ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانی علیاصغر، ۱۳۴۱
عنوان و نام پدیدآور : غدیر محور وحدت اسلامی/ تالیف علیاصغر رضوانی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۶۴ص.
فروست : سلسله مباحث یادمان غدیر.
شابک : ۶۰۰۰ ریال 978-964-973-182-7 ؛ ۶۰۰۰ ریال(چاپ دوم)
یادداشت : چاپ دوم : ۱۳۸۹ .
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس .
موضوع : غدیر خم
موضوع : وحدت اسلامی
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۳/۵/ر۶غ۴۳ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۵۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۷۲۰۹۴۶
غدیر محور همبستگی اسلامی و زیربنای تفکّر شیعی است. غدیر تبیین کننده جریان اصیل وصایت رسول مکرم اسلامصلی الله علیه وآله میباشد که اسلام راستین را تداوم بخشید و زلال معرفت، ولایت، تسلیم و رضا را در جان مؤمنین جاری و حیات ثمربخش را به آنان هدیه نمود.
غدیر در طول تاریخ مورد بیمهریهایی از طرف دوستان و مورد تهاجم از طرف دشمنان دین قرار گرفت ولی با عنایت و تدبیر پیروان واقعی غدیر حفظ و فرهنگ شد. هم اکنون که در نظام مقدّس جمهوری اسلامی همّت مسؤولان و مردم متدین ایران اسلامی بر غدیری شدن تمامی این سرزمین اسلامی است، بر آن شدیم مجموعه پیش روی که توسط استاد ارجمند حاج علی اصغر رضوانی تألیف گردیده را به زیور طبع بیاراییم.
امید است مورد قبول حضرت حقّ و توجّه مولایمان حضرت حجّت «عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف» قرار گیرد.
لازم است از عنایات ویژه تولیت محترم حضرت آیت اللَّه وافی و دیگر عزیزان همکار در مجموعه انتشارات برادران دیلمی، امیر سعید سعیدی، آشتی، بخشایش، تلاشان و ... در به ثمر رسیدن این مجموعه فعالیت نمودهاند، کمال تشکر و امتنان را داریم و ان شاء اللَّه خوانندگان گرامی ما را از نظرات ارشادی خود محروم نفرمایند.
برخی سؤال میکنند: چرا بعد از وفات رسول خداصلی الله علیه وآله در بین مسلمانان اختلاف پدید آمد و در طول تاریخ این اختلاف ادامه پیدا کرد و هم اکنون نیز این اختلاف را مشاهده میکنیم؟ آیا این، ناشی از نقص در دین اسلام و تعلیمات آن است که نتوانسته مسلمانان و پیروان خود را بر یک اصل و حقیقت جمع نماید؟ یا اینکه دین اسلام در این جهت ناقص نبوده بلکه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله - العیاذ باللَّه - در این مسأله کوتاهی کرده است؟ و یا اینکه از این دو جهت هیچ نقص و کوتاهی وجود ندارد بلکه مشکل در مسلمانان است که به دستورات اسلام و پیامبرش گوش فرا ندادند و لذا به مصیبت تفرقه و تشتت گرفتار شدند، مصیبتی که باعث شد تا از این طریق دشمنان اسلام بر آنان غلبه کرده و آبرو و حیثیت و منافع آنان را به غارت برند؟!
ما معتقدیم که اسلام دین کامل و جامع بوده در طرحهایی که باعث عزت مسلمین و صلاح آنان است هیچ کوتاهی نداشته است. و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز در این راستا به وظیفه خود عمل کرده و هیچ کوتاهی نداشته است، تنها مشکل از ناحیه مسلمانان و دشمنان آنان است.
اختلاف امری طبیعی به نظر میرسد ولی آنچه مهم است اینکه برای حلّ آن و عدم منازعه و خصومت به نحوی که دشمن سوء استفاده نکند چه باید کرد. آری، برخی از مسائل است که منشأ اختلاف در جامعه اسلامی میباشد و لذا خداوند متعال مردم جامعه را از این طریق امتحان خواهد کرد.
در چنین فضایی که دشمنان برای نابودی و ضربه زدن به اسلام نقشههای خطرناکی کشیده که عمده آنها اختلاف و نزاع بین مذاهب و فرقههای اسلامی است جا دارد که راهکارهای اسلام را برای رسیدن امّت اسلامی به وحدت حقیقی تبیین نماییم تا هم بتوانیم مردم را از جامعیت اسلام که در این زمینه نیز دستور جامع و کامل دارد مطلّع ساخته و نیز راه حلّی برای یکپارچگی و انسجام اسلامی بیان نماییم.
علیاصغر رضوانی
از آیات قرآن استفاده میشود که به جهت مصالحی خاص در صدر اسلام، نسبت به انسجام اسلامی عنایتی خاص از جانب خداوند متعال بوده است؛
خداوند متعال میفرماید: «وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ ما فِی الأَْرْضِ جَمِیعاً مَآ أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»؛(1)«و دلهای آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روی زمین است صرف میکردی که میان دلهای آنان الفت دهی، نمیتوانستی! ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد! او توانا و حکیم است»!
و نیز میفرماید: «وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَآءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ»؛(2)«به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد».
و این به جهت آن است که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در صدر شروع کار است و اگر عدّهای که دعوت او را پذیرفتهاند وحدت و یکپارچگی نداشته باشند هرگز پیامبرصلی الله علیه وآله نمیتواند به اهداف عالی خود در جهاد و مقابله با مشرکان و گسترش اسلام برسد.
و لذا خداوند متعال میفرماید: «وَنَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ
غِلٍّ...»؛(1)«و آنچه در دلها از کینه و حسد دارند، برمیکنیم (تا در صفا و صمیمیّت با هم زندگی کنند)».
خداوند متعال در آیهای میفرماید: « شَرَعَ لَکُم مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحاً وَالَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَما وَصَّیْنا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا»؛(2)«آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم این بود که: دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید».
و در آیهای دیگر عدم تفرقه و وحدت را بر محور راه مستقیم قرار داده که همان کتاب و امام معصوم است. آنجا که میفرماید: «وَأَنَّ هذا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ ذَلِکُمْ وَصَّیاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»؛(3)«این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راههای پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حقّ، دور میسازد! این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید!»
و در جای دیگر میفرماید: «وَمَن یَعْتَصِم بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ»؛(4)«و هر کس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست، هدایت شده است».
و نیز میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُوا»؛(1)«و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت ، چنگ زنید، و پراکنده نشوید»!
خداوند متعال در آیهای میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُوا»؛(2)«و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت ، چنگ زنید، و پراکنده نشوید»!
مقصود به حبل الهی، ریسمانی است که به طور حتم ما را به خدا میرساند که همان امام معصوم از اشتباه است.
و لذا در جای دیگر میفرماید: «وَمَن یَعْتَصِم بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ»؛(3)«و هر کس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست، هدایت شده است».
در این آیه به جای حبل اللَّه تعبیر به اللَّه کرده و حبل را حذف نموده و از اینجا استفاده میشود که حبل اللَّه باید کسی باشد که مظهر خدا و کلمه قولی و فعلی اتمّ خداوند باشد.
در آیهای دیگر دعوت به پیروی از صراط مستقیم نموده و از راههای دیگر نهی کرده است آنجا که میفرماید: «وَأَنَّ هذا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ»؛(4)«این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راههای پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حقّ، دور میسازد!»
پس در حقیقت امر به پیروی و تمسّک و چنگ زدن به حبل اللَّه کرده که همان قرآن و عترت است همانگونه که در حدیث ثقلین آمده است.
از اینجا معنا و مفهوم احادیثی که «اهْدِنا الصِّرَ اطَ الْمُسْتَقِیمَ»؛(1)«ما را به راه راست هدایت کن» را به صراط و راه امام علیعلیه السلام معنا کردهاند روشن میشود.
و نیز معنای آیه شریفه «وَأَنِ اعْبُدُونِی هذا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ»؛(2)«و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است؟!» روشن میشود که در چنگ زدن به خدا که همان چنگ زدن به حبل اللَّه و کتاب و عترت است عبودیت خداوند است؛ زیرا عبودیت در اطاعت دستورات خدا بدون چون و چراست.
از آیات قرآن کریم نیز عصمت کتاب خدا و عترت استفاده میشود؛ خداوند متعال در مورد قرآن میفرماید: «لَا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ»؛(3)«که هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمیآید».
و درباره اهل بیتعلیهم السلام میفرماید: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛(4)«خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد».
از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «ترکتکم علی المحجة البیضاء التی لیلها کنهارها...»؛(5)«من شما را بر راه روشنی رها کردم که شبش همانند
روز روشن است، پس راه واضح است به حدّی که سیرکننده در آن گمراه نمیگردد».
با مراجعه به حدیث «ثقلین» و حدیث «امان» و حدیث «سفینه» پی به مصداق صراط مستقیم و حبل اللَّه واقعی خواهیم برد.
رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «انّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتی ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدی ابداً»؛(1)«همانا در میان شما دو شییء گرانبها میگذارم؛ یکی کتاب خدا و دیگری عترتم، که اگر به آن دو تمسک کنید هرگز بعد از من گمراه نمیشوید».
و نیز فرمود: «النجوم امان لأهل السماء و اهل بیتی امان لأمتی من الاختلاف فاذا خالفتها قبیلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب ابلیس»؛(2)«ستارگان مأمن برای اهل آسماناند و اهل بیتم نیز مأمن برای امّتم از اختلاف؛ هرگاه با آنان گروهی از عرب مخالفت نمایند بینشان اختلاف افتاده و جزء حزب شیطان میشوند».
و نیز فرمود: «مثل اهل بیتی کسفینة نوح من رکبها نجی و من تخلّف عنها هلک»؛(3)«مثل اهل بیتم همانند کشتی نوح است؛ که هرکس بر آن سوار شود نجات یافته و هرکس از آن تخلّف کند هلاک شود».
دکتر تیجانی درباره حدیث ثقلین میگوید: «و اذا کان هذا الحدیث صحیحاً عند الطرفین بل عند کلّ المسلمین علی اختلاف مذاهبهم، فما بال قسم من المسلمین لایَعمل به؟ ولو عمل المسلمون کافة بهذا الحدیث لنشأت بینهم وحدة اسلامیة قویة لاتزعزعها الریاح ولاتهدّها العواصف و لایطلبها الاعلام و لایفشلها اعداء الاسلام.
