نگرفته، مگر پس از ثبوت قطعى جرم نسبت به او و اين كه مجازات مزبور مطابق حكم شرع و مقرّرات كشور و قوانين شرعيه آن بوده است، خواهد دانست كه از طرف دولت عربى سعودى اقدامى به عمل نيامده است كه منظور از آن خدشه رساندن به روابط دوستانه دو كشور، يا لطمه وارد آوردن به حيثيّت ملّت ايران باشد، حكم صادره مطابق شرع و مقرّرات كشور و روى اصول معامله متقابل بوده است و اگر يك نفر سعودى در ايران برخلاف قوانين و
مقررات كشور اقدامى نمود و مطابق احكام قوانين محلّى محكوم گرديد، دولت عربى سعودى حقّ اعتراض را بدان نخواهد داشت. (1)پايينِ نامه، داراى مهر وزارت خارجه عربى سعودى است.
سفارت ايران پيرو يادداشت شماره 77/ ح/ 186 خود مورّخ 16/ 11/ 1322 ه. ش. مطابق 2/ 2/ 1944 م راجع به قتل ابوطالب نام، از حجّاج ايرانى در مكّه مكرّمه، بنا به دستور واصله از وزارت خارجه وقت، طى نامهاى خطاب به وزارت خارجه سعودى رسماً اعلام مىدارد:
چنانچه تا تاريخ 6 فروردين سال 1323 ه. ش. مطابق 26 مارس 1944 ميلادى از طرف دولت عربى سعودى، توضيح لازم و تأكيد كافى راجع به تأمين حيات حجّاج ايرانى در خاك عربى سعودى و عدم تكرار نظير اين قضيه به دولت شاهنشاهى نرسد، دولت شاهنشاهى راجع به اين امر اتّخاذ تصميم مقتضى، مبادرت خواهد نمود.
وزارت خارجه سعودى در پاسخ به اين نامه چنين نوشت:
سفارت عربى سعودى با تقديم درودهاى شايان، به سفارت
1) تاريخ ارسال نامه 15 ربيعالاول 1363 و شماره آن 20، 1، 69 است.
كبراى شاهنشاهى ايران، مفتخراً به آگاهى آن سفارت كبرى مىرساند كه وزارت خارجه عربى سعودى، راجع به ابوطالب فرزند حسين پاسخ خود را داده است و به جز توضيحاتى كه قبلًا طى يادداشت خود مورخ 15 ربيعالأوّل 1363 شماره 20/ 1/ 69 داده است، راجع به اين موضوع اظهار تازهاى ندارد!
سفارت عربى سعودى اين فرصت را مغتنم شمرده درودهاى شايان و احترامات فائقه خود را تقديم سفارت كبراى شاهنشاهى ايران مىنمايد.
محلّ مهر سفارت عربى سعودى
لازم به تذكّر است آقاى سيّدباقر كاظمى در تاريخ 16/ 11/ 1322 ه. ش. به شماره 4729 تلگرافى به وزارت خارجه زده و در آن چنين نوشته بود:
مشاهدات خود را در حجاز به اطلاع سفارت كبراى قاهره رسانيدم و گزارش 30 آذر شماره 164 تقديم شد، چون اين حركت وحشيانه موجب تحقير شديد ايرانيان و شيعهها و غليان تعصّبات جاهلانه بر ضدّ آنها گرديده، به عقيده بنده واجب است دولت ايران اقدامات ذيل را به عمل آورد:
اولًا: يك ماه بعد كه كليّه ايرانيان مراجعت مىنمايند، روابط سياسى و اقتصادى خود را با كشور سعودى قطع كند و به وسائل
مختلف، علّت آن را به اطلاع دنيا و خاصّه ممالك اسلامى برساند.
ثانياً: مادامى كه وضعيّت فعلى در حجاز باقى است، مسافرت حجّاج را منع و از عبور قاچاق جدّاً در تمام سرحدّات جلوگيرى و از علما و مراجع تقليد نيز فتاوى در اين باب صادر و منتشر كنيد.
ثالثاً: به وسيله راديو و جرايد ايران و ممالك عربى و طبع رسالههاى مخصوص، حقايق را منتشر و رفع اتهامات نسبت به ايرانيان و شيعهها را بنماييد. [سيّدباقر] كاظمى
محمد على همايون جاه معاون كل وزارت امور خارجه وقت، در پى پيگيرىهاى قبلى آن وزارت خانه در نامه محرمانه شماره 1336 مورخ 11/ 11/ 23 نامهاى خطاب به سفارت ايران در قاهره به اين شرح ارسال مىدارد:
سفارتكبراى شاهنشاهى
وزارت امور خارجه مايل است بطور تفصيل بداند كه ابوطالب يزدى كه يكى دو روز بعد از عيد اضحى بسال 1362 هجرى قمرى مطابق با آذر 1322، بهدست عمّال عربى سعودى در مكه بهقتل رسيده است، به چه جرمى متهم و به چه طريق جرم او به ثبوت رسيده است؟ و اين معنى بر حسب شهادت شهود بوده و يا بر حسباقرار واعتراف شخص متهم ويا بههر دو وسيله؟ و در صورت اول شهود چند نفر بوده و تابعيت كدام دولت را داشته، و مقيمين
حجاز بوده و يا زائرين آن سال بودهاند و شهادت چه بوده است؟
يعنى آيا شهادت دادهاند كه ابوطالب دامان خود را از قازورات پر نموده و از خارج با خود آورده است و يا آنكه در همانجا در دامان خود قسيان نموده و دامان خود را بهقصد اهانت از دست داده است؟ و در صورت دوم يعنى اقرار و اعتراف، اين معنى به چه طريق صورت گرفته و ابوطالب كه آشنا به زبان عربى نبوده چگونه اقرار نموده است كه قازورات را از خارج با خود به آن مقام متبرك آورده و يا در همانجا در دامان خود قسيان عمدى نموده و دامان را نيز رها نموده است؟ و منظورش از اين عمل صرفا ملوّث نمودن و بالاخره اهانت وارد آوردن به آن مقام شريف بوده است؟ و بالاخره حكم به محكوميت از محاضر شرعى صادر گرديده است و يا از محاكم عرف و بر طبق موازين شرعى بوده و يا طبق مقررات قانونى و در هر صورت موازين شرعى يا مقررات قانونى؟ كه حكم بر روى آن صادر گرديده چه بوده است؟
و نيز وزارت امور خارجه مايل است از ترتيب قضاوت در مملكت عربى سعودى آگاه گردد.
بنابراين خواهشمند است مراتب بالا را، يا توسط وزارت خارجه مصر كه حافظ منافع اتباع ايران در سال 1322 در كشور عربى سعودى بوده و يا هر مقام ديگرى كه مقتضى و صلاح دانند تحقيق و گزارش فرمائيد. معاون كل وزارت امور خارجه
محمد على همايون جاه
سفير ايران در مصر در پاسخ به اين نامه در گزارش شماره 77/ ح/ 260 مورخ 22/ 4/ 23 جوابى به اين شرح به تهران ارسال مىنمايد:
وزارت امور خارجه
پاسخ نامه محرمانه شماره 1336 مورّخ 11/ 4/ 23 راجع به توضيحاتى كه درباره كيفيت جرم منتسبه به ابوطالب يزدى و محاكمه وى خواستهاند اشعار مىدارد:
اغلب اين توضيحات در گزارشات سابق اين سفارت و راپورت جناب آقاى كاظمى و يادداشتهاى جوابى وزارت امور خارجه سعودى مندرج و توضيح داده شده است مراجعه مجدد به نماينده دولت سعودى و وزارت امور خارجه مصر هم تصور مىرود مفيد فايده نبوده، بلكه ممكن است مضر هم واقع شود. چه اولًا:
مأمورين سعودى از ابتداى امر توضيحاتى كه دادهاند، تمام به يك مضمون و عبارت از اين است كه متهم طبق اصول و قواعد معموله در كشور حجاز محاكمه و محكوم گرديده و همانطور كه دولت سعودى در نظير اين مورد طبق مقررات بين المللى نمىتوانست نسبت به محاكمه يك نفر از اتباع كشور سعودى در محاكم ايران اعتراض نمايد، اعتراض دولت شاهنشاهى هم نسبت به
اين موضوع وارد نيست.
ضمن يادداشت مفصلى هم كه رونوشت آن ضمن گزارش شماره 77/ ح/ 171 مورّخه 15/ 10/ 2 به وزارت امور خارجه ارسال شده، دولت سعودى جريان قضيه را ذكر و سعى كرده است با استناد به آيات قرآن و احكام الهى جرم منتسبه را محقّق و حد آنرا واجب جلوه دهد.
ثانيا: بعضى از اين سئوالات از قبيل تعيين مليت شهود و نحوه شهادت و مضمون اقرار و اينكه به چه زبان محاكمه و اقرار به عمل آمده، ممكن است برخورنده و موهن تلقى شده و اين طور تصور شود كه دولت شاهنشاهى مخصوصا مايل است عدم اطمينان و اعتقاد خود را نسبت به مقامات قضائى دولت سعودى ابراز دارد و به اين جهت بعد از انقضاء قريب يك سال از وقوع قضيه و تعاطى مكاتبات و يادداشتهائى، از نو شروع به تحقيقات و خواستن توضيحات نمودهاند!
اما وزارت امور خارجه مصر به طورى كه در گزارشات قبلى اين سفارت بهعرض رسيده، از ابتداى امر طرفدار حكومت سعودى بوده و مايل بودند دولت در اين موضوع سختى نكرده و موافقت نمايد، دولت مصر ميانجى واقع و قضيه را بطور دوستانه حل نمايد، چنانكه استحضار دارند حفظ منافع ايران در حجاز سال گذشته بهدولت مصر واگذار شده بود، پس از وقوع قضيه ابوطالب ضمن ملاقات اينجانب با آقاى نحاس پاشا كه شرح آن در گزارش شماره
77/ ح/ 185 مورّخه 12/ 11/ 1322 به عرض رسيده است، اينان قسمتى از گزارش نماينده خود را براى اينجانب خواندند، مشار اليه در گزارش خود دولت سعودى را ذىحق و ابوطالب را مضر تشخيص داده بود، بنابراين مسلّم است از مراجعه بهوزارت امور خارجه مصر هم نتيجه حاصل نخواهد شد و اگر جوابى بدهند قطعا در حدود همان توضيحاتى است كه دولت سعودى در يادداشت خود ذكر كرده است.
اما اطّلاعاتى كه از خارج و بهوسيله استعلام از اهل اطلاع توانسته است به دست آورد، و از آنجمله آقاى محمد صادق مجدّدى وزير مختار افغانستان در مصر است كه متجاوز از چهارده سال است در مصر ماموريت دارند و در اين مدت يازده مرتبه در موقع حج بهحجاز سفر نمودهاند، تمام مؤيد مضامينى است كه در گزارشات قبلى سفارت شرح داده شده اجمالا بهقرارى است كه درذيل نگارش مىشود:
1-/ شهودى كه در قضيه ابوطالب شهادت دادهاند بيشتر از حجاج مصرى و عرب بودهاند.
2-/ بعضىها مسئله حمل قاذورات را كه به ابوطالب نسبت داده شده اين طور توجيه مىنمايند كه مشاراليه در نتيجه كسالت، در خانه كعبه [مسجدالحرام] مبتلا به استفراغ و در دامن احرام خود استفراغ مىكند كه زمين كعبه [مسجدالحرام] ملوّث نشود، چند نفر حاجى كه او را بهاين وضعيت و حمل چيزى در جامه احرام مىبينند، تصور
حمل كثافت نموده او را كتك مىزنند نظر به كسالت و مستعد نبودن مزاج ابوطالب كه شايد مبتلا به كلرين بوده و كتك و فشار حالت اسهالى وى را تشديد و اضطراراً زمين كعبه [مسجدالحرام] را ملوّث مىنمايد.
3-/ در خاك سعودى محاكم عرفى وجود ندارد و محكمه عبارت از يك قاضى است كه طبق احكام شرع حكم مىدهد و رياست تمام قضات كشور با قاضى القضاة است، البته در موقع حج هر سال كه عده زيادى از اطراف و كشورهاى ديگر به مكه مىآيند، قضات بهطور فوقالعاده معين مىشوند كه امور مطروحه را با قيد فوريت حل و قطع نمايند.
4-/ به طوريكه در يادداشت وزارت امور خارجه سعودى تصريح شده، ابوطالب بهحكم قاضى و طبق حدود الهى و آيات قرآن كه مورد استناد قرار دادهاند محكوم و مقتول شده است.
5-/ راجع بهاينكه اقرار ابوطالب كه مورد استفاده قرار دادهاند بهزبان فارسى بوده است يا عربى، تصور مىرود تهيه جواب اين سئوال براى مامورين سعودى اشكالى نداشته باشد، البته در موقع حج اشخاصى كه زبان فارسى بدانند در بين حجاج و مطوّفين پيدا مىشوند و همانطور كه زيارتنامه خوانهاى عتبات اغلب زبان فارسى را مىدانند اكثر مطوّفين حجاج ايرانى هم زبان فارسى را فرا گرفتهاند تا قواعد و مراسم حج را بهآنها نشان دهند.
بعلاوه اينجانب ضمن ملاقات با نماينده سعودى در قاهره مخصوصاً اين نكته را سئوال نمود، و مشارٌاليه جواب داد، علاوه بر مطوّفين حجاج ايرانى مترجمين رسمى هم كه مامور دولت هستند دارند.
6-/ راجع به طور محاكمه و قضاوت در كشور سعودى، آقاى مجددى وزير مختار افغانستان دو حكايت نقل نمودند كه براى نشان دادن وضع حكومت در اين كشور قابل توجه است، يكى اينكه در چند سال قبل يكنفر افغانى را در مكه بهجرم اينكه مىخواسته است حجر الاسود را سرقت نمايد گرفتار و مقتول مىنمايند،
ديگر اينكه در سنوات اخير حاكم مدينه به آقاى مجدّدى براى اظهار حسن خدمت مىگويد:
چندى قبل يك نفر افغانى نزديك مدينه دچار سارق و ده روپيه نقد با جامه احرام او را مىبرند، مامورين حكومت سارق را در محل وقوع سرقت پيدا نمىكنند، افغانى مىگويد اگر او را ببينم مىشناسم، بهعلاوه در موقع حمله، من با ناخن بينى او را زخمى نمودهام، بعد از چند روز افغانى سارق را ديده او رانزد حاكم مىآورند و ارتكاب سرقت را انكار مىنمايد. حاكم مىپرسد: اين زخمى كه روى بينى تو است چگونه پيدا شده؟
مىگويد: در موقع شكستن چوب، تراشه هيزم اصابت نموده، حاكم كه به تقصير وى يقين حاصل و از اين بىپروائى او در دروغسازى متغير مىشود، در همان مجلس و در خانه خويش
شخصاً شمشير خود را كشيده گردن سارق را مىزند.
