ghaemiyeh.com
سرشناسه : انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور : درمانگری با قرآن /مولف حسین انصاریان.
مشخصات نشر : قم:دارالعرفان،۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۶۰ ص.؛۵/۱۹×۹ سم.
شابک : 978-964-2939-41-1 :۴۵۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ - -- وعظ
موضوع : قرآن -- مطالب گونهگون
موضوع : قرآن-- بررسی و شناخت
موضوع : شفا -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : شفا در قرآن
رده بندی کنگره : BP۶۵/۴/الف۸د۴ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵
شماره کتابشناسی ملی : ۱۹۴۸۱۹۳
آنچه انسان را در مسیر پر فراز و نشیب زندگانی از نابسامانیها محفوظ میدارد و موجب سعادت و سرفرازی و سربلندی او در امتحانات الهی میشود ، پژوهش پیرامون علوم الهی و معارف اسلامی و پوشاندن جامۀ عمل به دستورات بلند ربانی میباشد .
در این خصوص ، دستیابی به حقیقت معارف الهی و آشنایی با جایگاۀ حساس و ویژۀ آنها در حیات انسانی ، ضروری احساس میشود .
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان ، در راستای اهداف الهی خود ، این بار افزون بر استفاده از مطالب پربار و عالمانۀ دانشمند محقّق حضرت استاد حسین انصاریان ، با انتشار گلچینی از متن سخنرانیهای معظّم له ، از بیان پر حرارت و جذاب سخنرانیهای استاد نیز تشنگانِ معارف سراسر نور ائمه اطهار : را بینصیب نگذاشته و بدون خارج ساختن متن سخنرانی از قالب گفتاری آن ، باب دیگری را برای استفاده از معارف آلالله : و سیراب گشتن از این چشمۀ پرفیض باز نموده است .
امید که با عنایات خاص اهلبیت عصمت و طهارت : بیش از بیش بتوانیم از زمزم معارف آن ذوات مقدّس سیراب گردیم .
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابیالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین
*. این فصل، سخنرانی اندیشمند فرزانه جناب استاد حسین انصاریان، در مورخه: 10/4/82 ﻫ .ش. اول جمادی الاول سال 1424 ﻫ .ق. درحسینیة همدانیهای شهر مقدس مشهد است.
یکی از هزار اسم حضرت حق که در اختیار ما قرار داده شده ، طبیب است . برای موجودات زنده بیماریهایی پیدا میشود که درمانش به دست رحمت این طبیب است . وجود مقدس حضرت حق در قرآن کریم ، به بسیاری از بیماریهایی که
ممکن است انسان به آن دچار بشود ، اشاره فرموده و از بندگان بیمارش دعوت کرده است که برای درمان بیماریهای خود ، به طبیبان الهی که مظهر نام طبیب او هستند و مظهریتشان هم اتّم و اکمل است ، مراجعه کنند . قطعاً با راهنماییهای این طبیبان ملکوتی و به کارگیری راهنماییهای آنان ، بیماریهایی که در درون انسانها وجود دارد ، و یا به وجود میآید ، درمان خواهد شد .
در نهجالبلاغه . امیرمؤمنان علیه السلام ، هنگامی که میخواهد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را به مردم معرفی کند ، میگوید : «طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ»(1): ای مردم ! پیغمبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم طبیبی دورهگرد بود که به عشق این که بیماری را درمان کند ، به طور دایم نسخة طبیبانه و طبش را همراة خودش داشت و بین مردم میگشت ، هرچند که بیماری این بیمار ، سخت و سنگین بود . آنهایی که به طبابت این طبیب دل دادند و تسلیم طبابت این طبیب شدند ، درمان شدند و از بیماری نجات پیدا کردند .
1) نهجالبلاغه، خطبة 108.
بیماریهایی هست که اگر در وجود انسان بماند و جا خوش کند و انسان هم آنها را درک نکند ، قطعاً سبب هلاکت ابدی انسان خواهد شد و او را در قیامت به عذاب الهی دچار خواهد کرد .
در رأس همة این بیماریها ، به فرمودة خود پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم که طبیب این بیماریهاست ، جهل است ؛ این که انسان به حقایق نادان باشد ؛ به حق جاهل باشد ؛ خودش را نشناسد ؛ خالق جهان را نشناسد ؛ معاد را نشناسد ؛ اوضاع قیامت را نشناسد ؛ وضع بعد از مرگ را نشناسد ؛ این بیماری ، بیماری خطرناکی هست که اگر انسان با طبّ این طبیبان ، این بیماری را درمان نکند ، به هلاکت ابدی دچار میشود و در قیامت هم حتماًً به عذاب الهی گرفتار میگردد .
در سورة مبارکة تبارک ، این آیه هست که از اهل دوزخ در قیامت میپرسند که به چه سبب به عذاب الهی گرفتار گشتهاید و چه عاملی باعث گرفتار شدن شما در عذاب جهنم شده است ؟ در
آنجا جوابی که اهل جهنم میدهند ، ریشة همة جوابهاست و مادر همة آنهاست . نمیگویند ، ما چون بینماز بودیم ، روزة ماه رمضان را خوردیم ، حج نرفتیم ، با مال خودمان برخورد درستی نداشتیم ، به مردم ستم میکردیم ، سبب شد که ما به جهنم بیاییم ؛ بلکه آنها اینطور میگویند : « لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ»(1): اگر زمانی که ما در دنیا بودیم ، رفته بودیم و شنیده بودیم ، چون شنیدن است که جهل را درمان میکند ، و فکر کرده بودیم ؛ اندیشه کرده بودیم ؛ بررسی باطنی نسبت به خودمان و جهان داشتیم ، امروز اهل آتش فروزان نبودیم : «مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ» ، «سَعِِیْر» ؛ یعنی آتش برافروخته ؛ یعنی جهل ، نادانی و به دنبال دانش نرفتن او ، باعث برافروخته شدن این آتش سوزان شده است .
در نهجالبلاغه ، امیرمؤمنان علیه السلام دربارة پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است : «أَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ»(2)؛ یعنی خداوند متعال این طبیب را برای درمان بیماریهای
مردم که مادر این بیماریها جهل است ، در زمانی که بین مردم و بین رسالت انبیاء فاصله و جدایی بود ، فرستاد ؛ یعنی نزدیک به شش قرن بود که گوش مردم دیگر صدای پیغمبری را نشنیده بود ، از زمان مسیح تا بعثت پیغمبرما . از زمانی که مسیح صدای خدا را به مردم رساند و جهل تعدادی از یهودیان زمان خودش را معالجه کرد ، شش قرن میگذشت .
ولی یهودیان معاند ، در نسخة مسیح ، دستکاری کردند ؛ چنانکه خدا در قرآن خبر میدهد : «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَواضِعِهِ . »(1)اینها آمدند در آن نسخه ، دو تغییر ایجاد کردند . یکی از آنها این بود که ظاهر بعضی از راهنماییها را تغییر دادند . دیگری هم آن بود که معنای بعضی از راهنماییها را تغییر دادند ؛ یعنی بزرگترین جنایت را دست یهود مرتکب شد ؛ مطلبی مینوشتند و بین مردم میبردند و میگفتند این آیة خداست : «یَکْتُبُونَ
1) نساء: 46.
الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ . »(1)؛ مقاله مینوشتند ، داستان مینوشتند ، مطلب مینوشتند و به خدا نسبت میدادند . میگفتند ، آیات خدا همین است که ما برای شما آوردهایم ؛ یعنی جامعه را با تغییر نسخه ، به طرفی بردند که جامعه از خدا جدا شد و جامعه بعد از جدا شدن از خدا ، بردة همین یهودیان تغییردهندة آیات خدا شد که پروردگار عالم میفرماید : هدف این کارشان ، پر کردن جیبشان بود . البته ، یک روشهایی ایجاد کردند که آن روشها باعث درآمد سرشاری برای همین تحریفکنندگان دین خدا شد ؛ یعنی آنها آمدند در برابر دین خدا ، دینسازی کردند ؛ در برابر کتاب خدا ، کتابسازی کردند و نسلهای بعد ، کاملاًً سر از شرک درآوردند ؛ چنانکه نسلهای بعد از حضرت نوح علیه السلام ، با ایجاد همین تحولات انحرافی ، سر از شهوات و تضییع نماز درآوردند : «فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلاَةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوَات» . (2)نسلهای بعد از نوح ، جانشین مردم نجات یافته از
طوفان شدند که مردمی مؤمن بودند ، ولی با همین دستکاریها ، اینها نسلهای بعد را خراب کردند که پروردگار میفرماید : نماز را تباه کردند ؛ از نماز بریدند .
انسانهایی که از نماز ببرند ، از همة خیرات بریدهاند ، از همة خیرات .
این قدر انبیاء به نماز اهمیت میدادند که پروردگار عالم وقتی در قرآن مجید میخواهد آنها را معرفی کند ، آنها را به یکی از اوصاف بارز که صفت به پا داشتن نماز از سوی آنان است ، معرفی میکند ، و در روایاتمان تعبیرخیلی شگفتی آمده : اهلبیت : خود حقیقت نمازند (1)؛ یعنی همین حضرت امیر ، فاطمه زهرا ، حضرت مجتبی و حضرت حسین : عین نمازند . امّا اهلبیت : در عین حال که عین نماز بودند ، یک آن از نماز غفلت نداشتد ؛ در نماز بودنند ؛ با نماز بودنند ؛ عین نماز بودند . وقتی این
1) بحارالانوار، ج24، ص304.
آیه بر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم نازل شد که : «حبیب من ! اهلت را به نماز دعوت کن و بر این دعوتت هم استقامت بورز . » پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم شش ماه تمام ، قبل از اذان ، از منزلشان بیرون میآمد و کنار درِ خانة امیرمؤمنان علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها میایستاد و اهلبیت : را به نماز دعوت میکرد . چه وقت آنها را به نماز دعوت میکرد ؟ آن وقتی که امیرمؤمنان علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها در نماز شب بودند . امام مجتبی علیه السلام میگوید : «پای مادرم ، از کثرت ایستادن به نماز ورم کرده بود» .(1)
این قدر نماز مهم است که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم میدانست ، اگر الان به در خانة حضرت زهرا سلام الله علیها برود و آنها را به نماز دعوت کند ، وقتی است که زن ، شوهر و بچهها در حال خواندن نماز شب هستند : «وَ َاْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاَةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهَا»(2): اهلت را به نماز دعوت کن . مگر ، نعوذ بالله ، امیرمؤمنان علیه السلام یا فاطمه زهرا سلام الله علیها
کاهل نماز بودند که خدا به پیغمبرش میگوید که اهلت را به نماز دعوت کن . منظور از این آیه ، این است که به ما بفهمانند ، چقدر نماز مهم است که با این که علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها دایم در نماز بودنند ، باز به پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم میگوید ، علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها را به نماز دعوت کن .
این قدر نماز مهم است که ما هر وقت به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرّف میشویم که زیارت بخوانیم ، یکی از جملاتی که در زیارت حضرت رضاست ، همین میباشد که من شهادت میدهم ، شما اقامة نماز کردی ، آن هم نمازی که آنها اقامه نماز میکردند .
من یک وقتی محضر مرحوم آیتالله العظمی گلپایگانی(ره) بودم . قبل از انقلاب ، حادثة خیلی مهمی ، برای کشور پیش آمده بود ، خیلی مهم . جمعیت به منزل ایشان آمده بود و امام هم به نجف تبعید شده بودند و به یک نفر هم از تهران که آدم متشخصی بود و من هم او را میشناختم ، اجازه داده بودند پشت بلندگو و در حضور ایشان و آن
جمعیت ، سخنرانی کند . وقتی آن شخص سخنرانیاش را شروع کرد ، نزدیک اذان بود . ده دقیقهای که از سخنرانیاش گذشت ، مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی(ره) حالا یا به ساعت نصب شده در حیاط نگاه کردند ، یا در زیر عبا به ساعت خودشان نگاه کردند ، دیدند اول اذان است . حادثه برای کشور خیلی مهم بود و جمعیت هم زیاد بودند و آن بندة خدا هم با یک شور و هیجانی صحبت میکرد و مجلس هم در سکوت بود . فاصلة مرحوم آیت الله گلپایگانی(ره) نیز با منبر دور بود . چون در غرب حیاط نشسته بودند و منبر در شرق حیاط بود . حیاط منزلشان هم وسیع بود . به محض این که دیدند اول الله اکبر است ، با صدای بلند گفتند : گوینده ! مطلبت را ببر ؛ وقت نماز است . مطلبش را برید و از جا بلند شد و جلسه هم به هم خورد .
از قول امیرمؤمنان علیه السلام نقل میکنند که در یکی از جنگها وقت نماز شد ، حضرت از وسط جبهه برای نماز به کناری آمد . یک نفر عرض کرد ، آقا ادامه بدهیم ، کار الان تمام میشود . فرمودند : ما داریم
برای نماز میجنگیم ، برای خودمان که نمیجنگیم . ما داریم برای اقامة نماز میجنگیم .
خدا وقتی میخواهد به نسلهایی تودهنی بزند و آنها را تحقیر بکند و بگوید اینها نسلهای بدی بودند ، اضاعة صلاة را نسبت به آنها عَلَم میکند . در واقع دارد به امت اسلام میگوید ، نسلهای بعد از نوح علیه السلام ، نماز را ضایع کردند ؛ یعنی گوش به زنگ و مراقب باشید که این نماز من را که آنها ضایع کردند و من الان دارم در قرآن ، بر سرشان میزنم و الان هم در جهنمند ، شما جزو آنها نشوی ؛ برای آنان نمیگوید ؛ آنها که مردهاند ؛ بلکه قرآن مجید برای زندهها دارد میخواند : «فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلاَةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوَات»(1): نماز مرا ضایع کردند ، و پیرو شهوات خود شدند ؛ یعنی پیروی من را با پیروی از شهوات خودشان جا به جا کردند . البته ، آنها با پیروی از شهوات خود ، رباخوار شدند ؛ زناکار شدند ؛ ظالم شدند ؛ وقتی شهوات پا در میانی کند و انسان هم تسلیم شهوات بشود ، او به انواع گناهان دچار میشود .
1) مریم: 59.