و حسب اعتقادی انّ هذا هو الحلّ الوحید لخلاص المسلمین و نجاتهم و ماسواه باطل و زخرف من القول. و المتتبع للقرآن و السنة النبویة و المطّلع علی التاریخ و المتدبر فیه بعقله یوافقنی بلاشک علی هذا...»؛(1)«اگر این حدیث نزد شیعه و سنی بلکه تمام مسلمانان با اختلاف در مذهبشان، صحیح است، پس چرا برخی از مسلمانان به آن عمل نمیکنند؟ و اگر تمام مسلمانان به این حدیث عمل کرده بودند میتوانست وحدت اسلامی قوی بین آنها ایجاد گردد به حدّی که بادها نتواند آنها را به حرکت درآورده و طوفانها آن را از جا برکند و کسی معترض آن نشده و دشمنان اسلام آن را سست نگردانند.
آری به حسب اعتقاد من، این تنها راه خلاصی مسلمانان و نجات آنهاست، و ماسوای آن باطل و گفتاری بی معناست، و کسی که در قرآن و سنت نبوی تتبع کرده و بر تاریخ مطّلع بوده و در آن با عقلش تدبّر کرده، مرا در این امر بدون شک موافقت خواهد کرد...».
او نیز میگوید: «انّ هذه الوحدة قادمة لامحالة أحبّوا ام اکرهوا؛ لانّ اللَّه سبحانه رصد لها اماماً من ذریّة المصطفی سیملؤها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً، و هذا الامام هو من العترة الطاهرة...»؛(2)«این وحدت به طور حتم خواهدآمد، بخواهند یا نخواهند؛ زیرا خداوند سبحان برای آن پیشوایی از ذریّه مصطفی قرار داده که زمین را پر از عدل و داد خواهدکرد همانگونه که از ظلم و جور پر شده باشد، و این امام همانا از عترت طاهره است...».
اگر کسی بگوید: حکم هدایت به راه مستقیم برای
اعتصام به خدا آمده ولی برای اعتصام به «حبل اللَّه» چنین حکمی نیامده است و این مؤیّد آن است که ریسمان خدا که همان راههای به سوی خداست گرچه ظنّی است ولی همه باید به آن تمسک کرده و تفرقه نداشته باشند.
اولاً: این دو آیه نزدیک به هم و در یک سوره آمده و لذا میتواند شارح همدیگر باشند به همان نحوی که گفته شد.
ثانیاً: از آنجا که اعتصام به خدا بدون واسطه برای هیچ کس به جز اولیای الهی ممکن نیست لذا به طور حتم مقصود به آن همان اعتصام به حبل اللَّه و واسطه فیض خداست.
ثالثاً: در آیه 103 از سوره آل عمران کلمه «حبل» به صورت مفرد آورده شده نه به جمع و این خود دلالت بر وحدت واسطه و وسیله رسیدن به خدا دارد.
خداوند متعال میفرماید: «الم * أَحَسِبَ النّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنّا وَهُمْ لَایُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ»؛(1)«الم آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم»، به حال خود رها میشوند و آزمایش نخواهند شد؟! ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان میکنیم)؛ باید علم خدا درباره کسانی که راست میگویند و کسانی که دروغ میگویند تحقق یابد»!
1) 21. عنکبوت / 1 - 3.
خداوند متعال با در میان قرار دادن محور حقّ که همان امام معصوم است افراد را امتحان مینماید؛ همان گونه که شیطان را با حضرت آدمعلیه السلام و امت اسلام را با معرفی حضرت علیعلیه السلام به خلافت و امامت امتحان نمود.
خداوند متعال میفرماید: «قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلَی أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَاباً مِن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ»؛(1)«بگو: او قادر است که از بالا یا از زیر پای شما، عذابی بر شما بفرستد؛ یا بصورت دستههای پراکنده شما را با هم بیامیزد؛ و طعم جنگ (و اختلاف) را به هر یک از شما بوسیله دیگری بچشاند».
اینک به نمونههایی از این گونه امتحانات اشاره میکنیم؛
خداوند متعال درباره حضرت آدمعلیه السلام و شیطان و ملائکه میفرماید: «وَإِذْ قُلْنا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّآ إِبْلِیسَ أَبَی وَاسْتَکْبَرَ وَکانَ مِنَ الْکافِرِینَ»؛(2)«(یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده و خضوع کنید!» همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانی و تکبرش) از کافران شد».
قبل از خلقت حضرت آدمعلیه السلام هم نیز ملائکه امتحان شده بودند آنجا که خداوند متعال میفرماید: « وَإِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَتَجْعَلُ فِیها مَن یُفْسِدُ فِیها وَیَسْفِکُ الدِّمآءَ
وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لَا تَعْلَمُونَ»؛(1)«(به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روی زمین، جانشینی [= نمایندهای] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا!» آیا کسی را در آن قرار میدهی که فساد و خونریزی کند؟! (زیرا موجودات زمینی دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزی آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،) ما تسبیح و حمد تو را بجا میآوریم، و تو را تقدیس میکنیم.» پروردگار فرمود: من حقایقی را میدانم که شما نمیدانید».
و از آنجا که شیطان در امتحان خود با تسلیم نسبت به امام به حقّ رفوزه شد لذا خداوند متعال مؤمنان را به تسلیم در برابر دستورات خود دعوت کرده و از پیروی شیطان در این زمینه نهی کرده است آن جا که میفرماید: «یأَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَآفَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطنِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ»؛(2)«ای کسانی که ایمان آوردهاید همگی در صلح و آشتی درآیید! و از گامهای شیطان، پیروی نکنید؛ که او دشمن آشکار شماست».
خداوند متعال این امت را بعد از وفات پیامبرش بر مسأله امامت به حقّ، امتحان کرده است؛ آنجا که میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُوا»؛(3)«و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت ، چنگ زنید، و پراکنده نشوید!»
و نیز از آیهای دیگر استفاده میشود که وصیت پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله همانند وصیت دیگر انبیاء عدم تفرقه و اتحاد بر محور حقّ و حقیقت است.
خداوند متعال میفرماید: «شَرَعَ لَکُم مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحاً وَالَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَما وَصَّیْنا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا»؛(1)(2)«آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم این بود که: دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید».
و نیز میفرماید: «وَلَا تَکُونُوا کالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جَآءَهُمُ الْبَیِّناتُ»؛(3)«و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانههای روشن (پروردگار) به آنان رسید!».
مسلم نقل کرده که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «سألت ربّی ثلاثاً فاعطانی اثنتین و منعنی واحدة؛ سألته ان لایهلک امّتی بالسنة فاعطانیها، و سألته ان لایهلک امتی بالغرق فاعطانیها، و سألته ان لایجعل بأسهم بینهم فمنعنیها»؛(4)«از پروردگارم سه چیز درخواست کردم، دوتای آن را به من عطا نمود و مرا از یکی از آنها منع کرد؛ از او درخواست کردم که امّتم را با قحطی هلاک نگرداند، پذیرفت. و نیز درخواست نمودم که با غرق امّتم را هلاک نکند، پذیرفت.ولی خواستم که بینشان نزاع نباشد، آن را نپذیرفت».
اولین کسی که بر مسأله امامت در امت اسلامی امتحان شد و رفوزه بیرون آمد نعمان بن حارث فهری بود؛ او هنگامی که شنید پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله حضرت علیعلیه السلام را به خلافت و جانشینی خود منصوب کرده، آمد و به حضرت رسولصلی الله علیه وآله عرض کرد: ای محمّد! ما را از جانب خداوند امر کردی تا شهادت به وحدانیّت خداوند دهیم و اینکه تو رسول خدایی،ما هم قبول کردیم، و امر نمودی تا پنج نوبت نماز بخوانیم آن را نیز از تو پذیرفتیم، و ما را به زکات و روزه ماه رمضان و حج امر نمودی آن را نیز قبول کردیم، به این رازی نشدی تا آنکه بازوان پسرعمویت را بالا برده و او را برما برتری دادی و گفتی: «هرکس که من مولای اویم این علیّ نیز مولای اوست»، آیا این مطلبی بود که از جانب خود گفتی یا از جانب خدای عزوجل؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: قسم به کسی که جز او خدایی نیست، همانا این مطلب از جانب خداوند بوده است.
در این هنگام حارث بن نعمان به پیامبرصلی الله علیه وآله پشت کرده و به سوی راحله خود حرکت کرد و میگفت: بار خدایا! اگر آنچه محمّد میگوید حقّ است بر من سنگی از آسمان ببار یا عذابی دردناک بر من بفرست. او به شترش نرسیده بود که سنگی از آسمان فرستاد که بر سر او خورده و از پشت او بیرون آمد و به این طریق کشته شد. در این هنگام بود که خداوند عزوجل این آیه را نازل فرمود: «سَأَلَ سَآئِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ لِلْکافِرِینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ»؛(1)«تقاضا کنندهای تقاضای
1) 31. تفسیر الکشف و البیان، ثعلبی،ذیل آیه.
عذابی کرد که واقع شد! این عذاب مخصوص کافران است، و هیچ کس نمیتواند آن را دفع کند»،
گرچه حکم به برادری با اهل سنت در آیات قرآن بر ایمان به طور مطلق آمده است آنجا که میفرماید: «إِنَّما الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»؛ «مؤمنان برادر یکدیگرند»، ولی مطابق آیات دیگر و نیز برخی از روایات، ایمان مشروط به اعتقاد به ولایت اهل بیتعلیهم السلام و اخذ دین از طریق آنان است.
خداوند متعال میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلَا تَفَرَّقُوا»؛(1)(2)«و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت ، چنگ زنید، و پراکنده نشوید!»
و در آیهای دیگر نتیجه اعتصام به حبل اللَّه که همان اعتصام به خداست را هدایت به صراط مستقیم که همان ایمان است میداند آنجا که میفرماید: «وَمَن یَعْتَصِم بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ»؛(3)«(بنابر این، به خدا تمسّک جویید!) و هر کس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست، هدایت شده است».
و این صراط مستقیم همان صراطی است که دستور به پیروی از آن داده شده و وصیت و سفارش خداوند به انبیا است آنجا که میفرماید: «وَأَنَّ هذا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ
فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ ذَلِکُمْ وَصَّیاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»؛(1)«این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راههای پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حقّ، دور میسازد! این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید!»
و «حبل اللَّه» مطابق حدیث ثقلین، کتاب و عترت معصوم است، همانگونه که قبلاً به آن اشاره کردیم.
