ghaemiyeh.com
سرشناسه : مقیمی حاجی، ابوالقاسم
عنوان و نام پديدآور : جوانان و روابط/ ابوالقاسم مقیمی حاجی
مشخصات نشر : قم: حوزه علمیه قم، مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی، 1380.
مشخصات ظاهری : ص 175
شابک : 964-93001-7-107000ریال ؛ 964-93001-7-107000ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
يادداشت : Youth.
یادداشت : کتابنامه: ص. 175 - 171؛ همچنین بهصورت زیرنویس
موضوع : جوانان -- جنبههای جامعهشناختی
جوانان -- جنبههای اخلاقی
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی
رده بندی کنگره : HQ799/5/م7ج9
رده بندی دیویی : 305/23
شماره کتابشناسی ملی : م82-7010
پيش درآمد··· پنج
پيش گفتار··· هشت
گفتار اول
زيربناى روابط··· 3
مكانيزم جذابيّت جنسهاى مخالف··· 4
رفتار و احساس دختر و پسر نسبت به يكديگر در سنين مختلف··· 8
آزادى مطلق روابط در غرب هيجانات جنسى را مضاعف ساخته است··· 12
اوج هيجان و التهاب جنسى در جوانى و كنترل آن··· 13
گفتار دوم
ارتباط چرا و چگونه؟··· 19
دلايل توجيه كنندگان روابط آزاد··· 20
ردّ اين دليل··· 20
عشق اصيل و حقيقى··· 20
عشق اوّلين قربانى روابط ··· 21
روابط قبل از ازدواج و عدم تعهّد در زندگى زناشويى··· 24
عشق در عرفان اسلامى··· 26
عشق عفيف، پل عشق حقيقى··· 27
رابطهى عشقهاى خيابانى و عشق عفيف و پاك··· 30
عشق در فرهنگ اسلامى··· 31
2 - آرامش روانى و كاهش التهابها··· 33
ردّ اين دليل··· 33
تأثير روابط آزاد بر انحراف اذهان و آشفتگى فكر··· 33
روابط آزاد و سركش شدن غريزههاى جنسى··· 34
رابطهى قيود اجتماعى و ناكامىها··· 36
3 - استوارى اجتماع··· 40
ردّ اين دليل··· 40
ترويج روابط آزاد و فلج شدن نيروى اجتماع··· 40
ضابطهمندى روابط و سلامت اجتماع··· 43
4- استحكام پيوند خانوادگى··· 44
ردّ اين دليل··· 44
آزادى روابط و بىوفايى به همسر··· 46
نگرانى از افشاى روابط گذشته و متلاشى شدن زندگى زناشويى··· 48
تزلزل خانوادهها در غرب به روايت آمار··· 49
روابط آزاد هيچ گاه منجر به شناخت صحيح نمىشود··· 52
روش رسيدن به شناخت صحيح··· 53
1- ارزشيابى كفايت ادلّه··· 53
2- برخوردارى از علم··· 53
3- كنترل حب و بغض··· 53
سرانجام آشنايىهاى تلفنى و ازدواجهاى خيابانى··· 55
عقد موقت، راهى شرعى براى شناخت كامل··· 57
تأثير جداسازى دختر و پسر بر سن ازدواج··· 58
تفاوت جامعهى ضابطهمند و جامعهى آزاد در روابط جنسى··· 60
5- احساس نياز به محبت و ابراز شخصيت··· 63
ردّ اين دليل··· 63
روابط آزاد و شكستهاى عاطفى و شخصيتى··· 64
6- احترام به شخصيت دختر و پسر و شكوفايى استعدادها··· 69
ردّ اين دليل··· 69
7- لزوم اختلاط دختر و پسر در مدارس و دانشگاهها··· 72
ردّ اين دليل··· 73
مخالفت با اختلاط دختر و پسر در دانشگاه در جوامع غربى··· 73
دلايل موافقان اختلاط··· 74
ردّ دلايل مذكور··· 75
دلايل مخالفان اختلاط··· 77
8- افزايش مفاسد و جرم و جنايت··· 79
ردّ اين دليل··· 79
آمار خودكشىها و سقط جنين ناشى از روابط آزاد در آمريكا··· 80
محدوديت روابط دختر و پسر و رابطهى آن با همجنسبازى··· 82
ريشهى شيوع همجنسبازى··· 84
ساختار غلط خانواده··· 84
ساختار روحى روانى نامطلوب نوجوان··· 85
قبح همجنسبازى در اسلام··· 85
هتك حرمتها و خشونتهاى فيزيكى ناشى از روابط آزاد در آمريكا··· 87
گفتار سوم
روابط از منظر دين و اخلاق··· 91
اسلام و حضور زن در اجتماع··· 92
صحبت و مشورت كردن زن و مرد··· 95
راههاى ارضاى غريزهى جنسى··· 97
ازدواج قانونى و شرعى··· 97
بىبندوبارى و هرج و مرج جنسى··· 97
اسلام و آرامش غريزهى جنسى··· 97
الف. ارتباط قانونى و انضباط جنسى··· 97
ب. هدايت و حمايت جوان··· 100
ديدگاه اسلام دربارهى روابط جنسى مشروع··· 101
اهداف و فوايد ازدواج··· 104
ايجاد محيطى خصوصى براى آرامش و آسايش··· 104
تأمين نيازهاى جنسى··· 104
دوستى و محبت و عشق··· 105
تكميل و تكامل··· 105
بقاى نسل و سلامت آن··· 106
سلامت و امنيت فردى و اجتماعى··· 106
نظر جامعهشناسان غربى در مورد فوايد ازدواج··· 107
ازدواج و فرايند بلوغ··· 108
بهترين زمان ازدواج··· 112
روابط شرعى براى آشنايى قبل از ازدواج··· 114
دوستى قبل از ازدواج··· 118
گفتار چهارم
آثار و پيامدهاى ارتباط··· 123
آثار دنيايى··· 125
آثار معنوى و اخروى··· 126
آثار منفى روابط از جهت اجتماعى··· 127
آيا مىتوان در حرمت روابط دوستانه تشكيك نمود؟··· 131
ارتباط زن و مرد نامحرم در مكان خلوت و غير خلوت··· 133
ازدواج دائم و موقت در اسلام··· 135
تأثير چشمچرانى بر ايمان و اعتقادات··· 136
ساخت و پخش فيلمهاى عاشقانه··· 141
سخن آخر: چگونگى ارتباط «اصل حريم»··· 144
چگونگى روابط اجتماعى زن و مرد··· 145
كيفيت سخن گفتن در روابط اجتماعى··· 147
گفتار پنجم
احكام روابط··· 153
احكام صحبت كردن زن و مرد نامحرم··· 154
احكام نگاه به نامحرم··· 157
نگاه به عكس و فيلم··· 161
احكام تماسها··· 164
احكام ازدواج و نامزدى··· 168
كتابنامه··· 171
روزنامهها و مجلات··· 175
زن و مرد دو جنس متفاوتند كه نوع آدمى را تحقّق بخشيده و در حيات دنيوى، با برطرف كردن نيازهاى جسمى و روحى، مكمّل يكديگر شده و آرامش و امنيت روحى را پديد آوردهاند؛ قرآن از اين حقيقت به لباس تعبير كرده و زن و مرد را لباس يكديگر معرفى نموده است؛ به همين دليل، نوعى كشش و جاذبه از سوى هر دو جنس، مشاهده و احساس مىشود. اين نكته سبب شد تا روانشناسان و فيلسوفان و عالمان اخلاق درباره مكانيزم جذّاب جنسهاى مخالف، سخن بگويند و به اين مباحث بپردازند كه آيا جذب شدن دختر و پسر به يكديگر برخلاف سرشت و نهاد آنهاست و نوعى انحراف از طبيعت اوّليهى انسانى به شمار مىرود؟ آيا كشش دوستانه و تمايلات غريزى، تنها زاييدهى شهوت حيوانى و سركش است، يا به بُعد انسانى نيز ارتباط دارد؟ اگر اين جاذبهها و كششها، طبيعى و زاييدهى بُعد انسانى است، پس چرا در اسلام روابط دختر و پسر محدود شده است؟ و آيا اين محدوديّت به ويژه در محيط جامعه و دانشگاه، در آيندهى جوانان، خسارتهاى جبرانناپذيرى را فراهم نمىآورد؟ آيا هر نوع ارتباط دختر و پسر، ارتباط آلوده است و نمىتوان از ارتباط معمولى و پاك و دور از
مسائل جنسى سخن گفت؟ و اصولاً ارتباط چرا و چگونه؟ آيا روابط دختر و پسر، همان احترام گذاشتن به عشق و محبّت است؟ آيا ارتباط براى شناخت قبل از ازدواج يا براى جلوگيرى از فساد، مؤثر است؟ اگر عشق زمينى، پيشدرآمد عشق الهى است، پس چرا با آن مخالفت مىشود؟ برخى بر اين باورند كه تفكيك دختر و پسر در مدارس، آمادگى زندگى را منتفى مىسازد و يك مشت دختر افسرده و پسر عقدهاى تحويل جامعه مىدهد، آيا اين خسارتها واقعى است؟ پس چرا بسيارى از روانشناسان از خدشهدار شدن بهداشت روانى جوانان بىبندوبار و افزايش مفاسد و جرم و جنايت خبر دادهاند؟ و يا سرانجام نگران كنندهى دوستىهاى تلفنى و ازدواجهاى خيابانى را گوشزد نمودهاند؟ اينها نمونهاى از پرسشهايى است كه نسل معاصر را به خود مشغول ساخته و عالمان را وادار به پاسخ دادن كرده است؛ اما اسلام عزيز، هم در مورد مسائل جنسى و هم در زمينهى ارتباط دختر و پسر، ديدگاه و راهحل دارد. نه حبس زنان در خانه را توصيه مىكند و نه روابط بىضابطه و نامشروع را تجويز مىنمايد. حريمها را با عشق و محبت سالم و شرعى، جمع نموده و بر آثار و فوايد و اهداف ازدواج تأكيد مىورزد. نوشتار حاضر كه به همت محقق محترم جناب آقاى ابوالقاسم مقيمى حاجى نگاشته شده است به چالشها و چارهجويىهاى روابط جوانان پرداخته و پرسشهاى فوق را پاسخ داده است. اميدوارم اين پژوهش،
راهنماى مفيدى براى نسل جوان و آگاه ما باشد و تا حدودى دغدغههاى آنها را كاهش دهد. تا به راحتى بتوانند به زندگى سالم و معنوى دست يابند. در پايان از تمام همكاران مركز كه در سامان دادن اين اثر تلاش نمودند تشكر مىنمايم، به ويژه از جناب آقاى طوسى، مدير محترم گروه مشاوره و تربيت و نيز آقايان كريمى، آل غفور، صدرالسادات، داعىنژاد و مخصوصا جناب آقاى حجت الاسلام والمسلمين سيد هاشم حسينى بوشهرى، مدير محترم مركز مطالعات و پژوهشهاى فرهنگى حوزه علميّه. عبدالحسين خسروپناه جانشين مركز مطالعات و پژوهشهاى فرهنگى حوزهى علميه 21 جمادى الثانى 1422 / بهمن 1380 سالگشت پيروزى انقلاب اسلامى
در جامعهى كنونى با پيشرفت علم و صنعت وفنآورى، روش زندگى به گونهاى ديگر تغيير يافته است. اجتماع كوچك روستا به شهر تبديل شده، شهرها وسيعتر و جهان به سوى دهكدهى بزرگ در حركت است. و انسان از زندگى فردى و وابسته به افراد محدود خارج گرديده و در ارتباطى فراگير با يك جامعه روبهرو است. قلم سرنوشت در زندگى فردى و تحصيلات و شغل انسان امروزى، كه جزئى كوچك در اين خانوادهى بزرگ مىباشد، ارتباط با صدها نفر را رقم زده است. هر انسانى كه در تكاپوى دستيابى به سعادت و خوشبختى است، بايد هزينهى بسيارى در چگونگى روابط خود در زندگى فردى و اجتماعى صرف نمايد. امروزه ارتباط زن و شوهر، پدر و مادر با فرزندان و ساير اعضاى خانواده با يكديگر و ارتباط آنها با افراد پيرامون خود، دستخوش تغييرات زيادى شده و آنچه بيشتر از همه به خصوص در جامعهى اسلامى، قابل توجه است، ارتباط زن و مرد نامحرم و به ويژه دختر و پسر در زندگى روزمرّهى كنونى است. در اين وضعيت دختر و پسر، بىتوجه و غافل از
يكديگر رشد نمىكنند، بلكه هر يك از ابتداى زندگى و تحصيلات از درون خانه و روابط فاميلى گرفته تا دانشگاه و محل كار با اين پديدهى جديد و ارتباط ناخواسته روبروست. و بديهى است طبيعت جوانى و جاذبههاى ظاهرى بر التهاب و حسّاسيّت آن مىافزايد. نكتهى اساسى در ارائهى راهكارهاى مناسب و عملى براى سوق دادن جامعه به سوى تكامل و بالندگى است. بحث روابط دختر و پسر در مجلات و روزنامهها به بهانههاى مختلفى مطرح شده كه در بيشتر موارد، تنها به طرح اين مسئله به عنوان يكى از دغدغههاى ذهنى جوانان اكتفا شده است. از آن جا كه اين بحث از حسّاسيّت ويژهاى برخوردار است و نگاهى دقيق و علمى را مىطلبد، زمانى مىتوان به راهكارى صحيح و شيوهاى عقلانى دست يافت كه به همهى يافتههاى علمى از قبيل معارف دينى و نظرات كارشناسان علوم تربيتى و علوم اجتماعى توجّه نمود و با منطقى درست و گويا با نسل جوان به گفتوگو نشست. اين نسل با همهى ويژگى و استعدادهايش نقش ارزندهاى در شكلگيرى جامعهى انسانى دارد و رشد و بالندگى اجتماع در گرو چگونگى رشد و تعالى او است.
آنان خواستار آشنايى بيشتر با فرهنگ اصيل اسلامى بوده، به دنبال شناسايى حدود و احكام روابط زن و مردند و پرسشهاى گوناگونى دربارهى مسائل
مربوط به ارتباط و دلبستگىها و مانند آن دارند كه بايد با بيانى روشن و شيوا و نگاهى جامع و مستند و با بهرهگيرى از مدل ارتباطى مناسب، به آنها پاسخ گفت. در اين مجموعه سعى شده با استفاده از آيات و روايات و متون دينى و با استناد به نظرات كارشناسان علوم تربيتى و علوم اجتماعى و با ارائهى آمار و ارقام، به مسئلهى رابطهى دختر و پسر پرداخته، دلايل ارتباط و اختلاط، راهكارهاى پيشنهادى، انواع روابط، همچون: رابطهى عاشقانه، دوستى خيابانى، رفاقتهاى معمولى و ارتباط تلفنى و... را بررسى كنيم و آن را از زواياى مختلفى مورد ارزيابى قرار دهيم. در پايان با سپاس از آن يگانه محبوب كه اين توفيق را نصيبم نمود، از همهى عزيزانى كه در تهيّه و تنظيم اين كتاب بنده را يارى نمودند، صميمانه تشكر و قدردانى مىنمايم. اميدوارم اين مجموعه گامى در جهت تحكيم همانديشى و در راستاى ترويج و تبيين تعاليم تربيتى اسلام برداشته باشد و مورد قبول حضرت دوست و همهى صاحبان انديشه قرار گيرد. ابوالقاسم مقيمى حاجى 26 / دى /1380 1 / ذيقعده / 1422. سالروز ميلاد حضرت فاطمهى معصومه(س).
1 زيربناى روابط زندگى ارزش آن را دارد كه با چشم باز و دلى آگاه به آن نگاه كنى و اگر در پى «آب» هستى، گرفتار «سراب» نشوى. دل بستن به انديشههاى رؤيايى و زيستن در عالم خيال، شايستهى عاقلان فرزانه نيست. تو در پى خوشبختى هستى، همهى آنان كه در اطراف تو زندگى مىكنند، دنبال سعادتند و مىخواهند خوب زندگى كنند؛ ولى ... خوشبختى چيست؟ خوب زيستن كدام است و خوب كيست؟ بعضىها ندانسته، زندگى را به جهنّمى سوزان تبديل مىكنند كه هيزم آن خودشانند اين دوزخ هولناك گاهى از يك زاويهى كوچك انحراف يا اشتباه آغاز مىشود. زندگىهاى آلوده به هوس، خرمن خشكى است كه جرقّهى بيگانگان در يك لحظه آن را آتش مىزند و خاكستر مىكند؛ اينجاست كه نگاه روشن و زاويهى ديد صحيح، كارساز است. ما دو بار عمر نمىكنيم كه در يكى تجربه بيندوزيم و در ديگرى به كار بريم. در همين يك نوبت بايد چنان زندگى كنيم كه به حسرت گذشته
گرفتار نشويم.(1)خداوند انسان را آميزهاى از ظرفيّتها و استعداهاى مختلف آفريد و او براى رسيدن به كمال حقيقى و سعادت واقعى، بايد در جهت شكوفايى همهى استعدادها گام بر دارد و به تمام جهات مادّى و معنوى زندگى بپردازد.
نكتهى مهم، شناخت صحيح نياز طبيعى انسان و درك درست آن است تا در ارائهى راه حلها به خطا نرويم. مكانيزم جذابيّت جنسهاى مخالف نسبت به هم بر چه اساس است؟ آيا جاذبهى دختر و پسر براى يكديگر بر خلاف سرشت و نهاد آنهاست و نوعى انحراف از طبيعت اوّليهى انسان به حساب مىآيد؟(2)نياز طبيعى دختر و پسر به يكديگر: در خلقت بشر، زن و مرد مكمّل نيازمندىهاى روحى و روانى يكديگرند و هر يك بدون ديگرى احساس فقر و نياز نموده، به آرامش واقعى دست نمىيابد. انسان به عنوان موجودى طبيعى و با داشتن بعد مادى و جسمانى، ناچار با جهان طبيعت در ارتباط حياتى و وابستگى متقابل است؛ به صورتىكه قطع اين وابستگىها مساوى با نابودى او خواهد بود. اگر انسان مىتوانست بدون وابستگى به طبيعت و علايق مادى، به مقصود نهايى خويش در خلقت نايل شود، قطعا پروردگار حكيم نيز او را به دامان طبيعت جسمانى نمىسپرد. خصوصيّات جسمانى، علايق روحى
و روانى، جذّابيّتهاى متقابل بين طرفين (زن و مرد) بهخصوص در سنين جوانى، از اين قاعدهى كلّى مستثنا نيست. البتّه هر كدام از دو طرف داراى جذّابيّتها و ويژگىهايى است كه به طور اجمال بدان اشاره مىكنيم. دختر بنا به لطف الهى، بعد از بلوغ به آرامش و تعادل روحى عميقى دست مىيابد و تجلّىگاه زيبايىهاى الهى مىشود. صورت معصوم و چشمان نكته سنج و اندام ظريفش و از اين مهمتر عفّت و حيا و افتادگى نگاهش، خرامان راه رفتن و وقار زيباى او و هر كلام و حركتش، سرشار از چنان جذّابيّت سحرآميزى است كه هر مرد خشن و بىاحساسى را تحت تأثير قرار مىدهد.(1)زن شاهكار آفرينش و سرچشمهى جوشان مهر و محبّت است و در ساختار وجودى خود، متمايل به مرد آفريده شده و به دنبال تكيهگاه محكمى است كه در فراز و نشيب زندگى يار و ياورش باشد. او طالب آن است كه توجّه مرد را به شخصيّت و موقعيّت عاطفى و ابعاد وجودى خود جلب نمايد. او در برخوردها و معاشرتهاى خويش با مردان، انگيزهى جنسى نداشته و قصد اوّليهى او بى عفّتى و لذّتجويى شهوانى نيست؛ بلكه خواستار كسى است كه از وجود پر رمز و رازش باخبر باشد(2)و موقعيّت عميق عاطفى و روح فداكارى و صداقت او را پاس دارد و از روى صداقت و پاكى، نگاه و توجه مردان را نشانهى احترام و ابراز محبّت خالصانه و توجه به ارزشهاى غير جنسى خويش مىپندارد. به همين جهت مردانى را مىپسندد كه ارج و منزلت او را درك كنند و با روح و روانش دمساز باشند.
زن به دنبال تقديس از جانب مرد و در آرزوى آن است كه تنها ملكهى كاخ عشق و محبّتش باشد،(1)و به قول ويل دورانت: «زن فقط وقتى زنده است كه معشوق باشد و توجّه كردن به او مايهى حيات اوست.»(2)پسر نيز پس از بلوغ، به طور طبيعى سرشار از تمايلات غريزى است و نيازمند روابطى دوستانه و محبّتآميز بوده، بدون جنس مخالف، نه در مراقبت از تمايلات سركش و شهوانى خود تواناست و نه در رشد استعدادهاى اجتماعى موفّق است و در تنهايى، دچار فشار ذهنى شديد و بىحوصلگى است و در انجام كارها سريع خسته و بىانگيزه مىگردد.او در پى كسى است كه خلاء و كمبود و نقصان خويش را با وجودش كامل نمايد و تكيه گاه و مشوّقى را مىجويد كه در درون او حضور يابد و احساس تنهايىاش را از درون برطرف سازد. و با نرمى و لطافت، خشكى و خشونت زندگى را هنرمندانه از يادش ببرد. مرد، نيازمند كسى است كه قلبش براى او بتپد و با گرمى نگاه و كلام پرمهرش، او را در مواجهه با ناملايمات زندگى اميد بخشد و با اتكا به عشق و محبّتش سردىها و سختىهاى روزگار را پشت سر گذارده، همچون آينهاى شفاف، خود را در او بازبيند تا شخصيّت و اخلاق خويش را به خوبى بنا نهد.(3)مرد فطرتا طالب دخترى است كه مانند بنفشه، محبوب و سليم الطبع و ساده و عفيف و در عين حال داراى كمال لطف و دلبرى باشد.(4)
در منظر پسر و دختر، هر چند وجود عزيز پدر و مادر بسيار ارزشمند است و مصاحبت با آنان و يا خواهر و برادرى مهربان، تسكين دهندهى لحظات تنهايى است، اما نياز پسر و دختر مَحرميّتى بالاتر از اينها مىطلبد. طبيعت زندگىشان اقتضا دارد كه آن دو مافوق نيازهاى جسمى و مادّى به هم بنگرند و رابطهى خويش را بر مبناى عشق و محبّت راستين و جوشيده از نهاد و درون استوار سازند. «ويل دورانت»، به نقل از كتاب مهمانى افلاطون از قول «آريستوفان» آورده است: هر يك از ما، در جدايى فقط نيمهاى از انسان است و هميشه نگران آن نيم ديگر است(1). اين نيازمندىها كه در سرشت بشر نهاده شده، از اسرار حكمت الهى است. نكتهى اساسى، بسترسازى مناسب براى پاسخ گويى به آن بوده تا دختر و پسر در مسير زندگى تكاملى خويش، شادمانه و سرافراز از اين ميدان، گذشته و در فردايى روشن، خود را در كانونى گرم و سرشار از عشق و صفا ببينند.
1) ويل دورانت، لذات فلسفه، همان، ص 122.
چرا دختر و پسر را از سنّ كودكى جدا نمودند تا در سن جوانى در محيط جامعه و دانشگاه با حسّاسيتى دو چندان، به دنبال شناخت دنياى جنس مخالف و جبران كمبودهاى گذشته باشند؟(1)در پاسخ به اين پرسش توجّه به چند نكته ضرورى است: 1. براى روشن شدن درستى يا نادرستىِ جداسازى، بايد ديد بر اساس نظر روانشناسان و كارشناسان علوم تربيتى، نياز روحى - روانى كودك و نوجوان نسبت به جنس مخالف چگونه است. دختر و پسر پس از دوران كودكى از هم جدا شده، هركدام در دنياى متفاوت از ديگرى پاى به دوران نوجوانى مىنهد. در اين دوران، دختر و پسر نسبت به جنس مخالف هيچ گونه احساسى نداشته، يا داراى حسّاسيتِ منفىاند؛ بنابراين خواه باهم باشند يا بدون هم، در واقع جداى از يكديگر رشد نموده و بعد از اين مرحله با بيدارى غرايز، به يكديگر روى مىآورندو با دنياى ناشناختهاى روبهرو مىشوند. اين دنياى ناشناخته، سبب ناراحتى آنها مىشود و با بيدارى بيشتر غرايز جنسى، حسّاسيّت و توجّه آنها به يكديگر بيشتر مىشود. رفتار كودك در دوران پيش از دبستان، در برخورد با جنس مخالف و موافق، چندان متفاوت نيست؛ به عبارت ديگر، در اين دوره، كودك در برخورد با دختران و پسران هم سن خود، تقريبا يكسان رفتار مىكند. در حقيقت دوران پيش از دبستان را مىتوان دورهى يكرنگى و يگانگى دو جنس دانست. اين گونه برخورد، پس از پايان اين دوره ديگر تكرار
1) ايران جوان، ش 135، ص 35. و ش 80، بهمن 77.
نخواهد شد. در دورهى دبستان بهتدريج رفتار دوگانه و مخالف خود نمايى مىكند. در اين دوره پسران و دختران از يكديگر فاصله گرفته، نسبت به هم موضع مىگيرند. دختران معمولاً با دختران به بازى و گفت و گو مشغول مىشوند و پسران نيز با پسران. اين فاصله گرفتن، گاه با پرخاش نسبت به هم و بدگويى و شكايت از يكديگر، همراه مىشود. خواهران و برادرانى كه در يك خانه زندگى مىكنند، اين تعارض را به صورت جدال و قيل و قال و قهر و شكايت و... از خود بروز مىدهند. پسران (در آن سن) دختران را موش مىنامند كه مثل خرگوش هستند ولى خود را مثل شير و شمشير مىدانند؛ گاه دختران نيز همين كار را با پسران مىكنند. به اين ترتيب، اين دوره را بايد دورهى تعارض در رفتار اجتماعى دو جنس، بدانيم. در دوران پس از دبستان، بهتدريج فاصله گرفتن دو جنس، آغاز مىشود. دختران و پسران در اين دوره به تدريج از هم دور مىشوند و گويى با يكديگر قهرند. آن تعارض دوران دبستان نيز به تدريج از بين مىرود.
بيشتر نوجوانان در دوازده - سيزده سالگى، اين دورى و فاصله را نسبت به جنس مخالف، در درون خود احساس مىكنند.(1)غرايز جنسى بين شش تا دوازده سالگى متوقف مىماند و پسران و دختران از اين لحاظ تفاوت چشمگيرى با هم ندارند.(2)سپس در دوران نوجوانى به يكديگر تمايل پيدا مىكنند و اين تمايل براى هر دو جنس،
ناراحت كننده است؛ زيرا تحوّلى است كه با خواستهى قبلى هركدام مخالف است.(1)امّا سالهاى نوجوانى، سالهاى بيدارى غريزه است. اين غريزه، انسان را به سوى جنس مخالف سوق مىهد. در چنين اوضاعى اگر تعارض بين گرايش و عدم گرايش به طرف جنس مخالف، شدّت بگيرد، نوجوان دچار آشفتگى مىشود و دست به رفتارهاى متعارض مىزند. اگر عوامل محرّك غريزهى جنسىِ نوجوان را تا حدامكان كنترل كنيم، به گونهاى كه اين غريزه بيدارى خود را به تدريج و بسيار آرام آغاز كند، مىتوانيم اميدوار باشيم كه دورى روحى نوجوان از جنس مخالف، فرصتى خواهد بود براى پختگى بيشتر و شناخت دقيقتر از جنس مخالف. به اين لحاظ است كه كنترل و كاستن عوامل تحريك كنندهى جنسى، از ضروريات تربيتى در دورهى نوجوانى است. و با بيدارى تدريجى، نوجوان فرصتى مىيابد تا آشفتگىهاى خود را در اين مدت كه در ابعاد مختلف با آن روبهروست، تا حدّى تعادل بخشد و در اواخر نوجوانى گرايشى انسانى به طرف جنس مخالف در خود احساس خواهد كرد. اين احساس، مقدّمهى خوبى براى ازدواج و تشكيل خانواده است.(2)در نتيجه، طبق نظر كارشناسان، دختر و پسر از كودكى، براساس ساختار روحى - روانى با جنس موافق رشد نموده، احساس نياز به جنس مخالف ندارند و اين دورى مىتواند زمينهاى مناسب براى شناخت
صحيح شود.(1)و اختلاط بىحدّ و مرز و تعجيل در روابط و تحريك زودرس، نوجوان را كه بايد با آرامش و فراغت به دنبال پايهريزى انديشه و آينده و هوّيت خود باشد، دچار آشفتگىهاى روحى و ذهنى نموده، غرق در اضطراب و التهاب مىنمايد و از دستيابى به اهداف بلند باز مىدارد. البتّه لازم است، جوانان و نوجوانان شناخت درستى نسبت به جنس مخالف داشته، از تصوّرات تخيّلى اجتناب كنند و از جنس مخالف، موجودى ماورايى و فرشتهاى آسمانى و ... نسازند. هر يك از دختران و پسران بايد بدانند كه جنس مخالف، همچون خود آنان، داراى ويژگىهاى مثبت و منفى گوناگونى است، و در عين برخوردارى از توانمندىها، داراى ضعفها و ناتوانىهايى نيز مىباشد و براى خود سليقهها و خصوصيات اخلاقى خوب و يا بدى دارد. و همانند خواهران و برادرانشان، انسانى معمولى است و به اندازهى كافى وقت دارند تا يكديگر را بشناسند. اين نوع شناخت، به همراه كنترل عوامل محرّكِ جنسى، التهاب و هيجان را در سن جوانى به حدّ متعادل رسانده، جوان را به سوى پاسخگويى صحيح و انتخاب راه درست و فرد مناسب براى عشق و زندگى رهنمون مىسازد. 2. جدا سازى دختر و پسر در مدارس و مراكز علمى، تنها در ايران مرسوم نيست، بلكه از ديرباز تا كنون در بسيارى از كشورهاى شرق و غرب متداول بوده است و امروزه در ميان انديشمندان علوم تربيتى داراى موافقان و طرفداران بسيارى است كه در مباحث بعدى بدان خواهيم
1) دكتر على اصغر احمدى، همان، ص 72 و 73. همچنين، على اكبر شعارى نژاد، همان، ص 473.
پرداخت. 3. نكتهى ديگر آنكه اگر اختلاط از سنين كودكى و نوجوانى، سبب كاهش التهاب و حسّاسيّت در جوانى مىشود و شناخت معقولى را ايجاد مىكند، چرا در جوامع غربى كه آزادى مطلق دارند، باز دختر و پسر با دو صد حسّاسيّت و هيجان جنسى، غرق در شهواتند و علىرغم معاشرتهاى آزاد و ديدن انواع فيلمها و مجلاّت و ... اين عطش هولناك سيراب نشده است؟ در ارتباط دختر و پسر، قائل به ارتباطى آلوده نيستيم، بلكه مقصود ما ارتباط و رفاقت معمولى و پاك و به دور از مسائل جنسى است. چرا از اينگونه روابط جلوگيرى مىشود؟(1)
در اسلام صحبت كردن و برخورد عادى زن و مرد، جايز است و آنان مىتوانند فارغ از دغدغههاى شهوانى، به كار و فعّاليت و تحصيل بپردازند؛ اما فعّاليتِ مختلط در همهى مراكز و مجامع امرِ پسنديدهاى نيست؛ به ويژه براى جوانان كه آميزهاى از غرايز مختلفند. زيرا قدرت كشش و نيروهاى تحريكى تمايلات انسان، يكسان و مساوى نيستند. انگيزهى بعضى از تمايلات، بسيار قوى و نيرومند است و قدرت كشش پارهاى از خواهشها متوسط و يا ضعيف است. در جوانى، غرايز جنسى و احساسات و شيفتگى به جذّابيّتهاى ظاهرى، در حدّ زيادى خودنمايى كرده، حاكم بر دوستىها و تصميمگيرىهاى جوانان است. «موريس دبس» گويد:
1) ايران جوان، ش 165، ص 41؛ و روزنامهى نوروز: آتش و پنبه نيستيم. 1 / 5 / 80
دير يا زود غريزهى جنسى، مخصوصا در نزد پسران، تا سر حدّ وجدان نفوذ كرده و تحريكات شهوانى همچون تصادم امواج به ساحل، شروع به مبارزه مىنمايد. عمل اين غريزه آن قدر قوى است كه در واقع، مركز تحريكاتِ مستقيم براى تمامِ آرزوهاى اعضاى مختلف بدن مىگردد. تأثير غيرمستقيم آن خيلى بيش از اينها است. وجود آن به كلّى زندگى قلبى و تظاهرات محبّتآميز انسان را تحت تأثير خود قرار مىدهد تا جاييكه در سن هفده - هجده سالگى، مالكِ اصلى [حسّاسيّت انسان [مىشود و آنگاه تمام تظاهرات محبّتآميز انسان از غريزهى جنسى سرچشمه مىگيرد.(1)بديهى است در ايّام جوانى، شوق جنسى و احساسات بر روان آدمى سايه انداخته، ناخودآگاه به رفتار و سخن و نگاه جوان رنگ و لعابى ديگر مىبخشد. در اين ميان، چنان التهاب و هيجان به اوج مىرسد كه آهنگ صدا و رفتار و حركات را تحت تأثير قرار داده و حتى تصوّر رفاقت و هم سخن شدن و حسِّ گرماى وجود ديگرى، قلب را به تپش مضاعف وا مىدارد و تأثير پذيرى و تحريك را دو چندان مىنمايد. «ويل دورانت» پس از بيان تحريك پذيرى جوانان در برخورد با جنس مخالف مىگويد:
در اين سن، جوان در برابر هزارها محّرك كه قبلاً آنها را حس نمىكرد، حسّاس مىگردد. بعضى از صداها اين حسّاسيّت جوانى را بر مىانگيزد ... بعضى از عطرها [آن را] تحريك مىكند.(2)و در جاى ديگرِ كتاب خود، دربارهى حكومت شهوت در طول عمر،
مىنويسد: رسم بر اين است كه طغيان شهوت را به دورهى جوانى منتسب سازند؛ ولى در حقيقت تا نيرويى در بدن هست، شهوت نيز پاى بر جاى است.(1)«كارِن هورناى»، علىرغم ردّ صريح اين نظريهى فرويد كه پشت سر هر گونه محبّتى يك انگيزهى شهوى و عقدهى جنسى وجود دارد، مىنويسد:
ارتباط زيادى بين محبّت و تمايلاتِ جنسى ملاحظه مىكنيم؛ مثلاً بسيارى از تمايلات و كششهاى جنسى، اوّلش با مهربانى و دوستى صاف و ساده شروع مىشود؛ گاهى هم شخص ممكن است داراى تمايلات جنسى باشد، ولى خودش آن را با تمايل به مهرورزى اشتباه كند. چنانكه كششهاى جنسى هم ممكن است انگيزهى احساسات محبّتآميز باشد يا كم كم مبدّل به احساسات محبّتآميز گردد؛ با وجودى كه اين تغيير و تبديلات حاكى از آن است كه ارتباط نزديكى بين تمايلات جنسى و احساسات محبّت آميز وجود دارد (هر چند اينها دو نوع احساس متفاوت مىباشند.)(2)باتوجّه به نياز و كششِ درونى دختر و پسر، به ضميمهى شرايط ويژهى بلوغ و بيدارى غرايز جنسى و تحريكپذيرى جوانان، بايد اعتراف نمود گسترش و عادى سازى روابط، بسترى مناسب براى كشيده شدن جوانان به سوى لذايذ شهوانى و زمينهساز روابط جنسى است كه در صفحات آينده با آثار و تبعات آن آشنا مىشويم.
