ghaemiyeh.com
عنوان قراردادی : مکیالالمکارم فی فوایدالدعاءالقائم . فارسی .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور : آئین انتظار: خلاصه مکیالالمکارم تالیف واحد پژوهش انتشارات مسجد مقدس جمکران؛ تلخیص واحد پژوهش انتشارات مسجد مقدس جمکران.
مشخصات نشر : قم مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری : ۲۴۰ ص.
شابک : ۱۰۰۰۰ریال 964-848-416-3 ؛ ۱۵۰۰۰ ریال چاپ چهارم : 978-964-8484-16-8
یادداشت : چاپ دوم: تابستان ۱۳۸۴.
یادداشت : چاپ چهارم: پاییز ۱۳۸۶.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس
عنوان دیگر : خلاصه مکیالالمکارم
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم ۲۵۵ق -
موضوع : مهدویت-- انتظار
موضوع : دعاها
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/الف۶م۷۰۴۲۱۶ ۱۳۸۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۳-۴۸۰۱
آئین انتظار: خلاصه مکیالالمکارم
تالیف واحد پژوهش انتشارات مسجد مقدس جمکران
تلخیص واحد پژوهش انتشارات مسجد مقدس جمکران
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
السلام علی القائم المنتظر و العدل المشتهر
کتاب گرانقدر «مکیال المکارم فی فوائد الدعآء للقائم علیه السلام» نوشته دانشمند بزرگوار و عالم پرهیزکار حاج سید محمد تقی موسوی اصفهانیقدس سره توسط حجّة الاسلام والمسلمین حاج سید مهدی حائری قزوینی - دام توفیقاته - به فارسی ترجمه شده است.
آنچه در پیشِ رو دارید، خلاصهای است از این کتاب، که مشتمل بر علل و فوائد و نتایج دعا برای حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - و نیز وظایف دیگر ما نسبت به آن حضرت میباشد. با توجّه به اینکه کتاب مکیال المکارم تقریباً استدلالی است، سعی شده تمام دلایل عقلی و نقلی مربوط به بحث ذکر شود، و اینکه در بعضی موارد دعاهای طولانی در آن آمده است و این باعث حجیم شدن آن گشته بود، لذا برای اینکه کلیه عاشقان حضرت بتوانند از مطالب نفیس این کتاب استفاده نموده و از جواهرات آن توشه برگیرند، این کتاب را تلخیص نمودیم.
قابل ذکر است که در این کتاب، سعی شده مطالب به همان صورت اصلی حفظ شود و فقط مقداری از حالت استدلالی خارج گردد، به همین منظور در مطالب مورد بحث، معمولاً به آوردن چند روایت اکتفا و از آوردن دعاهای طولانی خودداری کرده و فقط به ذکر منابع آن بسنده نمودیم.
امید است این اثر مقبول درگاه خداوند متعال و حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - قرار گیرد، و برکات معنوی آن به روح پرفتوح بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینیقدس سره و شهدای والامقام انقلاب اسلامی اهدا میگردد.
واحد پژوهش
انتشارات مسجد مقدّس جمکران
تحقق ایمان بدون شناخت امام زمان علیه السلام ممکن نیست؛ بر این مطلب، هم دلیل عقلی وجود دارد و هم دلیل نقلی.
همه علّتها و فلسفههایی که برای ضرورت و لزوم وجود پیامبر گفتهاند، برای ضرورت وجود جانشین و وصیّ پیغمبر نیز صادق است. بنابراین پس از وفات آن حضرت لازم است تا مردم به جانشین پیغمبر در شؤون مختلف زندگی خود مراجعه کنند، همانگونه که به پیغمبر مراجعه میکردند. پس بر خداوند لازم است که او را نصب فرماید و بر مردم نیز واجب است آن امام را بشناسند؛ زیرا که پیروی کردن بدون معرفت و شناخت امکان ندارد.
سؤال: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله از جانب خداوند قواعد و احکامی را که مردم در امور معاش و شئون زندگی مادی و جنبههای اخروی و امور مربوط به معاد نیاز داشتند برای مردم بیان نمود، دیگر چه نیازی به وجود امامعلیه السلام است؟
جواب: پیغمبرصلی الله علیه وآله قواعد را به طور «کلّی» بیان فرموده و دستورات دین را به مقدار مورد نیاز عموم در «آن زمان» تشریح کرده است، و این مطلب با مراجعه به احادیث پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله روشن میگردد. بنابراین احتیاج مردم با
آن مقدار از بیان برطرف نشده، بلکه پارهایاز مسائل حتی بر علما و دانشمندان بزرگ پوشیده میماند - تا چه رسد به دیگران - پس افراد بشر از وجود امام و پیشوای معصوم بینیاز نبوده و ناگزیر هستند تا به او مراجعه کنند و مطالب مورد نیاز خویش را از او بیاموزند.
تردیدی نیست که پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله تمام احکام و علوم را به وصیّ خود سپرده که پس از ایشان، رهبری مردم را - از طرف خداوند - به عهده داشته باشند، و هر امامی به امام بعد از خودش سپرده تا اینکه نوبت به امام زمان ما - عجّل اللَّه فرجه الشریف - رسیده است.
علاوه بر این، اگر فرض کنیم تمام علما و دانشمندان به تمام احکام عمل کنند، باز هم وجود ایشان ما را از وجود امام بینیاز نمیسازد، زیرا که آنان از سهو و اشتباه معصوم نیستند. پس در هر زمان به وجود شخص معصومی که از خطا و اشتباه محفوظ باشد نیاز هست، تا مرجع و پناه مردم بوده، حقایق احکام را برایشان بیان فرماید. و آن شخص معصوم هیچ کس جز امام نیست.
سؤال: نبودن امام با بودنش در حالی که از دیدگان مردم پنهان و غایب باشد چه فرق میکند؟
جواب: اوّلاً: مانع ظهور و آشکار بودن امامعلیه السلام، ناشی از خود مردم است، وغیبت آن حضرت دلیل نمیشود بر اینکه احتیاجی به وجود آن حضرت نیست، بلکه بر مردم واجب است که موانع ظهور را برطرف سازند تا از نور مقدّسش بهرهمند شوند و از انواع علوم و معارفش استفاده کنند.
ثانیاً: غیبت آن حضرت در همه زمانها و از همه انسانهای مؤمن نیست، بلکه برای بسیاری از بزرگان مؤمنین اتفاق افتاده است که به خدمت حضرتش
شرفیاب شده و به محضر مقدّسش راه یافتهاند. جریانات آنان در کتابهای علمای بزرگوار ما ضبط است، و بیان آنها فعلاً از بحث ما خارج است.
ثالثاً: منافع وجود مبارک آن حضرت منحصر در بیان علوم نیست، بلکه همهآنچه از مبدأ و سرچشمه فیض الهی به مخلوقات میرسد، از برکات وجود او میباشد که در بخش سوم کتاب این موضوع را بیان خواهیم کرد،
روایات بسیاری - که در حدّ تواتر(1)است - در این باره وارد شده که ما به خاطر رعایت اختصار به ذکر قسمتی از آنها اکتفا میکنیم:
1 - امام صادق علیه السلام درباره آیه مبارکه «وَللَّهِِ الأَسْمآءُ الحُسْنی فَادْعُوهُ بِها»(2)و برای خداوند نیکوترین نامها است، پس او را با آنها بخوانید. فرمود: «به خدا قسم، ما آن اسماء حسنی (نیکوترین نامها) هستیم که خداوند هیچ عملی را از بندگان نمیپذیرد، مگر با شناخت و معرفت ما».(3)
2 - امام باقر علیه السلام فرمود: «قلّه و بلندی مقام و کلید آن و راه اشیاء و رضایت پروردگار اطاعت از امام است. اگر شخصی شبها به عبادت برخیزد و روزها را روزه بدارد و تمام مالش را صدقه دهد و همه سالهای عمرش حجّ خانه کعبه را انجام دهد، امّا ولایت ولیّ خدا را نشناسد تا از او پیروی کند و تمام اعمالش با راهنمایی او انجام پذیرد، برای او حقّ ثواب نزد خداوند نیست و او از اهل ایمان نمیباشد».(4)
3 - حارث بن مغیرة گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده: «هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است؟!».
فرمود: آری. عرضه داشتم: این کدام جاهلیت است، آیا جاهلیت مطلق یا جاهلیت کسی که امامش را نشناخته؟ فرمود: «جاهلیت کفر و نفاق و ضلال».(1)
4 - امام صادق علیه السلام از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله روایت کرده که فرمود: «هرکس منکر قائم از فرزندانم شود، مرا انکار کرده است».(2)
البته اخبار بسیار دیگری از ائمه اطهارعلیهم السلام در این باب آمده است.
امّا منظور از معرفت و شناخت:
اوّلاً: شناختن شخص امام با اسم و نسب او است.
ثانیاً: شناخت صفات و خصوصیات او که با آنها از دیگران امتیاز مییابد. که ان شاء اللَّه در اوّل باب هشتم خواهد آمد.
از جمله شرایط امام، عصمت است چون اگر امام معصوم نباشد، هدف از نصب او تحقّق نمییابد و به اصطلاح نقض غرض لازم میآید.
عصمت، حالتی است نفسانی و مرتبهای است که از نظر مردم پوشیدهاست و کسی آن را نمیداند مگر خداوند و کسانی که خداوند علم آن را به آنها الهام فرموده باشد. در این رابطه بر خداوند است که امام معصوم را از دو راه به مردم معرفی کند:
1 - به وسیله پیغمبرصلی الله علیه وآله و یا امام قبلی.
2 - به وسیله معجزهای که به دست او انجام شود.
و چون امام برای مردم معیّن شده، بر آنها واجب است که به او مراجعه کنند و اعتماد نمایند که: «وَما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً»(1)و برای هیچ مرد و زن مؤمنی این حقّ نیست که هرگاه خدا و رسول او کاری را لازم کنند، ایشان در کارشان اختیار [و گزینشی]داشته باشند. و هرآنکه خدا و رسول او را نافرمانی نماید، حقّا که در گمراهی آشکاری افتاده است.
1) سوره احزاب، آیه 36.
شایان ذکر است که امامت مولی و سیّد ما حجّة بن الحسن العسکری صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به هر دو راه (نصّ و معجزه) به وسیله روایات متواتره ثابت است که در دو فصل قسمتی از آنها را میآوریم تا این کتاب از دلیل خالی نباشد.
1 - یونس بن عبد الرحمن گوید: به محضر امام موسی بن جعفرعلیهما السلام مشرّف شدم و عرضه داشتم: یابن رسول اللَّه! آیا تو قائم به حقّ هستی؟
فرمود: «من نیز قائم به حقّ هستم، ولی آن قائم که زمین را از دشمنان خدای عزّوجلّ پاک کند و آن را پر از عدالت نماید همچنان که از جور و ستم پر شده باشد، پنجمین فرزند من است که غیبتی طولانی دارد، زیرا که بر جان خود میترسد، در این مدت [که او از نظر غایب است]عدّهای از حقّ برگشته و عدّهای دیگر ثابتقدم میمانند».
سپس فرمود: «خوشا بهحال شیعیان ما کهدر غیبت قائم ما بهرشته ولایت ما چسبیده و به دوستی ما ثابت و استوار مانده و از دشمنان ما بیزار بوده باشند، آنان از ما هستند و ما از آنان هستیم که البته ما را به امامت پسندیدهاند و ما هم ایشان را به شیعه بودن پسندیدهایم. خوشا بهحالشان! بازهم خوشا بهحالشان! به خدا که ایشان روز قیامت در درجات ما خواهند بود».(1)
2 - محمد بن مسلم گوید: خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب بودم، معلّی بن خنیس گریهکنان وارد شد، حضرت فرمود: چرا گریه میکنی؟ گفت: بیرون
1) کمال الدین، 361/2.
خانه شما کسانی هستند که میپندارند شما را بر ما فضیلتی نیست و شما و آنها یکسان هستید. امام صادق علیه السلام کمی ساکت ماند، سپس دستور داد طبقی خرما بیاورند، آنگاه یک دانه خرما برگرفت و آن را دو نیم کرد، سپس آن خرما را تناول فرمود و هستهاش را در زمین کاشت، پس آهسته رشد کرد و خرمای نارس داد، حضرت از آن برگرفت و تناول کرد، آنگاه پوست نوشتهای از آن برآورد و به معلّی داد و فرمود: بخوان! در آن نوشته شده بود: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ المُرْتَضی وَالحَسَنُ وَالحُسَیْنُ وَعَلِیُّ بْنُ الحُسَیْنِ وَ...؛ نام یک به یک امامان تا امام حسن عسکری و فرزندش (مهدی)علیهم السلام در آن بود».(1)
2 - ریان بن الصلت گوید: به امام رضاعلیه السلام عرضه داشتم: شما صاحب امر هستید؟ فرمود: «من نیز صاحب امر [امامت]هستم، ولی نه آن صاحب امری که زمین را از عدل پر کند، همانطور که پر شده باشد از جور و ستم. و چگونه او باشم و حال آنکه میبینی بدنم ضعیف است! امّا قائمعلیه السلام آن است که وقتی ظهور نماید، سنّ پیران و سیمای جوانان دارد، به قدری بدنش نیرومند است که اگر به بزرگترین درخت دست اندازد، آن را از جای بَرکَنَد و اگر در میان کوهها فریاد برآوَرَد، سنگهای آنها فرو ریزد، عصای موسی وانگشتری سلیمان با اوست، او چهارمین فرزند من است که خداوند او را هر قدر که مشیّتش تعلّق گیرد در پشت پرده غیب مستور میسازد، سپس او را آشکار میگرداند تا زمین را از عدل و داد پر کند، چنانکه از ستم و بیداد پر شده باشد».(2)
شیخ علی بن محمد بن علی الخزاز قمیرحمه الله در کتاب «کفایة الاثر فی النصّ
علی الأئمّة الاثنی عشر» یکصد و هفتاد حدیث از طریق شیعه و سنّی روایت کرده که همه آنها به امامت حضرت قائم منتظرعلیه السلام تصریح دارد. ما نیز بعضی از آنها را در سایر ابواب کتاب خواهیم آورد. إن شاء اللَّه.
1 - سعد بن عبد اللَّه اشعری گوید: به یک نفر ناصبی که از همه ناصبیها در مجادله قویتر بود، دچار شدم. روزی هنگام مناظره به من گفت: مرگ بر تو و هممسلکانت باد. شما رافضیها، مهاجرین و انصار را مورد طعن قرار میدهید و محبّت پیامبر صلی الله علیه وآله را نسبت به آنان انکار میکنید، و حال آنکه صدّیق [ابوبکر]بالاترین افراد اصحاب است که به اسلام سبقت جسته، مگر نمیدانید که رسول خداصلی الله علیه وآله او را شب هجرت از ترس بر جان او، با خود به غار برد. برای اینکه میدانست که او خلیفه و جانشین آن حضرت خواهد شد، لذا خواست که جان او را مانند جان خود حفظ کند تا مبادا وضع دین بعد از خودش مختل شود، در همان حال علی را در رختخواب خود قرار داد، چون میدانست که اگر او کشته شود، وضع اسلام مختل نمیگردد؛ زیرا کسانی از اصحاب بودند که جای او را بگیرند، لذا خیلی به کشته شدنش اهمّیت نمیداد.
سعد میگوید: من جوابش را دادم، ولی جوابها دندانشکن نبود.
سپس گفت: شما رافضیان میگویید: اوّلی و دومی منافق بودهاند و به ماجرای لیلة العقبه استدلال میکنید. آنگاه گفت: بگو ببینم آیا مسلمان شدن آنها از روی خواست و رغبت بود، یا اکراه و اجباری در کار بود؟
من در اینجا از جواب خودداری کردم، چون با خود اندیشیدم که اگر بگویم از روی اجبار و اکراه مسلمان شدند که در آن هنگام اسلام نیرومند نشده بود تا این احتمال داده شود، و اگر بگویم از روی خواست و رغبت اسلام آوردند که ایمان آنها از روی نفاق نخواهد بود.
