ghaemiyeh.com
سرشناسه : اصفهانی محمدتقی ۱۲۶۲ - ۱۳۰۸.
عنوان قراردادی : مکیالالمکارم فی فوائد الدعاالقائم. فارسی. برگزیده
عنوان و نام پدیدآور : تکالیف بندگان نسبت به امام زمان (علیه السلام)/مولف محمد تقی موسوی اصفهانی ؛ مترجم مهدی حائری قزوینی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : [۵۸۴] ص.
شابک : ۲۴۰۰۰ ریال: 964-973-010-9 ؛ ۴۵۰۰۰ ریال چاپ دوم 978-964-9730-10-3:
وضعیت فهرست نویسی : برون سپاری.
یادداشت : چاپ دوم: تابستان ۱۳۸۷.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -- غیبت
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم ۲۵۵ق -
موضوع : مهدویت-- انتظار
موضوع : دعاها
شناسه افزوده : حائری قزوینی مهدی ۱۳۳۴ - ، مترجم
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴ /الف۶م۷۰۴۲۱۶۲ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۲۰۵۱۳
بسمه تعالی
السلام علی القآئم المنتظر و العدل المشتهر
در جهان امروز که با تبلیغ بیدینی و افکار انحرافی توسط مدّعیان جهان تک قطبی و حقوق بشر دروغین، جوانان مسلمان و دیگر ادیان را به بیراهه میکشانند، امید به منجی موعود و مهدی منتظَر، چراغ هدایت پویندگان راه حق و حقیقت خواهد بود. لذا برآن شدیم کتاب گران سنگ مکیال المکارم در فوائد دعا برای حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - تألیف عالم فاضل مرحوم حضرت آیت اللَّه سیّد محمّد تقی موسوی اصفهانی - رضوان اللَّه علیه - که توسط حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج سیّد مهدی حائری قزوینی - زید عزّه - ترجمه گردیده است، را در پنج جلد و موضوعات مختصر به زیور طبع بیاراییم. امید است در عصر کنونی که انقلاب اسلامی ندای رسای منادیان دین حق و اسلام ناب محمدی - صلّی اللَّه علیه وآله - را به گوش جهانیان رسانده و میرساند، انجام وظیفهای کرده باشیم.
مدیریت انتشارات مسجد مقدس جمکران
از وظایف بندگان نسبت به آن حضرتعلیه السلام
و نیز شناخت علائم حتمیه ظهور او علیه السلام به دلیل عقل و نقل لازم میباشد.
چون آن حضرتعلیه السلام امامی است که اطاعتش فرض و واجب میباشد، و هر کس که اطاعتش واجب است باید صفاتش را شناخت، تا با شخص دیگری که مقام او را به دورغ و ستم مدّعی گردد اشتباه نشود، بنابراین شناخت و دانستن صفات مولایمان حضرت حجّتعلیه السلام واجب است. و باید دانست که لازماست صفات خاص آنحضرت شناخته شود آنچه راکه از غیر خودش جدا و تشخیص گردد، به گونهای که بین مدّعی راستگو و دروغگو فرق بگذارد، و این پوشیده نیست، و توضیح وبیان بیشتری برای این دلیل در بین گفتار ان شاء اللَّه تعالی خواهد آمد.
شیخ صدوق از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفرعلیهما السلام روایت آورده که فرمود: هر کس در چهار چیز شک کند به تمام آنچه خدای
و نیز مؤیّد آن است آنچه در کتاب «کمال الدین» به سند خود از امام صادقعلیه السلام از پدرانش از امیرمؤمنان علیعلیه السلام روایت آورده که بر منبر مسجد کوفه چنین خطبه خواند: خدایا! به درستی که زمین تو را حجّتی بر آفریدگانت باید که آنها را به دین تو هدایت کند، عِلم تو را به آنان بیاموزد، تا حجتت از بین نرود و پیروان اولیایت - پس از آنکه به آن حجّت هدایتشان فرمودی - گمراه نشوند، و [آن حجت]یا آشکار است که فرمانبرداری نشود، یا پنهان شده است که در انتظار [هنگام قیام و تشکیل حکومت جهانی اسلام]به سر میبرد، اگر شخص او [در حال متارکه آنان با مخالفان] در حالی که مردم هدایت شده باشند از [نظر آنها]غایب شود؛(1)علم او از آنان غایب نمیگردد، و آداب او در دلهای مؤمنین بر جای میماند، پس آنها آداب او را به کار میبندند.(2)
میگویم: آداب جمع داب است، و آن - چنانکه در کتاب «قاموس» آمده - شأن و عادت میباشد، بنابراین یا معنی عبارت آن است که: ثبوت عادت و اوصاف پسندیده آن حضرت در دلهای آنان سبب میگردد که به آنچه
خوشایند آن جناب است عمل کنند - اگر لام برای تعلیل باشد - و یا بدین معنی است که: آداب آن حضرت در دلهای مؤمنین ثبت گردیده، و آنها اعمالی انجام میدهند که مانند آداب و اعمال شریف او است - که در این صورت لام به معنی باء خواهد بود - چنانکه در بعضی از روایات آمده و مؤمنین در زمان غیبت امام عصر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - کارهای نیک را انجام میدهند تا به آداب آن جناب درآیند، و به صفات آن بزرگوار متّصف گردند، پس لام - بنابر این معنی - برای غایت و نتیجه است. و هر کدام از این دو معنی باشد مطلب را ثابت میکند اینکه ثبوت آداب و اخلاق آن حضرت در دل از صفات مؤمنین و لوازم ایمان است. و نیز شاهد بر آنچه گفتیم شدّت اهتمام پیغمبر و امامانعلیهم السلام در هر زمان به بیان صفات و ویژگیهای خاص آن حضرت است که او را حتی از امامان دیگر متمایز مینماید تا چه رسد به مردم دیگر، چنانکه بر پژوهشگر پوشیده نیست، و این فقط بدین خاطر است که شناخت صفات و ویژگیهای آن جناب بر همه مردم لازم است، و جهت آن ظاهر است و آن انگیزههای فراوان ریاستطلبان بر ادعای دروغین منصب آن جناب میباشد، و قویترین دلیل بر چیزی، تحقق یافتن آن است، بنابراین بر هر مؤمنی واجب است که امام زمانش را با صفات خاص و آداب مخصوصش بشناسد تا با ادعای شخص ملحدی که لایق آن مقام منیع نیست به شبهه نیفتد، و در دلش تردیدی راه نیابد.
و ما در این کتاب آنچه که برای خردمندان بسنده است در این باره
آوردهایم، بر تو باد که در بخشهای کتاب، یک به یک دقّت کنی و خداوند به راه راست هدایت میکند.
در آغاز این کتاب، بخشی را در مورد وجوب شناخت آن حضرت قرار دادیم، و در آنجا منظور، بیان وجوب شناخت شخص آن حضرت بود که باید نام و نسب شریفش را بشناسیم، و اینکه اعمال جز با معرفت امامعلیه السلام تمام نمیگردد، و در اینجا مقصود، اثبات وجوب شناخت صفات و آداب آن جناب فی الجمله میباشد، پس از این نکته غافل مباش.
و بر وجوب شناخت مولایمان - صلوات اللَّه علیه - به هر دو وجه اضافه بر آنچه گذشت - روایات و اخبار بسیاری دلالت میکند، از جمله:
1- در اصول کافی به سند صحیحی از زراره از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت آمده که فرمود: امام خودت را بشناس که اگر او را شناختی بر تو زیان نرساند که این امر پیش بیفتد یا تأخیر یابد.(1)
2- و در همان کتاب به سند خود از فضیل بن یسار آورده که گفت: از حضرت امام صادقعلیه السلام درباره فرموده خدای - تبارک و تعالی -: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإمامِهِمْ» (2)روزی که هر مردمی را به امامشان فرا میخوانیم. پرسیدم، فرمود: ای فضیل! امام خود را بشناس که اگر امامت را شناختی پیشتر شدن این امر یا به تأخیر افتادن آن، بر تو زیان نرساند، و هر کس امام خود را بشناسد سپس پیش از آنکه صاحب این امر قیام کند بمیرد، به منزله آن است که در
ارتش آن حضرت نشسته باشد، نه، بلکه به منزله کسی است که زیر پرچمش نشسته باشد. راوی گوید: بعضی از اصحاب آن حضرت گفتند: به منزله کسی است که با رسول خداصلی الله علیه وآله به شهادت رسیده باشد.(1)
3- و نیز در آن کتاب به سند صحیحی از فضیل بن یسار آورده که گفت: شنیدم حضرت ابو جعفر امام باقرعلیه السلام فرمود: هر کس بمیرد در حالی که امامی نداشته باشد، مردنش مردن جاهلیّت است، و هر آنکه در حال شناختن امامش بمیرد او را زیان نرساند که این امر (= دولت آل محمدصلی الله علیه وآله) پیشتر شود یا به تأخیر افتد، و هر کس بمیرد در حالی که امامش را شناخته چنان است که در خیمه قائمعلیه السلام با آن حضرت باشد.(2)
4- و در همان کتاب در خبر صحیحی از عمر بن ابان آمده که گفت: «شنیدم حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام میفرمود: نشانه را بشناس که اگر علامت را نشناختی تو را ضرر نزند آنکه این امر جلوتر شود یا تأخیر افتد، به درستی که خدای - عزّوجل - میفرماید: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإمامِهِمْ»؛ روزی که هر مردمی را به امامشان فرا میخوانیم پس هر آنکه امام خودش را بشناسد همچون کسی خواهد بود که در خیمه امامِ منتظر باشد».(3)
میگویم: اینکه فرمود: «نشانه را بشناس» در مورد شناختن امام کلمه جامعی است، و سخنان بزرگان سخن بزرگ میباشد، توضیح اینکه: منظور
از نشانه چیزی است که صاحب آن از غیر خودش امتیاز داده شود به گونهای که هر کس نشانهاش را شناخت به اشتباه نیفتد، و نشانه امام یا به نسب او برمیگردد و یا به بدن او یا به علم و اخلاق او یا به ویژگیهای هنگام ظهورش، نشانههای حتمیای که امامانِ معصومعلیهم السلام خبر دادهاند ارتباط دارد. و علائم امامعلیه السلام ظاهر شدن معجزه بر دست او است، و شخص پوینده راه شناخت، هرگاه نشانه امام را دانست امامش را اشتباه نمیکند هر چند که مدّعیان دروغین منصبِ او زیاد باشند. و از همین روی فرمودهاند: «به درستی که امر ما از آفتاب روشنتر است» و «همچون روز هیچگونه پوشیدگی در آن نیست.» پس بحمداللَّه وجوب شناخت صفات و نشانهها و اخلاق و دلایل آن حضرت واضح گشت چون معرفت نسبت به آن جناب به این وسیله حاصل میشود.
اکنون که این را دانستی، میگویم: بدون تردید مقصود از شناختی که امامانِ ما - که درودها و سلامهای خداوند بر ایشان باد - تحصیل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرمودهاند، مقصود شناختن آن حضرت است آن چنانکه هست، به گونهای که سبب سالم ماندنمان از شبهههای ملحدین گردد، و مایه نجاتمان از گمراه ساختن مفتریان گمراه کننده شود، و چنین شناختی جز به دو امر حاصل نمیگردد؛
یکی: شناختن شخص امامعلیه السلام به نام و نسب.
دوم: شناخت صفات و ویژگیهای او.
و به دست آوردن این دو شناخت از اهمّ واجبات میباشد. واجب بودن شناخت اوّل واضح است، و اضافه بر آنچه در بخش اوّل کتاب گذشت بر آن دلالت دارد روایتی که شیخ اجلّ محمد بن ابراهیم نعمانی به سند خود از عبداللَّه بن ابییعفور آورده که گفت: به حضرت امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: مردی شما را دوست میدارد و از دشمنتان بیزاری میجوید، و حلال شما را حلال و حرام تان را حرام میشمارد، و معتقد است که این امر [امامت] بین شما هست و به غیر شما بیرون نرفته، جز اینکه گوید: آنها در بین خود اختلاف کردهاند، و آنهایند امامان زمامدار، و هرگاه بر یک تن از خودشان متفق گردند و بگویند: این است [آن صاحب امر] ما نیز خواهیم گفت: همین است، امام صادقعلیه السلام فرمود: اگر [این مرد]بر همین باور بمیرد به مرگ جاهلیّت مرده است.(1)
و به طریق دیگری از سماعة بن مهران(2)از امام صادقعلیه السلام؛ و طریق دیگری از حُمران بن اعیَن(3)از امام صادقعلیه السلام مانند این سخن روایت آمده. پس در این حدیث دقّت کن که چگونه شناختن شخص امام را به نام و نسب واجب شمرده، و به کمتر از این بسنده نکرده است، و همین مقدار بیان برای جویندگان کافی است. و اما واجب بودن شناخت صفات و ویژگیهای امامعلیه السلام؛ چون ما به خاطر اینکه به دیدار مولایمان و امام زمانمان مشرَّف
نشدهایم از شناختن آن حضرت به صورت محروم ماندهایم، بنابراین اگر کسی در این زمان ادعا کند که من صاحب الزمان هستم. راست و دروغش را جز به دو امر نمیتوان دانست: یکی آشکار شدن معجزه به دست او، و دیگر ظاهر شدن نشانههایی که ائمّه اطهار برای امام قائمی که در انتظارش هستیم بیان کردهاند. پس هرگاه فرد مؤمن آن نشانهها را شناخت و از آن مکارمی که برای آن حضرت هست آگاه گردید به هر صدایی گوش نخواهد داد، و بین راستگو و دروغگو فرق خواهد گذاشت.
از همین روی مولایمان حضرت صادقعلیه السلام به عمرو بن ابان - که از اصحاب برجسته آن جناب بود - فرمود: نشانه را بشناس … چون اگر نشانه را شناخت دیگر پس از هدایت شدن گمراه نخواهد شد، و به فریب کاران تمایلی نخواهد یافت. و شگفتآور است که یکی از شرح کنندگان کافی در معنی حدیث فوق چنین گفته: مراد از نشانه، امام است چون که او علامتی است که به آن، احوال مبدا و معاد و قوانین شرعی شناخته میشود.
ای کاش میدانستم که چه چیزی او را به این توجیه کشانده، و لفظ را از آنچه حقیقت در آن است بازداشته!! و چون جریان حضرت قائمعلیه السلام از بزرگترین و شگفتانگیزترین امور است، و مقام حضرتش از والاترین و منیع ترین مقامها میباشد، به گونهای که پیغمبر اکرم و جانشینانش در بسیاری از روایات به او افتخار نموده، و فرمودهاند: «مِنّا مَهْدِیُّ هذِهِ الأُمَّةِ»؛ مهدی این امت از ما است. میبایست ویژگیهای او و نشانههای ظهورش از
بهترین صفات و روشنترین نشانهها باشد، به طوری که بر هیچ کس از مردان و زنان و شهر نشینان و صحرانشینان پوشیده نماند، و میبایست که آن نشانهها و صفات برخلاف معمول و عادتها و خارق آنها باشد و بدین ترتیب بین ادّعاهای راستین و دروغین فرق ایجاد کند و آن نشانهها در سخنان امامان برحقّعلیهم السلام بیان شده باشد و این مطلب به حکم عقل و نقل روشن است و بر اهل خرد و فضل پوشیده نیست. شاهد بر آنچه ادعا کردیم و توضیح آنچه قائل شدیم، روایاتی است که از امامانعلیهم السلام در ذکر آن علامتها و بیان صفات و ویژگیهای حضرت قائمعلیه السلام رسیده، از درخشندگی نورش در زمان ظهور، نداهای عمومی روشن، صیحه ترسناکی که علنی انجام میشود، ابری که بر سر آن جناب سایه میافکند و اعلام میدارد: «این همان مهدی خلیفه خداست از او پیروی کنید» و پاسخ دادن خورشید و ماه به فرا خواندن آن حضرت، برطرف شدن دردها و بیماریها از مؤمنین به برکت او، ظاهر شدن سنگ و عصای موسیعلیه السلام به دست آن بزرگوار، و غیر اینها … که بسیاری از آنها را در بخش چهارم همین کتاب پیشتر یادآور شدیم، و علمای ما - که خداوند از جهت خدمتشان به اسلام و اهل آن بهترین پاداششان دهد - آن روایات را در کتابهایشان آوردهاند. و به آنچه یادآور شدیم مولایمان حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام توجّه داده، در حدیثی که در بحار به نقل از نعمانی روایت آمده که فرمود: تا آسمانها و زمین آرامند شما هم آرام بمانید - یعنی بر کسی خروج مکنید - چون به درستی که در امر شما پوشیدگی نیست، آگاه
باشید که آن، آیتی از خدای - عزّوجلّ - میباشد، از مردم نیست، توجّه کنید که آن از خورشید روشنتر است بر هیچ نیک و بدی مخفی نمیماند، آیا صبح را میشناسید؟ راستی که آن امر همچون صبح است، پوشیدگی در آن نیست.(1)
و در اخبار دیگری که از امامانعلیهم السلام روایت شده است. و از جمله روایاتی که بر وجوب تحصیل این دو شناخت، با صراحت دلالت دارد روایتی است که در تفسیر البرهان از معاویة بن وهب از حضرت امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: به درستی که بهترین و واجبترین فریضهها بر انسان، شناخت پروردگار و اقرار به بندگی او است، و مرز شناخت، آن است که خداوند را بشناسد اینکه هیچ معبود حقی جز او نیست و هیچگونه مثل و مانندی ندارد، و بداند که او قدیم پایدار موجود است بدون فقدان، موصوف است بی آنکه شبیه و نظیر و باطل کنندهای داشته باشد، هیچ چیز به مثل او نیست و او است شنوای بینا. و پس از آن، شناخت فرستاده خدا است و گواهی دادن به پیغمبری او، و کمترین مرتبه شناخت رسول، اقرار به پیغمبری او است و اینکه آنچه از کتاب یا امر و نهی آورده از خدای - عزّوجلّ - میباشد، و بعد از آن، شناختن امامی است که با نَعْت و صفت و نامش در حال سختی و راحتی به او اقتدا مینمایی. و کمترین درجه شناخت امام آن است که [دانسته شود] او - به جز نبوّت - همتای پیغمبرصلی الله علیه وآله است، و امام، وارث پیغمبر است، و اطاعت امام اطاعت خداوند و اطاعت رسول خداصلی الله علیه وآله است، و تسلیم بودن به او در
1) 11. بحارالانوار، 52/ 139 ح 49.
همه امور، و مراجعه کامل به او و پذیرش گفته او از مراتب شناخت میباشد، و بداند که امام بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله علی ابن ابیطالب است، و بعد از او حسن، سپس حسین، سپس علی بن الحسین، سپس محمد بن علی، سپس جعفر بن محمد، سپس موسی بن جعفر سپس علی بن موسی سپس محمد بن علی، و پس از او علی بن محمد و بعد از علی پسرش حسن، و حجّت از فرزندان حسن علیهم السلام میباشد. سپس امام صادقعلیه السلام فرمود: ای معاویه در این مورد برای تو اصل و قاعدهای قرار دادم پس بر آن عمل کن … (1).
به اینکه مؤمن، آن حضرتعلیه السلام را یاد نکند مگر با القاب شریف مبارکش، مانند: حجّت، قائم، مهدی، صاحب الامر، صاحب الزمان و غیر اینها، و ترک تصریح به نام شریف اصلی آن حضرت که اسم رسول خداصلی الله علیه وآله است: «م ح م د» و علمای ما - که خدای تعالی رحمت شان کند - در حکم نام بردن مولایمان حضرت مهدیعلیه السلام به نام اصلی، اختلاف کردهاند. بعضی از آنها به طور کلّی - جز در حال تقیّه - آن را جایز نشمرده اند مانند محدّث عاملی در کتاب وسائل(2)و برخی به طور مطلق آن را ممنوع دانستهاند، چنانکه ظاهر آنها از دو شیخ اقدم مفید و طبرسی - قدس سرّهما - حکایت شده همین نظر است. و بعضی به طور مطلق آن را حرام شمردهاند مگر در دعاهای رسیده از
معصومینعلیهم السلام و این نظر اسماعیل بن احمد علوی عقیلی طبرسی قدس سره است که در کتاب کفایة الموحدین بیان کرده است و برخی آن را جایز ولی مکروه دانستهاند، مانند شیخ محقق انصاری قدس سره. و عدهای حرام بودن را به نام بردن در محافل و مجامع اختصاص دادهاند نه در موارد دیگر مانند: سیّد محقّق میرداماد و دانشمند مدقّق نوری - قدس سرّهُما - و بعضی حرمت را به زمان غیبت صغری اختصاص دادهاند، و من گویندهای بر این قول نمیشناسم ولی از سخن فاضل مجلسی در بحار(1)چنین ظاهر میشود که کسی این قول را داشته است و خدا دانا است. و ممکن است این قول را به نظر اوّل باز گرداند به جهت شدّت تقیه در زمان غیبت صغری، چنانکه پوشیده نیست. و به هر حال تحقیق سخن در این باره اینکه: یاد کردن نام شریف معهود آن حضرت بر چند گونه تصوّر میشود؛
یاد کردن آن در کتابها، که در جایز بودن آن تردید نیست به حکم اصل، و به جهت اینکه دلایل منع شامل آن نمیشود، و نیز به جهت آنکه خواهیم دید که شیوه پیشینیان صالح و علمای عامل مان - که رضوان خداوند بر همه آنان باد - از زمان شیخ کلینی تا زمان ما اینطور بوده که نام آن حضرتعلیه السلام را در کتابهای خود ذکر کردهاند، بدون اینکه کسی بر آنان اعتراض نماید.
یاد کردن آن جناب با اشاره و کنایه، مانند اینکه گفته شود: اسم او اسم رسول خداصلی الله علیه وآله است و کنیهاش کنیه آن حضرت میباشد. این نیز جایز
1) 14. بحار الانوار، 51/32.
است به همان ادلّهای که در گونه نخستین گذشت، به اضافه روایات متعددی که از طریق شیعه و سنی از پیغمبرصلی الله علیه وآله رسیده که در آنها تصریح فرموده به اینکه: مهدی از فرزندان من است، نام او نام من و کنیهاش کنیه من میباشد. و باید دانست که جایز بودن در این مورد و گونه اوّل به غیر حال ترس اختصاص دارد، زیرا که حالت ترس از جمله عناوین عارضی است که مایه حرام شدن هر جایز میباشد چنانکه پوشیده نیست.
یاد کردن آن حضرت در دعا و مناجات، به طوری که عنوان نام بردن در محافل و مجامع را نداشته باشد. ظاهراً در این صورت نیز جایز است، به جهت اینکه دلایل جواز - که در گونه هفتم خواهی دید - در این قسمت جریان دارد، اضافه بر ورود آن در بعضی از دعاها و تعقیبات، ولی احوط آن است که ترک گردد، مگر اینکه در روایت صحیحی رسیده باشد، (خوب دقت کنید).
یاد کردن آن حضرت در مجامع و غیر آنها به طور سرّی و در دل، و حق آن است که در این صورت نیز جایز باشد، به جهت اینکه دلایل منع از این قسمت منصرف است، پس اصل و دلایل جواز بدون معارض باقی میمانند، اضافه بر روایتی که در مستدرک با سندی از حذیفه بن الیمان آمده که رسول خداصلی الله علیه وآله در خبر وصف حضرت مهدیعلیه السلام فرمود: «و او است که به طور آشکارا پیش از قیامش کسی نامش را نبرد مگر کافر به او».(1)
1) 15. مستدرک الوسائل، 2/380 ح 14.
و نیز مؤیّد این اختصاص یافتن حرمت به آن در مورد اجماعی که محقق داماد آن را نقل کرده که: «بطور علنی و آشکار نامش را برند». و سخنش خواهد آمد.
یاد کردن این اسم شریف در مواقع ترس، مانند: محافل و مجالس دشمنان دین که تقیّه با آنان واجب است، و هیچ اختلافی از هیچ یک از متقدمین و متأخّرین در حرمت این قسم نیست، و نیز تمام دلایل تقیّه بر آن دلالت دارد، و همچنین احادیث منع از نام بردن، همگی شامل این قسم میشود.
یاد کردن نام آن حضرت در مجالس که ترس و تقیّهای در آنها نیست، و این گونه است که معرکه آرا و جای بحث و گفتگو میباشد. و مختار نزد من، قول به حرمت آن است، موافق با رأی شیخ صدوق و مفید و طبرسی و محقق داماد و علاّمه مجلسی و محقق نوری - قدس سرّهم - بلکه در گفتار محقّق داماد اجماع بر آن نقل گردیده، و در سخن بعضی دیگر شهرت این قول حکایت شده، به دلیل اخبار صحیح، معتبر و مستفیض، بلکه از لحاظ معنی در حدّ تواتر. از جمله:
1 - شیخ صدوقرحمه الله به سند صحیحی از ابوهاشم جعفری روایت آورده که گفت: شنیدم حضرت ابوالحسن العسکری (امام هادیعلیه السلام) میفرمود: «جانشین بعد از من پسرم حسن است، پس چگونه خواهید بود در جانشین پس از جانشین؟ راوی گوید: عرضه داشتم: خداوند مرا فدای تو گرداند! چرا؟ فرمود: زیرا که شما شخص او را نمیبینید و بردن نامش برای شما روا
نیست. گفتم: پس چگونه او را یاد کنیم؟ فرمود: بگویید حجّت از آل محمد - صلّی اللَّه علیه وعلی آبائه الطاهرین المعصومین -».(1)
ثقة الاسلام کلینیرحمه الله نیز در کافی این حدیث را به طور مرسل روایت کرده است.(2)
2 - شیخ صدوقرحمه الله به سند صحیحی، از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت کرده که فرمود: «صاحب این امر مردی است که هیچ کس با اسمش او را یاد نکند، مگر اینکه کافر باشد». شیخ کلینی نیز به سند صحیحی این خبر را چنین روایت نموده: «صاحب این امر را کسی به نامش اسم نبرد مگر کافری».(3)
3 - در «کافی» و «کمال الدین» به سند معتبری، از ریّان بن الصلت آمده که گفت: «شنیدم حضرت ابوالحسن الرضاعلیه السلام - که درباره قائمعلیه السلام سؤال شده بود - میفرمود: جسمش دیده نمیشود و به اسم نام برده نگردد».(4)
همین خبر را به طور مسند در مستدرک از ریّان بن الصلت روایت کرده که گفت: «شنیدم حضرت رضا علی بن موسیعلیهما السلام میفرمود: قائم مهدی فرزند پسرم حسن است که بدنش دیده نمیشود، و کسی او را در زمان غیبتش به اسمش نام نبرد تا اینکه او را ببیند و اسمش را اعلان کند [اعلان کنند] پس [در آن هنگام] هر کس از خلایق بخواهد اسم او را ببرد … ».
4 - در مستدرک به طور مسند از رسول خداصلی الله علیه وآله آمده در خبر توصیف حضرت مهدیعلیه السلام که فرمود: «و او است آنکه پیش از قیامش بهطور آشکار نامش را نبرد مگر کسی که به او کافر باشد».(1)
5 - و در همان کتاب نیز از حسین بن علوان آمده که امام صادقعلیه السلام در شماره امامان فرمود: «آنان دوازده تن از آل محمدعلیهم السلام میباشند؛ علی، حسن، حسین، علی بن الحسین و محمد بن علی و هر کس که خدا خواسته. راوی عرضه داشت: فدایت شوم! همانا من از تو سؤال میکنم تا به حق، مرا فتوا دهی. فرمود: من و این پسرم - و به فرزندش موسی اشاره کرد - و پنجمین از فرزندان او، شخص او غایب میشود و یاد کردنش با اسمش روا نباشد».(2)
6 - توقیع شریف آن حضرتعلیه السلام که: «ملعون است ملعون، کسی که در محفلی از مردم اسم مرا ببرد … ».(3)
7 - توقیع دیگری از آن جناب علیه السلام که: «هر کس در میان جمعی از مردم اسم مرا ببرد، لعنت خدا بر او باد».(4)این دو توقیع را شیخ صدوقرحمه الله در کتاب «کمال الدین» روایت کرده.(5)
8 - روایتی است که شیخ صدوقرحمه الله، به سند خود از حضرت امام باقرعلیه السلام آورده که فرمود: «عمر بن خطاب از امیر مؤمنانعلیه السلام درباره حضرت مهدی
سؤال کرد و گفت: ای پسر ابوطالب! از مهدی خبر ده که اسمش چیست؟ فرمود: اسمش را نه [نمیگویم] به درستی که حبیب من و خلیلم از من پیمان گرفت که نام او را بازگو نکنم تا اینکه خدای - عزّوجلّ - او را برانگیزد و آن، از چیزهایی است که خدای - عزّوجلّ - علم آن را به رسولش سپرده است».(1)
9 - حدیث خضر که در بخش دوم کتاب، به سند صحیحی آن را روایت آوردیم و در آن آمده: «و گواهی میدهم بر مردی از فرزندان حسین که کنیه و نامش گفته نمیشود تا اینکه خداوند امرش را آشکار سازد».
10 - شیخ صدوق به سند صحیحی از امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: «پنجمین از فرزندان هفتمین [امام] از شما غایب میشود و بردن نامش برای شما روا نیست».(2)
11 - شیخ صدوق به سند صحیحی از حضرت ابوجعفر ثانی، امام جوادعلیه السلام روایت آورده که در وصف حضرت مهدیعلیه السلام فرمود: «اوست آنکه از مردم ولادتش مخفی میماند و بردن نامش بر آنها حرام میباشد» (3)که تمام این حدیث در بخش چهارم کتاب، در حرف «ع» ضمن خبرهای امام جوادعلیه السلام به غیبت آن جناب گذشت.
12 - روایتی که شیخ صدوق از عبد العظیم حسنی، در حدیث عرضه کردن دینش بر حضرت ابوالحسن علی بن محمد عسکری امام هادیعلیه السلام آورده:
« … پس امامان را برشمرد تا حضرت ابوالحسن امام هادیعلیه السلام. آنگاه حضرت هادیعلیه السلام فرمود: و پس از من حسن فرزندم [امام میباشد]پس چگونه است حال مردم با جانشین بعد از او! گوید: عرضه داشتم: و چرا اینگونه است ای مولای من!؟ فرمود: زیرا که شخص او دیده نمیشود و یاد کردن نامش حلال نمیباشد، تا هنگامی که خروج کند، پس زمین را آکنده از قسط و عدل سازد … ».(1)
13 - نیز خبر صحیحی از محمد بن زیاد ازدی آورده که گفت: از سرورم حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام درباره فرموده خدای - عزّوجل -: «وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً» (2)و نعمتهای ظاهری و باطنی خویش را بر شما تمام کرد. پرسیدم. آن حضرتعلیه السلام فرمود: نعمت ظاهر، امام ظاهر است و نعمت باطن، امام غایب میباشد. به آن جناب عرضه داشتم: آیا در امامان کسی هست که غایب شود؟ فرمود: آری. از دیدگان مردم، شخص او غایب میشود، ولی از دلهای مؤمنین، یاد او غایب نمیگردد و او دوازدهمین تن از ما [امامان]است، خداوند هر دشواری ای را برای او آسان مینماید و هر سختیای را برایش رام میسازد و گنجهای زمین را برایش آشکار میگرداند و هر دوری را برای او نزدیک مینماید و هر سرکش ستیزگر را به او نابود میگرداند و بر دستهای او [به دست او] هر شیطان طاغی را هلاک میسازد، او پسر بهترین کنیزان است آنکه ولادتش بر مردم پوشیده میماند و نام بردنش بر آنان حلال
نباشد، تا اینکه خداوند او را آشکار سازد، پس زمین را پر از قسط و عدل نماید، همچنان که از ستم و ظلم آکنده باشد».(1)
14 - شیخ جلیل علی بن محمد خزّاز رازی (یا قمی) در کتاب «کفایة الاثر فی النصوص علی الأئمّة الاثنی عشر علیهم السلام» به سند خود از جابر بن عبد اللَّه انصاری آورده که گفت: جندل بن جناده یهودی از خیبر بر رسول خداصلی الله علیه وآله وارد شد و عرضه داشت: ای محمدصلی الله علیه وآله! مرا خبر ده از آنچه برای خداوند نیست و از آنچه نزد خداوند نیست و از آنچه خداوند نمیداند؟ آنگاه رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: امّا آنچه برای خداوند نیست، خداوند را شریکی نیست؛ و امّا آنچه نزد خداوند نیست، پس نزد خداوند ظلمی نسبت به بندگان نیست؛ و امّا آنچه خداوند نمیداند، آن گفتار شما گروه یهود است که عُزیر پسر خدا است و خداوند برای خود فرزندی نمیداند. پس جندل گفت: گواهی میدهم که هیچ خدایی جز اللَّه نیست و به حق، تو رسول خدا هستی. سپس گفت: ای رسول خدا! من دیشب در خواب موسی بن عمران علیهما السلام را دیدم که به من فرمود: ای جندل! بر دست محمدصلی الله علیه وآله مسلمان شو و به جانشینان بعد از او دست بیاویز. پس من مسلمان شدم و خداوند این نعمت را به من روزی فرمود، اکنون مرا از جانشینان پس از خودت خبر ده، تا به آنان متمسّک گردم. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: ای جندل! اوصیای من پس از من، به شماره نقبای بنی اسرائیل میباشند. عرضه داشت: آنها دوازده تن بودهاند، همچنانکه در
1) 30. کمال الدین، 2/368 باب 34 ذیل ح 6.
تورات یافتهام. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: آری. امامان بعد از من دوازده تن میباشند. عرضه داشت: ای رسول خدا! آیا همگی آنها در یک زمان خواهند بود؟ فرمود: نه. ولی جانشینی پس از جانشین دیگر، که البتّه تو جز سه تن از آنها را درک نخواهی کرد. عرضه داشت: پس ای رسول خدا! نامشان را برایم بگو! فرمود: آری. به درستی که سیّد اوصیا و وارث پیغمبران و پدر امامان علی بن ابی طالبعلیهما السلام را بعد از من خواهی دید، سپس فرزندش حسن، سپس حسین را. به آنها پس از من متمسّک شو و نادانی جاهلان تو را نفریبد، پس چون هنگام ولادت فرزندش علیّ بن الحسین سید العابدین شود، خداوند عمر تو را به سر خواهد آورد و آخرین برخورداری ات از دنیا، جرعهای از شیر خواهد بود. جندل گفت: ای رسول خدا! همچنین در تورات یافتم: «الیا الیا بقطو شَبراً وشُبیراً». ولی نام هایشان را نشناختم، بعد از حسین چند وصیّ هست و نامشان چیست؟ رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: نُه تن از فرزندان حسینعلیه السلام میباشند و مهدی از آنها است، که چون مدّت حسین سپری گشت، بعد از او پسرش علی امر امامت را به عهده میگیرد، لقبش زین العابدین است؛ و چون مدّت علی سپری شد، امر امامت را بعد از او پسرش محمد به عهده میگیرد، که باقر خوانده میشود؛ و چون دوران محمد پایان مییابد، بعد از او جعفر که صادق خوانده میشود، مسؤولیت امامت را به دوش میکشد؛ پس هنگامی که دوران جعفر تمام میگردد، بعد از او موسی که کاظم خوانده میشود، این امر را به عهده میگیرد؛ سپس چون مدت موسی منقضی شود، پس از او پسرش
علی این امر را به عهده میگیرد، که رضا خوانده میشود؛ و هرگاه که دوران علی سپری گردد، بعد از او فرزندش محمد به امر امامت قیام کند، که زکیّ خوانده میشود؛ پس چون مدّت محمد منقضی شود، بعد از وی، پسرش علی که نقی خوانده میشود، امر امامت را خواهد داشت؛ و چون مدّت علی به سر آید، بعد از او، حسن پسرش امر امامت را خواهد داشت که امین خوانده میشود؛ سپس امام مردم از آنها غایب خواهد گشت. جندل گفت: ای رسول خدا! او حسن است که از آنها غایب خواهد شد؟ فرمود: نه. ولی فرزندش حجّت است، گفت: یا رسول اللَّه! پس اسم او چیست؟ رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: نامش برده نمیشود، تا اینکه خداوند او را آشکار گرداند. جندل گفت: ای رسول خدا! ما یاد آنها را در تورات یافتهایم و البته موسی بن عمران علیهما السلام به تو و جانشینان بعد از تو از خاندانت به ما مژده داده است. سپس رسول خداصلی الله علیه وآله این آیه را تلاوت کرد: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً» (1).
خداوند کسانی که از شما ایمان آورده و کارهای نیک انجام دادهاند، وعده داده که البته آنان را در زمین جایگزین خواهد ساخت، همچنانکه آنان را که پیش از ایشان بودند، به خلافت رسانید. و به راستی که دینشان را که برایشان پسندیده مُکنت خواهد داد و پس از ترسشان، به جای آن، به طور حتم امنیّت شان خواهد بخشید …
1) 31. سوره نور، آیه 55.
آنگاه جندل گفت: ای رسول خدا! ترس آنها چیست؟ فرمود: ای جندل! در زمان هر یک از آنان کسی هست که متعرّض او شود و اذیتش کند، پس هرگاه خداوند خروج قائم ما را تعجیل فرماید، زمین را پر از قسط و عدل سازد، همچنان که از ستم و ظلم آکنده باشد. سپس رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خوشا به حال صبر کنندگان در زمان غیبت! و خوشا به حال کسانی که بر شیوه آنان پایدار مانند! آنهایند که خداوند در کتابش آنان را وصف نموده و فرموده: «اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالغَیْبِ» (1)آنان که به غیب ایمان دارند. و فرموده: «أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ المُفْلِحُونَ» (2)آنها حزب خدایند، توجّه کنید که البته حزب خداوند رستگارانند.
ابن الاسفع [روایت کننده این خبر از جابر بن عبد الله] گوید: سپس جندل بن جناده تا زمان حضرت حسین بن علیعلیهما السلام زندگی کرد، آنگاه به طائف رفت، پس از آن، نعیم بن ابی قیس برایم گفت که: در طائف بر او وارد شدم در حالی که بیمار بود، سپس شیر درخواست کرد و آن را آشامید و گفت: اینچنین رسول خداصلی الله علیه وآله به من وعده فرموده که: آخرین توشه ام از دنیا آشامیدنی شیر باشد. آنگاه درگذشت - خدای تعالی رحمتش کند - و در طائف در جایی که به «کوراء» معروف است، دفن شد.(3)
15 - فاضل متبحّر نوریرحمه الله در کتاب «مستدرک الوسائل» به نقل از کتاب «الغیبه» شیخ ثقه جلیل فضل بن شاذان روایت آورده، از محمد بن عبد الجبّار
که گفت: به سرورم حضرت حسن بن علی امام عسکریعلیه السلام عرضه داشتم: ای فرزند رسول خدا فدایت شوم! دوست میدارم که بدانم چهکسی امام وحجّت خداوند بر بندگانش بعد از تو است؟ فرمود: امام و حجّت بعد از من پسرم، همنام رسول خداصلی الله علیه وآله و همکنیه او است، آنکه خاتم حجّتهای الهی و خلفای او میباشد … تا اینکه فرمود: پس برای احدی روا نیست که پیش از خروجش او را به نام یا کنیهاش بخواند.(1)
16 - در مستدرک از همان کتاب آمده که گفت: ابراهیم بن محمد بن فارس نیشابوری برایمان حدیث گفت: هنگامی که والی عمرو بن عوف در پی کشتنم برآمد، و او مردی سخت دل و نسبت به کشتن شیعیان حریص بود و این خبر که به من رسید، ترس شدیدی مرا فرا گرفت، با خانواده و دوستانم خداحافظی کردم و به سوی خانه حضرت ابومحمد (امام عسکریعلیه السلام) رهسپار شدم، تا با آن جناب هم وداع نمایم و به فکر فرار کردن بودم، پس هنگامی که بر آن حضرت وارد شدم، پسری دیدم در کنارش نشسته که صورتش همچون ماه شب چهارده درخشان بود، از نور و درخشندگی اش متحیّر ماندم و نزدیک بود که ترس و قصدِ فرار خودم را فراموش کنم. پس [آن پسر]به من فرمود: فرار مکن که به راستی خدای - تبارک و تعالی - به زودی شرّ او را از تو دفع خواهد کرد. بر حیرتم افزوده شد و به حضرت ابومحمدعلیه السلام عرض کردم: ای سرور من! خداوند مرا فدای تو گرداند! او کیست که از آنچه
1) 35. مستدرک الوائل، 2/379 ح 3.
در خاطرم بود خبر داد؟ فرمود: او پسرم و جانشین بعد از من است و هم او است، آنکه غایب میشود غیبتی طولانی و پس از پُر شدن زمین از جور و ظلم آشکار میگردد و آن را آکنده از قسط و عدل میسازد. پس درباره اسم او پرسیدم، فرمود: او همنام و هم کُنیه رسول خداصلی الله علیه وآله است و برای احدی روا نیست که او را به نام و یا کنیهاش بخواند، تا اینکه خداوند دولت و حکومتش را ظاهر گرداند، پس ای ابراهیم! آنچه امروز از ما دیدی و شنیدی جز از اهلش پنهان بدار. ابراهیم گوید: آنگاه بر آن دو بزرگوار و بر پدرانشان درود فرستادم و در حالی که فضل خدای تعالی را پشتوانه خویش نموده و به آنچه از حضرت صاحبعلیه السلام شنیده بودم، اعتماد داشتم بیرون شدم … ».(1)
میگویم: اینها قسمتی از اخبار بود که بر حرام بودن یاد اسم شریف آن حضرت دلالت دارد و بخشی از آنها را به خاطر پرهیز از اطاله سخن نیاوردیم. و این اخبار - چنانکه دیدید - بر دو گونه میباشند؛ گونهای از آنها دلالت دارند بر حرام بودن یاد اسم مورد بحث، چه در مجامع و چه در غیر آنها، خواه در حال تقیّه و ترس باشد، یا در غیر آن حال باشد و چه در غیبت صغری باشد و چه در غیبت کبری.
گونه دیگر از آن روایات، حرمت را به مجامع اختصاص دادهاند و اینکه آن اسم شریف را به طور علنی و آشکار یاد نمایند. و اینگونه از احادیث منظور آن گونه دیگر را بیان میکنند، اطلاق های آن اخبار را مقیّد میسازند
1) 36. مستدرک الوسائل، 2/379 ح 4.
[به اینکه در مجامع و مجالس به طور علنی آن اسم مقدس ذکر گردد]، و شاهد بر این، قرائن آینده است از جمله: منعقد شدن اجماع منقول در سخن محقق داماد رحمه الله بر تحریم میباشد، که این اجماع در خصوص مجامع به طور علنی و آشکار است.
اگر بگویید: ممکن است این اخبار منظور شان حال تقیّه و ترس باشد، به قرینه بعض اخبار دیگر، پس جایز نیست که در غیر آن مورد، آنها را سرایت دهیم؟ مانند آنچه در «اصول کافی» از علی بن محمد از ابوعبد اللَّه صالحی روایت شده که گفت: «بعضی از اصحاب ما پس از درگذشت حضرت ابومحمد امام عسکریعلیه السلام از من خواستند که از اسم و جایگاه حضرت صاحب الامرعلیه السلام سؤال نمایم، پس جواب بیرون آمد که: اگر بر اسم، آنها را دلالت دهی، آن را شایع میکنند و اگر منزلگاه را بدانند، آن را نشان خواهند داد.(1)
و مانند آنچه در «کمال الدین» از عبد اللَّه بن جعفر حمیری، از محمد بن عثمان عَمْری ضمن حدیثی روایت آمده، که حمیری به او گفت: تو جانشین حضرت ابومحمد امام عسکریعلیه السلام را دیدهای؟ جواب داد: آری. به خدا سوگند! … تا آنجا که گوید: گفتم: پس اسم [او را بگو]؟ گفت: بر شما حرام است که از آن بپرسید و من این را از خود نمیگویم و برای من روا نیست که حلال و حرام کنم و لیکن از خود او است، چون نزد زمامدار چنین ثابت شده که حضرت ابومحمدعلیه السلام درگذشت در حالی که فرزندی از او به جای نماند …
1) 37. اصول کافی، 1/333.
تا اینکه گفت: و اگر اسم گفته شد، جستجو واقع میگردد، از خداوند پروا کنید و از این کار دست بکشید.(1)
میگویم: آنچه در این دو خبر و مانند اینها آمده، وجه تشریع حکم و بیان حکمت نهی از بردن آن نام مقدس است، همچنانکه حکمت تشریع غسل جمعه این بود که تا مردم از بوی زیر بغل انصار اذیت نشوند - به طوری که در کتاب «فقیه» و غیر آن روایت شده - پس همانطور که بر اثر منتفی شدن آن حکمت، دستور غسل جمعه برداشته نمیشود، همچنین با منتفی شدن این حکمت، دستور حرمت نام بردن آن حضرت از بین نمیرود.
اگر بگویید: ظاهر علّتی که در روایت دوم بیان شده، آن است که ترس؛ علت حرام شدن است، پس اگر ترس برداشته شود حکم نیز برداشته میشود؟ میگویم: نمیتوان آن را بر علّت حقیقی حمل کرد، به خاطر چند وجه؛
اوّل: اینکه نظیر این عبارت در چندین مورد وارد شده و علمای ما آنها را بر حکمت وضع حکم حمل کردهاند، بنابراین روایت مزبور در آنچه ادعا شده، ظهور ندارد. البته اگر نصّی در منحصر بودن علّت تحریم چیزی به طور خصوص وارد شود، جایز است که از عموم تحریم دست برداریم، و این امر در اینجا معلوم نیست آنطور باشد، به جهت اینکه تصریحی در آن نیست و علم نداریم که علّت حکم به هنگام ترس و تقیّه منحصر باشد، چنانکه ان شاء اللَّه تعالی خواهی دانست.
1) 38. بحار الانوار، 51/348.
دوم: اینکه اگر همین جهت علّت بود، پیغمبرصلی الله علیه وآله از یاد کردن نام آن جناب برای جندل خیبری خودداری نمیکرد و نیز امام صادقعلیه السلام اصحاب خود را از یاد نمودن نام شریفش نهی نمیفرمود؛ زیرا که در آن زمانها راجع به این امر تقیّهای نبود، چون هنوز حضرت مهدی - عجّل اللَّه فرجه الشریف - متولد نشده بود. و آنچه احیاناً پنداشته میشود که: از امامانعلیهم السلام در مورد نهی از بردن نام آن و حرام بودن و حلال نبودن آن رسیده، خبر از حال کسانی است که در زمان حضرت حجّتعلیه السلام هستند، به اینکه بردن نام آن حضرت به جهت تقیّه و ترس بر آنها حرام است، چنین پنداری بسیار دور از حقیقت و در نهایت سستی و بیپایگی است، چون ظاهر از فرمایش امامان، آن است که در مقام بیان حکم بودهاند، اضافه بر اینکه این پندار در بعضی از نصوص یاد شده ممتنع میباشد، مانند فرموده آن حضرتعلیه السلام که: «هیچ کس جز کافری نام او را نبرد».
سوم: اینکه اگر علّت این حکم تقیّه بود، اصلاً روا نمیبود که اسم شریفش را آشکار سازند، با اینکه اخبار بسیاری از طرق خاصّه و عامّه دلالت دارند بر اینکه پیغمبرصلی الله علیه وآله با صراحت فرموده: «نام او نام من و کنیهاش کنیه من است». که بدین وسیله نام شریفش را شناسانده اند.
چهارم: اینکه اگر علّت نهی از بردن اسم، فقط ترس و تقیّه بود، میبایست که با هیچ نام و لقبی اصلاً یاد نشود، چون که باید علّت حکم را در تمام موارد ش شمول داد، تا اینکه دشمنان او را نشناسند، در صورتی که آن حضرتعلیه السلام با القابش بیش از اسمش معروف بوده است، به ویژه لقب
مهدیعلیه السلام و عامّه آن جناب را با لقب و نسبش میشناختند و هیچ خبری در مورد نهی از ذکر غیر از این اسم شریف نقل نشده، بلکه منع در توقیع آتی و غیر آن به یاد نمودن خصوص نام آن حضرت اختصاص داده شده، پس این دلیل بر آن است که علّت حرام بودن امری است که بر ما پوشیده مانده و امیر المؤمنینعلیه السلام به این معنی اشاره فرموده، در خبری که در کمال الدین از آن حضرت روایت شده است.
پنجم: اینکه اگر حرمت در محدوده ترس و تقیّه قرار داشت، درست نبود که ظهور آن حضرت آخرین وقت برای آن قرار داده شود، چون که تقیّه گاهی هست و گاهی نیست.
ششم: آنچه دانستی که خضرعلیه السلام از بردن نام شریف آن حضرت خودداری نمود، با اینکه اصلاً در آن مجلس ترسی وجود نداشت.
هفتم: آنچه محقّق نوری یادآور شده که: در قسمتی از اخبار منع از نام بردن تصریح به این است که آن حضرت همنام پیغمبرصلی الله علیه وآله میباشد، که شنونده راوی اسم را شناخته است، پس اگر تقیّه از خود آن شخص بوده که او آن اسم را شناخت. و اگر تقیّه از دیگری بوده، وجهی ندارد که در این مجلس آن را ذکر نکند، بلکه لازم بود به راوی تذکّر دهند که در مجلس دیگری آن اسم را نبرد.
هشتم: اینکه نامیده شدن به اسم محمدصلی الله علیه وآله در حضرت قائمعلیه السلام منحصر نیست تا یاد کردن آن حضرت به آن اسم مورد نهی واقع گردد، بدین منظور که دشمنان او را نشناسند، بلکه اگر علّت این حکم ترس بود، میبایست نهی
میشد از اینکه آن جناب با عنوان حجّت و صاحب الغیبه و مانند اینها یاد شود، زیرا که پیش از آن حضرت، کسی به این عناوین نامیده نشده است، بلکه لازم بود که آن جناب با عنوان ابن العسکری نیز یاد نگردد، زیرا که این نحوه یاد کردن صراحت دارد در اینکه او زنده و باقی است، پس دشمنان به جستجویش برمیخیزند. و از اینجا روشن میشود که قول به اختصاص داشتن حرمت به زمان غیبت صغری ضعیف است، چون که اگر ترس و تقیّه علّت این حکم بود میبایست از یاد کردن القاب مخصوص آن حضرت نیز نهی میشد.
جان کلام اینکه: حرام بودن یاد اسم شریف، به ترس یا عدم آن بستگی ندارد، برخلاف سایر نامها و القاب آن جناب که جواز یا حرمت آنها پیرامون ترس و تقیّه دور میزند که هر گاه جای تقیّه باشد ذکر آنها جایز نیست و در صورتی که تقیّه نباشد جایز است، و همچنین در مورد بردن نام سایر امامانعلیهم السلام حکم همینطور است، پس همه امامانعلیهم السلام در این حکم مساوی هستند، چنانکه روایات بر آن دلالت دارد، و این وجه در اینجا به ذهن رسید، که توضیح و بیان بیشتری در مورد آن به زودی خواهد آمد ان شاء اللَّه تعالی. و امّا بعضی از وجوه گذشته را محقّق نوریرحمه الله یادآور شده است. بنابراین از مطالعه تمام این وجوه و امور برای فقیه زبردست یقین حاصل میشود به اینکه ترسی که در دو خبر یاد شده اشاره گردیده، حکمت قرار دادن این حکم است نه علّت آن. گذشته از اینکه حمل کردن روایات بر تقیّه خلاف اصل
است، زیرا که شیوه ظاهر عقلا و اهل زبان چنین است که در محاورات و گفت و شنود هایشان درصدد بیان حکم واقعی میباشند، پس منصرف نمودن سخن به غیر آن، نیازمند به دلیل صریحی است که موجب دست برداشتن از عمومات بسیار گردد که در این مورد چنین دلیلی وجود ندارد. و نیز قول به تحریم مطلق - چنانکه دانستی - مقتضای ظهور عامّ میباشد، پس تخصیص دادن آن (حرمت) به پارهای از افراد آن (موارد ترس و تقیّه و … ) بیرون کردن عام از ظاهر آن است بدون اینکه دلیلی بر آن بوده باشد. و باز [اشکال دیگر اینکه] اختصاص دادن حرمت به حال ترس و تقیّه مایه خارج کردن بیشتر افراد از عنوان عامّ است و جایز نبودن آن بر اهل تدبّر و دقّت پوشیده نیست. اکنون که این نکات را دانستی، میگویم: آنچه ما اختیار کردیم که حرمت آن اسم شریف معهود آن حضرت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - را یاد کردن به مجالس و مجامع اختصاص دارد، به چند امر تأیید میگردد:
یکم: اینکه در احادیث معراج یک خبر هم نقل نشده که خداوند - جلّ جلاله - به نام حضرت مهدی - روحی فداه - تصریح کرده باشد، چنانکه بر پژوهنده مخفی نمیماند.
دوم: اینکه در احادیث نبوی - با همه بسیاری و تظافری که دارند - یک حدیث هم نقل نشده که پیغمبرصلی الله علیه وآله اسم شریف آن حضرت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - را تصریح کرده باشد، بلکه با القابش او را یاد مینمود، یا اینکه میفرمود: نام او نام من و کنیهاش کنیه من است. و این دو وجه را محدّث نوریرحمه الله یادآور شده که هر دوی آنها قابل مناقشه است.
سوم: اجماع منقولی که در سخنان سیّد محقّق داماد موجود است که بد نیست سخنش را - همانگونه که یکی از اوتاد - برای تأیید و استشهاد حکایت نموده، بیاوریم. وی - که خدای تعالی رحمتش کند - در کتاب «شرعة التسمیة فی زمان الغیبة» گوید: شیوه دین و راه و رسم مذهب چنین است که برای احدی از مردم در این زمان - یعنی زمان غیبت - تا آنگاه که هنگام فرج فرا رسد و خداوند سبحان برای ولیّ و حجّت خود بر خلقش و بپاخاسته به امرش و منتظر حکمش به ظهور و خروج، حلال نیست که نام و کنیه آن جناب - صلوات اللَّه علیه - را در میان مجمعی و انجمنی به طور آشکار یاد کند، اسم شریفش را بلند بگوید و کنیه گرامیاش را به طور علنی یاد نماید. و شیوه مشروعی که از بزرگان دین - صلوات اللَّه علیهم أجمعین - به دستمان رسیده، نسبت به یاد کردن مان از آن حضرت، تا مادامی که غیبتش باقی است، آنکه: از ذات مقدسش با القاب قدسیه اش کنایه آوریم، مانند: «الخَلَفُ الصّالِحُ وَالإِمامُ القآئِمُ وَالمَهْدِیُّ المُنْتَظَرُ وَالحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍعلیهم السلام» و کنیه را بگوییم و همه همکیشان گذشته ما و اساتید پیشین مان که در ضبط آثار شرع و حفظ شعایر دین از ما پیش کسوت تر بودهاند - رضوان خداوند بر همه آنان باد - بر این امر متّفقند، و روایاتی که نصّ بر این معنی است از امامانِ معصوم مان - صلوات اللَّه علیهم أجمعین - به طور متظافر رسیده است و کسی این دستور را انکار نمیدارد، مگر آنهایی که در احکام و اخبار، تصوّر شان ضعیف و اطّلاع شان از دقایق و اسرار اندک میباشد و جز کوته فکرانی که درجه فقه و مرتبه علمشان همین
مقدار است که بهرهای از خبرگی به اسرار نهانی مراسم شریعت و نشانههای سنّت ندارند و بینشی در حقایق قرآن حکیم و بهرهای از شناخت رازهای نهفته در احادیث مراکز هبوط وحی و معادن حکمت و جایگاههای نور و حافظان دین و حاملان سِرّ و گنجوران علم خداوند عزیز سپرده شده، برایشان نیست.(1)
چهارم: شیوه همه اهل ایمان در تمام شهرها و بلاد، در هر زمان بر تصریح نکردن به نام مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام ثابت است، به طوری که از هیچ یک از آنان گفته و شنیده نشده که به اسم شریف آن جناب در محفلی از محافل و مجمعی از مجامع تصریح کنند و چون این امور را به نصوص صحیح یادشده ضمیمه کنیم، موجب میگردد که به حرام بودن تصریح به اسم شریف مولایمان در مجمعی از مجامع مردم اطمینان یابیم و خدا دانا و نگهدارنده از لغزشها است.
یاد کردن اسم شریف آن حضرت در غیر مجامع برای خواصّ (شیعیان) - که خداوند از آنان خشنود باد - جواز اینگونه به واقع نزدیکتر است، به جهت ورود اخبار متعدّدی که همدیگر را تقویت میکنند به ذکر این اسم شریف، که در فعل و تقریر ائمه اطهارعلیهم السلام آمده است، از جمله: حدیث لوح است که به سند معتبری در «اصول کافی» و «کمال الدین» (2)و کتب معتبر
دیگر روایت شده، ما آن را به روایت ثقة الاسلام کلینی(1)در «اصول کافی» میآوریم که به سند خود، از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام است که فرمود: پدرم به جابر بن عبد اللَّه انصاری فرمود: مرا با تو کاری است، پس کدام وقت بر تو آسان باشد که به تنهایی تو را ملاقات نمایم و درباره آن از تو بپرسم؟ جابر به او عرضه داشت: هر وقت که دوست داشته باشی. پس در یکی از روزها، در جای خلوتی با او نشست و به او فرمود: ای جابر! مرا خبر ده از لوحی که در دست مادرم فاطمه دختر رسول خداصلی الله علیه وآله دیدی و آنچه مادرم به تو خبر داد که در آن لوح نوشته شده است. جابر عرضه داشت: خدای را شاهد میگیرم که بر مادرت فاطمهعلیها السلام در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله وارد شدم، پس او را به ولادت حسینعلیه السلام تهنیت گفتم و در دستش لوح سبز رنگی مشاهده نمودم که به گمانم از زمرّد بود و در آن نوشته سفیدی شبیه رنگ خورشید دیدم، پس به او گفتم: پدر و مادرم فدایت باد، ای دخت رسول خدا! این لوح چیست؟ فرمود: این لوحی است که خداوند آن را به رسول خداصلی الله علیه وآله هدیه فرموده، در این لوح نام پدرم و نام همسرم و نام دو پسرم و نام جانشینان از فرزندانم هست و پدرم آن را به عنوان مژدگانی به من داده است. جابر گفت: پس مادرت فاطمهعلیها السلام آن را به من داد که آن را خواندم و از روی آن نسخهای نوشتم. آنگاه پدرم به او فرمود: ای جابر! آیا آن نوشته را بر من عرضه میداری؟ عرضه داشت: آری. پس پدرم با جابر به منزل او رفت، آنگاه جابر صفحهای از
1) 41. اصول کافی، 1/527.
پوست بیرون آورد. [پدرم]به او فرمود: ای جابر! در نوشته ات نگاه کن تا بر تو بخوانم [و بدانی که من از آن آگاهم] پس جابر در نسخه اش نگریست و پدرم آن را بر او خواند، پس هیچ حرفی را برخلاف آن نخواند، آنگاه جابر گفت: خداوند را گواه میگیرم که همینطور در لوح نوشته دیدم: بنام خداوند بخشنده مهربان. این نوشتهای است از خدای عزیز حکیم برای محمد پیغمبر و نور و سفیر و دربان (واسطه میان خالق و مخلوق) و راهنما به سوی او، که آن را روح الامین (جبرئیل) از نزد پروردگار عالمیان نازل نموده است. ای محمد! اسمهای مرا بزرگ شمار و نعمت هایم را سپاس بگزار و عنایات مرا انکار مدار، به درستی که منم خداوند که هیچ معبود حقی جز من نیست، درهم کوبنده ستمگران و به دولت رساننده مظلومان و جزا دهنده روز قیامت، همانا منم خدایی که جز من معبود حقّی نیست، پس هر آنکه جز به فضل [و احسان] من امید داشت و یا جز از عدالت من ترسید، او را عذاب کنم عذاب کردنی که هیچ کس از عالمیان را چنان عذاب نکرده باشم، پس [تنها]مرا عبادت کن و بر من توکّل بنمای. به درستی که من هیچ پیغمبری برنیانگیختم تا اینکه روزگارش را کامل نمایم و دورانش سپری نگردد مگر اینکه برای او وصیّ [و جانشینی] قرار دادم، و البته تو را بر پیغمبران برتر داشتم و وصیّ تو را بر سایر اوصیا برتری دادم و تو را به دو شیر زاده و نواده ات حسن و حسین گرامی داشتم، پس حسن را بعد از پایان گرفتن دوران [جانشینی]پدرش، کانون علم خود ساختم و حسین را گنجینه دار
وحی خویش قرار دادم و او را به شهادت گرامی داشتم و فرجامش را به سعادت رساندم، که او برترین شهیدان و درجهاش بالاترین درجات آنان است، کلمه تامّه خود را با او قرار دادم و حجّت رسای خویش را نزد او سپردم، به سبب عترت او پاداش و کیفر دهم. اوّلین آنها علی، سرور عبادت کنندگان و زینت دوستان گذشته من است و پسرش شبیه جدّ پسندیده اش محمد، آن شکافنده علم من و کانون حکمت من. و تردید کنندگان درباره جعفر هلاک میشوند، هر کس او را رد کند چنان است که مرا رد کرده باشد، به تحقیق این گفته از من است که همانا جایگاه جعفر را گرامی خواهم داشت و او را از جهت پیروان و یاران و دوستانش خشنود خواهم ساخت، بعد از او موسی است که (در عهد او) فتنه بسیار تاریکی فرا گیرد، زیرا که رشته وجوب اطاعتم گسسته نمیشود و حجّتم پوشیده نمیماند و همانا دوستان من با جام سرشار سیراب گردند، هر کس یکی از ایشان را رد کند، همانا نعمت مرا رد کرده باشد و هر آنکه یک آیه از کتاب مرا تغییر دهد، البته بر من تهمت زده است. و پس از سپری شدن دوران بنده و دوست و برگزیدهام موسی، وای بر مُفتریان و منکران علی، ولیّ و یاور من و آن کسی که بارهای سنگین نبوّت را بر دوش او خواهم نهاد و شایستگیاش را در پذیرش و انجام آن مسؤولیتها امتحان خواهم کرد، او را پلیدی گردن کش به قتل میرساند، در شهری که بنده صالح (ذوالقرنین) بنا نهاده، در کنار بدترین مخلوقم (هارون) دفن میشود، این گفته من حق است که او را به وجود محمد فرزند و جانشین و وارث
علمش شادمان نمایم، که او معدن علم من و محلّ راز و حجّتم بر خلق میباشد، هیچ بنده ای به او ایمان نیاورد، مگر اینکه بهشت را جایگاهش قرار دهم و او را در مورد هفتاد تن از خاندانش شفاعت دهم، که تمامی آنها سزاوار آتش شده باشند و پایان کارش را به سعادت برای فرزندش علی ولیّ و یاور و گواه بر آفریدگانم و امین بر وحی ام خواهم ساخت و از او دعوت کننده به راهم و گنجینه دار علمم حسن را متولد خواهم کرد و آن را به پسرش (م ح م د) که رحمت برای عالمیان است به کمال خواهم رسانید. قامت بلند و با صلابت موسی و درخشش و خوش نمایی عیسی و صبر و شکیبایی ایّوب در او است، پس در زمان [غیبت]او دوستانم خوار میشوند و سرهایشان هدیه میگردد، همچنانکه سرهای ترکها و دیلم ها هدیه میشود، پس کشته و سوزانده میشوند و ترسان و وحشتزده خواهند بود، زمین با خونشان رنگین میگردد و شیون و ناله عزا از زنانشان بلند میشود، آنان به حق دوستان منند، به وجود آنها هر فتنه سیاه گمراه کننده را دفع مینمایم و به سبب آنها زلزله ها را برطرف میسازم و غل و زنجیرها را دور میکنم، بر آنان درودها و رحمت خاصّ پروردگارشان است و آنانند هدایت شدگان.
عبد الرحمن بن سالم گوید: ابوبصیر گفت: اگر در تمام زمانت جز این حدیث چیز دیگری نشنیدهای، همین تو را بسنده است، پس آن را جز از
اهلش حفظ کن.
و از جمله روایتی است که شیخ صدوقرحمه الله در «کمال الدین» (1)از محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی رحمه الله آورده، از حسن بن اسماعیل، از ابوعمرو سعید بن محمد بن نصر قطّان، از عبید اللَّه بن محمد السلمی، از محمد بن عبدالرحمن، از محمد بن سعید، از عباس بن ابی عمرو، از صدقة بن ابی موسی، از ابی نضره که گفت: چون امام ابوجعفر محمد بن علی باقرعلیه السلام به حال احتضار رسید، پسرش امام صادقعلیه السلام را فراخواند و عهدی (= فرمان امامت) را به او تسلیم کرد، برادرش زید بن علی بن الحسین به او گفت: اگر نسبت به من، همانند حسن و حسینعلیهما السلام رفتار کنی [امامت را به من بسپاری]امید است که کار خلافی انجام نداده باشی. فرمود: ای ابوالحسن! به درستی که امانتها به مثالها نیست و عهدها به نوشتهها بستگی ندارد، بلکه فقط اموری است که از حجّتهای خداوند - تبارک و تعالی - از پیش رسیده است. سپس جابر بن عبد اللَّه را فراخواند و به او فرمود: ای جابر! برای ما بازگو کن آنچه را در صحیفه دیدی، پس جابر گفت: آری. ای ابوجعفر باقر! بر بانویم حضرت فاطمهعلیها السلام وارد شدم تا او را به ولادت حسنعلیه السلام تبریک بگویم، که دیدم صفحهای از دُرّ سفید در دست دارد، عرضه داشتم: ای سیده زنان! این صفحه چیست که نزد شما میبینم؟ فرمود: در آن نامهای امامان از فرزندانم هست. عرضه داشتم: به من بدهید تا در آن نگاه کنم. فرمود: ای جابر! اگر نهی نبود این
1) 42. کمال الدین، 1/305 باب 27 ذیل ح 1.
کار را میکردم، ولی نهی شده است که جز پیغمبر یا جانشین پیغمبر یا خاندان پیغمبر آن را دست بزند، اما برای تو اجازه هست که از بیرون آن درونش را ببینی. جابر گوید: پس آن را خواندم که در آن نوشته شده بود: «ابوالقاسم محمد بن عبد اللَّه المصطفی، مادرش آمنه بنت وهب؛ ابوالحسن علی بن ابی طالب المرتضی، مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف؛ ابومحمد حسن بن علی البرّ (= نیکوکار)؛ ابوعبد اللَّه الحسین بن علی التقی، مادرشان فاطمه دخت محمدصلی الله علیه وآله؛ ابومحمد علی بن الحسین العدل، مادرش شهربانویه دختر یزدگرد سوم؛ ابوجعفر محمد بن علی باقر، مادرش امّ عبد اللَّه دختر حسن بن علی بن ابی طالب؛ ابوعبد اللَّه جعفر بن محمد صادق، مادرش امّ فروه دختر قاسم بن محمد بن ابیبکر؛ ابو ابراهیم موسی بن جعفر الثقه، مادرش کنیزی است به نام حمیده؛ ابوالحسن علی بن موسی الرضا، مادرش کنیزی است به نام نجمه؛ ابوجعفر محمد بن علی الزّکی، مادرش کنیزی است به نام خیزران؛ ابوالحسن علی بن محمد الامین، مادرش کنیزی است به نام سوسن؛ ابومحمد الحسن بن علی الرفیق، مادرش کنیزی است به نام سمانه و کنیهاش ام الحسن میباشد؛ ابوالقاسم محمدبن الحسن که اوست حجّت خداوند متعال بر خلقش، آنکه قائم است، مادرش کنیزی است به نام نرجس - درود خداوند بر همگی آنان باد -.
شیخ صدوقرحمه الله گوید: این حدیث این چنین است که حضرت قائمعلیه السلام را نام برده، و آنچه من قائلم همان است که در مورد نهی از بردن نام آن حضرت
روایت آمده است. و از جمله در مجلّد نهم بحار(1)به نقل از کتاب «الروضه» و کتاب «الفضائل» به سند مرفوعی از عبد اللَّه بن ابی اوفی، از رسول خداصلی الله علیه وآله آورده که فرمود: چون خداوند ابراهیم خلیلعلیه السلام را آفرید، پرده از چشمش برداشت، پس به سوی عرش نگریست، آنگاه نوری مشاهده کرد، عرضه داشت، ای خداوند و سیّد من! این نور چیست؟ فرمود: این محمد برگزیده من است. ابراهیم گفت: ای خداوند و سیّد من! در کنارش نور دیگری میبینم؟! فرمود: ای ابراهیم! این علی یاور دینِ من است. پس گفت: ای خداوند و سیّد من! نور سومی در کنارش میبینم؟! فرمود: ای ابراهیم! این فاطمه است در کنار پدر و همسرش، او دوستانش را از آتش باز گرفته است. ابراهیم گفت: ای خداوند و سیّد من! دو نور دیگر هم در کنار آن سه نور میبینم؟! فرمود: ای ابراهیم! اینان حسن و حسین هستند که در پی پدر و جدّ و مادرشان میباشند. ابراهیم گفت: ای خداوند و سیّد من! نُه نور میبینم که پیرامون این پنج نور را گرفتهاند؟! خداوند فرمود: اینان امامان از فرزندان آنهایند. ابراهیم پرسید: ای خداوند و سیّد من! به چه [نامهایی]شناخته میشوند؟! فرمود: ای ابراهیم! اوّلین آنان علی بن الحسین است، و محمد فرزند علی، و جعفر فرزند محمد، و موسی فرزند جعفر، و علی فرزند موسی، و محمد فرزند علی، و علی فرزند محمد، و حسن فرزند علی، و محمد فرزند حسن که قائم مهدی است.
1) 43. بحار الانوار، 36/213 باب 40 ح 15.
ابراهیم عرضه داشت: ای خداوند و سیّد من! نور هایی پیرامون ایشان میبینم که شمار آنها را کسی جز تو نمیداند؟! فرمود: ای ابراهیم! آنها شیعیان و دوستانشان هستند. گفت: خداوندا! به چه نشانههایی شیعیان و دوستانش شناخته میشوند؟! فرمود: به خواندن پنجاه و یک رکعت نماز و بلند گفتن: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» و قنوت گرفتن پیش از رکوع و سجده شکر و انگشتری به دست راست کردن. ابراهیم گفت: خداوندا! مرا از شیعیان و دوستانشان قرار ده، خداوند فرمود: البته تو را چنین قرار دادم، پس درباره او خداوند این آیه را نازل فرمود: «وَإِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَاِبْراهِیمَ * إِذْ جآءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» (1)و به درستی که از شیعیان او ابراهیم است، که با دلی پاک از هرگونه آلایش به پروردگار ایمان آورد.
و از جمله نیز، در مجلّد نهم بحار(2)از غیبت شیخ طوسی، از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت مسندی آورده که: «وصیّتی که امیر المؤمنینعلیه السلام به املای رسول خداصلی الله علیه وآله نوشته، و پیغمبر امر فرمود که هر امامی آن را به امام بعد از خود تحویل دهد، تا آنجا که فرموده: پس چون هنگام وفاتت رسد این وصیّتنامه را به فرزندم حسن، آن نیکوکار بسیار صله کننده بسپار. و چون هنگام وفات او فرا رسد، آن را به فرزندم حسین شهید، پاکیزه کشته [راه خدا]بسپارد. و چون وفات او فرا رسد، آن را به فرزندش سید العابدین ذی الثّفنات (پیشانی و سایر مواضع سجدهاش بر اثر سجدههای بسیار و طولانی پینه
میبست) علی بسپارد. و چون وفاتش نزدیک شود، آن را به فرزندش محمد، باقر العلم (شکافنده علم) بسپارد. و چون وفاتش نزدیک شود، آن را به فرزندش جعفر صادق بسپارد. و چون هنگام وفات او فرا رسد، آن را به فرزندش موسی کاظم بسپارد. و چون وفات او نزدیک گردد، آن را به فرزندش علی الرضا بسپارد. و چون وفاتش فرا رسد، آن را به فرزندش محمد مورد وثوق تقی بسپارد. و چون هنگام وفات او برسد، آن را به فرزندش علی ناصح بسپارد. و چون وفاتش نزدیک شود، آن را به فرزندش حسن فاضل بسپارد. و چون هنگام وفاتش رسد، آن را به فرزندش محمد حفظ شده از آل محمدعلیهم السلام بسپارد … ».
و از جمله: در «کفایة الأثر فی النصوص علی الأئمة الاثنی عشر» به سند خود، از ابوهریره آورده که گفت: به رسول خداصلی الله علیه وآله عرضه داشتم: برای هر پیغمبر جانشین و دو سبط بوده است، پس جانشین و دو سبط تو کیانند؟ پیغمبرصلی الله علیه وآله ساکت شد و به من جواب نداد. پس اندوهگین از خدمت آن حضرت رفتم و چون هنگام ظهر شد پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: نزدیک بیا ای ابوهریره! من نزدیک میشدم و میگفتم: پناه به خدا از خشم خدا و خشم رسول خدا. آنگاه رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند چهار هزار پیغمبر برانگیخت و آنان چهار هزار جانشین داشتند و هشت هزار سبط، سوگند به آنکه جانم در دست او است! که من بهترین پیغمبرانم و جانشین من بهترین اوصیا و دو سبط من بهترین سبط ها میباشند. سپس فرمود: دو سبط من
حسن و حسین بهترین سبط ها میباشند، دو سبط این امّتند، و البته اسباط از فرزندان یعقوب بودند و آنان دوازده تن بودند و امامان بعد از من دوازده تن از خاندانم خواهند بود؛ علیعلیه السلام نخستین ایشان است و اوسط آنان محمد، آخرینشان محمد، مهدی این امت میباشد، آنکه عیسی پشت سرش نماز خواهد خواند، آگاه باشید! که هر کس بعد از من به آنان متمسّک گردد، البته به ریسمان الهی چنگ زده است، و هر کس از دامان ایشان دست بکشد، از ریسمان خداوند جدا شده است.(1)
از جمله در «کفایة الاثر» نیز به سند خود، از مفضّل بن عمر آورده، از امام صادق جعفر بن محمد، از پدرش محمد بن علی، از پدرش علی بن الحسین، از پدرش [حسین بن علی]، از امیرالمؤمنینعلیهم السلام که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هنگامی که به [معراج]آسمان برده شدم، پروردگارم - جلّ جلاله - به من وحی فرمود: ای محمد! من به زمین نظری فکندم، پس تو را از آن برگزیدم و تو را پیغمبر قرار دادم و از اسم خودم برای تو اسمی برگرفتم، که من محمودم و تو محمد هستی. سپس بار دیگر نظری کردم و از آن [زمین]علی را برگزیدم و او را جانشین، خلیفه و همسر دخترت قرار دادم و از برای او اسمی از اسمهایم بر آوردم که من اعلی هستم و او علی است و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما دو نفر قرار دادم، سپس ولایت آنان را بر فرشتگان عرضه نمودم، که هر کدام آن را پذیرفت نزد من از مقرّبین شد. ای محمد! اگر
1) 46. کفایة الأثر، 79 - 81.
بنده ای مرا عبادت کند تا اینکه بسان مشک خشک شده بشود، سپس در حالی که ولایت آنان را انکار کرده باشد [در قیامت]مرا ملاقات کند، او را در بهشتم جای نخواهم داد و زیر سایه عرشم نخواهم برد. ای محمد! آیا میخواهی آنان را ببینی؟ گفتم: آری پروردگارا. خدای - عزّوجلّ - فرمود: سرت را بلند کن. پس چون سر برداشتم، ناگاه نورهای علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و (م ح م د) را که در میان آنان ایستاده بود و همچون ستاره تابان میدرخشید، دیدم. گفتم: ای پروردگار! اینان چه کسانی هستند؟ فرمود: اینان امامان هستند و این قائم است، حلالم را حلال و حرامم را تحریم مینماید و به وسیله او از دشمنانم انتقام میگیرم و او مایه راحتی دوستان من است و او است آنکه دلهای شیعیانت را از ستمگران و منکران حق و کافران شفا میبخشد(1).
و از جمله شیخ صدوقرحمه الله در کتاب «کمال الدین» (2)به سند معتبر، بلکه صحیحی روایت آورده که: حضرت ابومحمد امام حسن عسکری برای بعضی از کسانی که نام برد، گوسفند ذبح شدهای فرستاد و فرمود: این از عقیقه پسرم محمد است.
و از جمله محدّث عاملیرحمه الله در وسائل(3)به سند خود از صدوقرحمه الله از محمد
بن عصام، از محمد بن یعقوب کلینی، از علّان رازی، از بعضی از اصحاب مان آورده که: چون کنیز حضرت ابومحمد امام عسکریعلیه السلام حامله شد، آن حضرت به او فرمود: پسری را آبستن باشی که اسم او محمد است و او است قائم بعد از من.
و از جمله نیز، در وسائل(1)به سند خود، از ابن بابویه، از محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی، از ابوعلی محمد بن همّام، از محمد بن عثمان عَمْری، از پدرش، از حضرت ابومحمد حسن بن علی امام عسکریعلیه السلام ضمن خبری که آن حضرت در آن از پدرانش روایت کرده که: زمین از حجّت الهی بر خلقش خالی نخواهد ماند و اینکه هر کس بمیرد در حالی که امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است. چنین آمده. پس آن حضرت فرمود: این مطلب ثابت است همانطور که روز ثابت است [قابل انکار نیست]. عرض شد: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! پس حجّت و امام بعد از تو کیست؟ فرمود: پسرم محمد، او است امام و حجّت بعد از من و هر کس در حالی بمیرد که او را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیّت مرده است.
و از جمله، مجلسی در باب ولادت(2)آن حضرت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - از «کشف الغمّه» (3)روایت کرده است که ابن الخشّاب گفت: حدیث گفت مرا ابوالقاسم طاهر بن هارون بن موسی العلوی، از پدرش، از جدّش که گفت:
سرورم جعفر بن محمد امام صادقعلیه السلام فرمود: خلف صالح از فرزندان من است و او است مهدی که اسمش «م ح م د» است و کنیهاش ابوالقاسم در آخرالزمان خروج میکند …
و چون این را دانستی، میگویم: مقتضای جمع بین دو دلیل، یعنی اخباری که بردن نام آن حضرت را حرام میشمارند و اخباری که جایز میدانند، همان تفصیلی است که ما اختیار کردیم که در مجامع مردم حرام است و در غیر آنها جایز. چون اخبار جواز - چنانکه میبینید - یا نقل فعل معصوم است و یا تقریر او. و در چنین اخباری عموم یا اطلاقی وجود ندارد که سبب شود از اخبار نهی کننده دست برداریم. بنابراین واجب است قدر متیقّن را بگیریم و دلایل حرمت را به همین مقدار تخصیص بزنیم، یعنی به غیر مجامع مردم و یاد کردن اسم شریف آن حضرت در مجامع، تحت عموم ادلّه حرمت باقی میماند. مؤیّد و مؤکّد آنچه یاد کردیم، دو توقیع شریف آن حضرت است که در کمال الدین(1)روایت شده، در یکی از آنها آمده: ملعون است ملعون کسی که مرا در جمعی از مردم اسم ببرد. و توقیع دیگر چنین است؛ حدیث گفت ما را محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی رحمه الله گفت: شنیدم ابوعلی محمد بن همام میگفت: شنیدم محمد بن عثمان عَمْریرحمه الله میفرمود: توقیعی صادر شد به خطّی که آن را میشناسیم اینکه: هر کس در میان جمعی از مردم مرا به اسمم نام ببرد، لعنت خدا بر او باد. و نیز مؤیّد این مطلب است آنچه در گفتار
1) 53. کمال الدین، 2/482 باب 45 ذیل ح 1.
سیّد محقّق داماد رحمه الله از نظرتان گذشت، اینکه علمای گذشته بر حرمت تصریح به اسم مبارک آن حضرت در میان جمعی از مردم متّفقند. و نیز مؤیّد آن است اعتبار عقلی و عرفی، زیرا که تعبیر کردن از شخص جلیل در مجالس و محافل با القابش و تصریح نکردن به اسم خود نوعی احترام و تعظیم نسبت به آن شخص میباشد و این بر افراد عامی پوشیده نیست، تا چه رسد به فضلا و علما. و خداوند به حقایق احکام دانا است. و نیز مؤیّد آن است که در حدیث لوح دیدید حضرت امام باقرعلیه السلام از جابر خواست که در جای خلوتی او را ملاقات نماید، بنابراین یادآوری اسم آن حضرت در میان جمعی از مردم نبوده است. و باز مؤیّد آن است که اگر غیر مورد ترس و تقیّه را به طور مطلق از عمومات یاد شده خارج بدانیم، تخصیص اکثر لازم میآید. و همچنین مؤیّد آن است حدیث حذیفة بن الیمان که در قسم چهارم همین عنوان یادآور شدیم.
اگر بگویید: میتوان قایل شد که غیر از مورد ترس و تقیّه به طور مطلق از عمومات یاد شده خارج است، چه در مجامع باشد و چه در غیر آنها، به جهت روایتی که شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین» از امام ابوجعفر باقرعلیه السلام، از پدرانش آورده که فرمود: امیر المؤمنینعلیه السلام بالای منبر چنین فرمودند: در آخر الزمان، مردی از فرزندانم خروج خواهد کرد … و حضرت قائمعلیه السلام را توصیف کرد، تا آنجا که فرمود: او را دو نام است یکی مخفی میماند و اسم دیگر علنی میباشد، امّا آن اسمی که مخفی میماند احمد است، و آن اسمی که
علنی میباشد محمد … (1)که این حدیث بر جایز بودن تصریح به این اسم شریف در مجامع مردم از جهت فعل وقول امام دلالت دارد، چون امیرالمؤمنینعلیه السلام بر فراز منبر آن را تصریح فرموده: و آن اسمی که علنی میباشد محمد است. از این روی میتوان گفت: آن اسمی که جایز نیست تصریح شود احمد است؟!
میگویم: نمیتوان تنها به این حدیث عمومات حرمت را تخصیص داد، به چند وجه:
اوّل: اینکه سندش ضعیف است، چون اسماعیل بن مالک که در سند این حدیث واقع شده مجهول (= ناشناخته) است، و ابو الجارود - یکی دیگر از افرادی که در سند این حدیث واقع شده - رئیس گروه زیدیه جارودیه است که از سید بن طاووس نقل شده که دربارهاش گفته: زیاد بن المنذر نابینای سرحوب مذموم است، هیچ شبههای در مذمّتش نیست، او به اسم شیطان «سرحوب» نامیده شد، شیطان کوری که ساکن دریا است. در کتابهای «نقد الرجال» و «منتهی المقال» به نقل از کشّی درباره ابو الجارود آمده: کور سرحوب، سرحوبیه از زیدیه منسوب به او است و امام باقرعلیه السلام او را به این اسم نامید. و یاد شده که «سرحوب» نام شیطان کوری است که در دریا زیست دارد و ابو الجارود نابینا و کوردل بود. سپس روایات متعددی در مذمّت
1) 54. کمال الدین، 2/653 باب 57 ح 17.
و لعنت و دروغگویی او یاد کرده است و سید تفرشی در «نقد الرجال» گوید: درباره او روایتی است که بر دروغگویی و کفر او دلالت دارد.
دوم: اینکه تصریح کردن امیر المؤمنینعلیه السلام به این اسم آن حضرت بر فراز منبر دلیل جایز بودن آن برای غیر آن جناب نمیباشد، زیرا که ممکن است این حکم به آن جناب اختصاص داشته، و نظایر آن بسیار است که بر اهل بصیرت پوشیده نیست، مانند داخل شدن درحال جنابت به مسجد پیغمبرصلی الله علیه وآله و اختصاص لقب امیر المؤمنین به آن حضرت و جایز بودن ایثار با اینکه اهل خانهاش در حال اضطرار بودهاند و غیر اینها که بر پژوهشگر در اخبار ائمه اطهار پوشیده نیست.
سوم: اینکه فرموده آن بزرگوار: و آن اسمی که علنی میباشد محمد است. دو احتمال دارد؛ یکی: اینکه منظور آن است که امام زمان ما - عجّل اللَّه فرجه الشریف - دو اسم دارد که یکی از آنها را میشناسند و آن محمد است و دیگری را که احمد است، نمیدانند و این را ما مشاهده میکنیم. دیگر اینکه: مقصود اعلان کردن این اسم مبارک هنگام ظهور است که اخباری وارد شده به اینکه در آن موقع به نام او و نام پدرش ندا میگردد و آنچه بر این معنی دلالت داشت در بخش چهارم در حرف «ن» و غیر آن گذشت. و اما احتمال اینکه مراد از اسمی که جایز نیست به آن تصریح گردد «احمد» است، این را هیچ کدام از علمای ما از صدر اول تاکنون نگفته، بلکه احتمال هم ندادهاند و نیز حاملان و راویان احادیث - که این روایات توسط آنها به دست ما رسیده - هم این احتمال را نیاوردهاند، چنانکه بر کاوشگران پوشیده نیست.
اگر بگویید: ممکن است منظور از کلمه (ناس = مردم) در دو توقیع یاد شده، مخالفین باشند و این قرینه باشد بر اینکه حرمت مخصوص مورد ترس و تقیّه است، چنانکه مؤلف وسائل(1)این احتمال را ذکر کرده و استشهاد نموده به اینکه واژه «ناس» در روایات بسیار آمده که خصوص عامّه منظور هستند؟
میگویم: کلمه «ناس» در اخبار با قرینه بر آنان اطلاق گردیده و در اینجا قرینهای بر آن نیست بنابراین از اخبار صحیحِ صریح به صرف احتمال نمیتوان دست برداشت.
اگر بگویید: در «مستدرک» از حسین بن حمدان روایت کرده که وی در کتابش از حضرت رضاعلیه السلام خبری آورده که تصریح دارد به اینکه یاد نمودن اسم شریف آن حضرت - که محلّ بحث است - و سایر نامها و القاب آن جناب در صورت ایمنی از ترس جایز میباشد و علّت نهی از آن جز به خاطر ترس و تقیّه نیست. آن روایت چنین است که از علی بن الحسن بن فضّال، از ریّان بن الصلت آورده که گفت: از حضرت امام رضا علی بن موسیعلیهما السلام شنیدم که میفرمود: قائم مهدیعلیه السلام فرزند فرزندم حسن است، کسی بعد از غیبتش بدنش را نمیبیند و اسمش را نبرد تا وقتی که آشکار شود و اسمش اعلان گردد که آن وقت هر کسی میتواند نام او را ببرد. به آن حضرت عرضه داشتیم: ای سرور ما! اگر بگوییم: صاحب غیبت و صاحب زمان و مهدی جایز است؟ فرمود: همه اینها مطلقاً جایز است و من شما را از تصریح کردن نام مخفی او از دشمنانمان نهی کردم که او را نشناسند.
1) 55. وسائل الشیعه، 11/489 باب 33 ح 12.
میگویم نمیتوان این خبر را مورد عمل قرار داد به چند وجه؛
یکم: اینکه حسین بن حمدان ضعیف است، چنانکه در کتاب «الوجیزه» آمده و در «نقد الرجال» از نجاشی آورده: حسین بن حمدان حضینی جنبلانی ابوعبد اللَّه، فاسد المذهب بوده، کتابهایی دارد. همین مطلب نیز در «منتهی المقال» آمده است و به نقل از خلاصه در همان کتاب آمده؛ حسین بن حمدان جُنبلانی - به ضمّ جیم و سکون نون و باء - حُضَینی - به حاء مضمومه و ضاد و نون بعد از یاء - ابوعبد اللَّه مذهبش فاسد و دروغگو بوده، ملعون است به گفتههایش توجه نمیشود. و مانند همین سخن از رجال ابن داوود نقل شده، ولی او خصینی - به خاء و صاد و یاء و نون - ضبط کرده است.
و از دلایل صحیح نبودن اعتماد بر او اینکه عالم محقق نوریرحمه الله در اینجا بر این روایت اعتماد ننموده، با اینکه آن را در باب القاب حضرت حجّت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - روایت کرده است و این عالم جلیل از بزرگان آگاهان به احوال راویان است، چنانکه بر کسی که در کتابهای او نظر کند، پوشیده نمیماند. خداوند تعالی به او بهترین پاداش را از جهت خدمت به اسلام و مسلمین عنایت فرماید. بنابراین چه طور میتوان به مانند این حدیث تمسک نمود و عمومات ادلّه تحریم را از ظاهرشان منصرف کرد؟
دوم: بر فرض که این حدیث از معصومعلیه السلام صادر شده باشد، در مطلب مورد بحث صراحت ندارد، در آن دقّت کنید.
سوم: اینکه بر فرض که دلالت داشته باشد، بر منحصر بودن علّت تحریم
در این مطلب دلالت ندارد، تا به همان مورد که آن علّت وجود دارد بسنده شود، بلکه این امر نمیتواند علّت حقیقی باشد، چون ضمیر در فرموده آن حضرت: که اورا نشناسند. اگر به اسم برگردد؛ یعنی یاد کردن این اسم جایز نیست، تا دشمنان آن اسم را نشناسند. این برخلاف مقصود خواهد بود، زیرا که آنها با اخبار بسیاری که از پیغمبر وامامانعلیهم السلام رسیده، که تصریح دارند که اسم او اسم رسولخدا است، آن اسم را شناختهاند که محمد است. و اگر ضمیر به قائمعلیه السلام برگردد؛ یعنی: یاد کردن این اسم جایز نیست، تا مبادا دشمنان بدانند که مقصود از این اسم کیست. باز به دو وجه درست نیست؛
وجه اوّل: اینکه افرادی که محمد نامیده شدهاند در هر زمان بسیار بوده و هستند، پس هرگاه یک شیعه به شیعه دیگری در مجلس دشمنان مثلاً بگوید: «محمّد فرمود» یا «محمد را دیدم» و منظورش امام زمانش باشد، دشمنان نمیدانند که منظور از این اسم کیست و هیچ ترس و تقیّهای در این صورت نیست.
وجه دوم: اینکه اگر این امر سبب حقیقی تحریم بود، واجب است که از یاد کردن آن حضرتعلیه السلام با القاب مخصوصش مانند صاحب غیبت و صاحبالزمان و حجّت از آل محمدعلیهم السلام نهی گردد، چون اگر یک نفر شیعه به یکی از همکیشان خود، در مجلس دشمنان بگوید: صاحب غیبت یا حجّت آل محمد را دیدم، دشمنان خواهند فهمید که منظورش شخص خاصّ میباشد، چون پیش از این کسی به این عناوین نامیده نشده است، تا کسی که
آن جناب را با چنین عناوینی یاد میکند، بتواند بگوید: منظورم یکی از افراد مردم است، بلکه در این صورت دشمن به تجسّس و تفحّص دست میزند، تا صاحب آن نام مخصوص را بیابد، بنابراین میبایست این خبر را بیان حکمت حکم به حرمت بردن آن نام حمل نمود یا نوعی آن را تأویل کرد.
اگر بگویید: به طرز دیگری هم میتوان بین ادلّه دو طرف جمع کرد، به اینکه اخبار حرمت را بر کراهت حمل کنید، چنانکه بعضی از بزرگان این کار را کردهاند و مانند این جمع در ابواب مختلف فقه بسیار است؟
میگویم: این نحوه جمع کردن بین روایات در اینجا پسندیده نیست به خاطر چند وجه؛
اوّل: اینکه دلیلهای حرمت - چنانکه دانستید - قابل حمل بر کراهت نیست و این واضح است.
دوم: اینکه در اینجا بر سر دو راهی تخصیص و مجاز قرار میگیریم و در جای خود ثابت شده که تخصیص از مجاز اولی است.
سوم: اینکه ادلّه جواز تنها اثبات میکنند که در غیر مجامع جایز است، چنانکه توضیح دادیم. بنابراین چگونه میتوان آنها را به طور مطلق بر ادلّه حرمت مقدّم داشت؟
چهارم: اینکه این جمع بر خلاف اجماع منقول و شهرتی است که قبلاً بیان شد.
پنجم: حمل کردن این گونه اخبار بر کراهت در صورتی است که دلیل
معتبری برخلاف آنها بوده باشد، که آن دلیل را میبایست بر ظواهر ادلّه منع مقدّم داشت، ولی مطلب مورد بحث ما چنین نیست. پس راهی ندارد که ادلّه منع را از ظواهر شان منصرف بدانیم، چون دلیلی در مقابل آنها نیست، چنانکه بر هر کس جنبه انصاف را رعایت کند و از تکلّف بپرهیزد، این نکته پوشیده نمیباشد، پس به یاری خداوند تعالی و برکت اولیای او - سلام اللَّه علیهم أجمعین - تمام بودن مدّعای ما ثابت گشت، والحمد للَّه أوّلاً وآخراً.
چند تذکر:
اوّل: از آنچه بیان کردیم دلیل اقوال دیگر و پاسخ آنها معلوم شد، دیگر با تکرار آنها مطلب را طولانی نمیکنیم.
دوم: بدون تردید شایستهتر و محتاطانهتر آن است که در غیر مجالس و مجامع نیز آن حضرتعلیه السلام با القاب شریفش یاد گردد و اسم معهود ذکر نشود، تا از شبهه مخالفت با دستور شرع خلاص شویم و نیز این خود، نوعی احترام و تعظیم امامعلیه السلام است، بلکه این روش در سخنان امامان و پیروان ایشان متداول بوده است.
سوم: از بعضی از روایات گذشته چنین به دست آمد، که یکی از نامهای شریف آن حضرت احمد میباشد، اکنون این سؤال پیش میآید که آیا یاد کردن آن حضرت در مجالس با این اسم نیز حرام است، یا حرمت به همان اسم معروف یعنی محمد اختصاص دارد؟ مؤلف «کفایة الموحّدین» تصریح کرده که فرقی بین آنها نیست و هر دو در حرمت مساوی هستند و این نظر را به
مشهور نسبت داده است. ولی در این گفته تأمّل است، چون اسم به همان معروف یعنی محمّد منصرف میباشد و سخن قایلین به حرمت نه نصّ است و نه ظاهر در حرمت نامیدن آن جناب اسمهای دیگر غیر از محمد، بلکه احدی از علما را نمیشناسم که به حرمت ذکر این اسم یعنی احمد، هرچند به طور احتمال قایل شده باشد، ولی احتیاط بهترین راه و خدای تعالی بهترین راهنما است.
چهارم: آیا کنیه مبارک آن حضرت که همان کنیه جدّش رسول خداصلی الله علیه وآله است، از لحاظ موضوع یا حکم به اسم شریفش ملحق میباشد یا نه؟ بنابر احتیاط، آری. ولی به طور جزم میتوان گفت: نه. زیرا که عنوان اسم بر غیر لقب و کنیه منصرف است، چنانکه از ملاحظه عرف عام که مبنای موضوعات احکام است، این مطلب ظاهر میباشد و آنچه در حدیث خضر آمده که فرمود: از او به کنیه و نام تعبیر نگردد. برای اثبات این مطلب به تنهایی بسنده نیست، زیرا که احتمالاتی در آن هست، بنابراین اصل برائت بدون منافی باقی میماند و همینطور است اجماع منقول که به نظر علمای بزرگ اصول، برای اثبات حکمی به تنهایی کافی نیست، چنانکه در علم اصول فقه این مطلب بیان گردیده است، از همین روی محقق بزرگوار مان نوری - که خدای تعالی روانش را شاد و تربتش را پاک گرداند - حرمت را به همان اسم مبارک معهود مخصوص دانسته است، با همه اینها کسی که شیوه احتیاط پیشه کند، از راه راست برکنار نمانده و دور بودن از شبهه مخالفت در هر حال پسندیده است.
محبّت او به طور خاصّ
محبّت او به طور خاصّ
و لازمهاش آن است که نهایت اهتمام در آنچه مقتضای محبّت نسبت به آن جناب است، انجام گردد. بدان که در وجوب محبّت تمام ائمّه معصومین - سلام اللَّه علیهم أجمعین - تردیدی نیست، و اینکه دوستی ایشان بخشی از ایمان و شرط قبولی اعمال است. و در این باره اخبار متواتر میباشد که قسمتی از آنها در بخش اوّل همین کتاب و قسمتی دیگر در امر دوم همین بخش گذشت، ولی در اهتمام به محبّت مولایمان حضرت حجّتعلیه السلام خصوصیتی هست که سبب شده به طور خصوص به آن امر گردد و این از دو جهت است؛
توضیح اینکه سرشت ها بر محبّت کسی که به آنها نیکی کند و هرکه واسطه احسان به آنها باشد، ساخته شده است، از همین روی در حدیث از تفسیر امامعلیه السلام آمده که: خدای تعالی به موسی وحی فرمود که مرا نزد خلقم محبوب کن و خلقم را نزد من محبوب گردان. موسی گفت: ای پروردگار! چگونه این کار را انجام دهم؟ فرمود: به آنان نعمتها و بخششهای مرا یادآوری کن تا مرا دوست بدارند.
و در حدیث دیگری که در «دار السلام» به نقل از «قصص الانبیاء» به سند خود، از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آورده که فرمود: خدای - عزّوجل - به داوودعلیه السلام وحی فرمود: مرا دوست بدار و نزد خلقم محبوب ساز. داوود گفت: پروردگارا! من تو را دوست میدارم، امّا چگونه تو را نزد خلقت محبوب گردانم؟ فرمود:
نعمت هایم را نزد آنان یاد کن، که هرگاه آنها را نزد ایشان یادآور شدی، مرا دوست خواهند داشت.
و در مجالس صدوقرحمه الله به سند خود، از ابن عباس آمده که گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند را دوست بدارید، به جهت آنچه از نعمتهای خویش به شما میدهد و مرا به جهت دوستی خدای - عزّوجلّ - دوست بدارید و اهل بیتم را به خاطر دوستی من دوست بدارید(1).
و چون از آنچه در بخشهای این کتاب پیشتر آوردیم، پارهای از احسان مولایمان حضرت حجّتعلیه السلام را نسبت به ما و حقوقش را بر ما دانستی و اینکه تمام آنچه از نعمتهای فراوان و عناوین بی پایانِ خداوند ما را فرا گرفته به برکت مولایمان علیه السلام و به واسطه او است، پس عقل حکم میکند که او را دوست بداریم، بلکه نهادهای ما بر محبّت او سرشته شده است.
سید محدّث بحرانی رحمه الله در کتاب «غایة المرام» به نقل از نعمانی، به سند خود، از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت آورده که فرمود: خداوند در شب معراج به من وحی فرمود: ای محمد! چه کسی را در زمین بر امّتت جانشین کردهای؟ - و حال آنکه او بهتر میدانست - گفتم: ای پروردگار! برادرم را. فرمود: علی بن ابی طالب را؟ گفتم: آری پروردگارا! فرمود: ای محمد! من به زمین نظری افکندم، پس تو را از آن برگزیدم، پس من یاد نمیشوم تا اینکه تو با من یاد شوی، من محمود هستم و تو محمّد هستی.
1) 56. أمالی، شیخ صدوق، 219.
سپس بار دیگر بر آن نظر افکندم و از آن علی بن ابیطالبعلیهما السلام را برگزیدم، پس او را جانشین تو قرار دادم، که تو سیّد پیغمبرانی و علی سیّد اوصیا و برای او اسمی از اسمهایم را قرار دادم که من اعلی هستم و او علی است. ای محمد! اگر بنده ای از بندگانم آنقدر مرا پرستش نماید تا اینکه به هلاکت رسد، سپس در حالی که منکر ولایتتان باشد مرا ملاقات کند، او را به جهنم خواهم برد، سپس فرمود: ای محمد! آیا میخواهی آنان را ببینی؟ گفتم: آری. فرمود: در پیش رویت بپاخیز. چون پیش رفتم، ناگاه دیدم علی بن ابیطالب را و حسن بن علی و حسین بن علی و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجّت قائم - علیهم السلام - که همچون ستاره درخشانی در میان آنها بود. گفتم: ای پروردگار! اینان کیستند؟ فرمود: اینان امامان هستند و این قائم است حلالم را حلال و حرامم را حرام مینماید و از دشمنانم انتقام میگیرد. ای محمد! او را دوست بدار، که من او را و دوست دارنده او را دوست دارم.(1)
میگویم: این حدیث دلالت دارد بر اینکه در محبّت آن حضرت ویژگیای هست که مقتضی امر مخصوص از سوی خدای تعالی گردیده، با اینکه محبّت همه امامانعلیهم السلام واجب است و سرّ این مطلب چند چیز است، از جمله؛
1 - محبّت و شناخت آن حضرت از محبّت و معرفت امامان دیگرعلیهم السلام جدا
1) 57. غایة المرام، 189 باب 23 ح 105.
نمیگردد، ولی عکس آن چنین نیست (یعنی ممکن است کسی نسبت به امامان دیگر محبّت و معرفت داشته باشد، ولی نسبت به آن حضرت معرفت و محبّت نداشته باشد). بنابراین اگر انسان آن بزرگوار را بشناسد و او را دوست بدارد، حقیقت ایمان در او کامل میگردد. و شاهد بر این است آنچه در مجلّد نهم بحار به نقل از کتاب «الفضائل» آمده، از امام رضاعلیه السلام، از پدرانش، از رسول خداصلی الله علیه وآله در حدیثی که در آن نامهای امامانعلیهم السلام را یاد کرده، تا آنجا که فرمود: هر کس دوست میدارد خداوند را ملاقات کند، در حالی که ایمانش کامل و اسلامش نیکو باشد، باید که ولایت حجّت صاحب الزمان منتظَر را دارا گردد، پس اینان چراغهایی در تاریکی و امامان هدایت و نشانههای تقوا هستند، هر کس آنان را دوست بدارد و ولایتشان را دارا شود، من برای او ضمانت میکنم که خداوند او را به بهشت خواهد برد.(1)
2 - چیره شدن دین و غالب گردیدن مسلمین بر کافرین به دست آن حضرت و با ظهور آن جناب به طور کامل انجام میگردد، چنانکه در بخش چهارم گذشت. و این چیزی است که از نظر عقل و شرع موجب محبّت آن حضرت به طور خاصّ میباشد.
3 - آنچه در بعضی از روایات آمده، که آن حضرت بعد از امیر المؤمنین و امام حسن و امام حسینعلیهم السلام از سایر امامان افضل است، چنانکه سید بحرانی در کتاب «غایة المرام» در باب بیست و سوم از نعمانی به سند خود، از
1) 58. بحار الانوار، 36/296 باب 41 ح 125.
امام صادق، از پدرانشعلیهم السلام روایت کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند از بین روزها، جمعه و از ماهها، ماه رمضان، و از شبها، شب قدر را برگزید و از مردم، پیغمبران را اختیار کرد و از میان پیغمبران، رسولان را و از رسولان، مرا و علی را از من برگزید و از علی، حسن و حسین را اختیار فرمود و از حسین، اوصیا را برگزید، که از قرآن تأویل یاوه گویان و کجروی باطل جویان و توجیه جاهلان را دور میکنند و نهمین ایشان باطن ظاهر آنان است و او افضل آنها میباشد.(1)
و مؤیّد این مطلب است آنچه در بحار از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت شده که: از آن جناب سؤال شد: آیا قائمعلیه السلام متولد شده؟ فرمود: نه. و اگر زمانش را درک میکردم در تمام عمر با او به خدمت میپرداختم.
و در حرف «ن» در حدیث عبّاد بن محمد مداینی گذشت، که امام صادقعلیه السلام فرمود: برای نور آل محمدعلیهم السلام و سابق آنها دعا کردم. و در فضیلت گریستن از فراقش نیز در تأیید این امر خواهد آمد.
اگر بگویید: این منافات دارد با آنچه در مجلّد نهم بحار از نعمانی مسنداً، از زید شحّام روایت آمده که گفت: به حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام عرضه داشتم: کدام یک افضل هستند حسن یا حسین؟ فرمود: همانا فضیلت اوّلین مان به فضیلت آخرین مان میرسد و فضل آخرین مان به فضل اوّلین مان میرسد و هر کدام فضلی دارد. عرض کردم: فدایت شوم! جوابم را مفصّل تر
1) 59. غایة المرام، 188 باب 23 ح 101.
بیان فرمایید. به خدا سوگند! جز برای آموختن از شما نپرسیدم. فرمود: ما از یک درخت هستیم، خداوند ما را از یک سرشت آفرید، فضل ما از خداوند و علم ما از خداوند میباشد و ما اُمنای خداوند بر خلق او و دعوت کنندگان به دین او و [پرده یا] پرده داران بین او و بین خلق او هستیم. ای زید! تو را بیفزایم؟! عرض کردم: آری. فرمود: آفرینش ما یکی و علم ما یکی و فضل ما یکی است و همگی نزد خدای - عزّوجلّ - یکی هستیم. عرضه داشتم: مرا خبر ده از تعداد تان؟ فرمود: ما دوازده تن هستیم، اینچنین پیرامون عرش پروردگارمان - عزّوجلّ - در آغاز آفرینش مان بودیم. اوّل ما محمد، اوسط ما محمد و آخر ما محمد است(1).
در جواب گویم: بین این حدیث و آنچه گذشت، منافاتی نیست، زیرا که این حدیث بیانگر متحد بودن سرشتشان میباشد و اینکه از یک نور آفریده شدهاند و در علم و فضل یکسان هستند، چنانکه اخبار دیگری نیز در این باره وارد شده است و این منافات ندارد با اینکه بعضی از آنان از بعض دیگر از لحاظ ویژگیهایی افضل باشند، همچنانکه روایاتی در افضلیت امیر مؤمنانعلیه السلام از سایر ائمه معصومینعلیهم السلام وارد گردیده، با این حال علم این مطلب و امثال آن باید به خود آنان واگذار شود و بر ما نیست که از آن بحث کنیم، و خدای تعالی خود دانا است و نگهدار از لغزشها میباشد.
1) 60. بحار الانوار، 36/399 باب 46 ح 9.
و این امر دلالت دارد تمام آنچه در امر سوم بیان کردیم، به جهت دلالت عقل بر اینکه هر کس محبّتش واجب و نیکو است، سزاوار است او را محبوب نمود. و نیز دلالت میکند بر آن محتوای فرموده خدای تعالی در حدیث موسیعلیه السلام که: مرا در میان آفریدگانم محبوب ساز … و به طور صریح بر آن دلالت میکند، آنچه در «روضه کافی» به سند خود، از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام آورده که فرمود: خداوند رحمت کند بنده ای که ما را نزد مردم محبوب نماید و ما را در معرض دشمنی و کینهتوزی آنان قرار ندهد. همانا به خدا سوگند! اگر سخنان زیبای ما را برای مردم روایت میکردند، به سبب آن عزیزتر میشدند و هیچ کس نمیتوانست بر آنان وصله ای بچسباند، ولی یکی از آنان کلمهای را میشنود، پس ده کلمه از پیش خود بر آن میافزاید.(1)
و در مجالس صدوقرحمه الله به سند خود آورده، از امام صادقعلیه السلام که فرمود: خداوند رحمت کند بنده ای را که مودّت مردم را به سوی ما کشاند و به آنچه میشناسند، با آنان سخن بگوید و آنچه را منکرند، واگذارد.(2)
سخن در این باره در چند مبحث واقع میشود؛
در این باره همین بس، که حضرت سید الساجدینعلیه السلام در دعای عرفه بر منتظران درود فرستاده و برای آنان دعا کرده، بعد از دعا کردن برای مولایشان [امام زمان]- صلوات اللَّه علیه - و اضافه بر آن روایات بسیاری بر این مقصود دلالت دارد، از جمله؛
1 - در «کمال الدین» از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: هر کس از شما بر این امر در حال انتظار آن بمیرد، همچون کسی است که در خیمه قائمعلیه السلام بوده باشد.(1)
2 - از حضرت ابوالحسن الرضاعلیه السلام آمده که فرمود: چقدر خوب است صبر و انتظار فرج! آیا نشنیدهای فرموده خدای - عزّوجل - را که: «وَارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ» (2)و چشم به راه باشید که من با شما چشم به راهم. «فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ المُنْتَظِرِینَ» (3)پس انتظار بکشید که من با شما از منتظرانم. بنابراین بر شما باد صبر، به درستی که گشایش پس از ناامیدی میآید، البته آنان که پیش از شما بودند صبور تر از شما بودند.(4)
3 - در «بصائر الدرجات» به سند خود از حضرت امام ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام آورده که فرمود: امیر مؤمنانعلیه السلام به سوی صفین میرفت، تا اینکه از رود فرات عبور کرد و به نزدیکی کوه سرزمین صفین رسید که هنگام نماز مغرب
شد، مدتی در اندیشه فرو رفت، سپس وضو گرفت و اذان گفت و چون از اذان گفتن فراغت یافت، کوه شکافته شد و سر و صورتی سپید نمودار گردید و گفت: سلام بر تو ای امیر المؤمنین و رحمت و برکات خداوند بر تو باد. خوش آمدی ای جانشین پیغمبران و پیشوای روسفیدان و عزیزترین چیزی [که به مردم]رسیده! و ای نایل آمده به ثواب صدّیقین! و ای سید اوصیا! امیر المؤمنینعلیه السلام به او فرمود: بر تو نیز سلام باد، ای برادرم شمعون! جانشین عیسی بن مریم روح القدس، حال تو چگونه است؟ گفت: خیر است، خدای بر تو رحمت آرد. من منتظر حضرت روح اللَّه هستم که از آسمان فرود آید، پس هیچ کس را نمیشناسم که در راه خدا بیشتر از تو دچار بلا گشته و فردا [ی قیامت]ثوابش فزونتر و مقامش برتر از تو باشد … (1)
میگویم: جهت شاهد آوردن این حدیث، آن است که دلالت دارد بر منتظر بودن جناب شمعون نسبت به این ظهور مبارک و با میمنت. و البته شباهت یافتن به اولیای خدا و پیروی کردن از ایشان چیزی است که نزد خداوند - عزّوجلّ - پسندیده است، اضافه بر سایر آنچه در فضیلت انتظار رسیده است.
4 - در کتاب «کمال الدین» از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادق، از پدرانشعلیهم السلام آمده که فرمود: منتظر امر (حکومت) ما بسان آن است که در راه خدا به خون غلتیده باشد.(2)
5 - نیز از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: خوشا به حال شیعیان قائم ما که در
زمان غیبتش منتظر ظهور او باشند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او، آنان اولیای خدا هستند نه ترسی برایشان هست و نه اندوهگین شوند.(1)
6 - از حضرت سیّد العابدینعلیه السلام است که فرمود: انتظار فرج از عظیمترین فرج است.(2)
7 - از ابوخالد کابلی آمده که گفت: بر سرورم حضرت علی بن الحسین زین العابدینعلیه السلام وارد شدم و به او عرضه داشتم: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! مرا خبر ده از کسانی که خدای - عزّوجلّ - طاعت و دوستی آنان را فرض دانسته و پیروی از ایشان را پس از رسول خداصلی الله علیه وآله بر بندگانش واجب کرده است. به من فرمود: ای کابلی! به درستی که اولی الامری که خدای - عزّوجلّ - آنان را امامانی برای مردم قرار داده و طاعتشان را بر آنها واجب نموده؛ امیر المؤمنین علی بن ابیطالب، سپس حسن، سپس حسین دو فرزند علی بن ابیطالب بودهاند آنگاه امر (امامت) به ما رسیده است، آنگاه ساکت شد. من گفتم: ای سرور من! برای ما روایت شده که امیر المؤمنینعلیه السلام فرموده: البته زمین را حجّتی برای خدای - عزّوجلّ - بر بندگانش خالی نمیماند، پس حجّت و امام بعد از تو کیست؟ آن حضرتعلیه السلام فرمود: پسرم محمّد است و اسم او در تورات باقر میباشد، علم را با مهارت میشکافد، او حجّت و امام بعد از من است و پس از محمد، پسرش جعفر میباشد که نامش نزد اهل آسمان صادق است. عرضه داشتم: ای سرور من! چگونه اسم او صادق شده و حال آنکه
همه شما صادق (راستین) هستید؟ فرمود: پدرم از پدرش، مرا حدیث گفت که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هرگاه فرزندم جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب متولد شد، او را صادق بنامید که پنجمین از فرزندانش، کسی که اسمش جعفر خواهد بود، با دروغ بستن بر خدای - عزّوجلّ - جرأت کند و مدّعی امامت گردد، پس او نزد خداوند، جعفر کذّاب و افترا زننده بر خدای - عزّوجلّ - است، و ادّعا کننده منصبی که شایستگی آن را ندارد، مخالفت کننده با پدر و حسادت ورزنده بر برادرش خواهد بود، آن کسی است که میخواهد هنگام غیبت ولیّ خدای - عزّوجلّ - پرده (غیبت) خداوندی را کنار زند. سپس حضرت علی بن الحسینعلیهما السلام به شدّت گریست، آنگاه فرمود: گویا جعفر کذّاب را میبینم که ستمگر زمان خویش را بر بازرسی امر ولیّ خداوند و آنکه در حفظ الهی غایب است، برانگیخته و حرمت پدرش را هتک نموده باشد، به خاطر جهل و ندانستن ولادت او و از روی حرص بر کشتن او، اگر بر وی دست یابد، به جهت طمع کردن در میراثش تا آن را بدون اینکه حقّی در آن داشته باشد، بگیرد. ابوخالد گوید: عرضه داشتم: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! آیا آن کار شدنی است؟! فرمود: آری. به پروردگارم سوگند! به درستی که این مطلب نزد ما نوشته شده است، در طوماری که محنت هایی که بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله بر ما وارد میشود، در آن ضبط گردیده است. ابوخالد گوید: عرضه داشتم: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! سپس چه خواهد شد؟ آن حضرتعلیه السلام فرمود: سپس غایب ماندن ولیّ خدای - عزّوجلّ - دوازدهمین جانشین رسول
خداصلی الله علیه وآله و امامان پس از او طولانی خواهد گشت. ای ابوخالد! به درستی که اهل زمان غیبت او، که امامتش را باور دارند و منتظر ظهور اویند، از مردم همه زمانها بهترند، زیرا که خدای - تبارک وتعالی - آن چنان عقلها و فهمها و شناختی به آنها عنایت کرده که غیبت نزد آنان، همچون دیدن باشد و آنان را در آن زمان به منزله کسانی قرار داده است، که در پیشگاه رسول خداصلی الله علیه وآله با شمشیر جهاد کردهاند، آنان به حق مخلصانند و راستی که شیعیان ما هستند و دعوت کنندگان به دین خدای - عزّوجلّ - در پنهان و آشکار میباشند.(1)
8 - در کتاب غیبت شیخ طوسی، به نقل از کتاب غیبت فضل بن شاذان، به سند خود از مفضّل بن عمر آورده که گفت: حضرت قائمعلیه السلام را یاد کردیم و کسانی که از همکیشان مان در حال انتظار او مردند، پس حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام به ما فرمود: هرگاه قیام کند، نزد مؤمن داخل قبر خواهند آمد و به او گفته میشود: ای فلان! همانا که صاحب تو ظهور کرد، پس اگر میخواهی به او ملحق شوی ملحق شو و اگر بخواهی در گرامیداشت پروردگارت بمانی بمان.(2)
9 - در «کمال الدین» به سند خود، از صفر بن ابی دلف آورده که گفت: شنیدم حضرت ابوجعفر محمد بن علی الرضاعلیهما السلام میفرمود: همانا امام بعد از من پسرم علی است، امر او امر من و گفته اش گفته من و اطاعتش اطاعت از من است و امام بعد از او، پسرش حسن است، امر او امر پدرش و گفته او گفته
پدرش و اطاعت او اطاعت از پدرش میباشد. سپس ساکت شد، عرضه داشتم: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! امام بعد از حسن کیست؟ پس آن حضرت به شدّت گریست، آنگاه فرمود: البته بعد از حسن، پسرش آنکه قائم به حق و مورد انتظار است، میباشد. گفتم: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! چرا قائم نامیده شده؟ فرمود: زیرا که او پس از آنکه یادش مرده باشد و بیشتر معتقدان به امامتش برگشته باشند، قیام کند [و بپاخیزد]. گفتم: چرا منتَظَر نامیده شده؟ فرمود: چون که او را غیبتی است که روزهای بسیار و مدّتی طولانی دارد، پس مخلصان منتظر خروجش باشند و اهل تردید انکارش کنند و جاحدان یاد او را به استهزا گیرند و وقتگذاران در آن دروغگو شوند و عجله کنندگان در آن هلاکت گردند و تسلیم شوندگان در آن نجات یابند.(1)
10 - از علی بن مهزیار آمده که گفت: به حضرت ابوالحسن صاحب العسکر، امام هادیعلیه السلام نامهای نوشتم و درباره فرج از آن جناب پرسیدم، به من نوشت: هرگاه صاحب شما از منزلگاه ستمگران غایب گشت، در انتظار فرج باشید.
11 - در اصول کافی از ابوبصیر آمده که گفت: به حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: فدایت شوم فرج کی خواهد بود؟ فرمود: ای ابوبصیر! تو هم از کسانی هستی که دنیا میخواهند. هر کس این امر را بشناسد، برای او به جهت انتظار کشیدنش فرج شده است.(2)
میگویم: ظاهراً چون مقصود از فرج، یاری کردن امامعلیه السلام و جهاد در
رکاب او است، امام صادقعلیه السلام بیان فرمود که این مقصود برای شیعیان حاصل است، چون منتظر فرج هستند و توجّه داد که لازم و شایسته است که غرض آنها از انتظار این مقصود بزرگ باشد نه رسیدن به شهوتهای نفسانی و لذّتهای جسمانی - چنانکه شیوه بیشتر افراد چنین است - و مؤیّد این مطلب در مبحث چهارم خواهد آمد.
12 – در بحار از حضرت امیر المؤمنینعلیه السلام آمده که فرمود: منتظر فرج باشید و از رحمت خداوند ناامید نشوید، به درستی که خوشایند ترین اعمال نزد خداوند - عزّوجلّ - انتظار فرج است.(1)
13 - از آن حضرتعلیه السلام است که فرمود: عمل کننده به امر ما، فردا [ی قیامت]در حضیرة القدس [درجه عالیه بهشت] با ما خواهد بود و منتظر امر [حکومت] ما، همچون غوطهور شده به خونش در راه خدا میباشد.(2)
14 - از فیض بن المختار، از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام روایت آمده که فرمود: هر کس از شما بمیرد در حالی که منتظر این امر باشد، همانند کسی است که با حضرت قائمعلیه السلام در خیمهاش بوده باشد. سپس چند لحظهای درنگ کرد، آنگاه فرمود: نه. بلکه مانند کسی است که در خدمت آن حضرت شمشیر بزند. سپس فرمود: نه. سوگند به خدا! همچون کسی است که در رکاب رسول خداصلی الله علیه وآله شهید شده باشد.(3)
15 - از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادق، از پدرانش، از امیرالمؤمنین- علیهم السلام -
روایت است که فرمود: برترین عبادت مؤمن، انتظار فرج از خداوند داشتن است.
16 - در کافی به سند صحیحی، از عبداللَّه بن المغیره آمده که گفت: محمد بن عبد اللَّه به حضرت امام رضاعلیه السلام عرضه میداشت و من میشنیدم که میگفت: پدرم مرا حدیث آورد از خاندانش، از پدرانش، که به یکی از امامان گفته بود: در منطقه ما جای رباط(1)هست که آن را قزوین مینامند و دشمنی هست که آن را دیلم میگویند، آیا جهاد یا رباطی بر ما هست؟ آن حضرتعلیه السلام در جواب او فرمود: بر شما باد که این خانه (بیت اللَّه الحرام) را حج کنید. سؤال کننده بار دیگر سؤالش را تکرار کرد. باز حضرتعلیه السلام فرمود: بر شما باد این بیت که آن را حج کنید. آیا یک فرد از شما راضی نیست که در خانه خود باشد و بر خانوادهاش از دسترنج خود خرج بنماید و انتظار امر ما را بکشد، پس اگر آن زمان را درک کند، همچون کسی است که با رسول خداصلی الله علیه وآله در جنگ بدر شرکت کرده باشد و اگر در حالی که منتظر امر ما است بمیرد، همچون کسی خواهد بود که با قائم - صلوات اللَّه علیه - در خیمهاش باشد این چنین - و دو انگشت سبّابه اش را کنار هم نشان داد - و نمیگویم این چنین - و انگشت وسط و سبّابه را نشان داد - زیرا که این بزرگتر از آن است. در اینجا حضرت ابوالحسن امام رضاعلیه السلام فرمود: راست گفته است.(2)
میگویم: این روایت با آنچه در اخبار آمده که مرابطه (= مرزبانی) حتی در
زمان غیبت هم مستحبّ است، منافاتی ندارد؛ زیرا که ظاهراً منظور سؤال کننده، نایل شدن به ثواب مرابطه و جهاد بوده، پس امامعلیه السلام او را به حج و انتظار دلالت فرمود، که ثواب جهاد و رباط و حج همگی برایش حاصل گردد، امّا با انجام مرابطه، ثواب حج را نخواهد یافت. و مؤیّد آنچه یاد کردیم اینکه امامعلیه السلام به او فرمود: بر شما باد! این بیت که آن را حج کنید و نفرمود: مرابطه نکنید، یا جایز نیست، یا حلال نیست و مانند اینها و خدا دانا است.(1)
17 - در تفسیر نعمانی از امیر المؤمنینعلیه السلام آمده که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: ای ابوالحسن! بر خداوند شایسته است که اهل ضلال (گمشدگان) را به بهشت داخل کند و منظورش از این، مؤمنانی هستند که در زمان فتنه بر پیروی از امامی که جایگاهش مخفی است و از چشم مردم غایب است، بپاخیزند، پس آنان به امامت او اقرار میکنند و به دامان او چنگ میزنند و منتظر خروج او میمانند، آنان یقین دارند که هیچ تردیدی به خود راه ندهند، صبر کنندگان و تسلیم شدگان و فقط از شناختن امامشان و از شناختن شخص او گم شدهاند. بر این دلالت میکند آنکه خدای تعالی هرگاه چشمه خورشید را که نشانه برای اوقات نماز قرار داده از بندگانش بپوشاند، بر آنان فرصت را توسعه داده که نماز را تأخیر بیندازند، تا با آشکار شدن خورشید، وقت برای آنان معلوم گردد و یقین کنند که زوال انجام شده است.
1) 80. و احتمال دارد که منظور حضرت آن باشد که جهاد جز به اجازه امامعلیه السلام جائز نیست و این متوقف بر خروج حضرت قائمعلیه السلام است {مؤلف}.
و همینطور است کسی که منتظر خروج امامعلیه السلام است، که به امامتش دست یازیده، تمام فرایض خداوند که بر او واجب است با حدود شان از او قبول میشود، از معنی فریضه بودن خارج نمیباشند، پس او صبر کننده شکیبا گر است، غیبت امامش به [دین]او ضرری نمیرساند.(1)
18 - و در کتاب «کمال الدین» از محمد بن النعمان، از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام روایت آمده که: نزدیکترین حالت بندگان به خدای - عزّوجلّ - و خشنود ترین هنگام او از آنان، زمانی است که حجّت خداوند را نیابند و برایشان آشکار نشود و از آنان پوشیده بماند که جای او را ندانند و در عین حال میدانند که دلایل و نشانههای الهی از بین نرفته است، در آن هنگام باید که هر صبح و شام منتظر فرج باشند. و همانا شدیدترین موقع غضب خداوند بر دشمنانش زمانی است که حجّتش را از آنان پوشانیده باشد، که برایشان ظاهر نگردد و البته خداوند میداند که دوستانش به تردید نمیافتند و اگر چنین میدانست که آنان به تردید دچار میشوند، حجّت خویش را یک چشم برهم زدن هم از آنان مخفی نمیکرد.(2)
19 - از امام صادقعلیه السلام است درباره فرموده خدای - عزّوجلّ -: «الم * ذلِکَ الکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالغَیْبِ» (3)الم [از رموز قرآن است]. این کتاب بدون تردید هدایتگر تقواپیشگان است، آنان که به غیب ایمان
میآورند. فرمود: تقواپیشگان، شیعیان علیعلیه السلام هستند و غیب، همان حجّت غایب است و گواه بر این، فرموده خدای - عزّوجلّ - است که: «وَیَقُولُونَ لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الغَیْبُ للَّهِِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ المُنْتَظِرِینَ» (1)و میگویند: چرا از سوی پروردگارش آیتی بر او نیامد، پس بگو: به درستی که غیب مخصوص خدا است، شما منتظر باشید من نیز با شما از منتظرانم.
20 - در اصول کافی به سند خود از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آورده که فرمود: زیان ندیده است کسی که در حال انتظار امر ما بمیرد، آنکه در خیمه حضرت مهدیعلیه السلام با سپاهیان او نمرده است.(2)
21 - در روایت عمّار ساباطی که ان شاء اللَّه تعالی خواهد آمد، از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: همانا به خدا سوگند! ای عمّار! کسی از شما بر این حالی که در آن هستید نمیرد، مگر آنکه نزد خداوند از بسیاری از کشته شدگان در بدر و اُحُد برتر باشد، پس شما را مژده باد.(3)
22 - در همان کتاب از حضرت امام ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده که ضمن حدیثی فرمود: و بدانید که منتظر این امر همچون ثواب روزهدار شب زندهدار را دارد و هر کس دوران قائم ما را دریابد، پس با او خروج نماید و دشمن ما را به قتل رساند، برای او همچون پاداش بیست شهید خواهد بود و هر کس در رکاب قائم ماعلیه السلام کشته شود، همچون پاداش بیست و پنج شهید را خواهد یافت.(4)
23 - در «مجمع البیان» از حارث بن المغیره آمده که گفت: در محضر ابوجعفر باقرعلیه السلام بودیم، فرمود: آنکه از شما این امر را شناخته و منتظر آن باشد و خیر را در آن بداند، مانند کسی است که به خدا قسم! در رکاب قائم آل محمدعلیهم السلام با شمشیر خود جهاد کرده باشد. سپس فرمود: بلکه واللَّه! مثل کسی است که در خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله با شمشیر جهاد کرده باشد. سپس بار سوم فرمود: بلکه به خدا قسم! همچون کسیاست که در خیمه رسولخداصلی الله علیه وآله شهید شده باشد.(1)
24 - در «تفسیر البرهان»، از حسن بن ابی حمزه، از پدرش ابوحمزه [ثمالی]است که گفت: به حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام عرض کردم: فدایت شوم! سنّم بالا رفته و استخوانم سست گشته و مرگم نزدیک شده و میترسم پیش از آنکه این امر [حکومت شما]را دریابم، مرگم فرا رسد. فرمود: ای ابوحمزه! هرکه به ما ایمان آورد و حدیث ما را تصدیق کرد و به انتظار دوران ما نشست، مانند کسی است که زیر پرچم قائمعلیه السلام کشته شود، بلکه به خدا سوگند! زیر پرچم رسول خداصلی الله علیه وآله [کشته گردد(2)].
