ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور:نگاهی به مقام قمر بنی هاشم علیهالسلام/مولف حسین انصاریان؛ویرایش و تحقیق مرکز تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی.
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۳۶ص.؛م.س. ۷/۵ x ۱۶
شابک::978-964-2939-31-2۳۵۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
موضوع:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ - -- وعظ
موضوع:عباسبن علی علیه السلام ، ۲۶؟ - ۶۱ق. -- کرامتها
شناسه افزوده:انتشارات دارالعرفان
رده بندی کنگره:BP۱۰/۵/الف۸۲ن۸۴ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۰۸
شماره کتابشناسی ملی:۱۹۴۸۲۴۵
باسمه تعالی
آنچه انسان را در مسیر پر فراز و نشیب زندگانی از نابسامانیها محفوظ میدارد و موجب سعادت و سرفرازی و سربلندی او در امتحانات الهی میشود، پژوهش پیرامون علوم الهی و معارف اسلامی و پوشاندن جام عمل به دستورات بلند ربانی میباشد.
در این خصوص، دستیابی به حقیقت معارف الهی و آشنایی با جایگا حساس و ویژ آنها در حیات انسانی، ضروری احساس میشود.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان، در راستای اهداف الهی خود، این بار افزون بر استفاده از مطالب پربار و عالمان دانشمند محقّق حضرت استاد حسین انصاریان، با انتشار گلچینی از متن سخنرانیهای معظّم له، از بیان پر حرارت و جذاب سخنرانیهای استاد نیز تشنگانِ معارف سراسر نور ائمه اطهار: را بینصیب نگذاشته و بدون خارج
ساختن متن سخنرانی از قالب گفتاری آن، باب دیگری را برای استفاده از معارف آلالله: و سیراب گشتن از این چشم پرفیض باز نموده است.
امید که با عنایات خاص اهلبیت عصمت و طهارت: بیش از بیش بتوانیم از زمزم معارف آن ذوات مقدّس سیراب گردیم.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلوۀ و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابیالقاسم محمد صلی الله علیه
وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین
مسلّم است که در عالم هستی، از نظر استعداد، و به تعبیر حکما، قوه، هیچ موجودی مانند انسان نیست. برای اثبات چنین قضیهای نیازی ندارد که ما برای شناخت ویژگی و موقعیت انسان، به سراغ کلمات حکمای الهی برویم، هر چند که در این زمینه حکما انصافاً زحمت کشیدهاند و اسراری را در این زمینه یافته و بیان کردهاند.
بهترین منبعی که ما باید برای شناخت ویژگی این موجود در عالم خلقت، به آن مراجعه کنیم، قرآن کریم و روایات اهلبیت: است که انسانشناسهای کامل و جامعی هستند.
در سور مبارکه اسراء، سازنده، خالق و به وجودآورند انسان میفرماید: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِیلاً» (1)خداوند متعال در این آیه تنها نمیگوید که انسان را گرامی داشته و او را به عنوان موجودی ارزشمند به حساب آورده است، و من هم به دنبال این نیستم که گرامیداشت و باارزش به حساب آوردن انسان را از طرف خداوند متعال روایت و نقد میکنیم؛ چون گاهی قرآن مطالبی را از قول دیگران نقل میکند، امّا اینجا و در آیه میفرماید: «کَرَّمْنا» ، «حَمَلْنا» ، «رَزَقْنا» و
1) (1)) 1. اسراء: 70 : به یقین فرزندان آدم را کرامت دادیم، و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکبهایی که در اختیارشان گذاشتیم] سوار کردیم، و به آنان از نعمتهای پاکیزه روزی بخشیدیم، و آنان را بر بسیاری از آفریدههای خود، برتری کامل دادیم.
