ghaemiyeh.com
سرشناسه:حسینی میلانی، سیدعلی، ۱۳۲۶ -
عنوان و نام پدیدآور:چگونگی نماز ابوبکر به جای رسول خدا صلیالله علیه و آله (بررسی و نقد)/علی حسینیمیلانی.
مشخصات نشر:قم: مرکز حقایق اسلامی، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری:۱۸۳ص.
فروست:سلسله پژوهش های اعتقادی؛ ۱۱
شابک:978-964-2501-96-0
یادداشت:چاپ دوم : ۱۳۸۸ ( فیپا ) .
موضوع:ابوبکر، عبدالله بن ابی قحافه، ۵۱ قبل از هجرت-۱۳ق.
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت
موضوع:احادیث
موضوع:خلافت -- دفاعیهها و ردیهها
رده بندی کنگره:BP۲۵/ ح۵۴چ۸ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی:۱۶۰۸۶۸۵
سلسله پژوهش های اعتقادی(11)
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
... آخرین و کاملترین دین الهی با بعثت خاتم الانبیاء، حضرت محمّد مصطفی صلّی اللّه علیه و آله به جهانیان عرضه شد و آئین و رسالت پیامرسانان الهی با نبوّت آن حضرت پایان پذیرفت.
دین اسلام در شهر مکّه شکوفا شد و پس از بیست و سه سال زحمات طاقت فرسای رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و جمعی از یاران باوفایش، تمامی جزیرة العرب را فرا گرفت.
ادامه این راه الهی در هجدهم ذی الحجّه، در غدیر خم و به صورت علنی، از جانب خدای منّان به نخستین رادمرد عالم اسلام پس از پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام سپرده شد.
در این روز، با اعلان ولایت و جانشینی حضرت علی علیه السلام ، نعمت الهی تمام و دین اسلام تکمیل و سپس به عنوان تنها دینِ مورد
پسند حضرت حق اعلام گردید. این چنین شد که کفرورزان و مشرکان از نابودی دین اسلام مأیوس گشتند.
دیری نپایید که برخی اطرافیان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله ، - با توطئههایی از پیش مهیّا شده - مسیر هدایت و راهبری را پس از رحلت پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله منحرف ساختند، دروازه مدینه علم را بستند و مسلمانان را در تحیّر و سردرگمی قرار دادند. آنان از همان آغازین روزهای حکومتشان، با منع کتابت احادیث نبوی، جعل احادیث، القای شبهات و تدلیس و تلبیسهای شیطانی، حقایق اسلام را - که همچون آفتاب جهانتاب بود - پشت ابرهای سیاه شکّ و تردید قرار دادند.
بدیهی است که علی رغم همه توطئهها، حقایق اسلام و سخنان دُرَرْبار پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله ، توسّط امیر مؤمنان علی علیه السلام ، اوصیای آن بزرگوار علیهم السلام و جمعی از اصحاب و یاران باوفا، در طول تاریخ جاری شده و در هر برههای از زمان، به نوعی جلوه نموده است. آنان با بیان حقایق، دودلیها، شبههها و پندارهای واهی شیاطین و دشمنان اسلام را پاسخ داده و حقیقت را برای همگان آشکار ساختهاند.
در این راستا، نام سپیدهباورانی همچون شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی، خواجه نصیر، علاّمه حلّی، قاضی نور اللّه، میر حامد حسین، سیّد شرف الدین، امینی و . . . همچون ستارگانی پرفروز میدرخشد؛ چرا که اینان در مسیر دفاع از حقایق اسلامی و تبیین
واقعیّات مکتب اهل بیت علیهم السلام ، با زبان و قلم، به بررسی و پاسخگویی شبهات پرداختهاند . . .
و در دوران ما، یکی از دانشمندان و اندیشمندانی که با قلمی شیوا و بیانی رَسا به تبیین حقایق تابناک دین مبین اسلام و دفاع عالمانه از حریم امامت و ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام پرداخته است، پژوهشگر والامقام حضرت آیت اللّه سیّد علی حسینی میلانی، میباشد.
مرکز حقایق اسلامی ، افتخار دارد که احیای آثار پُربار و گران سنگ آن محقّق نستوه را در دستور کار خود قرار داده و با تحقیق، ترجمه و نشر آثار معظّمٌ له، آنها را در اختیار دانشپژوهان، فرهیختگان و تشنگان حقایق اسلامی قرار دهد.
کتابی که در پیش رو دارید، ترجمه یکی از آثار معظّمٌ له است که اینک "فارسی زبانان" را با حقایق اسلامی آشنا میسازد.
امید است که این تلاش مورد خشنودی و پسند بقیّة اللّه الأعظم، حضرت ولیّ عصر، امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
مرکز حقایق اسلامی
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
الحمد للّه ربّ العالمین و الصلاة و السلام علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین المعصومین و لعنة اللّه علی أعدائهم أجمعین من الأوّلین و الآخرین
محدّثان اهل تسنّن روایتی را بدین مضمون نقل کردهاند:
آنگاه که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله در بستر بیماری افتاد - که به سبب همان بیماری وفات یافت - به ابو بکر دستور داد که به عنوان امام جماعت برای مسلمانان نماز بخواند. و شخص آن حضرت نیز به مسجد رفت و با مردم پشت سر ابو بکر نماز خواند... .
این روایت را محدّثان اهل تسنّن با متون گوناگونی نقل کردهاند.
نوشتاری که پیش رو دارید تحقیق و پژوهشی پیرامون این روایت است. در این راستا این روایت مورد بررسی و نقد قرار گرفته است؛
چرا که به دلایلی شایسته بحث و تحقیق است:
1 . وابسته به احوالات و سیره مبارک پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله است؛
2 . قائلین به خلافت ابو بکر پس از پیامبر، به این روایت تمسّک میجویند؛
3 . در احکام شرعی و مسائل اعتقادی از آن بهره میگیرند؛
و مواردی دیگر از این قبیل.
ما در این پژوهش، روایت را از مهمترین جوانب آن مورد تحقیق و بررسی قرار داده و مطالبی که درباره آن گفته شده بررسی کردیم و در این راستا و در پرتو نورانی این پژوهش، به واقعیّت حال و حقیقت کلام رسیدیم.
اکنون این پژوهش نو و ابتکاری را که پیشتر مورد بررسی و نقد قرار نگرفته است، به پژوهشگران و اندیشمندان تقدیم مینماییم. امید آن که با دیده انصاف و به دور از هر گونه تعصّب و بیراهه رفتن به آن بنگرند. و ما توفیقی إلّا باللّه.
علی حسینی میلانی
روایتی که نقل شد، همه محدّثان بر آن اتّفاق نظر دارند. هیچ کتاب صحیح ، مسند و معجمی نیست که آن را نقل نکرده باشد. ما پیش از آن که به نقد و بررسی آن بپردازیم، ناگزیریم آن را از منابع نقل شده بیان کنیم؛ ولی در این موضوع فقط به آن چه صاحبان صحاح ستّه و احمد بن حنبل در المسند نقل کردهاند اکتفا میکنیم؛ زیرا که آن چه در این کتابها آمده، از نظر متن کاملتر و از نظر سند قویتر است. بنا بر این هرگاه موقعیّت این روایت در صحاح ستّه و المسند مشخّص شود، جایگاه آن در دیگر کتابها نیز مشخّص خواهد شد و نیازی به طولانی کردن سخن نخواهد بود.
این قضیّه در کتاب الموطّأ این گونه آمده است:
مالک، از هِشام بن عُرْوَه نقل میکند که عروه گوید:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در حال بیماری از منزل خارج و وارد مسجد شد. دید ابو بکر ایستاده و مردم به او اقتدا کردهاند. وقتی ابو بکر متوجّه شد عقب رفت. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به او اشاره کرد که همان جا بمان؛ سپس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله کنار ابو بکر نشست.
ابو بکر نمازش را با اقتدا به پیامبر خواند، در حالی که مردم به ابو بکر اقتدا کرده بودند. (1)
بخاری این قضیّه را در موارد بسیاری از صحیح خود نقل کرده است. وی در صحیح خود در کتاب نماز جماعت مینویسد:
1 . عمر بن حفص بن غیاث، از پدرش، از اعمش، از ابراهیم نقل میکند که اسود گوید: روزی نزد عایشه بودیم و در مورد اهمیّت نماز و بزرگداشت آن گفت و گو میکردیم.
عایشه گفت: هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بیمار شد - همان بیماری که منجر به وفات آن حضرت شد - وقت نماز فرا رسید و اذان گفته شد. فرمود: به ابو بکر بگویید نماز جماعت را برای مردم به پا دارد.
1) 1) . الموطّأ: 1 / 136، کتاب نماز جماعت، حدیث 18.
عرض شد: ابو بکر پیرمردی دل نازک است؛ وقتی در جایگاه شما بایستد نمیتواند پیش نماز شود.
پیامبر تکرار کرد و آنها دوباره همان مطلب را تکرار کردند. آن حضرت برای بار سوم تکرار کرد و فرمود:
إنّکنّ صواحب یوسف! مروا أبا بکر فلیصلّ بالناس.
شما همچون زنان مصر در عصر یوسف [دنبال خواستههای خودتان] هستید! به ابو بکر بگویید پیش نماز شود.
پس ابو بکر خارج شد و نماز خواند. در این هنگام پیامبر صلی اللّه علیه و آله در خود احساس سبکی و آرامش کرد و در حالی که در حال خمیده به دو نفر تکیه کرده بود، از منزل خارج شد. گویی میدیدم که از درد، پاهایش بر زمین کشیده میشد. [پس از رسیدن آن حضرت به مسجد] ابو بکر خواست که عقب بایستد، پیامبر به او اشاره کرد که همان جا بایست.
سپس حضرت را آوردند تا در کنار ابو بکر نشست.
به اعمش گفته شد: آیا پیامبر صلی اللّه علیه و آله نماز میخواند و ابو بکر به او اقتدا کرده بود و مردم به ابو بکر اقتدا کرده بودند؟
اعمش با سرش پاسخ داد: آری.
ابو داود طیالسی بخشی از این روایت را از شعبه، از اعمش نقل کرده است. ابو معاویه میافزاید: پیامبر صلی اللّه علیه و آله سمت چپ ابو بکر نشست و ابو بکر ایستاده نماز میخواند. (1)2 . بخاری در همان کتاب و در بخشی دیگر، این گونه نقل میکند:
یحیی بن سلیمان، از ابن وهب، از یونس، از ابن شهاب، از حمزة بن عبد اللَّه و وی از پدرش نقل میکند که گوید:
هنگامی که درد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شدّت یافت، درباره نماز با ایشان گفت و گو شد. فرمود: به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند.
عایشه گفت: ابو بکر مردی دل نازک است. هرگاه مشغول قرائت شود، گریه بر او غلبه میکند.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود: به او بگویید نماز بخواند.
عایشه دوباره همان پاسخ را تکرار کرد.
پیامبر فرمود: به او بگویید نماز بخواند؛ همانا شما همچون زنان
1) 1) . صحیح بخاری: 1 / 236، کتاب جماعت و امامت، باب محدودیت حضور بیمار در نماز جماعت، حدیث 633.
مصر در زمان یوسف [به دنبال خواستههای خودتان] هستید. (1)3 . بخاری سومین روایت را این گونه نقل میکند:
زکریّا بن یحیی، از ابن نُمیر، از هِشام بن عُرْوَه، از پدرش نقل میکند که گوید: عایشه به ما گفت: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در دوران بیماریش دستور داد که ابو بکر برای مردم نماز بخواند و او نیز برای مردم نماز میخواند.
عروه گفت: در این حال رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در خود احساس سبکی و آرامش کرد و از خانه خارج شد، در حالی که مردم به ابو بکر اقتدا کرده بودند. وقتی ابو بکر پیامبر را دید، عقب رفت. پیامبر صلی اللّه علیه و آله به او اشاره کرد که همان جا بایست.
سپس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به موازات ابو بکر و در کنار او نشست. ابو بکر نمازش را با اقتدا به پیامبر صلی اللّه علیه و آله خواند و مردم نیز به ابو بکر اقتدا کردند. (2)4 . بخاری در بخشی دیگر، روایت را این گونه نقل میکند:
اسحاق بن نصر، از حسین، از زائده، از عبد الملک بن عمیر، از ابو برده، نقل میکند که ابو موسی گوید:
پیامبر صلی اللّه علیه و آله بیمار شد. بیماری آن حضرت شدّت یافت؛ از این رو فرمود: به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند.
عایشه گفت: ابو بکر مردی دل نازک است؛ وقتی در جایگاه شما بایستد، نمیتواند برای مردم نماز بخواند.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود: به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند.
عایشه دوباره همان پاسخ را تکرار کرد.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود: به ابو بکر بگو برای مردم نماز بخواند. چرا که شما همچون زنان مصر در زمان یوسف هستید.
در این هنگام شخصی در پی ابو بکر رفت و او را آورد. او در دوران حیات پیامبر صلی اللّه علیه و آله برای مردم نماز خواند. (1)5 . این قضیّه را بخاری در بخش دیگری از کتاب نماز جماعت، این گونه نقل کرده و مینویسد:
عبد اللَّه بن یوسف از مالک، از هِشام بن عُرْوَه، از پدرش نقل میکند که عایشه، امّ المؤمنین، به ما گفت:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در دوران بیماری خود فرمود: به ابو بکر
1) 1) . صحیح بخاری: 1 / 240، باب اهل علم و فضل به امامت سزاوارترند، حدیث 646.
بگویید برای مردم نماز بخواند.
عایشه گوید: من گفتم: ابو بکر وقتی در جایگاه شما بایستد، مردم از شدّت گریه او [قرائت را] نمیشنوند[!] پس به عمر دستور دهید برای مردم نماز بخواند.
عایشه در ادامه میگوید: به حفصه گفتم: به پیامبر بگو که ابو بکر وقتی در جایگاه شما بایستد، مردم از شدّت گریه او [قرائت را] نمیشنوند. پس به عمر دستور دهید که برای مردم نماز بخواند.
حفصه این کار را انجام داد.
در این حال رسول خدا صلی اللّه علیه و آله [به حفصه] فرمود: ساکت شو! شما همچون زنان مصر در زمان یوسف هستید. به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند.
در این هنگام بود که حفصه به عایشه گفت: نشد که از تو به من خیری برسد. (1)6 . بخاری در سند دیگری این گونه روایت میکند:
احمد بن یونس، از زائده، از موسی بن ابی عایشه، از عبید اللّه بن عبد اللَّه بن عتبه نقل میکند که روزی نزد عایشه رفتم و گفتم:
1) 1) . صحیح بخاری: 1 / 240، باب اهل علم و فضل به امامت سزاوارترند، حدیث 647.
آیا از دوران بیماری رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به من خبر نمیدهی؟
گفت: آری. [هنگامی که بیماری] پیامبر صلی اللّه علیه و آله شدّت یافت، فرمود: آیا مردم نماز خواندهاند؟
عرض کردیم: نه، آنها منتظر شما هستند.
فرمود: برایم در تشت مقداری آب آماده کنید.
عایشه گوید: ما این کار را انجام دادیم؛ سپس پیامبر شست و شو کرد و نزدیک بود که به زمین بیفتد، پس همان لحظه بیهوش شد.
پس از به هوش آمدن فرمود: آیا مردم نماز خواندهاند؟
عرض کردیم: نه، آنها منتظر شما هستند ای رسول خدا!
فرمود: برایم در تشت مقداری آب آماده کنید.
آنگاه پیامبر نشست و غسل کرد، و نزدیک بود به زمین بیفتد و بیهوش شد.
پس از به هوش آمدن فرمود: آیا مردم نماز خواندهاند؟
عرض کردیم: نه، منتظر شما هستند ای رسول خدا! مردم نیز برای خواندن نماز عشاء، در مسجد، در انتظار پیامبر صلی اللّه علیه و آله به سر میبردند.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله شخصی را به دنبال ابو بکر فرستاد تا برای مردم نماز بخواند. آن شخص دنبال او رفت و گفت: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله
دستور داد که تو برای مردم نماز بخوانی.
ابو بکر که مردی رقیق القلب بود گفت: ای عمر! تو برای مردم نماز بخوان.
عمر پاسخ داد: تو به این کار شایستهتری.
در نتیجه آن روزها ابو بکر برای مردم نماز میخواند.
پس از مدّتی پیامبر صلی اللّه علیه و آله در خود احساس سبکی و آرامش کرد و برای نماز ظهر در حالی که بین دو مرد - که یکی از آنها عبّاس بود - تکیه کرده بود از خانه خارج شد و ابو بکر برای مردم نماز میخواند. وقتی ابو بکر پیامبر را دید، خواست که عقب بایستد، پیامبر صلی اللّه علیه و آله به او اشاره کرد که عقب نرود.
سپس به آن دو مرد فرمود: مرا کنار او بنشانید.
آنها پیامبر را کنار ابو بکر نشاندند.
راوی گوید: ابو بکر نمازش را با اقتدا به پیامبر خواند و مردم نیز به ابو بکر اقتدا کرده بودند، در حالی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله نشسته بود.
عبید اللّه گوید: من نزد عبد اللَّه بن عبّاس رفتم و به او گفتم: آیا مطالبی را که عایشه درباره بیماری پیامبر صلی اللّه علیه و آله به من گفت، به تو باز نگویم؟
گفت: بگو.
من ماجرا را به او عرضه داشتم. او چیزی از آن مطالب را انکار نکرد، جز این که گفت: آیا عایشه نام مردی را که با عبّاس بود به تو گفت؟
گفتم: نه.
گفت: او علی بود. (1)7 . بخاری روایت هفتم را از عایشه این گونه نقل میکند:
مسدّد از عبد اللَّه بن داوود، از اعمش، از ابراهیم، از اسود، نقل میکند که عایشه گوید:
وقتی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله بیمار شد - همان بیماری که به سبب آن وفات یافت - بلال آمد تا ایشان را از وقت نماز آگاه سازد.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود: به ابو بکر بگویید نماز بخواند.
گفتم: ابو بکر مردی دل نازک است؛ اگر در جایگاه شما بایستد گریهاش میگیرد و قادر به قرائت نخواهد بود.
فرمود: به ابو بکر بگویید نماز بخواند.
من باز همان پاسخ را تکرار کردم. پیامبر صلی اللّه علیه و آله برای بار سوم و چهارم تکرار کرد و فرمود: شما همچون زنان مصر در زمان
1) 1) . صحیح بخاری: 1 / 243 و 244، حدیث 655.
یوسف [به دنبال خواسته خود] هستید. به ابو بکر بگویید نماز بخواند.
در نتیجه ابو بکر نماز خواند.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله با قامتی خمیده و در حالی که به دو نفر تکیه کرده بود از منزل خارج شد. گویی میدیدم که پاهایش بر زمین کشیده میشد. وقتی ابو بکر او را دید به عقب رفت. پیامبر صلی اللّه علیه و آله به او اشاره کرد که نماز بخوان. ابو بکر عقب ایستاد و پیامبر صلی اللّه علیه و آله کنارش نشست و ابو بکر صدای تکبیر را به مردم میرساند. (1)8 . بخاری در بخش دیگری از صحیح چنین نقل میکند:
قتیبة بن سعد، از ابو معاویه، از اعمش، از ابراهیم، از اسود نقل میکند که عایشه گوید:
هنگامی که بیماری رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شدّت یافت، بلال آمد تا ایشان را از وقت نماز آگاه سازد.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود: به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند.
عرض کردم: ای رسول خدا! ابو بکر مردی دل نازک است؛ وقتی در جایگاه شما بایستد، [از شدّت گریه!] مردم صدای او را نخواهند
1) 1) . صحیح بخاری: 1 / 251، باب کسی که صدای تکبیر را به گوش مردم میرساند، حدیث 680.
شنید؛ ای کاش به عمر دستور میدادید.
فرمود: به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند.
به حفصه گفتم: به پیامبر بگو که ابو بکر پیرمردی دل نازک است آنگاه که در جایگاه شما بایستد، مردم صدای قرائت او را نمیشنوند؛ ای کاش به عمر دستور میدادید.
فرمود: شما همچون زنان مصر در زمان یوسف [به دنبال خواسته خودتان] هستید. به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند.
هنگامی که ابو بکر مشغول خواندن نماز شد، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در خود احساس سبکی کرد؛ سپس با قامتی خمیده که به دو نفر تکیه کرده بود و پاهایش روی زمین کشیده میشد، حرکت کرد و داخل مسجد شد.
وقتی ابو بکر صدای حرکت او را شنید، رفت که عقب بایستد.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به او اشاره کرد و آمد و سمت چپ ابو بکر نشست. ابو بکر ایستاده نماز میخواند و رسول خدا صلی اللّه علیه و آله نشسته. ابو بکر به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله اقتدا کرد، در حالی که مردم به ابو بکر اقتدا کرده بودند. (1)
1) 1) . صحیح بخاری: 1 / 251 و 252، حدیث 681.
9 . بخاری در بخش شایستگی اهل علم و فضل به پیشنمازی مینویسد:
ابو الیمان، از شعیب، از زُهْری، از انس بن مالک انصاری - که خدمتگزار پیامبر و از اصحاب ایشان بود - این گونه نقل میکند:
ابو بکر در دوران بیماری پیامبر صلی اللّه علیه و آله - که به سبب آن حضرتش وفات یافت - برای مردم نماز میخواند. روز دوشنبه بود که مردم برای ادای نماز صف بسته بودند. پیامبر صلی اللّه علیه و آله پرده اتاق را کنار زد و در حالی که ایستاده بود به ما نگاه میکرد. گویی صورت آن حضرت را میدیدم که [در رنگپریدگی ] به رنگ کاغذ قرآن بود. او تبسّم کرد و خندید. نزدیک بود ما از خوشحالی دیدن پیامبر مفتون شویم.
ابو بکر به عقب برگشت تا به صف بپیوندد و گمان کرد که پیامبر برای نماز بیرون میآید. پیامبر صلی اللّه علیه و آله به ما اشاره کرد که نمازتان را تمام کنید؛ آنگاه پرده را انداخت و در همان روز وفات یافت. (1)10 . آخرین روایتی که بخاری در این زمینه نقل کرده چنین است:
ابو معمر، از عبد الوارث، از عبد العزیز نقل میکند که انس گوید:
پیامبر صلی اللّه علیه و آله سه روز از خانه بیرون نیامد. نماز برپا شد.
1) 1) . صحیح بخاری: 1 / 240، حدیث 648.
ابو بکر خواست جلو بایستد. پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود که پرده را کنار بزنند؛ وقتی که چهره پیامبر صلی اللّه علیه و آله پدیدار شد، ما تا آن زمان منظرهای عجیبتر از چهره پیامبر ندیده بودیم. پیامبر صلی اللّه علیه و آله با دستش به ابو بکر اشاره کرد که جلو بایستد. آنگاه حضرت پرده را انداخت و دیگر توان اقامه نماز جماعت را نداشت تا از دنیا رفت. (1)
مسلم بن حجّاج نیشابوری نیز بارها این حدیث را در صحیح خود نقل کرده است که مواردی را میآوریم:
1 . احمد بن عبد اللَّه بن یونس، از زائده، از موسی بن ابی عایشه، نقل میکند که عبید اللّه بن عبد اللَّه گوید: نزد عایشه رفتم و به او گفتم: آیا مرا از بیماری رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آگاه میکنی؟
گفت: آری. هنگامی که بیماری پیامبر صلی اللّه علیه و آله شدّت یافت، فرمود: آیا مردم نماز خواندهاند؟
عرض کردیم: نه، مردم منتظر شما هستند ای رسول خدا!
فرمود: برایم در تشت مقداری آب آماده کنید...» تا آخر آن چه پیشتر از بخاری نقل شد.
1) 1) . صحیح بخاری: 1 / 241، باب اهل علم و فضل به امامت سزاوارترند، حدیث 649.
2 . محمّد بن رافع و عبد بن حمید این گونه نقل میکنند - البتّه در این متن حدیث از ابن رافع نقل شده است - ابن رافع از عبد الرزّاق، از معمر از زُهْری از حمزة بن عبد اللَّه بن عبد اللَّه بن عمر نقل میکند که عایشه گوید:
هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله داخل خانه من شد، فرمود:
به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند.
گفتم: ای رسول خدا! ابو بکر مردی دل نازک است؛ وقتی قرآن میخواند نمیتواند جلوی اشکش را بگیرد! ای کاش به فرد دیگری جز از ابو بکر دستور میدادید.
عایشه گوید: به خدا سوگند! تنها بدین جهت این را گفتم که دوست نداشتم مردم نخستین کسی را که در جایگاه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله میایستد شوم بدانند و فال بد بزنند.