در مناظرهای که بین امام صادقعلیه السلام و برخی از اصحاب او از آن جمله هشام بن حکم، با مرد شامی اتفاق افتاد، بعد از آنکه مرد شامی مغلوب شد و پی به عظمت و امامت حضرت برد عرض کرد: «اسلمت للَّه الساعة؛ من الآن اسلام آوردم؟»، حضرت به او فرمود: «بل آمنت باللَّه الساعة؛ انّ الاسلام قبل الایمان و علیه یتوارثون و یتناکحون و علی الایمان یثابون»؛(2)«بلکه تو الآن به خدا ایمان آوردی؛ زیرا اسلام قبل از ایمان است و بر آن مردم ارث برده و نکاح میکنند و بر ایمان است که مردم صواب میبرند».
از آیات قرآن استفاده میشود، همان گونه که احتیاج به امام صامت است که قرآن باشد، به امام ناطق نیز احتیاج است؛ زیرا خداوند متعال از طرفی میفرماید: «وَمِن قَبْلِهِ کِتابُ مُوسَی إِماماً وَرَحْمَةً»؛(3)«و پیش از آن، کتاب موسی که پیشوا و رحمت بود (گواهی بر
آن میدهد)».
و درباره کتاب حضرت موسی و ابراهیمعلیهما السلام میفرماید: «صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی ؛(1)«در کتب ابراهیم و موسی».
ولی در عین حال میفرماید: « وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً...»؛(2)«(به خاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود. و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!»
و نیز با وجود آنکه درباره قرآن میفرماید: «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ»؛(3)«بیانگر همه چیز».
ولی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله را به عنوان مبیّن و سخنگوی آن معرفی کرده و میفرماید: «وَأَنزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»؛(4)«(از آنها بپرسید که) از دلایل روشن و کتب (پیامبران پیشین آگاهند!) و ما این ذکر [= قرآن] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی».
از آیات قرآن که درباره ولایت حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام و دیگر ائمه آمده و نیز از سیره رسول خداصلی الله علیه وآله و امام علیعلیه السلام و فاطمه زهراعلیها السلام و امام حسینعلیه السلام استفاده میشود که هرگاه بین بیان حقّ مهم و وحدت تعارض شد بیان حقّ مقدم بوده و وحدت است که
باید فدای حقّ مهم شود بلکه گاهی باید به جهت بیان حقّ مهم وحدت جامعه را بر هم زد و آن موقعی است که جامعه بر باطل وحدت کرده است.
امام خمینیقدس سره دراین باره میفرماید: «رسول خداصلی الله علیه وآله در عینی که برایش مشکل بود که حضرت امیر را معرفی کند و راه هدایت را به مردم بگوید، برای این که میدید ممکن است یک وقت اختلاف بشود، مع ذلک خدا الزامش کرد که باید بگویی، اگر نگویی کاری نکردی».(1)
اینک به نمونههایی از موارد تقدیم حقّ بر وحدت در سیره معصومینعلیهم السلام اشاره میکنیم؛
1 - سیره رسول خداصلی الله علیه وآله در ابلاغ ولایت حضرت علیعلیه السلام در روز غدیر؛ زیرا رسول خداصلی الله علیه وآله میدانست که مسلمانان با طرح این مسأله اختلاف کرده و به دو دسته شیعه علیعلیه السلام و سنّی تقسیم میشوند ولی در عین حال از بیان حقّ کوتاه نیامد.
2 - سیره حضرت علیعلیه السلام در حکومت داری؛ زیرا حضرت میدانست که با طرد معاویه و طلحه و زبیر حکومتش بر هم خورده و وحدت اسلامی متلاشی خواهد شد ولی در عین حال دست به این کار اسلامی و انقلابی زد.
3 - حضرت زهراعلیها السلام با آنکه میدانستند که امت اسلامی بعد از وفات پدرش از هر طرف مورد تعرّض است، از طرفی روم شرقی که تا پشت مرزهای اسلامی پیش آمده بود و از طرفی دیگر مردم
1) 42. صحیفه امام، ج 2، ص 228.
کشور پهناور ایران آن زمان هنوز اسلام نیاورده و پادشاه آن، نامه رسول خداصلی الله علیه وآله را پاره نموده است.و نیز یهود و ستون پنجم دشمن یعنی منافقان داخلی درصدد ضربه زدن به اسلام بودند و مردم نیز تازه مسلمان شدهاند ولی در عین حال فاطمه زهراعلیها السلام با اینکه بهترین حالت را برای زن مواجه نشدن با مرد نامحرم میداند چنان مطلب را مهم دیده که از خانه به سوی مسجد رسول خداصلی الله علیه وآله میآید و با ابوبکر محاجه میکند و به دفاع از حقّ شوهر برمیخیزد.
4 - کاری که امام حسینعلیه السلام کرد و بعد از واقعه عاشورا چه نهضتها و قیامهایی را در جامعه به راه انداخت همگی توجیه گر این نکته است که هنگام تعارض بین بیان و مسأله وحدت اسلامی، بیان حقّ مهمّ مقدّم است.
از ظاهر آیات و روایات استفاده میشود که پیامبرصلی الله علیه وآله از اختلاف امت اسلامی بعد از وفات خود اطّلاع داشته است؛
1 - خداوند متعال در باره پیامبر خود میفرماید: «علِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَداً»؛(1)«دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمیسازد»،
پس به طور حتم، پیامبرصلی الله علیه وآله از اتّفاقی که بعد از او بر سر مسأله خلافت افتاد اطلاع داشته است.
2 - ابوهریره از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «افترقت
1) 43. جن / 26.
الیهود علی احدی - او اثنتین - و سبعین فرقة، و تفرّقت النصاری علی احدی - او اثنتین - و سبعین فرقة، و تفترق امّتی علی ثلاث و سبعین فرقة»؛(1)«یهود بر هفتاد و یک یا هفتاد و دو فرقه متفرق شدند،و نصارا بر هفتاد و یک و یا هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند، و امت من بر هفتاد و سه دسته متفرق میگردند».
برخی میگویند: حضرت موسیعلیه السلام بعد از بازگشت از کوه طور چون مشاهده کرد که عدهای از قومش گوساله پرست شدهاند به برادرش هارون فرمود: «یاهارُونُ ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَیْتَ أَمْرِی»؛(2)«ای هارون! چرا هنگامی که دیدی آنها گمراه شدند... از من پیروی نکردی؟! آیا فرمان مرا عصیان نمودی؟!»
هارون در جواب حضرت موسیعلیه السلام عرض کرد: «یَبْنَؤُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَ ئِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی»؛(3)«ای فرزند مادرم! [= ای برادر!] ریش و سر مرا مگیر! من ترسیدم بگویی تو میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی، و سفارش مرا به کار نبستی!»
و این در حالی است که خداوند متعال خطاب به پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میفرماید: «یأَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ»؛(4)«ای پیامبر! آنچه از طرف
پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه میدارد؛ و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمیکند».
سؤال این است که چگونه خداوند متعال به پیامبرش تأکید میکند هر طور که شده ولو در امت اختلاف میافتد تو باید امر ولایت حضرت علیعلیه السلام را ابلاغ کنیولی وقتی حضرت هارونعلیه السلام از حضرت موسیعلیه السلام عذر میخواهد و میگوید: «إِنِّی خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَ ئِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی» حضرت موسیعلیه السلام سکوت میکند و چیزی نمیگوید؟!
در جمع بین این دو آیه میگوییم: به طور حتم حضرت هارونعلیه السلام به وظیفه نهی از منکر قولی نسبت به پرستش گوساله سامری اقدام کرده است ولی حضرت موسیعلیه السلام از او شدت عمل خواسته بود، که هارون در جواب او این عبارت را گفته است: «إِنِّی خَشِیتُ...»، و خداوند متعال از پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله نیز همین مرتبه یعنی مرتبه گفتن حقّ را خواسته است نه اقدام عملی.
لذا امام خمینیقدس سره فرموده است: «رسول خداصلی الله علیه وآله در عینی که برایش مشکل بود که حضرت علیعلیه السلام را معرفی کند و راه هدایت را به مردم بگوید، برای اینکه میدید ممکن است یک وقت اختلاف بشود، مع ذلک خدا الزامش کرد که باید بگویی و اگر نگویی کاری نکردی».(1)
1) 48. صحیفه امام، ج 20، ص 228، امامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینیقدس سره، ص 220.
خداوند متعال میفرماید: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ»؛(1)(2)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [= اوصیای پیامبر] را! و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید)».
و نیز میفرماید: «وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصّابِرِینَ»؛(3)(4)«و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است»!
از این آیات استفاده میشود که مرجع هنگام اختلاف در مسائل و موضوعات خارجی که از آن جمله تعیین امام و جانشین بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله میباشد رجوع به خدا و رسول است که از این طریق، اختلاف از بین مردم برطرف خواهد شد.
خداوند متعال میفرماید: «فَماذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ»؛(5)«با این حال، بعد از حق، چه چیزی جز گمراهی وجود دارد؟!»
و از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «علیّ مع الحق و الحق مع علیّ»؛(1)«علی با حقّ، و حقّ با علیّ است».
از آنجا که مخالف ممکن است بگوید ما منکر فضائل امام علیعلیه السلام نیستیم ولی بزرگان ما نیز دارای فضائل بودهاند و اثبات شییء نفی ماعدا نمیکند؟ لذا باید هم اشاره به مقام و فضایل به حقّ امام علیعلیه السلام و اهل بیتعلیهم السلام نماییم و هم اشاره به مطاعن دشمنان آن حضرتعلیه السلام از کتابهای اهل سنت کنیم.
و لذا حضرت هودعلیه السلام در بحث با قوم خود میفرماید: «وَإِلَی عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ یاقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُم مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ»؛(2)«(ما) به سوی (قوم) عاد، برادرشان «هود» را فرستادیم؛ (به آنها) گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! شما فقط تهمت میزنید (و بتها را شریک او میخوانید)!»
رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «مثل اهل بیتی کسفینة نوح من رکبها نجی و من تخلّف عنها غرق»؛(3)«مثل اهل بیتم همانند کشتی نوح است؛ هرکس سوار بر آن شد نجات یافت و هرکس از آن تخلّف نمود غرق شد».