امیرمؤمنان علیه السلام میگوید ، ششصد سال بود که مردم صدای طبیب عرشی را نشنیده بودند . خداوند پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را به در چنین وقتی فرستاد : «أَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْاُمَمِ» .(1)صدا آدم را از خواب بیدار میکند . ما اگر میخواهیم صبح از خواب بیدار بشویم ، ساعت زنگدار را بالای سرمان میگذاریم یا اگر مسجد نزدیک است ، صدای بلندگو ، ما را از خواب میپراند ، یا اول قیامت ، صدای صور ، تمام مردهها را از مردگی بیدار کرده و آنها را وارد محشر میکند . صدای انبیاء ، مردم را از جهل درآورد و بیدار کرد و از آن ظلمتکدة خطرناک بیرون آورد : «لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ» (2). چون ششصد سال بود ، صدای دکتر نشنیده بودند ، امیرمؤمنان علیه السلام میگوید : «طُولِ
هَجْعَةٍ مِنَ الْاُمَمِ»(1): خواب سنگین امتها طولانی شده بود . هفتاد و هشتاد سال ، یک نسل در خواب زندگی میکرد و میمرد . نسل بعدی هم خواب بود . نسل بعدی هم خواب بود . در هر زمان هم دشمنان و شیاطین و هم دوستان ، به یک شکلی برای مردم لالایی خواندند و مردم را خواب کردند .
آلان لالایی که برای مردم دنیا میخوانند ، خیلی پرزورتر از لالایی قدیم است . سینماهای دنیا ، تلویزیونهای دنیا ، رادیوهای دنیا ، بنگاههای تبلیغاتی جهان و انواع وسایل ارتباط جمعی در کرة زمین ، صد در صد برای خواب کردن مردم دارند فعالیت میکنند ، صد در صد .
من سندی را دیدم که متعلق به زمان ناصرالدین شاه قاجاراست . خیلی سند عجیبی میباشد . آن زمان ، تمام هندوستان در اختیار انگلستان بود و لندن یک نایبالسلطنه داشت که در هندوستان حکومت میکرد . حالا آن زمان ، فکر کنم جمعیت هند ، بیش
1) نهجالبلاغه، خطبۀ 158.
از سیصد میلیون نفر بود . زمان ناصرالدین شاه ، تمام هند در تصرف انگلیس بود . البته ، سندی که من میگویم ، الان عین آن در آرشیو وزارت خارجه انگلستان هست . در ایران هم رونوشتش هست . وزیر خارجه انگلیس نامهای به نایبالسلطنهشان در هند نوشته است که سالی یک لک روپیه ، برای سفیر انگلیس ، به تهران بفرستد . بعد ، وزارت خارجه انگلستان به سفیرشان در تهران نامه نوشت ( و این نامه را من دیدم) که : ما دستور دادهایم سالی یک لک روپیه برای تو به تهران بفرستند . از قِران اول این پول را تا آخرش ، فقط خرج جاهل نگه داشتن مردم ایران بکن ؛ همین کاری که الان دارد آمریکا میکند ؛ بیست میلون دلار ، جدیداً هم دویست میلیون دلار ، مجلسشان تصویب کرده که به ایران بفرستند ، برای خاطر این که مردم را از فرهنگ حق جدا کنند و ببُرند ؛ یعنی بین مردم و فرهنگ اهلبیت : فاصله بیندازند که مردم در نادانی فرو روند . تودة مردم که نادان شدند ، هر بلایی را میشود بر سرشان آورد ، ولی آدم که بیدار باشد ، آن وقت جلوی بیدار که نمیشود لباسش را دزدید ؛ نمیشود دست درجیبش کرد ؛ نمیشود فرشش را برد ، نمیشود خانهاش را برد . چرا بیشتر دزدیها ،
دزدیهای حرفهای ، شب انجام میشود ؟ برای این که دزد میداند اهل خانه خوابند و میشود جنسش را برد . چرا الان دزدها بعضی از مواد را به خانهها میبرند و در هوای اتاق پخشش میکنند ؟ برای این است که خواب ساکنانشان سنگینتر بشود و سر و صدای بردن اجناس شنیده نشود . درخواب میآیند دزدی میکنند . امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید : ششصد سال نسل به نسل خواب بودند ، ششصد سال خواب طولانی . چه صدایی باید در گوش این به خواب رفتهگان بلند شود تا آنها را بیدار کند ؟ خیلیها که بیدار نشدند ، قرآن میگوید ، صدای پیغمبر درِ گوش اینها ، مانند صدای صداکننده در گوش حیوان است که معنای صدا را نمیفهمد و نمیتواند با آن صدا هدایت شود . یک عدهای این قدر خوابشان عجیب و غریب بود که صدای این طبیب را نمیشنیدند . معنایش را نمیشنیدند . در هر صورت ، مفهومش برای آنها قابل درک نمیشد .
«أَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ انْتِقَاضٍ مِنَ الْمُبْرَم . (1)نقض ؛ یعنی شکستن . امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید : بنای درستی در هر زمینهای ، بنای درستی ، صداقت ، راستی ، کرامت ، محبت و مهروزی ، دینداری ، بنای درستی در هر شأنش ، در این ششصد سال شکسته بود ؛ فرو ریخته بود ؛ نابود شده بود ؛ از بین رفته بود ، «فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِیقِ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ»(2): این طبیب آمد ، امّا با چه نسخهای ؟ با نسخهای که نبوت او را تصدیق میکرد و در اختیارش بود و آن ، قرآن کریم
بود . «بِتَصْدِیقِ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ ، وَ النُّورِ الْمُقْتَدَی بِهِ . »(3): پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم با چراغ روشنی ، چون : قرآن مجید ، وارد جامعه شد و شروع کرد به بیدار کردن مردم . پس خدا طبیب بوده و مظهر طبابتش ، انبیایش و ائمه طاهرین : هستند .
این قبری که کنار قبر حضرت رضا علیه السلام است ، و حتماً همة شما او را به عنوان یک عالم ، به عنوان یک اندیشمند ، به عنوان یک فرزانه ، زیارت
کردهاید ، قبر شیخ بهایی(ره) است . ایشان اشعاری حکیمانه ، عارفانه ، عالمانه دارند . البته ، ایشان شعر کم گفتند . این مقداری را هم که گفتند ، خیلی متین و محکم بوده و بین اهل دل پخش است . در یکی از اشعارش شیخ بهایی(ره) میگوید :
سؤال درمان از طبیبان دین کن
توسّل به ارواح آن طیبین کن
تو بیمار هستی ، این بیماریت را برو به طبیب ارایه بده ؛ برو و بگو که من مریضم ؛ برو و بگو که من درد دارم ؛ برو بگو که من بیمارم .
این ها معالجه میکنند . البته ، یکی از این طبیبان که در رأس طبیبان بعد از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، هست ، وجود مبارک امیرمؤمنان علیه السلام میباشد .