از این مناظره با دلی پُردرد بازگشتم. چهل و چند مسألهای که حلّ آنها برایم دشوار بود، نوشتم و نامه را به نماینده امام عسکریعلیه السلام (احمد بن اسحاق) که ساکن قم بود، تسلیم کردم و جریان مناظره را نیز با او در میان گذاشتم. احمد بن اسحاق به من گفت: بیا با هم به سامراء برویم تا از مولایمان حسن بن علی علیهما السلام در این باره سؤال کنیم. پس با او به آنجا رفتیم تا به درب خانه مولایمان رسیدیم و اجازه ورود خواستیم، اجازه داده شد، داخل خانه شدیم.
چون چشممان به جمال حضرت ابومحمد حسن بن علی علیهما السلام افتاد، دیدیم صورتش مانند ماه شب چهارده میدرخشد و بر روی رانش کودکی نشسته که در حسن و جمال مانند ستاره مشتری است. پس احمد بن اسحاق کولهباری را که صد و شصت کیسه از پولهای طلا و نقره در آن قرار داشت و بر هر یک از آنها مُهر صاحبش بود، نزد امام حسن عسکریعلیه السلام گشود، پس از آن، حضرت نظری به کودک افکند و گفت: مُهر از هدایای شیعیان و دوستانت برگیر. [کودک]عرضه داشت: ای مولای من! آیا جایز است دست پاک به سوی هدایای نجس و اموال پلید دراز شود؟
آن حضرت به احمد بن اسحاق فرمودند: آنچه در کولهبار هست بیرون آور تا حرام و حلال از هم جدا شود. پس او کیسهای را بیرون آورد، کودک گفت: این مربوط به فلان بن فلان از فلان محلّه قم است که شصت و دو دینار دارد،
از پول منزلی که فروخته و ارث از پدرش بوده چهل و پنج دینار است و از پول هفت پیراهن چهارده دینار و اجرت سه دکّان سه دینار.
مولای ما فرمود: راست گفتی فرزندم، حرام از آن را بیان کن. کودک گفت: در این کیسه دیناری است که در فلان سال در ری سکّه خورده، نیمی از نقشش رفته و سه قطعه مقراض شده که وزن آنها یک دانق و نیم است، حرام در این اموال همین مقدار است که صاحب این کیسه در فلان سال، فلان ماه نزد نسّاجی که همسایهاش بود، یک من و ربع پشم ریسیده شده داشت که مدّت زیادی بر آن گذشته بود، پس آن را سارقی دزدید، نسّاج به او ابلاغ کرد، ولی او سخن نسّاج را نپذیرفت و به جای آن به مقدار یک من و نیم پشم نرمتر از مال خودش که به سرقت رفته بود، تاوان گرفت و سپس سفارش داد برایش پیراهنی از آن بافتند، این دینار و آن مقراض شدهها از پول آن پیراهن است.
احمد بن اسحاق گره از کیسه گشود، دینار و مقراض شدهها را همانطور که خبر داده بود، در آن دید. سپس کیسه دیگری بیرون آورد. آن کودک فرمود: این مال فلان بن فلان است از فلان محلّه قم، پنجاه دینار در آن هست، شایسته نیست برای ما که به آنها دست بزنیم. احمد بن اسحاق گفت: چرا؟ فرمود: به خاطر اینکه این دینارها از پول گندمی است که صاحب این پول با کشاورزانش قرارداد داشت، ولی قسمت خودش را با پیمانه کامل برداشت و قسمت آنها را با پیمانه ناقص داد.
امام عسکریعلیه السلام فرمود: راست گفتی فرزندم. سپس گفت: ای پسر اسحاق! این کیسه را بردار و به صاحبانش گوشزد کن و آنها را سفارش نما که به صاحبان اصلی (> کشاورزان) برسانند که ما به آن نیاز نداریم.
سپس مولایمان به من نظر افکند و فرمود: چه عجب اینجا آمدی؟! عرضه داشتم: احمد بن اسحاق مرا تشویق کرد که به دیدار شما بیایم. فرمود: پس سؤالاتی که داشتی چه شد؟ عرضه داشتم: به همان حال است ای مولای من! فرمود: از نور چشمم هر چه میخواهی بپرس. - و به کودک اشاره کرد - سؤالاتم را عرضه داشتم(1)و پاسخ آنها را دریافت کردم.
سپس فرمود: «ای سعد! خصم تو ادّعا میکند پیامبر صلی الله علیه وآله برگزیده این امّت را با خود به غار برد، چون بر جان او میترسید همانطور که بر جان خود میترسید؛ زیرا میدانست خلیفه بر امّت بعد از خودش اوست. چون لازمه مخفی شدن جز این نبود که او را با خود ببرد، امّا علی علیه السلام را در جای خود خوابانید، چون میدانست خللی که با کشته شدن ابوبکر وارد میشود، با کشته شدن علی علیه السلام نیست؛ چون افرادی هستند که بتوانند جای او را پر کنند.
چنین پاسخ بده: مگر نه شما معتقدید که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: بعد از من خلافت سی سال است و خلافت را بر مدّت این چهار تن ابوبکر و عمر و عثمان و علی علیه السلام مخصوص گردانید. خصم به ناچار جواب دهد: آری. به او بگو: اگر این مطلب درست است، پس چرا با یک خلیفه - فقط ابوبکر - به غار رفت و آن سه نفر دیگر را نبرد؟! با این حساب معلوم میشود که پیامبر صلی الله علیه وآله آنان را سبک شمرده؛ چون لازم بود که با ایشان همانطور رفتار میکرد که با ابوبکر. پس چون این کار را نکرد در حقوق آنان سهلانگاری نموده و مهربانی از آنان دریغ داشته با اینکه واجب بود به ترتیب خلافتشان با ایشان هم مثل ابوبکر رفتار میکرد.
1) برخی از این سؤالات همراه پاسخ آنها در اصل حدیث ذکر شده که ما جهت اختصار از ذکر خودداری کردیم. (ملخّص)
و امّا اینکه خصم به تو گفت: آن دو نفر آیا از روی خواست و رغبت مسلمان شدند یا از روی اکراه؟ چرا نگفتی: بلکه از روی طمع اسلام آوردند؛ زیرا آنان با یهود معاشرت داشتند و از برآمدن و پیروزی محمدصلی الله علیه وآله بر عرب باخبر بودند، یهود از روی کتابهای گذشته و تورات و ملاحم، آنان را از نشانههای جریان حضرت محمدصلی الله علیه وآله آگاه میکردند و به ایشان میگفتند که تسلّط او بر عرب نظیر تسلّط بخت النصر است بر بنی اسرائیل، با این فرق که او ادّعای پیغمبری نیز میکند، ولی پیغمبر نیست.
پس هنگامی که امر رسول خداصلی الله علیه وآله ظاهر گشت، به او کمک کردند بر شهادت «لا إله إلاّ اللَّه و محمّد رسول اللَّه» به طمع اینکه وقتی اوضاع خوب شد و امور منظّم گردید، فرمانداری و ولایت جایی هم به آنها برسد و چون از رسیدن به ریاست به دست آن حضرت مأیوس شدند، با بعضی از همفکران خود همراه شدند تا در شب عقبه شتر پیغمبرصلی الله علیه وآله را رم بدهند و شتر در آن گردنه هولناک، حضرتصلی الله علیه وآله را بیفکند و کشته شود و صورتشان را پوشاندند مثل دیگران. ولی خداوند پیغمبرش را از نیرنگ آنان ایمن قرار داد و حفظ کرد و نتوانستند آسیبی برسانند. آن دو نفر حالشان نظیر طلحه و زبیر است که آمدند و با علی علیه السلام بیعت کردند به طمع اینکه هر کدامشان فرماندار یک استان بشوند، امّا وقتی مأیوس شدند بیعت را شکستند و علیه آن حضرت قیام کردند، تا اینکه عاقبت کارشان بدانجا کشید که عاقبت کار افرادی است که بیعت را بشکنند».
سخن که به اینجا رسید، مولایمان امام حسن بن علی علیهما السلام برای نماز برخاست، قائمعلیه السلام نیز با او برخاست و من از خدمتشان بازگشتم.(1)
1) الاحتجاج: 268/2؛
2 - محمد بن عثمان عَمْری میگوید: وقتی حضرت مهدیعلیه السلام متولد شد، نوری از بالای سرش تا فراز آسمان درخشید، سپس روی بر زمین نهاد و برای پروردگارش به سجده افتاد و بعد سر برداشت در حالیکه میگفت: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلّا هُوَ وَالمَلآئِکَةُ وَاُولُوا العِلْمِ»(1)خداوند به یکتایی خود شهادت دهد، و فرشتگان و دانشمندان نیز به یکتایی او گواهند.
3 - روایت شده: وقتی آن حضرت متولد شد، پرندگان سفیدی از آسمان فرود آمدند و بالهای خود را بر سر و صورت و سایر اعضای بدنش کشیدند، سپس به آسمان پرواز کردند، آنگاه امام حسن عسکریعلیه السلام فرمود: «آنها فرشتگان بودند که برای تبرّک به این نوزاد فرود آمدند و هرگاه این فرزند ظهور کند، آنها یاران اویند».(2)
4 - محمد بن شاذان بن نعیم میگوید: مقدار پانصد درهم بیست درهم کم از مال حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نزد من جمع شد که خوش نداشتم آن را ناقص بفرستم، لذا بیست درهم کسری را از مال خودم تکمیل کردم و پانصد درهم را نزد محمد بن جعفر فرستادم، ولی ننوشتم که بیست درهم از من است. پس محمد بن جعفر قبض آن را از ناحیه مقدّسه حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - برایم فرستاد که در آن نوشته شده بود: پانصد درهم که بیست درهمش از خودت بود رسید.(3)
5 - علی بن محمد سیمری به محضر مقدّس قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نامه نوشت و درخواست کفن کرد. جواب آمد: در سال هشتاد یا هشتاد و یکم به
آن نیازمند خواهی شد. پس در همان وقتی که آن حضرت برایش تعیین کرده بود، وفات یافت و یک ماه پیش از فوتش کفن برایش فرستاده شد.(1)
خوانندگان عزیز! اگر بخواهید بیشتر بر معجزات آن حضرت مطلع شوید، به کتابهایی که برای این منظور نوشته شده، از جمله کتابهای: کمال الدین، خرایج، بحار الانوار و نجم الثاقب مراجعه فرمایید.
1) کمال الدین: 501/2.
حقوق آن بزرگوار بر ما بسیار و الطاف و مراحمش بیرون از شمار است، بلکه همچون دریای خروشان و موّاجی است که غوّاصی در آن نتوانیم کرد، ولی به مقدار کف دستی از آن بر میگیریم و در پی تقرّب به درگاهش ره میپوییم.
خداوند به برکت وجود آن حضرت علیه السلام، ما و هر موجودی را آفرید و اگر او نبود هیچ کس نبود، بلکه اگر او نبود نه زمین وجود مییافت و نه فلک، شاهد این گفتار روایاتی است که اشاره میشود.
از توقیعات شریفه آن حضرت است که فرمود: «نَحْنُ صَنآئِعُ رَبِّنا وَالخَلْقُ بَعْدُ صَنآئِعَُنا...»(1)همانا ما ساخته شده پروردگارمان هستیم و مردم برای ما ساخته شدهاند.
البته معنی این سخن بر دو وجه وارد است: وجه اوّل اینکه: امام زمان و پدران بزرگوارشعلیهم السلام واسطه رساندن فیضهای الهی به سایر مخلوقات هستند و به همین معنی در دعای ندبه اشاره شده: «أَیْنَ السَّبَبُ المُتَّصِلُ بَیْنَ الأَرْضِ وَالسَّمآءِ»؛ کجاست آن وسیلهای که فیوضات آسمان را به اهل زمین میرساند؟
1) الاحتجاج: 278/2.
وجه دوم اینکه: مقصود از آفرینش تمام آنچه خداوند متعال آفریده، آن حضرت و پدران طاهرینش میباشند، یعنی اینها علّت غایی و هدف اصلی آفرینش هستند و آنچه هست به خاطر اینها آفریده شده است.
مؤیّد این وجه روایتی است که از امیر المؤمنین علی علیه السلام آمده: ««فَإِنّا صَنآئِعُ رَبِّنا وَالنّاسُ بَعْدُ صَنآئِعُ لَنا»(1)همانا ما ساخته شده پروردگارمان هستیم و مردم برای ما ساخته شدهاند.
و احادیث فراوانی بر این معنی دلالت دارد.
دلیل بر این معنی روایاتی است که به برخی اشاره میشود.
1 - حسن بن علی الوشّاء گوید: از حضرت رضاعلیه السلام پرسیدم: آیا زمین به غیر امام باقی میماند؟ فرمود: نه. گفتم: اینطور روایت کردهاند که در حالی زمین [بدون امام]باقی بماند که خداوند بر بندگان خشم گرفته باشد؟ فرمود: خیر، باقی نماند، در این صورت درهم فرو ریزد.(2)
2 - امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر زمین بدون امام بماند، از هم میپاشد».(3)
3 - امام صادق علیه السلام از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل میکند که فرمود: «و بدانید زمین از حجّت الهی خالی نمیماند و لیکن خداوند چشم باطن بندگانش را از شناختن امام به خاطر ظلم و ستم و اسراف آنان بر خودشان کور میکند و اگر زمین یک ساعت از حجّت الهی خالی بماند اهلش را فرو میبرد».(4)
و اخبار در این باره بسیار زیاد است.
در سوره مبارکه شوری آمده: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا المَوَدَّةَ فِی القُرْبی»(1)بگو: من از شما بر تبلیغ رسالت توقّع مزدی ندارم جز اینکه در مورد خویشاوندانم مودّت ورزید.
از امام باقر علیه السلام روایت شده که منظور از (القربی) در این آیه امامان هستند.(2)
و در حدیث ندای حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - هنگام ظهورش آمده: «و از شما میخواهم شما را به خدا و حقّ رسول خدا و حقّ خودم بر شما، که مرا بر شما حقّ قرابت و خویشاوندی پیغمبر هست ...».(3)
تمام بهرهها و استفادههایی که به مردم میرسد به برکت وجود امام آن زمان است. در زیارت جامعه درباره امامانعلیهم السلام میخوانیم: «وَأَوْلِیآءَ النِّعَمِ».
امام صادق علیه السلام فرمود: «به برکت ما درختها بارور گردیده و میوهها رسیده ونهرها جاری شده و باران از آسمان باریده و گیاه از زمین روییده است و به عبادت ما خداوند عبادت شده، و اگر ما نبودیم خداوند پرستش نمیشد».(4)
و در حدیث دیگری آمده است: «دنیا و هر چه در آن هست از خدای تبارک و تعالی و رسول او و ما است، پس هر که بر چیزی از آن دست یافت، تقوی پیشه کند و حقّ خداوند (خمس و زکات و...) را ادا نماید و به برادران ایمانی خود احسان کند، و اگر چنین نکند خدا و رسول او و ما (خاندان پیغمبر) از او بیزاریم».(5)
همانطوری که فرزند از پدر به وجود میآید، شیعیان هم از باقیمانده گِل خاندان وحی آفریده شدهاند. امام باقر علیه السلام فرمود: «به تحقیق خداوند ما را از اعلی علّیین خلق فرموده و دلهای شیعیان ما را از خمیر مایه خلقت ما و تنشان را از پایینتر از آن آفرید، پس دلهایشان در هوای ما است؛ زیرا از آنچه ما آفریده شدیم آنها نیز آفریده شدهاند».(1)
و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «من و علی دو پدر این امّت هستیم».(2)
و از امام رضاعلیه السلام روایت شده که فرمود: «الإِمامُ: الأَنِیسُ الرَّفِیقُ وَالوالِدُ الشَّفِیقُ»(3)امام همدمِ همراه و پدر مهربان است.
هفتم: حقّ آقا و ارباب بر بنده
معنی سیادت آن بزرگواران این است که: ایشان از خود ما در تمام امور اولی و شایستهتر هستند، چنانکه خداوند متعال فرموده: «اَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ...»(4)پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.
و در زیارت جامعه آمده است: «وَالسّادَةُ الوُلاةُ»؛ و سروران سرپرست.
و از رسول اکرمصلی الله علیه وآله از طریق اهل سنت وارد شده: «ما فرزندان عبد المطلب سروران اهل بهشت هستیم؛ من و علی و جعفر و حسن و حسین و مهدیعلیهم السلام».
