ghaemiyeh.com
سرشناسه : حکیمی، محمد، ۱۳۱۷ -
عنوان و نام پدیدآور : دفاع از حقوق زن / محمد حکیمی.
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۷۸.
مشخصات ظاهری : ۱۷۵ ص.
شابک : 964-444-451-5 ؛ ۸۰۰۰ ریال (چاپ دوم) ؛ ۸۰۰۰ ریال ( چاپ سوم ) ؛ ۱۰۰۰۰ ریال: چاپ جهارم 978-964-444-886-7 : ؛ ۱۴۰۰۰ ریال: چاپ پنجم978-964-971-051-8 : ؛ ۱۵۰۰۰ریال ( چاپ هفتم )
یادداشت : چاپ دوم : ۱۳۸۱.
یادداشت : چاپ سوم: ۱۳۸۲.
یادداشت : چاپ چهارم : ۱۳۸۴.
یادداشت : چاپ پنجم : ۱۳۸۶.
یادداشت : چاپ هفتم : ۱۳۸۷.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : زنان در اسلام
موضوع : زنان -- احادیث
موضوع : زنان (فقه)
شناسه افزوده : بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۲۳۰/۱۷۲/ح۸د۷ ۱۳۷۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۸۳۱
شماره کتابشناسی ملی : م۷۹-۳۳۹۴
دفاع از
حقوق زن
محمّد حکیمی
پیشگفتار··· 7-18
بخش نخست: آفرینش زن··· 19-24
بخش دوم: اوجگرایی و تکامل زن··· 25-28
بخش سوم: عقل زن··· 29-40
بخش چهارم: پایگاه اجتماعی زن··· 41-52
آ - فعالیتهای فرهنگی و علمی··· 53-45
ب - فعالیتهای اقتصادی··· 55-56
بخش پنجم: زن؛ محور خانواده··· 55-68
بخش ششم: خشونت نسبت به زن··· 69-84
بخش هفتم: روانشناسی اختلافی··· 85-90
آ - رشد دختر و پسر··· 91
ب - قدرت بدنی و توانکاری··· 91
ج - غدد جنسی و تولید مثل··· 92-96
د - بُعد عاطفی··· 97-98
ه - مقاومت در برابر بیماری··· 99
و - بُعد عقلی··· 100-104
تواناییهای شناختی··· 105-106
رفتار اجتماعی··· 107-108
بخش هشتم: بالاترین لذّتها··· 109-114
بخش نهم: رسالت زن··· 115-122
بخش دهم: مشورت و رایزنی با زنان··· 123-130
بخش یازدهم: سالاریگری··· 131-148
بخش دوازدهم: جانبداری افزون بر حقوق··· 149
مساوات میان فرزندان··· 150
برخورد عاطفی با دختران··· 152
زن و مقام مادری··· 153
آخرین وصیت··· 160
مایه برکت··· 161
برتر از جهاد··· 162
فرشته وحی و زنان··· 163
معیار برتری··· 164
پاداش بزرگ··· 165
احساس هنری زنان··· 166
دوستی زنان و پایگاه ایمانی آن··· 168
نیمی از پاداش شهیدان··· 171
نظریاتی که درباره زن، از سوی مکاتب گوناگون ارائه شده است، چون دیگر رهآوردهای فکر بشری، از افراط و تفریط بیرون نیست. مجموع تلاشهای علمی اندیشمندان در این زمینهها، در عین حال که به حقایقی راه یافته، از زیادهروی یا کمانگاری دور نمانده است. از اینرو، این موضوع درخور ژرفنگریهای گسترده و حقیقتجویانه است.
موضوع زن، به عنوان بدنهای از جامعه انسانی، بدان پایه قابل بررسی وژرفنگری است که انسان شایسته شناخت و بررسی است. هرگونه تحلیل و بررسی ابعاد حیات زن، منهای ویژگیهای صنفی وجنسی، تحلیل حیات انسان به شمار میآید. شناخت زن و منزلت و مقام او، در حقیقت شناخت انسان و کرامت اوست.
این نیز تردیدناپذیر است، که شناخت انسانی نسبت به خود،
معیار دیگر شناختهاست، و درک و دریافت انسانی از خود و
محیط و جایگاهی که در آن قرار دارد، زمینه اصلی شناسایی دیگر پدیدههاست. به این جهت انسان به عنوان نخستین گام در شناختوری، به ضرورت باید به ژرفنگری و کاوشگری در خویشتن بپردازد، و از ژرفای بیکرانه هستی خویش، آگاهیهایی به دست آورد، و دستکم به شناختی نسبی برسد. بنابراین، مطالعه در احوال زن، و بررسی ابعادِ هستی این بخش از جامعه انسانی، گامی در راستای انسانشناسی عمومی است.
از جمله اندیشههای افراطی در زنگرایی، نظریهای است که اصولاً به انکارِ زن بودنِ زن میاندیشد، و میکوشد تا زن را از عالَم خویش جدا کند، و ویژگیهای انکارناپذیر هستی زنانه را منکر شود. مثلاً موجودی که مورد علاقه جنس مخالف است، و میتواند همسر باشد، و نیازهایی را برآورد؛ و یا مادر شود و کانون هستیسازی گردد و تداوم نسل انسانی را تضمین کند؛ یا میتواند محور خانواده باشد، و چون ساحلی آرام، جامعه بزرگ انسانی را آرامش و آسایش بخشد و... همه اینها را نادیده میگیرند و اینها را با شخصیت زن ناسازگار میشناسند؛ یعنی همسری؛ مادری، تشکیل خانواده و تربیت نسل و...
این پندارها از برخی زنگرایان غربی است، که میکوشند زنان
را از بارداری و حاملگی آزاد سازند و بار مادر شدن را از دوش آنان بردارند، و توصیه میکنند، فرزندان در رحمهای مصنوعی و با مکانیسم لقاح مصنوعی پدید آیند و در کاموریهای جنسی، هر
جنس به جنس خود بگراید، و خانواده به این صورت سنّتی متلاشی گردد.
این دست تئوریها، واکنشی است در برابر تحمیلهایی که بر زن در خانه و خانواده رفته است، و ستمهایی است که بسیاری از زنان از کاموریهای مردان دیدهاند، و برخورد واکنشی همیشه نمیتواند حقگرا و درست باشد؛ زیرا این تفکر در حقیقت، ناقص شناختن جنس زن است. چه تحقیری از این بالاتر نسبت به زن، که آفرینشِ او را کوچک شمارند. همچنین نادیده گرفتن ضرورتهای انکارناپذیر طبیعی است، چون: ضرورت زایمان و ابعاد آثار روانی و تنی آن، نیاز مادری، تشکیل خانواده و همسری، تداوم نسل انسانی و تربیت فرزند در کانون خانواده و در دامن مادر، و همچنین اصول علمی و مسائل بدنی و فیزیولوژیکی یا روانی و یا روانتنی (پسیکوفیزیولوژیکی) فراوانی که بر هستی زن حاکم است و راه و روشهایی را برای او لازم میسازد.
اینها ضرورتهایی است که ادیان آسمانی بویژه اسلام آنها را آموزش دادند، و علم و تجربیات بشری همه آنها را اثبات کرده است، و انکار این اصول، انکار علم و دادههای اَنگارناپذیر تجربه و دانش بشری است.
علم، اثبات کرده است: مادری در زنان ضرورتی حیاتی برای
جسم و بدن زن است، و احساس مادری از نظر روانی،
لذتبخشترین بخش زندگی زنانه است، که زندگی آنان را با معنا و مفهوم میسازد، و عشق مادری کانون همه عشقها است، و تهی ساختن زن از این احساس، انکار برخی از کیان و هستی اوست.
این نیز ثابت شده است که فرزندانی که در دامن مادر تربیت نشوند، ناقصاند، اعتمادبهنفس ندارند، و از کارآیی لازم نیز برای جامعه بشری برخوردار نیستند. نیز ثابت شده است که بازده اقتصادی این افراد کاهش مییابد. همچنین ضرورت تشکیل خانواده و آثار و نقش سازنده آن در مرد و زن و فرزندان از نتایج یافتههای علمی است. از اینرو، گرچه مدرنیسم برای فروپاشی خانواده گسترده و سنتی کوشید؛ لیکن موفقیتی چندان به دست نیاورد؛ بلکه دچار پیامدهای ویرانگرِ اجتماعی نیز گردید، و پُستمدرنیسم شتابزده به خانواده سنتی روی کرد و آن را معیار سامانبخشی به وضع نابسامان جامعههای انسانی دانست.
بنابراین، نظریه مردنمایی زنان (همانند سازی رفتاری با مردان) به معنای سلب شخصیت واقعی زن و ارزش والای زن بودن است. شخصیتی که سکوی پرش به چکاد زندگی است و مناسبترین زمینه برای اوجگرایی انسانی.
قرآن کریم:
«... اَنّی لا اُضیعُ عملَ عاملٍ مِنکم مِنْ ذکرٍ او انثی بَعْضُکُمْ مِنْ
بَعْضٍ...»(1)
«من عمل هیچ صاحب عملی را از شما چه مرد و چه زن - که همه همانند یکدیگرید - ضایع و بیپاداش نمیگذارم...».
«انّ المسلمین والمسلماتِ والمؤمنینَ و المؤمناتِ والقانتینَ و القانتاتِ والصادقینَ والصادقاتِ والصابرینَ والصابراتِ و الخاشعینَ و الخاشعاتِ و المتصدّقینَ والمتصدّقاتِ والصائمینَ والصائماتِ والحافظینَ فروجَهُمْ وَ الحافِظاتِ والذّاکرین اللّهَ کثیرا و الذاکراتِ اعدّ اللّه
لهم مغفرةً واجرا عظیما»(2)
«بیگمان مردان مسلمان و زنان مسلمان، و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان فرمانبر و زنان فرمانبر و مردان راستگوی و زنان راستگوی و مردان شکیبا و زنان شکیبا، و مردان افتاده و فروتن و زنان افتاده و فروتن و مردان صدقهبخش و زنان صدقهبخش، و مردان روزهدار و زنان روزهدار، و مردان پاکدامن و زنان پاکدامن، و مردانی که خدا را فراوان یاد میکنند و زنانی که خدا را فراوان یاد میکنند، خداوند برای همگیشان آمرزش و پاداشی بزرگ آماده ساخته است».
مؤمن و مؤمنه، یعنی مرد مؤمن و زن مؤمن هر دو پوینده راه به یک مقصد هستند و هر دو کوچنده به سوی هدف نهایی هستیاند. هدفها و آرمانهای بزرگ باید راههای گونهگونی نیز داشته باشد. و
مهم رسیدن به آن هدف است که در توان زن و مرد هر دو هست.
از نظر اسلام زن، زن است و مرد، مرد، و هر دو، دو فرد از یک نوعند:
قرآن کریم:
«یا ایّها النّاس انّا خَلقناکم مِن ذَکرٍ و اُنثی وَ جَعلناکُم شُعوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارفُوا اِنّ اَکْرَمَکُم عِندَاللّه اَتْقاکُم...»(1)
«ای مردم، ما شما را از نری و مادهای بیافریدیم و شما را به هیأت اقوام و قبائلی درآوردیم تا یکدیگر را بشناسید. بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست...»
در بینش اسلامی، زن و مرد یکی و یگانهاند و این یگانگی ریشه در هستی و ماهیت آنان دارد و جبرهای آفرینش این دو را چنان پیوند داده است که هیچگاه و با هیچ شیوهای گسستنی نیست.
قرآن کریم:
«وَ مِنْ آیاتِه اَنْ خلق لکم من انفسِکُم ازواجا لِتَسکُنُوا الیها و جَعَلَ بینکم مودّةً و رحمةً انّ فی ذلک لآیاتٍ لقومٍ یتفکّرون».(2)
«و از نشانههای قدرت اوست که برای شما از نوع خودتان، همسرانی آفرید که با آنان آرام گیرید، و میان شما دوستی و مهربانی نهاد؛ و در این امر برای اندیشهوران مایههای عبرت است».
براستی این بینش اسلامی بسیار اصولی است که: «خُذُوا مِن
اجسادِکُم فُجودُوا بها علی انفُسِکُم...»:(1)
به این مضمون احادیث دیگری نیز هست چون:
1 - «المرءُ حیثُ وَضَعَ نفسَهُ: انسان رهین تلاش خویش است»، غررالحکم /48.
2 - امام صادق علیهالسلام: «خذ لنفسِک، خذ منها فی الصحةِ قبل السقم... و فی الحیاةِ قبلَ المماتِ... : از درون (وجود) خویش مایه (و سرمایه) بگیر (برای ساختن خود) در دوران سلامتی پیش از بیماری... و در دوران حیات پیش از مرگ...». وسائلالشیعه 11/382.
«هر کس از درون وجود خویش باید سرمایه تکامل خویش را جستجو کند».
و در همان ظرف وجودیِ خویش تکامل یابد، و با عمل و تلاش خستگیناپذیر از کاستیها، ناتوانیها و نادانیها برهد، و به کمال مطلوب و سعادت جاوید برسد.
این اندیشهای واپسگرا و نادرست است، که زن خودِ خویشتن را گم کند یا آن را کوچک و پست شمارد، و از این که زن آفریده شده است دچار عقده خود کمبینی گردد، و تلاشی جبرانی را در پیش گیرد، و خود را همانند مرد بسازد و چون او لباس بپوشد و آرایش کند، و اَدای او را در اعمال و رفتار درآورد. این اندیشه آغاز نفی شخصیت زن است، و انحراف پایانی آن نیز در همین آغاز نهفته است.
باید زن! خویش را در خویش جستجو کند؛ و این را نیک
1) حدیث امام علیع، نهجالبلاغه /607.
بشناسد که جریان افراد نوع انسانی در دو کانال: زنانه و مردانه، در این زندگی، به معنای نشیبگرایی یک فرد و فرازگرایی فرد دیگر نیست.
باری! در این روزگار، و در برابر این پندارهای بیپایه که به سوی جامعه ما از هر سوی روان گشته است؛ باید به اصالتهای خودی روی آورد، و خویش را در خویش پیدا کرد، و با اعتماد به نفس، و پسِ پشتافکندن تحقیرهای بیگانگان، به کشف ماهیت و گوهر فرهنگِ خود دست یازید، و از هرگونه بیفرهنگی و بیاصالتی دوری گزید، و هر نوع زدگی و دلباختگی را رها کرد، و هرگونه تقلید کورکورانه و چشم بسته از غرب را به یک سو افکند، و از غنای فرهنگی خویش مایه گرفت، و جانمایه زندگی ساخت.
اندیشمندان دلسوز ما، آنان که فرهنگ بیگانه را تا ژرفا شکافتند، چه نیک دریافتند که راه نجات و رهایی از دام نظامهای سلطه و چپاول جهان، در بازگشت به هویت فرهنگی و دینی خویش است، و در بازشناسی ارزشهای والا و عقلانی تفکر اسلامی و ایرانی.
علم، در انحصار هیچ قارهای نیست، و باید از دانش دیگران بهره گرفت، و این آموزش جاودان اسلامی را معیار قرار داد:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «اُطلبُوا العِلمَ وَلَو بِالصِین، فانّ طَلبَ الْعلمِ فَرِیضةٌ
عَلی کُلّ مُسلمٍ».(1)
«در طلب علم بکوشید گرچه در (دوردستترین نقطه) چین باشد؛ زیرا که طلب علم بر هر مسلمان واجب است».
و این به معنای رنگباختگی، در برابر شکوه ظاهری بیگانه و احساس خود کمبینی و از خودبیگانگی نیست؛ چنان که نمونههایی از این شیوه را در برخی ملل آسیایی مینگریم، که از دانش و فنون دیگران بهره بردند، و آن را با اصالتهای فرهنگی خویش درآمیختند، و به سوی دلباختگی و غربزدگی ره نپوئیدند.
بزرگترین نوع تکامل، و روی پای خود ایستادن، و به استقلال راستین رسیدن، در پرتو درک اصالت هویت خویش نهفته است، و شناخت اصولی انحطاطها و ضدارزشهای فرهنگ بیگانه. یعنی فرهنگی که زمینهساز وابستگی، پوچی و بیاصالتی ملت ما است، و از پیامدهای تخلفناپذیر آن، سرسپردگی و وابستگی و اسارت است. وابستگیای که نه تنها به اسارت تن انسانی میانجامد؛ بلکه انسان را از درون تهی میسازد، و جان او را به اسارت میکشد.
شگفتا! که مینگریم برخی سرِ آن دارند که کوششهای قرون
گذشته متفکران اصیل، و بیدارگریهای آگاهان ژرفنگرِ خودی را به دست فراموشی سپارند و جوانان را با آنان بیگانه سازند، و
1) بحارالانوار 1/180.
نسل کوشا و پرتوان ما رااز خودیابی و خودشناسی غافل کنند، و به سود مستکبران و غارتگرانِ حرث و نسل، نیروی بالنده ما را از فرهیختگی و بینشگرایی و خودباوری دور سازند، و کمکم استقلال و شخصیت فرهنگی آنان را بشکنند، و راه را برای تهاجمهایِ اقتصادی و سیاسی و نظامی هموار سازند.
در این دوران و این زمانه، و در برابر این همه وارونهگویی، و کجاندیشی و بیگانهگرایی، و دگروار تفسیر کردنِ ملاکها و معیارهای ارزشی، روشنی و آگاهیِ ویژهای باید در نسل جوان پدید آید، و روشنگریهای گسترده و بیدرنگی به دست نویسندگان و اندیشمندان و مجموع مراکز فرهنگی صورت گیرد، تا فرزندان ما را در برابر این تهاجم جدید واکسینه کنند و مصونیت بخشند.
در چند دهه گذشته، چنان که صاحب این قلم به یاد دارد، همواره و هر گاه، موضعگیری علیه اسلام صورت میگرفت، و یا باورهای تودههای مردم هدف واقع میشد، موضوع زن و مسائل مربوط به او، یکی از محورهای این موضعگیریها بود، و اکنون نیز در این تهاجم جدید، از موضوع زن چون گذشتهها سوء استفادههایی میشود.
در روزگاری - در حدود چند دهه - ایدئولوژی و جهانبینی
ضد الهی ماتریالیسم و مارکسیسم به سرزمینهای ما هجوم آورد، که به برخی رنگباختگیها انجامید، و برخی از نیروها و مغزهای
ما به یغما رفت. امروز که آن حرفها دیگر رنگ باخت و ناتوانی خویش را (در تفسیر درستِ انسان و جهان) آشکار ساخت؛ ایدئولوژیِ دینستیز سرمایهداری جهانی، به کانون افکار جوانان ما هجوم آورده است، و به چپاول خردها و باورها پرداخته و قصد جانها و اندیشهها را کرده است که بیگمان دیگر چپاولها و یغماگریها را در پی خواهد داشت. اینجاست که مسئولیّت آگاهان را روزافزون میسازد. رویارویی با این تهاجم فرهنگی، و روکردن مغلطهها و سفسطههای آن، کاری است که در گامهای نخستین، از آگاهان جامعه ساخته است و تلاشی فراوان میطلبد تازیربناهای این اندیشهها شناخته شود، و سستی بنیادهای آن نمایان گردد، و این شناختها و آگاهیها در سطح جامعه گسترش یابد و همگان را آگاه و بیدار کند.
طرح اصول فمنیزم و زنگراییِ غربی، یکی از ابزارهای این تهاجم است. با طرح مسائلی در این زمینه، نیمی از بدنه اصلی و خروشان جامعه ما نشانه رفته است؛ با این اَنگار که وحدت دینی و ملّی ما آسیبپذیر گردد.
اینک و به منظور دستیابی به همین هدف متعالی، این کتاب
نگارش یافت. باشد که همین ارزیابی شتابزده، نسل جوان ما را سودمند افتد، و اندکی از والایی شخصیت زن را روشن کند، و برتری نگرش اسلام را بر دیگر مکاتب آشکار سازد. گرچه کارهای تحقیقی بسیاری لازم است که باید انجام گیرد، و حقوق
زن و ارزش او، با بینشگرایی ویژهای بررسی شود، تا برخی از زوایای نیمهتاریک آن، برای نسل امروز روشن گردد.
مشهد مقدس رضوی: 1/3/78
زن، در آفرینش و در بُعد روحی و جسمی، از همان گوهری آفریده شده که مرد آفریده شده است، و هر دو جنس در جوهر و ماهیت یکسان و یگانهاند. تمایز و فرقی در حقیقت و ماهیت زن و مرد نیست.
قرآن کریم، به صراحت از این حقیقت پرده برمیدارد:
1 - «یا ایّها النّاسُ اتَّ-قُوا رَبَّکُم الّذی خَلَقکم مِن نَفسٍ واحدةٍ و خَلَقَ مِنْها زوجها...»(1)
«ای مردم! تقوا پیشه کنید در برابر خدا، آن که شما را از یک تن بیافرید و از آن یک تن همسر او را - پدید آورد...»
2 - «هو الّذی خلقکم من نفسٍ واحدةٍ وَ جَعَلَ منها زوجها لِیَسْکُنَ الیها...»(2)
«اوست که همه شما را از یک تن بیافرید، و از آن یک تن زنش را نیز بیافرید تا به او آرامش یابد...»
3 - «و مِن آیاتِهِ اَن خَلَقَ لکم من انفسِکُم اَزواجا لِتَسْکُنُوا
الیها...»(1)
«و از نشانههای قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنار ایشان آرامش یابید...»
بنابراین زن در آفرینش از همان جوهر و گوهری آفریده شده که مرد آفریده شده است و این آیهها چون این آیات است:
«لَقَد منّ اللّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم...»(2)
«خدا بر مؤمنان انعام فرمود، آنگاه که از خودشان به میان خودشان پیامبری مبعوث کرد...»
که پیامبران بشرند و مبلّغان الهی در جامعه انسانی، از نوع انسان انتخاب شدند.
اندیشه یکسانی و یگانگی ماهوی زن و مرد، اندیشهای قرآنی است که از آیات قرآن به روشنی به دست میآید. تنها در این زمینه نظر دیگری است که خلقت زن را از بخشی از زائده خلقت مرد تصویر میکند. این نظر به برخی از احادیث استناد شده است؛ لیکن این اندیشه در حدیثی از امام صادق(ع) مردود شمرده شده است. حدیث این است:
امام صادق علیهالسلام: «قال زراره... سُئل ابوعبداللّه(ع) عن خلقِ حوّاءَ و قیل له: اِنّ اُناسا عندَنا یَقُولونَ: اِنَّ اللّه - عزّ و جلّ - خلقَ حوّاءَ مِن ضِلْعِ آدَمَ الاَْیْسَرِ الاَْقْصی. قال: سبحانَ اللّه و تَعالی عن ذلک علوّا کبیرا! یقول من یقول هذا، اِنَّ اللّهَ لم یکن له من القدرةِ ما یخلُقُ لاِدَمَ زوجةً مِن غیرِ ضلعِهِ و
جَعَلَ لمتکلّم من اهلِ التشنیعِ سَبیلاً اِلَی الکلامِ... ما لِهؤُلاءِ حَکَمَ اللّهُ بَیْنَنا
وَبَیْنَهُمْ. ثم قال: ان اللّه - تبارک و تعالی - لَمّا خَلَقَ آدَمَ مِنْ طینٍ اَمَرَ الملائِکَةَ فَسَجَدُوا لَهُ وَ اَلْقی عَلیهِ السُّباتَ، ثمّ ابْتَدَعَ لَهُ خَلْقا،... فَأَقْبَلَتْ تَتَحَرَّکُّ فَانْتَبَهَ لِتَحرُّکّها... فَلمّا نَظَرَ اِلَیْها، نَظَر اِلی خَلْقٍ حَسنٍ یُشْبِهُ صُورتَهُ غَیرَ اَنَّها انثی... فقال آدمُ عندَ ذلِکَ: یا رَبِّ مَنْ هَذا الخلقُ الحسنُ الّذی قَدْ آنَسَنَی قربُهُ
والنظرُ الیهِ. فقال اللّهُ هذه اَمَتی حوّاءُ...»(1)
«زراره میگوید: از امام صادق(ع) از آفرینش حواء سؤال شد و گفته شد که برخی از مردم میگویند: خداوند بزرگ، حوا را از دنده پایین و چپ آدم آفرید. امام فرمود: خدا منزه و برتر است از این نسبت. آن کس که چنین میگوید، میپندارد که خداوند قدرت نداشت که برای آدم همسری از غیر دندهاش بیافریند. این اشخاص راه را برای خردهگیران باز میکنند... اینان چه میکنند؟ خداوند میان ما و آنان داوری کند. سپس فرمود: خداوند بزرگ آن گاه که آدم را از خاک آفرید و به ملائکه فرمان داد تا او را سجده کنند، خوابی عمیق را بر او چیره ساخت؛ سپس برای او مخلوقی جدید را بیافرید... این مخلوق جدید به حرکت آمد و آدم از (اثر) حرکت او به خود آمد و بیدار شد، چون بدان نگریست، دید مخلوقی زیباست که همانند خود اوست، جز این که او زن است... آدم در این هنگام گفت: خداوندا این مخلوق زیبا که من نسبت به او احساس انس میکنم کیست؟ خداوند گفت: این کنیز من حواء است...».
1) بحارالانوار 11/221؛ وسائلالشیعه 14/2.
علاّمه مجلسی میگوید: «مشهور میان مورخان و مفسّران عامه این است که حوا از دنده آدم آفریده شده است و به این معنا برخی از احادیث نیز دلالت دارد؛ لیکن این حدیث و احادیث دیگری، این موضوع را رد میکند...».(1)
سپس مجلسی رحمهالله بحثی تفسیری را از ابوالفتوح رازی نقل میکند:
رازی، در تفسیر این فرموده خداوند: «یا ایّها النّاسُ اتّقوا رَبَّکُمُ الذی خَلَقَکُم مِن نفسٍ واحدةٍ و خلقَ مِنْها زَوْجَها...».(2)گفته است: «مراد از این زوج، حواء است و در این که حوا از آدم آفریده شده باشد دو نظریه است:
1 - این که حوا از دنده چپ آدم آفریده شده باشد...
2 - این که مراد از «خلق منها: از جنس و گوهر آدم همسرش را آفرید»، یعنی از جنس آدم. و این آیه چون آیه دیگر است که میگوید:
«وَاللّهُ جََعلَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجا».(3)
«خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد».
و چون این آیه است:
«لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ»(4)
«به سوی شما پیامبری از خودتان آمد».
سپس مجلسی میگوید: «مقصود از خلقت از یک نفس (نفس واحدة)، خلقت از یک پدر است... و با این که مادر نیز شرط (لازم) این آفرینش باشد، منافاتی ندارد...».
احتمال دیگر در کلمه «مِن» نیز هست و آن این که «مِن» تعلیلی باشد؛ یعنی: «برای شما همسرانی آفرید...»(1)نظریه دوم موافق کلام امام صادق(ع) است، که زن چون مرد خلقتی جداگانه و مستقل دارد.
1) بحارالانوار 11/222 و 223.
زن در تفکر قرآنی، همپای مرد، تکاملپذیر و اوجگرا است، و در پرتو شناخت و عمل به معراج میرود، و به چکاد و تعالیِ ممکن برای نوع انسانی دست مییابد. در این نیز تردیدی نیست، و آیات قرآنی نسبت به آن صراحت دارد. قرآن هر گاه از کمالات و ارزشهای والایی که انسانها بدان میرسند، سخن میگوید، زنان را نیز همدوش و همسان مردان مطرح میکند:
1 - «اِنَّ المسلمینَ والمسلماتِ والمؤمنینَ والمؤمناتِ والقانتینَ والقانتاتِ والصادقینَ والصادقاتِ والصابرینَ والصابراتِ والخاشعینَ والخاشعاتِ والمتصدّقین و المتصدّقاتِ والصائمینَ والصائماتِ والحافظینَ فروجَهُمْ والحافطاتِ والذاکرینَ اللّهَ کَثیرا و الذاکراتِ اَعَدَّ اللّه لهم مغفرةً واَجرا عظیما»(1)
«خدا برای مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان اهل طاعت و زنان اهل طاعت و مردان راستگوی و زنان راستگوی و مردان شکیبا و زنان شکیبا و مردان خدایترس و
1) احزاب 33/35.
زنان خدایترس و مردان صدقهدهنده و زنان صدقهدهنده و مردان روزهدار و زنان روزهدار و مردان پاکدامن (و خویشتندار در برابر غریزه جنسی) و زنان پاکدامن و مردانی که خدا را فراوان یاد میکنند و زنانی که خدا را فراوان یاد میکنند، آمرزش و پاداشی بزرگ آماده کرده است».
در این آیه کریمه، اسلام و ایمان و قنوت و صدق و صبر و خشوع و صوم و خویشتنداری و پاکدامنی و ذکر کثیر و... برای مرد و زن برابر آمده و اثبات شده است که هر یک از دو جنس میتوانند به این مقامات دست یابند و در تکامل و عروج یکسان باشند و به مقامات بالای قرب و معنویت برسند.
2 - «فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ اَنّی لااُضیعُ عملَ عامِلٍ منکم من ذکرٍ أو اُنثی بَعْضُکُمْ مِنْ بَعضٍ...»(1)
«پروردگارشان دعایشان را اجابت فرمود که من: کار هیچ کوشندهای را از شما چه زن و چه مرد، ناچیز نمیسازم، (که) همه از یکدیگرید...».
3 - «وَ مَنْ یَعْمَلْ من الصالحاتِ من ذکرٍ اَوْ انثی و هو مؤمنٌ فاُولئکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ ولایُظْلَمُونَ نَقیرا»(2)
«و هر کس کاری شایسته کند چه زن و چه مرد اگر مؤمن باشد به بهشت میرود و بقدر آن گودی که بر پشت هسته خرماست به کسی
ستم نمیشود».
در این آیه، علت تساوی عمل زن و مرد روشن میگردد که انسانِ کوشنده باید به اندازه کوشش خویش پاداش گیرد، و اگر تفاوتی میان تلاش زن و مرد باشد ظلم است و خدای چنین ظلمی را روا نمیداند.
4 - «مَنْ عَمِلَ صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمنٌ فَلْنُحْیِیَنَّهُ حَیوةً طیّبةً و لَنَجْزِیَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ باحسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ»(1)
«هر مرد و زن که کاری نیکو انجام دهند، اگر ایمان آورده باشند، زندگی خوش و پاکیزهای به او خواهیم داد و پاداشی بهتر از کردارشان بدانان خواهیم داد».