ایشان یک نسخه دارند . من این نسخه را برای شما آماده کردهام که بخوانم . بسیار نسخه عالی است . البته ، کلّ نسخه یک خط بیشتر نمیشود ؛ اما در همین یک خط ، حضرت بیماران را به قدری زیبا ، متین ، جانانه و محکم راهنمایی کردهاند که اگر
واقعاً بیمار به این نسخه عمل کند ، درمانش یقینی و قطعی است . حضرت سه جمله در این نسخه میفرماید : «انْتَفِعُوا بِبَیَانِ اللَّهِ ، وَ اتَّعِظُوا بِمَوَاعِظِ اللَّه ، وَ اقْبَلُوا نَصِیحَةَ اللَّهِ . »(1): ای مردم ! بیایید از بیان خدا بهرهمند شوید : «انْتَفِعُوا بِبَیَانِ اللَّه . » «بیان» ؛ یعنی چه ؟ کلمة «بیان مبین» در قرآن مجید زیاد آمده است . اگر شما به لغت عرب مراجعه کنید ، آنها «بیان مبین» را این جور معنا میکنند : روشن ، روشنگر «انْتَفِعُوا بِبَیَانِ اللَّهِ» : بیایید از روشنگریهای خدا بهرهمند بشوید ؛ چون اگر آدم به دنبال روشنگریهای خدا نرود ، حق را نمیفهمد ؛ باطل را نمیفهمد ؛ درستی را از نادرستی نمیتواند تشخیص بدهد .
آدم باید برود روشنگریهای پروردگار عالم را در قرآن مجید ببیند تا دلش روشن بشود و از این مردهدلی در بیاید : «أَوَمَن کَانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا»(2)
: آیا مردهدلی را که من با روشنگریِ خودم او را زنده کردم و نوری برایش قرار دادم که با کمک آن نور دارد سالم زندگی میکند و حق را از باطل تشخیص میدهد ؛ ظلم را از عدالت تشخیص میدهد ؛ درستی را از نادرستی تمییز میدهد ، «کَمَن مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ» : مانند کسی میباشد که در تاریکیها دچار است ؟ «لَیْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا» : و نمیخواهد هم بیرون بیاید ؟ که در این آیه ، خداوند در حقیقت دارد میگوید که آیا سلمان با ابیلهب ، در مقایسه با یکدیگر ، مثل همند ؟ ابوذر با ابوجهل ، مثل همند ؟ همة مکهایها مثل همند ؟ ما فردی را در مکه داشتیم ، به نام «خباب» . آدم از تعریفهایی که امیرمؤمنان علیه السلام در حکمتهای نهجالبلاغه از او کرده ، ماتش میبرد : «یَرْحَمُ اللَّهُ خَبَّابَ بْنَ الْأَرَتِّ ، فَلَقَدْ أَسْلَمَ رَاغِباً ، وَ هَاجَرَ طَائِعاً ، وَ قَنِعَ بِالْکَفَافِ ، وَ رَضِیَ عَنِ اللَّهِ ، وَ عَاشَ مُجَاهِداً» . (1)این مرد اهل مکه بود و خدا با روشنگریاش از طریق قرآن ، دلمردگی او را زنده کرد و نور برایش قرار داد
1) نهجالبلاغه: حکمت43.
؛ نور ایمان که در سایة آن ، زندگی درستی تا آخر داشت ؛ چنانکه امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید : «عَاشَ مُجَاهِداً» : مجاهد زندگی کرد . آیا این فرد ، با ابیلهب که اهل مکه بود ، یکی است ؟ با ابوجهل یکی است ؟ ارزش و قدرش مساوی است ، برزخش مساوی است ؟ قیامتشان مساوی است ؟ چه آیة عجیبی است : «أَوَ مَن کَانَ مَیْتاً» : آیا کسی که مردهدل بود ، « فَأَحْیَیْنَاهُ »
: پس ما با کمک روشنگریهای خودمان در همین قرآن ، دلش را زنده کردیم . قرآن روشنگر است . پیغمبر با قرآن مردم زمان خود را با خدا آشنا کرد ؛ روشنگری کرد که این بتها هیچکارهاند ؛ این فرعونها هیچکارهاند ؛ این ابولهبهایی که در جامعة شما دارند حکومت میکنند و همه چیزهایتان را به غارت میبرند ، هیچکارهاند ؛ همهکاره خداست ؛ آن هم همهکارة مثبت ؛ آن هم همه کاره با منفعت .
پس با روشنگری قرآن ، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، مردم را از بتپرستی نجات داد و وصل به خداپرستی کرد . چه کار کرد با این روشنگریهایش !
امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید : روزگاری را دیدم که حسرتش را میخورم . در دل تاریکی شب ، گاهی با پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم از خانه بیرون میآمدم ، از تمام کوچههای مدینه ، صدای گریه ، نماز شب و مناجات شنیده میشد ، ولی وقتی بنیامیه آمدند و این روشنگریها را کنار زدند و تاریکیها را بر مردم حاکم کردند ، پیشنماز حکومت بنیامیه ، با شکم پر از شراب در محراب آمد و در حال مستی ، نماز صبح را چهار رکعت خواند و مردم هم خواندند .
« انْتَفِعُوا بِبَیَانِ اللَّهِ»(1): از روشنگریهای خدا خودتان را بهرهمند کنید . حالا بعداً من قسمتی از روشنگریهای حضرت حق را از قرآن مجید برایتان ان شاء الله میخوانم . «وَ اتَّعِظُوا بِمَوَاعِظِ اللَّهِ»(2): از موعظههای خدا پند بگیرید ؛ چه موعظهکنندهای بهتر از خدا ؟ یا به عبارتی که از تنگی قافیه میگویم : چه موعظهگری دلسوزتر از پروردگار بزرگ عالم ؟ «وَ اتَّعِظُوا بِمَوَاعِظِ اللَّهِ»(3)، و آخرین جملة ایشان هم که چه قدر با حال است
: «وَ اقْبَلُوا نَصِیحَةَ اللَّه» (1): به خیرخواهی خدا رو کنید ؛ بدوید طرف خیرخواهی خدا . در این عالم ، کدام خیرخواه برای ما خیرخواهتر از خدا است که برای ما رحمت را میخواهد ، بهشت را میخواهد ، نجات را میخواهد ، مغفرت را میخواهد : «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ»(2). این خیرخواهی خداست . من برای شما آمرزش گناهان و بهشت را میخواهم . چه خیرخواهی بالاتر از پروردگار ؟
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابیالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین
روز گذشته ، سه جمله نورانی ، از وجود مبارک حضرت امیرمؤمنان علیه السلام نقل شد . امام ، در جمله اول میفرماید : «انْتَفِعُوا بِبَیَانِ اللَّهِ»(1): از روشنگریهای خدا سود ببرید ؛ منفعت ببرید . خیلی از مسایل هست که برای انسان مجهول است و کسی هم جز خدا ، انبیاء و امامان نمیتوانند آن مسایل را برای انسان روشن کنند ، یا خیلی از مسایل قبول نمودنش برای انسان باطناً مشکل میباشد ،
پاورقی
*. این فصل، سخنرانی اندیشمند فرزانه، استاد حسین انصاریان، در مورخه: 11/4/82 ﻫ .ش.دوم جمادی الاول سال 1424 ﻫ .ق. در حسینیة همدانیهای شهر مقدس مشهد است.
گویی روشنگریهای پروردگار ، مشکل قبول را برای انسان آسان میکند . روشنگریهای پروردگار در قرآن مجید نسبت به مسایلی است که برای انسان مجهول بوده ، یا قبول نمودنش برای انسان مشکل است . البته ، در قرآن مجید ، انسانها باید با تخصّص به کتاب خدا مراجعه کنند و از این روشنگریها استفاده نمایند .
