ghaemiyeh.com
سرشناسه : محمدی اشتهاردی محمد، ۱۳۲۳-
عنوان و نام پدیدآور : حضرت مهدی علیهالسلام فروغ تابان ولایت/ تالیف محمد محمدیاشتهاردی
وضعیت ویراست : [ویراست ؟].
مشخصات نشر : قم مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری : ۲۷۷ ص.
شابک : ۱۰۰۰۰ریال 964-6705-23-5 : ؛ ۱۰۰۰۰ریال (چاپ دوازدهم) ؛ ۱۰۰۰۰ریال(چاپ سیزدهم) ؛ ۲۱۰۰۰ریال چاپ چهاردهم 978-964-6705-23-4 ؛ ۲۸۰۰۰ریال (چاپ پانزدهم)
یادداشت : چاپ دوازدهم: تابستان ۱۳۸۴.
یادداشت : چاپ سیزدهم: تابستان ۱۳۸۵.
یادداشت : چاپ چهاردهم: تابستان۱۳۸۶.
یادداشت : چاپ پانزدهم: پاییز ۱۳۸۷.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -- سرگذشتنامه
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -- غیبت
موضوع : مهدویت
موضوع : مهدویت-- انتظار
رده بندی کنگره : BP۵۱/م۳۳ح۶ ۱۳۸۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۹
شماره کتابشناسی ملی : م۸۳-۷۹۶۶
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - امید انسانها
هدایت و رهبری مردم از گمراهی به راه سعادت، همیشه در تاریخ انسانها بوده، و با به وجود آمدن انسانها، خداوند پیامبرانی را برای هدایت آنها گسیل داشت، تا این راه 124000 پیامبر آمدند که اولین آنها حضرت آدم و آخرین آنها پیامبر اسلام حضرت محمّد - صلوات اللَّه علیهم اجمعین - بود(1).
اینها تمام توان و تلاش و کوشش خود را برای هدایت و رهبری مردم صرف کردند، ولی هیچ یک در زمان حیات خود به نتیجه نهایی و مطلوب و حکومت دلخواه نرسیدند، و نوعاً قلمرو و رهبری آنها در نقطه محدودی بود و موفّق به تشکیل حکومت جهانی نشدند (با توجه به اینکه اصلاح کامل در سایه حکومت مصلح جهانی صورت خواهد گرفت)، امید همه این بود که این راه ادامه یابد و در همه مردم جهان این زمینه به وجود آید و حکومت جهانی قائم علیه السلام برقرار گردد، تا همه پیامبران و مستضفعان به آرزو و امید خود که یک حکومتِ درخشان پر از صفا وصمیمیت است، نایل گردند. و این امید همچنان ادامه دارد، و پیامبر اسلام و ائمّه اطهار علیهم السلام هیچ یک با آن همه تلاش به حکومت دلخواه اسلامی نرسیدند و همواره و کراراً فرمودند:
1) 1. مجمع البیان، ج 10، ص 476.
«اگر از دنیا یک روز هم بماند خداوند آن روز را طولانی میکند تا حکومت قائم علیه السلام برقرار شود»(1).
و آن مهدی موعود علیه السلام است که به این امر مهم جامه عمل میپوشاند و به تعبیر رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، امام خمینیقدس سره :
«من نمیتوانم اسم رهبر روی ایشان (قائم علیه السلام) بگذارم، بلکه بزرگتر از این است. نمیتوانم بگویم که اوّل شخص است، برای اینکه دومی در کار نیست. ایشان را ما نمیتوانیم با هیچ تعبیری تعبیر کنیم اِلّا همین که "مهدی موعود" است، آن کسی که خداوند او را ذخیره کرده است برای بشر»(2).
جمله «بقیة اللَّه» که از القاب معروف آن حضرت است، حاکی از این است که خداوند او را ذخیره کرده، تا همه مظلومان و پیامبران و طرفداران توحید و حق را در کل جهان به آرزو و امیدشان برساند. (درباره ویژگیهای این حکومتِ سراسر صفا در ظاهر و باطن، بعداً سخن خواهیم گفت).
در اینجا برای تکمیل مطلب فوق به سه روایت ذیل توجه کنید:
تعبیر «صاحب» در مورد امام قائم علیه السلام حکایت از حکومت سراسری و همهجانبه او میکند که مسلمانان جهان باید در انتظارش باشند و برای به دست آوردن آن بکوشند.
إِلَی الحَشْرِ حَتّی یَبْعَثَ اللَّهُ قآئِماً
یُفَرِّجُ عَنَّا الهَمَّ وَالکُرُباتِ؛
این قبرها یا این غمها و نابسامانیها همچنان ادامه دارد تا خداوند حضرت قائم علیه السلام را برانگیزد، تا او اندوه و نابسامانیها را از ما رفع کند و ما را شاد نماید»(1).
«تفسیر آیه «فَاصْبِرْ عَلی مَا یَقُولُونَ»؛(2)به آنچه مخالفان میگویند استقامت کن. این است که: ای محمّد در برابر مخالفان ایستادگی کن که من به دست مردی از نسل تو که او را بر خون ستمگران مسلّط میکنم، از آنها انتقام میگیرم»(3).
با توجّه به گفتار بعضی از پیامبران که در کتب آسمانی تورات و انجیل و... آمده و از گفتار ائمّه علیهم السلام و... چنین به دست میآوریم که امام قائم علیه السلام امید همه در طول تاریخ و همه جهان است، البته باید توجّه کرد که انسانها به چنین امید بزرگی نخواهند رسید مگر با کوشش و تلاش و جهاد و آگاهی و مبارزه و امر به معروف ونهی از منکر، چنانکه خود امامان علیهم السلام بارها این مطلب را تذکّر دادهاند، و در لا به لای این کتاب به آن اشاره خواهد شد، و گرنه با دست روی دست گذاشتن کاری ساخته نیست.
این مقدمه را با ذکر حدیث شریف زیر پایان میبرم:
به نقل از امام صادق علیه السلام، پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«قائمعلیه السلام از فرزندانمن، همنام و همکیش مناست، سیمای او سیمای من و روش او روش من است، مردم را بر اطاعت از من، اسلام و خدا بخواند و وادارد، و آنها را به کتاب خدا (قرآن) دعوت نماید. هر کس از فرمان او سرپیچی کند از من سرپیچی نموده است، هر کس او را غیبت نماید و انکار کند مرا انکار کرده است، و هر کس او را دروغ پندارد مرا دروغ پنداشته است، و هرکس او را تصدیق کند مرا تصدیق کرده است، شکایت آنها را که در مورد او مرا تکذیب کنند و سخن مرا در مورد او رد نمایند و امّت مرا گمراه کنند به سوی خدا میبرم و بزودی ستمکاران بدانند به کجا بازگشت میکنند»(1).
خدا را شکر که خداوند بر این بنده عاصی منّت گذاشت و توفیق عنایت نمود تا این بضاعت مختصر را به علاقهمندان تقدیم کنم، امید آنکه خداوند توفیق آن را دهد که همه در صف یاران مخلص حضرت قائم علیه السلام باشیم.
ای امید همه، در کلّ جهان و تاریخ، و ای منتقم مظلومان و خونِ جوشان و پاک امام حسین علیه السلام و ای ذخیره و بقیّه و آخرین نشانه مردان بزرگ خدا، این کتاب و این هدیه ناقابل را که همچون ران ملخی از مور در پیشگاه باعظمت حضرت سلیمان علیه السلام است، از حقیر عاصی بپذیر.
محمّد محمّدی اشتهاردی
حوزه علمیه قم - تابستان 1376 ه ش
1) 8. اثبات الهداة، ج 7، ص 52.
پدر بزرگوار امام زمان علیه السلام حضرت امام حسن عسکری علیه السلام امام یازدهم شیعیان است، بنا به نقل شیخ مفید، امام حسن عسکری علیه السلام در مدینه در 24 ربیع الاول سال 232 متولد شد و در سال 260 در سن 28 سالگی در منزل شخصی خود در سامرّاء به شهادت رسید(1).
مادر بزرگوار امام زمان علیه السلام ملیکه است که از طرف پدر، دختر یشوعا فرزند امپراطور روم شرقی بود، و از طرف مادر نوه شمعون از یاران مخصوص حضرت عیسی علیه السلام و وصی او به شمار میرفت. او با اینکه در کاخ میزیست و با خاندان امپراطوری زندگی میکرد، امّا آن چنان پاک و باعفّت بود که گویی شباهت به خانواده خود ندارد، بلکه به مادر و خانواده مادری کشیده و زندگیاش همچون زندگی شمعون، مریم و عیسیعلیه السلام از صفا و معنویت وپاکی خاصّی برخوردار بود، از این رو دوست داشت با یک خانواده پاک و خداپرست وصلت کند، و خداوند او را به طور عجیب - که در داستان ماجرای اسارت او و
1) 9. ارشاد شیخ مفید رحمه الله، ص 306.
خریداری از جانب امام هادی علیه السلام برای امام حسن عسکری علیه السلام در تاریخ آمده است - به خواسته و هدفش رسانید.
ملیکه (نرجس خاتونعلیها السلام) به خانه امام حسنعسکریعلیه السلام وارد شد، امام هادیعلیه السلام به خواهرش حکیمه فرمود: او را به خانه ببر و دستورات اسلامی را به او بیاموز، او همسر فرزندم حسنعلیه السلام و مادر مهدی آلمحمّدعلیهم السلام خواهد بود، آنگاه به نرجسعلیها السلام رو کرده وفرمود:
«مژده باد تو را به فرزندی که سراسر جهان را با نور حکومتش پر از عدالت و دادگری کند، پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد».
آری این چنین دختر پاک و دانا، آلودگی کاخ شاهان را رها کرد و در خطّ جدّ مادریاش، شمعون قرارگرفت وسرانجام به سعادت عظمای همسری امام حسن عسکری علیه السلام درآمد و لیاقت پرافتخار مادری حضرت قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - را پیدا کرد.
او نامهای دیگر مانند ریحانه، صقیل و سوسن نیز دارد و خواهر امام هادی علیه السلام حکیمه او را به عنوان سیّده (خانم) میخواند. این بانوی باسعادت در سال 261 هجری، و به روایتی قبل از شهادت امام عسکریعلیه السلام از دنیا رفت و قبر شریفش در سامرّاء، کنار قبر منوّر امام عسکریعلیه السلام قرار گرفته است(1).
امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - از همین خاندان پاک در شب جمعه نیمه شعبان سال 255 هجری، در زمان حکومت معتمد عباسی
1) 10. ریاحین الشّریعه، ج 3، ص 25.
در سامرّاء متولّد شد و هنگام شهادت پدر، پنج ساله بود(1). تولّد آن حضرت را جز عدّهای خاص نمیدانستند و برای نوع مردم مخفی بود، تا مبادا مورد گزند طاغوتیان غاصب و ستمگر زمان قرار گیرد.
حکیمه خاتون عمّه امام حسن عسکری علیه السلام گوید: روز پنجشنبه نیمه شعبان به منزل برادرم رفتم. هنگام مراجعت، امام عسکری علیه السلام فرمود: امشب را نزد ما باش، امشب فرزندی متولّد میشود که خداوند، زمین را به علم و ایمان و هدایت او زنده گرداند.
بالاخره ماندم، صبح صادق حالت اضطراب در نرجس خاتونعلیها السلام پدید آمد، او را در بر گرفتم، امامعلیه السلام فرمود: سوره قدر را بر او بخوان، مشغول خواندن سوره قدر شدم، شنیدم آن کودک در رَحِم مادر در خواندن سوره با من همراهی میکند، در این موقع پردهای بین من و آنها افکنده شد، دیگر نرجسعلیها السلام را نمیدیدم، از آنجا سراسیمه دور شدم. امام عسکریعلیه السلام فرمود: برگرد، برگشتم در نرجسعلیها السلام نوری مشاهده کردم که دیدهام را خیره کرد و امام زمان علیه السلام را دیدم رو به قبله به سجده افتاده، سپس دستش را بلند کرد و میگفت: گواهی میدهم به یکتایی خدا، و اینکه جدّم رسول خدا صلی الله علیه وآله است، و پدرم امیر مؤمنان علیه السلام وصیّ رسول خدا صلی الله علیه وآله است، بعد یک یک امامان را شمرده تا به خود رسید.
او را به نزد پدر بردم، امام عسکریعلیه السلام تا او را دید، به دست گرفت
1) 11. اثبات الهداة، ج 7، ص 137 - المجالس السنیه، ج 5، ص 678 - مرحوم شهید در کتاب دروس نیز همین عقیده را دارد {اثبات الهداة، ج 7، ص 162}.
و پس از خواندن آیاتی از قرآن و انجیل و تورات و زبور، این آیه را تلاوت فرمود:
«وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الوارِثِینَ * وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ»؛ اراده ما بر این قرار گرفته است که به مستضعفین، نعمت بخشیم و آنها را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم، حکومتشان را پابرجا سازیم و به فرعون و هامان و لشکریان آنها آنچه را بیم داشتند از این گروه نشان دهیم(1).
نمونه کامل و گسترده مفهوم آیه مذکور، ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کره زمین به وسیله امام قائم علیه السلام است.
شیخ حرّ عاملی رحمه الله از بزرگان اصحاب نقل میکند که امام صادق علیه السلام فرمود:
«شبی که حضرت قائمعلیه السلام در آن متولّد شد، هیچ نوزادی در آن شب متولّد نمیشود مگر اینکه مؤمن خواهد شد، واگر در سرزمین کفر متولد گردد، خداوند او را به برکت امام مهدیعلیه السلام به سوی ایمان منتقل میسازد»
1) 12. سوره قصص، آیه 5 و 6 - شرح بیشتر این مطلب در کشف الغمّه، ج 3، ص 405 و 406 آمده است و اضافه شده که: امام قائم وقتی متولد شد، پاک بود و هیچگونه آلودگی نداشت و در بازوی راستش این آیه نوشته شده بود: «جاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً؛ حق آمد و باطل نابود شد، حتماً باطل نابود شدنی است».
(1). در نیمه شعبان زیارت امام حسین علیه السلام و همچنین زیارت امام زمان علیه السلام مستحب است، امام صادق علیه السلام فرمود:
«شب نیمه شعبان بهترین شب بعد از شب قدر است و خواندن دو رکعت نماز در شب نیمه شعبان بعد از نماز عشا مستحب است، در رکعت اول بعد از حمد، سوره کافرون و در رکعت دوم بعد از حمد، سوره توحید خوانده شود»(2).
غسل و شب زندهداری و عبادت در این شب فضایل بسیار دارد، این شب در نزد خدا چنین مقامی دارد که ولادت باسعادت امام زمان علیه السلام در سحرگاه این شب واقع شده وبر عظمت و رونق آن افزوده است. ضمناً روایاتی آمده که نیمه شعبان همان شب قدر و تقسیم ارزاق و عمرها است، ودر بعضی از این روایات است: شب نیمه شعبان شب امامان علیهم السلام و شب قدر شب رسول خداصلی الله علیه وآله است.
از جمله فضایل این شب اینکه، از شبهای مخصوص زیارت امام حسینعلیه السلام است که صد هزار پیامبر - صلوات اللَّه علیهم اجمعین - آن حضرت را در این شب زیارت میکنند. از نمازهای مستحبّی که در این شب وارد شده دو رکعت نماز است که در هر رکعت بعد از حمد، صد بار سوره توحید خوانده میشود.
نقل شده که رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
«شب نیمه شعبان در خواب دیدم جبرئیل بر من نازل شد و فرمود: ای محمّد! در چنین شبی خوابیدهای؟ گفتم: این شب
چه شبی است؟ فرمود: شب نیمه شعبان است برخیز! مرا بلند کرد و به بقیع برد.
و سپس فرمود: سرت را بلند کن، زیرا در این شبها درهای رحمت خدا در آسمان به روی بندگان باز است. همچنین درِ رضوان، درِ آمرزش، درِ فضل، درِ توبه، درِ نعمت، درِ وجود و سخاوت، درِ احسان باز است، خداوند به عدد پشمها و موهای چرندگان در این شب گنهکاران را آزاد میکند، پایان عمرها در این شب تعیین میگردد، رزقهای یکسال دراین شب تقسیم میشود وحوادث یکسال در این شب معیّن میگردد.
ای محمّد! کسی که این شب را با تکبیر و تسبیح و تهلیل و دعا و نماز و قرائت قرآن و اطاعت و خضوع و استغفار به سر برد، بهشت منزل و سرای اوست و خداوند گناهان گذشته و آیندهاش را میآمرزد...
ای محمّد! این شب را احیا بدار و به امّت خود دستور بده آنها نیز این شب را احیا بدارند، و با این عمل به سوی خدا تقرّب جویند، چرا که این شب شب شریفی است».
از اعمال این شب، خواندن دعای کمیل در سجده است، روایت شده که کمیل گوید: دیدم علی علیه السلام این دعا را در شب نیمه شعبان در سجده خواندند.
در مورد زیارت امام حسین علیه السلام در این شب بخصوص در صورت
امکان در کنار قبرش، آمده: هر کس بشناسد امام حسین علیه السلام را و شهادت او و هدف شهادتش را که موجب نجات امّت گردید و وسیله و راهگشایی برای رسیدن به فوز عظیم شد، (خلاصه اینکه عبادتش در این شب از روی توجّه و علاقه و معرفت خاص باشد) آنگونه خویشتن را در برابر خدا خاضع نموده که شایستگی آن را دارا باشد و نیز از خدا خواستههای شرعیاش را تقاضا کند»(1).
امام زمان علیه السلام هنگام تولّد تا وقتی که پدرش به شهادت رسید، (از سال 255 - 260 هجری) مخفی بود و تنها خواصّ از اصحاب او را میدیدند و مسایل خود را از ایشان میپرسیدند. هنگام رحلت پدر، پنج سال داشت، سرانجام عواملی باعث شد که آن حضرت از نظرها غایب گردید ونخست غیبت صغری و سپس غیبت کبری بوجود آمد (که در این مورد، بعد سخن خواهیم گفت).
به هر حال، چنانکه در روایات آمده، محل زندگی امام زمان علیه السلام در دوران کودکی همچون محل زندگی حضرت موسیعلیه السلام مخفی بود، تا از گزند طاغوتیان محفوظ گردد(2). در اینجا برای اینکه دورنمایی از دوران خفقان آن زمان را دریابیم، شایسته است به داستان زیر توجّه فرمایید:
1) 15. اقتباس از کتاب المراقبات، نوشته مرحوم حاج میرزا جواد تبریزی، ص 79 به بعد. {دعاها و نمازهای دیگری نیز ذکر شده به این کتاب مراجعه شود}.
2) 16. بعضی از اصحاب خاص در زمان امام عسکری علیه السلام به خدمتش میرسیدند و مسائل خود را از آن حضرت میپرسیدند و جواب میگرفتند. {در این باره به کتاب احتجاج طبرسی، ج 2، ص 268 به بعد مراجعه کنید}.
گاه میشود بر اثر عواملی، از حضرت نوح علیه السلام پسری ناخلف بهنام کنعان و یا از حضرت آدم علیه السلام پسری متمرّد به نام قابیل بوجود میآید.
امام هادی علیه السلام دارای پنج فرزند به نامهای امام حسن علیه السلام، حسین، محمّد، جعفر و علیّه بود. در میان این فرزندان، جعفر بسیار ناخلف بود که لقب کذّاب (دروغگو) را گرفت، امام هادی علیه السلام درباره او فرمود:
«از فرزندم جعفر دوری کنید، نسبت او به من همچون نسبت کنعان به نوح علیه السلام است».
امام عسکری علیه السلام فرمود:
«مَثَل من و جعفر مانند هابیل و قابیل دو فرزند آدمعلیه السلام است، اگر کشتن من برای جعفر ممکن بود مرا میکشت، ولی خداوند جلو او را گرفت».
جعفر از افرادی بود که ادّعای امامت داشت و پس از رحلت پدر میگفت: امام مردم من هستم نه برادرم. حتّی پس از رحلت پدر نزد خلیفه وقت رفت و گفت: بیستهزار اشرفی برای تو میفرستم و از شما خواهی دارم که فرمان دهی تا بر مسند امامت بنشینم و این مقام از برادرم امام حسن علیه السلام سلب گردد.
خلیفه در جواب گفت: عجب آدم احمقی هستی، اگر امامت در دست ما میبود، آن را برای خود قرار میدادیم، اگر امامشناسان و شیعیان آنچه از برادرت و پدرت از معجزات و... دیدند از تو ببینند، تو را امام خود میدانند، دیگر نیازی به کمک ما نداری و گرنه هرگز به تو ایمان نخواهند آورد.
کارشکنیهای او در عصر امامت برادرش امام عسکریعلیه السلام به جایی نرسید، ولی پس از شهادت برادرش دوباره شروع به ادّعا کرد و اعلام داشت که امام بعد از برادرم من هستم.
امام حسن عسکری علیه السلام برای اینکه امر بر مردم اشتباه نشود و امامت امام مهدی علیه السلام را از کارشکنیهای جعفر حفظ کند، در آخرین لحظات عمر، یکی از اصحاب به نام «ابوالادیان» را به حضور طلبید و به او فرمود: «چند نامه هست، اینها را به مدائن میبری و به فلان و فلان کس میرسانی و جواب نامهها را میگیری، روز پانزدهم به سامرّاء میآیی، صدای گریه از خانه من خواهی شنید، مطّلع میشوی که من از دنیا رفتهام.
ابوالادیان میگوید: عرض کردم: فدایت شوم، معلوم است که سخن شما راست و درست است و همینطور که میفرمایی خواهد شد، ولی سؤالی دارم و آن اینکه پس از شما امام کیست؟ امام علیه السلام فرمود: امام کسی است که جواب نامهها را از تو مطالبه کند.
عرض کردم: علامت دیگر امامِ پس از شما چیست؟ امام علیه السلام فرمود: امام کسی است که بر جنازه من نماز بخواند.
عرض کردم: علامت دیگر چیست؟ امام علیه السلام فرمود: امام کسی است که از میان همیانهای طلا خبر دهد.
ابوالادیان میگوید: ابّهت امام عسکری علیه السلام مرا گرفت، دیگر نپرسیدم که منظور چه همیانی است، برخاستم خداحافظی کردم، نامه را گرفتم و به سوی مدائن رهسپار شدم، نامهها را به صاحبانشان
دادم و جواب نامهها را گرفتم و به سامره برگشتم، همینکه وارد خانه امام حسن علیه السلام شدم صدای گریه شنیدم، فهمیدم که امام عسکری علیه السلام دار دنیا را وداع کرده است، ولی دیدم گروهی دور جعفر کذّاب را گرفتهاند و به او به عنوان امام تهنیت میگویند، و بعضی نیز به او تسلیت میگفتند.
در این میان کسی آمد و به جعفر گفت: جنازه برادرت را غسل دادهاند، بفرمایید بر آن جنازه نماز بخوانید، دیدم جعفر برخاست و همراه گروهی برای انجام نماز رهسپار شد، با خود گفتم: عجبا! اگر امام مردم بیدین بشود، معلوم میشود که همواره دین از اوّل سست بوده است، چون من جعفر کذّاب را میشناختم که همواره با ساز و آواز و شرابخواری سر و کار داشت، من هم دنبال جعفر به راه افتادم تا ببینم جریان به کجا منتهی میشود.
کنار جنازه امام عسکری علیه السلام رسیدیم، جعفر پیش ایستاده و همراهان پشت سرش، با خود گفتم: دیگر کار از کار گذشت. ناگهان پرده سفیدی که در حجره آویزان بود بلند شد، دیدم کودکی نورانی پیدا شد، ردای جعفر را گرفت و فرمود: ای عمو! پس برو، من سزاوارترم که بر جنازه پدرم نماز بخوانم، جعفر مانند نقش بر دیوار هیچ نتوانست بگوید و کنار رفت.
آن کودک مشغول نماز شد و پس از نماز همین که خواست برود، به من رسید و فرمود: جواب نامهها را به من بده، نامهها را به او دادم، رفت به حجره. با خود گفتم: حمد و سپاس خدا را که دو علامت از
علاماتی که امام عسکری علیه السلام به من فرموده بود، ظاهر شد، نزد جعفر آمدم و گفتم: این طفل که بود؟ گفت: من اصلاً چنین کودکی را ندیدهام و نمیشناسم.
روز بعد دیدم گروهی از اهل قم آمده بودند به زیارت امام عسکری علیه السلام نائل شوند، مطّلع شدند که حضرت از دنیا رفته است، پرسیدند: امروز امام و حجّت خدا کیست؟ گروهی جعفر کذّاب را نشان دادند. اهل قم نزد جعفر آمده وسلام کردند و گفتند: پول زیادی که مخصوص امام علیه السلام است، برای شما آوردهایم. دستور داد پولها را بگیرند. گفتند: ما هرگاه خدمت امام عسکریعلیه السلام میرسیدیم و پولی نقد میآوردیم، حضرت صاحبان پول را نام برده و حدود مبلغ را از درهم و دینار میفرمودند، شما هم اگر امام هستید و جانشین برادر خود میباشید و نام صاحبان پول و مقدار آن را بگویید.
جعفر گفت: مردم از من علم غیب میخواهند، مگر برادرم علم غیب داشت؟ اهل قم گفتند: در چنین صورت ما پول را نخواهیم داد.
جعفر دید با این وضع به هدف شوم خود نمیرسد، نزد معتمد عباسی خلیفه وقت رفت و گزارش داد که برادرم عسکری علیه السلام پسری دارد و او بر جنازه پدرش نماز خواند [امام عسکری علیه السلام برای حفظ فرزندش حضرت حجّت علیه السلام از دشمنان، تولّد او را به کسی نفرموده
بود. ]خلیفه، ضد مأمور به فرماندهی شخصی بنام «رشیق» به خانه امام حسن عسکری علیه السلام فرستاد و به او دستور اکید داد که برو به خانه امام عسکریعلیه السلام همه حجرهها را جستجو کن، بیآنکه اجازه بگیری، وارد خانه شو.
رشیق با مأمورین به خانه امام عسکری علیه السلام آمدند و همه حجرهها را گشتند تا به آن حجره که در آن، پرده سفید آویزان بود رسیدند، پرده را بلند کردند دریایی آنجا دیدند که در وسط آن، کودکی سجّاده انداخته و نماز میخواند، رشیق به یکی از مأمورانش دستور داد که برو و آن کودک را بگیر. آن مأمور تا به سراغ کودک آمد در میان آب غرق شد.
رشیق به دیگری دستور داد، دیگری وقتی خواست به طرف کودک رود، در آب غرق شده با فریاد بلند تقاضای کمک کرد، او را نجات دادند، حضرت با کمال وقار نماز را تمام کرد و سپس در پیش روی مأموران از حجره بیرون آمد. مأموران گویا چوب خشکی شده بودند. اصلاً نتوانستند کوچکترین آسیبی به کودک که حضرت حجّتعلیه السلام بود، برسانند. همین موقع بود که حضرت مهدیعلیه السلام غایب شد و غیبت صغری به وقوع پیوست
(1).
به هر حال امام زمان علیه السلام در زمان پدر که پنج ساله بود (از سال 255 تا 260 هجری، سال شهادت پدر) نزد پدر بود، ولی در مخفیگاه به سر میبرد، بسیاری از اصحاب ائمه علیهم السلام و علما و فقهای اعلام اسلام، وی را زیارت کردهاند، حتی بسیاری از نوابغ و علمای بزرگ چین و بخارا و سمرقند و هند و سند و اندلس و اروپا به سامرّاء سفر کرده و توسّط امام عسکری علیه السلام با امام زمان علیه السلام ملاقات کرده و مسائل خود را از وی پرسیدهاند، و نشان سوغات و هدایای صاحبانش را از او خواستهاند، او به یک یک آنها پاسخ صحیح داده است. (چنانکه این مطلب در جلد 52 و 53 بحار به طور مفصّل آمده است).
برای اینکه بیشتر با این عزیز که پردههای غفلت و گناه، ما را از دیدارش محروم ساخته، آشنا شوید، به این حدیث توجّه کنید:
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«اَلمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی أَرْبَعِینَ سَنَةً، کانَ وَجْهُهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ، فِی خَدِّهِ الأَیْمَنِ خالٌ أَسْوَدٌ، عَلَیْهِ عَبائَتانِ قُطْوانِیَتانِ، کَأَنَّهُ مِنْ رِجالِ بَنِی اِسْرآئِیلِ یَسْتَخْرِجُ الکُنُوزَ وَیَفْتَحُ مَدآئِنَ الشِّرْکِ؛ مهدی علیه السلام از فرزندان من دارای چهل سال است (هنگام خروج همچون مرد چهل ساله است) صورتش همچون ستاره درخشان است، در گونه راستش خال سیاهی است و دو عبای قطوانی بر دوش دارد، قیافهاش همانند مردان
1) 17. اقتباس از جامع النورین ص 314، بحار ج 51 ص 332 به بعد. در مورد غایب شدن آن حضرت در سرداب و جریان غرق دشمنان در مجالس السنیه ج 5 ص 728 مطالبی آمدهاست.
بنی اسرائیل (زمان حضرت موسی علیه السلام) است، گنجها را استخراج کند، کشورهای شرک را فتح کرده و تحت رهبری خود درمیآورد»(1).
از خصوصیات امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - اینکه آن حضرت از ناحیه پدر از نسل امام حسین علیه السلام و از ناحیه مادر از نسل امام حسن علیه السلام است، از این رو که مادر امام باقر علیه السلام از فرزندان امام حسن علیه السلام است(2).
از ویژگیهای او اینکه پس از ظهور، حضرت عیسی علیه السلام از آسمان آمده و پشت سر او نماز بجا میآورد(3).
و دیگر اینکه در آخر عمر امام قائم علیه السلام (که رجعت امامان به وجود میآید) پس از آنکه حضرت قائم علیه السلام از دنیا رحلت کرد، امام حسین علیه السلام بدن او را غسل میدهد(4).
و دیگر اینکه امام عصر علیه السلام شبیه یوسف و عیسی و موسی و محمد - علیهم السلام - است(5).
این هم در جای خود بسیار جالب است که بزرگترین چهره انقلابی تاریخ، حضرت سیّد الشهداء امام حسین علیه السلام در غسل و کفن و دفن مصلح بزرگ جهان حضور یابد.
به هر حال مردم باید در هر زمان، امام زمانِ خود را بشناسند و هر زمانی دارای امام است (و این کتاب برای همین منظور نگاشته شده)
در زمان ائمه علیهم السلام یاران امام در این جهت خیلی کوشا بودند که امام حق را بشناسند، اکنون به روایت زیر توجه کنید:
محمّد بن عثمان(1)گوید: از پدرم شنیدم گفت: از امام حسن عسکری علیه السلام این سؤال شد و من در حضورش بودم، سؤال این بود: آیا این مطلب که از پدران شما نقل شده:
«هیچگاه زمین از حجّت خدا خالی نمیماند، اگر کسی بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است»(2).
حق است؟
امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: آری این مطلب حق است چنانکه روز حق است. شخصی پرسید: بعد از شما امامِ مردم کیست؟ فرمود:
پسرم محمّد، امام و حجّت بعد از من است، هر کس بمیرد و او را نشناسد، به مرگ زمان جاهلیت مرده است. ولی برای او غیبتی است که نادانان در این مورد حیران گردند و منحرفان هلاک شوند، و کسانی که وقت ظهورش را تعیین کنند او را تکذیب نمایند، سپس ظهور میکنند، گویا میبینم طوقهای سفیدی راکه بر بالای سر او در نجف و کوفه در حرکت است(3). و در پرچم ارتش آن حضرت نوشته شده: «اَلبَیْعَةُ للَّهِِ؛ بیعت مخصوص خداست»
(1).
«مهدی طاووس اهل بهشت است».
و در عبارت دیگر فرمود:
«چهره مهدی از فرزندانم همچون ماه تابان است، رنگ چهرهاش عربی است وبدنش همانند جسممردان بنیاسرائیل (بلندقد) است، زمین را همانگونه که پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد میکند، اهل آسمان و زمین و پرندگان در هوا از حکومتش راضی هستند، بیست سال حکومت میکنند»(2).
روزی پیامبر صلی الله علیه وآله به دختر گرامیاش فاطمه علیها السلام رو کرد و به این شخصیتها افتخار کرده و فرمود:
«بهترین پیامبران پدرت است، از ماست بهترین اوصیا که شوهرت علی علیه السلام است، از ماست بهترین شهدا که عموی من حمزه رضی الله عنه است، از ماست آن کس که دو پَر دارد و با آن دو پَر در هر جای بهشت بخواهد به پرواز درمیآید و او پسر عموی پدرت، جعفر رضی الله عنه است، از ماست دو سبط این امّت، دو آقای جوانان اهل بهشت، حسن و حسین علیهما السلام و این دو فرزندان تو هستند و از ماست مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - و او از فرزندان توست»(3).
امام سجّاد علیه السلام فرمود:
«قائم ما دارای نشانههایی از شش پیامبر است: امّا نشانهاش
از نوحعلیه السلام طول عمر است. امّا نشانهاش از ابراهیمعلیه السلام مخفی بودن محل ولادتش است. امّا نشانهاش از موسیعلیه السلام ترس از دشمن و غیبت است (که موسیعلیه السلام از ترس فرعونیان از مصر به مدین رفت و مدتی مخفی بود). امّا نشانهاش از عیسیعلیه السلام اختلاف رأی مردم دربارهاش و اعتزال او از مردم است، امّا نشانهاش از ایّوبعلیه السلام گشایش و پیروزی پساز بلیّات و گرفتاری است، امّا نشانهاش از محمّدصلی الله علیه وآله قیام به شمشیر است»(1).
و در بعضی روایات، نشانهای از حضرت یوسف علیه السلام نیز ذکر شده و آن زندان است. (شاید منظور دوری او از دوستانش که به منزله زندانی بودن او است).(2)
«او از نظرها پنهان است، تا کسی او را به بیعت خود نخواند و او زیر پرچم هیچ رهبر ناشایستی نرود»
(1).
حضرت رضا علیه السلام در ضمن روایتی فرمود:
«قائم علیه السلام کسی است که هرگاه خروج کند، در سن پیری است امّا سیمای جوان دارد، و آنچنان قدرت جسمی دارد که اگر دستش را به بزرگترین درخت روی زمین بیاندازد، میتواند آن را از ریشه بَر کند. و اگر در میان کوهها صدایش را بلند کند، سنگهای کوهها قطعه قطعه گردند. عصای موسی و انگشتر سلیمان همراه اوست»(2).
«بهشت مشتاق چهار نفر از خاندان من است که خدا آنها را دوست دارد و مرا به دوستی آنها فرمان داده است: علی بن ابیطالب، حسن، حسین و مهدی - علیهم السلام - که حضرت عیسی علیه السلام پشت سر او نماز میخواند»(3).
و در روایت دیگر فرمود:
«ما خاندان عبد المطّلب سادات و بزرگان بهشت هستیم، من و برادرم علی، و عمویم حمزه و جعفر و حسن و حسین و مهدی - علیهم السلام - »(4).
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«مهدی از ما خاندان است، بلند پیشانی و برآمده بینی است (وسط بینیاش برآمدگی دارد)»(1).
و نقل شده، روزی حضرت علی علیه السلام به امام حسین علیه السلام نگاه کرد و فرمود:
«این پسرم آقاست چنانکه رسول خدا صلی الله علیه وآله او را آقا خواند، و به زودی خداوند در صُلب او مردی ظاهر سازد که همنام پیامبر شماست و در صورت و سیرت شبیه پیامبر صلی الله علیه وآله است، وقتی که مردم در غفلت به سر میبرند و حق زیر پا قرار گرفته و مرده شده و ظلم و جور آشکار گشته، خروج مینماید، سوگند به خدا اگر خروج و قیام نکند گردنش را میزنند، اهل آسمان و ساکنان آن از خروجش شاد میشوند، بلند پیشانی و برآمده بینی، سطبر شکم، لاغر ران، در ران راستش خالی هست، گشاده دندان میباشد، زمین را پر از عدل و داد کند، همچنان که پر از ظلم و جور شده»(2).
که جمیع کسانی که جهانگیر شدند، چهار نفرند که دو نفرشان کافر بودند: نمرود و بخت النصر، و دو نفرشان مؤمن بودند: ذوالقرنین و سلیمان بن داود علیهما السلام. و به زودی از امّت اسلام پنجمین نفر حاکم سراسر زمین میشود و او مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - است(1).
جابر جعفی گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم میفرمود:
«روزی عمر بن خطاب از امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد حضرت مهدی علیه السلام توضیح خواست. حضرت فرمود: امّا نامش، حبیبم رسول خدا صلی الله علیه وآله با من عهد کرده که نامش را نبرم تا خداوند او را مبعوث کند، امّا سیمایش، او جوانی میانهقامت (نه بلندقد و نه کوتاهقد) و خوش صورت است، مویش زیباست و از سرش به شانهاش ریخته، نور صورتش سیاهی موی سر و صورتش را تحت الشعاع قرار داده است».
امام صادق علیه السلام فرمود:
«مهدی علیه السلام خروج نمیکند مگر در سالهای طاق 1 - 3 - 5 - 7 - 9»(2).
دوران زندگی امام زمان علیه السلام را میتوان به سه دوره تقسیم کرد:
1 - دوره کودکی (از سال 255 تا سال 260 هجری قمری).
2 - دوره غیبت صغری (از سال 260 تا 329 هجری قمری).
3 - دوره غیبت کبری (از سال 329 هجری قمری شروع میشود تا هنگامی که فرمان و نهضت جهانی آن حضرت از طرف خداوند متعال صادر گردد).
اخبار و روایات در این مورد بسیار است که برای آن حضرت دو غیبت خواهد بود، یکی کوتاه، دومی طولانی در غیبت صغری (کوتاه) خواصّ شیعه و نوّاب خاص آن حضرت با او تماس داشتهاند، ولی در غیبت طولانی او، توده مردم از اقامتگاه او بیخبرند جز دوستان مورد اعتماد که متصدی خدمتگذاری از اقامتگاه او میباشند، و طبق روایتی همواره سی تن از شیعیان و نزدیکان در حضور آن حضرت هستند که هرگاه عمر یکی از آنها به سر آمد، یکی دیگر به جای او تعیین میشود(1).
1) 39. بحار الانوار، ج 52، ص 158.
و به گفته صاحب مستدرک، مرحوم نوری رحمه الله: اگر تقدیر نباشد که این سی نفر مانند خود امام زمان علیه السلام عمر طولانی داشته باشند، در هر قرنی سی نفر از مؤمنین پرهیزکار و بسیار سعادتمند، به سعادت خدمتگذاری و مصاحبت آن حضرت نائل میشوند»(1).
به هر حال این افراد همان اوتادی هستند که در محضر آن حضرت به سر میبرند، اکنون درباره غیبت صغری و کبری به شرح کوتاهی میپردازیم.
وضع زمان و عدم پذیرش مردم باعث شد که امام زمان علیه السلام از نظرها پنهان گردد، این پنهانی که از آن به عنوان غیبت یاد میشود تا زمانی که مردم آماده شوند و شرایط ظهور مهیا گردد، ادامه دارد. ولی طبیعی است که وقتی امام مردم غایب شد، مردم را به حال خود نمیگذارد، بلکه افرادی را بین خود و مردم واسطه قرار میدهد، وظیفه مردم هم این است که با کنجکاوی دقیق این افراد را بشناسند و تکلیف خود را از آنها بگیرند.
بر همین اساس پس از آنکه امام زمان علیه السلام در سال 260، هنگام رحلت پدر بزرگوارشان، از نظرها پنهان شدند (وغیبت صغری بوجود آمد) تا نیمه شعبان سال 329، چهار تن از فقهای ربّانی به ترتیب زیر از جانب آن حضرت تعیین شده و واسطه بین آن حضرت و مردم شدند:
1 - عثمان بن سعیدرحمه الله که در سال 300 هجری وفات کرد.
2 - محمد بن عثمانرحمه الله که پنج سال عهدهدار نیابت خاص بود و در سال 305 درگذشت.
3 - حسین بن روحرحمه الله که در شعبان سال 326 وفات کرد.
4 - علی بن محمد سیمریرحمه الله که در نیمه شعبان سال 329 از دنیا رفت و امام به او دستور داد که دیگر کسی را جانشین خود نکند.
از این وقت به بعد دوران غیبت کبری (طولانی) آغاز شد. (دستور و توقیع امام علیه السلام به چهارمین نائبش در کتاب اعلام الوری، صفحه 417 و... آمده است). غیبت کبری که از نیمه شعبان سال 329 شروع شد، تا هنگام ظهور حضرت مهدی علیه السلام ادامه دارد(2).
اینک باید پرسید که شیعیان در این زمان به چه کسی مراجعه کنند و وظایف دینی خود را از چه کسی بپرسند و به آن عمل کنند؟
پاسخ آنکه: خوشبختانه امام قائم علیه السلام در این مورد نیز راهنمایی فرموده و پیروانش را سرگردان نگذاشته است، در این مورد مردم را به اطاعت از ولیّ فقیه فراخوانده است، اینجاست که مسأله معروف «ولایت فقیه» پیش میآید و درباره آن اکنون اندکی توضیح میدهیم:
ولایت یعنی رهبری و حکومت؛ فقیه یعنی کسی که دارای شرایط
استنباط احکام از ادلّه اسلامی باشد، به علاوه عادل و پرهیزکار نیز باشد. بنابر این ولیّ فقیه یعنی مرجع تقلیدی که شایستگی نیابت عامّ امام زمان علیه السلام را دارد، چنین فردی میتواند به جانشینی از امام علیه السلام زمام امور مردم را به دست گیرد، البتّه عقل و حتی آیات و روایات هم بیانگر این است که در میان افراد، اعلم موجودین تقدّم دارند.
درباره اصل ولایت فقیه دلایل فراوان داریم، از جمله در روایت آمده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله سه بار فرمود:
«خدایا جانشینان مرا مورد رحمتت قرار ده. شخصی پرسید: جانشینان شما کیانند؟ فرمود: آنان که پس از من میآیند، گفتار و سنّت (روش و سیره) مرا نقل میکنند و پس از من آن را به مردم میآموزند».
اسحاق بن یعقوبرحمه الله گوید: از عثمان بن سعیدرحمه الله اوّلین نائب خاصّ امام زمانعلیه السلام خواستم نامهای به امام عصر علیه السلام برساند. و در ضمن نامه پرسیدم: در زمان غیبت، به چه کسی مراجعه کنیم؟
امام با خطّ خودشان در پاسخ چنین مرقوم فرمود:
«... وَأَمَّا الحَوادِثُ الواقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیها إِلی رُواةِ أَحادِیثِنا، فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَأَنَا حُجَّةُ اللَّهِ؛ ... در حوادث به راویان احادیث ما مراجعه کنید، آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا هستم»(1).
البتّه دلایل ولایت فقیه بسیار زیاد است، در این باره به کتاب شریف «ولایت فقیه - امام خمینی رحمه الله» مراجعه کنید. در احتجاج طبرسی آمده است: امام حسن عسکری علیه السلام در ضمن حدیث طولانی فرمود:
1) 42. کشف الغمّه، ج 3، ص 457.
«فَأَمّا مَنْ کانَ مِنَ الفُقَهآءِ صائِناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدِینِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلاهُ، فَلِلعَوامِ أَنْ یُقَلِّدُوهُ، وَذلِکَ لا یَکُونُ إِلّا بَعْضَ فُقَهآءِ الشِّیعَةِ لا جَمِیعَهُم؛ هر کدام از فقها که نگهدارنده نفس خود از انحرافات و صبر انقلابی دارند و حافظ دین خود و مخالف هوی و هوس خود و مطیع فرمان خدایش باشد، بر عوام است که از وی تقلید کنند و چنین صفاتی را بعضی از فقهای شیعه دارند، نه همه آنها»(1).
با توجّه به واژه «تقلید» که به معنی پیروی است، میفهمیم که امور مردم در زمان غیبت به فقهای ربّانی سپرده شده و آنها ولایت بر مردم دارند. این حدیث، شرایط یک فقیه که میتواند جانشین امام زمان علیه السلام باشد، را بیان میکند.
توضیح این روایت خود کتاب مفصّلی میخواهد، ولی به طور خلاصه باید حکومتش بر مردم همانند حکومت امام علی علیه السلام باشد، آنجا که برادرش عقیل، که از گرسنگی رنگ بچههای او پریده شده و مطالبه کمک اضافی از بیت المال میکند، آهن سرخ گداخته در دستش میگذارد(2).
و آنجا که باخبر میشود خلخال یک زن یهودی به دست دشمن از پایش درآمده، سخت عصبانی میشود(3).
و آنجا که میبیند کارگزارانش به بیت المال تجاوز کردهاند و به نفع خویشاوندان برداشت کردهاند، هرچند پسر عموی آن حضرت باشد،
نامهای آتشین مینویسد و به او اعتراض میکند و از کار برکنارش میسازد و مینویسد: «این تبعیض را از دو فرزندم حسن و حسین علیهما السلام هم نمیپذیرم»(1).
و آنجا که میبیند فرماندارش به مهمانی شخص پولداری رفته، فریادش به اعتراض بلند میگردد(2).
نامههای آن حضرت، (که در نهج البلاغه آمده) به استانداران و بخشداران و فرماندارانش، گویای این گونه حقایقی است که نائب برحقّ امام زمان علیه السلام رعایت میکند. بنابر این ولایت فقیه همان دنباله امامت است. یعنی مجتهد اعلم به نیابت عام از امام زمان علیه السلام، امور رهبری امّت را به دست میگیرد.
آنانکه از اسلام دل خوشی نداشتند و ندارند، و آنها که حسن نیّت دارند ولی شناخت ندارند، شروع به ایرادتراشی به این مسأله - که دنباله مسأله امامت است - کردهاند. بیشتر این ایرادات بیاساس از آنان است که از اسلام میترسند، یعنی با تشکیل حکومت اسلامی منافع خود را در خطر میبینند.
وقتی که این ایرادات را بررسی میکنیم، میبینیم برگشت همه آنها به این چهار ایراد است:
1 - ولایت فقیه یک نوع حکومت روحانیت و انحصارطلبی است.
2 - ولایت فقیه موجب استبداد و دیکتاتوری است.
3 - ولایت فقیه با حاکمیت ملّی سازگار نیست.
4 - ولایت فقیه موجب تعدّد مراکز قدرت و تصمیمگیری میشود.
ما مدعی نیستیم که ولیّ فقیه کلّیه امور را باید در دست داشته باشد، لذا در قانون اساسی مصوّب امام و امّت بخصوص در اصل 110 اختیارات ولیّ فقیه را به طور فشرده بیان داشته است. ما نمیگوییم: ولیّ فقیه کلّیه زمام امور قانونگذاری و قدرت اجرایی را به دست میگیرد، تا گفته شود: این یک نوع حکومت روحانیت و انحصارطلبی است، بلکه ضمن آنکه میبایست کلّیه مناصب برای مشروع بودنش با اجازه یک حاکم شرع مطلق باشد، ولایت فقیه از هر گونه انحراف فکری و مکتبی و انحراف در مسیر اجرا و پیاده نمودن احکام جلوگیری مینماید.
با توجّه به اینکه در هر کاری باید به متخصّص مراجعه کرد و با توجّه به اینکه لباس و روحانی بودن دلیل آن نمیشود که در موارد حق از او پیروی نکنیم. ما باید پیرو حق باشیم، هرچند این حق از جانب روحانیت باشد. به اضافه اینکه باید به شرایط ولایت فقیه که در چه کسی است توجّه کرد، نه به لباس او.
ولیّ فقیه خودش غیر از اسلام نظری ندارد، تا او را به استبداد رأی متّهم کنیم، صفت آگاه (متخصّص) و عادل (درستکار) حاکی است که در حفظ اسلام قدم برمیدارد، بنابراین اگر از این خط منحرف شد، خود به خود از این مقام برکنار خواهد شد. (با توجّه به اینکه ملّت مسلمان خواهان اجرای اسلام است نه غیر آن)
وقتی ملّت مسلمان بودند و در نهاد انقلابشان تشکیل حکومت اسلامی میجوشید، و به عبارت دیگر: انقلابشان انقلاب
نان و آب و مسکن نبود، بلکه انقلاب مکتبی بود (که البته در پرتو این مکتب، نان و آب و مسکن نیز هست) معنای آن این است که ملّت، حکومت اسلامی را با آنچه که در آن است، میخواهند.
و بسیار واضح و روشن است که از مهمترین مقرّرات اسلام، مسأله امامت و ولایت فقیه است، پس به اراده ملّت کاملاً توجّه شده است، وانگهی وقتی که اکثریت ملّت، قانون اساسی را که در آن اصل ولایت فقیه آمده تصویب کردند، آیا معنای این مطلب آن نیست که به آراء ملّت احترام شده است؟ با توجّه به اینکه در مورد قانون اساسی کاملاً به آراء ملّت احترام و تکیه شده است و تشکیل مجلس شورای اسلامی نیز مؤیّد این مطلب است. از طرفی اکثریّت عملاً به دنبال «ولایت فقیه» هستند، بنابراین در کجای ولایت فقیه ضدیّتی با حاکمیّت ملّت دیده میشود؟!
وقتی که حکومت اسلامی و اعضای آن، بر اساس یک قانون اساسی زیر نظر یک رهبر (که ولیّ فقیه است) باشد، همه ارگانها در یک مسیر گام برمیدارند و دیگر تعدّد مراکز قدرت لازم نمیآید.
ما اقرار میکنیم که در آغاز پیروزی انقلاب، در بعضی از موارد بر اثر عواملی این اشکال وجود داشت، علّت این بود که هنوز آن هماهنگی اسلامی در میان نبود. ولی پس از تحقّق حکومت اسلام تحت نظارت و رهبری ولایت فقیه، حتماً قدرتها و تصمیمها به یک مرکز برگشته و این اشکالها برطرف خواهد شد.
در اینجا اضافه میکنم: چنین نیست که عدّه مخصوصی حکومت را به دست گرفته باشند، بلکه همه مردم مسلمان حکومت را به دست گرفتهاند، نهایت اینکه نمایندههای آنها، یعنی افراد مورد قبول اکثریّت با همکاری ملّت دست اندر کار شدهاند، اگر یک اتومبیل را در نظر بگیریم، این اتومبیل دارای دهها و صدها اعضا است که هر کدام در ساختمان و حرکت آن نقشی دارند. ولایت فقیه هم نقش دنده عوض کردن و هم نقش ترمز را دارد، تا هم آن را به حرکت درآورد و به مقصد برساند و هم هنگام خطر با نگهداری آن، خطرات را دفع و رفع نماید. (البتّه از ذکر این مثال پوزش میطلبم).
لازم به تذکّر است که مسأله امامت و دنبال آن ولایت فقیه در بینش تشیّع از اصول و ارکان دین است، و در اصول دین هرکس خودش باید دلیل و شناخت داشته باشد و تقلید روا نیست. در اینجا این سخن را نیز اضافه میکنیم که به حکم آیات و روایات از جمله:
«یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الهَوی ای داود! ما تو را خلیفه خود در زمین قرار دادیم، بنابراین بین مردم به حق حکومت و قضاوت کن و از هوی و هوس پیروی مکن»(1).
ولایت فقیه که دنبالهروی از پیامبران و امامانعلیهم السلام است، مبانی آن بر اساس اصالت جامعه یا اصالت فرد و یا اصالت انسان نیست، بلکه مبانی آن براساس اصالت «اللَّه» است که امروز به صورت اسلام و
1) 48. سوره ص، آیه 26.
قوانین اسلام متبلور شده است، او تنها از اسلام میگوید و بر اسلام تکیه دارد و مجری اسلام است، با توجه به اینکه با اجرای اسلام نیازهای فردی و جامعه و انسانها تأمین شده و همه را به سوی کمال و سعادت همه جانبه رهنمون میسازد.
در ضمن بررسی روایات مربوط به حضرت مهدی علیه السلام آمده که امام صادق علیه السلام به مفضّل رضی الله عنه فرمود:
«هر بیعت قبل از ظهور مهدی علیه السلام، کفر، نفاق و تزویر است و لعنت بر بیعت شونده و بیعت کننده»(1).
و از امام حسین علیه السلام نقل شده که فرمود:
«هر پرچم برافراشته از رهبری، قبل از قیام مهدی علیه السلام طاغوت است».
وبه فرموده امام باقر علیه السلام :
«صاحب آن پرچم طاغوت است»(2).
آیا اگر ولیّ فقیه در زمان غیبت، زمام رهبری را به دست گیرد، مشمول اینگونه روایات نیست؟!
این روایات مربوط به آن رهبرانی است که مستقلاًّ رهبری امور را به دست میگیرند، ولی در ولایت فقیه استقلال نیست، بلکه نیابت به اذن عامّ حضرت مهدیعلیه السلام است، چنانچه خود دلایل ولایت فقیه این مطلب را ثابت میکند، در حقیقت این پرچم و بیعت، بعنوان نیابت و زمینهسازی برای ظهور آن حضرت میباشد، و ائمه علیهم السلام هم چنین اجازه، بلکه چنین تکلیف را به مردان فقیه شایسته دادهاند.
آیا عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السلام در آخرالزمان مخصوص مذهب شیعه است یا ادیان دیگر نیز به آن معتقدند؟
پاسخ: این عقیده حتّی در کتاب زرتشتیان، هندویان و تورات و انجیل و در میان مصریها و چینیها و حتی در میان غربیها وجود دارد و در منابع اهل تسنّن، روایات متواتر و بسیار زیاد آمده است، به عنوان نمونه به کتابهای:
1 - نور الابصار، صفحه 157.
2 - التاج الجامع الأصول (تألیف شیخ منصور علی ناسف).
3 - الصواعق المحرقه.
4 - منتخب الأثر (تألیف آیت اللَّه صافی).
5 - اثبات الهداة، جلد 7، از صفحه 179 به بعد.