25 - در کتاب «کمال الدین»، از مفضّل بن عمر آمده که گفت: شنیدم حضرت امام صادقعلیه السلام میفرمود: هر کس در حالی که منتظر این امر باشد بمیرد، همچون کسی خواهد بود که از خواصّ حضرت قائمعلیه السلام بوده باشد، نه؛ بلکه مانند کسی باشد که در پیشگاه رسول خداصلی الله علیه وآله شمشیر زده است.(3)
26 - در «تفسیر البرهان» به سند خود، از مسعدة آمده که گفت: خدمت حضرت امام صادقعلیه السلام بودم که پیرمرد قد خمیده ای که بر عصایش تکیه زده بود آمد، سلام کرد و امام صادقعلیه السلام جواب سلامش را داد. پیرمرد عرضه داشت: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! دستت را به من بده که آن را ببوسم، پس آن حضرت دستش را پیش آورد و او دست آن جناب را بوسید و سپس گریست. حضرت صادقعلیه السلام به او فرمود: ای پیرمرد! چرا گریه میکنی؟ عرضه داشت: فدایت شوم، یابن رسول اللَّه! صد سال است که به پای قائم شما ماندهام، میگویم این ماه است، این سال است، هماکنون سنّم بالا رفته و استخوانم سست گردیده و مرگم نزدیک شده و به آنچه که برای شما آرزو میکنم نرسیده ام، شما را میبینم کشته شده و آواره اید و دشمنانتان را میبینم که با بالها پرواز میکنند، چگونه گریه نکنم؟!
دیدگان حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام در اشک نشست، آنگاه فرمود: ای پیرمرد! اگر خداوند تو را باقی گذاشت تا اینکه قائم ما را ببینی، در مرتبه اعلی خواهی بود و اگر مرگ تو فرا رسد، روز قیامت با سپرده گرانبهای محمدصلی الله علیه وآله محشور خواهی شد و ما سپرده گرانبهای او هستیم، که همانا آن حضرت فرمود: من در میان شما دو گوهر گرانبها را بر جای میگذارم، پس به آن دو، دست بیازید که هیچگاه گمراه نشوید: کتاب خدا و عترت و خاندانم را. پیرمرد گفت: پس از اینکه این خبر را شنیدم، دیگر آسودهخاطر شدم. سپس امام صادقعلیه السلام فرمود: ای پیرمرد! بدان که قائم ماعلیه السلام از صُلبِ حسن عسکری
بیرون میآید و حسن از علی متولد میشود و علی از محمد و محمد از علی و علی از موسی پسرم و این پسرم از من متولد گردیده، ما دوازده تن هستیم، همگی مان معصوم و پاکیزه میباشیم … (1)
27 - در «روضه کافی» به سند خود، از اسحاق بن عمّار آورده که گفت: حدیث آورد مرا مردی از اصحاب مان، از حکم بن عتیبه که گفت: هنگامی که در محضر امام ابوجعفر باقرعلیه السلام بودم، خانه پر از جمعیت بود، پیرمردی آمد که بر چوبدستی خود تکیه میزد، تا اینکه بر درِ اتاق ایستاد و گفت: سلام بر تو ای فرزند رسول خدا! و رحمت و برکات خداوند بر تو باد! آنگاه ساکت شد. حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام فرمود: و بر تو باد سلام و رحمت و برکات خداوند! سپس پیرمرد رو به سوی اهل مجلس کرد و گفت: السلام علیکم! که همه حاضرین او را جواب دادند و سلامش را پاسخ گفتند. آنگاه رو به سوی حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام کرد و گفت: ای فرزند رسول خدا! فدایت گردم! مرا نزدیک خود جای ده که به خدا سوگند! من شما را دوست میدارم و دوستداران شما را دوست میدارم. به خدا سوگند! دوستی شما و هواداران تان به خاطر طمع دنیوی نیست و من با دشمن شما دشمنم و از او بیزارم. و به خدا سوگند! که دشمنی ام با او و بیزاری ام از او، به خاطر کینهای میان من و او نمیباشد. به خدا! من حلال شما را حلال و حرام تان را حرام میدارم و منتظر امر شمایم، پس ای که خداوند مرا فدایت گرداند! عاقبت مرا
1) 91. بحار الانوار، 36/ 408 ح 17. از کفایة الاثر/35.
چگونه میبینی؟ حضرت امام باقرعلیه السلام فرمود: به سوی من، به سوی من آی! تا اینکه او را کنار خود نشانید. سپس فرمود: ای پیرمرد! بر پدرم علی بن الحسینعلیه السلام نیز مردی وارد شد و مانند سؤال تو را عرضه داشت. پدرم به او فرمود: اگر بمیری بر رسول خدا و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین وارد میشوی و قلبت سرد و دلت خنک و خرّم و دیدهات روشن میگردد و راحتی و ریحان با فرشتگان کرام کاتبین را پیش روی خود خواهی دید، همین که جانت به اینجا برسد - و به حلقش اشاره کرد - و اگر زنده بمانی خواهی دید، آنچه را که دیدهات به آن روشن شود و همراه ما در رکن اعلی خواهی بود. پیرمرد عرضه داشت: چگونه فرمودی، ای ابوجعفر! حضرت باقرعلیه السلام دوباره سخنش را تکرار کرد، پیرمرد گفت: اللَّه اکبر، ای ابوجعفر! اگر من بمیرم بر رسول خدا و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین وارد میشوم و چشمم روشن و قلبم سرد و دلم خنک و خرّم میگردد و توسط راحتی و ریحان و فرشتگان کرام کاتبین مورد استقبال قرار میگیرم، همین که جانم به اینجا رسید و اگر زنده بمانم، آنچه را که چشمم به آن روشن شود خواهم دید و با شما در رکن اعلی خواهم بود! سپس پیرمرد به شدّت گریست،هایهای های، تا اینکه صورتش به زمین چسبید و اهل خانه چون حال پیرمرد را دیدند به گریه و ناله پرداختند. و حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام اشکها را از اطراف دیدگانش با انگشت پاک میکرد. آنگاه پیرمرد سر برداشت و به امام باقرعلیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! دستت را به من
بده، خداوند مرا قربان تو سازد! آن حضرتعلیه السلام دست خود را به او داد، پس دست حضرت را بوسید و بر دیدگان خود نهاد و بر صورتش کشید، سپس جامه از شکم و سینهاش برگرفت و دست آن حضرت را بر شکم و سینه خود قرار داد. پس از آن برخاست و گفت: السلام علیکم! حضرت امام باقرعلیه السلام در پی او مینگریست و پیرمرد میرفت، آنگاه روی به جانب حاضرین کرد و فرمود: هر کس دوست میدارد مردی از اهل بهشت را ببیند، به این شخص نظر کند. حکم بن عتیبه گوید: هیچ مجلس گریه و ماتمی شبیه آن مجلس ندیدم.(1)
و بر این مطلب دلالت میکند - اضافه بر بعضی از آنچه گذشت - روایتی که ثقة الاسلام کلینیرحمه الله در اصول کافی به سند خود، از اسماعیل جعفی آورده که گفت: مردی بر حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام وارد شد و صفحهای در دست داشت، حضرت باقرعلیه السلام به او فرمود: این نوشته مناظره کنندهای است(2)که پرسش دارد از دینی که عمل در آن مورد قبول است. عرض کرد: رحمت خداوند بر تو باد! همین را خواستهام. حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام فرمود: گواهی دادن به اینکه هیچ معبود حقّی جز خداوند نیست و اینکه محمد بنده و رسول او است و اینکه اقرار کنی به آنچه از سوی خداوند آمده و ولایت ما خاندان
و بیزاری از دشمنمان و تسلیم به امر ما و پرهیزکاری و فروتنی و انتظار قائم ما، که ما را دولتی است که هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد.(1)
و در همان کتاب ابو الجارود آمده که گفت: به حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام عرضه داشتم: ای فرزند رسول خدا! آیا مودّت و دلباختگی و پیروی مرا نسبت به خودتان میدانید؟ فرمود: آری. عرضه داشتم: من از شما مطلبی را میپرسم و میخواهم به من پاسخ دهید، زیرا که چشم من نابینا است و کمتر راه میروم و نمیتوانم هر وقت بخواهم به دیدار شما بیایم. فرمود: خواسته ات را بازگوی. عرض کردم: دینی که تو و خاندانت خدای - عزّوجلّ - را با آن دینداری میکنید برایم بیان فرمای، تا خدای - عزّوجل - را با آن دینداری نمایم. امام باقرعلیه السلام فرمود: اگر چه مطلب را کوتاه کردی، ولی سؤال مهمی آوردی. به خدای سوگند! دینی را که من و پدرانم خدای - عزّوجلّ - را با آن دینداری میکنیم برایت میگویم؛ گواهی دادن به اینکه هیچ معبود حقّی جز خداوند نیست و اینکه محمدصلی الله علیه وآله رسول خدا است و اقرار کردن به آنچه از نزد خداوند آورده و ولایت ولیّ ما و بیزاری از دشمنمان و تسلیم بودن به امر ما و انتظار قائم ما و اهتمام ورزیدن [در امور واجب و حلال] و پرهیزکاری [از کارهای حرام]میباشد.(2)
و در غیبت نعمانی به سند خود، از ابوبصیر از حضرت ابوعبداللَّه امام صادقعلیه السلام آورده که روزی آن حضرت فرمود: آیا شما را خبر ندهم به آنچه
خدای - عزّوجل - هیچ عملی را جز به آن از بندگان نمیپذیرد؟ گفتند: چرا، فرمود: گواهی دادن به اینکه هیچ شایسته پرستشی جز خداوند نیست و اینکه محمدصلی الله علیه وآله بنده و فرستاده او است، و اقرار کردن به آنچه به آن امر فرموده، و ولایتِ ما، و بیزاری از دشمنانمان - یعنی خصوص امامان - و تسلیم شدن به آنان، و پرهیزکاری، و کوشش، و اطمینان، و انتظار قائمعلیه السلام. سپس فرمود: به درستی که ما را دولتی است که خداوند هر وقت بخواهد آن را [روی کار]میآورد، آنگاه فرمود: هر کس دوست میدارد از جمله اصحاب قائمعلیه السلام باشد باید انتظار بکشد و با پرهیزکاری و اخلاق نیک رفتار نماید در حالی که منتظر باشد، پس اگر از دنیا رفت و [پس از مردنش]قائمعلیه السلام قیام کرد، برای او پاداشی خواهد بود همانند پاداش کسی که امام قائمعلیه السلام را درک کرده، پس جدّیت کنید و در انتظار بمانید گوارایتان باد ای گروه مشمول رحمت الهی(1).
میگویم: عبارت (یعنی خصوص امامان) احتمال دارد که از فرمایش امامعلیه السلام باشد، و احتمال میرود که گفته ابوبصیر باشد. و چون منظور از ولایت آن است که امامعلیه السلام را در تمام امور سرپرست خود قرار داده و پیروی از او را در همه موارد واجب بداند، حضرت بیان فرمود: کسی ولایتش واجب است که خداوند - عزّوجلّ - او را به امامت و عصمت مخصوص گردانیده، نه هر کسی که منتسب به رسول خداصلی الله علیه وآله است و دشمنی کردن باید با معاند و دشمن امامعلیه السلام باشد خواه از ذرّیه پیغمبر باشد، یا غیر آنها.
1) 96. غیبت نعمانی، 133.
و از آنچه بر وجوب انتظار دلالت میکند، روایتی است که شیخ صدوقرحمه الله در کتاب «کمال الدین» به سند خود، از عبد العظیم حسنی آورده که گفت: بر سرورم حضرت محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام وارد شدم و میخواستم که درباره قائمعلیه السلام از آن حضرت سؤال کنم که آیا همان مهدی است یا غیر او؟ پس خود آن حضرت آغاز سخن کرد و به من فرمود: ای ابوالقاسم! به درستی که قائمعلیه السلام از ماست و او است مهدی که واجب است در زمان غیبتش انتظار کشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد و او سومین [امام]از فرزندان من است.(1)
و در همان کتاب به دو سند صحیح، از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: نزدیکترین حالات بندگان نزد خدای - عزّوجلّ - و خشنود ترین هنگام او از آنان، زمانی است که حجّت خدای را نیابند و برای آنها آشکار نشود و از دیدگان آنها پوشیده بماند که جایگاهش را ندانند و در عین حال بدانند که حجتها و بینات الهی باطل نشده، پس در آن هنگام هر صبح و شام منتظر باشند که شدیدترین خشم و غضب خداوند بر دشمنانش موقعی است که حجّت خود را از آنان مخفی بدارد و بر آنان آشکار نگردد، البتّه خداوند دانسته است که اولیای او در تردید واقع نمیشوند و اگر میدانست که آنها در شکّ میافتند، یک چشم برهم زدن حجّت خود را از آنان نهان نمیساخت و این جز زیر سر اشرار مردم نخواهد بود.(2)
انتظار حالتی است نفسانی که آمادگی برای آنچه انتظارش را میکشیم، از آن بر میآید و ضدّ آن یأس و ناامیدی است، پس هر قدر که انتظار شدیدتر باشد، آمادگی و مهیّا شدن قویتر خواهد بود، نمیبینی اگر مسافری داشته باشی که در انتظار مقدمش به سر میبری، هرچه هنگام آمدنش نزدیکتر شود، مهیّا شدنت فزونی مییابد، بلکه احیاناً خوابت به بیداری مبدّل میگردد، چون انتظارت شدید است. و همانطور که مراتب انتظار از این جهت متفاوت است از جهت محبّت نسبت به کسی که در انتظارش هستی، نیز مراتب متفاوتی دارد، پس هر چه محبّت شدیدتر و دوستی بیشتر باشد، مهیّا شدن برای محبوب زیادتر میشود و فراقش دردناکتر میگردد، به گونهای که منتظِر، از تمام اموری که مربوط به حفظ خودش هست، غافل میماند و دردهای بزرگ و محنتهای شدید را احساس نمیکند.
بنابراین مؤمنی که منتظر آمدن مولایش میباشد، هر قدر که انتظارش شدیدتر است، تلاشش در آمادگی برای آن به وسیله پرهیز از گناه و کوشش در راه تهذیب نفس و پاکیزه کردن درون از صفات نکوهیده و به دست آوردن خویهای پسندیده بیشتر میگردد، تا به فیض دیدار مولای خویش و مشاهده جمال انورش در زمان غیبتش رستگار شود، همچنانکه برای عده بسیاری از نیکان اتفاق افتاده است. لذا امامان معصومعلیهم السلام - در روایاتی که خواندی و غیر آنها - به پاکیزگی صفات و مقیّد بودن به انجام طاعات امر
فرمودهاند. بلکه روایت پیشین ابوبصیر اشارت یا دلالت دارد بر اینکه رستگاری به مقام انتظار و نایل شدن به پاداش منتظران، به پرهیز و پروا از گناه و آراستگی به خویهای پسندیده بستگی دارد، چنانکه حضرت صادقعلیه السلام فرمود: هر آن کس که خواسته باشد از یاران قائمعلیه السلام شود، باید که منتظر باشد و باید در حال انتظار به پرهیزکاری و خویهای پسندیده عمل نماید، که هرگاه بمیرد و قائم پس از مردنش بپاخیزد، پاداش او همچون کسی خواهد بود که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد …
و بیتردید هر قدر که انتظار شدیدتر باشد، صاحب آن، مقام و ثواب بیشتری نزد خدای - عزّوجلّ - خواهد داشت. خدای تعالی ما را از مخلصان منتظرین مولایمان صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - قرار دهد.
شرح این مطلب به بیان دو مقدّمه بستگی دارد؛
مقدّمه اوّل: در بیان آنچه نیّت در آن شرط است، در اینجا میگوییم: اوامری که از سوی خداوند صادر میشود بر سه گونه است:
یکم: آنچه میدانیم که مصلحت در انجام دادنش به صورت تعبّد است، مانند نماز.
دوم: آنچه میدانیم مصلحت در آن به صورت تعبّد منحصر نیست، بلکه مقصود انجام یافتن آن است به هر نحوی که باشد، چنانکه فرموده: جامه ات را از ادرار های آنچه گوشتش حلال نیست بشوی. که میدانیم مقصود شسته شدن جامه است با صرف نظر از نیّت و قصد شوینده.
سوم: آنچه میدانیم مصلحت درآن به صورت تعبّد منحصر باشد، مانند دیدار مؤمن و مانند آن.
و تردیدی نیست که در گونه اوّل نیّت شرط است، که اگر در آن (نیّت) خللی وارد آورد، تکلیف از گردنش ساقط نمیگردد، همچنانکه بدون تردید نیّت در گونه دوم شرط نیست. و امّا در گونه سوم؛ هرگاه شخص آن را به قصد تعبّد به جای آورد، استحقاق ثواب دارد و اگر آن را بدون قصد عبادت به جای آورد، استحقاق ثواب ندارد، موجب عقاب هم نیست. و فرق بین این با کارهای مباحی که هرگاه شخص آنها را به قصد طاعت به جای آورد، آن است که در اینجا امر به طور مستقیم به آنها تعلّق یافته، در صورتی که در آن کارهای مباح، امر به طور مستقیم متوجّه آنها نیست، چون فرض این است که آنها مباح هستند، بلکه بدین جهت امر به آنها تعلّق میگیرد که واسطه رسیدن به امر راجحی در شرع میباشند.
مقدمه دوم: در بیان منظور از قصد قربت که در عبادات شرط است، میگویم: منظور از آن آوردن مأمور به (چیزی که به آن امر شده) به قصد اطاعت خداوند - جلّ شأنه - و به کار بستن فرمان او میباشد، خواه انگیزه او از اطاعت این باشد که خداوند را شایسته اطاعت میداند، یا انگیزهاش محبّت خداوند یا سپاسگزاری نسبت به او، یا تقرّب جستن به سوی او، یا امید پاداش الهی و یا ترس از عقوبتش بوده باشد، که مراتب و درجات مختلفی است، هر
یک برتر از دیگری و هر کسی بر روش خود عمل میکند.(1)و دلایل شرط بودن نیّت به گونه یاد شده نسبت به عبادات، در کتب فقه ذکر گردیده از اجماع و آیات، مانند فرموده خدای تعالی: «فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ» (2)پس خداوند را با اخلاص کامل در دین پرستش نمایید.
و احادیث از جمله؛ حدیث صحیحی که در اصول کافی روایت شده، امام زینالعابدینعلیه السلام فرمود: هیچ عملی جز با نیّت درست نیست.(3)و از جمله؛ در وسائل به سند خود، از حضرت موسی بن جعفر، از پدرانش، از رسول خدا - علیهم السلام - ضمن حدیثی آورده که فرمود: همانا اعمال بسته به نیّت ها است و برای هر کس آنچه را نیّت کرده خواهد بود، پس هر آنکه به قصد آنچه نزد خداوند هست در غزوه ای شرکت کند، البته پاداشش بر خدای - عزّوجلّ - خواهد بود و هر کس به خاطر دنیا یا به نیّت به دست آوردن غنیمتی به غزوه رود، جز آن چیزی حاصلش نخواهد شد.(4)و در همان کتاب از امام صادقعلیه السلام آمده که: خدای - عزّوجلّ - فرموده: من بهترین شریک هستم، هر کس غیر مرا در عملی با من شریک سازد، آن را نخواهم پذیرفت، مگر آنچه را که برای من خالص باشد.(5)
و احادیث دیگری که در کتابهای علمای ما - که خداوند بر آنان رحمت
آرد - تدوین گردیده است. چون این را دانستی، پس بدان که آنچه به نظر نزدیکتر است، اینکه انتظاری که در اخبار به آن امر شده از گونه سوم میباشد، بنابراین چند صورت در آن تصوّر میشود؛
اوّل: اینکه منظور شخص منتظِر، اطاعت امر خداوند باشد، خواه انگیزه او بر اطاعت، امید ثوابی باشد که در روایات به آن وعده شده، یا انگیزه دیگری داشته باشد.
دوم: اینکه انگیزهاش بر انتظار، اطاعت امر و نایل شدن به پاداش دنیوی یا اخروی باشد، ولی قصد پاداش فرعی و تابع قصد اطاعت باشد. (یعنی مقصود اصلی او از انتظار اطاعت امر باشد و به پیوست آن، پاداش را قصد نماید).
و این دو قسم موجب نایل شدن به تمام پاداشها و ثوابهایی است که در روایات وارد گردیده و شایسته است که مؤمن قسم اوّل را انتخاب کند، بلکه عالیترین گونههایش را - که به آنها اشاره نمودیم - برگزیند.
سوم: اینکه انتظار به منظور رستگاری به ثوابها و مواهب اخروی یا دنیوی باشد، به جهت آگاهی اش به جمع شدن لوازم زندگی و طول عمر و فراخی روزی و فراوانی نعمتها و زایل شدن همّ و غم و درد و رنج در زمان ظهور مولایمان صاحب الزمان - صلوات اللَّه علیه - به طوری که از انتظارش جز این نخواهد و اطاعت امر خداوند در نظرش نباشد.
چهارم: عکس قسم دوم (یعنی منظور اصلیاش از انتظار، پاداش باشد و به پیوست آن بخواهد امر خداوند را اطاعت کند).
و ظاهر آن است که در این دو قسم استحقاق ثوابهایی که در روایات وعده شدهاند را ندارد، زیرا که استحقاق پاداش عبادت، به قصد اطاعت بستگی دارد - چنانکه دیدید در صریح روایت آمده است -. و فرض این است که مأمور به را به قصد تعبّد به جای نیاورد، پس انتظارش عبادت نیست. و همانطور که مستحقّ ثواب نیست، همچنین استحقاق عقاب نیز ندارد، زیرا که چنین نمیدانیم که مصلحت انتظار فقط در صورت انجام دادن آن به قصد قربت باشد، بلکه ظاهر از مطالعه اخباری که در این باره رسیده، این است که به منظور جلوگیری از یأس و ناامیدی مؤمن از ظهور امامعلیه السلام است، لذا امیر المؤمنینعلیه السلام در حدیثی که در مبحث اوّل آوردیم، فرمود: منتظر فرج باشید و از رحمت الهی مأیوس نشوید … که ظاهر فرموده حضرت: «مأیوس نشوید»، بیان نخستین درجات انتظار میباشد. و نیز اشاره به همین است فرموده مولایمان حضرت صادقعلیه السلام در روایت ابوبصیر که سابقاً گذشت اینکه: ای ابوبصیر! آیا تو هم از کسانی هستی که دنیا میخواهند … و بدین ترتیب بر او اعتراض کردند، یعنی: آیا همچون تویی سزاوار است که خواستهاش از انتظار فرج، رسیدن به لذّتهای دنیوی باشد؟ و این بیان بر آنچه یادآور شدیم، دلالت دارد که اگر هدفش در رسیدن به پاداش محدود باشد، مستحقّ عقوبت نیست. و نظیر این مطلب در اعمال بسیار است، مانند: دیدار مؤمن، عیادت بیمار، تشییع جنازه، برآوردن حوایج برادران دینی و غیر اینها که هیچ کس نگفته اگر مؤمن، حاجت برادر مؤمن خویش را برآورده
سازد و به این کارش قصد تعبّد نکند، مستحقّ عقوبت میشود، البته استحقاق ثواب در این عمل و مانند آن به قصد تعبّد بستگی دارد، چنانکه توجّه دادیم.
اگر بگویید: میتوان قایل شد که قصد تقرّب در انتظار واجب است و خلاف آن حرام میباشد، نظر به حدیثی که در کتاب «تحف العقول» از مفضّل بن عمر، از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: مردم درباره ما بر سه گروه شدند: گروهی ما را دوست داشته و در انتظار قائم ما شدند تا از دنیای ما برخوردار گردند، که گفتند و سخنان ما را حفظ کردند و از کردار ما کوتاهی نمودند، که اینها را خداوند به سوی آتش محشور خواهد ساخت …
میگویم: این صفت منافقان است که محبّت خاندان عصمت را به زبان اظهار کنند و دلهایشان منکر آن است. و این مطلب از فرموده امام صادقعلیه السلام: «که گفتند … » ظاهر و آشکار است، بنابراین مقصود چنین است - واللَّه العالم - که: این منافقان محبّت ما را به زبان آشکار ساختند تا هرگاه قائم خاندان عصمت بپاخاست، به هدفهای دنیوی خویش نایل گردند و حال آنکه فعل آنها مخالف قولشان میباشد و این دلیل نفاق آنها است و عاقبت کارشان جهنّم است، و این افراد همانهایی هستند که در بعضی از روایات آمده که حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - دستور میدهد گردنشان را بزنند، در حالی که کنارش ایستاده باشند و خدا دانا است.
در این باره میگویم که ناامیدی بر چند گونه تصور میشود؛
گونه اوّل: یأس و ناامیدی از اصل ظهور حضرت قائمعلیه السلام به طور کلّی، و بدون شبهه همگی در حرام بودن آن اتّفاق نظر دارند، زیرا که ظهور و قیام حضرت قائمعلیه السلام از ضروریات مذهب امامیه است، بلکه احتمال میرود که از ضروریات دین اسلام باشد، چون که احادیث در این باره از حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله در حدّ تواتر، از طرق خاصّه و عامّه رسیده، بلکه علمای عامّه نیز به این امر اعتراف دارند و اختلاف در تعیین شخص او است و اینکه حالا وجود دارد یا نه، در مقابل آنهایی که قایل هستند که آن حضرت وجود خواهد یافت و متولّد خواهد شد. بنابراین انکار آن به طور کلّی تکذیب پیغمبرصلی الله علیه وآله میباشد. و شاهد بر آنچه یادآور شدیم اینکه مجلسیرحمه الله از ابن ابی الحدید - که از بزرگان علمای عامّه است - حکایت کرده که گفته: البته که فرقههای مسلمانان اتّفاق دارند که دنیا و تکلیف پایان نخواهد یافت، مگر پس از [آمدن]مهدیعلیه السلام.(1)
گونه دوم: ناامیدی از ظهور حضرت قائمعلیه السلام در مدّت معیّنی، برحسب پندارها و حدس ها، به اینکه مثلاً گفته شود: حضرت قائم - صلوات اللَّه علیه - تا پنجاه سال دیگر ظهور نخواهد کرد و لازمه این پندار آن است که در آن مدّت منتظر نباشد، و حال آنکه از بررسی احادیثی که امر میکند در هر صبح و شام منتظر باشیم، ظاهر میشود که اینگونه ناامیدی هم حرام باشد، زیرا که ظاهر امر وجوب است و ترک واجب قطعاً حرام است.
1) 104. بحارالانوار، 51/114 ح 10.
و امّا احادیثی که بر این مطلب دلالت دارد، قسمتی از آنها گذشت و از آن جمله است: روایت حمّاد بن عثمان که در «اقبال» از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: و امر صاحب خود را شب و روز انتظار داشته باش، که خداوند هر روز در کاری است، هیچ کاری از کار دیگر او را مشغول نخواهد داشت، که در بخش ششم همین کتاب گذشت.(1)
و نیز در بحار حدیثی از مفضل بن عمر، از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: نزدیکترین حالت بندگان نسبت به خدای - عزّوجلّ - و رضایتمندترین هنگام از آنها زمانی است که حجّت الهی را نیابند و برای آنها آشکار نشود و جایگاهش را ندانند، در حالی که در آن وضع میدانند که حجّت خداوند باطل نگشته است، پس در آن هنگام هر صبح و شام منتظر فرج باشید … (2)
و از جمله: همچنین در بحار از قمی، ضمن حدیثی از پدرش، از محمد بن الفضیل، از پدرش، از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام روایت کرده، تا آنجا که گوید: به آن حضرت عرضه داشتم: فدایت گردم! پس کی این کار میشود؟ فرمود: البته برای ما وقتی نسبت به آن تعیین نشده، ولی هرگاه چیزی را برایتان گفتیم، پس همچنان که گفتیم شد، بگویید: خدا و رسول او راست گفتهاند. و هرگاه برخلاف آن واقع شد [نیز]بگویید: خدا و رسولش راست گفتند، دو برابر پاداش خواهید یافت، ولی هرگاه احتیاج و فقر شدید شد و مردم یکدیگر را انکار کردند، در آن هنگام هر صبح و شام در انتظار این امر
باشید. عرض کردم: فدایت گردم! احتیاج و فقر را دانستیم، امّا انکار مردم یکدیگر را چیست؟ فرمود: اینکه کسی به خاطر حاجتی نزد برادرش میآید، پس به غیر از آنچه پیشتر با او برخورد میکرد، با او دیدار مینماید و سخن دیگری جز آنچه قبلاً با او میگفت از وی میشنود.(1)
میگویم: مقصود از انتظار فرج در هر صبح و شام، آن است که هر وقتی که ممکن است آن فرج موعود در آن واقع شود، میبایست انتظارش را کشید و بدون تردید وقوع این امر در تمام ماهها و سالها امکان دارد، به مقتضای امر خداوندِ تدبیر کننده دانا، پس بر همه افراد خاص و عام واجب است منتظر آن باشند.
و از جمله: احادیث مستفیضی است که از تعیین کردن وقت ظهور نهی میکند، که در همان عنوان، آنها را خواهیم آورد، زیرا که مقتضای نفی کردن ظهور در مدت معیّنی از سالها و ماهها خود وقت گذاری، به گذشت همان مقدار از زمان است و این به نصّ اخبار رسیده از امامانعلیهم السلام حرام میباشد و شاهد و مؤیّد این مطلب است گونه هایی از اخبار که از امامانِ معصومعلیهم السلام روایت گردیده است.
از جمله: روایاتی است که دلالت میکند بر اینکه وقت ظهور آن حضرتعلیه السلام از امور بدائیه است که ممکن است زودتر شود یا به تأخیر افتد، به مقتضای حکمت خداوند دانا، چنانکه مولایمان حضرت صادقعلیه السلام در
1) 107. بحارالانوار، 52/185 باب علامات الظهور، ح 9.
روایت حمّاد بن عثمان - که پیشتر گذشت - به این معنی اشاره فرموده و نیز احادیثی که بر آن دلالت داشت، پیش از این گذشت.
و از جمله: احادیثی است که در آنها، مهیّا کردن اسلحه و مرابطه دائم امر گردیده، چون امر کردن به این دو کار با وجود ناامیدی از ظهور در مدّت معیّن بیهوده است و مانند اینها است آنچه از آثار انتظار در اخبار امر گردیده است.
و از جمله: آنچه در «اصول کافی» به سند خود، ضمن حدیثی آورده که: یقطین به پسرش علی بن یقطین گفت: چگونه است که آنچه درباره ما [حکومت بنی العباس]گفته شده بود واقع گردید و آنچه درباره [حکومت حق] شما گفته شده انجام نگرفت؟ علی گفت: البته آنچه درباره ما و شما گفته شده، هر دو از یک منبع به شما گفته شد و همانطور هم که گفته بودند انجام یافت، ولی امر ما هنگامش نرسیده، پس با امیدها دلگرم شدیم. و اگر به ما میگفتند: این امر تا دویست یا سیصد سال دیگر تحقّق نخواهد یافت، البته دلها قساوت میگرفت و عموم مردم از اسلام بر میگشتند، ولی میگفتند: به زودی این امر واقع میگردد و خیلی نزدیک است، تا دلها با هم اُلفت گیرد و گشایش نزدیک گردد.(1)
و در بحار به نقل از دو کتاب «غیبت نعمانی» و «غیبت طوسی» مثل این حدیث را روایت آورده است.(2)و در کتاب «علل الشرایع» به سند خود، به طور مرفوع از علی بن یقطین روایت کرده که گفت: به حضرت ابوالحسن
موسی بن جعفرعلیهما السلام عرض کردم: چرا آنچه از ملاحم (پیشگوییها) درباره شما روایت شده، آن طور که روایت آمده واقع نمیگردد و آنچه در مورد دشمنانتان روایت گردیده، درست میآید؟ فرمود: آنچه درباره دشمنانمان صادر گشت از حقّ بود، پس همانطور که گفته شده بود، پیش آمد، ولی شما با آرزوها دلگرم شدید و تعلُّل کردید، پس برای شما این چنین بیان شد.
و از جمله: در «غیبت نعمانی» روایت مسندی از ابو المرهف آمده که امام صادقعلیه السلام فرمود: محاضیر هلاک شدند. راوی گوید: عرضه داشتم: محاضیر چیست؟ فرمود: عجله کنندگان و نزدیک شمارندگان نجات یافتند … (1)
و نیز در همان کتاب به طور مسند، از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام روایت آمده که فرمود: «هَلَکَ أَصْحابُ الَمحاضِیرِ وَنَجَی المُقَرِّبُونَ»؛ شتابزدگان هلاک شدند و نزدیک شمارندگان نجات یافتند … (2)چون ظاهر آن است که مقرِّبون به کسر راء باشد، یعنی مؤمنانی که منتظرند و ظهور آن حضرتعلیه السلام را نزدیک میدانند و همواره انتظارش را میکشند. و مؤیّد این مطلب است آنچه در دعای عهد آمده، که از امام صادقعلیه السلام روایت شده: آنان [مخالفان]آن را بعید میپندارند و ما فرج و ظهور را نزدیک میدانیم … (3)
و از جمله اینکه: یکی از حکمتهای مخفی داشتن وقت ظهور آن حضرت، این است که مؤمنین در تمامی اوقات و همه سالها در انتظار آن به
سر برند، چنانکه در حدیث ابن یقطین به این معنی اشاره شده است، در آن دقّت کن.
و از جمله: روایاتی است که دلالت دارد بر اینکه ظهور آن حضرت - صلوات اللَّه علیه - همان ساعت است که دانستن وقت آن به خداوند - جلّ جلاله - اختصاص دارد، چنانکه گذشت.
و از جمله: روایاتی است که دلالت دارد بر اینکه ظهور آن حضرتعلیه السلام به طور ناگهانی انجام میشود، مانند فرموده آن حضرت در توقیعی که در احتجاج روایت آمده است: به درستی که امر ما ناگهانی پیش میآید، هنگامی که توبه، کسی را سود ندهد … (1)و روایتی که از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده که فرمود: مهدی از ما است خداوند امرش را یک شبه اصلاح خواهد فرمود. و روایت دیگری که از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده که فرمود: او همچون شهاب فروزانی خواهد آمد. و روایت نبوی دیگر که در حدیثی از حضرت امام رضاعلیه السلام در کتاب «کمال الدین» آمده که به پیغمبرصلی الله علیه وآله عرض شد: یا رسول اللَّه! قائم از فرزندان شما کی خروج خواهد کرد؟ فرمود: مَثَلِ او همچون ساعت [قیامت]است که آن را در وقت خود کسی جز او [خدای - عزّوجلّ -]ظاهر و روشن نکند، [شأن آن]در آسمانها و زمین سنگین است، شما را نیاید جز ناگهانی.(2)
و در اصول کافی از حضرت امام رضاعلیه السلام روایت شده که فرمود: هرگاه پیشوای
شما [دانش شما]از شما برداشته شد، پس از زیر پای خود منتظر فرج باشید.(1)میگویم: ظاهراً فرموده آن حضرتعلیه السلام: از زیر پای خود منتظر فرج باشید. کنایه از ظهور امام عصر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به طور ناگهانی است، بنابراین واجب است در زمان غیبتش در هر حالی که احتمال میرود با پیروزی ظهور کند، انتظارش را کشید.
اگر بگویید: اینکه ظهور آن حضرتعلیه السلام ناگهانی باشد، با آنچه در احادیث مستفیض بلکه متواتر معنوی آمده مبنی بر اینکه: علامتهای حتمی خواهد داشت که برای همه مردم معلوم خواهد شد - مانند سفیانی و صیحه آسمانی و کشته شدن نفس زکیّه - منافات دارد؟
میگویم:
اوّلاً؛ انتظار لوازم ظهور در حقیقت انتظار خود آن است، پس چون به راستی دانستی که ظهور آن حضرت بعد از آشکار شدن نشانههایش خواهد بود، جز این نیست که منتظر پدیدار شدن آن نشانهها خواهی بود، چون آن علامتها نشانه ظهور حضرت قائمعلیه السلام میباشند. خلاصه اینکه انتظاری که در اخبار به آن امر گردیده؛ انتظار ظهور مولایمان است با هر چه از علامتها و آثار دارد و این بر اهل بصیرت روشن است و برای توضیح بیشتر مثالی میآوریم: اگر زمامدار قدرتمندی به تو وعده بدهد که در یکی از روزهای هفته به منزلت خواهد آمد، آیا از همان آغاز هفته با فراهم کردن وسایل
1) 115. اصول کافی، 1/341 در باب غیبت ح 24.
پذیرایی و زینت منزل و فرش و اثاثیه مناسب، منتظر آمدنش نخواهی بود؟! به طوری که هرگاه در یکی از آن روزها بر منزل تو وارد گشت، موجبات احترام را فراهم آورده باشی و در شمار خطاکاران قرار نگیری؟! با اینکه قطعاً میدانی که آمدن او نشانههای خبر دهنده و علامتهای آشکار کنندهای دارد، ولی چون آشکار شدن آن نشانه، از آمدنش جدا نیست، منتظر او خواهی شد با همه لوازمی که پیش از آن حاصل خواهد گشت.
ثانیاً؛ ظاهر اخبار متعددی که از امامانعلیهم السلام روایت آمده آن است که: تمام آن آثار در یک سال واقع میشوند، پس واجب است مؤمنِ منتظِر در طول سال آماده ظهور مولایش باشد، چون احتمال دارد این امر در آن سال وقوع یابد، بلکه از چند روایت ظاهر میشود که آن علامتها نزدیک به هم واقع میشوند.
در مورد سفیانی؛ در بحار از حضرت سید العابدین علی بن الحسینعلیهما السلام آمده که در بیان علائم ظهور حضرت قائمعلیه السلام فرمود: پیش از خروج او علیه السلام، خروج مردی به نام عوف سلمی در سرزمین جزیره خواهد بود، که پناه گاهش تکریت و کشته شدنش در مسجد دمشق واقع میگردد، سپس خروج شعیب بن صالح از سمرقند پیش میآید، آنگاه سفیانی ملعون از وادی یابس خروج میکند و او از فرزندان عتبة بن ابی سفیان است و چون سفیانی آشکار شود، مهدیعلیه السلام مخفی میگردد، سپس بعد از آن خروج خواهد فرمود.(1)
1) 116. بحارالانوار، 52/213.
میگویم: از این حدیث استفاده میشود که ظهور حضرت قائمعلیه السلام مقارن خروج سفیانی، یا نزدیک به آن خواهد شد و این منافات ندارد با آنچه در روایات متعددی وارد شده، که مدّت حکومت سفیانی هشت ماه خواهد بود و آنچه وارد شده که خروج سفیانی پیش از قیام قائمعلیه السلام خواهد بود، زیرا که منظور از قیام قائمعلیه السلام در این روایت، خروج آن حضرت به طور علنی و آشکارا در بیت اللَّه الحرام و ظهور شریفش برای خاصّ و عامّ میباشد، که روایاتی دلالت دارد بر اینکه آن حضرتعلیه السلام ظهور های متعددی پیش از این ظهور تامّ خواهد داشت که تاریکی غیبت برطرف خواهد گشت و برای عموم مردم آشکار خواهد شد، چنانکه پیشتر نیز به این مطلب اشارت رفت.
و امّا در مورد کشته شدن نفس زکیّه؛ در کتاب «کمال الدین» از امام صادقعلیه السلام روایت آمده که فرمود: بین [خروج] قائم آل محمدعلیهم السلام و کشته شدن نفس زکیّه، جز پانزده شب نخواهد بود.(1)
گونه سوم: ناامید بودن از نزدیکی زمان فرج و ظهور آن حضرت - صلوات اللَّه وسلامه علیه - میباشد، یعنی اینکه احتمال نزدیک بودن آن را نفی نماید، چنانکه حال بعضی از اهل زمان ما است، آنان که عقاید و باورهای خود را بر حدس و گمان و تخمین بنا میکنند و ظاهر از دلایل، حرام بودن اینگونه ناامیدی نیز میباشد، به همان دلیلهایی که در گونه دوم آوردیم، زیرا که از اخبار روایت شده از امامانعلیهم السلام چنین استفاده میشود که بدین جهت وقت
1) 117. کمال الدین، 2/649.
ظهور بر مؤمنین مخفی مانده، تا در تمامی زمانها و سالها منتظرش باشند، هرچند که حکمتهای دیگری نیز برای آن هست و خداوند حقایق امور را میداند.
و این از نشانههای دوستان و موالیان آن جناب است و در خوبی و استحباب آن هیچ تردیدی نیست، چون در دعاهای روایت شده برای آن حضرت، این معنی آمده است و چه خوب سرودهاند:
قَلْبِی إِلَیْکَ مِنَ الأَشْواقِ مُحْتَرِقُ
وَدَمْعُ عَیْنِی مِنَ الآماقِ مُنْدَفِقُ
الشَّوْقُ یُحْرِقُنِی وَالدَّمْعُ یُغْرِقُنِی
فَهَلْ رَأَیْتَ غَرِیقاً وَهْوَ مُحْتَرِقُ
ز آتش دل سوزم و در سیل اشکم غوطهور
کس غریقی همچو من دیده در آتش شعلهور؟
شوق روی انورت آرد شگفتیها به بار
از ظهور طلعتت گردد زمستان ها بهار
و براین مطلب دلالت دارد آنکه مولایمان امیرالمؤمنینعلیه السلام اظهار اشتیاق به دیدارش را داشت، چنانکه در حدیث روایت شده از آن حضرتعلیه السلام در وصف حضرت مهدی - عجّل اللَّه فرجه الشریف - در حرف «ع» گذشت که پس از آنکه قسمتی از صفات و نشانههای او را بیان فرمود و به بیعت کردن با او و اجابت نمودن دعوتش امر کرد، فرمود: «هاه» و به سینهاش اشاره نمود
و شوق به دیدارش را اظهار داشت. تمام این خبر در بحث علم آن حضرتعلیه السلام [جلد اول کتاب]گذشت. و نیز بر این معنی دلالت دارد آنچه در بحار به نقل از کتاب «مزار کبیر»، به سند خود از احمد بن ابراهیم روایت آورده که گفت: به جناب ابوجعفر محمد بن عثمان اشتیاقم را به دیدار مولایمان بیان کردم، به من فرمود: با وجود اشتیاق، مایل هستی او را ببینی؟ گفتم: آری. فرمود: خداوند پاداش شوق تو را عنایت فرماید و دیدن رویش را به آسانی و عافیت به تو روزی کند، ای ابوعبد اللَّه! التماس مکن که او را ببینی، زیرا که در ایام غیبت به او اشتیاق داری و درخواست مکن که با او همنشین گردی، که این از عزائم الهی است و تسلیم بودن به آن بهتر است، ولی با زیارت به سوی او توجّه کن … (1)
میگویم: نیک بودن اشتیاق به آن حضرتعلیه السلام امر واضح و روشنی است، که هیچ پوشیدگی در آن نیست، زیرا که این از لوازم محبّت است که از دوستان جدا نمیگردد و عبارت: خداوند پاداش شوق تو را عنایت فرماید. اشاره به ثواب ارزندهای است که بر آن مترتّب میشود، چنانکه فرمایش امام صادقعلیه السلام در حدیث آینده بر آن دلالت دارد با احترام و تجلیلی که در آن هست. و اینکه فرمود: ای ابوعبد اللَّه! التماس مکن که او را ببینی. منظور دیدن آن حضرت به گونه امامان گذشته علیهم السلام است، یعنی هر وقت که خواسته باشی این امر برایت فراهم باشد. و امّا اینکه درخواست دیدن آن حضرت به طور
1) 118. بحار الانوار، 102/97 باب 7.
مطلق چیزی نیست که منع شده باشد، بلکه از وظایف متدیّنین است و رسیدنشان به این سعادت بسیار اتفاق افتاده است. و شاهد بر آنچه گفتیم اینکه گفته: زیرا که در ایام غیبت به او اشتیاق داری و درخواست مکن که با او همنشین گردی که این از عزائم الهی است … چون اگر دیدن آن جناب و همنشین شدن با حضرتش هرچند در بعضی از اوقات، از عزائم الهی و خواسته حتمی خداوند در مورد صاحبالزمانعلیه السلام بود، برای هیچ کس از مؤمنین این امر اتفاق نمیافتاد و این برخلاف چیزی است که مشاهده میشود، زیرا که روایات و حکایات در مورد مؤمنان رستگار به دیدار آن بزرگوار علیه السلام، سبب باور اهل یقین میباشد. و بالاخره پوشیده نماند که جمله «به او اشتیاق داری … » جمله خبریه است که در مقام انشاء واقع شده، که در حقیقت این امر به شوق دیدار آن حضرت - صلوات اللَّه وسلامه علیه - میباشد و بر فضیلت اشتیاق اهل اخلاص به آن حضرت دلالت میکند، آنچه در بحار از «اختصاص» به سند خود، از محمد بن مسلم روایت آمده که گفت: به سوی مدینه رهسپار شدم در حالی که دردمند و بیمار بودم، به امام باقرعلیه السلام عرض شد که محمد بن مسلم بیمار است، پس آن حضرت توسط غلامی، نوشیدنی ای که با دستمالی پوشانیده شده بود، برایم فرستاد، غلام ظرف نوشیدنی را به دستم داد و به من گفت: آن را بیاشام که آن حضرتعلیه السلام به من امر فرمود که بر جای بمانم تا آن را بنوشی. پس آن را گرفتم، ناگاه بوی مشک از آن برخاست، نوشابه ای خوش طعم و سرد بود و چون آن را آشامیدم، غلام به من
گفت: مولایم به تو میفرماید: هرگاه آشامیدی نزد من بیا. در اندیشه شدم که به من چه گفت و حال آنکه پیش از آن نمیتوانستم برپای بایستم، که وقتی نوشیدنی در درونم جای گرفت، گویی که از بند رهایی یافته باشم، نشاط گرفتم. پس به درِ منزل آن جناب رفتم و اجازه ورود خواستم، بر من بانگ زد که: بدنت سالم گشت، داخل شو. آنگاه در حالی که گریه میکردم، داخل شدم و بر آن حضرت سلام کردم و بر دست و سرش بوسه زدم، آن حضرتعلیه السلام به من فرمود: ای محمد! چرا گریه میکنی؟ عرض کردم: فدایت شوم! بر غربتم و دوری راه و کمی توان بر ماندن نزد شما و دیدن روی تان. فرمود: امّا کمیِ توان که خداوند اولیای ما و دوستانمان را اینچنین قرار داده و بلا را به آنان نزدیک ساخته. و امّا آنچه از غربت یادآور شدی، پس تأسّی جسته ای به حضرت ابی عبد اللَّهعلیه السلام که در سرزمینی دور از ما کنار نهر فرات است. و امّا دوری راه که یاد کردی، البته مؤمن در این دنیا غریب و در میان این مردم نگونسار است، تا از این خانه دنیا به رحمت خداوند بیرون رود. و امّا آنچه متذکّر شدی از دوست داشتن نزدیک بودن به ما و ملاقات با ما را و اینکه نمیتوان این کار را انجام دهی، پس خداوند میداند که در دلت چیست و پاداش تو بر او است.(1)
میگویم: در مزار این حدیث را از «کامل الزیارة» روایت کرده با اضافاتی که مربوط به فضیلت تربت مبارک امام حسینعلیه السلام است.(2)
و یاد نمودن فضایل و مناقب آن حضرتعلیه السلام. دلیل بر استحباب این کار، تمام اخبار و روایاتی است که در مورد تشویق و ترغیب یادآوری فضایل ائمه معصومینعلیهم السلام وارد شده است، از جمله: در اصول کافی از حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: همانا وظیفه جمعی از فرشتگان آسمان این است که نگاه میکنند بر یک و دو و سه نفری، در حالی که آنان درباره فضیلت آل محمدعلیهم السلام به گفتگو نشستهاند، پس فرشتهای به فرشتگان دیگر میگوید: آیا نمیبینید اینان را با همه کمی تعدادشان و بسیاری دشمنانشان فضائل آل محمدعلیهم السلام را بیان میکنند! آنگاه گروه دیگری از فرشتگان میگویند: «ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشآءُ وَاللَّهُ ذُوالفَضْلِ العَظِیمِ»؛ این فضل خداوند است که به هر کس بخواهد میدهد و خداوند دارای فضل عظیم است.(1)(2)
و در همان کتاب به سند خود، از میسر، از حضرت ابی جعفر باقرعلیه السلام آورده که گفت: امام باقرعلیه السلام به من فرمود: آیا با هم خلوت میکنید [و دور از چشم دشمنان مینشینید]و برای هم حدیث میگویید و آنچه معتقد هستید، برای هم بازگو مینمایید؟ عرضه داشتم: آری. به خدا سوگند! ما با هم در خلوت مینشینیم و برای هم حدیث میگوییم و آنچه معتقدیم، برای هم باز میگوییم. امام باقرعلیه السلام فرمود: به خدا سوگند! که من دوست داشتم در بعضی
از آنجاها با شما میبودم، به خدا سوگند! که من بوی شما و جانهای شما را دوست میدارم و البته شما بر دین خداوند و دین فرشتگان او هستید، پس با پرهیز از گناه و جدیت در امر دین [ما را]یاری کنید.(1)
و در همان کتاب از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفرعلیه السلام آمده که فرمود: هیچ چیز بر ابلیس و لشکریانش دشوارتر نیست از اینکه برادران ایمانی با یکدیگر دیدار کنند و همانا دو مؤمن با یکدیگر دیدار مینمایند که به یاد خدا باشند، آنگاه فضایل ما را یادآوری کنند، در این حال گوشت سالمی بر صورت ابلیس باقی نمیماند، تا جایی که روح پلیدش به التماس میافتد از فرط آنکه درد میکشد، پس فرشتگان آسمان و گنجوران بهشت متوجه میشوند و او را لعنت میکنند، تا اینکه هیچ فرشته مقرّبی باقی نماند، مگر اینکه بر او لعنت فرستد، که زبون و با حسرت و مردود میافتد.(2)
و نیز بر این مطلب دلالت میکند، روایاتی که در مورد تلافی کردن کسی که به تو احسانی نموده به وسیله یاد نیکو وارد شده، مانند فرموده مولایمان حضرت سیّد العابدینعلیه السلام در رسالة الحقوق که در «مکارم الاخلاق» و «تحف العقول» و کتابهای دیگر آمده که حضرت سجّادعلیه السلام فرمود: و امّا حق کسی که نسبت به تو نیکی و احسانی نموده، آن است که او را سپاس بگزاری و کار خوبش را یادآور شوی و با سخن نیک اورا در میان مردم معرفی کنی
و دعای خالصانه بین خود و خدای خود در حق او بنمایی، پس اگر این کار را کردی، تشکر از او را پنهانی و آشکارا به جای آورده باشی و اگر روزی توانستی عملاً کار نیکش را با نیکی تلافی کنی، این کار را انجام دِه.(1)
البته ما قسمتی از حقوق و مراحم آن حضرت را در بخشهای سوم و چهارم این کتاب مبارک بیان داشتیم، به آنجا مراجعه کن تا سینهات فراخ گردد و حالت صلاح یابد. و نیز بر این مقصود دلالت دارد آنچه در شواهد لزوم محبوب نمودن آن بزرگوار در میان مردم آوردیم و آنچه در فضیلت دعوت کردن مردم به سوی آن جناب ان شاءاللَّه تعالی خواهد آمد. و نیز گواه بر این است آنچه از روایات خواهد آمد، مبنی بر اینکه هنگام بروز بدعتها بر عالم واجب است که علم خویش را آشکار سازد و همچنین شاهد بر این است تمام آنچه در ترغیب و تشویق بر ذکر خدای تعالی وارد گردیده، زیرا که یاد آن حضرتعلیهم السلام از مصادیق یاد خداوند است، چنانکه در روایت آمده و در وظیفه نهم خواهد آمد، ان شاء اللَّه.
اینکه مؤمن از فراق و دور ماندن از آن حضرت اندوهگین و مهموم باشد و این از نشانههای دوستی و اشتیاق به آن حضرت است. و در دیوان منسوب
1) 125. مکارم الاخلاق، 422، باب 12.
به سرور و سالارمان حضرت امیرالمؤمنین - علیه الصلاة والسلام - در بیان دلایل و نشانههای دوستی راستین چنین آمده:
وَمِنَ الدَّلائِلِ أَنْ یُری مِنْ شَوْقِهِ
مِثْلَ السَّقِیمِ وَفِی الفُؤادِ غَلآئِلُ
وَمِنَ الدَّلائِلِ أَنْ یُری مِنْ أُنْسِهِ
مُسْتَوْحِشاً مِنْ کُلِّ ما هُوَ شاغِلُ
وَمِنَ الدَّلائِلِ ضِحْکُهُ بَیْنَ الوَری
وَالقَلْبُ مَحْزُونٌ کَقَلْبِ الثّاکِلِ
و از نشانهها، این است که از شدّت شوقش همچون بیماری دیده شود که دلش از شدّت درد میجوشد.
و از نشانهها، این است که از فرط اُنس گرفتن با محبوب دیده شود که از هر چه او را از وی مشغول میدارد وحشت کند [و گریزان باشد].
و از نشانهها، خندیدنش در میان مردم است، در حالی که دلش مالامال از اندوه است همچون زن جوان از دست داده.
و دلیل بر اینکه این امر از نشانههای اهل ایمان است و در اوج حُسن و برتری میباشد، اخبار بسیاری است که از امامان معصومعلیهم السلام روایت گردیده، از جمله:
1 - روایاتی که حاکی است؛ از جمله نشانههای یک فرد شیعه آن است که در اندوه و حزن امامانعلیهم السلام محزون و اندوهگین باشد و تردیدی در این نیست که غیبت مولایمان حضرت حجّتعلیه السلام و آنچه از حزن ها و محنتها بر آن حضرت و بر شیعیانش وارد میگردد، از بزرگترین و مهمترین علل حزن و اندوه امامانعلیهم السلام است، چنانکه از حدیث آینده در فضیلت گریستن بر فراق آن جناب برایتان معلوم خواهد شد، ان شاء اللَّه تعالی.
2 - در کتاب «کمال الدین» به سند خود، از مولایمان حضرت ابوالحسن الرضاعلیه السلام آورده که فرمود: چه بسیار زنان جگر سوخته مؤمنه، و چه بسیار مردان مؤمن اَسَفناک جگر سوخته خواهد بود آنگاه که ماء معین (= آب گوارا) مفقود و غایب گردد.(1)
3 - در کافی از حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام روایت آمده که فرمود: شخصِ مهموم به خاطر ما، که غم و اندوهش از جهت ظلمی است که بر ما رفته، نَفَس کشیدنش تسبیحگویی است و هَمّ او به خاطر امر ما عبادت است و پنهان داشتنش سِرّ ما را، جهاد در راه خداوند است.(2)کلینی فرموده: محمد بن سعید یکی از راویان این حدیث به من گفت: این را با آب طلا بنویس که چیزی بهتر از این ننوشتهام.
4 - آنچه در آغاز بخش چهارم کتاب گذشت، در حدیث ابن ابی یعفور، که از آن برمیآید؛ یکی از حقوق شخص مؤمن بر مؤمن دیگر، آن است که به خاطر اندوه او اندوهگین گردد، که بدون تردید این حق برای مولایمان حضرت صاحب الزمانعلیه السلام بر تمامی افراد باایمان ثابت است، به طریق اولویت قطعی [یعنی هرگاه افراد عادی از مؤمنین چنین حقّی را دارا باشند، امام و مولایمان حضرت حجّتعلیه السلام که پیشوای آنان و رکن ایمان است، به طور قطع، سزاواری بیشتری در این حق برایش ثابت میباشد].
5 - در مجلّد سوم بحار از مسمع کردین، از امام ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام روایت آمده که فرمود: همانا آنکه دلش به خاطر ما به درد آید، البته روزی که ما را هنگام مرگش دیدار کند، خوشحال خواهد شد، به طوری که آن خوشحالی و سرور، پیوسته در دلش باقی خواهد ماند، تا اینکه در کنار حوض کوثر بر ما وارد گردد. و به درستی که کوثر از دیدن دوستدار ما خرسند میشود، تا آنکه از انواع غذاها به او میچشاند، که مایل نشود از کنار آن دور گردد. ای مسمع! هر آن کس از آن جرعهای بنوشد، دیگر هیچگاه تشنه نخواهد شد و به مشقّت و رنج نخواهد افتاد [یا هیچ وقت آبی نخواهد خواست] و آن به خنکی کافور است و بوی مشک و مزه زنجبیل، از عسل شیرینتر و از کره لطیفتر و از اشک زلال تر و از عنبر خوشبوتر است، از تسنیم (چشمه بلند و بالای بهشت) بیرون میآید و بر نهرهای بهشت میگذرد، بر روی زمینهای از دُرّ و یاقوت روان است، در آن جام هایی هست بیش از شمار ستارگان آسمان، بوی آن از مسافت هزار سال به مشام میرسد، جامهای آن از طلا و نقره و گوهرهای مختلف میباشد، بوی خوشِ آن، بر صورت نوش کنندهاش میوزد، تا آنکه شخصی که از آن نوشیده میگوید: ای کاش اینجا وا گذشته میشدم که به جای این، هیچ چیز دیگری نخواهم و از آن دور نشوم، البته تو ای کردین! از کسانی هستی که از آن سیراب میگردی. و هیچ چشمی به خاطر ما گریان نشود، مگر اینکه به نعمت نگاه کردن به کوثر نایل گردد و به دوستان ما، از آن بنوشانند و البته چنین است که هر کس از آن
میآشامد لذّت و مزه و اشتهایی خاصّ برایش حاصل میگردد، بیش از شخص دیگری که محبّتش نسبت به ما کمتر است … (1)
حضور یافتن و نشستن در مجالسی که فضایل و مناقب و سایر امور مربوط به آن حضرت، در آنها یاد میشود و دلیل بر این - اضافه بر اینکه از لوازم و نشانههای محبّت است و از مصادیق خیرات که مأمور شدهایم به آنها سبقت جوییم و پیشی گیریم که خدای تعالی فرموده: «فَاسْتَبِقُوا الخَیْراتِ» (2)به سوی کارهای خیر سبقت گیرید - فرموده مولایمان حضرت امام رضاعلیه السلام است که در امالی شیخ صدوق(3)و مجلّد دهم بحار از آن بزرگوار آمده، که فرمودند: هر کس در مجلسی بنشیند که امرِ ما در آن زنده میگردد، روزی که دلها میمیرند دل او نخواهد مرد.(4)
و نیز بر این مطلب دلالت دارد فرموده حضرت امام صادقعلیه السلام به فُضیل، در حدیث روایت شده در بحار و غیر آن، که مینشینید و حدیث میگویید؟ فضیل عرضه داشت: آری. فدایت شوم! امام صادقعلیه السلام فرمود: همانا من آن مجالس را دوست میدارم، پس امر ما را اِحیا کنید. ای فضیل! خداوند رحمت کند کسی که امر ما را احیا نماید.(5)
و نیز شاهد بر آنچه گفتیم، تمامی روایاتی است که در مورد تشویق و ترغیب بر حضور و شرکت در مجالس ذکر رسیده، مانند فرموده پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله: در باغهای بهشت بگردید. عرضه داشتند: ای رسول خدا! باغهای بهشت چیست؟ فرمود: مجالس ذکر. و فرمایش آن حضرت در حدیث دیگر که: همانا خداوند کسی را که در مجلس اهل ذکر مینشیند، میآمرزد و او را از آنچه میترسد، ایمن میدارد. پس فرشتگان گویند: [پروردگارا!] فلانی در میان آنان است و او تو را یاد نکرد، خداوند میفرماید: او را به خاطر هم نشینی با آنان آمرزیدم، زیرا که یاد کنندگان حق چنین هستند که همنشین ایشان از جهت آنها بدبخت نگردد.
این دو حدیث را شیخ احمد بن فهد رحمه الله در کتاب «عدّة الداعی» روایت کرده.(1)وجه شاهد بودن این دو حدیث بر مطلب مورد بحث اینکه: یاد آن حضرت و یاد پدرانشعلیهم السلام یاد خدای - عزّوجلّ - میباشد، از جهت روایتی که شیخ محمد بن یعقوب کلینیرحمه الله در کافی از حضرت امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: هر جمعی در مجلسی حضور یابند و خداوند - عزّوجلّ - را یاد نکنند و از ما یاد ننمایند، آن مجلس مایه حسرت آنها در روز قیامت خواهد بود. سپس فرمود: حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام فرموده: همانا یاد ما از [مصادیق]یاد خداوند است و یاد دشمنان از [مصادیق] یاد شیطان میباشد.(2)
و نیز بر این مطلب دلالت میکند آنچه در وسائل و غیر آن از عبّاد بن کثیر روایت گردیده، که گفت به امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: داستان سرایی را دیدم که در حال قصّه گفتن چنین میگفت: این مجلسی است که هر کس در آن بنشیند، بدبخت نمیشود. امام صادقعلیه السلام فرمود: به هیچ وجه. نشیمن گاه هایشان خطا کرده،(1)
آن یکی در وقت استنجا بگفت
که مرا با بوی جنّت دار جفت
گفت شیخی! خوب وِرد آوردهای
لیک سوراخ دعا گم کردهای
و آوردهاند که: روزی سید حمیری در مجلس ابوعمرو بن العلاء حضور یافت، پس حاضران درباره زراعت و نخل سرگرم گفتگو شدند، او از جای برخاست، به او گفتند: چرا میروی؟ گفت:
إِنِّی لَأَکْرَهُ أَنْ أُطِیلَ بِمَجْلِسٍ
لا ذِکْرَ فِیهِ لِفَضْلِ آلِ مُحَمَّدِ
لا ذِکْرَ فِیهِ لِأَحْمَدَ وَوَصِیِّهِ
وَبَنِیهِ ذلِکَ مَجْلِسْ نَطْفُ رَدِیِ
إِنَّ الَّذِی یَنْساهُمُ فِی مَجْلِسٍ
حَتّی یُفارِقَهُ لِغَیْرِ مُسَدَّدِ
من خوش ندارم در مجلسی بنشینم که در آن از فضایل آل محمدعلیهم السلام یادی به میان نمیآید. هیچ ذکری از احمد مرسل و جانشین او و فرزندانش نیست، آن مجلس عیب ناک پستی است. همانا کسی که در مجلسی آنان را فراموش کند تا اینکه از آن مجلس بیرون برود، مورد تأیید [خداوند] نیست. [دیوان السید الحمیری، 177 - 178]. (مترجم)
خداوند را فرشتگانی است که گشت میزنند، به غیر از کرام الکاتبین - که آنچه ازانسان سر میزند مینویسند - پس هرگاه بر جمعی بگذرند که محمد و آل محمدعلیهم السلام را یاد میکنند، به یکدیگر گویند:1) 135. این افراد پنداشتهاند که هر جایی بنشینند و سخن هر کس را بشنوند، پسندیده است و بین مجلس پند و اندرز و شناخت زندگانی بزرگان دین با نشستن در مجالس داستان سرایان و خیال پردازان و بیهوده گویان را اشتباه کردهاند، چنانکه:
توقّف کنید. پس مینشینند و بهرهمند میشوند. و چون از آنان جدا گردند، بیمارانشان را عیادت کنند و در مراسم مردگان شان شرکت نمایند و از غایبین آنان تفقّد کنند، پس آن مجلس است که هر کس در آن بنشیند، بدبخت نمیشود.(1)
اضافه بر اینکه نشستن در آن مجالس، زیاد کردن افراد، دوستان و یاران و به اصطلاح سیاهی لشکر درست کردن برای جمعیت نیکان است که نزد خداوند و امامان معصومعلیهم السلام محبوب و مطلوب است، همچنان که سیاهی لشکر شدن برای معاندین و اشرار نزد خداوند و امامانعلیهم السلام مبغوض و ناخوشایند میباشد، بر این مطلب دلالت میکند آنچه در بحار، به نقل از مناقب آمده که: قاضی عبد الرحمن بن ریاح، از یک نابینا علّت کوری اش را سؤال کرد، نابینا گفت: در واقعه کربلا حضور یافتم، ولی جنگ نکردم. پس از چندی در خواب شخص هولناکی را دیدم، به من گفت: رسول خداصلی الله علیه وآله تو را میخواند. گفتم: توان دیدنش را ندارم. مرا کشید و به خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله برد، آن حضرت را اندوهگین یافتم و در دستش حربهای بود و در پیشگاهش چرمی که زیر محکومین گسترده میشود، افکنده اند و فرشتهای با شمشیری از آتش بپا ایستاده افرادی را گردن میزند و آتش بر آنها میافتد و آنان را میسوزاند، سپس بار دیگر زنده میشوند و باز آنها را همانطور به قتل میرساند. عرضه داشتم: سلام بر تو باد، ای رسول خدا! قسم به خداوند! که من نه شمشیری زدم و نه نیزهای به کار بردم و نه تیری افکندم. پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله
1) 136. وسائل الشیعه، 11/566 باب 23 ح 2.
فرمود: آیا سیاهی لشکر را زیاد نکردی؟! آنگاه مرا به مأموری سپرد و از طشت خونی برگرفت، از آن خون بر چشمم کشید، چشمانم سوخت و چون از خواب برخاستم، کور شده بودم.(1)
برپا نمودن مجالسی که مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام در آنها یاد شود و مناقب و فضایل آن حضرت در آنها ترویج و منتشر گردد و در آن مجالس، برای آن جناب دعا شود و با جان و مال در راه تشکیل آن مجالس تلاش کردن، [از وظایف دل باختگان و ارادتمندان به آن جناب است]زیرا که این کار ترویج دین خداوند و برتری دادن کلمة اللَّه و یاری نمودن بر نیکی و تقوا و تعظیم شعائر الهی و نصرت ولیّ اللَّه است.
و بر این مطلب دلالت میکند - اضافه بر اینکه عناوین یاد شده و غیر آنها بر آن صدق مینماید - اینکه: در حدیثی که در وسائل و غیر آن، از امام صادقعلیه السلام روایت شده که فرمود: یکدیگر را دیدار کنید که در دیدارتان زنده شدن دلهایتان و یادآوری احادیث ما هست و احادیث ما شما را نسبت به یکدیگر مهربان میسازند، که اگر آنها را بگیرید، رستگار شده و نجات یافتهاید و هرگاه آنها را ترک گویید، گمراه شده و هلاک میگردید. پس به آنها عمل کنید که من نجات شما را ضمانت میکنم.(2)
وجه دلالت این حدیث آن است که: دیدار مؤمنین نسبت به یکدیگر را
سبب و وسیله زنده کردن امر آنان و یادآوری احادیث امامانعلیهم السلام دانسته است، بنابراین بر پا سازی مجالس دیداری که در آنها امامعلیه السلام یاد شود و مناقب او و آنچه مربوط به او است، بیان گردد، بدون تردید نیکو و مورد خشنودی امامانعلیهم السلام است. و نیز بر این مطلب دلالت میکند فرمایش امیرالمؤمنینعلیه السلام در حدیث «اربع مائه» اینکه: خداوند - تبارک و تعالی - به سوی زمین نگریست، پس ما را برگزید و برای ما شیعیانی برگزید، که ما را یاری میکنند و از خوشحالی ما خوشحال و به خاطر اندوه ما اندوهگین میشوند و اموال و جان هایشان را در راه ما نثار مینمایند، آنان از ما هستند و به سوی ما باز میگردند … (1)
یک مسأله فقهی: از دلایل شرعی چنین بر میآید که مصرف کردن زکات واجب در این امرِ پسندیده جایز میباشد، زیرا که این یکی از مصادیق سبیل اللَّه (راه خدا) است که خدای تعالی در آیه «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ … » (2)آنها را بیان فرموده است و تفصیل سخن به فقه موکول میگردد.
توجّه و بیدارباش: میتوان گفت که برپا ساختن این مجالس در بعضی از اوقات واجب است، مثل اینکه مردم در معرض انحراف و گمراهی باشند و برپایی این مجالس، سبب جلوگیری از هلاکت دینی آنان و مایه ارشاد و راهنمایی ایشان به راه هدایت گردد، از جهت دلایل امر به معروف و نهی از
منکر و راهنمایی اشخاص گمراه و عقب زدن اهل بدعت و گمراهی. و خداوند تعالی در همه احوال نگهدار حق جویان است.
و مناقب آن حضرتعلیه السلام
سرودن و خواندن شعر در فضایل و مناقب آن جناب - که درود و سلام بر او باد - زیرا که این دو عمل نوعی از یاری کردن امام به شمار میآیند. و دلیل بر این است آنچه در کتاب وسائل به طور مُسند روایت گردیده که حضرت امام صادقعلیه السلام فرمود: هر کس درباره ما یک بیت شعر بگوید، خداوند برای او خانهای در بهشت خواهد ساخت.(1)و از آن حضرت است که فرمود: هیچ کس درباره ما بیت شعری نگوید، مگر اینکه به روح القدس تأیید و یاری شده باشد.(2)و از حضرت رضاعلیه السلام روایت است که فرمود: هر فرد مؤمنی که درباره ما شعری بسراید که ما را به آن مدح گوید، خداوند برای او در بهشت منزلگاهی خواهد ساخت که هفت برابر وسعت دنیا باشد، که هر فرشته مقرّب و هر پیغمبر فرستاده شدهای او را در آنجا دیدار خواهد کرد.(3)میگویم: شاید اختلاف ثوابها از جهت متفاوت بودن شاعران در شناخت امامان و مراتب ایمان آنان باشد. و از زُراره روایت آمده که گفت: کمیت بن
زید بر حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام وارد شد، من نیز در آن محضر شرفیاب بودم، کمیت قصیده «مَنْ لِقَلْبٍ مُتَیَّمٍ مُسْتَهامٍ … » را بر آن جناب خواند، هنگامی که قصیده را به پایان رسانید، امام باقرعلیه السلام به کمیت فرمود: تا وقتی که درباره ما شعر میگویی، پیوسته به روح القدس تأیید میشوی.(1)
و در روضه کافی به سند خود، از کمیت بن زید اسدی آورده که گفت: بر حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام وارد شدم، آن حضرت به من فرمود: به خدا قسم، ای کمیت! اگر مال دنیا نزد ما بود، از آن، مقداری به تو میدادیم، ولی برای تو است آنچه رسول خداصلی الله علیه وآله به حسّان بن ثابت فرمود: پیوسته روح القدس با تو خواهد بود، تا هنگامی که از ما دفاع کنی … (2)
و نیز بر این مطلب دلالت دارد تمام روایاتی که حاکی سرودههای شاعران در مدح و ثنای امامانعلیهم السلام است که در محضر ایشان خواندهاند و امامانعلیهم السلام عطا های بسیار و بخششهای فراوانی به آن شاعران عنایت فرمودهاند. و از این ماجراها بسیار است که در احوالات و اخلاقیات آنان - صلوات اللَّه علیهم اجمعین - یاد گردیده و آنچه اشاره شد برای مؤمنین بسنده است.
بپا خاستن هنگام یاد شدن نام یا القاب شریفه آن حضرتعلیه السلام، که سیره و شیوه شیعیان دوازده امامی بر همین اساس بوده و شاهد بر این، اضافه بر تعظیم و احترام بودن این عمل که خود مطلوب است، روایتی است که یکی از
علمای اعلام در کتاب النجم الثاقب از سیّد عبد اللَّه نواده سید نعمت اللَّه جزائری آورده، که در بعضی از روایات چنین یافته که: روزی حضرت صاحب الزمانعلیه السلام در مجلس امام صادقعلیه السلام یاد شد، پس امام صادقعلیه السلام به منظور تعظیم و احترام اسم آن حضرت بپا ایستاد.(1)
میگویم: برای اثبات استحباب بپا خاستن هنگام بردن نام شریف امام عصر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - همین مقدار کافی است، به لحاظ قاعده تسامح، که علمای بزرگوار مان بیان کردهاند. و میتوان گفت که در بعضی از اوقات واجب میباشد، به خاطر بعضی از جهات، مانند اینکه اسم شریف آن حضرت یا یکی از القاب مبارکش در مجلسی که جمعی در آن هستند یاد شود، آنگاه همه اهل مجلس به احترام آن بپاخیزند و در این حال، اگر کسی از
1) 146. بحارالانوار، 44/278؛ و در کتاب «منتخب الاثر»، به نقل از کتاب «مرآة الکمال» از «الدمعة الساکبة» از شیخ محمد بن عبد الجبار آمده که وی در کتاب «مشکاة الانوار» گفته: هنگامی که دعبل قصیده معروف خود را بر حضرت رضاعلیه السلام خواند و امام قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - را یاد کرد، امام رضاعلیه السلام دست خود را بر سر نهاد و به عنوان تواضع بپا ایستاد و برای فرج آن جناب دعا کرد. و در کتاب «الزام الناصب» به نقل از «تنزیه الخاطر» آورده که: از امام صادقعلیه السلام سبب به پا خاستن هنگام یاد نمودن لفظ قائم، از القاب حضرت حجّتعلیه السلام سؤال شد، آن حضرت فرمود: زیرا که او را غیبتی است طولانی و از مهربانی شدیدی که نسبت به دوستانش دارد، به هر کسی که او را به این لقب - که به دولت او و حسرت خوردن از جهت غربتش اشعار دارد - یاد کند، نظر میفرماید. و از گونههای تعظیم او، این است که غلام به حال تواضع، برای ارباب خود بپاخیزد، هنگامی که مولای جلیلش به دیده شریفش به او نظر میکند، پس بپاخیزد و از خداوند - جلّ ذکره - تعجیل فرجش را طلب نماید. {مترجم}
اهل مجلس بدون عذر از جای بر نخیزد، این بر نخاستنش، توهین و هتک حرمت آن حضرتعلیه السلام خواهد بود، که تردیدی در حرام بودن آن نیست، زیرا که توهین خداوند - عزّ شأنه - میباشد، چنانکه پوشیده نیست.
گریستن و گریانیدن و خود را شبیه به گریه کنندگان نمودن در فراق آن حضرت و به جهت مصیبتها و محنتها و اندوه هایی که بر او رسیده است [از وظایف مؤمنان است]و بر این دلالت دارد به طور عموم و خصوص روایات متعددی که در این باب آمده، از جمله:
1 - در مجلّد دهم بحار و غیر آن از حضرت رضاعلیه السلام آمده که فرمود: هر آن کس که مصیبت ما را متذکّر شود، پس به خاطر آنچه بر ما وارد شده است بگرید و بگریاند، روز قیامت با ما، در درجهمان خواهد بود و هر آنکه مصیبتمان برایش یادآوری شود، پس بگرید و بگریاند، روزی که چشمها اشکبار خواهند بود دیدگانش گریان نشود.
2 - در همان کتاب از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: هر کس ما را یاد کند یا نزد او یاد شویم، پس از چشمش همچون بال پشهای اشک بیرون آید، خداوند گناهانش را میآمرزد هرچند که همچون کف دریا باشد.(1)
1) 147. بحارالانوار، 44/278 ح 3.
3 - در حدیث مسمع پیشتر گذشت که آن حضرتعلیه السلام فرمود: هیچ چشمی بر ما نگرید، مگر اینکه به دیدن کوثر متنعم گردد و هر کس ما را دوست میدارد، از آن خواهد نوشید … (1)و نیز در حدیث مسمع آمده که امامصادقعلیه السلام فرمود: پس هر کس از روی مهر نسبت به ما و به خاطر آنچه [از مصایب] بر ما رسیده بگرید، جز این نیست که خداوند بر او رحمت آرد، پیش از آنکه اشک از چشمش بیرون بیاید و چون اشکهایش بر گونهاش جاری شود، اگر قطرهای از اشکهایش در جهنم بیفتد، آتش آن را خاموش خواهد ساخت، به طوری که حرارتی برای آن نماند.(2)
4 - در بحار از حضرت امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: هر کس دیدهاش در راه ما گریان شود، به خاطر خونی که از ما به ناحق ریخته شده، یا حقّی که از ما سلب گردیده، یا حرمتی که از ما هتک شده، یا به خاطر یکی از شیعیانمان، خداوند تعالی به خاطر آن اشک، سالها جایگاهش را در بهشت قرار خواهد داد.(3)
5 - در بحار به نقل از امالی شیخ طوسی و فرزندش حدیث مسندی از مولایمان حضرت امام حسین بن علی علیها السلام آورده که فرمود: هیچ بنده ای نیست که چشمانش قطرهای اشک بر ما بریزد، یا اینکه دیدگانش به خاطر ما اشک آلود گردد، مگر اینکه خدای تعالی به سبب آن، سالها او را در بهشت جای دهد.(4)
احمد بن یحیی اودی گوید: حضرت حسین بن علیعلیهما السلام را در خواب دیدم، پس عرضه داشتم: حدیث گفت مخول بن ابراهیم برایم، از ربیع بن المنذر، از پدرش، از شما که فرمودهاید: هیچ بنده ای نیست که چشمانش قطرهای اشک بر ما بریزد، یا اینکه دیدگانش به خاطر ما اشک آلود گردد، مگر اینکه خدای تعالی به سبب آن، او را سالها در بهشت جای دهد؟ فرمود: آری. عرض کردم: پس من این حدیث را بدون واسطه از شما شنیدم.
6 - در کامل الزیارات و بحار از حضرت علی بن الحسین زین العابدینعلیه السلام روایت شده که فرمود: هر آن مؤمنی که چشمهایش به خاطر کشته شدن حسین بن علیعلیهما السلام قطره اشکی بریزند، تا اینکه بر گونهاش جاری شود، خداوند به سبب آن در بهشت منزل هایی به او خواهد داد، که قرنها در آنها سکونت نماید. و هر آن مؤمنی که به خاطر اذیتی که از دشمنانمان در دنیا به ما رسیده، دیدگانش اشک آلود گردد تا اینکه بر گونهاش جاری شود، خداوند به سبب آن در بهشت جایگاه شایستهای برایش قرار خواهد داد. و هر آن مؤمن که در راه ما اذیتی به او رسد و از تلخی اذیتی که در راه ما به او رسیده، چشمانش گریان شود تا آنکه بر گونهاش جاری گردد، خداوند آزردگی را از چهرهاش دور خواهد ساخت و روز قیامت او را از خشم خویش و آتش دوزخ در امان خواهد داشت.(1)
7 - در بحار از امام صادقعلیه السلام آمده که به فضیل بن یسار فرمود: ای فضیل!
1) 152. کامل الزیارات، 100 باب 320.
هر کس ما را یاد کند یا نزد او یاد شویم، پس به مقدار بال مگسی از چشمش اشک بیرون آید، خداوند گناهانش را میآمرزد، اگرچه بیش از کف دریا باشد.(1)
8 - در حدیث دیگری از آن حضرتعلیه السلام روایت است که فرمود: هر کس که ما نزد او یاد شویم، پس دیدگانش گریان شود، خداوند صورتش را بر آتش حرام خواهد ساخت.(2)
9 - سید بن طاووسرحمه الله در کتاب «اللهوف» گوید: از آل رسول خدا علیهم السلام روایت شده که فرمودند: هر کس در [مصایب] ما گریه کند و صد نفر را گریان سازد، بهشت برای او است و هر کس گریه کند و پنجاه تن را بگریاند، بهشت برای او خواهد بود و هر کس گریه کند و سی تن را بگریاند، بهشت برای او خواهد بود و هر کس گریه کند و بیست تن را بگریاند، بهشت برای او است و هر کس گریه کند و ده نفر را به گریه درآورد، بهشت برای او خواهد بود و هر کس بگرید و یک تن را بگریاند، بهشت برای او است و هر کس خود را شبیه به گریه کنندگان سازد، بهشت برای او خواهد بود.
10 - روضه کافی به سند خود از عبد الحمید وابشی، از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام روایت آورده که گوید: به آن حضرتعلیه السلام عرض کردم: همسایهای داریم که تمامی حرامها را مرتکب میشود تا آنجا که نماز را هم ترک میکند، تا چه رسد به غیر آن! فرمود: سبحان اللَّه! و از این بالاتر را خبر ندهم کسی که
از این شخص بدتر است؟! عرضه داشتم: چرا! فرمود: ناصبی (دشمن ما) از او بدتر است، همانا هیچ بنده ای نیست که اهل البیت نزد او یاد شوند، پس به خاطر ما رقّت کند، مگر اینکه فرشتگان پشت او را مسح نمایند و تمامی گناهانش آمرزیده شود، مگر اینکه گناهی مرتکب شود که او را از ایمان بیرون برد. و شفاعت پذیرفته میشود، ولی درباره ناصبی پذیرفته نیست و همانا مؤمن برای همسایهاش شفاعت میکند، در حالی که حسنهای ندارد، پس میگوید: پروردگارا! این همسایه ام اذیت را از من دور مینمود، آنگاه درباره او شفاعت میکند، پس خدای - تبارک و تعالی - فرماید: من پروردگار تو هستم و من شایستهترین کسی هستم که از سوی تو پاداش دهد، سپس خداوند او را به بهشت داخل مینماید و حال آنکه هیچ حسنهای برایش نیست. و به درستی که کمترین شفاعت کننده از مؤمنین، برای سی نفر شفاعت خواهد کرد، در آن هنگام است که اهل آتش میگویند: «فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ وَلا صَدِیقٍ حَمِیمٍ» (1)پس ما را نه شفاعت کنندگانی هست و نه دوست صمیمی.(2)
11 - و در «کامل الزیارات» و غیر آن، در حدیث معاویة بن وهب روایت آمده که حضرت امام صادقعلیه السلام در سجده خود دعا کرد، تا آنجا که گفت: و رحمت آور بر آن دیده هایی که به خاطر ما اشکها فرو ریختند. و رحمت آور بر آن دلهایی که به خاطر ما بیتاب و سوزان شدند. و رحمت آور بر آن فریاد و مویه کشیدنی که به خاطر ما است.(3)
گریستن در فراق امام عصرعلیه السلام: و امّا آنچه بر فضیلت گریستن در فراق آن حضرتعلیه السلام و به خاطر محنت هایی که بر آن جناب وارد میگردد به طور خاصّ دلالت میکند، روایاتی است از جمله در کافی و غیبت نعمانی(1)و کمال الدین از مفضل، از امام صادقعلیه السلام آمده است. عبارت حدیث در کافی چنین است: مفضّل بن عمر گفت: شنیدم حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام میفرمود: مبادا دم برآورید، همانا به خدا سوگند! امامتان سالیانی از روزگار غایب خواهد ماند و شما در امتحان سخت واقع میشوید، تا آنجا که درباره او سخنان مختلف گفته میشود: مرده، کشته شده، هلاک گردیده، به کدام درّه رفته؟! و هر آینه دیدگان مؤمنین بر او گریان خواهد بود و در امواج حوادث واژگون خواهید شد، همچنانکه کشتیها در امواج دریا واژگون میشوند، پس نجات نخواهد یافت مگر کسی که خداوند پیمان از او گرفته و ایمان در دلش ثبت گردیده و به روحی از سوی خویش تأییدش فرموده باشد، دوازده پرچم اشتباه انگیز افراشته خواهد شد، که دانسته نمیشود کدام به کدام است. راوی گوید: پس گریه کردم و گفتم: پس چه باید کرد؟ آن حضرت به خورشید که به ایوان تابیده بود، نگاهی افکند و فرمود: ای اباعبداللَّه! این آفتاب را میبینی؟! گفتم: آری. فرمود: به خدا سوگند! امر ما از آفتاب روشنتر است.(2)
و در کتاب غیبت نعمانی از مفضّل روایت آمده که گفت: شنیدم شیخ - یعنی حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام - میفرمود: مبادا تغییر یابید
[دم برآورید]همانا به خدا سوگند! امام شما مدّتی از روزگارتان غایب خواهد گشت و یادش خاموش خواهد ماند، تا اینکه گفته میشود: مرده، هلاک شده، به کدام درّه رفته؟! و البته دیدگان مؤمنین بر او گریان خواهد شد … (1)
و در کمال الدین به سند خود از مفضّل از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام آورده که گوید: شنیدم آن حضرتعلیه السلام میفرمود: مبادا دم بزنید، همانا به خدا سوگند! امام شما سالیانی از دوران تان غایب خواهد ماند و آزمایش خواهید شد، تا جایی که گفته میشود: مرده، یا هلاک گردیده، به کدام وادی رهسپار شده؟! و به درستی که دیدگان مؤمنین بر او اشکبار خواهد گشت و [در امواج فتنهها] واژگون خواهید شد، همانطور که کشتیها در امواج دریا واژگون میگردند. و نجات نمییابد مگر کسی که خداوند پیمان از او گرفته و ایمان در دلش نوشته و با روحی از جانب خویش تأییدش فرموده باشد … (2)
و شیخ طوسی در کتاب غیبت به سند خود، از مفضّل آورده که گفت: شنیدم حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام میفرمود: مبادا دم برآورید، همانا به خدا سوگند! امام شما سالهایی از دوران تان را غایب خواهد ماند و یاد او خاموش میگردد، تا آنجا که گفته میشود: مرده، کشته شده، (هلاک گشته) به کدام وادی رفته؟! البته دیدگان مؤمنین بر او گریان خواهد گشت و واژگون خواهید شد، همچنانکه کشتیها بر اثر امواج دریا واژگون میگردند، پس
نجات نخواهد یافت مگر کسی که خداوند پیمان از او گرفته و ایمان در دلش ثبت نموده و به روحی از سوی خود تأییدش فرموده است … (1)
میگویم: بنگرید و تأمل کنید که چگونه امامعلیه السلام گریستن بر فراق مولایمان را نشانه ایمان قرار داده و بر چیزی که وجدان آن را انکار نمیدارد، بلکه درست گواه بر آن است، دلالت فرموده است، زیرا که گریه کردن بر آن حضرت، دلیل معرفت و نشانه محبّت قلبی میباشد که بخشی از ایمان، بلکه نزد اهل یقین حقیقت آن است. معرفت و محبت، صاحب ایمان را بر گریستن در فراق مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام و محنتها و اندوه هایی که بر آن جناب وارد میشود، برمیانگیزاند و چه خوش گفتهاند به زبان عربی:
قَلْبِی إِلَیْکَ مِنَ الأَشْواقِ مُحْتَرِقٌ
وَدَمْعُ عَیْنِی مِنَ الآماقِ مُنْدَفِقٌ
اَلشَّوْقُ یُحْرِقُنِی وَالدَّمْعُ یُغْرِقُنِی
فَهَلْ رَأَیْتَ غَرِیقاً وَهُوَ مُحْتَرِقٌ؟
ترجمه [به نظم آوردم]:
دل ز شوق دیدنت سوزد چو عود
از فراقت دیده گرید همچو رود
غرقه در سیلاب اشک و دل کباب
کس غریقی شعلهور کی دیده بود؟!
آتش عشق تو چون در سر فتاد
تاب از دل؛ خواب از چشمم ربود
و در فارسی گفتهاند: گواه عاشق صادق در آستین باشد. و از همین روی میبینید محبّ صادق و دوست واقعی هر قدر معرفت و محبتش نسبت به محبوب فزونتر باشد، گریهاش نیز بیشتر و فزونتر و پیوسته تر است.
1) 162. غیبت، 204.
و رئیس محدّثین شیخ صدوقرحمه الله در کتاب کمال الدین(1)به سند خود، از سدیر صیرفی روایت کرده که گفت: من و مفضل بن عمر و ابوبصیر و ابان بن تغلب بر مولایمان حضرت ابی عبد اللَّه صادقعلیه السلام وارد شدیم، که دیدیم آن حضرت بر روی خاک نشسته و جُبّه خیبری طوقدار بی یقه ای که آستین هایش کوتاه بود، پوشیده (= مصیبت دیدگان در آن زمان، چنین جامهای میپوشیدند) و همچون کسی که فرزند از دست داده و جگرش سوخته باشد، میگرید. حزن و اندوه چهرهاش را فرا گرفته و رنگش را تغییر داده و اشک چشمش را پر کرده بود، میفرمود: ای سرور من! دوری تو، خواب از چشمم برده و زمین را بر من تنگ نموده و راحتی از دلم ربوده است. سرورم! غیبت تو، مصیبتم را به اندوه های ابدی پیوسته و یکی بعد از دیگری را از ما میرباید، که جمعیت و افراد را به سوی فنا میکشاند و از جهت مصیبتهای گذشته و بلیّات پیشین، اشکی از چشمم جاری نشود و نالهای از سینهام سر نکشد، مگر اینکه در برابر چشمم محنت هایی مجسم میگردد، که از آنها بزرگتر و هولناک تر و سختتر است و حوادثی که با خشم تو درهم آمیخته و وارداتش با سخط تو عجین گشته است.
سدیر گوید: از آن مصیبت سخت و پدیده بسیار بزرگ، عقل هایمان پرید و دلهایمان چاک چاک گردید و چنین پنداشتیم که آن حالت، نشانه واقعه کوبنده و یا مصیبتی از مصایب زمان است، که بر آن جناب روی آورده است.
1) 163. کمال الدین، 2/352 باب 33 ح 50.
عرض کردیم: خداوند دیدگانت را نگریاند، ای زاده بهترین مردم! از کدامین پیشآمد اشکت روان و گریهات همچون باران است؟! و چه حالتی سبب شده که چنین در ماتم و سوگ بنشینید؟!
امام صادقعلیه السلام آهی برکشید که بر اثر آن درونش برآمد و پریشانی اش بیشتر شد و فرمود: وای بر شما! صبح امروز من در کتاب جفر نگریستم و آن کتابی است مشتمل بر علم مرگها و بلاها و مصیبتها و علم آنچه بوده و خواهد بود تا روز قیامت، که خداوند آن را به محمد و امامان پس از اوعلیهم السلام اختصاص داده است. در این کتاب ولادت و غیبت و به درازا کشیدن و طول عمر غایب (قائم)مان و گرفتاری مؤمنین در آن زمان و شک و تردید هایی که بر اثر طولانی شدن غیبت او برایشان پدید میآید و بیشترشان از دین برمیگردند و رشته اسلام را که خداوند - جلّ ذکره - میفرماید: «وَکُلَّ إِنْسانٍ أَلْزَمْناهُ طآئِرَهُ فِی عُنُقِهِ» (1)و رشته عمل هر انسان را دور گردنش قرار دادیم، یعنی: ولایت را از گردن بیرون میافکنند، تأمّل نمودم، لذا رقّت کردم و اندوهها بر من مستولی گشت. عرض کردیم: ای زاده رسول خدا! با سهیم کردن ما در شناختن قسمتی از آنچه درباره آن میدانید، مشرّف و گرامی مان بدارید. فرمود: خداوند - تبارک و تعالی - سه جریانی که در مورد سه تن از رسولان روی داده است، در مورد قائم ما پیش خواهد آورد؛ ولادت او را بسان ولادت موسی و غیبتش را همچون غیبت عیسی و به درازا کشیدنش را همانند به
1) 164. سوره إسراء، آیه 13.
درازا کشیدن جریان نوح تقدیر فرموده و پس از آن، عمر بنده صالح - یعنی خضرعلیه السلام - را نشانه و دلیلی بر طول عمر او قرار داده است. عرضه داشتیم: ای زاده رسول خدا! از حقایق این معانی برای ما پرده بردارید. فرمود: امّا ولادت موسیعلیه السلام؛ چنین بود که چون فرعون مطلع گشت که بر افتادن حکومتش بر دست اوست، دستور داد کاهنان نزدش حاضر شوند و آنان فرعون را به نژاد او راهنمایی کردند که از بنی اسراییل است و پیوسته فرعون زیردستان خود را دستور میداد شکم زنان باردار از بنی اسراییل را پاره کنند، تا آنجا که در تعقیب او، بیست و چند هزار نوزاد را به قتل رسانید، ولی نتوانست به کشتن موسی دست یابد، چون خدای - تبارک و تعالی - او را حفظ کرد. همینطور بنی امیه و بنی عباس چون مطلع شدند که از بین رفتن حکومت آنها و نابودی امرا و ستمکاران بر دست قائم از ما خواهد بود، با ما به دشمنی پرداختند و شمشیرهای خود را در جهت کشتن آل رسولعلیهم السلام و بر افکندن نسل او به کار گرفتند، به طمع اینکه به کشتن قائمعلیه السلام دست یابند، ولی خدای - عزّوجلّ - ابا دارد که امر خویش را در دسترس یکی از ستمگران بگذارد تا اینکه نور خود را به کمال رساند، هرچند که مشرکین را ناخوش آید. و امّا غیبت عیسیعلیه السلام؛ البته یهود و نصاری متّفق شدند که او کشته شده است و خداوند - جلّ ذکره - با فرموده خویش که: «وَما قَتَلُوهُ وَما صَلَبُوهُ وَلکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ» (1)و او را نکشتند و به دار نزدند، ولی مطلب بر آنان مُشتبه شد. آنها را تکذیب
1) 165. سوره نساء، آیه 157.
فرمود. غیبت قائم نیز همینطور است که امّت به خاطر طولانی شدنش، آن را انکار خواهد کرد، پس بعضی از روی ناآگاهی خواهند گفت: هنوز متولد نشده. و گروهی خواهند گفت: او متولد شده و از دنیا رفته. و گویندهای که کافر شود، به اینکه مدّعی گردد: امام یازدهم عقیم بوده. و دیگری از دین بیرون رفته، که سیزده تن و بیشتر را امام خواهد شمرد. و قایل دیگری خدای - عزّوجلّ - را معصیت کند، که بگوید: روح قائمعلیه السلام در کالبد دیگری سخن میگوید … و امّا دیر کرد نوحعلیه السلام این است که: چون فرود آمدن عذاب از سوی آسمان را برای قومش درخواست کرد، خداوند - تبارک و تعالی - جبرئیل روح الامین را با هفت هسته خرما فرو فرستاد، پس جبرئیل گفت: ای پیغمبر خدا! خداوند - تبارک و تعالی - به تو میفرماید: اینان مخلوق و بندگان من هستند و من ایشان را با صاعقهای از صاعقه هایم نابود نمیسازم، مگر بعد از آنکه دعوت آنان تأکید شود و به حجّت ملزم گردند، بنابراین باز هم تلاشت را در دعوت کردن قوم خود تکرار کن، که من بر این کار، تو را پاداش خواهم داد، پس این هسته ها را در زمین غرس بنمای که در روییدن و رشد و به حاصل رسیدن آنها، هنگامی که ثمر دهند، برای تو گشایش و خلاص خواهد بود و به این مطلب پیروان مؤمنت را مژده بده. هنگامی که بعد از مدّتی طولانی درختها رویید و تنومند شد و ساق های آنها قوّت یافت و شاخههای فراوان از آنها برآمد و خرماها زرد و سرخ شد، نوحعلیه السلام از خداوند - سبحانه و تعالی - درخواست کرد که وعدهاش را عملی سازد، پس خداوند - تبارک و تعالی - به او امر فرمود که
از هستههای آن درختها برگیرد و غرس نماید و صبر و تلاش را از سر گیرد و دلیل حجّت را بر آنان مؤکّد سازد، نوحعلیه السلام این فرمان را به گروههایی که به وی ایمان آورده بودند، خبر داد، پس سیصد تن از آنان از دین برگشتند و مرتدّ شدند و گفتند: اگر آنچه نوح ادّعا میکند راست بود، در وعده پروردگارش تخلّفی پیش نمیآمد. سپس خداوند - تبارک و تعالی - هر بار دستور میداد که هسته ها را دوباره بکارد، تا هفت نوبت. و هر بار گروهی از مؤمنین از وی روی بر میتافتند، تا اینکه هفتاد و اندی با او ماندند، پس خداوند - تبارک و تعالی - در آن هنگام به او وحی فرستاد و فرمود: ای نوح! اکنون صبح روشن پرده از روی شام تاریک برگرفت، که حقّ محض و خالص عیان گشت و ایمان از ناخالصی جدا شد، به اینکه هر کس طینتش پلید بود، مرتدّ گردید، اگر من کافران را هلاک میکردم و کسانی که به تو ایمان آورده بودند و به تدریج مرتدّ شدند را باقی میگذاشتم، وعده پیشینم را درباره مؤمنانی که خالصانه توحید را پذیرفته و به رشته نبوت تو چنگ زدهاند، به راستی انجام نداده بودم، به اینکه آنان را در زمین جانشین سازم و دینشان را برایشان تسلّط دهم و ترسشان را به امنیت بدل کنم، تا عبادت برایم به سبب بیرون رفتن شک از دلهای آنان خالص شود و چطور ممکن است جانشینی و تسلّط و جایگزین شدن امنیت به جای ترس از ناحیه من انجام گردد، با اینکه میدانستم کسانی که مرتدّ شدند، یقینشان ضعیف و سرشتشان پلید و باطنشان بد است، که اینها آثار نفاق و پیدایش گمراهی است. و اگر آنها حکومتی را که هنگام استخلاف به مؤمنین داده
شد، وقتی دشمنانشان را هلاک کردم، احساس مینمودند و بوی آن به مشام شان میرسید، به آن سخت میآویختند و نفاق باطنی آنها شدیدتر و رشتههای گمراهی در ریاست خواهی و انحصار امر و نهی به خود با آنان جنگ میکردند. و چگونه میشود تسلّط و اقتدار دین و رواج امر مؤمنین فراهم آید، با اینکه فتنهها برانگیخته و جنگها برپا باشد؟! نه [چنین چیزی نمیشد](و کشتی را با نظارت و وحی ما بساز).(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: و همینطور قائمعلیه السلام که دوران غیبتش امتداد مییابد، تا اینکه حق بهطور یک دست آشکار گردد و ایمان از ناصافی به درآید و خالص شود، به اینکه هر کس سرشتش پلید است، از شیعیانی که بیم آن میرود که هرگاه احساس کنند در زمان حضرت قائمعلیه السلام جانشینی و تسلّط و امنیت خواهد بود، نفاق میورزند، چنین افرادی مرتدّ شوند. مفضّل عرضه داشت: یابن رسول اللَّه! این ناصبیان چنین پندارند که این آیه(2)درباره ابوبکر و عمر و عثمان و علیعلیه السلام نازل شده؟! امام صادقعلیه السلام فرمود: خداوند دلهای ناصبیان را هدایت نکند، کی آن دینی که خدا و رسول او پسندیدهاند، تسلّط یافت، به اینکه در عهد یکی از آنان امنیّت در بین امّت شیوع داشته و ترس از دلهایشان و شکّ و تردید از سینههایشان رخت بربسته باشد؟! یا در دوران
علیعلیه السلام نیز، با وجود مرتدّ شدن مسلمانان و فتنههایی که در آن دوران برمیخاست و جنگ هایی که میان آنها با کافران شعله میگرفت. سپس امام صادقعلیه السلام این آیه را تلاوت کرد: «حَتّی إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جآةَهُمْ نَصْرُنا» (1)تا آن هنگام که رسولان مأیوس گشتند و گمان بردند که تکذیب شدهاند، یاری ما آنان را فرا رسید. و امّا بنده صالح خضرعلیه السلام را خداوند - تبارک و تعالی - عمر طولانی عنایت فرمود، نه از جهت نبوّتی که برایش تقدیر کرده باشد، یا کتابی که بر او فرستد، یا شریعتی برایش قرار دهد، که آیین پیغمبران پیشین را با آن نسخ نماید، یا امامتی که بندگانش را به پیروی از آن ملزم سازد و یا طاعتی برایش واجب فرماید، بلکه خدای تعالی چون در علمش گذشته بود، که عمر قائمعلیه السلام در دوران غیبتش طولانی باشد، تا آنجا که بندگان او باور نکنند و آن عمر طولانی را انکار نمایند، خداوند عمر بنده صالح (خضر) را بدون سبب طولانی ساخت، مگر به علّت استدلال به وسیله آن، بر عمر قائمعلیه السلام و تا اینکه دلیل و برهان معاندین را قطع نماید، که مردم را بر خداوند حجتی نباشد.(2)و ما تمام این حدیث را آوردیم، چون مشتمل بر فایدههای بسیار و نکتههای گرانبار بود، که باید در آن دقت شود.
درخواست معرفت آن حضرت از خداوند - عزّوجلّ - از [وظایف مهمّ ما میباشد]، زیرا که علم با آموزش و درس خواندن بسیار نیست، بلکه علم
نوری است که خداوند در دل هر کس که بخواهد هدایتش کند، قرار میدهد و هرکه را خداوند هدایت کند، هدایت یافته است.
و در کافی از ابوبصیر، از حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام آمده: درباره فرموده خدای - عزّوجلّ -: «وَمَنْ یُؤْتَ الحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً»؛ و هر کس که حکمت به او داده شود، خیر بسیار به او داده شده. فرمود: [یعنی]طاعت خداوند و معرفت امامعلیه السلام.(1)
و در همان کتاب از ابوبصیر آمده، که گفت: حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام به من فرمود: آیا امام خود را شناختهای؟ گوید: عرضه داشتم: آری. به خدا سوگند! پیش از آنکه از کوفه بیرون بیایم. فرمود: همین تو را کفایت میکند.(2)
و در همان منبع، در خبر صحیحی از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام آمده که فرمود: بلندی و رکن و کلید امر و درب اشیا و خشنودی خدای - تبارک و تعالی - بعد از معرفت او اطاعت امام است.(3)
و از ابوخالد کابلی روایت آمده که گفت: از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام درباره فرموده خدای - عزّوجلّ -: «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الِّذِی أَنْزَلْنا» (4)پس به خداوند و رسول او و نوری که نازل کردیم، ایمان آورید. سؤال کردم. فرمود: ای ابوخالد! [این]نور به خدا سوگند! امامان از آل محمدعلیهم السلام تا روز قیامت میباشند و آنان هستند به خدا سوگند! نور خداوند، که آن را نازل کرده و آنان
هستند به خدا! نور خداوند در آسمانها و در زمین. قسم به خدا، ای ابوخالد! همانا نور امام در دلهای مؤمنین از خورشید تابان در روز روشنتر است و آنان به خدا سوگند! دلهای مؤمنین را نورانی میسازند و خدای - عزّوجلّ - نورشان را از هر کس بخواهد میپوشاند، پس دلهای چنین کسانی تاریک میگردد، به خدا قسم، ای ابوخالد! هیچ بنده ای ما را دوست ندارد و از ما پیروی نکند، تا اینکه خداوند دلش را پاک گرداند و خداوند دل بنده ای را پاک نسازد، تا اینکه به ما تسلیم شود و با ما سازگار باشد، پس هرگاه با ما سازگار باشد، خداوند او را از سختی حساب به سلامت خواهد داشت و از هراس بزرگ روز قیامت ایمنش خواهد ساخت.(1)
بیان و توضیح: پیشتر دانستی که مهمترین و واجبترین امور بعد از شناخت خدا و رسول او، شناختن ولیّ امر و صاحب الزمانعلیه السلام است، زیرا که این امر، یکی از ارکان ایمان میباشد. و هر کس در حالی بمیرد که امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است و معرفت او، کلید تمام ابواب خیر و سعادت و رحمت میباشد و خداوند بندگان خود را امر فرموده، که معرفت او را تحصیل نمایند و دعا از جمله درهایی است که خدای تعالی فرمان داده که از آنها وارد شوند، او فرموده است: «أُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» (2)مرا بخوانید که شما را اجابت کنم. «وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ» (3)و از فضل خداوند
درخواست کنید. و نیز فرموده: «إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشآءُ» (1)البته تو [ای رسول ما!]چنین نیست که هر کس را بخواهی، هدایت توانی کرد، بلکه خداوند هرکه را بخواهد، هدایت میکند.
و در کافی به سند خود از محمد بن حکیم آورده که گفت: به حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: معرفت ساخته کیست؟ فرمود: از ساخته های خداوند است، بندگان را در آن ساخت بهرهای نیست.(2)
و آیات و روایاتی که بر این مطلب دلالت میکند بسیار است، پس بر بندگان لازم است که از درگاه خداوند شناخت و معرفت امام زمانشان را به آنان روزی نماید و کامل گرداند. و نیز مؤیّد و دلیل بر آنچه یاد کردیم، وارد شدن دعا برای این مطلب به طور خاصّ میباشد، چنانکه در امر آینده ان شاء اللَّه تعالی خواهد آمد. و این منافات ندارد با آنکه بنده مختار و مأمور به کسب و تحصیل و مطالعه وسایل معرفت باشد، زیرا که این نظیر روزی است که بندگان امر شدهاند، آن را طلب نمایند و نیز برای آن دعا کنند، ولی خداوند - جلّ شأنه - خود روزی دهنده است، چون سعی و کوشش وظیفه بنده است و به ثمر رساندن، برعهده خالق متعال میباشد، خداوند - تبارک و تعالی - فرموده: «وَالَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا» (3)و آنان که در راه ما تلاش کنند، البته آنان را به راههای خویش هدایت مینماییم. همچنان که کِشت و آبیاری و مانند اینها وظیفه بندگان است، چون تحت قدرت و در اختیار آنها میباشد، و رویانیدن
و پرورانیدن و از آفتها دور نگهداشتن، تا آنکه به نتیجه برسد و مقصود حاصل گردد، بر خداوند است، چون از قدرت بندگان بیرون است، ولی برعهده آنها است که دعا کنند و درخواست نمایند که نتیجه مقصود به دست آید. و همینطور شناخت و معرفت امامعلیه السلام وسایل و اسبابی دارد، که خدای تعالی آنها را برای بندگانش فراهم ساخته و در توان آنان هست، مانند: دقّت کردن و بررسی معجزات و اخلاق آن حضرتعلیه السلام و مطالعه اخبار امامان پیشین در مورد او، ویژگیهای او و طولانی شدن غیبتش و آنچه در فرمان غیبت او بر مؤمنین میرسد و شؤونی که خدای تعالی به آن جناب اختصاص داده و دلایلی که بر او دلالت دارند و امور دیگر، که بر بندگان خدا لازم است با وسایل یاد شده و مانند اینها در تحصیل معرفت آن حضرت سعی کنند و همّت گمارند، ولی چون معرفت از ساخته های خدای - عزّوجلّ - است، به حکم عقل و نقل بر آنان واجب و مؤکّد است که دعا کنند و معرفتش را از درگاه خداوند تعالی مسألت نمایند، (که آنچه خداوند از [درهای]رحمت بر مردم بگشاید هیچ کس نتواند آن را بربندد و هر آنچه او ببندد، کسی را یارای گشودنش نیست).(1)
مداومت کردن بر دعایی که ثقة الاسلام کلینی(2)و شیخ نعمانی(3)و شیخ
طوسی به سندهای خود، از زراره روایت کردهاند که گفت: شنیدم حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام میفرمود: برای آن جوان پیش از قیامش غیبتی خواهد بود. گفتم: چرا؟ فرمود: میترسد - و به شکمش اشاره کرد - سپس فرمود: ای زراره! و او است منتظَر و او است که در ولادتش شک میکنند، پس بعضی میگویند: پدرش بدون بازمانده از دنیا رفت و بعضی از آنها میگویند: در حالی که در شکم مادر بود، پدرش فوت کرد و بعضی میگویند: دو سال پیش از فوت پدرش متولد شد و او است منتظر، مگر اینکه خداوند - عزّوجلّ - دوست دارد که شیعه را امتحان کند، پس در آن هنگام است که تشکیک و توهم اهلِ باطل آغاز میشود. ای زراره! اگر آن زمان را درک کردی، این دعا را بخوان: «اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ، اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ، اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی»؛ خدایا! تو مرا به خود شناسا کن، که اگر خودت را به من نشناسانی، پیغمبرت را نخواهم شناخت، خدایا! تو رسولت را به من بشناسان، که اگر رسول خود را به من نشناسانی، حجّتت را نخواهم شناخت. پروردگارا! حجّت خودت را به من بشناسان، که اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دین خود گمراه خواهم شد.
و رئیس المحدّثین شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین» آن را به سند خود، از زراره چنین روایت آورده که گفت: شنیدم حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام میفرمود: برای قائم پیش از آنکه قیام کند، غیبتی خواهد بود.
گفتم: چرا؟ فرمود: میترسد - و به شکمش اشاره کرد - سپس فرمود: ای زراره! و او است انتظار کشیده شده، و او است آنکه مردم در ولادتش شک میکنند، بعضی از مردم خواهند گفت: او در شکم مادر است. و برخی گویند: او غایب است. و بعضی گویند: متولد نشده است. و بعضی میگویند: دو سال پیش از فوت پدرش متولّد گشت. جز این نیست که خدای - تبارک و تعالی - میخواهد شیعیان را بیازماید، پس در آن هنگام است که باطل جویان به تردید میافتند. زراره گوید: عرضه داشتم: فدایت گردم! اگر آن زمان را درک نمودم، چه عملی انجام دهم؟ فرمود: ای زراره! هرگاه آن زمان را درک کنی، بر این دعا مداومت کن: «اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ … ».(1)
مداومت کردن بر خواندن دعایی که شیخ صدوق به سند خود، از عبد اللَّه بن سنان روایت کرده که گفت: حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام فرمود: پس از این، شبههای شما را خواهد رسید، که بدون نشانه دیده شدنی و امام هدایت کنندهای خواهید ماند و از آن نجات نمییابد، مگر کسی که دعای غریق را بخواند. راوی گوید: عرضه داشتم: دعای غریق چگونه است؟ فرمود: چنین بگوید: «یا اَللَّهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلی دِینِکَ»؛ ای
1) 183. کمال الدین، 2/342.
خداوند! ای رحمان! ای مهربان! ای دگرگون کننده دلها! دل مرا بر دینت پایدار کن.
راوی گوید: من گفتم: «یا اَللَّهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ وَالأَبْصارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلی دِینِکَ». فرمود: البته خداوند دگرگون کننده دلها و دیدهها است، ولی همینطور که من میگویم، تو نیز بگو: «یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلی دِینِکَ».(1)
و شیخ نعمانی در کتاب الغیبة به سند خود، از حمّاد بن عیسی، از عبد اللَّه بن سنان روایت آورده که گفت: من با پدرم به محضر امام ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام شرفیاب شدیم، پس آن حضرت فرمود: چگونه خواهید بود اگر در حالی واقع شدید که امام هدایتگر و نشانه آشکاری نباشد (دیده نشود)؟ که از آن حیرت و سرگردانی نجات نیابد، مگر کسی که به دعای غریق (یا حریق) دعا کند. پدرم گفت: به خدا سوگند! این بلا است. پس فدایت شوم! در آن هنگام چگونه رفتار کنیم؟ فرمود: هرگاه چنان شد - و تو آن زمان را درک نخواهی کرد - به آنچه در دست دارید [از عقیده راستین]متمسّک شوید، تا آنکه امر برایتان به خوبی روشن شود.(2)
دعایی است که سید بن طاووسرحمه الله در کتاب «مهج الدعوات» آورده، در حدیثی که غیبت حضرت مهدی - عجّل اللَّه فرجه الشریف - در آن یاد شده، راوی
گوید: عرض کردم: شیعیانت چه کار کنند؟ فرمود: بر شما باد به دعا کردن و انتظار فرج کشیدن، تا آنجا که گوید: عرضه داشتم: به چه چیزی دعا کنیم؟ فرمود: میگویی: «اَللَّهُمَّ أَنْتَ عَرَّفْتَنِی نَفْسَکَ وَعَرَّفْتَنِی رَسُولَکَ وَعَرَّفْتَنِی مَلآئِکَتَکَ وَعَرَّفْتَنِی نَبِیَّکَ وَعَرَّفْتَنِی وُلاةَ أَمْرِکَ. اَللَّهُمَّ لا آخُذُ إِلّا ما أَعْطَیْتَ وَلا أَوْقی إِلّا ما وَقَیْتَ. اَللَّهُمَّ لا تُغَیِّبْنِی عَنْ مَنازِلِ أولیائکَ وَلا تُزِغْ قَلْبِی بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنِی. اَللَّهُمَّ اهْدِنِی لِوِلایَةِ مَنْ فَرَضْتَ طاعَتَهُ»؛ خدایا! تو خودت و فرستادهات و فرشتگانت و پیغمبرت و والیان امرت را به من شناسانیدی، خدایا! من نگیرم جز آنچه تو عطا کنی و هیچ نگهدارندهای جز تو برایم نیست. خدایا! مرا از منازل دوستانت دور مگردان و دلم را پس از آنکه هدایت کردهای، منحرف منمای. خدایا! مرا به ولایت کسی که اطاعتش را بر من واجب ساختهای، هدایت فرمای.(1)
شناختن علامتهای ظهور آن حضرتعلیه السلام به ویژه علایم حتمی که امامان برحقعلیهم السلام آنها را خبر دادهاند، [از وظایف مهمّ شیعیان است] و دلیل بر این، عقل است و نقل؛
پیشتر دانستید که شناخت شخص آن حضرتعلیه السلام واجب است و شناخت علایم حتمی که مقارن با ظهور آن جناب یا نزدیک به آن است، مقدّمه شناخت او میباشد.
1) 186. مهج الدعوات، 332.
اگر بگویید: میتوان از راه دیگری جز آن علامتها، نیز حضرتش را شناخت، بنابراین راه معرفت منحصر به همین طریق نیست. خواهیم گفت: در روایات، امر به روی آوردن به سوی آن جناب هنگام ظهورش وارد گردیده، چنانکه در روایت نعمانی به سند خود، از امام باقرعلیه السلام پس از یاد نمودن از ندا و فرو رفتن زمین در بیداء آمده، پس به سوی او روید هرچند که روی دست و پا باشد، به خدا سوگند! گویی او را میبینم بین رکن و مقام از مردم بیعت میگیرد … (1)
و تردیدی نیست که روی آوردن به سوی آن حضرت هنگام ظهورش از شهرها، جز بعد از علم به ظهور امکانپذیر نمیباشد و این علم به سبب آشکار شدن علامتهای حتمیهای که وعده شدهاند، حاصل میگردد. و امّا شناختن آن جناب به وسیله معجزاتی که از حضرتش صادر میشود، برای بینندگان و حاضران در خدمتش انجام مییابد، چنانکه پوشیده نیست.
فرموده امام صادقعلیه السلام است، در خبر عمر بن ابان که در حدیث صحیحی در کافی روایت آمده که فرمود: علامت را بشناس، پس هرگاه آن را شناختی، پیش افتادن یا تأخیر کردن این امر تو را ضرر نرساند … (2)اضافه بر اینکه ائمه طاهرینعلیهم السلام علامتهایی را که خدای تعالی برای ظهور حضرت قائمعلیه السلام قرار داده، بیان فرمودهاند، تا راستگو از دروغگو معلوم گردد و در قسمتی از روایات، وقوع بعضی از رویدادهای فتنهانگیز را خبر دادهاند، که
گمراهان به سبب آنها به فتنه میافتند، ولی آنان که احادیث امامان را روایت کردهاند و کسانی که از پیش وقایعی که امامانعلیهم السلام خبر دادهاند، شنیده و دانسته باشند، به فتنه نمیافتند و گمراه نمیشوند، زیرا که آنها به سبب شناختن علایم بر اساس روایات رسیده از امامان شان علیهم السلام راستگو را از دروغگو تشخیص میدهند، نمیبینید بسیاری از کسانی که از دین روی تافتند و مرتدّ شدند و دنبال گمراه کنندگان ملحد افتادند، چه در زمان ما و چه پیش از این زمان، مرتد شدن و گمراهی شان به سبب ندانستن علایم ظهور صاحب الامرعلیه السلام و ویژگیهای آن جناب بوده است؟! لذا گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند. اگر آنها به طلب علم و تحصیل معرفت روی میآوردند و در پی شناختن آنچه از صفات و علایم و دلایل و نشانههای ظهور صاحب الامرعلیه السلام بر آنان واجب است، بر میآمدند، از نجات یافتگان میشدند و از دین دست برنمیداشتند. از خداوند - عزّوجلّ - خواستاریم که به ما علم و عمل روزی کند و از خطا و لغزش ما را حفظ فرماید، که او است شنوای اجابت کننده. و در امر آینده، توضیح و بیان بیشتری راجع به این مطلب خواهد آمد، ان شاء اللَّه.
و نیز بر این مطلب دلالت میکند اینکه اطاعت دستورات آن حضرتعلیه السلام بر ما واجب است، به دلیل فرموده خدای تعالی: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ» (1)اطاعت کنید خداوند را و اطاعت کنید فرستاده خداوند را
1) 189. سوره نساء، آیه 59.
و والیان امر را. بنابراین بر مؤمن واجب است علایم ظهور آن حضرت را بشناسد، تا هرگاه ظاهر شد او را اطاعت کند و حق را از باطل تشخیص دهد. ما در اینجا قسمتی از آنچه شیخ اجل محمدبن ابراهیم نعمانی در کتاب الغیبة(1)روایت کرده میآوریم:
1 - به سند خود از عمر بن حنظله از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: قائمعلیه السلام را پنج علامت هست: سفیانی و یمانی و صیحه آسمانی و کشته شدن نفس زکیّه و فرو رفتنی در بیداء.
2 - در خبر دیگری از آن حضرتعلیه السلام آمده که فرمود: در آن سال که صیحه آسمانی واقع میشود، پیش از آن آیتی (نشانهای) در ماه رجب هست، گفتم: آن چیست؟ فرمود: صورتی در ماه بر میآید و دستی آشکار میگردد.
3 - و از عبد اللَّه بن سنان از حضرت امام صادقعلیه السلام است که فرمود: ندا [صدای آسمانی]از نشانههای حتمی است و سفیانی از نشانههای حتمی است و یمانی از علایم حتمی است و کشته شدن نفس زکیّه از علایم حتمی است و کفِ دستی که از آسمان بیرون میآید، از علایم حتمی است. فرمود: و امر ترسناکی که در ماه رمضان پیش میآید، شخص خوابیده را بیدار میکند و بیدار را میترساند و دوشیزه را از پرده حجاب بیرون میاندازد.
4 - و از بزنطی، از حضرت رضاعلیه السلام است که فرمود: پیش از این امر سفیانی است و یمانی و مروانی و شعیب بن صالح و کف دستی که گوید: این و این.
1) 190. الغیبة، نعمانی؛ باب علامات الظهور، 133 به بعد.
5 - و از ابوبصیر، از حضرت ابوجعفر محمد بن علی باقرعلیه السلام است که فرمود: هرگاه آتشی از سوی مشرق همچون هُردی عظیم [بسیار زرد]مشاهده کردید، که سه یا هفت روز برمیآید منتظر فرج قائم آل محمدعلیهم السلام باشید ان شاء اللَّه که خداوند توانا و حکیم است. سپس فرمود: صیحه جز در ماه رمضان نخواهد بود، زیرا که ماه رمضان ماه خداوند است و این فریاد جبرئیل به این خلق است. آنگاه فرمود: ندا کنندهای از آسمان به نام حضرت قائمعلیه السلام بانگ میزند، پس هر که در مشرق است و هر که در مغرب، آن را خواهد شنید، هیچ خوابیدهای نخواهد ماند، جز اینکه بیدار شود و هیچ ایستادهای، مگر اینکه بنشیند و هیچ نشستهای، مگر اینکه بپا خواهد ایستاد بر اثر ترس از آن صدا، پس خدای رحمت کند کسی را که از آن صدا عبرت گیرد و آن را اجابت نماید، که آن صدا، صدای جبرئیل روح الامین است. و فرمود: صدا در ماه رمضان، شب جمعه شب بیست و سوم خواهد بود، درباره آن تردید مکنید و بشنوید و اطاعت نمایید و در آخر روز صدای ابلیس لعین است که بانگ بر میآورد: توجّه کنید که فلانی مظلوم کشته شد، تا مردم را به شکّ اندازد و آنها را فریب دهد. در آن روز، چه بسیار افراد به شک و حیرت خواهند افتاد که در آتش سقوط کنند، پس هرگاه صدا را در ماه رمضان شنیدید، در آن تردید مکنید که آن صدای جبرئیل است و نشانهاش آن است که او به نام حضرت قائمعلیه السلام و نام پدرش ندا میکند، تا آنجا که دوشیزه پس پرده هم آن را میشنود و پدر و برادرش را تشویق مینماید که خروج
کنند. و فرمود: ناچار باید که این دو صدا پیش از خروج حضرت قائمعلیه السلام انجام گردد: صدایی از آسمان که صدای جبرئیل است به نام صاحب این امر و نام پدرش، و صدای دوم که از زمین است صدای ابلیس لعین میباشد، به نام فلانی ندا میکند که مظلوم کشته شد، منظورش از این کار فتنهگری است. پس از صدای اوّل پیروی کنید و مبادا به صدای بعدی فریفته شوید.
6 - و از چند تن از اصحاب ما روایت آمده از امام صادقعلیه السلام که گفتند: به آن حضرتعلیه السلام عرضه داشتیم: آیا سفیانی از حتمیات است؟ فرمود: آری. و کشته شدن نفس زکیّه از امور حتمی است و قائمعلیه السلام از امور حتمی است و فرو رفتگی در بیداء از امور حتمی است و کفِ دستی که از آسمان بیرون میآید، از امور حتمی است و ندا [همینطور]. عرضه داشتم: ندا چیست؟ فرمود: آواز دهندهای بانگ میزند به نام قائم و نام پدرش علیهما السلام.
7 - و از ابن ابی یعفور آمده که گفت: حضرت ابو عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام فرمود: به دست داشته باش! هلاکت فلانی و خروج سفیانی و کشته شدن نَفْس زکیّه و لشکری که در زمین فرو میرود و صدا. گفتم: صدا چیست، همان ندا است؟ فرمود: آری. و به وسیله آن صاحب این امر شناخته میشود.
8 - و از زراره است که گفت: به حضرت امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: آیا ندا حق است؟ فرمود: آری به خدا سوگند! تا آنجا که هر قومی به زبان خود آن را خواهند شنید.
9 - و از عبد اللَّه بن سنان است که گفت: در خدمت حضرت ابی عبد اللَّه امام
صادقعلیه السلام بودم که شنیدم شخصی از همدان میگفت: این عامّه ما را سرزنش میکنند و به ما میگویند: شما میپندارید که آواز دهندهای از آسمان به نام صاحب این امر بانگ خواهد زد. آن حضرت تکیه داده بود، خشمگین شد و راست نشست، سپس فرمود: این سخن را از من نقل نکنید و از پدرم نقل کنید که هیچ اشکالی برای شما نخواهد داشت، من شهادت میدهم که از پدرم علیه السلام شنیدم میفرمود: واللَّه این مطلب در کتاب خدا کاملاً روشن است که میفرماید: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمآءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ» (1)اگر بخواهیم از آسمان آیتی فرود آوریم، پس بر آن گردن نهند، در حالی که به آن خاضع باشند. پس آن روز احدی در زمین باقی نمیماند، مگر اینکه در مقابل آن نشانه سر فرود آورد و بر آن گردن نهد و همه اهل زمین وقتی بشنوند صدایی از آسمان بلند است که: آگاه باشید! که حقّ با علی بن ابی طالب و شیعیان او است، ایمان میآورند. و چون فردای آن روز شود، ابلیس بر هوا رود، تا جایی که از چشم زمینیان مخفی گردد، آنگاه بانگ برآورد که: توجّه کنید حق با عثمان بن عفان و شیعیان او است، زیرا که او مظلوم کشته شد، خونش را مطالبه کنید. حضرت فرمود: پس در آن هنگام خداوند مؤمنان را با قول ثابت بر حقّ استوار میسازد، که همان ندای اوّل است. ولی آنها که در دلشان مرض هست - که مرض به خدا قسم! دشمنی ما است - در شک میافتند، در آن هنگام از ما دوری جویند و ما را اهانت میکنند و میگویند: منادی اول سحری بود از
1) 191. سوره شعراء، آیه 4.
سحرهای این خاندان. سپس حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام این آیه را تلاوت کرد: «وَإِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَیَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ» (1)و چون آیهای را ببینند روی برتافته و میگویند سحرهای پی در پی است.
10 - و از محمد بن الصامت است که گفت: به امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: آیا علامتی پیش از این امر نیست؟ فرمود: چرا. عرض کردم: آن چیست؟ فرمود: به هلاکت رسیدن عبّاسی و خروج سفیانی و کشته شدن نفس زکیّه و فرو رفتگی در بیداء و صدایی از آسمان، گفتم: فدایت شوم! میترسم که این امر طول بکشد. فرمود: نه. البته آن بسان دانههای منظم تسبیح پی در پی خواهد شد.
11 - و از حمران بن اعین از امام صادقعلیه السلام است که فرمود: از امور حتمی که ناگزیر پیش از قیام حضرت قائمعلیه السلام باید واقع شود: خروج سفیانی است و فرو رفتگی در بیداء و کشته شدن نفس زکیّه و ندا کنندهای از آسمان.
12 - و از زراره بن اعین است که گفت: شنیدم حضرت ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام میفرمود: آواز دهندهای از آسمان بانگ خواهد زد: فقط فلانی امیر است، و منادی دیگر ندا میکند: البته که علی و شیعیان او پیروزند. به آن حضرت عرض کردم: پس از این ندا دیگر چه کسی با حضرت مهدیعلیه السلام خواهد جنگید؟ امام صادقعلیه السلام فرمود: شیطان بانگ خواهد زد: فلانی و شیعیانش پیروزند، یعنی مردی از بنیامیه. گفتم: پس چه کسی راستگو را از
1) 192. سوره قمر، آیه 2.
دروغگو میشناسد؟ فرمود: آنان که پیشتر احادیث ما را روایت میکردهاند و میگفتند: پیش از این امر چنین چیزی خواهد بود، او را خواهند شناخت و میدانند که آنان خود برحقّ و راست گویند.