البته ، بیشتر مردم در قرآن تخصّص ندارند . بنابراین آنها باید از راه دیگری خودشان را به قرآن برسانند ؛ همان راهی که خود پروردگار در
1) نهجالبلاغه، خطبۀ 176.
قرآن کریم مردم را بدان راهنمایی کرده : «فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُم لاَتَعْلَمُونَ» (1): شما دربارة آنچه برایتان مجهول میباشد ، به اهلذکر مراجعه کنید و از آنها بپرسید تا برای شما توضیح دهند و شما را به آن حقیقتی که نمیدانید ، آگاه نمایند و دانا کنند . بنا بر روایتی که در کتاب شریف کافی آمده است ، امام باقر علیه السلام میفرمایند : «اهلذکر» که در این آیه شریفه مطرحشده ، ما هستیم : « نَحْنُ أَهْلُ الذِّکْر . »(2)منظور از کلمة ذکر هم قرآن مجید است : «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» . (3)
حالا ممکن است بگویید الان که امامان ما در دنیا نیستند و دوازدهمینش هم که از دسترس ما بیرون هست ، ما اگر بخواهیم به این آیه عمل کنیم ، راه عمل به این آیه چیست ؟ خدا میفرماید : مجهولات خود را از اهلذکر بپرسید . اهلذکر هم اهلبیت : هستند . اهلبیت : هم در دسترس ما نیستند . خود اهلبیت : فرمودند ، در نبود ما ، به کسانی
مراجعه کنید که آشنا و عارف به روایات هستند : «امَّا فِی الْحَوَادِثِ الوَاقَِعَةِ فَارْجِعُوا فِیْهَا اِلَی رُوَاتِ اَحَادِیْثَنَا . »(1)یعنی در این دورههایی که ائمه طاهرین : ظاهراًً در بین مردم حضور ندارند ، به عدهای که رفتهاند و کسب علم و دانش کردند و با روایات اهلبیت : آشنا شدند ، مراجعه کنید . آنها وقتی روایات را میبینند ، میفهمند که این روایت چه روایتی است ؛ مضمونش چیست ؛ مفهومش چیست ؟ میفهمند که این روایت جزو روایات متواتر است یا جزو روایات صحیح میباشد ، یا این که جزو روایات حسن میباشد یا جزو روایات موثقه است ؛ جزو روایات عامه است یا جزو روایات خاصه . جزو روایات مطلق میباشد یا جزو روایات مقید ؛ جزو روایات ضعیف است ؟ جزو روایات مجهول ؟ جزو خبر واحد است ؟ مسند است یا مرسل ؟ اینها یک سلسله امور تخصصی است که فقط کار کسانی میباشد که در مسیر شناختنش ، عمری را ، حداقل پانزده سال ، و حداکثر سی سال یا چهل سال ، در حوزههای علمیه شیعه بگذرانند ؛ استاد بیبنند ؛ کتاب ببینند ؛ سختی بیداری
1) شیخ صدوق، کمالالدین و تمامالنعمه، ص484.
شب بکشند ؛ رنج ببرنند . به همین سادگی نیست که هر کس به هر کتابی مراجعه کند و روایتی را ببیند ، به عنوان یک مسألة صد در صد اسلامی آن را قبول کند . کتابی ما داریم در حدود سی جلد که هرجلدش پانصد صفحه است و در کل ، پانزده هزار صفحه میشود . در این کتاب که در چهار صد سال قبل نوشته شده ، روایات ، در همة آن زمینههایی که شنیدید ، بررسی شده حتی روایاتی که در مهمترین کتاب ما ، مانند : کتاب شریف کافی ، است که در حدود هفده هزار روایت دارد . حالا شما حساب بکنید ببینید در چهارصد سال قبل ، صاحب این کتاب ، برای شناساندن روایات که این روایت چه نوع روایتی است ، از این انواعی که برایتان گفتم ، چه بررسیهایی را انجام داده ؛ انواعی که عناوینش برای شما روشن نبود ؛ متواتر را شما نمیدانید ؛ یعنی این که نمیدانید ، روایت صحیحه را ، حسنه را ، ضعیفالسند را ، مجهول را ، مرفوع را ، مرسل را ، که البته روشن است که مردم اینها را نمیدانند . این کار متخصصان است . ائمه : میفرمایند : در نبود ما ، برای درک معلومات و برای درمان مجهولات ، به چنین متخصصینی مراجعه کنید که آنها حرفهای ما را فهمیده و برای شما بیان میکنند : «انْتَفِعُوا بِبَیَانِ اللَّهِ . »(1)
1) نهجالبلاغه، خطبۀ 176.
: بروید از روشنگریهای خدا بهرهمند شوید . اگر توانستید ، خودتان به قرآن مجید مراجعه کنید . اگر متخصصید ، پس خودتان مراجعه کنید . اگر نتوانستید ، به اهلذکر مراجعه کنید . اگر اهلذکر در میان شما نبودند ، به آگاهان به روایات اهلذکر مراجعه کنید و این مجالس عهدهد ار همین مسأله است .
مردمی هم که به این مجالس تشریف میآورند ، برای این است که از روشنگریهای خدا ، از طریق اهلبیت : و عارفان به روایات اهلبیت : آشنا بشوند . به همین خاطر است که پیغمبر برای این گونه از مجالس ، ارزشی که قایل بودند ، برای هیچ نشست و برخاستی چنین ارزشی را قایل نبودند و خودشان در طول بیست و سه سال نبوتشان ، در تمام فرصتها ، این جلسات را تشکیل داده و برای مردم سخن میگفتند . برای مردم مطلب میگفتند ؛ برای مردم حقایق را بیان میکردند . حتی در روایاتی داریم ، یک جایی که منبر نبود ، در هجدهم ذیالحجه ،
دستور دادند در بیابان گرم ، از جهاز شتران ، یک منبر تشکیل بدهند که ایشان بر بالای آن منبرتشریف ببرند و صدای روشنگرانة خدا را به مردم برسانند ، و حتی در سفرهایی که میرفتند ، نمیگذاشتند آن سفرها بدون تشکیل این جلسات بگذرد ، مثلاً در یکی از سفرهای حجشان نوشتهاند که حضرت برای مردم پنج تا جلسه گذاشتند ؛ دوبار در منا ، یکبار در عرفات ، دو بار در مسجدالحرام . در عرفات ، در حال احرام ، مهمترین چیزی که به نظر پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم رسید که آن را در عرفات انجام بدهند و از هر عبادتی برایشان بالاتر بود ، این بود که برای مردم صحبت کنند ؛ مجهولات مردم را برطرف نمایند . مردم را با وظایفشان آشنا نمایند . منا هم که آمدند ، یک بارش در حال احرام بود و یک بار هم در حال بیرون آمدن از احرام . دو بار هم در مسجد الحرام در حال انجام حج تمتع که تکیه دادند به دیوار کعبه ، پشت به قبله و رو به مردم ، برای آنها سخنرانی کردند . امیرمؤمنان ع)گاهی زین اسب خودشان را منبر قرار میدادند ؛ یعنی دهنة اسب را کشیده و دستور میدادند که مردم همگی بر روی اسب ، صورتشان را به طرف حضرت برگردانند . بعد برای مردم منبر میرفتند تا آنها جاهل نمانند ؛
مجهولی برای آنها نسبت به آنچه نباید نسبت به آن جهل داشته باشند ، باقی نماند . بقیة امامان ما هم همینطور بودند . حتی آن وقتی که بنیعباس رفت و آمد با ائمه علیه السلام را ممنوع کردند و مأمور گذاشتند تا اگر کسی آمد و درِ خانة حضرت صادق ع)را زد ، او را بگیرند و به زندان ببرند . ولی مگر مردم دستبردار بودند ؛ مردم در مقابل این رفتار دشمن ، طرحی را پیاده کردند که با امام علیه السلام رابطه داشته باشند ؛ آنها که میخواستند برای پرسش و سؤال به نزد امام علیه السلام بیایند ، طَبَق چوبی درست کرده و نان ، ماست و خیار روی آن میگذاشتند و بعد این طبق را با آن بار سنگین روی سرشان گذاشته و در کوچه داد میکشیدند : نان داریم ، خیار داریم ، ماست داریم . امام صادق علیه السلام هم که صدایشان را میشناخت ، میدانست که اینها به هوای نان ، ماست و خیار فروختن ، نیامدهاند ، بلکه برای یاد گرفتن روشنگریهای پروردگار آمدهاند . امام هم فقط با یک پیراهن میآمدند و در را باز میکردند و در حالی که مأمور آن طرف در ایستاده بود ، سؤالکننده یک خیار بر میداشت ، ترازو به ترازو میکرد
و حرفش را به امام صادق علیه السلام میزد و جواب خود را میگرفت و میرفت .