6 - المجالس السنیّه (نوشته سید محسن جبل عاملی)، جلد 5 صفحه 713 - 743) مراجعه فرمایید.
غیبت طولانی امام علیه السلام و عدم دسترسی ما به او چه سودی دارد؟(1)
پاسخ: امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - به خاطر عدم پذیرش جامعه، از نظرها پنهان است، او همچون امامان معصوم دیگر علیهم السلام اگر آشکار بود، مردم همان کاری که با آن امامان کردند، با او میکردند، امّا او غائب است تا مردم آمادگی پذیرش او را در طول زمان و با برنامهریزیهای درازمدّت و تکامل معنوی و مادّی پیدا کنند.
غیبت او چنانچه در روایات آمده، همچون پنهان شدن خورشید پشت ابرها است، گرچه ابرها از تابش مستقیم خورشید ممانعت میکنند، ولی هرگز نمیتوانند تابش خورشید را به کلی محو سازند.
غیبت امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - دهها فایده دارد که در اینجا به طور اختصار به چند فایده آن اشاره میکنیم:
1 - غیبت او به پیروانش امید میبخشد و آنها را دلگرم میکند که دارای چنین رهبری هستند، با توجّه به اینکه امید، آن هم امیدی این چنین، سازنده است.
2 - غیبت آن حضرت پیروانش را قدم به قدم آماده میسازد تا آن حضرت را از عزلت بیرون آورند.
3 - آن حضرت در عین اینکه غائب است گاه در مسائل مهم با فقها و بزرگان اسلام تماس میگیرد و آنها را راهنمایی میکند. (چنانکه شواهد
1) 51. در پاسخ این سؤال عالم بزرگوار شیعه سید مرتضی رحمه الله گوید: «وقتیکه از راه عقل و نقل صحّت امامت امام قائم علیه السلام ثابت شد، اگر فلسفه غیبت را ندانیم، چه مانعی دارد. چنانچه فلسفه بسیاریاز احکام برما پوشیدهاست». تخلیص از کشفالغمّه، ج 3 ص 462.
آن بسیار است و بعضی از آنها در این کتاب آمده است).
4 - گفتگو درباره قیام مهدی علیه السلام و تشکیل کنگرهها و کنفرانسها و تنظیم نوشتهها و مقالات در طول زمان با فرصت کافی موجب پرورش نفوس و آمادگی در اندیشه انقلاب جهانی بودن و هدفداری و... میشود و در نتیجه آمادگیهای فرهنگی، صنعتی، اقتصادی و بالاخره نظامی در همه جا پیدا میشود و به این ترتیب زمینهسازی ظهور آن حضرت مهیّا میگردد.
5 - شناخت موانع یک انقلاب جهانی در تمام ابعاد و براندازی آن موانع، نیاز به طول زمان و کمک فکری بسیار در سطح جهان دارد، این نیز یکی از فواید غیبت امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - میباشد.
6 - از طرفی طول غیبت و دوری از مردم از رهبر مصلح و عادل، موجب فساد در تمام زمینهها شده، و همین فساد موجب خستگی و ناراحتی و نارضایتی مردم میشود و در دل این فساد، جرقّههای انقلاب بروز میکند و مردم، تشنه مصلح واقعی و عدالت میشوند، چرا که تا همه رنج ظلم و فساد را نبرند، آماده درک لذّت عدالت و اصلاح نخواهند شد، چنانکه درروایات مربوط به حضرت مهدی علیه السلام بسیار آمده که:
«یَمْلَأُ الأَرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً وَنُوراً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً وَشَرّاً؛ آن حضرت علیه السلام زمین را پر از قسط و عدل و نور خواهد کرد، همانگونه که پر از ظلم و جور و بدی شده باشد»
(1). انقلاب واقعی، انقلابی است که طبیعی، خودجوش و از متن تودهها برخیزد و همگان به خوبی آن را درک کنند. البتّه این سخن به این معنی نیست که ما تن به ظلم و فساد دهیم، و مبارزه با ظلم و فساد نکنیم که شرع و عقل چنین اجازهای به ما داده، بلکه این سخن خبر از آینده میدهد و حاکی است که مردم بر اثر دوری از یک مصلح عادل و آگاه چگونه در لجن فساد فرو میروند، در این صورت باید برای یافتن آن مصلح بپاخاست و خود گرفتاری مردم، آنها را برای یافتن راه حل برمیانگیزد.
آری باید مدتها بگذرد، تا مردم تکامل یابند و حقایق برایشان کشف گردد و با تجربیات تلخ خود روی حکومتهای باطل از آنها روگردان شوند و تشنه وجود امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - گردند.
در قرآن کریم میخوانیم:
«سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الآفاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الحَقُّ؛ بزودی آیات خود را از هر سوی جهان و در وجود خود مردم نشان میدهیم تا برای آنها آشکار گردد که او حق است»(2).
در مورد اینکه ضمیر «او» در «إِنَّهُ» به کجا بازگشت میکند، امام صادق علیه السلام در ضمن روایتی فرمود:
«منظور خروج قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - است که او حق است و حقّانیتش آشکار میگردد
»(1).
چرا امام زمان علیه السلام با کلمه «قائم» و «مهدی» خوانده میشود، و چرا بعضی با شنیدن لقب «قائم» برمیخیزند و میایستند؟
پاسخ: در بسیاری از روایات، آن حضرت با لقب قائم(2)و مهدی، یاد شده و در مورد قائم، بسیار میشد که ائمّه علیهم السلام بر اثر ظلم و فساد حاکمان غاصب، به یاد امام زمان علیه السلام میافتادند و میفرمودند: «قائم ما علیه السلام انتقام ما را خواهد گرفت».
قائم یعنی قیام کننده، نظر به اینکه قیام و نهضت حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - جهانی است و در تمام تاریخ بشر چنین قیام و حکومتی نبوده، آن حضرت با این عنوان خوانده میشود.
امّا اینکه پیروان آن حضرت با شنیدن این لفظ و یا با تلفّظ به این کلمه برمیخیزند و میایستند، این کار یک نوع عمل مستحبّی است و احترام و اظهار پیوند و انتظار آن حضرت است و ضمناً مردم را به یاد نهضت و قیام حضرت مهدی علیه السلام میاندازد و برای آنها تلقین عملی میشود که باید برخاست، نهضت کرد، امیدوار بود و به زمینهسازی برای ظهور و قیام جهانی رهبری معصوم و قاطع که امید پیامبران و امامان و همه مستضعفان جهان و قلب تپنده هستی است، پرداخت.
این کار حتّی در زمان امام صادق علیه السلام در میان شیعیان معمول بوده حتی نقل شده در خراسان در حضور امام رضاعلیه السلام کلمه «قائم» ذکر شد، امام رضا علیه السلام برخاست و دستش را بر سر نهاد و فرمود:
1) 54. بحار الانوار، ج 51، ص 62 - منظور از این تفسیر این است که یکی از مصادیق روشن حق که پس از طول زمان آشکار خواهد شد، وجود قائم علیه السلام است.
2) 55. ناگفته نماند که امام صادق علیه السلام فرمود: همه ما امامان قائم هستیم، ولی آن قائم {امام دوازدهم علیه السلام} صاحب شمشیر (قدرت و حکومت) است و برنامهای غیر از برنامه ما دارد. - اثبات الهداة، ج 7، ص 127.
«اَللَّهُمَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ؛ خداوندا بر فرجش شتاب کن، و راه ظهور و نهضتش را آسان گردان.»(1)
امّا در مورد واژه مهدی، از این روست که امام زمانعلیه السلام هدایت شده و هدایت کننده است. امام صادق علیه السلام در ضمن حدیثی فرمود:
«إِنَّما سُمِّیَ القآئِمُ مَهْدِیّاً لِأَنَّهُ یَهْدِی إِلی أَمْرٍ مَضْلُولٍ عَنْهُ وَسُمِّیَ القآئِمُ لِقِیامِهِ بِالحَقِّ؛؛ آن حضرت را مهدی گویند، زیرا او مردم را به امری که گم کردهاند هدایت میکند، و قائم گویند چون به حق قیام کند»(2).
از امام باقر علیه السلام سؤال شد: چرا قائم را «قائم» خواندند؟ فرمود:
«زیرا یاد او فراموش میشود و بسیاری از معتقدان به امامت آن حضرت، راه ناصحیح میروند».
از آن حضرت علیه السلام سؤال شد: چرا او را «منتظَر» گویند؟ فرمود:
«زیرا برای او غیبتی طولانی است که روزهایش بسیار است، افراد مخلص و پاک در انتظارش به سر میبرند، ولی افراد شکّاک و مُردّد او را انکار میکنند، منکران نامش را به مسخره میگیرند و تعیین کنندگان وقت ظهور بسیارند، عجلهکنندگان در او به هلاکت میرسند و مسلمانان به او نجات مییابند»(3).
1) 56. بحار الانوار، ج 51، ص 30.
2) 57. اثبات الهداة، ج 7، ص 110 - و نیز در همین کتاب ص 169 وجه تسمیه دیگری در مورد واژه مهدی از امام باقر علیه السلام نقل شده است {توضیح اینکه: مردم در آن زمان، اسلام راستین را گم کردهاند حضرت مهدی علیه السلام آنها را به دین اسلام ناب هدایت میکند} - توضیح المقاصد ص 512.
3) 58. بحار الانوار، ج 51، ص 30.
امام قائم علیه السلام کجاست و آیا فرزند و همسر دارد؟
پاسخ: از قواعد و روایات معصومین علیهم السلام استفاده میشود که امام قائم علیه السلام هم اقامتگاه مخصوص دارد و هم زن و فرزند.
در مورد اقامتگاه آن حضرت علیه السلام، نخست باید توجّه داشت که آن حضرت علیه السلام همه ساله در مراسم عظیم حجّ شرکت میکند(1)و بعضی از سعادتمندان در مراسم حجّ به محضرش شرفیاب شدهاند. همچنین هر جا که بخواهد از مشاهد مشرفه و... خواهد رفت.
امّا در مورد اقامتگاه آن حضرت و فرزندان و بستگان و یاران مخصوص (اوتاد) چندین مکان مانند: مدینه، دشت حجاز، کوه رضوی کرعه(2)و سرزمینهای دوردست و... گفته شده است.
در میان این گفتار آنچه بیشتر نظرها را جلب میکند، این است که اقامتگاه آن حضرت و فرزندانش و گروهی از خواصّ یارانش در جزیرهای از دریای بزرگ میباشد.
از امام هادی علیه السلام داستانی نقل شده که خلاصهاش این است:
«حضرت مهدیعلیه السلام و فرزندانش در جزیرههایی بسیار بزرگ و پهناور در دریا زندگی میکنند و عدد شیعیان آنجا بسیار زیاد است، و فرزندان وی هر یک حاکم جزیرهای هستند و خدا بهتر میداند»(3).
در داستانی که در مورد تشرّف علی بن فاضل مازندرانی در سال 690 هجری در جزیره خضراء از طرق بسیار موثّق نقل شده، حاکی است که اقامتگاه امام قائمعلیه السلام و همسران و فرزندانش در جزیره خضراء است. اینک اصل داستان را از کتاب اثبات الهداة نقل میکنیم:
علاّمه مجلسی در بحار الانوار از یحیی بن فضل در کتاب «رسالة البحر الأبیض والجزیرة الخضراء» از علی بن فاضل مازندرانی مجاور نجف، در حدیث بسیار طولانی چنین نقل میکند:
وارد شهری از شهرهای غرب (اسپانیا) شدم مرکبهایی از بلاد امام عصرعلیه السلام وارد آنجا شد، یکی از مسافرین آنها پیرمردی بود که چون مرا دید، گفت: نام تو چیست؟ گمان میکنم علی باشد. گفتم: آری، گفت: نام پدرت چیست؟ گویا فاضل باشد؟ گفتم: آری، چه خوب نام من و پدرم را میشناسی.
گفت: بدان که نام و اصل و وصف و خصوصیات تو را برای من بیان کردهاند و من تا جزیره خضراء با تو هستم.
بسیار خوشحال شدم، مرا با خود به دریا برد، روز شانزدهم به آب سفیدی رسیدیم، پرسیدم: اینجا کجاست؟
گفت: بحر ابیض است و آن جزیره خضراء است که این آب سفید اطرافش را گرفته است و به حکمت خداوند چون کشتیها و وسایل نقلیه دیگر دشمنان به اینجا رسند، غرق میشوند و به آن حضرت دست نیابند.
سپس وارد جزیره خضراء شدیم و رفتیم در مسجد، شخصی به نام «سید شمس الدین» را دیدم که میگفت: من از نوههای امام عصر علیه السلام هستم، پس از گفتگویی به او گفتم: هرگز امام را دیدهای؟ گفت: نه، ولی پدرم نقل کرد که صدای امام را شنیدهام و خودش را ندیدهام، امّا جدّم هم خودش را دیده است و هم صدایش را شنیده است.
آنگاه با آن سیّد از شهر بیرون رفتیم و به پیرمردی رسیدیم، از سیّد احوال آن پیرمرد را پرسیدم، گفت: این کوه را میبینی، در وسط آن جای خرّمی است و در آن چشمهای است، و کنار چشمه قبّهای است و این مرد با رفیقش خادم آن قبّه است، من هر صبح جمعه میروم آنجا خدمت امام عصر - ارواحنا له الفداء - (البته با توجّه به آغاز حدیث، خود امام را نمیبیند و صدایش را نمیشنود) و در قبّه دو رکعت نماز میخوانم و کاغذی مییابم که در آن حکم مرافعهای را که در هفته به من رجوع میکنند در آن نوشته، کاغذ را بر میدارم و هر چه در آن نوشته به آن عمل میکنم.
علی بن فاضل گوید: از خادمها خواهش کردم مرا به حضور امام علیه السلام ببرند. گفتند: راهی ندارد. آن رفیقم به من گفت: دستور آمده که تو را به وطن برگردانم، برای من و تو مخالفت روا نیست(1).
ناگفته نماند که علی بن فاضل داستان خود را بهطور مفصّل در کتابی بنام «الفوائد الشمسیه» آورده است، و ضمناً به احتمال قوی آن آب سفید که در داستان فوق آمده، همانند یک حصار محکم و مجّهز، دشمن را از آن جزیره دفع میکند.
1) 62. اثبات الهداة، ج 7، ص 371.
بعضی از نویسندگان به عنوان احتمال مطرح کردهاند که شاید این جزیره خضراء (با توجّه به آب سفید وسایر خصوصیات که در داستان آمده بود) همان مثلث برمودا کهاز عجیبترین ومرموزترین مکانهای روی زمین است و در غربیترین اقیانوس اطلس قرار دارد، باشد.
از عجائب مثلّث برمودا اینکه هر هواپیما یا کشتی که به حدود آن برسد، به طور اسرارآمیزی ناپدید میگردد، و جالب اینکه آبهای آن سفید است و هر روز خبر غرق شدن کشتیهای اقیانوسپیما در آبهای سفید «مثلّث برمودا» به گوش رسیده است. خلبانها و ملوانهایی که در این منطقه حوادثی را تجربه کردهاند، گزارش دادهاند که در مسیر خود، به صورت اسرارآمیزی تغییر جهت حاصل شده و به مناطقی که تصمیم نداشتهاند، هدایت شدهاند(1).
این هم یک احتمالی است، که باید دانشمندان و محقّقان تحقیق بیشتری کنند. فقط در اینجا اضافه میکنیم: یکی از دعاهای حضرت مهدی علیه السلام این است که:
«اَللَّهُمَّ احْجُبْنِی عَنْ عُیُونِ أَعْدآئِی وَاجْمَعْ بَیْنِی وَبَیْنَ أَوْلِیآئِی؛ خدایا مرا از دیدگان دشمنانم پوشیده بدار، و بین من و دوستانم اجتماع حاصل کن»(2).
به مقتضای استجابت این دعا، اقامتگاه آن حضرت از دشمنان محفوظ خواهد بود و ممکن است همین مطلب تأییدی باشد که آن
جزیره، در مثلّث برمودا است. از سوی دیگر، غیر از همسر و فرزندان، جمعی از دوستانش که طبق روایتی سی تن از اوتاد و برجستگان هستند، همواره در خدمت آن حضرت به سر میبرند(1).
به هر حال باید با ذکر اشعار حافظ گفت:
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت
دائماً یکسان نماند حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای ز اسرار غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله میداند خدای حالگردان غم مخور
و به گفته ملا محسن فیض کاشانی:
ای تو ما را راحت جان الغیاث
دردها را جمله درمان، الغیاث
ای سر و سرکرده هر سروری
نیست ما را بیتو سامان، الغیاث
قائم آل پیامبر - علیهم السلام - دست گیر!
بیتوام افتان و خیزان، الغیاث
کارشرع ازدست شد بیرونخرام
تازه کن آیین اسلام، الغیاث
عالمی گردید مالامال شرّ
از جفا و جور و طغیان، الغیاث
1) 65. بحار الانوار، ج 52، ص 158.
خون ما خوردند این دجّالیان
مهدی و هادی دوران، الغیاث
فیض شد دلتنگ صحرای فراق
مونس دل راحت جان، الغیاث
توضیح دیگر اینکه: بر اساس داستان «علی بن فاضل»، فرزندان حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - در جزیرهای به نام خضراء در اقیانوس اطلس زندگی میکنند، و شخص آن بزرگوار همه ساله در موسم حج شرکت نموده، پس از زیارت آباء و اجداد طاهرینش در حجاز، عراق و طوس به جزیره بازمیگردد و غالب اقامت آن بزرگوار در همان جزیره است.(1)
اگر حکومت جهانی مهدی علیه السلام سراسر جهان را فرا خواهد گرفت و پرچم اسلام و توحید در همه نقاط زمین به اهتزاز درمیآید، آیا در قرآن مجید، این سند محکم و بزرگ و خللناپذیر اسلام، سخنی در این باره به میان آمده است؟
پاسخ: آیات متعدّدی که تأویل آن تطبیق با حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - شده، بسیار است.(2)به عنوان نمونه:
1 - در قرآن کریم میخوانیم:
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ وَدِینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرُهَ المُشْرِکُونَ»؛ او خدایی است که رسولش را با دلایل رهنمونبخش فرستاد، تا آن را بر تمام دینها غالب گرداند، هرچند این موضوع خوشآیند مشرکان نیست(3).
این آیه صریحاً نوید میدهد که روزی خواهد آمد که آیین اسلام همه ادیان و مرامها را تحت الشعاع خود قرار میدهد و سراسر جهان زیر لوای اسلام قرار میگیرد، که منظور همان وقتی است که حضرت مهدی علیه السلام در سراسر جهان حکومت واحد اسلامی تشکیل میدهد.
2 - و باز میخوانیم:
«وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ»؛ یقیناً (بدانید که) ما در زبور (کتاب حضرت داود علیه السلام) نوشتیم پس از آنکه این مطلب را در ذکر (تورات) نیز نوشته بودیم که: حتماً بندگان صالح وارث زمین میشوند(1).
این آیه حاکی است که در کتابهای آسمانی زبور و تورات و قرآن، موضوع حکومت انسانهای شایسته بر سراسر زمین نوشته شده است. روشن است که وعده خدا حق است، روزی خواهد آمد که بندگان صالح، که از نظر قرآن مسلمین راستین هستند، حکومت واحد صالحان را بر همه نقاط زمین برقرار میسازند، که اشاره به حکومت حضرت مهدی علیه السلام است.
3 - و همچنین میخوانیم:
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُو مِنْکُمْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأرْضِ کَما اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِیْنَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لایُشْرِکُونَ بِی شَیْئَاً»؛ خداوند به آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته میکنند، وعده داده که آنان را نماینده خود
1) 69. سوره انبیا، آیه 105.
در زمین گرداند، همانگونه که گذشتگان آنان را خلیفه کرد، وعده داده که دینشان را برای آنها پسندیده، نیرومند گرداند و ترسشان را مبدّل به امنیت و آرامش کند، و برای من شریک نمیگیرند(1).
این آیه بیانگر حکومت واحد بر سراسر زمین است به آنان که ایمان و عمل صالح دارند، (یعنی منتظر واقعی هستند و با ایمان و عمل نیک خود زمینهسازی برای ایجاد آیندهای درخشان میکنند) نوید میدهد که خداوند حکومت زمین را به دست آنها میسپرد، دین آنها نیرومند و قوی میگردد، و در نتیجه آرامش و امنیت جانشین خوف و ناآرامی میشود.
در پایان، آیه اشاره به این مطلب میکند که حکومت آنها بر سراسر زمین بر اساس توحید و پرستش خدای یکتا و نفی هر گونه شرک است. چنانچه در حدیثی پیامبر صلی الله علیه وآله در مورد عقاید این حکومت واحد سراسری فرمود:
«فَلا یَبْقی عَلی وَجْهِ الأَرْضِ أَحَداً إِلّا قالَ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ؛ هیچ فردی روی زمین نمیماند مگر اینکه معتقد است خدایی جز خدای یکتا وجود ندارد»(2).
به این ترتیب میبینیم قرآن این کتاب آسمانی نیز به حکومت درخشان و سراسر توحید آینده که همه مردم تحت پرچم توحید قرار گرفته و مردم صالح زمام امور را به دست میگیرند خبر میدهد.
4 - قرآن پس از ذکر فرعون و فرعونیان در این آیه میفرماید:
«وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الوارِثِینَ»؛ ما بر این اراده کردیم که به مستضعفان نعمت بخشیم و آنها را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم».(1)
این آیه گرچه در ماجرای موسی علیه السلام و فرعون نازل شده که خداوند موسی علیه السلام را بر فرعون و فرعونیان پیروز کرد و مستضعفان را به رهبری موسی علیه السلام به حکومت رسانید، ولی این آیه هرگز مربوط به زمان خاصّ موسیعلیه السلام نیست، بلکه یک بشارت عمومی است در مورد پیروزی حق بر باطل، که سرانجام این پیروزی به طور جامع و کامل و جهانی به دست مهدی آل محمّد علیهم السلام صورت میگیرد، چنانکه در روایات این مطلب تصریح شده و مهدی علیه السلام و پیروانش به موسی علیه السلام و پیروانش تشبیه شدهاند.
و در روایتی میخوانیم: امام سجّاد علیه السلام فرمود:
«سوگند به آن کس که محمّد صلی الله علیه وآله را به حق بشارتدهنده و بیمدهنده قرار داد، نیکان ما همانند موسی علیه السلام و پیروانش هستند و بَدان ما همانند فرعون و پیروانش میباشند»(2).
و امام علی علیه السلام در تفسیر آیه فوق فرمود:
«این گروه آلمحمّد علیهم السلام هستند، خداوند مهدی آنها را بعد از زحمت و فشاری که بر آنان وارد میشود، برمیانگیزد و به آنان عزّت میدهد و دشمنان آنان را ذلیل و خوار میکند»
(1).
پاسخ: جالب اینکه در روایات بسیاری آمده که دستهجات یاران مهدی علیه السلام از مشرق زمین بپا میخیزند. رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود:
«هنگام ظهور پرچمهای سیاه از طرف مشرق نمودار شود، پس با وی (امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - ) بیعت کنید که او خلیفه خدا، مهدی علیه السلام است».
و نیز فرمود:
«جمعی از مردم از طرف مشرق خروج کنند و مقدّمات حکومت مهدی علیه السلام را فراهم سازند»(2).
امیر مؤمنان علیه السلام فرمود:
«آفرین بر طالقان که خداوند در آن گنجهایی نهاده که از طلا و نقره نیست، بلکه مردان مؤمنی هستند که به طور شایسته خدا را شناختهاند و در آخرالزمان، یاوران حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - خواهند بود»(3).
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«هنگامیکه پرچمهای سیاه را از جانب خراسان دیدید، به طرف آن بروید هرچند با دست و سینه روی برف باشد، چرا که خلیفه خدا، حضرت مهدی علیه السلام در میان آنهاست»
(1). و در روایت دیگر فرمود:
«بزودی اهل بیت من دچار گرفتاریها وآوارگیها خواهند شد، تااینکه جمعی با پرچمهای سیاه از طرف مشرق بیایند، ... تا اینکه امر به یکی از افراد اهل بیت من (امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - ) سپرده شود، که او سراسر زمین را بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد، پر از عدل و داد کند، «فَمَنْ أَدْرَکَ مِنْکُمْ فَلْیَأْتِها وَلَوْ حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ؛ هر کدام از شما که آنها را درک کردید، به آنها بپیوندید گرچه به راه رفتن با دست و سینه روی برف باشد، خود را به آنها برسانید»(2).
به این ترتیب میبینیم، مشرق زمین مورد توجه قرار گرفته است، چنانکه هماکنون از نشانههایش پیداست. تنها مشرق زمین است که این کار را خواهد کرد، بنابراین مشرق زمین باید بپاخیزد! و با توجّه به اینکه اکثریت قریب به اتفاق امّت مسلم از مستضعفان در مشرق زمین هستند، و با توجّه به امکانات عظیم جغرافیایی و اقتصادی و نیروی انسانی که دارند، میتوانند بپاخیزند و دستهای ابرقدرتها را قطع کنند و زمینهسازی خوبی را برای ظهور حضرت مهدی علیه السلام ایجاد نمایند.
پاسخ: زندگی او همچون زندگی پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام است، او در دوران حکومتش همچون طاغوتیان و مستکبران زندگی نمیکند
و در کاخهای آسمان خراش نمینشیند، لباس و غذا و برخوردش با مردم بسیار ساده است.
حضرت رضا علیه السلام فرمود:
«وَما لِباسُ القآئِمِ علیه السلام إِلَّا الغَلِیظُ وَلا طَعامُهُ إِلَّا الخَشَبُ؛ لباس قائم علیه السلام جز پارچه زبر و خشن، و غذای او جز غذای ساده نیست»(1).
او در برخورد با مستضعفان آن چنان است که به فرموده پیامبر صلی الله علیه وآله :
«هنگام حکومت مهدیعلیه السلام نیازمندانی به حضورش میآیند و درخواست نیازمندیهای خود میکنند، و آن حضرت به مقداری که درخواست کنندگان بتوانند حمل کنند، بدون شماره به آنها میدهد»(2).
آری این همان روش پیامبر و امام علی و سایر امامان معصوم علیهم السلام است. امام علی علیه السلام میفرماید:
«پیامبرصلی الله علیه وآله هنگام غذاخوردن برزمین مینشست وبا دست خود کفشهایش را میدوخت و لباسش را وصله میکرد»(3).
و حضرت علی علیه السلام در مورد خودش هنگام حکومت فرمود:
«امام شما با این همه قدرت و مکنت از دنیا به دو لباس کهنه و عادی، و به دو قرص نان اکتفا کرده است»(4).
این عمل انقلابی پیامبر و امامان علیهم السلام باید سرمشق همه باشد، چرا که انسان تا خود را از اسارتهای مادی نرهاند، نمیتواند خیزش کند و در فضای معنویت به پرواز درآید، از طرفی مفاسد تجمّلپرستی و ولخرجی و اسراف و اتراف بر کسی پوشیده نیست، بنابراین بیاییم در زندگی به پیامبر و آل او علیهم السلام اقتدا کنیم. همین معنی در حدیثی از امام صادق علیه السلام برای یار و شاگرد باوفایش مفضّل رحمه الله آمده است که فرمود:
«کار امام قائم علیه السلام سیاست شب و سیاحت روز و غذای ساده است همچون زندگی امیر المؤمنین علیه السلام»(1).
علاّمه مجلسی رحمه الله گوید: منظور از سیاست شب، رتق و فتق امور و اتّخاذ روشهای سیاسی در پیشبرد هدفهای سیاسی و طرحریزی در این باره است. و منظور از سیاحت روز، تلاش و حضور در صحنه اجتماع برای مبارزه و جهاد با دشمن و تأمین نیازهای مردم و رسیدگی به درد دل آنها است. و منظور از خوراک ساده هم معلوم است، خلاصه اینکه روش زندگیاش همچون حضرت علی علیه السلام میباشد(2).
البته باید توجّه داشت که آن حضرت هنگام قیام و حضور در جبهه جنگ با دشمن غرق اسلحه است، زره رسول خداصلی الله علیه وآله در تن وشمشیر ذوالفقار آن حضرت در دست و کلاهخود آن حضرت را بر سر دارد(3).
و از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:
«تُراث رسول خدا صلی الله علیه وآله به امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - میرسد، یکی از یاران پرسید: تُراث چیست؟ فرمود: شمشیر، زره، عمامه، لباس بُرد، شلاق، اسب و زین و آلات جنگی رسول خدا صلی الله علیه وآله است
»(1).
اکنون که سال 1417 هجری قمری است، با توجه به سال تولّد امام قائم علیه السلام که سال 255 بوده، 1162 سال از عمر شریف آن حضرت گذشته است، آیا ممکن است شخصی اینقدر یا بیشتر عمر کند؟
پاسخ: این سؤال در طول تاریخ از زمان مرحوم صدوق رحمه الله به بعد مطرح بوده است و هماکنون یکی از سؤالات مربوط به آن حضرت است. ما وقتی از نظر دین و دانش ثابت کنیم که عمر طولانی این چنینی محال نیست، آنگاه میگوییم: چه مانعی دارد خداوند متعال با آن قدرت لایزال خود، شرایطی را در شخصی به وجود آورد که هزاران سال یا بیشتر عمر کند؟
امّا از نظر دانش: زیست شناسان میگویند: اگر اختلالات و آسیبهایی که به انسان میرسد و موجب کوتاهی عمر او میشود، رفع گردد، عمر او به دویست سال خواهد رسید. بعضی میگویند: انسان باید سیصد سال عمر کند، این که میبینی هفتاد یا هشتاد سال عمر میکند، بر اثر آن است که عضوی از او فرسوده میشود و به عضوهای دیگر سرایت میکند(2).
آزمایشاتی که دانشمندان روی حشرات وسلولها وگیاهان کردهاند، نشان میدهد که گاهی عمر آنها را به صدها، بلکه به هزارها برابر رساندهاند.
یوری فیالکوف استاد پلیتکنیک کیف در شوروی سابق میگوید: سلول که سنگ اول و اصلی بنای جانداران میباشد، جاوید است و هرگز نمیمیرد، مشروط بر اینکه غذا داشته باشد و سرما و گرمای شدید سبب هلاکتش نشود.
وی اضافه میکند: انسان باید زنده و جاوید باشد و هرگز از بین نرود، زیرا سلولهای تشکیل دهنده بدن او جاوید است(1).
اما از نظر قرآن و احادیث: از نظر دینی، نه تنها هیچگونه دلیلی بر انکار عمر طولانی در افراد استثنایی نداریم، بلکه در تواریخ و روایات مذهبی میخوانیم: حضرت ادریس، الیاس، خضر و عیسی - علیهم السلام - هنوز زندهاند، همچنین حضرت لقمان، نوح، عاد و پیامبران دیگر - علیهم السلام - عمرهای بسیار طولانی کردهاند، تا آنجا که قرآن کریم درباره حضرت نوح علیه السلام میفرماید:
«وَلَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلی قبوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلّا خَمْسِینَ عاماً...»؛ «وهمانا نوحعلیه السلام را بهرسالت سوی قومش فرستادیم، او هزار سال جز پنجاه سال (یعنی 950 سال) درنگ» کرد...»(2).
بنابراین چه مانعی دارد خداوند تمام علل پیری و فرسودگی را به امام زنانش آموخته باشد و او با بکار گرفتن آن، عمر بسیار کند.(3)وقتی مسأله محال نبود، قدرت و اراده خداوند بقیّه امور را درست میکند
.
ضمناً باید به این نکته توجّه داشت که استثناها در جهان نمونههای بسیار دارد، مانند: کشف ماهیهای 3000000 ساله و کشف 4000 دانه از یک بوته گندم، و کشف آبی که یخ نمیزند و... که اینها همه حکایت از قدرت لایزال الهی میکند و حاکی است که اینطور نیست که جهان همیشه در محور علل و معلول طبیعی معمولی بگردد، بلکه گاهی علل مافوق علل طبیعی در کار است که آن هم کار خدا است، چنانچه قرآن کراراً میفرماید:
«لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»؛ «بدانید حتماً خداوند بر هر چیز توانا است»(1).
اگر سراسر زمین تحت یک حکومت قرار میگیرد و همه تحت پرچم توحید به سر میبرند و امنیت و آرامش و صفا، در همه جا حاکم است، پس جنگ مهدی علیه السلام با مخالفان برای چیست؟ اگر جنگ هست امنیت نیست، وانگهی چرا این همه از شمشیر سخن به میان آمده، مگر حکومت زور است؟
پاسخ: به نظر میرسد این ناآرامیها و جنگها در مراحل اوّل ظهور باشد، چنانکه نوعاً دوره اوّل انقلابها توأم با درگیریها و جنگها است، وانگهی آنان که منافع مادّیشان در خطر است و مانع عدالت اجتماعی میشوند، به مخالفت برمیخیزند، که اوّلاً در اقلّیت هستند و
1) 91. سوره طلاق، آیه 12.
ثانیاً نارضایتی آنها دلیل بیعدالتی و ناآرامی نیست و حاکی از نقص حکومت نمیباشد.
اینکه در روایات آمده: امام عصر - ارواحنا له الفداء - پنج یا هفت یا نُه یا بیست سال(1)و یا چهل سال و یا 309 سال(2)به مقدار خواب اوّل اصحاب کهف در آن غار حکومت میکند، شاید اشاره به مراحل حکومت باشد، به این بیان که تشکّل و پایهریزی حکومت در پنج و هفت و نُه سال اوّل صورت میگیرد و پس از گذشت چهل سال به حدّ کمال میرسد و بیش از 300 سال ادامه مییابد، بنابراین ممکن است این درگیریها و یا توطئهها و کارشکنی عناصر کافر و سودجو در آن سالهای اوّل حکومت باشد، امّا پس از چهل سال، عدل و داد همه جا را فرا میگیرد و دیگر هیچ مانع و مزاحم و توطئهگر و ضدّ انقلابی باقی نمیماند.
چنین فرضی از نظر عقل و جامعهشناسی صحیح به نظر میرسد، زیرا طبیعی است که بعضی از برنامهها (اگر از طریق اعجاز نباشد) نیاز به انقلاب فرهنگی درازمدت دارد و نمیتوان یکشبه رَهِ صدساله را طی کرد. و اگر در روایات، مکرّر از شمشیر امام قائم - ارواحنا له الفداء - سخن به میان آمده، حتّی مانع زکات اعدام میشود، این به آن معنی نیست که حکومت زوری است، بلکه این شمشیر به عنوان قصاص و مقابله به مثل با مخالفان و خائنان و زورگویان و توطئهگران است، همانگونه که در قرآن کریم آمده است:
«وَأَنْزَلْنَا الحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنافِعُ لِلنّاسِ»؛ «و آهن (شمشیر و اسلحه عدالت) را فرستادیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است»(1).
و یا در در جای دیگر میفرماید:
«وَلَکُمْ فِی القِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الأَلبابِ»؛ «برای شما در قصاص زندگی است، ای اندیشمندان»(2).
بنابراین، این شمشیر برای امنیت و آسایش و صفای مردم و قصاص و مقابله به مثل است که در تمام دنیا به عنوان یک اصل پذیرفته شده است، تا مبادا عدّهای سودجو و خائن، به امنیت و آسایش مردم ضربه بزنند و هرج و مرج ایجاد کنند، به این ترتیب میتوانیم به دست بیاوریم که انقلاب مهدی علیه السلام در بعضی از امور تدریجی و در برخی از امور فوری و انقلابی است.
پاسخ: وقت ظهور آن حضرت علیه السلام معلوم نیست، و حتّی مطابق روایات کسانی که وقت ظهور را تعیین کنند، دروغگو شمرده شدهاند(3). ولی نشانههایی به عنوان علائم ظهور در روایات بسیار آمده که مربوط به مدّت اندکی قبل از ظهور و مربوط به آستانه و آغاز ظهور است، این نشانهها بسیار زیادند(4)که معروفترین و جامعترین
آنها این است که هرج و مرج در همه چیز دنیا مشهود میگردد(1). سراسر جهان پر از ظلم و جور و فساد گردد(2)، چنانکه در هر انقلابی معمولاً ظلم و فساد قبل از آن، باعث انقلاب میگردد. این موضوع در ضمن روایتی جامع به طور مشروح بیان شده و امام صادقعلیه السلام آن را در 119 ماده بیان کرده است. و اینک ترجمه روایت:
حضرت امام صادق علیه السلام به یکی از یارانش فرمود:
1 - هرگاه دیدی: حق بمیرد و طرفدارانش نابود شوند.
2 - و دیدی: ظلم همه جا را گرفته است.
3 - و دیدی: قرآن فرسوده شده و درست معنی نمیشود.
4 - و دیدی: دین همچون ظرف توخالی و بیمحتوا شده.
5 - و دیدی: طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شدهاند.
6 - و دیدی: کارهای بد آشکار شده و از آن نهی نمیشود و بدکاران بازخواست نمیشوند.
7 - و دیدی: چنان فسق و فجور آشکار شده که مردان به مردان و زنان به زنان اکتفا میکنند.
8 - و دیدی: افراد با ایمان سکوت کرده و سخنشان را نمیپذیرند.
9 - و دیدی: شخص بدکار دروغ میگوید، و کسی دروغ و نسبت ناروای او را رد نمیکند.
10 - و دیدی: بچهها بزرگان را تحقیر میکنند.
11 - و دیدی: قطع پیوند خویشاوندی شود.
12 - و دیدی: بدکار را ستایش کنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد.
13 - و دیدی: نوجوانان پسر، همان کنند که زنان میکنند.
14 - و دیدی: زنان با زنان ازدواج نمایند.
15 - و دیدی: مدّاحی دروغین از اشخاص زیاد شود.
16 - و دیدی: انسانها اموال خود را در غیر اطاعت خدا مصرف میکنند و کسی مانع نمیشود.
17 - و دیدی: افراد با دیدن کار و تلاش نامناسب مؤمنین، به خدا پناه میبرند.
18 - و دیدی: همسایه به همسایه خود اذیت میکند و از آن جلوگیری نمیشود.
19 - و دیدی: کافر به خاطر سختی مؤمن شاد است.
20 - و دیدی: شراب را آشکارا میآشامند و برای نوشیدن آن کنار هم مینشینند و از خداوند متعال نمیترسند.
21 - و دیدی: امر کننده به معروف، خوار و ذلیل است.
22 - و دیدی: آدم بدکار در آنچه آن را خدا دوست ندارد، نیرومند و مورد ستایش است.
23 - و دیدی: اهل قرآن و دوستان آنها خوارند.
24 - و دیدی: راه نیک بسته و راه بد باز است.
25 - و دیدی: خانه کعبه تعطیل شده و به تعطیلی آن دستور داده میشود.
26 - و دیدی: انسان به زبان میگوید، ولی عمل نمیکند.
27 - و دیدی: مردان از مردان و زنان از زنان لذّت میبرند، (یا مردان خود را برای مردان و زنان خود را برای زنان فربه میکنند).
28 - و دیدی: زندگی مرد از راه لواط و زندگی زن از راه زنا تأمین میشود.
29 - و دیدی: زنان همچون مردان برای خود مجالس نامشروع تشکیل میدهند.
30 - و دیدی: در میان فرزندان «عبّاس»، کارهای زنانگی به وجود میآید.
31 - و دیدی: زن برای زنا، با شوهر خود همکاری میکند.
32 - و دیدی: بیشتر مردم و بهترین خانهها زنان را بر بدکاری کمک میکنند.
33 - و دیدی: مؤمن خوار و ذلیل شمرده شود.
34 - و دیدی: بدعت و زنا آشکار شود.
35 - و دیدی: مردم به شهادت ناحق اعتماد کنند.
36 - و دیدی: حلال حرام شود، و حرام حلال گردد.
37 - و دیدی: دین بر اساس میل اشخاص معنی شود و کتاب خدا و احکامش تعطیل گردد.
38 - و دیدی: جرأت بر گناه آشکار شود، و دیگر کسی برای انجام آن منتظر تاریکی شب نگردد.
39 - و دیدی: مؤمن نتواند نهی از منکر کند مگر در قلبش.
40 - و دیدی: ثروت بسیار زیاد در راه خشم خدا خرجگردد.
41 - و دیدی: سردمداران به کافران نزدیک شوند و از نیکوکاران دور شوند.
42 - و دیدی: والیان در قضاوت رشوه بگیرند.
43 - و دیدی: پستهای مهم والیان بر اساس مزایده است، نه براساس شایستگی.
44 - و دیدی: مردم را از روی تهمت یا سوء ظن بکشند.
45 - و دیدی: مرد به خاطر همبستری با همسران خود مورد سرزنش قرار گیرد.
46 - و دیدی: مرد از بدکارگی همسرش نان میخورد.
47 - و دیدی: زن بر شوهر خود مسلّط شود و کارهایی که مورد خوشنودی شوهر نیست، انجام میدهد، و به شوهرش خرجی میدهد.
48 - و دیدی: مرد همسر و کنیزش را کرایه میدهد و به غذای پست (که از این راه به دست میآورد) خوشنود است.
49 - و دیدی: سوگندهای دروغ به خدا بسیار گردد.
50 - و دیدی: آشکارا قماربازی میشود.
51 - و دیدی: شرابها (مشروبات الکلی) به طور آشکار بدون مانع خرید و فروش میشود.
52 - و دیدی: زنان مسلمان خود را به کافر میبخشند.
53 - و دیدی: کارهای زشت آشکار شده و هر کس از کنار آن میگذرد، مانع آن نمیشود
.
54 - و دیدی: مردم محترم، توسط کسی که مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند.
55 - و دیدی: نزدیکترین مردم به فرمانداران آنانی هستند که به ناسزاگویی به ما اهل بیت عصمت علیهم السلام ستایش شوند.
56 - و دیدی: هر کس ما را دوست دارد، او را دروغگو خوانده و شهادتش را قبول نمیکنند.
57 - و دیدی: در گفتن سخن باطل و دروغ با همدیگر رقابت کنند.
58 - و دیدی: شنیدن سخن حق بر مردم سنگین است، ولی شنیدن باطل بر ایشان آسان است.
59 - و دیدی: همسایه از ترس زبان بد همسایه، او را احترام میکند.
60 - و دیدی: حدود الهی تعطیل شود و طبق هوی و هوس عمل شود.
61 - و دیدی: مسجدها طلاکاری (زینت داده) شود.
62 - و دیدی: راستگوترین مردم نزد آنها، مفتریان دروغگو است.
63 - و دیدی: بدکاری آشکار شده و برای سخنچینی کوشش میشود.
64 - و دیدی: ستم و تجاوز شایع شده.
65 - و دیدی: غیبت سخنِ خوش آنها گردد، و بعضی بعضی دیگر را به آن بشارت دهند.
66 - و دیدی: حجّ و جهاد برای خدا نیست.
67 - و دیدی: سلطان به خاطر کافر، مؤمن را خوار کند.
68 - و دیدی: خرابی بیشتر از آبادی است.
69 - و دیدی: معاش انسان از کمفروشی به دست میآید.
70 - و دیدی: خونریزی آسان گردد.
71 - و دیدی: مرد به خاطر دنیایش ریاست میکند.
72 - و دیدی: نماز را سبک شمارند.
73 - و دیدی: انسان ثروت زیادی جمع کرده، ولی از آغاز آن تا آخر زکاتش را نداده است.
74 - و دیدی: قبر مردهها را بشکافند، آنها را اذیت کنند.
75 - و دیدی: هرج و مرج بسیار است.
76 - و دیدی: مرد روز خود را با مستی به شب میرساند و شب خود را نیز به همین منوال به صبح برساند و هیچ اهمّیتی به برنامه مردم ندهد.
77 - و دیدی: با حیوانات آمیزش میشود.
78 - و دیدی: مرد به مسجد (محل نماز) میرود، وقتی برمیگردد لباس در بدن ندارد (لباسش را دزدیدهاند).
79 - و دیدی: حیوانات همدیگر را بدرند.
80 - و دیدی: دلهای مردم سخت و دیدگانشان خشک و یاد خدا بر ایشان گران است.
81 - و دیدی: بر سر کسبهای حرام آشکارا رقابت کنند.
82 - و دیدی: نمازخوان برای خودنمایی نماز میخواند.
83 - و دیدی: فقیه برای دین فقه نمیآموزد.
84 - و دیدی: مردم در اطراف قدرتمندان هستند.
85 - و دیدی: طالب حلال مذمّت و سرزنش میشود، و طالب حرام ستایش و احترام میگردد.
86 - و دیدی: در مکّه و مدینه کارهایی میکنند که خدا دوست ندارد و کسی از آن جلوگیری نمیکند، و هیچ کس بین آنها و کارهای بدشان مانع نمیشود.
87 - و دیدی: آلات موسیقی در مدینه و مکّه آشکار گردد.
88 - و دیدی: مرد سخن حق گوید و امر به معروف و نهی از منکر کند، ولی دیگران او را از این کار بر حذر میدارند.
89 - و دیدی: مردم به همدیگر نگاه میکنند، (به اصطلاح چشم و همچشمی میکنند) و از مردم بدکار پیروی نمایند.
90 - و دیدی: راه نیک خالی و راه رونده ندارد.
91 - و دیدی: مرده را مسخره کنند و کسی برای او اندوهگین نشود.
92 - و دیدی: سال به سال بدعتها و بدیها بیشتر شود.
93 - و دیدی: مردم جز از سرمایهداران پیروی نکنند.
94 - و دیدی: به فقیر چیزی دهند که برایش بخندند، ولی در راه غیر خدا ترحم کنند.
95 - و دیدی: علائم آسمانی آشکار شود و کسی از آن نگران نشود.
96 - و دیدی: مردم مانند حیوانات در انظار یکدیگر عمل جنسی بجا آورند و کسی از ترس، از آن جلوگیری نمیکند.
97 - و دیدی: انسان در راه غیر خدا بسیار خرج کند، ولی در راه خدا از اندک هم مضایقه دارد.
98 - و دیدی: عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هیچ احترامی برای آنها قائل نیستند و نزد فرزند از همه بدترند.
99 - و دیدی: زنها بر مسند حکومت بنشینند و هیچ کاری جز خواسته آنها پیش نرود.
100 - و دیدی: پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرین کند و از مرگشان شاد گردد.
101 - و دیدی: اگر روزی بر مردی بگذرد، ولی او در آن روز گناه بزرگی مانند بدکاری، کمفروشی و زشتی انجام نداده، ناراحت است.
102 - و دیدی: غذای عمومی مردم را احتکار کنند.
103 - و دیدی: اموال حق خویشان پیامبرصلی الله علیه وآله (خمس) در راه باطل تقسیم گردد و با آن قماربازی و شرابخواری شود.
104 - و دیدی: به وسیله شراب، بیمار را مداوا کنند و برای بهبود بیمار، آن را تجویز نمایند.
105 - و دیدی: مردم در مورد امر به معروف و نهی از منکر و ترک دین بیتفاوت و یکسانند.
106 - و دیدی: سر و صدای منافقان برپاست، ولی سر و صدای حقطلبان خاموش است.
107 - و دیدی: برای اذان و نماز مزد میگیرند.
108 - و دیدی: مسجدها پُر است از کسانی که از خدا نترسند و غیبت نمایند.
109 - و دیدی: شرابخوار مست، پیشنماز مردم شود.
110 - و دیدی: خورندگان اموال یتیمان ستوده شوند.
111 - و دیدی: قاضیان برخلاف حکم خدا قضاوت کنند.
112 - و دیدی: استانداران از روی طمع، خائنان را امین خود قرار دهند.
113 - و دیدی: فرمانروایان، میراث (مستضعفان) را در اختیار بدکاران از خدا بیخبر قرار دهند.
114 - و دیدی: بر روی منبرها از پرهیزکاری سخن میگویند، ولی گویندگان آن پرهیزکار نیستند.
115 - و دیدی: صدقه را با وساطت دیگران بدون رضای خدا و به خاطر درخواست مردم بدهند.
116 - و دیدی: وقت (اوّل) نمازها را سبک بشمارند.
117 - و دیدی: همّ و هدف مردم، شکم و شهوتشان است.
118 - و دیدی: دنیا به آنها روی کرده است.
119 - و دیدی: نشانههای برجسته حق ویران شده است.
در این وقت خود را حفظ کن و از خدا بخواه که از خطرات گناه نجاتت بدهد...»(1).
1) 100. بحار الانوار، ج 52، ص 256.
البتّه باید توجّه داشت: این نشانهها هماکنون در دنیای غرب، در اروپا و آمریکا و حتی بعضی از کشورهای آفریقا و آسیا وجود دارد، شکر خدا را که به برکت انقلاب اسلامی ایران، از بسیاری از این گناهان جلوگیری شده و میرود که از همه جلوگیری شود و زمینهسازی برای ظهور امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - گردد.
از جمله علائمی که در آستانه ظهور امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - رخ میدهد، خروج سیّد حسنی با یارانش برای یاری آن حضرت است، اینک توضیح آن:
سیّد حسنی جوان خوش صورتی است که از طرف دیلم(1)و قزوین خروج مینماید و با صدای بلند فریاد کند که به فریاد آل محمد علیهم السلام رسید که از شما یاری میطلبند، و این سیّد حسنی ظاهراً از اولاد امام حسن مجتبیعلیه السلام باشد و دعوی بر باطل ننماید و دعوت بر نفس خود نکند، بلکه از شیعیان مخلص ائمّه اثنی عشر علیهم السلام و تابع دین حق باشد و دعوی نیابت و مهدویت نخواهد نمود، لکن مطاع و بزرگ و رئیس خواهد بود و در گفتار و کردار موافق است با شریعت مطهّره حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه وآله.
و در زمان خروج او، کفر و ظلم عالم را فرا گرفته باشد و مردم از دست ظالمان و فاسقان در اذیت باشند و جمعی از مؤمنین نیز مستعدّ باشند از برای ظلم ظالمین، در آن حال سیّد حسنی استغاثه نماید از
1) 101. یکی از بلاد گیلان.
برای نصرت دین آل محمّدعلیهم السلام، مردم او را اطاعت نمایند، خصوصاً گنجهای طالقان که از طلا و نقره نباشند، بلکه مردان شجاع و قویدل و مسلّح و مکمّل که بر اسبهای اشهب سوار باشند، در اطراف او جمع گردند و جمعیت او زیاد شود و مانند سلطان عادل در میان ایشان حکم وسلوک نماید و کمکم بر اهل ظلم و طغیان غلبه نماید و از مکان و جای خود تا کوفه زمین را از لوث وجود ظالمین و کافران پاک کند.
و چون با اصحاب خود وارد کوفه شود، به او خبر دهند که حضرت حجّة اللَّه مهدی آل محمّدعلیهم السلام ظهور نموده و از مدینه به کوفه تشریف آورده است، سیّد حسنی با اصحاب خود خدمت آن حضرت مشرّف شده و از آن حضرت مطالبه دلایل امامت و مواریث انبیا را مینماید.
امام صادق علیه السلام میفرماید: به خدا سوگند آن جوان آن حضرت را میشناسد و میداند که او بر حق است، و لکن مقصودش این است که حقیقت اورا بر مردم و اصحاب ظاهر نماید.
پس آن حضرت دلایل امامت و مواریث انبیا از برای او ظاهر نماید. در آن وقت سیّد حسنی و اصحابش با آن حضرت بیعت خواهند نمود، مگر قلیلی از اصحاب او که چهارصد هزار نفر از زیدیّه باشد که مصحفها وقرآن در گردن ایشان حمایل است وآنچه مشاهده نمودند.
پس امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - آنچه آنان را نصیحت و موعظه نماید و آنچه از معجزات بیاورد، در آنها تأثیر نخواهد کرد، تا سه روز ایشان را مهلت میدهد و چون موعظه آن حضرت را که حق است قبول ننمایند، امر میفرماید که گردنهای ایشان را بزنند و حال ایشان شبیه است به حال خوارج نهروان که در لشکر امام علی علیه السلام در جنگ صفّین بودند.(1)
از امام صادق علیه السلام نقل شده: «سیّد حسنی و یارانش دلاورانه از امام قائم علیه السلام دفاع میکنند، ولی سرانجام در راه امام شهید میشود، اهل مکه او را میکشند و سرش را به شام می فرستند». - بحار الانوار، ج 52، ص 301.
1) 102. منتهی الآمال، ص 337 - در این کتاب به بعضی از علائم دیگر نیز اشاره شده، به ص 335 به بعد مراجعه شود. و نیز در بحار الانوار ج 52، ص 115، به طور کوتاه جریان سیّد حسنی از قول امام باقر علیه السلام آمده است، و در آنجا ذکر شده: وقتی سیّد حسنی از امام مطالبه دلائل میکند و یقین به صدق امام پیدا میکند، میگوید: اللَّه اکبر! دستت را بده تا با تو بیعت کنم. با آن حضرت بیعت میکند و به پیروی از او، سپاه او {جز زیدیّه} نیز بیعت میکنند.
یمانی نیز از رهبران برحق است که به حمایت از مهدی علیه السلام خروج میکند. امام صادق علیه السلام در ضمن روایتی فرمود:
«سفیانی، خراسانی و یمانی در یک سال، در یک شهر و در یک روز خروج میکنند و هیچ پرچمی مانند یمانی به هدایت نزدیکتر نیست، زیرا یمانی مردم را بهحق دعوت میکند».(1)
در آستانه ظهور حضرت مهدیعلیه السلام نشانههای دیگری نیز بروز میکند، از جمله خروج سفیانی و دجّال(2)است، سفیانی از جانب شام برمیخیزد(3). افراد دیگری نیز که در روایات تا سی یا شصت کذّاب ذکر شده است(4)، اینها همه پرچم مخالف برافروزند و سرانجام به دست یاران مهدی و به رهبری آن حضرت شکست میخورند و به
هلاکت میرسند. از جمله از شکست خوردگان گروه ده هزار نفری «بتریّه» است که در مسیر کوفه با سپاه قائم علیه السلام جنگ کنند و همگی به هلاکت میرسند. امام در کوفه کاخهای ستمگران را ویران میسازد و همه منافقین توطئهگر به دست یاران مهدی علیه السلام به هلاکت میرسند(1).