13 - و در حدیث دیگری از زراره آمده که گفت: به حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام عرض کردم: خداوند حال شما را اصلاح فرماید، تعجّب دارم و در شگفتم از حضرت قائمعلیه السلام که چگونه با او میجنگند با آن عجایبی که میبینند، از قبیل فرو رفتن [سپاهیان سفیانی]در بیداء و ندایی که از آسمان خواهد بود؟! فرمود: همانا شیطان آنها را وا نمیگذارد تا اینکه او نیز ندا کند، همچنان که روز عقبه بر رسول خداصلی الله علیه وآله ندا سر داد.
14 - از هشام بن سالم روایت آمده که گفت: شنیدم حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام میفرمود: آنها دو صیحه میباشند: یکی در اوّل شب و صیحه دیگر در آخر شب دوم. راوی گوید: عرض کردم: آن چگونه است؟ فرمود: یکی از آسمان است و یکی از ابلیس؛ گفتم: چگونه این از آن تشخیص داده میشوند؟ فرمود: هر کس خبر آن را پیش از آنکه واقع شود شنیده باشد، آن را میشناسد.
15 - و از عبد الرحمن بن مسلمه است که گفت: به حضرت امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: مردم ما را سرزنش میکنند و میگویند: هرگاه آن دو واقع شوند، حقگو از دروغگو چگونه شناخته میگردند؟ فرمود: شما چه پاسخی به آنها میدهید؟ عرض کردم: چیزی در جواب آنها نمیگوییم. فرمود: به آنان بگویید هر کس پیش از آنکه این امر واقع شود، به آن ایمان داشته باشد،
هرگاه تحقق یافت، آن را تصدیق خواهد کرد، خداوند - عزّوجلّ - فرماید: «أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَی الحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلّا أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ» (1)آیا کسی که به سوی حق هدایتگر است، سزاوارتر است پیروی گردد، یا کسی که خود راه یاب نیست، مگر اینکه راهنمایی شود، پس شما را چه شده و این چگونه قضاوتی است که شما دارید.
16 - و از عبد اللَّه بن سنان است که گفت: شنیدم حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام میفرمود: این امر که گردن هایتان را به سوی آن میکشید (سَرَک میکشید)، نخواهد شد تا آنکه ندا کنندهای از آسمان بانگ برزند: توجّه کنید! فلانی صاحب امر است، پس برای چه جنگ میکنید؟
17 - و از محمد بن مسلم است، از حضرت باقرعلیه السلام که فرمود: سفیانی و قائمعلیه السلام در یک سال خواهند بود.
18 - و از بدر بن الخلیل اسدی آمده که گفت: در خدمت ابوجعفر محمد بن علی باقرعلیه السلام بودم، پس آن جناب دو نشانهای که پیش از ظهور حضرت قائمعلیه السلام خواهد بود و از هنگام فرود آمدن آدمعلیه السلام به زمین هیچگاه واقع نشده را بیان فرمود اینکه: خورشید در نیمه ماه رمضان و ماه در آخر آن خواهند گرفت. شخصی عرضه داشت: یابن رسول اللَّه! نه، بلکه خورشید در آخر و ماه در نیمه خواهند گرفت، حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام فرمود: من میدانم تو چه میگویی، ولی این دو نشانه از هنگام هبوط آدم پدید نیامدهاند.
1) 193. سوره یونس، آیه 35.
19 - و از وَرد - برادر کمیت شاعر معروف - از حضرت ابو جعفر باقرعلیه السلام آمده که فرمود: به درستی که پیشاپیش این امر پنج روز به آخر ماه مانده، ماه میگیرد و پانزده روز مانده، خورشید کسوف مییابد و آن در ماه رمضان خواهد بود و در آن هنگام حساب از دست منجّمین بیرون میرود.
میگویم: از این حدیث ظاهر میشود که منظور از آخر ماه در حدیث پیشین، آخر عرفی است نه حقیقی، پس بین این دو حدیث اختلافی نیست.
20 - و از عبد الملک بن اعین روایت آمده، که گفت: در خدمت حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام بودم که حضرت قائمعلیه السلام یاد شد، من عرض کردم: امیدوارم به زودی این امر واقع شود و سفیانی نباشد؟ فرمود: خیر، به خدا سوگند! که آن از امور حتمی است که باید واقع گردد.
21 - و از حمران بن اعین است، از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام در تفسیر فرموده خدای تعالی: «ثُمَّ قَضی أَجَلاً وَأَجَلٌ مُسَمّیً عِنْدَهُ» (1)پس اجَلی قرار داد و اجل معیّنی نزد او ثبت است. فرمود: البته دو اجل هست؛ یک اجل حتمی و اجل دیگر موقوف، پس حمران عرضه داشت: حتمی چیست؟ فرمود: آن است که خداوند مشیتش به آن تعلّق گرفته باشد، حمران گفت: من امیدوارم اجل سفیانی از گونه موقوف باشد. حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام فرمود: خیر، به خدا قسم! آن از گونه حتمی است.
1) 194. سوره انعام، آیه 2.
22 - و از فضیل بن یسار، از حضرت امام ابوجعفر باقرعلیه السلام روایت آمده که فرمود: به درستی که از جمله امور کارهایی است موقوف و کارهایی است محتوم. و البته سفیانی از امور محتوم میباشد، که ناگزیر باید واقع شود.
23 - و از خلاّد صائغ، از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام روایت آمده که فرمود: از سفیانی گزیری نیست و او جز در ماه رجب خروج نخواهد کرد. مردی به آن حضرت عرضه داشت: هرگاه خروج کرد، چگونه باشیم؟ فرمود: هرگاه آن پیشآمد شد، پس به سوی ما روی آورید.
24 - و از محمد بن مسلم، از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام روایت شده که فرمود: سفیانی سرخ رویی است زرد موی و چشم کبود، که هرگز خداوند را نپرستید ه و نه مکه را دیده، نه مدینه را. میگوید: پروردگارا! خونم را از مردم میستانم هرچند که به آتش روم، خونم را میستانم هرچند که به آتش روم.
25 - و از امام صادقعلیه السلام است که فرمود: هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد، در همه شهرهای زمین کسانی را گمارد. در هر اقلیم یک نفر، به او میگوید: دستور العمل تو در کف دست تو است، پس هرگاه چیزی بر تو وارد شد که آن را نمیفهمی و قضاوت درباره آن را نمیدانی، به کف دستت نگاه کن و به آنچه در آن است، عمل بنمای. امام صادقعلیه السلام فرمود: و ارتشی را به قسطنطنیه میفرستد، که چون به خلیج رسیدند، بر پاهای خود چیزی مینویسند و بر روی آب راه میروند، هنگامی که رومیان آنان را میبینند که بر روی آب راه میروند، گویند: اینان اصحاب او هستند که بر روی آب راه میروند، پس
خود او چگونه است! آن وقت دربهای شهر را بر آنان میگشایند، پس آنان داخل شهر شده و در آن هر قدر بخواهند حکومت میکنند.(1)
میگویم: و ارتش سفیانی که زمین، آنان را در بیداء بین مکه و مدینه فرو خواهد برد، در حدیث مفضّل وارد شده که تعداد آنها به سیصد هزار تن میرسد. و حدیث آن طولانی است که در الانوار النعمانیة و بحار الانوار(2)آمده است. و در بعضی از روایات وارد شده که آنها وقتی به سرزمین بیداء میرسند، جبرئیلعلیه السلام فرود میآید و بانگ میزند: «یا بَیْدآءُ أَبِیدِی القَوْمَ»؛ ای بیداء! این جمعیت را نابود کن.
در اینجا به همین مقدار بسنده میکنیم که برای عبرت گیرندگان همین مقدار کافی و بسنده است. و شیخ صدوق و غیر او - که خدای رحمت شان کند - نیز بسیاری از این اخبار را روایت کردهاند. و شیخ صدوق به سند خود، از عبد اللَّه بن عجلان روایت آورده که گفت: در محضر امام ابوعبد اللَّه صادقعلیه السلام از خروج حضرت قائمعلیه السلام سخن به میان آوردیم، پس به آن جناب عرضه داشتم: چه راهی داریم که آن را بدانیم؟ فرمود: هر یک از شما صبح بیدار میشود، در حالی که زیر سرش صفحهای باشد که بر آن نوشته شده: «طاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ»؛ اطاعت شناخته شده.(3)
در کتاب «نور العیون» از نشانههای ظهور روایت آمده که: مردم در آخر الزمان عمامه را ترک میگویند و به جای آن کلاه
بر سر میگذارند. و نیز روایت آورده که از جمله نشانههای ظهور آن است که: مردم به فقدان اولاد خوشحال میشوند و کسی که فرزند ندارد، اظهار خشنودی و شکرگزاری مینماید.
میگویم: این دو علامت در این سال، یعنی سال هزار و سیصد و چهل و شش هجری ظاهر گشت، که من دیدم جمعی از مردم عمامه از سر برداشتند و به جای آن کلاه بر سر نهادند، شبیه به اهل باطل و به جهت نزدیک شدن به آنان. و باز دیدم که مردم به خاطر نداشتن اولاد خوشحالی میکنند و کسی که پسر ندارد، اظهار خشنودی و شکرگزاری دارد، به خاطر نظام وظیفه اجباری. به درگاه خداوند تعالی شکایت داریم از غیبت ولیّ اش و از درگاهش میخواهیم که فرج آن حضرت را تعجیل فرماید و ما را از یارانش قرار دهد.
سخن در اینجا در دو بخش بیان میگردد:
1 - در کافی به سند خود، از عبد الرحمن بن کثیر آورده که گفت: در محضر امام صادقعلیه السلام بودم که مهزم بر آن حضرت وارد شد و عرضه داشت: فدایت شوم! خبر ده مرا از این امری که منتظرش هستیم، چه وقت خواهد بود؟ حضرت صادقعلیه السلام فرمود: ای مهزم! وقتگذاران دروغ گویند و عجله کنندگان هلاک گردند و تسلیم شدگان نجات یابند.(1)
1) 198. اصول کافی، 1/368 و 369.
2 - و از ابراهیم بن مهزم، از پدرش آمده، که گفت: در محضر امام ابوعبد اللَّهعلیه السلام از پادشاهان آل فلان سخن به میان آوردیم، آن حضرت فرمود: همانا مردم به خاطر عجله کردنشان برای این امر هلاک گشتند، خداوند به جهت عجله بندگان، عجله نمیکند، به درستی که برای آن، امر آخری هست که بهآن خواهد رسید، پس هرگاه به آن رسیدند، نه ساعتی پیش و نه پس میافتند.(1)
3 - و از منصور آمده که گفت: حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام فرمود: ای منصور! این امر شما نخواهد رسید، مگر بعد از نومیدی. نه، به خدا سوگند! تا اینکه از هم جدا شوید. و نه، به خدا سوگند! تا اینکه آزمایش گردید. و نه، به خدا سوگند! تا اینکه شقاوتمند شود هرکه شقاوتمند شدنی است و سعادتمند گردد هر کس اهل سعادت است.(2)
4 - و از محمد بن منصور صیقل، از پدرش آمده که گفت: من و حارث بن المغیره و جمعی از اصحاب مان نشسته بودیم و حضرت امام صادقعلیه السلام سخن مان را میشنید، پس به ما فرمود: شما در چه فکری هستید، هیهات! هیهات! به خدا سوگند! آنچه شما دیدگان تان را به سوی آن خیره کردهاید، نخواهد شد تا اینکه غربال شوید. نه، واللَّه! نخواهد شد آنچه دیدگان تان را به سوی آن میکشید، تا اینکه بررسی شوید. نه، واللَّه! چشم به سویش میکشید، نخواهد شد تا اینکه [خوب از بد] جدا شود. نه، واللَّه! آنچه چشم به سویش میکشید، نخواهد شد مگر پس از نومیدی. نه، واللَّه! نخواهد شد آنچه چشم
به سویش میکشید، تا آنگاه که به شقاوت رسد آنکه شقاوتمند است و به سعادت رسد آنکه سعادتمند میباشد.(1)
5 - و در حدیث دیگری، از حضرت امام ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده که فرمود: همانا این حدیث شما (شیعیان که اعتقاد به غیبت دارید) به گونهای است که دلهای مردمان از آن میرمد، بنابراین هر که به آن اقرار کرد، بیشتر برایش بگویید و هر کس آن را انکار نمود، او را وا گذارید. همانا باید که فتنهای (آزمایشی) پیش بیاید که هر فرد آشنا و محرمی در آن سقوط نماید، تا جایی که آن کس موی را دو نیم میسازد [مو را از ماست بیرون میکشد و بسیار دقیق است] هم در آن بیفتد، تا اینکه جز ما و شیعیانمان کسی باقی نماند.(2)
6 - و در وافی به نقل از کافی، به سند خود از ابو المرهف از حضرت امام باقرعلیه السلام روایت کرده که فرمود: غبار آن (فتنه و آشوب) بر کسی خواهد رسید که آن را برانگیزاند، محاضیر هلاک شوند. راوی پرسید: فدایت گردم! محاضیر چیست؟ فرمود: عجله کنندگان.(3)در وافی گوید: محاضیر یا با حروف بینقطه است (= محاصیر) از باب (حصر) به معنی تنگی سینه میباشد. و یا با حرف نقطه دار [ضاد] بین دو حروف بی نقطه [حاء و راء] از باب (حضر) به معنی دویدن. و مجلسیرحمه الله در بحار گوید: محاضیر جمع محضیر است و آن اسب بسیار دونده است.
7 - و در غیبت نعمانی به سند خود، از ابو المرهف آورده که گفت: حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام فرمود: محاضیر هلاک شوند. گوید: پرسیدم: محاضیر چیست؟ فرمود: شتابزدگان. و نزدیک شمارندگان نجات یافتند و قلعه بر روی پایههای محکم خود ثابت ماند … (1)
8 - و به سند خود، از عبد الرحمن بن کثیر روایت کرده، که گفت: در خدمت حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام شرفیاب بودم، مهزم اسدی نیز در خدمت آن جناب حضور داشت، پس عرض کرد: خداوند مرا فدای تو سازد! این امر چه موقع خواهد شد که بر ما طولانی گشت؟! فرمود: آرزومندان به آرزویشان نرسیدند و شتاب زدگان هلاک گشتند و تسلیم شدگان نجات یافتند، و به سوی ما باز خواهید گشت.
9 - و به سند خود، از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام روایت آورده که فرمود: صاحبان محاضیر هلاک گشتند و نزدیک شمارندگان نجات یافتند و قلعه بر پایههای محکم خود استوار شد، به درستی که بعد از غم و اندوه، پیروزی شگفت انگیزی خواهد بود.(2)
10 - و به سند خود، از ابراهیم بن هلیل آورده، که گفت: به حضرت ابوالحسن امام رضاعلیه السلام عرضه داشتم: فدایت گردم! پدر من در انتظار این امر جان سپرد، من نیز به سنّی رسیدهام که میبینی، آیا بمیرم در حالی که [دراین باره] به من اطلاع ندهی؟ فرمود: ای ابواسحاق! تو عجله میکنی؟ عرض
کردم: آری. به خدا سوگند! عجله میکنم و چرا شتاب نداشته باشم، در صورتی که به این سن که میبینی، رسیدهام. فرمود: همانا به خدا سوگند! ای ابواسحاق! این کار انجام نمییابد تا آنکه [خوب یا بد] جدا شود و آزمایش گردید و تا آنجا که جز اندکی از شما بر جای نماند. سپس کف دست خود را برگرداند.(1)
11 - و به سند خود، از عبد الرحمن بن کثیر، از حضرت امام صادقعلیه السلام آورده که درباره فرموده خدای - عزّوجلّ -: «أَتی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ»؛ امر خداوند آمد، در آن شتاب مکنید. فرمود: آن امر ما است. خدای - عزّوجلّ - امر فرموده که در آن عجله نشود، تا اینکه سه لشکر آن را تأیید نمایند: فرشتگان و مؤمنان و رُعب. و خروج او [حضرت قائمعلیه السلام]همانند خروج رسول خداصلی الله علیه وآله خواهد بود. و همین است فرموده خدای تعالی: «کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالحَقِّ» (2)همچنان که خداوند تو را به حق [و برای اعلای کلمه توحید] از خانهات بیرون ساخت.
و در تفسیر البرهان(3)و کتاب المحجّة به سند خود، از غیبت شیخ مفید، مثل همین را روایت آورده است.
12 - و در آن دو کتاب، نیز از مسند فاطمهعلیها السلام تألیف شیخ ابوجعفر محمد بن حریر طبری، به سند خود از ابان، از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت آمده که
فرمود: هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد، خداوند جبرئیل را به شکل پرنده سفیدی میفرستد، پس او یک پای بر خانه کعبه و پای دیگر بر بیت المقدس میگذارد، سپس با صدای بلند بانگ میزند: «أَتی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ»؛ امر خداوند آمد، در آن شتاب مکنید. امام صادقعلیه السلام فرمود: آنگاه حضرت قائمعلیه السلام حاضر میشود و در مقام ابراهیم دو رکعت نماز میگذارد، سپس در حالی که اصحابش که سیصد و سیزده نفر هستند، پیرامونش باشند حرکت میکند، به درستی که در میان اصحاب او، کسانی هستند که شبانه از رختخواب خود هجرت میکنند، پس خروج مینماید و با او سنگ [مخصوصی]هست، که چون آن را افکند، از زمین گیاه میروید.
13 - و رئیس المحدّثین شیخ صدوق در کتاب کمال الدین، به سند صحیحی از امام صادقعلیه السلام روایت آورده فرمود: اوّلین کسی که با حضرت قائمعلیه السلام بیعت میکند، جبرئیلعلیه السلام است، که به صورت پرنده سفیدی نازل میشود و با آن حضرت بیعت مینماید، سپس یک پای بر بیت اللَّه الحرام و پای دیگر را بر بیت المقدس میگذارد و با صدای رسایی که همه جهانیان آن را میشنوند بانگ میزند: «أَتی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ».(1)میگویم: این دو حدیث دلالت دارند بر اینکه منظور از امر اللَّه در آیه، ظهور حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - میباشد، و اینکه جبرئیل در آن هنگام این آیه را میخواند، به جهت دلالت نمودن بر همین مطلب و نکوهش منکران و شتاب کنندگان است واللَّه العالم.
1) 209. کمال الدین، 671، ح 18.
14 - و در تفسیر البرهان، به نقل از عیّاشی، از هشام بن سالم، از بعضی اصحاب مان، از حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام آمده که راوی گوید: از آن حضرتعلیه السلام درباره فرموده خدای تعالی: «أَتی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ» سؤال کردم. فرمود: هرگاه پیغمبرصلی الله علیه وآله وقوع چیزی را در وقت معیّنی خبر داد، آن فرموده خداوند است که: امر الهی آمد، پس در آن شتاب مکنید، تا آن وقت فرا رسد. حضرت صادقعلیه السلام فرمودند: اگر خداوند چیزی را خبر دهد که واقع شدنی است، گویی که آن واقع شده است.(1)
15 - و در کتاب حسین بن حمدان، به سند خود از مفضّل، از امام صادقعلیه السلام روایت آورده درباره فرموده خدای تعالی در سوره حمعسق [شوری]: «وَما یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّاعَةَ قَرِیبٌ یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِها وَالَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَیَعْلَمُونَ أَنَّهَا الحَقُّ أَلا إِنَّ الَّذِینَ یُمارُونَ فِی السّاعَةِ لَفِی ضَلالٍ بَعِیدٍ» (2)و چه دانی، شاید که آن ساعت نزدیک باشد، آنان که به آن ایمان ندارند، درباره آن [از روی تمسخر] عجله میکنند، ولی آنان که ایمان آوردهاند، از آن بیمناکند و میدانند که آن برحقّ است. توجّه کنید! به درستی آنان که درباره ساعت جدال میکنند، همانا در گمراهی دوری هستند. [فرمودند] که: منظور از «ساعت»، هنگام ظهور حضرت قائمعلیه السلام است، [مفضل گوید:] عرضه داشتم: ای مولای من! معنی «جدال میکنند» چیست؟ فرمود: میگویند: کی متولد شد و چه کسی او را دید و او کجاست و در کجا خواهد بود و چه وقت ظهور میکند؟! تمام این سخنان به
جهت شتابزدگی در امر خداوند است و تردید در قضا و قدرت او. آنان هستند که در دنیا و آخرت زیان بردهاند و البته برای کافران، عاقبت بدی خواهد بود.
16 - و در حدیث اربع مائه، از امیر المؤمنینعلیه السلام آمده که فرمود: تلاش کردن برای از جای بر کندن کوهها آسانتر است، از تلاش برای برانداختن حکومتی که وقت معیّنی دارد، از خداوند یاری بخواهید و صبر کنید که زمین از آن خداوند است، به هر کس از بندگانش بخواهد آن را به ارث میسپارد و عاقبت [خوب و پیروزی نهایی]برای تقواپیشگان است. درباره امری پیش از رسیدن وقتش شتاب مکنید، که پشیمان خواهید شد و مدّت را طولانی مشمارید، که دلهایتان را قساوت میگیرد.
17 - و در کتاب کمال الدین، ابن بابویه به سند خود، از صقر بن ابی دلف آورده، که گفت: شنیدم حضرت ابوجعفر محمد بن علی الرضاعلیهما السلام میفرمود: همانا امام بعد از من پسرم علی است، امر او امر من و گفته اش گفته من و اطاعتش اطاعت از من است و امام بعد از او، پسرش حسن است، امر او امر پدرش و گفته اش گفته پدر و اطاعتش اطاعت از پدرش میباشد. سپس ساکت شد. به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! پس امام بعد از حسن کیست؟ آن حضرتعلیه السلام به شدّت گریه کرد، آنگاه فرمود: به درستی که امام بعد از حسن، پسرش قائم به حقّ، انتظار کشیده شده (منتظَر) است» عرضه داشتم: ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله! چرا قائم نامیده شده؟ فرمود: چون که او قیام میکند، پس از خاموش شدن یادش و مرتد شدن بیشتر معتقدان به
امامتش. عرض کردم: چرا او منتظَر (انتظار کشیده شده) نامیده شده است؟ فرمود: چون که او را غیبتی است، که روزهایش بسیار و مدّتش طولانی خواهد بود، پس [در آن غیبت]مخلصان منتظر خروجش باشند و تردید کنندگان او را انکار نمایند و نفی کنندگان یاد او را به مسخره میگیرند و وقتگذاران در آن دروغگو میشوند و شتاب زدگان درباره آن هلاک میگردند و تسلیم شدگان در مورد آن نجات مییابند.(1)
18 - و به سند خود، از حضرت سید العابدینعلیه السلام آورده، که فرمود: این آیه درباره ما نازل شد: «وَأُولُوا الأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ» (2)و خویشاوندان نسبی در کتاب خدا نسبت به یکدیگر اولی هستند. و این آیه [نیز]درباره ما نازل شد: «وَجَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ» (3)و آن را کلمه باقی در نسل او قرار داد و امامت را در ذرّیه حسینعلیه السلام قرار داد، تا روز قیامت. و به درستی که قائم ما را دو غیبت هست که یکی از آنها طولانیتر از دیگری است، غیبت اوّلی شش روز یا شش ماه یا شش سال است، و امّا دیگری آنقدر طولانی خواهد شد، تا آنکه بیشتر معتقدان به این امر از آن بازگردند، پس بر آن ثابت نمیماند، مگر کسی که یقینش قوی و معرفتش صحیح باشد و از آنچه ما حکم کنیم در دل هیچگونه ناراحتی احساس نکند و به اهل بیت تسلیم باشد».(4)
19 - و از آن حضرتعلیه السلام آمده که فرمود: همانا دین خدای - عزّوجلّ - با
عقلهای ناقص و آرای باطل و معیارهای فاسد درک نمیشود و جز با تسلیم به دست نمیآید، پس هر کسی به ما تسلیم گردد، [از هلاکت دین]سالم ماند و هر آنکه به ما اقتدا نماید، هدایت یابد و هر کس به قیاس و رأی خود عمل کند، هلاک میگردد و هر کس از آنچه ما میگوییم یا حکم میکنیم در سینه خود تنگی احساس کند، به آن [خدایی] که سبع مثانی و قرآن عظیم را نازل فرموده کافر شده است، در حالی که خود متوجه نیست.(1)
20 - و در کتاب کفایة الاثر شیخ اقدم علی بن محمد بن علی خزّاز رازی - و به قولی قمی - به سند خود، از مولایمان حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام روایت آمده که فرمود: روزی رسول خداصلی الله علیه وآله خطبهای خواند که پس از آنکه حمد و ثنای الهی را به جای آورد، چنین فرمود: ای گروههای مردم! گویا من [به جهان آخرت] دعوت میشوم و [دعوت حق را] اجابت میکنم و همانا من در میان شما دو چیز گرانبها برجای میگذارم؛ کتاب خدا و عترتم خاندانم را، تا هر زمان که به این دو چنگ بزنید، هیچگاه گمراه نخواهید شد، پس از آنان بیاموزید و به آنان یاد ندهید که آنها داناتر از شمایند، زمین از آنان خالی نمیماند و اگر خالی بماند، در آن صورت اهل خود را فرو میبرد. سپس پیغمبرصلی الله علیه وآله گفت: بار خدایا! من میدانم که علم پایان نمییابد و بریده نمیشود و البته تو زمینت را از حجّت خود بر خلقت خالی نمیگذاری، که آشکار باشد و اطاعت نشود، یا ترسان باشد و مخفی ماند، تا حجّت تو باطل نگردد
1) 216. کمال الدین، 2/324، باب 31، ح 9.
و دوستان تو پس از آنکه هدایتشان فرمودهای، گمراه نشوند، شماره آنان از همه کمتر و قدر شان نزد خداوند از همه بیشتر است.
وقتی از منبر پایین آمد، عرض کردم: یا رسول اللَّه! آیا تو حجّت بر تمام خلق نیستی؟! فرمود: ای حسن! خداوند میفرماید: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ» (1)و همانا تو ترسانندهای و برای هر قومی راهنمایی هست. پس من ترساننده [از عذاب الهی]هستم و علی هدایت کننده است. گفتم: یا رسول اللَّه! فرمودی: زمین از حجّت خالی نمیماند؟!
فرمود: آری. او امام و حجّت بعد از من است و تو حجّت و امام بعد از او هستی و حسین امام و حجّت بعد از تو و به تحقیق که خدای لطیف خبیر مرا آگاه فرموده که از صُلب حسین پسری متولد خواهد شد که او را علی گویند همنام جدّش علی، پس هرگاه حسین درگذشت، پسرش علی زمام امر را به دست میگیرد و او است حجّت خداوند و امام، و خداوند از پشت علی پسری متولد خواهد کرد همنام من و شبیهترین مردم به من است، علم او علم من است و فرمان او فرمان من. و او است امام و حجّت بعد از پدرش، و از او فرزندی متولد خواهد گشت که او را جعفر گویند، راستگویان مردم است و او است امام و حجّت بعد از پدرش، و خداوند از صُلب جعفر فرزندی متولد خواهد ساخت همنام موسی بن عمران، سخت کوش ترین مردم در عبادت، پس او است امام و حجّت بعد از پدرش و خداوند از صُلب موسی
1) 217. سوره رعد، آیه 7.
پسری بیرون خواهد آورد، که او را علی گویند، کانون علم خداوند و جایگاه حکمت او، که وی است امام و حجّت بعد از پدرش، و خداوند از او پسری متولد خواهد کرد که او را محمد نامند، که او است امام و حجت بعد از پدرش و خداوند از صُلب محمد پسری متولد خواهد ساخت که او را علی گویند، که او است امام و حجت بعد از پدرش، و خدای تعالی از صُلبِ علی پسری خواهد آورد که او را حسن گویند، که او است امام و حجّت بعد از پدرش، و خداوند از حسن فرزندی برخواهد آورد حجّت، قائم، امام زمان خود بر مردم و نجاتبخش دوستانش میباشد، غایب میگردد تا اینکه دیده نمیشود، و عدّهای از اعتقاد به او برمیگردند و عدّهای دیگر ثابت میمانند و [تردید کنندگان] میگویند: این وعده کی انجام خواهد شد اگر راستگو هستید؟! چنانچه از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند - عزّوجلّ - آن روز را آنقدر طولانی خواهد ساخت، تا اینکه قائم ما خروج کند و عالم را پر از قسط و عدل نماید، همچنان که از ظلم و ستم پر شده باشد، پس زمین از یکی از شما خالی نمیماند، خداوند علم و فهم مرا به شما داده و من دعا کردم که خداوند علم و فقه را در ذرّیه من و ذریّهام قرار دهد.(1)
گاهی عجله کردن در این امر، و از دست دادن صبر و تحمّل
1) 218. کفایةالاثر، 309.
سبب میشود که شخص از افراد گمراه کننده و ملحدی پیروی کند، که ادعای ظهور مینمایند و جاهلان غافل از اخبار رسیده از امامان معصومعلیهم السلام را گمراه میسازند، که با جلوه دادن خیالهای فاسد شان مطلب را بر عوام مشتبه مینمایند، و آنان را به خرافات و انحرافات خود فرا میخوانند، که عجله کردن در این امر او را برمیانگیزد تا از چنین افرادی بدون دلیل و برهان پیروی کند، با اینکه امامان ما علیهم السلام برای ما علامتهای حضرت صاحب الزمانعلیه السلام را ذکر و بیان فرمودهاند، و نیز علائم حتمی که هنگام ظهور آن جناب واقع و ظاهر میشود، به روشنترین وجه یادآور گردیدهاند، و به ما امر کردهاند، که بر اعتقاد به امامت ثابت بمانیم، و به کسی که مدّعی نیابت گردد یا پیش از آشکار شدن آن علامتها ادعای ظهور کند پاسخ مثبت ندهیم، از خداوند خواهانیم که ما را از فریبِ جلوهگری های شیطان در پناه خود نگاه دارد.
بسا میشود که شتاب کردن در این امر سبب مأیوس شدن از وقوع آن میگردد، که نتیجه چنین عجلهای تکذیب پیغمبر و امامانعلیهم السلام خواهد بود، در اخبار متواتر و روایات بسیاری از آنان رسیده مبنی بر اینکه آن حکومت الهی واقع خواهد شد، و امر فرمودهاند که انتظار آن را بکشیم، که قسمتی از این روایات پیشتر گذشت.
احیاناً شتابزدگی در این امر مایه انکار کردن حضرت صاحبالزمانعلیه السلام میشود، و این از گونه پیشین استعجال شدیدتر است، چون ممکن است شخصی به امامت امام دوازدهم معتقد باشد و بقای آن حضرت را باور دارد، و در عین حال از ظهورش مأیوس و ناامید باشد به سبب طولانی
شدن غیبت، و عجله کردن نسبت به آن، که از هلاک شدگان خواهد گشت، و این قسم دوم از اقسام عجلهای است که مایه هلاکت و خسارت است، و قسم سوم این است که عجله کردن، او را به آنجایی که حضرت را اصلاً انکار کند، میکشاند، که با گمان فاسد خود بگوید: اگر وجود داشت ظاهر میشد.
عجله کردنی که آدمی را در شک و تردید میاندازد، و این نیز مانند گونه پیشین مایه بیرون رفتن از ایمان و داخل شدن در شمار یاران شیطان است، و امامان ما علیهم السلام در چند روایت فرمودهاند که: «اگر خدای تعالی میدانست که دوستانش به تردید میافتند حجّت خود را یک چشم بر هم زدن از آنان پوشیده نمیداشت». این روایات در کتاب کمال الدین و غیبت نعمانی و کتابهای دیگر آمده است.(1)
آنچه سبب اعتراض کردن بر خدای تعالی نسبت به قضا و قدرش میشود، و مایه اعتراض کردن بر امام در تأخیر انداختن ظهورش میگردد، آن است که شخص بگوید: چرا آشکار نمیشود، و مانند این سخنان را بر زبان جاری نماید، که عجله کننده در این مورد به خاطر اعتراض و اشکال بر خداوند پیرو شیطان است، که وقتی خداوند او را امر فرمود که بر آدم سجده کند اعتراض کرد و گفت: «ءَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً» (2)آیا سجده کنم برای کسی که او را از گِل آفریدی؟ در صورتی که خداوند فرموده است: «وَما کانَ
لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ» (1)و هیچ مرد و زن مؤمن را نشاید که هرگاه خدا و رسول او در موردی حکم کنند غیر آن را برگزیند [و برخلاف آن رفتار نماید].
و شیخ کلینی به سند صحیحی از حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام روایت آورده که فرمود: «اگر قومی خداوند را عبادت کنند بیآنکه شرک بورزند و نماز را بر پای دارند و زکات را بپردازند و حج بیت اللَّه را به جای آورند، و ماه رمضان را روزه بگیرند، و سپس به چیزی که خداوند کرده یا پیغمبرصلی الله علیه وآله انجام داده بگویند: آیا [بهتر نبود] خلاف این را انجام میداد؟ یا چنین چیزی در دل داشته باشند، به همین سبب مشرک خواهند بود. آنگاه آن حضرتعلیه السلام این آیه را تلاوت کرد: «فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً» (2)هرگز، به پروردگارت سوگند! ایمان نخواهند داشت تا اینکه تو را در مورد آنچه از نزاع ها و خصومتها در میانشان روی میدهد حاکم نمایند سپس از آنچه حکم کردهای در دل هیچ اعتراضی نداشته باشند و کاملاً تسلیم فرمان تو گردند. سپس امام صادقعلیه السلام فرمود: بر شما باد تسلیم شدن» (3).
گاهی عجله کردن سبب میشود که شخص، حکمت غیبت را انکار نماید و این در حقیقت انکار عدل خدای تعالی و نسبت دادن ناشایست
به او است - که خداوند بسیار برتر از آن است - و برخی از حکمتهای غیبت و طولانی شدن آن در بخش چهارم در حرف عین گذشت، و بعضی از اسرار آن بعد از ظهور آن حضرت - صلوات اللَّه علیه - ظاهر خواهد شد.
اینکه گاهی عجله کردن و تسلیم نبودن، سبب سبک شمردن احادیث ائمه معصومینعلیهم السلام میشود که به انتظار امام غایب - عجّل اللَّه فرجه الشّریف - امر فرمودهاند، پس شخص شتابزده از جهت عجله کردنش آن اخبار را سبک میشمارد، و با این کار در شمار کفار قرار میگیرد، چون سبک شمردن سخنان امامانعلیهم السلام در حقیقت سبک شمردن خود آنان است، و سبک شمردن آنان بیاعتنایی به خدای - عزّوجل - است، و سبک شمردن خدای عز و جل کفر ورزیدن به او میباشد، به خدای تعالی از گمراهی پس از هدایت پناه میبریم.
در کتاب تحف العقول از امام صادقعلیه السلام در بیان کفر و ایمان روایت آمده که فرمود: «و گاهی از ایمان بیرون میرود به پنج جهت از کارهایی که همه به هم شباهت دارند و معروف هستند: کفر، شرک، گمراهی، فسق و مرتکب شدن گناهان کبیره. پس معنی کفر هر معصیتی است که از روی نفی و انکار و سبک شمردن و سهلانگاری انجام گردد، در هر کاری که کوچک باشد یا بزرگ، و فاعل آن کافر است، و معنی آن معنی کفر است … (1)
بسا میشود که عجله کردن مایه رَدّ اخباری که در مورد فَرَج
1) 224. تحف العقول، 244.
و ظهور مولایمان علیه السلام رسیده خواهد شد، چون شخص عجول و شتابزده به خاطر تنگی سینه و کمی صبرش وقتی مدتی طولانی بر او میگذرد شیطان بر او مسلّط میگردد، و به او وسوسه میکند که: شاید این اخبار از ائمه اطهار صادر نشده، و شاید گرویدگان به این مذهب یا بعضی از راویان این اخبار آنها را ساخته باشند، به جهت مصالح و منافعی که از این کار به آنان میرسیده است! و این خیال و پندار در ذهنش پیوسته قوّت میگیرد تا جایی که عاقبت کارش به رد کردن و نپذیرفتن این اخبار منتهی میگردد، و به درّه هلاکت جهنم سقوط میکند که بد جایگاهی است، زیرا که رد کردن آنچه معتمدان امامانعلیهم السلام از ایشان نقل میکنند در حقیقت رَدّ خود امامان و کفر ورزیدن به حق ایشان است، چنانکه در روایت عمر بن یزید در کتاب وسائل و غیر آن آمده که گفت: به حضرت ابوعبداللَّه امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: چه نظر دارید درباره کسی که اقرار نکند به اینکه شما در شب قدر چنانید که یاد فرمودی و آن را رد هم نکند؟ امام صادقعلیه السلام فرمود: البته اگر از کسی که نسبت به او اطمینان دارد راجع به علم ما حجّت بر او تمام شود، در عین حال به آن اطمینان نکند کافر است.
احیاناً شتابزدگی در بعضی از اشخاص سبب میشود که اخبار رسیده از امامانعلیهم السلام را به خواستهها و هوسهای خود تأویل و توجیه نماید، به طوری که برخلاف صریح یا ظاهر اخبار میباشد، پس بدین ترتیب در درّه ضلالت و گمراهی سقوط میکند، چون این کار او را به جایی میبرد که - العیاذ
باللَّه - گمراه کردن را به حجّتهای خدای متعال نسبت دهد، نمیبینید که بسیاری از گمراهان گمراه کننده از اولین و آخرین به سبب گشودن درِ تأویل و توجیه در سخنان خداوند و گفتههای رسول خدا و خلفای بر حق اوعلیهم السلام، گمراه شدند و دیگران را به گمراهی انداختند، و ندانستند که سخن گفتن به جملاتی که ظاهری دارند و منظور کردن معنی دیگری غیر از ظاهر بدون اینکه دلالت روشن و قرینه واضحی بر آن قرار داده شود، گمراه ساختن مردم است و نزد عقلا قبیح و زشت میباشد! و خدای تعالی در مورد آیات متشابه قرآن فرموده: «فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغآءَ الفِتْنَةِ وَابْتِغآءَ تَأْوِیلِهِ وَما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرّاسِخُونَ فِی العِلْمِ» (1)پس آنان که در دلهایشان انحرافی هست، در پی پیروی از متشابه آن (قرآن) میروند به طلب فتنه و به منظور تأویل آن، و حال آنکه تأویل آن را کسی جز خداوند و راسخون در دانش نمیداند …
و این احمقها ظواهر اخبار و نصوص آنها را تأویل میکنند به آنچه هواهای نفسانی آنها در آن هست، و سلیقههای فاسد و پندارهای بی رونق خود را در آنها اعمال مینمایند، بیآنکه دلیلی مقتضی آن باشد یا شاهدی آن را نشان دهد، و این به خاطر تنگی سینه و کمی صبر شان در طول غیبت و محنت شدید آن است. بار خدایا! به تو از گمراهی پس از هدایت پناه میبریم، پروردگارا! به حق اولیای مقرّبت سوگند، ما را از بیراهه رفتن محفوظ بدار. آمین رب العالمین.
1) 225. سوره آل عمران، آیه 8.
گاهی عجله کردن و کم صبری در این امر سبب میشود که در دل تصمیم بگیرد این که اگر تا فلان وقت واقع نگردید آن را انکار نماید و به آن کفر ورزد، و این حالت او را در شمار شکّاکان هلاک شونده قرار میدهد، زیرا که این حالت از یکی از دو جهت سرچشمه میگیرد؛
یا شک در راست بودن گفتههای امامانعلیهم السلام دارد - العیاذ باللَّه تعالی -.
و یا شک در راستگویی راویان مورد وثوق و اطمینان که امامانعلیهم السلام به ما امر فرمودهاند که آنان را در آنچه از ایشان روایت میکنند تصدیق نماییم. و در توقیع شریفی که به قاسم بن العلاء رسیده و در چند کتاب معتبر از قبیل وسائل روایت گردیده چنین آمده است: «هیچ عذری برای کسی از پیروان ما نیست در اینکه تردید کند در آنچه معتمدان ما از ما روایت میکنند، دانستهاند که ما سرّ خودمان را با آنان در میان میگذاریم و راز مان را به ایشان میگوییم … (1)و روایات بسیاری نیز بر همین معین دلالت دارد.
گاهی بر اثر شتابزدگی، در سایر اخباری که از امامانعلیهم السلام روایت شده نیز شک میکند یا آنها را رد مینماید، چون شخص عجول و شتاب زدهای که اعتقادش را بر مبنای محکم و پایه ثابتی استوار ننموده چنین میپندارد که اخباری که در مورد وعده به فَرَج و ظهور رسیده راست نیست، به جهت شک در راوی آن اخبار یا کسی که از او روایت شده (یعنی پیغمبر یا امامان صلوات اللَّه علیهم اجمعین) و این پندار را نسبت به سایر اخباری که از
1) 226. وسایل الشیعه، 18 / 108، ح 40.
امامانعلیهم السلام در امور دیگر از ثواب و عقاب و وعده و وعیدها و … صادر گردیده نیز قیاس میکند، و بدین ترتیب در شمار گمراهان و کفار قرار میگیرد، پناه بر خدا.
بسا میشود که شخص عجول شتابزده به سبب عدم اعتقاد یا شک، که بر اثر کم صبری و تنگی سینه او است، مؤمنین اهل یقین که منتظر ظهور و فَرَج مولای مان علیه السلام هستند را به تمسخر و استهزا میگیرد، و با این کار خدای - عزّوجل - و اولیای اوعلیهم السلام را استهزا مینماید. و بدون تردید چنین شخصی کافر است و با خداوند - جل شأنه - عناد ورزیده است، «اَللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ» (1)خداوند آنها را استهزا میکند و آنان را در طغیانشان سرگردان رها میسازد. و چنین کسانی به سان قوم نوح باشند، آن کافرانی که خدای تعالی درباره آنها فرموده: «وَیَصْنَعُ الفُلْکَ وَکُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنّا فَإِنّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَما تَسْخَرُونَ * فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ وَیَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقِیمٌ» (2)و کشتی را (نوح) میساخت. و هرگاه جمعی از افراد قومش بر او میگذشتند او را مسخره میکردند (نوح) میگفت اگر امروز شما ما را مسخره کنید ما هم (روز دیگری) شما را به تمسخر گیریم که بعد از این بدانید کدامیک از ما و شما را عذاب خوار کننده خواهد گرفت و عذاب دائم خواهد رسید.
گاهی شتابزدگی موجب خشم بر خالق متعال و رضا ندادن
به قضای إِلهی میشود و این صفت مایه هلاکت و تیره بختی است. و از همین روی در دعای روایت شده از عَمْری رضی الله عنه که از حضرت صاحب الامر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - گرفته شده چنین آمده: بار خدایا! و تویی آن دانای بدون تعلیم به آن وقتی که صلاح است امر ظهور [حکومت]ولیّات را إذن دهی که خود را آشکار سازد و پرده غیبت از روی بر افکند، پس مرا بر آن [امر غیبت]صبر و شکیبایی ده که دوست نداشته باشم آنچه به تأخیر انداختهای جلو بیفتد، و آنچه را تو تعجیل بخواهی من به تأخیر ش مایل نباشم. و هر چه تو در پرده قرار دادهای افشایش را نطلبم، و در آنچه نهان ساختهای کاوش ننمایم و در تدبیر امور جهان با تو [که همه مصالح را میدانی]به نزاع نپردازم … (1)
بسا میشود که شتابزدگی و بی صبری در بعضی از اشخاص مایه ترک دعا کردن برای تعجیل فَرَج صاحب الزمانعلیه السلام میگردد، و بر اثر آن از نتایج و فوایدی که در دعا برای تعجیل فَرَج هست محروم میشود، به سبب اینکه شخص مدّتی مدید به دعا کردن برای این امر مشغول گردیده، و اهل دعا و دوستی آن حضرت را نیز میبیند که به این دعا مشغولند، سپس مشاهده میکند که فَرَج و ظهور به تأخیر افتاد و به خوشحالی و سرور نرسید، لذا به سبب کم صبری و شتابزدگی در این امر چنین میپندارد که آن دعاها در حاصل شدن مطلب او تأثیری ندارد، و این باعث میشود که دعا برای تعجیل فَرَج را ترک گوید، غافل از اینکه این دعا نیز مانند سایر دعاها به
1) 229. کمال الدین، 2 / 512.
شروط و صفاتی بستگی دارد که اثرش آشکار نمیگردد مگر بعد از پیدایش آن شروط و ویژگیها در آن. البته این منافات ندارد با آنکه امر به دعا شده، و فوایدی بر آن مترتب میگردد، همانطور که امر شده به نماز و آثار ارزنده و ثوابهای بسیاری بر آن هست، ولی هرگاه کسی صورت نماز را انجام داد بدون اینکه شرایط در آن جمع باشد، امر مولایش را امتثال نکرده، و آنچه از آثار نماز آرزومند است به دست نمیآورد، بلکه مورد عقاب نیز خواهد بود، پس بر دعا کننده لازم است که در تحصیل شروط دعا جدّیت نماید تا به آرزو و مقصودش نایل آید.
اگر بگویید: در روایات آمده که پیغمبر و امامانعلیهم السلام برای تعجیل ظهور حضرت صاحب الأمر علیه السلام دعا میکردهاند، و بیتردید دعای آنان جامع تمام شرایط صحت و کمال میباشد، با این حال ظهور آن حضرتعلیه السلام تاکنون انجام نیافته است، در صورتی که مستجاب بودن دعای ایشان نزد اهل ایمان مورد شک نیست؟ گوییم: جواب این مطلب به دو وجه بیان میگردد؛
یکی: اینکه اخبار گویای آن است که ظهور حضرت صاحب الأمر علیه السلام از امور بدائیّه است که امکان پیش و پس افتادن دارد، هرچند که اصل واقع شدن و تحقق یافتن آن از امور حتمی است که خدای تعالی آن را به طور قطع وعده فرموده، و او خلف وعده نمیکند، پس ممکن است که به سبب دعای آنانعلیهم السلام زودتر واقع گردد، و آن وقت هنوز نیامده که اگر دعای ایشان نبود، از آن وقت نیز تأخیر میافتاد.
دوم: اینکه همچنین اخبار گویای آن است که - به جز ترک کردن دعا - موانع متعدد دیگری نیز برای تعجیل ظهور آن جناب وجود دارد، و ترک کردن دعا نیز یکی از موانع است، پس هرگاه مؤمنین نسبت به دعا کردن اهتمام بورزند این مانع برداشته میشود و به سبب دعا کردن وقت فَرَج پیش میافتد، و نیز باید برای برداشته شدن موانع دیگر هم تلاش کنند، که آن موانع در حرف غین از بخش چهارم کتاب بیان گردید، به آنجا مراجعه شود. و اگر دعا ترک گردد تأخیر هم بیشتر خواهد بود.
و از آنچه یادآور شدیم معلوم شد که بین امر کردن به دعا برای تعجیل فَرَج و ظهور با اخباری که از استعجال و شتابزدگی نهی میکنند منافاتی نیست، و عجلهای که مذمت گردیده آن است که از اقسام یاد شده باشد. و امّا دعا کردن برای تعجیل فَرَج در عین حال که دعا کننده از اهل تسلیم و رضا به قضا و تقدیر خدای - عزّوجلّ - باشد چیزی است که خداوند و اولیای او به آن امر فرمودهاند و بر آن تأکید کردهاند، بنابراین دعا کننده به یکی از این دو نیکی رستگار میشود:
1 - یا مولایش در زمانش ظهور میکند، با رسیدن به فواید و آثار دیگر دعا، اگر تأخیر افتادن از آن زمان از امور حتمی نباشد که وسایل در تغییر دادن آنها هیچ گونه تأثیری ندارند، چنانکه در دعا از حضرت سید العابدینعلیه السلام آمده: «وَیا مَنْ لا تُبَدِّلُ حِکْمَتَهُ الوَسآئِلُ» (1)و ای [خدایی] که وسایل، حکمتش را
1) 230. صحیفه سجّادیّه، دعای 13.
تغییر نمیدهند. و این نظیر طول عمر میباشد که مثلاً بر صله رحم متوقف است به شرط آنکه غیر آن حتمی نباشد.
2 - و یا رستگار شدن به سایر فواید دعا، و قرار گرفتن در شمار دعا کنندگان و منتظران. بنابراین دعا کردن برای تعجیل فَرَج در هر حال مورد امر و پسندیده است، و منافاتی بین آن و بین نهی از شتابزدگی نیست.
حاصل اینکه: عجلهای که از آن مذمّت شده ضدّ صبر و تسلیم است، و تمام گونه هایی که یاد آوردیم در زیر این عنوان قرار میگیرند، و بدون تردید دعا کردن و درخواست نمودن تعجیل فَرَج حضرت صاحب الزمانعلیه السلام از درگاه خداوند منّان از این عنوان بیرون است، بلکه این دعا اظهار یقین و ایمان به آن است که ظهور آن حضرت و فراهم نمودن وسایل فرجش از قدرت همه جز خداوند تعالی خارج است، و انجام دادن امر او به دعا کردن میباشد، لذا بندگان این را از خدای تعالی مسألت مینمایند. و به عبارت دیگر میگوییم: شتابزدگی از بنده اظهار انتخاب، و رها کردن تسلیم و زود خواستن چیزی پیش از رسیدن وقتش میباشد، و این مایه پشیمانی میشود، چنانکه در گفتار امیرالمؤمنینعلیه السلام پیشتر گذشت، ولی درخواست تعجیل فَرَج از خدای جلیل - تعالی شأنه - إقرار به بندگی و اعتراف به قدرت و اراده و حول و قوّه الهی، و باور به عجز و ناتوانی خود و نداشتن هیچ قوت و نیرو و چاره است. پس حقیقت دعا آن است که بنده با تمام وجود به خدای تعالی توجه نماید، و فرمان او را اجابت کند، و نسبت به خودش عجز و شکستگی
و ناتوانی و بیچارگی و اختیار نداشتن را اقرار و اعتراف نماید، لذا در خبر آمده که: دعا مغز عبادت است. خدای تعالی ما و سایر مؤمنین را توفیق دهد که در عین رضا و تسلیم، به دعا کردن برای فَرَج اهتمام ورزیم که او اجابت کننده کریم است.
و این از نشانههای مودّت و دوستی آن جناب و ولایت او است و بر خوبی و رُجحان آن دلالت دارد آنچه در مدح صدقه دادن و نماز خواندن به نیابت از سایر مؤمنین وارد گردیده - چنانکه گذشت - زیرا که مولای مؤمنین افضل افراد آنان است، و صدقه دادن از سوی او از صدقه دادن به نیابت از آنان بهتر و برتر میباشد، اضافه بر فحوای دلیلی که در مورد نیابت کردن از امامعلیه السلام در حج و طواف و زیارت و … وارد شده، که اگر کسی آن روایات و مانند آنها را جستجو نماید رجحان داشتن انجام هر گونه عمل صالح به نیابت از آن جناب - صلوات اللَّه و سلامه علیه - را خواهد دانست.
و سید اجل علی بن طاووسرحمه الله در کتاب کشف المحجة فرزندش را سفارش و امر کرده به انجام اموری که مربوط به آداب و وظایف او نسبت به مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام است، تا آنجا که گفته: « … پس در پیروی و وفاداری و تعلق خاطر و دلبستگی نسبت به آن حضرتعلیه السلام به گونهای باش که خداوند و رسول اوصلی الله علیه وآله و پدران آن حضرت و خود او از تو میخواهند
و حوایج آن بزرگوار را بر خواستههای خود مقدم بدار هنگامی که نمازهای حاجت را به جای میآوری، و صدقه دادن از سوی آن جناب را پیش از صدقه دادن از سوی خودت و عزیزانت قرار ده، و دعا برای آن حضرت را مقدم بدار بر دعا کردن برای خودت، و نیز در هر کار خیری که مایه وفای به حق آن حضرت است آن بزرگوار را مقدم بدار، که سبب میشود به سوی تو توجه فرماید و به تو احسان نماید … (1)
اضافه بر اینکه این کار از اقسام صله امامعلیه السلام است، و فضیلت صله امامعلیه السلام ان شاء اللَّه تعالی خواهد آمد. و بر این مقصود و بر اینکه صدقه دادن و مانند آن صِلِه است دلالت میکند خبر علی بن ابیحمزه که در وسائل و بحار و غیر آن روایت آمده که گفت: به حضرت ابو ابراهیم [موسی بن جعفرعلیه السلام]عرضه داشتم: از سوی زندگان و مردگان از خویشاوندان و دوستانم حج به جای آورم و نماز بگزارم و صدقه بدهم؟ فرمود: آری، از سوی او صدقه بده و نماز بگزار و به سبب صله و پیوندت نسبت به او پاداش دیگری برایت خواهد بود.(2)
میگویم: هرچند که در سؤال از خویشاوندان و دوستان یاد نمود، ولی بدون تردید ذکر کردن این دو مورد از جهت آن است که انسان در غالب اوقات حج و صدقه و زیارت و کارهای نیک دیگر را از سوی کسی انجام میدهد که با وی رابطه و خصوصیتی داشته باشد، و این را آشکارا میبینیم که
در مردم چنین حالتی وجود دارد، لذا در سؤال این دو را یاد کرد، پس معلوم شد که این دو مورد را برای نمونه یاد نموده است، و منظورش سؤال از جایز بودن نیابت در عبادتها و خیرات از طرف زندگان و مردگان مؤمنین و مؤمنات میباشد، پس امامعلیه السلام سؤال او را به طور بلیغ تر و تمام تری پاسخ داد که جایز بودن آن را با کلمه: «آری» بیان فرمود، سپس خواست خوبی و استحباب آن را بیان کند، که پس از تذکر جایز بودن آن امر فرمود به اینکه: «از سوی او صدقه بده و نماز بگزار» آنگاه خواست که او را بر این کار تشویق و ترغیب نماید، که فضیلت و ثواب آن را یادآور شد و فرمود: «و پاداش دیگری برایت خواهد بود»، و چون خواست جهت استحقاق اجر و ثواب را بیان سازد به آن توجه داد و فرمود: «به سبب صله و پیوندت نسبت به او». پس در این سخن حکم به جایز بودن این عمل را به معنی اعم (از مباح و مستحب) و استحباب آن و ترغیب کردن به آن با بیان اجر و ثوابش، و اینکه آن پاداش به خاطر پیوند با خویشان و دوستان است را در فرمایش خود جمع کرد. پس ای خواننده دانای هوشمند! دقت کن که اگر شخصی به سبب صله یکی از برادران مؤمن خود و صدقه دادن از سوی او استحقاق ثواب یابد، پس چرا کسی که از سوی صاحب الأمر علیه السلام صدقه بدهد مستحق ثواب و پاداش بزرگتری نباشد؟ آری، استحقاق آن را دارد، و به برترین ثواب صدقه دهندگان نایل میشود، چون این عبادت را به نیابت از بهترین افراد عالم انجام داده است. و بدون تردید هر قدر که ارتباط و خصوصیّت بین او و بین امامش - سلام اللَّه علیه -
کاملتر و تمامتر باشد، ثوابش در صدقه دادن از سوی آن حضرت نیز فزونتر و تمامتر خواهد بود، از درگاه خدای تعالی خواهانیم که بر ما و بر سایر مؤمنین به کمال مودّت و خدمت آن حضرت منّت گذارد که خداوند اجابت کننده دعاها است. و شاهد بر آنچه یادآور شدیم - که صدقه دادن از سوی امامعلیه السلام برتر از صدقه دادن ازطرف غیر او است - اضافه بر حکم عقل به این مطلب و اینکه از اقسام صله امامعلیه السلام است، روایتی است که در تفسیر امام عسکریعلیه السلام آمده که ان شاء اللَّه تعالی بیان خواهد شد.
بدان که از خبر علی بن ابیحمزه - که مذکور افتاد - جایز بودن نیابت در کارهای نیک از نمازها و صدقات و غیر اینها از سوی زندگان مؤمنین و مؤمنات استفاده میشود، جهت دلالت این است که: ظاهر سؤال راوی و جواب امامعلیه السلام آن است که حج و نماز و صدقه از باب نمونه و مثال یاد شدهاند، و خصوصیّتی در ذکر آنها نیست، و سؤال کننده منظورش آن است که از جایز بودن نیابت در همه کارهای مستحب پرسش نماید، و بیان دلالت بر دو وجه است.
اینکه امامعلیه السلام در جواب او به یاد کردن صدقه و نماز اکتفا کردند و از حج سخنی نگفتند، با اینکه نیابت کردن در حج بر اساس روایات و آثار، معروف و ثابت است، و از هیچ یک از علمای بزرگوار مان در این باره اشکالی نقل نشده، از اینجا معلوم میشود که امامعلیه السلام نیز دانسته است که صدقه و نماز و حج در سؤال از جهت نمونه و مثال است، لذا نیازی نبود که تمام آنچه را سائل پرسیده بود یادآورد.
علّت آوردن آن حضرتعلیه السلام برای جایز بلکه مستحب بودن آن، در اینکه فرمودند: «و برای تو پاداش دیگری خواهد بود به خاطر صله ات نسبت به او» دلالت دارد بر اینکه نیابت کردن از سوی مؤمنین و مؤمنات در طاعات و عبادات خود صله ای نسبت به آنان و احسان به ایشان است، لذا نیابت کننده استحقاق مییابد که پاداش دیگری به اضافه پاداش بر اصل عبادت به او داده شود، به سبب صلهاش نسبت به ایشان و احسان نمودنش در حق آنان.
و امّا در عبادتهای واجب: با دلیل ثابت شده که خود شخص میبایست آنها را انجام دهد و نیابت کردن از زندگان در عبادتهای واجب جایز نیست مگر در حج، [آن هم در یک صورت خاصّ]و بیان این مطلب به جای خودش موکول میگردد. و خبر یاد شده هر چند که به خاطر علی بن ابیحمزه که واقفی است(1)ضعیف میباشد، ولی در جای خود ثابت شده که در مستحبّات به خبر ضعیف هم میتوان اکتفا نمود. و دلیل بر این مطلب چند روایت مستفیض است که در کافی(2)و وافی و دیگر کتابهای اخبار و فقه و اصول یاد گردیده، مبنی بر اینکه: هرگاه کسی بر کار خیری ثوابی را بشنود پس آن را به امید آن ثواب به جای آورد همان ثواب به او داده میشود، هر چند که آن حدیث با واقع مطابقت نداشته باشد. در اینجا دو امر ثابت است: یکی
اینکه: مطلق عبادتها کار خیر است.
دوم: اینکه، نیابت در آنها - جز آنچه به دلیل خارج شده - از زندگان و مردگان به مقتضای خبر یاد شده مورد پسند است، و هیچ مانعی در آن نیست جز گمان اینکه این امر تشریع و بدعت است، ولی این پندار مردود است چرا که عمل را به امید ثواب انجام میدهد، با توجه به خبر مذکور و اخبار:
«مَنْ بَلَغَهُ ثَوابٌ عَلی عَمَلٍ»؛
هر کس ثوابی را در مورد عملی بشنود …
و برای این مقصود به گونه دیگری هم میتوان استدلال نمود که گفته شود:
در خبر یاد شده جایز بلکه مستحب بودن نیابت از زندگان در نمازهای مستحبّی ثابت گشت، پس حکم مزبور در سایر طاعات و عبادات پسندیده نیز جاری است، زیرا که قول به فصل (نظر دیگری غیر از دو نظری که در این مسئله هست) وجود ندارد، چون هر کس نیابت در نماز را جایز
دانسته، آن را در عبادات دیگر نیز جایز میداند و هر کس آن را در نماز جایز نمیشمارد در سایر عبادتها هم نیابت کردن را نمیپذیرد. پس اگر کسی آن را فقط در نماز جایز شمارد و از دیگر عبادتها نفی نماید قول سومی پدید آورده که اجماع مرکّب را بر هم زده است.
و این وجه را شیخ محقق انصاری قدس سره در یکی از آثار خود آورده، ولی این وجه محل نظر است چون حجّیت اجماع نقل شده مورد تأمل میباشد، چنانکه در جای خود بیان گردیده. البته برای تأیید مطلب مورد بحث مناسب است.
و نیز برای استدلال بر این مطلب میتوان به إستقراء تمسک کرد، چون عمده عبادتهای مستحب نماز و روزه و طواف و رباط و زیارت و قربانی میباشد، و جایز بلکه مستحب بودن نیابت در اینها از طریق روایات ثابت است، پس این حکم بر عبادتهای دیگر نیز منطبق میگردد.
در این استدلال نیز ممکن است اشکال شود، زیرا که این استقراء ظنّی است و اینگونه استقراء نزد ما حجّت نیست. ولی میتوان از تعلیل هایی که در روایات نیابت از حج و طواف و غیر اینها آمده - که این صله و پیوندی است نسبت به کسی که این کارها به نیابت از او انجام میگیرد، و لذا پاداش نایب دو برابر میباشد - چنین نتیجه گرفت که به جای آوردن عبادتهای مستحب به نیابت از مؤمنین به طور مطلق صله و احسان نسبت به آنها است، و خوبی و ارزندگی صله و احسان به مؤمنین بر کسانی که فکرشان سالم است پوشیده
نیست. همچنین برای صحت نیابت در نماز از طرف شخص زنده استدلال شده به خبر محمد بن مروان که در اصول کافی روایت آمده است که گوید: حضرت امام صادقعلیه السلام فرمود: چه چیز باز میدارد کسی از شما را که نسبت به والدین خود در حال زنده بودن و پس از مرگشان نیکی نماید، از سوی آنان نماز بگزارد، از طرف ایشان صدقه بدهد، حج به جای آورد و روزه بگیرد، پس آنچه انجام داده برای آنان خواهد بود، و مثل آن ثواب برای او است، و خداوند - عزّوجل - به خاطر نیکی و صلهاش خیر بسیاری برای او خواهد افزود.(1)
وجه استدلال اینکه فرموده امامعلیه السلام: «از سوی آنان نماز بگزارد … » به ظاهر در بیان چگونگی نیکی به والدین در زمان حیات و پس از مرگ ایشان است، و این را جمعی از فقهای ما - که رحمت خدا بر آنان باد - فهمیدهاند، و چنین ادعا کردهاند که این فرمایش در مطلب مورد بحث ظهور دارد، ولی علّامه مجلسی دوم در کتاب مرآة العقول(2)آن را بیان برای چگونگی نیکی نسبت به والدین پس از فوت آنان به شمار آورده است (دقّت کنید). و ممکن است برای مطلب مورد بحث استدلال کرد به فرموده خدای - عزّوجلّ - «تَعاوَنُوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقْوی (3)بر نیکی و تقوا یکدیگر را یاری کنید، زیرا که تعاون و همکاری گاهی در مورد یاری رساندن در کاری که دو نفر میخواهند انجام دهند به کار میرود، و گاهی در مورد شخصی به کار میرود که از طرف شخص دیگری
سنگینی کاری را به دوش میکشد که سود و صلاح او در آن است، و نیابت کردن از مؤمن در طاعات و عبادات از همین قبیل است، چنانکه بر پویندگان راه مستقیم این مطلب پوشیده نیست. حاصل اینکه از آنچه به عنوان دلیل یا تأیید یادآور شدیم، استحباب نیابت کردن از زنده و مرده مؤمنین و مؤمنات در طاعات و عبادات مستحب، استفاده میشود.
واز کسانی که تمایل به این قول از آنان ظاهر است شیخ محقق انصاری قدس سره میباشد، که در رساله القضاء عن المیّت پس از نقل خبر علی بن ابیحمزه گفته است: و ظاهر نماز خواندن از سوی دیگری، نیابت کردن از او است، نه اینکه نماز را به جای آورد و ثواب آن را به او هدیه کند.
پس این خبر دلالت دارد بر جایز بودن نیابت از شخص زنده در نماز، و اطلاق صله و نیکی بر آن اشعار دارد بر عموم رجحان نیابت کردن از زندگان در هر کار نیک. آنگاه اگر نماز از سوی زنده جایز باشد، غیر نماز هم جایز خواهد بود چون ظاهراً قول به فرق بین نماز و غیر نماز وجود ندارد، بلکه جایز بودن نیابت در روزه واجب به سبب نذر از زندگان روایت گردیده، و این مطلب در فقیه از عبد اللَّه بن جبله از اسحاق بن عمار روایت آمده است، بلکه عموم نیابت در تمام اعمال واجب - جز آنچه اجماع بر جایز نبودن شان داریم - را میتوان از اخباری که بر مشروع بودن ادای قرض خداوند از کسی که بر او هست به صورت داوطلبانه استفاده نمود، سپس مشروع بودن نیابت در مستحبات را به دست آورد، چون کسی بین این دو فرق نگذاشته - که به
صورت تبرُّع باشد یا نیابت - پس در این مطلب تأمل کنید.
و نیز از کسانی که ظاهراً قائل به این مطلب هستند شیخ محقق صاحب جواهر است که در کتاب الوکالة پس از تصریح به جایز بودن نیابت در نماز طواف و زیارت گوید: «و امّا غیر این دو مورد از مستحبّات و مطلق روزههای مستحب: در کتاب مسالک جایز بودن وکالت را در آنها محلّ نظر شمرده، و اینکه جماعتی از علمای ما به طور مطلق از نیابت گرفتن در عبادات منع کردهاند شامل این موارد هم میشود، گرچه در بعضی موارد این اطلاق مقیّد میگردد. من [صاحب جواهر]گویم: از نصوص شرع جایز بودن هدیه ثواب در تمام مستحبّات به زنده و مرده را میتوان استفاده نمود، بلکه شاید بتوان از آنها استفاده کرد اینکه مستحبات را از طرف شخصی به گونهای انجام دهد که ثواب برای او مترتب شود، چنانکه پیشتر در عبادات به آن اشاره کردیم، البته دلیلی بر مشروع بودن نیابت در آن نداریم به گونهای که خطاب مستحب را از شخص مکلَّف ساقط نماید، بلکه استحباب آن عمل برای او همچنان باقی است، هر چند که به جهت انجام دادن دیگری به نیّت نیابت از او ثوابی برایش مترتّب میکند، در این مطلب دقت و تأمل کنید. و از این بیان چگونگی قول به جایز بودن نیابت در عبادات به طور مطلق معلوم میشود که در مسالک این را اصل قرار داده، هرچند که مواردی به دلایل خاصی از آن خارج گردیده، و در گفتار مؤلّف مسالک اشکال است زیرا که در عبادتها چیزی جز انجام آن فعل به قصد قربت وجود ندارد، و شارع آن را سبب مترتّب شدن ثواب بر
آن قرار داده است، و این معنی با نیابت کردن در آن عمل منافات ندارد، پس تحت عنوان عموم نیابت قرار میگیرد، که مقتضای آن (نیابت) مشروعیّت آن است که فعل دیگری را همان فعل خود قرار دهد با اجازه و وکیل نمودن هر دو طرف یکدیگر را، و این معنی شامل عبادت و غیر آن میباشد، پس در این نکته تأمل کن که دقیق و سودمند است، و این از ثمرات همان اصلی است که پیشتر یاد کردیم، به ویژه با تأمل در آنچه نیابت در آن جایز است در حال حیات و پس از فوت، به خصوص در عبادتهای مالی، پس در این باره تأمل کن، و اللَّه العالم» پایان گفتار صاحب جواهر.
میگویم: منظورش از اصلی که به آن اشاره کرده: «اصالت جواز نیابت و وکالت در همه چیز مگر آنچه به دلیل، دانسته شده که از این اصل خارج است» میباشد، او - که خدایش رحمت کند - این اصل را در هرچه شک کنیم که قابل نیابت هست یا نه مرجع قرار داده است، ولی ثبوت این اصل محلّ نظر و قابل مناقشه است و آنچه را مستند و مدرک ثبوت این اصل دانسته، نمیتواند دلیل بر آن باشد و تفصیل مطلب به جای خودش موکول میشود.
و از جمله کسانی که ظاهراً نیابت را در نمازهای مستحب از طرف زندگان جایز میدانند محقق حلی در کتاب شرایع است که منع از نیابت را در حال زنده بودن به نمازهای واجب اختصاص داده است، چنانکه فرموده: «و امّا آنچه نیابت در آن میآید ملاکش هر آن چیزی است که شارع خواسته به طور مستقیم از شخص مکلَّف واقع گردد، مانند طهارت [غسل و وضو و تیمم] با
قدرت بر آن هر چند که نیابت کردن برای شستن اعضا هنگام ضرورت جایز است، و مانند نماز واجب تا وقتی که زنده است … ».
و بسا توهم میشود که بین خبر علی بن ابیحمزه که گذشت، و بین آنچه از عبداللَّه بن جندب روایت گردیده تعارضی هست، عبداللَّه بن جندب گوید: به حضرت ابوالحسن [امام موسی بن جعفرعلیه السلام]نامه نوشتم و سؤال نمودم از شخصی که میخواهد کارهایش را از نیکیها و نمازها و خیرات بر سه بخش قرار دهد، یک سوم را برای خودش و دو بخش آن را برای پدر و مادرش محسوب نماید، و یا اینکه از کارهای مستحبی خود به طور مستقل اعمالی را برای ایشان به جای آورد، هر چند که یکی از آنان زنده و دیگری مرده باشد؟ پس آن حضرتعلیه السلام به من نوشت: امّا آنکه مرده پس [برای او]جایز است، و امّا آنکه زنده است جایز نیست مگر نیکی و صله نسبت به او.(1)
میگویم: بین این دو خبر تعارضی نیست، زیرا که ظاهر از این مکاتبه، سؤال کردن از هدیه ثواب است نه نیابت، پس بین این خبر با اخباری که دلالت میکند بر جایز بودن اهداء اعمال و ثواب آنها - که در جای خود ذکر گردیدهاند - تعارض میشود. و بر فرض که بپذیریم منظور از آن نیابت است، جمع بین این مکاتبه و بین خبر سابق که به آنچه دانستی تأیید شده، آن است که از سید بن طاووس رضی الله عنه حکایت گردیده که نماز را در مکاتبه بر نماز واجب حمل نموده است، وی پس از نقل مکاتبه گوید: منظور از این نماز مستحب
1) 238. وسائل الشیعه، ج 5 / 368، ح 16.
نیست، زیرا که ظاهراً خواندن نمازهای مستحبی از سوی زندگان در زیارتها و حج و غیر اینها جایز میباشد.
آن حضرت - عجل اللَّه فرجه -
و در رجحان و استحباب آن تردیدی نیست، نظر به اینکه این کار از گونههای مودّت نسبت به قربی و بستگان پیغمبرصلی الله علیه وآله است که خداوند بندگانش را در کتاب خود به آن امر فرموده، نمیبینی که هرگاه فرزندت یا کسی از عزیزانت را دوست میداری و بر او بیمناک هستی، به قصد سلامتی او صدقه میدهی؟ پس مولای تو از هر کسی به این امر سزاوارتر است، اضافه بر اینکه این کار از اقسام صله امامعلیه السلام است، و این برای خردمندان واضح میباشد، همچنان که فرق این و بین امر پیشین با اندک تأملی ان شاء اللَّه روشن میگردد.
و از شواهد بر آنچه یاد کردیم از اهتمام ورزیدن به صدقه به نیابت یا به قصد سلامت آن حضرتعلیه السلام روایتی است که شیخ صدوق در مجالس به سند خود از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آورده که فرمود: هیچ بنده ای ایمان نیاورد تا اینکه من نزد او از خودش محبوبتر باشم، و خاندانم از خاندان خودش نزد او محبوبتر باشند، و عترت من نزد او از عترت خودش محبوبتر باشند، و ذات من از ذات خودش نزد او محبوبتر باشد.(1)
و این حدیث به طریق دیگری گذشت و مقتضای آن، خوشایند بودن
1) 239. أمالی، 201.
اظهار محبت نسبت به ایشان علیهم السلام است به گونهای که مؤمن برای خود و خاندانش و عائله و فرزندان و نزدیکانش انجام میدهد، و این باب وسیعی است که فواید بسیاری از آن استفاده میشود، چنانکه بر اهل بینش پوشیده نیست، و به اقسام صله امامعلیه السلام اشاره خواهیم کرد ان شاء اللَّه تعالی.
و این کار بین شیعیان در روزگار قدیم متداول و مرسوم بوده، و بر خوبی و رجحان این عمل - اضافه بر اینکه خود صله و نیکی و مودّت از طرف مؤمن به امام زمانش علیه السلام میباشد - چندین روایت دلالت دارد که در کتب علمای ما ذکر گردیده، از جمله: اخباری است که در استحباب حج به نیابت از مؤمنین به طور مطلق آمده و فضیلت آن بیان شده است، مانند:
1 - روایت ابن مسکان که در کافی از حضرت امام صادقعلیه السلام آمده که راوی گوید: به آن حضرت عرضه داشتم: کسی از سوی شخص دیگری حج به جای میآورد چقدر اجر و ثواب برای او خواهد بود؟ فرمود: «برای کسی که از سوی شخص دیگری حج میکند اجر و ثواب ده حج خواهد بود» (1).
2 - شیخ صدوق در کتاب «من لایحضره الفقیه» از امام صادقعلیه السلام روایت آورده که از آن حضرت سؤال شد درباره شخصی که از سوی شخص دیگری
1) 240. فروع کافی، 4 / 312، باب حج به نیابت، ح 2.
حج به جای آورد آیا چیزی از اجر و ثواب برای او هست؟ فرمود: برای کسی که از سوی شخص دیگری حج به جای میآورد اجر و ثواب ده حج هست، و او و پدر و مادر و پسر و دختر و برادر و خواهر و عمه و عمو و دایی و خالهاش آمرزیده میشوند، خدای تعالی رحمتش وسیع و او کریم است.(1)
3 - و در کافی به سند خود از ابوبصیر روایت آورده که حضرت امام صادقعلیه السلام فرمود: هر کس حجّی به جای آورد و حج خود را از سوی خویشاوندان منظور کند که به وسیله آن او را صله نماید، حج او کامل خواهد بود، و برای کسی که از سویش حج شده مثل اجر او خواهد بود، خدای - عزّوجلّ - وسعت دهنده آن اجر است.(2)
میگویم: این دو حدیث و احادیث دیگری که به خاطر رعایت اختصار نیاوردیم، بر استحباب نیابت در حج از سوی مؤمنین و مؤمنات - چه زنده یا مرده باشند - دلالت دارند، به ویژه اگر از خویشاوندان باشند، پس نیابت در حج از سوی مولایمان حضرت صاحب الزمانعلیه السلام قدرش بالاتر و ثوابش برتر است، زیرا که آن حضرت مقامش از همه اهل ایمان بالاتر و شأن و اجرش از تمامی آنان برتر است، به خصوص با ملاحظه روایاتی که پیشتر آوردیم که تصریح دارند بر اینکه رعایت خویشاوندان رسول اکرمصلی الله علیه وآله مهمتر و برتر و عظیمتر است.
و از جمله: روایاتی است که دلالت دارند بر فضیلت شریک ساختن
مؤمنین - به طور مطلق - در حج مستحب، که فحوای آن روایات دلالت میکند بر استحباب حج تمام از طرف هر فرد مؤمنی به طریق اولی، پس از روایات ظاهر میشود که حج به جای آوردن از سوی امام مؤمنین از همه سزاوارتر و بهتر است، مانند:
1 - روایت محمد بن الحسن که در کافی و غیر آن آمده از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفرعلیه السلام که فرمود: حضرت امام صادقعلیه السلام فرمود: «اگر هزار تن را در حج خود شریک گردانی برای هر کدام از آنان حجّی خواهد بود بیآنکه از حجّ تو چیزی کاسته شود.(1)
2 - و در همان کتاب به سند خود از محمد بن اسماعیل آورده که گفت: از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفرعلیه السلام پرسیدم: چند تن را در حجّ خود شریک سازم؟ فرمود: هر قدر که بخواهی.(2)
3 - و از معاویة بن عمار از حضرت امام صادقعلیه السلام آورده که گوید: به آن حضرت عرضه داشتم: پدر و مادرم را در حجّ خود شریک سازم؟ فرمود: آری، به درستی که خدای - عزّوجل - برای تو حجّی و برای آنان حجّی قرار خواهد داد، و به خاطر صله ات نسبت به آنان برای تو اجری خواهد بود گفتم: آیا از طرف مرد و زنی که در کوفه هستند طواف کنم؟ فرمود: آری، هنگامی که طواف را آغاز میکنی چنین میگویی: بار خدایا از فلانی قبول فرمای - که از طرف او طواف میکنی -.(3)
میگویم: آخر حدیث تصریح دارد به اینکه منظور شریک ساختن شخص در فعل از اوّل کار است نه شریک ساختن او در ثواب پس از آنکه آن عمل را برای خودش انجام میدهد، دقّت کنید.
و از جمله: روایاتی است که دلالت دارد بر نایب فرستادن امامانعلیهم السلام به مکّه تا از سوی ایشان حج به جای آورد، و اجرت دادنشان برای این کار، که از روایات خوبی نیابت در آن از سوی امام زنده سلام اللَّه علیه ظاهر میشود، چون یقین داریم که در این حکم خصوصیّتی برای بعضی از امامانعلیهم السلام نبوده، و نیز خصوصیّت ندارد که نیابت فقط با اجرت انجام گیرد، بلکه کسی که در این عمل داوطلب شود فضیلتش برتر و اجرش عظیمتر است، چنانکه پوشیده نیست.
در وسائل به نقل از تهذیب شیخ طوسی به سند خود از محمد بن عیسی یقطینی آمده که گفت: حضرت ابوالحسن الرضاعلیه السلام جامه دانها و غلامان و یک [هزینه]حج برای یونس بن عبدالرحمن، نزد من فرستاد، و ما را امر فرمود که از سوی حضرتش به حج رویم، پس در بین ما صد دینار بر سه بخش تقسیم شد … » (1).
و از جمله: در کافی به سند خود از موسی بن القاسم بجلی آورده که گفت: به حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام عرضه داشتم: سرورم، امیدم آن است که ماه رمضان را در مدینه روزه بدارم، فرمود: ان شاء اللَّه در آن روزه خواهی گرفت،
1) 246. وسائل الشیعه، 8 / 147، باب 34، التهذیب، 8 / 40، باب 3 ح 40.
گفتم: و امیدم آن است که روز دهم ماه شوال [از آن به قصد حج] بیرون رویم، و خداوند زیارت رسول خداصلی الله علیه وآله و خاندان آن حضرت و دیدار شما را بار دیگر روزی گرداند، بسا میشود که از سوی پدر شما حجّ به جای آورم، و بسا که از طرف پدرم، حج را انجام میدهم، و بسا که از طرف کسی از برادرانم، و احیاناً از برای خودم حج به جای میآورم، پس چگونه آن را انجام دهم؟ فرمود: [حج] تمتّع به جای آور. عرض کردم: من ده سال است که مقیم مکه هستم! فرمود: [حجّ] تمتّع به جای آور(1).
میگویم: گواهی آوردن این حدیث از دو جهت است:
یکی: گفته راوی که: «بسا میشود که از سوی پدر شما حج به جای میآورم». و امضای امامعلیه السلام عمل او را، به ضمیمه إطلاقاتی که دلالت میکند بر فرق نداشتن نیابت از زنده یا مرده، پس هرگاه رجحان نیابت در حج از سوی امامی که وفات یافته تحقق یابد، رجحان نیابت از امام زنده - صلوات اللَّه علیه - نیز ثابت میگردد.
دوم: امضای امامعلیه السلام گفته راوی را که: «بسا که از طرف کسی از برادرانم حج به جای میآورم» که بر خوبی این عمل دلالت دارد. اگر از امام زمانش حج را انجام دهد به طور کاملتر و به طریق اولی پسندیده میباشد.
و از جمله: قطب راوندی رحمه الله در کتاب الخرائج و الجرائح ذکر کرده که: ابومحمد دعلجی که از هم کیشان خوب ما، از محدثان بود، وی دو پسر
1) 247. فروع کافی، 4 / 314.
داشت، یکی بنام ابوالحسن بر شیوه مستقیم، و شغلش غسل دادن اموات بود، و پسر دیگرش در کارهای حرام، روش سبک سران را داشت، به ابومحمد وجهی پرداخت شده بود تا با آن وجه از سوی حضرت صاحب الزمانعلیه السلام حجّی انجام شود، و این رسم در آن زمان بین شیعیان رایج بوده است، پس ابومحمد به پسری که مفاسد اخلاقی داشت مبلغی از آن پول را داد سپس به حج رفت، و چون مراجعت نمود حکایت کرد: در موقف (عرفات) ایستاده بودم که جوان زیباروی گندمگونی را کنار خود مشاهده کردم که مشغول دعا و نیایش و تضرع و عمل نیک است. چون بیرون رفتن مردم [از عرفات]نزدیک شد روی به سوی من کرد و فرمود: ای شیخ! آیا خجالت نمیکشی؟! عرض کردم: سرور من! از چه خجالت بکشم؟ فرمود: [وجه] حجّی از طرف کسی که میدانی به تو داده میشود، و تو از آن به فاسقی میدهی که شراب میخورد؟ زود است که چشمت از بین برود - و به چشمم اشاره کرد - و من از آن روز بیمناکم. این مطلب را ابوعبد اللَّه محمد بن محمد بن النعمان - شیخ مفید - نیز شنید. راوی گفت: چهل روز از آمدنش نگذشت که از همان چشمی که به آن اشاره شده بود جراحتی بیرون آمد و آن چشم از بین رفت(1).
میگویم: شایسته است از اول تا آخر این حدیث تدبر شود که در آن فواید بسیار و مطالب مهمی هست، از جمله:
1 - خبر دادن آن حضرتعلیه السلام از غیب.
1) 248. الخرائج و الجرائح، قطب راوندی / 73.
2 - اهتمام ورزیدن و مهم شمردن وجوهاتی که مربوط به امامعلیه السلام است، که آنها را جز به افراد صالح از مردم ندهند، زیرا که از ابتدا تا انتهای حدیث مزبور ظاهر است که ابومحمد از وجهی که مربوط به آن حج بود چیزی به پسر گناه کارش پرداخته بود، نه اینکه تمام وجه آن حج را بهاو داده باشد، چنانکه بعضی از بزرگان پنداشتهاند، پس در آن دقّت کن تا مقصود برایت روشن گردد.
3 - زود رسیدن عقوبت به مؤمن بر انجام دادن آنچه سزاوار نیست انجام دهد، و این از سوی خدای متعال لطفی در حق او است.
4 - امضا کردن امامعلیه السلام نیابت از طرف خودش را و همچنین نایب فرستادن به جهت انجام حج از سوی آن جناب چنانکه پوشیده نیست.
و از اموری که کم و بیش استحباب نیابت در حج، و نایب فرستادن برای حج از سوی امام - عجل اللَّه فرجه الشریف - از آنها استفاده میشود: روایاتی است که دلالت دارد بر استحباب طواف کردن از سوی امامانعلیهم السلام، پس روایت بعدی را مطالعه کن. خداوند به من و تو احسان فرماید.
پس از آنکه ثابت کردیم طواف به نیابت از آن جناب مستحب است، استحباب نایب ساختن دیگری برای اینکه از طرف آن بزرگوار طواف نماید واضح است، زیرا که اینکار دوستی و احسان میباشد، اضافه بر اینکه مقدّمه
طواف به نیابت از آن حضرتعلیه السلام است، بنابراین خوبی و رجحان آن به حکم عقل ثابت است. و نیز بر این مطلب دلالت دارد فحوای آنچه بر استحباب نایب فرستادن برای انجام حج از ناحیه آن حضرتعلیه السلام دلالت میکند، بلکه میتوان گفت: چون رجحان اصل عمل ثابت شد شرط بودن مباشرت (که خود شخص عمل را انجام دهد) منتفی است، به دلیل اصل، هر چند که اگر مؤمن خودش آن عمل را انجام دهد مرتبه والایی از فضیلت را در مییابد.
و امّا آنچه بر استحباب طواف کردن از سوی امام زنده به طور خاص دلالت دارد روایتی است که ثقة الإسلام کلینی در کافی به سند خود از موسی بن القاسم آورده که گفت: به حضرت ابوجعفر ثانی امام جوادعلیه السلام عرض کردم: میخواستم از سوی شما و پدر شما طواف کنم، به من گفته شد: به نیابت از اوصیا طواف کردن درست نیست. آن حضرتعلیه السلام به من فرمود: بلکه هر قدر که توانستی طواف کن که آن جایز است. سپس بعد از سه سال به آن حضرت عرضه داشتم: پیش از این از شما اجازه خواستم که از سوی شما و پدر شما طواف کنم به من اجازه فرمودید، پس آنچه خدا خواسته بود از شما و پدرتان طواف کردم، سپس چیزی بر دلم گذشت و به آن عمل کردم. فرمود: آن چه بود؟ عرض کردم: روزی از طرف رسول خداصلی الله علیه وآله طواف نمودم. آن حضرتعلیه السلام سه مرتبه گفت: درود خداوند بر رسول خدا. عرض کردم: روز دوم از طرف امیرالمؤمنینعلیه السلام و روز سوم از طرف امام حسن و روز چهارم از طرف امام حسین، و روز پنجم از طرف علی بن الحسین، و روز ششم از
طرف ابوجعفر محمد بن علی، و روز هفتم از طرف جعفر بن محمد، و روز هشتم از طرف پدرت امام موسی، و روز نهم از طرف پدرت امام علی (رضا) و روز دهم از طرف شما ای آقای من طواف کردم، و اینان هستند کسانی که به ولایتشان خداوند را دینداری میکنم. فرمود: بنابراین به خدا سوگند خدای را دینداری میکنی به دینی که جز آن را از بندگان نمیپذیرد. عرض کردم: و بسا که از طرف مادرت فاطمهعلیها السلام طواف کردم و گاهی طواف ننمودم، فرمود: این طواف را بسیار کن که ان شاء اللَّه بهترین عملی است که تو انجام دادهای.(1)و از دلایل استحباب طواف نمودن از عموم مؤمنین روایتی است که در کافی به سند خود از ابوبصیر از حضرت ابوعبداللَّه امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: «هر کس پدر یا خویشاوندی را صِلِه کند پس از طرف او طواف نماید، اجر آن به طور کامل برای او خواهد بود، و برای کسی که از سوی او طواف کرده مانند پاداش او خواهد بود و او به خاطر گرامی داشتن پیوند آن شخص، با ثواب طواف دیگری فزونی خواهد یافت» (2).
و میتوان در این باره استناد جست - اضافه بر اینکه این عمل از اقسام
صله امام است و خواهد آمد که از مهمترین کارهای بندگان میباشد -.
1 - به آنچه گذشت در استحباب صدقه دادن از سوی آن حضرت.
2 - وبه فحوای آنچه دلالت میکند بر استحباب حج و طواف بیت الله الحرام به نیابت از امامعلیه السلام.
3 - و به آنچه در مورد زیارت مشاهد مشرّفه به نیابت از عموم مؤمنین وارد گردیده است.
چنانکه در کافی از علی بن ابراهیم حضرمی از پدرش از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفرعلیه السلام روایت آمده که ضمن حدیثی فرمود: … پس هرگاه به نزد قبر پیغمبرصلی الله علیه وآله رفتی و آنچه بر تو لازم است به جای آوردی، دو رکعت نماز بگزار، سپس بالای سر پیغمبرصلی الله علیه وآله بایست و بگو: سلام بر تو ای پیغمبر خدا از طرف پدرم و مادرم و همسرم و فرزندانم و تمام بستگانم، و از سوی تمام اهل شهرم آزاد و برده و سفید و سیاهِ آنان، پس اگر به کسی بخواهی بگویی من از سوی تو بر رسول خداصلی الله علیه وآله سلام کردم راست گفته باشی.(1)
4 - و به اینکه از جمله امور متداول متعارف بین خواص و عوام شیعه از زمانهای گذشته تا زمان ما، نیابت نمودن در مشاهد مشرفه است، و علمای ما - رضوان اللَّه علیهم - عنوان و چگونگی آن را در کتابهای زیارات و غیر آنها یادآور شدهاند، و فرق گذاشتن بین امام و غیر او از مؤمنین در این باره چیزی است که دلهای اهل دین و بینش و یقین آن را نمیپذیرد.
5 - و به اینکه چون از دلایل گذشته، خوبی و رُجحان نیابت کردن از آن حضرتعلیه السلام را در حج و طواف دانستیم، و به روایاتی که در مورد برتر بودن زیارت مشاهد امامانعلیهم السلام از نیابت کردن شیعیانشان از ایشان در حج و عمره و طواف خرسند میشوند، یقین میکنیم که خرسندی و سرور امامعلیه السلام بالاتر خواهد بود هرگاه مؤمن، زیارت مشاهد مشرفه پدرانش را به نیابت از
1) 251. فروع کافی، 4 / 314.
حضرتش انجام دهد، و این وجه هر چند که بر مبنای قواعد علم اصول تمام نیست، ولی نزد صاحبان خرد قطعی و مسلّم است.
6 - و به آنچه علّامه مجلسیرحمه الله در مزار بحار به نقل از مؤلف مزار کبیر حکایت نموده، و این است عبارت حکایت شده: و حضرت ابوالحسن عسکریعلیه السلام زیارت کنندهای را از سوی خود به مشهد حضرت ابی عبد اللَّهعلیه السلام فرستاد، پس فرمود: برای خداوند جاهایی است که دوست میدارد در آنها دعا شود که اجابت فرماید، و البته حائر امام حسینعلیه السلام از آن جاها است.(1)
میگویم: هرگاه استحباب نیابت کردن ازآن حضرتعلیه السلام در زیارت بعضی از مشاهد امامانعلیهم السلام ثابت شد، پس بدون تردید بین آن حَرَم و مشاهد دیگر امامانعلیهم السلام تفاوتی نخواهد بود.
توجه: بدان که از جمله کسانی که تصریح کردهاند به استحباب زیارت مشاهد پیغمبر و ائمه معصومینعلیهم السلام به نیابت از معصومینعلیهم السلام و از مؤمنین، عالم محدث عاملیرحمه الله در کتاب وسائل الشیعه است، که گفته: باب استحباب زیارت از سوی مؤمنین و معصومینعلیهم السلام.(2)سپس روایت داوود صرمی را از حضرت ابوالحسن امام هادی عسکریعلیه السلام آورده که گفت: به آن حضرتعلیه السلام عرض کردم: من پدر شما را زیارت کردم و آن را برای شما قرار دادم، فرمود: به سبب آن برای تو از سوی خداوند پاداش و اجر بزرگی است و ما از تو سپاسگزاریم.
میگویم: در این حدیث بر مطلب مورد بحث دلالتی نیست، چون ظاهر از آن هدیه کردن ثواب زیارت است نه نیابت نمودن در زیارت، و بر فرض که ظهور این مطلب را انکار نمایی لااقل احتمال این معنی در اینجا هست، و با احتمالِ خلاف، استدلال ساقط است.
برای زیارت از سوی آن حضرتعلیه السلام
نایب فرستادن به منظور زیارت از سوی آن حضرتعلیه السلام [از وظایف مستحبّی مؤمنان است]، و رجحان این عمل - پس از ثبوت استحباب نیابت - ظاهر میباشد، زیرا که یاری نمودن بر نیکی و تقوی است، و مودّت نسبت به ذوی القُربی (= خاندان پیغمبرصلی الله علیه وآله) و صِلِه امامعلیه السلام میباشد. بلکه برای استحباب آن به تمام آنچه در حج و طواف و نایب گرفتن دیگری که حج و طواف نماید گذشت، میتوان استدلال کرد و استناد جست.
تلاش در جهت خدمت کردن به آن جناب علیه السلام به آنچه در زندگی میتوانی انجام دهی، که به مقتضای روایات بیان گردید که زندگی تو به برکت آن حضرتعلیه السلام است، تا اینکه به فرشتگان خداوند که مأمورند خدمتگزار حضرتش باشند، تأسّی جسته باشی و روایاتی که دلالت دارند بر این که فرشتگان خدمتگزاران امامانعلیهم السلام هستند و دستورات شان را انجام میدهند،
و در محضر ایشان جز با اجازهشان نمینشینند. بسیار است که با آوردن آن روایات کتاب را طولانی نمیکنیم، آن روایات در جاهای خود ذکر گردیده، و در اینجا به جهت استشهاد برای آنچه گفتیم به حدیثی از امام صادقعلیه السلام اکتفا میکنیم، آن جناب در حدیثی که پیشتر در بیان شرافت آن حضرتعلیه السلام آوردیم چنین فرمود: و اگر دوران او را دریابم تمام مدت زندگانیام در خدمت او خواهم بود.
میگویم: ای دوست خردمند امامانعلیهم السلام! در این سخن خوب دقت کن، آیا آن را اغراقآمیز یا خلاف واقع میپنداری؟ هرگز! به هیچ وجه! بلکه عین حقیقت است، و به نکات دقیقی دلالت میدهد، از جمله: بیان فضیلت و شرافت حضرت قائمعلیه السلام، و از جمله: اشاره به اینکه خدمت کردن به آن حضرت بهترین عبادتها و نزدیکترین طاعات است، چون امام صادقعلیه السلام که عمر شریفش را جز در انواع طاعت و عبادت خداوند سپری ننمود، و شب و روز خویش را در این راه گذرانید، بیان میکند که اگر قائمعلیه السلام را درک میکرد عمر خود را در خدمت کردن به او صرف مینمود. و از این سخن معلوم شد که اهتمام به خدمت کردن حضرت قائمعلیه السلام برترین طاعات و بالاترین وسایل تقرّب به خداوند است، چون امام صادقعلیه السلام آن را ترجیح داده، و از بین سایر انواع طاعت و اقسام عبادت آن را برگزیده است.
و از نکتههای سخن امامعلیه السلام اشاره به این است که پیروان امام قائمعلیه السلام بهترین پیروان هستند و رعیّت آن جناب از سایرین برترند، و اصحاب او
شرافتمند ترین اصحاب میباشند، همچنان که امّت حضرت خاتم النّبیّینصلی الله علیه وآله افضل امّتها و برترین امّتها میباشند، زیرا که مرتبه بستگان و پیروان هر شخص به حسب رتبه و مقام خود آن شخص متفاوت است، و چون مقام والای مولایمان صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - معلوم گردید، مرتبه بلند رعیّت آن جناب و پیروانش و مؤمنانی که بر ولایتش پایدار باشند نیز ظاهر میشود، خدای تعالی ما را از آنان به شمار آورد. و این مطلب روشن است و هیچ پوششی بر آن نیست، و شواهد بسیاری در روایات دارد:
عبارت پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله که پیروان آن جناب را برادران خود خواندند که در حدیث نبوی آمده است: «روزی رسول خداصلی الله علیه وآله در حالی که جمعی از اصحابش در خدمتش بودند دو بار گفت: خدایا دیدار برادرانم را نصیبم کن. اصحابی که اطراف ایشان بودند عرض کردند: یا رسول اللَّه مگر ما برادران تو نیستیم؟ فرمود: نه شما اصحاب من هستید و برادرانم قومی در آخرالزمان میباشند در حالی به من ایمان آورند که مرا ندیده باشند، خداوند نامهای آنان و نامهای پدرانشان را به من شناسانده پیش از آنکه از پشت پدران و رحم مادرانشان بیرون آورده باشد، هر یک از آنان نگهداریش از دین خود بیشتر و شدیدتر از دست کشیدن بر بوته خار در شب تاریک و یا به دست گرفتن آتش فروزان میباشد، آنان چراغهای تاریکی هستند، خداوند ایشان را از هر فتنه و آشوب تیره ظلمانی نجات میدهد.».
اینکه آنان برترین افراد هر زمان میباشند، چنانکه در حدیث
ابوخالد از حضرت سیّد الساجدین علیه السلام آمده که فرمود: «ای ابوخالد به درستی که اهل زمان غیبت او که معتقد به امامتش و منتظر ظهورش باشند برتر از اهل هر زمانند، زیرا که خداوند - تعالی ذکره - به آنان از عقلها و فهمها و معرفت آنقدر عطا فرموده که غیبت نزد ایشان همچون مشاهده گردیده، و آنان را در آن زمان در منزلت و مرتبه مجاهدان شمشیر زده در پیش روی رسول خداصلی الله علیه وآله قرار داده است، آنان به حق مخلصانند و شیعیان راستین ما، و دعوت کنندگان به دین خداوند مخفیانه و آشکارا میباشند» (1).
چند برابر شدن ثواب عبادت هایشان، چنانکه در روایت عمّار از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: «ای عمّار، صدقه در سِرّ - و اللَّه - بهتر است از صدقه علنی همین طور است - به خدا - عبادت شما با امامتان که در زمان دولت باطل مخفی باشد، و ترسیدن شما از دشمنان در دولت باطل و هنگام متارکه، بهتر است از کسی که خداوند جل ذکره را در ظهور امام حقِ آشکار در دولت حق عبادت نماید، و عبادت در حال ترس در دولت باطل مانند عبادت و امنیت در دولت حق نیست، و بدانید که هر کس از شما امروز نماز واجب خودش را جماعت بخواند در حالی که از دشمن مخفی باشد و با تمام شرایط آن را در وقتش ادا نماید، خداوند - عزّوجل - ثواب پنجاه نماز فریضه به جماعت برای شما مینویسد، و هر کس از شما نماز واجبی را به تنهایی مخفیانه از دشمن در وقتش با تمام شرایط بخواند، خداوند - عزّوجل - برای او ثواب بیست
1) 254. کمال الدین، 1 / 320.
و پنج نماز فرادی مینویسد، و هر یک از شما نماز نافله اش را در وقتش با شرایط به جای آورد، خداوند برای او ثواب ده نماز نافله مینویسد، و هر کدام از شما حسنهای انجام دهد خداوند برای او بیست حسنه مینویسد، و خداوند - عزّوجل - حسنات مؤمن از شما را میافزاید اگر اعمالش را نیکو گرداند و با تقیّه بر دین و امام و خودش مواظبت کند و زبانش را حفظ نماید، چندین برابر میافزاید خداوند - عزّوجلّ - کریم است … (1)این حدیث در کتابهای کافی(2)و کمال الدین و بحار(3)و غیر آنها از کتب اخبار روایت شده است.
اینکه یقین آنان قویتر و ایمانشان شگفتانگیزتر است، که در کتاب کمال الدین به سند خود از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده که ضمن حدیثی طولانی در سفارش به امیر المؤمنینعلیه السلام فرمودند: ای علی! و بدان که شگفتآورترین مردم در ایمان و مهمترین ایشان از لحاظ یقین مردمانی در آخرالزمان هستند که پیغمبر را ندیدهاند [و حجّت از آنان محجوب گردیده]و دلیل روشن از میانشان رفته است، [در عین حال]به سیاهی بر روی سفیدی [که از آثار گذشتگان بر جای مانده]ایمان آوردهاند.(4)
آنان رفقای پیغمبرند و گرامیترین افراد امّت او در قیامت، که در کمال الدین، به سند خود از پیغمبرصلی الله علیه وآله روایت آمده که فرمود: خوشا به حال
کسی که قائم اهل بیت مرا درک نماید در حالی که در زمان غیبت پیش از قیامش به امامت او معتقد باشد، و با دوستانش دوستی کند و دشمنانش را دشمن بدارد، چنین کسی از رفقای من و مورد دوستی من، و گرامیترین امّت نزد من در روز قیامت خواهد بود.(1)
در غیبت شیخ طوسی به نقل از کتاب فضل بن شاذان به سند صحیحی عالی از حضرت امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: به زودی قومی پس از شما خواهند آمد که یک مرد از آنان پاداش پنجاه تن از شما را خواهد داشت. گفتند: یا رسول اللَّه ما در غزوات بدر و اُحُد و حنین با تو بودیم و قرآن درباره ما نازل گشت! آن حضرتصلی الله علیه وآله فرمود: به درستی که اگر آنچه بر آنان وارد میشود بر شما وارد گردد همچون آنان صبر نخواهید کرد.(2)
در غیبت شیخ طوسی و علمای دیگر به سندهای شان از امام صادقعلیه السلام آوردهاند که فرمود: نزدیکترین حالات بندگان نسبت به خداوند و بیشترین خشنودی او از آنان هنگامی است که حجّت الهی را نیابند که برای ایشان آشکار نگردد و جایگاهش را نشناسند، در عین حال بدانند که حجّت خداوند و پیمان او باطل نشده، پس در آن موقع هر صبح و شام در انتظار فَرَج باشید، زیرا که سختترین موقع غضب الهی بر دشمنانش هنگامی است که حجّت او را نیابند و برای آنان ظاهر نگردد، البته خداوند دانسته که دوستانش
در شک نمیافتند، و اگر میدانست که آنان به تردید خواهند افتاد یک چشم بر هم زدن هم حجّت خویش را از ایشان غایب نمیساخت، و این نیست مگر از طرف افراد بد از مردم.(1)
اینکه به خاطر آنان بلا دفع میشود و باران از آسمان میبارد، چنانکه در بحار و غیر آن از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: زمانی بر مردم خواهد آمد که امام آنها از نظرشان غایب میگردد، که خوشا به حال پایداران بر امر ما در آن زمان. به درستی که کمترین ثوابی که برای آنان خواهد بود آن است که آفریدگار - عزّوجل - ایشان را ندا خواهد کرد، بندگان من، به سرّ من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید، پس مژده باد شما را به ثواب نیکو از سوی من، شمایید به حق بندگان و کنیزان من، از شما میپذیرم و شما را میبخشم و میآمرزم، و به خاطر شما باران بر بندگانم میبارم، و بلا را از آنان دفع مینمایم، و اگر شما نبودید هر آینه عذاب را برایشان فرو میفرستادم … (2)
میگویم: ای برادران من! اکنون که قسمتی از فضیلت و برتری اتباع و سعی کنندگان در خدمت مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام را دانستید، پس بر شما باد که در اطاعت و خدمت آن جناب سعی و کوشش کنید، و آن نعمت بزرگ و موهبت سترگ را سپاسگزاری نمایید، و با جدّیت و تلاشتان به آن دوام بخشید، و یاد آن حضرت را با طولانی شدن مدّت آن فراموش نکنید
و برای تحصیل سعادت و تکمیل راحتی همیشگی بکوشید، و به دنیا و اهل دنیا تمایل ننمایید، و بر محنت هایی که در دوران کوتاه عمر بر شما میرسد صبر داشته باشید تا به راحتی طولانی برسید. خداوند تعالی به فضل و کرمش ما را از چنین کسانی قرار دهد، که او به بندگانش نزدیک و اجابت کننده دعا است.
در اینجا چند مطلب هست که شایسته است مورد توجه و تذکر قرار گیرند؛
اینکه در سرور و سالارمان حضرت صاحب الزمان - عجل اللَّه فرجه الشریف - اموری جمع و کمال یافتهاند که هر کدام به تنهایی سبب مستقلی هستند که مقتضی سعی در خدمت آن جناب و تلاش در جهت اطاعت آن بزرگوار میباشند. از جمله: ولایت مطلقه و خلافت و جانشینی آن حضرت از خداوند و رسول اوصلی الله علیه وآله.
و از جمله: حقّ عالم است، که عقل و نقل دلالت دارند بر اینکه خدمت کردن به عالم شایسته است، چنانکه در کافی به سند خود، از محمد بن سنان به طور مرفوع روایت آورده که گفت: حضرت عیسی بن مریمعلیه السلام فرمود: ای گروه حواریین! من از شما خواستهای دارم آن را برای من برآورید، گفتند: حاجتت برآورده است ای حضرت روح اللَّه، پس آن حضرت برخاست و بر پاهایشان بوسه زد (و در بعضی از نسخهها آمده: و پاهایشان را شست) حواریین گفتند: ما سزاوارتر بودیم که این کار را بکنیم ای روح اللَّه! فرمود: به درستی که سزاوارترین مردم به خدمت کردن عالم است. همانا من این چنین
تواضع کردم تا شما پس از من در میان مردم فروتنی کنید همچنان که من برایتان فروتنی نمودم. سپس عیسیعلیه السلام فرمود: با تواضع حکمت معمور میشود نه با تکبر، چنانکه در زمین هموار گیاه میروید نه در کوه [و سنگ خارا].(1)
و از جمله: حق پدری است، که آن حضرتعلیه السلام پدر مهربان ما است - چنانکه در روایت آمده - و در بخش سوم کتاب مطالبی در این زمینه گذشت که ان شاء اللَّه تعالی کافی و بسنده است.
و از جمله: حق ایمان و اسلام، که در اصول کافی در حدیث مرفوعی از ابو المعتمر آمده که گفت: شنیدم حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: «هر مسلمانی که قومی از مسلمین را خدمت کند جز این نخواهد بود که خدای تعالی به تعداد شماره آنها در بهشت خدمتگزارانی به او خواهد داد» (2).
میگویم: بدون تردید اگر ایمان همه مسلمانان، با ایمان مولایمان - صلوات اللَّه علیه - وزن گردد، البته ایمان آن حضرت بیشتر از ایمان آنان خواهد بود، بنابراین فضیلت خدمت کردن به آن حضرت را بر خدمت کردن به ایشان مقایسه کنید! اضافه بر فضایل آن جناب که توان وصف آنها را ندارم، زیرا که شمارش آنها از قدرت افراد بشر بیرون است.
و از جمله: اینکه منزلت ما نسبت به آن جناب، منزلت و رتبه بنده است
نسبت به اربابش، زیرا که مردم در اطاعت؛ بردگان و غلامان ائمهعلیهم السلام میباشند، چنانکه روایت بر این معنی دلالت دارد، و مورد باور و یقین است.
و از جمله: خویشاوندی و قرابت آن حضرت نسبت به رسول خداصلی الله علیه وآله و آنچه در اینجا برای شما سودمند است در بخش پنجم در ذکر مکرمت دوازدهم بیان داشتیم. و اگر بخواهی تمام اموری که مقتضی سعی در خدمت آن حضرت است برایت یاد کنم، از توانم بیرون است و نوشتارم یارای انجامش را ندارد، زیرا که از شمار افزون و از حدّ نهایت بیرون است، و به جهت آنچه پیشتر یادآور شدیم که تمام نعمتهای ظاهری و باطنی خداوند که در آنها غوطهور هستیم همگی به برکت وجود آن بزرگوار علیه السلام است، پس در هر نعمتی که خداوند به ما عنایت فرموده حقّی برای آن جناب بر عهده ما ثابت است که بر ما لازم است شکرانهاش را به جای آوریم، همچنان که شکر و سپاس پروردگار متعال - عظمت آلائه - بر ما واجب و لازم میباشد، پس ثابت شد که امور مقتضی برای سعی در خدمت آن حضرتعلیه السلام بیش از آن است که در شمارش آید، به جهت فرموده خدای تعالی: «وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها» (1)و اگر بخواهید نعمتهای خداوند را به شماره آورید حساب آنها را نتوانید کرد.
بدان که خدمت از دو جهت از نصرت و یاری کردن اخصّ است؛ یکی: اینکه خدمت به طور مستقیم انجام میگردد، ولی یاری کردن به طور غیر مستقیم و به واسطه شخص دیگر نیز حاصل میشود. دوم: اینکه خدمت
1) 265. سوره نحل، آیه 18.
کردن مشتمل بر تواضع و فروتنی و اظهار کوچکی و مذلّت برای مخدوم میباشد، برخلاف نصرت و یاری، پس هر خدمتی یاری کردن نیز هست ولی عکس آن چنین نیست.
اینکه خدمت کردن به مولایمان صاحب الزمان - صلوات اللَّه علیه - با انجام دادن کاری که آن حضرت به آن امر فرموده یا کاری که تجلیل و توقیر یا نصرت و یاری و یا احسان به آن جناب است حاصل میگردد، هر چند که به طور خاص به آن عمل امر نکرده باشد، و گاهی این عناوین در بعضی از کارهای نیک جمع میشود، مانند دعا کردن برای تعجیل فَرَج آن حضرت، و بر پا کردن مجالسی که برای یادآوری او تشکیل میگردد، و تألیف کتابهایی که مربوط به آن بزرگوار است، و نشر و مذاکره آنها، و درود و سلام فرستادن بر آن جناب، و احسان کردن به دوستان و شیعیان هرگاه به قصد خدمت کردن به آن حضرت انجام شود، و احسان به شیعیان و دوستان امامانعلیهم السلام احسان به ایشان است، و صِلِه آنان همچون صِلِه ایشان میباشد،و سبک شمردن آنها سبک شمردن امامانعلیهم السلام است،و عقل نیز به این مطلب حکم میکند. از روایاتی که بر این مطلب دلالت دارد: در کتاب کامل الزیارات به سند خود از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفرعلیه السلام آورده که فرمود: «کسی که نمیتواند ما را زیارت نماید، پیروان صالح ما را دیدار کند، که ثواب زیارت ما برایش نوشته میشود، و هر کس نمیتواند ما را صِلِه کند، پس نیکان پیرو ما را صِلِه نماید، برای او ثواب صِلِه ما نوشته میشود».(1)
1) 266. کامل الزیارات، 319، باب 105.
و از جمله: در روضه کافی به سند خود از ابو هارون آورده که گفت: حضرت ابوعبداللَّه امام صادقعلیه السلام در حضور من به چند تن از حضّار فرمود: شما را چه میشود که ما را سبک میشمارید! گوید: در این هنگام شخصی از اهل خراسان از جای برخاست و عرضه داشت: ما به خدا پناه میبریم از اینکه شما را سبک بشماریم، یا چیزی از اوامر و دستورات تان را سبک گیریم. آن حضرتعلیه السلام فرمود: چرا تو یکی از کسانی هستی که مرا سبک شمرده است. عرض کرد: پناه بر خدا میبرم از اینکه تو را سبک شمرده باشم! فرمود: خدا بیامرز! آیا نشنیدی که فلانی - در حالی که ما نزدیکی جُحفه بودیم - به تو میگفت: به مقدار یک میل راه (چهار کیلومتر) مرا سوار کن که به خدا سوگند من خسته و مانده شدهام. به خدا تو سرت را هم برای او بلند نکردی و او را سبک شمردی، و هر کس مؤمنی را سبک شمارد ما را سبک شمرده و حرمت خدای - عزّوجل - را ضایع نموده است.(1)
زیرا که هر کس آن حضرت را یاری نماید در حقیقت خدای - عزّوجل - را یاری نموده، خدای تعالی فرموده است: «وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ» (2)و به تحقیق که خداوند یاری میکند کسی که او را یاری نماید، همانا خداوند در منتهای قدرت و توانایی است. و نیز خدای - عزّوجل - فرموده: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ
یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ» (1)اگر خداوند را یاری کنید، او شما را یاری میکند و گامهای تان را ثابت و استوار میسازد.
و سخن در این زمینه در سه مطلب بیان میگردد؛
بدون تردید خدای قادر متعال هیچ گونه نیازی و احتیاجی به یاری کسی ندارد، زیرا که او واجب الوجود است، غنی بالذّات میباشد و همه مخلوقات نیازمند به اویند، چنانکه خداوند - تعالی شأنه - فرموده: «أَنْتُمُ الفُقَرآءُ إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمِیدُ» (2)شما همه به خداوند محتاج و فقیرید و خداوند خود غَنِی بالذّات و ستوده صفات است.بنابراین منظور از یاری کردن خداوند - چنانکه مفسرین یادآور شدهاند و اخبار بر آن دلالت دارند - عبارت است از یاری کردن دین خدا، و یاری کردن پیغمبر و ائمه اطهار و اولیای بزرگوار علیهم السلام، و به عبارت دیگر، هر آنکه در یاری کردنش رضای خدای تعالی هست، یاری او در حقیقت یاری کردن خداوند میباشد، و این مطلب آنقدر روشن و واضح است که دیگر احتیاج به شاهد و برهانی بر آن نیست.
بدان که منظور از یاری نمودن آن حضرتعلیه السلام، اقدام کردن و همکاری نمودن در هر کاری است که شخص بداند موردنظر و خواست آن بزرگوار است، لذا چگونگی یاری کردن بر حسب زمانها و احوال و مکانها متفاوت میشود، یاری کردن در زمان حضورش به گونه خاصی انجام میگردد، و در زمان غیبتش نحوه دیگری دارد، پس گاهی یاری کردن به
وسیله تقیه انجام میشود، و گاهی با دعوت به او است، و گاهی با جهاد کردن در رکاب او، و گاهی هم به دعا کردن برای تعجیل فَرَج و ظهورش، و گاهی با ذکر فضایل و صفات و دلایل و معجزات و نشانههای آن جناب، و گاهی با یاری کردن دوستان و محبّانش، و گاهی با تألیف و نشر کتابها انجام میگردد، و گونههای دیگر یاری کردن که بسیار است و بر صاحبان بینش پوشیده نیست.
در بیان چگونگی یاری کردن خداوند است نسبت به بندگانش که آن را جزای نصرت و یاری آنها به اولیای خدای تعالی و دین و رسولان خود قرار داده است، بر اساس آنچه از روایات استفاده کردهایم.
میگوییم: ممکن است منظور از این نصرت آن است که خدای تعالی بنده اش را در آسانی و سختی، و گرفتاری و راحتی یاری فرماید، به اینکه بنده را از اموری که او را از رحمتش دور میسازد محفوظ بدارد، از قبیل شرارت و تبختُر و سرکشی و طغیان و صفات هلاک کننده دیگر که هنگام رفاه و خوشی بر بندگان عارض میشود، و مانند: بیتابی و جزع و کسالت و خود باختگی و امثال اینها که در موقع بلا و گرفتاری در بندگان پدید میآید. امّا پیروزی بر دشمنان در این دنیای فانی، تابع مصالح و حکمتهای الهی است، و به حسب زمینهها و زمانها متفاوت میگردد، پس گاهی دوستانش در دنیا غالب میشوند، و گاهی مغلوب میگردند، به خاطر حکمتها و علّتهای خاصی، که بعضی از آنها در اخباری که از امامان
معصومعلیهم السلام روایت شده بیان گردیدهاند، و آوردن آن اخبار با رعایت اختصار سازگار نیست. و اینکه خداوند فرموده است: «وَیُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ» (1)و گامهای تان را استوار میسازد. ممکن است استواری گامها در آخرت بر صراط باشد، چنانکه ظاهر عطف به وسیله حروف، آن است که معطوف علیه غیر از معطوف میباشد. احتمال ضعیفی هم هست که عطف تفسیری برای اوّلی باشد، که معنی آن استوار کردن گامها در دنیا و حفظ آنها در موارد لغزشها باشد، که از افتادن به گرداب گناه و خلاف کاری محفوظ بمانند.
بدان که در وجود مقدس حضرت ولیعصر - صلوات اللَّه علیه - اموری جمع گردیده که هر کدام از آنها موجب اهتمام ورزیدن در نصرت و یاری آن جناب است، زیرا که یاری نمودن او یاری کردن مظلوم، و نصرت غریب، و یاری عالم، و کمک به ذی القربی، و نصرت ولیّ نعمت، و یاری نمودن واسطه نعمت، و نصرت کسی که خداوند او را یاری میکند و نصرت کریم و شریف و طرید و خونخواه و مهجور و … میباشد، و امور دیگری که برای کسی که دقت کند و با مولای خود اُنس داشته باشد، روشن میگردد، خدای تعالی ما را در هر گونه ناگواری سپر بلای حضرتش قرار دهد. عقل بهترین گواه بر این مطلب است. و اگر بخواهیم شواهد نقلی را هم بیاوریم میبایست کتاب جداگانهای بپردازیم. چون سخن بدینجا رسید تصمیم گرفتم که از خدای تعالی مشورت کنم و استخاره نمایم برای آوردن بعضی از اخباری که
1) 271. سوره محمدعلیه السلام، آیه 7.
در این باره از امامان بر حق علیهم السلام روایت گردیده، و شواهد این مطلب است، پس قرآن شریف برگرفته و مصحف کریم را گشوده این آیه شریفه را دیدم: «وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ * الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّکاةَ وَأَمَرُوا بِالمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ المُنْکَرِ وَللَّهِِ عاقِبَةُ الأُمُورِ» (1)
و به درستی که خداوند یاری خواهد کرد هر کس که او را یاری کند همانا خداوند را منتهای قدرت و توانایی است، آنان که هرگاه ایشان را در زمین مکنت و حکومت دهیم، نماز را بر پای داشته و زکات را [به مستحقان]میرسانند و امر به معروف و نهی از منکر مینمایند و عاقبت کارها با خدا است.
بر این مطلب دلالت میکند - اضافه بر اینکه این امر از لوازم ایمان و نشانههای یقین است - آنچه روایت شده در فضیلت نیّت خیر و تصمیم داشتن بر انجام کار نیک، و اینکه برای هر کسی همان است که نیّت کرده و روایات دیگری که بر محبّ رهرو پوشیده نیست. و نیز بر آن دلالت دارد فرمایش مولای متَّقیان امیرالمؤمنین علیعلیه السلام که در نهج البلاغه روایت آمده که: «در جای خود قرار گیرید، و بر بلا و سختی صبر کنید، و دستها و شمشیرهای خود را در پی هوس هایی که بر زبان میرانید به حرکت
1) 272. سوره حج، آیه 40 و 41.
نیاورید، و در آنچه خداوند آن را زود برایتان نیاورده شتابزدگی مکنید، که هر یک از شما هرگاه حق پروردگار و حق رسول خداصلی الله علیه وآله و خاندان او را شناخته باشد چنانچه بر رختخواب خود بمیرد، شهید مرده است، و پاداش او با خدا است، و شایستگی ثواب عمل صالحی را که در نیتش بوده خواهد یافت، و این نیت به جای شمشیر کشیدن او خواهد بود، و به درستی که هر چیزی را مدت و زمان معیّنی هست.(1)
و بر این مطلب دلالت دارد آنچه ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی در روضه کافی به سند خود از عبدالحمید واسطی آورده که گفت: به حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام عرضه داشتم: اصلحک اللَّه؛ به درستی که ما در انتظار این امر بازار هایمان را ترک گفتیم تا جایی که بیم آن میرود که بعضی از ما به گدایی افتند! حضرتعلیه السلام فرمود: ای عبدالحمید آیا میپنداری هر کس خودش را در راه خداوند وقف کرد، خداوند برایش راه درآمدی قرار نخواهد داد؟ چرا به خدای سوگند که خداوند برای او گشایشی پیش خواهد آورد، خداوند رحمت آرد بر بنده ای که امر ما را إحیا نماید. عرض کردم: اصلحک اللَّه، این مُرجئَه(2)میگویند: بر ما باکی نیست که بر آنچه [از معتقدات]هستیم باشیم، تا هرگاه که آنچه شما میگویید فرا رسد پس ما و شما یکسان
میشویم، فرمود: ای عبدالحمید آنها راست گفتهاند، هر کس توبه کند خداوند توبهاش را میپذیرد و هر کس از روی نفاق و دورویی عمل کند خداوند بینیاش را به خاک بمالد، و هر کس امر ما را افشا سازد خداوند خونش را هدر میدهد، [و چنین افرادی را]خداوند بر اسلام ذبح خواهد کرد، همچنان که قصّاب گوسفندش را سر میبُرَد. راوی گوید: عرضه داشتم: پس در آن روز ما و مردم در آن مساوی هستیم؟ فرمود: خیر، شما ارکان زمین و فرمانروایان آن خواهید بود، در دین ما جز این نیست. عرض کردم: اگر پیش از آنکه قائمعلیه السلام را درک کنم بمیرم چه؟ فرمود: به درستی که هر کس از شما نظرش این باشد که: هرگاه قائم آل محمدصلی الله علیه وآله را دریابد او را یاری خواهد کرد، مانند کسی است که در حضور او با شمشیر خود جهاد کرده باشد(1)، و شهادت در رکاب آن حضرت دو شهادت است.(2)
1) 275. اینکه حضرت فرموده: «و شهادت در رکاب آن حضرت دو شهادت است» دو معنی را محتمل است: یکی اینکه در رکاب آن جناب را خدای تعالی ثواب دو شهید عطا میفرماید: یکی ثواب شهادت و دیگر ثواب تصمیم داشتن بر یاری آن حضرت. احتمال دوم: اینکه شهید در رکاب آن جناب بهتر از شهدای در خدمت دیگران است، لذا خداوند به کسی که در رکاب آن جناب شهید شده ثواب دو شهادت در خدمت امامان دیگرعلیهم السلام را عطا میکند، به خاطر حکمتهایی که بر ما پوشیده است، و اللَّه العالم. و این منافات ندارد با آنچه در روایت امام باقرعلیه السلام خواهد آمد، چون شاید آنچه در این حدیث ذکر گردیده ثواب کسی باشد که در عرصه کارزار شرکت کند هر چند نه کسی را بکشد و نه کشته شود، تأمل کنید. {مؤلف}.
2) 276. امکان دارد که نهی کردن حضرتش، نگاهی به پافشاری شیعیان - برای خروج قبل از رسیدن هنگام دعا بوده و نهی از پافشاری آنها به خاطر عدم ولادت حضرت صاحب الأمر علیه السلام در زمان حضرت صادقعلیه السلام باشد. و ممکن است منظور از نهی از پافشاری ایشان، پافشاری بر خروج و قیام دیگر امامان باشد، به خاطر اینکه آنان ندانند امامی که خداوند به قیام فرمانش داده، امام دوازدهم است. {مؤلف}.
نیز بر این مقصود دلالت میکند آنچه سید نعمت اللَّه جزائری رحمه الله در کتاب شرح صحیفه سجادیه به طور مرسل روایت آورده، عبارت سید جزائری این است: امام صادقعلیه السلام فرمود: «من خودم را از شهدای کربلا بیرون نمیدانم، و ثوابم را کمتر از آنان نمیشمارم، زیرا که در نیّت من یاری [دین و کمک به جدم حسینعلیه السلام] هست اگر آن روز را درک میکردم، و همچنین شیعیان ما شهیدانند هر چند که در رختخوابهایشان بمیرند. و آن حضرتعلیه السلام شیعیان را از الحاح کردن بر ظهور صاحب الزمان و کشف احوال او نهی مینمود و میفرمود: به خاطر نیّت هایتان ثواب کسی را دارید که در خدمت آن حضرت شهید شود هر چند که بر خوابگاه هایتان بمیرید.(1)
و از شواهد این معنی و تأکید آن است روایتی که ثقة الاسلام کلینی در کتاب اصول کافی به سند صحیحی از امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: همانا بنده مؤمن فقیر میگوید: پروردگارا! به من روزی ده تا از کارهای نیک و گونههای خیر چنین و چنان کنم، پس اگر خدای - عزّوجل - این را از روی نیّت درست از او بداند، برای او پاداشی مینویسد چنانکه اگر آن کارها را انجام میداد، خداوند کریم و رحمتش نامتناهی است.(2)
مصنّف این کتاب محمد تقی موسوی اصفهانی - که خداوند تعالی شأنه به
فضل و منّتش او را از یاران صاحب الزمان - عجل اللَّه فرجه الشریف - قرار دهد - میگوید: بدون تردید مؤمن مخلص اگر از خدای تعالی درخواست کند که فَرَج مولایش را نزدیک فرماید تا این بنده در رکاب آن جناب با کفّار جهاد نماید، و با نیّت خالص و راستینی تصمیم این کار را داشته باشد، خدای تعالی ثواب جهاد در رکاب آن حضرت را به او میدهد و او را مشمول عنایات خود مینماید و این نزد اهل بینش روشن است به مدلول روایاتی که یاد آوردیم. و امّا فضیلت جهاد در رکاب آن حضرت؛ در اصول کافی از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام روایت آمده که فرمود: «هر کس قائم ما را درک کند و با آن حضرت خروج نماید و دشمن ما را بکشد، پاداشی همچون پاداش بیست شهید برای او خواهد بود و هر کس در رکاب قائم ما کشته شود، همانند پاداش بیست و پنج شهید برای او خواهد بود.(1)
میگویم: اگر تصمیم و نیّت مؤمن چنین باشد در زمان غیبت امامش - صلوات اللَّه علیه - به این ثواب بزرگ نایل میگردد، بر حسب روایاتی که از ائمه اطهارعلیهم السلام پیشتر گذشت.
تجدید بیعت با آن حضرتعلیه السلام بعد از هر نماز از فرایض پنجگانه، یا در هر روز، و یا در هر جمعه، [از وظایف اهل ایمان است]. و سخن اول در معنی
1) 279. اصول کافی، 2 / 222.
بیعت است، و دیگر در حکم آن، پس در اینجا دو مبحث است:
گاهی بیعت و مبایعت به معنی همعهدی و عقد بستن با یکدیگر به کار میرود. چنانکه در مجمع البحرین آمده است: مبایعت، معاقده و معاهده است، گویی هر کدام از دو طرف بیعت آنچه نزدش هست به دیگری واگذار کرده و خود را کاملاً در اختیار او قرار داده است.(1)
و شیخ ابوالحسن شریف، شاگرد مجلسی دوم - صاحب بحار - در کتاب مرآة الانوار و مشکاة الاسرار گفته: و آن (= بیعت) عبارت است از معاقده و معاهده گویی که هر کدام از آن دو، آنچه در توان دارد به دیگری واگذار کند، و خودش را خالص در اختیار دیگری قرار دهد.(2)
میگویم: حاصل از معنی مبایعت آن است که: بیعت کننده ملتزم شده و عهد محکم و پیمان استوار بسته به اینکه شخصی را که با وی بیعت نموده، با جان و مال خود یاری کند، و از هیچ چیزی از آنچه مربوط به او هست در راه یاری و نصرت او دریغ ننماید و جان و مال خود را در راه آن شخص نثار نماید. و بیعت به این معنی در دعای عهدی که برای هر روز روایت شده، و دعای عهدی که تا چهل بامداد روایت گردیده(3)- و این دو را ان شاء اللَّه تعالی خواهیم آورد - یاد شده است. و رسول خداصلی الله علیه وآله همه امّت را امر فرمود که به
این گونه بیعت با امامانعلیهم السلام بیعت نمایند، چه کسانی که حاضر بودند و چه غایب، در خطبه غدیر که در کتاب احتجاج(1)روایت گردیده، و بدون شک بیعت کردن به این معنی از لوازم و علایم ایمان است، بلکه ایمان جز به آن تحقق نمییابد، پس مبایع در اینجا مؤمن است و مشتری خداوند - عزّوجلّ - از همین روی فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ المُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ» (2)خداوند از مؤمنین جانها و اموالشان را خریداری فرمود به اینکه بهشت را برای ایشان قرار دهد … و خدای تعالی پیغمبران و رسولان را برای تجدید و تأکید این بیعت برانگیخت که هر کس با آنان بیعت کرد با خداوند بیعت نموده، و هر کس از ایشان روی گرداند از خدا روی گردانیده است، از همین روی خداوند - جلّ شأنه - فرموده: «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهُ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً» (3)به درستی، کسانی که با تو بیعت میکنند در حقیقت با خداوند بیعت میکنند، دست خدا بر روی دست آنان است، پس از آن هر کس بیعت را نقض نماید در حقیقت بر زیان و هلاک خویش اقدام کرده و هر آنکه با خداوند عهد بسته وفادار بماند خداوند او را پاداش بزرگی خواهد داد. در این آیه شریفه نیز دلالت بر این است که منظور از بیعت و مبایعه همان عهد مؤکّد و پیمان شدید با خدا و رسول او است، و به وفا کنندگان آن عهد و پیمان وعده فرموده که پاداش بزرگی به آنان خواهد داد.