و نیز میفرماید: «انّی تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلّوا بعدی ابداً»؛(4)«همانا در میان شما دو چیز گرانبها گذاشتم یکی کتاب خدا و دیگری عترتم که اگر به آن دو تمسک کنید هرگز بعد از من گمراه نمیشوید».
و از امام علیعلیه السلام نقل شده که فرمود: «حقّ و باطل و لکلّ اهل»؛(1)(2)«حقّی است و باطلی و برای آن دو اهلی است».
شکی نیست که در قرآن کریم درمورد ولایت و امامت اهل بیتعلیهم السلام علی الخصوص علیعلیه السلام، آیات فراوانی آمده است. این آیات گرچه به طور صراحت نامی در آنها از اهل بیتعلیهم السلام نیامده ولی پیامبراکرمصلی الله علیه وآله این آیات را بر ذوات مقدسه معصومینعلیهم السلام تطبیق کرده است، و میدانیم که وظیفه پیامبرصلی الله علیه وآله بیان احکام است آنجا که خداوند خطاب به پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «وَأَنزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»؛(3)(4)«و ما این ذکر [= قرآن] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی».
پس وظیفه پیامبرصلی الله علیه وآله تبیین آیات است و اگر در قرآن سخن از آیات بیّنات است از آن جهت میباشد که توسط آن حضرت تبیین شده است.
و میدانیم هرکس که آیات بیان شده از ناحیه پیامبرصلی الله علیه وآله را کتمان کند مشمول لعنت خواهد بود.
خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَالْهُدَی مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّهُ لِلنّاسِ فِی الْکِتابِ أُولَئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ»؛(5)«کسانی که دلایل روشن، و وسیله هدایتی را که نازل
کردهایم، بعد از آنکه در کتاب برای مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت میکند؛ و همه لعنکنندگان نیز، آنها را لعن میکنند».
و اینکه در این آیات، بیان به صورت متکلم مع الغیر آمده شاید به این جهت باشد که خداوند با همکاری پیامبرصلی الله علیه وآله هدایت را برای مردم به عهده گرفته است.
و بدین جهت است که پیامبرصلی الله علیه وآله مطابق نصّ صحیح به اعتراف اهل سنت همچون البانی در «سلسلة الاحادیث الصحیحة» بعد از آنکه ولایت حضرت علیعلیه السلام را ابلاغ کرد فرمود: «اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذل»؛ «بارخدایا! هرکس که ولایت او را پذیرفت او را دوست بدار و هرکس که چنین نکرد او را دشمن بدار، و هرکس که او را یاری کرد، نصرت کن، و هرکس که او را خار نمود، ذلیل فرما».
پس هرکس که ولایت علیعلیه السلام را کتمان کرده و آن را ابلاغ نکند از جانب خداوند خوار خواهد شد.
این مطلب قابل توجه است که نصرت حضرت علیعلیه السلام مخصوص به زمان حیات آن حضرت نیست بلکه همه ما میتوانیم به نوعی یاری کننده او باشیم به این نحو که مردم را به ولایت و امامت و رهبری و مرجعیّت دینی او دعوت کنیم خصوصاً کسانی که از آن اطلاعی ندارند.
خداوند متعال میفرماید: «وَلَا تَکُونُوا کالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جَآءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَأُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ»؛(1)«و مانند کسانی
1) 63. آل عمران / 105.
نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانههای روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آنها عذاب عظیمی دارند».
از ظاهر روایات استفاده میشود که اهل بیتعلیهم السلام خصوصاً امام علیعلیه السلام دعوت به خود که محور حقّ بودهاند نموده است؛
1 - امام علیعلیه السلام در توصیف عترت پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «فاین تذهبون و انّی تؤفکون و الأعلام قائمة و الآیات واضحة و المنار منصوبة فاین یتاه بکم و کیف تعمهون و بینکم عترة نبیّکم و هم ازمة الحق و اعلام الدین و ألسنة الصدق»؛(1)«مردم کجا میروید؟ چرا از حقّ منحرف میشوید؟ پرچمهای حقّ بر پاست، و نشانههای آن آشکار است، با این که چراغهای هدایت روشنگر راهاند، چون گمراهان به کجا میروید؟ چرا سرگردان هستید؟ در حالی که عترت پیامبرصلی الله علیه وآله شما در میان شماست. آنان زمامداران حقّند، پیشوایان دین، و زبانهای راستی و راست گویانند».
2 - و نیز میفرماید: «انظروا اهل بیت نبیّکم فالزموا سمعتم و اتبعوا اثرهم فلن یخرجوکم من هدی و لن یعیدوکم فی ردی، فان لَبَدوا فالبُدوا و ان نهضوا فانهضوا ولاتسبقوهم فتضلّوا و لاتتأخّروا عنهم فتَهلکوا»؛(2)«مردم! به اهل بیت پیامبرتان بنگرید از آن سو که گام برمیدارند گام را به جای گام آنان بگذارید، آنان شما را از راه هدایت
بیرون نمیبرند و به پستی و هلاکت باز نمیگردانند. اگر سکوت کردند سکوت کنید و اگر قیام کردند، بپا خیزید. از آنان پیشی نگیرید که گمراه میشوید و از آنان عقب نمانید که نابود میگردید».
3 - و نیز میفرماید: «نحن الشعار و الأصحاب و الخزنة و الابواب و لاتؤتی البیوت الّا من ابوابها فمن أتاها من غیر ابوابها سمّی سارقاً»؛(1)(2)«مردم! ما اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله چونان پیراهن تن او و یاران راستین او خزانه داران علوم و معارف وحی و درهای ورود به آن معارف، میباشیم، که جز از در، هیچ کس به خانهها وارد نخواهد شد. و هر کس از در به خانه وارد نشود دزد نامیده میشود».
4 - و نیز میفرماید: «این الذین زعموا انّهم الراسخون فی العلم دوننا کذباً و بغیاً علینا ان رفعنا اللَّه و وضعهم و اعطانا و حرمهم و ادخلنا و اخرجهم، بنا یستعطی الهدی و یستجلی العمی»؛(3)«کجایند کسانی که پنداشتند دانایان علم قرآن آنان میباشند نه ما؟ که این ادعا را بر اساس دروغ وستمکاری بر ضد ما روا داشتند. خدا ما اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله را بالا آورد و آنان را پست و خوار کرد، به ما عطا فرمود و آنها را محروم ساخت، ما را در حریم نعمتهای خویش داخل و آنان را خارج کرد، که راه هدایت را با راهنمایی ما میپویند و روشنی دلهای کور از ما میجویند».
در دهمین سال هجرت، رسول خداصلی الله علیه وآله قصد زیارت خانه خدا را نمودند، فرمان حضرت مبنی بر اجتماع مسلمانان، در میان قبایل مختلف و طوایف اطراف، اعلان شد، گروه عظیمی برای انجام تکلیف الهی (ادای مناسک حج) و پیروی از تعلیمات آن حضرت، به مدینه آمدند. این تنها حجّی بود که پیامبر بعد از مهاجرت به مدینه، انجام میداد، که با نامهای متعدد، در تاریخ ثبت شده است؛ از قبیل: حجةالوداع، حجةالاسلام، حجةالبلاغ، حجةالکمال و حجةالتمام.
رسول خداصلی الله علیه وآله غسل کردند، دو جامه ساده احرام، با خود برداشتند: یکی را به کمر بسته و دیگری را به دوش مبارک انداختند، و روز شنبه، 24 یا 25 ذیقعده، به قصد حج، پیاده از مدینه خارج شدند. تمامی زنان و اهل حرم خود را نیز، در هودجها قرار دادند. با همه اهل بیت خود و به اتفاق تمام مهاجران و انصار و قبایل عرب و گروه بزرگی از مردم، حرکت کردند.(1)بسیاری از مردم به علّت شیوع بیماری آبله از عزیمت و شرکت در این سفر باز ماندند با وجود این، گروه بیشماری با آن حضرت، همراه شدند. تعداد شرکت کنندهها را، 114 هزار، 120 تا 124 هزار و بیشتر، ثبت کردهاند؛ البته تعداد کسانی که در مکه بوده، و گروهی هم که با علیعلیه السلام و ابوموسی اشعری از یمن آمدند، به این تعداد افزوده میشود.
1) 69. طبقات ابن سعد، ج 3، ص 225؛ مقریزی، الامتاع، ص 511؛ ارشادالساری، ج 6، ص 329.
بعد از انجام مراسم حج، پیامبرصلی الله علیه وآله با آن جمعیت کثیر، آهنگ بازگشت به مدینه کردند. هنگامی که به غدیر خم رسیدند، جبرئیل امین، فرود آمد و از جانب خدای متعال، این آیه را آورد: « یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ...»؛(1)«ای رسول ما! آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده به مردم ابلاغ کن.» جحفه، منزلگاهی است که راههای متعدد، از آنجا منشعب میشود. ورود پیامبر و یارانش به آنجا، در روز پنجشنبه، هجده ذیالحجّة صورت گرفت.
امین وحی، از طرف خداوند به پیامبر امر کرد تا علیعلیه السلام را ولی و امام معرفی کرده و وجوب پیروی و اطاعت از او را به خلق ابلاغ کند.
آنان که در دنبال قافله بودند، رسیدند، و کسانی که از آن مکان عبور کرده بودند، باز گشتند. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود خار و خاشاک آنجا را برطرف کنند. هوا به شدت گرم بود، مردم قسمتی از ردای خود را بر سر و قسمتی را زیر پا افکندند و برای آسایش پیامبر، چادری تهیه کردند.
اذان ظهر گفته شد و پیامبر، نماز ظهر را با همراهان، ادا کردند. بعد از پایان نماز، از جهاز شتر، محل مرتفعی ترتیب دادند.
پیامبر با صدای بلند، همگان را متوجه ساخت و خطبه را اینگونه آغاز فرمود: «حمد، مخصوص خداست، یاری از او میخواهیم، به او ایمان داریم، و توکّل ما بر اوست. از بدیهای خود و اعمال نادرست به او پناه میبریم. گمراهان را جز او، پناهی نیست. آن کس را که او راهنمایی فرموده گمراه کنندهای نخواهد بود. گواهی میدهم معبودی جز او نیست و محمّد بنده و فرستاده اوست.
1) 70. سوره مائده، آیه 67.