در گزارشى كه «جاناتان راس»، روزنامهنگار انگليسى، به دنبال تحقيقاتى روانشناسانه منتشر كرده، نگرانى خويش را از خشونتِ جنسى ابراز داشته است. وى با ارائهى آمار، اظهار مىكند كه بيشتر مردان غربى، نسبت به زنانى كه با آنان از صبح تا شام در ارتباط هستند، (از قبيل: همكار و همكلاس و...) در آرزوىِ آميزشِ همراه با خشونت شديد، تا حدّ قتل، مىباشند.(1)حال با كمى تأمّل و واقع بينى در خود و محيط اطراف، به خوبى در مىيابيم كه بسيارى از دلايل و بهانههاى مختلفى كه در توجيه روابط ذكر مىشود، برخاسته از همين نياز درونى است و از آنجا كه شرايط مناسبى براى پاسخگويى صحيح و طبيعى وجود ندارد، سبب به وجود آمدن روابط خيابانى و آشنايىهاى تلفنى مىشود. در اينجا مسئوليّت سنگينى بر دوش خانوادهها و مسئولين جامعه است. جوان در سنّ جوانى و در اوج شور و احساسات خود نيازمند روابطى محبّتآميز و سرشار از عشق و صفاست و از عمقِ جان خويش اين نياز را احساس كرده، با تمام وجود نداى طلب آن را مىشنود و در پى راهى براى پاسخ به آن است. و اگر راهى صحيح و ساده نيابد، خواسته يا ناخواسته به راههاى ديگر كشيده مىشود. اگر خانوادهها با راهنمايى و فراهم نمودن شرايط مقدّماتى به كمك آنها نشتابند و مسئولين اقتصادى و فرهنگى جامعه، به دنبال چارهجويى و بر طرف نمودن موانعِ موجود برنخيزند، ديگر نمىتوان انتظار زيادى از جوانان داشت و تنها آنان را مورد ملامت و سرزنش قرار داد. در نتيجه، براى آرامش و كنترل غرايز در افراد، رعايت نكات ذيل لازم
1) دكتر ثريا مكنون و مريم صانع پور، بررسى تاريخ منزلت زن از ديدگاه اسلام، ص 211.
است: الف. ارضاىِ تمام غرايز موجود در انسان در حدّ حاجتِ طبيعى به طور معقول و مطلوب؛(1)ب. جلوگيرى از تحريكِ غرايز؛ به خصوص غريزهى جنسى؛ (2)ج. گسترش ميدان فعّاليت اجتماعى و سياسى و فرهنگى و ورزشى. از آنجا كه با اعتراف به حسّاسيت و تمايلات غريزى، توجيهى براى عادىسازىِ روابط و تطهير آن باقى نمىماند، ديده مىشود در برخى مطبوعات بدون ارائهى مستندِ علمى، اين اصل و نقش آن را انكار كرده و روابطِ موجود را عارى از دغدغههاى جوانى دانسته، آن را بدون تبعات منفى معرفى مىكنند! اما روى سخن ما با جوانان فهيم ايرانى است: در شرايط فعلى جامعه چه بايد بكنيم و چه راهى را بايد انتخاب نماييم تا به سعادت و خوشبختى واقعى دست يابيم؟ در بخشهاى آينده دلايل روابط و پيامدهاى آن را بررسى مىكنيم.
ارتباط، چرا و چگونه؟ در چند سال اخير، در مجلّهها و مقالات بسيارى به موضوع روابط دختر و پسر پرداخته شده است و به بهانههاى مختلفى چون: كاهش حسّاسيتها(1)، شناخت قبل از ازدواج(2)يا پيشرفت فرد و جامعه(3)و يا براى جلوگيرى از فساد!(4)موضوع روابط آزاد، مطرح مىشود. عدّهاى اينگونه روابط را از زاويهى عشق و عاشقى، پسنديده مىدانند(5)و برخى، جلوگيرى از آن را موجب عقدهاى شدن جوانان و يا به وجود آمدن اثرهاى نامطلوب بر فرد و جامعه مىپندارند. اما همانطور كه در صفحات پيشين ذكر شد، جاذبهى جوانان به جنس مخالف، امرى طبيعى و فطرى است و دختر و پسر بعد از بلوغ علاقهى وافرى به يكديگر مىيابند. نكتهى مهم، شناخت راهكارى درست براى پاسخگويى به اين نياز است. در اين بخش دلايلى را كه براى توجيه روابط آزاد و يا به عنوان عامل محدود كننده ذكر مىشود، مطرح نموده، با كمك خرد و وجدان به قضاوت مىنشينيم.
آيا عشق، اين گوهر گرانبهاى زندگى، ناپسند و مذموم است؟(1)
عاشق شدن گناهى ندارد. اگر عشق نباشد، هيچ چيز زيبا نيست. بگذاريد دختران در مدارس آمادهى زندگى، عشق و ازدواج شوند.(2)زيباترين و تعالى بخشترين جنبهى هستى انسان، عشق است؛ ولى حاكميّت در ايران، به تصوير كشيدن رابطهى عاشقانه بين دو انسان، ولو زن و شوهر باشند، را گناه آلود مىداند.(3)عشقِ اصيل و حقيقى، والاترين تجربهاى است كه يك انسان مىتواند به آن برسد و تنها چنين عشقى است كه شكوفايى نهايى استعدادهاى جسمى و روحى و عاطفى زن و مرد و غور آنها در اعماق ضمير خود و يا هستى را ممكن مىسازد. عشق، لازمهى استمرار زندگى و مايهى نشاط روحى و عميقترين ارتباط قلبى و محكمترين تعهّد انسانى است. اگر زن و مرد، پروانههاى شمع عشق باشند، زيباترين زندگى را به تصوير مىكشند. عشق مافوق نيازهاى جسمى و مادّى است؛ زيرا نياز مادّى و شهوانى، چيزى جز يك نياز موقّتِ بدنى نيست كه به مجرّد تخليهى انرژىِ فشردهى جنسى به پايان مىرسد؛ اما شور عشق هميشه باقى است. ميان عشق و هوس و شهوت فرق بسيار است. بنابراين به پاس احترام عشق و عاشقى و براى پاسدارى از اين موهبت الهى، ترويج روابط آزاد پسنديده نيست.
به اعتراف دانشمندان اروپايى، در جوامع آزاد كه جاذبههاى ظاهرى و شوق جنسى حاكم است، عشق، اوّلين قربانى است.(1)در اين صورت، عشقهاى برخاسته از نهاد و درون، به افسانه تبديل شده، جز مدّعيان دروغين، كسى يافت نمىشود؛ زيرا پسرى كه هر روز با دخترى مىگردد و هر دم كه نگاه مىكند، عدهاى را در حال جلوهگرى مىبيند، ديگر تنوّعطلبى در او حاكم شده و از عشق و انتظار به دور است. به راستى آيا جوانى كه هميشه به دنبال چشم چرانى است، مىتواند مدّعىِ عاشقى باشد؟! عاشق كسى است كه در راه رضاى معشوق، از هر چه دارد بگذرد و چشم از همه، جز جمال محبوب ببندد. عاشق نه تنها از خواب و خوراك، بلكه از غريزهى جنسى و خواستههاى قلبى خويش نيز غافل مىشود و جز ياد معشوق به كسى نمىانديشد؛ اما جوانى كه در پارتىهاى شبانه با دختران و پسران است و در كوى و خيابان و... دل به عشق بازىِ اين و آن سپرده است، آيا چيزى جز شهوت و هوس مىداند؟! «موريس مترلينگ» مىگويد: عشق در تمامى موجودات وجود دارد، ولى درك آن تابع شرايطى است كه تا آن شرايط جور نشود امكان آن وجود ندارد ... بعضى آن را منحرف مىكنند و ندانسته به صورت تمتّع از لذّات، مصرف مىنمايند و هيچ از حقيقت آن برخوردار نمىشوند.(2)بدون ترديد گسترش و عادىسازى روابط دختر و پسر، هيجانها و التهابهاى جنسى را فزونى خواهد بخشيد و تجربههايى را برايشان ميسّر
ساخته، لذتهاى زودگذرى را فراهم مىآورد. با تكرار اين صحنهها هوس جانشين عشق، تنوّعطلبى به جاى وفادارى، و دلِ هر جايى و سيرىناپذير جايگزين دلدادگى و تعهّد مىشود. هر كه خود را رايگان و ارزان به اين و آن بفروشد، معلوم مىشود از بازار قيمت انسان بى خبر است. هر كسى هم كه زود عاشق شود و مرتّب معشوق عوض كند، معلوم است كه عشق را به بازى گرفته يا خودش بازيچهى هوس شده است. بازىگر و بازيچه بودن، هر دو، مايهى شرمندگى است. بايد دربارهى مرز ميان عشق و هوس بيشتر انديشيد.(1)
عشقى كه نه عشق جاودانى است
بازيچهى شهوت جوانى است
عشق آيينهى بلند نور است
شهوت ز حساب عشق دور است.(2)
«كارون هورناى» در بيان فرق ميان محبّت واقعى و ابراز علاقهاى كه ناشى از احتياج به جلب محبّت و براى كمبودهاى روحى است مىگويد: فرق بين عشق، و نياز به جلب محبّت، آن است كه در عشق، احساس دوستى و محبّت بر همه چيز مقدم است؛ در حالىكه در نياز عصبى به جلب محبّت، همواره نياز به رفع تشويش درونى مقدم است. بسيارى از اين نوع روابط بين انسانها گر چه اساسش سود جويانه است، معذالك ماسك عشق و دلبستگى به چهره مىزنند ... به همين جهت يكى از مشخّصات عشقِ حقيقى، پايدار بودن احساس محبّت مىباشد.(3)بنابراين عشقِ جنسى و هوسپرستى كه به قول «ويل دورانت»(4)آغاز
آن با ترشّحِ غددِ جنسى و پايان آن ارضاى شهوتِ زودگذر جسمانى است، هرگز نمىتواند تعهّدآور بوده و مايهى پايدارى روابط انسانى؛ به ويژه زندگى زناشويى باشد. جوانان پرظرفيّت، با نامهى «فدايت شوم» و «برايت مىميرم» و «اگر تو نباشى من هيچم»، خود را نمىبازند. پشت اين نگاههاى مسموم و محبّتهاى فريبا، درّههاى هولناك و شب تيره و بدبختى هول انگيزى نهفته است. فقط كافى است نورافكنى بيندازيم و عمق اين تيرگىهاى وحشتناك اما به ظاهر زيبا و پر جلوه و رنگارنگ را بنگريم. آيا اين سخن درست است كه: براى دوام و پايدارى عشق بايد قبل از ازدواج آن را تمرين نمود و آموزش ديد و تنها راه آن، گسترش روابط دختر و پسر است؟ در همين زمينه يكى از روانشناسان مىگويد: وقتى راجع به آموزش صحبت مىكنيم، بايد بگوييم كه هر آدمى در تجربهى اوّلش شايد به تمام نكتههاى مثبت نرسد؛ زيرا از پختگى لازم برخوردار نيست. افراد ممكن است تجربههاى عشقى داشته باشند و اشتباه كنند؛ زيرا شايد سوژهى عشقشان را اشتباه انتخاب كردهاند. شايد اشتباه از خودشان باشد ... اگر عشق اول بچه گانه يا اشتباه بود، عشق بعدى بايد باعث شادى و رضايت شود، نه اينكه از دفعهى قبل بدتر باشد. خيلى از عشقها تمرين عشق است؛ بنابراين هر عشقى الزاما نبايد به ازدواج منتهى شود.(1)با توجه به مطالب پيش گفته بسى روشن است كه ترويج روابط
1) ايران جوان، ش 135، ص 20،
دختر و پسر، عشق و محبّت راستين و شادى بخش را به وجود نمىآورد. عشقى را مىتوان خود شكوفايى، تبلور اراده، ابراز هويّت و حالتى از تكامل ناميد كه برخاسته از علاقه و تعهّدِ عميق باشد؛ نه اينكه در پس جذّابيتهاى ظاهرى و زيبايىهاى جسمانى به وجود آيد. اين روانشناس در ادامهى اظهار نظرهايش اذعان مىدارد: اگر تنها يك شور جنسى باشد و اراده و تعهّد در آن نقش نداشته باشد، تبديل به دوست داشتنهاى متعدّد و بدون فايده مىشود.(1)چگونه از تجربههاى عشقىِ متعدّد و ناكام كه به سبب بى تعهّدى و يا كم رنگ شدن جذّابيتهاى ظاهرى، رها شدهاند، عشقى عميق و برخاسته از تعهّد به وجود مىآيد؟ از كجا معلوم، سرنوشت اين عشق نيز همانند عشقهاى قبلى نباشد؟ پس به كدام عشق مىتوان اعتماد نمود؟ ايشان مىگويند: اين حالت (پيدايش عشق و دوستى) معمولاً زمان بلوغ كه هنگام بيدار شدن جسم است، بيشتر اتفاق مىافتد. و در رابطه با ترديد (در عشق) مىتوانم معيارهاى جهانى را بگويم؛ سبكهاى شورانگيز يا بازىگوشانه كه تعهّد كمترى در آنها ديده مىشود؛ بر خلاف تصور عمومى، در پسرها بيشتر است. ... يكى از دلايل ترديد در پسرها اين است كه آنها بيشتر جذب جذّابيتهاى ظاهرى مىشوند و وقتى جذّابيتها كم رنگتر شوند، با مشكل مواجه مىشوند.(2)با اعتراف به اينكه در اين نوع عشقها جذّابيتهاى ظاهرى و غريزهى جنسى، نقش مهمّى ايفا مىكند، چگونه مىتوان آن را سنگ بناى زندگى قرار داده، جوانان را به اين وادى سوق داد و آنها را به تجربههاى عشقى
تشويق نمود كه جز هيجانهاى بى اساس و فشارهاى روحى و روانى ارمغانى به بار نمىآورد. اگر پسر يا دخترى گرفتارِ نظر بازى و تنوّع طلبى شود، هيچگاه طعم شيرين آرامش و شادى و رضايت را در زندگى نخواهد چشيد. آنچه مهم و ضرورى است، تبيين راههاى شناختِ صحيح از طرف مقابل براى رسيدن به تفاهم و همسانى هر چه بيشتر و بررسى تعهّد و عوامل مؤثّر در تداوم آن است. بدون ترديد، آنچه بعد از همسانىهاى لازم مىتواند در مقابل وسوسههاى هوسانگيز، تعهّد عميق ايجاد كند، ايمان و صداقت و معنويات است كه مورد غفلت قرار گرفته است. دوام علاقه و دوستى ميان اشخاص، به معرفت و صداقت و دورى از منافع فردى و گذشت و رها نمودن كبر و غرور باز مىگردد؛ كه مطمئنترين راه دستيابى به اين فضايل اخلاقى، تمسّك به معنويت و معرفت است. «عشق؛ علاقه و تمايل انسان را به خارج از وجودش متوجه مىكند، وجودش را توسعه داده و كانون هستىاش را عوض مىكند و به همين جهت، عشق و محبت، يك عامل بزرگ اخلاقى و تربيتى است؛ مشروط بر اينكه خوب هدايت شود و به طور صحيح مورد استفاده قرار گردد.»(1)نكتهى ديگرى كه در تداوم عشق نقش مؤثّرى دارد، شناخت دقيق افراد از روحيات و علايق يكديگر است كه در بخشهاى آينده بدان خواهيم پرداخت.
1) مرتضى مطهرى. جاذبه و دافعهى على عليهالسلام ، ص 46.
مگر در عرفان اسلامى مطرح نشده كه «عشق زمينى» پيشدرآمد «عشق الهى» است؟(1)پس چرا از عاشق شدن دخترها و پسرها جلوگيرى شده، از آن منع مىشود؟! دكتر سروش در لزوم ترويج عشق زمينى مىگويند: «اينجا در عشق زمينى، سكوى پرش هست.»(2)اينكه گفته مىشود «عشقِ مجازى» پيش درآمد «عشق حقيقى» است، به اين معنا نيست كه اين عشقهاى نامشروع ميان دختر و پسرِ نامحرم و بيگانه مقدمهى عشق حقيقى است. عشق حقيقى، رسيدن به كمال و وصول به معشوق حقيقى و ازلى است. و بديهى است با غوطهور شدن در هوى و هوس و شهوت حيوانى كه مورد غضب پروردگار است، نمىتوان به عشق حقيقى دست يافت. آنچه مقدّمه و پل عشق حقيقى به حساب مىآيد، عشق مجازى است نه «عشق جنسى و حيوانى.» در عرفان اسلامى، عشق را به عشق حقيقى و مجازى تقسيم كردهاند و عشق مجازى را به «عفيف و حيوانى»؛ عشق عفيف، به عشقى گفته مىشود كه مبدأ آن شباهت و همسانى نفس عاشق با نفس معشوق در جوهر و ذات او باشد. بيشتر اهتمام عاشق به روشهاى معشوق و آثارى است كه از نفس وى صادر مىگردد. اين عشق است كه نفس را نرم و پرشوق و وجد قرارمىدهد. رقّتى ايجاد مىكند كه عاشق را از آلودگىهاى دنيايى بيزار مىگرداند. عشق حيوانى، عشقى است كه منشأ آن، شهوت جوانى و طلب لذّت و
كامجويى بوده، بيشترين عامل جذب و كششِ عاشق، شكل و شمايل و حسن و زيبايى معشوق است و جذّابيتهاى جسمانى و ظاهرى در آن، نقش اساسى را بازى مىكند. اين عشق ناشى از استيلاى نفس امّاره بوده، بيشتر اوقات همراه با فجور، مفاسد و انحرافات اخلاقى است.(1)عشقى كه گويند پل عشق حقيقى است، از قسم اول است (البته آن هم در بستر مشروع خود)؛ زيرا كسى كه طالب قرب الهى است نمىتواند با پيمودن راهى كه مورد قبول او نيست، به اين مقام دست يابد. پس عشقى كه ناشى از حسن ظاهرى نبوده، از شهوت و شوق جنسى دور باشد، پيش درآمد عشق حقيقى است كه با وصال تغيير مىكند و مقاصد معنوى و روحانى خود را دنبال كرده، نقايص معشوقهاى مادّى را براى انسان، واضح مىنمايد و به فرمودهى «خواجه نصير»: در عشق عفيف، فرد از شهوات دور شده و از مشغلههاى دنيايى، جز فكر معشوق فارغ شده و تنها دغدغهاش رضايت اوست. اگر چنين عشقى براى كسى حاصل شود، روى آوردن به معشوق حقيقى برايش آسانتر از ديگران است؛ زيرا نيازى به اعراض و دل كندن از ساير تعلّقات ندارد(2). در توضيح فرق ميان عشق مجازى و عشق جنسى در عرفان اسلامى، از بيان استاد «شهيد مطهرى» مدد مىجوييم: عشق، اوج علاقه و احساس است، و اين احساسها دو نوعند كه يكى آثار نيك و سازنده دارد و ديگرى كاملاً آثار مخرّب. برخى احساسات از مقولهى شهوت و مخصوصا از شهوت جنسى است ... و افزايش و
كاهش آن، بستگى زيادى به فعّاليت فيزيولوژيكى دستگاه تناسلى و سنّ جوانى دارد و با پاگذاشتن به سن از يك طرف و اشباع و افراز از طرف ديگر، كاهش مىيابد و منتفى مىگردد. جوانى كه از ديدن رويى زيبا به خود مىلرزد و از لمس دستى ظريف به خود مىپيچد، بايد بداند چيزى جز جريان مادّى و حيوانى در كار نيست. اين گونه عشقها به سرعت مىآيد و به سرعت مىرود؛ قابل اعتماد و توصيه نيست؛ خطرناك است؛ فضيلت كش است. تنها با كمك عفاف و تقوا و تسليم نشدن در برابر آن است كه آدمى سود مىبرد؛ يعنى خود اين نيرو انسان را به سوى هيچ فضيلتى سوق نمىدهد؛ اما اگر در وجود آدمى رخنه كرد و در برابر نيروى عفاف و تقوا قرار گرفت و روح، فشار آن را تحمّل كرد ولى تسليم نشد، به روح قوّت و كمال مىبخشد.(1)انسان آن گاه كه تحت تأثير شهوات خويش است، از خود بيرون نرفته است. شخص يا شىء موردِ علاقه را براى خودش مىخواهد و به شدّت مىخواهد، اگر دربارهى معشوق و محبوب مىانديشد بدين صورت است كه چگونه از وصال او بهرهمند شود و حدّاكثر تمتّع را ببرد. بديهى است كه چنين حالتى نمىتواند مكمّل و مربّى روح انسان باشد و روح او را تهذيب نمايد. از اين جاست كه امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: دلهايى كه از ياد خدا غافل شدهاند، گرفتار عشقهاى زمينى و باطل مىشوند.(2)
اما نوع ديگرى از احساسات (در آدمى است) كه از لحاظ حقيقت و
ماهيت، با شهوت مغاير است، كه آن را عاطفه و رحمت مىناميم ... و انسان تحت تأثيرِ عواطفِ عالى، محبوب و معشوق در نظرش احترام و عظمت پيدا مىكند ... و آماده است خود را فداى خواستههاى او كند؛ اينگونه عواطف، صفا و صميميت و لطف و رقّت و از خود گذشتگى به وجود مىآورد ...(1)اين نوع احساسات است كه اگر به اوج برسد، آثار نيكى بر آن مترتّب است؛ چون: تلاشِ خستگىناپذير در راه هدف، تلطيف عواطف، تكميل نفس و پرورش روح، تمركز نيروها و از بين بردن حصار خود پرستى.(2)اين نوع عشق، پايدار است و با وصال، تيزتر و تندتر مىشود؛ بر خلاف نوع اول كه ناپايدار است و وصال، مدفن آن به شمار مىآيد.(3)«موريس مترلينگ» نيز در تأييد ناپايدارى عشق جنسى و تفاوت آن با عشق حقيقى مىگويد: شما با ديدن يك روى دلآرام، فريفتهى صاحب آن صورت مىشويد. گر چه اين عشق ممكن است به عشق حقيقى مبدّل شود، اما غالبا اين عشق با وصل معشوق پايان مىيابد؛ چون عشقِ كششى است، كشش تا به هنگامى است كه به وصل مىرسد. اگر حقيقتى در لفاف اين مجاز نباشد، پس از وصل، آن كشش تمام شده است؛ زيرا وصل، آخر و سرانجام كشش است و نقطهى مشخّص دارد؛ اما حقيقت، انتها ندارد. وقتى كشش به سوى حقيقت و براى رسيدن به آن يافت شد، تا ابد ادامه پيدا مىكند؛ هر قدر دايرهى آرزوهاى شما بزرگ باشد،
عشقى كه نصيب شما مىشود بزرگتراست.(1)نكتهاى كه در پايان بايد تذكر داد اين است كه عرفا كه مىگويند: عشق مجازى تبديل به عشق حقيقى، يعنى عشق به ذات احدّيت مىگردد، زمانى است كه عشق با تقوا و عفاف و صبر و تحمّل همراه شود تا زمينهى آمادهسازى و تكامل روح گردد. البته نبايد فراموش كرد كه اين نوع عشق، با همهى فوايدى كه در شرايط خاص احيانا به وجود مىآورد، قابل توصيه نيست و از اين نظر مانند مصيبت است كه اگر بر كسى وارد شود و او با نيروى صبر و رضا با آن مقابله كند، مكمّل و پاك كنندهى نفس است، اما مصيبت، قابل توصيه نبوده، نمىتوان به اين بهانه براى ديگران مصيبت ايجاد نمود. «راسل» در اينجا سخن با ارزشى دارد و مىگويد: رنج براى اشخاص واجد انرژى، چون وزنهى گرانبهايى است. كسى كه خود را كاملاً سَعادتمند مىبيند، جهدى براى سعادت بيشتر نمىكند؛ اما گمان نمىكنم اين امر بتواند بهانهاى باشد كه ديگران را رنج بدهيم تا به راه مفيدى قدم نهند.(2)حال بايد ديد در ميان اين همه مدّعيان عشق و دوستى، آيا عشقى عفيف و پاك و به دور از جاذبهى جنسى پيدا مىشود يا اوّلين چيزى كه در عشقِ رايج يافت مىشود، حيرت و شيفتگى از خط و خال است و بس. چه بسيار دختران و پسرانى كه در دوران دوستى، تحت تأثير جاذبههاى ظاهرى و آمال ذهنى، شيفته و واله طرف مقابل خود شدند؛ اما همين كه در طول زندگى با خصوصيات اخلاقىِ هم، آشناتر گرديدند و در
سختىها آزموده شدند، همهى آن دوستىها و محبتها از ميان رفته و اساس زندگى از هم پاشيده شده و يا زندگىشان تنها، معركهاى براى تحمّل يكديگر شده است. آيا عشق، امرى ناپسند و مذموم است؟ جايگاه آن در عرفان اسلامى چيست؟ به نظر مىرسد عشق عرفانى مساوى با محروميت دنيايى و انزواطلبى است و «اگر عاشق خدا هم باشى، به او نمىرسى تا بميرى.(1)در فرهنگ اسلامى، عشق و عاشقى امرى ناپسند و مذموم نبوده، بلكه - همانگونه كه در آغاز بحث عشق ذكر شد - مايهى نشاط و شادابى و تداوم زندگى است، اما در بستر مناسب خود. عشق حقيقى سرچشمهى جوشان حيات است؛ نه اينكه مساوى با حرمان و هجران و انزواطلبى باشد. خواجه نصير در اين باره مىگويد: عشق، به محبت شديد گويند و هر چه ادراك بالاتر باشد، عشق شديدتر است و ادراك كامل، جز با وصول و رسيدن تام و كامل، حاصل نمىشود و عشق كامل جز با وصول كامل ميسّر نيست. پس عشق حقيقى، آن ابتهاج و شور و سرورى است كه از تصوّر حضورِ معشوق به انسان دست مىدهد.(2)عاشق كسى است كه دل را از هر چه غير اوست، خالى نموده، آن را حرم امن حضرت دوست قرار دهد.(3)
عارف عاشق در عين برخوردارى از نعمتهاى دنيا، دلبستهى آنها نشده، تنها هدف او جلب رضايت الهى و وصول به مقام قرب اوست. رسيدن به اين مراحل، در همين دنيا ممكن و شدنى است و عارف واصل با رسيدن به مقام قرب حق، هميشه احساس حضور نموده، به آرامش و خوشبختى واقعى دست مىيابد، و عارفان راستين و علماى بزرگ شاهدى صادق بر اين مدعايند. بنابراين، پاك نمودن جامعه از هوى و هوس و دورى گزيدن از كوير تشنهى شهواتِ اشباع نشدنى و دريا صفت، مجال و امكانِ ايجاد رابطهاى دلانگيز و معنوى را ايجاد مىنمايد، تنها انسان است كه استعداد عشق ورزيدن را دارد و مىتواند رابطهى جنسى را به رابطهاى روحى و معنوى تبديل نموده، وابستگى را از حدّ تأمينِ نياز جسمى، به مرتبهى وابستگى روحى و روانى ارتقا دهد و همان عشقى را توليد كند كه مايهى هنر و حماسه و ادب و فرهنگ بشرى بوده است، همان عشقى كه در زبان حكماى اسلامى، به عشق مثالى و عشق عفيف و به قول دانشمندان غربى، رمانتيك و عشق افلاطونى و عشق معنوى خوانده شده است: ... اين حقيقت است كه هر چه موجود انسانى از حالت اوّليهى حيوانى خود دورتر مىشود، عشق او روحانىتر مىشود.(1)
1) روانشناسى عشق ورزيدن، ص73؛ ر.ك: مقدمهاى بر روانشناسى زن، ص 231.
بگذاريد دختران در مدارس، آمادهى زندگى، عشق و ازدواج شوند؛ از تحميلها دست برداريد؛ يك مشت دختر افسرده و پسر عقدهاى تحويل ندهيد؛ اين نسل را خراب نكنيد و رابطهى دختر و پسر را نابود نكنيد.(1)با توجّه به قدرت و دامنهى نفوذ عاطفى زن و مرد بر يكديگر و نقش حسّاس آن دو در تأمين نياز طبيعى و غريزى، در مىيابيم كه تأثير پذيرى آن دو، چنان شديد و وسيع است كه گاهى مجراى صحيح عقل و خرد را به انحراف مىكشاند؛ به ويژه زمانى كه آتش شهوت شعلهور گردد.
اين تأثير شگرف در زن، جلوهگرى خاصّى دارد و بر عواطف و احساس مرد بسيار نافذ است، تا بدانجا كه ناخواسته آنان را در جهت اميال عاطفهآميز و هوس آلود سوق مىدهد. حال اگر در سطح جامعه و كوچه و خيابان، جاذبههاى جنسى رواج يابد و دختر و پسر روابطى آزاد و مستمر داشته باشند، جلوهگرىهاى ذاتى و طبيعىِ موجود در برخورد و رفتار و حالات دختران، موجب جلب توجّه پسران و مردان شده، انحراف اذهان و آشفتگى فكر و دل آنها را در پى دارد. در اين ميان دختران ضربه پذيرتر بوده، دائما به فكر جلوهگرى و دلبرىاند و پسران نيز در آن دام گرفتار مىگردند و به قول خانم دكتر «سعداوى»:
چه بسيار دخترانى كه به سبب شوق و دستيابى به نشانههاى
1) ايران جوان، 5/10/78، ش 56، ص 2.
مقبول زيبايى و زنانگى به اختلالات روانى دچار مىشوند. گمان و تصوّر چنين دخترانى آن است كه زندگى و آيندهى آنها به اندازهى بينى و يا خميدگى مژههاى آنان بستگى دارد، تا آنجا كه حتّى يك ميلىمتر كوتاهى طول مژه نيز مىتواند به يك مسئلهى جدّى و بحرانى در زندگى تبديل شود(1). «ويل دورانت» گويد: زنى كه عاشق شد و معشوق خود را از دست داد، ممكن است اين گمشده برايش جبرانناپذير باشد. او روح خود را به تصوير خاصّى پيوسته است و هر جا برود خاطراتش او را دنبال خواهند كرد.(2)و در اين ميان، خسارتهاى جبرانناپذيرى بر روح و روان او وارد مىشود و بدون ترديد، روابط كنترل شده و ضابطهمند، اين التهابها را كاهش مىدهد و دختر و پسر با آرامش و اطمينان خاطر بيشترى به دنبال تحصيلات و اهداف بلند زندگى خويش گام برمىدارند. اما نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادى در معاشرتهاى بى بند و بار، هيجانها و التهابهاى جنسى را فزونى مىبخشد و تقاضاى سكس را به صورت يك عطش روحى و يك خواست اشباع نشدنى در مىآورد. غريزهى جنسى، غريزهاى نيرومند و عميق و دريا صفت است و هر چه بيشتر اطاعت شود، سركشتر مىگردد؛ همچون آتشى كه هر چه به آن بيشتر خوراك بدهند شعلهورتر مىشود.(3)در گذشته پادشاهان بسيارى حرمسراهاى گسترده داشتند؛ اما هيچگاه حسّ تصرّف و تملّك زيبارويان در وجود آنان اشباع نشد.
در دوران جديد، به بركت فرهنگ غرب، براى كسى كه يكصد هزارم آنها امكانات داشته باشد، ميسّر است كه به اندازهى آنها از جنس زن بهره كشى كند. در نتيجه، روح بشر فوقالعاده تحريكپذير است و اشتباه است كه گمان كنيم تحريك پذيرىِ روح بشر محدود به حدّ خاصى است و از آن پس آرام مىگيرد. هيچ مردى از تصاحب زيبارويان و هيچ زنى از متوجه كردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هيچ دلى از هوس سير نمىشود. و از طرفى تقاضاى نامحدود، خواه ناخواه انجام ناشدنى و هميشه مقرون به نوعى احساس محروميّت و دست نيافتن به آرزوها است و به نوبهى خود منجر به اختلالات روحى و بيماريهاى روانى مىگردد كه امروزه در دنياى غرب بسيار به چشم مىخورد.(1)نكتهى ديگر آنكه، اگر در كوچه و خيابان، دلبرى مرسوم گردد و جلوهگرى، هنرِ دختران محسوب شود و در روابط دختر و پسر تجاذب و دلبندى به ميان آيد، دخترانى كه از زيبايى لازم برخوردار نيستند، در فشار و استرس بسيار قرار مىگيرند و هميشه احساس كمبود و حقارت مىنمايند.
1) همان، ص 87.
اگر اينگونه روابط، سبب افزايش التهابها و خدشهدار شدن بهداشت روانى مىشود، پس چگونه با اين كلام علما سازگار است كه مىگويند: «انسان نسبت به هر چيزى كه منع شود، حريصتر مىگردد.» بايد روشن شود كه اين منع و محدوديت، چه لزومى دارد و يا اگر لازم است تكليف حرص و حسّاسيّت كاذبى كه ايجاد مىشود چيست؟(1)در ابتدا بايد گفت، اگر بخواهيم بر طبق برداشت پرسش كننده عمل كنيم، بايد همهى قوانين محدود كننده، اعم از قوانينِ مذهبى و اجتماعى و قوانين رايج كشورى را برداريم؛ زيرا هر قانونى نوعى محدوديت و حسّاسيّت ايجاد مىكند و شخص را نسبت به آنچه منع شده؛ حريصتر مىسازد.
به نظر مىرسد كه با اندك مراجعه به عقل و خرد نمىتوان به اين نظريه ملتزم شد؛ زيرا نتيجهى آن، چيزى جز از بين رفتن نظام اجتماعى و زندگى فردى نيست. در زمينهى مسائل اخلاقى و رفتار جنسى نيز برداشتن مرزهاى دينى و خانوادگى چيزى جز فساد و فحشا به ارمغان نمىآورد.
در ميان سردمداران اين نظريه، در قرون اخير به «زيگموند فرويد» و «برتراندراسل» بر مىخوريم؛ راسل معتقد است: اثر معمولى تحريم عبارت است از يك حسِّ كنجكاوى عمومى(2)و فرويد قائل است كه: ناكامىها به طور عام، معلولِ قيود اجتماعى است؛ چرا كه سركوب غرايز
موجب اختلالات روانى و بيمارىهاى روحى مىگردد.(1)در نقد اين دو نظريه، به پاسخ استاد شهيد «مرتضى مطهرى» اشاره مىكنيم:
درست است كه ناكامىها، به خصوص ناكامىهاى جنسى، عوارض وخيم و ناگوارى دارد و مبارزه با اقتضاى غرايز در حدودى كه مورد نياز طبيعت است غلط است؛ ولى برداشتن قيود اجتماعى، حلاّل مشكلات نيست؛ بلكه بر آن مىافزايد. در مورد غريزهى جنسى و برخى غرايز ديگر، برداشتن قيود، عشق واقعى را مىميراند و طبيعت را هرزه و بى بند و بار مىكند. اتّفاقا در اين موارد، هر چه عرضه بيشتر گردد، هوس و ميل به تنوّع افزايش مىيابد و به گفتهى خود راسل (در كتاب زناشويى و اخلاق)، عطش روحى در مسائل جنسى غير از حرارت است؛ آنچه با ارضا تسكين مىيابد حرارت جسمى است نه عطش روحى. آزادى در مسائل جنسى، موجب شعلهور شدن شهوات به صورت حرص و آز مىگردد و اين همان هوس است كه ارضا شدنى نيست و سيرى ناپذير است و اشباع آن از راه فراوانى و آزاد گذاشتن، غير ممكن است و درست مثل آن است كه بخواهند آتش را با هيزم سير كنند. اشتباه امثال فرويد و راسل در آن است كه پنداشتهاند تنها راه رام كردن غرايز (از جمله غرايز جنسى)، ارضا و اشباع بى حدّ و حصر آنها از طريق آزادى مطلق است؛ آن هم به اين معنا كه به مرد و زن اجازهى هرگونه جلوهگرى، معاشرت و تماس داده شود، بدون توجه به
1) چارلز كادور و ديگران، نظريههاى جمعيت، ترجمهى احمد رضوانى، بخش سوم، ص 378.