در وصف سفیانی آمده که: او از نسل ابوسفیان است از پلیدترین مردم، سرخ مایل به زرد است (در ظاهر مقدّس مآبی میکند) و ذکرش این است: «یاربّ، یاربّ، یاربّ» سرانجامش دوزخ است، آنقدر پلید است که کنیزش را که از او بچّهدار شده، زنده به گور میکند(2).
و به نقل دیگر امام باقر علیه السلام فرمود:
«در شام سه گروه دارای پرچم، خروج میکنند: اصهب، ابقع و سفیانی»(3).
به هر حال سفیانی پلید با دار و دستهاش بر ضدّ حضرت مهدی علیه السلام قیام میکند. مهدی علیه السلام به مردم فرمان میدهد به جنگ این دشمن خدا و دشمن خودتان برخیزید. سپس خود همراه مسلمانان برای جنگ با سفیانی از مکّه به شام رفته و در شام با او میجنگد، سرانجام سفیانی و دار و دستهاش شکست میخورند و سفیانی زیر درخت بغوطه دمشق به هلاکت میرسد(4).
در بعضی از روایات آمده: ارتش و طرفداران او برای جنگ با مهدی علیه السلام به مکه میروند، وقتی که در راه به سرزمین بیداء رسیدند، به قدرت الهی مسخ میگردند و یا در زمین فرو میروند(1). سخن کوتاه آنکه: سفیانی یک طاغوت پلید دارای یک رژیم جهنّمی است با ویژگیهای خاص که با انقلاب جهانی مهدی علیه السلام مخالفت میکند و شکست میخورد(2).
امّا در مورد دجّال باید گفت: او نیز یک طاغوت حیلهگر دیگر است. طبق نقل امام صادق علیه السلام، امیر مؤمنان علی علیه السلام در ضمن خطبه طولانی فرمود:
«حضرت مهدیعلیه السلام با یارانش از مکّه به بیتالمقدس آمده و در آنجا بین آنحضرت با دجّال و ارتش آن جنگ میشود. دجّال و ارتشش مفتضحانه شکست میخورند، به طوری که از اوّل تا آخر آنها به هلاکت میرسند و دنیا آباد میشود و حضرت مهدیعلیه السلام عدالت و قسط را در جهان برپا میدارد.
بنا به روایتی: آن حضرتعلیه السلام دجّال را در کُناسه کوفه به دار میزند»(3).
خروج دجّال در روایات اهل تسنّن و در تورات و انجیل نیز آمده، و اوصاف و ویژگیهای او نیز در روایات ذکر شده است(4).
به هر حال آن حضرتعلیه السلام دجّال - آن طاغوت حقّهباز و پُر تزویر - را نیز که به جنگ با او برمیخیزد، شکست میدهد.
طبق بعضی از روایات، آن حضرت، حضرت عیسی علیه السلام را در کشتن دجّال در سرزمین فلسطین کمک میکند(1).
آری رسول خدا صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود:
«بدان فرزندم (مهدی علیه السلام) از کسانی که به تو و شیعیان تو ستم کردند، در دنیا انتقام میگیرد، و خداوند در آخرت آنها را عذاب مینماید.
سلمان پرسید: او کیست؟
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: او نهمین فرزند حسین علیه السلام است که پس از غیبت طولانی ظاهر میشود و فرمان خدا را اعلام میکند و دین خدا را آشکار میسازد و از دشمنان خدا انتقام میگیرد و سراسر زمین را همانگونه که پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد مینماید»(2).
ضمناً روشن شد که رهبران مخالف دیگر نیز، طاغوتها یا طاغوتچههای دیگر روی زمینند.
پاسخ: مقداری از نشانههای قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - در ضمن
این کتاب آمده است، ولی در اینجا نیز به چند نشانه اشاره میکنیم: امام صادق علیه السلام فرمود:
«امامت امّت(1)صلاح نیست مگر برای شخصی که دارای سه خصلت باشد:
1 - سزاوارترین مردم به امام قبل باشد.
2 - اسلحه پیامبر در نزد او باشد.
3 - امام سابق، آشکارا، او را وصیّ خود کرده باشد»(2).
اباصلت هروی گوید: به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم: نشانه قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - در وقت خروج چیست؟ فرمود:
«او در سنّ پیران است ولی سیمای جوان دارد، ناظران بهاو گمان میبرند که چهل سال یا کمتر دارد، او با مرور شب و روز پیر نمیشود، تا پایان عمرش فرا رسد»(3).
مرحوم صدوق رحمه الله از امام باقر علیه السلام نقل میکند:
«نخستین سخنی که حضرت مهدی علیه السلام پس از قیام خود میفرماید، این است: من بقیّة اللَّه و حجّت و خلیفه خدا بر شما هستم. پس هیچ کس بر او سلام نمیکند، مگر اینکه میگوید: اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقِیَّةَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ: سلام بر تو ای بقیّه (ذخیره بادوام) خدا در زمین خدا»
(1). قبلاً گفتیم امام قائم علیه السلام در تمام جهات شباهت به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله دارد، حتی در قیافه و روش و خصوصیات. و نیز امام باقر علیه السلام فرمود:
«در مکّه، تعداد بیعت کنندگان به ده هزار نفر میرسد، و در سراسرزمین معبودی جز خدا یافت نمیشود و همه معبودهای باطل، آتش میگیرند...»(2).
امام صادق علیه السلام فرمود:
شب 23 ماه رمضان ندا به نام امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - بلند شود، و آن حضرت در روز عاشورا که در آن روز امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، قیام کند. گویا روز شنبه دهم محرم را مینگرم که آن حضرت بین حجرالاسود و مقام ابراهیم علیه السلام در کنار کعبه ایستاده و جبرئیل در حضورش است، اعلام بیعت میشود که همه شیعیان و طرفداران او از اطراف جهان به مکّه آیند و با او بیعت کنند، زمین برای آنها دَرنَوَردیده میشود (که زودتر برسند)، پس آنگاه خداوند زمین را که پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد کند»(3).
آیا چنین پیشبینی برای آینده در مورد مصلح جهانی حضرت مهدی علیه السلام از نظر طبیعی و اجتماعی (با توجّه به شرایط زمان در همه کشورها) قابل عمل و یا دست کم امکانپذیر است؟!
پاسخ: سیر تکاملی بشر که در همه جهان مشاهده میشود، بخصوص سیر تکاملی اجتماعی و علمی در میان انسانها، نوید برقراری حکومت مصلح واحد را در آینده به روشنی به ما خبر میدهد. از سوی دیگر همه دستگاههای آفرینش به سوی تکامل گام برمیدارند و ما که جزئی از آفرینش هستیم، اقتضای هماهنگی و همدوشی با آفرینش الزام میکند که انسانها نیز به سوی یک تکامل بزرگ که در سایه یک حکومت الهی تحت رهبریهای مردمی بزرگ و عادل برقرار میشود، گام بردارند و به نتیجه برسند.
به علاوه ضرورتهای اجتماعی و واکنشهایی که همه روزه در گوشه و کنار جهان در برابر ظلم و تعدّی پیدا میشود، به نوبه خود نیز پلّههای تکاملی بسوی وحدت جهانی تحت حکومت مصلح جهانی را مژده میدهند. در اینجا اضافه میکنیم که در فطرت و اعماق وجدان و نهاد انسانها، عدالتخواهی، صلح و صفا و مبارزه با ظلم و هر گونه فساد و تعدّی سرشته شده است، و این عامل نیز خواه ناخواه به طور طبیعی و خودجوش، انسانها را به برقراری چنین حکومت ایدهآل و چنین نظام بهشتی و سراسر صفا سوق میدهد و سرانجام در این سیر، توفیق دستیابی به چنین نظامی را پیدا خواهد کرد، تا از نظامهای جهنّمی رهایی یابد. بنابراین، چنین پیشبینی از نظر طبیعی و جامعهشناسی هم قابل پیشبینی، هم امکانپذیر و هم عملی است.
فراز و نشیبهای تاریخ بشر در مسیر طولانی خود شواهد بسیاری را برای جهش و پیروزی در انقلابها و طرحهای بسیار برای زندگی
بهتر از نظر روحی و جسمی در آینده که همه را میتوان پلههایی برای دستیابی به انقلاب عظیم جهانی مصلح کل در طول تاریخ به حساب آورد، نشان میدهد. ما این مطلب را در مقایسه با هزاران سال قبل که چگونه بشر در رشتههای بسیار علمی و اقتصادی و اجتماعی به پیش رفته، به خوبی میتوانیم درک کنیم.
طبق بعضی از روایات، مانند روایت امام صادق علیه السلام که فرمود:
«إِذا خَرَجَ القآئِمُ یَأْتِی بِأَمْرٍ جَدِیدٍ وَکِتابٍ جَدِیدٍ وَسُنَّةٍ جَدِیدَةٍ وَقَضآءٍ جَدِیدٍ؛ هنگامی که قائم علیه السلام نهضت یاد میکند، فرمان نو و کتاب نو و روش نو و دادگاه نو میآورد»(1).
آیا با توجه به این روایت، آیین و دینی که امام قائم علیه السلام برقرار میکند، دین دیگر (جدید) غیر از اسلام نیست؟!
پاسخ: تعبیر به نو و جدید، اشاره به این است که انقلاب مهدی علیه السلام یک دگرگونی اساسی است، نه روبنایی. از این رو جامعه خیال میکند چیز جدیدی غیر از اسلام است. به عبارت دیگر: پیرایههایی که در طول تاریخ اسلام توسط زمامداران نالایق و دیگران به اسلام بستهاند، اسلام را طوری کرده که اگر امام علیه السلام آنها را از اسلام دور کند و حقیقت اسلام را آشکار سازد، مردم عوام خواهند گفت: این یک چیز جدیدی است نه اسلام، در صورتی که اسلام واقعی همین است.
1) 123. اثبات الهداة، ج 3، ص 83.
آری در طول تاریخ اسلام، نفوذ اندیشههای بیگانه در اسلام و تجدّدگرایی افراطی مسلمین و رخنه فرصتطلبان و داخل کردن طرحهای مبهم به عنوان طرح اسلامی در میان اسلام و تحریفات گوناگون و... اسلام را مسخ خواهد کرد، در این صورت اگر امام قائم علیه السلام حقیقت اسلام را آشکار میسازد، مردم خیال میکنند مکتب و روش جدید و دادگاه جدیدی غیر از اسلام به میان آمده است.
در اینجا برای تکمیل این موضوع به روایت زیر توجّه فرمایید: یکی از یاران امام صادقعلیه السلام گوید: از آن حضرت پرسیدم: روش حضرت مهدیعلیه السلام چگونه است؟ امام صادق علیه السلام فرمود:
«یَصْنَعُ ما صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ، یَهْدُمُ ما کانَ قَبْلَهُ کَما هَدَمَ رَسُولُ اللَّهِ أَمْرَ الجاهِلِیَّةِ وَیَسْتَأْنِفُ الإِسْلامَ جَدِیداً؛ همان روش پیامبر صلی الله علیه وآله را انجام میدهد، روشهای باطل گذشته را ویران میکند، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وآله چنین کرد، و اسلام را نوسازی و تکمیل مینماید»(1).
بنابراین، انقلاب حضرت مهدی علیه السلام همان انقلاب اسلامی است، منتهی در سطح وسیعتر و عمیقتر.
ابوبصیر رحمه الله یکی از یاران امام صادق علیه السلام گوید: از آن حضرت پرسیدم: مرا از سخن امیر مؤمنان علیه السلام خبر بده که فرمود:
«إِنَّ الإِسْلامَ بُدِءَ غَرِیباً وَسَیَعُودُ کَما بُدِءَ، فَطُوبی لِلغُرَبآءِ؛ اسلام در آغاز غریب بود و به زودی همچون آغاز غریب خواهد شد، خوشا به سعادت غریبان».
1) 124. بحار الانوار، ج 52، ص 352، اثبات الهداة، ج 7، ص 77.
امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمود:
«وقتی که امام قائم علیه السلام قیام کند، دعوت به اسلام را از نو شروع میکند، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وآله دعوت را شروع کرده»(1).
مطلب دیگر اینکه: حضرت قائم علیه السلام خودش نور و منطق گویا برای جهانیان است. امام صادق علیه السلام فرمود:
«وقتی که قائم ما - علیه السلام - قیام کند، سراسر زمین به نور پروردگارش روشن میگردد، و مردم از نور خورشید و ماه بینیاز میشوند و تاریکی به طور کلّی از بین میرود»(2).
مرحوم ملا محسن فیض رحمه الله در حاشیه تفسیر خود گوید: گویا منظور از بینیازی سراسر زمین به نور خورشید و ماه، بینیاز شدن از برهان و دلیل ساطع است، چرا که خود وجود امام کافی است و دلها و مغزهای همه را نورانی و قبضه میکند، با توجّه به اینکه تمام علوم در زمان غیبت در محور برهان و دلیل است.
و مطابق روایات، امام قائم علیه السلام با معتقدان به ادیان مختلف، مناظره و احتجاج میکند، با توراتیان به تورات، با انجیلیان به انجیل، با صحفیان به صحف و با قرآنیان به قرآن و... همه آنها به حقّانیت امام علیه السلام پی میبرند و سوگند میخورند که تورات و انجیل و صحف و قرآن حقیقی همان است که امامعلیه السلام به آنها نشان میدهد، سرانجام آنها به اسلام حقیقی میگروند(3).
و برای برقراری حکومت جهانی، قیام به شمشیر (نهضت نظامی) میکند، تا جایی که به فرموده امام صادقعلیه السلام :
«إِذا قامَ بِالسَّیْفِ فَقَتَلَ مِنْ کُلِّ أَلْفٍ تِسْعَ مائَةُ وَتِسْعَةَ وَتِسْعِینَ؛ وقتی که امام زمان علیه السلام قیام به شمشیر میکند (از منحرفان و طاغوتیان و توطئهگران) از هر هزار نفر، 999 نفر آنها را به هلاکت میرساند»(1).
پاسخ: به نظر نگارنده، موضوع مدّعیان مهدویت و قول به آمدن مهدی علیه السلام و رفتنش به قدری مضحک است که اصلاً قابل بحث نیست و هیچگونه با قرآن و روایات اسلامی تطبیق نمیکند، چنانکه با خواندن این کتاب و مقایسه مطالب آن با وضع زمان به آن پی میبرید.
تنها به این مطلب اشاره میکنیم که استعمارگران شرق و غرب برای اینکه ثروت بیحساب مشرق زمین را برای خود ببرند و چپاول کنند، از طرفی حسّ مذهبی را در میان مردم این سرزمینها بسیار قوی دانستند، با به وجود آوردن بابیگری و بهاییگری و قادیانیگری و... خواستند در صفوف مسلمانان اختلاف ایجاد کنند و تفرقه بیندازند و به هدف شوم خود برسند و در این راه گرچه نتیجه مطلوب نگرفتند، اما ضربههای بسیار وارد کردند، عِرض خود را بردند، امّا مسلمانان را در بعضی نقاط به زحمت انداختند.
امید آنکه مسلمانان با هوشیاری بیشتر، ماهیت استعمارگران
1) 128. اثبات الهداة، ج 7 ص 177 به نقل از امام باقر علیه السلام.
و توطئههای آنها را بشناسند و متوجّه باشند که آنها از راه عقاید مذهبی مردم را فریب ندهند(1).
بر همگان روشن است که روز به روز بر کیفیت و کمّیت سلاحهای مدرن از موشکهای قارّهپیما گرفته تا بمبهای اتمی و هیدروژنی افزوده میشود و این وسایل در دست استکبار جهانی است، آیا امام زمان علیه السلام میتواند در برابر این قدرتها ایستادگی کند و جهان را تحت حکومت خود آورد؟
پاسخ: اوّلاً اگر از راه اعجاز، نه امور عادّی، مسأله را بررسی کنیم، پاسخ سؤال آسان است، چرا که امدادهای غیبی و قدرت مطلق خدا پشتیبان حضرت است و همه چیز را برای او یک شبه حل خواهد کرد، به این معنا که اسباب کار را از هر سو فراهم خواهد نمود.
و اگر مسأله را از راه عادّی و طبیعی بررسی کنیم، پاسخ سؤال فوق این است: مردم دنیا که از ظلم و جور و فساد به ستوه آمده و تشنه مصلح حقیقی هستند، وقتی ندای چنین مصلحی به گوششان رسید، خود به خود به سوی او جذب میشوند و همه امکانات خود را در اختیار این مصلح قرار میدهند، البتّه در این صورت هم امدادهای غیبی به کمکشان خواهد شتافت.
1) 129. بحث بیشتر در این باره در کتاب ارمغان استعمار {تألیف نگارنده} و در بحار الانوار، ج 51 ص 367 به بعد آمده است.
با توجّه به این امکانات عظیم دنیای اسلام از نظر اقتصادی، نیروی انسانی، جغرافیایی و استراتژیکی که در مراحل اوّل به امام علیه السلام میپیوندند و منافع اوّلیه دنیای استکبار را در اختیار امام علیه السلام قرار میدهند، مسأله به راحتی حل خواهد شد. مثال کوچک آن، پیروزی انقلاب اسلامی ایران در 22 بهمن 1357 بود که مردم با رهبری صحیح، با مشتهای خالی، همه اسلحههای مدرن و پیچیده را در اختیار خود درآوردند و غول شاهنشاهی را سرنگون نمودند. و مشابه این مسأله در دنیا کم نیست، مانند فروپاشی غول کمونیسم در شوروی سابق و نقاط دیگر.
آیا مردان شایسته، پس از مرگ، در عصر حکومت مهدی علیه السلام زنده خواهند شد و در صف یاران آن حضرت قرار میگیرند؟
پاسخ: رجعت از دیدگاه تشیّع، یعنی خداوند عدّهای از مردگان را با همان اندام و صورتی که بودند، زنده کرده و به دنیا برمیگرداند، به گروهی از آنان عزّت میدهد و گروهی را ذلیل خواهد کرد و حقّ مظلومان را از ستمگران میگیرد، و این جریان پس از قیام مهدی علیه السلام به وقوع میپیوندد. با توجّه به اینکه زنده شدگان کسانی هستند که در حدّ اعلای ایمان و یا در حدّ اعلای کفر و فسادند، پس از مدّتی زنده شدن و دریافت کیفر و پاداش برخی از اعمالشان، دوباره میمیرند و در روز قیامت برای کیفر و پاداش کاملتر زنده میشوند.
در قرآن کریم آیات متعددی بر این مطلب دلالت دارد، از جمله سوره مؤمن، آیه 10 و سوره بقره، آیه 260 و... روایات هم در این باره به حدّ تواتر (بسیار که موجب علم است) به ما رسیده است(1).
در مورد حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - در روایات آمده که؛ آن حضرت پس از ظهور، عدّهای از ظالمان را به اذن خدا از قبرها بیرون میکشد و به اذن خدا زنده میکند و مجازات مینماید. او یگانه منتقم خون امام حسین علیه السلام است، چنانکه در دعای ندبه میخوانیم:
«أَیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ المَقْتُولِ بِکَرْبَلآءِ، أَیْنَ المَنْصُورُ عَلی مَنِ اعْتَدی عَلَیْهِ وَافْتَری ..؛ کجاست طالب خون حسین علیه السلام که در کربلا کشته شد؟ کجاست آن یاری شده تا یاری کند کسانی را که حقّشان پایمال شده است».
از طرفی در روایات میخوانیم: آن حضرت نوادههای قاتلان حسین علیه السلام را به خاطر کار پدران ظالمشان میکشد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه هنگام قیام امام مهدی علیه السلام در قبرش خوشحال میشود»(2).
و نیز فرمود:
«هنگام رجعت کسانی که مؤمن خالص و کافر خالص هستند، زنده میشوند و به دنیا برمیگردند»(3).
و نیز فرمود:
«در پشت کوفه (نجف) بیست وهفت مرد از هدایتشدگان و از بزرگان اصحاب زنده شده و به امام ملحق میشوند»(1).
هنگامی که قائم علیه السلام قیام کرد خداوند همه اذیت کنندگان به مؤمنین را زنده میکند تا به مجازات دنیوی برسند و به داد مؤمنان نیز برسد.
و به یکی از یارانش به نام مفضّل رحمه الله فرمود: تو و چهل و چهار نفر مرد دیگر با قائم علیه السلام هستید(2).
به این ترتیب میبینیم رجعت مؤمنان مخلص و کافران محض، در زمان حضور حضرت قائم علیه السلام مسلّم است. ضمناً ناگفته نماند که کشتن نوادههای قاتلان امام حسین علیه السلام با اینکه خودشان در قتل آن حضرت شرکت نداشتند، طبق روایات به خاطر رضایت آنها از ظلم پدرانشان است.
و نیز در عصر رجعت، پس از امام قائم علیه السلام، ائمّه دیگر به دنیا برمیگردند و یکی پس از دیگری حکومت میکنند، حتی هنگامی که حضرت قائم علیه السلام از دنیا برود، امام حسین علیه السلام او را غسل میدهد(3).
حضرت قائم علیه السلام هنگام شهادت پدر در سال 260 هجری قمری پنج سال داشت و پس از پدر امام بر مردم بود، آیا یک نفر پنج ساله میتواند امامت کند؟
پاسخ: اگر کودکی به خاطر استعدادهای فوقالعادهای که خدا به او داده در اوج کمال بود، چه مانعی دارد امام مردم شود، مانند حضرت عیسیعلیه السلام که به فرموده قرآن، در سنّ کودکی پیامبر وحجّت خدا بر مردم شد.
در دنیا کودکان استثنایی و نابغه بسیارند، مانند: سید محمّد حسین طباطبایی در عصر ما، که در پنج و نیم سالگی حافظ کلّ قرآن شد، و هماکنون(1)که حدود هفت سال دارد، دروس حوزوی را میخواند و آن چنان بر معانی آیات قرآن مسلّط است، که در گفتگو، با آیات قرآن سخن میگوید و به سؤالات جواب میدهد(2).
و مانند توماس یونگ و امثال او که در دو سالگی خواندن و نوشتن را میدانست و در هشت سالگی به تنهایی به آموختن ریاضیات پرداخت(3)، بسیارند. و اینها حکایت از آن میکند که چنین چیزی محال نیست، وقتی محال نبود، قدرت خدا به آن تعلّق خواهد گرفت.
ما امامان دیگری مانند امام جواد و امام هادی علیهما السلام نیز داریم که قبل از بلوغ به امامت رسیدهاند.
چرا از حضرت مهدی علیه السلام آن همه سخن به میان آمده، پیامبر و همه ائمه علیهم السلام در فرصتهای مختلف از آن حضرت سخن گفتهاند، حتی
به جزئیات و شمائل و خصوصیات مربوط به آن حضرت تصریح کردهاند... که درباره هیچ یک از ائمّه علیهم السلام چنین نیست؟
پاسخ: این همه توجّه پیامبر و امامان علیهم السلام به حضرت مهدی علیه السلام و ذکر ویژگیهای آن حضرت و قیام او، به خاطر چند جهت است:
1 - مردم در طول زمان، خود را آماده ظهور آن حضرت کنند و با داشتن هدف مشخّص، دنبال آنحضرت را بگیرند تا حکومت جهانی از دست استکبار جهانی بیرون آید و به دست صالحان قرار گیرد و این کار با نهضتهای اسلامی عمیق و پیگیر قابل اجراست.
2 - ذکر خصوصیات برای آن است که افراد دروغگو که از معتقدات مذهبی مردم سوء استفاده کرده و در طول تاریخ خود را همان مهدی موعود خواندهاند، شناخته شوند و رسوا گرداند.
3 - اهمّیت مهدی علیه السلام و انقلابش که امید همه در همه جهان و تاریخ است، نیز عاملی است که قبل از ظهورش از آنحضرت سخن بسیار به میان آید و قلبها و روحها به نام نامی آن حضرت سرشار از امید و توجه به آینده روشن گردد، و مؤمنان و مستضعفان بدانند که خداوند آنها را به خودشان واگذار نکرده، آنها حجّت برحق دارند، رهبری معصوم پشتیبان آنهاست، با چنین پشتیبانی از هیچ چیز و هیچ کس نهراسند و تحت رهبری او به پیش روند.
و در طول زمان غیبت، با توجّه به اوصاف او، دریابند که چه کسی میتواند به نیابت عامّ آن حضرت، زمام امور و رهبری را به دست گیرد، دریابند که باید نزدیکترین فرد به این خصوصیات و اوصاف،
بر مسند نیابت عامّ آن حضرت بنشیند و به عنوان ولایت فقیه مردم را رهبری کند. امّا اگر این خصوصیات ذکر نمیشد و این همه اهمّیت به آن داده نمیشد، مردم در بسیاری از امور سیاسی و اجتماعی ومعنوی راه را گم کرده و از صراط مستقیم به سوی شرق و غرب پناه میبردند.
طبق روایات، کسانی را که مدّعی دیدار با امام زمان علیه السلام هستند، باید تکذیب کرد، پس چرا به ذکر نمونههایی از دیدار کنندگان در این کتاب یا در کتابهایی مانند بحار الأنوار، اثبات الهداة، کشف الغمه و... پرداخته شده است؟
پاسخ: نظر به اینکه مدّعیان در بسیاری از مواقع میخواهند با این ادّعا سوء استفاده کنند، چنانکه در تاریخ مکرر دیده شده است.
و نظر به اینکه در بعضی از موارد در زمانهای معاصر امامان علیهم السلام و نزدیک به آن، برای حفظ جان، تقیّه واجب بوده است و اگر کسی چنین ادّعایی میکرد، در مخاطره قرار میگرفت.
و امور دیگر که بر ما پنهان است، موجب آن شده که ائمه علیهم السلام دستور دادهاند هر کس بگوید: من امام زمان علیه السلام را دیدهام، او را تکذیب کنید، و یا اینکه تکذیب مربوط به احکام است، یعنی هر کس حکمی از اسلام را از امام زمان علیه السلام نقل کند، او را قبول نکنید. وانگهی داستان دیدار کنندگان نوعاً بعد از مرگشان آشکار شده است، به هر حال اگر سوء استفاده و تقیه و آثار سوء و یا عوامل مهمتری در کتمان نباشد، اظهار آن ظاهراً بلامانع خواهد بود. واللَّه اعلم.
در روایات مربوط به حضرت مهدی علیه السلام به طور تواتر (بسیار) آمده که خداوند، پس از ظهور آن حضرت دنیا را پر از قسط و عدل میکند، آن چنان که پر از ظلم و جور شده است(1). منظور از «قسط و عدل» و فرق بین این دو چیست؟
پاسخ: واژه قسط بیشتر در امور اقتصادی و توزیع اموال بر اساس عدالت اجتماعی بین افراد به کار میرود، که در این جهت هیچگونه تبعیضی نباشد(2)که در مقابل جور قرار گرفته است، ولی عدل یک معنی عامّی دارد که شامل عدالت در تمام ابعاد از عقاید و فرهنگ و سیاست و... خواهد شد، که در مقابل ظلم است.
توسعه عدل و داد در حدّی است که طبق بعضی روایات، نخستین گامی که امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - پس از خروج برمیدارد، این است که سخنگوی آن حضرت به جهانیان اعلام میکند: کسانی که میخواهند حجّ مستحب بجا آورند، حجر الاسود و محل طواف را به کسانی که حجّ واجب دارند، واگذار نمایند(3). ضمناً این روایت حاکی از هجوم زیاد مسلمین برای برگزاری حج است، به راستی چقدر دامنه عدالت گسترش مییابد؟
قسط و عدل، هر دو بسیار مهم هستند، ولی رعایت قسط بخصوص در حکومت اسلامی جای خاصّی دارد، مثلاً در اسلام باید بیت المال
به طور تساوی در بین مستضعفین توزیع گردد، شیوه امام علی علیه السلام چنانکه به خوبی از گفتارش در نهج البلاغه پیداست، همین بوده است. داستان آهن گداخته در رابطه با برادرش عقیل که در خطبه 224 نهج البلاغه آمده، شاهدی گویا بر این مطلب است و این همان قسط است. و در خطبه 126 میفرماید:
«... وَلَوْ کانَ المالُ لِی لَسَوَّیْتُ بَیْنَهُمْ، فَکَیْفَ وَإِنَّمَا المالُ مالُ اللَّهِ؛ اگر مال از شخص من بود، آن را به طور مساوی تقسیم میکردم، تا چه رسد به اینکه مال، از آن خدا است».
از دیدگاه فقه اسلامی نیز مسأله چنین است، عالم بزرگ شیخ طوسی رحمه الله در کتاب خلاف (باب العین وقسمة الغنیمة) در مسأله 44 گوید: «در بیت المال، بین مردم به خاطر شرافت و یا سابقه بیشتر در اسلام و یا دانش و زهد فرقی نباید گذاشت، و شیوه امام علی علیه السلام همین بود...». سپس میگوید: «اسم بیت المال مطلق است و شامل همه مردم میشود». محقّق عالیقدر صاحب جواهر رحمه الله در جلد 16 نیز همین نظر را بیان میکند.
آری در پارهای از موارد، به خاطر امور استثنائی به بعضی بیشتر داده میشود، مثلاً در غنائم جنگی که یکی از منابع درآمد بیت المال است، به جنگجویان پیاده یک سهم و به جنگجویان سواره دو سهم و به جنگجویانی که از یک اسب بیشتر دارند، سه سهم داده میشود، ولی این فرق به خاطر مخارج خوراک آن اسبها است، و حاکی از تبعیض در تقسیم بیت المال نیست.
ناگفته نماند که منابع بیت المال متعدّد است:
1 - زکات
2 - خمس
3 - انفال (غنائم جنگی جزء انفال است).
4 - جزیه (که از اهل کتاب گرفته میشود).
5 - خراج؛ مقدار مالی که طبق قرارداد حکومت اسلامی و کارکنان زمین از محصول زمین یا قیمت آن گرفته میشود، آن هم باید از اراضی خراجیه؛ یعنی از زمینهایی که مسلمین به اذن امام معصوم علیه السلام، با قهر و غلبه یا از روی مصالحه از کفّار گرفتهاند، باشد.
6 - فیء (به معنی بازگرداندن است)؛ و منظور اموالی است که بدون زحمت از کفّار بازگردانده شده و در اختیار مسلمین قرار میگیرد، که طبق آیه 6 و 7 سوره حشر این اموال، مال خدا و رسول و بستگان پیامبر صلی الله علیه وآله و یتیمان و مستمندان و درماندگان راه خدا است، بنابراین فرق است بین فیء و غنائم جنگی.
باید توجه داشت که درآمد فیء، داخل در بیت المال نیست و اختیارش در دست رسول خدا صلی الله علیه وآله و بعد از آن حضرت در اختیار بستگان آن حضرت است و در زمان غیبت با ولی فقیه است، تا به مصرف تعیین شده برساند.
به هر حال قسط اسلامی که تقسیم و توزیع عادلانه بیت المال است بدون هیچگونه تبعیضی، در عصر حکومت درخشان امام عصرعلیه السلام در اختیار مستحقّین قرار میگیرد(1)و به این ترتیب امر توزیع که از
1) 142. توضیح بیشتر در این باره در کتاب بیت المال در نهج البلاغه، از استاد آیت اللَّه حسین نوری {تنظیم نگارنده} آمده است.
مهمترین و پیچیدهترین شاخههای اقتصادی است، به نحو عادلانه صورت میگیرد و از شکاف عمیق طبقاتی جلوگیری مینماید.
امروز امر توزیع ثروت در دنیا به قدری مفتضحانه است که مثلاً در بعضی از کشورهای آفریقایی مردم دسته دسته از گرسنگی میمیرند، ولی در آمریکا و اکثر کشورهای غربی ماهیانه هزاران دلار خرج سگ خانهشان مینمایند، با توجّه به اینکه این دلارها و منابع آنها را از همین کشورهای ضعیف، مثل زالو مکیده و بردهاند.
مسلمانان منتظر امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - باید هماکنون در جهان، این زمینه را به وجود آورند، یعنی دست استعمارگران و غارتگران جهانی را کوتاه کنند و ثروتهای کلان خود را برای خود نگهدارند، تا قسط و عدل اسلامی که از اهداف مهم امام عصر - ارواحنا له الفداء - است، کمکم جامه عمل بپوشد و مستضعفان در فکر و عمل و در اقتصاد و توزیع و... بر سر کار آیند و به حقّشان برسند.
پاسخ: امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - همچون پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نخست اعلان دعوت میکند و در آغاز ظهور، پیامش را به جهانیان میرساند، در این میان عدّهای دعوتش را میپذیرند، ولی عدّهای دیگر کارشکنی و توطئهگری کرده و به مخالفت برمیخیزند، امام علیه السلام در برابر اینها قیام مسلّحانه میکند. در حدیثی امام جواد علیه السلام فرمود:
«وقتی 313 نفر یاران خاص امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - به خدمتش در مکّه رسیدند، حضرت دعوتش را
به جهانیان آشکار میسازد (ظهور میکند)، و وقتی این تعداد به ده هزار نفر رسید، به اذن خداوند متعال قیام مسلّحانه میکند (خروج مینماید)»(1).
در قرآن آمده: ابلیس به خداوند متعال عرض کرد: خدایا مرا تا روز قیامت مهلت بده. خداوند فرمود: «به تو تا روز وقت معلوم مهلت داده میشود»(2). از این تعبیر معلوم میشود درخواست شیطان اجابت نشده است، و طبق فرموده امامان علیهم السلام منظور از روز وقت معین، وقت ظهور امام قائم علیه السلام است، بنابراین آیا شیطان در این وقت کشته میشود و یا میمیرد؟
پاسخ: ما در روایات میخوانیم: شخصی از امام صادق علیه السلام در مورد «یوم الوقت المعلوم» که در آیه مذکور آمده، سؤال کرد. امامعلیه السلام فرمود:
«هنگامی که قائم ما - علیه السلام - ظهور کند و به مسجد کوفه بیاید، شیطان به حضور آن حضرت میآید و زانو به زمین میزند و میگوید: «یا وَیْلَهُ مِنْ هذَا الیَوْمِ؛ ای وای از این روز».
آنگاه امام قائمعلیه السلام موی پیشانی شیطان را میگیرد و گردنش را میزند و او را به هلاکت میرساند، این روز وقت معلوم (در آیه مذکور) است»(3).
بنابراین شیطان کشته میشود، ولی در اینجا این سؤال پیش میآید،
پس دیگر مردم آزادی در اراده ندارند و همچون فرشتگان مجبور به اطاعت خدا خواهند شد؟
در پاسخ میگوییم: آزادی اراده و اختیار از انسانها گرفته نمیشود، منظور از کشتن شیطان این است که ریشههای فساد و عوامل انحراف و ظلم و جور در عصر درخشان حکومت مهدیعلیه السلام نابود میگردد و به جای آن عقل و ایمان حکومت میکند، چنانکه در حدیثی دیگر آمده:
«در صحف ادریس پیامبر علیه السلام آمده: تو ای شیطان تا زمانی که مقدّر کردهام که زمین را در آن زمان از کفر و شرک و گناه پاک سازم، مهلت داده خواهی شد. ولی در این زمان (به جای تو) بندگان خالص و پاکدل و باایمان روی کار آیند، آنها را خلیفه و حاکم زمین میکنم و دینشان را استوار میسازم، که آنها تنها مرا میپرستند و هیچ چیز را شریک من قرار نمیدهند، در آن روز است که تو (شیطان) و همه لشکریانت از پیاده و سواره را نابود مینمایم»(1).
به این ترتیب میفهمیم در آن زمان دیگر حنای شیطان و بچههایش رنگ ندارد، و در برابر بندگان مخلص خدا به رهبری حضرت حجّت علیه السلام همچون خفّاشهایی در برابر خورشید تابناک عاجزند، نتیجه میگیریم مرگ شیطان فرا رسیده است.
1) 146. بحار الانوار، ج 52، ص 384 - توضیح بیشتر اینکه کشته شدن و نابودی شیطان همانند کشته شدن و نابودی ما نیست، شیطان مثل ما جسم ندارد تا کشته شود، کشته شدن او در مورد بالا همان قطع نفوذ او و مرگ حکومت و تزویر او میباشد.
صنعت در ابعاد گوناگون روز به روز در حال ترقّی و پیشرفت است، آیا در حکومت مهدی علیه السلام این پیشرفت صنعتی متوقف میشود و یا ادامه مییابد؟
پاسخ: حکومت امام مهدیعلیه السلام از متن اسلام راستین سرچشمه میگیرد و اسلام نه تنها با پیشرفت صنعت و هر علم دیگری که مانع کمال و رشد انسانها نمیگردد، مخالف نیست، بلکه مؤیّد آن است. آری اگر صنایع به صورت عوامل تخریبی و ویرانگر در آیند، اسلام و حکومت امام مهدیعلیه السلام شدیداً با آن مخالفت میکند. حکومت حضرت مهدیعلیه السلام مؤیّد پیشرفتهای همه جانبه صنعتی است که در خدمت بشر و عدالت و امنیت و آسایش و آزادی به کار میرود.
برای اینکه اوج پیشرفت حکومت حضرت مهدیعلیه السلام را دریابید، به دو روایت ذیل توجّه فرمایید:
1 - امام صادق علیه السلام فرمود:
«إِنَّ قآئِمَنا إِذا أَقامَ، مَدَّ اللَّهُ لِشِیعَتِنا فِی أَسْماعِهِمْ وَأَبْصارِهِمْ حَتّی لا یَکُونَ بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ القآئِمِ بَِریدٌ؛ هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند شنوایی گوشها و بینایی چشمهای شیعیان ما را به گونهای زیاد میکند که دیگر بین آنها و امام قائم علیه السلام پیک پُست نخواهد بود. یعنی آنها مستقیماً در هر کجا باشند با امام علیه السلام تماس میگیرند»(1).
1) 147. بحار الانوار، ج 52، ص 336.
شاید بتوان گفت: این روایت از تلویزیونهای دو طرفه و دارای تلفن سخن میگوید، و احتمال دارد کهمنظور وسعت دید و اندیشه شیعیان در آن عصر باشد. مطلب اوّل را روایت دیگری که از امام صادق علیه السلام نقل شده، تأیید میکند:
«إِنَّ المُؤْمِنِینَ فِی زَمانِ القآئِمِ وَهُوَ بِالمَشْرِقِ یَری أَخاهُ بِالمَغْرِبِ وَکَذَا الَّذِی فِی المَغْرِبِ یَری أَخاهُ بِالمَشْرِقِ؛ در عصر حکومت قائم علیه السلام، مؤمنی که در شرق جهان است برادرش را که در غرب جهان است میبیند، و به عکس مؤمنی که در غرب جهان است برادرش را که در شرق جهان است میبیند»(1).
روشن است دیدن این چنین، حکایت از وجود صنایع پیشرفته میکند.
2 - و در روایتی امام باقر علیه السلام فرمود:
«ذوالقرنین علیه السلام (که شرحش در اوایل سوره کهف آمده) در میان دو نوع ابر مخیّر گردید، او ابر آرام را برگزید و ابر دیگر که خشن و سرکش است، برای صاحب شما (امام قائم علیه السلام) ذخیره شده است.
راوی پرسید: ابر خشن و سرکش چیست؟ فرمود: ابری است که همراه رعد و صاعقه یا برق است، صاحب شما (امام قائم علیه السلام) بر آن سوار میشود و در پلّههای آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه بالا میرود»(2).
به این ترتیب میبینیم در این روایت اشاراتی به فضاپیماهای بسیار سریع و تندرو که قدرت وصول به آسمانهای هفتگانه را دارند، شده است، اینها و روایاتی از این قبیل، ما را به پیشرفت عجیب صنعت در عصر حکومت حضرت مهدی علیه السلام رهنمون میسازد، البتّه صنعت مثبت، نه منفی.
تشریفات و اسرافکاری در دنیای روز انسانها را خسته کرده و به زحمت انداخته است، بخصوص در دنیای غرب، مُد و مُدپرستی، همه زندگی آنها را گرفته و دیگر فکر و ذهن اکثر آنها جز به این امور، کِشِش دیگر ندارد، آیا در زمان حکومت امام مهدی علیه السلام اینگونه تشریفات برچیده میشود؟
پاسخ: صد درصد مثبت است. در آن عصر، هرگونه اسراف و اتراف (به نعمت پروراندن) و تشریفات حرام است و در همه چیز سادگی و زهد و پارسایی که اساس پرواز در فضای معنویت است، دیده میشود، چنانکه اسلام از اوّل این روش را آورده است.
در این مورد مفضّل رحمه الله یکی از شاگردان امام صادق علیه السلام گوید: «در سفر حج در مراسم طواف خانه کعبه، در حضور امام صادق علیه السلام بودم، مرا دید و فرمود: تو را غمگین و رنگ پریده میبینم؟
عرض کردم: فکرم در اینباره مغشوش است که حکومت و سلطنت در دست زمامداران ستمگر عبّاسی است و همه امکانات و زرق و
برق در اختیار آنهاست، اگر حکومت در دست شما بود، ما هم به طفیل شما از آن بهرهمند میشدیم.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«أَما لَوْ کانَ ذلِکَ لَمْ یَکُنْ إِلّا سِیاسَةَ اللَّیْلِ وَسِیاحَةَ النَّهارِ وَأَکْلَ الجَشَبِ وَلَبْسَ الخَشِنِ شِبْهُ أَمِیرِ المُؤْمِنِینَعلیه السلام وَإِلّا فَالنّارُ فَنَزْوِی ذلِکَ عَنّا فَصِرْنا نَأْکُلُ وَنَشْرِبُ وَهَلْ رَأَیْتَ ظِلامَةً جَعَلَهَا اللَّهُ نِعْمَةً؛ اگر حکومت در دست ما بود، شبها به عبادت و نگهبانی و رسیدگی به پروندههای امور مردم و روزها به جهاد و تأمین نیازهای مردم میپرداختیم و به خوردن غذای ساده و پوشیدن لباس خشن اکتفا میکردیم، همانند زندگی امیر مؤمنان علیعلیه السلام. در غیر این صورت سرانجام ما آتش دوزخ بود. اکنون که حکومت در دست ما نیست، ما به طور متعارف (نه ساده) میخوریم و مینوشیم، آیا مظلومیتی را دیدهای که خداوند آن را نعمت قرار داده باشد؟ (یعنی: اکنون که حکومت ما غصب شده، در لباس و خوراک و زندگی، راحتتر هستیم)»(1).
نظیر این روایت در گفتگوی امام صادق علیه السلام با مُعَلّی بن خُنَیْس رحمه الله در روایات آمده است(2).
پاسخ: مشهور بین جمعی از محدّثان و راویان آن است که تکلّم به نام اصلی امام عصر - ارواحنا له الفداء - حرام است، ولی تلفّظ به القاب آن حضرت مانند: مهدی، حجّت، قائم و... حرام نیست.
اینک این سؤال پیش میآید: آیا این حکم مخصوص زمان غیبت صغری بوده است؟ (همانگونه که علاّمه مجلسی رحمه الله در جلد سیزدهم بحار الانوار، از بعضی از علما نقل کرده) یا در هر زمان و مکانی تا موقعی که حضرتش ظهور کند، حرام است؟ یا اینکه حرمت تلفّظ نام مقدّس آن حضرت بستگی به موارد خاصّی مانند تقیّه و ترس دارد که اگر موارد ترس و تقیّه نباشد، جایز است؟ آیا این مسأله اختصاص به آن بزرگوار دارد، یا درباره سایر امامان علیهم السلام نیز جاری است؟
دانشمند معروف شیعه، علّامه شیخ حرّ عاملیرحمه الله در وسائلالشیعه در آغاز و آخرِ بابی که به همین عنوان در کتاب مذکور اختصاص داده(1)، همین قول را انتخاب کرده که در مورد تقیّه و خوف تلفّظ به نام آن حضرت حرام است و در غیر موارد تقیه و خوف حرام نیست(2).
بررسی روایات این مسأله: ما در اینجا نخست به تجزیه و تحلیل و بررسی روایاتی که در این مورد رسیده میپردازیم و پس از نتیجهگیری نظر خود را خاطر نشان خواهیم ساخت. روایاتی که در این مورد به ما رسیده، پس از بررسی به چهار قسم تقسیم میشوند:
قسم اوّل روایات: پارهای از روایاتی که در این مورد رسیده، دلالت دارند که تلفظ نام مبارک حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - به طور مطلق (در هر زمان و مکانی و در هر شرایطی) بیآنکه جای تقیّه باشد حرام است و در این قسم روایات، علّت خاصی ذکر نشده است. در اینجا به ذکر چند نمونه از این قسم روایات میپردازیم:
1 - مرحوم کلینی رحمه الله از علی بن رئاب رحمه الله نقل میکند که امام صادق علیه السلام فرمود:
«صاحِبُ هذَا الأَمْرِ لا یُسَمِّیهِ بِاسْمِهِ إِلّا کافِراً؛ نام مبارک صاحب این امر (حضرت ولی عصر علیه السلام) را هیچ کس جز شخص کافر نمیبرد»(1).
2 - و نیز مرحوم کلینی رحمه الله از ریّاب بن صلت رحمه الله نقل میکند که گفت: از حضرت رضا علیه السلام در مورد سؤالی که پیرامون حضرت قائمعلیه السلام شده بود، شنیدم فرمود:
«لا یُری جِسْمُهُ وَلا یُسَمّی اِسْمُهُ؛ جسمش دیده نمیگردد و نامش برده نمیشود»(2).
3 - مرحوم صدوق رحمه الله در کتاب کمال الدین از صفوان بن مهران نقل میکند که شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: مهدی علیه السلام که از فرزندان توست، کیست؟ فرمود:
«اَلخامِسُ مِنْ وُلْدِیَ السّابِعُ، یَغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ وَلا یَحِلُّ لَکُمْ تَسْمِیَتُهُ؛ مهدی پنجمین امام از فرزند امام هفتم است، وجود مقدّسش از شما پنهان میشود و برای شما بردن نام او جایز نیست»(3).
4 - نیز مرحوم صدوقرحمه الله در همان کتاب از محمّد بن عثمانرحمه الله نقل میکند که گفت: برایم دستخطی (توقیع) پدیدار شد که با آن دستخط آشنا بودم. به این عبارت:
«مَنْ سَمّانِی فِی مَجْمَعٍ مِنَ النّاسِ، فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ؛ هرکس در میان اجتماع مردم نام مرا ببرد، لعنت خدا بر او باد»(1).
5 - مرحوم صدوقرحمه الله در کمال الدین از عبدالعظیم حسنیرحمه الله نقل میکند که امام محمّد تقیعلیه السلام درباره حضرت قائمعلیه السلام فرمود:
«یُخْفی عَلَی النّاسِ وَلادَتُهُ وَیَغِیبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ وَتَحْرُمُ تَسْمِیَتُهُ وَهُوَ سَمِیُّ رَسُولِ اللَّهِ وَکُنْیَتِهِ؛ تولّد آن حضرت بر مردم مخفی است، وجود او از انظار آنان پنهان است و بر آنان بردن نام او حرام میباشد، او همنام و همکنیه رسول خدا صلی الله علیه وآله است»(2).
و روایات دیگری که در این معنی به ما رسیده است.
قسم دوم از روایات: پارهای از روایات که در این مورد وارد شده، به روشنی دلالت دارد بر ترک نام بردن آن حضرت تا موقعی که قیام میکند و سراسر زمین را پر از عدل و داد مینماید، همانگونه که پر از ظلم و جور شده. اینک نظر شما را به چند نمونه از آنها جلب میکنیم: 1 - علامه مجلسی رحمه الله در بحار الانوار از محمّد بن زیاد ازدیرحمه الله نقل میکند: هنگامی که از امام قائمعلیه السلام سخنی به میان آمد، امام موسی کاظمعلیه السلام فرمود:
«خَفِیَ عَلَی النّاسِ وِلادَتُهُ وَلا یَحِلُّ لَهُمْ تَسْمِیَتُهُ حَتّی یُظْهِرَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فَیَمْلَأَ بِهِ الأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً؛ تولّد حضرت قائم علیه السلام بر مردم پنهان است، بردن نام او برای آنان جایز
نیست تا وقتی که خداوند متعال او را ظاهر کند و به وسیله او زمین را پر از عدل و داد نماید، همانگونه که پر از ظلم و جور شده است»(1).
2 - علّامه مجلسی رحمه الله از عبد العظیم حسنیرحمه الله روایت میکند که امام هادیعلیه السلام درباره حضرت قائمعلیه السلام فرمود:
«لا یَحِلُّ ذِکْرُهُ بِاسْمٍ حَتّی یَخْرُجَ، یَمْلَأُ الأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً...؛ یاد کردن حضرت قائم علیه السلام جایز نیست تا وقتی که نهضت کند و زمین را همانگونه که پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد نماید»(2).
3 - مرحوم کلینی رحمه الله به سند خود از ابن هاشم داود بن قاسم جعفریرحمه الله نقل میکند که امام باقر علیه السلام در ضمن حدیثی فرمود:
«وَأَشْهَدُ عَلی رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ الحَسَنِ لا یُسَمّی وَلا یُکَنّی حَتّی یُظْهَرَ أَمْرُهُ فَیَمْلَأُها عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً إِنَّهُ القآئِمُ بِأَمْرِ الحَسَنِ بْنِ عَلِیٍعلیهما السلام؛ گواهی میدهم به آمدن مردی از فرزندان امام عسکریعلیه السلام، که نام و کنیهاش برده نمیشود تا قیامش ظاهر گردد، زمین را همانگونه که پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد کند. اوست که به امر جانشینی از امام حسن عسکری علیه السلام میپردازد»(3).
4 - مرحوم صدوقرحمه الله در کتاب کمال الدین به سند خود از حضرت عبد العظیم حسنیرحمه الله نقل میکند که ایشان (حضرت عبد العظیم) اعتقادات خود را در محضر امام هادی علیه السلام عرضه داشت و (در
ضمن) به امامان یکی پس از دیگری به نام اقرار کرد، تا اینکه به امام دهم عرض کرد: ای سرور من! پس از اینها امام من شما هستید؟
حضرت فرمود:
«وَمِنْ بَعْدِی اِبْنِی الحَسَنِ؛ فَکَیْفَ لِلنّاسِ بِالخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ؟ قُلْتُ: فَکَیْفَ ذلِکَ؟ قالَ: لِأَنَّهُ لا یُری شَخْصُهُ وَلا یَحِلُّ ذِکْرُهُ بِاسْمِهِ حَتّی یَخْرُجَ فَیَمْلَأَ الأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً - إِلی أَنْ قالَ - هذا دِینِی وَدِینُ آبآئِی؛ امام بعد از من فرزندم حسن علیه السلام است، پس حال مردم نسبت به جانشین بعد از او چگونه است؟ عرض کردم: (برای چه؟!) مگر چگونه است؟ فرمود: زیرا او دیده نمیشود و بردن نامش جایز نیست تا وقتی که قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید - تا اینکه فرمود - دین و عقیده من و پدرانم همین است»(1).
قسم سوم از روایات: پارهای از روایات دلالت دارند که بردن نام حضرت مهدی علیه السلام جایز نیست، در این روایات عدم جواز بردن نام حضرت، به خوف وترس از ضرر تعلیل شده است، به عنوان نمونه به چند روایت ذیل دقّت کنید:
1 - مرحوم کلینی رحمه الله به سند خود، از علی بن محمّد، از ابوعبداللَّه صالحی رحمه الله نقل میکند که گفت: پس از درگذشت امام حسن عسکری علیه السلام، اصحاب ما از من خواستند که اسم و مکان حضرت مهدی علیه السلام را سؤال کنم، (پس از سؤال) جواب آمد:
«إِنْ دَلَلْتُمْ عَلَی الاِسْمِ إِذا دَعَوْهُ، وَإِنْ عَرَفُوا المَکانَ دَلُّوا عَلَیْهِ:
1) 162. وسائل الشیعه، ج 11، ص 488، حدیث 9.
اگر آنها را به اسم حضرت مهدی علیه السلام آگاه سازید، آن را ظاهر میسازند و اگر مکانش را بشناسند، بر ضدّ او اقدام میکنند»(1).
محدّث بزرگ شیخ حرّ عاملی رحمه الله پس از نقل این حدیث میگوید: این حدیث دلالت دارد که نهی ائمّه اطهار علیهم السلام از بردن نام حضرت مهدی علیه السلام در مواردی است که خوف از ضرر و بروز فساد باشد.
2 - نیز مرحوم کلینی رحمه الله از عبد اللَّه بن جعفر حمیری رحمه الله نقل میکند که شخصی از محمّد بن عثمان رحمه الله (نایب خاصّ دوم) پرسید: آیا جانشین امام عسکری علیه السلام را دیدهای؟ او در پاسخ گفت: آری به خدا سوگند! تا اینکه پرسید: اسمش چیست؟ در پاسخ گفت:
«فَالاِسْمُ مَحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ أَنْ تَسْأَلُوا عَنْ ذلِکَ مِنْ عِنْدِی فَلَیْسَ لِی أَنْ أُحَلِّلَ وَلا أُحَرِّمَ، وَلکِنْ عَنْهُعلیه السلام فَإِنَّ الأَمْرَ عِنْدَ السُّلْطانِ أَبامُحِمَّدٍ مَضی وَلَمْ یَخْلُفْ وَلَداً (إِلی أَنْ قالَ) وَإِذا وَقَعَ الاِسْمَ وَقَعَ الطَّلَبُ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَامْسُکُوا عَنْ ذلِکَ؛ اما در مورد نام بردن از حضرت مهدی علیه السلام، پرسش کردن از آن بر شما حرام است، این را از پیش خود نمیگویم. برای من روا نیست که پیشخود چیز حلال را حرام و یا حرام را حلال کنم، ولی حکم امام را گفتم؛ زیرا زمامدار وقت چنین تصوّر میکند که امام حسن عسکری علیه السلام از دنیا رفت و فرزندی بهجا نگذاشت تا اینکه گفت: هرگاه نام حضرت مهدی علیه السلام برده شود، نتیجهاش طلب کردن دشمنان از اوست. بپرهیزید از خدا و از این مطلب دم فروبندید»(2).