البته از يك ملتى كه اكثر آنها عبارت از اعراب بدوى خانه به دوش هستند، انتظار ديگرى هم نبايد داشت ولى از طرفى هم مسلّم است كه تمام اين سختىها و خشونتها، سد راه مسلمانان ثابت العقيده نشده و همانطور كه در گذشته كه اين تسهيلات و وسائل نقليه نبود، رفتن به خانه خدا و برگشتن قريب يكسال طول مىكشيد و در راه انواع مصائب را تحمل و در صحراى حجاز نيز عده زيادى در اثر گرما و وبا و غيره تلف مىشدند و مع هذا عشق و علاقه مسلمانان از زيارت بيت الله كم نمىشد و بلكه بنابر «افضلالاعمال أحمزها» (1)
تمام اين سختىها را براى قبول شدن زيارت و رسيدن به اجر جزيل با آغوش باز، حسن استقبال مىنمودند، اكنون هم بى رحمى مامورين ابن سعود و گرفتن مبالغ زيادى از حجاج و اشكالات ديگر، از توجه مسلمانان به بيت الله نكاسته و ممنوع نمودن هم تأثيرى نخواهد داشت. بارى چون موقع حج نزديك است مقتضى است دولت شاهنشاهى تصميم قطعى عاجلى در اين باب اتخاذ فرمايند كه اشكالات ديگرى در موقع حج پيش نيايد.
سفير كبير
1) بحار، ج 67، ص 298 «از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله».
روش معاويه و خلفا و حاكمان پس از او، اين بوده كه از طرح فضايل و مناقب على بن ابىطالب عليه السلام و ائمّه معصومين عليهم السلام و نيز تبيين عقايد شيعه جلوگيرى مىكردند، ليكن از گسترش و توسعه عقايد باطل و انحرافى، نه تنها نگران نبودند، بلكه گاهى نيز آنها را مورد حمايت قرار مىدادند. همين مسأله، رفته رفته موجب شد تا عموم مردم نسبت به شيعيان و اعتقادات آنان و نيز فضايل و
ويژگىهاى اهلبيت عصمت و طهارت بىخبر بمانند و معالأسف تا به امروز نيز اين شيوه ادامه يافته است، هم اكنون در عربستان اتّهامهايى به شيعيان و مكتب اهلبيت وارد مىكنند كه هرگز واقعيّت نداشته، و كذب محض است، در حالى كه رفع شبهه كارى بسيار ساده و كاملًا عملى است.
چند سال پيش، در موسم حج، ديدارى از رابطة العالمالاسلامى داشتم. بخشهاى فقه و قرآن را بازديد نموده، با مسؤولان اين دو بخش، به گفتگو نشستم، يكى از آنان پس از آن كه فهميد من شيعه هستم، شبهه ديرينه و نارواى تحريف قرآن را مطرح كرد و گفت:
قرآن ايرانيان تحريف شده و با قرآن اهل سنّت تفاوت دارد!
به او گفتم: از شما كه به صورت ظاهر فردى تحصيلكرده و عالم هستيد، به شدّت تعجّب مىكنم. پرسيد: چطور؟ گفتم جهان امروز، جهان ارتباطات است، در تمامى دوران سال، از صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران، صداى دلنشين قرائت قرآن پخش مىشود و همه ساله ميليونها جلد قرآن در ايران به چاپ مىرسد و آزادانه به فروش مىرسد و با اينكه چند ميليون اهلسنّت در ايران سكونت دارند و به لحاظ مذهبى نيز تعدادى از آنان با شما رابطه داشته و حتّى در دانشكدههاى شما تحصيل مىكنند، پس چرا تا كنون يك جلد از اين قرآنهاى تحريف شده! و يا نوار قرآنهاى تحريف شده را تهيّه نكردهايد تا به عنوان نمونه، به ديدار كنندگان،
به عنوان مدرك و دليل نشان دهيد؟
از پاسخ درماند و ما نيز بازگشتيم.
آلوده ساختن مسجد توسّط شيعيان نيز اتّهامى همچون اتهام تحريف قرآن است. در زمينه حرمت و احترام مساجد، خصوصاً مسجدالحرام و مسجدالنبى، كافى است مراجعهاى به كتب فقهىِ شيعه داشته تا دريابند كه تمامى فقهاى شيعه در طول تاريخ فتوا دادهاند كه اگر گوشهاى از مسجد نجس شد، تطهير آن واجبِ فورى است، تا چه رسد به مسجدالحرام؟!
پس چرا و چگونه، اين اتّهام توسّط برخى مقامات رسمى كشورها در آن زمان مورد قبول واقع شده است؟ چگونه است كه يك ايرانى شيعه با هزاران رنج و زحمت و با هزينه كردن مبالغ بسيار و به جان خريدن خطرهاى مالى و جانى فراوان؛ بهخصوص در گذشته كه گاهى حج نزديك به يكسال طول مىكشيد و چه بسيار از حاجيان در ميان راه يا در مكّه و مدينه جان باخته و هرگز به كشور خود باز نمىگشتند، اين همه زحمت و رنج را تحمّل نموده، به مكّه و مسجدالحرام برود و نعوذ باللَّه كعبه و مسجد را آلوده و ملوّث كند؟ آيا هيچ عقل سليمى چنين اتّهامى را مىپذيرد؟!
محمود جم سفير ايران در نامه مورّخ 12/ 11/ 1322 ه. ش.
خود، مطابق با 2/ 2/ 1944 م نوشته است:
محمّد صلاحالدين معاون وزارت امورخارجه را ملاقات كردم، وى گفت: به قرارى كه سفارت مصر از جدّه گزارش داده است، گويا سيزده نفر متّهم به ملوّث كردن خانه كعبه و حجرالأسود بودهاند! و گفته شده اين اشخاص بر اين باورند كه اگر حجرالأسود و خانه كعبه ملوّث شود، درهاى بهشت به روى آنها باز مىگردد!
وى پاسخ مىدهد: اين اظهارات كذب محض و دروغ فضاحتآميز است و روى احساسات ضدّ ايرانى و ناشى از تعصّب جاهلانه است. چه، هيچ عقل سليمى باور نمىكند كه يك نفر ايرانى چندين هزاركيلومتر راه را پيموده و همهگونه مشقّت كشيده و با تحمّل مصارف زياد، خانه كعبه را ملوّث نمايد؟!
براى اينكه عمق اين فاجعه و جنايت، بهتر روشن شود، به نامه يكى از اهالى فيوم مصر به نام حاج على عباس ماوردى، كه خود سال ها در حجاز به شغل تجارت مشغول بوده و آن را خطاب به سفير ايران در قاهره نوشته است توجّه كنيد:
جناب آقاى سفير كبير!
در حالى كه اين عريضه را به حضور جناب عالى معروض مىدارم، به جاى اشك خون مىگريم و دلم از اين تهمت باطل، كه در حق اين شهيد مظلوم گفته شده، و ما را در مقابل هزارها حاجى، كافر و فاجر قلمداد كرده و شرافت دين اسلام و شرافت ملّى و
اخلاقى و ادبى را از ما سلب نموده و ما را در نظر آنها پستتر و پليدتر از نجسهاى هندوستان كرده، مىسوزد و كباب مىگردد!
اينجانب كه فعلًا در فيوم مشغول خرازى فروشى و عطرفروشى هستم، پيش از جنگ 1914، شش سال تمام بين مكّه و مدينه مشغول تجارت و خريد و فروش بودم و در اين موقع كه شريف حسين، سلطان حجاز بود غالب تجارت بنده با ايران بود و از اوضاع حجاز كاملًا مطّلع هستم، لذا نظر جناب عالى را به اين نكته متوجّه مىسازم كه اين تهمتِ باطل، مكرر نسبت به ايرانيان زده شده و تمام اهل حجاز از خوب و بد و بزرگ و كوچك از آن آگاهى دارند و بدان معترف هستند و مىدانند كه عدّهاى از حجازيان جلف و پست، كه نسبت به ايرانيان كه آنها را رافضى مىدانند، دشمنى دارند، عدس پخته را مدّتى در آفتاب مىگذارند تا بتُرشد و گنديده شود، سپس آن را مانند گوشت كنسرو، در روده گاو و گوسفند مىگذارند و در موقع طواف و مخصوصاً در موقع بوسيدن حجرالأسود، از پشت سرِايرانىِ مظلوم آمده، لباس او را با عدس گنديده ملوّث مىكنند و فرياد بر مىآورند كه ايرانى كعبه را ملوّث مىكند! در صورتى كه حاجى بيچاره كاملًا از موضوع بىاطلاع و كاملًا بىگناه و برى از اين جنايت مىباشد.
حكومت آن وقت هم از موضوع آگاهى داشت ولى بدان اهمّيت نمىداد، مطوّفين حجاج ايرانى و ساير حجّاج شيعه؛ يعنى «سيّدحسين سحره» و «سيّد عباس سحره» و «سيّد حسين سحره» كه
در جدّه و مكّه خانه دارند و از دير زمانى مطوّفين ايرانيان بودهاند و هستند، از اين موضوع آگاهى دارند و مىدانند كه از اجلاف حجازىها كراراً چنين كارى شده است.
جناب آقاى سفيركبير!
آيا اين قبيل كارها پايان ندارد؟ آيا دوباره به دوره شوم بنىاميّه بازگشتهايم؟ آيا خون اين بيچاره بىگناه و خون ما جعفرىها، از اين به بعد بايد به هدر برود و شرف اين طايفه به اين اتهاماتِ باطل بايد لكّهدار بماند؟!
خداوندا! به حال ما رحمت آر و انتقام ما را چنان از ظالمين بستان كه طاقت آن را نياورند ...
گزارش حاجى مصرى، توسط آقاى عصامى تاريخ نويس عرب در كتاب تاريخ مكه سباعى چاپ عربستان تائيد گرديده و در آن كتاب اينچنين نقل شده است:
«در شوّال سال 1088 ميلادى، در حالى مردم روز را آغاز كردند كه كعبه به چيزى شبيه نجاست آلوده شده بود، و به لحاظ ذهنيّت قبلى كه معلوم نيست عقل آنان چگونه آن را پذيرفته بود، به سراغ برخى از شيعيان آمده، آنها را به چنين عمل زشت و ناپسندى متّهم نمودند، سپس آتش جهل و عصبيّت تركهاى مجاور
مكّه و برخى حجّاج شعلهور گرديده، به شيعيان حملهور شدند و با سنگ و شمشير تعدادى را كشتند.
آقاى دحلان به نقل از عصامى- تاريخنويس عرب- مىنويسد:
آقاى عصامى در كتاب تاريخ خود نوشته كه من با چشم خود آنچه را كه كعبه به آن آلوده شده بود ديدم، آنها سبزيجاتى مخلوط شده با عدس و روغنهاى متعفّن بود كه بوى بسيار بدى پيدا كرده بود. (1)
اين نظر دقيقاً گفته آن زائر فيومى مصرى را تأييد نموده، پرده از اين توطئه بزرگ برمىدارد؛ به خصوص اينكه آقاى عصامى خود آنچه را ديده، گزارش كرده است.
آقاى سباعى سپس مىافزايد:
«آنچه تأسّف مرا افزون مىكند اين است كه تا به امروز برخى چنين تصوّرى نسبت به شيعه دارند كه بر اساس يك باور دينى تا كعبه را ملوّث نكنند حجّ آنان پذيرفته نيست!»
آنگاه به نكته جالبى اشاره مىكند تا پرده غفلت را از عقلها بردارد، او مىنويسد:
«اگر عقل را به حَكَميت بپذيريم به نادرستىِ اين نظريه
1) تاريخ مكّه سباعى، ص 384.
پىمىبريم؛ زيرا همه ساله در موسم حجّ هزاران شيعه كنار خانه خدا مىآيند و اگر چنين عقيدهاى صحيح باشد، لازم است بارها و بارها كعبه آلوده گردد و حال آنكه چنين چيزى رخ نداده است، ولى چه كنيم كه وقتى در برابر مخالفان خود قرار مىگيريم، عقل را به دست فراموشى سپرده آن را كنار مىگذاريم! (1)
در پيگيرى حادثه، وزارت امور خارجه بخشنامهاى صادر و ضميمه نامه شماره 4554 مورّخ 4/ 11/ 22 خود به سفارت ايران در قاهره ارسال مىدارد كه متن بخشنامه چنين است:
وزارت امور خارجه
بخشنامه
پيرو بخشنامه تلگرافى شماره 734 در خصوص تعدّيات مامورين دولت سعودى نسبت به حجاج ايرانى و قتل طالب نام ايرانى بهاتهام بىاحترامى به خانه كعبه اشعار مىدارد:
چنانچه اطلاع داده شد، سفارت كبراى شاهنشاهى در قاهره بهموقع خود يادداشتى بهوزارت امور خارجه سعودى ارسال و در
1) تاريخ مكه سباعى، ص 384؛ العصامى، ج 4، ص 529، مطبعه سلفيه مصر؛ خلاصةالكلام، ص 97.
آن شديداً بهطرز رفتار مامورين دولت سعودى اعتراض نموده است. وزارت امور خارجه سعودى در پاسخ، ضمن يادداشت مفصلى كه به سفارت قاهره فرستاده است ادعا نموده است كه حاجى ايرانى قصد ملوّث كردن كعبه را داشته و جرم به دلايل شرعيه و اقرار متهم ثابت شده است.
وزارت امور خارجه پس از اطلاع از جريان امر، بهوسيلهسفارت كبراى قاهره جواب داده كه دولت شاهنشاهى، اين يادداشت را به هيچ وجه قابل قبول نمىداند و نسبتى را كه به حاجى ايرانى دادهاند و در نزد هيچ بشر ذىشعورى معقول و پسنديده نيست، جداً تكذيب مىنمايد و تا وقتى كه جان و حيثيت ايرانيان در خانه دولت عربى سعودى محفوظ نباشد و استرضاى دولت و جبران اين رفتار كه در مناسبات بين المللى اسمى براى آن نمىتوان پيدا كرد به عمل نيايد، دولت ايران خود را مجبور خواهد ديد در ادامه مناسبات خود با دولت سعودى تجديد نظر نمايد.
بهوسيله اداره تبليغات در اينجا نيز اعلاميه [اى] در جرايد منتشر شد، انتشار اين خبر تأثير بسيار سوئى در محافل و افكار عامه بخشيد و مقالات شديدى بر عليه اين رفتار و اهانتى كه مامورين سعودى بهايرانيان نمودهاند در جرايد درج گرديده، كه خلاصه آنها به ضميمه رونوشت اعلاميه اداره تبليغات و جواب يادداشت ارسالى
وزارت امور خارجه دولت سعودى براى اطلاع فرستاده مىشود.
دولت شاهنشاهى تصميم گرفته است تا اين وضعيت ادامه دارد از خروج حجاج ايرانى ممانعت نمايد.
از علما و روحانيون تهران نيز خواسته شده است، به وسيله وعاظ و اهل منبر مردم را نصيحت و توصيه نمايند تا ترتيبى براى تأمين جان آنها داده نشده از رفتن بهحج خوددارى نمايند.
نمايندگان دوره چهاردهم مجلس شوراى ملى هم كه در تهران حاضر هستند جلسهاى در مجلس تشكيل داده نطقهاى شديد و مؤثرى ايراد نموده و از اين رفتار عمال سعودى اظهار تنفر و انزجار كردند.
آقاى آيةاللَّه آقا سيد ابوالحسن اصفهانى تلگرافى به حضور اعليحضرت همايون شاهنشاهى مخابره نموده كه رونوشت آن نيز با رونوشت پاسخى كه صادر گرديده تِلْواً فرستاده مىشود.