اين نكته، چنين آزادى مطلقى و رها كردن آنها و تسليم شدن و در معرض تحريكات و تهيّجات در آوردن، آنها را ديوانه مىسازد و چون امكان برآورده شدن كامل و تمام خواستهها و انتظارات فردى هر شخص وجود ندارد، در نتيجه اين غرايز با وضعى بسيار بدتر سركوب مىشوند و توليد عقدههاى روانى مىكنند.(1)پس گرچه برخى از ممنوعيّتهاى جنسى، در روابط اجتماعى زن و مرد ممكن است عوارض روانى و رفتارى ايجاد كند، اما برداشتن ممنوعيّتهاى قانونى و مشروع و دادن آزادى بى حدّ و مرز، عوارضِ بسيار خطرناكتر از آن توليد مىكند و در اين باره بهترين شاهد مثال، اوضاع وخيم و ناهنجار جوامع غربى و غربزده است. آيا در جوامع غربى با برداشتن پردهى شرم و حيا از مسائل جنسى و دادن آزادىهاى بى حدّ و مرز توانستهاند اين مشكلات را حل كنند؟ سالهاست كه مغرب زمين چه در تصوير و فيلم و مجلّههاى مبتذل و چه در لباس، روز به روز اعضاى محرّك غريزهى جنسى را آشكارتر ساخته است؛ اما مىبينيم برخلاف اين فرضيه، روز به روز آتش اين غريزه برافروختهتر شده است. غريزهى جنسى از اين نظر تا حدودى شبيه به اعتياد است. ممكن است كسى تصوّر كند علّت اشتياق معتادان به موادّى مثل ترياك و هرويين اين است كه اين مواد ناياب است و به مقدار بسيار كم در دسترس معتادان قرار مىگيرد؛ بنابراين براى ريشه كن كردن اعتياد بايد هرويين را به مقدار زياد در دسترس معتادان قرار داد. اين فرضيه به ظاهر عاقلانه به نظر مىرسد، اما در عمل نتيجهاش اعتياد و وابستگى بيشتر معتاد به مواد مصرفى و افزايش مقدار موادى است كه در هر روز مصرف مىكند و آن
1) مرتضى مطهرى، مسئلهى حجاب، ص 114 و 117 تا 120.
قدر هر روزه بر مقدار آن مىافزايد كه جان او در معرض نابودى قرار مىگيرد.
پس تنها محدوديّتها نيست كه بر حرص و ولع انسان مىافزايد؛ بلكه دعوتها و تحريكها و عرضه شدنها هم، بر ميزان عطش نفسانى و شعلهور ساختن آتش هوى و هوس مىافزايد. و اگر فرض كنيم حرف اين مدعيان درست بوده، تنها راه حل اين حسّاسيّت، آزادىِ مطلق روابط دختر و پسر است و بايد همهى مرزها را از ميان برداشت، در چنين فضايى، مسئلهى جنسى يكى از دغدغههاى اصلى انسان مىشود و بسيارى از توان و نيروى او را به خود اختصاص مىدهد و او را از مسير اصلى زندگى باز مىدارد و بزرگترين مشكل همين است كه آدمى در زندگى براى حلّ مسئلهى جنسيت، همهى حقايق ديگر عالم و همهى وظايف و اهداف خويش را فراموش كند تا مشكل غريزهى جنسى را حل نمايد. ما انسان را بزرگتر از آن مىدانيم كه غمى جز مسئلهى تن و جنسيّت خود نداشته باشد. اين نوع راه حل دقيقا انحطاط انسان است. كدام مسئله براى انسان بزرگتر و مهمتر از اين است كه انسان به غير از غريزهى جنسى مسئلهى ديگرى نداشته باشد؟ خواه آن را حل كرده و خواه حل نكرده باشد؟ چرا بايد چنين بهاى گزافى براى حلّ اين مسئله بپردازيم؟(1)
1) غلامعلى حداد عادل، فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، با تلخيص و تصرّف.
دليل ديگرى كه قائلين به روابط آزاد به آن تمسك مىجويند، بحث رشد و تعالى جامعه در سايهى روابط آزاد است تا دغدغههاى ذهنى جوانان رفع شده، امكان پيشرفت براى زنان ميسّر گردد. به عنوان مثال گفته مىشود: دختر و پسر به دوستانى از جنس مخالف احتياج دارند و جدا كردن آنان از يكديگر اثرات نامطلوبى بر فرد و جامعه دارد و امكان پيشرفت را كم مىكند.(1)خانم «مهرانگيزكار» در گفت و گويى بيان داشته است: پيش از انقلاب جاذبهى فعّاليّتهاى سياسى - اجتماعى براى زنان بيشتر بود، ولى بعد از انقلاب برنامهى جداسازى زن و مرد و تأكيد بر نقش خانگى زنان، اعتماد به نفس زنان را از آنها گرفت.(2)اما با توجّه به اهمّيّت حفظ و سلامت جامعه و استوارى اجتماع، به صراحت مىتوان گفت: اگر بهرهمندىها و تحريكهاى جنسى از محيط خانه به بيرون كشيده شود و به جاى آنكه جوانان در محل درس و شغل خويش به كارهاى مربوط به آن بپردازند، متوجّه يكديگر شوند، وقت بسيارى تلف شده، فرصت جوانى و نشاط و شادابى روحى آنان به هدر مىرود. ترويج روابط آزاد جنسى موجب فلج كردنِ نيروى اجتماع است(3)و جهان امروز، به نام آزادى زن و و به عبارت صريحتر، «آزادى
روابط جنسى» روح جوانان را سخت فاسد كرده است و به جاى اينكه اين آزادى به شكفتن استعدادها كمك كند، به گونهاى متفاوت با قديم، نيروها و استعدادهاى انسانى را هدر داده است و مىدهد. زن از كنج خانه بيرون آمده، اما به كجا رو آورده است؟ به سينماها، كنار درياها، حاشيهى خيابانها، مجالس شب نشينى! زن امروزى به نام آزادى خانه را خراب كرده است، بدون اينكه مدرسه يا جاى ديگرى را آباد كرده باشد.(1)مرحوم جلال آل احمد در كتاب غرب زدگى مىگويد: از واجبات غرب زدگى، آزادى دادن به زنان است ... و از آن، تنها اجازهى تظاهر و خود نمايى داديم؛ يعنى زن را كه حافظ سنّت و خانواده و نسل و خون است به ولنگارى كشيدهايم؛ به كوچه آوردهايم؛ به خود نمايى و بىبند و بارى وا داشتهايم كه سر و روى را صفا بدهد و هر روز ريخت يك مُد تازه را به خود ببندد و وِل بگردد. ... ما در كار آزادى صورى زن، سالهاى سال پس از اين هيچ هدفى و غرضى جز افزودن به خيل مصرف كنندگان پودر و ماتيك محصول صنايع غرب نداريم.(2)
اسلام با حضور مفيد زن در اجتماع موافق است تا با حفظ شؤون و شخصيّت، به عنوان يك انسان داراى تفكّر، همچون مردان در عرصههايى كه مطابق با روحيّات و استعدادهاى اوست فعّاليت نمايد؛ نه مانند يك كالاى تجارى كه حتّى حضور او در جامعه و ادارهها و فروشگاهها تنها به منظور استفاده از ابزار جنسى و تحريك شهوانى باشد. در اين باره مرحوم دكتر «شريعتى» مىگويد:
سرمايهدارى زن را چنان ساخت كه به دو كار بيايد: يكى اينكه جامعه هنگام فراغت، به سرنوشت اجتماع، به استثمار، به آيندهى خشك و پوچ و بى هدفى كه بورژوازى براى او ساخته است نينديشد و نپرسد چرا كار مىكنم؟ و چرا زندگى مىكنم؟ از طرفِ كه و براى چه كسى اين همه رنج مىبرم؟ زن به عنوان ابزار سرگرمى و به عنوان تنها موجودى كه جنسيّت و سكسوآليته دارد به كار گرفته شده تا نگذارد كارگر و كارمند و روشنفكر در لحظات فراغت به انديشههاى ضد طبقاتى و سرمايهدارى بپردازد. ... و (هنر نيز بر اساس سفارش سرمايهدارى) زيبايى و روح و احساس و عشق را به سكس تبديل كرد و فرويديسم بازارى و سكسپرستىِ بسيار پستِ مبتذل را به عنوان فلسفهى علمى و زيربناى انسان و ... واقعيت گرايى در آورد. ... و ديگر اينكه زن را فقط به عنوان موجودى كه سكسوآليته (جنسيت) دارد، در تبليغ كالا به كار گرفت ... اين چنين بود كه (در غرب) زن كه داراى مقامى بسيار بزرگ و متعالى از نظر الهام و احساس و هنر بود، به شكل ابزارى در آمد براى استخدام در هدفهاى اقتصادى و اجتماعى و تغيير تيپ جامعه و نابود كردن ارزشهاى متعالى و اخلاقى و تبديل كردن يك جامعهى سنّتى، يا معنوى و اخلاقى و يا مذهبى، به جامعهى مصرفى و پوچ.(1)اروپا مىخواهد جامعهى شرق را تغيير بدهد كه هم مِس و تاسِمان (سرمايه) را غارت كند و هم بر انديشه و احساسمان سوار شود ... و هم شعور و شناخت و اصالت اراده و ارزشهاى انسانىمان را نابود
1) دكتر شريعتى، مجموعه آثار زن 21، ص 90 و 91.
كند. پس بايد قبلاً از خود تخليه شويم و همهى ارزشهاى انسانى را فراموش كنيم و همه سنّتهايى را كه ما را بر پاهاى خودمان نگاه مىداشت، از دست بدهيم. در خود بشكنيم و خالى از ذهنيّت، با روحى عاجز و فلج و بى محتوا به صورت ظرفهايى خالى در بياييم؛ به صورت مَشكى خالى و تشنه و نيازمندِ فرمان استعمار كه هر چه مىخواهد به درونش بريزد و به هر ترتيب كه اراده كند، به غارتش بپردازد.(1)
در جوامعى كه روابط آزاد و التهابهاى جنسى حاكم است، دستهاى استعمارگر با استفاده از صفات روحى و شخصيّتىِ زن كه ميل به خودنمايى و محبوبيّت و جلوهگرى دارد، او را به كالايى براى كامجويى بيشترِ مردان و تبليغ محصولات تجارى تبديل نموده است كه در اين ميان بيشترين خسارت را زنان مىبينند و علىرغم هياهوى بسيار غرب، بيشتر زنان از دستيابى به پُستها و مسئوليّتهاى حساس محرومند. اسلام نه تنها با محدوديّت، زن را به ركود علمى و اقتصادى و شخصيّتى نكشانيده، بلكه در صدد آن است تا با تعديل روابط، حضور زن را هر چه مفيدتر نمايد و از جنبههاى منفى آن بكاهد و به او كرامت و شخصيّت و احترام بخشد. آنچه موجب فلج كردن نيروى اجتماع است، آلوده كردن محيط كار به لذّت جويىهاى شهوانى است.(2)در جامعهاى كه دختران آن با جلوهگرى و آرايش و اصرار بر جلب توجّه مردان حضور يابند، از دقّت و سرعت و تمركز آنان كاسته شده، اثرهاى نامطلوبى بر فرد و جامعه ايجاد مىشود. هر چه روابط دختر و پسر ضابطهمندتر شود و جامعه از
تحريكات شهوانى و جلوهگرىهاى جنسى دور گردد، اجتماع سالمتر و پاكتر خواهد شد و افراد جامعه بهتر به كار خود رسيدگى كرده، جوانان در محيط كار و درس و دانشگاه راحتتر خواهند بود؛ در جوامع غربى نيز اگر در كنار صنعت و فن آورى و نظم كارى، مسائل جنسى تحت كنترل درآيد و از تهييج و تحريك آن جلوگيرى شود، به پيشرفتها و موفّقيّتهاى بيشترى خواهند رسيد. حال آيا به راستى روابط آزاد و گسترش اختلاط، سبب پيشرفت جامعه است و تعديل و ضابطهمندى روابط، سبب عقب افتادگى و به هدر رفتن نيروى مفيد اجتماع است؟!
در گفت و گو با يكى از روان پزشكان آمده است: لازمهى دوام و استحكام زندگى، عشق است و عشق جز با آموزش و تجربههاى متعدّد و ايجاد روابط حاصل نمىشود؛ لذا دختر و پسر بايد قبل از ازدواج تمرين عشق كنند تا بتوانند زندگى سرشار از عشق را تدارك ببينند.(1)بدون ترديد در همهى مرامهاى اجتماعى جهان، اين نتيجه حاصل شده است كه خانواده بايد محفوظ و محترم بماند و زن و مرد بايد دلبسته و وفادار به يكديگر باشند تا آشيان دلپذيرى براى فرزندان خويش بنا كرده، با تربيت آنها آيندهى جامعه خويش را ترسيم كنند؛ در نتيجه رشد و پويايى فرد و جامعه و فرهنگ، مبتنى بر استحكامِ كانون خانواده مىباشد و بديهى است، هر چيزى كه سبب تحكيمِ پيوند خانوادگى و
1) ر.ك: مجلهى ايران جوان، ش 35، ص 22، آموزش عشق.
ايجاد صميميّت و يكدلى زن و شوهر گردد، خوب و پسنديده بوده، هر آنچه باعث سستىِ روابط آنها و موجب دلسردى شود، به حال زندگىِ خانوادگى زيانمند است. روابط آزادانهى دختر و پسر پيش از ازدواج، جداى از آنكه موجب ايجادِ عشق حقيقى و پاك نمىشود، خود خيانتى به عشق مقدّس است كه سبب تنوّع طلبى گرديده و انتخاب همسر به ويژه در پسران را مشكل مىسازد.
«ويل دورانت» در اين باره مىگويد: ... مرد، نگران و مضطرب است كه مبادا كسى پيش از او زنش را تصرّف كرده باشد، ولى اين نگرانى و اضطراب در زن كمتر است.(1)پسرى كه قبل از ازدواج با افراد زيادى ارتباط داشته است، به هنگام ازدواج، به هر دخترى كه نظر كند، مىپندارد او نيز با پسرهاى متعدّدى ارتباط داشته و پاك و عفيف نيست. حال اگر جوانى با تجربههاى قبل از ازدواج بخواهد كانون عشقى برپا كند و خانوادهاى تشكيل دهد، اوّلين مشكل، بعد از رهايى از ناكامى گذشته و بدنامى، آرامش روانى بر باد رفته و دل گمشدهى اوست. از كجا معلوم بتواند از همهى لذتّها و زيبايىها چشم بسته، به همسر خويش چشم اميد داشته باشد و دل از هر چه غير اوست رها سازد و دلباختهاش گردد. چگونه مىتواند آثار ناكامى گذشته را محو كند و محدوديّت آينده را پذيرا باشد و حرمت چشم و دل را در زندگى زناشويى محترم دارد؟ چنين فردى در زندگى زناشويى و ارضاى كامل جنسى مشكل دارد و در
1) لذات فلسفه، ص 136.
تشويش و اضطرابى خسته كننده به سر مىبرد و به قول «ويل دورانت»: فساد پس از ازدواج، بيشتر محصول عادات پيش از ازدواج است... (كه) در زير عوامل سطحى طلاق، نفرت از بچه دارى و ميل به تنوّعطلبى، نهان است. ميل به تنوع گرچه از همان آغاز در بشر بوده است، ولى امروزه به سبب اصالت فرد در زندگى نو و تعدّد محركات جنسى در شهرها و تجارى شدن لذّت جنسى، ده برابر گشته است.(1)در جامعهاى كه روابط آزاد و اختلاط، رايج بوده و جلوهگرىها و فرهنگ برهنگى و بدحجابى حاكم باشد زن و مرد به هر سوى و هر كس نگاه كنند، همواره در زندگى در حال مقايسهاند؛ مقايسهاى ميان آنچه دارند و آنچه ندارند و اين مقايسهها هوس را دامن مىزند و خانواده را در معرض نابودى قرار مىدهد. زنى كه سالها در كنار شوهر و در مشكلات با او زندگى كرده، پيداست اندك اندك بهار چهرهاش، شكفتگى خود را از دست مىدهد و روى در خزان مىگذارد و در چنين حالى است كه سخت محتاج عشق و مهربانى و وفادارى همسر خويش است؛ ناگهان زن جوانترى از راه مىرسد و در كوچه و بازار و اداره و مدرسه با پوشش نامناسب خود، فرصت مقايسهاى به دست مىدهد و اين مقدمهاى مىشود براى ويرانى اساس خانواده.(2)و هر دختر جوانى كه امروزه در اوج نشاط و شادابى جسمى، مغرور از دلبرىها و جلوهگرىهاست، بايد بداند كه در فردايى نه چندان دور، همين سرنوشت برايش رقم خواهد خورد. پس يكى از مهمترين اركان زندگى، عشق و محبّت و وفادارى است و
زن و شوهر زمانى به اين هدف مىرسند كه بتوانند از غير همسر خود چشم پوشيده، از هر نوع كاميابى جنسى در غير از كانون خانواده پرهيز كنند.
... اختصاص يافتن استماعات و التذاذهاى جنسى به محيط خانوادگى و در كادر ازدواج مشروع، پيوند زن و شوهرى را محكم مىسازد و موجب اتّصال بيشتر زوجين به يكديگر مىشود. فلسفهى پوشش و منع كاميابى جنسى از غير همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگى، اين است كه همسر قانونىِ شخص از لحاظ روانى عامل خوشبخت كردن او به شمار برود؛ در حالى كه در سيستم آزاد كاميابى، همسر قانونى از لحاظ روانى، يك رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار مىرود و در نتيجه كانون خانوادگى بر اساس دشمنى و نفرت پايه گذارى مىشود. معاشرتهاى آزاد و بى بندوبار پسران و دختران، ازدواج را به صورت يك وظيفه و تكليف و محدوديت در آورده است، و تفاوت جامعهاى كه روابط جنسى را به محيط خانوادگى و كادر ازدواج قانونى محدود مىكند با اجتماعى كه روابط در آن اجازه داده مىشود اين است كه ازدواج در اجتماع اول، پايان انتظار و محروميت و در اجتماع دوم، آغاز محروميّت و محدوديّت است. در سيستم روابط آزاد جنسى، پيمان ازدواج، به دوران آزادى دختر و پسر خاتمه مىدهد و آنها را ملزم مىسازد كه به يكديگر وفادار باشند و در سيستم اسلامى به محروميّت و انتظار آنان پايان مىبخشد.(1)
1) مسئلهى حجاب، 89 و 90.
«ويل دورانت» در بيان نقش اساسى خانواده مىگويد: وظيفهى خانواده، به عنوان مركز اخلاقى جامعه و رابط و پيوند دهندهى آن، ناشى از خاصيّت ايجاد وحدت انسان است و همه مىدانند كه اكنون اين خاصيّت اصلى از ميان خانواده رفته است و اجتماعهاى صنعتى عصر ما، در وضع ناپايدارى هستند.(1)جداى از مطالب گذشته، دربارهى آثار منفى ارتباط، (مانند: ايجاد شك و ترديد، و سوءظن نسبت به همسر آينده، مشكل اضطراب و تنوّعطلبى و خطر برگشت به عادات پيشين و لغزيدن در فساد) كه همه موجب سست شدن پيوند خانوادگى مىشود، خطر ديگرى نيز اين گونه افراد را تهديد مىكند. دختر و پسرى كه به وادى ارتباط پا مىگذارند، در بسيارى از موارد با اوّلين كسى كه آشنا مىشوند ازدواج نمىكنند و چه بسا با دختر و پسر متعدّدى ارتباط داشتهاند اما به لحاظ مسائل سليقهاى و فكرى و شرايط خانوادگى، بعد از مدتى با يكى از آنها و يا شخص ديگرى ازدواج مىنمايد. حال چنين جوانى انتظار دارد كه زندگى او سرشار از عشق و محبّت و وفادارى بوده، كانون گرم خانوادگىاش متزلزل نشود؛ امّا هميشه دل نگران است كه مبادا روابط گذشته آثار بدى در زندگىاش بگذارد و افشاى آن، سبب بروز مشكلاتى گردد؛ به ويژه در بافت اجتماعى جامعهى ما. اين نگرانى و تشويش، اثرهاى مخرّبى بر بهداشت روانى او مىگذارد و چه بسا با فاش شدن روابط گذشته، زندگىاش نيز از هم مىپاشد و يا مجبور به انجام كارهاى خلاف ديگرى مىشود؛ به عنوان نمونه:
1) ويل دورانت، لذات فلسفه،
دختر جوانى كه به تازگى ازدواج كرده است، در نامهاى مىنويسد: من با پسرى قبل از ازدواج دوست بودم؛ اكنون كه ازدواج كردهام آن پسر مرا تهديد مىكند كه يا خواهر شوهرت را براى دوست شدن با من آماده كن و يا اين كه من مسائل مربوط به دوستى ميان تو و خود را افشا خواهم كرد.(1)از اين نامه به خوبى روشن است كه آرامش روانى و زندگى اين دختر به خطر افتاده و مجبور است، براى نجات خود، دختر معصوم ديگرى را به بهانههاى مختلف بفريبد و به ارتباط با جوانى كه تنها قصد سودجويى دارد، تشويق نمايد و آيندهاش را به خطر اندازد. نكتهى ديگرى كه قابل توجه است، وضعيّت پسرِ تهديد كننده است كه قبلاً با اين دختر ارتباط داشته و با او ازدواج نكرده و اكنون خواهان ارتباط و سوء استفاده از دختر ديگرى است. بايد نشست و وعدههاى شيرين و سوزوگداز عاشقانهى او(!) را گوش نمود كه دل هر دختر خامى را مىلرزاند. خانواده در غرب به روايت آمار كارشناسان غربى در اين زمينه آمارهايى را تهيه كردهاند كه نشان مىدهد، امروزه ساختار خانواده در آن جوامع، با مشكلات متعدّدى دست به گريبان است. آمار بالاى طلاق، همجنسبازى، زندگى زوجين در چارچوبهاى خارج از دايرهى ازدواج، عدم وفادارى زوجين به يكديگر، بى بندوبارى فرزندان، سطح بالاى حاملگى دختران نوجوان و بالا رفتن تعداد كودكان و نوجوانانى كه در خانوادههاى بدون پدر يا مادر
1) دكتر علىاصغر احمدى، تحليلى تربيتى بر روابط ...، ص 49.
بزرگ مىشوند و...، پايدارى خانوادهها را در آن جوامع با خطر مواجه ساخته است. كه همهى اينها نتيجهى «ليبراليسم جنسى» و آزادىهاى بىحد و مرز در روابط با جنس مخالف است. دقيقا نيمى از جوانان امريكا با روابط جنسى افراد متأهّل با ديگران مخالفتى نداشته، وفادارى زوجين به يكديگر را امرى بيهوده و بى مورد مىپندارد.(1)با چنين نگرشهايى مشخص است كه ساختار خانواده در اين كشور از استحكام لازم بر خوردار نخواهد شد و ارزش بنيادى خود را در اجتماع از دست خواهد داد. در آمارى آمده است: در نروژ، دانمارك و سوئد از هر ده زوج موجود، سه تاچهار زوج زندگى مشترك خارج از دايرهى ازدواج دارند. اين ميزان در سويس، فرانسه و انگلستان و هلند بين يك تا دو، و در ايتاليا، اسپانيا، ايرلند و ساير كشورهاى كاتوليك (كه مذهب نقش بيشترى دارد) كمتر است. در امريكا، تجربهى زندگى مشترك خارج از ازدواج و روابط قبل آن، از يازده درصد در سال 1970 به پنجاه درصد در سال 1993 رسيده است.
در كشورهاى غربى، طى سالهاى 1970 تا 1988 تعداد نوزادان نامشروع كه نتيجهى روابط جنسى خارج از چارچوب ازدواج بودند، به شدت افزايش يافت. در سوئد از هفده درصد در سال 1970 به پنجاه و يك درصد در سال 1988 رسيده. و طى سالهاى دههى 1980
1) رونالد اينگلهارت، تحول فرهنگى در جامعهى پيشرفتهى صنعتى، ترجمهى مريم وتر، ص 500.
تقريبا پانزده درصد از نوزادان اروپايى به طور نامشروع به دنيا آمدند كه ميزان آن در كشورهاى كاتوليك بسيار كمتر بوده است.(1)در آمار ديگرى كه دربارهى درصد ازدواج و طلاق ثبت شده، آمده است:
دوازده درصد از زنان سى و پنج تا سى و نه ساله در امريكا در سال 1991 ازدواج نكردهاند؛ در حالى كه در سال 1980 تنها ميزان آن شش و دو دهم درصد بوده كه در طى ده سال تقريبا دو برابر شده است.(2)
بنابر آمارهايى كه سازمان ملل متّحد ارائه داده است، در سال 1991، امريكا بالاترين ميزان طلاق را دارد و بيست و نه درصد از زوجين كه تجربهى ازدواج دوّم را دارند كمتر از دو سال پس از ازدواج به طلاق روى مىآورند، اين ميزان در طى ده سال به حدود پنجاه درصد مىرسد.(3)... در سال 1960 تنها نه درصد خانوادهها تك والدينى بودند، اما از سال 1975 تا 1990 از شانزده درصد به بيست و چهار درصد رسيد. جالب اينكه از اين ميزان، تنها يك درصد مربوط به خانوادههايى است كه پدر با فرزند و يا فرزندان خويش زندگى مىكند و بيست و سه درصد باقيمانده را خانوادههايى تشكيل مىدهند كه شامل مادر و فرزندان مىباشند.(4)در چنين جوامعى سرنوشت بشر به كجا خواهد انجاميد؟ چه بر سر خانواده، مهر پدرى و عطوفت مادرى خواهد آمد؟ چه كسانى پاسخ گوى
فرزندان نامشروع و بى پناهند؟ به راستى عامل اين همه فساد و فحشا، سقط جنين، خانوادههاى بى سرپرست و زنان مضطرب و بى پناه چيست؟ يكى از مطالبى كه بسيار بر روى آن تأكيد شده است، و از دلايل و بهانههاى ايجاد رابطه، بيان مىشود شناخت قبل از ازدواج است كه اگر ميان دختر و پسر رابطهاى نباشد و طرفين از هم شناختى نداشته باشند، ازدواج آنها كوركورانه خواهد بود.(1)بدون ترديد زوجهاى جوان بايد با ديدى باز و آشنايى كامل از استعدادها و خصوصيّات اخلاقى و فرهنگىِ يكديگر، زندگى مشترك خود را آغاز نمايند تا در فراز و نشيبِ زندگى، با همراهى و همدلى مشكلات را پشتسر بگذارند. در اسلام نيز هم سطح بودن زوجين مورد تأكيد قرار گرفته است. اما نكتهى اصلى در اين است كه آيا ارتباط و دوستى قبل از ازدواج، شناخت كامل را تأمين مىكند؟ در آغاز بايد به اين نكته توجّه نمود كه چه شناختى تفاهم و درك متقابل را به همراه خواهد داشت و يكرنگى و يكدلى لازم را در زندگى به وجود خواهد آورد. واضح است زمانى شناختِ كامل و دقيق به دست مىآيد كه با عقل و خرد، فرد مقابل را از جهات مختلف مورد ارزيابى قرار دهيم. در ضمن بايد تلاشهاى شناختى خويش را به گونهاى تحت كنترل در آوريم كه از كجروى در انديشه مصون بمانيم و در نتيجه، به شناخت يا بازشناسى
1) مجلهى ايران جوان، ش 135، ص 21 و 22.
صحيح از يكديگر راه يابيم. سه عامل سبب شناخت صحيح و حفظ از اشتباه است: 1. ارزشيابى كفايت ادّله و شواهد: فرد دلايلى را كه براى دست يافتن به نتيجه تدارك ديده است، ارزيابى مىكند و آنها را از جهت كفايت مورد بازبينى قرار مىدهد (عقل ورزى). 2. برخوردارى از علم: هر كس از علم بيشترى برخوردار باشد، در مقام شناخت، امكان بيشترى براى عقلورزى خواهد داشت. احاطهى علمى و برخوردارى از اطلاعات گسترده، اين امكان را براى فرد فراهم مىآورد كه مواد بيشترى براى تركيب و مقايسهى مطالب در اختيار داشته باشد و از اين رو، به شناخت عميقتر و بازشناسى دقيقترى دست مىيابد و از نتيجهگيرى خام دور مىشود. 3. كنترل حب و بغض: عقلورزى مستلزم آن است كه از دخالتهاى انحراف آفرين حبّ و بغض جلوگيرى شود؛ زيرا همان طور كه دوستى مانع از بازشناسى ضعفهاست، دشمنى مانع از ديدن قوّتهاست. هنگامى كه دو پاى حبّ و بغض در بند عقل گرفتار آيد، آدمى مىتواند از كجروى در شناخت و بازشناسى در امان بماند.(1)حال، بسى روشن است كه دوستىهاى خيابانى و تلفنى و روابط ميان دختر و پسر، از آن جا كه زيبايى و جذّابيّتِ جسمانى و تشابه ظاهرى در آن نقش پررنگى دارد و افراد در آن مقطع در هالهاى از احساسات و عواطف غوطهورند و در پى فردى هستند كه با ساختههاى ذهنى شان مطابق باشد، در اركان شناخت ناتمام است و كورى حاصل از عشق و محبّت بر آن حكومت مىنمايد. در اين گونه روابط، چون احساسات و
1) دكتر خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص 17 و 18.
هيجانات و شور جوانى در حدّ بالايى قرار دارد، حسّ واقعيتآزمايى، ضعيف است و در مقابل، حالتهاى كامبخشانه، بسيار قوى هستند. دكتر... در مجلهى «ايران جوان» در ضمن گفت و گويى دربارهى روابط و عشق - على رغم اصرار بر روابط آزاد - اذعان مىدارد: در يك سرى تحقيقات، به مردان مورد آزمايش گفتند كه در اينجا دو خطّ تلفن وجود دارد؛ با يكى از آنها با خانمى زيبا صحبت مىكنيد و در ديگرى با خانمى زشت. هنگام صحبت با خانم زيبا آنها فكر مىكردند كه او باهوشتر است و مثلاً معاشرتى هم هست و لذا خود اينها در صحبت با او معاشرتى مىشدند و سعى مىكردند جذّابتر جلوه كنند؛ يعنى هر دو طرف، بهترين چيزهايشان را در ويترين مىگذارند و اين ويترينها هستند كه با هم صحبت مىكنند. هنگامى كه دست از پيشگويى كامبخشانه برداريم، انتظاراتمان هم متفاوت خواهد بود؛ يعنى هنگامى كه با واقعيتها روبه رو شويم، حس مىكنيم معشوق، چهرهاش عوض شده است.(1)پس به اعتراف قائلين به روابط آزاد نيز اين دوستىها شناخت لازم براى زندگى را تأمين نمىكند و طرفين را از الزامهاىِ درونى نسبت به عشق، محبّت، خانواده، احساس مسئوليّت و مقدار ظرفيّتهاى روانى و عاطفى يكديگر با خبر نمىسازد؛ بلكه اين آشنايى، سطحى و كاملاً عاطفى است و حرفهايى هم كه در آن مقطع رد و بدل مىشود به همين گونه است و در آنها از اصول مؤثّرِ در شناخت، خبرى نيست.
1) ايران جوان، ش 135، ص 22.
سرانجام آشنايىهاى تلفنى و ازدواجهاى خيابانى به حكايت آمارهاى منتشر شده، اين گونه ازدواجها از استحكام كمترى برخوردارند و تعداد قابل توجّهى از آنها به طلاق كشيده مىشوند. در اين گونه روابط، طرفين، نقاط ضعف خود را مىپوشانند و بيشتر سعى در جلب توجه ديگرى دارند و نقش بازى مىكنند. آنها سعى دارند همانگونه باشند كه طرف مقابل مىپسندد! اگر سرى به هفتهنامهها و مجلاّت خانوادگى بزنيم، صفحات همراز و پزشك مشاور، مملو از غمنامههايى است كه دخترها و پسرها از دوستىها و ازدواجهاى ناكام خود نوشتهاند. بسيارى از ايشان، وقتى شور و اشتياق اوّليهشان فرو نشست و با واقعيّتهاى زندگى، بيشتر روبهرو شدند، با يكديگر احساس نوعى بيگانگى و غرابت نموده، با عدم تفاهم در زندگىِ مشترك مواجه شدهاند. بسيارى از ازدواجهايى كه از روابط خيابانى، پارك و دانشگاهها شروع شدهاند، يا به سرانجام روشنى نرسيده، يا قبل از ازدواج رها شده و حاصلى جز بدنامى نداشتهاند. عشق و علاقههايى كه؛ از طريق آشنايى در خيابان و تماس تلفنى و ... حاصل مىشود، به همان صورت كه با شتاب ايجاد مىشود، به سردى مىگرايد و خاموش مىشود. دكترى جامعهشناس، دليل ضعفِ چنين پيوندهايى را در بىپايه بودن عشقهاى زودگذر جست و جو مىكند و مىگويد: جوانانى كه همديگر را در پاركها و خيابانها مىيابند، يا از طريق تماسهاى تلفنى به همديگر علاقهمند مىشوند، اصولاً مبنا و اساس علاقهمندى خود را بر همان نگاههاى اوّليه پايهگذارى مىكنند و اين عشق و علاقه وقتى ظاهرى باشد، قاعدتا بعد از مدّت زمانى به
تحليل مىرود و نهايتا خاموش مىشود. لذا مىبينيم كه اغلب چنين ازدواجهايى حتى بعد از مدّت زمان كوتاهى (كمتر از يك سال) به طلاق مىانجامد.(1)جوانان شركت كننده در مصاحبهاى دربارهى روابط دختر و پسر، علىرغم اصرار بر رفع محدوديّتهاى موجود در جامعه و خانواده، در لابهلاى سخن خود به اين مفاسد اشاره نمودهاند: پسرى مىگويد: من هيچ وقت امكان ندارد با دخترى كه دوست هستم، ازدواج كنم [و ازدواج طبق معمول و با همراهى خانواده پسنديده است] ... شما اگر معناى ازدواج را بدانيد، آن وقت حسّاسيّت مردهاى ايرانى را مىفهميد ... اگر دخترى با چند تا پسر دوست بوده باشد، حاضر نيستم با او ازدواج كنم. ديگرى مىگويد: من اگر دخترى داشته باشم نمىگذارم كه با پسرى ارتباط داشته باشد؛ چون اين ارتباط بد جا افتاده و اكثرا براى وقت تلف كردن است نه براى ازدواج.(2)حال با توجه به اين مسائل، اصرار بر روابط آزادانهى دختر و پسر، چه ثمرى مىتواند به بار آورد؟ در جاى ديگر از اين مصاحبه، دربارهى مفاسدى كه اين نوع روابط به همراه دارد آمده است: به نظر من، اگر پس از ايجاد ارتباط، ازدواجى صورت گيرد، مشكل آفرين مىشود؛ چون پسرهايى كه [با دخترى]دوست مىشوند، تا
مشكلى در زندگى مشترك پيش مىآيد مىگويند: آره، تو همان كسى بودى كه با من دوست شدى ....(1)در نتيجه، افراد طرفدار آزادى روابط نيز، به مفاسد و كجروىهايى كه در آن يافت مىشود، اذعان دارند. اسلام صحبت كردن زن و مرد و رسيدگى به كارهاى روزمرّهى زندگى را حرام نكرده است، بلكه در مواردى كه دختر و پسر قصد ايجاد روابط را داشته باشند، براى آن ضوابطى نهاده و از بىبند و بارى و فساد جلوگيرى كرده است كه در بخشهاى آينده بدان خواهيم پرداخت. در نتيجه به صرف ايجاد رابطه، شناخت لازم حاصل نمىشود؛ بلكه دقّت بر بافت خانوادگى، فرهنگى، اقليمى، شرايط محيطى كه فرد در آن رشد يافته، ميزان تحصيلات و شاخصهايى از اين قبيل لازم است تا طرفين زمينههاى تفاهم را دريابند. البتّه بعد از مطالعه و دقت در مطالب ياد شده، اگر شرايط مثبت بوده و دختر و پسر قصد ازدواج داشته باشند، مىتوانند براى اطمينان و ايجاد هماهنگى و همسانى بيشتر با نامزدىِ شرعى (عقد موقّت) به خواستِ خود برسند كه امروزه در بسيارى از مناطق ايران مرسوم شده است. بدين ترتيب، طرفين با راهيابى به مقصود از طريق مواجههى حسّى و نظرى (از راه صحيح و مورد پسند عرف و شرع) به شناخت كاملى از يكديگر خواهند رسيد. و اگر دختر و پسر، همسانى كامل نداشته و تعهّد و گذشت و ايثار را اساس زندگى خود قرار ندهند و براى برآورده نمودن انتظارات طرف مقابل تلاش ننمايند، ادعاى عشق و عاشقى و دلدادگىهاى اوّليه دوامى
1) همان، ش 135، ص 36.