این روایت همانند روایتی است که با صراحت و روشنی دلالت دارد بر اینکه نهی از بردن نام حضرت، به خاطر خوف و رسیدن ضرر به آن بزرگوار است، چه آنکه وقتی نام او شناخته شد، دنبالش به جستجوی او خواهند پرداخت. از این رو امام علیه السلام از بردن نام آن حضرت نهی فرموده، بلکه از نام بردن آن حضرت به طور مبهم رد شده، تا کسی که آن را نمیداند، به آن مطّلع نشود، لذا کسی که این را میداند، بر او اظهار آن نام حرام است.
3 - مرحوم صدوقرحمه الله در کمال الدین از علی بن عاصم کوفی رحمه الله نقل میکند که در میان توقیعات (دستخطهای) امام زمان علیه السلام این جملات پدیدار شده:
«مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ سَمّانِی فِی مَحْفِلٍ مِنَ النّاسِ؛ مشمول لعنت است کسی که نام مرا در میان اجتماعی از مردم ببرد»(1).
اینکه حضرت مشمول لعنت را مقیّد به نام نموده در میان اهل سنّت (و بنی عباس) دلیل آن است که در غیر اجتماع آنها بردن نام آن حضرت جایز است.
بنابر اینکه بگوییم قید در اینگونه موارد دلالت بر مفهوم دارد، (بنابراین) نهی امام علیه السلام به خاطر رعایت تقیّه است.
4 - نیز مرحوم صدوق رحمه الله از محمّد بن همام رحمه الله نقل میکند که محمد بن عثمان عمری گفت:
«خَرَجَ تَوْقِیعٌ بِخَطٍّ عَرَفْتُهُ: مَنْ سَمّانِی فِی مَجْمَعِ مِنَ النّاسِ،
1) 165. وسائل الشیعه، ج 11، ص 487 - حدیث 12 از باب 33.
فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ؛ در توقیعی که آن را میشناختم از حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - است، چنین پدیدار شد: هر کس نام مرا در میان جمعی از مردم ببرد، لعنت خدا بر او باد»(1).
دلالت این حدیث بر اینکه حرمت نام بردن حضرت مهدیعلیه السلام مخصوص موارد خوف و ضرر است، مانند دلالت حدیث قبل است.
5 - علّامهمجلسیرحمه الله نقل میکند که ابن خالد کابلی گفت: «هنگامی که امام سجّاد علیه السلام از دنیا رفت، به حضور امام باقر علیه السلام شرفیاب شدم و عرض کردم: قربانت گردم! حتماً اخلاص و انس و الفت مرا نسبت به پدر بزرگوارت و وحشت مرا از مردم میشناسی(2).
امام باقرعلیه السلام فرمود: آری، راست میگویی! اینک منظورت چیست؟ عرض کردم: قربانت گردم! پدرت آنچنان صاحب این امر (حضرت مهدی علیه السلام) را برایم توصیف کرده که اگر او را در راهی ببینم، دستش را میگیرم. حضرت فرمود: ای ابوخالد! منظورت چیست؟ گفتم: میخواهم نام حضرتش را برایم بگویی تا او را به نام بشناسم. فرمود:
«سَأَلْتَنِی وَاللَّهِ یا أَباخالِدٍ عَنْ سُؤالٍ مُجْهِدٍ، وَلَقَدْ سَأَلْتَنِی عَنْ أَمْرٍ لَوْ أَنَّ بَنِی فاطِمَةَ عَرَفُوهُ حَرَصُوا عَلی أَنْ یُقْطِعُوا بَضْعَتَهُ؛ ای ابوخالد! به خدا سوگند از من سؤال ناراحت کنندهای میپرسی. از موضوعی میپرسی که به کسی از آن خبر ندادهام، تا به تو خبر دهم. از
مطالبی سؤال میکنی که اگر بنی فاطمه او را میشناختند حرص آن داشتند که او را قطعه قطعه کنند»(1).
اینکه میگوید اگر بنی فاطمه او را میشناختند... دلالت دارد بر اینکه عدّهای از آنها قصد ضرر رساندن به حضرت مهدی علیه السلام را داشتند، تا چه رسد به غیر آنها. از این رو امام باقر علیه السلام آن حضرت را به نام یاد نکرد تا نامش پوشیده بماند و شناخته نشود و دستهای مخالفان به آن حضرت نرسد، از ترس آنکه مبادا به وجود مقدّسش ضرری برسد...
نتیجه اینکه: روایات قسم سوم بیانگر این است که: پوشاندن نام حضرت مهدی علیه السلام به خاطر امر تعبّدی خاص نیست، بلکه تنها به ملاک تقیّه (با آن شرایطی که دارد) میباشد.
قسم چهارم از روایات: پارهای از روایات که در این مورد به ما رسیده، دلالت دارند که خود ائمّه اطهار علیهم السلام یا اصحابشان در موارد متعدّدی حضرت مهدی علیه السلام را به نام یاد کردهاند، بیآنکه ائمّه علیهم السلام اصحاب خود را از این کار نهی کنند. یه این چند نمونه از روایات ذیل که این معنی را تأیید میکند، دقّت کنید:
«إِنَّ أَبامُحَمَّدٍ الحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ العَسْکَرِیِّ بَعَثَ اِلی بَعْضِ مَنْ سَمّاهُ شاةً مَذْبُوحَةً وَقالَ: هذِهِ مِنْ عَقِیقَةِ ابْنِی مُحَمَّدٍ؛ امام حسن عسکری علیه السلام برای بعضی از افراد، که نام آنها را برده، گوسفند ذبح شدهای فرستاد
1) 168. بحارالأنوار، چاپ قدیم، ج 13، ص 8.
و فرمود: این گوسفند عقیقه(1)فرزندم محمّد (حضرت مهدی علیه السلام است»(2).
این روایت دلالت دارد که ائمهعلیهم السلام صریحاً اسم حضرت مهدی علیه السلام را میبردند و ضمناً به دیگران نیز اجازه دادهاند.
2 - مرحوم صدوق رحمه الله نقل میکند که ابوغانم خادم گفت:
«وُلِدَ لِأَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام مَوْلُودٌ فَسَمّاهُ مَحَمَّداً وَ عَرَضَهُ عَلی أَصْحابِهِ یَوْمَ الثّالِثِ، وَقالَ هذا صاحِبُکُمْ مِنْ بَعْدِی وَخَلِیفَتِی عَلَیْکُمْ وَهُوَ القآئِمُعلیه السلام؛ برای امام عسکری علیه السلام فرزندی متولد شد، او را محمّد نامید، روز سوم او را به اصحاب خود نشان داده فرمود: این نوزاد بعد از من سرپرست و رهبر شما و جانشین من نسبت به شماست و قائمعلیه السلام همین است»(3).
این حدیث گرچه دلالت آشکار ندارد که ائمّه اطهار علیهم السلام نام مبارک حضرت مهدی علیه السلام را بردهاند، ولی اگر بردن نام آن حضرت ممنوع بود، ابوغانم خادم نام او را بر زبان نمیآورد، بلکه این حدیث به طور اجمال، دلیل آن است که امام حسن عسکریعلیه السلام برای ابوغانم و امثال او تصریح به نام حضرت مهدیعلیه السلام کرده است.
3 - مرحوم صدوق رحمه الله از مرحوم کلینیرحمه الله و او از اعلان بن رازیرحمه الله و او از بعضی اصحاب نقل میکند:
«وقتی همسر امام عسکری علیه السلام باردار شد، امامعلیه السلام به او فرمود: سَتَحْمِلِینَ وَلَداً اسْمُهُ مُحَمَّدٌ وَهُوَ القآئِمُ مِنْ بَعْدِی؛ بزودی پسری را حمل میکنی که نامش محمّد است، قائم بعد از من اوست»(1).
نقل این احادیث بهطور اجمال گواهبر جواز بردن نام حضرت است.
4 - نیز مرحوم صدوق رحمه الله از ابن نصره رحمه الله و او از امام باقر علیه السلام نقل میکند که جابر بن عبداللَّه انصاری رحمه الله گفت:
در نزد حضرت فاطمه زهرا علیها السلام صحیفه درخشانی یافتم که در آن نام ائمّه اطهار علیهم السلام از فرزندانش مذکور بود، آنگاه جابر آنها را به ردیف خواند تا گفت: أَبُوالقاسِمِ مُحَمَّدِ بْنِ الحَسَنِ حُجَّةِ اللَّهِ عَلی خَلْقِهِ القآئِمِ، أُمُّهُ جارِیَةٌ اسْمُها نَرْجِسُ؛ ابوالقاسم محمد فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام، حجت خدا بر خلقش که قائم است، مادرش کنیز و نرجس نام دارد».
نقل کردن همه راویان این روایات به اضافه جابر، دلیل آن است که چنین نیست که بردن نام حضرت مهدی علیه السلام به طور کلی در همه جا و همه حالات ممنوع باشد.
5 - نیز مرحوم صدوق رحمه الله از ابن جارود رحمه الله و او از امام باقر علیه السلام نقل میکند که فرمود:
«پدرم از پدرش نقل کرد که امام علی علیه السلام روی منبر فرمود: در آخر زمان مردی از فرزندانم خروج و قیام میکند، سپس اوصاف و احوال حضرت قائمعلیه السلام را تشریح کرد و آنگاه
1) 172. وسائل الشیعه، ج 11، ص 489، باب 33، ح 19.
فرمود: لَهُ اِسْمانِ: اِسْمٌ یُخْفی فَأَحْمَدٌ وَأَمَّا الَّذِی یُعْلِنُ فَمُحَمَّدٌ...؛ او دو نام دارد یک نامش پنهان است که احمد میباشد، امّا نام دیگری که آشکار است محمّد میباشد»(1).
این روایت دلالت دارد که تصریح به نام حضرت به گفتن محمّد حتی بالای منبر جایز است.
6 - نیز مرحوم صدوق رحمه الله با اسناد بسیار از حسن بن محبوبرحمه الله و او از ابن داودرحمه الله و او از امام باقر علیه السلام نقل میکند که جابر رحمه الله گفت: «به حضور حضرت فاطمهعلیها السلام شرفیاب شده، در مقابل او لوح و صفحهای دیدم که در آن نامهای اوصیا از فرزندان آن بانوی بزرگوار مذکور بود، شمردم، دوازده نفر بودند که آخر آنها حضرت قائمعلیه السلام بود:
«ثَلاثَةٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَأَرْبَعَةٌ مِنْهُمْ عَلِیٌّ؛ نام سه نفر از آنها محمّد بود (امام پنجم و نهم و دوازدهم) و نام چهار نفر آنها علی بود (امام اول و چهارم و هشتم و دهم)»(2).
7 - نیز مرحوم صدوق رحمه الله از مفضّل بن عمررحمه الله نقل میکند که گفت: به حضور امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم و عرض کردم: برای ما ائمّه بعد از خود را معرفی بفرمایید. فرمود:
«اَلإِمامْ بَعْدِی اِبْنِی مُوسی وَالخَلَفُ المَأْمُولُ المُنْتَظَرُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسی امام بعد ازمن فرزندم موسیعلیه السلام است، و جانشینیکه مورد آرزو و انتظار مردم است، او محمّد فرزند حسن فرزند علی فرزند محمّد، فرزند علی فرزند موسی است»(3).
8 - علّامه طبرسی علیه السلام در کتاب اعلام الوری از محمّد بن عثمان عمری رحمه الله و او از پدرش نقل میکند که امام حسن عسکریعلیه السلام به نقل از پدرانش فرمود:
«زمین هیچگاه خالی از حجّت خدا بر مخلوقاتش نیست، هر کس از دنیا برود ولی امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. این مطلب حق است، همانگونه که روز حق است. شخصیاز آن حضرت پرسید: امام و حجّت بعد از شما کیست؟ فرمود:
اِبْنِی مُحَمَّدٌ هُوَ الإِمامُ وَالحُجَّةُ بَعْدِی، فَمَنْ ماتَ وَلَمْ یَعْرِفْهُ ماتَ مَیْتَةً جاهِلِیَّةً؛ پسرم محمّد امام و حجّت بعد از من است، هرکس از دنیا برود و او را نشناخته باشد، مانند مردگان دوران جاهلیت مرده است»(1).
و روایات دیگری که به این مطلب دلالت دارند.
نظر علّامه بزرگوار شیخ حرّ عاملیرحمه الله:
محدّث و دانشمند معروف، شیخ حرّ عاملی رحمه الله صاحب کتاب وسائل الشیعه در آخر باب 33 از ابواب امر به معروف، مطلب بسیار خوبی گفته است، آنجا که میگوید: «درباره تصریح به نام حضرت مهدیعلیه السلام، امر به نام بردن آن حضرت به طور عموم، یا خصوص، یا صراحت، یا با اشاره ابتداءاً و یا به عنوان تقریر و بیان کردن، در روایات و زیارتها و دعاها و تعقیبات نماز و تلقین میّت و... جدّاً بسیار است».(2)
در پاورقی (وسائل، ج 11، ص 492) به نقل از شیخ حرّ عاملی آمده: جماعتی از علماء ما در کتاب حدیث و اصول و کلام و... تصریح به نام حضرت مهدی علیه السلام کردهاند که از جمله آنها علاّمه حلّی، محقّق حلّی، مقداد، سید مرتضی، شیخ مفید، سید بن طاووس و... - علیهم الرحمة - میباشند، ولی علمایی که نام بردن آن حضرت را حرام دانسته، کم هستند. ما این مطالب را در رساله جداگانهای بحث کردهایم. این بود آنچه در این مورد از روایات مختلف و گفتار اصحاب وارد شده است.
شکی نیست قول به حرمت نام بردن آن حضرت علیه السلام تعبّداً سخنی خالی از تحقیق است، گرچه بعضی از بزرگان به آن تصریح نمودهاند، بلکه ظاهر آن است که ممنوعیت نام بردن آن حضرت، بستگی به وجود ملاک تقیّه دارد. ولی در غیر موارد تقیّه مانند امثال زمان ما بنابر تحقیق حرام نیست.
ایرادی بر کلام علاّمه مجلسی رحمه الله:
آنچه علاّمه مجلسیرحمه الله پس از ذکر پارهای از روایات که دلالت بر ممنوعیت نام بردن آن حضرت تا هنگام ظهورش دارد(1)، میگوید:
«قول به اینکه لحن روایات صراحت دارند که حرمت نام بردن امام عصرعلیه السلام مخصوص زمان غیبت صغری نیست که بعضی آنرا به اتّکای برخی علل استنباط کرده و با استبعاد وهمی اختصاص به این زمان دادهاند» جدّاً مردود است، چه آنکه دانستی که این اختصاص به
1) 178. علّامه مجلسیرحمه الله این اخبار را در بحار الانوار، ج 51، از ص 31 به بعد آورده است.
اتّکای علل استنباط شده و استبعاد وهمی نیست، بلکه در روایات متعدّد که کمتر از روایات دیگر نیست، تصریح به عدم اختصاص ممنوعیت نام بردن آن حضرت به عصر غیبت صغری شده است، به اضافه روایاتی که به روشنی دلالت بر جواز و تصریح به نام آن حضرت دارند (که در قسم چهارم از روایات، آنها را شناختی که از نظر عدد زیادتر و از نظر دلالت قویتر از روایات دیگر بودند).
نتیجه: کوتاه سخن آنکه ممنوعیّت و حرمت نام بردن حضرت مهدی علیه السلام بستگی به خوف و ترس رسیدن ضرر به خود آن حضرت یا طبق میزانهای معتبری که در تقیه گفته شده، دارد و در غیر مورد تقیه جایز است، به چند دلیل:
1 - این مطلب (حرمت در موارد تقیّه، جواز در غیر آن موارد) یگانه راه جمع بین روایات و حمل کردن روایات مطلق آن بر روایات مقیّد میباشد. به عبارت روشنتر: روایات مطلق (بدون قید) یعنی همان قسم اول از روایات و قسم دوم نیز که خاطر نشان شد(1)، به وسیله قسم سوم که دلالت داشتند بر اینکه حرمت نام بردن حضرت مهدیعلیه السلام بستگی به موارد تقیه دارد، مقیّد میگردد.
نتیجه اینکه: منظور از عدم جواز نام بردن در قسم اوّل و دوم از روایات، در مورد تقیه است. و اگر این راه را نپذیریم (طبق دستور تعارض روایات) وقتی قسم اوّل و دوم از روایات با قسم سوم تعارض کردند، از اعتبار ساقط میشوند. اگر گفتیم: هر یک از این اقسام به
1) 179. با توجه به اینکه قسم دوم از روایات از جهت خوف، مطلق بودند.
حساب زیاد بودن آنها قطعی یا همانند قطعی هستند(1). بنابراین اسناد این روایات ظنّی است (نه قطعی)، قائل به تخییر (و انتخاب هر کدام از روایات) میشویم و در این صورت نیز حکم به جواز تصریح به نام حضرت مهدیعلیه السلام خواهد بود.
قویترین قرائن و علائم بر صحّت راه جمعی که خاطر نشان ساختیم، قسم چهارم از روایات است که دلالت صریح و روشن بر جواز اجمالی نام بردن حضرت داشتند. کاش میدانستم که قائل به حرمت بردن نام حضرت قائمعلیه السلام به طور مطلق در همه شرایط و زمانها درباره این روایات قسم چهارم که جدّاً بسیار هستند، چه میگوید؟ آیا طرد و نادیده گرفتن همه آنها با اکثریتی که دارند، ممکن است؟ به علاوه فتوای بسیاری از اصحاب ما بر طبق آن روایات است آیا ممکن است که در مقام تعارض، غیر قسم چهارم از روایات را بر قسم چهارم ترجیح دهیم؟ چنین نیست، بلکه هیچ راه حلّی جز همان راه جمعی که ذکر کردیم نیست.
2 - احادیث بسیاری از طریق اهل بیت علیهم السلام و اهل تسنّن وارد شده که در آنها تصریح گشته است که اسم مهدی علیه السلام همان اسم پیامبر صلی الله علیه وآله و کنیه حضرت مهدی علیه السلام نیز همان کنیه پیامبر صلی الله علیه وآله میباشد.
و روشن است که این مطلب در قوّه و ردیف نام بردن حضرت مهدی علیه السلام است، زیرا ظاهر بعضی از روایاتی که دلالت بر ممنوعیت بردن نام آن حضرت را دارند، آن است که این ممنوعیت باید طوری
1) 180. در صورت تساقط، اصل، عدم حرمت نام بردن است.
باشد که انسانهای مورد خطاب ندانند که اسم شریف آن حضرت چیست، نه اینکه محض تلفّظ به نام آن حضرت ممنوع باشد.
مگر اینکه گفته شود: گرچه مفاد بعضی از اخبار دلالت بر ممنوعیتی دارد که ندانند نام حضرت مهدیعلیه السلام چیست؟ ولی این روایات با بعضی دیگر از روایاتی که تنها تلفّظ به نام امام علیه السلام را حرام میدانند، نه دلالت بر آن را؛ اگرچه به قسمی از اقسام کنایه باشد، منافات دارد. (دقت کنید).
3 - قول به حرمت تلفّظ به نام شریف آن حضرت بیآنکه موارد بقیّه یا محذور دیگری باشد، با قول به جواز تلفّظ به لفظ کنایی که دلالت بر اسم میکند و یا مثل «م ح م د» احتیاج به تعبّد به اسم کنایه، مانند کدورتی در تلفّظ اسم آن حضرت است، با اینکه تلفّظ به اسم او به کنایه، مانند اینکه بگوییم: او همنام رسول خدا صلی الله علیه وآله است، یا با حرفی از هم جدا (م ح م د) جایز است، با فرض اینکه در ظاهر حتماً هیچگونه محذوری در کار نیست. آیا این حکم در احکام شرعی شبیهی دارد؟
مثل این نوع استبعاد و بعید دانستن حرمت تلفّظ به اسم در همه جا یا جواز تلفّظ با آن با کنایه، گرچه به تنهایی در احکام فقهی دلیل نخواهد بود، ولی ممکن است آن را تأیید گفتار خود قرار دهیم، نیز این مطلب را تأیید میکند.
بعضی از روایاتی که در مورد عدم جواز تصریح به نام ائمه دیگر غیر از امام قائم علیه السلام در مورد تقیّه وارد شدهاند، بنابراین حکم عدم جواز
اختصاص به اسم شریف آن حضرت ندارد. مانند روایتی که مرحوم کلینی رحمه الله با اسناد زیاد از عنبسه نقل میکند که امام صادق علیه السلام فرمود:
«إِیّاکُمْ وَذِکْرَ عَلِیٍّ وَفاطِمَةَ، فَإِنَّ النّاسَ لَیْسَ شَیْءٌ أَبْغَضَ إِلَیْهِمْ مِنْ ذِکْرِ عَلِیٍّ وَفاطِمَةَ؛ پرهیز کنید از بردن نام علی و فاطمه علیهما السلام، چه آنکه برای مردم چیزی مبغوضتر از ذکر نام علی و فاطمه علیهما السلام نیست»(1).
عجیب اینکه مطابق با آنچه از مرحوم صدوقرحمه الله حکایت شده، ایشان بعد از اقرار به اینکه در روایت لوح(2)تصریح به نام حضرت مهدیعلیه السلام شده است، میگوید: «این حدیث با تصریح به نام آن حضرت وارد شده، ولی نظر من آن است که از بردن نام او نهی شده است».
قبلاً دانستی که تصریح به نام شریف آن حضرت منحصر به روایت لوح، بلکه منحصر به روایات قسم چهارم که ذکر شدند و در آنها تصریح به اسم شده بود، نیست. با این حال معلوم نیست چرا مرحوم صدوق رحمه الله قول به جواز را در غیر موارد تقیّه اختیار نکرده، همانگونه که صاحب وسائل اختیار کرده است و این قول به جواز از بیان بسیاری از اصحاب ظاهر میشود. شاید مرحوم صدوق رحمه الله عدم جواز را موافق با احتیاط دیده است، گرچه قول به عدم جواز موافق احتیاط در عمل با احتیاط در فتوا دو چیزند و این احتیاط جدّاً ضعیف است و رعایت آن واجب نیست.
کوتاه سخن آنکه: از همه مطالبی که خاطر نشان گردید، استفاده
میشود که بردن نام شریف حضرت مهدی علیه السلام که «محمّد فرزند امام حسن عسکری علیه السلام» میباشد، در امثال زمان ما که از این جهات مورد تقیّه نیست، جایز است(1).
نگارنده گوید: نظر صاحب کشف الغمّه عالم بزرگ تشیّع علی بن عیسی اربلی نیز همین است، چنانکه در کشف الغمّه(2)گوید: «فتوای من این است که منع تلفظ به نام مهدی علیه السلام (محمّد) از روی تقیّه بوده است، ولی اکنون اشکال ندارد».
هر انقلابی وقتی به نتیجه میرسد که قبلاً در ابعاد مختلف زمینهسازی خوبی برای آن شده باشد، و هیچ انقلاب و نهضتی بدون مقدمه و زمینهسازی به پیروزی نخواهد رسید و این قانون در تداوم آن نیز وجود دارد.
انقلاب جهانی حضرت مهدیعلیه السلام که مهمترین، وسیعترین و عمیقترین انقلابات جهانی است و مربوط به همه جهان میباشد، از این قانون مستثنی نیست، بلکه به خاطر جهانی و عمیق بودنش باید برای آن زمینهسازی کرد.
مفهوم واقعی انتظار که در روایات ما به عنوان بالاترین عمل شمرده شده(1)و آن «به شمشیر زدن بر فرق دشمن در رکاب پیامبر صلی الله علیه وآله» تشبیه شده(2)، همین زمینهسازی است. و گرنه انتظار خشک و خالی، به عبارت دیگر امید ذهنی بیآنکه در جامعه تحقّق یابد و آثارش آشکار
شود، هیچگاه بهترین عمل و همانند شمشیر زدن در رکاب پیامبرصلی الله علیه وآله نخواهدبود، چنانکه مفهوم واژه «عمل» وجنگیدن دررکاب پیامبرصلی الله علیه وآله حاکی از حضور در صحنه وفعالیت عملی وکار وکوشش وزمینهسازی عینی است، نه نیّت بدون عمل، و امید ذهنی بدون آثار عملی.
انتظار به معنی آیندهنگری، به معنی ناراضی بودن از وضع موجود و راضی شدن به آینده بهتر است، همچون بیمار که انتظار صحّت و سلامتی دارد، یعنی امید آن دارد که از وضع موجود رهایی یابد و به وضع بهتری برسد. و پُرواضح است چنین دگرگونی نیاز بهزمینهسازی دارد. در انقلابهای پیامبران علیهم السلام نیز زمینهسازی وجود داشت و آنها در صورتی انقلاب را به ثمر میرساندند که در همه ابعاد زمینهسازی عملی شود و گرنه انقلابشان در نیمه راه با شکست مواجه میشد.(1)
از آنجا که انقلاب حضرت مهدیعلیه السلام جهانی و همهجانبه ودراز مدت است و همه انقلابهای خداپرستان تاریخ و پیامبران در آن خلاصه میگردد، و هدف نهایی انقلابات مقدّس بشری است، حتماً نیاز به زمینهسازی وسیعتر و عمیقتر دارد.
به عبارت روشنتر: وقتی در روایات اسلامی میخوانیم: در حکومت امام زمان علیه السلام علم و صنعت، عدالت، اخلاق، فکر و اندیشه، کشاورزی و دامداری، و به طور کلی اقتصاد در همه زمینهها زمینهسازی درازمدّت و عمیق و پردوام لازم دارد، چرا که بنابر اعجاز نیست، بلکه همانند انقلاب پیامبران علیهم السلام بنابر فکر و عمل و کار و
1) 187. در باره فضیلت انتظار به کتاب اثبات الهداة، ج 7، ص 40 به بعد مراجعه نمائید.
سعی مردم در همه ابعاد است، چنانکه انقلابهای بشر در طول تاریخ همیشه بر این اساس بوده است.
برای مثال وقتی در روایات میخوانیم:
امام صادق علیه السلام فرمود:
«علم و دانش دارای بیست و هفت شعبه است، تمام آنچه تاکنون از پیامبران به ما رسیده، دو شعبه آن بیشتر نبوده و وقتی حضرت قائم علیه السلام ظهور کند، آن دو را به بیست و هفت شعبه میرساند»(1).
نتیجه میگیریم که برای چنین انقلاب دامنهدار و عمیقی، زمینهسازی پُر دامنه و عمیق لازماست که بسیار بسیار از زمینهسازیهای دیگر انقلابها وسیعتر و پُر دامنهدارتر است.
پاسخ به یک سؤال:
در اینجا این سؤال پیش میآید که: بنابر روایات، وقتی جهان پر از ظلم و فساد شد، آنگاه امام زمان علیه السلام ظهور مینماید و جهان را پر از عدل و داد میکند. این موضوع نه تنها زمینهسازی نیست، بلکه درست به عکس در جهت خلاف انقلاب مهدی علیه السلام میباشد.
پاسخ اینکه: خود این موضوع (غرق شدن جهان در ظلم و فساد) یک نوع زمینهسازی است، چرا که نوع مردم از این ظلم وفساد ناراضی شده و به ستوه میآیند وهمین موضوع آنها را تشنه انقلاب میکند و این خود زمینه فکری و معنوی ایجاد مینماید.
1) 188. بحار الانوار، ج 52، ص 316.
به علاوه منافات ندارد که درکنار این ظلم و فساد جهانی، دوستان و هواداران آن حضرت با زمینهسازیهای مثبت و آیندهساز، در اندیشه خود و مردم، مقدّمه چینی برای انقلاب کنند، در حالی که مخالفان انقلاب سرگرم فساد و ظلم و غافل از همه جا هستند. گروههای بیدار مسلمان از فرصت استفاده کرده و با زمینهسازیهای مثبت بر روند کار خود بیفزایند و رفته رفته جهان را که آتش زیر خاکستر است، ناگهان به نفع انقلاب شعلهور سازند، چنانکه نمونه کوچک آن را در کشور اسلامی ایران در 22 بهمن 1357 با چشم خود دیدیم، ولی نظر به اینکه انقلاب جهانی حضرت مهدیعلیه السلام، جهانی و بسیار وسیع و عمیق است، روشن است که زمینهسازی، بخصوص زمینهسازی فکری و فرهنگی بیشتری در سطح جهان لازم دارد.
از آنجا که انقلاب مهدیعلیه السلام همان انقلاب اسلامی است، منتهی در سطح وسیعتر و عمیقتر، و از آنجا که این انقلاب تکمیل کننده انقلاب پیامبر صلی الله علیه وآله، بلکه بنابر روایات عین همان انقلاب پیامبر صلی الله علیه وآله است(1)، منتهی در سطح وسیعتر و در جهت تکمیل آن. در اینجا به
1) 189. یکی از یاران امام صادق علیه السلام میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: روش حضرت مهدی علیه السلام چگونه است؟ فرمود: «یصنع ما صنع رسول اللَّه، یهدم ما کان قبله کما قبله کما هدم رسول اللَّه أمر الجاهلیة ویستأنف الإسلام جدیداً؛ همان روش پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را انجام میدهد، روشهای باطل را ویران میکند چنانکه پیامبر صلی الله علیه وآله نمود و اسلام را نوسازی و تکمیل مینماید» - بحار الانوار، ج 52، ص 352.
ذکر یازده عامل زیر که در انقلاب عظیم الشأن اسلام به رهبری پیامبر صلی الله علیه وآله نقش مهم در زمینهسازی حکومت اسلامی داشت، میپردازیم تا با تعقیب اساس این عوامل در ابعاد گوناگون و جهانی، زمینهساز انقلاب حضرت مهدی علیه السلام گردیم، و مفهوم عینی و واقعی انتظار را تحقق بخشیم، (با توجّه به اینکه عوامل دیگری نیز هست، ولی عوامل زیر مهمترین آنهاست):
همانگونه که در مَثَلها آمده: «سرانجام، حقیقت جای خود را باز میکند» تکیه بر حقایق نورانی و استوار و منطقی قرآن و اسلام، این مکتب زنده و غنی و حیاتبخش و سازنده، یکی از عوامل مهم پیروزی است.
در صدر اسلام، درستی و واقعیتِ هماهنگی دستورات اسلام با عقل و وجدان و انسانیت و پیکار اسلام با هر گونه آلودگی و فقر و بدبختی و بیعدالتی خود به خود یک جاذبه قوی داشت که انسانها را به سوی خود میکشانید، و پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله از این راه، پیروزیهای چشمگیری به دست آورد، تا آنجا که گاهی میشد سرسختترین دشمنان اسلام مانند ولید بن مُغیره وقتی چند آیه از آیات قرآن را که حکایت از قوانین اسلام میکند شنید، دیوانهوار به مجلسی که از طرف دودمانش تشکیل شده بود، آمد و گفت:
«بهخدا سوگند از محمّدصلی الله علیه وآله سخنی شنیدم که نه شباهت به گفتار
انسانها دارد، نه جنها؛ گفتار او شیرینی خاصّی و زیبابی مخصوصی دارد؛ بالای آن (همه شاخههای درختان برومند) پُر ثمر و پایین آن (مانند ریشههای درخت کهن) پُر مایه است، گفتاری است که بر هر چیز پیروز میشود و چیزی بر آن پیروز نخواهد شد»(1).
امروز نیز تکیه بر چنین مکتب پُرمایه و استوار و مقایسه علمی و منطقی آن بر سایر مکتبها، از نظر معنوی بزرگترین عامل حرکت و زمینهسازی برای یک حکومت عدل جهانی است و به تنهایی کافی است که نیازهای مادّی و معنوی انسانها را برآورد و آنها را در همه ابعاد مثبت انسانی به پیش ببرد.
به راستی اگر در انقلاب فرهنگی در دانشگاهها، قرآن به صحنه آید و حقایق نورانی آن به مردم برسد و پیاده گردد، ریشهدارترین زمینه برای آیندهسازی و حکومت جهانی مهدی علیه السلام پدیدار خواهد شد.
بدون شک علم و فکر، بسیاری از کارها را آسانتر کرده و بسیاری از راهها را نزدیکتر نموده و بسیاری از گرهها را در زمینههای گوناگون گشوده است و گاهی راه صد ساله به وسیله علم و دانش یک شبه طی میشود.
برای پیشرفت و زمینهسازی برای حکومت ایدهآل جهانی اسلام به رهبری امام مهدی علیه السلام یکی از راههای محکم، تحصیل علم و دانش و
1) 190. نور الثقلین، ج 3، ص 78.
به کار اندازی آن است، در صورتی که این دو بر اساس شناخت و اولویتها و کارهای مثبت و عادلانه به کار رود.
در این مورد اسلام اکیداً سفارش فرموده، در اینجا به دو گفتار ذیل توجّه کنید: پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«لِکُلِّ شَیْءٍ دِعامَةٌ وَدِعامَةُ هذَا الدِّینِ اَلفِقْهُ، وَالفَقِیهُ الواحِدُ أَشَدٌّ عَلَی الشَّیْطانِ مِنْ أَلْفِ عابِدٍ؛ هر چیزی اساس و پایه دارد، پایه این دین (اسلام) فهم و شناخت است، و موضعگیری یک مسلمان فهیم و دارای شناخت در برابر شیطان و هرگونه فساد، محکمتر و بیشتر از هزاران مسلمان بدون شناخت است»(1).
و امام علی علیه السلام در عبارتی فرمود:
«قوام و دوام دین و دنیا به چهار چیز بستگی دارد: نخست ... به دانشمندی که دانش خود را به کار اندازد»(2).
بنابراین باید همه مسلمانان در تحصیل علوم مختلف و عینیت بخشیدن آن علوم در جامعه تلاش کنند و بدین وسیله زمینه فکری و علمی را در همه ابعاد برای حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام فراهم سازند.
در صدر اسلام، استقامت و پایداری و شهامت پُرتوان مسلمانان در برابر تندبادهای حوادث از عوامل پیروزی بود، اینک نیز برای
پیروزی در نیل به تکمیل اسلام به دست حضرت مهدی علیه السلام نیاز به صبر و پایداری است.
نمونههای صبر و استقامت مسلمانان صدر اسلام در تاریخ بسیار است و نمونههای صبر و استقامت در جنگهای اسلامی به خوبی در روحیه مسلمانان آشکار است، آنها با کمترین نفر و کمترین ابزار جنگی، پوزه بزرگترین ارتش دشمنان را به خاک مالیدند. مثلاً جعفر طیّار رحمه الله برادر امام علی علیه السلام در جنگ موته (جنگ با ابرقدرت روم) با اینکه دو دستش قطع شده بود و نود زخم به بدنش رسیده بود، پرچم را با دو بازوی بریدهاش نگهداشته بود و همچنان میجنگید(1).
قرآن صد و چهار بار سخن از صبر و استقامت به میان آورده و در آیه 200 سوره آل عمران میفرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصابِرُوا وَرابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»: ای کسانی که ایمان آوردهاید، استقامت کنید و در برابر دشمنان نیز پایداری به خرج دهید و از مرزهای خود مراقبت به عمل آورید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید».
مسلّماً برای زمینهسازی برای یک حکومت جهانی، اجرای این دستورات نیز لازم و ضروری است.
رعایت اخلاق نیک نسبت به یکدیگر در برخوردها و تمام ابعاد
1) 193. بحار الانوار، ج 21، ص 53.
زندگی، و رعایت حقوق جانی، مالی، عرضی و.. که عالیترین نقش را در جذب دیگران ونفوذ در دلها دارد، از عوامل مهمّ گسترش اسلام در صدر اسلام بوده است.
اخلاق پیامبر خدا و امامان علیهم السلام و شاگردانشان بسیاری از گردنکشان را به سوی اسلامِ پر از مهر و صفا جلب کرد و موجب تقویت مسلمانان گردید.
امیر مؤمنان علیه السلام در وصف پیامبر خدا صلی الله علیه وآله میفرماید:
«از پیامبر صلی الله علیه وآله پاک و نازنین پیروی کن، او لقمه دنیا را با اطراف دندان میخورد (نه اینکه دهانش را پر کند) و دنیا را به چشم (دقیق) نمینگریست، از جهت پهلو لاغر و از جهت شکم گرسنهترین اهل دنیا بود، مانند بردگان سیاه بر روی زمین مینشست و کفش خود را با دست خود اصلاح میکرد و لباس خود را با دست خود میدوخت، احیاناً بر الاغ برهنه سوار میشد و از شدّت تواضع و فروتنی دیگری را هم ردیف خود سوار میکرد.
یکی از همسرانش روزی پردهای نسبتاً زیبا و دارای نقش و نگار بر در خانه آویخته بود، به آن بانو فرمود: بیدرنگ این پرده رنگارنگ را از در خانه بردار، چرا که من با نگاه به این پرده، به یاد دنیا و زینتهای آن میافتم...
اکنون مرا ببینید چگونه زندگی میکنم، بر این جامهای که پوشیدهام چندان وصله زدهام که از وصله کننده آن شرم دارم.
روزی وصله کننده به من گفت: این پیراهن پاره را به دور اندازم، گفتم: آهسته باش سبکباران زودتر به سرمنزل مقصود میرسند»(1).
به راستی اگر همه شاخههای اخلاق اسلامی رعایت گردد، بهترین زمینهسازی معنوی برای ظهور امام زمان علیه السلام خواهد بود.
روحیّه قوی و اطمینان قلب و اعتماد به نفس از عوامل سازنده و پیش برنده و زمینهساز و سوزاننده موانع سر راه است، یک چنین روحیه و آرامش و استواری قلب در سایه ایمان به خدا و توکّل به او به دست میآید که دعا و مناجات و نماز و روزه تقویت کننده ایمان و توکّل است.
پس از آنکه مکّه به دست ارتش اسلام به رهبری پیامبرصلی الله علیه وآله فتح شد، ابوسفیان کنار ارتش قوی اسلام قدم برمیداشت و میگفت:
«لَیْتَ شِعْری بِماذا غَلَبَنِی...؛ کاش میدانستم که محمّد صلی الله علیه وآله با چه وسیلهای بر من پیروز شد؟ ما که سازماندهی و تشکیلات و پول و جهاز جنگی و جمعیت داشتیم، چهطور مغلوب شدیم، ولی پیامبر صلی الله علیه وآله با دست خالی بر ما پیروز گردید».
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله دست بر دوش او گذارد و فرمود:
«بِاللَّهِ غَلَبْتُکَ؛ من به کمک خدا بر تو پیروز شدم».
1) 194. نهج البلاغه، فرازهایی از خطبه 159.
آری ایمان و توکل به خدا است که اتّحاد و انسجام و روحیّه قوی میسازد و کارهای ناممکن را ممکن میکند و مشت خالی را بر تانکها پیروز میگرداند، به طور قطع میتوان گفت که نقش ایمان و توکل بر جنگها به مراتب بیش از وسائل و ابزار جنگی و تشکیلات است.
و ما نیز باید در سایه ایمان و توکّل به خدا به پیش رویم و فکراً و عملاً زمینه ساز آینده درخشان باشیم، چنانکه مسلمانان در صدر اسلام در پرتو ایمان و توکل، به پیروزیهای معجزهآمیز نائل شدند.
برادری اسلامی و رسیدگی به دردهای اجتماعی و تأسیس واحدهای وسیع و پردامنه در این زمینه نیز در نوع خود برای انسجام و پیوند و به هم پیوستگی هرچه بیشتر، زمینهساز آینده درخشان است و نقش اجتماعی مؤثری در پیشبرد هدفها دارد(1).
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«مؤمنان در دوستی با مؤمنان دیگر همچون اعضای یکدیگرند که اگر یک عضو به درد آید، عضوهای دیگر نیز ناآرام هستند»(2).
اگر به راستی جامعه ما نسبت به همدیگر چنین احساسی داشتند، پیشرفت بینظیری در زمینههای مختلف نصیبشان میشد.
پیامبر صلی الله علیه وآله بر اساس علم و منطق با گروههای مختلف غیر اسلامی مناظره و بحث میکرد. امام صادق علیه السلام چهار هزار شاگرد در رشتههای مختلف تربیت مینمود و شخصاً با منکران خدا مینشست وبه بحث و گفتگو میپرداخت. این بحثها و تجزیه و تحلیلهای روشنگرانه نقش مؤثری در توسعه اسلام داشت.
قرآن میفرماید:
«اُدْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالحِکْمَةِ وَالمَوْعِظَةِ الحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»؛ «مردم را به راه پروردگارت با حکمت و پندهای نیکو و جدال و بحث و انتقاد دعوت کن»(1).
حکمت همان روشهای استدلالی و منطقی است. موعظه نیک، عبارت از اندرزهایی است که جنبه عاطفی و احساسی دارد. مجادله نیک، بحثهای رو در رو و بر اساس انصاف و حسن نیّت است.
حضرت علی علیه السلام فرمود: طرفداران پنج دین مختلف به صورت گروههای پنج نفری به حضور پیامبر خدا صلی الله علیه وآله برای بحث و مذاکره آمدند، به ترتیب: گروه یهود، سپس گروه مسیحی، سپس گروه مادّی، سپس گروه دوگانه پرست، سپس گروه مشرک شروع به مناظره کردند.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله با کمال متانت سخن آنها را گوش داد و به پاسخ آنها پرداخت، و این مناظرات سه روز بیشتر طول نکشید، که هر پنج گروه قانع شدند و به اسلام گرویدند، در پایان گفتند:
1) 197. سوره نحل، آیه 125.
«ما رَأَیْنا مِثْلَ حُجَّتِکَ یا مُحَمَّدُ! نَشْهَدُ أَنَّکَ رَسُولُ اللَّه؛ ای محمّد صلی الله علیه وآله! ما همچون حجّت و استدلال تو هرگز در جایی ندیدهایم، گواهی میدهیم که تو رسول خدا هستی»(1).
آری، اگر برای جذب تحصیلکردهها و افراد مختلف غیر اسلامی با چنین شیوهای رفتار شود، نقش مؤثّری در گسترش اسلام خواهد داشت و همچنین زمینهسازی فکری حساب شدهای برای آینده درخشان به دست حضرت مهدی علیه السلام خواهد بود.
نوعاً انقلابها بر دوش مستضعفین به پیش میرود، چرا که مستکبران و سرمایهداران از وضع موجود خود راضیاند و نوعاً مخالف انقلاب بر مبنای تعالیم الهی و یا طرفداری از مستضعفان خواهند بود.
اسلام هیچگاه روی خوش به مستکبران و طاغوتیان نشان نداده است، چنانکه در آغاز، حامی پیش برنده اسلام افراد مستضعفی همچون بلال، سلمان، جُوَیبِر، خبّاب، عمّار، سمیّه و... بودهاند. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله به این گروه از افراد توجّه خاصّی داشت، حتی همه اموال همسرش خدیجه علیها السلام را در این راه مصرف نمود و خود عملاً همچون مستضعفان میزیست و بیشتر با آنها محشور بود.
به هر حال توجّه به مستضعفان و تأمین نیازهای آنها، و برقراری عدالت اجتماعی و جلوگیری شدید از استعمار و استثمار و استحمار،
1) 198. مشروح این مناظره در کتاب احتجاج طبرسی، ج 1، از ص 16 تا 24 آمده است.
یکیدیگر از عوامل زمینهسازی برای حکومت امید مستضعفان جهان حضرت مهدی علیه السلام خواهد بود.
در حالی این سطور را مینویسم که اخبار میگوید: امام خمینیقدس سره فرمود: «من یک لاخ موی کوخنشینان را به همه کاخنشینان نمیدهم».
بدون شک اتّحاد نقش اعجازآمیزی در پیشبرد اهداف دارد، جمعیت و اتّحاد، قدرت را چندین برابر میکند، مَثَلِ اتّحاد همچون مَثَلِ سدّ عظیمی است که مبدأ بزرگترین نیروهای صنعتی و آبیاری سرزمینهای بزرگ وروشنایی شهرهای زیاد میشود، چنین نیرویی بر اثر بهم پیوستن قدرتهای ناچیزِ دانههای باران به دست آمده است.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«اَلمُؤْمِنُ لِلمُؤْمِنِ کَالبُنْیانُ یُشَیِّدُ بَعْضُهُ بَعْضاً؛ افراد باایمان نسبت به یکدیگر، همانند اجزای یک ساختمان هستند که هر جزئی از آن، جزء دیگر را محکم نگه میدارد»(1).
حال اگر مسلمانان دست به دست هم دهند و با اتحاد و انسجام همهجانبه در محور اسلام حرکت کنند، همچون دریای خروشانی خواهند بود که در برابر امواج سهمگین طوفانها ایستادگی خواهند نمود. برای زمینهسازی ظهور حضرت مهدی علیه السلام و تشکیل حکومت جهانی، اتحاد و انسجام مسلمانان نقش اساسی را خواهد داشت
1) 199. تفسیر ابوالفتوح، ج 2، ص 450.
و باید مسلمانان از هرگونه اختلاف فرعی و موسمی پرهیز کنند و در برابر دشمنان مشترک، با اتحاد و وحدت و هماهنگی خود بایستند، تا بتوانند راه را برای ظهور مصلح کلّ جهانی هموار سازند(1)
البته اگر مردم وظیفه خود را انجام دهند، دست خدا بالای سر آنهاست و امدادهای غیبی به کمک آنها خواهد شتافت، چنانکه قرآن میفرماید: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ». - سوره محمّد، آیه 7.
.در اسلام به «ولایت» اهمیت فراوان داده شده است، به گونهای که اگر آن نباشد هیچ چیز نیست، بلکه باید برنامههای اسلام تحت نظارت ولایت باشد، و به عبارت دیگر چرخ انقلاب توسط او به گردش درمیآید، او نشان راه و پیشوا و جلودار امّت است و همه گروههای اسلام را در یک خط به پیش میبرد.
ولایت یعنی حکومت و سرپرستی دین و دنیای مردم که بسیار مقام پُرمسؤولیت بزرگی است و تنها افراد شایسته و کامل میتوانند عهدهدار آن گردند.
همانگونه که در صدر اسلام رهنمودهای رهبر شایسته نقش اساسی در پیشبرد داشت، امروز نیز در راه انتظار حضرت مهدیعلیه السلام و زمینهسازی برای حکومت جهانی آن حضرت حتماً باید این خط حفظ گردد، تا مسلمانان در نظم و انسجام خاص تحت رهنمودهای
1) 200. باید توجّه داشت که امور از روی طبیعی و خودجوش به پیش رود وگرنه صحبت اعجاز باشد، امام حسینعلیه السلام فرمود: «سوگند به خداوند، خدا چیزی را نیافریده مگر اینکه به او فرمان داده از ما پیروی کند» - بحار الانوار، ج 23، ص 287.
رهبر شایسته که امروز از آن به ولایت فقیه تعبیر میشود، راه زمینهسازی صحیح را دریابند و با پشت گرمی معنوی خاصّی آن را دنبال کنند.
و به عبارت روشنتر، نائب و معاون به حق حضرت مهدی علیه السلام مسلّماً به راه مهدی علیه السلام نزدیکتر و آگاهتر است، و رهنمودها و سرپرستی او میتواند نزدیکترین و حساب شدهترین شیوه برای رسیدن به حکومت مولی امام زمان علیه السلام باشد، با توجه به اینکه انجام دو وظیفه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر انسان را از بیتفاوتی بیرون میآورد، و وادار میکند که حضور فعّال در صحنه داشته باشد.
به امید آنکه با بهکار بستن این عوامل که در رأس عوامل دیگر است بتوانیم همچون مسلمانان صدر اسلام به پیش رویم و جهان را به استقبال حکومت جهانی حضرت مهدیعلیه السلام سوق دهیم که خود در مسیر انقلاب و تداوم انقلاب است که نهایت آن آینده درخشان و اهتزاز پرچم «لا اله إلّا اللَّه» در کلّ جهان خواهد شد، و همین امید به آینده روشن - نه مبهم و تاریک - خود همان عامل درونی و انتظار است که باید به صورت علم و عمل درآید و به نتیجه عینی برسد.
باید توجّه داشت که خود امام قائم علیه السلام نیز در انتظار است که شرایط فراهم شود و خداوند متعال اذن خروجش را صادر فرماید و جهان را از ظلم و فساد رهایی بخشد، و به قدری در این مورد بیتاب است که حتّی وقت خروج وارد مسجد الحرام میشود و بین مقام ابراهیم علیه السلام و کعبه دو رکعت نماز میخواند و پشت به حجر الاسود زده، سپس
دستهایش را به سوی آسمان بلند کرده و آنچنان گریه و تضرّع میکند که به زمین میافتد و این است فرموده خدا در قرآن:
«أَمَّنْ یُجِیبُ المُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلَکُمْ خُلَفآءَ الأَرْضِ»؛ آیا خدای شما کسی است که دعای مضطرّ را اجابت میکند و گرفتاریها را برطرف میسازد و شما را خلفای زمین قرار میدهد؟»(1).
امام صادق علیه السلام فرمود:
«سوگند به خدا «مضطرّ» همان قائم علیه السلام است»(2).
آری امام قائم علیه السلام این چنین بیتابانه در انتظار اصلاح و انقلاب جهانی است، تا جهان را از لوث آلودگیها و جنایات و ستمگریها نجات بخشد.
میدانیم که مسأله مهدی موعود - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - یک مسأله عادی و سطحی و اقلیمی و احتمالی نیست، بلکه تقریباً در همه ادیان و در همه جا و در همه زمانها و در رأس مسائل مهمّ عقیدتی و سیاسی است، و در اسلام به عنوان یک اصل استوار و خلل ناپذیر مطرح میباشد، و از آن به ثمره و نتیجه قیام تمام پیامبران و رسولان و رهبران الهی یاد میگردد، ونهضت جهانی حضرت مهدیعلیه السلام با عنوان
امید پیامبران و رسولان و مستضعفان تاریخ و وصول به اهداف عالی انسانی در همه ابعاد و... خوانده میشود.
حال که چنین است باید مسأله را جدّی گرفت، در طول تاریخ در این باره حرف زیادی زدهاند، ولی برای وصول به این هدف باید همّت کرده، آن هم همّتی عمیق، همهجانبه در جهان، همیشگی در عمل.
با بررسی آیات و روایات مربوط به نهضت و ظهور امام علیه السلام به دست میآید که مسأله وصول به آیات ظهور مسأله راحتطلبی نیست و با یک یا چند قیام و قعود به دست نمیآید، باید در راه آن عرقها و خونها ریخته شود(1). از طرفی این مسأله دارای ابعاد گوناگون است، مانند ابعاد فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، مکتبی، نظامی و خلاصه آمیخته با مسأله دین است، همانگونه که دین حقیقی یک مجموعه عمیق و اهرم قوی و همهجانبه برای رشد در همه ابعاد است، مسأله مصلح جهانی حضرت مهدیعلیه السلام که در هر زمانی مطرح بوده و در هر دینی از آن به نوعی سخن به میان آمده و در اسلام از آن به عنوان یک اصل مهم انقلابی یاد میشود، دارای ابعاد گوناگون است.
1) 203. بحار الانوار، ج 52، ص 358 {مضمون روایتی از امام باقر علیه السلام}.
بر همین اساس باید برای تحقّق آن یک برنامهریزی حساب شده و جامع در سطح کلّ جهان صورت گیرد. با توجّه به اهمّیت فوق العاده آن باید در این برنامهریزی، امور بسیار بهطور عملی و جدّی و حساب شده تعقیب شود که ما در اینجا امور نُهگانه زیر را که پایههای اصلی این برنامهریزی است و باید به همّت مسلمانان تحقّق یابد تا زمینهساز ظهور گردد. خاطر نشان میکنیم:
یکی از عوامل پیروزی، داشتن هدف است، بویژه هدفی عالی و تأمین کننده تمام ابعاد سعادت بشر - در مورد مصلح آینده حضرت مهدی علیه السلام تمام پیامبران و امامان و کتب آسمانی و ادیان حقیقی، خبر از ظهور او را در آخرالزمان دادهاند، و این عقیده در اسلام جزء بافت و ارکان اسلام است، بر همین اساس هدف مشخّص و غیر مبهم است، و بروز نهضتها و قیامها برای رسیدن به این هدف کورکورانه و مبهم نیست.
امام خمینی قدس سره در یکی از سخنان خود که در روز نیمه شعبان 1360 شمسی ایراد نمود، فرمود:
«باید خودمان را مهیّا کنیم از برای آمدن آن حضرت. من نمیدانم اسم رهبر روی ایشان بگذارم، بزرگتر از این است، نمیدانم بگویم شخص اوّل است، برای اینکه دومی در کار
نیست. ایشان را نمیتوانیم ما با هیچ تعبیری تعبیر کنیم اِلّا همین که (مهدی موعود - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف -) است، آن کس که خداوند متعال ذخیره کرده است برای بشر...».
آری! این عنوان (مهدی موعود علیه السلام) هدفدار بودن این عقیده را مشخص میکند، و هدف است که قیامها را خط و جهت داده و از سرنگونی در میآورد و به راه صاف و راست رهنمون مینماید، بنابراین باید در این برنامهریزی به این هدف توجّه گردد.
پایǠدوم این برنامهریزی این است که ظهور و امامت امام زمان علیه السلام مربوط به کل جهان است، و پس از ظهور اسلام حقیقی با تمام ابعادش در همه جهان به دست باکفایت آن حضرت در سطح جهان حاکم و پیاده میشود.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«إِذا قامَ القآئِمُ لا یَبْقی أَرْضٌ إِلّا نُودِیَ فِیها شَهَادَةُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ؛ وقتی که قائم علیه السلام قیام کرد، هیچ نقطهای از زمین نیست مگر اینکه آوای توحید و پذیرش رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله در آن بلند است رحمهما الله(1).