از شهرستانها نيز تلگرافات مبنى بر اظهار تنفر و انزجار از اين عمل مامورين دولت سعودى بهوزارت امور خارجه واصل گرديده است.
همچنين جهت روشن شدن افكار عمومى؛ وزارت امور خارجه اعلاميهاى به اين شرح صادر مىكند:
وزارت امور خارجه
اعلاميه وزارت امور خارجه
با اينكه دولت امسال بهواسطه اشكال مسافرت و نبودن وسايل حمل كافى و مطمئن، از دادن اجازه مسافرت بهحج خوددارى نموده و به مامورين شاهنشاهى در خارجه نيز دستور لازم در اين زمينه داده شده بود، معهذا مطابق گزارشهائى كه از سفارت كبراى شاهنشاهى در قاهره و سفارت بغداد رسيده، عده كثيرى در حدود شش هزار نفر بهقصد حج از ايران خارج شدهاند كه عدهاى از آنها بهطور قاچاق از بنادر جنوبى ايران و از راه كويت بهحجاز رفته و عده ديگر كه بهعنوان زيارت عتبات رفته بودهاند از آنجا از طريق نجف بهحجاز مسافرت كردهاند،
از اين ششهزار تقريبا چهار هزار نفر توانستهاند با هزار سختى و بدبختى و صدمات فوق الطاقه خود را بهحجاز برسانند، با اينحال عدهاى از آنها مثل سال گذشته نتوانستهاند بهموقع خود را بهمكه برسانند و از درك حج محروم گرديدهاند.
علاوه بر صدمات و خسارات و سختىهائى كه از حيث نبودن وسايط نقليه و اجحاف و تعدّيات صاحبان وسايط نقليه و
حملهدارها بهحجاج ايرانى رسيده، امسال اتفاقات بسيار ناگوار ديگرى هم در موقع اجراى مناسك حج روى داد و از جمله عدهاى از آنان را توقيف كردهاند كه پس از اقداماتى كه بهعمل آمده آزاد گرديدهاند و حتى يكى از حاجىهاى ايرانى به تهمت ملوّث كردن خانه كعبه محكوم و بين صفا و مروه كَتبسته حاضر و پس از خواندن حكمى با شمشير سر او را بريدهاند.
به طورى كه حجاج ايرانى و عراقى در مراجعت از مكه نقل نمودهاند شرح واقعه از اين قرار بوده است:
يك نفر جوان 22 ساله يزدى كه با عيال خود بهحج مشرّف شده بوده در موقع طواف كعبه مورد تعرّض عدّهاى واقع و به او ايراد كردهاند كه كثافات و فضولات همراه داشته و مىخواسته است عمداً خانه كعبه را ملوّث نمايد و لهذا جوان را نزد حاكم (آمر بمعروف) كه در موقع حج از طرف دولت سعودى حضور دارد برده و چهار نفر بر عليه او شهادت داده، سپس بين صفا و مروه در حضور جمع بسيار كثيرى از حجاج، با شمشير سر او را از بدن جدا كردهاند در صورتىكه طبق اظهار حجاج ايرانى اين جوان ابداً قصد اسائه ادبى نداشته و بلكه در موقع طواف بهواسطه گرمى هوا و كسالت، حالت استفراغ به او دست داده و مخصوصاً براى اينكه زمين كعبه را ملوّث ننمايد در جامه احرام خود استفراغ كرده وقصد داشته است آن را بهخارج ببرد كه در اين اثناء گرفتار حجاج غير ايرانى و دچار اين بليّه شده است.
پس از انتشار اين خبر حجاج ايرانى مورد تعدّى و تجاوزاتى واقع و زد و خوردهائى هم در چندين نقطه بين طرفين روى داده است، مطابق اطلاعى هم كه از بغداد رسيده انتشار اين خبر در عراق و تعدّياتى كه در سال جارى نسبت به حجاج ايرانى شده، در بين ايرانيان مقيمين عتبات نيز احساسات تنفر آميز بوجود آورده و وعاظ در منابر، مظالم مامورين دولت سعودى را بهاطلاع عامه رسانيدهاند و حتى آماده شدهاند كه هيئتى را از طرف خود تعيين و خدمت حضرت آقاى آيةاللَّه آقا سيد ابوالحسن اصفهانى فرستاده و تقاضا نمايند، مادامىكه دولت سعودى رويه خود را تغيير نداده واين اقدام بىقاعده را جبران ننمايند حج را براى ايرانيان و شيعيان تحريم نمايند.
از طرف سفارت كبراى شاهنشاهى در قاهره نسبت به اين حركت وحشيانه مامورين دولت ابن سعود در نزد آندولت اعتراض سخت بهعمل آمده است.
وزارت امور خارجه پس از اطلاع از مطلب، با تصويب دولت، دستور مجدد تلگرافى بهسفارت كبراى شاهنشاهى در قاهره صادر نموده، كه علاوه بر اعتراض شديد نسبت بهاين اقدامات و رويه مامورين دولت سعودى، مخصوصاً بهوزارت امور خارجه آندولت خاطر نشان نمايد كه، دولت شاهنشاهى مصمّم است در صورتىكه بهفوريت، اين اقدام بىرويه مامورين دولت سعودى جبران نگردد و براى آتيه هم ترتيبات اطمينان بخش براى تامين
جانى ايرانيان داده نشود، از خروج زوار ايرانى ممانعت نمايد.
بهسفارت شاهنشاهى در بغداد نيز دستور داده شده، نظر دولت را بهاستحضار علما [در] عتبات و مخصوصاً حضرت آقاى آسيد ابوالحسن اصفهانى برساند.
حادثهاى چنين با اهمّيت در كنار كعبه رخ مىدهد و قلب هر انسان مسلمانى را جريحهدار مىكند، ليكن متأسفانه و با كمال تعجب، بسيارى از كشورها و دولتها نهتنها هيچگونه اقدامى در اين زمينه انجام ندادند، بلكه از انعكاس آن در رسانهها و مطبوعات نيز جلوگيرى كردند!
«ساعد» در نامه مورّخ 20/ 12/ 22 خود مىنويسد:
هشتم اسفند به سفارتهاى انگليس، آمريكا، شوروى، مصر و عراق تذكاريهاى ارسال و با تشريح قضيه راجع به قتل ابوطالب، تقاضا شد از نظر علاقمندى آنها به حسن تفاهم بين دول و ملل، در تأييد تقاضاهاى مشروع و استرضاى خاطر دولت شاهنشاهى ايران اقدام نمايند
و به سفارت خودمان در لندن نيز تلگراف شد، از دولت انگلستان بخواهند كه به مأمورين مربوطه خود دستور لازم صادر نمايند. ساعد
محمود جم نيز در نامه مورّخ 25/ 12/ 1322 ه. ش. خود نوشته است:
... روزنامههاى مصر تا كنون برحسب دستور دولت، هيچگونه اشارهاى به قضيّه حجّ امسال و قتل ابوطالب يزدى ننمودهاند ...
سفير ايران در بغداد نيز در اين زمينه مىنويسد:
پيرو گزارش محرمانه 28/ 10/ 1322 شماره 512، راجع به موضوع اقدامات دولت سعودى در اعدام يك نفر ايرانىِ يزدىِ شيعه معروض مىدارد:
حجاجى كه به عراق بازگشت نمودهاند اظهار مىدارند: امسال حفظ منافع حجاج ايرانى به نماينده دولت مصر محوّل گرديده بود ولى هيچگونه مساعدتى نسبت به حفظ حقوق حجّاج ايرانى به عمل نياورده، چنانكه حاجى ايرانى يزدى راكه مأمورين سعودى با وضع فجيعى به قتل رسانيدهاند، تقريباً 16 ساعت بازداشت شده بود، در ظرف اين چندين ساعت امكان داشت كه نماينده دولت مصر عواقب وخيم اين عمل را به دولت سعودى خاطرنشان كرده و اقداماتى براى نجات ايرانى مزبور بنمايد، ولى به هيچوجه اقدامى در دفاع از حقوق او ننموده و ايرانى نامبرده كه به زبان محلّ آشنا
نبوده، نتوانسته است از خود مدافعه نمايد و در نتيجه به اتّهام قضاياى بىاساس، حاجى يزدى را بىگناه به قتل رسانيدهاند.
در هر حال در صورت مقتضى مقرر خواهند فرمود كه از دولت مصر نيز توضيحات كافيه خواسته شود تا حقيقت امر كشف گردد ...
و در نامه مورّخ 28/ 10/ 1322 سفير ايران در عراق آمده است:
حجّاج ايرانى اظهار مىدارند با اينكه حفظ منافع حجّاج به نماينده مصر واگذار شده بود، صرفنظر از اينكه نماينده دولت نامبرده هيچگونه اقداماتى در اين باب به عمل نياورده، حجاج شيعه و ايرانى مورد تعرّض مصريان واقع گشته و حتّى چهار نفر شهودى كه باعث قتل تاجر شيعه ايرانى گرديده، از اهالى مصر بودهاند و به همين مناسبت شيعيان نسبت به مصريان فوقالعاده خشمناك مىباشند. وزير مختار
28/ 10/ 1322
در نامه شماره 77/ ح/ 196 مورّخ 19/ 11/ 1322 نيز آمده است:
مصرىها جدّاً از انتشار هر خبرى راجع به قتل ابوطالب يزدى در مكّه جلوگيرى مىكنند، حتّى مجله چهرهنما كه به فارسى و در بين ايرانيان منتشر مىشود، نتوانست مختصرى از اين پيش آمد بنويسد ...
سفير كبير در نامه شماره 77/ ح/ 236 مورّخ 9/ 1/ 1323
نوشته است:
تعقيب شماره 77/ ح/ 235، سفير كبير انگليس بهطور غير رسمى و دوستانه اطلاع مىدهد كه وزارت خارجه انگليس تلگراف كرده است كه در قضيّه قتل ابوطالب يزدى حاجى ايرانى، چون موضوع مذهبى است! مأمورين انگليسى نمىتوانند مداخله نمايند!!
راجع به نظريات دولت و شروط ختم قضيّه مىنويسد:
قطعاً دولت ابن سعود حاضر به معذرت خواستن نخواهد شد و اظهار تأسف مىكند كه اين موضوع منجر به قطع روابط دولتين نشود ...
شهادت مظلومانه ميرزا ابوطالب يزدى، خشم و نفرت شيعيان را برانگيخت. مراجع عاليقدر شيعه، علما و روحانيون، خطبا و گويندگان مذهبى، اصناف و اقشار مختلف مردم هر كدام به شكلى انزجار خود را از اين اقدام دولت حجاز اعلام داشتند. مرحوم آيةاللَّه العظمى سيّدابوالحسن اصفهانى قدس سره تلگرافى به شاه مخابره و از وى خواستار اقدام جدّى مىشوند. در اين تلگراف چنين آمده است:
بعد از دعوات صميمانه به عرض اعلى مىرساند، سكوت
ذات شاهانه از قتل دلخراش طالب نام ايرانى در حجاز، به بهانه يك تهمت بىاساس روا نيست، لهذا اصدار اوامر مطاعه به تعقيب قضيه و مؤاخذه مرتكبين را منتظر و تمديد عمر جهانبانى ذات ملوكانه را از حضرت بارى جلّ جلاله سائل.
ابوالحسن الموسوى الاصفهانى
خوانندگان محترم لازم است شرايط مخابره تلگراف را در نظر گرفته، توجّه داشته باشند كه در آن زمان، شاه تازه روى كار آمده و هنوز مرتكب جناياتىكه در دوران سلطنت خود به آن دست يازيد، نگرديده بود.
شاه در پاسخ، تلگرافى به اين شرح مخابره كرد:
نجف اشرف- جناب مستطاب حجةالاسلام آيةاللَّه اصفهانى- دامت افاضاته-
از احساساتى كه در تلگراف راجع به قضيه قتل دلخراش طالب نام ايرانى ابراز داشتهايد امتنان داريم، در اين باب از طرف ما سكوت اختيار نشده است و به دولت دستور مؤكّد دادهايم كه قضيّه را با كمال جدّيت تعقيب نمايند تا احقاق حقّ به عمل آيد و منافع ايرانيان و مسلمين محفوظ بماند.
30 دى ماه 1322
حضرات آيات سيّدابوالحسن صدر و سيّدهبةالدين الحسينى نيز در نامهاى خطاب به وزير مختار دولت ايران (سفير كبير) در بغداد چنين مرقوم فرمودند:
جناب آقاى وزير مختار محترم دولت شاهنشاهى ايران
با كمال تأسف آگاهى يافتهايم كه [در] بلدالحرام در ماه حرام، فاجعه اليمى روى داده كه قربانى آن يك نفر مسلمان ايرانى بوده كه براى اداى فريضه حج قصد شهرى را نموده كه هر كس وارد آن شود در امان است، آيا از حقيقت حال اطلاعى داريد؟ و آيا در اين حادثه مهمّ
اقدامى به عمل آوردهايد؟ ما در انتظار پاسخ جناب عالى هستيم.
كاظمين 12 محرّم الحرام سال 1363 ه ق.
ابوالحسن صدر عفىاللَّه عنه هبةالدين الحسينى
وزير مختار ايران در كشور عراق كه فشار روز افزون مراجع و علما و اقشار مردم را شاهد است، گزارش محرمانهاى به تهران ارسال و در آن چنين نوشته است:
پيرو گزارش محرمانه 20/ 10/ 1322 شماره 504 راجع به اقدام مأمورين سعودى در اعدام يك نفر يزدىِ شيعه ايرانى و بد رفتارى با حجّاج ايرانى معروض مىدارد:
حجّاجى كه تدريجاً به عراق بازگشت نمودهاند، واقعه مزبور را در كليّه مجامع با طرز رقّتآورى به اطلاع عامّه، مخصوصاً شيعيان رسانيده و تعدّيات و اجحافات و رفتار سخت و خشن مأمورين سعودى با حجّاج شيعه به قسمى شيعهها را عصبانى كرده و احساسات آنها را تحريك نموده، كه افكار همگى متوجّه اين قضيه گرديده است و مراجع تقليد را نيز در تحت فشار گذاردهاند كه در اسرع اوقات موضوع را به طريق رضايتبخشى حلّ و تسويه نمايند.
از قرار معلوم آقايان مراجع تقليد هم، جدّاً قضيّه را دنبال كرده،
كتباً و تلگرافاً مراتب را به عرض پيشگاه اعلىحضرت و دولت شاهنشاهى رسانيدهاند و نظر به اين كه تنها دولت شيعه و پشتيبان شيعه دولت شاهنشاهى است و حاجى هم كه شهيد شده ايرانى است، انتظار و اميدوارى كامل دارند كه دولت شاهشاهى و شيعيان را مطابق اصول جاريه بين دول فراهم كرده و غرامت اين اقدام بىرويه را بپردازد و دولت سعودى رسماً ندامت و پشيمانى خود را به اطلاع دنيا رسانيده و طريقى كه براى حلّ قضيه اتّخاذ شده، اعلام دارد و به اضافه تأميناتى بدهد كه در آتيه حجّاج شيعه در امان باشند و ديگر دست اندازى و تعدّى به حقوق آنها نشود و شيعيان اظهار عقيده مىنمايند اگر دولت سعودى بدين ترتيب حاضر براى حلّ اين واقعه نشد، به دول مسلمان و دول متّحد مراجعه شود كه با دولت شاهنشاهى و شيعيان تشريك مساعى بنمايند تا كار مطابق ميل و دلخواه دولت شاهنشاهى و شيعيان حل و تسويه گردد و چون دولت سعودى با دولت شاهنشاهى همسايه نيست، شايد توجّه كامل به پيشنهادات دولت ايران نكند، ولى نظر به احتياج مبرمى كه به كشورهاى مسلمان و دول متّحده دارد، يقين است مجبور خواهد شد كه سر تسليم فرودآورد و حاضر شود بهطور رضايتبخش موضوع را تسويه نمايد.
