ghaemiyeh.com
سرشناسه:حسینی، علی، ۱۳۲۶-
عنوان و نام پدیدآور:نگاهی به حدیث ولایت/علی حسینیمیلانی.
مشخصات نشر:قم: الحقائق، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری:۷۲ ص.:مصور.
فروست:سلسله پژوهشهای اعتقادی؛ ۹.
شابک:978-964-2501-87-8
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:چاپ دوم: ۱۳۸۸(فیپا).
یادداشت:کتابنامه: ص. ۶۷-۷۲.
موضوع:علیبنابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت -- ۴۰ ق. -- اثبات خلافت.
موضوع:علیبنابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت -- ۴۰ ق. -- فضایل.
موضوع:احادیث خاص (ولایت).
رده بندی کنگره:BP۱۴۵/و۸ح۵ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی:۲۹۷/۲۱۸
شماره کتابشناسی ملی:۱۲۲۱۵۱۶
سلسله پژوهش های اعتقادی (9)
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
... آخرین و کاملترین دین الهی با بعثت خاتم الانبیاء، حضرت محمّد مصطفی صلّی اللّه علیه و آله به جهانیان عرضه شد و آئین و رسالت پیامرسانان الهی با نبوّت آن حضرت پایان پذیرفت.
دین اسلام در شهر مکّه شکوفا شد و پس از بیست و سه سال زحمات طاقت فرسای رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و جمعی از یاران باوفایش، تمامی جزیرة العرب را فرا گرفت.
ادامه این راه الهی در هجدهم ذی الحجّه، در غدیر خم و به صورت علنی، از جانب خدای منّان به نخستین رادمرد عالم اسلام پس از پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام سپرده شد.
در این روز، با اعلان ولایت و جانشینی حضرت علی علیه السلام ، نعمت الهی تمام و دین اسلام تکمیل و سپس به عنوان تنها دینِ مورد
پسند حضرت حق اعلام گردید. این چنین شد که کفرورزان و مشرکان از نابودی دین اسلام مأیوس گشتند.
دیری نپایید که برخی اطرافیان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله ، - با توطئههایی از پیش مهیّا شده - مسیر هدایت و راهبری را پس از رحلت پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله منحرف ساختند، دروازه مدینه علم را بستند و مسلمانان را در تحیّر و سردرگمی قرار دادند. آنان از همان آغازین روزهای حکومتشان، با منع کتابت احادیث نبوی، جعل احادیث، القای شبهات و تدلیس و تلبیسهای شیطانی، حقایق اسلام را - که همچون آفتاب جهانتاب بود - پشت ابرهای سیاه شکّ و تردید قرار دادند.
بدیهی است که علی رغم همه توطئهها، حقایق اسلام و سخنان دُرَرْبار پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله ، توسّط امیر مؤمنان علی علیه السلام ، اوصیای آن بزرگوار علیهم السلام و جمعی از اصحاب و یاران باوفا، در طول تاریخ جاری شده و در هر برههای از زمان، به نوعی جلوه نموده است. آنان با بیان حقایق، دودلیها، شبههها و پندارهای واهی شیاطین و دشمنان اسلام را پاسخ داده و حقیقت را برای همگان آشکار ساختهاند.
در این راستا، نام سپیدهباورانی همچون شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی، خواجه نصیر، علاّمه حلّی، قاضی نور اللّه، میر حامد حسین، سیّد شرف الدین، امینی و . . . همچون ستارگانی پرفروز میدرخشد؛ چرا که اینان در مسیر دفاع از حقایق اسلامی و تبیین
واقعیّات مکتب اهل بیت علیهم السلام ، با زبان و قلم، به بررسی و پاسخگویی شبهات پرداختهاند . . .
و در دوران ما، یکی از دانشمندان و اندیشمندانی که با قلمی شیوا و بیانی رَسا به تبیین حقایق تابناک دین مبین اسلام و دفاع عالمانه از حریم امامت و ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام پرداخته است، پژوهشگر والامقام حضرت آیت اللّه سیّد علی حسینی میلانی، میباشد.
مرکز حقایق اسلامی ، افتخار دارد که احیای آثار پُربار و گران سنگ آن محقّق نستوه را در دستور کار خود قرار داده و با تحقیق، ترجمه و نشر آثار معظّمٌ له، آنها را در اختیار دانشپژوهان، فرهیختگان و تشنگان حقایق اسلامی قرار دهد.
کتابی که در پیش رو دارید، ترجمه یکی از آثار معظّمٌ له است که اینک "فارسی زبانان" را با حقایق اسلامی آشنا میسازد.
امید است که این تلاش مورد خشنودی و پسند بقیّة اللّه الأعظم، حضرت ولیّ عصر، امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
مرکز حقایق اسلامی
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
الحمد للّه ربّ العالمین، و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطیّبین الطّاهرین، و لعنة اللّه علی أعدائهم أجمعین من الأوّلین و الآخرین.
«حدیث ولایت» که از احادیث پذیرفته شده در نزد شیعه و سنّی به شمار میرود، به یقین از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله صادر شده است.
این حدیث شریف به وجوه مختلفی بر امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام دلالت دارد:
1 . ثبوت ولایت و حقّ سرپرستی و اولویّت برای امیر مؤمنان علی علیه السلام.
2 . دلالت حدیث بر عصمت امیر مؤمنان علی علیه السلام.
3 . بغض امیر مؤمنان علی علیه السلام موجب خروج مبغض
از اسلام میشود و برای ورود دوباره به جرگه مسلمانان بعد از دست کشیدن از بغض و انحرافش، باید تجدید اسلام نماید و از نو شهادتین را بگوید.
با وجود هر کدام از این سه دلالت به طور جداگانه برای اثبات امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام میتوان استدلال کرد.
این نوشتار، به پژوهش در مورد «حدیث ولایت»، بررسی دقیق و اثبات صدور قطعی آن میپردازد.
بیتردید شیعه و سنّی نقل کردهاند که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله خطاب به امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:
أنت ولیّ کلّ مؤمن بعدی. (1)
تو پس از من ولی هر مؤمن هستی.
افرادی از صحابه و بسیاری از مشاهیر پیشوایان اهل تسنّن این حدیث شریف را نقل کردهاند.
اهل تسنّن، حدیث ولایت را از برخی صحابه نقل کردهاند. برخی از این اصحاب از مشاهیر و بزرگان اصحاب به شمار میروند. برای نمونه، امیر مؤمنان علی علیه السلام در رأس آنان قرار دارد. آنان عبارتند از:
1 . امیر مؤمنان علی علیه السلام؛
1) 1) ر.ک صفحه 21 از همین کتاب.
2 . امام حسن مجتبی علیه السلام سبط پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله؛
3 . عبد اللَّه بن عبّاس؛
4 . ابو ذرّ غفاری؛
5 . ابو سعید خُدْری؛
6 . براء بن عازب؛
7 . عمران بن حصین؛
8 . ابو لیلا انصاری؛
9 . بریدة بن حصیب؛
10 . عبد اللَّه بن عمر؛
11 . عمرو بن عاص؛
12 . وهب بن حمزه.