هشتم: حقّ عالم بر متعلّم
در چند روایت از امام صادق علیه السلام آمده، که امام زمان و پدران طاهرینش
راسخین در علم هستند، و نیز خداوند متعال دستور فرموده تا مردم هر چه میخواهند از خاندان وحی بپرسند که ایشان (اهل الذکر)اند: «فَاسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»(1)پس از اهل ذکر سؤال کنید، اگر نمیدانید.
1) سوره انبیاء، آیه 7.
در اینجا اموری بیان میشود که اگر یکی از آنها در شخصی یافت گردد، به حکم عقل یا شرع یا فطرت انسانی بر ما واجب و لازم است که برای او دعا کنیم. در صورتی که تمام این امور در وجود مقدّس امام زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - جمع است. که قسمتی از این امور به ترتیب حروف الفبا ذکر میشود.
شایسته است که مؤمن برای مؤمنینی که همکیش و همعقیده او هستند دعا کند. و این مطلب به حکم عقل و شرع ثابت است. [پس دعا کردن برای آن بزرگوار که سالار مؤمنین است بر ما لازم میباشد].
امام صادق علیه السلام میفرماید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «هر مؤمنی برای مرد یا زن مؤمنی که از اوّل روزگار تا روز قیامت آمده یا خواهد آمد، دعا کند، خداوند متعال آنچه که او برای آنها خواسته است، مانند آن را به سوی او برگرداند. و چه بسا روز قیامت بنده مؤمنی را دستور دهند تا به آتش افکنده شود و او را میکشند تا به دوزخ ببرند، ولی مؤمنین و مؤمنات عرضه میدارند: پروردگارا! این همان شخصی است
که برای ما دعا میکرد، شفاعت ما را درباره او بپذیر. پس خداوند شفاعت آنها را درباره او قبول میفرماید و او نجات مییابد».(1)
و از عیسی بن ابی منصور روایت است که گفت: من و ابن ابی یعفور و عبد اللَّه بن طلحه خدمت امام صادق علیه السلام بودیم که آن حضرت چنین فرمود: ای پسر ابی یعفور! رسول خداصلی الله علیه وآله فرموده: شش خصلت است که در هر کس باشد، در نزد خداوند و طرف راست [عرش]او خواهد بود.
ابن ابییعفور عرضه داشت: فدایت شوم، آنها چیست؟ فرمود: «فرد مسلمان برای برادردینی خود بخواهد آنچه برای عزیزترین خاندانش میخواهد، و بد بدارد آنچه برای عزیزترین خاندانش بد میدارد، و با پاکی و خلوص با او دوستی کند».
سپس امام صادق علیه السلام فرمود: «سه تا مربوط به شماست [همانکه گذشت]و سه تا مربوط به ماست: اینکه فضیلت ما را بشناسید و دنبال ما گام بردارید و منتظر عاقبت امر وبرنامه [حکومت]ما باشید، هرکس چنین بود، درپیشگاه خدای - تعالی - خواهد بود و کسانی که در مراتب پایینتر هستند، از نور ایشان استفاده میکنند».(2)
از جمله نعمتهای بزرگ خداوند متعال بر ما این است که به ما اجازه داده تا او را بخوانیم و دعا کنیم. چون تمام نعمتهای الهی به برکت وجود امام زمانمان به ما میرسد و پُر واضح است که اجابت دعا از بهترین نعمتهاست، زیرا به وسیله این نعمت به نعمتهای دیگر دست مییابیم، اهمیت حقّ مولایمان امام زمان علیه السلام بر ما روشن میشود، پس بر ما واجب است که با دعا و یا کارهای دیگر جبران این لطف را بنماییم.
امام باقر علیه السلام فرموده که رسول خداصلی الله علیه وآله به امیر المؤمنینعلیه السلام فرمود: آنچه بر تو دیکته میکنم بنویس. علی علیه السلام عرضه داشت: ای پیامبر خدا! آیا میترسی فراموش کنم؟ فرمود: نمیترسم فراموش کنی، من از خداوند خواستهام که تو را حفظ کند و فراموشت ننماید، ولی برای شریکانت بنویس. عرضه داشت: شرکای من کیانند؟ فرمود: «امامان از فرزندان تو که خداوند به سبب آنان بر امّت من باران میفرستد و به سبب آنان دعای ایشان را مستجاب میکند و به سبب آنان بلا را از آنها دور میسازد و به سبب آنان رحمت از آسمان نازل میشود و این نخستین آنان است - به امام حسنعلیه السلام اشاره کرد - سپس به امام حسینعلیه السلام اشاره کرد و فرمود: امامان از فرزندان تواند».(1)
احسان امام زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به ما نحوههای گوناگون دارد. و از جمله آنها دعا کردن آن حضرت در حقّ ما و دفع شرّ دشمنان و برطرف ساختن محنتها و... میباشد. خداوند متعال میفرماید: «هَلْ جَزآءُ الإِحْسانِ إِلَّا الإِحْسانُ»(2)آیا پاداش احسان جز احسان است.
مسمع از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: «ای ابویسار! به تحقیق تمام زمین برای ما است و هر چه خداوند از آن برآرد، همه از برای ما است».
ابویسار میگوید: به آن حضرت عرض کردم: پس همه مال را برای شما بیاورم؟ فرمود: «ای ابویسار! البته ما آن را بر تو حلال کردیم و مباح گردانیدیم،
پس مال خودت را برگیر و هر آنچه از زمین در دست شیعیان ما هست بر آنها حلال است تا هنگامی که قائم ما بپاخیزد و مالیات آن را از آنان بگیرد و زمین را در دست ایشان واگذارد. امّا آنچه در دست غیر شیعیان است هر سودی که از آن ببرند بر آنها حرام است و هنگامی که قائم ما بپاخیزد زمین را از دستشان بگیرد و آنها را به خواری از آن بیرون راند».(1)
در توقیع آن حضرت علیه السلام به شیخ مفیدرحمه الله آمده: «ما نظر خود را از شما برنمیگیریم [که به حال خود وا بمانید]و فراموشتان نمیکنیم، اگر چنین بود گرفتاریها شما را از پای میانداخت و دشمنان، شما را از بین میبردند».(2)
نمونههای فریادرسی و گرهگشایی از کار شیعیان به دست آن حضرت علیه السلام به قدری مشهور است که نیاز به ذکر نیست و طالب آن میتواند به کتابهایی که در این باره نوشته شده، مراجعه نماید.
امام باقر علیه السلام در حدیثی طولانی فرمود: «... سپس به سوی کوفه میآید، منزلش در آنجا خواهد بود. پس هیچ برده مسلمانی را نخواهد گذاشت مگر اینکه او را بخرد و آزاد سازد، و هیچ قرضداری نماند مگر اینکه قرضش را ادا کند، و هیچ حقّ ضایع شده از کسی را وانگذارد تا اینکه به صاحبش برگرداند و هیچ شخصی کشته نشود مگر اینکه قرضش را ادا نماید».(3)
و امام صادق علیه السلام فرمود: «اوّلین کاری که مهدیعلیه السلام انجام میدهد، ایناست که در همه جای عالم ندا میکند: توجّه کنید! هرکس برعهده یکی از شیعیان ما قرضی داشته باشد آن را بگوید. تا اینکه دانه سیر و خردل را هم به صاحبان آنها برساند، چه رسد به طلاها و نقرهها و املاک زیاد که همه را ادا میکند».(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: «هرگاه حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - قیام کند، به عدالت حکم میکند و در زمان او ظلم و ستمگری برچیده میشود، به وسیله آن حضرت امنیت در راهها برقرار میگردد و زمین برکاتش را برمیآورد و هر حقّی به حقدار میرسد».
در دعای ندبه میخوانیم: «أَیْنَ مُحْیِی مَعالِمِ الدِّینِ وَأَهْلِهِ»؛ کجاست آنکه نشانهها و آثار دین و اهل دین را زنده کند؟
و در تفسیر آیه: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»(2)تا او را بر همه [مجموعههای]دین پیروز گرداند. آمده است: با ظهور حضرت قائمعلیه السلام این کار انجام خواهد شد.(3)
پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «نهمین آنها قائم خاندان من و مهدی امّت من است، بعد از غیبتی طولانی ظاهر خواهد شد و دین خدا را آشکار خواهد کرد و با کمک الهی تأیید و حمایت و به وسیله فرشتگان خداوند یاری خواهد شد. پس زمین را از عدل و داد پر کند، چنانکه از ستم و بیداد پر شده باشد».(4)
از جمله القاب امام زمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - «المنتقم» است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «هرگاه قائم ما بپاخیزد، برای خدا و رسول او و همه ما خاندان پیغمبر انتقام خواهد گرفت».(1)
در دعاییکه از آنحضرت روایت شده، چنینآمده: «وَأَقِمْ بِهِ الحُدُودَ المُعَطَّلَةَ وَالأَحْکامَ المُهْمَلَةَ»؛ و به وسیله او حدود تعطیل شده و احکام کنار مانده را برپا کن.
امام صادق علیه السلام ضمن تشریح زمان ظهور آن حضرت فرمود: «و در آن زمان حدود الهی برپا میشود».(2)
در دعای ندبه آمده است: «أَیْنَ المُضْطَرُّ الَّذِی یُجابُ إِذا دَعا»؛ کجاست آن مضطرّ که هرگاه دعا کند به اجابت میرسد؟
و امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه مبارکه: «أَمَّنْ یُجِیبُ المُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفآءَ الأَرْضِ»(3)آیا [جز خدا]کیست که دعای مضطرّ [ناچار]را به اجابت رساند و شما را جانشینان زمین قرار دهد؟! فرمود: «این آیه درباره قائم آل محمدعلیهم السلام نازل شده است، آن مضطرّی که هرگاه در مقام [ابراهیم]دو رکعت نماز بگذارد و خداوند را بخواند و دعا کند، خداوند دعای او را اجابت فرماید و او را خلیفه در زمین قرار دهد».(4)
در بخش سوم گفتیم: تمام نعمتهای ظاهری و باطنی، آشکار و نهان که در زمان آن حضرت به بندگان میرسد، از برکات وجود اوست، احادیث در این باره بیش از حدّ تواتر است. و در توقیع آن حضرت علیه السلام آمده است: «و امّا نحوه بهرهوری از من به هنگام غیبتم همانند استفاده از خورشید است موقعی که ابر آن را از دیدهها پنهان کند».(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند به وسیله آن حضرت بین دلهای پراکنده و مخالف یکدیگر ائتلاف میبخشد».(2)
در دعای امیر المؤمنین علی علیه السلام درباره آن حضرت آمده: «و پراکندگی امّت را با او جمع فرمای».(3)
زید شحّام گوید: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم، به من فرمود: «ای زید! تو از شیعیان ما هستی، صراط و میزان و حساب شیعیان ما مربوط به ما است و البته که ما به شما از خودتان مهربانتریم».(4)
و نیز آن حضرت فرمود: «هرگاه روز قیامت شود، خداوند حساب شیعیان ما را برعهده ما قرار میدهد، پس آنچه از گناهان بین آنها و بین خدا باشد، محمدصلی الله علیه وآله از
درگاه الهی برایشان طلب بخشش میکند و آنچه بین آنها و بین مردم بوده باشد از مظالم، محمدصلی الله علیه وآله آن را از طرف ایشان ادا خواهد ساخت و آنچه بین آنها با ما باشد، ما به آنها میبخشیم تا بدون حساب وارد بهشت شوند».(1)
در توقیعی از آن حضرت روایت است که: «جاهلان شیعه و احمقهای آنان و کسانی که دینشان [مانند]بال پشّهای هست، همانا ما را اذیّت کردهاند».(2)
در بحار نقل شده است که: «شیعیان نیشابور - در زمان امامت حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام - جمع شدند، و شخصی به نام محمد بن علی نیشابوری را انتخاب کردند تا به مدینه برود و حقوق شرعی و هدایای شیعیان را به خدمت امام زمانشان ببرد، در این میان [یکی از بانوان باایمان به نام]شطیطه یک درهم و یک تکّه پارچه پیش آورد و گفت: خداوند از حقّ خجالت نمیکشد (یعنی حقوق امامعلیه السلام را گرچه کم باشد، باید پرداخت).
آنگاه آن جمعیت جزوهای آوردند و سؤالاتی نوشتند تا جواب زیر آن نوشته شود. و آن را مهر زدند و گفتند: این جزوه را شب هنگام به خدمت امامعلیه السلام ببر و فردای آن باز گیر. مهرها را نگاه کن، اگر نشکسته بود پنج تا از آنها را بشکن و ببین آیا جواب سؤالها را داده است یا نه، که اگر بدون شکسته شدن مُهرها جواب داده بود، او همان امام است و مستحقّ این اموال و گرنه اموال را به ما بازگردان.
محمد بن علی نیشابوری به مدینه مشرّف شد و نزد عبد اللَّه افطح رفت، او را امتحان کرد و دانست که او شایستگی مقام امامت را ندارد، از خانه او بیرون رفت، در حالی که میگفت: «رَبِّ اهْدِنِی إِلی سَوآءِ الصِّراطِ»؛ خدایا مرا به راه راست هدایت فرما. همانطور که در حیرت ایستاده بود، کودکی آمد و گفت: کسی را که میخواهی اجابتکن. و او را به خانه حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام برد، تا چشم حضرت بر او افتاد، فرمود: «ای ابوجعفر! چرا ناامید میشوی و چرا به سوی یهود و نصاری پناه میبری؟! به من روی کن که حجّت و ولیّ خدا هستم. سؤالهایی که در جزوه بود، دیروز جواب دادم. آنها را نزدم بیاور و درهم شطیطه را هم که در کیسه است و وزن درهمش یک درهم و دو دانق میباشد، برایم بیاور. و آن کیسه چهارصد درهم میباشد که از آن وی است و پارچه او با جامه دو برادر بلخی یک جا بسته شده».
میگوید: از سخنان آن حضرت عقلم حیران شد، رفتم و آنچه امر فرموده بود، آوردم و در پیشگاهش قرار دادم، درهم و پارچه شطیطه را برگرفت و رو به من کرد و فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الحَقِّ. ای ابوجعفر! سلام مرا به شطیطه برسان و این کیسه پول را - در آن کیسه چهل درهم بود - به او بده».
آنگاه فرمود: «قطعهای از کفنهایم را نیز به او هدیه کردم، پنبه این کفن از روستای ما صیدا است، قریه فاطمهعلیها السلام که خواهرم حلیمه آن را رشته است. به شطیطه بگو: تو از هنگام رسیدن ابوجعفر و پول و قطعه کفن، تا نوزده روز بیشتر زنده نمیمانی. پس شانزده درهم از این پول را برای خودت خرج کن و بیست و چهار درهم آن را صدقه و لوازم تجهیز برای خودت قرار بده و من بر جنازه تو نماز خواهم خواند. ای ابوجعفر هرگاه [در آن وقت]مرا دیدی، مطلب را مخفی بدار که برای حفظ جانت بهتر است».
سپس فرمود: «این اموال را به صاحبانشان برگردان و مُهر از این جزوه بگشای و ببین آیا جواب سؤالها را پیش از آنکه جزوه را بیاوری، دادهایم یا نه؟»
میگوید: به مُهرها نگاه کردم، دیدم دست نخورده است، یکی از مهرها را از وسطشان شکستم، دیدم حضرت جواب آن را نوشته. مهر دومی را گشودم دیدم جواب آن را هم نوشتهاند. سومین مهر را گشودم دیدم جواب نوشتهاند، تا پنجمین مهر.