در این آیه مبارکه همسانی آثار و رهآوردهای این دنیایی عمل زن و مرد مطرح گردیده است؛ یعنی عمل صالح از هر جنس باشد، در سنت الهی پیامد و رهآوردی یکسان دارد و نیز پاداشی یکسان در جهان دیگر دریافت خواهند کرد.
توجه به این نکته نیز لازم است که در آیات دیگری که از تکامل و اوجگرایی انسان سخن رفته است، زن و مرد را شامل میگردد، گرچه با لفظ مذکر آمده باشد؛ زیرا در این گونه تعبیرها چون: «یا ایّها الَّذینَ امنوا»
خطاب به نوع انسانی است یعنی: «یا ایّها الانسان» و اینها همه زن و مرد را دربرمیگیرد.
1) نحل 16/97.
قرآن کریم، زن را انسانی میداند با همه ویژگیهای انسانی، و همه استعدادها و نیروهایی که لازمه انسان بودن است. از اینرو، در قرآن، کمی وکاستی عقل زن مطرح نشده است؛ بلکه چنان که یاد شد، زن و مرد در مدارج تکامل که جز با خردوری عمیق، امکان ندارد، مساوی و همسطح معرفی شدند؛ لیکن در برخی احادیث، تعبیرهایی آمده است که بیانگر کمبود عقل زن نسبت به مرد است. در این باره توجه به نکاتی لازم است:
آ - نقص عقل و کممایگی در شناختوری، به بسیاری از انسانهای دیگر نسبت داده شده است. برای نمونه به برخی از افراد و طبقاتی که از نظر اسلام، دچار ضعف عقل و کمخردی هستند، چه زن باشد و چه مرد، اشاره میشود:
امام علی علیهالسلام: «اِعْجابُ المرءِ بنفسِهِ دلیلٌ عَلی ضعفِ عقلِهِ».(1)
«خودبینیِ شخص، نشانه ضعف (و کاستی) خرد اوست».
آنان که با جاهلان همنشینی کنند، از عقل آنان کاسته میشود.(2)
گوش فراندادن به خردمندان، عقل را میمیراند.(3)
در زیادهطلبی (از حدّ لازم زندگی) تباهی عقل نهفته است.(4)
تکبّر و خودبزرگبینی مایه کاستی عقل است.(5)
آنان که به چیزی عشق ورزند، دچار کمخردی میگردند.(6)
شهوترانی عقل را از کار میاندازد.(7)
عاقل در حال غضب خویشتندار است، و گرنه نابخرد است.(8)
آن کس که همواره به کارهای بیهوده و هوسبازی میپردازد، کم عقل است.(9)
این دست تعبیرها و روشنگریها، برای بیداری انسانهاست که موانع
راه شناخت و رشد عقلانیت خویش را از میان بردارند و برای شکوفایی و تکامل خردِ خویش بکوشند.(10)
الحیاة آمده است. ج1/294 - 312.
1) الحیاه 1/180؛ ترجمه فارسی 1/304.
2) حدیث امام علیع، بحارالانوار 1/160.
3) حدیث امام علیع، بحارالانوار 1/160.
4) حدیث امام علیع، میزانالحکمة 6/431.
5) حدیث امام باقرع، بحارالانوار 78/186.
6) نهجالبلاغه /330.
7) نهجالبلاغه /330.
8) حدیث امام علیع، میزانالحکمة 6/420 و 417.
9) حدیث امام علیع، میزانالحکمة 6/420 و 417.
10) این موضوع بسیار مهم یعنی: «موانع شناخت» در فصل 41 باب اصالت شناخت
از سوی دیگر، طبقاتی عاقل و خردمند شمرده شدند، حتّی به کمال عقل و تکامل نیروی شناخت نیز توصیف گردیدند؛ زن باشند و یا مرد.
عاقل کمالطلب است و جاهل مالطلب.(1)
عاقل رأی خویش را متّهم میسازد، و به آنچه خود پسندید اعتماد نمیکند.(2)
عاقل طبق آنچه شناخت، عمل میکند.(3)
عقلی بالاتر از مخالفت با هوای نفس نیست.(4)
عاقل دیندار و دینباور است.(5)
فروتنی در برابر حق و پذیرش آن، بالاترین درجه عقلانیّت است.(6)
تردیدی نیست که این گونه تعبیرها، به نوع خلقت و تبیین حدود و چگونگی ذاتی انسان نظر ندارد؛ بلکه تأثیرات محیطی و فرهنگی را ترسیم کرده است. چون محیط و تربیت و شیوه عملی که انسان در پیش میگیرد؛ زمینه مناسب شکوفایی، رشد، تکامل و به فعلیّت رسیدن
استعدادهای درونی انسان است. هرگونه خلل و نارسایی در این زمینهها، به نیروها و قوای درونی انسان آسیبهای جدّی وارد میسازد و
تا آن حدّ پیش میرود که نیرویی را به کلی از کار میاندازد. احادیث درباره کاستی عقل یا تکامل و رشد آن، به این موضوعِ انکارناپذیر نگریسته است.
موضوع دیگری نیز در زمینه عقل نوع انسانی، قابل ژرفنگری است و آن این که در احادیثی عقلمداری ملازم با دینباوری شمرده شده است:
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله: «انّما یُدرَکُ الْخَیْرُ کلُّهُ بِالْعَقْلِ، ولا دینَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ».(1)
«انسان به وسیله خرد و عقل به همه نیکیها دست مییابد. هر کس خرد ندارد دین ندارد».
امام صادق علیهالسلام: «مَنْ کانَ عاقِلاً کانَ لَهُ دینٌ».(2)
«هر کس خردمند باشد دیندار است».
امام کاظم علیهالسلام: «یا هشامُ! ما بَعَثَ اللّهُ انبیاءَهُ وَ رُسُلَهُ اِلی عِبادِهِ اِلاّ لَیَعْقِلُوا عنِ اللّهِ؛ فَاَحْسَنُهُمُ استجابةً اَحْسَنُهُمْ مَعْرفةً، و اَعْلَمَهُم بأمرِ اللّهِ أحْسَنُهُمْ عَقْلاً...».(3)
«ای هشام! خداوند پیامبران و رسولان خویش را مبعوث کرد، تا مردمان دین او را از (فرستادگان) خدا به مدد عقل فراگیرند؛ پس هر کس شناخت بهتری از دین داشته باشد (و عقل خویش بهتر به کار برده باشد)، دعوت پیامبران را بهتر پاسخ داده است. و هر کس از دین
خدا بهتر آگاه گشته باشد از دیگران عاقلتر است...».
با در نظر گرفتن این تعالیم، و توجه به آیاتی که ایمان و دینباوری زنان را خداوند پذیرفته است، و آن را همسان و همپایه دینباوری مردان قرار داده است، چون این آیه کریمه:
«انَّ المسلمینَ والمسلماتِ والمؤمنینَ و المؤمناتِ والقانتینَ و القانتاتِ...»(1)
«خدا برای مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان اهل طاعت و زنان اهل طاعت...».
به خوبی روشن میگردد که زنان از عقل انسانی که برای رسیدن به درجات بالای دینباوری لازم است، کاملاً برخوردارند. در این هیچگونه جای تردیدی نیست، پس هر جا که ایمان راستین است و با خشوع و قنوت و پاکدامنی و خویشتنداری و عبادت و... همراه است، خردوری و عقل کامل انسانی نیز وجود دارد.
بنابراین شاید نقص عقل در زن، از این دست احادیث باشد، که منظور بیان حالتی است که عارض انسان میگردد، و صعود و سقوطهایی است که انسان برای خود فراهم میسازد. و چون این امور نوعا به شیوه رفتاری انسانها مربوط است، با تغییر راه و روش آن حالات نیز دگرگون میشود، و انسانها طبیعتِ انسانیِ خویش را بازمییابند. مثلاً کسانی که دارای صفت عُجب و خودپسندی و خودمحوری هستند، از کارآیی عقلشان کاسته میشود، و آنان را دچار کمخردی میسازد. و هنگامی که
1) احزاب 33/35.
این صفتها با تربیت و تهذیب نفس از درون زدوده شد، موانع کارآیی و روشنگریهای عقل کنار میرود، و دیگر بار عقلِ طبیعیِ انسان شکوفا میگردد، و به هدایت و روشنگری میپردازد.
اکنون و با توجه به مطالب یاد شده، شاید بتوان گفت که نقصان عقل مطرح شده در برخی احادیث، به حالتی نظر دارد که در آن روزگار بیشتر دیده میشده است، که زنان به مسائل فکری و علمی کمتر میپرداختند، و به باروری خردِ خویش توجهی نداشتند، و همواره در مسائل ویژه زنان غرق بودند؛ نه این که سخن از سرشت و طبیعتی تغییرناپذیر در زنان باشد.
این موضوع نمونه زیاد دارد که برخی توصیفها و تصویرها، درباره افراد یا طبقات اجتماعی، به خوی و سرشتهایی مربوط میشود که در اثر عوامل محیطی یا خانوادگی و یا تربیتی در انسانهایی پدید میآید و قابل تغییر و دگرگونی و بهسازی است.
با غفلت از این نکته، در نگرشهایی که به اینگونه تعبیرها شده است، اینگونه حالات اخلاقی، با ویژگیهای نوعی و طبیعی، اشتباه شده است.
برای این که این موضوع نیک روشن شود، به حدیث دیگری از امام علی(ع) اشاره میشود:
امام علی علیهالسلام:
«... زنان در هنگام نیازها پرهیزگار نیستند، و هنگام تحریک جنسی شکیب نمیآورند، آرایش برایشان لازم است گرچه پا به سن گذارده باشند، خودخواه و خودبیناند گرچه ناتوان باشند و... در هر حال با
ایشان مدارا کنید و با آنان گفتاری نیک داشته باشید، شاید کردارشان را (تغییر دهند و) نیک سازند».(1)
از فرازهای پایانی کلام امام: «فَدارُوهُنَّ عَلی کُلِّ حالٍ، و اَحْسِنُوا لَهُنَ الْمَقالَ، لَعَلَّهُنَّ یُحَسِّنَ الْفِعالَ...».
«در هر حال با ایشان مدارا کنید، و با آنان گفتاری نیک داشته باشید، شاید کردارشان را نیک سازند».
نیک روشن میشود که خصلتها و روشهای ناهنجاری را که امام برای برخی از زنان میشمارد، کلیّت ندارد و به چگونگی آفرینش و طبیعت آنان مربوط نیست، و کم وکاستی را در ایشان ثابت نمیکند؛ بلکه این خصلتها زاده از محیط و مسائل تربیتی و اخلاقی نادرستی است که داشتهاند؛ زیرا اگر چنین بود و این کجرفتاریها و زشتسیرتیها، عوامل طبیعی داشت و جزء ماهیت و ذات ایشان بود و از هستی و روان و تن آنان ریشه میگرفت، قابل تغییر نبود، و امکان دگرگونی نداشت. پس چگونه امام میگوید: «با ایشان مدارا کنید و گفتاری نیک داشته باشید تا ایشان (به خود آیند) و روش خویش را نیک سازند».
پس این سرشتها و اخلاقها، از محیط و جامعه و عقب ماندگی تربیتی و فرهنگی پدید آمده است و با برخوردهای انسانی و عاطفی میتوان آن شیوهها را دگرگون ساخت و رفتار ناهنجار اینگونه زنان را تغییر داد.
بنابراین در تعبیر «نقص عقل» شاید منظور همین بیفرهنگیهای
متداول زمانه در اکثر زنان بوده است که واقعیتی اجتماعی و محیطی
1) وسائل الشیعه 14/130.
داشته است.
ب - حدیث نقص عقل، شاید به تفاوت وزن مغز مرد و زن نظر دارد و این واقعیتی است در آفرینش این دو فرد از نوع انسانی.(1)
«... محیط مغزی در سالهای 10 تا 11 سالگی افزایش مییابد. پس از آن در دختران بطور نسبی متوقف میشود، و در پسران بصورت تدریجی ادامه پیدامی کند».
دکتر حسین لطفآبادی، روانشناسی رشد /74، تهران، سمت، 1373.
در زنان، بُعد عاطفی و احساسی نیرومندتر است، و طبق تحقیق و تصدیق همه کارشناسان مربوط و متخصصان در ابعاد حیات زن، عواطف در زن قویتر و شکوفاتر است. و این نقصی در این بدنه از جامعه بشری نیست؛ بلکه ضرورت نیز هست، برای اهمیتی که موضوع فرزندداری و تربیت و خانواده دارد. بُعد عاطفی در تکوین شخصیت فرزندان و سالمسازی محیط خانواده و گرمی آن، نقش اصولی دارد، بسیار بیشتر از نقش عقلگرایی خشک و حسابگرانه. از اینرو، زنان، به عنوان هسته اصلی کانون خانواده، و مربّی اصلی فرزندان، باید در این جهت از مردان پیشرفتهتر و تکاملیافتهتر باشند و همین موجب میگردد که به مسائل پیچیده فکری و عقلانی گرایش کمتری داشته باشند، و همواره حسابگرانه با مسائل برخورد نکنند؛ بلکه تن به هدایت عاطفه دهند و به زندگی خانوادگی و اجتماعی گرمی و لطافت بخشند.ج - حدیث یا احادیثی اگر مشتمل بر اصلی بود، باید با بررسی دقیق جستجو کرد که حدیث یا آیهای دیگر، مخالف مضمون آن وجود نداشته
1) دوران رشد مغز نیز در دختر و پسر متفاوت است:
باشد. اگر مخالفی وجود نداشت این اصل در صورت صحت سند حدیث، ثابت میشود، و اگر مخالفی وجود داشت، باید به قواعد «تعادل و تراجیح» عمل کرد. و این یکی از معیارهای علمای علم «اصول» است. چه بسا پس از بررسیهای کارشناسی (فقیهانه) و اجرای ضوابط «تعادل و تراجیح»، روشن میشود، که در حقیقت ناسازگاری و تضادی در کار نیست؛ بلکه دو حدیث یا آیه و حدیث، دارای یکی از نسبتهای عام و خاص، مطلق و مقید و... میباشند، و یا درباره دو موضوع یا دو حالت از یک موضوع است که اینها نیز ناسازگاری را از میان برمیدارد، و سرانجام اگر حدیثی با معانی روشن آیه یا آیاتی، ناسازگاری داشت و با هیچ یک از شیوهها، تلائم و سازگاری میانشان پدید نیامد، آن حدیث کنار گذاشته میشود، چون مخالف کلام خداست.
بنابراین، تعارض و ناسازگاری بَدوی (با نگرش سطحی و نخستین) نمیتواند، تعارض به حساب آید.
البتّه باید توجه داشت که این کارِ کارشناسی است، و هر کس نمیتواند از هر نظر و برداشتی که خوشش نیامد، روی برتابد و آن را با این معیارها ردّ کند؛ بلکه باید ضوابط دقیق سنجش دو حدیث یا آیه و حدیث صحیحی که به ظاهر توافق مضمونی ندارد، رعایت گردد.
اکنون در سنجش حدیث نقصان عقل زن با قرآن، به نظر میرسد که حدیث با ظواهر قرآن سازگاری ندارد. چون در قرآن کریم، در هیچ موردی از نقصان عقل زن، سخنی به میان نیامده است؛ بلکه بسیاری از مسائل را که درباره انسانها برشمرده و از صعود و سقوط نوع انسانی
سخن گفته است، زن و مرد را همتا و همسطح شمرده است چنان که در بخش «اوجگرایی و تکامل زن» یاد کردیم.
در مقایسه این حدیث با احادیث دیگر نیز به حدیث مخالفی دست مییابیم. از امام علی(ع) حدیث دیگری روایت شده است که کلام نهجالبلاغه را تقیید میکند:
امام علی علیهالسلام: «ایّاکَ و مشاورةَ النساءِ اِلاّ مَنْ جُرِّبَتْ بِکمالِ عقلٍ».(1)
«از مشورت با زنان بپرهیزید مگر زنانی که کمال عقل آنان آزمایش شده باشد».
بنابراین، احادیث نقص عقل، با اینگونه احادیث نسبت اطلاق و تقیید را پیدا میکند و کلیت احادیث نقص عقل از میان میرود و تعارض و ناسازگاری آنها برطرف میشود، و نتیجه این میشود که کلام نهجالبلاغه، درباره همه زنان نیست و مواردی استثنا دارد که در آن روزگار موارد استثنا کمتر بوده و در روزگار ما بیشتر است.
حدیث دیگری نیز از امام صادق(ع) روایت شده است، که از برتری درک و شناخت زنان در مواردی سخن گفته است: «رُبّ امرأةٍ أفْقَه مِن رَجُل...»
«چه بسا زنی که در دین، شناختی ژرفتر از مرد دارد».
و این نه از همسانیِ زن و مرد؛ بلکه از برتری گهگاهی زنان در شناختوری سخن میگوید. این حدیث در مباحث آینده این نوشتار مطرح میشود.
1) الحیاة 1/193.
در اسلام، زنان چون مردان در بیشتر مسائل اجتماعی پایگاه و جایگاهی مناسب دارند و از حرکتهای اجتماعی و فعالیتهای گروهی ممنوع نگردیدند؛ بلکه طبق تعالیم مسلّم قرآنی و حدیثی، مسئولیّتهای اجتماعی بطور یکسان متوجه مرد و زن است. تنها موضوع جهاد از زنان برداشته شده است؛ البتّه تنها جهاد و نه مبارزات دیگر چون مبارزه دفاعی و یا بسیاری از مقدمات یا ملازمات و یا مؤخرات جنگ و جهاد.
قرآن میگوید:
«والمؤمنونَ والمؤمناتُ بَعْضُهُمْ اولیاءُ بعضٍ یأمُرُونَ بالمعروفِ و یَنْهَوْنَ عن المنکرِ و یُقیمونَ الصلوةَ و یُؤْتونَ الزکوةَ و یُطیعونَ اللّهَ وَ
رَسولَهُ اولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ اِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حکیم».(1)
«مردان مؤمن و زنان مؤمن برخی بر برخی ولایت (سرپرستی) دارند به معروف یکدیگر را امر میکنند و از منکر بازمیدارند و نماز
میگزارند و زکات میدهند و از خدا و پیامبرش فرمان میبرند، خدا اینان را رحمت خواهد کرد. خدا پیروزمند و حکیم است».
1) توبه 9/71.
در این فرموده خداوند، زنان چون مردان دارای مسئولیّت بزرگ سرپرستی، ولایت و مدیریت اصلاحی میباشند؛ از اینرو، به هدایتگری و امر به معروف و بازدارندگی از زشتیها و ناهنجاریها میپردازند.
با گستردگی مفهوم منکر و معروف در اسلام، گستره دخالتهای اجتماعی زن روشن میشود. بنابراین در همه عرصههایی که مردان میتوانند دخالت کنند، زنان نیز میتوانند دخالت کنند و مسائل سیاسی و حکومتی در رأس هرم مسائل اجتماعی قرار دارد، و زنان نیز چون مردان باید در آن دخالت کنند و نقش داشته باشند.
از اینرو، مینگریم که در صدر اسلام، زنان در مسائل سیاسی دخالت کردند و در صحنه حاکمیت حضوری روشن داشتند. پیامبر (ص) طبق دستور قرآن کریم، با زنان بیعت میکند و بر سرِ اصول و معیارهایی پیمان میبندد و بدینگونه این بدنه از جامعه اسلامی را با مسئولیتهای سیاسی - اجتماعی خویش آشنا میسازد.
قرآن کریم میفرماید:
«یا ایُّها النبیُّ اِذا جاءَکَ المؤمناتُ یُبایِعْنَکَ عَلی اَنْ لایُشْرِکنَ باللّهِ شیئا ولایَسْرِقنَ ولایَزْنینَ ولایَقْتُلْنَ اولادَهُنَّ ولا یأتینَ بِبُهْتانٍ یَفترینَهُ بَینَ ایدیّهِنَ وَ اَرْجُلِهِنَّ وَلایَعْصِینَکَ فی معروفٍ فبایِعْهُنَّ
واسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّهَ اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیم»(1)
«ای پیامبر، اگر زنان مؤمن نزد تو آمدند تا بیعت کنند، بدین شرط که هیچ کس را با خدا شریک نکنند و دزدی نکنند و زنا نکنند و
1) ممتحنه 60/12.
فرزندان خود را نکشند و فرزندی را که از آنِ شوهرشان نیست به او نسبت ندهند و در کارهای نیک از تو نافرمانی نکنند، با آنها بیعت کن و برایشان از خدا آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است».
این آیه درباره بیعت و همپیمانی زنان با نظام تازه تأسیس حکومت اسلامی در زمان پیامبر (ص) است و این جریان در روز فتح مکّه رخ داده است که چون پیامبر (ص) از بیعت با مردان فارغ شد، زنان نزد پیامبر آمدند و خواستند با او بیعت کنند. در این هنگام این آیه نازل شد و بر دخالت زنان در مسائل سیاسی صحّه گذاشت و شرایط همپیمانی با پیامبر (ص) را برشمرد.
درباره چگونگی این بیعت گفتهاند که پیامبر با زنان با گفتار و کلام بیعت میکرد، یا این که دستور میداد ظرف آبی میآوردند و خود دست در ظرف فرومیبرد، سپس زنان دست در ظرف مینهادند و بدینگونه پیمان بزرگ رابطه فرد و دولت در جامعه نوبنیاد اسلامی تحقق مییافت. و برخی نیز گفتند که بیعت با زنان در زمان پیامبر (ص) از روی لباس و پوشش بوده است.(1)
در روز غدیر نیز در روایات آمده است که برای بیعت زنان با امام
علی(ع)، ظرف آبی آوردند، و زنان با دست نهادن در آب با امام به عنوان رهبر آینده جامعه اسلامی بیعت کردند.
همچنین زنان، در نهضت بزرگِ اجتماعی - سیاسی هجرت نیز شرکت
1) مجمعالبیان 9/276.
کردند و مهاجرت آنان چون مردان پذیرفته شد. آن هم در دورانی که زنان از اکثریت حقوق خویش محروم بودند و حق دخالت در کوچکترین مسائل اجتماعی را نداشتند.
قرآن کریم میفرماید:
«یا ایّها الذین امَنُوا اذا جاءَکُم المؤمناتُ مهاجراتٍ فامتَحِنُوهُنَّ اللّهُ اعلَمُ بایمانِهِنَّ فَاِنْ علمتُمُوهُنَّ مؤْمِناتٍ فَلاتَرْجِعُوهُنَّ اِلَی الْکُفّار...»(1)
«ای دینباوران، چون زنان مؤمنی که مهاجرت کردهاند به نزدتان آیند، بیازماییدشان. خدا به ایمانشان داناتر است، پس اگر دانستید که ایمان آوردهاند، نزد کافران بازشان مگردانید...»
امتحان زنان مهاجر به این علت بود که جدایی آنان از خانواده، به خاطر اختلافات خانوادگی یا ناخواهانی با همسرانشان نباشد؛ چنان که در شأن نزول آیه در تفاسیر آمده است. امتحان بدینصورت بوده است که زنان مهاجر سوگند یاد میکردند که مهاجرتشان از ناخواهانی با همسران و دلزدگی از شهر و آبادی و دلدادگی به آبادیهای دیگر و یا مسائل دنیایی نباشد.(2)
در نهضتهای اجتماعی دیگر نیز زنان میتوانند مشارکت داشته باشند و جریانها و حرکتهای سالمی برای هدایت جامعه پدید آورند، و یا در نهضتهای اجتماعی شرکت جویند. نهضت عاشورا بهترین نمونه این
مشارکت است و در دوران اخیر نیز نقش زنان در نهضت تنباکو است که تا درون دربار شاهی کشیده شده و نظام حاکم را واداشت که به فتوای مرجع بزرگ آیهاللّه شیرازی تن دهد، و در زمان حاضر نیز نقشآفرینیهای حماسی زنان در انقلاب اسلامی روشن است.
در پستهای اجتماعی نیز زنان میتوانند شرکت کنند، تنها در موضوع نبوّت و امامت است که زنان شرکت ندارند. البتّه صعود به مقام عصمت و ولایت، که جوهر اصلی نبوّت و امامت است در شأن زن هست، و بانوی بزرگ حضرت فاطمه علیهاالسلام دارای این مقام است؛ لیکن نبوت و امامت اجتماعی که با دشواریهای طاقتفرسایی همراه است، به زن داده نشده است.
در مرجعیت تقلید نیز برخی قید مرد بودن را شرط نمیدانند در صورتی که زن یا زنانی شرایط کلی آن را دارا باشند.
در آینده تاریخ و دوران ظهور نیز زنان نقش اجتماعی مهمی دارند، و در انقلاب جهانی امام مهدی(ع) مشارکت میکنند، و نخبگانی از ایشان در کادرِ آن انقلاب قرار دارند:
امام باقر علیهالسلام: «.. و یَجیءُ واللّهِ ثَلاثُمأَةٍ وَ بَضْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً فیهِمُ خَمْسُونَ امرأةً...»(1)
«به خدا سوگند سیصدوسیزده تن از مردان نزد او آیند، که با آنان پنجاه زن نیز هست...»
1) تفسیر عیاشی 1/65؛ عصر زندگی /75.
این موضوع نقش اجتماعی زنان را در آینده میرساند، بویژه با توجه به این که هسته نخستین یاران امام موعود(ع)، از فهم و درک و دینباوری و دینشناسی ژرفی برخوردارند، و شخصیتهای ممتاز و استثنایی هستند و شرکت در این گروه، دانش و بینش و توان فکری و علمی و قدرت روحی ویژهای را میطلبد:
امام صادق علیهالسلام: «ابوبصیر: جُعِلْتُ فِداک لَیْسَ عَلَی الارضِ یومئذٍ مؤمنٌ غیرُهُمْ (اصحاب المهدی)؟ قال: بَلی ولکن هذِهِ الَّتی یُخْرِجُ اللّهُ فیها القائمَ،
وهم النُجَباءُ و القضاةُ والحکّامُ والفقهاءُ فی الدین...»(1)
«ابوبصیر گوید: به امام صادق(ع) گفتم: فدایت گردم در آن روزگار (روزگار ظهور) مؤمنانی جز یاران مهدی(ع) وجود ندارند؟ امام فرمود: آری مؤمنانی جز آنان هستند، لیکن آن گروه که با قائم(ع) هنگامی که قیام میکند کار میکنند، زبدگان و قاضیان و حکمگزاران و فقیهان و دینشناسان هستند...»
براساس ضرورت آمادگی برای دوران ظهور - دستکم در جامعه
منتظِر - زنان پیش از ظهور باید در پهنه ژرفشناسی دین (تفقه و فقاهت) و درک درست از مدیریتهای اجتماعی و زمامداری، گام بگذارند و آمادگیها و تناسبهایی در این سطح در خویش پدید آورند، تا بتوانند در آن دگرگونی و انقلاب بزرگ جهانی، شرکت کنند.
در قضاوتِ زنان نیز نظریات گونهگونی ارائه شده است، و گرچه گروهی از فقها این منصب را برای زن روا نمیدانند و برخی این موضوع
1) عصر زندگی /104؛ به نقل از منتخب الاثر /485.
را اجماعی نیز پنداشتند؛ لیکن پارهای از فقهای گذشته و زمان حاضر قضاوت زن را مجاز میدانند. از گذشتگان چون مقدس اردبیلی. ایشان ممنوعیت کلی قضاوت زن را درست نمیداند.(1)
استدلال مخالفان قضاوت زن چندان استوار نیست و اجماع نیز اثباتش بسیار دشوار است.
دلیل دیگر مخالفان، حدیث امام صادق(ع) است:
امام صادق علیهالسلام: «ابیخدیجه: بعَثَنی ابوعبداللّه اِلی اصحابِنا، فقال: قُلْ لَهُمْ: اِیّاکُمْ اِذا وَقَعَتْ بینکم خصومةٌ او تَدارُی فِی شیءٍ مِنَ الاَخْذِ و العطاءِ اَنْ تُحاکِمُوا الی احدٍ من هولاءِ الفساقِ، اجْعَلُوا بینَکُم رجلا قد عَرَفَ حلالَنا
و حرامَنا، فاِنّی قد جعلتُهُ علیکم قاضِیا، و ایّاکم اَنْ یُخاصِمَ بَعضُکُم بعضا الی السلطانِ الجائر».(2)
«ابیخدیجه میگوید: امام صادق(ع) مرا با این پیام نزد شیعیان فرستاد که: مبادا هنگام درگیریها یا اختلافهای مالی برای قضاوت نزد این قاضیان فاسد بروید، بلکه مردی را که حلال و حرام (احکام) ما را میشناسد میان خود تعیین کنید که من او را برای شما حاکم و قاضی قرار دادم و بپرهیزید از این که برای امر قضاوت به حاکم ظالم رجوع کنید».
تردید نیست که این «رجلٍ» منظور جنس نرینه نیست؛ بلکه منظور فرد انسانی است که به این مرحله از درک و دریافت دینی رسیده باشد و
در احادیث حلال و حرام و قوانین استنباط شده از آن، صاحب درایت و تشخیص باشد و زن و مردی معیار نیست.
چنان که در پیشینه این نوشتار یاد کردیم بسیاری از تعبیرها یا خطابها که به جنس مذکر است، خطاب عام و به نوع انسان متوجه است. خطابها بیشتر به مردان است، چون مردان در جامعه، حضور آشکارتر و روشنتری داشتند و به آنان بیشتر دسترسی بوده است. بنابراین در اینگونه احکام جنسیّت شرط نیست؛ بلکه قضیه خارجیه و آئین محاوره آن دوران بوده است.
از مجموع حدیث نیز این موضوع روشن میشود که بیشترین حساسیت و تأکید در کلام امام بر داوری حاکمان ظلم و قضاوت آنان است. در حدیث بر دو محور تأکید شده است:
قاضی اهل حق و مذهب عدل باشد.
عالم و آگاه به مسائل قضاوت باشد.
پس جهتگیری کلی حدیث به شایستگی علمی و عملی قاضی بازمیگردد و پرهیز دادن از مراجعه به دادگاههای طاغوتی است، نه موضوع جنسیت در قاضی.
بنابراین، دلایل قضاوت شامل هر انسانی میشود که شرایط قضاوت را دارا باشد. علم، تقوا، دقتنظر و قدرت تصمیمگیری به دور از احساس و عواطف، شرط لازم است. بنابراین قضاوت زن شرط خاص و دلیل مخصوص نمیخواهد، در صورتی که شرایط عمومی جواز قضاوت وجود داشته باشد.