نداشته، سعادت و خوشى را در پى نخواهد داشت. «روژه موكى يلى» در كتاب روانشناسى زندگى زناشويى و كتاب عقدههاى روانى، آمارى را در بارهى سرنوشت عشقهاى خيابانى آورده است:
نود درصد افراد متأهّل (در فرهنگ ما غربىها) ازدواجشان پيامد عشقى بوده كه نسبت به آن ترديدى نداشتهاند و از اين رقم نود و پنج و نيم درصد شوهران مورد پرسش، پس از گذشت سه سال از ازدواج خود، اظهار مىدارند كه در خانه احساس خوشوقتى نمىكنند و در همين شرايط نود و يك و نيم درصد زنان اظهار مىدارند در خانه خوشوقت نيستند.(1)
جدا سازى دختر و پسر در جامعه و دانشگاه سبب بالا رفتن سن ازدواج مىشود: ما الآن دانشگاهى در كشورمان داريم كه تمام كاركنان و استادان و دانشجويان از يك جنسند. يكى از مشكلات مديران اين دانشگاه اين است كه اين دختران تا پايان تحصيلات، قادر نيستند ازدواج كنند.(2)بديهى است كاهش ازدواج، معضل بسيار خطرناكى است كه آثار زيانبارى بر فرد و جامعه مىنهد. كاهش ازدواج و توسعهى تجرّد، قطع نظر از اثرى كه در بقاى نسل بشر دارد، از نظر ايجاد يك نوع زندگى بدون احساسِ مسئوليّت و قطع پيوندهاى اجتماعى و بى تفاوتى در برابر رويدادهاى اجتماعى - كه از آثار قطعىِ زندگى افراد مجرّد است - يك
فاجعهى بزرگ براى جوامع بشرى محسوب مىگردد و اگر انحرافات اخلاقى را كه در اين رهگذر دامنگير بسيارى از افراد مجرّد مىشود، به آن بيفزاييم، اهمّيّت اين مشكل اِجتماعى، روشنتر خواهد شد.(1)
و مرتضى مطهرى، اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، ص 67 و 66.
اكنون به بررسى يكى از عوامل اصلى اين معضل اجتماعى مىپردازيم:بدون ترديد اين وضعيت معلول يك يا دو عامل نيست؛ ولى نكتهى مورد نظر، كشف رابطهى «اختلاط و توسعهى روابط آزاد» با «ازدواج» است.
با كمى تأمّل در مطالبى كه در صفحات پيشين ذكر شده است، در مىيابيم كه اين آزادىها سبب كاهش ازدواج مىشود؛ زيرا سهولت ارتباط و بهرهمندى آسان و رايگان سبب مىشود كه احساس نياز درونى جوانان به جنس مخالف كه خود زمينهساز اصلى ازدواج است از مسير صحيح منحرف شده، كامجويىهاى بدلى جاى آن را بگيرد. در جامعهاى كه پسر جوان به سادگى امكان ارتباط با دخترى را داشته باشد و با كمترين زحمت بتواند از جنس زن بهرهمند شده، با او همكلام و همقدم شود و دوستى و عشقبازى نمايد، ديگر چه لزومى دارد كه خيلى زود خود را گرفتار ازدواج و محدوديّت نمايد و زير بار مسئوليّت سنگين تشكيل خانواده برود؛ آن هم با مشكلات و موانعى كه امروزه بر سر راه آن است؛ در حالىكه بدون قبول هيچ مسئوليّتى، مىتواند به افراد زيادى دسترسى داشته باشد.
1) ويل دورانت، لذات فلسفه، 94؛ و ناصر مكارم شيرازى، مشكلات جنسى جوانان، ص 32؛
معاشرتهاى آزاد دختر و پسر، ازدواج را به صورت يك وظيفه و تكليف و محدوديّت در آورده است. تفاوت جامعهاى كه روابط جنسى را محدود و ضابطهمند مىكند با اجتماعى كه روابط آزاد را اجازه مىدهد، در اين است كه: 1. ازدواج در اجتماع اول، پايان انتظار و محروميّت و در اجتماع دوم، آغاز محروميّت و محدوديّت است. در نظام روابطِ آزاد پيمان ازدواج به دوران آزادى دختر و پسر خاتمه مىدهد و آنها را وادار مىكند كه به هم وفادار باشند و در نظام ضابطهمند، به محروميّت و انتظار پايان مىبخشد. 2. در نظام روابط آزاد، پسران و دختران تا جايى كه ممكن است از ازدواج و تشكيل خانواده سرباز مىزنند و فقط هنگامى كه نيروى جوانى و شور و نشاط آنها رو به ضعف و سستى نهاد، براى فرار از احساس خستگى و دلزدگى و هراس زن از ورشكستگى و تنهايى، اقدام به ازدواج مىكنند.(1)
در صفحات گذشته با وضعيت خانواده و ازدواج جوانان در اروپا و امريكا آشنا شديد، كه در سايهى اختلاط، به جاى بالا رفتن آمار ازدواج، آمار طلاق و مفاسد ديگر بالا رفته است. جوامع صنعتى با گسترش روابط آزاد، گرفتار معضلاتى در زمينهى افزايش فساد و انحراف در اخلاق جنسى و تزلزل خانوادهها گرديدهاند. در بسيارى از كشورهاى غربى بيست تا سى و پنج درصد از زوجها با اينكه با هم زندگى مىكنند اما ازدواج رسمى ننمودهاند و نيمى از جوانان امريكايى، روابط نامشروع را براى افراد متأهّل جايز مىشمارند و دوازده درصد از زنان سى و پنج تا سى و نه سالهى امريكايى در سال 1991
1) مرتضى مطهرى، مسئلهى حجاب، 90 و 91 و لذات فلسفه ص 167 و 168.
ازدواج نكردهاند؛ در حالى كه در سال 1980 ميزان آن شش و دو دهم درصد بوده كه در طى ده سال تقريبا دو برابر شده است.(1)«ويل دورانت» آمارى از كاهش ازدواج و افزايش طلاق را - كه ناشى از آزادى جنسى و گسترش روابط و تغيير اصول اخلاقى است - در دوران خود و قبل از آن نقل مىكند و مىگويد: در سال 1912 ميانگين سن ازدواج در پاريس به سى رسيده بود و در انگلستان بيست و شش بود. احتمال مىرود كه دراين هفده سال اخير، اين معدّل در انگلستان بالاتر رفته باشد و بقيّهى دنياى صنعتى متمدّن [!]نيز همين راه را پيموده باشند. ... اين تأخير ازدواج بيشتر در طبقات شهرنشين است ... و بسيارى از آنها هرگز ازدواج نمىكنند. در سال 1911 از سى و شش ميليون نفر جمعيت انگلستان و ويلز؛ يعنى از بيست ميليون نفر جوان، هفت ميليون تن خود را از قيد ازدواج به كنار داشته بودند. روز به روز فرار مردان از ازدواج بيشتر مىشود. هزاران زن آمادهاند كه اميال جنسى او را بر آورند. اگر داشتن فرزند رنجبار است، اگر به جاى خانه در آپارتمان مىتوان زندگى كرد، ازدواج به جز ارضاى ميل جنسى (كه آن هم آسان و فراوان يافت مىشود) چه نفع ديگرى دارد.؟!
... وقتى جوان مجرّد مشكلات افراد متأهّل را مىبيند، تعجّب مىكند كه چه امرى موجب مىشود كه مردان چنين بردگى و رنجى را تحمّل كنند ... پس از مراجعه به دخل و حساب خود، سعادت را در تنهايى مىبينند.
1) سيماى زن در جهان، ايالات متحدهى امريكا، ص 35.
در همان شهرى كه موانعى سر راه ازدواج مىگذارد براى تحريك غريزهى جنسى و تسهيل ارضاى آن، همه گونه وسايل را آماده مىسازد.(1)
بنابراين عادىسازى روابط و بهرهمندى آسان از جنس مخالف، سبب كاهش ازدواج مىشود. اما در محيط سالم و پاك و به دور از محرّكاتِ جنسى، جوانان براى پاسخگويى به نياز فطرى و نداىِ طلبى كه از عمق وجودشان بر مىخيزد، راه صحيح را پيموده، و براى دستيابى به يكديگر با پاكى و صيانت از روح و روان خود، به سوى ازدواج گام بر مىدارند و با كمال افتخار مسئوليّت آن را مىپذيرند. نكتهى ديگر آن كه پسران و دخترانى كه به دانشگاههاىِ مختلط راه نمىيابند، از ازدواج محروم نمىگردند و هم چنين سنِّ ازدواجِ جوانانى كه وارد محيطهاى علمىِ غير مختلط، (همچون حوزههاى علميّه) مىشوند بالا نرفته، بلكه براى پاسدارى از حريم دل و ايمان در سنّ پايينترى به ازدواج روى مىآورند. جداى از آن با صرف ادّعاى تأثيرِ اختلاط در پايين آوردن سنِّ ازدواج، مشكلى حل نشده، بلكه بايد با ارائهى آمارِ واقعى و مستند به كارشناسى پرداخت.
1) ويل دورانت، لذات فلسفه، ص 93 و 94
يكى از دلايل پسران و دخترانى كه خواهان روابط دوستانه هستند، هم سخن شدن با يكديگر و احساس نياز به رفيقى مهربان است. در نامهاى آمده است: دخترى هستم بسيار غمگين؛ اگر ناراحتى خود را به مادرم بگويم، ناراحت مىشود؛ بنابراين مىخواهم پسرى پيدا كنم و با او درد دل كنم.(1)
يكى از عواملى كه نقش بسيارى در روى آوردن جوانان، به ويژه دختران، به ارتباط با جنس مخالف دارد، كشش درونى و نياز شديد به محبّت و مهربانى است. كم نيستند دختران جوانى كه با اولين نامهى «فدايت شوم» جذب شده، دستپاچه مىگردند و به نامهها و نگاههاى پسران پاسخ داده، خويشتندارى خود را از دست مىدهند؛ اينان از كمبود محبّت رنج مىبرند.
دختر و پسرى كه در درون خانواده احساسات و عواطف آنها ارضا نشود و به نيازشان به محبّت و مهربانى توجه نشود و در جمع خانوادگى احساس غربت و تنهايى كنند، طعمههاى آمادهاى براى افراد فرصتطلب و سودجو مىباشند و به راحتى به اين وادى كشيده مىشوند. اگر فضاى خانوادهاى از مهر و محبت و انس خالى بوده، خشكى و سردى و خشونت بر آن حاكم باشد و ضوابط اخلاقى و حدود اجتماعى، با بيانى روشن و منطقى براى افراد تبيين نشود، بديهى است جوانِ آن
1) از پرسشهاى رسيده به مركز.
خانواده، به دنبال راه فرار مىگردد و ديگر به جوانب منفى آن توجّه نمىكند؛ به ويژه جوانى كه نياز به ازدواج را در خود احساس كرده، اما همراهى و همدلى را در خانواده نمىبيند، با تنفّرى كه از جوّ حاكم احساس مىكند، خواه ناخواه به سوى روابط پنهان كشيده مىشود. اما روى سخن با جوانانى است كه در اين فضا گرفتارند؛ راستى چه بايد كرد؟ آيا روى آوردن به دوستىهاى خيابانى و تلفنى راه حلّ درستى براى مشكل آنان است؟ چه بسيارند دختران و پسرانى كه در ابتدا بر اساس نياز به محبّت و براى جبران كمبودهاى گذشته، در اين وادى پانهادند و اندك اندك از درس و تحصيلات عالى باز ماندند و به مرور با پاسخ به تمايلات غريزى و لذايذ جنسى، اسباب بدنامى و تباهى خويش را فراهم آوردند كه مشكلات و رنجهاى بعدى، صد بار از تنهايى اوّليه سختتر و شكنندهتر است. اين گونه افراد دچار آسيبهاى روانى و تربيتى و اجتماعى مىشوند.
دخترى پانزده ساله در ضمن نامهاى مىنويسد: «من دخترى هستم كه به علّت كمبود محبّت در خانواده، سال گذشته ناچار دست به خود كشى زدم (اما با كمك مادر و پزشكان) از مرگ نجات پيدا كردم ... مادرم در همه جا غرورم را مىشكند، ولى براى خواهرم احترام زيادى قائل است؛ البتّه من در گذشته مرتكب اشتباه شده، با پسرى دوست شدم كه در همسايگى ما زندگى مىكرد. به خدا نمىخواستم چنين كارى را انجام دهم، ولى بر اثر كمبود محبّت و تحريك دوستان، مجبور به اين كار شدم. مادرم از زمانى كه به مسأله
پى برده است، در هر كارى سرزنشم مىكند.(1)اين نامه نمونهاى است از آسيبى كه دختر به دليل دوست شدن با پسر همسايه، در محيط خانه با آن رو به رو است. اين آسيب نه تنها جايگاه او را در خانواده مورد تهديد قرار مىدهد، بلكه احترام به خود و شرافت و كرامت نفسانى دختر را نيز با آسيب مواجه مىسازد (هر چند اين نوع برخورد خانوادهها نيز صحيح نيست؛) و جداى از آن با اطلاع ديگران از اين قضيه، در محله و نزد بستگان و دوستان نيز دچار مشكلات جدّى مىشود.
دختر خانم هفده سالهاى مىنويسد: من در زندگى شكست خوردهام و ديگر چارهاى جز خودكشى ندارم؛ چون ديگر حاضر نيستم بعد از اين كار، مِهر هيچ پسرى را در دل جاى دهم و هميشه در خود فرو رفتهام و از همه كس متنفّرم؛ به هيچ يك از آنها اطمينان ندارم؛ همهى آنها بىمعنا هستند. در حالىكه پسر عمّهام مرا بسيار دوست مىداشت و من هم اوايل - قبل از آن كه با آن آقا آشنا شوم - به پسر عمهام علاقهى زيادى داشتم، ولى او اصلاً خبر نداشت؛ چون غرورم به من اجازه نمىداد تا بفهمانم كه به او علاقهمندم. ولى تحت تاثير بعضى از دوستان ناباب با آن آقا آشنا شدم و عاقبت هم، چنان غرورم را شكست خورده يافتم كه امروز چارهاى جز خودكشى براى خود نمىيابم.(2)در آغاز نامه دربارهى چگونگى آشنايى خود با اين پسر آورده است: من با تلفن با آن آقا آشنا شدم ... و ايشان پيوسته به من وعدهى
ازدواج مىداد. وقتى از او خواستم كه براى خواستگارى بيايد، او گفت كه خانوادهام با اين كار موافقت نمىكنند؛ يعنى خانوادهى من اجازهى وصلت با غريبهها رانمىدهند.(1)اين نمونهى ديگرى است از افرادى كه در ابتدا با غرور و خوشحالى و مستى و بدون در نظر گرفتن عواقب و جوانب آن، وارد اين وادى خطرناك شده، امّا بعد از مدتى حيثيّت و شرافتشان آسيب مىبيند و بانگاه و سخن مردم، مورد سرزنش و ملامت قرار مىگيرند و سرانجام خود را در بنبست روحى ديده، قصد خودكشى مىنمايند؛ و اين حدّ نهايت عجز و بدبختى است. خودكشى، تنها فرار از واقعيّت و تسليم در برابر مشكلات است. بهترين راه مبارزه با مشكلات، ايجاد تحوّل در اعمال و رفتار است كه به مرور، سبب تغيير ديدگاه ديگران مىشود و هميشه به ياد داشته باشيم كه گذشتهها را - هر چند با سختى - مىتوان جبران نمود. عامل ديگرى كه سبب اقدام جوانان به برقرارى روابط مىشود، ابراز شخصيت و اثبات باعُرضه بودن نزد دوستان ناباب است. در اين ميان، مسئلهى رقابت نوجوانان و به رخ كشيدن براى همسالان، نقش عمدهاى ايفا مىكند. برخى از نوجوانان براى اينكه در جمع دوستان مورد تحسين قرار گيرند و يا از ترس اينكه بىعرضه و بىجرئت معرفى شوند، به دنبال دوست پسر يا دختر مىگردند و حتّى كسانى كه به خوبى از عواقب سوء اين كارها آگاهند، در بعضى موارد با صحنهسازىها و نامهنگارىهاى قلاّبى، اين طور نشان مىدهند كه آنها نيز دوستانى دارند و آنچه بيشتر به اين قضيه دامن مىزند، احساس رسالت در مورد پيدا كردن دوست براى يكديگر است كه عامل تسهيل كننده در جهت
1) همان.
برقرارى روابط نادرست بين دختران و پسران است.(1)از يكى پيغام مىگيرند و به ديگرى مىرسانند و واسطهى ردّ و بدل كردن نامهها مىشوند و حتى به دروغ مطالبى از قول كسى به ديگرى مىگويند. اينها عواملى است كه سبب ورود دختر و پسر در وادى ارتباط شده و آنها را از عواقب آن غافل مىنمايد. در نامهاى آمده است: مادرم هشت صبح از خانه بيرون مىرفت و تا هشت غروب به خانه نمىآمد؛ من تنها در خانه مىماندم و به كارها مىرسيدم؛ ولى در عوض، ناسزا و كتك، جبران زحمات من بود. بعد از آن ديدم خيلى تنها هستم، به همين دليل دل به دريا زدم و با دختر همسايه آشنا شدم. او از من بزرگتر بود و نامزد داشت؛ او يك برادر شوهر داشت كه وقتى به خانهى آنها مىرفتم، گاهى او را مىديدم. دختر همسايه مرا فريب داد و حرفهايى به دروغ از طرف برادر شوهرش به من گفت و من با خود گفتم: شايد برادر شوهرش با من ازدواج كند و من از غمها رها شوم. به اين ترتيب با او آشنا شدم. حدود يكسال و نيم از آشنايى من با او مىگذشت كه يكى از اقواممان با خبر شد و به خانوادهام خبر داد (كه سبب كتك خوردن و تنبيه و بدبختى من شد). الان چهار سال و نيم (از آن روز) مىگذرد و من در خانه مثل پرندهاى در قفس هستم و به انتظار نشستهام كه يكى بيايد و مرا از اين زندان غم و تنهايى نجات دهد. در اين غمنامه نكات مهمّى جلب توجه مىكند كه مىتواند براى همهى پسران و دختران جوان مفيد باشد:
1) همان، ص 64.
جوانان و نوجوانان عزيز بايد توجه داشته باشند: گام نهادن در اين ميدان رنگارنگ و فريبنده، آيندهى تاريكى دارد و همچون سرگذشتهايى كه ذكر شد، جز بدنامى و ناكامى، سرانجام ديگرى ندارد. چه خوب است جوانان با آن همه شور و احساس و نيروى جوانى، به دنبال كسب اهداف بلند در زندگى رفته، آيندهاى درخشان را براى خود رقم زنند و سبب سربلندى خانواده و جامعه گردند و با رعايت اصول اخلاقى و حدود اجتماعى، راهى درست را براى نيازهاى خود انتخاب كنند.
آنها جلوگيرى از روابط دختر و پسر، موجب روى آوردن جوانان به امورى مىشود كه شخصيّت آنها را خدشهدار مىكند.
به عنوان مثال در هفتهنامهى «ايران جوان» آمده است: «محدوديّت ارتباط ميان دختر و پسر، به روى آوردن جوانان به مسائل غير اخلاقى و پيدا شدن نوع پوشش عجيب و غريبِ برخى، به قصد جلب توجه انجاميده است.»(1)و همچنين پيرامون لزوم تجربههاىِ عشقى قبل از ازدواج بيان شد: «در حقيقت عاشق شدن يكى از ظرفيّتهاى خود شكوفايى است.»(2)برچيده شدن محدوديّتهاى اجتماعى، در ارتباط دختر و پسر و غوطهور شدن در درياى پر تلاطم احساسات، شور و هيجان جنسى را در جامعه دو چندان كرده، سبب فزونى التهاب مىگردد. اين كار توجّه دختر و پسر را به يكديگر جلب نموده، موجب گسترش جلوهگرى مىشود. در اين ميان تجارت عشق، شيوع يافته، افراد بازيچهى هوس مىگردند و گرايش به آراستگى ظاهرى و آرايش افراطى، روز به روز بيشتر شده، پيروى از مُدِ روز، فزونى مىيابد؛ تا بدانجا كه همهى فكر و انديشهى جوان را تسخير مىكند و هويّت و شخصيت خود را در مقبوليّت و جذابيت و همراهى با دنياى مُد مىجويد. همانطور كه در صفحات قبل نقل كرديم، دختر تمام خوشبختى را در شكل بينى و مژه و پسر در پرورش اندام و آرايش مو و... مىبيند. وقتى تمام هدف و آرزوى جوانان، جلب نظر جنسِ مخالف باشد،
ناخود آگاه به ويترينهاى متحرّكى تبديل مىشوند كه بازيچهى اميال توليد كنندگان كالا و شركتهاى تجارىاند و شخصيّت انسانى آنان مسخ مىشود.
در چند سال اخير، در اثر نفوذ فرهنگ غرب و گسترش روابط، مشاهده مىشود برخى از جوانان براى جلب توجه بيشتر با شكل و شمايل عجيب و غريبى در جامعه ظاهر مىشوند و حالتى مضحك و زننده به خود مىگيرند. استاد شهيد «مرتضى مطهرى» در كتاب مسئلهى حجاب، به نقل از يكى از مجلاّت، متن شكايتنامهى مردى از همسرش را اينگونه نقل مىكند: زنم در موقع خواب به يك دلقك درست و حسابى مبدّل مىگردد. موقع خواب براى اين كه موهايش خراب نشود، يك كلاه تورى بزرگ به سرش مىبندد؛ بعد لباس خواب مىپوشد؛ در اين موقع است كه جلوى آيينهى ميزآرايش مىنشيند و گريم صورتش را با شير پاك كن مىشويد. وقتى رويش را برمىگرداند احساس مىكنم او زن من نيست؛ زيرا اصلاً شكل سابق را ندارد. ابروهايش را تراشيده و چون مداد ابرو را پاك كرده، بىابرو مىشود. از صورتش بوى نامطبوعى به مشام من مىرسد؛ زيرا كِرمى كه براى چين و چروك به صورتش مىمالد، بوى كافور مىدهد و مرا به ياد قبرستان مىاندازد ... و براى اينكه ناخنهاى دست و پايش مانيكور شده و دراز است و به لحاف نگيرد و چندشش نشود و احيانا نشكند، دست و پاى خود را در كيسه مىكند و به همين ترتيب مىخوابد.(1)
1) مسئلهى حجاب، 107.
اين نمونهاى از زن به اصطلاح آزاد است كه در ورطهى تجدّدمآبى به تباهى كشيده شده و ارزش و شخصيّت انسانى و زنانگى خود را از دست داده است و تنها مردى را كه در نظر ندارد شوهر بيچارهاش است. بديهى است ارزش و شخصيّت انسان بالاتر از آن است كه با اين گونه مسائل درهم كوبيده شود. آزادىهاى غربى، افراد جامعه را به منجلاب فساد جنسى مىكشاند كه اسارت و نابودى فكر و جان و روان را به دنبال دارد و حيات سالم اجتماعى را به مخاطره مىاندازد. نگه داشتن حريم ميان دختر و پسر، سبب جلوگيرى از مفاسد مذكور و افزايش قدر و منزلت زن به عنوان محبوب و مطلوب مىشود. حيا و عفاف و ستر و پوشش، تدبيرى است كه خود زن با يك نوع الهام براى گرانبها كردن و حفظ موقعيّت خود در برابر مرد به كار برده است. زن با هوش فطرى و با يك حسّ مخصوص به خود، دريافته است كه از لحاظ جسمى نمىتواند با مرد برابرى كند ... و از طرف ديگر نقطه - ضعف مرد را در همان نيازى يافته است كه خلقت در وجود او نهاده است كه او را مظهر عشق و طلب، و زن را مظهر معشوقيّت و مطلوبيّت قرار داده است. زن متوسّل به زيور و خودآرايى و تجمّل شده كه از آن راه، قلب مرد را تصاحب كند و با دور نگه داشتن خود از دسترس مرد، آتش عشق و طلب او را تيزتر كند و در نتيجه مقام و موقع خود را بالا برد.(1)«راسل و ويل دورانت» دربارهى هستهى مركزى عشق مىگويند: نكتهى اساسى و هستهى فكرى عشق رمانتيك، آن است كه فرد، معشوق را چيزى فوق العاده ارزشمند و صعبالوصول مىداند. هر
1) همان، 69.
چند بيشتر زحمت بكشد، احساس او بيشتر است و اين عشق با منع و جلوگيرى، به سوى درون نگرى و تخيّل سوق داده مىشود و قوى مىگردد.(1)در جامعهاى كه در هر كوچه و خيابانى، دخترها و زنها به جلوهگرى بپردازند و ميان جنس مخالف به راحتى ارتباط و دوستى برقرار باشد، دستيابى به ظاهر معشوقهها سهلالوصول بوده و زن به قدر و منزلت حقيقى خويش در فلسفهى وجودىاش، كه همان مظهر معشوقيّت است، دست نمىيابد. و اگر زنى شايستهى توهين باشد، آن است كه در غياب همسر، زيبايى خود را در معرض تجارت مىگذارد و براى تفنّن و اسراف در محبّت، به سوداگرى مىپردازد و سرتاسر روز را به آرايش و گرد زنى سر و صورت و پيچ دادن مو و پوشيدن لباس مىگذراند.(2)زنان بى شرم جز در لحظاتى زودگذر، براى مردان جذّاب نيستند.(3)
برخى جداسازى پسر و دختر در مدرسهها و يا دانشگاه را صحيح ندانسته، قائل به اختلاط در محيط آموزشى شدهاند. در مجلّهاى در ضمن گفت و گو دربارهى چگونگى روابط دختر و پسر آمده است: نكتهى ديگر اين كه روش غلط جداسازى دختران و پسران را در دانشگاه هم اجرا كردهاند و موجب شدهاند كه معمّاى ارتباط دختر و
پسر پيچيدهتر شود؛ در حالى كه دانشگاه محيط سالمى است.(1)بحث اختلاط زنان و مردان در مراكز آموزشى، بحثى دامنهدار و بسيار مفصل و طولانى است كه ما در اينجا به اختصار آن را بررسى مىكنيم(2):
در ابتدا بايد گفت: اين مسئله حتى در ميان خودِ غربيان و به خصوص بعضى از كشورهاى اروپايى و امريكايى داراى مخالفان بسيارى است. در بيشتر كشورهاى جهان، مدارس به صورت غير مختلط اداره مىشوند و در بيشتر كشورهاى داراى مذهب كاتوليك در اروپا و امريكا، حتى فرانسه و انگلستان و نيز بسيارى از مدارس متوسطه و دانشكدهها در خود امريكا و امريكاى لاتين و بيشتر كشورهاى شرق، هنوز دختران در مدارس جدا از پسران تحصيل مىكنند. همچنين در كشورهايى نظير بلژيك، آلمان، اتريش، مجارستان، اسپانيا و يونان، از آموزش مختلط در سطح مدارس متوسطه استقبال نشده است.(3)حتى در كشورهايى نظير شوروى سابق، تا اواسط قرن بيستم، اختلاط جنسها در مدارس به صورت رسمى و جامع نبود و بيشتر مدارس به صورت غير مختلط اداره مىشد. قبل از هرگونه پيش داورى در اين رابطه، ابتدا برخى از نظرات موافق و مخالف را با استفاده از منابع معتبر نقل مىكنيم و سپس به بررسى آنها مىنشينم:
1) ايران جوان، ش 135 ص 35، و نوروز
2) براى اطلاعات بيشتر رجوع شود به مقالهى اختلاط زنان و مردان در مراكز آموزشى، آقاى اسداللّه طوسى، مجلهى معرفت، شمارهى 32، مؤسسهى آموزشى و پژوهشى امام خمينى، مطالبمربوط به بحث اختلاط در مدارس ... در صفحات بعدى اين مقاله استفاده شده.
3) The American peoples Encyelopedia , V.389, P.614. &V. 5, P.753 . Willysing Goodsell op. cit, V.384, P.614.
الف. نظر موافقان موافقان و حاميان تعليم و تربيت مختلط، مستندات و دلايل روىآورى جوامع گوناگون به اين شيوه را ذكر كردهاند كه مهمترين آنها بدين قرار است:
شغل نيز آماده شوند.(1)در پاسخ بايد گفت ريشهى اين تفكّر، تلقّىِ غلط از تساوى حقوق زن و مرد(2)و پيروى از نهضت «فيمنيسم»(3)است. پرسشى كه مطرح است اين است كه به چه دليلى حتماً بايد اين مراكز به صورت مختلط وجود داشته باشد و زنان در كنار مردان به تحصيل بپردازند؟ بلكه مىتوان گفت به ظاهر يكسان قرار دادن زن و مرد در همهى عرصهها و كارها، در بسيارى از موارد نقض غرض نموده و سبب ظلم به زنان و ناديده گرفتن حقوق واقعى آنان مىشود؛ زيرا اصلىترين حق زن آن است كه توانايىها و استعدادها و ويژگىهاى فطرى و طبيعىاش مورد توجه واقع شود. در زمينهى مسئلهى آموزشى نيز مىتوان گفت: بايد پيرو آموزش جداگانه بود و با در نظر گرفتن استعدادها و نيازهاى هر يك از دو جنس، موادّ آموزشى را تدارك ديد. همانطور كه در بعضى از مناطق، نظير كشور اسپانيا اجرا مىشود كه مواد آموزشى در هر نظام براى هر يك از دو جنس دختر وپسر متفاوت بوده، براى هر كدام از آنها به طور جداگانه كتابهاى درسى متناسب با خودشان، با توجه به نيازهايشان، تهيّه و تدارك ديده شده است.(4)علاوه بر اينها آثار و تبعات ديگرى - كه در ضمن نظر مخالفان آموزش مختلط بيان مىشود - نيز دامنگير آنان مىشود و همانطور كه گفته شد در بسيارى از كشورها صاحب نظران، از
1) C. A. EG, OP. Cit, V. 7. p.14 / Willysing Goodsell op. cit.
2) براى اطلاع بيشتر بر معناى صحيح تساوى حقوق زن و مرد، ر.ك: مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، ص 114 و 122 و 159 تا 172.
3) Feminism.(عقيده به برابرى زن و مرد و طرفدارى از زنان)
4) موريس دوبس و هانرى پيرون، روانشناسى اختلافى، ترجمهى محمد حسين سرورى، ص 197.
آن استقبال ننمودهاند. اين نكته كه جوّ اخلاقى مؤسّسات در صورت اختلاط بهتر مىشود، بر پايهى نظر «فرويد و راسل» بنا شده است كه مىگويند محدوديّت و جدا بودن از هم، سبب حرص و حسّاسيّت بيشتر مىشود، اين را در ضمن عنوان دليل دوم در بخش دوم كتاب پاسخ گفتيم.(1)اما دخالت مسائل اقتصادى، دليل ناقص و نادرستى است. نكتهى مهم در اين است كه آيا يك مركز آموزشى و تربيتى، يك بنگاه توليدى و اقتصادى است تا پيش از هر چيز تنها بُعد اقتصادى و صرفهجويى مادى آن در نظر گرفته شود! مراكز آموزشى به هدف توليد كالا تأسيس نشدهاند، بلكه مقصودشان تربيت صحيح و هر چه بهتر انسان است، تا تمام استعدادهاى او به صورت كامل، شكوفا و پرورش يابد و اگر لازمهى آن صرف هزينههايى هم باشد، بايد براى تأمين هدف والاى تعليم و تربيت آن را پذيرفت. ونكتهى ديگر آنكه تربيت و بالندگى صحيح نيروى انسانى، از جهتى در دراز مدت، سبب صرفهجويى بسيار اقتصادى است. آيا دلايل اقتصادى مىتواند توجيهى براى ناديده گرفتن آن همه تفاوتها و نيازها باشد؟ جاى تأسف است كه بايد گفت به اعتراف اين قائلين، تعليم و تربيت مختلط، ابتدا از يك نياز اقتصادى ناشى شده و آنگاه به يك اصل تربيتى تبديل شده است.(2)
ب. نظر مخالفان بيشتر دانشمندان و صاحب نظران علوم تربيتى و علوم اجتماعى، با تعليم و تربيت به شيوهى مختلط به مخالفت پرداخته، آن را مخالف علايق و خصوصيّات و نيازهاى جنسى هر كدام از دو جنس و نيز مخالف علايق و ويژگىهاى فرهنگى در جوامع گوناگون دانستهاند. 1. به سبب تفاوتهاى زيستى و روانى دو جنس زن و مرد و در نتيجه، تفاوت آنها در نيازهاى آموزشى، آموزش يكسان و مشابه براى دو جنس غير ممكن مىنمايد و بايد براى هر گروه، برنامهريزى آموزشى مطابق با نيازهاى آنها صورت پذيرد. 2. به دليل تفاوتهاى موجود، بخصوص اختلاف دختران و پسران در بلوغ، رقابت در مدارس مختلط، نابرابر شده، غالبا سبب افت تحصيلى پسران و ناراحتىهاى روحى آنها مىشود. 3. هر يك از دانشآموزان دختر و پسر، در صورتى مىتوانند با كيفيّت بهتر به تحصيل ادامه دهند كه با همجنس خود در يك كلاس بوده، داراى كادر آموزشى و ادارى همجنس خود باشند. به گفتهى «آستن» وقتى هم دانشجويان و هم اعضاى هيئت علمى يك آموزشكده، به طور عمده از يك جنس باشند، تحصيل دانشجويان در آن مؤسّسهى آموزشى، تأثيرات مثبت بسيارى در پى خواهد داشت. در تحقيقات ديگرى ثابت شده است كه مهمترين عامل تبيين الگوهاى شغلى موفّق براى زنان، تحصيل آنها در مؤسّسات آموزشى زنانه است نه مختلط. 4. دوران جوانى و نوجوانى، زمان اوج احساسات و غرايز جنسى است و اختلاط سبب دلبستگى هر يك از دو جنس به ديگرى مىشود.
همين مسئله، افت تحصيلى و افزايش انحرافات اخلاقى را در پى خواهد داشت و ادارهى آن مؤسّسات را براى مديران آنها با مشكلات بسيارى همراه خواهد كرد. در مجلهاى به نام «پلين تروت» آمده است: تا چند دههى پيش، داشتن يك طفل نامشروع يكى از بدترين اشتباهاتى بود كه يك دختر جوان مىتوانست در زندگى خود مرتكب شود؛ اما اكنون مدير يك دبيرستان دخترانه در يكى از شهرهاى بزرگ امريكا مىگويد: اين موضوعى است كه به طور كلى از جانب بچهها پذيرفته شده است و اين ديگر يك داغ و نشان بدنامى - به آن صورتى كه قبلا تصور مىشده - نيست. در دههى 1980، تعداد اطفال نامشروعى كه زاييدهى همين اختلاط و آزادىهاى جنسى است، سه برابر شده و ميزان سقط جنين در دههى 1960، يكصد هزار مورد، در دههى 1970، بيش از پانصد هزار مورد، و در دههى 1980، به بيش از يك و نيم ميليون مورد افزايش يافته است.(1)دلايل ديگرى نيز وجود دارد از قبيل: به خطر افتادن سلامت جسمى و روحى، به ويژه براى دختران؛ ازدواجهاى زودرس و بدون شناخت كامل و احساسى، كه غالبا به جدايى و طلاق كشيده مىشوند؛ مشكلات برنامهريزى مختلط براساس نيازهاى زيستى - روانى و تحصيلى دو جنس با در نظر گرفتن گرايشهاى تحصيلى و شغلى دختران و پسران كه چه بسا غير ممكن مىباشد. اين دلايل و دلايل ديگرى از اين قبيل، بسيارى از محقّقان و صاحبنظران علوم تربيتى را به مخالفت با اين نظريه وادار مىكند.(2)در نتيجه اختلاط در مراكز آموزشى، از جهات علمى مورد
خدشه واقع شده و ذكر نكاتى كلّى و مبهم و بدون نظرات كارشناسى دربارهى اختلاط در دانشگاهها صحيح نيست. در ضمن، جوان در دانشگاه نيز همچون ساير مراكز و نهادهاى اجتماعى، در معرض تبعات و آثار منفى اختلاط است.
