ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : صبح فرا میرسد/ مولف موسسه فرهنگی تربیتی توحید.
مشخصات نشر : قم : مسجد مقدس جمکران ، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۸۹ ص :مصور، جدول.
شابک : ۴۰۰۰ ریال 9648484651
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : عنوان روی جلد: صبح فرا میرسد: بازآفرینی کرامتی از حضرت مهدی(عج)
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبنحسن امام دوازدهم ۲۵۵ق -
شناسه افزوده : موسسه فرهنگی تربیتی توحید
شناسه افزوده : مسجد جمکران رده بندی کنگره : BP۵۱/ص۲۴۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۹
شماره کتابشناسی ملی : م۸۴-۴۶۲۳۶
سلام بر بقیةُ الله
سلام بر روح خدا
سلام بر انسان کامل
سلام بر ولیِّ خدا در زمین و زمان
سلام بر یادگار نبوّت و خاتم امامت
سلام بر خلاصهی خوبیها، مهربانی، عبودیت و دانایی ها
سلام بر میرِ مهر، نشان عدالت، درمان دردهای کهنهی انسان
سلام بر نمایندهی خدا
سلام بر روح ولایت، لیلة القدر، قرآن سخنگو
سلام بر منتقم خون حسین علیه السلام و رنج زینبعلیها السلام
سلام بر مهدی علیه السلام که عدالت در فراقش بی تاب است
و سلام بر فرزند فاطمهعلیها السلام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه)
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
در این دفتر تصمیم دارم از حرفهای کلیشهای چیزی نگویم، البته همان حرفهای همیشگی را با تفکر و ذوق و احساس بیشتر، یکجا در این دفتر جمع کنم. آخر میدانید چرا؟ زیرا شما برای خودتان کلی حرف دارید. برای اینکه خودتان را باور کنید و به بزرگی خودتان پی ببرید.
حضرت علیعلیه السلام شعر قشنگی دارد که ترجمهاش چنین است:
فکر میکنی که تو یک موجود کوچک هستی؟
خیر، دنیایی بسیار بزرگ در تو نهفته است.(1)
بیایید با هم بنویسیم و با هم بیندیشیم تا با جهان بزرگتر درون خود
1) 1. کتاب اربعین، شیخ ماحوزی، ص 281؛ فیض غدیر شرح جامع صغیر، ج 5، ص 466.
بیشتر آشنا شویم و شاید با این دفتر بتوانیم به درون هزار لای هزار توی پر پیچ خود راه یابیم.
من اوّل کار را این طور شروع میکنم، شروعی که به آن، خطبه میگویند. خطبه در اوّل کتاب چیز خوبی است؛
اولاً: خدای خودمان را ستایش میکنیم و رسول خدا و اهلبیت را سلام میگوییم و ثانیاً: نشان میدهیم که ما اهل اعتقاد و باور هستیم. البته این را هم بگویم که امروزه در اوّل کتابها از خطبه خبری نیست، ولی من خوش دارم که به پیروی از هزار سال ادبیات دینی و به احترام عالمان بزرگِ دین، خطبه را بیاورم:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم و به نستعین.
ستایش و سپاس ویژهی خداوندی است که یکتاست، در آفرینش بیهمتا است، سخنوران در ستایش او میمانند و شمارش گران در شمردن نعمتهایش ناتوانند و اندیشهها در شناخت او حیرانند و بندگان و آخرینِ رسولان به پرستش او شادمانند. درود بر محمّدصلی الله علیه وآله رسولِ برگزیده
و بندهی صالح او که بهترینِ بندگان است و نیز، سلام بر خاندانش که به عصمت آراسته و برای هدایتِ مردم برخاستهاند، به ویژه، منجی بشر حضرت مهدی (عجَّل اللَّه تَعالی فرَجه).
خوب، شما هم برای خودتان خطبهای بنویسید و در آن، هم خدا را ستایش کنید و هم پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان را درود بفرستید. یادتان باشد: در خطبه اوّل سپاسگزاری از خدا باشد، بعد سلام بر معصومان.
دوست دارم در چند سطر چند نکته بسیار ضروری را دربارهی امام زمانعلیه السلام بگویم: وقتی که پیامبر، دین اسلام را معرفی کرد و سالها به تبلیغ آن پرداخت، خدا به او گفت که حالا وقت آن است که مهمترین کارِ پیامبری ات را انجام دهی، و آن، معرفی حضرت علیعلیه السلام به عنوان امام و جانشین میباشد. در قرآن آمده است که: «ای پیامبر آنچه را بر تو نازل شده (امامت حضرت علیعلیه السلام) را تبلیغ کن وگرنه هیچ کاری انجام ندادهای.» (1)یعنی اگر چنین کاری نکنی، انگار تمام تلاش هایت پوچ شدهاند. این آیه را آیهی تبلیغ نام گذاشتهاند.
پیامبرصلی الله علیه وآله در آخرین سفر حج خود، در جایی به نام «غدیرِ خُم» که مثل چهار راه است و همهی حاجیان از آنجا تقسیم میشوند و به شهرهای خود میروند، سخنرانی کرد و حضرت علیعلیه السلام را معرفی نمود و فرمود: «او جانشین من و امامِ شماست؛ هر کس مرا قبول دارد و رهبر خود میداند، باید بعد از من، این علی را امامِ خود بداند و از او اطاعت کند.» (2)
در پایان برای امام علیعلیه السلام دعا کرد و مردم گروه گروه آمدند و امامت و جانشینی را به او تبریک گفتند.
آیا میتوانید داستان غدیر را در چند سطر بنویسید؟
پیامبرصلی الله علیه وآله در سراسر زندگی خود، همواره علیعلیه السلام را ستایش میکرد و میفرمود که جانشین من علی خواهد بود. در حدیثی طولانی، رسول خداصلی الله علیه وآله به یکی از یارانِ خود(1)تمامِ امامان را معرفی کرد و نام برد.
بیتردید شما هم نام امامان را میدانید، امّا دوست دارم این نوشتار به نام آنان مبارک شود و شما هم با خواندن این نامهای مقدس کام تان شیرین شود. راستی میتوانید فضای خالی میان کلمات را پر کنید؟
امام اوّل؛ امام علیعلیه السلام که به امیر هم مشهور هستند.
امام دوم؛ امام حسنِ مجتبیعلیه السلام که به او کریم اهلبیت هم میگویند.
امام سوّم؛ امام حسینعلیه السلام سید ال که در سر زمینِ
به همراه یاران خود شهید شدند.
امام چهارم؛ امام سجادعلیه السلام است که به زین ال هم مشهور است.
پنجمین امام؛ امامِ باقرعلیه السلام است.
1) 4. وی جابر ابن عبداللَّه انصاری است. پیامبرصلی الله علیه وآله به او فرمود که تو پنجمین امام را که همنامِ من است [= امام محمّد باقرعلیه السلام] را خواهی دید و سلام مرا به او برسان. در این حدیث تمام امامان را نام برد.
ششمین امام ما؛ امام جعفر صادقعلیه السلام است که در گسترش دانش و علم بسیار مشهور است و با نامِ صادق آلِ هم خوانده میشود.
امامِ هفتم حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام است که به امام هم مشهور است.
امام هشتم که مرقد نورانیاش در ایران است نام دارد.
نهمین امام که جوان ترین امام هم هست حضرت امام جوادعلیه السلام میباشد.
امامِ دهم، حضرت علی النقیعلیه السلام است که به امام مشهور است.
یازدهمین امام ما حضرت امام حسن عسکری است که پدر امامِ میباشد.
دوازدهمین امام حضرت امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) است که به نامهایِ قائم،، و هم مشهور است.
پیامبر اسلام علیه السلام فرمود: «… مهدی، زمین را پر از عدالت و خوبی میکند همانطور که پر از ظلم و بدی شده است.» (1)امامان دیگر نیز دربارهی حضرت مهدی و ظهورِ آن حضرت و مسائل دیگر، حدیث های فراوانی گفتهاند. آیا میتوانید دو حدیث دربارهی حضرت مهدی (عجّل اللَّه تعالی فرجه) بیابید؟: البته از بزرگترها هم میتوانید کمک بگیرید.