مراجع تقليد و شيعيان همه روزه به سفارت مراجعه و نتيجه اقدامات دولت شاهنشاهى را استفسار مىنمايند. متمنّى است بفرماييد از هر اقدامى كه در اين باب به عمل آمده و يا خواهند
آورد، سفارت را در جريان بگذارند كه به اطلاع آقايان مراجع تقليد برسانند كه بدين وسيله تشفّى حاصل نمايد و حتّى اظهار مىدارند اگر اقداماتى هم بايد از طريق مراجع تقليد و يا شيعيان بشود اعلام گردد تا به همان ترتيب رفتار و عمل نمايند.
سفير ايران در عراق در نامه ديگرى مىنويسد:
در پيرو گزارش محرمانه 28/ 10/ 1322 شماره 512 راجع به واقعه مكّه و اقدام دولت سعودى در اعدام يك نفر حاجى ايرانى مىنگارد:
بهطورى كه از متنفذين شيعه شنيده مىشود، در نظر دارند مستقيماً و به وسيله تلگرافى به دولت سعودى و به رؤساى ممالك ديگر اسلامى مخابره و از اين اقدام ناشايسته مأمورين دولت نامبرده اظهار تنفّر نموده، جبران اين قضيّه و تأمينات كافى براى آتيه بخواهند، در منابر هم وعاظ همواره عمليّات خصمانه دولت سعودى را نسبت به شيعيان به اطلاع عامّه مىرسانند و حتّى شنيده مىشود كه نمايندگان شيعه مجلس شوراى ملّى و مجلس سناى عراق هم در نظر دارند كه در مجلسين، موضوع مزبور را مطرح نمايند. بنابراين، چنانچه مصلحت باشد به موقع خواهد بود كه در نخستين جلسات مجلس شوراى ملّى ايران نيز اظهاراتى در اطراف اين واقعه بشود. وزير مختار
سفير ايران در بغداد در بخشى از نامه شماره 504 خود مىنويسد:
... از قرارى كه راديوى تهران خبر داده، نسبت به اين اقدام دولت سعودى جرايد تهران مقالاتى نشر دادهاند، متمنّى است مقرر فرمايند از جرايد مهمّى كه مقالات مزبور را درج كردهاند، پنجاه نسخه به سفارت ارسال دارند، كه براى مراجع تقليد و اهل علم و اشخاص ديگر كه در عتبات عاليات بين شيعهها نفوذ دارند داده شود، كه از اقدامات دولت شاهنشاهى آگاه شوند و در آتيه نيز چنانچه در اين باب مطالبى در جرايد انتشار يابد مرتّباً از هر يك، پنجاه نسخه به سفارت براى انجام همين منظور ارسال نمايند.
همه روزه مرتباً نتيجه اقدامات دولت شاهنشاهى را مراجع تقليد و متنفذين شيعه استعلام مىنمايند، بىخبرى اين سفارت باعث زحمت شده و براى حيثيّت و دولت شاهنشاهى خوب نيست.
متمنى است مقرّر فرمايند فوراً و تلگرافاً نتيجه اقدامات را به استحضار اين سفارت برسانيد. وزير مختار
از سوى ديگر وزير خارجه وقت نامهاى به سفير ايران در مصر نوشته و در آن آورده است:
... در 28 دىماه 1322 نمايندگان دوره چهاردهم مجلس شوراى ملّى در تهران، مذاكرات زيادى به عمل آورده و تمام نمايندگان از اين رفتار عمال دولت سعودى اظهار تنفر و انزجار نموده و نطقهاى مؤثر و شديدى نيز ايراد
كردهاند و سپس قرار بر اين شد كه نتيجه اقدامات دولت بعداً به اطلاع نمايندگان مجلس برسد.
علاوه بر اين تلگرافاتىنيز تا به حال از شهرستان هاى بهشهر، سارى، تبريز، رفسنجان و اردكان واصل گرديده كه همگى با لحن شديدى به عمليات دولت سعودى حمله نموده و نسبت به آن اظهار تنفّر كردهاند و در رفسنجان و اردكان، مجلس ترحيم نيز برپا نمودهاند.
امضاء وزير امور خارجه
دامنه اعتراضات گستردهتر شده، برخى روزنامههاى عربى درخواست تشكيل هيأتى از ملل اسلامى را براى اداره اماكن مقدّسه مطرح مىكنند. در مقدّمه روزنامه «منبرالشرق» مطلبى درج مىشود كه آيا دولت ايران با دولت عربى سعودى قطع رابطه مىكند؟
سپس مىنويسد: ... به مناسبت اين حادثه المانگيز تقاضا كرديم كه در مكّه معظّمه براى رسيدگى به وضعيّت اماكن مقدّسه كه متعلّق به تمام مسلمين است و بررسى امور حجّاج كه از تمام ملل مسلمان مىباشند، هيأتى از ملل اسلامى تشكيل گردد كه بر اساس جامعه اسلامى باشد و به منظور اتّحاد و يگانگى مسلمين و برقرارى روابط دوستى و برادرى بين تمام مؤمنين خاور و باختر دنيا اساس اين كار تهيّه شود.
روزنامه اطلاعات در تاريخ 27/ 10/ 22 ضمن ارائه گزارشى پيرامون اين حادثه پيشنهاد مىدهد تا دولت ايران، مجازات مرتكبين اين جنايت فجيع را از دولت سعودى خواستار و مادامى كه رفتار دولت سعودى چنين باشد، آقايان علما و حجج اسلام، حج را حرام كنند.
همچنين در تاريخ 28/ 10/ 22، نسبتِ ملوّث كردن خانه خدا را به حاجى ايرانى رد نموده و پيشنهاد تحريم حج را مىنمايد و اين وحشىگرى را مخالف اتّحاد عالم اسلام و احكام قرآن مىداند و جبران موضوع را از دولت خواستار گرديده است.
خلاصه مقالات جرايد آن وقت در خصوص قتل ميرزا ابوطالب يزدى به اين شرح است:
روزنامه آذربايجان مورخه 1/ 11/ 22
ضمن بيان چگونگى قتل حاجى ايرانى اشاره نموده است كه اين واقعه اگر در دوره جاهليت يا قرون وسطى اتفاق مىافتاد مايه تعجب نبود ولى امروزه كه دنيا براى آزادى مىجنگد، عمال دولت سعودى با اين عمل، وحشىگرى و كوچكى فكر خود را ثابت نمودهاند جبران سپس اين فاجعه را از دولت تقاضا نموده است.
روزنامه آژير مورّخه 29/ 10/ 22
اين عمل مامورين دولت سعودى را تقبيح نموده و مىنويسد:
دولت ما كاملا در اعتراضاتى كه بهعمل آورده محق بوده است اميدواريم اين اتفاق لااقل درس عبرتى براى داوطلبان آينده
(حاجى شدن) بشود ووقتى مامورين دولت قبل از وقت از خطرات و مشكلات مطلعشان مىكنند به آن ترتيب اثر داده و جان خود را بهخطر نيندازند.
روزنامه اطلاعات
1-/ مورّخه 27/ 10/ 22
از تعصّب خشك و وحشىگرى و حماقت مامورين دولت سعودى سخن رانده و سپس متذكر مىشود كه يك قسمت از اين پيش آمدها ناشى از خود سرى مردم است كه بدون توجه به مقتضيات و سياست كشورمان بدون اجازه مسافرت مىكنند و اضافه كرده است كه اگر دولت مطمئن نيست در كشورى حقوق افراد او حفظ مىشود بهكلى رشته ارتباط را با آن كشور قطع نمايد.
ضمناً پيشنهاد مىنمايد مجازات مرتكبين اين جنايت فجيع از دولت سعودى خواسته مىشود و مادامى كه رفتار دولت سعودى چنين باشد آقايان علماء و حجج اسلام حج را حرام كنند.
2-/ مورّخه 28/ 10/ 22
نسبت ملوّث كردن خانه خدا را به حاجى ايرانى رد نموده و پيشنهاد تحريم حج را مىنمايد و اين وحشىگيرى را كه از طرف عمال سعودى سرزده مخالف اتحاد عالم اسلام و احكام قرآن مىداند و جبران موضوع را از دولت خواستار گرديده است.
3-/ مورّخه 3/ 11/ 22
مىگويد جلوگيرى از رفتن ايرانيان بهحج مانند اين است كه
بهعلت وجود جانوران و وحوش در يك خانه، بهعوض سركوبى و بيرون كردن وحوش، اشخاص ذىحقوق را از ورود در آن خانه محروم كنيم و پيشنهاد مىكند دول اسلامى بهكمك متفقين خود طايفه وحشى و نالايق وهابى را از خاك كعبه و طرق وصول بهآن خارج و يا مطيع نموده و حكومت مكه و آن صفحات بهدست كميتهاى از نمايندگان دول اسلامى سپرده شود.
روزنامه اقدام مورّخه 29/ 10/ 22
تاريخچهاى از وهابىها و قتل و غارت و وحشىگرى آنان بيان نموده و مىنويسد: ارتزاق پادشاه و هيئت دولت و قضات آنان از حجاج مىرسد و پيشنهاد مىنمايد روابط ايران با آن حكومت قطع شود و حج از طرف علما تحريم گردد. در اين شماره شرح اعتراض آميزى از طرف دانشجويان دانشكده حقوق نيز درج گرديده است.
روزنامه امروز و فردا مورّخه 28/ 10/ 22
پس از بيان وحشىگرى وهابىها مىنويسد كه: دولت غفلت و مسامحه نموده كه شش هزار نفر بهطور قاچاق از مرز خارج شدهاند، سپس پيشنهاد مىنمايد با حكومت سعودى قطع رابطه شود و حج نيز تحريم گردد.
روزنامه اميد موّرخه 4/ 11/ 22
كاريكاتورى ساخته كه وحشىگرى و سبعيت مأمورين دولت سعودى را هنگام قتل حاجى ايرانى نشان مىدهد، سپس تاريخچه قتل و غارت و وحشىگرىهاى وهابىها را شرح داده و پيشنهاد
مىكند حوزه كعبه به يك سرزمين بىطرف مبدل گردد و عوايدى كه از حاجيان جمعآورى مىشود، بهمصرف ساختن راهها و مهمانخانهها ووسايل تأمين آسايش و سلامت و پذيرايى مسافران و حجاج برسد و اضافه مىنمايد كه فعلا مسافرت مكه به كلى موقوف و ممنوع گردد و مىنويسد، خانه خدا را از دور هم ميتوان زيارت كرد.
روزنامه ايران مورّخه 29/ 10/ 22
از اين واقعه اظهار تنفر نموده و مىنويسد: دولت ما وظيفه خود را انجام داده و بايد آنرا تعقيب نمايد و پس از آن نطق مرحوم مدرّس را كه بهمناسبت حمله وهابىها بهحجاز در مجلس شوراى ملى ايراد نموده بود عيناً نقل نموده است.
روزنامه باباشمل مورّخه 6/ 11/ 22
اشعارى فكاهى در خصوص وهابىها و ابنسعود و درجه تمدن آنها درج نموده است.
روزنامه تهران مصوّر مورخّه 30/ 10/ 22
در ضمن يك مقاله با لحن شديدى به ابنسعود حمله نموده اشعارى هم در اين خصوص منتشر ساخته است.
روزنامه رعد امروز مورخّه 30/ 10/ 22
شديداً بهدولت سعودى حمله نموده و مىنويسد: از دولت خواستاريم كه اقدام پسنديده خود را در اين باب تشديد نموده و يقين داشته باشد كه هر رويه شديد و فوقالعاده هم كه در اين باب
اتخاذ نمايد، افكار عمومى كاملا پشتيبان و طرفدار و حامى او خواهد بود، ضمناً بهواقعه 17 آذر 1321 اشاره نموده و مجازات مسبّبين آنرا خواستار گرديده است.
روزنامه ستاره
1-/ مورّخه 28/ 10/ 22
ضمن حمله بهعمال دولت سعودى مىنويسد: ابن سعود نقطه ضعف ملت حجاز را خوب تشخيص داده و بهظاهر به آنان فهمانده كه مقررات اسلامى در كشورش اجرا مىگردد، در صورتىكه آنچه فعلا در كشور حجاز حكومت مىكند بههمه چيز شباهت دارد غير از قواعد اسلامى.
2-/ مورّخه 2/ 11/ 22
اشاره به تلگراف آقاى آقا سيد ابوالحسن اصفهانى بهاعليحضرت همايون شاهنشاهى و جواب آن نموده و پيشنهاد مىكند دولت ايران با دولت سعودى قطع رابطه نمايد و مىنويسد:
از قطع رابطه با دولت سعودى آنها زيان مىبرند نه ايرانىها و تحريم حج را نيز تقاضا دارد ضمناً مىنويسد حكومت سعودى هتك حرمت خانه خدا را كرده و از نقطه نظر جامعه مسلمين حائز كمال اهميت است، حكومت سعودى را مخالف با سنن و شعائر اسلامى دانسته و مىگويد اهليت ندارد كه در مكه آمر مطلق باشد.
علاوه بر اين همكارى ساير دول اسلامى را با ايرانيان در اعتراض به اين عمل وحشيانه خواستار گرديده است.
روزنامه صداى ايران
1-/ مورّخه 28/ 10/ 22
به فداكارى ايرانيها در پيشرفت حقايق اسلامى اشاره نموده و مىنويسد: اين عمل با قتلِ حيثيت و اعدامِ شرافت يك ملت سر و كار دارد [و در نتيجه] اعتراض دولت را كافى ندانسته و مىگويد:
ملت ايران بايد از اين واقعه عبرت بگيرد و غيرت ملى او بهجوش آمده عكسالعملى كه شايسته قوميت و شخصيت او است از خود ابراز دارد.
2-/ مورّخه 3/ 11/ 22
بطور مطايبه مىنويسد كه قصد ابنسعود اجراى قانون مجازات محتكرين بوده است.
3-/ مورّخه 5/ 11/ 22
صحنه قتل جوان ايرانى را ترسيم نموده و در ذيل آن شديدا بهدولت سعودى حمله نموده مىنويسد خون طالب مانند خون سياوش خواهد جوشيد.
روزنامه فرمان
1-/ مورّخه 27/ 10/ 22
از وزارت خارجه سئوال مىكند چرا زودتر اين خبر منتشر نشده واز عملجنايتآميز عمالدولت سعودى اظهار تنفر مىنمايد.