حدیث دیگری نیز علیه قضاوت زن مورد استدلال قرار گرفته است و آن حدیثی است که شیخ حرّ عاملی در وسائلالشیعه بابی را برای آن تشکیل داده است با این عنوان: «بابُ اَنَّ المرئةَ لاتَوَلَّی القضاءَ» و در ذیل این عنوان تنها یک حدیث آورده است بدینسان:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فی وصیّتِهِ لِعلیٍّ علیهالسلام: «یا علیُّ لیس علی المرئةِ جمعةٌ...
ولاتَوَلَّی القضاءَ»:(1)
«نماز جمعه بر زنان نیست و قضاوت نیز برای ایشان روا نیست».
به این حدیث در مورد نماز جمعه عمل نکردند و آن را نپذیرفتند و
نماز جمعه را برای زن و مرد صحیح دانستند. حال چگونه میشود که فرازی از حدیث پذیرفته نشود، و فراز دیگر آن مقبول باشد. به هر حال استدلال به این حدیث نیز کاملاً دچار اشکال است.
آری این موضوعی است که باید مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد و کاری کارشناسانه (فقیهانه) میخواهد. البتّه کسانی از فقهای معاصر در این زمینه تحقیقاتی عرضه کردند و قضاوت زن را بیاشکال دانستند.
پس از این بررسی اجمالی، یادآوری این نکته نیز مفید است که قضاوت از جمله کارهای بسیار دشوار است. صحنههای دادگاهها، مجرمان و جانیان و نوع خلافکاریها، مدعیان، شاکیان و... از یک سو و از سوی دیگر نگرانیهای شدید الهی و وجدانی در شناخت حق و حکم به عدل، و سرانجام حساب و کتابهای اخروی، که براستی اعماق وجود
1) وسائلالشیعه 18/6.
آدمی را میلرزاند. با توجه به این مسائل، قضاوت کاری دشوار و خطرآفرین است، و در تعالیم ما در این باره تعبیرهایی بسیار کوبنده روایت شده است، که هر کسی اندکی آنها را بنگرد برای او بسیار دشوار است که در این میدان گام گذارد. اکنون تنها یک حدیث در این زمینه یادآوری میشود:
امام صادق علیهالسلام: «القُضاةُ اربعةٌ ثلاثةٌ فی النار و واحدٌ فی الجنّةِ: رجلٌ قضی بجُورٍ وهو یَعلَمُ فهو فی النارِ، و رجل قضی بجورٍ و هو لایَعْلَمُ فهو فی النارِ و رجل قَضی بحقٍّ و هو لایعلَمُ فهو فی النار، و رجل قضی بالحقِّ و هو یعلم فهو فی الجنّةِ»:(1)
«قاضیان چهار گروهند، سه گروه دوزخی و یک گروه بهشتیند:
1 - کسی که به ظلم قضاوت کند و میداند که قضاوتش ظالمانه است.
2 - کسی که به ظلم داوری کند و نمیداند که ظلم است.
3 - کسی که به حق و داد داوری کند و نمیداند که به عدل حکم داده است.
این سه گروه دوزخیند.
4 - کسی که به حق قضاوت کند و میداند که حق است این بهشتی است».
در احادیثی قضاوت کار پیامبران و اوصیای آنها شمرده شده است، و در سخنی از امام علی(ع)، دشواری قضاوت را چون دشواری حکومت
1) کافی 7/407.
بر جامعه شمرده است: «کودکانی نوشتههایشان را به داوری نزد امام علی(ع) بردند تا بهترین را مشخص کند. امام فرمود: «اَما اِنّها حکومةٌ والجورُ فیها کَالجورِ فی الحکمِ».(1)
«آگاه باشید این خود قضاوت است و ظلم و گزافه در این داوری، چون بیداد در کار حکومتگران است».
اکنون با توجه به این دشواریها در کار قضاوت، آیا برداشتن آن از دوش طبقهای یا افرادی، نوعی خدمت است و رعایت حال این گروه یا
طبقه یا موجب کمبینی و نفی شخصیت آنان؟! به نظر این بینهایت کوچک، برداشتن بار مسئولیّت قضاوت از دوش زنان، بر فرض اثبات آن، پیامآور خدمتی بزرگ به این بخش از جامعه انسانی است، چون دیگر کارهای سخت و مشقتزا همانند جهاد. بویژه با توجه به این واقعیت که زنان از مردان عاطفیتر و با احساسترند. عواطف در کار داوریِ درست، انسان را دچار بحرانهای شکنندهای میسازد. البتّه این نظر شخصی است، و گرچه دلایل نفی قضاوت زن چندان استوار نیست.
در بخش پایگاه اجتماعی زن، به دو بخش از فعالیتهای اجتماعی به خاطر اهمیتی که دارد، اشارهای گذرا میشود:
1) تهذیب 10/150؛ وسائل الشیعه 18/582.
روشنترین موضوعات در اسلام، جانبداری اصولی از رشد علم و گسترش آموزش و دانایی در سطح جامعه است؛ بدون فرق و تمایزی میان افراد و طبقات. آیات قرآنی در این زمینه بسیار گویاست و تعالیم حدیثی نیز بسیار گسترده و عمیق بر ضرورت رشد شناخت و عقلگرایی، تأکید کرده است. حتّی دین به عقل تعریف شده است:
امام علی علیهالسلام: «العقلُ شرعٌ من داخلٍ، والشرعُ عقلٌ من خارجٍ».(1)
«عقل شریعت درونی، و شرع عقل بیرونی انسان است».
سخن والای پیامبر (ص) در این زمینه بسیار معروف است که فِرَق اسلامی آن را بازگو کرده و پذیرفتهاند:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «طلب العلم فریضة علی کلّ مسلم و مسلمة».(2)
«طلب علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است».
در این حدیث، طبق برخی نقلها، واژه «مسلمه» نیست. در اینباره صاحبنظران میگویند در اینگونه احادیث یا آیات «مسلم» اسم جنس است و شامل مرد و زن میشود چون مؤمن و... این موضوعی تردیدناپذیر است.
در بسیاری از آموزشها، چون آموزش اصول اعتقادات، و احکام شرعی که زنان باید بدانند، اذن شوهر نیز شرط نیست چون دیگر اعمال تکلیفی که منع شوهران در آن تأثیری ندارد.
از اینرو، مینگریم که پس از ظهور اسلام، و برداشتن موانع علمآموزی از سر راه همه بویژه این قشر، زنان در میدانهای علم و آموزش گام نهادند، و چندی نگذشت که زنانی آگاه و دینشناس پدید آمدند و به مقامات بالایی در آگاهی و دانش رسیدند.
اکنون مناسب است از جریانی که درباره یکی از زنان تربیت شده اسلام نقل شده است یاد کنیم:
بریره، از زنان صدر اسلام بود و در زمان پیامبر (ص) میزیست. روزی شوهر او نزد پیامبر (ص) آمد و از همسرش یعنی «بریره» شکایت کرد که خانه را رها کرده و رفته است. پیامبر (ص) این زن را فراخواند و به او گفت: «اِرْجِعی اِلی زوجِکِ: به خانه شوهرت بازگرد».
بریره گفت: «اَتَأُْرُنی یا رسولَ اللّه؟»: آیا به من امر میکنی؟ (دستور قانونی و واجب را بیان میکنی)،
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «لابَلْ اَنَا شافِعٌ»: نه (امر و بیان قانون نیست)؛ بلکه من واسطه و شفیع هستم.(1)
از مکالمه پیامبر با این بانو، روشن میشود که این زن به مراحلی از درک مفاهیم دینی و معیارهای شناخت احکام اسلامی، دست یافته بوده است که سخن پیامبر (ص) را با معیارهای دقیق تحلیل میکند، و میپرسد که شما به عنوان قانونگزار و شارع دستور میدهید و امر شرعی و مولوی است و یا امر ارشادی و اصلاح ذاتالبین و راهنمایی است.
1) کفایهالاصول، جلد 1، مباحث امر.
پیامبر (ص) بر نظر و برداشت او صحّه گذاشت و فرمود: «من اصلاحگرم». این مکالمه و حدیث مورد استدلال فقها و علمای اصول است در این موضوع که امر بدون قرائن، دلالتی بر وجوب دارد یا نه؟
به هر حال از این نمونه و همانندهای آن روشن میگردد که زنان جاهلی که از فرهنگ و دانش بیگانه بودند به چه درک بالایی دست
یافتند.
از این دست زنان در تاریخ اسلام بسیارند، در همه دورهها و تا زمان حاضر، و انتظار از جامعه زنان مسلمان و بینشگرای ایران این است که تاریخ اینگونه زنان را بررسی کنند و به نگارش آورند. از دوران پیامبر اکرم (ص) تا دوره امامان علیهمالسلام و تا زمان حاضر، و به نسل امروز عرضه کنند. البتّه کتابهایی در گذشته در این زمینهها نگارش یافته است، لیکن کتابهای زیبا و خوش نثر و استوار در روزگار ما، درباره زنان کمتر است که باید این خلأ پُر شود و بویژه زنان صاحب قلم و اندیشمند این مهم را به انجام برسانند.
زنان، در میدانهای کار و تلاش و مسائل اقتصادی نیز حق شرکت دارند، و در همه این زمینهها حقوقی همسان با مردان دارند. با توجه به این که پس از قرنها در اروپا این حق به زنان داده شد، آن هم به خاطر اهداف ننگین و سودجویانه سرمایه داری، «... انقلاب صنعتی موجب شد که زن هم صنعتی بشود... زنان کارگران ارزانتری بودند و کارفرمایان،
آنان را بر مردانِ سرکش سنگین قیمت ترجیح میدادند... نخستین قدم برای آزادیِ مادرانِ بزرگ ما، قانون 1882 م، بود. به موجب این قانون، زنان بریتانیا، از آن پس از امتیاز بیسابقه برخوردار میشدند و آن این که پولی را که به دست میآوردند، حق داشتند برای خود نگه دارند. این
قانون را کارخانهداران مجلس عوام وضع کردند تا بتوانند زنان انگلستان را به کارخانهها بکشانند...».(1)
قرنها پیش از آن که اروپا به زن حق مالکیت بدهد، اسلام به زنان این حق را داده است؛ آن هم با هدفهای انسانی و نه اغراض سودجویانه سرمایهداری. زنان از نظر اسلام میتوانند کار کنند، در خانه یا بیرون از خانه و مالک محصول کار خویش باشند. ارث ببرند و ارث بگذارند، و به هر نوع تلاش سازنده اقتصادی دست زنند. سرمایهگذاری کنند، و به تأسیس مزرعه و کارخانه بپردازند. اینها همه مسائلی است که در فقه ما مطرح گردیده است، و قوانینی است که در متن تعالیم اسلامی قرار دارد.
1) ویل دورانت، لذات فلسفه /158.
اهمیّت خانواده بر کسی پوشیده نیست، محوریت و نقش حیاتی و زیربنایی آن در تربیت نسل، سامانبخشی به فکر و اعصاب افراد خانواده و از آن جمله مرد، و تشکیل هسته اصلی جامعه، روشن است. حتّی برخی از نویسندگان که به زندگی انسان، ماشینی مینگرند و از مادرهای سفارشی و پدر و مادرهای بیولوژیک و والدین حرفهای و فرزندان ساخته دستگاه و ماشین، سخن میگویند،(1)نتوانستند نگرانی خود را از تلاشی خانواده، به عنوان هسته اصلی جامعه و تمدن بشری، پنهان دارند: «از هم پاشیدگی خانواده، امروزه در واقعبخشی است از بحران عمومی نظام صنعتی که در آن همه ما شاهد از همگسیختگی تمامی نهادههای عصر موج دوم هستیم. امروز کرارا شنیده میشود که در آینده خانواده از هم میپاشد، یا این که «خانواده» مهمترین مسأله روز است... در سالهای اخیر به قدری طلاق و متارکه در خانوادههای هستهای اتفاق افتاده که
امروزه از هر هفت کودک امریکایی یک نفر تحت سرپرستی یکی از والدین
1) الوین تافلر، شوک آینده /239-249.
قرار دارد، و در نواحی شهری این رقم بالاتر است؛ یعنی به یک نفر از هر چهار نفر میرسد...».(1)
«اکثر دانشمندان... خانواده را مهمترین نهادی دانستهاند که جامعه و کودک را تغذیه و پرورش میدهد، و خانواده در سلامت و عدم سلامت، در شرافت و انحراف، در سازگاری و انحراف کودک نقش اساسی... دارد... کودک نخستین و اساسیترین درسهای زندگی را در این نهاد کسب میکند... فداکاری، محبّت، عشق، آداب و رسوم، مراسم فرهنگی و دینی، وظایف و مسئولیّتپذیری را در خانواده میآموزد... محیط خانواده در تشکیل شخصیت کودک و نوجوان مؤثر میباشد... تأمین سلامت فردی و اجتماعی بدون در نظرگرفتن نقش خانواده... امکانپذیر نمیباشد... خانواده میتواند عامل سازنده کودک در زمینه جسمی، روانی، عاطفی، ذهنی و... باشد و یا عامل نابودی و ویرانی او.»(2)
برخی از کارشناسان و جامعهشناسان نظامهای صنعتی، تلاشی خانواده را در نظامهای صنعتی امروز از علل اصلی نشیبگراییِ تمدن کنونی میدانند. از اینرو، مدرنیسم که به «خانواده هستهای» میاندیشید و مروّج آن بود، مورد انتقادهای کوبنده و اصولی پست مدرنیسم، واقع
شد، و دیگر بار گرایشها به سوی خانواده گسترده و سنّتی قرار گرفت، و سامانیابی جامعههای صنعتی را در این گرایش دانست.
«دکتر «ایروین گرین برگ» پروفسور روانپزشک در دانشکده پزشکی آلبرتانیشتین، معتقد است: ،،مردم در پی ساختاری باثبات ازدواج خواهند کرد،،. طبق این نظریه، خانواده همچون ریشهای است که فرد هر جا میرود، آن را با خود میبرد، و به مثابه لنگرگاهی است که انسان را در برابر طوفان تغییرات محفوظ نگاه میدارد. خلاصه کلام آن که محیط پیرامون هر چقدر ناپایدارتر و تازهتر بشود، اهمیّت خانواده بیشتر خواهد شد».(1)
«.. به هر حال آنچه از خلال همه این تغییرات رخ مینماید و اهمیّت همه آنها را ناچیز میکند، و در محاقی فرو میبرد، چیز بسیار ظریف و لطیفی است. در کارها و اعمال انسان آهنگی پنهان وجود دارد که در آن باره بحث چندانی نکردهاند، و از گذشتهها تاکنون همچون یکی از نیروهای متعادل کننده در جامعه به انسان خدمت کرده است و آن دورِ خانواده است... این دور، آنچنان قدمتی دارد، به قدری خودبخود و خودکار عمل میکند و چنان نظم پرصلابتی دارد که مردم آن را همچون امری مسلم و بدیهی دانسته و در آن باره پرسشی نکردهاند... این سلسله وقایع خانوادگی پیدرپی و قابل پیشبینی به تمام انسانها از هر قبیله و
جامعهای احساس تداوم و داشتن پایگاه و جایگاهی در طرح ناپایدار امور عطا میکند. دور خانواده در هستی انسان، همواره یکی از پایههای
1) شوک آینده /240.
حفظ سلامت روانی به شمار میرود».(1)
در مقدمه کتاب به سوی تمدن جدید نیز آمده است:
«از سوی دیگر تافلر معتقد است که یکی از مهمترین پدیدههای موج سوم، بازگشت دوران اقتدار و احترام و اهمیّت خانواده است. زیرا در موج دوم (تمدن صنعتی) نهاد قدرتمند «خانواده» رو به زوال گذاشت و تمام آنچه طی دوران موج اول از ویژگیهای خانواده محسوب میشد از دستش رفت. به این ترتیب که: بیماران را به جای پرستاری در منزل روانه بیمارستانها کردند؛ کودکان به مدرسه و مهد کودک رفتند؛ سالخوردگان را به خانه سالمندان فرستادند؛ و زوجها وقت خود را بیشتر در میهمانی و رستوران و تفریحگاههای گوناگون گذراندند. و لذا آنچه از خانواده باقی ماند فقط پیوندهای عاطفی بود که البتّه میتوانست به آسانی قابل گسستن باشد. امّا موج سوم مجددا خانواده را احیاء میکند و اختیارات و قدرتهای گذشته را به خانه و خانواده بازمی گرداند. به این ترتیب که: بسیاری با استفاده از کامپیوتر و فاکس و تلفنهای چندکاره و سایر وسایل ارتباطی موج سوّمی، کارهای خود را بیشتر در منزل انجام خواهند داد... بسیاری از والدین با استفاده از وسایل ارتباطی مدرن به
آموزش فرزندان خود در خانه خواهند پرداخت؛ اغلب نیازهای پزشکی - حتّی جراحیهای معمولی - را میتوان با بهرهگیری از کامپیوترهای رابوتیکِ متصل به مراکز پزشکی در منزل انجام داد و... نتیجه این که
1) شوک آینده /258-259.
وقتی بیشتر وقت اعضای خانواده در منزل گذشت، روابط عاطفی نیز استحکام خواهد یافت و اهمیّت و اقتدار خانواده به مراتب بیش از آن خواهد شد که در موج دوم وجود داشت و یا دارد».(1)
«برای من، به دلایلی که قبلاً گفتم، هیچ کدام از آنها کانون اصلی جامعه فردا نخواهد بود، بلکه در واقع این خانه است که مرکز تمدن آینده میشود.
به اعتقاد من، خانه در تمدن موج سوم از اهمیّت شگفتانگیز و تازهای برخوردار خواهد شد. رواج شیوه تولید برای مصرف، گسترش کلبه الکترونیک، ابداع ساختارهای جدید تشکیلاتی در اقتصاد، صنایع خودکار و تولید انبوهزدایی شده، همه اینها به بازگشت خانه به عنوان واحد مرکزی جامعه فردا اشارت دارند - واحدی که وظایف اقتصادی، بهداشتی، تربیتی و اجتماعی آن در آینده افزایش خواهد یافت، نه کاهش».(2)
زن در خانواده، دو نقش اصلی دارد، همراه با بسیاری نقشهای پیدا و
ناپیدای دیگر. لیکن در این ارزیابی، به دو نقش محوری اشاره میشود:
1 - زن در خانه، سازنده مجدد شخصیت، توانایی و کارآیی مفید مرد است. آرامش و سکونی را که زن به مرد میبخشد با هیچ شیوه و ابزاری نمیتوان پدید آورد. به گفته ویل دورانت: «زن از آنجا که مرد خیالی
سرگردان را به مرد فداکار و پایبست به خانه و کودکان خود تبدیل میسازد، عامل حفظ و بقای نوع است...».(1)
از این حقیقت والا در نقشآفرینی زنان، قرآن کریم پرده برمیدارد:
«و مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُم من انفسِکُم اَزواجا لِتَسْکُنُوا الیها و جَعَلَ بَینَکم مودّةً و رحمةً انّ فی ذلکَ لاَیَاتٍ لِقومٍ یتفکّرون»(2)
«و از نشانههای قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید، تا به ایشان آرامش یابید، و میان شما دوستی و مهربانی نهاد. در این پندها نشانههایی (برای حکمت الهی) است برای مردمی که تفّکر میکنند».
سکون، آرامش عمیقی است که مردان در کنار زنان و در آغوش خانواده مییابند، که در پرتو آن زندگی چون قایقی به ساحل میرسد، و اضطرابها و نگرانیها و سرگردانیها از محیط اندیشه و زندگی مردان رخت برمیبندد.
دیگر این که، خانواده مردان را با مسئولیّت و تکلیف و ضابطهگرایی
آشنا میسازد، حسّ مسئولیّت و تعهّد را به تدریج پدید میآورد و به باور مرد میدهد، و سرپرستی و مدیریت در مدار کوچکی را به او میآموزد. و این موضوع بسیار ارزشمندی است که در هیچ آموزشگاهی نمیتوان بدینسان عینی و ملموس و در عین حال انسانی و عاطفی، مدیریت و تعهدشناسی را به انسانها آموخت.
بنابراین کارآیی مردان و ایفای نقش درست در جامعه و دیگر انتظارها که از مردان هست، در پرتو خانواده و در کنار همسران به فعلیت میرسد و شکوفا میگردد، و این نقش همسری زنان است.
2 - دیگر نقش حیاتی زن، رسالت مادری است. این نقش نیز، از مهمترین نقشهای اصولی وزیربنایی و انسانساز است. رسالت مادری، دورانی طولانی دارد و زن از آغاز تشکیل نطفه در رحم، براستی پرورشدهنده فرزند است تا دوران مدرسه؛ و در دوران بعد گرچه فرزندان استقلالی مییابند؛ لیکن همواره و تا واپسین لحظات حیات، مادران تأثیرهایی اصولی بر راه و کارهای فرزندان دارند. البتّه نقش بسیار آشکار مادر در دوران شیرخوارگی و کودکی است. در این دوران نسبتا طولانی، همه ابعاد شخصیت کودک به دست مادر و در آغوش گرم او شکل میگیرد و کودک به آنجا که باید برسد در همین دوران میرسد، و سرمایههای اصلی را در این دوره از مادر دریافت میکند. محیطهای آموزشی نیز بر پایهای که مادر ریخته است کار خویش را استوارمی سازند. از اینرو میبینیم، در آیین اسلام توصیههای بسیاری در دوران
بارداری و پس از زایمان و شیردادن و... به مادران شده است. دستورها و راهکارهای فیزیکی، چون شیردادن و تغذیه مناسب و... و راهکارهای روحی و تربیتی و آرامشی را که برای فرزندان باید فراهم آورند. که اینها همه در ایفای نقش اصلی زن و رسالت مادری، در تربیت فرزندان بسیار مؤثر است، و زیباترین هنرنمایی زن است؛ هنر و نقشی که جز زن کسی نمیتواند این نقش را با این زیبایی بازی کند.
«باید زنِ تندرستی را که به کودکش شیر میدهد نقطه اعلای زیبایی عالم بدانیم».(1)
بدینجهت آموزشهای خیرخواهانه و جانبداریهای اصولی و انسانی از حقوق زن، باید به عظمت این بُعد از حیات زنان توجهی ژرف داشته باشد، و هیچگاه آن را فدای برخی نقشهای زودگذرِ اجتماعی نکند.
«نبوغ در مادری همان اندازه امکان دارد که نبوغ در سیاست و ادب و جنگ. درباره برابری در نبوغ نباید از روی برابری در قدرت یا توانایی در اجرای امور با مهارت مساوی حکم کرد... بلکه برابری در نبوغ را باید از روی توانایی در اجرای مشاغل و وظایفی دانست که طبیعت بر هر یک از زن و مرد گذاشته است...».(2)
در اسلام بر نقش مادری تأکیدهای فراوان رفته، و در عظمت آن
سخنها گفته شده است، تا پیوند فرزندان با محور خانواده استوارتر گردد و نظام خانواده پایندهتر شود. (در بخش: «افزون بر حقوق» این نوشته، از نقش مادری سخن خواهیم گفت). نیز مینگریم که اندیشمندان دلسوز، که در اندیشه سامانیابی اجتماعات و تمدن بشری هستند، زنان را به اصالت نقش مادری بسیار توجه میدهند، و همواره تأکید میکنند که جنجال تبلیغاتی تساوی زن و مرد، مبادا زنان را از ایفای کامل نقش مادر بازدارد که این فاجعهای جبرانناپذیر است، که در فرزندانی که مادران را در کنار خود نمیبینند و یا در خانوادههایی که با طلاق متلاشی شده
است، نمونههای آن را بسیار میبینیم.
«... دختران جوان برای آن که مادران لایقی برای پرورش فرزندان شریفی گردند، باید تعلیمات عالی بگیرند، نه به خاطر آن که دکترس یا قاضی یا استاد شوند...».(1)
نیز به زنان باید آموخت، که نقش مادری اصولیترین نقش آنان در زندگی است، و تکامل و رشد مادی و معنوی، حتّی سلامت بدنی آنان نیز در پرتو ایفای این نقش است: «... بنظر میآید که جنس ماده لااقل نزد پستانداران مگر بعد از یک یا چند آبستنی به کمال خود نمیرسد. زنهایی که بچه ندارند، خیلی عصبانیترند و تعادل روحی و جسمی ایشان زودتر از دیگران بهم میخورد، زنها عموماً به اهمیتی که اعمال تولید مثل
برای آنها دارد، واقف نیستند. در حالی که این عمل برای کمال رشد ایشان ضروری است. در این صورت منطقی نیست که توجه زنان را از وظایف مادری منحرف سازند. نبایستی برای دختران جوان نیز همان طرز فکر و همان نوع زندگی و تشکیلات فکری و همان هدف و ایدهآلی را که برای پسران جوان در نظر میگیریم معمول داریم».(2)
شعارهای آزادی و همسانی، نباید این رسالت مهم را لرزان و سست کند و آرمان والای مادری را در تیرگی فروبرد.
همه نگرانیها از آیندهتمدن بشری در نظر اندیشمندانِ واقعگرا، بیشتر متوجه مسائل خانواده، و نقش اصولی است که زنان باید بر عهده داشته
باشند، تا خانواده گسیخته نگردد و زنان با تمام وجود، به سکّانداری آن بپردازند. و مباد که زنان در میدان مردان و کارهای مردانه گام بگذارند و رسالت اصلی خویش و نقش زندگیساز خود را فراموش کنند؛ رسالت و نقشی که بسیار بالاتر از انجام کارهای مردانه و تقلید از جنس مذکر است.
«... هنگامی که از آزادی تبلیغ میکنند، بدانند که مرد ناقص شدن کاری نیست؛ بلکه مهم زن کامل بودن است... اگر امروز طبیعت در حفظ خانواده و کودک ناتوان به نظر میرسد، برای آن است که زن مدتی طبیعت را از یاد برده است و شکست طبیعت همیشگی نیست».(1)
1) لذات فلسفه /154 و 149.
در تعالیم اسلامی، همه اشکال خشونت نسبت به همه انسانها، ممنوع است و رعایت حال افراد و رفق و نرمش در روابط اجتماعی مورد تأکیدهای فراوان قرار گرفته است:
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله: «ما مِنْ عَملٍ اَحَبُّ الی اللّه تعالی و الی رسوله من الایمانِ باللّهِ والرفقِ بعبادِهِ، و ما من عملٍ ابغضَ الی اللّهِ تعالی مِنَ الاِشراکِ
باللّه تعالی و العنفِ عَلی عبادهِ».(1)
«هیچ کاری نزد خدا و پیامبر گرامیتر و محبوبتر از ایمان و رفق (نرمش و مدارا) با مردمان نیست، و هیچ کاری نزد خداوند و رسول او، زشتتر (مبغوضتر) از شرک به خدا و خشونت با مردمان نیست».
موضوع خشونت، گهگاه مورد سوءاستفاده قرار میگیرد، و از آن تفسیرهای نادرستی ارائه میشود. برای شناخت درست حدود مفهومی
خشونت، توجه به این نکته بسیار حیاتی و ضروری است که قصاص مجرمان و جهاد با کافران و به کارگیری ابزار جنگ و کاربرد شمشیر با
1) بحارالانوار 72/457؛ به نقل از نوادر راوندی.
دژخیمان و تجاوزگران به حقوق انسانها، موضوعی حیاتی است، و سراسر قرآن و احادیث مسلمانان را به آن فرامیخواند. این موضوع بسیار روشن است؛ زیرا متجاوزان به حقوق انسان، از هیچ بیداد و ستمی پرهیز ندارند، با نهایت بیرحمی و سنگدلی میکشند و در راه منافع خویش خون میریزند، شکنجه میکنند، و بالاترین حدّ خشونت را روا میدانند.
در برابر چنین انسانهایی، اصل عدم خشونت، مفهومی ضد انسانی مییابد و در حقیقت ترحّم بر پلنگ تیز دندان است. در برابر این انسانهای خشونت شیوه، منطق قرآن، انسانی و حیاتی است:
«... فَمَنِ اعتدی علیکم فاعتَدُوا علیهِ بمثلِ ما اعتَدی علیکمُ واتّقوا اللّهَ واعْلَموا اَنَّ اللّهَ مَعَ المتّقین»(1)
«پس هر کس بر شما تجاوز کند به همان اندازه تجاوزش بر او تجاوز کنید و از خدا بپرهیزید و بدانید که او با پرهیزگاران است».
برای رویارویی با این خونآشامان انساننما، تنها منطقی که کاربرد دارد منطق خشونت و شمشیر است. برخی سادهاندیشان و دلباختگان تفکر لیبرال - دموکراسیِ غرب، گمان میکنند که با موانعِ راهِ انسانهای
مظلوم و سلطهطلبیهای جهانخواران، با منطق و اخلاق میتوان مقابله کرد و با اصل عدم خشونت و نرمش جلو سدسازان راه انسان را میشود گرفت. تمام عینیتها و واقعیتهایِ عصر حاضر و تاریخ گذشته، این پندار را باطل میسازد و سراسر تاریخ انبیا نیز این اندیشه را تکذیب میکند.
1) بقره 2/194.
پیامبر اسلام که «رحمةً للعالمین» است و «بُعثتُ لاتمّم مکارم الاخلاق: من برای اتمام مکارم اخلاق برانگیخته شدم» شعار اوست؛ 83 جنگ تدارک دید، حتّی با مخالفان داخلی، نیرو به کار برد، و در برابر مسلمانانی که به بعضی از احکام اسلام گردن ننهادند، برخوردی انقلابی و قاطع داشت. این سخن پیامبر (ص) راه مسلمانان را نیک روشن میکند: «الخَیر کلُّه فی السَّیفِ و تحتَ ظِلِّ السَّیف ولایُقیمُ الناسَ الاّ السَیف، والسُیوف مَقالیدُ الجنَّةِ والنّار».(1)
«نیکی، تمام نیکی، در شمشیر و در سایه شمشیر قرار دارد، و مردم جز با شمشیر راست نگردند، و شمشیرها، کلید بهشت و دوزخ است».
از امام باقر(ع) نیز همین اصل حیاتی بازگو شده است: «الخیرُ کلُّهُ فی السیفِ و تحتَ السیفِ و فی ظلِّ السیف...».(2)
«تمام نیکیها در نیرو و شمشیر و زیر شمشیر و در سایه شمشیر نهفته
است...».