مشهورترین پیشوایان و حافظان و بزرگان حدیث که در طول ادوارِ مختلف، حدیث ولایت را از اصحاب نامبرده، روایت کردهاند و در کتابهایشان آوردهاند، عبارتند از:
1 . ابو داوود طیالسی، نویسنده المسند؛
2 . ابو بکر بن ابی شِیبه، نویسنده المصنَّف؛
3 . احمد بن حنبل، پیشوای حنابله، نویسنده المسند؛
4 . ابو عیسی تِرمذی، نگارنده الصّحیح؛
5 . نَسایی، نگارنده السُّنن؛
6 . ابو یعلی موصلی، نگارنده المسند؛
7 . ابو جعفر طبری، نگارنده دو کتاب معروف تاریخ طبری و تفسیر طبری؛
8 . ابو حاتم ابن حِبّان، نویسنده الصّحیح؛
9 . ابو القاسم طبرانی، نویسنده المعجم الکبیر و الاوسط و الصّغیر؛
10 . حاکم نیشابوری، نویسنده المستدرک؛
11 . ابو بکر ابن مردویه، نویسنده التّفسیر؛
12 . ابو نعیم اصفهانی، نویسنده حلیة الاولیاء و کتابهای دیگر؛
13 . خطیب بغدادی، نویسنده تاریخ بغداد؛
14 . ابن عبد البَرّ، نگارنده الإستیعاب؛
15 . ابن عساکر، نگارنده تاریخ مدینة دمشق؛
16 . ابن اثیر جَزَری، نگارنده اُسد الغابه؛
17 . ضیاء مَقْدِسی، نگارنده المختاره؛
18 . بغوی، نگارنده مصابیح السّنّه و تفسیر معروف به معالم التّنزیل؛
19 . حافظ شمس الدّین ذهبی، نویسنده کتابهای معروف؛
20 . ابن حجر عسقلانی، نگارنده فتح الباری فی شرح صحیح البخاری ، الإصابه و کتابهای معروف دیگر؛
21 . حافظ جلال الدّین سیوطی، نگارنده کتابهای معروف و بسیار؛
22 . قسطلانی، نویسنده ارشاد السّاری فی شرح صحیح البخاری؛
23 . متّقی هندی، نویسنده کنز العمّال؛
24 . حافظ محمّد بن یوسف صالحی، نویسنده السّیرة الشّامیّه؛
25 . ابن حجر هیثمی مکّی، نگارنده الصّواعق المحرقه؛
26 . ملّا علی قاری هروی، نگارنده مرقاة المفاتیح فی شرح مشکاة المصابیح؛
27 . عبد الرّئوف مَنّاوی، نویسنده فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر؛
28 . علّامه هند و محدّث بزرگ شاه ولی اللّه دهلوی، نگارنده کتابهای بسیار و نیز صاحب مدرسه معروف در دهلی هندوستان.
اینان و نیز گروه دیگری حدیث شریف ولایت را از آن دوازده نفر صحابی روایت کردهاند که نام آنان گذشت.
در بین دوازده صحابی که نام آنان گذشت، بیشتر نقلهای حدیث ولایت به سه نفر میانجامد، یعنی سلسله اسناد راویان و ناقلان حدیث ولایت بیشتر به این سه نفر ختم میشود که عبارتند از:
1 . عبد اللَّه بن عبّاس؛
2 . بریدة بن حصیب؛
3 . عمران بن حصین.
همان گونه که پیشتر اشاره شد، عبد اللَّه بن عبّاس از راویان حدیث شریف ولایت است. علمای اهل سنّت از او فقط مقداری از حدیث ولایت را آن هم به سه گونه نقل کردهاند که خوشبختانه همان اندازه نیز برای شاهد و استدلال بس است:
1 . ابو داوود طیالسی در کتاب مسند خود مینویسد: ابن عبّاس گوید: پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله خطاب به حضرت علی علیه السلام فرمود:
اَنْتَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدی. (1)
(یا علی!) تو پس از من سرپرست و کارگزار هر مؤمن هستی.
1) 1) مسند ابی داوود طیالسی: 360، شماره 2752.
2 . بنا بر روایت حاکم نیشابوری در کتاب المستدرک از ابن عبّاس پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
اَنْتَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعدی و مُؤْمِنَةٍ. (1)
(یا علی!) تو پس از من سرپرست و کارگزار هر مرد و زن مؤمن هستی.
3 . احمد بن حنبل در کتاب مسند از ابن عبّاس روایت میکند که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمود:
اَنْتَ وَلیّی فی کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدی. (2)
(یا علی!) تو پس از من سرپرست و کارگزار هر مؤمن هستی.
بنا بر این، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله ، حضرت علی علیه السلام را به سه چیز خطاب کرد. مخفی نماند که در هر سه نقل واژه «بَعْدی» وجود دارد.
این سه عبارت از «ابن عبّاس» در ضمن حدیثی است که ده منقبت را برای امیر مؤمنان علی علیه السلام برمیشمرد. ابن عبّاس تصریح میکند این مناقب به امیرالمؤمنین علیه السلام اختصاص دارد و هیچ کس از صحابه با آن بزرگوار در هیچ یک از این ده منقبت شریک نیست.
عمران بن حصین و بریدة بن حصیب، از راویان حدیث ولایت به شمار میروند. آنان در ضمن حکایتی از پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله حدیث ولایت را چنین روایت میکنند که آن حضرت فرمود:
عَلِیٌّ مِنّی وَ انَا مِنْ عَلِیٍّ و عَلِیٌّ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدی.
علی، از من است و من از علی هستم و علی سرپرست و کارگزار هر مؤمنی بعد از من است.
تا کنون چند مطلب روشن شد:
1 . دوازده نفر از صحابه حدیث ولایت را از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله نقل کردهاند که در میان آنان، مانند امیرالمؤمنین و امام مجتبی علیهما السلام به چشم میآیند.
2 . راویان حدیث ولایت از این دوازده نفر، مشهورترین پیشوایان و بزرگان حدیثشناس و حافظان اهل تسنّن هستند.
3 . متن «حدیث ولایت» و الفاظی که ما بدان استدلال خواهیم کرد.
همان گونه که پیشتر آمد، عبد اللَّه بن عبّاس از راویان این حدیث شریف است. این سند در مسندهای احمد، ابو داود طیالسی، المستدرک حاکم نیشابوری و کتابها و منابع مهم دیگری وجود دارد. بدیهی است که این سند به طور قطع صحیح و خدشهناپذیر است؛ چرا که بزرگان از پیشوایان اهل تسنّن، مانند ابن عبد البَرّ در کتاب الإستیعاب ، حافظ مِزّی نگارنده کتاب تهذیب الکمال ، جلال الدین سیوطی، متّقی هندی و دانشمندان دیگر، به صحّت آن تصریح کردهاند. (1)برای مثال، حافظ شمس الدّین ذهبی در رسالهای درباره حدیث غدیر، (2)«حدیث ولایت» را نیز از بریده نقل میکند و چنین مینویسد:
«صدور این حدیث از بریده ثابت و قطعی است».
بدیهی است که عبارت حافظ ذهبی در ثبوت «حدیث ولایت» تصریح دارد.
نتیجه سخن این که سند حدیث ولایت از ابن عبّاس صحیح است. بررسی اسانید و تحقیق درباره حال راویان سند این حدیث، نشان میدهد که پیشوایان بزرگ علم رجال از اهل سنّت، همگی به صحّت حدیث ولایت اعتراف نمودهاند.
عمران بن حصین یکی دیگر از راویان حدیث ولایت است.