يكى از روانپزشكان چنين مىگويد: اشارهى مكرّر من به رفتارهاى همراه هم در همين رابطه است. هنگامى كه انسانها از رفتارهاى طبيعى مثلاً قدم زدن محروم باشند، رفتارهاى اغراض جنسى بيشتر مىشود و فساد گسترش مىيابد.(1)
آقاى دكتر سروش مىگويد: (تحريم ابراز دوستى بين دختر و پسر) باعث شده ابراز محبّت بين همجنس زياد شده و همجنسبازى - كه در تاريخ فرهنگ ما متأسّفانه وجود داشت - گاهى شكلهايى به خود مىگرفت كه بعضىها رنگ و لعاب اسلامى هم به آن مىدادهاند.(2)اندكى تأمّل در كشورهاى غربى و جوامع غرب زده كافى است تا به صحّت و سقم مطلب نخست پى برد. آيا در اين كشورها كه در اين زمينه آزادى كامل دارند و روابط دختر و پسر را تجويز نمودهاند، فساد و فحشا از مجامع علمى و عمومى آنان رخت بر بسته يا اينكه سبب گسترش
انحرافات شده است؟ آيا دختر و پسرى كه در خيابانها آزاد بوده، در ايّام جوانى و زمان حكومت غرايز، عشقبازى را تجربه مىكنند، عشقى كه سرآغاز آن شوق جنسى و جسمى است، اين دوستى را همين جا رها كرده و به روابط عادى اكتفا مىكنند؟ و آتشى كه با اينگونه روابط شعلهور گرديده است، به راحتى فروكش مىكند؟ چه بسيار دوستىها كه از روابط عادى آغاز شده؛ ولى نگاههاى هوس آلود و تسلّط طبيعى شهوت، آن را به ناكجا آباد كشانيده، سبب بدبختى و بدنامى طرفين گرديد و حتى افشا شدن برخى از اين روابط بعد از ازدواج، كانون گرم خانوادگى را متلاشى نموده، سبب بروز مشكلات فردى و اجتماعى شده است. در مجلات مختلفى كه دربارهى جوانان و مسائل خانوادگى چاپ مىشود، مىتوان نامهها و سرگذشتهاى زيادى را ديد كه حكايت از عشق نامشروعى دارد كه در اثر ارتباط و اختلاط زن و مرد به وجود آمده و سبب قتل و جنايت و يا تزلزل خانواده شده است. در تحقيقى كه در نيواورلئان امريكا در مورد خودكشى انجام گرفته است، مشخص شده كه ويژگى مهم عدّهى زيادى از زنانى كه دست به خودكشى زدهاند، اين است كه پس از برقرارى ارتباط با مردان و بچهدار شدن، نتوانستهاند همسر را براى خود حفظ كنند. اينان تا توانستهاند از بدن خود به سايرين بهره دادهاند، به اين اميد كه شايد كسى نيز حاضر باشد در غمها و شادىهاى آنها شريك باشد؛ ولى نتوانستهاند به اين مقصد نايل شوند.(1)
1) دكتر علىاصغر احمدى، تحليلى تربيتى بر روابط ...، ص 83.
از جمله مفاسد آن، آمار سقط جنين است كه على رغم آموزشهاى گسترده و در دسترس قرار دادن وسايل ضد باردارى، حكايت تكان دهندهاى است: يك پزشك امريكايى كه در زايشگاهى كار مىكند، ادعا نموده است: چهل و هفت درصد از زايمانهاى تحت نظر وى، مربوط به مواليد نامشروع بوده است. به ادعاى اين شخص اكثر مواليد مربوط به زنان پايينتر از بيست سال، مربوط به فرزندان نا مشروع بوده است.(1)بنابر آمارهاى منتشر شدهى سال 1993 هر ساله حدود يك ميليون زن نوجوان امريكايى حامله مىشوند كه چهل درصد از آنان داوطلبانه و سيزده درصد آنان به علت بيمارى، اقدام به سقط جنين مىكنند و چهل و هفت درصد با قيمانده فرزند نامشروع خود را به دنيا مىآورند.(2)سقط جنين در امريكا در سال 1991 به تعداد يك ميليون و سيصد و هشتاد و هشت هزار و نهصد و سى و هفت بوده، در اين سال در مقابل هر هزار نوزادى كه متولد شده سيصدو سى و نه مورد سقط جنين صورت گرفته، كه نود درصد در درمانگاههاى سرپايى بوده است و تمايلى به رفتن به بيمارستانها نداشتند.(3)كه در اين صورت آمار واقعى بيش از اين ميزان است. وهمچنين در آمارى دربارهى ميزان مبتلايان به ايدز در كشور امريكا آمده است: افراد (سيزده تا بيست و نه سال) از هر هزار نفر، پنج نفر در سال
1988 مبتلا بودند؛ در حالىكه در سال 1984 تعداد آنها يك و نيم در هر هزار نفر و در گروه سنى (سى تا سى و نه) از هر هزار نفر يازده نفر بود؛ در حالىكه در آمار سال 1984، دو نفر بوده است.(1)اينها نمونهاى از افزايش مفاسد اجتماعى در كشورى است كه ضابطهمندى در روابط جنسى را از ميان برداشته و قائل به روابط آزاد شدهاند.
بسى روشن است كه عادى سازى روابط و گسترش آن، پاسخى درست به نياز طبيعى جوانان نيست و موجب جلوگيرى از فساد نمىشود؛ بلكه جوانان را بيشتر در دنياى هوس و اميال جنسى سوق داده و پاكى و سلامت روحى و جسمى را دشوار مىسازد. محدوديّت روابط دختر و پسر و رابطهى آن با همجنسبازى در ابتدا نظر آقاى دكتر را به جوامع غربى جلب نموده، سؤال مىكنيم اگر در جامعهى ما علت پيدايش اين انحراف اخلاقى، محدوديّت در روابط دختر و پسر و حجاب آنها است، چرا در كشورهاى غربى كه اينگونه محدوديّتها وجود ندارد همجنسبازى، آن هم با اين گستردگى به وجود آمده و رواج يافته و سرانجام به ازدواج رسمى همجنس بازان منتهى شده است؟ روزنامهى «اطلاعات» بيش از سى سال پيش در مطلبى تحت عنوان «تلاش براى آزادى همجنسبازى در امريكا» چنين نوشته است: در واشنگتن، يك گروه مطالعاتى (تشكيل شده از: پزشك، حقوقدان، جامعهشناس و روان شناس) توصيه كرده است كه به پيروى از
1) همان، ص 93.
انگلستان همجنسبازى ميان افراد بالغ را با رضايت آزاد بگذارد ... اين گروه نظر داده است كه، در امريكا سه تا چهار ميليون فردِ بالغِ هم جنسباز وجود دارد (البته در آن زمان، از جمعيت صد و هشتاد ميليونى امريكا در حدود نيمى زن و از نود ميليون ديگر نيز حداقل در حدود بيست ميليون نابالغ بودند؛ بنابراين از هر شانزده الى هفده نفر در امريكا يكى همجنسباز بود.) در ادامه ذكر شده: در عدّهى زيادى نيز تمايلات همجنسبازى وجود دارد(1). در آمارى كه در سالهاى اخير از كشور ايالات متحده گرفته شده، آمده است: سى و پنج درصد از كل افراد جامعهى امريكا و چهل و پنج درصد از جوانان آن موافق همجنسبازىاند.(2)و با كمى دقّت در مىيابيم، با گسترش آزادى جنسى در مغرب زمين و برداشتن مرزهاى اخلاقى و كشف حجاب و عادى شدن روابط زن و مرد، همجنسبازى نيز گسترش پيدا نمود، تا بدانجا كه در سالهاى اخير در برخى كشورها به صورت ازدواج قانونى درآمده و موجب پيدايش امراض مهلكى گرديده است؟ استاد شهيد مرتضى مطهرى مىفرمايد: در گذشته افراد بىخبر ... مىگفتند انحراف جنسى، يعنى همجنسبازى، فقط در ميان شرقىها رايج است و علتش هم دسترسى نداشتن به زن، بر اثر قيود زياد و حجاب است؛ اما طولى نكشيد كه معلوم شد رواج اين عمل زشت در ميان اروپايىها، صد
درجه بيشتر از شرقىهاست. ما انكار نمىكنيم كه دسترسى نداشتن به زن، موجب انحراف مىشود و بايد شرايط ازدواج قانونى را سهل كرد؛ ولى بدون شك آن مقدار كه تبرّج و خودنمايى زن در اجتماع و معاشرتهاى آزاد، سبب انحراف جنسى مىشود، به مراتب بيشتر از آن است كه محروميت و عدم دسترسى سبب مىگردد.(1)ريشهى شيوع همجنسبازى، در تحريم روابط دختر و پسر نيست؛ بلكه ناشى از نبودن تربيت صحيح در خانوادههاست و علل تربيتى مختلفى دارد كه در جاى خود قابل بررسى است، به عنوان مثال، از عوامل مؤثر در ابتلاى به همجنسبازى، مىتوان از ساختار غلط خانواده و مسائل اجتماعى نام برد. ساختار خانوادهى همجنسبازان پسر به صورتى است كه پدر منزوى شده، رفتار خصومتآميز نسبت به وى ديده مىشود؛ مادر فريب دهنده و اغوا كننده و بسيار نزديك به فرزند و حامى وى است؛ در نتيجه نوجوان الگوى مردى و هويّت مردانگى خود را نمىشناسد. در مطالعهى خانوادهى اين نوجوانان، ديده شده است كه مادران از نظر عاطفى، ارتباط بسيار نزديكى با فرزندان خود داشتهاند و بيش از حد از او حمايت كرده و اعتماد به نفس را از آنان گرفتهاند. و همچنين نقش همسالان ناباب را نبايد ناديده گرفت.(2)عامل ديگر، ساختار روحى - روانى نوجوان است نوجوانان، تازه موفق به كشف خود شدهاند و در بيان مسائل شخصى با ديگران خجالت
مىكشند و به دنبال محرم راز هستند. دوستانى پيدا مىكنند كه همدل آنان باشند. اين بحران غريزى و زمينهى روانى، سبب مىشود كه با هم تن به انحرافات دهند.(1)عوامل مختلف ديگرى نيز در پيدايش اين انحراف مؤثّر است و عدم دسترسى به جنس مخالف، تنها درصد كمى از آن را احراز مىكند. آقاى دكتر در ادامه مىگويد: همجنسبازى گاهى شكلهايى به خود مىگرفت كه بعضىها رنگ و لعاب اسلامى هم به آن مىدادهاند. البتّه بر اهل تحقيق روشن است كه در هيچ يك از كتابهاى فقهى و اخلاقى شيعه و علماى اهل سنّت، اثرى از اين كلام ايشان يافت نمىشود و در هر جا كه اسمى از آن به ميان آمده، به حرمت و قباحت آن تصريح شده و در احكام جزايى اسلام براى آن مجازاتى سختتر از روابط نامشروع با جنس مخالف، مقرّر گرديده است.(2)البته فرقههاى انحرافى مختلفى در قرون گذشته با نام اسلام ظهور كردند كه پس از مدتى افول نموده و از صفحهى تاريخ محو شدند. يكى از اين گروههاى انحرافى «صوفيه» بودند كه دكّان زهد و دين فروشى گشوده و انحرافات اخلاقى در ميانشان ديده مىشد كه در همان زمان، علماى تشيّع با آنان به مخالفت برخاسته، كتابهايى در ردّ عقايد و اعمال آنان نوشتند و با سعى و مجاهدهى علماى راستين، اين گروه رسوا و از ميان برداشته شدند و اگر در گوشه و كنار اندكى باقى مانده باشند، ديگر كسى رفتار و افكار ايشان را به حساب اسلام و تشيع نمىگذارد.
و چه بهتر بود آقاى «سروش» به جاى واژهى «بعضىها» كه دو پهلو و شبهه انداز است، اشارهى مستقيم به اين فرقهى ضالّه مىكردند، تا كسى گمان نكند در دورهاى از تاريخ اسلام، علماى اسلام(1)بهخصوص علماى شيعه، به اين انحراف، رنگ و لعاب اسلامى دادند. در صفحات گذشته دلايل آزادى ارتباط را بررسى نموده و به اين نتيجه رسيديم كه به پاس احترام به عشق و براى دستيابى به آرامش روانى و استوارى اجتماع و استحكام پيوند خانوادگى و ... روابط آزاد و مختلط دختر و پسر را نمىتوان توصيه نمود. اگر به سرنوشت جوانان و آيندهى مملكت خود بينديشيم، بايد راهكارى ارائه دهيم كه در عين پاسخ به نيازهاى طبيعى، آنان را از انحراف در فساد و تباهى باز دارد. با نگاهى به جوامع غربى و مشكلات و معضلات فرهنگى و اخلاقى كه دامنگير آن ديار شده است، در مىيابيم كه آنان با شعار به ظاهر فريبندهى آزادى جنسى، خود را در گردابى مهلك اسير و گرفتار نمودهاند. اباحهگرى جنسى و ليبراليسم اخلاقى، انسان را همچون بردهاى حقير در برابر لذّات در آورده است. امروزه در ميان انديشمندان غربى نيز نظرات «فرويد و راسل» و امثال آنان دربارهى اخلاق جنسى نخ نما شده و با صراحت اذعان مىكنند كه براى تضمين سلامت فرد و اجتماع، رعايت ضوابط خاصّى در زمينهى مسائل جنسى لازم است. «ايور موريش»، يكى از جامعهشناسان غربى، دربارهى نقش تربيت در امور جنسى مىگويد:
1) الفقه على المذاهب الاربعة، عبدالرحمن الجزايرى، ج 5، ص 139.
... زندگى، همواره در نكتهى سادهى "زندگى چيست" خلاصه نمىشود؛ چگونه زيستن نيز در اين موضوع دخالت دارد. در واقع جامعه ممكن است براى اختلاط دو جنس تمهيدات كافى براى تغيير زيستى - اجتماعى مورد نظر «آبرال» فراهم كند، اما در عين حال، ممكن است خود را به عنوان يك جامعه نابود سازد. تغييراتى كه امروزه در الگوهاى مناسبات جنسى صورت مىگيرد، بايد خواه ناخواه ما را به ملاحظهى اين نكته رهنمون شود كه آيا در نهايت به خوشبختى انسان و به ادامهى بقاى او منتهى خواهد شد يا خير؟(1)نتايج بزرگترين تحقيقى كه تاكنون در مورد معاشرت آزاد دختران و پسران در امريكا صورت گرفت، بسيار ناخوشايند است. براساس اين تحقيق، در معاشرت دختران و پسران، تقريباً از هر ده دختر و ده پسر يك پسر و دختر توسط معاشر خود قربانىِ هتك حرمت و يا خشونت فيزيكى مىشوند. آنچه بر وخامت اين معاشرتهاى آزاد مىافزايد، اين است كه در جوانانى كه مورد سوء استفاده قرار مىگيرند، احتمال ابتلا به ناهنجارىهاى تغذيهاى يا اقدام به خودكشى، نسبت به ساير دانشآموزان به ميزان چشمگيرى افزايش مىيابد(2). غرب با تحريف مفهوم آزادى و تساوى حقوق زن و مرد، جامعهى انسانى را به انحطاط كشانده است. اسلام پرچمدار عدالت و تساوى است و همهى انسانها را از زن و مرد، برابر و يكسان مىداند و مطابق با
روحيّات و نيازمندىهاى روانى و جسمى هر يك از آن دو، تكاليف و حقوقى را براى آنان معيّن نموده است؛ اما تشابه ظاهرى قوانين، درست نبوده، ظلم و جفايى بيش نيست.(1)در بخش بعدى، پاسخ درست به نياز طبيعى جوانان و راه حلّ اسلام را بيان مىنماييم.
1) براى مطالعهى بيشتر ر.ك: مرتضى مطهرى، نظام حقوقى زن در اسلام؛ آيت اللّه جوادى آملى، زن در آيينهى جلال و جمال.
3 روابط، از منظر دين و اخلاق اديان الهى هميشه با افراط و تفريط مبارزه كرده، راه ميانه و متعادل را در دستور كار خود قرار دادهاند. غريزهى جنسى كه قوىترين و پر جاذبهترين نياز مادّى انسان به حساب مىآيد، از اين افراط و تفريطها به دور نيست و در منظر بعضى زشت و ناپسند و مذموم و در مسلك ديگر، تنها هدف زندگى ارضاى هر چه بيشتر آن است. روشن است كه كسانى مزه و طعم شيرين زندگى را مىچشند كه نسبت به خود و نيازهاى فطرى و طبيعى خويش، شناخت كامل داشته، براى برآورده ساختن اين نيازها، راه درست و معقولى انتخاب كنند. بى توجّهى بسيارى از جوانان نسبت به مسائل دينى و ضوابط اخلاقى، از آنجا ناشى مىشود كه مذهب را مساوى با محروميّت از خواستههاى طبيعى خود مىدانند و براى رسيدن به اميال و آرزوهاى خويش از ضوابط دينى گريزانند و اگر بدانند دين اسلام در عين تأكيد فراوان بر عفّت و سلامت نفس، به نيازهاى طبيعىِ بشر پاسخ گفته است و محروميّت جنسى را پيشنهاد نمىكند، ديوارهاى بىاعتمادى و بدبينى فرو ريخته، با
آغوش باز پذيراى تعاليم حيات بخش اسلام خواهند بود. در اين بخش، نظر دين اسلام را در اين باره، در قالب پرسش و پاسخ بيان مىكنيم. آيا براى جلوگيرى از تماس زن و مرد، زن بايد در خانه بماند و با مردان هيچ گونه تماسى نداشته باشد؟(1)
تعاليم اسلامى براى آن است كه به انسان حيات و پويايى بخشد و به او روح و بينش و جنبش دهد. بنابراين تعليماتى كه اثر حياتبخشى ندارد و بر عكس مردگى و سكون ايجاد كرده، بشر را از جنبش و حركت باز مىدارد و او را جامد و افسرده مىكند، از اسلام نيست.(2)احكام اسلامى از تعادل و توازن خاصّى برخوردار بوده، مطابق با روحيات و نيازمندىهاى واقعى او تنظيم شده است. حرف زدن زن و مرد و برخورد آنان در زندگى روزمرّه، بدون اشكال است؛ مانند روابطى كه استاد و دانشجو، كارمندان ادارات و... در سطح جامعه با هم دارند. اسلام مىگويد نه حبس و ركود و نه اختلاط و روابط آزاد؛ بلكه حضور زن در جامعه جايز است؛ البته با حفظ حريم. سنّت جارى مسلمين از زمان رسول خدا صلىاللهعليهوآله همين بوده است كه زنان از شركت در مجالس و مجامع منع نمىشدهاند؛ ولى همواره اصل «حريم» رعايت شده است. در مساجد و مجامع، حتى در كوچه و معبر، زن با مرد مختلط نبوده است.(3)اسلام مىخواهد جامعه عارى از هر گونه نگاه و رفتار هوس آلود و
سرشار از كار و فعّاليت و پيشرفت باشد و زن و مرد فارغ از دغدغدهاى شهوانى، به تحصيل و ساير كارهاى زندگى برسند. آيتاللّه «جوادى آملى» دربارهى حدود و روابط اجتماعى زن و مرد مىگويد: در بخش مسائل اجتماعى، قرآن ما را متوجه كرده و مىفرمايد: گاهى تعصّب جاهلى يا رواج فرهنگ ناصواب يا تعصّب خام و مانند آن، به مرد اين چنين تلقين مىكند كه نمىتوان با زن در يك مؤسسه همكارى كرد يا زن در جامعه نمىتواند حضورِ فعّال داشته باشد.
قرآن كريم در اين زمينه مىفرمايد: اين گونه از تعصّبات و رسومات جاهلى را كه فرهنگ باطل است، بزداييد. «... و عاشِرُو هُنّ بالمَعْرُوفِ و اِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ...»(1)و اگر خوشتان نمىآيد كه آنها مانند شما سمتى داشته باشند و در جامعه و صحنهى سياست و صحنهى درمان و پزشكى و صحنهى فرهنگ و تدريس حضور داشته باشند، اين امر را تحمّل كنيد؛ شايد خير فراوانى در اين كار باشد و شما نمىدانيد.(2)اسلام زن را در سايهى حجاب و ساير فضايل به صحنه مىآورد تا معلّم عاطفه، رقّت، درمان، لطف، صفا، وفا و مانند آن شود. دنياى كنونى حجاب را از زن گرفته است، تا زن به عنوان بازيچه به بازار بيايد و غريزه را تامين كند. زن وقتى با سرمايهى غريزه به جامعه آمد، ديگر معلّم عاطفه نيست؛ فرمان شهوت مىدهد، نه دستورِ گذشت. شهوت جز كورى و كرى چيزى به همراه ندارد. لذا اسلام اصرار دارد كه زن در جامعه بيايد ولى
باحجاب بيايد؛ يعنى بيايد درس عفّت و عاطفه بدهد نه اين كه شهوت و غريزه بياموزد.(1)هر چند هميشه نقش زن در خانواده و حضور مؤثر او از اهمّيّت ويژهاى برخوردار است، زن محور مهر و محبّت خانه و قطب عواطف و احساسات زندگى بوده و شور و نشاط خانه از وجود اوست و مادرى كه چشم اميد جامعه، به نسلى است كه در دامان پاكش پرورش مىيابد. نكتهى ديگر آن كه مفيد بودن زن براى جامعه، منحصر به كار در اداره و يا شركتى نيست؛ بلكه اگر شخصى يكى از مواردى را كه جامعه نيازمند آن است، بر عهده گيرد و ثمرهى تلاش او در راستاى اعتلاى اجتماع باشد، حضور مفيد دارد؛ همانند دانشمندى كه يك عمر مشغول تحقيق و نگارش است، بديهى است پرورش صحيح نيروى انسانى و تربيت درست آن از مفيدترين كارها بوده و كار گشايى آن از مشاغل ديگر بيشتر است. پيشرفت تحصيلى جوانان و بالا رفتن سطح فرهنگ عمومى و كاهش بزهكارى و انحرافات جوانان و اعتياد ... همهى اينها به طور مستقيم بستگى به كانون خانواده دارد و زن مىتواند محورىترين نقش را در سلامت خانواده ايفا نمايد. روزى پيامبر صلىاللهعليهوآله در جمع ياران و اصحابش نشسته بود؛ «اسماء» بنت يزيد انصاريه به نمايندگى از زنان به حضور پيامبر رسيد و پس از ايراد خطبهاى، دربارهى خانه نشينى زنان و برخوردارى مردها از فضيلت جهاد و حج و جمعه و... سؤال نمود. پيامبر صلىاللهعليهوآله رو به اصحاب كرد و (در تحسين او) گفت: شما تا كنون زنى به اين فضيلت ديدهايد كه در مسائل دينى اين چنين سؤال كند؟ سپس رو
1) همان، ص 397.
به زن كرد و فرمود: اى زن برگرد به همهى زنهايى كه تو نمايندهى آنهايى اعلام كن كه مسئوليّت تربيت خانواده و تشكيل خانه، شوهردارى، حسن تبعّل، (كه چشم و گوش شوهر در بيرون به گناه نيفتد و دستش به خيانت باز نشود،) نيك شوهر دارى كردن و حفظ خانواده و به دوش كشيدن اركان آن و حفظ فرزندان و اموال و تامين آبرو، معادل همهى آن فضايلى است كه بر شمردى.(1)
در نتيجه تبديل خانواده از كانون تربيت جسم و جان آدمى به يك خوابگاه و محل استراحت افرادى كه از كار روزانه خسته و كوفتهاند، از اشتباهات جامعهى امروزى است. چرا بر منع صحبت خواهران با برادران اصرار مىشود؟ آيا حرف زدن دختر و پسر و مشورت با هم حرام است؟(2)در پاسخ پرسش پيشين گفته شد: اسلام صحبت نمودن زن و مرد و برخوردهايى را كه لازمهى رسيدگى به كارهاى روز مرّه است حرام ننموده، دختر و پسر نيز مىتوانند به صورت عادى و عارى از هر گونه شائبهى جنسى، با هم سخن بگويند؛ هم چنانكه با جنس موافق خود صحبت مىنمايند. البتّه اگر حساسيّتى در اين باره وجود داشته باشد، به روحيّات و سن و شرايط ويژهى آن دو بستگى دارد. همانطور كه در بخش اول بيان شد، دختر و پسر با رسيدن بلوغ، سرشار از غرايز و عواطف بوده، از هم
تأثيرپذيرى بسيارى دارند. در اين سن، حكومت و سلطهى غرايز جنسى فراگير مىشود و بر اعمال و رفتار و انديشهى جوان سايه مىافكند. احساس نيازى كه در جوانان نسبت به جنس مخالف وجود دارد، باعث مىشود كه آنان هر لحظه به دنبال پاسخى براى ارضاى آن و جبران كمبود روحى - روانى باشند. در بسيارى از برخوردها، دختر و پسر، هر چند به بهانههاى گوناگون با هم آشنا مىشوند، اما اندك اندك براساس تسلّط طبيعى غرايز، نگاه و سخن و رفتارشان رنگ و بويى ديگر گرفته، معناى خاصّى پيدا مىكند. و چه بسا بعد از مدتى به يكباره متوجه مىشوند، عواطف و احساسات آنان بازيچهى هوس شده است. با توجه به مطالب فوق و آنچه در بخش دوم گذشت، حسّاسيّت جامعه و خانوادهها معنا پيدا مىكند. از آنجا كه اسلام روابط آزاد را توصيه نمىكند، براى جلوگيرى از روابط نامشروع چه راه حلّى پيشنهاد مىنمايد؟(1)
برخى مىگويند: بىاعتنايى به همهى ارزشها چارهى رفع تعارضات يك جامعهى تكثرگراى فرهنگى است؛ همچنان كه امروزه در خارج از كشور، روابط بيرون از محدودهى زناشويى، و همجنسبازى، امرى روا شمرده مىشود.(2)
براى پاسخگويى به نيازهاى جنسى دختر و پسر دو راه وجود دارد: 1. ازدواج قانونى و شرعى؛ زن و شوهر با عشق و محبّت و شادى، زندگى مشترك را پايهگذارى كنند و از شيرينىهاى زندگى و لذايذ مشروع بهرهمند گردند و كانون زناشويى را كانون خوشىها و كاميابىهاى جنسى قرار دهند و حدّاكثر سعى خود را براى لذّت بخش نمودن اين كانون صرف نمايند؛ امّا اجتماع بيرون، بايد محيط كار و فعّاليّت و برخوردهاى ديگر باشد. 2. بىبندوبارى و هرج و مرج جنسى؛ لذايذ و كاميابىهاى جنسى از محيط خانواده و همسر قانونى به اجتماع بزرگ كشيده شده، كوچه و خيابان و مغازهها و محيطهاى ادارى و مراكز تفريحى و ... آمادهى انواع كاميابىهاى جنسىِ نظرى و لمسى و... بوده و دختر و پسر آزادانه با هم ارتباط داشته باشند.
الف. ارتباط قانونى و انضباط جنسى مطابق آيين اسلام، در آغاز هر ارتباطى بايد تعهّدى ميان افراد به صورت رسمى وجود داشته باشد؛ هر چند اين دوستىها موقّت و براى زمانى محدود باشد. بعد از انجام اين تعهّد (به صورت عقد دايم و يا موقّت) ارتباط، جايز و پسنديده است و در صورتى كه شرايط ازدواج دايم مهيّا نباشد، عقد موقّت و نامزدى شرعى، بهترين راه حل است؛ و بر انديشمندان و مسئولان جامعه لازم است كه فرهنگ عمومى را بر مبناى احكام واقعى اسلام رشد و تعالى بخشند.
در سايهى روابط قانونى، از هرج و مرج جنسى و بى بند و بارى جلوگيرى شده، به نيازهاى طبيعى نيز پاسخى درست داده مىشود. اشباع غرايز و سركوب نكردن آن، يك مطلب است و آزادى جنسى و رفع مقررات و موازين اخلاقى مطلب ديگر. مىتوان اميال غريزى را به حدّ كافى اشباع كرد و پاسخ گفت و جلوى هيجانهاى بىجا و ناراحتىها و احساس محروميتها و سركوب شدنهاىِ ناشى از آن را گرفت.(1)
اسلام اصرار فراوانى دارد كه محيط خانوادگى آمادگىِ كامل براى كاميابى زن و شوهر داشته باشد و دختر و پسرى كه پيمان عشق و زناشويى مىبندند، در زير سايهى محبّت و وفادارى، از لذّتهاى زندگى بهرهمند گردند و خواستههاى يكديگر را به گونهاى بر آورده سازند كه با خروج از خانه، همهى هيجانها فرو خفته باشد و محيط اجتماع، محل كار و فعّاليّت و تلاش براى رشد و تعالى فرد و جامعه بوده و از هر نوع كاميابىِ جنسى در آن محيط خوددارى شود. فلسفهى تحريم نظربازى(2)و تمتّعات جنسى از غير همسر قانونى و حرمت خود آرايى(3)و تبرّج زن براى بيگانه همين است. اما كشورهاى غربى راه دوم را انتخاب كرده و كاميابىهاى جنسى را از كانون خانوادگى به محيط اجتماعى كشاندهاند و به نام آزادى، ليبراليسم جنسى را رواج دادهاند و بر اساس نظر «فرويد و راسل» و امثال آنان، آزادى بى قيد و شرط و شهوترانى را پذيرفتهاند و اكنون شاهد آثار هولناك و مخرّب آن مىباشند كه آمار فاجعههاى شهوانى در روزنامهها و
رسانهها و نوع روابط ناهنجار دختر و پسر، و مرد و زن و ... شاهد گوياى اين مطلب است.(1)اگر بر فرض، از وجود فرزندان نامشروع، بى سرپرست، نوزادان پيدا شده در زبالهدانها و توالتها، كورتاژها، قتلها و ضايعههاى ديگر اخلاقى و انسانى آزادىِ جنسى چشم پوشى كنيم و همه را فراموش شده بگيريم، با اين فاجعهى بزرگ، كه شخصيّت انسانىِ زن، نابود شده، تبديل به توپ شهوانى مىشود كه هر لحظه مورد حملهى چشمها و لمسها و قوّهى شهوانى مردانِ شهوتران است، چه كنيم؟ با بازيچه شدن زندگىِ پر از آمال و اهداف انسان كه بايد به سوى كمال و تعالى رشد نمايد، چه مىتوان نمود؟ در چنين جامعهى پر التهابى از در و ديوار آن، از كوچه و خيابان و مدارس و ادارهى آن، جز شهوت و خود نمايى و ناز و نياز چيز ديگرى ديده نمىشود و همه چيز در عين رنگارنگ بودن تنها يك رنگ دارد؛ آن هم لذّت بيشتر، با غفلت كامل از عواقب و پيامدهاى آن. تنها ملاك، منافع شخصى و لذّت فردى است و اين كه چه بر سر ديگران و جامعه و فرهنگ و آيندهى نسل بشرى مىآيد، اهمّيّتى ندارد. اگر بتوان ادعا نمود كه حداقل در كاميابى جنسى و ارضاى كامل شهوات و عشق و دوستى موّفق بودهاند، خوب است؛ اما در همين يك مورد نيز با مشكل رو به رو هستند. متفكّر شهيد «مطهرى» در اين باره مىگويد:
در مورد غريزهى جنسى و برخى غرايز ديگر، برداشتن قيود، عشق به مفهوم واقعى را مىميراند و طبيعت را هرزه و بى بندوبار مىكند. در اين مورد هر چه عرضه بيشتر گردد، هوس و ميل به تنوّع افزايش
1) در بخشهاى بعدى به اين آمار و ارقام خواهيم پرداخت.
مىيابد ... راسل در كتاب زناشويى و اخلاق اعتراف مىكند كه عطش روحى در مسائل جنسى، غير از حرارت جسمى است. آنچه با ارضا تسكين مىيابد، حرارت جسمى است نه عطش روحى(1). و «ويل دورانت» تصريح دارد: ميل به تنوّع، گر چه از همان آغاز در بشر بوده، ولى امروزه به سبب اصالتِ فرد در زندگىِ نو و تعدّد محرّكاتِ جنسى در شهرها و تجارى شدن لذّت جنسى، ده برابر گشته است.(2)
ب. هدايت و حمايت جوان به عقيدهى اسلام براى آرامش غريزه دو چيز لازم است: 1. ارضاى غريزه در حدّ حاجتِ طبيعى؛ ازدواج دايم به عنوان راه حل اساسى و ازدواج غير دايم در شرايط خاص. 2. جلوگيرى از تهييج و تحريكِ آن در سطح جامعه و رسانهها.(3)البته ايجاد ميدان سالم فعّاليّت اجتماعى، فرهنگى و ورزشى و گسترش آن، مىتواند نقش بسيار مؤثّرى در كنترل و هدايت نيروى جوان داشته باشد و در صورتى كه اين ميادين، مطابق با موازين اخلاقى و به دور از اختلاط و همدوشى برپا شود، توجّه جوان را از مسائل جنسى به سوى خود معطوف داشته، سبب سلامت و رشد او خواهد شد. در نتيجه مىبينيم، تعاليم دينى ما به اين نيازها توجّه نموده و به آنها پاسخ درست داده است؛ ولى اگر در اجراى دستورهاى الهى و راهكارهاى دينى، هنوز مشكلى باقى است، اين ايراد به جامعه و افراد آن باز مىگردد؛
نه به دين اسلام. بنابراين جوانانى كه مدّعى سنتشكنى و عدم رعايت ضوابط اجتماعى و يا خانوادگىاند، چه خوب است در راه صحيح و شرعى آن گام برداشته، خويشتن و جامعه را از ناپاكى و انحراف دور نگه دارند.
آيا مسئلهى جنسى امرى پليد و مذموم است؟ براى ما مسلمانان كه علاقهى زوجين را به يكديگر يكى از نشانههاى بارز وجود پروردگار، و نكاح را سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله مىدانيم، هنگامى كه مىشنويم، بعضى از آيينها علاقهى جنسى را پليد، و آميزش جنسى را (حتى با همسر شرعى و قانونى) موجب تباهى و به دور از اخلاق مىدانند، دچار تعجّب مىشويم.(1)«برتراند راسل»، فيلسوف اجتماعى مشهور مىگويد: ... عوامل و عقايد مخالف جنسيّت، در اعصار خيلى قديم وجود داشته و بهخصوص در هر جا كه مسيحيّت و دين بودا پيروز شد، عقيدهى مزبور تفوّق يافت .... و در نقاط ديگر دنيا اديان و راهبانى بودهاند كه طرفدارى از تجرّد مىكردهاند، مانند «اسنيتها» در ميان يهوديان و بدين طريق يك نهضت عمومى رياضت در دنياى قديم ايجاد شد. [و تجرّد، ارزش قلمداد شده و عقايد تحقيرآميزى راجع به زن رواج يافت.(2)]
اين عقايد، كشمكش جانكاهى ميان غريزهى جنسى از يك طرف و عقايد مذهبى از طرف ديگر به وجود آورد و موجب غربت دين گرديد. اما در منطق عالى اسلام، كوچكترين اشارهاى به پليدى علاقهى جنسى و آثار ناشى از آن نشده است؛ بلكه اسلام تمام تلاش خود را براى تنظيم اين علاقه به كار برده است و اگر نكوهشى دربارهى مسائل جنسى در متون دينى ديده مىشود، دربارهى نگاه استقلالى و هدف قرار گرفتن آن است و در واقع نكوهش شهوترانى و غرق شدن در درياى هوس و انحراف غريزه از راههاى مشروع است. در منظر دين، علاقهمندى و كشش درونى به مسائل جنسى، مردود نبوده، با معنويّت و روحانيّت منافات ندارد؛ بلكه جزء خلق و خوى انبيا معرّفى شده است.(1)در قرآن كريم علاقهى زوجين به يكديگر از نشانههاى بارز وجود پروردگار بيان گرديده است.(2)رسول اكرم صلىاللهعليهوآله و ائمّهى اطهار عليهمالسلام - طبق روايات فراوانى كه رسيده است -، محبّت و علاقهى خود را به همسر خويش در كمال صراحت اظهار مىكردهاند.(3)و روش كسانى كه ميل به رهبانيّت پيدا نموده بودند را سخت تقبيح مىنمودند. اسلام، التذاذ و كامجويى زن و شوهر از يكديگر را نه تنها تقبيح نكرده؛ بلكه ثوابهايى هم براى آن قائل است.(4)شايد براى يك غربى و غرب زده، شگفتانگيز باشد اگر بشنود اسلام مزاح و و ملاعبهى زن و شوهر، آرايش زن براى همسر و پاكيزه
بودن شوهر براى زن را مستحب مىداند و زنى را كه در آرايش و زينت براى شوهرش كوتاهى كند و همچنين مردانى را كه در ارضاى زن خود بى توجه باشند، مورد نكوهش قرار داده است.(1)در نتيجه، آنچه مذموم است بىبندوبارى و انحراف است كه هم شخصيّت و كرامت زن و مرد را نابود مىكند و هم خانواده را كه مركز ويژهى تربيت فرزند، و مكان امنى براى پرورش نسل آينده است، از بين مىبرد.