1) 5. کمال الدین و تمام النعمة، ص 22؛ عیون المعجزات، ص 130.
حضرت مهدی (عجّل اللَّه تعالی فرجه) امیدِ بزرگ بشر است. تمام ادیان آسمانی مژدهی آمدنِ او را دادهاند. در کتابهای آسمانی بارها و بارها از آن حضرت سخن گفتهاند: در تورات کتاب یهودیان، در انجیل کتابِ مسیحیان، در زبور، زند و جاماسب و دَیْد - که همگی آنها کتاب آسمانی هستند و در ادیان مختلف مشهورند از آمدنِ حضرت مهدی (عجّل اللَّه تعالی فرجه) و نابود شدن بدی و گسترش خوبی و عدالت سخن گفتهاند. به عبارت دیگر میتوان گفت که تمامِ بشر از مردی که عدالت را در سراسرِ جهان گسترش خواهد داد سخن گفتهاند.
و امّا معرفی دقیقتر حضرت مهدی (عجّل اللَّه تعالی فرجه):
همنامِ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله است. به نامهای: مهدی، قائم، مصلح، حجّت و بقیة اللَّه هم مشهور است. پدرش، امامِ یازدهم حضرت امام حسنِ عسکریعلیه السلام است و مادرش، نوادهی قیصر روم «ملیکا» است که با نام نرجس و سوسن هم خوانده میشود.
تاریخ تولد: نیمه شعبان سالِ 255 هجری قمری، یعنی تقریباً 1172 سالِ پیش. محل تولد آن حضرت، شهر سامرّا از شهرهای عراق است.
آیا میتوانید مشخصات ظاهری امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) را بنویسید؟ از بزرگترها هم کمک بگیرید.
امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) با سه واسطه فرزند امام رضاعلیه السلام و با پنج واسطه فرزند امامِ صادق علیه السلام و با هشت واسطه فرزند امام حسینعلیه السلام و با نُه واسطه فرزند حضرت علیعلیه السلام و فاطمهعلیها السلام دختر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله و مادر امامانعلیهم السلام میباشد. درود خدا بر آنان باد.
چون ظهور او را تمام ادیان آسمانی وعده دادهاند و خدا و پیامبر و امامانعلیهم السلام همگی گفتهاند که: او خواهد آمد، «موعود» نامیده شده است.
چون برای نشر دین و عدالت و خوبی و نابودی ظلم و کفر و بدی قیام خواهد کرد، «قائم» نامیده شده است.
چون مسلمانان و تمام مستضعفان و دردمندان در انتظار اویند «منتظَر» و چون از چشمها غایب است، «امام غایب» و چون بر زمان هم امامت میکند(1)«امام زمان» و چون برای هدایت انسانها خواهد آمد، «هادی»
1) 6. یعنی بر زمان و گذر ایّام، حکومت و ولایت میکند. میتواند زمان را بایستاند. میدانید که زمان همه چیز را پیر میکند؛ یعنی فرسایش، یعنی کهنگی، عمر آدمی یعنی گذر زمان بر انسان. امام زمان به قدرت خدا در دوران غیبت کاری کرده است که زمان نتواند بر او اثر بگذارد و پیرَش کند به همین دلیل است که وقتی ظهور میکند مثل یک مرد چهل ساله است و هنگام ظهور، به قدرت خدا - که بر هر چیزی تواناست «إن اللَّه علی کل شیءٍ قدیر» کاری میکند که دوباره زمان بر او اثر بگذارد. این دلیلِ طولانی بودن عمر اوست. برخی گمان میکنند که مثل حضرت نوح عمر طولانی دارد، خیر، زیرا نوح هر سال پیرتر میشد و امام زمان {عجّل اللَّه تعالی فرجه} چنین نیست.
و چون خودش از سوی خدا با کمک عصمت، از هر بدی به دور است، «مَهدی» و چون از ستمگران و قاتلانِ امامان انتقام خواهد گرفت، «مُنتقِم» نامیده شده است.
چند بیت شعر و یک مطلب دربارهی امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) بنویسید.
پیش از این گفتم که پیامبرصلی الله علیه وآله و سایر معصومانعلیهم السلام دربارهی حضرت مهدی (عجّل اللَّه تعالی فرجه) بارها و بارها سخن گفتهاند. بجاست که در این دفتر از زبان چهارده معصومعلیهم السلام چهارده حدیث دربارهی امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) بیاوریم؛ چهارده غنچه از گلستان ولایت؛ چهارده نکته از دریای معرفت؛ چهارده گوهرِ ناب از گنجینهی تمامی ناپذیر حکمت و وحی:
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «امامانِ پس از من دوازده نفرند: علی جان! اوّل آنها تویی و آخر آنها قائم است که خدای بلند مرتبه، شرق و غرب جهان را به دست او فتح میکند.» (1)
امیر مؤمنان علیعلیه السلام به فرزندش حضرت امام حسینعلیه السلام فرمود: «[حسین جان] نهمین فرزندت (= نسلِ پسِ از تو) همان است که به حق برخواهد خاست و قیام خواهد کرد.» (2)
حضرت زهراعلیها السلام فرمود: «هنگامِ تولد حسین، پیامبر خداصلی الله علیه وآله به
دیدنم آمد [او را به آغوش گرفت و به من پس داد]و فرمود: فاطمه جان! حسین را بگیر که این پسر، امام است، پدرش هم امام است و از نسل او نُه امام پاک، زاده خواهد شد که نهمین آنها حضرت قائم خواهد بود».(1)
امام حسنِ مجتبیعلیه السلام فرمود: «نهمین فرزند از نسل برادرم حسین، قائم خواهد بود،او که فرزندِ بهترینِ زنان است؛ خداوند در دوران غیبتِ او، عمرش را طولانی خواهد کرد تا آنکه با قدرت خود، او را ظاهر مینماید.» (2)
امام حسینعلیه السلام فرمود: «از ما [اهل بیت]دوازده هدایتگر است: اوّلِ آنها علی بن ابیطالب و آخرینِ آنها امامِ بر حق، قائم میباشد.» (3)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «دوازده مُحَدِّث (= سخنگو، حکیم، امام) از ماست، هفتمین نفر نسلِ پس از من قائم خواهد بود.» (1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «امامی که پس از من است، موسی است، و پس از همهی امامان، همان فرزندی امام است که (بشر) در آرزوی او بوده است: محمّد پسر (امام) حسن (عسکری) پسر (امام) علیِ (هادی) پسر (امام) محمّد (تقی) پسرِ (امام) علی بن موسی (الرضا)علیهم السلام است.» (2)
امام کاظمعلیه السلام فرمود: «… قائم، همان است که زمین را از وجود دشمنانِ خدا پاک و آن را از عدالت پر میکند همانطور که از ظلم پر شده است. او پنجمین نسلِ من است.» (3)
امام رضاعلیه السلام فرمود: «قائم … همو که چهارمین نسلِ پس از من است.» (4)
امام جوادعلیه السلام فرمود: «(قائم) همان است که نسلِ سومِ فرزندان من است.» (5)
امام هادیعلیه السلام فرمود: «امامِ پس از من پسرم حسن و پس از او فرزندش قائم خواهد بود.» (1)
امام حسن عسکریعلیه السلام فرمود: «پسرم محمّد، همان است که امام و حجّتِ پس از من است؛ هر که بمیرد و او را به امام بودن نشناسد مانند دوران جاهلیت پیش از اسلام مرده است.» (2)
امام زمانعلیه السلام فرمود: «… خدایا! به وعدهای که دادهای جامهی عمل بپوشان و در کارم یاورم باش و گامهای مرا استوار ساز و به وسیلهی من زمین را پر از عدالت و دادگری کن.» (3)
از خواندن این روایتها به این مطلب میرسیم که معصومانعلیهم السلام برای اثبات و تأکید مسئله امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) همواره دربارهاش سخن میگفتند، تا مبادا دیگران دربارهاش تردید کنند.