هنگامی که ابوجعفر محمد بن علی نیشابوری به خراسان بازگشت، دید کسانی که آن حضرت اموالشان را رد کرده به مذهب فَطَحیه وارد شدهاند، ولی شطیطه بر همان مذهب حقّ باقی مانده، سلام حضرت کاظمعلیه السلام را به او رساند و کیسه پول و قطعه کفن را به او داد. پس همانطور که حضرت فرموده بود، به مدت نوزده روز شطیطه زنده ماند و چون از دنیا رفت، امامعلیه السلام سوار بر شتری آمد. پس از پایان مراسم او بر شتر خود سوار شد و راه بیابان پیش گرفت و فرمود: «به اصحاب خودت مطلب را در میان بگذار و سلام مرا به آنها برسان و به ایشان بگو: من و امامان نظیر من باید که پای جنازههای شما حاضر شویم در هر جا که از دنیا بروید، پس تقوای خدا را در خود حفظ کنید».(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: «هنگامی که قائم بپاخیزد مردم را بار دیگر به اسلام دعوت کند و آنها را به امری که از بین رفته و عموم مردم از آن جدا گشته و به گمراهی افتادهاند، هدایت فرماید. برای این جهت حضرت قائمعلیه السلام را مهدی نامیدهاند که به امری که از آن واماندهاند، هدایت میکند».(2)
و نیز آن حضرت علیه السلام در پاسخ به سؤال کسی که از شیوه و شگرد حضرت مهدی - عجّل اللَّه فرجه الشریف - پرسید، فرمود: «همان برنامهای که پیامبر صلی الله علیه وآله پیش گرفت، حضرت قائمعلیه السلام انجاممیدهد. بنیادهای پیشین را منهدم و ویران میسازد، چنانکه رسولخداصلی الله علیه وآله نظام جاهلیت را ریشهکن کرد و اسلام را از نو آغاز نمود».(1)
از امام باقر علیه السلام روایت است که فرمود: «چون قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - بپاخیزد، خیمههایی نصب میشود برای کسانی، تا قرآن را همانگونه که خداوند - جلّ جلاله - آن را نازل فرموده، به مردم بیاموزند. پس دشوارترین کار برای کسانی است که آن را حفظ کردهاند، زیرا با این تألیف اختلاف دارد».(2)
و در احتجاج آمده: هنگامی که رسول خداصلی الله علیه وآله وفات یافت، علی علیه السلام قرآن را جمع کرد و آن را نزد مهاجرین و انصار برد و بر آنان عرضه کرد، زیرا پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله او را به این کار وصیّت فرموده بود. پس چون ابوبکر آن را گشود، در اوّلین صفحهای که باز کرد، رسواییهای قوم آشکار شد. عمر برآشفت و گفت: ای علی! آن را بازگردان که ما را به آن نیازی نیست. پس حضرت امیرعلیه السلام آن را گرفت و رفت.
آنگاه زید بن ثابت را که قاری قرآن بود، احضار کردند. عمر به او گفت: علی قرآن را نوشته بود، آورد، ولی در آن رسواییهای مهاجرین و انصار بود و ما نظرمان بر این است که قرآن را جمع کنیم و فضیحتهای مهاجرین و انصار را از آن بیندازیم. زید رأی موافق داد، ولی گفت: اگر من قرآن را آنطور که شما میخواهید جمع کردم و بعد از آن علی قرآن خودش را آشکار کرد،
آیا زحمتهای شما هدر نمیرود؟ عمر گفت: چارهای جز این نیست که او را بکشیم و از او راحت شویم. پس حیلهای به کار بردند تا به دست خالد بن ولید آن حضرت را بکشند ولی نتوانستند.
چون عمر به خلافت رسید، از علی علیه السلام خواست آن قرآن را بیاورد تا میان خودشان آن را تحریف کنند. به آن حضرت گفت: یا اباالحسن! خوب بود قرآنی که نزد ابیبکر آوردی، حالا بیاوری تا بر آن اجتماع کنیم.
علی علیه السلام فرمود: «هیهات! هیچراهی به سوی آن نیست، من در آن موقع آنرا آوردم تا حجّت بر شما تمام کرده، روز قیامت نگویید ما از این قرآن غافل بودیم، یا به من نگویید که تو آن را نیاوردی. البته قرآنی که نزد من است جز پاکیزگان و اوصیا از فرزندان من هیچکس به آن دست نمییابد».
عمر گفت: آیا وقت معیّنی برای آشکار ساختن این قرآن هست؟ فرمود: «آری؛ هنگامی که قائم از فرزندان ما قیام کند، آن را ظاهر نماید و مردم را بر آن وا میدارد، پس سنّت بر آن جاری میگردد».(1)
ثائر، کسی است که به هیچ وجه قرار و آرام نمیگیرد تا اینکه خونبهای خویش را بگیرد.(2)امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه: «وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی القَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً»(3)و هرکه مظلوم کشتهشود، البته ما برای ولیّ او تسلط و حکومت قرار دادهایم، پس در کشتن اسراف نکند که او یاری شده است.
فرمود: «او حسین بن علی علیهما السلام است که مظلوم کشته شده و ما اولیای او هستیم، هنگامی که قائم ما بپاخیزد به خونخواهی حسینعلیه السلام میپردازد، پس آنقدر میکشد تا جایی که گفته میشود: در کشتن اسراف کرد».(1)
امام باقر علیه السلام فرمود: «هنگامی که جدّم حسینعلیه السلام کشته شد، فرشتگان به درگاه خداوند - عزّوجلّ - صدا به گریه و ناله بلند کردند و عرضه داشتند: بار الها! صاحب اختیارا! آیا غفلت میورزی از کسی که برگزیده تو و فرزند برگزیدهات و بهترین خلق را به قتل رسانیده است؟ پس خداوند - عزّوجلّ - به آنها وحی فرمود: ای ملائکه من! آرام باشید، به عزّت و جلالم سوگند! که حتماً از آنها انتقام خواهم گرفت، هرچند پس از مدتها باشد. سپس خداوند - عزّوجلّ - برای فرشتگان از روی امامان از فرزندان حسین پرده برداشت، ملائکه خوشحال شدند و متوجّه شدند که یکی از آنها ایستاده نماز میخواند، خداوند فرمود: به این قائم، از آنها انتقام میگیرم».(2)
مولای ما صاحب الزمانعلیه السلام زیباترین و خوش صورتترین مردم است.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «مهدی طاووس اهل بهشت است».(3)
و نیز فرمود: «مهدی، مردی از فرزندان من است، رنگ او رنگ مردم عرب و بدن او بدن بنی اسرائیل (قوی و درشت استخوان)، بر گونه راستش خالی است که مثل ستاره درخشنده است».(4)
امام صادق علیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت کرده که فرمود: «مهدی از فرزندان
من است، نام او نام من و کنیهاش کنیه من است، از نظر خَلق و خُلق شبیهترین مردم به من است».(1)
و رسول خداصلی الله علیه وآله زیباترین و خوش صورتترین مردم بوده است.
امام باقر علیه السلام فرمود: «پیامبر خداصلی الله علیه وآله رخسارش سپید آمیخته به سرخی و چشمانش سیاه و درشت و ابروانش به هم پیوسته، و کف دست و پایش پُرگوشت و درشت بود، بدان سان که گویی طلا بر انگشتانش ریخته باشد. استخوان دو شانهاش بزرگ بود، چون به کسی روی میکرد به خاطر مهربانی شدیدی که داشت با همه بدن به جانب او توجه مینمود. یک رشته موی از گودی گلو تا نافش روییده، انگار که میانه صفحه نقره خالص خطی کشیده شده باشد، و گردن و شانههایش بسان گلابپاش سیمین بود. بینی کشیدهای داشت که هنگام آشامیدن آب، نزدیک بود به آب برسد، هنگام راه رفتن محکم قدم برمیداشت که گویا به سرازیری فرود میآید. باری، نه قبل و نه بعد از پیغمبر خدا کسی مثل او دیده نشده است».(2)
امام باقر علیه السلام فرمود: «او خونخواه است، با تأسف و غضبناک خروج میکند به خاطر غضب خداوند بر این خلق، پیراهنی که رسول خداصلی الله علیه وآله روز احد پوشیده بود بر اندام اوست، و عمامه سحاب و زره سابغه و شمشیر ذوالفقار پیغمبر با اوست، شمشیر بر شانه میگذارد و تا شش ماه از کشته پشته میسازد».(3)
بشیر نبّال گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: آنها میگویند: «هرگاه مهدیعلیه السلام قیام کند، خود به خود امور برایش درست میشود و به قدر یک
حجامت هم خون نمیریزد؟ فرمود: «نه، سوگند به آنکه جانم به دست اوست! اگر برای کسی امور خود به خود درست میشد برای پیغمبرصلی الله علیه وآله این امر واقع میگشت که دندانهایش خونآلود و پیشانیاش شکسته شد، نه؛ سوگند به آنکه جانم در دست اوست [کار به جایی رسد که]ما و شما عرق و علق (> خون بسته شده) را از چهره پاک کنیم، و دستی به پیشانی کشید».(1)
علق یعنی: خون، و پاک کردن عرق و خون کنایه از محنتها و رنجها است که باعث میشود انسان عرق کند، و یا جراحتهایی که خونها را جاری میسازد.
در دعای ندبه آمده است: «أَیْنَ جامِعُ الکَلِمَةِ عَلَی التَّقْوی»؛ کجاست آنکه سخنان را به تقوا جمع مینماید.
امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره آیه: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»(2)برای آنکه او را بر همه دین برتری بخشد، فرمود: «تا جایی که هیچ آبادی نماند مگر اینکه هر صبح و شام بانگ شهادت لا إله إلاّ اللَّه و محمّد رسول اللَّه در آن بلند شود».(3)
و امام صادق علیه السلام درباره آیه: «وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَالأَرْضِ طَوْعاً وَکَرْهاً»(4)و هر آنکه در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه برای او تسلیم است. فرمود: «هنگامی که قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - قیام کند هیچ زمینی باقی نمیماند مگر اینکه در آن، شهادت لا اله الاّ اللَّه ومحمّد رسول اللَّه اعلام میشود».(5)
حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام فرمود: «به خدا قسم وقتی قائم ما بپاخیزد، خداوند از همه شهرها و بلاد، شیعیان ما را به سوی او جمع مینماید».(1)
و امام صادق علیه السلام فرمود: «بر او سیهزار فرشته و 313 فرشته فرود میآیند».
ابان بن تغلب عرضهداشت: تمام این فرشتگان؟ فرمود: «آری فرشتگانی کهبا نوح در کشتی بودند و فرشتگانی که با ابراهیم بودند هنگامی که به آتش افکنده شد، و آنهایی که با موسی بودند هنگامی که دریا را برای بنی اسرائیل شکافت، و آنهایی که با عیسی بودند هنگامی که خداوند وی را به سوی خود بالا برد، و چهار هزار فرشته نشانداری که با پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله بودند، و هزار فرشتهای که پی در پی فرود آمدند و سیصد و سیزده فرشتهای که در بدر بودند و چهارهزار ملائکه که فرود آمدند تا به همراه حسین بن علی علیهما السلام با دشمنان نبرد کنند، ولی به آنها اجازه داده نشد، آنها کنار قبر آن حضرت پریشان و غبارآلود و گریان هستند تا روز قیامت. رئیس آنان فرشتهایاست که منصور خوانده میشود، هیچکس آن حضرت را زیارت نکند مگر اینکه اینها به استقبال او میروند و یا هنگام وداع او را مشایعت میکنند، و هیچ بیماری نیست مگر اینکه به عیادتش میروند، و هیچ کس از دنیا نرود مگر آنکه بر بدنش نماز میگزارند و پس از مرگ برای او طلب مغفرت میکنند. و همه اینها در زمین منتظر قیام قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - هستند تا هنگام ظهورش فرا رسد».(2)
امام باقر علیه السلام فرمود: «إِذا قامَ قآئِمُنا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلی رُؤُوسِ العِبادِ فَجُمِعَ بِها
عُقُولُهُمْ وَکَمُلَتْ بِهِ أَحْلامُهُمْ»(1)هرگاه قائم ما قیام کند، خداوند دستش را بر سر بندگان قرار دهد، پس عقلهایشان جمع و بردباریشان کامل گردد.
امام باقر علیه السلام فرمود: «گویا میبینم دین شما پیوسته رو به ضعف و از بین رفتن خواهد نهاد و در خون خود دست و پا خواهد زد و کسی آن را به شما باز نمیگرداند مگر مردی از ما اهل البیت».(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: «سیزده شهر و طایفه است که قائمعلیه السلام با آنها جنگ میکند، و آنها هم با آن حضرت میستیزند: اهل مکّه، اهل مدینه، اهل شام، بنی امیّه، اهل بصره، اهل دمیسان، کردها، اعراب، ضبّه، غِنی، باهله، اَزْد و اهل ری».(3)
و امام باقر علیه السلام فرمود: «در صاحب این امر شیوه و سنّتی از موسی و سنّتی از عیسی و سنّتی از یوسف و سنّتی از محمدصلی الله علیه وآله هست: امّا سنّت از موسی، اینکه ترسان و برحذر است. و امّا از عیسی، اینکه دربارهاش گفته میشود آنچه درباره عیسی گفته شد. و امّا از یوسف، زندان و غیبت است. و امّا از محمّدصلی الله علیه وآله قیام با شمشیر و روش آن حضرت را پیروی میکند، و آثارش آشکار گردد، آنگاه شمشیر خود را تا هشت ماه با دست راست و بر شانه حمایل مینماید و پیوسته دشمنان را خواهد کشت تا خداوند - عزّوجلّ - راضی گردد».(4)
اخبار در این باره بسیار است که بعضی از آنها در بحث «قتل کافرین» خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
از محمد بن عثمان عَمْری روایت شده که گفت: «صاحب این امر هر سال در مراسم حج حاضر میشود، پس مردم را میبیند، آنها را میشناسد و آنها او را میبینند، ولی نمیشناسند».(1)
از جمله روایاتی که دلالت بر استحباب دعا کردن برای حُجّاج دارد، حدیثی است از امام صادق علیه السلام که فرمود: «هنگامی که شامگاه عرفه شود، خداوند متعال دو فرشته را میفرستد که چهرههای مردم را جستجو کند، پس هرگاه کسی که خودش را به حج عادت داده بود نیابند، یکی از آن دو فرشته به دیگری میگوید: فلان شخص در چه حال است؟ جواب میدهد: خدا بهتر میداند. پس میگوید: پروردگارا! اگر فقر مانع از آمدنش شده او را غنی گردان و اگر قرض دارد از او ادا فرمای و اگر بیماری سبب نیامدنش شده او را شفا بخش و اگر از دنیا رفته پس او را بیامرز و رحمتش فرمای».(2)این حدیث دلالت میکند بر استحباب دعا کردن برای کسی که خودش را به حجّ عادت داده باشد.
حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام درباره آیه «یُحْیِی الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»؛ فرمود: «نه به وسیله باران، بلکه خداوند - عزّو جلّ - مردانی برمیانگیزاند، پس زمین به خاطر برپایی و زنده شدن عدالت، احیا میشود».(3)
و امام صادق علیه السلام درباره فرموده خداوند متعال: «اِعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» فرمود: «یعنی به وسیله عدالت پس از جور و ستم».(1)
در ضمن بیان خلق و خوی آن حضرت خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
از بحثی که درباره لطف آن حضرت نسبت به ما در حرف «تاء» گذشت، دوستی آن حضرت نیز واضح میشود، زیرا لطف، میوه محبّت است. همچنین در بخش سوم، حقّ پدر بر فرزند و تشییع مردگان ما، در این زمینه مطالبی گذشت.
به هر حال همه احسان آن حضرت در حقّ ما ثمره و نتیجه محبّتش نسبت به ما است ان شاء اللَّه تعالی. ولی نباید غافل بود که محبّت او در حقّ ما جز از جهت ایمان و اطاعت ما نسبت به خداوند - عزّوجلّ - نیست.
