ghaemiyeh.com
سرشناسه : میردامادی،سید محمود، ۱۳۳۶
عنوان و نام پدیدآور : ترازوی شکسته/نوشته سیدمحمود بحرالعلوممیردامادی.
مشخصات نشر : اصفهان: بهار قلوب، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۶۰ص.؛ ۱۹/۵ علیه السلام ۹سم.
شابک : ۲۴۰۰۰ ریال:9789649967059
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : امامت دفاعیهها
موضوع : شیعه دفاعیهها و ردیهها
رده بندی کنگره : BP۲۲۳/۱۲/م۹۴ت۴ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۵
شماره کتابشناسی ملی : ۳۶۱۴۶۰۲
ترازوی شکسته
نوشته
سید محمود بحرالعلوم میردامادی
ترازوی شکسته
نگارنده: سید محمود بحرالعلوم میردامادی
زیر نظر: مجمع مطالعات و تحقیقات مسائل جهانی مهدویّت
ناشر: بهار قلوب
چاپ اول: 1393
چاپخانه: گل وردی
تعداد: 1000 نسخه
شابک: 9059967964978
قیمت: 2400 تومان
حق چاپ و نشر برای ناشر محفوظ است.
مراکز پخش: 37705493 025 و 32237352 031
09109671518
MahdaviPublication.com
Info@MahdaviPublication.com
نامنویسی در مدرسهی اهل البیت علیهم السلام و شاگردی در کلاس قرآن و عترت، باعث حرکت فرد و جامعه به سوی تقوی، عبودیت، عدالت و خلاصه خوبیها و فضائل اخلاقی میگردد و انسان را سعادتمند میکند.
استعمارگران و حکومتهای ستمگر از این واژهها میترسند و با رهروان امامت و مهدویت مخالفت میکنند. آنها سعی در تخدیر ملت داشته و بعاملیت مذاهب باطل و ادیان ساختگی میخواهند مردم را از حرکت به سمت نورانیت، ادب و اخلاق باز دارند.
یکی از این مذهبهای باطل «وهابیت» است که مأمور است با عاشورا و حرکتهای مجاهدپرور و با انتظار و آماده شدن مردم برای ظهور موعود و منجی مخالفت کند،
اینان با انتشار کتب به زبانهای مختلف مخصوصاً در ایام حج، علیه ولایت معصومین علیهم السلام ، شفاعت، زیارت، توسل، عزاداری، تجلیل از مهدویت و انتظار
میکوشند و به ویژه نسل جوان را به جاده شک و سرگردانی میکشانند.
بر ماست که با تشکیل کلاسها و سخنرانیهای مفید و نشر کتب استدلالی پاسخگوی شبهات این گروه باشیم و نسل جوان را بیش از پیش به استقامت در دین و استواری در ایمان دعوت نماییم.
نوشته، حاضر، به همین مقصد آماده شده است و میخواهد چراغ راه نسل جوان باشد. انشاءالله.
السلام علی المهدی و علی آبائه
سید محمود بحرالعلوم میردامادی
نجف اشرف صفر المظفر 1432
ه. ق
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»
جزوهی تئوری امامت را مطالعه نمودم، غلطاندازی در این جزوه، فراوان است و کسانی که با مبانی مکتب نورانی اهل البیت علیهم السلام آشنا هستند، بُطلان این مطالب را میدانند و باید در این مورد روشنگری کنند و دروغپردازیهای مُنّیهای زمانه و منحرفین دوران را افشا نمایند.
با نویسنده میگوییم:
گفتهاید:
«دین و معرفت دینی فرق میکند، دین عبارت است از ارکان اصول و فروعی که بر نبی نازل شده و در کتاب و سنّت آمده است.»
میگوییم:
1- بفرمایید این جزوهی شما، متّخذ از دین است یا فهم شما از دین میباشد؟
2- در کجای کتاب و سنّت، بر نادیده گرفتن حقایق و تحریف دقایق، امر و دستور رسیده است؟
حقیقت حق با علی است، مثل حقیقت آیهی تطهیر(1)
و «وَ کُونُوا مَعَ الصادِقین»(2)و «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ»(3)، چرا در ترازوی زنگ زده و غیر دقیق شما نیامده و بررسی نشده است؟ ترازوی نقد شما قرنها است به دستگیری سقیفهنشینان پرداخته و هرگز نمیتواند وضعیت امامت و ولایت شیعه که خود شاقول و میزان الاعمال است را بررسی نماید.
3- بافتن مطالب با یافتن حقایق بسیار فرق میکند، مطالب شما متّخذ از دین مبین و سنت نبوی صلی الله علیه و آله وسلم صلی الله علیه و آله وسلم صلی الله علیه و آله وسلم نیست و در کارخانهی ریسندگی ذهن بشری، آن هم بشر مغلوب هوی، بافته شده، لذا در درگیری با اندیشمندان
مخالف هوی و عالمان خداجو، چله شده و مردود به حساب میآید.
4- نوشتهی شما، نه از کتاب الله است، و نه از سنت، بو و نشانی دارد. شاید بگویید: معرفت دینی است، شما که چماقِ «ناقص، ناخالص، خطاآلود، یک سونگرانه و...» را در صفحهی اول جزوه، بر سر معرفت دینی به طور مُطلق کوبیدهاید، لطف بفرمایید این چماق را به طوری که مغزتان خرابتر نشود به مغز خودتان بکوبید، چرا که واقعاً معرفت دینی شما، ناقص، ناخالص، خطاآلود، یک سونگرانه و... و به نظر بنده، استعمارپسند و مُنیّزده است.
5- این قول خود شما است، چون مطالب شما به قول خودتان، کامل، ثابت، خالص و عاری از خطا نیست و تناقض و ناسازگاری با دین دارد.
شما خود گفتهاید (اما فهم ما از دین، هیچ یک این
اوصاف را ندارد)(1)
(یعنی وصف «کامل، ثابت، خالص و عاری بودن از خطا» را).
پس شایسته بود قبلاً یادآوری میکردید، که ترازوی نقد شما، با دین یعنی کتاب و سنت، تناقض دارد، تا فریقین (یعنی اهل تشیع و عامّه) وقت خود را صرف مطالعهی جزوهی پیچ در پیچ شما و حرفهای پوچ و هیچ شما که نمایش دهنده مرض قلبی شما است، نکنند.
6- در صفحهی دو نوشتهاید: مخالفت با هیچ رأی فقهی، کلامی، تفسیری و...، مخالفت
با دین نیست...
توحید خداوند متعال و حقانیت مکتب حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم صلی الله علیه و آله وسلم صلی الله علیه و آله وسلم مورد قبول متکلّمین و مفسّرین و فقهای اسلام است. وجوب نماز و روزه و زکات و حج، رأی فقهای دین و مورد اتفاق است. آیا مخالفت با آنان در این مسائل مخالفت با دین نیست؟
1) عبارت نویسندهی مُنی زده.
7 -از کجا «کتاب الله و سنت» را دین میدانید؟ شما که گستاخی علیه دین را در قالب مخالفت مطلقه با آرای متکلمین و مفسرین و فقهای اسلام و عالمان تشیع و بی ادبی نسبت به معصومین علیهم السلام را در کپسول ادلّهی عقلیه، به اوج خود رساندهاید، بفرمایید، حقانیت کتاب و سنت را از کجا و به چه وسیله فهمیدهاید؟
8 -ممکن است بگویید: از خود آیات و از خود سنت، آفتاب آمد دلیل آفتاب.