ابن ابی شِیبه، استاد بُخاری از جمله افرادی است که حدیث او را نقل کرده و به صحّت آن تصریح نموده است، آنسان که در کنز العمّال (1)نقل شده، ابن ابی شِیبه این حدیث شریف را در کتاب المصنَّف آورده و به صحّت آن تصریح نموده است. (2)محمّد بن جریر طبری از جمله ناقلان حدیث عمران به شمار میرود که از اعلام عامّه و مورد اعتماد آنان در تاریخ و تفسیر است.
جلال الدین سیوطی و متقی هندی نیز از جمله کسانی هستند که بر صحّت طریق نقل از عمران بن حصین تصریح نمودهاند. (3)
البته حدیث ولایت به نقل از عمران، از دیگر نقلها مفصّلتر است. متن روایت عمران بن حصین به نقل از متّقی هندی در کنز العمّال (1)در زیر میآید:
ابن ابی شِیبه و ابو جعفر طبری از عمران بن حصین نقل میکنند که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله سَریّهای (2)را به ناحیهای فرستاد و علی علیه السلام را فرمانده آنان قرار داد. آن سپاه در حالی که غنایمی به دست آورده بودند، پیروز شدند. امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد غنایم جنگی تصمیمی گرفت که خوش آیند عدّهای از آنان نبود.
در برخی از نقلها آمده است که امیر مؤمنان علیه السلام از میان غنایم، کنیزی را برای خود برگزید.
چهار نفر از لشکریان تصمیم گرفتند که هرگاه به مدینه رسیدند و با رسول خدا صلی اللّه علیه و آله دیدار کردند، قضیّه را به سمع مبارک آن حضرت برسانند.
سپاهیان اعزامی بنا بر رسم، هنگام بازگشت به مدینه، ابتدا به محضر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شرفیاب میشدند و به آن حضرت سلام میکردند، به رخساره مبارک ایشان نظر مینمودند سپس به
خانههایشان برمیگشتند.
زمانی که سپاهیان به مدینه رسیدند و برای عرض سلام به محضر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شرفیاب شدند، یکی از آن چهار تن برخاست و چنین عرض کرد: «ای رسول خدا! آیا نظر نمیفرمایید که علی از غنایم کنیزی برداشته است»؟
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله از او روی برگرداند. پس از آن دومین نفر از آن چهار تن و آنگاه سومی برخاست و همان گونه گفت. حضرت در هر باری، روی مبارک خویش را از اعتراضکننده برمیگرداند تا این که نوبت به شخص چهارم رسید. پس از گفتار وی، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در حالی که آثار خشم از چهره نازنینش هویدا بود، فرمود:
ما تریدون من علی؟ ما تریدون من علی؟ علیّ منّی و أنا من علی، و علیّ ولیّ کلّ مؤمن بعدی.
از علی چه میخواهید؟ از علی چه میخواهید؟ علی از من است و من از علی هستم، علی سرپرست هر مؤمنی است بعد از من.
این روایت بهسان کنز العمّال در کتاب المصنَّف نیز آمده و به همینسان، طبری نیز از عمران بن حصین روایت کرده است.
البته این روایت با همین متن در مسند احمد بن حنبل نیز آمده است. وی بخش پایانی روایت را این گونه نقل کرده است:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به فرد چهارمی رو کرد و در حالی که رنگ رخساره مبارکش تغییر یافته بود، فرمود:
دعَوْا علیّاً، دعَوْا علیّاً، إنّ علیّاً منّی و أنا منه و هو ولیّ کلّ مؤمن بعدی. (1)
دست از علی بردارید، دست از علی بردارید، به راستی که علی از من است و من از او هستم. او سرپرست هر مؤمنی بعد از من است.
تِرمذی نیز در صحیح خود ذیل روایت را این گونه نقل میکند:
هنگامی که چهارمین فرد برخاست و اعتراض خود را بیان کرد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در حالی که آثار خشم از چهره مبارکش هویدا بود، فرمود:
ما تریدون من علی؟ ما تریدون من علی؟ ما تریدون من علی؟ إنّ علیّاً منّی و أنا منه و هو ولیّ کلّ مؤمن بعدی. (2)
از علی چه میخواهید؟ از علی چه میخواهید؟ از علی چه میخواهید؟ به راستی که علی از من است و من از او هستم و او سرپرست هر مؤمنی بعد از من است.
آری! حدیث ولایت به روایت عمران بن حصین در کتاب صحیح ابن حِبّان، (1)خصائص نَسایی (2)و المستدرک حاکم نیشابوری (3)نیز نقل شده است. حاکم نیشابوری پس از نقل حدیث، این حدیث را دارای شرایط صحّتی برشمرده که مسلم آنها را معتبر میداند، ولی با وجود این بُخاری و مسلم آن را نقل نکردهاند.
گفتنی است که حدیث ولایت به روایت عمران در منابع دیگر نیز آمده است.
بریدة بن حصیب نیز از راویان این حدیث است. وی در این جریان تاریخی حضور داشته است؛ همان شخص چهارمی که به اعتراض بر امیر مؤمنان علی علیه السلام نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آمد و آن حضرت در مقام دفاع از امیر مؤمنان و ردّ بر اعتراض وی، به گونه عتابآمیز پاسخ فرمود. گفتنی است که در آن نقلها به نام شخص
چهارم (بریده) اشاره نکردهاند. وی داستان این حدیث را به گونه کامل برای فرزندش عبد اللَّه این گونه نقل کرده است:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله دو سپاه به سوی یمن فرستاد؛ بر یکی از آنها علی بن ابی طالب علیه السلام و بر دیگری خالد بن ولید را فرمانده قرار داد و فرمود:
إذا کان قتال فعلی علی الناس کلّهم.
اگر جنگ سرگرفت، علی فرمانده هر دو لشکر خواهد بود.
سپاهیان اسلام با سپاه یمن درگیر و رو به رو شدند. علی علیه السلام بنا بر فرمان رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرماندهی هر دو سپاه اسلام را بر عهده گرفت و خالد بن ولید از آن حضرت فرمان پذیرفت. علی علیه السلام در این جنگ قلعهای فتح کرد.
بریده میگوید: «سپاهیان اسلام به غنایمی دست یافتند. علی یک پنجم آن را جدا کرد و در ضمن، کنیزی نیکو صورت را به خود اختصاص داد. او از خیمه خود در حالی بیرون آمد که آب غسل از سرش جاری بود»(!)
بریده میگوید: «من همواره بغض و کینه علی را در سینه نهان کردم و هرگز کینه کسی را چون او به دل نداشتم. از سویی، خالد را
خیلی دوست داشتم و مهرورزی من به او فقط به دلیل کینه و دشمنی او با علی بود؛ چرا که خالد همواره کینه علی را در دل داشت.
وقتی علی کنیز را از سهم خمس به خود اختصاص داد، خالد بن ولید مرا به نزد خود خواند و گفت: این کار را از علی غنیمت بدان و خبر آن را برای رسول خدا صلی اللّه علیه و آله گزارش کن».
متن این حدیث بدین گونه در کتاب المعجم الاوسط (1)طبری آمده است، امّا ابن عساکر این حدیث را در کتاب تاریخ دمشق چنین ادامه میدهد:
خالد بن ولید به بریده گفت: «ای بریده! این عمل علی را در خاطر داشته باش»!
بریده میگوید: «خالد بن ولید درباره این ماجرا به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله نامهای نوشت به من نیز سفارش کرد که از علی نزد پیامبر بدگویی کنم».
البته عبارت نَسایی نیز به همین مضمون است.