دو یا سه بار این مطلب را تکرار کردم.
پیامبر فرمود: باید ابو بکر برای مردم نماز بخواند. چرا که شما همچون زنان مصر در زمان یوسف [به دنبال خواسته خود] هستید.
3 . ابو بکر ابن ابی شیبه از ابو معاویه و وکیع؛
همچنین یحیی بن یحیی - متن حدیث از یحیی است - از
ابو معاویه، از اعمش، از ابراهیم، از اسود نقل میکند که عایشه گوید:
هنگامی که بیماری رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شدّت یافت، بلال آمد تا او را از وقت نماز مطّلع سازد... تا آخر آن چه که پیشتر از بخاری نقل شد.
4 . ابو بکر بن ابی شیبه و ابو کریب از ابن نُمیر، از هِشام؛
همچنین ابن نُمیر - با همان متن مشابه - از ابو هِشام، از پدرش نقل میکند که عایشه گوید:
رسول خدا به ابو بکر دستور داد که در دوران بیماری برای مردم نماز بخواند، و او نیز برای مردم نماز میخواند.
عروه گوید: رسول خدا در خود احساس سبکی کرد و از خانه خارج شد. در این هنگام مردم به ابو بکر اقتدا کرده بودند. وقتی ابو بکر پیامبر را دید، عقب رفت. آن حضرت به او اشاره کرد که همان جا بایست؛ سپس خود به موازات ابو بکر، کنار او نشست و ابو بکر نمازش را با اقتدا به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله خواند و مردم به ابو بکر اقتدا کردند.
5 . عبد بن حمید، عمرو ناقد و حسن حلوانی از یعقوب (بن ابراهیم بن سعد)؛
همچنین پدرم از صالح، از ابن شهاب، از انس بن مالک نقل میکنند که انس بن مالک گوید:
ابو بکر در دوران بیماری رسول خدا صلی اللّه علیه و آله که به سبب آن وفات یافت برای مردم پیشنماز بود...».
6 . محمّد بن مثنّی و هارون بن عبد اللَّه، از عبد الصّمد نقل میکنند که گوید: از پدرم شنیدم که میگفت: عبد العزیز، از انس این گونه نقل کرد: پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله سه روز از خانه خارج نشد... تا پایان همان روایتی که پیشتر از بخاری نقل شد.
7 . این روایت را مسلم، از سُفیان بن عُیَیْنَه، از زُهْری، از انس نیز نقل کرده است... .
8 . همچنین از عبد الرزّاق، از معمر، از زُهْری، از انس روایت نموده است... .
9 . آخرین حدیثی که مسلم نیشابوری در این مورد نقل میکند چنین است:
ابو بکر بن ابی شیبه، از حسین بن علی، از زائده، از عبد الملک بن عمیر، از ابو برده نقل میکند که ابو موسی گوید:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بیمار شدند... تا پایان روایتی که پیشتر از بخاری نقل شد. (1)
1) 1) . صحیح مسلم: 1 / 393 - 400، کتاب نماز، باب جانشین امام جماعت به هنگام معذور بودن او.
این قضیّه را تِرمذی نیز در صحیح خود نقل کرده است. وی میگوید:
اسحاق بن موسی انصاری از معن (بن عیسی)، از مالک بن انس، از هِشام بن عُرْوَه، از پدرش نقل میکند که عایشه گوید:
پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود: به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند.
عایشه گفت: ای رسول خدا! اگر ابو بکر در جایگاه شما بایستد، مردم از شدّت گریه او [قرائت را] نمیشنوند. به عمر دستور دهید برای مردم نماز بخواند.
عایشه گوید: به حفصه گفتم: به او بگو که ابو بکر وقتی در جایگاه شما بایستد، مردم از شدّت گریه او [قرائت را] نمیشنوند؛ از این رو به عمر دستور دهید برای مردم پیشنماز شود. حفصه این کار را انجام داد.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود: شما همچون زنان مصر در زمان یوسف [به دنبال خواسته خود] هستید. به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند.
حفصه به عایشه گفت: هرگز از تو خیری به من نرسید.
ابو عیسی گوید: این حدیث صحیح و معتبر است.
ترمِذی این روایت را در همین بخش، از عبد اللَّه بن مسعود، ابو موسی، ابن عبّاس، سالم بن عبید و عبد اللَّه بن زمعه نقل میکند. (1)
ابو داود در کتاب سنن خود به نقل این حدیث پرداخته است. وی این گونه نقل میکند:
1 . عبد اللَّه بن محمّد نفیلی، از محمّد بن سلمه، از محمّد بن إسحاق، از زُهْری، از عبد الملک بن ابی بکر بن عبد الرحمن بن حارث بن هِشام، از پدرش نقل میکند که عبد اللَّه بن زمعه به نقل از عایشه گوید:
هنگامی که بیماری رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شدّت یافت، من با گروهی از مسلمانان نزد ایشان بودم. بلال ایشان را برای نماز صدا زد.
پیامبر فرمود: به کسی بگویید برای مردم نماز بخواند.
عبد اللَّه بن زمعه از خانه خارج شد و متوجّه شد که عمر در بین مردم است - و ابو بکر حضور نداشت - گفتم: ای عمر! برخیز و برای مردم نماز بخوان.
1) 1) . صحیح تِرمذی: 5 / 379، کتاب مناقب، باب مناقب مشترک ابو بکر و عمر، حدیث 3692.
عمر جلو ایستاد و تکبیر گفت.
عمر صدای بلندی داشت؛ وقتی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله صدای او را شنید فرمود: ابو بکر کجاست؟
آنگاه دو مرتبه فرمود: خدا و مسلمانان چنین نمیپسندند.
سپس فردی را در پی ابو بکر فرستاد. ابو بکر آمد و پس از این که عمر آن نماز را خوانده بود، برای مردم نماز خواند.
2 . احمد بن صالح، از ابن ابی فَدیک، از موسی بن یعقوب، از عبد اللَّه بن اسحاق، از ابن شهاب، از عبید اللّه بن عبد اللَّه بن عتبه نقل میکند که عبد اللَّه بن زمعه گوید:
هنگامی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله صدای عمر را شنید، پیامبر سر خود را از اتاق بیرون آورد؛ سپس با خشم فرمود: نه، نه، نه، باید ابن ابی قُحافه برای مردم نماز بخواند. (1)
نَسائی نیز در چند مورد از کتاب سنن خود این حدیث را نقل کرده است. وی در بخش امام جماعت کتاب نماز این گونه نقل میکند:
1 . عبّاس بن عبد العظیم عنبری، از عبد الرحمن بن مهدی، از
1) 1) . سنن ابو داود: 3 / 220 - 221، کتاب سنّت، باب خلافت ابو بکر، حدیث 4660 و 4661.
زائده، از موسی بن ابی عایشه، از عبید اللّه بن عبد اللَّه نقل میکند که روزی نزد عایشه رفتم و گفتم: آیا به من خبر نمیدهی... تا آخر حدیثی که در گذشته به آن اشاره شد. (1)2 . محمّد بن علاء، از ابو معاویه، از اعمش، از ابراهیم، از اسود نقل میکند که عایشه گوید:
هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بیمار شد، بلال آمد تا او را از وقت نماز آگاه سازد.
فرمود: به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند... تا آخر حدیثی که در گذشته به آن اشاره شد. (2)3 . علیّ بن حجر، از اسماعیل، از حمید نقل میکند که انس گوید:
آخرین نمازی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله با مردم به جای آورد، نمازی بود که با یک لباس به صورت متوشّح (3)پشت سر ابو بکر به جای آورد[!]. (4)
4 . محمّد بن مثنّی، از بکر بن عیسی صاحب بصری گوید: از شعبه، از نعیم بن ابی هند، از ابو وائل، از مسروق شنیدم که میگفت:
عایشه گوید:
ابو بکر برای مردم نماز خواند، در حالی که رسول خدا در صف نماز بود. (1)5 . اسحاق بن ابراهیم و هناد بن سَرّی، از حسین بن علی، از زائده، از عاصم، از زرّ نقل میکند که عبد اللَّه گوید:
هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله وفات یافت، انصار گفتند: از ما امیری و از شما نیز امیری باشد.
عمر نزد آنها آمد و گفت: آیا نمیدانید که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به ابو بکر دستور داد که برای مردم نماز بخواند؟ پس کدام یک از شما راضی میشود که بر ابو بکر مقدّم شود؟
گفتند: پناه میبریم بر خدا که بر ابو بکر مقدّم شویم. (2)6 . محمود بن غیلان، از ابو داود، از شعبه، از موسی بن ابی عایشه نقل میکند که گوید: از عبید اللّه بن عبد اللَّه شنیدم که میگفت: عایشه گوید:
رسول خدا به ابو بکر دستور داد تا برای مردم نماز بخواند.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله پیش روی ابو بکر بود و در حال نشسته نماز میخواند، و ابو بکر نیز برای مردم، در حالی که مردم پشت سر ابو بکر بودند، نماز میخواند. (1)
ابن ماجه نیز به نقل این حدیث پرداخته است. وی در مواردی از سنن خود چنین نقل میکند:
1 . ابو بکر بن ابی شیبه، از ابو معاویه و وکیع، از اعمش؛
همچنین علی بن محمّد، از وکیع، از اعمش، از ابراهیم، از اسود نقل میکنند که عایشه گوید:
هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بیمار شد - همان بیماری که به سبب آن وفات یافت؛ ابو معاویه گوید: هنگامی که بیماری او شدّت یافت - بلال آمد تا حضرتش را از وقت نماز آگاه سازد.
پیامبر فرمود: به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند... .
عایشه گوید: ما فردی را در پی ابو بکر فرستادیم، او نیز برای
1) 1) . سنن نَسائی: 2 / 418، باب اقتدا به امامی که به دیگری اقتدا کرده است، حدیث 796.
مردم نماز خواند.
سپس رسول خدا در خود احساس سبکی کرده و برای نماز خارج شد... ابو بکر نمازش را با اقتدا به پیامبر خواند، در حالی که مردم به ابو بکر اقتدا کرده بودند.
2 . ابن ابی شیبه، از عبد اللَّه بن نُمیر، از هِشام بن عُرْوَه، از پدرش نقل میکند که عایشه گوید:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در دوران بیماریش به ابو بکر دستور داد که برای مردم نماز بخواند... .
3 . نصر بن علی جهضمی گوید: عبد اللَّه بن داوود در خانه خود از روی نوشتهاش برای من نقل کرد که سلمة بن نبیط، از نعیم بن ابی هند، از نبیط بن شریط نقل میکند که سالم بن عبید گوید:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در دوران بیماریش از هوش رفت؛ وقتی به هوش آمد فرمود: آیا وقت نماز فرا رسیده است؟
عرض کردند: آری.
فرمود: به بلال بگویید اذان بگوید؛ و به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند.
سپس از هوش رفت و دوباره به هوش آمد و همان سخن را تکرار فرمود و بار دیگر از هوش رفت. باز به هوش آمد و همان سخن
را تکرار فرمود... .
عایشه گفت: پدرم مردی دل نازک است. اگر در جایگاه نماز بایستد گریه میکند و نمیتواند نماز بخواند. ای کاش به فرد دیگری دستور میدادی.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله بیهوش شد، و بعد به هوش آمد و فرمود: به بلال بگویید اذان بگوید؛ و به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند.
شما همچون زنان مصر در زمان یوسف [به دنبال خواسته خود] هستید.
راوی گوید: به بلال گفتند اذان بگوید. او اذان گفت و به ابو بکر امر شد که نماز بخواند. او نیز برای مردم نماز خواند.
سپس رسول خدا در خود احساس سبکی کرد و فرمود: یکی را برایم بیاورید تا به او تکیه کنم.
بریره و مردی دیگر آمدند و پیامبر بر آن دو تکیه کرد. هنگامی که ابو بکر پیامبر را دید، رفت که عقب بایستد. پیامبر به او اشاره کرد که همان جا بمان.
سپس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آمد و کنار ابو بکر نشست تا ابو بکر نمازش را به جا آورد. پس از این واقعه بود که رسول خدا وفات یافت.
ابو عبد اللّه گوید: این حدیث غریب (1)است و غیر از نصر بن
1) 1) . حدیث غریب: حدیثی است که در تمام طبقات، فقط یک راوی از راوی دیگر روایت کند.
علی کسی آن را نقل نکرده است.
4 . علی بن محمّد، از وکیع، از اسرائیل، از ابو اسحاق، از ارقم بن شرحبیل نقل میکند که ابن عبّاس گوید:
هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بیمار شد - همان بیماری که به سبب آن وفات یافت - در خانه عایشه بود، فرمود: علی را برایم صدا کنید.
عایشه گفت: ای رسول خدا! ابو بکر را برایتان صدا بزنیم؟
فرمود: صدایش کنید.
حفصه گفت: ای رسول خدا! عمر را برایتان صدا بزنیم؟
فرمود: صدایش کنید.
امّ فضل گفت: ای رسول خدا! عبّاس را برایتان صدا بزنیم؟
فرمود: آری.
هنگامی که همگی جمع شدند، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله سرش را بلند نمود، آنگاه نگاهی به آنان کرد و سکوت نمود.
عمر گفت: رسول خدا را ترک کنید.
سپس بلال آمد تا او را از وقت نماز آگاه سازد. پیامبر فرمود: به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند[!].
عایشه گفت: ای رسول خدا! ابو بکر مردی دل نازک است
هرگاه شما را نبیند گریه میکند و مردم نیز میگریند. ای کاش به عمر دستور میدادی که برای مردم نماز بخواند؟!
ابو بکر خارج شد و برای مردم نماز خواند. در این هنگام رسول خدا در خود احساس سبکی کرد. بعد در حالی که به صورت خمیده به دو مرد تکیه کرده بود و پاهایش روی زمین کشیده میشد، از خانه خارج شد. وقتی مردم آن حضرت را دیدند، ابو بکر را با «سبحان اللّه» گفتن متوجّه آمدن حضرتش ساختند. ابو بکر خواست که عقب بایستد؛ پیامبر به او اشاره کرد که سر جایت بمان.
سپس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آمد و سمت راست ابو بکر نشست. ابو بکر برخاست و نمازش را با اقتدا به پیامبر خواند در حالی که مردم به ابو بکر اقتدا کرده بودند.
ابن عبّاس گوید: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله قرائت را از جایی که ابو بکر به آن جا رسیده بود شروع کرد.
وکیع در این مورد گوید: و سنّت نیز چنین است.
راوی گوید: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در اثر همان بیماری از دنیا رفت. (1)
1) 1) . سنن ابن ماجه: 1 / 389، باب روایاتی درباره نماز رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در دوران بیماریش نقل شده است.
احمد بن حنبل بیشتر از دیگران این روایت را نقل کرده است.
وی در کتاب مسند خود به نقل این روایات پرداخته است که بخشی از آن را ذکر میکنیم:
1 . عبد اللَّه، از پدرش، از یحیی بن زکریّا بن ابی زائده، از پدرش، از ابو اسحاق، از ارقم بن شرحبیل نقل میکند که ابن عبّاس گوید:
هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بیمار شد، به ابو بکر فرمود که برای مردم نماز بخواند. سپس آن حضرت احساس سبکی کرد و از خانه خارج شد. وقتی ابو بکر متوجّه آن حضرت شد، خواست که عقب برود؛ پیامبر صلی اللّه علیه و آله به او اشاره کرد و کنار ابو بکر سمت چپش نشست و نماز را از آیهای شروع کرد که ابو بکر به آن رسیده بود. (1)2 . عبد اللَّه، از پدرش، از وکیع، از اسرائیل، از ابو اسحاق، از ارقم بن شرحبیل نقل میکند که ابن عبّاس گوید:
هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بیمار شد - همان بیماری که به سبب آن وفات یافت - در خانه عایشه بود. آن حضرت فرمود: علی را برایم صدا بزنید.
1) 1) . مسند احمد: 1 / 383 و 384، مسند عبد اللَّه عباس، حدیث 2056.
عایشه گفت: ابو بکر را برایتان صدا بزنیم؟
فرمود: صدایش کنید.
حفصه گفت: ای رسول خدا! عمر را برایتان صدا بزنیم؟
فرمود: صدایش کنید.
امّ فضل گفت: ای رسول خدا! عبّاس را برایتان صدا بزنیم؟
فرمود: صدایش کنید.
آنگاه که همه جمع شدند، پیامبر سرش را بلند کرد و علی را ندید.
عمر گفت: رسول خدا را ترک کنید. سپس بلال آمد تا او را از وقت نماز آگاه سازد... . (1)3 . عبد اللَّه، از پدرش، از عبد اللَّه بن ولید، از سُفیان، از حمید نقل میکند که انس بن مالک گوید:
آخرین نمازی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آن را به جای آورد نمازی بود که در حال نشسته، و با لباسی که به صورت متوشّح بر تن کرده بود، خواند. (2)4 . عبد اللَّه، از پدرش، از یزید، از سُفیان (ابن حسین)، از زُهْری نقل میکند که انس گوید:
هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بیمار شد - همان بیماری که به سبب آن وفات یافت - بلال نزد حضرتش آمد تا او را از وقت نماز آگاه سازد. پس از آن دو بار فرمود: ای بلال! تو پیامت را رساندی؛ پس هر کس خواست نماز بخواند، و هر کس خواست نماز را ترک کند.
بلال به سوی حضرتش بازگشت و عرض کرد: ای رسول خدا! پدر و مادرم فدایت! چه کسی برای مردم نماز بخواند؟
فرمود: به ابو بکر بگو که برای مردم نماز بخواند.
هنگامی که ابو بکر جلو ایستاد، پرده را از مقابل پیامبر کنار زدند.
راوی گوید: گویی آن حضرت را دیدیم که چهرهاش [از رنگپریدگی] مانند کاغذی سفید است و بر دوش ایشان پارچهای بود.
ابو بکر رفت که عقب بایستد و گمان کرد که پیامبر میخواهد برای نماز خارج شود. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به ابو بکر اشاره کرد که بایستد و نماز بخواند. پس ابو بکر برای مردم نماز خواند، و ما پس از آن حضرتش را ندیدیم. (1)5 . عبد اللَّه، از پدرش، از حسین بن علی، از زائده، از عبد الملک بن عمیر، از ابو بردة بن ابی موسی نقل میکند که
1) 1) . مسند احمد: 1 / 60، مسند انس بن مالک، حدیث 12680.
ابو موسی گوید:
«رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بیمار شد...». (1)6 . عبد اللَّه، از پدرش، از عبد الأعلی، از معمر، از زُهْری، از عبید اللّه بن عبد اللَّه نقل میکند که عایشه گوید:
آنگاه که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در خانه میمونه بیمار شد، از همسرانشان اجازه خواست که در خانه من پرستاری شود. آنها به پیامبر صلی اللّه علیه و آله اجازه دادند. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در حالی که بر عبّاس و مردی دیگر تکیه کرده بود و پاهایش روی زمین کشیده میشد از خانه خارج شد.
عبید اللّه گوید: ابن عبّاس گفت: آیا میدانی آن مرد که بود؟ او علی بن ابی طالب علیهما السلام بود؛ ولی عایشه از او دل خوشی نداشت[!].
زُهْری گوید: پیامبر - در حالی که در خانه میمونه بود - به عبد اللَّه بن زمعه فرمود: به مردم بگو که نماز بخوانند.
او عمر بن خطّاب را دید و گفت: ای عمر! برای مردم نماز بخوان.
عمر برای آنها نماز خواند. او صدای بلندی داشت؛ از این رو وقتی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله صدایش را شنید او
1) 1) . مسند احمد: 5 / 565، ابو موسی اشعری، حدیث 19201.
را شناخت... . (1)7 . عبد اللَّه، از پدرش، از وکیع، از اعمش، از ابراهیم، از اسود نقل میکند که عایشه گوید:
هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بیمار شد... پیامبر آمد تا در کنار ابو بکر نشست، و ابو بکر نمازش را با اقتدا به پیامبر خواند، در حالی که مردم به ابو بکر اقتدا کرده بودند. (2)8 . عبد اللَّه، از پدرش، از ابو معاویه، از اعمش، از ابراهیم، از اسود نقل میکند که عایشه گوید:
... پیامبر صلی اللّه علیه و آله آمد تا سمت چپ ابو بکر نشست و در حال نشسته نماز میخواند و ابو بکر ایستاده بود، در حالی که به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله اقتدا کرده بود و مردم به ابو بکر اقتدا کرده بودند. (3)9 . عبد اللَّه، از پدرش، از بکر بن عیسی از شُعبة بن حجّاج از نعیم بن ابی هند، از ابو وائل، از مسروق نقل میکند که عایشه گوید:
ابو بکر برای مردم نماز خواند و رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در
صف نمازگزاران بود[!]. (1)10 . عبد اللَّه، از پدرش، از شبابة بن سوار، از ابو شُعبه، از نعیم بن ابی هند، از ابو وائل، از مسروق نقل میکند که عایشه گوید:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در همان بیماری که به سبب آن وفات یافت، در حال نشسته، پشت سر ابو بکر نماز خواند[!]. (2)11 . عبد اللَّه، از پدرش، از شبابه، از شعبه، از سعد بن ابراهیم، از عُرْوَة بن زبیر نقل میکند که عایشه گوید:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در همان بیماری که به سبب آن وفات یافت، فرمود: به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند... و پیامبر پشت سر او به صورت نشسته نماز خواند[!]. (3)12 . عبد اللَّه، از پدرش، از عبد الصمد بن عبد الوارث، از زائده، از عبد الملک بن عمیر، از ابن بریده، از پدرش چنین نقل میکند:
هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بیمار شد فرمود: به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند.
عایشه گفت: ای رسول خدا! پدرم مردی دل نازک است.
فرمود: به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند. شما همچون زنان مصر در زمان یوسف [به دنبال خواسته خود] هستید.
در نتیجه ابو بکر، در دوران حیات رسول خدا صلی اللّه علیه و آله برای مردم امامت کرد. (1)
1) 1) . مسند احمد: 6 / 497، حدیث بریده اسلمی، حدیث 22551.
همان گونه که ملاحظه شد، ما این روایت را با کاملترین متن و صحیحترین طرق، از صحاح و مسند احمد نقل کردیم. همان طور که پیشتر گفتیم، شناخت موقعیّت روایت با دقّت نظر در سند آن و متونی که نقل شده است، ما را از دقّت در روایاتی که از دیگر صحابه و در کتابهای غیر صحاح نقل شده است بینیاز میسازد. البتّه چه بسا ما به برخی از آن موارد در ضمن پژوهش سندی اشاره خواهیم کرد.
با توجّه به آن چه بیان شد، این روایتها از نه نفر از صحابه نقل شده که عبارتند از:
1 . عایشه دختر ابو بکر؛
2 . عبد اللَّه بن مسعود؛
3 . عبد اللَّه بن عبّاس؛
4 . عبد اللَّه بن عمر؛
5 . عبد اللَّه بن زمعه؛
6 . ابو موسی اشعری؛
7 . بریده اسلمی؛
8 . انس بن مالک؛
9 . سالم بن عبید.
بنا بر این ما این روایت را از نُه نفر از صحابه نقل کردیم، گرچه تِرمذی، پس از نقل حدیث از عایشه، فقط به شش نفر اشاره کرده است.
وی مینویسد:
«این روایت در این باب از عبد اللَّه بن مسعود، ابو موسی اشعری، ابن عبّاس، سالم بن عبید و عبد اللَّه بن زمعه نقل شده است». (1)پرواضح است که - آنسان که ملاحظه خواهیم کرد - اساس و پایه در همه روایات، عایشه است... فراتر این که برخی از روایاتی که از غیر صحابه نقل شده، روایات مرسل هستند که به واسطه عایشه نقل شدهاند؛ از این رو در ابتدا، سندهایی که از غیر عایشه نقل شده است به دقّت بررسی مینماییم.
1) 1) . سنن تِرمذی: 5 / 379، کتاب مناقب، باب مناقب مشترک ابو بکر و عمر، حدیث 3692.
یکی از راویان این روایت، ابو موسی اشعری است. بخاری و مسلم بر نقل روایت از وی اتّفاق نظر دارند و احمد نیز روایت را از وی نقل کرده است. ابو موسی اشعری و روایت او از چند نظر مورد اشکال واقع شده است:
1 . مرسل بودن روایت. ابن حجر عسقلانی ضمن تصریح به مرسل بودن روایت او مینویسد: احتمال دارد این روایت را از عایشه گرفته باشد. (1)2 . کسی که از ابو موسی روایت کرده فرزندش «ابو برده» است.
چنانچه ابن حجر عسقلانی2 نیز به این مطلب تصریح کرده است.