« فَضَّلْنا »، و در آن چهار حقیقت را بیان کرده و کنار هر چهار حقیقت، ضمیر جمع «نا»، قرار داده است. «نا» همان معنای «نحن» را میدهد؛ «نحن» ضمیر جمع است. معنای این که خداوند سبحان، با این که احد، واحد و فرد است، در این جای قرآن، خود را با ضمیر جمع مطرح میکند، آن است که این وجود مقدس که هم حقایق را، هم اسمای حُسنی و صفات عُلیا را، به صورت یکجا پیش خود دارد، میخواهد انسان را گرامی بدارد: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ» . امّا این گرامی داشتن انسان، به هندس هیکل او مرتبط نیست؛ چراکه هم موجودات عالم، دارای هندس هیکل هستند. کُرات هم هندس هیکل دارند؛ درختان هم هندس هیکل دارند؛ حیوانات هم آن را دارند، و چه بسا که بعضی از موجودات، زیبایی خاصی را در ظاهر خود دارند، در صورتی که انسان چنین زیبایی خاصی را در
ظاهر خود ندارد، مثل بعضی از عروسهای دریایی و ماهیان که انگار پوست طبیعیشان از زیباترین پارچه بافته شده است، آن هم با زیباترین رنگآمیزی که تماشاگران را به حیرت میاندازد، ولی هیچ انسانی نقش، رنگ و زیبایی این پوست را ندارد؛ بلکه خداوند متعال انسان را گرامی داشت، به این که به او با ارزشترین، شیرینترین، پرمنفعتترین و سودمندترین گوهر و شیء باارزشی را که در این عالم ساخته و پرداخته، داده است؛ یعنی خداوند در این شاخه از طبیعت، عقل را قرار داده است؛ چنانکه اگر ما عالم را به منزل یک درخت فرض کنیم و هم موجودات را هم شاخههای این درخت در نظر بیاوریم، تنها شاخهای که با ارزشترین میوه و گوهر در آن قرار داده شده، انسان است؛ خداوند به انسان عقل داد؛ عقلی که بنا به نقل از جلد اول اصول کافی در باب اول،
خداوند سبحان درباره آن فرموده است: وقتی که آفریده شد، به او خطاب گشت، من مخلوقی محبوبتر از تو نیافریدم، و به عقل فرمود، من هر پاداشی را که به انسان بدهم و حتی این پاداش نهایی را که بهشت و فردوس اعلاست، تنها به خاطر تو است؛ چون عقل را که از انسان بگیرند، انسان دیوانهای زنجیری است، و همینطور به هر کس که دوزخ بدهم، تنها به خاطر تو، به او دوزخ میدهم؛ برای این که این انسان به تو خیانت کرده و تو را به کار نگرفته است؛ تو را معطل کرده است؛ تو را با این عظمتت، گرفتار هفتاد نوع معطلی کرده است: پنیرشناسی، کره شناسی، شیرشناسی و اسکناسشماری، در حالیکه من تو را در انسان قرار دادم تا او با توسّل به تو، به من برسد؛ به مقام قرب من برسد و در این عالم، به ارزشها دست پیدا کند، نه این که او بیاید تو را اسیر نماید
و پشت خواهشهای شیطانی پنهان کند و در تاریکی نفس اماره تو را له سازد و من هم ببینم که ارزشمندترین گوهرم در عالم، به دست انسان دارد، نابود میشود و من هم در برابر این نابود کردن، کاری انجام ندهم.
در حقیقت، خداوند متعال میخواهد به انسان بگوید، اگر سنگی به شیش پنجره خانهات بزنند، شیشهای که با دو سه هزار تومان میتوانی شکسته شدن آن را جبران کنی، داد و فریادت در میآید و عربده میکشی؛ پسر سنگانداز را میآوری و به صورتش سیلی میزنی، و بعد به درب خان آن پسر میروی و بر سر بابایش داد و هوار میکشی، یا این که اگر کسی تیشه بردارد و یک آجر خانهات را بیرون بکشد، یا کسی با نوک چاقو کتت را پاره کند، و یا به ماشینت خشی بیاندازد، تو میخواهی زمین و آسمان را به هم بدوزی. آن وقت کسی بیاید یکی
از باارزشترین مخلوقات من را که به او امانت دادهام تا با آن به من برسد، به اسارت بگیرد و در تاریکیهای متراکم گناه، آن را گم نماید و من هم در برابر چنین کاری، هیچ عکسالعملی نشان ندهم؛ یعنی من خدایی هستم که در مقابل نابود شدن ارزشها، این قدر بیتفاوتم.