آن پیشوای بزرگ انسان، به عنوان بزرگترین آموزگار اخلاق و تربیتهای الهی - انسانی، تمام نیکیها را در سایه شمشیر و با کاربرد نیرو، تحققپذیر میداند، و ابزار قدرت را تنها راه برای پیداییِ آرمانهای صلحجویانه و اخلاقی و انسانی میشمارد. پیامبرِ انسانشناس، میداند که انسانهای دژخیم شده و منافعطلب، جز با شمشیر به حق تن ندهند، و از خیانت و جنایت و قتل و غصب و تحمیل و استثمار دست برندارند. در
روزگار ما نمونههای بسیار روشن این جنایتکارانِ تجاوزگر را میبینیم که هر روز با ملتهای مظلومِ جهان سوم چه میکنند. با بهای نفت چه کردند؟ با قیامهای مردمی چه کردند؟ کمپانیهای مواد خوراکی و دارویی چگونه از این ابزار برای اعمال فشار و سلطه خود استفاده کردند و کالاها و مواد ضروری حیات کودکان و زنان را به بدترین ابزار خشونت تبدیل کردند. سازندگان ابزار جنگی، میان انسانهای بیگناه جنگ راه انداختند تا سلاحهای آنان به فروش برسد یا ویروس بیماریهای انسانی و دامی و گیاهی را پخش کردند تا تولیدات دارویی آنان مصرف شود؛ و دیگر روشهای ضد انسانی که شمارش فهرستوار آنها به کتابهایی نیاز دارد. اکنون در برابر اینگونه خشونتگرایی که در طول تاریخ چندین هزارساله انسان سابقه نداشته است؛ از اصل عدم خشونت دم زنند، و در برابر این همه بیفرهنگی و بیدادگری، منطق و اخلاق انسانی را پیشنهاد کنند، به معنای دور کردن نسل جوان و حماسهساز از اصل مبارزه و شهادتطلبی
و ایثار است، درهم شکستن عنصر مقاومت است و در نتیجه خشکاندن ریشههای انقلابیبودن و هموارسازی راه برای سلطهطلبانِ ضد بشر است.
بازمیگردیم به سخن والای پیامبر بزرگوار اسلام که عُنف و زورگویی و خشونت با بندگان خدا، بدترین کار است و برابر با شرک به خدا. این با بندگان خداست؛ یعنی انسانهای متعهّد، حقشناس و مسئولیّتپذیر، نه بیدادگران خونآشام و قانونشکن. بنابراین باید در برابر انواع تبلیغها و تلقینها هوشیار بود، و در کاربرد واژههای به ظاهر
زیبا و فریبا دقت کرد، که در چه مورد به کار میرود و چه هدفی را پی میگیرد.
آری در اسلام خشونت و تحمیل و زورگویی محکوم است حتّی نیازردن هر موجود زندهای نیز در اسلام آموزش داده شده است:
امام صادق علیهالسلام: «فازَ واللّهِ الاَْبْرارُ، اتدری من هم؟ هم الذین لایُؤذونَ الذَّر».(1)
«به خدا سوگند که نیکان رستگار شدند. آیا میدانی ایشان کیانند؟ آنان کسانیاند که مورچه بسیار کوچکی (که با چشم به سختی دیده میشود یا هر موجود ریزی) را آزار نمیرسانند».
اینها در جای خود ثابت است. مراتب کمتر از خشونت، یعنی هرگونه
آزاررسانی یا نوعی اعمال و رفتار یا گفتاری که مایه چندش و ناخشنودی دیگران شود، نیز در اسلام، سرشتی شیطانی شمرده شده است:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «مَنْ آذی مؤمنا فَقَدْ آذانی و مَنْ آذانیِ فَقَدْ آذَی اللّه، و مَن آذی اللّه فهو ملعونٌ فی التوراةِ و الانجیلِ، و الزبورِ و الفرقانِ».(2)
«آن که به مؤمنی آزار رساند، مرا آزار کرده است، و آن که مرا آزار دهد، خدای را آزار داده است، و آن که خدای را آزار داده، در تورات و انجیل و زبور و قرآن، نفرین شده است.»
امام صادق علیهالسلام: «قال اللّه عزّ و جلّ: (لِیأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنّی مَنْ آذی عبدی
المؤمنَ).(1)
خداوند میفرماید: «آن که بنده مؤمن مرا بیازارد، آگاه باشد به جنگ از ناحیه من».
اهانت و توهین نیز نسبت به انسانها در منطق اسلام مردود است:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «اَذَلُّ الناسِ مَن اَهانَ النّاسَ».(2)
«پستترین مردم کسی است که به مردم توهین کند».
بیمرسانی و غمگین ساختن نیز دور از اسلام و دینباوری است:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «مَنْ اَحْزَنَ مؤمِنأ ثمَّ اَعْطاهُ الدنیا لم یَکُنْ ذلِکَ کفّارَتَهُ و لم
یُوجَرُ علیه».(3)
«آن که انسان مؤمنی را غمگین سازد، اگر همه دنیا را به او بدهد جبران کارش نمیشود و پاداشی نیز (در این بخشش دنیا) ندارد».
و سرانجام هرگونه کردار یا گفتاری که انسان دیگر را ناخوشایند باشد و به نوعی ناانسانی جلوه کند، روا نیست:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «... وَ مَنْ دَفَعَ مُؤمِناً دَفْعَةً لِیُذلَّهُ بِها اَوْ لَطَمَهُ لَطْمَةً اَوْ اَتی الیهِ اَمْرا یَکْرَهُهُ، لَعَنَتْهُ الملائِکَةُ حتّی یُرْضِیَهُ مِنْ حَقِّه و یَتُوبَ و یستغْفِر...».(4)
«آن که مؤمنی را به قصد تحقیر (از نزد خویش) براند یا به او سیلی بزند، یا با او برخوردی ناخوشایند داشته باشد، ملائکه او را نفرین
کنند، تا آنگاه که آن مؤمن را نسبت به حقش راضی کند و از کردارش (نسبت به او) توبه کند و آمرزش بخواهد...».
یاد کردیم که مؤمن یعنی زن و مرد مؤمن، و همه این احکام هر دو جنس را در برمیگیرد، و در روابط خانوادگی بر لزوم آن افزوده میشود.
این در کلیت تفکر اسلامی است؛ لیکن با بررسی آیات قرآن و احادیث معصومان علیهمالسلامدرباره زن، به تأکیدهای فراوانتری در دوری از خشونت برمیخوریم. (این موضوع را مشروحتر در بخش: «افزون بر حقوق» خواهیم دید).
قرآن میگوید:
«... وَ عاشِرُوهُنَّ بِالمعروفِ...»:(1)
«با زنان به نیکی (و مهربانی) رفتار کنید...».
حتّی در مواردی که سخن از طلاق و جدایی از زن پیش میآید، قرآن بر معروف تأکید میکند:
قرآن کریم:
«وَ اِذا طلّقْتُمُ النساءَ فَبَلَغْنَ اَجَلَهُنَّ فَامْسِکُوهُنَّ بِمَعْروفٍ اَوْ سِرّحُوهُنَّ بِمَعْروفٍ ولاتُمسکُوهُنَّ ضِرارا لَتَعْتَدُوا وَ من یَفْعَل ذلِکَ فَقَد ظَلَم نَفْسَهُ ولاتَتَّخِذُوا آیاتِ اللّهِ هُزُوا...»:(2)
«هر گاه زنان را طلاق دادید و مهلتشان سر آمد، یا آنان را به نیکو وجهی نگه دارید یا به نیکو وجهی رها سازید و برای این که بدانان
زیان برسانید در خانه نگاهشان مدارید و هر کس که چنین کند به خویشتن ستم کرده است و آیات خدا را به ریشخند مگیرید...»
طلاق و جدایی نوعا با آزارها، کینهورزیها و برخوردهای ناهنجارِ جانبی همراه است. قرآن از این موضوع پیشگیری میکند و میگوید: زنی را که میخواهید طلاق بدهید، باید با رعایت اصل «معروف» از او جدا شوید و مباد در این حال آنان را آزار دهید یا زیان برسانید و یا رفتاری خشونتآمیز داشته باشید.
بنابراین، در قهر و آشتی معیار و ضابطه رفتاری با زنان اصل
«معروف» است.
در آیه دیگری نیز که سخن از دوران شیر دادن به فرزندان است، قرآن بر «معروف» تکیه میکند، و تأمین نیازهای مادران را در چارچوب «معروف» مورد تأکید قرار میدهد:
قرآن کریم:
«.. وَ عَلَی الْمَوْلودِ لَهُ رزقُهُنَّ و کِسْوَتُهُنَّ بِالمَعْرُوفِ...»:(1)
«بر عهده صاحب فرزند است که خوراک و لباس زنان را به وجهی نیکو تأمین کند...».
تأمین نیازهای زنانِ بچهدار باید با معیار «معروف» باشد نه مقدار لازم و ضروری؛ بلکه بیش از آن. اکنون با این تأکیدهای قرآن بر معیار «معروف» در رفتار با زنان، حدود معنای معروف باید روشنتر بررسی شود که آیا «معروف» همان حق و قانون و عدل است یا چیزی برتر و
1) بقره 2/231 و 233.
گستردهتر از قانون و عدالت است.
واژه «معروف» که در تعالیم دینی بسیار آمده است، و دستور
اجتماعی «امر به معروف» نیز با این واژه تبیین شده است، معنایی ژرفتر و گستردهتر از قانونمندی و عدلگرایی دارد، و چنان که «معروف» شامل حق قانونی و عادلانه میشود، همچنین کارهای ارزشی و اخلاقی و انسانی را نیز در برمیگیرد. یعنی رفتاری افزون بر حق و عدل که نوعی
نیکوکاری و شایسته ارزشهای متعالی انسانی است. پس اگر گفته شود با زن به حق یا به عدالت رفتار کنید، یعنی حق عادلانه او را بدهید و اگر گفته شود با «معروف» با او رفتار کنید، یعنی بیش از حق به او رسیدگی کنید و بدانسان و تا آن اندازه با او نیکی کنید که اقتضای اخلاق انسانی و ارزشهای اسلامی است. و به تعبیر دیگر یعنی از تکلیفهای واجب گامی فراتر نهید و به مستحبات نیز در این رابطه عمل کنید.
در مجمعالبحرین آمده است: «معروف نام فراگیری است برای هر کاری که موجب اطاعت خدا و یا نزدیکی به او و نیکی نسبت به مردم باشد و نام هر کاری است که نیکی و شایستگی آن در قانون شرع و یا قانون عقل پذیرفته شده است...».(1)
امینالاسلام طبرسی نیز میگوید: «معاشرت با معروف، یعنی رفتاری طبق دستور خدا و ادای حقوق زنان در تأمین نیازها و نیکوگفتاری و نیکورفتاری با آنان. نیز گفته شده است: معروف این است که زنان را
1) مجمعالبحرین 3/159 و 25.
نزنید و سخن زشت نیز به آنان نگویید و در رویارویی با ایشان گشادهروی باشید...».
بنگرید که اضافه بر حق و عدل، رفتار و گفتار نیک و گشادهرویی و رعایت معیارهای اخلاقی و ارزشی نیز در حوزه مفهوم «معروف» است.
توجه به این نکته نیز اهمیّت دارد (چنان که برخی از فقهای عصر گفتهاند) که تعبیر «معروف» و آیات آن، به شیوه و سبکی است که قانون عام و کلی را میرساند، و با هیچ تخصیص و تقییدی سازگاری ندارد. یعنی نمیتوان گفت: نسبت به زنان با معروف و نیکی رفتار کنید مگر در فلان مورد که در آنجا شیوه معروف را کنار بگذارید، و راه منکَر را در پیش گیرید. چنین تقییدی با آیات «معروف» بکلی ناسازگار است. بنابراین معروف اصلی کلی است که هیچ تخصیصی را نمیپذیرد، و تنها قانون عام اسلامی در مجموع روابط با زنان است.
بالاترین حدّ سازش و گذشت نسبت به زنان این فرموده قرآن است:
«... فَاِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی اَنْ تَکْرَهُوا شیئا وَ یَجْعَلَ اللّهُ فیهِ خیرا کثیرا...»:(1)
«و اگر شما را از زنان خوش نیامد، چه بسا چیزها که شما را از آن خوش نمیآید در حالی که خدا خیر زیادی در آن نهاده باشد...».
امینالاسلام طبرسی میگوید: «.. در این که زنان را با ناخواهانی و ناخوشایندی نگاه دارید خیر کثیر نهفته است... و این آیه تشویق و تحریک شوهرانی است (که دوست ندارند با همسرانشان زندگی کنند) به
1) نساء 4/19.
صبر و شکیب و سازگاری و پرهیز از جدایی و طلاق. و این صبر تا آنجاست که بیم زیانی بر نفس یا دین و یا مال نباشد...».(1)
این دستور به مردانی است که با عدم توافق اخلاقی، یا عاطفی و یا مسائل دیگری که با همسرانشان دارند، روی به طلاق میآورند و در برابر نفس خود مقاومت نمیکنند و در راه سازش با زنان شکیب نمیورزند و از برخی خواستههایشان صرفنظر نمیکنند.
نیز قرآن کریم از آزاررسانی به زنان شدیدا نهی کرده است:
«والّذین یؤذونَ المؤمنینَ والمؤمناتِ بغیرِ ما اکتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهتانا وَاِثما مبینا»:(2)
«و کسانی که مردان مؤمن و زنان مؤمن را بی هیچ گناهی که کرده باشند میآزارند، تهمت و گناه آشکاری را بر دوش میکشند».
با توجه به این که این آیه، پس از آیهای قرار دارد که آزاررسانی به خدا و پیامبر (ص) را مطرح کرده است، نکوهیده بودن آزار زنان بیشتر روشن میشود.
اینها نمونهای از آیاتی بود که از هرگونه خشونت علیه زن بطور قاطع بازمیدارد.
در احادیث نیز این موضوع بسیار مطرح گردیده است:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به روایت امام باقر علیهالسلام: «اَیَضْرِبُ احدُکُم المرأةَ ثُمَّ یَظَلُّ
مُعانِقَها».(1)
«آیا زن را کتک میزنید، سپس میخواهید با او همآغوش باشید؟!».
اکنون این سؤال پیش میآید که در قرآن کریم چرا زدن زن مطرح شده است، در این آیه کریمه:
«... والّتی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهجُرُوهُنَّ فی المضاجِعِ واضْرِبُوهُنَّ فَاِنْ اَطَعْنَکُمْ فَلاتَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً».(2)
«و آن زنان را که از نافرمانیشان (در رابطه زناشویی) بیم دارید، اندرز دهید، و از خوابگاهشان دوری کنید و (سپس) آنان را بزنید اگر فرمانبرداری کردند، پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید».
اسلام اطاعت زن از شوهر را در مسائل ویژه زن و شوهری، لازم و تکلیف میداند، و این را حقی برای شوهر میشناسد. اهمیّت و ضرورت این حق و لزوم برآورد این نیاز پوشیده نیست. این نیاز در صورتی که برآورده نشود و با گستاخی برخی زنان روبرو گردد، ممکن است با خشونتهای فراوانی روبرو شود، زیرا که نوعا و بطور طبیعی قدرت مرد بیشتر است. حال قرآن کریم دایره آن را محدود کرده و از هرگونه زیادهروی برای اِعمال خواست شوهر (بویژه با توجه به مفهوم این ضرب) مانع گردیده است و برای آن شیوه قانونی (مراحل و اندازه) معین کرده است، تا به زیادهرویهای ظالمانهای نینجامد. بنابراین ضرب در صورتی است که خلافی صورت گرفته باشد و آن هم خلاف در روابط
ویژه زن و شوهری.
موضوع دیگری که در خور ژرفنگری است، چگونگی این «ضرب» است. حدود و کیفیت ضرب در احادیث و تفاسیر مشخص شده است و چنین گفتهاند که منظور زدن بسیار نرمی است که هیچ گونه اثری برجای نگذارد.(1)برای تبیین بیشتر حدود آن و جلوگیری از هرگونه زیادهروی، امام صادق(ع) آن را به زدن با مسواک تفسیر فرمودند:
امام صادق(ع): «... اِنَّهُ الضربُ بالسِواک(2): منظور از زدن در آیه، زدن با مسواک است».
و این براستی نوعی اعلان تنفر و مخالفت اخلاقی است نه تنبیه بدنی.
نیز باید توجه داشت که همین مقدار برخورد، باید پس از دو مرحله اخلاقی و تربیتی انجام گیرد. این دو مرحله در متن همین آیه تبیین گشته است:
فعِظوهُنَّ: به آنها پند دهید.
واهجُرُوهُنَّ فی المضاجع: از خوابگاهشان دوری کنید.
دوری از خوابگاه نیز که ممکن بود به زیادهرویهایی بینجامد و به دوریهای درازمدت بکشد، به حدّاقل آن، تفسیر شده است که از خشونت برخی جداییها و بیاعتناییها مانع گردد.
امام باقر(ع): «.. یُحَوِّلُ ظَهْرَهُ اِلَیْها:(3)پشت به زن بخوابد» نه دوری زیاد
و یا به اطاقی دیگر رفتن و یا ترک خانه و...
پس در دوری از خوابگاه زنان نیز از هرگونه خشونت و زیادهروی منع گردیده است. بنابراین طبق منطق عقل و شرع، اگر زنان از ابتداییترین و ضروریترین حق میان خود و شوهرانشان سرباز زدند، (یعنی نشوز) نخست با دو واکنش اخلاقی و آموزشی روبرو میگردند و سپس با مرحلهای تنبیهی، با همان مقدار و در چارچوب معینی که امام صادق(ع) مشخص کردند، با او برخورد میشود و نه بیشتر.
این نکته نیز قابل دقت است که برخی فقیهان مطرح کردند که اطاعت زن از شوهر، تنها در مورد همان رابطه ویژه است و حتّی اگر استمتاعات و لذتجوییهای دیگری در شرع مجاز شمرده شده باشد، اطاعت در آنها لازم نیست؛ زیرا دلیلی نداریم که تن دادن زن به همه انواع لذتجوییها واجب باشد، تا تن ندادن به برخی از آنها «نشوز» شمرده شود.(1)
اصل تمکین و نشوز در مسائل زناشویی که موضوعی ثابت است؛ نیز باید با خشونت و زیانرسانی همراه نباشد و با اصل «لاضرر» سنجیده شود که برآورد خواسته مرد از زن، موجب ضرر و زیانی به زن نباشد.
امام صادق علیهالسلام: «... سألت اباعبداللّه(ع) عن قول اللّه - عزّ و جلّ - «لاتُضارَّ والدةٌ بولدِها ولا مولودٌ له بِوَلِدِهِ» قال: کانَتِ المراضعُ تُدافَعُ
اِحْداهُنَّ الرجُلَ اِذا اَرادَ... فنهی اللّهُ عن ذلِکَ اَنْ یُضارَّ الرجلُ المرأةَ، و المرأةُ
1) آیهاللّه سیّد محسن حکیم رحمهالله، مستمسک العروة الوثقی 14/64.
الرجلَ».(1)
«راوی میگوید: از این فرموده خداوند از امام صادق(ع) پرسیدم: «نباید هیچ مادری بخاطر فرزندش زیانی ببیند و نه هیچ پدری بخاطر فرزندش...» امام فرمود: برخی زنان شیرده، مانع تقاضای شوهرانشان میشدند و... خداوند از این نهی کرد که مردی به همسرش زیان برساند یا زنی به شوهرش».
حتّی اگر این حدیث خاص در مورد ممنوعیت ضرررسانی به زن نبود، قانون عام و کلی «لاضرر»، همه موارد ضرر و زیان را دربرمیگیرد. چون بنابر کلیّت معنای: «لاضرر»، هرگونه ضرر و زیانی در روابط اجتماعی و خانوادگی و فردی ممنوع است.
1) وسائل الشیعه 14/137.
مسائل مربوط به روانشناسی زن، به عنوان روح انسانی، بسیار پیچیده و رازوار و بیکرانه است، بویژه با توجه به وجه تمایزها و اختلافهایی که روحیه زنانه و مردانه دارد.
ارزیابی وجه تساویها و یگانگیها و وجه تمایزها و دوگانگیها، موضوعی مهم است؛ زیرا که جنس نرینه و مادینه در عین حال که یگانه هستند و دارای روحی انسانی، وجه تمایزهایی اصولی نیز دارند که درخور ژرفنگری و کاوشگری است، و بررسی ابعاد روان زن، از این دیدگاه نیز کاری کارِستان است، و متخصصان پرحوصله و اندیشمندان ژرفاندیشی میخواهد که در پهنه روان زن گام بگذارند و به بررسی و تحقیق بپردازند، و وجه تمایزهای آن را مشخص کنند.
در این زمینه بررسیهایی انجام گرفته و کتابهایی نیز به نگارش آمده است که باید این حرکت علمی بیش از پیش ادامه یابد و دانشمندان مسلمان این موضوع را در رابطه با تعالیم اسلامی ارزیابی کنند. این بررسیها موجب میگردد که حقوقدانان و جامعهشناسان، در تعیین
جایگاه زن به کجراهه نروند و راهی به افراط یا تفریط نپیمایند.
نخستین موضوع، شناخت واقعیت تردیدناپذیر اختلافها و دوگانگیهاست؛ همین که عینیت خارجی دو جنس زن و مرد است، و بررسیهای علمی آن را اثبات میکند: «زیستشناسان را عقیده بر این است که زن و مرد، تفاوتهای بنیادی دارند. بدین معنا که تفاوتهای آنها در درجه اول ارثی است نه محیطی. آنها معتقدند که هر سلول بدن زن با هر سلول بدن مرد تفاوت دارد. آنها قبل از آن که به دنیا بیایند، و تحت تأثیر نفوذهای اجتماعی قرار گیرند، کاملاً تمایز پیدا میکنند و برای زن یا مرد شدن آماده میشوند. به قول استاد دکتر محمود بهزاد: اگر اوضاع اجتماعی موجب تفاوت زن و مرد میشود فقط آنچنان را آنچنانتر میکند».(1)
«زن و مرد تنها به همین جهت که از دو جنس نر و مادهاند، برخلاف تمام تبلیغات هواداران افراطی تساوی حقوق زن و مرد، دارای کارکردها و فونکسیونهای زیستی و جهانبینی و روحیات مختلفی هستند؛ بهطوری که روانشناسان امروز به موازات تقسیم جسمانی انسان به دو بدن نرینه و مادینه، به تعیین دو روحیه نرینه و روحیه مادینه پرداختهاند».(2)
حتّی در اجتماعاتی که اصل تساوی را در همه پهنههای زندگی، میان دختر و پسر پیاده کردند، نتوانستند این دوگانگیها را که در عینیت زندگی
خود را بخوبی نشان میدهد، انکار کنند.
«در ممالکی مانند ایالات متحده امریکا که ارتقاء مقام اجتماعی زن بطور واضحتری صورت میپذیرد، معمولاً پسرها و دخترها در تمام موضوعات مختلف شرکت میکنند. با این حال اغلب مربیان وجود اختلافات اساسی بین پسران و دختران دبستانی را بدون آن که تعریف روشنی از آن داشته باشند، قبول دارند. مربیانی که مسئولیّت اداره پیاپی کلاسهای دخترانه و پسرانه و بازرسانی که در یک دوره از هر یک از این کلاسها به کلاسهای دیگر سر میزنند، گاهی از تقابل در دو جامعه و لزوم انطباق مجدد آنان سخن میگویند. ولی مسأله اختلاف بین دو جنس در یک کلاس مختلط، که تا اندازهایدر تمام روستاها وجود دارد، با اهمیّت و اَشکال هر چه تمامتر به چشم میخورد... اختلافات بدنی و ذهنی که واقعا بین اکثریت مردها و اکثریت زنها وجود دارد، و اختلاف نقشهای اجتماعی حاصل از آنها، به پیدایش فکر «نمونههای مذکر و مؤنث» منجر شده است، که بدون شک یک امر مجرد و ذهنی است؛ ولی به همان اندازه هم مؤثر میباشد. از طرف دیگر، هر فرد بزودی درمییابد که در تمام دوره حیات خود به یکی از این نمونهها متعلق است. و این امر چه قبول
شود و چه ردّ شود، همانطور که خواهیم دید، در رفتار فرد و خصوصا در سازش اجتماعیش، مانند سازش خانوادگی، تحصیلی یا شغلی، نقش مؤثری بازی میکند...».(1)
1) هانری پیرن - موریس دوبس، روانشناسی اختلافی /197 و 202، ترجمه دکتر محمّد حسین سروری، 1362.
جنسیت نه تنها در اَشکال آشکار آن؛ بلکه در سراسر هستی زن یا مرد تأثیرگذار است، و تمایزهایی را موجب میگردد به گونهای که «میتوان به درستی انتظار داشت که اختلافاتی از مقوله بدنی بارزترین اختلافات باشند.» ترمن گفته است که: «هر سلول بدن انسانی حامل علامت جنس خود میباشد...»(1)«... یکایک سلولهای بدنش، همچنین
دستگاههای عضوی و مخصوصا سلسله عصبی، نشانه جنس او را بر روی خود دارد».(2)
بیتردید، مناسبات و تأثیرگذاریهایی میان اشکال و جنبههای بدنی و روحیات انسانها وجود دارد. ریختها، شکلها، اندازه، قد، وضع جمجمه، مجموعه استخوانها، ماهیچهها، مغز و دیگر اعضا، صرفنظر از اختلاف عضوی و فیزیولوژیکی که در دو جنس دارد، در مسائل روانی و فکری نیز تأثیراتی ژرف میگذارد. تفاوتهای قد، وزن، شکل و بسیاری از ویژگیهای فیزیولوژیکی دیگر، تفاوتهای شخصیت را آشکار
میسازند، یا دستکم پیشدرآمدی برای آن است.
اصولاً در روانشناسی حتّی روانشناسی جنس واحد، این موضوع کاملاً پذیرفته شده است که وضعیت بدنی در چگونگیهای روانی تأثیرگذار است. از اینرو، در روانشناسی به دستهبندیهای روانی براساس اَشکال و تیپها میپردازند و برای تیپ بطنی یا تیپ استخوانی یا
تیپ عضلانی، یا بلندقد و کوتاه قد و... روحیات متفاوتی قائلند، و هر یک دارای ویژگیهای مخصوص به خود هستند، که در ارتکاب جرم، استعداد آموزش، ذوق هنری و نوع گرایشها تأثیر دارد، و انسانهای درونگرا و برونگرا در روانشناسی، از همین زمینههای بدنی پدید آمده است.
«.. شکل ما، معرف عادات فیزیولوژیکی و حتّی طرز تفکر عادی
ماست... در چهره حتّی میتوان چیزهایی عمیقتر از فعالیتهای باطنی را خواند و نه تنها از آن معایب یا فضائل و ذکاوت یا بلاهت و احساسات و عادات مخفی شخصی را دریافت؛ بلکه ساختمان جسم او و حساسیت وی را برای ابتلای به بیماریهای جسمی و روانی نیز شناخت... کسی که راه تحقیق را میداند، در چهره هر کس توصیف کاملی از جسم و جان او را میخواند... نبایستی کورکورانه به خاطر تأمین زیبایی و نیرومندی عضلات، اندازههای بدن را تغییر داد؛ زیرا هر تغییر کوچکی در حجم، موجب پیدایش تحولات عمیقی در فعالیتهای فیزیولوژیکی و روانی ما خواهد گردید. عموما افراد خیلی حساس و پرکار و پرمقاومت حجیم
نیستند، و این قضیه در مورد نوابغ نیز صدق میکند... مخصوصا شکل و حرکات و قیافه... معرِف صفات و نیروی بدنی و آئینه شعور ماست... فعالیتهای روانی، محققا با فعالیتهای فیزیولوژیکی بدن بستگی دارد...».(1)
اکنون ذیل عناوینی، فهرستوار، به برخی از تفاوتهای دو جنس
1) انسان موجود ناشناخته /74 و 152.
متخصصان میگویند: «.. رشد دختران سریعتر از پسران است، به این معنا که رشد استخوانبندی، رویش دندانها و رشد غدد تناسلی در آنها سریعتر از پسرهاست. سبقت متوسط دخترها از پسرها که در حدود یک یا دو سال میباشد، در تمام مدت کودکی و بلوغ پایدار است...».(1)
بیگمان در موجودات زنده، انسانی یا حیوانی، قدرت و توان بدنی جنس نرینه بیشتر است؛ از اینرو، برای تلاشهای سخت و توانفرسا بیشتر آمادگی و کارآیی دارد، و عرصههای عملی، آن گاه که دشوارتر و خطرآفرینتر باشد میدان جنس مذکر است. «... پسرها از لحاظ ظرفیت
حیاتی، و خصوصا از لحاظ نیروی عضلانی، در تمام سنین از دختران بالاترند... (به استثنای بین 11 تا 14 سالگی که در این موقع یک برتری خفیف زنانه در دختران دیده میشود)، بالاخره فعالیت حرکتی پسران از فعالیت حرکتی دختران در تمام سنین عمر بیشتر است».(2)
«در دوران کودکی کفل دخترها پهنتر از کفل پسرهاست. با شروع دوران بلوغ این تفاوت بیشتر میشود. برعکس استخوان پسرها کلفتتر
و بزرگتر میشود. بافت عضلانیشان بیشتر و شانهها هم پهنتر میشود. تا حدودی به همین دلیل پسرها قویتر از دخترها میشوند. و این قوی بودن را بعدها هم حفظ میکنند. از علتهای دیگر قویتر بودن مردها با در نظر گرفتن جثهشان این است که قلب و ریه آنان بزرگتر از قلب و ریه زنان است. در مقایسه با زنان، دارای فشار خون سیستولی بالاتری هستند، توانایی بیشتری در انتقال اکسیژن به خون دارند، و به هنگام استراحت ضربان قلبشان آهستهتر از زنها است. در ضمن آنان در مقایسه با زنان مقاومت شیمیایی بیشتری در مقابل خستگی ناشی از ورزش دارند...».(1)
چاپ اول، نشر مرکز، 1368.
وضعیت غدد تناسلی در زن و مرد، متفاوت است، و هر یک به گونهای متمایز از دیگری سازوکار بقای نسل را بر عهده دارند. از نظر زمانی نیز تمایز زیادی میان راهکارهای مادینه و نرینه وجود دارد، و مسائل جانبی دیگری چون تأثیرات ژنتیکی و خلق و خویهای وراثتی که بسیار پرژرفا و رازوار و شگفتانگیز است. مهمتر این که این موضوع بسیار مهم که از پیچیدهترین شاهکارهای آفرینش است، در همین جا پایان نمییابد؛ بلکه تأثیرهای شگرفی در مجموعه سازمان وجودی زن
1) پاول هنری ماسن و همکاران، رشد و شخصیت کودک /535، ترجمه مهشید یاسائی،
و مرد (تنی و روانی) برجای میگذارد و این تمایزها و تفاوتها از افراد نوع انسانی، دو موجود کاملاً متمایز میسازد. بر بُعد عاطفی دو جنس تأثیر میگذارد، بر بُعد روانی نیز مؤثر است؛ ذهن و هوش نیز از این تفاوتها اثرپذیر است، حتّی در ذوق و سلیقه و احساس هنری انسانها نیز تأثیرهایی ژرف دارد؛ و سرانجام در شخصیت زن و مرد مؤثر است و از دو جنس، دو شخصیت متمایز و دوگانه میسازد.