ابن عساکر در کتاب تاریخ دمشق میافزاید:
بریده میگوید: «خالد نامهای نوشت که سراسر آن بدگویی درباره
1) 1) المعجم الاوسط : 6 / 163.
علی بود و آن را به من داد تا نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله ببرم. او به من دستور داد که نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله از بدگویی درباره علی کوتاهی نکنم و برای انجام این مأموریت، سه نفر را به همراه من فرستاد. (1)گویی میخواست با این کار در مقابل عملی که از حضرت علی علیه السلام سر زده بود، در نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بیّنه و شهود لازم اقامه کند».
ادامه این واقعه بنا به نقل طبرانی در کتاب المعجم الاوسط (2)و دیگر مصادر معتبر اهل تسنّن این گونه است:
بریده میگوید: «وارد مدینه شدم و به مسجد رفتم.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در منزل بود و گروهی از یارانش بر در خانه پیامبر بودند. آنها گفتند: چرا زودتر از دیگران خود را به مدینه رساندهای؟
گفتم: به دلیل کنیزکی است که علی از خمس غنایم جنگی برداشته است. آمدهام این خبر را به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله گزارش دهم.
آنها گفتند: آری این خبر را به پیامبر برسان؛ زیرا با این خبر علی
از چشم پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله میافتد»(!)
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله این گفت و شنودها بین من و آنها را در منزلش میشنید.
در این هنگام رسول خدا صلی اللّه علیه و آله از اتاق بیرون آمد. یکی از آن چهار نفر برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا! آیا نظر نمیکنی که علی چه کرده است؟ و قضیّه کنیز را خبر داد.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله روی مبارک از او برگرداند و جوابی نفرمود. دومین و سومین نفری که همراه بریده بودند نیز به همین گونه اظهار نظر کردند، ولی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله از آنان نیز روی گرداند.
بریده میگوید: «من نامه خالد را به پیامبر تقدیم کردم. او با دست چپ نامه را از من گرفت. من سرم را پایین انداختم و شروع به بدگویی از علی کردم تا این که سخنانم به پایان رسید و سرم را بلند کردم».
در برخی از متون آمده است: بریده گوید: «من از کسانی بودم که بغض و کینه زیادی از علی داشتم. از این رو، از علی بد گفتم و کلامم که به پایان رسید، سرم را بالا گرفتم. ناگاه آن چنان خشمی در چهره رسول خدا صلی اللّه علیه و آله مشاهده نمودم که مانند آن را جز در جنگ با یهود بنی قریظه و بنی نضیر ندیده بودم. سپس پیامبر فرمود:
ما ذا تریدون من علی؟ ما ذا تریدون من علی؟ ما ذا تریدون
من علی؟ إنّ علیّاً منّی و أنا منه و هو ولی کلّ مؤمن بعدی.
از علی چه میخواهید؟ از علی چه میخواهید؟ از علی چه میخواهید؟ به راستی که علی از من است و من از علی هستم و او سرپرست هر مؤمنی بعد از من است».
و شنیدنی است که بنا بر نقل سنن الکبری تألیف بیهقی، معرفة الصّحابه تألیف ابو نعیْم اصفهانی، تاریخ مدینة دمشق نگارش ابن عساکر، سُبُل الهُدی و الرَّشاد و منابع دیگر، بریده میگوید: سپس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به آنان فرمود:
إنّ له فی الخمس أکثر من ذلک. (1)
به راستی که بهره علی از خمس بیش از این است.
از طرفی طبق نقل حاکم نیشابوری در کتاب المستدرک ، ضیاء مَقْدِسی در کتاب المختاره ، طبرانی در المعجم الاوسط و منابع معتبر دیگر، پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمود:
إنّه ( أی علی! ) لا یفعل إلّا ما یؤمر. (2)
به راستی که علی جز آن چه را بدان مأمور است، انجام نمیدهد.
در متن دیگری آمده است: حضرتش فرمود:
إنّما یفعل علی بما یؤمر به.
علی فقط به آن چه که مأمور است عمل میکند.
سپس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به بریده رو نمود و فرمود:
أنافقت من بعدی یا بریدة؟!
ای بریده! آیا بعد از جدا شدن از من، منافق شدی؟!
بریده عرض کرد: «ای رسول خدا! آیا دست خود را نمیگشایید تا از نو با شما بر اسلامم بیعت کنم»؟
بریده میافزاید: «از پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله جدا نشدم، مگر این که بر اسلام با او بیعت نمودم. آنگاه از میان جمعیت در حالی برخاستم که کسی از مردم در نزد من محبوبتر از علی نبود».
بدیهی است که راویان از عمران بن حصین و بریدة بن حصیب این واقعه را بسیار متفاوت نقل کردهاند.
چنان که پیداست این واقعه را تحریف کردهاند؛ یکی از خودش چیزی به آن افزوده، دیگری به دلخواه مقداری از آن را حذف کرده، سومی بخشی را نقل نموده و از نقل بخش دیگر خودداری ورزیده(!!) و برخی هم واقعه را به طور ناقص و بدون ذیل ذکر کردهاند!
متون حدیث ولایت به نقل از راویان گوناگون به ویژه متنی که بریدة بن حصیب که خود سبب صدور «حدیث ولایت» از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بوده، نقل گردید.
همان گونه که پیشتر بیان شد، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در ذیل قضیّه بریده تعبیرهای متفاوتی را درباره علی علیه السلام فرموده است، چنان که فرمود:
إنَّ علیّاً لا یَفْعَلُ إلّا ما یُؤْمَرُ بِهِ.
به راستی که علی انجام نمیدهد مگر آن چه را بدان امر شده است.
در سخن دیگری فرمود:
إنَّما یَفْعَلُ ما امِرَ بِهِ.
علی فقط آن چه را بدان امر شده انجام میدهد.
این تعبیرها به وضوح بر عصمت امیرالمؤمنین علیه السلام دلالت مینمایند.
در واقع، این تعبیر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله صغرای کبرای کلّی و یا تعیین یکی از مصادیق آیه قرآن است؛ آن جا که خداوند متعال میفرماید:
«بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ* لاَ یَسْبِقُونَهُ بالْقَوْلِ وَ هُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ». (1)(این گونه نیست که فرشتگان فرزندان خداوند باشند آنسان که مشرکان پنداشتهاند) بلکه آنان بندگان شایسته خداوند هستند که هیچگاه در سخن بر او پیشی نمیگیرند و همواره فرمان او را انجام میدهند.
اکنون مناسب است بخشی از خطبهای که شیخ طوسی رحمه اللّه در کتاب مصباح المتهجّد از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل کرده، بیان شود.
شیخ طوسی رحمه اللّه میگوید: امیر مؤمنان علی علیه السلام در روز غدیر خطبهای ایراد کرد و در بخشی از آن فرمود:
و أنّ اللّه اختصّ لنفسه بعد نبیّه صلی اللّه علیه و آله من بریّته خاصّة؛ اختصّ منهم - أی من الخلائق بعد النبی صلی اللّه علیه و آله - خاصّة علاهم بتعلیته و سما بهم إلی رتبته، و جعلهم الدعاة بالحق إلیه و الأدلّاء بالرشاد علیه، لقرن قرن و زمن زمن.
1) 1) سوره انبیاء: آیه 26 و 27.
أنشأهم فی القدم قبل کلّ مدر و مبر، و أنواراً أنطقها لتحمده، و ألهمها شکره و تمجیده، و جعلهم الحجج علی کلّ معترف له بملکة الربوبیة و سلطان العبودیة، و استنطق بها الخراسات بأنواع اللغات، بخوعاً له بأنّه فاطر الأرضین و السماوات.