پس از ستایش خداوند و گواهی به یگانگی او فرمود: ای گروه مردم! خداوند مهربان و دانا مرا آگاهی داده که دوران عمرم به سر آمده است. هر چه زودتر دعوت خدا را اجابت و به سرای باقی خواهم شتافت. من و شما هر کدام برحسب آنچه بر عهده داریم، مسئولیم. اینک اندیشه و گفتار شما چیست؟
مردم گفتند: «ما گواهی میدهیم که تو پیام خدا را ابلاغ کردی و از پند دادن ما و کوشش در راه وظیفه، دریغ ننمودی، خدای به تو پاداش نیک عطا فرماید!»
سپس فرمود: «آیا به یگانگی خداوند و اینکه محمّد بنده و فرستاده اوست، گواهی میدهید؟ و اینکه بهشت و دوزخ و مرگ و قیامت تردید ناپذیر است و اینکه مردگان را خدا بر میانگیزد، و اینها همه راست و مورد اعتقاد شما است؟»
همگان گفتند: «آری! به این حقایق، گواهی میدهیم.»
پیامبرصلی الله علیه وآله عرض کرد: «خداوندا! گواه باش».
پس، با تأکید فرمود: «همانا من در انتقال به سرای دیگر و رسیدن به کنار حوض، بر شما سبقت خواهم گرفت و شما در کنار حوض بر من وارد میشوید؛ پهنای حوض من به مانند مسافت بین «صنعا» و «بصری» است، در آنجا به شماره ستارگان، قدحها و جامهای سیمین، وجود دارد. بیندیشید و مواظب باشید، که من پس از خودم دو چیز گرانبها و ارجمند در میان شما میگذارم، چگونه رفتار میکنید؟»
در این موقع، مردم بانگ برآوردند: یا رسولاللَّه! آن دو چیز گرانبها چیست؟
فرمود: «آنچه بزرگتر است کتاب خداست، که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگر آن، در دست شماست. بنابراین آن را
محکم بگیرید و از دست ندهید تا گمراه نشوید. آنچه کوچکتر است، عترت من میباشد. همانا، خدای دانا و مهربان، مرا آگاه ساخت، که این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد، تا در کنار حوض بر من وارد شوند؛ من این امر را از خدای خود، درخواست نمودهام، بنابراین بر آن دو پیشی نگیرید و از پیروی آن دو باز نایستید و کوتاهی نکنید، که هلاک خواهید شد».
سپس دست علیعلیه السلام را گرفت و او را بلند نمود، به حدّی که سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد. مردم او را دیدند و شناختند.
رسولاللَّهصلی الله علیه وآله اینگونه ادامه داد: «ای مردم! کیست که بر اهل ایمان از خود آنها سزاوارتر باشد؟»
مردم گفتند: «خدای و رسولش داناترند.»
فرمود: «همانا خدا مولای من است و من مولای مؤمنین هستم و بر آنها از خودشان اولی و سزاوارترم. پس هر کس که من مولای اویم، علی مولای او خواهد بود.»
و بنا به گفته احمد بن حنبل (پیشوای حنبلیها)، پیامبر این جمله را چهار بار تکرار نمود. سپس دست به دعا گشود و گفت:
«بارخدایا! دوست بدار، آنکه او را دوست دارد و دشمن بدار آن که او را دشمن دارد. یاری فرما یاران او را و خوارکنندگان او را خوارگردان. او را معیار، میزان و محور حقّ و راستی قرار ده».
آنگاه پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «باید آنان که حاضرند، این امر را به غایبان برسانند و ابلاغ کنند.»
قبل از پراکنده شدن جمعیت، امین وحی، این آیه را بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل نمود: « أَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دِیناً»؛(1)«امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت را بر شما
1) 71. سوره مائده، آیه 6.
تمام کردم و دین اسلام را برای شما پسندیدم.» در این موقع پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «اللَّهاکبر، بر اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودی خدا به رسالت من و ولایت علیعلیه السلام بعد از من.»
جمعیت حاضر، از جمله بعضی از بزرگان حاضر که بعداً خلافت را از آن خود دانسته به امیرالمؤمنین، این گونه تهنیت گفتند: «مبارک باد! مبارک باد! بر تو ای پسر ابیطالب که مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمن گشتی».(1)(2)
ابن عباس گفت: «به خدا سوگند، ولایت علیعلیه السلام بر همه واجب گشت».
حسّان بن ثابت گفت: «یا رسولاللَّه! اجازه فرما تا درباره علیعلیه السلام اشعاری بسرایم» پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «بگو با میمنت و برکت الهی.» در این هنگام، حسّان برخاست و چنین گفت: «ای گروه بزرگان قریش! در محضر پیامبر اسلام، اشعار و گفتار خود را درباره ولایت، که مسلّم گشت بیان مینمایم.» و اینگونه اشعار خود را سرود:
ینادیهم یوم الغدیر نبیّهم
بخم فاسمع بالرسول منادیا(3)
«ندا داد در روز غدیر خم پیامبرشان، پس به ندای رسول گوش فرا دهید».
تا آخر اشعار.
اجمالی از واقعه غدیر را که همه امت اسلامی، بر وقوع آن اتفاق دارند، بیان نمودیم. شایان ذکر است که در هیچ جای جهان، واقعه و داستانی به این نام و نشان و خصوصیات، ذکر نشده است.
برخی میگویند بحث از خلافت و امامت امام علیعلیه السلام و اهل بیت عصمت و طهارت و سخن از غدیرخم بی فایده است و لذا نباید این گونه مسائل در این عصر و زمان مطرح شود.
آنان میگویند: «بسیاری از اختلافات در عصر ما بی مورد و سالبه به انتفای موضوع است و باید بسیاری از مسائل را به دست فراموشی سپرد و در روش بحث و مناظره و طرح مسائل مورد اختلاف، تجدید نظر کرد».(1)
آنان میگویند: «ما نباید در این زمان نبش قبر کنیم و مسائل اختلافی مرده را زنده کنیم و آن را مطرح سازیم».(2)
و نیز میگویند: «... مسلمین نباید از اختلاف سران خود در چهارده قرن پیش سخن به میان آورند تا چه رسد به اختلافی که بعداً در میان آنها پیدا شده است».(3)
در پاسخ آنها میگوییم: یکی از امتیازات ادیان این است که اگر هدفی عالی را برای انسان مشخص کرده، راه رسیدن به آن را نیز ترسیم میکنند و الگو و نمونهای را نیز برای آن مشخص مینمایند تا با در نظر گرفتن سیره عملی او، و اقتدا و پیروی از او، انسانها بهتر بتوانند به سر منزل مقصود برسند؛ زیرا طبق نظر روانشناسان
و روان کاوان، با الگوی کامل، بهتر میتوان انسانها را به حقّ و حقیقت و هدف راهنمایی کرد.
خداوند متعال، پیامبر اسلام را الگوی خوبی برای مسلمین معرفی کرده، میفرماید: « لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛(1)«قطعاً برای شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقی نیکوست.»
باید دانست که موقعیتها و مواقفی بعد از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله پدید آمد که هرگز در عصر پیامبرصلی الله علیه وآله پدید نیامده بود، تا آن حضرتصلی الله علیه وآله را در آن مواقف الگو قرار دهیم، از آن جمله اتفاقی بود که در عصر امام حسینعلیه السلام پدید آمد، که شخصی به اسم اسلام ولی بر ضدّ اسلام به نام یزید، حاکم بر کشورهای اسلام شد، در این هنگامه چه کسی شایستگی الگو شدن را دارد؟ در آن وقت تنها کسی که بهترین الگو را تا روز قیامت به جامعه انسانی عرضه کرد امام حسینعلیه السلام بود. این الگو برای جامعه شیعه و پیروان اهل بیتعلیهم السلام است، که اهل سنّت چنین الگویی ندارند.
بحث از غدیر و خلافت بعد از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله اگر چه از جهتی تاریخی است، ولی همین تاریخ صدر اسلام است که انسان ساز است. بحث از غدیر بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله در حقیقت بحث از این موضوع است که امام باید قابلیت امامت داشته باشد و از جانب خداوند منصوب گردد. بحث از اینکه امام بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله چه کسی بوده، در حقیقت بحث از این است که چه کسی باید تا روز قیامت برای جامعه اسلامی، بلکه جامعه بشریت الگو باشد؛ آیا مثل علیعلیه السلام الگو باشد که جامع همه صفات کمال است؛ در شجاعت،
1) 78. سوره احزاب، آیه 21.
عدالت، سخاوت، عبادت، زهد، تقوا، فروتنی، و دیگر صفات که نظیر نداشت، یا اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله الگو باشد که به قول عبدالکریم خطیب، نویسنده مصری؛ هیچ موقفی در هیچ جنگی نداشته است؟ امّت اسلامی احتیاج به الگوهایی جامع در بین بزرگان صدر اسلام دارد، که بتوانند محرّک آنان تا روز قیامت باشند. و مردم با خواندن مواقف و فضایل و کمالاتشان در راه آنان قرار گرفته، به حقّ و حقیقت نزدیک شوند.
مگر نه این است که ماهاتما گاندی به عنوان الگو و نمونه ضد استعمار در شبه قاره هند مطرح است؟ مگر نه این است که دهقان فداکار به عنوان الگوی فداکاری و از خود گذشتگی در کتابهای کودکان مطرح میشود، تا از ابتدا کودکان با ترسیم موقعیت او در روح و روان و ذهنشان فداکار بار آیند. چرا امّت اسلامی در خواب است در حالی که دشمنان اسلام و مسلمانان بر بلاد آنان غلبه و سیطره پیدا کرده و دین و منابع مادی آنان را به غارت میبرد؟ مگر خداوند متعال در قرآن کریم نمیفرماید: « وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی المُؤْمِنِینَ سَبِیلاً»؛(1)«و خداوند هرگز بر مؤمنان، برای کافران راه [تسلطی] قرار نداده است.»
مگر پیامبرصلی الله علیه وآله نفرموده است: «الإسلام یَعْلو و لا یُعلی علیه»؛(2)«اسلام بر هر دینی برتری دارد و هیچ دینی بر او علوّ و برتری ندارد.»