تا اینجا ما وظیفه داریم شرکت کنیم ؛ تا اینجا وظیفه داریم در معارف اهلبیت : به دنبال رفع مجهولات خودمان برویم ، و لو این کار با اینگونه طرحها و نقشهها باشد . خدا نیاورد آن روزی را که ما برای پرسیدن یک مسألة شرعی دچار چنین زحمتی شویم ؛ چنانکه هفتاد سال مسلمانان قرقیزستان ، تاجیکستان ، ازبکستان و آذربایجان دچار همین مشکل بودند . اگر میفهمیدند که فرد برای یک مسألة دینی به یک آدم وارد مراجعه کرده ، او را میگرفتند و میبردند اعدامش میکردند ، بدون محاکمه و تشکیل دادگاه . تا الان که خدا همة این کشورها را آزاد کرد ، هفتاد سال بود ، آذربایجان که الان یک کشوری بالای دریای خزر است ، در اسارت روسیه بود . هیچ خبری از دین خدا نداشت . چقدر هم آنجا شیعه دارد که آنها در آن زمان ، جرأت سؤال مسألة شرعی نداشتند . حالا که دوستان ما به آنجا رفتهاند و با آنها برخورد میکنند ، خیلی چیزهایی را که به آنها میگویند حرام است ، تعجّب میکنند ؛ به آنها میگویند شراب ، خوردنش حرام است ، آنها
بُهتشان میبرد ؛ به آنها میگویند رابطة نامشروع حرام است ، آنها بُهتشان میزند ؛ یعنی فرهنگ کمونیستی با آنها کاری کرد که دو نسل آنها از دین جدا نگه داشته شوند تا همة مسایل دین فراموش بشود . بعد از این که با خود من از آنجا تماس گرفتند ، من حدود هزار نهجالبلاغه ، هزار صحیفه سجادیه ، هزار مفاتیحالجنان را که اندازة بار یک کامیون میشد ، برای آنها فرستادم . بعد آنها گفتند اینجا وقتی مردم این کتابها را دیدند ، از شب عروسی برایشان شادکنندهتر بود که بعد از 70 سال ، حالا میتوانند با فرهنگ امیرمؤمنان علیه السلام ، با فرهنگ زینالعابدین علیه السلام ، با فرهنگ دعا ، رو به رو شوند . هفتاد سال ، آنها اسم امیرمؤمنان علیه السلام و سخن آن حضرت به گوششان نخورد .
نمیدانم ، مشکلات در مملکت ما فراوان است ؛ کمکاری فراوان است و مدیران نالایق هم فراوانند ، اما اینهایی که آرزو دارند در این کشور ، آمریکا بیاید و این حکومت را جمع بکند ، نمیدانم آیا آنها شبها برخوردهای آمریکا را با مردم عراق و
با مردم افغانستان در تلویزیون نمیبینند ؟ برخوردهایشان را با ناموس مردم نمیبینند ؟ برخوردهایشان را با مال مردم نمیبینند ؟ اینها وارد به قرآن هم نیستند ، و الا اگر همینهایی که آرزوی آمدن آمریکا را دارند ، از شش هزار و ششصد و شصت و چند آیة قرآن ، همین یک آیه را بلد بودند که پروردگار میفرماید : «وَ لاَتَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمْ النَّارُ . »(1): در پنهان دلتان ، نه در زبان و عملتان . در پنهان قلبتان ، میل به ستمگران نداشته باشید ؛ آرزوی وجود ستمگران را نکنید ؛ آرزوی آمدنشان را نکنید که اگر در پنهان دلتان میل به ستمگران باشد ، در قیامت آتش جهنم به شما خواهد رسید . همین میل خالی .
پدر حضرت رضا علیه السلام ، وجود مبارک موسی بن جعفر علیه السلام ، به یکی از شیعیانشان که اسمش را صفوان* گفتهاند ، فرمودند : شنیدم ، برای من گفتهاند که تو به هارونالرشید شتر کرایه دادی ؟ عرض کرد :
1) هود: 113.
یا بنرسول الله من که آنها را برای حمل بار حرام کرایه ندادم ؛ من که آنها را برای حمل مشروب کرایه ندادم ؛ برای حمل بار غصبی آنها را کرایه ندادم ؛ برای حمل غارتگری آنها را کرایه ندادم ؛ برای کشاندن شترها برای جنگ با مردم مظلوم
*. او در زمان خودش شغل تقریباً مهمی داشت. حالا آن شغل، گاراژداری نامیده میشود. الآن یک گاراژ، 30 تا 40 تا 70 تا 100 تا اتوبوس دارد که آنها را کرایه میدهد. این آقا هم تعدادی شتر داشت که آن را به مردم کرایه میداد.
آنها را کرایه ندادم ؛ بلکه آنها را برای حج به او کرایه دادم ؛ هارون میخواست به مکه برود ، شتر کم داشت و برای همین شترهای من را کرایه کرد (دقت بفرمایید ! چقدر مسأله ، مهم است) . حضرت علیه السلام فرمودند : کرایههایشان را به تودادند . صفوان عرض کرد : نه ، قراردادی نوشتیم و امضا کردیم ، بر این اساس که شترهایم مسافرهای مکه را به مکه ببرد و به بغداد برگرداند و بعد هارون کرایة ما را بدهد . حضرت علیه السلام فرمودند : آیا دوست داری هارون در این مسافرت بمیرد و بعد شترهایت را به بغداد برگردانند و بگویند قراردادت را با هارون بستی و او هم مرد و ما کرایهات را نمیدهیم . این اتفاق را دوست داری ؟ صفوان گفت : نه . برای این که سه و چهارماه شترهای من در کرایة هارون بوده و پولش هم زیاد میشود و هیچ خوشم نمیآید بیایند خبر مرگ هارون را به من بدهند و کرایة من هم به باد
برود . حضرت علیه السلام فرمود : پس چه دوست داری ؟ صفوان گفت : دوست دارم مکة هارون تمام بشود و او سلامت به بغداد برگردد و حسابهای ما را بدهد . البته ، صفوان خبر از این مسألة قرآنی نداشت . حضرت او را خبردار کرد و فرمود : به آن مقداری که هارون از بغداد به مکه برود تا برگردد ، سه چهار ماه طول میکشد و تو دوست داری او بماند و برگردد و کرایهات را بدهد . آنچه گناه و ستم در حکومت او انجام بگیرد ، تو هم شریکی ؛ چون به زنده بودن ظالم رضایت دادی . (1)
خیلی عاشق آمریکایند و در حالی که یک گنجشک را هم نکشتند ، روز قیامت وارد میشوند و میبینند دو میلیون قتل به گردنشان است ؛ میبینند صد ملیون زنا به گردنشان است ؛ میبینند میلیاردها تومان مال مردم به گردنشان است ، خیلی بهتزده میشوند . به پروردگار عالم میگویند : تو که میدانی ما در زمان زنده بودنمان یک گنجشک را نکشتیم ، یک ریال مال کسی را نبردیم ، یک گناه زنا مرتکب نشدیم ، این همه گناه چیست ؟ طبق
1) وسائلالشیعه، ج12، ص122.