تمرین{1}: چهارده روایت و حدیث از چهارده معصومعلیهم السلام بیاورید. موضوع حدیثها مختلف باشد. بدون محدودیت. (جداگانه یادداشت کنید)
تمرین {2}: در چند سطر برای ما بنویسید که معنی نامهای دیگر آن
حضرت چیست؟ مثلاً معنیِ: مصلح، هادی، منتظر، بقیةاللَّه، ولی امر، حجتِ خدا، و …
بر اساس آیات قرآن(1)و سخن پیامبرصلی الله علیه وآله(2)و امامانعلیهم السلام(3)باید امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) را بیشتر از خود و پدر و مادرمان دوست داشته باشیم. در این باره باید بگویم که ما وظیفه داریم که خدا و چهارده معصومعلیهم السلام(از پیامبر تا امام زمان) را از هر کس و هر چیزی بیشتر دوست داشته باشیم، چون آنها برای ما مهربانتر از پدر و مادر هستند.
از اولِ آفرینش تا زمانِ ظهور امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) بدها و ستمگران هم حکومت کردهاند:
خوبان
بدان
هابیل
قابیل
حضرت موسیعلیه السلام
فرعون
حضرت محمدصلی الله علیه وآله
ابو سفیان و مشرکان
امام علیعلیه السلام
معاویه
امام حسین علیه السلام
یزید
امام خمینیقدس سره
استکبار
امّا پس از ظهورِ امام زمانعلیه السلام فقط خوبان و عدالت گران و راستگویان حکومت میکنند و بدی و ظلم بسیار کم خواهد شد.(1)
از زمان حضرت آدم تا زمان ظهور، شیطان قوی و پُر توان است، ولی در زمان ظهورِ امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) شیطان، ضعیف و گناه کم خواهد شد.(2)
به نظر شما شیطان چیست و چه میکند؟ در این باره هرچه میدانید بنویسید.
تصویر شماره 1 کشتی نوح
تصویر شماره 1 کشتی نوح
امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) به پیامبران شباهتهایی دارد که به چند مورد اشاره میکنیم.
امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) نیز تا کنون که سالِ 1427 قمری است، 1172 سال عمر کرده است که تقریباً تمام این مدّت را - به جز پنج سال - در غیبت بوده و صبر کرده است.
حضرت نوح زمین را از بدی و بَدان پاک کرد و امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) نیز: «زمین را پر از عدالت و خوبی میکند همانگونه که پر از ظلم و بدی شده است».(2)
هر کس در کشتی نوح سوار شد نجات یافت و هر کس نشد، نابود شد. ولایت هم مثل کشتی است، هر کس پیرو ولایت و امامان نیست نابود
خواهد شد(1)و امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) کشتیبان این کشتی است که آن را از گرداب های گناه و ستم نجات میدهد.
داستان زندگی نوح را بیان کنید. (در برگه ای جداگانه بنویسید).
حدیثی بنویسد که در آن ولایت به کشتی تشبیه شده است.
یک نکته: بچهها، میدانید که حضرت علیعلیه السلام پس از 25 سال خانهنشینی و دوری، به حکومت رسید و در اولین سخنرانی خود فرمود: «[25 سال]صبر کردم در حالی که در چشمانم خار و در گلویم استخوان بود.» (2)یعنی بدی و ظلم را میدیدم و نمیتوانستم سخن بگویم. نیز تاکنون امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) 1172 سال است که بدیها را میبیند
و نمیتواند سخن بگوید. آیا امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) - که جانم فدای خاک پایش باد - مظلومترین مردِ عالم نیست؟ چقدر دردناک است! بیایید کاری نکنیم که دل او به درد بیاید.
تمرین: کارهایی که موجب رضایت امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) است کدام اند؟
1.ولادت حضرت موسی پنهانی بود. مادر حضرت موسی، به لطف خدا توانست نوزاد خود را پنهانی به دنیا آورد؛ زیرا فرعون میدانست که مردی زاده خواهد شد و او را نابود خواهد کرد بنابراین دستور داد تمام نوزادان پسری که در قبیلهی بنیاسرائیل زاده میشوند، کشته شوند تا آن نوزاد هم جزو مردگان باشد. امّا خدا او را نجات داد و در کاخ فرعون رشد کرد و بزرگ شد.(1)
امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) نیز مانند حضرت موسی تولّدی پنهانی داشت. تا شب ولادت، آثار بارداری در مادرش، حضرت نرجس دیده نشد زیرا حاکم آن زمان میدانست که به زودی فرزندی از نسل امام حسن عسکریعلیه السلام زاده خواهد شد که مهدی است و برای نابودی ظلم قیام خواهد کرد. پادشاه برای این کار جاسوسانی را گمارده بود تا دقیقاً مواظب خانهی امام حسن عسکریعلیه السلام باشند. امّا خداوند او را حفظ کرد و تا پنج سالگی - که پدرش شهید شد - کسی از بودنِ او خبر نداشت، به جز چند نفر از یاران و شیعیان با وفا.(2)
تمرین: داستان روزی را که امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) برای مردم آشکار شد و بر جنازهی پدرش نماز خواند، بنویسید.
شباهت دیگر، آن است که حضرت موسی دوبار از قوم خود غیبت کرد، امّا کوتاه.(1)حضرت مهدی (عجّل اللَّه تعالی فرجه)، هم دوبار غیبت کرد: غیبت صغری (کوچک) و غیبت کبری (طولانی).(2)
هنگامی که حضرت موسیعلیه السلام از قوم خود غیبت کرد، آنان در رنج و سختی افتادند؛(3)اینک نیز چنین است؛ در فراق حضرت مهدی (عجّل اللَّه تعالی فرجه) شیعیان در انواع بلاها و رنجها گرفتارند و با ظهور آن حضرت، تمامی این رنجها به پایان خواهد رسید.
از روی یک نقشه، کشورهای مسلمانی را که در آنها جنگ بوده نام برده و بگویید که علّت این همه بیعدالتی و جنگ در دنیا چیست؟
امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) مانند حضرت عیسی در گهواره سخن گفت.(3)
بنویسید که حضرت عیسی در گهوارهی خود چه گفت؟(به سورهی مریم مراجعه کنید).
شباهتهای امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) به جدِّ گرامی خود حضرت محمّدصلی الله علیه وآله:
هم نامی، یکی از آن شباهت هاست. از نظر رخسار و اندام نیز به آن حضرت بسیار شبیه است. شیوههای اخلاقی امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) نیز بسیار شبیهِ رسول اکرمصلی الله علیه وآله است.(1)
چند ویژگی اخلاقی پیامبر را بنویسید؛ مثلاً: همیشه پیش از دیگران سلام میکرد. همیشه عطر میزد و …..
1) 39. بحار الانوار، ج 51، ص 72.
امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) زهد و شجاعت امام علیعلیه السلام، بردباری امام حسنعلیه السلام، دلاوری امام حسینعلیه السلام، شوق پرستندگی و عبادت امام سجادعلیه السلام، همگونی و هم چهرگی امام باقرعلیه السلام، دانایی امام صادقعلیه السلام و صفات سایر امامانعلیهم السلام را داراست.
همچنین آن حضرت مانند قرآن «حبل الله» است(1): ریسمان محکم الهی و واسطهی فیض خداوند و نیز هدیهی خداست. امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) مانند قرآن برای راهنمایی بشر بوده و مانند قرآن مایهی هدایت، شفا و رهایی میباشد. اگر قرآن معجزه بزرگ خداست که هست، امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) نیز یک معجزهی بزرگ خداوندی است.
چرا حضرت مهدی (عجّل اللَّه تعالی فرجه) یک معجزه است؟ در چند سطر بنویسید.
1) 40. امالی طوسی، ص 654.
در زمان غیبت چه کنیم؟ اگر ما در انتظار خوب ترین مردِ عالم هستیم آیا نباید خود نیز مسیرِ خوبی و درستی را طی کنیم. آنکه در انتظار خوب ترین است خود نیز باید خوب باشد. دیگر آنکه امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) هر چند از چشمهای مان پنهان است ولی خواستهها و آموزهها و راه او کاملاً آشکار است. آیا مگر نه این است که امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) بر پایه قرآن و عدالت، جهان را دگرگون خواهد کرد، پس چرا ما راه قرآن و عدالت را نپوییم؟
در یک جمله خلاصه کنیم که ما در زمان غیبت باید «امرِ» او را اطاعت کنیم.(1)اطاعت امرِ امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) موجب دوستی و ارتباطِ با آن حضرت است.