قلم را به دست متخصصان میسپاریم: «یکی از علل اصلی این امر که زنان نسبت به مردان دارای تغییر حالات بیشتری میباشند این است که مقدار استروژن آنها هر سی روز یک بار از مقدار تقریبا صفر به بالاترین حد رسیده و دوباره تبدیل به صفر میشود... اکثریت زنان یک چنین تغییر دهشتناکی را با حلمی قابل تحسین تحمل مینمایند. اگر هورمون جنسی مردان را دوبار در ماه از آنان گرفته و دوباره بدانها بازپس
میدادند، مسلم بدانید که وضعیت دنیا خیلی بدتر از این حالت کنونی خود میشد؛ زیرا دنیا را فعلا مردانی اداره میکنند که مثلاً مقدار هورمون جنسی آنها ثابت بوده و تغییری نمیکند».(1)
«... غدد تناسلی نه تنها وظیفه حفظ نسل و نژاد را برعهده دارند، بلکه در تشدید فعالیتهای فیزیولوژیکی و روانی و معنوی ما نیز مؤثرند. مابین خواجهها هیچگاه فلاسفه بزرگ و دانشمندان بزرگ و حتّی جنایتکاران
1) دیوید، روبن و جرج رایلی اسکات و اریک. و. جانسون، دانستنیهای زناشویی /284، ترجمه کیومرث دانشور، چاپ دوم، انتشارات کوشش، 1377.
بزرگی پیدا نشده است. بیضهها و تخمدانها اعمال پردامنهای دارند. نخست این که سلولهای نر یا ماده میسازند... در عین حال موادّی ترشح میکنند، و در خون میریزند که در نسوج و اندامها و شعور ما خصایص جنس مرد یا زن را آشکار میسازد. همچنین به تمام اعمال بدنی ما شدت میدهند.
ترشح بیضهها موجِد تهوّر و جوش و خروش و خشونت میگردد. و این همان خصایصی است که گاو نر جنگی را از گاوی که در مزارع برای شخم به کار میرود، متمایز میسازد. تخمدان نیز به همین طریق بر روی وجود زن اثر میکند. ولی فقط در یک دوره از زندگی او فعالیت دارد و در دوران یأس کوچک میشود و از کار بازمیایستد. به علت کوتاهی زمان فعالیت تخمدان، زن در پیری از مرد شکستهتر به نظر میرسد، برعکس
بیضهها تا پایان عمر فعّال میمانند.
اختلافی که بین زن و مرد موجود است، تنها مربوط به شکل اندامهای جنسی آنها و وجود زهدان و انجام زایمان نزد زن و طرز تعلیم خاص آنها نیست؛ بلکه نتیجه علتی عمیقتر است، که از تأثیر مواد شیمیایی مترشحه غدد تناسلی در خون ناشی میشود.
به علت عدم توجه به این نکته اصلی و مهم است که طرفداران نهضت زن فکر میکنند، که هر دو جنس میتوانند یک قسم تعلیم و تربیت یابند و مشاغل و اختیارات و مسئولیّتهای یکسانی به عهده بگیرند. زن در حقیقت از جهات زیادی با مرد متفاوت است...
سلولهای بیضه، در تمام طول عمر مرد دائما به ساختن هسته اولیه که
تمام سلولهای موجود تازه از تقسیمات بعدی آن پدیدار میشود، به یک اندازه سهیمند، ولی مادر علاوه بر نیمه مواد هسته سلول، تمام پروتوپلاسمایی را که دورادور این هسته را میگیرد، نیز میدهد، و به این ترتیب وظیفه او در ایجاد جنین از پدر مهمتر است... وظیفه مرد در تولید مثل کوتاه است، ولی از آنِ زن تقریبا نُه ماه به طول میانجامد. در این مدت جنین به وسیله موادی که با خون مادر پس از تصفیه در جفت به او میرسد، تغذیه و رشد میکند. در حالی که کودک مواد لازم برای رشد خود را از مادر میگیرد، و با آن بافتهای جدیدی میسازد، بعضی از ترشحات بافتی خود را نیز به مادر میدهد... در تمام مدت آبستنی، مادر را تحت تأثیر خود قرار میدهد و گاهی او را مسموم میکند. خلاصه
وجود جنین در زهدان مادر، به علت آن که بافتهایشان با یکدیگر متفاوت است عمیقا در وجود زن مؤثر است، و در حین آبستنی حالت فیزیولوژیکی و روانی او را تغییر میدهد...».(1)
«... سلولهای اعضای بدن، از خود موادی ترشح و در خون میریزند که محققا بر روی فعالیت روانی و معنوی آدمی مؤثر است. بیضهها از تمام غدد مترشحه داخلی، نفوذ بیشتری بر روی قدرت و حالت روحی ما دارد. در هنرمندان و شعرای بزرگ و قدیسین و فاتحین، عموما تمایل جنسی شدید بوده است. برداشتن غدد جنسی حتّی پیش افراد بالغ، تغییراتی را در حالت روانی سبب میشود.
1) انسان موجود ناشناخته /100-102.
بعد از بیرون آوردن تخمدانها، زنان خموده میشوند و قسمتی از فعالیتهای فکری و یا حسّ اخلاق خود را از دست میدهند. و در کسانی که با عمل جرّاحی، بیضهها را برمیدارند، شخصیت کم و بیش زایل میشود... هنرمندان بزرگ تقریبا همه عشاق بودهاند. گویی فعالیت غدد جنسی برای برخورداری از الهام ضروری است. عشق وقتی به مطلوب خود نرسد، روح را تحریک میکند و برمیانگیزد. اگر «بئاتریکس» زوجه «دانته» شده بود، شاید دیگر اثر بزرگ شاعر «کمدی الهی» به وجود نمیآمد...».(1)
«... اگر فرض کنیم که عوامل غدد ترشحی میتوانند در رفتارانسان تأثیری داشته باشند. متعجب نخواهیم شد از این که از لحاظ روانی نه فقط صفات مذکر و مؤنث کاملاً مشخص و متفاوت از یکدیگر پیدا کنیم؛ بلکه فقط از «تمایلات بارز» مخصوص هر جنس، که تحت تأثیر تغییرات فردی خیلی مهمی میباشند، سخن بگوییم... ولی مسئله در خارج از تظاهرات پسیکوفیزیولوژیک (روانزیستی) حاصله از جنس، همراه تجلیّات دیگری که وابسته به آن میباشند، تأثیری خاص در رشد شخصیت دارد...».(2)
این نیز روشن است که در بُعد عاطفی، زن و مرد، فرقهایی بسیار دارند. زنان از عواطف بیشتری برخوردارند، و زودتر از صحنههای احساسی و عاطفی تأثیر میپذیرند و به هیجان میآیند. «دختران به حکم احساس رقیق و عواطف پاکی که دارند، زودتر از پسران تحت تأثیر برنامههای اصلاحی قرار میگیرند، و خیلی زودتر از پسران به راه میآیند. به گفته «موریس دبس»، مخصوصا به سبب مادری و خانوادگی آینده خود تربیتی دارند، که اندکی با تربیت پسران جوان متفاوت
است».(1)
بُعد مادری در رشد عواطف زن نقش ویژهای دارد. از اینرو، روانشناسان این بُعد در زنان را کانون بسیاری از حالات روانی و عاطفی میدانند که از کیان و هستی زن جداییناپذیر است. «... «دوچ» تأکید عمدهای بر روی غریزه مادری زن کرده، و این عامل را در رشد روانی زن بسیار مهم دانسته است. کوتاه سخن آن که او مقاطع قبل از بلوغ و دوران بلوغ را پیشدرآمدی جهت مادر شدن میدانست. بدینسان زن به سوی انفعال متمایل میشود و ماهیت پذیرندگی جزء ذاتی بیولوژیکی و آناتومی اوست. او به انتظار بارور شدن مینشیند، و زندگیش تنها با مادر شدن است که مفهوم مییابد».(2)
«مردان در موقعیتهای قهرمانانه بیشتر میل یاریرسانیشان شکوفا میشود. این در حالی است که زنان در رابطه با غمخوارگی برای دیگران فعّال میباشند.»(1)
«مردان و زنان به طور متفاوت در برابر فقدانها و ضایعهها از خود عکسالعمل نشان میدهند. زنان عمدتا بواسطه قطع و گسیختگی ارتباط و پیوندشان با شخص دیگر، افسرده میشوند. در حالی که مردان عمدتا
به واسطه از دست دادن ایدهآل و یا هدف بزرگ عینی افسرده میشوند. این تفاوت حاکی از این بود که زنان بیش از اندازه به روابطشان وابسته بوده و توان فردیتیابی و استقلال فردی را ندارند. این دیدگاه هنوز به قوت خویش باقی بوده و برخی از درمانگران به افسردگی زنان از این نظرگاه نگاه میکنند».(2)
ارزشهای عاطفی در این دو جنس، با نوع جنسیّت آنان بستگی دارد. زن با دید و روحیه مادینه به موضوعات ومسائل و زندگی و انسانهای دیگر مینگرد، و مرد با دید و روحیه نرینه. اگر این سخن بطور نسبی درست باشد که انسان در دید و داوریِ خویش، نسبت به هر چیز هم تماشاگر است و هم بازیگر، و هر پدیده رنگ و حالتی از ویژگیهای شخصی میگیرد (گرچه اصل موضوع ثابت باشد؛ زیرا اصول ثابت در علوم تردیدبردار نیست)؛ ویژگیهای جنسی، نقش بیشتری در چگونگیِ
دید و بینش زن و مرد دارد. این خود حکمتی بزرگ در نظام آفرینش است که نوع زن از عواطف بیشتری برخوردار باشد، تا کار نسلسازی و تشکیل خانواده، سامان افزونتری یابد.
از جمله اختلافها میان دو جنس، اختلاف در قدرت بدنی و مقاومت در برابر بیماریها است. مقدار مقاومت، تأثیرهایی در زندگی زن و مرد دارد. حتّی در کمیت و کیفیت دوران زندگانی نیز آثار چشمگیر دارد.
«به طور متوسط عمر یک مرد هفت سال کمتر از زن است. بحث این است که آیا در این امر، عوامل بیولوژیکی دخیل هستند یا عوامل محیطی؟ مطالعات نشان دادهاند که مقاومت جنس مؤنث، در برابر عفونتها بیشتر از جنس مذکر است. شاید دلیلش این باشد که دارای ژنهایی بر روی کروموزوم ویژه هستند و بدین دلیل مقاومت ایمنیشان افزایش مییابد.
نکته دیگر قابل مطرح کردن در این ارتباط، این است که گرچه جنس مرد دستخوش حملات قلبی میشود؛ لیکن این حملات در سنین جوانی نیز گریبان مرد را میگیرد. به علاوه زنان به دلیل هورمون «استروژن» تا حدودی در برابر این حملات مصون میمانند».(1)
1) روانشناسی زنان /246.
در بخشهای پیشین مقاله، از برخی احادیث در این باره یاد کردیم؛ اکنون به بُعد دیگری از این موضوع مینگریم و آن تفاوت زن و مرد در این بُعد است.
نخستین موضوع تفاوت وزن مغز در مرد و زن است. زن در تمام نژادها، میزان ظرفیت جمجمه و مقدار مواد نخاعی او از مرد کمتر است، به همان نسبت در همه نژادها قدّش از مرد کوتاهتر است. مغز زن در کلیه نژادها به نسبت 100 الی 200 گرم از مرد کمتر است. این واقعیتی است در زندگی انسانی که دو جنس در عین یکسانی، این تمایزها و تفاوتها را داشته باشند، و عین حکمت و خردمندی است، چون این دو جنس، با اشتراکهای فراوان در مسئولیّتها و رسالتها، رسالت و مسئولیّت ویژه نیز دارند، که نظام آفرینش بر دوش هر یک نهاده است و لازمه این مسئولیتهای ویژه، تفاوتها و تمایزهایی در مجموعه سازمان بدنی و چگونگی اندامها است، و این حقیقتی انکارناپذیر است.
ژرفاندیشان و متخصصان گفتهاند، که انسان با همه وجودش فکر میکند، درمییابد و به شناختوری و خردمندی میرسد. و گرچه ابزار مستقیم و اصلی اندیشه و درک، مغز است؛ لیکن مغز هیچگاه از تأثیرگذاریهای بیشمارِ مجموعه بدن آزاد نیست. هورمونها، غدد تناسلی، بافتها، وضعیت اندام، وزن مغز، مقدار قد، دوران بارداری و هزاران هزار فعالیتهای فیزیولوژیکی و روانی مرتبط به وضعیت بدنی، چه آنها که شناخته شدهاند، یا بعدها شناخته خواهند شد؛ همه و همه در بینش و
درک آدمی تأثیر دارند «... در یک جمله آدمی درعین حال با مغز و با تمام اندامهایش فکر میکند، مهر میورزد، رنج میبرد، ستایش و نیایش میکند و...».(1)
بنابراین بیگمان وضعیت عقلی در زن و مرد باید تفاوتهایی داشته باشد؛ بویژه با تأثیر و ارتباطی که غدد جنسی با مغز دارد.
از اینرو، شاید بتوان گفت: که اگر حسابگریهایزاده از برآوردهای عقلی خشک در انسانی به نام مادر باشد، فرزندان دچار نابسامانی تربیتی و کمبود عاطفی میگردند، و نسل انسانی آسیبهای جدی میبیند. و شاید این چگونگی مغزی - و تا حدودی که در نوعیت انسانی ایشان هیچ کاستی پدید نمیآورد - ، برای شکوفایی بیشتر ابعاد احساسی و عاطفی است و فراهمسازی زمینههای انسانسازی یعنی نقش مادری. از اینرو، جاذبهها و گرایشها نیز در دو جنس تفاوتهای ظریفی دارد. «... زنان از مردان به موسیقی بیشتر اشتغال دارند، ولی مردان بیشتر از زنان موسیقی قابل دوام به وجود آوردهاند».(2)و اینها همه براساس نوع علاقه و سلیقه است که یکی به موسیقی دل میبازد و دیگری به ساختن سمفونیهای آن میپردازد.
این موضوع در دیگر مسائل علمی و فلسفی و اختراعات نیز دیده شده است که پایهگذاری مکاتب بزرگ فلسفی کار مردان بوده است، و
اختراعات بزرگ از آنِ مردان است. (مگر موارد استثنایی اندکی).
در این اصل تردیدی نیست که رشد عقلانی که برای سعادت و تکامل
انسانی، در این زندگی لازم است، در زنان وجود دارد، از اینرو، در احکامی که رشد عقلی و درک درست شرط آن است، میان زن و مرد تمایزی نیست. همچنین در عقل، به عنوان بهترین ابزاری که آدمی را به شناخت مبدأ و کشف شگفتیهای آیات الهی رهنمون میگردد و انسان را به جاودانگیها و ارزشهای والا و معنوی میرساند، میان زن و مرد فرقی نیست. به روشنی مینگریم که در قرآن کریم همواره زنِ دینباور و مردِ دینباور، زنِ عابد و قانت و مردِ عابد و قانت، زنِ خاشع و مردِ خاشع و... برابر و در کنار هم قرار گرفتند. و این روشنگر این حقیقت است که در خداباوری و تکامل دینی زن و مرد برابرند؛ چنان که در آغاز یاد کردیم.
به این تناسب به دو مورد، گذرا اشاره میکنم:
آ. اسلام در مسائل مالی و اقتصادی، رشد عقلی را شرط دانسته است و این در احکامی که مربوط به بلوغ جنسی و بلوغ اجتماعی میباشد، مطرح گردیده است. بلوغ و رشد اجتماعی و عقلانی، رشدی برتر و تکامل یافتهتر از بلوغ و رشد جنسی است. قرآن کریم برای اهمیتی که به مسائل اقتصادی میدهد، رشد و بلوغ عقلی را در آن شرط دانسته است. در این رشد، میان دختر و پسر فرقی نیست. هر دو جنس آنگاه که رشد عقلی یافتند، میتوانند سرمایه خود را در اختیار بگیرند و در فعالیتهای اقتصادی شرکت کنند.
اینها مسائلی است که باید گستردهتر ارزیابی شود. و این گونه
معیارها روشنگر این حقیقت است که برخی از این احکام به وضع نوعی
زنان در جامعههای گذشته نگریسته است، و اگر روزگاری و در اجتماعاتی احوال نوعی زنان دگرگونه شد و رشد عقلی و فرهنگیِ والایی یافتند، معیارها نیز دگرگون میشود. و چون اسلام برای همه دوران و همه اجتماعات است، این تحولات را نیز مطرح کرده و احکامش را تبیین کرده است.
بیتناسب نیست که مورد دیگری را نیز به این مورد بیفزاییم و آن نیابت در حج است. از مسائلی که در فریضه حج مطرح است موضوع نیابت است؛ زیرا که با توجه به شرایط و محیط آن، برخی از مکلّفان توان انجام آن را ندارند. در این موارد موضوع نیابت پیش میآید. حال آیا زنان میتوانند از مردان نیابت کنند؛ حتّی اگر نیابت در حجی باشد که نخستین بار (صرورة) و حج اول مرد است:
امام صادق علیهالسلام: «فی المرأةِ تَحُجُّ عن الرجلِ الصَرُورَةِ. فقال: اِن کانَتْ قَد حَجَّتْ و کانَت مسلِمةً فقیهةً فَرُبَّ امرأةٍ افقَهُ مِنْ رَجلٍ».(1)
«درباره زنی که از مردی نیابت کند که هیچ حج نرفته است. امام فرمود: اگر آن زن (که میخواهد نیابت کند) حج گزارده باشد و زنی دینباور و دینشناس (فقیه) باشد درست است؛ زیرا چه بسا زنی که از مردی فقیهتر (افقه) باشد».
فراز پایانی سخن امام صادق(ع) پایگاه بلند دینشناسی و فقاهت زن
را تبیین میکند و روشن میسازد که چه بسا زنانی با کوشش و تلاش در
1) وسائل الشیعه 8/124.
آموختن مبانی فقه و دین، به دانش بیشتر و مقامات بلندتری از مردان دست یازند؛ چنان که در این روزگار نمونههای آن را فراوان میبینیم.
اگر به کلیّت این کلام: «رُبَّ امرأةٍ اَفْقَهُ مِنْ رَجُلٍ: چه بسا زنی که از مردی دینشناستر و فقیهتر (افقه) باشد»، بنگریم مرجعیت زن نیز تجویز میشود؛ زیرا چنان که در مسائل حج که نسبتا از بخشهای دقیق فقهی است زنانی اَفقه از مردانند، در کل مسائل فقه ممکن است چنین باشد، و اگر اینگونه زنان وجود خارجی یافتند، بیتردید مسئولیّت مرجعیت تقلید متوجه آنان میشود؛ در صورتی که شرایط دیگر آن نیز وجود داشته باشد.
در مورد ذبح و قربانی کردن نیز رسیده است که اگر مرد برای ذبح قربانی نبود، و زنانی که این کار را میدانستند، حضور داشتند، عاقلترین ایشان برای ذبح انتخاب شود.
امام صادق علیهالسلام: «سألت اباعبداللّه(ع)... عن ذَبیحِة المَرأة اذا کُنَّ نساءً لَیْسَ مَعَهُنَّ رَجُل. قال: تَذْبَحُ اَعْقَلُهُنَّ...».(1)
«از امام پرسیدم: زن میتواند، گوسفند قربانی را ذبح کند، آنگاه که مردی نباشد و زنانی حضور داشته باشند؟ امام فرمود: عاقلترین آن زنان قربانی را ذبح کند».
به هر حال چگونگی آن دوران و موقعیت زنان، موجب برداشتها و اظهارنظرهایی شده است، که گهگاه این برداشتها به واقعیتهای موجود نظر داشته است و نه به توان فکری و کارآیی نوعی زنان.
1) وافی 19/237.
درباره دوران ظهور، و تشکیل جامعه آرمانی نیز از والایی زنان در عرصه فقاهت و دینشناسی حدیثی بازگو شده است:
امام باقر علیهالسلام: «و تُؤْتَوْنَ الحکمةَ فی زمانِهِ، حَتّی اَنَّ المرأةَ لَتَقْضی فی بیتِها بکتاب اللّهَ تَعالی و سنّةِ رسولِ اللّهِ».(1)
«در زمان حکومت حضرت مهدی(ع) به همه مردم حکمت و علم بیاموزند، تا آنجا که زنان در خانهها، با کتاب خدا و سنّت پیامبر، قضاوت کنند».
در این حدیث، بویژه با توجه به این که شرط لازمِ قضاوت، فقاهت و شناخت درست احکام است، از مقام فقهی زنان در آینده خبر داده است.
در پایان این بخش، به این تحقیقات نیز مینگریم که موضوع روانشناسی اختلافها و تمایزهای دو جنس را در ابعاد و زمینههای گوناگون به بررسی نشسته است:
«در حوزه شناختی، بررسی و مرور صدها تحقیق، فقط چند تفاوت
را نشان داده است.
ابتدا، دخترها در آزمونهای هوشی در قسمت آزمونهای کلامی (گفتاری) نمرات بیشتری به دست میآورند. رشد هوشی دختران بیشتر از طریق زبانآموزی شروع میشود، در صورتی که رشد هوشی پسران از طریق مهارتهای عملی صورت میگیرد... .
1) غیبت نعمانی /239؛ بحارالانوار 52/352؛ عصر زندگی /191.
دوم: در آزمونهای توانایی ریاضی، مردها برتری نشان میدهند. در حل مسائل ریاضی که به صورت کلامی مطرح میشود دخترها با پسرها، برابری نشان میدهند، لیکن پسرها در برخورد با اعداد و شکلهای هندسی بر دختران برتری دارند.
سوم: در آزمونهای توانایی بصری - فضایی، پسرها به طور متوسط بر دختران برتری دارند... نظیر درک نمای یک شیء از زوایای مختلف، نشانهگیری، نقشهخوانی، یا یافتن یک شکل هندسی ساده که در درون یک شکل هندسی پیچیده جاسازی شده است. یکی از ویژگیهای جالب دخترها و زنها این است که میتوانند چیزهایی را برای مدت کوتاهی در حافظه خود نگهدارند که با یکدیگر هیچ ارتباطی ندارد و به خود آنها نیز مربوط نیست؛ امّا پسرها و مردها فقط میتوانند چیزهایی را در زمانی کوتاه در حافظه خود نگهدارند، که یا به خود آنها مربوط است یا با یکدیگر ارتباط منطقی دارد. بنا به همین توانایی است که زنها بهتر میتوانند به کارهای منشیگری اشتغال داشته باشند. دخترها میتوانند مطالب درسی را فهمیده یا نفهمیده حفظ کنند، امّا پسرها تلاش میکنند
نخست بین مطالب رابطه منطقی به وجود آورند، بعد حفظ کنند...».(1)
این فرازها توسط دوستم آقای حمید نجات ترجمه شد.
1) 1 - Psychology - THEMES AND VARIATIONS WAYNE WEITEN, 1989- BROOKS cole Publishing Company, p.p. 421-422.
«برای در نظر گرفتن رفتار اجتماعی، یافتههای تحقیقات، از وجود چند تفاوت جنسی حمایت میکند... تحقیقی که به مدت 32 سال (از 1933 تا 1965 م) در ایالات متحده انجام گرفته، نشان داده است، که مردها همیشه از زنها پرخاشگرترند. تنها موردی که زنها پرخاشگری بیشتری نشان میدهند عبارت است از پرخاشگری کلامی. بدین معنا که زنها نسبت به مردها، زمانی که عصبانی میشوند و حالت پرخاشگری به آنها دست میدهد بیشتر به فحاشی و دشنام دادن میپردازند، حال آن که مردها به مشتزنی و لگدپرانی متوسل میشوند...».(1)
سخنان زنی اندیشمند نیز در اینجا مناسب است؛ زیرا که بیانگر مباحث بخش «روانشناسی اختلافی» است:
«کورین هوت که خود یک زن است با بینظری کامل، که از
خصوصیات اهل علم است، نشان داده است که زن از نظر ساخت بدنی و فیزیولوژی و روانشناسی تفاوتهای آشکار با مرد دارد، و این تفاوتها باعث شدهاند که نقش اجتماعی زن غیر از نقش اجتماعی مرد باشد».(2)
اسلام براساس تعالیم خود، به همه ابعاد وجودی انسان توجهی ویژه دارد، و زیست انسانی در این حیات مادی را، از حیات معنوی او جدا نمیداند. جاذبهها و زیباییهای واقعی زندگی او را باور دارد، و برای هر یک از دو بُعد زندگی، زیباییها، لذایذ و جاذبههایی قائل است. به اصل لذت و کم و کیف آن مثبت مینگرد، و ترکِ لذائذ صوفیانه برخی مکاتب اخلاقی و مذاهب شرقی را مردود میشمارد. از اینرو، به زن و ازدواج با نگرش واقعی مینگرد، و کاموری انسانها را از این لذت در چارچوب قوانین اسلامی درست و مشروع میداند، و این کاموریهای هدایت شده را - در حد اعتدال و میانه - به گونهای در حیات معنوی انسان، تأثیرگذار میشمارد.
این نگرش اسلامی مخصوص بخش یا جریان ویژهای از مسائل زندگیِ این دنیایی نیست؛ بلکه مجموع لذائذ و زیباییها و کام و کاموریهای این زندگی، با همین دیدِ مثبت ارزیابی میگردد، و ارزشمند و سازنده شناخته میشود.
زن در این راستا، و از این دیدگاه، یکی از با ارزشترین و
پرجاذبهترین بخشهای زندگی انسانی شمرده شده است. زندوستی نیز کاری شایسته و بایسته به شمار آمده است، که با ایمان اسلامی و عروج معنویِ انسان کاملاً سازگار است؛ در صورتی که حد میانه رعایت گردد و به زنبارگیهای افراطی و زیانبار نکشد، که این زیادهروی در منطق عقل و شرع محکوم است.
با بررسی اجمالیِ آموزشهای اسلامی مینگریم که زن به عنوان یکی از لذتبخشترین آفریدهها معرفی شده است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به روایت امام صادق علیهالسلام: «جُعِلَ قُرّةُ عینی فی الصلوة و لَذّتی فی النِساء».(1)
«نور چشم من در نماز و لذت من در زنان قرار دارد».
امام صادق علیهالسلام: «... سألنا ابا عبداللّه(ع) ایُّ شیء اَلذُّ؟ فقُلنا غَیْرَ شیءٍ. فقال هو: اَلذُّ الاشیاء مُباضَعَةُ النساء».(2)
«از امام صادق(ع) پرسیدیم لذتبخشترین چیزها چیست؟ هر کس (در این زمینه) سخنی گفت. لیکن امام(ع) فرمود: لذیذترین چیزها آمیزش با زنان است».
بسیار شگفتآور است که در حدیثی از امام صادق(ع) نیز بازگو شده
است که در آخرت نیز زن گواراترین لذتها به شمار آمده است.
امام صادق علیهالسلام: «ما تلذّذَ الناسُ فی الدُنیا و الآخِرَةِ بلذّةٍ اکثَرَ لَهُم مِن لذَّةِ النساء... و انَّ اهلَ الْجَنَّةِ ما یتلذّذونَ بشیء من الجنّة اَشْهی عندهم من
النکاح، لاطعام و لاشراب».(1)
«مردمان به لذتی در دنیا و آخرت، برتر از لذت زن، دست نیافتند... بهشتیان لذّتی گواراتر از زناشویی نمییابند که کاموریهای دیگری چون خوردنی و نوشیدنی بدان نمیرسد».
پس اصالت این لذت در آیین اسلامی جای تردید نیست، و با همه گرایشهای اصیل معنوی در این دین، از پدیدههای واقعی این زندگی نیز روی برنمیتابد و نقش هر موضوع را در جای خود و در چارچوبهای قانونیِ (شرعی) آن میپذیرد و با هدف قرار گرفتن پدیدههای مادی مخالف است و آن را با نگرش توحیدی و خداباوری ناسازگار میداند.
امام صادق علیهالسلام: «من اخلاق الانبیاء صلّی اللّه علیهم، حُبُّ النساء.»(2)
«از اخلاق پیامبران دوست داشتن زنان است».
موضوع مهم در فلسفه لذت از دیدگاه اسلام، چنان که یاد کردیم، دو معیار اساسی و اصولی است: نخست این که انسانها از هرگونه هدفگرایی در کاموریهای مادی دوری کنند، تا این لذائذ زودگذر و محسوس آنان را از لذائذ بیکرانه وجاودان معنوی باز ندارد؛ دیگر این که حد میانه و
اعتدال را نیز رعایت کنند؛ نه به ترک مطلق و زهدگرائیهای صوفیانه بگرایند، و نه به اصالت لذت و کاموری مطلق روی کنند. که در نتیجه از اهداف والای معنوی و متعالی و جاودانه بازمانند. اسلام در همه مسائل زندگی به اصل اعتدال ایمان دارد، و افراط و زیادهروی را برای انسان و
حتّی برای تداوم کامجویی نیز زیانمند میشناسد، و این چیزی است که در تجربه ثابت شده است، که حد میانه، حدّ بهرهبرداری معقول و دیرپا از لذائذ است؛ چنان که زیادهروی موجب فرسایش زودرس و محروم شدن از لذتجویی است.
امام علی علیهالسلام: «مَنْ لَمْ یُحْسِنِ الاقتصادَ، اَهْلَکَهُ الاِسرافُ.»(1)
«هر کس میانهروی را بخوبی رعایت نکند، اسراف (و زیادهروی) او را هلاک خواهد کرد».
امام سجاد علیهالسلام: «... متّعنی بالاقتصاد...»(2)
«مرا از میانهروی بهرهمند ساز...».
در صورت میانهروی بهرهمندی و بهرهبرداری از امکانات ممکن است و در زیادهروی و بهرهبرداریهای افراطی سرمایهها و نیروها به زودی از میان خواهند رفت، و تداوم چندانی نخواهند یافت.