قرآن و روایات، ملاک هم برنامههای ارزشی را عقل قرار دادهاند، و درجات بهشت، به تناسب درجات عقل است؛ انسان با آن میتواند، خوب و بد را و حق و باطل را تشخیص و تمییز دهد.
معنای «کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ» ، این است که ما بنیآدم را با دادن عقل تکریم نمودیم؛ چنانکه اگر عقل را از انسان بگیرند، او دیگر تکلیفی ندارد، و خدا هم با او کاری نخواهد داشت؛ خداوند بر هیچ بیعقلی نماز و روزه را واجب نکرده است، و تنها غیرعاقل، جزء حیوانات زنده است.
هر موجود زندهای در جای خاصی زندگی میکند، و آن موجود هم برای ادام حیات خود، از همان جای خاص مایه برداشت میکند؛ هیچ وقت، این ماهی از آن منطق آبی که در آن زندگی میکند، بلند نمیشود به داخل شهرها بیاید و آن مای لازم برای ادام حیات خود را، از داخل شهرها بگیرد؛ زیرا اگر ماهی از آب بیرون بیفتد، میمیرد؛ همینطور است اگر پرندگان هوایی بیپر بشوند؛ چون آنها فضای معینی برای زندگی دارند؛ حیوانات صحرایی هم فضای معیّنی برای حیاتشان دارند؛ حیوانات جنگلی هم فضای معینی برای زندگیشان دارند؛ اما انسان این قدر ارزش دارد که تمام بر و بحر را برای او قرار دادند، و هم جادههای زمین و دریا را بر روی او باز کردند تا
در هر فضایی که بخواهد، برود زندگی کند. اکنون فضانوردان چندین ماه به آسمان میروند و در آن جا میمانند. اگر انسان بخواهد در دریا زندگی کند، میتواند مدتی طولانی بر روی اسکلهها وکشتیهای بزرگ زندگی کند؛ همینطور انسان میتواند در جنگل، صحرا و کویر زندگی کند. و به طور کلی خداوند میگوید، ما برای انسان، همه جا را جای زندگی قرار دادیم و در همه جا او میتواند از هم امکانات آن مکان استفاده کند؛ یعنی سفر زندگی، برای او عام است، و برای دیگر موجودات، خاص است؛ جای ماهی، آب است؛ چنانکهجای پرنده هم هواست؛ همینطور جای چرندگان هم بیابانهای آفریقا و کویرهای عرب است؛ جنگل هم جای شیر، گراز، خوک و از این قبیل حیوانات است؛ اما همه جای خشکی و دریا، جای زندگی انسان است.
من پروردگار، هم موجودات زنده در دنیا را در خوراک آزاد گذاشتم تا هرچه از حرام و حلال میخواهند بخورند؛ سگ که میمیرد، لاش آن را پرندگانی، چون: کرکس میخورند، و چنین غذایی، خیلی برای آنها خوشمزه است. آنها لاش گرگ و شیر را هم میخورند؛ چنانکه سگ هم لاش شیر را میخورد. سگ استخوان خشک خوک و یا سگ دیگر را میخورد و برایش فرقی هم نمیکند. خلاصه، خداوند متعال تمام موجودات زنده را در نجاستخواری، مردارخواری و حرامخواری آزاد گذاشته و آنها در خوردن چنین چیزهایی آزادند. تنها موجوداتی که خداوند متعال رزق طیب برای آنها قرار داده، بنیآدم است. آنها باید بر سر سفرهای تمیز بنشینند؛ چون آنها موجودی ویژهاند،
باید سر یک سفره پاک بنشینند. خوراک گوشت بنیآدم، مخصوص است، در حالی که گوشت سگ را سگان دیگر، خرسها و گرازها میخورند. گوشت گراز هم خوراک شیر است؛ چنانکه گوشت شیر هم خوراک سگ است؛ ولی خداوند خوراک انسان را گوشت چهارپایان و بهیمۀالانعام قرار داده، گوشت پاکیزهای که نسبت به اخلاق انسان مضر نیست؛ نسبت به عقل او ضرری ندارد؛ نسبت به خطوط زیبای الهی که در روان او موجود است، ضرری نمیرساند.
«وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ» ، چه طیبات ذاتی باشند و چه طیبات عرضی، فرقی نمی کند، و تنها باید حلال بودن و طیب بودن غذا، سر سفره انسان رعایت شود: « یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ کُلُوا مِمّٰا فِی
اَلْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً. » (1)؛ چون خداوند متعال خوردن حلالآلوده را هم برای انسان حرام کرده است.
اگر در آبگوشت یک قطره خون افتاد، ما باید آن را دور بریزیم. این ریختن هم اسراف نیست؛ زیرا خوردن چنین آبگوشتی حرام است؛ همینطور اگر در هجده کیلو روغن آب شده در حلب، یک فضل موش افتاد، خداوند راضی نیست که یک ذر آن در بدن ما انسانها بیاید؛ چون چنین روغنی نجس و حرام است؛ برای این که توی انسان، مهمان ویژ منِ پرودگار در این عالم هستی؛ توی انسان، موجود خاص من، در این عالم هستی؛ تو مصداق «کَرَّمْنا» ی من هستی و بقیه موجودات
1) (1)) 1. بقره: 168 : ای مردم! از آنچه [از انواع میوهها و خوردنیها] در زمین حلال و پاکیزه است، بخورید.
چنین نیستند؛ تو مصداق «حَمَلْنا» هستی و میبینی بقی حیوانات چنین نیستند. اگر حیوانی دریایی باشد، باید در دریا زندگی کند، و اگر حیوانی صحرایی باشد، باید در صحرا زندگی کند و اگر حیوانی هوایی باشد، باید در هوا زندگی کند، و اگر حیوانی جنگلی باشد، باید در جنگل زندگی کند، ولی هم خشکی و هم دریا، جای زندگی توست. من به توی انسان قدرت پیمودن اقیانوسها را دادم. ساخت این کشتیهای پانصد هزار تنی، کار تو نیست؛ کار مغز تو است که ساخت فکر من است، پس ساخت کشتی در واقع، کار من است، و اگر به کشتی اجازه ندهم که در این دریا باشد و راه برود، این بار پانصد هزار تنی را که زیر آن، شُلترین مایع است، دهن باز می کند، و این کشتی به اعماق آن فرو میرود.
در نتیجه، ساخت کشتی هم مربوط به فکر من است؛ چون مغزی که دربار ساخت آن فکر میکند، متعلّق به من است. من خداوند این مغز را به توی انسان دادم؛ تخت کشتی را من به تو دادم؛ آهن و میخ این کشتی را من به تو دادم؛ راه هماهنگ کردن این اجزاء را من به تو دادم. خلاصه، ساخت کشتی کار تو نیست؛ توی انسان، استقلالی در این امور نداری؛ چون تو مهمان ویژهای هستی، من این قدر به تو فضا دادم.
«اَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهٰاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبٰاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبٰائِثَ» (1)،
1) (1)) 1. اعراف : 157 : همان کسانی که از این رسول و پیامبر «ناخوانده درس» که او را نزد خود [با همه نشانهها و اوصافش] در تورات وانجیل نگاشته مییابند، پیروی میکنند پیامبری که آنان را به کارهای شایسته فرمان میدهد، و از اعمال زشت بازمیدارد، و پاکیزهها را بر آنان حلال مینماید، و ناپاکها را بر آنان حرام میکند
من پروردگار، هر چیزی را که آلوده است، حرام کردهام. حتی بعضی از مراجع فعلی ما، و البته، مراجع گذشت ما و فکر میکنم من فتوای صد و ده نفر آنها را دیده باشم که به حرمت کشیدن تریاک فتوا دادهاند؛ چون دود آن را از خبائث میدانند؛ چرا این دود تریاک، حرام است؛ چون خداوند این دود خبیث را برای مهمان ویژهاش نپسندیده است.