باید توجّه داشت که ابو برده، مرد فاسق و گناهکاری است که در قتل حجر بن عَدیّ دست داشته است. وی در بین گروهی که علیه حجر بن عَدیّ شهادت باطل و دروغ میدادند، شهادت دروغ داد و آن گواهی دروغین منجر به شهادت حجر شد. (2)همچنین در روایتی آمده است: ابو برده از ابو العادیه - قاتل
عمّار بن یاسر رضی اللّه تعالی عنه - پرسید: آیا تو عمّار بن یاسر را به قتل رساندی؟
پاسخ داد: آری.
گفت: پس دستت را به من بده؛ سپس آن را بوسید و گفت: هرگز آتش با تو تماس نخواهد گرفت[!]. (1)3 . راوی دیگری که از ابو موسی اشعری نقل کرده، «عبد الملک بن عمیر» است.
رجال شناسان عبد الملک را فردی «مدلّس»، «مضطرب الحدیث»، «ضعیف» و «کثیر الغلط» قلمداد کردهاند.
احمد بن حنبل در مورد عبد الملک گوید: او با این که روایات اندکی دارد؛ ولی بسیار مضطرب الحدیث است. از او فقط پانصد حدیث دیدم که در بیشتر آنها اشتباه کرده است. (2)اسحاق بن منصور پیرامون عبد الملک گوید: احمد بن حنبل به طور جدّی او را تضعیف کرده است. (3)
احمد بن حنبل در جای دیگر نیز پیرامون وی میگوید: از نظر نقل حدیث ضعیف است و اشتباه میکند. (1)و ابن مَعین نیز پیرامون وی گوید: مخلّط (2)است. (3)ابو حاتم نیز درباره عبد الملک اظهار نظر کرده و مینویسد: او حافظه خوبی ندارد. حافظهاش دگرگون شده است. (4)ابو حاتم در جای دیگری مینویسد: او به حافظه خوب داشتن توصیف نشده است. (5)ابن خراش در مورد عبد الملک گوید: او مورد رضایت و پسند شعبه نبود. (6)ذهبی نیز میگوید: ابن جوزی از او یاد کرده و نقل نموده است که او مورد جرح قرار گرفته و سخنی از توثیق او به میان نیاورده است. (7)
1) 1) . میزان الاعتدال: 4 / 406.
2) 2) . مخلّط در اصطلاح حدیثشناسی به کسی گویند که به علّت اختلال حواس احادیث معتبر را با غیر معتبر میآمیزد.
3) 3) . میزان الاعتدال: 4 / 406، تهذیب التهذیب: 6 / 360.
4) 4) . میزان الاعتدال: 4 / 406.
5) 5) . تهذیب التهذیب: 6 / 360.
6) 6) . میزان الاعتدال: 4 / 406.
7) 7) . همان.
سمعانی نیز او را نقد کرده و گوید: او مدلّس بود. (1)ابن حجر نیز به مانند سمعانی اظهار نظر کرده است. (2)آری، عبد الملک کسی است که فرستاده امام حسین علیه السلام به سوی اهل کوفه را سر برید. هنگامی که عبد اللَّه بن یقطر و یا قیس بن مسهّر صیداوی سفیر امام حسین علیه السلام به دستور ابن زیاد از بالای قصر به زمین پرتاب شد، هنوز اندک رمقی داشت و نَفَسهای پایانی را میکشید؛ عبد الملک بن عمیر بالای سر او آمد و سرش را از تن جدا کرد. وقتی که از کار وی خرده گرفتند، در پاسخ گفت: من فقط خواستم او را راحت کنم! (3)
4 . اکنون نگاه کوتاهی به شخصیّت ابو موسی اشعری داریم.
به راستی ابو موسی اشعری از معروفترین دشمنان مولایمان امیر مؤمنان علی علیه السلام است. او در جنگ جمل اهل کوفه را از جهاد در رکاب امام باز میداشت. همو بود که در جنگ صفّین امام علی علیه السلام را
از خلافت عزل کرد و کار به جایی رسید که امام علیه السلام در قنوت نمازش او را همراه معاویه و گروهی از پیروانش لعن میکرد!
گفتنی است که احمد بن حنبل در بخش فضایل ابو بکر این روایت را با همین ترتیب به سند خود از زائده، از عبد الملک بن عمیر، از ابو بردة بن ابی موسی، از پدرش نقل کرده است. (1)
آنسان که ملاحظه شد، یکی از راویان روایت مذکور «عبد اللَّه بن عمر» بود. به نظر میرسد این روایت نیز از عایشه نقل شده است. همان گونه که مسلم آن را از عبد الرزّاق، از معمر، از زُهْری، از حمزة بن عبد اللَّه بن عمر، از عایشه روایت کرده است؛ ولی بخاری آن را به سندش از زُهْری، از حمزه، از پدرش روایت کرده که گوید:
«هنگامی که بیماری رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شدّت یافت...».
در هر حال، محور هر دو سند محمّد بن شهاب زُهْری است.
دانشمندان رجال، محمّد بن شهاب زُهْری را مورد بررسی و نقد قرار دادهاند که به دیدگاه برخی از آنان اشاره میکنیم:
1) 1) . فضائل الصحابه: 1 / 106.
یحیی بن مَعین (1)و عبد الحقّ دهلوی او را مورد جرح قرار دادهاند.
زُهْری از مشهورترین کسانی است که از امیر مؤمنان علی علیه السلام رویگردان شد، و از راویان عمر بن سعد ملعون بوده است.
ابن ابی الحدید معتزلی در مورد زُهْری این گونه مینگارد:
او از کسانی بود که از حضرت علی علیه السلام رویگردان شد.
جریر بن عبد الحمید، از محمّد بن شیبه نقل میکند که گوید: در مسجد مدینه حضور داشتم. زُهْری و عُرْوَة بن زبیر نشسته بودند و در مورد علی علیه السلام گفت و گو میکردند و از آن حضرت بدگویی مینمودند.
آن گفت و گو به گوش علی بن حسین علیهما السلام رسید. حضرت تشریف آورد و بالای سر آن دو ایستاد و فرمود: امّا تو ای عروه! پدرم، داوری درباره پدر تو را به خدا واگذار کرد و خداوند به نفع پدرم و علیه پدر تو حکم کرد. و امّا تو ای زُهْری! اگر در مکّه بودم، دَمِ آهنگری پدرت را به تو نشان میدادم (2).
ابن ابی الحدید میافزاید:
عاصم بن ابی عامر بجلی، از یحیی بن عروه نقل میکند که گوید:
آنگاه که پدرم از علی یاد میکرد، درباره او بد میگفت. (1)محمّد بن شهاب زُهْری همواره با تمام توان میکوشید تا مناقب امیر مؤمنان علی علیه السلام - از جمله فضیلت سبقت او در اسلام - را انکار کند.
در این زمینه ابن عبد البرّ گوید:
معمّر در کتاب جامع خود از زُهْری این گونه نقل میکند: زهری گوید: کسی را نمیشناسیم که پیش از زید بن حارثه اسلام آورده باشد.
عبد الرزّاق گوید: و ما نیز کسی را نمیشناسیم که چنین سخنی را گفته باشد، جز زُهْری. (2)ذهبی در شرح حال عمر بن سعد گوید:
زُهْری و قَتاده به صورت مرسل، از عمر بن سعد روایت کردهاند.
ابن مَعین گوید: چگونه میتواند فردی که حسین علیه السلام را کشته مورد اعتماد باشد؟! (3)در نتیجه زُهْری از کسانی مثل عمر بن
سعد که مورد اعتماد نیستند به طور مرسل روایت کرده است.
علّامه شیخ عبد الحقّ دهلوی نیز در کتاب رجال المشکاة به شرح حال زُهْری پرداخته است. وی میگوید:
او به همنشینی امیران و اندکیِ دیانت و دینداری دچار شده بود.
دانشمندان و زاهدان معاصر او، این امر را بر او خرده میگرفتند و او را سرزنش میکردند.
او در پاسخ آنها میگفت: من در خیر آنها شریک هستم و با شرّ آنها کاری ندارم!
به او میگفتند: آیا نمیبینی آنان به چه کار مشغول هستند؟
او ساکت میماند و پاسخ نمیداد.
ابن حجر در شرح حال اعمش گوید: حاکم نیشابوری از ابن مَعین حکایت میکند که او گوید: بهترین سندها، سند اعمش، از ابراهیم، از علقمه، از عبد اللَّه است.
کسی به او گفت: آیا اعمش مانند زُهْری است؟
پاسخ داد: میخواهی اعمش مثل زُهْری باشد؟ زُهْری به العرض و الاجازة (1)معتقد بود و برای امویان کار میکرد؛ در حالی که اعمش،
1) 1) . «العرض و الاجازة» دو اصطلاح حدیثی است در کیفیت و چگونگی اخذ حدیث.
فقیری صبور بود که از امرا و سلاطین دوری میگزید و باتقوا، آگاه و عالم به قرآن بود. (1)از طرفی زُهْری از کارگزاران بنی امیّه و از تقویتکنندگان و تأییدکنندگان پایههای سلطنت آنها بود؛ از این رو امام سجّاد علیه السلام برای او نامهای نوشت و در آن، او را پند داد و از این کار او را بر حذر داشت و فرجام بدکار او را در دنیا و آخرت به او تذکر داد. در بخشی از آن نامه آمده است:
إنّ أدنی ما کتمتَ و أخفَّ ما احتملتَ أنْ آنستَ وحشة الظالم، و سهّلت له طریق الغیّ... جعلوک قطباً أداروا بک رحی مظالمهم، و جسراً یعبرون علیک إلی بلایاهم، و سُلّماً إلی ضلالتهم، داعیاً إلی غیّهم، سالکاً سبیلهم. احذَرْ فقد نُبِّئْت، و بادِرْ فقد أُجِّلْت... .
کمترین چیزی که پنهان داشتی و سبکترین چیزی که از آن چشم پوشیدی، این است که با تنهایی ستمگران خو گرفتهای و راه سرکشی را برای آنان هموار کردهای... .
آنها تو را محوری قرار دادهاند که سنگ آسیای ستمگریشان را
1) 1) . تهذیب التهذیب: 4 / 204.
به دور تو بچرخانند و پلی که از روی آن به سوی گرفتاریهایشان عبور کنند. آنان تو را نردبانی به سوی گمراهیشان، دعوت کنندهای به سرکشیهایشان و پیماینده راهشان برگزیدهاند... .
من اکنون به تو هشدار دادم؛ پس ترتیب اثر بده و تا مهلتی که [از خدا] داری تمام نشده، شتاب کن!... . (1)آری، با همه این مواعظ، زُهْری از گمراهی نجات نیافت و این اندرزهای حکیمانه او را از همکاری با ستمگران در باطلگرایی و ظلمشان باز نداشت؛ بلکه به این شیوه ادامه داد، به گونهای که به تعبیر بزرگان اهل سنّت، از محافظان و مدافعان امویان شد.
طبق نقل تاریخ، وی از کسانی بود که پس از عثمان از بیعت با امیر مؤمنان علی علیه السلام خودداری کرد و از یاری آن حضرت امتناع
1) 1) . تحف العقول عن آل الرسول: 274 - 277، نوشته ابن شُعبه حرّانی، از علمای امامیّه در قرن چهارم هجری است. غزالی این نامه را در کتاب احیاء علوم الدین (2 / 143) آورده؛ ولی گفته است: «هنگامی که زُهْری با امرا همنشین شده بود، یکی از برادران دینی او نامهای برای وی نوشت...»! و در برخی از مصادر دیگر این مطلب به ابو خازم نسبت داده شده است.
ورزید و در جنگها با آن بزرگوار همراهی نکرد؛ ولی آنگاه که حجّاج بن یوسف از طرف عبد الملک والی حجاز شد، عبد اللَّه بن عمر شبانه برای بیعت به نزد حجّاج آمد.
حجّاج به او گفت: برای چه با شتاب آمدهای؟
پاسخ داد: از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شنیدم که میفرمود:
من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیّة.
هر کس بمیرد در حالی که امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ دوران جاهلیت مرده است.
حجّاج که مشغول نوشتن بود به او گفت: دستم مشغول است، پایم را بگیر و بیعت کن[!]
عبد اللَّه بن عمر پای حجّاج را مسح کرد و بیرون رفت[!] (1)
یکی از راویان این حدیث، «عبد اللَّه بن زمعه» است. ابو داود به دو سند این حدیث را از او روایت کرده است که محور هر دو روایت زُهْری است که در گذشته به شرح حالش اشاره شد.
1) 1) . الفصول المختاره: 245.
یکی دیگر از راویان این حدیث، عبد اللَّه بن عبّاس است که ابن ماجه و احمد از او روایت کردهاند. ابن ماجه این حدیث را از اسرائیل، از ابو اسحاق، از ارقم بن شرحبیل، از ابن عبّاس نقل میکند.
احمد بن حنبل نیز آن را از یحیی بن زکریّا بن ابی زائده، از پدرش، از ابو اسحاق، از ارقم، از ابن عبّاس نقل میکند.
محور نقل در این دو طریق، ابو اسحاق از ارقم است. اکنون این دو تن را به جهت احراز صلاحیّتِ نقل حدیث بررسی میکنیم.
بخاری در این مورد میگوید: در جایی ذکر نشده که ابو اسحاق از ارقم بن شرحبیل حدیثی را شنیده باشد. (1)گفتنی است که گروهی از اهل علم در مورد ابو اسحاق سبیعی این گونه اظهار نظر کردهاند:
او اختلال حواس پیدا کرده بود، بدین جهت مردم او را با ابن عُیَیْنَه رها کردند و کنار گذاشتند. (2)
در مورد دیگری آمده است: او مدلّس بود. (1)قابل ذکر است که او از عمر بن سعد ملعون، قاتل حضرت سیدالشهداء ابی عبد اللَّه الحسین علیه السلام روایت میکرد. (2)از طرفی او از شمر بن ذی الجوشن ملعون نیز روایت نقل میکرد. (3)از سوی دیگر در سند احمد بن حنبل افزون بر آن چه ذکر شد، این اشکالات وجود دارد:
1 . شنیدن «زکریّا» از «ابو اسحاق» پس از اختلال حواس وی است، همان گونه که ملاحظه خواهی کرد.
2 . نقد زکریّا بن ابی زائده.
رجال شناسان، زکریّا بن ابی زائده را این گونه نقد کردهاند:
ابو حاتم در مورد او گوید: در نقل حدیث سهل انگار بود و همواره تدلیس میکرد.
همچنین ابو زُرعه، ابو داود و ابن حجر او را به تدلیس متّهم کردهاند... .
در نقل دیگری از احمد نقل شده که گوید:
اگر در مورد زکریّا و اسرائیل اختلاف نظر باشد، به نظر من زکریّا از ابو اسحاق بهتر است.
وی در ادامه میافزاید: روایت این دو از نظر اعتبار به هم نزدیک است و حدیث هر دو از ابو اسحاق ضعیف است که اخذ حدیث آن دو از ابو اسحاق در پایان عمر او بوده است. (1)به راستی که من از احمد در شگفتم که این گونه اظهار نظر میکند، در عین حال - آنسان که ملاحظه کردی - در المسند حدیث را از زکریّا، از ابو اسحاق نقل میکند. فراتر این که وی در الفضائل نیز به نقل آن پرداخته است. (2)آری، احمد بن حنبل، این حدیث ساختگی را نه از این طریق؛ بلکه از ابن عبّاس و او نیز از عبّاس نقل کرده است. وی یک بار میگوید:
یحیی بن آدم برای ما نقل کرده؛ بار دیگر اظهار میدارد: ابو سعید (مولای بنی هاشم)، از قیس بن ربیع، از عبد اللَّه بن ابی سفر، از ارقم بن شرحبیل، از ابن عبّاس نقل میکند که عبّاس بن عبد المطّلب گوید:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در دوران بیماری خود فرمود: به ابو بکر
بگویید برای مردم نماز بخواند.
ابو بکر خارج شد و تکبیر گفت. پیامبر صلی اللّه علیه و آله احساس راحتی کرد، در حالی که به صورت خمیده بین دو مرد تکیه کرده بود خارج شد. هنگامی که ابو بکر آن حضرت را دید عقب ایستاد. پیامبر به او اشاره کرد که همان جا بایست. سپس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله کنار ابو بکر نشست و از همان قسمت از سوره که ابو بکر به آن قسمت رسیده بود، قرائت فرمود. (1)ولی آنسان که ملاحظه میکنید، محور این سند «قیس بن ربیع» است. همو که بخاری آن را در کتاب الضعفاء (2)آورده است.
همچنین نَسائی (3)و ابن حِبّان او را در کتاب المجروحین (4)آوردهاند.
افراد دیگری او را از نظر نقل حدیث ضعیف دانستهاند. فراتر این که از احمد نقل شده است که مردم او را رها کردند؛ بلکه از یحیی بن مَعین نقل شده است که مردم وی را تکذیب کردند. (5)
نَسائی این حدیث را از ابن مسعود نقل کرده است. همچنین هیثمی آن را روایت کرده و میگوید: احمد و ابو یعلی آن را روایت کردهاند. این در حالی است که در تمام اسناد «عاصم بن ابی النجود» وجود دارد.
هیثمی در مورد عاصم گوید: او از نظر نقل حدیث ضعیف است. (1)ابن حجر پیرامون عاصم از ابن سعد این گونه نقل میکند: او در نقل حدیث بسیار خطا میکرد.
وی از یعقوب بن سُفیان نیز درباره او این گونه نقل میکند:
حدیث او اضطراب داشت.
از ابو حاتم نیز چنین نقل شده است: جایگاه عاصم به گونهای نیست که بتوان گفت او ثقه است. او حافظ نبوده است.
ابن علیّه نیز راجع به او سخن به میان آورده و میگوید: همواره هر که نامش عاصم بوده بدحافظه بوده است.
از ابن خراش نیز در مورد او نقل شده که در احادیث او مطالب
1) 1) . مجمع الزوائد: 5 / 333، کتاب خلافت، باب خلفای چهارگانه، حدیث 8936 .
غیر قابل قبولی است.
از عُقَیلی نیز در مورد او این گونه نقل شده است: تنها اشکال او حافظه بد او بود.
دارقُطْنی در مورد عاصم اظهار نظر کرده و میگوید: در مورد حافظه او اشکالی وجود دارد.
بزّار در مورد او گوید: حافظه خوبی نداشته است.
حَمّاد بن سَلَمه درباره او گوید: در آخر عمرش اختلال حواس پیدا کرده بود.
عجلی در توصیف او گوید: عاصم عثمانی بود. (1)
حدیث بریده اسلمی را نیز احمد بن حنبل با سند خود از ابن بریده و وی از پدرش روایت کرده است. در نقد این حدیث نکتهای قابل ذکر است که آیا ابن بریده، همان عبد اللَّه بن بریده است که از پدرش نقل کرده است و یا سلیمان بن بریده؟ پس با چشمپوشی از این اختلاف، همین بسکه یکی از راویان آن «عبد الملک بن عمیر» است که در گذشته به بررسی رجالی وی پرداختیم و عدم اعتماد به وی ثابت شد.
1) 1) . تهذیب التهذیب: 5 / 37 و 38.
حدیث سالم بن عبید را ابن ماجه نقل کرده است.
این حدیث را از سه محور میتوان مورد بررسی و نقد قرار داد:
1 . ابن ماجه پس از نقل آن میگوید: این حدیثی غریب است.
2 . سندش جای تأمّل دارد؛ چرا که نعیم بن ابی هند که یکی از راویان آن است، همواره از علی رضی اللّه عنه بدگویی میکرد و از این رو یکی از پیشوایان اهل تسنن از او حدیثی استماع نکرده است. (1)بخاری و مسلم نیز از سلمة بن نبیط روایت نکردهاند. بخاری در مورد سلمه گوید: وی در پایان عمرش دُچار اختلال حواس شد. (2)3 . افزون بر همه اینها، هیچ روایتی در صحاح از سالم بن عبید نقل نشده است، و از طرفی اصحاب سنن نیز، جز دو حدیث از او روایت نکردهاند و آن دو حدیث نیز در سندش اختلاف وجود دارد!
ابن حجر درباره وی گوید:
سالم بن عبید اشجعی، از اهل صفّه بود؛ سپس به کوفه آمد.
اصحاب سنن از او دو حدیث صحیح پیرامون عطسه نقل کردهاند. وی روایت دیگری از عمر دارد که در گفتار عمر و عملکرد او در زمان
وفات پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سخن ابو بکر در این مورد مطرح شده است. این روایت را یونس بن بُکَیر در زیادات خود نقل کرده است.
البتّه هلال بن یساف، نبیط بن شریط و خالد بن عرفطه نیز از سالم بن عبید روایت نقل کردهاند. (1)ابن حجر در ادامه میافزاید: چهارمین فرد، سالم بن عبید اشجعی است. وی مدّتی با پیامبر صلی اللّه علیه و آله مصاحبت داشته است. وی از اهل صفّه بوده و از کوفیّین به شمار میآید. او از پیامبر صلی اللّه علیه و آله در مورد تشمیت عاطس (2)روایت نقل کرده است. همچنین از عمر بن خطّاب روایتی نقل کرده است. خالد بن عرفجه - و گفته میشود:
ابن عرفطه - هلال بن یساف و نبیط بن شریط از سالم روایت کردهاند و در سند حدیثش اختلاف است. (3)با توجّه به عبارت ابن حجر در این دو کتاب، و با مراجعه به روایتی که هیثمی نقل کرده است، (4)روشن میشود که حدیث سالم بن عبید پیرامون نماز ابو بکر، همان حدیثی است که از عمر (درباره آن چه
که به هنگام وفات پیامبر صلی اللّه علیه و آله گفته و عمل کرده) نقل نموده است؛ اما ابن ماجه بخشی از این روایت را ذکر کرده، آنسان که هیثمی به این مطلب تصریح کرده است.
از طرفی ظاهر عبارت ابن حجر در الإصابه نادرستی سند آن را میرساند، و شاید مقصود او از گفتهاش در تهذیب التهذیب همین مطلب باشد، آن جا که میگوید: «در سند حدیثش اختلاف است»؛ زیرا قدر متیقّن از روایات او، همان چیزی است که نبیط بن شریط از او روایت میکند و این حدیث نیز از همین قبیل است.
حدیث انس بن مالک، در زمره احادیثی است که زُهْری از او نقل کرده است. البتّه بخاری، مسلم و احمد نیز آن را نقل کردهاند.
ما پیشتر در مورد زُهْری مطالبی را ارائه کردیم و از حال وی آگاهی یافتیم.
افزون بر این، راوی از انس در نزد بخاری، شعیب بن حمزه میباشد که همان کاتب زُهْری و روایتگر از اوست. (1)
1) 1) . تهذیب التهذیب: 4 / 319.
ابو الیمان (حکم بن نافع) نیز از شعیب روایت میکند.
از طرفی علما و دانشمندان رجالی نیز پیرامون روایت ابو الیمان از شعیب سخن به میان آورده و آن را نقد کردهاند، تا جایی که گفته شده است که ابو الیمان، حتی یک کلمه هم از شعیب نشنیده است. (1)امّا راوی از زُهْری در نزد احمد بن حنبل، سفیان بن حسین است.
حال آن که عالمان رجالی بر عدم اطمینان به روایات او از زُهْری اتّفاق نظر دارند. این مطلب را ابن حجر از ابن مَعین، احمد بن حنبل، نَسائی، ابن عَدیّ و ابن حبّان نقل کرده است.
از سوی دیگر از یعقوب بن شیبه نقل شده است که درباره سفیان بن حسین گوید: در احادیث او ضعف وجود دارد.
و از عثمان بن ابی شیبه نقل شده که درباره سفیان گوید: او در نقل حدیث کمی مضطرب بوده است.
از ابن خراش نیز نقل شده که سفیان لیّن الحدیث بوده است.
از ابو حاتم نیز نقل شده است که درباره سفیان گوید: به حدیث او نمیتوان استدلال و احتجاج کرد.
از ابن سعد نیز در مورد او مطلبی نقل شده است که گوید: سفیان
1) 1) . تهذیب التهذیب: 2 / 396 و 397.
در احادیث خود زیاد اشتباه میکرد. (1)افزون بر این مطالب، هیثمی نیز این حدیث را نقل کرده است.
وی گوید: احمد این حدیث را نقل کرده که در سند آن سُفیان بن حسین آمده است؛ در حالی که سفیان - با توجّه به زُهْری - از نظر نقل حدیث ضعیف است و این حدیث نیز از احادیثی است که وی از زُهْری روایت کرده است. (2)از جمله روایات او روایتی است که از حمید، از انس نقل شده است و نَسائی و احمد بن حنبل آن را نقل کردهاند و حمید، همان حمید بن ابی حمید الطویل است که علمای رجالی به مدلّس بودن وی تصریح کردهاند.