و این بیعت به دو امر تحقّق مییابد:
یکی: تصمیم قلبی محکم و ثابت بر اطاعت امر امامعلیه السلام و یاری کردن او با نثار جان و مال، چنانکه در آیه شریفه فرمود: (خداوند از مؤمنین جانها و اموالشان را خریداری فرمود … ) که بر فروشنده واجب است آنچه را فروخته هرگاه خریدار از او مطالبه نماید به او تسلیم کند، و بیهیچ تأملی و تعلُّلی آن را تحویل دهد، و آنچه دل بر آن بسته آشکار سازد.
دوم: آنچه در باطن قصد نموده و دل بر آن نهاده همزمان با بیعت به وسیله زبان، اظهار نماید، و بدین ترتیب بیعت انجام میشود، همچنانکه عقدبیع (= فروش) در سایر امور تحقق نمییابد مگر به دو چیز: یکی: قصد إنشاء و تصمیم به ایجاد آن معامله مطابق آنچه فروشنده و خریدار در نظر دارند. دوم: به زبان آوردن آنچه آن دو، دل بر آن بستهاند و به این دو اصل، فروش تحقق مییابد.
گاهی بیعت در مورد دست به دست هم زدن نیز به کار میرود، چنانکه در بعضی از اوقات بین عربها مرسوم و متداول بوده که پس از تمام شدن بیع یا بیعت دست به هم میدادند، و این اطلاق از فرموده خدای تعالی: (کسانی که با تو بیعت میکنند، در حقیقت با خداوند بیعت کردهاند دست خدا بر روی دست آنان است) استفاده میشود، چون لفظ (یَد = دست) بر آن دلالت دارد، اضافه بر اینکه آوردهاند که اصحاب با دست زدن به دست رسول خداصلی الله علیه وآله با آن حضرت بیعت میکردند.
و در کتاب احتجاج در قضیه وادار کردن مولایمان امیرالمؤمنینعلیه السلام بر بیعت با اوّلین غصب کننده خلافت - لعنه اللَّه - آمده که: سپس دست آن حضرت [امیر المؤمنینعلیه السلام] را کشیدند در حالی که او دست خود را جمع مینمود، و آنقدر کشیدند تا این که آن را بر روی دست ابوبکر نهادند و گفتند: بیعت کن بیعت کن، و در مسجد صدا پیچید که: ابوالحسن بیعت کرد بیعت کرد …
و نیز در احتجاج به روایت از مولایمان حضرت باقرعلیه السلام آمده که: وقتی اُسامه وارد مدینه شد، چون دید که مردمان بر خلافت ابوبکر اجتماع کردهاند، به سوی علی بن ابیطالبعلیه السلام روان شد و به آن حضرت عرضه داشت: این چه وضعی است؟ علیعلیه السلام فرمود: چنین است که میبینی! اسامه پرسید: آیا تو با این بیعت کردهای؟ فرمود: آری. ای اسامه! عرض کرد: آیا از روی طوع و به اختیار خود بیعت کردی یا از روی اجبار و اکراه؟ فرمود: خیر، بلکه از روی اکراه … (1)
پس از آنچه یاد آوردیم ظاهر گشت که اطلاق بیعت و مبایعه بر دست به هم دادن (صَفقه و مصافقه) متداول و معروف بوده است. و همچنین دست به هم دادن (صفقه) را در مورد بیعت کردن نیز به کار میبرند، چنانکه اهل لغت یاد کردهاند، گویند: صفقةٌ رابحة یا خاسرة، یعنی: بیعتی سودمند یا زیانبار. و در حدیث آمده است: «بارَکَ اللَّهُ فِی صَفْقَةِ یَمِینِکَ»؛ خداوند در دست به هم زدنت برکت دهد. و شاعر گوید:
1) 286. احتجاج، 1 / 115.
اَلدَّهْرُ ساوَمَنِی عُمْرِی فَقُلْتُ لَهُ
ما بِعْتُ عُمْرِی بِالدُّنْیا وَما فِیها
ثُمَّ اشْتَراهُ بِتَدْرِیجٍ بِلا ثَمَنٍ
تَبَّتْ یَدا صَفْقَةٍ قَدْ خابَ شارِیها
زمانه در پی معامله عمر من برآمد، به او گفتم: عمرم را به دنیا و آنچه در آن است نفروشم. سپس به تدریج و بدون پرداخت بها آن را خریداری کرد، نفرین بر آن معاملهای باد که فروشنده اش زیانکار است.
و در کافی از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام روایت آمده که فرمود: هر کس از جماعت مسلمانان جدا شود و صفقه (= بیعت) امام را بشکند، [در قیامت]دست بریده به سوی خدای - عزّوجلّ - آید.(1)
البته مخفی نماند که خود دست به هم زدن بیعت حقیقی نیست، بلکه این کار نشانه وقوع و تمامیت بیعت است، و ظاهراً به کار بردن بیعت و مبایعه در صفقه و دست به هم زدن از باب نامیدن مسبّب به اسم سبب میباشد، و اصل و حقیقت بیعت چنانکه محقّق داشتیم: عهد و پیمان شدید و مؤکّد است، و به آن است که آدمی به حقیقت در شمار اهل ایمان قرار میگیرد که بهشت را خریداری کردهاند، هر چند که با رسول خدا و امامعلیه السلام با دست بیعت نکرده باشد، همچنان که بیشتر مؤمنانی که در زمان امامانعلیهم السلام بودهاند چنین وضعی داشتهاند، و شاهد بر این مطلب را خواهیم آورد، منتظر تمام سخن بوده باش که این از موارد لغزش است. از خدای تعالی خواستاریم به برکت اهل بیت عصمت - علیهم الصلاة والسلام - ما را از لغزش محفوظ بدارد.
1) 287. اصول کافی، 1 / 405.
در اینجا باید گفت: بیعت به معنی اول بر همه افراد از مرد و زن، برده و آزاد واجب است، بلکه ایمان جز به آن تحقُّق نمییابد، چون اصل ایمان همان إلتزام با دل و زبان به اطاعت فرمان پیغمبر و امام و تسلیم بودن به ایشان و یاری نمودن آنان با جان و مال میباشد، خدای - عزّوجلّ - فرموده: «اَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (1)پیغمبر نسبت به مؤمنین از خودشان سزاوارتر است. و نیز خدای تعالی فرموده است: «فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً» (2)نه، به پروردگار تو سوگند! که اینان به حقیقت ایمان نیاورند تا اینکه تو را در هر امری که در میانشان پیش آید حاکم کنند سپس هیچ گونه اعتراضی از آنچه تو حکم کردهای نداشته باشند و کاملاً تسلیم گردند. که تسلیم بودن به فرمان پیغمبر و امام در آنچه به جان و عزیزان و مال مربوط است، نشانه تحقّق یافتن ایمان میباشد.
و از دلایل وجوب بیعت با تمام ائمهعلیهم السلام روایتی است که در احتجاج در خطبه روز غدیر روایت آمده که رسول خداصلی الله علیه وآله مردم را به بیعت کردن با امیرمؤمنان و حسن و حسین و امامان از فرزندان حسینعلیهم السلام امر فرمود، و عهد و پیمان به اطاعت ایشان را به مردم تلقین کرد، با اینکه امامانعلیهم السلام معاصر اهل آن زمان نبودند، و این نبود جز به خاطر وجوب التزام مردم با دل و زبان و تعهّد و پیمان محکم شان به پیروی و یاری و نثار کردن جان و مال در
راه آنان و فرمانبرداری از دستورات ایشان علیهم السلام(1)و به تمام آنچه تذکر دادیم رهنمون میگردد فرموده خدای تعالی: «قُلْ إِنْ کانَ آبآؤُکُمْ وَأَبْنآؤُکُمْ وَإِخْوانُکُمْ وَأَزْواجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوالٌ اِقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَمَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لا یَهْدِی القَوْمَ الفاسِقِینَ» (2)بگو: اگر پدران و پسران و برادران و همسران و خویشاوندان و اموالی که به دست آوردهاید و تجارتی که از کسادی آن بیم دارید و مساکنی که مورد علاقه شما است نزد شما محبوبتر از خدا و رسول او و جهاد در راه او است، پس منتظر باشید تا خداوند امر خویش را برآورد و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمیکند.
و این مطلب از جهت کمال وضوح و روشنی نیازی به آوردن دلیل و برهان ندارد، و بر آن دلالت میکند روایتی که از طریق عامّه در کتابهای مسلم و بخاری و ربیع الأبرار(3)زمخشری آمده که پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «هر کس در حالی بمیرد که نسبت به امام مسلمین بیعتی بر گردن او نباشد، به مرگ جاهلیّت مرده است».
هرگاه آنچه را آوردیم دانستی میگوییم: مستحب است بیعت یاد شده هر روز تجدید گردد، به دلیل آنچه سید اجل علی بن طاووس در کتاب مصباح الزّائر، و دیگر علمای ما نیز در کتابهای
خود یاد کردهاند اینکه از جمله اموری که مستحب است هر روز بعد از نماز صبح خوانده شود این دعا است: «اَللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلایَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ عَنْ جَمِیعِ المُؤْمِنِینَ وَالمُؤْمِناتِ فِی مَشارِقِ الأَرْضِ وَمَغارِبِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَسَهْلِها وَجَبَلِها حَیِّهِمْ وَمَیِّتِهِمْ وَعَنْ والِدَیَّ وَوُلْدِی وَعَنِّی مِنَ الصَّلَواتِ وَالتَّحِیّاتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَمِدادَ کَلِماتِهِ وَمُنْتَهی رِضاهُ وَعَدَدَ ما أَحْصاهُ کِتابُهُ وَأَحاطَ بِهِ عِلْمُهُ. اَللَّهُمَّ [إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی هذَا الیَوْمِ وَفِی کُلِّ یَوْمٍ عَهْداً وَعَقْداً وَبَیْعَةً لَهُ فِی رَقَبَتِی. اَللَّهُمَّ کَما شَرَّفْتَنِی بِهذَا التَّشْرِیفِ وَفَضَّلْتَنِی بِهذِهِ الفَضِیلَةِ وَخَصَصْتَنِی بِهذِهِ النِّعْمَةِ فَصَلِّ عَلی مَوْلایَ وَسَیِّدِی صاحِبِ الزَّمانِ وَاجْعَلْنِی مِنْ أَشْیاعِهِ وَأَنْصارِهِ وَالذّآبِّینَ عَنْهُ وَاجْعَلْنِی مِنَ المُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ طآئِعاً غَیْرَ مُکْرَهٍ فِی الصَّفِّ الَّذِی نَعَتَّ أَهْلَهُ فِی کِتابِکَ فَقُلْتَ صَفّاً کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ عَلی طاعَتِکَ وَطاعَةِ رَسُولِکَ وَآلِهِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ. اَللَّهُمَّ إِنَّ هذِهِ بَیْعَةٌ لَهُ فِی عُنُقِی إِلی یَوْمِ القِیامَةِ»
خدایا!بر مولایم صاحب الزمان - صلوات اللَّه علیه - درودها و سلامها فرست از سوی تمامی مؤمنین و مؤمنات که در مشرقها و مغرب های زمین و در خشکی و دریا و کوه و صحرای عالمند، زنده و مرده آنها و از والدین من و فرزندانم و از جانب خودم درودها و تحیتها فرست به وزن عرش الهی و به مقدار مداد کلمات او، و به نهایت خشنودی خداوند، و به شمار آنچه کتاب (آفرینش) او دربر گرفته و علم او احاطه نموده است. خدایا! من در این روز و در هر روز برای او تجدید میکنم عهد و عقد و بیعتی را که بر گردن گرفتهام. خدایا! همچنان که مرا به این شرافت مشرّف کردی و به این امتیاز برتری دادی و به این نعمت اختصاص بخشیدی، پس بر سرور و سالار من
صاحبالزمان درود فرست و مرا از شیعیان و یاوران و حامیان آن جناب قرار ده و مرا از شهید شدگان در رکاب حضرتش با کمال شوق بدون هیچ اکراه مقرّر فرمای در آن صف لشکری که اهل آن را در کتاب خویش وصف کردی و فرمودی: صفّی همچون بنایی محکم و استوار هستند، در راه اطاعت تو و اطاعت رسول تو و خاندان اوعلیهم السلام. خدایا! این بیعت برای او به گردن من است تا روز قیامت.(1)
مرحوم مجلسی در مزار بحار، پس از ذکر این عهد گوید: در بعضی از کتب قدیمه دیدهام که بعد از این دعا: دست راست خود را بر دست چپ بزند مثل دست زدن به بیعت.(2)و نیز مستحب است تجدید این بیعت پس از هر نماز واجب، به روایتی که از امام صادقعلیه السلام آمده، و در کتاب صلاة بحار از کتاب «الاختیار» سید ابن الباقی نقل شده،(3)که ما آن روایت و دعا را در اول بخش ششم از این کتاب آوردیم.
و از جمله دعاهای رسیده که مشتمل بر تجدید بیعت برای حضرت صاحب الامرعلیه السلام است، روایتی است که سید بن طاووس و غیر او به سند هایشان از مولایمان حضرت امام صادقعلیه السلام آوردهاند که فرمود: هر کس چهل روز این دعا را بخواند از یاوران حضرت قائمعلیه السلام خواهد بود و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خدای تعالی او را زنده خواهد کرد تا در رکاب آن جناب جهاد نماید و به شماره هر کلمه از آن هزار حسنه برایش نوشته
میشود و هزار کار بد از او محو میگردد، آن دعا چنین است:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. اَللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ العَظِیمِ، وَرَبَّ الکُرْسِیِّ الرَّفِیعِ، وَرَبَّ البَحْرِ المَسْجُورِ وَمُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالإِنْجِیلِ وَالزَّبُورِ، وَرَبَّ الظِّلِّ وَالحَرُورِ وَمُنْزِلَ القُرْآنِ العَظِیمِ، وَرَبَّ المَلآئِکَةِ المُقَرَّبِینَ وَالأَنْبِیآءِ وَالمُرْسَلِینَ. اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِوَجْهِکَ الکَرِیمِ وَبِنُورِ وَجْهِکَ المُنِیرِ وَمُلْکِکَ القَدِیمِ، یا حَیُّ یا قَیُّومُ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی أَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالأَرَضُونَ وَبِاسْمِکَ الَّذِی یَصْلَحُ بِهِ الأَوَّلُونَ وَالآخِرُونَ، یا حَیّاً قَبْلَ کُلِّ حَیٍّ وَ یا حَیّاً بَعْدَ کُلِّ حَیٍّ وَیا حَیّاً حِینَ لا حَیَّ یا مُحْیِیَ المَوْتی وَمُمِیتَ الأَحْیآءِ یا حَیُّ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ. اَللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الإِمامَ الهادِیَ المَهْدِیَّ القآئِمَ بِأَمْرِکَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَعَلی آبآئِهِ الطّاهِرِینَ عَنْ جَمِیعِ المُؤْمِنِینَ وَالمُؤْمِناتِ فِی مَشارِقِ الأَرْضِ وَمَغارِبِها سَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَعَنِّی وَعَنْ والِدَیَّ وَوُلْدِی مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَمِدادَ کَلِماتِهِ وَما أَحْصاهُ عِلْمُهُ وَأَحاطَ بِهِ کِتابُهُ. اَللَّهُمَّ إنّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَةِ یَوْمِی هذا وَما عِشْتُ مِنْ أَیّامِی عَهْداً وَعَقْداً وَبَیْعَةً لَهُ فِی عُنُقِی لا أَحُولُ عَنْها وَلا أَزُولُ أَبَداً، اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصارِهِ وَأَعْوانِهِ وَالذّابِّینَ عَنْهُ وَالمُسارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضآءِ حَوآئِجِهِ وَالمُمْتَثِلِینَ لِأَوامِرِهِ وَالُمحامِینَ عَنْهُ وَالسّابِقِینَ إِلی إِرادَتِهِ وَالمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ. اَللَّهُمَّ إِنْ حالَ بَیْنِی وَبَیْنَهُ المَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلی عِبادِکَ حَتْماً مُقْضِیّاً فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی شاهِراً سَیْفِی مُجَرِّداً قَناتِی مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدّاعِی فِی الحاضِرِ وَالبادِی. اَللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ وَالغُرَّةَ الحَمِیدَةَ وَاکْحُلْ ناظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَیْهِ وَعَجِّلْ فَرَجَهُسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَأوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَاسْلُکْ بِی مَحَجَّتَهُ وَأَنْفِذْ أمْرَهُ وَاشْدُدْ أزْرَهُ وَاعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلادَکَ وَأَحْیِ بِهِ عِبادَکَ
فَإِنَّکَ قُلْتَ وَقَوْلُکَ الحَقُّ: «ظَهَرَ الفَسادُ فِی البَرِّ وَالبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ» فَأَظْهِرِ اللَّهُمَّ لَنا وَلِیَّکَ وَابْنَ وَلِیِّکَ وَابْنَ بِنْتِ نَبِیِّکَ المُسَمّی بِاسْمِ رَسُولِکَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ حَتّی لا یَظْفَرَ بِشَیْءٍ مِنَ الباطِلِ إِلّا مَزَّقَهُ وَیُحِقَّ الحَقَّ وَیُحَقِّقَهُ وَاجْعَلْهُ اللَّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِکَ وَناصِراً لِمَنْ لا یَجِدُ لَهُ ناصِراً غَیْرَکَ وَمُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ أَحْکامِ کِتابِکَ وَمُشَیِّداً لِما وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دِینِکَ وَسُنَنِ نَبِیِّکَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَاجْعَلْهُ اَللَّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأسِ المُعْتَدِینَ. اللَّهُمَّ وَ سُرَّ نَبِیَّکَ مُحَمّداً صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ بِرُؤْیَتِهِ وَمَنْ تَبِعَهُ عَلی دَعْوَتِهِ وَارْحَمْ اِسْتِکانَتَنا بَعْدَهَ. اَللَّهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الغُمَّةَ عَن هذِهِ الأُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَنَریهُ قَرِیباً بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ» (1)و در بعضی از روایات است که: سپس سه مرتبه دستت را بر ران راستت میزنی و سه بار میگویی: «العَجَلَ العَجَلَ یا مَوْلایَ یا صاحِبَ الزَّمانِ»
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر، خدایا! ای پروردگار نور با عظمت، و ای پروردگار کرسی با رفعت، و ای پروردگار دریای خروشان، و نازل کننده تورات [بر موسیعلیه السلام]و إنجیل [بر عیسیعلیه السلام]و زبور [بر داوودعلیه السلام] و ای پروردگار سایه و آفتاب، و ای نازل کننده قرآن با عظمت، و ای پروردگار فرشتگان مقرَّب و پیغمبران و رسولان، خدایا! از تو درخواست دارم به ذات بزرگوارت و به نور جمالت که فروزنده همه عالم است، و به ملک ازلی و قدیمت ای زنده پاینده ابدی از تو مسئلت مینمایم به آن اسم تو که آسمانها و زمینها به آن روشنی یافت، و به آن اسم تو که اولین و آخرین
1) 296. بحارالانوار، 102 / 111 - 112، به نقل از مصباح الزائر، 235 - 236.
به آن صلاح و سامان یابند، ای زنده (ازلی) پیش از هر زنده، ای زنده (ابدی) پس از هر زنده (فانی)، ای زنده هنگامی که هیچ زندهای نباشد، ای زنده کننده مردگان و میراننده زندگان، ای زندهای که هیچ معبود حقی جز تو نیست. خدایا! مولایمان امام هادی امت، مهدی آل محمد، قیام کننده به امرت - که درود های خداوند بر او و بر پدران پاک او باد - را از سوی تمام مؤمنین و مؤمنات که در مشرقها و مغرب های زمین، صحرا و کوه، خشکی و دریا هستند، و از جانب من و پدر و مادرم و فرزندان و برادرانم درودها و تحیّتها فرست به وزن عرش خداوند و به مقدار مداد کلمات او و آنچه علم او احصا کرده و کتاب (آفرینش) او بر آن احاطه نموده است، خدایا! من در بامداد این روز و تمام دوران زندگانیام عهد و عقد و بیعتی که از آن حضرت بر گردن دارم با او تجدید مینمایم، که هرگز از آن عهد و بیعت برنگردم و بر آن پایدار بمانم. خدایا! مرا از انصار و یاران آن حضرت و مدافعان از حریم مقدس او، و شتابندگان در پی انجام مقاصدش، و سبقت جویان به سوی خواستهاش و شهید شدگان در رکاب و در حضور حضرتش قرار ده، خداوندا! اگر میان من و [ظهور] او مرگ که بر بندگانت قضای حتمی قرار دادهای، جدایی انداخت، پس مرا از قبرم برانگیز در حالی که کفنم را بر کمر بسته شمشیرم را از نیام برکشیده، دعوتِ دعوت کننده در هر شهر و دیار را اجابت نموده باشم. خدایا! آن طلعت زیبای کامل و روی درخشان پسندیده را به من بنمایان و دیدهام را یک نظر بر آن چهره تابناک با سرمه نور روشن ساز، و فَرَجش را تعجیل و خروجش را آسان و راهها را در پیش رویش باز کن، و مرا در مسیر آن جناب سلوک ده، و فرمانش را نافذ و پشتوانهاش را محکم و بلادت را ای خدا به [دست] او معمور و بندگانت را زنده
بگردان، که تو خود فرمودی و گفته تو حق است که: (فساد و تباهی در خشکی و دریا آشکار شد به سبب آنچه دستهای مردم کسب کرد) پس خداوندا [اکنون که زمین پر از فساد گردیده]برای ما ظاهر کن ولیّ خود و زاده ولیّ تو، و فرزند دختر پیغمبرت را که همنام رسول تو صلی الله علیه وآله میباشد، تا به هیچ باطلی دست نیابد مگر اینکه آن را از هم بپاشد و حق را بر پا و محقَّق سازد، و ای خدا، آن جناب را پناهگاه ستمدیدگان از بندگانت قرار ده، و یاور کسانی که جز تو یار و ناصری ندارند، و تجدید کننده آنچه از احکام کتاب تو تعطیل گردیده، و استحکام بخش آنچه از شعائر دینت و سنتهای پیغمبرت محمدصلی الله علیه وآله وارد شده، خدایا! و او را از کسانی قرار ده که از آسیب تجاوزگران حفظ فرمودهای، و پیغمبرت صلی الله علیه وآله را به دیدار او شاد و مسرور و پیروان آن حضرت را در دعوت [به حق]خوشحال گردان، و به بیچارگی ما پس از [غیبت]او رحم کن. خدایا! این غم [بزرگ دوری و هجران و پرده غیبت او]را با ظهورش از این امت برطرف ساز، و ظهورش را بر ما تعجیل فرمای که آنان [مخالفان]فَرَج آن بزرگوار را دور میپندارند و ما آن را نزدیک میدانیم، به رحمتت ای مهربانترین مهربانان [این دعا را اجابت فرمای].
و مستحب است عهد و بیعت با آن حضرتعلیه السلام هر جمعه تجدید و تازه گردد، نظر به روایتی که پیشتر آوردیم اینکه فرشتگان هر جمعه در بیت المعمور جمع میشوند، و عهد ولایت امامانعلیهم السلام را تجدید مینمایند، اضافه بر دعایی که از حضرت سیّد العابدینعلیه السلام روایت آمده و بر این مطلب مشتمل است. این دعا را در کتاب
ابواب الجنّات فی آداب الجمعات یاد کردهایم، اضافه بر اینکه روز جمعه روزی است که خداوند بر ولایت آنانعلیهم السلام از جهانیان پیمان گرفته است، - چنانکه روایت آن را در همان کتاب آوردهایم - و اضافه بر اینکه روز جمعه به آن حضرت - صلوات اللَّه علیه - اختصاص بیشتری دارد، از چند جهت که در بخش ششم همین کتاب قبلاً یادآور شدیم. و نیز شایسته است در روز جمعه بیشتر به این امر اهتمام شود، به سبب آنچه از روایات وارد آمده که در آن روز ثواب کارهای نیک، مضاعف میشود، و بدون تردید این بیعت از بهترین و مهمترین حسنات و کاملترین و تمام ترین عبادات است، چنانکه بر پویندگان راه ایمان و کمال و یقین پوشیده نیست.
و امّا حکم بیعت به معنی دوم، یعنی دست دادن، اوّل سخن درباره حکم آن در زمان حضور امامعلیه السلام است و دوم درباره زمان غیبت آن حضرت. در زمان حضور معصوم بدون تردید بیعت به معنی یاد شده واجب است، البته در صورتی که امامعلیه السلام آن را بخواهد و طلب کند، که از هر کس این بیعت را بخواهد و او را به آن فرا خواند بر او واجب است امتثال نماید، چون امر او علیه السلام مقتضی وجوب است، و اگر کسی را امر فرماید تا با خود آن حضرت، یا با دیگری که آن جناب او را نایب خاص خود قرار داده، بیعت کند، واجب است که فرمان آن جناب را اطاعت نماید، از همین روی وقتی پیغمبرصلی الله علیه وآله در روز غدیر و غیر آن مسلمانان را به بیعت کردن با امامعلیه السلام به معنی یاد شده فرا میخواند، به اجابت فرمان آن حضرت مبادرت میورزیدند و به
آن سبقت میجستند، و در این شبههای نیست. امّا اگر در زمان حضور معصومعلیه السلام شخص غیر معصومی به بیعت خودش فرا خواند آیا جایز است دعوتش اجابت گردد یا نه؟ در اینجا میگویم: اگر آن شخص به طور خاص از سوی امامعلیه السلام نصب شده باشد، و امام فرمان دهد که با او بیعت شود، واجب است اجابت گردد و با او بیعت شود، چون بیعت با او در واقع بیعت با امامعلیه السلام است، و امر آن حضرت مقتضی وجوب میباشد. ولی اگر به طور خاص نصب نشده، و امامعلیه السلام به بیعت کردن با او امر نفرموده باشد، بیعت کردن با او جایز نیست، خواه مردم را به بیعت با خودش - و برای خودش - فرا خواند، یا به عنوان نیابت از امامعلیه السلام از مردم بیعت بخواهد و مدّعی شود که بیعت با او بیعت با امامعلیه السلام است. دلیل بر جایز نبودن آن - اضافه بر اینکه امور شرع متوقف بر دریافت از شارع است، و اینکه در زمان امامانعلیهم السلام چنین چیزی نبوده که مؤمنین با غیر امامانعلیهم السلام به عنوان نیابت از ایشان بیعت کنند و اینکه نهی شده از پیروی کردن از غیر امامانعلیهم السلام که مردم را به بیعت کردن با خود فرا میخواندند - این است که: آن بیعت از لوازم ریاست عامّه، و از آثار سلطنت مطلقه و کلّیه بر مردم میباشد، چون دانستی که ریشه معنی آن: تعهّد و التزام به ریاست او است، و بیعت با او لازم میباشد، و بیعت کننده تحت تسلّط حکومت و ریاست او قرار میگیرد، و میبایست مطیع دستورات آن رئیس گردد، و مال و جان خود را در راه یاری او نثار کند، و نزد ما هیچ شبههای نیست در اینکه ریاست عامّه و ولایت مطلقه و حکومت کامله کلیّه
از سوی خدای - عزّوجلّ - به حضرت محمد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و امامان دوازده گانه، جانشینان بر حقّ آن جناب - صلوات اللَّه علیهم اجمعین - اختصاص یافته است. خدای - عزّوجلّ - فرموده: «اَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (1)پیغمبر نسبت به مؤمنین از خودشان سزاوارتر است. و خدای تعالی فرموده: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ» (2)همانا فقط ولیّ شما خداوند و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز را بپا میدارند و در حال رکوع [به مستمندان]زکات میدهند. و نیز فرموده: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ» (3)ای کسانی که ایمان آوردهاید اطاعت کنید خدای را و اطاعت کنید رسول خدا و اولوالامر خودتان را. و روایاتی که بر این معنی دلالت دارد بیش از آن است که به شمار آید، قسمتی از آنها در اصول کافی و بصائر الدرجات ذکر گردیده است. و در دعای حضرت سیّد الساجدینعلیه السلام برای روز جمعه و دو عید فطر و قربان آمده: «اَللَّهُمَّ إِنَّ هذَا المَقامُ لِخُلَفآئِکَ وَأَصْفِیآئِکَ وَمَواضِعِ أُمَنآئِکَ فِی الدَّرَجَةِ الرَّفِیعَةِ الَّتِی اخْتَصَصْتَهُمْ بِها قَدْ ابْتَزُّوها» (4)خدایا! این جایگاه و مقام [رهبری خلق و امامت جمعه و عید]مخصوص خلفا و جانشینان و برگزیدگان تو است، و جایگاههای امنای تو ضمن درجه و پایه بلندی است که به آنان اختصاص دادهای، [دشمنان] آن را از ایشان ربودند …
و بنابر آنچه بیان کردیم ظاهر شد که بیعت کردن با غیر پیغمبر و امام جایز
نیست، چون اگر با غیر ایشان علیهم السلام بیعت نماید در منصبی که خدای تعالی به آنان اختصاص داده شریک قائل شده، و به مخالفت با برگزیده خداوند و حکومت او برخاسته است. خدای - عزّوجلّ - فرموده است: «وَما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً» (1)و هیچ مرد و زن مؤمنی را نشاید که اگر خدا و رسول او حکمی کنند خلاف آن را اختیار کند، و هر کس خدا و رسول او را معصیت نماید، همانا دانسته به گمراهی سختی افتاده است. و در تفسیر فرموده خدای تعالی: «وَلَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَإِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الخاسِرِینَ» (2)و همانا به تو و به پیغمبرانی که پیش از تو بودند وحی شده که اگر شرک آوری عملت محو و نابود میگردد و سخت از زیانکاران خواهی بود. روایاتی آمده که منظور این است: اگر در ولایت، غیر از علیعلیه السلام را با او شریک سازی … این روایات در البرهان(3)و غیر آن ذکر شدهاند.
و از آنچه یاد آوردیم روشن شد که بیعت کردن با هیچ کس از مردم جایز نیست، از علما باشند یا از غیر علما، خواه به طور استقلال و خواه به عنوان نیابت آنان از امام، در زمان غیبت آن حضرت، به جهت آنچه پیشتر گفتیم که این از لوازم و ویژگیهای ریاست عامّه و ولایت مطلقه و حکومت کلّیه آن جناب میباشد، زیرا که بیعت با او بیعت با خداوند است، همچنان که در خطبه
غدیر و غیر آن آمده، پس هر که با او بیعت کند با خدای تعالی بیعت کرده و هر کس از او روی گردانید، از خداوند روی گردانیده است.
و بر جایز نبودن بیعت با غیر آن حضرت دلالت میکند - اضافه بر آنچه دانستی که این از ویژگیهای امام است و اینکه امور شرع توقیفی است [متوقف بر دریافت از شارع میباشد] - روایتی که در بحار و مرآة الانوار از مفضّل بن عمر از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: ای مفضّل! هرگونه بیعتی پیش از ظهور حضرت قائمعلیه السلام بیعت کفر و نفاق و نیرنگ است، خداوند کسی را که این بیعت را انجام دهد و کسی که با او بیعت شود را لعنت کند … (1)و این حدیث چنانکه میبینید صریح است در اینکه بیعت کردن با غیر امامعلیه السلام جایز نیست، بدون تفاوت بین اینکه بیعت شونده فقیه باشد یا غیر فقیه، و بدون تفاوت بین اینکه بیعت برای خودش باشد یا به عنوان نیابت از امامعلیه السلام. و مؤیّد آنچه یاد آوردیم که بیعت به معنی مذکور از ویژگیهای امام و لوازم ریاست عامّه و ولایت مطلقه آن بزرگوار است و برای غیر آن حضرت جایز نیست چند امر میباشد، از جمله:
1- اینکه معهود نبوده و نقل نشده که در زمان یکی از امامانعلیهم السلام بیعت کردن در بین اصحابشان متداول بوده باشد، و نیز در بین سایر مؤمنانی که در زمان آنان بودهاند [به هیچ وجه متعارف نبوده است].
2- اینکه از امامانعلیهم السلام روایتی نرسیده که به بیعت کردن با غیر خودشان از اصحاب به عنوان نیابت از آنان اجازه داده باشند.
1) 304. بحارالانوار، 53 / 8.
3- این بیعت در گفتار و نوشتهها و کتابهای علما دیده نشده، و از آداب و احوال و کارهای ایشان نقل نگردیده، بلکه در بین سایر مؤمنین نیز از زمان امامانعلیهم السلام تا زمان ما چنین چیزی معهود نبوده که با کسی به عنوان اینکه بیعت با او بیعت با امامعلیه السلام است بیعت کنند.
4- رسول خداصلی الله علیه وآله وقتی خواستند برای امیرالمؤمنینعلیه السلام بیعت بگیرند، و دیدند که دشوار است همه مؤمنین به آن حضرت دست بدهند، امر فرمودند که مؤمنین با زبان، عهد و بیعت خود را اظهار کنند و به آنان امر نکردند که به شخص دیگری از اصحاب صالح و خواص ایشان دست بدهند به عنوان نیابت از امیرالمؤمنینعلیه السلام، با اینکه این کار امکان داشت، و حدیث آن در کتاب الاحتجاج شیخ طبرسی یاد گردیده است(1)، هر کس مایل است به آنجا مراجعه کند.
5- وقتی رسول خداصلی الله علیه وآله مکّه را فتح کردند، و با مردها بیعت فرمودند، هنگامی که زنان مؤمنه آمدند که با آن حضرت بیعت کنند، فرمودند: من با زنان مصافحه نمیکنم، و امر فرمود ظرف آبی آوردند، و دست خود را در آن فرو برده سپس آن را بیرون آوردند، آنگاه به زنان فرمودند: دست هایتان را در این آب فرو برید که همین بیعت است.
این حدیث و احادیث دیگری به مضمون آن در کافی و برهان و کتابهای دیگر آمده، و وجه استناد و استشهاد به آن اینکه پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله به زنان رخصت نداد که با یکی از بانوان مؤمنه صالحه دست بدهند به عنوان اینکه
1) 305. الاحتجاج، 1 / 66، حدیث الغدیر.
دست دادن به آنها به نیابت از رسول خداصلی الله علیه وآله دست دادن به خود آن حضرت است.
6- آنچه از مجلسیرحمه الله گذشت که در بحار پس از ذکر دعای تجدید عهد و بیعت در زمان غیبت گوید: «در بعضی از کتب قدیمه دیدهام که بعد از این دعا دست راست خود را بر دست چپ بزند مثل دست زدن در بیعت» (1). ببینید چگونه جایز دانستهاند که یک دست خود را بر دست دیگر بزند، ولی جایز ندانستهاند که به دیگری دست بدهد.
7- در احتجاج از مولایمان حضرت باقرعلیه السلام آمده که پس از یاد آوردن ماجرای غدیر و خطبه پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله و بیعت گرفتن برای امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «و بیعت و دست دادن تا سه روز ادامه داشت و هرگاه گروهی بیعت میکردند رسول خداصلی الله علیه وآله میفرمود: «اَلحَمْدُ للَّهِِ الَّذِی فَضَّلَنا عَلی جَمِیعِ العالَمِینَ»؛ حمد خدای را که ما را بر همه عالمیان برتری داد. امام باقرعلیه السلام فرمود: و دست دادن [هنگام بیعت] سنّت و مرسوم شد، و بسا کسی که استحقاق این مقام را ندارد و آن را به کار برد» (2).
میگویم: از تمامی آنچه یاد آوردیم و غیر اینها، یقین حاصل میشود که بیعت بدان صورت که میان پیامبر و اصحابش واقع شد یعنی دست به دست رسول خدا دادن، از ویژگیهای پیغمبر و امام معصوم است، و برای هیچ کس جایز نیست متصدّی آن شود، مگر کسی که پیغمبر یا امام او را در این کار نایب خود قرار داده باشند، که در این امر وکیل شود مانند وکالت در سایر امور.
اگر بگویید: بنابر قول به اینکه ولایت عامّه برای فقیه ثابت است میتوان گفت فقها، جانشینان و نایبان امامعلیه السلام هستند، پس جایز است از مردم بیعت بگیرند به عنوان نیابت از امامعلیه السلام، و جایز است مردم با آنان بیعت نمایند و دست به دست آنها بفشارند.
میگویم: اوّلاً: ولایت عامّه برای فقیه ثابت نیست،(1)
ثانیاً: بر فرض که ولایت عامّه برای فقیه ثابت باشد در اموری که اختصاص به پیغمبر و امام نداشته باشند، در صورتی که از دلایل و شواهدی که از روایات ظاهر است - چنانکه یاد کردیم - بیعت با آن شکل و طرز خاص، به پیغمبر و امام اختصاص دارد، و نایب عام را نشاید که در این امر از ایشان نیابت کند، و این نظیر جهاد است که جز در زمان حضور امامعلیه السلام و به اجازه او جایز نیست، و نظیر برپا کردن نماز عید فطر و قربان است که بر امام واجب است، و نظیر اینکه روش امامانعلیهم السلام در غذا خوردن و معاشرت و لباس، هنگامی که تسلّط یابند و حکومت به دستشان رسد، همان روش امیرالمؤمنینعلیه السلام خواهد بود - چنانکه در چندین روایت آمده که آوردن آنها مایه طولانی شدن مطلب است - و نظیر جایز بودن ایثار در حالی که زن و فرزند در حال احتیاج و اضطرار باشند، و مانند مکروه نبودن غذا خوردن با دست چپ و مانند اینها که به پیغمبرصلی الله علیه وآله و امامعلیه السلام اختصاص دارند.
1) 308. برای آشنایی با آراء فقها در موضوع ولایت فقیه به کتاب حاکمیت در اسلام: نوشته؛ سید محمد مهدی موسوی خلخالی رجوع نمایید.
ثالثاً: بر فرض که اختصاص داشتن بیعت به پیغمبر و امام ثابت نباشد، در صورتی جایز است فقیه متصدّی کاری گردد که مشروع بودن آن ثابت شود و مشروع بودن بیعت با غیر معصوم یا نایب خاص او که مأمور است برای معصوم از مردم بیعت بگیرد، ثابت نیست.
اگر بگویید: مشروع بودن آن را با آیاتی که بر رجحان پیروی کردن و تأسّی جستن به پیغمبرصلی الله علیه وآله دلالت دارند، میتوان اثبات کرد، مانند فرموده خدای تعالی: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی» (1)بگو [ای پیامبر!]: اگر خداوند را دوست میدارید پس از من پیروی کنید. و فرموده است: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالیَوْمَ الآخِرَ» (2)به درستی که شما را در پیروی از رسول خدا الگوی خوبی هست برای کسی که به خداوند و روز بازپسین امیدوار باشد. و مانند این آیات …
وجه استدلال اینکه: آیات دلالت دارند بر خوبی و پسندیده بودن پیروی از افعال و کارهای پیغمبرصلی الله علیه وآله و از جمله کارهای آن حضرت که به شهادت آیات و روایات از او صادر گشته: بیعت گرفتن از مؤمنین و مؤمنات میباشد، پس برای آنان مستحب است که در بیعت و دست دادن به آن حضرتصلی الله علیه وآله تأسّی جویند و اقتدا نمایند.
میگویم، نخست: دلالت داشتن آیات یاد شده بر وجوب یا استحباب تأسّی و پیروی در تمام افعالی که از آن جناب صادر شده معلوم نیست،
چنانکه در جای خود تحقیق کردهایم، بلکه ظهور دارند در وجوب ایمان به آن حضرت و به کار بستن امر و نهی آن بزرگوار. و اگر تفصیل مطلب را در اینجا بازگو کنیم از مقصود و منظور اصلی خود دور میافتیم.
دوم: بر فرض که دلالت آن آیات را بر پسندیده بودن متابعت و پیروی از آن حضرت به طور مطلق ثابت بدانیم، میگوییم: در صورتی دلالت میکند کاری که از آن جناب صادر گردیده، به همان نحو انجام دهیم، و در موضوع مورد بحث ما این کار نشدنی است، چون بیعتی که در زمان آن حضرتصلی الله علیه وآله صادر گشت مقیَّد بود به اینکه دست در دست آن جناب نهاده شود، یا به فرمان ایشان بیعت انجام میشد، همچنان که بیعت با مسلم بن عقیل علیه السلام به دستور مولایمان امام حسینعلیه السلام بود. ولی در زمان ما و مانند آن، دلیلی بر جایز بودن بیعت به گونه دست به دست دیگری زدن، وجود ندارد، پس این کار از بدعت های حرامی است که مایه لعنت و پشیمانی است، و با این بیان وجه فرمایش مولایمان حضرت صادقعلیه السلام در حدیثی که پیشتر از مفضّل آوردیم اینکه: هر بیعتی پیش از ظهور حضرت قائمعلیه السلام بیعت کفر و نفاق و نیرنگ است … معلوم میشود. و از آنچه یاد کردیم فساد پندار یکی از علمای زنجانی ظاهر میشود که در کتاب صیغ العقود خود استحباب بیعت کردن با فقها را حتمی دانسته، و صیغهای برای عقد بیعت درست کرده، و در اینکه بیعت از عقد های جایز است یا لازم بحث نموده است!. و از دلایل مردود بودن پندار او اینکه در آغاز سخن خودش اعتراف کرده که عقد بیعت و صیغه آن در کتب هیچ یک از متقدمین و متأخرین یاد نشده است.
میگویم: ای خواننده هوشمند دانا ببین آیا میتوان تصور کرد که همه علما از زمان معصومینعلیهم السلام تا زمان ما از چنین مطلبی که نام آن در قرآن مجید و اخبار متعددی آمده، غفلت کنند، با اینکه آن مطلب چیزی باشد که عموم نسبت به آن - به طور واجب یا مستحب - وظیفه و تکلیف داشته باشند؟ و هیچ کدام از آنان (علما) از آن یادی به میان نیاورند، و در گفتگوها و مباحث آنها سخنی درباره آن شنیده نشود، و در مجالس و محافل خود آن را عنوان ننمایند؟ آیا جز به خاطر این است که دست به دست دیگری دادن به عنوان بیعت جایز نیست، مگر اینکه معصوم باشد یا نایب خاص او؟ و آیا جز به خاطر این است که همگی در این رأی متّفقند به طوری که هیچ یک از آنان به صورت احتمال هم آن را ذکر ننموده، چنانکه در بسیاری از مسائل فقهی شیوه آنها است. از خدای تعالی خواستاریم که ما را از خطا و لغزش در گفتار و کردار محفوظ بدارد.
و چون کتاب این شخص فارسی است چنین دیدیم که حاصل سخنش را در اینجا به زبان عربی بیاوریم، پس میگوییم: برای استحباب بیعت در این زمان و مانند آن استدلال نموده به فرموده خدای تعالی: «إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّه یَدُ اللَّه فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّه فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً» (1)کسانی که با تو بیعت میکنند در حقیقت با خداوند بیعت میکنند، دست خدا بر روی دست آنان است، پس از آن هر کس بیعت را
1) 311. سوره فتح، آیه 10.
نقض نماید در حقیقت بر زیان و هلاک خویش اقدام کرده و هر آنکه بر آنچه با خداوند عهد بسته وفادار بماند خداوند او را پاداش بزرگی خواهد داد. وی گوید: «و معلوم است که چیزی که اجر داشته باشد و به منزله وفاء به عهد خدا و دست دادن به دست خدا باشد، البته اگر واجب نباشد لا محاله مستحب مؤکَّد خواهد بود».(1)سپس گفته: «اصل در فعل و ترک پیغمبرصلی الله علیه وآله که مقدمه اطاعت وی در رسالت باشد رُجحان است» (2). آنگاه پس از سخنانی چنین گوید: «و چون که رُجحان وی دانسته شد پس به دلیل اصالت اشتراک از برای امامعلیه السلام و نوّاب او نیز راجح است». این بود حاصل سخن او، و تو میدانی که چنین سخنی شایسته نیست از علمای اعلام صادر شود، چون آیه شریفه دلالت دارد بر وجوب وفاء به آن بیعتی که با رسول خداصلی الله علیه وآله انجام شود، و اینکه هر کس آن را وفا کرد پاداش بزرگی برایش هست، و هر که آن را شکست به خودش ضرر زده و بدی کردار و فساد نیّت و پلیدی باطن دامنگیر خودش خواهد شد، و دلالت ندارد بر رُجحان بیعت کردن با غیر پیغمبرصلی الله علیه وآله،و دست چین کردن بوتههای خار از اثبات مقصود استدلال کننده به وسیله این آیه آسانتر است. و امّا اصلی که از آن یاد کرده، اولین اشکالش این است که: رُجحان داشتن چیزی که اطاعت پیغمبرصلی الله علیه وآله بر آن متوقف است، امری است عقلی، به استحباب شرعی که اجر و ثوابی اضافه بر اصل عملی که پیغمبرصلی الله علیه وآله به آن امر فرموده، داشته باشد وصف نمیگردد، و از قبیل جستجوی آب برای تحصیل
طهارت است، [که لزوم عقلی دارد] پس اثبات کردن استحباب شرعی را با اصل یاد شده، طلبههای کوچک هم نمیپذیرند تا چه رسد به علمای بزرگ.
اشکال دوم اینکه: اطاعت کردن از پیغمبرصلی الله علیه وآله در رسالت و احکام به هیچ وجه بر بیعت نمودن به معنی یاد شده متوقف نیست، بلکه این نیز مانند سایر کارهایی است که واجب است حکم آنها را از پیغمبرصلی الله علیه وآله گرفت، پس در هر جا که امر و نهی آن حضرت ثابت شود، امتثال و اطاعت با انجام یا ترک آن کار واجب است، و هرجا که امر و نهیی از آن جناب ثابت نگردد، چنانکه از امور عادی - مانند خوردن و آشامیدن و امثال آنها از کارها و عادتهای مختلف - باشد، اگر مکلّف آن را به غیر عنوان تشریع و بدعت انجام دهد، کار مباحی کرده، و اگر آن را به عنوان اینکه از شرع رسیده و واجب یا مستحب است انجام دهد، بدعت و حرامی مرتکب گردیده است، و موضوع مورد بحث ما از این قبیل میباشد، چون بیعت کردن با غیر پیغمبر و امام به گونه دست دادن از اموری است که از ایشان علیهم السلام درباره آن اصلاً امری نرسیده، بلکه از آنان نهی از آن روایت آمده - چنانکه دانستی - پس این گونه بیعت، بدعت و کار حرامی است.
اگر بگویید: میتوان به امید مطلوب بودن بیعت کرد تا از حرمت تشریع و بدعت رهایی یابیم.
میگویم: اول، اینکه: پس از آنکه ثابت کردیم این از ویژگیهای پیغمبر و امام است، و بیان داشتیم که نهی از این فعل از امامانعلیهم السلام رسیده، دیگر برای امید مطلوب بودن و احتمال محبوب بودن آن جایی نمیماند. دوم اینکه: اگر
از همه اینها چشم بپوشیم، و فرض کنیم که این گونه بیعت از ویژگیهای پیغمبر و امام نیست، و نهیی درباره آن نیامده،
گوییم: موضوع اخبار «هر کس ثوابی برای انجام کاری بشنود و آن را به رجاء آن ثواب انجام دهد» جایی است که درباره فضیلت و ثواب یکی از کارها و افعال، حدیثی بر حسب راههای معمولی از معصومینعلیهم السلام برسد، و مؤمن به امید آن ثواب آن عمل را انجام دهد، نظر به اینکه خبری از معصومینعلیهم السلام رسیده، پس اگر در واقع آن خبر از ایشان صادر نشده بود و مؤمن آن را به امید ثواب انجام داد، خدای تعالی از راه فضل و احسان خود آن ثواب را به او عنایت میکند. اکنون به آن شخص میگویم: کدام خبر ضعیف بر رجحان بیعت کردن با غیر امامعلیه السلام دلالت نموده، و کدام فقیه مستحب بودنش را فتوا داده، یا کدام عالِم رجحان آن را به امید ثواب محتمل دانسته است؟ با اینکه خود این شخص - چنانکه دانستی - در اوّل سخنش اعتراف کرده که هیچ یک از علما از متقدّمین و متأخّرین را ندیده که این را یاد کرده باشد. از خدای تعالی خواستاریم که ما را از لغزش محفوظ بدارد، به منّه و کرمه.
و امّا در مسأله اصالت اشتراک در تکلیف؛ به یاری و تأیید خدای تعالی میگویم: مقتضای ادلّه بلکه از ضروریاتی که امّت حضرت محمدصلی الله علیه وآله میشناسند، آن است که شریعت و آیین آن حضرت تا روز قیامت باقی است و همه مردم از زمان بعثت آن جناب تا روز قیامت وظیفه دارند از شریعت او
پیروی کنند و اوامر و نواهی و احکام او را به کار بندند و این مقتضای خاتمیت آن حضرت و صریح آیات چندی است که در کتاب عزیز خداوند (قرآن) آمده است، ولی تردید و پوشیدگی ای در این نیست که موضوعها و شرایط احکام متفاوت میباشد و در هر پدیده، حکمی از سوی خدای - عزّوجلّ - مقرّر شده است و خلاصه سخن در این باره اینکه احکام و افعالی که از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله صدور یافته چهار گونه است:
اوّل: آنچه دلیل بر اختصاص داشتن به وجود شریف آن حضرت دلالت دارد، مانند: وجوب نماز وتر و خصایصی که فقها در کتاب نکاح برای آن جناب یاد کردهاند.
دوم: آنچه بر مشترک بودن وظیفه حاضران و غائبان؛ آنهایی که در زمان آن حضرت بودهاند و کسانی که پس از آن جناب میآیند، نسبت به آنها دلالت دارد، مانند: واجب بودن نمازهای واجب و مستحب بودن نمازهای مستحب، و وجوب زکات و حج و غیر اینها از واجبات و مستحبات، و حرمت محرّمات، و بسیاری از احکام که براساس دلیل ثابت است که همه در آنها مساوی هستند.
سوم: آنچه دلیل دلالت دارد بر اختصاص داشتن آنها به کسانی که در زمان معصومینعلیهم السلام حاضر بودهاند، مانند: وجوب جهاد، و وجوب نماز عید فطر و عید قربان، و وجوب نماز جمعه به طور عینی، و غیر اینها …
چهارم: آنچه در مورد واقعه یا مورد معیّنی حکم فرموده که احتمال
میرود آن حکم مخصوص به همان مورد بوده و تکلیف به همان کسانی که در آن زمان حاضر بودهاند اختصاص داشته است، چون دلیلی ندارد که آن حکم شامل غائبین باشد، و در غیر آن مورد نیز جاری گردد. مانند: قسمتی از احکامی که برای مردها وارد شده، دلیلی ندارد که آن را شامل غیر آنها بدانیم، و همچنان که در مسأله بیعت کردن است که رسول خداصلی الله علیه وآله حاضران را به انجام آن امر فرمود، بر فرض که اختصاص داشتن آن به حاضران دلیلی نداشته باشد، و از دلایلی که بر اختصاص یاد کردیم چشم بپوشیم، دراین مسئله وامثال آن باید به اصل برائت رجوع کرد، نه اصل اشتراک در تکلیف، چون تکلیف مشکوک - عقلاً و شرعاً - با اصل برائت نفی میگردد. بنابراین تمسُّک به «اصالت اشتراک در تکلیف» چنانکه این شخص گفته، دلیلی برآن نیست، و این مطلب بر اهل تحقیق پوشیده نمیباشد، بلکه میتوان گفت: اگر در مثل چنین موردی هم اصالت اشتراک را بپذیریم، باز نمیتواند بر استحباب بیعت کردن به گونه دست دادن در زمان غیبت دلالت کند، چون تمام آنچه در متوجه شدن خطاب مدخلیّت دارد باید در کسی که هنگام خطاب نبوده موجود باشد، تا متوجّه شدن خطاب به او نیز با اصالت اشتراک - به مذاق این قائل - ثابت گردد، و این در مطلب مورد بحث ما ممکن نیست، چون فرض آن است که بیعت حاضران با پیغمبر و امام واجب بوده است. و این در مورد غائبین - مانند اهل این زمان - سالبه به انتفای موضوع است، [یعنی موضوع وجوب منتفی میباشد]پس تکلیف کردن اینها به آن ممکن نیست.
و نیز از جهت دیگری تکلیف کردن اهل این زمان به آن بیعت ثابت نیست، اینکه: پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله حاضرین در زمان خود را در وقایع و زمانهای خاصی امر فرمود که بیعت کنند، پس تکلیف کردن همان حاضران به آن امر پس از تمام شدن آن وقت، و گذشتن مدّت آن واقعه ثابت نمیباشد، تا چه رسد به کسانی که در آن زمان نبودهاند. چون در جای خود ثابت کردهایم که حکم باید امر جدیدی داشته باشد، و امر کردن به چیزی در وقت معیّنی مقتضی وجوب آن پس از پایان یافتن آن وقت نیست، مگر اینکه دلیل دیگری بر آن دلالت نماید، و در این مورد فرض این است که دلیلی وجود ندارد.
و بر این شخص نقض دیگری نیز - بنا به نظر خودش - وارد میشود اینکه: مقتضای دلیلی که برای نظر خودش آورده - اگر تمام باشد - آن است که به وجوب بیعت کردن با دست بر همه مردم در تمام زمانها ملتزم گردد، چون امر پیغمبرصلی الله علیه وآله به صورت وجوب بر حاضرین بود، پس مقتضای اصالت اشتراک در تکلیف - به گمان او - مایه قائل شدن به وجوب بر غائبین و معدومین در زمان آن حضرت صلی الله علیه وآله میشود و حال آنکه این شخص به این مطلب ملتزم نمیگردد، چنانکه از گفتارش دانستید.
با آنچه یاد آوردیم روشن شد که آنچه در زبان و رفتار بعضی از صوفیان متداول و متعارف است که بیعت کردن با شیخ (به معنی مصطلح بین صوفیان) و دست به او دادن را واجب دانند، نادرست است، اینان پنداشتهاند که بیعت کردن با شیخ واجب است و آن جزء
ایمان است، و ایمان بدون آن تحقق نمییابد، و این بیعت را «بیعت ولویه» و «بیعت خاصّه ایمانیه» نامیدهاند، و بیعت گرفتن را از ویژگیها و مناصب مشایخ صوفیان برشمرده، و گفتهاند: بیعت گرفتن جایز نیست مگر برای کسی که از مشایخ آنها اجازه داشته باشد با طرقی که نزد آنها مقرَّر و ثبت گردیده، و این مطلب از اصول کار آنان است که آن را پایه ای برای ریاست و دامی برای شکار عوامی که همچون چهار پایانند برگرفته اند. و یاد این بیعت و وجوب آن و اینکه ایمان بدون آن تحقق نمییابد در سخنان یکی از رؤسای ایشان تکرار شده، در تفسیرش که آن را بیان السعادة نامیده است، بد نیست قسمتی از سخنانش را نقل کنیم، سپس آنچه به تأیید خداوند - عزّوجلّ - به نظرمان آمده درباره آن بگوییم تا خوانندگان نسبت به آنان بینشی داشته باشند. وی در تفسیر سوره یونس، درباره جایز نبودن بیعت گرفتن بدون اجازه از مشایخ چنین گوید: «همچنان که تشبُّه کنندگان به صوفیان - از روی باطل - جرئت کرده و در این کار وارد شدهاند بدون اجازه از مشایخ معصومین.(1)تا آنجا که گوید: و همچنین صوفیان بر حق، در امر و نهی و بیان احکام و استغفار برای خلق و بیعت گرفتن از آنان داخل نمیشوند مگر اینکه اجازه داشته باشند، و سلسله های اجازات شان نزد خودشان ضبط است.(2)
و در تفسیر سوره توبه پس از سخنانی درباره وجوب بیعت در تمام
زمانها و لزوم تماس داشتن با دست شیخ گوید: «و این بیعت سنتی پایدار بوده از زمان آدم تا هنگام ظهور دولت خاتم صلی الله علیه وآله، به طوری که اهل دین کسی را اهل آن نمیشمردند، مگر با بیعت کردن با صاحب آن دین یا با کسی که او را برای بیعت گرفتن از مردم نصب کرده بود، و برای آن شرایط و آدابی بوده مقرَّر و نزد آنها مخفی و به خاطر شرافت آن بیعت و جلوگیری از ابتذال آن نزد کسی که اهلیّت آن را ندارد، در هر دینی پس از قوّت گرفتن و رحلت صاحب آن مخفی میشده است.(1)پایان آنچه از سخنان او خواستم نقل کنم.
میگویم: آنچه او ذکر کرده ادّعایی بدون دلیل و شاهد از عقل و نقل میباشد، و اگر وجه ضعیفی هم برای آن بود آن را میآورد، چون حریص است که لزوم بیعت با شیخ را اثبات نماید، زیرا که مدار ریاست ایشان بر آن است - چنانکه اشاره کردیم - و اضافه بر مناقشه های گذشته در مورد بیعت با غیر معصومین، بر او ایراد میشود:
اینکه اگر بیعت کردن به گونه دست دادن در اسلام یا ایمان واجب بود، میبایست بر پیغمبر و امام و اصحابشان بلکه هر مؤمنی واجب بوده باشد که هر کس در اسلام و یا تشیّع وارد میشود او را امر کنند آن بیعت را انجام دهد، بلکه بر آنان لازم بود که پیش از دستور دادن او به نماز و سایر فرایض، به این بیعت امر کنند، چون - به گمان این شخص - اینگونه بیعت جزء ایمان است، و در همه اوقات لازم است، و وقت معیّنی ندارد و با همه کاوش و تتبّع در اخبار و روایات که در حدّ توانمان به کار بردیم، به چنین چیزی دست
1) 316. بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج 2 / 280.
نیافتیم، بلکه واضح است که خود این مدّعی نیز به آن بر نخورده، وگرنه آن را در ضمن سخنان خود میآورد به جهت اینکه اصرار میورزد که مقصودش را اثبات نماید.
اینکه بنابر طریقه این مدّعی لازم است که تمام مؤمنین از زمان معصومینعلیهم السلام تا زمان ما از عالم و عامی همگی از شمار اهل ایمان بیرون باشند، زیرا که چنین بیعتی در هیچ زمانی بین آنها متداول نبوده است.
اینکه در تعدادی از اخبار آمده که: جمعی از اصحاب شایسته ائمه اطهارعلیهم السلام ایمان و واجباتی که براساس ایمان حقیقی بر آنان هست را بر امامانعلیهم السلام عرضه داشتهاند و امامان آنان را بر معتقدات شان تأیید و عملشان را امضاء نمودهاند، و ایمان آنها را تمام دانستهاند، و در این موارد نه در سخنان سؤال کنندگان و نه در فرمایش امامعلیه السلام اصلاً یادی از بیعت به میان نیامده، و اگر بیعت کردن در تحقُّق یافتن ایمان یا تمامیّت آن تأثیری داشت آن را گوشزد مینمودند، چنانکه پوشیده نیست، و بعضی از این روایات در اصول کافی ذکر گردیده است.
اینکه اخبار بسیاری از امامان ما علیهم السلام در بیان صفات و آداب و اخلاق مؤمنین و بیان نشانههای ایمان و علائم تحقُّق یافتن و کمال آن رسیده است، و در هیچ یک از آن اخبار به بیعت تصریح یا تلویحی نیست.
اینکه گوید: به جهت شرافت این بیعت … در انتقاد به او میگوییم: کدام مفسده بر این جهت مترتّب میشود که مؤمنین برای یکدیگر بازگو
نمایند که با رئیس خود به عنوان بیعت دست دادهاند؟ و کدام مفسده بر آن بیعت مترتّب میبود؟ و بدون شک دست دادن در نظر افراد بشر آسانتر و سادهتر از نثار مال است، و ما آشکارا میبینیم که افراد صالح از اهل ایمان از پرداخت سهم امام - روحی فداه - به علمای اعلام در زمان غیبت آن حضرت مضایقهای ندارند، پس چگونه از دست دادن به آنها مضایقه میکردند اگر میدانستند که از نظر شرع بیعت به این کیفیّت نیز بر آنان واجب یا مستحب است! و این مانند همان مصافحه ای است که بین آنها شایع و متداول است، و فقط نیّت و عنوان آنها متفاوت میباشد.
اینکه اظهار خلافت امیرالمؤمنینعلیه السلام بسی بزرگتر و ترس و خطرش بیشتر بوده است، چنانکه از آیه و روایات و تواریخ بر میآید، با این حال رسول خداصلی الله علیه وآله مأموریت یافت که آن را اظهار کند، چون که بخشی از ایمان است، و اگر بیعت کردن با غیر آن حضرتعلیه السلام نیز بخشی از ایمان بود - چنانکه این مدعی پنداشته - پیغمبر اکرم و خلفای برحق اوعلیهم السلام آن را بیان میکردند.
چگونه این عمل واجب بزرگی که ادعا کنند کسی جز به آن مؤمن نشود، بر همه مؤمنین و عموم اهل این دین مخفی مانده جز بر طائفه صوفیه! این نیست مگر تهمتی آشکار، از ایشان میپرسیم و میگوییم: آیا این - العیاذ باللَّه - تقصیر پیغمبر و خلفای آن حضرتعلیهم السلام بوده که همه مردم را از بیان این حکم محروم ساختهاند، یا تقصیر همه مؤمنین بوده که حکم خداوند را از
ظالمین مخفی داشتهاند؟ با همه اهتمام و کوششی که به نشر و بیان احکام داشتهاند! به خدای تعالی از فتنههای گمراه کننده و دچار شدن به گرفتاریها و محنتها پناه میبریم.
اگر این امر واجب بود و در تحقق یافتن ایمان تأثیری داشت، میبایست در کتابهای علما نقل و یاد میگردید، و در بین آنها عنوان میشد، پس چگونه چنین چیزی ادّعا میشود با اینکه در هیچ یک از اخبار و آثار یاد نگردیده، و اگر این مدعی قائل است که در یکی از کتابهای اهل علم موجود است بر او باد که بیان نماید.
شما صوفیان ادعا دارید که این از اسرار مخفی است که اهتمام میشده تا پوشیده بماند، پس چگونه - با این پندار - بر خلاف رویه گذشتگان عمل میکنید و این سرّ مگو را افشا مینمایید و آن را در کتابها و زبانهایتان آشکار میسازید؟!
اگر بگویید: - به پندار خودتان - شما صاحبان اسرار هستید و اسرار از اهل خود پوشیده نمیماند. میگویم: آیا در بین همه مؤمنین و اصحاب پیغمبر و امامان برحقعلیهم السلام صاحب سرّی نبود که این راز برای او بیان گردد؟ با اینکه خواصّی در بین آنان بوده است، به طوری که هر کدام از معصومینعلیهم السلام جمعی از اهل سرّ و راز داشتهاند! و در حالات و گفتهها و رفتارشان این امر نیامده است، پس به چه وسیله و از کدام راه این امر به صوفیان رسیده و از میان همه امّت به این امر اختصاص یافتند!
با چشمپوشی از تمامی آنچه یادآور شدیم، میگویم: اینکه ادّعا میکنید که بیعت واجب است با دست شیخ انجام گردد و شخص معیّنی را برای گرفتن بیعت اینگونه تعیین مینمایید، آیا از باب نیابت خاصّه است یا نیابت عامّه؟ اگر بگویید: به سبب نیابت خاصّه است، میگویم: در مذهب امامیه اختلافی نیست که نیابت خاصّه در زمان غیبت کبری قطع گردیده. اضافه بر اینکه این قول - مانند سایر گفتههای این شخص - بدون دلیل است. و اگر بگویید: به نیابت عامّه است، پس اختصاص دادن آن به شخص خاص برای چیست؟ و اگر تعیین شخص خاص با تعیین و اجازه شیخ نسبت به او انجام میشود، میگویم: ایراد ما بر شیخ میباشد به اینکه، اوّلاً: چرا شیخ تعیین کند؟ ثانیاً: تعیین کردن شخص خاص از سوی او برای چیست؟ چون که هیچ گفتاری غیر از گفتار معصوم سندیت ندارد، مگر اینکه به معصوم منتهی گردد و قیاس کردن اجازهای که در بین ایشان متداول است به اجازهای که در میان فقها متداول است به خاطر متّصل شدن سند حدیث به معصوم و حفظ آن از ارسال میباشد و این اجازه منصب خاصّی را برای کسی اثبات نمیکند، لذا این اجازه به مجتهدین اختصاص ندارد و امّا تصدیق اجتهاد چیزی است که با اجازه روایت ارتباط و تلازمی ندارد و فایده آن جواز رجوع غیر مجتهد است به او، در مسایلی که برایش پیش میآید و این غیر از اجازهای است که بین صوفیان متداول میباشد، چنانکه از سخنان این شخص دانستی. و بالاخره بر گفته او: «و همچنین صوفیان بر حق در امر و نهی و بیان احکام
و استغفار برای خلق و بیعت گرفتن از آنان داخل نمیشوند مگر اینکه اجازه داشته باشند … » اشکال وارد است که این برخلاف مقتضای آیات و روایاتی است که از ائمه اطهارعلیهم السلام رسیده، زیرا که امر به معروف و نهی از منکر و بیان احکام وظیفه هر مسلمانی است که عارف به حکم خداوند و آگاه به مورد امر و نهی باشد، و نیز از مفسده بر کنار باشد، و به شخص یا اشخاص معینی اختصاص ندارد، استغفار نیز همین طور است، چون از اقسام دعا میباشد. و ترغیب و امر به دعا برای عموم مؤمنین و مؤمنات و دعا کردن برای برادران ایمانی در غیاب آنها، در روایتی آمده است، و دعا و استغفار برای اهل ایمان از وظایف همه مؤمنین و مؤمنات میباشد، و این مطلب برای کسی که در آیات و روایات تتبّع نماید روشن است، که اگر آنها را یاد آورم کتاب طولانی میگردد. و امّا گرفتن بیعت از ویژگیهای پیغمبر و امام است یا کسی که به طور خاصّ از سوی ایشان نصب شده باشد و برای غیر آنها جایز نیست و آنچه ذکر کردم برای اهل اخلاص کفایت میکند.
به اینکه مؤمن بخشی از دارایی خود را برای امام زمانش - سلام اللَّه علیه - هدیه کند، و هر سال به این عمل مداومت نماید، و در این عمل شریف، غنی و فقیر و حقیر و شریف و مرد و زن یکسانند، الاّ اینکه ثروتمند به مقدار تواناییاش تکلیف دارد، و فقیر به مقدار استطاعت خود مکلّف میگردد
خدای - عزّوجلّ - فرموده: «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلّا وُسْعَها» (1)خداوند هیچ کس را جز به مقدار توانش تکلیف نمیکند. و او - تعالی شأنه - فرموده: «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلّا ما آتیها» (2)خداوند هیچ کس را جز به آنچه توانایی داده تکلیف نمیکند. و در روایات مقدار معیّنی برای مصرف مال در آن جهت شریف بیان نگردیده، چون ظاهراً این عمل از مستحبات مؤکَّدهای است که در سخنان امامانعلیهم السلام به عنوان «فریضه» از آن تعبیر آمده است. و بر آنچه یاد کردیم دلالت دارد آنچه شیخ کلینی رضی الله عنه در کافی به سند خود روایت آورده از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام که فرمود: «هیچ چیز نزد خداوند محبوبتر از اختصاص دادن درهم به امامعلیه السلام نیست، و به درستی که خداوند درهم را برای او (پرداخت کننده) در بهشت همچون کوه احد قرار دهد. سپس امام صادقعلیه السلام فرمود: خداوند در کتابش فرموده است: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أضْعافاً کَثِیرَةً» (3)چه کسی به خداوند وامی نیکو میدهد تا خداوند [عوض وام را چندین برابر، بسیار سازد. امام فرمود: به خدا سوگند! که این در خصوص صله امام است.(4)و از آن حضرت در حدیث دیگری آمده که فرمود: به درستی که خداوند آنچه را که مردم در اختیار دارند از جهت نیاز به آن قرض نخواسته است و هر حقی که خداوند دارد برای ولیّ او است.(5)و در همان کتاب در خبر
صحیحی از اسحاق بن عمّار از حضرت ابو ابراهیم موسی بن جعفرعلیه السلام آمده که راوی گوید: از آن حضرت درباره فرموده خدای - عزّوجلّ -: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ» (1)آن کیست که به خداوند قرض نیکو دهد تا خداوند برایش چند برابر کند، و او را پاداشی گرامی عطا فرماید. پرسیدم! فرمود: درباره صله امام نازل شده است.(2)و به سند خود از حسن بن میّاح از پدرش آورده که گفت: حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام به من فرمود: ای میّاح! با یک درهم که امامعلیه السلام به آن صله شود، از کوه احد سنگینتر است.(3)و در همان کتاب در خبر مرسلی همچون صحیح است از حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام که فرمود: یک درهم که با آن امامعلیه السلام صله شود از دو میلیون درهم در سایر کارهای نیک بهتر است.(4)و در خبر صحیحی از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام آمده که: درباره فرموده خدای تعالی: «وَالَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ» (5)و آنان که آنچه خداوند به پیوندش امر فرموده میپیوندند. فرمود: در ارحام آل محمدعلیهم السلام نازل شد، درباره خویشاوندان تو نیز هست سپس فرمود: از کسانی مباش که چیزی را در یک مورد منحصر دانند.(6)
و در خبر موثّقی از آن حضرتعلیه السلام آمده که فرمود: من از یکی از شما
درهمی را میگیرم و حال آنکه از متمولترین اهل مدینه هستم، مقصودم در این کار فقط این است که شما پاکیزه شوید. و در همان کتاب در حدیث مرفوعی آمده که حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام فرمود: هر کس پندارد که امام به آنچه در دست مردم هست احتیاج دارد، کافر است، جز این نیست که مردم نیازمندند که امام از ایشان بپذیرد، خداوند - عزّوجلّ - فرموده: از اموال آنها صدقه [زکات]برگیر آنها را به وسیله آن پاک و تزکیه مینمایی.
و در کتاب «من لا یحضره الفقیه» در باب صله امامعلیه السلام آمده که: از امام صادقعلیه السلام درباره فرموده خدای - عزّوجلّ -: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً»؛ چه کسی به خداوند وام نیکویی میدهد، سؤال شد. آن حضرت فرمود: درباره صله امام نازل شده. و نیز فرمود: یک درهم که امام به وسیله آن صله شود از یک میلیون درهم که در مورد دیگری در راه خدا صرف گردد بهتر است. و در همان کتاب در باب فضایل حج روایت آمده که: یک درهم خرج کردن در راه حج از یک میلیون درهم در غیر آن بهتر است، و یک درهم که به امام برسد مانند خرج کردن یک میلیون درهم در حج است.(1)
و [صدوق] گوید: روایت شده که: یک درهم خرج کردن در حج از دو میلیون درهم در موارد دیگر در راه خدای - عزّوجلّ - مصرف کردن بهتر است.
و در مجلّد بیستم بحار به نقل از ثواب الاعمال به سند خود، از اسحاق بن عمّار آورده که گفت: به امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: معنی فرموده خدای
1) 328. فروع کافی، 4 / 260، ح 31.
و در بحار و برهان به نقل از تفسیر عیّاشی به سند خود از مفضّل بن عمر آمده که گفت: روزی بر حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام وارد شدم چیزی با خود داشتم آن را در پیشگاهش نهادم. فرمود: این چیست؟ عرضه داشتم: این صله موالیان و غلامان تو است. فرمود: ای مفضّل! من آن را میپذیرم، نه از جهت نیازی که به آن داشته باشم و آن را قبول نکنم مگر برای اینکه به سبب آن تزکیه شوند. سپس آن حضرتعلیه السلام فرمود: شنیدم پدرم میفرمود: هر کس یک سال بر او بگذرد که از مال خودش کم یا زیاد ما را صله ننماید، خداوند روز قیامت به او نظر نخواهد کرد، مگر اینکه خداوند از او بگذرد. سپس فرمود: ای مفضّل! این فریضهای است که خدای تعالی آن را در کتاب خود بر شیعیان ما فرض نموده، آنجا که فرماید: «لَنْ تَنالُوا البِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا
تُحِبُّونَ» (1)به مقام نیکوکاران [یا درجات بهشت] دست نخواهید یافت تا اینکه از آنچه دوست میدارید انفاق کنید. پس ماییم بِرّ و تقوی و راه هدایت و درِ تقوی و دعای ما از خداوند محجوب نمیماند، فقط مسایل حلال و حرام تان را سؤال کنید و مبادا که از کسی از فقها چیزی را بپرسید که نیازی به آن ندارید و خداوند آن را از شما مستور داشته است.(2)
و نیز در آن کتاب از حسن بن موسی آمده که گفت: اصحاب ما روایت کردهاند از حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام راجع به فرموده خدای تعالی: «اَلَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ» (3)آنان که آنچه را خداوند به پیوستنش دستور فرموده میپیوندند. سؤال شد، آن حضرت فرمود: این صِلِه امام است در هر سال به کم یا زیاد. سپس امام صادقعلیه السلام فرمود: و منظورم از این کار جز تزکیه شما چیزی نیست.(4)
و از امالی شیخ صدوق به سند خود از حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام از پدرانشعلیهم السلام روایت است که: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هر کس یکی از اهل بیت مرا دراین سرای دنیا با یک قیراط صله نماید، روز قیامت با یک قنطار او را پاداش خواهم داد.(5)
در مجمع البحرین گوید: قیراط نیم دانگ است، و از بعضی از اهل حساب نقل شده که قیراط در لغت یونان دانه خرنوب است و اصل آن قِرّاط به تشدید است، چون جمع آن قراریط میباشد، پس [راء به یاء]بدل شده است.(1)
و در قاموس آمده: قیراط و قِرّاط - به کسر هر دو - وزنش در بلاد مختلف است، در مکه یک چهارم از یک ششم دینار است و در عراق نصف یک دهم دینار.
و در نهایه گوید: قیراط جزیی از اجزاء دینار است و آن در بیشتر بلاد نصف یک دهم دینار است، و اهل شام آن را یک جزء از بیست و چهار جزء میشمارند.
و در قاموس گفته: قِنْطار، وزن چهل اوقیه از طلا، یا هزار و دویست دینار، یا هزار و دویست اوقیه، یا هفتاد هزار دینار، یا هشتاد هزار درهم، یا صد رطل از طلا یا نقره، یا یک پوست گاو پر از طلا یا نقره میباشد.
و در مجمع البحرین آمده: در تفسیر آن (= قِنْطار) گفته شده: آن هزار و دویست اوقیه است، و به قولی: صد و بیست رطل، و به قولی: یک پوست گاو پر از طلا است و به قولی، نزد عرب آن را وزنی نیست.
و از تَغْلب نقل شده که: آنچه نزد بیشتر عربها معمول است چهار هزار دینار است، و هرگاه بگویند: قناطر مقنطرة، دوازده هزار دینار است، و به
1) 337. مجمع البحرین، طریحی / 340. ماده قرط.
قولی: هشتار هزار است، و مقنطره یعنی تکمیل شده، چنانکه گویی: بدرة مبدّرة وألف مؤلّف، یعنی تامّ.
و از فرّاء آمده که: مقنطرة چند برابر شده است، چنانکه قناطر سه تا باشد و مقنطره نُه تا. و در حدیث آمده که: قنطار پانزده هزار مثقال از طلا است و مثقال بیست و چهار قیراط است، کوچکترین آنها همچون کوه احد است و بزرگترین آنها مسافت بین آسمان و زمین.
و در معانی الاخبار، قنطار از حسنات به هزار و دویست اوقیه تفسیر شده و اوقیه از کوه احد بزرگتر میباشد.
و در احتجاج شیخ طبرسی از محمد بن یعقوب - و ظاهراً از کتاب رسائل کلینی نقل کرده - از اسحاق بن یعقوب آمده که گفت: از محمد بن عثمان عَمْریرحمه الله خواستم که نامهای را [به ناحیه مقدّسه حضرت صاحب الأمر علیه السلام]برساند که در آن از مسائلی که بر من مشکل شده بود پرسیده بودم، پس توقیع به خطّ مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام وارد شد … تا آنجا که فرموده: و امّا اموال شما را ما نمیپذیریم مگر برای اینکه شما پاکیزه شوید، پس هر که میخواهد صله کند و هر که خواهد قطع نماید که آنچه خداوند به ما عطا کرده بهتر از آن چیزی است که به شما داده است … (1)و آنچه روایت آوردیم ان شاء اللَّه کفایت میکند.
و شایسته است دو نکته را تذکر دهیم:
1) 338. احتجاج، طبرسی، 2 / 281.
اینکه صله امامعلیه السلام در مثل این زمان از صله امام در زمان ظهور دولت حقّه و تسلّط یافتن آن جناب بهتر است. و شاهد بر این است آنچه در کافی و غیر آن در حدیث مسندی از عمّار ساباطی آمده که گفت: به حضرت ابی عبد اللَّه امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: کدام یک بهتر است، عبادت پنهانی با امام پنهان شده شما در دولت باطل یا عبادت در دوران ظهور حق و دولت آن با امام آشکار از شما؟ فرمود: ای عمّار! به خدا که صدقه در سرّ، از صدقه آشکارا بهتر است، همینطور به خدا قسم! عبادت شما در پنهانی با امام پنهانتان در زمان دولت باطل و با ترس از دشمنتان و یا در حال متارکه [مخالفان] با او بهتر است از کسی که خدای - عزّوجلّ - را در زمان ظهور حق با امام بر حق ظاهر در دولت حق عبادت نماید، و عبادت توأم با ترس در دولت باطل همچون عبادت و امنیت در دولت حق نیست.
و بدانید که هر کس از شما در این زمان نماز واجب خود را در وقتش به جماعت و به طور کامل به جای آورد و از دشمنش کتمان نماید، خداوند ثواب پنجاه نماز واجب به جماعت گزارده شده را برای او بنویسد و هر کس از شما که در این زمان نماز واجبش را فُرادی و در وقت خود به طور کامل و درست ادا نماید، خداوند - عزّوجلّ - ثواب بیست و پنج نماز واجب فرادی برای وی بنویسد و هر کدام از شما که یک نماز نافله را در وقتش به طور کامل به جای آورد خداوند برایش ثواب ده نماز نافله بنویسد، و هر کس از شما کار نیکی انجام دهد، خدای - عزّوجلّ - به جای آن برایش بیست حسنه بنویسد
و حسنات مؤمن از شما را خداوند - عزّوجلّ - چندین برابر خواهد ساخت، به شرط اینکه حسن عمل داشته باشد. و نسبت به دین و امام و جان خود تقیّه را به کار بندد و زبانش را حفظ کند، همانا خدای - عزّوجلّ - کریم است … (1)و در تأیید آنچه یاد کردیم اینکه: من در یکی از سالها در خواب دیدم که شخص جلیل بزرگواری میفرمود: هرگاه مؤمن چیزی از مال خود را برای امامش در زمان غیبتش نثار نماید ثوابش همانند هزار و یک برابر ثواب مثل آن است که در زمان حضورش نثار کند.
میگویم: شاهد صدق این خواب و حقّانیت این گفتار اینکه امام صادقعلیه السلام در خبر عمّار فرمود: و حسنات مؤمن از شما را خداوند - عزّوجلّ - چند برابر خواهد ساخت … سپس استبعاد در آن را دفع کرد به اینکه فرمود: همانا خدای - عزّوجلّ - کریم است.
اینکه صله امامعلیه السلام در زمان غیبت با مصرف کردن مال در مصارف و مخارجی که میداند آن حضرتعلیه السلام به آنها رضایت دارد و محبوب اوست انجام میگیرد، با قصد صله او، مانند چاپ کردن کتابهایی که مربوط به آن حضرت است، و بر پا کردن مجالس یادآوری آن جناب، و دعوت به او، و صله شیعیان و دوستانش به خصوص سادات علوی و علمای ترویج کننده شرع مقدس، و راویان احادیث ائمه طاهرینعلیهم السلام،
1) 339. اصول کافی، 1 / 333، ح 2.
و مانند اینها … از گونههای صِلِه که بر اهل آن پوشیده نیست، از خدای تعالی برای خودم و سایر مؤمنین توفیق میخواهم.
به وسیله مال
بدین جهت این عمل را به طور جداگانه ذکر کردیم که در بعضی از نصوص وارد شده و به آن ترغیب گردیده است، چنانکه در من لایحضره الفقیه آمده که امام صادقعلیه السلام فرمود: هر کس نتواند ما را صِلِه نماید، باید دوستان [شیعیان]صالح ما را صله کند که ثواب صِلِه ما برای او نوشته میشود، و هر کس نتواند ما را زیارت کند، صالحین از دوستانمان را دیدار نماید ثواب زیارت ما برایش نوشته میشود.
و در کتاب کامل الزیارات به سند خود از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفرعلیه السلام آمده که فرموده است: هر کس نتواند ما را زیارت کند پس صالحین از دوستانمان را دیدار نماید، ثواب زیارت ما برایش نوشته میشود، و هر کس نتواند ما را صِلِه نماید، افراد صالح از دوستان ما را صله کند، ثواب صِلِه ما برای او نوشته میشود.(1)
و در کتاب تهذیب به سند خود از آن حضرت آورده که فرمود: «کسی که
1) 340. کامل الزیارات، 319، باب 105.
نمیتواند ما را زیارت کند پس برادران صالح خود را زیارت نماید که ثواب زیارت ما برایش نوشته میشود، و هر کس نتواند ما را صِلِه نماید پس برادران صالحش را صِلِه نماید ثواب صِلِه ما برایش ثبت میگردد» (1).
چون که این کار مایه سرور و خرسندی مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام میباشد، و خوشحال کردن مؤمنین هم با کمک کردن آنها به وسیله مال انجام میشود، و هم با کمک کردن به بدن، و گاهی با برآوردن حوائج و برطرف کردن غصههای آنان، و با وساطت و شفاعت در حق ایشان، و به وسیله دعا کردن در حق آنان، و یا احترام نمودن آنها، و هم با یاری خاندان و فرزندان ایشان، و نیز با قرض دادن به آنها، یا به تعویق انداختن مطالبه قرض هایی که بر عهده آنها است، و یا به غیر اینها از گونههای خرسند نمودن مؤمنین که بر پویندگان آن راهها پوشیده نیست، پس هرگاه مؤمن محب اهل البیتعلیهم السلام با انجام دادن این کارها نیّت میکند که حضرت صاحب الأمر علیه السلام را خوشحال و مسرور نماید به آن ثواب نایل میآید، اضافه بر سایر ثوابهای بزرگی که برای خوشحال کردن مؤمنین مهیّا گردیده است.
و بر آنچه توجه دادیم دلالت میکند روایتی که در کافی از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: کسی از شما نپندارد که چنانکه مؤمنی را شاد و مسرور نماید تنها او را شادمان کرده، بلکه واللَّه ما را خوشحال ساخته بلکه سوگند به خدا
1) 341. تهذیب، شیخ طوسی، 6 / 104.
رسول خداصلی الله علیه وآله را خوشحال نموده است(1). و در همان کتاب به سند خود از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: هر کس مؤمنی را شاد نماید رسول خداصلی الله علیه وآله را مسرور نموده، و هر کس بر رسول خداصلی الله علیه وآله سرور وارد کند آن سرور را به خداوند رسانیده و همینطور است هر که بر مؤمن اندوهی وارد کند.(2)
و در همان کتاب در خبر صحیحی از آن حضرتعلیه السلام آمده که فرمود: خداوند - عزّوجلّ - به داوودعلیه السلام وحی فرستاد که: همانا بنده ای از بندگان من حسنهای به جای میآورد پس بهشت خود را بر او مباح میسازم، داوود عرضه داشت: پروردگارا آن حسنه کدام است؟ خداوند فرمود: بر بنده مؤمنم سروری وارد نماید هرچند به وسیله یک دانه خرما باشد. داوود گفت: پروردگارا سزاوار است هرکه تو را شناسد امیدش را از تو قطع نکند.(3)و روایات در این باره بسیار است، و آنچه یاد کردیم برای اهل بصیرت کافی است.
در کافی به سند صحیحی از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده که: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خدای - عزّوجل - به هیچ دوست خود که جانش را به اطاعت و خیرخواهی امامش به زحمت انداخته نظر نیفکند مگر اینکه او در رفیق
اعلی [دسته پیغمبران و صدّیقان و شهدا و صالحین که در بهشت قرین هم باشند] با ما باشد(1). و در همان کتاب به سند صحیح یا موثَّقی همچون صحیح از حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام آمده که: رسول خداصلی الله علیه وآله در مسجد خیف برای مردم سخنرانی کرد و فرمود: خداوند خُرّم بدارد بنده ای را که سخن مرا بشنود و آن را در دل جای دهد و حفظ نماید و به کسی که آن را نشنیده برساند، که بسا کسی حامل فقه است ولی فقیه نیست، و بسا کسی معارف و دستورات فقهی را به فقیهتر و داناتر از خودش برساند، سه چیز است که دل هیچ فرد مسلمانی در آنها خیانت نکند؛ اخلاص عمل برای خدا، و نصیحت و خیراندیشی برای امامان و پیشوایان مسلمین، و ملازمت جماعت آنها، زیرا که دعوت آنان فراگیرنده است هر آنکه را به دنبال ایشان باشد. مسلمانان برادرند، خونشان برابر است و کمترین افرادشان در برقراری پیمان شان کوشش مینماید.(2)
و در همان کتاب در حدیث مرسلی از مردی از قریش روایت آمده که گوید: سفیان ثوری به من گفت: مرا به خدمت جعفر بن محمدعلیهما السلام ببر. میگوید: با او به خدمت آن جناب رفتیم ولی وقتی رسیدیم که سوار مرکبش شده بود. سفیان عرضه داشت: ای اباعبداللَّه! خطبهای که رسول خداصلی الله علیه وآله در مسجد خیف فرموده است، برایمان بازگو کن. فرمود: بگذار اکنون دنبال کار خود بروم، بعد که برگشتم برایت بیان میکنم، چون سوار شدهام. عرضه
داشت تو را به خویشاوندی ات با رسول خدا سوگند که این مطلب را [هم اینک] برایم حدیث فرمایی پس آن جناب پیاده شد و سفیان گفت: دستور فرمایید تا دوات و کاغذ برایم بیاورند که آن را از زبان شما بنویسم. پس آن حضرت دوات و کاغذ فراخواند و فرمود بنویس: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم خُطْبَةُ رَسُولِ اللَّهِ فِی مَسْجِدِ الخِیفِ: نَظَرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقالَتِی فَوَعاها وَبَلَّغَها مَنْ لَمْ تَبْلُغْهُ أَیُّهَا النّاسُ لِیُبَلِّغَ الشّاهدُ الغآئِبَ، فَرُبَّ حاملِ فِقْهٍ لَیْسَ بِفَقِیهٍ، وَرُبَّ حامِلِ فِقْهٍ إِلی مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ، ثَلاثٌ لا یَغُلُّ عَلَیْهِنَّ قَلْبُ امْرَءٍ مُسْلِمٍ: إِخْلاصُ العَمَلِ للَّهِِ وَالنَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ المُسْلِمِینَ وَاللُّزُومُ لِجَماعَتِهِمْ فَإِنَّ دَعْوَتَهُمْ مُحِیطَةٌ مِنْ وَرآئِهِمْ المُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ تَتَکافَئُ دِمآؤُهُمْ وَهُمْ یَدٌ عَلی مَنْ سِواهُمْ یَسْعی بِذِمَّتِهِمْ أَدْناهُمْ»
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر، خطبه رسول خداصلی الله علیه وآله در مسجد خیف؛ خداوند خرّم بدارد بنده ای را که سخن مرا بشنود و آن را در دل جای دهد و به کسی که آن را نشنیده برساند. ای مردم! باید حاضرین به غائبین برسانند، بسا کسی که فقه دارد ولی فقیه و درک کننده نیست و بسا کسی معارف و دستورات فقهی را به فقیهتر و داناتر از خویش نقل میکند. سه چیز هست که قلب هیچ فرد مسلمانی در آنها خیانت نکند: إخلاص عمل برای خدا نصیحت و خیراندیشی برای ائمه مسلمین و ملازمت جماعت ایشان، زیرا که دعوتشان (دعایشان) تمام کسانی را که در پی آنهایند فرا میگیرد، مؤمنین برادرند و خونشان برابر، آنان بر دیگران از غیر خودشان هم دستند، کوچکترین شان برای اجرای پیمان شان کوشا است.
سفیان این حدیث را نوشت و بر آن حضرت باز خواند. آنگاه حضرت
صادقعلیه السلام سوار شد و رفت. من و سفیان نیز آمدیم، در میان راه به من گفت: به جای خود باش تا من در این حدیث نظری بیفکنم و دقّتی کنم، به او گفتم: به خدا قسم ابو عبداللَّهعلیه السلام با بیان این حدیث برگردن تو حقّی انداخته که هرگز از گردنت نرود. گفت: کدام حق؟ گفتم: در این عبارت سه چیز است که دل مسلمان در آنها خیانت نکند: اوّل اخلاص عمل برای خدا که ما آن را فهمیدیم، ولی دومی که نصیحت و خیراندیشی برای ائمه مسلمین، اینها کدام ائمه هستند که خیراندیشی برای آنان بر ما لازم است؟ معاویة بن ابی سفیان و یزید بن معاویه و مروان بن حکم؟ و کسانی که شهادت شان نزد ما قبول نیست و نماز پشت سر آنها جایز نمیباشد؟ و سومی که ملازمت جماعت آنها است، منظور کدام جماعت است؟ آیا جماعت مُرجئه که میگویند هر که نماز نخواند روزه هم نگیرد غسل جنابت هم نکند خانه کعبه را هم ویران سازد و مادرش را هم نکاح نماید، تنها با نام مسلمانی که بر خود نهاده در ایمان به درجه جبرئیل و میکائیل است؟ یا مقصود قَدَریها هستند که معتقدند آنچه خدا بخواهد نمیشود و آنچه ابلیس بخواهد میشود؟ یا جماعت حروریها و خوارج که از علی بن ابیطالبعلیه السلام بیزاری میجویند و او را کافر میدانند؟ یا جماعت جهمی که قائل است: ایمان تنها خداشناسی است و بس؟ سفیان گفت: وای بر تو در معنی این دو جمله از حدیث چه میگویند؟ گفتم: میگویند: منظور از امامی که نصیحت و خیراندیشی برای او بر ما واجب است علی بن ابیطالبعلیه السلام است، و مقصود از جماعتی که
ملازمت آنها واجب است خاندان اوست. راوی میگوید: دیدم آن نوشته را گرفت و پاره کرد سپس به من گفت: از این مطلب به کسی خبر مده.(1)
در مکرمت چهلم و مکرمت پنجاه و نهم از بخش پنجم کتاب مطالبی که بر این موضوع دلالت دارند گذشت، بدانجا مراجعه شود.
اینکه پیغمبرصلی الله علیه وآله فرمود: «ثَلاثٌ لا یَغُلُّ عَلَیْهِنَّ قَلْبُ امْرَءٍ مُسْلِمٍ» احتمال میرود «یَغل» به فتح یاء از باب غلول به معنی خیانت باشد، و ظاهرش همین است، چنانکه در فرموده خدای تعالی آمده: «وَما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ وَمَن یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ القِیامَةِ» (2)و هیچ پیغمبری را نشاید که خیانت کند و هر کس خیانت کند روز قیامت خیانت خویش را به همراه آورد. و احتمال دارد که از باب «غِلّ» به معنی کینه و دشمنی باشد، چنان که در فرموده خدای تعالی آمده: «وَنَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ» (3)و آنچه از حقد و کینه در سینه داشتند برکَنیم. و بنابراین دو احتمال؛ امکان دارد که جمله حدیث خبریّه باشد، و ممکن است إنشاء باشد. و محتمل است که «یُغَل» به ضمّ یاء از باب غُل باشد، همچنان که در فرموده خدای تعالی آمده: «غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ» (4)دستشان [یهود] بسته [و در غُل و زنجیر]باد. و این ضدّ فراخی سینه و شرح صدر است، و موافق فرموده خدای تعالی: «قَولِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ» (5)
و گفتند دلهای ما در پرده و غلاف است بلکه خداوند بر اثر کفرشان بر آنها مهر زده است. و بنابر تمام احتمالات: ممکن است «عَلَی» در کلمه «علیهنّ» برای استعلای معنوی باشد، و شاید که به معنی «فی = در» باشد، مانند فرموده خدای تعالی: «وَدَخَلَ المَدِینَةَ عَلی حِینَ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها» (1)و [موسی]داخل شهر شد در هنگام غفلت اهل آن. و ممکن است به معنی «مَعَ = با» باشد، مانند فرموده خدای تعالی: «وَآتَی المالَ عَلی حُبِّهِ» (2)و داراییاش را با وجود دوست داشتن آن بپردازد. و یا اینکه برای سببیت باشد، مانند فرموده خدای تعالی: «وَلِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلی ما هَداکُمْ» (3)و تا خداوند را به سبب اینکه هدایت تان فرمود به عظمت یاد کنید.
و کلمه «مسلم» احتمال میرود که منظور از آن اعم از مؤمن [و مسلمان غیر مؤمن]باشد، و یا اینکه منظور از آن اخصّ - یعنی مؤمن کامل - باشد. و «النَّصیحة» از باب نُصْح است، و آن در اصل خلوص میباشد، و بدین جهت آن را نصیحت نامیدهاند که از آمیختگی با غرضهای نفسانی خالص است. و نصیحت گاهی در قصد خیر برای منصوح له (= کسی که نصیحتش را خواسته) به کار میرود، و گاهی در هر کار یا قولی که به وسیله آن برای منصوح له خیر میخواهد. و «اللُّزُومُ لِجَماعَتِهِمْ»: ظاهراً مقصود جماعت امامانعلیهم السلام است، یعنی مؤمن کسی است که به تمامی آنان معتقد باشد و به همه اقرار کند، و اینکه هر کس یکی از آنان را انکار نماید چنان است که همه را
انکار کرده باشد. «فَأَنَّ دَعْوَتَهُمْ مُحِیطَةٌ مِنْ وَرآئِهِمْ»: ظاهراً ضمیر نخستین به امامانعلیهم السلام برمیگردد و ضمیر دوم به مسلمانان، و محتمل است که «دعوت» به معنی دعا باشد، و احتمال دارد که منظور، دعوت مردم به ایمان و شناخت دلائل آشکار و آثار روشن امامانعلیهم السلام باشد، که ایشانند دعوت کنندگان خلق به سوی خداوند، و دلالت کنندگان به خداوند با زبان و افعال و صفات و معجزات و کرامات شان. و حاصل از احتمالات یاد شده در معنی حدیث چند وجه است:
اینکه این امور سه گانه چیزهایی هستند که میبایست دل هیچ مسلمانی در آنها خیانت نکند، و این وجه مبتنی بر آن است که جمله را انشائیه، و «علی را به معنی «فی» و نصیحت را به معنی قصد خیر برای منصوح بدانیم.
بنابراین امور سه گانه قلبی خواهند بود و کارها و اعمال قالبی و بدنی بر آنها مترتّب میشوند و از آنها سرچشمه میگیرند، و این حدیث شریف درصدد بیان تکالیف قلبی است که متعلق به مکلّف است و به خدای تعالی و اولیای اوعلیهم السلام مربوط میباشد، پس اخلاص در عمل راجع به خدای - عزّوجلّ - است، و قصد خیر برای اولیای او، و لزوم جماعت ایشان؛ هر دو به رسول خدا و خلفای برحقّ آن حضرت - صلوات اللَّه علیهم اجمعین - راجع است، و این دو بدین گونه حاصل میشوند که دل مؤمن با قصد خیر برای آنان و ملازمت همه ایشان اهتمام داشته باشد، و دست یازیدن و روی آوردن به غیر ایشان از کسانی که مقام آنان را - به ناحق - ادعا میکنند قصد نکند، و این یک وظیفه
و تکلیف اسلامی است بر عهده همه افراد بشر، بیهیچ تفاوتی بین مسلمان و کافر، زیرا که کفّار نیز به این امر و تکالیف شرعی إِلهی دیگر موظَّف هستند.
و اینکه در اینجا و در سایر احکام خصوص مسلمان یاد گردیده، به جهت شرافت دادن به اوست که حکم و خطاب متوجه او میگردد به سبب توجّه او به حق تعالی و گرفتن معالم دین و برای خواری کافر است و روی گردانیدن از او به سبب اعراض او از حق، خدای - عزوجلّ - فرموده: «نَسْوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ» (1)خداوند را فراموش کردند او نیز آنان را فراموش کرد. و او - تبارک و تعالی - فرموده: «وَیُضِلُّ اللَّهُ الظّالِمِینَ» (2)و خداوند ستمکاران را گمراه میگرداند. و او - عزّ اسمه - فرموده: «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّی عَنْ ذِکْرِنا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الحَیاةَ الدُّنْیا» (3)پس تو [ای رسول]اعراض کن از هر کسی که از یاد ما روی گردانید و جز زندگانی دنیا را نخواست.
اینکه امور یاد شده - یعنی اخلاص و نصیحت برای امامان و ملازمت آنها - وسایل و اسباب حفظ شدن دل از خیانت باشد. و این وجه مبتنی بر آن است که جمله خبریّه؛ و «علی» به معنی «مَعَ» یا برای سببیّت باشد، و نصیحت - بنابر این وجه - ممکن است نصیحت قلبی منظور باشد، که خیر خواستن برای منصوح در همه چیزهایی که متعلق به اوست، و شاید که نصیحت در کارهای بدنی و مصارف مالی مراد باشد، و آن هر فعل یا قولی است که مراد از آن خیر برای منصوح است.
اینکه جمله خبریه باشد، و حدیث - بنابر این وجه - درصدد بیان علایم مؤمن است، یعنی مسلمان واقعی که در قران مجید به فرموده خدای - عزّوجلّ - چنین توصیف گردیده: «وَمَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالعُرْوَةِ الوُثْقی (1)و هر کس روی تسلیم به سوی خداوند آورد و نیکوکار باشد همانا به محکمترین رشته [الهی]چنگ زده است. زیرا حقیقت ایمان معرفت خدای - عزّوجل - و اخلاص عمل برای اوست، وشناخت اولیای امر (رسول خدا و ائمه طاهرینعلیهم السلام) و ملازمت ایشان، و نصیحت و خیرخواهی برای آنان میباشد، و اینها اموری است که دل مسلمان واقعی در آنها خیانت نمیکند، و این وجه سازگار است با اینکه «یَغِلُّ» از باب غلول به معنی خیانت باشد، و هم با اینکه از غُلّ ضد انشراح و گشایش باشد، چنانکه پوشیده نیست.
اینکه جمله خبریه باشد و «یُغَل» به ضم یاء به صورت فعل مجهول خوانده شود، و «علی به معنی «مَعَ» یا برای سببیت باشد و «مسلم» را به معنی معروفش بگیریم یعنی اعمّ از مؤمن و غیر مؤمن، و منظور از «ائمه مسلمین» امیرالمؤمنین و امامان معصوم از فرزندان آن حضرتعلیهم السلام باشد. و حاصل معنی اینکه هر مسلمانی که این امور یعنی: اخلاص عمل برای خداوند، و نصیحت برای ائمه مسلمین، و ملازمت جماعت ایشان، در او جمع گردد، دلش باز [و روشن]میشود و از مُهر خوردن بر قلب محفوظ میماند، و از کسانی خواهد بود که خداوند سینهاش را برای اسلام گشایش
1) 358. سوره لقمان، آیه 22.
داده، و از نورانیّتی از سوی پروردگارش برخوردار است، و چنانچه این امور در او جمع نگردد خداوند بر دلش مُهر بطلان میزند، و مصداق فرموده خدای تعالی میشود که: «وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ» (1)و گفتند دلهای ما در پرده و غلاف است، بلکه خداوند به سبب کفرشان بر آنها مهر زده است. زیرا که کفر مراتب و درجه هایی دارد که یکی بدتر از دیگری است و هر مرتبه را آثار خاصّی است - پناه به خدای تعالی - همچنان که ایمان نیز مراتب و درجاتی دارد که بعضی برتر از بعض دیگر است، و برای هر مرتبه از آن آثار خاصی هست، از خداوند متعال خواستاریم که به ما توفیق عنایت فرماید برای تکمیل مراتب ایمان و نصیحت برای مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام قدم برداریم.
بدان که نصیحتگر نسبت به امام زمانش علیه السلام - بنابر آنچه یاد کردیم و بیان داشتیم - کسی است که وضع خود را مراقب باشد و بر کارهایش مواظبت نماید، به طوری که افعال و نیّت هایش که راجع به امام زمانش علیه السلام است از هر چه مایه نارضایتی و هتک احترام امامش هست بر کنار و خالص باشد، و همه جا رعایت کند که خیر مولایش علیه السلام چیست، و مقصود همان است، که برای هر رهرو حاصل نمیگردد مگر با مراقبت تام و مواظبت پیوسته و مداوم، و بینش در دین و همنشینی اهل تقوی و یقین و دوری از اهل تردید و فاسقین، و اگر کسی را نیافت که چنین اوصافی داشته باشد تا با او
1) 359. سوره نساء، آیه 155.
مجالست نماید، در خانه خود بنشیند، و سکوت را پیشه کند، و هرگاه از همنشینی با کسانی که مجالست با آنان شایسته نیست ناگزیر باشد به قدر ضرورت اکتفا نماید، و ان شاء اللَّه مطالبی که بر این امور دلالت دارد خواهیم آورد.
به وسیله توجه نمودن به آن جناب و سلام کردن بر او در هر مکان و زمان به طور عموم، و در بعضی از جاها و زمانها به طور خاص، و فضیلت و چگونگی آن را در خاتمه کتاب خواهیم آورد ان شاء اللَّه تعالی شأنه.(1)
به قصد نایل شدن به فضیلت و فیض زیارت آن حضرت و سلام کردن بر آن جناب - صلوات اللَّه علیه - و در مطلب سی و ششم آنچه مایه بشارت و چشم روشنی اهل اخلاص و یقین است، که بر این معنی دلالت دارد گذشت.
و آنچه بر فضیلت و تأکید آن دلالت دارد چند امر است، از جمله:
1) 360. متأسفانه اجل مهلت نداده تا مؤلف بزرگوار رحمه الله خاتمه کتاب را بنویسد و از فواید آن محروم گشتهایم، شاید خداوند بر این حقیر منّت نهد و بر انجام این مهم توفیق دهد و عنایت خاصّ مولی صاحب الزمانعلیه السلام شامل حال این حقیر گردد، تا برخی از رسوم غلامی و چاکری آن جناب را رقم زنم. {مترجم}
1 - اینکه درود و صلوات از اقسام دعا کردن است، پس تمام آنچه در فضیلت دعا برای آن حضرت رسیده شامل آن نیز میشود، چون صلوات از ناحیه ما درخواست رحمت از خداوند - عزّوجل - است، و با رحمت او امور دنیا و آخرت سامان میگیرد. بنابراین هرگاه ما بر امام زمان مان علیه السلام درود فرستیم به اینکه بگوییم: «اَللَّهُمَّ صَلِّ علی مَوْلانا وَسَیِّدِنا صاحِبِ الزَّمانِ» یا با امثال این عبارت صلوات بفرستیم، این کار طلب رحمت برای آن حضرت است در تمام اموری که در دنیا و آخرت متعلق به او است. پس در این خواسته ما از خداوند - عزّ اسمه - طلب کردن حفظ آن جناب و حفظ یاران و دوستانش از هرگونه گزند، و درخواست هرگونه همّ و غم از قلب مقدّسش و دل دوستانش و تقاضای تعجیل فَرَج و ظهورش، و موجبات خشنودی اش از جهت پیروزی بر دشمنان دین و برپا سازی کارهای نیک و گسترش عدل در سراسر زمین، و رستگاری پیروان و مؤمنان به واسطه آن حضرت به بهشت، و … از اقسام مختلف رحمت واسعه الهی که به اولیای خود اختصاص داده و شماره آنها را کسی جز خودش نمیداند، در این صلوات ما نهفته است. از درگاه خدای تعالی خواهانیم که ما را از یاران مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام قرار دهد و از دوستانش که در دنیا و آخرت عنایتش را به آنان اختصاص میدهد محسوب فرماید، که او نزدیک و اجابت کننده دعا است.
2 - تمام آنچه در فضیلت صلوات فرستادن بر خاندان پیغمبر علیهم السلام روایت شده، و روایاتی که دلالت دارند بر اینکه درود فرستادن بر پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله جز
با درود فرستادن بر ایشان علیهم السلام تمام نیست، که این روایات بسیار و در کتب اخبار ذکر گردیده است.
3 - وارد شدن صلوات بر خصوص آن حضرتعلیه السلام در بسیاری از دعاهایی که از امامانعلیهم السلام رسیده، و این بر کسی که پیرامون این مطلب جستجو نماید پوشیده نمیماند.
4 - وارد شدن طلب توفیق برای درود فرستادن بر آن حضرتعلیه السلام به طور خاص در دعایی که از ناحیه شریف آن جناب به واسطه شیخ اجل ابوعمرو عَمری روایت گردیده، ما دعای مزبور را در بخش هفتم کتاب آوردیم و محل شاهد از آن دعا این عبارت است: «و ذکر آن حضرت و انتظارش و ایمان و یقین قوی به او در ظهورش و دعا برای آن جناب و درود فرستادن بر او را از یاد ما مبر … ».
5 - امر به درود فرستادن بر آن جناب به طور خاص در اخبار متعدد. و از جمله در روایتی که سید اجل علی بن طاووس در کتاب جمال الاسبوع و دیگران به طور مسند از مولایمان حضرت حسن بن علی عسکریعلیه السلام آوردهاند، که بر هر کدام از امامانعلیهم السلام به طور خاص صلواتی یاد فرموده، و در آن روایت صلوات بر ولیّ امر منتظر حضرت حجة بن الحسنعلیه السلام چنین آمده است: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی وَلِیِّکَ وَابْنِ أَوْلِیآئِکَ الَّذِینَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَأَوْجَبْتَ حَقَّهُمْ وَأَذْهَبْتَ الرِّجْسَ وَطَهَّرْتَهُمْ تَطْهِیراً. اَللَّهُمَّ انْصُرْهُ وَانْتَصِرْ بِهِ لِدِینِکَ وَانْصُرْ بِهِ أَوْلِیآئَکَ وَأَوْلِیآئَهُ وَشِیعَتَهُ وَأَنْصارَهُ وَاجْعَلْنا مِنْهُمْ. اَللَّهُمَّ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ کُلِّ طاغٍ وَباغٍ
وَمِنْ شَرِّ جَمِیعِ خَلْقِکَ وَاحْفَظْهُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ وَعَنْ یَمِینِهِ وَعَنْ شِمالِهِ وَاحْرُسْهُ وَامْنَعْهُ مِنْ أَنْ یُوصَلَ إِلَیْهِ بِسُوءٍ وَاحْفَظْ فِیهِ رَسُولَکَ وَآلَ رَسُولِکَ وَأَظْهِرْ بِهِ العَدْلَ وَأَیِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَالنْصُرْ ناصِرِیهِ وَاخْذُلْ خاذِلِیهِ وَاقْصِمْ بِهِ جَبابِرَةَ الکُفْرِ وَاقْتُلْ بِهِ الکُفّارَ وَالمُنافِقِینَ وَجَمِیعَالمُلْحِدِینَحَیْثُ کانُوا مِنْ مَشارِقِ الأَرْضِ وَمَغارِبِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَسَهْلِها وَجَبَلِها وَامْلَأْ بِهِ الأَرْضَ عَدْلاً وَأَظْهِرْ بِهِ دِینَ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ السَّلامُ وَاجْعَلْنِی اللَّهُمَّ مِنْ أَنْصارِهِ وَأَعْوانِهِ وَأَتْباعِهِ وَشِیعَتِهِ وَأَرِنِی فِی آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُالسَّلامُ ما یَأْمُلُونَ وَفِی عَدُوِّهِمْ ما یَحْذَرُونَ إِلهَ الحَقِّ رَبَّ العالَمِینَ آمِینَ»
خدایا! بر ولیّات و فرزند اولیائت درود فرست، آنان که اطاعتشان را فرض دانسته و حقشان را واجب فرمودهای، و هرگونه پلیدی و رجس را از آنان دور داشته و آنان را از هرگونه آلودگی و عصیان پاک و مبرّا ساختهای، بار خدایا! او را یاری فرمای و به (دست) او دینت را یاری کن و به وجود او دوستانت و دوستان و شیعیان و یاران او را پیروزمند گردان، و ما را هم از آنان قرار ده. بار خدایا او را از شرّ هر سرکش و ظالم و از شر تمام خلق خود در پناهت محفوظ بدار، و او را از پیش رو و پشت سر و طرف راست و چپ (از همه حوادث ناگوار) محافظت فرمای، و از رسیدن هرگونه بدی و ناملایمی به ساحت مقدسش ممانعت و حضرتش را از آنها حراست بنمای، و در وجود او (دین و آیین) رسول و آل رسولت را محفوظ بدار، و به (دست) او عدل و داد (مطلق و همه جانبه) را آشکار ساز، و با نصرت (مخصوصت) او را تأیید گردان، و یاری کنندگانش را یاری کن، و مخالفانش را خوار بنمای، و به (قدرت) او سرکشان و جبّاران کفر پیشه را
در هم بشکن، و به (تیغ) او کفار و منافقین و تمامی ملحدین را در هر کجای از مشارق و مغارب زمین و خشکی و دریا و کوه و صحرا هستند همه را به هلاکت برسان، و زمین را به (ظهور) او آکنده از عدل کن، و دین پیغمبرت - که بر او و آل او سلام باد - را به (دست) او (در سراسر عالم) ظاهر (و غالب) گردان، و ای خدا مرا از یاران و مددکاران و پیروان و شیعیانش قرار ده، و آنچه آل محمدعلیهم السلام آرزومندند (از ظهور حق و حکومت اسلام) در زمان حیات من آشکار کن، و آنچه در مورد دشمن خود امید دارند (که خوار و نابود گردند) به من بنما، ای خدای بر حق؛ پروردگار عالمیان؛ دعایم را مستجاب کن.(1)
تذکّر: در آخر بخش هفتم صلواتی را که مشتمل بر دعا برای آن حضرتعلیه السلام میباشد، از مصباح الزائر روایت آوردیم، این تذکر را غنیمت شمرده و به آن صلوات رجوع نمایید.
و دلیل بر این، روایتی است که سیّد بن طاووس در کتاب جمال الاسبوع آورده. وی گوید: ابومحمد صیمری حدیث آورد، گفت: حدیث کرد ما را ابوعبد اللَّه احمد بن عبد اللَّه بجلی به سندی که به امامانعلیهم السلام بالا برده که فرمودند: هر کس ثواب نماز خود را برای رسول خدا و امیر المؤمنین و اوصیای بعد از آن حضرتعلیهم السلام قرار دهد، خداوند ثواب نمازش را آنقدر
1) 361. جمال الاسبوع، 493.
افزایش میدهد که از شمارش آن نَفَس قطع میگردد و پیش از آنکه روحش از بدنش برآید به او گفته میشود: ای فلان! هدیه تو به ما رسید، پس امروز روز پاداش و تلافی کردن [نیکیهای] تو است، دلت خوش و چشمت روشن باد به آنچه خداوند برایت مهیّا فرموده، و گوارایت باد آنچه را به آن رسیدی. راوی گوید: [به امامعلیه السلام]عرض کردم چگونه نمازش را هدیه نماید و چه بگوید؟ فرمود: نیّت میکند ثواب نمازش را برای رسول خداصلی الله علیه وآله … (1)
مصنّف این کتاب محمد تقی موسوی - عفی اللَّه تعالی عنه - میگوید: مقتضای این حدیث شریف، مستحب بودن هدیه ثواب نمازها به طور مطلق - چه واجب و چه مستحب - به رسول خداصلی الله علیه وآله یا حضرت صاحب الدار(2)یا سایر ائمه اطهارعلیهم السلام میباشد و آنچه پس از این کلام در سخنان امامعلیه السلام آمده، گواه بر این است.
اینکه شخص مؤمن نماز مخصوصی به عنوان هدیه به آن حضرتعلیه السلام یا به یکی از امامانعلیهم السلام به جای آورد و هیچ حدّ و وقت و شمارهای برای این نماز نیست و مؤمن به مقدار محبّت و تواناییاش به محبوبش هدیه تقدیم میکند و برحسب طاقتش او را خدمت مینماید. و دلیل بر آنچه یاد کردیم آن است که در حدیث سابق پس از آن عبارت آمده است: و اگر بتواند بر پنجاه رکعت
نماز چیزی را بیفزاید - هرچند در هر روز دو رکعت باشد - و آن دو رکعت را به یکی از ایشان علیهم السلام هدیه نماید، پس آن دو رکعت نماز را همچون نمازهای واجب آغاز کند که هفت تکبیر یا سه تکبیر بگوید، یا در هر رکعت یک تکبیر. و پس از تسبیح رکوع و سجود در هر رکعت سه مرتبه بگوید: «صَلَّی اللَّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرِینَ» و چون تشهّد گفت و سلام داد، بگوید: «اَللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلامُ وَمِنْکَ السَّلامُ یا ذَا الجَلالِ وَالإِکْرامِ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مَحَمَّدٍ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرِینَ الأَخْیارِ وَأَبْلِغْهُمْ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَالسَّلامِ. اَللَّهُمَّ إِنَّ هذِهِ الرَّکَعاتِ هَدِیَّةٌ مِنِّی إِلی عَبْدِکَ وَنَبِیِّکَ وَرَسُولِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ خاتَمِ النَّبِیِّینَ وَسَیِّدِ المُرْسَلِینَ. اَللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْها مِنِّی وَأَبْلِغْهُ إِیّاها عَنِّی وَأَثِبْنِی عَلَیْها أَفْضَلَ أَمَلِی وَرَجآئِی فِیکَ وَفِی نَبِیِّکَ وَوَصِیِّ نَبِیِّکَ وَفاطِمَةَ الزَّهْرآءِ ابْنَةِ نَبِیِّکَ وَالحَسَنِ وَالحُسَیْنِ سِبْطَیْ نَبِیِّکَ وَأَوْلِیآئِکَ مِنْ وُلْدِ الحُسَیْنِعلیهم السلام یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ»
خدایا! تویی سلامت دهنده و سالم از هر عیب، و سلامت از [سوی]تو است. ای صاحب جلال و بزرگواری! برمحمد و آلمحمدعلیهم السلام آن پاکیزگان پاک بهترین خلق درود فرست و برترین تحیت وسلام را به ایشان برسان. بار خدایا! به درستی که این رکعات هدیهای از من است به بنده و پیغمبر و رسول تو محمد بن عبد اللَّه خاتم پیغمبران و سیّد رسولان. خدایا! پس این [هدیه] را از من بپذیر و از من به او برسان و پاداش مرا بهترین آرزوهایم قرار ده و به مقدار امیدم درباره تو و درباره پیغمبرت و وصی پیغمبرت و فاطمه زهرا دخت پیامبرت و حسن و حسین دو سبط و نواده پیامبرت و اولیائت از فرزندان حسینعلیهم السلام ای ولیّ مؤمنین ای ولیّ مؤمنین ای ولیّ مؤمنین.(1)
1) 364. جمال الاسبوع، 15.
پس از دو رکعت نماز، دعای مذکور را تا «افضل التحیة والسلام» بخواند، سپس بگوید: «اَللَّهُمَّ إِنَّ هاتَیْنِ الرَّکْعَتَیْنِ هَدِیَّةٌ مِنِّی إِلی عَبْدِکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنَ عَمِّ نَبِیِّکَ وَوَصِیِّهِ أَمِیرِ المُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طالِبٍ. اَللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْهُما مِنِّی وَأَبْلِغْهُ إِیّاهُما عَنِّی وَأَثِبْنِی عَلَیْهِما أَفْضَلَ أَمَلِی وَرَجآئِی فِیکَ وَفِی نَبِیِّکَ وَوَصِیِّ نَبِیِّکَ وَفاطِمَةَ الزَّهْرآءِ ابْنَةِ نَبِیِّکَ وَالحَسَنِ وَالحُسَیْنِ سِبْطَیْ نَبِیِّکَ وَأَوْلِیآئِکَ مِنْ وُلْدِ الحُسَیْنِ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ یا وَلِیَّ المؤمَنینَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ».
چنین بگوید: «اَللَّهُمَّ إِنَّ هاتَیْنِ الرَّکْعَتَیْنِ هَدِیَّةٌ مِنِّی إِلَی الطّاهِرَةِ المُطَهَّرَةِ الطَّیِّبَةِ الزَّکِیَّةِ فاطِمَةَ بِنْتِ نَبِیِّکَ. اَللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْهُما مِنِّی وَأَبْلِغْهُ إِیّاهُما عَنِّی وَأَثِبْنِی عَلَیْهِما أَفْضَلَ أَمَلِی وَرَجآئِی فِیکَ وَفِی نَبِیِّکَ وَوَصِیِّ نَبِیِّکَ وَفاطِمَةَ الزَّهْرآءِ ابْنَةِ نَبِیِّکَ وَالحَسَنِ وَالحُسَیْنِ سِبْطَیْ نَبِیِّکَ وَأَوْلِیآئِکَ مِنْ وُلْدِ الحُسَیْنِ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ یا وَلِیَّ المؤمَنینَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ».
چنین بگوید: «اَللَّهُمَّ إِنَّ هاتَیْنِ الرَّکْعَتَیْنِ هَدِیَّةٌ مِنِّی إِلی عَبْدِکَ وَابْنِ عَبْدِکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ الحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ. اَللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْهُما مِنِّی وَأَبْلِغْهُ إِیّاهُما عَنِّی وَأَثِبْنِی عَلَیْهِما أَفْضَلَ أَمَلِی وَرَجآئِی فِیکَ وَفِی نَبِیِّکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ یا وَلِیَّ المؤمَنینَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ».
چنین بگوید: «اَللَّهُمَّ إِنَّ هاتَیْنِ الرَّکْعَتَیْنِ هَدِیَّةٌ مِنِّی إِلی عَبْدِکَ وَابْنِ عَبْدِکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ سِبْطِ نَبِیِّکَ الطَّیِّبِ الطّاهِرِ الزَّکِیِّ الرَّضِیِّ الحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ الُمجْتَبی اَللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْهُما مِنِّی وَأَبْلِغْهُ إِیّاهُما عَنِّی وَأَثِبْنِی عَلَیْهِما
أَفْضَلَ أَمَلِی وَرَجآئِی فِیکَ وَفِی نَبِیِّکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ یا وَلِیَّ المؤمَنینَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ».
چنین بگوید: «اَللَّهُمَّ إِنَّ هاتَیْنِ الرَّکْعَتَیْنِ هَدِیَّةٌ مِنِّی إِلی عَبْدِکَ وَابْنِ عَبْدِکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ سِبْطِ نَبِیِّکَ زَیْنِ العابِدِینَ عَلِیِّ بْنِ الحُسَیْنِ. اَللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْهُما مِنِّی وَأَبْلِغْهُ إِیّاهُما عَنِّی وَأَثِبْنِی عَلَیْهِما أَفْضَلَ أَمَلِی وَرَجآئِی فِیکَ وَفِی نَبِیِّکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ یا وَلِیَّ المؤمَنینَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ».
چنین بگوید: «اَللَّهُمَّ إِنَّ هاتَیْنِ الرَّکْعَتَیْنِ هَدِیَّةٌ مِنِّی إِلی عَبْدِکَ وَابْنِ عَبْدِکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ سِبْطِ نَبِیِّکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الباقِرِ عِلْمَکَ. اَللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْهُما مِنِّی وَأَبْلِغْهُ إِیّاهُما عَنِّی وَأَثِبْنِی عَلَیْهِما أَفْضَلَ أَمَلِی وَرَجآئِی فِیکَ وَفِی نَبِیِّکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ یا وَلِیَّ المؤمَنینَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ».
چنین بگوید: «اَللَّهُمَّ إِنَّ هاتَیْنِ الرَّکْعَتَیْنِ هَدِیَّةٌ مِنِّی إِلی عَبْدِکَ وَابْنِ عَبْدِکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ سِبْطِ نَبِیِّکَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصّادِقِ. اَللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْهُما مِنِّی وَأَبْلِغْهُ إِیّاهُما عَنِّی وَأَثِبْنِی عَلَیْهِما أَفْضَلَ أَمَلِی وَرَجآئِی فِیکَ وَفِی نَبِیِّکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ یا وَلِیَّ المؤمَنینَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ».
چنین بگوید: «اَللَّهُمَّ إِنَّ هاتَیْنِ الرَّکْعَتَیْنِ هَدِیَّةٌ مِنِّی إِلی عَبْدِکَ وَابْنِ عَبْدِکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ سِبْطِ نَبِیِّکَ مُوسَی بْنِ
جَعْفَرٍ وارِثِ عِلْمِ النَّبِیِّینَ. اَللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْهُما مِنِّی وَأَبْلِغْهُ إِیّاهُما عَنِّی وَأَثِبْنِی عَلَیْهِما أَفْضَلَ أَمَلِی وَرَجآئِی فِیکَ وَفِی نَبِیِّکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ یا وَلِیَّ المؤمَنینَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ».
چنین بگوید: «اَللَّهُمَّ إِنَّ هاتَیْنِ الرَّکْعَتَیْنِ هَدِیَّةٌ مِنِّی إِلی عَبْدِکَ وَابْنِ عَبْدِکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ سِبْطِ نَبِیِّکَ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضا. اَللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْهُما مِنِّی وَأَبْلِغْهُ إِیّاهُما عَنِّی وَأَثِبْنِی عَلَیْهِما أَفْضَلَ أَمَلِی وَرَجآئِی فِیکَ وَفِی نَبِیِّکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ یا وَلِیَّ المؤمَنینَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ».
به ترتیب فوق بخواند، تا به حضرت امام صاحب الزمانعلیه السلام برسد، پس آن دعا را بخوان تا بگویی: «اَللَّهُمَّ إِنَّ هاتَیْنِ الرَّکْعَتَیْنِ هَدِیَّةٌ مِنِّی إِلی عَبْدِکَ وَابْنِ عَبْدِکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ سِبْطِ نَبِیِّکَ فِی أرْضِکَ وَحُجَّتِکَ عَلی خَلْقِکَ. اَللَّهُمَّ فَتَقَبَّلْهُما مِنِّی وَأَبْلِغْهُ إِیّاهُما عَنِّی وَأَثِبْنِی عَلَیْهِما أَفْضَلَ أَمَلِی وَرَجآئِی فِیکَ وَفِی نَبِیِّکَ وَوَلِیِّکَ وَابْنِ وَلِیِّکَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ یا وَلِیَّ المؤمَنینَ یا وَلِیَّ المُؤْمِنِینَ».
سید اجل علی بن طاووس در جمال الاسبوع گوید: شاید که نشاط به جای آوردن این هدایا را در خود نبینی یا به خاطر اینکه به خود بگویی که ائمه معصومینعلیهم السلام از این هدیهها بینیازند، یا شاید که آنها را از جهت تکرار در هر روز بسیار شماری و طبع تو به انجام ندادن آنها تمایل کند، وبدان که آنان- صلوات اللَّه علیهم –
از هدیه تو مستغنی و بینیاز میباشند، ولی تو بینیاز نیستی از اینکه هدیه به ایشان تقدیم نمایی و گفتارت نزد آنان نزدیک باشد، همچنانکه خداوند - جلّ جلاله - از این احوال بینیاز است، پس باید که در نیّت و خاطر تو هنگامی که این اعمال را آغاز میکنی چنین باشد که خداوند - جلّ جلاله - و آنان - صلوات اللَّه علیهم - به سعادت و امنیّت و جاودانگی در کمال احسان در منزلگاه رضوان الهی، راهنمایی کردند. «یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَداکُمْ لِلإِیمانِ … » (1)آنان برتو به مسلمان شدن منّت میگذارند بگو شما با اسلام خود بر من منّت نگذارید بلکه خدا برشما منّت و احسان دارد که شما را بهسوی ایمان هدایت فرموده است.
و تو آن چنانی که یکی از علمای بیان سروده است:
أُهْدِیَ لَِمجْلِسِهِ الکَرِیمِ وَإِنَّما
أُهْدِی لَهُ ما حُزْتُ مِنْ نَعْمآئِهِ
کَالبَحْرِ یُمْطِرُهُ السَّحابُ وَمالَهُ
مَنٌّ علیهِ لِأَنَّهُ مِنْ مالِهِ
برای مجلس گرامی او هدیه میکنم و جز این نیست که آنچه از مراحمش به دست آوردهام برای او هدیه میدهم. همچون دریا که ابرها بر آن میبارند و حال آنکه هیچ مِنّتی بر آن ندارند زیرا که [آنچه ببارند] از آب دریا است.
و اینکه آن نمازها را بسیار شماری، یا تمایل داشته باشی که از آنها فراغت یابی تا به تحصیل سعادت خود بپردازی پس بدان که این هدایت شدن به تقدیم هدیه از طریق عنایت خداوند - جلّ جلاله - و اولیا و برگزیدگان خداوند
1) 365. سوره حجرات، آیه 17.