و أشهدهم علی خلقه، و ولّاهم ما شاء من أمره، جعلهم تراجمة مشیّته و ألسنة إرادته، عبیداً ( مع ذلک هم عبید ) لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون، یعلم ما بین أیدیهم و ما خلفهم و لا یشفعون إلاّ لمن ارتضی و هم من خشیته مشفقون. (1)
و به راستی که خدای تعالی بعد از رسولش صلی اللّه علیه و آله از بین بندگانش، عدّهای را مخصوص به خود گردانید؛ گروهی که آنها را رفعت مقام و علوّ درجه عطا فرمود و آنان را در قرون متمادی فراخوانان حقیقی به سوی خود و دلالت کنندگان بر خویش قرار داد.
انوار آنها را پیش از آفرینش جمیع موجودات آفرید و آن انوار مقدّس را به حمد خود ناطق فرمود، مقام شکر و بزرگداشتش را به آنان الهام نمود و آنها را بر هر بندهای که سر تعظیم در مقابل
1) 1) مصباح المتهجّد: 753.
سلطان حقّ تبارک و تعالی فرود آورده باشد، حجّت قرار داد.
به وسیله این انوار با موجوداتی که به خودی خود قادر به تکلّم نبودند، به انواع لغتها سخن گفت تا همه در مقابل این حقیقت که «او تبارک و تعالی آفریننده زمینها و آسمانهاست» معترف و مقِرّ باشند.
آن بندگان خاص را شاهد بر مخلوقاتش قرار داد و از تصرّفاتش آن چه را میخواست به آنان واگذار نمود.
آنان را بیان گر مرادهای خودش و زبانِ گویای خواستههایش از خلق قرار داد، (1)در حالی که اینان، با همه این مقامات، بندگان او هستند و در گفتارشان از خدا پیشی نمیگیرند و فقط بر طبق امر حقّ تبارک و تعالی عمل میکنند. خداوند متعال همه چیز پیش و پس روی آنان را میداند و آنان شفیع نمیشوند، مگر به کسانی که خدای تعالی راضی است، و آنان به جهت ترس عالمانهای که از حق تعالی دارند، در مقام خائفان هستند.
آری، اینها مقامات کسانی است که جز به فرمان حقّ تبارک و تعالی به کاری اقدام نمینمایند؛ بندگانی که مورد اکرام و عنایت
1) 1) همین تعبیر بیانگر عصمت صاحبان این مقامات است.
و تفضّل خاصّ خدای منّان هستند، یعنی مقرّب درگاه الهی هستند و آنان در مقام گفتار بر حضرت حق پیشی نمیگیرند، تا گفتاری از خدای متعال به آنان نرسد، بدان تکلّم نمیکنند و در مقام عمل نیز جز به آن چه امر به آن شدهاند، اقدام نمینمایند.
نتیجه سخن این که فرمایش رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در حدیث ولایت با همین مضامین تطبیق کرده و همه اینها عصمت صاحب این مقامات را بیان میکند.
همان طور که پیشتر اشاره شد، جهت دوم در بررسی حدیث ولایت این است که این حدیث، ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را بیان میکند؛ آن جا که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
علی منّی و أنا من علی و هو ولیّکم من بعدی.
علی از من است و من از علی هستم و او ولی و سرپرست شما پس از من است.
با استدلال به این سخن، اولویت در تصرّف برای علی علیه السلام ثابت میشود و البته این اولویت، مستلزم امامت است. این استدلال را از شش محور پی میگیریم:
نخست آن که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
وَ هُوَ وَلِیُّکُمْ مِنْ بَعْدِی.
او ولی و سرپرست شما پس از من است.
آن حضرت با این سخن، ولایت و اولویت تصرف را منحصر در امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود؛ زیرا پرواضح است که معانی دیگر ولایت مانند نصرت، محبت و موارد دیگر از امور مختص به حضرت علی علیه السلام نیست.
دوم آن که در تمام یا دست کم در بیشتر متون حدیث ولایت واژه «بَعْدی» وجود دارد و خود این واژه صریح در مدّعای ماست؛ چرا که «بَعْدی» یا زمانی است و یا رتبی.
ممکن است با نظری سطحی، چنین به نظر آید که «بَعْدی» موجود در حدیث ولایت رتبی است، نه زمانی که نتیجه فرمایش رسول خدا صلی اللّه علیه و آله این خواهد بود: مقام ولایت علی علیه السلام ، پایینتر از مقام ولایت من است و کسی که در مرتبه پس از مقام من بر شما ولایت دارد، علی علیه السلام است.
ولی باید گفت که مراد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله «بَعْدی» زمانی است. از این رو، بنا بر «حدیث ولایت» امیر مؤمنان علیه السلام ولیّ بلافصل مؤمنان بعد از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله است و اگر «بَعدی» در این حدیث، زمانی نبود، وجهی نداشت که برخی به تحریف این حدیث بپردازند و واژه «بعدی» را حذف نمایند. اشاره به این مطلب در پی خواهد آمد.
حدیث ولایت، افزون بر عبارت پیش گذشته، با الفاظ دیگری نیز نقل گردیده است. آن الفاظ بدون هیچ گونه تردیدی بر امامت و اولویت امیر مؤمنان علی علیه السلام دلالت مینمایند. برای نمونه، احمد بن حنبل در کتاب المسند ، حاکم نیشابوری در المستدرک ، ابن عساکر در تاریخ مدینة دمشق و افراد دیگری در کتابهای دیگر، همگی در قضیّه بریده از خود او چنین نقل میکنند که بریده گوید: هنگامی که به حضور رسول خدا صلی اللّه علیه و آله رسیدم، از علی سخن به میان آوردم و به بدگویی و عیبگویی درباره او پرداختم، اما دیدم که رنگ رخساره پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله تغییر یافت و فرمود:
یا بریدة! أ لست أولی بالمؤمنین من أنفسهم؟
ای بریده! آیا من بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم؟
گفتم: آری، ای رسول خدا!
فرمود:
فمن کنت مولاه فعلیٌّ مولاه. (1)
پس هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست.
این سخن همان گونه است که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در روزهای پایانی زندگی خود در روز غدیر به مسلمانان فرمود.
مسند احمد بن حنبل، تاریخ مدینة دمشق و منابع دیگر به چندین سند، چنین نقل میکنند که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بعد از این عبارات فرمود:
یا بریدة! من کنت ولیّه فعلیٌّ ولیّه. (2)
ای بریده! هر کس من ولیّ او هستم پس علی ولیّ اوست.
ضمن متن حدیث ولایت، مناقب دیگری برای امیر مؤمنان علی علیه السلام بیان شده که به آن بزرگوار اختصاص دارد و صحابه
دیگری با آن حضرت در آن مناقب شریک نیستند. برای نمونه، در کتاب المعجم الاوسط طبرانی آمده است که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در ضمن این حکایت میفرمود:
ما بال أقوام ینتقصون علیّاً؟ من ینتقص علیّاً فقد تنقّصنی، و من فارق علیّاً فقد فارقنی، إنّ علیّاً منّی و أنا منه، خلق من طینتی و خلقت من طینة إبراهیم و أنا أفضل من إبراهیم «ذُرّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ». (1)چه خیالی در سر میپرورانند آنان که در مقام بدگویی و عیبگیری درباره علی برآمدهاند؟ هر کس علی را خُرده بینگارد، مرا خرده انگاشته و کسی که از علی کناره بجوید، از من کناره گرفته است. به راستی که علی از من است و من از او هستم.