بنابراین در این برنامهریزی باید همه جهان با انواع فرهنگها و سنّتها و انحرافات و عقاید گوناگون را در نظر گرفت و طرحی جامع برای براندازی همه فسادها و انحرافات همه جهان، که از آن گاهی تعبیر به صدور انقلاب اسلامی میشود، ارائه داد. با توجّه به اینکه
1) 204. بحار الانوار، ج 52، ص 340.
جهان همچون حلقههای زنجیر در شؤون مختلف به هم ارتباط دارد و همین ارتباطات تأثیرات مثبت و منفی نسبت به همدیگر دارند، اگر ما نقطهای را از انحراف بیرون آوردیم، کافی نیست، چرا که خواه ناخواه تأثیرات اطراف این نقطه مانع وصول به هدف در آن نقطه خواهد شد.
همانگونه که از نام انقلاب جهانی حضرت مهدیعلیه السلام پیداست باید برای وصول به این انقلاب به صورت انقلابی کار کرد، با میانهروی و محافظهکاری و خطّ لیبرالی نمیتوان به این هدف بزرگ رسید، چرا که پُر واضح است برای برنامهریزی یک چنین انقلاب عظیمی که موانع بسیاری سر راه دارد، باید جهاد کرد، جهادی پیگیر و بزرگ، و تبدیل انحرافات عقلی و عملی و اخلاقی به اعتدال و صراط مستقیم، که یک تحوّل بینظیر و عظیمی است، چنین تحوّلی با میانهروی و محافظهکاری به دست نمیآید.
بنابراین باید حرکتهای این نهضت، اسلامی و مکتبی باشد و از حرکتهای غیر مکتبی چنین تحوّلی میسور نیست. چنانکه در روش انبیا و پیامبران الهیعلیهم السلام از جمله پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله به خوبی این انقلاب و جهش را در سطح محدوده خودشان میبینیم، البتّه چنانکه خواهیم گفت این مطلب به این معنا نیست که ما در این کار عجله کنیم و سطحی به پیش رویم.
قابل توجه اینکه طبق بعضی از روایات، آن حضرت در روز عاشورا قیام میکند(1). و به فرموده امام صادق علیه السلام در شب بیست و سوم ماه رمضان به نام آن حضرت ندا شود و روز عاشورا قیام کند(2).
دقّت در این نکته که در روایات اسلامی وارد شده، در شب تولّد امام زمان علیه السلام زیارت امام علیه السلام را بخوانید، با توجه به محتوای این زیارت و ارتباط این دو نتیجه میگیریم، که مسأله قیام و انقلاب و شهادتطلبی و جهاد تا سرحدّ شهادت و نفرت شدید از دشمن است وباید با چنین روشی خود را به امام زمان علیه السلام نزدیک کنیم، در اینجا نقل این روایت بجا است، امام صادق علیه السلام در ضمن حدیثی فرمود:
«إِذا قامَ قآئِمُنا سَقَطَتِ التَّقِیَّةُ وَجَرَّدَ السَّیْفُ وَلَمْ یَأْخُذْ مِنَ النّاسِ وَلَمْ یُعْطِهِمْ إِلّا بِالسَّیْفِ؛ وقتی که قائم ما - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - قیام کند، تقیه برداشته شود و شمشیر کشیده گردد و با مردم (متمرّد) در داد و ستد جز شمشیر (حکومت) در میان نباشد»(1).
در برنامهریزی لازم است توجه کامل شود که در تمام ابعاد به طور صحیح و عمیق و استوار به پیش رفت و واحدهای این بنای عظیم را از اساس و شالوده درست و محکم و خللناپذیر ساخت و به همین ترتیب رگههای دیگر این بنا با استواری به پیش رود، و گرنه کوچکترین طوفانی آن بنا را ویران خواهد کرد، بنابراین نباید در این کار عظیم عجله کرد، و به عبارت دیگر: باید هر چه میتوانیم بر کیفیت کار توجّه کنیم، نه کمّیت بدون کیفیت.
در اینجا بد نیست به یک فراز تاریخی عجیب، که میتوان از آن درس نیکی گرفت، اشاره کنیم: در جنگ جهانی دوم وقتی قوای متّحدین (آلمان، ایتالیا، ژاپن) فرانسه را که جزء قوای متّفقین
1) 207. اثبات الهداة، ج 7، ص 128.
انگلیس، آمریکا، شوروی) بود، شکست دادند و در جولای 1940 میلادی انگلستان در میدان نبرد جهانی با دشمن پیروزمند تنها ماند، در پاریس کنفرانس سرّی بین سه نفر از سران جنگ جهانی، یعنی چرچیل (رهبر انگلستان)، هیتلر (رهبر آلمان) و موسولینی (رهبر ایتالیا) در قصر «فونتن بلوی» به وجود آمد. در این کنفرانس هیتلر به چرچیل گفت: حالکه سرنوشت جنگ معلوم است وبزرگترین نیروی اروپا و متفق انگلیس یعنی فرانسه شکست خورده است، برای جلوگیری از کشتار بیشتر، بهتر است انگلستان قرارداد شکست و تسلیم را امضا کند تا جنگ متوقّف شود و صلح به جهان بازگردد.
چرچیل در جواب گفت: بسیار متأسّفم که من نمیتوانم چنین قراردادی را امضا کنم، زیرا هنوز انگلستان شکست نخورده است و شما را فاتح نمیشناسم.
هیتلر و موسولینی از این گفتار چرچیل عصبانی میشوند، به تندی با او برخورد میکنند، چرچیل با خونسردی میگوید: عصبانی نشوید، انگلیس به شرطبندی خیلی اعتقاد دارد، آیا حاضرید برای حلّ قضیه با هم شرط ببندیم؟ در این شرط هرکس برنده شد باید بپذیرد که فتح با اوست.
سران فاشیست (هیتلر و موسولینی) با خوشرویی این پیشنهاد را قبول کردند، در آن لحظه هر سه نفر در جلو استخر بزرگ کاخ نشسته بودند. چرچیل گفت: آن ماهی بزرگ را در استخر میبینید، هر کس آن ماهی را تصاحب کند، برنده جنگ است. هیتلر فوراً پارابلوم خود را از
کمر کشید به این سو و آن سوی استخر پرید و شروع به تیراندازیهای پیاپی به ماهی کرد، ولی سرانجام بینتیجه و خسته و درمانده بر صندلی خود نشست و به موسولینی گفت: حالا نوبت توست.
موسولینی لخت شد و به استخر پرید، ساعتی تلاش و تقلّا کرد، او نیز بینتیجه و درمانده بیرون آمد و بر صندلی خود نشست. همین که نوبت به چرچیل رسید، صندلی راحت خود را کنار استخر گذاشت لیوانی به دست گرفت، در حالی که با تبسّم سیگار برگ خود را دود میکرد، شروع به خالی کردن آن استخر نمود.
رهبر آلمان و ایتالیا که میخواستند ببینید نخست وزیر سالخورده و چاق و سنگین انگلستان در برابر آنان چه تاکتیکی جهت صید ماهی پیش خواهد گرفت، وقتی او را در چنین وضعی دیدند، با تعجّب پرسیدند: چه میکنی؟ چرچیل گفت: من عجله برای شکست ندارم، با حوصله این روش مطمئن خود را ادامه میدهم، سرانجام پس از تمام شدن آب استخر، بیآنکه صدمهای به ماهی بخورد، صید از من خواهد بود(1).
این واقعه عجیب گرچه از بیگانگان است، ولی میتوان از آن این درس را آموخت که: برای وصول به هدف - آن هم هدف بزرگ - نباید عجله کرد و سطحی به پیش رفت، بلکه باید با برنامهریزی عمیق و اطمینانبخش هر چند درازمدّت و در عین حال با کمترین ضایعات کار را ادامه داد، و این کار نیاز به طرحهای بسیار استوار و محکم
1) 208. قربانیان استعمار، ص 25، {به نقل از مجله ریدرزادیچست}.
خواهد داشت. البته تحقّق چنین امر مهمّی نیاز به طول زمان دارد، از این رو خداوند متعال به حضرت مهدی علیه السلام طول عمر عنایت فرموده است (دقت کنید) تا آمادگی در مردم جهان پیدا شود(1).
برای پیشروی و دستیازی به مقدّمات ظهور، هیچ عاملی در کاربرد امور و پیمودن پلّهها و پشت سر گذاشتن موانع مانند «اخلاص» در کار نیست. اخلاص در کارها روح و نشاط میبخشد، و به طور اتوماتیک، بدون دردسر، چرخهای عظیم موتورهای انقلاب را به حرکت در میآورد. اخلاص انسان را به آخرین درجه آمادگی و اراده قاطع و طبیعی بودن، بدون منّت که همان انتظار ظهور است سوق میدهد، خداوند متعال پشتیبان افراد مخلص است، شیطان و هوسهای نفسانی که ضررها و ضربات سختی بر رشد انسانها وارد میآورند، از افراد مخلص دورند(2).
آزاداندیشی واقعی در سایه اخلاص به دست میآید، توکّل به خدا و اعتماد به نفس، و عزّت و شرافت که هر یک عاملی برای دستیابی به مقدّمات ظهور حضرت بقیة اللَّه - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - است، در پرتو اخلاص جان میگیرند و تحقق مییابند.
1) 209. البته ناگفته نماند امپریالیستها این برنامههای درازمدت را به عنوان تاکتیکهای موذیانه خود در جهت منافع استعماری خودشان به کار میگیرند، مثلاً سالها قبل، یک فرد وجیه الملّه را در درون کشور تحت استعمار خود، به عنوان اینکه همصدا و همفکر با ملّت است، به طور سرّی نگه میدارند تا در آینده اگر سنگی به کاسه خورد، آن مهره به ظاهر ملّی را روی کار بیاورند، تا بتوانند به وسیله او استعمارگری خود را ادامه دهند. چنانکه فلسفه پدیده «فراماسونری» {فراموشخانه} در تاریخ معاصر همین بود.
2) 210. سوره ص، آیه 81.
در روایتی از امام باقر علیه السلام میخوانیم:
«هر بندهای چهل روز در راه خدا مخلصانه قدم برداشت، خداوند درد و درمان را به او نشان میدهد و ریشههای حکمت و دانش را در دلش استوار میسازد»(1).
امام صادق علیه السلام در سخنی فرمود:
«إِذا کانَ مُخْلِصاً للَّهِِ أَخَافَ اللَّهُ مِنْهُ کُلَّ شَیْءٍ حَتّی هُوامِ الأَرْضِ وَسُباعِها وَطَیَرُ السَّمآءِ؛ هرگاه مؤمنی کارها را تنها برای خدا انجام میدهد، خدا همه چیز حتّی جنبندگان و درندگان زمین و پرندگان آسمان را از او میترساند»(2).
بنابراین در این برنامهریزی باید اخلاص در کارها سرلوحه برنامهها قرار گیرد.
تخصّص و تعهّد و به عبارت دیگر علم و ایمان، و توسعه دادن به این دو در همه ابعاد زندگی، بهترین زمینهساز برای فراهم شدن ظهور امام زمان علیه السلام است، و این دو همچون دو بال پرندهاند که آن پرنده با آن دو بال به پرواز درمیآید، اگر هیچیک از این دو نباشد پروازی نیست، و اگر یکی باشد و دیگری نباشد باز نتیجهبخش نیست، چرا که با یک بال نمیتوان پرواز کرد.
تخصّص بدون تعهد، مثالش در این شعر مثنوی مولوی آمده:
تیغ دادن در کف زنگی مست
به که آید علم ناکس را به دست
تعهّد بدون تخصّص نیز در بسیاری اوقات به جای پیشرفت بر مشکلات کار میافزاید و احیاناً خسارت جبرانناپذیری بر انسان وارد میسازد و مثالش همچون ماشینی است که بدون چراغ در بیابان هولناک و پُرفراز و نشیبی حرکت میکند که جز سقوط و سرگردانی نتیجهای ندارد. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«مَنْ عَمِلَ عَلی غَیْرِ عِلْمٍ، کانَ ما یُفْسِدُهُ أَکْثَرَ مِمّا یُصْلِحُهُ؛ هرکس بدون علم و دانش کاری انجام میدهد، ضرر و زیان آن بیش از نفع آن است»(1).
از سخنان امیر مؤمنان علی علیه السلام است که فرمود:
«کمر مرا دو گروه شکستند: دانشمندان منحرف، مردم نادان»(2).
قرآن مجید در یک آیه، پیشروی و پیمودن درجات عالی و پیروزی را در سایه تخصّص و تعهد (علم و ایمان) هر دو دانسته و میفرماید:
«یَرْفَعُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا العِلْمَ دَرَجاتٍ؛ خداوند از شما، آنان را که ایمان آوردند و تحصیل علم و دانش کردند، چندین درجه بر دیگران برتری میبخشد»(3).
با توجّه به اینکه علم و شناخت، انسان را به عوامل رشد و ترقّی و دستورات حیاتبخش و سازنده و مکتب حرکتآفرین و غنی اسلام آگاه میسازد، تعهّد و ایمان، آن عوامل را اجرا مینماید.
اکثراً عوامل حرکت فراهم میشود، ولی موانع سر راه، چرخهای آن عوامل را از حرکت باز میدارد، باید موانع را بشناسیم تا آن را از سر راه برداریم، مثلاً انحطاط مذهبی و اخلاقی، عدم استفاده از علوم گوناگون، غفلت از وضع زمان، اختلاف و تفرق، کارهای اساسی و اصلی را فدای امور جزئی و فرعی کردن، مقدّم داشتن منافع شخصی بر منافع عمومی و... از موانع سر راه است، حتماً به این جهت نیز باید در برنامهریزی توجّه گردد، همه پیامبران و اولیای الهی آرزو داشتند که به هدف برسند، ولی موانع سر راه مانع وصولآنها به هدف عالیشان شد، شاید یک فلسفه اینکه خداوند عمر حضرت مهدی علیه السلام را طولانی کرده، این باشد که در این مدت موانع شناخته گردند و از سر راه برداشته شوند. بر همین اساس است که امام صادق علیه السلام میفرماید:
«اَلعامِلُ عَلی غَیْرِ بَصِیرَةٍ کَالسّائِرِ عَلی غَیْرِ طَرِیقٍ، وَلا تَزِیدُ سُرْعَةً إِلّا بُعْداً؛ عمل و حرکت بدون بصیرت و شناخت، مانند حرکت در غیر راه اصلی است و سرعت در این راه، جز دوری بیشتر از هدف نتیجه دیگری ندارد»(1).
یک فرد باایمان باید کَیِّس و هوشیار باشد و به جای دو چشم، با چهار چشم اطراف خود را ببیند و کاملاً مراقب باشد، که از ناحیه دشمن غافلگیر نگردد، و به طور خلاصه مؤمن در
1) 216. وسائل الشیعه، ج 18، ص 14.
این دنیا باید خود را همواره در جبهه مقدّم جنگ با دشمن ببیند و مواظب باشد که اگر دشمن از در رفت، از پنجره وارد نشود، اگر در جبهه نظامی شکست خورد، در جبهه اقتصادی پیروز نشود و...
به عنوان مثال؛ حکومت عثمانی یک حکومت مقتدر اسلامی بود، هیچ قدرتی را یارای مقابله با آن نبود، ولی بر اثر عدم هشیاری و به خاطر غفلت و غوطهور شدن در امور گذرا و مادّی، آنچنان غافلگیر شد که با یک پیشآمد یعنی جنگ جهانی دوم از هم پاشید و به چندین قسمت تجزیه شد و در نتیجه در مارس 1925 میلادی اسلام به معنی یک قدرت آشکار سیاسی و اجتماعی و کانون مشتعل از اندیشهها و احساسهای نو و نیرومند زائیده از صحنه حوادث جهان رخت بربست و از میدانهای گرم کار و پیکار به گوشه سرد و آرام خزید و رفته رفته راه سقوط و تفرّق را پیش گرفته، نه تنها در جبهه نظامی و سیاسی شکست خورد، بلکه اسلام جوشان و خروشان و حرکتزا و جنبشآفرین در میانشان به اسلام فرسوده و بیروح درآمد، دشمنان از فرصت استفاده کرده و به پیش تاختند(1).
در این راه باید از عوامل بازدارنده و غافلکننده مانند سنّتگرایی و گذشتهنگری غلط، شخصیتگرایی، پیشداوری و گُم بودن، عُجب و خودبینی، پیروی از هوسهای نفسانی، تکیه بر حدس و گمان، وابستگیها و... به شدّت پرهیز کرد. این مطلب مهم را رسول اکرم صلی الله علیه وآله در یک عبارت کوتاهی فرموده است:
1) 217. شرح در داستان باستان، ص 39 الی 105.
«وَلَوْلا کَثِیرُ کَلامِکُمْ وَتَمْرِیجٌ فِی قُلُوبِکُمْ لَرَأَیْتُمْ ما أَری وَسَمِعْتُمْ ما أَسْمَعُ؛ اگر زیادهروی در سخن شما (شعار توخالی)، و هرزهچرانی در دل شما (پر کردن ذهن از امور واهی) نبود، هر چه من میبینم شما هم میدیدید، و هر چه من میشنوم شما هم میشنیدید»(1).
در اینجا با توجّه به مطالب یاد شده درباره امکانات مسلمانان فعلی دنیا به طور فشرده، سخنی به میان میآوریم که اگر به راستی این امکانات برای یک برنامهریزی جامع و حساب شده در جهت اجرای اسلام که زمینهسازی ظهور حضرت مهدی علیه السلام است به کار گرفته میشد، چقدر مثمر ثمر و نتیجهبخش بود!
امکانات مسلمانان را از چند جهت میتوان بررسی کرد:
از جهت نیروی انسانی و اتّحاد: امروز حدود یک میلیارد نفر مسلمان در دنیا زندگی میکنند و یک چهارم جمعیت کره زمین را تشکیل میدهند و حدود 47 کشور مستقلّ دارند و در بسیاری از کشورها هم دارای نیروی عظیم میباشند، مثلاً هندوستان یک کشور اسلامی نیست، ولی دارای یکصد و پنجاه میلیون مسلمان است و در شوروی (سابق) شصت تا هفتاد میلیون مسلمان وجود داشت و در سایر کشورها نیز تعدادشان بسیار زیاد است. اگر اینها متّحد شوند، هیچ قدرتی در دنیا بدون جلب رضای اینها نمیتواند حاکم باشد، با توجّه به اینکه اگر نفوس یک میلیارد مسلمان به وسیله عقیده به اسلام مرتبط گردد، چه قدرت عظیمی به وجود خواهد آمد!
1) 218. المیزان، ج 5، ص 292.
و با توجّه به اینکه در دنیای امروز قدرتهایی که وجود دارد، یکی از آن قدرتها مارکسیسم است که در کشورهای مارکسیستی هستند، که با فروپاشی آن در شوروی از هم پاشیدند، و آنها که باقی ماندهاند، اگر تحت این عنوان با هم متحد شوند، چه میتوانند بکنند، با اینکه بین آنها نیز تفرقه شدید است، کمونیستهای چین و کمونیستهای شوروی سابق را تکفیر میکنند و به عکس...
یکی از قدرتها، قدرت مسیحیت است، میگویند در دنیا بیش از یک میلیارد مسیحی وجود دارد، امّا مسیحیها هم با هم اختلاف شدید دارند، نیروی عظیم پروتستان اصلاً کاتولیکها را قبول ندارند، به علاوه مکتبشان یک مکتب زاینده و حرکتبخش نیست. یهودیها در دنیا حدود ده میلیون یا پانزده میلیون نفر میباشند که از تفرقه شدیدی برخوردارند.
بوداییها زیاد هستند، ولی یک تیپ خاصّی میباشند و داعیه اجتماعی و سیاسی ندارند، سیکها نیز چیزی نیستند، تنها قدرت عظیمی که تحت پوشش آیین حرکتآفرین اسلام بیبدیل و رقیب میماند، مسلمانان هستند. اگر اینها یک جریان خوب اجتماعی برای خود درست کنند، از ساخت حسّاسترین اسلحههای اتمی و سفینههای فضانوردی تا ساخت سوزن سنجاق برای خودشان امکان تخصّص داشتن و تکنیک در سطح عالی وجود دارد... بسیاری از همین مغزهای اسلامی، مراکز صنعتی اروپا و آمریکا را میگردانند، به آنجا رفتهاند و ماندهاند و فسیل شدهاند.
در مجامع بین المللی، مسلمانان 45 - 46 رأی مستقل دارند، که اگر هر نفرشان بتوانند یک رأی از کشورهای دیگر را به دست آورند، دارای 90 رأی خواهند شد، هیچ بلوکی در دنیا نیست که آن همه رأی داشته باشد.
قدرتهای غیر اسلامی، به عنوان یک قدرت نیرومند وجه مشترکی ندارند که آنها را به هم پیوند دهد، ولی اسلام با عنوان «حبل اللَّه؛ رابط دینی خدا» همه را به هم پیوند میدهد و از قطرات باران سیل بنیانکن جاری میسازد.
امکانات جغرافیایی دنیای اسلام: اسلام دارای امکانات جغرافیایی عظیمی است که با هیچ قدرتی در دنیا قابل مقایسه نمیباشد، خلیج فارس و تنگه هرمز دو طرفش در دست مسلمانان است، دو طرف کانال سوئز در دست مسلمانان است، یک طرف جبل الطارق در دست مسلمانان است، عبور از اقیانوس هند بدون جلب رضایت مسلمانان ممکن نیست، اقیانوسیه در دست مسلمانان است، و در جنوب آفریقا مهمترین خطّ کشتیرانی دنیا وجود دارد، اگر مسلمانان مایل نباشند، عبور در آن ممکن نیست، یک طرف دریای استراتژیکی مدیترانه در دست مسلمانان است، تنگه دارانل و بسفور هم در دست مسلمانان است و...
امکانات اقتصادی دنیای اسلام: وضع اقتصادی مسلمانان در حدّی است که تنها در اوپک حداقل 40% سوخت دنیا از ناحیه مسلمانان تأمین میشود و اگر این امر نباشد، دنیا خاموش میگردد، قاره آفریقا
(که 70% آن مسلمانان هستند) انبار باروت اروپاست، اگر این انبار را ببندند، اروپا خفه میشود و نمیتواند ادامه زندگی دهد.
مثلاً ژاپن یکپارچه به دنیای اسلام وابسته است و اگر دو ماه رابطهاش را با دنیای اسلام قطع کند، به یک جزیره سرد و خاموش تبدیل میشود(1).
کوتاه سخن اینکه: دنیای اسلام بدون نیاز اقتصادی به دنیاهای دیگر میتواند ادامه زندگی دهد اما دنیاهای دیگر بدون نیاز به دنیای اسلام نمیتوانند ادامه زندگی دهند.
ما با سران حکومتهای اسلامی که خود را فروختهاند حرفی نداریم، با ملتهای مسلمان حرف میزنیم، اگر براستی آنها با نهضت خود و با تشکیل کنفرانسهای جدّی و عمیق آنهمه امکانات را برای تحقق آرمان اسلامی بکار گیرند و با تشکیل کنفرانسهای جدی و عمیق و برنامهریزیهای دقیق در جهت حکومت جهانی تحت رهبری یک مصلح عادل و عالم حرکت کنند، آن وقت است که دنیا آماده ظهور حضرت مهدی (عج) خواهد شد و همه آن چیزهایی که ناممکن تصور میکردیم، ممکن میشود و تحقق مییابد.
به امید یک چنین تحول عظیم و به کارگیری امکانات دنیای اسلام تحت فرماندهی عظیم و وسیع اسلام.
1) 219. روزنامه جمهوری اسلامی، 1/11/1362.
بر هیچ کس پوشیده نیست که برای پیروزی انقلاب و شکست و نابودی حکومتهای جور و ستم نیاز به عوامل بسیاری است، که در رأس آنها حضور در صحنه و حمایت و تلاش خستگیناپذیر، و آگاهی و تحمّل رنجها و امید به آینده درخشان است، و به عبارت دیگر یاران حضرت مهدی علیه السلام دارای این ویژگیها هستند.
ما وقتی که زندگی و مراحل دعوت پیامبرانعلیهم السلام را تجزیه و تحلیل میکنیم، میبینیم هر کجا آنها حامی و یاور داشتند و این حامیان و یاوران به طور آگاهان و قاطع در صحنه بودند و با امید و توکّل به خدا پیش میرفتند، پیامبرشان - هرچند در بخشی از اهدافش - به پیروزی میرسید و در غیر این صورت شکست ظاهری نصیبش میشد.
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران چندین مسأله مبهم را در رابطه با قیام حضرت مهدی علیه السلام روشن و ثابت کرد. از جمله اینکه در شرایط فعلی دنیا هر چند غرق در گناه و فساد باشد، انقلاب و دگرگونی نه تنها ممکن، بلکه عملی است و دیگر اینکه باید دنبال کار را گرفت و
امید به آینده داشت. از همه روشنتر اینکه باید حمایت و بسیج همه جانبه شود و با وحدت و تجمّع یاران مخصوص، به این کار بزرگ، یعنی آماده کردن جهان برای ظهور حضرت قائم علیه السلام دست زد.
با توجّه به اینکه بهترین حکومت آن است که به طور طبیعی و خودجوش روی کار آید، نه به طور تحمیلی و زور. آنان که میگویند حکومت حضرت مهدیعلیه السلام بدون معجزه امکانپذیر نیست، گویا به این اشکال توجه ندارند که اگر بنا بر معجزه و اجبار - هر چند اجبار فکری - باشد، آن حالت زیبای طبیعی و خودجوش خود را از دست میدهد و یک نوع حکومت تحمیلی میگردد.
البته ما منکر امدادهای غیبی نیستیم، وقتی مردانی بااخلاص و صداقت به پیش رفتند، خداوند هم آنها را یاری میکند و به اهدافشان میرساند(1). بنابراین همانگونه که در بسیاری از روایات آمده(2)حکومت حضرت مهدیعلیه السلام همچون حکومت پیامبرصلی الله علیه وآله است - منتها در سطح وسیعتر و عمیقتر - همانگونه که یاران آگاه و بااستقامت آن حضرت در صدر اسلام شیران روز و پارسایان شب بودند و نقش مؤثّر و مهم در تشکیل حکومت اسلامی را ایفا کردند، حکومت حضرت حجّتعلیه السلام نیز از این قانون مستثنی نیست و چنانکه در جای خود مشروحاً بیان شده معنای واقعی «انتظار» نیز آمادگی یاران و بسیج همهجانبه آنها در سطح وسیع مناسب با حکومت جهانی است.
در قرآن کریم، این کتاب انسانساز و حرکتآفرین در رابطه با یاران حضرت مهدیعلیه السلام یک آیه است که بسیار امیدبخش و سازنده است، این آیه در حقیقت بیانگر حقایق و واقعیتهایی است که اگر به طور جدّی و همهجانبه تعقیب گردد، موانعِ سر راه را برمیدارد و جهان را به استقبال مصلح جهانی حرکت میدهد. در سوره مائده آیه 59 خداوند به طور مستقیم، مؤمنان را مورد خطاب قرار داده ومیفرماید:
«ای مؤمنان! هر کس از شما مرتد شد و از اسلام بیرون رفت، خداوند در آینده جمعیتی را میآورد که دارای این پنج امتیاز هستند:
خدا آنها را دوست دارد و آنها هم خدا را دوست دارند.
در برابر مؤمنان، خاضع و مهربانند.
در برابر مشرکان و دشمنان، سرسخت و نیرومندند.
به طور پیگیری در راه خدا جهاد و تلاش میکنند.
در مسیر انجام وظیفه از سرزنش هیچ سرزنش کنندهای نمیهراسند. این فضل خداست، به هر کس بخواهد (و او را شایسته ببیند) میدهد، فضل و رحمت خدا وسیعتر است و او بر همه چیز آگاه است».
در روایات برای این آیه مصادیق مختلفی بیان شده، از جمله اینکه: این آیه در مورد یاران حضرت مهدی علیه السلام است که با این ویژگیها با تمام قدرت، در مقابل مرتدّین و کارشکنان میایستند و برای برقراری
حکومت عدل امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - و برقراری عدالت در کلّ جهان تلاش میکنند(1). و در عبارتی امام صادق علیه السلام فرمود:
«صاحب این امر (حضرت مهدیعلیه السلام) در پرتو این آیه (در حمایت چنین یاران آگاه و دلاور) محفوظ است»(2).
ویژگی اوّل: به عشق آن یاران به خدا اشاره میکند، آنها که جز به خدا نمیاندیشند، در حدّی که خداوند نیز آنها را دوست دارد. روشن است که چنین روحیهای که در پرتو ایمان و توکّل به دست میآید، بزرگترین عامل خیزش و پرواز و اراده و تقوی است که نقش آن در حماسهآفرینی اعجازآمیز و شگفتانگیز میباشد.
ویژگی دوم: به پیوند اخلاقی و وحدت ویکپارچگی با مؤمنان اشاره میکند، که نقش آن در پیشبرد کار بسیار مهم و چشمگیر است.
ویژگی سوم: حاکی از سازشناپذیری مؤمنان در برابر کافران، نه شرقی بودن و نه غربی بودن آنهاست، که در پرتو آن هرگونه تلاش و شگرد دشمن خنثی میگردد...
ویژگی چهارم: جهاد و مبارزه پیگیر با کفّار و دشمنان اسلام است.
ویژگی پنجم: که بسیار مهمّ است، قاطعیت و پایمردی مؤمنان را بیان میکند که روح محافظهکاری و مجادله در آنها نیست، از عوامزدگی و محیطزدگی غوغای اکثریت منحرف و استهزاء آنها نمیهراسند، و با گامهای استوار در صراط مستقیم حرکت میکنند و یاوههای چپ و راست در حرکت آنها تأثیری ندارد.
و باید به آغاز آیه نیز توجّه داشت که ارتداد و بیعت شکنی عدّهای وجیه اللَّه، آنها را سست و نگران نمیکند، آنها شرایط سخت حاضر را معیار قرار نمیدهند، امید به آینده دارند، چرا که خود آیندهسازند و کمبودها آنها را سست و لرزان نمیکند.
در میان این ویژگیها، هرچند همه در جای خود از اهمیّت بسیار برخوردارند، ولی این ویژگی پنجم از همه مهمتر بهنظر میرسد. ابوذر غفاری، آن مرد نستوه و قاطع را در تاریخ با این لقب «لا یَخافُ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لآئِمٍ» میخوانند، میگوید: «پیامبر صلی الله علیه وآله به من سفارش کرد که در راه خدا از یاوهسرایی یاوهسرایان و سرزنش کنندگان نهراسم»(1).
وقتی که حِجْر بن عدی آن بزرگمرد خدا با یارانش به فرمان معاویه به شهادت رسیدند، امام حسین علیه السلام بزرگترین چهره انقلابی تاریخ به عنوان اعتراض به معاویه نوشت و در آن نامه بخصوص، این ویژگی حجر و یارانش را تذکّر داد و نوشت:
«تو کسانی را کشتهای که امر به معروف و نهی از منکر میکردند، گناه را بزرگ میشمردند، «وَلا یَخافُونَ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لآئِمٍ»؛ و در راه خدا از ملامت کنندگان نمیهراسیدند»(2).
در روایتی میخوانیم: وقتی از پیامبر صلی الله علیه وآله در مورد آیه مذکور سؤال کردند، پیامبر صلی الله علیه وآله دست خود را بر شانه سلمان رحمه الله نهاد و فرمود:
«منظور از یاران، هموطنان این شخص هستند».
سپس فرمود:
«لَوْ کانَ الدِّینُ مُعَلَّقاً بِالثُّرَیّا لَتَناوَلَهُ رِجالٌ مِنْ أَبْنآءِ الفارْسِ؛ اگر دین به ستاره ثریّا بسته باشد و در آسمانها قرار گیرد، مردانی از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت»(1).
اگر کوششهای پیگیر و نتیجهبخش ایرانیان را در طول تاریخ اسلام بررسی کنیم، بخصوص در قرن معاصر و پیروزی انقلاب اسلامی، و تشکیل حکومت اسلامی به نیابت از حضرت قائم علیه السلام به خوبی به حقّانیت این پیشگویی پی میبریم، به علاوه این پیشگویی اعجازآمیز الهامبخش آن است که مسلمانان ایران در حرکت دادن مردم جهان به سوی حکومت مهدی علیه السلام نقش مؤثّر و اساسی دارند، و چنانکه از نشانههایش پیداست، نسبت به آینده امیدبخش است(2).
به هر حال همانگونه که در آخر آیه مذکور میخوانیم، باب امید به فضل و رحمت خدا وسیعاست، وحتماً شامل افراد شایسته و برازنده خواهد شد. به این ترتیب نتیجه میگیریم که طرفداران جدّی تشکیل حکومت جهانی به رهبری قائم علیه السلام باید با کسب ویژگیهایی که در تفسیر آیه مذکور بیان شد، در هر جا ستاد مقاومت تشکیل دهند و بدانند که حتماً با چنین حرکت قرآنی به کعبه مقصود خواهند رسید.
1) 226. مجمع البیان، ج 3، ص 208؛ نور الثقلین، ج 1، ص 642 - در بعضی از روایات به جای دین علم آمده است. حلیه ابونعیم اصفهانی، ج 6، ص 64 - شرح بیشتر این مطلب را در کتاب «ایرانیان مسلمان در صدر اسلام و...؛ تألیف نگارنده» بخوانید.
2) 227. و طبق بعضی از روایات، آن 313 نفر از یاران مخصوص امام زمانعلیه السلام در عجم هستند. - اثبات الهداة، ج 7، ص 92.
در اینجا از یک شاهد عینی کمک گرفته و به طور ملموس موضوع را ترسیم میکنیم: از شما میپرسم به راستی اگر مردم همه کشورهای اسلامی با هدف قرار دادن اسلام تحت رهنمودهای پیامبر و آلشعلیهم السلام تحتنظر مردان صالح و آگاه خود، همچون کشور ایران در وضع فعلی به جنگ با طاغوتیان بروند و حکومت اسلامی تشکیل دهند و کم کم آن را توسعه داده و به تهذیب وتکمیل آن بپردازند، چقدر به حکومت جهانی امام قائم علیه السلام نزدیک خواهند شد؟ امید آنکه جهان اسلام با تجزیه و تحلیل و دیدن این نشانههای عینی و ملموس، دنبال کار را بگیرد که مسلّماً به نتیجه خواهد رسید.
امام سجاد علیه السلام درباره منتظران و یاران حضرت مهدی علیه السلام به یکی از دوستانش بنام ابوخالد رحمه الله چنین فرمود:
«إِنَّ أَهْلَ زَمانِ غَیْبَتِهِ القآئِلِینَ بِإِمامَتِهِ المُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلَ مِنْ أَهْلِ کُلِّ زَمانِ، إِنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَتَعالی أَعْطاهُمْ مِنَ العُقُولِ وَالأَفْهامَ وَالمَعْرِفَةِ ما صارَتْ بِهِ الغَیْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ المُشاهَدَةِ وَجَعَلَهُمْ فِی ذلِکَ الزَّمانِ بِمَنْزَلَةِ المُجاهِدِینَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله بِالسَّیْفِ أُولئِکَ المُخْلَصُونَ حَقّاً وَشِیعَتُنا صِدْقاً وَالدُّعاةُ إِلَی اللَّهِ سِرّاً وَجَهْراً؛ مردمی که در زمان غیبت امام زمانعلیه السلام به سر میبرند و معتقد به امامت و رهبری آن حضرت بوده و منتظر ظهور و قیامش هستند، از مردم هر زمانی برترند. چرا که خداوند آنها را آنچنان از
عقل و فهم و شناخت برخوردار کرده، که غیبت امام زمانعلیه السلام برای آنان همچون ظهور آن حضرت است، خداوند آنها را در این زمان همچون مجاهدانی قرار داده که با شمشیر پیشاپیش رسول خدا صلی الله علیه وآله با دشمن میجنگیدند، در حقیقت مردان خالص و شیعیان راستین ما چنین افرادی هستند که در آشکار و پنهان به سوی خدا دعوت کنند»(1).
نخست: به خاطر آگاهی و شناخت به گونهای که غیبت امام زمانعلیه السلام را همچون حضور او دانسته و تلاش و فکر و هدفشان بر این اساس است، نه اینکه دست روی دست بگذارند که از ما کاری ساخته نیست، به انتظار مینشینیم تا امان زمانعلیه السلام ظهور کند و خودش کارها را اصلاح نماید.
دوم: به خاطر اینکه جهاد و تلاش و پیکار با دشمنان دارند، بسان مجاهدان صدر اسلام که پیشاپیش پیامبر صلی الله علیه وآله با دشمن میجنگیدند، بیتفاوت نیستند و با آخرین حدّ توان در صحنه نبرد حضور دارند.
سوم: به خاطر اینکه مردم را در آشکار و پنهان به سوی خدا میخوانند: اوّلاً؛ دعوتشان به سوی خداست، نه به سوی شرق و غرب. ثانیاً، همواره در آشکار و نهان کارشان هدایت و روشنگری است، تا مردم را به سوی حق جلب و جذب کنند.
به این ترتیب یاران ویژه و ویژگیهای یاران امام زمان علیه السلام را میشناسیم و در یک جمعبندی کوتاه چنین نتیجه میگیریم که اگر
1) 228. کمال الدین وتمام النعمه، ص 320.
هواداران امام زمان علیه السلام دارای چنین ویژگیهایی باشند، جهان به سوی حکومت واحد جهانی تحت رهبری حضرت قائم علیه السلام نزدیک میشود و قدمهای بزرگ و مؤثّری برای ظهور آن حضرت برداشته خواهد شد.
نکته دیگری که در رابطه با یاران مهدی علیه السلام باید مورد توجّه قرار گیرد، اینکه از روایات مربوط به حضرت مهدی علیه السلام کاملاً استفاده میشود که نهضت و انقلاب آن حضرت به گونه رفورمی و گام به گام نیست، بلکه به طور انقلابی است، و در میان صفات یاران مهدی علیه السلام پس از ایمان و معرفت، بیشتر از سلحشوری و جهاد و رزمندگی و اراده قوی آنها سخن به میان آمده است، و این حکایت از آن میکند که برای برقراری حکومت جهانی امام مهدی علیه السلام باید جهاد کرد و هرگز از راه سازش با دشمنان اسلام برخورد ننمود.
اکنون به چند روایت ذیل در این جهت توجّه فرمایید:
1 - پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند:
«یَخْرُجُ ناسٌ مِنَ المَشْرِقِ فَیُوطِئُونِ لِلمَهْدِیِّ سُلْطانَهُ؛ مردمی از مشرق زمین بپاخیزند و زمینهساز حکومت حضرت مهدی علیه السلام شوند»(1).
تعبیر «خروج» که در فارسی معادل؛ نهضت و شورش و انقلاب است، دلیل بر حرکت انقلابی یاران مهدی علیه السلام در مشرق زمین هستند.
1) 229. کنز العمال، ج 7، ص 186.
2 - شخصی از امام باقر علیه السلام پرسید: «مردم میگویند: هنگامی که حضرت مهدی علیه السلام قیام کند، کارها به طور طبیعی به پیش میرود و به اندازه شاخ حجامتی خونریزی نمیشود؟
امام در پاسخ فرمود:
«به خدا سوگند، چنین نیست. اگر چنین چیزی ممکن بود، در مورد پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله صورت میگرفت، در صورتی که دندان آن حضرت در جهاد با دشمن خون افتاد و پیشانیاش شکست. به خدا سوگند، نهضت امام قائم علیه السلام تمام نمیشود مگر اینکه در میدان جنگ عرق بریزیم و خونها ریخته شود، پس دست به پیشانی مبارکش مالید»(1).
3 - امام باقر علیه السلام در ضمن گفتاری فرمودند:
«وقتی قائم ما - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - قیام کند، هر یک از شما به اندازه قوّت چهل مرد نیرو پیدا میکنید، و دلهای شما همچون پارههای آهن میشود که اگر به کوهها بزنند آنها را میشکافند...»(2).
4 - و نیز فرمود:
1) 230. بحار الانوار،ج 52، ص 358.
2) 231. همان، ج 52، 335. - نظیر این روایت با کمی تفاوت از امام سجاد علیه السلام نقل شده که فرمود: «إذا قام قائمنا أذهب اللَّه عزّوجلّ عن شیعتنا العاهة وجعل قلوبهم کزبر الحدید وجعل قوّة الرجل منهم قوّة أربعین رجلاً ویکونون حکّام الأرض وسنامها..؛ وقتی که قائم ما قیام کند، خداوند متعال پیروان ما را از آفات حفظ کند و قلب آن را همچون پاره آهن محکم سازد و نیروی هر مردی از آنها را به اندازه نیروی چهل مرد کند، و آنها حاکمان و سران مردم روی زمین خواهند بود. - همان، ج 52، ص 327.
«قیام حضرت مهدی علیه السلام از این جهت شباهت به لشکر حضرت محمّدصلی الله علیه وآله دارد که با شمشیر قیام میکند و دشمنان خدا و رسول صلی الله علیه وآله و گمراهکنندگان را به قتل میرساند و با شمشیر و ترساندن پیروز میگردد، آنچنان پیروزی که هیچ پرچمی از او شکسته نمیشود».
روشن است که کلمه «شمشیر»، کنایه از جنگ با اسلحه است.
5 - روایاتی که درباره ویژگیهای منتظران حضرت مهدی علیه السلام آمده نیز مطلب فوق را تأیید میکنند، که در بسیاری از این روایات آمده:
«منتظرین همانند کسانی هستند که در رکاب پیامبر خدا صلی الله علیه وآله بر فرق دشمن ضربه مهلک وارد میسازند»(1).
ضمناً لقب (قائم = قیام کننده) برای حضرت مهدیعلیه السلام و اوصافی که در مورد او آمده، مانند اینکه حضرت رضا علیه السلام فرمود:
«قائمعلیه السلام درسنّ پیران ولی بهصورت جوانان ظاهر میشود به قدری قوی و نیرومند است که اگر به بزرگترین درخت روی زمین دست دراز کند، آنرا از ریشه میکَنَد و اگر در میان کوهها فریاد بزند، سنگهای سخت آن متلاشی میگردند»(2).
6 - در بعضی از تعبیرات ائمه علیهم السلام آمده:
«وَلَوْ مَرُّوا الجِبالَ مِنْ حَدِیدٍ لَیُقَطِّعُوها لا یَکُفُّونَ سُیُوفَهُمْ حَتّی یَرْضَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ؛ اگر این یاران به کوههایی از آهن عبور کنند، آنهارا قطعهقطعه کنند، اسلحههایشان همواره درکار است تا خدا راضیشود»(3).
اینها همه حاکی است که قیام حضرت مهدی علیه السلام یک حرکت عمیق انقلابی در کلّ جهان است و باید برای چنین حرکتی بسیج عمومی و به تعبیر دیگر، ارتش عمومی و مجهّز از مسلمانان در تمام نقاط دنیا تشکیل شود، ارتشی که کاملاً آمادگی رزمی داشته باشد و با روحیهای عالی به پیش رود و در جسم و روح بتوان او را به عنوان سرباز امام زمانعلیه السلام خواند. برای تکمیل این بحث به روایت معروف ذیل توجّه کنید. امام صادق علیه السلام فرمود:
«(همراه ظهور قائمعلیه السلام) بیست و هفت نفر از پشت کوفه (نجفاشرف) ظاهر شده وبه حضرت مهدیعلیه السلام میپیوندند. پانزده نفر آنها از قوم موسی علیه السلام هستند که به سوی حق هدایت میکنند و حاکم به حق و عدالتند و هفت نفر آنها اصحاب کهفاند وبقیه عبارتند از: یوشع بن نون، سلمان، ابودجانه انصاری، مقداد و مالک اشتر - علیهم الرحمة -. اینها در خدمت امام زمان علیه السلام به عنوان یاران و فرماندهان آنحضرت به شمار می آیند»(1).
با توجّه به اینکه گروه کوچکی از افراد صالح و طرفدار حضرت موسی علیه السلام که همه جا حامی موسی علیه السلام بودند و تسلیم دعوتسامری نشدند و همواره در این فکر بودند که از خطّ موسی علیه السلام خارج نشوند، چنانکه در خط حق و عدالت شده است، همان پانزده نفر مذکور در روایت فوق میباشند.
1) 235. ارشاد مفید، ص 399 - اعلام الوری، ص 433.
و همچنین با توجّه به داستان زندگی آزادمردان و حقطلبانی همچون اصحاب کهف و مبارزه منفی آنها با طاغوت زمانشان ... و همچنین با توجّه به حمایتها و فعّالیتهای یوشع بن نون (وصیّ حضرت موسی علیه السلام) در راه توحید، چنانکه در تاریخ آمده و با توجّه به زندگی برجسته مردانی همچون ابودُجانه انصاری، سلمان، مقداد و مالک اشتر، درمییابیم که یاران راستین حضرت مهدی علیه السلام باید چگونه افرادی و در چه خطی باشند؟ و چگونه در راه حق از جان و مال دریغ نورزند؟
برای شناخت این یاران مخصوص به مطالب زیر توجّه کنید:
در همه جا معروف است و در کتابهای مربوط به امام زمان علیه السلام نوشته شده که هنگام ظهور آن حضرت، 313 نفر یاران مخصوصش به او میپیوندند و همچون کوه در برابر حوادث ایستادگی کرده و همراه امام علیه السلام هستند، اکنون بجاست که در این کتاب درباره این افراد خاص به بررسی فشردهای بپردازیم. برای روشن شدن مطلب نخست صحّت اصل حدیث را مورد بررسی قرار داده، سپس ویژگیهای این یاران را بیان میکنیم.
به طوری که در کتب مربوطه مانند بحار الانوار (ج 52) اثبات الهداة (ج 7)، منتخب الأثر و... آمده، حدیث ماجرای پیوستن 313 نفر از یاران خاصّ حضرت قائم علیه السلام به آن حضرت، هنگام ظهور در مکه متواتر است، یعنی به اندازهای نقل شده که انسان با بررسی آنها علم پیدا میکند که این حدیث صحیح است، و از پیامبر و ائمه علیهم السلام نقل شده است. بنابراین نباید شکّی در صدور حدیث مذکور از جانب معصومین علیهم السلام نمود.
توضیح بیشتر اینکه: این حدیث با تعبیرات گوناگون نقل شده و در مجموع بهاصطلاح تواتر معنوی بر صحّت صدور آن از معصومینعلیهم السلام
داریم، اکنون با توضیحات کوتاه، ویژگیهای این افراد و یاران مخلص دیگر امام قائم علیه السلام را در امور دهگانه زیر بررسی میکنیم:
هنگام ظهور امام قائم علیه السلام، آن حضرت قبل از آنکه کنار کعبه برود و تکیه بر کعبه (کانون و مرکز توحید) کند و صدای دلآرای خود را بلند کرده و به جهانیان برساند، در مکانی به نام «ذی طوی» در انتظار 313 نفر از یاران خاصّش توقف میکند، تا اینکه آنها میآیند و به آن حضرت میپیوندند...(1)و در آنجا همراه امام به کنار کعبه میروند...(2)
این 313 نفر از اطراف جهان و دورترین نقطهها جمع شده و به امام قائم علیه السلام میپیوندند، چنانکه در حدیثی از امام باقر علیه السلام بیان شده:
«یَجْمَعُ اللَّهُ مِنْ أَقاصِی البِلادِ عَلی عِدَّةِ أَهْلِ بَدْرٍ ثَلاثَمِأَةَ وَثَلاثَ عَشَرَ رَجُلاً؛ خداوند - برای حضرت قائم علیه السلام- از دورترین شهرها، به تعداد جنگاوران جنگ بدر، 313 مرد را جمع میکند»(3).
هنگام ظهور، نخستین کسانی که پس از جبرئیل امین با امام قائم علیه السلام
1) 236. این حدیث از امام باقر علیه السلام نقل شده {بحار الانوار، ج 52، ص 304و 307}.
2) 237. اثبات الهداة، ج 7، ص 92.
3) 238. بحار الانوار، ج 52، ص 310 - به همین مضمون در کتاب اثبات الهداة ج 7، ص 176، نقل شده با این بیان که حضرت قائم علیه السلام کنار حرم میایستد و با فریاد یارانش را میطلبد، خداوند در یک شب 313 نفر یارانش را از دورترین نقاط زمین در آنجا به گرد هم میآورد.
بیعت میکنند، همین 313 نفر هستند. این مطلب را امام باقر علیه السلام در ضمن حدیثی فرمود(1). البته باید توجّه داشت که در آغاز ظهور، یاران امام زمان علیه السلام 313 نفرند، و گرنه به طور سریع بر یاران آن حضرت افزوده میشود، به طوری که در همان آغاز به ده هزار نفر میرسند، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود:
«ما یَخْرُجُ إِلّا فِی أَوَّلِهِ قَوْمٌ وَما یَکُونُ أُولُوا القُوَّةِ أَقَلَّ مِنْ عَشَرَةَ آلافٍ؛ امام زمان علیه السلام خروج و ظهور نمیکند مگر همراه یاران نیرومند و رشید، و این یاران کمتر از ده هزار نفر نیستند»(2).
این 313 نفر در حدّی از ایثار و جانبازی و شجاعت و سلحشوری هستند که دشمنان قائم علیه السلام جمع میشوند تا آن حضرت را به قتل برسانند، همین 313 نفر با دفاع قهرمانانه و جانبازی در راه آن بزرگوار، دشمنان را دفع کرده و آنان را در راه رسیدن به هدف شوم خود، مفتضحانه شکست میدهند، چنانکه این مطلب در ضمن حدیثی از امام سجّاد علیه السلام نقل شده است(3).
این افراد، در روایات بسیار، تشبیه به 313 نفر مسلمانان شجاع و سلحشوری شدهاند که در جنگ بدر، نخستین شکست بزرگ را برکفّار
و دشمنان اسلام وارد آوردند، که تا آن وقت دشمنان چنین شکستی از اسلام نخورده بودند و اصلاً تصوّر چنین شکستی را نمیکردند.
به علاوه، این 313 نفر پرچمداران روی زمین و حاکمان خدا بر مردم در سراسر زمین میباشند، این ویژگیها حکایت از آن میکند که این افراد علاوه بر سلحشوری و شجاعت، دارای علم و بینش بوده که لیاقت رهبری جامعهها را دارند و شایستگی آن را دارند که پرچمدار کشورها باشند.
شاید بتوانگفت: هنگامبرقراری حکومتجهانی حضرتمهدیعلیه السلام همه جهان به 313 ایالت و استان تقسیم گردد و در هر یک از این ایالتها و استانها، این مردان بزرگ رهبر آنجا گردند. اینک به اصل روایت توجّه کنید که امام صادقعلیه السلام فرمود:
«وَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی القآئِمِعلیه السلام عَلی مِنْبَرِ الکُوفَةِ وَحَوْلُهُ أَصْحابُهُ ثَلاثَمِأَةَ وَثَلاثَ عَشَرَ رَجُلاً عِدَّةٌ أَهْلِ البَدْرِ؛ وَهُمْ أَصْحابُ الأَلْوِیَةِ وَهُمْ حُکَّامُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ عَلی خَلْقِهِ...؛ گویا امام قائم علیه السلام را بر بالای منبر کوفه مینگرم که یارانش 313 نفر، به تعداد جنگاوران مسلمان جنگ بدر، اطرافش را گرفتهاند، این یاران پرچمداران و حاکمان بر مردم در زمین از جانب خدا هستند»(1).
در قرآن میخوانیم:
«هرجا باشید، خداوند همه شما را حاضر میکند»(2).
در تفسیر این آیه، امام باقر علیه السلام فرمود:
«یَعْنِی أَصْحابَ القآئِمِعلیه السلام، اَلثَّلاثَمِأَةَ وَالبِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً، وَللَّهِ هُمُ الأُمَّةُ المَعْدُودَةُ. یَجْتَمِعُونَ وَاللَّهِ فِی ساعَةٍ واحِدَةٍ قُزَعٌ کَقُزَعِ الخَرِیفِ؛ منظور یاران قائم علیه السلام هستند که 313 نفرند، به خدا سوگند! منظور از امّت معدوده (که در آیه 8، سوره هود آمده) آنها هستند. به خدا سوگند! در یک ساعت همگی جمع میشوند همچون پارههای ابر پاییزی که بر اثر باد جمع و متراکم میگردد»(1).
و در حقیقت آیه مبارکه مذکور میگوید: خدایی که قدرت دارد ذرّات پراکنده خاک انسانها را در قیامت از نقاط مختلف جهان جمعآوری کند، به آسانی میتواند یاران مهدی علیه السلام را در یک روز و یکساعت برای افروختن نخسنین جرقّههایانقلاب بهمنظور تأسیس حکومت جهانی عدل الهی و پایان دادن به ظلم و ستم جمع نماید.
تعبیر «أمّة معدودة» و همچنین به پارههای ابر پاییزی که تودههای آن جمع و متراکم هستند و همچون تودههای ابر متراکم، خللناپذیر و تیز پرواز و نیرومند میباشند.
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه 80، سوره هود، که در آن آمده، حضرت لوط علیه السلام به قوم سرکش و تبهکار خود گفت:
1) 244. تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 139، به نقل از روضه کافی و اثبات الهداة، ج 7، ص 50؛ بحار الانوار، ج 52، ص 342.
«لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوُّةً آوِی إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ»؛ (افسوس) ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم یا تکیهگاه و پشتیبان محکمی در اختیار من بود (آنگاه میدانستم که با شما پستفطرتان چه کنم)».
فرمود:
«منظور از قوّة، همان قائم علیه السلام است و منظور از رکن شدید (پشتیبان محکم) 313 نفر از یارانش هستند»(1).
آری، حضرت لوط علیه السلام آرزو میکند که ای کاش مردانی مصمّم، با قدرت روحی و جسمی کافی و همپیمانهای نیرومند همانند 313 نفر مردانی که هسته مرکزی حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام را تشکیل میدهند، در اختیار داشت تا قیام کند و با تکیه بر قدرت، با فساد و انحراف مبارزه نماید.