و اخلاص ایشان در عبادت خدای ذوالجلال برایت حاصل گردیده، به خصوص که تو معتقد هستی که اگر حجتهای خداوند بر بندگان نبودند، خداوند - جلّ جلاله - نه زمینی میآفرید و نه آسمانی، و نه هیچ جنبندهای در دنیا و نه دوزخ و بهشتی برای آخرت، و نه هیچ نعمتی ایجاد میکرد نه مرحمتی، پس آیا تمام اعمال و کارهای خود را جز در میزان [قبولی]ایشان منتهی میبینی و غیر از دیار ثواب آنان میدانی، زیرا که اخلاص ایشان در عبادت با فضل خدای - جلّ جلاله - برایشان سبب سعادتی است که به آن رسند، پس چون عمل تو در هر حال در ترازوی ایشان سنجیده میشود، آن را به ایشان هدیه کن، تا به کسب آنچه در حساب خواهد بود دست یابی، و اگر عموم عنایت و تفضّل آنان نبود به آن نایل نمیشد ی، و اگر نسبت به مقدار حقّ خدای تعالی- جلّ جلاله - به ایشان و حقّ ایشان بر تو به لطف خداوند - جلّ جلاله - معرفت داشتی، و میدانستی که چقدر از حقوقشان شب و روز ضایع میگردد، متوجّه میشدی که آنچه هدیه میکنی به معذرت خواهی نیاز دارد، و بسان بعضی از اهل اعتبار چنین میگفتی:
فَإِنْ تَقْبَلُوا مِنِّی هَدِیَّةَ قاصِرٍ
عَدَدْتُ لَکُمْ ذاکَ القَبُولَ مِنَ الفَضْلِ
وَکانَ قَبولٌ عِنْدَکُمْ فَضْلَ رَحْمَةٍ
یَعُزُّ بِها قَلْبُ الوَلِیِّ مِنَ الذُّلِ
وَیُوجِبٌ شُکْراً عِنْدَهُ لِمَقامِکُمْ
وَفَرْضَ حُقُوقٍ لا یَقُومُ لَها مِثْلِی
چنانکه هدیهای از من قاصر بپذیرید، آن پذیرفتن را از جمله فضل شما به شمار آورم، و پذیرش نزد شما رحمت و مِهر بیشتری خواهد بود، که دل
دوستدار شما به سبب آن از خواری و مذلّت به عزّت رسد. و مایه سپاسگزاری آن دوستدار شما میشود به جهت مقام برجسته شما، و بر عهده آمدن حقوقی که همچو منی از انجام آن ناتوان است. و یکی از هم مسلکان به من گفت: من خودم و عملم را کوچک و حقیر میبینم از اینکه آن را به ایشان هدیه نمایم، به او گفتم: پس چرا خودت را از خدمت به خدای - جلّ جلاله - کوچک نمیبینی که حمد و شکر او را به جای میآوری و سایر خدمات را انجام میدهی؟ در حالی که او از هر بزرگی عظیمتر است، پس معنی ندارد که خود را در خدمت به نوّاب او کوچک بینی، به خصوص که آنان خدمتت را نسبت به خود پذیرفته باشند.(1)
و این را در جمال الاسبوع روایت کرده که: «مستحب است آدمی روز جمعه هشت رکعت نماز گزارد، چهار رکعت را به رسول خداصلی الله علیه وآله هدیه نماید و چهار رکعت را به فاطمه زهراعلیها السلام هدیه کند، و روز شنبه چهار رکعت نماز بگذارد و آن را به امیرالمؤمنینعلیه السلام هدیه نماید، و همین طور هر روز از هفته به یکی از امامانعلیهم السلام هدیه کند تا روز پنجشنبه که چهار رکعت را به حضرت جعفر بن محمد صادقعلیهما السلام هدیه نماید، سپس روز جمعه نیز هشت رکعت نماز بگزارد که چهار رکعت آن را به رسول خداصلی الله علیه وآله، و چهار رکعت دیگر را به
1) 366. جمال الاسبوع، 20.
حضرت فاطمهعلیها السلام هدیه نماید، سپس روز شنبه چهار رکعت را به موسی بن جعفرعلیه السلام هدیه نماید، و بین دو رکعت از این نمازها این دعا را بخواند: «اَللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلامُ وَمِنْکَ السَّلامُ وَإِلَیْکَ یَعُودُ السَّلامُ حَیِّنا رَبَّنا مِنْکَ بِالسَّلامِ. اَللَّهُمَّ إِنَّ هذِهِ الرَّکَعاتِ هَدِیَّةٌ مِنِّی إِلی فَلانِ بْنِ فُلانٍ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ وَبَلِّغْهُ إِیّاها وَأَعْطِنِی أَمَلِی وَرَجآئِی فِیکَ وَفِی رَسُولِکَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ»؛ بار خدایا! تو سلامت دهنده و سالم از هر عیب هستی، و سلامت از تو است و به تو منتهی میشود. ای پروردگار ما! با سلام ما را تحیّت گوی. بار خدایا! این رکعت ها [ی نماز]هدیهای از من به … فرزند … (1)است، پس بر محمد و آل محمد درود فرست، و این هدیه را به او برسان،و امید و آرزویم را درباره تو و رسول تو - که درود تو بر او و آلش باد - به من عطا فرمای.
و بر فضیلت و استحباب آن دلالت دارد آنچه ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینی در کافی از علی بن المغیره روایت آورده که گوید: «به حضرت ابوالحسن امام کاظمعلیه السلام عرض کردم: پدرم از جَدّ تو راجع به ختم کردن قرآن در هر شب پرسیده بود. جدّ تو به او فرموده بود: در هر شب. به آن جناب عرضه داشته بود: در ماه رمضان [نیز]؟ جدّ تو فرموده بود: ماه رمضان [نیز].
1) 367. به جای نقطه چینها نام معصوم و نام پدرش گفته میشود. هنگام خواندن دعا در متن عربی به جای {فلان بن فلان} لازم است این کار انجام شود. (مترجم).
پدرم به او عرضه داشته بود: آری، تا هر قدر که بتوانم. پس از آن پدرم قرآن را چهل بار در ماه رمضان ختم میکرد. سپس من بعد از پدرم آن را ختم میکردم، بسا که بر او میافزودم و یا کمتر از آن را ختم میکردم به مقدار فراغت و اشتغال و نشاط و بی حالی ام، پس هرگاه روز فطر شود برای رسول خداصلی الله علیه وآله یک ختم، و برای علیعلیه السلام ختمی دیگر و برای فاطمهعلیها السلام ختمی دیگر، سپس برای ائمهعلیهم السلام تا به شما رسد قرار میدهم، که از آن هنگام که در این حال بودهام یک ختم قرآن برای شما قرار دادهام. به سبب این کار چه پاداشی برایم هست؟ امام کاظمعلیه السلام فرمود: پاداش تو آن است که روز قیامت با آنانعلیهم السلام باشی. عرض کردم: اللَّه اکبر! چنین پاداشی برای من است؟ سه مرتبه فرمود: آری».(1)
میگویم: وجه استدلال اینکه ظاهر از سخنان امامعلیه السلام مترتّب شدن ثواب بر آن عمل از این جهت است که به پیغمبر و امام هدیه میشود و تقرّب به ایشان است و خصوصیتی در امامان یاد شده نبوده است، بلکه از گفته راوی چنین بر میآید که یک ختم قرآن را برای امام کاظمعلیه السلام قرار میداد چون آن حضرت امام زمانش بوده است، لذا گفت: از آن هنگام که در این حال بودهام … و امامعلیه السلام کارش را تصدیق و او را تحسین فرمود. و حاصل از ملاحظه این حدیث و دقّت در آن: استحباب هدیه کردن قرائت قرآن به پیغمبر اکرم و صدّیقه کبری و هر یک از ائمه معصومین سلام اللَّه علیهم اجمعین میباشد. و مؤیّد این است هدیه کردن نماز به ایشان - چنانکه پیشتر آوردیم -
1) 368. بحارالانوار، ج 98، باب 5، ص 5.
و شواهد دیگری نیز دارد که برای کاوشگر در روایات ایشان علیهم السلام ظاهر میگردد، از خداوند - عزّوجل - خواستاریم که ما و همه مؤمنین را ان شاء اللَّه به حق محمد و آل او، برای این کار توفیق دهد.
به وسیله آن حضرت - عجل اللَّه فرجه -
زیرا که آن جناب «باب اللَّه» است که از آن درآیند، و راه به سوی رضوان خداوند است، و اوست شفیع به سوی خدای تعالی، و اوست اسم خداوند که بندگانش را امر فرموده به آن توسّل کنند، چنانکه در روایات از امامانعلیهم السلام آمده که: درباره فرموده خدای تعالی: «وَللَّهِِ الأَسْمآءُ الحُسْنی فَادْعُوهُ بِها» (1)و برای خداوند نیکترین نامها است، او را با آنها بخوانید. فرمودند: به خدا قسم ماییم آن اسماء حسنی (نیکترین نامها) که خداوند بندگانش را امر فرموده به وسیله آنها او را بخوانند [و دعا کنند].(2)و شواهد این مطلب بسیار است و برای اهل بینش روشن، که به جهت رعایت اختصار به این موارد اکتفا میکنیم.
در بحار از مولایمان حضرت رضاعلیه السلام آمده که فرمود: «هرگاه سختی و گرفتاری بر شما وارد شود به وسیله ما از خدای - عزّوجلّ - کمک بخواهید، و این است [معنی] فرموده خدای - عزّوجلّ -: «وَللَّهِِ الأَسْمآءُ الحُسْنی فَادْعُوهُ بِها» (3)
و در همان کتاب به نقل از قبس المصباح در ذکر دعاهای توسُّل به خدای تعالی به وسیله امامانعلیهم السلام چنین آمده: توسّل به مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام: «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ وَلِیِّکَ وَحُجَّتِکَ صاحِبِ الزَّمانِ إِلّا أَعَنْتَنِی بِهِ عَلی جَمِیعِ أُمُورِی وَکَفَیْتَنِی بِهِ مَؤُونَةَ کُلِّ مُوذٍ وَطاغٍ وَباغٍ وَأَعَنْتَنِی بِهِ فَقَدْ بَلَغَ مَجْهُودِی وَکَفَیْتَنِی کُلَّ عَدُوٍّ وَهَمٍّ وَغَمٍّ وَدَینٍ وَوُلْدِی وَجَمِیعَ أَهْلِی وَإِخْوانِی وَمَنْ یَعْنِینِی أَمْرُهُ وَخآصَّتِی آمِینَ رَبَّ العالَمِینَ»
خدایا! من از تو میخواهم به حقّ ولیّ و حجّتت صاحب الزمانعلیه السلام که مرا بر تمام امور یاریام کنی و به خاطر او شرّ هرگونه موذی و سرکش و ستمگری را از من دور گردانی و به آن حضرت مرا یاری دهی که تلاشم به آخر رسیده و هرگونه دشمن و همّ و غمّ و اندوه و قرض را از من و فرزندانم و تمام خاندانم و برادرانم و هر کس که کارش به من مربوط میشود، و بستگان نزدیکم، کفایت کنی اجابت فرمای ای پروردگار عالمیان.(1)
و در بحار به نقل از کتاب عدّة الداعی از سلمان فارسی آمده که گفت: شنیدم حضرت محمدصلی الله علیه وآله میفرمود: همانا خدای - عزّوجل - میفرماید: ای بندگان من آیا چنین نیست که هر کس حاجتهای بزرگی از شما بخواهد آنها را برای او برآورده نمیسازید مگر اینکه به وسیله محبوبترین افراد نزد شما واسطه بیاورد که آن حاجت را به گرامیداشت شفاعت کننده برای ایشان بر میآورید، توجه کنید و بدانید که گرامیترین و برترین مخلوق نزد
1) 372. بحارالانوار، 94 / 35.
من محمدصلی الله علیه وآله و برادر او علی است و بعد از او امامانی که وسائل به سوی خداوند هستند، همانا هر کس حاجتی برایش اهمیت دارد که نفع آن را خواستار است یا حادثه بزرگی بر آن پدیدار شود که میخواهد ضرر آن از او دفع گردد، باید که مرا به [وسیله]محمد و خاندان معصوم او دعا کند، به بهترین گونهای که کسی عزیزترین کسانش را نزد او شفیع میبرید آن را بر میآورد آن حاجت را برای او خواهم برآورد.
که آن جناب فریادرس [خلق] است، چنانکه در زیارتی که از حضرتش روایت گردیده آمده است، و دادرس کسی است که از او دادخواهی کند - همانگونه که در جریان ابو الوفاء آمده، و در بحار و غیر آن روایت شده است - و آن حضرتعلیه السلام: حصار محکم امت و فریادرس [هر]بیچاره درمانده و پناه گریختگان و نجات دهنده بیمناکان و نگهبان مصونیّت خواهان است - چنانکه درباره آن جناب و پدران معصومش وارد شده در دعایی که از امام زین العابدینعلیه السلام در ایّام ماه شعبان روایت گردیده است -.(1)و در زیارت جامعه چنین آمده: «فازَ مَنْ تَمَسَّکَ بِکُمْ وَأَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَیْکُمْ»؛ هر کس به شما تمسّک جست رستگار و پیروز شد و هر کس به شما پناه آورد [از کجروی و بدبختی هر دو سرای] ایمن گشت.(2)
و شواهد بسیار دیگری بر این مطلب هست، بلکه میتوان گفت: وظیفه رعیّت - چنانکه در احوال عموم مردم میبینیم - آن است که در مهمّات و جهت دفع دشمنانشان در هر زمان به رئیس خود مراجعه کنند، همچنان که همواره این عادت و شیوه اهل ولایت و عرفان بوده است، که شکوهها و حوایج خود را بر امامانِ خود علیهم السلام عرضه مینمودهاند، چنانکه برای پژوهنده در اخبار و آثار ایشان روشن و واضح است. بلکه میتوان گفت: از جمله فواید وجود امامعلیه السلام و وظایف و شیوهها و مناصب او - چنانکه از روایات ظاهر میشود - کمک کردن به بیچارگان و دادرسی پناهندگان است.
بلکه بدون تردید هر کس از مردم، از رعایای رئیس مقتدر صاحب نفوذی باشد، اگر بر او ستم شود، دوستانش او را راهنمایی میکنند که نزد آن رئیس شکایت برد، و اگر این کار را نکند خردمندان او را سرزنش و مذمّت نمایند که چرا حاجت خود را بر او عرضه نکرده است. از این روی میتوان گفت: هرگاه در مهمّات و حوائج مان روی آوردن به صاحب و مولایمان علیه السلام را ترک گوییم از ذلّت و خواری در امان نخواهیم ماند، چون وظیفه خود را که خدای تعالی ما را به آن امر فرموده ترک کردهایم، چنانکه از آنچه در تأویل فرموده خدای تعالی: «فَانْتَشِرُوا فِی الأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ» (1)پس در زمین پراکنده شوید و فضل و کرم خداوند را خواستار گردید. ظاهر میشود که در حدیث جابر به اوصیا علیهم السلام تفسیر گردیده است، پس وظیفه هر کسی آن است که در امور خود
1) 375. سوره جمعه، آیه 10.
جز به امام زمانش پناه نبرد و هرگاه این کار را ترک گوید و بر او، گرفتاریها و محنتها وارد گردد از ملامت شدگان زیانکار است که به فرموده خدای تعالی مخاطب میشود: «أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها» (1)مگر زمین خداوند پهناور نبود که در آن هجرت نمایید.
ونیز دستور یافتهایم که از درب ها به خانهها درآییم وخداوند، امام و حجّت را در هر زمان باب خود قرار داده که از آن درآیند، و مأمور شدهایم که بهوسیله امامعلیه السلام به درگاه خداوند تضرُّع کنیم.
اکنون که این امور را دانستی، میگویم: حضور و غیبت امامعلیه السلام با هم تفاوتی ندارند، زیرا که او دارای بینایی و شنوایی [کامل] است، چنانکه در زیارت آن حضرت که از خود آن جناب رسیده این معنی آمده است، وهیچ چیز از احوال مردم بر امام پوشیده نیست، چنانکه در روایات مستفیض بلکه متواتر تصریح گردیده، بلکه این مطلب نزد ما از امور قطعی است، و دیوارها و کوهها و پردهها بین امام و کسی از مخلوق، حایل و مانع نمیباشند، چنانکه در اخبار وارد شده است.
و شاهد بر این مطلب اضافه بر آنچه گفتیم روایتی است که سیّد اجل علی بن طاووس در کتاب کشف المحجّة به نقل از کتاب رسائل شیخ اقدم محمد بن یعقوب کلینیرحمه الله از کسی که نامش را برده چنین آورده است: به حضرت ابوالحسن [امام هادی]علیه السلام نوشتم: شخصی مایل است حاجات خصوصی
1) 376. سوره نساء، آیه 97.
و اسراری را با امام خویش در میان گذارد همانگونه که دوست دارد با پروردگارش بازگوید، پس آن حضرت در جواب نوشت: اگر حاجتی داشتی، پس لبهایت را [به شکل گفتن آن] حرکت بده که همانا جواب به تو خواهد رسید.
مصنِّف این کتاب محمد تقی موسوی اصفهانی - که خدای تعالی او را در دنیا و آخرت بر قول ثابت پایدار سازد - گوید: در یکی از سالهای گذشته قرض هایم بسیار و احوالم سخت شد، در این حال ماه رمضان فرا رسید، پس به سوی آن جناب توجه نمودم و در سحرگاه یکی از شبها حاجتم را بر آن حضرت - صلوات اللَّه وسلامه علیه - عرضه داشتم، وقتی نماز صبح را در مسجد به جای آوردم و به منزلم برگشتم؛ به خواب رفتم و در خواب به دیدار آن جناب علیه السلام شرفیاب گشتم، به فارسی به من فرمود: قدری باید صبر کنی تا از مال خاص دوستان خاص خود بگیریم و به تو برسانیم. وقتی پس از خواب بیدار شدم فضا را معطّر یافتم و غم و اندوه از من دور شده بود، پس از آن چند ماهی نگذشته بود که یکی از متدیّنین وجوهی برایم آورد که به وسیله آنها قرض هایم را ادا کردم، و به من گفت: این از سهم امامعلیه السلام است، والحمد للَّه ربّ العالمین ولیّ الانعام.
توجه: بدان که استغاثه و عرض حاجت به آن حضرت به زبان خاص و چگونگی معیّن و وقت مخصوصی مقیّد نیست، بلکه آنچه در این باب مهم است؛ اصلاح دل و توجه کامل و توبه از گناهان و یقین ثابت و اعتقاد راسخ میباشد، ولی برای استغاثه و عرضه کردن حاجت، چگونگی ها و دعاها
و رقعههایی وارد شده که شایسته است به انضمام آنچه یاد کردیم به کار گرفته شوند، تا در تقرّب به آن حضرت و محبوب شدن نزد او مؤثرتر گردد آنها را ان شاء اللَّه تعالی در خاتمه کتاب یاد خواهیم کرد.
و این کار از مهمترین طاعات و واجبترین عبادات است، و بر فضیلت آن دلالت میکند تمام آنچه در فضیلت امر به معروف از آیات و روایات آمده، و تمام آنچه در فضیلت هدایت و ارشاد مردم به راه حق وارد گردیده، اضافه بر اینکه بهترین خلایق پس از ایشان علیهم السلام کسی است که آنان را دوست بدارد و مردم را به ایشان دعوت کند، چنانکه در روایت آمده: و همانا عالِمی که به مردم، معارف دینشان را بیاموزد و آنان را به امامشان دعوت کند از هفتاد هزار عابد بهتر است.
و شیخ کلینیرحمه الله به سند صحیحی از سلیمان بن خالد روایت آورده که گفت: به حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: خاندانی دارم که سخن مرا میپذیرد آیا آنان را به این امر دعوت کنم؟ حضرت فرمود: آری، خدای - عزّوجل - در کتابش میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیْکُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَالحِجارَةُ» (1)ای کسانی که ایمان آوردهاید خود و خانواده خویش را نگاه دارید از آتشی که مردم [کافر و منافق] و سنگ خارا فروزنده آنند.(2)
و تو را در این مقام همین بس که در تفسیر امام حسن عسکریعلیه السلام، در تفسیر فرموده خدای تعالی است: «وَإِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَبِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَذِی القُرْبی وَالیَتامی (1)و یاد آرید هنگامی که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدای را نپرستید و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان احسان و نیکی کنید. فرمود: و امّا فرموده خدای - عزّوجلّ -: (و یتیمان) به درستی که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند - عزّوجلّ - نیکی به یتیمان را تأکید فرموده چون از پدرهایشان جدا شدهاند، پس هر آنکه آنان را حفظ و نگهداری کند خداوند او را مصون خواهد ساخت و هر کس آنان را گرامی بدارد، خداوند او را گرامی خواهد داشت و هر کس از روی مهر دست خود را بر سر یتیمی بکشد، خداوند برای او در بهشت به هر مویی که از زیر دستش گذشته کاخی قرار دهد که از دنیا و هر چه در آن است بزرگتر باشد، و در آن است آنچه دلها اشتها کنند و دیدهها لذّت برند و آنها در آن جاودانند. و امامعلیه السلام فرمود: و سختتر از این یتیمی، حال آن یتیم است که از امامش جدا گردد، نتواند به حضور او برسد و نداند حکم او در آنچه از شرایع و احکام دینش دچار میگردد چیست، توجه کنید هر آنکه از شیعیان ما علوم ما را بداند، و کسی که نسبت به شریعت ما جاهل، و از دیدن ما محروم مانده است را هدایت نماید، یتیمی بر دامان نشانیده است، آگاه باشید که هر کس او را هدایت و ارشاد کند و شریعت ما را به او بیاموزد، در رفیق اعلی [منزلگاه
1) 379. سوره بقره، آیه 83.
مخصوص بهشت] با ما خواهد بود، این را پدرم از پدرانش از رسول خداصلی الله علیه وآله برایم حدیث گفت.
و حضرت علی بن ابیطالبعلیهما السلام فرمود: هر کس از شیعیان ما شریعت ما را بداند و ضعفای شیعیانمان را از تاریکی جهل و نادانی شان. به نور علمی که ما به او دادهایم بیرون برد، روز قیامت در حالی خواهد آمد که بر سرش تاجی از نور باشد که بر تمام اهل آن عرصات میدرخشد و زیوری بر او باشد که کمترین تار آن از دنیا و آنچه در آن هست ارزشمندتر است. سپس از سوی خداوند منادی بانگ میزند: ای بندگان خدا! این عالمی از شاگردان بعضی از آل محمدعلیهم السلام است، توجه کنید هر کس رادر دنیا از سرگردانی جهل بیرون آورده، به نورش دست بیازد تا او را از حیرت تاریکی این عرصات به سوی منزلگاههای بلند بهشت بیرون نماید، پس هر کسی که در دنیا کار نیکی از او آموخته، یا جهلی از دلش بیرون ساخته، یا شبههای را برایش روشن کرده بود به سوی او آیند.
امامعلیه السلام فرمود: و یک زن به حضور صدّیقه کبری فاطمه زهراعلیها السلام شرفیاب شد، و به آن حضرت عرضه داشت: من مادر ناتوانی دارم که در امر نمازش مسائلی بر او مشتبه گردیده، مرا به خدمت شما فرستاده تا آنها را از شما بپرسم. پس حضرت فاطمهعلیها السلام از سؤال اوّلش پاسخ فرمود. سؤال دیگر مطرح کرد و آن حضرت جواب داد. سپس سومین بار سؤال کرد و پاسخ شنید تا ده سؤال مطرح نمود و جواب گرفت. آنگاه از کثرت سؤال خجالت کشید
و عرضه داشت: ای دخت رسول خدا دیگر زحمتتان ندهم. حضرت فاطمهعلیها السلام فرمود: بگو و از آنچه میخواهی سؤال کن، آیا اگر کسی یک روز اجیر شود که بار سنگینی را به بام ببرد، و کرایهاش صد هزار دینار باشد آیا بر او سنگینی میکند؟ دختر گفت: هرگز، حضرت زهراعلیها السلام فرمود: من برای هر مسأله [که جواب میدهم]بیش از مقدار مرواریدی که زمین تا عرش را پُر کند اُجرت دارم، پس سزاوار است که بر من سنگینی نکند، شنیدم پدرم میفرمود: همانا علمای شیعیان ما محشور میشوند پس بر آنها از خلعتهای کرامت به قدر بسیاری علومشان و کوشش ایشان در راه ارشاد بندگان خدا عنایت میشود، تا آنجا که بر یکی از ایشان یک میلیون حُله از نور پوشانیده میشود سپس منادی پروردگارمان - عزّوجلّ - بانگ میزند: ای عهده داران یتیمان آل محمدعلیهم السلام که آنان را پس از جدا شدنشان از پدرانشان که امامان آنها بودهاند پرورش دادهاید، اینان شاگردان شمایند و یتیمانی که تحت تکفّل گرفتید و فقر شان را جبران کردید، پس بر ایشان خلعتهای علومی را که در دنیا به آنان آموخته اید بپوشانید، آنگاه بر هر کدام از آن ایتام به مقداری که از علوم آنها را فرا گرفتهاند خلعت میبخشند، تا جایی که در بین آنها - یعنی یتیمان - کسی هست که صد هزار خلعت [حُلّه به او داده میشود، و همچنین این ایتام به کسانی که از آنها چیزی آموختهاند خلعت هایی میبخشند. سپس خدای تعالی میفرماید: بر این علمایی که متکفّل یتیمان بودهاند بار دیگر خلعت دهید تا خلعتهای یتیمان را تمام نمایند و چند برابر
کنند، پس آنچه را پیش از آنکه بر یتیمان ببخشند به آنان عطا شده بود بار دیگر خلعت هایی عطا میگردد. حضرت فاطمهعلیها السلام فرمود: ای کنیزِ خداوند، به درستی که یک تار از آن خلعتها از آنچه آفتاب بر آن میتابد (دنیا) یک میلیون بار بهتر و برتر است، زیرا که این [امور دنیا]به کم شدن و ناراحتی آمیخته است.
و حضرت حسن بن علیعلیهما السلام فرمود: فضیلت متکفّل یتیم آل محمدعلیهم السلام که از سرورانش جدا گردیده و در وادی جهل افتاده که او را از جهلش بیرون برد، و آنچه بر او مشتبه شده توضیح دهد، برتری و بر متعهّد امور یتیم که او را آب و غذا میدهد، همچون برتری خورشید بر ستاره سُها میباشد.
و حضرت حسین بن علیعلیهما السلام چنین فرموده: هر کس یکی از یتیمان ما که به خاطر فشارها و محنت هایی که داشتهایم از ما جدا گردیده را کفالت کند، و از علوم ما که به دستش افتاده به او برساند تا اینکه هدایتش نماید، خدای تعالی به او فرماید: ای بنده کریم مواسات کننده، من به بزرگواری سزاوارترم، ای فرشتگان من! در بهشت برای او به شماره هر حرفی که تعلیم نموده یک میلیون کاخ قرار دهید، و آنچه شایسته آن کاخها است از سایر نعمتها بر او بیفزایید.
و حضرت علی بن الحسینعلیهما السلام فرموده است: خدای تعالی به موسیعلیه السلام وحی فرمود که: مرا نزد مخلوقم محبوب ساز و مخلوق مرا نزد من محبوب کن، [موسی]علیه السلام گفت: پروردگارا! این کار را چگونه انجام دهم؟ فرمود:
نعمتها و بخششهای مرا به یادشان آور تا مرا دوست بدارند. پس اگر بنده ای را که از درِ خانهام فرار کرده بازگردانی، یا گمراهی که از درگاه من دور افتاده را به راه آوری، برای تو از عبادت صد [هزار] سال که روزها را روزه بداری و شبها نماز بپای داری بهتر است. موسی گفت: این بنده فرار کرده از تو کدام است؟ فرمود: گناهکار متمرّد، عرض کرد: آن دور افتاده از درگاه تو کیست؟ فرمود: کسی که نسبت به امام زمانش جاهل است که او را نمیشناسد، و غایب از او پس از آنکه او را شناخته، که شریعت و آیین دینش را نمیداند، او را به آیینش آشنا سازد و نحوه عبادت پروردگارش و وسیله رسیدن به خشنودی او را به وی تعلیم نماید. حضرت علی بن الحسینعلیهما السلام فرمود: پس ای گروه علمای شیعیان ما مژده باد شما را به بزرگترین ثواب و بیشترین پاداش.
و حضرت محمد بن علی امام باقرعلیه السلام فرموده است: عالِم همچون صاحب شمعی است که برای مردم روشنایی میدهد، پس هر کس به وسیله شمع او راهنمایی شود برای او دعای خیر کند، و همین طور عالِم با او شمعی هست که تاریکی جهل و حیرت را از بین میبرد، پس هر آنکه با شمع او روشنی یافت، و به سبب آن از سرگردانی بیرون آمد، یا از نادانی نجات یافت، از آزاد شدگان او از دوزخ است، و خداوند از این کار به مقدار هر موی کسی که او را آزاد کرده پاداشی عنایت فرماید که از صدقه دادن صد هزار قنطار به غیر از آن گونهای که خداوند - عزّوجل - امر فرموده: بهتر باشد، بلکه آن صدقه برای
صاحبش وبال است، ولی خداوند به او پاداشی عنایت فرماید که از خواندن صد هزار رکعت نماز در پیشگاه کعبه بهتر باشد.
و حضرت جعفر بن محمد امام صادقعلیه السلام فرمود: علمای شیعیان ما سد کننده راه نفوذ ابلیس و هم دستانش هستند، که آنها را از خروج بر ضعفای شیعیان ما باز میدارند، و از اینکه ابلیس و پیروان ناصبی او بر اینان مسلط شوند مانع میگردند، توجه کنید که هر کس از شیعیان ما بر این کار به پا ایستد یک میلیون بار بهتر است از کسی که با رومیان و ترک و خزر [دشمنان عمده مسلمین در آن روز] به جهاد برخیزد، زیرا که این از دین دوستان ما دفاع میکند و او از بدنهای ایشان.
و حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام فرمود: یک فقیه که یتیمی از یتیمان ما که از ما و دیدن ما جدا شدهاند را نجات دهد به اینکه آنچه نیاز به آن دارد را به او بیاموزد، از هزار عابد بر ابلیس مؤثرتر است، زیرا عابد فقط همّ خودش را دارد، و آن عالِم اضافه بر خودش همّ بندگان خدا را نیز دارد که از چنگال ابلیس و سرکشان او برهاند، لذا او نزد خداوند از یک میلیون عابد بهتر است.
و حضرت علی بن موسی الرضاعلیه السلام چنین فرمود: روز قیامت به عابد گفته میشود: خوب مردی بودهای همّتت جان خودت بوده [که آن را به نجات رسانی]و زحمتت را از مردم برگرفتی، پس به بهشت داخل شو، و به فقیه گفته میشود: ای کسی که یتیمان آل محمدعلیهم السلام را تکفل کرده و دوستان و غلامان او را هدایت نمودهای، بایست تا برای هر کسی که از تو [درس]
گرفته یا عملی آموخته شفاعت کنی. آنگاه او میایستد تا داخل بهشت میشود در حالی که با او گروهی و گروهی و … (تا ده گروه را حضرت شمرد) خواهند بود، و آن گروهها کسانی هستند که از او تعلیم گرفتهاند، و از کسی که از او آموخته درس گرفتهاند تا روز قیامت، بنگرید بین این دو منزلت [عابد و عالم]چقدر فرق است.
و حضرت محمد بن علی امام جوادعلیه السلام فرمود: همانا کسی که متکفّل ایتام آل محمدصلی الله علیه وآله شود که از امامشان جدا شده و در جهل خود سرگردان مانده و در دست شیاطین شان و ناصبیان از دشمنانمان اسیر گشتهاند، پس آنان را از چنگال شیاطین و دشمنان ما نجات داد و از حیرت شان بیرون برد و شیاطین را با رَدّ وسوسه هایشان سرکوب نمود و ناصبیان را با دلایل پروردگارشان و دلیل امامان شان مقهور ساخت، چنین کسانی نزد خداوند به بلندترین جایگاهها از بندگان برتری یابند، بیش از فضیلت آسمان بر زمین و عرش و کرسی و حُجُب. و فضل آنها بر این عابد همچون امتیاز ماه شب چهارده بر مخفی ترین ستاره در آسمان میباشد.
و حضرت علی بن محمد امام هادیعلیه السلام فرمود: اگر نبودند کسانی از علما که بعد از غیبت قائم شما - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به او دعوت کنند و بر او دلالت نمایند، از دین او با دلایل خداوند دفاع کنند، و بندگان ضعیف خداوند را از دامهای ابلیس و سرکشان او رها سازند، و از شبکههای ناصبیان خلاص نمایند، [اگر اینان نبودند] هیچ کس نمیماند مگر اینکه از دین خدا بر
میگشت، ولی اینان هستند که زمام دلهای شیعیان ضعیف را به دست میگیرند، همچنان که ناخدای کشتی سکّان آن را در دست دارد، آنان برترین کسان نزد خدای - عزّوجل - میباشند.
و حضرت حسن بن علی امام عسکریعلیه السلام فرمود: علمای شیعیان ما که عهدهدار امور ضعفای دوستان و اهل ولایت ما هستند، روز قیامت در حالی میآیند که نور ها از تاج هایشان میدرخشد، بر سر هر کدام از آنان تاجی هست که از آن تاجها آن نور ها در عرصات قیامت پخش میگردد، و خانههای آن به مسافت سیصد هزار سال است، پس شعاع تاج هایشان در تمام آنها منتشر میشود، آنگاه هیچ یتیمی که او را تکفّل کرده و از تاریکی جهل به آموزش و تعلیم بیرون برده، و از حیرت گمراهی رهانیده است در آنجا نماند مگر اینکه به شعبهای از انوار آنها دست مییازد، پس آن نور ها ایشان را بالا میبرند تا اینکه به بلندای بهشت میرسانند، سپس بر منزلگاه هایی که در جوار اساتید و معلمان شان برایشان مهیّا شده و در محضر امامان شان که به آنها دعوت میکردهاند قرار دارد، فرود شان میآورند و هیچ ناصبی ای از ناصبیان نماند که از شعاع آن تاجها به او برسد مگر اینکه چشمش را کور و گوشش را کر و زبانش را لال میکند، و بر او از شراره آتش بدتر صدمه میزند، پس آن ناصبیان را حمل کرده تا به مأمورین دوزخ بسپارند، آنگاه آنان را به میان جهنم فرو افکنند.(1)
1) 380. تفسیر امام، 339 - 345.
و بر این مقصود دلالت دارد فرموده خدای - عزّوجلّ - در سوره نحل «اُدْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالحِکْمَةِ وَالمَوْعِظَةِ الحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»؛(1)[خلق را]به راه پروردگارت به وسیله حکمت و موعظه نیکو دعوت کن و به بهترین شیوهها با آنان بحث و مناظره بنمای … و سخن در استشهاد به این آیه شریفه بر سه مطلب مبتنی است:
اینکه هر چند که ظاهر خطاب به رسول خداصلی الله علیه وآله متوجه گشته ولی مفاد آن تکلیف عامی برای سایر اهل معرفت و دیانت است، به گواهی آیات و روایاتی که بر لزوم دعوت و راهنمایی افراد دلالت دارند، مانند فرموده خدای تعالی: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ البَیِّناتِ وَالهُدی مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنّاهُ لِلنّاسِ فِی الکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللّاعِنُونَ»؛(2)آنان که آنچه از آیات و دلایل واضح را نازل کردهایم کتمان میکنند پس از آنکه آنها را در کتاب آسمانی برای مردم بیان داشتهایم، آنان را خداوند لعنت میکند و جن و انس و ملائکه نیز لعنت میکنند. و فرموده خدای تعالی: «وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ»؛(3)و باید که از شما [مسلمانان]گروهی باشند که [مردم را]به خیر دعوت کنند، و به معروف و نیکوکاری وا دارند.
و در خبر وارد شده که قرآن مطابق مثل معروف: «إِیّاکَ أَعْنِی وَاسمَعِی یا جارَةُ»؛ به تو میگویم ولی ای همسایه تو گوش کن. نازل شد. اضافه بر دلالت عقل از
جهت اینکه غرض از برانگیختن پیغمبران و نصب اوصیا، و قرار دادن علما و بسیج کردن آنان به نشر علم و روایت نمودن احادیث، و تشویق کردن مردم به روی آوردن به ایشان و امر شدن مردم به پرسش از اهل ذکر، همه اینها برای شناختن راه خداوند (سبیل اللَّه) و رسیدن به طریق نجات و سعادت است، پس معلوم شد که دعوت کردن به راه خداوند وظیفه هر مسلم عارف است.
بدون تردید منظور از «سبیل اللَّه» آن راهی است که با پیمودن آن رضای خدای تعالی حاصل میگردد، چنانکه تردیدی نیست که آن راه، شناختن امامانعلیهم السلام و پیروی از ایشان است، که این علّت تامّه است که رضای خدای تعالی از بنده بدون آن تحقق نمییابد، هر چند که معتقد به توحید و نبوت باشد، کما اینکه شناختن مولایمان صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - و پیروی کردن از آن حضرت، علّت تامه خشنودی خدای تعالی از بنده است که بدون آن رضای خداوند متعال از او حاصل نمیگردد، و نجات نمییابد، هر چند به امامت سایر امامان معتقد باشد و به آن اقرار کند. از همین روی در روایتی که در بعضی از بخشهای این کتاب گذشت از امام صادقعلیه السلام آمده: همانا کسی که به سایر امامان اقرار کند و دوازدهمین امام را انکار نماید. همچون کسی است که به سایر پیغمبران معتقد باشد و حضرت محمدصلی الله علیه وآله را انکار نماید. لذا منصب شفاعت به مولایمان حضرت حجّتعلیه السلام اختصاص یافته در حدیثی که آن را نیز پیشتر آوردیم از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله در وصف
امامان و ذکر مناصب ایشان در روز قیامت آمده، تا آنجا که فرموده: «وَالمَهْدِیُّ شَفِیعُهُمْ»؛ و مهدیعلیه السلام شفاعت کننده ایشان است. با اینکه امامان و پیغمبران علیهم السلام نیز شفعای روز قیامت هستند.
و در زیارت جامعه چنین آمده: «أَنْتُمُ السَّبِیلُ الأَعْظَمُ وَالصِّراطُ الأَقْوَمُ»؛ شمایید راه بزرگ و استوارترین طریق … البته این منافات ندارد با تفسیر کردن «سبیل» به دین خداوند و مانند آن، از جهت اینکه یاد آوردیم که کمال دین جز به معرفت امامعلیه السلام نیست، لذا فرموده خدای تعالی: «اَلیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» (1)امروز دینتان را برایتان به کمال رساندم. پس از اینکه پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله امیرالمؤمنینعلیه السلام را به خلافت نصب فرمود، و به معرفت آن جناب و معرفت امامان بعد از او دلالت کرد، نازل شد. حاصل از آنچه یاد کردیم: حرام بودن کتمان و مخفی نمودن حق و وجوب دعوت به معرفت و اطاعت مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام - به حکم آیه شریفه - میباشد.
اینکه دعوت کردن به آن جناب - به مقتضای حال و تفاوت مراتب دعوت شوندگان در نقص و کمال - بر سه گونه است که گاهی واجب است تمام مراتب دعوت اعمال گردد، و گاهی با انجام بعضی از آن مراتب مقصود حاصل میشود، پس اولین مراتب دعوت - از جهت شأن و رتبه - دعوت کردن به وسیله حکمت است، از همین روی قبل از موعظه و مجادله در آیه یاد شده است. و حکمت در بعضی از روایات به شناخت امام و دوری از گناهان
1) 384. سوره مائده، آیه 3.
کبیرهای که خداوند آتش و عقاب را بر آنها واجب فرموده است تفسیر شده. و در بعضی دیگر به معرفت و تفقّه در دین. غیر اینها نیز روایت شده است. و عنوان جامع معنای تمام این امور علم و عمل است، و این با معنای لغوی کلمه حکمت نیز متناسب میباشد، زیرا که آن از «حَکَمه» به فتح حاء و کاف استعاره شده که آنچه از لجام دو طرف چانه چهار پایان را فراگرفته که از رها شدن آنها جلوگیری میکند، همچنین علم و عمل صاحب خود را از بیرون رفتن از اطاعت خدای - عزّوجل - و داخل شدن در اطاعت شیطان، و افتادن به لغزش گاهها، و واقع شدن در معرض هلاکت، باز میدارند، چنانکه خدای تعالی فرموده است: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طآئِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» (1)همانا چون تقواپیشگان را از شیطان خیالی به دل رسد هماندم متذکر شوند [خدای را به یاد آرند] پس همان لحظه بصیرت یابند. «وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» (2)هر آنکه از خداوند پروا کند خداوند راه بیرون شدن [از گناهان و بلاها و حوادث سخت عالم را] بر او میگشاید. از همین روی خداوند فرموده: «وَمَنْ یُؤْتَ الحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً وَما یَذَّکَّرُ إِلّا أُولُوا الأَلْبابِ» (3)و به هر که حکمت داده شود خیر بسیار به او عطا گردیده است و این حقیقت را جز خردمندان عالم متذکر نشوند. پس هر آنکه توفیق علم و عمل یابد، در حقیقت به معرفت امامانعلیهم السلام
دست یافته است، و آن است خیر بسیار. و از اینجا برای تو معلوم میشود آنچه روایت آمده که خیر بسیار به معرفت امیر المؤمنین و ائمّه معصومینعلیهم السلام تفسیر شده، و معنی فرموده امام صادقعلیه السلام که: ماییم اصل خیر و فروع آن طاعت خداوند است و دشمنمان اصل شرّ است و شاخههای آن معصیت خداوند میباشد … در این مطلب دقت کن تا مقصود برایت روشن گردد. و به آنچه بیان داشتیم معلوم گشت که دعوت به آن حضرتعلیه السلام چهار راه دارد:
اوّل: دعوت کردن با کمک گرفتن از حکمت علمی.
دوم: دعوت کردن به وسیله حکمت عملی.
سوم: دعوت کردن به وسیله موعظه نیکو.
چهارم: دعوت کردن به وسیله مناظره به نیکوترین وجه.
اکنون که این را دانستی میگوییم: دعوت کردن به وسیله حکمت علمی، با بیان وجوب معرفت کسی که به سوی او دعوت میشود و چگونگی معرفت و وسایل آن و بیان صفات و ویژگیها و فضایل و نشانههای آن شخص حاصل میگردد، و نیز بیان وظایف مردم نسبت به او، و یاد کردن آنچه مایه تقرب یافتن به او است، و مانند اینها …
و دعوت کردن به وسیله حکمت عملی؛ با مواظبت و مراقبت دعوت کننده در آنچه وظیفه اوست و در هر مرتبه از مراتب یاد شده، و اهتمام ورزیدن به آنچه مردم را به رغبت در رعایت حقوق امام و تکمیل معرفت او بر میانگیزد حاصل میشود، تا شخص عارف و آشنای به امامعلیه السلام به این
دعوت کننده تأسّی جوید، و شخص نادان به کنجکاوی و پرسش بپردازد. و این گونه دعوت تأثیر به سزایی در دلها میگذارد و برای تحقق یافتن مقصود امتیاز ویژهای دارد، لذا امام صادقعلیه السلام فرموده است: با غیر زبانتان دعوت کننده مردم باشید [یعنی با اعمالتان].
و امّا دعوت کردن بهوسیله موعظه نیکو؛ با نصیحت و ترغیب و هشدار و بیان آنچه بر شناخت حجّت و رعایت حقوق او از ثوابها مترتّب میشود و آنچه بر نشناختن او و وا گذاردن پیروی از او و سهلانگاری در ادای حقوقش از گرفتاریها و عقوبتها پیش میآید، و امثال اینها … بر حسب مقتضای حال، و آنچه مایه امتثال و پیروی از امامعلیه السلام میباشد، حاصل میگردد.
و امّا مناظره به بهترین وجه؛ از امام صادقعلیه السلام روایت آمده که: یعنی به وسیله قرآن. و از امام حسن عسکریعلیه السلام روایتی آمده که حاصلش این است: این مجادله به وسیله دلیل و برهان است، بیآنکه حقّی را رد کنی یا باطلی را مدعی شوی.(1)
میگویم: و تفصیل سخن در هر یک از این اقسام جای دیگری دارد، و آنچه یاد کردیم برای خردمندان بسنده است، و در امر پنجاه و دوم آنچه در این باره سودمند است ان شاء اللَّه تعالی خواهد آمد.
1) 388. تفسیر البرهان، 3 / 253، ح 2.
زیرا که حق امامعلیه السلام پس از خدا و رسول از همه حقوق بر تمامی اهل عالم مهمتر است، نظر به مراتبی که خدای تعالی به او اختصاص داده، و او را از سایر خلایق برگزیده است، و او واسطه رسیدن هرگونه فیض به آفریدگان میباشد، و نیز به این مطلب راهنمایی میکند آنچه در بخش پنجم گذشت، که حق قرابت و خویشاوندی پیغمبرصلی الله علیه وآله از خویشاوندی نَسَبی مهمتر و عظیمتر میباشد. و از امامان علیه السلام روایت آمده که: هر حقی که برای خدای تعالی هست از آنِ ما میباشد.(1)و نیز حاصل روایتی چنین است که: قدر و منزلت مؤمن نزد امامعلیه السلام به حسب منزلت امام نزد او است. و شواهد آنچه یاد کردیم بسیار است و بر اهل بصیرت پوشیده نیست، و چون بیان شد که رعایت حق خدای تعالی با رعایت حقّ آن حضرتعلیه السلام حاصل میگردد، پس رعایت حق آن جناب مایه نزدیک شدن و تقرب یافتن به خدای تعالی است، و سبک شمردن حق آن بزرگوار مایه دوری از خداوند و مبغوض شدن نزد او میباشد، چنانکه مولایمان حضرت سجّادعلیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی میگوید: «أَوْ لَعَلَّکَ رَأیتَنِی مُسْتَخِفّاً بِحَقِّکَ فَأقْصَیْتَنی»؛ یا شاید مرا دیدهای که حق تو را سبک میشمارم که مرا دور ساختهای! … (2)
نرمش دل برای یاد آن حضرت، و اهتمام به آنچه مایه خشوع و نرمی دل
میشود به وسیله مراقبت، و شرکت در مجالس دوستان آن جناب، و یادآوری حقوق و مصایب او، و دوری از آنچه سبب قساوت و سختی دل میشود، و برکنار ماندن از مجالسی که مایه حسرت و پشیمانی است، چنانکه در فرموده خدای تعالی: «أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَما نَزَلَ مِنَ الحَقِّ وَلا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ»؛(1)آیا هنگام آن نرسیده که آنهایی که ایمان آوردهاند دلهایشان به ذکر خداوند خاشع گردد، و به آنچه از حق فرود آمده دل بسپارند، و مانند کسانی نباشند که پیشتر کتاب برایشان آمد (یهودی و نصاری) و مدت بر آنان به درازا کشید، پس دلهایشان قساوت گرفت و بسیاری از آنان فاسق شدند. روایت آمده که: این آیه در مورد جریان حضرت قائمعلیه السلام نازل شده، و تأویل آن در زمان غیبت جاری میگردد، و منظور از «مدّت» دوران غیبت میباشد.(2)
در کافی از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده که فرمودند: هرگاه بدعتها در امّت من ظاهر شد، پس باید که عالِم، دانش خود را آشکار نماید، و هر کس این کار را نکند لعنت خدا بر او باد.(3)و در همان کتاب به سند صحیحی از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: هرگاه اهل تردید و بدعت را پس از
من دیدید، بیزاری خود را از آنان اظهار کنید، و بسیار آنان را ناسزا بگویید و بدگویی کنید، کارهای زشتی به آنها نسبت دهید تا به طمع ایجاد فتنه و فساد در اسلام نیفتند، و مردم از آنان بر حذر بمانند تا بدعت هایشان را یاد نگیرند. خداوند در برابر این کار برای شما حسنات مینویسد و به سبب آن درجات شما را در آخرت بالا میبرد.(1)
میگویم: این در صورتی است که از صدمه دیدن ایمن باشد، وگرنه تکلیف او تقیّه است، چنانکه از مطالب آینده ظاهر میشود.
در کافی به سند صحیحی از حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام آمده که درباره فرموده خدای - عزّوجلّ -: «أُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا»؛(2)آنان به خاطر صبری که کردند پاداششان دو برابر داده میشود. فرمود: به خاطر صبری که بر تقیّه کردند «وَیَدْرَؤُونَ بِالحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ»؛ و با حسنه بدی را دفع مینمایند. فرمود: حسنه، تقیّه است و بدی فاش ساختن.(3)و در همان کتاب در خبر صحیحی از آن حضرتعلیه السلام آمده که فرمود: تقیّه سپر مؤمن و تقیّه پناهگاه مؤمن است و هر کس را که تقیّه نیست ایمان ندارد، همانا حدیثی از احادیث ما به بنده ای میرسد پس خدای - عزّوجل - را بین خود و خدا با آن حدیث دینداری مینماید، و مایه عزّت او در دنیا و نور او در آخرت میگردد. و بنده
دیگر حدیثی از احادیث ما به او میرسد، پس او آن حدیث را فاش میسازد، و مایه خواری او در دنیا میشود، و خدای - عزّوجل - آن نور را از او میگیرد.(1)
و نیز در خبر صحیحی از هشام کندی(2)آمده که گفت: شنیدم حضرت ابوعبداللَّه امام صادقعلیه السلام میفرمود: مبادا کاری کنید که ما را بدان سرزنش نمایند، زیرا که به خاطر کردار فرزند بد، پدرش سرزنش میگردد، شما برای کسی که به او دل سپرده اید [امام بر حق]زینت باشید و بر او مایه ننگ و عیب مباشید. در جماعت های آنان [عامّه]نماز بخوانید و بیمارانشان را عیادت کنید و در مراسم اموات شان حضور یابید و در هیچ کار خیری بر شما پیشی نگیرند، که شما به آن [خیر] از آنان سزاوارترید. به خدا سوگند! که خداوند به چیزی که محبوبتر از خباء باشد عبادت نشده. عرض کردم: خباء چیست؟ فرمود: تقیّه.(3)و در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرتعلیه السلام است که فرمود: نفس کشیدن کسی که به خاطر ما اندوهگین و برای ظلمی که بر ما رفته غمگین است، تسبیح میباشد، و اهتمام او به جهت امر ما عبادت و مخفی داشتنش راز ما را، جهاد در راه خدا است.(4)
محمد بن سعید - یکی از راویان این حدیث - گوید: این حدیث را با آب طلا بنویس که من چیزی بهتر از این ننوشتهام.
و در کتاب کمال الدین از امام صادقعلیه السلام روایت آمده که از آن حضرت
سؤال شد از بهترین عملی که مؤمن در آن زمان - یعنی زمان غیبت امامعلیه السلام - به کار بندد. حضرت فرمودند: نگهداری زبان و خانهنشینی.(1)
و در تفسیر نیشابوری آمده که فرموده خدای تعالی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ» (2)ای کسانی که ایمان آوردهاید بر شما باد که خودتان را نگهدار باشید، که اگر دیگران گمراه باشند هرگاه شما هدایت شده باشید به شما زیانی ندارد. نزد ابن مسعود خوانده شد. وی گفت: این در آخر الزمان خواهد بود.
میگویم: و روایات در این باب بسیار است که برای پرهیز از اطاله گفتار از آوردن آنها خودداری کردیم. در اینجا لازم است آنچه ممکن است بعضی پندارند که در اخباری که از ائمه اطهارعلیهم السلام روایت آمده اختلافی هست را دفع کنیم، و این پندار به ذهن کسی میآید که در آن اخبار خوب دقّت و تدبّر ندارد و در آغاز چنین گمان میکند که بین این روایات تناقضی هست، از جهت آنکه در قسمتی از آنها امر فرمودهاند به دعوت و آشکار کردن مطالب، و در بخشی دیگر به مخفی داشتن و استتار و تقیّه دستور دادهاند. توضیح این مطلب بر حسب آنچه به برکت ائمه اطهارعلیهم السلام از اخبار استفاده کردهایم اینکه، مردم بر دو گونهاند: یا عالِم و عارف به حق هستند، و یا غیر عالم. و گونه دوم از آنها بر هشت دسته میباشند:
افراد عامی جاهلی که چنانچه حق را بشناسند از پذیرش آن سرباز نمیزنند.
کسانی هستند که در شبهه و سرگردانی افتادهاند، که در صدد تحقیق و شناختن حق میباشند، ولی به جهت و سببی در شبهه و حیرت گرفتار شدهاند.
اهل ضلالت و گمراهی؛ که به خاطر همنشینی با افراد گمراه کننده، یا خطاکردن در راه تحصیل علم و معرفت و یا مانند اینها، به گمراهی افتادهاند. و بر شخص عالم، به حکم عقل و نقل واجب است این سه دسته را ارشاد کند و آنان را هدایت و دعوت نماید. و از پیغمبرصلی الله علیه وآله روایتی آمده که حاصلش این است: اگر خداوند به وسیله تو یک نفر را هدایت کند، از آنچه آفتاب بر آن میتابد برای تو بهتر است.
منکران و معاندان با حق؛ کسانی که اگر حق نزد آنان یاد شود آن را استهزا کرده، و امامعلیه السلام و دعوت کننده به حق را مسخره مینمایند.
منکران و معاندانی که اظهار کردن حق نزد آنان سبب ضرر و زیان بر جان یا آبرو یا مال میباشد.
و از این دو دسته باید تقیّه کرد، و به حکم عقل و نقل واجب است زبان از گفتگو با آنان بست، چنانکه بر صاحبان بینش پوشیده نیست، که در کافی به سند صحیحی از عبد الاعلی آمده که گفت: شنیدم حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام میفرمود: همانا تحمّل امر ما تنها به تصدیق و قبول کردن آن نیست، از جمله تحمل امر ما پوشانیدن و حفظ کردن آن از غیر اهلش میباشد، پس سلام مرا به آنان (شیعیان) برسان و به ایشان بگو: خدای رحمت
کند بنده ای را که مودت و دوستی مردم را به سوی خود جلب نماید، با آنان (مخالفین) به آنچه میشناسند سخن بگویید و آنچه را انکار میدارند از آنها بپوشانید. سپس آن حضرتعلیه السلام فرمود: به خدا سوگند! آن کسی که به جنگ با ما برخاسته، زحمتش بر ما بیشتر نیست از کسی که آنچه را اکراه داریم از قول ما میگوید … (1)
و در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرتعلیه السلام آمده که فرمود: فاش کننده امر ما همچون انکار کننده آن است.(2)نیز از آن حضرتعلیه السلام است که فرمود: همانا نُه دهم دین در تقیّه کردن است و هر کس تقیّه ندارد دین ندارد … (3)و در همین معنی روایات بسیاری است.
کسانی هستند که عقل و معرفتشان ضعیف است، مؤمنانی که نمیتوانند اسرار را تحمّل و قبول یا حفظ و مخفی کنند، از این دسته نیز به حکم عقل و نقل باید اسرار و رازها را نهفته داشت، چنانکه در احادیث گذشته یاد گردید.
و در کافی در خبر صحیحی از حضرت ابو جعفر باقرعلیه السلام آمده که فرمود: به خدا سوگند محبوبترین اصحابم نزد من پرهیزکار ترین و فقیهترین و رازدار ترین آنها است، و بدترین و ناخوشایند ترین آنان کسی است که هرگاه بشنود حدیثی به ما نسبت داده میشود و از ما روایت میگردد آن را
نپذیرد و از آن بدش بیاید و آن را انکار نماید، و کسی را که به آن عقیده دارد تکفیر کند، و حال آنکه او نمیداند شاید که آن حدیث از سوی ما صادر شده و به ما منسوب گردیده، و او با این انکار از ولایت ما خارج میشود(1).
و در بصائر الدرجات به سند خود از حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: با مردم به آنچه میشناسند رفتار کنید و از آنچه منکرند واگذارید، و بر خودتان و ما حملهها را متوجه نسازید، به درستی که امر ما سخت دشوار است که آن را متحمل نمیشود جز فرشته مقرب، و یا پیغمبر مرسل، یا بنده مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد.(2)و به سند خود از امام صادقعلیه السلام از پدرش علیه السلام آورده که فرمود: روزی در محضر امام علی بن الحسینعلیهما السلام سخن از تقیّه به میان آمد. آن حضرت فرمود: به خدا اگر ابوذر میدانست در دل سلمان چیست او را میکشت، و حال آنکه رسول خداصلی الله علیه وآله میان آن دو، برادری برقرار کرده بود. پس درباره سایر مردم چه گمان دارید؟ همانا علم علما صعب مستصعب (سخت دشوار) است، آن را تحمل نمیکند مگر پیغمبر مرسل یا فرشته مقرّب و یا بنده مؤمنی که خداوند دلش را به جهت ایمان آزموده باشد. حضرت فرمود: و بدین جهت سلمان از علما شد که او مردی از ما اهل البیت است، از این روی به ما منسوب شد.(3)
و به سند خود از امام باقرعلیه السلام آورده که فرمود: حدیث ما صعب مستصعب
است، آن را تحمل ندارد مگر فرشته مقرَّب یا پیغمبر مرسل یا مؤمنی آزموده شده، یا شهری که دژ محکمی داشته باشد. پس هر گاه امر ما واقع گشت و مهدی ما آمد هر مرد از شیعیان ما از شیر جریتر و از نیزه نافذتر خواهد بود، دشمن ما را با پاهایش لگد خواهد کرد و او را با کف دستش خواهد زد، و این هنگامی است که رحمت و گشایش خداوند بر بندگانش نازل شود.(1)
کسانی هستند که به سبب روی گرداندن شان از حق و برگزیدن باطل، خداوند بر دلها و گوشهایشان مهر زده است، که دعوت به حق در آنها مؤثر نمیافتد، و نصیحت برایشان سودی نمیبخشد، هر چند که ضرری به شخص نمیرسانند، ولی دعوت کردنشان رجحان ندارد، و اظهار حق نزد آنان پسندیده نیست، بلکه بهتر است از دعوت چنین کسانی خودداری شده و حق برای آنها اظهار نگردد، چون فایدهای در این کار نیست (یکسان است بر آنها خواه آنان را هشدار دهی یا هشدار ندهی ایمان نمیآورند)(2)لذا در روایات امر شده که دعوت کردن آنها ترک گردد، چنانکه در کافی به سند خود از ثابت ابی سعید آورده که گفت: حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام فرمود: ای ثابت! شما را با مردم چه کار؟ از آنها دست بدارید و هیچ کس را به امر تان دعوت ننمایید که به خدا سوگند اگر اهل آسمان
و زمین جمع شوند تا بنده ای را که خدا خواسته هدایت شود گمراه سازند نخواهند توانست، از مردم دست بکشید و مبادا کسی از شما بگوید: برادرم و پسر عمویم و همسایه ام [و از روی دلسوزی برای هدایتشان خود را به زحمت اندازد]، زیرا که خدای - عزّوجلّ - هرگاه خیر بنده ای را بخواهد روحش را پاکیزه میگرداند که هر خوبی را بشنود، آن را بشناسد و هر بدی را بشنود آن را انکار نماید. آنگاه خداوند در دل او کلمهای افکند که به وسیله آن کارش فراهم آید [و با شناختن امر امامت اندیشهاش سامان یابد].(1)
و در کتاب تحف العقول در سفارشهای امام صادقعلیه السلام به مؤمن الطاق نظیر این سخن آمده است.(2)و نیز در کافی در خبر صحیحی از فضیل آمده که گوید: به حضرت ابوعبداللَّه امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: آیا مردم را به این امر دعوت کنیم؟ فرمود: ای فضیل! هرگاه خداوند خیر بنده ای را بخواهد فرشتهای را فرمان دهد که گردن آن بنده را بگیرد و او را خواه ناخواه به این امر داخل نماید.(3)
و در همان کتاب در حدیث دیگری از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: به خاطر دین خود با مردم مخاصمه مکنید، زیرا که ستیزه جویی دل را بیمار مینماید، خدای - عزّوجلّ - به پیغمبرشصلی الله علیه وآله فرمود: «إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشآءُ»؛(4)تو هر کس را دوست بداری هدایت نکنی ولی خداوند
هر که را خواهد هدایت کند. و فرموده: «أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النّاسَ حَتّی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ»؛(1)آیا تو مردم را وادار توانی کرد تا مؤمن باشند.
وضعشان مشخص نیست، یعنی: نمیدانی که اهل دعوت و پذیرش حق هست یا نه؟ وظیفه عالم نسبت به چنین کسی همان روایتی است که شیخ اقدم محمد بن الحسن صفّار در بصائر الدرجات به سند خود از اصبغ بن نباته از امیرمؤمنان علیعلیه السلام آورده که گفت: شنیدم آن حضرت میفرمود: همانا حدیث ما صعب مستصعب(2)است، خشن و مخشوش است. پس اندکی به سوی مردم بر افکنید هر کس آن را شناخت، او را بیفزایید، و هر که انکار کرد خودداری نمایید. آن را تحمل نکند مگر سه طایفه: فرشتهای مقرّب، یا پیغمبری مرسل، یا بنده مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد.(3)
و به سند خود از فرات بن احمد آورده که گفت: امیرمؤمنان علیعلیه السلام فرمود: همانا این حدیث ما به گونهای است که دلها به سختی آن را میپذیرد، پس هر کس [آن را]شناخت، او را بیفزایید و آنان را که روی گردانند، واگذارید.(4)
1) 415. سوره یونس، آیه 99 و اصول کافی، 1 / 166 و نیز 2 / 213.
2) 416. صعب: دشوار، و مستصعب آن است که شنونده آن را دشوار میبیند و خشن: ضد لیِّن و نرم است، چون تحمل آن برای کسانی که آزموده نشدهاند دشوار میباشد، و مخشوش: شتری است که در بینیاش خشاش - به کسر - قرار میدهند تا بیشتر رام گردد، برای توضیح بیشتر به ترجمه جلد اوّل همین کتاب مراجعه شود.{مترجم}.
3) 417. بصائر الدرجات، 21، باب 11، ح 5.
4) 418. بصائر الدرجات، 23، باب 11، ح 12.
و در حدیث مرفوعی از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آورده که فرمود: همانا دلهای مردم، این حدیث ما را به سختی پذیرا میشود، پس هر که به آن اقرار کرد او را بیفزایید، و هر کس روی گردانید رهایش کنید. به تحقیق که به ناچار فتنهای پیش خواهد آمد که هر پشتیبان و برگزیدهای نیز در آن سقوط کند، تا آنجا که آن کس که [به خاطر کمال دقت]یک دانه مو را دو تا کند هم سقوط مینماید، به حدّی که جز ما و شیعیانمان باقی نماند.(1)
نعمانی نیز همین حدیث را در کتاب الغیبة روایت آورده، و در آن پس از جمله: دلهای مردم این حدیث ما را به سختی پذیرا میشود» آمده: پس اندکی به سوی آنان بر افکنید هر کس به آن اقرار کرد او را بیفزایید، و هر کس آن را انکار کرد او را واگذارید.(2)
برادرم! بدان که خداوند - تبارک و تعالی - بندگان خود را در زمان غیبت ولیّ اش با انواع محنتها و بلاها امتحان میکند تا بد از خوب جدا شود، پس درجات خوبان را بالا برده، و پلیدان را بعضی با بعض دیگر درآمیزد و با هم گرد آورد، آنگاه همه را در آتش دوزخ بیفکند، و خدای - عزّوجل - فرموده است: «ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ المُؤْمِنِینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمِیزَ الخَبِیثَ مِنَ
الطَّیِّبِ» (1)خداوند مؤمنان را بر این حال کنونی [که مؤمن و منافق به هم مشتبهند]وا نخواهد گذاشت تا اینکه پلید را از پاکیزه جدا سازد … و این سنّت خداوند در گذشتگان و آیندگان است، همچنان که خدای تعالی فرموده: «أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَهُمْ لا یُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»؛(2)آیا مردم چنین پندارند که به صِرف اینکه گفتند ایمان آوردیم رها شوند و [بر این ادّعا] هیچ امتحان نشوند، و همانا که ما امتهایی که پیش از اینان بودند را به آزمایش آوردیم تا خداوند راستگویان را از دروغگویان کاملاً معلوم سازد. و حضرت امیر المؤمنینعلیه السلام فرمود: ای مردم خداوند شما را از اینکه بر شما ستم کند دور داشته، ولی شما را ایمن ننموده از اینکه شما را بیازماید و او که بزرگوار ترین گویندگان است فرموده: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ وَإِنْ کُنّا لَمُبْتَلِینَ» (3)و به راستی که در این [وقایع و حوادث]آیات و نشانههایی است و ما البته [خوب و بد بندگان را] امتحان میکنیم.
میگویم: و از جمله آن محنتها و ابتلائات اینکه میبینی بسیاری از اهل باطل در وسعت و ثروت زندگی میکنند و دارای شوکت و قدرت میباشند، و بسیاری از اهل حق را میبینی که در سختی و تنگدستی زندگی میکنند، و به آنان اعتنا نمیشود، و گفته آنها پذیرفته نیست، و اهل باطل آنان را با دست و زبان اذیت و مسخره میکنند، و ایشان را از جهت اعتقادشان در امر
امامشان
و غیبت و ظهور دولت آن حضرتعلیه السلام تکذیب مینمایند، و در اینجا نفس و عقل با هم نزاع میکنند، که نفس به پیروی اهل باطل امر میکند تا در وسعت و رفاه زندگی کنی و از دنیای فانی آنها برخوردار شوی و لذّت بری، و عقل فرمان میدهد که بر آزارهای شان صبر کنی و تکذیب کردنشان را تحمّل نمایی، و ترغیب میکند به پیروی از اهل حق و انتظار دولت حقّه، به خاطر دست یابی به نعمتهای اخروی جاودانی، پس شخص پاک سرشت هوشمند کسی است که عاقبت نیک را اختیار نماید و بر تکذیب و اذیّت صبر کند. ببینید امام صادقعلیه السلام در خبر صحیح طولانی که در روضه کافی روایت آمده به حُمران چه فرموده است، حمران از آن حضرت پرسیده بود: اینان (بنی العباس) تا کی سلطنت میکنند؟ یا کی از آنها راحت میشویم؟ [امام صادقعلیه السلام فرماید:] بدو گفتم: آیا نمیدانی که هر چیزی را مدّتی هست؟ گفت: چرا. گفتم: آیا تو را سود میبخشد که بدانی این امر هرگاه فرا رسد از یک چشم برهم زدن زودتر آید! همانا اگر حال و وضع آنها را نزد خدای - عزّوجل - بدانی که چگونه است، خشم تو نسبت به آنان بیشتر میشد و اگر تو با تمامی اهل زمین کوشش نمایند که آنان را به وضعی بدتر از آنچه در آنند - از گناه و جرم - درآورند نخواهند توانست، پس شیطان تو را نلغزاند و پریشان ننماید، زیرا که به راستی عزّت از آن خداوند و رسولصلی الله علیه وآله و مؤمنین است، ولی منافقان نمیدانند، آیا نمیدانی که هر کس منتظر امر ما باشد و برآنچه از
اذیّت و ترس میبیند صبر کند، فردای [قیامت] در گروه ما خواهد بود … (1)و در تحف العقول در سفارشهای امام صادقعلیه السلام به مؤمن الطاق آمده است: ای پسر نعمان، هیچ بنده ای مؤمن نخواهد بود تا اینکه در او سه سنّت باشد: سنّتی از خداوند و سنّتی از رسول او و سنّتی از امام. امّا سنّتی که از خدای - عزّوجلّ - باید داشته باشد، اینکه باید اسرار را کتمان نماید. خداوند - جلّ ذکره - میفرماید: «عالِمُ الغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً»؛(2)اوست دانای غیب، پس احدی را بر غیب خویش آگاه نسازد. و امّا سنّتی که از رسول خداصلی الله علیه وآله باید دارا باشد، اینکه با مردم به رفتار و اخلاق اسلامی مدارا کند. و اما سنّتی که از امامعلیه السلام لازم است در او باشد، صبر در سختیها و ناراحتیها است، تا اینکه خداوند برای او فَرَج برساند … (3)
و نیز در روضه کافی به سند خود از حسن بن شاذان واسطی آورده که گفت: به حضرت ابوالحسن امام رضاعلیه السلام نامهای نوشتم که در آن از جفای اهالی واسط، گلایه کردم. چون در این شهر گروهی از عثمانیها بودند که مرا اذیت میکردند، جواب به خط آن حضرتعلیه السلام چنین آمد: خداوند تبارک و تعالی از دوستان ما پیمان گرفته بر صبر کردن در دولت باطل، پس به حکم پروردگارت صبر کن که هرگاه سرور خلق بپاخیزد خواهند گفت: (ای وای بر
ما چه کسی ما را از آرامگاه مان برانگیخت، این است آنچه خداوند رحمان وعده داده و فرستادگان راست گفتند).(1)
میگویم: منظور از «سرور خلق» حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - میباشد، و اینکه فرمود: خواهند گفت: این است آنچه خداوند رحمان وعده داده … اشاره به آن است که آن حضرت به اذن خدای تعالی آنها را زنده میکند و از آنان انتقام میگیرد، چنانکه در روایات آمده است.
و در اصول کافی از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: زمانی بر مردم خواهد آمد که حکومت جز به وسیله کشتن و ستمگری به دست نیاید و ثروت جز با غصب و بخل فراهم نگردد و محبّت و دوستی جز با بیرون راندن دین و پیروی هوای نفس حاصل نشود، پس هر که آن زمان را دریابد و بر فقر صبر کند در حالی که بتواند به ثروت رسد، و بر دشمنی مردم صبر کند با اینکه [به وسیله از دست دادن دین و پیروی از هوس]بتواند محبّت مردم را جلب نماید، و بر خواری و ذلّت صبر کند در صورتی که قدرت عزیز شدن را داشته باشد، خداوند پاداش پنجاه صدیق از تصدیق کنندگان مرا به او خواهد داد.(2)
و در خرایج آمده است: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: پس از شما قومی خواهند
آمد که یک تن از آنها اجر پنجاه تن از شما را خواهند داشت، عرض کردند: ای رسول خدا ما در بَدْر و اُحُد و حُنین با تو بودیم و قرآن در میان ما فرود آمد! فرمود: آنچه بر آنها فرود آید شما تحمل نمیکنید و مانند آنها صبر ندارید. میگویم: این اشاره به حال مؤمنین صبور در زمان غیبت امام عصرعلیه السلام است، چنانکه سایر اخبار شاهد بر آن است.
و در البرهان آمده: در تفسیر فرموده خدای تعالی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصابِرُوا وَرابِطُوا» (1)ای کسانی که ایمان آوردهاید شکیبایی کنید و یکدیگر را به صبر و استقامت سفارش نمایید و مرابطه کنید. امام صادقعلیه السلام فرمود: بر اذیّتی که در راه ما میبینید شکیبایی کنید. روای پرسید: (و یکدیگر را به صبر و استقامت سفارش کنید)؟ فرمود: بر دشمنانتان با ولی تان. [راوی گفت]: (و مرابطه کنید)؟ فرمود: با امامتان [پایدار]بمانید …
و در این معنی روایات بسیاری هست که با آوردن آنها کتاب را طولانی نمیکنیم. همه اینها اضافه بر سایر آیات و روایات است که در فضیلت صبر و امر به آن وارد شده، زیرا که صبر بر مصایب در زمان غیبت امامعلیه السلام از مهمترین و روشنترین مصادیق صبر است چنانکه پوشیده نیست.
ثقة الاسلام کلینیرحمه الله در اصول کافی اخبار متعددی از صحیح و حسن و غیر آن آورده از امام صادقعلیه السلام که فرمود: صبر نسبت به ایمان همچون سَر نسبت به بدن است، که اگر سر از بین برود بدن هم از بین میرود، و همچنین اگر صبر از بین برود ایمان از بین رفته است.(2)
و در همان کتاب در حدیث دیگری از حفص بن غیاث آمده که گفت: حضرت ابوعبداللَّه امام صادقعلیه السلام فرمود: هر کس صبر کند مدت کمی را صبر کرده(1)و هر کس بیتابی نماید مقدار اندکی بیتابی نموده است. سپس فرمود: بر تو باد که در تمام امور خود صبر کنی، که خدای - عزّوجل - حضرت محمدصلی الله علیه وآله را برانگیخت و او را به صبر و مدارا امر کرد، و فرمود: «وَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلاً * وَذَرْنِی وَالمُکَذِّبِینَ أُولِی النَّعْمَةِ»؛(2)و بر آنچه [دشمنان]میگویند صبر کن و به گونهای نیکو از آنان دوری گزین، و کار تکذیب کنندگان مغرور مال و منال را به من واگذار. و نیز خدای - تبارک و تعالی - فرموده: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ * وَما یُلَقّاها إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَما یُلَقّاها إِلّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ»؛(3)بدی خلق را به نیکوترین گونه دفع و مقابله کن تا کسی که میان تو و او دشمنی هست همچون دوستی مهربان شود، و [لیکن]این حالت را جز کسانی که صبر کنند و جز کسی که بهره بزرگی دارد نخواهد یافت. پس رسول خداصلی الله علیه وآله صبر کرد تا جایی که آن حضرت را به امور بزرگی نسبت دادند و به [سحر و جنون و … ] متهم کردند، پس سینهاش تنگ شد، خدای - عزّوجلّ - این آیه را نازل فرمود: «وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُنْ مِنَ السّاجِدِینَ» (4)و به تحقیق که ما میدانیم به سبب آنچه [کافران و تکذیب
کنندگان]میگویند سینهات تنگ میشود، پس با حمد پروردگارت تسبیح گوی و از سجدهگزاران باش. سپس آن حضرت را تکذیب کردند و تهمت زدند، از این جهت غمگین شد، پس خدای - عزّوجلّ - این آیه را فرستاد: «قَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَلکِنَّ الظّالِمِینَ بِآیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ * وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّی أَتاهُمْ نَصْرُنا» (1)ما میدانیم که سخنان آنها تو را غمگین میسازد، آنها تو را تکذیب نمیکنند بلکه ستمگران آیات خداوند را انکار مینمایند، و البته پیش از تو رسولانی تکذیب شدند پس بر آنچه از تکذیب و اذیّت دیدند صبر کردند تا هنگامی که نصرت ما به ایشان رسید. آنگاه پیغمبرصلی الله علیه وآله دل بر صبر نهاد، تا اینکه آنها [بی شرمی و آزار را]از حد گذرانیدند و خدای تبارک و تعالی را یاد کردند و او را تکذیب نمودند، پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: من درباره خود و خاندان و آبرویم صبر کردم ولی بر بدگویی نسبت به معبودم صبر ندارم، پس خدای - عزّوجلّ - این آیه را نازل کرد: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمواتِ وَالْأَرْضَ وَما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیّامٍ وَما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ *فَاصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ»؛(2)و ما آسمانها و زمین و آنچه در بین آنهاست را در شش روز آفریدیم و هیچ رنج و خستگی به ما نرسید، پس بر آنچه میگویند صبر کن. آن حضرتصلی الله علیه وآله در همه احوال خود صبر کرد، [تا]آنگاه که به امامان از عترتش مژده داده شد، و ایشان به صبر توصیف شدند، که خداوند - جلّ ثناؤه - فرمود: «وَجَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَکانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ»؛(3)و از آنان
امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت کنند آنگاه که صبر کردند و به آیات ما یقین داشتند. در آن هنگام آن حضرتصلی الله علیه وآله فرمود: صبر از ایمان است همچون سر نسبت به بدن، پس خدای - عزّوجلّ - هم در ازای صبر، به او احسان فرمود، و خدای - عزّوجلّ - این آیه را نازل کرد: «وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الحُسْنی عَلی بَنِی اِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا وَدَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَما کانُوا یَعْرِشُونَ»؛(1)و احسان پروردگارت بر بنی اسرائیل به حدّ کمال رسید به خاطر صبری که کردند و آنچه فرعون و قوم او میساختند و عمارت هایی که میپرداختند را از بین بردیم. پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: این مژدگانی و انتقام است، که خدای - عزّوجل - نبرد با مشرکین را به آن حضرت رخصت داد، و [خداوند] نازل فرمود که: «فَاقْتُلُوا المُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ»؛(2)پس مشرکان را هر جا که یافتید بکشید و آنان را بگیرید و محصور شان کنید و به هر کمینگاهی بر سر راه آنها بنشینید. «وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثِقِفْتُمُوهُمْ» (3)و آن مشرکان را هرجا که یافتید بکشید. پس خداوند آنها را بر دست رسول خود صلی الله علیه وآله و دوستان حضرتش به قتل رسانید، و آن را پاداش صبر آن بزرگوار قرار داد با آنچه در آخرت برای آن حضرت ذخیره فرموده، پس هر آنکه صبر کند و در راه خدا تحمل نماید، از دنیا بیرون نمیرود تا اینکه خداوند نسبت به دشمنانش دیدهاش را روشن نماید، به اضافه آنچه برای آخرت او ذخیره میسازد.
و در همان کتاب در خبر صحیحی از ابو الصباح کنانی(1)روایت آمده که گفت: در محضر امام ابوعبداللَّه صادقعلیه السلام شرفیاب بودم که پیرمردی به حضور آن جناب رسید و عرضه داشت: ای ابوعبداللَّه، من به محضر شما شکایت آوردهام از فرزندانم و ناسپاسی آنها و برادرانم و جفا کاری ایشان در این هنگام که سِنّم بالا رفته است؟ حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام فرمود: ای مرد همانا حق را دولتی است و باطل را دولتی، و هر کدام در دولت دیگری خوار است، و کمترین چیزی که در دولت باطل به مؤمن میرسد عقوق فرزندان و جفای برادرانش میباشد، و هیچ مؤمنی نیست که چیزی از رفاه و آسایش را در دولت باطل ببیند مگر اینکه پیش از مردنش مبتلا میگردد، یا در بدنش و یا درباره فرزندانش و یا در مورد مالش تا اینکه خداوند او را از آنچه در دولت باطل کسب کرده خلاص کند، و در دولت حق سهم او را زیاد گرداند، پس صبر کن، و تو را مژده باد.(2)
و در همان کتاب از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام روایت آمده که فرمود: هنگامی که فوت پدرم علی بن الحسینعلیه السلام نزدیک شد مرا به سینه گرفت و فرمود: پسرم تو را سفارش میکنم به آنچه پدرم هنگام رحلت مرا سفارش
کرد، و یاد فرمود که پدرش او را به آن سفارش کرده بود: پسرم بر حق صبر کن هرچند که تلخ باشد.(1)
و در کتاب کمال الدین به سند خود از بزنطی آورده که گفت: حضرت رضاعلیه السلام فرمود: چه خوب است صبر کردن و انتظار فَرَج کشیدن، آیا نشنیدهای فرموده خدای - عزّوجلّ - را: «وَارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ»؛(2)و منتظر باشید که من نیز با شما منتظر هستم. و فرموده خدای را - عزّوجلّ -: «فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ المُنْتَظِرِینَ»؛(3)پس منتظر باشید که من نیز با شما از منتظرانم. پس بر شما باد صبر که همانا گشایش و فَرَج بر نومیدی غالب میآید، و کسانی که پیش از شما بودند از شما صبور تر بودند.(4)
و در همان کتاب به سند خود از محمد بن مسلم آورده که گفت: شنیدم حضرت ابوعبداللَّه امام صادقعلیه السلام میفرمود: به درستی که پیش از [ظهور]حضرت قائم - علیه الصلاة و السلام - از سوی خداوند - عزّوجل - برای مؤمنین، نشانههایی خواهد بود. عرض کردم: آن نشانهها چیست خداوند مرا فدای تو گرداند؟ فرمود: آن فرموده خدای - عزّوجل - است: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ»؛ و البته شما را میآزماییم. یعنی: مؤمنین را پیش از خروج حضرت قائمعلیه السلام «بِشَیْءٍ مِنَ الخَوْفِ وَالجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأَمْوالِ وَالأَنْفُسِ وَالَّثمَراتِ وَبَشِّرِ الصّابِرِینَ» (5)به
چیزی از ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت، و مژده و بشارت بده صابران را. فرمود: آنها را آزمایش میکند به مقداری ترس از پادشاهان بنی فلان در آخر حکومتشان، و گرسنگی به گرانی نرخهای شان، (و نقصان اموال) فرمود: کسادی تجارت ها و کمی بازده، (و نقصان نفوس) فرمود: مرگ فراگیر و زودرس (و نقصان زراعتها) فرمود: کمی رشد و حاصل آنچه کشت میشود، (و بشارت ده صابران را) در آن هنگام به زود رسیدن خروج قائمعلیه السلام. سپس امام صادقعلیه السلام به من فرمود: ای محمد، این است تأویل آن، خدای تعالی میفرماید: «وَما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرّاسِخُونَ فِی العِلْمِ»؛(1)و تأویل آن را کسی نمیداند جز خداوند و راسخان در علم.
و در تفسیر نیشابوری از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله روایت آمده که فرمود: یکدیگر را به معروف امر، و از منکر نهی کنید، پس هرگاه دیدی شخص فرومایه ای اطاعت میشود و هوای نفس پیروی میگردد، و دنیا ترجیح داده میشود، و هر صاحب رایی نظر خود را میپسندد، پس بر تو باد خودت، و کار عوام را واگذار، و همانا که در پس شما روزهایی خواهد بود که صبر در آنها همچون آتش سرخ به کف داشتن است، به عمل کننده [به وظیفهاش] از آنها همچون پاداش پنجاه تن که عمل او را [در زمانهای دیگر]انجام دهند عطا میشود.
و در غیبت نعمانی به سند خود از امام صادق از پدرش علیهما السلام آورده که فرمود: مؤمنان آزمایش میشوند و خداوند آنان را نزد خود از هم تمییز
1) 448. سوره آل عمران، آیه 7، و کمال الدین، 2 / 649.
میدهد، همانا خداوند مؤمنان را از بلا و تلخیهای دنیا ایمن نداشته، ولیکن آنها را از کوری و بدبختی در آخرت ایمن داشته است، سپس امام باقرعلیه السلام فرمود: حضرت حسین بن علیعلیهما السلام کشتگان خود را [در سرزمین کربلا] کنار هم میگذاشت سپس میفرمود: کشتگان ما کشتگان پیغمبران هستند.(1)و در همان کتاب به سند خود از امام زینالعابدینعلیه السلام آورده که فرمود: دوست میداشتم که [در گفتار]آزاد بودم و سه کلمه با مردم سخن میگفتم، آنگاه خداوند آنچه میخواست درباره من انجام میداد، ولی عهدی است که با خدا بستهایم که صبر کنیم. سپس این آیه را تلاوت کرد: «وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ»؛(2)و همانا شما از کسانی که پیش از شما کتاب آسمانی بر آنان نازل گشت و از آنان که شرک ورزیدند [طعنه ها و]آزار بسیار خواهید شنید و اگر صبر کنید و تقوا پیشه سازید سبب نیرومندی و قوت یافتن در کارها است.(3)و در همان کتاب از آن حضرتعلیه السلام حدیثی آمده که در بحث مرابطه انشاءاللَّه خواهیم آورد، تا آنجا که فرموده: … و مؤمنان مرابطه و صبر کنند و یکدیگر را به صبر وا دارند تا اینکه خداوند حکم فرماید، و اوست بهترین داوران.(4)و روایات بسیار دیگری که در جای خود یاد شده است. خلاصه اینکه حال و وضع مؤمن در گرفتاریها و بلیّات آن است که در دیوان منسوب به مولایمان امیرمؤمنان علیعلیه السلام آمده:
إذا زِیدَ شَرّاً زادَ صَبْراً کَأَنَّما
هُوَ المِسْکُ ما بَیْنَ الصَّلابَةِ وَالفِهْرِ
لِأَنَّ فَتِیتَ المِسْکِ یَزْدادُ طِیبُهُ
عَلَی السَّحْقِ وَالحَرِّ اصْطِباراً عَلَی الشَّرِّ
اگر شر و گرفتاری بر او زیاد شود بر صبر خود میافزاید، او همچو مشک است در میان ابزارهای ساییدن آن زیرا که خورده های مشک عطر و بویش با ساییدن و حرارت بیشتر میشود از جهت صبر بر گرفتاری.
توجه: از آنچه یاد کردیم معلوم شد که صبر در زمان غیبت امامعلیه السلام بر چند گونه است؛ از جمله:
1- صبر بر طول غیبت، به اینکه از شتاب زدگانی که به سبب طولانی شدن غیبت دلهایشان قساوت میگیرد نباشد، که شتاب زدگان در مورد امامعلیه السلام به تردید افتند، و این عنوان در امر بیست و دوم گذشت.
2- صبر کردن مؤمن بر آنچه از آزار و استهزاء و تکذیب و مانند آنها از مخالفین خود میبیند.
3- صبر بر اقسام بلاها و محنت هایی که بر او وارد میشود، که بعضی از آنها در آیه شریفه یاد گردید، خدای تعالی فرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْبِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَ … ».
4- صبر بر آنچه از گرفتاری مؤمنین به دست معاندین و آزار مخالفین نسبت به ایشان میبیند، در صورتی که نتواند آنها را خلاص کند و از ایشان
دفاع نماید، که در این حال وظیفه او صبر و دعا کردن است. و اقسام دیگر صبر که مؤمن هنگام ابتلا در مییابد.
یعنی از وظایف مؤمن آن است که در زمان غیبت از درگاه خداوند - عزّوجل - بخواهد که او را در مواقعی که وظیفهاش صبر کردن است به او توفیق دهد، و این از چند جهت است:
از جمله: اینکه در دعای رسیده از امامان علیه السلام این مطلب وارد شده، چنانکه در دعای عَمْریرحمه الله آمده: و مرا بر آن صبر دِه …
و از جمله: در روایت امر شده: هر آن چیزی که مؤمن برای سامان دادن آخرت و دنیای خود به آن احتیاج دارد از خدای - عزّوجلّ - درخواست کند که کلیدهای همه اشیا به دست [قدرت]اوست و شاهد بر این مقصود است فرموده خدای تعالی خطاب به پیغمبرشصلی الله علیه وآله «وَاصْبِرْ وَما صَبْرُکَ إِلّا بِاللَّهِ»؛(1)و صبر کن و صبر تو نیست جز به [سبب یا کمک]خداوند … که باء برای سببیت یا استعانت است، و بنابر هر دو وجه شاهد بر این مطلب است، پس شایسته است که مؤمن صبر را از خدای - عزّوجل - بخواهد. و تواند که باء به معنی «مِنْ» باشد - هر چند که صاحب مُغنی اللَّبیب آن را یاد ننموده است - چون مهم نیست که او چیزی را منکر شود که در کلام فصیح شاهد بر آن وجود دارد،
1) 453. سوره نحل، آیه 127.
همچنان که جمعی از علمای نحو انکار کردهاند که باء برای تبعیض باشد، با اینکه نَصّ به آن از امامان علیه السلام رسیده است.
و از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده: از خدای - عزّوجلّ - آنچه از حوائج برایتان پیش میآید را مسئلت نمایید، حتّی بند کفش را، زیرا که اگر او آن را آسان نکند فراهم نمیگردد. و آن حضرتصلی الله علیه وآله فرمود: هر یک از شما همه نیاز خود را از پروردگارش درخواست نماید، حتی بند نعلینش را اگر قطع شود. و اخبار در این باره بسیار است. و نیز بر این مطلب دلالت میکند اطلاق آنچه در آیات قرآن امر به دعا وارد شده، پس شایسته است که مؤمن دعا کند برای اینکه خداوند صبر را در موارد آن به او عنایت فرماید، که این چیزی است که به وسیله آن آخرت و دنیای خود را سامان میدهد و محبت و طاعت و رضای مولایش را به سبب آن جلب مینماید.
و از جمله اینکه: بسیار اتفاق میافتد که موارد صبر به غیر آن مشتبه میشود، پس انسان در جایی که نمیبایست صبر کند، صبر میکند، و به جای خاموش ماندن سخن میگوید، و به جای سخن گفتن خاموش میماند، و توفیق یافتن به اینکه هر چیزی را در جای خود قرار دهد و هر کاری را در وقتش انجام دهد، از سوی خدای - عزّوجلّ - میباشد، پس مؤمنی که میخواهد در مسیر هدایت گام بردارد وظیفهاش آن است که به درگاه خدای تعالی دعا و تضرع و زاری کند تا او را به صبر کردن در مواقع خاصّ آن، و دعوت کردن در جاهایی که باید دعوت نمود، و بیباکی هنگام لزوم، و رزم کردن هنگام
رزم آوری و خشم در موقع خشمناکی توفیق دهد، موارد دیگر را به این قیاس بگیر.
و از جمله: اینکه در روایات امر به صبر خواهی از خدای - عزّوجلّ - وارد گردیده، چنانکه در کافی از امام صادقعلیه السلام روایت است که فرمود: خداوند - عزّوجلّ - رسولان خود را به مکارم اخلاق اختصاص داده، پس خودتان را بیازمایید، که اگر در شما آن اخلاق بود خداوند را حمد گویید و بدانید آن از خوبی [شما] است، و اگر آن اخلاق در شما نبود پس از خداوند مسئلت نمایید و برای دستیابی به آنها به درگاه خداوند التماس کنید. سپس آن حضرت ده چیز[از مکارم اخلاق] را شمرد: یقین و قناعت و صبر و شکر و خویشتنداری و خلق نیکو و سخاوت و غیرت و شجاعت و مروّت.(1)بعضی از راویان پس از این ده خصلت افزوده «و راستگویی و ادای امانت». و در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرتعلیه السلام آمده که فرمود: ما دوست داریم کسی را که عاقل، فهمیده، فقیه، بردبار، صبور، راستگو و باوفا باشد، خدای - عزّوجل - پیغمبران را به مکارم اخلاق (صفات عالی انسانی) اختصاص داده، پس هر آنکه در او این صفات بود خداوند را بر آن حمد گوید، و در هر کس نبود به درگاه خداوند - عزّوجل - زاری نماید و آنها را از او بخواهد. راوی گوید: عرض کردم: فدایت شوم، آن صفات کدامند؟ حضرت
1) 454. اصول کافی، 2 / 56، باب المکارم، ح 2.
فرمود: پرهیزکاری و قناعت و صبر و شکر و حلم و حیا و سخاوت و شجاعت و غیرت و نیکی، و راستگویی و ادای امانت.(1)
در زمان غیبت حضرت قائم - عجلاللَّه فرجه -
و این از امور مهمی است که شایسته است به آن اهتمام گردد، و بر آن مواظبت شود، و چند وجه بر این مطلب دلالت دارد: اوّل: همه دلیلهای امر به معروف. دوم: تأسّی جستن و اقتدا نمودن به پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام چنانکه از پژوهش در اخبار این مطلب روشن میشود. سوم: خصوص روایتی که سیّد اجل علی بن طاووسرحمه الله در کتاب اقبال آورده، از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله در خطبه روز غدیر که فرمود: و درباره علی نازل شد [سوره]والعصر، و تفسیرش اینکه: (و) سوگند به پروردگار (عصر) قیامت که (همانا انسان در زیان است): دشمنان آل محمد، (مگر کسانی که ایمان آورند) به ولایت ایشان (و کارهای خوب انجام دادند) به همدردی کردن با برادران شان (و یکدیگر را به صبر سفارش دادند) در زمان غیبت غائب شان … (2)
میگویم: منظور از سفارش یکدیگر به صبر آن است که مؤمن به فرزندان
و نوادگان و خاندان و عیال، و عشیره و برادران دینی، و دوستان خویش و سایر مؤمنین سفارش و امر کند به ایمان به حضرت قائمعلیه السلام و صبر کردن در زمان غیبت آن حضرت بر طولانی شدن زمان غیبت و بر آنچه از فتنهها و بلاها و محنتها و اذیتها به ایشان میرسد، و آنچه از آزار دشمنان و جفای دوستان و غیر اینها … میبینند، به اینکه خوبیهای صبر را برایشان بازگوید، و اینکه در پی صبر ظَفَر و گشایش خواهد بود، تا بر اثر طولانی شدن غیبت ناامید نشوند، و چون دشمنان خود را در آسایش و راحتی و رفاه و نعمت ببینند، بهتر دید نیافتند و بدانند که آن را امامان راستگوی علیهم السلام خبر دادهاند، پس همانطور که راستگویی آنان در خبر به ابتلای اهل ایمان و چیرگی دشمنان برایشان آشکار گشت. همچنین راستگویی آنان بر ظاهر شدن فرج و گشایش و رفاه برای دوستان آشکار خواهد شد، ان شاء اللَّه تعالی.
و باید بدانند که هر کس صبر کند و انتظار کشد، به فَرَج و پیروزی نایل گردد، یا به فَرَج بزرگ یا به مراتب پایینتری از اقسام فرج، بلکه خود انتظار از اقسام فرج است. نمیبینید که هرگاه کسی دچار قرضهای زیادی شده باشد، ولی بداند که پس از مدتی از بعضی موارد وسعتی به او میرسد، چنین شخصی به همان انتظار وسعت و سپری شدن مدّت، دلش تسلّی مییابد تا از بار سنگین قرض ها خلاص شود، یا اینکه کسی بیمار باشد، و مرضهای چندی در او باشد، ولی میداند که در بعضی از جاها طبیب زبر دستی هست که پس از مدتی به سراغ او خواهد آمد و او را معالجه خواهد کرد و از آن بیماریها راحتش خواهد ساخت، چنین فردی همین انتظار کشیدنش برای
پایان یافتن مدت و آمدن آن طبیب مورد اطمینان، مایه تسلی جان و تقویت روحیه و برطرف شدن غم و غصهاش میباشد، از همین روی هنگامی که ابوبصیر از امام صادقعلیه السلام سؤال کرد: فدایت شوم، چه موقع فَرَج خواهد بود؟ حضرت فرمود: ای ابوبصیر آیا تو هم از کسانی هستی که دنیا میخواهند؟ کسی که این امر را شناخت به راستی به جهت انتظار کشیدنش از او فَرَج شده است.(1)
و از محمد بن الفضیل از حضرت امام رضاعلیه السلام روایت آورده که گفت: از آن حضرت درباره چیزی از فَرَج پرسیدم، فرمود: آیا مگر نه انتظار فَرَج خود از فَرَج است؟ خداوند - عزّوجل - میفرماید: «فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ المُنْتَظِرِینَ»؛ منتظر باشید به درستی که من هم از منتظران میباشم.(2)
و از حسین بن جهم آمده که گفت: از حضرت ابوالحسن امام موسی کاظمعلیه السلام درباره فرج پرسیدم، فرمود: آیا نمیدانی که انتظار فَرَج از فَرَج است؟ گفتم: نمیدانم مگر اینکه شما به من بیاموزید، فرمود: آری انتظار فَرَج بخشی از فَرَج است.(3)
و در غیبت نعمانی از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده که فرمود: اصحاب محاضیر [شتاب زدگان]هلاک شدند، و نزدیک شمارندگان نجات یافتند و پناهگاه بر پایههای محکم خود ثابت ماند، همانا که پس از غم و اندوه فتح شگفتی خواهد بود.(4)
و از علی بن یقطین آمده که گفت: حضرت ابوالحسن امام کاظمعلیه السلام به من
فرمود: دویست سال است که شیعه با آرزوها تربیت میگردد. راوی گوید: یقطین به پسرش علی گفت: چگونه است که آنچه درباره ما [حکومت بنی العباس] گفته شده واقع گردید، و آنچه درباره [حکومت حق]شما گفته شده انجام نگرفت؟ علی گفت: البته آنچه درباره ما و شما گفته شده هر دو از یک منبع بوده است، مگر اینکه جریان شما وقتش رسیده بود، پس بی کم و کاست مطلب به شما گفته شد، و همانطور هم که گفته بودند انجام یافت، ولی امر ما هنگامش نرسیده پس با امیدها دلگرم شدیم، و اگر به ما میگفتند: این امر تا دویست یا سیصد سال دیگر تحقق نخواهد یافت، البته دلها قساوت میگرفت، و عموم مردم از اسلام بر میگشتند، ولی میگفتند: به زودی این امر واقع میگردد و خیلی نزدیک است، تا دلها با هم الفت گیرد و گشایش نزدیک گردد.(1)
در آنها مورد تمسخر باشد
پرهیز کردن و دوری جستن از مجالس بیکاران و گمراهان، آنها که یاد امامعلیه السلام را به مسخره میگیرند یا آن حضرت را به بدی یاد میکنند، یا بر آن بزرگوار خرده میگیرند، یا وجود شریفش را انکار مینمایند، یا اینکه از یاد کردن حضرتش روی گردانند، یا مؤمنان منتظر آن جناب را به تمسخر
1) 461. اصول کافی، 1 / 369 ذیل ح 6.
میگیرند. خدای - عزّوجلّ - فرماید: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَیُسْتَهْزَئُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ المُنافِقِینَ وَالکافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً»؛(1)و همانا [خداوند] در کتاب بر شما نازل فرمود که هرگاه شنیدید به آیات خداوند کفر ورزیده میشود و استهزا میگردد پس با آنان [کافران و استهزا کنندگان]ننشینید تا در سخنی دیگر داخل شوند که [اگر با آنها همنشین شوید] شما هم به حقیقت مانند آنان خواهید بود، همانا خداوند همگی منافقان و کافران را در جهنّم جمع خواهد کرد.
و در تفسیر علی بن ابراهیم قمیرحمه الله آمده که گوید: آیات خداوند: امامانعلیهم السلام هستند.(2)
و در اصول کافی به سند صحیحی از شعیب عقرقوفی آمده که گفت: از حضرت ابوعبد اللَّه امام صادقعلیه السلام درباره فرموده خدای تعالی: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَیُسْتَهْزَئُ بِها … » پرسیدم، فرمود: منظور آن است که چنانچه شنیدی کسی حق را انکار میدارد و آن را دروغ میشمارد، و نسبت به امامان علیه السلام ناروا میگوید، از کنارش برخیز و با او همنشینی مکن هر کس که باشد.(3)و در همان کتاب در خبر صحیح از آن حضرتعلیه السلام آمده که فرمود: هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان دارد در جایی ننشیند که امامی در آن مذمت شود یا مؤمنی اهانت گردد.(4)و در همان
کتاب از آن جناب علیه السلام روایت آمده که فرمود: سه مجلس است که خداوند آنها را دشمن میدارد و نقمتش را بر اهل آن میفرستد، پس با آنها [اهل آن مجالس]همنشینی و مجالست مکنید: یکی: آن مجلس است که کسی در آن قرار دارد که در فتوای خود دروغ میگوید، و دیگر مجلسی که یاد دشمنانمان در آن تازه میشود و یاد ما در آن کهنه [و فراموش شده]است، و مجلسی که در آن از [پیروی]ما جلوگیری میشود در حالی که تو میدانی [که در آن مجلس چنین چیزی هست]. راوی گوید: سپس امام صادقعلیه السلام سه آیه از کتاب خداوند را تلاوت کرد که گویی در دهانش بود - یا گفت: گویا در مشتش بود -: «وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ»؛(1)و به آنان که جز خداوند را میخوانند دشنام ندهید که [آنان نیز]خداوند را ستمگرانه از روی نادانی دشنام میدهند. «وَإِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ»؛(2)و هرگاه کسانی را میبینی که [برای خورده گیری و طعنه زدن] در آیات ما گفتگو میکنند پس از آنان اعراض کن تا در سخنی دیگر وارد شوند. «وَلا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الکَذِبَ هذا حَلالٌ وَهذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللَّهِ الکَذِبَ»؛(3)و مگویید به سبب آنچه زبانهای تان به دروغ توصیف کند که این حلال است و آن حرام تا بر خداوند دروغ بندید.(4)
و در همان کتاب از آن حضرتعلیه السلام آمده که فرمود: هر گاه به ناصبیان و مجالست با آنان دچار گشتی مانند کسی باش که بر روی سنگ سرخ شدهای
باشد تا از آنجا برخیزی، زیرا که خداوند آنها را دشمن میدارد و لعنتشان میکند، پس اگر دیدی که درباره یکی از امامان گفتگو میکنند برخیز زیرا که خشم [و کیفر] خداوند در آنجا بر آنها فرود خواهد آمد.(1)و در همان کتاب در خبر صحیحی از آن جناب علیه السلام است که فرمود: هر کس نزد دشنام دهنده اولیای خدا بنشیند، به تحقیق خدای تعالی را معصیت کرده است.(2)و در همان کتاب نیز از آن حضرتعلیه السلام آمده که فرمود: هر کس در مجلسی بنشیند که در آن به یکی از امامان علیه السلام دشنام داده میشود و میتواند برخیزد ولی این کار را نکند خداوند در دنیا لباس ذلّت بر اندامش بپوشاند و در آخرت عذابش کند، و آنچه از نیکی از جهت معرفت ما بر او منّت نهاده از وی سلب فرماید.(3)
و در تفسیر البرهان از کشی به سند خود از محمد بن عاصم آورده که گفت: شنیدم حضرت امام رضاعلیه السلام میفرمود: ای محمد بن عاصم به من خبر رسیده که تو با واقفیان مجالست میکنی؟ عرض کردم: آری، فدایت گردم، من با آنان مجالست میکنم در حالی که با ایشان مخالف هستم. آن حضرتعلیه السلام فرمود: با آنان مجالست مکن، خدای - عزّوجل - فرموده: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَیُسْتَهْزَئُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ»؛ منظور از آیات: اوصیا هستند، و آنان که کفر ورزیدند: یعنی واقفیان.(4)
میگویم: اینکه واقفیان ذکر شدهاند از باب یاد کردن یکی از مصادیق است، همچنان که یاد کردن اوصیا از باب ذکر یکی از مصادیق آیات اللَّه میباشد، چنانکه پوشیده نیست.
توجه: از آیه شریفه به ضمیمه آنچه در تفسیر آن روایت گردیده و به ضمیمه سایر روایات، حرمت نشستن در مجالس اهل ضلالت - که به بعضی از اقسام آنها در اوّل این مبحث اشاره کردیم - استفاده میشود، به جهت نهیی که در آن آمده که ظاهر آن حرمت میباشد. بلکه از آیه شریفه استفاده میشود که این گناه در شمار گناهان کبیره قرار دارد، چون خدای - عزّوجل - فرموده: (شما نیز مانند آنهایید) که دلالت دارد بر اینکه هر کس با آنها همنشینی کند مانند آنها است، بلکه از کسانی که با ایشان مجالست نمایند به عنوان «منافقین» تعبیر فرموده و آتش جهنم را برای آنان وعده کرده است که میفرماید: (همانا خداوند همگی منافقان و کافران را در جهنم جمع خواهد ساخت) پس بزرگی این گناه و از کبائر بودن آن ظاهر گشت. از خدای - عزّوجل - خواستاریم که ما را به آنچه رضای اوست توفیق دهد، و از آنچه موجب سخط و غضبش میباشد حفظ فرماید.
و در دعا آمده است: «أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی آلِفَ مَجالِسَ البَطّالِینَ فَبَیْنی وَبَیْنَهُمْ خَلَّیْتَنِی»؛ یا شاید که مرا دیدهای با مجالس بیکارگان و یاوه جویان الفت گرفتهام پس مرا در میان آنان واگذاشته ای.
میگویم: و همین حسرت و نقمت بس است - از آن به خداوند پناه میبریم - و در امر پنجاه و هشتم آنچه بر این مطلب دلالت دارد خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
در بحار به نقل از کشف الغمّه از طریق عامه روایت آورده از حذیفه که گفت: شنیدم رسول خداصلی الله علیه وآله میفرمود: وای بر این امّت از پادشاهان ستمگر که چگونه میکشند و فرمانبرداران را میترسانند مگر کسی که اطاعت از آنها را اظهار کند، پس مؤمن متّقی با زبان با آنها تَصَنُّع و تظاهر میکند، و با دل از آنها فرار مینماید، پس هرگاه خداوند - عزّوجلّ - بخواهد اسلام را باعزّت بازگرداند هر گونه ستمگر لجوج را در هم میشکند و او بر هر چه خواهد تواناست که امتی را پس از فساد به صلاح آورد. آنگاه آن حضرتصلی الله علیه وآله فرمود: ای حذیفه اگر از دنیا به جز یک روز باقی نماند خداوند آن روز را طولانی خواهد کرد تا مردی از خاندان من حکومت یابد.
و در تحف العقول در سفارشهای امام صادقعلیه السلام به مؤمن الطّاق آمده که فرمود: ای پسر نعمان هرگاه در دولت باطل بودی با هر کس تقیّه داری با تحیّت برخورد کن، زیرا که هر کس متعرض دولت شود خود را به کشتن داده و هلاک کرده است، خداوند فرماید: «وَلا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ»؛(1)و خود را به مهلکه و خطر در نیفکنید … (2)
و در غیبت نعمانی به سند خود از امیرالمؤمنینعلیه السلام آورده که فرمود: همچون زنبور عسل در بین پرندهها باشید که تمامی پرندگان آن را ناتوان انگارند، و اگر پرندگان بدانند چه برکتی در اندرون آن نهفته است با آن چنین
رفتاری نکنند، با زبانها و بدن هایتان با مردم معاشرت نمایید و با دلها و کارهایتان از آنان برکنار باشید. سوگند به کسی که جانم در دست اوست آنچه را دوست دارید نخواهید دید تا اینکه بعضی از شما به صورت بعض دیگر آب دهان بیاندازد، تا جایی که بعضی از شما بعض دیگر را دروغ پرداز شمارد، و تا آنجا که نماند از شما - یا اینکه فرمود: از شیعه من - مگر همچون سرمه در چشم و نمک در غذا، اینک برایتان مثلی میزنم: هرگاه شخصی گندمی داشته باشد که آن را پاک و پاکیزه کند و در جایی قرار دهد، و مدتی آن گندم در آنجا بماند، سپس بعد از مدت زمانی به سراغ آن برود و ببیند که به آن کِرم افتاده، پس آن گندم را بیرون آورد و تمیز و پاک کند، و باز آن را به جای اوّلش برگرداند، و مدتی بر او بگذرد تا بار دیگر از آن بازدید کند، دوباره بیند تعدادی کرم در آن واقع شده، پس آن کِرم ها را بیرون برد و گندم را پاک و تمیز و به همانجا برگرداند، و همین طور این کار را تکرار کند تا اینکه مقدار کمی از آن گندم باقی بماند همچون گندم کمیابی که کِرم به آن ضرری نمیرساند، این گونه شماها از هم تمیز خواهید یافت تا آنگاه که از شما باقی نماند مگر گروه کمی که فتنه هیچ گونه زیانی بر آنها نرساند.(1)
زیرا که شهرت، آفت است و ناشناس ماندن، راحت. و در کافی از امام
1) 476. غیبت نعمانی، 112.
صادقعلیه السلام روایت آمده که فرمود: چنانچه بتوانی [طوری زندگی کنی که]هیچ کس تو را نشناسد این کار را بکن.
و در کتاب کمال الدین به سند صحیحی از امام باقرعلیه السلام آمده که فرمود: زمانی بر مردم خواهد رسید که امام آنان از ایشان غایب شود، خوشا به حال آنان که بر امر ما پایدار بمانند. در آن زمان، کمترین چیز از ثواب که به آنها رسد اینکه، خداوند متعال ایشان را ندا کند: بندگان و کنیزان من، به سِرّ من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید، پس بشارت باد شما را به ثواب نیک از من؛ ای بندگان و کنیزانم حقا که از شما قبول میکنم و شما را عفو مینمایم، و شما را میآمرزم، و به واسطه شما بندگان را از باران سیراب گردانم، و بلا را از آنان دفع نمایم، و اگر شما نبودید عذابم را بر آنها نازل میکردم. جابر گفت: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! بهترین کاری که مؤمن در آن زمان انجام دهد چیست؟ فرمود: حفظ زبان و خانه نشینی است.(1)
و در نهجالبلاغه از امیر المؤمنینعلیه السلام آمده که در یکی از خطبهها فرمود: «وَذلِکَ زَمانٌ لا یَنْجُو فِیهِ إِلّا کُلُّ مُؤْمِنٍ نُومَةٍ إِنْ شَهِدَ لَمْ یُعْرَفْ وَإِنْ غابَ لَمْ یُفْتَقَدْ أُولئِکَ مَصابِیحُ الهُدی وَأَعْلامُ السُّری لَیْسُوا بِالمَسایِیحِ وَلَا المَذایِیعِ البُذُرِ أُولئِکَ یَفْتَحُ اللَّهُ لَهُم أَبْوابَ رَحْمَتِهِ وَیَکْشِفُ عَنْهُمْ ضَرّآءِ نَقْمَتِهِ. أَیُّهَا النّاسُ سَیَأْتِی عَلَیْکُم زَمانٌ یُکْفَأُ فِیهِ الإِسْلامُ کَما یُکْفَأُ الإِنآءُ بِما فِیهِ … »؛(2)و آن زمانی است که در آن نجات
نمییابد مگر هر مؤمن پرخواب، که اگر [در مجالس]حضور یابد شناخته نشود و هرگاه غایب باشد در جستجویش بر نیایند، اینان چراغهای هدایت و روشنگران راه شب روانند، که به فتنه و فساد و سخن چینی در میان مردم آمد و شد نکنند، و دهان به عیب گویی از مردم و یاوه سرایی نگشایند، برای آنان خداوند درهای رحمتش را باز میکند، و از ایشان سختی عذابش را برطرف مینماید. ای مردم؛ زمانی بر شما خواهد رسید که اسلام در آن واژگون میشود همچنان که ظرف واژگون گردد و آنچه در آن است بریزد …
سیّد رضیرحمه الله فرماید: اینکه حضرتعلیه السلام فرموده «کُلُّ مُؤْمِنٍ نُومَةٍ» منظورش گمنام کم آزار است، و «مساییح» جمع مسیاح است، و آن کسی است که بین مردم به فساد و سخنچینی میپردازد، و «مذاییع» جمع مِذْیاع است و آن کسی است که هرگاه خلافی از کسی بشنود آن را پخش میکند و برای دیگران بازگو مینماید، و «البُذُر» جمع بَذور است، و آن کسی است که سفاهتش بسیار و بیهوده گو است.
و در غیبت نعمانی از امام صادقعلیه السلام روایت آمده که فرمود: اگر یک خبر را خوب بفهمی از ده خبری که آنها را [فقط] روایت نمایی بهتر است، همانا هر حقّی را حقیقتی است و هر صوابی را نوری، سپس فرمود: به خدا سوگند که ما کسی از شیعیانمان را فقیه و فهمیده نمیشماریم تا اینکه با او به کنایه و رمز سخن بگوییم و او منظور از آن را متوجه گردد؛ امیرالمؤمنینعلیه السلام بر منبر در شهر کوفه فرمود: همانا در پشت سر شما فتنههای تاریک؛ کور و بینور
خواهد آمد، که از آن فتنهها نجات نیابد مگر نُومه. گفته شد: یا امیرالمؤمنین نومه چیست؟ فرمود: کسی که مردم را بشناسد ولی مردم او را نشناسند. و بدانید که زمین از حجت خدا خالی نمیماند، ولی خداوند خلق خویش را به خاطر ستم و تجاوز و اسراف بر خودشان از دیدار او کور خواهد ساخت، و اگر زمین یک ساعت از حجت خداوند خالی بماند اهل خود را فرو خواهد برد، ولی حجت خداوند مردم را میشناسد و آنها او را نمیشناسند همچنان که یوسف مردم را میشناخت در حالی که آنها او را نمیشناختند.(1)
و در همان کتاب نیز به سند خود آورده که یکی از یاران امام ابوعبداللَّه صادقعلیه السلام بر آن حضرت وارد شد، و عرضه داشت: فدایت گردم؛ به خدا سوگند من تو را دوست میدارم و هر کس تو را دوست دارد را دوست دارم، ای سرور من چقدر شیعیان شما فراوانند! آن حضرتعلیه السلام فرمود: آنان را بشمار. عرض کرد: بسیارند آن حضرتعلیه السلام فرمود: آنها را میتوانی بشماری؟ عرض کرد: آنها از شمارش بیرونند. حضرت ابوعبداللَّه صادقعلیه السلام فرمود: ولی اگر آن شمارهای که توصیف شدهاند سیصد و ده و اندی تکمیل گردد آنچه را میخواهند انجام خواهد شد، امّا شیعه ما کسی است که صدایش از بناگوش تجاوز نکند و ناراحتی های درونیاش از بدنش آشکار نگردد، و با دشمن ما دوستی ننماید، و دوستدار ما را دشمن ندارد. عرضه داشتم: پس با
1) 479. غیبت نعمانی، 70.
این شیعیان مختلفی که دعوی تشیُّع دارند چه کنم؟ فرمود: تمییز داده خواهند شد، و بررسی خواهند شد، و تبدیل خواهند یافت، سالیانی بر آنها خواهد آمد که از میانشان ببرد و شمشیری آنها را میکشد و اختلافی پراکنده شان میکند، شیعه ما تنها کسی است که همچون سگ زوزه نکشد و بسان کلاغ طمع نورزد، و اگر از گرسنگی بمیرد از مردم گدایی نکند. عرض کردم: فدایت شوم؛ چنین کسانی را با این اوصاف کجا بجویم؟ فرمود: در اطراف زمین آنها را بجوی، آنان کسانی هستند که زندگیشان به سختی میگذرد، و خانه بدوشند که چنانچه در جایی حضور یابند شناخته نشوند، و هرگاه غایب باشند کسی جستجوی شان نکند و اگر بیمار شوند عیادت نشوند، و چنانچه خواستگاری کنند همسرشان ندهند، و هرگاه بمیرند [مردم] بر جنازه آنها حاضر نگردند، آنانند که با اموالشان مواسات کنند و در قبرهایشان یکدیگر را دیدار نمایند، و نظرهای شان با هم اختلاف ندارد هر چند که شهرهای شان مختلف است.(1)
و به طریق دیگری نیز این حدیث را روایت کرده و در آن افزوده: و هرگاه مؤمنی را ببینند او را گرامی دارند، و چنانچه منافقی را مشاهده کنند از او دوری گزینند و به هنگام مرگ بیتابی ننمایند، و در قبرهایشان با یکدیگر دیدار میکنند.
میگویم: محل شاهد فرموده آن حضرتعلیه السلام است: چنانچه در جایی حضور یابند شناخته نشوند و هرگاه غایب باشند کسی جستجوی شان نکند …
1) 480. غیبت نعمانی، 107.
زیرا که آن حضرت - علیه الصلاة و السلام - با این سخن بر خوبی گمنام ماندن از مردم و مذمت مشهور شدن در بین آنها دلالت فرمود، و بدین جهت تمام این حدیث را آوردم که فوایدش بسیار است. و از جمله مطالبی که متناسب با آن زمان است این ابیات میباشد:
خَفَیْتُ عَنِ العُیُونِ فَأَنْکَرَتْنِی
فَکانَ بِهِ ظُهُورِی لِلْقُلُوبِ
وَأَوْحَشَنِی الأَنِیسُ فَغِبْتُ عَنْهُ
لِتَأْنِیسِی بِعَلاّمِ الغُیُوبِ
وَکَیْفَ یَرُوعُنِی التَفْرِیدُ یَوْماً
وَمَنْ أَهْوی لَدَیَّ بِلا رَقِیبٍ
إِذا مَا اسْتُوحِشَ الثَّقَلانُ مِنِّی
أَنَسْتُ بِخَلْوَتِی وَمَعِی حَبِیبِی
از دیدهها مخفی ماندم پس دیدهها مرا نشناختند، و از این جهت برای دلها آشکار شدم. و مونس من به وحشتم انداخت لذا از نظرش غایب شدم، چون به خدای علام الغیوب انس یافتم. و چگونه روزی تنهایی مرا بیمناک خواهد ساخت، در حالی که محبوب من - به دور از رقیب - نزد من است. چنانچه جن و انس از من وحشت کنند، به خلوت خود مأنوس باشم و حبیبم با من است.
و پاکسازی درون از صفات پلید، و زیور دادن آن به وسیله اخلاق پسندیده، و این امر در هر زمان واجب است، ولی یاد کردن آن به طور خصوص در وظایف زمان غیبت حضرت ولی عصر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - از این جهت است که درک فضیلت صحبت او و قرارگرفتن در عداد اصحاب آن جناب بستگی به آن دارد. به دلیل روایتی که نعمانی رحمه الله به سند خود از امام
صادقعلیه السلام آورده که فرمود: هر کس دوست میدارد از اصحاب حضرت قائمعلیه السلام باشد باید که منتظر باشد و در این حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار نماید، در حالیکه منتظر باشد، پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائمعلیه السلام بپاخیزد، پاداش او همچون پاداش کسی خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است، پس کوشش کنید و در انتظار بمانید. گوارا باد شما را ای گروه مشمول رحمت خداوند.(1)
میگویم: در این حدیث دلالت بر این هست که دست یافتن به ثواب انتظار با رعایت کامل و ملازمت پرهیزکاری و اخلاق نیک و مشروط میباشد، و مؤیّد این معنی پیشتر گذشت.
زیرا که در اجتماع کردن تاثیری هست که در انفراد نیست. هر چند که نصرت کردن وظیفه همه افراد است، خداوند فرمود: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّه جَمیعاً وَلا تَفَرَّقُوا»؛(2)و همگی به ریسمان خداوند چنگ زنید و پراکنده نشوید. چون امامعلیه السلام در تمام زمانها رشته محکم خداوند در میان بندگانش میباشد، و دست یازیدن به او جز با پیروی و نصرت او حاصل نمیگردد، و امیرالمؤمنینعلیه السلام در یکی از خطبههایش فرموده: ای مردم! اگر شما از نصرت حق از پای نمینشستید، و از کنار زدن باطل سستی نمیکردید، کسی
که مثل شما نیست بر شما طمع نمینمود، و آنان که بر شما نیرو یافتند قوت نمیگرفتند، ولی شما همچون گم گشتگی بنیاسرائیل راه را گم کردید، و به جانم سوگند که بعد از من گم گشتگی تان چند برابر خواهد شد، از جهت اینکه حق را پشت سر افکندید …
و در توقیع رفیعی که از سوی ناحیه مقدس به شیخ مفیدرحمه الله صادر گشت آمده است: و اگر شیعیان ما - که خداوند آنان را در اطاعتش یاری دهد - در وفای پیمانی که از ایشان گرفته شده یک دل و مصمّم باشند، نعمت لقای ما از آنان به تأخیر نمیافتد، و سعادت دیدار ما برای آنان با معرفت کامل و راستین نسبت به ما تعجیل میگردد … (1)
و بازگرداندن حقوق به صاحبان آنها
پیشتر گذشت که از جمله اسباب طولانی شدن غیبت امام - که بر او و بر پدرانش درود و سلام باد - گناهان و معصیت هایی است که از بندگان میبیند، چنانکه در همان توقیعی که به آن اشاره شد پس از عبارت یاد شده فوق از آن حضرت علیه الصلاة والسلام آمده: «پس تنها چیزی که ما را از آنان پوشیده میدارد همانا چیزهای ناخوشایندی است که از ایشان به ما میرسد و از آنان نمیپسندیم و از آنان انتظار نمیرود، وَاللَّه المستعانُ وَهُوَ حَسْبُنا وَنِعْمَ الوَکیلُ(2).
بیان مطلب اینکه، به دلالت اخبار قطعی بسیار که امامان علیه السلام روایت گردیده تردیدی در این نیست که امامعلیه السلام ناظر و شاهد بر ما است، و بر حالات و حرکات و سکنات ما اطلاع دارد، پس تو در هر حال و هر کجا که هستی برابر دیدگانش قرار داری که او است دیده بینای خداوند و گوش شنوای او، چون این را دانستی و یقین داشتی که تو در پیش چشم و جلوی رویش قرار داری، حتماً آن جناب را در جلوی چشمت قرار دهی، و با دیده دل به او نظر نمایی، بلکه هرگاه آن حضرت جلوی چشمت باشد لازمهاش این است که تو در پیش چشمش بوده باشی، و بستگی به این ندارد که تو آن را قرار دهی. و این مطلب روشن است، و بر کسی که دیده دلش کور نباشد مخفی نیست: (چشم سر [کافران و مخالفان]گرچه کور نیست لیکن چشم باطن و دیده دل آنها کور است).
و چنانچه دانستی که آن حضرتعلیه السلام پیش چشمت قرار دارد، البته همّتت در جهت رعایت آداب آن جناب، و مراسم ادب و انجام وظایفی که نسبت به آن حضرت داری به حسب مراتب معرفتت مصروف خواهد شد، هر چند که با چشم سر آن بزرگوار را نبینی. به مثال اینکه، اگر شخص نابینایی در مجلس زمامداری حضور یابد، و در پیشگاهش قرار گیرد، البته تمام آدابی که شایسته است در محضر زمامدار رعایت گردد را انجام میدهد، همچنانکه بینایانی که
به او نظر میکنند و در پیشگاهش ایستادهاند انجام میدهند، با اینکه آن نابینا او را نمیبیند و نمیتواند بر او نظر کند، و این نیست مگر از جهت اینکه میداند در پیش روی زمامدار قرار دارد، و زمامدار جلوی چشم او است هر چند که با چشم سر او را نمیبیند، و حال مؤمن در زمان غیبت امامعلیه السلام چنین است، زیرا که مؤمن از جهت ایمان و یقینش به طور قطع میداند که در تمام احوال در پیش چشم امامش قرار دارد، پس امامش را جلوی چشم خود قرار میدهد هر چند که او را به چشم سر نمیبیند، پس همّ خود را در رعایت آداب و مراقبت و مواظبت وظایف خود نسبت به آن جناب مصروف میدارد. و تمام این امور در سخنان امیرمؤمنان علیعلیه السلام بیان گردیده، در حدیثی که رئیس المحدّثین شیخ صدوق در کتاب کمال الدّین به سند خود از مسعدة بن صدقه از حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام از پدرانش از امیرالمؤمنینعلیه السلام آورده که آن حضرت بر فراز منبر در شهر کوفه فرمود: خدایا! همانا به ناچار زمین تو را حجتی از سوی تو بر خلقت باید، که آنان را به دین تو هدایت کند، و علم تو را به ایشان بیاموزد، تا حجت تو باطل نشود، و پیروان ایشان گمراه نگردند پس از آنکه هدایتشان کردهای. [آن حجّت] یا آشکار است که اطاعت نشود، یا مخفی و در انتظار باشد، اگر شخص او از مردم در حال صلح و متارکه با مخالفین [هدایت شدنشان]غایب ماند، به درستی که علم و آداب او در دلهای مؤمنین ثبت است که آنان به آنها عمل میکنند.(1)
1) 485. کمال الدین، 1 / 302، باب 26، ذیل ح 11.
میگویم: این حدیث مشهور است و در کافی(1)و غیبت نعمانی با تفاوت اندکی از آن حضرتعلیه السلام روایت گردیده، و در این کلام مبارک گونه هایی از علم و معرفت و توجه و تذکر هست، پس بر تو باد که در آن کاملاً دقّت کنی تا مقصود برایت واضح شود ان شاء اللَّه تعالی.
بدان که مؤمنین در یاد کردن مولایشان علیه السلام به مقتضای تفاوت درجات ایمان و مراتب معرفت و یقینشان، درجات متفاوت و مراتب مختلفی دارند، بعضی از آنها حالشان در یاد کردن مولایشان چنان است که شاعر گفته:
اللَّهُ یَعْلَمُ أنی لَسْتُ اذکرکُمْ
فَکَیفَ أذکرکُمْ اِذ لَسْتُ أنساکُم
خدا داند که من شما را [با زبان] یاد نکنم، زیرا که چگونه شما را یاد کنم درحالی که هیچ گاه فراموشتان نمینمایم. یا چنان است که گفته شده:
أما و الذی لَوشاءَ لم یخلق النَّوی
لئنْ غِبتَ عَنْ عَیْنِی فَما غبتَ عن قلبی
سوگند به آنکه اگر میخواست هسته [وجود] را نمیآفرید که اگرچه از دیدهام غایب ماندهای از دلم غایب نیستی. چنین کسی از مولایش غافل نیست و از آنچه سزاوار است از آداب آن حضرتعلیه السلام در همه اوقات و احوالش فراموش نمیکند، پس گوارا باد بر این افراد، باز هم گوارا باد بر اینان آنچه از حکمت دریافت کردهاند، و از علم و عمل و معرفت روزی یافتهاند، از خدای تعالی خواستارم بر من منت گذارد و به جود و کرمش عنایت فرماید که مرا از آنان
1) 486. اصول کافی، 1 / 339.
قرار دهد، که من چنانم که شاعر گفته:
أُحِبُّ الصَّالِحینَ وَلَسْتُ منهُم
لَعَلَّ اللَّه یَرْزُقَنی صَلاحاً
نیکان را دوست میدارم با اینکه از ایشان نیستم، باشد که خداوند صلاح و نیکی به من روزی فرماید.
ولی گوشهای از آنچه شایسته تذکر است یاد میکنم، که تذکری برای خودم و برای مؤمنین دیگر بوده باشد، به حسب آنچه به برکت مولایم - صلوات اللَّه علیه - فهمیدهام.
بدان که میبایست یقین بدانی که تو از چشم و گوش مولایت علیه السلام دور نیستی، او جای تو را میداند و از احوال تو آگاه است، پس اگر از کسانی باشی که بر رعایت آدابی که سزاوار رعایت شدن نسبت به آن جناب است مواظبت دارند، بدین وسیله کمال محبّت و عنایت آن بزرگوار را به سوی خود جلب کردهای. و اگر از اهل غفلت و اعراض از آن سرور باشی، جای تأسف است. خدای - عزّوجل - فرموده: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی وَقَدْ کُنْتُ بَصِیراًقالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسِیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی ؛(1)و هر کس از ذکر من اعراض کند همانا برای او معیشت تنگی خواهد بود و روز قیامت او را نابینا محشور خواهیم ساخت، [در آن حال]گوید: پروردگارا چرا نابینایم محشور فرمودی در حالی که من [در دنیا]بینا بودم، [خداوند]فرماید: این چنین آیات ما بر تو رسید پس تو آنها را فراموش و غفلت
1) 487. سوره طه، آیات 124 - 126.
کردی و همین طور امروز تو فراموش میشوی. کدام سختی و تنگی از تاریکی غفلت و نادانی بدتر است، و کدام حسرت از کوری روز قیامت بزرگتر! و کدامین بیم و وحشت از آن پشیمانی زشتتر و کوبنده تر، چه مصیبت بزرگ و دردناکی!!. پس شتاب کن شتاب برای خلاصی خودت و آزاد سازی گردنت، و این حاصل نمیگردد مگر با یاد مولایت تا در دنیا و آخرت دستت را بگیرد، که خدای تبارک و تعالی شأنه میفرماید: «یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُناسٍ بِإمامِهِمْ»؛(1)روزی که هر مردمی را با امامشان میخوانیم.