اسلام در آموزش اصل محبت محوری در روابط همسری، به
استواری پایههای زندگی خانوادگی نظر داشته است و به ریشهدار شدن و درونی شدن مبانی خانواده، نگریسته است، تا انسانها در پیوند خانوادگی تنها به انضباط قانونی ننگرند؛ بلکه با احساسهای ژرف روانی در پهنه خانواده گام بگذارند. اصل محبت، پایگاه طبیعی پیوند همسری است که عواطف را در خدمت قانون قرار میدهد. در تحکیم بنیان خانواده، الزامهای قانونی و اجتماعی کارآیی لازم را ندارد، بلکه باید روابط قلبی و بر محور عشق و علاقه استوار گردد؛ تا نتیجه لازم را در پی
آورد. با پیدایش اصل محبت، قانون و اخلاق در خانواده حضوری چشمگیر مییابند.
در همه قوانین همگامی و همکاری نظامهای اخلاقی و ارزشی ضرورت دارد، و همه قانونشکنیها و شگردهای فراوان و گسترده برای فرار از قانون به همین علت است که نظامهای ارزشی و ابعاد عاطفی انسانها به قانون نگراییده است و قانون میکوشد تنها با قدرت خشک انضباط اجتماعی، به مشکلات سامان بخشد. «... در هیچ اجتماعی نمیتوان همه انضباطها و معیارهای درست انسانی را به وسیله قانون پدید آورد؛ بلکه در پرتو تربیت و اخلاق و رشد فضائل انسانی و تکامل درک و آگاهی مردم است که کار قانون و مسئولان اداره جامعه آسان میشود. در پرتو وجدانهای انسانی و تربیت یافته است که قانون به دست همه مردم بدون الزام و اجباری پیاده میگردد».(1)
«... درونی شدن قوانین و جزء شخصیت شدن آنهاست که بقاء و ادامه حیات جوامع را ممکن میسازد نه تعداد کتب قانون یا ترس از مجازات...».(2)
انسان در دو قلمرو زن و مرد، در عین حال که موجودی مختار و آزاد است و میتواند آزادانه تصمیم بگیرد، و در میان راهها و کارهای گونهگون، یکی را برگزیند، با این همه در محدوده تخلفناپذیر قوانین جبری طبیعی قرار گرفته است، به گونهای که در اسارت این قوانین و سنتهاست، و در این قلمروها نمیتواند گامی فراتر یا فروتر نهد.
در مثال: انسان گرسنه میشود، گرسنگی او با مواد خاصی برطرف میشود، به هوا نیاز دارد، و باید تنفس کند یا بیمار میشود به دارو نیاز دارد و یا سرانجام پس از دورانی از رشد و بالندگی، میفرساید و بتدریج همه توانها و نیروهایش را از دست میدهد، و در پایان رهسپار دیار مرگ میگردد. در این دست مسائل، اراده و اختیار و چارهجوییهای انسان، هیچگونه تأثیری ندارد و در پیشروی انسان راهی جز تسلیم و فرمانبرداری نیست.
از این اصل ثابت در مجموعه دانشها و علوم، به این محور اساسی میرسیم که قوانین جبری حاکم بر هر موجودی قابل تغییر نیست، و
کوشش برای تغییر آن، چگونگی هستی آن موجود را برهم میزند، و
سازمان وجودی او را متلاشی میسازد، و بر فرض تداوم حیات، چه بسا که موجودی دیگر که کارآیی مفیدی را داشته باشد، پدید نیاید.
قوانین تخلفناپذیر حاکم بر هستی موجودات، از آن جمله بر هستی زن و مرد، با نقش و رسالت هر یک پیوندی گسستناپذیر دارد و هر یک از دو جنس، باید نقش و رسالت خویش را در چارچوب همان قوانین بجویند و بیابند. و خویش را از این گمان، به دور دارند که جنس مادینه نقش نرینه بیابد و نرینه نقش مادینه. و این را برای خود نوعی تکامل و پیشرفت و یا جهش بدانند؟!.
«قوانین فیزیولوژی نیز همانند قوانین جهان ستارگان سخت و غیرقابل تغییر است، و ممکن نیست تمایلات انسانی در آنها راهی یابد...»(1)
پس هر موجود، باید در چارچوب هویت وجودی و کیان انسانی خویش، به تلاش بپردازد، و در میدان اندیشه و عمل گام بنهد و خود را از سطح زندگی مادی برکشد و برآید و به تکامل انسانی برساند.
در پرتو این معیار خدشهناپذیر در مورد زن و مرد، سخن از نقش و رسالت ویژه هر جنس پیش میآید.
زن و مرد در عین همسانی نوعیِ انسانی، براساس قوانین طبیعی، هر
یک رسالتی ویژه دارند. رسالت زن، زن خوب بودن و رسالت مرد، مرد خوب بودن است؛ یعنی آنچه را قوانین طبیعی برعهده هر یک گذاشته و از
1) انسان موجود ناشناخته /101.
آنان انجام درستِ آن را خواسته است. «زنان باید به بسط مواهب طبیعی خود در جهت و مسیر سرشت خاص خویش، بدون تقلید کورکورانه از مردان بکوشند. وظیفه ایشان در راه تکامل بشریت خیلی بزرگتر از مردهاست و نبایستی آن را سرسری گیرند و رها کنند، اهمیّت دو جنس در بسط نژاد مساوی نیست...».(1)
تساوی حقوق و برابری انسانی، به معنای تساوی رسالت هر دو جنس، موجب میگردد که نقش اصلی هر جنس نیک انجام نیابد، و از این نقطه در جامعه بشری، نابسامانیهای اصولی پدیدار گردد. طرفداران حقوق زن، اگر این روش را برگزینند، و همسانسازی فراگیر هر دو جنس را تبلیغ کنند، هر دو جنس را از ایفای نقش اصلی خویش بازمیدارند.
موضوع دیگری که در همسانسازی زن و مرد و نرینهسازی رفتارهای مادینه، شایسته ژرفنگری است؛ این است که این گونه همسانسازیها، از اندیشههای مردگرایی برمیخیزد و ارزش و اصالت را به جنس مذکر میدهد و میکوشد تا زنان را برانگیزد که خود را به مردان برسانند و چون آنان بیندیشند و عمل کنند، و احساس و عواطفی
مردانه داشته باشند، و نقشی چون آنان بیافرینند. و این تحقیری بزرگ نسبت به زن و جنس مادینه است؛ زیرا که براستی این چنین نیست و معیار ارزش و برتری مرد بودن و جنس مذکر نیست، که نهضت
1) انسان موجود ناشناخته /103.
زنگرایی، به مردسازی زنان بپردازد تا از این رهگذر به زنان هویت و شخصیت ببخشد و کیان والای زن بودن را نادیده بگیرد؟.
زن بودن خود کمال و ارزش است، و بستر مناسب تعالی و تکامل انسانی نیز هست؛ چنان که مرد بودن کمال و ارزش است. هر کدام برحسب قوانین الهی، نقشی بر عهده دارند و بار رسالتی را بر دوش میکشند، که ایفای آن نقش، دستیابی به کمال مطلوب و سعادت این دنیا و جهان دیگر است. و آن که میاندیشد که باید در نقش مخالف بازی کند تا تکامل یابد، دچار احساس خود کمبینی است و از نقش خویش نیز باز مانده است؛ زیرا که خود را نشناخته و باور نکرده و از خود بیگانه شده است.
این جا قلمرو جبری حرکت انسانی است که قوانین فیزیولوژی و پسیکوفیزیولوژی، راهی را فرا راه هر یک از دو جنس نهاده است، و تکامل هر جنس به سیر و حرکت در همان راه است که هم با هدف آفرینش آن دو ارتباط دارد، و هم با ویژگیهای تنی و روانی هر یک سازگار است.
بنابراین معیار و میزان، در قوانین، در تعلیم و تربیت و در همه قلمروهای اجتماعی، باید متناسب با هر جنس باشد.
«متخصصین تعلیم و تربیت، باید اختلاف عضوی و روانی جنس مرد و زن و وظائف طبیعی ایشان را در نظر داشته باشند. توجه به این نکته
اساسی در بنای آینده تمدن ما حائز کمال اهمیّت است».(1)
این کتاب، گنجایش آن را دارد که نقشهای زنانه مردان و نقشهای مردانه زنان، در برخی کشورها را ارزیابی کند و ناهنجاریهای زاده از آن را بررسی نماید، و روشن سازد که جامعه بشری را دچار چه مشکلاتی کرده و خواهد کرد؛ به گونهای که طرفداران آزادی و حقوق زن نیز بارها به آن اشاره کردهاند. تنها به یکی از این مشکلات اشارهای گذرا میشود:
از رهآوردهای شوم و ویرانگر این پدیده، فروپاشی خانواده است، که هیچ چیز زیانهای آن را جبران نمیکند. برخی آیندهنگریهای خیالی که از مادران استخدامی و فرزندان سفارشی، سخن میگویند، براستی چندشآور است، و هیچ گاه از عهده پرکردن خلأ خانواده و روابط انسانی میان اعضای خانواده و هزاران موضوع دیگر، برنخواهند آمد. کجا آن سکون و آرامش وصفناپذیری را که زن در زندگی با مرد و مرد در همراهی زن، و هر دو در کنار فرزندان مییابند، میتوان از مادران استخدامی و فرزندان ساخته و پرداخته مؤسسات پزشکی، انتظار داشت؟ و کجا جامعه انسانی و روابط انسانی میان این دست ناپدریها و نافرزندیها (پدران سفارش دهنده فرزند به مؤسسات پزشکی) برقرار
میگردد؟! آیا میتوان ذرهای از آن همه احساسها و محبتها و پیوندهای انسانی را از این دست رابطهها و پیوندهای مصنوعی و کالایی انتظار داشت؟ براستی این گونه افراد، انسان را با ماشین برابر میاندیشند، و
1) انسان موجود ناشناخته /103.
انسان را به شیء تبدیل کردند، و نقش خانواده انسانی را، به نقش ماشینی چند منظوره و چندکاره تنزّل دادهاند؟ گرچه این گونه اندیشهها، بسیار اندک است، و برخاسته از مادهپرستی و خودخواهیها و لذتجوییهای سرمایهداری است؛ که ره به نیستی خواهد پویید؛ زیرا که افکار و قوانینی که برخلاف نوامیس آفرینش و سنن الهی است نخواهد پایید، و فطرت زلال انسانها و هدایتهای فطری ادیان الهی، دیگر بار بر این پندارهای پوک خط بطلان خواهد کشید. چنان که از هم اکنون نشانههای آن آشکار شده است، و مدرنیسم که به خانواده هستهای اندیشید، دارد به کنار زده میشود و اندیشههای نو و فرامدرن ، با گرایشهایی به خانواده گسترده، جای آن را میگیرد، و ارزش و اصالت خانواده دیگربار مطرح میگردد.
آیندهنگران نیز، از گرایش دوباره بشریت به خانواده سنتی (گسترده) خبر میدهند و بر محوریت خانواده در دنیای تمدن آینده، تأکید میکنند: «... برای من هیچ کدام از آنها (شرکتهای چند ملیتی، مدیران اطلاعاتی، اطاقهای کامپیوتری، آزمایشگاههای تحقیقات صنعتی و...) کانون اصلی جامعه فردا نخواهد بود. بلکه در واقع، این خانه است که مرکز تمدن آینده میشود. به اعتقاد من، خانه در تمدن موج سوم، از اهمیّت شگفتانگیز تازهای برخوردار خواهد شد. رواج تولید برای مصرف، گسترش کلبه
الکترونیک، ابداع ساختارهای جدید تشکیلاتی در اقتصاد، صنایع خودکار و تولید انبوهزدایی شده، همه اینها بازگشت خانه به عنوان واحد مرکزی جامعه فردا اشارت دارند؛ واحدی که وظایف اقتصادی، بهداشتی، تربیتی و اجتماعی آن در آینده افزایش خواهد یافت، نه
خانواده جامعه کوچک است، و مدیریت آن، با همه محدودیت و کوچکی، بسیار ظریف و دشوار است، و براستی پدر و مادر، به عنوان هسته اصلی تشکیل خانواده، اگر از درک و شناخت اصولی برخوردار نباشند، و قدرت تصمیمگیریهای بجا و منطقی را فاقد باشند، کار اداره این جامعه با مشکلاتی روبرو میگردد.
مدیریت خانواده ابعاد گونهگونی دارد، چون ابعاد اقتصادی، فرهنگی، بهداشتی، حقوقی، اخلاقی و ابعاد بسیار مهمّ تربیتی. این ابعاد در روابط زن و شوهری وجود دارد و در روابط فرزندان و روابط متقابل هر یک با دیگری.
مدیریتهای خرد و کلان، همسانیهایی دارند و در پارهای اصول و شرایط با یکدیگر مشترکند، از اینرو، مدیر یا مدیران خُرد و در جامعه کوچک، باید از مدیریتهای کلان و در جامعه بزرگ الهام بگیرند، و شیوههای مدیران موفق در جامعه بزرگ را در جامعه کوچک و محدود خانواده پیاده کنند.
از معیارهای بسیار بالای مدیریتهای موفق، مدیریتهای شورایی
است که گرچه تصمیم نهایی با یک نفر است؛ لیکن این افراد در پیشینه کارها و برنامهها و برنامهریزیها به رایزنی و مشاوره میپردازند و با این کار دو نتیجه اساسی به دست میآورند:
نخست این که به افراد یک مجموعه شخصیت میدهند و حسّ خودباوری و اعتماد به نفس را در آنان شکوفا میسازند. دیگر این که از تجربه و دانش و آگاهیهای افراد یک سازمان یا گروه، استفاده میکنند؛ زیرا روشن است که «همه چیز را همگان» میدانند، و با رایزنی و نظرخواهی است که میتوان از دانستنیهای سودمند و دانش همگان بهرهبرداری کرد.
از اینرو، در اسلام مشاوره، به عنوان معیاری برای رشد شناخت و گسترش بینشگرایی، مورد تأکیدهای فراوانی قرار گرفته است.
قرآن میگوید:
«وَ شاوِرْهُمْ فِی الاَْمْرِ...».(1)
«با آنان در کار مشورت کن».
در احادیث نیز اصل رایزنی گسترده مطرح گردیده است.
امام علی علیهالسلام: «حَقٌّ عَلَی العاقِل اَنْ یُضیفَ اِلی رأیِهِ رَأْیَ العُقلاءِ...».(2)
«سزاوار انسان خردمند است که رأی خردمندان را بر رأی خویش
بیفزاید...».(3)
اصل رایزنی در قرآن کریم در سه آیه آمده است. در یک مورد خطاب به پیامبر (ص)است که با امّت در کارها مشورت کند؛ البتّه نه در اصل قانون؛ زیرا قانونگذار در اسلام تنها خداوند است؛ بلکه در شیوه اجرای قانون. چنان که در تاریخ اسلام به ثبت رسیده است که پیامبر در جنگ خندق با نظر سلمان به حفر خندق پرداخت.
این آیه را در آغاز این بخش آوردیم.
مورد دیگر با تعبیر: «... اَمْرُهُمْ شُوری بَیْنَهُم(1)».
«و کارشان بر پایه مشورت با یکدیگر است...».
این آیه درباره کل امت اسلامی است چون در آغاز آیه این فراز است: «والّذینَ استجابُوا لربّهِم...»: «آنان که دعوت پروردگارشان را پاسخ میگویند»، و این یعنی کل جامعه مسلمان و دینباور. این جامعه معیار کارهاشان بر اصل مشورت نهاده شده است.
مورد سوم، مشورت در خانواده است که با واژه «تَشاوُر: از یکدیگر نظر خواستن و رایزنی طرفینی» آمده است:
«... فَاِنْ اَرادَا فِصالاً عَنْ تَراضٍ و تُشاوُرٍ فلاجُناح علیهما...»(2)
«و اگر پدر و مادر بخواهند با رضایت و مشاورت یکدیگر فرزندشان
را از شیر بازگیرند مرتکب گناهی نشدهاند...».
«تشاور»، یعنی رایزنی طرفینی و تبادل فکر. این تعبیر شاید به این حقیقت توجه میدهد که در خانواده، و مسائل مهم تربیت فرزندان،
مشاوره لازم است؛ یعنی هر یک از زن و مرد از دیگری نظرخواهی کند وتجربه و درک و دریافت مشترک و مجموعیِ دو مدیر خانواده، راهنمای مسائل خانه گردد.
در مجمعالبیان آمده است: «(و تشاور) یعنی اتفاق منهما و مشاوَرةٍ و انّما یُشرط تراضیهما و تشاوُرُهُما مصلحةً لِلْوَلدِ لاَِنَّ الوالدةَ تَعْلَمُ مِن تربیةِ الصبیِّ ما لَمْ یَعْلَمْهُ الوالِدُ فَلَوْ لَمْ یتفکّرا و یتشاوَرا فی ذلِکَ اُدِّیَ اِلی ضَرَر الصبیِّ».(1)
«تشاور یعنی همدلی و همرأیی و مشاوره میان زن و مرد. بیگمان رضایت هر دو و نظر و رأی هر دو (پدر و مادر) شرط شده است برای صلاح حال فرزند؛ چون مادر چیزهایی از تربیت فرزند میداند که پدر نمیداند؛ پس اگر همفکری و رایزنی نکنند به زیان فرزند میانجامد».
بنابراین واژه «تشاور» به همفکری و همرأیی زن و مرد در کار تربیت فرزند نظر دارد.
با توجه به این تعلیم اصولی قرآنی، تشاور، که به عنوان اصلی در
خانواده مطرح گردیده است، مدیریت مشترک زن و شوهر را تبیین میکند. گرچه کارهای خانه براساس تقسیم کار باید صورت گیرد؛ لیکن مدیریت کلی آن با رایزنی و همفکری مرد و زن است.
در آیه دیگری نیز این معنا، یعنی همفکری و همکاری زن و مرد در مسائل خانواده و تربیت فرزندان، چنین آمده است:
1) مجمعالبیان 2/335.
«... فَاِنْ اَرْضَعْنَ لکم فآتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ وَ ائْتَمِرُوا بینکم بِمَعْرُوفٍ و اِنْ تَعاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ اُخْری...».(1)
«و اگر فرزندان شما را شیر میدهند، مزدشان را بدهید و با یکدیگر با شایستگی و نیکی رایزنی و همدلی کنید و اگر (در این زمینه) به دشواری برخورد کردید، از زن دیگر به او شیر بدهید...».
در جمله «ائتمروا بینکم» سه معنا ذکر شده است:(2)
1 - پذیرش گفته و امر یکدیگر آن گاه که گفته و دستوری نیکو باشد، زیرا که خداوند دستور داده است زن شیر ده و شوهر او، دستور خداوند و خواسته (امر) یکدیگر را در صورتی که نیک باشد، بپذیرند.
2 - هر یک با نیکویی به دیگری امر کند درباره شیردادن کودک.
3 - «ائتمروا» به معنای مشاوره است، مثل «یَأْتَمِرُونَ بِکَ» که به معنای «یتشاورون» است.
معنای چهارمی نیز ذکر شده است و این نظر امینالاسلام طبرسی رحمهالله
است: «دَبّروا بالمعروفِ بینکم فی امرِ الولد و مراعاة امّه حتّی لایفوت الولدَ شَفَقَتُها...».(3)
«کارِ تربیت و تغذیه فرزند را با همکاری و تدبیر و شایستگی به انجام برید که عواطف مادری از میان نرود...».
در هر چهار معنا، حد مشترک و جوهری وجود دارد و آن احترام به شخصیت زن و رایزنی با او و احترام به نظر او در مسائل مربوط به خانه و
فرزندان است؛ قرآن میگوید: با یکدیگر گفتگو کنید و طرح و پیشنهاد بدهید و آن دیگری بپذیرد. و در هر یک از معانی، اصل رایزنی و مشورت نهفته است، و در مجموع این آیه کریمه، تفکر غلط پدرسالاری یا مردسالاری را نفی میکند. بنابراین زن و شوهر در مسائل تربیت فرزندان و رشد جسمی و روحی آنان باید با یکدیگر همرأیی و همکاری کنند و از تحمیل یک رأی و نظر و اِعمال سلیقه مردِ تنها دوری گزینند.
برای دفاع از حقوق زن، طرح موضوع «مردسالاری» ضروری است؛ بویژه با مفهومی که این عنوان در اندیشهها دارد؛ یعنی حاکمیت مطلق مرد در خانواده و مدیریت مستبدانه در همه مسائل زندگی همسر و فرزندان.
مردسالاری یا حاکم سالاری و هر «سالاریگری»، نوعی رابطه است که میان انسانی و انسان دیگر برقرار میشود، و ملاک در آن، محوریتِ خواسته فردی و تحمیل یک نظر و اندیشه است، بر خواستهها و نظریات دیگران، بدون توجه به خواسته جمعی و نظر گروهی.
معنا و مفهوم این نوع رابطه، با رابطه تعالیطلبی و استکباری و طاغوتی یکسان است، و محتوا و مفهوم آن با فردسالاری و شخص محوری و خودکامگی همسو و همخوان است؛ زیرا در این نوع رابطه، ملاکها و معیارهایی نهفته است که در روابط مستکبران و خودکامان و طاغوتان نیز - بیکم و کاست - وجود دارد.
از جمله زمینهها و ملاکهایِ سالاریگری، حسّ خود برتری و عجب
و خودبینی است. این ملاک، در هر نوع رابطهای میتواند وجود داشته
باشد. در سطح روابط خرد یا کلان اجتماعی، و میان یک فرد با فردِ دیگر یا با یک گروه. چنان که حاکم یا فرماندهی میتواند با این روحیه و روش حکم براند، در خانواده نیز ممکن است پدر یا مادر، دچار چنین سرشتی خودمحورانه باشند، و فکر و نظر خویش را بر دیگران تحمیل کنند. از اینرو، مفهوم استکبار و طاغوت و جبّار که واژه هایی قرآنیاند، تعمیم دارد و هر گونه رابطه را که بر معیارِ خود برتربینی، زورگویی و تحمیل فکر استوار شده باشد، شامل میگردد، و با هر گونه تحقیر دیگران و نادیده گرفتن شأن و منزلت انسانها و بیاعتنایی به اندیشهها همراه است.
آن کس که خود را برتر از دیگران میداند و دچار سرشتِ نکوهیده عُجب است و یا دیگران را تحقیر میکند و هیچ میپندارد، و سخن و فکر و عمل آنان را ناچیز یا نادرست میانگارد؛ در فرهنگ دین، در زمره خودخواهان، مستکبران، طغیانگران و جبّاران است؛ چه چنین روش و نگرشی را در سطح جامعه به کار گیرد و یا در سطح خانواده و یا با یک انسان دیگر.
امام صادق علیهالسلام: «مَنْ حَقَّرَ الناسَ و تَجَبَّر علیهم فذلِکَ الجبّارُ».(1)
«آن کس که مردم را کوچک شمارد و به آنان زور بگوید (و تحمیل
کند) او جبّار است».
استکبارها و خودمحوریهای مدیریتی و اجتماعی، ریشه در سرشتها
1) کافی 2/311؛ وافی 5/872.
و اخلاق فردی دارد. تکبّر و خود بزرگبینی، به عنوان سرشتی اخلاقی از عوامل درونی و روانی روابط فرد سالارانه است؛ چنان که تواضع و فروتنی، از اخلاقهایی است که زمینههای درونی ارج نهادن نسبت به دیگران و توجه به فکر و عمل آنان و باورِ شخصیت انسانیِ انسانها را فراهم میسازد.
در برخی منابع آمده است:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «اِجْتَنِبُوا الْکِبْرَ فانّ العَبدَ لایَزالُ یتکبَّرُ حَتّی یقول اللّه - عزّ و جلّ - اکتُبُوا عبدی هذا فی الجبّارین».(1)
«از تکبّر دوری کنید؛ زیرا که آدمی (در روابط اجتماعی) همواره تکبّر میورزد (و به حس خود برتربینی گرفتار میشود) تا آنجا که خداوند بزرگ میفرماید: این فرد را در شمار جبّاران (گردنکشان و زورگویان) به حساب آورید».
بنابراین انسان در نوع رابطه با دیگران میتواند طاغوت و مستکبر و جبّار به شمار آید؛ گرچه در دایرهای بسیار محدود باشد، چون رابطه آموزگار و شاگرد، یا کارفرما و کارگر یا زن و شوهر، و حتّی دوست با دوستی دیگر.
در برخی منابع از پیامبر بزرگوار اسلام (ص) بازگو شده است: «... و اِنَّهُ لَیُکْتَبُ جَبّارا ولایَمْلِک الاّ اَهْلَ بَیْتِهِ».(2)
«فردی از جبّاران (زورگویان) به شمار میآید با این که تنها سرپرستی خانوادهاش را برعهده دارد».
آری! مدیریتی در سطح محدود چون خانواده ممکن است به خودکامگی و خودمحوری و جبّاریت بینجامد. این دست تعالیم اسلامی به همین روابط فردگرایانه و سالارمداری در خانواده ناظر است، که مرد یا زن در خانواده خودرأیی پیشه میکند، و در رفتار خودمحور و زورگو و تحمیلگر است و خواست شخصی را ملاک قرار میدهد. بدینسان دیگر روابط فردی و گروهی در جامعه ممکن است سالارمدارانه و استکباری باشد.
امام صادق علیهالسلام: «... و تَواضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ العلمَ، ولاتَکُونُوا عُلَماءَ جبّارینَ فَیَذْهَبَ باطلُکُمْ بِحَقِّکُمْ».(1)
«در برابر آموزگاران و اساتید خود فروتنی کنید و از زمره عالمان جبّار (خودمحور و خودکامه) نباشید که (نگرشها و اندیشههای) باطل و نادرست (در اثر این خودمحوری)، برحق و درست چیره گردد».
اندیشمندان و استادان و آموزگاران میتوانند با شاگردان خود،
روابطی استکباری داشته باشند و استادسالاری پیشه کنند؛ چنان که روابطی فروتنانه و انسانی.
بینش شیطانیِ خود بزرگبینی و غرور (و لازمه جداییناپذیر آن یعنی کوچک شمردن دیگران)، از سرشتهای غیر الهی است، که خاستگاه اصلی آن سستی ایمان و باور خداوند است. براستی کسی که عظمت خالق را شناخت و دریافت که او و همه آفریدهها به دست قدرت او پدید
1) میزان الحکمة 2/518.
گشتهاند، و تداوم حیات و آینده زندگی آنان به اراده خالق بستگی دارد، چگونه ممکن است خود را مستقل و بینیاز و برتر از دیگران بداند.
امام علی علیهالسلام: «لایَنْبَغی لِمَنْ عَرَفَ عظمةَ اللّه اَنْ یَتَعَظَّمَ».(1)
«شایسته نیست آن که عظمت خداوند را شناخت، خود را بزرگ شمرد».
برای پیشگیری از احساس خودمحوری و استکباری و سالاریگری آموزش دادهاند، که در هنگام قدرتمندی، به قدرت نامتناهی خدا بیندیشند، و قدرت زوالپذیر چندروزه موجب غفلت از قدرت جاودان حق نگردد و به خودکامگی و قدرتمداری نکشد.
امام کاظم علیهالسلام: «... اذا ذَکَرْتَ مَقْدُرَتَکَ عَلی النّاس، فَاذْکُرْ مَقْدَرَةَ اللّهِ عَلَیْکَ غَدا».(2)
«وقتی قدرت خود بر مردمان را یاد میآوری، قدرت خدای بر
خودت را در فردای قیامت یاد کن».
در سادهترین شکل زندگی اجتماعی و پایینترین سطحهای آن، ممکن است سرشت غیرانسانی سالاریگری و جبّاریت پدید آید، چنان که در بالاترین آن. در برخی منابع آمده است:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «ایّاکم والکبَر، فانّ الکبَر یکونُ فی الرجلِ وَ اِنّ عَلَیْهِ الْعَبَاءَةُ».(3)
«از تکبّر دوری کنید، زیرا بیگمان ممکن است خودبزرگبینی در کسی باشد، با این که عبائی بیش بر دوش ندارد».
امام صادق(ع) جریانی را از زندگانی پیامبر (ص) بازگو میکنند که گستره مفهومی طاغوتیگری و سالارمداری را روشن میسازد: «الکبرُ قَدْ یَکُونُ فی شِرارِ الناس مِنْ کلِّ جنسٍ... اِنَّ رسُولَ اللّه مَرَّ فی بَعْضِ طُرُقِ
المدینةِ، و سَوْداءُ تَلْقُطُ السِّرقینَ. فقیل لَها: تَنَحَّیْ عَنْ طریقِ رسولِ اللّهِ.
فقالت اِنَّ الطریقَ لَمُعَرَّضٌ فهَمّ بها بعضُ القوم ان یَتَناوَلَها. فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: دَعُوها فَاِنَّها جَبّارَةٌ».(1)
«تکبّر در بد سیرتان از هر صنف مردم ممکن است باشد... پیامبر (ص) از برخی راههای مدینه میگذشت و زن سیاهپوستی سرگین جمع میکرد. به او گفتند از سر راه پیامبر کنار برو. آن زن گفت راه وسیع است. برخی خواستند او را کنار زنند. پیامبر(ص)
فرمود: او را رها کنید که متکبّر و زورگو است».
مجلسی: «فانّها جبّاره... یعنی متکبّر و سرکش است...».(2)
در صورتی که انسان تهذیب نفس نکرده و تربیت اخلاقی نیافته باشد، ممکن است گرفتار سرشت جباریت و سالاریگری گردد. نه تهیدستی مانع پدید شدن چنین خصلتی در نفس آدمی است و نه علم و دانش. لیکن در انسانهایی که امکانات کمتری در اختیار دارند و به ابزارهای قدرت مجهّز نیستند، دایره این خصلت محدودتر است، و در
کسانی که از پایگاه قدرت برخوردارند گستره بیشتری دارد. حتّی در برخی عالمان و اندیشمندان ممکن است این خصلت وجود داشته باشد. چون دایره روابط اجتماعی گستردهتری دارند و در حوزه مدیریتی بزرگتری اعمال نظر میکنند؛ در این گونه روابط سالاریگری و خودمحوری رخ مینماید.
امام علی علیهالسلام: «فاللّه اللّهَ فی... سوءِ عاقبَةِ الکبرِ، فَاِنَّها مَصیدةُ ابلیسَ العُظْمی و مکیدَتُهُ الکبری، الّتی تُساوِرُ قلوبَ الرجال مُساوَرَةَ السُمُومِ القاتِلَةِ، فما تُکْری اَبَدا وَلاتُشْوی احدا، لاعالِما لِعَلْمِهِ، ولا مُقِلاًّ فی
طِمْرِهِ...».(1)
«خدا! خدا... از سرانجام بدِ خودخواهی و تکبّر که دام بزرگ شیطان است. حیله و مکر او بر دلها چنگ میافکند، آن سان که زهر کشنده.