میتوانیم با امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) دوست شویم.
میتوانیم همیشه به یاد او باشیم چون او هم همواره به یاد ماست.
میتوانیم با اطاعت کردن از فرمانهای دین، دل مهربان او را شادمان کنیم.
1) 41. کتاب الغیبة نعمانی، ص 200.
پس، بچهها، بیایید خوب شویم، خوب بمانیم و به خوبی انتظار آمدنش را بکشیم.
برنامهای بنویسید که در آن یک انسان خوب و منتظر واقعی امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) چه باید بکند: الف: برنامهی روزانه (کوتاه مدّت)، ب: برنامهی هفتگی یا ماهانه (میان مدّت)، ج: برنامهی سالانه یا برای تمام عمر (بلند مدّت).
ما انسانها وظیفه داریم که فرمان خدا را اطاعت کنیم. اطاعت خدا موجب پاداش، و ترک آن موجب عذاب و کیفر میشود. اطاعت از فرمان پیامبر و امامانعلیهم السلام در واقع اطاعت از فرمان خداست؛(1)زیرا آنان واسطهی میانِ خدا و مردم هستند و سخن خدا را به مردم میرسانند و انسان را به سوی خوبی دعوت میکنند. پس اطاعت امرِ امامان معصومعلیهم السلام همان اطاعت امر خداست.(2)
ما در زمانی زندگی میکنیم که امام مان در غیبت به سر میبرد. برای شاد کردن دل او باید امر او را اطاعت کنیم.
چه کارهایی موجب خشنودی امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) میشود و چه کارهایی موجب ناراحتی آن حضرت میشود؟
«ملیکا» ناز پروردهی دربار روم، در کمال آسایش، در کاخی بزرگ و سرسبز با مجسّمه هایی زیبا زندگی میکرد. او به سن بلوغ رسید و او را برای یکی از فرماندهان جنگی، که جوانی بود رشید و توانا، خواستگاری نمودند. این جوان، پسر عموی او بود. پدر ملیکا با این ازدواج موافقت کرد
و زمان عروسی مشخص شد. آن روز فرا رسید و در سالن مرکزی کاخ، جشن پر شکوهی برگزار شد. فرماندهان، وزیران، کارگزاران و مسئولان حکومتی با کبکبه و دبدبه از راه رسیدند.
اسقف اعظم به همراه انبوهی از کشیشان مشهور برای مراسم عقد حاضر شد. به دستور پادشاه، مجلس شادی برگزار شد و با انواع شیرینی و میوهها از مهمانان پذیرایی شد.
ملیکا در جایگاه مخصوصی در کنار جمعی از زنانِ دربار نشسته بود و از فراوانی و سنگینی طلاها و جواهرات خود در رنج بود.
پدرش پادشاه کشور بزرگ روم است و امروز روز شادی است. تمام کشور در جشن و شادی به سر میبرد. اسقف پیش آمد تا خطبهی عقد را بخواند و داماد پیش رفت تا دست عروس را بگیرد. در همین هنگام صدای خفیفی برخاست و صدای به هم خوردن چل چراغهای آویختهی سقف شنیده شد. در پی آن زمین لرزید و لرزش هر دم شدیدتر شد. مجسّمهها فرو ریخت و مردم به زمین خوردند. مجلس از هم پاشید و ملیکا با دلی شکسته، تمام روز در اتاق خود بود.
فردای آن روز ملیکا سرخوش برخاست و شاداب و خندان به باغ سرسبز خود رفت. خواب دیده بود که حضرت عیسیعلیه السلام به همراه حواریّون خود که شمعون از جملهی آنها بود به استقبال پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله رفت و پیامبر اسلام ملیکا را از حضرت عیسیعلیه السلام خواستگاری کرد و او هم پذیرفت. ملیکا در خواب نگاهی به همراهان پیامبر انداخت: دوازده نفر بودند و در خواب حدس زد که یکی از آن مردان زیبا رو داماد باشد و حدسش هم درست بود.
نامش حسن بود.از خواب برخاسته و تمام غمِ دیروز را از دلِ پاکِ خود بیرون کرد.
کاخ نشینان هم از دیدن شادابی ملیکا شگفتزده بودند. پادشاه هم از دیدن این شادابی خوشحال شد. گمان نمیکرد ملیکا، یگانه دخترش، روحیه خود را باز یابد. تصمیم گرفت که بار دیگر مجلس جشن را برگزار کند و کرد. بار دیگر و حتی بهتر و بیشتر، مجلس شادی به راه افتاد. همان مهمانان و همان مراسم و باز هم، شگفتا، همان رویداد و لرزهی زمین و افتادن مجسمهها و ترس!
امّا این بار ملیکا هرگز نترسید. انگار انتظارش را داشت. طرح کمرنگی از لبخندی ملیح بر لبانش بود. اگر علّت لبخندش را میپرسیدی میگفت: «آخر بنا نیست من همسر پسر عمویم شوم. من همسرِ آن جوانی خواهم شد که نامش حسن است و اصلاً مسیحی نیست. پسر یکی از پیامبران که دوست حضرت عیسیعلیه السلام است.»
راز خود را پنهان نمود و با خوشحالی به درون اتاق خود رفت. منتظر و شگفت زده بود. شب شد و به خواب رفت و دوباره همان خواب شیرین را دید امّا این بار به گونهای دیگر؛ حضرت مریم، از بانویی راست قامت و زیبا و بیمانند، پذیرایی میکرد.
ملیکا پرسید و جواب شنید: - این خانم، حضرت فاطمه زهراعلیها السلام دختر پیامبر اسلام حضرت محمّدصلی الله علیه وآله و مادر همهی امامان است.
فاطمهی زهراعلیها السلام فراتر از تصور، و خوش سخن و مهربان بود.
ملیکا پرسید:
ملیکا شاداب و شادان دید که فاطمه زهراعلیها السلام از حضرت مریم، او را خواستگاری کرد و دید که حضرت مریم، خوشحالتر از خودِ او، پذیرفت و گل خنده بر لبانش شگفت.
ملیکا از خواب بیدار شد ولی هنوز شب بود. روز بعد خوابی دیگر دید که در آن به او گفته شد که چند وقت دیگر میانِ مسلمانان و رومیان جنگی در میگیرد و این کاخ سقوط میکند. خودت را میان سبزهها و شمشادها پنهان کن تا پدرت و خانوادهات بگریزند و خود را به همراه سایر کنیزان اسیر کن! بقیه اش با خداست.
چنین هم شد. جنگ، آتش، مرگ، فریاد و هراس. مسلمانان تا خود کاخ پیش تاختند. ملیکا رها از آرایهها و طلاها، خود را در انتهای باغ، میان انبوه گیاهان زیبا پنهان کرد و منتظر ماند تا با اسیران همراه شود، و همراه هم شد. اسیران رنجور و غمگین و ترسان، امّا ملیکا بیتاب و شاد. شادی اش را در دل پنهان میکرد تا مبادا، شادی اش هم بندانش را بیازارد. او بیتاب دیدار بود، دیداری که عیسیعلیه السلام و مریمعلیه السلام را شادمان میکند.
تصویر شماره 2 بازار برده فروشها
تصویر شماره 2 بازار برده فروشها
حال قصّه را از این طرف دنبال کنید؛ امام هادیعلیه السلام امام دهم، به یکی از یارانش - که بسیار باوفا بود - نامهای عجیب و غریب با خطوطی رومی به همراه کیسهای پر از پول داد و به او گفت: به کنار دجله میروی،در آنجا برده فروشی را میبینی که کنیزکانِ رومی آورده است. او کنیزی ناآرام دارد که با همهی کنیزان تفاوت دارد. پول را به برده فروش میدهی و نامه را به آن کنیز. هم برده فروش به این پول راضی است و هم آن کنیز به آمدن با تو. چنین کرد. در کنار رود دجله که مثل ماری برّاق از میان بغداد میگذرد، آمد. برده فروشی دید که تعدادی کنیز را برای فروش عرضه کرده بود. از میان آن زنان، یکی از آنها هرگز راضی نمیشد با کسی همراه شود. آن کنیز - که ملیکای قصّهی ماست - تا نامه را دید و خواند چهرهاش مثل خورشید بامدادی و مثل غنچه رُز شکفت و آهی گرم، به نشانهی پایان یافتنِ رنجها و دل نگرانی ها، کشید و به برده فروش گفت که:
ملیکای مهربان نازپرورده، اینک پرخاش و خشم را به کار برد تا همگان دل زدهی پرخاش جویی اش شوند تا کسی او را نخرد.