او از طینت من آفریده شده و من از طینت ابراهیم آفریده شدهام و من از ابراهیم برترم. «نسلی که بعضی از آنان از دیگری است و خداوند شنوا و داناست». (2)با نگاه به این مناقب و فضایل که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله درباره امیر مؤمنان علی علیه السلام فرموده، وجود چنین فضایلی برای آن
حضرت اثبات میشود.
افزون بر این، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرموده است:
إنّه لا یفعل إلّا ما یؤمر به.
به راستی او فقط کاری را انجام میدهد که به او دستور داده شده است.
این حدیث با چندین تعبیر، فضایل دیگری را نیز برای امیر مؤمنان علی علیه السلام یاد میکند.
ابن عبّاس همین فضیلت و منقبت ولایت را در ضمن فضایل امیر مؤمنان علی علیه السلام ذکر میکند و تصریح مینماید که این مناقب ویژه آن حضرت است.
چنان که پیشتر حدیث ابن عبّاس از مسند طیالسی، مسند احمد و المستدرک حاکم نقل گردید، صاحبان این کتابها و کتابهای دیگر به صحت سند حدیث ابن عبّاس تصریح نمودهاند.
حدیث ولایت با همین الفاظی که بدان استدلال میشود، از جمله
فرمایشهای رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در «حدیث یوم الدّار» در آغاز فراخوانی و دعوت محمّدی صلی اللّه علیه و آله است که آن حضرت فرمود:
من یبایعنی علی أن یکون أخی و صاحبی و ولیّکم بعدی؟
چه کسی با من بیعت میکند که برادر، همراه من و «ولیّ» شما بعد از من باشد؟
کوتاه سخن این که ظاهر یا صریح حدیث ولایت بر اولویّت امیر مؤمنان علی علیه السلام دلالت دارد و مراد از کلمه «ولیّ» کاملاً واضح و روشن است.
افزون بر این، قراین متصل و منفصل دیگری در درون و بیرون حدیث وجود دارد که بنا بر آنها واژه «ولیّ» در حدیث ولایت بر عصمت و اولویّت دلالت دارد.
این حدیث و حکایت فواید بسیاری در بر دارد که شایسته است پژوهشگران درباره آنها بیندیشند.
با توجّه به حدیث ولایت و متونی که از این واقعه ارائه شد، درمییابیم که در زمان خود پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله ، نیز نفاق سایه زشت خود را بر سر عدهای از سران صحابه، بلکه فرمان داران لشکرهای اعزامی آن حضرت افکنده بود و منافقان تنها عبد اللَّه بن ابَی
و دیگران نبودهاند؛ همان افرادی که به نفاق و دورویی معروف و مشهور و در بین مردم انگشتنما بودند.
حدیث ولایت پرده ابهام را از رازها و حالات پنهانی مقربان و نزدیکان از اصحاب رسول خدا صلی اللّه علیه و آله برمیدارد.
چه خوب بود اگر همه افرادی را که خالد بن ولید همراه بریده - بیآن که امیر مؤمنان علی علیه السلام متوجّه شوند - به مدینه فرستاد نیز میتوانستیم شناسایی کنیم، گرچه به نام یکی دو نفر از آنان دسترس پیدا کردهایم.
و چه جالب بود اگر به مشخصات کسانی که در مدینه، جلوی خانه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله اجتماع کرده بودند، میتوانستیم دست بیابیم؛ همان افرادی که از بریده و همراهانش استقبال نمودند. به نظر میرسد بین خالد بن ولید و یارانش و بین صحابهای که بر در سرای پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله اجتماع کرده بودند، تناسب و سنخیت تامّ بوده است و برای انجام منویّات خود، برنامهریزیهایی از پیش داشتهاند.
علیه السلام
متن واقعه صراحت دارد که خالد بن ولید با علی علیه السلام دشمنی و کینه داشته است. بریده نیز به این نکته اعتراف مینماید و جالب این که خود او نیز به دشمنی با حضرت علی علیه السلام اعتراف میکند.
هم چنین از این واقعه به خوبی درمییابیم که خالد بن ولید در تمام مدت حیات رسول خدا صلی اللّه علیه و آله راه دشمنی با امیر مؤمنان علی علیه السلام را میپیموده است.
آری، خالد همان فردی است که ابو بکر بعد از دست یازیدن به منصب خلافت او را به جنگ قبایلی فرستاد که از بیعت با ابو بکر امتناع ورزیدند و از پرداخت زکات به عاملان ابو بکر خودداری نمودند و عقیده خود را درباره امامت علیّ بن ابی طالب علیه السلام به صراحت اظهار نمودند.
ابو بکر به خالد دستور داد که حضرت علی علیه السلام را در میان نماز به قتل برساند، امّا پس از پشیمانی از این تصمیم پیش از این که سلام نمازش را بدهد، گفت:
یا خالد! لا تفعل ما أمرتک به. (1)
ای خالد! دستوری را که به تو دادهام، انجام نده.
این خالد از همان مهاجمانی بود که در ماجرای سقیفه به خانه حضرت علی و فاطمه زهرا علیهما السلام هجوم آوردند.
آری، ابو بکر نیک میدانست که چه کسی را برای کشتن یاران امیر مؤمنان علیه السلام بفرستد و به چه کسی مأموریت کشتن آن حضرت
1) 1) علل الشرائع: 1 / 192، الاحتجاج: 1 / 118.
را در میان نماز واگذار نماید.
البته ما تا کنون در مصدر معتبری نیافتهایم که امیر مؤمنان علی علیه السلام در نماز ابو بکر یا غیر او از دیگر صحابه حاضر شده باشد، ولی در کتاب الانساب سمعانی نکتهای نقل شده که در اینباره بسیار مفید است؛ حضرت علی علیه السلام در نماز ابو بکر حضور داشت که ابو بکر به خالد فرمان داده بود که در میان نماز که در مسجد رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله اقامه میشود، حضرت علی علیه السلام را به قتل برساند و پس از ندامت، پیش از سلام نماز گفت:
یا خالد! لا تفعل ما أمرتک. (1)
خالد! فرمانی که به تو دادهام انجام نده.
چه بسا کسی هرگز بر این موضوع دست نیابد؛ چرا که کتاب الانساب سمعانی، کتاب روایی و حدیثی نیست. شاید فردی بگوید:
همانند این حدیث در کتابهای صحاح، مسانید، سنن و معجمهای حدیثی موجود نیست، ولی خداوند متعال چنین اراده فرمود که این حدیث توسط این کتاب رجالی به ما برسد، گرچه راوی آن، عباد بن یعقوب رواجنی را به جهت نقل روایاتی که بیانگر فضایل و مناقب
1) 1) الانساب سمعانی: 3 / 95.
امیر مؤمنان علی علیه السلام و بدگویی از دیگران است، به تشیع متّهم مینمایند.
در هر صورت خالد بن ولید چنین اوصافی دارد و هم چنان که گذشت، وی در قضیّه کنیز، فرصت را غنیمت شمرد و افرادی را به همراه نامهای به مدینه فرستاد تا آنان همنوا با عدهای مانند خود در خُلق و خوی و دشمنی و کینهتوزی با علی علیه السلام ، به هر گونه ممکنی موجبات تنزّل مقام امیر مؤمنان علیه السلام را نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فراهم آورند و گویا برای اجرای این امر بین خالد بن ولید و منافقان سپاه و منافقان مدینه، برنامهریزی دقیق قبلی بوده است.