او در کار خود ناتوان نگردد و در کشتن، شمشیرش خطا نکند و کسی را از فریب خود مجال رهایی ندهد، نه عالمی را به سبب علمش و نه بینوایی را در جامه کهنهاش».
از اینرو، در اسلام هر نوع رابطه که رنگی از جبّاریت و خودمحوری و سالاریگری داشته باشد، و موجب تحقیر و کم انگاشتن مردم گردد، محکوم و مردود است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به روایت امام صادق علیهالسلام: «انّی لَعَنْتُ سَبْعَةً لَعَنَهُمُ اللّهُ و کُلُّ نبیٍّ مجابٍ... المتسلّطَ بالجَبْریَّةِ لِیُعِزَّ مَنْ اَذَلَّ اللّهُ وَ یُذِلَّ مَنْ اَعَزّ اللّهُ...».(2)
«من هفت کس را نفرین میکنم که خدای و هر پیامبر مستجابالدعوهای او را نفرین کرده است... سلطهج
وی جبّاری (زورگویی) که میخواهد آنان را که خدای پست (افراد فاقد ارزش اسلامی و قانونی) ساخته است، عزت بخشد، و آنان را که خدای سرافرازی (ارزش الهی - انسانی) داده است پست گرداند».
هر نوع مدیریت، باید از حالت استکبار و تعالیطلبی و مدیرسالاری، به دور باشد. دو انسان هر اندازه به ظاهر فاصله مقامی، علمی، دینی، مالی و اجتماعی داشته باشند، باید دارای روابطی همسان و همسطح باشند، و هیچگونه سالاریگری میانشان برقرار نگردد.
در تعالیم اسلامی، به آنان که میپندارند با ژستهای طاغوتمآبانه و برخوردهای مستکبرانه میتوانند به موقعیت بیشتری دست یابند، و
پایگاه اجتماعی بالاتری پیدا کنند، و سخن خود را بیشتر بر کرسی بنشانند، تذکر داده شده است که با چنین پنداری، به بیراهه میروند و گزاف میاندیشند؛ بلکه این تواضع و فروتنی است که جایگاه انسان را بالا میبردو موقعیت او را تعالی میبخشد و سخن او را در اندیشهها استوار میسازد، و پایگاه او را در جامعه بیشتر تثبیت میکند. پس آنان که در خانواده و جامعه یا حوزههای مدیریتیِ خرد یا کلان، شخصیت و احترام بیشتری میخواهند، باید روش سالاریگری و استکباریِ تحمیلگرانه را به شیوههای انسانی و فروتنانه تبدیل کنند، و از هرگونه خودکامگی و مدیرسالاری (و در خانواده مردسالاری) بپرهیزند.
امام علی علیهالسلام: «التَّواضُعُ یَکْسُوکَ الْمَهابَةَ».(1)
«فروتنی به تو اعتبار و حیثیت (شخصیت و جایگاه اجتماعی) میبخشد».
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «اِنَّ التَّواضُعَ یَزیدُ صاحبَهُ رِفْعَةً فَتَواضَعُوا یَرْفَعْکُمُ اللّهُ».(2)
«بیگمان فروتنی موجب بزرگی میگردد. فروتن باشید تا خداوند شما را به جایگاه بلند برساند».
در پرتو تواضع و ارجگذاری نسبت به اندیشه و شخصیت انسانها، از اندیشه دیگران بهرهبرداری میگردد، و از همه نظرخواهی میشود و همگان در همه کارها مشارکت میکنند، و همه امور با نیروی جمع و
همیاری گروهی انجام مییابد، و از نظم و استواری و پشتوانه مردمی برخوردار میگردد، و قدرت گروهی جای قدرت فردی را میگیرد.
امام علی علیهالسلام: «بِخَفْضِ الْجَناحِ تَنْتَظِمُ الاُْمُور».(3)
«در پرتو فروتنی کارها نظم و نظام (و استواری) مییابد».
در پرتو تواضع و دوری از خودبینی و سالاریگری، دوستی و محبت میان افرادِ گروه (و جامعه بزرگ یا کوچک)، پدید میآید و سامانیابی و سلامت گروه را موجب میشود، و پیوندهای اجتماعی و گروهی گسستناپذیر میگردد.
امام علی علیهالسلام: «ثَمَرَةُ التَّواضُعِ المحبّةُ، ثمرةُ الکبرِ المَسَبَّةُ».(1)
«رهآورد فروتنی محبت (در روابط) است و پیامد تکبّر دشنام شنیدن است».
امام علی علیهالسلام: «التَّواضُعُ یُکْسِبُکَ السَّلامَةَ».(2)
«فروتنی (روابط اجتماعی را) سالم میسازد».
امام علی علیهالسلام: «... وَاعْتَمِدُوا وَضْعَ التَذَلُّلِ عَلی رُؤوسِکُمْ واِلقاءَ التَعَزُّزِ تَحْتَ اقدامَکُم، وَ خَلْعَ التکبّرِ مِنْ اعْناقِکُم...».(3)
«تصمیم بگیرید که فروتنی را بر فرق خود جای دهید، و خودخواهی
را زیر پای افکنید، و خودکامگی را از گردنهایتان فرو هلید...».
اسلام، روابط انسانیِ برابر، بلکه فروتنانه را نشانه خردمندی میشناسد؛ چون این خردمندان و شناختورانند که مقام و منزلت انسانها را نیک درک میکنند، و ارزش والای کرامت انسانی را باور دارند، و ملاک در ارزیابیِ انسانها را، ماهیت انسانی آنان میشناسند؛ نه عوارض زودگذر و تباه شونده اجتماعی یا اقتصادی یا سیاسی. از اینرو، عاقلان، از هر گونه سالاریگری و خودمحوری که ریشه در خود برتربینی دارد میپرهیزند و با همه انسانها در هر طبقهای، روابطی متواضعانه دارند.
امام علی علیهالسلام: «العاقِلُ یَضَعُ نَفْسَهُ فَیُرْفَعُ، الجاهِلُ یَرْفَع نَفْسَه فَیُوضَع».(4)
«خردمند فروتنی پیشه میکند و (در نظرها) اوج میگیرد، و نابخرد
تعالیطلبی میکند و خویش را (در نظرها) پست میسازد».
از این بالاتر نیز در تعالیم اسلامی آموزش داده شده است، به انسانها آموختند که هرگونه خودمحوری و خودبینی (به عنوان زمینه اصلی و درونی سالاریگری)، مانع رشد و شکوفایی خردِ انسانی است. عقل انسانِ خودمحور و سالارصفت، به آنچه خود میداند اعتماد دارد و بدان نیز بسنده میکند، و از رایزنی و استفاده از فکر و دانش دیگران روی برمیتابد، و در نتیجه از دانش و آگاهی بیشتر و ژرفتر محروم میماند. با چنین شیوه و روش نادرستی، همواره در برابر مشکلات و مسائل پیچیده
زندگی دچار سردرگمی میگردد، و از راهها و روشهای نو و نظر صاحبنظران بیبهره میماند؛ زیرا تردیدی نیست که همه چیز را همگان دانند.
امام کاظم علیهالسلام: «... اِنَّ الزرعَ یَنْبُتُ فی السهلِ ولایَنْبُتُ فی الصَّفا، فکذلک الحکمةُ تَعْمُرُ فی قلبِ المتواضِعِ ولاتَعْمُرُ فی قلبِ المتکبّرِ الجبّارِ
لاِنَّ اللّهَ جَعَلَ التَّواضُعَ آلةَ العقل، و جعل التَّکَبُّرَ مِنْ آلةِ الجهل...».(1)
«بیگمان دانه در زمین میروید نه در سنگستان سخت؛ همچنین حکمت در دل انسان فروتن رشد میکند نه در دل انسان متکبّر خودکامه. چون خداوند فروتنی را ابزار (نشانه) خردمندی و تکبّر را ابزار (نشانه) نابخردی قرار داده است...».
دستیابی به حق و حقوق که محور اصلی در روابط اجتماعی است، در پرتو روابطِ انسانیِ حقمدارانه صورت میگیرد، و تضییع و تباهسازی
1) بحارالانوار 78/312.
حق و حقوق انسانها، در پرتو خودکامگی و سالاریگری و روابط استکباری پدید میگردد.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به روایت امام صادق علیهالسلام: «اِنَّ اعظَمَ الکبرِ غَمْصُ الخلقِ، و سَفَهُ الحَقِّ. قلتُ: و ما غَمْصُ الخلقِ و سَفَهُ الحقِ؟ قال: یَجْهَلُ الحقَّ وَ یَطْعَنُ عَلی اهلِهِ...».(1)
«بزرگترین تکبّر کوچک شمردن مردم و نشناختن حق است. از امام
پرسیدم: کوچک شمردن مردم و نشناختن حق چیست؟ فرمود: حق را نمیشناسد و به پیروان حق خرده میگیرد...».
به خاطر اهمیّت موضوع سخن دیگری از پیامبر (ص) میآوریم:
«... وَ لکِنَّ الْکِبْرَ اَنْ تَتْرُکَ الْحَقَّ وَ تَتَجاوَزَهُ اِلی غَیْرِهِ، و تَنْظُرَ اِلی الناسِ ولاتَری اَنَّ اَحَدا عِرْضُهُ کَعِرْضِکَ ولادَمُهُ کَدَمِکَ».(2)
«تکبّر آن است که حق را رها کنی و به ناحق روی آوری، و به مردمان چنان بنگری که آبروی (و حیثیت) آنان چون آبروی تو نیست، و نه ارزش زندگی آنان چون ارزش زندگی تو».
خاستگاه اصلی تحقیر دیگران و تن ندادن به حقوق آنان، ارج ننهادن به شخصیت انسانی انسانهاست؛ چنان که در برخی تعالیم اسلامی آمده است:
امام صادق علیهالسلام: «اَلْکِبْرُ اَنْ تَسْفَهَ الحقَّ و تَغْمِطَ الناسَ».(3)
«تکبّر آن است که حق را نشناسد و مردمان را کوچک انگارد».
«غمطُ الناس» به معنای کوچک شمردن مردمان است.(1)
سرباز زدن از پذیرش سخن حق و تکذیب آن، استکبار و حق ناشناسی است. دوری از تکبّر و سالاریگری، زمینه اصلی حقگرایی و دوری از ستمبارگی و تجاوز به حریم حقوق دیگران است؛ در جامعه
کوچک خانواده باشد یا جامعه بزرگ انسانی.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «تَواضَعُو حتّی لایَبْغِیَ اَحَدٌ عَلی اَحَدٍ».(2)
«فروتن باشید تا کسی بر کسی ستم نکند».
آن گاه که انسان، ارج و منزلت انسانها را باور داشت، و جایگاه و منزلت کسان را حرمت نهاد، و در پرتو فروتنی، خود را کمترین به حساب آورد، و دیگران را برتر و بهتر از خود شمرد، میتواند به اندیشه و عمل دیگران احترام گذارد، و حقوقشان را رعایت کند. در این صورت است که سالارصفتی و مدیرسالاری و استکبارگرایی، در روابط اجتماعی پدید نمیآید. این گونه افراد باور دارند که همگان صاحب رأی و نظرند؛ حتی در یک خانواده همه افراد حق اظهارنظر دارند و با شُور و رایزنی راهکارهای زندگی را کشف میکنند و زندگیی صمیمی و روابطی گسستناپذیر دارند.
باورِ شخصیت انسانها، و پذیرش حُرمت والای انسانی، موضوعی است که در اصل بندگی و پرستش خدا نیز تأثیری ژرف دارد؛ بدانپایه
که از مستکبران و خودمحوران، عبادتی مقبول نمیافتد. چون این تکبّر و خودخواهی به همنوع، به ناباوری میانجامد و جوهر اصلی بندگی را از آدمی میگیرد.
امام صادق علیهالسلام: «قالاللّه - عزّ و جلّ - اِنَّما اَقْبَلُ الصلوةَ مِمَّن... لایَتَعَظَّمُ
عَلی خلقی...».(1)
«خداوند متعال فرموده است: نماز کسی را قبول میکنم که (در رابطه با مردم) خود برتربین نباشد (و به مردم بزرگی نفروشد)».
اینها آموزشهایی بود در زمینه روابط اجتماعی، که نوع رابطه با همه افراد را روشن میسازد. در خصوص جامعه کوچک خانواده و چگونگی رابطه مرد با زن نیز تعالیمی ویژه رسیده است، که بیانگر روابط انسانی، براساس اصل احترام برابر و تفاهم، و دوری از هر گونه خودمحوری و سالاریگری است. نیز روشنگر این حقیقت است که نه مردسالاری درست است و نه زنسالاری؛ بلکه معیار اصلی در روابط فردی و گروهی، بر تفاهم و رایزنی و شایستگی و دانش و بینش استوار است. همه مدیریتها باید با آگاهی و کاردانی و شایستگی همراه باشد.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «... قالَتْ فما لِلْنِساءِ علی الرجالِ؟ قال رسولاللّه (ص): اَخْبَرَنِی اخی جبرئیلُ، وَ لَمْ یَزَلْ یوصینی بالنِّساءِ حتّی ظَنَنْتُ اَنْ لایَحِلَّ
لِزَوْجِها اَنْ یقولَ لَها اُفّ، یا محمّد! اتَّقُوا اللّهَ - عزّ و جلّ - فی النِّساءِ فَاِنَّهُنَّ اعوان بین ایدیکم اَخَذْتُمُوهُنَّ علی اَماناتِ اللّه - عزّ و جلّ - ... فاِنَّ لَهُنَّ
1) وافی 26/277.
علیکم حقّا واجِبا لِمَا اسْتَحَلْلَتُمْ مِنْ اَجْسامِهِنَّ و بما واصَلتُمْ مِنْ اَبدانِهِنَّ، و یَحْمِلنَ اولادَکُمْ فی اَحْشائِهِنَّ حَتّی اَخَذَهُنَّ الطلقُ من ذلِکَ
فَاَشْفِقُوا عَلیهِنَّ وَ طَیِّبُوا قُلُوبَهُنَّ حتّی یَقِفْنَ معکم، ولا تُکْرِهُوا النِّساءَ ولاتَسْخَطُوا بِهِنَّ
ولاتأخُذُوا ممّا اتَیْتُمُوهُنَّ شیئا الاّ بِرِضاهُنَّ و اِذْنِهِنَّ...».(1)
و در آن «اعوان» آمده است. و ترجمه طبق منبع است.
«... (حولاء) از پیامبر (ص) پرسید: زنان چه حقوقی بر مردان دارند؟ پیامبر فرمود: برادرم جبرئیل، که همواره نسبت به زنان سفارش میکرد، بدان گونه که پنداشتم کلمه ناخوشایند (افّ) نسبت به زنان نیز روا نیست. چنین گفت: ای محمّد! درباره زنان از خدا بپرهیزید، چون ایشان دستیاران شما، و به عنوان امانت و ودیعه خدایی نزد شمایند. زنان بر شما حقوق واجبی دارند، چون با آنان حلال شدید، و با ایشان میآمیزید و همین زنانند که فرزندانتان را در رحم خویش میپرورند و به دنیا میآورند. پس نسبت به ایشان مهربان باشید، و دلهاشان را خوش کنید، تا با شما زندگی کنند. آنان را به کاری مجبور مسازید، و ایشان را خشمگین مکنید. و از آنچه بدانان دادید بازپس مگیرید مگر با رضایت و اجازه آنان...».
فرازهایی از این سخن پیامبر (ص) که از زبان فرشته وحی بازگو شده است، در مبارزه با تحمیل فکر و نظر شوهران بر زنان است چون: «طیّبوا قلوبهن: دلهاشان را خوش و شادمان کنید» و فراز: «ولا تکرهوا النساء: زنان را به کار و راهی مجبور مسازید». فراز پایانی نیز به گونهای با
1) مستدرک الوسائل 14/252؛ شیخ نوری رحمهالله این حدیث را از دعائمالاسلام نقل میکند
مردسالاری سازگاری ندارد؛ چون اگر وظیفه اسلامی این چنین بود، که حتّی در کالاها و اموالی که به زنان میبخشند، باید اجازه بگیرند و باس
رضایت آنان در آنها تصرف کنند، پس تکلیف مسائل دیگر روشن است، که تا چه حد باید ذوق و سلیقه و نظر زنان رعایت شود، و موجب آسایش و راحتی خیالشان فراهم گردد.
در مجموع، این معیارها و تعالیم با کمترین شیوههای مردسالاری و کمترین برخوردهای خودکامانه، سازگاری ندارد.
در پیشینه این رساله، اصل «معروف» را نیز بررسی کردیم. این اصل نیز با هرگونه مردسالاری و مرد محوری در خانواده ناسازگار است؛ چون شیوههای سالاریگری، تضادّی جوهری با موازین معروف و احترام و بزرگداشت شخصیت زن دارد.
در پایان این نوشتار، توجه به این موضوع نیز مفید به نظر میرسد، و آن این که با نگرش به مجموع تعالیم اسلامی درمییابیم که از زنان جانبداریهای گسترده و اصولی شده است، که بسیار بالاتر و والاتر از حق قانونی آنان است و بسیار متعالیتر از اندیشههای زنگرایانه نیز میباشد. و از این دست تعالیم، با عنوان «افزون بر حقوق» یاد میکنیم. البتّه این بحثی بسیار گسترده است و شمارش همه نمونههای آن در این نوشته دشوار است. در این جا به چند نمونه بسنده میشود:
در اسلام مساوات، اصلی تردیدناپذیر است و قلمرو آن بسیار گسترده است و در همه مسائل زندگی و در رابطه با همه انسانها جاری است، طبق برخی احادیث، حتّی در توجه کردن و نگاه کردن نیز باید مساوات را رعایت کرد.
مساوات در خانواده و با فرزندان نیز مورد تأکید قرار گرفته است:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «نَظَرَ رسُولُ اللّهِ الی رجلٍ لَهُ ابنان، فَقَبَّلَ اَحَدَهُما وَ تَرَکَ
الآخَرَ. فقال النبیّ (ص): فهلاّ واسَیْتَ بَیْنَهُما».(1)
«پیامبر دید مردی که دو فرزند دارد، یکی را بوسید و دیگری را نه. فرمود: چرا با دو فرزندت به مساوات رفتار نکردی؟
در سخن دیگری نیز پیامبر بزرگوار اسلام عدل و مساوات را میان افراد خانواده لازم میشمارند:
«قالَ لِمَنْ اَعْطی بَعْضَ اُولادِهِ شَیْئا» «اکلُّ وُلدِکَ اَعْطَیْتَ مثلَه؟» قال: لا. قال: «فاتّقُوا اللّهَ وَاعْدِلُوا بَیْنَ اُولادِکُمْ».(2)
«پیامبر (ص) به کسی که به برخی از فرزندانش چیزی داده بود گفت: آیا به همه فرزندانت چنین دادی؟ پاسخ داد نه (به همه ندادم) پیامبر (ص) گفت: تقوا پیشه سازید و میان فرزندانتان به عدالت (مساوات) رفتار کنید.
اکنون و با توجه به اهمیتی که مساوات در اسلام دارد به این موضوع مینگریم، که در تعالیم اسلامی نادیده گرفتن اصل مساوات و فرق گذاشتن میان دختر و پسر تجویز شده؛ بلکه بهتر شمرده شده است:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «مَنْ دَخَلَ السوقَ فَاشْتَری تحفةً فَحَمَلَها الی عِیالِهِ... وَلْیَبْدَء بالاِنْاثِ...».(3)
«آن که بازار برود و ارمغانی بخرد و به خانه ببرد در تقسیم از دختران
آغاز کند...».
مینگریم که در این کلام نبوی، از دختران بیشتر جانبداری شده است.
در برخی منابع نیز نقل شده است:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «ساوُوا بینَ اَولادِکُم فی العطیّةِ فلو کنتُ مُفَضِّلاً لَفَضَّلَتُ النساءَ».
«با فرزندانتان به مساوات رفتار کنید. اگر من میخواستم (کسی را) برتری دهم زنان را برتری میدادم».
از اینرو، مؤلف بزرگوار وسائل الشیعه، عنوان این باب را چنین آورده است: «باب: استحباب خرید تحفه و ارمغان برای همسر و فرزندان و آغاز کردن «در تقسیم» از دختران».
برخورد عاطفی با فرزندان و مهربانی و رحمدلی نسبت بدانان ستایش شده است؛ لیکن نسبت به دختران مورد تأکید بیشتری قرار گرفته است:
امام رضا علیهالسلام: «قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله»: اِنّ اللّه تبارک و تعالی عَلَی الاِناثِ اَرَقُّ مِنْهُ عَلَی الذکور... و ما مِن رَجُلٍ یَدْخُل فَرْحَةً عَلی اِمْرأةٍ بینهُ وَ بَیْنَها
حُرْمة الاّ فَرَّحهُ اللّه یَومَ الْقِیامَة».(1)
«پیامبر (ص) فرمود: خداوند متعال نسبت به زنان مهربانتر از مردان است... و هر کس زنی از خویشاوندان خود را شادمان کند بیگمان
1) وسائل الشیعه 21/367.
خداوند در روز رستاخیز او را شاد سازد».
برهمین معیار، مینگریم که در «وسائلالشیعه» عنوان این باب چنین آمده است: «باب استحباب زیادة الرقّة علی الاناث: مستحب است که نرمدلی و عواطف نسبت به دختران (از پسران) افزون باشد» و این امتیازی برای زن است که قانون مساوات و برابری برای او استثنا میشود.
پدر و مادر در تفکر اسلامی مقامی والا دارند، و هر دو باید مورد تکریم و بزرگداشت قرار گیرند؛ لیکن نسبت به مادر تأکید بیشتری شده و مادر از منزلت بالاتری برخوردار گردیده است:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «اِذا کُنْتَ فی صلوةِ التَطَوُّعِ، فَاِن دَعاکَ والدُکَ فلاتَقْطَعْها، و ان دَعَتْکَ والِدَتُکَ فَاقْطَعْها».(1)
«اگر نماز نافله میگزاردی و پدرت تو را صدا زد نماز را بر هم مزن، و اگر مادرت تو را صدا زد آن را برهم بزن».
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «اَلْجَنَّةُ تَحْتَ اَقْدامِ الاُمَّهاتِ».(2)
«بهشت زیر پای مادران است».
امام باقر علیهالسلام: «قال موسی بنُ عمرانَ(ع): یا ربِّ اَوْصِنی... قال: اُوصیکَ باُمِّکَ، قال: ربِّ اَوْصِنی، قال: اُوصیکَ باُمِّکَ، قال: ربّ اَوصِنی، قال: اُوصیک بامِّکَ، قال: ربّ اَوْصِنی، قال: اُوصیکَ بابیکَ قال: لاجل ذلک اَنَّ
لِلامِّ ثُلْثَیِ الْبِرِّ وللأبِ الثلثَ».(1)
«حضرت موسی(ع) به خداوند گفت مرا وصیت (نصیحت) کن... خدا گفت: تو را نسبت به مادرت وصیت میکنم. موسی گفت خدایا مرا وصیت کن؛ خدا گفت: تو را به مادرت وصیت میکنم. موسی گفت: خدایا مرا وصیت کن، خدا گفت: تو را نسبت به مادرت سفارش میکنم. موسی گفت خدایا مرا وصیت کن، خداوند گفت تو را نسبت به پدرت سفارش میکنم. امام باقر(ع) فرمود: برای همین است که 32 نیکیها از آنِ مادر است و 31 از آنِ پدر».
امام رضا علیهالسلام: «واعلَمْ اَنَّ حَقَّ الامِّ اَلزَمُ الْحقوقِ و اوجَبُ، لاَِنَّها حَمَلَتْ حَیْثُ لایَحْمِلُ احدٌ احدا، و وَقَتْ بالسَمعِ والبصرِ وجمیعِ الجوارح، مَسْرُورَةً مُسْتَبْشِرَةً بِذلِکَ، فَحَمَلَتْهُ بِما فیهِ مِنَ الْمَکْروهِ الَّذی لایصْبِرُ عَلَیْهِ احدٌ، وَ رَضِیَتْ بِانَ تَجُوعَ وَ یَشْبَعَ، وَ تَظْمَأٔ وَ یَرْوی، و تَعْری وَ یَکْتَسِیَ، وَ تُظِلَّهُ و تَضْحَی، فَلْیَکُنِ الشُّکرُ لَها والبِرُّ والرِّفقُ بِها عَلی قدرِ ذلِکَ، و اِنْ کُنتُمْ لاتُطیقُونَ بادنی حَقِّها اِلاّ بعونِ اللّه».(2)
«بدان که حق مادر واجبترین و لازمترین حقوق است؛ زیرا که مادر دشواری بارداری را بر خویش هموار میسازد آنگاه که هیچ کس چنین شکیب نمیآورد، و با چشم و گوش و تمام وجود، از فرزند پاسداری میکند با خرسندی و شادمانی. کودک را با همه مشکلاتی که کسی را یارای تحمّل آن نیست، نگهداری میکند. مادر با خشنودی گرسنه میماند تا فرزند سیر باشد، تشنگی میکشد تا او
سیراب شود، برهنه میماند و فرزند را لباس میپوشاند، او را در سایه قرار میدهد و خود در سوزِ آفتاب شکیب میورزد. (بنابراین) باید پاسداشت و نیکی و نرمش با مادر به فراخور فداکاریهایش باشد؛ گرچه شما توان آن ندارید که کمترین حقوق او را ادا کنید مگر به یاری خداوند».
امام صادق علیهالسلام: «جاء رجلٌ الی النبیِّ صلیاللهعلیهوآله قال: اِنّی وَلَدْتُ بنتا و رَبَّیْتُها
حتّی اِذا بَلَغَتْ فألْبَسْتُها وحَلَّیْتُها ثمّ جئتُ بِها الی قلیبٍ فَدَفْعَتُها فی جوفِه و کان آخِرُ ما سَمَعْتُ منها وهی تقول: یا ابتاه! فما کفارةُ ذلک؟ قال: اَلَکَ امٌّ حَیةٌ؟ قال: لا، قال: فَلَکَ خالةٌ حَیَّةٌ؟ قال: نعم. قال: فابْرَرْها فاِنَّها بِمَنْزِلَةِ الامِّ تُکَفِّرُ عَنکَ ما صَنَعتَ...».(1)
«مردی نزد پیامبر آمد و گفت: دارای فرزند دختری شدم، او را بزرگ کردم، تا بالغ شد. آن گاه او را لباس پوشیدم و آراستم؛ سپس به سر
چاهی بردم، و او را در آن افکندم. آخرین سخنی که از او شنیدم این بود که میگفت: پدرم! ای پیامبر! کفاره و جبران این گناه چگونه و به چیست؟
پیامبر (ص) فرمود: آیا مادرت زنده است؟ گفتم: نه. فرمود: پس خالهات زنده است؟ گفتم: آری. پیامبر فرمود: به خالهات نیکی کن چون او بسان مادر است، و این مایه بخشش و کفاره گناهت میشود».
مجلسی رحمهالله میگوید: «این حدیث برتری مادر و خویشان او را بر پدر
1) کافی 2/162؛ بحارالانوار 74/58.
و خویشانش ثابت میکند؛ نیز برتری نیکی به خاله در خویشاوندان مادر را آشکار میسازد».(1)
این سخن پیامبر (ص) روشنگر اوج عظمت مادری و زن بودن است، و بالاترین و شکوهمندترین و استوارترین منزلت الهی زن (به عنوان مادر و خاله) را تبیین میکند. گناهی با آن بزرگی و با آن همه سنگدلی و زشتی، که حتّی پنداشته میشود نابخشودنی و جبرانناپذیر باشد؛ تنها راه چاره در برابر چنین جنایتی، نیکی به مادر و خاله است. به صِرف این که دل آنان شاد شود، موجب آمرزش این گناه و جبران چنین جنایت هولناکی میگردد. این بالاترین نقطه عظمت مادری و خاله بودن را میرساند که پس از مادر نیز این کارِ بسیار بزرگ از زنی چون خاله برمیآید؛ نه حتّی از پدر یا عمو و یا مردی دیگر از خانواده.
نکته قابل توجه دیگر این است که عامل بخشش و جبران چنین گناهی، تنها نیکی کردن به مادر و خاله است و نه دعای آنها؛ بلکه تنها خرسندی خاطر آنان، چنین گناه وحشتناکی را جبران میکند و موجب رحمت و مغفرت الهی میگردد.
امام صادق علیهالسلام: «جاء رجل الی النبیّ صلیاللهعلیهوآله فقال: یا رسول اللّه من أبَرُّ؟
قال: اُمَّکَ. قال: ثمَّ مَنْ؟ قال: اُمَّکَ. قال: ثمَّ مَنْ؟ قال: اُمَّکَ. قال: ثمَّ مَنْ؟ قال: أباکَ».(2)
«مردی نزد پیامبر آمد و گفت: به چه کسی نیکی کنم؟ پیامبر (ص) فرمود: به مادرت. دیگر بار گفت به که نیکی کنم؟ پیامبر فرمود: به مادرت. باز گفت به که نیکی کنم؟ پیامبر فرمود: به مادرت. آن مرد گفت دیگر به که؟ پیامبر فرمود: به پدرت».
مجلسی رحمهالله میگوید: «به این حدیث استدلال شده است که 43 نیکیها از آنِ مادر است. نیز گفتهاند که این کلام برای مبالغه در نیکی به مادر است. علت برتری نیکوداشتِ مادر روشن است؛ چون او بیش از پدر برای فرزندش تلاش میکند و سختی میکشد و آیات سوره لقمان نیز بیانگر همین مطلب است».(1)
امام رضا علیهالسلام به روایت از پدرش و از امام صادق علیهالسلام: «لو علم اللّه لَفظةً اَوجَزَ فی تَرْکِ عقوقِ الوالدینِ منْ ،،اُفٍّ،، لاََتی به».(2)
«اگر خداوند لفظی را در برابر پدر و مادر کمتر از «اف» (کلمه ناخوشایند و درشت) میدانست به کار میبرد».
از اینرو، مینگریم که در قرآن کریم آنگاه که سخن از پدر و مادر پیش میآید، بیشتر بر حقوق مادری تأکید میشود و سختکوشیهای او مطرح میگردد.