از امام باقر علیه السلام روایت شده که به جابر جعفی فرمود: «بنده جز با اطاعت، به خداوند - تبارک وتعالی - نزدیک نمیشود، دوری از آتش با ما نیست، آنکه مطیع و فرمانبردار خدا باشد، دوست و ولیّ ماست. و هر که خداوند را معصیت کند، دشمن ماست. و ولایت ما جز با عمل و دوری از گناه به دست نمیآید».(2)
آن حضرت علیه السلام به مقتضای علمش، حکم به باطن میکند. از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: «چون قائم آل محمدعلیهم السلام قیام کند، در میان مردم به حکم
حضرت داوودعلیه السلام حکم میفرماید، نیازی به شاهد و بیّنه ندارد، خدای تعالی او را الهام میکند؛ پس به علم خود داوری فرماید و هر قومی را به آنچه در باطن مخفی داشتهاند، خبر میدهد و دوست خود را از دشمن، به نشانه تشخیص میدهد».(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: «در مسجد شما - یعنی مسجد مکّه - سیصد و سیزده مرد خواهد آمد که اهل مکّه میدانند آنها از پدران و اجدادشان نیستند، ... پس خداوند - تبارک وتعالی - بادی میفرستد که به هر وادی ندا میکند: این مهدی است که به قضاوت داوود و سلیمانعلیهما السلام قضاوت میکند و بر آن بیّنه و شاهد نمیطلبد».(2)
و از امام ابوجعفر باقر علیه السلام منقول است که فرمود: «در قضایایی حضرت قائمعلیه السلام قضاوت میکند، بعضی از کسانی که در خدمتش شمشیر زدهاند، آن را رد و انکار مینمایند و آن قضاوت آدم است. پس دستور میدهد آنها را بیاورند و گردنشان را میزنند. سپس دوباره قضاوتی میکند که قضاوت داوود است و عدّهای از کسانی که همراه آن حضرت شمشیر زدهاند، اعتراض و انکار میکنند که آنها را پیش میآورد و گردنشان را میزند. سپس بار سوم قضاوتی میکند و آن قضاوت ابراهیمعلیه السلام است، گروه دیگری از کسانی که در پیشاپیش آن حضرت شمشیر زدهاند، اشکال و رد میکنند. پس آنها را جلو میآورد و گردنشان را میزند. آنگاه مرتبه چهارم قضاوتی میکند که قضاوت محمدصلی الله علیه وآله میباشد، پس هیچ کس علیه او انکار نمینماید».(3)
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «قیامت بپا نشود تا اینکه مردی از خاندان من حکومت
کند، قسطنطنیه و جبل الدیلم را فتح نماید. اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند متعال آن روز را آنقدر طولانی کند تا آن را فتح فرماید».(1)
و امام باقر علیه السلام فرمود: «قائم سیصد و نه سال حکومت میکند، همان مقدار که اهل کهف در غار ماندند، زمین را پر میکند از عدل و قسط، چنانکه از ظلم و ستم پر شده باشد. پس خداوند برای او شرق و غرب زمین را میگشاید و مردم را میکشد تا اینکه جز دین محمدصلی الله علیه وآله باقی نماند. به شیوه سلیمان بن داوود سلوک نماید، آفتاب و ماه را صدا میکند، او را جواب میدهند، و زمین برای او نَوَردیده شود و به او وحی میرسد، پس به امر الهی به وحی عمل میکند».(2)
همانطور که در بخش جمال و زیبایی آن حضرت گفته شد، خُلق آن حضرت مانند خُلق پیامبر صلی الله علیه وآله است و شباهت آن حضرت به پیامبر صلی الله علیه وآله در عموم صفات و خوهای پسندیده است، و خداوند متعال درباره اخلاق پیامبر میفرماید: «وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ»(3)و تو در حقیقت بر نیکخلقی عظیمی آراستهای. بنابراین اخلاق آن حضرت مانند جدّشان بهترین اخلاقها است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «برای آن جوان پیش از قیامش غیبتی خواهد بود». گفتم: چرا؟ فرمود: «میترسد - و به شکمش اشاره کرد - یعنی از کشته شدن میترسد».
و نیز حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام فرمود: «او پنجمین فرزند من است، او را غیبتی است طولانی به خاطر ترس بر خودش».
و نیز امام صادق علیه السلام فرمود: «هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد خواهد گفت: «فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَجَعَلَنِی مِنَ المُرْسَلِینَ»(1)پس آن هنگام از شما فرار کردم وقتی که از شما ترسیدم، پس خداوند به من حکمت آموخت و مرا از فرستادگان قرار داد.».
از طریق عامّه از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «خلفای بعد از من دوازده نفرند، نُه تن آنان از نسل حسین هستند، نهمین ایشان قائم و مهدی آنان است، پس خوشا به حال دوستان و وای به حال دشمنانشان!».(2)
و نیز از طریق عامّه از آن حضرتصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «مهدیعلیه السلام خروج میکند در حالی که بر سرش ابری هست که در آن منادی ندا میکند: این مهدی خلیفة اللَّه است از او پیروی کنید».(3)
امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمود: «یا کُمَیْلُ! ما مِنْ عِلْمٍ إِلّا وَأَنَا أَفْتَحُهُ، وَما مِنْ سِرٍّ إِلّا وَالآقئِمُ یَخْتِمُهُ»(4)ای کمیل! هیچ علمی نیست مگر اینکه من افتتاح کننده آنم و هیچ سرّی نیست مگر اینکه قائم، آن را به پایان میرساند و خاتمه میدهد.
منظور از «سرّ» در این روایت، یا علم است به قرینه اوّل حدیث و یا تمام
کمالات واخلاق نیک و علوم و معارف حقّه است که سایر امامانعلیهم السلام بعضی از آنها را به مقتضای صلاح زمان خودشان آشکار کردهاند.
سیّد اجل علی بن طاووس میگوید: من در سامرا بودم، پس سحرگاهان دعای آن بزرگوار را شنیدم، این مقدار از آن، که راجع به زندگان و مردگانی است که از آنها یادی به میان آورد، حفظ کردم: «وَأَبْقِهِمْ - أَوْ قالَ - وَأَحْیِهِمْ فِی عِزِّنا وَمُلْکِنا وَسُلْطانِنا وَدَوْلَتِنا»؛ و آنان را باقی بدار - یا فرمود - زنده بدار در (روزگار) عزّت ما و ملک ما و حکومت ما و دولت ما.
امام رضاعلیه السلام به موسی بن سیّار فرمود: «ای موسی بن سیّار! مگر نمیدانی که بر ما امامان، اعمال شیعیانمان هر صبح و شام عرضه میشود، پس هر تقصیری که در اعمال آنها باشد، از خداوند متعال گذشتِ از آن را خواهیم خواست، و هر کار خوب و پیشرفت در برنامههای دینی باشد، از خداوند پاداش برای صاحب آن عمل خواهیم خواست».(1)
و نیز امیر المؤمنینعلیه السلام به زمیله فرمود: «ای زمیله! هیچ مؤمنی نیست که بیمار شود مگر اینکه به مرض او مریض میشویم و اندوهگین نشود مؤمنی مگر اینکه به خاطر اندوه او اندوهگین گردیم و دعایی نکند مگر اینکه برای او آمین گوییم و ساکت نماند مگر اینکه برایش دعا کنیم».(2)
در زیارت آن حضرت آمده: «سلام بر تو ای دعوتگر الهی! و ای مظهر و آئینه صفات ربّانی!».(1)
امام رضاعلیه السلام فرمود: «امام، امین خداوند در خلق او است و حجّت او است بر بندگانش و خلیفه او در بلادش، و دعوتگر به سوی او و مدافع از حقوق او است».(2)
و از امام باقر علیه السلام در خبر طولانی آمده: «... سپس میرود مردم را به کتاب خدا و سنّت پیغمبرصلی الله علیه وآله و ولایت علی علیه السلام و بیزاری از دشمنان دعوت میکند».(3)
نصر خادم گوید: بر صاحب الزمان علیه السلام وارد شدم در حالی که در گهواره بود، پس به من فرمود: آیا مرا میشناسی؟ عرضه داشتم: آری، تو آقای من و فرزند سرورم هستی. فرمود: از این نپرسیدم. گفتم: برایم تفسیر فرمای. فرمود: «من خاتم اوصیا هستم و تنها به وسیله من بلا از خانواده و شیعیانم دفع میشود».(4)
و امام حسین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت نموده که فرمود: «آگاه باشید که اهل بیت من امان هستند برای شما، پس آنها را به خاطر دوستی من دوست بدارید و به آنان متمسّک شوید که هیچگاه گمراه نخواهید گشت».(5)
و از سیّد العابدین علیه السلام روایت شده که فرمود: «ما امامان مسلمین و حجّتهای الهی بر عالمیان و سادات و آقایان مؤمنین و امیر روسفیدان و نیکویان جهان و سرور اهل ایمان و مایه ایمنی اهل زمین هستیم، چنانکه ستارگان برای اهل آسمانها امان
هستند. خداوند به واسطه ما آسمان را نگه داشته تا بر زمین نیفتد مگر به اذن او، به سبب ما زمین را نگه داشته تا اهلش را نلرزاند مگر به اذن او، به خاطر ما باران فرو میفرستد و به واسطه ما رحمت را منتشر میسازد و برکات زمین را بیرون میآورد، و اگر در زمین حجّت ما نباشد زمین اهلش را فرو میبرد».
سپس فرمود: «از روزی که خداوند آدم را آفریده زمین از حجّت الهی خالی نبوده که یا ظاهر است و مشهود و یا غایب است و [در پرده]مستور، و تا روز قیامت نیز از حجّت الهی خالی نخواهد ماند و گرنه خداوند پرستش نمیشود».(1)
از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمود: «زمانی بر مردم فرا میرسد که امام آنها از نظرشان غایب میشود. خوشا به حال آن کسانی که در آن زمان بر امر ما ثابت بمانند، کمترین چیزی که از ثواب به آنها میرسد اینکه خداوند جلّ جلاله آنان را ندا میکند و میفرماید: ای بندگان و کنیزان من! به سرّ من ایمان آوردید و غیب مرا باور داشتید، پس بشارت باد شما را به نیکی و ثواب از من که شما به حقّ، بندگان و کنیزان من هستید، از شما میپذیرم و شما را عفو میکنم، و گناهانتان را میآمرزم، و به سبب شما باران به بندگانم میرسانم، و بلا را از ایشان دفع میکنم، اگر شما نبودید عذاب خود را بر آنان نازل میکردم».(2)
این کار در زمان غیبت آن حضرت به دعای آن حضرت خواهد بود، چنانکه گذشت. و امّا در حضور آن بزرگوار، در بحث جهاد و جنگ آن حضرت با دشمنان بیان گردید. و در بحث ذلت دشمنان بیشتر اشاره میشود.
امام باقر علیه السلام فرمود: «هرگاه قائم بپاخیزد، ایمان را بر هر ناصبی عرضه میکند، پس اگر به طور حقیقی آن را پذیرفت (که هیچ) و گرنه گردنش را میزند، یا باید جزیه بدهد؛ چنانکه امروزه اهل ذمّه جزیه میدهند و همیان بر کمر میبندد و آنها را از شهرها به سوی شهرهای بزرگ میراند».(1)
و امام صادق علیه السلام فرمود: «حقّ را دولتی و باطل را دولتی است و هر کدام از آنها در دولت دیگری ذلیل و خوار است».(2)
و امام باقر علیه السلام درباره آیه «تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذلِکَ الیَوْمُ الَّذِی کانُوا یُوعَدُونَ»(3)ذلّت آنان را فرا گیرد، این همان روزی است که [رسولان حق]به آنان وعده میدادند. فرمود: «یعنی روز خروج قائمعلیه السلام».(4)
از امیر المؤمنین علی علیه السلام روایت شده که فرمود: «اگر قائم ما بپاخیزد، آسمان، بارانش را فرو میریزد و زمین، گیاهانش را بیرون میدهد، و کینهها و کدورتها از دلهای بندگان زایل میگردد، و درندگان و بهائم با هم سازگار میشوند تا به حدّی که یک زن، راه عراق و شام را طی میکند در حالی که جز بر سبزه و گیاه پا نگذارد و زینتهای خود را بر سر دارد و هیچ درندهای او را به وحشت نمیاندازد».(5)
پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله فرمود: «... ساکنین زمین و آسمان از حکومت او راضی خواهند بود و اموال را به طور صحاح میان مردم تقسیم میکند». مردی پرسید: صحاح یعنی چه؟ فرمود: «یعنی به طور مساوی».(1)
از مطالبی که درباره جهاد و جنگ آن حضرت با دشمنان و کافرین گذشت، این معنی به دست میآید.
حمّاد بن عثمان گوید: در محضر امام صادق علیه السلام بودم، مردی به آن حضرت عرضه داشت: أصلحک اللَّه! یاد کردهای علی علیه السلام لباس خشن و زبر میپوشید، لباس چهار درهمی به تن میکرد و امثال اینها ... و حال آنکه لباس نو در برِ تو میبینم؟ فرمود: «علی علیه السلام در زمانی آنطور لباس میپوشید که انگشتنما و مورد انکار مردم نبود، ولی اگر امروز مثل آن لباس پوشیده شود انگشتنما میشود. پس بهترین لباس هر زمان لباس همان زمان است، مگر اینکه وقتی قائم ما اهل البیتعلیهم السلام بپاخیزد لباسهای علی علیه السلام را دربر میکند و روش او را پیش میگیرد».(2)
و حضرت رضاعلیه السلام فرمود: «شما امروزه راحتی بیشتری دارید از آن هنگام». راوی عرضه داشت: چطور؟ فرمود: «اگر قائمعلیه السلام بپاخیزد، جز خون و عرق و رنج چیزی نیست. مردم سوار بر اسبها هر سوی خواهند تاخت. لباس قائمعلیه السلام زبر و غذایش سخت خواهد بود».(3)
در واقعه جزیره خضراء آمده: سیّد شمس الدین در پاسخ راوی که پرسید: آیا امام - عجّل اللَّه فرجه الشریف - حج انجام میدهد؟ فرمود: «آری! او هر ساله حج بجا میآورد و پدرانش را در مدینه و عراق و طوس زیارت میکند».(1)
امّا رجحان دعا برای زوّار قبور ائمه معصومینعلیهم السلام؛
معاویة بن وهب گوید: امام صادق علیه السلام برای زائرین حسین علیه السلام با دعایی طولانی دعا کرد، و برای آنان ثواب جزیل از درگاه خداوند درخواست نمود. آنگاه فرمود: «ای معاویه! کسانی که در آسمان برای زائرین آن حضرت دعا میکنند، از کسانی که در زمین برای ایشان دعا میکنند بیشترند».(2)
از آنچه درباره زهد آن حضرت گذشت، شیوه او نیز معلوم میشود. اضافه بر آن، از امام باقر علیه السلام در وصف امام قائمعلیه السلام آمده که: «هرگاه قیام کند، شیوه پیغمبرصلی الله علیه و آله را پیش خواهد گرفت».(3)
و از عبد اللَّه بن عطا روایت شده که گفت: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد، با چه شیوهای در میان مردم عمل خواهد کرد؟ فرمود: «اساس پیش از خود را ویران میسازد، همانطور که رسول خدا صلی الله علیه و آله انجام داد و اسلام را از نو شروع میکند».(4)
امام باقر علیه السلام فرمود: «گویا میبینم که این دین شما از شما رویگردان و در خون خود غوطهور است، و هیچ کس نتواند آن را به شما بازگرداند مگر مردی از اهل البیتعلیهم السلام که هر سال دو بار بر شما بخشش خواهد کرد و هر ماه دو نوع روزی به شما خواهد داد».
و در حدیث دیگری از آن حضرت علیه السلام آمده که: «تمام اموال دنیا از ظاهر و باطن زمین به نزد آن حضرت جمع میگردد و به مردم گفته میشود: بیایید این چیزی است که شما به خاطر آن خویشاوندیتان را قطع کردید و خونهای به ناحق ریختید و در راه به دست آوردن آن، حرامها مرتکب شدید. پس آن حضرت ثروتی به آنها میبخشد که هیچکس پیش از او چنین نبخشیده باشد».(1)
و از پیغمبر اکرمصلی الله علیه و آله منقول است که فرمود: «مردی نزد مهدی میآید و میگوید: به من عطایی فرمای. پس به مقداری که آن شخص بتواند حمل نماید، لباسش را پر میکند».(2)
از آنچه در بحث جنگ و جهاد آن حضرت آوردیم، و نیز در بحث قتل کافرین به دست آن حضرت بیان خواهیم داشت، این مطلب واضح میگردد.