البته رسول خدا صلی اللّه علیه و آله از تمام این امور باخبر بوده و از سرائر و بواطن و نیّات سوء این گروه آگاهی داشته، ولی آنان که کنار در خانه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله نشسته بودند و مشغول گفت و گو بودند، حتّی نمیدانستند که صدایشان از پشت دیوار به گوش پیامبر صلی اللّه علیه و آله رسیده و در همان هنگام، آن بزرگوار خشمگین خارج شد و فرمود:
ما تریدون من علی؟! ما تریدون من علی؟! ما تریدون من علی؟
از علی چه میخواهید؟ از علی چه میخواهید؟ از علی چه میخواهید.
خالد که بنا بر نقل روایت بدان عیبجویی درباره علی علیه السلام نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در آمد، شگفت است که وقتی بر قوم مالک بن نویره تاخت، بر خلاف موازین شرع، کارهایی کرد که فریاد همه مسلمانان را در مدینه به آسمان بلند نمود. او به قتل مالک امر نمود و مالک به همسر خود گفت: تو مرا به کشتن دادی! (1)خالد بن ولید دل به هوای همسر مالک بسته بود که از زنان زیبای عرب به شمار میرفت.
او به هر وسیلهای به مقصد شوم خود میخواست دست یابد. از این رو، پس از قتل مالک، در همان شب، با همسر او زنا کرد و همین فضیحت موجب شد که فریاد مسلمانان مدینه به آسمان رود.
با وجود چنین جنایتی که دل هر صاحب غیرتی را به درد میآورد، کسی بر خالد خردهای نگرفت، ولی حضرت علی علیه السلام که از حقّ خمس کنیزی برداشت، با اعتراض آنان رو به رو شد که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
إنّ له أکثر من ذلک.
حقّ علی از خمس بیش از آن است.
آری، نقشههای شوم، دستیاریهای منافقانه بر ضدّ علی بن ابی طالب علیهما السلام چیز تازهای نیست و همواره تا امروز بوده و آن
1) 1) تاریخ مدینة دمشق: 16 / 258، سیر اعلام النبلاء: 1 / 377.
حضرت همیشه مظلوم بوده و همیشه دشمنانش در کمینش بودهاند، امّا تا کی این مظلومیت ادامه خواهد داشت؟
این جانِ رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله حتّی از نیّات سوء نزدیکان و خویشان هم در امان نبود. ساقی شراب طهور گویا از خم مظلومیت هرچه در میان بوده، در پیمانه علی علیه السلام و فرزندان پاکش ریخته است.
آری، خدای عالم حکیم چنین خواسته و مصلحت هدایت خلق چنین ایجاب میکند که موقعیت امیر مؤمنان علی علیه السلام در این امت مانند موقعیت هارون علیه السلام در امت موسی علیه السلام باشد. (1)ماجرای حدیث ولایت، دستیاریها و نقشههای زیرکانه خالد و همفکرانش و منافقان مدینه بر ضدّ امیرالمؤمنین علیه السلام در آن زمان را نشان میدهد.
ولی به رغم همه آنان، تمام نقشهها بر ملا شد و واقعه برخلاف خواسته منافقان، به نفع امیر مؤمنان علی علیه السلام تمام شد، بلکه موجب صدور حدیث ولایت، اعلان رسمی امامت، ولایت و عصمت آن حضرت از نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله گردید، تا جایی که هر کس با علی علیه السلام دشمنی نماید، بایستی استغفار کند و پس از آن، از نو
1) 1) گفتنی است که ما در این زمینه در کتاب نگاهی به حدیث منزلت پژوهشی را انجام دادهایم که - ان شاء اللّه - در ضمن سلسله پژوهشهای اعتقادی چاپ خواهد شد.
اسلامش را تجدید نماید.
آنان میخواستند از این فرصت بر ضدّ علی علیه السلام استفاده کنند، ولی پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله از این فرصت به مصلحت علی علیه السلام و اسلام استفاده کرد.
با توجّه به نقلهای مختلف حدیث ولایت، به روایت بریدة بن حصیب، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به وضوح به کفر و ارتداد دشمن و مبغض علیّ بن ابی طالب علیه السلام حکم نمود. از همین رو، بریده ناگزیر دوباره اظهار اسلام کرد.
وی میگوید: از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله جدا نگشتم، مگر این که از نو بر اسلامم با آن حضرت بیعت کردم و از آن پس کسی در نزد من محبوبتر از علی علیه السلام نبود.
البته این مطلب که: «محبّت و دوستی علی علیه السلام جنّت رضوان، و بغض و کینه به او، نار نیران است»، در روایات بیشماری و فوق حدّ تواتر در کتابهای شیعه و سنّی مذکور است و حتّی کتابهای جداگانهای نیز در این زمینه به قلم بزرگان اهل تسنّن در مصر، شامات و سایر کشورها تألیف گردیده که بحث از آن خارج از موضوع این کتاب است.
در این بخش اشکالات مخالفان در مقام ردّ حدیث ولایت بیان میشود. البته نقدها وارد و گفتنی نیستند و مهمترین اشکالی که بر استدلال حدیث شریف ولایت دارند، مناقشه در معنای «وَلِیُّکُم» است؛ چرا که احتمال میرود، مراد از «ولایت» نصرت یا محبّت باشد که مفاد حدیث شریف این گونه خواهد بود:
علی بعد از من ناصر و یاور شماست.
علی بعد از من دوستدار شماست.
ولی قراین بسیاری چه در خود «حدیث ولایت» و چه در موارد خارج از حدیث و نیز شأن صدور خود قضیّه «حدیث ولایت»، همه این تردیدها را از میان برمیدارند، گرچه خود اشکال کنندگان نیز بر این امر آگاهند؛ زیرا وجود این قراین متّصل و یا منفصل انکارناپذیر است.
از این رو، آنان ناگزیر راه دیگری را پیمودهاند و به روش دیگری
پناه آوردهاند.
تنها راهی که بر خود گشوده دیدهاند، تحریف حدیث شریف به گونههای مختلف بوده است. بعضی از موارد تحریفها چنین است:
صحیح بُخاری
بُخاری در کتاب صحیح خود حدیث ولایت را از عبد اللَّه پسر بریده نقل میکند. در این نقل به روشنی معلوم میشود که حدیث تقطیع شده است. کسی که با دقّت متن این حدیث را بررسی کند، به بریده و مقطوع بودن حدیث پی خواهد برد. طبق این نقل بریدة بن حصیب میگوید: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله علی علیه السلام را برای گرفتن خمس به جانب خالد بن ولید فرستاد(!)
بریده میگوید: «من از علی علیه السلام بغض و کینه داشتم و علی علیه السلام غسل کرده بود(!)
به خالد گفتم: آیا به این شخص (یعنی علی علیه السلام ) نظر نمیکنی؟
پس زمانی که نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آمدیم، مطلب را برای آن حضرت بازگو کردم».
جالب این که بریده نمیگوید: نزد پیامبر صلی اللّه علیه و آله علی را تنقیص کردم، یا خالد به من دستور داد... بلکه میگوید: این جریان را
برای پیامبر صلی اللّه علیه و آله بازگو کردم. گویی قضیّه طبیعی را بازگو میکند.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
یا بریدة! أتبغّض علیّاً؟
ای بریده! آیا کینه علی را در دل داری؟
گفتم: آری.