همچنین تصریح کردهاند که احادیث حمید از انس تدلیس شده است. (3)روشن است که این حدیث نیز از آن احادیث است. علاوه بر این که راوی آن - نزد احمد بن حنبل - همان سُفیان بن حسین است که پیشتر از شخصیّت او اطّلاع یافتیم.
صرف نظر از این که طُرقی که از انس آمده صحیح باشد یا صحیح نباشد، سخن در مورد خود انس است.
بنا بر این نخستین مشکل وی دروغگویی اوست. به عنوان مثال دروغ وی در جریان حدیث «طیر مشویّ»؛ (مرغ بریان) رخداد.
در آن حدیث آمده است: روزی برای رسول خدا صلی اللّه علیه و آله مرغ بریانی هدیه شد. آن حضرت از خداوند سبحان خواست که علی علیه السلام را برساند. پیامبر منتظر بود که علی علیه السلام حاضر شود.
هر بار که آن حضرت میآمدند تا خدمت پیامبر صلی اللّه علیه و آله برسند، انس میگفت: رسول خدا کار دارند!
این رفتار انس به گونهای بود که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله عصبانی شد و به او فرمود:
یا أنس! ما حملک علی ردّه؟!
ای انس! چه چیز تو را بر بازگرداندن او واداشت؟! (1)دومین مشکل انس، کتمان شهادت به حق بود. این موضوع نیز در
1) 1) . بیشتر پیشوایان اهل تسنن، این روایت را در کتابهای خود نقل کردهاند؛ از جمله مراجعه کنید به المستدرک: 3 / 141 و 142. کتاب معرفة الصحابه بخش مناقب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام، حدیث 4650. برای آگاهی بیشتر ر.ک نفحات الازهار از همین نگارنده.
جریان درخواست حضرت علی علیه السلام از مردم پیرامون حدیث غدیر و طلبِ شهادت بر این واقعه رخداد. امیر مؤمنان علی علیه السلام از مردم خواست که پیرامون حدیث غدیر شهادت بدهند. برخی گواهی دادند و گروه دیگری - از جمله انس - خودداری کردند. حضرتش آنها را نفرین کرد و نفرین آن حضرت آنان را دربر گرفت. (1)بدیهی است که خبر دروغگو مورد پذیرش واقع نمیشود، و کتمان شهادت، گناه کبیره بوده و به عدالت زیان میرساند.
همان گونه پیشتر بیان شد، پایه و اساس این واقعه، همان کلام عایشه است؛ زیرا که او در این قصّه حضور داشت و صاحب این قصّه است.
از طرفی حدیث دیگران نیز یا به او میرسد و یا حکایتی از گفتار و رفتار اوست.
از سوی دیگر روایت عایشه نسبت به دیگر روایات، بیشترین طُرق را داشته و دارای صحیحترین سندها در مقایسه با دیگر سندها است و روایت وی کاملترین متن را نیز دارا میباشد که به طور مفصّل
1) 1) . ر.ک الغدیر: 1 / 192.
قصّه را بیان نموده است.
آنسان که ملاحظه کردید، ما مهمترین سندهای آن را ذکر کردیم، و آن را با کاملترین متن نقل نمودیم. ما در فصل آینده، با دقّت به متن این روایت با متنهای گوناگونش خواهیم پرداخت.
اکنون سند این حدیث را از دو محور بررسی مینماییم:
1 . راویان سندها؛
2 . شخصیّت عایشه.
یک بار سخن درباره رجال سندها؛ و بار دیگر سخن پیرامون خود عایشه است.
طُرق احادیث نقل شده از عایشه به افراد ذیل منتهی میشود:
1 . اسود بن یزید نخعی؛
2 . عُرْوَة بن زبیر بن عوّام؛
3 . عبید اللّه بن عبد اللَّه بن عتبة بن مسعود؛
4 . مسروق بن اجدع.
همه این طُرق مورد طعن، قدح و تضعیف قرار گرفته است، به گونهای که روایت آنها از اعتبار و احتجاج ساقط شده است.
یکی از راویان از عایشه «اسود» است. وی از کسانی است که از امیر مؤمنان علی علیه السلام رویگردان شد. (1)راویی که از اسود حدیث را نقل میکند، ابراهیم بن یزید نخعی است که در تمام سندها نام وی آمده است. وی از بزرگان مدلّسین است.
ابو عبد اللّه حاکم - در جنس چهارم از مدلّسین - میگوید: گروهی احادیثی را تدلیس میکنند که از مجروحین (افرادی که تضعیف شدهاند) روایت کردهاند؛ از این رو اسامی و کنیههای آنان را تغییر دادند تا شناخته نشوند.
وی در ادامه میگوید: عبد اللَّه بن محمّد بن حَمَوَیْه دقیقی به من خبر داد و گفت: جعفر بن ابی عثمان طیالسی، از خلف بن سالم برای ما نقل کرد و گفت: از عدّهای از بزرگان اصحابمان شنیدم که پیرامون کثرت تدلیس و مدلّسین گفت و گو میکردند. نتیجه این گفت و گو این بود که به تمییز و جداسازی اخبار آنها پرداختیم؛ ولی تدلیس حسن بن ابی الحسن و ابراهیم بن یزید نخعی برای ما مشتبه شد؛ زیرا که حسن، افراد ناشناختهای را تا صحابه مطرح میکند، و چه بسا از افرادی
1) 1) . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: 4 / 97 و 98.
همچون: عتی بن ضمره، حنیف بن منتجب، دغفل بن حنظله و افرادی مانند آنها تدلیس کرده است.
البتّه ابراهیم نیز بین خود و اصحاب عبد اللَّه افرادی همچون:
هنی بن نویره، سهم بن منجاب و خزامه طائی را داخل میکند و چه بسا از آنها تدلیس مینماید. (1)از سوی دیگر راویی که از ابراهیم روایت را نقل کرده است، همان سلیمان بن مهران اعمش است که وی نیز معروف به تدلیس است؛ (2)همان تدلیسی که قبیح و مضرّ به عدالت است.
سیوطی در بیان «تدلیس تسویه» مینویسد: خطیب گوید: اعمش و سُفیان ثوری نیز همانند ابراهیم عمل میکنند.
علائی در این زمینه گوید: این نوع تدلیس از فاحشترین و بدترین انواع تدلیس است.
عراقی نیز این گونه اظهار نظر میکند: این کار در مورد کسی که از روی عمد آن را انجام دهد قادح و مضرّ است و باعث تضعیف او میشود.
شیخ الاسلام نیز در این باره گوید: بدون تردید آن عمل نوعی جرح است که باعث ضعف میباشد، و اگر ثوری و اعمش به آن وصف
شوند جای عذری نیست. (1)خطیب بغدادی در این مورد گوید: تدلیس در حدیث نزد بیشتر دانشمندان ناپسند است، و بعضی از علما تدلیس را بسیار مذمّت و نکوهش کردهاند، و برخی از دانشمندان در دوری از تدلیس افتخار نمودهاند. (2)سیوطی از شُعبة بن حجّاج نقل میکند که او در مورد تدلیس گوید: تدلیس برادر دروغ است.
همچنین از او نقل شده که گوید: تدلیس در حدیث از زنا بدتر است.
از شعبه نیز پیرامون تدلیس این گونه نقل شده است که اگر از آسمان بیفتم، برای من بهتر است تا این که تدلیس کنم!
از ابو اسامه در این مورد چنین نقل شده است: خدا خانههای مدلّسین را خراب کند. به نظر من آنها فقط دروغگویان هستند.
ابن مبارک نیز در این باره میگوید: اگر از آسمان بیفتیم، برای من محبوبتر است از آن که حدیثی را تدلیس کنیم.
از وکیع نقل شده است که گوید: ما تدلیس در لباس را حلال نمیشماریم چه برسد به تدلیس در حدیث.
از این رو، این حدیث با همین سند که همه علما در نقل آن اتّفاق نظر دارند از درجه اعتبار ساقط میشود. پس نیازی به بررسی وضعیّت راویانی که پیش از اعمش هستند، نیست.
ولی با این وجود ملاحظه میکنیم که راویی که از اعمش نقل میکند، در نزد بخاری و احمد - در یکی از دو سند - و در نزد مسلم و نَسائی، همان ابو معاویه است که او نیز از مدلّسین است.
در این زمینه جلال الدین سیوطی در کتاب تدریب الراوی ، در تحت عنوان فائده چنین مینویسد:
میخواهم اسامی کسانی را که متّهم به بدعت هستند از بین کسانی که بخاری و مسلم و یا یکی از آنها روایتی را از آنها نقل کردهاند ذکر کنم. آنان عبارتند از:
ابراهیم بن طهمان، ایّوب بن عائذ طائی، ذرّ بن عبد اللَّه مرهبی، شبابة بن سوار، عبد الحمید بن عبد الرحمن، محمّد بن حازم، ابو معاویه ضریر، و ورقاء بن عمر یشکری. اینان متّهم به اعتقاد به ارجاء هستند؛ یعنی معتقدند که کسانی که مرتکب گناهان کبیره میشوند، درباره جهنّمی بودن یا نبودن آنها نمیتوان نظر قطعی داد. (1)
1) 1) . تدریب الراوی: 1 / 278 - 280.
ابن حجر نیز از چندین نفر نقل میکند که ابو معاویه فردی خبیث و قائل به ارجاء بوده و مردم را به همین عقیده دعوت میکرده است. (1)از طرفی راوی از اعمش در نزد ابن ماجه و احمد - در طریق دیگر او - وکیع بن جرّاح است که درباره او آمده است: وی شرابخوار بوده و همواره به آن مداومت داشته است. (2)یکی دیگر از راویانی که از ابو معاویه - در یکی از سندهای بخاری - نقل کرده است، حفص بن غیاث است که او نیز از مدلّسین بوده است. (3)افزون بر آن، حفص از طرف هارون قاضی کوفه بوده است. از احمد بن حنبل نیز نقل کردهاند که گوید: وکیع، دوست حفص بن غیاث بود و آنگاه که او قاضی شد، وکیع از او کناره گرفت. (4)
آنسان که گذشت، این حدیث به روایت عُرْوَة بن زبیر نیز نقل شده است. با توجّه به این که عروه در زمان خلافت عمر به دنیا آمده؛
پس حدیث مرسل خواهد بود و ناگزیر آن را از عایشه روایت کرده است.
عروه از افرادی است که در کینه و دشمنی علیه امیر مؤمنان علی علیه السلام معروف بوده است - همان طور که از این عمل به هنگام نقل خبرش با زُهْری، و مطالبی درباره پسرش در گذشته آگاه شدیم - دشمنی او به گونهای بود که در جنگ جمل با وجود کمی سنّش حاضر شد. (1)او و زُهْری در تنقیص و تحقیر امام امیر مؤمنان علی علیه السلام و حضرت زهرای طاهره علیها السلام حدیث جعل میکردند.
هیثمی از او حدیثی را در فضل زینب دختر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله نقل کرده و آن را صحیح دانسته است. در آن حدیث ساختگی آمده که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله همواره میفرمود: زینب بهترین دختران من است.
راوی گوید: این حدیث ساختگی به گوش علی بن حسین علیهما السلام رسید. حضرتش به نزد زُهْری رفت و فرمود: این چه حدیثی است که از تو به من رسیده که در آن حق فاطمه سلام اللّه علیها را کوچک شمردهای؟
وی گفت: هرگز این حدیث را نقل نخواهم کرد. (2)
از سوی دیگر روایتکننده از عروه در روایت بخاری، مسلم، تِرمذی و ابن ماجه، پسرش هِشام است که او نیز از مدلّسین است.
عالمان رجالی در مورد او گفتهاند: هرچه از دیگران میشنید به پدرش نسبت میداد. و ذکر کردهاند که مالک از او خوشش نمیآمد.
ابن خراش گفت: به من خبر رسیده است که مالک از او به جهت نقل حدیثش برای اهل عراق ایراد میگرفت.
هِشام سه بار به کوفه رفت. یک بار میگفت: پدرم برایم نقل کرده که گفت: از عایشه شنیدم. بار دوم میگفت: پدرم از عایشه به من خبر داد؛ و بار سوم میگفت: پدرم از عایشه روایت کرده است. (1)این حدیث نیز از جمله آن احادیث است.
اکنون این حدیث را به روایت عبید اللّه بن عبد اللَّه بررسی مینماییم.
راویی که این روایت را از عبید اللّه نقل میکند - طبق نقل بخاری، مسلم و نَسائی - «موسی بن أبی عایشه» است. ابن ابی حاتم در مورد او و روایتش گوید: از پدرم (2)شنیدم که میگفت: روایتی را که موسی بن
ابی عایشه، از عبید اللّه بن عبد اللَّه درباره بیماری پیامبر صلی اللّه علیه و آله نقل مینماید، مرا ناراحت میکند. (1)امّا راوی روایتی که ابو داود و احمد بن حنبل نقل کردهاند، زُهْری است که این روایت را از عبید اللّه بن عبد اللَّه نقل میکند - ولی ابو داود از عبید اللّه، از عبد اللَّه بن زمعه روایت میکند - و ما پیشتر زُهْری را معرفی کردیم.
افزون بر این، مطالبی پیرامون شخص عبید اللّه بن عبد اللَّه مطرح شده است. ابن سعد از مالک بن انس این گونه نقل میکند:
روزی علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام نزد عبید اللّه بن عبد اللَّه بن عتبة بن مسعود آمد که از او درباره برخی مسائل سؤال کند! او در حال نماز بود و اصحابش دور او را گرفته بودند.
حضرتش نشست تا نماز او تمام شد.
عبید اللّه پس از پایان نماز به آن حضرت رو کرد.
اصحابش گفتند: خدا سلامتت بدارد! این شخص که نزد تو آمده
1) 1) . تهذیب التهذیب: 10 / 315.
پسر دختر رسول خداست و جایگاه و منزلتش روشن است. از تو در مورد برخی مسائل سؤال میکند. پس ای کاش نخست به او رو میکردی و حاجتش را برآورده میساختی؛ سپس به آن چه در آن هستی میپرداختی!
عبید اللّه در پاسخ آنها گفت: هرگز! کسی که در جست و جوی طلب علم است، بایستی متحمّل زحمت و سختی باشد. (1)
در بررسی حدیث از طریق مسروق بن اجدع از عایشه، با اشکالات ذیل مواجه میشویم:
1 . این حدیث را ابو وائل (شقیق بن سلمه)، از مسروق روایت میکند. عاصم بن بهدله در مورد شخصیّت ابو وائل گوید:
به ابو وائل گفته شد: کدامیک از آن دو نزد تو محبوبتر است:
علی یا عثمان؟
گفت: علی نزد من محبوبتر بود، بعد عثمان محبوبتر شد[!] (2)2 . طبق نقل نَسائی و احمد بن حنبل، نعیم بن ابی هند از ابو وائل روایت میکند که در گذشته پیرامون شخصیّت نعیم آگاهی یافتیم.
احمد به دو طریق این روایت را به نعیم بن ابی هند میرساند. در یکی از این دو طریق راویی که از نعیم روایت را نقل میکند «شبابة بن سوار» است. رجال شناسان در شرح حال او میگویند: شبابه به ارجاء معتقد بود و مردم را به سوی آن دعوت میکرد. به همین جهت احمد بن حنبل او را ترک کرد و با تاختن به وی او را از اعتبار میانداخت.
ابو حاتم نیز در مورد او این گونه اظهار نظر کرده است: نمیتوان به حدیث او استناد کرد. (1)جلال الدّین سیوطی در همان فائده مذکور او را آورده است.
ابن حجر نیز در شرح حال او مطالبی را آورده که بیانگر دشمنی او با اهل بیت پیامبر صلی اللّه علیه و آله است. (2)
اکنون پس از مطالبی که پیرامون راویان این حدیث بیان داشتیم، لازم است مطالبی را درباره شخصیّت عایشه ارائه نماییم.
طبق تحقیقی که انجام یافته است، عایشه هر شأن و فضیلتی را برای خود، پدر و دوستدارانش - از نزدیکان و خویشان -
میخواست. هرگاه میدید که پیامبر صلی اللّه علیه و آله مورد محبّت یکی از همسرانش قرار میگرفت و آن حضرت نزد او میماند، بر او میشورید؛ همان گونه که با زینب دختر جحش این گونه رفتار کرد.
آنگاه با حفصه تبانی کردند که هرگاه پیامبر صلی اللّه علیه و آله نزد هر کدام از آنها وارد شود بگوید: من از شما بوی مغافیر [نوعی صمغ] استشمام میکنم تا ایشان از ماندن و عسل خوردن نزد زینب امتناع ورزد[!] (1)هرگاه عایشه میدید که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله از حضرت خدیجه علیها السلام به خوبی یاد کرده و او را میستاید با جسارت میگفت: چه قدر از این پیرزن بیدندان یاد میکنی؟! خداوند عزّ و جلّ بهتر از او را به تو داده است...[!] (2)آنگاه که متوجّه میشد که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله در حال اقدام برای ازدواج با زنی است، با دروغ و خیانت مانع آن میشد!
به عنوان نمونه نقل کردهاند که روزی پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله زنی را از قوم کلب خواستگاری کرده بود، از این رو عایشه را برای کسب اطلاعاتی نزد خانواده او فرستاد. پیامبر به عایشه فرمود: او را چگونه دیدی؟
پاسخ داد: چیز قابل ذکری ندیدم!
پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود: تو چیز قابل ذکری دیدی! تو خالی روی گونه او دیدی که تکتک موهای تو بر تنت راست شد.
عایشه گفت: ای رسول خدا! هیچ رازی از شما پنهان نیست. (1)عایشه حتّی به صرف توهّم این که پیامبر میخواهد ازدواج کند این گونه رفتار میکرد. به عنوان نمونه گوید: روزی عثمان هنگام ظهر نزد پیامبر آمد. من فکر کردم که او برای گفت و گو درباره زنان نزد پیامبر آمده است. از این رو غیرت و رشک زنانگی مرا وادار کرد که استراق سمع کنم[!] (2)موضعگیری او در مورد کسانی که از آنها بدش میآمد، سراپا جنگ و ستیز بود. به عنوان نمونه یکی از موضعگیریهای او در برابر امیر مؤمنان علی علیه السلام این گونه بیان شده است:
روزی مردی در حضور عایشه از علی و عمّار رضی اللّه عنهما بدگویی کرد.
عایشه گفت: من درباره علی چیزی ندارم که به تو بگویم؛ ولی
درباره عمّار، همانا از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شنیدم که میفرمود:
« هرگاه عمّار بین دو امر مخیّر شود، راهیافتهترین و کاملترین آن دو را انتخاب میکند». (1)فراتر این که عایشه به خاطر تأیید و تقویت دشمنان علی علیه السلام حدیث جعل میکرد. نعمان بن بشیر گوید: روزی معاویه توسّط من برای عایشه نامهای فرستاد. من نزد عایشه رفتم و نامه معاویه را به او دادم.
عایشه به من گفت: فرزندم! آیا مطلبی را که از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شنیدهام به تو بگویم؟
گفتم: آری.
گفت: روزی از روزها من و حفصه نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بودیم. فرمود: ای کاش نزد ما مردی بود که با ما گفت و گو میکرد.
عرض کردم: ای رسول خدا! آیا کسی را در پی ابو بکر بفرستم؟
او ساکت ماند. پیامبر دوباره همان سخن را تکرار فرمود.
حفصه عرض کرد: آیا کسی را در پی عمر بفرستم؟
1) 1) . مسند احمد: 7 / 163، حدیث 24299.
او ساکت ماند. سپس فرمود: نه.
آنگاه مردی را صدا زد و با او درِگوشی سخن گفت. چیزی نگذشت که عثمان آمد. او به عثمان رو کرد و با او سخن گفت. شنیدم که به او سه مرتبه فرمود: ای عثمان! شاید خداوند عزّ و جلّ پیراهنی را بر تنت بپوشاند. پس اگر از تو خواستند که آن را درآوری، تو آن را بیرون نیاور.
گفتم: ای امّ المؤمنین! پس پیش از این، این حدیث کجا بود؟
گفت: فرزندم! به خدا سوگند! این حدیث را از یادم برده بودند به گونهای که گمان نمیکردم که آن را شنیدهام[!] (1)نعمان بن بشیر گوید: من این حدیث را به معاویة بن ابی سُفیان رساندم. او به گزارش من راضی نشد و آن را باور نکرد، تا این که خود طی نامهای به امّ المؤمنین نوشت که برای من درباره آن حدیث بنویس.
عایشه درباره آن حدیث نامهای برای معاویه نوشت. (2)بنگر که چگونه عایشه در آن دوران، معاویه را بر خونخواهی دروغینش از عثمان تأیید میکرد و چگونه بر تحریک مردم به قتل عثمان، عذر و بهانه میآورد و از پنهان کردن نام مردی که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله وی را صدا زد غافل نمیشود، پس از این که پیامبر صلی اللّه علیه و آله از
فرستادن در پی ابو بکر و عمر خودداری کرد!؟
آری آن مرد جز امیر مؤمنان علی علیه السلام نبود؛ ولی آنسان که ابن عبّاس گفته است، عایشه از علی علیه السلام دل خوشی نداشت که ما در بخشهای آینده در این زمینه سخنانی بیان خواهیم کرد.
بنا بر این هرگاه حال عایشه و وضعیّت روایات او در دوران عادی زندگیش این گونه بوده است، طبیعی است که این حال او در دوران و ساعات پایان زندگی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به بالاترین درجه رسیده باشد، و به طور طبیعی اخبار او پیرامون حالات پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله در آن شرایط، حسّاستر باشد.
اکنون به نمونههایی از سخنان او توجّه کنید. وی میگوید:
هنگامی که حال رسول خدا صلی اللّه علیه و آله وخیم شد، به عبد الرحمن بن ابی بکر فرمود:
کتف (1)یا لوحی به من بده تا برای ابو بکر نوشتهای بنویسم که با او مخالفت نشود[!]
هنگامی که عبد الرحمن خواست بلند شود فرمود: خدا و مؤمنان
1) 1) . کِتْف: استخوان شانهای که در زمانهای قدیم روی آن مینوشتند.
ابا دارند از این که با تو - ای ابو بکر! - مخالفت شود[!] (1)وی در مورد دیگری میگوید:
هنگامی که حال رسول خدا صلی اللّه علیه و آله وخیم شد، بلال آمد تا او را از وقت نماز مطّلع سازد. او فرمود: به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند... . (2)در جای دیگری میگوید:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله وفات یافت در حالی که سر او بین سینه و گردن من بود[!] (3)اینها نمونههایی از سخنان عایشه است.
از سوی دیگر هنگامی که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله دستور داد که علی علیه السلام به حضورش فرا خوانده شود، فرمان حضرتش اطاعت نشد؛ بلکه به آن بزرگوار پیشنهاد میشود که ابو بکر و عمر فرا خوانده شوند!
ابن عبّاس در این زمینه میگوید:
هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بیمار شد، همان بیماری که
به سبب آن وفات یافت، آن حضرت در خانه عایشه بود. حضرتش فرمود: علی را برایم صدا کنید.
عایشه گفت: برایتان ابو بکر را صدا بزنیم؟[!]
فرمود: صدایش کنید.
حفصه گفت: ای رسول خدا! برایتان عمر را صدا بزنیم؟[!]
فرمود: صدایش کنید.
امّ فضل گفت: ای رسول خدا! عبّاس را برایتان صدا بزنیم؟[!]
فرمود: صدایش کنید.
هنگامی که همه آنها جمع شدند، پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله سر مبارکش را بلند کرد و علی علیه السلام را ندید در نتیجه ساکت ماند. در این هنگام عمر گفت: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله را ترک کنید[!]... . (1)از سوی دیگر آنگاه که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله ، در حالی که به دو مرد تکیه کرده برای نماز از خانه بیرون میرود، عایشه میگوید:
پیامبر در حالی از خانه خارج شد که بین دو مرد بود و به آنها تکیه کرده بود که یکی از آنها عبّاس بود.
عایشه از مرد دیگر نامی نمیبرد.
1) 1) . مسند احمد: 1 / 588، مسند عبد اللَّه بن عباس، حدیث 3345.
ابن عبّاس در ادامه میگوید:
آن مرد علی علیه السلام بود؛ ولی عایشه نمیتواند از آن حضرت به نیکی یاد کند. (1)
بنا بر این، با توجّه به شناختی که از شخصیّت عایشه به دست آوردیم که این گونه نسبت به علی علیه السلام کینه دارد به طوری که نمیتواند از او به نیکی یاد کرده و دل خوشی از آن حضرت ندارد، و میکوشد که آن حضرت را از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله دور نماید و برای خود و پدرش چیزی را ادّعا میکند که هیچ ریشه و اصلی ندارد.