برده فروش هم از این معامله شاد بود. زیرا هم از دست کنیزی پرخاشگر رها میشد و هم پولی به دست میآورد. برده فروش مبلغ را گفت و آن یار باوفای امام همان کسیه را به او داد. اتفاقاً مبلغ گفته شده با مبلغ درون کیسه یکی بود!
ملیکا همراه آن صحابی به سوی خانهی امام هادیعلیه السلام حرکت کرد؛ آرام و با وقار، سنگین و با هیبت، مثل فرشتهی حیا و شرم و سر سپردگی به ولایت. در میان راه داستان زندگی خود را برای آن مرد گفت و ما هم در اوّل قصّه همان را گفتیم، بی کم و کاست. آخر ملیکای نازپرورده پس از آن خوابهای شیرین به یادگیری زبان عربی روی آورده بود.(1)
حال بشنوید از خانهی امام هادیعلیه السلام: امام، کنیز را به خواهرش حکیمه خاتون که عمّهی امام حسن عسکریعلیه السلام میشد سپرد تا هم همدم او باشد و هم احکام دین را به او بیاموزد.(2)
ارادت ملیکا به امام حسن عسکریعلیه السلام را که پیش از این گفتم. گفتم که در خواب شیفتهی این جوان شد و حکیمه خاتون از سر تجربه فهمید
که امام حسن عسکریعلیه السلام هم تمایل دارد که این بانو همسرش شود و حکیمه خاتون نیز وساطت کرد و با اجازهی امام هادیعلیه السلام این پیوند مبارک، سر گرفت.
تا اینجای داستان را نمیشد خلاصه کرد، امّا از اینجا به بعدش را این طور خلاصه میکنم که حکیمه خاتون، سخت شیفتهی کمالات ملیکا شد که البته از اینجا به بعد هم نام «نرجس» بر او نهادند(1)حکیمه ارادتمند نرجس شد و یک بار هم گفته بود که … نرجس جان، «من کنیز توام نه تو کنیز من».(2)
امام هادیعلیه السلام هم مثل پدرانش شهید شد و امام حسن عسکریعلیه السلام، همسر نرجس، به امامت رسید و حاکمان هم به شدّت مراقب و مواظب او بودند که صاحب فرزند نشود. یعنی تا بفهمند در آستانه پدر شدن هست، برای کشتن نوزادش بی درنگ اقدام کنند.
آخر میدانستند که این پسر همان مهدی است که تمام امامان و کتابهای آسمانی، وعدهاش را داده بودند و بناست حکومت ظلم را از ریشه بر کَند.
حکیمه خاتون میگوید: روزی امام حسن عسکریعلیه السلام سراغم فرستاد. دمِ غروب بود، امام فرمود: عمّه جان! امشب، نیمه شعبان است. افطارت را در خانهی من بگذران که امشب بناست خداوند حجتِ خود را، آشکار کند.
گفتم: آخر عمّه جان، از کدام مادر؟
نرجس.
فدایت شوم، اثری از بارداری در او نیست.
همین است که گفتم.
پیش نرجس رفتم. سلام کردم و نشستم. آمد که کفشم را از پایم درآورد و گفت:
گفتم: نگو، دخترم! تو بانوی من هستی و بانوی همهی کسانم.
از حرفم خوشش نیامد و گفت:
جریان را به او گفتم:
شرم کرد و خجالت کشید و نگاهش را از من پنهان کرد. بعد از نماز عشا افطار نمودم و به رختخواب رفتم. آخر کدام خواب؟ نیمههای شب برخاستم و نگاهی به نرجس انداختم: خواب بود، بی هیچ رنجی و اتفاقی. نشستم و کمی ذکر گفتم و کمی خوابیدم و برخاستم، با نگرانی برخاستم. او هم خواب بود. برخاست و به نماز شب ایستاد و دوباره خوابید. من هم بیرون آمدم و به آسمان نگریستم که فجر شده است یا خیر. فجر اوّل شد و او هنوز خواب بود. کمی شک کردم، در دلم کمی تردید کردم که امام حسن عسکریعلیه السلام از اتاق مجاور صدایم کرد:
نشستم و سورهی سجده و یاسین را خواندم که ناگاه نرجس از خواب پرید، دردش گرفت.
گفتم: خدا کمکت کند، آیا چیزی احساس میکنی عزیزم؟
گفت: بله عمّه جان، بله.
ناگهان پردهای بین من و نرجس ایجاد شد و من نگران به نزد امام رفتم. امام فرمود: عمّه جان! برگرد که او را خواهی دید برگشتم و دیدم نوری سر تا پای نرجس را فراگرفته. آخر او مادر نور بود. در میان نور کودکی را دیدم که حضرت مهدی رو به قبله سجده کرد، شکر گفت، قرآن خواند، خدایا … بغلش کردم و در پارچهای پیچیدم.
سبحان اللَّه! چقدر پاکیزه است، و چه نورانی! امام عسکری علیه السلام از اتاق مجاور صدایم کرد!
او را پیش پدرش بردم. خورشیدی در آغوش خورشیدی دیگر، چشم در چشمِ هم. فدای شان شوم … (1)
تا اینجا را از زبان حکیمه خاتون خواندید. تاریخ هم همین سخن را تأیید میکند.
خدا میداند که چقدر دوست دارم حکایت اضطراب ستمگران از ولادت امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) و قصّه نماز میّت خواندن امام
1) 48. کمال الدین و تمام النعمة، ص 424.
زمان علیه السلام بر جنازه پدر بزرگوارش و … را بگویم، ولی راستش را بخواهید، خیلی طول میکشد. خودتان قصّه را از بزرگتر هایتان بپرسید.
یک نقاشی بکشید، خیالی، از کرهی زمین و نقش امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) در پاکسازی آن از شر ظلم و بدی.
تصویر شماره 3 نماز خواندن امام بر پیکر پدر بزرگوارش
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله حضرت مهدیعلیه السلام را به خورشید پشتِ ابر تشبیه کرده است.(1)آیا میتوانید برای این تشبیه مواردی را بیان کنید؟ مثلاً:
آفتاب گرچه پشت ابر است، نور میدهد. اگر آفتاب پشت ابر است، شب نیست. اگر آفتاب پشت ابر باشد، باز هم میتوانیم از آن استفاده کنیم، امّا اگر اصلاً خورشید نباشد، نمیتوانیم و …
وقتی که امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) پنج ساله شد، پدرش امام حسن عسکریعلیه السلام به شهادت رسید.(2)امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) از آن زمان به مقام امامت و رهبری رسید. آن روز در پنج سالگی بر جنازهی پدرِ خود نماز خواند و مردم در عین ناباوری به وجودِ او پی بردند. از طرفی، حکومتِ آن زمان دست به کار شد تا او را دستگیر کنند، ولی او، به اذن خدا، از چشمها پنهان شد و این غیبت 69 سال طول کشید که به آن «غیبت صغری» میگویند.(3)از آن پس تا امروز امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) از چشمها غایب است که به آن «غیبت کبری» میگویند.(4)
در دوران غیبت صغری رابطهی امام به کّلی قطع نشد، امّا بسیار محدود بود و هر که میخواست میتوانست «نوّاب اربعه» را - که از عالمان شیعه بودند - ببیند و موضوع خود را به آنها بگوید و آنان نیز با امامعلیه السلام مطرح کنند. نوّاب اربعه کارشان این بود که میان امامعلیه السلام و مردم ارتباطِ محدود و پنهانی برقرار کنند. آنان نامهها و سؤالهای مردم را دریافت میکردند و آنها را به امامعلیه السلام میرساندند و آن حضرت هم پاسخ میدادند. این چهار نایب به ترتیب عبارتند از:
ابو عَمرو عثمان بن سعیدِ عَمری؛
ابو جعفر محمّد بن عثمان بن سعید عَمری؛
ابوالقاسم حسین بن روحِ نوبختی؛
ابوالحسن علی بن محمّد سَمَری.(1)
تا پایان دورهی غیبت صغری این افراد مستقیماً با امام زمانعلیه السلام دیدار میکردند. پس از مرگ چهارمین نایب، به دستور امامعلیه السلام مسئلهی نیابت خاص به نیابت عام تبدیل شد و غیبت سنگینتر و دشوارتر گردید.