چرا مسلمانان باید در خدمت به استعمار، حتّی بر ضدّ بلاد دیگر اسلامی سبقت گرفته و مسابقه دهند؟ چرا باید یک کشور اسلامی به
خاطر خوش خدمتی به استعمار؛ به خاطر اشغال یکی از بلاد اسلامی به اشغالگر مدال افتخار عطا کند؟ چرا در خوابیم؟ چرا غافلیم؟ کدام کشوری میتوانست هشت سال جنگ را که از سوی استکبار و استعمار تحمیل شده بود، از همان اوایل پیروزی انقلابش تحمل کند و در نهایت، سرفراز از جنگ بیرون آید؟ آیا غیر از داشتن الگوهایی همچون حسینعلیه السلام و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله بود؟ آیا به غیر از داشتن الگویی همچون ابوالفضل العباسعلیه السلام و زینب کبریعلیها السلام بود؟ این ادّعا از من نیست که یک نفر شیعی هستم، بلکه این ادّعای افراد و شخصیتهای بزرگ سیاسی و انقلابی برخی از کشورهای اسلامی است، که از بیتحرّکی امّتشان رنج میبرند. در قضیه فلسطین متأسفانه شاهد بوده و هستیم که برخی از کشورهای اسلامی از خود هیچ گونه تحرکی نشان ندادند، حتّی در سطح یک راهپیمایی، که در حقیقت به نفع خودشان بود؛ زیرا اسرائیل چشم طمع به تمام کشورهای اسلامی دوخته است، ولی گویا که هیچ اتفاقی برای ملّت فلسطین که هم نوع و هم دین آنان است، نیفتاده است و آنان همانند پرندهای که سر به زیر برف کرده و شکارچی را نمیبیند و میگوید دشمن وجود ندارد، مشغول عیش و نوش خود هستند، اما زهی غفلت که یک مرتبه دشمن بر بالای سر آنان آمده و همه را شکار کرده و نابود کند ولی ملّت مسلمان شیعه دوازده امامی با پیروزی بر استکبار، به فکر تمام ملتهای اسلامی است، و از فلسطین و افغانستان و چچن و عراق گرفته تا بوسنی و سایر ملتهای مسلمان در صدد یاری رساندن به آنان از هر طریق ممکن بر آمده است؛ اگر چه در این راه بهای سنگینی را پرداخته است.
اینها نیست مگر آنکه شیعه امامی الگوهایی دارد که برای او درسهایی تا پایان تاریخ به یادگار گذاشته است. شیعه الگویی مثل علیعلیه السلام دارد که معتقد است اگر به خاطر ربودن خلخال از پای زن یهودی در کشور اسلامی، انسان بمیرد جا دارد. شیعه الگویی دارد مثل حسین بن علیعلیه السلام که میگوید: «نه ظلم کن به کسی نه به زیر ظلم برو». کسی که میگوید: «هیهات منّا الذله». کسی که میگوید: «مرگ سرخ به از زندگی ننگین است». کسی که معتقد است به خاطر امر به معروف ونهی از منکر گاهی جان باید داد.
بحث از غدیر در این زمان در حقیقت بحث از این الگوهاست. بحث از غدیر در حقیقت بحث از الگو در تمام زمینههاست؛ در زمینه عبادت، نظام خانواده، وظایف فردی و اجتماعی، و... این الگوها هستند که آینده انسان را ترسیم کرده و رقم میزنند. فرزند خردسالی که از کودکی پرچم «هیهات منّا الذله» را بر پیشانی میبندد و در مجالس امام حسینعلیه السلام شرکت کرده، او را الگوی خود میبیند، هرگز در سنین بالاتر زیر بار ذلت نمیرود؛ همانگونه که مولایش حسینعلیه السلام چنین بود. انسان الگو را نصب العین خود قرار میدهد، تا به او اقتدا کرده و به او نزدیک شود، نزدیکی به او همان، و نزدیک شدن به خدا همان، پس چه بهتر که در الگو، بهترینها انتخاب شوند، آنانی که در طول عمر خود هرگز گناهی انجام نداده و هرگز خطا و اشتباهی از آنان سرنزده است. امام حقیقتی است که برای انسان حقّ را از باطل، نیک را از بد، مضر را از مفید تمییز میدهد. و با ارتباط به خطّ غدیر است که راه انسان از هر یک از دو طرف جدا میشود. اگر من پیرو حسین بن علی باشم هرگز دست بیعت به
حاکم فاسق و فاجر نمیدهم، ولی اگر پیرو فردی مانند عبداللَّه بن عمر باشم، حاضرم حتّی با پای حجاج بن یوسف ثقفی آن خونخوار معروف تاریخ هم بیعت کنم، همانگونه که احمد بن حنبل با الگو قرار دادن عبداللَّه بن عمر، با متوکّل بیعت کرد. امامت است که معیارها و شعارها را مشخّص میکند. پس بحث از «امامت» و «غدیر» بحثی تاریخی و بیثمر و عقیم نیست، بحث روز است، بحثی است زنده که حیات جامعه اسلامی، بلکه جامعه بشری به آن وابسته است. غدیر امری است که با حقیقت و شالوده و روح انسانی ارتباط دارد. غدیر مسیر و آینده انسان را روشن میکند، غدیر مربوط به دنیا و آخرت انسان است، غدیر حقیقتی است که در جای جای زندگی انسان تأثیرگذار است.
یکی از اندیشمندان میفرماید: «هرگاه دیده میشود که برخی از جوانان ساده لوح و احیاناً فریب خورده موضوع وحدت اسلامی را پیراهن عثمان کرده و کوششهای علمی حقیقت طلبان را به باد انتقاد میگیرند و میگویند: بحث درباره خلافت ابوبکر و علیعلیه السلام و این که جانشینی از آن کدام بوده است از بحثهای غیرمفید و بی ثمر میباشد...
دارندگان این اندیشه از نتایج درخشان این بحث غفلت ورزیده و لذا آن را یک نوع بحث غیر مهم و احیاناً بی فایده و یا خاری بر سر راه وحدت اسلامی اندیشیدهاند، ولی ما فکر میکنیم که این اندیشه جز غفلت از فلسفه امامشناسی ریشه دیگری ندارد و از یک نوع سنّی زدگی یا وهّابی مآبی سرچشمه میگیرد...».(1)
1) 81. رهبری امت، سبحانی، ص 12 - 14.
ایشان نیز میفرماید: «... هر نوع بحثی که با واقع بینی خاصّی، دور از تعصبهای کور و کر، متکی بر مدارک اصیل اسلامی که مورد اتفاق طرفین است، انجام گیرد و افقهای تاریک از عقاید اسلامی و حدیث و فقه را روشن سازد، نهایت آرمان اسلامی است که قرآن ما را به آن دعوت میکند. مگر قرآن ما را به تدبّر در آیات و بهرهگیری از عقل و خرد دعوت نمیکند؟
گروهی که بحث در مسایل اختلافی را تحریم میکنند و نویسندگان این مسائل را عوامل اختلاف انداز و شکاف آفرین قلمداد مینمایند باید متوجه گردند که پیروی از چنین طرحی سبب میشود که قسمتی از آیات قرآن و احادیث پیامبر و بخش اعظم تاریخ اسلام به دست فراموشی سپرده شود، نه کسی آنها را تفسیر کند، نه درباره آن بررسی به عمل آورد، و نه در بسیاری از حوادث اسلامی پردهها بالا رود.... خلاصه: از دو نظر باید مسائل عقیدتی که بنیاد فکری هر مذهبی را تشکیل میدهد مطرح گردند:
1 - اتحاد و وحدت فرع شناسایی قدر مشترکها و موارد اختلاف است، و وحدتهای کورکورانه بدون شناسایی چنین موارد، یک اتحاد سطحی بوده و دیری نمیپاید.
2 - از آن جا که به صحت و استواری مکتب خود عقیده مندیم، فرزندان ما باید با خصوصیات این مکتب آشنا گردند و آن را با دلیل و منطق فراگیرند و از تقلید در عقائد بپرهیزند، در این صورت برای فراگرفتن این افراد هم که باشد باید مسائل مورد اختلاف را طرح و بررسی کنیم و مکتب خود را به اخلاف و جانشینان خود بیاموزیم وگرنه مکتب به دست فراموشی سپرده میشود و جز نام بی مسمّایی از آن باقی نمیماند.
هر نوع بحث به گونه یاد شده نه تنها زیانبخش و اختلاف آفرین
نخواهد بود، بلکه گاهی در راه وحدت اسلامی و یکپارچگی جامعه مسلمانان محسوب خواهد شد...».(1)
آیت اللَّه شهید مطهریقدس سره درباره وحدت حقیقی در سایه بحث از مبانی تشیع درباره کتاب «الغدیر» میفرماید: «نقش مثبت (الغدیر) در وحدت اسلامی از این نظر است که اولاً: منطق مستدل شیعه را مشخص میکند و ثابت میکند که گرایش در حدود صد ملیون مسلمان به تشیع - برخلاف تبلیغات زهرآگین عدهای - مولود جریانهای سیاسی یا نژادی و غیره نبوده است، بلکه یک منطق قوی متکی بر قرآن و سنت موجب این گرایش شده است.
ثانیاً: ثابت میکند که پارهای اتهامات به شیعه - که سبب فاصله گرفتن مسلمانان دیگر از شیعه شده است - از قبیل اینکه شیعه، غیر مسلمان را بر مسلمان غیرشیعه ترجیح میدهد و از شکست مسلمانان غیرشیعه از غیرمسلمانان شادمان میگردد، از قبیل اینکه شیعه به جای حج به زیارت ائمه میرود، یا در نماز چنین میکند، و در ازدواج موقت چنان، به کلّی بی اساس و دروغ است.