اهداف ازدواج چيست؟ و چه آثار و فوايدى دارد؟(2)همانگونه كه گفتيم، خداوند در قرآن، خلقت زن و شوهر و محبّت و مودّت ميان آنها را از نشانههاى حكمت خود معرفى مىكند.(3)پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: «هيچ كانونى در اسلام بر پا نشده كه نزد خداوند محبوبتر و عزيزتر از ازدواج باشد.»(4)و همچنين امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: «دو ركعت نماز انسان متأهّل افضل و بالاتر از هفتاد ركعت نماز انسان مجرّد است.»(5)ازدواج بهترين پاسخ به نيازهاى جنسى و عاطفى انسان است و هدفها و نيازهاى بىشمارى را تأمين مىكند كه از جملهى مهمترين هدفهاى ازدواج نيل به آرامش و سكون، تأمين نيازهاى جنسى، بقاى نسل، تكميل و تكامل فردى و اجتماعى، سلامت و امنيّت و سرانجام، تأمين نيازهاى روانى و اجتماعى فرد را مىتوان نام برد.(6)
بنابراين فرد پس از ازدواج مىتواند اين غريزهى مهمّ حياتى را با شيوهاى مطلوب و معقول و اجتماع پسند ارضا كند و در سايهى آن، به آرامش دست يابد.(2)
بايد به دست آورد.(1)5. تولّد فرزند و بقاى نسل و سلامت آن: ميل به داشتن فرزند و تداوم نسلها و پرورش انسانها از انگيزه و اهداف مهمّى است كه در طول دورههاى گوناگون، همواره عامل مهمِّ ازدواج و تشكيل خانواده بوده است.
تشكيل خانواده، ايجاد كانون پذيرايى نسل آينده است و سعادت نسلها بستگى به وضع خانوادگى دارد و سلامت امنيّت فرزندان در گرو استحكام خانواده مىباشد.(2)6. سلامت و امنيت فردى و اجتماعى: خانواده كوچكترين واحد اجتماعى و مقدّسترين نهاد بشرى است و در بردارندهى پاكترين و عميقترين مناسبات انسانى است كه براى سلامت و امنيّت و سعادت فرد و اجتماع، سودمند و ضرورى است. قرآن كريم زن و شوهر را به لباس يكديگر تشبيه نموده است.(3)همانطور كه انسان هميشه با لباس است و لباس، هم مايهى آراستگى و زيبايى و هم جامهى ستر و عفاف اوست، زن و شوهر نيز همين گونهاند. لباس از همه چيز به تن انسان نزديكتر است و مَحرمتر؛ و آن گاه همين لباس در عين نزديكى به تن، بدن را از ديگران مىپوشاند و دور مىسازد؛ همانطور كه از نوع لباس فرد مىتوان به شخصيّت و افكار او پى برد، از نوع همسرى كه بر مىگزيند نيز مىتوان به شخصيّت و هويّت او پى برد. ... تفاوت دختر و پسرى كه تشكيل خانواده مىدهند با دختر و پسرى
كه در يك جامعهى بى بند و بار، رابطهى جنسى بر قرار مىكنند، اين است كه زن و شوهر مطابق تمثيل قرآنى در حكم لباس يكديگر و مايهى عفت و پوشيدگى هم مىباشند و حال آن كه دو تاى ديگر موجب برهنگى و بى عفتى يكديگر مىشوند.(1)«ايور موريش»، جامعه شناس غربى معاصر، دربارهى نقش خانواده در زمينههاى مختلف مىگويد: «برخى از وظايفِ روانى و اجتماعى، در نقش تربيتى خانواده مستترند. مناسبات جنسى و عاشقانه براى انسان نياز اساسى محسوب مىشود و هر چند واضح است كه مىتوان اين نيازها را در خارج از نهادهاى خانواده و ازدواج بر آورده كرد؛ ولى اين نكته نيز واضح است كه ارضاى كاملاً نامحدود خواستههاى جنسى، به فرو پاشى نظام جامعه و مناسبات آن منجر مىشود. ... خانواده واحد بسيار تخصّصىِ تأمينِ محبّتى است كه به حصول اطمينان از ثبات عاطفى كمك مىكند. تحقّق اين امر هنگامى است كه زن و مرد در شرايط امروزى، زندگى موفّقيتآميز داشته باشند. ثبات عاطفى در بلند مدت، بسيار بيشتر از هيجانات جسمانى براى انسان جنبهى حياتى دارد.(2)«ويل دورانت» دربارهى نقش ازدواج مىگويد: اگر با جوانى خرد و تعقّل يار مىبود، عشق را از هر چيزى گرامىتر مىداشت و روح و جسم را براى پذيرايى عشق، تميز و پاكيزه نگاه مىداشت و ايّام عشق را با ماههاى نامزدى طولانىتر مىساخت و
آن را با ازدواجِ پر از آداب و تشريفات، تضمين مىكرد و با تصميم و جدِّ تمام، همه را پيرو آن مىساخت. اگر عقل و حكمت با جوان بود، عشق را عزيز مىداشت و آن را با اخلاص تقويت مىكرد و با فداكارى عميقتر مىساخت و با آوردن فرزند به آن حيات و زندگى مىبخشيد.(1)
پس تا انسان زنده است و زندگى مىكند، نيازمند يار و ياورى مهربان و رفيقى همدل و همراه و پشتيبان لحظههاى تنهايى است و همسر انسان بهترين فرد است. اينجاست كه دين مبين اسلام بر ازدواج تاكيد فراوانى داشته، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و ساير معصومين عليهمالسلام بر آن توصيه مىنمودند. مىفرمايند: انسان با سنّ بلوغ بايد زادواج كند. آيا در آن بحران فكرى و روحى و جسمى و تزلزل شخصيّت، ازدواج موفّقيتآميز است؟ آيا بهتر نيست تا فراهم شدنِ شرايط مناسب صبر كنند؟(2)فرايند بلوغ، يكى از حساسترين دورههاى زندگى هر فرد است. نوجوانان در اين دوره، تمايلات و خواهشهاى گوناگون و متفاوتى داشته، اين دوران براى آنان نوعى تولد مجدّد به حساب مىآيد. عدّهاى از روان شناسان، رشد و تحوّل انسان را يك پديدهى مداوم و پيوسته نمىدانند؛ بلكه آن را متشكل از مراحل و دورههاى مختلف مىدانند كه از جمله دورههاى آن «بلوغ» است كه مىتوان آن را نوعى
بحرانِ بلوغ ناميد كه با آن، بىسروسامانى روانى آغاز مىشود.(1)و حدّ فاصلى ميان كودكى و بزرگى است. اما در مقابل اين گروه، برخى ديگر از روان شناسان، رشد را امرى مداوم و پيوسته مىدانند كه از كودكى شروع شده، بدون انقطاع، ادامه داشته، در هنگام بلوغ، آهنگى سريعتر مىيابد؛ بنابراين آن را نمىتوان بحران بلوغ ناميد.(2)چرا كه: 1. كلّيهى نوجوانان، بحران و انقلاب عميق و شديد شخصيّتى را نمىگذرانند و تحمّل بلوغ بر حسب وضعيّت اجتماعى و شخصى افراد مختلف تغيير مىكند. 2. تغييرات بيولوژيك (زيستى) را نمىتوان، بحران در تمام زمينههاى روانى و رفتارى دانست. 3. در روان شناسى اجتماعى و تحليل روانى، تعارضها را منحصر به دورهى بلوغ نمىدانند و نشانى از بحران خاصّى در دورهى بلوغ نمىبينند.
پس به صورت كلّى و فراگير نمىتوان قائل شد كه همهى نوجوانان و جوانان دچار بحران شديد فكرى و تزلزل شخصيّت مىشوند؛ به صورتى كه قادر به تصميمگيرى درست نيستند، و همين دو دسته شدنِ روان شناسان، مىتواند شاهدى بر عموميّت نداشتن اين قضيّه باشد كه همهى جوانان دچار اين بحران نشده، بلكه به دو گروه تقسيم مىشوند. اما بر اين نكته نيز ادغان مىكنيم كه جوانى، بدون دغدغههاى مختلف روحى و فكرى نيست و جوان در پى جستوجوى مفاهيم و صفاتى است
كه تشكيل دهندهى شخصيّت و هويّت اوست و او در پى بازسازى و پىريزى هويّت شخصى است و از جمله مشغلههاى ذهنى او اهداف بلند، انتخاب شغل، رفتار و تمايل جنسى و مذهب و ارزشهاى اخلاقى است.(1)
بديهى است، همانگونه كه گفتيم، در ايّام جوانى، شوقِ جنسى و احساسات، بر روان آدمى سايه انداخته، ناخودآگاه به رفتار و سخن و نگاه جوان رنگ و لعاب ديگر مىبخشد. در اين ميان، التهاب و هيجان چنان به اوج مىرسد كه آهنگ صدا و رفتار و حركات را تحت تأثير قرار مىدهد. و اگر به اين بيدارى طبيعىِ غريزه، محرّكاتِ عصر ارتباطات (فيلم و عكس و...) را ضميمه كنيم در مىيابيم كه كفِّ نفس و صبر، بسيار مشكل است و اگر اين تمايلات شديد از راه صحيح و قانونى ارضا نشود، امكان انحراف جوان مىرود و اين انحراف، اغلب به صورت كامجويى بدلى تجلّى مىكند كه آثار مخرّبى بر روح و روان و جسم او نهاده، سلامت فرد و جامعه را به خطر مىاندازد. از جملهى انحرافات، ابتلا به خودارضايى، همجنسبازى، خود فروشى و چشم چرانى را مىتوان نام برد. حال بايد بدانيم با طبيعت و غريزه چه رفتارى كنيم؟ آيا طبيعت حاضر است خواستههاى خود را به تأخير بيندازد؟ آيا تا ما آمادگى لازم را تحصيل نكرديم، غريزهى جنسى ما را رها مىكند؟ آيا بايد به خاطر خطرات ناشى از دوران بلوغ، از ازدواج سرباز زد و رهبانيّت و يا انحراف در مفاسد را پذيرفت؟ اينجاست كه بسيارى از دست اندركاران امور جوانان، ازدواج را به عنوان تنها راه صحيح و كامل، پيشنهاد نموده، بر اين باورند كه جامعه،
1) دكتر ايزدى، مسائل نوجوانان، ص 22؛ به نقل از روانشناسى نوجوان و جوانان، ص 118.
دولت و خانواده، بايد تمام تلاشِ خود را براى تسريع در امر ازدواج جوانان معطوف سازند. خود جوانان نيز خواستار تسهيلات هر چه بيشتر در اين امرند تا پاسخگوى نيازهاى روحى و جسمى آنان باشد. بنابراين دين حيات بخش اسلام تأكيد فراوانى بر ازدواج داشته، آن را مايهى سلامت دين و روان جوان مىداند.(1)البتّه تنها بلوغ جسمى را نمىتوان شرط ازدواج دانست؛ بلكه رسيدن به سنّ رشد نيز لازم است. شهيد «مطهرى» رحمهمالله در اين باره مىگويد: از نظر اسلام مسلّم است كه پسران اگر به سن بلوغ برسند و واجد عقل و رشد باشند، اختياردار خود هستند.(2)از شرايط لازم ازدواج، شناخت درست دختر و پسر از يكديگر و رعايت شرايط همسانى در مسائل اعتقادى و خانوادگى و تحصيلات است و جوان و نوجوان مىتواند براى جبران ضعفهاى ناشى از اين دوره، از كمك خانواده و مشاوران دلسوز استفاده نموده، از تجارب آنان بهرهمند شود. در پايان، خاطرنشان مىشود كه نقش ازدواج در رشد و تعالىِ فكرى و روحى جوانان، نبايد مورد غفلت واقع شود. ازدواج، ظرفيّتها و استعدادهاى خفتهى جوان را شكوفا كرده، به آهنگ رشدِ آن سرعت مىبخشد. جوان با احساس مسئوليّت در رفتار و اعمال خود دقيقتر شده، سريعتر به پختگى اجتماعى مىرسد و نسبت به مسائل جامعه نيز حساستر مىشود و با دقت و تيزبينى بيشترى بدانها مىپردازد.
بهترين زمان براى ازدواج چه سنّى است؟ آيا ازدواج در اوايل جوانى با شرايط كنونى جامعه مناسب است؟(1)پروردگار عالم، انسان را به گونهاى آفريد كه بدون همسر، ناقص است و براى رشد و تعالى و پاسخگويى درست به نيازهاى روحى و جسمى، نيازمند تشكيل خانواده مىباشد. هميشه براى جوان اين پرسش مطرح است كه «چه زمانى ازدواج كنيم؟» در پاسخ بايد گفت: زمان مناسب، هنگامى است كه بلوغ جنسى و عقلى در انسان به كمال برسد و انسان به حدّ رشد رسيده باشد. هر زمانى كه از درون انسان، اين نيروى فطرى و غريزى، نداى طلب سرداد و احساس نيازِ روحى و جسمىِ انسان را گوشزد نمود و خويش را آمادهى قبول مسئوليّت احساسات و عواطف طرف مقابل معّرفى نمود، هنگام ازدواج است. هر كس مىتواند به خوبى اين ندا را از درون خود بشنود؛ البته به شرطى كه اين نيرو در اثر بعضى عوامل، كه باعث بلوغ زودرس مىشوند، منحرف و بيمار نشده باشد. كسى كه به خوبى غوغاى درونش را درك مىكند و احساس نياز به همسر را همچون غذاى روزانه لمس مىكند و به سوى جنس مخالف كشيده مىشود و هميشه غرق در افكار و رؤياها، دل نگران تنهايى و پريشانى خود است و به خوبى مىداند كه ايام بچّگى، گذشته و تحوّلى در او به وجود آمده و دايم به دنبال گمشدهاى است كه آرامشبخش لحظههاى سكوت و تنهايى او باشد و همچون يار و ياورى غمخوار با تمام وجود دركش كند، چنين كسى به بلوغ لازم براى ازدواج رسيده است و
1) از پرسشهاى رسيده به مركز.
تأخير در آن جز پشيمانى و حسرت ارمغان ديگرى ندارد. البته جوانى كه هنوز ازدواج را نوعى بازى كودكانه مىپندارد و تنها هدف آن را تخليهى نيروى تحريك شده از محرّكات گوناگون، تلقّى مىكند، هنوز به بلوغ فكرى لازم نرسيده است. جوان بايد به اين نكته برسد كه در كنار همسر، جداى از آن كه به نيازهاى روحى و جسمى خود پاسخى درست مىدهد، در مقابل سلامت جامعهى امروز و آينده مسئول است؛ بنابراين در انتخاب همسر بايد دقّت لازم را نموده، فردى را برگزيند كه با تعهّدى عميق و مقدّس، به سوى ايجاد كانونى گرم و با صفا براى تأمين نيازهاى روحى و روانى و جسمى و تربيت نسل آينده، گام بردارد. چه بسا جوانانى با رسيدن به بلوغِ لازم، احساس نياز نموده، خويشتندارى برايشان مشكل است، اما به سبب فضاى جامعه و به خيال عدم استقلال مالى و به ويژه با عدم مساعدت خانواده، تن به ازدواج نمىدهند. بسى روشن است چنين جوانى كه به بهانههاى تحصيل و مشكلات مالى و هزينهى جشن، ازدواج را به تأخير بيندازد، خواه ناخواه طراوات و طهارت روح او از بين رفته و به روابط غير قانونى با جنس مخالف تن داده، به انحراف كشيده مىشود كه به اعتراف همهى روان شناسان و جامعهشناسان، عواقب آن از هر معضل ديگرى زيانبارتر است.
جوان فرسودهاى مىگفت: چندين سال است كه استمنا مىكنم. اكنون برايم همسرى گرفتهاند، به او ميل ندارم و نمىتوانم از او لذّت ببرم. هنوز هم استمنا مىكنم و
اين كار را بر مباشرت با همسر ترجيح مىدهم(1). به اعتراف كارشناسان علوم تربيتى و علوم اجتماعى، ازدواج در سنين جوانى، بهترين راه حل براى سلامت فرد و جامعه است. دختر و پسر مىتوانند با نامزدى شرعى، هم از لذايذ زندگى بهرهمند شوند و هم عفاف و طهارت جسم و روح را نگهدارند و در عين حال، به خاطر اينكه مسئوليّتهاى زندگى بر دوششان نيست، ادامهى تحصيل دهند. بديهى است در صورت همراهى و برنامهريزى درستِ خانوادهها، مىتوان اين گونه نامزدى را راه حلّ مناسبى براى وضعيت كنونى جامعه دانست.(2)هر چند بايد در مدت زمان آن دقت نمود و مناسب با شرايط و محيط افراد عمل كرد تا آثار سوئى از آن به بار نيايد. آيا همكلام و همقدم شدن در حدّ شرعى براى آشنايى قبل از ازدواج اشكال دارد؟ در ابتدا بايد اشاره نمود كه منظور از همكلام شدن و همقدم شدن در حدّ شرعى چيست؟ اگر منظور شما، رابطهى رسمى و با موافقت خانواده و به صورت عقد موقّت است - كه در برخى از مناطق ايران مرسوم شده است - اشكالى ندارد. بلكه از جهات مختلف مفيد مىباشد و دختر و پسر مىتوانند براى شناخت و تفاهم بيشتر تلاش نموده، آمادهى زندگى مشترك گردند. اما اگر مراد، رابطهاى غير از آن باشد، ديگر شرعى نبوده و مانند ساير دوستىها و رابطههاست؛ اگر دختر و
پسرى مراحل انتخاب را گذراندند و از جهات مختلف به نظرات مثبتى رسيدند و قصد ازدواج دارند، مىتوانند با هماهنگى خانوادهها، با هم صحبت و تبادل افكار كنند تا تصميم نهايى را بگيرند و در اين صورت، هم كلام شدن بدون اشكال است؛ البته فقط براى مدتى كه لازم است، معمولاً با يك يا دو جلسه. در اين جا لازم است يادآورى كنيم كه هدف بيشتر جوانان، به ويژه دختران در برقرارى ارتباط با جنس مخالف، ازدواج بوده، در آرزوى يافتن همدلى صادق براى زندگى مشتركند؛ اين دسته از جوانان بايد بدانند كه ازدواج بايد با ديدى باز و شناختى كامل از روحيّات و اخلاق و سليقههاى يكديگر صورت پذيرد تا دختر و پسر به اتّحاد و يكرنگى هر چه بيشتر رسيده، در فراز و نشيب زندگى، يار و ياور هم باشند و به كمك عشق و محبّت راستين، در كوران مشكلات مقاومت نمايند. اما چه شناختى براى ازدواج لازم است و چگونه مىتوان به خصوصيّات واقعى طرف مقابل پى برد و از زواياى مخفى انديشه و روحيّات و اخلاق او سر در آورد؟ آيا به صرف اظهار محبّت به روشهاى گوناگون، مىتوان به همهى اينها پى برد؟ آيا دختر و پسرى كه غرق در احساسات و غرايز بوده، همه چيز را با خوشبينى و حسن نيّت - كه لازمهى اين سن و سال است - مىبينند مىتوانند به شناخت لازم برسند؟ جداى از آن كه غريزهى جنسى و شهوات نيز بر دل و ديدهى آنها حكومت مىكند. دوستىها و روابط قبل از ازدواج، شناخت لازم را براى زندگى تأمين نمىكند و دو طرف را از الزامات و تعهّدهاىِ درونى نسبت به عشق و خانواده و مسئوليّت زندگى و مقدار ظرفيّتهاى روانى و اخلاقى آنها باخبر نمىسازد؛ بلكه شناختى سطحى و كاملاً عاطفى و احساسى است.
در شناختِ لازم براى ازدواج، بايد معيارها و ملاكهاى اساسى، چون: ايمان و دين دارى، اصالت و شرافت خانوادگى، اخلاق نيك و حسن معاشرت، رعايت همسانى و كفو بودن در مسائل فرهنگى، خانوادگى و اقتصادى و... را در نظر گرفت، و با مطالعه بر روى خانوادهى طرف مقابل و اخلاق و ايمان ساير اعضا و آشنايى با بافت فرهنگى و تربيتى آنان و با صحبتهاى رسمى با طرف مقابل - البته به دور از تسلّط غريزهى جنسى و احساسات - مىتوان به شناخت لازم دست يافت. در صورتى كه خانواده براساس آشنايى سطحى و خيابانى بنا شود، در معرض خطر از همگسستگى است و با مشكل كوچكى متزلزل مىشود. در يكى از نشريات، حكايت هشدار دهندهاى درج شده كه مردى بعد از پنج ماه زندگى مشترك، به دادگاه آمده بود تا همسرش را طلاق دهد و در بيان علت آن مىگفت: از همسرم شناخت كافى نداشتم و امروز ديگر نمىتوانم زندگىام را با او ادامه دهم. او در چگونگى آشنايى و ازدواج خود مىگويد: در يك توليدى پوشاك كار مىكنم. چند وقت قبل از ازدواج با او، بر حسب تصادف، شمارهى محل كار مرا مىگيرد كه براى اوّلين بار پاسخگوى تماس او مىشوم و دوباره اين كار تكرار مىشود و نهايتا به ملاقاتهاى حضورى در خيابان و ازدواج مىانجامد؛ اما حالا دريافتم كه اين ازدواج پيامد خوبى ندارد.(1)دكتر «شيخى» در مصاحبهاى مىگويد: عشق و علاقههايى كه اغلب در آشنايىهاى خيابانى و .... حاصل مىشود، بيشتر در همان دوران پايدارند و هنگام تشكيل زندگى، اين
1) هفته نامهى ديدگاه، پيش شمارهى 3، آبان 79، ص 5.
قبيل دوست داشتنها به سردى مىگرايد و در نهايت، برخى به طلاق مىانجامد.(1)پس بهتر است، از اين گونه دوستىها پرهيز نمود و به تعاليم تربيتى اسلام تمسّك جست و چشم و دل خود را پاك نگه داشت و به هنگام ازدواج، با مشاورهى خانواده، با دخترى با ايمان و عفيف و خانوده دار ازدواج نمود و خود را از آلودگىها حفظ كرد. روابط دو دانشجويى كه با توافق خود و والدين قصد دارند در پايان تحصيلات با هم ازدواج كنند، چگونه است؟ ازدواج مهمترين حادثهى زندگىِ انسان است كه خوشبختى و سلامت آينده، در گرو اين تصميم است. اگر بتوانيم يار و ياورى پاك و صادق براى زندگى مشترك برگزينيم و همدلى همراه بيابيم، مىتوان گفت كه به خوشبختى و شادى دست يافتهايم. نكتهى مهم، در يافتن شخص مناسب و شناخت صحيح از اوست. روابط دو دانشجو - هرچند با توافق والدين - اگر بدون خواستگارى رسمى و عقد شرعىِ موقّت يا دايم باشد، از نظر شرعى توجيهپذير نيست. حال در اين هنگام كه دو جوان به تفاهم رسيده و همديگر را قبول دارند و دو خانواده نيز موافقند، چه خوب است اين روابط به صورت رسمى در آورده شود كه هم سبب پايدارى و تعهّد عميق شود و از تزلزل خارج گردد و هم از نظر شرعى، نگاهها و روابط دوستانه و عاشقانه حرام نباشد و زوجين در كمال آرامش روحى و روانى از گرماى وجود هم لذت برده، خود را از آلودگىها مصون دارند. البته گفتنى است كه ازدواج بايد با ديدى باز و شناختى كامل از
1) پيشين
روحيّات و سليقههاى فردى صورت گيرد و دختر و پسر از انديشهها و زواياى مخفى اخلاق و رفتار يكديگر، تا حدّ امكان، شناخت پيدا نمايند و هر چه اين شناخت عميقتر باشد، در زندگى به اتّحاد و وحدت بيشترى رسيده، در فراز و نشيب زندگى با اندك ناملايمات و اختلاف سليقه، كانون گرم خانوادگى به خطر نمىافتد. در ازدواج بايد به معيارهايى كه در پاسخ پرسش قبل ذكر شده، توجّه كافى نمود تا به آيندهاى سرشار از صفا و يكرنگى و محبّت دست يافت. چگونه مىتوان دوستى قبل از ازدواج را به صورت شرعى انجام داد؟(1)يكى از مشكلاتى كه جامعهى امروزى با آن رو به روست، بحث ارتباط دختر و پسر است. البته اين مسئله در اين سؤال، با عنوان دوستى قبل از ازدواج مطرح شده و شايد منظور رابطهاى است كه مقدمهى ازدواج به حساب آيد. به راستى چرا امروزه برخى از جوانان، بر دوستى و روابط اصرار مىورزند و انگيزهى اصلى آنها چيست؟ آيا غير از اين است كه در حال حاضر، محرّكات جنسى فزونى يافته و جلوهگرى و دلبرى و بدحجابىها فراوان شده و نگاههاى هوس آلود و حجب و حيا كم رنگ شده است؛ تا حدّى كه بعضى از جوانان پاك و معصوم و متشرّع ما نيز به دنبال راه حل شرعى براى اين نوع كاميابىهاى انحرافى و زودگذرند؟ البتّه در طبيعت انسان، كشش درونى به جنس مخالف وجود دارد كه اسلام براى ارضاى صحيح آن، ارتباط قانونى و ضابطهمند را مطرح كرده و خواستار آن است
1) از سؤالات ارسالى به مركز.
كه افراد در سطح جامعه، بر اساس احترام متقابل و بر مبناى عواطف پاك و خالصانه و به دور از هوى و هوس با هم ارتباط داشته باشند. در نتيجه، حكم دوستىهاى قبل از ازدواج، اگر تنها براى كاميابىهاى جنسى و در اثر غلبهى شهوانى باشد، معلوم است. و اگر دختر و پسر بعد از شناخت اجمالى با فرد و خانوادهى او، احساس تفاهم نمايند و در ظاهر نيز مانعى بر سر راه ازدواج آنان نباشد و خودشان هم قصد جدّى داشته باشند، مىتوانند به صورت رسمى، به دور از مسائل شهوانى، چند جلسهاى با هم صحبت كنند تا به صورت دقيق با افكار و عقايد هم آشنا شوند و بهتر است براى آشنايى كامل، مدتى به صورت نامزدى شرعى (بعد از عقد موقّت يا دايم) با هم ارتباط داشته باشند تا آمادهى زندگى مشترك گردند. جوانى هستم كه هر گاه به ارتباط دختر و پسر فكر مىكنم، به آن علاقهمندم، آما اجازهى اين كار را به خود نمىدهم؛ چه كنم؟(1)در بخش نخست و صفحات پيشين، دربارهى نياز طبيعى دختر و پسر به يكديگر مطالبى بيان شد. آنچه مهم است زمينهسازى و ايجاد بسترى مناسب براى پاسخ به آن است. بنابراين كشش درونى به جنس مخالف و ميل به دوستى و مصاحبت با آنان، امرى طبيعى است، اما نكتهى مهم در اين است كه آيا ارتباط و دوستى، نيازهاى روحى و روانى شما را به طور كامل ارضا مىنمايد و يا اينكه براى حلّ يك مشكل، گرفتار مشكلات متعدّدى مىگرديد؟
1) از پرسشهاى رسيده به مركز.
اگر تا كنون به اين كار اقدام نكردهايد و به خود اجازهى ايجاد رابطه ندادهايد، از اين تصميم درست خود، خرسند باشيد؛ زيرا جوانانى كه به اين راه كشيده مىشوند، اوّلين چيزى كه از دست مىدهند، گوهر ارزشمند عفاف و پاكى است. در پاسخ به پرسشهاى قبلى دربارهى آثار و پيامدهاى منفى اينگونه روابط، به اندازهى كافى سخن گفتيم كه از جملهى آنها، كاهش آرامش روانى، استوارى اجتماع، تزلزل كانون خانواده و افزايش فساد و انحرافات را مىتوان نام برد. بنابراين درست است كه جوانان بعد از بلوغ و بيدارى غرايز، به طور طبيعى به جنس مخالف علاقهمند مىگردند و خواستار ايجادِ روابط دوستانه مىشوند تا روح و جسم آنان را آرامش بخشد، اما دوستىهاى خيابانى و ... پاسخ درستى نبوده، مشكل جوانان را حل نمىكند و همان گونه كه گفتيم، ازدواج، صحيحترين راه است. جوان با پذيرش پيمانِ زناشويى و با مورد اعتماد قرار گرفتن، پيوسته احساس ارزشمندى مىنمايد، و شخصيّت او تثبيت و استعدادهايش شكوفا مىگردد. اين تحوّل، جوان را از انحرف در هرزگى و بىبرنامگى و اسراف و فرو رفتن در لاك خود باز مىدارد. پسرى كه ازدواج نموده است، ديگر در هيچ غروبى دلش نمىگيرد و در روز تعطيل، بى حوصله و سر در گم نمىماند. بلكه در كنار همسر و فرزند خود، در كنار همهى عشق و اميد و در دنيايى از احساسات پاك، شادمانه پرواز مىكند و اگر براى جوانى، شرايط ازدواج فراهم نيامده و يا فردِ مورد نظر را نيافته است، بايد با عفاف و خويشتندارى و پرهيز از محرّكات جنسى، از گوهر طهارت و سلامت پاسدارى كند تا به لطف و يارى پروردگار، در زندگى، موفّق و سربلند باشد.
4 آثار ارتباط و پيامدهاى آن در بخشهاى پيشين دربارهى دلايلِ طرفداران روابط دختر و پسر و پاسخ به آن از نظر دين اسلام سخن گفتيم و با برخى از آثار و تبعات آن آشنا شديم. در اين بخش به برخى ديگر از آثار دنيوى و اخروى آن اشاره مىكنيم و مسائلى را كه به گونهاى با بحث ما در ارتباط است، ذكر مىكنيم. روابط نامشروع چه تأثيرى در روحيّه و ايمان و اعتقادات جوانان دارد؟(1)اگر انسان به غرايز و شهوات، به عنوان تنها هدف زندگى نگاه كند، ديگر نمىتوان راه مخصوصى را براى او پيشنهاد كرد و از چشمچرانى و خودارضايى گرفته تا همجنسبازى و هرگونه انحراف ديگر در نظر او جايز و پسنديده است؛ هر چند در ستيز با كرامت انسانى باشد و منجر به نابودى جامعهى بشرى گردد. آنچه امروزه جوامع غربى، شاهد پيامدهاى منفى آن است معلول اصل لذّت جويى و حكومت غرايز و روابط مختلط و آزاد است.
1) از پرسشهاى رسيده به مركز.
امروزه بعد از اجراى فراگير نظرات امثال «فرويد و راسل» در جوامع غربى و غربزده، شاهديم كه روز به روز بر آمار بيمارهاى روانى و خودكشى اضافه مىشود و آنان كه عمرى را در راه لذّتجويى، سپرى كردهاند، در نهايت به بنبست و پوچى رسيده و هويّت انسانى خويش را از دست دادهاند. در بخش دوم دربارهى آثارى نظير از دست دادن آرامش روانى و افزايش التهابها و معضلاتى كه دامنگير اجتماع مىشود، سخن گفتيم و اكنون تأثيرات آن را در روح و روان و ايمان انسان از نگاه احاديث معصومين عليهمالسلام پى مىگيريم: در معارف دينى، زمانى كه خواهشهاى نفسانى از دايرهى شرافت انسانى خارج و هدف زندگى واقع گردد، مورد نكوهش واقع شده، به عنوان عاملى كه مخرّب دنيا و آخرت انسان است، معرّفى شده است. همهى انسانها موظّفند براى پاسدارى از حريم عفاف و پاكى، كمال دقّت را بنمايند. با نگاهى به داستان حضرت يوسف، در مىيابيم كه ايشان نيز در عين برخوردارى از مقام والاى معنوى، در مقابل وسوسهاى شيطانى و دعوت به شهوت، به خدا پناه برد و از او مدد جست.
آثار و پيامدهاى پيروى از شهوات 1. آثار دنيايى حضرت على عليهالسلام مىفرمايد: قرين الشهوة مريض النفس، معلول العقل(1)كسى كه با شهوت همراه است، جان و عقلش مريض و بيمار است. و در حديث ديگرى مىفرمايد: «و كم مِنْ شهوةء قد اورثت حزنا طويلاً»(2)چه بسيار شهوت (و لذّات زود گذرى) كه حزن و اندوهى طولانى بر جاى مىگذارد. روزنامهها و مجلاّت خانوادگى، مملو از حكايتهايى است كه افراد در پى يك نگاه شهوتآلود و يا براى رسيدن به هوى و هوس، عقلشان مغلوب شهوت شده، دست به كارهايى زدند كه يك عمر بايد تاوان آن را بپردازند و جداى از عذاب اخروى، در دنيا جز بدنامى و تباهى و بدبختى چيز ديگرى نصيبشان نشده است. در حديثى آمده است: كسى كه به سوى شهوات گام بر دارد و پيشى جويد، آفات و بلايا نيز همان گونه به سوى او مىآيد.(3)گناهانى كه آشكارا انجام مىپزيرد، تخلّفى شديد است و سبب تعجيل در نزول بلاها و نقمات مىشود.(4)
و نابود كردن خانهى كعبه و از بزرگترين گناهان بنى آدم ذكر مىكند.(4)در حديثى ديگر، آثار شوم دنيايى آن را از بين رفتن آبرو، تعجيل در نابودى و فنا و قطع رزق، و در آخرت، حسابرسى دقيق و سخت و گرفتار شدن به قهر الهى و خلود در آتش جهنّم مىشمارد.(5)زشتى و قباحت اين پديدهى شوم به حدّى است كه امروزه همهى انديشمندان عالم به آن اعتراف نموده و از آثار هولناك اجتماعى آن نگرانند.
تأثيرهاى منفى روابط از جهت اجتماعى چيست؟ پروردگار، دختر و پسر را براى ازدواج خلق كرده و جامعه اين نقش را از آنان پذيرفته است. ليكن بايد توجه داشت كه عجله كردن در اين راه و بى توجّهى به واقعيّتهاى اجتماعى، مىتواند لطمههاى جبران ناپذيرى به تشكيل خانواده و خوشبختى آينده بزند و از آنجا كه نوجوانان و جوانان از لحاظ شرايط روانى و عاطفى در برههاى حسّاس از زندگى خويش به سر مىبرند كه ميل به دگرخواهى و احساس نياز به جنس مخالف شديد است و تمام فكر و آرزوهاى جوانان را در بر گرفته و تنها هدفشان دستيابى و وصال به طرف مقابل است، چه بسا از آثار و تبعات اعمال خود غافل گشته، به گونهاى رفتار مىكنند كه با جامعهى پيرامون آنها هماهنگ نبوده، براى هميشه بايد تاوان كارهايشان را بپردازند. «ويل دورانت» تصريح مىكند: جوان كه پس از سالها ناز پروردگى، از خانواده به اجتماع قدم مىنهد، خود را آزاد مىيابد و جام لذت آزادى را تا جرعهى آخر سر مىكشد، ... عاشقِ برترين چيزها و مبالغهها و نامحدوديّتهاست ... زندگى او در زمان حال است و افسوس گذشته را نمىخورد و از آينده نمىترسد و با خوشدلى و سبك روحى، از تپهاى بالا مىرود كه قلّه، طرف ديگر آن را از چشم او پنهان داشته است.(1)در اين باره «ريموند بيچ» مىگويد: يكى از ويژگى هاى جوانان اين است كه هر وقت هر چه دلشان مىخواهد مىكنند، بدون آنكه نگران نتايج كار خود باشند؛ اما قوانين اخلاقى انعطاف ناپذيرند. قراردادهاى اجتماعى بر اساس تمييز خوب
1) لذات فلسفه، ص 459.