میگوییم:
این فهم شما از کتاب و سنت، طبق گفتهی خودتان، کامل و عاری از خطا نیست، طبق مطالب خود شما، برداشت شما که: کتاب و سنت، حق است، چون یک فهم دینی است، ممکن است در ترازوی شکستهای از طرف ورشکستهای از هم کلاسیهای هوشمند خودتان، مورد نقد قرار گیرد و قند را در دل اربابان استعمار، آب کند.
9 -گفتهاید: بحثهای عالمانه، دین نیست، متّخذ از فهم دینی است، و فهم دینی عاری از خطا و تناقض نیست، پس چرا در صفحه دو، پیشنهاد بحثهای عالمانه میدهید؟
لابد میخواهید بفرمایید: بحثهایتان عالمانه است، در صورتی که کمترین رنگی از علم و آگاهی، شناخت واقعی و نورانیت در بحثهای شما وجود ندارد.
تشیع و تسنن را دو فهم از دین دانستهاید. این یک خَلْط و غلطاندازی است. تسنن، اجتهاد مقابل نصّ است و به تعبیر بهتر، عمداً سهو نمودن است و تشیع، روح دین و تفسیر صحیح دین است.
10- گمان نمیکنم شما سنّی باشید، و الا میگفتیم: آیا «حدیث ثقلین»(1)را در کتب عامّه دیدهاید؟
«کتاب الله و عترتی» یعنی چه؟
آیا اهلالبیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را تالی قرآن دانستن دین
1) إنّی تارِک فِیکُمُ الثِّقلَینْ کِتابَ الله وَ عِترتی. (صحیح مسلم، جزء هفتم، ص122).
است و یا یک فهم دینی؟
«اهل البیت» در کلام رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم صلی الله علیه و آله وسلم صلی الله علیه و آله وسلم به چه معنایی است و مصداق آن چه کسانی هستند؟
آیا ترازوی زنگ زدهی شما وزنی برای این حدیثِ گرانقدر دارد؟
11- گفتهاید: مخالفت با تئوری امامت و اجزای آن، مانند علم و عصمت امام، اگر با دلیل و برهان و روش علمی همراه باشد، نه تنها انسان را از دین بیرون نمیکند، بلکه به حقیقت دین، نزدیکتر میکند...
میگوییم: کتاب الله و سنّت که دین است، آیا مورد قبول شما است، یا آخر کار، معلوم میشود که ما با یک مُلحد و ماتریالیست روبرو هستیم؟ کما این که از اول هم، همین امر روشنگری مینماید.
اگر مورد قبول شما است، آیهی تطهیر(1)،برای که و
1) «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا» احزاب: 33.
بر چه مقصدی نازل شده است؟
انسانهای معصوم را، چرا کتاب و سنّت معرفی میکند؟ آیا معرفی میکند که معصوم، مأموم غیر معصوم باشد؟!
معصوم از غاصب و قاتل و شاربالخمر، تبعیّت کند؟!
چه دستورالعمل زشت و قبیحی! نعوذبالله!
آقای عاقل؛ که بحث عقلی و روش علمی را به رخ میکشید تا شیعه را غیر عاقل و روش او را غیر علمی معرفی کنید، مخالفت با عصمت امام، چه معنا میدهد؟
یعنی هر که آمد و گفت: من امام هستم، او امام است؟ اگر چه خبیثترین افراد باشد؟
چه منطق زشت و مخالف عقل انسانی!
12- مخالفت با علم امام، چگونه با دلیل و برهان و روش علمی میتواند همراه باشد؟
باز باید سؤال کنیم: آیا شما کتاب و سنّت را دین
نمیدانید؟
کتاب و سنّت، در مورد علم امام چه میگوید؟
«مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الکِتابِ»(1)در کتب فریقین، چه کسی است؟
آن که عملاً علمش را به جهانیان نشان داد، چه کسی بود؟
با آنکه جهانِ آن روز، پذیرای علوم او نبود و قلیلی تشنهی علم و دانش بودند، چگونه مفاتیح دانشها را در دست آنها نهاد؟
مگر نهجالبلاغه را ندیدهاید؟! مگر تاریخ مُحیی الشّریعه، صادق به حق ناطق، امام جعفر صادق علیه السلام را نخواندهاید؟ مگر اعترافات علمای عامّه را در عظمت علمی اهل البیت علیهم السلام ملاحظه نکردهاید؟
دزد یا اروپا زدهاید؟ در این باب به اعترافات
1) «قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهیداً بَیْنی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب» رعد: 43.
مستشرقین و اندیشمندان نگاهی بیندازید و عَلَم مخالفت با علم امام را بر
ندارید.
با این مخالفتها علم ضایع نمیشود، (العُلماءُ باقُونَ)(1)، «هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذینَ لایَعْلَمُونَ»(2)بلکه عَلَم مخالفت می شکند.
خفاش، طاووس، شگفتی خلقت طبیعت، انسان، انواع پرندگان، بادها، جو و فضا، خشکیها، دریاها، زمین، کوهها و دهها شگفتی دیگر، کنار بیان شگفتیها در قرآن، در کدام بیان و از کدام امام و پیشوا به ما رسیده است؟
قبل از اینکه اروپائیان چیزی از فیزیک، علمالحِیَل (مکانیک)، شیمی، داروسازی و طب بدانند، چه کسی در کنار تدریس قرآن و شکفتن احکام الله تعالی، از این دانشها سخن
به میان آورد و مدرّس بزرگ مَدْرس
علوم تجربی و ریاضی گردید؟
13- معلوم است کسی که با عصمت امام مخالفت میکند، چه مقدار از پاکی در اندیشه و معتَقَد دور است، و کسی که با علم امام مخالف است، چه اندازه از علم و آگاهی بیبهره است.
شگفتا! نویسندهای که ادعای ترازو داری منطقی دارد، چگونه آگاهی مختصر به اقیانوس علوم ائمهی شیعه ندارد؟!
14- گفتهاید شکّ عالمانه و محقّقانه برتر از هزار ایمان عامیانه و مقلّدانه است.
میگوییم: اولاً شک عالمانه را معنا بفرمایید بله، شک اگر دنبالش تحقیقِ درست باشد و انسان را به مطالعه و تفکر بکشاند، خوب است و ما هم با ایمان مقلدانه مخالفیم.
البته این مطلب را به سنیها یعنی عامه بگویید و آنها را به مطالعهی کتب محققانهی شیعه و آثار عالمانهی
پیروان اهل البیت علیهم السلام دعوت نمایید تا برای آنها معلوم گردد امامت و رهبری شیعه بسیار منطقی و منطبق با دلیل عقل و نَقل است.
15- در صفحهی 3 گفتهاید قصد ما در این مقاله نه دفاع از تسنن است و نه حمله به تشیع، بلکه روشن کردن این حقیقت است که تئوری امامت (با قرائت خاصی که در بین اهل تشیع رایج است) قابل دفاع عقلی نیست و دچار تناقُض و ناسازگاری درونی است.