فراتر این که امّ سلمه رضی اللّه عنها از یک امر حقیقی خبر داده و میگوید: سوگند به آن که به او سوگند یاد میکنم علی علیه السلام آخرین کسی بود که با پیامبر صلی اللّه علیه و آله دیدار داشت.
امّ سلمه میافزاید: ما هر روز بامدادان از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله عیادت میکردیم. حضرتش بارها میفرمود: آیا علی آمد؟
گمان میکنم که او را در پی کاری فرستاده بود. علی علیه السلام آمد.
گمان کردم که با او کاری دارد؛ از این رو ما از خانه خارج شدیم
1) 1) . عمدة القاری: 5 / 192.
و نزدیک درِ خانه نشستیم. من از همه به درِ خانه نزدیکتر بودم. دیدم علی علیه السلام روی ایشان خم شده و با او نجوا و درِگوشی سخن میگوید. آنگاه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در همان روز قبض روح شد و علی علیه السلام آخرین فردی بود که با آن حضرت وداع نمود. (1)آن چه بیان شد، روایات اندکی از انبوه روایاتی بود که عایشه در بعضی از آنها دست برده و برخی وقایع واقعی، مهم و تاریخی را تحریف کرده است. پس از بررسی و شناخت این گونه روایات، یقین میکنیم که خبر عایشه پیرامون نماز پدرش به امر پیامبر صلی اللّه علیه و آله و این که آن حضرت از خانه خارج شد و پشت سر او نماز خواند! - آنسان که در برخی اخبار از او نقل شده - از همین قبیل است.
البتّه از چیزهایی که عدم اعتماد به کلام عایشه را تأکید میکند، وجود اختلافهایی است که در این قضیّه - که یک قضیّه بیش نیست - از وی نقل شده است؛ چنانچه به زودی ملاحظه خواهیم کرد.
1) 1) . عمدة القاری: 7 / 426، حدیث امّ سلمه، حدیث 26025، المستدرک: 3 / 149، کتاب شناخت صحابه، مناقب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام، حدیث 4671، تاریخ مدینة دمشق: 45 / 301، الخصائص: 216، حدیث 155.
با توجّه به مطالبی که در بخشهای پیشین گذشت، ملاحظه کردیم که این حدیث با همه طرق و اسنادش مردود و بیاعتبار است.
اکنون به نظر میرسد که این پرسش مطرح شود که با توجّه به این که این حدیث، از احادیثی است که صاحبان صحاح، مسانید، معجمها و علمای دیگر بر آن اتّفاق نظر دارند و آن را از عدّهای از صحابه روایت کردهاند، با این وضع چگونه میتوانیم آن را با همه طرقش بیاعتبار بدانیم؟
ما این پرسش را از دو محور پاسخ میدهیم:
1 . شما در بخش «بررسی سندهای روایت» ملاحظه کردید که راویان سندهای این حدیث متّهم به انواع طعن و عیب بودهاند. ما در آن بخش و در هنگام بررسی، فقط بر مشهورترین کتابهای اهل سنّت در جرح و تعدیل تکیه کردیم و طبق سخنان بزرگان و عالمان آنان، اسانید
این حدیث را نقد نمودیم.
2 . نظریه پژوهشگران و محققان علوم حدیث، رجال و کلام این است که در کتابهای ششگانه (صحاح ستّه)، احادیث صحیح، ضعیف و جعلی وجود دارد. از طرفی دیگر، در میان صحابه نیز افرادی عادل، منافق و فاسق وجود دارد. البتّه ما این موضوع را در برخی از پژوهشهای خود ثابت کردهایم. (1)آری، آن چه در نزد اهل تسنّن مشهور است دو امر است:
1 . قول به اصالت عدالت صحابه؛
2 . قول به صحّت آن چه در دو کتاب بخاری و مسلم نقل شده است.
بدیهی است که این دو موضوع دارای شهرتی هستند که هیچ پایه و اساسی ندارد.
امّا پیرامون حدیث «نماز ابو بکر»، کسی را نیافتم که به این حدیث ایراد گرفته باشد. البتّه نه بدین جهت که آن در کتابهای صحاح آمده است؛ بلکه اصل در پذیرش این روایت بوده و اهل تسنّن آن را صحیح دانسته و یکی از دلیلهای خلافت ابو بکر قرار دادهاند، و به همین دلیل
1) 1) . برای آگاهی از این موضوع به کتاب أصحابی کالنجوم و محاضرات فی الاعتقادات: 2 / 553، رساله الصحابه از همین نگارنده مراجعه شود.
ملاحظه میکنید که آنان در کتابهای کلامی و غیر آن به این حدیث استدلال میکنند.
همان گونه که اشاره شد، عدّهای از علمای اهل تسنّن با توجّه به حدیث «نماز ابو بکر»، به امامت او استدلال کردهاند. قاضی عضد الدّین ایجی در ضمن دلیلهایی که به پندارش بیانگر امامت ابو بکر است چنین مینویسد:
دلیل هشتم: پیامبر صلی اللّه علیه و آله ابو بکر را در نماز جانشین خود قرار داد و او را عزل نکرد. پس او در این امر و موارد دیگر به عنوان امام باقی میماند؛ زیرا هیچ کس قائل به جدایی بین این دو موضوع از یکدیگر نیست. به همین جهت علی رضی اللّه عنه فرمود:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله تو را در امر دینِ ما مقدّم دانست[!]، پس آیا ما تو را در امر دنیایمان مقدّم ندانیم؟ (1)
1) 1) . المواقف: 3 / 605. گفتنی است که به طور قطع این سخنی جعلی است که به امیر مؤمنان علی علیه السلام نسبت داده شده است. کسی که این حدیث را به صورت مرسل آورده - همان طور که در الإستیعاب: 3 / 97 آمده است - همان حسن بصری است که در نقل روایات به صورت ارسال و تدلیس، و در انحراف از امیر مؤمنان علی علیه السلام معروف و مشهور است.
فخر رازی نیز در این مورد اظهار نظر کرده است. وی در دلایل خلافت ابو بکر مینویسد:
دلیل نهم: این که پیامبر صلی اللّه علیه و آله در دوران بیماری منجر به رحلتش؛ ابو بکر را جانشین خود برای نماز قرار داد و از آن امر عزلش نکرد؛ پس واجب است که بعد از وفاتش نیز جانشین آن حضرت در نماز باقی بماند و هرگاه جانشینی ابو بکر در نماز ثابت شود، جانشینی او در سایر امور نیز اثبات میشود؛ زیرا که ضرورتاً کسی قائل به فرق و جدایی این دو امر از یکدیگر نیست. (1)ابو نعیم اصفهانی نیز در مطالع الانظار از این موضوع سخن به میان آورده و مینویسد:
دلیل سوم: پیامبر صلی اللّه علیه و آله در دوران بیماری خود، ابو بکر را در نماز جانشین خود قرار داد، در نتیجه جانشینی او در نماز به نقل صحیح ثابت است. از طرفی پیامبر صلی اللّه علیه و آله ابو بکر را از جانشینیاش در نماز عزل نکرد؛ پس بعد از وفات ایشان نیز ابو بکر جانشین او در نماز باقی میماند. در نتیجه هرگاه جانشینی
1) 1) . الأربعین فی اصول الدّین: 2 / 292.
ابو بکر بعد از وفات پیامبر در نماز اثبات شود، خلافت او بعد از وفات پیامبر در غیر نماز هم اثبات خواهد شد؛ زیرا کسی قائل به جدایی این دو موضوع از هم نیست. (1)یکی از علمای اهل تسنّن که به این روایت استدلال کرده، نیشابوری صاحب تفسیر است. وی در تفسیر آیه غار مینویسد:
اهل تسنّن با این آیه، به برتری ابو بکر و نهایت اتّحاد، مصاحبت و موافقت باطنی و ظاهری او با پیامبر استدلال میکنند، وگرنه پیامبر در چنین موردی به او تکیه نمیکرد. از طرفی ابو بکر بعد از ایشان در علم و دانش دومین نفر بود، چرا که پیامبر فرمود: «در سینه من چیزی ریخته نشد، مگر این که آن را در سینه ابو بکر هم ریختم». (2)او در دعوت به سوی خدا پس از رسول خدا نیز دومین نفر بود؛ چرا که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله ایمان را ابتدا به ابو بکر عرضه داشت و او ایمان آورد؛ سپس ابو بکر ایمان را به طلحه، زبیر، عثمان بن عفّان و جمعی دیگر از بزرگان صحابه عرضه داشت.
ابو بکر در جنگها، در ادای نماز جماعت و در مجالس و محافل از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله جدا نمیشد و پیامبر او را در دوران بیماریش به جای خود امام جماعت قرار داد... . (1)کرمانی نیز در شرح صحیح بخاری به شرح این حدیث ساختگی پرداخته و مینویسد:
در آن حدیث فضیلتی است برای ابو بکر، و ترجیح او بر همه صحابه، و هشداری است که او برای جانشینی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله از دیگران شایستهتر است. (2)عینی نیز در عمدة القاری در شرح صحیح بخاری ، به شرح و توضیح این حدیث پرداخته و مینویسد:
چند مطلب از این حدیث استفاده میشود:
یکم: بیانگر فضل ابو بکر است.
دوم: این که ابو بکر در زمان حیات پیامبر صلی اللّه علیه و آله برای مردم نماز خوانده، و در همین امامت صغری دلالتی بر امامت کبری است.
سوم: این که شایستهترین فرد به امامت، آگاهترین فرد است. (3)
همچنین نَوَوی در شرح صحیح مسلم ، فائدههایی را از این حدیث مطرح کرده و مینویسد:
از جمله فائدههای آن حدیث میتوان به این امور اشاره کرد:
فضیلت و برتری ابو بکر، ترجیح دادنش بر همه صحابه، برتر دانستن او و اشاره به این که وی به جانشینی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله از دیگران سزاوارتر است.
مورد دیگر این که هرگاه امام برای حضور در نماز جماعت عذری دارد، کسی را جانشین خود میکند تا برای مردم نماز بخواند و او جز برترین فرد را جانشین خود نمیکند. فوائد دیگر این حدیث برتری عمر (1)بعد از ابو بکر است؛ زیرا که ابو بکر به سراغ غیر عمر نرفت. (2)مَناوی نیز در شرح جامع الصغیر تذکّری را عنوان میکند و میگوید:
اصحاب ما در علم اصول میگویند: جایز است که بر اساس قیاس اجماع حاصل شود، نظیر امامت ابو بکر که صورت گرفت؛ زیرا که
همه صحابه بر خلافت او - که همان امامت عظمی است - اتّفاق نظر داشتند و استناد آنها قیاس بر امامت صغری است که همان نماز برای مردم به انتخاب پیامبر مصطفی صلی اللّه علیه و آله است. (1)آخرین استدلال به این حدیث مطلبی است که در فواتح الرَّحموت در شرح مسلّم الثبوت در مبحث اجماع آمده است. نگارنده این کتاب در شرح مسألهای این گونه مینگارد:
جایز است که دلیل اجماع قیاس باشد، به خلاف نظر ظاهری مذهبان و ابن جریر طبری که برخی از آنها گفتهاند که چنین استنادی از نظر عقلی امکان ندارد. عدّه دیگر معتقدند که این امر از نظر عقلی امکان دارد؛ ولی تا کنون واقع نشده است. در مورد اخبار آحاد نیز گفته شده است که مانند قیاس است، گرچه در این باره اختلاف وجود دارد.
دلیل ما بر این موضوع این است که چنین استنادی مانعی ندارد؛ زیرا که (در قضیّه خلافت ابو بکر) امامت کبری - که همان خلافت است - بر امامت نماز قیاس شد.
1) 1) . فیض القدیر: 5 / 665.
حق این است که دستور پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله به امامت نماز، اشارهای به مقدّم بودن ابو بکر بر امامت کبری بود... . (1)
آن چه بیان شد، نمونهای از سخنان علمای اهل تسنّن در استدلال به این حدیث ساختگی بود؛ ولی برای پژوهشگر حقیقتجو پیشتر معلوم شد که این حدیث، سند معتبری در صحاح ندارد، چه برسد در منابع دیگر.
از طرفی دیگر صِرف وجود آن در آن کتابها - حتّی در دو کتاب بخاری و مسلم - ما را از دقّت در سندش بینیاز نمیکند. بنا بر این، مطالبی را که عالمان اهل تسنّن پیرامون این حدیث بیان کردهاند هیچ اصل و ریشهای نداشته و مطالبی که به عنوان پایه و اساس عقاید، فقه و علم اصول قرار دادهاند هیچ اساسی ندارد.
در این راستا میگوییم: جانشینی در امامتِ نماز دلیلی بر خلافت نیست؛ و به فرض صحیح بودن حدیث فرمان پیامبر صلی اللّه علیه و آله به ابو بکر برای نماز در جایگاه ایشان این حدیث، دلیل بر امامت کبری و خلافت عظمی نمیباشد؛ زیرا هنگامی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله از
1) 1) . فواتح الرّحموت بشرح مسلّم الثبوت: 2 / 239 و 240.
مدینه خارج میشد، کسی را برای امامت نماز برای مردم منصوب میکرد؛ از جمله این که - همان گونه که روایت میکنند - روزی پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله میخواست از مدینه خارج شود، امّ مکتوم نابینا را برای امامت جانشین خود ساخت.
در این مورد، ابو داود در سنن خود، فصلی را با این عنوان گشوده و این روایت را در آن نقل کرده است. وی در عنوان «باب امامت نابینا» مینویسد:
ابو عبد اللّه محمّد بن عبد الرحمن عنبری، از ابن مهدی، از عمران قطّان، از قَتاده نقل میکند که انس گوید: پیامبر صلی اللّه علیه و آله ابن امّ مکتوم نابینا را برای امامت مردم جانشین خود کرد. (1)بنا بر این، آیا تا کنون کسی قائل به امامت ابن امّ مکتوم شده به دلیل این که پیامبر صلی اللّه علیه و آله او را برای نماز جانشین کرد؟!
این سخن به قدری بدیهی است که ابن تیمیّه - ملقّب به «شیخ الاسلام» - به آن اعتراف کرده و در منهاج السنّه میگوید:
جانشین کردن در زمان حیات، یک نوع نیابت محسوب میشود که برای هر ولیّ امری گریزی از آن نیست. این گونه نیست که
1) 1) . سنن ابو داود: 1 / 203، کتاب نماز، باب امامت نابینا، حدیث 595.
هر کس در حیات ولیّ امر صلاحیّت جانشینی بر بعضی از امور امّت را داشته باشد، پس از مرگ او نیز صلاحیّت داشته باشد که جانشین باقی بماند؛ زیرا که پیامبر صلی اللّه علیه و آله در دوران زندگی خویش بیش از یک نفر را جانشین خود قرار داد، و از میان آنها هیچ کس صلاحیّت جانشینی بعد از وفاتش را نداشت؛ همچنان که آن حضرت ابن امّ مکتوم نابینا را در دوران حیاتش جانشین خود کرد، در حالی که او صلاحیّت خلافت بعد از وفاتش را نداشت؛ همین طور بشیر بن عبد المنذر و غیر او. (1)فراتر این که راویان آنان روایت کردهاند که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله پشت سر عبد الرحمن بن عوف نماز خواند! اگر این روایت به فرض محال نیز صحیح باشد؛ دلیلی بر شایستگی خلافت بعد از ایشان نخواهد شد و به همین خاطر هیچ کس آن را ادّعا نکرده است.
روشن است که آن حدیث باطل است؛ زیرا که با یک امر ضروری و قطعی مخالف است که پیامبر صلی اللّه علیه و آله پشت سر احدی از امّتش نماز نمیخواند و هیچ نیازی به بررسی سند آن نیست.
کوتاه سخن این که نه حدیث دستور دادن به ابو بکر برای نماز
1) 1) . منهاج السنّه: 7 / 339.
و نه حدیث نماز خواندن آن حضرت پشت سر او - گرچه سند دو حدیث کامل باشد - هیچ دلالتی بر خلافت ندارند.
بدیهی است که در مورد سایر نکات اعتقادی، فقهی و اصولی که علمای اهل تسنّن با استفاده از حدیث امر به نماز در شروح و پاورقیها ذکر میکنند، همه آنها به اثبات اصل قضیّه و تمامیّت سندهایی که حاکی این احادیثند بستگی دارد.
در نتیجه روشن شد که هیچ یک از آن سندها صحیح نمیباشد، بنا بر این فرمان پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله به ابو بکر در دوران بیماری برای اقامه نماز به جای آن حضرت ثابت نشد.
بنا بر تحقیقی که انجام یافت، روشن شد که نه تنها اصل قضیّه فرمان پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله به ابو بکر در دوران بیماری برای اقامه نماز ثابت نشد؛ بلکه عدم آن ثابت شده است. در این زمینه وجوه بیشماری است که اگر پژوهشگر و جستجوگر حقایق در این قضیّه بنگرد و آن را بررسی نماید، عدم ثبوت آن را از خلال کتابهای حدیثی، تاریخی و سیره به دست میآورد. وجوهی قوی و مورد اعتماد است که مجموع این وجوه میرساند که آن جریان از ریشه ساختگی
بوده است.
به عبارت دیگر، کسی که به ابو بکر امر کرد که در جایگاه پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله در دوران بیماریش نماز بخواند، پیامبر نبود؛ بلکه فرد دیگری بوده است.
ما برای آگاهی بیشتر پژوهشگران، آن وجوه را به اختصار ذکر میکنیم:
به طور تحقیق، همه منابع اتّفاق نظر دارند که در آن ایّام سپاه اسامة بن زید تشکیل یافته بود. در این راستا پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله به بزرگان قوم؛ یعنی ابو بکر، عمر و... فرمان داد که با او حرکت کنند. این امری ثابت و قطعی است.
ابن حجر عسقلانی در شرح بخاری ، به این مطلب اعتراف کرده و با شرح عنوان «فرستادن پیامبر صلی اللّه علیه و آله اسامة بن زید رضی اللّه عنهما را در دوران بیماریش که به سبب آن وفات یافت» مورد تأکید قرار میدهد.
وی مینویسد:
روز شنبه، دو روز پیش از وفات پیامبر، روز تجهیز لشکر و آمادهسازی سپاه اسامه بود. روز سوم درد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آغاز
شد که آن حضرت پرچمی را به دست خود پیچید و به دست اسامه داد.
اسامه آن را گرفت و به بریده داد و در منطقه جَرَبْ اردو زد.
از کسانی که به سرعت به لشکر اسامه فرا خوانده شدند بزرگان مهاجرین و انصار بودند که از جمله آنان ابو بکر، عمر، ابو عبیده، سعد، سعید، قَتادة بن نعمان و سلمة بن اسلم بودند. گروهی در این باره به مخالفت پرداختند. سپس درد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شدّت گرفت و فرمود:
أنفذوا بعث اسامة.
لشکر اسامه را حرکت دهید.
این روایت از طریق واقدی، ابن سعد، ابن اسحاق، ابن جوزی، ابن عساکر و دیگران نقل شده است. (1)ما این مطلب را از چند محور بررسی مینماییم:
1 . طبق این روایت، پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله به ابو بکر فرمان داده است که همراه اسامه حرکت کند. آن حضرت در آخرین لحظه زندگی خویش فرمود:
1) 1) . فتح الباری: 8 / 192.
أنفذوا - أو جهّزوا - بعث اسامة.
لشکر اسامه را آماده سازید و حرکت دهید.
بلکه در بعضی از منابع آمده است که حضرتش فرمود:
لعن اللّه من تخلّف عن بعث اسامة.
خدا لعنت کند کسی را که از سپاه اسامه جا بماند و به آن نپیوندد. (1)2 . در بعضی از روایات به صراحت آمده است که ابو بکر در مدینه حضور نداشت. در سنن ابو داود مینویسد: ابن زمعه گوید:
ابو بکر غایب بود؛ از این رو گفتم: ای عمر! بلند شو و برای مردم نماز بخوان.
3 . در بسیاری از متون حدیث، تعابیری همچون: «به دنبال ابو بکر فرستادیم» و مانند آن، آمده است که همین عبارات ظهور دارند که او غایب بود و در مدینه نبوده است.
در هر حال، پیامبری که اسامه را فرمانده لشکر کرد و حرکت داد
1) 1) . شرح المواقف: 8 / 376، الملل و النحل: 1 / 141، تألیف ابو الفتح شهرستانی، متوفّای سال 458 ه . برای آگاهی از شرح حال اسامه و مدح وی ر.ک: وفیات الأعیان: 1 / 610، تذکرة الحفّاظ: 4 / 1313، طبقات الشّافعیه سُبکی: 6 / 128، شذرات الذّهب: 4 / 149، مرآة الجنان: 3 / 289 و 290 و منابع دیگر.
و بر حرکت کردنش تأکید کرد؛ بلکه متخلّفان از آن را لعنت نمود، حال به بعضی از همراهان اسامه که فرمان خروج داده، دوباره دستور نمیدهد که برای مردم نماز بخواند!
با توجّه به بررسی که انجام یافت، برای پژوهشگر روشن شد که هرگاه پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله در مدینه حضور نداشت و یا امکان حضور برای ایشان در نماز نبود، یکی از مسلمانان را جانشین خود مینمود، گرچه او ابن امّ مکتوم نابینا باشد.
همان طور که پیشتر ذکر کردیم، پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فقط در حال خروج از مدینه و یا در حالی که توان انجام نماز را نداشت، کسی را به جای خود برای اقامه نماز منصوب میکرد و در غیر این دو صورت پیامبر صلی اللّه علیه و آله ملتزم و پایبند به حضور در نماز بود.
برخی از احادیث بیانگر این مطلب است که آنگاه که بیماری پیامبر سخت شد فرمود:
أصلّی الناس؟
آیا مردم نماز خواندهاند؟
عرض کردیم: نه، آنها منتظر شما هستند.
فرمود: برایم آبی آماده کنید... .
پس برای حضرتش آبی آماده کردند و وضو گرفتند. نزدیک بود به زمین بیفتند، پس بیهوش شدند. (1)این حالت سه بار تکرار شد و در این حال بود که ابو بکر برای مردم نماز خواند. آیا به راستی این نماز به دستور پیامبر بود؟!
فراتر این که در برخی احادیث آمده است: هرگاه پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله به جهت مسئلهای بیرون نمیرفت، مسلمانان در خانه آن حضرت حاضر میشدند و پشت سر آن بزرگوار نماز میخواندند.
در این زمینه مسلم روایتی را از عایشه نقل میکند. عایشه گوید:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بیمار شد. گروهی از اصحابش وارد خانه شدند که از حضرتش عیادت کنند. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله نشسته نماز میخواند و آنها، در حالی که ایستاده بودند به آن حضرت اقتدا کردند. (2)وی روایت دیگری را از جابر نقل میکند. جابر گوید:
1) 1) . گفتنی است که از نظر اعتقادی مورد بحث است که آیا پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله - به معنای واقعی کلمه - بیهوش میشود یا نه؟ در این رابطه بین علما و دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد که ما به آن نمیپردازیم و آن را که بحث عقیدتی است به جای خود موکول مینماییم.
2) 2) . صحیح مسلم: 1 / 391، کتاب نماز، باب اقتداء مأموم به امام، حدیث 412.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بیمار شد. ما پشت سر آن حضرت نماز خواندیم، در حالی که نشسته بود و ابو بکر نیز صدای تکبیر او را به مردم میرساند. (1)احمد نیز در این زمینه روایتی را از عایشه نقل کرده است. عایشه گوید: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در دوران بیماریش؛ در حالی که نشسته بود، نماز میخواند و گروهی پشت سرش ایستاده نماز میخواندند... . (2)آری پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله برای حضور در مسجد و نماز برای مسلمانان پایبند بودهاند. شاهد این موضوع، مطلبی است که در بیشتر احادیث این قضیه آمده است؛ از جمله این که بلال آن حضرت را از وقت نماز آگاه میساخت، و یا حضرتش را برای نماز فرا میخواند، چه این که هرگاه وقت نماز فرا میرسید، بلال به سوی پیامبر صلی اللّه علیه و آله میآمد و آن حضرت را از وقت نماز آگاه میساخت؛ سپس آن بزرگوار - که پدر و مادرم فدایشان باد - خودش - در هر حالی از احوال - برای نماز خارج میشد و برای مردم نماز میخواند.