از بد ايجاد شدهاند، نه از روى هوس و دلخواه. و به همين دليل، زمان هم قادر نيست آنها را تغيير دهد؛ رعايت اين قرار دادها موفّقيّت و خوشبختى افراد را تضمين مىكند. كسانى كه به هوادارى از تمايلات آنى خود، از اين راه، منحرف مىشوند، بعدها - هنگامى كه ديگر خيلى دير است -، پى مىبرند كه از منبعِ خوشبختى خود برداشت بيهودهاى كردهاند و هرگاه به سياههى اعمال خويش رسيدگى كامل كنند، متوجّه مىشوند كه زندگى آنها هرگز نيازمندىهاى عميق قلبشان را برنياورده است؛ در حالى كه دستهى ديگر كه همواره پايهى زندگى را محكم مىكنند، نه تنها از شادىهاى قلبى لذّت سرشارى مىبرند؛ بلكه از دوران جوانى كه مقدّمهى زندگى حقيقى است، نشاط و حظّ وافرى مىگيرند.(1)چه دوستىهايى كه در آغاز از روى صداقت و پاكى و برخاسته از نياز به محبّت شروع شده، اما به سبب تحريكپذيرى بسيار و غلبهى غرايز، جز بدنامى، ارمغانى به بار نمىآورد. به عنوان مثال، دخترى كه در شهرى كوچك، نامهاى از پسرى دريافت كرده بود، در حالى كه منحصرا يك نامه به پسر داده بود، به علّت بروز اختلاف خانوادگى، پسر نامهى وى را در پانصد نسخه تكثير و در سطح شهر پخش مى كند. دختر بعد از آن واقعه، در وضعيّتى قرار مىگيرد كه حتى از خانه نيز نمى تواند خارج شود.(2)چه بسيار دخترانى كه تنها به خاطر معشوقه بودن و به پاس آنكه دلى دلدادهى او شده است و به احترام وعدههاى دروغينِ ازدواج، پا در اين ميدان نهاده و مهر پسر را به حريم دل خويش راه داده است؛ اما بعد از
آنكه لطافت روح و عفّت و پاكى او خدشهدار شد و از زمرهى دختران خويشتندار، خارج گرديد، پسر، دل در گروِ ديگرى نهاده و او را در عرصهى بدنامى، با دنيايى از غم و اندوه و ناكامى رها نموده و به دنبال طعمهى پاك و زلال ديگرى است تا قسمها و وعدههاى دروغين او را باور كند و به قطرات خونى كه از قلب كاغذى او جارى است، ايمان آورد. چنين جوانى به هنگام ازدواج، به هر دخترى برسد، با شك و ترديد به او مىنگرد و انتخاب همسر برايش مشكل مىشود. و با اينكه دهها گل را بوييده است، به دنبال غنچهى تازه شكفتهاى است كه لطيف و پاك باشد. به ويژه در جامعهاى كه بافت سنّتى دارد و در عمقِ وجود افرادش وجدان و اخلاق حاكم است، بيشتر افراد، حتى كسانى كه اهل رعايت ضوابط اخلاقى نيستند، دخترانى را كه سابقهى روابط و دوستى دارند، فاقد عفّت و وجاهتِ لازم دانسته، آنان را براى ارضاى شهوات و چشم چرانى خويش شايستهتر مىدانند؛ تا شريك زندگى و محرم اسرار؛ در نتيجه دخترانى كه با اين عنوان معرفى شوند، بد نام شده، دچار آسيبهاى روانى و اجتماعى مىگردند و آيندهى آنها به خطر مىافتد. جوانى در گفت و گويى دربارهى چگونگى روابط دختر و پسر، على رغم اصرار بر رفع محدوديّتهاى موجود در جامعه و خانواده مىگويد: من هيچ وقت امكان نداشت با دخترى كه دوست هستم ازدواج كنم ... [و ازدواج طبق معمول و باهمراهى خانواده پسنديده است ...] شما اگر معناى ازدواج را بدانيد، آن وقت حسّاسيّت مردهاى ايرانى را مىفهميد. اگر دخترى با چند پسر دوست بوده باشد، حاضر نيستم با او ازدواج كنم.(1)
1) ايران جوان، ش 135، ص 36.
«ويل دورانت» به صراحت مىگويد: زنان بىشرم، جز در لحظاتى زودگذر، براى مردان جذّاب نيستند ... مردان جوان به دنبال چشمانِ پر از حيا مىباشند و بدون آنكه بدانند، حس مىكنند كه اين خوددارىِ ظريفانه (حيا و عفاف) از يك لطف و رقّت عالى خبر مىدهد.(1)دختران جوان بايد بدانند، آن كه هر روز در پى دلدارى است و عاشقِ هزار معشوق است، همچون صيّادى است كه با دانههاى رنگارنگ خود، در پى شكار صيد است؛ نه عاشق دلداده. عاشق، خانهى دلش را تنها، مهمانسراى يك دوست مىكند. دل بستن به دل هر جايى، غوطهور شدن در مردابى بيش نيست. نكتهى ديگر آنكه: پايه و اساس عشق و محبّت، تعهّد عميق به يكديگر است و در جايى كه محرّكهاى جنسى فزونى يابد، هوس، جانشين عشق شده، تنوّعطلبى به جاى تعهّد و وفادارى مىنشيند كه در اين باره، در بخشهاى گذشته بحث شده است. آقاى دكتر سروش در حرمت شرعى ابراز دوستى ميان دختر و پسر نامحرم تشكيك كرده مىگويد: در فرهنگ گذشتهى ما، ابراز دوستى بين زن و مرد و دختر و پسر، به هر شكلش تحريم شده بود كه همهاش معلوم نيست جنبهى شرعى داشته باشد؛ بلكه جوانب عرفى و اجتماعى و ايرانى هم دارد. مسئلهى حلّيت و حرمت، مال مقام اختيار است. در جبر كه مسائل اختيارى نيست؛ نه حلال دارد نه حرام. من نفهميدم، عشق حرام
1) لذات فلسفه، 129.
يعنى چه؟ اصلاً عاشقى، ترك اختيار است.(1)گفتيم كه صرف ارتباط و صحبت كردن و برخورد زن و مرد با هم در زندگى روزمرّه بدون اشكال است؛ اما دوستىها و روابط عاشقانهاى كه آقاى دكتر در اين سخنرانى به آن پرداخته است و بر ترويج آن تأكيد مىورزد، به هيچ وجه قابل توجيه نيست و جداى از مشكلات و معضلاتى كه گفته شد، امنيّت و سلامت نسل جوان را به خطر مىاندازد. اين نوع دوستىها و روابط در فرهنگ و فقه اسلامى نيز مورد تأييد قرار نگرفته، تشكيك ايشان در حرمت اين گونه روابط، مستند فقهى ندارد. در بخش دوم، مسئلهى عشق و عاشقى را مطرح نموديم و چنين نتيجهگيرى مىشد كه ارتباطِ آزاد، با پاسدارى از حريم عشق، منافات دارد و هوس و شهوت را جايگزين آن مىنمايد. اما در مورد مسئلهى غير اختيارى بودن عشق و حلال بودن آن، بايد بگوييم كه اگر بپذيريم، پيدايشِ عشق و سلطهى آن بر جان و روان آدمى، غير اختيارى و خارج از ارادهى انسان است، اما به خوبى روشن است كه مقدّمات پيدايش آن، كه از نگاه و ارتباط به وجود مىآيد، اختيارى است. همچنين در صورت پيدايش عشق، دنبال آثار و تبعات آن رفتن و تماس و نامهنگارىهاى بعدى و ايجاد و حفظ ارتباط با نامحرم، همه تحت اراده و اختيار آدمى است. از رسول گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله نقل شده كه فرمودهاند: من عشق فكتم و عف فمات، مات شهيدا؛ كسى كه عاشق شود، پس آن را پنهان كرده و عفت پيشه كند و در اين حالت بميرد، شهيد از دنيا رفته است.(2)
بر اين اساس، رابطهى دوستانه و عاشقانه، با غير همسر قانونى، در فرهنگ قرآن كريم مردود است؛ براى روشن شدن ريشههاى اين تفكّر به مطالب ذيل توجه فرماييد. مرحوم «طبرسى» در تفسير مجمع البيان مىگويد: در دوران جاهليّت، رسم بر اين بود كه زنان، علاوه بر شوهر خود با يك مرد ديگر رابطهى عاشقانه برقرار مىكردند كه در مسائل زناشويى در اختيار شوهرشان بودند اما لمس و بوسه را از عاشق و دلدادهى خويش دريغ نداشتند.(1)«برتر اندراسل» مىگويد: چيز غريبى است كه نه كليسا و نه افكار جديد اجتماعى، هيچ كدام معاشقههاى جنسى را به شرطى كه از حد كوتاه معيّن پيشتر نروند، سرزنش نمىكند. اينكه گناه از چه حدّى به بعد شروع مىشود؛ امرى است كه صاحبنظران در آن اختلاف دارند. يكى از بزرگان و مقدّسين كاتوليك ارتدكس را عقيده بر اين است كه يك پيرو مسيح، بدين شرط كه نيّت شيطانى نداشته باشد، حتّى مىتواند برجستگىهاى سينهى يك خواهر مقدس را نيز نوازش نمايد.(2)اين است مكتبِ حيات بخش غربى كه كعبهى آمال برخى از انديشمندان ما شده است! استاد شهيد «مطهرى» مىفرمايد: پس از آنكه قرنها عليه شهوت پرستى، به عنوان امرى منافى اخلاق و عامل بر هم زدن آرامشِ روحى و مخلّ به نظم اجتماعى و
به عنوان نوعى انحراف و بيمارى توصيه و تبليغ شده بود، يكباره ورق برگشت و صفحه عوض شد. جلوگيرى از شهوت و پايبند بودن به عفّت و تقوا و تحمّل قيود و حدود اخلاقى و اجتماعى، عامل بر هم زدن آرامش و مخلّ به نظم اجتماعى و از همه بالاتر، امرى ضدّ اخلاق و تهذيب نفس معرفى شد ... بديهى است كه اين چنين فرضيهى به ظاهر شيرين و دلپذيرى، به عنوان اصلاح مفاسد اخلاقى و اجتماعى، طرفداران زيادى - خصوصا در ميان جوانان مجرّد - پيدا مىكند. اما در كشور خودمان، مىبينيم چه كسانى از آن طرفدارى مىكنند و چه از اين بهتر كه خود را در اختيار دل، و دل را در اختيار هوس قرار دهيم و در عين حال، عمل ما اخلاقى و انسانى شمرده شود.(1)
«مراجع دينى ما معتقدند كه ارتباط دو جنس مخالف و با هم بودن آنها در مكان خلوت، كه احتمال گناه مىرود، حرام است؛ بنابراين به نظر مىرسد، اين ارتباط در جاى غير خلوت، مباح و بدون اشكال شرعى باشد.»(2)در اينجا دو مسئله با هم خلط شده است: يكى صِرف با هم بودن و دوّم، ارتباط و دوستى. مسئلهى ذكر شده، دربارهى با هم بودن در يك مكان است؛ در متون دينى ما، بيان شده كه اگر زن و مرد نامحرمى در جاى خلوتى باشند كه نفر سومى نباشد و احتمال گناه برود، صرف با هم
بودنشان در آن مكان، حرام است(1)زيرا حديثى داريم كه شيطان گفته: نفر سومشان من هستم و آنها را وسوسه كرده، به گناه مىاندازم. در اين صورت مفهوم عبارت «با هم بودن در مكان خلوت حرام است»، اين خواهد بود كه اگر مكان، خلوت نبوده، يا عمومى باشد و يا به صورتى باشد كه شخص سومى بتواند وارد شود، صرف با هم بودن و قرار گرفتن در يك مكان حرام نيست؛ اما اين ربطى با مسئلهى ارتباط و دوستى ندارد. اين مسئلهى دينى نمىرساند كه ارتباط در جاى غير خلوت مباح است.
در ضمن، نظر اسلام دربارهى دختر و پسر و دوستى آنها روشن است و واقعا اگر شخصى، به دور از هوى و هوس و جاذبههاى كاذب، به دنبال حكم شرعى و الهى باشد، مىفهمد كه اسلام، اين گونه روابط را نمىپسندد.
مطلب ديگر، بيان مسئلهاى دربارهى چگونگى ازدواج و ارتباط است كه چنين ذكر شده: مىگويد بايد عقد كنيد بعد يك درجه پايين مىآيد و مىگويد صيغه كنيد. بعد مىگويد مىتوانيد فارسى بگوييد. بعد مىگويد با اشاره و نهايتا، در قضيهى ارتباط فى مابين، به رضايت بسنده مىشود و اگر كسى نتواند اسلام را خوب ترويج كند، اسلام را بد انتقال مىدهد و خود به خود جامعه آن را طرد مىكند.(2)ازدواج در اسلام به دو صورت ممكن است: عقد دائم و عقد
موقّت. ازدواج دائم و موقّت، در ماهيّت باهم فرقى ندارند و در هر دو، تعهّد رسمى و خواندن عقد خاص، لازم است. پيمانى كه زن و مرد با هم مىبندند يا براى همهى عمر است و يا براى مدّت معيّنى، كه هر كدام داراى شرايط خاصّ خود است. پس اين طور نيست كه اسلام اوّل عقد دائم را گفته، بعد پايين آمده و گفته است صيغه و ... بلكه از ابتدا، ازدواج به دو صورت جايز بوده است و طرفين مطابق با شرايط و نيازى كه دارند، پيمان زناشويى را منعقد مىنمايند. در ادامه مطلب آمده است: بعد مىگويند عربى بودن صيغه لازم نيست. فارسى كافى است و بعد به اشاره و ارتباط ختم مىشود. در هر گونه عقد (دائم يا موقّت) شرايط خاصّى لازم است كه يكى از آن شرايط، عربى بودن است. در حقوق اسلامى، اين بحث مطرح است كه آيا صيغهى عقد بايد عربى باشد يا خواندن آن به فارسى كافى است؟ فقها بر مبناى دلايلِ موجود در متون روايى، احتياط نموده و به خاطر اهمّيّت ازدواج و لوازمى كه دارد، چنين عقيده دارند كه: اگر عقد، فارسى خوانده شد، احتياطا صيغهى عربى آن نيز بايد خوانده شود؛ خواه عقد دايم باشد يا موقّت. اما مسئلهى اشاره و رضايت، در فقه اسلامى و رسالههاى عمليّه موجود نيست. مشهور فقهاى شيعه، خواندن صيغهى عقد را لازم مىدانند و هيچ فقيهى اين روابط نامشروع را جايز ندانسته است و اين جملات، ناشى از عدم اطلاع كافى از فقه اسلامى است كه اگر گويندهى محترم اين كلام، سرى به كتابهاى دينى بزند، اثرى از آنچه گفتهاست نمىيابد!
تأثير چشم چرانى بر ايمان و اعتقادات و دورى از خدا چگونه است؟ و چگونه مىتوانيم چشم خود را از نگاه به حرام باز داريم؟ چشم، دريچهى دل و انديشهى انسان است، اگر چگونه نگريستن را ياد بگيريم و چگونه ديدن را تجربه كنيم، چشمِ ما چشمهى اميد و ايمان مىشود و نگاه ما، عبادت و سبب رشد و تكامل خواهد شد؛ و اگر آن را رها كنيم تا به هر چه هوى و هوس دستور داده است، نگاه كند، جز آه و حسرت و تباهى نصيب ما نمىشود. به هرچه «ديدنى» است كه نبايد نگريست. مگر فاصلهى «نگاه» تا «گناه» چه قدر است؟ اگر چشم در اختيار خرد و قلب سليم باشد، به هر چه و هر چيز نگاه نمىكند و اگر عقل و دل را در اختيار چشم قرار دهيم، «هر آنچه ديده بيند دل كند ياد.» از آنجا كه گام اول در روابط، نگاههاى آلوده است و گام گذاران در اين وادى، چه بسا گرفتار عادت مذموم دائمى خواهند شد، بنابراين چشمچرانى را از ديدگاه روانشناسى و معارف دينى بررسى مىكنيم. روان شناسان، چشم چرانى را نوعى بيمارى روانى مىشمارند. بينايى يكى از مهمترين اعضا براى تحريكات جنسى است. اگر فرد تنها از نظر - بازى براى ارضاى كشش جنسى استفاده كند، دچار نوعى انحراف شده است. معمولاً شخصِ نظرباز با مشاهده و نگاه، ارضا نمىشود و به همين دليل دست به استمنا مىزند. افراد نظرباز، كنجكاوى شديدى نسبت به ديدن اندام برهنهى جنس مخالف دارند و اين امر، گاهى باعث برخوردهايى بين آنان و مردم مىشود. آنان گاهى ساعتها پشت پنجرهها يا روى بالكنها يا كنار كوچه و خيابان به نظارهگرى مىپردازند تا شايد به
كام دل برسند.(1)اين امر به ويژه در مردان، بيشتر به چشم مىخورد؛ زيرا مردان بالغ به محرّكهاى بينايىِ شهوانى حساسيّت بيشترى دارند. اين نقطه ضعفِ مرد، در زندگى روز مرّهاش همواره به چشم مىخورد و به صورتهاى گوناگون از جمله تهيّهى عكس و مجلاّت مبتذل مورد بهرهبردارى قرار مىگيرد. زنان به محرّكهاى لمسى، حسّاسيّت بيشترى دارند. اين تفاوت از همان اوايل، تحت تأثير اندروژنها شكل مىگيرد. اصطلاح «چشم چرانى» كه براى اين ويژگى مردان به كار مىآيد، زاييدهى حسّاسيّت مردان نسبت به محرّكهاى بينايىِ شهوانى است. چون بُرد حسِّ بينايى زياد است، مردان به صورتى گستردهتر تحت تأثير محرّكهاى شهوانى قرار مىگيرند و از اين نظر فعّالترند(2). اسلام چون از مفاسد چشم چرانى، اين بيمارى روانى و تأثير آن بر سلامت روان و ايمانِ انسان، اطلاع داشته، به كلّى آن را ممنوع كرده است؛ از طرفى چون مردان در اين باره حسّاسترند، به زنان دستور حجاب و پوشش كامل داده است. چه بسيارند جوانانى كه در اثر نگاههاى آلوده، از راه عفّت خارج شده، در وادى فساد سقوط مىكنند. وقتى چشم ديد، دل مىخواهد. مگر چقدر مىتوان مقاومت نمود و بالاخره عنان نفس از دست مىرود و دنبال دلخواه روانه مىشود. خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: به مؤمنان بگو چشمهاى خود را از نگاه به نامحرمان فرو گيرند و
عفاف خود را حفظ كنند؛ اين براى آنان پاكيزهتر است. خداوند از آنچه انجام مىدهند آگاهتر است. و به زنان با ايمان بگو: چشمهاى خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند و دامان خويشتن را حفظ كنند.(1)در اين آيه به صراحت بيان شده است كه براى طهارت دل و ايمان، بايد نگاه را تحت اختيار درآورد. در تفسير اين آيه احاديث بسيارى وارد شده كه در يكى از آنها دربارهى علّت حرمتِ نگاه به نامحرم آمده است: حرمت نگاه به نامحرم، به سبب تهييج و تحريك شهوانى است كه در نگاه نهفته است. اين تحريك سبب فساد و ورود در محرمات است(2)
در حديث ديگرى از رسول اكرم صلىاللهعليهوآله آمده است: هر كس چشم را از نگاه حرام و هوس آلود پر كند، خداوند در روز قيامت آن را از آتش پر مىنمايد؛ مگر توبه كند و از اين راه (نادرست) باز گردد.(3)و همچنين حضرت على عليهالسلام مىفرمايد: هر كس چشم خويش را آزاد گذارد، هميشه اعصابش ناراحت خواهد بود و به آه و حسرت دايمى گرفتار مىشود.(4)از آيه و احاديث فوق استفاده مىشود كه چشمچرانى تأثيرات مخرّبى بر روح و ايمان انسان مىگذارد؛ از جمله: 1. طهارت و پاكيزگى روح را از بين مىبرد؛ 2. سبب خشم الهى و عذاب اخروى است؛
اگر چشمِ جوانى به نامحرم بيفتد، بايد حرمت خداى ناظرِ آگاه را نگه داشته، از اين لذّت زود گذر چشم فرو بندد. چشم پوشى از محرّمات الهى ممكن نيست؛ مگر آنكه بيننده با چشم دل، عظمت و جلال الهى را مشاهده نمايد. از حضرت على عليهالسلام سؤال شد: چگونه مىتوان چشم از حرام فرو بست؟ در پاسخ فرمود: با اطاعت و فرمانبردارى از سلطانى كه مطّلع بر اعمال مخفى توست.(3)
پس اوّلين راه تقويت اراده و چشم پوشى از حرام، تفكّر در ناظر آگاهى
است كه بر همهى اعمالِ آشكار و نهانِ ما احاطه دارد و از سرِّ ضمير ما مطّلع است و هم اوست كه فرداى قيامت، حسابرس و حاكم است. خداوند در قرآن مىفرمايد: «تعلم خائنة الأعين»(1)خدا از خيانت چشمها آگاه است. در حديثى در تفسير اين آيه آمده است: منظور نگاهى است كه شخص، در حال نگاه، وانمود كند كه نگاه نمىكند. خدا از اين نگاه (آلوده) نيز با خبر است.(2)نكتهى ديگر آن كه با دورى گزيدن از صحنههاى محرّك و با مطالعهى كتابهاى مذهبى و اعتقادى، خود را از اين مهلكه نجات دهد. جوانى كه طالبِ طهارت و پاكى و به دنبال سعادت دنيا و آخرت است، چشم از گناه باز مىدارد و خود را از آلودگى نجات مىدهد؛ زيرا به فرمودهى امام صادق عليهالسلام : نگاهِ پى در پى، در قلب شهوت ايجاد مىكند و همين براى انحرافِ بيننده كافى است...(3)بديهى است فساد و انحرافات، دورى از خدا را در پى داشته، سبب محروميّت از فيض الهى است. اما جوانى كه با نفس مبارزه مىكند و از اين لذّت زود گذر چشم مىبندد و به پاس حرمت و پاكى و سلامت، چشم از گناه فرو مىبندد، خداوند نيز به او پاداش داده، از رحمت خويش بهرهمند مىسازد. در حديثى از پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل شده: نگاه، تير مسمومى از تيرهاى شيطان است و هر كس به پاس
عظمت و جلال و خوف الهى از آن چشم پوشى كند، خداوند در قلب او ايمانى قرار مىدهد كه حلاوت و شيرينى آن را مىچشد.(1)
نشان دادن فيلمهاى عاشقانه و صحنههاى روابط دختر و پسر، چه اشكالى دارد؟ بعضى از فيلم سازان مىگويند: ما حقايق جامعه را نشان مىدهيم همچون سرقت و اعتياد و يا معضلات ديگر اجتماعى؟(2)و همچنين دكتر «سروش» گفته است: اگر به خرق عادت، عادت مىكرديم، ديگر مخالفتى نبود. فرهنگ ما، ادبيات ما، به شعر عاشقانه عادت كرده است؛ اما به رمانها و سينماى عاشقانه عادت نكرده ... حالا چه اشكالى دارد كسى فيلم عاشقانه بسازد؟(3)
سينما و تلويزيون، از وسايل مؤثّر ارتباطى است و مىتواند نقش سازندهاى در اعتلاىِ فرهنگ عمومى داشته باشد و اگر نقش واقعى خود را ايفا كند، تأثير مثبت آن در سطح جامعه به خوبى مشاهده مىگردد و روشن است كه اقشار مختلف جامعه، خواستار سينمايى سازنده و پويا و هدفمند مىباشند و هنرمندانى كه در عرصهى سينما فعّاليّت دارند نيز مدّعى چنين مطلبى هستند. حال بايد ديد فيلمهايى كه ساخته مىشود، در همين راستا گام بر مىدارند يا خير؟ يكى از وظايف سينما، بيانِ مشكلات و معضلات اجتماعى است تا عموم مردم، به ويژه مسئولين، بيشتر به فكر افتاده و در صدد رفع آنها بر
آيند. گفتنى است كه ساخت فيلمهايى كه به اين موضوعات مىپردازند و دستمايهى آنها مشكلاتى از قبيل وقوع جنايات، قتل و سرقت و اعتياد و ... مىباشد، بسيار ظريف و حسّاس است؛ زيرا از طرفى موضوع اصلى فيلم، ارائهى اين نوع مشكلات و واقعيّاتِ جامعه است كه گريزى از آن نيست و از طرف ديگر، وجود بارِ منفى در نوع اين اعمال است و چه بسا با نمايش و پردازش آنها، سبب ترويج اعمال خلاف و وقوع جرم ديگرى شود.
بنابراين در تهيّهى اين فيلمها، دو نكته بايد رعايت شود: 1. تأثيراتى كه فيلم از لحاظ محتوا بر بيننده مىگذارد؛ 2. در نشان دادن صحنهها و تصاوير افراد. بنابراين در نگارش فيلمنامه و چگونگى ساخت و تصويربردارى آن، بايد دقت كرد تا بيان معضلات و واقعيات تلخ، آثار مخرّبى بر جاى نگذارد؛ زيرا هنر را به خدمت مىگيريم و از ابزارى همانند سينما و تلويزيون استفاده مىكنيم تا با زبان تصوير با مردم سخن گفته، جامعهى بهترى بسازيم. و اگر به خدمت گرفتن اين ابزار، سبب نابودى فرهنگ سالم اجتماع گردد از هدف اصلى بازماندهايم. و فيلمى كه دربارهى قتل و سرقت و اعتياد هم ساخته مىشود، از اين قانون كلّى خارج نيست و اگر در ارائهى آنها به جاى تبيينِ مسائل منفى و آگاه نمودن مردم، سبب بد آموزى و ترويج اعمال خلاف شود، قابل قبول نيست و اشكال دارد. دربارهى فيلمهاى عاشقانه و صحنههايى كه روابط دختر و پسر را نشان مىدهد، جداى از مطالب فوق، بايد بگوييم: در فرهنگ اسلامى هر
چيزى كه موجب تهييج و تحريك شهوانى شود و خارج از چارچوب قانون و شرع باشد، حرام است. انواع التذاذهاى جنسى، چه لمسى و چه بصرى و ... تنها در محدودهى ازدواج قانونى صحيح است.(1)و در غير اين صورت، در حرمت تحريك و تهييج جنسى شكى نيست.(2)
خواه در چگونگى بيرون آمدن زن باشد، يا در پوشش و لباس و يا در انتشار تصويرها و صحنههاى حرام؛ همانگونه كه در مجلات و روزنامههاى مبتذل يا در رمانهاى مهيّج جنسى و يا فيلمهاى عاشقانه متداول است. با توجه به قانون كلّى حرمت تهييج شهوانى، روشن مىشود كه به بهانهى نشان دادن واقعيّات، نمىتوان صحنههاى مهيّج را نشان داد و روح جوانان را متلاطم نمود و احساس آنها را تحريك كرد. از اينجا فرق ادبيّات عاشقانه و عارفانه با فيلمهاى عاشقانه روشن مىشود و تأثير فيلم با شعر و ادبيات، قابل قياس نيست و جداى از آن اگر شعر و ادبيات و رمان نيز به گونهاى مبتذل در آيد، از مصاديق كتب ضالّه بوده، مطالعه و انتشار آن حرام مىباشد. در پايان شايان ذكر است كه سازندگان فيلمهايى كه دست مايهى آنها، عشق و ارتباط است، با نشان دادن صحنههاى كذايى و چهرههاى كلوزآپ دختران و زنان آرايش كرده، چه هدفى را دنبال مىكنند؟ آيا هدف، مطرح ساختن وجود يك معضل اجتماعى به نام فساد است؟ اگر چنين است كدامشان راه حلّى مؤثّر ارائه دادهاند؟ آيا جز عنايت به گيشه هدف ديگرى مطرح است؟ پس اين گونه فيلمها رسالت اجتماعى خود را از دست دادهاند.
نكتهى ديگر آن كه روى آوردن فيلمسازان به «فيلم فارسى» و به تصوير كشيدن صحنههاىِ عشقِ جنسى، فرياد بسيارى از فيلم سازان را نيز در آورده است و آن را خطرى براى آيندهى حرفهاى سينما تلقّى نموده، نوعى سطحى نگرى و قشرى شدن سينما به حساب مىآورند.(1)
سخن آخر: چگونگى ارتباط «اصل حريم» گفتيم كه غريزهى جنسى همانند ساير غرايز، نيازهاى طبيعى خويش را طلب مىكند و انسان ناچار از پاسخگويى و تسليم در برابر آن است؛ امّا آنچه انسان را از حيوان ممتاز مىسازد، حكومت عقل بر اعمال انسانى و تنظيم غرايز و به خدمت گرفتن آنهاست و سعادت و خوشبختى و نيل به آرامش واقعى در گرو پاسخگويى متوازن و متعادل به همهى غرايز است تا انسان به رشد و كرامت انسانى دست يابد. بنابراين در انتخاب راه آن بايد منزلت و شأن انسانيّت و رشد و تعالى او در نظر گرفته شود و خواست طبيعى و نياز غريزى، با خواستههاى عقلانى و فطرى هماهنگ و همسو گردد. از آنجا كه انسان در ايّام جوانى از حسّاسيّت ويژهاى بر خوردار است و نقش غرايز، به ويژه غريزهى جنسى، در اين دوران پررنگتر جلوه مىكند، بنابراين مراقبتهاى ويژهاى مىطلبد. و جوان براى پاسدارى از عفاف و طهارت و دورى از گناه، بايد با احتياط بيشترى رفتار نمايد؛ چرا كه سهلانگارى در مسائل جنسى و برخوردهاى مختلط، زمينهساز انحراف و كجروى دل و ديدهى انسان است.
حال به حدود و روابط زن و مرد و چگونگى آن مىپردازيم:
1) مهدى فخيمزاده در مصاحبهاى با روزنامه جمهورى، 14/10/79، ص 10.
چگونگى برخورد و رفتار در روابط اجتماعى زن و مرد با مرورى بر داستان حضرت يوسف عليهالسلام در قرآن، به خوبى باكيفيّت رفتار آشنا مىشويم.
ايشان در عين بر خوردارى از مقام والاى معنوى، در مقابل وسوسههاى شيطانى به خدا پناه برده، از او مدد مىجويد و مىگويد:
پروردگارا، زندان برايم محبوبتر است از آنچه (هوسبازان) مرا به آن فرا مىخوانند و اگر حيلهى ايشان را به لطف و عنايت خود از من دفع نكنى، به آن مايل شده، از جاهلين و بىخردان خواهم بود.(1)در آيات قبل از اين نيز مىخوانيم: «...آن زن كه يوسف در خانهى او بود، از او تمنّاى كامجويى كرد و درها را بست و گفت: «بيا [به سوى آنچه براى تو مهيّا است].» يوسف گفت: «پناه مىبرم به خدا! او ( عزيز مصر) صاحب نعمت من است. مقام مرا گرامى مىداشت (به او خيانت نمىكنم) مسلّما ظالمان رستگار نمىشوند.» آن زن قصد او كرد؛ و يوسف نيز - اگر برهان پروردگار را نمىديد - قصدِ وى مىنمود، اين چنين كرديم تا بدى و فحشا را از او دور سازيم.»(2)در اين آيه، به خوبى روشن است كه آنچه حضرت يوسف را نجات داد، ايمان و اعتقاد او بود؛ و گرنه به طور طبيعى او نيز قصد زليخا كرده، نمىتوانست خويشتن دارى كند. در نتيجه، برخورد با نامحرم، به ويژه در فضايى كه شرايط گناه فراهم است، بسيار خطرناك است و جوانان بايد از آن محيط دورى گزينند. نكتهى ديگر، پرهيز از تحريك و جلوهگرى است. خداوند در قرآن كريم مىفرمايد:
(زنان) هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانشان معلوم شود [و صداى خلخال كه به پا دارند به گوش رسد.(1)] اين آيهى مباركه، زنان را از حسّاس نمودن مردان و جلب نظر آنها به زينتهاى پنهان نهى مىكند تا سبب تحريك غريزهى آنها نشود. و همچنين در داستان حضرت موسى عليهالسلام و دختران شعيب مىخوانيم: زمانى كه حضرت موسى عليهالسلام با ديدن دختران شعيب - كه به سبب حيا و عفاف(2)، از ازدحام جمعيّتِ چوپانان فاصله گرفتند - بعد از پرسش و صحبت با ايشان، به كمكشان شتافت و گوسفندانشان را سيراب نمود. بعد از مدتى يكى از دختران، در حالى كه با نهايت حيا گام بر مىداشت، به دنبال موسى آمد و به دعوت پدر، او را فرا خواند.(3)به هنگام رفتن، حضرت موسى به او گفت: من جلو مىروم و تو پشت سر من راه بيا، من از قومى هستم كه به پشت زنان نگاه نمىكنيم(4). بعد از رسيدن به نزد شعيب عليهالسلام ، دختر، از موسى به قدرت و امانت ياد نمود، كه «امانت» به عفاف و حياى حضرت موسى در سخن گفتن و رفتار با آنان و به شيوهى آمدن او تفسير شده است.(5)زمانى كه جوانان پاك ما، بر رفتارِ اولياى الهى آگاه شوند كه در موارد لازم، با كمال حيا و عفاف و تقوا برخورد مىنمودند و از همدوشى و اختلاط پرهيز داشتند، به خوبى راه خود را مىيابند و اگر با نوشتههاى خوش آب و رنگ، به شك و شبهه و ابهام گرفتار نشوند، به درستى به تعاليم دينى تمسّك جسته و «اصل حريم» را مطابق با عفاف و سلامت و
سعادت خود مىبينند.
به راستى اگر در زمانهاى گذشته كه هنوز جوانان همانند امروز، گرفتار جلوهگرىها و جذّابيّتهاى جنسى نبودند، اين گونه حريمها را پاس مىداشتند، جوان امروزى بايد چگونه رفتار كند؟ آيا غير از اين است كه حداقل بايد به اندازهى آنان اصل حريم را پاس داشت؟ كيفيت سخن گفتن در روابط اجتماعى در حديثى آمده است: حضرت على عليهالسلام كراهت داشت تا به زنان جوان، آغاز به سلام كند و دربارهى حكمت آن فرمود: ترس از آن دارم كه تحت تأثير صداى او واقع شوم و ضرر آن، از ثوابى كه از سلام مىبرم، بيشتر باشد.(1)دختران و پسران جوان بايد توجه داشته باشند كه در مهمانىها و محيط جامعه و دانشگاه، از حريم چشم و دل خود محافظت نموده، به بهانهى فاميل و همكلاسى بودن و سؤالات درسى، به گفت و گوهاى احساسى و شوخىها و مزهپرانىها و ... نپردازند. در اين باره در حديث ديگرى مىخوانيم: ابوبصير مىگويد: به زنى درس رو خوانى قرآن مىدادم؛ كمى با او شوخى كردم. وقتى خدمت امام باقر عليهالسلام رسيدم، به من فرمود: چه چيزى به زن گفتى؟ رنگم پريد و خجالت كشيدم. بعد فرمود: ديگر به طرف آن زن نرو و به او درس مده.(2)همچنين در حديث ديگرى از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نقل شده است:
اگر كسى با زن نامحرم شوخى كند، خداوند در روز قيامت در ازاى هر كلمه كه با او سخن گفته، هزار سال حبسش مىكند.(1)زن بايد در جامعه و بيرون منزل، با وقار و عفاف و متانت ظاهر شود و در عين رسيدگى به كار و تحصيل خود، به گونهاى رفتار نمايد كه از نگاههاى آلوده دور بوده، سبب تحريك و جلب توجه شهوانى ديگران نشود.
خداوند در قرآن كريم، در خطابى به زنان پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: اى همسران پيامبر، شما همچون زنان معمولى نيستيد، اگر تقوا پيشه كنيد. پس به گونهاى هوسانگيز سخن نگوييد كه بيمار دلان در شما طمع كنند؛ و سخن شايسته بگوييد.(2)به حكم اين گونه آيات و احاديث، براى سلامت فرد و جامعه، سخن گفتن با ناز و كرشمه، و رفتار و اعمال تحريك كننده و شوخىها و خوش طبعىها و بگو و بخندهاى افراد نامحرم باهم جايز نيست. جوانان بايد حدود روابط در اجتماع و چگونگى آن را در پوشش، نگاه، سخن و رفتار رعايت نمايند تا ضامن سلامت و طهارت جسم و جانشان باشد. حضرت على عليهالسلام در نهجالبلاغه، بيان شيوا و جامعى در اين زمينه دارد و روش برخورد اجتماعى دختران و زنان را روشن مىكند و مىفرمايد: زنان و دختران مؤمن بايد سه صفت را كه براى مردان بد است داشته باشند: 1. تكبّر، 2.ترس، 3. بخل. تكبّر؛ يعنى در مقابل نامحرم با قاطعيّت و وقار صحبت كنند و از حرف زدن با عشوه و تبسّم كه ديگران را تحريك مىكند، بپرهيزند.