میگوییم اولاً از نوشتهی شما معلوم میشود که شما مدافع تسنّن نیستید، زیرا پیام سنّت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم صلی الله علیه و آله وسلم صلی الله علیه و آله وسلم که پیروی از اهل البیت علیهم السلام میباشد را ردّ میکنید.
شما نه مدافع سنیها و نه سنی میباشید، بلکه در این بازار آشفتهی فکری و فرهنگی هر چه دل تنگتان خواسته، بیان داشته تا مثل احمد نویسندهی شهرت خواه، که مُعرّف او شدهاید به (الکاتب) یا (المصنف) بخاطر علوّخواهی و فسادانگیزی در زمین رتبهای کسب کنید.
ثانیاً: از این که گفتهاید به شیعه حمله نمیکنید، از شما متشکریم ولی نمیدانیم (آقا که اسمتان را در این جزوه نیاوردهاید) گاهی چرا با بیتوجهی به قولی که دادهاید به شیعه حملهور میشوید و معارف شیعه را ظالمانه میکوبید!
16- گفتهاید: امامت و عصمت را بطور مطلق ردّ نمیکنید، میگوییم: در صفحه1 گفتهاید: تئوری امامت آنچه که در بین اهل تشیع رایج است در ترازوی نقد، وزنی ندارد. آیا این رد کردن مطلق نیست؟
به اضافه بگویید تا کجا به امامت شیعه و عصمت ائمه موافقید؟
در صفحهی3 گفتهاید: فراموش نکنیم که آنچه به نام دین از کودکی آموختهایم و پای منبرها شنیدهایم، چیزی جز درک و فهم دیگران از دین نبوده و نیست.
از شما سؤال میکنیم آیا این عبارات رد کردن مطلق امامت و عصمت نیست، از کودکی به ما چه یاد داداند؟
یاد دادهاند امام اول، حضرت علی علیه السلام و امام دوازدهم، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد و همهی این بزرگان معصومند.
پای منبرها، آیهی تطهیر را شنیدهایم و به ما گفتهاند اهلالبیت علیهم السلام پاک و پاکیزهاند.
به ما گفتهاند:
هر چه بگندد نمکش میزنند***وای به روزی که بگندد نمک
در نتیجه امامت و خلافت غیر عترت زیر سؤال میرود.
به ما گفتهاند «اَطِیعُوا الله وَ اَطِیعُوا الرَّسُول وَ اولِی الاَمْرِ مِنْکُم»(1)که آیهی قرآن است اطاعت اولیالامر را در ردیف اطاعت از خدا و رسول آورده
1) «یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اَطِیعُواْ اللّهَ وَاَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَاُوْلِی الاَمْرِ مِنکُم فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَاَحْسَنُ تَاْوِیلاً» ، نساء: 59.
پس باید اولیالامر معصوم باشد.
منبر علامه امینی رحمه الله را شنیدهایم که استاد عظیم الشأن در داستان غدیرخُم است، و کتابش پیامآور وحدت زیر چتر ولایت و مودّت اهلالبیت علیهم السلام است و کمر ناصبی و وهّابی را میشکند.
شما آنچه پیرامون امامت و عصمت از کودکی آموختهاید و پای منبرها شنیدهاید را فهم دیگران از دین میدانید. آیا این رد کردن امامت و عصمت به حساب نمیآید.
17- گفتهاید ممکن است قرائتهای دیگری از امامت و عصمت وجود داشته باشد، که درست و منطقی و قابل دفاع عقلی هم باشند...
و گفتهاید تأکید میکنیم که در اینجا سعی ما بر این است تا قرائت خاصی از امامت را که در بین اهل تشیع رایج است مورد نقد قرار دهیم.
میگوییم: کاملاً معلوم است هدف نامقدس جناب نویسنده قرائتهای دیگر از امامت، قرائت طرفداران
سقیفه و اجماع آنان که بنام احترام به رأی مردم، انسانکشی را امضاء کردند و منادی «کادُوا یَقتُلُونَنی» را با شمشیر به میدان بیعت بردند، میباشد. قرائت طرفداران امامتی که هنرش به ظاهر فقط پاسداری حدود و ثغور کشور باشد، خلافت به معنی پادشاهی و ترویج روش امپراطوری، نه امامت به معنای هدایت و قرائتهای دیگر از امامت، امامت نوعیّه است مثل مهدویّت نوعیّه صوفیه، هر که آمد خوش آمد، از نسل که، هر که، به چه دلیل؟
به شما چه؟ امامت با قدرت شلاق و تازیانه قنفذ و شمر اجماع چماق داران!!!
آقای نویسنده خجالت نمیکشید؟ آیا میدانید گفتارتان در دید «فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ»(1)است و شما باید پاسخگوی امام عصر و
1) «وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» توبه: 105.
زمان و حجّت دوران عجل الله تعالی فرجه الشریف باشید.
راستی خجالت نمیکشید، در برابر آیهی تبلیغ، تطهیر، اکمال، ولایت و مودّت سر فرود نمیآورید و مانند گروه گروه محققین غربی و اروپایی و آفریقایی خود را برای
پاسخگویی«وَقِفُوَهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ»(1)، آماده نمیکنید.
18- میگوییم خودتان را به زحمت میافکنید، از اول جزوه معلوم است شما سر ستیز با اهل تشیع دارید و سر نیزهها را نقش قلم داده حدیث کربلا را با پاره پاره کردن آیات وِلا و ولایتها تکرار مینمایید.
19- وقتی مقصد از اول برای خوانندگان معلوم و آشکار گردید، بافندگی کارخانهی فکر بشری شما، که حتماً خالی از تناقض بافی و یاوهگوئی نیست، قابل بررسی و دقت نیست و هرگز به کار نقد نمیآید.
1) «وَقِفُوَهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ * مَا لَکُمْ لاَ تَنَاصَرُونَ * بَلْ هُمُ الیَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ» صافات: 24تا26.
20- گفتهاید: اگر خداوند امور دنیائی را به خود مردم، واگذار کند تا با عقل
و تجربهی بشری و با روش آزمون از عهدهی آباد کردن دنیای خود بربیایند و دین را برای رسیدن به رشد اخلاقی و معنوی و آباد کردن آخرت نازل کند و از مردم بخواهد تا دنیای خود را در چهارچوب ارزشهای دینی اداره کنند، کجای این امر خلاف حکمت الهی است؟
میگوییم: اولاً شما بالاتر از این جمله را گفتهاید: «به نیازهای معنوی کاری نداریم» البته کسی که با امامت شیعه بیگانه است و ترسیم خطوط منحرفین از ولایت را مینماید، نباید با نیازهای معنوی کار داشته باشد.
نیاز معنوی در مکتب صادقین، مطهرین، اولی العلم، راسخون فی العلم، اولی الامر، اسماء الحسنی، اهلالبیت، وسیله و اولیاء الهی، یافت میشود. شما که با ادلّه شبه عقلیه و به تعبیر بهتر، بازی با الفاظ،
از مصادیق این مفاهیم که نامشان در کتب فریقین آمده و با همهی مکرها و جعلهای(عمّال یهود) اموی و عباسی خطّ و نشانشان، به کوری چشم مخالفان به اقصی نقاط عالم
رسیده، و حتی نشانشان در کتب قبل از اسلام ذکر شده که محمد صادق فخرالاسلام را به نوشتن (انیس الاعلام فی نصرة الإسلام) وا میدارد، دور میباشید، چگونه میتوانید با معنویت سروکار داشته باشید.