طبق آن چه که در تاریخ آمده است، ابو بکر و دیگران در منطقه جرف بودند، (1)پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله برای مسلمانان نماز میخواند و علی علیه السلام نزد آن حضرت بود؛ زیرا که هیچ کس ذکر نکرده است که آن بزرگوار به او فرمان حرکت با اسامه را داده باشد.
تا این که بیماری آن حضرت شدّت یافت و قادر به خارج شدن از خانه نبود. از این رو بلال عرض کرد: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت! چه کسی برای مردم نماز بخواند؟ (2)در این موقع بود که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله علی علیه السلام را خواست. و این گونه فرمود:
ابعثوا إلی علی فادعوه.
کسی را نزد علی بفرستید و او را فرا خوانید.
عایشه گفت: ابو بکر را برایتان صدا بزنیم؟
حفصه گفت: عمر را برایتان صدا بزنیم؟...
علی علیه السلام صدا زده نشد؛ ولی آنها حاضر شدند و یا آنها را احضار کردند[!] پس همگی نزد آن حضرت جمع شدند.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
انصرفوا، فإن تک لی حاجة أبعث إلیکم.
بروید، اگر حاجتی داشتم در پی شما میفرستم.
آنها رفتند. (1)به طور قطع پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله علی علیه السلام را میخواست نه شخص دیگری از مردم را، و چگونه آنان را میخواست در حالی که به آنها دستور داده بود که همراه اسامه حرکت کنند و حضرتش از دستور خود باز نگشته بود؟
بنا بر آن چه بیان شد، چون علی علیه السلام حضور نداشت و خودِ پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله نیز توانایی حضور برای نماز را نداشت، و فرض این است که بزرگان و دیگران با لشکر اسامه رفته باشند؛ از این رو پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمان داد که یکی از آنها برای مردم نماز بخواند. ابو داود از ابن زمعه در این باره چنین نقل میکند. ابن زمعه گوید:
هنگامی که بیماری رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شدّت یافت و من با
1) 1) . تاریخ الطبری: 2 / 439.
گروهی از مسلمانان نزد آن حضرت بودیم؛ بلال آن بزرگوار را برای نماز صدا زد.
پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود:
مروا من یصلّی بالناس. (1)
کسی را دستور دهید که برای مردم نماز بخواند.
در حدیث دیگری که ابن سعد آن را از ابن زمعه نقل کرده این گونه آمده است: ابن زمعه گوید: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله را در همان بیماری که به سبب آن وفات یافت، عیادت کردم. بلال آن حضرت را برای نماز صدا زد.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود:
مر النّاس فلیصلّوا.
به مردم دستور بده که نماز بخوانند.
عبد اللَّه گوید: من خارج شدم. گروهی را دیدم که نمیخواهم درباره آنها سخنی بگویم[!]. وقتی عمر بن خطاب را دیدم، دنبال شخص دیگری نرفتم و ابو بکر غایب بود. به او گفتم: ای عمر! برای مردم نماز بخوان.
عمر در جایگاه پیامبر ایستاد... عمر گفت: فکر نمیکردم آن هنگام
1) 1) . سنن ابی داوود: 2 / 405.
که تو به من دستور دادی جز این باشد که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله تو را به آن امر کرده باشد و اگر چنین نبود برای مردم نماز نمیخواندم.
عبد اللَّه پاسخ داد: وقتی ابو بکر را ندیدم، تو را از دیگران به نماز شایستهتر دانستم[!] (1)این قضیّه در روایت سالم بن عبید اشجعی این گونه آمده است:
سالم گوید:
هنگامی که بیماری رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شدّت یافت، بیهوش شد. هر وقت به هوش میآمد میفرمود:
مروا بلالاً فلیؤذّن، و مروا بلالاً فلیصلّ بالناس. (2)
به بلال دستور دهید اذان بگوید، و به بلال دستور دهید برای مردم نماز بخواند.
البتّه پیش از این روشن شد که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله ، مؤذّن خود ابن امّ مکتوم را برای نماز بر مردم جانشین خود کرده بود.
1) 1) . الطبقات الکبری: 2 / 170.
2) 2) . بُغیة الطّلب فی تاریخ حلب: 9 / 4152، تألیف کمال الدّین ابن عدیم حنفی، متوفای سال 660 ه . شرح حال او را ذهبی، یافعی و ابن عماد در کتابهای تاریخی خود آوردهاند و او را تمجید کردهاند. و ابن شاکر کتبی در مورد او مینویسد:«او محدّثی فاضل و حافظ و مورّخی صادق و فقیه و فتوادهندهای نوآور، بلیغ و نویسندهای توانا بود»؛ فوات الوفیات: 3 / 126.
در احادیثی که این داستان آمده، پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله در پی اصرار شدید عایشه و حفصه به آنها این گونه خطاب فرمود:
إنّکنّ لصویحبات یوسف.
شما همچون زنان مصر در زمان یوسف، در پی خواستههای خودتان هستید!
این موضوع بیانگر این است که از این دو زن - با اصرار شدید و کوشش بیش از حد - عملی سر زده که پیامبر آن را نمیپسندید. به راستی چه عملی از آنان سر زده بوده؟ و چه وقت چنین کاری اتّفاق افتاده است؟
این روایت را ملاحظه کنید.
هنگامی که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله از حضور برای نماز ناتوان شد و علی علیه السلام را خواست، خواسته حضرتش عملی نشد؛ بلکه آن دو زن پافشاری و اصرار کردند که ابو بکر و عمر را صدا بزنند؛ حضرتش دستور داد که شخصی برای مردم نماز بخواند - البتّه فرض این است که آن بزرگان در سپاه اسامه بودند - در این حال پیامبر بیهوش شد - همان طور که در حدیث آمده است - و به هوش نیامد، مگر وقتی که مردم در مسجد بودند و ابو بکر برای آنها نماز میخواند.
وقتی آن بزرگوار فهمید که آن دو زن بر کاری که اصرار داشتند اقدام کردهاند، خطاب به آنها فرمود:
إنّکنّ لصویحبات یوسف!
شما همچون زنان مصر در زمان یوسف در پی خواستههای خودتان هستید.
آنگاه با شتاب به خروج از خانه، در حالی که به دو مرد تکیه کرده بود مبادرت کرد و پاهای مبارکش روی زمین کشیده میشد.
گفتنی است که این روایت به طور مفصّل بیان خواهد شد.
در این روایت پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله ، حال آن دو زن را به حال زنان مصر در زمان یوسف علیه السلام تشبیه کرده است. از این تشبیه معلوم میشود که در باطن آنها چه بوده است. همچنین از این روایت استفاده میشود که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله از عمل آن زنان راضی نبوده است. افزون بر این که حضرتش شخصاً برای نماز خارج شد... .
بنا بر این اگر آن حضرت همان کسی باشد که به ابو بکر دستور داد نماز بخواند، نباید آن دو زن را سرزنش میکرد و نباید به خروج از خانه با آن حال مبادرت میورزید.
با این حال شارحان حدیث - همانهایی که نمیخواهند به این حقیقت اعتراف کنند - در شرح این سخن و مناسبت آن با این مقام،
مضطرب شده و سخنان گوناگون گفتهاند.
ابن حجر عسقلانی این حقیقت را این گونه توجیه میکند و میگوید:
عایشه اظهار میداشت که علّت این که میخواست امامت نماز را از پدرش دور کند این بود که او به خاطر گریه نمیتوانست صدایش را به گوش مأمومین برساند[!]
افزون بر این، هدف عایشه این بود که مردم او را شوم و بدقدم ندانند. چرا که وی بعدها به صراحت این مطلب را مطرح کرده است. با این بیان، اشکال کسی را که میگوید: «از زنان یوسف آن چیزی که مخالف باطن باشد، سر نزد و آشکار نشد» دفع میشود. (1)بدیهی است که سخن ابن حجر سرد و توجیه او فاسد است. برای بطلان این توجیه، سه دلیل بیان میکنیم:
دلیل یکم:
طبق این روایت، عایشه گفت: «ابو بکر مردی دل نازک است؛ پس به عمر دستور دهید که برای مردم نماز بخواند» و با این گفتار، به مخالفت با پیامبر صلی اللّه علیه و آله و ردّ کردن فرمایش آن حضرت اعتراف
1) 1) . فتح الباری: 2 / 195.
کرده است، به گونهای که پیامبر صلی اللّه علیه و آله آن را تحمّل نکرد و در برابر او این سخن را فرمود.
دلیل دوم:
این توجیه با فصاحت و حکمت پیامبر صلی اللّه علیه و آله تناسبی ندارد؛ زیرا پیامبر صلی اللّه علیه و آله هیچ وقت چیزی را به خلاف آن تشبیه نمیکرد و چیزی را به ضدش مانند نمینمود؛ بلکه حضرتش همواره تشبیه را فقط در جای خودش قرار میداد. بنا بر این، تردیدی نیست که زنان مصر در زمان یوسف خدا را عصیان کردند؛ چرا که هر کدام از آنان از یوسف آن چیزی را میخواست که دیگری هم میخواست، و هر کدام از آنان که مجذوب او شد، دیگری نیز مجذوب وی شد.
بنا بر این اگر عایشه، در این مورد پدرش را از پیامبر صلی اللّه علیه و آله دور میکرد و شرف آن مقام ارزشمند را برای او نمیخواست و به محبّت ریاست و مقام والا فریفته نمیشد، قطعاً پیامبر صلی اللّه علیه و آله در تشبیه او به زنانِ مصر در زمان یوسف، مَثَل و تشبیه را در غیر جای خودش قرار داده بود، در حالی که مقام و شأن پیامبر صلی اللّه علیه و آله والاتر از این است؛ زیرا که چنین امری یک نقص به شمار میآید.
پس در این جا ثابت میشود که آن چه پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود، فقط به خاطر مخالفت عایشه بود که بیاجازه آن حضرت به پدر خود
دستور داده بود؛ زیرا که - همان گونه که پیشتر در بیان گوشهای از احوالات عایشه آوردیم - او فریفته حبّ قدرت و علاقمند به کسب فضایل و اختصاص دادن مناقب به خود و خانوادهاش بود.
دلیل سوم:
در برخی از اخبار آمده است: هنگامی که عایشه گفت: «ابو بکر مردی رقیق القلب است؛ پس به عمر دستور بده»، پیامبر صلی اللّه علیه و آله به آن سخن پاسخ نداد؛ بلکه فرمود: «به عمر دستور دهید». (1)از این روایت روشن میشود که علّت این مطلب، سخن عایشه نبوده که گفت: «ابو بکر مردی دل نازک است».
یکی دیگر از شارحان این حدیث نَوَوی است. وی در شرح این سخن و توجیه آن چنین مینویسد:
منظور پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله از تشبیه آنان به زنان مصر در زمان یوسف این است که شما زنان در کمک کردن به یکدیگر و اصرار زیاد بر آن چه به آن تمایل دارید، همانند زنان مصر هستید.
و این سؤال و جواب و اعتراض عایشه با پیامبر صلی اللّه علیه و آله ، دلیلی است بر این که اعتراض و سؤال و جواب با ولی امر به عنوان
1) 1) . تاریخ الطبری: 2 / 439.
پیشنهاد، مشورت دادن و اشاره به آن چه که مصلحت به نظر میرسد با عبارت لطیفی جایز باشد.
البتّه نظیر این اعتراض، اعتراض عمر به پیامبر صلی اللّه علیه و آله است[!] که به آن حضرت گفت: به مردم مژده و بشارت نده که بر این مژده تو تکیه کنند و دلخوش شوند[!] نظیر این اعتراضها در تاریخ زیاد و مشهور است. (1)همان گونه که ملاحظه میکنید، این توجیه از توجیه ابن حجر عسقلانی سبکتر و بیارزشتر است، و پاسخ آن از آن چه که در توجیه پیشین ذکر کردیم ظاهر میشود. عجیب این که نَوَوی در توجیه کار عایشه به عمل عمر و مخالفت او با رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در مواردی بسیار استشهاد کرده است[!]
ما پیشتر گفتیم توجیهاتی که با تکلّف و زحمت در بیان وجه مناسبت (گفته پیامبر درباره عایشه) ذکر کردهاند، کامل و تمام نیست.
این مطلب را عملکرد بعضی از اهل تسنّن تأکید میکند که افرادی همچون: ابن عربی مالکی برای رهایی از آن، به تحریفِ حدیث متوسّل میشوند تا این مناسبت تحقّق یابد؛ زیرا با تحریف او این مناسبت به
1) 1) . المنهاج، شرح صحیح مسلم: 4 / 118.
روشنی محقّق میگردد؛ ولی سخن در تحریفی است که او انجام داده است. البتّه ما به زودی عین عبارت او را ذکر خواهیم کرد. پس منتظر باشید.
از مواردی که کذب این قضیّه را میرساند این است که در بعضی از آن احادیث آمده است: ابو بکر، عمر را برای نماز بر خود مقدم داشت؛ بلکه ابن حجر مینویسد: اصرار عایشه، به درخواست پدرش ابو بکر بود (1)و این سخن ابو بکر - که به عمر گفت: «برای مردم نماز بخوان» - مورد اشکال واقع شده است؛ زیرا اگر امرکننده به نمازِ ابو بکر پیامبر صلی اللّه علیه و آله است؛ پس چگونه ابو بکر به عمر میگوید: برای مردم نماز بخوان؟ به همین رو علمای اهل تسنّن برای توجیه آن وجوهی را ذکر کردهاند:
نخستین توجیه این است که برخی از علمای اهل تسنّن این سخن را چنین تأویل کردهاند که ابو بکر به خاطر تواضع آن را گفته است!
دومین توجیه را نَوَوی - پس از ردّ توجیه نخست - این گونه ارائه
1) 1) . فتح الباری: 2 / 195.
مینماید: آری ابو بکر آن سخن را به خاطر عذر مذکور گفت؛ یعنی او چون دل نازک بود که زیاد گریه میکرد، ترسید که نتواند صدایش را به مردم برساند!
توجیه سوم: احتمالی است که ابن حجر داده است که ابو بکر از امامت صغری، به امامت عظمی پی برد و آن را فهمید، و دانست که به عهده گرفتن آن چه خطری دارد و متوجّه شد که عمر توانایی بر آن را دارد از این رو او را برگزید[!] (1)کرمانی پس از نقل این توجیهات مینویسد: اگر کسی بپرسد:
چگونه برای ابو بکر جایز است که با امر رسول صلی اللّه علیه و آله مخالفت کند و دیگری را برای امامت نصب نماید؟!
در پاسخ میگویم: گویی ابو بکر فهمیده بود که دستور پیامبر واجب نبوده است، یا این که ابو بکر، به خاطر عذری که ذکر شد آن سخن را گفته و عذرش این بود که او مردی دل نازک بود و زیاد گریه میکرد و نمیتوانست جلوی اشکش را بگیرد. برخی دیگر از علما سخن ابو بکر را این گونه تأویل کردهاند که او به خاطر تواضعی که داشته این گونه گفته است. (2)
در پاسخ این توجیهات میگوییم: توجیه نخست، همان تأویل است و همین گونه اهل سنّت سخن ابو بکر را تأویل کردهاند، آن جا که به هنگام پذیرش خلافت و بیعت مردم گفت: «به ولایت شما گمارده شدهام؛ ولی از شما بهتر نیستم»؛ (1)ولی همان گونه که ملاحظه میکنی، این توجیه، تأویلی است که هیچ آدم عاقلی به آن پایبند نمیشود؛ از این رو نَوَوی آن را رد کرده و میگوید: «چنین نیست».
در مورد توجیه دوم، ملاحظه کردی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله در جواب این کلام عایشه چه سخنی فرمود.
توجیه سوم، ظریفترین و بهترین توجیهات است؛ چرا که احتمال دارد که ابو بکر امامت عظمی! را فهمیده! و از آن خطری که در به عهده گرفتن آن وجود داشته آگاهی داشته! و توانایی عمر را میدانسته و او را انتخاب کرده است؛ ولی پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله توانایی عمر را نمیدانسته! به همین جهت او را انتخاب نکرده است! حال اگر ابو بکر چنین توانایی را در عمر سراغ داشت؛ در نتیجه عمر از او برتر و برای امامت عظمی شایستهتر بود.
ولی بهترین و مناسبترین وجه این است که ابو بکر خوب
1) 1) . الطبقات الکبری: 3 / 136.
میدانست که این فرمان از طرف پیامبر صلی اللّه علیه و آله نبوده و عمر نیز از این موضوع به خوبی آگاه بود؛ به همین جهت عمر در پاسخ ابو بکر گفت: «تو بر آن کار شایستهتری» و ابو بکر نیز به عمر گفت: «تو برای مردم نماز بخوان». این گفت و گو و تعارف همانند سخنی است که ابو بکر در سقیفه رو به حاضران کرد و گفت: با هر یک از دو مرد که میخواهید - عمر و ابو عبیده - بیعت کنید!
با توجّه به متونی که در این داستان آمده، گرچه در برخی از الفاظِ حدیث درباره خروج پیامبر صلی اللّه علیه و آله برای نماز اصلاً سخنی به میان نیامده و در بعضی از آنها، بدون ذکر چگونگی خروج فقط به آن اشاره شده است، ولی در روایت مفصّلی که عبید اللّه از عایشه نقل کرده که از عایشه خواست که از بیماری رسول خدا او را باخبر سازد، چنین آمده است:
پیامبر صلی اللّه علیه و آله در خود احساس سبکی کرد و در حالی که بین دو مرد که یکی از آنها عبّاس بود تکیه کرده بود خارج شد.
در حدیث دیگری از عایشه آمده است:
پیامبر در حالی که به دو مرد تکیه داده بود از خانه خارج شد، گویی میدیدم که پاهای آن حضرت به زمین کشیده میشود.
و در حدیث سوم این گونه آمده است:
وقتی ابو بکر نماز را شروع کرد، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در خود احساس سبکی کرد، در حالی که به دو مرد تکیه داده بود برخاست و پاهایش روی زمین کشیده میشد تا این که وارد مسجد شد.
و در حدیث چهارم آمده است:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در خود احساس سبکی کرد؛ سپس از خانه خارج شد، در حالی که ابو بکر برای مردم امامت میکرد.
و در حدیث پنجم میخوانیم:
ابو بکر خارج شد تا برای مردم نماز بخواند. رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در خود احساس سبکی کرد و در حالی که به دو مرد تکیه کرده بود و پاهایش روی زمین کشیده میشد، از خانه خارج شد.
با عنایت به این روایات، توجّه محققین را به نکاتی جلب کرده و پرسشهایی را میپرسیم:
1 . چه وقت ابو بکر برای نماز خارج شد؟
ابو بکر هنگامی برای نماز خارج شد که پیامبر در حال بیهوشی بود؛ زیرا وقتی پیامبر صلی اللّه علیه و آله در خود احساس سبکی کرد، در حالی که بر دو مرد تکیه کرده بود، از خانه خارج شد.
2 . چه موقع رسول خدا صلی اللّه علیه و آله از خانه خارج شد؟
طبق این روایات، پیامبر صلی اللّه علیه و آله هنگامی از خانه خارج شد
که ابو بکر مشغول نماز شده بود؛ پس آیا سبکی که آن حضرت در آن لحظات در خود احساس کرد تصادفی بود، به این که خود را برای خارج شدن توانا دید و بر اساس عادت خارج شد؟ یا این که پیامبر صلی اللّه علیه و آله زمانی خارج شد که فهمید ابو بکر نماز میخواند، یا کسی او را از این امر آگاه ساخت، یا صدای ابو بکر را شنید؟
البتّه از لحاظ نتیجه هیچ فرقی بین این دو وجه نیست؛ زیرا که اگر پیامبر صلی اللّه علیه و آله ابو بکر را به نماز در جای خودش فرمان داده بود، دیگر برای چه - با وجود حالی که روایات آن را توصیف کردهاند - به خروج مبادرت ورزید؟!
3 . رسول خدا صلی اللّه علیه و آله چگونه خارج شد؟
بنا بر آن چه در این روایات آمده است، پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله توان راه رفتن به تنهایی و بدون کمک کسی را نداشت، حتّی یک نفر برای کمک به آن حضرت کافی نبود؛ بلکه آن بزرگوار در حالی که بر دو مرد تکیه کرده بود خارج شد؛ بلکه آن دو نفر نیز کافی نبودند؛ زیرا دو پای مبارکش روی زمین کشیده میشد. بدیهی است که چنین خروجی فقط به خاطر امر مهمّی است که برای اسلام و مسلمانان اهمیّت دارد، وگرنه آن حضرت از خارج شدن برای نماز جماعت عذر داشته، همان گونه که روشن است.
بنا بر این اگر ابو بکر به فرمان آن حضرت برای نماز خارج شده، حضرتش آمد تا او را عزل کند، آنسان که در قضیّه ابلاغ سوره توبه اتّفاق افتاد که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله به ابو بکر دستور ابلاغ آن سوره را داد سپس به عزلش فرمان داد. این قضیّه از جریاناتی است که همه به آن اتّفاق نظر دارند؛ ولی امر به نماز - به خاطر وجوهی که ذکر کردیم - به فرمان پیامبر صلی اللّه علیه و آله نبوده است.
4 . پیامبر صلی اللّه علیه و آله بر چه کسانی تکیه کرده بود؟
با توجّه به روایاتی که نقل شده است، متونی که درباره کسانی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله بر آنها تکیه کرده بود، با وجود اتّفاق نظر بر دو نفر بودن آنها، مختلف است. در روایتی آمده است: پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله بر دو مرد تکیه کرده بود که یکی از آنها عبّاس بود.
در روایت دیگری میخوانیم: آن حضرت به دو مرد تکیه کرده بود.
در متن دیگری چنین آمده است: پیامبر صلی اللّه علیه و آله فرمود:
کسی را برایم بیاورید تا بر او تکیه کنم. در این هنگام بریره آمد، و مرد دیگری که پیامبر به آن دو تکیه کرد.
البتّه در این باره روایاتی وجود دارد که در آنها اسامی اشخاص دیگری آمده است و با توجّه به این اختلافات، سخنان شارحان نیز
مضطرب و مختلف شده است.
نَوَوی در شرح این فراز که «پیامبر صلی اللّه علیه و آله از خانه خارج شد، در حالی که بین دو مرد بود که یکی از آن دو عبّاس بود» مینویسد:
ابن عبّاس آن فرد دیگر را به علی بن ابی طالب تفسیر کرده است.
در روایت دیگر آمده است: پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله از خانه خارج شد در حالی که دستش روی مردی دیگر بود. و در روایتی که جز مسلم نقل کردهاند آمده است: پیامبر صلی اللّه علیه و آله در حالی خارج شد که بین دو مرد بود که یکی از آن دو اسامة بن زید بود.
البتّه راه هماهنگ کردن و جمع نمودن این روایتها با یکدیگر این گونه است: آنها به نوبت دست مبارک پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله را میگرفتند، یک بار این و بار دیگر آن و آن دیگری، و در این کار با یکدیگر رقابت میکردند. اینان همان مردان بزرگی از خاصّان اهل بیت آن حضرت بودند و عبّاس بیشتر ملازم آن حضرت بود و دست مبارکش را میگرفت. و یا این که یک دست مبارک حضرتش را میگرفت و دیگران به نوبت دست دیگر آن حضرت را میگرفتند و به جهت سن عباس و این که عموی آن حضرت بود و علّتهای دیگر، او را این گونه گرامی داشتند که دائم دست پیامبر صلی اللّه علیه و آله در دست او بود. به همین خاطر عایشه او را با اسم یاد کرده و مرد دیگر را
مبهم آورده است[!] زیرا هیچ یک از سه نفر در تمام راه و در بیشتر آن با پیامبر صلی اللّه علیه و آله همراه نبودند، بر خلاف عباس. و الله اعلم. (1)این قضیّه را شارح بخاری نیز به گونه دیگر نقل کرده است. وی مینویسد:
در خبر دیگری که نزد ابن خُزَیمه از سالم بن عبید نقل شده آمده است: در این هنگام بریره و مردی دیگر را آوردند و پیامبر صلی اللّه علیه و آله به آن دو تکیه کرد و برای نماز خارج شد. (2)ملاحظه میکنید که در تمامی این سندها «مرد دیگر» ذکر نشده است. از این رو نَوَوی ناگزیر شده که توجیهی برای آن ذکر کند. وی راه جمع بین روایات را بیان کرده تا هیچ یک از آنها از اعتبار ساقط نشود! بعد از این که معلوم است که این قضیّه، یک قضیّه بیش نبوده است.
ابو حاتم این قضیّه را چنین روایت کرده است:
پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله در حالی از خانه خارج شد که در میان دو زن بود.