بعضی از مراجع فعلی ما، محض ارزش انسان که باید از خبائث دور بماند، به طور علنی، سیگار را هم حرام میدانند و به آن فتوا میدهند و میگویند، دود سیگار هم از خبائث است. شمای انسان، مهمان
ویژ پروردگار هستید؛ شما مصداق «رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ» هستید؛ شما نباید دود بخورید و این خوردن، حرام است.
این حقایق را باید از بیدارانی که حقیقت را میبینند، پرسید. زمانی واعظی از زنجان میآمد، البته، گاهی، و نه همیشه. من او را ندیده بودم. فکر میکنم آن موقع من تازه به دنیا آمده بودم و چند سالم بود که او از دنیا رفته بود، ولی من هم در همدان و هم در تهران، پامنبریهای فهیم او را دیدم که هم این افراد مُردند و هم کسانی که به آنها خیلی مربوط بودند و با آنها همسفر میشدند. من این دو طایفه را دیدم. به شهادت این دو طایفه، از این خطیب برای من خاطراتی نقل شد، از جمله این که نام این خطیب حاج ملا آقاجان بود؛ وقتی مصیبت میخواند، نه تنها دید مردم را میگریاند، بلکه تمام در و دیوار را هم به گریه میانداخت و
خود او هم دگرگونیهای مختلفی پیدا میکرد. در مجلس هم تصرّف میکرد و نمیگذاشت چشمی بیگریه بماند و چشم خشک را راه میانداخت. وقتی ملا آقاجان در یک جا منبر داشت و کسی هم از اخلاق او مطلع نبود، در حالی هزار نفر هم پای منبر او بودند، در اوج منبر، و یا در اوج مصیبت، تا یک نفر کبریت به سیگار میزد، فوراًً سخن خود را در منبر قطع میکرد و از منبر پایین میآمد و میگفت، فرشتگانی که اجازه گرفته بودند، در مجلس ابیعبدالله علیه السلام شرکت کنند، با روشن شدن سیگار، رفتند، من هم دیگر نمیتوانم منبر را ادامه بدهم. مستمعهای خوب من رفتند.
انسان ارزش دارد، برای این که «رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ» .
میخواهم دربار جمل چهارم و فهم از این جمله سخن بگویم. من قبل از این که جمل چهارم را بخوانم، میخواهم با یقین و با قاطعیت بگویم، کلم « کثیر » در این آی قرآن، به معنای کل است، نه به معنای بسیار. به دلیل این که خدا در قرآن وقتی که دربار شیطان بحث میکند، میگوید: «وَ أَکْثَرُهُمْ کٰاذِبُونَ » (1): اکثر شیاطین دروغگو هستند؛ معنای این سخن، بنابر این که « کثیر » به معنای بسیار باشد، این خواهد بود که ما شیطان راستگو هم داریم؛ کسی که راستگو باشد،
1) (1)) 1. شعراء : 223.
دیگر شیطان نیست. وقتی خداوند شیطان را لعنت کرده، به این معنا خواهد بود که بعضی از راستگوها را لعنت و رجم کرده است، در حالی که خداوند سبحان، راستی را که لعنت نمیکند؛ راستی را که رجم نمیکند؛ راستی را که به جهنم نمیبرد. خداوند در برابر گفت شیطان در گمراه نمودن انسانها از راه راست، قسم خورد که من توی شیطان و پیروانت را همگی به جهنم میبرم (1)یعنی خداوند هم شیاطین را به جهنم می برد، پس این جا هم کلم «کثیر»؛ به معنای کل است، پس معنای آیه، این نیست که ما بنیآدم را بر کثیری از آفریدهها برتری دادیم؛ بلکه این است که بنیآدم را بر هم آفریدههایمان برتری دادیم. مضمون آیه، از این قرار میشود که
1) (1)) 1. اشاره به آی هشتاد و پنجم سور ص «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ»
اول من پروردگار هستم و بعد انسان است، و بعد هم باقی موجودات، و توی انسان، وسط بین من خدا و هم موجودات هستی؛ توی انسان بعد از من هستی و فوق هم مخلوقات.