و طبق روایتی میخوانیم آنها همچون پارههای آهن، محکم و استوار هستند(2).
امام صادق علیه السلام به یکی از یاران مخصوص به نام مفضّل رحمه الله فرمود:
«هنگامی که امام قائمعلیه السلام از سوی خداوند اجازه خروج و ظهور بگیرد، خدا را به اسم اکبر در لغت عبرانی بخواند و 313 نفر از اصحابش که از افراد نخستین در مورد قبول ولایت امام هستند، مانند پارههای ابر پاییزی به سوی او
میشتابند، جمعی شبانگاه از بستر خود ناپدید شوند، و صبحگاه در مکه باشند و جمعی در روز دیده شوند که بر روی ابر حرکتمیکنند. پسفرمود: اینآیه «هرکجا باشید خداوند همه را حاضر میکند»(1)درباره آنها نازل شده است»(2).
یکی از اصحاب میگوید: در مسجد الحرام در مکه در حضور امام باقر علیه السلام بودم، آن حضرت دستم را گرفت و فرمود:
«به زودی خداوند متعال 313 نفر را در همین مسجد حاضر کند، مردم مکه میدانند که هنوز پدران و اجداد آنها خلق نشدهاند، همراه آنها شمشیرهایی است که بر هر شمشیری نام شخص و نام پدر و اوصاف و نصبش نوشته شده، سپس به دستور امام علیه السلام شخصی اعلام میکند: این مهدی علیه السلام همچون داود و سلیمانعلیهما السلام قضاوت میکند و گواه نمیخواهد»(3).
و در ضمن روایتی از امام صادق علیه السلام میفرماید:
«بر شمشیرهای آنها هزار کلمه نوشته شده که هر کلمه آن، کلید هزار کلمه دیگر است و آن حضرت باد را در هر درّهای بفرستد که نداکند: اینمهدیعلیه السلام استکه قضاوت وحکومتش همچون قضاوت و حکومت داود علیه السلام است و گواهی از متخلّفین نمیخواهد»(4).
و بالاخره امام باقر علیه السلام فرمود:
«امام قائم علیه السلام دارای 313 نفر یاور است که این افراد از نژاد عجم هستند، بعضی از آنها در روز بر روی ابر سوار شده و راه میروند، و به نام و پدر و اوصاف و نسب معروفند(1)و بعضی از آنها در بستر خود خوابیدهاند و بدون وعده قبلی در مکّه به حضور امام قائم علیه السلام شرفیاب میگردند»(2).
این روایات حاکی است که 313 نفر در همه ابعاد انسانی، افراد شایسته و شخصیتهای ممتاز و قاطع و دلیر و دارای امکانات وسیع بوده و شایستگی آن را دارند که نخستین دسته گروندگان به آن حضرت باشند و هسته مرکزی حکومت حضرت قائم علیه السلام و سران ارتش انقلاب جهانی ایشان را تشکیل میدهند.
از آنجا که این مردان آزاده، به راستی به امام قائمعلیه السلام میپیوندند تا درراه او هرگونه جانبازی لازمرا بنمایند، خداوند نیز یار ویاور آنهاست و با نیروهای غیبیاش آنها را کمک میکند. چنانکه قرآن میفرماید:
«إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ»؛ اگر خدا را یاری کنید، خداوند شما را یاری میکند و گامهای شما را استوار میدارد»(3).
امام سجّاد فرمود:
«گویا صاحب شما (حضرت قائم علیه السلام) را میبینم که همراه
سیصد و اندی نفر در پشت کوفه به نجف مشرف شده، جبرئیل در طرف راست و میکائیل در طرف چپ و اسرافیل در پیش روی او است، پرچم پیامبر صلی الله علیه وآله را برافراشته و آن پرچم را به جانب هیچ گروهی از مخالفان متمایل نکند، مگر اینکه خداوند آنان را به هلاکت میرساند»(1).
نیز در ضمن روایتی رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«هنگام خروج قائمعلیه السلام منادی خدا از آسمان فریاد میزند: ای مردم! مدت ستمگران تمام شد و کار بهدست بهترین امّت محمد صلی الله علیه وآله افتاد، روانه مکّه شوید»(2).
به این ترتیب میبینیم دست خدا همراه مهدی علیه السلام و یارانش است، در این صورت پیروزی آنها حتمی است. از طرفی در روایات میخوانیم: خداوند خروج قائمعلیه السلام را در یکشب سامان میبخشد(3).
به هر حال طبق مضمون فرموده امام باقر علیه السلام، این انقلاب نیاز به یاران قهرمان و رشید دارد، و باید در این راه خونها ریخته شود و عرقها در بدن جاری گردد(4). یارانی که شایسته اطراف امامی باشند که پرچم رسول خدا صلی الله علیه وآله را به دست گرفته و اسلحههای پیامبر صلی الله علیه وآله را با خود حمل میکنند و پیراهن خونی شدهای را که پیامبر صلی الله علیه وآله در جنگ اُحد در تن داشت، به تن دارد(5).
جالب اینکه از امام باقر علیه السلام نقل شده، فرمود:
«... وَیَجِیءُ وَاللَّهِ ثَلاثُمِأَةَ وَبِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً فِیهِمْ خَمْسُونَ اِمْرَأَةً یَجْتَمِعُونَ بِمَکَّةَ عَلی غَیْرِ مِیعادٍ قَزْعاً کَقَزْعِ الخَرِیفِ؛ سوگند به خدا! سیصد و اندی نفر میآیند در میانشان 50 نفر زن هستند، در مکّه اجتماع میکنند بیآنکه قبلاً وعده داده شده باشند، آمدنشان همچون ابرهای پاییزی است (که با حرکات تند میآیند و در آن مرکز جمع میگردند)»(1).
شکی نیست و به تجربه ثابت شده که زنان در انقلابها نقش مؤثّر و تعیین کننده دارند، زنان هستند که جوانان رشید و سلحشور در دامان پاک خود میپرورانند و در پشت جبهه و خانهداری، پشتیبان محکم و خوب برای مردان میشوند، آنها میتوانند با تصمیم آهنین خود شهیدپرور باشند، آتش انقلاب را شعلهور سازند، و در کنار جبههها به پانسمان زخمیها بپردازند و نوازشگر انقلابیون شوند.
در روایات آمده: پس از جنگ اُحُد بدن حضرت علی علیه السلام پر از زخم شد، به طوری که شصت مورد از بدن مولا علی علیه السلام بریدگی سخت پیدا کرد، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله دو زن بنام امّ سلیم و امّ عطیّه را مأمور مداوا و پانسمان زخمهای بدن مبارک امام علیعلیه السلام نمود، آنها طبق مأموریت به زخمبندی مشغول شدند، بعد گزارش دادند به قدری بدن حضرت
1) 259. مدرک پیشین، ص 223.
علی علیه السلام پر از زخم شده که هر زخمی را میبندیم، در کنارش زخم دیگری شکافته میشود(1).
و نیز در روایات آمده: پنجاه نفر از اصحاب (یاران خاصّ) حضرت قائم علیه السلام زن هستند(2).
به این ترتیب؛ زنان نیز باید شخصیت و نیروی معنوی خود را بیابند و بدانند که میتوانند نقش سازندهای داشته باشند و از اصحاب امام مهدی علیه السلام گردند و در جبهههای سیاسی و نظامی شرکت وتلاش فعّال نمایند و همچون زینب کبری علیها السلام مسؤولیتهای سنگین یک انسان کامل را بدوش بکشند و رسالت خود را انجام دهند. به امید آن روز!
به این حدیث نیز توجّه کنید:
مفضلرحمه الله گوید: امام صادقعلیه السلام فرمود:
«همراه مهدی علیه السلام سیزده زن هست.
عرض کردم: این بانوان برای چه در کنار مهدی علیه السلام هستند؟
فرمود: اینها مجروحان را مداوا میکنند و از بیماران جنگی پرستاری مینمایند، چنانکه زنان در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله در جنگها این کارها را به عهده میگرفتند»(3).
ضمناً ناگفته نماند که از کتاب خطبة البیان منسوب به امام علی علیه السلام آمده: نخستین کسی که از 313 نفر به خدمت امام عصر علیه السلام میرسد، دو نفر بصری به نام علی و محارب، و شش نفر دیگر از ابدال به نام
عبداللَّه هستند(1). و بالاخره در وصف یاران مهدی علیه السلام، از امام صادق علیه السلام به این مضمون آمده است:
«آنچنان در برابر فرمانده کلّ قوا خبردار ایستادهاند که گویا مرغی بر سرشان است و تکان نمیخورند غذایشان تمام شده در عینحال آثار سجده در پیشانیشان پیداست، شیران روز و پارسایان شب هستند و قلبشان همچون پاره آهن محکم است. همراهآنها پرچمیاست که جبرئیلعلیه السلام در جنگ بدر برای پیامبر صلی الله علیه وآله آورد... پرچمی که تا یک ماه راه از چهار طرفش ترس را بر دشمنان مسلّط میکند، از مکه بیرون نمیآید تا اینکه حلقهای در اطرافش باشند.
شخصی پرسید: این حلقه از چند نفر تشکیل شده؟ امام صادق علیه السلام فرمود: از ده هزار نفر که جبرئیل علیه السلام در طرف راست و میکائیل علیه السلام در طرف چپ این حلقه هستند، سپس امامعلیه السلام پرچمفتح را برافرازد وحرکت کند ودرمشرق ومغرب کسی نماند جز اینکه از روی عناد بر آن پرچم لعنت کند»(2).
از گفتار گذشته چنین نتیجه میگیریم که یار و یاور، آن هم یاران جانباز، مخلص، آگاه و متعهّد از شرایط اولیّه ظهور حضرت مهدیعلیه السلام
باید در همه نقاط جهان، افرادی از مرد و زن آماده شوند و خود را با یاران حقیقی تطبیق دهند، یارانی ممتاز و آگاه در همه زمینهها، یارانی ایثارگر و رزمنده و دشمن برانداز. و باید علاقهمندان به ظهور قائم علیه السلام چنین باشند و چنین یارانی در همه جا به وجود آورند، تا زمینه خوبی برای نزدیک شدن ظهور گردند.
برای اینکه بیشتر به سلحشوری یاران حضرت مهدی علیه السلام پی ببریم، در پایان به این روایت نیز توجّه کنید: امام باقر علیه السلام فرمود:
«اَلْقَی الرُّعْبُ فِی قُلُوبِ شِیعَتِنا مِنْ عَدُوِّنا، فَإِذا وَقَعَ أَمْرُنا وَخَرَجَ مَهْدِیُّنا کانَ أَحَدُهُمْ أَجْری مِنَ اللَّیْثِ وَأَمْضی مِنَ السِّنانِ وَیَطَأَ عَدُوُّنا بِقَدَمَیْهِ وَیَقْتُلُهُ بِکَفَّیْهِ؛ امروز ترس و رعب دشمنان ما بر دل دوستان ما افکنده شده و چون امر ما واقع شود و حضرت مهدی علیه السلام ما خروج کند، هر کدام از دوستان ما از شیر دلیرتر و از نیزه برّانتر شوند و دشمنان را پامال کنند و با دست و چنگ بکشند»(1).
به هر حال چنانکه از روایات استفاده میشود: فتح و پیروزی همراه امام قائم علیه السلام است و هر کجا میرود فتح و پیروزی در آنجا به دست میآید(2). پس در غرب و شرق به حمایت آن حضرت برمیخیزند(3).
و طبق روایتی: سیصد و شصت مرد کامل الهی در بین حجر الاسود و مقام ابراهیم علیه السلام با امام قائم علیه السلام بیعت میکنند... آنها وزیران اویند که بار سنگین مسؤولیتهای کشور جهانی را اداره مینمایند(4).
آن حضرت در فتح روم دارای هفتاد هزار سپاه است که تکبیرگویان آنجا را فتح میکنند، غرّش تکبیر اوّل یک سوم روم را، و غرّش دوم یک سوم دیگر روم را، و غرّش سوم که همراه یورش قهرمانان است همه مردم را تحت پرچم امام قائم علیه السلام قرار میدهد، اسلام و مسلمین سربلند و پیروز میشوند و کفر و کافران ذلیل و خوار میگردند، و تنها دین خالص حکومت خواهد کرد(1).
صلیبها شکسته میشوند و خوکها نابود میگردند، عصر او عصر پرهیزکاران است، یارانش پاک و خالص هستند و از آلودگیها به دورند و در خطّ حق که خط آن حضرت و یارانش میباشد، گام برمیدارند و به عنوان رجال الهی و وزیران آن حضرت، یاد شدهاند(2).
جالب اینکه در وصف یاران مهدی علیه السلام واژههایی مانند: «اوتاد، عصائب، ابدال، نجباء، رفقا و اعاجم» آمده که با توجه به معانی این عناوین با ویژگیهای یاران حضرت مهدی علیه السلام نیز آشناتر میشویم:
با توجه به کلمه «اوتاد» که جمع «وَتَد» به معنی میخ است و با توجه به آیه 7 سوره نبأ قرآن که خداوند میفرماید:
«وَالجِبالَ أَوْتاداً»؛ ما کوهها را میخهای زمین قرار دادیم» (که زمین را نگهدارند و به وسیله آن، زمین از هم نپاشد).
نتیجه میگیریم که این یاران از مردان بسیار خالص و دلاور هستند که همچون کوه استوار، در خدمت آن حضرتعلیه السلام به سر میبرند.
امام باقر علیه السلام ضمن روایتی فرمود: «خوشبختترین مردم نسبت به امام قائمعلیه السلام مردم کوفه هستند». - اثبات الهداة، ج 7، ص 169.
.با توجّه به معنی «عصائب» که جمع «عصبه» به معنی جوانمردان رشید و نیرومند است، به دست میآوریم که یاران مهدی علیه السلام باید چنین باشند. ناگفته نماند که در بعضی از روایات، یاران حضرت مهدی علیه السلام با عنوان «اخیار» خوانده شدهاند(2).
معنی ابدال چنانکه مرحوم طریحی در مجمع البحرین میگوید: آنها جمعی از صالحان میباشند، که همواره در زمین هستند، وقتی
1) 272. المجالس السنیه، ج 5 ص 699 - در مورد وفاداری مردم کوفه {که شامل نجف نیز خواهد شد} روایات دیگری نیز رسیده، از جمله اینکه پنجاه هزار نفر از دلیران مردم کوفه مدافع خاص امام قائمعلیه السلام در برابر دشمن هستند. - بحار الانوار، ج 52، ص 306.
و اینکه مقرّ حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام کوفه است. نیز حاکی است که مردم کوفه در پشتیبانی آن حضرت جدّی و شجاع هستند. - اثبات الهداة، ج 7، ص 49.
2) 273. اثبات الهداة، ج 7، ص 38.
3) 274. المجالس السنیه، ج 5، ص 699 و 709.
یکی از آنها فوت کرد، خداوند بدل او شخص صالح دیگررا میگذارد، اینها چهل یا هفتاد نفر در شام هستند و یا سی نفر در جای دیگر(1).
بنابراین اینها مردان خالص وکامل و صالح روی زمین هستند. ضمناً ناگفته نماند: شخصی از حضرت رضا علیه السلام در مورد ابدال پرسید، آن حضرتعلیه السلام فرمود: ابدال، اوصیای پیامبران هستند(2).
باتوجه بهمعنی «نجباء» که جمع «نجیب» به معنی افراد پاکسرشت و خوشنفس و جوانمرد است، نیز به ویژگی دیگر یاران مهدیعلیه السلام پی میبریم.
با توجه به معنی «رفق» و «رفاقت» که نشانگر صفا و صمیمیت و پیوند محکم آنهاست، بهویژگی دیگر یاران مخلص حضرتمهدیعلیه السلام نیز پی میبریم.
با توجّه به اینکه حکومت جهانی ارتش نیرومند و قوی و کامل میخواهد. آن هم در اطراف امامی که غرق در اسلحههای پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است و حتّی اسب و شتر و دلدل و براق و پرچم پیامبر خداصلی الله علیه وآله همراه اوست و مصحف مخصوص امیرمؤمنان علیعلیه السلام را در دست دارد(2).
این نیز قابل توجّه است که امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:
«اصحاب مهدیعلیه السلام جوانند و پیر در آنها یافت نمیشود، جز مثل سرمه در چشم و نمک در غذا، که کمترین چیز در غذا نمک است»(3).
از آنجا که مردان خدا به یاری حضرت قائم علیه السلام میشتابند و شب و روز برای برقراری حکومت جهانی تحت رهبری آن حضرت تلاش
1) 281. ضمناً ناگفته نماند: طبق بعضی از روایات پس از ظهور آن حضرت، جبرئیل علیه السلام و فرشتگان و نجباء جن و نقباء مردم با او بیعت میکنند. {بحار الانوار، ج 53، ص 8 و 9}، پس واژه «نقباء» که به معنی مردان آگاه و متعهد است نیز بر یاران خاصّ امام افزوده میشود.
2) 282. بحار الانوار، ج 53، ص 36.
3) 283. اثبات الهداة، ج 7، ص 37.
میکنند، خداوند نیز با امدادهای غیبی خود بهترین حمایت را از آنها خواهد کرد، چنانکه در قرآن کریم میفرماید:
«اگر شما خدا را یاری کنید، خدا نیز شما را یاری میکند، و قدمهای شما را ثابت و استوار میدارد»(1).
اینک به این روایت که فشرده روایات بسیاری است، توجّه کنید:
«هنگام ظهور امام قائم علیه السلام، فرشتهای بالای سر آنحضرت مفریاد میزند: این مهدی علیه السلام خلیفه خدا است، پس از او پیروی کنید. مردم به سوی او سراسیمه میشوند و او حکومت شرق و غرب را به دست میگیرد، خداوند او را به سه هزار فرشته کمک مینماید، اصحاب کهف از یاران او هستند، جبرئیل در پیشاپیش سپاهش و میکائیل در کنار سپاهش میباشند، و حضرت مهدی علیه السلام صندوق سکینه را از غار انطاکیه بیرون آورد، و اسفار تورات را از کوهی در شام خارج کرده و به آن با یهود، احتجاج و استدلال میکند و بسیاری از یهودیان مسلمان میشوند»(2).
به این ترتیب میبینیم: بزرگترین امدادهای غیبی به کمک حضرت مهدی علیه السلام و یارانش میشتابند و همه سختیها و ناگواریها برای او و یارانش آسان میشوند. چنانکه امام صادق علیه السلام در روایتی فرمود
«یَذُلُّ لَهُ کُلُّ صَعْبٍ؛ همه مشکلات در برابر امام قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - تسلیم و رام گردد»(1).
و این موضوع باید مسلمین را قویدل و محکم کند، آنها نهراسند و بدانند کمک خدا پشت سر آنهاست.
1) 286. بحار الانوار، ج 52، ص 283.
در اینجا مناسب دیدم به ذکر چند نمونه از کسانی که در زمان غیبت به حضور حضرت قائمعلیه السلام شرفیاب شدهاند و به این سعادت عظمی رسیدهاند، بپردازم تا شاید رهگشایی برای روشندلان پاکسیرت باشد و آنها نیز با ایجاد شرایط و التماس از درِ این خانه، به این سعادت نائل گردند و ناامید نشوند(1).
مردی صالح و خیراندیش در بصره عطّاری میکرد، وی داستان عجیبی دارد که از زبان خودش خاطرنشان میگردد:
عطّار میگوید: در مغازه نشسته بودم که دو نفر برای خرید سدر و کافور به در دکان من آمدند، از گفتار و سیمای آنان دریافتم که اهل بصره نیستند و از شخصیتهای بزرگوار میباشند، از حال و دیار آنان
1) 287. قسمتی از داستان این شرفیاب شدگان در کتاب دار السلام مرحوم عراقی رحمه الله و اثبات الهداة شیخ حُرّ عاملی رحمه الله ج 7، از ص 270 تا 283 و نیز در کشف الغمّه، ج 3، ص 458 به بعد و بحار الانوار، ج 53، ص 300 تا 331 و نجم الثاقب حاجی نوری آمده است.
پرسیدم، آنها کتمان کردند، من هر چه اصرار مینمودم آنان نیز اصرار به پاسخ ندادن میکردند.
آخر الامر آن دو نفر را قسم به حضرت رسول صلی الله علیه وآله دادم که خود را معرفی کنند، چون دیدند من دستبردار نیستم، گفتند: ما از ملازمان و چاکران درگاه حضرت ولی عصر حجّة بن الحسن العسکری - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - هستیم، شخصی از نوکران آن درگاه باعظمت از دنیا رفته است، صاحب آن ناحیه ما را مأمور کرد که از تو سدر و کافور خریداری کنیم.
فهمیدم که اینان از یاران آن حضرت هستند، بیاختیار به دست و پای آنها افتادم و تضرّع و زاری کردم که حتماً باید مرا به آن حضرت برسانید. یاران حضرت گفتند: مشرّف شدن به حضور آن سرور منوط به اجازه ایشان است!
گفتم: مرا نزدیک آن حضرت ببرید، اگر اجازه داد، زهی سعادت وگرنه هیچ؟! آنان از اقدام به این کار خودداری کردند، ولی چون من با کمال پافشاری دستبردار نبودم، آنگاه به من رحم کرده و منّت گذاشتند و درخواست مرا اجابت نمودند. بسیار خوشحال شدم با شتاب تمام سدر و کافور را به آنها داده، درب مغازه را بستم و به دنبال آنها روانه شدم، تا به ساحل دریای عمان رسیدیم.
آن دو نفر بدون احتیاج به کشتی روی آب روانه شدند، من ترسیدم که غرق شوم و حیران ایستادم، آنان متوجّه شدند و گفتند: مترس! خدا را به حضرت مهدی علیه السلام قسم بده و رهسپار شو! من چنین کردم
و بر روی آب مانند زمین خشک به دنبال آنها رفتم. در وسطهای دریا بودیم، دیدم ابرها به هم درآمده و هوا صورت بارانی گرفت و شروع به باریدن کرد. اتّفاقاً من همان روز صابون ریخته بودم و بر پشت بام مغازه به خاطر آنکه به وسیله تابش آفتاب خشک شود، گذارده بودم، همین که باران را دیدم خیال صابونها را نمودم و پریشان خاطر شدم.
به محض این خیال مادّی ناگهان پاهایم در آب فرو رفت و به کمک هنر شناوری به دست و پا و تضرّع افتادم، آن دو نفر به من توجّه کرده و عجز و ذلّت مرا مشاهده نمودند، فوراً به عقب برگشته، دست مرا گرفتند و از آب بیرون کشیدند و گفتند: این پیشآمد، اثر آن خاطره صابون بود، بار دیگر خدا را به حضرت مهدی علیه السلام قسم ده تا تو را در آب حفظ کند، من نیز استغاثه نموده و چنین کردم مثل اول روی آب با آنان رهسپار شدم، وقتی به ساحل رسیدیم، خیمه چادری را دیدم که همانند شجره طور نور از آن ساطع بود و آن فضا را روشن نموده بود. همراهان گفتند: تمام مقصود در میان همین پرده است.
با هم به راه خود ادامه دادیم تا نزدیک چادر رسیدیم، یکی از همراهان پیشتر رفت تا برای من اجازه ورود بگیرد. چادر را خوب دیدم و صدای آن بزرگوار را میشنیدم، ولی وجود نازنینش را نمیدیدم، آن شخص درباره مشرّف شدن من از حضور مبارکش خواستار اجازه شد، آن جناب فرمود:
«رُدُّوهُ فَإِنَّهُ رَجُلٌ صابُونِیٌّ؛ بهاو اجازه ندهید و او را در عِداد خدمه درگاه ملک پاسبان نشمرید، زیرا او مردی صابوندوست و مادّی است».
یعنی او هنوز دل از تعلّقات دنیای دَنِی خالی نکرده و لیاقت حضور در این بارگاه را ندارد. عطّار ادامه میدهد: چون چنین شنیدم، ناامید گشتم و دندان طمع از دیدار آن حضرت کشیدم و دانستم وقتی ممکن است به زیارت آن جناب برسم که دلم را از آلودگیهای مادّی و معنوی زدوده و صاف گردانم(1).
پیش از آنکه ملاقات عجیب عالم و محقّق بزرگ جهان تشیّع علّامه حلّی رحمه الله با امام زمان علیه السلام را شرح دهم، اجازه دهید مختصری از شرح حال این مرد خدا را به نظرتان برسانم.
جمال الدین حسن بن یوسف بن مطهّر حلّی رحمه الله معروف به علّامه حلّی، از علمای برجسته قرن هشتم هجری است که در سال 726 ه ق از دنیا رفت و در نجف اشرف به خاک سپرده شد، این مرجع تقلید عالیقدر، سلطان محمّد خدابنده یکی از پادشاهان مغول را شیعه کرد و در این مسیر خدمت بسیار بزرگی به مذهب جعفری نمود(2). او در تمام علوم اسلامی، استاد ماهری بود و تألیفات او را بیش از پانصد جلد کتاب تخمین زدهاند.
اینک توجه کنید که این مرد دینی چگونه مورد عنایت امام عصر - ارواحنا له الفداء - قرار میگیرد:
او در حلّه یکیاز شهرهای عراق سکونت داشت، هر شب جمعه از حلّه با وسایل آن زمان به کربلا میرفت. (با اینکه بین این دو شهر بیش از دَه فرسخ است) با این کیفیت که پنجشنبه سوار بر الاغ خود به راه میافتاد و شب جمعه در حرم مطهّر امام حسین علیه السلام میماند و بعد از ظهر روز جمعه به حلّه مراجعت میکرد.
در یکی از روزها که به طرف کربلا رهسپار بود، در راه شخصی به او رسید و همراه او به کربلا میرفتند، علّامه با رفیق تازهاش شروع به صحبت کرد و مسائلی را بیان نمود، از آنجا که به فرموده امام علیعلیه السلام:
«اَلمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ؛ شخصیت مرد زیر زبانش نهفته است».
علّامه درک کرد که با مردی بزرگ و عالمی سترگ همصحبت شده است، هر مسأله مشکلی میپرسید، رفیق راهش جواب میداد به طوری که علّامه که خود را یگانه دهر میدانست، از علم رفیق راهش متحیّر ماند. گرم صحبت بودند تا آنکه در مسألهای آن شخص برخلاف فتوای علّامه فتوا داد. علامه گفت: این فتوای شما برخلاف اصل و قاعده است، دلیلی هم که این قاعده را از بین ببرد، نداریم.
آن شخص گفت:
«چرا دلیل موثّقی داریم که شیخ طوسیرحمه الله در کتاب تهذیب در وسط فلان صفحه، آن را نقل کرده است».
علّامه گفت: چنین حدیثی را در کتاب تهذیب ندیدهام.
آن شخص گفت:
«کتاب تهذیبی که پیش تو هست، در فلان صفحه و سطر این حدیث مذکور است!».
علّامه در دنیایی از حیرت فرو رفت، از این رو که این شخص ناشناس به تمام علائم و خصوصیات نسخه منحصر به فرد کتاب تهذیب آگاهی داشت.
علّامه درک کرد که در برابر استاد علّامهها قرار گرفته، لذا شروع کرد به ذکر مسائل مشکلهای که برای خودش حل نشده بود، در این موقع تازیانهای را که در دست داشت، به زمین افتاد. در همین حین این مسأله را از آن شخص پرسید: آیا در زمان غیبت کبری، امکان ملاقات با امام زمان علیه السلام هست؟
آن شخص تازیانه را برداشته و به علّامه داد و دستش به دست علامه رسید و فرمود:
«چگونه نمیتوان امامزمان را دید در حالیکه اینک دست او در دست توست».
علّامه چون متوجه شد، خود را به دست و پای امام زمان علیه السلام انداخت و آنچنان محو عشق آنحضرت شد که مدتی چیزینفهمید، پس از آنکه به حال خود آمد، کسی را ندید، به خانه مراجعت کرد و فوری کتاب تهذیب خود را باز نمود و دید آن حدیث با همان علائم از صفحه و سطر تطبیق میکند، در حاشیه این کتاب در همان صفحه نوشت: این حدیثی است که مولایم امام زمان علیه السلام مرا به آن خبر داده است. عدّهای از علماء همان خط را در حاشیه همان کتاب دیدهاند(1).
1) 290. دار السلام عراقی رحمه الله ، ص 171.
همین علّامه شنید: یکی از علمای بزرگ اهل تسنن کتابی در ردّ شیعه نوشته که عدّهای را با آن گمراه نموده، ولی آن کتاب را در دسترس قرار نمیدهد. علّامه مدّتها به طور ناشناس پیش آن عالم سنّی شاگردی کرد، تا بلکه آن کتاب را به دست بیاورد و به حمایت از تشیّع بر ردّ آن بنویسد. تا آنکه از آن عالم تقاضا کرد که چند روزی آن کتاب را در دسترسش قرار دهد، آن عالم کتاب را در اختیار علّامه نمیگذارد. پس حاضر شد که آن کتاب را یک شب به علّامه بدهد و گفت: من نذر کردهام که این کتاب را بیش از یک شب به کسی ندهم.
علّامه با اشتیاق تمام آن کتاب را به خانه آورد و تصمیم گرفت همان شب از تمام آن کتاب نسخهبرداری کند، و بعداً به ردّ آن بپردازد. مشغول نوشتن آن کتاب شد، چند صفحهای که نوشت، خسته شد و خواب او را گرفت.
در همین حال ناگاه دید مرد عربی وارد اتاق شد و گفت: ای علّامه! تو کاغذها را خطکشی کن، من برایت مینویسم. علّامه بیدرنگ مشغول خطکشیشد، ولی در همانحال خوابش برد، وقتی بیدار شد، دید تمام کتاب را آن مرد عرب نوشته و در آخر آن این جمله به چشم میخورد: «کَتَبَهُ الحُجَّةُ؛ این کتاب را حضرت حجّتعلیه السلام نوشته!»(1).
العجل ای صاحب محراب و منبر، العجل
العجل ای حامی دین پیمبر، العجل
العجل ای باعث ایجاد عالم، العجل
العجل ای وارث شمشیر حیدر، العجل
1) 291. اقتباس از روضات الجنان، ج 2، ص 282.
شهسوارا زودتر بشتاب که از انبوه کفر
کشور ایمان شده یکسر مسخّر، العجل
تا به کی ما را بماند بر سر راه وصال
چشم حسرت روز و شب چون حلقه بر در، العجل
مهدی آخر زمان، ای پادشاه انس و جان
خیز و میکُن دفع دجّال بَد اختر، العجل
از پی خونخواهی آل محمدعلیهم السلام از نیام
برکِش آن صمصام وبنشین برتکاور العجل
کشور بحرین که مدّتی است اعلام استقلال کرده، در طول تاریخ از نظر سیاسی و جغرافیایی و غیره در حال تغییر و تبدیل بوده و از نظر تاریخی یکی از کشورهای پرحادثه جهان بوده است. این کشور که امروز از هشت جزیره تشکیل شده و از ناحیه شمال هممرز با کشور قطر و از ناحیه جنوب هممرز با کشور عربستان سعودی میباشد، دارای شهرهای بزرگ و تمدّن اقتصادی خوبی است. در منامه که پایتخت این کشور میباشد، بالغ بر صدهزار نفر ساکن هستند، شهر عوالی مرکز بزرگ نفتی آن کشور است و طبق آثار باستانی کشف شده، این کشور بیش از هزار سال قبل از میلاد تاکنون دارای ثروتهای سرشاری بوده و هرزمان از نظر اقتصادی درخشش داشته است(1).
1) 292. المنجد فی الاعلام، ص 80، ماده «بحرین».
ما در اینجا کاری به ریشه تاریخی این کشور و تغییر و تبدیل سیاسی آن و اینکه چگونه و چه وقت جزء کشورهای اسلامی قرار گرفت و چه وقت جزء ایران بوده و چند سال تحت الحمایه انگلیس و یا دیگران بوده، نداریم. به هر حال چنانکه از کتب تاریخی استفاده میشود این کشور از نظرات مختلف دیار شگفتیها و قصّهها بوده و مردم آن همواره در سایه ثروت سرشار آن از نعمتهای الهی برخوردار بودهاند. این مختصری از دورنمای این کشور تازه مستقلّ بود.
ولی آنچه در در اینجا منظور است، داستان مردم بحرین در حدود 350 سال قبل یعنی در زمان سلطنت خاندان صفویه در ایران میباشد. در این زمان مردم بحرین، به نیکی و پاکی مشهور بودند، شدّت علاقه اکثر مردم بحرین به اهلبیت عصمت و طهارتعلیهم السلام و اخلاص آنان در این مسیر به اندازهای است که شیخ بهایی برای پدرش در ضمن نامهای نوشت:
«اگر دنیا را میخواهی به هند برو و اگر آخرت را میخواهی به بحرین نزد ما بیا و اگر نه دنیا و نه آخرت را میخواهی، در میان عجم بمان. از این شیخ حسین بن عبدالصّمد پدر بزرگوار شیخ بهایی در بحرین توقف کرد تا به جوار رحمت پروردگار شتافت و اینک قبر او در یکی از روستاهای بحرین معروف بوده و مزار او مورد توجه ساکنان اطراف آن قریه است.
در اواخر حکومت سلسله شاهان صفوی، دستهای استعمار، کشور آباد و غنی بحرین را به سوی خود برد و آن را تحت الحمایه
بیگانگان قرار داد، در این دوران دری به تخته خورد و حوادثی پیش آمد و اوضاع سیاسی اقتضا کرد که والی و فرماندار بحرین، شخصی ستمکار و دست نشانده بیگانگان شد که به دشمنی با امیر مؤمنان علی علیه السلام و علاقهمندان آن حضرت معروف بود.
اتّفاقاً او معاون و وزیری داشت که از رئیس خود هم بیشتر با امام علی علیه السلام و دودمان و شیعیانش دشمن بود، این دو نفر همواره موجب مزاحمت و آزار و شکنجه مردم بحرین شده و آنان را که به ولاء و دوستی اهل بیت علیهم السلام مشهور بودند، با عوامل مختلف تحت شکنجه و آزار قرار میدادند، این روش ادامه داشت و لحظه به لحظه شدیدتر میشد، تا آنکه وزیر، نقشهای بسیار مرموز و خائنانه طرح کرد و به خیال خام خود خواست در وقت خود آن نقشه را پیاده کند و بر ضدّ مردم شیعه بحرین به کار اندازد و به طور کلّی سلب آزادی از آنان کند، ولی اینک ببینید چگونه این نقشه را ایفا کرد؟ و چگونه نقشهاش نقش بر آب گشت؟
وزیر که نقشه خود را با موفقیت کامل در مرحله نتیجهگیری رسانده بود، با کمال خرسندی در حالی که در دستش اناری بود، نزد فرماندار(1)آمد و گفت: این انار را بگیرید و ببینید که حتّی به وسیله این انار، درخت انار شهادت داده است که پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله جانشین آن جناب ابوبکر است، بعد عمر، بعد عثمان و در مرحله چهارم علی علیه السلام میباشد.
1) 293. منظور از فرماندار در اینجا، امیر و رهبر بحرین است.
فرماندار خیلی دقیق انار را وارسی کرد، دید روی پوست آن دور تا دور، این کلمات نقش بسته است: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مَحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، أَبُوبَکْرُ وَعُمَرُ وَعُثْمانُ وَعَلِیُّ خُلَفآءُ رَسُولِ اللَّه».
ملاحظه کرد که به قلم خلقت و طبیعت این کلمات نگاشته شده و به هیچ وجه ممکن نیست که ساختگی باشد، رو به وزیر کرد و با لحن جدّی گفت: این مطلب از دلیلهای روشن و واضحی است که ما را به بطلان مذهب رافضیها (شیعهها) رهنمون میشود.
وزیر گفت: آری! همانگونه است که شما فرمودید، ولی افسوس که این طائفه (شیعهها) بر اثر تعصّب زیاد به مذهب خود، به آسانی زیر بار این دلیل واضح نمیروند. به نظر من بهتر این است که آنان را حاضر کنید و در یک مجلس باشکوهی در ملأ عام این انار را به ایشان نشان دهید، اگر بدین وسیله به حقّانیت مذهب تسنّن پی بردند و به آن گرایش پیدا کردند، زهی موفقیّت! و معلوم است که در این صورت شما به ثواب و پاداش خوب و بسیاری رسیدهای و اگر امتناع ورزیدند و با مشاهده این برهان قاطع، باز از گمراهی خود دست برنداشتند، آنان را به انتخاب یکی از سه چیز مجبور کنید:
یا بسان یهود و نصاری به ما جِزیه بدهند و در برابر ما ذلیل و خوار باشند، یا پاسخ قانع کننده برای این دلیل روشن را بدهند و یا آنکه مردان آنان را به قتل برسانیم و زنان و فرزندانشان را اسیر بنماییم و اموالشان را به غارت ببریم.
فرماندار که با دقّت گفتار وزیر را گوش میداد، گفت: پیشنهاد خوبی
کردی و باید چنین کرد، به دنبال این پذیرش دستور داد علما و سادات و نیکان مردم بحرین در مجلس باشکوهی به گرد هم آیند تا آن انار کذایی را به آنان نشان داده و از آنها پاسخ بخواهد. مجلس تشکیل شد وزیر و عدّهای از شخصیتها در حضور فرماندار قرار گرفتند، در همین هنگام فرماندار انار را به بزرگان شیعه نشان داد و گفت: ببینید درخت انار چگونه شهادت بر حقّانیت مذهب ما داده است، باید یا پاسخ این دلیل را بیاورید و یا جزیه داده و ذلیل و خوار زندگی کنید و یا آماده قتل و غارت باشید!
بزرگان بحرین که در ظاهر دلیل قانع کنندهای بر بطلان دلیل انار نداشتند و خود را در فشار و بنبست میدیدند، با خواهش و تمنّا سه روز مهلت خواستند، فرماندار نیز سه روز به آنها مهلت داد تا شیعیان پاسخ آن دلیل را بیاورند و گرنه خود را برای اطاعت اوامر فرماندار حاضر نمایند، به این ترتیب تا اینجا ترفند و نقشه وزیر در مسیر خود قرار گرفته و به مرحله اجرا و نتیجهگیریاش نزدیک میشد.
شیعیان و تربیت شدگان مذهب جعفری به خوبی فرموده رئیس مذهب خود امام صادقعلیه السلام را درک کرده بودند که:
«لا ظَهِیرَ کَالمُشاوَرَةِ؛ هیچ یاری چون مشورت و از فکر همدیگر استمداد جستن نیست».
اینان همگی در یک مجلس به گرد هم آمدند، پراکنده نشدند که بگویند: بادا باد، هر چه شد که شد. در این باره به فکر راه حل افتادند و هر کسی چیزی گفت، تا سرانجام گروهی گفتند: این مطلب راه حلّی
جز توسّل به امام عصر - ارواحنا له الفداء - که در پشت پرده غیبت است و چون خورشیدی در پشت ابرهاست و به ما روشنی و نشاط بخشیده، ندارد. باید از ایشان دادخواهی و استدعا کرد، تا به داد ما برسد.
در میان تمام جمعیت خود، ده نفر از زاهدین و شایستگان را انتخاب کردند و در میان آن ده نفر سه نفر که از نظر تقوی و عمل نیک، لیاقت ملاقات با امام زمان علیه السلام را داشتند، برگزیدند، تا هر یک شبی از این سه شب را به بیابان برود و مشغول عبادت و تضرّع و زاری گردد و متوسّل به امام عصر - ارواحنا له الفداء - شده و از آن جناب تمنّا کند، بلکه عنایت خاصّه آن بزرگوار دردها را درمان بخشد.
به این ترتیب در شب اوّل یکی از آن سه نفر به بیابان رفت و مشغول تضرّع و زاری گردید، ولی آن شب صبح شد و او نتیجهای نگرفت. شب دوم یکی دیگر از آن سه نفر رفت، این شب هم بسان شب اول بینتیجه به پایان رسید. تا شب سوم شد که آخرین مهلت بود و شیعیان در جوش و خروش بودند، تا سومین نفر به نام محمد بن عیسی رحمه الله، در آن شب به بیابان رفت، تضرّع و زاری را به آخرین درجه رسانید، در شب تاریک با سر و پای برهنه و حالتی خاصّ به امام زمان علیه السلام استغاثه کرد، با تضرع و زاری توأم با اخلاص کامل عرض میکرد: ای ولی عصر - ارواحنا له الفداء -! به فریاد ما شیعیان برس!...
زمان دقیقه به دقیقه میگذشت، لحظات آخر شب فرا رسیده بود، توسّل محمد بن عیسی رحمه الله به درجه نهایی رسیده بود. هنگام سحر ناگاه شنید در بیابان شخصی به او گفت:
«ای محمّد بن عیسی! این چه حالتی است که پیدا کردهای و در این شب تاریک به این بیابان خلوت آمدهای؟»
محمّد بن عیسیرحمه الله گفت: ای مرد! با من کاری نداشته باش، من برای امر بزرگی به اینجا آمدهام و آن را جز برای امام زمان علیه السلام هرگز اظهار نمیکنم و از آن بزرگوار فقط میخواهم که به داد من و یک مشت شیعه برسد!
هنوز گفتار محمّد بن عیسی رحمه الله تمام نشده بود، که از جانب همان مرد شنید:
«أَنَا صاحِبُ الأَمْرِ؛ ای محمد بن عیسی! من همانم که او را طلب میکنی، حاجت خود را بگو تا برآورم».
محمّد گفت: اگر تو امام زمان من هستی، حاجت مرا میدانی، نیازی به اظهار آن نیست.
امام علیه السلام فرمود:
«آری! تو به اینجا آمدهای تا پاسخ انار کذایی را از من بگیری و شیعیان را از این مهلکه نجات دهی».
محمّد بن عیسی گوید: تا درک کردم که او حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - است، به سوی او شتافتم، بر زانویش سر نهادم، دست بر دامن پر مهرش زدم و عرض کردم: ای سرور ما! تو پناه ما هستی، به داد ما برس ای دادرسِ پریشان احوالان!.
آری، برای هر نقشه خائنانه روزی هست که پردهبردار پرده بردارد و صورت نازیبای زیر پرده را نشان
دهد، عاقل آن است که دوراندیش بوده و همواره درصدد باشد تا قبل از آنکه پردهها برداشته شود، زیر پردهها را اصلاح نماید، حضرت قائم - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - گوشهای از پردهها را بالا زد، طاقت نیاورد به سؤال بندهای دلداده چون محمّد بن عیسی توجه نکند، رو به او کرد و فرمود:
«ای محمد بن عیسی! وزیر فرماندار درخت اناری را در حیاط خانه خود نشانده است، آن درخت چون به ثمر رسید، او قالبی را با گِل به شکل اناری درست کرد و آن قالب را که توخالی بود، دو نصف کرد و در دیوار داخل آن دو نصف قالب همان کلمات(1)را به صورت برجسته نوشت، آنگاه آن دو نصف قالب را روی یکی از انارهای کوچک درخت گذارد و آنها را محکم بست، آن انار در میان آن دو نصف قالب بزرگ شد تا درون قالب را پر کرد و در نتیجه آن نوشتههای برجسته دیواره داخلی دو نصف قالب، روی پوست انار قرار گرفت، رفته رفته توأم با رشد انار، آن کلمات بر پوست انار به طور طبیعی نقش بست.
فردا که روز موعود هست، هنگامی که نزد فرماندار رفتید، به او بگو من جواب دلیل انار را دارم، ولی این جواب را جز در خانه وزیر اظهار نمیکنم، فرماندار خواه ناخواه میپذیرد. چون به خانه وزیر
1) 294. لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، أَبُوبَکْرُ وَعُمَرُ وَعُثْمانُ وَعَلِیٌّ خُلَفآءُ رَسُولِ اللَّهِ».
رفتید، در طرف دست راست خانه وزیر بالاخانهای هست، بگو جواب را نمیگویم مگر در بالاخانه. در این هنگام، وزیر خود را در بنبست میبیند و اصرار میکند که به بالاخانه نروید، تو هم اصرار تمام کن. به ناچار وزیر قبول میکند. هنگامی که به بالاخانه رفتید، نگذار تا وزیر تنها برود. وقتی داخل بالاخانه شدید، روزنهای را میبینی و در میان آن کیسه سفیدی را مینگری با عجله تمام آن کیسه را بردار و در میان آن، قالب نامبرده را که از گِل ساخته شده و با آن نقشه خائنانه وزیر طرّاحی گشته، بیرون بیاور، نزد فرماندار بگذار و به او بگو که این انار به وسیله این قالب به این صورت درآمده است. در نتیجه فرماندار از حیله و خیانت وزیر مطّلع شده و حقّانیت شما و بطلان عقاید آنان آشکار میگردد.
ای محمّد بن عیسی! به فرماندار بگو که ما برای تصدیق گفتار خود علامت دیگری داریم و آن اینکه داخل انار از خاکستر و دود پر است، اگر قبول نداری. این انار را بشکن! در این هنگام وزیر انار را برداشته و میشکند، خاکستر و دود آن بیرون آمده و ریش و صورت وزیر را فرا میگیرد. (این هم علاوه بر روسیاهی معنوی وزیر، روسیاهی ظاهری او)».
محمّد بن عیسی بسیار خوشحال شد، به دست و پای امام علیه السلام افتاد و تشکّر کرد و به سوی رفقای خود با کمال خوشحالی مراجعت نمود، هنگام صبح مردم بحرین در مجلس فرماندار حاضر شدند، وقت
پاسخگویی شیعه از دلیل انار اعلام شد، محمد بن عیسی آنچه را که امام عصر - ارواحنا له الفداء - به او دستور داده بود، یکی پس از دیگری انجام داد، تا آخرین مرحله که در نزد فرماندار و وزیر انار را شکست و خاکستر و دودِ میان انار به صورت وزیر پاشید.
فرماندار که سخت مجذوب و تحت تأثیر قرار گرفته بود، گفت: «ای محمّد بن عیسی! این پاسخ را چه کسی به تو یاد داد؟».
محمد بن عیسی گفت: امام و حجّت زمان علیه السلام به من آموخت.
فرماندار گفت: امام زمان کیست؟
محمد بن عیسی گفت: امام زمان علیه السلام از جانب خداوند، حجّت روی زمین است و دوازدهمین امام ما میباشد، (آنگاه اسامی همه ائمه علیهم السلام را یکی پس از دیگری شمرده، تا به صاحب الامر - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - رسید).
با اینکه فرماندار در عقیده باطل خود سخت استقامت میورزید و سرسختانه با شیعیان مبارزه میکرد و حتی حاضر بود رهبران و ائمّه آنان را به فحش بکشد، امّا اینک در برابر حادثهای عجیب قرار گرفته است، اینک خود را در مقابل قدرت عظیم میبیند. عجز سراسر او را فرا گرفت، ناگزیر سر فرود آورد، ورق قلبش برگشت، سخن قلب به وسیله زبانش اظهار شد:
«أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَأَنَّ الخَلِیفَةَ بَعْدَهُ بِلا فَصْلٍ أَمِیرُ المُؤمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طالِبٍ؛ گواهی میدهم به یگانگی خداوند، و اینکه محمد صلی الله علیه وآله بنده و رسول خدا و جانشین بلافصل بعد از او امیر المؤمنین علی بن ابیطالبعلیهما السلام میباشد».
سپس ائمّه پس از امام علی علیه السلام را یکی پس از دیگری تا امام زمان علیه السلام اسم برد و اعتراف به امامت آنها نمود. آنگاه دستور داد تا آن وزیر خائن و دسیسهگر را اعدام کردند، تا همواره خاطره بطلان باطل و احقاق حقّ تجلّی کند، سپس از اهل بحرین عذرخواهی کرد و به آنان احسان نمود. بدین ترتیب، به قول معروف «پایان شب سیه سپید است»، این واقعه چون درخششی بود که در تاریخ دلهای دلدادگان شیعه را تا روز قیامت سفید کرد(1).
داستان اسماعیل هرقلی رحمه الله نیز عجیب است که به زخم و درد شدید و طولانی گرفتار شده بود و تمام دکترهای آن زمان او را جواب کردند، سرانجام با توسّل به امام قائم علیه السلام در سامرّا و کنار قبر امام حسن عسکری علیه السلام و در سرداب معروف، بالاخره به نتیجه رسید و امام قائم علیه السلام او را شفا دادند(2).
مرجع عالیقدر آیتاللَّه العظمی شیخ محمدعلی اراکی رحمه الله عالم زاهد و سلمان عصر که قبلاً در مدرسه فیضیه قم نماز جماعت
1) 295. اقتباس از اثبات الهداة، ج 7 ص 375، به نقل از بحار الانوار و نجم الثاقب ص 314، این داستان اینک هم در میان مردم بحرین مشهور است. مرقد پاک محمد بن عیسی همواره مزار و مورد احترام اهالی آنجاست که شکوه این مرقد لحظه به لحظه با یادآوری خاطره داستان فوق بیشتر میگردد.
2) 296. مشروح این ماجرا در کشف الغمّه، ج 3، ص 398، به بعد آمده است.
میخواند، برای یکی از علما، آیت اللَّه شیخ محمد رازی نقل میکند که اکنون از زبان آقای رازی بشنوید:
آیت اللَّه اراکی در شب سهشنبه 26 ربیع الثانی 1393 ه.ق برای اینجانب نقل فرمود که: دخترم، که همسر حجّة الاسلام حاج سید آقای اراکی است، میخواست مشرّف به مکّه شود، از تزاحم حجّاج ترس داشت که شاید نتواند طواف را کاملاً انجام دهد، من به او گفتم: این ذکر را مداومت کن: «یا حفیظ یا علیم» و مشرّف شد و بعد از مراجعت به من گفت: آن ذکر را مداومت نمودم و در موقع طواف، با ازدحام مردم مخصوصاً سودانیها روبرو شدم. ترسیدم که در اینجا محرمی ندارم تا مواظب باشند که به من تنه نزنند و مرا نیاندازند. یک وقت دیدم کسی به من گفت: توسّل به امام زمانعلیه السلام پیدا کن. من گفتم: امام زمان علیه السلام!! گفت: همین آقا که جلو تو میرود، امام زمان علیه السلام است.
من دیدم آقای بزرگواری جلو من است و اطراف او به قدر یک متر تقریباً حریم است و خالی است و احدی جرأت ورود به این حریم را ندارد، به من گفته شد در این حریم وارد شو پشت سر آقا، من فوراً قدم به حریم گذارده به طوری که دستم به پشت آقا میرسید و دست بر پشت آقا گذارده و به صورت خود میمالیدم و میگفتم: قربانت بروم، ای امام زمان علیه السلام. به طوری گرم سرور بودم که غفلت کردم بر حضرتش سلام کنم و هفت شوط طواف را در پشت سر آقا بدون مزاحمت و اینکه دست یا بدن کسی به من بخورد، انجام دادم و تعجّب میکردم که چطور از این همه جمعیت کسی وارد حریم
نمیشود و در هر مرتبه که خواستم طواف کنم به همین کیفیت بود، منتهی به صورتهای دیگر(1).
یکی از افراد موثّق، از مرجع تقلید حضرت آیت اللَّه العظمی سید شهاب الدین نجفی مرعشی (وفات یافته 7 صفر 1414 ه ق) نقل کردند که ایشان فرمودند: یکی از علمای نجف اشرف که مدتی به قم آمده بود، برای من نقل کرد: مشکلی داشتم، به مسجد جمکران رفتم، درد دلم را در عالم معنی به حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - عرض کردم و از او خواستم که وساطت کرده از درگاه خدا شفاعت کند، تا مشکل من حل گردد. برای این منظور به طور مکرّر به مسجد جمکران رفتم ولی نتیجهای نگرفتم، تا اینکه روزی در آن مسجد، در هنگام نماز دلم شکست و خطاب به امام زمان علیه السلام عرض کردم: «مولا جان! آیا جایز است که در محضر شما و در منزل شما باشم و به دیگری متوسّل شوم؟ شما امام من میباشید، آیا زشت نیست با وجود امامی مانند شما حتّی به علمدار کربلا قمر بنی هاشم علیه السلام متوسّل شوم و او را نزد خدا شفیع قرار دهم؟
از شدّت ناراحتی، بین خواب و بیداری قرار گرفته بودم، ناگهان با چهره نورانی قطب عالم امکان حضرت حجّت علیه السلام روبرو شدم، بیدرنگ سلام کردم، جواب سلامم را داد و فرمود:
1) 297. گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 64.
«نه تنها زشت نیست و ناراحت نمیشوم که به علمدار کربلا متوسّل گردی، بلکه به شما نیز راهنمایی میکنم که هنگام توسّل به علمدار کربلا چه بگویی؟ هنگامی که برای روای حاجت به آن حضرت متوسّل شدی بگو: «یا أَبَا الغَوْثِ أَدْرِکْنِی؛ ای پدر پناهدهندگان! به فریادم برس و به من پناه ده»(1).
یکی از اعضای هیئت امنای مسجد مقدّس جمکران در قم نقل کرد: در کنار مسجد مقدّس جمکران تنها یک نفر مدفون است، و قبرش در نزدیک درِ شمالی مسجد داخل صحن میباشد، این شخص به نام «حاج ابوالقاسم زاهدیفر» آدم بیریا و بدون تکبّر و بدون توقّع در مسجد مقدّس جمکران خدمت میکرد، حتّی با اینکه انسان موقّر و حاجی بود، توالتهای مسجد را پاک مینمود.
این شخص بیمار شد و در بیمارستان آیتاللَّه العظمی گلپایگانی بستری گردید، به بالینش رفتم، دیدم وضع وخیمی دارد، به من وصیت کرد که مرا در قبرستان بقیع (دو کیلومتری مسجد جمکران) دفن کنید. او از دنیا رفت پس از تجهیزات، جنازه او را به مسجد آوردند و نماز بر جنازه خوانده شد و همه جمعیت تشییع کننده آماده شده بودند که او را به قبرستان بقیع برای دفن ببرند، ناگاه آقای لطیفی (از افراد برجسته هیئت امناء مسجد) تلفن کرد که دفن جنازه را به
1) 298. چهره درخشان قمر بنی هاشم علیه السلام، علی ربانی خلخالی، ص 419.