ثانیاً: همین «اگر» را در مورد معنویت هم میتوانید بکار بگیرید «اگر خداوند امور معنوی را به خود مردم واگذار کند تا...» آن وقت دیگر شما به زحمت نمیافتید ترازوی شکسته و زنگ زدهی سقیفه را رنگ عقلانی و خِرد پسند بزنید و با صغری خانم، کبری خانم را همراه نموده، جیغ و فریاد زنانه، راه بیندازید و نتیجهی تبلیغ مکتب غزالی، فخر رازی و احمد شهرتپرست، از آن
بگیرید، به نظر شما چه میشد همهی انسانها از اول با معنویت جبری خلق میشدند، که شما در طرح تبلیغ علیه امامت، تبلیغ علیه نبوت و رسالت هم داشته باشید.
ثالثاً: پاسخگویی دین به نیازهای مادی بشر را باید معنا کنید.
توجّه داشته باشید، وقتی اسلام از مِتافیزیک سخن به میان میآورد، فیزیک برایش حل شده و پیش پا افتاده
است، هنگامی که در دین از ماوراءِ طبیعت سخن میگویند، علوم طبیعی کلاس ابتدائی است، که خوشبختانه نشان این کلاسهای ابتدائی هم، در قرآن و سنت نبوی صلی الله علیه و آله وسلم و دانشگاه عترت علیهم السلام آمده است و خطوط اصلی دانشها در راه و روش پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و عترت طاهرین علیهم السلام ترسیم شده است.
21- در صفحهی 9 گفتهاید: دین برای ساختن و آباد کردن دنیا و تأمین نیازهای مادّی
و دنیوی نیامده است.
میگوییم: شما قوانین دین در مورد ادارهی دنیای مردم، بازار، تجارت، قوانین داد و ستد، خانواده، صلح، جنگ (دفاع جهاد) و... را ندیده گرفته و ظاهراً عمداً سهواً کردهاید و یا واقعاً بی اطلاع و بی خبر از برتریهای اسلامید.
البته کمبودها و نارسائیها را نمیتوان چشم پوشی نمود، در تمام زمینهها اگر به نقطهی ضعفی برخورد کردید، بگویید:
اسلام به ذات خود ندارد عیبی، هر عیب که هست از
عمال یهود و سقیفه بنی ساعده و سیاستهای اموی و عباسی و امروز از مکر انگلیسی و آمریکایی و عمال آنها در بلاد اسلامی، نشأت میگیرد.
22- ظاهراً نویسنده به «یَامَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ... »(1)«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ...»(2)و آیات علمی دیگر قرآن، برخورد نکرده و خطب نهج البلاغه در علوم و روایات ائمّه، خاصّه امام باقر و امام صادق علیه السلام را ندیده، چون گوشش گوش واعیه(3)
بحار الأنوار، ج35: ص329.
و علوی نبوده، «سَلُونِی قَبلَ اَن تَفقِدُونیِ» امام علی بن ابیطالب علیه السلام را نشنیده است.
1) «یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ» ، الرحمن: 33.
2) «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ»، آل عمران: 190.
3) عَنْ أَبِی جَعْفَرٍu قَالَ: الْأُذُنُ الْوَاعِیَةُ أُذُنُ عَلِیٍّu.
23- در مورد بحث امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن بسیار است و در این مختصر که بنا به وظیفهی
شرعی نوشته شد نمیگنجد، ولی عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد، کتابهای عمیق و کتابخانههای تخصصی و برنامههای مهدوی، عملاً پاسخ کور دلان را داده و نسل جوان را به سوی مکتب مهدویت هدایت نموده به طوری که نسل بیدار و مسلمان پایدار فریب مطالب نویسندگان اجیر استعمار را نمیخورند و روز به روز بر خدمات مهدوی در جامعه میافزایند.
24- در بحث امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، ما با نویسنده بحث اصولی و ریشهای داریم.
میگوییم سؤال این است که آیا نویسنده به اساس اسلام یعنی کتاب الله و سنّت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم معتقد است یا نه، اساساً اشکال کار این نوع نویسندگان، تزویر و مکر آنان است.
مطالب را دو پهلو میگویند و شاخه به شاخه میشوند و بدون نتیجهگیری مطلب قبلی،
مطلب بعدی
را مطرح مینمایند.
اینان مانند شتر مرغند که وقت باربری، مرغند و وقت تخمگذاری، شتر میشوند.
به آیهی قرآن متمسّک میشوند وقت پاسخ شنوی و توجه به تفسیر صحیح آیه، ادلهی عقلی را مطرح مینمایند هنگام بررسی ادله عقلی، سنّی شده و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را به رُخ میکشند، و گاه برای ردّ مکتب اهل البیت علیهم السلام از شیعه دل سوزتر گشته، از پاسداری دین و دوری قرآن مبین، از تحریف سخن میگویند.
جا داشت نویسنده بیان مینمود که مسلمان است یا غیر مسلمان، آن هم مسلمان شیعه یا سنی یا غیر مسلمانِ ماتریالیست یا یهودی یا مسیحی و...
تا ما از راه معتَقد خود او صحبت نموده و صحبت را به نتیجه و ثمر برسانیم. ولی آن طوری که تجربه نشان داده، نوشتن این گونه جزوهها، مقصد صحیحی را دنبال نمیکند، قصد، ایجاد شبه و بوجود آوردن اختلاف بیشتر بین فرق مسلمین و بدبین کردن نسل جوان و دانشجو نسبت به معتقدات شیعه است، لذا این
نویسندگان، به مصداق «إنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ الی اوْلِیائِهِم»(1)با شیطنت تمام، بدون معرفی خود و مقاصد خود، با الفاظ بازی مینمایند و با غلط اندازی و خلط مباحث، نسل جوان را به دام بی دینی میکشانند.
25- نویسنده در مورد غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و طول زمان غیبت سخن گفته و چراهائی را مطرح ساخته است.
میگوییم: غیبت امام دوازدهم به معنای عدم نصب
امام معصوم نیست، خداوند نصب امام معصوم فرموده ولی برای مصالحی که بعضی از آنها را پیشوایان علیهم السلام بیان داشتهاند و بعضی از آنها از اسرار و نامعلوم است، آن حضرت غایب میباشند.
ممکن است گفته شود، غایب بودن امام با
1) «وَلاَ تَأْکُلُواْ مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَآئِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ» انعام: 121.
هدایتگری او منافات دارد.
پاسخ این است که چگونه خداوند متعال که غایب است هدایت تکوینی و تشریعی دارد، خلیفه و مظهر خداوند یعنی امام هم در حال غیبت میتواند هادی دلها و راهنمای قلبها باشد.
البته این مطلب از فکر و اندیشهی نویسندهی جزوه، بسیار فراتر است، چرا که در صفحهی 19 بهرهگیری از ولایت معنوی را منکر شده است، ولی ما به خاطر مسئولیت شرعی که بر عهده داریم پاسخگوی شبهات او هستیم.
نویسنده آیا به آیهی شریفهی: «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ»(1)توجه داشته است؟
خدای متعال برای هر عصری هادی قرار داده است.
در روایات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم که فریقین نقل کردهاند، هادی بعد از ایشان معلوم شده است.