وقتی توی انسان این موقعیت را شناختی و خودت را فهمیدی و دانستی، خواهی دید، در برتری، اول خدا قرار دارد، و بعد انسان، و بعد جهان با هم موجوداتی که دارد، هر کس که میخواهد باشد، میخواهد این کس جبرئیل علیه السلام باشد، و یا میکائیل علیه السلام ، و یا اسرافیل علیه السلام ، و یا عزرائیل علیه السلام ؛ میخواهد این کس از ملائک عرش باشد، و یا از ملائک حول عرش. در هر حال، اول خدا برتر است، بعد انسان، و بعد سایر موجودات.
حالا وقتی میآیم به سراغ این انسانها، میبینیم که برخی از انسانها، نسبت به برخی دیگر از انسانها برتری دارند؛ یعنی این گونه نیست که مجموع
حقایقی که عبارتهای «کَرَّمْنا»، «حَمَلْنا»، «رَزَقْنا» و «فَضَّلْنا» بیان میکنند، نسبت به هم انسانها یکسان باشند؛ چراکه در رأس هم انسانها، انبیاء و ائمه: قرار دارند.
از این جا به بعد بحث را، باید بهتر در آن دقت کرد. کسی نگوید، چرا در روز تاسوعا شما سراغ این بحث رفتهاید؟ اتفاقاً میخواهم بگویم، من دارم بحث روز تاسوعا را مطرح میکنم، بحثی نو، زنده و تازه که تاکنون از کسی شنیده نشده است.
طبق حیاتی که قرآن بیان میکند، در میان مجموع انسانها، انبیاء و ائم طاهرین:، برترین هستند. در میان انبیاء هم نسبت به همدیگر برتری وجود دارد که دیگر در دایر وجودی خود آنها مطرح است: «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ
بَعْضٍ مِنْهُمْ » (1)، در این آیه، خدای متعال میگوید که در انبیا، عدهای بر برخی دیگر از آنها برتری دارند؛ پنج تای از آنها بر صد و بیست و چهار هزار نفر برتری دارند: نوح، ابراهیم، موسی عیسی:و پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم . در این پنج نفر، یک نفر بر همه برتری دارد که پیغمبر است. پس او برترین انسان است. دیگر چه کسی همسنگ پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم است.
آیا ابراهیم چنین است؟ باید بگویم، نه، این پنج پیامبر با هم، برتر از هم پیامبران هستند. از در آن پنج تا هم فاکتورگیری شده، و یک نفر نسبت به هم آنان، برتر است.
کسی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم میپرسد شما در این برتری بر صد و بیست و چهار هزار پیامبر، آیا
1) (1)) 1. بقره: 253.
شریک هم داری؟ قرآن در جواب او میگوید: بله، یک نفر در این برتری بر کلّ انبیاء، با توی پبامبر شریک است، کسی که من از طرف خدا از او تعبیر میکنم به جان تو: «نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ» (1)که فردا دیدند پیامبر راستگو که گفته بود، هم فرزندانمان را برای مباهله میآوریم و لفظ فرزند را به صورت جمع آورده بود، بعد تنها دو فرزند را آورده، و با این که گفته بود، تمام زنان ما را میآوریم، و بعد دیدند، او تنها یک خانم را به نام فاطمه سلام الله علیها آورده؛ همینطور گفته بود، تمام جانهایمان را میآوریم، بعد دیدند این پیغمبر راستگو با خود فقط علی را آورده است؛ یعنی حسن علیه السلام و حسین علیه السلام من، همه فرزندانش هستند،
1) (1)) 1. آلعمران: 61.