2-/ مورخه 2/ 11/ 22
از تعصّب احمقانه و افكار ابلهانه ابنسعود نوشته و اظهار
مىدارد يك حس انزجار و تنفر بىنظير اين روزها در بين ايرانيان نسبت بهدولت وهابى سعودى بوجود آمده است.
روزنامه كانون مورّخه 6/ 11/ 22
شديداً به ابن سعود حمله نموده و با اشاره به مهمان نوازى عرب و ورود وليعهد حجاز به ايران و پذيرائى كه از او به عمل آمده مىنمايد و پيشنهاد مىكند كه اگر خانه كعبه متعلق به عموم مسلمين نيست بايد مسافرت بهآنجا ممنوع و متروك گردد و اگر بهعموم مسلمين تعلق دارد يا بايد توليت آن به اعقاب مرحوم سلطان حسين كه اكنون در كشور عراق حكومت مىكنند واگذار گردد و يا نمايندگان منتخب از طرف مجلس شوراى ملى دول اسلامى زمان توليت خانه كعبه را بهعهده گيرند.
روزنامه كوشش
1-/ مورّخه 28/ 10/ 22
ضمن وصف چگونگى قتل حاجى ايران اظهار نظر مىكند كه چون خطر جانى براى زوار ايرانى در پيش است ديگر رفتن بهمكه واجب نيست و خوب است علما رفتن بهمكه را تا وضع چنين است تحريم كنند.
2-/ مورخه 29/ 10/ 22
از اين عمل وحشيانه عمال دولت سعودى اظهار تنفر نموده واشاره هم بهزوار عتبات مىنمايد و ضمناً پيشنهاد مىكند نمايندگان سياسى ما بايد بهدولت عربى سعودى گوشزد كنند كه تا جبران اين
واقعه را ننمايند ناچار دولت ما روابط خود را قطع خواهد نمود و حج هم از طرف علما تحريم خواهد گرديد.
روزنامه كيهان مورّخه 28/ 10/ 22
مىنويسد اگر جان ايرانيان واقعاً محترم است چرا در مقابل هزاران حادثه و مصيبت داخلى كه بهنفوس اين كشور روى مىنمايد و به تلخى جان از آنان مىستاند توجهى نداريم.
روزنامه مردان كار مورّخه 29/ 10/ 22
پس از اظهار تنفر از اين اقدام دولت سعودى مىنويسد: بايد از رفتن بهحج جلوگيرى نمود، سفر حج براى مامورين كشور سعودى يك دكانى است كه سالانه ميليونها از آن استفاده مىكنند ....
روزنامه مشعل
1-/ مورّخه 28/ 10/ 22
بهعمل وحشيانه دولت سعودى شديداً حمله نموده و مىنويسد:
اعتراض دولت در مورد اين اقدام بىرويه مامورين دولت سعودى كاملا بجا و بايد شديداً تعقيب گردد و تحريم حج را پيشنهاد مىكند نكته ديگر كه تذكر مىدهد عدم توجه مردم بهمقررات و دستورات صادره دولت است و مىنويسد بايد مردم اين مقررات و قوانين را رعايت كنند.
2-/ مورّخه 1/ 11/ 22
با اشاره به آيات قرآن مطلب را شرح داده و ثابت مىكند كه
عمال دولت سعودى بر خلاف شرع اقدام كردهاند و لازم است ايرانيان تا وقتىكه تامين جانى ندارند بهحج نروند ضمنا مجازات مرتكبين اين عمل را بهنحو شديد كه مورد عبرت عامه و مصونيت زوار آتيه گردد خواستار شده است.
روزنامه مهر ايران
1-/ مورّخه 29/ 10/ 22
شرحى درباره احساسات نفرت انگيزى كه در تمام مردم از عمل وحشيانه و دور از انسانيت حكومت سعودى ايجاد گرديده بيان نموده و پس از آن مىنويسد:
حكومت سعودى با اين عمل ثابت كرد كه لياقت اداره امور حرم شريف مكه را ندارد و در حكومت مزبور احكام قرآن اجرا نمىشود بلكه قواعد دوره جاهليت و قبل از اسلام در آنجا حكمفرما است.
ضمناً مىنويسد: هر سال در حرمين شريفين كربلا دهها هزار زوّار از عشاير و طوايف عراق هجوم مىآورند و هزار گونه كثافت و پليدى بجاى مىگذارند و بعد هم متولّيان به تطهير آن امكنه مىپردازند دولت عراق هم قتل نفسى براى اين عمل مرتكب نمىشود.
نويسنده سپس حرم مكه را يك منطقه بينالمللى اسلامى دانسته از دولت مصر و عراق نيز خواستار گرديده كه با دولت ايران در اعتراض بر اين عمل هم صدا شوند تا بدعتهاى ديگرى بر
خلاف اصول اسلام از طرف دولت سعودى ايجاد نگردد.
در پايان مقاله از دولت شاهنشاهى تقاضاى قطع روابط سياسى را مىنمايد و از علما نيز صدور حكم تحريم عزيمت بهحجاز را خواستار گرديده است.
2-/ مورّخه 2/ 11/ 22
چندين نمونه از رفتار عنيف مردم عربستان را با ايرانيان در زمان گذشته شرح داده و سپس اظهار عقيده مىكند كه تقصير با مردم است كه گوش بهحرف دولت و روزنامهها نمىدهند و به وسايل نامشروع و غيرقانونى متوسل شده بهطور قاچاق بهمكه مىروند.
آنگاه ترجمه ابلاغيه رسمى حكومت سعودى را چاپ كرده و آن را مورد بحث قرار داده و حاجى ايرانى را بهموجب آن بىگناه دانسته و اين ابلاغيه را سند بربريت حكومت سعودى ميخواند.
وى از وزارت امور خارجه تقاضا دارد كه متن عربى اين سند با ترجمه آن را به زبانهاى زنده دنيا براى كليه دول مخصوصا دولتهاى عربى اسلامى بفرستد و آنرا در معرض قضاوت افكار دولتها قرار بدهد.
سپس اظهار عقيده مىنمايد كه با اين سند دولت سعودى در هر محكمه بهاستثناى محكمه خودش محكوم خواهد شد. علاوه بر اين مىنويسد: حاجيانى كه برگشتهاند نقل مىكنند كه امسال بهايرانىها در مكه چيزى نمىفروختند و به آنها اهانت روا
مىداشتند و اذيت و آزار مىكردند و حكومت سعودى تعمدى در سوء رفتار با ايرانيان داشته است.
روزنامه ميهنپرستان
1-/ مورّخه 28/ 10/ 22
ضمن اظهار اينكه در چنين روزگارى ثروت ايران نبايد در خارج مصرف شود و تا وقتىكه شكم ايرانىها گرسنه است پول ايرانى نبايد خرج اعراب سعودى شود از دولت تقاضاى قطع رابطه با دولت سعودى و از علما درخواست تحريم حج را مىنمايد.
2-/ مورّخه 29/ 10/ 22
در اين شماره اعتراض سازمان دانشجويان دانشكده حقوق از طرف دانشجويان دانشگاه درباره قتل حاجى ايرانى با لحن شديدى نسبت بهدولت عربى سعودى چاپ شده است.
روزنامه ناهيد مورّخه 1/ 11/ 22
ايراد مىگيرد كه چرا نام و نشان و جزئيات مربوط بهجوان يزدى مقتول را وزارت امور خارجه منتشر ننموده و اظهار نظر مىكند كه علما نمىتوانند شرعا حج را تحريم كنند.
اين شماره، تلگراف اعتراض آميز كرمانىها را نيز در اين خصوص منتشر كرده است.
روزنامه نجات ايران مورّخه 3/ 11/ 22
پس از بيان فلسفه زيارت كعبه با لحن شديدى بهدولت سعودى و ابن سعود بد مىگويد و مىنويسد: ما از تمام مسلمين
جهان انتظار داريم كه نسبت به اين شقاوتگرى با ايرانيان در ابراز تنفر شركت كنند و از دولت تقاضاى اتخاذ تصميمات موثر دارد از علما نيز درخواست نشان دادن عكسالعملهاى مؤثرى را مىنمايد. تمهيد ه الله اكبر ر ا صدق الله العظيم ت نب الحمد لله شد؟؟؟؟
باتوجه به گسترش ابعاد مربوط به حادثه شهادت ميرزاابوطالب يزدى، دولت مصر تلاش مىكند تا به شكلى موضوع خاتمه يافته، كار به قطع روابط نيانجامد. سفير ايران موضوع را اينگونه شرح مىدهد:
امروز هفتم مارس (16 اسفندماه 1322) در ساعت 25/ 11 به وزارت امور خارجه رفته با آقاى صلاحالدين بيك معاون وزارت امور خارجه ملاقات بهعمل آمد. تلگراف شماره 1953 وزارت خارجه بهترتيب ذيل ابلاغ گرديد:
وزارت خارجه از زحماتى كه جناب آقاى نحاسپاشا در قضيه قتل ابوطالب يزدى متحمّل شدهاند متشكر است. راجع به پيشنهاد اعلاميه سهجانبه كه جناب نخستوزير پيشنهاد كردهاند نظر دولت شاهنشاهى اين است:
مادامى كه قضيه قتل ابوطالب و توهينى كه نسبت به ايرانيان شده است تصفيه نشده، دولت شاهنشاهى حاضر به امضاى هيچ قراردادى با دولت سعودى نيست، بنابراين، پيشنهاد فعلًا مسكوت گذارده مىشود. بهعلاوه دولت ايران نظر به احترام اظهار نظرى كه نحاسپاشا در تأخير انداختن قطع رابطه با دولت سعودى نموده
بودند، بيست روز ديگر بر مدت آن كه اول يك ماه درنظر گرفته شده بود مىافزايد. بنابراين چنانكه تا 26 مارس، ششم فروردين 1323 اقدام مساعدى در رفع اين توهين و جبران قتل ابوطالب نشود، دولت مصمم است قطع هرگونه روابط سياسى و اقتصادى با دولت عربى سعودى بنمايد و نظر به اينكه اين اتفاق در موقعى كه نماينده دولت پادشاهى مصر، مأمور حفظ منافع ايران بوده بهعمل آمده، دولت شاهنشاهى انتظار دارد از طرف جناب آقاى نخست وزير نحاسپاشا، جديت و اهتمام بيشترى در حل قضيه و استرضاى خاطر دولت ايران بهعمل آيد.
آقاى صلاحالدين بيك اظهار كردند كه مراتب را بهنحوى كه ذكر شد، به اطلاع آقاى نحاسپاشا فوراً خواهند رسانيد. با اظهار امتنان خداحافظى نموده، به سفارت مراجعت نمودم.
يادداشتى هم كه صورت آن در پرونده ضبط است بر طبق تلگراف شماره 1153 به دولت عربى سعودى توسط سفارتشان در مصر كتباً فرستاده شد. (1)سفير كبير
در فروردين سال 1323 و در آستانه قطع روابط با دولت سعودى، عبدالعزيز بن سعود به مناسبت سال نو شمسى تلگرافى به
1) شماره سند 77، ح، 224 و تاريخ ارسال آن 16/ 12/ 1322 است.
اين شرح خطاب به شاه ارسال مىنمايد:
با كمال مسرت از اين فرصت استفاده نموده، به مناسبت سال جديد تمنيات خالصانه خود را براى سعادت آن اعلىحضرت و ملت نجيب ايران تقديم مىدارم.
عبدالعزيز
شاه پاسخى مسالمتآميز به اين شرح خطاب به ملك عبدالعزيز ارسال مىكند:
اعلىحضرت ملك ابن السعود پادشاه كشور عربى سعودى
از تبريكاتى كه بهمناسبت نوروز فرموده بوديد، متشكرم و اميدوارم كه دولت آن اعلىحضرت با پيشنهاد راه حل دوستانه و رضايتبخش، راجع به مسائل مورد بحث فيمابين، سعى دولت را براى تحكيم روابط دوستانه موجود بين دو دولت تسهيل خواهد كرد.
پادشاه سعودى از پاسخ حقيرانه شاه سوءاستفاده كرده، نامهاى به شرح پيوست خطاب به شاه ارسال و در آن بر صحت كار انجام شده تأكيد مىورزد.
متن نامه اينچنين است:
وصول تلگراف آن اعلىحضرت بهترين تأثيرات را براى ما حاصل و خدا را شكر مىكنم كه براى مسلمين پيشوايانى تجربهديده مانند آن اعلىحضرت فرستاده كه در اوضاع سختى مثل وضعيت فعلى در پيشرفت مصالح كشور خود اهتمام مىنمايند و اين فرصت را مغتنم شمرده، براى آگاهى خاطر خطير ملوكانهبرادر خود تذكر مىدهيم كه اين واقعه اسفآور كه در يك مكان مقدس و در مقابل هزاران هزار از مسلمين اتفاق افتاد مطابق حكم شرع شريف كه در بلاد ما درباره خاص و عام نافذ و جارى است، رفتار شده و ما يقين داريم كه اگر نظير اين امر در بلاد آن اعلىحضرت اتفاق مىافتاد، حكمى را كه طبق قوانين و مقرّرات كشور صادر شده است، هر طور آن اعلىحضرت مقتضى مىدانند بهموقع اجرا مىگذارند و منظور از اجراى حكم شرعى بههيچوجه لطمه و اهانتى به شرافت و حيثيت ملت دوست خودمان كه هزاران نفر از ايشان را امسال در اياب و ذهاب به مكه از چنگال مرگ در صحرا و بيابان نجات داده بوديم نبوده است و با استحضار خاطر اعلىحضرت برادر ارجمند به حقيقت ماوقع، كه اشخاصى كه مايل هستند از آب گلآلود ماهى بگيرند سعى در كدورت روابط مابين دو كشور مىنمايند و پس از وقوف به نيكخواهى و صداقت ما يقين حاصل خواهيد فرمود كه اقدام ما از روى اضطرار و طبق نظامات كشور خودمان بوده و
هيچمنظور ديگرى جز اجراى حكم شرع و اطفاى فتنه بين حجاج نداشتهايم و براى اينكه ممكن است در تلگراف اغلاطى حاصل شود، نامه مخصوصى به آن اعلىحضرت فرستاديم كه از جريان امر بهطور كامل و چنانكه اتفاق افتاده استحضار حاصل فرمايند.
با تقديم سلام و احترامات
عبدالعزيز
فشار افكار عمومى در ايران و عراق، و اعتراض علما و مردم، به دو كشور اجازه نمىدهد تا راه حلى مسالمتآميز را دنبال نموده، خون شهيد ميرزاابوطالب يزدى پايمال شود. سفارت ايران در قاهره نيز در تاريخ 14/ 2/ 1323 نظر خود را به اين شرح به وزارت امور خارجه ايران منعكس مىنمايد:
تلگراف شماره 160 واصل، با جناب آقاى سيد باقر كاظمى تبادل نظر گرديد. قبلًا هم با نحاسپاشا و شارژدافر عربى سعودى مذاكره بهعمل آمده است: اولًا اگرچه لحن تلگراف اعلىحضرت ابنالسعود ملايم و دوستانه است، ولى در اصل موضوع كه قتل ابوطالب يزدى باشد مىگويد: حكم از محكمه شرع مطابق قانون محل صادر و اجرا گرديده است و نمىشود آن را تغيير داد.