آنگاه ابو حاتم این دو روایت را این گونه جمع کرده است:
پیامبر صلی اللّه علیه و آله در حالی که بین دو زن تکیه کرده بود تا درِ خانه
آمد، و از دمِ در، علی علیه السلام و عبّاس آن حضرت را گرفتند و به داخل مسجد بردند. (1)امّا روایت خروج پیامبر بین دو زن، خطایی است که از ذهبی نیز صادر شده است. (2)عینی (شارح بخاری) با تعبیر «و بعضی از مردم گمان کردند» به جمعی که نَوَوی برگزیده اشاره کرده و پس از اشکال بر آن میگوید: بین مسجد و خانه پیامبر فاصلهای نبود که نیازی به نوبتبندی باشد.
آنگاه اشکال را این گونه پاسخ میدهد: احتمال دارد که نوبتبندی به جهت زیادی احترام به پیامبر صلی اللّه علیه و آله و یا برای تبرّک جستن از دست مبارکش باشد. (3)از عبارت عینی (و بعضی از مردم گمان کردند)؛ همچنین از اشکال و جواب وی، احساس میکنیم که او توجیه نَوَوی را نپسندیده است. ابن حجر نیز سخن نَوَوی را نپسندیده و همان گونه که به زودی بیان خواهیم کرد، ابن حجر سخن نَوَوی را ردّ میکند، آن جا که از معمّر روایت
میکند که « عایشه از او (امیرالمؤمنین علیه السلام ) دل خوشی نداشت».
و آن جا که از زُهْری روایت میکند که میگوید: «ولی عایشه نمیتوانست از او (امیرالمؤمنین علیه السلام ) به خوبی یاد کند».
حقیقت مطلب
بعد از نقل توجیهات گوناگون از شارحان روایت، روشن میشود که حقیقت امر این است که این قضیّه، یک قضیّه بیش نیست، و منظور از «مرد دیگر» همان علی علیه السلام است «ولی عایشه نمیتوانست از او به خوبی یاد کند». بنا بر این اشکال توجیه نَوَوی روشن شد.
عینی نیز روایت معمّر و زُهْری را ذکر کرده و میگوید:
«یکی از علما گوید: این روایت در ردّ کسانی است که پنداشتند عایشه فرد دوم را مبهم بیان کرده؛ زیرا که دستگیری آن فرد در تمام راه و در بخش زیادی از آن، معیّن نبوده است».
عینی در ادامه گوید: او با این کلام، به ردّ بر توجیه نَوَوی اشاره کرده، ولی به خاطر توجّه به او و دفاع از او، نامش را به صراحت بیان نکرده است. (1)
1) 1) . عمدة القاری: 5 / 192.
در پاسخ این توجیه میگوییم: عینی نیز نه اسم گوینده مطلب را ذکر کرده، در حالی که او همان ابن حجر است، و نه عین عبارتش را؛ چرا که آن جمله شدّت و حِدّت داشت. البتّه ما آن را به طور کامل ذکر خواهیم کرد.
از طرفی عینی، علاوه بر این که به نام نَوَوی تصریح نکرده، به نام کرمانی نیز تصریح ننموده است، و فقط در این جا به این مطلب اکتفا کرده و گوید: «تحقیر و عداوتی در کار نبود و عایشه مبرّای از این است» (1).
اکنون عبارت عینی را بعد از دو روایت معمّر و زُهْری نقل مینماییم. وی مینویسد:
«این مطلب در ردّ کسی است که با زیرکی میگوید: جایز نیست که در مورد عایشه این گونه گمان شود. همچنین در ردّ کسی است که گمان میکند که عایشه فرد دوم را مبهم آورده؛ چرا که در تمام مسیر یک فرد معینی نبوده، بلکه به نوبت عوض میشدند و در همه آن مسیر نیز مرد دیگر همان عبّاس بود، و این ویژگی نیز به خاطر تکریم و بزرگداشت او بود. و این سخن توهّمی بیش نیست و حقیقت، خلاف آن است؛ زیرا عبّاس در همه روایاتِ صحیح اعتراف کرده که فرد
1) 1) . الکواکب الدّراری: 5 / 52.
نامعیّن، همان علی علیه السلام است؛ پس سخن او مورد قبول است و خدا داناتر است». (1)روشن است که تعصّب گروهی از اهل تسنّن به عایشه، وادارشان میکند که آن چه در روایت معمّر و زُهْری آمده است منکر شوند.
ابن حجر با صحیح دانستن آن انکار، در پاسخ آنان میگوید: کرمانی از این مطلبِ اضافه آگاهی نداشته است، به همین جهت از آن با عبارت زشتی تعبیر کرده است. (2)
یکی دیگر از وجوه کذب داستان نماز ابو بکر به فرمان پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله ، حدیثی است که در این راستا ساخته شده است. در این حدیث آمده است که پیامبر به ابو بکر اقتدا کرد! این حدیث علاوه بر این که از ریشه کذب و دروغ است - همان طور که خواهد آمد - دلیل دیگری است که اصل قضیّه - یعنی دستور پیامبر به ابو بکر برای نماز - دروغی بیش نیست. البتّه ما در مراحل بعدی آن را توضیح خواهیم داد.
با توجّه به این که در فقه بیان شده که اگر دو فرد امام جماعت باشند، باید فردی که قرائت بهتری دارد مقدّم شود؛ بنا بر این حدیث امر به نماز از طرف پیامبر صلی اللّه علیه و آله ، با آن چه که از آن حضرت ثابت شده که اگر همه در قرائت مساوی باشند، باید کسی که قرائت بهتری دارد مقدّم شود، منافات دارد. در این زمینه در کتابهای صحیح، احادیث زیادی نقل شده که بیانگر این معنا هستند. بخاری بخشی را با عنوان «باب آنگاه که نمازگزاران در قرائت مساوی باشند، باید مسنترین آنها امامت کند» (1)مطرح کرده است.
منافات بدین جهت است که به اتّفاق علما، قرائت ابو بکر از همه بهتر نبوده است و همین مورد نیز از موارد مشکلی است که گفتار علما و دانشمندان در مورد آن مضطرب و دگرگون است.
عینی، شارح بخاری در این زمینه مینویسد: علما و دانشمندان درباره این که چه کسی به امامت شایستهتر است اختلاف نظر دارند.
گروهی گفتهاند: «فقیهترین آنها». ابو حنیفه، مالک و بیشتر علما بر این باورند.
1) 1) . صحیح بخاری: 1 / 242.
گروهی دیگر همچون: ابو یوسف، احمد بن حنبل و اسحاق گفتهاند: «آن که قرائتش از همه بهتر است».
آنگاه عینی از این اشکال این گونه جواب میدهد: این دو مطلب با هم متعارض نیستند؛ زیرا به زحمت میتوان یک قاری پیدا کرد که فقیه نباشد.
وی در ادامه میگوید: برخی از علما این گونه پاسخ دادهاند:
انتخاب کسی که قرائتش از همه بهتر است، مربوط به امام جماعت صدر اسلام است. (1)ابن حجر عسقلانی نیز در این زمینه اظهار نظر کرده است. وی در شرح صحیح بخاری میگوید:
این عنوان برگرفته از حدیثی است که مسلم از روایت ابو مسعود انصاری - که به صورت مرفوعه نقل کرده است - آورده است.
ابن ابی حاتم در کتاب علل از پدرش نقل میکند که شعبه در صحّت این حدیث توقّف میکرد؛ ولی این حدیث به طور خلاصه - طبق نظر بخاری - شایستگی استدلال دارد. از طرفی در این حدیث، برخی کلمه «اقرء» را به «افقه» تفسیر کردهاند. یعنی کسی که فقاهت او بهتر است
1) 1) . عمدة القاری: 5 / 203.
و برخی دیگر این کلمه را بر ظاهر آن - که همان بهتر بودن قرائت است - باقی گذاشتهاند.
و به حسب همین اختلافات، فقها نیز در این مورد اختلاف نظر دارند. نَوَوی گوید: اصحاب ما گویند: فقیهترین فرد بر کسی که قرائت بهتری دارد مقدم میشود و به همین جهت پیامبر صلی اللّه علیه و آله ابو بکر را برای نماز از دیگران مقدم داشت، با این که پیامبر تصریح کرد که دیگران از او قرائت بهتری دارند.
ابن حجر میافزاید: گویی منظور نَوَوی از این تصریح، حدیث « أقرؤکم أُبَی ؛ بهترین قاری شما ابیّ بن کعب است»، میباشد. آنگاه نَوَوی گوید: از این حدیث به این صورت پاسخ دادهاند که بهترین قاری از صحابه همان فقیهترین بوده است.
ابن حجر در ادامه مینویسد: از این جواب نوَوَی لازم میآید کسی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله تصریح کرده که در قرائت از ابو بکر بهتر است، در فقه نیز از ابو بکر فقیهتر باشد؛ در نتیجه استدلال به مقدم داشتن ابو بکر به جهت افقه بودنش، فاسد و باطل میشود.
ابن حجر در ادامه میافزاید: آن گاه نَوَوی پس از این مطلب میگوید: این که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله در حدیث ابو مسعود فرموده که «اگر نمازگزاران در قرائت مساوی بودند؛ پس عالمترین آنها به
سنّت امام شود، و اگر در سنّت نیز مساوی بودند، پیشی گیرندهترین آنها در هجرت امام شود» بیانگر این است که به طور مطلق باید کسی که قرائت بهتری دارد، مقدّم شود.
ابن حجر پس از نقل سخن نَوَوی میگوید: این مطلب واضح است؛ چرا که دو سخن مغایرت دارند. (1)
آری، اختلافات و چارهجوییهایی را که علمای اهل تسنّن در این موضوع ارائه دادهاند خوب ملاحظه کنید. همه این چارهجوییها بهترین دلیل بر ناتوانی آنها در حل اشکال است، وگرنه چه وجهی وجود دارد که حدیث «پیش نماز کردن بهترین قاری» فقط بر صدر اسلام حمل شود؟! یا برای چه حدیث بر افقه بودن حمل شود؟! و آیا به راستی ابو بکر افقه بود؟!
امّا وجه دیگری را نَوَوی به اصحابش نسبت داده است که ابن حجر آن را ردّ کرده است و در نتیجه خواهیم دید که همان اصحاب، یا به وجوب تقدیم بهترین قاری اعتراف میکنند یا ساکت میمانند!
به تحقیق آن چه که در دو کتاب بخاری و مسلم در آن اتّفاق نظر
1) 1) . فتح الباری: 2 / 217 و 218.
شده این است که پیامبر صلی اللّه علیه و آله در آن نماز، امام جماعت بود. در دیگر منابع نیز این گونه آمده است... .
این نخستین گروه از روایاتی است که به این مطلب تصریح کردهاند.
در گروه دیگری از روایات امام جماعت بودن رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به صورت اجمال نقل شده است؛ مانند حدیث نَسائی که در آن آمده است:
پیامبر صلی اللّه علیه و آله جلوی ابو بکر بود و نشسته نماز خواند، و ابو بکر برای مردم نماز میخواند و مردم پشت سر ابو بکر بودند.
در روایت دیگری که ابن ماجه نقل میکند چنین است:
سپس رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آمد و کنار ابو بکر نشست تا ابو بکر نمازش را تمام کرد.
گروه سوم روایاتی هستند که پیرامون نماز خواندن پیامبر پشت سر ابو بکر ظاهر یا صریح هستند؛ مانند حدیث نَسائی و احمد که چنین نقل میکنند:
همانا ابو بکر برای مردم نماز خواند، در حالی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در صف نمازگزاران بود[!]
در حدیث احمد بن حنبل آمده است:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله پشت سر ابو بکر در حال نشسته نماز خواند[!]
و همچنین از او چنین آمده است: پیامبر صلی اللّه علیه و آله ، در حال نشسته پشت سر ابو بکر نماز خواند[!]
و همین جهتهای متفاوت برای شارحان مشکل ایجاد کرده است، به گونهای که گفتارشان مضطرب و دگرگون و اقوالشان مختلف و متفاوت شده است. ابن حجر به این روایات اشاره کرده و میگوید:
اختلاف در این روایات شدید است. (1)در این راستا، ابن جوزی و گروهی دیگر، روایاتی را که نشان میدهد پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله پشت سر ابو بکر نماز خوانده است - با توجّه به ضعف سندشان، و اعراض بخاری و مسلم از نقل آنها - بیاعتبار دانستهاند. (2)ابن عبد البرّ گوید: طبق روایات صحیح پیامبر صلی اللّه علیه و آله در نماز امام جماعت بود. (3)
نَوَوی شارح صحیح مسلم مینویسد:
گرچه بنا بر پندار برخی از علما، ابو بکر پیش نماز بود و پیامبر صلی اللّه علیه و آله به او اقتدا کرد؛ ولی درست این است که پیامبر پیشنماز بود. این مطلب را مسلم نیز ذکر کرده است. (1)ما این قول را از دو محور مورد اشکال قرار میدهیم:
1 . اگر دلیل ردّ این روایت ضعف سند باشد؛ پس روشن شد که همه روایاتی که بیانگر فرمان پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله به ابو بکر برای نماز هستند ضعیفند.
2 . اگر دلیل ردّ آن روی گردانی بخاری و مسلم است؛ پس نزد محقّقان ثابت شده که روی گردانی آن دو از حدیث، موجب ضعف آن نمیشود؛ هم چنان که نقل کردن حدیث توسّط آن دو نیز موجب پذیرش آن نخواهد بود.
آری، هم مخالفانِ ابن جوزی و هم طرفدارانش این مطلب را قبول دارند.
در مقابل قول نخست، عبد المغیث بن زهیر و گروهی دیگر میگویند: با توجّه به احادیث صریح در این مطلب، ابو بکر
1) 1) . المنهاج، شرح صحیح مسلم: 4 / 113.
امام جماعت بود.
ضیاء مَقْدِسی و ابن ناصر میگویند: هم صحیح است و هم ثابت شده که پیامبر صلی اللّه علیه و آله در دوران بیماریش - که به سبب آن وفات یافت - سه بار پشت سر ابو بکر نماز خواند، در حالی که به او اقتدا کرده بود[!] این مطلب را جز نادانی که هیچ علمی به روایت ندارد انکار نمیکند. (1)اشکال این قول این است که جدّاً این احادیث، احادیث بسیار ضعیفی هستند و مهمترین حدیثی که در این زمینه نقل شده، حدیثی است که شبابة بن سوار آن را روایت کرده است. همو که فردی مدلّس است و محقّقان او را مورد طعن قرار دادهاند. افزون بر این که گفتار آن دو (ضیاء مقدسی و ابن ناصر) که گفتند «پیامبر سه مرتبه پشت سر ابو بکر نماز خواند»، با سخن بعضی دیگر که گفتند «خواندن نماز دو مرتبه بوده» تعارض دارد و ابن حِبّان این مطلب را قاطعانه بیان کرده است. (2)از طرفی متّهم ساختن منکرین این قول به جهل و نادانی نیز تعصّبی بیش نیست.
قول سوم از آنِ عینی و گروهی دیگر است. اینان معتقدند که طریق جمع این اختلاف عبارات به این است که بگوییم: واقعه متعدّد بوده است. عینی در این مورد چنین مینگارد:
حدیث عایشه به طُرُق زیادی در صحیحین و دیگر کتابها روایت شده است. در این حدیث اضطراب و اختلافی دیده میشود که باعث عیب آن نمیگردد.
بیهقی گوید: در احادیث عایشه تعارضی وجود ندارد؛ زیرا نمازی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله در آن امام بود، نماز ظهر روز شنبه یا یکشنبه بود، و نمازی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله در آن مأموم بود، نماز صبح روز دوشنبه و آخرین نمازی بود که آن حضرت خواند و بعد از آن از دار دنیا رفت.
نعیم بن ابی هند نیز در این باره اظهار نظر کرده و میگوید:
اخباری که پیرامون این جریان وارد شده، همگی صحیح است و در آنها هیچ تعارضی نیست؛ زیرا پیامبر صلی اللّه علیه و آله در آن بیماری که به سبب آن وفات یافت، دو نماز در مسجد خواند که در یکی امام بود و در دیگری مأموم[!] (1)
1) 1) . عمدة القاری: 5 / 191.
ما این قول را از سه محور بررسی و نقد مینماییم:
نخست. کلام بیهقی در جمع بین روایات نیز مضطرب و دگرگون است. به راستی آیا او نمیداند که نمازی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله در آن امام بود، نماز ظهر روز شنبه بود یا روز یکشنبه؟
گویی برای او فقط این مهم است که پیامبر صلی اللّه علیه و آله را در نماز آخر - روز دوشنبه - مأموم قرار دهد تا از امامت صغری، امامت کبری را برای ابو بکر ثابت نماید!
دوم. نعیم بن ابی هند - کسی که به صحّت همه اخبار حکم کرد و به خاطر جاهل بودنش به واقعه، بدون این که یکی را تعیین کند، (مانند بیهقی) بین روایات را با تعدّد واقعه جمع کرده است - مردی است که عالمان رجالی او را تضعیف کرده و مورد طعن و عیب قرار دادهاند و نمیتوان به کلامش تکیه کرد؛ چنانچه در جای خود اشاره شد.
سوم. عینی به وجود اضطراب و دگرگونی در حدیث عایشه اعتراف کرده است. ابن حجر نیز به آن اعتراف نموده و پس از آن اختلاف را ذکر کرده است. این کار در ظاهر نشانه این است که او مطلب را به حال خود رها کرده و وجه خاصّی را اختیار نکرده است.
عینی پس از آن افزوده است: در این مورد، روایاتی که به نقل از صحابه - جز عایشه - نقل شده گوناگون و مختلف است؛ زیرا که در
حدیث ابن عبّاس آمده است: ابو بکر مأموم بود. و در حدیث انس آمده است: ابو بکر امام بود. این حدیث را تِرمذی و دیگران نقل کردهاند. (1)
با توجه به تحقیقی که انجام یافته همانا این قضیّه، یک قضیّه بیش نبوده است و متعدّد نیست؛ زیرا که پیامبر صلی اللّه علیه و آله در آن واقعه از خانه به سمت مسجد خارج شد و ابو بکر را از محراب کنار زد و شخص حضرتش برای مردم نماز خواند. در این واقعه پیامبر صلی اللّه علیه و آله امام بود و ابو بکر مأموم. پیشتر نیز خود ایشان در مدینه با مسلمانان نماز میگزارد و در صورت نتوانستن، فرد دیگری با آنان نماز میخواند.
این همان صورت حقیقی مطلب است که با تحقیق در وجوه ذکر شده، متن اخبار، تناقضات علمای اهل سنّت و توجّه به جریاناتی که پیرامون قصّه بود، به آن دست یافتیم. ما در بررسیهای بعدی یافتیم که امام شافعی نیز به این مطلبی که ما به آن رسیدهایم تصریح میکند.
ابن حجر در این مورد گوید:
شافعی به صراحت بیان میدارد که پیامبر صلی اللّه علیه و آله برای مردم در دوران بیماریش - که به سبب آن وفات یافت - نماز نخواند مگر
1) 1) . فتح الباری: 2 / 197 و 198.
یک بار، و آن همان نمازی بود که در حال نشسته خواند و ابو بکر در آن نماز، ابتدا امام بود، ولی پس از آن مأموم شد که صدای تکبیر را به گوش مردم میرساند. (1)در این صورت ابو بکر در جایگاه پیامبر صلی اللّه علیه و آله ، جز یک نماز نخوانده که همان آخرین نماز پیامبر صلی اللّه علیه و آله بود که در آن مأموم شده است.
بنا بر این، مطلبی که شافعی به آن تصریح کرده است که ابو بکر «مأموم شد به طوری که صدای تکبیر را به گوش مردم میرساند»، برای بسیاری از اهل تسنّن سخت و دشوار آمده است. از این رو در روایت و بیان واقعیّت حال، از هوای نفسشان پیروی کردند. اکنون به تفاوتِ بین عبارت شافعی و عباراتی شبیه به آن که در بعضی اخبار آمده بنگریم.
برخی این گونه گوید: ابو بکر به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله اقتدا کرد، در حالی که ایشان نشسته بود و مردم به ابو بکر اقتدا کردند.
دیگری گوید: ابو بکر ایستاده نماز میخواند، و رسول خدا نشسته بود در حالی که ابو بکر به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله اقتدا میکرد و مردم به ابو بکر.
1) 1) . فتح الباری: 2 / 222 و 223.
آن دیگری گوید: پیامبر نشسته نماز خواند، در حالی که ابو بکر برای مردم نماز خواند و مردم پشت سر ابو بکر بودند.
آن یکی گوید: ابو بکر به پیامبر اقتدا کرد و مردم به ابو بکر.
آخرین فرد گوید: رسول خدا آمد و کنار ابو بکر نشست تا ابو بکر نمازش را تمام کرد.
افرادی که این قضیّه را چنین نقل میکنند، هدفشان این است که نوعی امامت را برای ابو بکر - به پندار خود - به اثبات برسانند! در این صورت، سخنان آنها به طور طبیعی و عملاً مضطرب و مشوّش خواهد شد! و به طور قطع این توهّم ایجاد خواهد شد.
از طرفی آنسان که اشاره شد، شارحان نیز درباره این جریان اختلاف کردهاند و گروهی از آنها به غلط برخی از فروع فقهی - مانند صحیح بودن اقتدا به دو امام - را مطرح کرده و آن را پذیرفتهاند!
در این زمینه بخاری بابی را تحت عنوان: «باب اقتدای شخص به امام و اقتدا کردن مردم به آن شخص» گشوده و آن حدیث را از عایشه ذکر نموده که در آن آمده است: رسول خدا نشسته نماز میخواند و ابو بکر به رسول خدا اقتدا کرده بود و مردم به ابو بکر. (1)
1) 1) . صحیح بخاری: 1 / 252، کتاب جماعت و امامت، باب اقتدای شخص به امام و اقتدای مردم به آن شخص، حدیث 681.
عینی پس از نقل این حدیث میگوید: به اعمش گفته شد: آیا پیامبر صلی اللّه علیه و آله نماز میخواند و ابو بکر به او اقتدا کرد و مردم به ابو بکر؟
اعمش با سر پاسخ داد: آری!
عینی در ادامه گوید: شَعْبی نیز با این روایت، به جایز بودن اقتدای مأمومین به یکدیگر استدلال کرده است. این مطلب را طبری نیز اختیار کرده است و بخاری نیز به آن اشاره کرده است، که - إن شاء اللّه - بیان خواهد شد. البته این مطلب ردّ شده است؛ چرا که ابو بکر مکبّر و رساننده صدا بوده و در این صورت، معنای اقتدا، اقتدای ابو بکر به صدای پیامبر بوده است. به دلیل این که آن حضرت نشسته بود و ابو بکر ایستاده؛ در نتیجه بعضی از افعال آن بزرگوار بر بعضی از مأمومین پوشیده بوده است. به همین جهت ابو بکر در حقّ آنها مانند امام بود. (1)از این رو میبینیم جلال الدّین سیوطی، این حدیث را در شرح الموطّأ این گونه شرح کرده است:
منظور این است که مردم به وسیله ابو بکر افعال نماز پیامبر صلی اللّه علیه و آله را درمییافتند؛ چرا که صدای پیامبر به خاطر آهسته بودنش به گوش
1) 1) . عمدة القاری: 5 / 190.
مردم نمیرسید؛ پس ابو بکر آن را به گوش مردم میرساند. (1)گواه بر این مطلب، حدیثی است که پیش از این از جابر نقل شد.
جابر گوید: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بیمار شد. پس ما پشت سر آن حضرت نماز خواندیم، در حالی که نشسته بود، ابو بکر تکبیر ایشان را به گوش مردم میرساند.
بخاری نیز بابی را تحت عنوان «باب کسی که تکبیر امام را به گوش مردم میرساند» گشوده و این حدیث را ذیل آن نقل کرده است!! (2)
آن چه تا کنون در وجوه دروغ بودن این داستان بیان شد، همه با چشمپوشی از این است که بر احدی جایز نیست که بر پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله مقدّم شود؛ ولی با نگرش به این قاعده مسلّم و قطعی - از نظر کتاب و سنّت - همه احادیثِ این جریان باطل میشود.
به راستی بزرگان فقها بر این قاعده تأکید دارند؛ از جمله آنان امام
مالکیها و پیروان اوست. و از قاضی عیاض نقل شده که گوید: این قاعده، از مالک و گروهی از اصحابش معروف است. همچنین وی گوید: این سخن شایستهترین سخنان است. (1)حلبی بعد از نقل حدیث (عقب رفتن ابو بکر از جایگاه خود) میگوید: قاضی عیاض با استناد به این حدیث استدلال کرده است که بر کسی جایز نیست که بر پیامبر صلی اللّه علیه و آله امامت کند؛ زیرا مقدّم بودن بر آن حضرت صحیح نیست، چه در نماز و چه در غیر آن. نه با عذر و نه بدون عذر؛ چرا که خداوند، مؤمنان را از آن نهی فرموده است و کسی نمیتواند شفیع پیامبر باشد؛ چرا که آن حضرت فرمود:
أئمّتکم شفاؤکم.