ثالثاً: شخص شخیص امیرالمؤمنینعلیه السلام را که مظلومترین و مجهولترین شخصیت بزرگ اسلامی است و میتواند مقتدای عموم مسلمین واقع شود و همچنین ذریه اطهارش را به جهان اسلام معرفی میکند».(2)
برخی از علمای اهل سنت تا حدودی انصاف به خرج داده و دلالت حدیث را بر امامت و سرپرستی حضرت امیرعلیه السلام قبول
کردهاند، گرچه از طرفی دیگر در صدد توجیه آن بر میآیند. اینک به اسامی برخی از آنها اشاره میکنیم:
او بعد از نقل حدیث غدیر میگوید: «این، تسلیم و رضایت و تحکیم است. ولی بعد از این واقعه هوا و هوس به جهت حبّ ریاست و به دست گرفتن عمود خلافت و ...، بر آنان غلبه کرد... و لذا به اختلافات دامن زده دستورات اسلام را به پشت سر خود انداختند و با پول اندکی آن را معامله کردند، پس چه بد معاملهای انجام دادند».(1)
همین مطلب را سبط بن جوزی از غزّالی نقل کرده است.(2)
او میگوید: «... ولیعلم انّ هذا الحدیث هو من اسرار قوله تعالی فی آیة المباهلة « فَقُلْ تَعالَوْا...» والمراد نفس علیّ علی ماتقدم؛ فانّ اللَّه جلّ وعلا لمّا قرن بین نفس رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وبین نفس علیّ وجمعهما بضمیر مضاف الی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله اثبت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لنفس علیّ بهذا الحدیث ما هو ثابت لنفسه علی المؤمنین عموماً، فانّه اولی بالمؤمنین وناصر المؤمنین وسید المؤمنین. وکلّ معنی امکن اثباته ممّا دلّ علیه لفظ المولی لرسول اللَّهصلی الله علیه وآله فقد جعله لعلیعلیه السلام وهی مرتبة سامیة ومنزلة شاهقة ودرجة علیّة ومکانة رفیعة، خصّه بها دون غیره، فلهذا صار ذلک الیوم عید وموسم سرور لأولیائه»؛(3)«... باید دانسته شود که این حدیث - حدیث غدیر - از اسرار قول خداوند متعال در آیه مباهله است؛
« فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ وَنِساءَنا وَنِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ». و مراد نفس، علیعلیه السلام است آن گونه که گذشت؛ زیرا خداوند جلّ و علا چون مقارنت (کنار هم بودن) بین نفس رسول خدا و بین نفس علیعلیه السلام انداخته و آن دو را با هم یکی دانسته، لذا رسول خداصلی الله علیه وآله در این حدیث هر آنچه برای خودش نسبت به مؤمنین ثابت است برای حضرت علیعلیه السلام نیز ثابت کرده است. پیامبرصلی الله علیه وآله سزاوارتر به مؤمنین و ناصر و آقای مؤمنین است. هر معنایی که برای رسول خدا اثباتش ممکن است و لفظ «مولی» بر آن دلالت دارد، همان معنا برای حضرت علیعلیه السلام ثابت است. و این مرتبهای است عالی و درجهای است بس بزرگ که پیامبرصلی الله علیه وآله تنها به حضرت علیعلیه السلام اختصاص داده است. و به همین جهت است که روز غدیر خم، عید و موسم سرور اولیای خداست.»
او درباره حدیث غدیر میگوید: «معناه: من کنت اولی به من نفسه فعلیّ اولی به ...»؛(1)(2)«معنای آن این است: «هر کس من اولی و سزاوارتر به او هستم پس علیعلیه السلام سزاوارتر به اوست...».
او میگوید: «... لکن حدیث غدیر خم دالّ علی التولیة وهی الاستخلاف»؛(3)«... لکن حدیث غدیر خم دلالت بر تولیه و استخلاف دارد.»
او در شرح یک بیت از ابن فارض که میگوید:
واوضح بالتأویل ما کان مشکلاً
علیّ بعلم ناله بالوصیة
مینویسد: «در این شعر به این مطلب اشاره شده که علی - کرم اللَّه وجهه - کسی است که مشکلات کتاب و سنت را بیان و واضح خواهد کرد به توسّط علمی که به او رسیده است؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله او را وصیّ و قائم مقام خود قرار داد آن هنگام که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه».(1)
او از ابن زولاق نقل میکند: «و فی یوم ثمانیة عشر من ذی الحجّة سنة 362 - و هو یوم الغدیر - یجتمع خلق من اهل مصر والمغاربة ومن تبعهم للدعاء، لانّه یوم عید؛ لانّ رسول اللَّه عهد إلی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب فیه واستخلفه...»؛(2)«در روز هجدهم ذی حجّه، سال 363 ه.ق که روز غدیر خم است جماعتی از اهل مصر و مغرب زمین و متابعین آنها دور هم جمع میشوند و دعا میخوانند؛ زیرا آن روز عید است، به جهت آنکه رسول خداصلی الله علیه وآله در آن روز عهد کرد به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالبعلیه السلام و او را خلیفه خود قرار داد...».
او در دلالت حدیث غدیر میگوید: «(مولی) گاهی به معنای آزاد کننده و گاهی آزاد شده و هم قسم، همسایه، پسر عمو، یاور و سرپرست به کار میرود. خداوند متعال میفرماید: « مَأْواکُمُ النّارُ هِیَ مَوْلاکُمْ» یعنی اولی بکم. این معنا را ابو عبیده نقل کرده است. و پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «ایّما امرأة أنکحت نفسها بغیر اذن مولاه...»؛ «هر زنی که خودش را بدون اذن مولایش به نکاح درآورد...»، مولی در این
حدیث به معنای اولی و سرپرست است. و مثل این معنا برای کلمه «مولی» در شعر بسیار است. و به طور کلی، استعمال کلمه «مولی» به معنای متولّی و مالک امر و اولی به تصرف، در کلام عرب شایع است و نیز از بسیاری از بزرگان اهل لغت نقل شده است. و مقصود آن است که کلمه «مولی» اسم برای این معناست، نه اینکه صفت باشد و به منزله اولی به تصرف، تا اعتراض گردد که این کلمه صیغه اسم تفضیل نیست، و به این معنا استعمال نمیشود. و سزاوار است که در حدیث غدیر از کلمه «مولی» همین معنا اراده شود، تا با صدر حدیث مطابقت پیدا کند. به جهت اینکه با پنج معنای اول مناسبت ندارد، و این امری است ظاهر. و نیز با معنای ششم؛ یعنی «ناصر» سازگاری ندارد؛ زیرا معنا ندارد که پیامبرصلی الله علیه وآله مردم را در آن مکان برای ابلاغ این معنا جمع کرده باشد، این مطلب نیز واضح است...».
او در آخر میگوید: «ولا خفاء فی انّ الولایة بالناس والتولّی والمالکیة لتدبیر امرهم والتصرّف فیهم بمنزلة النبیّ وهو معنی الامامة»؛(1)«مخفی نماند که ولایت بر مردم، و سرپرستی و مالکیّت تدبیر امر مردم و تصرّف در شؤون آنان، همانند منزلت پیامبرصلی الله علیه وآله با معنای امامت سازگاری دارد.»
در میان اهل سنّت شاعرانی وجود دارد که واقعه غدیر را به شعر درآوردهاند از قبیل؛
1) 92. شرح مقاصد، ج 2، ص 290.
رونقی کان دین پیغمبر گرفت
از امیرمؤمنان حیدر گرفت
چون امیر نحل شیر فحل شد
ز آهن او سنگ موم نحل شد
میر نحل از دست و جان خویش بود
ز آنکه علمش نوش و تیغش نیش بود
گفت اگر در رویم آید صد سپاه
کس نبیند پشت من در حربگاه
لافتی الّا علیش از مصطفی است
و زخداوند جهانش هل اتی است
از دو دستش لافتی آمد پدید
و ز سه قرصش هل اتی آمد پدید
آن سه قرص او چو بیرون شد به راه
سرنگون آمد دو قرص مهر و ماه
چون نبی موسی، علی هارون بود
گر برادرشان نگویی چون بود
او چون قلب آل یاسین آمدست
قلب قرآن یا و سین، زین آمدست
قلب قرآن، قلب پر قرآن اوست
وال من والاه اندر شأن اوست(1)
1) 93. مصیبت نامه، عطار نیشابوری، ص 34.
و نیز عطار نیشابوری میگوید:
گفت پیغمبر به یاران این سخن
پیک ربّ العالمین آمد به من
گفت حیدر را خدا این تحفه داد
بر همه خلق جهان فضلش نهاد
گشت داخل از یقین زوج بتول
در ولایت با خداوند و رسول
حاکم و میر و ولیّ خلق شد
در ولا با مصطفی هم دلق شد
یک روایت خوب از من گوش کن
جامی از ساقی کوثر نوش کن
نقل دارم از ثقات با صفا
آن که روزی حضرت خیر الوری
چون که او برگشت از حج الوداع
در غدیر خم مکان کرد، آن مطاع
جبرئیل از حضرت عزّت رسید
نُزل از حضرت به پیش او کشید
پیش او از پیش حقّ آورد پیک
آیه یا ایّها بلّغ الیک
چون نبی فرمود منبر ساختند
از جهاز اشترش افراختند
رفت بر منبر رسول از پر دلی
بود همراهش در آن منبر علی
گفت با اصحاب پیغمبر تمام
این کلام خوش ادا و با نظام
با شما ای مردمان با وفا
نیستم اولیتر از نفس شما؟
جمله گفتند از طریق مهتری
تو به ما از نفس ما اولیتری
گفت هرکس را منم مولای او
پس علی مولای او باشد نکو
حیدر از فرمان ربّ کائنات
شد ولی بر مؤمنین و مؤمنات
هرکه را باشم امیر و پیشوا
بعد من باشد امیرش مرتضی
چون که بشناسید حیدر را مقام
نعمت حقّ بر شما آمد تمام
آورید ایمان به شاه اولیا
حق شود راضی ز اسلام شما
هرکه دارد در دل خود مهر من
مهر حیدر بایدش در جان و تن
چون شما را مهر او در دل شود
آن زمان، دین شما کامل شود
چون پیمبر کرد این معنا ادا
دست خود برداشت از بهرِ دعا
گفت الهی دوستش را دوست گیر
دشمنانش را بزن بر سینه تیر
یا الهی دشمنش را خوار کن
منزل آن دوزخی، در ناز کن
هرکه او را یار باشد یارباش
هرکه یارش نیست زو بیزار باش
در ولایت چون علی را برگماشت
دست او بگرفت و پیش خود بداشت
گفت ای اصحاب من مقبل شوید
در مبارکباد او یک دل شوید
جملگی خوشحال گشتند آن زمان
در مبارکباد بگشاده دهان
پس عمر برخاست گفتا یا علی
بر سرخلقان تو گردیدی ولی
هم به قول این شِه آخر زمان
گشتی آخر تو امیرمؤمنان
گفت بادت این مبارک بوالحسن
که شدی مولای جمله مرد و زن
چون عمر، بوبکر هم اقرار کرد
روسیه شد هرکه او انکار کرد
هرکه او اقرار کرد ایمان ببرد
هرکه کرد انکار او خود جان نبرد
با ولی اقرار ننمودن که چه؟
به طریق کافران بودن که چه؟(1)
نامش از نام یار مشتق بود
هرکجا رفت همرهش حقّ بود
مر نبی را وصی و هم داماد
جان پیغمبر از جمالش شاد
آل یاسین شرف به او دیده
ایزد او را علم بگزیده
نایب مصطفی به روز غدیر
کرده در شرع مر، ورا، به امیر
بهر او گفته مصطفی به الاه
کای خداوند وال من والاه
هرکه تن دشمن است و یزدان دوست
داند الراسخون فی العلم اوست
دل او عالم معانی بود
لفظ او آب زندگانی بود
تنگ از آن شد بر او جهان سترگ
که جهان تنگ بود و مرد بزرگ(2)
زین سبب پیغمبر با اجتهاد
نام خود و آن علی مولا نهاد
گفت هرکس را منم مولا و دوست
ابن عمّ من علیّ مولای اوست
کیست مولا آن که آزدات کند
بند رقیّت زپایت برکند
چون به آزادی نبوّت هادی است
مؤمنان را ز انبیا آزادی است
ای گروه مؤمنان شادی کنید
همچو سرو و سوسن آزادی کنید(1)
و در دیوان شمس تبریزی آمده است:
تا صورت پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود، علی بود
سلطان سخا و کرم وجود علی بود
آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس
در خوان جهان پنجه نیالود علی بود
آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود علی بود
آن عارف سجاد که خاک درش از قدر
از کنگره عرض برافزود علی بود
آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام
تاکار نشد راست نیاسود علی بود
1) 96. مثنوی معنوی، دفتر ششم، ج 3، ص 535.