1) 53. همان، ص 344.
به دستور امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) در دوران غیبت کبری،نایب خاصی وجود ندارد و هیچ کس نمیتواند امامعلیه السلام را ببیند و باید به «نایبان عام» مراجعه کرد. خود امام فرموده بود: «در پیشامدها و رویدادها به راویان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجّتِ من بر شما هستند و من حجّت خدا میباشم.» (1)
پس در این دوران باید به عالمان دین - اگر با نَفس خود مبارزه کردهاند و مواظب دینِ خود هستند و امرِ امام و ولایت را به خوبی پذیرفتهاند - مراجعه کرد.
امیرمؤمنان علیعلیه السلام فرمود: «انتظارِ فَرَج (انتظار ظهور) برترین نوعِ عبادت است.» (2)
انتظار، هم تمرین وفاداری و اطاعت است، هم موجب آسان شدن رنجها میشود،هم شوق و علاقهی به امامعلیه السلام را زیاد میکند، هم آدمی را برای ظهور آمادهتر میسازد و هم مؤمن واقعی از مؤمن غیرواقعی
مشخص تر میشود. پس انتظار آن نیست که دست روی دست بگذاریم، بلکه، انتظار، یعنی آماده شدن و تمرین وفاداری.
تصویر شماره 4 انار
تصویر شماره 4 انار
گفتیم که امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) هر چند در پردهی غیبت است؛ امّا شیعیان را همواره مدد میرساند و به خورشید پشت ابری میماند که از شب شدن جلوگیری میکند. توجّه امام زمانعلیه السلام خیلی زیاد است و داستانهای فراوان دارد بجاست داستانی از عنایت امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) به شیعیان را بیاوریم که اگر فرصت میبود، دهها و صدها داستان دیگر میآوردیم و این، یعنی عنایت حضرت حجّت، از حد شمارش بیرون است.
… یک قرن پیش که استعمار پیر انگلیس بر کشورهای ضعیف شرق چیره میشد، بحرین که یکی از مراکز تجمّع شیعیان بود زیر سلطه آن کشور رفت و آنها یک نفر از مسلمانان سنّی را به پادشاهی برگزیدند تا از منافع آنان حمایت کند. این حاکم هر چند شیعه نبود، امّا با شیعیان مهربان بود. از سوی دیگر وزیری داشت باهوش و زیرک ولی دشمن سرسخت شیعیان که از هر فرصتی برای آزردن آنان بهره میبرد. روزی این وزیر
با اناری در دست، خندان و خرامان وارد دربار شد و به نزد حاکم رفت و گفت: سبحان اللَّه حقانیت اسلام چقدر گسترده است، قربان!
چه شده است، این انار چیست؟
خودتان ببینید.
و انار را داد. روی انار با خطوطی برجسته و کاملاً طبیعی نوشته شده بود: لا اله الا اللَّه محمّد رسول اللَّه و ابوبکر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول اللَّه، ادامه داد:
حاکم از بس که در شگفتی این صحنه فرو رفته بود دیگر حرفی نمیزد.
جناب حاکم، این یک وحی است به من و حضرت عالی.
چطور؟
حاکم باز هم انار را چرخاند و خواند. کمی هم فشار داد و با ناخن خود، آن نوشته را فشرد.
نه جناب وزیر، قبول کردم. کاملاً طبیعی است. سبحان اللَّه تعالی. حالا میگویی چه کنیم؟
سه راه، قربان فقط سه راه دارند: اوّل، که از همه بهتر است، آن است که هدایت بیابند و به اسلام روی آورند، دوم، مثل ادیان دیگر و مثل یهود جزیه(1)دهند، و راه سوم، فقط مرگ، چون شرعاً از دین خارج اند و باید با آنها جهاد کرد.البته اگر پاسخی محکمتر از این بیابند، بیاورند و حقانیّت خود را ثابت کنند که در این صورت آزادند.
ولی شیعیان خیلی متعصب اند. دستور بده تمام بزرگانشان همین امروز بیایند اینجا تا این سه راه را به آنها ابلاغ کنم.
1) 56. جزیه نوعی مالیات است که در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله از غیر مسلمانی که در سرزمینهای اسلامی زندگی میکردند، گرفته میشد.
وزیر دستور داد و تمام بزرگان و عالمان و سرشناسان شیعه را در تالار جمع کرد و حاکم هم به آنها گفت که یا بر حقانیت خود و بطلان این انار دلیل بیاورند؛ مثل اقلیتهای مذهبی، یا مردانشان را میکشند و زنان و فرزندانشان را به اسیری میگیرند.
حاکم، انار را به آنها نشان داد و آن را دست به دست چرخاندند. تحیر و شگفت زدگی در چشم هایشان موج میزد و همهمهها برخاست: یا صاحب الزمان؛ ما بر حقیم، این دیگر چه اناری است، خدایا مگر میشود؟
بعد از لحظات سنگین سکوت، با هم مشورت کردند و به این نتیجه رسیدند که سه روز مهلت بخواهند.
نگاه شیطانی وزیر مثل وسوسه ای شوم برق میزد. سه روز مهلت گرفتند و رفتند. در منزل یکی از سرشناسان بحرین جلسهای پرهیاهو تشکیل شد.در این جلسه پیشنهاد شد که در این مهلت سه روز از امام خود بخواهند که آنان را از این بلا نجات دهد.
قرار شد که سه تن از پاک ترین و خوش قلب ترین یاران خود را برگزینند و به بیابان بفرستند تا از امام چارهجویی بخواهند. از میان شیعیان
صد نفر را برگزیدند پس از مشورت، از آن صد نفر، ده نفر و از آن میان سه نفر را برگزیدند و مقرر شد که به انتظارِ لطف مولایشان بنشینند. شب شد و نفر اوّل روانه شد. صبح شد و مأیوسانه برگشت. اضطراب تنوره کشید و اشکها سرازیر شد. روز دوم و شب دوم فرا رسید و شب دوم هم به صبح پیوند خورد و یأس و یأس و یأس.
شب سوم فرا رسید و نَفَسها در سینهها حبس شد، مردان خموش، زنان گریان بودند و چشمها، این بار سخنگو شدند و آهها روایتگران درون:
یعنی میشود خون عاشورا در وجودت باشد و مجبور شوی که جزیه بدهی؟
یعنی ما، که در زیر عَلَم عباسعلیه السلام سینه زدیم، سر خَم کنیم و جزیه بدهیم.
واللَّه! مرگ، از شیری که از سینهی مادرم خوردهام گواراتر است؟
بگذار برسد به آنجا، به آنها میفهمانیم که شیعه یعنی خون، یعنی شهادت، یعنی غیرت.
به بازوی عباسعلیه السلام قسم که ایستاده میمیرم.
های، چه میگویید؟ مگر میشود امام زمان تنهای مان بگذارد؟!
«محمّد بن عیسی» که یکی از زاهد تریِن مردم بود برای شب سوم بی سجاده و ردا و کفش و عبا، اشک ریزان از خانه بیرون زد و اشک تمام بینندگان منتظر را درآورد و فریاد زد:
تا خود سحر گریه میکرد. ناگهان صدای پایی شنید.آمد جلو وگفت:
هوا تاریک بود و چشم، چشم را نمیدید.
مرا به حال خود بگذار و برو. کاری بس بزرگ دارم، که فقط به امام زمان میگویم.
محمّد بن عیسی، امامت را فریاد کردی. من امام زمانت هستم.حاجتت را بگو!
اگر تو امام زمانم هستی، مشکل من را میدانی.
آری میدانم و حکایت را گفت.