از طریق اهل سنت از امیر المؤمنینعلیه السلام روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله
فرمود: «من آورنده [و رساننده]شما به حوض [کوثر]هستم و تو ای علی! ساقی هستی و حسن حمایت کننده، و حسین فرمان دهنده، و علی بن الحسین تقسیم کننده، و محمد بن علی نشر دهنده، و جعفر بن محمد بسیج کننده، و موسی بن جعفر شمارنده محبان و مبغضان و بازدارنده منافقان، و علی بن موسی زینتبخش مؤمنان، و محمد بن علی فرود آورنده اهل بهشت به منزلگاههایشان و درجاتشان، و علی بن محمد خطیب و سخنور شیعیانش و تزویج کننده آنها با حور العین، و حسن بن علی چراغ اهل بهشت است که از آن روشنی میگیرند، و مهدی شفاعت کننده آنها است روز قیامت، روزی که خداوند اجازه نمیدهد شفاعت را جز به کسی که شفاعت او را بخواهد و به او راضی باشد».(1)
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه: «فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنا بِکَ عَلی هؤُلآءِ شَهِیداً»(2)پس چگونه است حال، آنگاه که از هر طایفهای گواهی آریم و تو را برایشان گواه آوریم. فرمود: «تنها درباره امّت محمدصلی الله علیه و آله نازل شده، در هر قرنی امامی از ما بر این امّت شاهد و ناظر است و محمدصلی الله علیه و آله گواه بر ما است».(3)
و نیز آن حضرت علیه السلام فرمود: «ما شاهدان بر مردم هستیم، پس هر آنکه ما را تصدیق کند روز قیامت تصدیقش نماییم و هر آنکه ما را تکذیب کند روز قیامت تکذیبش نماییم».(4)
از امام صادق علیه السلام سؤال شد: آیا قائمعلیه السلام متولد شده است؟ فرمود: «خیر،
البته اگر زمان او را درک میکردم در طول زندگی همراهیاش مینمودم».(1)
خواننده عزیز! در این فرمایش دقّت کن و با این تأدیب تربیت شو تا مبادا - خدای ناکرده - به جای خدمت و همراهی در طول زندگی، آن حضرت علیه السلام را با کردارهای ناپسند و گفتارهای شمشیر مانند، اذیت کنی و آزار دهی.
در حدیث لوح، در وصف حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - آمده: کمال موسی، و درخشندگی عیسی، و صبر ایوب، در وجود اوست. و در بحث تحمل اذیت آن حضرت علیه السلام مطالبی در این زمینه گذشت و چه خوش گفتهاند:
فَحُزْنِی ما یَعْقُوبُ بَثَّ أَقَلَّهُ
وَکُلُّ بَلا أَیُّوبَ بَعْضُ بَلِیَّتِی
اندوهی که من دارم کمترین مقدارش را یعقوب نداشت، و همه بلای ایوب قسمتی از ابتلای من است.
زیرا که انواع بلا بر آن حضرت جمع شده و طولانی شدن آن موجب شدّت مصیبت و ابتلا میباشد. ساعتی بیندیشید، حقیقت مطلب برایتان روشن میشود. پس بر شما باد که برای دل پرخون آن حضرت دعا کنید و فرجش را از خداوند متعال بخواهید.
در دارالسلام نقل کرده که ابراهیمعلیه السلام را ابوالضیفان کنیه داده بودند، او
1) بحار الانوار: 148/51.
چنان بود که ناهار و شام جز با مهمان نمیخورد، و چه بسا یک فرسنگ یا دو فرسنگ و یا بیشتر راه میرفت تا مهمانی بیابد، و ضیافت او تا روز قیامت برپا است و همین شجره مبارکهای که خداوند تعالی میفرماید: «یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ»(1)از درخت مبارکی روشنی مییابد.
البته این ضیافت و مهمانی، ضیافت به وسیله علوم و سنّتها است(2)که به وجود پیغمبر و امام تا روز قیامت برپا است. در زیارت روز جمعه چنین میخوانیم: «وَأَنَا یا مَوْلایَ فِیهِ ضَیْفُکَ وَجارُکَ»؛ و من، ای آقایم! در این روز مهمان تو و در پناه تو هستم. و در بخش سوم آنچه مناسب این معنی بود گذشت.
امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند - تبارک و تعالی - چهارده نور را، چهارده هزار سال پیش از خلقت خلق آفرید که آنها ارواح ما هستند».
عرض شد: یابن رسول اللَّه! چهارده نور کیانند؟ فرمود: «محمّد، علی، فاطمه، حسن، حسین، و امامان از فرزندان حسین و آخرین آنها قائم است که پس از غیبت بپامیخیزد، آنگاه دجّال را میکشد و زمین را از هر گونه ستم و ظلمی پاک میکند».(3)
امیر المؤمنینعلیه السلام فرمود: «قسم به خدا که البتّه من و این دو فرزندم کشته
میشویم و حتماً خداوند مردی از فرزندانم را در آخر الزمان برمیانگیزد که خونهای ما را مطالبه میکند».(1)
امام باقر علیه السلام درباره آیه شریفه: «وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ»(2)و هر آنکه پس از ظلمی که بر او رفته انتقامجویی کند. فرمود: «یعنی قائم و اصحاب آن حضرت، زیرا آنهایند که هیچ راهی علیه ایشان نیست، و هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد، از بنی امیه و تکذیب کنندگان و ناصبیان - او و اصحابش - انتقام خواهند گرفت».(3)
امام صادق علیه السلام درباره آیه شریفه: «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَاِنَّ اللَّهَ عَلینَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ»(4)به کسانی که در معرض جنگ قرار گرفتهاند، اذن جهاد عطا شده است چون که مورد ستم واقع هستند و خداوند بر یاریشان توانا است. فرمود: «این آیه درباره ... قائمعلیه السلام است که چون خروج کند برای حسین علیه السلام خونخواهی نماید، و این است [معنی]فرمایش او که: ما اولیای خون و طالبان دیه هستیم».(5)
امام صادق علیه السلام فرمود: «به درستی که از ما امام پیروز مخفی هست که هرگاه خداوند - عزّوجلّ - بخواهد امرش را آشکار سازد».(6)
و درباره آیه: «لَوْلا أَخَّرْتَنا إِلی أَجَلٍ قَرِیبٍ»(7)چرا تا مهلتی نزدیک این امر را به تأخیر نینداختی. فرمود: «تا زمان ظهور قائم که نصرت و پیروزی با اوست».(8)
امام باقر علیه السلام فرمود: «قائمعلیه السلام هنگامی که ظهور میکند، به بیت اللَّه الحرام به پشت تکیه میزند و در حالی که پناهنده به آن شده باشد، ندا میکند: ... تا آنجا که میگوید: و شما را به حقّ خدا و به حقّ رسول او و حقّ من که حقّ قرابت و خویشاوندی با رسول خدا صلی الله علیه و آله است سوگند میدهم که ما را کمک کنید و کسانی را که به ما ستم نمایند از ما دور سازید، زیرا ما ترسانیده شدیم و به ما ستم نمودند و از شهر و فرزندانمان دربدر شدیم و مورد سرکشی قرار گرفتهایم».(1)
و امام حسین علیه السلام فرمود: «قائم این امّت، نهمین نسل از فرزندان من است، و اوست صاحب غیبت و اوست در حالی که زنده باشد، میراثش تقسیم میگردد».(2)
از رسول اکرمصلی الله علیه و آله در وصف حضرت قائمعلیه السلام است که فرمود: «نهمین آنان قائمشان میباشد و اوست ظاهر آنها و اوست باطن آنها(3)و معنی آن - واللَّه العالم - این است که: آن حضرت آشکار کننده علوم ظاهر و باطن است که خداوند متعال به پیغمبر و امامانعلیهم السلام عطا فرموده و مظهر تمام کمالات و شؤون آنان است».
امام باقر علیه السلام فرمود: «علم به کتاب خدای - عزّوجلّ - و سنّت رسول او، در قلب مهدی ما رشد میکند، همچنان که گیاه به بهترین وجه میروید. پس هرکدام از شما
باقی بماند تا او را دیدار نماید، هنگام دیدنش عرضه بدارد: سلام بر شما ای اهل خانه رحمت و نبوت و کانون علم و جایگاه رسالت!».(1)
در دعای ندبه میخوانیم: «أَیْنَ مُعِزُّ الأَوْلِیاءِ وَمُذِلُّ الأَعْداءِ؛ کجاست عزیز کننده اولیا و خوار سازنده دشمنان».
امام باقر علیه السلام فرمود: «گویی یاران قائمعلیه السلام را میبینم سراسر شرق و غرب عالم را پر کرده باشند، همه چیز حتی حیوانات درنده و پرندگان وحشی از آنان اطاعت خواهند کرد، و در هر چیزی رضایت ایشان را میجویند تا آنجا که سرزمینی بر سرزمین دیگر فخر میفروشد و میگوید: امروز یکی از یاران قائم بر من گذشت».(2)
امام صادق علیه السلام درباره آیه: «وَلَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ العَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ»(3)و چنانچه عذاب را از آنان به تأخیر اندازیم تا به دست گروه معدود. فرمود: «عذاب، خروج قائم؛ و امت معدوده، اهل بدر و اصحاب آن حضرت علیه السلام میباشند».
امام باقر علیه السلام در مورد آیه: «سَأَلَ سآئِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(4)سؤال کنندهای از عذاب حتمی الوقوع پرسید. فرمود: «آتشی است که از سوی مغرب برمیآید، ... پس خانهای برای بنی امیه باقی نمیگذارد مگر اینکه آن را و اهل آن را میسوزاند، و خانهای که در آن خونی از آل محمدعلیهم السلام [ستمگری نسبت به آل محمد]باشد، رها نمیکند مگر اینکه آن را میسوزاند و او مهدیعلیه السلام است».(5)
بارزترین صفات نیکویش «عدالت» است، لذا به «عدل» ملقب گردیده، چنانکه در دعای افتتاح که از خود آن حضرت روایت شده، آمده است: «اَللَّهُمَّ وَصَلِّ عَلی وَلِیِّ أَمْرِکَ الآقئِمِ المُؤَمَّلِ و العدل المُنْتَظَرِ؛ پروردگارا و درود بفرست بر ولیّ امرت که قیام کننده است و امید مردم و عدل منتظر است».
و از رسول اکرمصلی الله علیه و آله در وصف امام قائمعلیه السلام آمده: «أَوَّلُ العَدْلِ وَآخِرُهُ...؛ اوّل و آخر عدل است...». و کمتر حدیثی درباره آن حضرت آمده که عدلش در آن یادآوری نشده باشد.
در سخنان امیر المؤمنین علی علیه السلام در وصف امام قائمعلیه السلام آمده: «هرگاه مردم هدایت را معطوف هوی و هوس نمایند، او هوای نفس را مطیع و تابع هدایت میکند».(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: «به ناچار صاحب این امر را غیبتی خواهد بود، در هنگام غیبت، ناچار از عزلت و گوشهگیری است».(2)
و در قضیه علی بن مهزیار از آن حضرت آمده که فرمود: «پدرم از من پیمان گرفته که جز در سرزمینهای پنهان و دور منزل نگیرم، تا مخفی بمانم و جایگاهم از نیرنگهای اهل ضلالت و سرکشان امّتهای تازه به دوران رسیده مصون باشد».(3)
امام موسی کاظمعلیه السلام در وصف آن حضرت فرمود: «بر رنگ گندم گونش، از بیداری شبها زردی نیز عارض میشود ... پدرم فدای آنکه شبش را با مراقبت ستارگان و در حال رکوع و سجود میگذراند».(1)
مؤلف گوید: معنی فرمایش پیغمبر اکرمصلی الله علیه و آله که در وصفش فرمود: «وَجْهُهُ کالدینار؛(2)چهرهاش مانند طلا است». یعنی از بیداری شب.
این غیبت از دیدگان، به حکم پروردگار واقع شده و پیغمبر اکرم و ائمه اطهارعلیهم السلام از وقوع این غیبت خبر دادهاند.
پیغمبر اکرمصلی الله علیه و آله فرمود: «مهدی از فرزندان من است... او را غیبت و حیرتی است که در آن امتها گمراه میشوند».(3)
و امام صادق علیه السلام فرمود: «از برای قائم ما غیبتی است که مدّتش طولانی خواهد بود...».
سپس فرمود: «هنگامی که قائم ما بپاخیزد برای هیچ کس در گردن او بیعتی نیست، لذا ولادتش مخفی و خودش غایب میگردد».(4)
و از حضرت علی بن الحسینعلیهما السلام روایت شده که فرمود: «برای قائم ما دو غیبت است که یکی از دیگری طولانیتر است».(5)
اخبار ائمه اطهارعلیهم السلام درباره غیبت آن حضرت علیه السلام جدّاً زیاد است. در اینجا شایسته است چند نکته را ذکر کنیم:
نکته اوّل
سبب غیبت آن حضرت علیه السلام، که دو قسم است:
قسم اوّل: آن است که برای ما بیان نشده و پس از ظهور برای ما فاش خواهد شد. از عبد اللَّه بن الفضل هاشمی روایت شده که گفت: شنیدم امام صادق علیه السلام فرمود: «به تحقیق صاحب این امر را غیبتی طولانی است و گریزی از آن نیست که در زمان غیبت هر فرد باطلجویی به تردید میافتد».
عرض کردم: چرا؟ فدایت شوم! فرمود: «به خاطر امری که فاش کردن آن به ما اذن داده نشده است».(1)
قسم دوم: آنکه ائمّه معصومینعلیهم السلام برای ما بیان کردهاند که چند وجه است:
1 - ترس از کشته شدن: چنانکه در بحث خوف و ترس آن حضرت گذشت. و این از علل خروج آن حضرت و قیام با شمشیر نیز هست، همانطور که در حدیث امیر المؤمنین علی علیه السلام آمده که فرمود: «اگر خروج نکند، گردنش را میزنند».
2 - هیچکدام از طاغوتها بر گردن آن حضرت بیعتی نداشته باشند: که این وجه در توقیع آن حضرت و در حدیث امام صادق علیه السلام ذکر گردیده است.
3 - امتحان و آزمایش بندگان: چنانکه از حضرت رضاعلیه السلام مروی است که فرمود: «سوگند به خدا! آنچه چشم بدان دوختهاید نخواهد شد تا اینکه آزمایش شوید و مؤمن و منافق از هم جدا گردید، و تا اینکه از شما باقی نماند مگر نادرترین پس نادرترین».
1) علل الشرایع: 245/1.
4 - سنن پیغمبران الهی را در آن حضرت جاری گرداند: امام صادق علیه السلام فرمود: «قائم ما را غیبتی است که مدّت آن به طول میانجامد». عرضه داشتم: چرا یابن رسول اللَّه؟! فرمود: «زیرا خداوند - عزّوجلّ - میخواهد سنّتهای پیغمبران را در غیبتهایشان بر او نیز جاری سازد».(1)
5 - ودایع خداوند ضایع نشود: یعنی مؤمنانی که از پشت کافران متولد میشوند، چنانکه امام صادق علیه السلام در جواب شخصی که پرسید: چرا علی علیه السلام با مخالفین خود در ابتدای امر جنگ نکرد؟ فرمود: «به خاطر آیهای که در کتاب خدای - عزّو جلّ - آمده: «لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً»(2)چنانچه [کافران از مؤمنان]جدا میشدند، به راستی که کافران از آنان را عذابی دردناک مینمودیم. عرضه داشتم: منظور از (تزّیل > پاک شدن) چیست؟ فرمود: «مؤمنانی که به امانت در اصلاب و پشتهای کافران بودند. و همینطور قائمعلیه السلام ظهور نمیکند تا اینکه ودایع خداوند - عزّوجلّ - از پشت کافرین بیرون آیند که چون خارج گردند بر دشمنان خداوند - عزّوجلّ - چیره خواهد شد و آنها را میکشد».(3)
6 - قبایح و زشتیهای اعمال ما: چنانکه در توقیع حضرت حجّت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به شیخ مفید چنین آمده: «و اگر شیعیان ما - که خداوند در اطاعتش آنان را یاری دهد - در وفای پیمانی که از ایشان گرفته شده، مصمم و جدّی باشند، نعمت لقای ما از آنان به تأخیر نمیافتد و سعادت دیدار ما با معرفت کامل و راستین نسبت به ما تعجیل میگشت، پس تنها چیزی که ما را از آنان پوشیده میدارد، همانا چیزهای ناخوشایندی است که از ایشان به ما میرسد و از آنان انتظار نمیرود».(4)
نکته دوم
برای غیبت کبری وقت و انتهای معیّنی نیست، بلکه فرمان و حکم ظهور آن حضرت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به دست خداوند است. اخبار زیادی بر این معنی دلالت دارد.