امامان شما، شفیعان شما هستند.
به این ترتیب نیازمندیم که درباره اقتدای پیامبر - در یک رکعت نماز - بر عبد الرحمن بن عوف نیز پاسخ دهیم که پاسخ آن خواهد آمد. (2)در توضیح سخن قاضی میگوییم: او با این سخنش که میگوید:
«خداوند، مؤمنان را از مقدّم شدن بر پیامبر صلی اللّه علیه و آله نهی فرموده» اشاره میکند به فرمایش خداوند عزّ و جلّ که میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ». (1)ای کسانی که ایمان آوردهاید! بر خدا و رسولش پیشی نگیرید.
البته قاضی عیاض - آنسان که در فتح الباری آمده است - در این مورد، از امامش مالک بن انس پیروی کرده است. (2)
با این وجود به طور جدّی، سخن ابن عربی مالکی شگفتانگیز است. وی در ضمن مسائلی مینویسد:
مسأله پنجم. گفتار خداوند متعال است که میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ».
ای کسانی که ایمان آوردهاید! بر خدا و رسولش پیشی نگیرید.
این آیه در بیان اصلی در عدم اعتراض به سخنان پیامبر صلی اللّه علیه و آله ، وجوب پیروی از ایشان و اقتدا به آن حضرت است. به همین جهت پیامبر صلی اللّه علیه و آله در ایام بیماریش فرمود: به ابو بکر بگویید برای
مردم نماز بخواند.
عایشه به حفصه گفت: به او بگو: ابو بکر مردی دل نازک است؛ اگر در جایگاه شما بایستد، مردم از فرط گریه صدایش را نمیشوند.
پس به علی بگو (1)برای مردم نماز بخواند.
پیامبر فرمود: شما همچون زنان مصر در زمان یوسف به دنبال خواسته خود هستید. به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند[!]
1) 1) . این حدیث به سه لفظ بیان شده است: 1 . «به دیگری بگو»؛ 2 . «به عمر بگو»؛ 3 . «به علی بگو». و این از جمله تعارضات زیاد موجود بین متون این جریان واحد است! ولی ما به خاطر بیم از طولانی شدن بحث، از پرداختن به آن چشمپوشی میکنیم. در عین حال گریزی نیست که امر عجیبتری از این مرد - یعنی ابن عربی مالکی - را بیان کنیم و آن تعارضی است بین این نقل از کتاب احکام القرآن، و کتاب دیگرش العواصم من القواصم: 192. وی در آن جا که در سیاق ردّ و طعن بر شیعه امامیه است میگوید: «از این گفته شیعه تعجّب نکنید. آنها میگویند: پیامبر با آنها مدارا میکرد و آنها را در نفاق و تقیه کمک میکرد. مگر فراموش کردهای این سخن پیامبر صلی اللّه علیه و آله را هنگامی که سخن عایشه را شنید که میگوید: به عمر بگویید برای مردم نماز بخواند، فرمود: شما همچون زنان مصر در زمان یوسف هستید، به ابو بکر بگویید برای مردم نماز بخواند».
منظور آن حضرت از این که «شما همچون زنان مصر در زمان یوسف هستید» این است که شما فتنهگرید که از کار جایز، به کار غیر جایز رو میکنید. (1)آری، ابن عربی به خوبی میداند که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله با این سخن خود که «شما زنان همچون زنان مصر در زمان یوسف هستید» آن دو زن را فقط به خاطر فتنهگری که داشتند به زنان زمان یوسف تشبیه کردهاند؛ در نتیجه او حدیث را از عبارت «به عمر بگو» به عبارت «به علی بگو» تحریف کرده است تا از نظر او، تشبیه شدن آن دو زن به زنان زمان یوسف کامل شود؛ چرا که آن دو میخواستند امر جایز را «که همان نماز ابو بکر است» به امر غیر جایز «که همان نماز علی است» برگردانند. بنا بر این، همه احادیث این مسئله باطل است.
بطلان احادیثی که بیانگر نماز پیامبر صلی اللّه علیه و آله پشت سر ابو بکر هستند، خیلی واضح و روشن است.
امّا بطلان احادیثی که دلالت دارند که پیامبر صلی اللّه علیه و آله امام بود نیز واضح است؛ زیرا طبق این احادیث، ابو بکر پیوسته در نماز بوده است و بنا بر روایت صحیحی - پیرامون نماز خواندن او برای
1) 1) . احکام القرآن: 4 / 145.
مسلمانان - هنگامی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله برای آشتی دادن به نزد قبیله بنی عمرو بن عوف رفتند، هنگامی که حضرتش در میان آن قبیله حاضر شد ابو بکر مشغول نماز بود، در این موقع ابو بکر «عقب رفت» و گفت: بر ابن ابی قحافه روا نیست که پیش روی رسول خدا نماز بخواند.
اکنون متن این حدیث را از سهل بن سعد ساعدی ملاحظه کنید.
سهل ساعدی گوید:
روزی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به نزد قبیله بنی عمرو بن عوف رفت تا بین آنها آشتی دهد. وقت نماز فرا رسید. مؤذّن نزد ابو بکر آمد و گفت: آیا برای مردم نماز میخوانی که اقامه را بخوانم؟
گفت: آری.
سپس ابو بکر نماز خواند.
در این هنگام رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آمدند، در حالی که مردم مشغول نماز بودند. پیامبر صلی اللّه علیه و آله از صفها عبور کرد تا در صف نخست ایستاد. مردم دست زدند تا آمدن پیامبر را به ابو بکر بفهمانند؛ ولی ابو بکر همچنان مشغول نماز بود و رو برنگرداند.
وقتی مردم زیاد دست زدند، ابو بکر رو برگرداند[!] و رسول خدا صلی اللّه علیه و آله را دید. رسول خدا به او اشاره کرد که در
جایت بمان. ابو بکر دستانش را بلند کرد و خدا را به خاطر آن دستوری که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله به او داد ستایش کرد[!]. سپس ابو بکر عقب رفت تا در صف نمازگزاران قرار گرفت و رسول خدا جلو ایستاد و نماز خواند.
هنگامی که نماز تمام شد، پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود: ای ابو بکر، زمانی که به تو دستور دادم، چه چیز مانع تو شد که در همان حال بمانی؟
ابو بکر عرض کرد: برای ابن ابی قحافه جایز نیست که جلوتر از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله نماز بخواند.
ابن حجر به این تعارض توجّه کرده است؛ از این رو در شرح حدیث این گونه مینویسد:
ابو بکر نماز خواند؛ یعنی: نماز را شروع کرد.
در عبارت عبد العزیز مذکور این گونه آمده است: ابو بکر جلو ایستاد و تکبیر گفت.
و در روایت مسعودی از ابن حازم این گونه نقل شده است:
ابو بکر نماز را شروع کرد.
طبرانی نیز این گونه آورده است.
با این بیان، به فرق بین دو جایگاه پاسخ داده میشود، به گونهای
که در آن جا ابو بکر از ادامه امامت جماعت امتناع ورزید؛ ولی در ایّام بیماری پیامبر صلی اللّه علیه و آله امامت را ادامه داد؛ به این بیان که در آن روز پیامبر رکعت دوم از نماز صبح را پشت سر او خواند[!]، - چنانچه موسی بن عُقْبَه در المغازی به این مطلب تصریح کرده است - گویی وقتی که بخش بیشتری از نماز خوانده شود، خوب است که امام، امامت جماعت را ادامه دهد و آن جایی که جز مقداری اندک از نماز نگذشته، امامت را ادامه ندهد. (1)به راستی این ادّعا از ابن حجر خیلی عجیب است؛ زیرا در احادیث پیشین آمده است: «ابو بکر نماز خواند»؛ همان طور که در این حدیث نیز چنین آمده است؛ همان حدیثی که آن را به «یعنی ابو بکر نماز را شروع کرد» تفسیر نمود. برای آگاهی بیشتر میتوان به حدیث یکم و هفتم از احادیثی که در صحیح بخاری نقل شده مراجعه کرد.
فراتر این که در بعضی از آن احادیث آمده است:
«هنگامی که ابو بکر مشغول نماز شد، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در خود احساس راحتی و سبکی کرد». به حدیث هشتم از احادیث بخاری مراجعه کنید.
1) 1) . فتح الباری: 2 / 214.
ولی برخی از دروغگویان نیز درباره این حدیث چنین روایت کردهاند: رسول خدا صلی اللّه علیه و آله پشت سر ابو بکر نماز خواند!
هیثمی در ذیل این روایت مینویسد:
این روایت را طبرانی نقل کرده و در سندش عبد اللَّه بن جعفر بن نجیع وجود دارد که او از نظر نقل حدیث جدّاً ضعیف است. (1)بنا بر این روشن شد که نه برای ابو بکر؛ بلکه برای هیچ یک از افراد امّت جایز نیست که جلوتر از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بایستد، چه در نماز و چه در بقیه امور.
آنگاه که این جریان اتّفاق افتاد، پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله ، در حالی که به علی علیه السلام و فضل بن عبّاس تکیه کرده بود، برخاست تا بر فراز منبر قرار گرفت و در حالی که دستاری بر سر بسته بود بر روی منبر نشست، سپس حمد خدا گفته، او را ستایش کرد و مردم را به کتاب و عترتش؛ اهل بیتش سفارش نمود و آنها را از رقابت و نزاع و بغض و نفرت داشتن از یکدیگر باز داشت و با آنها خداحافظی کرد. (2)
آنگاه که متن اخبار و دلالت آنها را ملاحظه کردیم، دیدیم که بین اخبار تعارض و اختلاف وجود دارد و به نوعی دروغپردازی شده است، و با توجّه به این که یک قضیّه بیش نبوده، در عین حال هیچ راه صحیحی برای جمع بین آنها وجود ندارد. پس از پژوهش و بررسی به این نتیجه رسیدیم که نماز ابو بکر در دوران بیماری پیامبر صلی اللّه علیه و آله ، به طور قطع به دستور آن حضرت نبوده است.
اکنون برمیگردیم به مولایمان امیر مؤمنان علی علیه السلام تا از طرفی از دیدگاه آن بزرگوار در اصل قضیه آگاه شویم و حضرتش شاهدی بر آن چه ما نتیجه گرفتیم باشند؛ و از طرف دیگر بفهمیم که نماز ابو بکر به دستور چه کسی بوده است؟!
در این زمینه ابن ابی الحدید معتزلی از استادش ابو یعقوب بن اسماعیل لمعانی، پیرامون آن چه بین امیر مؤمنان علی علیه السلام و عایشه اتّفاق افتاده چنین حکایت کرده است:
هنگامی که بیماری رسول خدا صلی اللّه علیه و آله شدّت یافت، حضرتش لشکر اسامه را حرکت داد و ابو بکر و دیگر بزرگان مهاجران و انصار را در آن لشکر قرار داد، و اطمینان داشت که در آن هنگام علی علیه السلام - در صورتی که برای پیامبر صلی اللّه علیه و آله اتّفاقی افتد - به
خلافت خواهد رسید و مطمئن شد که اگر از دنیا برود مدینه از کسانی که بخواهند با علی علیه السلام در امر امامت به نزاع برخیزند خالی خواهد بود. و علی علیه السلام به راحتی و آرامی آن امر را به دست خواهد گرفت و برای او بیعت انجام و تمام خواهد شد؛ از این رو اگر یکی از مخالفان بخواهد خلافت را از او بگیرد، به این راحتی امکان فسخ آن نخواهد بود.
به این ترتیب عایشه کسی را در پی ابو بکر فرستاد و به او اعلام کرد که پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله میمیرد.
ابو بکر از جیش اسامه جدا شد و خود را به مدینه رساند و شد آن چه شد و قضیه نماز خواندن ابو بکر با مردم نیز اتّفاق افتاد. همان مطالبی که معروف است.
بنا بر این حضرت علی علیه السلام به عایشه نسبت داد که او به بلال - آزاد شده پدرش - دستور داده که به ابو بکر بگوید برای مردم نماز بخواند؛ زیرا رسول خدا صلی اللّه علیه و آله - چنانچه روایت شد - کسی را معیّن نکرد و فرمود: «باید یکی از مردم برای آنها نماز بخواند».
آنسان که در خبر وارد شده است، رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در حالی که آخرین لحظات زندگی خویش را میگذراند و به حضرت علی علیه السلام و فضل بن عبّاس تکیه کرده بود، برای خواندن
نماز صبح از خانه خارج شد تا این که در محراب ایستاد و پس از خواندن نماز وارد خانه شد و به هنگام بالا آمدن آفتاب رحلت کرد.
از این رو پیامبر روز نماز خواندنش را دلیلی برای برگرداندن امر خلافت به خودش قرار داد و فرمود:
أیّکم یطیب نفساً أن یتقدّم قدمین قدّمهما رسول اللّه فی الصلاة؟
کدام یک از شما راضی میشود که در نماز بر قدمهای رسول خدا مقدّم شود؟
اهل سنّت خروج رسول خدا صلی اللّه علیه و آله برای نماز را به کنار زدن ابو بکر حمل نکردهاند؛ بلکه به اهمیّت دادن آن حضرت بر نماز - تا آن جا که ممکن باشد - حمل کردهاند.
بر اساس همین نکته با ابو بکر بیعت شد. همان نکتهای که علی علیه السلام آن را مورد اتهام قرار داد که سرآغازش از عایشه بود.
از طرفی حضرت علی علیه السلام همواره این مطلب را در خلوت به اصحابش بسیار تذکّر میداد و میفرمود: پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله فقط به جهت انکار این امر و خشم بر عایشه فرمود:
إنّکنّ لصویحبات یوسف.
شما همچون زنان زمان یوسف هستید.
چرا که او و حفصه، به تعیین پدرشان مبادرت ورزیده بودند، و آن حضرت این کار را با خروج از خانه و کنار زدن ابو بکر از محراب تدارک نمود؛ ولی از طرفی به جهت جایگاه قوی عایشه که مردم را به ابو بکر فرا میخواند و زمینه خلافت را برای او فراهم میکرد؛ و از طرف دیگر به جهت تثبیت جایگاه ابو بکر در نفوس مردم، بزرگان مهاجران و انصار که از ابو بکر پیروی کردند؛ این عمل رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فایدهای نداشت و تأثیری نکرد.
ابن ابی الحدید در ادامه میگوید: به استادم گفتم: آیا تو میگویی عایشه پدرش را برای نماز معیّن کرد، در حالی که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله او را انتخاب نکرده بود؟!
گفت: البتّه من این را نمیگویم؛ بلکه علی علیه السلام این مطلب را میگفت و تکلیف و وظیفه من غیر از تکلیف و وظیفه اوست. او در آن صحنه حاضر بود؛ ولی من حاضر نبودهام. (1)
به راستی که ما در این پژوهش، مهمترین و صحیحترین احادیثی را که در این مورد نقل شده بود، ارائه نمودیم. آنگاه در آغاز، آنها را از
1) 1) . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: 9 / 196 - 198.
نظر سندی بررسی کردیم؛ در نتیجه هیچ حدیثی را نیافتیم که مورد پذیرش باشد و بتوان در چنین قضیهای قطعی بدان تکیه کرد؛ زیرا که راویان آن احادیث یا «ضعیف»، یا «مدلّس»، یا «ناصبی»، یا «عثمانی» و یا «خارجی» هستند. با این حال بودن این حدیث در صحاح سودی نمیبخشد و پذیرش همه این احادیث فایدهای ندارد.
آنگاه با چشمپوشی از سند آنها، متن و دلالت آنها را مورد بررسی قرار دادیم و با توجّه به این که این قضیه یک قضیه بیش نبوده و تکرار نشده است - آنسان که شافعی و دیگر بزرگان فقه و حدیث که پیرو سخن او هستند به آن تصریح کردهاند - ما آن احادیث را متناقض و گوناگون یافتیم که یکدیگر را تکذیب میکردند، به گونهای که هیچ وجه جمعی برای آنها ممکن نبود.
از طرفی ملاحظه کردیم که دلایل و شواهد خارجیِ محکم تأکید میکنند که محال است پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله به ابو بکر دستور دهد که در جایگاه آن حضرت نماز بخواند. بنا بر این خلاصه امر اتفاق افتاده چنین است:
هنگامی که پیامبر صلی اللّه علیه و آله بیمار شد، ابو بکر به فرمان آن حضرت غایب بود. وی به همراه اسامة بن زید در سپاه او بود. پیامبر خود برای مسلمانان نماز میخواند تا آن زمان که در آخرین نماز،
ضعف و ناتوانی بر آن بزرگوار غلبه کرد و بیماریش شدّت یافت و علی علیه السلام را خواست؛ ولی آن حضرت را فرا نخواندند!
پیامبر دستور داد که یکی از افرادی که در مدینه بود برای مردم نماز بخواند.
هنگامی که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله متوجّه شد که ابو بکر برای مردم نماز میخواند - در حالی که به امیر مؤمنان علی علیه السلام و فرد دیگری تکیه کرده بود - در واپسین لحظات زندگی خویش از خانه خارج شد تا ابو بکر را از محراب کنار بزند و خود برای مسلمانان نماز بخواند - نه به خاطر این که به ابو بکر اقتدا کند! - و به این ترتیب برای همگان اعلام کند که نماز ابو بکر به امر او نبوده؛ بلکه به دستور دیگری بوده است!
در پایان از دیدگاه امیر مؤمنان علی علیه السلام آگاهی یافتیم که آن حضرت معتقد بودند که دستور نماز ابو بکر از طرف عایشه بوده است و «علی با حقّ است و حقّ با علی» ، آنسان که در احادیث بسیاری بر این حقیقت بین مسلمانان اتّفاق نظر شده است. (1)
1) 1) . سنن ترمذی: 5 / 398، کتاب مناقب، باب مناقب علی بن ابی طالب علیهما السلام، حدیث 3734، المستدرک: 3 / 135، کتاب معرفت صحابه، باب مناقب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام، حدیث 4629، جامع الاصول: 7 / 176، کتاب فضائل و مناقب، باب فضائل اجمالی صحابه، حدیث 6382، مجمع الزوائد: 7 / 476 - 477، کتاب فتن، باب اتفاقات جنگ جمل و صفّین و غیر این دو مورد، حدیث 12031، تاریخ بغداد: 4 / 322 و منابعی دیگر.
درود خداوند متعال بر رسول و فرستاده امین او، و بر امیر مؤمنان علی علیه السلام و پیشوایان معصوم او باد، و تمام حمدها و سپاسها از آن پروردگار جهانیان است.
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
«الف»
أحکام القرآن: ابن العرب مالکی، دار الکتب علمیه، بیروت، لبنان، سال 1416.
إحیاء علوم الدّین: ابو حامد غزالی، دار المعرفه، بیروت، لبنان.
الأربعین فی اصول الدّین: فخر الدین رازی، مکتبه کلیات الأزهر، قاهره، مصر، چاپ اول، سال 1406.
الإستیعاب: ابن عبد البرّ، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1415.
الإصابه فی تمییز الصحابه: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1415.
الأنساب: سمعانی، دار الفکر، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1408.
«ب»
«ت» 10. تاریخ بغداد: خطیب بغدادی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1417.
تاریخ الطبری: طبری، از منشورات کتابفروشی ارومیّه، قم، ایران.
تاریخ الکبیر: بخاری، دار الفکر، بیروت، لبنان.
تاریخ مدینة دمشق: حافظ ابو القاسم علی بن حسن معروف به ابن عساکر، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1421.
تحف العقول: ابن شعبه حرّانی، مؤسسه نشر الاسلامی، قم، ایران، چاپ چهارم، سال 1416.
تدریب الراوی: جلال الدّین سیوطی، دار الکتاب عربی، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1414.
تذکرة الحفّاظ: ذهبی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان.
تقریب التهذیب: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1415.
تلخیص الشافی: ابو جعفر محمّد بن حسن طوسی، معروف به شیخ طوسی، دار الکتب اسلامیه، قم، ایران، چاپ سوم، سال 1394.
تنویر الحوالک: جلال الدّین سیوطی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان.
تهذیب التهذیب: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1415.
«ج»
جامع الأُصول: ابن اثیر، دار الفکر، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1417.
الجرح و التعدیل: ابن ابی حاتم رازی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1422.
جواهر العقدین: سمهودی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1415.
«خ»
«ر»
«س»
سنن ابن ماجه: ابن ماجه قزوینی، دار الجیل، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1418.
سنن ابی داود: ابو داود، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1416.
سنن تِرمذی: محمّد بن عیسی تِرمذی، دار الفکر، بیروت.
سنن النسائی: نَسائی، دار المعرفه، بیروت، لبنان، چاپ سوم، سال 1414.
السیرة الحلبیّة: علی بن برهان الدین حلبی، مکتبة التجاریة الکبری، قاهره، مصر، سال 1382.
«ش»
شذرات الذهب: ابن عماد، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان.
شرح المواقف: سیّد شریف جرجانی، منشورات شریف رضی، قم، ایران، چاپ اول، سال 1412.
شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید معتزلی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1387.
«ص»
صحیح بخاری: ابو عبد اللّه محمّد بن اسماعیل بخاری جعفی، دار ابن کثیر، دمشق.
صحیح مسلم: مسلم نیشابوری، مؤسسه عزّ الدین، بیروت، لبنان، چاپ اول، 1407.
«ض»
«ط»
طبقات الشافعیّه الکبری: سُبکی، دار احیاء الکتب العربیّه.
الطبقات الکبری: ابن سعد، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1418.
«ع»
عمدة القاری فی شرح البُخاری: بدر الدّین عینی، دار الفکر، بیروت، لبنان.
العواصم من القواصم: ابن عربی مالکی، دار الکتب السلفیّه، چاپ اول، سال 1406.
«غ»
الغدیر: علامه عبد الحسین احمد امینی، مرکز الغدیر، قم، ایران، چاپ اول، سال 1416.
غرائب القرآن و رغائب الفرقان: علامه نظام الدین حسن بن محمّد قمی نیشابوری، الباب حلبی، مصر.
«ف»
فتح الباری: ابن حجر، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1410.
الفصول المختاره: ابو القاسم علی بن حسین موسوی معروف به سید علم الهدی، کنگره بین المللی بزرگداشت شیخ مفید، قم، چاپ اول، سال 1413.
فضائل الصحابه: احمد بن حنبل، جامعة امّ القری، مرکز بحث العلم و احیاء التراث الاسلامی، مکه، عربستان سعودی، چاپ اول، سال 1403.
فوات الوفیات: ابن شاکر کتبی، دار صادر، بیروت، لبنان.
فواتح الرحموت بشرح مسلّم الثبوت: محبّ اللّه بن عبد الشکور، مطبوع در حاشیه المستصفی.
«ک»
الکاشف: ذهبی، دار الفکر، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1418.
الکفایة فی علم الروایة: خطیب بغدادی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، سال 1409.
کنز العمّال: متقی هندی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول،سال 1419.
الکواکب الدراری: کرمانی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، چاپ دوم، 1401.
الکواکب الدریة فی تراجم السادة الصوفیة: مناوی، چاپ اول.
«ل»
«م»
مرآة الجنان: یافعی، دار الکتب الإسلامیّه، قاهره، مصر، چاپ دوم، سال 1413.
المستدرک: حاکم نیشابوری، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1411.
مسند احمد: احمد بن حنبل شیبانی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، چاپ سوم، سال 1415.
مطالع الأنظار فی شرح طوالع الأنوار: عبد الرزاق بن رزق اللّه.
معرفة علوم الحدیث: حاکم نیشابوری، دار الافاق الجدیده، بیروت، لبنان، چاپ چهارم، سال 1400.
معرفة الصحابه: ابو نعیم اصفهانی، بیروت، لبنان.
مقتل الحسین علیه السلام: مقرّم، دار الکتاب الإسلامی، بیروت، لبنان، چاپ پنجم، سال 1399.
الملل و النحل: شهرستانی، دار السرور، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1368.
المنهاج: نَووی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1415.
منهاج السنة النبویه: ابن تیمیّه حرّانی، مکتبه ابن تیمیّه، قاهره، مصر، چاپ دوم، سال 1409.
الموطأ: مالک بن انس، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، سال 1406.
میزان الإعتدال: ذهبی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ اول، سال 1416.
«ن»
نفحات الازهار: آیة اللّه سید علی حسینی میلانی، نشر الحقایق، قم، چاپ دوم، سال 1426.
نیل الأوطار: شوکانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، سال 1420.
«و»