1) رعد: ٧.
نویسنده اگر کتاب الله و سنت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم را قبول داشت، به یقین میدانست هادی مورد تأیید خداوند متعال حضرت علی علیه السلام و بعد از آن حضرت کسانی هستند که مورد تأیید ایشانند.
وقتی طبق آیهی شریفه، امام علیه السلام را هادی دانستیم، به دستگیری و هدایتگری او معتقد هستیم چه این هدایتگر ظاهر باشد چه غایب، در هر حال، چه آشکارا و چه غایبانه بر اعمال و افکار ما نظارت و اشراف دارد.
26- باز نویسنده، در صفحهی 15 بین ضرورت وجود امام و حضور امام خلط کرده و با قلمفرسائی، گفتار خود را استدلالی جلوه داده است.
27- توجّه به این نکته ضروری است که فایدهی اعتقاد مهدویّت، این است که جامعه مهدوی خود را تحت اشراف و نظارت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میداند و امام نادیده را حجّت الهی میشناسد، این اعتقاد سازندگی دارد، مثل سازندگی اعتقاد به یوم الدّین، که غیب است و کسی که آن را قبول داشته باشد خود را میسازد.
28- نویسنده آیا به کسانی که خشیت دارند و از خداوند متعال میترسند، یا از روز معاد میترسند اعتراض دارد؟ بله. البته اگر ملحد و کافر باشد، اعتراض دارد، چون خداوند غایب است و معاد هم غایب، و کافر به جهان غیب اعتقاد ندارد.
29- آیا نویسنده، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم را دیده است؟
امروز بیش از 1400 سال از بعثت آن حضرت گذشته است، و حضرت از دیدهی او و همهی ما غایب هستند، پس چگونه به کتاب و سنّت آن حضرت استدلال مینماید.
30- امام واسطه همه فیوضات الهی است، این اعتقاد ماست و در کتب علماء بزرگ بر آن استدلال شده است، در غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف انسانها از فیض حضور محرومند ولی از فیوضات دیگر امام بهره میبرند.
امام پیدا در عین غیبت است، خورشیدی است در آسمان معنویت که از فرط نور، دیده نمیشود، ولی
دلهای بیدار، به نام و یاد او آرامش میگیرند.
31- در صفحهی 16 باز در مورد ضرورت وجود امام سخن به میان آورده و این معتقد
بزرگ را زیر سؤال برده و با تکرار تناقضگوییها مکتب را تناقضگو معرفی نموده است.
میگوییم:
ضرورت وجود امام برای یک اثر و فایده نیست و بعضی از فواید آن وجود مقدس، محقق است اگر چه غایب میباشد.
32- در صفحهی 18 گفته است امام غایب چگونه میتواند واجبالاطاعة باشد.
میگوییم خدای غایب از دیدگان ما، چگونه واجب الاطاعة است، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم نسبت به زمان حاضر چگونه واجب الاطاعة هستند.
33- در صفحهی 19 گفته این که بگوییم مردم در زمان غیبت از وجود امام بهرهمند میشوند، همانطور که از خورشید پشت ابر، بهرهمند می شوند، دردی را دوا نمیکند.
میگوییم: البته دردی که به جان شما و غزالی و فخر رازی و احمد علو خواه افتاده، با کتاب و سنت و روایات ائمه علیهم السلام درمان نمیگردد (فزادکم الله مرضاً)
34- باز میگوییم بقاء دین مبین و اعتقاد به کهف حصین، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که قرنها در جوامع بشری باقی مانده و به کوری چشم دشمنان روز به روز گسترش مییابد، همان نور خورشید پشت ابر و شعاع مختصر آن است.
بشر با قرآن و سنّت و تعالیم یازده امام علیهم السلام و سیرهی عملی آنان و دوره غیبت صغری با ارشادات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به راه کمال میتواند قدم نهاده و طیّ طریق نماید.
البته زمان ظهور، نور علی نور است، همه جا نور
است، همه جا هدایت است و دیگر از انحرافات شما و صراطهای غیر مستقیم شما خبری نیست.
گفتنی است که اهل تحقیق و تشنگان معارف هر کجا حق و تدریس مرام حق باشد، به صراط مستقیم دل میسپارند، و مصداق «الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» میگردند، بر خلاف شما که اهل تقلیدید، تقلید کورکورانه از غرب و اروپا، تقلید از وهابیّت یا وهابی زدهها، به دلیل غرورتان، دل به حق نمیسپارید و وقتی از جهان غیب برایتان سخن گفته میشود، گوینده را نادان و مرتجع معرفی مینمایید.
35- برای نویسندهی منحرف نمینویسیم چون از هدایت این گونه کاتبان مأیوسیم، بلکه برای نسل جوان و دانشگاهیان عزیز، که ممکن است نوشتهی انحرافی مذکور را خوانده باشند و یا آن نوشته را نخوانده و پیش خود در مورد
غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فکر میکنند، مینویسیم که: به دنبال استاد گشتن و در جستجوی دلیل راه و مربی کامل حرکت کردن، کار صواب و بر آن ثوابها و اجرها مترتب است.
داستان جناب خضر علیه السلام و حضرت موسی علیه السلام را بخوانید تا بدانید ما در عالم تکوین و تشریع اسرار داریم و نباید منکر اسرار شویم.
غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به این معنا نیست که هیچ کس نمیتواند به کوی یار و خانهی نگار قدم بگذارد، علامه حلّی یا سید بحرالعلوم و دیگر رجال علمی و حتی رجال غیر علمی مثل کربلائی کاظم ساروقی را ببینید، چگونه خود را به اقیانوس بیکران آن وجود مقدّس میرساندند.
این امتحان الهی است که اصحاب کَسَل و مردم فَشَل از مجاهدان و رهروان جدا شوند و لایقان، به اسرار الهیِ
مکتب غیبت و انتظار آگاه گردند.
غیبت امام زمان علیه السلام ، غیبت در عین آشکارائی است.
جوانان عزیز!! به حضرتش بگویید، مَتی غِبتَ حَتّی تَحتاجَ اِلَی دلیل یدّل علیک.(1)
ای عزیز دل و ای چارهی هر مشکل، تو از دل و جان ما غایب نیستی!!
1) مفاتیح الجنان: فرازی از دعای عرفه امام حسین علیه السلام .
چشم دل ما تو را میبیند همچنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و علی مرتضی علیه السلام را میبیند.
ما به تو ایمان داریم با همان درجه که نادیده خریدار اجداد طاهرین تو هستیم.
به نویسنده میگوییم، تو به تاریکی دل و ظلمت قلب مبتلایی، و الا میدانستی خورشید پشت ابر کار ساز است و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عین غیبت بنده نواز.
همه آثار او ظاهر، همه برهان او باهر***ولی کو دیدهی بینا، ولی کو قلب نورانی
حفظ و حراست دین با اوست، با این همه دشمن، راه روشن است برای هر کس که تشنهی کمال و طالب معارف باشد، ولی تو از کوری نمیبینی، ز نادانی نمیدانی.