چون صبح کنی پس بدان که این زندگی که خداوند به تو داده به برکت آن حضرتعلیه السلام است، پس او را سپاس بگزار و خدای تعالی را بر نعمتی که به تو عنایت فرموده شکر کن، و مواظب خودت باش که مبادا این نعمت را در غیر رضای او صرف نمایی، که مایه تیره روزی و بار سنگینی تو خواهد شد، پس چنانچه در معرض گناهی قرارگیری به یادآور که مولایت در این حالت زشت و گونه بد تو را میبیند، پس به پاس احترام او آن گناه را واگذار، و اگر کار خوبی پیش آید به انجام آن سبقت کن و بدان که آن نعمتی است الهی، که خدای تعالی آن را به برکت مولایت بر تو بخشیده است، و خدای را بر آن سپاس بگزار و آن را به مولی و صاحب زمانت هدیه کن، و با زبان حال و مقال عرضه بدار: «یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللَّه یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ»؛(2)عزیزا بر ما و اهل ما سختی رسیده و با
متاعی اندک به درگهت پناه آوردهایم پس پیمانه ما را پر کن و بر ما تصدُّق فرمای که خداوند صدقه دهندگان را پاداش دهد. و در تمام احوال خاضع و خاشع باش، همچون غلام سر به فرمان حقیری که در خدمت اربابش ایستاده باشد، و در هر بامداد و شامگاه بر آن جناب سلام کن، سلام غلامی که مشتاق دیدار او است و از فراقش در سوز و گداز است؛ سلام مخلصی که اشکهایش بر گونههایش سرازیر باشد، و باور دارد که در خدمت مولایش ایستاده است. و چون هنگام نماز خواندنت فرا رسد، حال مولایت را در موقع ایستادنش در پیشگاه خدای - جلّ جلاله - متذکر شو، و با حضور قلب، و خشوع جسم، و چشمپوشی از ما سوی اللَّه تعالی؛ به آن بزرگوار تأسّی بجوی و بدان که توفیق یافتنت به این امر جز به برکت مولایت نیست، و این عبادت جز به موالات و پیروی و معرفت آن حضرت، از تو پذیرفته نمیشود، و هر قدر که پیروی و معرفت و سر به فرمان بودنت نسبت به او فزونی یابد؛ خدای تعالی منزلت و پاداش و کرامت و افتخار تو را خواهد افزود. و چون از نماز فراغت یافتی آن حضرتعلیه السلام را به سوی خدای - عزّوجل - وسیله و شفیع قرار ده که آن را از تو قبول فرماید، و پیش از هر دعایی به دعا کردن برای او آغاز کن، به جهت بزرگی حقّ و بسیاری احسان او بر تو، و هرگاه حاجتی برایت پیش آید یا عارضه سختی به تو روی آرد آن را بر حضرتش معروض بدار و به درگاهش زاری کن تا به درگاه خدای - تعالی - در برطرف کردن آن از تو، شفاعت نماید، که او است وسیله به سوی خداوند - عزوّجل - و باب اللّهی که از
آن درآیند، و خداوند - عزَّ شأنه - فرموده: «وَأتُوا البُیوتَ مِنَ أبْوَابِها»؛(1)و خانهها را از درهای شان وارد شوید … و اخبار بسیار گواه بر این معنی است.
و در یکی از سالهای گذشته امر مهمی برایم پیش آمد که دلم را مشغول و فکر و حواسم را به خود جلب کرده بود، پس در یکی از شبها جدّ مادریم رضی الله عنه - که از سادات نیکوکار بود - را در خواب دیدم، او را در باغی از بهترین باغها که در زمان حیاتش آرزوی آن را داشت مشاهده نمودم، در بهترین حال و زیباترین وضعیت، بر او سلام کردم به من جواب داد و سخنانی بین ما انجام شد، از جمله اینکه: من به او گفتم: از خدای - عزّوجل - بخواه که فلان امر مهم را کفایت کند، و هم و ناراحتی آن را از من دور سازد. به فارسی به من گفت: دعای ما بالاتر از دعای امام زمانعلیه السلام نیست، پس هرگاه پیش آمدی کند آن را بر حضرتش عرضه میکنیم، اگر اجازه فرماید و امضاء کند برای اصلاح آن دعا میکنیم و گرنه؛ نه … بنابراین معلوم شد که آن حضرت در تمام امور پناهگاه و مرجع است، پس وظیفه تو آن است که به او رجوع کنی و به درگاه او دادرسی و شفاعت خواهی بری، او را نزد خدای - عزّوجل - شفیع ببر تا برایت دعا کند، و تو را در نظر داشته باشد، زیرا که از وظایف و مراحم امامعلیه السلام در هر زمان به مقتضای اخباری که وارد شده؛ دعا کردن برای مؤمنین است، همچنان که از جمله وظایف مؤمنین در هر زمان: دعا کردن برای امامشان میباشد، چنانکه در این کتاب این مطلب را با دلایل عقلی و نقلی بیان
1) 490. سوره بقره، آیه 189.
داشتیم، و چنانچه غفلت یا فراموشی از یاد آن حضرتعلیه السلام در بعضی از اوقات برایت عارض گشت - چنانکه غالب احوال بیشتر اهل این زمان است - پس بدان که این حالت از نزدیک شدن شیطان است، پس به درگاه خداوند روی آورده و زاری کن تا نیرنگ شیطان را از تو بازگرداند، و از خدای تعالی طلب مغفرت بنمای و به سوی او توبه نصوح کن تا این بدی را بر تو ببخشاید، و به یاد مولایت در هر حال توفیق دهد، که او - جلَّ ثَناوُه - هر چه را بخواهد تحقق میبخشد. و بر تو باد که در آنچه برایت یاد آوردیم و پس از این نیز میآوریم از وظایف و آداب ارتباط با مولایت دقّت و مطالعه کنی. از خدای تعالی توفیق علم و عمل را برای شما و خودم خواستارم، و اینکه ما را از خطا و لغزش محفوظ بدارد که او [به بندگان] نزدیک و اجابت کننده دعا است.
از نسیان یاد آن حضرتعلیه السلام
اینکه از درگاه خداوند - عزوّجل - بخواهی که تو را از فراموش کردن یاد آن حضرتعلیه السلام محفوظ بدارد، و دلیل بر این - اضافه بر آنچه پیشتر بیان داشتیم که خدای - عزوّجل - بر تو نسبت به آن حضرت وظایف و آدابی قرار داده که جز با مداومت کردن بر یاد او از تو تحقق نمیپذیرد - عبارتی است که از خود آن جناب علیه السلام از طریق شیخ عَمْری رضی الله عنه در کتاب کمال الدین به سند صحیح عالی
روایت آمده که: «و ذکر آن حضرت را از یادمان مبر … ».(1)پس در این عبارت تدبر کن که چگونه از دعاهای مهم قرار داده شده، و شیعیان دستور یافتهاند در آن مکالمات شریف چنین سخن بگویند، از این نکته غفلت منمای، و در تمامی اوقات به ویژه مواقع استجابت دعا به درگاه خدای تعالی تضرع و زاری کن که به فراموشی یاد آن جناب علیه السلام دچار نشوی. و دعا را تا به هنگام مبتلا شدن به آن تأخیر مینداز، که در روایات رسیده از امامانعلیهم السلام در آداب دعا کردن آمده که: لازم است مؤمن پیش از آنکه بلا نازل شود به دعا کردن مبادرت ورزد. و از خدای - عزوّجل - مسئلت کن که تو را از گناهانی که مایه دچار شدن به فراموشی یاد امام تو میشود، مصون و محفوظ بدارد، که این امر شدیدترین و بزرگترین نقمت ها و محنتها است، و در بعضی از دعاهایی که از امامان علیه السلام روایت گردیده است چنین آمده: «اَللَّهُمَّ اغفِرْلی الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ النَّقَمَ»؛ خدایا بر من بیامرز گناهانی را که مایه نزول نقمت هستند. و بدون تردید فراموش کردن یاد امام و غفلت نمودن از آن جناب علیه السلام نقمت و بلای بزرگی است که نقمتهای دنیا و آخرت بر آن مترتب میگردد.(2)
غافل تو یکی لحظه از آن شاه نباشی شاید که نگاهی کند آگاه نباشی (مترجم)
و دلیل بر این است آنچه سیّد أجل علی بن طاووس در کتاب جمال
الاسبوع به سند خود از محمد بن سنان از امام صادقعلیه السلام در دعای روز جمعه روایت آورده، و ما آن را در کتاب ابواب الجنات فی آداب الجمعات یاد کردهایم: «اَللَّهُمَّ إنّی اتقربُ إلَیکَ بقَلْبٍ خاضِعٍ وَإلی ببدنٍ خاشعٍ و الی الاَئِمَّةِ الرَّاشدینَ بِفُؤَادٍ مُتَواضِعٍ»؛(1)خدایا من به درگاه تو تقرُّب میجویم با دلی خاضع و به سوی ولیّْت با بدنی فروتن، و به امامان هدایت کننده با قلبی متواضع … که دلالت دارد بر حصول تقرُّب به خدای - عزّوجل - با خشوع و فروتنی بدن برای ولّی او علیه السلام. و منظور از «ولی» در اینجا به قرینه یاد کردن امامان علیه السلام، و به قرینه اینکه این تعبیر در چندین دعا و حدیث از مولایمان حضرت حجّتعلیه السلام روایت آمده، همان امام زمانعلیه السلام است.
اگر بگویید: احتمال دارد منظور از «ولّی» امام هر زمان یا مؤمن کامل باشد؟ گوییم: هر چند که این احتمال بعید است، ولی بر این دو تقدیر نیز مقصود ثابت است، زیرا که مؤمن کامل حقیقی منحصر در آن بزرگوار است، چنانکه پوشیده نیست. و منظور از خشوع بدن چنانکه از تأمّل کردن در کتب لغت و موارد استعمال استفاده میشود و کسی که جستجو نموده و در آیات و اخبار دقّت کند با آن مأنوس میگردد؛ آن است که اعضای بدنت را در جهت خدمت کردن به مولایت و بر پا کردن امر او به کار ببندی، در حالی که مستمندی و کوچکی خود را اقرار نمایی، که عظمت و بزرگی آن حضرت را بر خودت بشناسی، و تذلّل نسبت به آن جناب و وجوب حق و اطاعتش را بر
1) 493. جمال الاسبوع، 230.
خودت در اعماق جانت بینی، چنانکه حال غلام نسبت به اربابش هست. زیرا که غلامی که معنی بندگی و آقایی را درک کند، میداند که از لوازم بندگیش؛ به کار بردن اعضای بدنش در خدمت و اطاعت مولایش میباشد، و او در آن حال تصوّر نمیکند که بر مولایش منّت یا احسانی دارد، بلکه میداند که اگر در خدمت یا اطاعت اوامر او سستی نماید مقصّر خواهد بود، و اگر بر او گردنکشی یا تکبّر کند، نزد خردمندان مذموم و مطرود خواهد شد، و هرگاه حال غلامی که کسی از مردم با درهمی چند او را خریده چنین باشد، و برای کسی که بر او ولایت یافته این مقدار حق و مولویت باشد، پس حال مولایی که خدای تعالی برای او ولایت تامّه قرار داده چه خواهد بود؟ و این معنی را در کتاب عزیز خود چنین فرموده است: «النبیُّ أوْلی بالْمُؤمِنینَ مِنْ أنْفُسِهِمْ»؛(1)پیغمبر نسبت به مردم از خودشان سزاوارتر و ولایتش محکمتر است. و این مقام را بعد از پیغمبرصلی الله علیه وآله برای امامعلیه السلام مقرَّر فرموده است. و هر کس اهل تحقیق و تدبر در اخبار فضل و عظمت امامان علیه السلام باشد در هیچکدام از مطالبی که آوردیم تردید نخواهد کرد، و اگر ما آن اخبار را بیاوریم کتاب طولانی میشود، و در آنچه یاد کردیم برای خردمندان مایه عبرت و بسنده است چون:
هر کس که ز شهر آشنایی است
داند که متاع ما کجایی است
1) 494. سوره احزاب، آیه 6.
آن حضرت برخواسته خود
به اینکه در هر امری که بر تو وارد میشود و میخواهی در آن اقدام کنی، بیندیشی که آیا موافق رضای آن حضرتعلیه السلام است یا مخالف آن؟ پس چنانچه موافق رضای آن جناب بود آن را انجام دهی و بر آن اقدام نمایی، نه به خاطر هوای نفس خودت، بلکه به جهت موافقت داشتن آن با رضای او علیه السلام و اگر مخالف رضای او بود آن را واگذاری و با هوای نفست مخالفت کنی، برای اینکه رضای آن حضرت - سلام اللَّه علیه - را به دست آوری، که اگر چنین بودی نزد آن بزرگوار محبوب خواهی بود و ذکر خیرت بر زبان او و زبان پدران بزرگوارش - سلام اللَّه علیهم اجمعین - جریان مییابد.
و شاهد بر آنچه گفتیم روایتی است که فاضل محدّث نوری قدس سره در کتاب نفس الرَّحمن به نقل از کتاب امالی شیخ طوسیقدس سره به سند خود از منصور بزرج(1)آورده که گفت: به حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: ای سرور من، چه بسیار از شما یاد سلمان فارسی را میشنوم؟ فرمود: مگو سلمان فارسی، بلکه بگو: سلمان محمدیصلی الله علیه وآله آیا میدانی چرا بسیار از او یاد
1) 495. میگویم: او منصور بن یونس است و «بزرج» معرَّب «بزرگ» است و از شیخ و کشی حکایت شده که او واقفی بوده و نص بر حضرت رضاعلیه السلام را انکار میکرده، ولی روایت کردن بزرگانی همچون ابن ابی عمیر و غیر او از وی، از اموری است که شاهد بر وثاقت اوست، لذا بعضی از علمای رجال او را از ثقات برشمردهاند. و اللَّه تعالی هو العالم. {مؤلف}.
میکنم؟ عرض کردم: نه، فرمود:
برای سه صفت: یکی: مقدم داشتن خواسته امیرمؤمنانعلیه السلام برخواسته خودش. و دوم: دوست داشتن فقرا، و برگزیدن آنها بر اهل ثروت و مکنت. و سوم: دوست داشتن علم و علما، همانا سلمان بنده صالح درستکار مسلمانی بود، و از مشرکین نبوده است.(1)
میگویم: در این صفات و آنچه از آثار نیک بر آنها مترتب میشود تأمل کن، و از جمله آن آثار اینکه امامانعلیهم السلام صاحب این صفات را دوست میدارند و مدح کنند و بستایند، و به این حدیث شریف عمل کن تا به سعادت دنیا و آخرت نایل شوی. خداوند، من و شما برادران مؤمن را توفیق دهد که او [به بندگانش]نزدیک و اجابت کننده دعا است.
خواه قرابت و خویشاوندی و وابستگی آنان جسمانی باشد و خواه روحانی، مانند: سادات علوی، و علمای دینی و برادران ایمانی، زیرا که احترام و تجلیل ایشان در حقیقت احترام و توقیر آن جناب - سلام اللَّه علیه - است، و این چیزی است که از نحوه معاشرت و آداب خردمندان مشاهده میکنیم که شیوه آنان چنین است که فرزندان و برادران و نزدیکان اشخاص بزرگ را به خاطر تعظیم و بزرگداشت آن اشخاص بزرگ احترام و تجلیل
1) 496. بحار الانوار، 22 / 227، ح 33.
میکنند، و تفاوت مراتب احترام و توقیر ایشان از جهت تفاوت مراتب منسوبین میباشد، و چنین میدانند که احترام و تعظیم شان در حقیقت به آن اشخاص بزرگ بر میگردد، و ترک کردن احترام و توقیر ایشان را سبک شمردن شأن و شخصیّت آن اشخاص میدانند، و این چیزی است که هیچ عاقلی در آن تردید نمیکند. و امامان ما علیهم السلام در تعدادی از احادیثی که از ایشان روایت شده بر این معنی دلالت فرمودهاند که بعضی از آنها را در امور سی و یکم و سی و هفتم و چهل و هشتم و غیر اینها آوردهایم، اضافه بر آنچه در امر شصت و هشتم خواهی شنید، که نیز به فحوی یا منطوق بر این مطلب دلالت دارد، پس بر تو باد که به آنها مراجعه نمایی و در آنها دقّت کنی، و بر احترام منسوبین آن حضرتعلیه السلام از سادات و علما و مؤمنین مواظبت و مداومت داشته باشی، و به حسب شئون و مراتب ایشان در علم و تقوی و پرهیزکاری و آنچه مایه نزدیک شدن و محبوبیّت یافتن نزد آن بزرگوار است، آنها را تجلیل و توقیر کنی، تا به تقرب و محبوب شدن نزد آن حضرتعلیه السلام نایل شوی و سعادت یابی. از خدای تعالی خواستارم که مرا و همه دوستداران آن جناب را توفیق دهد، بمنِّهِ و کَرَمِهِ.
مانند: مسجد سهله، و مسجد اعظم کوفه، و سرداب مبارک در شهر سامره، و مسجد جمکران و غیر اینها از مواضعی که بعضی از صُلحا، آن حضرت را
در آنجاها دیدهاند، یا در روایات آمده که آن جناب در آنجا توقف دارد، مانند: مسجدالحرام، و تعظیم و احترام سایر چیزهایی که به او اختصاص دارد و منتسب میباشد، مانند: نامها و القاب و کلمات و توقیعات و لباسهای آن حضرتعلیه السلام و کتابهایی که احوالات آن بزرگوار و آنچه متعلق به اوست در آنها یاد گردیده، و مانند اینها … در اینجا نخست در استحباب و رجحان آن سخن میگوییم، و دوم در بیان چگونگی بزرگداشت و تعظیم آن مشاهده، و آنچه به وسیله آنها بزرگداشت حاصل میگردد.
به توفیق خداوند گوییم: آنچه بر این معنی دلالت دارد یا آن را تأیید میکند چند امر است:
1 - از جمله؛ فرموده خدای - عزّوجل -: «وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فاءنَّها مِنْ تَقوی القُلُوب» (1)و هر کس شعائر خداوند را بزرگ و محترم دارد پس به درستی که این از [صفات] دلهای با تقوی است. و بیان آن به دو وجه است:
منظور از شعائر خدای تعالی - به حسب آنچه از تدبُّر در آیات و روایات و ملاحظه معنی شعار و اشعار و کاوش در موارد استعمال آنها استفاده کردهایم - هر آن چیزی است که انتساب خاص و ارتباط ویژهای به خدای - عزّوجل - داشته باشد، خواه بدون واسطه و خواه با واسطه باشد، به گونهای که در نظر شرع و عرف بزرگ داشتن آن تعظیم خداوند محسوب
1) 497. سوره حج، آیه 32.
گردد، و تحقیر و توهین آن؛ تحقیر و توهین خدای - عزّوجل - به شمار آید، مانند: اسمها، کتابها، پیغمبران، فرشتگان، مساجد، اولیا، و اهل ایمان به او، و زمانهای مخصوصی که او احترام آنها را واجب فرموده، و خانههایی که فرمان داده بلند گردند و نام او در آنها یاد شود، و توقف گاهها و مشاهد و معابد اولیای او، و احکام خدای تعالی؛ از فرایض و غیر آنها، و حدود الهی، و حجّ و مناسک و اعمال آن، خدای - عزّوجل - فرموده: «و البُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّه»؛(1)و نحر شتران فربه را از سوی شما از شعائر خداوند مقرر داشتیم.
و دراین آیه دلالت برآن است که شعائر خداوند در قربانی کردن شتران فربه منحصر نیست - به طوری که بعضی پنداشتهاند - و مصادیق بسیار دیگری نیز دارد که شمردن آنها غیر ممکن یا بسیار مشکل است. و پوشیده نیست که مواقف و مشاهد و معابد و لباسها و نوادگان امامانعلیهم السلام از آن مصادیق میباشند، زیرا که آنها با یک یا چند واسطه منتسب به خدای - تعالی - هستند، نمیبینی که خدای - تعالی - نحر کردن شتران فربه را از شعائر اللَّه قرار داده، با اینکه آنها به سوی خانه کعبه که خدای تعالی آن را به خود نسبت داده است برده میشوند پس بین ان و بین مشاهد و مواقف و ذراری امامانعلیهم السلام و سایر اموری که منسوب به آنها است چه فرقی هست؟ چون که امامانعلیهم السلام حجّتهای خداوند و نشانههای روشن اویند، و ایشان از بیتالحرام عزیزتر و برترند. بلکه در بعضی از روایات آمده که: «مؤمن از کعبه مشرّفه عزیزتر
1) 498. سوره حج، آیه 36.
است». جهتش آن است که ایمان به خدای تعالی عزیزترین و برترین امور است، لذا خدای تعالی فرموده: (و هر کس شعائر خداوند را بزرگ و محترم بدارد پس به درستی که این از [صفات] دلهای با تقوی است). که در مقام بیان فضیلت تعظیم شعائر توجه داده که تقوای دلها مهمترین و برترین امور است، و آن چیزی است که نیازی به ذکر فضیلت و بیان مقام برجسته و منزلت والای آن نزد خدای - عزّوجل - نیست.
به توضیح اینکه خدای تعالی پس از آنکه قسمتی از احکام را در سوره حج بیان فرمود، به توحید و اخلاص و بیزاری از شرک فرمان داد به اینکه فرمود: «حُنَفاءَ للَّه غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ» (1)خاص و خالص بی هیچ شائبه شرک، خدا را بپرستید. سپس نتیجه و عاقبت شرک را چنین گوشزد فرمود: «وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّه فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکانٍ سَحِیقٍ» (2)و هر آن که به خداوند شکر ورزد چنان است که از آسمان سقوط کند پس مرغان [لاشخور]او را بربایند یا باد تندی او را به مکان دور دستی بیفکند. آنگاه به نشانه توحید و ایمان توجه داد که فرمود: «وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّه فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ». تا این مطلب را توجه دهد که نشانه کسی که دلش از شرک خالص گشته و به زیور ایمان خود را آراسته، و به نور توحید روشنی یافته: تعظیم شعائر خداوند است، چون کسی که چیزی را دوست بدارد هر آن چیزی که اختصاص و انتساب به آن دارد را نیز دوست میدارد، و این چیزی است که بالعیان مشاهده میشود
و به عقل و نقل تأیید میگردد، پس مؤمن به سبب معرفت و محبتش نسبت به خدای تعالی، هر چیزی که به او - تعالی - اضافه و منسوب باشد با خصوصیتی که از غیر خودش متمایز شود را دوست میدارد، لذا مراتب تعظیم و احترام بر حسب تفاوت درجات ایمان و محبّت و اخلاص مؤمن نسبت به خداوند - عزّوجل - و نیز تفاوت مراتب آن چیزی که منسوب به خدای تعالی است از جهت ویژگیها و اسبابی که مایه انتساب و اختصاصش به خداوند گردیده تفاوت مییابد.
حاصل آنچه یاد کردیم اینکه هر آنچه انتساب خاصی به خدای تعالی داشته باشد مایه شرافت آن خواهد بود، و از جمله شعائر خداوندی میشود و تعظیم آن تعظیم شعائر اللَّه محسوب میگردد، خواه انتساب آن شیء بدون واسطه باشد یا با واسطه، و مواقف و مشاهد امامعلیه السلام از جمله آنها است، آنها نظیر مساجد میباشند که به خدای تعالی منتسب هستند، به سبب اینکه برای عبادت خداوند - عزّوجل - قرار داده شدهاند، ولی لازمهاش این نیست که این اماکن متبرّکه در تمام احکام با مساجد مشارکت داشته باشند، زیرا که احکام خاصّی که در شرع برای مکان معیّنی اختصاص یافت به غیر آن سرایت داده نمیشود مگر با دلیل خاص. البته در تمام اموری که در عرف تعظیم و احترام اماکن محسوب گردد مشارکت دارند، و بیان این مطلب در مبحث دوم ان شاء اللَّه تعالی خواهد آمد.
و باید دانست که آنچه ما در بیان معنی شعائر یاد کردیم منافات ندارد با
آنچه بعضی تفسیر کردهاند که منظور از آن تمام دین خداوند است، و بعضی دیگر آن را به معالم دین خداوند، و بعض دیگر آن را به نشانههایی که خداوند برای طاعت خود نصب فرموده، و برخی به محرمات، و بعضی به مناسک حج تفسیر کردهاند. و آنچه در فرمایش امیرالمؤمنینعلیه السلام که: «ماییم شعائر» خواهد آمد؛ زیرا که ظاهر از ملاحظه أشباه و نظایر آن است که هر کدام از این تفسیرها ذکر بعضی از مصادیق یا اظهر آنها است، و همه به آنچه به تأیید خداوند و برکت اولیای او یاد کردیم و بیان داشتیم بر میگردد.
اینکه در کتاب مرآة الأنوار از امیرالمؤمنینعلیه السلام به طور مرسل روایت کرده که فرمود: «نَحْنُ الشَّعائرُ وَالاَصْحابُ»؛(1)ماییم شعائر و اصحاب. و پوشیده نیست که منظور از اینکه فرموده: «ماییم» یا رسول خدا و امامان است و یا فقط امامان، زیرا که ایشان عظیمترین و برترین شعائر خداوند میباشند، و بدون تردید احترام کردن آنچه منتسب به ایشان است تعظیم آنان میباشد، و آنان شعائر خداوندند، پس بزرگ داشتن آنچه به ایشان اختصاص و انتساب دارد؛ در حقیقت تعظیم آنان است که شعائر اللَّه هستند، و این واضح است و هیچ پوشیدگی در آن نیست، پس بحمداللَّه معلوم گشت که تعظیم و احترام هر آن چیزی که به مولایمان حضرت حجّتعلیه السلام و نیز سایر امامانعلیهم السلام منتسب میباشد و به طور خاصّی به ایشان اضافه میگردد و از مواقف و مشاهد و ضریح ها و نوشتهها و کتابها و جامه ها و احادیث
1) 501. مرآة الانوار، 198.
و سخنان نوادگان و شیعیان ایشان، و غیر اینها … رُحجان دارد، و در استحباب این امور جای تأمّل نیست.
و در بخش چهارم کتاب در بحث شفاعت آن حضرتعلیه السلام حدیثی که بر این معنی دلالت دارد نیز گذشت، و در این معنی تعجبی نیست زیرا که آنان علیه السلام جایگاههای مشیَّت خداوند و «حامیان و مدافعان دین خداوند» میباشند چنانکه در دعای ماه رجب از حضرت حجّتعلیه السلام رسیده، و خدای تعالی به حضرت عیسی فرمود: «وَإذْ تُخْرِجُ المَوْتی باءذنِی»؛(1)و آنگاه که به اذن من مردگان را زنده میکنی. و بدون شک ایشان از حضرت عیسیعلیه السلام افضل هستند، و نیز از اسرافیل که در صور خواهد دمید، و از ایشان علیه السلام بارها زنده کردن مردگان به اذن خدایتعالی در دنیا صادر گشته تا جایی که به حدّ تواتر رسیده است، و مؤیّدات این مطلب زیاد است که جای ذکر آنها نیست. و محتمل است که منظور این باشد که آنان صاحبان حشر و نشر در زمان رجعت میباشند. و اللَّه العالم.
1) 502. سوره مائده، آیه 110.
دوم: اینکه منظور از فرمایش آن حضرتعلیه السلام و «الأصحاب» این است که ایشان اصحاب سِرّ و راز میباشند. و مؤید این است آنچه در روایات آمده که خدای تعالی روز غزوه طائف و خیبر و حُنین و تبوک با علیعلیه السلام راز گفت. این روایات در البرهان و چند کتاب معتبر دیگر یاد شدهاند. و نیز مؤیّد آن است آنچه از امامانعلیهم السلام در بصائر و غیر آن روایت آمده که: «امر ما سِرّ، و سِرّی است که با سِرّ پوشانده شده است».(1)
و در حدیث دیگری آمده است: «همانا امر ما خودِ حق است، و حقِّ حقّ، و آن ظاهر است، و باطن ظاهر، و باطن باطن، و آن سِرّ است، و سِرّ سرّ و سِرّ پنهان شده، و سرّی که با سِرّ پوشانده شده است، و شرح این سخن را بسیاری از فهمها در نمییابند».(2)چنانکه در بسیاری از روایات از ایشان علیهم السلام روایت گردیده که: «حدیث ما صعب مستصعب است، آن را متحمل نشود مگر فرشتهای مقرَّب، و یا پیغمبری مرسل، و یا مؤمنی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد، از این روی دیدیم که اجمال بهتر است از شرح آن خودداری کردیم». و نیز مؤید آنچه یاد کردیم روایاتی است که در ابواب [و منابع]علوم امامانعلیهم السلام رسیده که از گونههای علوم ایشان علیهم السلام: «تأثیر در گوشهای آنان است». در این باره روایات متعدد معتبری آمده که در کتابهای کافی و بصائر و غیر آنها ذکر گردیده است.
و از جمله روایتی است که در بصائر در وصف امام و بعضی از شئون او روایت آمده از مولایمان حضرت باقرعلیه السلام که فرمود: «در حالی که [امام]جنینی است در شکم مادر سخن را میشنود، و چون به زمین رسد بر بازوی راستش نوشته شده است: «وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»؛(1)و کلمه پروردگارت از روی صدق و عدل به حدّ تمام و کمال رسید، هیچ کس کلمات او را تبدیل نتواند کرد و او است شنوای دانا. پس از آن نیز برایش عمودی از نور زیر عرش تا زمین بر میانگیزد که در آن تمام کارهای خلایق را میبیند، سپس برای او عمود دیگری از نزد خداوند تا گوش امام منشعب گردد که هرگاه [علم امام] فزونی نیاز داشت [بدین وسیله] به او القا میشود» (2)
سوم: اینکه فرموده امیرمؤمنانعلیه السلام «وَالأَصحاب» اشاره به روایتی باشد که از ایشان رسیده است: «ما را با خداوند حالتهایی است: او در آنها ماییم، ما او هستیم، و [در عین حال] او [در مقام خدایی] او است، و ما [در مقام بندگی]خودمانیم». و در دعایی که در کتاب اقبال از حضرت صاحب الامر - عجل اللَّه فرجه الشریف - به توسط شیخ بزرگوار محمد بن عثمان قدس سره برای هر روز از ماه رجب روایت گردیده چنین آمده است: «لا فَرْقَ بَیْنَکَ وَبَیْنَها إِلَّا أنَّهُمْ عِبادُکَ وَخَلْقُکَ فَتْقُها وَرَتْقُها بِیَدِکَ بَدْؤُها مِنْکَ وَعَوْدُها إلَیکَ»؛(3)میان تو و آنان جدایی نیست جز آنکه [تو خدایی و] آنان بنده و مخلوق تواند، فتق و رتق و پیوستن و جدا گشتن آن
آیات به دست تو و سرآغاز شان از تو، و بازگشت آنها به سوی تو است … و این مرتبه برترین مراتب است، و آن مراتبهای است که بالاتر از آن برای ممکن الوجود امکان ندارد، و این مرتبه پیغمبر اکرم و ائمه طاهرینعلیهم السلام است که «عالم الهاهوت» نامیده میشود، و آن عالم وجه اعلی از ناحیهای است که قسمت اعلای حقیقت محمّدیه است و با قطع نظر از آنچه پایینتر از آن است، و بالاتر از این جایگاه مقامی نیست مگر عالم ازل اصلی یعنی عالَم ذات بحت باری تعالی است، که نه اسمی دارد و نه رسمی، و اوست غیب الغیوب، و این عالَمِ ربوبیّت است، و آن در عالَم هست و در عالَم نیست، و در جایی نیست و هیچ جا از او خالی نباشد، زمان بر او نمیگذرد، و هیچ زمانی از او خالی نیست، و اگر بخواهی توضیح مقام هاهوت را بدانی به آهن گداخته نظر کن که چگونه با مصاحبت آتش؛ آتش شده، ولی آتش نیست، هم آن است و هم آن نیست، و آتش آتش است و آهن گداخته شده آهن، پس فرموده آن حضرتعلیه السلام: «او در آنها ماییم، و ما او هستیم» به خاطر ظهور تمام آثار واجب الوجود - تعالی شأنه - از ایشان و در وجود ایشان، و او واجب الوجود است که از شباهت آفریدگان منزَّه است، پس او اوست، و ما بندگانی آفریده شده و نیازمند به اوییم، پس ما؛ ما هستیم.
و از آنچه یاد کردیم معنی آنچه از آن حضرتعلیه السلام روایت آمده معلوم گشت که فرمود: ای سلمان ما را از [مقام] ربوبیّت پایین بدانید، و قسمتهای بشری را از ما دفع نمایید که ما از آنها دوریم، و از آنچه بر شما روا است
منزَّهیم، سپس درباره ما آنچه خواهید بگویید … و فرموده امامعلیه السلام را در زیارت امیرالمؤمنینعلیه السلام است که: «السَّلامُ عَلَی نَفْسِ اللَّه تَعالی القائمة فیهِ بالسُّنَنِ»؛ سلام بر نَفْس خدای تعالی که قائم است در او به سنتها. و در زیارت دیگری راجع به آن حضرتعلیه السلام است که: «السَّلامُ عَلَی نَفْسِ اللَّه العُلْیا»؛ سلام بر نَفس عالیه خداوند. و آنچه در تأویل فرموده خدای تعالی: «تَعْلَمُ ما فِی نَفْسِی وَلا أعْلَمُ ما فِی نَفْسِکَ»؛(1)آمده که منظور از «نَفْس اللَّه» امیرالمؤمنینعلیه السلام است.(2)و نیز از اینجا ظاهر میشود معنی فرموده آن حضرتعلیه السلام در خطبه شقشقیّه: «یَنْحَدِرُ عَنّی السَّیْلُ وَلا یَرْقَی إلَیَّ الطَّیْرُ»؛ سیل فضیلت از من سرازیر میشود و هیچ پرواز کنندهای به قلّه عظمت من نخواهد رسید.(3)و همچنین معنی آنچه از امامانعلیهم السلام روایت گردیده که هیچ کس نمیتواند آنان را توصیف کند.
و از اینجا معلوم میشود که تعجبی ندارد آنکه امیرالمؤمنینعلیه السلام حشر دهنده به سوی خداوند و مُقّلِب احوال باشد چنانکه در زیارت آن حضرت آمده؛ و منافاتی ندارد که آن حضرت هم حشر دهنده و هم محشور و هم محشور الیه و حساب رس و جزا دهنده باشد، چنانکه در روایات متعددی در معنی فرموده خدای تعالی: «إنَّ إلَینا إیابَهُمْ* ثُمَّ إنَّ عَلَینا حِسابَهُمْ»؛(4)البته که بازگشت آنان به سوی ماست، آنگاه حسابرسی شان بر ما خواهد بود. آمده است، به
کافی و برهان(1)و غیر اینها رجوع کنید. و این سه وجه در معنی این کلام شریف به نظر رسید.
چهارم: آنچه دوست ما که همنام پنجمین ائمهعلیه السلام است احتمال داده، اینکه منظور از فرموده آن حضرتعلیه السلام: «ماییم شعائر و اصحاب» همان امامانعلیهم السلام باشند، و معنی: «اصحاب» اشاره به روایتی باشد که از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده که فرمود: اصحاب همچون ستارگانند به هر کدام اقتدا کنید هدایت خواهید شد. یعنی مقصود آن حضرتصلی الله علیه وآله از اصحاب؛ همان ائمه اطیاب و شفعای روز حساب میباشند، نه هر کس که چند روزی با پیغمبر همصحبت شده و در زندگی خود گناهانی مرتکب گردیده، به طوری که بعضی کوردلان پنداشتهاند، و دوست یاد شده ما یادآور شد که حدیثی در تفسیر فرموده پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله: «اصحاب من همچون ستارگانند» به معنی مذکور روایت گردیده است، واللَّه العالِم.
و حدیث همان است که شیخ صدوق در معانی الأخبار روایت کرده به سند خود از اسحاق بن عمّار از حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام از پدارنش که: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هر چه را در کتاب خدای - عزّوجل - یافتید باید به آن عمل کنید در ترک آن هیچ عذری برایتان نیست، و هر آنچه در کتاب خدای عز و جل نباشد و درباره آن سنّتی از من هست، پس در ترک سنّت من هیچ
1) 512. تفسیر البرهان، 4 / 455.
عذری برای شما نیست، و هر چیزی که درباره آن سنّتی از من به دستتان نرسیده پس آنچه اصحابم گفتند بکار بندید، که همانا مَثَل اصحاب من در میان شما همچون ستارگان است که به هر کدام گرفته شود راهنمایی گردد، و هر کدام از گفتههای اصحابم را که بگیرید هدایت شوید؟ و آمد و شد نزد اصحاب من برای شما رحمت است. عرض شد: یا رسول اللَّه اصحاب تو کیانند؟ آن حضرتصلی الله علیه وآله فرمود: اهل بیت من(1).
اکنون به اصل مطلب باز میگردیم و میگوییم:
2- و از جمله اموری که بر آن دلالت دارد روایتی است که در کتاب خلاصه علامه، و بحار به سند صحیحی از سلیمان بن جعفر آمده که گفت: علی بن عبیداللَّه بن حسین بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب به من گفت: پس چه چیز تو را از این کار باز میدارد؟ جواب داد: احترام و هیبتی که آن حضرت دارد و اینکه بر آن جناب بیمناکم.
سلیمان بن جعفر گوید: پس از چندی حضرت ابوالحسن علیه السلام را مختصر کسالتی عارض شد، و مردم از آن جناب عیادت کردند، من به ملاقات علی بن عبیداللَّه رفتم و به او گفتم: آنچه میخواستی برایت پیش آمد، حضرت ابوالحسن علیه السلام مختصر کسالتی یافته و مردم به عیادتش رفتهاند، اگر میخواهی به محضرش شرفیاب گردی امروز وقت آن فرا رسیده. راوی
1) 513. معانی الاخبار، 156.
گوید: او به عیادت حضرت ابوالحسن علیه السلام رفت، و آن جناب با کمال احترام و تقدیری که او مایل بود با وی رفتار کرد، پس علی بن عبیداللَّه از این جهت بسیار خوشحال شد. مدتی بعد علی بن عبیداللَّه بیمار شد، حضرت ابوالحسن امام رضاعلیه السلام از او عیادت کرد، من نیز همراه آن حضرت بودم، پس آن جناب نزد او نشست تا اینکه همه عیادت کنندگان رفتند، و چون از نزد او بیرون آمدیم یکی از کنیزانم برایم خبر آورد که ام سلمه همسر علی بن عبیداللَّه از پشت پرده به حضرت امام رضاعلیه السلام نگاه میکرد، و چون آن جناب از خانه آنها بیرون رفت از پشت پرده برآمد و بر جایگاهی که حضرت ابوالحسن الرضا علیه السلام نشسته بود خود را بر افکند و بر آن بوسه میزد و بدن خود را بر آن میکشید. سلیمان بن جعفر گوید: پس از آن نیز به دیدار علی بن عبیداللَّه رفتم، او نیز از جریان کار امسلمه مرا خبر داد، من آن را به عرض حضرت ابو الحسنعلیه السلام رساندم. آن بزرگوار فرمود: ای سلیمان؛ به درستی که علی بن عبیداللَّه و همسرش و فرزندش از اهل بهشت هستند، ای سلیمان؛ فرزندان علی و فاطمهعلیه السلام هرگاه خداوند این امر [امامت] را به آنان شناساند، مانند سایر مردم نخواهند بود(1).
میگویم: دلیل بر مطلب مورد بحث؛ تقریر آن حضرتعلیه السلام است نسبت به کار همسر علی بن عبیداللَّه و مدح و ستودنش به اینکه: «اهل بهشت هستند» و «فرزندان علی و فاطمهعلیها السلام … ». یعنی: اینکه آن بانو محل نشستن آن جناب را
1) 514. بحارالانوار، 49 / 222، ح 15 و رجال کشی، 593، ح 1109 و خلاصه علامه، 48.
بوسید و به آن تبرک جست، از جهت معرفتش به حق و مقام امامعلیه السلام بود برخلاف بیشتر مردم.
3- و از جمله دلایل فرموده خدای تعالی است: «فِی بُیوتٍ أذِنَ اللَّهُ أنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ»؛(1)در خانههایی که خداوند امر فرموده [یا خواسته]که رفعت یابند و در آنها نام خدا یاد گردد. به ضمیمه آنچه در تفسیر و بیان مراد از آن روایت آمده، چنانکه در کتابهای غایة المرام و البرهان و کتب دیگر بزرگان به سندهای معتبری از طریق خاصّه و عامّه آوردهاند که: رسول خدا: صلی الله علیه وآله آیه: «فِی بُیوتٍ أذِنَ اللَّه أنْ تُرْفَعَ … » را قرائت کرد، مردی برخاست و عرضه داشت: این کدام منزلها است ای رسول خدا؟ آن حضرتصلی الله علیه وآله فرمود: منزلهای پیغمبران. ابوبکر عرضه داشت: یا رسولاللَّه این بیت از آنها است؟ - و به خانه علی و فاطمهعلیها السلام اشاره نمود - حضرت رسولصلی الله علیه وآله فرمودند: آری، از بهترین آنها است.(2)
و از عیسی بن داوود از حضرت موسی بن جعفر از پدرش علیه السلام آمده که درباره فرموده خدای تعالی: «فِی بُیوتٍ أذِنَ اللَّه أنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیها اسْمُهُ … » فرمود: خانههای آل محمدصلی الله علیه وآله بیت علی و فاطمه و حسن و حسین و حمزه و جعفر - صلوات اللَّه علیهم اجمعین - میباشد …
و در این باره روایات متعددی هست که به خاطر رعایت اختصار از آوردن آنها خودداری کردیم: بیان استدلال اینکه: واژه «أذِنَ» در اینجا یا به
معنی امر است، مانند فرموده خدای تعالی: «وَدَاعِیاً إلی اللَّه بِإذْنِهِ»؛(1)و [ای پیامبر تو را فرستادیم تا]به امر حق مردم را به سوی خداوند دعوت کنی. و یا به معنی اراده است، مانند فرموده خدای تعالی: «وَإذْ تُخْرِجُ المَوْتی بِإذنِی»؛(2)و [ای پیامبر متذکر شو هنگامی را که خداوند به عیسی بن مریم فرمود]آنگاه که به اراده من مردگان را از قبرهایشان بیرون آوری. و بنابر هر دو فرض نتیجه آن است که خانههای آل محمدصلی الله علیه وآله خانههایی است که خداوند دوست میدارد که رفعت یابند و نام او را در آنها یاد گردد، هر چند که فرض کنیم إذن به معنی اراده تشریعیّه است به قرینه فرموده خدای تعالی «وَیُذْکَرَ فِیها اسْمُهُ». و إذْن در اینجا نمیتواند به معنی رخصت و اجازه باشد، زیرا که بدون تردید ذکر خداوند رجحان و استحباب دارد، و اگر إذن به معنی رخصت باشد با آن منافات خواهد داشت، پس متعَیَّن است که إذْن به معنی امر باشد، و حاصل معنی اینکه: (در خانههایی که خداوند امر فرموده که رفعت یابند و نام او را در آنها یاد گردد) چون معطوف علیه در حکم؛ با معطوف شریک است و معنی رفعت دادن؛ احترام و تعظیم است نه رفعت حسّی. و در صدق خانه فرق نمیکند که شخص در بعضی از اوقات در آن سکونت کند یا همه اوقات، عرفاً بر هر دو مورد خانه صدق میکند، پس هر آنچه بر آن صدق کند که از خانههای آل محمدعلیهم السلام است در رُجحان و استحباب تعظیم و احترام داخل
میباشد.البته هر جا که توقف شان در آن و اختصاص شان به آن بیشتر و تمامتر بود، تعظیم و احترامش بهتر و مهمتر است. و در تایید این معنی واقعه خوبی هست که در مبحث دوم ان شاءاللَّه تعالی خواهیم آورد. و چنانچه شخص غیر منصفی با ما نزاع و جدال کند و بگوید: نمیپذیرم که عنوان بیت (خانه) بر هر جایی که شخص در بعضی از اوقات در آن توقف داشته، صدق کند. در جواب او گوییم: اوّلاً: درستی آنچه گفتیم آشکار و معلوم است. ثانیاً: اگر آن را نپذیرید به مساوی بودن آنها حکم میکنیم، به فحوای دلیل، زیرا که آنچه سبب احترام خانههایی که آلمحمدعلیهم السلام در آن سکونت داشتهاند شده، منسوب بودن آن خانهها به ایشان است به جهت توقفّ شان در آنها، و این در هر جایی که از جهت توقف شان در آن انتساب یافته موجود است، چنانکه پوشیده نیست.
4- و از جمله فرموده خدای - عزّوجل -: «فاخْلَعْ نَعْلَیکَ إنَّکَ بالوَادِ المُقَدَّسِ طُوی»؛(1)[ای موسی]پس تو نعلین [همه علاقه غیر مرا] از خود دور کن که تو در وادی مقدس قدم نهادی. که توصیف نمودن وادی به مقدس میرساند که در هر جای مقدّسی تعظیم و احترام رُجحان و استحباب دارد. و مشهور است که تقیید کردن به وصف، علیّت را میرساند، چنانکه پوشیده نیست.
5- آنچه دلالت دارد بر خوبی تعظیم امام و رُجحان داشتن آنچه از احترام
1) 519. سوره طه، آیه 12.
برای او میَّسر است، که از مصادیق تعظیم و تکریم امامعلیه السلام: گرامی داشتن هر آن چیزی است که به او منتسب است، به سبب انتسابش به او، و این مطلب روشن است و هیچ گونه ابهامی ندارد. و این وجه به عنوان اینکه احترام نمودن و تعظیم کردن مقامات امامعلیه السلام در حقیقت احترام و تعظیم خود امام است دلالت دارد. اما اینکه به عنوان تعظیم شعائر خداوند احترام و تعظیم گردد مطلب و وجه دیگری است، بنابراین در آنچه یاد کردیم تکرار و وحدتی وجود ندارد چنانکه مخفی نمیباشد.
6- و از جمله در کتابهای مزار مانند: مصباح الزائر سید بن طاووس و بحارالانوار مجلسی در آداب ورود به مسجد کوفه چنین آمده است: و چون به مسجد رسیدی بر آن در که معروف به باب الفیل است بایست و بگو: «السَّلامُ علی سیّدنا رَسوُل اللَّه محمَّد بن عَبْدِاللَّه وَآلِهِ الطّآهرین السَّلامُ عَلی أمیرالمؤمنین علیِّ بن ابی طالب وَرَحْمَةُ اللَّه وَبَرَکاتُهُ وَعَلَی مَجالسِهِ وَمَشاهِدهِ وَمَقامِ حِکْمَتِهِ وَآثارِ آبائِه آدَم وَنوح وَابرَاهیمَ وَاسمعیل»؛ سلام بر سرور ما رسول خدا محمدبن عبداللَّه و بر آل پاکیزه او باد، سلام بر امیرمؤمنان علی بن ابیطالب و رحمت و برکات او بر ایشان باد، و بر مجالس و جایگاههای حضور او و مقام حکمتش و آثار پدرانش آدم و نوح و ابراهیم و اسماعیل … (1)
وجه استشهاد اینکه: سلام کردن بر مشاهد و مواقف امیرمؤمنانعلیه السلام
1) 520. بحارالانوار، 100 / 409، ح 67.
دلالت دارد بر اینکه هر جا که مشهد و موقف آن حضرتعلیه السلام باشد، شرافت و امتیازی برای آن حاصل میگردد که مایه تعظیم و احترام خواهد بود، لذا به تحیّت و سلام اختصاص یافته است. و چون این معنی برای مواقف و مشاهد و مجالس مولایمان امیرالمؤمنینعلیه السلام ثابت گشت، برای مواقف مولایمان حضرت حجّت و سایر امامان معصوم علیهم الصلاة و السلام نیز ثابت است، زیرا که در آن فضایل و مانند آنها که خدای - عزّوجل - به ایشان اختصاص داده شرکت دارند، چنانکه مخفی نمیباشد. و از اینجاست که میتوان گفت: سلام و تحیّت برای تمام مواقف و مشاهد امامانعلیهم السلام رُجحان دارد، هر چند که در هر یک از آنها نَصِّ خاصّی وارد نشده باشد، نظر به آنچه ثابت شده که تعظیم مشاهد و مجالس ایشان رُجحان دارد، و آنچه نقل کردیم از تحیّت و سلام بر مواقف و مجالس امیرالمؤمنینعلیه السلام دلالت دارد بر اینکه این عمل از اقسام تعظیم و احترام است، چنانکه بر اهل خرد پوشیده نیست.
7- و از جمله: آنچه دلالت دارد بر استحباب اظهار محبّت نسبت به کسی که مؤمن او را دوست میدارد، و نیز آنچه بر فضیلت دوستی کردن با یکدیگر و تحابُب وارد گردیده، که این غیر از محبّت است، زیرا که محبّت و دوستی امری قلبی است و آن نشانه ایمان میباشد، و دوستی کردن به دیگری و تحابُب، اظهار محبّت قلبی به وسیله اعمال است، و این نشانه محبّت قلبی و از ثمرات آن میباشد. و آنچه در مورد محبّت کردن نسبت به ائمهعلیهم السلام با دست و زبان وارد شده، که معنای محبّت با دست و زبان،؛ اظهار نمودن
محبت به وسیله این دو عضو و سایر اعضا و اعمال و اموال میباشد، و اینکه دست و زبان به طور خاص ذکر گردیده از لحاظ آن است که آنچه از آثار محبّت ظاهر میشود - همه آثار یا بیشتر آنها - از اعمال و اموال از این دو عضو صادر میگردد برخلاف سایر اعضا، پس با دست و زبان اموال خرج میشود، و اعمال پدید میآیند، و برادران دینی یاری میگردند، و ستمگران و تجاوزکاران از آنان دفع میشوند، و …
و از جمله اقسام دوستی کردن و اظهار محبّت: تعظیم هر آن چیزی است که به محبوب منتسب است از مجالس و مواقف و جامه ها و نوشتار او، و آنچه به وی اختصاص دارد و به او منتسب میباشد، چنانکه از ملاحظه احوال و اعمال محبّان نسبت به محبوبشان میبینیم، که گفته شده:
أمُرُّ علی الدّیار دِیارِ لیلی
اُقَبِّلُ ذَا الجِدارَ و ذَا الجِدَارا
فَما حُبُّ الدیارِ شَغَفْنَ قلبی
وَلکنْ حُبُّ مَنْ سَکَنَ الدِّیارا
چون گذار من فتد از کوی یار
میزنم بوسه بر آن دشت و دیار
بوسهها از عشق آن دلبر زنم
ورنه، با دیوار و در ما را چه کار؟
8 - و از جمله فرموده خدای - عزّوجل - است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ»؛(1)ای کسانی که ایمان آوردهاید به خانههای پیغمبر داخل مشوید مگر اینکه به شما اذن داده شود. که این کار تعظیم و احترام آن
1) 521. سوره احزاب، آیه 53.
حضرتصلی الله علیه وآله و خانههای منتسب به او است، و مواقف و مشاهد امامانعلیهم السلام ملحق به خانههای پیغمبرصلی الله علیه وآله میباشد از جهت موضوع یا حکم و بیان استدلال چنان است که در استدلال به فرموده خدای تعالی: «فِی بُیوتٍ أذِنَ اللَّهُ أنْ تُرْفَعَ … » گذشت.
9- و از جمله؛ روایتی است که در مزار بحار و غیر آن از ازدی آمده که گفت: در شهر مدینه به قصد منزل حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام بیرون رفتیم، پس به ابوبصیر رسیدیم در حالی که از یکی از کوچههای مدینه بیرون میآمد، و او جُنُب بود و ما نمیدانستیم تا اینکه بر حضرت امام صادقعلیه السلام داخل شدیم و بر او سلام کردیم، آن حضرت سر برداشت و به ابوبصیر فرمود: ای ابوبصیر آیا میدانی که شایسته نیست کسی که جنب است به خانههای پیغمبر داخل شود. پس ابوبصیر بازگشت و ما بر آن جناب وارد شدیم.(1)
میگویم: و در این باره روایات دیگر نیز آمده، و اختصاص دادن منع به مورد حضور امامعلیه السلام در آنجا درست نیست، زیرا که مورد مخصِّص نمیباشد، بلکه از افراد عامّ است، اضافه بر اینکه عموم عام افرادی است، و صورت حضور امام یکی از احوال میباشد، پس نمیتوان عام را فقط بر آن حال منطبق ساخت، و ادعای منصرف بودن عام به حال حضور امام را دلیل منع میکند.
10- و از جمله؛ در بحار و غیر آن از عدهای از اصحاب ما روایت آمده که:
1) 522. بحارالانوار، 47 / 336، ج 8 و ج 100 / 126، ح 2.
چون حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام در گذشت، امام صادقعلیه السلام امر فرمود در آن اتاقی که آن حضرت سکونت میکرد چراغ روشن کنند، تا اینکه حضرت ابو عبداللَّهعلیه السلام وفات یافت، سپس حضرت ابوالحسن امام کاظمعلیه السلام نیز مثل همین را نسبت به اتاق حضرت صادقعلیه السلام امر فرمود تا وقتی که او را به سوی عراق بردند که نمیدانم پس از آن چه شد.(1)
میگویم: این حدیث دلالت دارد بر استحباب تعظیم مواقف و مساکن امامانعلیهم السلام، و بر اینکه چراغ روشن کردن در آنها از اقسام تعظیم و احترام میباشد، پس به این حدیث میتوان استدلال کرد برای استحباب چراغ روشن کردن در هر جایی که تعظیم آن مصداق تعظیم شعائر اللَّه باشد، بدون واسطه یا با واسطه، هر چند که در آنجا کسی نباشد که از چراغ سودی ببرد، زیرا که احترام و تعظیم به کسی که آن مکان منتسب به اوست - از نظر عرف - با چراغ روشن کردن در آن مکان حاصل میگردد، هر چند که در آنجا کسی نباشد که از چراغ سودی برد، یا در آن مکان چراغهای متعددی باشد که دیگر نیازی به چراغ نباشد، زیرا که تعظیم و احترام خود هدف و غرض صحیحی است که مورد رغبت واقع میگردد، و سود بردن غرض دیگری است، و اگر هر دو غرض جمع گردند اجر و ثواب دو برابر میشود. و از اینجاست که این گفته صحیح است که روشن کردن چراغهای بسیار در مکانهای شریف مانند مساجد و منابر و مجالس سوگواری ائمه. و مشاهده و معابد و مقابر علما
1) 523. بحارالانوار، 47 / 7، ج 22 و اصول کافی، 3 / 251، ح 5.
و صالحین، و امامزادگان، و در زمانهای منسوب به ایشان مانند شبهای ولادت آنان، مستحب میباشد، و این اصل ارزندهای است که فروع بسیاری از آن بر میآید، و این معنی بر جمعی از مدّعیان علم و بصیرت مخفی مانده است.
10- و از جمله؛ فحوای آنچه دلالت دارد بر فضیلت زمینی که امام در آن دفن گردیده، و تجلیل آن زمین، که بدون تردید آن فضیلت به خاطر این است که آن زمین موقف و مقرّ بدن شریف آن امام پس از فوت او است، و این سبب در هر جایی که موقف او در زمان حیاتش بوده جاری است، چنانکه پوشیده نیست.
11- و ازجمله؛ فحوای آنچه دلالت دارد بر فضیلت شب ولادت آن حضرت- عجل اللَّه فرجه الشریف - و آنچه در تعظیم و تشریف آن وارد گردیده، به جهت وضوح اینکه فضیلت آن شب به خاطر انتساب به آن جناب میباشد، چون ولادتش در آن واقع شده است، و این سبب - یعنی انتساب به آن حضرت - در مواقف و مشاهد و سایر اموری که منتسب به او است موجود میباشد. و در تأیید و تأکید تمام اموری که گفتیم اینکه؛ بدون تردید تمام اماکن و زمینها به حسب خلقت اصلی مساوی هستند، و هیچ فضیلت و امتیازی بر یکدیگر ندارد مگر به سبب عارض شدن چیزی که مایه شرافت و فضیلت جایی بر جای دیگر شود، و شبههای در این نیست که از مهمترین اسبابی که موجب امتیاز یافتن است اینکه زمینی محل توقف یا جای دفن یکی از امامانعلیهم السلام باشد، و نیز بدون تردید بدنهای شریف ایشان آثاری دارد در هر چیزی که قابلیّت ظهور آن آثار را دارند.
لذا در حولهای که رسول خداصلی الله علیه وآله دست خود را با آن خشک فرموده آتش اثر نمیکند، به خاطر احترام و تجلیل آن حضرت، و نیز پوشیدگی در این نیست که هر کس به آن حوله تبرک جوید به خاطر انتساب آن به پیغمبرصلی الله علیه وآله کار او در نظر مؤمنین تعظیم پیغمبرصلی الله علیه وآله به شمار میآید، و هرگاه برای شفا یافتن از بعضی از دردها آن را بر موضع درد قرار دهد البته که شفا خواهد یافت، چنانکه هر کس به آن اسائه ادب کند به رسول خداصلی الله علیه وآله بیادبی کرده، و این در هر چیزی که به آن جناب یا یکی از امامانعلیهم السلام منسوب باشد جاری است.
و نیز از جمله مؤیّدات و مقرِّبات است آنچه در بعضی از زمینها از تأثیر دستهای ایشان علیهم السلام ظاهر گردیده که طلا یا نقره شده، و در بعضی از آبها ظاهر گشته که به یاقوت و زبر جد مبدَّل شده است و امثال اینها بسیار است که در حالات و معجزات ایشان علیهم السلام ذکر گردیده است. و در خبر است که به سبب قدمهای مادیانی که جبرئیلعلیه السلام روز غرق شدن فرعون بر آن سوار بود زمین لرزید، لذا سامری گفت: «بَصُرْتُ بِما لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها»؛(1)من چیزی از اثر قدم رسول حق (جبرئیل) را دیدم که قوم ندیدند آن را برگرفته و در گوساله ریختم … و آنچه یاد کردیم برای اهل فهم بسنده است، و خدای تعالی توفیق دهنده و هدایت کننده میباشد.
و اشاره به آنچه تعظیم کردن به آن حاصل میگردد، در اینجا میگوییم:
1) 524. سوره طه، آیه 96.
ضابطه آن است که هر آنچه تعظیم آن مواقف و مشاهد بر آن صدق کند، و تحت عنوان تجلیل و توقیر و گرامیداشت صاحبان آنها داخل گردد، از نظر شرع محبوب و راجح است، به دلایلی که در مبحث اول ذکر و بیان کردیم، خواه بدانیم که آن امر به حسب شرع تعظیم است یا در نظر عُرف.
مانند نماز و ذِکر و دعا، که از آیات و روایاتی که بر استحباب نماز تحیّت، و ذکر در مساجد دلالت دارند میفهمیم که تعظیم مسجد به اینها و امثال اینها حاصل میگردد، پس بر استحباب این امور دلالت میکند آیه: «فِی بُیوتٍ أذِنَ اللَّه أنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیها اسْمُهُ».(1)
مانند زینت کردن و بوسیدن و پای برهنه در آنها داخل شدن و امثال اینها … و به آنچه یاد کردیم ظاهر شد که هرگاه کسی یکی از این امور که عنوان تعظیم آن مشاهد و مواقف بر آنها صدق میکند را نذر نماید؛ نذرش صحیح است، به جهت ثبوت رُجحان آنها به آنچه بیان داشتیم، و مخالفت با آن حرام، و اگر بر خلاف نذرش عمل کرد کفّاره بر او واجب میشود، پس جای تأمل در این نیست که نذر چراغ روشن کردن در مواقف امامانعلیهم السلام و در مجالسی که منتسب به ایشان است، و بر منابری که مناقب و مصایب ایشان بر آنها یاد میشود، چنین نذری منعقد میگردد، برخلاف تصور بعضی از اهل وسواس یا قصور از درجات تحصیل و خدای تعالی حق را میگوید و او است که به راه راست هدایت میکند. اکنون که این مطلب را
1) 525. سوره نور، آیه 36.
دانستی بعضی از اقسام تعظیم و تجلیل را برای تذکّر خودم و برادران ایمانی ام یاد میآورم:
از جمله؛ معمور کردن و بنا نمودن و زینت دادن و بوسیدن و فرش گستردن و چراغ افروختن در آنها، و ملتزم شدن به رفت و آمد در آنها در اوقات مخصوص، و پای برهنه، و پاکیزه و خوشبو داخل شدن، و پای راست را هنگام ورود پیش گذاردن با حالت وقار و آرامش، و مشغول شدن به ذکر خدای تعالی و قرائت قرآن و دعا و صلوات و سلام کردن بر امام عصر و بر پدرانشعلیهم السلام، و بر مواقف آن حضرت، و پرهیز از نجس کردن آن اماکن، و تطهیر آنها در صورت نجس شدن، و جاروب کردن آنها، و اینکه با حال جنابت در آنها داخل نشود، و شیء نجس و متنجّسی در آنها داخل نکند، و آب دهان و بینی در آنجاها نیفکند، و به امور دنیا در آنها مشغول نگردد و درباره آنها هم سخن نگوید، و زنان در حال حیض و نفاس در آنها داخل نشوند، و کشف عورت در آنها نکنند، و هرگاه بوی پیاز یا سیر یا مانند آن در دهانش بود داخل آنها نگردد، و شعر در آنها نخواند، و از کارهای حرام و مکروه در آنها بپرهیزد، و از مزاح و خنده و بیهودگی و جدال و بحث و بلند کردن صدا و مانند اینها در آن اماکن مقدّسه اجتناب نماید، و خلاصه از هر چه با تعظیم و توقیر منافات دارد دوری گزیند. اینها اموری است که در نظر آمد که تعظیم آن مواقف و مشاهد به آنها حاصل میگردد، بر حسب تأمل و دقت در اموری عرفی، و آدابی که در تعظیم مساجد و غیر آنها وارد شده،
و به سبب اینکه تعظیم و تکریم است آن امور وارد گردیدهاند، چنانکه توجّه دادیم، و شاید که با تأمل و تتبّع بیش از این امور را نیز به دست آورید.
در اینجا چند مسأله مطرح میشود:
اوّل: نظر به روایت ابوبصیر که سابقاً آوردیم، ظاهراً دخول و درنگ کردن در مواقف و مشاهد امامانعلیهم السلام با حال جنابت کراهت دارد، و بعضی از فقها قائل به حرمت شدهاند، از جهت تمسک به روایاتی که بر مطلب مورد نظرشان دلالت ندارد، و از جهت ملحق نمودن آنها به مساجد و این قیاس است که آن را نمیپذیریم، و به خاطر تعظیم آنها که تفصیل دارد و در مسأله آینده آن را بیان میکنیم.
دوم: هرگاه فعلی که با تعظیم کردن آن مشاهد منافات دارد انجام دهد، چنانچه خود آن فعل به تنهایی طوری باشد که هتک حرمت با انجام آن حاصل میگردد، مانند داخل کردن عین نجس در آنها، بدون شبهه حرام است، اما اگر چنین نبود، پس اگر آن کار را به قصد هتک حرمت و اهانت انجام دهد باز حرام است، و چنانچه قصدش این نباشد حرام نیست.
سوم: هرگاه ببیند کسی در آنها عملی منافی تعظیم است انجام میدهد، چنانچه از گونه اوّل یا دوم باشد بر او واجب است که او را نهی کند، و از آن کار باز دارد، و اگر از گونه سوم باشد مستحب است او را نهی نماید.
چهارم: هر کس در آن مواقف جایی برای خود بگیرد تا از منافعی که آن مواقف و مشاهد در بردارند برخوردار شود، نسبت به آن موضع از دیگران
سزاوارتر خواهد بود، و تمام روز یا شب برای او حقّ اولویّت ثابت است در صورتی که از آنجا اعراض نکند، خواه خروج او برای انجام حاجتی باشد یا نه، و خواه چیزی از خود در آنجا باقی بگذارد یا نه، و خواه رفتنش طول بکشد یا نه. و دلیل بر آن خبر صحیح محمد بن اسماعیل بن بزیع از بعضی اصحابش از حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام است که گوید: به آن حضرت عرض کردم: در مکه یا مدینه یا حایر یا مواضعی که در آنها فضل الهی امید میرود هستیم، بسا شخصی به قصد تجدید وضو بیرون میرود، دیگری میآید و جای او را میگیرد؟ فرمود: مَنْ سَبَقَ الی مَوْضِعٍ فَهُوَ أَحَقُّ بِهِ یَوْمَهُ وَلَیْلَتَه؛ هر کس به جایی سبقت جوید روز و شبی [که در آنجاست]نسبت به آن اولی است.
میگویم: هر چند که این حدیث مرسل است، ولی به سبب عمل کردن اصحاب به آن و اعتماد شان بر آن، و تأیید گردیدنش به دو حدیث آینده، ضعف سَنَدش جبران شده است، اضافه بر اینکه ارسال کننده از بزرگان است، و از مرسل عنه به «بعض اصحابش» تعبیر نموده که در آن اشعار کاملی به وثاقت هست، بر خلاف اینکه از او به عنوان «رَجُل» و مانند آن یاد میشد.
بعضی احتمال دادهاند که «واو» در حدیث فوق به معنی «او» باشد، نظر به روایت طلحه بن زید از امام صادقعلیه السلام که فرمود: امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمودند: بازار مسلمانان همچون مسجد آنان است، که هر کس به جایی سبقت جست تا شب به آن مکان سزاوارتر است.
و نظر به روایتی که بطور مرسل از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده که فرمودند: هرگاه
کسی از شما در جای خود در مسجد [به نماز و عبادت] بپا ایستد او تا شب به آن مکان سزاوارتر است.
میگویم: نیازی به این نیست که «واو» به معنی «او» فرض شود، بکله واو برای بیان اشتراک معطوف و معطوف علیه در حکم است، چنانکه اصل در آن میباشد، و این اصل همان است که علمای اصول از آن تعبیر میکنند به اینکه: واو برای مطلق جمع است. و در این حدیث اگر مرجَعِ ضمیر را «سَبَقَ» قرار دهیم، مطلب واضح است، یعنی هر کسی به موضعی سبقت گیرد او در روز سبقت جستن به آن مکان اولی است، و همچنین اگر مرجَعِ ضمیر را «شخص» قرار دهیم، پس معنی چنین است: هر کس به موضعی سبقت جوید پس او در آن روزی که در آن سبقت گرفت به آن مکان اولی است اگر سبقت جستن روز بوده باشد، و در آن شبی که به مکان سبقت جسته چنانچه شب باشد، پس در این مطلب تدبُّر کن تا آنچه برایت یاد کردیم واضح گردد. و بنابر آنچه یادآور شدیم بین این حدیث با دو خبر دیگر منافاتی وجود ندارد، چنانکه برخی پنداشتهاند، و این پندار مایه تکلّف آنها شده که در جمع بین آنها وجوهی ذکر کردهاند. و بدان که سخنان علما و اهل فن در این مسئله مختلف است، و من ان شاء اللَّه تعالی تصنیف جداگانهای در این باره خواهم پرداخت.
عالم محدث نوری قدس سره در کتاب جنةالمأوی از ریاض العلماء حکایت کرده که گوید: در بعضی از نوشتهها به نقل از خط شیخ زینالعابدین علی بن الحسن بن محمد خازن حائری رحمه الله - شاگرد شیخ شهید قدس سره
1) 526. جنةالمأوی، 270، حکایت 34
بدان - خداوند تو و ما را توفیق دهد - که حکمت الهی بر این است که وقت ظهور صاحب الامر را پیش از فرا رسیدن آن از بندگانش مخفی بدارد، به خاطر اموری که بر ما پوشیده است، و بعضی از آنها از اخبار ائمه اطهار علیه السلام استفاده میشود، که ان شاء اللَّه تعالی به آنها اشاره خواهیم کرد. زیرا که علم به آن از اسرار اللَّه است که از خلق خود مستور داشته، چنانکه در دعایی که از آن حضرتعلیه السلام به دست شیخ عَمْریقدس سره روایت رسیده چنین آمده است: «[خدایا]و تو عالِمی بدون تعلیم به آن وقتی که صلاح امر [حکومت]ولیّ تو است، در اینکه به او فرمان دهی امر خود را اظهار نماید و پرده [غیبتش] را کنار زند، پس مرا بر [انتظار] آن صبر ده تا دوست ندارم آنچه به تأخیر انداختهای جلو بیفتد و آنچه را تعجیل بخواهی من به تأخیرش مایل نباشم، و هر چه تو در پرده قرار دادهای افشایش را نطلبم، و در آنچه نهان ساختهای کاوش ننمایم، و در تدبیر امور جهان با تو [که همه مصالح را میدانی به نزاع نپردازم … ». تمام این دعا را در بخش هفتم کتاب آوردیم.
و در کتاب حسین بن حمدان به سند خود از مفضَّل بن عمر آورده که گفت: از سرورم حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام پرسیدم: آیا ظهور مهدی منتظر وقت معیَّنی دارد که مردم آن را بدانند؟ فرمود: حاشا که خداوند برای آن وقتی تعیین کرده باشد یا شیعیان ما برای آن وقتی معین کنند. گوید: عرضه
داشتم: ای مولای من این از چه جهت است؟ فرمود: زیرا که آن همان ساعت است که خدای - عزّوجل - فرموده: «یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ أَیّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلاَّ بَغْتَةً یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّه وَلکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ»؛(1)[ای رسول ما] از تو درباره آن ساعت میپرسند که کی خواهد بود بگو علم آن نزد پروردگار من است کسی جز او آن ساعت را ظاهر و روشن نتواند کرد [شأن آن ساعت در آسمانها و زمین سنگین و عظیم است، جز ناگهانی شما را نیاید از تو میپرسند که گویی تو کاملاً بدان آگاهی بگو علم آن ساعت محقَّقاً نزد خدا است لیکن اکثر مردم بر این حقیقت آگاه نیستند. و فرموده خداوند: «هَلْ یَنْظُرُنَ إلاَّ السَّاعَةَ أنْ تَأتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْرَاطُها* فَأنّی لَهُمْ اذا جائَتْهُمْ ذِکریهُمْ»؛(2)آیا کافران که ایمان نمیآرند پس باز انتظاری دارند جز آنکه ساعت فرا رسد که همانا شروط و علایم آن [پدید]آمد و پس از آنکه بیاید در آن حال تذکر و پند آنان را چه سودی بخشد. و فرموده خداوند: «اقْتَربَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ القَمَرُ»؛(3)آن ساعت نزدیک آمد و ماه آسمان شکافته شد. و فرموده خداوند: «وَ ما یُدْرِیکَ لَعَلَّ السّاعَةَ قَرِیبٌ*یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِها وَالَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَیَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلا إِنَّ الَّذِینَ یُمارُونَ فِی السّاعَةِ لَفِی ضَلالٍ بَعِیدٍ»؛(4)و تو چه دانی شاید که آن ساعت نزدیک باشد آنان که به آن ساعت ایمان ندارند [به تمسخر]تقاضای زودتر شدن آن را دارند و [امّا]آنان که ایمان آوردهاند از آن سخت بیمناکند و میدانند که آن روز بر حق
است، توجّه کنید آنان که درباره ساعت جدال کنند در گمراهی دوری هستند.
عرض کردم: ای مولای من، معنی: «یُمارون = جدال میکنند» چیست؟ امام صادقعلیه السلام فرمود: میگویند قائم کی متولد شده و چه کسی او را دیده و در کجاست و کجا خواهد بود و کی ظاهر میشود؟ تمام اینها از جهت عجله کردن در امر خداوند و شک در قضای الهی است، آنان دنیا و آخرت را زیان کردهاند و پایان بد از آنِ کافران است. مفضَّل گوید: عرضه داشتم: ای سرور من، پس وقتی برای آن تعیین نمیکنید؟ فرمود: ای مفضّل برای آن وقتی مگذار که هر کس برای ظهور مهدی ما وقتی تعیین نماید خود را در علم خداوند شریک دانسته و [بناحق]مدعی شده که خداوند تعالی او را از اسرار خویش آگاه ساخته است … این حدیث طولانی است آن مقدار که مورد نیاز بود پایان یافت.
و در غیبت نعمانی به سند خود از محمد بن مسلم آورده که گفت: حضرت ابو عبداللَّه امام صادقعلیه السلام فرمود: ای محمد هر کس تعیین وقتی را از ما به تو خبر دهد بدون تردید او را تکذیب کن، زیرا که البته ما برای هیچ کس وقتی را تعیین نمیکنیم.(1)
و از ابوبکر حضر میآورده که گفت: شنیدم حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام میفرمود: همانا ما برای این امر وقتی تعیین نکنیم.(2)
و از ابوبصیر از حضرت امام صادقعلیه السلام آمده که گفت: به آن حضرت عرضه داشتم: فدایت گردم، خروج قائمعلیه السلام کی خواهد بود؟ فرمود: ای
ابومحمد ما خاندانی هستیم که وقت نمیگذاریم، و به تحقیق که حضرت محمدصلی الله علیه وآله فرمود: وقت گذاران دروغ گویند، ای ابومحمد به درستی که پیش از این امر پنج علامت خواهد بود نخستین آنها ندا در ماه رمضان است، و خروج سفیانی، و خروج خراسانی، و کشتن نفس زکیّه و فرو رفتن زمین در بیداء. سپس فرمود: ای ابومحمد به ناچار پیش از آن دو طاعون خواهد بود، طاعون سفید و طاعون سُرخ. عرض کردم: فدایت شوم: این دو طاعون چیست؟ فرمود: امّا طاعون سفید مرگ همگانی خواهد بود، و امّا طاعون سُرخ شمشیر. و قائمعلیه السلام خروج نخواهد کرد تا اینکه در دل فضا شب بیست و سوم ماه رمضان شب جمعه نامش اعلام شود. عرض کردم: چگونه ندا میشود؟ فرمود: به اسم او اسم پدرش اعلام میشود: (توجه کنید که فلانی پسر فلانی قائم آلمحمدصلی الله علیه وآله است، پس از او بشنوید و اطاعتش کنید) آنگاه هیچ جانداری نمیماند مگر اینکه آن صیحه را خواهد شنید، و خفته را بیدار میکند و از حیاط خانه بیرون میرود، و دوشیزه از پس پرده اش بیرون میدود، و قائمعلیه السلام چون آن ندا را بشنود خروج میکند، و آن صیحه جبرئیلعلیه السلام است.(1)
و در کافی و غیبت نعمانی به سند خود آوردهاند که مهزم به امام صادقعلیه السلام عرضه داشت: فدایت شوم، از این امر که در انتظارش هستیم خبرم ده که کی خواهد بود؟ فرمود: ای مهزم وقتگذاران دروغ گویند و شتاب زدگان هلاک شوند، و تسلیم شدگان نجات یابند.(2)
و نیز هر دو به سند شان از ابوبصیر آوردهاند که گفت: از او - یعنی امام صادقعلیه السلام - درباره حضرت قائمعلیه السلام پرسیدم، آن حضرت فرمود: وقتگذاران دروغ گویند ما خاندانی هستیم که وقتی تعیین نمیکنیم.(1)
و در غیبت نعمانی از امام صادقعلیه السلام است که فرمود: خداوند جز این نخواهد کرد که خلاف وقتی را که وقتگذاران تعیین کنند ظاهر سازد.(2)
و از فضیل بن یسار است که گفت: به حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام عرض کردم: آیا برای این امر وقتی هست؟ فرمود: وقت تعیین کنندگان دروغ میگویند؛ وقت گذاران دروغ میگویند.(3)
و در کافی از احمد به سند خود آورده که گفت: فرمود: خداوند جز این نکند که برخلاف وقتِ وقت گذاران پیش آورد.(4)
و به سند خود از ابوبصیر آورده که گفت: از حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام درباره حضرت قائم پرسیدم، فرمود: وقتگذاران دروغ گویند، ما خاندانی هستیم که وقتی را تعیین نکنیم.
و در غیبت شیخ طوسی به سند خود از فضل بن شاذان به سند خود از فضیل است که گفت: از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام پرسیدم: آیا این امر را وقتی هست؟ فرمود: وقت گذاران دروغ میگویند، دروغ میگویند دروغ میگویند.(5)
و به سند خود از حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: وقت گذاران دروغ میگویند در گذشته وقتی تعیین نکردیم و در آینده هم تعیین نخواهیم کرد.(1)
و به سند خود از عبدالرحمن بن کثیر آورده که گفت: در محضر امام صادقعلیه السلام شرفیاب بودم که مهزم اسدی بر آن جناب وارد شد و عرضه داشت: فدایت گردم مرا خبر ده این امری که انتظارش را میکشید چه وقت خواهد بود، که به طول انجامیده؟ آن حضرتعلیه السلام فرمود: از مهزم وقت گذاران دروغ میگویند، و شتاب زدگان به هلاکت رسند و تسلیم شوندگان نجات یابند، و به سوی ما میآیند.(2)و به سند صحیح خود از حضرت امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: هر کس از مردم برای تو هرگونه وقتی را تعیین کرد بدون هراس او را تکذیب کن که ما برای هیچ کس وقتی تعیین نکنیم.(3)
و در احتجاج شیخ طبرسی از محمد بن یعقوب کلینی از اسحاق بن یعقوب آمده که گفت: از محمد بن عثمان عَمْریقدس سره درخواست کردم نامهای از من [به محضر حضرت صاحب الأمر علیه السلام]برساند، که در آن نامه از مسائلی که بر من مشکل شده بود سؤال کرده بودم، پس توقیع به خط مولایمان صاحبالزمانعلیه السلام آمد، تا آنجا که فرموده: … و امّا ظهور فَرَج، پس آن به دست خدای - عزّوجل - است، و وقت گذاران دروغ میگویند … (4)
و این را شیخ طوسیرحمه الله از گروهی از مشایخ خود از جعفر بن محمد بن قولویه و ابوغالب زراری و غیر آنها از محمد بن یعقوب کلینی قدس سره از اسحاق بن یعقوب روایت کرده است.(1)
میگویم: توثیق اسحاق بن یعقوب را در کتابهای رجالی که نزد من هست ندیدم، ولی در وثاقت و جلالت او همین بس که شیخ کلینی با اعتماد بر او از وی روایت کرده، به اضافه قرائن دیگر … چنانکه بر هوشمند دانا پوشیده نیست.
از تمام آنچه در این باب آوردیم معلوم شد که از وظایف مهم ترک وقت گذاری و تکذیب تعیین کنندگان وقت ظهور حضرت حجّتعلیه السلام است هر کس که باشد، و در اینجا شایسته است به چند مطلب توجه داده شود:
ممکن است تصوّر شود که بین روایات یاد شده با روایت که مشایخ سهگانه(2)به سندهای شان از ابوحمزه ثمالی آوردهاند منافاتی هست. ابوحمزه گوید: به حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام عرضه داشتم: حضرت علیعلیه السلام میفرمود ه: تا سال هفتاد بلا است، و میفرمود ه: پس از بلا راحتی است، و سال هفتاد گذشت و ما را حتی ندیدیم؟ حضرت ابوجعفرعلیه السلام فرمود: ای ثابت خدای تعالی برای این امر در هفتاد سال وقت تعیین کرده بود، پس هنگامی که حسینعلیه السلام کشته شد غضب خداوند بر اهل زمین شدید گشت و آن را به صد و چهل سال تأخیر انداخت، پس ما این را برایتان حدیث گفتیم ولی
شما آن را فاش کردید، و پرده از روی سرّ برداشتید، پس خداوند آن را به تأخیر انداخت و پس از آن وقتی نزد ما تعیین نفرموده، و خداوند هرچه را بخواهد محو و هر چه را خواهد اثبات میکند و اصل کتاب نزد اوست(1)ابوحمزه گوید: همین مطلب را به حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام گفتم، فرمود: همین طور بوده است.
و شیخ طوسی به سند خود از فضل بن شاذان به سند خود از ابوبصیر آورده که گفت: به آن حضرتعلیه السلام عرض کردم: آیا برای این امر مدّت سر رسیدی هست که بدنهای مان رابه آن راحت دهیم و به آن منتهی شویم؟ فرمود: آری، ولی شما فاش کردید پس خداوند بر آن افزود.(2)و به سند خود از امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: این امر در من بود، پس خدای تعالی آن رابه تأخیر انداخت، و در ذریّه من آنچه را خواهد به انجام رساند.(3)
و نعمانی به سند خود از اسحاق بن عمّار صیرفی روایت آورده که گفت: شنیدم حضرت امام صادقعلیه السلام میفرمود: برای این امر وقتی بود، و آن در سال صد و چهلم، پس شما آن را بازگو کردید و منتشر ساختید، خدای - عزّوجل - هم آن را تأخیر انداخت.(4)و در همان کتاب در حدیث دیگری از او روایت شده که گفت: حضرت امام صادقعلیه السلام فرمود: ای ابواسحاق این امر دو بار به تأخیر افتاد.(5)
مصنّف این کتاب، چنگ زننده به ریسمان محکم خداوند؛ ولایت ائمه طاهرینعلیه السلام محمد تقی موسوی اصفهانی - عفی عنه - گوید: بین این احادیث با احادیث سابق منافاتی نیست، چون صراحت و ظهوری در این احادیث نیست بر اینکه منظور از «أمر» ظهور امام دوازدهم - عجل اللَّه فرجه الشریف - باشد، بلکه نمیتواند مراد از آن ظهور آن حضرتعلیه السلام باشد، زیرا که سال هفتاد و سال صد و چهل پیش از ولادت آن جناب بوده، و همچنین حدیث سوم بر آنچه یاد کردیم نصّ است. بنابراین منظور تسلّط یافتن امامان علیه السلام و ظهور دولت حق و پیروزی مؤمنین بر مخالفین میباشد، و این - به حسب روایات یاد شده - به ظهور آن حضرتعلیه السلام مقیَّد نیست، و با ترتیب امامت و اینکه شماره امامان دوازده میباشد منافاتی ندارد، و ظاهر از این روایات آن است که ظهور دولت حق و غالب شدن امامان و شیعیان ایشان، و تسلطّ یافتن شان بر اهل باطل و گسترش دادن عدل و داد در دنیا چنین مقدَّر بوده که در سنه هفتاد واقع شود به شرط آنکه مردم بر یاری امام حسینعلیه السلام متَّفق میشدند، که این تکلیفی بود بر عموم آنها چنانکه در احادیثی وارد گردیده که ان شاء اللَّه تعالی بعضی از آنها را خواهیم آورد، پس چون به امر پروردگارشان فسق ورزیدند، و از یاری ولیّ شان خودداری کردند، غضب خدای تعالی بر آنان شدّت گرفت، و نجات و رهایی شان از دست دشمنانشان، و گسترش عدالت در میانشان را تا سال صد و چهل به تأخیر انداخت، و این موافق زمان امام صادقعلیه السلام است، چنانکه در روایت سوم به آن تصریح شده است. و چون
شیعیان امر امامان علیه السلام را در مخفی داشتن اسرارشان مخالفت کردند، و آنچه را دستور داشتند کتمان و مستور نمایند افشا ساختند، و این کفران نعمتی بود که خداوند به آنان عنایت کرده بود، خدای تعالی سزای عملشان را داد به اینکه نجات و خلاصی شان را به تأخیر انداخت، چنانکه حدیث یاد شده این معنی را بازگو میکند.
خدای - عزّوجل - فرماید: «ذلِکَ جَزَیْناهُمْ بِما کَفَرُوا وَهَلْ نُجازِی إِلاَّ الْکَفُورَ»؛(1)این کیفر کفران آنها بود، و آیا جز کفران کننده را کیفر دهیم؟
و اما احادیثی که وعده دادیم آنها را یاد کنیم:
از جمله؛ در مجلّد دهم بحار به نقل از کتاب النوادر علی بن اسباط از ثعلبة بن میمون از حسن بن زیاد عطار روایت آمده که گفت: از حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام درباره فرموده خدای - عزّوجل -: «أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَأَقِیمُوا الصَّلاةَ»؛(2)آیا نمینگری کسانی را که به آنها گفته میشد از جنگ خودداری کنید و نماز را به پای دارید … پرسیدم، آن حضرتعلیه السلام فرمود: درباره حسن بن علیعلیه السلام نازل شد، خداوند او را به خودداری از جنگ امر فرمود. راوی گوید: [پرسیدم : «فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیهِمُ القِتالُ»؛ پس چون فرمان جنگ بر آنان آمد … ؟ فرمود: درباره حسین بن علیعلیه السلام نازل شد، خداوند بر او و اهل زمین فرض کرد که در رکاب آن جناب قتال کنند.(3)
میگویم: این سه تن [که در سند حدیث قرار دارند] همگی مورد اعتماد؛ امین؛ و شیعه امامی هستند، چنانکه علمای فن تصریح کردهاند، پس حدیث در منتهای صحّت است، و به همین معنی روایات متعددی آمده که به منظور رعایت إختصار از ذکر آنها خودداری کردیم. و به آنچه بیان داشتیم ظاهر گشت که وجهی ندارد اینکه اخبار گذشته را حمل کنیم بر آنکه نهی از وقت گذاردن را به صورت حتمی و صریح منحصر بدانیم، یا آنکه نهی را به غیر امامانعلیهم السلام اختصاص دهیم چنانکه بعضی از علما چنین کردهاند زیرا که دانستی هیچ یک از اخبار پنج گانه یاد شده بر تعیین وقت زمان ظهور مولایمان صاحبالزمان - عجل اللَّه فرجه الشریف - اصلاً دلالت ندارند، بلکه در حدیث دوم و سوم بر فَرَج نیز دلالت نیست، زیرا که بیش از این از آنها بر نمیآید که امامانعلیهم السلام وقت آن را میدانستند، نه اینکه به دیگران هم خبر داده باشند. اضافه بر اینکه توجیهی را که بعضی از علما نمودهاند، برخلاف صریح فرمایش امامانعلیهم السلام است که: «ما خاندانی هستیم که وقت نمیگذاریم» و نیز: «در گذشته وقتی تعیین نکردیم، آینده هم وقتی را تعیین نخواهیم کرد»، و نیز: «برای هیچ کس وقتی را تعیین نکنیم» و غیر اینها … بنابراین روایات گذشته با صحّت و صراحتی که دارند معارضی برای آنها نیست تا به توجیه و تأویل آنها نیازی داشته باشیم.
اگر بگویید: ممکن است تعارض کنند و منافات داشته باشند با آنچه در بحار و برهان از عیّاشی از ابی لبید مخزومی از حضرت امام باقرعلیه السلام آمده که آن
حضرت فرمود، «ای ابو السبید، همانا در حروف مقطَّعه قرآن علم بسیاری است، خدای تعالی نازل فرمود: «الم* ذَلِکَ الِکتابُ» پس حضرت محمدصلی الله علیه وآله قیام کرد تا اینکه نورش ظاهر گشت و سخنش بر دلها نشست، و آن حضرت متولد شد هنگامی که از هزاره هفتم، صد و سه سال گذشته بود». سپس فرمود: «بیان این مطلب در کتاب خداوند در حروف مقطّعه هست، هر گاه آنها را بدون تکرار بشماری، و از حروف مقطّعه هیچ حرفی نمیگذرد جز اینکه با گذشت آن یکی از بنیهاشم قیام کند». سپس فرمود: «الف یک، و لام سی، و میم چهل، و صاد نود است، که مجموع آنها صد و شصت و یک میباشد، سپس آغاز قیام امام حسین بن علی علیها السلام (آلم * اللَّه … » بود. و چون به آخر مدتش رسید قائم فرزندان عبّاس در (المص) قیام کند، و چون آن بگذرد قائم ما در: (الر) بپاخیزد، پس این را بفهم و به خاطر بسپار و [از نا اهل]آن را کتمان کن» (1).
و در بحار و شرح اربعین مجلسی دوم آمده از کتاب المحتضر تألیف حسن بن سلیمان شاگرد شهید اوَّل رحمه الله که گفته: «روایت است که حدیثی به خط حضرت امام حسن عسکریعلیه السلام یافت شده که نوشته بود: «با گامهای نبوت و ولایت به قلههای حقایق بالا رفتیم. تا آنجا که فرمود: و به زودی چشمههای آب زندگانی برایشان آشکار میگردد پس از سوزش آتشها، در وقتی که عدد سالها به آلم، و طه و طسها رسد».(2)
در جواب گویم: این دو روایت قاصرند از اینکه با روایاتی که پیشتر آوردیم معارض باشند، هم از لحاظ سند و هم از لحاظ دلالت. زیرا که روایت اوّل مرسل است تا خثیمة بن عبدالرحمن که از ابو لبید روایت کرده، و خثیمه در کتب رجال یاد نشده، و نسبت به ابو لبید هم مدح یا مذمّتی ننمودهاند، بنابراین روایت از جهت سند ضعیف است و بر آن اعتماد نمیشود. و روایت دوم اضافه بر اینکه مرسل است در حقیقت چیز یافت شدهای است و روایت نیست، با این حال این دو روایت از متشابهات اخبار است که علم آنها به خود ایشان علیهم السلام واگذار میشود، اضافه بر اینکه در روایت دوم اصلاً ظهور قائمعلیه السلام یاد نشده است، و خدا داند که منظور از ظاهر شدن چشمههای آب زندگانی چیست. و در روایت اول صراحتی نیست بر اینکه مراد از «قائم ما» همان مولایمان صاحبالزمانعلیه السلام باشد، زیرا که لفظ «قائم» در چندین روایت بر کسی که به امر حق یا برای یاری آنانعلیهم السلام بپاخیزد اطلاق شده است، چنانکه بر پژوهنده در روایات ایشان - سلام اللَّه علیهم اجمعین - پوشیده نیست، از جمله آن روایات: نعمانی به سند خود از امام صادقعلیه السلام آورده اینکه: امیرالمؤمنینعلیه السلام از چند حادثه که پس از آن حضرت تا قیام قائمعلیه السلام خواهد بود سخن گفت، حسینعلیه السلام عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین خداوند کی زمین را از ظالمین پاک خواهد ساخت؟ امیرمؤمنانعلیه السلام فرمود: خداوند زمین را از ظالمین پاک نخواهد ساخت تا اینکه خون حرام ریخته شود، سپس جریان بنی امیّه و بنی العبّاس را در حدیثی طولانی یادآور شد، آنگاه فرمود: هر گاه
قیام کننده در خراسان بپاخاست و بر سرزمین کوفه [کرمان - خ ل]و مُلتان تسلط یافت، و از جزیره بنی کاوان گذشت، و قائمی از ما در گیلان قیام کرد و آبر و دیلم او را اجابت نمودند، و برای فرزندان (یا فرزند) من پرچمهای ترک در اطراف و اکناف پراکنده شود. و در این گیر و دارها باشند، هر گاه بصره ویران شود و امیر أُمراء در مصر قیام کند. آنگاه آن حضرت حکایتی طولانی بیان داشت سپس فرمود: هنگامی که هزاران نفر آماده نبرد شوند، و صفها آراسته گردد و قوچ بره را بکشد، آنجاست که آخری قیام کند و انتقام گیرنده در پی انتقام خیزد و کافر هلاک گردد، سپس قائمی که در آرزویش هستند و امامی که ناشناخته باشد، آنکه دارای شرافت و بزرگواری است قیام خواهد کرد، و ای حسین او از نسل تو است، هیچ پسری مانند او نیست، ما بین دو رکن مسجدالحرام ظاهر میشود، در دو جامه پوسیده بر جن و انس غالب میگردد، و زمینی را آلوده نگذارد، [از وجود افراد پست پاک سازد] خوشا به حال کسی که زمان او را درک کند و به دورانش برسد و آن روزها را ببیند.(1)
مطلب دوم: از تمام آنچه یاد کردیم معلوم گردید که علم به وقت ظهور مولایمان صاحب الأمر علیه السلام از اسرار خداوند است که از بندگان خود مخفی داشته، و برایشان آشکار ننموده، و خود به جهت این کار داناست و نیز رسول و حُجت های اوعلیهم السلام دانند، ولی آنچه از کلمات ایشان استفاده کردهایم چند وجه است:
1) 556. غیبت نعمانی، 146 و در بحارالانوار، 52/235، ح 104.
وجه اوّل: اینکه بندگان نمیتوانند آن را تحمل کنند، و بر کتمانش صبر نمایند، این وجه از دو روایت ابوحمزه و ابوبصیر که پیشتر گذشت استفاده میشود، بیان مطلب اینکه: مؤمنین طبقات مختلفی دارند: بعضی از آنان به خاطر ضعف ایمان از تحمل اسرار ناتوان هستند، چنین کسی نمیتواند بر آن اسرار مطلّع شود، بلکه هر گاه بعضی از اسرار برایش یاد شود شکها و شبهههایی به دلش راه مییابد، به سبب طاقت نداشتن و ضعف ایمان، چنانکه در بیان مراتب ایمان آمده که: اگر بر کسی که دارای دو بخش است سه بخش قرار داده شود، خواهد شکست همچنان که تخممرغ بر سنگ صاف میشکند. و نیز روایت شده که: اگر ابوذر میدانست در دل سلمان چیست او را میکشت. و روایات دیگر … و بعضی از مؤمنین ایمانشان قوی و یقینشان ثابت است، و توان تحمّل بعضی از اسرار را دارند، و هیچ شبههای بر ایشان عارض نمیشود، ولی توانایی صبر کردن بر زمان طولانی را ندارند، که هر گاه از ابتدای امر وقت ظهور بر ایشان تعیین گردد، و به ایشان مثلاً گفته شود که حضرت حجّتعلیه السلام تا هزار سال دیگر ظهور نخواهد کرد، بر اثر اندوه بر طول مدّت میمیرند، یا بیماری و سختی بر ایشان عارض میشود، بنابراین مصلحت آن است که از اینچنین مؤمنانی نیز وقت ظهور مخفی گردد. و بعضی از آنها ایمانشان قویتر است، ولی صبر ندارند که آن را کتمان سازند، که اگر سِرّی به ایشان گفته شود آن را منتشر و فاش خواهند ساخت، پس مصلحت در این است که از چنین کسانی نیز مخفی گردد، و شاید - به
تأیید خدای تعالی و برکت اولیای اوعلیهم السلام - ناظر به همین معنی باشد آنچه در بصائر به سند خود از ابوالصامت روایت آمده که گفت: شنیدم حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام میفرمود: از جمله حدیث ما بخشی را فرشته مقرب و پیغمبر مرسل و بنده مؤمن تحمل نتوان کرد. عرض کردم: پس چه کسی آن را متحمل گردد؟ فرمود: ما آن را متحمل باشیم.(1)
و در همان کتاب در حدیث دیگری از آن حضرتعلیه السلام آمده که فرمود: همانا حدیث ما صعب مستصعب است، با شرافت و گرامی و همیشه فروزان و پاکیزه و دشوار است، آن را تحمل نکند فرشتهای مقرّب، و نه پیغمبر مرسل و نه بنده ای که آزموده باشد. عرضه داشتم: پس چه کسی آن را تحمل نماید فدایت شوم؟ فرمود: هر کس که ما بخواهیم ای ابوالصامت. ابوالصامت گوید: من چنین گمان دارم که خداوند را بندگانی است که از این سه طایفه برترند.(2)
و در کافی از بعض اصحاب مان روایت آمده که گفت: به حضرت ابوالحسن صاحب العسکر (امام هادیعلیه السلام) نوشتم: فدایت شوم؛ معنی فرموده امام صادقعلیه السلام چیست که: حدیث ما [صعب مستصعب آن را تحمل نکند فرشته مقرَّب و نه پیغمبر مرسل، و نه مؤمنی که خداوند دلش را آزموده باشد؟ پس جواب آمد: همانا معنی فرموده امام صادقعلیه السلام - اینکه آن را فرشتهای و پیغمبری و مؤمنی تحمل نکند - آن است که فرشته آن را متحمل نگردد تا اینکه به فرشته دیگری غیر خودش آن را برساند، و پیغمبر آن را تحمل نکند
تا آنکه به پیغمبر دیگری برساند، و مؤمن آن را تحمل ننماید تا آنکه برای مؤمن دیگری بازگو کند، و این است معنی فرمایش جدم علیه السلام.(1)
وجه دوم: اینکه حکمت الهی مقتضی آن است که مؤمنین در همه زمانها منتظر ظهور مولایمان صاحبالزمانعلیه السلام باشند، چنانکه به این معنی راهنمایی میکند فرموده خدای تعالی: «فَقُلْ إنَّما الغَیبُ للَّه فانتَظِرُوا إنّی مَعَکُمْ مِنَ المُنْتَظِرین» (2)پس بگو دانای غیب خداست؛ شما منتظر باشید که منهم با شما از منتظرانم. و بر این مطلب اخبار بسیاری دلالت دارند که در بحث انتظار پیشتر آوردیم. پس اگر وقت ظهور آن حضرت را بدانند نقض غرض لازم میآید و پیش از رسیدن وقت معیّن از ظهورش مأیوس میشوند، و این مصالح متعددی را از بین میبرد، لذا وقت ظهور آن جناب پیش از رسیدن وقتش از آنان مستور مانده به خاطر رعایت مصالح متعدده ای. و این وجه از روایتی که در کافی و کتابهای دیگر اخبار آمده استفاده میشود که از علی بن یقطین است از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفرعلیه السلام که گفت: حضرت ابو الحسنعلیه السلام فرمود: شیعیان دویست سال است که با آرزوها تربیت میشوند. و یقطین به پسرش علی گفت: چگونه است که آنچه درباره ما [حکومت بنی العباس]گفته شد، آن چنانکه گفته بودند واقع گشت، و آنچه درباره [حکومت حقه] شما گفته شد واقع نگردید؟ علی گفت: آنچه راجع به ما و شما گفته شد از یک منبع بوده مگر اینکه چون جریان شما وقتش فرا رسیده بود و به طور خالص و بی کم و کاست به شما گفته شد، ولی امر ما هنوز
وقتش نرسیده، پس با آرزوها دلگرم شدیم، و چنانچه به ما گفته میشد: این امر جز تا دویست یا سیصد سال دیگر نخواهد آمد دلها قساوت میگرفت و عموم مردم از اسلام برمیگشتند، ولی میگفتند: چقدر زود و چه نزدیک است؛ تا دلها اُلفت گیرند و فَرَج نزدیک آید.(1)
توضیح: آنچه در مورد معنی فرموده امامعلیه السلام: شیعیان دویست سال است که با آرزوها تربیت میشوند. به نظر من قویتر میآید اینکه: چون مصیبت شیعه به خاطر شهادت امام حسینعلیه السلام بزرگ بود، و بیتابی دوستان بر اثر آن شدید گردید، امامانعلیهم السلام آنان را به ظهور فَرَج با ظهور حضرت قائم - عجل اللَّه فرجه الشریف - امید و تسلّی میدادند، و مدّت بین شهادت مولای مظلوممان تا امامت حضرت قائمعلیه السلام دویست سال بوده است. و در معنی این حدیث وجوه دیگری نیز گفته شده که بعید به نظر میرسد و خالی از تکلّف نیست، و خدای تعالی داناست. و احتمال میرود که ابتدای مدّت یاد شده از زمان بعثت باشد، که تا هنگام صدور این حدیث دویست سال میشود. بعضی از علمای ما گفتهاند: و میتوان در تأیید این احتمال گفت که: مؤمنین از ابتدای بعثت در محنت و شدّت بودند، و همین طور بعد از وفات پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله و در زمان امیرالمؤمنین و امام حسن علیها السلام در سختی به سر میبردند، و هر کدام از آن بزرگواران شیعیان خود را به ظهور فَرَج و تسلّط یافتن حضرت قائمعلیه السلام تسلّی میدادند، و اللَّه العالم.
1) 561. اصول کافی، 1/369.
وجه سوم: در سِرّ مخفی داشتن علم به وقت ظهور از مردم، اینکه چون یکی از حکم هایی که مقتضی غیبت است: بررسی و امتحان مردم میباشد، همین حکمت مقتضی مخفی داشتن علم به وقت ظهور حضرت حجّتعلیه السلام از ایشان است، و گرنه بررسی و امتحان نسبت به بسیاری از افراد که به ایمان داشتن تظاهر میکنند ناتمام میبود، تا اینکه شتاب زدگان از دیگران جدا شوند، و این وجه از اخبار بسیاری که در آنها غیبت حضرت قائمعلیه السلام به آن تعلیل شده آمده است، و قسمتی از آنها را در این کتاب آوردیم، و از جمله: در غیبت نعمانی از عبداللَّه ابن ابییعفور آمده که گوید: به امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: فدایت گردم، با قائمعلیه السلام از عربها چقدر خواهد بود؟ فرمود: مقدار کمی، عرض کردم: به خدا سوگند افرادی که این امر را بر زبان دارند تعداد بسیاری از آنها هستند! فرمود: به ناچار باید که مردم بررسی شوند و از هم جدا گردند و غربال شوند، و خلایق بسیاری از غربال بیرون آیند.(1)و در حدیث دیگری از ابوبصیر مثل همین آمده است. و در همان کتاب از امام حسن (حسین - خ ل) بن علیعلیه السلام آمده که فرمود: این امری که انتظار دارید نخواهد شد تا اینکه بعضی از شما از بعض دیگر بیزاری جویند، و بر روی یکدیگر آب دهان بیندازند، پس بعضی از شما بر بعض دیگر به کفر گواهی دهد، و یکدیگر را لعنت نمایند، به آن حضرتعلیه السلام عرض شد: در آن زمان خیری نیست، فرمود: تمام خبر در و در حدیث آن زمان است، قائم ما قیام کند
1) 562. غیبت نعمانی، 109.
و همه آن امور را دفع نماید.(1)دیگری از امیرالمؤمنینعلیه السلام چنین آمده است: چگونه خواهی بود آن هنگام که شیعیان این چنین با هم اختلاف کنند - و انگشتان خود را در یکدیگر داخل کرد - راوی گوید: عرضه داشتم: یا امیرالمؤمنین درآن هنگام هیچ خیری نیست، فرمود: همه خیر در آن وقت است، ای مالک در آن هنگام قائم ما قیام خواهد کرد … (2)و از امام صادقعلیه السلام است که فرمود: به خدا که شکسته خواهید شد همچنانکه شیشه میشکند، و همانا شیشه را بخواهند به حالت اوّل باز میگردانند، به خدا که همچون شکسته شدن سفال خواهید شکست، و به درستی که سفال شکسته میشود و به حال اوّل برگردانده نمیشود، و به خدا غربال خواهید شد، و به خدا از هم تمیز یابید، و به خدا که بررسی خواهید شد تا آنجا که از شما باقی نماند جز اندکی. و در اینجا آن حضرت [به عنوان کمی افراد باقی مانده] دست خود را برگرداند.(3)
و از حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام است که فرمود: همانا به خدا سوگند آن جریان نخواهد شد تا اینکه از هم تمیز داده شوید، و بررسی گردید، تا آنجا که جز کمترین افراد شما باقی نمانند.(4)
و از حضرت باقرعلیه السلام است که فرمود: هرگز، هرگز، آنچه به سوی آن گردن میکشید نخواهد رسید تا اینکه بررسی شوید، و آنچه به سویش گردن میکشید نخواهد شد تا اینکه از یکدیگر تمیز یابید، و آنچه به سویش گردن
میکشید نخواهد شد تا اینکه غربال شوید، به خدا سوگند آنچه به سویش گردن میکشید نخواهد آمد مگر بعد از نومیدی، و نه به خدا سوگند آنچه به سویش گردن میکشید نخواهد آمد تا اینکه به شقاوت رسد هر آنکه اهل شقاوت است، و به سعادت رسد هر آنکه اهل سعادت است.(1)
و مثل این روایت را محمد بن یعقوب کلینی به سند خود آورده، و در آنچه آوردیم برای اهل هدایت و درک بسنده است.
وجه چهارم: اینکه این کار (= مخفی داشتن وقت ظهور) تفضُّلِ کامل و عنایت خاص ّ نسبت به مؤمنانی است که در زمان غیبت حضرت صاحب الزمانعلیه السلام هستند، توضیح اینکه ظاهر از روایات - چنانکه سابقاً گذشت - آن است که وقت ظهورِ فَرَج از امور بدائیّه است که ممکن است به سبب بعضی از مصالح و حکمتها، و به سبب تحقُّق یافتن یا نیافتن بعضی از شرایط که بر مردم مخفی است زودتر یا دیرتر شود، پس اگر امامانعلیهم السلام وقتی را به مردم خبر میدادند سپس آن وقت به خاطر بعضی از اسباب و حکمتها تأخیر میافتاد بسیاری از مردم به تردید میافتادند چون به نظرشان میآمد که آن برخلاف وعده خداوند - تعالی شأنه - میباشد یا شکها و شبههها به دلهایشان راه مییافت، و مولایمان حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام به این وجه اشاره فرموده در حدیثی که در کافی و غیر آن روایت آمده از فضیل بن یسار که گفت: به آن حضرتعلیه السلام عرضه داشتم: آیا برای این امر وقتی هست؟ فرمود: وقت گذاران دروغ گویند، دروغ گویند، دروغ گویند، همانا موسیعلیه السلام
1) 567. غیبت نعمانی، 111.
وقتی که به دعوت پروردگارش رفت قوم خود را سی روز وعده داد، و چون خداوند ده روز بر آن سی روز افزود قوم او گفتند: وعدهای که موسی داده بود بر خلاف شد، و کردند آنچه کردند، پس اگر ما برایتان حدیث کنیم و مطابق آنچه حدیث گفتهایم پیش آید بگویید خداوند راست فرموده است، و هر گاه برایتان حدیثی بگوییم و برخلاف آنچه ما گفتیم پیش آمد بگویید خداوند راست فرموده است، که دو بار پاداش خواهید یافت.(1)
میگویم: احتمال میرود اینکه دو بار پاداش یابند، یک بار برای ایمانشان، و بار دیگر برای صبر شان، غیر این را نیز محتمل است. واللَّه العالم.
توجه: منظور از بداء ظاهر شدن تقدیر چیزی برای بندگان است پس از آنکه به خاطر حکمتها و مصالح خداوندی از آنان مخفی بوده است، و خدا داند که چه چیزی را مخفی بدارد و چه مطلبی را آشکار سازد، و معنی بداء بر عامّه مشتبه گردیده لذا آن را انکار کردهاند به گمان اینکه به سبب آن جهل بر خدای تعالی لازم میآید، و در مکرمت بیست و دوم از بخش پنجم مطالب سودمندی در این باره گذشت بدانجا مراجعه شود.
بدان که سه وجه اوّل از وجوهی که آنها را از کلمات ائمه معصومینعلیهم السلام استفاده کردیم، سِرّ مخفی داشتن علم به وقت ظهور امام عصرعلیه السلام را به طور مطلق - یعنی وقت حتمی و بدایی - روشن ساختند، زیرا که آنها حکمتها و مصالحی هستند که مقتضی پوشیدگی هر دو وقت (حتمی
1) 568. اصول کافی، 1/368.
و بدایی) میباشند، چنانکه بر اهل فن و کسانی که با اخبار امامانعلیهم السلام مأنوسند این معنی پوشیده نیست.
و امّا وجه چهارم: فقط ناظر به سِرّ مخفی داشتن وقت بدایی از مردم است، چون اگر به آن وقت خبر داده میشدند سپس حکمت خداوند اقتضا میکرد که از آن وقت به وقت دیگر تأخیر افتد بیشتر مردم تردید میکردند، و دچار وسوسه میشدند، و در حیرت و شبهه میافتادند، چنانکه برای بنیاسرائیل این اتفاق افتاد.
اگر بگویید: پس چگونه بعضی از امور بدائیّه به مردم خبر داده شد سپس به خاطر مصالحی برخلاف آن امور واقع شد، چنانکه در جریان جوانی که حضرت داوودعلیه السلام مرگش را خبر داد، و زنی که حضرت عیسیعلیه السلام مرگش را خبر داد، و یهودیی که پیغمبر ما صلی الله علیه وآله مرگش را خبر داد، و اینها نمردند، و وقوع فَرَج و گشایش را در زمانی خبر دادند سپس به خاطر بعضی از حکمتها و اسباب، به تأخیر افتاد و در آن زمان واقع نشد، چنانکه در روایت ابوحمزه - که سابقاً آوردیم - یاد گردیده، و اینها مایه گمراهی مؤمنین نشد، و در حیرت و شبهه نیفتادند؟
در جواب گویم: اینها بدان جهت بوده که حجّتهای خداوند در میان مردم حضور داشتهاند و سرّ بداء و تأخیر را برایشان بیان مینمودند، و پرسیدن از آنان برای مردم میسّر بود، در حالی که مؤمنین در زمان غیبت امامعلیه السلام از دیدار آن حضرت محجوب و از ملاقات و پرسش مسائل از آن جناب محروم هستند، بنابراین چنانچه از وقوع ظهور در وقت بدایی خبر
شوند، سپس به خاطر مصلحتی الهی آن وقت به تأخیر افتد. و امام و حجّت هم در میان آنان نباشد تا از حیرت و اشتباه آنها را برگرداند، و صدق آن اخبار و وجه مصلحت را برایشان بیان سازد، در حیرت و اشتباه خواهند افتاد و در وادی ضلالت سقوط خواهند کرد، از همین روی برای مردم نه وقت حتمی بیان شد و نه وقت بدایی، امّا وقت حتمی: به جهت وجوه گذشته، و اما بدایی: به خاطر این وجه که بیان داشتیم، برای رأفت و مهربانی و شفقت نسبت به آنها، و به خاطر حفظ آنان از لغزش و گمراهی.
اگر بگویید: چنانچه مؤمنین به صدق امامان شان یقین دارند، و معتقد باشند که در مقدرات الهی و خبرهای غیبی بداء واقع میگردد، در حیرت و گمراهی نخواهند افتاد، و در عقاید بر حق خویش متزلزل نخواهند شد، خواه اینکه امام در بین آنان حاضر باشد یا غایب.
در جواب گویم: این حال و وضع مؤمنین کامل است که ایمان در دلهایشان رسوخ یافته، و با دلیل و برهان محکم گردیده و خدای تعالی آنان را با روحی از جانبِ خود تأیید فرموده، و اینان نسبت به سایرین اندک هستند، امّا اکثر افراد عقل و ایمانشان ضعیف است، و مانند گیاه تازه برآمده با وزش بادها به راست و چپ متمایل میگردند و گاهی میافتند و گاهی برمیخیزند، لذا امامانعلیهم السلام خواستهاند اینها را مواظبت و رعایت کنند تا قوّت شان کامل شود و آمادگی شان به مرحله مطلوب برسد، و آنچه مایه سقوط و از هم پاشیدگی شان میشود از آنان دفع نمایند، از این روی امامانعلیهم السلام بسیاری از مطالب را از عدّه زیادی از اصحاب و شیعیانشان مخفی
میداشته اند به جهت حفظ آنها و مهربانی نسبت به ایشان، چونکه امامعلیه السلام: «پدر شفیق و مهربان است» چنانکه در حدیث صفات و فضیلت امام در کافی(1)و غیر آن روایت آمده است.
و از آنچه یاد کردیم معلوم گشت اینکه حضرت موسیعلیه السلام وقت بدایی را به بنیاسرائیل خبر داد گمراه کردن آنها نبود، و تقصیری در حق ایشان ننموده، بلکه این امتحان کردن و بررسی نمودن آنان بود به امر خدای - عزّوجل - چون وقتی میخواست از نظر آنها غایب شود برادرش هارون را به جانشینی خود بر آنان گماشت، و او را حجّتی برایشان قرار داد، پس آنها بودند که با اعراضشان از حجّت و رها کردن رجوع به او، برای کشف حیرت و شبهه تقصیر داشتند بلکه خواستند هارون را بکشند، چنانکه گفت: «ابن اُمَّ إنَّ القومَ اسْتَضْعَفُونی وَکادُوا یَقْتُلونَنَی» (2)ای فرزند مادرم [ای جان برادرم] همانا قوم مرا خوار و زبون داشتند و نزدیک بود [به خاطر ممانعت کردنم از انحراف شان] مرا به قتل رسانند. و خدای تبارک و تعالی فرموده: «وَلَقَدْ قالَ لَهُمْ هارونُ مِنْ قَبلُ یا قوم إنَّما فُتِنتُم بِهِ وَإنَّ رَبَّکُمُ الرَّحمنُ فاتَّبِعُونی وَأطیعوا أمری * قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیهِ عاکِفِینَ حَتّی یَرجِعَ إلَینا مُوسیَ» (3)و به درستی که هارون پیش از آنکه موسی باز آید گفت ای قوم به هوش باشید که این گوساله اسباب فتنه و امتحان شما گردید و محقَّقاً [بدانید] که پروردگار شما خدای مهربان است پس شما پیرو من باشید و فرمان مرا اطاعت کنید،
[قوم]گفتند ما به پرستش گوساله ثابت مانیم تا وقتی که موسی به ما باز گردد. اگر بگویید: از حضرت حجّتعلیه السلام وارد شده: و امّا حوادث و پدیدههایی که واقع میشوند پس در آنها به راویان احادیث ما مراجعه کنید که آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت خداوند بر ایشانم … (1). و علما را در زمان غیبت خود حجّت بر بندگان و مرجع آنان قرار داد، بنابراین همانطور که مؤمنانی که در زمان حضور امامانعلیهم السلام بودند حجّت بر آنان تمام شده، و راه بر طرف گشتن حیرت و شبهه و برداشته شدن آنچه مایه لغزش و ضلالت است برایشان روشن گردیده بود، به خاطر دسترسی به پرسش از امامانعلیهم السلام، همچنین مؤمنانی که در عصر غیبت هستند حجّت بر آنان تمام گشته، و راه راست برایشان روشن شده به خاطر رجوع به علمای عاملی که آثار ائمه اطهار را بیان میکنند و حاملان علوم ایشان هستند، که مردم در هر جریانی که وجه آن را نمیدانند و هر شبههای که در ذهنشان وارد میشود، به آن علما مراجعه نمایند، پس ضرری نداشت که وقت بدایی ظهور که احتمال تأخیر افتادنش از جهت بعضی حکمتها و مصالح هست به آنها گفته میشد؟
در جواب گویم: اوّلاً: ممکن است در بعضی از زمانهای غیبت دورانی بیاید که علم مخفی گردد، یا به خاطر فقدان علما، و یا بر اثر مخفی گشتن آنان به سبب چیرگی باطل و اهل آن، و آن دوران در اخبار: «زمان فترت و سبطه» نامیده میشود، و در آن هنگام مؤمن کسی را نخواهد یافت که شبهه و حیرت
1) 572. کمال الدین، 2/484.
را از او دفع نماید و وجه مصحلت و حکمت را برایش بیان سازد. و بر این معنی دلالت دارد روایتی که شیخ نعمانیقدس سره در کتاب الغیبه به سند خود از ابان بن تغلب رحمه الله از حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: یأتی عَلی النّاسِ زَمانٌ یُصیبهُمْ فیها سَبَطَةٌ یَأرزُ العِلْمُ کَما تَأرزُ الحَیَّةُ فِی جُحْرِها فَبینَما هُمْ کَذلِکَ اذ طَلَعَ عَلَیْهِمْ نَجْمٌ قلتُ: فَما السَّبَطة؟ قال: الفَتْرةُ: قلتُ: فکیف نَصْنَعُ فیما بینَ ذَلِکَ؟ فقالعلیه السلام: کُونُوا عَلَی ما أنتُم عَلَیهِ حَتّی یُطْلِعَ اللَّه لَکُمْ نَجْمَکُمْ(1)زمانی بر مردم خواهد آمد که سبطهای به آنان رسد و علم مخفی شود همچنان که مار خودش را در سوراخش مخفی میسازد، پس در همین حال به ناگاه ستارهای بر مردم طلوع مینماید.
راوی گوید: عرضه داشتم: سبطه چیست؟ فرمود؛ فترت (فاصله زمانی که موجب سستی دین و اعتقاد مردم گردد)، عرض کردم: در آن میان چکار کنیم؟ فرمود: بر همان اعتقادی که هم اکنون دارید بمانید تا اینکه خداوند ستاره تان را برایتان برآورد.
توضیح: «یَأرز» بر سه وزن یَنْصُرُ و یَضْرِبُ و یَعْلَمُ میآید، به تقدیم راء بر زای، یعنی: مخفی میشود.
و ثانیاً: هر چند که علمای بزرگوار در زمان غیبت نواب امامعلیه السلام هستند، و در آنچه از قضایا و احکام بر مردم وارد میشود مرجع آنانند، و در مسائل حلال و حرام حجّتِ بر آنهایند، ولی حکمتهای تقدیرات و مصالح
1) 573. غیبت نعمانی، 81.
تغییرات را نمیدانند، و از وجوه بدا و اسباب قضا آگاه نیستند، و بسیار میشود که حیرت بر طرف نمیشود و شبهه از بین نمیرود مگر با بیان وجه مصلحت و توضیح حکمت، چنانکه از حدیث ابوحمزه دانستی که از حیرت بیرون نیامد مگر بعد از آنکه امامعلیه السلام وجه تأخیر فَرَج را از آن وقتی که امیرالمؤمنینعلیه السلام خبر داده بود بیان فرمود، و همین طور در نظایر و امثال آن چنانکه بر کاوش کننده در اخبار و سِیَر پوشیده نمیماند، و ذکر آنها ما را از مقصود اصلی مان در این کتاب خارج مینماید، و خدای تعالی هدایت کننده به راه راست است. حاصل اینکه کشف معضلات و حلّ مشکلات و مانند آنها از وظایف و شئون امامعلیه السلام است، و کشف نشدن آنها در زمان غیبت به مردم مربوط میشود، چونکه آنها سبب مخفی ماندن امامعلیه السلام میباشند، خدای تعالی بر ما منّت گذارد به تعجیل فَرَج و ظهور آن حضرتعلیه السلام و دیدارش را با عافیت نصیبمان فرماید.
و ثالثاً: البته خداوند - تعالی شأنه - نسبت به بندگانش لطیف است، و الطاف او بر دو گونه است:
الطافی است که به حکم عقل و نقل بر او واجب است، و این همان است که خلاف آن قبیح و زشت میباشد، و خداوند اصلاً قبیحی را انجام نمیدهد، چون بر او - عزَّ شأنه - فعل قبیح ممتنع است، و این همان است که در زبانها متداول و مشهور شده اینکه: لطف بر خدای تعالی واجب است، و در این گونه لطف هیچ تفاوتی بین زمانها و اشخاص نیست، مثل اینکه
تکلیف به کاری کند که مقدور نیست که بر خدای تعالی قبیح است، و تکلیف کردن به چیزی که بندگان راهی به علم یافتن به آن ندارند، لذا مبعوث کردن پیغمبران به قاعده لطف واجب است، و معجزه دادن به ایشان به قاعده لطف واجب است، و تمام اهل عالَم در همه زمانها و مکانها در این گونه لطف مساوی هستند.
آن است که به حکم عقل واجب نباشد بلکه از روی تفضل و احسان درباره هر کس که بخواهد به هر منظور و هر گونه بخواهد انجام میدهد، (از او سؤال نشود از آنچه میکند و این بندگان هستند که مورد سؤال واقع میشوند).(1)و از این گونه است لطف خداوند بر امت مرحومه محمّدیه صلی الله علیه وآله به برداشتن تکلیفها ی سخت از آنها چنانکه در آیه شریفه است: «وَلا تَحمِلْ عَلَیْنا إصْراً کَما حَمَلْتَهُ علی الَّذینَ مِنْ قَبْلِنا» (2)خدایا! تکلیف گران و طاقت فرسا را چنانکه بر پیشینیان نهادی بر ما مگذار. و نیز از این گونه است مخفی داشتن علم به وقت بدایی ظهور امامعلیه السلام از مؤمنان و دوستان آن حضرت، چون خدای - عزّوجل - هر چند که حُجّت را بر آنان تمام کرده و به وسیله عقل و نقل راه را برایشان روشن ساخته که صداقت امامان شان و تمامیّت حجت شان را بیان فرموده به طوری که برای هیچ کس در افتادن به شبهه و گرفتار گشتن در حیرت عذری نیست، ولی از جهت شأن امامان شان و رعایت وضع ضعیفترین افرادشان و کمی تعدادشان بر آنان منّت نهاد و خبر
یافتن از وقت بدایی که میداند ظهور از آن تأخیر میافتاد را از آنها پوشیده داشت برای حکمت و مصلحتی و به خاطر لطف و تفضل و شفقت نسبت به آنان، و مرحمت و احسان برایشان، تا به حیرت نیفتند، و شبههای به ذهنشان راه نیابد.
و از آنچه یاد کردیم - بحمداللَّه و له المنّه - سِرّ کتمان نمودن علم به وقت ظهور امامعلیه السلام از سایر مردم از عوام و خواص معلوم شد، هم وقت حتمی و هم وقت بدایی آن، و بر تو باد که در آنچه یاد کردیم دقت و تأمل کنی که از سخنان ائمه اطهارعلیهم السلام - که خدای تعالی ما را در بهشت در جوار آنان اسکان دهد - گرفته شده است.
مطلب سوم: ظاهر از عمومات بسیاری که در روایات زیادی وارد گردیده که دلالت دارد بر اینکه امامانعلیهم السلام آنچه بوده و خواهد بود تا روز قیامت همه را میدانند، و آنچه روایت آمده در توصیف امامعلیه السلام به اینکه نسبت به هیچ چیز جاهل نیست، و آنچه وارد شده که علم همه چیز در قرآن است به جهت فرموده خدای تعالی: «وَنَزَّلْنا عَلَیْکَ الکِتابَ تِبْیاناً لِکُلّ شَیء» (1)و ما کتاب (قرآن) را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است. و امام آنها را از آن استخراج میکند، و خدای تعالی فرمود: «وَما مِنْ غائبَةٍ فِی السَّماءِ وَالأرْضِ إلّا فِی کتابٍ مُبینٍ» (2)و هیچ امری در آسمان و زمین پنهان نیست مگر اینکه در کتابی آشکار [مسطور و ضبط است. و فرموده خدای - عزّوجل -: «ثُمَّ أوْرَثْنا الکِتابَ الَّذینَ
اصْطَفَینا مِنْ عِبادِنا» (1)پس از آن کسانی را که از بندگان خود برگزیدیم وارث [علم]کتاب گردانیدیم. و آنان - چنانکه در روایت آمده - امامانعلیهم السلام میباشند، و فرموده خدای - عزّوجل -: «وَکُلَّ شیْءٍ أحْصَیناهُ فِی إمامٍ مُبینٍ» (2)و همه چیز را در امام آشکاری به شماره آوردهایم. و او امیرالمؤمنینعلیه السلام است، چنانکه از امامانعلیهم السلام روایت آمده، به ضمیمه آنچه دلالت دارد بر اینکه ایشان در علم و شجاعت یکسانند، و اینکه هر چه را امیرالمؤمنینعلیه السلام دانسته بود امامان پس از او آنها را دانستهاند.
و همچنین فرموده امام صادقعلیه السلام که: خداوند حجّتی را در زمینش قرار ندهد که از چیزی سؤال شود، پس در جواب بگوید: نمیدانم.
و فرموده امام باقرعلیه السلام: به درستی که از جمله علمی که به ما داده شده: تفسیر قرآن و احکام آن، و علم تغییرات و حوادث زمان میباشد، هر گاه خداوند بخواهد خیری را به قومی رساند آنان را شنوا میسازد، و چنانچه کسی که گوش شنوا ندارد چیزی از آن را بشنود پشت میکند و از آن روی میگرداند انگار که نشنیده است. سپس امام باقرعلیه السلام چند لحظهای ساکت ماند آنگاه فرمود: و اگر ظرفها یا افراد مورد اطمینانی مییافتیم آنچه را که میدانیم میگفتیم.
و غیر اینها از احادیث بسیاری که در بصائر و کافی و غیر آنها روایت آمده، ظاهر از تمامی اینها آن است که: امامعلیه السلام وقت ظهورش را میداند، ولی
به او إذن داده نشده که آن را اظهار کند، همچنان که امامان پیشین نیز مجاز نبودهاند که آن را اظهار نمایند، زیرا که امامانعلیهم السلام هر چند که به همه چیز عالِم هستند - جز آنچه استثنا شده مانند اسم اعظم که خدای - عزّوجل - آن را برای خود اختصاص داده و هیچ کس از مخلوقاتش را بر آن آگاه ننموده است - و لیکن ایشان: (بندگانی گرامی و مقرَّب هستند که هرگز پیش از امر خدا کاری نکنند و هر چه کنند به فرمان او کنند)(1)و به بندگان خدا خبر ندهند مگر آنچه را خداوند متعال امر فرموده که برایشان اظهار نمایند، چنانکه این معنی در روایات متعددی آمده که در بصائر و غیر آن مذکور است.(2)
و حاصل روایات اینکه خدای تعالی بندگان را امر فرموده که از ائمه بزرگوار علیهم السلام سؤال کنند، چنانکه فرماید: «فاسْئَلُوا أهْلَ الذِّکْرِ إنْ کُنْتُم لا تَعْلَمُونَ» (3)پس از اهل ذکر بپرسید چنانچه نمیدانید. که بر آنها است که بپرسند، ولی امامعلیه السلام لزومی ندارد که حتماً پاسخ گوید، بلکه به خواستهاش موکول است که بر اساس مصلحتی که میبیند اگر بخواهد جواب میدهد و اگر بخواهد از جواب خودداری مینماید، چنانکه خدای - عزّوجل - فرماید: «هذا عَطاؤُنا فامْنُنْ أوْ أمْسِکْ بِغَیرِ حِسابٍ» (4)این نعمت و قدرت اعطای ماست اینکه بیحساب به هر که خواهی عطا کن و از هر که خواهی بازدار. پس امام به مقتضای آنچه صلاح است از جواب و تقیّه و کتمان و توریه عمل میکند. و اگر
بخواهیم روایاتی که در هر باب از این امور وارد گردیده را یاد کنیم، کتاب طولانی شده، و از مقصود اصلی باز خواهیم ماند، و مایه إطناب خواهد شد، و شخص عارف دانا را اشاره کافی است، و در اخبار چیزی که احتمال منافات با این معنی را داشته باشد نیافتم مگر دو حدیث:
حدیث اوّل: آنچه از امیرالمؤمنینعلیه السلام روایت گردیده که آن حضرت فرمود: «لَو لا آیَةٌ فِی کِتابِ اللَّه لَأخْبَرْتُکُم بِما یَکُونُ إلی یَوْمِ القیمةِ، و الآیة قوله تَعالی «یَمْحُو اللَّهُ ما یَشاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الکِتابِ» (1)»؛ اگر یک آیه در کتاب خدا نبود هر آینه شما را خبر میدادم از آنچه خواهد شد تا روز قیامت، آن آیه فرموده خدای تعالی است: خدا هر چه خواهد [از احکام یا حوادث عالم] محو و هر چه را خواهد اثبات میکند و در ام الکتاب (آفرینش) مشیت اوست. و نظیر این از دیگر امامانعلیهم السلام نیز روایت آمده است.