چهار ستون پیکر محمّد بن عیسی لرزید. لرزه ای منظم از نوک پا تا فرق سر.
محمّد بن عیسی خودش هم نمیدانست چه کرد که مولایش مهربان و خودمانی به نوازشش آمده بود. یکسره شده بود وصال ناب، عطرِ آب، نرمی باران، فقط گفت:
آری مولای من!
ای محمّد بن عیسی! وزیر ملعون، درختِ اناری را در منزل خود دارد. قالبی به دقت تمام از گِل ساخته و آن حروف را وارونه در آن حک کرد و روی اناری نارس بسته و محکم کرد. آن انار رشد کرد و فضای درون قالب و آن کَندگی را پر کرد و آن شد که دیدید. فردا، پیش والی بروید که ته ماندهی انصافی در جانِ خود دارد، و بگویید که جواب را در خانهی وزیر میگوییم. میآید و وزیر خوش نمیدارد. شما اصرار کنید که وزیر جلوتر نرود. وقتی به خانهاش رسیدید به سمت راست خود بنگر، تک اتاقی را میبینی، به والی بگو که جوابِ تو در همین اتاق است.
اینجا وزیر میخواهد زودتر برود ولی نگذارید، که او قصدی شیطانی
دارد. مبادا از شما جلو بیفتد، وارد اتاق که شدید در دیوار مقابل نزدیک سقف، سوراخی مییابید که درون آن کیسهای است و درون کیسه قالبی از گِل هست. آن را جلوی والی بگذار و آن انار را درون آن قالب گِلی جای ده که کاملاً در آن جای خواهد گرفت. حقیقت روشن خواهد شد. به والی بگو معجزهی دیگرمان آن است که اگر انار را بشکافید جز دود و خاکستر در آن چیزی نیست. به وزیر بدهید تا آن را به دندان بگیرد، دود و خاکستر به صورتش میپاشد.
محمّد بن عیسی نمیداند که پس از آن چه شد، میگوید: احتمالاً دست مولایم را بوسیدم. آخر در آن حال و حس مگر آدمی سر از پا میشناسد؟
آفتاب نزده، محمّد بن عیسی پا در قاب دروازهی شهر نهاد و مردمِ منتظر را از دور میهمان لبخندی گویا و صریح کرد. خورشید آن روز بَزَک کرده، خوش میتابید و انگار از تمام کرهی خاک چشم قاپیده بود و یکجا زل زده بود آنجا، زل زده بود به آن شادمانی.
رفتند و آن شد که امام گفته بود. والی گفت:
و تک تک امامان را برایش بر شمردند و او هم گفت:
گمان نمیکنم که لازم باشد بگویم در آن روز، بحرین چه حال و هوایی داشت و یا خورشید و آسمان چگونه بود و چشمها چه سان اشک شوق ریختند. اینها را خودتان حدس بزنید. فقط بگویم که محمّد بن عیسی ناخواسته مقدّس شد. خودش از دنیا دل کند ولی همه مردم به او دل بستند، بیشتر از پیش و امروزه قبرش در بحرین زیارتگاه شده است.
در زمینی که نشان از کفِ پایِ تو دهند
سالها سجدهی صاحبنظران خواهد شد
حال شما بگویید که از این داستان چه برداشت کردهاید؟
اگر به این پرسشنامه پاسخ دهید متوجه میشوید چقدر مطالبِ این نوشتار را فهمیده اید. شاید لازم باشد یک بار دیگر آن را بخوانید:
الف: مردم را به وحدت و یکدلی بخواند
ب: به حجّ برود
ج: امام علیعلیه السلام را به جانشینی خود برگزیند
الف: به حجّ برو و در غدیر خم علیعلیه السلام را به جانشینی خود برگزین
ب: … و در غدیر خم بگو که علیعلیه السلام جانشین توست
ج: … تبلیغ کن وگرنه هیچ کاری انجام ندادهای
الف: هرکه مرا قبول دارد، این علی را جانشینِ من بداند و او را به امامت بپذیرد
ب: اکنون پیش از آنکه از میان شما بروم، این علی امام شماست
ج: هر که مرا قبول دارد و مرا رهبر خود میداند باید بعد از من این علی را امام خود بداند
الف: مردم شادمان شدند و به پیامبر تبریک گفتند
ب: برای مردم دعا کرد و آنها گروه گروه آمدند و به پیامبر تبریک گفتند
ج: برای امام علیعلیه السلام دعا کرد و مردم گروه گروه آمدند و امامت و جانشینی را به او تبریک گفتند
الف: امتحان میکرد ب: دوست میداشت ج: ستایش میکرد
الف: پیامبرصلی الله علیه وآله در حدیثی، امامان را برای یکی از یاران خود نام برد ب: پیامبرصلی الله علیه وآله همواره میگفت که علیعلیه السلام جانشین من خواهد بود ج: پیامبرصلی الله علیه وآله علیعلیه السلام را برای اولین بار در غدیر خم به جانشینی خود برگزید و معرفی کرد
الف: رسول اکرمصلی الله علیه وآله
ب: کتاب جاماسب
ج: کتاب مقدس یهودیان
الف: حدیث های فراوانی گفتهاند
ب: سخن نگفتهاند تا برای امام زمان مشکلی به وجود نیاید
ج: پنهانی و مخفیانه، فقط به یاران راز دارِِ خود سخن گفتهاند
الف: حضرت مهدی (عجّل اللَّه تعالی فرجه) امید همهی بشر است
ب: تمام ادیان به جز دین یهود، آمدن حضرت مهدی (عجّل اللَّه تعالی فرجه) را بشارت دادهاند
ج: تمام ادیان مژدهی آمدنِ او را دادهاند
الف: منتقم
ب: ابو الشهدا
ج: مصلح
الف: امام حسن عسکریعلیه السلام و ام البنین
ب: امام هادیعلیه السلام و نرجس خاتون
ج: امام حسن عسکریعلیه السلام و نرجس خاتون
الف: 210 - 165 ب: 255 - 1172 ج: 240 - 1175
الف: به اندازهی پدر و مادر؛ چون بسیار خوبند
ب: بیش از هر کس و هر چیز؛زیرا به ما از پدر و مادر مهربانتر است
ج: پاسخ این سؤال هیچ یک از موارد (الف) و (ب) نمیباشد
الف: بدها و ستمگران حکومت کردهاند
ب: خوبان حکومت کردهاند
ج: گاه خوبان و گاه بدان حکومت کردهاند
الف: از آغاز آفرینش تا زمان ظهور بدها حکومت و پس از ظهور، خوبان حکومت خواهند کرد
ب: تا زمان ظهور شیطان قوی است ولی پس از آن ضعیف خواهد شد
ج: هر دو مورد
الف: عمر طولانی، پاک کردن زمین از بدی، کشتی نجات
ب: عمر طولانی، تبلیغ دین اسلام، کشتی نجات
ج: عمر طولانی و صبر طولانی
الف: ولادت پنهانی، صبر زیاد، خشم مقدس
ب: ولادت پنهانی، دو بار غایب شدن، رنج دوران غیبت
ج: مقاومت، صبر زیاد، خشم مقدس
الف: در گهواره سخن گفتن، مادر بسیار پاک؛
ب: صبر، در گهواره سخن گفتن، کنیز بودن مادران؛
ج: در گهواره سخن گفتن، شهادت، صبرِ زیاد
الف: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، فاطمه زهراعلیها السلام، حضرت علی علیه السلام
ب: امیر مؤمنان علیعلیه السلام، امام حسنعلیه السلام، امام حسینعلیه السلام
ج: امیر مؤمنان علیعلیه السلام، پیامبر اکرمعلیه السلام، امام حسینعلیه السلام
الف: قرآن، امام سجادعلیه السلام
ب: رسول خداصلی الله علیه وآله، امام سجادعلیه السلام
ج رسول خداصلی الله علیه وآله، امیرمؤمنانعلیه السلام
الف: آن که در انتظارِ خوب ترین است خود نیز باید خوب باشد
ب: آن که در انتظار خوب ترین است، ضرورتی ندارد که خود نیز خوب باشد بلکه همین که خوبان را دوست دارد کافی است
ج: خواسته و آموزههای امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) آشکار است. باید امر او را اطاعت کنیم.