نحاسپاشا و سفير كبير انگليس هم صريحاً به اينجانب اظهار
نمودهاند دولت ابنالسعود حاضر براى خواستن عذر، يا دادن وجهى به ورّاث مقتول نمىباشد، بنابراين راه حلى جز به دو طريق به نظر نمىرسد:
اولًا براى سياست داخلى و حفظ حيثيت، دولت بايد قطع رابطه نمايد، يا اينكه اگر دولت تصور مىفرمايند كه مىتواند افكار عمومى را ساكت و راضى نمايد همين تلگراف ملك ابنالسعود را كه نسبت به آينده تلويحاً مساعد است قبول نموده، موضوع را مسكوتعنه بگذارد.
نظر آقاى كاظمى در قطع رابطه است. تصميم قطعى در اين باب بسته بهنظر دولت خواهد بود. البته خود آقاى كاظمى كه فردا عازم تهران است حضوراً توضيحات لازمه را به عرض خواهد رسانيد. (1)سفير ايران در مصر در تاريخ 8/ 4/ 1323 در نامهاى به وزارت امور خارجه، ديدگاه خود را نسبت به انجام تبليغات ضدسعودى در روزنامههاى مصر به اين شرح به تهران مخابره مىنمايد:
نامه محرمانه شماره 1092 مورّخه 24 خرداد گذشته در خصوص قتل ابوطالب يزدى در مكه عزّ وصول بخشيد، بهطورى كه
1) شماره سند 77، ح، 251 و تاريخ آن 14/ 2/ 1323 است.
دستور داده شده، اقدام خواهد شد، ولى تصور نمىكنم در انتشار اين اخبار در مصر موفقيتى حاصل و در حل مسأله بهطورى كه منظور دولت است نتيجه بهدست بيايد، زيرا در تمام مصر سانسور بسيار شديد موجود است. اداره سانسور قطعاً نخواهد گذاشت جملاتى به [بر عليه] عربى سعودى در روزنامهها منتشر شود، چنانكه براى مقالهاى كه در روزنامه پروكراژيپسين در تاريخ 5/ 2/ 1944 راجع به اين موضوع بهعنوان اقتباس از آژانس فرانسه از لندن منتشر كرد، فوراً مورد مؤاخذه سخت قرار گرفته و جوابى كه قطعاً از طرف وزارت امور خارجه مصر القاء شده بود داده شد، كه برعليه ابوطالب يزدى و تأييد اقدام حكومت عربى سعودى بود.
بهطورى كه در گزارشات سابق سفارت اشعار شده، در آن موقع جوابى از طرف سفارت داده شده و سانسور مانع انتشار آن گرديده است. اينجانب نزد نحاسپاشا نخستوزير رفته، شديداً اعتراض و اظهار كردم، دولت مصر كه حافظ منافع ايران در مكه بوده، برخلاف انتظار، علاوه بر اينكه مساعدتى در اين قضيه اسفآور و براى حل موضوع نكرده، اين تأثير را مىدهد كه از اقدام خلاف انسانيت و عدالت سعودىها تقويت دارد، جواب داد دولت مصر مسلمان و با هر دو كشور دوست است، ميل ندارد يك مشاجره قلمى توسط جرايد در اين باب برپا و بالاخره باعث آشفتگى وضعيت بشود، اين است كه دستور داده است هيچ خبرى در اين موضوع منتشر ننمايند.
با اين روحيه تصور نمىكنم اگر كنسولگرى دمشق موفق به انتشار بعضى مقالات بشود، بگذارند در جرايد مصر منعكس شده و نتيجه از آن بهدست بيايد.
دولت انگليس هم كه به آن اشاره فرمودهايد: در مقابل اقدام دولت در تهران و مخلص در مصر پس از مراجعه سفارت كبراى انگليس به لندن جواب دادند:
چون موضوع مذهبى است، دولت انگليس ميل ندارد مأمورين انگليسى در اين قضيه مداخله كنند.
وزير مختار آمريكا هم به اينجانب اظهار تأسف از وقوع قضيه نموده اظهار كرد: اميدوارم موضوع را بزرگ نكرده و احتراز از قطعروابط بين دولتين بشود، رويه آنها هم با اين اظهار وزير مختار آمريكا معلوم شد. پس بنابراين مسأله بايد بين ايران و دولت سعودى مستقيماً حل بشود.
بهنظر اينجانب اگر چنانكه دولت شاهنشاهى تلگراف اعلىحضرت ملك عبدالعزيز را به اعلىحضرت، اطمينانبخش براى آتيه مىدانند و به عقيده اينجانب اطمينانبخش هم هست، با اطلاع آقايان علما، مفاد تلگراف ملك عبدالعزيز را منتشر و قضيه را ختمشده بدانند.
در صورتى كه از نقطهنظر تأثيرات سويى كه قتل ابوطالب يزدى در عالم شيعه كرده، دولت محظوراتى از نقطهنظر سياست داخلى دارد، چون وسيله فشار ديگرى دولت برعليه حجاز ندارد،
در ايران و عراق اعلام نمايند كه چون دولت حجاز حاضر براى جبران اين فاجعه عظيم نشده، دولت ايران تصميم گرفته مادامى كه اين قضيه حل نشده مسافرت به حجاز را اكيداً قدغن نمايد، البته اين امر اگر آقايان علماى عتبات هم مسافرت حج را تا مدتى تحريم نمايند، مؤثرتر و بهترين وسيله فشار خواهد بود.
حال به هرنحوى كه دولت صلاح مىدانند اقدام خواهند فرمود. منظور اين است كه دولت به هيچ وجه انتظار مساعدتى از طرف مصر و انگليس و آمريكا حتى عراق نبايد داشته باشد، زيرا تمام اين دول، خود در اين موقع منافعى در حجاز دارند كه موضوع ابوطالب را در درجه آخر قرار مىدهند. (1)سفير كبير
همانگونه كه قبلًا گذشت آقاى سيّدباقر كاظمى در زمينه عكسالعمل دولت ايران در برابر اين حادثه، پيشنهاد قطع رابطه را مطرح كرد، وى در تاريخ 24/ 1/ 1323 مجدداً تلگرافى خطاب به آقاى ساعد فرستاده مىنويسد:
جناب آقاى ساعد
قرار بود ششم فروردين روابط با كشور سعودى قطع
1) سند شماره 77، ح، 258، مورخ 8/ 4/ 1323.
شود، با جوابهاى حكومت سعودى و جريان امر، تأخير بيش از اين، مخالف مصالح عاليه و حيثيات ايران [بوده و] واجب است تلگرافاً امر فرماييد فوراً روابط قطع و حفظ منافع به دولت عراق واگذار شود منتظر جواب.
سفير ايران در عراق نيز مىنويسد:
نامه شماره 77/ ح/ 236 مورّخ 9/ 1/ 1323 ... امّا عقيده اينجانب اين است كه از نقطه نظر سياست داخلى و تأثير عميقى كه اين قضيّه در افكار شيعيان تمام عالم نموده و باعث تنفّر آنها شده است، اگر دولت تصميم در قطع رابطه بگيرد خوب است؛ زيرا تنها وسيله جلوگيرى از مسافرين ايرانى در سال آينده به حجّ خواهد بود، در صورتى كه علماى بزرگ هم مادامى كه تأمين در امنيت حجاج و مرمت اين قضيه به دست نيايد، مسافرت به مكّه را حرام نمايند و الّا ممكن است نتيجه مطلوب به دست نيايد و باز مثل امسال اشخاص به قاچاق و از راههاى غير مجاز به حج رفته اسباب اشكال شود. سفير كبير
سرانجام بر اساس پيشنهاد كارشناسان و پس از ردّ و بدل شدن نامههاى دو كشور، در تابستان سال 1323 ه. ش. روابط ايران و عربستان قطع، و مصر حفاظت منافع ايران در عربستان و لبنان نيز حفاظت منافع عربستان در ايران را به عهده گرفتند. واين وضعيت تا سال 1326 ه. ش. ادامه يافت.
در خرداد سال 1326 ه. ش، ملك عبدالعزيز نامهاى به شاه نوشته، خواستار تجديد روابط و حلّ سوء تفاهمات گرديد. متن نامه به اين شرح است:
بسماللَّه الرحمن الرحيم
از طرف عبدالعزيز بن عبدالرحمن الفيصل آل سعود
به اعلىحضرت همايون محمدرضا شاه پهلوى معظم ...
پس از اداى سلام زحمت مىدهد كه جناب استاد عادلبيگ عسيران به ملاقات ما آمد و به سابقه وطنپرستى و احساسات اسلامى خود، در باب همكارى صميمانهاى كه در شرق اسلامى بين كليه طبقات ملل ما جارى و حكمفرما است و همگى از آن مسرت داشته و بر هريك از ما تحكيم آن روابط دوستانه و محبتآميز و تسهيل جريان آن بين عموم كه صلاح كشور و سعادت عالم انسانيت و موجب رفاه و خوشبختى همگى است لازم و واجب است سخن راند.
اينك نظر به اينكه ما هم اشتياق كاملى به اين موضوع داشته و مايل به تحكيم و تسهيل جريان آن مىباشيم، كما اينكه در عين حال مايل به رفع كليه موجبات سوءتفاهم بوده و مايل به تشييد مبانى دوستى و مودت بين كليه ملل شرق هستيم، لهذا موجب كمال مسرت ماست كه مناسبات دوستى قديمى خود را كه گردى از فترت
بر آن نشسته بود، با دولت آن اعلىحضرت تجديد نموده، كه آبها به مجارى سابق خود بازگردد و براى وصول به اين منظور مقرر داشتهايم در همين نزديكى، يعنى پس از بازگشت وزير امورخارجه ما از آمريكا، وزير مختارى در دربار آن اعلىحضرت معين و برقرار نماييم كه دوستى بين دو ملت را وصل و تشديد نمايد، همچنانكه خوشوقت خواهيم شد چنانچه آن اعلىحضرت هم عين همين عمل را اجرا بفرمايند، تا امور بين دو كشور به حال طبيعى خود بازگشته و باب مودت و دوستى مانند گذشته برقرار شده و در آينده هم پايدار بماند.
اينك به مناسبت اين پيشآمد فرخنده احترامات خالصانه و بهترين آرزوهاى خود را به پيشگاه آن اعلىحضرت تقديم مىدارم. والسلام
در كاخ سلطنتى احساء
روز 16 ذىقعده سال 1366 قلمى گرديد
عبدالعزيز السعود
پاسخ شاه به ابن سعود
شاه در تاريخ 28/ 7/ 26 ه. ش پاسخى به اين شرح براى پادشاه عربستان سعودى ارسال نمود:
اعلىحضرت ملك ابن السعود پادشاه كشور عربى سعودى
نامه گرامى مورّخ 16 ذىالقعدة الحرام 1366 كه حاكى از
اظهار اشتياق آن اعلىحضرت به تجديد مناسبات دوستى و رفع كليه موجبات سوء تفاهم و تصميم به اعزام وزيرمختار به دربار ما بود زيب وصول بخشيد، با علاقه تامى كه ما و دولت ما مخصوصاً به دامنه روابط حسنه و تحكيم رشتههاى مودت بين ايران و كشورهاى اسلامى داريم، از سوء تفاهم موجود بين دو كشور همواره ملالت خاطر داشتيم و بنابراين تمايل آن اعلىحضرت را با حسن قبول تلقى نموده و يقين داريم باتوجه و اهتمام خاص آن اعلىحضرت و ورود وزير مختارى كه به دربار ما مأمور خواهد شد، دوره جديدى در مناسبات دو كشور آغاز خواهد گرديد، ما نيز به دولت خود امر و مقرر داشتيم متقابلًا در تعيين و اعزام وزيرمختار نزد آن اعلىحضرت اقدام شايسته بهعمل آورد.
در خاتمه مسرت خاطر خود را از احساسات مودتآميزى كه نسبت به ما ابراز فرمودهايد، به ضميمه احترامات خالصانه خود به آن اعلىحضرت اظهار مىداريم.
كاخ مرمر به تاريخ بيست و هشتم مهرماه يك هزار و سيصد و بيست و شش
سال هفتم سلطنت ما
عبدالعزيز علاوه بر نوشتن نامه، در مهرماه همان سال نيز هيأتى به ايران اعزام داشت كه اين اقدام زمينه را براى برقرارى روابط فراهم ساخت.
وزارت امور خارجه ايران سرانجام باتوجه به زمينههاى فراهم شده در تاريخ 20/ 4/ 1327 ه. ش. طى يادداشتى خطاب به سفارت كشور عربى سعودى اعلام كرد:
عطف به يادداشت شماره 276/ 77 و پيرو مذاكراتى شفاهى جناب آقاى نورى اسفنديارى وزير امور خارجه با آقاى حمزه غوث وزيرمختار دولت سعودى، راجع به مسافرت اتباع ايران به كشور عربى سعودى به قصد حج، احتراماً خاطرنشان مىسازد: نظر به تعهّد دولت سعودى در تسهيل مسافرت حجاج ايرانى، دولت شاهنشاهى انتظار دارد تدابير مقتضى از طرف مأمورين دولت عربى سعودى اتخاذ گردد كه حجّاج ايرانى از حداكثر تسهيلات ممكنه استفاده كرده و اجازه ندهند كهنسبت بهحجّاج ايرانى در اداى مناسك حج و فرائض دينى آنها هيچگونه مشكلى ايجاد شود و وسايل امنيت و آسايش و اطمينان آنها را فراهم نمايد. (1)سفارت سعودى نيز در پاسخ به اين نامه نوشت:
سفارت عربستان سعودى با تقديم احترامات به وزارت خارجه شاهنشاهى مفتخراً در پاسخ يادداشت شماره 16060/ 1488/ 4 مورخ 20/ 4/ 1327 اعلام مىدارد كه دولت عربستان سعودى نهايت كوشش خود را براى محافظت و تأمين آسايش حجاج بهكار مىبرد و حجاج ايرانى را نيز مانند ديگر حجاج مشمول اين محافظت و
1) شماره سند 16060/ 1488- 4 و تاريخ ارسال آن 20/ 4/ 27 است.
نگاهدارى مىسازد و به هيچ وجه مايل نيست كوچكترين زيان و آسيبى به ايشان وارد شود.
دولت براى سلامت حجاج تمام تدابير مقتضى را بهكار برده و انجمن مخصوصى نيز براى قبول مراجعات حجاج و تأمين راحت و آسايش و تسهيل امور آنان تعيين كرده است.
سفارت سعودى اين فرصت را براى تجديد احترامات فائقه مغتنم مىشمارد. (1)و بالأخره از سال 1327 ه ش. ممنوعيت حجّ برداشته شد و بار ديگر روابط سياسى ايران و عربستان برقرار گرديد.
گزارش آقاى على سپهرى
حال در پايان اين نوشتار به نقلِ برخى گزارشهاى مكتوب، مربوط به حادثه شهادت مرحوم ميرزا ابوطالب يزدى مىپردازم باشد تا براى محققان مفيد و مورد استفاده قرار گيرد:
1- نامه آقاى على سپهرى اردكانى مؤلف كتاب تاريخ اردكانبه نگارنده در تاريخ 7/ 11/ 79 شرح ماجرا از زبان همسر مرحومميرزا ابوطالب:
جناب آقاى قاضى عسكر زيد توفيقه
از اينكه چند روزى تأخير شد مىبخشيد چون مىخواستم سند جديدى پيدا كنم كه متأسفانه تاكنون بدست نيامده و در صورت پيدا
1) شماره سند 76، 2، 89 و تاريخ آن 11/ 9/ 1367 ه. ق است.