حدیث دوم: خبر ابوحمزه ثمالی است که در تذکر اوّل گذشت، از مولایمان حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام که در آخر آن فرموده: و پس از آن نزد ما وقتی برای آن قرار نداد، «یَمْحُو اللَّه ما یَشاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الکِتابِ». و با تأمّل کامل در این دو حدیث واضح میشود که هیچ دلالتی بر نفی علمِ امام علیه الصلاة و السلام به وقت ظهورش نیست.
حدیث اوّل: چون معنایش آن است که فرموده خدای تعالی: «یَمْحُو اللَّه ما یَشاءُ … ». مانع از آن است که مردم را از آنچه تا روز قیامت واقع خواهد شد
1) 584. سوره رعد، آیه: 39.
خبردار سازند، زیرا که آن حضرتعلیه السلام نفرمودند: اگر یک آیه در کتاب خدا نبود آنچه خواهد شد را میدانستیم، بلکه فرمود: اگر آن آیه نبود به شما خبر میدادم از آنچه خواهد شد. و کلمه «لَولا» دلالت میکند بر ممتنع بودن جمله فعلیّه به سبب وجود جمله اسمیّهای که پس از «لَو لا» واقع است، و آن را «لَو لا» ی امتناعیّه خوانند. و تحقیق سخن در اینجا این است که مقتضای حکمت الهی آن است که بسیاری از امور از بندگان مخفی بماند، و قسمتی از آنها پس از مخفی شدن ظاهر گردد، و بسیاری از تقدیرات را متوقف بر وقوع یا عدم وقوع اموری قرار داده است، و در این گونه تقدیرات است که محو و اثبات راه مییابد، و خداوند از ازل دانسته است که چه چیز را محو کند و چه چیز را ثبت نماید، و ام الکتاب نزد او است، و آن لوح محفوظ میباشد که قلم به امر خدای - عزّوجل - به تمامی آنچه میشود و آن چنانکه واقع میشود جاری گردیده است، و به جهت حکمتهای بسیار و مصالح متعددی وقوع محو و اثبات را به بندگان خبر داده است، از جمله:
1- راهنمایی کردن آنان به عموم قدرت و نفوذ مشیّت و اراده خود، تا همچون یهود و زنادقه نگویند؛ دست خداوند بسته است.
2- اینکه؛ نسبت به خداوند تعبد کنند و به درگاهش تَضرّع و زاری نمایند و دعا کنند تا به یکی از دو نیکی نایل آیند، یعنی: یا در همین دنیا به مقاصدشان برسند چنانچه از امور موقوف باشد، و یا به ثواب دعا و تعبد و تَضرّع در آخرت رسند چنانچه از امور حتمی و تَخلّف ناپذیر باشد.
3- بررسی عدّهای و امتحان عدّهای دیگر تا خداوند بَدان را از خوبان جدا و متمایز کند، و این بررسی و امتحان گاهی در اصل باور داشتن محو و اثبات انجام میشود، که عدهای به آن ایمان میآورند و عدهای دیگر آن را انکار مینمایند، چنانکه عدهای از فلاسفه زندیق پنداشتهاند، و گاهی در تصدیق کردن ائمه اطهار و حجتهای الهی بر عالمیان واقع میگردد، در آنچه خبر دادهاند، به اینکه بداء در آن واقع شود به جهت اینکه از امور موقوفی باشد که محو و اثبات در آن جاری است، پس مؤمنین آنها را تصدیق کردهاند به خاطر اعتقادشان نسبت به آن و به راستگویی امامان شان علیهم السلام. و مولایمان امام باقرعلیه السلام به این معنی اشاره فرموده در حدیث فضیل بن یسار که در وجه چهارم گذشت، آن را غنیمت شمرده، به آن مراجعه کنید. ولی معاندین آنان را تکذیب کرده و آنان را به افترا بستن بر خدای - جلَّ شأنه - در این مورد نسبت دادهاند، و چنین پنداشتهاند که این را امامانعلیهم السلام وضع و جعل کردهاند تا راه فراری برایشان باشد در آنچه به شیعیانشان خبر میدهند سپس برخلاف آن واقع گردد. ولی خداوند - جلَّ و عز - در کتاب کریم خود بر وقوع محو و اثبات دلالت فرموده تا آنچه را حجّتها و بیّنات او (امامان بر حق علیهم السلام) میگویند و بیان مینمایند و جاهلان و معصیت کاران انکار میکنند را تصدیق نماید که خداوند از آنچه ظالمین گویند بسی بزرگتر و بالاتر است.
4- گاهی بررسی و امتحان در آثاری است که بر اعتقاد به وقوع محو و اثبات مترتّب میگردد، در مرحله توکّل و تعبد و تضرع و دعا و اهتمام به
اموری که مایه تبدیل و تغییر در تقدیرات موقوف که قابلیّت محو و اثبات را دارند میباشند. و در بررسی و امتحان نیز حکمتها و مصالح بسیار مخفی و آشکاری هست که با پژوهش و تدبر در آیات قرآن و روایات رسیده از اهل بیت عصمتعلیهم السلام برای اهل نظر معلوم میشود، و تحقیق سخن در این باره جای دیگر دارد.
حاصل اینکه خدای - عزّوجل - به وقوع محو و اثبات خبر داده به خاطر مصالح و حکمتهای بسیاری که بعضی مخفی و بعضی آشکار است، و به قسمتی از آنها اشاره کردیم، و کسی که در آیات و روایات تدبر نماید بر امور دیگری غیر از آنچه یاد آوردیم ان شاء اللَّه تعالی مطلع خواهد شد، پس اگر امامعلیه السلام به هر کسی خبر میداد که عاقبت کارش به کجا میانجامد، و اینکه در عالم تا ابد چه پدیدههایی واقع میشود، نقض غَرَض میشد، و حکمتهای بسیاری که موجب جعل محو و اثبات است باطل میگشت، لذا امامعلیه السلام فرمود: اگر آن آیه نبود شما را خبر میدادم به آنچه تا روز قیامت خواهد شد. و از آنچه بیان کردیم معلوم گشت که آیه محو و اثبات مقتضی منع امامانعلیهم السلام از خبر دادن به آنچه خواهد شد تا روز قیامت میباشد، نه نفی علم آنان - صلوات اللَّه علیهم اجمعین -
بدان که آنچه حدیث یاد شده و امثال آن دلالت دارند آن است که امامانعلیهم السلام مجاز نیستند که تمام آنچه در عالَم واقع خواهد شد را به مردم خبر دهند، و این مقتضای حکمت نیز هست، ولی ایشان مأمور بودهاند که بخشی
از آنچه در جهان اتفاق خواهد افتاد را اظهار و آشکار نمایند، و این کار نیز حکمتهای بسیاری دارد، از جمله:
1- دلالت نمودن بر راستگویی ایشان در مورد سایر حوادث و قضایا و احکام و مسائل حلال و حرام و غیر اینها که بیان میکنند.
2- تکمیل ایمان مؤمنین، و اتمام حجّت بر کافرین.
3- تسلّی دلهای اهل ایمان و تشویق و ترغیب آنان بر انتظار حضرت صاحب الزمان - عجل اللَّه فرجه الشریف -
و از همین روی بسیاری از وقایعی که در آخر الزمان پیش از ظهور حضرت حجّتعلیه السلام پدید میآید را بیان داشته و خبر دادهاند، و اموری از آنها واقع شده است، و از جمله اموری که در زمان ما پدید آمد از علائمی که از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله خبر رسیده دو امر است: یکی: تبدیل کردن عمامه ها به کلاه در این سال به دستور شاه. دوم: خوشحالی و شکرگزاری مردم به جهت نداشتن پسر، به خاطر اینکه شاه فرمان داده که جوانان بیست و یک ساله را به نظام وظیفه اجباری به مدت دو سال ببرند، و این در سال هزار و سیصد و چهل و هفت بعد از هجرت نبویصلی الله علیه وآله میباشد، از خدای تعالی خواستاریم که ظهور ولیّش صاحب الزمانعلیه السلام را تعجیل فرماید تا بنیاد ظلم و تجاوز را براندازد.
و در کتاب نور العیون که حدود صد و هفتاد سال پیش از این تألیف شده وقوع این دو امر پیش از ظهور حضرت قائمعلیه السلام در آخر الزمان از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله روایت آمده است.
و نیز در این زمان شیوع یافته؛ شباهت کردن مردان به زنان، و زنان به مردان در لباسها و زیورها و تجمّل و غیر اینها، و منکرات آشکار شده و شیوع یافته، و وسایل لهو و ساز و تار و چنگ در معابر عمومی به طور علنی قرار داده شده، و امر به زشتی و نهی از معروف و خوبی شایع گردیده است، و افراد فاسق را عزیز و گرامی، و مؤمنان را خوار و تحقیر شده میبینید، و مردم زکات را جریمه و مالیات میپندارند و گناه را غنیمتی میشمارند. و تمام این امور را صادق مصدَّق (رسول خداصلی الله علیه وآله) و اوصیای اوعلیهم السلام خبر دادهاند، و از خدای تعالی خواستاریم که ظهور ولیّش را زودتر برساند، که آن حضرت مؤمنین را با خیر و عافیت رهایی میدهد، و از محنتها بیرون میبرد. و قسمتی از این علامتها را که خبر دادهاند پیش از چند سال واقع گشت، و بدون تردید مشاهده کردن آن امور مایه یقین مؤمنین و اتمام حجّت بر منکرین و تردید کنندگان و مکذّبین میباشد.
حدیث دوم: و امّا حدیث دوم یعنی خبر از ابوحمزه ثمالی؛ اوّل و آخرش دلالت دارند بر اینکه مقصود امامعلیه السلام آن است که خبر را از او مخفی بدارد، و خود حدیث اعلام میدارد که کتمان و پوشیدگی را میخواهد، و جهت آن را هم در جواب سؤال بیان فرمود. توضیح مطلب اینکه: خداوند - عزّوجل - لوح محفوظ را در آسمان آفریده، و همه علوم و وقایع و حوادث و قضایا و احکام را در آن ثبت کرده، چنانکه خدای تعالی فرموده: «وَما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَی اللَّه رِزْقُها وَیَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَمُسْتَوْدَعَها کُلٌّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ» (1)
1) 585. سوره هود، آیه 6.
و هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر اینکه روزیاش بر خداوند است و خدا میداند قرارگاه [منزل دائمی] و آرامش گاه [منزل موقت] او را، و احوال همه خلق در کتابی بیانگر ثبت است. و در سوره طه فرموده است: «قالَ عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی فِی کِتابٍ» (1)[موسی در جواب فرعون]گفت احوال آنها [اقوام سَلَف]به علم ازلی خداوند در کتابی [لوح محفوظ]ثبت است.
و در سوره نمل فرموده: «وَما مِنْ غآئبَةٍ فِی السَّمآءِ وَالأَرْضِ إِلّا فِی کِتابٍ مُبینٍ»؛(2)و هیچ امری در آسمان و زمین پنهان نیست مگر اینکه در کتابی آشکار هست.
و در سوره سَبَأ آمده است: «لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَلا فِی الْأَرْضِ وَلا أَصْغَرُ مِنْ ذلِکَ وَلا أَکْبَرُ إِلاَّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ» (3)مقدار ذرّه یا کمتر و بیشتر از ذرّهای از موجودات عالم در همه آسمانها و زمین نیست جز آنکه در کتابی آشکار است.
و در سوره فاطر است: «وَما یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلا یَنْقُصُ مِنْ عُمُرِهِ إلَّا فِی کِتابٍ» (4)و کسی عمر طولانی نکند و یا از عمرش نکاهد جز آنکه همه در کتاب ثبت است.
و در سوره ق فرموده: «وَعِنْدَنا کِتابٌ حَفیظٌ» (5)و کتاب کاملاً حافظی [لوح محفوظ]نزد ما است.
و در سوره حدید فرماید: «ما أَصآبَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلاَّ فِی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها» (1)هر رنج و مصیبتی که در زمین [از قحطی و آفت و فقر و ستم] یا در جانهای خویش به شما رسد همه در کتاب [لوح محفوظ] پیش از آنکه در دنیا ایجاد کنیم ثبت است.
و در سوره واقعه فرموده: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ * فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ * لا یَمَسُّهُ إِلاَّ المُطَهَّرُونَ»؛(2)که این قرآن کتابی بسیار بزرگوار و سودمند و گرامی است، در لوح محفوظ سِرّ حق، که جز دست پاکان بدان نرسد.
و نظیر لوح محفوظ آسمانی را در زمین آفرید و او امامعلیه السلام است، که او لوح عالم مُلک است چنانکه لوح اوّل برای عالم ملکوت میباشد، و تمام آنچه را در لوح آسمانی سپرده در امامعلیه السلام قرار داده و ثبت فرموده است، پس خدای تعالی فرموده: «وَکُلَّ شَیءٍ أحْصَیناهُ فِی إمامٍ مُبینٍ» (3)و همه چیز را در امام مبین شماره کردهایم. و او تعالی فرموده: «حم * وَالکِتابِ المُبین» (4)که در روایات چندی آمده که امیرالمؤمنینعلیه السلام همان امام مبین است.
و در کافی از امام موسی کاظمعلیه السلام در حدیث نصرانی ای که مسلمان شد آمده اینکه: حم رسول خداصلی الله علیه وآله و کتاب مبین؛ علی امیرالمؤمنینعلیه السلام میباشد.(5)
و روایات در ابواب و چگونگی های علوم امامانعلیهم السلام بیش از آن است که
شمارش گردد، اگر میخواهید بخشی از آنها را ببینید بر شما باد به کتاب بصائر الدرجات - که خدای تعالی مصنف آن را بهترین پاداش دهد -.(1)و روایات مستفیضی وارد شده که تمام امامانعلیهم السلام در علم و نیز در شجاعت و دیگر صفات پسندیده مساوی هستند، و اینکه آنچه را امیرالمؤمنینعلیه السلام دانسته بود امام بعد از او هم دانسته است، و همینطور امامان دیگر.
حال که این مطلب را دانستی گوییم: همانطور که خداوند در لوح محفوظ آسمان علم همه چیز را ثبت فرموده ولی جز آنچه صلاح است آشکار شود را اظهار نمینماید، و غیر از آن را از اهل عالم مخفی میدارد، بر حسب اقتضای احوال اشخاص و زمانها، همین طور لوح محفوظی که در زمین قرار داده است، و هر علمی که در لوح آسمان ثبت فرموده و در وی نیز به ودیعت سپرده است، برای اهل عالم، از آن ظاهر نمیسازد مگر آنچه را صلاح در اظهار آن است، و غیر از آن را از ایشان مخفی میدارد، چنانکه خدای - عزّوجل - فرموده: «وَلکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ»؛(2)و لیکن روزی خلق را به اندازهای که بخواهد نازل میگرداند. و خدای تعالی فرموده: «أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّه مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُها فِی السَّماءِ تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها»؛(3)آیا نمیبینی که خداوند چگونه کلمه پاکیزه را به درخت زیبایی مثل زده که اصل ساقه آن برقرار باشد و شاخه آن به آسمان بر شود، و به إذن پروردگارش
همه اوقات میوههای مأکول و خوش دهد. که امامعلیه السلام همان درخت پاکیزه است - چنانکه در روایات بسیار بلکه متواتری آمده - و میوه آن علم اوست که هر چه بخواهد به إذن پروردگارش از آن افاضه میکند، بر هر کس و هر گونه که بخواهد، چنانکه از روایات متواتر و بسیاری که از ایشان علیهم السلام رسیده ظاهر میشود.
و خلاصه سخن اینکه امام خواسته است با این بیان مطلب را از راوی پوشیده بدارد، و شاهد بر این است اوّل سخن از سؤال و جواب. و نیز شاهد بر آنچه یاد کردیم فرمایش امام صادقعلیه السلام است به ابوجعفر محمد بن النعمان احول در حدیث طولانی شریفی که در تحف العقول و غیر آن روایت آمده که: ای پسر نعمان؛ همانا عالِم نمیتواند هر چه را میداند به تو خبر دهد، زیرا که آن سرّ خداوند است که به جبرئیل سپرده، و جبرئیل به حضرت محمدصلی الله علیه وآله راز گفت، و محمدصلی الله علیه وآله آن را به علیعلیه السلام سپرد، و علیعلیه السلام به حسنعلیه السلام سپرد، و حسن آن را به حسینعلیه السلام سپرد، و حسین آن را به علیعلیه السلام سپرد، و علی آن را به محمدعلیه السلام سپرد، و محمد آن را به کسی [منظور خود آن حضرت است]راز گفت، پس شتابزدگی مکنید که به خدا سوگند این امر سه بار نزدیک شد شما آن را فاش کردید، پس خداوند آن را به تأخیر انداخت، به خدا شما هیچ سری ندارید مگر اینکه دشمنتان از شما آن را بهتر میداند … (1). در این کلام دقت و تأمل کنید، که برای کسی که گوش شنوایی داشته باشد فریاد میزند که امامانعلیهم السلام وقت فَرَج را میدانستهاند ولی از سوی خدای تعالی مأمور بودهاند
1) 599. تحف العقول، 229.
که آن را کتمان نمایند چونکه شیعیان تحمل آن را ندارند.
اگر بگویید: بنابراین لازم است که سخن امامعلیه السلام در خبر ابوحمزه دروغ باشد، زیرا که آن حضرتعلیه السلام فرمود: و پس از آن نزد ما وقتی برای آن قرار داده نشد؟ در جواب گویم: شیخ اجل محمد بن الحسن صَفّار در کتاب بصائر الدّرجات به سند صحیح خود از حضرت امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: به درستی که من کلمهای را میگویم هفتاد وجه در آن هست که از عهده هر یک میتوانم بیرون آیم(1). و به سند خود از علی بن ابیحمزه آورده که گفت: من و ابوبصیر بر حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام وارد شدیم، در همان حال که ما نشسته بودیم حضرت ابو عبداللَّهعلیه السلام سخنی گفت. من در دل گفتم: این را برای شیعیان خواهم برد، به خدا این حدیثی است که اصلاً مثل آن را نشنیدهام، گوید: پس آن حضرتعلیه السلام به صورت من نگاه افکند سپس فرمود: من یک حرف را بر زبان میآورم هفتاد وجه در آن برایم هست، اگر بخواهم این را میگیرم و اگر بخواهم آن را میگیرم.(2)
و به سند صحیح خود از حضرت امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: شما تا وقتی که معانی کلام ما را بشناسید فقیهترین مردم هستید، همانا سخن ما بر هفتاد وجه منصرف میگردد.(3)
و در معنی این روایات، روایات مستفیض بلکه متواتری هست، و اینها
دلالت میکند بر اینکه هرگاه از ایشان علیهم السلام سخنی صادر شد که به ظاهر با سایر احادیث شان اختلاف دارد، یا از ظاهر آن احتمال دروغ بودنش میرود، یا مانند اینها، دلالت میکند بر اینکه ایشان ظاهر آن را منظور نداشتهاند، و راه بیرون شدن از آن برایشان هست، پس بر ما واجب است ایشان را تصدیق کنیم، و علم آن را به خودشان واگذار نماییم، که بسا میشود چیزی را به خاطر بعضی از حکمتها و مصالح و تقیّه از بعضی از حضّار انکار میکنند، و در کلامشان توریه ای هست یا یکی از وجوهی که نمیشناسیم، و خودشان نسبت به آن دانا هستند، و شما خواننده عزیز اگر از اهل تتبّع و کاوش در سخنان ایشان باشید شواهد بسیاری برای صحّت آنچه یاد کردیم به یاری خدای تعالی و برکت اولیای او به دست خواهید آورد.
و از جمله آن شواهد در کافی(1)و غیر آن از سدیر آمده که گفت: من و ابوبصیر و یحیی بَزاز و داوود بن کثیر در مجلس حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام بودیم که بناگاه آن حضرت خشمگین [از اندرون خانه] نزد ما آمد، و چون در جای خود قرار گرفت فرمود: شگفتا از عدهای که پندارند ما غیب میدانیم، غیب را جز خدای - عزّوجل - کسی نمیداند، به درستی که در صدد شدم کنیزم فلانه را بزنم از من فرار کرد، و ندانستم که در کدامیک از اتاقها رفته است. سدیر گوید: چون آن حضرت از جای برخاست و به [درون]منزلش رفت، من و ابوبصیر و میسر بر آن حضرت وارد شدیم، و عرضه
1) 603. اصول کافی، 1 / 257.
داشتیم: فدایت شویم، شنیدیم که شما در مورد کنیزک خود چنین و چنان فرمودی، و ما میدانیم که شما علم بسیاری میدانید، و شما را به علم غیب نسبت نمیدهیم؟ گوید: فرمود: ای سُدیر آیا قرآن را نخواندهای؟ گفتم: چرا، فرمود: آیا از آنچه در کتاب خدای - عزّوجل - خواندهای ندیدی که فرماید: «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الکِتابِ أَنا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ» (1)و آن کسی که به علم کتاب الهی دانا بود گفت که پیش از آنکه چشم بر هم زنی تخت را بدینجا آرم. سدیر گوید: عرضه داشتم: فدایت گردم، این را خواندهام، فرمود: آیا آن مرد را شناختهای و آیا میدانی که چقدر از علم کتاب نزد او بود؟. گوید عرضه داشتم: آن را به من خبر ده، فرمود: مقدار یک قطره از آب دریای سبز، این چقدر از علم کتاب است؟ عرض کردم: فدایت شوم چقدر کم است، فرمود: ای سدیر، چقدر زیاد است اینکه خدای - عزّوجل - او را به علمی نسبت دهد که به تو خبر داده است، ای سدیر آیا در آنچه از کتاب عزو جل نیز خواندهای این را یافتهای که: «قُلْ کَفی بِاللَّه شَهِیداً بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الکِتابِ» (2)بگو تنها گواه بین من و شما خدا و عالمان حقیقی به کتاب خدا کافی خواهد بود. گوید: عرضه داشتم: آن را خواندهام فدایت گردم، فرمود: آیا کسی که همه علم کتاب نزد اوست داناتر است یا کسی که بخشی از علم کتاب نزدش هست؟ عرض کردم: بلکه کسی که تمام علم کتاب نزد او هست گوید: پس آن حضرت با دست به سینه خود اشاره کرد و فرمود: علم کتاب به خدا سوگند همهاش نزد ما است، علم کتاب به خدا سوگند همهاش نزد ما است.
به این حدیث شریف نظر کن و در آن از اوّل تا آخر تدبّر بنمای که صحت آنچه گفتیم برایت معلوم میشود، اینکه آنچه از ایشان علیهم السلام صادر گشته که بر سلب علم از خودشان مشتمل است بر ظاهرش نیست، بلکه به خاطر نوعی از مصلحت از آنان صدور یافته، چنانکه آن جناب علیه السلام دانستن جای کنیزک را از خود نفی کرد، از این جهت بوده که افرادی از اهل نفاق یا غلو در مجلس بودهاند، و یا از جهت دیگری غیر از این از جهاتی که آن حضرت میدانسته، سپس وقتی مانع برطرف گشت آن حضرتعلیه السلام وفور و بسیاری علم خود را توضیح داد، و اینکه همه چیز را میداند، و علم غیب دارد، که به اسم خداوند - جلّ جلاله - سوگند یاد کرد به اینکه همه علم کتاب نزد اوست، و این دلالت دارد بر اینکه آن جناب عالم به غیب است و به آنچه بوده و آنچه خواهد بود به جهت آنچه دانستی از آیاتی که دلالت دارد بر اینکه خداوند - عزّوجل - همه آنها را در کتاب - که لوح محفوظ است - ثبت فرموده است، واین حدیث همچون سایر احادیث دلالت میکند بر علم امام به تمام آنچه در لوح محفوظ هست، از همین روی در چند زیارت و روایت از امامعلیه السلام تعبیر آمده به: «عَیْبَةُ عِلْمِ اللَّه»؛ مخزن علم خداوند، و بر شما باد که در کلمات ایشان علیهم السلام جستجو و تدبّر کنید تا ایمان تان بیشتر و یقین تان کاملتر شود، و توفی از خدا است.
حافظ بُرسی رحمه الله در کتاب مشارق انوار الیقین گفته: امامعلیه السلام از چند جهت از لوح محفوظ برتر و بالاتر است:
اوّل: اینکه «لوح» ظرف حفظ و ظرف سطرها و نوشتهها است، و امام محیط بر سطرها و اسرار سطرها است، پس او از لوح افضل است.
دوم: اینکه؛ «لوح محفوظ» بر وزن «مفعول» و «امام مبین» بر وزن «فُعیل» و آن به معنی فاعل است، پس او به اسرار لوح داناست، و اسم فاعل از اسم مفعول برتر و اشرف است.
سوم: اینکه ولِی مطلق ولایتش شامل همه است، و محیط به همه است، و لوح داخل در اشیاء میباشد، پس امام بر لوح دلالت دارد و بالای آن است، و به هر چه در آن هست دانا میباشد.(1)
بدان که شیعه امامیّه متفقند که با فوت شیخ جلیل علی بن محمد سمری رضی الله عنه وکالت منقطع شده و نیابت خاصّه ختم گردیده است، شیخ سمری چهارمین تن از نُوّاب چهارگانه است که در زمان غیبت صغری مرجع شیعیان بودهاند، و پس از در گذشت سمری تا زمان ظهور حضرت حجّت - عجل اللَّه فرجه الشریف - نایب خاصی از آن حضرت در میان شیعیانش نخواهد بود، و مرجع شیعیان در زمان غیبت کبرای آن جناب علمای عامل هستند که حافظ احکام الهی میباشند، و هر کس نیابت خاصه را ادعا کند دروغگو و مردود
1) 606. مشارق انوار الیقین، 125.
است، بلکه این مطلب از ضروریات مذهب امامیّه است که به آن شناخته میشوند، و هیچ یک از علمای ما در این باره مخالفت ننموده است، و همین بس که دلیل و برهان باشد، و نیز بر این مقصود دلالت دارد آنچه شیخ جلیل رئیس المحدّثین معروف به صدوق - که سیّد و مولایمان حضرت حجّت - عجل اللَّه فرجه الشریف - به ولادت او مژده دادند - در کتاب کمال الدین روایت آورده، گوید: حدیث گفت ما را ابومحمد حسن بن احمد مکتّب رحمه الله گفت: در سالی که شیخ علی بن محمد سمری رحمه الله وفات یافت من در مدینة السلام [بغداد]بودم، چند روز پیش از فوت او نزدش حضور یافتم، پس او برای مردم توقیعی بیرون آورد که صورت آن چنین بود: بِسْمِ اللَّه الرَّحمنِ الرَّحیم، ای علی بن محمد سمری، خداوند پاداش برادرانت را در [فقدان] تو بزرگ فرماید، که تو از این تاریخ تا شش روز دیگر خواهی مُرد، پس امر خود را فراهم ساز، و به کسی وصیت مکن که پس از فوت تو جانشینت شود که همانا غیبت دوم واقع شد، و ظهوری نخواهد بود مگر به اذن خداوند - عزّوجل - و آن بعد از طولانی شدن مدت و قساوت دلها و پر شدن زمین از جور و ستم خواهد بود، و در شیعیان من کسی یا کسانی خواهد آمد که مدّعی شود مرا مشاهده میکند، آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای مشاهده کرد دروغگوی تهمت زننده است، و لا حول و لا قوة الّا بِاللَّه العَلّیِ العظیم.
[مکتب] گوید: پس ما از روی این توقیع نسخه برداشتیم و از نزد او بیرون
رفتیم، و چون روز ششم بار دیگر بر او وارد شدیم در حال احتضار بود، به او گفته شد: وصّی تو بعد از تو کیست؟ فرمود: خداوند را امری است که خود آن را به آخر خواهد رساند، و پس از گفتن این جملات درگذشت، که این آخرین سخنی بود که از وی شنیده شد، رحمت و رضوان الهی بر او باد.(1)
میگویم: سخن در اینجا در دو مطلب است: یکی: در سند حدیث شریف یاد شده. و دوم: در دلالت آن بر مطلب مورد بحث.
بدان که این حدیث - در اصطلاح - صحیح عالی است، چونکه از مولایمان صاحبالزمانعلیه السلام توسط سه نفر روایت گردیده: اوّل: شیخ اجل ابوالحسن علی بن محمد سمری، و او از جهت جلالت قدر و شهرتش نیازی به توصیف ندارد. دوم: شیخ صدوق محمد بن علی بن الحسین بن موسی بابویه قمی، که او نیز به خاطر شهرتش و معروفیت کتابش و جلالت قدرش نیازی به توضیح ندارد. سوم: ابو محمد حسن بن احمد مکتّب، و او - چنانکه فاضل ماهر مولی عنایت اللَّه در کتاب مجمع الرجال یاد کرده - ابومحمد حسن بن الحسین بن ابراهیم بن احمد بن هشام مکتِّب است، و صدوق مکرّر از او روایت کرده با طلب رضایت و رحمت خداوند برای او، و این از نشانههای صحت و وثاقت است، همچنان که مولی عنایت اللَّه مزبور در کتاب مجمع الرجال خود متذکر شده، و برای آن شواهد متعددی ذکر کرده است که اینجا جای یاد آنها نیست. و مکتّب - به کسر تاء مشدّد - کسی را گویند که نوشتن آموزد.
1) 607. کمال الدین، 2/516، باب 45، ذیل ح 44.
دو سهو در دو کتاب از کتب علمای ما رحمه الله واقع شده که شایسته است آنها را توجه دهیم:
نخست: در کتاب الغیبه شیخ اجل محمد بن الحسن طوسیقدس سره که در نسخهای که نزد من هست چنین آمده: خبر دادند ما را جمعی از ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه که گفت: حدیث گفت مرا ابو محمد احمد بن الحسن مُکَتِّب، گفت: من در مدینة السلام [بغداد]بودم … (1)
و همانگونه که از کتاب کمال الدینِ ابن بابویه نقل کردیم حدیث را آورده است. و دانستی که آن کسی که ابن بابویه از او روایت کرده: حسن بن احمد است(2)و ظاهراً این اشتباه از ناحیه نسخه نویسان در کتاب شیخ طوسی واقع گردیده است. و مؤید این که اشتباه از سوی بعضی نسخه نویسان روی داده اینکه حاج میرزا حسین نوریرحمه الله این حدیث را در کتاب جنة المَأوی به نقل از غیبت شیخ طوسی از حسن بن احمد مکتّب نقل کرده است(3)، و اللَّه تعالی هو العالم.
دوم: در کتاب مستدرک الوسائل تألیف عالم محدث متتّبع حاج میرزا حسین نوری قدس سره او با همه بلندی نظر و وسعت اطّلاع و اهتمامی که در إستقصاء نام مشایخ صدوق داشته، از ذکر این شخص جلیل که صدوق با طلب رضایت و رحمت خداوند برای او مکرر از وی یاد کرده غفلت نموده است.
و امثال این امور از چیزهایی است که دانشمند را بر کاوش و تتبّع وامیدارد، و موجب میشود که به آنچه گذشتگان از آن غفلت کردهاند دست یابد، پس ای برادران من بر شما باد سعی و کوشش که خداوند هیچ جوینده خواهندهای را ناامید نمیسازد. و نیز از جمله دلایل بر وقوع سهو و اشتباه در کتاب شیخ طوسی، و بر غفلت صاحب مستدرک از ذکر شیخ مکتّب رحمه الله اینکه مولی عنایت اللَّه سابق الذکر، حدیث یاد شده را از کتاب ربیع الشیعه سید بن طاووس نقل کرده که آن را از حسن بن احمد مکتّب حکایت نموده است، پس - بحمداللَّه تعالی و عونه - معلوم شد که روایت کننده از ابوالحسن سمری قدس سره همان حسن بن احمد است که ابن بابویه رحمه الله از او روایت نموده است.
و از دلایل صحت این حدیث و صدور آن از امامعلیه السلام اینکه شیخ طبرسی مؤلف کتاب الإحتجاج آن را مرسل آورده بدون ذکر سنَد، و در اول کتاب ملتزم شده و تصریح کرده که در آن کتاب سند احادیثی که سند آنها را یاد ننموده نمیآورد یا به سبب موافق بودن آنها با اجماع، و یا شهرت داشتن بین موافق و مخالف، و یا از جهت موافقت آنها با حکم عقل(1). پس ظاهر میشود که حدیث یاد شده نیز از ذکر سند بینیاز بوده، یا به خاطر موافقت داشتن آن با إجماع، یا شهرت داشتن آن، و یا هر دو سبب. همچنین از دلایل صحت آن اینکه علمای ما از زمان صدوققدس سره تا زمان ما به آن استناد کرده و بر آن اعتماد نمودهاند، و هیچ یک از آنان در اعتبار آن مناقشه و تأمّلی نکرده است، چنانکه
1) 611. احتجاج، 2/297.
بر کسی که با کلمات و کتابهای ایشان آشنا و کاوشگر است پوشیده نیست، پس از تمام آنچه یاد کردیم معلوم شد که حدیث مذکور از روایات قطعی است که هیچ شک و شبههای در آن راه ندارد، و از روایاتی است که امامعلیه السلام درباره آنها فرموده: البته آنچه بر آن اجماع شده تردیدی در آن نیست.
مطلب دوم: در دلالت حدیث یاد شده بر موضوع مورد بحث، بیان مطلب اینکه فرموده امامعلیه السلام: «که همانا غیبت دوم واقع شد» علت آوردن برای: «و به کسی وصیت مکن که پس از فوت تو جانشینت شود» میباشد، پس دلالت میکند بر اینکه غیبت کبری آن است که وکالت و نیابت خاصّه در آن قطع گردیده، سپس این معنی را تأکید فرمود به اینکه: «و کسی که ادعای مشاهده کند بر شیعیانم خواهد آمد … » و به قرینه اوّل سخن شبههای نیست که منظور از ادعای مشاهده، گونه مخصوص آن است که برای سفرای چهارگانه آن حضرتعلیه السلام که در زمان غیبت نخستین (غیبت صغری) ستوده و معروف بودند انجام گرفته بود، که آن حضرت تصریح فرمود که: «هر کس آن را در غیبت کبری مدعی شود دروغگوی تهمت زننده است، و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلی العظیم».
حاصل اینکه منظور از مشاهده آن گونه مشاهده ای است که مقیَّد به عنوان بابیّت و نیابت خاصّه باشد، مانند آنچه برای سفرای چهارگانهای که در زمان غیبت صغری بودهاند تحقق یافت، نه مطلق مشاهده، و این از باب آوردن مطلق و منظور داشتن مقیَّد، یا ذِکر عام و اراده خاص میباشد و این
گونه به کار بردن الفاظ بسیار و در عرف و لغت شایع است، چنانکه گویی: «گوشت خریدم» یا «گوشت خریداری کن» و منظورت خصوص گوشت گوسفند باشد نه مطلق گوشت، و همچنان که یاد آوردیم قرینه در سخن موجود است و از این قبیل است فرموده خدای - عزّوجل -: «قُلْ آمَنّا بِاللَّه وَما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَما أُنْزِلَ إِلی إِبْراهِیمَ وَإِسْماعِیلَ وَإِسْحاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْباطِ» (1)بگو [ای پیغمبر] ما ایمان آوردهایم به خدا و شریعت و کتابی که بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده است. که «اسباط» لفظ عامّی است و مقصود از آن خاصّ است، زیرا که بر همه اسباط (= نوادگان یعقوب) کتاب و وحی و حکم نازل نگشت، بلکه فقط بر بعضی از آنها نازل شد، و همچنین در توقیع شریف منظور از «مشاهده» گونه خاصّ آن است، چنانکه به یاری خدای تعالی برایت بیان داشتیم. و به این وجه معلوم میگردد که بین این توقیع شریف و بین وقایع بسیاری که در کتابهای متعددی مانند بحار و النّجم الثاقب و دار السلام شیخ عراقی و غیر آنها ذکر گردیده هیچ منافاتی نیست، که آن وقایع دلالت دارند بر وقوع مشاهده در زمان غیبت کبری برای بسیاری از مؤمنانی که به شرف لقای آن حضرت - عجل اللَّه فرجه الشریف - نایل آمدهاند، خدای تعالی دیدار و شفاعتش را به ما روزی فرماید که او به بندگانش نزدیک و اجابت کننده دعا است.
و در جمع بین اینها وجوه بعیدی یاد کردهاند، که نیازی ندارد متعرض
1) 612. سوره آل عمران، آیه 84.
آنها شویم و رد کنیم. و آنچه را بیان داشتیم همچون نور بر قلّه کوه طور، برای اهلش واضح است و توفیق از خداست.
و از دلایل قطع شدن بابیّت و نیابت خاصّه در غیبت دوم اینکه: این مسأله با وجود محل ابتلا بودن برای همه اهل ایمان، و اهتمام داشتن به آن، هیچ کس از علمای ما از زمان ائمهعلیهم السلام تا این زمان یک خبر هم نقل نکرده که به طور تصریح یا تلویح یا اشاره بر وقوع نیابت خاصّه در زمان غیبت دوم دلالت نماید، با اینکه علما و حافظان حدیث تتبّع بسیار کرده و به نقل احادیث و تدوین و روایت آنها اهتمام ورزیدهاند تا آنجا که اخباری که مشتمل بر مطالب جزئی و آدابی است که در تمام عمر کمتر برای انسان پیش میآید، و اخباری که مشتمل بر قصّهها و حکایات و غیر آنها است را نیز ضبط نمودهاند، و تا آنجا که اخبار ضعیف و مشتمل بر راویان مجهول را نیز ضبط کردهاند، و غیر اینها … که بر پژوهشگر در کتب احادیث و آثار پوشیده نیست. و با ملاحظه همه اینها اطمینان حاصل میشود به عدم وقوع وکالت و نیابت خاصّه در زمان غیبت کبری به طوری که اگر بر فرض دلیلی بر این مدّعا نداشتیم میتوانستیم بر همین وجه فقط اعتماد کنیم، و همین برایمان کافی بود.
حاصل اینکه نیافتن دلیل در جایی که مورد ابتلای همه جانبه عموم است، خود دلیل بر نبودن دلیل است، و این قاعده ارزنده و مهمی است، که جمعی از فحولِ علمای اصول بر آن استناد جسته و بدان اعتماد کردهاند، و نیز عقلا در همه امور خود - آنچه مربوط به دنیا و آخرت و معیشت و معاشرت شان است،
در تمام زمانها و اعصار - بر آن اتکا داشته و دارند، که در هر چیزی که شک میکنند، وقتی پس از جستجو و کاوش دلیلی بر آن نیافتند به عدم آن حکم مینمایند. اجمالاً برای هیچ صاحب عقلی پس از بررسی و جستجوی کامل در موضوعی که مورد ابتلای همه جانبه عموم مردم است، و دست نیافتن به چیزی که بر مقصود دلالت کند، هیچ تأمّل و تردیدی در حکم کردن به نبودن دلیل باقی نمیماند، به خصوص با اهتمام امامانعلیهم السلام به بیان آنچه امت بدان نیاز دارند، و اجتهاد و اهتمام علما به نقل کردن آنچه از امامان شان - سلام اللَّه علیهم اجمعین - به ایشان رسیده است.
و با تأمّل در این اصل و تدبر در این مطلب بطلان آنچه صوفیان ادّعا میکنند از وجوب بیعت با شیخ طریقت و داخل شدن در اطاعت آن شخص به طور خصوص برایت معلوم میگردد، چنانکه پیشتر بیان داشتیم. و همچنین بطلان آنچه فرقه شیخیّه ادعا دارند معلوم شد که گویند: «پیروی از شخص خاصّی در هر زمان واجب است و آن شخص را شیعه خالص مینامند، و چنین پندارند که او آیینه صفات امام است، و شناختن آن شخص رکن چهارم ایمان میباشد». چون دلیلی بر این گفتهها نیست، بلکه دلیل بر بطلان آن هست، چنانکه در جای خود بیان شده است، از خدای تعالی خواستاریم که ما را بر حقیقت ایمان ثابت بدارد و از وسوسههای شیطان ما را محفوظ فرماید.
و میتوان برای مطالب گذشته به روایات دیگری نیز استدلال و تأیید
آورد، از جمله: روایتی است که شیخ ثقه جلیل محمد بن ابراهیم نعمانی رحمه الله در کتاب الغیبه به سند صحیح عالی(1)از عبداللَّه بن سنان آورده که گفت: من و پدرم به محضر امام ابوعبداللَّه صادقعلیه السلام شرفیاب شدیم، آن حضرت فرمود: شما چگونه خواهید بود در حالی که امام هدایت کننده و نشانه آشکاری را نبینید؟ پس کسی از آن حیرت نجات نخواهد یافت مگر آنکه به دعای غریق دعا کند.(2)پدرم گفت: این به خدا قسم بلا است، فدایت شوم در آن هنگام چکار کنیم؟ فرمود: هر گاه چنین شد - که تو آن زمان را درک نخواهی کرد - پس به آنچه در دست دارید تمسک کنید تا اینکه امر برایتان صحیح آید.(3)
و شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمة نیز این را روایت آورده
1) 613. سند حدیث در غیبت شیخ نعمانی چنین است: حدیث گفت ما را محمد بن همّام گوید حدیث گفت ما را عبداللَّه بن جعفر از محمّد بن عیسی و حسن بن ظریف هر دو از حمّاد بن عیسی از عبداللَّه بن سنان. میگویم: این راویان همگی جلیلالقدر و ثقه هستند، برای اطلاع بیشتر به کتب رجال مراجعه کنید تا حقیقت حال برایتان معلوم گردد. {مؤلف}.
2) 614. اینکه فرموده: «مگر آنکه به دعای غریق دعا کند». میگویم: شیخ صدوق در حدیث دیگری از عبداللَّه بن سنان آورده که گفت: امام صادقعلیه السلام فرمود: پس از این شبههای به شما خواهد رسید که بدون نشانه آشکار و امام هدایت کننده خواهید ماند و کسی از آن نجات نخواهد یافت مگر آنکه به دعای غریق دعا کند؛ پرسید: دعای غریق چگونه است؟ فرمود: بگوید: یا اللَّه یا رَحْمن یا رَحیمْ یا مُقَلِّبَ الْقُلوب ثَبِّتْ قَلبی عَلی دینکَ، پس من گفتم: یا اللَّه یا رَحْمن یا رَحیمْ یا مُقَلِّبَ الْقُلوب وَالأبصار ثَبِّتْ قَلبی عَلی دینکَ، فرمود: خدای عزوجل دگرگون کننده دلها و دیدهها است ولی چنانکه میگویم بگو: یا اللَّه یا رَحْمن یا رَحیمْ یا مُقَلِّبَ الْقُلوب ثَبِّتْ قَلبی عَلی دینکَ {مؤلف}.
3) 615. غیبت نعمانی، 81.
و در آن آمده: تا اینکه أمر برایتان واضح گردد(1).
میگویم: دراین حدیث شریف تأمّل کنید، و در خبر دادن امام صادقعلیه السلام به وقوع غیبت امام و قطع شدن سفیر بین او و بین مردم در غیبت کبری، و دستور دادن به تمسّک نمودن به آنچه مؤمنین در دست دارند تا هنگام ظهور امام - عجل اللَّه فرجه الشریف - و منظور از «آنچه در دست دارند» همان است که مأمور به آنند از اصول و فروع و سنتها و پیروی علمای عامل و حافظان اخبار ائمه طاهرین - سلام اللَّه علیهم اجمعین -
و شیخ نعمانیقدس سره بر این مقصود توجه داده، که پس از سخنانی در این باره گوید: «اینکه در حدیث عبداللَّه بن سنان آمده: شما چگونه خواهید بود در حالی که امام هدایت کننده و نشانه آشکاری را نبینید؟ در این حدیث دلالتی هست بر آنچه روی داده و گواه جریانی است که پیش آمده که سفرای آن حضرتعلیه السلام که بین امام و شیعیان واسطه بودند از دنیا رفتند و نظام و پیوستگی شان قطع شد، زیرا که سفیر بین امام و شیعیانش در حال غیبتش همان نشانه است، پس چون گرفتاری خلق به حدّ نهایت رسید، آن نشانهها برداشته شد و دیگر به چشم نخواهد خورد تا اینکه صاحب حق علیه السلام ظاهر گردد. و آن حیرتی که به ما گفته شده و [از سوی معصومینعلیهم السلام] اعلام گردیده بود واقع گشت، و کار غیبت دوم - که شرح و تأویل آن در حدیث های بعد از این فصل خواهد آمد - درست شد، از خداوند خواهانیم که بینش و راه یابی
1) 616. کمال الدین، 2/348، باب 33، ح 40.
بیشتری به ما عنایت فرماید و با رحمت خویش ما را به آنچه مایه خشنودی او است توفیق دهد» (1).
و از احادیثی که بر مقصود دلالت دارند روایتی است که شیخ صدوق در کتاب کمال الدین به سند صحیحی(2)از زراره آورده از حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام که فرمود: یَأتی عَلی النّاسِ زَمانٌ یَغیبُ عَنْهُم إمامُهُمْ، قلتُ له: ما یَصْنَعُ الناسُ فِی ذَلِکَ الزَّمان؟ قال: یتمسَّکُونَ بالأمرِ الَّذی هُمْ عَلَیهِ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُم؛ زمانی بر مردم فرا میرسد که امامشان از آنان غایب میشود، زراره گوید: به آن حضرت عرضه داشتم: مردم در آن زمان چکار کنند؟ فرمود: به همان امر [و اعتقادی] که بر آن هستند پایدار مانند تا اینکه برایشان آشکار شود(3)
میگویم: ضمیری که در فرموده امامعلیه السلام: «حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ» مستتر است به امامعلیه السلام برمیگردد، یعنی اینکه تکلیف خلق در زمان غیبت آن است که بر اعتقادی که داشتهاند باقی بمانند، و کسی که مدّعی نیابت خاصّه و وکالت از امامعلیه السلام شود را تصدیق ننمایند، تا اینکه امامشان ظاهر گردد، و از اینجا معلوم میشود که منظور امامعلیه السلام است، پس بر مردم واجب است از کسی که مدّعی امامت یا نیابت خاصّه از آن حضرت در زمان غیبت دوم شود پیروی نکنند تا
1) 617. غیبت نعمانی، 83.
2) 618. شیخ صدوق از پدرش روایت آورده که گفت: حدیث آورد ما را عبداللَّه بن جعفر حمیری از ایوب بن نوح از محمد بن ابی عمیر از جمیل بن درّاج از زراره از حضرت ابی عبداللَّه بن امام صادقعلیه السلام … و این راویان همگی ثقه جلیلالقدر هستند. {مؤلف رحمه الله}.
3) 619. کمال الدین، 2/350، باب 33، ح 44.
هنگامی که با دلایل و نشانههایی که از پدرانشعلیهم السلام روایت گردیده و آثار و معجزاتی که از حضرتش صادر میشود - همچنان که از پدران گرامیش صادر میشد - امر ظهورش درست و معلوم آید.
و از دلایل آنچه یاد کردیم نیز روایتی است که شیخ صدوققدس سره به سند خود از ابان بن تغلب آورده که گفت: حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام فرمود: زمانی بر مردم خواهد آمد که سبطهای در آن زمان به مردم میرسد … تا آنجا که راوی گوید: عرضه داشتم: سبطه چیست؟ فرمود: فترت [فاصله زمانی که مایه سستی اعتقاد مردم شود] و غیبت امامتان، راوی گوید: عرض کردم: در آن میان چکار کنیم؟ فرمود: بر آنچه [اکنون] هستید باقی بمانید تا اینکه خداوند ستاره تان را برایتان طالع سازد.
میگویم: منظور از طلوع ستاره؛ ظهور امامعلیه السلام است. و دلیل بر این بیان روایتی است که شیخ نعمانی رحمه الله به سند خود از ابان بن تغلب از امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: ای ابان به مردم [جهان - خ ل]سبطهای خواهد رسید … تا آنجا که گوید: عرضه داشتم: فدایت گردم: پس در آن هنگام چگونه رفتار کنیم؟ و در آن میان چکار کنیم؟ فرمود: به سوی آنچه بر آن هستید روی آورید تا هنگامی که خداوند صاحب آن را برایتان بیاورد.(1).
و روایتی که ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینیرحمه الله به سند صحیحی از مولایمان حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام آورده که فرمود: همانا ما همچون ستارگان آسمان هستیم که هر گاه ستارهای غروب کند ستاره دیگری طلوع
1) 620. غیبت نعمانی، باب فی مدح زمان الغیبة.
مینماید، تا آنگاه که با انگشتان تان اشاره کنید و گردنهای تان را بکشید خداوند ستاره تان را از شما غایب سازد، پس فرزندان عبدالمطلب یکسان شوند که دانسته نشود کدام از کدام است، پس هر گاه ستاره تان طلوع کرد پروردگارتان را سپاس گویید.(1)
و آن را شیخ نعمانی این چنین روایت آورده: همانا ما همچون ستارگان آسمانیم که هرگاه ستارهای غایب گردد ستاره دیگری طلوع خواهد کرد، تا گاهی که با انگشتان تان اشاره نمودید و ابروان تان را بالا کشیدید خداوند ستاره تان را از شما غایب سازد و فرزندان عبدالمطلب یکسان گردند، پس نشناسی که کدام از کدام است، و چون ستاره تان طالع شد پروردگارتان را حمد گویید.(2)
و نیز نعمانی به سند خود آورده، از امام صادقعلیه السلام از پدرانشعلیهم السلام که: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: مَثَلِ خاندان من همچون ستارگان آسمان است، هر گاه ستارهای غروب کند ستاره دیگری طلوع نماید، تا آن هنگام که ستارهای از ایشان طلوع کند پس چون شما چشمها به او بدوزید و با انگشتان به وی اشاره کنید فرشته مرگ او را فرا رسد و [به سرای دیگرش]ببرد، سپس دورانی از روزگارتان را بر این حال خواهید ماند و فرزندان عبدالمطلب یکسان بمانند، و ندانی که کدام از کدام است، در آن هنگام ستاره تان آشکار شود، پس خدای را حمد گویید و او را بپذیرید.(3)
و به یاری خداوند و به برکت اولیای او از این روایات صحیح معتبر معلوم شد که برای هیچ کس جایز نیست کسی که در زمان غیبت کبری مدّعی نیابت خاصّه شود را تصدیق نماید.
و نیز شاهد بر آن است آنچه شیخ اجل کلینیرحمه الله به سند صحیحی از امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: برای قائمعلیه السلام دو غیبت هست، یکی کوتاه مدّت، و دیگری درازمدّت، در غیبت اوّل جای او را نمیداند مگر خواصّ شیعیانش، و در غیبت دوم جز خواص موالی او کسی جایش را نشناسد.(1)
مؤلّف وافی پس از نقل این حدیث گوید: «گویا منظور حضرت از خواص موالی کسانی هستند که خدمتگزار آن جنابند، زیرا که سایر شیعیان راهی به سوی آن جناب ندارند، امّا در غیبت اوّل، آن حضرت سُفرایی داشته که توقیعات را برای شیعیانش میآورده اند، و اولین سفیر، ابوعمر و عثمان بن سعید عَمْری رضی الله عنه بوده، و چون عثمان بن سعید وفات یافت، به پسرش ابوجعفر محمد بن عثمان وصیت کرد، و ابوجعفر به ابوالقاسم حسین بن روح وصایت داد، و ابوالقاسم به ابوالحسن علی بن محمد سمری - رضوان اللَّه علیه - وصیّت سپرد، و چون فوت سمری نزدیک شد از او خواستند وصیت دهد، وی گفت: خداوند را امری است که خود آن را به آخر خواهد رساند، پس غیبت کبری همین است که پس از فوت سمری واقع گشته است».
و نیز بر این مقصود دلالت دارد آنچه صدوق به سند خود از عمر بن
1) 624. اصول کافی، 1/340.
عبدالعزیز روایت آورده از حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام که فرمود: هر گاه صبح و شام کردی در حالی که امامی را نبینی که به او اقتدا نمایی پس هر که را دوست میداشتی دوست بدار، و بر بغض کسی که پیشتر دشمن میداشتی باقی باش تا اینکه خدای - عزّوجل - او را آشکار سازد.(1)
و کلینیرحمه الله در اصول کافی به سند خود از منصور از کسی که او را یاد کرده از حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام آورده که راوی گوید: از آن حضرت پرسیدم: هر گاه صبح و شام کردم در حالی که امامی نبینم که به او إقتدا نمایم چکار کنم؟ فرمود: هر کس را که پیشتر دوست میداشته ای دوست بدار و هر کس را که قبلاً دشمن میداشتی دشمن بدار تا اینکه خدای - عزّوجل - او (امامعلیه السلام) را آشکار فرماید(2).
و نعمانی به سند خود از محمد بن منصور صیقل از پدرش منصور آورده که گفت: حضرت اباعبداللَّه امام صادقعلیه السلام فرمود: هرگاه روزی صبح و شام کردی در حالی که امامی از آل محمدصلی الله علیه وآله را نبینی پس هرکه را پیشتر دوست میداشتی دوست بدار و با هر کس دشمنی داشتهای دشمن باش و از هر کس پیروی داشتهای پیروی کن، و هر صبح و شام منتظر فَرَج باش(3).
میگویم: این روایات به ما امر میکنند که در زمان غیبت از کسی که ادعای امامت یا بابیّت و نیابت خاصّه را داشته باشد پیروی نکنیم، تا اینکه خدای
تعالی ولیّ منتظرش - عجل اللَّه فرجه الشریف - را ظاهر گرداند، زیرا که فرمایش امامعلیه السلام: «پس هر که را پیشتر دوست میداشتی دوست بدار … » کنایه است از وجوب ترک محبّت و پیروی کسی که برای خود مرتبه خاصّی از امامت یا نیابت خاصّه را در زمان غیبت تامّه ادّعا کند، یعنی اگر کسی برای خودش مقام خاصّی ادّعا کند از او پیروی مکن و دعوتش را برای هیچ کاری مپذیر، و این است معنی تکذیب ادعای او، چنانکه بر اهل فهم که با شیوههای سخن آشنا هستند پوشیده نیست.
و از احادیثی که در آنها بر قطع شدن سفارت در غیبت تامّه دلالت و اشارهای هست، روایتی است که نعمانی رحمه الله به سند خود از مفضّل بن عمر جعفی از حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: صاحب این امر را دو غیبت خواهد بود، یکی از آن دو آنقدر طول میکشد تا بعضی [از مردم]گویند: مرده، و بعضی گویند: کشته شده، و بعضی گویند: مفقود شده، پس بر امر او از اصحابش باقی نماند مگر تعداد اندکی، و بر جایگاهش اطلاع نیابد - از دوست و غیر دوست - مگر آن خدمتگزاری که کارش را بر عهده دارد(1).
نعمانی رحمه الله گوید: و اگر درباره غیبت جز این حدیث روایت نمیشد، همین برای کسی که در آن تأمل کند کافی بود.
دانستی که این چهار شخصیّت یاد شده - رضی اللَّه تعالی عنهم - به طور خاص از حضرت صاحب - عجل اللَّه فرجه الشریف - در زمان غیبت نخستین
1) 628. الغیبة، نعمانی، 89.
نایب بودهاند، و شیعیان در امور خود به ایشان رجوع مینمودند، چون نزد آنها نیابت و وکالت ایشان از آن حضرت ثابت شده بود، و این به نصّ امامعلیه السلام برایشان ثبوت یافت، چنانکه در مورد عثمان بن سعید(1)و پسرش محمد که توسط امام هادی و امام عسکریعلیهما السلام انجام شد، و در مورد ابوالقاسم حسین بن روح توسط محمد بن عثمان به امر امامعلیه السلام انجام گشت، و حسین بن روح در مورد ابوالحسن علی بن محّمد سمری به امر امامعلیه السلام وصایت داد، و از این نواب رحمه الله معجزات بسیاری ظاهر شد، و آن معجزات در کُتُب غیبت ذکر گردیده است.(2)
و سید بن طاووس در کتاب مجمع الرجال خود از او حکایت نموده است، و سید بن طاووس در کتاب ربیع الشیعة تصریح کرده که معجزاتی از آنان ظاهر شده چنانکه مولی عنایت اللَّه در کتاب مجمع الرجال خود از او حکایت نموده است، و همین طور دیگر علمای ما رحمه الله و بدون تردید وکالت و نیابت خاصّه جز با یکی از سه طریق ثابت نمیشود: یعنی؛ نصّ امام، یا نایب خاصّ او، یا آشکار شدن معجزه بر دست کسی که نیابت خاصّه را ادّعا میکند، و هر گاه چنین نبود بسیاری از دنیاپرستان آن مقام را ادّعا میکردند، همچنان که برای عدّهای این اتفّاق افتاد که دروغگویی شان ثابت گشت و توقیع از سوی امامعلیه السلام مبنی بر لعنت و بیزاری از آنان صدور یافت، مانند: نصیری و نمیری و دیگران که اسمهایشان در کتب غیبت یاد آمده است، هر که مایل است به آن کتابها مراجعه کند.
و امّا در غیبت کبری بابِ وکالت و نیابت خاصّه بسته شد، ولی با نصوص پیغمبر و امامانعلیهم السلام، و إجماع، و سیره متّصله قطعیه، نیابت عامّه برای علمای عامل و فقهای ره یافته، حامیان دین، و راویان احادیث ائمه طاهرینعلیهم السلام ثابت گردیده است، پس بر عموم مؤمنین واجب است در آنچه از امر دینشان نیاز دارند به آنان مراجعه نمایند.
و امّا روایاتی که درباره آنان وارد شده در کتب فقه و حدیث مذکور است، مانند فرموده پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله که سه بار گفت: بار خدایا خلفای مرا بیامرز» گفته شد: یا رسول اللَّه خلفای تو کیانند؟ فرمود: آنان که پس از من میآیند و حدیث و سنّت مرا روایت کنند.
و در توقیع شریف آمده: « … و امّا حوادثی که واقع میشود پس در آنها به راویان حدیثمان مراجعه کنید که آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت خداوند بر ایشان».(1)و احادیث دیگری که در جاهای خود آمده و ضبط شدهاند.
در اینجا شایسته است دو نکته تذکر داده شود:
اوّل: اینکه عدهای از علمای ما بر آنند که ولایت عامّه برای فقها در زمان غیبت ثابت است، یعنی تمام مناصب و تصرفاتی که برای امامعلیه السلام هست برای آنان نیز میباشد - مگر آنچه با دلیل خارج شده است - که به نظر ایشان نیابت عامّه ثابت است مگر آنچه با دلایل استثنا شده است. و عدهای دیگر آن را نفی کرده، و گفتهاند: در مواردی که دلیل خاصی بر آن دلالت کند نیابت برای فقها
1) 631. کمال الدین، 2/484.
ثابت است، مانند: فتوا دادن و حکم کردن بین مردم در مرافعات و غیر اینها که در جای خود ذکر گردیده. و حق همین است از جهت ضعیف بودن آنچه عده اوّل به آن تمسک جستهاند، چنانکه در فقه بیان کردهایم.
دوم: هر گاه یکی از افراد اهل مذهب ما برای خودش یا کس دیگری نیابت خاصّه از حضرت حجّت - عجل اللَّه فرجه الشریف - را در زمان غیبت دوم آن حضرت ادعا کند، پس چنانچه بداند قطع شدن نیابت خاصّه در غیبت کبری از ضروریات مذهب است، و در این حال مدّعی نیابت خاصّه شود محکوم به کفر و ارتداد است، چونکه این کار مستلزم تکذیب شارع در بعضی از احکام آن است، و این بدون خلاف و اشکال کفر میباشد. و همین طور اگر آن را به سبب دلیل خاصّی مانند إجماع و اخبار بداند، و با اینکه این را میداند نیابت خاصّه را در این غیبت ادّعا کند، زیرا که اینجا نیز مستلزم تکذیب پیغمبر است. ولی اگر نداند که این از ضروریّات مذهب است، و از دلایل دیگر هم به آن یقین پیدا نکرد، و برای او شبههای پیش آمد که قطع شدن نیابت خاصّه را در غیبت کبری منکر شد و آن را برای خودش یا دیگری ادّعا کرد، بدون تردید گمراه است، مانند سایر اهل ضلالت و گمراهی، ولی ثبوت ارتداد و خروجش از اسلام به صرف آن جای تأمل و مورد اشکال است، زیرا که در دلایل شرعی به ثبوت نرسیده اینکه انکار چیزی که نزد عموم مسلمین ضروری است سبب مستقلّی برای کفر و ارتداد باشد تا چه رسد به انکار ضروری مذهب، بلکه در صورتی که انکار ضروری موجب کفر است که
مستلزم عدم تصدیق پیغمبرصلی الله علیه وآله در بعضی از آنچه آورده است باشد، از همین روی به مسلمانی اهل تسنّن حکم میشود با اینکه آنها چیزی را منکرند که به نظر ما ضروری است، و آن خلافت و جانشینی بلافصل امیرالمؤمنینعلیه السلام نسبت به پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله میباشد. فقیه بزرگوار و محقق عالیقدر مولانا مقدّس اردبیلی به این تفصیل قائل شده - بنابر آنچه از وی حکایت گردیده - و جمعی از فقها نیز این قول را پذیرفتهاند. و عده دیگری از فقها قائل شدهاند که انکار ضروری اسلام سبب مستقلّی برای کفر است، مانند انکار یکی از شهادتین و امثال آن. اینان به اخباری استناد جستهاند که از دلالت بر مدّعای ایشان قاصر است، و تفصیل سخن به جای خود موکول میشود، و اللَّه تعالی هو العالم.
اینکه از خدای - عزّوجل - مسئلت نمایی که دیدار مولایمان صاحب الزمان - عجل اللَّه فرجه الشریف -را در حال عافیت و ایمان به تو روزی فرماید، پس در اینجا دو مطلب مورد بررسی قرار میگیرد:
یکی: إستحباب طلب نایل شدن به دیدار آن حضرتعلیه السلام در زمان ظهورش از خدای منّان.
دوم: اینکه از خدای متعال مسئلت نمایی که آن دیدار را در حالی که عافیت و ایمان داشته باشی به تو روزی فرماید. و بر مطلب اوّل دلالت میکند
آنچه در دعاهایی که امامانعلیهم السلام به شیعیان تعلیم فرمودهاند تا در زمان غیبت خوانده شود آمده، چنانکه در دعای عهدی که از امام صادقعلیه السلام روایت گردیده چنین میخوانیم: «اَللَّهُمَّ أرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ وَالغُرَّةَ الحَمیدَة»؛ خدایا! آن طلعت رشید و آن چهره نازنین را به من بنمای … (1).
و در دعای عَمْری که از حضرت صاحب الأمر علیه السلام روایت شده چنین آمده: «اَللَّهُمَّ إنّی أسئَلُکَ أنْ تُرِیَنِی وَلِیَّ أمْرکَ ظاهِراً نافِذَ الأمْرِ» (2)خدایا! از تو مسئلت دارم که ولّی امرت را به من بنمایی در حالی که فرمانش نافذ باشد …
و دعاهای دیگری که ذکر آنها موجب طولانی شدن سخن میشود، اضافه بر اینکه این امر از لوازم محبّت ایمان است، زیرا که هر دوستی اشتیاق دارد که در هر لحظه دوست و حبیب خویش را ببیند، و در این راه به هر چه در توان دارد توسّل میجوید، و از جمله آن وسایل دعا و مسئلت است که کلید هر خیر و برکت و وسیله رسیدن به هر مهم و حاجت میباشد.
و نیز بر مطلب مورد بحث دلالت میکند تمام دلایلی که دعا برای تعجیل فَرَج و ظهور آن حضرتعلیه السلام را امر میکنند، چون دعا کردن به اینکه خداوند دیدارش را در حالی به تو روزی فرماید که در هنگام ظهورش زنده باشی متضمن دعا برای تعجیل فَرَج و ظهورش هست، پس دلایلی که بر تأکید و رُجحانِ آن دلالت دارند شامل این هم میشوند. و بر مطلب دوم دلالت دارد آنچه ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینیرحمه الله به سند خود از حضرت ابی
عبداللَّه امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: هر گاه کسی از شما تمنّای [دیدن]قائمعلیه السلام را داشت، پس آرزویش چنین باشد که در عافیت آن جناب را ببیند، زیرا که خداوند حضرت محمدصلی الله علیه وآله را رحمت فرستاد و آمدن قائمعلیه السلام نقمت خواهد بود.(1)
میگویم: توضیح مطلب اینکه خداوند پیغمبرش را امر ننمود که از کافران و ظالمین انتقام بگیرد - در صورتی که آنها شروع به جنگ نمیکردند - بلکه آن حضرت را برای عالمیان رحمت فرستاد، و خطاب به او فرمود: «فَمَهِّلِ الکافِرِینَ أمْهِلْهُمْ رُوَیداً» (2)پس [ای رسول]اندکی کافران را مهلت ده. که انتقام را تا زمان ظهور حضرت قائمعلیه السلام به تأخیر انداخت، و هر چه جبرئیل میآمد پیغمبرصلی الله علیه وآله را به مدارا کردن با مردم دستور میداد، ولی حضرت قائمعلیه السلام مأمور به انتقام گرفتن است تا هر قومی را به آنچه میکردهاند کیفر دهد، بنابراین هر کس دوران آن جناب را ببیند چنین نیست که دیدن آن حضرت برایش رحمت و بشارت باشد، بلکه برای بیشتر مردم نقمت و عذاب خواهد بود، چنانکه خدای - عزّوجل - فرماید: «وَلَنُذِیقَنَّهُم مِنَ العَذَابِ الأدْنَی دُونَ العَذَابِ الأَکْبَرِ» (3)و از عذاب نزدیکتر آنان را بچشانیم غیر از آن عذاب بزرگتر [قیامت]. و آیات و روایات در این باره بسیار است، و چون در آخرالزمان محنتها و بلیّات بسیار زیاد است و مردم در معرض و لغزش گاه
آنها قرار دارند، امامانعلیهم السلام به شیعیانشان امر فرمودهاند که عافیت و سلامتی از آنها را از خدای - عزّوجل - درخواست دارند، و در حالِ عافیت و سلامتی تسلیم بودن؛ به دیدار امام منتظَر خود نایل گردند، تا به لقای آن جناب متنعم و خرسند شوند، و در سایه عنایت او ایمن باشند، و در شمار منحرفان شکّاک و یا تغییر و تبدیل کنندگان دین و کسانی که بر آنها [از سوی خداوند]غضب شده و گمراهان، قرار نگیرند، که حضرت قائمعلیه السلام از آنها انتقام میگیرد و آنان را از دم شمشیر میگذراند، و عاقبت کارشان منزلگاه هلاکت جهنم است که به آن جایگاه بد خواهند افتاد.
و بدان که کامیابی به لقای آن حضرت برای مسئلت کنندگان و طالبین آن در زمان ظهورش ممکن است بر یکی از دو وجه انجام گردد: یکی: اینکه خداوند متعال ظهورش را نزدیک گرداند، پس آن مسئلت کننده به لقایش برسد.
دوم: اینکه مسئلت کننده پیش از ظهور وفات یابد، پس خدای - عزّوجل - او را در زمان ظهور حضرت قائمعلیه السلام زنده گرداند، تا به لقای آن جناب نایل آید از جهت اجابت دعای او و پاداش امید او، چنانکه در دعای عهدی که از امام صادقعلیه السلام روایت شده این معنی آمده، ما دعای مزبور را در امر سی و چهارم یاد آوردیم.
همانطور که مستحب است نایل شدن به دیدن آن حضرت در زمان ظهورش را طلب نماید، همچنین مستحب است لقای آن
جناب در خواب یا بیداری در زمان غیبتش را مسئلت نماید، و دلیل بر این از چند وجه است:
وجه اوّل: تمام آنچه بر استحباب دعا کردن برای هر کار مشروعی دلالت دارد، مانند فرموده خدای تعالی: «وَقالَ رَبُّکُمْ ادعُونِی أسْتَجِبْ لَکُمْ» (1)و پروردگار شما فرمود مرا [با خلوص دل]بخوانید شما را اجابت کنم. و فرموده خدای تعالی: «وَاسئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ» (2)و [هر چه خواهید]از فضل خدا مسئلت نمایید. «وَإذَا سألَکَ عِبادِی عَنّی فَإنّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إذَا دَعَانِ» (3)و چون بندگان من [دور و نزدیکی]من از تو بپرسند پس [بدانند که]من نزدیکم دعای هر که مرا بخواند را اجابت نمایم.
و روایات در این باره متواتر است، از جمله:
1 - از امام صادقعلیه السلام است که فرمود: دعا همان عبادت است(4)که خدای - عزّوجل - فرموده: «إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ» (5)همانا آنان که از عبادت من تکبّر ورزند سرافکنده به جهنم خواهند افتاد.
2 - و از آن حضرتعلیه السلام است که فرمود: دعا مخزن عبادت است همچنانکه ابر مخزن باران است.(6)
3 - و نیز از آن جناب آمده که فرمود: خداوند را بسیار بخوانید که خداوند از بندگان مؤمنش دوست میدارد که او را بخوانند، و به بندگان مؤمن خود
استجابت را وعده فرموده و خداوند دعای مؤمنین را روز قیامت عملی برای آنها [محسوب]خواهد کرد که در خیر آنها میافزاید.
4 - و در حدیث دیگری از آن حضرت است که: پس دعا بسیار کن که کلید هر رحمت و پیروزی هر حاجت است، و آنچه نزد خدای - عزّوجل - است جز به وسیله دعا به دست نیاید، و همانا هیچ دری بسیار کوبیده نشود مگر اینکه به گشایش برای کوبنده اش نزدیک گردد.(1)
5 - و از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده فرمود: هر مسلمانی خدایتعالی را بخواند به دعایی که قطع رحم و گناه آوردن درآن نباشد، خداوند به سبب آن یکی از سه چیز را به او دهد: یا دعایش را به زودی مستجاب فرماید، و یا آن را برای آخرتش ذخیره فرماید، یا مانند آن را از بدی از او دور سازد.(2)
6 - و ازآن حضرتصلی الله علیه وآله آمده فرمود: دعا مغز عبادت است، و هیچ مؤمنی خداوند را نخواند مگر اینکه مستجاب فرماید، پس یا به زودی آن را در دنیا برایش تعجیل میکند، و یا برایش به آخرت تأخیر میاندازد، و یا به مقدار دعایش از گناهانش میآمرزد به شرط آنکه به گناهی دعا نکند.(3)
7 - و از آن حضرتصلی الله علیه وآله روایت شده که فرمود: عاجز ترین مردم کسی است که از دعا کردن عاجز باشد، و بخیل ترین مردم کسی است که از سلام کردن بخل ورزد.(4)
8 - و از امیرالمؤمنینعلیه السلام است که فرمود: خداوند چنین نکند که درب دعا را [بر کسی]بگشاید و درب اجابت را بر او ببندد.
9 - و از امام صادقعلیه السلام روایت آمده که فرمود: بر شما باد دعا کردن که چیزی نخواهید یافت که در تقرب جستن به خداوند مثل آن باشد.(1)
10 - و از امیرالمؤمنینعلیه السلام است که فرمود: محبوبترین اعمال نزد خدای - عزّوجل - در زمین دعا است، و بهترین عبادت عفاف است.(2)
11 - و از فضیل بن عثمان روایت شده که گفت: به حضرت امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: مرا سفارشی فرمای، فرمود: تو را سفارش میکنم به تقوی و خداترسی، و راستگویی، و ادای امانت، و خوش رفتاری با مصاحِب خویش، و پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب آن بر تو باد دعا کردن، و چیزی تو را از درخواست کردن از پروردگارت باز ندارد، و نگویی: این چیزی است که عطا نخواهم شد، و دعا کن که خداوند آنچه را بخواهد انجام میدهد.
و اخبار دیگری که در کتابهای علمای بزرگوار مان روایت شده است. و حاصل سخن اینکه: تشرف به دیدار امامعلیه السلام امری است ممکن است و مشروع، و هر امر ممکن مشروعی مستحب است برایش دعا شود. نتیجه اینکه: دعا کردن برای تشرف به دیدار آن حضرت - سلام اللَّه تعالی علیه - مستحب میباشد. کُبرای این قضیّه: به کتاب و سنّت و إجماع و عقل ثابت است، و از کتاب و سنّت آنچه یاد آوردیم بسنده است، و إجماع برای کسی که
خُبرگی و اُنسی با کتابهای علما و سیره مسلمین داشته باشد معلوم است، بلکه میتوان ادّعا کرد که استحباب دعا از ضروریات دین است. و عقل حکم میکند به اینکه خوب است بنده مطالب و خواستههایش را از پروردگار عالمیان مسئلت نماید.
و امّا صغرای مطلب یعنی امکان تشرّف به دیدار امام منتظَر - عجل اللَّه فرجه الشریف - و مشروع بودن طلب آن برای اهل ایمان و یقین ثابت است، و قویترین دلیل بر امکان آن وقوع و تحقق یافتنش برای بسیاری از صُلَحا و کسانی است که خداوند خیر دنیا و دین را برایشان خواسته، و درخواست آن در چندین دعا و زیارتی که علمای صالِحٍ گذشته ما در کتابهایشان یاد کردهاند آمده، چنانکه در دعایی که توسط عَمْری از آن حضرت روایت شده چنین آمده: «و ما را از کسانی قرار ده که دیده شان به دیدارش روشن گردد».(1)
و در دعای عهد میخوانیم: «و دیدهام را به سرمه یک نگاه به او روشن ساز».(2)
و در دعای ندبه است که: «و [ای خدا] سرور این بنده کوچکت را به وی بنمایان ای شدید القوی». و دعایی که پس از سلام بر آن حضرت در سرداب مبارک مروی است آمده: «و چهرهاش را به ما بنمای». و غیر اینها که در جای خود ذکر گردیده، و اینکه تمام اینها را حمل کنیم بر آنکه منظور درخواست دیدن آن جناب فقط در زمان ظهورش میباشد شاهد و داعی بر آن نیست. و در بعضی از اخبار است که آن حضرتعلیه السلام در میان مردم آمد و شد میکند.
پس او را میبینند ولی نمیشناسند. و برای من و بعضی از اخیار، بعضی از اسرار اتّفاق افتاده است.
و از جمله اخباری که به آنها اشاره کردم روایتی است که کلینیرحمه الله در اصول کافی به سند صحیح عالی از سدیر صیرفی(1)آورده که گفت: شنیدم حضرت امام صادقعلیه السلام میفرمود: همانا در صاحب این امر شباهتی به یوسفعلیه السلام هست. گوید: عرضه داشتم: گویی از زندگانی و غیبت او یاد میکنی؟ آن حضرت - علیه الصلاة و السلام - به من فرمود: و چه چیز آن را انکار میکنند این افراد شبیه خوک؟ به درستی که برادران یوسف اسباط و پیغمبر زاده بودند، با یوسف تجارت کردند، و خرید و فروش نمودند، و با او سخن گفتند و حال آنکه برادرانش بودند و او برادرشان بود او را نشناختند، تا اینکه خودش گفت: من یوسفم و این برادر من است. پس چه انکار میدارد این امّت ملعون اینکه خداوند - عزّوجل - با حجت خود در وقتی از اوقات همان کند که با یوسف کرد؟ به درستی که یوسف پادشاهی مصر را داشت و بین او و پدرش مسافت هیجده روز راه بود، پس اگر یوسف میخواست پدر را [از احوال خود]خبر دهد میتوانست، همانا یعقوب و فرزندانش هنگامی که
1) 651. سند حدیث: علی بن ابراهیم از محمد بن الحسین از ابن ابی نجران از فضالة بن ایوب از سدیر صیرفی میباشد. میگویم: روات حدیث همگی ثقه جلیل القدر هستند و محمد بن الحسین همان محمد بن الحسین بن ابی الخّطاب میباشد، و ابن ابی نجران همان عبدالرحمن است، و فضاله را گویند از اصحاب إجماع است، درباره سُدیر مدح خوبی روایت آمده، و او روایات بسیار دارد، و دربارهاش گفتهاند: مخلص بوده است. {مؤلف}.
مژده یافتند آن مسافت را تا مصر نُه روزه پیمودند. پس این امت چرا انکار میدارد که خدای - عزّوجل - با حجّت خود چنان کند که با یوسف کرد، اینکه در بازارهایشان راه برود و بر فرشهایشان قدم بگذارد تا آنگاه که خداوند در آن [جریان]به او اذن دهد، همچنان که به یوسف اذن داد که گفتند: آیا تو همان یوسفی؟ گفت: من یوسف هستم.(1)
و نعمانی به سند خود از سُدیر آورده که گفت: شنیدم حضرت امام صادقعلیه السلام میفرمود: همانا در صاحب این امر سنّتی از یوسف هست. راوی گوید: عرضه داشتم: گویی ما را از غیبت یا حیرتی خبر میدهید؟ فرمود: چه انکار میکنند این خلق ملعون خوک صفت از این امر؟ همانا برادران یوسف افراد عاقل و فهمیده بودند بر یوسف وارد شدند و با او سخن گفتند و با او معامله کردند و رفت و آمد نمودند و او برادر آنان بود با وجود این تا خودش را به آنان معرفی نکرد او را نشناختند و وقتی گفت من یوسف هستم او را شناختند. بنابراین امّت سرگردان چه انکار میکنند که خدای - عزّوجل - در وقتی از اوقات بخواهد حجّت خودش را بر آنان مخفی بدارد، یوسف پادشاهی مصر را داشت و فاصله بین او و پدرش هیجده روز راه بود، اگر خداوند میخواست جای او را به پدرش بفهماند، میتوانست. پس چه انکار میکند این امّت که خداوند با حجت خویش همان کند که با یوسف کرد، و اینکه صاحب مظلوم شما که حقّش انکار شده صاحب این امر در میان آنها آمد و شد کند، و در
1) 652. اصول کافی، 1/336.
بازارهای شان راه برود، و بر فرشهای شان پا بگذارد، ولی او را نشناسند؟ تا هنگامی که خداوند او را اذن دهد که خودش را معرفی کند، چنانکه به یوسف اجازه داد، وقتی که برادرانش گفتند: تو یوسفی؟ گفت: من همان یوسفم.(1)
میگویم: ای مؤمنِ صاحب یقین در این حدیث شریف تأمّل و تدبّر کن، و تعریض و انکار امامعلیه السلام نسبت به کسی که پندارد امام عصر - عجل اللَّه فرجه الشریف - در میان مردم آمد و شد نمیکند و او را نمیبینند را ملاحظه بنمای، و اینکه از این جهت آن حضرت را به یوسف تشبیه نموده است، و در این حدیث و حدیث پیشین کفایت و تصدیقی برای اهل ایمان و تحقیق است. و در روایات چیزی را نیافته ام که گمان منافات با آنچه یاد کردیم در آن برود مگر دو حدیث که منافات نداشتن شان را با آنچه که گفته شد توضیح میدهیم:
یکی: فرموده آن حضرت در توقیع شریف که پیشتر آوردیم: «فَمَنْ ادّعی المُشاهَدَةَ قَبْلَ السفیانی و الصَّیحَةِ فهوَ کَذّابٌ»؛ پس هر کس ادعای مشاهده کند پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی پس او دروغگو است … که در امر گذشته بیان داشتیم: این عبارت با آنچه یاد کردیم منافاتی ندارد.
دوم: آنچه در مزار بحار از بعضی کتب مزار به سند خود از احمد بن ابراهیم آمده که گفت: به ابوجعفر محمد بن عثمان اشتیاقم را به دیدن مولایمان علیه السلام بیان داشتم، به من فرمود: با شوق مایلی که او را ببینی؟ گفتم: آری، فرمود: خداوند شوق تو را سپاس گوید و روی آن حضرت را به آسانی و عافیت به تو بنمایاند، ای ابوعبداللَّه تقاضا مکن که او را ببینی زیرا که ایّام
1) 653. الغیبة، نعمانی، 84.
غیبت به او مشتاق هستی و نخواه که با او همراه شوی که این از کارهای بزرگ خداوند است، و تسلیم بودن به آن اولی است، ولی به سوی او به وسیله زیارت توجه کن … (1)
میگویم: در این حدیث نسبت به آنچه یاد کردیم منافاتی نیست.
اوّل: اینکه چون جناب محمد بن عثمان برای او دعا کرد به اینکه: «و روی آن حضرت را به آسانی و عافیت به تو بنمایاند». و اگر این امر غیر ممکن بود یا خواستنش نامشروع بود برایش چنین دعایی نمیکرد.
دوم: اینکه چون این سؤال و جواب در زمان غیبت اوّل (غیبت صغری) انجام شده، و در آن زمان برای بسیاری از اهل ایمان دیدن و لقای آن حضرتعلیه السلام اتفاق افتاده، از سفرای آن حضرت و غیر آنها، چنانکه از اخبار ظاهر میشود، و در روایات چیزی که بر نفی مشاهده به طور مطلق در زمان غیبت صغری باشد ندیده ایم.
سوم: اینکه احتمال میرود در آن وقت به خصوص، مانعی بوده به خاطر ملاحظه آن شخص که صلاح نبوده کسی به دیدار آن حضرت مشرَّف شود، و نظیر این معنی در منع وکلا از یاد کردن آن حضرت در روایت آمده، چنانکه در اصول کافی از حسین بن الحسن علوی است که گفت: یکی از ندیمان روز حسنی و مرد دیگری که همراه او بود به وی گفت: اینک او [یعنی امام عصر]- عجل اللَّه فرجه الشریف -] اموال مردم را [از باب حقوق]جمع میکند و برای او
1) 654. بحارالانوار، 102/97، باب 7.
وکلایی هست - و وکلای آن حضرت را در نواحی مختلف نام بردند - و این را به عبیداللَّه بن سلیمان وزیر گزارش دادند، پس وزیر همت گماشت که وکلا را بگیرد، سلطان گفت: جستجو کنید ببینید این مرد [یعنی حضرتعلیه السلام]در کجاست که این جریان بزرگی است. عبیداللَّه بن سلیمان گفت: همه وکلا را دستگیر میکنیم، سلطان گفت: نه، بلکه با اشخاص ناشناسی برای جاسوسی نزد آنان پولهایی بفرستید، پس هر کدام از آنان چیزی گرفت دستگیر شود. راوی گوید: پس [از سوی حضرت قائمعلیه السلام] نامه آمد که به تمامی وکلا دستور دهند از کسی چیزی نگیرند و از پذیرفتن آن خودداری کنند و جریان [حضرت صاحب الأمر علیه السلام] را تجاهُل نمایند، پس شخص ناشناسی برای جاسوسی نزد محمد بن احمد رفت و با او خلوت کرد و گفت: پولی نزدم هست که میخواهم آن را برسانم، محمد به او گفت: اشتباه کردهای، من از این مطلب چیزی نمیدانم، پس هر چه ملاطفت کرد محمد تجاهل نمود، و جاسوسها را همه جا پراکندند و همه وکلا از پذیرفتن چیزی امتناع ورزیدند، به جهت آن دستوری که از پیش به ایشان رسیده بود.(1)
چهارم: اینکه برای هیچ کس ممکن نیست به دیدن آن جناب مشرَّف شود مگر به اجازه حضرتش، و شاید منع کردن ابوجعفر از جهت اجازه ندادن امامعلیه السلام به او برای تشرف یافتن آن شخص بوده، یا به خاطر اینکه این سرّ را تحمّل نداشته و توان رازداری در او نبوده و خبر را منتشر میساخته، و یا به سببهای دیگر. مؤیّد این وجه است آنچه در اصول کافی از علی بن محمد از ابوعبداللَّه
1) 655. اصول کافی، 1/525، ح 30.
صالحی آمده که گفت: پس از وفات حضرت ابومحمد امام عسکریعلیه السلام اصحاب ما از من خواستند که درباره اسم و جای امامعلیه السلام بپرسم، پس جواب صدور یافت که: «اگر آنها را بر اسم دلالت کنی آن را شایع میسازند و چنانچه جای را بشناسند آن را نشان خواهند داد».(1)
پنجم: شاید آن شخص میخواسته با آن حضرتعلیه السلام مصاحبت کند و ملازم خدمت آن جناب شود به گونه اصحاب سایر ائمهعلیهم السلام، و این در هر دو غیبت ممنوع بوده است، و شیخ ابوجعفر این جهت را از او فهمیده بود، لذا گفت: و درخواست مکن که با او همراه شوی.
و مؤیّد این وجه است آنچه کلینیرحمه الله در خبر صحیحی از امام صادقعلیه السلام روایت کرده که فرمود: قائمعلیه السلام را دو غیبت است، یکی کوتاه، و دیگری طولانی، در غیبت اوّل کسی جایش را نمیداند مگر خواص شیعیانش، و در دیگری جایش را نداند مگر خواصّ خدمتگزارانش.(2)
در امر گذشته نیز مؤید این وجه گذشت.
وجه دوم: اینکه نگاه کردن به چهره نورانیاش عبادت است، و توفیق خواستن برای عبادت نیز عبادت است، بنابراین درخواست توفیق برای دیدن روی آن حضرت عبادت میباشد، و هر یک از دو مقدّمه این مطلب آنقدر واضح است که نیازی به دلیل و برهان ندارد، بلکه شاهد بر مقدّمه اوّل روایتی است که در مجالس شیخ صدوق از مولایمان حضرت رضاعلیه السلام آمده که
فرمودند: «نگاه کردن به ذریّه پیغمبرصلی الله علیه وآله عبادت است امام باشد یا غیر امام» (1). و شاهد بر مقدّمه دوم دعاهایی است که از امامان صلی الله علیه وآله رسیده و توفیق عبادت از خدا خواستن را دستور فرمودهاند.
وجه سوم: فرموده امامعلیه السلام در دعای عهد و غیر آن که: «اَللَّهُمَّ أرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیَدةَ وَالغُرَّةَ الحَمیدَةَ وَاکْحُلْ ناظِری بنظرَةٍ مِنّی إلَیهِ … »؛ که اطلاق آن عمومیّت دارد و شامل زمان غیبت و حضور آن حضرتعلیه السلام هردو میشود، چنانکه بر کسی که دلش به نور او روشن است پوشیده نیست.
وجه چهارم: محتوای آنچه در فضیلت خواندن سوره بنیاسرائیل (= إسراء) در شبهای جمعه وارد شده است، چنانکه در تفسیر برهان از عیّاشی و صدوق به سند هایش از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: هر کس سوره بنیاسرائیل را هر شب جمعه بخواند نمیرد تا اینکه قائمعلیه السلام را دریابد و از اصحابش خواهد بود.(2)
و محتوای آنچه در فضیلت خواندن دعای عهد که در بحار روایت شده از کتاب الإختیار سیّد ابن الباقی از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: هر کس بعد از هر نماز واجب این دعا را بخواند امام: م، ح، م، د بن الحسن - علیه و علی آبائه السلام - را در بیداری یا خواب خواهد دید … (3)
ما این دعا را در اول بخش ششم آوردیم. و فحوای آنچه در مکارم
الاخلاق روایت آمده در فضیلت خواندن دعای: «اَللَّهُمَّ إنَّ رَسُولَکَ الصَّادقَ المصَدَّقَ … ». پس از هر نماز واجب، و مواظبت بر این دعا که به دیدار حضرت صاحب الأمر - عجل اللَّه فرجه الشریف - مشرَّف خواهد شد.(1)
این را نیز در بخش ششم کتاب آوردیم، توجیه استدلال اینکه اخبار یاد شده به طور ضمنی دلالت دارند بر اینکه درخواست تشرف به لقای آن حضرتعلیه السلام نزد خداوند متعال امری پسندیده و محبوب است، و امامانعلیهم السلام به آن فرا خواندهاند تا جایی که دستیابی به دیدار آن جناب برای کسی که بعضی از عبادات را به جای آورد ثواب قرار داده شده است.
وجه پنجم: آنچه علّامه طباطبایی سیّد مهدی نجفی مشهور به بحر العلوم در اموری که غسل کردن برای آنها مستحب است در الدرَّةُ النَّجفیّه خود چنین سروده:
وَرُؤیَةِ الإمامِ فِی المَنامِ
لِدَرْکِ ما یُقْصَدُ مِنْ مَرَامِ
و [به منظور] دیدن امام در خواب، برای آنچه از مقاصد خواسته میشود، که اگر درخواست دیدن امامعلیه السلام امر مستحب مطلوبی نبود غسل کردن برای آن کار مستحب راجحی نبود، چون مخفی نیست که استحباب غسل به خاطر رجحان داشتن چیزی است که برایش غسل میشود، و این با توجه به سایر موارد آن ظاهر و معلوم است.
وجه ششم: اینکه طلب کردن لقای آن جناب از روی محبّت و اشتیاق
1) 661. مکارم الاخلاق، 284، چاپ بیروت.
نسبت به او و محبوب شدن نزد اوست، و بدون تردید اظهار دوستی و محبّت به آن حضرت از بهترین و مهمترین عبادات میباشد، زیرا که این از آثار و نشانههای ولایت است، پس هر قدر که محبت شدیدتر و تمامتر باشد اشتیاق به دیدار محبوب بیشتر و عظیمتر میشود، و در همین بخش از کتاب مطالبی که بر این مقصود دلالت دارد و مایه تذکر خردمندان است گذشت.
وجه هفتم: آنچه در کتاب جنّة المأوی اثر عالم محدث نوریرحمه الله به نقل از کتاب الإختصاص شیخ مفید از ابوالمغرا(1)از امام موسی بن جعفرعلیهما السلام روایت آمده که گوید: شنیدم آن حضرت میفرمود: «مَنْ کانَتْ لَهُ الی اللَّه حاجَةٌ وَارادَ أنْ یرانا و أنْ یَعْرِفَ مَوضِعَهُ فَلْیَغْتَسِلْ ثَلاثَ لَیالٍ یُناجی بنا فَإنَّهُ یَرانا وَیُغْفَرُ لَهُ بِنَا وَلا یخفی عَلَیهِ موضِعُهُ … »؛ هر کس به سوی خداوند حاجتی دارد و میخواهد ما را ببیند و منزلگاه خودش را [در آخرت]بداند، پس سه شب غسل کند در حالی که به وسیله ما [به درگاه الهی]مناجات نماید که همانا ما را خواهد دید و آمرزیده خواهد شد و جایگاهش بر او پوشیده نمیماند.(2)
محدّث نوری پس از ذکر این حدیث گفته: این که حضرت فرموده: «یناجی بنا» یعنی با خدای تعالی به وسیله ما مناجات و راز گویی کند، و به درگاه او به ما توسل بَرد که خداوند ما را به او بنمایاند، و منزلت خودش را نزد
ما میشناسد. و به قولی: یعنی به دیدار ما اهتمام ورزد، و در فکر ما و محبّت ما باشد، که ایشان علیهم السلام را خواهد دید، یا به معنی این است که: این را از ما بخواهد.
میگویم: احتمال قوی میرود که منظور از فرمایش امامعلیه السلام «یناجی بنا» این باشد که شخص مؤمن با امام زمانش راز دل گوید و حال و وضع خویش را برایش یاد و اندوه و شکایتش را بازگو نماید، و حوائج و آرزوهایش را عرضه کند، و از آن جناب استدعا دارد که نسبت به حوائج و خواستههایش عنایت و اهتمام ورزد، همچنان که با پروردگار و خدای خویش چنین مناجات میکند، زیرا که امام او سخنش را میشنود و او را میبیند، چون امام است آنکه خدای تعالی او را فریادرس هر که به او پناه برد و او را بخواهد و پناهگاه هر کس که به او التجا کند و او را بخواند و یاری کننده هر کس از او مدد بخواهد و مناجات کند قرار داده است، پس «یناجی بنا» به معنی «یناجینا» میباشد، و نظیرش در حدیثی است که در امر آینده خواهد آمد: «انْ یُنَادی بِهِم الباری» که به معنی «ینادیهم» میباشد.
و در دعای روز عاشورا میخوانیم: «وَ جَعَلَنا و اِیَّاکُمْ مِنَ الطَّالبینَ بِثَارِهِ»؛ یعنی «من طالبی ثارِهِ»؛ و خداوند ما و شما را از خونخواهان او (امام حسینعلیه السلام) قرار دهد.(1)و نظیر این تعبیر بسیار است چنانکه بر اهل فن پوشیده نیست و شاهد بر آنچه یاد کردیم سیّد اجلّ علی بن طاووس در کتاب کشف المحَجّه به نقل از کتاب الرَّسائل محمد بن یعقوب کلینیرحمه الله از کسی که نامش را برده آورده است که گفت: به حضرت ابو الحسنعلیه السلام نوشتم: شخصی
1) 664. مصباح شیخ کفعمی، 482.
مایل است حاجات خصوصی و اسراری را با امام خویش در میان گذارد همانگونه که دوست دارد با پروردگارش باز گوید، پس آن حضرتعلیه السلام در جواب نوشت: اگر حاجتی داشتی پس لبهایت را [به شکل گفتن آن]حرکت بده که همانا جواب به تو خواهد رسید.(1)
و بنابر آنچه یاد آوردیم باء در فرموده امامعلیه السلام: «یناجی بِنا» زاید است برای تقویت و تأیید سخن، و یا از جهت ملابسه و إلصاق مجازی، در آن تدبر کن.
وجه هشتم: عمل صالحین از علما و غیر علما است، که شیوه آنها بوده و هست اینکه تشرف به دیدار آن حضرتعلیه السلام را از قدیم الأیّام درخواست میکردهاند، به طوری که جمعی از آنان چهل شب جمعه در مسجد کوفه و یا چهل شب چهارشنبه در مسجد سهله مانده و تضرّع و زاری و عبادت مینمودهاند تا به این رستگاری بزرگ نایل شوند. و رستگاری به لقای آن جناب برای بسیاری از صلحا اتفاق افتاده، و ماجرا هایشان در کتابهایی از قبیل بحار(2)النجم الثاقب و دار السلام عراقی و غیر آنها یاد شده است. و من از افراد مورد اطمینان وقایعی را شنیدهام که در آن کتابها یاد نشده، اکنون خصوصیات و چگونگی های آن وقایع در ذهنم نیست تا آنها را در اینجا بیاورم.
حاصل اینکه تشرف یافتن به دیدار آن بزرگوار در زمان غیبت امری است که ممکن است برای بسیاری از عوام و خواص مردم اتفاق افتاده، و به همین پاسخ داده میشود به بعضی از اهل شبهه از عامّه و غیر آنها که بر فرقه امامیّه
اعتراض میکنند که: در وجود امام غایب از نظر چه فایدهای هست؟ و نیز در جواب آنها گفته میشود: فواید وجود امامعلیه السلام در آنچه با مشاهده و ظهورش استفاده میشود منحصر نیست، بلکه فواید وجود مبارک او بسیار است هرچند که غایب باشد، و آن فواید به همه خلایق میرسد، از همین روی در چندین روایت آن حضرتعلیه السلام به خورشید در وقتی که زیر ابر باشد تشبیه شده، مؤلّف سروده:
هُوَ العَلَمُ الهادِی بإشراق نورِهِ
وَإنْ غابَ عن عینی کوقت ظُهورِهِ
ألَمْ تَرَ اَنَّ الشمسَ یُنْشَرُ ضَوْءُها
إذَا کانَ تحتَ الغَیم حِینَ عبورِهِ
اوست آن آیتی که با إشراق نورش هدایتگر است، هرچند که همچون وقت ظهورش از چشمانم غایب است. آیا نمیبینی که چگونه شعاع خورشید همه جا پراکنده میشود، در آن موقع که هنگام عبور زیر ابر واقع گردد.
و ما - ان شاء اللَّه تعالی شأنه - در خاتمه کتاب وجوه بسیاری را در تشبیه مولایمان صاحب الزمان - عجل اللَّه فرجه الشریف - در زمان غیبتش به خورشید هنگامی که پشت ابر باشد خواهیم آورد که خدای تعالی به برکت اولیای خویش به ما الهام فرموده است. و عدّهای از علمای ما در کتابهای خود تصریح کردهاند به اینکه تشرّف یافتن به دیدار حضرت حجّتعلیه السلام در زمان غیبت ممتنع نیست، و به اینکه این توفیق برای بسیاری از مؤمنین حاصل گردیده است.
سیّد مرتضی - رضی اللَّه تعالی عنه - در کتاب الغیبة گوید: «اگر گفته شود:
چه فرق است بین اینکه امامعلیه السلام وجود داشته باشد، ولی غائب باشد؛ و کسی به نزد او نرسد و بشری از وی نفعی نبرد، و بین اینکه اصلاً وجود نداشته باشد، و به اصطلاح (معدوم) باشد، و آیا روا نیست که در نیستی بماند تا هنگامی که خدای میداند که رعیّت نسبت به او تمکین کنند و از او بپذیرند - چنانکه جایز میدانید که او را مستور و غائب گرداند تا وقتی که اطاعت و تمکین مردم را نسبت به او بداند که در آن موقع او را آشکار سازد؟ در جواب گفته میشود: اولاً: ما جایز و ممکن میدانیم که عدّه کثیری از اولیا و دوستانش و معتقدان به امامتش به خدمتش برسند، و از فیض وجودش نفع برند، و کسانی هم که از دوستان و شیعیان آن جناب به خدمتش نمیرسند، همان نفع را میبرند که در تکلیف هست … ».
و سید رضی الدین علی بن طاووسرحمه الله در کتاب کشف المحجّة خطاب به پسرش گوید: «و راه به سوی امام تو علیه السلام برای هر کس که خداوند - جلّ جلاله - عنایت و احسان نسبت به او میخواهد باز است» (1).
و از جمله علمایی که به این معنی تصریح کردهاند علّامه مجلسی و بحر العلوم و محقق کاظمی و شیخ طوسی و علمای برجسته دیگری میباشند. پس با آنچه از برکت اولیای خدای برایتان آوردیم معلوم شد که دیدن آن حضرتعلیه السلام در بیداری و خواب در زمان غیبت کبری امکان دارد،
1) 667. کشف المَحَجَّة، 154.
و درخواست کردن این امر از خدای قادر منّان مستحب است، که اوست توفیق دهنده.
پیروی کردن از آن جناب و الگو قرار دادن او در اخلاق و اعمال در آنچه مؤمن به حسب حال خود میتواند انجام دهد، معنی تشیّع و حقیقت مأموم بودن همین است، و کمال ایمان و تمامیّت موالات امام و همراهی با او در روز قیامت و مجاورت با حضرتش در بهشت با این کار انجام میشود. چنانکه در نامه امیرالمؤمنینعلیه السلام به عثمان بن حنیف فرماندار بصره از سوی آن حضرت چنین آمده: توجه کنید که هر مأمومی را امامی [و هر رهروی را راهبری]است که به او إقتدا میکند و از نور علمش برخوردار میگردد … (1)
و در روضه کافی از حضرت زین العابدینعلیه السلام آمده که فرمود: برای هیچ قُرَشی و عَرَبی حسب [و افتخاری] نیست مگر به تواضع، و هیچ کرامتی نیست جز به تقوی، و عملی نیست مگر به نیّت، و عبادتی نیست جز به تفقُّه [و درست فهمیدن]، آگاه باشید که مبغوضترین مردم نزد خداوند کسی است که به سنّت و مذهب امامی بوده باشد و به اعمالش إقتدا نکند.(2)
در روایات وارد شده که: «خدای تعالی بسا که بنده ای را دوست بدارد ولی عمل او را خوش نداشته باشد، و بسا که بنده ای را مبغوض دارد
ولی عملش را بپسندد». و این معنی با عقل و اعتبار نیز موافق است، زیرا که محبوبیت و مبغوضیت نزد خداوند به سبب امر و نهی الهی است، بر حسب آنچه خداوند از بنده میخواهد که در اعتقاد و عملش بوده باشد. پس ممکن است که بنده ای از لحاظ اعتقاد نزد خداوند محبوب باشد چونکه مؤمن است، ولی از لحاظ عمل مبغوض باشد چون مخالف امر و نهی خداوندی است، عکس این نیز همین طور است. چون این را دانستی گوییم؛ ظاهر منظور امامعلیه السلام در فرمایش فوق آن است که مبغوضترین مردم نزد خداوند از لحاظ عمل کسی است که بر طریقه و مذهب امامعلیه السلام باشد، یعنی امامت و ولایتش را معتقد باشد، و در عین حال در اعمال و اخلاق خود با او مخالفت ورزد، و سِرّ مطلب آن است که هرگاه مؤمن در کارها و اخلاقش بر خلاف امامش رفتار نماید ننگ و عار امامعلیه السلام و مایه طعنه و عیب جویی دشمنان بر او خواهد بود، و این گناه بزرگی است، و چنانچه در اعمال و اخلاق خود به او إقتدا نماید سبب عظمت یافتن ولی اللَّه در نظر آنها و رغبت کردن مخالفین به شیوه امامان، و راهیابی مردم با اعمال ایشان به سوی امامشان میگردد، و بدین ترتیب مقصود از نصب امام در میان مردم حاصل میشود. از همین روی فرمودهاند: «کُونوا لَنا زَیْناً وَلَا تکونُوا عَلیْنا شَیْناً»؛ برای ما زینت باشید و مایه ننگ ما نشوید.(1)و فرمودهاند: «مردم را با غیر زبانهایتان [به مذهب خویش]دعوت کنید.(2)
و در اصول کافی به سند صحیح عالی(1)از حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: ما کسی را مؤمن نمیشماریم تا اینکه نسبت به تمام امر ما پیروی علاقمند باشد، توجه کنید که البته از جمله پیروی و خواستن امر ما وَرَع و پرهیزکاری است، پس خود را به آن زینت دهید که خدای تعالی بر شما رحمت آرد و به وسیله وَرَع دشمنانمان را در رنج و فشار قرار دهید که خداوند شما را عزّت دهد و باقی بدارد(2).
و در روضه کافی به سند خود از امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: من و حضرت ابوجعفر [امام باقرعلیه السلام]بر [جمعی از] شیعیان گذشتیم که مابین قبر [پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله]و منبر بودند، به حضرت ابوجعفرعلیه السلام گفتم: شیعیان و موالیان تو هستند، خداوند مرا فدای تو گرداند. فرمود: آنها کجایند؟ گفتم: آنان را مابین قبر و منبر میبینم، فرمود: مرا نزد آنان ببر، پس به آنان نزدیک شد و برایشان سلام کرد، سپس فرمود: به خدا سوگند من بوی شما و جان هایتان را دوست میدارم، با این حال به وسیله وَرَع و جدّیت [در دینداری]یاری
1) 672. در خبر صحیحی از آن حضرتعلیه السلام آمده است که فرمود: «بر تو باد خداترسی و ورع و تلاش و راستگویی و ادای امانت، و حسن خلق و خوب همسایه داری، و مردم را با غیر زبانهایتان به خودتان دعوت نمایید، و زینت باشید و ننگ نباشید، و بر شما باد طولانی کردن رکوع و سجود». این حدیث را از علی بن ابراهیم قمی از پدرش از حسن بن محبوب از علی بن رئاب روایت کرده، همه اینها ثقه جلیل القدر و امامی مذهب بودهاند. {مؤلف}.
2) 673. اصول کافی، 2 / 78، باب الورع، ح 13.
کنید که آنچه نزد خداوند هست به دست نمیآید مگر با وَرَع و تلاش، و چون بنده ای را امام خود دانستید به او اقتدا نمایید، همانا به خدا سوگند شماها بر دین من و دین پدرانم ابراهیم و اسماعیل هستید، و چنانچه آنان بر دین اینان بودهاند پس شما بر این [دین به وسیله وَرَع و تلاش یاری نمایید(1).
علّامه مجلسیرحمه الله در شرح این حدیث گفته: «بدین جهت از میان پدران خود ابراهیم و اسماعیل را نام برد تا بیان کند که تمام پیغمبران در دین با ما مشارکت دارند، و چون این تخصیص یا موهم حَصْر است و یا موهِم اینکه آنان از پدران گرامیاش محمد و خاندان او - صلوات اللَّه علیهم اجمعین - برترند مطلب را تدارک کرد به اینکه پیغمبر و اهل بیت او - صلی اللَّه علیهم اجمعین - اصل در دین حق هستند و سایر انبیاعلیهم السلام در دین ایشان و از پیروان آنانند. پس اینکه حضرتعلیه السلام فرمود: «آنان» اشاره به ابراهیم و اسماعیل و دیگر پیغمبران گذشته علیهم السلام است، و «اینان» اشاره به پدران نزدیکش میباشد از پیغمبرصلی الله علیه وآله و ائمه طاهرینعلیهم السلام.
میگویم: محتمل است که نام بردن از خصوص إبراهیم و اسماعیل علیهما السلام ناظر باشد به فرموده خدای تعالی: «ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً» (2)آنگاه بر تو وحی کردیم از آیین پاک ابراهیم پیروی کن. و فرموده خداوند: «مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ هُوَ سَمّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ» (3)[و این آیین اسلام همان] آیین پدر
شما ابراهیم است، او قبل از این، شما را مسلمان نامید. و فرموده خدای تعالی: «قُلْ إِنَّنِی هَدانِی رَبِّی إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» (1)بگو [ای پیغمبر]محقّقاً مرا خدا به راه راست هدایت کرده است به دین استوار و آیین پاک ابراهیم که وجودش از لوث شرک و عقاید باطل مشرکین منزّه بود. و برای توجه دادن به اینکه شیوه پاک بر حقّی که خداوند- عزّوجل - پیغمبرشصلی الله علیه وآله را به آن امر فرموده همان شیوه و طریقه شیعه است، هرچند که شماره افرادشان اندک و در نظر مردم کم اهمیت باشند، و این شریعت ابراهیم و حقیقت توحید است.
و دلیل بر آنچه یاد کردیم روایتی است که نیز ثقة الاسلام کلینیرحمه الله در روضه کافی از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام آورده که فرمود: هیچ کس از این امت به دین ابراهیمعلیه السلام عمل نمیکند مگر ما و شیعیان ما، و هیچ کس از این امّت هدایت نشده مگر به سبب ما، و هیچ کس از این امت گمراه نگردیده جز به سبب [مخالفت با]ما(2). و این فرمایش از آن حضرتعلیه السلام تسلّی دلهای شیعیان و تشویق و پاکسازی آنان و امضا و تحکیم شیوه و روش ایشان است، لذا سخنش را با سوگند و حرف تحقیق و جمله اسمیّه تأکید کرد، و اینکه فرمود: «وَإن کانَ هؤلاء علی دینِ أُولئِکَ» اشاره به عامّه کوردل و تعریض به آنان است، و «اولئک» اشاره به رؤسای آنها سردمداران گمراهی - که خدای تعالی لعنتشان کند - میباشد، زیرا که زمان تقیّه و جای تقیّه بوده
است. و منظور حضرت از اول تا آخر سخن آن است که شیعیان از جهت آنچه در مخالفین شان از کثرت و عزّت ظاهری و متنعّم بودن به نعمتهای دنیوی، و غوطهور بودن در خواستههای نفسانی از پول و زیور و ریاست میبینند، و خودشان را بر عکس آنان در حالات سخت مشاهده میکنند اندوهگین نشوند، و برای مال و منال به رقابت با آنها نپردازند، و به دنیا رغبت نکنند و به آنچه خدای تعالی از دین حق برایشان نعمت داده که پیغمبرشصلی الله علیه وآله و امامان شان را به آن امر فرموده است خرسند باشند، خدای - عزّوجل - فرموده: «لا یَغُرَّنَّکَ تَقَلُّبُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی البِلادِ * مَتاعٌ قَلِیلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ المِهادُ * لکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها نُزُلاً مِنْ عِنْدِاللَّه وَما عِنْدَاللَّه خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ» (1)گشت و گذار کفر ورزان در شهرها تو را نفریبد، که این بهرهای ناچیز است. سپس جایگاه شان جهنّم است که بد آشیانی است، ولی آنان را که [از خشم]پروردگارشان پرهیز کردند بهشتهایی است که در آنها جویها روان است در آنها جاودان باشند این عنایتی از خداوند است و آنچه نزد خداوند است برای نیکان از هر چیز بهتر است.
و محتمل است که «اولئک» اشاره به مشرکین باشد، یعنی اینکه عامّه کوردل هر چند که به ظاهر مسلمان موحد هستند ولی در باطن آیین مشرکین را دارند؛ زیرا که آنان طاغوتها و رؤسای فاسد خود را در امامتی که خداوند برای اهلش قرار داده شریک دانستند، همچنان که مشرکین بتهای شان را در
1) 679. سوره آل عمران، آیات 196 و 197 و 198.
عبادتی که خدای تعالی برای خود قرار داده شریک کردند، خداوند فرماید: «وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِکُوا بِهِ شیئاً» (1)و خدای را بپرستید و هیچ به او شرک نورزید. و بدون تردید کسی که برای ولیّ خدای تعالی شریکی بداند در واقع مشرک میباشد زیرا که او در امر خداوند شرکت نموده است، و تعبیر کردن از مخالفین به مشرکین در اخبار در حدّ تواتر و بسیار است. و در زیارت جامعه میخوانیم: «وَمَنْ حارَبَکُمْ مُشْرِکٌ»؛ و هر آنکه با شما جنگید مشرک است. و در خطبه غدیر آمده است: هر کس در بیعت کردن با علیعلیه السلام شریکی قرار داد مشرک است.
و در مرآة الانوار به نقل از معانی الأخبار ضمن حدیثی از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده که فرمود: ای مردم هر کس بر علیعلیه السلام امامی برگزیند پیغمبری بر من برگزیده، و هر کس بر من پیغمبری برگزیند بر خدای - عزّوجل - پروردگاری اختیار کرده است.(2)
و اخبار در این باره جدّاً زیاد است حاصل اینکه منظور امامعلیه السلام این بوده که مؤمنین را تشویق کند و برای آنها بیان سازد که بر دین اسلام و توحیدی هستند که خداوند برای بندگانش برگزیده، و فرموده است: «إنَّ الدِّینَ عِنْدِاللَّهِ الإسلامُ» (3)همانا دین پسندیده نزد خداوند آیین اسلام است. و خدای - عزّوجل - فرموده: «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإسْلَامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ
الخاسِرِینَ» (1)و هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند از او پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود. «وَوَصَّی بِها إِبْراهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّه اصْطَفی لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» (2)و ابراهیم و یعقوب فرزندان خویش را به این آیین سفارش کردند [و هر کدام به فرزندانش چنین گفت] ای فرزندان من همانا خداوند این دین را برایتان برگزیده پس جز به آیین اسلام نمیرید. همچنین امامعلیه السلام تأکید فرموده که مخالفان، برای اولیای خدای تعالی شریک هایی قرار دادند که آن شریکها بر آیین مشرکین بودند، مشرکانی که خدایانی دیگر برای خود ساخته و میپرستیدند.
و شما خواننده عزیز هرگاه در این کلام دقت کنید و آیات شریفه و تفسیر و تأویلها و شرح هایی که از امامانعلیهم السلام درباره آنها روایت آمده را بررسی نمایید صحّت معنایی که برای فرموده امامعلیه السلام در اینجا بیان کردم را در خواهید یافت.
و بدان که: کلمه «إنْ» در فرموده آن حضرتعلیه السلام: «و إنْ کانَ هؤلاء» مخفّفه از «إنَّ» مشدَّده است که برای تأکید سخن آورده شده، مانند فرموده خدای تعالی: «وَإنْ کادُوا لَیَفْتِنُونَکَ» (3)و همانا نزدیک بود تو را به فتنه اندازند. «إنْ کادَ لَیُضِلُّنا عَنْ آلهَتِنا» (4)[کافران گفتند]البته نزدیک بود او [پیغمبرصلی الله علیه وآله]ما را از پرسش خدایان مان به کلّی گمراه سازد. «وَإنْ کانَتْ لَکَبیرَةً» (5)و این [تغییر قبله بسی گران بود.
«وَإنْوَجَدْنا أکْثَرَهُمْ لَفاسِقینَ» (1)و البته بیشترشان را فاسق یافتیم. و غیر اینها. و بنابر آنچه مجلسیرحمه الله ذکر کرده «إنْ» وصلیّه میباشد، و بر این فرض نیز با آنچه ما گفتیم منافاتی ندارد.
سپس امامعلیه السلام بعد از آنکه آنها را تشویق و ترغیب کرد، آنان را امر فرمود که به امامشان اقتدا کنند، آنگاه فرمود: «پس بر این کار با ورع و تلاش یاری دهید». زیرا که این از دو جهت کمک به امامشان، و از دو جهت کمک به خودشان است. اما اینکه کمک به امامشان است جهتش این است که معنی «إعانت» یاری نمودن دیگری بر کاری است که آن را میخواهد، و بدون تردید مقصود و منظور امامعلیه السلام ترویج دین خدا و حصول طاعت خداوند از هر یک از مخلوق اوست، پس چنانچه مؤمن در اطاعت خداوند جدّیت و تلاش نمود و از معصیت و نافرمانی خداوند دوری گزید، امام خود را در مقصدش یاری داده و «معین» امامعلیه السلام شده است، پس امام در إزای آن او را اعانت خواهد فرمود. جهت دوم اینکه: تلاش و جدّیت مؤمن در اطاعت، و وَرَع و پرهیزش از گناه مایه ترغیب شدن مردم در پیروی از شیوه او، و دانستن حقانیّت إمامش خواهد شد، زیرا که این شیوه دلیل بر آن است که امامعلیه السلام او را چنین ادب آموخته است(2)پس سبب پیروی و اقرار و اعتقاد به
1) 688. سوره اعراف، آیه 102.
2) 689. اصول کافی، 2 / 636، ح 5. به سند صحیحی از زید شحّام آورده که گفت: حضرت ابوعبداللَّه امام صادقعلیه السلام به من فرمود: بر هر کس از شیعیان که بینی اطاعتم میکند و به سخنم عمل مینماید سلام برسان، و شما را به خداترسی سفارش میکنم و ورع در دینتان و تلاش برای خدا، و راستگویی و ادای امانت، و طول سجود، و خوب همسایه داری، که حضرت محمدصلی الله علیه وآله اینها را آورد، امانت را نسبت به هر کسی که به شما سپرد رعایت نمایید، نیکوکار بود یا بدکار. زیرا که رسول خداصلی الله علیه وآله أمر میفرمود نخ و سوزن هم ادا شود، عشیره هایتان را صله کنید، و در تشییع جنازههای اموات شان شرکت نمایید. و بیمارانشان را عیادت کنید، و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا که هرگاه کسی از شما در دینش ورع داشته باشد، و در گفتارش راست بگوید، و امانت را ادا نماید، و خلق و خویش را با مردم نیکو گرداند گفته خواهد شد: این شخص جعفری است، و آن مرا خرسند خواهد ساخت، و از این جهت شادمان خواهم شد، و گفته میشود: این ادب آموزی جعفر است، و چنانچه برخلاف این باشد بلا و ننگش بر من رسد، و گویند: این است ادب آموزی جعفر! پس به خدا سوگند پدرم علیه السلام برایم حدیث گفت اینکه: چنان بود که هرگاه کسی در قبیلهای از شیعیان علیعلیه السلام زینت آنها به شمار میرفت امانتداری اش از همه بیشتر، و رعایت کردن حقوقش از همه بهتر و راست گوئی اش از همه زیادتر بود، وصیت ها و سپردههای شان را نزد او قرار میدادند، از عشیره درباره او سؤال میشد. میگفتند: چه کسی مثل فلانی است زیرا که او از همه ما امانتدار تر و راستگوتر است». و در همان کتاب [2 / 636، حدیث 4]در خبر صحیحی از معاویة بن وهب آمده که گفت: «به آن حضرت عرضه داشتم: چگونه شایسته است که با قوم خودمان و مردمانی که با ایشان معاشرت میکنیم رفتار نماییم از کسانی که بر شیوه و مذهب ما نیستند؟ فرمود: به امامان تان که به ایشان اقتدا میکنید بنگرید، پس چنان کنید که آنان کنند، که به خدا سوگند ایشان بیماران آنها را عیادت کنند، و در تشییع جنازه هایشان شرکت نمایند، و به نفع و علیه آنان گواهی دهند و امانت را به ایشان ادا میکنند» {مؤلف}.
امام و اعراض از دشمنان و مخالفانش خواهد شد، و بدین وسیله امام خود را یاری میدهد، و با دشمنانش این چنین جنگ میکند، چنانکه امامعلیه السلام در حدیث گذشته فرمود: و به وسیله وَرَع، دشمنانمان را در رنج و فشار قرار دهید. و امّا اینکه اعانت و یاری خودشان است وجه اوّلش آن است که: جدّیت در
اطاعت و پرهیز از معصیت سبب بقا و ثبات ایمان میشود، همچنان که افتادن در گناه و اصرار در بدیها بسا که مایه زوال ایمان گردد، خدای - عزّوجل - فرماید: «ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أساؤُا السُّواَی أنْ کَذَّبُوا بآیاتِ اللَّهِ وَکانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُن»؛(1)و سرانجام آنان که به اعمال زشت و کردار بد پرداختند این شد که آیات خدا را تکذیب نموده و به استهزا گرفتند.
وجه دیگر اینکه: کوشش و تلاش در اطاعت و پرهیز از گناهان، و پیروی از امامعلیه السلام سبب مجاورت با او در بهشت برین میشود، و این اعانت کردن مؤمنین نسبت به خودشان در رستگاری به مجاورت امام در منزلگاه سلامت و جایگاه گرامی (بهشت) میباشد، همچنان که مخالفت نمودن با او در اعمال موجب محروم ماندن از این ثواب و دور شدن از جوار ائمه اطیاب علیهم السلام میگردد. و گواه بر این است آنچه ثقة الاسلام کلینی در روضه کافی از محمد بن یحیی از احمد بن محمد از حسن بن علی از حمّاد لحّام از حضرت امام صادقعلیه السلام روایت آورده اینکه: پدرش علیه السلام به او فرمود: پسر جانم راستی که چنانچه تو در عمل برخلاف من رفتار کنی در منزلگاه فردای قیامت هم منزل من نخواهی بود. سپس فرمود: خدای - عزّوجل - نخواسته کسانی سرپرستی افراد دیگری که در اعمال با ایشان مخالفند را به عهده داشته باشند، و با آنان روز قیامت هم منزل شوند، نه به پروردگار کعبه سوگند.(2)
و بد نیست که سخن خود را در اینجا به تحقیق مطلب برای تعیین رجال این حدیث پایان دهیم، و انگیزه ما بر این کار مخفی ماندن آن بر بعضی از
علمای برجسته است که در کتاب مرآة العقول خود گفته: این حدیث مجهول است. پس با استعانت از خداوند متعال و استمداد از آل رسولصلی الله علیه وآله میگوییم: این حدیث به نظر من از احادیث صحیح میباشد، و اگر توضیح مطلب را میخواهی و مایل هستی که پرده از روی حقیقت برداشته شود، پس بالِ آموزش بگشای، و دل برای پذیرش حقیقتِ جاری شده فراهم بنمای(1)و بدان که محمد بن یحیی عطّار همان محمد بن یحیی ثقة جلیل القدر است، و یک قاعده کلی برایتان میگویم اینکه: هر جا محمد بن یحیی در اوّل سند کافی واقع شود، او همین شخص ثقه جلیل است. و امّا احمد بن محمد که در طریق این حدیث واقع شده احمد بن محمد بن عیسی اشعری ثقه جلیل شیخ قمیین و شخصیّت موجّه و فقیه آنان است. و امّا حسن بن علی: آنچه از بررسی اخبار و کتب رجال برای ما ظاهر گشته این است که او حسن بن علی بن فضّال میباشد، و او ثقه جلیل عابد پرهیزکار است، و برای او مناقب بسیار و عبادتهای مهمی یاد کردهاند، و مقاماتش در کنار ستون هفتم مسجد کوفه معروف، و دورانش با کثرت عبادت و سجدههای طولانی زبانزد میباشد، و هر چند که او در قسمتی از زندگانیاش روش فطحیّه را داشته ولی از آن عقیده برگشت و شیوه درست را پیش گرفت، و به آیین امامان بر حق علیهم
1) 692. این از باب استعاره تمثیلیّه است که آب برای علم به عاریت گرفته شده. زیرا که علم مایه زندگی دل است، همچنان که زندگی بدن به آب بستگی دارد، سپس بعضی از لوازم مستعار - یعنی جریان یافتن - آورده شد. {مؤلف}.
الصلاة و السلام گردن نهاد. و امّا حمّاد لحّام: او حمّاد بن واقد کوفی لحّام است، وی از شیعیان بزرگوار و ثقه آگاه نسبت به امر امامانعلیهم السلام است، و هر چند که من توثیق صریحی راجع به او در کتابهای رجالی که فعلاً در دسترس دارم نیافتم، ولی آنچه برایم ظاهر شده و در دل قوّت یافته این است که وی از ثقات جلیل القدر و راویان خردمند است. و شاهد بر این چند وجه است:
اوّل: اعتماد راویان قمّی بر روایت او، به خصوص احمد بن محمد بن عیسی - که ذکر گردید - با وجود جلالت قدر و دقّت او، زیرا که قمّیها از کسی که از افراد ضعیف روایت میکرد دوری میجستند، بلکه گفته شده که از همین جهت عیسی یاد شده در فوق احمد بن محمد بن خالد برقی را از قم تبعید کرد.
دوم: اینکه ابن فَضّال - با همه ورع و دقّت و تقوایش - از او روایت کرده، و روایت کردن افراد جلیل القدر از کسی، از نشانههای وثوق و اطمینان میباشد، چنانکه در جای خود بیان گردیده است.
سوم: فرمایش امام ابومحمد عسکریعلیه السلام در پاسخ به سؤالی که راجع به کتابهای بنی فضّال از آن حضرت شده که جواب فرمود: «آنچه روایت کردهاند را بگیرید و آنچه نظر دادهاند را واگذارید».
چهارم: روایت جعفر بن بشیر بجلی، ثقه جلیل القدر از او که در شرح حالش گفتهاند: از ثقات روایت کرده است.
پنجم: آنچه شیخ صدوق(1)محمد بن یعقوب کلینیرحمه الله در اصول کافی در
1) 693. بدان که گاهی عنوان {صدوق = بسیار راستگوی} در سخنان علما بر شیخ جلیل محمد بن یعقوب کلینیرحمه الله اطلاق میشود، و بیشتر از شیخ جلیل محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمی تعبیر میگردد. (مؤلف).
باب تقیّه از محمد بن یحیی عطّار از احمد بن محمد بن عیسی از حسن بن علی بن فضّال از حمّاد بن واقد لحّام آورده که گفت: حضرت امام صادقعلیه السلام را در راهی پیش روی خود دیدم، پس روی از آن جناب گردانیدم، و مدّتی بعد از آن رفتم و بر آن حضرت وارد شدم، پس عرضه داشتم: فدایت گردم، من شما را میبینم و روی از شما بر میگردانم تا مبادا شما را به زحمت و مشقَّت اندازم، آن حضرتعلیه السلام به من فرمود: خداوند بر تو رحمت آرد، ولی دیروز مردی در فلان جا مرا دید و گفت: بر تو سلام باد ای اباعبداللَّه؛ او کار خوب و پسندیدهای نکرد.(1)
و در این حدیث شریف دلالت بر این هست که حمّاد از شیعه امامیه است، و شناخت و بینش نسبت به موارد تقیّه داشته، و به حفظ امامعلیه السلام و تحصیل رضایت او به هر گونه که مقتضی باشد اهتمام میورزیده، و امامعلیه السلام برای همین جهت در حقّ او دعا کردند. و نیز بر عقل و هوش و فهم وافر او دلالت دارد. و به آنچه بیان کردیم حال و وضع حمّاد از لحاظ دینی و عقیده و مورد اطمینان بودن و جلالت قدر معلوم شد، و از آنچه مولانا مجلسیرحمه الله پنداشته است که حکم به مجهول بودنش نموده خارج است.
و این کار هرچند که در هر زمان خوب و پسندیده است ولی چون انسان
1) 694. اصول کافی، 2 / 218.
در زمان غیبت حضرت صاحب الزمانعلیه السلام بیشتر در معرض خطر و زیان و فتنه و امتحان است، اهتمامش به این امر مؤکَّدتر و مهمتر از سایر زمانهاست.
شیخ صدوق در کتاب کمال الدین در خبر صحیحی از جابر از مولایمان حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام روایت آورده که فرمود: زمانی بر مردم فرا میرسد که امام آنها از نظرشان غایب میشود، خوشا به حال آن کسانی که در آن زمان بر امر ما ثابت بمانند، کمترین چیزی که از ثواب به آنها میرسد اینکه خداوند - جلّ جلاله - آنان را ندا میکند و میفرماید: ای بندگان و کنیزان من به سرّ من ایمان آوردید و غیب مرا باور داشتید، پس بشارت باد شما را به نیکی و ثواب از من که شما به حق بندگان و کنیزان من هستید، از شما میپذیرم و شما را عفو میکنم و گناهانتان را میآمرزم و به سبب شما باران به بندگانم میرسانم و بلا را از آنها دفع میکنم، اگر شما نبودید عذاب خود را بر آنها نازل میکردم. جابر گوید: عرضه داشتم: ای زاده رسول خداصلی الله علیه وآله بهترین کاری که مؤمن در آن زمان انجام دهد چیست؟ فرمود: حفظ زبان و خانه نشینی.(1)
و در مجالس شیخ صدوق به سند خود از امام صادقعلیه السلام از پدرانش روایت آمده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هر کس خدای تعالی را بشناسد و تعظیمش کند دهانش را از سخن و شکمش را از غذا باز خواهد داشت، و رنج روزه و شب زنده داری را بر خود هموار خواهد ساخت، [اصحاب]گفتند: ای رسول خداصلی الله علیه وآله پدران و مادران مان فدایت باد، اینان اولیای خدا هستند؟
1) 695. کمال الدین، 1 / 330.