الف: اطاعت امر او
ب: دست روی دست نهادن و منتظر ظهور او ماندن
ج: تلاش برای زیارت او
الف: اطاعت از امر خدا واجباست ولی اطاعت از امرِ امامان مستحب
ب: در واقع اطاعت از امرِ خدا در اطاعت از امرِ امامان است
ج: وظیفهی ما انتظار است نه اطاعت از امر
الف: آفتاب پشت ابر مایه راهیابی و راه جویی است
ب: آفتاب پشت ابر، یعنی اینکه شب نیست، یعنی امام هست ولی فعلاً از چشمها پنهان است
ج: هر دو مورد فوق صحیح است
الف: پنج، 1170 ب: هفت، 72 ج: پنج، 69
الف: در غیبت صغری ارتباط امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) با مردم به کلی قطع شد
ب: پس از شهادت امام حسن عسکریعلیه السلام، جاسوسان حکومت برای یافتن امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) دست به کار شدند
ج: هیچ کدام
الف: عبدالرحمان کُنانی، عثمان بن سعید سَمری، سعید بن عثمان، عبد الستار مکی
ب: ابن حیان، نوبختی، سعید بن عثمان و پسرش
ج: عثمان بن سعید، محمّد بن عثمان، حسین بن روح نوبختی، علی بن محمّد سَمری
الف: با مرگ چهارمین نایبِ خاص، مسألهی نیابت خاص، عام شد.
ب: در دوران غیبت کبری باید به «نایبان عام» که عالمان دین هستند مراجعه کرد ج: هر دو مورد صحیح است
انتظار هم تمرین است
و موجب آسان شدنِ و هم شوقِ دیدنِ را زیاد میکند و هم آدمی را برای ظهور میسازد و هم مؤمنِ مشخص تر میشود.
الف: وفاداری، رنجها، امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه)، آمادهتر، واقعی
ب: دینداری، غیبت، امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه)، آمادهتر نادرست
ج: ایمان، فراق، دوری، امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه)، آمادهتر، بی ریایی که عبادت هایش را انجام میدهد
والسلام. التماس دعا
1 - قرآن کریم (وزیری، کیفی، جیبی)
2 - کلیات مفاتیح الجنان(وزیری، جیبی)
3 - منتخب مفاتیح الجنان(جیبی)
4 - نهج البلاغه /(وزیری، جیبی)
5 - صحیفه سجادیه
6 - آئینه اسرار
7 - آثار گناه در زندگی و راه جبران
8 - آخرین پناه
9 - آخرین خورشید پیدا
10 - آشنایی با چهارده معصوم (1و2)
11 - آقا شیخ مرتضی زاهد
12 - آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم)
13 - ارتباط با خدا
14 - از زلال ولایت
15 - اسلامشناسی و پاسخ به شبهات
16 - امامت، غیبت، ظهور
17 - امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام
18 - امامت و ولایت در امالی شیخ صدوق
19 - امام رضا، امام مهدی و حضرت معصومهعلیهم السلام(روسی)
20 - امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان
21 - امامشناسی و پاسخ به شبهات
22 - انتظار بهار و باران
23 - انتظار و انسان معاصر
24 - اهّمیت اذان و اقامه
25 - با اولین امام در آخرین پیام
26 - بامداد بشریت
27 - بهتر از بهار/کودک
28 - پرچمدار نینوا
29 - پرچم هدایت
30 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و تروریسیم و خشونت طلبی
31 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و جهاد و بردهداری
32 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق اقلیتها و ارتداد
33 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق زن
34 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و صلحطلبی
35 - تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام / دو جلد
36 - تاریخ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله/دو جلد
37 - تاریخچه مسجد مقدس جمکران/(فارسی،عربی،اردو،انگلیسی)
38 - تاریخ سید الشهداءعلیه السلام
39 - تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام
40 - تشرفیافتگان (چهار دفتر)
41 - جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام
42 - چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدیعلیه السلام
43 - چهل حدیث /امام مهدیعلیه السلام در کلام امام علیعلیه السلام
44 - چهل حدیث برگزیده از پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله
45 - حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت
46 - حکمتهای جاوید
47 - ختم سورههای یس و واقعه
48 - خزائن الاشعار (مجموعه اشعار)
49 - خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب)
50 - خوشههای طلایی (مجموعه اشعار)
51 - دار السلام
52 - داستانهایی از امام زمانعلیه السلام
53 - داغ شقایق (مجموعه اشعار)
54 - در انتظار منجی (روسی)
55 - در جستجوی نور
56 - در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم)
57 - دفاع از حریم امامت و ولایت(مختصر شبهایپیشاور)
58 - دلشده در حسرت دیدار دوست
59 - دین و آزادی
60 - رجعت یا حیات دوباره
61 - رسول ترک
62 - روزنههایی از عالم غیب
63 - زیارت ناحیه مقدّسه
64 - سحاب رحمت
65 - سخنرانی مراجع در مسجد جمکران
66 - سرود سرخ انار
67 - سقّا خود تشنه دیدار
68 - سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهات
69 - سیاحت غرب
70 - سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی
71 - سیمای جهان در عصر امام زمانعلیه السلام(دوجلدی)
72 - سیمای مهدی موعودعلیه السلام در آئینه شعر فارسی
73 - شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)
74 - شمس وراء السحاب/ عربی
75 - صبح فرا میرسد
76 - ظهور حضرت مهدیعلیه السلام
77 - عاشورا تجلّی دوستی و دشمنی
78 - عریضهنویسی
79 - عطر سیب
80 - عقد الدرر فی أخبار المنتظرعلیه السلام/عربی
81 - علیعلیه السلام مروارید ولایت
82 - علیعلیه السلام و پایان تاریخ
83 - غدیرخم (روسی، آذری لاتین)
84 - غدیرشناسی و پاسخ به شبهات
85 - فتنه وهابیت
86 - فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام
87 - فرهنگ اخلاق
88 - فرهنگ تربیت
89 - فرهنگ درمان طبیعی بیماریها(پخش)
90 - فوز اکبر
91 - فریادرس
92 - قصههای تربیتی
93 - کرامات المهدیعلیه السلام
94 - کرامتهای حضرت مهدیعلیه السلام
95 - کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد)
96 - کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار)
97 - گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار)
98 - گفتمان مهدویت
99 - گنجینه نور و برکت، ختم صلوات
100 - مام فضیلتها
101 - مشکاة الانوار
102 - مفرد مذکر غائب
103 - مکیال المکارم (دو جلد)
104 - منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ
105 - منجی موعود از منظر نهج البلاغه
106 - منشور نینوا
107 - موعودشناسی و پاسخ به شبهات
108 - مهدیعلیه السلام تجسّم امید و نجات
109 - مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی
110 - مهدی موعودعلیه السلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد
111 - مهربانتر از مادر / نوجوان
112 - مهر بیکران
113 - میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس)
114 - ناپیدا ولی با ما/(فارسی،ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا)
115 - نجم الثاقب
116 - نجم الثاقب (دوجلدی)
117 - ندای ولایت
118 - نشانههای ظهور او
119 - نشانههای یار و چکامه انتظار
120 - نگاهی به مسیحیت و پاسخ به شبهات
121 - نماز شب
122 - نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسینعلیه السلام
123 - و آن که دیرتر آمد
124 - واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات
125 - وظایف منتظران
126 - ویژگیهای حضرت زینبعلیها السلام
127 - هدیه احمدیه/(جیبی، نیمجیبی)
128 - همراه با مهدی منتظر
129 - یاد مهدیعلیه السلام
130 - یار غائب از نظر(مجموعه اشعار)
131 - ینابیع الحکمة/عربی - پنج جلد
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی: قم - صندوق پستی 617، انتشارات مسجد مقدّس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفن های 7253700، 7253340 - 0251 تماس حاصل نمایید.
کتابهای درخواستی بدون هزینه پستی برای شما ارسال میگردد.
سایر نمایندگیهای فروش:
تهران: 66939083، 66928687 - 021
یزد: 6246489، 2-6280671 - 0351
فریدون کار: 14 - 5664212 - 0122