شدن در اسرع وقت خدمتتان تقديم مىدارم اما آنچه كه از قول همسر او به ياد دارم و اين صحبت بعد از چاپ تاريخ اردكان بوده بدين شرح است:
در سال 1322 سه نفر بهنامهاى ابوطالب فرزند حاج حسين مهر على و حاجى غلام معصومى معروف به پهلوان و حاجى قلى، به قصد زيارت خانه خدا از اردكان حركت نمودند و ظاهراً كاروان هم نبوده و مبلغ 5 هزار تومان پول، كه كلًا سكه بوده و سكههاى آن روز كمتر از ده ريالى بوده و يك سر خورجين الاغشان پر شده بود، از اردكان حركت مىكنند و از راه خرمشهر به كويت مىروند و از آنجا با شتر به مكه مىروند.
ابوطالب با اينكه جوان و پر قدرت بوده اما هر گاه آبگوشت كله پاچه مىخورده دچار ناراحتى مىشده و همانگونه كه نوشتهام هنگام بيرون رفتن از خانه قرآن را باز كرده و سوره يوسف آمده كه او با نگرانى منزل را ترك كرده و همسرش مىگفت حتى چند روز قبل از حركت هم نگران بوده است.
خلاصه به مكه مىرسند و اعمال عمره تمتع را به جاى مىآورند واعمال هم درست بلد نبودند و از يك روحانى مىپرسند و سپس چند روزى در مكه مىمانند تا روز هشتم ذى حجه كه به عرفات مىروند و اصولًا چون سواد نداشتند، چندان اطلاع دقيقى از مناسك نداشتند و حتى حاجى قلى همسفر او شايد هم بهعلت پيرى درست نمىدانست كه چند روزى در منى بوده به هر حال پس
از قربانى كردن، كلهپاچه گوسفند را برداشته به همراه جگر و سيرابى آن پخته و مىخورند و بالطبع ابوطالب كه در اردكان از خوردن چنين غذائى مريض مىشده آنجا وضع بدترى پيدا مىكند.
[اين حادثه] احتمالا روز دهم يا يازدهم بوده، زيرا حاجى قلى مىگفت دو روز بيشتر در زندان نبوده و روز دوازدهم ذى حجه گردن او زده شده بهر حال حاجى قلى مىگفت عصر بوده كه براى طواف رفته بوديم و من طواف كرده و در حجر اسماعيل مشغول خواندن نماز بودم كه ابوطالب در حاليكه ناراحت بود آمد وگفت من حالم خوب نيست بيا برويم منزل و من گفتم اينجا بنشين تا من دو ركعت نماز بخوانم و سپس برويم منزل، او در كنار حجر اسماعيل نشست ومن دو ركعت نماز خواندم و چون بلند شدم، ابوطالب كه بى حال شده بود و كنترل هم از دستش بيرون رفته و حال وى به هم مىخورد (توضيح اينكه بخاطر خوردن كله پاچه چنين حالتى به او دست داده است).
همسرش مىگفت كه استفراغ كرده لذا احراميش را جلو دهانش گرفته تا روى زمين نريزد. فوراً مصرىها جريان را اطلاع داده ابوطالب دستگير و بازجوئى مىشود. چون زبان هم نمىدانسته هر چه مىگفتند، فقط مىگفته نه، البته بعضى نقلها در اردكان اين بود كه از او پرسيدهاند كه مريض هستى گفته نه!! حاجى قلى مىگفت پس از دستگيرى، ما به همراه مامورين به زندان رفتيم و مرتب اين دو روز به ملاقاتش مىرفتيم و غذا و چيزهاى مورد نياز
را برايش مىبرديم واو فقط مىگفت يك كار كنيد مرا نجات دهيد، و ماموران مىگفتند فردا خلاص.
ما گمان مىكرديم خلاص، يعنى آزاد مىشود، اما روز دوم كه رفتيم به اتفاق ما او را از زندان بيرون آوردند و با هم به بازار صفا و مروه رفتيم و اصلًا فكر نمىكرديم، كه ديديم او را نشاندند و با شمشير گردنش را از پشت زدند. حاجى غلام پهلوان كه غش كرد افتاد و بعد از به هوش آمدن فرار كرد. اما من بهدنبال جسد ابوطالب رفتم و جسد را گرفتم و به اتفاق يك نفر روحانى او را برديم غسلش داديم و در قبرستان ابوطالب دفن كرديم.
خبر اين حادثه در اردكان موجى از غم و اندوه در برداشت و حتى بعد از مدتى چند نامه از وزارت خارجه براى خانواده ايشان آمده كه متاسفانه نامهها پيدا نشد. به هر حال اين جريان باعث گرديد كه چند سال حج از طرف ايرانىها تعطيل گردد و ظاهراً در سال 1327 بار ديگر ايرانىها به حج عزيمت مىكنند و والده اينجانب در آن سال به مكه مشرف شده، هيچ بحثى از ابوطالب به ميان نيامده و حتى قبرش نيز نامشخص بوده است.
بقيه مطالب را مىتوانيد از كتاب تاريخ اردكان و كتاب با ما به خانه خدا بيابيد استفاده نمائيد.
در خاتمه سعادت و سلامتى و توفيق روز افزون حضرتعالى را از خداى بزرگ خواستارمبا تشكر فراوان
على سپهرى اردكانى
2- نقل ماجرا در كتاب تاريخ اردكان
يكى از جريانات سياسى مرموزى كه در سال 1322 شمسى اتفاق افتاد و علت واقعى آن هيچگاه روشن نشد ماجراى گردن زدن ابوطالب اردكانى بود.
وى كه يك كشاورز 25 ساله (1)اردكانى بود و 5 سال بوده كه از ازدواجش مىگذشت در آن سال به اتفاق دو نفر ديگر (آقايان حاجى غلام معصومى معروف به پهلوان و حاجىقلى) راهى زيارت خانه خدا گرديد و هنگام خروج از منزل، قرآن را باز نموده و بر حسب اتفاق به آيهاى از قرآن برخورد كه بيان كننده ماجراى حضرت يوسف بود و ابوطالب با ناراحتى به همسر و ديگر بدرقه كنندگان گفت من به سرنوشت يوسف دچار مىشوم. (2)اما بدرقه كنندگان به او دلدارى داده مىگفتند سفر حج سختى زياد دارد و آيه قرآن نشان دهنده اين سختىها مىباشد.
به هر حال ابوطالب راهى مكه گرديد و در جريان طواف به علت بيمارى به استفراغ مبتلا گرديد و براى احترام خانه كعبه بلافاصله احرامى خود را جلوى دهان گرفت و در نتيجه احراميش
آلوده شد، اما مانع از كثيف شدن خانه كعبه گرديد و در اين موقع چند نفر كه بنا به نوشته كتاب با من به خانه خدا بياييد (1)
و از شخص ثالثى پول گرفته بودند، شهادت دادند كه ابوطالب قصد كثيف كردن كعبه را داشته است و ابوطالب بيچاره بازداشت گرديد و سپس در دارالقضاء شرعى محاكمه و به اعدام محكوم شد و در روز دوازدهم ذى الحجه كه سالروز به قدرت رسيدن آل سعود است و به همين مناسبت جشنى در مكه برگزار گرديد و ملك عبدالعزيز با تشريفات خاصى به حرم آمد و پس از برگزارى نماز ظهر با جماعت، حكم اعدام ابوطالب را بهدست وى داده، پس از مطالعه آن را تأييد نمود و آنگاه از مسجد الحرام خارج شد! و دو ساعت بعد 50 نفر پاسبان ابوطالب را در حالى كه دستبند به دستهايش زده بودند، از مركز پليس خارج و به جلوى بازار صفا و مروه آوردند و در ميان جمعيت مقابل سكوى مجازات قرار دادند.
جلاد رسمى دولت سعودى كه يكنفر سياهپوست بلند قامت بود ابوطالب را چهار زانو روى زمين نشانده و بازوان او را بر محورى ثابت بسته و سپس به دستش دستبند زد، جمعيت در ميدانى كه نزديك دار القضاء شرعى بود جمع شده و منتظر اجراى حكم بودند.
ترجمه فرمان قتل كه به زبان عربى قرائت شد چنين است:
1) تأليف خليلى عراقى.
ابوطالب از شيعيان ايرانى چون در احرام خود نجاست كرده و مىخواست دور خانه كعبه بريزد، دستگير شد و به اين مناسبت فرمان قتل او كه به گواهى امير رسيده است اجرا مىشود.
سپس جلاد سر به گوش ابوطالب گذارده آخرين دقايق زندگى را به عربى به او يادآور مىشود و ابوطالب كه تا آن لحظه نه مفهوم محاكمه را فهميده بود و نه از متن حكم كه به زبان عربى قرائت مىشد چيزى مىفهميد، ساكت و آرام نشسته نگاه به جمعيت دوخته بود كه ناگاه جلاد با نوك نيزه فشارى به پشت گردن ابوطالب وارد مىسازد.
بر اثر تصادف نوك نيزه، خون جارى و ابوطالب از ترس، سرش را جلو مىبرد و در همين لحظه جلاد با يك ضربه شمشير بزرگى كه در دست داشت بر گردن او فرود مىآورد، گردن به وضع فجيعى بريده شد، ولى استخوان حلق مانع از قطع شدن سر مىشود.
اما بلافاصله شمشير براى بار دوم به حركت درآمده سر از گردن جدا و روى پاى ابوطالب مىافتد و بنا به گفته همسرش آخرين كلمهاى كه ابوطالب بر زبان آورده پس از گفتن إِنَّا للَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ اين جمله بود: «آخر شما كار خودتان را كرديد».
بلافاصله دو اتومبيل در محل حاضر مىشود و يكى سر جدا شده و بدن را به پزشك قانونى منتقل مىنمايد و ديگرى با ريختن شن درصدد از بين بردن آثار جنايت برمىآيد.
شيخ على اصغر يكى از حجّاج ايرانى است كه براى رضاى خدا داوطلب به خاك سپردن اين شهيد مىشود. پليس سعودى به شيخ على اصغر خبر مىدهد كه جنازه براى تحويل حاضر است.
وقتى كه به پزشك قانونى مىروند، متوجّه مىشوند كه سرابوطالب را معكوس روى بدن گذارده و دوختهاند.
زيرا وهابىها عقيده دارند اين قبيل گنهكاران را بايستى پس از قتل، با سرِ معكوس در قبر گذارد تا هنگام محشر از ديگران تشخيص داده شوند!! مسخرهتر از همه اين صحنهها مطالبه دستمزد براى دوختن سر بوده است!
به شيخ على اصغر مىگويند: 65 ريال سعودى دستمزد بخيه زدن سر به بدن را پرداخت كند تا جسد تحويل واجازه حمل داده شود! شيخ على اصغر عصبانى شده، فرياد مىزند: پول را بايستى كسى بدهد كه فرمان قتل داده است!
بالأخره بدون پول ولى با مجادله، جسد را تحويل و در قبرستان شهدا دفن مىكنند.
روزنامه عصر آن روز مكه، خبر را به اين طريق در صفحه اوّل خود منعكس ساخته بود
«دستگير كرديم ابوطالب ايرانى از اهالى يزد كه از شيعههاى ايرانى است و برداشته بود كثافات آدمى را و مىخواست دور كعبه بريزد و ثابت شد جرم او به اعدام و به امضاء ملك عبدالعزيز سعود حكم اعدام بموقع اجرا گزارده شد».
تصوير؟؟؟
ابوطالب يزدى (اردكانى) در حالى كه جلاد آخرين دقايق زندگى را به زبان عربى به او يادآور مىشود.
تصوير؟؟؟
سر ابوطالب يزدى، در حالى كه در دامنش افتاده و خون از گلويش فوران مىكند.
خبر شهادت ابوطالب موجى از خشم و ناراحتى را در ميان شيعيان جهان به وجود مىآورد. حضرت آيةاللَّه سيّدابوالحسن اصفهانى كه در كربلا مقيم بود واكنش شديد نشان داد و اهالى نجف و كربلا هر يك به طريقى ابراز انزجار خود را از اين عمل نشان دادند و در ايران عزاى عمومى اعلام و در اكثر شهرها مجالس ختم برگزار گرديد و رابطه ايران و سعودى قطع گرديد و مدّت چهار سال دولت ايران از اعزام حجّاج ايرانى به مكّه خوددارى نمود و در اردكان كه محلّ زندگى ابوطالب بود، موجى از غم و ناراحتى به وجود آمد و خانوادهاش كه منتظربازگشت وى بودند، پس از مطلع شدن از جريان، يك پارچه منقلب گرديدند و دو خواهر وى در مدّت كوتاهى جان خود را از دست دادند و مردم اردكان نيز با برگزارى مراسم ختم و عزادارى، ياد آن شهيد مظلوم را گرامى داشتند. (1)
3- شرح ماجرا به نقل از كتاب «با من به خانه خدا بياييد»
وقتيكه گردانندگان سياست تصميم ميگيرند ...
هيجده سال پيش يعنى در سال 1322 واقعه جانخراشى را دست سياست ايجاد و با گردن زدن يك بىنواى ايرانى، روابط
1) كتاب تاريخ اردكان، تأليف على سپهرى اردكانى، انتشارات حنين اردكان، 1374 ه. ش. ص 65 تا 68.
فيمابين كشور سعودى و ايران را قطع و براى چند سال مانع از حركت حجاج ايران بهمكه گرديدند و در نتيجه اولياء كشور سعودى، قِران داغ شده از مبالغ قابل توجهى منافع محروم شدند.
آنها در مقابل گردانندگان سياست چه كرده بودند من نمىدانم فقط آنچه مسلم است وقوع اين صحنه بهقيمت جان ابوطالب يزدى حاجى ايرانى تمام شد.
با اينكه هجده سال از آن تاريخ مىگذرد ولى چون قسمتى از تاريخ روابط ما و آنها مىباشد بد نيست بدانيد تا طلب مغفرتى هم براى آن حاجى شده باشد. گوش كنيد تا صحنه آنرا از چند ساعت قبل از وقوع شرح دهم:
روز 12 ذيحجه هر سال يك جشن عمومى است، زيرا در چنين روزى خاندان سعودى موفق گرديدهاند كه دست خاندان شريف يا بهقول خودشان شرفا را از حكومت مكه قطع و جانشين آنها شوند.
در اين روز فرزندان ابن سعود كه در هر حال تعدادشان زياد است با عدهاى كه همراه دارند، در خيابان حركت و با پرچم سبز و شمشيرهاى برهنه (نوحه نصر) مىخوانند.
آنروز كه اين واقعه اتفاق افتاد، جمعه (12 ذيحجه 1362 هجرى هيجدهم ديماه 1322 شمسى و 10 دسامبر 1943 ميلادى) بود نمايش دهندگان دسته جمعى به كاخ ملك عبدالعزيز بن سعود رفته شاه را از كاخ سلطنتى خارج و بهطرف خانه كعبه آوردند تا به
شكرانه اين روز نماز جماعت ادا شود.