فرمود:
لا تبغضّه، فإنّ له فی الخمس أکثر من ذلک.
او را دشمن مدار، حقّ علی از خمس بیش از آن است. (1)بُخاری در کتاب صحیح تنها همین اندازه به واقعه اشاره میکند، و هرگز چنین سخنی به میان نمیآورد که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
علی منّی و أنا من علی و هو ولیّکم من بعدی.
علی از من است و من از علی هستم، او ولیّ و سرپرست شما پس از من خواهد بود.
بیهقی شاگرد حاکم نیشابوری نیز در کتاب سنن به نقل حدیث
1) 1) صحیح بُخاری: 5 / 207.
ولایت پرداخته است. پیشتر متن «حدیث ولایت» به نقل از حاکم نیشابوری در المستدرک ذکر گردید. بیهقی در کتاب سنن ، حدیث شریف را با سند خود از استادش حاکم نیشابوری نقل میکند، (1)ولی پایان حدیث را حذف میکند؛ همان بخشی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
إنّ علیّاً منّی و أنا من علی و هو ولیّکم بعدی.
به راستی که علی از من است و من از علی هستم و او بعد از من ولیّ و سرپرست شماست.
بغوی نیز در کتاب مصابیح السّنّه که از مهمترین کتابهای حدیثی اهل تسنّن است، «حدیث ولایت» را نقل میکند. در آن کتاب واژه «بعدی» حذف شده است و سخن پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله این گونه آمده است:
علی منّی و أنا من علی وَ هُوَ وَلِیّ کلّ مؤمن. (2)
علی از من است و من از علی هستم، و او ولی و سرپرست شماست.
روشن است که با حذف واژه «بعدی» دیگر اعتراف به مقام ولایت برای امیر مؤمنان علی علیه السلام ضرری به آنان نمیزند؛ چون میگویند:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله اصل مقام ولایت را برای علی علیه السلام جعل فرموده، امّا زمان ولایت بر امت را تعیین نفرموده است و ناگزیر به نظر آنان منصب ولایت و خلافت آن حضرت، بعد از عثمان خواهد بود.
خطیب تبریزی نیز در مشکاة المصابیح (1)حدیث ولایت را از تِرمذی نقل میکند و کلمه «بَعْدی» را از آن اسقاط میکند، یعنی حدیث ولایت را بدون کلمه «بَعْدی» و به گونه تحریف شده به تِرمذی نسبت میدهد و حال آن که حدیث شریف در کتاب تِرمذی موجود و دارای کلمه «بَعْدی» است.
به راستی آیا اینان فکر نمیکنند که سرانجام کسانی خواهند آمد که به مصادر مراجعه میکنند، این تحریفات را میبینند، کتاب را میخوانند و به سنن تِرمذی مراجعه میکنند و دو متن را تطبیق
1) 1) مشکاة المصابیح: 2 / 504، حدیث 6090.
مینمایند و اصحاب تحریف را رسوا میبینند؟ میدانند، ولی حیا و شرم نمیکنند!
آری، این دومین راهی است که برای ردّ حدیث ولایت به کار گرفتهاند. اما دیگر برای کسی که با خدا و رسولش میخواهد مخالفت کند و از آنها روی گرداند، راهی باقی نمانده که با تمسّک به آن بتواند حدیث ولایت را از کار بیندازد، مگر طریقی که «ابن تیمیه» پیموده است. او اصل صدور حدیث ولایت را انکار کرده و با صراحت میگوید: این حدیث دروغ است. عین گفتار ابن تیمیه چنین است:
«این که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرموده باشند:
و هو ولی کلّ مؤمن بعدی.
او (یعنی علی علیه السلام ) ولیّ و سرپرست هر مؤمنی است بعد از من.
دروغ بر پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله است و سخنی است که صدور آن از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله ممنوع است». (1)آری، این روش ابن تیمیه، آسانترین و بهترین راه برای کسی است که با گفتار خدا و رسول او میخواهد مخالفت نماید و با پیمودن
1) 1) منهاج السُّنّة النبویّه: 4 / 164.
همین راه، به جای تحریف و اسقاط بعضی از الفاظ و خصوصیات حدیث، اصل حدیث را انکار میکند.
آری خداوند متعال میفرماید:
«فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ». (1)پس وای بر آنان از آن چه با دست خود نوشتند و وای بر آنان از آن چه (با این نوشتن) به دست میآورند.
در جای دیگر میفرماید:
«فَلاَ وَ رَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیَما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً». (2)پس نه، به پروردگار تو سوگند که آنان ایمان نخواهند آورد مگر این که در امور مورد منازعه، تو را حاکم قرار بدهند و در مقابل قضاوت تو، بدون این که کوچکترین تنگی در سینه خود (از ناحیه قضاوت تو) احساس کنند، سر تسلیم فرود آورند و به طور کامل تسلیم باشند.
قرآن کریم.
الاحتجاج: ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی، مؤسسه اعلمی، بیروت، لبنان
الإستیعاب فی معرفة الاصحاب: ابن عبد البرّ، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1415.
أنساب الأشراف: سمعانی، دار الفکر، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1408.
تاریخ مدینة دمشق ترجمة الامام علی علیه السلام : حافظ ابی القاسم علی بن حسن معروف به ابن عساکر، مؤسسه محمودی، بیروت.
تحفة الأشراف بمعرفة الأطراف: جمال الدین ابی الحجّاج یوسف مزّی، مکتب اسلامی، بیروت، لبنان.
تهذیب الکمال فی أسماء الرجال: جمال الدین ابی الحجّاج یوسف مزّی، مؤسسه الرساله، بیروت، لبنان، چاپ پنجم، سال 1415.
سبل الهدی و الرشاد: محمّد بن یوسف صالحی شامی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1414.
سنن الکبری: بیهقی، دار الفکر، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1414.
سنن تِرمذی: محمّد بن عیسی بن سوره تِرمذی، دار الفکر، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1403.
سیر اعلام النبلاء: ذهبی، مؤسسه الرساله، بیروت، لبنان، چاپ نهم، سال 1413.
«ص» 12. صحیح بُخاری: ابو عبد اللّه محمّد بن اسماعیل بُخاری جعفی، دار ابن کثیر، دمشق، بیروت، یمامه، چاپ پنجم، سال 1414.
المستدرک: حاکم نیشابوری، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1411.
مسند ابی داوود: حافظ سلیمان بن داوود طیالسی، دار المعرفه، بیروت، لبنان.
مسند احمد: احمد بن حنبل شیبانی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، چاپ سوم، سال 1415.
مشکاة المصابیح: خطیب تبریزی، دار الفکر، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1411.
مصابیح السُّنّه: حسین بن مسعود بغوی، متوفای 516 ه .
مصباح المتهجّد: ابو جعفر محمّد بن حسن طوسی معروف به شیخ طوسی، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت، لبنان، سال 1411.
المعجم الاوسط: سلیمان بن احمد بن ایّوب لخمی طبرانی، دار الحرمین، سال 1415.
معرفة الصحابه: ابو نعیم اصفهانی، بیروت، لبنان.
المصنَّف: ابن ابی شیبه، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1414.
منهاج السنة النبویّه: ابن تیمیّه حرّانی، مکتبه ابن تیمیه، قاهره، مصر، چاپ دوم، سال 1409.