آن قلعه گشایی که درِ قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود علی بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین در همه موجود علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود
سرّ دو جهان جمله ز پیدا و نهان
شمس الحق تبریز که بنمود علی بود(1)
1) 97. دیوان شمس تبریزی، ص 174.
بحث از غدیرخم و واقعهای که در آن اتفاق افتاد که همان نصب امیرمؤمنانعلیه السلام به امامت و جانشینی پیامبر است نه تنها در راستای وحدت امت اسلامی است بلکه دارای پیامها و دستوراتی به مردم و مسؤولان است که میتوان با عمل کردن به آنها جامعهای ایدهآل اسلامی به وجود آورد و به تعبیری دیگر میتوان این واقعه عظیم اسلامی را از جنبه تاریخی خارج کرده و به سطح جامعه آورد و آن را کاربردی نمود. اینک به برخی از این پیامها اشاره میکنیم؛
1 - برای ابلاغ پیامهای مهم سیاسی - دینی ضرورت دارد که از قبل زمینهسازی کرده و مردم را آگاهی داد. و لذا مشاهده میکنیم که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله قبل از واقعه غدیر مردم را از مقصود خود آگاه کرده و در طول سالهای قبل از آن در موقعیتهای مختلف مردم را از ولایت امیرمؤمنانعلیه السلام آگاه کرده بود.
2 - مسائل مهم سیاسی - دینی را قبل از ابلاغ، باید اعلام عمومی داد تا مردم آماده شنیدن پیام گشته و توجه آنان جذب مطلب شود. و لذا پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله قبل از ابلاغ ولایت امیرمؤمنانعلیه السلام اعلان عمومی کرده و مردم را برای شنیدن پیامش آماده کرد.
3 - در صورت رسیدن وقت ابلاغ پیام، نباید تأخیر کرد، گرچه گروهی از مردم آمادگی نداشته باشند، و لذا گرچه بسیاری از مردم مدینه در سال حجة الوداع به جهت شیوع یک بیماری فراگیر
مریض بودند ولی پیامبرصلی الله علیه وآله هرکسی را که سالم بود به حج دعوت کرد تا در آن مکان شاهد آن پیام مهمّ باشند.
4 - حاکمان و علمای اسلامی نباید از ابلاغ پیامهای مهم خوف و ترس به خود راه دهند و تنها به خدا تکیه کنند، و لذا خداوند متعال به پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «یأَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ»؛(1)«ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه میدارد».
5 - در صورتی که با اعلان پیام مهم مقابله شد در هر صورت نباید کوتاه آمد و در فرصت مناسب دیگر باید آن را ابلاغ نمود. و لذا گرچه پیامبرصلی الله علیه وآله در سرزمین عرفات قصد داشت به امامت حضرت علیعلیه السلام و یازده فرزندش تصریح کند ولی بعد از مقابله با آن در فرصت مناسب دیگر یعنی در سرزمین غدیرخم پیام خود را به مردم رسانده و خبر ولایت و جانشینی حضرت علیعلیه السلام را ابلاغ نمود.
6 - هنگام ابلاغ پیامهای مهم باید از راهکارهای عملی استفاده کرد، همانگونه که رسول گرامی اسلام هنگام ابلاغ ولایت حضرت امیرمؤمنانعلیه السلام دست او را بلند کرده و در آخر نیز بر سر مبارک حضرتعلیه السلام عمامه پیچید.
7 - در صورتی که پذیرش یک پیام برای برخی از مردم دشوار است باید با سخنان خود زمینهسازی کرده و مردم را برای پذیرش آن آماده نمود، همانگونه که رسول اسلامصلی الله علیه وآله قبل از ابلاغ ولایت
1) 98. سوره مائده، آیه 67.
حضرت علیعلیه السلام در خطبهای که ایراد فرمود از مردم درباره مسائل اعتقادی اقرار گرفته و خدا را نیز بر آن شاهد و گواه نمود و در آخر نیز از آنها بر امامت و ولایت خود از مردم اقرار گرفت که آیا من ولی و سرپرست و اولی به تصرف شما نیستم؟ و چون مردم به آن اقرار کردند حضرت فرمود: «پس هرکس که من مولای اویم این علی نیز مولای اوست».
8 - حاکمان اسلامی باید جانشینان و امامان بعد از خود را انتخاب کرده و به عنوان قائم مقام خود آنها را به جامعه معرفی نمایند، و این رسم بسیاری از دولتهای امروز دنیاست.
همانگونه که حضرت موسیعلیه السلام از خداوند متعال درخواست نمود تا وزیر و جانشین خودش در زمان حیاتش را مشخص نماید آنجا که به خداوند عرض کرد: «وَاجْعَل لِّی وَزِیراً مِّنْ أَهْلِی * هارُونَ أَخِی * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی * وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی * کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیراً * وَنَذْکُرَکَ کَثِیراً * إِنَّکَ کُنتَ بِنا بَصِیراً * قالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یامُوسَی ؛(1)
«و وزیری از خاندانم برای من قرار ده... برادرم هارون را! با او پشتم را محکم کن؛ و او را در کارم شریک ساز؛ تا تو را بسیار تسبیح گوییم؛ و تو را بسیار یاد کنیم؛ چرا که تو همیشه از حال ما آگاه بودهای! فرمود: "ای موسی! آنچه را خواستی به تو داده شد!"»
و پیامبر اسلام نیز در ابتدای بعثت خطاب به قوم خود فرمود: «ایّکم یؤازرنی علی هذا الامر لیکون اخی و وصیی و خلیفتی فیکم؟»؛ «کدام یک از شما وزیر و مددکار من در امر رسالت خواهد شد تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد؟».
1) 99. سوره طه، آیات 30 تا 36.
بعد از اعلام حضرت علیعلیه السلام به آمادگی خود برای این سِمت، پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «انّ هذا اخی و وصیتی و خلیفتی فیکم فاسمعوا واطیعوا»؛(1)«همانا این - علیعلیه السلام - برادر و وصی و جانشین من در میان شماست پس به حرفهای او گوش فرا داده و دستورات او را اطاعت کنید».
و چون در غزوهای به عملکرد حضرت علیعلیه السلام، برخی از اصحاب اعتراض کردند پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «دعوا علیا، دعوا علیاً، انّ علیاً منّی و انا منه، وهو ولیّ کل مؤمن بعدی»؛(2)«علی را رها کنید، علی را رها کنید؛ همانا علی از من و من از اویم، و او سرپرست هر مؤمنی بعد از من است». یعنی هرگاه من در جایی نیستم او قائم مقام من بوده و حقّ تصرف دارد.
و به همین جهت است که پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله در روز غدیرخم مردم را جمع کرده و جانشین خود را تا زنده بود به مردم ابلاغ نمود.
9 - برای تحکیم پیامهای مهم سیاسی - دینی باید دست به اقدامهای پیاپی زده تا آن را به آخر رساند؛ و لذا پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله قبل از وفاتش دستور داد تا وسایل نوشتن را فراهم کرده و آنچه را در غدیرخم در ملأ عام فرموده بود مکتوب دارد، ولی برخی از نوشتن آن مانع شدند، و این مصیبت بزرگی بود که بر پیکره اسلام و مسلمین وارد شد که آثار آن تاکنون باقی است.
10 - مسؤولان در مسایل مهم سیاسی کشور و آینده آن با تدابیری که میاندیشند باید کفار را از خود مأیوس کنند؛ همانگونه که بعد از واقعه غدیر خم و تعیین جانشینی پیامبرصلی الله علیه وآله، کفار مأیوس
گشتند آن جا که قرآن کریم میفرماید: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن دِینِکُمْ»؛(1)«امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند».
11 - هنگام تعارض بین بیان حقّ مهم و موضوع وحدت، بیان حقّ مهم اولی و مقدم است همانگونه که رسول اسلامصلی الله علیه وآله با آن که میدانست بیان موضوع امامت و خلافت خود در روز غدیرخم باعث اختلاف در میان امتش خواهد شد ولی هیچگاه این موضوع باعث نشد که پیامبرصلی الله علیه وآله دست از بیان حقّ مهم که همان مسأله ابلاغ ولایت امیرمؤمنانعلیه السلام باشد دست بردارد، همانگونه که قبلاً در کلامی که از امام خمینیرحمه الله نقل کردیم به آن اشاره شد.
12 - در مسائل مهم سیاسی - دینی زنان نیز باید مشارکت داده شوند، و لذا - بنابر نقلی - پیامبرصلی الله علیه وآله از زنان نیز درباره ولایت حضرت امیرعلیه السلام عهد و پیمان و بیعت گرفت.
13 - خبرهای مهم سیاسی - دینی را باید به سطح کل جامعه رساند، و لذا پیامبرصلی الله علیه وآله دستور داد تا حاضران به غایبان اطلاع دهند.
14 - از آنجا که آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»؛(2)«امروز، کافران از (زوال) آیین شما،مأیوس شدند؛ بنابر این، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم»، بعد از واقعه غدیر نازل شد به دست میآید که اسلامی مورد رضایت خداوند است که از کانال ولایت حضرت علیعلیه السلام و اولاد معصومش معرفی شده باشد.