ابن سعود بهطرف خانه كعبه مىآيد
ساعت 5/ 11 ماشين سيستم 1942 پادشاه حجاز از بيرون دروازه عرفات بداخل شهر وارد شد.
دو نفر سياهِ قد بلند طرفينِ ركاب ماشين ايستاده، دستى به شيشه ماشين نگاه داشته و با دست ديگر اسلحههاى خود را بهطرف جمعيت نگاه داشته بودند.
جلوى اين ماشين هم يك ماشين مجهز به مسلسل سبك و پشت سر آن يك اتوبوس سربازان وهابى و هشت اتومبيل شيوخ عشاير بود.
ماشين سلطنتى جلوى باب السلام متوقف و پادشاه حجاز در ميان صف سربازان مسلح از اتومبيل خارج و بهطرف مقام ابراهيم رهسپار گشت.
فقط نماز ظهر ادا شد پادشاه پيشنماز و حجاج مختلف و اهالى آن سامان كه در آن ساعت در خانه كعبه بودند، به ابن سعود اقتدا نموده نماز اين روز پايان يافت. پس از نماز ورقهاى براى مطالعه پادشاه ارائه و او پس از چند دقيقه مطالعه، صحه بر روى آن گذارده و بدينطريق فرمان را توشيح كرد!!!
هيچ كس نفهميد كه فرمان جديد چه بود و پس از اداء نماز، پادشاه با همان تشريفات از خانه كعبه خارج و به كاخ سلطنتى خويش مراجعت نمود.
اين فرمان كه پس از نماز و در خانه كعبه به امضاء رسيد، حكم ناجوانمردانه قتل ابوطالب يزدى حاجى ايرانى بود كه بهوسيله قاضى شهر مكه رأى آن صادر و پس از موافقت ابن سعود به مورد اجرا گذارده مىشد.
فرمان قتل بدينطريق اجرا شد ......
صحنه ساختگى از اين قرار بود كه، چند نفر مصرى شهادت مىدهند كه ابوطالب يزدى را ديدهاند كه در داخل احرام خود نجاست نموده مىخواسته است بهمنظور هتك احترام خانه كعبه نجاست را اطراف خانه بريزد!!!
بلافاصله محكمه تشكيل و فىالمجلس رأى گردن زدن ابوطالب صادر و به آن طريق كه ديديم به امضاء پادشاه رسيد.
جلوى بازار صفا و مروه، آنجا كه حريم امنيت براى حيوانات است، دو ساعت پس از مراجعت امير از خانه كعبه، 50 نفر پاسبان و افسر پليس ابوطالب را در حالىكه با دستبند بوده است، از مركز پليس كه در همان نزديكى است خارج و در ميان جمعيت جلوى سكوى مجازات قرار مىدهند.
جلاد رسمى دولت سعودى، كه يكنفر سياه پوست بلند قامت بود، ابوطالب را چهار زانو روى زمين نشانده و بازوان او را بر محورى ثابت بسته و سپس بهدستش قفل زد.
جمعيت در ميدان كه نزديك دار القضاء شرعى بود جمع شده و منتظر اجراى فرمان بودند.
فرمان قتل به زبان عربى قرائت و ترجمه آن بدين قرار است:
«ابوطالب از شيعيان ايرانى چون در احرام خود نجاست كرده و مىخواسته دور خانه كعبه بريزد، دستگير شد و بهاين مناسبت فرمان قتل او كه بهگواهى امير رسيده است اجرا مىشود.»
ابتدا جلاد با نوك نيزه فشارى به پشت گردن ابوطالب وارد مىسازد، بر اثر تصادف نوك نيزه، خون خارج و ابوطالب از ترس سرش را جلو مىبرد و در همين لحظه جلاد با يك ضربه شمشير بزرگى كه در دست داشت بر گردن او فرود مىآورد، گردن با وضع فجيعى بريدهشده ولى استخوان حلق مانع از قطع سر مىشود شمشير دومبهحركت درآمده سر ازگردن جداوروى پاى ابوطالب مىافتد ...
سر مقتول را چرا واژگون دوختهاند؟
بلافاصله دو اتومبيل در محل حاضر مىشوند، اتومبيل اول متعلق به صحّيّه بوده، سر جدا شده و بدن دست بند زده ابوطالب را، به پزشكى قانونى مىبرند. اتومبيل دوم، كاميون شهردارى بود كه با ريختن شن خونهاى جارى شده را پاك و آثار جنايت را از ميان برداشتند ...
شيخ على اصغر تهرانى، يكى از حجاج ايرانى بود كه براى رضاى خدا داوطلب بهخاك سپردن اين شهيد مىشود، پدر زن ابوطالب و دو برادرش نيز در اين سفر همراه بودهاند.
مطالبه دستمزد دوختن سر بريده
مسخرهتر از همه اين صحنهها مطالبه دستمزد براى دوختن سر
بوده است.
به شيخ على اصغر تهرانى مىگويند: 65 ريال سعودى كه معادل 104 تومان آنوقت بوده است دستمزد بخيه زدن سر را بهبدن پرداخت كنند تا جسد تحويل و اجازه حمل داده شود!!!
شيخ على اصغر عصبانى شده و فرياد مىزند، پول را بايستى كسى بدهد كه فرمان قتل داده و بالاخره بدون پول، ولى با مجادله جسد را تحويل و در قبرستان شهداء دفن مىكنند.
علل سياسى اين صحنه
بدين ترتيب تراژدى حزن انگيز قتل ابوطالب ايرانى پايان يافته و شايع است كه پنج نفر مصرى كه شهادت بر اين كار داده بودند، از شخص ثالثى پول دريافت و شهادت دروغ دادهاند تا اين صحنهها ايجاد شود.
روايت ديگرى هم وجود دارد كه مىگويند: ابوطالب حالش بهم خورده بهمحض اينكه مىخواهد استفراغ كند، به احترام خانه كعبه در احرام خود استفراغ مىكند و از اين جريان چهار نفر هندى سُنّى استفاده برده و شهادت مىدهند كه او نجاست آورده بود تا دور خانه كعبه بريزد. ولى عدهاى كه مسائل را از دريچه چشم سياست نگاه مىكنند، معتقد هستند كه ضمن اين جريان چند مسئله را نبايستى دور داشت و بعيد نيست كه يكى از مسائل ششگانه زير سبب وقوع اين صحنه باشد:
وضعيت سياسى عربستان سعودى با مصر و هندوستان.
نظريات اين دو كشور در آنزمان نسبت بهايران.
قضيه خلافت مسلمين كه در آن موقع فاروق خود را براى آن كانديد كرده بود.
فكر بينالمللى كردن حكومت مكه.
مسئله نفت عربستان و آمريكا و مخالف بودن دولت انگليس با آن.
جلوگيرى از خروج پول ايران به كشور سعودى به منظور در مضيقه قرار دادن اولياء كشور سعودى، آنچه مسلّم است اولياء كشور سعودى با اين عمل قلوب ايرانيان را جريحه دار و بهحريم امنيت خانه كعبه تجاوز نمودند.
اهالى نجف و كربلا هر يك بهطريقى ابراز انزجار و حتى مدتى از فروش جنس به وهابىها خوددارى ميكنند.
مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهانى نيز كه در آنموقع از نجف به كربلا رفته بود واكنش شديدى نشان داده و عمل او موجب تقويت فكر جلوگيرى از حركت حجاج ايرانى به آن سامان شد.
دولت ايران نيز چهار سال مقاومت نموده از حركت حجاج جلوگيرى وضمن اينمدت اگر مسافرتى شد به طريق قاچاق و به كمك حملهداران بوده است تا سرانجام سردمداران سياست وسط افتاده، فيمابين دولتين را آشتى و راه مكه بار ديگر براى ايرانيان باز شد. (1)
1) با من به خانه خدا بياييد، محمدرضا خليلى، صص 491 تا 495.
4- گزارش حادثه از زبان مرحوم شيخ على نخودكى
در نيمه دوم سال 1322، حاج شيخ به همراه همسرش بىبى زهرا و فرزندش شيخ محمّد و همسر او بىبى صاحب و خانواده حاج محمّد كهدويى راهى سفر مكّه شدند. برگزارى مراسم آن سال مصادف بود با يكى از تلخترين روزهاى تاريخى براى حجّاج بيت اللَّه الحرام؛ روزى كه ابوطالب اردكانى (يزدى) در حين برگزارى مناسك حج و دگرگونى حالت جسمانى دچار تهوّع شد و كارگزاران دولت سعودى او را به گناه توهين به خانه خدا، دستگير و سپس گردن زدند.
حاج محمّد آقا، پسر آيت اللَّه حاج آقا حسين قمى، كه براى هر كارى از حاج شيخ كسب تكليف مىكرد، به ايشان مراجعه كرد كه درباره قتل ابوطالب چه كنيم؟ حاج شيخ گفت: فعلًا نبايد كارى كرد؛ مگر ديروز نديدى كه در عرفات، مسلسلها را براى ما آماده كرده بودند! از سويى ما قاچاقى آمدهايم و بايد ببينيم آقا سيّد ابوالحسن اصفهانى چه مىگويند؟ پس دويست ريال به محمّد آقا قمى داد كه برود كسى را بيابد تا گردن ابوطالب اردكانى را به بدنش بخيه كنند و سپس او را دفن نمايند.
مسافران پس از سفر بيست روزه به مكّه، هنگامى كه قصد بازگشت داشتند، باخبر شدند آن شركت مسافربرى، كه با آن به مكّه آمده بودند و متعلّق به عبدالرزّاق شامى بود، ورشكست شده است،
از اين رو بىوسيله شدند و بهناچار حاج شيخ و همراهان به مدينه رفتند، مردم مدينه به محض ديدن وى، به دور ايشان حلقه زدند و خواستار ماندن او در مدينه شدند، حاج شيخ به اين شرط قبول كرد كه حاجى بىبى زهرا (همسرشان) راضى باشد تا در مدينه بماند.
وى در اين مدّت در يكى از مساجد مدينه نماز جماعت اقامه مىكرد و به منبر مىرفت .... (1)
5- گزارش بخشى از مسائل در بيستمين سالنامه دنيا
من (2)علاوه بر سمت سفارت كبراى ايران در مصر، عنوان وزير مختارى ايران در عربستان سعودى را هم دارا بودم و قصد داشتم براى تسليم استوار نامههاى خود به عبدالعزيز بن سعود پادشاه عربستان، به آن كشور بروم كه خبر رسيد يكى از حجاج ايرانى بنام ابوطالب يزدى را كه در مسجد مكه معظمه دچار كسالت شده بود و بىاختيار مقدارى آب دهان خارج ساخته بود دستگير نموده و بهدستور قاضى شرع مكه در بازار مكه سر بريدهاند.
سر بريدن حاجى ايرانى باعث قطع رابطه بين ايران و عربستان سعودى شد و من چند نامه تند و شديد اللحن، براى وزير مختار عربستان سعودى مقيم قاهره فرستادم و به اين عمل دور از انتظار، كه
روح اسلام را جريحهدار ساخته است اعتراض نمودم. ملك فاروق هم قصد وساطت داشت و با من هم در اينخصوص صحبت نمود ولى من بههيچ وجه حاضر نبودم تا قبل از عذر خواهى رسمى دولت عربستان از دولت ايران خواستار تجديد روابط شوم.
دولت عربستان سعودى بهاطلاع فاروق رسانيده بود، گزارش ماموران امنيتى مسجد الحرام حاكى بود چون ابوطالب يزدى شيعه بود، با عمل قى و استفراغ قصد اهانت به جماعت تسنن داشت و از همين نظر قاضى شرع مكه حكم به جدا كردن سر از بدن ابوطالب داد. اين استدلال درحقيقت بىپايه بود.
چندى نگذشت كه خبر دادند عبدالعزيز بن سعود پادشاه عربستان، براى بازديد از ملك فاروق سفرى به مصر خواهد كرد، البته فاروق چندى قبل از آن به رياض سفر نموده بود و با ابن سعود ملاقات كرده بود.
چند روز بعد اطلاع يافتم شايد سفر ابن سعود انجام نشود، براى اينكه گزارشهايى به او رسيده بود كه شايد افراد لژيون عرب كه تحت رياست و فرماندهى گلوب پاشا انگليسى مىباشند قصد جان او را بكنند. بههر حال قرار شد ابن سعود با عده بيشترى از فدائيان مسلح خود وارد مصر شود و مراقبت از جان او هم بهعهده همان فدائيان واگذار گردد.
قصر زعفران را براى اقامت ابن سعود در نظر گرفتند و پادشاه عربستان سعودى در حالىكه ملك فاروق به پيشواز او رفته بود وارد
قاهره شد، ابن سعود هجده تن از پسرهاى خود را هم به مصر آورده بود، البته او بيش از 18 پسر داشت و بهروىهم تعداد فرزندان پادشاه حجاز به 45 دختر و پسر مىرسيد.
در تمام ميهمانىهايى كه بهافتخار ابن سعود بر پا شده بود من هم شركت داشتم و چون از سفراى اسلامى دعوت بهعمل مىآمد، معلوم بود بهعلت داشتن مقام سفارت كبرى، صندلى من در صدر تالار قرار داشت، ميز غذا خورى بسيار طويل بود و صندلى من بغل دست ابن سعود و دست راست پادشاه عربستان هم صندلى فاروق قرار داشت.
در سر ميز غذا بيشتر صحبتهاى من با ابن سعود در اطراف قتل ابوطالب يزدى بود، و ابن سعود با خنده و داخل كردن ساير مسائل در صحبتها ميل داشت در اطراف اين مسئله بحثى بهعمل نياورم، ولى در ميهمانى بعدى اين بحث را دنبال كردم و ابن سعود پادشاه كهنسال عربستان، كه ساليان متمادى با دشمنان خود در ريگزارهاى عربستان مشغول جنگ بود، شديداً از اين عمل ابراز تأسف كرد و اظهار داشت حاضر و آماده مىباشد بههر طريقى كه ميسّر بوده باشد در رفع كدورت و تجديد روابط اقدام نمايد.
ابن سعود بر خلاف انتظار من با دست غذا نمىخورد، بلكه از قاشق و چنگال استفاده مىكرد، پشت سر ما دو نفر از فدائيان او با شمشير آخته ايستاده بودند و شمشيرها را در دست داشته بهشدت حاضرين را كه عبارت از شاهزادگان، وزراء و سفراى كشورهاى
اسلامى بودند نظاره مىكردند، تا اگر دست از پا خطا نمايند سر آنها را با يك ضربه شمشير از تن جدا سازند.
براى حفظ جان ابن سعود آنچنان مراقبتى شده بود كه فدائيان او اجازه ندادند پادشاه عربستان در اطاقهاى راحت و مجلل قصر زعفران بهاستراحت بپردازد، بلكه در وسط باغ زغفران چادر برپا كرده و ابن سعود در داخل اين چادر مىخوابيد و دهها نفر از فدائيان كه شمشيرهاى لخت در دست داشتند تا صبح از چادر ابن سعود محافظت مىكردند .... (1)
1) بيستمين سالنامه دنيا، صص 129 و 130.