قرآن به آنها جواب میدهند ، شما به بودنِ ظالم میل داشتید . شما بر اساس میلتان ، در گناهانی که از ناحیة آن ظالم صادر شده ، شریک هستید . حتی تا این جا خدا به ما اجازه نداده که با ستمکاران همکاری باطنی و قلبی داشته باشیم .
این قطعه از زیارت حضرت سیدالشهداء علیه السلام همین درس را به ما میگوید : «لَعَنَ اللهُ اُمَةََ اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَبَّتْ لِقِتَالِکَ یَا اَبَا عَبْدَالله ! » : لعنت خداوند بر کسانی که اسب را زین کردند که به کربلا بیایند و تو را بکشند . کاری برایشان پیش آمد ، نیامدند . اصلاً نه کربلا را دیدند و نه در میان دشمن بودند ، نه دست به اسلحه بردند ، نه حرفی به کسی زدند ، فقط در دلشان گذشت ؛ آمدنشان محقّق نشد ، و اگر آمدنشان محقّق میشد ، آنها هم جزء قاتلین حساب میشدند .
خیلی باید ما مواظب دلمان باشیم که هرجا خواست نرود . به هر کس دلش خواست ، به هرجا ، به هر قیافه ، دلش خواست ، رو نکند ؛ هر کسی را دلش خواست ، دوست نداشته باشد . قرآن مجید علناً گناه را به قلب نسبت میدهد : «فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ . »(1). این
1) بقره: 283.
آدم ، آدمی است که دلش گناه کرده است . ما نماز میخوانیم ، اما دلمان یک عدد گناه میکند ، کلّ نمازمان باطل میشود ؛ ایستادهام و دارم نماز میخوانم ، خیلی راحت و خیلی آرام ، یک مرتبه میبینم ، کسی که از دستش بر میآید ، گرهای اگر به زندگی من افتاد ، آن را باز کند ، وسط نماز وارد شده ، تا او را میبینم ، من هم نمازم را کمی چرب میکنم ؛ کمی آن را طولانیتر میکنم ؛ کمی تُن صدایم را با حالتر میکنم . همة اینها هم کار دل است که دلم میخواهد فرد وارد ، نمازم را ببیند ؛ توجّهاش به من جلب بشود ؛ در دل خودش ، برای من یک ذکر خیری ثبت بکند که عجب آدم خوبی و چه نمازی میخواند ! که اگر یک وقتی به او مراجعه کردم ، مشکلم را حل کند ، به خاطر آن چهرهای که از من در دلش ثبت کردهام ، مشکل من را حل کند . دلم گناه کرده ، ولی کلّ حرکات بدنم را خدا باطل اعلام مینماید . میگوید این نمازت بدرد من نمیخورد آنرا برای دیگران خواندهای و مزدش را هم از آنان باید بگیری .
اگر کسی برای آنها قلم بتراشد ؛ اگر کسی خودکاری دستشان بدهد ، در تمام گناهانی که آنها با این قلم مرتکب میشوند ، شریک هست .
شیعهای خدمت موسی بن جعفر علیه السلام آمد و گفت : یا ابنرسول الله ! بغلدستی من در بازار ، یک خیاط است . این خیاط لباس کارگزاران بنیعباس را میدوزد . وزیر ، وکیل ، ارتشی ، شهربانیچی و همة ادارهایهای بنیعباس لباسشان را پیش او میآورند و او به اصطلاح ، لباس دولتی میدوزد . این فرد گاهی طرفهای غروب که دیگر آفتاب رفته و هوا کمی کم رنگ شده است ، سوزنش را میآورد و به من میدهد و میگوید ، من چشمم درست نمیبیند ، شما این نخ را برای من در این سوزن بکن ، چکار کنم ؟ آیا من اگر این کار را برای او انجام بدهم ، کارم عیب ندارد ؟ به جایی بر نمیخورد ؟
فرهنگ شیعه واقعاً عجب فرهنگ عجیبی است ! چقدر شیعیان واقعی محتاطند ! اینها همه جزء روشنگریهای دین ماست . بحثما راجع به روشنگریهای خداست . این روشنگریها در قرآن و در زمان پیغمبر و در زمان ائمه است . اینها جزء روشنگریهاست که ما بدانیم و این گونه رفتار کنیم و این گونه زندگی نمائیم . گفت : یا ابنرسول الله !
چه کار بکنم ؟ آیا من اگر این کار را برای او انجام بدهم ، کارم عیب ندارد ؟
بعد از تحریم تنباکو آن تاجر شیرازی به میرزای شیرازی تلگراف کرد که شما فتوا دادهاید «الیوم ، امروز ، استعمال توتون و تنباکو ، در حکم ، جنگ با امام زمان عجله الله تعالی فرجه الشریف است . » استعمال ؛ یعنی به کار گرفتن توتون و تنباکو ؛ خریدنش ، فروشش ، کاشتش ، دلالیاش ، به کار گرفتن آن است . من ای مرجع تقلیدم ! برگهای چند خروار توتون و تنباکو را در آفتاب پهن کردهام تا خشک شود . تمام زندگی من هم همین چند خروار توتون و تنباکو است ؛ مثلاً سرمایة من هزار تومان بوده که من کل هزار تومان را توتون و تنباکو خریدهام تا آن را بفروشم و سودی بکنم و پسرم را زن بدهم . دخترم را شوهر بدهم . یا ابنرسول الله ! مرجع من ! شما که الان نوشتهاید ، استعمال توتون و تنباکو در حکم جنگ با امام زمان عجله الله تعالی فرجه الشریف است ، من میخواهم بروم گونی بخرم و این توتون و تنباکوهای پهن
شده درآفتاب را جمع بکنم . سپس یک جا آن را آتش بزنم ، آیا این مقدار از تماس با توتون و تنباکو ، جنگ با امام زمان عجله الله تعالی فرجه الشریف است .