فرمود: همانا اولیای خدا ساکت ماندند پس سکوت شان اندیشه بود، و چون سخن گفتند سخنشان ذکر بود، و چون نگریستند نگاهشان عبرت بود، و زبان گشودند پس نطق شان حکمت بود، و راه رفتند پس راه رفتنشان در میان مردم برکت بود، چنانچه اجل هایی که خداوند بر آنان محتوم داشته نبود ارواح آنها از بیم عذاب و شوق ثواب در کالبدهای شان قرار نمیگرفت(1).
غالباً سکوت در حفظ زبان از سخن گفتن در جایی که انسان در معرض سخن گفتن است به کار میرود، و صمت اعم از آن است، و نطق غالباً در مقام مخاطبه به کار میرود، و تکلّم اعم از آن است.
در اصول کافی در خبر صحیحی از امام ابوجعفر باقرعلیه السلام آمده که فرمود: «همانا شیعیان ما لال ها هستند».(2)و در همان کتاب به سند موثَّقی از امام کاظمعلیه السلام آمده که شخصی به آن حضرت عرضه داشت: مرا سفارشی بنمای، فرمود: زبانت را حفظ کن که عزیز شوی، و زمام امورت را به دست مردم مده که خوار و زبون گردی.(3)
و در همان کتاب به سند صحیحی از امام رضاعلیه السلام آمده که فرمود: از نشانههای فقه حِلْم و علم و خاموشی است، همانا خاموشی یکی از درهای حکمت است، همانا خاموشی محبّت میآورد، به درستی که آن راهنمای هر خیری است.(4)
و در خبر صحیحی از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله به شخصی که به محضر آن جناب مشرَّف شده بود فرمودند: آیا تو را راهنمایی کنم به چیزی که خداوند به سبب آن تو را به بهشت بَرَد؟ عرضه داشت: آری، یا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، فرمود: از آنچه خداوند به تو داده دیگران را دستگیری کن، عرض کرد: اگر خودم به آنچه میخواهم ببخشم نیازمند باشم چطور؟ فرمود: پس مظلوم را یاری کن، عرضه داشت: اگر از کسی که میخواهم یاریاش کنم ناتوانتر بودم چه؟ فرمود: پس کاری برای نادان کن - یعنی او را راهنمایی کن - گفت: چنانچه خودم از کسی که میخواهم راهنمایی اش کنم نادان تر بودم؟ فرمود: پس زبانت را بربند جز از خیر، آیا شادمان نیستی که یکی از این صفات در تو باشد که تو را به بهشت بکشاند؟(1).
و در کافی از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: بنده پیوسته نیکوکار نوشته میشود مادام که ساکت باشد، و هنگامی که سخن بگوید نیکوکار یا بدکار نوشته شود(2).
شیخ صدوق نیز در فقیه مانند این حدیث را از امیرالمؤمنینعلیه السلام آورده است(3). و این دو حدیث و حدیث پیش از آنها و حدیثی که از مجالس شیخ صدوق روایت آوردیم دلالت دارند بر اینکه سکوت و خاموشی به خودی خود عبادت مستحبّی است، هر چند بر امر راجحی - از قبیل تفکر و تقیّه
و مانند اینها - مشتمل نباشد، و روایات چندی بر این مطلب دلالت دارند که ان شاء اللَّه تعالی آنها را خواهیم آورد.
و مجلسیرحمه الله در دلالت حدیث اخیر تأمّل کرده، و در شرح فرموده امامعلیه السلام: «نیکوکار نوشته میشود … » گوید: «یا به خاطر ایمانش و یا برای سکوتش، زیرا که آن [سکوت] از اعمال صالحه و کارهای نیک است، چنانکه ناظران در این خبر یادآور شدهاند». سپس گفته: «و من میگویم: فرض اوّل نزد من اظهر است، هرچند که بیشتر افراد به آن توجه ننمودهاند چونکه آن حضرتعلیه السلام فرموده: «و هنگامی که سخن بگوید نیکوکار یا بدکار نوشته شود»، زیرا که بنابر احتمال دوم حَصْر از بین میرود، چون ممکن است سخن مباحی بگوید که نه نیکوکار شود و نه بدکار، مگر بدکار را مجازاً عمومیّت دهیم که به طور مطلق غیر نیکوکار را شامل گردد، و این بعید است.
اگر اشکال شود: بنابر آنچه اختیار کردید ایراد میگردد که هنگام گفتن سخن حرام ثواب ایمان برایش حاصل است، پس هم نیکوکار است و هم بدکار بنابراین مردّد بودن بین نیکوکار و بدکار درست نیست؟
در جواب گویم: ممکن است منظور از نیکوکار؛ نیکوکاری است که هیچ بدی نکند، چنانکه ظاهر همین است، پس مقابله [بین نیکوکار و بدکار]صحیح میباشد، اضافه بر اینکه باقی بودن ثواب استمرار ایمان با وجود ارتکاب معصیت را ممنوع میدانیم، و به عدم [استمرار ثواب ایمان] اشاره دارد فرموده معصومینعلیهم السلام: «زنا کننده در حالی که مؤمن است زنا نکند»
و امثال آن که بعضی از این احادیث گذشت، و این بیان میتواند یکی از محمل های این اخبار باشد و یکی از علل آنچه روایت آمده که: «خواب عالِم عبادت است» یعنی او در حال خواب هم در حکم عبادت است، به خاطر استمرار ثواب عمل و ایمان او و چیزی که آن را در آن حال باطل کند از او صادر نمیشود».(1)
و این سخن از چند جهت محل نظر و اشکال است:
آنچه ایشان اظهر دانستهاند ظاهر نیست، و مقیَّد نمودن ثواب به اینکه برای ایمان اوست دلیل و شاهدی بر آن نیست، بلکه ظاهر آن است که ناظران در خبر - که بیشتر صاحب نظران هستند همچنان که خود به آن اعتراف کرده - فهمیدهاند، و اینکه گفته: «بنابر احتمال دوم حَصْر از بین میرود … » خطاست، چون کسی که سخن مباحی بگوید نیز نسبت به خودش بد کرده، زیرا که سرمایه خود را ضایع نموده و آن را بدون عوض از بین برده است، چون میتواند همین مقدار از عمرش را هم که در سخن مباح گفتن صرف میکند، در ذکر یا دعا یا خواندن قرآن و مانند اینها مصرف نماید، و به سبب آن خیر بسیاری به دست آورد، و در اینجا اصلاً مجازی نیست، چون مخفی نیست اینکه هر کسی یا نسبت به خودش نیکوکار است و یا بدکار، اوّلی کسی است که منفعتی به سوی خود جلب نماید، و دوّمی کسی است که سودی را از خودش دور سازد.
1) 703. مرآة العقول، 8 / 225.
و بدکار بر دو گونه است: یکی آنکه عقوبت و صدمهای نیز به سوی خودش بکشاند، و دیگری کسی که تنها با از دست دادن منفعت به خودش بد میکند، و هر کدام از این دو به خودشان بد میکنند، زیرا شخص بیکاره که عمرش را ضایع میکند و آن را بدون منفعت دنیوی یا اخروی تلف میسازد از لحاظ عقل و عُرف به خودش بد کرده است، و هیچ یک از عقلا در این باره تردید نمیکنند.
و به آنچه یاد آوردیم جهت عمومیّت و حصر در فرموده خدای - عزّوجل -: «وَالعَصْرِ * إِنَّ الإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ … » (1). معلوم میشود، چون ظهور دارد در اینکه هر فرد از افراد انسان که عمر خود را در کارهای نیک مصرف نکند از زیانکاران است، به سبب اینکه سرمایهاش را ضایع نموده، هر چند لحظهای از لحظههای عمرش باشد، پس در آنچه گفتیم تدبّر کن که ان شاء اللَّه تعالی فواید بسیاری دارد، و چه خوش گفتهاند:
الدَّهْرُ ساوَمَنِی عُمْرِی فقلتُ لَهُ
مابِعْتُ عُمْرِیَ بالدُّنیا و ما فیها
ثمَّ اشتَراهُ بتَدْریجٍ بِلَا ثَمَنٍ
تَبَّت یَدَا صَفْقَةٍ قَدْ خابَ شارِیها
زمانه در پی خریدن عمر من برآمد، به او گفتم عمر خود را به دنیا و آنچه در آن هست نمیفروشم سپس به تدریج و کم کم آن را بدون بها خریداری نمود، بریده باد دستان معاملهای که فروشنده اش زیان برده است.
1) 704. سوره عصر، آیات 1 و 2.
[مترجم این معنی را به نظم کشیده:
عمر عزیز من چون طلب کرد روزگار
گفتم فروش نیست در این لطف کردگار
کم کم ربود عمر و بهایی به من نداد
سرمایه رفت و حسرت و اندوه برقرار]
اینکه در مقام جواب اشکالی که بر خود وارد نموده گوید: «ممکن است منظور از نیکوکار … » وجهی برایش نمیشناسم، و ظاهر از روایت آن است که سکوت کننده یا متکلم به حسب عملش نیکوکار یا بدکار باشد، که اگر ساکت باشد این عملش احسان به خودش میباشد، و اگر سخن نیکی بگوید، این عملش نیز احسان و نیکی به خودش میباشد، و اگر سخن مباحی بر زبان براند با این کار به خودش بد کرده، چون ثواب سکوت را از دست داده است، و چنانچه سخن حرامی بگوید با این عمل از دو جهت به خودش بدی کرده، یکی از دست دادن منفعت سکوت، و دیگر: استحقاق عقوبت یافتن به سبب سخن گفتن به حرام.
اینکه گوید: «اضافه بر اینکه باقی بودن ثواب استمرار ایمان با وجود ارتکاب معصیت را ممنوع میدانیم» اشتباه روشنی است، زیرا که با عدل الهی سازگار نیست، چون بدون تردید - به مقتضای دلایل محکمی که در جای خود بیان گردیده - ایمان عبارت است از اعتقاد و اقرار و از این دو ترکیب مییابد.
و امّا اعمال: در تحقُّق یافتن اصل ایمان مدخلیّتی ندارند، هرچند که در کمال یافتن آن دخالت دارند، پس چنانچه فرض شود که مؤمنِ زناکار در حال زنا کردن بمیرد، قطعاً در آتش جهنم تا ابد نخواهد ماند، هر چند که به خاطر کارش - در صورتی که شفاعت به او نرسد - عقاب میگردد، و در نظر فرقه امامیّه شبههای در این نیست که ایمان سبب داخل شدن به بهشت میباشد. و مقتضای سخن این فاضل آن است که چنین شخصی تا ابد در جهنم بیفتد، و من نمیدانم این سخن چگونه از این فاضل دانشمند صدور یافته! ولی بسا که اسب اصیل هم لغزشی یابد، و شمشیر تیز چیزی را نَبُرد و معصوم کسی است که خدای تعالی او را مصون بدارد.
اینکه گفته: «و به عدم [استمرار ثواب ایمان] اشاره دارد فرموده معصومینعلیهم السلام: (زنا کننده در حالی که مؤمن است زنا نکند)». نیز سخن نادرست و ادعای بدون دلیل است، و حق این است که ایمان به حسب کمال مراتب و درجات متفاوت و مختلفی دارد، چنانکه از روایات بسیاری این معنی استفاده میشود، و مؤمن کامل کسی است که عملش گفتارش را تصدیق کند، و بدون شک گناهکار در حال معصیت عملش برخلاف اعتقاد و گفتارش میباشد، و از این جهت نقصان و کمبودی در ایمانش داخل میشود، ولی اصل ایمان محقَّق و در او موجود است، زیرا که ایمان - چنانکه دانستی - اعتقاد و اقرار است، و تا وقتی که اعتقاد و اقرار آن شخص باقی است ثواب ایمان نیز ثابت است، و به آنچه یاد کردیم بسیاری از روایات و دعاهایی
که از امامانعلیهم السلام روایت شدهاند راهنما است، از جمله فرموده امامعلیه السلام در یکی از دعاها: «اَللَّهُمَّ إنْ عَصَیتُکَ فِی أشْیاءَ أمَرْتَنِی بِها وَأشْیاءَ نَهَیْتَنِی عَنْها فَإنّی قَدْ أطَعْتُکَ فِی أحَبِّ الأَشْیاءِ إلَیکَ وَهُوَ الإیمانُ بِکَ مَنّاً مِنْکَ بِهِ عَلَیَّ لَا مَنّاً بِهِ مِنِّی عَلَیْکَ … »؛ خدایا چنانچه من نسبت به بعضی از کارها که امر فرمودهای انجام دهم، و بعضی از کارها که نهی کردهای تا انجام ندهم [اگر در این کارها] تو را معصیت و نافرمانی نمودهام، پس همانا من در محبوبترین چیزها نزد تو که ایمان به تو است اطاعتت نمودهام در حالی که آن ایمان را هم تو بر من منّت نهادی نه اینکه من بر تو منّتی داشته باشم …
اینکه گفته: «و این بیان میتواند یکی از محمل های این اخبار باشد و یکی از علل آنچه روایت آمده که: (خواب عالِم عبادت است) … » نیز تأویل بدون دلیل است، بلکه اولی آن است که فرموده معصومینعلیهم السلام: «خوابِ عالِم عبادت است» و مانند آن را بر ظاهرشان باقی بگذاریم، و به تکلّف و تأویلی در این مورد نیاز نداریم، زیرا که تحصیل علوم شرعی که خداوند به آنها فرا خوانده است ثوابهای بسیار و فواید زیادی دارد، از جمله اینکه: خدای تعالی به خوابیدنش هم ثواب عبادت را میدهد، و حکمتش آن است که طالبِ علم خودش را در راه تحصیل رضای خداوند به زحمت افکنده، و راحتی را از جانش سلب نموده تا بندگان خدا را هدایت نماید، پس خدای - عزّوجل - به او پاداش داده به اینکه در عوض خوابش که راحت جان و آرامش بدنش در آن است ثواب عبادت را عنایت فرموده که عبارت است از به کار بردن بدن در
سختی اطاعت، پس با هر خواب تازهای که برای عالِم پیش میآید ثواب دیگری برایش تجدید میگردد به پاداش اینکه جان خود را در تحصیل علم به رنج و خستگی افکنده است. و این نظیر آن است که در ثواب زیارت قبر مولای شهیدمان حضرت ابی عبداللَّه الحسین علیه الصلاة و السلام روایت آمده که: فرشتگان خدای تعالی را عبادت میکنند در حالی که او (زیارت کننده) خوابیده است و ثواب برای اوست، و پس از مردن او خدای تعالی را عبادت میکنند، و ثواب برای اوست.
و حاصل آنچه یاد کردیم اینکه: ساکت ماندن - جز از سخنی که خدای تعالی به آن راضی است، یا گفتن آن ضرورت دارد از حرفهایی که مؤمن در زندگی کردن در این دنیای فانی و معاشرت با اهل آن ناچار است بر زبان آرد - به خودی خود عبادت مستحبی است، هر چند با قطع نظر از آنچه در آن حاصل میشود - مانند اندیشیدن و غیره - فرض گردد، و چندین روایت که در کتاب لئالی یاد گردیده بر آن دلالت میکند، از جمله: از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده که [به خداوند متعال] عرضه داشت: پروردگارا، اوّلِ عبادت چیست؟ خداوند فرمود: «خاموشی و روزه». و در خبر دیگری آمده: «چهار چیز است که جز مؤمن به آن دست نمییابد: خاموشی؛ و آن اوّلِ عبادت است … » و [خداوند فرموده]: «ای احمد صلی الله علیه وآله، هیچ عبادتی نزد من محبوبتر از خاموشی و روزه نیست». و فرموده: «نشانههای فقه [و فهم درست]علم و حلم و خاموشی است، همانا خاموشی یکی از درهای حکمت است، پس
زبانت را جز از خیر نگاهدار که تو را به بهشت میکشاند». و به حضرت عیسیعلیه السلام عرض شد: ما را به کاری راهنمایی کن که به وسیله آن به بهشت داخل شویم؟ فرمود: «ابداً سخن نگویید». و پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «مدارا و میانهروی و خاموشی یک بخش از بیست و شش بخش پیغمبری است». و به ابوذر فرمود: آیا کاری به تو نیاموزم که در ترازو[ی قیامت]سنگین و بر زبان سبُک باشد؟ عرضه داشت: چرا یا رسول اللَّه، پیغمبرصلی الله علیه وآله فرمود: خاموشی و حسن خلق، و وا گذاردن آنچه به تو مربوط نمیباشد». و حضرت عیسیعلیه السلام فرمود: «عبادت دَه جُزء است، نُه جزء آن در خاموشی است، و یک جزء در فرار کردن از مردم میباشد». و پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرموده: «هر کس زبانش را نگهدارد خداوند زشتی هایش را بپوشاند».
و در روایت آمده اینکه: «جوانی از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله در غزوه احد در حالی کشته شد که بر اثر گرسنگی شدید سنگی بر شکم بسته بود، پس مادرش کنار بدنش حاضر شد، خاکها را از صورتش پاک میکرد و میگفت: پسرم بهشت تو را خوش باد، پس رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: از کجا میدانی که بهشت برایش خوش است، شاید به چیزی که فایده نداشته سخن گفته باشد». و در حدیث قدسی آمده است: «ای فرزند آدم، چنانچه قساوتی در دل، و محرومیّتی در روزی، و بیماریای در بدنت یافتی، پس بدان که تو به چیزی سخن گفتهای که به تو مربوط نبوده است». و نقل شده که خواجه ربیع مدّت بیست سال راجع به امور دنیا سخن نگفت و بیهودگی نکرد، تا اینکه
مولایمان حضرت حسین به علیعلیهما السلام شهید شد، پس جماعت گفتند: او امروز سخن خواهد گفت، آنگاه به سراغش رفتند و شهادت آن حضرت را به او خبر دادند، وی گفت: خداوند پاداش ما و شما را به کشته شدن حسینعلیه السلام بزرگ گرداند، و به آسمان نگریست و گریه کرد و گفت: خدایا ای آفریننده آسمانها و زمین دانای غیب و آشکار، تو بین بندگانت در آنچه اختلاف کنند حکم میفرمایی، پس از آن به عبادتگاه خود رفت، و جز سخن حق بر زبان نراند تا اینکه وفات یافت.
در کتاب تحف العقول در سفارشهای امام صادقعلیه السلام به عبداللَّه بن جندب آمده که فرمود: «بر تو باد خاموشی که چه جاهل باشی و چه عالم، بردبار محسوب میشوی، زیرا که خاموشی نزد علما برای تو زینت است و نزد جاهلان پوشش».
میگویم: و یکی از شعرا چه خوب سروده:
الصَّمتُ زَیْنٌ و السکوتُ سَلَامَةٌ
فَإذَا نَطَقْتَ فَلَا تَکُنْ مِکْثَاراً
ما إنْ نَدَمْتَ عَلَی سکوتِکَ مَرَّةً
وَلَقَدْ نَدَمْتَ عَلی الکلامِ مِراراً
خاموشی زینت است و سکوت مایه سلامتی است، پس چنانچه زبان گشودی پُر گوی مباش، یک بار هم نشد که بر ساکت ماندنت پشیمان گردی، و همانا بارها بر سخن گفتن پشیمان شدهای.
و نیز در کتاب تحف العقول از امام صادقعلیه السلام، در سفارش به ابوجعفر محمد بن النعمان چنین آمده که فرمود: «همانا کسانی که پیش از شما بودند
خاموشی را میآموختند و شما گفتن میآموزید، هر کدام از آنها چنانچه میخواست تعبّد کند ده سال پیش از آن خاموشی را میآموخت، پس اگر به خوبی از عهده بر میآمد و بر آن صبر میکرد تعبُّد مینمود، وگرنه میگفت: من نسبت به آنچه میخواهم شایستگی ندارم … ».(1)
و اخباری که از امامان معصومعلیهم السلام و کلمات حکمای نیکوکار در این زمینه روایت گردیده بسیار است. جامعترین آنها روایتی است که شیخ کلینیرحمه الله در اصول کافی به سند خود از امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: «لقمان به پسرش گفت: پسر جان چنانچه پنداری سخن گفتن از نقره است به راستی که سکوت از طلا است».(2)
میگویم: این حدیث دلالت دارد بر اینکه سکوت به خودی خود از سخن گفتن به خودی خود بهتر است، یعنی چنانچه طبیعت سکوت را با صرف نظر از جهاتی که بر آن عارض میشود در نظر آوریم، و طبیعت سخن گفتن را با قطع نظر از جهاتی که بر آن عارض میگردد فرض بگیریم؛ سکوت بهتر و نیکوتر است، و جهتش نزد اهلش ظاهر است، زیرا که راحتی بدن و دل در آن است، و حفظ کردن عمر از مصرف شدن در آنچه ربطی به او ندارد میباشد، فواید دیگری نیز دارد که برای کسی که تدبّر کند روشن میشود و بنابراین قضیهای طبیعی است، و بین این معنی و بین آنچه دلالت دارد بر رُجحان سخن گفتن در موارد خاص، و وجوب آن در موارد دیگر، تعارضی
نیست، همچنانکه گاهی سکوت واجب؛ و گاهی حرام؛ و گاهی مکروه است، ولی - نظر به اخباری که بر استحباب آن به خودی خود دلالت دارد - مباح نمیشود، و اختلاف حکم سکوت و سخن گفتن در هر جایی که به سبب جهتی است که بر هر یک از آنها عرض میگردد، و حکم ذاتی طبیعی آن را تغییر میدهد.
و شگفت از علّامه مجلسی است که پس از ذکر حدیث یاد شده در کتاب مرآة العقول چنین گفته است: «دلالت میکند بر اینکه سکوت از سخن گفتن بهتر است، و گویا این بنابر غالب موارد است وگرنه ظاهر است که سخن گفتن در بسیاری از موارد از سکوت بهتر است، بلکه سخن گفتن هنگام اظهار اصول و فروع دین و امر به معروف و نهی از منکر واجب است، و سکوت حرام. و در مواعظ و نصایح و ارشاد مردم به مصالح شان و ترویج علوم دینی، و وساطت کردن برای مؤمنین، و برآوردن حوائج آنها، و امثال این امور سخن گفتن مستحب است، پس آن اخبار به غیر این موارد اختصاص دارد، و یا به احوال عموم خلق مربوط میشود، زیرا که غالب سخنانشان در چیزهایی است که سودی به حالشان ندارد، و یا اینکه در آن احادیث به امور مباح اکتفا شده است».(1)
میگویم: پس از تأمّل در آنچه بیان داشتیم خواهید دانست که نیازی به این توجیهات نیست، و داعی ندارد که کلام فوق را از ظاهرش باز گردانیم،
1) 707. مرآة العقول، 8 / 214.
و برایتان واضح میشود که اشکالات گفتههای او - که خداوند مقامش را برتر سازد - چه میباشد، و گویا به خاطر کارهای زیادش حقّ نظر کردن و دقّت نمودن در حدیث را کاملاً ادا نکرده است.
دانستی که مقتضای اخباری که از امامانعلیهم السلام روایت آمده و به حکم عقل خالص از اوهام تأیید گردیده آن است که سکوت به خودی خود از سخن گفتن برتر است، ولی گاهی مورد انطباق آن عارض میشود، به سبب اینکه امری بر آن وارد یا نهی به آن متوجّه میگردد، و سخن گفتن نیز همین حکم را دارد به حسب توجه یافتن امر یا نهی نسبت به آن در هر مورد. و این مطلب بر علما پوشیده نیست، و منظور ما در اینجا بیان مسئلهای است که بسیار مورد ابتلای مردم واقع میشود و ندیدهام که کسی آن را به خوبی متعرض شده و کاملاً تحقیق کرده باشد، و آن هنگام شنیدن قرائت قرآن سکوت کردن و گوش دادن واجب است یا نه؟ پس میگوییم در این مسأله سه مبحث هست:
اوّل: در حکم مسأله در نماز جماعت:
دوم: در حکم آن، هنگامی که امام جمعه مشغول خطبه نماز جمعه است.
سوم: در حکم آن، هنگام شنیدن قرائت قرآن در سایر اوقات و احوال.
گفته شده: بر مأمومی که به امام جماعت جامع الشرایطی اقتدا کرده در نمازهایی که باید بلند خوانده شوند هرگاه قرائت او به گوشش میرسد، واجب است قرائت او را گوش دهد و خاموش بماند. و بعضی آن را مستحب دانستهاند، و آنچه در روایات آمده؛ نهی از قرائت در آن حالت است.
و امّا اینکه ساکت ماندن حتّی از تسبیح و ذکر گفتن هم واجب باشد، دلیلی بر آن نیافتم، بلکه دلیل برخلاف آن در اخبار موجود است، و تفصیل سخن را در فقه تحقیق کردهایم.
گفته میشود: بر حاضرین در محل برپایی نماز جمعه واجب است خاموش بمانند و گوش فرا دهند، و به قولی: بر نمازگزاران واجب است، و به قولی: بر آن تعداد کسانی که نماز جمعه به آنها منعقد میگردد، و به قولی: بر کسانی از مأمومین که صدای خطبه به گوششان میرسد استماع و سکوت واجب است، و بعضی هم مستحبّ دانستهاند و کسانی که آن را واجب شمردهاند، اختلاف دارند و بعضی قائلند: واجب است هر دو خطبه را از اوّل خطبه تا به آخر گوش دهند. و بعضی گویند: خاموش ماندن و گوش دادن به حداقل واجب از دو خطبه واجب است، و بعضی خاموش ماندن و گوش دادن به مواعظ دو خطبه را واجب شمردهاند، و قول به استحباب و پیش گرفتن راه احتیاط روشن و راست است، و تفصیل سخن در اینجا از مقصود ما خارج است.
یعنی وجوب یا استحباب خاموش ماندن هنگام به گوش رسیدن قرائت قرآن در مطلق اوقات و احوال، که مقصود اصلی ما - در اینجا - یاد کردن همین مبحث است زیرا که در کتب علمای اعلام حقّ آن کاملاً ادا نشده است: از بسیاری از فقهای عامّه قول به وجوب خاموش ماندن و گوش دادن هنگام شنیدن قرآن به طور مطلق حکایت شده، ولی علمای امامیه قدس سره به
نفی وجوب و اثبات استحباب قائل شدهاند، و عدهای از آنان بر این مطلب حکایت اجماع کردهاند، و همین قول حق است.
ولی مولانا المجلسی رحمه الله در این مسأله توقّف نموده، چنانکه در کتاب صلاة بحار پس از ذکر فرموده خدای تعالی: «وَإِذا قُرِیَ القُرْآنُ فاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» (1)و هرگاه قرآن خوانده شود به آن گوش دهید و خاموش بمانید شاید که مورد لطف و رحمت خداوند قرار گیرید. گوید: عموم این آیه بر وجوب گوش کردن و سکوت هنگام قرائت هر خواننده قرآن دلالت دارد، در نماز باشد یا غیر آن، بنابر اینکه امر مطلق باشد یا اوامر قرآن را برای وجوب بدانیم، و مشهور وجوب سکوت هنگام قرائت امام جماعت، و استحباب در غیر آن میباشد، با اینکه ظاهر بسیاری از اخبار معتبر وجوب آن به طور مطلق است، مگر خبر صحیح زراره از حضرت ابوجعفر باقرعلیه السلام که فرمود: وَإنْ کُنْتَ خَلْفَ إمامٍ فَلَا تَقْرأَنَّ شَیئاً فِی الأَوْلَیینِ وَأَنْصِتْ لِقِرائَتِهِ وَلَا تَقْرأَنَّ شَیئاً فِی الأخیرتینِ فَإنَّ اللَّهَ عَزَّوجَلَّ یَقُولُ لِلْمُؤْمِنینَ: «وَإذَا قُرِئَ القُرآنُ». یعنی فِی الفَریضَةِ خَلْفَ الإمامِ «فاسْتَمِعوا لَهُ وَأنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تَرْحَمُونَ» وَالأُخریانِ تَبَعٌ(2)للأُولَیَینِ(3)
1) 708. سوره اعراف، آیه 204.
2) 709. در بعضی از نسخههای من لا یحضره الفقیه «تبعاً» به نصب، و در بعضی نسخهها «تبع» به رفع آمده، و تبع هم بر یک فرد اطلاق میشود و هم بر جماعت، خدای تعالی فرموده: «انا کنّا لَکُمْ تَبَعاً». و بدان که میتوان به این خبر صحیح استناد جست برای اینکه اخبار نهی کننده از قرائت پشت سر امام جماعت را بر کراهت حمل کنیم، زیرا که ظاهراً فرموده امامعلیه السلام: «وَ الا خیرتان تبع للأولیین» متحد بودن حکم آنها با دو رکعت اول در قرائت است، و بدون تردید در دو رکعت اخیر نماز قرائت را بجای تسبیح گفتن میتوان برگزید، هر چند که تسبیح گفتن افضل میباشد، پس در دو رکعت اول نیز جایز است، و شاید کسانی که قائل شدهاند قرائت پشت سر امام جماعت مکروه است - مانند محقق و شهید ثانی و دیگران - به همین وجه که به خاطر رسید استناد جسته باشند و این دور از حقیقت نیست، و خدا داناست و اوست راهنما. {مؤلف}.
3) 710. من لا یحضره الفقیه، 1 / 392، ح 1161.
و هرگاه به امام جماعتی اقتدا کردی پس در دو رکعت اوّل چیزی مخوان و برای شنیدن قرائت او خاموش بمان، و در دو رکعت اخیر قرائت بکن، که خدای - عزّوجل - به مؤمنین میفرماید: (و چون قرآن قرائت شود) یعنی: در نماز واجب پشت سر امام جماعت (پس بدان گوش دهید و خاموش بمانید شاید که مورد لطف و رحمت [خداوند]واقع شوید) و دو رکعت اخیر همچون دو رکعت اوّلی میباشند.
و میتوان این حدیث را حمل کرد که آیه در این مورد نازل شده، و با عموم آن منافاتی ندارد، ولی نقل اجماع کردهاند بر اینکه گوش فرا دادن در غیر قرائت امام جماعت واجب نیست. و ممکن است این نظر تأیید گردد به اینکه: گوش دادن به هر قرائتی طاقتفرساست، و دیگر اینکه امر شده: در جماعت خواندن پشت سر امام جماعتی که نباید به او اقتدا کرد باید قرائت را خواند و میتوان از اشکال طاقتفرسا بودن جواب داد که: در صورتی این حکم لازم میآید که جماعت خواندن ترک شود که در این زمان شایع است. امّا نمازهای مستحبی را در خانههای شان میخواندند. و امر به قرائت پشت سر کسی که نباید به او اقتدا کرد برای ضرورت است، و سبب نمیشود که خاموشی در غیر آن واجب نباشد، اضافه بر اینکه درباره آن نیز روایت شده
که باید خاموش ماند. و جان کلام اینکه مسأله خالی از اشکال نیست، و احتیاط آن است که تا حدّ ممکن خاموش ماندن رعایت گردد».(1)
پایان گفتار مجلسی که خداوند در بهشت مقامش را برتر سازد. و خواهی دانست که چه اشکالاتی بر سخن او متوجه میگردد، بنابر آنچه به نظر ما رسیده است.
پس میگوییم: مستند ما برای منتفی دانستن وجوب: اصل بلکه اصول متعددی است که با اجماعی که در سخن جمعی از علمای برجسته نقل شده تأیید میگردد، و منظور از اصول: اصل برائت از وجوب خاموش ماندن و گوش کردن به قرائت، و اصلِ مباح بودن سخن گفتن، و استصحابِ عدم وجوب که پیش از شنیدن قرائت بوده. اضافه بر اینکه حکم به وجوب استماع قرائت بر عموم مکلَّفین طاقتفرساست، که به نصّ قرآن کریم احکام طاقتفرسا در دین نیست، و این مطلب بین شیعه امامیّه در مسألهای که مورد ابتدایی عموم عرب و عجم در هر صبح و شام و هر روز و شب است معلوم و ظاهر میباشد، و چنانچه واجب بود علما آن را در رسالههای عملیّه خود یاد میکردند، و بر هر کس که هنگامی که شخص دیگری قرآن میخواند سخن بگوید اعتراض میکردند، همچنان که نسبت به کسانی که منکرات را مرتکب میشوند انکار مینمایند، و اگر چنین بود شیوع و شهرت مییافت، و به گوش همه میرسید و همه سرزمینها را پر میکرد.
و دلیل استحباب به طور مطلق: شهرت محقَّق و مسلَّم، و اجماع منقول
1) 711. بحارالانوار، 88 / 21.
میباشد، بلکه از کتاب تنقیح اجماع بر استحباب خاموش ماندن - حتّی برای مأموم در نمازهایی که باید بلند خوانده شوند پشت سر امام جماعت جامع الشرایط حکایت شده است، و این منافات ندارد با آنکه جمعی از علمای ما قائل شدهاند که در آن صورت قرائت کردن پشت سر امام جماعت حرام است، زیرا که قرائت کردن از سخن گفتن اخصّ است، و بنابراین تسبیح گفتن در آن حال جایز و یا مستحب است، برخلاف قرائت، پس اعتراضی بر صاحب تنقیح به اینکه بررسی اقوال؛ گواه خلاف مدعای اوست، وارد نیست، زیرا که جستجو کردن در اقوال فقها شاهد وجود کسانی است که به حرمتِ قرائتِ [مأموم هنگام قرائت امام جماعت] قائل بودهاند. و اما اینکه کسی به حرمت تسبیح تصریح کرده باشد نیافتیم، و معترض هم آن را حکایت نکرده است، دقت کنید، و تحقیق مطلب در فقه انجام میشود، و همین به عنوان دلیل استحباب کافی است، اضافه بر اینکه سکوت و گوش فرا دادن تعظیم قرآن است، و تعظیم قرآن در حقیقت تعظیم خالق منّان میباشد.
و دلیل دیگر روایتی است که عالم بزرگوار نوری در کتاب مستدرک الوسائل از کتاب العلاء از محمد بن مسلم از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام آورده که فرمودند: خاموش ماندن و گوش دادن به [قرائت] قرآن در نماز و غیر آن مستحب است.(1)
و در تفسیر امام عسکریعلیه السلام از امیرالمؤمنینعلیه السلام آمده که در فضیلت
1) 712. مستدرک الوسائل، 1 / 295، باب 21، ح 4.
سوره فاتحه فرموده: و همانا فاتحة الکتاب عظیمترین و برترین چیزهایی است که در گنجینههای عرش میباشد، و خداوند آن را به حضرت محمدصلی الله علیه وآله اختصاص داده و به آن شرافتش بخشیده است، و هیچ کدام از پیغمبرانش را با وی در آن شریک نساخته به جز سلیمان را که از آن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم را به وی عطا فرموده است، نمیبینی که [خداوند] از بلقیس حکایت میکند که گفت: «إنّی أُلْقِیَ اِلَیَّ کِتابٌ کَرِیمٌ * إنَّهُ مِنْ سُلیمانَ وَإنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم» (1)همانا نامه گرامی به من رسیده است که آن نامه از جانب سلیمان و عنوانش به نام خداوند بخشنده مهربان است. توجه کنید هر کس آن را در حالی بخواند که به ولایت محمدصلی الله علیه وآله و خاندان پاکیزه اش معتقد، و نسبت به امرشان مطیع، و به ظاهر و باطنشان مؤمن باشد، خداوند - عزّوجل - به هر حرف از آن یک حسنه به او عطا خواهد فرمود که هر حسنه از دنیا و آنچه در آن است از انواع ثروتها [خوبیها] و گنجینهها برتر باشد. و هر کس به خواننده آن گوش فرا دهد به مقدار یک سوم آنچه برای خواننده اش هست برایش خواهد بود، پس هر یک از شما از این خبری که برایتان عرضه شده [به شما روی آورده] بسیار برگیرد که برای شما غنیمت است مبادا وقتش بگذرد و حسرت در دلهای تان باقی بماند.(2)
میگویم: از فرموده آن حضرتعلیه السلام: «بسیار برگیرد» استحباب قرائت و گوش دادن به قرائت سوره حمد ظاهر میباشد، چون اگر واجب بود
جایی برای امر کردن به بسیار خواندن نبود، چون واضح است که واجب را در هر حال باید انجام داد، و قطعاً بین این سوره و سورههای دیگر فرقی نیست.
و در کتاب «کنز العرفان» تألیف فاضل مقداد، در پی فرموده خدای تعالی: «وَإِذا قُرِئَ القُرْآنُ فاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» (1). گوید: «امام صادقعلیه السلام فرمودند: منظور استحباب گوش دادن است در نماز و غیر آن».
و در وافی و برهان به نقل از تهذیب شیخ طوسی در خبر صحیحی از معاویة بن وهب از حضرت امام صادقعلیه السلام آمده که راوی گوید: از آن حضرت پرسیدم: شخصی به امامت جمعی ایستاده که شما او را نمیپسندید در نمازی که باید بلند خواند [مأموم چه وظیفهای دارد]؟ فرمود: هرگاه شنیدی کتاب خدا تلاوت میشود پس به آن گوش فرا ده. عرضه داشتم: آن امام جماعت، مرا مشرک میداند! فرمود: اگر او خدای را معصیت میکند پس تو خدای را اطاعت کن، بار دیگر سؤال کردم، ولی آن حضرت از رخصت دادن به من امتناع ورزید، عرض کردم: بنابراین در خانهام نمازم را میخوانم سپس [به ظاهر] به نماز او حاضر میشوم؟ فرمود: میتوانی این کار را بکنی. و فرمود: حضرت علیعلیه السلام در نماز صبح بود، پس [ابن الکوّا] در حالی که پشت سر آن حضرت بود این آیه را خواند: «وَلَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَإِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الخاسِرِینَ» (2)و به راستی که بر تو و به رسولان پیش از تو چنین وحی شده که اگر [به خدا]شرک ورزی عملت را محو و نابود
میگرداند و سخت از زیانکاران خواهی گردید. پس امیرالمؤمنینعلیه السلام به منظور تعظیم قرآن خاموش ماند تا اینکه [ابن الکوّا] از خواندن فراغت یافت، سپس آن حضرتعلیه السلام به قرائت نماز بازگشت، بار دیگر [ابن الکوّا] آیه را تکرار کرد، پس علیعلیه السلام نیز بار دیگر خاموش ماند، و بعد قرائت نماز را ادامه داد، باز هم ابن الکوّا آیه را قرائت کرد، و علیعلیه السلام خاموش ماند، آنگاه [این آیه را در جواب]به او گفت: «فاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّه حَقٌّ وَلا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لا یُوقِنُونَ» (1)پس صبر پیشه کن که وعده خداوند حق و حتمی است و مراقب باش که مردمان بی یقین مقام حلم تو را به خفّت و سبُکی نکشانند. آنگاه سوره را تمام کرد سپس به رکوع رفت.(2)
میگویم: از این حدیث صحیح پنج حکم ظاهر میشود: یکی: استحباب خاموش ماندن برای قرائت قرآن به طور مطلق، هر چند که شنونده در حال نماز باشد، و هر چند که قرائت کننده امام جماعت نباشد.
دوم: اینکه این مقدار از سکوت با موالاتی که در نماز در بین آیات معتبر است منافات ندارد.
سوم: جایز بودن قرائت قرآن به طور مطلق در حال نماز.
چهارم: جایز بودن اعلام کردن دیگری و خطاب و تفهیم او با قرائت قرآن.
پنجم: منافات نداشتن این مقدار از قرائت با موالاتی که معتبر است. و به آنچه یاد کردیم استحباب خاموش ماندن و گوش فرا دادن به قرائت قرآن در
هر حال و زمان و مکان، ظاهر گشت، بدون فرق بین خطبه جمعه و نماز جماعت و خطبههای دو عید فطر و قربان.
و امّا اینکه در این حدیث گوید: «بار دیگر سؤال کردم، ولی آن حضرت از رخصت دادن به من امتناع ورزید» نسبت به قرائت واجب در نماز است، و این حکم بدان خاطر بوده که مبادا به وی صدمهای برسد، چنانکه بر کسی که در اخبار این باب تتبّع نماید پوشیده نیست، اضافه بر اینکه ما یادآور شدیم که نهی از قرائت بر حرمت سخن گفتن به ذکر و تسبیح دلالت ندارد، چونکه خاص بر عام دلالت ندارد، چنانکه بر اهل خِرَد پوشیده نیست. و امّا روایاتی که به وجوب خاموش ماندن تصریح دارند: یا بر استحباب مؤکّد حمل میشوند تا بین آنها و بین اخباری که بر آن (= استحباب) دلالت دارند جمع گردد، نظیر اخباری که بر وجوب غسل جمعه دلالت دارند. و یا آنها را بر تقیّه حمل میکنیم زیرا که وجوب خاموش ماندن مذهب عامّه است، و راه راست برخلاف آنهاست. و امّا اخباری که بر آنها دست یافتهام و به آنها اشارت رفت: آن است که مجلسی در بحار از خطّ بعضی از فضلا و او از جامع بزنطی از جمیل از زُراره حکایت کرده که گفت: از حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام درباره کسی که قرآن میخواند پرسیدم که آیا بر کسی که آن را میشنود خاموش ماندن و گوش دادن به آن واجب است؟ فرمود: آری، هرگاه نزد تو
قرآن خوانده شود پس بر تو گوش دادن و خاموش ماندن واجب است.(1)
و آنچه مجلسی(2)نیز از تفسیر عیّاشی از زراره روایت آورده که گفت: شنیدم حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام میفرمود: خاموش ماندن برای [قرائت]قرآن در نماز و غیر آن واجب است، و چنانچه نزد تو قرآن خوانده شود بر تو واجب است خاموش بمانی و گوش فرا دهی.(3)
مثل همین حدیث در «وسائل» و «برهان» روایت آمده است.
و در «مجمع البیان» از عبداللَّه بن یعقوب از حضرت ابیعبداللَّه امام صادقعلیه السلام آمده که راوی گوید: به آن حضرت عرضه داشتم: مردی قرآن میخواند آیا بر کسی که آن را شنید واجب است بر آن خاموش بماند و گوش دهد؟ حضرتعلیه السلام فرمود: آری، هرگاه نزد تو قرآن خوانده شود بر تو واجب است خاموش بمانی و گوش فرا دهی(4).
اینها روایاتی هستند که بر وجوب دلالت دارند، که یا بر تقیّه حمل میگردند، و یا بر تأکید استحباب. و به آنچه یاد کردیم برایت ظاهر شد که در آنچه مولانا المجلسی رحمه الله ذکر کرده از چند جهت جای بحث و مناقشه است: اوّل: اینکه گفته: «ظاهر بسیاری از اخبار معتبر وجوب آن است». گوییم: این اخبار بسیار کو؟ و حال آنکه در بحار خود جز آنچه را حکایت کردیم یاد ننموده است.
دوم: معارض بودن این اخبار با آنچه دانستی، و اینجا جای جمع بین آنها است، و جمع عرفی مورد قبول همان حمل کردن بر استحباب میباشد، و بدون تردید جمع کردن بین دلایل شایستهتر است. و چنانچه از این جمع چشم بپوشیم جمع کردن به اینکه اخبار دلالت کننده بر وجوب را بر تقیّه حمل نماییم، همچنان که در روایات علاجیّه [که حکم اخبار متعارض را بیان و علاج میکنند] آمده و در جای خود یاد شدهاند، و این را جمع از جهت صدور مینامند. و هرگاه از این هم چشم بپوشیم، و فرض کنیم که جای ترجیح است، بدون تردید باید اخبار استحباب را ترجیح دهیم، چون به وسیله اجماع و شهرت و غیر اینها - چنانکه دانستی - تأیید و تقویت میشوند.
سوم: اینکه آیه شریفه با قطع نظر از روایت صحیحی که یاد کردیم نیز بر وجوب سکوت هنگام شنیدن قرائت قرآن دلالت ندارد، هر چند که امر را برای وجوب؛ و خطابهای شفاهی را نسبت به سایر مکلَّفینی که در وقت خطاب نبودهاند - به خودی خود و یا برحسب ادلّه اشتراک در تکلیف - عام بدانیم، چون که منظور از «إنصات» در آیه شریفه معلوم نیست.
نیشابوری در تفسیر خود از واحدی حکایت کرده که گفت: «إنصات نزد عرب ترکِ بلند خواندن میباشد، هر چند که آهسته پیش خود بخواند اگر کسی نمیشنود». بنابراین دلیل مُجمل خواهد بود، یعنی بین سکوت محض و آهسته خواندن مردَّد میباشد؛ و شاهدی بر این نیست که سکوت همان
معنی حقیقی باشد تا در صورت شک مقتضای اصلِ [حمل کردن هر لفظ بر معنی حقیقی خود]این باشد که لفظ را بر آن حمل کنیم؛ در نتیجه به اصل برائت از وجوب رجوع میکنیم. و چنانچه ادّعا شود که از لفظ إنصات؛ معنی سکوت در ذهن تبادُر میکند، ادعایی بدون دلیل است. و از اینجاست که میتوان وجوب سکوت در قرائت را بر مأمومی که به امام جماعت جامع الشرایطی در نمازی که باید بلند خواند اقتدا نموده نیز ممنوع دانست، و اجماعی که از تنقیح حکایت شده هم آن را تأیید میکند، بلکه چند روایت بر عدم وجوب دلالت دارند، از جمله:
در حدیث صحیح ابو المغرا است که گفت: در محضر امام ابوعبداللَّه صادقعلیه السلام شرفیاب بودم پس حفص کلبی از آن جناب سؤال کرد و گفت: هرگاه به امام جماعتی اقتدا کرده باشم، که قرائت را بلند میخواند آیا دعا کنم و استعاذه بنمایم؟ فرمود: آری، دعا کن(1).
و اینکه آن را بر پیش از شروع امام در قرائت، و یا در صورتی که مأموم قرائتش را نشنود حمل کنیم درست نیست، زیرا که خبر معارضی نیست که موجب توجیه و حمل کردن این روایت صحیح برخلاف ظاهرش باشد.
و از جمله: خبر صحیحی است که از زراره آمده از یکی از دو امام [باقر و صادقعلیهما السلام]که فرمودند: هرگاه پشت سر امام جماعتی بودی که میتوانی به او اقتدا کنی پس انصات کن، و پیش خودت تسبیح بگوی(2). و این دلالت دارد
که منظور از «إنصات» در آیه، و خبر صحیحی که در کلام مجلسیرحمه الله یاد گردیده، بلند نخواندن است، وگرنه امر نمیفرمود که پیش خودت تسبیح بگوی، و اینکه آن را تنها بر ذِکْر و یادآوری در دل حمل نماییم، اضافه بر اینکه بعید است نه داعی بر آن هست و نه شاهدی.
و از جمله: روایت ابوخدیجه سالم بن مکرم از حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام است که فرمود: هرگاه امام جماعت عدّهای بودی بر تو باد که در دو رکعت اوّل نماز قرائت کنی، و کسانی که پشت سرت هستند بگویند: سُبْحانَ اللَّهِ وَالحَمْدُ للَّهِ وَلَاإلهَ إلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أکْبَرُ در حالی که ایستاده باشند … (1).
و اخباری که از قرائت کردن پشت سر امام جماعت نهی میکنند، دلالت ندارند که به طور مطلق تکلّم کردن حتّی ذکر و تسبیح و دعا ممنوع باشد. و از همه این مطالب معلوم میشود که سکوت بر نمازگزاران در حال خطبه امام جمعه واجب نیست، زیرا که عمده دلیل کسانی که آن را واجب میدانند آن است که دو خطبه در بعضی از روایات به منزله دو رکعت از نماز به شمار آمده، و هرگاه وجوب آن در نماز ثابت نشود در خطبهها هم ثابت نیست، اضافه بر اشکالات دیگری که بر قائلین به آن لازم میآید که اینجا جای ذکر آنها نیست.
پس حاصل تمامی آنچه یاد کردیم اینکه سکوت هنگام شنیدن قرائت قرآن در هیچ حالی از احوال واجب نیست، مگر در صورتی که ترک سکوت
1) 725. تهذیب، 3 / 275، ح 120.
توهین به قرآن باشد، و چنانچه این کار از کسی به قصد توهین - العیاذ باللَّه - صادر گشت، موجب کفر خواهد بود، پناه بر خدا. و منظور ما در اینجا بیان حکم سخن گفتن به خودی خود و با قطع نظر از جهات و عوارض خارجی است که بر آن وارد میشود. و از آنچه یاد کردیم معلوم شد که در دلالت اخباری که آن را واجب میدانند میتوان مناقشه نمود از جهت تأمّل در معنی إنصات، چنانچه قرینه نباشد بر اینکه منظور از انصات سکوت است، چنانکه قرینه در کلام دلالت کرد بر اینکه منظور از آن سکوت است در خبر صحیح معاویة بن وهب - که پیشتر آوردیم - که فعل امیرالمؤمنینعلیه السلام را حکایت میکرد.
چهارم: اینکه گفته: «و میتوان از اشکال طاقتفرسا بودن جواب داد به اینکه در صورتی این حکم لازم میآید که جماعت خواندن ترک شود … » مردود است به اینکه قرائت قرآن به خواندن نماز منحصر نیست، و بین مساجد و خانهها در تکلیفِ مکلَّف هنگام شنیدن قرائت قرآن تفاوتی نمیباشد، و إقامه جماعت در نمازهای روزانه نزد شیعیان سنّت است نه واجب، و وادار کردن قرآن خوانان در نمازهای مستحبی و غیر آنها به آهسته خواندن علاوه بر اینکه کاری طاقتفرساست؛ هیچ کس آن را قائل نشده، و واجب نمودن سکوت هنگام شنیدن قرائت در هر حال بدون شک طاقت فرسا میشود، و به آنچه بیان داشتیم حقیقت مطلب در این مورد معلوم گشت و اینکه حق استحباب سکوت هنگام شنیدن قرائت میباشد. و امّا گوش فرا دادن نیز مستحب مؤکّد است و تقریر دلیل آن مانند مسأله سابق است هم از
لحاظ اصل عملی و هم از جهت روایت، به آن مراجعه و در آن تأمّل کن.
بلکه میتوان گفت: بدین جهت به سکوت امر شده که شنیدن حاصل آید، پس استماع ملازم سکوت میباشد یا به طور دائم و یا غالباً چنین است، پس حکم به وجوب گوش فرا دادن و استحباب سکوت جداً بعید است. و از این گذشته میتوان گفت: اگر فرض کنیم إنصات در آیه شریفه به معنی سکوت است، امر به آن برای استحباب خواهد بود، و همین طور امر به استماع و گوش فرا دادن، به قرینه علت آوردن امامعلیه السلام در خبر صحیح زراره که در من لایحضره الفقیه روایت شده و مجلسیرحمه الله در سخنان سابق خود آن را حکایت کرده است، که آن حضرت پس از نهی از قرائت پشت سر امام جماعت در دو رکعت اوّل، و امر به إنصات و نهی از قرائت در دو رکعت اخیر نیز، آن را به فرموده خدای تعالی: «فاسْتَمِعُوا لَهُ وَأنْصِتُوا»؛ تعلیل کرد، و سپس فرمود: «و دو رکعت اخیر همچون در رکعت اوّلی میباشند».
و از همین تعلیل روشن میشود که حکم از لحاظ قرائت در دو رکعت اوّل و دو رکعت دوم نماز یکسان و متحد است، و چون بیان گردید که قرائت در دو رکعت اخیر نماز جایز است، هر چند که برگزیدن تسبیح افضل میباشد، ظاهر شد که قرائت در دو رکعت اوّل پشت سر امام جماعت جایز است، چونکه از آن کلام متحد بودن آنها در حکم ظاهر میگردد، پس نهی از قرائت در دو رکعت اوّل برای کراهت میباشد، بنابراین به ناچار امر به إنصات برای استحباب خواهد بود، و مؤیّد این معنی حدیثی است که از کتاب کنز العرفان
حکایت کردیم. و از اینجا میتوان گفت: اخبار نهی کننده از قرائت مأموم پشت سر امام جماعت بر کراهت حمل میشوند، چنانکه محقّق حلی به آن قائل شده و جماعتی نظر او را پذیرفتهاند. و ممکن است در این قول اشکال کرد به اینکه حمل کردن نهی بر کراهت به قرینه استدلال به آیه هر چند که امکان دارد، ولی دست برداشتن از ظواهر سایر روایات نهی کننده جایز نیست، زیرا که در آنها قرینهای نیست، و از بین رفتن ظهور در یک روایت سبب از بین رفتن آن در روایات دیگر نمیشود، در این باره تأمّل کنید. و تفصیل سخن در فقه است. و در این مورد سخن را به درازا کشاندیم هر چند که از مطلب اصلی ما خارج بود چون همانطور که بین عوام و خواص شایع است: الکلام یجرُّ الکلام؛ حرف، حرف را میآورد.
که مناسب اصل مقصد و عنوان است، اینکه فرشتگان گرامی که کارها و گفتههای مکلفین را مینویسند، آیا تمامی آنچه به زبان میرانند را مینویسند حتّی سخنان مباح را؟ یا الفاظی را مینویسند که اثری بر آنها مترتب است - یعنی الفاظی که به اصالت یا به سببی از اسباب واجب و حرام و مکروه و مستحب هستند و الفاظ مباحی که اثر شرعی بر آنها مترتب نیست را نمینویسند؟ مسأله اختلافی است، عدهای فرض اوّل و عدهای دیگر فرض دوم را قائل شدهاند، و هر کدام به اموری استناد جستهاند که یاد آنها مایه طولانی شدن مطلب است و تشنگی را فرو نمینشاند، و آنچه به نظر مصنّف مورد اعتماد است همان است که از خاندان وحی و تنزیل روایت
گردیده، و آن روایتی است که در تفسیر برهان از کتاب حسین بن سعید به سند صحیحی از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمودند: هر بنده ای دو فرشته دارد که آنچه تلفظ میکند و بر زبان میراند را مینویسند.
سپس آن را به دو فرشتهای که مافوق آنان هستند بالا میبرند، پس آن دو آنچه از خیر و شر هست ثبت میکنند و غیر آنها را ساقط مینمایند(1). و تا کنون معارضی برای این خبر نیافته ام، و خداوند بهترین راهنماست.
و آن در کتابهای متعدد و به طُرُق معتبری روایت آمده است، از جمله: در آخر فصل بیست و نهم از کتاب جمال الأسبوع سید بن طاووسرحمه الله چنین گوید: «نماز حجّت قائم - صلوات اللَّه علیه - دو رکعت است، در هر رکعت سوره حمد را تا: «إیَّاکَ نَعْبُدُ وَإیَّاکَ نَسْتَعینُ» میخوانی سپس صد بار میگویی: «إیَّاکَ نَعْبُدُ وَإیَّاکَ نَسْتَعینُ» آنگاه بقیه سوره حمد را میخوانی، و بعد از آن سوره اخلاص [قُلْ هُوَ اللَّه]را یک بار میخوانی، و پس از نماز میگویی: اَللَّهُمَّ عَظُمَ البَلاء وَبَرِحَ الخَفاء وَانْکَشَفَ الغِطاءُ وَضاقَتِ الْارضُ بِما وَسِعَت السَّماءُ وَاِلَیْکَ یا رَبِّ المُشْتَکی وَعَلیْکَ المُعَوَّلُ فِی الشِّدةِ وَالرَخاءِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَلَّذینَ أمَرتَنا بِطاعَتِهِم وَعَجّل اَللَّهُمَّ فَرجَهُمْ بِقائِمِهم وَأَظْهِر اِعْزازَهُ یا مُحَمَّدُ یا عَلیُّ
1) 726. تفسیر البرهان، 4 / 220، سوره ق، آیه 18، ح 6.
یا عَلیُّ یا مُحَمَّد اِکْفیانی فَاِنَّکُما کافیایَ یا مُحَمَّدُ یا عَلیُّ یا عَلیُّ یا مُحَمَّد اُنْصُرانی فانَّکُما ناصِرای یا مُحَمَّدُ یا عَلیُّ یا عَلیُّ یا مُحَمَّد احْفَظانی فانَّکُما حافظایَ، یا مَوْلایَ یا صاحِبَ الزَّمانِ، یا مَوْلایَ یا صاحِبَ الزَّمانِ، یا مَوْلایَ یا صاحِبَ الزَّمانِ، الغَوثَ الغَوثَ الغَوثَ اَدْرِکنی اَدْرِکنی اَدْرِکنی اَلأمانَ اَلأمانَ اَلأمانَ(1)خدایا! بلا و گرفتاری بزرگ شد، و [با آزمایشهایی که پیش آمد] امور مخفی آشکار گشت، و پردهها بالا رفت، و زمین به همان نسبت که آسمان وسعت دارد تنگ شد، و ای پروردگار شکوه به درگاه تو داریم، و در سختیها و آسانیها تکیه بر تو است، خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست آنان که اطاعتشان را به ما امر فرمودی و ای خدا فَرَج آنان را به [ظهور]قائمشان تعجیل فرمای، و دوران عزّت بخشیدنش را ظاهر ساز، ای محمد ای علی، ای علی ای محمد! مرا یاریم کنید که شما یاری کننده اید، ای محمد ای علی، ای علی ای محمد! مرا حفظ کنید که شما حفظ کننده اید، ای مولایم ای صاحب الزمان؛ ای مولایم ای صاحب الزمان؛ ای مولایم ای صاحب الزمان! پناه ده، پناه ده، پناه ده، مرا دریاب مرا دریاب مرا دریاب امان امان امان.
میگویم: نظیر این دعا با تغییر اندکی در اواخر بخش هفتم که از خود آن حضرت - سلام اللَّه علیه - روایت شده گذشت.
و از جمله: در مکارم الأخلاق تألیف حسن بن فضل طبرسی از ابوعبداللَّه حسین بن محمد بزوفری به طور مرفوع و النجم الثاقب به نقل از کنوز النَّجاح
1) 727. جمال الاسبوع، 280 - 281.
فضل بن الحسن طبرسی - پدر مصنِّف مکارم الاخلاق - از احمد بن الدربی آورده که گفت: «از ناحیه مقدّسه است اینکه: هر کس را به سوی خدای تعالی حاجتی باشد، شب جمعه بعد از نیمه شب غسل کند و به جای نماز خود برود و دو رکعت نماز بگزارد که در رکعت اوّل سوره حمد را بخواند و چون به آیه «إیَّاکَ نَعْبُدُ وَإیَّاکَ نَسْتَعینُ» رسید آن را صد بار تکرار نماید، و در صدمین بار سوره حمد را تا به آخر برساند و سوره توحید را یک بار بخواند، سپس رکوع و سجود را انجام دهد و در هر یک از آنها هفت بار تسبیح بگوید، رکعت دوم را نیز به همین ترتیب انجام دهد، و دعای زیر را پس از نماز بخواند، پس اگر این عمل را به جای آورد خداوند البته حاجتش را هرچه که باشد بر میآورد، مگر در صورتی که در مورد قطع رَحِم باشد دعا این است: اَللَّهُمَّ إنْ أطَعْتُکَ فالمَحْمَدَةُ لَکَ وَإنْ عَصَیْتُکَ فالحجَّةُ لَکَ مِنْکَ الرَّوحُ وَمِنْکَ الفَرَجُ سُبْحانَ مَنْ أنْعَمَ وَشَکَر سُبْحانَ مَنْ قَدَرَ وَغَفَر إلهی إنْ کنتُ قَدْ عصیتُکَ فَقَدْ أَطَعْتُکَ فِی أحَبِّ الأَشیآءِ الیکَ وَهُوَ الإیمانُ بِکَ لَمْ أتَّخِذْ لَکَ وَلَداً وَلَمْ أدْعُ لَکَ شَرِیکاً مَنّاً مِنْکَ بِهِ عَلیَّ لَا مَنًّا بِهِ مِنّی عَلیْکَ وَقَدْ عصیتُکَ یا إلهی عَلَی غَیْرِ وَجْهِ المُکابَرَةِ وَلَا الخُرُوجِ عَنْ عُبُودِیَّتِکَ وَلَا الجُحُودِ لِرُبُوبیَّتِکَ وَلکِنْ أطَعْتَ هَوَایَ وَأزَلَّنِیَ الشَّیطانُ فَلَکَ الحُجَّةُ عَلَیَّ وَالبَیانُ فَإنْ تُعَذِّبْنی فَبِذُنُوبی غیرُ ظالمٍ وَاِنْ تَغْفِرْلِی وَتَرْحَمنِی فَإنَّکَ جَوَادٌ کَرِیمٌ یا کَرِیمُ یا کَرِیمُ … آنقدر این کلمه را تکرار کند تا نَفَس قطع گردد. سپس بگوید: یا آمِناً مِنْ کُلِّ شَیءٍ وَکُلُّ شَیءٍ مِنکَ خائِفٌ أسْأَلُکَ بِأَمْنِکَ مِنْ کُلِّ شَیءٍ وَخَوفِ کُلِّ شَیءٍ مِنْکَ أنْ تَصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَأنْ تُعْطِیَنِی أماناً لِنَفْسِی وَأهْلِی وَوُلْدِی وَسایرِ ما
أنْعَمْتَ بِهِ عَلَیَّ حَتَّی لا أخافَ أحداً وَلَا أحْذَرَ مِنْ شَیءٍ أبَداً إنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرُ وَحَسْبُنا اللَّهُ وَنِعْمَ الوَکیلُ یا کافِیَ إبراهیمَ نَمرود وَیا کافِیَ موسی فرعون أسْألُکَ أنْ تَصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأنْ تَکْفِیَنِی فَلانَ بنَ فلان؛ خدایا! چنانچه تو را اطاعت کنم پس حمد تو است، و چنانچه معصیتت کنم پس حجّت و دلیل تو است، راحتی و گشایش از سوی تو است، منزّه است آنکه نعمت بخشیده و سپاس گزارده، منزّه است آنکه قدرت داشته و آمرزیده است، خدایا چنانچه تو را معصیت نمودهام پس به راستی که در بهترین اشیا نزد تو که ایمان به تو است إطاعتت کردهام، برای تو فرزندی نپنداشته و شریکی نخوانده ام، منّت این [ایمان]تو راست بر من، نه اینکه من به سبب آن منّتی بر تو داشته باشم، خدایا و تو را معصیت کردم بدون مکابره و بزرگ منشی، و بدون اینکه از بندگیت خودم را بیرون برده و یا ربوبیّت تو را انکار کرده باشم، و لیکن هوای نفس را اطاعت نمودم و شیطان مرا لغزانید، پس حجّت و بیان بر من تو راست، که اگر عذابم کنی به خاطر گناهان من است بیآنکه بر من ظلم کرده باشی، و چنانچه مرا بیامرزی و بر من رحم آری پس تو جواد کریم هستی، ای کریم، ای کریم … (آنقدر این کلمه را تکرار کن تا نَفَست تمام شود). سپس بگوید: ای آنکه از همه چیز ایمنی و همه اشیا از تو در بیم و حَذَر هستند، از تو مسألت مینمایم به ایمنیت از هر چیز و ترس همه چیز از تو اینکه بر محمد و آل محمد درود فرستی، و به من امانی برای خود و خانواده و فرزندانم و سایر چیزهایی که بر من نعمت دادهای عطا فرمایی، تا از هیچ کس بیمناک نباشم، و از هیچ چیز ابداً حذر نکنم، که همانا تو بر هر چیز توانایی و خداوند ما را بسنده و بهترین وکیل است. ای کفایت کننده موسی از فرعون از تو میخواهم که بر محمد و آل محمد
درود فرستی، و مرا از فلانی پسر فلانی کفایت فرمایی - و نام کسی را که از شرّ و ضررش بیمناک است بگوید، و از خدای تعالی بخواهد که ضرر او را دفع نماید که به اذن خدای تعالی ضررش دفع خواهد شد - سپس سجده کند و حاجت خویش را از خداوند بخواهد، و به درگاه خدای تعالی زاری نماید.
در مکارم الاخلاق گوید: «روایت شده که اگر هر مرد و زن مؤمنی این نماز را بخواند و با این دعا خالصانه دعا کند درهای آسمان برای اجابت به رویش گشوده خواهد شد، و همان وقت اجابت خواهد گشت [یا در همان شب - خ ل]و این از فضل خداوند بر ما و بر مردم است».(1)
و در کتاب النجم الثاقب مثل این را به نقل از کنوز النجاح آورده است.
مصنّف ضعیف کتاب محمدتقی موسوی اصفهانی - عفی اللَّه تعالی عنه - گوید: «مکرّر کارهای مهمی برایم اتفاق افتاد که این نماز را با این کیفیّت به جای آوردم، خدای تعالی با لطف و کرم خویش و به برکت مولایمان - صلوات اللَّه علیه - آنها را برآورده ساخت».
و از جمله در کتاب النجم الثاقب این نماز را به عنوان نماز مولایمان حضرت مهدی - عجل اللَّه فرجه الشریف - از کتاب سید فضل اللَّه راوندی حکایت کرده، و پس از فراغت از نماز صد مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد را یاد کرده، و پس از آن دعایی و وقت معیّنی برایش ذکر ننموده است.
و از جمله در کتاب جنّة المأوی به نقل از کتاب تاریخ قم تألیف شیخ
1) 728. مکارم الاخلاق، 339 - 340.
فاضل حسن بن محمد قمّی از کتاب مونس الحزین فی معرفة الحقِّ و الیقین تألیف شیخ ابوجعفر محمد بن بابویه رحمه الله در باب بنای مسجد جمکران آورده، و حکایتی طولانی برای آن ذکر نموده و در آنجا گفته: «امام مهدی - عجل اللَّه فرجه الشریف - این نماز را به گونه خاصی امر فرموده، به اینکه: دو رکعت نماز بگزارد، و در هر رکعت سوره فاتحة الکتاب [حمد]را بخواند، و چون به آیه: «إیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إیَّاکَ نَسْتَعینُ» رسید آن را صدبار تکرار کند، سپس سوره حمد را تا به آخر بخواند، و در رکوع و سجود هفت بار تسبیح بگوید، و چون نماز را تمام کرد تهلیل بگوید، و تسبیح حضرت فاطمه زهراعلیها السلام بگوید، و چون از آن فراغت یافت سجده کند و صد بار بر پیغمبرصلی الله علیه وآله صلوات فرستد. سپس گفته: و این نقل از لفظ مبارک امامعلیه السلام است که: فَمَنْ صَلَّاها فَکأنَّما صَلَّی فِی البَیْتِ العَتیقِ؛ هر کس این دو رکعت نماز را بگزارد چنان است که دو رکعت نماز در کعبه گزارده باشد».(1)
دانشمند محدّث نوری در حاشیه راجع به فرموده آن حضرتعلیه السلام: «و چون نماز را تمام کرد تهلیل بگوید» گفته است: «ظاهر این است که بگوید: «لَاإِلهَ إلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ».
میگویم: احتیاط در عبادت و اهتمام در قضای حاجت مقتضی آنند که بین چگونگی های یاد شده جمع گردد به اینکه پس از نیمه شب جمعه غسل کند
1) 729. جنّة المأوی، 230، حکایت 8.
و آن نماز را به جای آورد، و تسبیح بزرگ را هفت بار در رکوع و سجود تکرار نماید، و پس از نماز تهلیلی که رسول خداصلی الله علیه وآله میگفت و میفرمود: این دعای من و دعای پیغمبران پیش از من است را بگوید که: لاَإِلهَ إلَّااللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَریکَ لَهُ، لَهُ المُلْکُ وَلَهُ الحَمْدُ یُحیِی وَیُمیتُ وَهُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ بِیَدِهِ الخَیْرُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شیءٍ قَدیرٌ. سپس تهلیلی را بگوید که رسول خداصلی الله علیه وآله روز فتح مکّه گفت: لاَإِلهَ إلَّااللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ، أنْجَزَ وَعْدَهُ وَنَصَرَ عَبْدَهُ وَهَزَمَ [غلب - خ ل]الأَحْزَابَ وَحْدَهُ، فَلَهُ المُلْکُ وَلَهُ الحَمْدُ یُحْیِی وَیُمیتُ وَهُوَ عَلَی کُلِّ شیءٍ قَدیرٌ. آنگاه تسبیح حضرت زهراعلیها السلام را بگوید که در تعقیب هر نماز واجب وارد شده است. سپس تسبیح معروف آن حضرت که بعد از نمازش وارد شده را بگوید، و آن چنین است: سُبْحانَ ذِی العِزِّ الشَّامخِ المُنیفِ سُبْحانَ ذِی الجَلَالِ الباذخِ العَظیمِ سُبْحانَ ذِی المُلْکِ الفاخِرِ القَدِیم سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ البَهْجَةَ وَالجَمالَ سُبْحانَ مَنْ تَرَدّی بالنُّورِ وَالوَقارِ سُبْحانَ مَنْ یَرَی أثَرَ الَّنمْلِ فِی الصَّفا سُبْحانَ مَنْ یَرَی وَقْعَ الطَّیرِ فِی الهَوَاءِ سُبحانَ مَنْ هُوَ هکذا وَلَا هکَذا غَیْرُه؛ منزَّه است صاحب عزّت بلند افراشته، منزَّه است صاحب جلال والا و باعظمت، منزَّه است صاحب مُلک فاخِرِ ازلی، منزَّه است آنکه لباس حسن و جمال به قامت خویش آراسته، منزَّه است [خدایی که]ردای نور و وقار در بردارد، منزَّه است [خدایی که] اثر پای مورچه را در سنگ سخت سیاه میبیند، منزَّه است [خدایی که]خطّ سیر مرغان را در هوا میبیند، منزَّه است آنکه فقط او چنین است و جز او چنین نیست. سپس صد بار بر پیغمبر و آل او صلوات
بفرستد، آنگاه دعایی که از مکارم الأخلاق روایت شد را بخواند، و بعد دعایی که سید بن طاووس یاد کرده را بخواند، که هرگاه به آنچه یاد کردیم عمل نمود همه احتمالات را به جای آورده، و اجابت دعاها و برآمدن حاجتها ان شاء اللَّه تعالی زودتر انجام میگردد. و شایسته است که قنوت را در آن نماز طولانی کند، و کلماتِ فَرَج را در آن بخواند، چنانکه مولایمان امیرالمؤمنینعلیه السلام در خواب به بعضی از صالحین امر فرموده است، و آن کلمات چنین است: لاَإِلهَ إلَّااللَّهُ الحَلِیمُ الکَرِیمُ لاَإِلهَ إلَّااللَّهُ العَلِیُّ العَظِیمُ سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَواتِ السَّبْعِ وَرَبِّ الأرضینَ السَّبْعِ وَما فِیهِنَّ وَما بَیْنَهُنَّ وَرَبِّ العَرْشِ العَظیم. نیست خدایی جز آن خدای بردبار بزرگوار، نیست خدایی جز آن خدای بلند مرتبه بزرگ، منزّه است خداوند پروردگار آسمانهای هفتگانه و پروردگار زمینهای هفتگانه و آنچه در آنها و آنچه میان آنهاست و پروردگارِ عرش باعظمت.
سید بن طاووسرحمه الله در نمازهای حاجت شب جمعه نمازی را شبیه همین نماز یاد کرده، و میگوید: «نماز حاجت در شب جمعه و شب عید قربان - دو رکعت است، سوره فاتحة الکتاب را تا «إیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إیَّاکَ نَسْتَعینُ» میخوانی و این [آیه]را صدبار تکرار میکنی، و حمد را به آخر میرسانی، سپس سوره قل هو اللَّه احَد را صد بار میخوانی، در هر رکعت [به همین صورت] سپس سلام دهد و هفتاد بار بگوید: لا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إلَّا بِاللَّهِ العَلِیّ العَظیمِ. و بعد به سجده برود و دویست بار بگوید: یا ربِّ یا رَبِّ … و هر حاجتی که دارد بخواهد».
حضرت ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام
زیرا که این کار از اموری است که به وسیله آن حقّ امامعلیه السلام ادا میگردد، و بدون تردید ادای حقّ آن حضرت از عظیمترین و مهمترین وسایل تقرب یافتن به اوست.
بیان مطلب اینکه: شیخ ثقه اجل جعفر بن محمد بن قولویه قمیرحمه الله در کتاب کامل الزیارات به سند خود از امام صادقعلیه السلام ضمن حدیثی طولانی در فضیلت گریستن بر امام حسینعلیه السلام روایت آورده که فرمود: و هیچ دیده و هیچ اشکی نزد خداوند محبوبتر از چشمی نیست که بر او بگرید و اشک بریزد، و هیچ گریه کنندهای بر او نگرید مگر اینکه فاطمهعلیها السلام را صِلِه کرده و حقِّ ما را ادا نموده است، و هر بنده ای [روز قیامت] با دیدگان گریان محشور میشود مگر گریه کنندگان بر جدّم حسینعلیه السلام که [هر آنکه بر او گریسته]در حالی محشور میگردد که دیدهاش روشن است و مژده به او میرسد و شادمانی بر چهرهاش نمودار است، و خلایق در بیم و هراس هستند در حالی که اینان [گریه کنندگان بر امام حسینعلیه السلام]ایمن باشند، و خلایق [در هنگامه عَرَصاتِ محشر] عرضه میشوند ولی اینان زیر عرش و در سایه عرش با حسینعلیه السلام هم سخن خواهند بود.
از سختی روزِ حساب ترسان نیستند، به ایشان گفته میشود: داخل بهشت شوید، پس امتناع میورزند و سخن و مجلس آن حضرت را بر میگزینند،
و همانا حوریان به آنان پیغام میدهند: ما و وِلْدانِ مخلَّدین اشتیاق شما را داریم، پس آنها به سوی حورالعین سر بر نمیدارند، به جهت آنچه از خوشی و بزرگواری در مجلسشان میبینند … (1)
و دلیل بر آنچه یاد کردیم فرمایش امامعلیه السلام است که: «و حقِّ ما را ادا کرده» میرساند که گریستن بر امام حسینعلیه السلام ادای حق صاحب الأمر و سایر امامان - سلام اللَّه علیهم اجمعین - میباشد، و شاید سِرّ مطلب این باشد که تسلیت دادن مؤمنین نسبت به بازماندگانِ کسانی از ایشان که از دنیا گذشتهاند گرامیداشت و تعظیم ایشان و دوستی کردن به آنان و یاری نمودن از جهت شرکت در مصیبت شان میباشد، و اینها قسمتی از حقوق مؤمنین نسبت به یکدیگر است، زیرا که هرگاه مؤمنی از جهان دنیا درگذرد برای او آدابی هست که شرع مقدس امر فرموده آن آداب رعایت گردد، و آنها بر دو گونهاند: یک گونه آن است که به سبب آن حقّ میّت ادا میشود، و آن عبارت از تشییع و کنار قبر او رفتن، و برایش طلب مغفرت کردن، و از طرف او صدقه دادن و بر او نماز خواندن و از او به خوبی یاد کردن و امثال اینها میباشد. و گونه دیگر آن است که حقِّ بازماندگان او به وسیله آن رعایت میگردد، و این عبارت از دیدار آنها و تعزیت ایشان و دعا کردن برای آنان و شرکت در حزن و مصیبت شان، و فرستادن غذا برای ایشان و امثال اینها از اموری که صله آنان و احسان به ایشان میباشد، و بدون تردید حقّ امامعلیه السلام در این باره از همه مردم بزرگتر است.
1) 730. کامل الزیارات، 81، باب 26.
پس هرگاه مؤمن در مصیبت مولای مظلوممان ابی عبداللَّهعلیه السلام بگرید، حقّ امامی که بعد از آن حضرت باقی مانده را در آن فاجعه بزرگ ادا کرده، چون این کار موافقت نمودن با امامعلیه السلام و یاری کردن او و تقرب یافتن به او و تسلّی دل اوست، نه اینکه حقّ امام را از هر جهت و در هر جای رعایت کرده باشد، زیرا که برای امام و همین طور سایر مؤمنین به حسب تفاوت مراتب و شئون شان حقوقی هست که میبایست در هر مورد و هنگام و هر شئ به طور مقتضی رعایت و ایفا گردند، و در روایاتی که از امامانعلیهم السلام وارد شده این مطلب را توجه دادهاند، که اگر بخواهیم عنان بحث را به آن سوی بکشانیم کتاب حجیم خواهد شد. و با این توضیح معنی فرمایش امامعلیه السلام: «و حقّ ما را ادا نموده است» معلوم گشت، و معنی نظایر این کلام در سایر موارد و عبارات نیز روشن شد، پس ان شاء اللَّه تعالی نسبت به این مطلب متذکر و با بینش باش.
زیرا که این کار صله حضرت صاحب الزمان و نیکی نسبت به آن جناب و سایر امامانعلیهم السلام میباشد، و با این عمل سرور و شادمانی در دل امامعلیه السلام وارد میشود و امامعلیه السلام مانند سایر پدران بزرگوارش هر صبح و شام برای زوّار قبر امام حسینعلیه السلام دعا میکند.
و ابن قولویه در کتاب کامل الزیارات به سند خود از ابان از امام صادقعلیه السلام روایت کرده که فرمود: هر کس قبر ابی عبداللَّهعلیه السلام را زیارت کند، همانا رسول
خداصلی الله علیه وآله را صله نموده و پیوند ما را گرامی داشته، و غیبتش حرام؛ و گوشتش بر آتش [دوزخ]حرام میشود … (1)
و در همان کتاب به سند خود از عبداللَّه بن سنان آمده که گفت: به حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: فدایت گردم، پدرت میفرمود: در راه حج هر درهمی که شخص انفاق کند هزار برایش محسوب میگردد، پس برای کسی که در راهِ رفتن به زیارت پدرت حسینعلیه السلام انفاق کند چقدر خواهد بود؟ فرمود: ای پسر سنان، به هر درهم برایش هزار هزار - تا ده هزار شمرد - محسوب میشود، و به همین میزان درجات او نیز بالا میرود، و رضای خدای تعالی برایش بهتر است، و دعای محمدصلی الله علیه وآله، و دعای امیرالمؤمنین و امامانعلیهم السلام برایش بهتر است.(2)
و در همان کتاب به سند خود از امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: از محبوبترین اعمال نزد خدای تعالی زیارت قبر امام حسینعلیه السلام است، و بهترین اعمال نزد خداوند شادمان کردن مؤمنان است، و نزدیکترین حالت بنده نزد خداوند آن است که در حال سجده گریان باشد.(3)
و به سند خود از معاویة بن وهب آورده که شنیده بود امام صادقعلیه السلام دعا میکند و با پروردگارش مناجات مینماید و میگوید: مغفرتت را بر من و برادرانم و زائران قبر پدرم حسینعلیه السلام قرار ده، آنان که اموالشان را انفاق
کردند، و بدنهای شان را به رنج انداختند، به خاطر رغبت در نیکی به ما، و به امید ثواب تو با صِلِه ما، و شادمان کردن پیغمبر تو صلی الله علیه وآله، و به منظور اجابت امر ما و خشمگین کردن دشمنانمان، که با این کار رضای تو را خواستند، پس [ای خدا]از سوی ما رضوانت را به آنان پاداش ده، و شب و روز ایشان را در حفظ خویش بدار، و به بهترین پاداشها خاندان و اولادشان که پس از آنها باز میمانند را پاداش ده، و با آنها [یار]باش، و شرّ هرگونه سرکش عنود و هر مخلوق ناتوان و زورمند، و شرّ شیاطین انس و جن را از آنها دور کن، و برترین چیزی که در غربت از وطنهای شان از تو آرزو دارند، و از جهت اینکه ما را بر فرزندان و خاندان و خویشاوندان خود برگزیدهاند، به آنان عطا فرمای. خدایا! همانا دشمنان ما سفر ایشان [برای زیارت قبور ما] را عیب کردند، ولی عیبجویی آنها ایشان را از روی آوردن به سوی ما باز نداشت، به جهت اینکه با مخالفین ما مخالفت نمایند، پس بر آن صورتهایی که تابش خورشید آنها را تغییر داده رحم آور، و بر آن گونهها که بر مزار حضرت ابی عبداللَّه الحسینعلیه السلام گردانده میشوند رحمت آور، و بر آن دیده هایی که اشکهای شان به خاطر مِهر به ما جاری است رحمت آور، و بر آن دلها که به خاطر ما محزون و سوزان گردیده رحمت آور، و بر آن فریادی که به خاطر ما بلند میشود رحمت آور، خدایا! من آن بدنها و آن جانها را به تو میسپارم تا آنگاه که آنها را بر کنار حوض [کوثر] روز تشنگی بزرگ بیاوری … (1)
1) 734. کامل الزیارات، 116، باب 40.
و حدیث طولانی است، مقداری که محل حاجت بود از آن آوردیم، و آن دلیل است بر حصول شادمانی و سرور برای حضرت صاحب الأمر و سایر امامانعلیهم السلام به سبب این عمل شریف، و اینکه آن صِلِه آنان و اجابت امرشان و دشمنی با دشمنانشان میباشد.
و در همان کتاب به سند خود نیز از معاویة بن وهب آورده از امام صادقعلیه السلام که گوید: آن حضرت به من فرمود: ای معاویه، زیارت قبر حسینعلیه السلام را به خاطر ترس وا مگذار، زیرا که هر کس آن را ترک گوید آنقدر حسرت خواهد کشید که آرزو کند قبرش در کنارش میبود، آیا دوست نمیداری که خداوند شخص و سایه تو را در میان کسانی ببیند که رسول خداصلی الله علیه وآله و علی و فاطمه و امامانعلیهم السلام دربارهاش دعا میکنند.(1)
و به سند خود از حلبی آورده که ضمن حدیثی طولانی گوید: به حضرت ابی عبداللَّه امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: فدایت گردم، چه میگویی درباره کسی که زیارت آن حضرت را ترک گوید در حالی که بتواند آن را انجام دهد؟ فرمود: میگویم او رسول خداصلی الله علیه وآله و ما را عاق کرده، و امری را که مربوط به اوست سبک شمرده، و هر کس او را زیارت کند خداوند در پی حوائجش خواهد بود، و آنچه از امور دنیایش برایش اهمیت دارد را خداوند کفایت کند، و روزی را به سوی بنده خواهد کشانید، و آنچه انفاق نموده به او باز خواهد آورد، و گناهان پنجاه سالهاش را خواهد آمرزید، و در حالی به
1) 735. کامل الزیارات، 126، باب 45.
خاندانش باز خواهد گشت که بر عهده او گناه و خطایی نماند مگر اینکه از پرونده اش محو شده باشد، پس چنانچه در سفرش از دنیا برود، فرشتگان فرود میآیند و او را غسل میدهند، و دری به سوی بهشت به رویش گشوده میشود، پس هرگاه محشور گردد به او گفته میشود: به هر درهمی ده هزار درهم برایت هست، و خداوند به تو نظر [عنایت]فرموده، و آنها را برای تو نزد خود ذخیره نموده است.(1)
و در حدیث عبداللَّه بن حماد بصری از امام صادقعلیه السلام است که فضیلت زائر قبر امام حسینعلیه السلام را بیان فرموده تا آنجا که گوید: «و امّا آنچه برای او نزد ما خواهد بود: رحمت فرستادن بر او هر صبح و شام میباشد … ».
و در حدیث صفوان جمّال از امام صادقعلیه السلام است که فرمود: اگر زائر امام حسینعلیه السلام بداند که چه شادمانی و خرسندی به رسول خداصلی الله علیه وآله و به امیرالمؤمنین و به فاطمه و امامانعلیهم السلام و شهدای از ما اهل البیت میرسد، و از دعای ایشان چه چیزهایی به او بر میگردد، و چقدر از ثواب در دنیا و آخرت به او خواهد رسید و چه [ثوابی]برایش نزد خداوند ذخیره است، هر آینه دوست خواهد داشت که باقیمانده عمرش در خانهاش دیده نشود … (2).
در مجالس و منابر در صورتی که ترس و تقیّه در کار نباشد، و دلیل بر
اینکه این کار از اموری است که مایه تقرب به مولایمان علیه السلام میباشد - اضافه بر اینکه این از بهترین و محبوبترین و مهمترین اعمال است - روایتی است که شیخ صدوقرحمه الله در کتاب خصال از امیرالمؤمنینعلیه السلام در ذکر مناقب هفتاد گانه اش فرموده: و امّا پنجاه و چهارم: پس به درستی که من شنیدم رسول خداصلی الله علیه وآله میفرمود: ای علی! بنی امیّه تو را لعنت خواهند کرد، و فرشتهای به شمار هر لعنت آنان، هزار لعنت برایشان بر میگرداند، پس هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد چهل سال آنها را لعنت خواهد کرد … (1)
میگویم: پوشیده نماند که منظور از چهل سال لعنت کردن، امر فرمودن آن حضرتعلیه السلام شیعیان و پیروانش را به لعنت کردن بنی امیّه در همه بلاد و آبادیها، در منابر و مجامع میباشد، و شیوع یافتن آن در میان مردم در آن مدت است، همانگونه که بنی امیّه - لعنهم اللَّه تعالی - در زمان تسلّط یافتن شان از روی عناد با امیرالمؤمنینعلیه السلام این کار را کردند، پس کار حضرت قائمعلیه السلام کیفر اعمال آنها در این دنیا است، و اگر منظور این بود که خود آن حضرت به تنهایی بنی امیه را لعنت میکند، محدود به مدّت معیَّن نبود، و به زمان ظهور آن حضرتعلیه السلام اختصاص نمییافت، زیرا که آن بزرگوار در همه عمرش آنان را لعنت میکند. حاصل اینکه این حدیث شریف بر فضیلت بسیار در اهتمام ورزیدن و زیاد لعنت کردن بنیامیّه دلالت دارد، و اینکه این کار از جمله اموری است که به وسیله آنها به حضرت صاحب الأمر - عجل اللَّه فرجه الشریف -
1) 738. خصال، 2 / 579، باب السبعین، ح 1.
تقرّب مییابند، پس شایسته است که مؤمن بر این کار اهتمام و مواظبت داشته باشد، به خصوص در اول هر صبح و شام و در تعقیب نمازها و سایر اوقات و احوال برآن مداومت کند.
و شاهد بر آنچه یاد کردیم روایتی است که شیخ طوسی به سند خود از حضرت امام باقرعلیه السلام آورده که فرمود: هرگاه نماز واجبی را به پایان بردی، جز با لعنت کردن بنیامیّه از جای خود حرکت مکن(1).
و از جمله اموری که دلالت دارد بر اینکه لعنت کردن بنی امیّه و سایر دشمنان ائمهعلیهم السلام از اقسام یاری نمودن امام به وسیله زبان است، در تفسیر امام عسکریعلیه السلام آمده که: شخصی به امام صادقعلیه السلام عرضه داشت: ای زاده رسول خداصلی الله علیه وآله، من عاجزم که با بدنم شما را یاری نمایم، و به غیر از بیزاری جستن از دشمنانتان و لعنت کردن بر آنان کاری از دستم بر نمیآید، وضع من چگونه است؟ امام صادقعلیه السلام به او فرمود: پدرم برایم حدیث گفت از پدرش از جدّش از رسول خداصلی الله علیه وآله که فرمودند: هر کس از یاری کردن ما اهل البیت ناتوان باشد، و در خلوت هایش دشمنان ما را لعنت نماید، خداوند صدایش را به همه فرشتگان از زمین تا عرش خواهد رسانید، پس هرچه این شخص دشمنان ما را لعنت نماید او را همراهی نموده و به هر کس لعنت فرستد آنها نیز لعنت فرستند، سپس باز هم بیفزایند، پس عرضه میدارند: بار خدایا! بر این بنده ات درود فرست که آنچه در توان داشت نثار نمود، و چنانچه
1) 739. تهذیب، 2 / 109، ح 179.
میتوانست بیش از این میکرد. پس از سوی خدای تعالی ندا میرسد: به درستی که من دعای تان را اجابت نمودم و ندای تان را شنیدم، و به روح او در میان ارواح درود فرستادم، و او را نزد خود از برگزیدگان نیکوکار قرار دادم.
همه اینها اضافه بر آن است که موالات و پیروی از امامانعلیهم السلام جز با بیزاری جستن و لعنت کردن دشمنانشان حاصل نمیگردد، و بدون تردید بنی امیّه از دشمنان ایشان هستند، و نسبت به امامانعلیهم السلام و دوستانشان چه ظلمها و کشتارها کردند، و چه آزارها در حق ایشان روا داشتند، پس تا زمین و آسمان برپاست لعنت خداوند بر آنان باد.
مقتضای آنچه دانستی - از مطالبی که آوردیم و مطالبی که یاد ننمودیم - مانند فرموده امامعلیه السلام: «وَلَعَنَ اللَّهُ بَنِی أُمَیَّةَ قاطبةً»؛ خداوند همه بنی امیه را لعنت کند. آن است که لعنت بر همه بنی امیه عمومیّت دارد، با اینکه علمای ما در میان دوستان و خواصّ امامانعلیهم السلام عدّهای را یاد کردهاند که نسب شان به بنی امیّه منتهی میشود، و بدون تردید لعنت کردن مؤمنان دوستدار ائمّه طاهرینعلیهم السلام حرام است، و خدای - عزّوجل - فرموده: «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی» (1)و هیچ نفسی بار دیگری را بر دوش نگیرد. و خدای تبارک و تعالی فرموده است: «کُلُّ امْرِیٍ بِما کَسَبَ رَهینٌ» (2)هر کس در گرو عملی است که بر خود اندوخته است. در توجیه این اشکال و جمع بین دو دلیل وجوهی ذکر کردهاند که خالی از مناقشه نیست، و به نظر من اظهر آن است که گفته شود: منظور از
بنی امیّه هر آن کسی است که شیوه آنها در پیش گرفته و در دشمنی با امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین و دوستان ایشان از آنها پیروی کرده باشد، خواه از این تیره باشد و یا از تیرهها و طوایف دیگر. چون هر کس شیوه آنها را پیش گیرد از آنها به شمار میآید، و گِلش از گِل آنها سرشته شده است، هرچند که در نَسَب ظاهری از آنها محسوب نگردد. و هر آنکه ولای امیرالمؤمنین و ائمه طاهرینعلیهم السلام را دارا باشد از ایشان است، از هر تیره و طایفهای که باشد. و دلیل بر آنچه یاد کردیم فرموده خدای - عزّوجل - است که: «وَنادی نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَإِنَّ وَعْدَکَ الحَقُّ وَأَنْتَ أَحْکَمُ الحاکِمِینَ * قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ»؛(1)و نوح به درگاه پروردگار خویش عرضه داشت پروردگارا فرزند من از اهل بیت من است و وعده عذاب تو هم حتمی است که قادر ترین حکم فرمایانی، [خداوند به نوح خطاب]فرمود: ای نوح او هرگز با تو اهلیّت ندارد. و حدیث نبوی است که پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند: «سلمان از ما اهل البیت است». و فرموده امامانعلیهم السلام: «شیعیان ما از ما هستند و به ما بر میگردند».
و در تفسیر برهان و غیر آن از عمر بن یزید ثقفی آمده که گفت: حضرت امام صادقعلیه السلام به من فرمود: ای پسر یزید تو به خدا سوگند از ما اهل البیت هستی، عرضه داشتم: فدایت شوم از آل محمدصلی الله علیه وآله؟ فرمود: آری به خدا از خودشان، ای عمر آیا در کتاب خدای - عزّوجل - نخواندهای: «اِنَّ اَولَی النّاسِ
1) 742. سوره هود، آیه 45 و 46.
بِاِبْراهیمَ للَّذینَ اتَّبعُوهُ وَهذا النَّبِیُّ وَالَّذینَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِیُّ المُؤمنین»؛(1)همانا نزدیکترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی کنند و این پیغمبر و امّتش که اهل ایمانند، و خداوند دوستدار مؤمنین است. و آیا فرموده خداوند - عزّ اسمه - را نخواندهای: «فَمَنْ تَبِعَنِی فَاِنَّهُ مِنّی وَمَنْ عَصانی فَاِنَّکَ غَفُورٌ رَحیمٌ»؛(2)پس هر کس [در راه توحید و خداپرستی پیرو من باشد او از من است و هر که مخالفت من کند [و راه شرک و عصیان پوید اختیارش با تو است که]تو خدای بخشنده و مهربانی. و در این معنی روایات بسیاری هست، و آنچه یاد کردیم برای اهل بصیرت کافی است.
هفتاد و نهمین برنامهای که مایه تقرّب و خشنودی آن جناب است، از اموری که منسوب به اوست؛ اهتمام ورزیدن در ادای حقوق برادران دینی است، که این یاری کردن آن جناب و چنگ زدن به ریسمان ولایت او و شادمان نمودن او و احسان کردن به حضرتش میباشد و تعدادی از اخبار بر این دلالت دارند.
از جمله؛ آنچه گذشت که ترک این کار سبک شمردن امامعلیه السلام است.
و ازجمله؛ روایاتی است که دلالت دارند بر اینکه امامعلیه السلام به منزله پدر برای مؤمنین است و آنها به منزله فرزندان اویند و بدون تردید احسان
و دوستی به فرزندان، احسان و دوستی به پدر ایشان است. به ویژه اگر برای فرزند امتیازی از لحاظ علم و معرفت و زهد و عبادت و نسب بوده باشد.
و از جمله؛ در اصول کافی در حدیث مرفوعی از معلّی بن خنیس آمده که گفت: از حضرت امام صادقعلیه السلام درباره حقّ مؤمن پرسیدم، آن حضرتعلیه السلام فرمود: هفتاد حق است که جز هفت حق از آنها را به تو خبر نمیدهم، چونکه بر تو مهربانم و میترسم آنها را متحمّل نشوی، عرضه داشتم: چرا ان شاء اللَّه، حضرت فرمود: اینکه سیر نشوی در حالی که او گرسنه بماند، و پوشیده نباشی و او برهنه، و اینکه راهنمایش باشی و [زینت او همچون]پیراهنی که میپوشد، و زبان او که به آن سخن میگوید، و برای او بخواهی آنچه را برای خودت میخواهی، و چنانچه کنیزی داری او را بفرستی تا فرش و بسترش را مرتّب سازد، و در حوائج و نیازهای او شب و روز کوشا باشد، اگر چنین کردی ولایت خود را به ولایت ما، و ولایت ما را به ولایت خدای- عزّوجل - پیوستهای(1).
و در همان کتاب به سند خود از مفضّل بن عمر از حضرت امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: چنین نپندارد کسی از شما که چون مؤمنی را شادمان ساخت فقط او را مسرور نموده، بلکه به خدای سوگند ما را خوشحال کرده، بلکه به خدا سوگند رسول خداصلی الله علیه وآله را شادمان نموده است.(2)
و در همان کتاب به سند خود از حضرت ابو الحسنعلیه السلام آورده که فرمود:
هر کس که برادر مؤمنش برای حاجتی نزد وی آید، رحمتی است که خدای تبارک و تعالی برایش پیش آورده، پس چنانچه آن را بپذیرد به ولایت ما پیوستش داده، و آن به ولایت خداوند متصّل است، و اگر او را از برآوردن حاجتش محروم کند درصورتی که بتواند حاجتش را روا سازد، خداوند در قبرش ماری(1)از آتش بر او مسلّط خواهد کرد که تا روز قیامت او را بگزد، آمرزیده شده باشد یا معذَّب [گناه دیگری هم داشته باشد یا نه] و چنانچه خواهند ه حاجت عذرش را نپذیرفته وضعش بدتر است(2).
و در بحار از امام کاظمعلیه السلام ضمن حدیثی آمده که فرمود: و هر کس حاجتی از دوستان ما برآورد گویی که آن را برای همه ما برآورده است.
و در کتاب کامل الزیارات از امام رضاعلیه السلام آمده که فرمود: هر کس نتواند ما را زیارت کند، دوستان صالح ما را زیارت نماید، ثواب زیارت ما برایش نوشته میشود.(3)
و از امام کاظمعلیه السلام مانند همین حدیث روایت آمده با اضافه اینکه: و هر کس نمیتواند ما را صِلِه کند، پس دوستان و موالیانِ صالح ما را صِلِه نماید ثواب صِلِه ما برایش نوشته میشود.(4)
میگویم؛ احادیثی که در این باب وارد شده بسیار زیاد است، و مقصود ما
اشاره بود، ولی خوش دارم در اینجا روایت شریفی را ذکر کنم که زید نرسی(1)در اصل خود آن را روایت کرده، چون مشتمل بر فواید بسیار و امور مهمی است. وی گوید: به حضرت امام صادقعلیه السلام عرضه داشتم: میترسم ما مؤمن نباشیم. آن حضرتعلیه السلام فرمود: چرا چنین باشد؟ عرض کردم: زیرا که ما در میان خود کسانی را نمیبینیم که برادر دینیش نزد او از درهم و دینارش ارزشمندتر باشد، و میبینیم دینار و درهم نزد ما از برادری که ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام بین ما و او را جمع کرده عزیزتر است! آن حضرتعلیه السلام فرمود: نه؛ شما مؤمنید، ولی ایمان تان را به کمال نخواهید رساند تا آنگاه که قائم ماعلیه السلام بپاخیزد، در آن هنگام است که خداوند عقلهای تان را جمع خواهد ساخت پس مؤمنانِ کاملی خواهید بود، و چنانچه مؤمنان کاملی در زمین نباشند در آن صورت خداوند ما را به سوی خود بالا خواهد برد، و دیگر زمین را نخواهید شناخت [زمین شما را نخواهد شناخت خ ل]
1) 751. زید نرسی با نون مفتوح - منسوب به نرس یکی از آبادیهای عراق - از اصحاب امام صادق و امام کاظمعلیهما السلام بوده، و در مورد «أصل» او اختلاف شده، گفته میشود: جعلی است، ولی نظر درست - طبق رأی جمعی از علمای برجسته قبول و اعتماد بر آن است، به جهت گفته نَجاشی - چنانکه از او حکایت شده - اینکه «کتابی دارد که آن را عدهای از او روایت میکنند» سپس گفته: «خبر داد ما را علی بن احمد بن علی بن نوح گفت: حدیث کرد ما را محمد بن احمد صفوانی رحمه الله وی گفت: حدیث کرد ما را علی بن ابراهیم بن هاشم از پدرش از ابن ابی عمیر از زید نرسی کتابش را» و کتاب او طریق دیگری جز این نیز دارد که به محمد بن ابی عمیر و بزرگان دیگری منتهی میشود. {مؤلف}. نواده مؤلف گوید: بلکه این حدیث در اصل زید زرّاد، ص 6، آمده است، به آنجا مراجعه شود. (سبط مؤلف).
و آسمان را نخواهید شناخت [آسمان شما را نخواهد شناخت خ ل ، بلکه به آنکه جانم در دست اوست سوگند که همانا در اطراف زمین مؤمنانی هستند که دنیا در نظر آنها به قدر بال پشهای ارزش ندارد، و اگر دنیا و آنچه در دل آن نهفته و آنچه بر روی آن هست تمامی به صورت طلای سرخی بر گردن یکی از این افراد قرار گیرد، سپس از گردن او بیفتد احساس نکند که چه چیزی بر گردنش بوده، و چه چیزی از او افتاده، به خاطر بیارزشی آن نزد ایشان، آنانند که زندگانیشان مخفی است، وطنشان از سرزمینی به سرزمین دیگر منتقل میگردد، شکمهای شان از روزه گرفتن کوچک، لبهای شان از [کثرت]تسبیح گفتن خشک، دیدگانشان از گریستن کم سو، و چهرههای شان از کم خوابی و بیداری زرد است، پس آن است نشانه آنها که خداوند برای آنان مَثَل زده در انجیل و در تورات و قرآن و زبور، و صُحُف أُولی، آنان را وصف کرده و فرموده: «سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الإِنْجِیلِ» (1)بر رخسارشان از اثر سجده نشانها پدیدار است این وصف حال آنها در کتاب تورات و انجیل است. منظورش از این بیان زردی چهرههای شان از بیداری شب است. آنان نیکوکاران نسبت به برادران خویش در حال آسانی و سختی هستند، که در حال سختی و تنگدستی بر خودشان ایثار میکنند [و دیگران را مقدَّم میدارند] این چنین خداوند آنان را توصیف کرده و فرموده: «وَیُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ
1) 752. سوره فتح، آیه 29.
فَأُولئِکَ هُمُ المُفْلِحُونَ» (1)و هرچند به چیزی نیازمند باشند باز دیگران را بر خود مقدَّم میدارند و هر کس خود را از خوی بخل و حرص دنیا نگاه دارد آنان به حقیقت رستگاران عالمند.
به خدا سوگند اینان پیروز و رستگار شدند، هرگاه مؤمنی ببینند او را گرامی بدارند، و چنانچه منافقی ببینند از او دوری گزینند، و چون شب بر آنان رسد زمین خدای را بستر و خاک را بالش برگیرند و رخسار ها به خاک نهند، به درگاه پروردگارشان زاری کنند که گردنهایشان را از دوزخ رها سازد. و چون صبح بر آنان فرا رسد با مردم معاشرت نمایند [ولی] در بین مردم انگشت نما و معروف نباشند، از راهها [ی عمومی] کناره گرفتهاند، و آب را خوش و پاکیزه دانستهاند، جانهای شان خسته و بدنهای شان در سختی افتاده ولی مردم از آنها در آسایش و راحتند، پس ایشان در نظر مردم بدترین مخلوق و نزد خداوند بهترین خلایق به شمار میآیند، هرگاه سخن بگویند تصدیق نشوند و چنانچه خواستگاری کنند آنها را تزویج ننمایند، و چون در مجلسی حضور یابند شناخته نشوند، و اگر غایب مانند کسی از آنان جستجو نکند. دلهایشان از [عذاب و عظمت]خداوند بیمناک و لرزان است، زبان هایشان پُر [از ذکر خداوند]است، [یا: بسته و زندان شده(2)] است،
و سینههای آنان گنجینه سِرّ خداوند است، چنانچه فرد لایقی را یافتند اندکی بر او القا کنند، و اگر اهل و لایقی نیابند بر زبانهای شان قفل ها زنند و کلیدهایش را پنهان دارند، و بر دهانهایشان بندهای سخت و محکمی بستهاند که از کوهها محکمتر است، از آنان چیزی گرفته نمیشود، گنجوران علم و معدن حلم و حکمت و پیروان پیغمبران و صِدّیقین و شهدا و صالحین، زیرکانی که افراد منافق ایشان را گنگ، کور، و کودن میپندارند، و حال آنکه هیچ گنگی و کوری و کودنی در آنها نیست، به راستی که آنان خردمندان فصیح، بردبار، حکیم، تقوی پیشه، نیکوکار، و برگزیده خدایند، خشیت خداوند آنان را ساکت داشته و از خوف خداوند و به خاطر کتمان سِرّ الهی زبانهای شان بسته شده است.
وه که چقدر شوقِ همنشینی و همصحبتی آنها را دارم، و چقدر از فقدان شان غصّه دارم، و از مجالست با آنها غصّههایم زدوده میشود، آنان را جستجو کنید که هرگاه ایشان را یافتید و از نورشان بر گرفتید هدایت خواهید شد، و به وسیله آنان در دنیا و آخرت پیروز خواهید گشت، آنان در بین مردم از گوگرد سرخ کمیابترند، زیور شان سکوت طولانی با پنهان داشتن سِرّ و نماز و زکات و حج و روزه و مواسات و دستگیری برادران دینی در حال آسانی و سختی است، پس این زیور و لذّت آنها است، ای خوشا به حالشان و چه بازگشت خوبی دارند، آنان وارثان بهشتِ فردوس هستند در آن جاودان خواهند بود. و آنان در بین اهل بهشت همچون فردوس برین در میان
بوستانهای بهشتند، ایشانند که در دوزخ جستجو شان کنند در حالی که اینان در بهشت متنعم و شادمان باشند، و این است گفته اهل آتش که: «ما لَنا لَا نَری رِجالاً کُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الأَشرَارِ» (1)چه شده که ما مردانی را که از اشرار میشمردیم [امروز در دوزخ]نمیبینیم. که ایشان به نظر آنها از اشرارند، پس خداوند منازل ایشان را بالا میبرد تا آنکه آنان را ببینند، و این برای دوزخیان در آتش حسرتی خواهد بود، پس گویند: ای کاش بازگردیم و مانند ایشان شویم که به راستی آنان نیکان بودند و ما بدها و اشرار، و این حسرتی برای اهل دوزخ است.
و در بحار به نقل از امالی شیخ صدوق به سند خود از جابر جعفی آورده که گفت: ما جمعی بودیم که بر حضرت محمد بن علی امام باقرعلیه السلام وارد شدیم پس از آنکه مراسم حج و عبادت خود را انجام داده بودیم، پس آن جناب را وداع گفتیم و عرضه داشتیم: ای زاده رسول خدا ما را سفارشی فرمای؟ آن حضرتعلیه السلام فرمود: باید که قدرتمندان از شما ضعیفان را یاری دهند، و ثروتمندان تان بر فقیران عطوفت نمایند، و هر کس برای برادر دینیش خیرخواه باشد همچنان که برای خودش خیرخواه است، و اسرار ما را کتمان سازید و مردم را بر ما مشورانید، و در امر ما دقت کنید و آنچه از ما برایتان نقل شده را بنگرید، چنانچه دیدید با آنچه در قرآن آمده موافق است آن را بپذیرید، و اگر آن را موافق نیافتید آن را رد کنید، و چنانچه امر بر شما مشتبه شد دربارهاش توقف نمایید، و آن را به ما رد کنید، تا آنچه را برای ما شرح
1) 755. سوره ص، آیه 62.
گردیده برایتان شرح دهیم، پس اگر چنان بودید که شما را سفارش نمودیم و از آن بیرون نروید و کسی از شما پیش از خروج قائم ماعلیه السلام بمیرد شهید خواهد بود، و هر کس قائم ما را دریابد پس در رکاب آن حضرت کشته شود پاداش دو شهید را خواهد داشت، و هر کس در پیش روی حضرتش دشمن ما را بکشد پاداش بیست شهید را خواهد داشت.(1)
تا آن حضرتعلیه السلام را یاری کند و به حضورش شرفیاب گردد، پس در اینجا دو مطلب بحث میشود: مطلب اوّل: ذکر فضیلت مهیّا کردن سلاح. مطلب دوم: بیان آنچه بر مرابطه و مهیا کردن اسب [آماده باش بودن]دلالت دارد، معنی و اقسام مرابطه نیز در این مطلب یاد میشود.
روایتی که نعمانی به سند خود از امام صادقعلیه السلام آورده بر آن دلالت دارد، که آن حضرت فرمودند: لِیُعِدَّنَّ أحَدُکُمْ لِخُرُوج القائِم علیه السلام وَلَوْ سَهْماً فَإنَّ اللَّهَ تَعالی إذا عَلِمَ ذَلِکَ مِنْ نِیَّتِهِ رَجَوْتُ لِأن یُنْسِئَ فِی عُمُرِهِ؛ هر یک از شما برای خروج حضرت قائمعلیه السلام[سلاحی]مهیّا کند هر چند که یک تیر باشد، که خدای تعالی هرگاه بداند که شخص چنین نیتی دارد امیدوارم عمرش را طولانی کند(2).
میگویم: آنچه درباره فرموده امامعلیه السلام: لِأنْ یُنْسِئَ فِی عُمُرِهِ در نظرم میآید این است که خدای تعالی به سبب این عمل عمرش را طولانی مینماید، خواه
اینکه عمرش آنقدر طولانی بشود که زمان ظهور حضرت قائمعلیه السلام را دریابد یا نه، و «إنساء» در لغت به معنی تأخیر است.
و شیخ کلینیرحمه الله در روضه کافی به سند خود از ابوعبداللَّه جعفی روایت آورده که گفت: حضرت ابوجعفر محمد بن علی امام باقرعلیه السلام به من فرمودند: منتهای زمان مرابطه نزد شما چند روز است؟ عرضه داشتم: چهل روز. فرمودند: ولی مرابطه ما مرابطهای است که همیشه هست، و هر کس در راه ما اسبی را مهیّا نماید، به مقدار دو وزن آن تا مادامی که آن را نگهداشته برایش [ثواب] خواهد بود، و هر کس سلاحی را برای [یاری]ما مهیّا سازد، تا وقتی که نزد او هست به مقدار وزن آن برایش [ثواب] خواهد بود، از یک بار و دو بار و سه بار و چهار بار بیتابی نکنید [یعنی اگر مکرّر دیدید که امامان بر حق شما مظلوم و مقهور شدند ناامید نشوید] به درستی که مَثَلِ ما و شماها مانند پیغمبری است که در بنی اسرائیل بود و خداوند - عزّوجل - به او وحی فرمود که قوم خود را به جهاد فراخوان، که من تو را یاری خواهم کرد، پس آنها را از هر جا که بودند جمع کرد و با هم روی به سوی دشمن نهادند، هنوز شمشیر و نیزهای به کار نبرده بودند که دشمنان بر آنها غلبه کردند و ایشان روی به هزیمت نهادند، بار دیگر خداوند متعال به او وحی فرستاد که قوم خویش را به جهاد دعوت کن به درستی که من شما را یاری خواهم کرد، پس آن پیغمبر ایشان را جمع کرد و همگی را به سوی دشمن بسیج نمود، ولی هنوز شمشیر و نیزهای به کار نبرده بودند که شکست خوردند و گریختند. سپس [برای
سومین بار]خداوند به آن پیغمبر وحی فرمود که قومت را به جهاد دعوت کن، به درستی که من شما را یاری خواهم کرد، چون قوم خویش را به جهاد فراخواند عرضه داشتند: تو وعده نصرت به ما دادی و ما مغلوب شدیم. پس خدای - عزّوجل - به او وحی فرمود: که اگر جهاد نکنید مستوجب آتش عذاب خواهید شد، عرض کرد: پروردگارا جهاد با کفّار نزد من از آتش عذاب بهتر است. پس آن پیغمبر قوم خود را به جهاد دعوت نمود، سیصد و سیزده تن از آنان به عدد اهل بدر او را اجابت کردند، پس با آنها به سوی دشمن روی نهاد، و هنوز شمشیر و نیزهای به کار نبرده بودند که خدای - عزّوجل - فتح و پیروزی را نصیب آنان ساخت(1).
مجلسیرحمه الله در شرح فرموده امامعلیه السلام: «مرابطه ما مرابطهای است که همیشه هست» گوید: یعنی بر شیعیان واجب است که خود را بر اطاعت امام بر حق، و انتظار فَرَجِ او ببندند، و برای یاری نمودنش مهیّا باشند». و در شرح فرمایش آن حضرتعلیه السلام: «به مقدار دو وزن آن … » گوید: «یعنی ثواب صدقه دادنِ دو برابر وزن آن طلا و نقره هر روز برایش خواهد بود، و احتمال دارد که از باب تشبیه معقول به محسوس باشد، یعنی: برای او دو چندان وزن آن اسب ثواب خواهد بود».
در بیان معنی مرابطه و فضیلت آن است، خدای - عزّوجل - فرماید: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصابِرُوا وَرابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ
1) 758. روضة الکافی، 381، ح 576.
تُفْلِحُونَ» (1)ای کسانی که ایمان آوردهاید صبور باشید و یکدیگر را به صبر و پایداری سفارش نمایید و مرابطه کنید و خدا ترس باشید که پیروز و رستگار شوید.
بدان که مرابطه از «رَبْط» به معنی بستن گرفته شده، و منظور از آن در کتاب و سنّت چند معنی است: معنی اوّل: آنچه فقها در کتاب جهاد از مباحث فقه یاد کردهاند اینکه: شخص مؤمن در یکی از مراکز نفوذ دشمن اسب [و مرکب]خود را نگاه دارد، برای حفظ بلاد اسلام از یورش و هجوم کفّار، که هرگاه بر مسلمین هجوم کنند آنها را دفع نماید. و حدّاقل این مرابطه سه روز و حدّاکثر چهل روز است، و چون از چهل روز بیشتر شود ثواب مجاهدین را خواهد داشت، و در استحباب این گونه از مرابطه بین زمان حضور امامعلیه السلام و زمان غیبت او فرقی نیست، و این مرابطه فضیلت بسیار دارد، چنانکه در حدیث نبوی که در کتاب جواهر الکلام(2)به نقل از منتهی حکایت شده از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله است که فرمود: «یک شب مرابطه کردن [و اسب مهیّا داشتن]در راه خدا از اینکه شخص یک ماه روزها روزه باشد و شبها به عبادت قیام نماید ثوابش بیشتر است، پس هرگاه بمیرد عملی که انجام میداده بر او جریان خواهد یافت، و روزیش بر او جاری خواهد شد، و از فرشتهای که در قبر مردگان را بازجویی کند، ایمن خواهد ماند».
و در حدیث نبوی دیگری است که: «هر میّتی نامه عملش پیچیده و پرونده اش مهر [و بسته]میشود مگر مرابطه کننده در راه خدا که عملش تا
روز قیامت زیاد میگردد، و از فرشته بازجوی قبر [از فتنه دوران فترت خ ل]ایمن خواهد ماند».
و در حدیث نبوی سوّمی آمده است: «دو چشم است که آتش به آنها نرسد، چشمی که از خوف خدا گریسته و چشمی که شب را برای حراست و پاسداری در راه خداوند بیدار مانده باشد».
اینکه پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرموده: «روزیش بر او جاری خواهد شد» شاید منظور عالم برزخ باشد، به قرینه بعضی از اخبار و تفسیر بعضی از آیات، چنانکه بر اهل عنایت و خرد پوشیده نیست.
شایسته است در اینجا دو نکته را تذکر دهیم:
1- اینکه این گونه مرابطه نیابت بردار است، به جهت آنچه پیشتر در استحباب نیابت از زندگان و مردگان در سایر اعمال نیک و کارهای مستحب بیان داشتیم، و به دلایل دیگری که در فقه یاد شده است.
2- اینکه استحباب این مرابطه در صورتی است که ضرورت نداشته باشد، وگرنه در صورت ضرورت داشتن واجب کفایی خواهد بود، و تفصیل سخن موجب خروج از مقصود میشود.
معنی دوم: اینکه مؤمن با امام زمانش مرابطه کند، به اینکه خودش را به رشته ولایت او ببندد و مربوط سازد، و به پیروی و یاری حضرتش ملتزم گردد. و این گونه از مرابطه بر همه افراد واجب عینی است، و نیابت در آن نیست، و این یکی از ارکان ایمان است، و خداوند متعال هیچ عملی را بدون آن نمیپذیرد.
و بر این مطلب دلالت دارد - اضافه بر آنچه در مبحث وجوب انتظار و مباحث دیگر گذشت - آنچه علی بن ابراهیم قمی به سند صحیحی در تفسیر آیه یاد شده از امام صادقعلیه السلام آورده که فرمود: (صبر کنید) بر مصایب (و یکدیگر را به صبر وا دارید) بر واجبات، (و مرابطه کنید) بر [اعتقاد به]امامانعلیهم السلام.(1)
و در تفسیر برهان و غیر آن از امام باقرعلیه السلام آمده که درباره فرموده خدای - عزّوجل -: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصابِرُوا وَرابِطُوا». فرموده: بر انجام فرایض و واجبات صبر کنید و با دشمنانتان پایداری کنید، و با امام منتظرتان مرابطه نمایید(2).
و در همان کتاب به سند صحیحی از امام صادقعلیه السلام آمده که فرمود: بر فرایض و واجبات صبر کنید و یکدیگر را بر مصایب به صبر وا دارید و بر [اعتقاد به]امامان مرابطه نمایید(3).
و از امام کاظمعلیه السلام است که فرمود: بر مصایب صبر کنید و یکدیگر را به تقیّه کردن وا دارید و با کسی که به او اقتدا دارید مرابطه نمائید، و خداترسی را پیشه سازید باشد که پیروز و رستگار شوید.(4)
و از یعقوب سرّاج از حضرت امام صادقعلیه السلام در معنی آیه شریفه چنین
آمده: بر اذیّت در راه ما صبر کنید. راوی گوید: عرضه داشتم: (فَصابِرُوا)؟ فرمود: [یکدیگر را] بر دشمنتان با ولیّ تان به صبر وا دارید. عرض کردم: (وَرَابِطُوا)؟ فرمود: بر پای ماندن بر امامتان، و تقوی و خداترسی را پیشه سازید باشد که پیروز و رستگار شوید. عرضه داشتم: این تنزیل است؟ فرمود: آری(1). و در حدیث دیگری آمده که فرمود: با امامتان در آنچه به شما امر فرموده و بر شما فرض کرده مرابطه نمایید.
میگویم: وجوب مرابطه به این معنی از ضروریات مذهب است، بنابراین از آوردن دلیل بر این مطلب بینیاز هستیم، اضافه بر اینکه دلالت آیات و اخبار بر آن همچون خورشید نیمروز روشن است، پس بر آنان که چشم و گوششان باز است پوشیده نیست.
معنی سوم: اینکه اسب و مانند آن را به انتظار ظهور صاحب الزمان - عجل اللَّه فرجه الشریف – نگاه دارد، تا بر آن سوار شده و با دشمنان آن حضرت مقابله نماید، و این گونه از مرابطه از مستحبات مؤکَّد است، و دلیل بر فضیلت آن - اضافه بر آنچه از روضه کافی حکایت کردیم - روایتی است که در فروع کافی در کتاب الدّواجن به سند خود از ابن طیفور متطبّب آورده که گفت: حضرت ابو الحسنعلیه السلام به من فرمود: بر چه مرکبی سوار میشوی؟ عرضه داشتم: بر الاغ. آن حضرتعلیه السلام فرمود: آن را چند خریده ای؟ عرض کردم: سیزده دینار. فرمود: این همان اسراف است اینکه الاغی را به سیزده دینار خریداری کنی
1) 765. تفسیر برهان، 1 / 335، ح 12.
و اسب تاتاری را واگذاری. عرضه داشتم: ای سرور من به درستی که هزینه اسب تاتاری از هزینه الاغ بیشتر است. فرمود: البته کسی که هزینه الاغ را میدهد هم او هزینه اسب را هم میدهد، آیا ندانسته ای که هر کس اسبی را به انتظار امر ما نگاه دارد، و به سبب آن دشمنمان را خشمگین سازد، و او به ما منسوب باشد خداوند روزیش را فراخ گرداند، و شرح صدر به او عطا کند، و به آرزویش برساند، و یار او بر حوائجش باشد.(1)
و در برهان و غیر آن به نقل از تفسیر عیّاشی به سند خود از امام صادقعلیه السلام در معنی آیه مرابطه آمده: صبر کنید، میفرماید: از گناهان، و یکدیگر را به صبر وا دارید بر انجام فرایض و واجبات، و خداترسی را پیشه کنید، خداوند فرماید: امر به معروف و نهی از منکر نمایید. سپس فرمود: و کدام منکر از این زشتتر که این امّت بر ما ظلم کردند و ما را کشتند؟ و مرابطه کنید: [خداوند]فرماید: در راه خدا [مرابطه کنید]. و ماییم راه بین خدا و خلق او، و ماییم رشته ارتباط، توجه کنید هر کس در دفاع از ما جهاد کند به راستی که از پیغمبرصلی الله علیه وآله و آنچه از سوی خداوند آورده جهاد کرده است … (2)
و در همان کتاب از حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام درباره این آیه آمده که فرمود: درباره ما نازل گشت، و رباطی که به آن مأمور شدهایم هنوز نشده، و از نسل ما آن مرابط خواهد بود.(3)
منظور از مرابط - چنانکه از تأمل در فرمایشات ایشان علیهم السلام برایم ظاهر شده - همان امام منتظر - عجل اللَّه فرجه الشریف - میباشد، و جهت این نامگذاری برای آن حضرت روشن است.
مقصود اصلی در اینجا یاد کردن گونه دوم و سوم از مرابطه بود، و گونه اوّل آن را هم به منظور فایده بیشتر و نتیجه زیادتر یاد نمودیم، و در این هنگام - یعنی ماه جُمادی الثانیه از سال هزار و سیصد و چهل و هشتم از هجرت مبارک نبوی - تصمیم گرفتهام به منظور زیارت مشاهد ائمه اطیاب علیهم السلام به عراق سفر کنم، و از خدای تعالی خواستارم که مرا در راه مقصودم به طور کامل توفیق دهد، و پس از بازگشت از سفر مرا برای تمام کردن کتاب موفّق گرداند، بمنِّهِ وَ کَرَمِهِ انَّهُ عزیزٌ وَهَّابٌ.
تا به اینجا به دست مصنف ضعیف جانی محمد تقی موسوی اصفهانی - که خدای تعالی او را ببخشاید و در پناه مولایش حضرت حجّت - عجل اللَّه فرجه الشریف - قرارش دهد - با حمد و استغفار پایان یافت.
1 - قرآن کریم (وزیری، کیفی، جیبی)
2 - کلیات مفاتیح الجنان(وزیری، جیبی)
3 - منتخب مفاتیح الجنان (جیبی)
4 - نهج البلاغه /(وزیری، جیبی)
5 - صحیفه سجادیه
6 - ادعیه و زیارات امام زمانعلیه السلام
7 - آئینه اسرار
8 - آثار گناه در زندگی و راه جبران
9 - آخرین پناه
10 - آخرین خورشید پیدا
11 - آشنایی با چهارده معصوم (1و2)
12 - آقا شیخ مرتضی زاهد
13 - آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم)
14 - ارتباط با خدا
15 - از زلال ولایت
16 - اسلامشناسی و پاسخ به شبهات
17 - امامت، غیبت، ظهور
18 - امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام
19 - امامت و ولایت در امالی شیخ صدوق
20 - امام رضا، امام مهدی و حضرت معصومهعلیهم السلام(روسی)
21 - امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان
22 - امامشناسی و پاسخ به شبهات
23 - انتظار بهار و باران
24 - انتظار و انسان معاصر
25 - اهّمیت اذان و اقامه
26 - با اولین امام در آخرین پیام
27 - بامداد بشریت
28 - بهتر از بهار/کودک
29 - پرچمدار نینوا
30 - پرچم هدایت
31 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و تروریسیم و خشونت طلبی
32 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و جهاد و بردهداری
33 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق اقلیتها و ارتداد
34 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق زن
35 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و صلحطلبی
36 - تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام / دو جلد
37 - تاریخ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله/دو جلد
38 - تاریخچه مسجد مقدس جمکران/(فارسی،عربی،اردو،انگلیسی)
39 - تاریخ سید الشهداءعلیه السلام
40 - تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام
41 - تشرفیافتگان (چهار دفتر)
42 - جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام
43 - چهارده گفتار /ارتباط معنوی با حضرت مهدیعلیه السلام
44 - چهل حدیث /امام مهدیعلیه السلام در کلام امام علیعلیه السلام
45 - چهل حدیث برگزیده از پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله
46 - حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت
47 - حکمتهای جاوید
48 - ختم سورههای یس و واقعه
49 - خزائن الاشعار (مجموعه اشعار)
50 - خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب)
51 - خوشههای طلایی (مجموعه اشعار)
52 - دار السلام
53 - داستانهایی از امام زمانعلیه السلام
54 - داغ شقایق (مجموعه اشعار)
55 - در انتظار منجی (روسی)
56 - در جستجوی نور
57 - در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم)
58 - دفاع از حریم امامت و ولایت(مختصر شبهایپیشاور)
59 - دلشده در حسرت دیدار دوست
60 - دین و آزادی
61 - رجعت یا حیات دوباره
62 - رسول ترک
63 - روزنههایی از عالم غیب
64 - زیارت ناحیه مقدسه
65 - سحاب رحمت
66 - سخنرانی مراجع در مسجد جمکران
67 - سرود سرخ انار
68 - سقّا خود تشنه دیدار
69 - سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهات
70 - سیاحت غرب
71 - سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی
72 - سیمای جهان در عصر امام زمانعلیه السلام(دوجلدی)
73 - سیمای مهدی موعودعلیه السلام در آئینه شعر فارسی
74 - شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)
75 - شمس وراء السحاب/ عربی
76 - صبح فرا میرسد
77 - ظهور حضرت مهدیعلیه السلام
78 - عاشورا تجلّی دوستی و دشمنی
79 - عریضهنویسی
80 - عطر سیب
81 - عقد الدرر فی أخبار المنتظرعلیه السلام/عربی
82 - علیعلیه السلام مروارید ولایت
83 - علیعلیه السلام و پایان تاریخ
84 - غدیرخم (روسی، آذری لاتین)
85 - غدیرشناسی و پاسخ به شبهات
86 - فتنه وهابیت
87 - فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام
88 - فریادرس
89 - فرهنگ اخلاق
90 - فرهنگ تربیت
91 - فرهنگ درمان طبیعی بیماریها(پخش)
92 - فوز اکبر
93 - فریادرس
94 - قصههای تربیتی
95 - کرامات المهدیعلیه السلام
96 - کرامتهای حضرت مهدیعلیه السلام
97 - کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد)
98 - کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار)
99 - گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار)
100 - گفتمان مهدویت
101 - گنجینه نور و برکت، ختم صلوات
102 - مام فضیلتها
103 - مشکاة الانوار
104 - مفرد مذکر غائب
105 - مکیال المکارم (دو جلد)
106 - منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ
107 - منجی موعود از منظر نهج البلاغه
108 - منشور نینوا
109 - موعودشناسی و پاسخ به شبهات
110 - مهدیعلیه السلام تجسّم امید و نجات
111 - مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی
112 - مهدی موعودعلیه السلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد
113 - مهربانتر از مادر / نوجوان
114 - مهر بیکران
115 - میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس)
116 - ناپیدا ولی با ما/(فارسی،ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا)
117 - نجم الثاقب
118 - نجم الثاقب (دوجلدی)
119 - ندای ولایت
120 - نشانههای ظهور او
121 - نشانههای یار و چکامه انتظار
122 - نگاهی به مسیحیت و پاسخ به شبهات
123 - نماز شب
124 - نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسینعلیه السلام
125 - و آن که دیرتر آمد
126 - واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات
127 - وظایف منتظران
128 - ویژگیهای حضرت زینبعلیها السلام
129 - هدیه احمدیه/(جیبی، نیمجیبی)
130 - همراه با مهدی منتظر
131 - یاد مهدیعلیه السلام
132 - یار غائب از نظر(مجموعه اشعار)
133 - ینابیع الحکمة/عربی - پنج جلد