فضیل گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: آیا برای این امر وقتی هست؟ فرمود: «کَذِبَ الوَقَّاتُونَ، کَذِبَ الوَقَّاتُونَ، کَذِبَ الوَقَّاتُونَ(1)کسانی که وقت آن را تعیین میکنند دروغ گفتند، دروغ گفتند، دروغ گفتند».
نکته سوم: اینکه غیبت آن حضرت علیه السلام با لطف الهی که موجب آشکار کردن امام است، منافات ندارد. البته نسبت به مجرمین به خاطر اینکه خودشان سبب مخفی شدنش هستند. و امّا نسبت به صالحان برای دو وجه:
1 - اینکه خداوند متعال آنقدر عقل و فهم به آنان عطا فرموده که غیبت برای ایشان مانند مشاهده و دیدار است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «و البته خداوند میدانست که اولیایش به تردید نمیافتند و اگر میدانست که به تردید میافتند حجّت خود را از آنان یک چشم برهم زدنی مخفی نمیداشت».(2)
2 - اینکه دیدار آن حضرت علیه السلام برای بعضی از صالحان ممنوع نیست، چنانکه فرمایش خود آن حضرت در توقیعی که در وجه ششم از علل غیبت آوردیم، این معنی را میرساند. اضافه بر این، مسلّم است که جمعی از گذشتگان صالح ما به فیض دیدار آن حضرت علیه السلام نایل شدهاند، که بیان آن قضایا از محدوده بحث ما خارج است. و طالب آن میتواند به کتابهای «نجم الثاقب» و «جنّة المأوی» مراجعه کند.
بدان که غربت دو معنی دارد:
یکی، دوری از خاندان و وطن و شهر و دیار و دیگری، کمی یاران و اعوان.
و آن حضرت - روحی فداه - به هر دو معنی غریب است. پس ای بندگان خدا! یاریاش نمایید، و او را کمک کنید.
مطالبی که در عزلت آن حضرت علیه السلام آوردیم بر معنی نخستین غربت نیز دلالت میکند و آنچه امام جوادعلیه السلام فرمود: «هرگاه سیصد و سیزده نفر از اهل اخلاص برایش جمع شدند، خداوند امر او را ظاهر میسازد»(1)بر معنی دوم غربت دلالت میکند. پس ای انسان خردمند! کمی تأمّل کن و ببین که چگونه سالها و قرنها گذشته و این تعداد برای آن حضرت میسّر و جمع نشده است که این قویترین شاهد بر غربت اوست.
و فرمایش امیر المؤمنین علی علیه السلام بر هر دو معنی غربت دلالت میکند که فرمود: «صاحب این امر همان رانده شده فراری یگانه و تنهاست».(2)
امام باقر علیه السلام راجع به آیه: «وَیَکُونُ الدِّینُ کُلُّهُ للَّهِِ»(3)و تمام دین برای خداوند باشد. فرمود: «هنوز تأویل این آیه نرسیده است، و هرگاه قائم ما بپاخیزد، آنکه زمان او را دریابد آنچه از پی تأویل این آیه خواهد بود درک میکند و دین محمدصلی الله علیه و آله تا هر کجا که شب سایه افکند خواهد رسید، تا جایی که هیچگونه شرکی بر روی زمین نخواهد ماند، همچنان که خداوند فرموده است».
از امام صادق علیه السلام در حدیثی آمده: «... و یک مرد از شما در جستجوی کسی خواهد شد که از مال خودش به او احسان کند و از زکات مالش به او بدهد، احدی را نخواهد یافت که از او بپذیرد. مردم به آنچه خداوند از راه تفضّل به آنان روزی فرموده بینیاز میشوند...».
امام صادق علیه السلام فرمود: «روزها و شبها به پایان نمیرسد تا اینکه منادی از جانب آسمان ندا میکند: ای اهل حق! جدا شوید. ای اهل باطل! جدا شوید. پس هر کدام از دیگری جدا میشوند».
راوی میگوید: عرض کردم: أصلحک اللَّه! آیا پس از این ندا باز هم اینها به هم مخلوط خواهند شد؟ فرمود: «خیر، خداوند در کتاب خود میفرماید: «ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ المُؤْمِنِینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمِیزَ الخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ»(1)چنین نیست که خداوند مؤمنان را بر این حال که هستید واگذارد تا پلید را از پاکیزه جدا سازد.(2)
در توقیع شریف آمده که: «وَأَکْثِرُوا الدُّعآءَ بِتَعْجِیلِ الفَرَجِ، فَإِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ(3)و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج، زیرا که آن فرج شماست».
و در زیارت روز جمعه میخوانیم: «وَهذا یَوْمُ الجُمُعَةِ وَهُوَ یَوْمُکَ المُتَوَقَّعُ فِیهِ
ظُهُورُکَوَالفَرَجُ فِیهِ لِلمُؤْمِنِینَ عَلی یَدَیْکَ وَقَتْلُ الکافِرِینَ بِسَیْفِکَ؛ و امروز روز جمعه است که آن روز توست، و ظهور تو و فرج مؤمنان بر دست تو و کشته شدن کافران به شمشیر تو در این روز انتظار میرود».
ابراهیم کرخی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «... ای ابراهیم او (حضرت ولی عصر - عجّل اللَّه فرجه الشریف -)پس از سختی بسیار و آزمایشهای طولانی و هراس و ترس، غمها را از شیعیانش برطرف میسازد. پس خوشا به حال آنکه آن زمان را درک نماید».(1)
پیغمبر اکرمصلی الله علیه و آله فرمود: «امامان بعد از من دوازده نفرند، اولشان تو هستی یا علی و آخرینشان قائم است که خداوند - عزّوجلّ - به دست او شرق و غرب زمین را فتح میکند».(2)
و نیز فرمود: «مهدی از فرزندان من است در چهره چهل سالگی، گویی صورتش ستاره درخشان است، در گونه راستش خال سیاهی است ... گنجینهها را بیرون میآورد و کشورهای شرک را میگشاید».(3)
روایات بسیار زیادی در این باره آمده، که به برخی اشاره میشود.
امام صادق علیه السلام به معاویه دُهنی درباره آیه «یُعْرَفُ المُجْرِمُونَ بِسِیماهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّواصِی وَالأَقْدامِ»(4)مجرمان از چهرههایشان شناخته میشوند که از موهای پیشانی و
پاهای آنان گرفته میشوند [و به دوزخ افکنده شوند.]فرمود: ای معاویه! در این باره چه میگویند؟ گفتم: میپندارند خداوند در قیامت مجرمین را به چهرههایشان میشناسد، پس امر میکند از پیشانی و پاهایشان آنان را میگیرند و به آتش میافکنند. فرمود: چگونه خداوند به شناختن خلایقی که آنها را آفریده، نیاز دارد؟ گفتم: فدایت شوم پس [معنی]این [آیه]چیست؟ فرمود: «هرگاه قائم ما بپاخیزد، خداوند شناخت چهرهها را به آن حضرت عطا فرماید. آنگاه امر میکند کافران را با پیشانیهایشان و قدمهایشان بگیرند. سپس از دم شمشیر میگذراند».(1)
و حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام در تفسیر آیه: «وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمواتِ وَالأَرْضِ طَوْعاً وَکَرْهاً»(2)و هر آن کس که در آسمانها و زمین است، خواه و ناخواه فرمانبردار اویند. فرمود: «درباره قائمعلیه السلام نازل شده، هنگامی که علیه یهود و نصاری و صابئین و زنادقه و اهل ارتداد و کفر که در شرق و غرب زمین هستند قیام میکند، و اسلام را به آنها پیشنهاد مینماید. هر کس با طوع و رغبت مسلمان شود، او را دستور میدهد که نماز بخواند و زکات بپردازد و آنچه بر هر مسلمان واجب است، انجام دهد و هر کس مسلمان نشد گردنش را میزند تا اینکه در مشارق و مغارب زمین یک نفر غیر موحّد باقی نماند».(3)
و امام صادق علیه السلام درباره فرموده خداوند - عزّوجلّ - : «وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ العَذابِ الأَدْنی دُونَ العَذابِ الأَکْبَرِ»(4)و به آنان از عذاب نزدیکتر پیش از عذاب بزرگ میچشانیم. فرمود: «عذاب ادنی ( >نزدیکتر) عذاب سقر است، و عذاب اکبر قیام مهدیعلیه السلام با شمشیر است».(5)
اسحاق بن عمار گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: اینکه خداوند به شیطان تا وقت معلوم مهلت داد و در کتاب خود فرموده: «فَإِنَّکَ مِنَ المُنْظَرِینَ إِلی یَوْمِ الوَقْتِ المَعْلُومِ»(1)البته تو از مهلت یافتگانی تا روز هنگام معیّن. چه وقت است؟ فرمود: «وقت معلوم روز قیام قائم آل محمدعلیهم السلام است، هرگاه خداوند او را برانگیزد در مسجد کوفه باشد که ابلیس با خواری و زبونی میآید و میگوید: ای وای از این روزگار! آنگاه از پیشانیاش گرفته و گردنش زده میشود. آن هنگام روز وقت معلوم است که مهلت او به پایان میرسد».(2)
حضرت سیّد الساجدینعلیه السلام فرمود: «هنگامی که قائم ما - عجّل اللَّه فرجه الشریف - بپاخیزد، خداوند - عزّو جلّ - از شیعیان ما آفات را دور میسازد و دلهایشان را مانند قطعهای از آهن قرار میدهد و نیروی هر یک از مردانشان را به مقدار چهل مرد میگرداند و آنها حکّام و سران زمین خواهند بود».(3)
و امام باقر علیه السلام فرمود: «هرگاه امر ما واقع شود و مهدی ما بیاید، هر مردی از شیعیان ما از شیر قویتر و از نیزه برّندهتر خواهد بود. دشمنان ما را با پاهای خود لگد میکند و آنها را با دست خود میزند. در این هنگام است نزول رحمت و فرج خداوند بر بندگان».(4)
مطالبی که بر این معنی دلالت داشت، گذشت. در اینجا به بیان واقعهای که
برای مؤلّف کتاب واقع شده اکتفا میکنم: «سه سال پیش از تألیف کتاب، قرضهای زیادی بر عهدهام جمع شد، پس در یکی از شبهای ماه رمضان به آن حضرت و پدرانشعلیهم السلام متوسل شدم و حاجتم را ذکر کردم، بعد از طلوع آفتاب که از مسجد مراجعت نمودم و خوابیدم، آن حضرت در خواب به من فرمود: قدری باید صبر کنی تا از مال دوستان خاصّ خود بگیریم و به تو برسانیم. خوشحال و مسرور از خواب بیدار شدم و شکر خدای را به جای آوردم و چون مدّت کوتاهی گذشت، یکی از برادران که او را به صلاح و خوبی میشناختم و از وی نسیم دلانگیز میشنیدم به نزد من آمد و مبلغی داد و گفت: این از سهم امامعلیه السلام است. پس خیلی مسرور گشتم و با خود گفتم: «هذا تَأْوِیلُ رُؤْیایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّی حَقّاً»(1)این تعبیر خواب پیشین من است که خداوند آن را به حقیقت رسانید.
ای برادران دینی! شما را سفارش میکنم که: حوائج خودتان را بر آن حضرت عرضه کنید، هرچند که هیچ امری بر وی پوشیده نیست. چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: «امام در شکم مادر میشنود و چون متولد شود بین دو شانهاش نوشته شده: «وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ العَلِیمُ»(2)و سخن [وعده]پروردگارت به درستی و عدل به انجام رسیده است، کلمات او را دگرگون کنندهای نیست و او شنوای داناست. و هنگامی که امر [امامت]به او واگذار میشود خداوند عمودی از نور برای او قرار میدهد که به وسیله آن، آنچه اهل هر شهر انجام میدهند، ببیند».(3)
دعا از اقسام مودّت است و خداوند متعال فرموده: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا المَوَدَّةَ فِی القُرْبی»(1)بگو: برای رسالت از شما مزدی نمیطلبم مگر دوستداری در حقّ نزدیکان [اهل بیتم].
و پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله فرمود: «من چهار نفر [و گروه]را روز قیامت شفاعت میکنم، هرچند که به گناهان اهل زمین به نزدم بیایند: کمک کننده به اهل بیت من و برآورنده حوائج آنها هنگامی که به آن ناچار باشند، و دوست دارنده آنها به دست و زبانش، و کسی که با دستش رنجی را از آنان دفع کرده باشد».(2)
پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله فرمود: «بشارت میدهم شما را به مهدی که ... زمین را پر میکند از قسط و عدل، چنانکه از جور و ظلم پر شده باشد. بنابراین ساکنان آسمان و زمین از او راضی میشوند».
امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند - تبارک وتعالی - چهارده نور را چهارده هزار سال پیش از آفرینش خلق آفرید که آنها ارواح ما بودند: محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامانی از ذرّیه حسین که آخرین آنها قائم - علیهم السلام - است که پس از غیبتی بپاخیزد و دجّال را بکشد و زمین را از هرگونه جور و ظلمی پاک گرداند».(3)
در اینجا چند فایده را شایسته است تذکر دهیم:
1 - دجّال - علیه اللعنه - ساحر خواهد بود، و دلیل بر آن، فرمایش آن حضرت است که: [مردم خیال میکنند نان است] و اینکه میفرماید: زمین زیر پایش نَوَردیده میشود، به خاطر عظمت الاغ (مرکب) اوست! و این کنایه از سرعت سیر است.
2 - از اینکه در حدیث دجّال آمده: چشم راستش مسخ شده...، وجه نامیده شدنش به مسیخ معلوم میشود.
3 - در بعضی از اخبار آمده که از اصفهان خروج میکند و در اخبار بسیاری آمده که او از سیستان خروج مینماید. و میشود این اخبار را به این صورت جمع کرد که مکرّر خروج خواهد داشت، چنانکه احوال مختلفی دارد.(1)
4 - از رسول اکرمصلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود: «هرکس ده آیه از سوره کهف را از حفظ بخواند، فتنه دجّال به او ضرری نخواهد رساند و هرکس تمام سوره را بخواند، داخل بهشت میشود».(2)
این کشف و پردهبرداری بیسابقه از علوم معارف جز در زمان ظهور نخواهد بود. امام صادق علیه السلام فرمود: «علم بیست و هفت حرف است، تمام آنچه پیغمبران آوردهاند دو حرف است که مردم تا به امروز جز دو حرف ندانستهاند و چون قائم ما بپاخیزد، بیست و پنج حرف دیگر را برآورد؛ و به ضمیمه آن دو حرف دیگر در میان افراد بشر آشکار و پراکنده سازد».(3)
و امام باقر علیه السلام فرمود: «... در زمان او به شما حکمت عطا میشود، به حدّی که زن در خانه خودش نشسته و از روی کتاب خدا وسنّت پیغمبرصلی الله علیه و آله حکم مینماید».
امام عصر - ارواحنا له الفداء - با دعا کردن برای مؤمنین به طور عموم از آنها بدیها و ناراحتیها را دور میسازد.
اگر بشنوی مردی که کمال یا کمالاتی دارد، به ناراحتی یا ناراحتیهایی دچار شده، عقل تو را وامیدارد که به یاریاش برخیزی و برای خلاصی او اقدام کنی. و اگر نتوانی این کار را انجام دهی، مبادرت به دعا مینمایی که برای او فرج و خلاصی حاصل آید، حال بدان که مولای ما حضرت صاحبالزمانعلیه السلام تمام مرزهای کمال را احاطه کرده و به برترین مراتب جمال و جلال دست یافته است، با این همه او مبتلا به اهل ضلالت و گمراهی است و دور مانده از اهل و عیال و خانه و وطن، و عظمت مصیبت آن حضرت علیه السلام به مقدار عظمت خود اوست. و امّا کمالاتش، زبان از بیان آن الکن و اندیشهها از پرواز به قلههای رفیع آن ناتوان میباشد. آن حضرت مجموعهای از کمالات پیامبران و امامان و مظهر آنان است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «هیچ معجزهای از معجزات انبیا و اوصیا نیست مگر اینکه خداوند - تبارک وتعالی - مثل آن را به دست قائمعلیه السلام ظاهر میگرداند تا بر دشمنان اتمام حجّت کند».(1)
1) اثبات الهداة: 357/7.