36- در صفحهی 27 میپرسد چرا نام امام علی علیه السلام صریحاً در قرآن نیامده؟ و این جا خود را یک دلسوز معرفی نموده با الفاظ مختلف، که آیا اگر نام آن
حضرت بطور صراحت در قرآن میآمد باز هم مردم این همه دچار اختلاف و تشتت آراء میشدند؟
میگوییم:
از شما که در اول جزوه، خود را طرفدار قرآن و سنت جا زدید، سؤال میکنیم آیا
نام علی علیه السلام در سنت نیامده است، آیهی قرآنی «أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ» دلالت دارد که اگر پیامبر امر و دستوری داد واجب الاطاعة است و مانند امر خداوند متعال باید پیروی شود، آیا شما در کتب عامّه و شیعه به روایات فراوانی برخورد نکردهاید که میگوید از علی علیه السلام اطاعت کنید، یعنی هم نام علی علیه السلام را برده و هم امر به پیروی او نموده است.
در صفحهی 29 گفتهاید: حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم جانشین خود را در امر دین و دنیای مردم، معرفی نکردند.
میگوییم:
این جواب خود شماست، که اگر در قرآن نام
علی علیه السلام میآمد قرآن را هم منکر میشدید مثل این که در اینجا منکر روایاتی هستید که صریحاً نام علی علیه السلام را بیان داشته و ایشان را واجب الاطاعة معرفی کرده است.
بی توجّهی تا کی و کجا!؟
نکند خود را به بیهوشی میزنید تا مردم را به خواب و تخدیر بکشانید.
اگر این روایات در باب حضرت علی مرتضی علیه السلام به چشم شما نخورده، پس یقیناً کورید(1)
و کور وارد محشر میگردید.
37- روایات المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که حتّی به نظر هم کلاسیهای شما، وهابیّون و شاگردان استعمار، متواتر است، و از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم رسیده است، نیز با انکار شما روبرو گشته، پس معلوم شد اگر اسم ائمه علیهم السلام در قرآن میآمد شما و اربابانتان چه بر سر قرآن
1) «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی» طه: 124.
میآوردید، همان بلائی که سقیفه نشینان بر سر قرآن ناطق، علی ابن ابیطالب علیه السلام آوردند.
38- در صفحهی 29 گفتهاید ثالثاً به اعتقاد شیعه بسیاری از آِیات قرآن (مانند آیهی ولایت) تقریباً به صراحت ولایت و امامت حضرت علی علیه السلام را بیان و اثبات میکند.
میگوییم: کلمه تقریباً نظر خود شما است چون شیعه تحقیقاً آیهی ولایت و تبلیغ و اکمال و غیرها را آیات ولایت میداند پس شما تقریباً قبول دارید که در ولایت و امامت حضرت علی علیه السلام صراحتاً سخن گفته شده است.
این تقریب با انکار صد در صد شما، از اول جزوه تا آخر متناقض است، و همانطور که گفتیم، از اول باید میگفتید، منِ نویسنده در گفتارم تناقض هست، آقایان و بانوان شیعه و سنّی، روی حرفهای من حساب باز نکنید.
39- باز گفتهاید: «حتّی با قبول این مدعا که امامان معصوم علیهم السلام وارثان علم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و خزان وحی و اقیانوسهای بیکران علوم و معارف الهی و دارای علم لدنی و مصون از خطا هستند(یعنی فروضی که هیچ کدام قابل اثبات نیستند)، باز هم نمیتوان به دلیل ابتناء معارف شیعه بر تعالیم امامان، این معارف را درست و مورد اعتماد دانست.»
میگوییم: آیات قرآن و روایات متواتر، از فریفتن بیان میدارد که ائمه معصومین علیهم السلام ، وارثان علم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و دارای علم لدنی و مصون از خطا هستند و اختلافات و تشتت آراء بین دانشمندان نمیتواند به اصول مکتب امامت و ولایت خدشه وارد نماید.
شما چندین برابر این اختلافات و تشتت آراء را در بین اهل تسنّن میبینید، با توجه به اینکه اهل تسنن خود
را تابع کتاب الله میدانند، آیا میتوانید در حقانیّت قرآن شک و تردید نمایید.
در زمان غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که امتحان بزرگ الهی است باید مردم تلاش بیشتری برای دینشناسی داشته
باشند و سعی و تلاش فراوان در یافتن حقایق بنمایند.
نه مثل شما آقای نویسنده، سست و تنبل به جای یافتن حق با بافتن الفاظ و کلمات، خود و نسل جوان را در وادی دین داری حیران و سرگردان نمایند.
شیعیان هرگز به شما حق نمیدهند به معارف اهل البیت علیهم السلام ، جسارت و بی ادبی نموده، تعالیم ائمه علیهم السلام را در هدایت بشر، ناتوان جلوه دهید، شیعه میگوید اگر مکر سقیفهی بنی ساعده نبود و خشت اوّل کج بنا نمیشد و ظلمه دیروز و استعمارگران امروز با دانشگاه اهل البیت علیهم السلام مبارزه نمیکردند، توانائی و قدرتمندی تعالیم آن بزرگواران را، خوب احساس میکردید.
چه اشتباه بزرگی انجام میدهید، شما عوض این که بر سر حکام جور که در تضعیف مکتب ائمه، تلاش داشتند، داد و فریاد بکشید، با ترازوی شکسته و منطق سست و خستهی خود، مظلوم را مورد سؤال و توبیخ قرار داده و قضاوت جاهلانه و مغرضانه مینمایید، عوض این که اسلحهی ستم، علیه معصومین را از دست استعمارگران بگیرید، خود ظالمانه به میدان خاندان
رسالت صلی الله علیه و آله وسلم آمدهاید.
و آیا این است مزد رسالت رسول خدا؟ آیهی قرآنی «اِلاّ الْمَوَّدةِ فِی الْقُربی» را چگونه معنی میکنید؟
یا اصلاً مسلمان نیستید و برای فریب نسل جوان، اولِ سخن، نامی از خدا و در خاتمه به سلامی اکتفاء مینمایید.
مودّت عترت آیا در ردّ آیهی تطهیر و آیهی ولایت است؟
مودّت عترت آیا در انکار علوم و تعالیم زیبای آنان است؟
آیا غربت و مظلومیّت ائمه علیهم السلام دلیل ناتوانی و ضعف منطق و تعالیم آنان بحساب میآید؟
آیا استضعاف را به ضعف منطق و سستی تعالیم مکتب معنا میکنید؟
چرا نمیگویید چه کسانی به ائمه معصومین علیهم السلام ستم روا داشتند؟ چرا نمیگویید برای ستم در حق علی علیه السلام ، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم را هذیانگو معرفی نمودند؟
چرا استضعاف هارون برادر موسی را که در تاریخ علی علیه السلام پیاده شده و مورخین فریقین نقل کردهاند، برای نسل جوان تشریح نمینمایید؟
مأموریت شما چیز دیگری است آری مأموریت این است که مظلوم را ظلم بیشتر نمایید و به ظالم نُمره قبولی دهید،
این مأموریتی است که یهود توسّط وهابیّت برای شما تعیین نموده است.
به همان دلیل که مردم آن زمان مرتد شدند «انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ»(1)به همان دلیل شما مرتد و معرض از حق میباشید. شما بچههای ارتداد سقیفهاید.
اگر آن زمان یعنی صدر اسلام، اهل سقیفه مردم را از حق، رویگردان نمیکردند،و اهلالبیت علیهم السلام ، مستضعف نمیشدند، امروز زمینه برای تبلیغات سوء شما علیه تشیّع فراهم نمیشد.