آیا آلان از این احتیاطها بین مردم پیدا میشود ؟ نه . آیا آلان هم مردم مو را از ماست در کارهایشان میکشند ؟ نه . آلان هم مردم در حلال و حرام خدا این دقتها را دارند ؟ نه . همین وزیر امورخارجه فعلی ایران (در دولت آقای خاتمی) ، خرازی ، پدرش همسایة ما بود . پدرش خیلی متدین بود و من به خاطر شدت تدینش خیلی پیشش میرفتم . او برای ارتباطی که با علمای بزرگ آن زمان داشت ، آدم بیداری بود . آدم چیز فهمی بود . آدم با تقوایی بود . . آن وقت هم هنوز یخچال و مانند اینها در ایران معمول نشده بود . مردم از بیرون یخ میخریدند ؛ دکههای یخ فروشیای بود که مردم از آن جاها یخ را میخریدند . خانة مرحوم خرازی در خیابان لرزاده تهران بود . درِ این خانه را که باز میکردیم ، خانه برِ خیابان واقع بود . این خانه یک
حیاط هشتی داشت و در این هشتی ، یک حوض کوچک بود که یک پاشوره داشت که آب حوض در آن پاشوره میریخت و از آن جا به حیاط میرفت . در حیاط خانة ایشان ، درخت خرمالو بود ؛ درخت انجیر بود ؛ درخت انار بود ؛ چندگونه درخت میوه در حیاط بود . آن زمان ، یخهایی که مردم میفروختند ، یخهای کارخانههای یخسازی متعلق به دولت بود . یکی از آن کارخانهها هم در جنوب شهر بود که من دیده بودم . یخهای دیگر ، یخ یخچالی بود که هنوز هم آثار آن یخچالها ، نزدیکی های خیابان 17 شهریور و دولاب هستند . معمولاً مرحوم خرازی یخ یخچالی میخرید که متعلّق به مردم بود ؛ یعنی اول زمستان ، مردم در این یخچالها آب میانداختند و اینها یخ میزد ، خروار خروار . تا آخر تابستان ، با تیشه این یخها را میکندند و کیلویی میفروختند . خادم ایشان و کارگرشان ، موظف بود یخ یخچالی بخرد ؛ یخهایی را که مالکش مردم بودند . یک روز مرحوم خرازی برای ناهار به خانه میآید و هوا هم خیلی گرم بود ، ایشان میبینند یک نصف قالب یخِ بغل حوض است
که خیلی قالب تمیزی دارد . میفهمد که این یخ ، یخ کارخانهای است . به خادمش میگوید : این یخ را از کجا خریدی ؟ و خادمشان جواب میدهد : از دکهای که درخیابان خراسان است . آن مرحوم میگوید : این یخ ، کارخانهاش متعلق به دولت شاه است . خودش یخ را بر میدارد و به خیابان پرت میکند و بعد میبیند آن مقداری که از آن یخ آب شده ، در پاشوره آمده است و به دنبالش ، آن آب به حیاط رفته و نمش به پای دو تا درخت هم رسیده است . مرحوم خرازی آن دو تا درخت را هم میکَند و خاکهای باغچه را هم در میآورد و همه را بیرون میریزد و با خودش میگوید : امروز نزدیک بود این یخ زندگی مرا نجس کند .
«انْتَفِعُوا بِبَیَانِ اللَّه»(1)یک بیان خدا و یک روشنگری خدا همین آیه است . همین آیه را
1) نهجالبلاغه، خطبۀ 176.
تلویزیون باید ببیند و روزنامهها هم تحلیل بکنند ؛ برای بیخبران ، نه برای دشمنان . برای دشمن فایدهای ندارد . برای آنهایی که در بیخبری میگویند ، ای کاش آمریکا زودتر بیاید و کلک اینها را هم مثل عراق بکند ، همین آیه را باید به عنوان روشنگری خدا بخوانند ، خیلیها روشن میشوند و از اعتقاد غلطشان دست برمیدارند .
«وَ لاَتَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمْ النَّارُ . » (1)همین که در باطن قلبتان میل به ستمگر داشته باشید ، در قیامت ، آتش به شما خواهد رسید ؛ آتشی که «تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَة»(2)، تا آن عمق دلتان را بسوزاند . میسوزاند تا عمق دلتان را : «نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ» . (3)
جنگ تمام شده بود . امیرمؤمنان علیه السلام به یارانشان که در جبهه شرکت داشتند ، فرمودند : غنایمی که ازجنگ گرفتید ، بیاورید و این جا بریزید . بعد که آنها همة پولها را ریختند ، حضرت علیه السلام به آنها فرمود : از این غنایم بردارید . یکی یکی بیایید و از
جلوی من رد بشوید تا من از سهم غنیمت به شما بدهم . اولی آمد و حضرت یک مشت پول را در دامنش ریخت . دومی آمد و حضرت باز یک مشت پول ریخت . سومی هم آمد ، حضرت باز چنین کرد . هر کس پولش را میگرفت ، میرفت آن طرفتر مینشست و پولش را میشمرد . پولها ششصد درهم بود ؛ نه کم ، نه زیاد . تا آخر ، حضرت پولها را همینطور تقسیم کرد تا این که تنها یک مقدار از پولها روی خاکها ماند . حضرت علیه السلام فرمود : من هم مثل شما در این جنگ شرکت داشتم ، این هم سهم من . سهم خود حضرت ، همان ششصد درهم بود . علی میزان است . مگر در زیارتش نمیخوانید : «اَلسَّلَامُ عَلیْکَ یَا مِیزَانَ الْاَعْمَالِ ! . »(1)علی علیه السلام . ترازوی همه چیز است ؛ همه چیز . علی علیه السلام با حکومتهای زمان خودش نساخت ، پس چگونه ممکن است یک شیعه با آمریکا بسازد ؟ حتی این سازش در باطنش هم باشد ، او دیگر شیعه نیست ؛ او علوی نیست . او ابلیس است . اگر بیخبر باشد که با شنیدن روشنگریهای خدا بیدار میشود . اگر دشمن و
1) مستدرک سفینةالبحار، ج10، ص294.
معاند باشد که خود پروردگار هم صدایش را به گوشش برساند ، بیدار نمیشود .
یک بار یکی از یاران امیرمؤمنان علیه السلام یک آه کشید . حضرت علیه السلام فرمودند : تو پول نگرفتی ؟ گفت : چرا علی جان ! من پول گرفتهام ، ششصد درهم . حضرت علیه السلام فرمودند : چرا آه کشیدی ؟ گفت : آقا جان ! من رفتم از برادرم خداحافظی بکنم که بیایم در رکاب شما بجنگم و برادرم را هم بیاورم ، ولی دیدم برادرم مریض است . برادرم گفت : ای کاش ! من بدن سالمی داشتم و با تو میآمدم و علی علیه السلام را یاری میدادم . حضرت علیه السلام فرمودند : این ششصد درهم را بردار و ببر برای برادرت ؛ کسی که نیتش با ما بود ، انگار که او در جبهه با ما بود .
چرا وقتی آدم میتواند همه نیتهایش را پاک قرار بدهد ، میلش را پاک قرار بدهد ، ارادهاش را پاک قرار بدهد ، چنین نکند و به دنبال میلهای نجس و ارادههای ناپاک برود . این یک روشنگری خداست .
خدا آنچه را برای انسان مجهول است ، دربارة آن درقرآن روشنگری کرده است ، و آنچه هم برای انسان قبول نمودنش ، مشکل است و تحقّق پیدا
خواهد کرد ، دربارة آن هم به یک سبک دیگر روشنگری کرده است .