تأخیر بیندازید. دفن جنازه تأخیر افتاد، سرانجام بعد از ساعتی، آقای لطیفی آمدند و فرمودند: ایشان را در کنار مسجد دفن کنید.
گفتم: چرا؟ اینجا هنوز کسی دفن نشده است؟! فرمود: آیت اللَّه العظمی نجفی مرعشی تلفن کرد که مرحوم حاج ابوالقاسم زاهدیفر را در کنار درگاه مسجد دفن نمایید. به این دستور عمل شد.
آری اخلاص و تواضع آن مرحوم - که حتّی مستراحهای مسجد را تمیز میکرد، باعث شد که قبرش در بهترین جا قرار گرفت و همواره زیر پای زائران مسجد مقدّس جمکران است. به این ترتیب، آقا امام زمان علیه السلام خادمی او را قبول کرد، این است نتیجه بندگی خالصانه که انسان را به معراج میبرد. به گفته شاعر:
تواضع سر رفعت اندازدت
تکبّر به خاک اندر اندازت
محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید) که از علمای بسیار برجسته شیعه و مورد قبول شیعه و اهل تسنّن بود و مرجع خاص و عام به شمار میرفت و بیش از 200 کتاب اسلامی نوشت و آبروی شیعه در قرن پنجم بود و در همه رԘʙǢهای علوم اسلامی استاد و نابغه به شمار میآمد، روزی در خانه بود، شخصی به حضورش آمد و پرسید: زنی حامله فوت کرده، ولی بچّه در رحمش زنده است، آیا او را همانطور دفن کنیم یا شکمش را شکافته و بچهاش را بیرون آوریم؟
شیخ مفیدرحمه الله گفت: همانگونه دفنش کنید. آن شخص برگشت و در
وسط راه دید، سواری به او نزدیک شد و گفت: شیخ مفید رحمه الله فرمود: شکم آن زن را پاره کنید و بچّه را بیرون آورید.
آن شخص چنین کرد، پس از مدّتی جریان را برای شیخ مفید رحمه الله نقل کردند. شیخ گفت: من کسی را نفرستاده بودم، معلوم است که آن سوار صاحب الامر علیه السلام بوده است، اکنون که در احکام اشتباه میکنم خوب است دیگر فتوا ندهم، در خانهاش را بست و از خانه بیرون نیامد. ساعاتی نگذشت که از طرف امام زمان علیه السلام توقیعی (نوشتهای) به خدمت شیخ مفید رحمه الله گذاشته شد:
«ای شیخ! برای مردم فتوا بگو و ما آن را تکمیل خواهیم کرد و نمیگذاریم که در خطا و اشتباه بمانی. آنگاه در مسند فتوا نشست»(1).
مینویسند: وقتی شیخ مفید رحمه الله در سن 85 سالگی در سوم ماه رمضان سال 413 ق از دنیا رفت، آنچنان جمعیت از شیعه و سنّی برای تشییع جنازهاش اجتماع کردند که تا آن روز بینظیر بود و همه از شدّت ناراحتی گریه میکردند(2)، او را در حرم کاظمینعلیهما السلام دفن کردند.
چندینبار از جانب امام زمانعلیه السلام برای این مرد بزرگوار، نوشتهای به خطّ شریف آن حضرت علیه السلام صادر شد، در آغاز یکی از آنها آمده:
«لِلأَخِ السَّدِیدِ وَالوَلِیِّ الرَّشِیدَ الشَّیْخِ المُفِیدِ: سَلامُ اللَّهِ عَلَیْکَ أَیُّهَا الوَلِیُّ المُخْلِصُ فِینا بِالیَقِینِ...؛ به برادر استوار و ولی رشید شیخ مفید، سلام خدا بر تو ای ولیّ خالص در راه ما و دارای یقین به ما...».
و در توقیع دیگری آمده:
«سَلامٌ عَلَیْکَ أَیُّهَا النّاصِرُ لِلْحِقِّ وَالدّاعِی إِلَیْهِ بِکَلِمَةِ الصِّدْقِ ...؛ سلام بر تو ای یاور حق و دعوت کننده به حق با سخنان راستین ...»(1).
هنگامی که این عالم بزرگوار از دنیا رفت، با خطّ شریف امام زمان علیه السلام بر روی قبرش نوشته شده بود:
«لا صَوَّتَ النّاعِیَ بِفَقْدِکَ إِنَّما
یَوْمٌ عَلی آلِ الرَّسُولِ عَظِیمٌ
إِنْ کُنْتَ قَدْ غَیَّبْتَ فِی جَدَثِ الثَّری
فَالعِلْمُ وَالتَّوْحِیدُ فِیکَ مُقِیمُ
وَالقآئِمُ المَهْدِیُّ یَفْرَحُ کُلَّما
تَلِیَتْ عَلَیْهِ مِنَ الدُّرُوسِ عَلُومُ
...؛ خبر دهنده مرگ خبر فقدان تو را نیاورد، امروز بر آل محمدعلیهم السلام روز مصیبت بزرگی است. اگر تو در میان خاک قبر پنهان شدی، علم و توحید همراه تو اقامت کرد. قائم مهدی علیه السلام خوشحال میشود هر وقت که درسها و علوم تو را برایش میخوانند. (کتابهای تو را طالبان علم مورد مطالعه و بحث قرار میدهند)».
بالاخره در ضمن یکی از نامهها وتوقیعات به شیخ مفیدرحمه الله مینویسد:
«ما به مناجاتهای تو توجّه داریم، خداوند تو را به خاطر آن وسیله (و موفقّیتی) که به تو از دوستانش بخشید، حفظ کند و از توطئه دشمنان نگهدارد»(2).
در ضمن یکی دیگر از نامههای امام علیه السلام به شیخ مفیدرحمه الله آمده:
«ما گرچه در مکانهای دور از ظالمان به سر میبریم، خداوند متعال (فعلاً) صلاح و ما شیعیان مؤمن ما را مادام که دنیا در دست فاسقان است، چنین خواسته»(1).
امامعلیه السلام در ضمن توقیع دیگر به شیخ مفید رحمه الله چنین مینویسد:
«هرکس از برادران دینیات تقوا پیشه کند و از خدا بترسد وآنچه که برعهدهاش است به مستحقّش واگذار نماید، از فتنه و آشوب باطل محفوظ خواهد ماند. و اگر پیروان ما (خداوند آنها را توفیق دهد) به اتّفاق با صدق قلب، وفای به عهد (اسلام) کنند، برکت ملاقات با ما از آنها تأخیر نمیافتد و سعادت دیدار ما سریعاً به آنها با کمال شناخت و خلوص خواهد رسید، خداوند یار و یاور است و او برای ما کافی است و او نیکو نگهبان است و درود خدا بر آقای ما بشارت دهنده و ترساننده، محمد و دودمانش پاکشعلیهم السلام باد».
این نامه در آغاز شوال سال 412 ه.ق از ناحیه مقدّسه امام عصر - ارواحنا له الفداء - برای شیخ مفید رحمه الله صادر شده است(2). این گفتار حاکی است که پنهان شدن امام قائم علیه السلام به خاطر عدم پذیرش جامعه است، اگر جامعه صالح گردد و همه با کمال خلوص به اتفاق در برابر دشمن بایستند، به ملاقات امام علیه السلام خواهند رسید.
ضمناً ناگفته نماند که توقیع (نامه) امام عصر علیه السلام سبرای بعضی از علمای دیگر نیز صادر شده، از جمله برای «ابن بابویه، پدر بزرگوار شیخ صدوق رحمه الله» که در قم در قسمت شمال اول خیابان چهارمردان مدفون است و حرم و بارگاه دارد، وی در زمان خود فقیه و پیشوای مردم قم بوده است و به گفته ابن ندیم، وی دویست جلد کتاب نوشته است و در سال 329 به دیار ابدی مسکن گزید.
برگ سبزی از نگارنده، خطاب به امام زمانعلیه السلام:
بیا بیا که دل عاشقان برفت از دست
بیا بیا که چه بسیار غم به قلب نشست
بیا که فصل دراز خزان و غم تا کی؟
بکش تو از دل جانکاه، تیرها با شست
بیا بیا که فراغت بکشت پیر و جوان
نجاتشان بده جانا ز دست حاکم پست
تو ای عزیز خداوند و سرور ثقلین
تو ای نواده آن کو به آسمانها رفت
عنایت و کرمی کن به چاکران درت
اگر چه لایق درگه نبود غافل و مست
فسوس و آه، بهاران گذشت و غنچه ندید
هر آنچه بلبل محزون پرید و بیرون جَست
و لیک خوی نکویت دلش به شور افکند
خطاب کرد به خود، کی ز غصّه در تبِ خست
بشارتی دهمت ای ضعیف و درمانده
که مدّتی است ببینم به رویت این در، بست
ندای وقت تولّد که بود جاء الحق
چنین ندا و چنان صوت را زمانی هست
خوش آن زمان که به جوش و خروش افتد راز
خوش آن مکان که بریده شود رگ تر دست
خوش آن دمی که به نورش جهان شود تابان
خوش آن دمی که به گِردش چوهاله مردم رست
بیا بیا که چه اندازه افتخار بود
محمّدی به حضورت شود غلام دست(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: «هیچ نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن منتظر فرج هستیم، زیرا این روز از روزهای ما است. (اثبات الهداة، ج 7، ص 142).
1) 305. سروده نگارنده در عید نوروز سال 1351 شمسی.
حکومت درخشان امام مهدیعلیه السلام درخشندگی حکومت جهانی حضرت قائمعلیه السلام را آن طور که هست نشان دهیم، ولی شاید با ذکر چند ویژگی از ویژگیهای این حکومت در همه زمینهها دورنمایی از این نظام بهشتی و سراسر عدل آن را توصیف نموده و در معرض دید خوانندگان قرار دهیم.
به طور کلّی ائمّه علیهم السلام، آیه:
«إِنَّ اللَّهَ یُحْیِی الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»؛ خداوند زمین را پس از مرگش زنده میکند»(1).
را با ظهور امام قائم علیه السلام تطبیق نمودند و فرمودند:
«خداوند زمین را به عدالت قائم علیه السلام پس از مرگ رهبران ستمگر زنده میگرداند»(2).
با مقایسه زمین خشک و مرده با زمین پر از گل و گیاه و میوه و سبزه و آب و مقایسه آن با حکومت مهدی علیه السلام به دست میآوریم که
حکومت جهانی آن حضرت تا چه اندازهای از عدل و صفا و امنیّت و شادمانی در همه زمینهها برخوردار است(1).
اکنون برای آشنایی بیشتر با این دوران سراسر درخشان که خداوند به آن سوگند یاد کرده(2)به ویژگیهای زیر که نمایانگر دورنمایی از آن است، توجه کنیم تا زمینهساز این ویژگیها باشیم:
امام صادق علیه السلام فرمود:
«وقتی که قائم علیه السلام قیام کند هیچ کافر و مشرک پیدا نمیشود، مگر اینکه قیام او را انکار کرده و ناپسند میشمرد - ولی کار به جایی میرسد - که اگر کافر و مشرکی در شکم سنگی سخت، پنهان شده باشند، آن سنگ میگوید: ای مؤمن در شکم من کافر است مرا بشکن و او را بکش»(3).
و در عبارت دیگر فرمود:
«قائم علیه السلام همه دین را در همه عالم آشکار میسازد»(4).
امام باقر علیه السلام فرمود:
«قائم علیه السلام هر منافق شکّاکی را به قتل میرساند»(1).
و نیز امام باقر علیه السلام فرمود:
«حکومتهای باطل نابود گردد، حکومتش شرق و غرب را فرا گیرد، دین خدا به وسیله قائمعلیه السلام زنده گردد و بدعتها و باطلها نابود شود»(2).
به این ترتیب وحدت جهانی معنوی پدید میآید.
به این ترتیب میبینیم توحید در حکومت و سیاست و دین و قانون و دریک کلمه توحید در تمام زمینهها که شالوده اساسی یک حکومت درخشان است، در حکومت حضرت مهدیعلیه السلام تحت رهنمودهای آن بزرگمرد الهی پدیدار میشود، به عبارت دیگر: نفوس مردم تکامل و رشد مییابد که در این صورت پایه نخستین حکومت عدل جهانی برقرار شده است، آن هم در سطح کلّ جهان، چنانکه در ذیل روایتی از امام کاظم علیه السلام آمده است:
«در تمام نقاط مشرق و مغرب کسی باقی نمیماند جز اینکه معتقد به یکتایی خداست»(3).
و چنانکه امام باقر علیه السلام فرمود:
«إِذا قامَ قآئِمُنا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلی رُؤُوسِ العِبادِ فَجَمَعَ بِها عُقُولَهُمْ وَکَمُلَتْ بِهِ أَحْلامَهُم؛ وقتی که قائم ما - علیه السلام - قیام کرد، خداوند دست رحمتش را بر سر بندگانش میگذارد و به وسیله آن عقلها و اندیشههایشان را به کمک هم گرفته و کامل میسازد»(4).
1) 312. همان.
2) 313. منتخب الأثر، ص 471 الی 473 - البته در آغاز، امام علیه السلام بر اساس دلیل و منطق با مردم برخورد میکند و حجّت را بر آنها تمام مینماید. امام باقر علیه السلام در این باره فرمود: «امام قائم علیه السلام به یارانش میفرماید: «مردم مکّه به سوی من نمیآیند، ولی من میفرستم سراغ آنها و به آنچهکه شایسته من است، بر آنها استدلال میکنم». - بحار الانوار، ج 52 ص 307.
3) 314. اثبات الهداة، ج 7، ص 96.
4) 315. اصول کافی، ج 1، ص 25.
در اینجا اضافه میکنیم که آن حضرت اسلام را مو به مو و با کمال قاطعیت اجراء میکند، زناکار همسردار را سنگسار مینماید و مانع زکات را گردن میزند(1).
شکی نیست که علم و دانش و رشد فکری و فرهنگی نقش بسزایی در تکامل انسان دارد و بسیاری از مشکلات سر راه تکامل را رفع میکند، در عصر انقلاب جهانی مهدی علیه السلام، یکی از امور، پیشرفت عجیب علوم در تمام زمینهها است. امام صادق علیه السلام فرمود:
«اصول علم و دانش دارای بیست و هفت حرف (رشته) است، تمام پیامبران آنچه برای مردم تا حال آوردهاند دو حرف بوده، وقتی که قائم ما - علیه السلام - قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر علوم را نیز آشکار میسازد و در میان مردم رواج میدهد و ضمیمه آن دو حرف میکند تا بیست وهفت حرف تکمیل گردد»(2).
این پیشرفت نه تنها در علوم انسانی، بلکه در علوم صنعتی و اقتصادی و غیره نیز پدید خواهد آمد. امام صادق علیه السلام فرمود:
«إِنَّ المُؤْمِنَ فِی زَمانِ القآئِمِ وَهُوَ بِالمَغْرِبِ یَری أَخاهُ بِالمَشْرِقِ؛ مؤمن در عصر حکومت مهدی علیه السلام در حالی که در مغرب سکونت دارد، برادرش را که در مشرق است میبیند»(3).
خود امام قائمعلیه السلام نیز همچون حضرت علی علیه السلام اعلام میکند:
«سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَإِنَّ بَیْنَ جَوآنِحِی عِلْماً جَماً؛ قبل از آنکه از میان شما بروم هرگونه سؤال دارید از من بپرسید، چرا که سراسر وجودم سرشار از علم و دانش است»(1).
شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: مردم چگونه به قیام آن حضرت آگاه میشوند؟ امام صادق علیه السلام فرمود:
«هر یک از شما وقتی از بستر برخاست، در کنار بسترش دعوتنامهای میبیند که در آن آیه 53 نور نوشته شده و سپس در آن آمده؛ اطاعت خالصانه نشان دهید»(2).
مفهوم این روایت به تکنیک فاکس که از وسایل مهمّ مخابراتی امروز است، بسیار نزدیک میباشد.
اینها نمونههایی از روایات است که حکایت از پیشرفت و رشد همه جانبه علوم مختلف در حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام میکند.
در تعبیری از ائمه معصومینعلیهم السلام رسیده است:
«وَلا یَبْقی فِی الأَرْضِ خَرابٌ إِلّا یُعَمِّرُهُ؛ در همه زمین جای خرابی نمیماند، بلکه همه را آباد خواهد ساخت»(3).
و در عبارتی آمده پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«در آن زمان زمین کَبِد و اشیاء گرانقیمت خود را بیرون میفرستد و ثروت فراوان در میان مردم پخش میشود»(1).
و دامداری نیز در این عصر به طور چشمگیر پیشرفت میکند(2).
در آن زمان نه تنها مردم در جهت ظاهر مادّی پیشرفت عجیبی میکنند، بلکه از لحاظ معنوی نیز که بسیار مهم و هدف اصلی است رشد شایانی دارند. امام باقر علیه السلام فرمود:
«إِذا قامَ القآئِمُ جآءَتِ المُزامِلَةٌ وَأَتَی الرَّجُلُ إِلی کَیْسِ أَخِیهِ فَیَأْخُذُ حاجَتَهُ لا یَمْنَعُهُ؛ وقتی که قائمعلیه السلام قیام کند، رفاقت و برادری برقرار شود، به طوری که هر کس دست به جیب برادرش کرده و به قدر نیاز بدون ممانعت از آن برمیدارد»(3).
کوتاه سخن اینکه یک اقتصاد سالم ضدّ طبقاتی بر اساس عدل و مساوات اسلامی برقرار میگردد(4).
در جهان مفاهیم و واژههایی بهتر از عدالت، برکت، امنیت و وفور نعمت نداریم. در حکومت درخشان حضرت مهدیعلیه السلام تمام این مفاهیم به نحو احسن محقق میگردد. امام باقرعلیه السلام فرمود:
«در آن زمان اگر پیرزنی از مشرق به مغرب برود، کسی به او کاری ندارد»(1).
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«وقتی که قائمعلیه السلام قیام کرد، داوری به عدالت میکند و ظلم و جور از میان میرود، راهها امن میشود، زمین برکتهای خود را آشکار میسازد، هر حقّی به صاحبش برمیگردد، و همه مردم معتقد به اسلام میشوند»(2).
پیامبر خداصلی الله علیه وآله در ضمن گفتاری فرمود:
«تُنَعِّمُ فِیهِ أُمَّتِی نِعْمَةً لَمْ یُنَعَّمُوا مِثْلَها قَطُّ تُؤْتِی الأَرْضُ أَکُلَها (کُنُوزَها) وَلا تَدَّخِرُ مِنْهُمْ شَیْئاً وَالمالُ یَوْمَئِذٍ کَدَوْسٍ یَقُومُ الرَّجُلُ فَیَقُولُ یا مَهْدِیُّ أَعْطِنِی فَیَقُولُ خُذْ؛ آنچنان در میان امّت من وفور نعمت میشود که مثل آن هرگز نبوده است، زمین گنجها و میوههای خود را آشکار میسازد و از آنها چیزی کم نکند، و مال و ثروت همچون چیزی است که زیر دست و پا افتاده باشد. شخصی میآید و میگوید: ای مهدی علیه السلام از اموال به من بده. امام به او میفرماید: بگیر»(3).
و در عبارت دیگر فرمود:
«خداوند باران را از آسمان همواره بر آنها بفرستد و از زمین چیزی از گیاه نماند مگر اینکه سبز گردد»(4).
حضرت رضا علیه السلام در ضمن روایتی فرمود:
«وقتیکه قائمعلیه السلام ظهور کند، نورش جهان را روشن میکند، ترازوی عدالت بین مردم قرار میدهد، هیچ کس به کسی ظلم نمیکند، زمین برای او درنَوَردیده میشود. (یعنی به هر جای زمین برود، فوری و آسان است) و او سایه ندارد و...».
باز نقل شده که: در سال قیام آن حضرت، بیست و چهار بار باران ببارد که آثار و برکات آن دیده شود(1). جالب اینکه، وفور نعمت و به عبارت دیگر، اقتصاد خوب و خودکفایی در حدّی است که مردم بینیاز میشوند و کسی برای صدقه و انفاق خود، شخص نیازمندی را پیدا نمیکند، چرا که همه مردم خودکفا و بینیازند(2).
علاوه بر این پیشرفتها، پیشرفتهای دیگری نیز در شهرسازی و راهسازی و نوسازی و توسعه نهضت سوادآموزی و پیشرفت قضایی و در یک کلمه پیشرفت در همه زمینهها به وجود میآید(3).
کوتاه سخن آنکه: یک نهضت به تمام معنی پر از صفا و صمیمیت در دنیا به وجود خواهد آمد. امام صادق علیه السلام فرمود:
«وقتی که قائم ما - علیه السلام - قیام کند، سراسر زمین به نور پروردگارش روشن میشود، یعنی عدل و داد در سراسر زمین تا آنجا که طبیعت زمین پذیرا باشد، اجرا خواهد شد»(4).
از آنجا که اماکن مقدّسه مانند مسجد و... پایگاه مرکزی برای عبادت و تعلیم و تعلّم در جهت تکامل نفوس است، امام قائم علیه السلام در این جهت نیز توجّه خاص دارد، به طوری که امام صادق علیه السلام فرمود:
«وقتی قائم ما - علیه السلام - ظهور کند، در پشت کوفه مسجدی میسازد که هزار در دارد، و خانههای کوفه به دو نهر کربلا متّصل میگردد»(1).
ایجاد مسجد بزرگی در پشت کوفه (صحرای نجف) در روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده، که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«گویا حسنی(2)را (در کوفه) با حسینی (ظاهراً منظور امام قائم علیه السلام است) میبینم که حسنی با یارانش با حسینی بیعت میکنند و در اطراف آن حضرت هستند، تا در جمعه دوم مردم گویند نماز پشت سر امام قائم علیه السلام مساوی با نماز پشت سر رسول خدا صلی الله علیه وآله است، امّا بر اثر کثرت جمعیت در مسجد کوفه جا پیدا نمیشود. امام علیه السلام به پشت کوفه رفته و خطّ مسجد بزرگی را میکشد که آن مسجد هزار در دارد، تا مصلّای بزرگ و فراگیر برای همه جمعیت باشد»(3).
در نوسازی و شهرسازی، خانههای کوفه به خانههای کربلا متّصل میشوند(4). کوتاه سخن اینکه: آن چنان شرایط زندگی سالم در تمام
ابعادش در زمان حکومت امام عصر - ارواحنا له الفداء - فراهم خواهد شد، که به فرموده امام صادق علیه السلام:
«یک مرد در این عصر چنان عمر طولانی میکند که دارای هزار فرزند میشود»(1).
امام باقر علیه السلام فرمود:
«وقتی قائمعلیه السلام قیام کند، به کوفه میرود و چهار مسجد را در آنجا ویران مینماید. هر مسجدی که مُشرف بر خانههای مردم باشد(2)ویران میکند، راهها را وسیع مینماید».
به این ترتیب میبینیم حتّی اگر مسجد هدف غیر اسلامی داشت، ویران میشود. آری هر مانعی را که در راهها است، از میان برمیدارد و عوامل ناپاکی، نادرستی و حتی ناودانهایی را که موجب این کثافتها میشوند از بین میبرد، هر بدعتی را نابود و هر سنّت نیکی را احیا میسازد، قسطنطنیه (واقع در ترکیه) و کوههای گیلان و چین را فتح میکند...(3). جالب اینکه، در این عصر درخشان، امکانات یک فرد صالح و مؤمن، پرنده را از هوا فرود میآورد و او آن را ذبح کرده و میپزد و از گوشتش بهرهمند میشود(4).
1) 338. اعلام الوری، ص 434.
2) 339. گویا منظور چهار مسجدی است که دشمنان اهل بیت علیهم السلام هر یک از آن را برای تشویق به نام یکی از دشمنان یا شرکت کنندگان در خون امام حسین علیه السلام ساختند که عبارتند از: مسجد ثقیف {به نام مغیرة بن شعبه ثقفی} و مسجد اشعث (به نام اشعث بن قیس، سرکرده منافقین) و مسجد جُریر (به نام جریر بن عبد اللَّه، مخالف امام علی علیه السلام) و مسجد سمّاک (به نام سمّاک بن مخزمه اسدی، که از فرمانروایان جنگ صفین است). - تهذیب، ج 2، ص 250.
3) 340. اعلام الوری، ص 432 - بحار الانوار، ج 52، ص 339.
4) 341. اثبات الهداة، ج 7، ص 146.
در میان این امور، آنچه که بسیار مهم است و امور دیگر مقدّمه و وسیله آن است، تکمیل نفوس و بالا بردن سطح معلومات و معنویات است، که هدف تمام پیامبران و اولیای الهی همین بوده است. (البته در پرتو تکمیل نفوس، سایر مواهب مادّی نیز به دست میآید).
ما وقتی که آیه 5 سوره قصص «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ...» را که در مورد حکومت حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - میباشد، تحت مطالعه قرار میدهیم، واژه مستضعف را در روایات امامانعلیهم السلام مینگریم، میبینیم بیشتر روایات، مستضعف را به معنی کمعقل، کمسواد، هدایت نشده، بیخبر از قرآن و ناتوانی در فکر و شناخت گرفتهاند(1).
امام باقر علیه السلام در معنی مستضعف فرمود:
«اَلَّذِینَ لا یَجِدُونَ حِیلَةً وَلا یَهْتَدُونَ سَبِیلاً، لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةَ الکُفْرِ وَلَمْ یُهْتَدُوا فَیُدْخِلُوا فِی الإِیمانِ فَلَیْسَ هُمْ مِنَ الکُفْرِ وَالإِیمانِ؛ آنانکه چارهای ندارند و به راه هدف، هدایت نمییابند، توانایی تشخیص تزویر کفر را ندارند و راهی به هدایت نبردهاند، مادام که ایمان نیاوردهاند، آنها نه کافر و نه مؤمن هستند»(2).
نتیجه میگیریم که اهمّ هدف امام قائم علیه السلام تکمیل نفوس و آگاه کردن مردم و خط دادن به آنها و هدایت کامل معنوی و علمی آنها و نجات دادن آنها از استضعاف در جهت معنی و فکر و اندیشه است.
در اینجا سخن را کوتاه کرده و آن را با اشعار ذیل و چند سخن از بزرگان پایان میبریم.
سراسر صحن آن آرامگه جنات موعودی
بعینه چون بهشت کردگار آن ساحت غَبِرا
نه دردی هست و نه رنجی نه آلامی نه اسقامی
نه سودایی تنی افزون شود، نه کاهش صفرا
هزاران گل شکفته گردد از آسیب گل چینان
به صد شادی کنار گل کشد صد عندلیب آوا
چریدی و چمیدی در امان ز آسیب صیّادان
غزال کوهی و آهوی دشتی، شادر در صحرا
و بالاخره به فرموده امام صادق علیه السلام:
«فَیا طُوبی لِمَنْ أَدْرَکَهُ وَکانَ مِنْ أَنْصارِهِ وَالوَیْلُ کُلُّ الوَیْلِ لِمَنْ ناواهُ وُخالَفَهُ وَخالَفَ أَمْرَهُ وَکانَ مِنْ أَعْدآئِهِ؛ ای خوشا به سعادت آن کس که امام مهدی علیه السلام را درک کند و از یاورانش شود، و ای وای از هر جهت، وای بر کسی که با او مبارزه و مخالفت کند و از فرمانش سرپیچی نماید و در صف دشمنانش قرار گیرد»(1).
و به قول ابن عباسرحمه الله صحابی معروف پیامبر صلی الله علیه وآله و مفسّر بزرگ:
«فَطُوبی لِمَنْ أَدْرَکَ زَمانَهُ؛ خوشا به سعادت کسی که زمان ظهور قائم علیه السلام را درک کند»(2).
و به فرموده امام علی علیه السلام:
«آیه «وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ الوارِثِینَ»؛ میخواهیم بر آنانکه در زمین مستضعف شمرده شدند، منّت نهیم و آنها را امامان و وارثان زمین قرار دهیم. در مورد آل محمّد است که مهدیعلیه السلام پس از رنج وسختی آنها، نهضت کند و به آنها عزّت بخشد و دشمنان آنان را خوار نماید»(1).
یکی از دعاهایی که شبهای ماه مبارک میخوانیم، دعای افتتاح است. این دعا را حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - به محمّد بن عثمان (دومین نائب خاص از نوّاب اربعه) تعلیم داده و او منتشر نموده است. سیّد بن طاووسرحمه الله در اقبال خود در ذکر اسناد دعاهای ماه رمضان، دعای افتتاح را پس از ذکر یک سلسله از ناقلین، به محمّد بن عثمان میرساند که محمّد بن عثمان رحمه الله آن را از امام زمان علیه السلام گرفته است.
علامه مجلسی رحمه الله در زاد المعاد نیز همین سند را نقل کرده و آن را سندی معتبر میداند و میگوید: امام زمان علیه السلام آن را برای شیعیان نوشته است که هر شب ماه رمضان بخوانند، فرشتگان میشنوند و برای خواننده آن استغفار میکنند. نکته جالب اینکه: در این دعای شریف به طور جامع به ویژگیهای حکومت حضرت مهدی علیه السلام که به
1) 346. اثبات الهداة، ج 7، ص 10.
عنوان «دولت کریمه» خوانده شده، اشاره شده است. توجّه عمیق به معنی این دعا برای منتظران مهدی علیه السلام لازم است.
دولت کریمه عبارت از تشکیل دولت اسلامی است که تمام افراد آن از مزایای حقوق و عدالت اجتماعی برخوردارند و در پرتو آن دولت، توحید و ایمان در سراسر زمین حکومت میکند.
حضرت رضا علیه السلام در انتظار رسیدن چنین حکومتی، دو آیه از قرآن را ذکر فرمود:
«وَارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ»؛ شما در انتظار بمانید، من هم در انتظارم»(1). «فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ المُنْتَظِرِینَ»؛ منتظر باشید، من هم با شما منتظرم»(2).
گرچه آیه اوّل از قول حضرت هودعلیه السلام و آیه دوم از قول حضرت شعیبعلیه السلام به قوم خود است، ولی حضرت رضا علیه السلام آن را به ظهور امام زمان علیه السلام تأویل فرمودند که همه باید در انتظارش باشیم، و فرمود:
«این انتظار نیکو انتظاری است»(3).
یکی از شؤون یک حکومت جهانی، و یا فراهم آوردن مقدّمات آن، استفاده از مراکز استراتژیکی و مهم از نظرات مختلف، به خصوص از نظر معنوی است. این مراکز همچون پایگاه و هستههای اصلی هستند که میتوان از آنها به عنوان فراهم آوردن اسباب کار استفاده کرد.
در روایات مربوطه به حضرت مهدی علیه السلام سه مرکز به خصوص اسم برده شده: مکّه، کوفه و قم، که اینها در پیشبرد نهضت جهانی حضرت مهدی علیه السلام اثر بسزایی دارند. ما در اینجا با رعایت اختصار، شرحی درباره این سه مرکز ذکر میکنیم، تا رهنمودی برای مسلمین و آیندهسازان منتظران حضرت مهدی علیه السلام و روز به روز بر رونق این سه مرکز در ابعاد مختلف بیفزایند.
در روایات میخوانیم: حضرت مهدی علیه السلام در مکّه کنار کعبه ظهور و خروج میکند(1). هنگام ظهور به کعبه تکیه میکند و صدایش را بلند مینماید که:
«هان ای مردم جهان! هرکس میخواهد به آدم و شیث علیهما السلام بنگرد، به من بنگرد. هرکس میخواهد به ابراهیم و اسماعیلعلیهما السلام بنگرد، به من بنگرد. هرکس میخواهد به موسی و یوشععلیهما السلام بنگرد، به من بنگرد. هرکس میخواهد به عیسی و شمعونعلیهما السلام بنگرد، به من بنگرد. هرکس میخواهد به محمد و امیر مؤمنان علیعلیهما السلام بنگرد، به من بنگرد. هرکس میخواهد به حسن وحسینعلیهما السلام بنگرد، به من بنگرد. هرکس میخواهد به امامان از فرزندان حسین - علیهم السلام - بنگرد، به من بنگرد. به ندای من پاسخ مثبت دهید، من از آنچه که آنها خبر دادهاند و آنچه که خبر ندادهاند، به شما خبر میدهم»(2).
خلاصه این روایت این است که تمام صفات پیامبران بزرگ و رسولان و اوصیای آنها در وجود من جمع است، من غیر از آنچه آنها آوردهاند، شما را به زیادتر از آن آشنا میکنم، و اهداف آنها را تکمیل مینمایم. شما پیرو هر دینی هستید، گمشده شما در وجود من است، به گرد من جمع شوید که به هدف کامل زندگی خود خواهید رسید.
امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود:
منظور از آیه «وَأَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَی النّاسِ یَوْمَ الحَجِّ الأَکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ المُشْرِکِینَ؛ و این اعلامی است از ناحیه خدا و پیامبرش به (عموم) مردم در روز حجّ اکبر (روز عید قربان) که خداوند و پیامبر او از مشرکان بیزارند»(1). خروج قائم علیه السلام و دعوت او از مردم به سوی رهبری خود است»(2).
ناگفته نماند: امام باقر علیه السلام در این حدیث یکی از مصادیق روشن این دعوت عمومی را بیان میفرماید، که در آن وقت این دعوت به صورت کامل جامه عمل میپوشد و تحقّق عینی مییابد.
موضوع دیگر اینکه: یاران امام زمان علیه السلام پس از ظهور در مکّه (چنانکه قبلاً گفتیم) به آن حضرت میپیوندد، که از جمله آنها 313 نفر یاران خاص هستند و سرانجام ده هزار نفر شده و به سوی مدینه رهسپار میشوند...(3).
موضوع دیگر اینکه: امام زمان علیه السلام مسجد الحرام را خراب کرده، به
خود برمیگرداند، همچنین مقام حضرت ابراهیمعلیه السلام را به جای اصلی خود برمیگرداند.
در این مورد امام صادقعلیه السلام فرمود:
«وقتی که قائم علیه السلام قیام کند، مسجد الحرام را ویران نماید، تا به جای اصلی خود برگردد. مقام ابراهیم علیه السلام را به محل اصلی خود میگذارد، دستهای کلیدداران خائن را قطع کرده و در کعبه آویزان مینماید و بر آنها مینویسد: اینها دزدان کعبه هستند.(1)و سه هزار نفر از خائنان و چپاولگران مکّه را در شش نوبت به قتل میرساند»(2).
از این مطالب نتیجه میگیریم که نخستین جرقّههای انقلاب جهانی آن حضرت در مکّه بروز میکند. و به این ترتیب میبینیم آن حضرت مسائل تشریفاتی و تزیینی و فرعی را از بین برده و مردم را در ابعاد اصلی حج که مهمترین آن بُعد سیاسی و عبادی آن است، متوجّه میسازد. با توجه به اینکه در اسلام، بُعد سیاسی نیز عبادت است.
این یک درس بزرگی است برای طرفداران مهدیعلیه السلام که مکّه این مرکز استراتژیکی و مهمّ دنیای اسلام، را به صورت کانون آتشفشان عدالت و معنویت و اتّحاد بر ضدّ استکبار جهانی درآورند و آن را آماده ظهور امام عصر - ارواحنا له الفداء - کنند و از زیر یوغ استکبار خارج نمایند.
در اینجا سخن را رها کرده و به گفتار پر مغز امام خمینیقدس سره که در پیام
مهمّ خود به مسلمانان در آستانه برگزاری کنگره عظیم جهانی حج 1404 ه.ق (چهارم شهریور 1363) ابلاغ فرموده، اشاره میکنیم:
«... ابعاد مختلف این فریضه الهی عظیم سرنوشتساز حجّ بواسطه انحرافهای حکومتهای جور در کشورهای اسلامی و آخوندهای فرومایه کشورهای اسلامی و کجفهمیهای بعضی از معمّمین و مقدّسنماها در تمام کشورهای اسلامی در پرده ابهام باقی مانده است، کجفهمانی که حتّی با تشکیل حکومت اسلامی مخالف و آن را از حکومت طاغوت بدتر میدانند.
... از همه ابعاد حج، مهجورتر و مورد غفلتتر، بُعد سیاسی این مناسک عظیم است، که دست خیانتکاران باری مهجوریت آن بیشتر در کار بوده است و هست و خواهد بود و مسلمانان امروز و در این عصر که عصر جنگل است، بیشتر از هر زمان، موظّف به اظهار آن و رفع ابهام از آن هستند.
... روزی که ولی اللَّه الأعظم امام عصر - ارواحنا له الفداء - ظاهر شوند و در کعبه ندای عدالت سر دهند و برخلاف ظالمان و کافران فریاد کشند، همین آخوندها هستند که او را تکفیر و از ستمگران پشتیبانی مینمایند(1).
... مراتب معنوی حج که سرمایه حیات جاودانه است
1) 357. جالب اینکه در روایات آمده اوّلین دستهای که با قیام امام زمان علیه السلام مخالفت میکنند، علما هستند. {ظاهراً مراد همین دسته از علمای درباری میباشند}.
و انسان را به افق توحید و تنزیه نزدیک مینماید، حاصل نخواهد شد مگر آنکه دستورات عبادی حج به طور صحیح و شایسته و مو به مو عمل شود.
... اگر در این کنگره جهانی که همه اقشار ملّتهای مظلوم اسلامی از هر قشر و ملّت و دارای هر زبان و مسلک و هر رنگ و قشر، ولی با روش واحد و لباس مشابه، دور از هر آلایش و آرایش اجتماع نمودهاند، مسائل اسلامی اسلام و مسلمین و مظلومان جهان از هر فرقه حل نشود، حکومتهای مستکبر و زورگو نیز جایشان ننشینند، از اجتماعات کوچک منطقهای و محلی کاری بر نخواهد آمد و راه حل فراگیری به دست نخواهیم آورد.
... بیتی که برای قیام، تأسیس آن هم قیام ناس وللنّاس، پس باید برای همین مقصد بزرگ در آن اجتماع نمود و منافع ناس را در همین مواقف شریف تأمین نمود و رمی شیاطین بزرگ و کوچک را در همین مواقف بزرگ انجام داد، مجرّد کلید دارای بیت و سقایت حجّاج و عمارت مسجد الحرام کافی نیست و مربوط به مقصد نیست، ساده بودن بیت و مسجد همچون زمان ابراهیمعلیه السلام و صدر اسلام و بهم پیوستن مسلمین در آن مکان بیآلایش و وافدین بیپیرایشش هزاران مرتبه بالاتر از تزیین کعبه و بناهای مرتفع عظیم و غافل شدن ازمقصد اصلیکه قیامناس وشهود منافع ناساست میباشد».
«أَجَعَلْتُمْ سِقایَةَ الحآجِّ وَعِمارَةَ المَسْجِدِ الحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالیَوْمِ الآخِرِ وَجاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ لا یَهْدِی القَوْمَ الظّالِمِینَ»(1).
گوییاین آیه در عصرما نازل شده و گویای حال ماست، در عصر حاضر سرگرمی به سقایت ومعیشت حجّاج وبه عمارت و تزیین مسجد الحرام و غفلت از ایمان به خدا و روز قیامت و کنارهگیری از جهاد فی سبیل اللَّه را شعار خود قرار دادهاند و کسانی که به این آیه عمل کنند، آنها را ظالم میخوانند.
و آیه 3، سوره توبه «وَأَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ..» درست برخلاف رفتار آخوندهای درباری و تأمین کننده منافع شیطان بزرگ آمریکا است... که فتوا میدهند حجّ باید از این مسائل به دور باشد... مسأله، مسأله حضور در محضر است و شاهد جمال محبوب، گویی گوینده از خود در این محضر بیخود شده و جواب دعوت را تکرار میکند و دنباله آن سلب شریک به معنی مطلق آن مینماید.
باید متوجّه باشند که حجّ آنها حج ابراهیمی - ابوالانبیاء صلوات اللَّه علیه - باشد و حج محمّدی «وَإِلّا ما أَکْثَرَ الضَّجِیجَ وَأَقَلَّ الحَجِیجَ»(2)چقدر نالهکن زیاد است ولی حاجی حقیقی کم است...».
از خداوند تعالی پیروزی اسلام و خذلان کفر و بیداری مسلمانان و تعهّدشان را در پیشبرد مقاصد اسلامی خواستارم(3).
1) 358. آیا سیراب کردن حجّاج و آباد کردن مسجد الحرام را همانند عمل کسی قرار دادید که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و در راه او جهاد کرده است؟ {این هر دو} هرگز نزد خدا مساوی نیستند و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمیکند. (توبه، آیه 19).
2) 359. اشاره به سخن امام باقر علیه السلام - مناقب آل ابی طالب، ج 4 ص 184.
3) 360. نقل فرازهایی از پیام حضرت امام رحمه الله از روزنامه اطلاعات، شماره 7387، پنجشنبه هشتم شهریورماه صفحه سوم که به مناسبت ایام حج بیان فرمودند.
روح اللَّه الموسوی الخمینی رحمه الله
نتیجه اینکه مسلمانان دوستدار حضرت قائم علیه السلام باید به مکّه و کعبه و حجّ اهمّیت فراوان بدهند و فلسفه حج را درک کنند و اجرا نمایند و بدانند که عرفات مرکز شناخت و مشعر مرکز شعور و منی مرکز عشق و قربانی و ترور شیاطین تجسّم یافته است، در این صورت کمک بزرگی به فراهم شدن اسباب کار در مورد ظهور آن حضرت کردهاند. در اینجا این مطلب را با سخنی از وصیت امام علی علیه السلام به دو فرزندش امام حسن و امام حسین علیهما السلام پایان میبریم:
«اَللَّهَ اَللَّهَ فِی بَیْتِ رَبِّکُمْ لا تَخْلُوهُ ما بَقِیتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُناظَرُوا؛ خدا را، خدا را، در مورد خانه پروردگارتان (کعبه) آن را تا زنده هستید، خلوت نکنید؛ زیرا اگر این خانه ترک شود، کرامت و عزّت خود را (از طرف خدا و مردم) از دست خواهید داد»(1).
آری باید مسلمانان با طرح جامع ایجاد کشورهای اسلامی اداره امور حج، با موج عظیم میلیونی، همه ساله مسلمانان را خطّ بدهند و نتایج سودمندی از این مرکز عبادی سیاسی بگیرند و بدانند که مراسم حج تنها بُعد عبادی آن نیست، وگرنه امام حسینعلیه السلام روز هشتم ذیالحجه حج را رها نمیکرد و به سوی جهاد نمیرفت.
1) 361. نهج البلاغه، نامه 47.
ناگفته نماند که مدینه نیز از مراکز مهم در رابطه با حکومت حضرت مهدی علیه السلام است که آن حضرت با یاران خود از مکّه به مدینه آمده و در آنجا جمعیتهای زیادی به آن حضرت میپیوندند و عدّهای از مخالفان سرکوب میشدند. (از اینکه مدینه را مستقلاًّ ذکر نکردیم چون آن را جزء حجاز و در قلمرو مکّه به حساب آوردیم).
اینک به این روایت توجه کنید: امام صادق علیه السلام فرمود:
«مکّه، حرم خدا و حرم رسول خدا و حرم علی علیهما السلام است و یک نماز در مکّه معادل با صدهزار نماز است، انفاق یک درهم در مکّه معادل با انفاق با صدهزار است، مدینه حرم خدا و رسول خدا و امام علی علیهما السلام است و یک نماز در آن معادل با هزار نماز، و انفاق یک درهم در آن معادل انفاق هزار درهم است»(1).
روایات دیگری نیز در شأن و مقام مدینه آمده، که برای رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری شد.
قبلاً گفتیم، امام قائمعلیه السلام پس از ظهور از مکّه به مدینه آمده و در آنجا همراه دهها هزار نفر از همراهان به سوی کوفه رهسپار میشوند و مقرّ حکومت آن حضرت کوفه است، یعنی همان محلّی که مقرّ حکومت امیر مؤمنان حضرت علیعلیه السلام بود. امام باقر علیه السلام فرمود:
1) 362. تهذیب، شیخ طوسی.
«گویی قائمعلیه السلام را میبینم در کوفه (نجف) که از مکّه به آنجا آمده، در حالی که پنج هزار فرشته که جبرئیل در طرف راست و میکائیل در طرف چپ و مردم باایمان در حضورش هستند، و آن حضرت لشکرها را در شهرها گروه گروه پراکنده میکند(1). در کوفه حدود ده هزار نفر که «بَتَریه» نام دارند، جلو آن حضرت را میگیرند و به او میگویند: از همانجا که آمدهای، برگرد، ما نیازی به فرزندان فاطمهعلیها السلام نداریم، امام علیه السلام با آنها جنگ میکند و همه آنها را به هلاکت میرساند، آنگاه وارد کوفه شده و هر منافق شکّاک را میکشد و کاخهای عظیم ظلم و ستم را ویران میسازد و جنگافروزان را به قتل میرساند تا خداوند خشنود گردد»(2).
آن حضرت در کوفه به توسعه راهها و خیابانها و شهرها و مساجد میپردازد، 27 نفر که اصحاب کهف، یوشع، سلمان، ابودجانه و مالک اشتر - علیهم الرحمة - در میانشان است، در نجف به آن حضرت میپیوندند و در صف یاران آن حضرت قرار میگیرند.
بالاخره آنچنان در جهت ظاهر و باطنِ مردم به طور سریع و وسیع کار را به پیش میبرد، که خداوند سراسر زمین را به نور الهی روشن میکند و دیگر مردم نیازی به نور خورشید ندارند، ظلمت و تاریکی (ظلم و فساد) از بین میرود، یک نفر مرد در زندگی خود آنقدر عمر میکند که دارای هزار فرزند میشود...(3).
موضوع دیگر توسعه دادن به شهر کوفه است که خانههای کوفه به رود کربلا متّصل میشود و مسجد باشکوهی در پشت کوفه ساخته میشود که هزار در دارد. وسعت کوفه به حدّی میشود که اگر مردی در کوفه سوار بر استر راهوار بشود تا خود را به نماز جمعه برساند، نماز جمعه را درک نمیکند، در صورتی که در کوفه سکونت دارد(1).
به این ترتیب میبینیم: کوفه (که عبارت دیگر آن شامل نجف و عراق است) پایگاه حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام است، همان جایی که در طول تاریخ پایگاه مردان بزرگ چون ادریس، نوح، ابراهیم، عیسی و حضرت علی و امامان دیگر - علیهم السلام - بوده است. در روایات آمده، امام صادق علیه السلام فرمود:
«کوفه باغی از باغهای بهشت است، قبر حضرت نوح و ابراهیم و 370 پیامبر دیگر و 600 وصیّ - علیهم السلام - و قبر سرور اوصیا امیر المؤمنین علی علیه السلام در کوفه است»(2).
قبر مردان بزرگی همچون حضرت مسلمرحمه الله نماینده اوّل امام حسین علیه السلام و قبر هانی و مختار نیز در کوفه میباشد. و حضرت علیعلیه السلام در تفسیر آیه 50 سوره مؤمنون فرمود:
«در آیه: «وَأَوَیْناهُما إِلی رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَمَعِینٍ؛ ما حضرت عیسی و مادرش مریم - علیهما السلام - را پناه دادیم در مکانی بلند و خوب». منظور از «ربوه» کوفه، «قرار» مسجد و «معین» فرات است»(3).
موضوع دیگر اینکه: مهمترین مسجد، پس از مسجد اعظم کوفه، مسجد سهله است که در حدود سه کیلومتری شمال غربی مسجد کوفه قرار گرفته است. در روایات آمده: حضرت ادریس پیامبرعلیه السلام، در این مکان (که اکنون مسجد سهله است) خیّاطی میکرد، و حضرت ابراهیم علیه السلام از آنجا به سوی عمالقه بیرون رفت و...
امام صادق علیه السلام فرمود:
«گویا میبینم حضرت قائم علیه السلام را در مسجد سهله همراه خانواده خود. سپس فرمود: هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر اینکه در این مسجد نماز خواند...
یکی از یاران به نام ابوبصیر رحمه الله عرض کرد: آیا امام قائمعلیه السلام همواره و همیشه در این مسجد خواهد بود؟
فرمود: آری. مسجد سهله خانه امام قائم علیه السلام است(1).
عرضکرد: (امامان) بعد از قائمعلیه السلام (دوران رجعت) چطور؟ حضرت فرمود: آنها نیز تا آخر دنیا در این مکان سکونت خواهند کرد»(2).
از این حدیث استفاده میشود: در دوران رجعت، پس از قائمعلیه السلام سایر امامان علیهم السلام نیز همین مکان را پایگاه مرکزی خود قرار میدهند.
در مورد فضایل و مقدّس بودن سرزمین کوفه روایات بسیار به ما رسیده است. و همچنین در مورد اهل کوفه، امام صادقعلیه السلام فرمود:
«مؤمنین کوفه حجّت مردم سایر بلاد هستند، و نیز خداوند قم و اهلش را حجّت بر سایر مردم قرار داد».
و یک قسمت از روایات حاکی است که هیچ کس قصد سوء به کوفه نداشته، مگر اینکه به هلاکت رسیده. کوفه محل امن است و خداوند بلا را از آن رفع نموده است. و در روایتی که مرحوم صدوق رحمه الله در کتاب معانی الاخبار نقل میکند. امام کاظم علیه السلام فرمود:
«رسولخداصلی الله علیه وآله میفرمود: خداوند چهار سرزمین را اختیار و امتیاز بخشید، چنانکه در قرآن فرمود: «وَالتِّینِ وَالزَّیْتُونِ وَطُورِ سِینِینَ وَهذَا البَلَدِ الأَمِینِ»؛ سوگند به انجیر و زیتون و طور سینا و این شهرِ باامن». منظور از تین، مدینه است و منظور از زیتون، بیت المقدس است و منظور از طور سینین، کوفه است و منظور از شهر با امن مکّه میباشد»(1).
و در موضوع دفع و رفع بلا از این شهر روایات بسیار است، از جمله در نهج البلاغه آمده که امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:
«گویی تو را میبینم ای کوفه، که همچون چرم بازار عکاظ که مالش داده و کشیده میشود، محل تاخت و تاز حوادث و حمله قرار میگیری. من بهطور حتم میبینم که هر ستمگری به تو نظر سوئی داشت، خدا او را گرفتار میسازد و یا به قتل میرساند»(2).
همانگونه که حضرت علی علیه السلام فرمود، همانطور شد. کسانی که
ص:144
قصد خیانت به این شهر را داشتند، همه ذلیل و به هلاکت رسیدند.
جنایتکار معروف، «زیاد» جذام گرفت، شکم حجّاج پر از مار شد، عمر بن هبیره و پسرش یوسف به برص مبتلا شدند، عبید اللَّه بن زیاد و مصعب و ابوالسّرایا به قتل رسیدند(1). شرکت کنندگان در خون حضرت مسلم و امام حسین علیهما السلام هر یک به دست مختاررحمه الله مفتضحانه به دَرَک واصل شدند.
به هرحال این شهر پرسابقه ومقدّس و در کنارش حوزه علمیه نجف اشرف و قبر مقدّس حضرت علیعلیه السلام، این شهر حماسهها و خاطرهها، پایگاه مرکزی حکومت مهدیعلیه السلام قرار میگیرد، و با توجّه به موقعیت استراتژیکی سرزمین عراق و اتّصال آن به سوریه و فلسطین و سپس سرزمین حجاز، و از یک طرف به ترکیه و شهرهای مسلماننشین شوروی سابق و ایران و... مرکز بسیار مناسبی در جهان اسلام برای مرکز حکومت جهانی اسلام و برای مرکزیت حکومت جهانی است، نتیجه اینکه طرفداران امام قائم علیه السلام باید عراق را از لوث طاغوتیان پاک سازند و حوزه علمیه نجف را توسعه دهند و زمینهساز خوبی برای ورود امام قائم علیه السلام باشند.
در مورد قم و فضیلت این سرزمین مطالب بسیاری گفته شده است، از جمله امام صادق علیه السلام فرمود:
«برای خدا حرمی است و آن مکّه است؛ و برای پیامبرصلی الله علیه وآله
1) 373. منهاج البراعه، ج 4، ص 266.
حرمی است و آن مدینه است؛ و برای علیعلیه السلام حرمی است و آن کوفه است؛ و برای ما حرمی است و آن قم است؛ و به زودی بانویی از فرزندان من در آن سرزمین دفن شود که نامش فاطمهعلیها السلام است، هر کس او را زیارت کند بهشت بر او واجب میشود». امام صادق علیه السلام این سخن را قبل از تولد امام کاظم علیه السلام فرمود(1).
و نیز در ضمن گفتاری امام صادق علیه السلام فرمود:
«مردم قم یاور قائم علیه السلام و خواهان حقّ ما هستند، آنگاه امام صادقعلیه السلام سرش را بهسوی آسمان بلند کرد وعرض کرد: خدایا این مردم را از هر فتنهای حفظ کن و از هر هلاکتی نجات بده».
موضوع دیگر در قم وجود حوزه علمیه مقدّسه است، که توسّط آن اسلام به جهان منتشر شده و میشود. و همچنین حدود 444 امامزاده در این شهر مدفون هستند و اصحاب ائمه علیهم السلام و علما و مراجع و شهدای بزرگ که هریک بر رونق و صفای معنوی این شهر افزوده است، تا آنجا که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«دری از بهشت در قم گشوده میشود»(2).
امام صادق علیه السلام فرمود:
«پیش از ظهور مهدی علیه السلام، قم مرکز علم و دانش میگردد و از آنجا به تمام شهرها در شرق و غرب، علم و دانش منتشر
میشود و حجّت خداوند بر همه مردم تمام میگردد و کسی نمیماند که از این سرزمین بهرهمند نشده باشد»(1).