وترس به اين معنى كه: بترسند از تنها بودن و تنها ماندن با شخص نامحرم. زنان بايد از زمينههايى كه عفّت و آبروى آنان را در معرض خطر قرار مىدهد و باعث بدنامى خانواده يا شوهرشان مىگردد، دورى نمايند. و بخل؛ يعنى در حفاظت مال خود و شوهر، كمال دقّت و وسواس را به خرج دهند و امانتدار اموال همسر و خانه و پيامآور قناعت و صرفهجويى باشند(1). در نتيجه، عادى سازى روابط و رواج بىحد و مرز آن با روح تعاليم دينى و سيرهى معصومين عليهمالسلام سازگار نيست و هميشه بايد «اصل حريم» رعايت شود و براى تضمين سلامت و پاكىِ هر چه بيشتر جوانان، بايد با هدايت و جهت دادن غريزه، آنان را يارى نمود كه يكى از عوامل مؤثر، گسترش ميدانهاى فعاليت اجتماعى، سياسى، فرهنگى و ورزشى است. با ايجاد ميدانهاى سالم، پاك و مطابق با موازين اخلاقى، در كنار زمينهسازى مناسب براى ارضاى صحيح غريزهى جنسى، همچون پايين آوردن سن ازدواج و ... مىتوان گام مؤثّرى در حلّ اين مشكل برداشت و به سوى رشد و تعالى پيش رفت؛ البته بايد از مظاهر فساد و بىبندوبارى و مسائلى كه به گونهاى سبب تحريك جنسى و انحراف جوانان مىشود جلوگيرى نمود. توجه همهى صاحبنظران و كارشناسان را به نقش مؤثّر معنويات و فضايل اخلاقى در حل اين مشكل جلب مىكنيم.
1) نهجالبلاغه، فيض الاسلام، حكمت 226 و نهج البلاغه، ترجمهى محمد دشتى، حكمت 234. با توضيح آيت اللّه مظاهرى، ر.ك اخلاق و جوان، ج 2، ص 175.
آشنايان ره عشق در اين بحر عميق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
بياييم به جوانان درس عفاف و خويشتندارى دهيم و سلامت و سربلندى آنان و جامعه را تضمين كنيم تا عطرِ پاكى و طهارت و اعتماد فراگير شود.
5 احكام روابط روابط زن و مرد يكى از مسائلى است كه شناخت صحيح احكام و آداب اسلامى در اين زمينه و عمل به آنها ضامن سلامت فرد و جامعه است. در اين بخش براى تعيين وظيفهى هر يك از خوانندگان گرامى، سعى شده است، پرسشهايى پيرامون روابط و مسائل جانبى آن كه از اهمّيّت ويژهاى برخوردار است انتخاب شود و نظرات مراجع عالىقدر در ذيل آن درج گردد. احكام مطرح شده در اين بخش عباتند از: 1. احكام صحبت كردن؛ 2. احكام نگاهها؛ 3. احكام تماسها؛ 4. احكام ازدواج .
مردها مىتوانند با نامحرم با شرايط ذيل صحبت كنند:(1)1. به قصد لذت و ريبه نباشد؛ 2. با اين صحبت كردن، به گناه آلوده نشوند.
آيات عظام: فاضل، گلپايگانى و مكارم: عروه، نكاح، با استفاده از مسئلهى 39. امام: تحرير الوسيله، نكاح، مسئلهى 29. بهجت: توضيح المسائل، با استفاده از مسئلهى 1936. سيستانى: منهاج الصالحين، نكاح، با استفاده مسئلهى 29. فاضل: جامع المسائل، ج 1، سؤال 1718. خامنهاى: با استفاده از استفتائات، ج 1، س 1095، ص 342، استفتائات ج 2، ص 85، مسئلهى 240. صحبت كردن مرد با نامحرم بدون لذّت و احتمال گناه چگونه است؟ صحبت كردن با نامحرم در غير مورد ضرورت، مكروه است، خصوصا اگر مخاطب، جوان باشد. آيات عظام: امام، فاضل، گلپايگانى و مكارم، عروه؛ نكاح، مسئلهى 39. امام: تحرير، نكاح، مسئلهى 29 و استفتا. گلپايگانى: مجمع المسائل، ج 2، با استفاده از سؤال 645.
1) مسائل اين بخش از كتاب احكام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعى آنان، نقل گرديده كه به تأييد دفاتر استفتائات مراجع نامبرده رسيده است. نظرات مقام معظم رهبرى به آن اضافه گرديد. (سيد مسعود معصومى، احكام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعى آن،)
اگر انسان با رعايت موازين اسلامى، باز هم در شرايطى به واسطهى صحبت كردن با نامحرم، مثل دانشجوى همكلاسى، در خودش احساس تغيير و لذت كند اشكال دارد؟
اگر مردى بداند چنانچه با نامحرمى صحبت كند به گناه خواهد افتاد، نبايد با او صحبت كند؛ خواه زن به گونهاى صحبت كند كه مرد را به گناه بيندازد يا دربارهى مطلبى صحبت كند كه مرد به گناه بيفتد. آيات عظام: امام، سيستانى، فاضل، گلپايگانى و مكارم، با استفاده از مدارك مسئلهى قبل. بهجت: توضيح المسائل، با استفاده از مسئله 1936. خامنهاى: با استفاده از استفتائات ج 1، ص 342، مسئلهى 1095، و استفتائات ج 2، مسئله 240. آيا سخن گفتن و شوخى نمودن با زن نامحرم حرام است؟ صحبت كردن با هر كسى دربارهى هر چيزى از روى شهوت و لذت جايز نيست (مگر با همسر). آيات عظام: امام، فاضل، گلپايگانى و مكارم، عروه نكاح، با استفاده از مسئلهى 39. امام: تحرير، نكاح، مسئلهى 29. اراكى: استفتاء. سيستانى: منهاج الصالحين، نكاح، مسئلهى 29. سخن گفتن زنها با مرد نامحرم چه حكمى دارد؟ خانمها مىتوانند با نامحرم صحبت كنند؛ مشروط بر آنكه: 1. به قصد لذّت و ريبه نباشد؛ 2. صداى خود را ترقيق و تلطيف
نكنند؛ 3. خوف افتنان(1)نباشد. آيات عظام: امام، فاضل، گلپايگانى، مكارم، عروه، نكاح، با استفاده از مسئلهى 39. امام: تحرير نكاح مسئلهى 29. سيستانى: منهاج الصالحين، نكاح، مسئلهى 29. خامنهاى: با استفاده از استفتائات، ج 1، ص 342، مسئلهى 1095. آيا همصحبت شدن زنها با مرد نامحرم بدون قصد لذّت اشكال دارد؟ صحبت كردن خانمها با نامحرم به غير ضرورت مكروه است. آيات عظام: امام، فاضل گلپايگانى و مكارم، مدارك قبل. برخى از خانمها در صحبت با ديگران بسيار با نرمى صحبت مىكنند؟ لطفاً حكم آن را بيان كنيد؟ خانمها نبايد در هنگام صحبت كردن با نامحرم، صداى خود را رقيق و نازك كنند؛ به گونهاى كه اگر در دل مخاطب مرضى باشد، او را به خود جلب كند. اگر چه دربارهى مطالبى عادى صحبت كنند. آيات عظام: امام، اراكى، سيستانى، فاضل، گلپايگانى و مكارم، مدارك مسئلهى قبل. نامه نگارى با نامحرم و طرح مسائل عشقى يا شهوانى در نامه چه حكمى دارد؟ آيات عظام: اراكى: از هر كارى كه موجب مفسده است اجتناب شود. گلپايگانى: جايز نيست.
1) به گناه و فساد افتادن.
اگر خانم مسلمان كاملا حجاب خود را رعايت كرده باشد نگاه كردن به وجه و كفين او براى مرد با شرايط ذيل اشكال ندارد: 1. وجه و كفين زينت نشده باشد؛ 2. نگاه به قصد لذت و ريبه نباشد. آيات عظام: امام: عروه، نكاح، مسئلهى 31؛ تحرير، نكاح، مسئلهى 18؛ استفتاء و توضيح المسائل، مسئلهى 2433. اراكى: توضيح المسائل، مسئلهى 2447 و استفتاء. بهجت: استفتاء. آيةاللّه تبريزى: زينت در وجه و كفين، اگر از قبيل انگشتر متعارف و اصلاح صورت (بند انداختن) و سرمهاى باشد كه حتّى در زنهاى پير متعارف است، پوشاندن آن بر زن واجب نيست و نگاه كردن مرد به آن هم اگر التذاذى نباشد. مانع ندارد. استفتا. آيةاللّه سيستانى: به طور كلى اگر نامحرم مسلمان است و حجاب خود را رعايت كرده است يا رعايت نكرده و در صورتى كه او را امر به حجاب كنيم رعايت مىكند، نگاه كردن به وجه و كفين او بدون لذت و ريبه اشكالى ندارد. اگر چه بنا بر احتياط مستحب بهتر است از نگاه كردن به وجه و كفين پرهيز كرد. منهاج الصالحين، نكاح، مسائل 14 و 26؛ توضيح المسائل، مسائل 2442 و 2443.
آيةاللّه گلپايگانى: بنابر احتياط واجب، جايز نيست حتّى به وجه و كفين نامحرم نگاه كرد؛ چه زينت داشته باشد چه نداشته باشد. در نتيجه مردان نمىتوانند به صورت و دست زنانى كه به طور كامل
حجاب خود را رعايت نكردهاند، نگاه كنند؛ مانند آنكه زنى مقدارى از مويش پيدا باشد و يا اينكه لباس آستين كوتاه پوشيده باشد و يا بازو يا مچ دست او پوشيده نباشد. نگاه مرد به دست و صورت زن نامحرم، حرام است؟ نگاه كردن به نامحرم به قصد لذّت و شهوترانى حرام است؛ اگر چه وجه و كفين و يا به حجم بدن او باشد. آيات عظام: امام، اراكى، فاضل، گلپايگانى، و مكارم: عروه، نكاح، مسئلهى 31. بهجت: توضيح المسائل، مسئلهى 1931. تبريزى: توضيح المسائل، مسئلهى 2442. سيستانى: توضيح المسائل، با استفاده از مسائل 2442 و 2443؛ و منهاج الصالحين، نكاح، مسئلهى 14. فاضل: توضيح المسائل، مسئلهى 2501. بعضى مردان مؤمن در دبيرستانها و يا غير آن به زنان مسلمان درس مىدهند، طبيعتا مرد مجبور است مطالب درس را بر روى تخته سياه بنويسد و خانمها نيز همانگونه كه معمول است به دست و صورت استاد خود نگاه مىكنند، البته بدون قصد لذت و ريبه. آيا اين نگاه كردن جايز است؟ نگاه كردن خانمها به وجه و كفين و مواضعى كه مردان به طور متعارف نمىپوشانند، بدون لذت و ريبه اشكالى ندارد. آيات عظام: امام، فاضل، گپايگانى و مكارم: عروه، نكاح، با استفاده از مسئلهى 51. امام: تحرير، نكاح با استفاده از مسئلهى 19؛ توضيح المسائل،
مسئلهى 2433 و استفتاء. اراكى: توضيح المسائل، با استفاده از مسئلهى 2447 و استفتاء. آيةاللّه بهجت: نگاه كردن زن به بدن نامحرم، بنابر احتياط واجب حرام است، اما جواز نگاه كردن زن به قسمتى از بدن مرد نامحرم كه غالبا باز است، مثل سر، خالى از وجه نيست؛ مگر اينكه اين نگاه كردن، كمك به معصيت باشد. توضيح المسائل، مسئلهى 1933. آيا زن مىتواند به بدن مردى كه كاملاً پوشيده نيست، مثل آنكه با لباس آستين كوتاه و يا ورزشى است، نگاه كند؟ نگاه كردن زنها به بدن مرد نامحرم به استثناى وجه و كفين و مقدارى كه بطور معتاد مردان نمىپوشانند، حرام است. آيات عظام: امام: عروه، نكاح با استفاده از مسئلهى 31؛ تحرير، نكاح مسئلهى 19؛ و توضيح المسائل، مسئلهى 2433؛ و استفتاء. اراكى: توضيح المسائل، مسئلهى 2447 و استفتاء. تبريزى: استفتاء. سيستانى: توضيح المسائل، مسئلهى 2442. گلپايگانى: توضيح المسائل، مسئلهى 2442؛ مجمع المسائل، ج 2، سؤال 644؛ و استفتاء. مكارم: توضيح المسائل، مسئله 2080. بهجت:توضيح المسائل، مسئلهى 1933. فاضل: نگاه كردن زن به مرد نامحرم به استثناى وجه و كفين حرام است. عروه، نكاح، مسئلهى 31؛ و توضيح المسائل مسئلهى 2501.
در نتيجه: ديدن موى سر و صورت، دستها تا مچ و پاها تا قوزك و گردن مردان نامحرم براى زنها اشكالى ندارد، مشروط به آنكه به قصد لذت و ريبه نباشد. همچنين خانمها نمىتوانند براى تماشاى مسابقات ورزشى كه آقايان در آنها پوشش كافى ندارند، مانند شنا، كشتى، وزنهبردارى، فوتبال و... به اماكن ورزشى بروند. نگاه زن به دست و صورت مرد نامحرم چگونه است؟ نگاه كردن به بدن نامحرم حتّى به وجه و كفين او به قصد لذت و يا با ترس به مفسده افتادن حرام است. آيات عظام: امام، اراكى، فاضل و مكارم: عروه، ستر و ساتر، قبل از مسئلهى 1. بهجت: توضيح المسائل، با استفاده از مسئلهى 1932. تبريزى: توضيح المسائل، مسئلهى 2442. سيستانى: توضيح المسائل، مسئلهى 2442. فاضل: توضيح المسائل، مسئلهى 2501. اراكى و گلپايگانى: استفتاء. توجه: بين عدم جواز نگاه به بدن مرد نامحرم با وجوب پوشش مرد هيچ ملازمهاى نيست؛ يعنى اگر چه بر مرد واجب نيست خود را بپوشاند، اما بر خانمها واجب است نگاه نكنند.
نگاه كردن به هر عكسى به قصد لذت حرام است؛ خواه عكس مرد باشد يا زن، محرم باشد يا نامحرم، عكس انسان باشد يا غير آن (از اين حكم عكس همسر استثنا است). آيات عظام: امام، اراكى، بهجت، تبريزى، سيستانى، فاضل، گلپايگانى و مكارم: استفتاء. اراكى: توضيح المسائل، با استفاده از مسئلهى 2453. سيستانى: منهاج الصالحين، نكاح، مسئلهى 27. آيا خريد و فروش عكسهاى مبتذل حرام است؟ اگر كسى تعدادى را داشته باشد چه كار كند؟ خريد و فروش و نگهدارى عكسهاى مبتذل حرام است و بايد آنها را از بين برد. آيات عظام: امام، اراكى و گلپايگانى: استفتاء. نگاه به تصوير زنها و مردها كه از تلويزيون و سينما پخش مىشود چگونه است؟ فيلمى كه بهطور مستقيم پخش مىشود، حكم انسان زنده را دارد و اگر بهطور غير مستقيم پخش مىشود حكم عكس را دارد. امام: استفتاء در كتاب احكام بانوان، محمد وحيدى، سؤال 42، ص 32. آيات عظام: اراكى فاضل و گلپايگانى: فيلم اعم از مستقيم يا غير مستقيم حكم عكس را دارد. استفتاء.
بنابراين، بنابر فتواى آقاى اراكى ديدن فيلم زنان نامحرم براى مردان اشكالى ندارد، اگر چه آنها را بشناسد؛ مشروط به آنكه به قصد لذت و ريبه نباشد و انسان نترسد كه به گناه بيفتد (با همان تفصيلى كه گذشت.) و بنابر فتواى آقاى گلپايگانى ديدن فيلم زنان نامحرم براى مردان در صورتى كه آنها را نمىشناسند، بنابر احتياط مستحب و اگر مىشناسد بنابر احتياط واجب جايز نيست. به همان تفصيلى كه گذشت. آيةاللّه بهجت: ديدن نامحرم از طريق تلويزيون و شنيدن صداى آنها، اگر مقرون به فساد و ريبه باشد اشكال دارد. توضيح المسائل، مسائل متفرقه، مسئلهى 2. آيةاللّه خامنهاى: بنابر احتياط واجب در پخش مستقيم به زنان بىحجاب نگاه نشود. استفتائات ج 2، مسئله 102. در نتيجه: اگر فيلمى بهطور مستقيم پخش شود، نگاه به آن فيلم همان احكام نگاه كردن به انسان زنده را دارد؛ بنابراين مردان نمىتوانند به غير از وجه و كفين زنان نامحرم - آنهم با شرايطى كه ذكر شد - نگاه كنند و همچنين خانمها نمىتوانند به بدن مردان كه در فيلمهاى ورزشى يا غير آن كه بهطور مستقيم پخش مىشود، نگاه كنند.
آيا نگاه كردن به عكسهاى زنان برهنه و يا فيلمهاى جنسى بدون شهوت جايز است؟ آيةاللّه گلپايگانى: جايز نيست؛ زيرا نگاه كردن اين عكسها و فيلمها غالبا داراى آثار فتنه و فساد اخلاق است. ارشاد السائل، سؤال 462. آيةاللّه خامنهاى: از آنجا كه نگاه به تصويرهاى مبتذلى كه محرك شهوت است، غالبا از نگاه شهوانى جدا نيست؛ لذا به عنوان مقدمهى ارتكاب گناه، و حرام مىباشد. استفتائات، ج 2، مسئلهى 107. آيا نگاه كردن به فيلمهاى مستهجن و ماهوارهاى براى مردان و زنان، بدون لذت و ريبه، جايز است؟ آيةاللّه تبريزى: نگاه كردن به اينگونه فيلمها جايز نيست. صراط النجاة، سؤال 901. آيةاللّه فاضل: استفاده كردن از فيلمهاى فوق كه به منظور انحراف، تدارك ديده شده، جايز نيست. جامع المسائل، ج 1، سؤال 1729. استفاده از ماهواره و برنامههايى كه توسط دولتهاى غربى و ساير كشورها تهيه مىشود، براى اطلاع از برنامههاى علمى و قرآنى چگونه است؟ آيت اللّه خامنهاى: استفادهى مذكور گرچه فى نفسه منعى ندارد، مگر آنكه برنامههايى كه به واسطهى ماهواره پخش مىشود - كه محصول
كشورهاى غربى و يا اكثر كشورهاى مجاور است - غالبا مشتمل بر تعليم افكار ضالّه و وارونه جلوه دادن حقايق است؛ علاوه بر آنكه مشتمل بر برنامههاى لهو و فساد مىباشد؛ حتى مشاهدهى برنامههاى علمى و يا قرآنى آن هم چه بسا سبب وقوع در فساد و ابتلا به حرام مىشود؛ لذا شرعا استفاده از گيرندهها براى مشاهدهى اين نوع برنامهها حرام است؛ مگر آنكه برنامههاى علمى محض و يا تماماً قرآنى و مانند آن باشد و ديدن آنها مستلزم فساد و يا ابتلا به هيچ عمل حرام ديگرى نباشد. استفتائات، ج 2، مسئلهى 135، ص 48.
هر كسى كه نگاه كردن به او جايز نيست، تماس بدنى با او نيز جايز نيست و هرگونه لمس كردن بدن با هر عضوى باشد، حرام است و بايد از آن اجتناب كرد، مگر از روى لباس؛ بدون قصد لذت و ريبه. آيات عظام: امام، فاضل، گلپايگانى و مكارم، عروه، نكاح، مسئلهى 47. امام: تحرير، نكاح، مسئلهى 20. اراكى: استفتاء. بهجت: توضيح المسائل، با استفاده از مسئلهى 1934. سيستانى: منهاج الصالحين، نكاح، با استفاده از مسئلهى 16. خامنهاى: با استفاده از استفتائات، ج 1، ص 89، مسئلهى 252، و مسئلهى 221.
آيا دست دادن با نامحرم جايز است؟ در صورتى كه بدون قصد لذت و ريبه باشد؟ جايز نيست مگر از روى لباس؛ و در اين صورت، بنا بر احتياط، نبايد دست او را بفشارد. آيات عظام: امام، فاضل، گلپايگانى و مكارم، عروه نكاح، با استفاده از مسئلهى 47. اراكى: استفتاء. بهجت: توضيح المسائل، با استفاده از مسئلهى 1934. سيستانى: منهاج الصالحين، نكاح، با استفاده از مسئلهى 16. ما در محيط دانشگاه كشورهاى غربى، هنگام برخورد با اساتيد زن يا دانشجويان دختر، ناگزير از مصافحه (دست دادن) هستيم؛ و گرنه حمل بر سوء ادب دانشجويان مسلمان مىشود، تكليف چيست؟ لازم است به آنها تفهيم كنيد كه عدم مصافحه با زن نامحرم، ناشى از سوء ادب نيست؛ بلكه معلول عقيدهى اسلامى و تعهّد به احكام آن است.
آيات عظام: امام، اراكى، بهجت، سيستانى، فاضل، گلپايگانى و مكارم: با استفاده از مدارك مسئلهى قبل. راه رفتن با نامحرم چه حكمى دارد؟ اگر به قصد لذت و ريبه باشد جايز نيست. آيات عظام: امام، اراكى، گلپايگانى، استفتاء.
در برخى از محافل زنها و مردها يكجا نشسته و به صحبت مىپردازند و موازين شرعى نيز رعايت مىشود آيا اشكال دارد؟ اختلاط زن و مرد نامحرم مكروه است، مگر آنكه پيرمرد يا پيرزن باشند.
آيات عظام: امام، فاضل، گلپايگانى و مكارم: عروه، نكاح، مسئلهى 49. توجه: اين مكروه بودن در صورتى است كه حضور به صورت مختلط، منجر به حرام نشود، در غير اين صورت اختلاط حرام است. به طور مثال، اگر در مجلسى زنان حجاب كامل نداشته باشند و يا زينت كرده باشند و يا تماسهاى حرام بين زن و مرد واقع شود، اختلاط حرام خواهد بود. اگر زن و مرد نامحرم تنها در مكان خلوتى مشغول صحبت باشند حرام است؟ اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتى باشند كه كسى آنجا نباشد و ديگرى هم نتواند وارد شود، چنانچه بترسند كه به حرام بيفتند، بايد از آنجا بيرون بروند ماندن آنها در آن مكان حرام است. آيات عظام: امام، توضيح المسائل، مسئلهى 2445. تبريزى: توضيح المسائل، مسئلهى 2454. فاضل: توضيح المسائل، مسئلهى 25111. خامنهاى: استفتائات با استفاده از ج 1، س 1095، ص 342.
اراكى، سيستانى، گلپايگانى و مكارم.(1)
آيا نشستن در كنار نامحرم در تاكسى و يا وسايل نقليهى ديگر جايز است؟ (در صورتى كه تماس بين اين دو از روى لباس باشد). اگر به قصد لذت و ريبه نباشد و بر آن مفسدهاى مترتّب نباشد، مجرد نشستن به نحو مذكور اشكال ندارد. آيات عظام: امام، فاضل، گلپايگانى و مكارم، عروه، نكاح، با استفاده از مسئلهى 47. تبريزى، سيستانى و گلپايگانى: استفتاء. اگر تماس با كسى يا چيزى براى انسان لذتبخش باشد اشكال دارد؟ هرگونه تماسى با هر يك از اعضاى بدن با هر چيز و هر كسى به قصد لذت و ريبه حرام است (به استثناى همسر).
1) اراكى و گلپايگانى: بودن مرد و زن نامحرم در محل خلوتى كه كسى در آنجا نيست و ديگرى هم نمىتواند وارد شود حرام است؛ چه به ذكر خدا مشغول باشند يا به صحبت، خواب باشند يا بيدار نمازشان هم در آنجا صحيح نيست؛ ولى اگر طورى باشد كه شخص ديگرى بتواند وارد شود يا بچهاى كه خوب و بد را مىفهمد در آنجا باشد اشكال ندارد. اراكى: توضيح المسائل، مسئلهى 2459. گلپايگانى: توضيح المسائل، مسئلهى 2454. سيستانى: ماندن مرد و زن نامحرم در محل خلوتى كه كسى در آنجا نيست، در صورتى كه احتمال فساد برود حرام است؛ هر چند طورى باشد كه كسى ديگر بتواند وارد شود. ولى اگر احتمال فساد نرود، اشكال ندارد. توضيح المسائل، مسئلهى 2454. مكارم: احتياط واجب آن است كه مرد و زن نامحرم در محل خلوتى كه كسى در آنجا نيست و ديگرى هم نمىتواند وارد شود؛ حتى اگر در آنجا نماز بخوانند، نماز آنها اشكال دارد. توضيح المسائل، مسئلهى 2095.
آيات عظام: امام، اراكى و گلپايگانى: استفتاء. فاضل: استفتاء. آية اللّه تبريزى: اگر چيزى را از روى شهوت لمس كند ولى انزال صورت نگيرد، حرمتى ندارد و اگر انزال صورت بگيرد استمنا حساب مىشود و استمنا نيز حرام است. و اگر انسانى را با شهوت لمس كند، چه مرد چه زن، چه بالغ چه غير بالغ، حرام است و لو انزال صورت نگيرد. البته به استثناى همسر. برخى از افراد به قصد جلب توجه ديگران به خودنمايى مىپردازند، آيا اين كارشان حرام است؟ خودنمايى كردن به منظور به گناه انداختن ديگرى حرام است. چه در پوشيدن لباس باشد و چه در حرف زدن و نگاه كردن و يا اعمال و رفتار ديگر.
آيات عظام: امام، اراكى، بهجت، تبريزى، فاضل و گلپايگانى: استفتاء. احكام ازدواج و نامزدى آيا ازدواج از نظر اسلام امرى لازم است؟ كسى كه به واسطهى نداشتن زن به حرام مىافتد، واجب است زن بگيرد.
آيات عظام: امام، فاضل، گلپايگانى و مكارم: عروه نكاح، مسئلهى 4. امام: توضيح المسائل، مسئلهى 2443. تبريزى: توضيح المسائل، مسئلهى 2452. سيستانى: توضسح المسائل، مسئلهى 2452.
فاضل: توضيح المسائل، مسئلهى 2509. مكارم: توضيح المسائل، مسئلهى 2023. بعضى از پدران مىگويند: تا تحصيلات دختر تمام نشود، نبايد ازدواج نمايد، آيا تأخير در ازدواج كار خوبى است؟ مستحب است در شوهر دادن دخترى كه بالغه است؛ يعنى مكلف شده، عجله كنند. آيات عظام: امام، فاضل، گلپايگانى و مكارم: عروه، نكاح، مسئلهى 14. امام: توضيح المسائل، مسئلهى 2459. تبريزى: توضيح المسائل، مسئلهى 2468. فاضل: توضيح المسائل، مسئلهى 2525. گاهى دختر و پسر قبل از ازدواج، مدتى را براى آشنايى، به صورت نامزدى مىگذارند؛ آيا اين نامزدى اشكال دارد؟ اگر مراد از نامزدى اين باشد كه زن و مردى قصد داشته باشند با يكديگر ازدواج بكنند ولى هيچ گونه صيغهى مَحرميّتى بين آنان منعقد نشده باشد، زن و مرد به يكديگر نامحرم هستند و هيچ گونه فرقى با ديگر نامحرمها ندارند. آيات عظام: امام، اراكى، بهجت، تبريزى، سيستانى، فاضل، گلپايگانى و مكارم:استفتاء. در نتيجه نگاه كردن به قصد لذت به يكديگر، دست دادن و يا هرگونه تماس بدنى، خلوت كردن در محيط دربسته (با همان شرايطى كه در صفحات قبل گفته شد)، عدم رعايت حجاب و پوششِ كافى در مقابل يكديگر، مراوده كردن و اختلاط به گونهاى كه معمولا زن و شوهرها با
يكديگر دارند و خلاصه هرگونه روابطى كه بين دو نامحرم حرام باشد از مواردى است كه هر يك از دختر يا پسر بايد از آن پرهيز كنند. آيا دختر و پسر مىتوانند براى محرميّت صيغه بخوانند؟ خواندن صيغهى موقّت بين زوجين با اجازهى ولى دختر اشكال ندارد.
آيات عظام: امام، اراكى، بهجت، تبريزى، فاضل، گلپايگانى و مكارم: استفتاء. سيستانى: توضيح المسائل، مسئلهى 2385؛ و منهاج الصالحين، نكاح، با استفاده از مسائل 67 و 68. براى جلوگيرى از شهوت چه بايد كرد و در اين صورت آيا استمناء جايز است يا نه؟ آيةاللّه گلپايگانى: روزه گرفتن و در صرف غذا افراط نكردن و ترك خوردن بعضى غذاهاى مقوى، غريزه جنسى را تضعيف مىكند و از شدت آن مىكاهد؛ ولى استمنا، به هر نحو كه باشد، حرام است و بهترين راه براى اينكه غريزهى جنسى سبب آلودگى به حرام نشود، ازدواج دايم يا موقت است كه ثواب بسيار هم دارد. مجمع المسائل، مسائل متفرقه، سؤال 89. بنا بر فتواى همهى مراجع عظام، استمنا يا هر عمل شهوانى ديگر حرام است (مگر با همسر شرعى).
قرآن كريم
نهج البلاغه
آل احمد، جلال، غربزدگى، نشر رواق، چاپ دوم، 1356.
احمدى، سيد احمد، روانشناسى نوجوانان و جوانان، اصفهان: نشر مشعل، چاپ چهارم، 1373.
احمدى، على اصغر، تحليل تربيتى بر روابط دختر و پسر در ايران، تهران: انتشارات سازمان انجمن اولياو مربيان، چاپ پنجم 1378.
استادان طرح جامعه و آموزش خانواده، جوان و تشكيل خانواده، تهران: انتشارات سازمان انجمن اوليا و مربيان، چاپ هشتم، 1379.
احمدى، علىاصغر ، كندوكاو (پاسخ به پرسشهاى نوجوانان)، تهران: انتشارات سازمان انجمن اوليا و مربيان، چاپ پنجم، 1378.
امين زاده، محمد، اسلام و ارضاى غريزهى جنسى، قم: موسسه در راه حق، چاپ اول، 1377.
امينى،ابراهيم، آيين همسردارى، تهران: انتشارات اسلامى، چاپ چهل و سوم، 1377.
اينگلهارت، رونالد، تحوّل فرهنگى در جامعهى پيشرفتهى صنعتى، ترجمهى مريم وتر، تهران: انتشارات كوير، 1373.
باقرى، خسرو، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، تهران: انتشارات مدرسه، چاپ سوم، 1374.
جوادى آملى، عبداللّه، زن در آيينهى جلال و جمال، قم: نشر اسراء، چاپ اول، 1375.
حداد عادل، غلامعلى، فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى،تهران: انتشارات سروش، چاپ هفتم، 1376.
حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعه 20 جلدى، انتشارات اسلاميه.
طوسى، خواجه نصير الدين، شرح اشارات، ج 3، قم: نشر البلاغه، چاپ اول، 1375.
دبس موريس و هانرى، پيرون، روانشناسى اختلافى، ترجمهى محمد حسين سرورى، تهران:
انتشارات علمى، 1368.
دورانت، ويل، لذات فلسفه ترجمهى عباس زرياب، تهران: نشر دانشجويى، چاپ هشتم، 1373.
راسل، برتراند، جهانى كه مىشناسم، ترجمهى روح اللّه عباسى، تهران: شركت سهامى كتابهاى جيبى، 1357.
روشندل، جليل، و قلى پور، رافيك، سيماى زن در جهان، ايالات متحده، تهران: نشر زيتون، چاپ اول، 1377.
سهراب پور، همت، جوانان در طوفان غرايز، قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، چاپ دوم، 1379.
شريعتى، على، مجموعه آثار، ج 21، زن، انتشارات چاپخش، چاپ نهم، 1376.
شعارى نژاد، على اكبر، روانشناسى رشد، تهران: انتشارات اطلاعات، چاپ دهم، 1373.
شفيعى سروستانى، ابراهيم، جريانشناسى دفاع از حقوق زنان، قم: موسسه فرهنگى طه، چاپ اول، 1379.
صفرى، فاطمه، الگوى اجتماعى زن مسلمان در جامعهى اسلامى، تهران: سازمان تبليغات اسلامى، چاپ چهارم، 1374.
طباطبايى، محمد حسين، تفسير الميزان، 20 ج، قم: دار الكتب اسلامى، چاپ دوم، 1393 ه-.
طبرسى، تفسير مجمع البيان، بيروت: چاپ اعلمى.
فلسفى، محمد تقى، گفتار فلسفى، جوان، ج 1 و 2، چاپ 15، نشر معارف، سال 1344.
فياضى، سجاد، همگام با سروش عشق، قم: نشر الهادى، چاپ اول، 1377.
قائمى، على، شناخت، هدايت و تربيت نوجوانان و جوانان، تهران: انتشارات اميرى، چاپ پنجم، 1370.
قمى، شيخ عباس، سفينة البحار، ج 1 و 2، بيروت: مؤسسة الوفاء.
مترلينگ، موريس، عقل و سرنوشت، ترجمهى موسى فرهنگ، تهران: مطبوعاتى فرخى، چاپ
سوم.
محدثى، جواد، نگاه تا گناه، تهران: نشر نهال، چاپ اول، 1376.
محمدى رى شهرى، محمد، ميزان الحكمة، قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
محمودى، عباسعلى، زن در اسلام، تهران: موسسه تحقيقاتى فيض كاشانى،چاپ چهارم، 1368.
مطهرى، مرتضى، اخلاق جنسى از ديدگاه اسلام و جهان غرب، قم: انتشارات صدرا.
مطهرى، مرتضى، تعليم و تربيت در اسلام، تهران: انتشارات الزهراء، چاپ دهم، 1366.
مطهرى، مرتضى،جاذبه و دافعهى على عليهالسلام ، قم: انتشارات صدرا.
مطهرى، مرتضى،حق و باطل، قم: صدرا، چاپ چهارم، 1364.
مطهرى، مرتضى،مسئلهى حجاب، قم: صدرا، چاپ چهل و دوم، 1374.
مطهرى، مرتضى،نظام حقوق زن در اسلام، قم: صدرا، چاپ بيست و هفتم، 1377.
مظاهرى، حسين، اخلاق و جوانان، ج2، قم: انتشارات شفق، چاپ دوم، 1379.
مظاهرى، على اكبر، جوانان و انتخاب همسر، قم: چاپ انتشارات پارسايان.
مكارم شيرازى، ناصر، مشكلات جنسى جوانان، قم: انتشارات نسل جوان.
مكنونى، ثريا و صانع پور، مريم، بررسى تاريخى منزلت زن از ديدگاه اسلام، تهران: سازمان تبليغات اسلامى، چاپ دوم، 1374.
موريش، ايور، درآمدى بر جامعهشناسى تعليم و تربيت، ترجمهى غلامعلى سرمد، تهران: نشر دانشگاه تهران، چاپ اول، 1373.
موكى يلى، روژه، عقدههاى روانى، ترجمهى شجاع رضوانى، آستان قدس رضوى، چاپ دوم، 1374.
نوابى نژاد، شكوه، مشاورهى ازدواج و خانواده درمانى، سازمان انجمن اوليا و مربيان، چاپ سوم.
هاشمى كاوندى، سيد مجتبى، مقدمهاى بر روانشناسى زن از ديدگاه... قم: انتشارات
شفق،چاپ اول، 1370.
هورناى، كارن، عصبانىهاى عصر ما، ترجمهى ابراهيم خواجه نورى، تبريز: كتابفروشى اميد، 1347.
هيئت تحريريهى در راه حق، جوانان و ازدواج، انتشارات در راه حق، چاپ اول، 1377.
آبان(هفته نامه)، ش 112.
اطلاعات(روزنامه)، 29 / 7 / 48.
ايران جوان(هفته نامه)، ش 80، 134، 135 و 156.
ايران فردا(هفته نامه)، ش 66.
پيام هامون(هفته نامه)، ش 53.
جمهورى اسلامى(روزنامه)، 13 / 4 / 64.
حيات نو(روزنامه)، 18 / 6 / 80.
ديدگاه(هفته نامه)، پيش شمارهى آبان 71.
صبح(ماهنامه)، 16 / 4 / 74.
فقه اهل بيت(فصل نامه)، ش 23 سال 79.
كيان(ماهنامه)، 11 / 77.
كيهان(روزنامه)، 10 / 5 / 80.
معرفت (فصل نامه)، ش 32.
نوروز(روزنامه)، 1 / 5 / 80 و 7 / 6 / 80.