«وَ وَصَّیْنا الانسانَ بِوَالِدَیْهِ اِحْسانا حَمَلَتْهُ اُمُّهُ کُرها وَ وَضَعَتْهُ کُرها و حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْرا...»(3)
«آدمی را به نیکی کردن با پدر و مادر خود سفارش کردیم. مادرش بار
او را به دشواری برداشت و به دشواری بر زمین نهاد. و مدت حمل تا از شیر بازگرفتنش سی ماه است...».
«نیکی به مادر و پدر به عقیده و آیین آنان نیز ربطی ندارد؛ بلکه پدر و مادر اگر به دین حق نگرویده باشند خدمت به آنان و رعایت منزلت والایشان لازم است و این مطلب از صریح قرآن دست میآید...».(1)
این تفکّر اسلامی است و جانبداریهای اصولی از زن به عنوان مادر.
اینک بنگرید به ادعاهای زنگرایان غربی و گزافهگوئیهایشان و شیوه رفتاری جامعه مدنی غرب؟! با سالخوردگان و پدران و مادران کهنسال که به چه سرنوشتی دچار میگردند، چه شیوه برخوردی و حمایتی را
فرهنگ غرب نسبت به ایشان به آنان میآموزد:
«... جامعه امروز نسبت به مردم سالخورده، سَخت بیالتفات و بیاعتناست. به عقیده من تاکنون این اولین مدنیتی است که در آن سالدیدگان در خانههای فرزندان بالغ خود جایی ندارند، و طرفه اینجاست که این را امری مذموم نمیدانند. اگر با دیدهای غیرغربی به این بیاحترامی و بیادبی غربی نگاه کنیم آن را بیاندازه مشمئزکننده میبینیم...».(2)
پیامد شیوه رفتاری جامعه سرمایهداری غرب با سالخوردگان و کهنسالانِ خانواده، رنجها و اندوههایی هستیسوز است که پدران و
مادران جامعه غربی دست به گریبان آنند، و احساس تنهایی و بیغمگساری دوران دشوار پیری و فرسودگی است، و چه بسیار که به فرجامی ناانسانی و چندشآور میانجامد و با ترک زندگی بصورت لکه ننگی بر سیمای بشریت قرن حاضرِ نظامهای سرمایهداری غربی مینشیند و تا ژرفای دلِ انسان دوستان را میسوزاند.
«در ایران آمار... میزان خودکشی در افراد مُسنّ کمترین تعداد را تشکیل میدهد. دلیل کاهش میزان خودکشی در افراد مُسنّ در مقایسه با آمار گزارش شده از غرب را شاید بتوان وجود پیوندهای
خانوادگی و احترامی که به افراد مُسنّ در فرهنگ ایران گذاشته میشود، دانست.»(1)
این عقل سرمایهداری غرب است، که بر محور رشد سود و سرمایه دور میزند و معیار ارزشها را مقدار بازده و فایده حساب میکند، و ارزشهایِ انسانی و فوائد معنوی را سود و ارزش نمیشناسد؛ و این همه لاف و گزاف در دفاع از حقوق انسان دارد.
روشن گشت که مادر به عنوان یک زن، ارزش و حقوقی برتر از پدر به عنوان یک مرد دارد. اکنون جای این پرسش است که آیا طرفدارانِ حتّی افراطی حقوق زن، چنین حقوقی را برای او تعیین کردند؟ یا زنان را به این پایگاه بلند رساندهاند، که اسلام رسانده است؟
1) علی اسلامی نسب بجنوردی، بحران خودکشی /94، چاپ اول، انتشارات فردوس، و... ، 1371.
معاشرت با معروف، رعایت و جانبداری افزون بر حقوق است. قرآن میگوید:
«.. وَ عاشِرُوهُنَّ بالمعروف»(1)
«با زنان با معیار معروف رفتار کنید».
چنان که یاد کردیم، معروف بدان گونه که شامل حق قانونی و عادلانه میگردد، رعایتهای ارزشی و اخلاقی - انسانی را نیز در برمیگیرد، و اگر کسانی با زنان تنها با معیار حق و قانون رفتار کنند، به این دستور قرآنی
عمل نکردند، زیرا معروف بیش از حق و ضابطه و قانون است و جانبداریهای اخلاقی را نیز شامل میشود.
با توجه به این که مردان بزرگ در واپسین لحظات زندگی، برترین و باارزشترین دانستهها و تجربههای خویش را بر زبان میآورند، و به مهمترین اصول و حیاتیترین مسائل سفارش میکنند، اهمیّت این وصیت پیامبر بزرگوار اسلام روشن میگردد، که طبق سخن امام علی(ع)، آخرین وصیتهای پیامبر(ص) درباره زنان است.
امام علی علیهالسلام به روایت امام کاظم علیهالسلام: «... اللّهَ، اللّهَ فی النساءِ... فانّ آخِرَما تکلّمَ به نبیّکم ان قال: اوصیکم... بالنساء...».(2)
«خدا! خدا! درباره زنان؛ زیرا که آخرین سخن پیامبر شما این بود که
ؤگفت: من شما را به (حقوق) زنان وصیت میکنم...».
امام علی(ع) نیز به پیروی از روش پیامبر (ص) در آخرین وصیت خویش، بر جانبداری از حقوق زنان، و دفاع از حریم آنان تأکید میکند. آن هم با اینگونه تعبیرها و تکرار نام مبارک «اللّه»، که بالاترین اهمیّت را به موضوع میدهد. یعنی خدا را به یاد بیاورید، از خدا بپرهیزید در شیوه رفتار با زنان و رعایت حق و حُرمتشان.
این دو چهره بزرگ الهی و انسانی که همانندی ندارند، در آخرین گفتارشان به چنین موضوع ارزشمندی وصیت کردند. این است اصالت حقوق زن در اسلام، و اینها خیلی بیش از قوانین حمایت از زن و افزون بر حقوق است.
دختران و زنان مایه برکت الهی و موجب گشایش و ریزش رحمت حقّند.
امام صادق علیهالسلام: «اِذا اصابَ الرجلُ ابنَةَ بَعث اللّهُ الیها مَلَکا، فأقرَّ جَناحَهُ علی رأسِها و صدرِها، و... المنفِقُ عَلَیْها مُعانٌ».(1)
«آن گاه که انسان دارای دختری گردد، خداوند ملکی را به سوی او میفرستد و بال خویش بر سر و سینه آن دختر میگسترد... آن کس که هزینه دختر را تأمین کند به او کمک میشود».
1) وسائل الشیعه 15/104.
نوعا چنین میپندارند که دختر باری بر دوش خانواده است، منبع درآمد و کاری نیست؛ بویژه در گذشتهها چنین پندارهایی رواج داشته است. زیرا پسران در خارج ازخانه به کار و تلاش میپرداختند و دختران در خانه بودند. در برابر این پندارها، امامان(ع) بر این نکته تأکید کردند، که زنان گرچه کاری اقتصادی نداشته باشند، و به خانهداری بپردازند،
برکت و رحمت الهی همراه آنان است.
امام صادق علیهالسلام: «اسحاقُ بنُ عمّار: قلت لابی عبداللّه: الحدیثُ الّذی یَرْوونَهُ الناسُ حقٌّ؟ انّ رَجلاً اَتَی النبیَ (ص) فشکی الیه الحاجةَ فامرَهُ بالتزویج... حتّی اَمَرَهُ ثلاثَ مرّاتٍ. فقال ابوعبداللّه(ع) هو حقٌّ. ثمّ قال: الرِّزْقُ مَعَ النساءِ والعِیال».(1)
«اسحاق میگوید: به امام صادق(ع) گفتم آیا این حدیث که نقل میکنند درست است؟: مردی نزد پیامبر (ص) آمد، و از نیازش به او شکوه برد! پیامبر (ص) او را به ازدواج دستور داد... و تا سه بار این موضوع تکرار شد؟ امام صادق(ع) فرمود: این حدیث درست است؛ سپس گفت: رزق و معاش با زنان و نانخوران (انسان) است».
پیامبر اسلام (ص) خدمت به مادر را برتر از جهاد اعلام کردند. جهاد و ارزش آن در اسلام مورد تردید نیست که طبق برخی از احادیث بالاترین نیکی و ارزش است. هر کارِ ارزشی و والا ممکن است کار
1) وسائلالشیعه 14/26.
دیگری برتر و ارزشمندتر از آن باشد مگر جهاد و کشته شدن در راه خدا، که برتر از آن کاری نیست. با این وجود، یک شب انس با مادر و در خدمت او بسر بردن، برتر از یک سال جهاد شمرده شده است آن هم
جهاد در رکاب پیامبر بزرگوار اسلام.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «اَتی رَسُولَ اللّه (ص) رجلٌ. فقال: انّی رجلٌ شابٌّ نَشیطٌ و اُحِبُّ الجهادَ، وَ لی والدةٌ تَکْرَهُ ذلک. فقال له النبیُّ(ص): اِرْجِعْ فَکُنْ مَعَ
والدتِکَ، فوالّذی بعثنی بالحقِّ نبیًّا لَأُنْسُها بک لیلةً خیرٌ من جهادِکَ فی سبیلاللّه سنَةً».(1)
«مردی نزد پیامبر آمد و گفت من جوانی پر نشاط (و قدرتمند) هستم، و جهاد را دوست دارم؛ لیکن مادری دارم که جهاد را خوش ندارد. پیامبر (ص) فرمود: بازگرد و نزد مادرت بمان. سوگند به خدایی که مرا به پیامبری برانگیخت، یک شب در کنار مادر بودن برای تو، از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است».
فرشته وحی (جبرئیل(ع))، همواره نسبت به زنان سفارش میکرده است. این موضوع در سخن پیامبر (ص) آمده است:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «ما زالَ جبرئیلُ یُوصینی بالمرئةِ حتّی ظَنَنْتُ اَنَّهُ لاینبغی طَلاقُها اِلاّ من فاحِشةٍ مُبَیِّنةٍ».(2)
«همواره جبرئیل (و هر گاه با پیام الهی فرود میآمد) مرا نسبت به زنان سفارش میکرد؛ بدانسان که پنداشتم طلاق زن (اصلاً) جایز
نیست مگر با جرم و گناهی آشکار و ثابت شده».
تعبیر: «ما زال: همواره» بسیار گویاست؛ یعنی فرشته وحی هر گاه با پیامی فرود میآمد، نسبت به زنان سفارش میکرد و از آنان جانبداری مینمود و پیامبر را بدین موضوع حیاتی تذکر میداد؛ بدانپایه که جا داشت پیامبر بزرگوار بپندارد که زن از چنان حقوقی برخوردار است که طلاق او جایز نیست، مگر در صورتی که خلافی از او سر زند. این نیز جانبداری بیش از حقوق است.
معیار برتری و ارزش و نزدیکی به مقام والای پیامبر (ص) در آخرت، نیکی به زنان و همسران است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «اَقْرَبُکُمْ مِنّی مجلِسا یومَ القیامة... خیرُکُمْ لاَِهْلِهِ».(1)
«نزدیکترین شما به جایگاه من در روز رستخیز، کسانیند که با همسرانشان بهتر (و انسانیتر) رفتار کنند».
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «اَحْسَنُ الناس ایمانا... اَلْطَفُهُمْ باهلِهِ و اَنَا اَلْطَفُکُمْ بِاَهْلی».(2)
«بهترین مردم در دینباوری... کسانی هستند که نسبت به همسرانشان مهربانتر باشند و من از همه شما نسبت به خانوادهام
مهربانترم».
این روش پیامبر، معیار برتری و ارزشی اسلامی است.
در تعالیمی دستور اکید داده شده است، و همچنین وعده پاداشهای بزرگ اخروی، به کسانی که بر اذیت و بداخلاقی و بدرفتاری زنان شکیب ورزند، و به انتقامجویی یا آزاررسانی، روی نکنند، و کانون خانواده را با طلاق از هم نپاشند.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به روایت امام صادق علیهالسلام: «و من صبرَ علی خلقِ امرأةٍ سیّئَةِ
الخُلْقِ واحتَسَبَ فی ذلکَ الاجْرَ اعطاه اللّهُ ثوابَ الشاکرینَ».(1)
«آن که بر خصلتهای زنی که بداخلاق است، شکیب آورد، به نیّت پاداش الهی، خداوند ثواب شاکران را به او ببخشاید».
نیز امام علی(ع)، در خطبهای که از برخی ناهنجاریهای رفتاری و گفتاری و پنداری برخی از زنان، سخن میگوید، بر سازش و مدارا با آنان تأکید میکند، از این کلام در پیشینه این نوشتار، یاد کردیم، در این جا فراز موردنظر را دیگر بار میآوریم:
امام علی علیهالسلام: «... فَدَارُوهُنَّ علی کلِّ حالٍ وَ اَحْسِنُوا لَهُنَّ المَقالَ، لَعَلَّهُنَّ یُحَسِنَّ الْفِعالَ».(2)
«(با همه کژی و ناهنجاری که در رفتار برخی زنان است - به خاطر مسائل تربیتی و محیطی - )... با آنان سازگاری کنید و با ایشان گفتاری
نیک داشته باشید؛ شاید که آنان (در پرتو برخوردهای درست و انسانی به خود آیند و دگرگون شوند و) روش خویش را انسانی و نیک سازند».
مینگرید که حتّی در برابر کجرفتاران و زشتسیرتان از زنان دستور مدارا، نرمش و رفتار انسانی داده میشود؛ نه انتقامجویی و پرخاشگری و اِعمال خشونت علیه آنان. نیز از تعلیم والای علوی روشن میگردد که معیارهای تربیتی و اخلاقی و برخوردهای انسانی، عامل تربیت است، و این نکتهای ظریف در روابط خانوادگی است که با برخورد منطقی و گفتار نیک، مردها زنانشان را تربیت کنند و به اصلاح اخلاقی آنان بپردازند نه با ابزار پرخاشگری و خشونت و...
مردان باید احساس هنری و زیباییشناسی زن را محترم شمارند، و احساس و سلیقه خویش را بر آنان تحمیل نکنند، یا ذوق و احساس هنری خود را در زندگی مشترک خانوادگی معیار و ملاک قرار ندهند.
ثقهالاسلام کلینی رحمهالله در کتاب کافی(1)باب: «آرایش و زینت» حدیثی
را از امام باقر(ع)میآورد، درباره شیوه رفتار حضرت امام حسین(ع) با همسرشان، که بسیار آموزنده است و بیانگر همین موضوع میباشد. اکنون متن حدیث:
1) کافی 6/476.
امام باقر علیهالسلام: «دَخَلَ قومٌ علی الحسینبنِ علیٍّ، فقالوا: یابن رسول اللّه نَری فی منزلِکَ اشیاءَ نَکْرَهُها، وَ اِذا فی منزلِهِ بُسُط و نَمارِقُ. فقال(ع): اِنَّنا نَتزوّجُ النساءَ فنُعْطیِهنَّ مُهُورَهُنّ فَیَشْتَرینَ ما شِئْنَ، لیس لَنا مِنْهُ شیءٌ».(1)
«گروهی به منزل امام حسین(ع) آمدند و گفتند: فرزند پیامبر! در خانه شما چیزهایی میبینیم که آن را خوش نداریم؟ - در منزل امام فرشها و بالشهایی دیده میشد - امام حسین(ع) در پاسخ فرمود: ما آنگاه که ازدواج کردیم مهریه زنان را به آنان میپردازیم، و ایشان با کابین خویش هر چه دوست داشتند میخرند، و ما در این کارها دخالت نمیکنیم».
روشن است که طبق معیارهای مسلم اسلامی، اینگونه زندگیها و ذوق و سلیقهها، اسراف و مصرفگراییِ اشرافی نبوده است؛ زیرا که این حدِ ممنوع در شریعت است، و حدّ ممنوع برای کسی روا نیست. و تعبیر: «بُسُط: فرشهای سادهای چون پلاس و گلیم» نیز بیانگر همین حقیقت است.
پس از دوری از حدّ ممنوع، در رفتارها و گزینشهای معقول و
مشروع، معیار احساس و ذوق زنان است. آنان به هر نوع که میپسندند، و آن را زیبا و دوست داشتنی احساس میکنند، میتوانند خانه را آرایش و تزیین کنند. این نهایت احترام به فکر و اندیشه و ذوق و احساس زنان در خانوادههاست، و براستی هر گونه تحمیل و مردمحوری را باطل میکند.
1) مسند الامام الشهید 3/245.
چه بسیار مینگریم که در این گونه مسائل که در خانوادهها پدید میآید، و کانون برخورد دو احساس و دو ذوق و هنر و زیباییشناسی است، همواره احساس و سلیقه مردان رعایت میشود؛ که این معیاری غیراسلامی است؛ چنان که در زندگی خانوادگی امام حسین(ع) دیدیم.
در مسائل تغذیه نیز باید ذائقه و سلیقه زنان و دیگر افراد خانواده رعایت شود، و مردان باید احساس و ذائقه خویش را پیرو خواستههای همسرانشان قرار دهند. این موضوع در تعلیم والای نبوی (ص) آمده است:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «المُؤمِنُ یأکُلُ بشهوةِ اهلِه، و المنافقُ یأکُلُ اهلُهُ بشهوتِه».(1)
«مؤمن به میل همسرش غذا میخورد، و منافق، همسرش به میل او غذا میخورد».
این ملاک و معیار شناخت مؤمنان است که از همسرانشان تبعیت عاطفی دارند و ذوق و سلیقه آنان را بر خود مقدّم میدارند، و منافقان
برعکسِ مؤمنان رفتار میکنند و همسرانشان پیرو و تسلیم خواستههای احساسی و عاطفی آنانند. آیا اینگونه چکادگراییها و ارجگزاریها در تفکّرات زنگرایانه غربی، وجود دارد؟ و آیا با این اصالت و عمق از زنان جانبداری میکنند؟
امام صادق علیهالسلام: «العبدُ کُلَّما ازدادَ للنساء حُبّا ازدادَ فی الایمانِ
1) بحارالانوار 62/291.
فضلاً».(1)
«انسان آنگاه که زنان را بیشتر دوست داشته باشد ایمانش فزونی مییابد».
نیز امام صادق علیهالسلام در سخن دیگری محبّت رهبران الهی را با محبت زنان همراه دانستهاند:
«کلّما اشتدَّ لَنا حُبًّا اشتدَّ للنساء حبّاً».
«هر چه ما را بیشتر دوست داشته باشد، زنان را نیز بیشتر دوست دارد».
تردیدی نیست که با نکوهشهای فراوانی که از شهوتبارگی و اصالت دادن به امیال جنسی شده است نیز تأکید بر این که ازدواج برای هدفهای شهوانی نباشد، مقصود از این گونه احادیث روشن میگردد و محبتهای انسانی و افزایش عواطف نسبت به زنان را ثابت میکند. نیز نزدیکی به
مقام والای پیامبر (ص) در آخرت، نیکی به زنان و همسران شمرده شده است:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «اقرَبُکُمْ مِنّی مجلسا یوم القیامةِ... خیرُکُم لاِهْلِه».(2)
«نزدیکترین شما به جایگاه من در روز رستخیز، کسانیند که با همسرانشان بهتر و (انسانیتر) رفتار کنند».
یاد کردیم که رشد معرفت دینی به نوع رفتار با زنان بستگی دارد و خدمت و محبّت به زن زمینه اصلی این رشد و تعالی است و چنان که در
بند 8 همین بخش بازگو کردیم پیامبر بزرگوار اسلام صلیاللهعلیهوآله در اوج تعالی اخلاقی، از همه امت نسبت به خانوادهاش مهربانتر است و این معیار و راه دین باوری و ایمان اسلامی است.(1)
تکامل دین نیز در گرو زن و ازدواج است. در تعالیم اسلامی، تکامل دین، در پرتو زندگی با زن و رابطه زناشویی، و پیوند همسری، ممکن دانسته شده است و ترک ارتباط زناشویی، عامل کاستی در دین و گرایشهای غیراسلامی است؛ یعنی گریز از جامعه و زندگی رهبانی، که زیستی ناسازگار با اسلام است. برای نمونه تنها به یک حدیث اشاره میشود:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله، به روایت امام صادق علیهالسلام: «من تزوّج اَحْرَزَ نِصفَ دینِهِ...
فلیتقِّ اللّهَ فی النصفِ الآخرِ...».(2)
«آن که ازدواج کند نیمی از دین خویش را حفظ کرده است، پس با پرهیزگاری نیمه دیگر را نگهدارد...».
در این گونه تعالیم، تکامل دین در پرتو زندگی با زن و رابطه زناشویی ممکن دانسته شده، و ترک ازدواج عامل نقص و کاستی در دین و دینباوری شمرده شده است؛ و این منزلتی والا و پایگاه ارزشی بلندی برای زنان است که هیچ مکتب و قانونی به چکاد آن نمیرسد؛ زیرا که زن نقش تکامل ایمان را برعهده دارد. و ایفای این نقش به دو صورت است:
یا زن نقش تکامل ایمان مرد را برعهده دارد.
و یا نفس رابطه زناشویی و پیوند همسری عامل تکامل و حفظ دین و عقیده است. در هر دو صورت، ارزش زن و نقش حیاتی او در استوارسازی مبانی عقیدتی و باورهای دینی در دل و روان جوانان را روشن میسازد.
نوع کارها و تلاشهای انسانی دارای مراتب و درجاتی از ارزش است و پاداش هر کار نیز بستگی به ارزش آن دارد. بالاترین ارزشها و درجات از آنِ فداکاری شهیدان است، کمتر کار و عملی ارزشی برابر با نیمی از
فداکاری شهید را دارد. در سخنی پیامبر(ص) چنین منزلتی را برای کارهای زنان در خانه قرار داده است:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله: «جاء رجلٌ الی رسول اللّهِ (ص) فقال: اِنَّ لی زوجةً اذا دَخَلْتُ تَلَقَّتْنی، و اِذا خَرَجْتُ شَیَّعَتْنی، و إذا رَأتْنی مَهْمُوما قالَت لی: ما یُهِمُّکَ اِنْ کُنتَ تَهْتَمَّ لِرِزْقِکَ فَقَد تکفَّلَ لَکَ غَیْرُکَ، و اِن کُنْتَ تَهْتَمُّ لاَِمْرِ آخِرَتِکَ فزادَکَ اللّهُ هُمّا. فقال رسولُ اللّه (ص): اِنّ للّه عُمّالاً وَ هذِهِ مِنْ عُمّالِهِ، لَها نِصْفُ اَجْرِ الشهید».(1)
«مردی نزد پیامبر آمد و گفت: همسری دارم، آن گاه که به خانه میروم، به استقبالم میآید، و هر گاه بیرون میروم مرا بدرقه میکند، و آن گاه که اندوهگینم میبیند میگوید: چه چیز تو را غمگین ساخته
1) وسائل الشیعه 14/17.
است؟ اگر برای هزینه زندگی اندوهگینی، بدان که رزق تو در دست غیر تو است، و اگر برای آخرت اندوهداری، خداوند بر اندوهت بیفزاید. پیامبر فرمود - خدای را کارگرانی است و همسر تو از همان کارگران است. این زن نیمی از پاداش شهیدان را دارد».
کار زن در خانه و رفتار صمیمی او با همسرش، کار برای خدا و کارگری خدا شمرده شده است و ارزشِ نیمی از فداکاری شهیدان را دارد و این منزلتی است فراتر از حق و حقوقهای قانونی.
در این ارزیابی شتابزده و در فراخور یک رساله، به همین چند موضوع بسنده میکنیم و گرنه از این دست جانبداریها و ارج نهادن نسبت
به مقام زن و دفاع از حقوق او در تعالیم اسلامی بسیار است.
در سطور پایانی نخست حدیثی از پیامبر بزرگوار (ص) را یادآور میشویم:
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به روایت امام صادق علیهالسلام: «اُتِیَ رَسُولُ اللّهِ فَقیلَ لَهُ: اِنَّ سَعْدَ بْنَ مُعاذٍ قد ماتَ، فقام رسولاللّه (ص) و قام اصحابُهُ مَعَه، فَاَمْرَ بِغُسْلِ سعدٍ و هُوَ قائِم عَلی عِضادَةِ البابِ، فلمّا اَنْ حُنّط و کُفِّنَ و حُمِلَ علی سریرِه،
تَبِعَهُ رسولُاللّه (ص) بلاحِذاءٍ ولارِداءٍ ثُمَّ کَانَ یَأخُذْ یَمْنَةُ السریرِ مَرَّةً وَ یَسْرَةَ السریرِ مَرَّةً، حَتّی انتهی بِهِ اِلَی الْقَبْرِ، فَنَزَلَ رسولُ اللّه (ص) حتّی لحّده و سوّی اللَّبَنَ عَلیه، و جعل یقولُ: ناوِلُونی حجرا، ناوِلونی تُرابا رَطْبا، یَسُدُّ
به ما بینَ اللَبِنَ، فَلَمّا فَرِغَ وحَثَا الترابَ علیه و سوّی قبرَهُ، قال رسولاللّه (ص): اِنّی لاََعْلَم اَنَّهُ سَیَبْلی وَ یَصِلُ البِلی اِلیه، ولکنّ اللّهُ یُحِبُّ عَبدا اِذا عَمِلَ عَمَلاً اَحْکَمَهُ، فَلمّا اَن سوّی التربةَ علیه قالت اُمُّ سعد: یا سعدُ
هنیئا لَکَ الجنّةُ. فقال رسول اللّه (ص): یا اُمَّ سعدٍ مَه، لاتَجْزِمی عَلی رَبِّکَ،
فَاِنّ سعدا قَدْ اَصابَتْهُ ضَمَّةٌ؛ قال فرجع رسول اللّه (ص) و رجع الناسُ، فقالوا
له: یا رسولاللّه لقد رأیناکَ صنعتَ علی سعدِ ما لَمْ تَصْنَعْهُ عَلی احدٍ، اِنَّکَ
تَبَعْتَ جنازَتَهَ بلارداءٍ ولاحِذاء... امرتَ بغسلِهِ وصلّیت علی جنازتِه و لَحَّدْتَهُ فی قبرِه. ثمّ قلتَ: اِنَّ سعدا قد اَصابَتْهُ ضَمَّةُ:... فقال (ص): نَعَمْ اِنَّهُ کانَ فی خُلْقِهِ مَعَ اَهْلِهِ سُوءٌ».(1)
«به پیامبر خبر دادند که سعدبن معاذ درگذشت. (با شنیدن این خبر) پیامبر بپاخاست و اصحاب نیز برخاستند (و به خانه سعد رفتند). پیامبر به چارچوب درِ خانه تکیه داده بود، و دستور داد که او را غسل دهند. چون او را حُنوط زدند و کفن کردند و بر تابوت نهادند، پیامبر در پی جنازه روان گشت، با پای برهنه و بدون عبا. و (در تشییع) گاه از راست جنازه میگرفت و گاه از چپ، تا جنازه به محل گور رسید. پیامبر نزدیک قبر آمد، و (خود) او را در گور نهاد، و خشت بر آن چید و (در هنگام ساختن گور) پیاپی میگفت: سنگ بدهید، گِل بدهید و با گِلها (که در میان آجرها مینهاد) آنها را محکم میکرد. چون (کار ساختن گور) پایان یافت، و خاک بر آن پاشید و قبر را هموار ساخت، پیامبر فرمود: میدانم که این گور فرسوده میگردد و فرو میپاشد؛ لیکن خداوند بندهای را دوست دارد که چون کاری انجام دهد، آن را درست و استوار به انجام رساند...
در این هنگام مادر سعد گفت: سعد! بهشت گوارایت باد. پیامبر گفت:
1) بحارالانوار 6/220؛ به نقل از علل الشرائع و امالی شیخ طوسی.
مادر سعد ساکت باش، چنین بر پروردگار خود قطعی مگیر؛ زیرا که گور سعد را بفشرد... سپس پیامبر بازگشت و مردمان نیز بازگشتند، و (در راه بازگشت) به پیامبر گفتند: یا رسولاللّه نگریستیم که با سعد رفتاری کردی که با هیچ کس چنین نکردی، او را تشییع کردی در حالی که پا برهنه بودی و عبا بر دوش نداشتی، به غسل او فرمان دادی و بر جنازهاش نماز گزاردی و او را در گور نهادی! سپس
فرمودی که قبر او را بفشرد؟ پیامبر (ص) فرمود: آری (چنین است که گفتم)؛ زیرا که سعد با خانوادهاش بداخلاق بود».
تردیدی نیست که سعد با این همه بزرگداشت و احترامِ پیامبر نسبت به او، انسانی خلافکار، نافرمان، ظالم و قانونشکن نبوده و حق و حقوق واجب زن را نادیده نمیگرفته است. اگر چنین بود بیگمان پیامبر (ص) با او چنین رفتاری نمیکرد و حتّی کمتر از این حد نیز او را پاس نمیداشت. پس این همه احترام و بزرگداشت برای این است که او مسلمانی درستکار بوده است و حق و حقوق افراد و خانواده و جامعه را کاملاً رعایت میکرده است. این موضوع هیچگونه تردیدی ندارد. در این سخن پیامبر (ص) موضوعی برتر و بالاتر از حق و حقوق زن و شوهری مطرح است و آن رعایت ارزشهای اخلاقی درباره زن است، و چون اخلاق داخلی سعد بدانسان که باید نبوده است و با همسر و در خانواده خوشرویی و چهرهای گشاده نداشته است، دچار فشار قبر میگردد.
این ملاکها و معیارها با این همه ظرافت و عظمت و اصالت، در هیچ مکتبی نسبت به زن ارائه نشده است.
در پایان مناسب است سخنی والا و ارزشمند از شیخ صدوق رحمهالله، حدیثشناس بزرگ را بازگو کنم؛ کسی که گستره دانش و ژرفایی درک و دریافت اسلامی او بر هیچ اندیشمندی پوشیده نیست، نیز نزدیکی او به دوران امامان علیهمالسلام به گفتهاش اعتبار افزونتری میبخشد. شیخ صدوق در
تبیین و تشریح معیارها و ضوابط در مذهب شیعه، مسائلی را میشمارد، از آن جمله میگوید: «... و مِنْ شَرائِطِ الامامیّةِ... الیقینُ... و اَداءُ الامانَةِ
اِلی البِرَّ والفاجرِ... و الاِحسانُ اِلی النساء...».(1)
«از ویژگیها و شرایط شیعه بودن، یقین در دینباوری... امانتداری نسبت به بدان و نیکان... و احسان و نیکی نسبت به زنان است».
آنان که مدعی تشیّع و گرایش به مبانی عقیدتی شیعهاند، باید اینچنین باشند و با زنان روابطی بدینگونهها داشته باشند.
مشهد مقدس رضوی - محمّد حکیمی
20/7/77
1) بحارالانوار 10/405.