ادامهی آن ارتداد، انحراف شماست که کور شده زیبائی مکتب ولایت را نمیبینید و تشتّت و اختلاف
1) آل عمران: 144.
زاییده (عمال یهود) سقیفه و بنی امیه و بنی عباس را، پای حبل ولایت و عروة الوثقای هدایت مینویسید.
40- در صفحهی 40 گفتهاید حاکم شدن امام معصوم چه دردی را دوا میکند و چه نتیجهای برای مردم دارد که اگر غیر معصوم حاکم شود آن درد دوا و آن نتیجه حاصل نمیشود، حکومت پنج ساله امام علی علیه السلام چه نتیجهای جز جنگ و آشوب و فتنه و اختلاف و در نهایت به شهادت رسیدن خودش داشت؟ حکومت شش ماههی امام حسن علیه السلام چه نتیجهای برای مسلمین داشت؟ چرا نتوانست فتنهی معاویه را دفع کند.
میگوییم: آقای نویسنده!! پرت گویی و خلاف بافی در خاتمه گفتارتان خوب آشکار شده و مسؤلیت ردیّه نویسی را از عهده ما برداشته است.
از شما سؤال میکنیم: رسالت انبیاء و رسل چه دردی را دوا نمود و چه نتیجهای داشت؟ حضرت نوح علیه السلام نهصد و پنجاه سال کار کرد و زحمت کشید، کفار و مشرکین او را رد کردند و کمی از مردم به او ایمان
آوردند، آقای نویسنده، آیا نوح یکی از انبیاء بزرگ و پیروز خداوند نبود؟
قلت یار و کمّی انصار، در تاریخ انبیاء و اوصیاء ایشان آیا به معنای محکومیت آنان است؟
سؤال دیگر این است که شما چه عنادی با امام معصوم دارید و چرا سؤال را متوجه مخالفین امام نمینمایید؟!!
چرا سؤال نمیکنید، از علت کجی مردمی که زیر بار انبیاء و ائمه علیهم السلام نرفتند، آن کجی از کجا پیدا شد؟
کجیهای صدر اسلام از کجا آغاز گردید و معاویه کج رفتار از کدامین سوراخ مار بیرون آمد.
معاویة ابن ابی سفیان یا معاویه ابن سقیفه بنی ساعده، از نوادگانِ خطاب.
از شما سؤال میکنیم: معلم کلاس دانشگاه آیا باید فرد عالِم و وظیفهشناس باشد، یا هر که آمد، کرسی درس و
اداره کلاس را به او تحویل میدهند.
گزینش یعنی چه؟
آیا جار و جنجال دانشجویانِ کودن و تنبل، علیه استاد خوب و جدی، محکومیّت منطقی استاد را امضاء میکند؟!
زمینه ساز جنگهای زمان علی علیه السلام افرادی بودند، که غدیر خم و ولایت ولی الله را رد کردند و از روز نخست ارتداد را پیشه خود ساختند.
حکومت علی علیه السلام با این که از نظر زمان کوتاه بود اما از نظر سیاستمداران با تقوا، تدریس بزرگ و برای بشریت پیام آور بوده است.
و همینطور حکومت امام حسن علیه السلام آینهی رشادت و جوانمردی، صلح و صفا، صداقت و راستی، کرامت و آقائی است، مثل قیام امام حسین علیه السلام که آینه، شجاعت و پایمردی، موعظه و دلسوزی و پاسداری و استقامت است و در تاریخ بشریّت جلوه نموده است.
آقای نویسنده، تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد.
از اشکال تراشی شما نسبت به حکومت امام معصوم، خوانندهی دانا میفهمد که شما از کدام فرقه و گروهی
هستید.
شما ضمن این که در کلاس مکر فخر رازیِ از خود راضی و معاند، شاگردی نمودهاید و شیطنت احمد، نویسندهی علو خواه را به ارث بردهاید، از ویتامین «خ» نیز فراوان بهرمند هستید و این اثر دلارهائی است که از وهابیت اخذ میکنید.
این بشارتی است برای شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام و امام حسن علیه السلام که دشمنان این بزرگواران، از قوم احمقان و گروه نادانان هستند، قومی که نسنجیده سخن میگویند و در گفتارشان تناقض و ناسازگاری منطقی، فراوان دیده میشود و پلیدی باطنشان گاه در قلم و بیانشان هویدا
و آشکار شده، مردم را متوجّه سوء نیّت و پلیدی سیرت آنان مینماید.
41- در صفحهی 42 گفته به هر دو طرف، شیعه و سنّی، توصیه میکنیم که به جای دشمنی و لعن و نفرین و تکفیر و تفسیق یکدیگر به گفتگوهای دوستانه و عالمانه روی بیاورند.
میگوییم: ما هم به شما میگوییم، عوض گفتار عوضی و وارونه و محرّف، در سخن و نوشتهی خود صادق باشید و با عالم نمایی ترویج جهل و جاهل پروری نکنید.
گویا شما خود را متولی امر شیعه و سنّی دانسته که در خاتمه بحث به موعظه پرداختهاید. شما که نه عالم و فقیه وارسته، و نه مأموم طرفدار امام عالم و معصوم هستید، مبنای موعظهی شما چیست؟
ممکن است بگویید مبنای موعظهی من قرآن کریم است که
میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»(1)
میگوییم: شما که با حبل الله در افتاده، با علم و عصمت او به مخالفت برخاستید، شما که با کمک
1) «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ» آل عمران: 103.
گرفتن و اعتصام به حبل الشیطان، و با شمشیر تجهیل و زمینهسازی تفسیق، بر حبل الله واقعی ضربه وارد نموده، ابن ملجم وار، شق قمر کردید، همین شما، شما که دروغپردازی را منطق میخوانید و منطق را تکفیر و لعن و نفرین، همین شما، شما که از علم امام فراری هستید و به جهل خلفا افتخار میکنید، همین شما، شما که از قبول عصمت امام گریزانید تا حکومت فاسقانهی سقیفه را بکرسی بنشانید و جائی برای غاصبین و ظالمین در تاریخ بشریت باز کنید، شما چگونه میتوانید از وحدت دم بزنید و پیام آور اتحاد مسلمین باشید. با دروغ پردازی که نمیتوان پیام آور راستی و صداقت شد.
پایه و اساس اسلام و مکتب تشیع ایمان و اعتقاد راسخ به جهان غیب است.
قرآن در اولین آیات سورهی بقره، در وصف صاحبان تقوا میفرماید: «الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ... »
آنان به عالم غیب و ماورای طبیعت و حس، مؤمن
میباشند.
غیب و شهود در برابر یکدیگر قرار دارند، جهان شهود جهان دیدنیها و محسوسات است، قرآن میفرماید: خدای متعال به غیب و شهود، عالم ماورای طبیعت و جهان محسوسات دانا
است.
افراد متّقی که از دانایی الهی و فطرت پاک بهرهمندند، غیر از دیدن محسوسات به جهان غیب و ماورای طبیعت معتقد گشته، گویا جهان غیب را میبینند.
بصیرت در دین که در آیات قرآنی و روایات معصومین علیهم السلام از آن سخن گفته شده، به همین معنا است.