قم چندین نام دارد از جمله نامهای آن:
«مجمع انصار القائم علیه السلام = محل تجمّع یاران امام زمان علیه السلام»،
«ماوی الفاطمیّین = پناهگاه منصوبین به فاطمه زهرا علیها السلام»،
«بلد الأئمّه وبلد شیعة الأئمه علیهم السلام = شهر امامان و شهر پیروان آنان) «مقصم الجبّارین، مذاب الجبّارین = شکننده ستمگران جبّار و خُرد کننده آنها» و... که همه این نامها از روایات گرفته شده است)(2).
امام رضا علیه السلام فرمود:
«مردی از قم برمیخیزد ومردم را به سوی حق دعوت میکند، گروهی همراه او هستند، همچون پاره آهن، طوفانهای تند حوادث آنها را از پای درنمیآورد و از جنگ خسته نمیشوند و نمیترسند و توکّلشان بر خدا است و عاقبت نیک برای پرهیزکاران است»(3).
و بالاخره امام صادق علیه السلام فرمود:
«اهل خراسان بزرگان ما هستند و اهل قم یاران ما هستند و اهل کوفه اوتاد (مردان استوار) ما هستند»(4).
سابقه درخشان قم و ورود حضرت رضا علیه السلام به قم و دوستی مردم
قم با امامان معصوم علیهم السلام در هر زمان، حوزه علمیه قم و مراجع بزرگ تقلید و علمای برجسته که از قم برخاستهاند، قبر منوّر حضرت معصومه علیها السلام در قم، همه و همه بر شکوه این مرکز میافزاید، و هماکنون که از نشانههایش پیداست، زمینهسازی فرهنگی و معنوی و سیاسی و غیره که از ناحیه ساکنان و علمای قم برای قیام جهانی مهدی علیه السلام میشود، در جای دیگر سراغ نداریم.
حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - به این مرکز توجّه خاص دارد، و وجود مسجد مقدّس جمکران در قم (چند سالی نمیگذرد که مرکز قم خواهد شد) به دستور امام زمان علیه السلام توسط یک شخص صالح به نام حسن بن مثله جمکرانیرحمه الله ساخته شده، وی میگوید: در شب هفده ماه رمضان سال 373 هجری قمری در سرای خود خوابیده بودم، ناگاه گروهی نصف شب به سرای من آمده و مرا بیدار کردند و گفتند: برخیز امام زمان علیه السلام تو را خواسته! برخاستم و همراه جماعت به همان مکانی که اینک مسجد است، رفتیم. دیدم امام زمان علیه السلام با گروهی روی تختی نشسته و فرمود:
«برو به حسن بن مسلم بگو: چند سالی است این زمین را زراعت میکنی و ما خراب میکنیم، دیگر اجازه نداری در این زمین زراعت کنی، این زمین شریفی است خداوند این زمین را برگزیده است و اگر دیگر بار اینجا را کشت کنی، عذابی به تو خواهد رسید».
عرض کردم: مردم مرا تصدیق نمیکنند، نشانهای قرار بده. فرمود:
«ما در اینجا علامتی میگذاریم، به مردم بگو: بدین مکان رغبت نمایند و آن را عزیز دارند و در آن چهار رکعت نماز بخوانند... در آخر فرمود: هرکس این نماز (امام زمانعلیه السلام) را در این مکان بخواند، گویا در کعبه نماز خوانده است».
حسن بن مثله رحمه الله و گروهی دیگر سخن امام زمان علیه السلام را اطاعت کردند و در آنجا مسجد ساختند که هماکنون با اضافه کردن مساجد و بناهای دیگر بر تجلیل و عظمت جمکران افزوده شده است(1).
به این ترتیب مرکزیت قم و توجّه امام زمان علیه السلام به این مرکز و نشانههای معنوی، حوزه و مدارس علمیّه که جدّاً دانشگاه حضرت صادق علیه السلام است، همه و همه حکایت از آن میکند که هنگام ظهور امام علیه السلام این مرکز با توسعه بیشتر و عمیقتر در نشر اسلام راستین و فقه جعفری در خدمت حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - قرار میگیرد. بنابراین باید به قم اهمّیت فراوان داد، و زمینهسازان قیام حضرت مهدی علیه السلام این مرکز را هیچگاه از یاد نبرند و با حمایتهای خود بر رونق آن بیفزایند...
ضمناً ناگفته نماند که یکی از بلاد بسیار مقدّس از نظر اسلام، بیتالمقدس است، مسجد اقصی در این شهر قرار دارد که دومین معراج گاه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است. و شاید بتوان احتمال داد که
1) 380. شرح این مطلب را در کتاب «حضرت معصومه علیها السلام فاطمه دوم»، نوشته نگارنده، از ص 191 تا 202 بخوانید.
شکست و هلاکت دجّال با دار و دستهاش در بیت المقدس توسط حضرت مهدی علیه السلام و یارانش، یک جهتش پاک کردن سرزمین مقدّس بیت المقدّس از لوث وجود صهیونیستها و اشغالگران قدس است.
به این موضوع نیز باید توجّه داشت که در احکام اسلامی نماز مسافر در چهار مسجد (یعنی مسجد الحرام و مسجد النبیصلی الله علیه وآله و مسجد کوفه و حائر (حرم) امام حسین علیه السلام) حالت تخییر دارد، یعنی هم میتواند تمام بخواند و هم میتواند قصر (شکسته) بخواند. این دستورها حاکی است که این مکانهای مقدّس برای مسلمانان همچون وطن است و بعضی از فقها تخییر نماز مسافر در چهار شهر یعنی مکه و مدینه و کربلا و کوفه را جایز دانستهاند(1).
به هرحال باید دست استکبار جهانی را از این مکانهای استراتژیکی ومقدّس قطع واین مراکز را برای استقبال از امام قائمعلیه السلام آماده ساخت.
1) 381. عروة الوثقی، آخر کتاب الصّلوة، ص 348.
با مطالعه این کتاب نتیجه میگیریم که: مسلمانان باید هشیار و بیدار باشند و فراموش نکنند و بدانند که انگیزه غیبت آن حضرت چه بوده و فواید آن چیست؟ انتظار یعنی چه؟ یاران خاصّ حضرت مهدیعلیه السلام باید دارای چه ویژگیها و شرایطی باشند؟
امکانات دنیای اسلام بسیار وسیع است و با به کارگیری صحیح آن میتوان به حکومت جهانی رسید. برای تحقّق چنین طرحی، نیاز به برنامهریزی جامع و جهاد و مبارزه خستگیناپذیر و پیگیر و هشیاری است. هدف مشخّص است نه کور، بنابراین، این گامها به سوی روشنایی برداشته میشود.
توجّه به اماکن مقدّسه و شهرهای با اهمّیت و صدور انقلاب به این سرزمینها و بالاخره آمادگی فرهنگی و اقتصادی و رزمی و تشکیل ارتشهای میلیونی و راهاندازی نهضتهای جهانی در همه سرزمینها همچون صدر اسلام باشد، که هر فرد مسلمان مانند یک سرباز جانباز حکومت اسلامی عمل کند.
اتّحاد و برادری و رعایت حقوق همدیگر مسلمانان در تمام زمینهها، با توجّه به اینکه توحید و نفی شرک مطلق و همچنین تقوا و پاکی و خلوص در این امور که سنگ اول این ساختمان عظیم را تشکیل میدهد، باید از مهمترین برنامهها باشد.
علمای اخلاق میگویند: مراحل تکامل، چهار پایه دارد: کشف و شناخت؛ استخراج و عمل؛ فردسازی؛ جامعهسازی. به راستی که درست گفتهاند. اگر این مراحل به طور صحیح طی شود، آن وقت است که ما در مسیر انتظار هستیم.
خلاصه جمعبندی کتاب در یک کلمه، آمادگی و تلاش پیگیر در تمام ابعاد اسلامی است، توجّه به تاریخ اسلام و معانی آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السلام ما را در این جهت کمک بسزایی میکند، چنانکه گفتیم: مهمترین هدف امام قائم علیه السلام پس از ظهور، تهذیب و تکمیل نفوس است که در پرتو آن سایر امتیازات نیز به دست میآید.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«مَنْ سَرَّ أَنْ یَکُونَ مِنْ أَصْحابِ القآئِمِ فَلیَنْتَظِرْ وَلیَعْمَلْ بِالوَرَعِ وَمَحاسِنِ الأَخْلاقِ وَهُوَ مُنْتَظِرٌ فَجِدُّوا وَانْتَظِرُوا هَنِیئاً لَکُمْ أَیَّتُهَا العِصابَةٌ المَرْحُومَةِ؛ هر کس دوست دارد تا از یاران قائم علیه السلام باشد، باید در انتظار ظهور باشد، و حتماً باید کارهایش بر اساس تقوا، پاکی و اخلاق نیک باشد، چنین کسی منتظر امامعلیه السلام است، و دراین راه بکوشید و آماده باشید،
گوارا باد بر شما ای جوانمردان که رحمت خدا با شماست»(1).
علمای اخلاق میگویند: انسان وقتی که صبح از خواب برمیخیزد تا شب که میخوابد، باید چهار چیز را حفظ کند: مشارطه، مراقبه، محاسبه و محاکمه. یعنی نخست متعهّد باشد که در کارهایش گناه وارد نشود. دوم مواظب باشد که این حالت ادامه یابد. سوم در آخر کار خود را به حساب بکشد که مبادا در حسابش بدهکار خدا باشد. چهارم در صورت بدهکاری نفس خود را به محاکمه بکشد و بازخواست نماید و به جبران بدهکاری بپردازد.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«آیا میخواهید شما را به زرنگترین زرنگها و احمقترین احمقها خبر دهم؟ عرض کردند: آری. فرمود: زیرکترین زیرکها کسی است که خود را برای بعد از مرگ به حساب بکشد، و احمقترین احمقها کسی است که از هوای نفس پیروی کند و آرزوی امان و رحمت الهی را داشته باشد(2).
امام علی علیه السلام در ضمن خطبهای فرمود:
«آیا در قیامت نفوس انسانها حتّی به مقدار خردل (ذرّه) مورد بازخواست نیستند؟»(3).
قرآن در سوره نساء آیه 1 میفرماید:
«إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً»؛ خداوند مراقب کارهای شماست».
و در روایات آمده:
«إِنَّهُ یَنْشُرُ لِلعَبْدِ فِی کُلِّ حَرَکَةٍ مِنْ حَرَکاتِهِ وَإِنْ صَغُرَتْ ثَلاثَةَ دَواوِینٍ، الأَوَّلُ: «لِمَ»؛ الثّانِی: «کَیْفَ»؛ الثّالِثُ: «لِمَنُ»؛ هنگام انجام عمل هر قدر هم کوچک باشد سه دفتر برای ثبت خصوصیات آن گشوده میشود: اوّل: چرا؟، دوم: چگونه؟، سوم برای چه کس؟».
یعنی انگیزه عمل، چگونگی وکیفیت آن وهدف نهایی آن چیست؟
بنابراین باید منتظران حضرت مهدی علیه السلام و زمینهسازان انقلاب جهانی به رهبری آن حضرت این امور را رعایت کنند، که پایه و سنگ اول است. باید توجّه داشت که اعمال ما را در هر ماه یک روز یا چند روز به خدمت امام زمان علیه السلام میبرند و آن حضرت آنها را میبیند(1)، بسیار باید توجّه داشت که مبادا ما مورد نفرین امام علیه السلام گردیم.
امام باقر علیه السلام فرمود:
«مَنْ ماتَ وَهُوَ عارِفٌ لِإِمامَتِهِ لَمْ یَضُرُّهُ تَقَدُّمُ هذَا الأَمْرِ أَوْ تَأَخُّرُهُ وَمَنْ ماتَ عارِفاً بِإِمامَتِهِ کانَ کَمَنْ کانَ مَعَ القآئِمِ فِی فِسْطاطِهِ؛ هرکس بمیرد ولی شناخت به امامت (حضرت قائم علیه السلام) داشته باشد، دیر و یا زود شدن ظهورش، به او ضرر نمیرساند، و هرکس شناخت به امامت او داشته باشد و بمیرد، مانند کسی است که همراه قائم علیه السلام در میان خیمه او است»(2).
بنابراین ما هم اکنون میتوانیم با خودسازی، از یاران نزدیک امام قائم علیه السلام باشیم.
بعضی از علمای بزرگ برای درجه عالی انتظار با استفاده از روایات، دوازده نشانه ذکر کرده و نشانه دوازدهم را چنین شرح میدهند: از علامات انتظار، مهیّا بودن برای ورود محبوب است و مهیّا بودن به چند چیز است:
1 - عزم حقیقی بر یاری و متابعت آن حضرتعلیه السلام
2 - متّصف شدن به صفات نیک و دوری از هرگونه آلودگی اخلاقی
آئینه شو جمال پری طلعتان طلب
جاروب کن تو خانه و پس میهمان طلب
3 - مواظبت در طاعات و انجام واجبات و مستحبّات و ترک محرمات و مکروهات
4 - تهیه سلاح
5 - مرابطه و مرزداری
6 - مواظبت در خواندن عهدنامه بزرگ و کوچک (که در کتاب زاد المعاد مذکور است)(1)
ظلم نکردن، اعانت به ظلم نکردن، هشیاری، توجّه و شناخت افراد نیرنگباز و توطئهگر از جمله اموری است که باید به آن توجّه داشت.
از مهمترین امور در زندگی محبّان و منتظران قائم علیه السلام رعایت حقوق برادران
1) 387. نور الابصار فی فضیلة الانتظار {تألیف: سید ابوالقاسم دهکردی}، ص 67.
و مسلمانان است. در این باره بهتر است پای سخن پرمغز و دلنشین امام صادق و امام باقر علیهما السلام بنشینیم: امام باقر علیه السلام به جابر جعفی رحمه الله فرمود:
«ای جابر! آیا کسی که ادعای تشیّع میکند، برای او این قول که دوست اهل بیت علیهم السلام هستم، کافی است؟! سوگند به خدا، شیعه ما نیست مگر کسی که پرهیزکار بوده و اطاعت از خداوند کند.
شیعیان ما را به این صفات بشناسید: تواضع و خشوع، امانتداری، بسیار در یاد خدا بودن، اهل نماز و روزه بودن، احترام به پدر و مادر کردن، مهربانی کردن به همسایگان مستمند و بدهکار ویتیمان، راستگو بودن، آنها تلاوت قرآن میکنند و زبانشان را کنترل مینمایند و برای خودشان در همه چیز امین هستند...
ای جابر! «ما تَنالُ وِلایَتَنا إِلّا بِالعَمَلِ وَالوَرَعِ؛ به ولایت و دوستی ما، جز از راه عمل و پرهیزکاری نمیتوانی برسی»(1).
امام باقرعلیه السلام به یکی از یارانش به نام سعید بن حسنرحمه الله فرمود:
«آیا در میان شما این روش هست که کسی از شما به حضور برادر دینیاش برود، دست در جیب او کند و به اندازه احتیاج خود، از آن پول بردارد و صاحب پول از آن جلوگیری نکند؟
سعید عرض کرد: نه چنین کسی را سراغ ندارم.
1) 388. اصول کافی، ج 2، ص 74 {باب الطّاعة والتقوی}.
امام علیه السلام فرمود: بنابراین اخوّت و برادری در کار نیست.
سعید عرض کرد: آیا در این صورت ما در هلاکت هستیم؟
امام علیه السلام فرمود: عقل این مردم هنوز تکمیل نشده است(1). (تکلیف بهحساب اختلاف درجات عقل مختلف میشود)».
امام صادق علیه السلام در ضمن گفتار میفرماید:
«ما أَقَلَّ وَاللَّهِ مَنْ یَتَّبِعُ جَعْفَراً مِنْکُمْ، إِنَّما أَصْحابِی مَنِ اشْتَدَّ وَرَعَهُ وَعَمِلَ لِخالِقِهِ وَرَجا ثَوابَهُ فَهؤُلآءِ أَصْحابِی؛ سوگند به خدا چقدر پیروان جعفر از شما کم شدهاند، بدانید که یاران من کسانی هستند که در پاکی وپرهیزکاری محکم باشند وکارهایشان را برای خدا انجام دهند و امید به پاداش خدا داشته باشند، اینها اصحاب و یاران من هستند»(2).
در موردی حقوق برادران دینی به حدیث جالب و جامع ذیل که امام صادق علیه السلام برای یکی از یارانش «معلّی بن خُنَیس» در موارد هفتگانه زیر شرح دادهاند، توجّه کنید:
معلّی بن خنیس رحمه الله میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: حقّ مسلمان بر مسلمان چیست؟ فرمود:
«هفت حق واجب است که اگر یکی از آنها را تباه کند، از ولایت و اطاعت خداوند خارج شده و خداوند از او بهره (طاعت و بندگی) ندارد.
عرض کردم: آنها چیست؟ فرمود: من بر تو نگرانم، میترسم آنها را تباه سازی و بدانی و عمل نکنی.
عرض کردم: لا قوّة إِلاّ باللَّه! فرمود: آسانترین آنها این است که:
1 - آنچه را برای برادر مسلمانت دوست بداری که برای خودت دوست میداری، و نپسندی برای او آنچه را که برای خود نمیپسندی.
2 - از خشمگین کردن برادر مسلمانت (یا از خشم) دوری کنی، و آنچه را که مورد رضایتش است انجام دهی و اوامرش را اطاعت کنی.
3 - با جان و مال و زبان و دست وپای خود او را یاری کنی.
4 - چشم و راهنما و آئینه او باشی.
5 - تو سیر نباشی و او گرسنه، تو سیراب نباشی و او تشنه، و تو پوشیده نباشی و او برهنه.
6 - اگر دارای خدمتکار باشی و برادر مسلمانت خدمتکار نداشته باشد، بر تو واجب است که خدمتکارت را بفرستی تا لباسهای او را بشوید و غذایش را آماده کند و فرشش را بگستراند.
7 - اورا از مسؤولیتهای سوگندهایش رها سازی، دعوتش را اجابت کنی، در بیماری او را عیادت نمایی، بر جنازهاش حاضر شوی، اگر دانستی که او حاجتی دارد در ادای حاجت او شتاب کنی، تأخیر در روای حاجت او نکنی که او اظهار آن کند، بلکه زودتر به رفع نیازش بپردازی.
سپس امام صادق علیه السلام گفتارشان را با این جملات پایان دادند: «فَإِذا فَعَلْتَ ذلِکَ وَصَلْتَ وِلایَتَکَ بِوِلایَتِهِ وَوِلایَتِهِ بِوِلایَتِکَ؛ وقتی چنین کردی، دوستی خود را به دوستی او و دوستی او را به دوستی خود پیوند دادهای»(1).
در اینجا این فصل را با حدیث عرفانی ذیل پایان میبریم. حضرت موسی بن عمران علیه السلام به خدا عرض کرد:
«پروردگارا آیا کسی را مثل من گرامی داشتهای آنجا که سخن خود را به من شنواندهای؟
خداوند فرمود: «بدانکه برای من بندگانی هست که در آخر الزمان میآیند، آنها به من از نسبت به تو نزدیکتریند، زیرا من با تو با واسطه بودن هفتاد هزار پرده حجاب سخن میگویم ولی هر گاه (بنده من در آخر الزمان) روزه بگیرد، و بر اثر روزه لبهایش سفید و رنگش زرد گردد این هفتاد هزار پرده را هنگام افطار آنها برمیدارم». (و این چنین به آنها نزدیک میشوم)(2).
روزی که سر از پرده برون خواهی کرد
دانم که زمانه را زبون خواهی کرد
گر زیب و جمال از این فزون خواهی کرد
یا رب چه جگرها است که خون خواهی کرد
نتیجه اینکه علاقهمندان و یاران امام مهدی علیه السلام باید کاملاً خود را وظیفهشناس و پایبند به اسلام و متعهّد و مسؤول بدانند و همواره مراقب احوال و کارهای خود باشند، و از انحرافات دوری جسته و پناه به خدا ببرند و مو به مو احکام اسلام را عمل نمایند، تا شایستگی سربازی آن حضرت را پیدا کنند.
یاران و منتظران مهدی علیه السلام به خصوص باید به امر به معروف و نهی از منکر و جهاد و مبارزه با انحرافات و دشمنان و آگاهی از جریانات جهان اهمیّت خاصی بدهند و همواره در صحنه حضور داشته باشند. بدانند که بزرگترین و مهمترین عامل نهضت امام حسین علیه السلام، دو عامل امر به معروف و نهی از منکر بوده است. و بدانند که در بررسی جهاد و جنگهای پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله چنین به دست میآید که در طول تاریخ بشر هیچکس وهیچ ژنرالی مانند پیامبرصلی الله علیه وآله با دشمن نجنگیده است (منظور وسعت و دامنه جنگ نیست، بلکه منظور اشتغال به کار جنگ است).
دراین بررسی میبینیم پیامبرصلی الله علیه وآله در حدود 5/7 سال کار جنگی (در ده سالی که در مدینه بود) در این مدت 64 یا 65 فعالیت جنگی دارد که اگر بر روزها تقسیم کنیم هر 45 یا 50 روز یک لشکرکشی میکند. عثمان بن مظعون که انزوا و عبادت در گوشه و کنار کوهها را اختیار کرده بود، به پیامبر خدا صلی الله علیه وآله عرض کرد: دلم میخواهد بیابان گرد باشم و کنار کوهها به عبادت مشغول شوم.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
«لا تَفْعَلْ فَإِنَّ سِیاحَةَ أُمَّتِی الغَزْوَةُ وَالجِهادُ؛ چنین نکن، سیاحت و بیابانگردی امّت من، جنگ و جهاد است»(1).
و پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«مَنْ جَهَّزَ غازِیاً بِسِلْکٍ أَوْ إِبْرَةٍ، غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَما تَأَخَرَّ؛ هرکس جنگجویی را تجهیز کند، هرچند به این اندازه که نخی در سوراخ سوزن او کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را میآمرزد»(2).
و نیز فرمود:
«حَرْسُ لَیْلَةٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ لَیْلَةٍ یُقامُ لَیْلَها وَیُصامُ نَهارَها؛ نگهبانی یک شب در راه خداوند، بهتر است از عبادت هزار شب که روزش را انسان روزه بگیرد»(3).
علاقهمندان و یاوران حضرت مهدی علیه السلام هیچگاه نباید خدا و رسول و آلش علیهم السلام و روش آنها را فراموش کنند، بلکه باید همواره آنها را در نظر داشته باشند. در گفتاری پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«ما مِنْ قَوْمٍ اجْتَمَعُوا فِی مَجْلِسٍ فَلَمْ یَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَلَمْ یُصَلُّوا عَلی نَبِیِّهِمْ إِلّا کانَ ذلِکَ المَجْلِسُ حَسْرَةً وَوَبالاً عَلَیْهِمْ؛ هر گروهی که در مجلسی اجتماع کنند ولی در آن یاد خدا نکنند و درود بر پیامبرش نفرستند، آن مجلس حتماً مایه حسرت، وِزر و وبال (سنگینی بر گردن) آنها خواهد بود»(4).
به این نکته مهم باید توجه داشت که در زمان غیبت و در آستانه ظهور امام قائم علیه السلام، مردم مسلمان در سختترین آزمایشها قرار میگیرند و زیر و رو میشوند. در چنین وضعی، نگهداری آتش در کف دست آسانتر است از حفظ ایمان. در این مورد یکی از یاران امام باقر علیه السلام به نام جابر جعفی رحمه الله از امام باقر علیه السلام پرسید: فرج شما چه وقت است؟ امام باقر علیه السلام فرمود:
«هَیْهاتَ، هَیْهاتَ لا تَکُونُ فَرَجُنا حَتّی تَغَرْبَلُوا ثُمَّ تَغَرْبَلُوا ثُمَّ تَغَرْبَلُوا - یَقُولُها ثَلاثاً - حَتّی یَذْهَبَ الکَدِرْ وَیَبْقَی الصَّفْوُ؛ هیهات! هیهات! فرج ما نرسد تا غربال شوید، باز هم غربال شوید و باز هم غربال شوید، تا اینکه کدورتها برود و صافی و صفا بماند»(1).
یعنی وقتی مسلمانان با هم با کمال صفا و اتّحاد و صمیمیت زندگی کردند، به فرج امامشان خواهند رسید. همین مطلب را امام صادقعلیه السلام نیز به شکل دیگر فرمود. شخصی از آن حضرت پرسید: آن آزمایشها چیست؟ امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود:
«وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الخَوْفِ وَالجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأَمْوالِ وَالأَنْفُسِ وَالثَّمَراتِ وَبَشِّرِ الصّابِرِینَ؛ قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی و جانی و کمبود میوهها آزمایش میکنیم و بشارت دِه استقامت کنندگان را»(2).
سپس فرمود:
«ترس از زمامداران فاسق و... است، گرسنگی به خاطر گرانی است، زیان مالی از کسادی تجارت و کم رونقی آن است، و زبان جانی به مرگهای سریع است، و کمبود میوهها بر اثر نقص کشاورزی و کمبود برکت در میوهها است، آنگاه فرمود: بشارت بده استقامت کنندگان به نزدیک شدن ظهور قائم علیه السلام را»(1).
البته بسیاری هم هستند که طاقت این آزمایش را نداشته و از این غربال امتحان بیرون میافتند، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود:
«سَتَخْرُجُ مِنَ الغَرْبالِ خَلْقٌ کَثِیرٌ؛ به زودی افراد بسیاری از غربال خارج شوند»(2).
باید قبل از قیام مهدی علیه السلام او را شناخت و از او پیروی کرد، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«خوشا به سعادت آن فردی که قائم علیه السلام فرمود: ما را قبل از قیامش شناخته و به او اقتدا کرده است، دوست او را دوست داشته و از دشمن او بیزاری بجوید، و امامان قبل از او را نیز ولیّ و سرپرست خود را بشناسد، چنین افرادی دوستان من هستند و دوستی ومِهر مرا به خود جلب کردهاند وگرامیترین امّت من نزد من هستند»(3).
چنانکه امام قائم علیه السلام در فرازی از توقیع خود به شیخ مفید که قبلاً ذکر شد، میفرماید:
«ما به اخبار شما آگاهی کامل داشته و هیچ مطلب کوچکی از اخبار شما از ما پنهان نیست، و گرنه آنچنان در سختی قرار میگرفتید که دشمنان شما، شما را تار و مار میکردند»(1).
بنابراین باید ما همواره به یاد امام عصر - ارواحنا له الفداء - باشیم و به او اقتدا کنیم، او نیز حتماً به یاد ما هست و ما را یاری خواهد کرد.
امام باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام فرمود:
«لا یَکُونُ العَبْدُ مُؤْمِناً حَتّی یَعْرِفَ اللَّهُ وَرَسُولَهُ وَالأَئِمَّةَ کُلَّهُمْ وَإِمامَ زَمانِهِ وَیَرُدَّ إِلَیْهِ وَیُسَلِّمُ لَهُ ثُمَّ قالَ: کَیْفَ یَعْرِفُ الآخَرُ وَهُوَ یَجْهَلُ الأَوَّلَ؛ مؤمن نیست مگر کسی که خدا و پیامبر و همه امامان علیهم السلام و امام زمانش را بشناسد و به او مراجعه کرده و تسلیم فرمان او باشد. سپس فرمود: چگونه ممکن است کسی امام آخر را بشناسد، ولی نسبت به امام اول (حضرت علیعلیه السلام) جاهل باشد»(2).
آری امامان، همه از یک نور و یک ریشهاند و همه معلّمان قرآن و اسلامند و باید به همه معتقد بود و شناخت و معرفت واقعی به همین است به اضافه تسلیم بودن در برابر اوامر آنها و عمل به فرمودههای آنها و الگو قرار دادن روش و منش آنان!
درست است که پس از آنکه جهان پر از ظلم و جور شد امام
قائم علیه السلام ظهور میکند، امّا این مربوط به مخالفان امام و گنهکاران دور از امام علیه السلام است. امّا شیعیان و علاقهمندان به امام علیه السلام هر قدر گنهکار باشند، به همین اندازه ظهور امام علیه السلام به تأخیر میافتد، چنانکه در فرازی از توقیع امام زمان علیه السلام به شیخ مفید رحمه الله آمده:
«اگر شیعیان ما - که خداوند توفیقشان دهد - همگان در پیمانی که با ما داشتند، متّحد میشدند، هرگز برکت دیدار ما از آنها تأخیر نمیافتاد، و هر چه زودتر سعادت دیدار ما را با معرفت کامل پیدا میکردند، ولی آنچه باعث این دوری وسلب این توفیق دیدار شده خبرهایی است که از اعمال ناپسند آنان به ما میرسد»(1).
یکی از مسائل مهم در زمان غیبت، مسأله رهبری و توجّه به تشکیل حکومتهای صالح در کشورهای اسلامی است، رهبر صالح است که میتواند چرخهای انقلاب را به حرکت درآورد و اسلام را به طور صحیح اجرا نماید و در پرتو آن قوانین اسلام زنده شوند، تا زمینهساز سازندهای برای قیام جهانی حضرت مهدی علیه السلام به وجود آید.
در این باره حضرت علی علیه السلام فرمود:
«در حکم خدا و اسلام بر مسلمانان واجب و لازم است که هیچ کاری انجام ندهند و قدمی پیش و پس نگذارند، قبل از
1) 404. احتجاج طبرسی، ج 2، ص 325.
آنکه امامی را برگزینند، امامی عفیف و خوب و پارسا که احکام قضاوت وسنّت پیامبرصلی الله علیه وآله را خوب بشناسد، اموالشان را جمع کند و حج و نماز جمعهشان را برپا دارد و مالیاتهای اسلامی را بستاند»(1).
از سوی دیگر امامان ما، ما را با تأکید از قبول رهبران ناشایست برحذر داشتهاند، امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند فرموده است:
«حتماً آنان را که امامان ستمگر انتخاب میکنند کیفر میکنم گرچه خود نیکوکار و پارسا باشند، ولی مردمی را که امامت عادلان را برگزینند، میبخشم، گرچه خود ستمگر باشند»(2).
امام کاظم علیه السلام در گفتگوی خود با صفوان شتردار در پایان فرمود:
«فَمَنْ أَحَبَّ بَقآئَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَمَنْ کانَ مِنْهُمْ فَهُوَ کانَ وِرْدَ النّارِ؛ هرکس ماندن رهبران ناشایست را دوست بدارد، جزء آنهاست و هرکس جزء آنها باشد، در میان آتش دوزخ خواهد بود»(3).
قرآن در سوره هود آیه 113 میفرماید:
«وَلا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیآءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ؛ تکیه بر ستمگران نکنید (و به آنها وابسته نشوید) که موجب میشود آتش شما را فرا گیرد و در آن حال جز خدا هیچ کس سرپرستی نخواهید داشت و یاری نمیشوید».
آری! وابستگی و تکیه بر ظالمان است که همه چیز انسان را بر باد
میدهد. استقلال فرهنگی، اقتصادی، نظامی و سیاسی را از انسان میگیرد و انسان را برده میسازد، چنانکه قرنهاست مستضعفین در طول تاریخ به این موضوع گرفتارند، باید به فکر باشند و خود را از این گرفتاری نجات بخشند.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:
«وقتی روز قیامت میشود، منادی ندا میدهد: کجا هستند ستمکاران، و کجا هستند یاران ستمکاران و کسانی که خود را شبیه آنها ساختهاند؟! حتی آنانکه برای آنها قلمی تراشیدهاند و یا دواتی از آنها را لیقه کردهاند (یعنی پنبه ابریشمی یا پارچه به دوات آنها گذاردهاند) همه آنها را در تابوتی از آهن قرار میدهند، سپس در میان جهنم پرتاب میشوند»(1).
سرنوشت غمانگیز اندلس و امپراطور عظیم اسلامی عثمانی که در مدّت کوتاهی از مسلمانان گرفته شد و قطعه قطعه گردید و... همه بر اثر اعانت به ظالمان و یا وابستگی به آنها بوده است.
به هر حال منتظران و یاران مهدی علیه السلام باید در این جهت حتماً خود و جامعه خود را بسازند و استقلال همهجانبه بیابند، تا در وقت خروج آن حضرت آنها را در اختیار امام علیه السلام بگذارند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«ظالم و یاور ظالم و راضی به کار ظالم هر سه شرکت در ظلم دارند»(2).
روزی آن حضرت به یکی از یارانش به نام «عذافر» فرمود:
«به من خبر رسیده تو برای ابوایوب و ربیع (دو نفر از ظالمان آن عصر) کار میکنی؟ آیا در این فکر هستی که روز قیامت به عنوان اعوان الظَّلَمه (یاران ظالم) مورد خطاب گردی، در این وقت حالت چگونه است؟».
عذافر از گفتار امام علیه السلام به سختی نگران شد و از شدّت ناراحتی مشت به خود کوبید و در سکوت غمباری فرو رفت، وقتی امام علیه السلام این حالت را از او دید، به او فرمود:
«ای عذافر! تو را از آن ترسانیدم که خداوند مرا از آن ترسانیده است».
فرزند عذافر میگوید: پدرم از غصه و ناراحتی، پس از چند روز از دنیا رفت(1).
آری مسلمانان پاکدل از سخن امامشان این چنین تحت تأثیر قرار میگرفتند و از خوف خدا به لرزه در میآمدند. ابویعفور گوید: در حضور امام صادق علیه السلام بودم، در این هنگام یکی از اصحاب وارد شد، از آن حضرت پرسید: گاهی فشار زندگی باعث میشود که دستگاه ظلم عبّاسی مرا به بنّایی ساختمان یا پاک کردن نهر و یا اصلاح کلنگ و تیشه دعوت میکند، من هم برای تأمین رزق و روزی قبول میکنم، آیا جایز است؟ امام علیه السلام فرمود:
1) 410. وسائل الشیعه، ج 12، ص 128.
«من دوست ندارم طنابی از آنها را گره بزنی، یا سر مشکی از آنها را ببندی و در برابر همه مدینه را به من بدهند. نه حتّی خطّی برای آنها با قلم بکِشی. بدان که کمک کنندگان ظالمان در روز قیامت در میان خیمهای از آتش هستند، تا خداوند بین بندگان قضاوت نماید»(1).
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«هرکس تازیانهای را در کنار حاکم ستمگر حمل کند (به عنوان فرمانبردار او) خداوند آن تازیانه را در روز قیامت به صورت مار و افعی از آتش در میآورد، که طول آن هفتاد زرع است، آنگاه خداوند آن مار را در آتش جهنم، مسلّط بر او میکند تا او را عذاب دهد»(2).
منتظران مهدی علیه السلام باید بدانند که از هدفهای اصلی امام قائم علیه السلام ریشهکَن کردن ظلم است، بنابراین نه خود ظالم باشند و نه به هیچ عنوان کمک به ظلم کنند، خواه آن ظالم در محدوده خاص باشد و یا ظالمی به صورت ابر قدرت باشد. این امور است که زمینههای سازنده برای ظهور آن حضرت را پدید میآورد و نباید از آن غفلت نمود.
از امور اصلی و هر روزهای که حتماً باید منتظران مهدی علیه السلام به آن ا
همّیت دهند، انس گرفتن با قرآن و عمل به آن است(1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: اگر شنیدید کسی در مساجد شعر میخواند (که جنبه اسلامی و سازندگی ندارد)، به او بگویید: «فَضَّ اللَّهُ فاکَ إِنَّما نُصِبَتِ المَساجِدُ لِلقُرْآنِ؛ خدا دهانت را بشکند، همانا مساجد برای آموزش قرآن به وجود آمده است». - تهذیب، ج 3، ص 259.
. در مورد شناختن مفاهیم قرآن و اجرای آن، مگر نه این است که قرآن و عترت علیهم السلام در کنار هم هستند، امام زمان علیه السلام قرین قرآن است، اگر خدای نکرده قرآن مهجور گردد، درست برعکس راه امام علیه السلام قدم برداشته شده است، اگر آیات عذاب، آیات رحمت، آیات عبرت، آیات سیاسی، آیات عبادی، آیات تذکّر و... را با کمال دقّت توجه کنند و هر روز بخوانند و معانی آن را در ذهن خود ترسیم نمایند، خواهند فهمید که با این کار چقدر سریع و آگاه به سوی فرج امام علیه السلام گام برداشتهاند.در اینجا برای اینکه هم از قرآن استفاده کرده باشیم و هم طرز استفاده از آن را دریابیم و هم از دستورات محکم قرآن در جهت زمینهسازی برای حکومت صالحان مطلبی بدانیم، به دو فراز زیر از قرآن نوجه کنید. در آیه 75 سوره نساء میخوانیم:
«وَما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّسآءِ وَالوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ القَرْیَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً؛ چرا در راه خدا و در راه نجات مستضعفین از مردان و زنان و کودکان،
1) 413. حضرت علیعلیه السلام در وصیت خود به امام حسن و امام حسینعلیهما السلام میفرماید: «خدا را، در مورد قرآن مواظب باشید، مبادا دیگران از شما پیشی گیرند. - نهج البلاغه، نامه 47.
پیکار و مبارزه (با مستکبران) نمیکنید و در راه نجات مستضعفین که میگویند: خدایا مارا از اینشهر (مکه) که اهلش ستمگر است، بیرون ببر و برای ما از طرف خودت سرپرست و یاور قرار بده، اقدام نمینمایید»؟
این آیه به ما میگوید: نباید بیتفاوت باشیم، باید برای خدا و نجات مستضعفین پیکار کنیم، مستضعفانی که خدا پرستند و دنبال رهبر شایستهاند و از ستم و ستمگران ناخشنودند، چنین افراد را باید کمک کرد و نجات داد. تعبیر به «ما لکم = چرا» یک نوع استفهام انکاری است، حاکی است که حتماً باید مسلمانان در راه نجات مستضعفان، نه تنها بپاخیزند، بلکه باید پیکار کنند.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله با بیانات جذّاب و پرمحتوای خود شاگردان مکتب اسلام را به گونهای ساخته بود که در مبارزه با دشمن کارشان چنان اوج گرفت، که طبق روایات هفت نفر از فقرای انصار به حضور پیامبر صلی الله علیه وآله آمده و عرض کردند: بر اثر تهیدستی وسیلهای برای شرکت در جهاد نداریم، شما وسیلهای از شمشیر و نیزه و مرکب در اختیار ما بگذارید، تا در جهاد شرکت کنیم. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله چون وسیله در اختیار نداشت، جواب منفی به آنها داد. آنها به قدری ناراحت شدند که اشک در چشمهایشان حلقه زده بود، و کمکم به گریه تبدیل شد و سخت گریستند و بعدها به «بکّائون = گریه کنندگان» معروف شدند. این آیه در وصف این افراد مخلص نازل شد(1):
1) 414. مجمع البیان، ج 5، ص 60، ذیل آیه فوق.
«وَلا عَلَی الَّذِینَ إِذا ما أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ، قُلْتَ لا أَجِدُ ما أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَأَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلّا یَجِدُوا ما یُنْفِقُونَ(1)و نیز اشکالی نیست بر آنها که نزد تو (پیامبر صلی الله علیه وآله) آمدند که آنها را مرکبی برای میدان جهاد سوار کنی، گفتی: مرکبی که شما را بر آن سوار کنم، ندارم. از نزد تو بازگشتند در حالی که چشمانشان اشکبار بود، از این رو که چیزی را نداشتند تا در راه خدا انفاق کنند».
آری این چنین تعلیمات قرآن که دو نمونهاش را ذکر کردیم، اثر میبخشد. فرزندان و شاگردان قرآن باید این چنین تربیت گردند تا منتظر واقعی امام زمان علیه السلام شوند، پس باید با قرآن مأنوس بود و این درسها را از آن آموخت(2).
در این مسیر زنان که نیمی از جامعه را تشکیل میدهند، باید نقش سازنده داشته باشند، بدانند که آنها نیز موظّفند دوش به دوش مردان برای زمینهسازی ظهور امام قائم علیه السلام و برای خودسازی و پاکسازی محیط و قهرمانپروری که آن هم زمینهسازی است، تلاش عمیق و پیگیر و خستگیناپذیر بنمایند.
وقتی در جنگ احد بسیاری از مسلمانان کشته شدند و شخص رسول خدا و امام علی علیهما السلام سخت مجروح گردیدند، شایع شد که پ
یامبر صلی الله علیه وآله نیز شهید شده، زنان مسلمان به خصوص خیلی ناراحت شدند، از خانهها بیرون آمدند و به تحقیق پرداختند.
یکی از این زنان انصار (مسلمان مدینه) از مدینه بیرون آمده و سراسیمه به سوی احد رهسپار شد، در راه مردی را دید که از جبهه برمیگردد، از او پرسید: آیا به پیامبر صلی الله علیه وآله آسیبی وارد شده است؟ آن مرد به جای جواب سؤال زن به او گفت: ای خواهر! پدر شما کشته شده است.
زن تکان ملایمی خورد، باز طولی نکشید پرسید: آیا پیامبر صلی الله علیه وآله سالم است؟ آن مرد به جای جواب سؤال زن به او گفت: ای خواهر! برادر شما نیز کشته شده است.
زن تکان مختصری عارضش شد، ولی بار دیگر به حال آمد و پرسشش را تکرار کرد، مرد برای بار سوم گفت: ای خواهر! شوهر شما کشته شده است.
زن باز تکانی خورد، امّا این بار با خشم و گستاخی گفت: من نمیخواهم بدانم چه کسانی از من کشته شدهاند، فعلاً احتیاجی به اینها ندارم، خواهش میکنم بگویید: پیامبر صلی الله علیه وآله در کمال سلامتی است؟ آن مرد در جواب گفت: پیامبر صلی الله علیه وآله در کمال سلامتی است.
ناگهان صورت زن از خوشحالی برافروخته شد و با حالی سرشار از عشق به اسلام، قاطعانه گفت: بنابراین قربانی ما هدر نشده است»(1).
1) 417. داستانهایی از تاریخ، نوشته سید غلامرضا سعیدی،ج 2، ص 46.
یعنی اگر من سه قربانی (پدر و برادر و شوهرم) را در راه خدا دادهام به هدر نرفته، چرا که رهبر عزیز اسلام پیامبر صلی الله علیه وآله زنده است و همین افتخار مرا بس.
این چنین زنان قهرمان در صدر اسلام بسیار بودند، هماکنون نیز باید زنان مسلمان این چنین نقش گویا و زاینده و بالنده داشته باشند و بدانند که گردش چرخانقلابها (بدون آن به فرج امام زمانعلیه السلام نزدیک نخواهیم شد) نیمی به دوش زنان است و زن باید خود را درک کند و بداند مسؤولیتی بس سنگین دارد و قبلاً نیز در این باره سخن گفتیم.
الگوی زنان مسلمان باید افرادی مانند خدیجه و زینب کبری علیهما السلام باشد، زینب علیها السلام در شرایط سخت نهضت امام حسین علیه السلام سه کار مهم را به عهده گرفت:
1 - حمایت از رهبرش امام حسین علیه السلام تا زنده بود و سپس از امام سجاد علیه السلام.
2 - حفظ یتیمان و سرپرستی از آنها.
3 - رساندن پیام شهیدان در کوفه و شام، و با بیانات کوبنده و پرمحتوا در هر جا سخن از آنان گفت. این سه امر مهم را به خوبی انجام داد و مرام آنها را زنده نگه داشت.
شکی نیست که از مهمترین عوامل پیروزی، اتّحاد و اجتماع و بهم پیوستگی است که به راستی یک اهرم بسیار قوی برای حرکت
دادن سریع چرخهای انقلاب است. منتظران امام مهدی علیه السلام باید به آن توجّه کامل داشته باشند و بدانند (چنانکه قبلاً گفتیم) آن حضرت اماکن مقدّسه را توسعه میدهد، از جمله مسجد کوفه را، تا جمعیت در آن جا بگیرند.
ما وقتی نماز را هر روز میخوانیم، وقتی آن را تجزیه و تحلیل میکنیم، میبینیم نماز بر اساس جمع و جماعت تشریع شده است، مثلاً در سوره حمد واژههای «نَعْبُدُ = تنها تو را می پرستیم»، «نَسْتَعِینُ = تنها از تو کمک میجوییم» و «اِهْدِنا = ما را هدایت کن» همه به صورت جمع به کار رفته است. و در پایان نماز، سلام بر جمع شده «اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ = سلام بر شما»؛ این نشانه آن است که انزوا و گسیختگی از اجتماع، از اسلام به دور است، اینک به چند روایت زیر توجّه کنید.
1 - پیامبر خدا صلی الله علیه وآله تصمیم گرفت مردمی را که در منزلهای خود نماز میخوانند و در جماعت شرکت نمیکنند، خانههایشان را آتش بزند. نابینایی به حضور پیامبر خداصلی الله علیه وآله رسید، عرض کرد: من شبکور هستم، صدای اذان جماعت را میشنوم، ولی کسی نیست که دستم را بگیرد و مرا به مسجد برساند تا در جماعت شرکت کنم و با شما نماز بخوانم. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«از منزل خود تا مسجد طنابی بکش، آن طناب را بگیر و با راهنمایی آن، خود را به مسجد برسان و در جماعت شرکت کن»(1).
1) 418. وسائل الشیعه، ج 5، ص 377، - تهذیب، ج 2، ص 266.
2 - امام صادق علیه السلام فرمود:
«هرکس درباره جماعت مسلمانان به اندازه یک وجب مانع شود، تعهّد ایمان از گردنش ساقط میگردد»(1).
3 - امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:
«... وَأَلْزِمُوا عَمّا عَقَدَ عَلَیْهِ حَبْلُ الجَماعَةِ؛ به آنچه را که پیوند جماعت بر آن گره خورده است، بپیوندید و آن را رها نکنید»(2).
4 - در مورد نماز جمعه، این نماز عبادی سیاسی و این میتینگ هفتگی پرشور مسلمین و این اجتماع دشمنشکن و نفاق برانداز، امام باقر علیه السلام فرمود:
«مَنْ تَرَکَ الجُمُعَةَ ثَلاثَ جُمَعٍ مُتَوالِیَةٍ، طَبَعَ اللَّهُ عَلی قَلْبِهِ؛ هرکس (بدون عذر شرعی) سه بار پشت سر هم نماز جمعه را ترک کند، خداوند مهر بر قلبش میزند(3). (یعنی چنین کسی آنچنان در عناد و نفاق و بیایمانی فرو میرود که خداوند حسّ تشخیص را از او میگیرد و او را کوردل میکند)».
باز فرمود:
«سوگند به خدا! به من خبر رسید که یاران پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در روز پنجشنبه برای روز جمعه (و انجام نماز جمعه و سایر آداب) مهیّا میشدند»(4).
5 - امام صادق علیه السلام فرمود:
«هرکس به سوی مسجد گام برمیدارد، به هر چیز خشک
و تری در راه گام بگذارد، زمین آن تا طبقه هفتم برای او تسبیح خدا میگویند»(1).
در مورد نظم و پاکیزه نگهداشتن مسجد نیز روایاتی بسیار آمده، از جمله پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمود:
«صفهای خود را منظّم کنید، در حالی که شانههایتان در ردیف همدیگر باشد، تا شیطان در شما نفوذ نکند»(2).
نیز فرمود:
«هرکس روز پنجشنبه و شب جمعه، مسجد را جارو کند و ذرّهای خاک از آن مسجد بر سر و صورت او بنشیند، خداوند او را میآمرزد»(3).
در این مورد، روایات دیگری نیز در کتاب تهذیب شیخ طوسی رحمه الله صفحه 256 آمده است. به این ترتیب: باید علاقهمندان به ظهور امام مهدی علیه السلام به اجتماع و جماعت و نماز جمعه و پرکردن مساجد، اهمّیت فوق العاده بدهند، تا در پرتو آن، عوامل استقبال از امام مهدی علیه السلام فراهم شود و موجب خودسازی خودشان گردد. امامان معصوم ما - علیهم السلام - از هر فرصتی برای تهذیب و پاکسازی پیروانشان استفاده میکردند.
قرآن کریم / چهار رنگ - رحلی خط نیریزی / الهی قمشهای
قرآن کریم / وزیری خط نیریزی / الهی قمشهای
قرآن کریم / وزیری (با ترجمه) خط عثمان طه / الهی قمشهای
قرآن کریم / وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
نهج البلاغه / وزیری سید رضیرحمه الله / محمد دشتی
نهج البلاغه / جیبی سید رضیرحمه الله / محمد دشتی
کلیات مفاتیح الجنان / وزیری خط افشاری / الهی قمشهای
کلیات مفاتیح الجنان / جیبی خط افشاری / الهی قمشهای
کلیات مفاتیح الجنان / نیمجیبی خط افشاری / الهی قمشهای
منتخب مفاتیح الجنان / جیبی خط افشاری / الهی قمشهای
منتخب مفاتیح الجنان / نیمجیبی خط افشاری / الهی قمشهای
منتخب مفاتیح الجنان محمد حسینی موحد
ارتباط با خدا واحد تحقیقات
آئینه اسرار حسین کریمی قمی
آخرین خورشید پیدا واحد تحقیقات
آقا شیخ مرتضای زاهد محمد حسن سیف اللهی
آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش
از زلال ولایت واحد تحقیقات
امامت، غیبت، ظهور واحد پژوهش
امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام علم الهدی / واحد تحقیقات
امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان سهراب علوی
انتظار بهار و باران واحد تحقیقات
انتظار و انسان معاصر عزیز اللَّه حیدری
اهمیت اذان و اقامه محمد محمدی اشتهاردی
با اولین امام در آخرین پیام حسین ایرانی
پرچمدار نینوا محمد محمدی اشتهاردی
پرچم هدایت محمد رضا اکبری
تاریخ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
تاریخ سید الشهداءعلیه السلام شیخ عباس صفایی حائری
تاریخچه مسجد مقدس جمکران (فارسی) / واحد تحقیقات
تاریخچه مسجد مقدس جمکران (عربی) / واحد تحقیقات
تاریخچه مسجد مقدس جمکران (انگلیسی) / واحد تحقیقات
تاریخچه مسجد مقدس جمکران (اردو) / واحد تحقیقات
تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام سید جعفر میرعظیمی
جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام حسین علیپور
چهل حدیث /اماممهدی درکلام امامعلی سید صادق سیدنژاد
حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت محمد محمدی اشتهاردی
حکمتهای جاوید محمد حسین فهیمنیا
ختم سورههای یس و واقعه واحد پژوهش
خزائن الاشعار (مجموعه اشعار) عباس حسینی جوهری
خورشید غایب / مختصر نجم الثاقب رضا استادی
خوشههای طلایی (مجموعه اشعار) محمد علی مجاهدی (پروانه)
دار السلام شیخ محمود عراقی میثمی
داستانهایی از امام زمانعلیه السلام حسن ارشاد
داغ شقایق (مجموعه اشعار) علی مهدوی
در جستجوی نور صافی، سبحانی، کورانی
درکربلا چهگذشت؟ /ترجمه نفسالمهموم شیخ عباس قمی / کمرهای
دلشده در حسرت دیدار دوست زهرا قزلقاشی
رسول ترک محمدحسن سیف اللهی
زیارت ناحیه مقدّسه واحد تحقیقات
سحاب رحمت شیخ عباس اسماعیلی یزدی
سرود سرخ انار الهه بهشتی
سقّا خود تشنه دیدار طهورا حیدری
سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی دکتر عبد اللهی
سیمای مهدی موعودعلیه السلام در شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
ظهور حضرت مهدیعلیه السلام سید اسد اللَّه هاشمی شهیدی
عریضهنویسی سید صادق سیدنژاد
عطر سیب حامد حجّتی
عقد الدرر (عربی) المقدس الشافعی
علیعلیه السلام مروارید ولایت واحد تحقیقات
علیعلیه السلام و پایان تاریخ سید مجید فلسفیان
فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام سید محمد واحدی
فرهنگ اخلاق شیخ عباس اسماعیلی یزدی
فرهنگ تربیت شیخ عباس اسماعیلی یزدی
کرامات المهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
کرامتهای حضرت مهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
کمال الدین و تمام النعمة شیخ صدوقرحمه الله / منصور پهلوان
کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار) حسن بیاتانی
گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار) علی اصغر یونسیان (ملتجی)
گفتمان مهدویت آیت اللَّه صافی گلپایگانی
گنجینه نور و برکت / ختم صلوات مرحوم حسینی اردکانی
مشکاة الانوار علّامه مجلسیرحمه الله
مفرد مذکر غائب علی مؤذنی
مکیال المکارم / دو جلد موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی
منازل الآخرة / زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمیرحمه الله
منشور نینوا مجید حیدریفر
مهدیعلیه السلام تجسّم امید و نجات عزیز اللَّه حیدری
مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی العمیدی / محبوب القلوب
مهدی موعودعلیه السلام / ترجمه جلد 13 بحار علّامه مجلسیرحمه الله / ارومیهای
مهر بیکران محمد حسن شاهآبادی
میثاق منتظران / شرح زیارت آل یس سید مهدی حائری قزوینی
ناپیدا ولی با ما (فارسی) / واحد تحقیقات
ناپیدا ولی با ما (انگلیسی) / واحد تحقیقات
ناپیدا ولی با ما (بنگالا) / واحد پژوهش
نجم الثاقب میرزا حسین نوریرحمه الله
نشانههای ظهور او محمد خادمی شیرازی
نشانههای یار و چکامه انتظار مهدی علیزاده
و آنکه دیرتر آمد الهه بهشتی
وظایف منتظران واحد تحقیقات
ویژگیهای حضرت زینبعلیها السلام سید نور الدین جزائری
هدیه احمدیه / جیبی میرزا احمد آشتیانیرحمه الله
هدیه احمدیه / نیمجیبی میرزا احمد آشتیانیرحمه الله
یاد مهدیعلیه السلام محمد خادمی شیرازی
یار غائب از نظر (مجموعه اشعار) محمد حجّتی
ینابیع الحکمة / عربی - پنج جلد شیخ عباس اسماعیلی یزدی
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617 ، انتشارات مسجد مقدس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفنهای 7253700 ، 7253340 - 0251 تماس حاصل فرمایید.