و زهرا سلام الله علیها به تنهایی، هم زنانش است، و علی هم به تنهایی همه جانهایش هست، پس به دلیل این آیه، علی علیه السلام از هم انبیاء به طور یقین، برتر است و در آن، شکی هم وجود ندارد. پس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و علی علیه السلام ، برترین است، و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نمیتوانست بیعلی زندگی کند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم با به وصلت در آورن دختر خود برای علی علیه السلام ، زمینه به وجود آمدن یازده امام معصوم: دیگر را به وجود آورد. بدون وصلت با علی علیه السلام ، این یازده امام از هیچ کس دیگر به وجود نمیآمدند؛ چون یازده امام در خزان وجود علی علیه السلام تعبیه شده بود. در بیست و سه سال رسالت خود هم اعلام کرد، یک نفر از امت من، در قیامت نمیتواند بیامضای علی علیه السلام از صراط رد بشود. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده و ناقل هم امام رضا علیه السلام است که خدای عزّ و جلّ گفت: «وَلَایَۀُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی
طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی» (1)
همینطور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم اعلام کرد، هر انسانی از دنیا برود و علی علیه السلام از او راضی نباشد، آمرزیده نخواهد شد. (2)نیز حضرت اعلام کرد: خدای متعال سه هزار تا اسم دارد که هزار تای آنها را پیش مردم گذاشته و در دعای جوشن کبیر، آنها را آورده، و هزار تای آنها را به انبیا تعلیم داده است که آنان آن اسامی را به مردم نگفتند، و هزار تا از آن اسامی را هم به خود اختصاص داد و به انبیا هم خبر نداد، و ما حالا از این سه هزار اسم خبر داریم.
1) (1)) 1. شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا علیه السلام ج2، ص136، حدیث1.
2) (2)) 2. المحاسن، ج1، ص89 از پیامبر اکرم6نقل کرده است: التَّارِکُونَ وَلَایَۀَ عَلِیٍ 7 الْمُنْکِرُونَ لِفَضْلِهِ الْمُظَاهِرُونَ أَعْدَاءَهُ خَارِجُونَ عَنِ الْإِسْلَامِ مَنْ مَاتَ مِنْهُمْ عَلَی ذَلِکَ. همچنین علی بن یونس نباطی بیاضی، الصراط المستقیم، ج2، ص57، در حدیثی از پیامبراکرم6 نقل کرده است: فإن رضا علی رضا الله و غضبه غضب الله...
خدای متعال در ازل که میخواست خود را نامگذاری کند، از این سه هزار نام، اولین نامی که برای خود انتخاب کرد، علی بود: العلی العظیم. (1)
یک بار دیگر آنچه گفته شد، را مرور میکنیم:
تکریم نمودیم انسان را، نه دیگران را؛
حمل نمودیم، این موجود را؛
از پاکیزهها روزی دادیم این موجود را؛
این انسان را بر همه موجودات برتری دادیم و گفتیم که منظور از « کثیر » در آیه، معنای کل است؛
1) (1)) 1. الکافی، ج1، ص113، حدیث، در حدیثی از امام رضا 7آورده: فَأَوَّلُ مَا اخْتَارَ لِنَفْسِهِ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ لِأَنَّهُ أَعْلَی الْأَشْیَاءِ کُلِّهَا .
سخنم را به طور خلاصه یک بار دیگر بیان میکنم تا آنچه شنیدهاید را یک بار دیگر مرور کنید. آنچه گفته شد، بحثی قرآنی خالصی بود که مستند هم سخنانش هم آیات بود. روایتی هم اگر گفته شد، مرتبط به آیات بود. از میان هم هستی، فقط به علی علیه السلام نگاه کنید. وقتی در آین ذهن خود، به علی علیه السلام نگاه کردید، قلب و مغز شما کاملاً متوجّه علی علیه السلام خواهد شد. حضرت علی علیه السلام با آن عظمتی که داشت، در ماجرایی، خطاب به
حسین علیه السلام گفت: «فداک أبوک» (1): پدرت علی فدایت.
آن وقت در همین یک و دو ساعت مانده به غروب روز تاسوعا، این حسین علیه السلام به قمر بنیهاشم علیه السلام گفت: من فدایت!
مدرک این حرف کجا است؟ آری، من فدای قلمی بشوم که این جمله را نوشت: ابیعبدالله علیه السلام به قمر بنیهاشم علیه السلام گفت: «بنفسی انت» : حسین قربانت برود. آن دستی که این سخن را نوشته، دست شیخ مفید در کتاب ارشاد است (2)، قلم یکی از بالاترین علمای شیعه که اهل سنت هم او را قبول
دارند. به راستی، چه کسی میتواند بهتر از حسین علیه السلام مقام قمر بنی هاشم علیه السلام را بفهمد؟