شخص بصیر، به دیدن جهان غیب مفتخر است، البته دیدن با چشم عقل و چشم دل و قلب، ولی شخص اعمی و کور، حقائق را نمیبیند و به عالم غیب و پنهان اعتقادی ندارد.
با دقت در نشانههای مؤمنان و کافران، به بالاترین نشانه برخورد میکنیم، افراد مؤمن جهان هستی را در
دیدنیها خلاصه نمیکنند و به نور الهی، عالم غیب و هستیهای ناپیدا را میبینند.
ولی کافران و ملحدین هستی را محدود به دیدنیها
میدانند و جهان غیب و پنهان را نفی مینمایند.
جهان کافران جهان بسته است، برای همین اعضاء کافر در عمل بر خیرات و خوبیها بسته است.
کافر برای چه و برای که کار خیر بکند؟ برای خدا، برای بهشت، برای خشنودی پیامبر6 و امام علیه السلام !؟
او که به خدا و خالق هستی معتقد نیست، بهشت را خرافه میداند، به ارتباط پیامبر و امام با جهان غیب ایمان ندارد، ولی مؤمن با دیدگاه وسیع و اندیشه بالا به خیر و خیریه میاندیشد، با عمل به اوامر پیامبر و امام، رضوان و بهشت جاودان را خواستار میگردد.
ایمان به غیب در اعتقاد به خدا و قیامت خلاصه نمیشود، گاه وجود پیامبر و امام برای بشر غیب بحساب میآید.
اویس قرن، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم را ندیده، ولی از جان و
دل به آن حضرت عشق میورزید «اویس بن عامر مرادی قرنی، زاهد مشهوری است که زمان پیامبر زندگی میکرد، ولی پیامبر را ندیده مؤمن شد، وی ساکن کوفه و از بزرگان تابعین صحابه بود و در صفین به شهادت رسید».
هنر مؤمن این است که دل به حقایق میدهد اگر چه آن حقایق غایب و ناپیدا باشند.
مؤمن چشمِ سالم دارد، بدین جهت میبیند، سلیم النفس و سلیم القلب است و بدین جهت در برابر حقیقتهای ناپیدا تسلیم است.
امتیاز اویس قرنی در وسعت اندیشه و بلندی دید اوست.
او حقیقت محمّدی صلی الله علیه و آله وسلم را با چشم دل دیده است و به پیامبری که از دیده ظاهری و چشم جسمانی او غایب بوده، مؤمن گشته است.
انسان چه وقت طیران به جهان غیب پیدا میکند؟
وقتی فاصلهی خواب و خشم و شهوت را مقصد
نداند و به هوای نفس لبیک نگوید.
آگاهی به جهان غیب، نور یقذفه الله فی قلب من یشاء، چه میخواهد؟
عبودیّت خدا، در مکتب پیامبر و ثقلین، کتاب الله و عترتی، نه عبودیّت در مکتب عباد شیطان، و صوفیّه.
امامِ زمانی، باید بنده باشد، بندِ دین، بندِ احکام، در قید حلال و حرام، در قید دفاع از اسلام و ولایت پیشوایان، «یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ» اثر بندگی است، خداوند چه چیزی را تعلیم میدهد، (معرفت حجّت) را، عرّفنی حجتک، خدایا اگر یاری نکنی و دستگیری نفرمائی ضللت عن دینی، اگر بندگی نباشد، اگر تقوی نباشد، از آگهی غیبی خبری نیست، از نورانیت خبری نیست، وقتی آبشار غیب به قلب متقّی ریخته شد، تازه بندگی بیشتر میشود، اخلاق، تزکیه، ادب حضور، مؤمن واقعی حضور باطنی را میبیند و خود را در محضر پروردگار و واسطه فیض میبیند.
وقتی فطرت، پاک و ناآلوده باشد انسانها میتوانند مصداق یؤمنون بالغیب گردند و کلاس ایمان غیب را
تا دیدن اسرار شب قدر، و دیدن ملائکهی مأمور اداره کائنات، ادامه دهند.
منتظر من مینشینم شه بیاید یا نیاید(1)
«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ»، امام صادق علیه السلام فرمودند: (والله نحن الصراط) و به خدا سوگند امروز صراط مستقیم، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، در هر نمازی اهدنا گفتن واجب است، اهدنا، ما را هدایت کن، به کجا به چه کسی؟
به دانشگاه مهدویّت، به مهدی آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف ما منتظریم، ما منتظریم، اهدنا، اهدنا، اهدنا الی المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .
چرا غایب است، تا دیدنش نیاز به این همه راز و نیاز داشته باشد. چرا غایب است، تا ترازویهای شکسته، به نقدش حقوق از پیش تعیین شده اربابان استعمارگر خود را، نقداً دریافت نمایند و جوانان ما را در زندان شبهه و محبس تاریک ردّ جهان غیب، زندانی کنند و همه
1) شعر از آیت الله میرجهانی(ره).
امتحان عبودیت بدهیم.
حکمت غیبت، برای بسیاری از ما غیب است، یعنی حکمت پنهان.
چرا امام غایب است؟ چون بشر برای رأی دادن به عدالت غایب است و از نظر اندیشه و معتقد، سر عقل نیامده، هنوز طلحهوار و زبیرگونه عمل میکند.
پس ظهور باید بماند، تا دود بی عدالتی بشر به چشم خودش برود. روزی سرش به سنگ خورده، بیدارِ کجی رفتار و روح بیمار خود و حکومتهای استعمار بشود، تغییر در حال زارش و فساد بازارش دهد
والعفوی گوید و با اهدنا به عنایت حق، مودّت مهدوی جوید.
تازه از یک گل بهار نمیشود، مگر الان اهل مودّت نداریم، افراد مهدوی کم نیستند، ولی برای آن کار بزرگ، یعنی تشکیل حکومت واحدهی جهانی و نشان دادن زندگی زیبای انسانی، کم هستند.
الهی بحق «قَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ»(1)و بحق
1) سبأ: 13.
مادر، برسان امام نور، تا شاد گردد زینب سلام الله علیها و دل منتظران ظهور.
به عشق روی ماه تو، دیده پر آب میشود***به یاد غربتت شها! دلم کباب میشود
صاحب خانهام تویی، مالک جان من بیا ***به دور از ولایتت، جهان سراب میشود
مبدأ هست، هستِ تو، پدر برای ماسوی!***علی به دید مصطفی ابوتراب میشود
ابوتراب این زمان، وجود اطهرت بود ***مس دلم به دست تو، طلای ناب میشود
مبدأ عطر معرفت! مرا به صحبتت بخوان
چه شعلهای است حب تو، بَرَد دل حریق را ***محبّ خود ببین شها، چگونه آب میشود
نماز بی ولای تو عبادتی است بی وضو ***کَرائم کلام حق چه خوش جواب میشود
تو ظاهری ظهور حق، مگر برای عاصیان ***نفس و هوای دون بسی، حکم حجاب میشود
هر آن که مُرد بی ولا، به دور از معارفت
به روز حشر، بی امان، غرق عِتاب میشود
در این تهاجم عدو نظر نما به ناصران ***عدوی تو به نزد ما، یقین مُجاب میشود
مقصد و کهف امّتی، نصرت حق بیا بیا ***«کوچک» تو به نصر دین، جزء کِلاب میشود