و چه خوش گفتهاند: «آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری».
و نیز آن حضرت علیه السلام فرمود: «و در آن هنگام آقای ما قائمعلیه السلام پشت خود رابه خانه خدا تکیه زده، میگوید: ای مردم! هر کس میخواهد آدم و شیث را ببیند، بداند که من آدم و شیث هستم، و هر کس میخواهد نوح و فرزندش سام را ببیند، بداند که من همان نوح و سامم. و هر کس مایل است ابراهیم و اسماعیل را ببیند، بداند که من همان ابراهیم و اسماعیل میباشم. و هر کس میخواهد موسی و یوشع را ببیند، من همان موسی و یوشع هستم. و هر کس میخواهد عیسی و شمعون را ببیند، من همان عیسی و شمعون هستم. و هر کس میخواهد محمد و امیر المؤمنین علی را ببیند، بداند که من همان محمد و علی هستم. و هر کس میخواهد حسن و حسین را ببیند، بداند که من همان حسن و حسین هستم. و هر کس میخواهد امامان از ذرّیه حسین را ببیند، بداند که من همان ائمه اطهار هستم [صلوات اللَّه علیهم أجمعین].دعوتم را بپذیرید و به نزدم جمع شوید که هرچه گفتهاند و هرچه نگفتهاند را به شما خبر میدهم».(1)
این حدیث دلالت دارد بر اینکه تمام صفات انبیای عظام و مکارم ائمه اطهارعلیهم السلام در وجود امام زمان ما - ارواحنا له الفداء - جمع است و از آن حضرت آشکار میگردد. بنابراین خوب است این مطلب را در سه فصل بیان نماییم:
شباهت اوّل: خداوند آدم را خلیفه خود در تمام زمین قرار داد و او را وارث آن ساخت و فرمود: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً»(2)همانا من در زمین
جانشینی قرار میدهم. و خداوند حضرت حجّتعلیه السلام را نیز وارث زمین و خلیفه خود در زمین قرار خواهد داد، چنانکه امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ»(1)خداوند به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده داده که آنان را در زمین خلافت بخشد. فرمود: «او قائم و اصحابش میباشند».
شباهت دوم: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «آدمعلیه السلام آنقدر بر فراق بهشت گریست تا اینکه اشک از دو گونهاش مانند آبراه جاری شد».(2)
حضرت قائمعلیه السلام نیز - مانند آدم - گریه بسیار دارد، چنانکه در زیارت ناحیه از آن حضرت است که - خطاب به جدّش حسین علیه السلام - میگوید: «شب و روز برایت ندبه میکنم و به جای اشک بر تو خون میگریم».
شباهت سوم: خداوند تمام اسمها را به آدم تعلیم فرمود.(3)و امّا قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف -؛ خداوند آنچه به آدم آموخت به او نیز آموخته و اضافه بر آن هم مطالب دیگری آموخته است، چه اینکه آدمعلیه السلام بیست و پنج حرف از اسم اعظم را آموخته بود - چنانکه در حدیث آمده - و پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله هفتاد و دو حرف از آن را آموخت، و تمام اموری که خداوند متعال به پیامبرش داده، به اوصیای آن حضرت نیز داده شده است.
شباهت چهارم: آدمعلیه السلام زمین را پس از آنکه جنّیان با کفر و طغیانشان میرانده بودند با عبادت خدا زنده کرد. قائمعلیه السلام نیز زمین را با دین خدا و عبادت و عدالت و برپایی حدودش زنده خواهد کرد، بعد از مردن آن به کفر و
معصیت اهل زمین. چنانکه امام باقر علیه السلام درباره آیه: «یُحْیِی الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(1)زمین را پس از مرگ آن زنده میسازد. فرمود: «خداوند - عزّوجلّ - به وسیله قائمعلیه السلام زمین را بعد از مرگش زنده گرداند و منظور از مرگ آن، کفر اهل آن میباشد که کافر در حقیقت مرده است».(2)با این همه تا چند، آدم و قائم را با هم مقایسه کنم، در حالی که آدم به خاطر قائم خلق شد.
شباهت اوّل: نوح، شیخ الأنبیاء است. از امام صادق و امام هادیعلیهما السلام روایت است که حضرت نوحعلیه السلام دو هزار و پانصد سال عمر کرد. و حضرت قائمعلیه السلام شیخ الأوصیاء است؛ در نیمه شعبان سال 255 هجری متولد شد(3)و تاکنون زنده است.
و امام زین العابدین علیه السلام فرمود: «در قائمعلیه السلام، روشی از آدم و نوح است و آن طول عمر میباشد».(4)
شباهت دوم: نوحعلیه السلام زمین را با سخن خود از کافرین پاک کرد و گفت: پروردگارا! بر روی زمین احدی از کافران برجای مگذار.(5)قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نیز زمین را با شمشیر از لوث وجود کافرین پاک میگرداند تا جایی که هیچ اثری از آنها باقی نماند.
شباهت سوم: نوحعلیه السلام 950 سال صبر کرد، قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نیز از اوّل امامتش تاکنون صبر کرده و نمیدانم تا کی صبر خواهد کرد.
شباهت چهارم: هر که از نوحعلیه السلام تخلّف جست، هلاک شد. هر که از قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - تخلّف جوید، نیز هلاک میشود.
شباهت پنجم: خداوند آنقدر فرج نوحعلیه السلام و اصحابش را بهتأخیر انداخت تا اینکه بیشتر معتقدین به آن حضرت از او برگشتند. فرج قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - را نیز خداوند آنقدر به تأخیر میاندازد که بیشتر معتقدین به آن حضرت از او بر میگردند.(1)
شباهت ششم: ادریسعلیه السلام به ظهور نوحعلیه السلام بشارت داد، و خداوند تعالی به ظهور قائمعلیه السلام فرشتگان را بشارت داد و پیغمبر و امامانعلیهم السلام بلکه پیغمبران گذشته ظهورش را بشارت دادند.
شباهت هفتم: نداهای نوحعلیه السلام به شرق و غرب عالم میرسید و این یکی از معجزات آن حضرت علیه السلام بود - چنانکه در کتاب زبدة التصانیف آمده - . قائمعلیه السلام نیز هنگام ظهور، بین رکن و مقام میایستد و فریادی بر میآورد و صدای آن حضرت به انصارش میرسد در حالی که در محرابها و بر فرشها و رختخوابهایشان باشند.(2)
شباهت اوّل: خداوند ادریسعلیه السلام را بر بال فرشتهای نشانید که در فضای آسمان او را به پرواز درآورد، چنانکه علی بن ابراهیم قمی از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: «خداوند - تبارک وتعالی - بر فرشتهای از فرشتگان غضب کرد و بالهایش را بُرید، و او را در یکی از جزیرههای دریا افکند؛ پس زمانی طولانی در آن دریا ماند. چون خداوند ادریسعلیه السلام را به رسالت برانگیخت، آن فرشته نزد وی
آمد و گفت: ای پیغمبر خدا! دعا کن خداوند از من راضی شود و بالهایم را برگرداند. ادریس فرمود: آری، [چنین خواهم کرد].آنگاه از پروردگار درخواست نمود، و خداوند بالهای آن فرشته را بازگرداند و از او راضی شد، سپس آن فرشته به ادریس گفت: آیا حاجتی داری؟ فرمود: آری. دوست دارم مرا به آسمان بالا ببری تا به ملک الموت نگاه کنم، چون با یاد او زندگی ندارم. پس فرشته او را برگرفت و بر بالهای خود به آسمانها برد تا به آسمان چهارم رسید که ناگهان دید ملک الموت سر خود را از روی تعجّب حرکت میدهد. ادریس بر ملک الموت سلام کرد و به او گفت: چرا سرت را تکان میدهی؟ گفت: چون خداوند به من امر فرمود که تو را بین آسمان چهارم و پنجم قبض روح کنم. گفتم: پروردگارا! چگونه این کار را انجام دهم و حال آنکه غلظت آسمان چهارم به مقدار پانصد سال راه است و از آسمان چهارم تا آسمان سوم مقدار پانصد سال راه است و هر آسمان از مابین آن به همین ترتیب است، این چگونه شدنی است؟ سپس او را بین آسمان چهارم و پنجم قبض روح نمود. و همین است که خداوند میفرماید: «وَرَفَعْناهُ مَکاناً عَلِیّاً»(1)و ما او را به جایگاه بلندی رسانیدیم.».
قائمعلیه السلام را هم روح القدس بر بال خود گرفت و به آسمانها برد. در حدیثی آمده است: «... پس امام حسن عسکریعلیه السلام فرزندش را گرفت، در حالی که کبوترها بالای سرش پرواز میکردند، آنگاه امام به یکی از کبوترها بانگ زد: او را بردار و حفظ کن و هر چهل روز به ما برگردان. آن کبوتر او را برگرفت و به سوی آسمان پرواز کرد؛ بقیه کبوترها نیز پیروی کردند...». حکیمه گوید: عرض کردم: این پرنده چیست؟ فرمود: این روح القدس است.(2)
شباهت دوم: هنگامی که خواستند ادریسعلیه السلام را بکشند، از قومش غایب شد، قائمعلیه السلام نیز هنگامی که دشمنان میخواستند او را بکشند، غایب شد.
شباهت سوم: غیبت ادریسعلیه السلام به طول انجامید به حدّی که شیعیان و پیروان او در سختی و شدّت و فشار واقع شدند. قائمعلیه السلام نیز غیبتش طولانی است تا جایی که شیعیانش به مُنتهای سختی و فشار و مشقّت واقع شوند.
شباهت اوّل: نوحعلیه السلام ظهورش را بشارت داد.(1)قائمعلیه السلام، پدران بزرگوارش نیز ظهورش را با تمام خصوصیات مژده دادهاند.
شباهت دوم: خداوند - عزّوجلّ - کافرین را هنگام ظهور هود با باد هلاک کرد.(2)قائمعلیه السلام نیز چنان است که خداوند متعال به وجود او جمعی از کافرین را به وسیله باد سیاهی نابود میکند.
شباهت اوّل:ابراهیمعلیه السلام دوران حمل و ولادتش مخفیانه بود. قائمعلیه السلام نیز حمل و ولادتش مخفی بود.
شباهت دوم: ابراهیمعلیه السلام در یک روز به قدری رشد میکرد که دیگران در یک هفته رشد میکنند، و در یک هفته آنقدر رشد داشت که دیگران در یک ماه رشد مینمایند، و در یک ماه به مقداری که دیگران در یک سال رشد دارند.(3)قائمعلیه السلام نیز چنین بود.(4)
شباهت سوم: ابراهیمعلیه السلام از مردم عزلت گزید.(1)قائمعلیه السلام نیز از مردم اعتزال جسته است.
شباهت چهارم: ابراهیمعلیه السلام دو غیبت داشته، قائمعلیه السلام نیز دو غیبت دارد.
شباهت پنجم: ابراهیمعلیه السلام هنگامی که در آتش افکنده شد، جبرئیل برایش جامهای از بهشت آورد. قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نیز همان جامه را هنگامی که قیام کند، خواهد پوشید.(2)
شباهت ششم: ابراهیمعلیه السلام خانه کعبه را بنا کرد و حجر الأسود را در جایش نصب فرمود.(3).(4)قائمعلیه السلام نیز مانند آن را دارد.(5)
شباهت هفتم: ابراهیمعلیه السلام را خداوند از آتش نجات داد.(6)قائمعلیه السلام نیز به همین ترتیب خواهد شد، چنانکه از امام صادق علیه السلام منقول است که فرمود: «وقتی قائمعلیه السلام خروج میکند، شخصی نزد آن حضرت میآید، و معجزه حضرت ابراهیم خلیلعلیه السلام را تقاضا میکند. پس آن حضرت دستور میدهد آتش عظیمی برافروزند ... سپس داخل آتش میشود و آنگاه به سلامت از آن بیرون میآید».
شباهت اوّل: اسماعیلعلیه السلام چشمه زمزم از زمین برایش جوشید. قائمعلیه السلام نیز آب از سنگ سخت برایش خواهد جوشید - چنانکه در بحث شباهت آن حضرت به موسیعلیه السلام خواهد آمد - و چندین بار نیز آب از زمین برای آن بزرگوار جوشیده است.(7)
شباهت دوم: اسماعیلعلیه السلام گوسفند چرانی میکرد. قائمعلیه السلام نیز این برنامه را خواهد داشت.(1)
شباهت اوّل: فرشتگان برای یاریاش نازل شدند.(2)قائمعلیه السلام نیز، فرشتگان برای یاریاش فرود خواهند آمد.(3)
شباهت دوم: لوط علیه السلام از بلاد فاسقین بیرون رفت، قائمعلیه السلام نیز، از بلاد فاسقین بیرون رفته است.
یعقوبعلیه السلام برای یوسف آنقدر گریست تا اینکه چشمانش از اندوه سفید شد در حالی که خشم خود را فرو میبرد.(4)قائمعلیه السلام نیز برای جدّش حسین علیه السلام گریسته [و میگرید]و در زیارت ناحیه فرموده است: «وَلَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً»(5)به جای اشک بر تو خون میگریم.
شباهت اوّل: یوسفعلیه السلام زیباترین اهل زمان خود بود. قائمعلیه السلام نیز زیباترین اهل زمان خود میباشد.
شباهت دوم: یوسفعلیه السلام مدّتی طولانی غایب شد تا اینکه برادران بر او داخل شدند پس آنان را شناخت در حالی که آنها او را نشناختند.(6)قائمعلیه السلام نیز
از خلق غایب شده، در عین حالی که در میان آنها راه میرود و آنان را میشناسد، ولی آنها او را نمیشناسند.
شباهت سوم: خداوند امر یوسف را یک شبه اصلاح فرمود، که پادشاه مصر آن خواب را دید. قائمعلیه السلام نیز امرش را خداوند متعال در یک شب اصلاح میفرماید.(1)
شباهت چهارم: یوسفعلیه السلام دچار زندان شد. و در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده که فرمود: «در صاحب این امر سنّتی از موسی و سنّتی از عیسی و سنّتی از یوسف و سنّتی از محمد - صلوات اللَّه علیهم أجمعین - هست - تا آنجا که فرمود - : ... و امّا سنّت از یوسف، زندان و غیبت است».(2)
ای دوست خاندان عصمت! در این روایت دقّت کن و در عظمت مصیبت و محنت مولایت اندیشه کن که دنیا با همه فراخی و زمین با همه پهناوریاش برای او زندان شده، به طوری که از ستم معاندین و مخالفتشان ایمن نیست. از درگاه خداوند متعال میخواهیم که فرجش را تعجیل و خروجش را سهل و آسان گرداند.
شباهت اوّل: خداوند عمر ایشان را طولانی نموده. قائمعلیه السلام نیز، خداوند عمرش را طولانی قرار داده، بلکه از بعضی روایات استفاده میشود که حکمت اینکه عمر حضرت خضرعلیه السلام طولانی شده این است که دلیل بر طول عمر قائمعلیه السلام باشد.(3)
شباهت دوم: خداوند متعال به او قدرت و نیرویی عنایت فرموده که به هر شکل که بخواهد، در میآید. چنانکه از امام صادق علیه السلام روایت شده(1)، خداوند به قائمعلیه السلام نیز همین قدرت را عنایت فرموده، روایات و حکایاتی که بر این معنی دلالت میکند، بسیار است.
شباهت سوم: خضرعلیه السلام مأمور به علمباطن بود، چنانکه بهموسیعلیه السلام گفت: «إِنّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِی صَبْراً وَکَیْفَ تَصْبِرُ عَلی ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً»(2)قائمعلیه السلام نیز مأمور به علم باطن است، چنانکه در علم و حکم آن حضرت گذشت.
شباهت چهارم: خضرعلیه السلام هر سال در مراسم حج شرکت میکند و تمام مناسک را انجام میدهد. قائمعلیه السلام نیز، هر سال در مراسم حج شرکت میکند.
شباهت اوّل: خداوند عمر آن حضرت را همچون خضرعلیه السلام طولانی کرد.
شباهت دوم: هر سال به حج میرود.
شباهت سوم: هفت سال غایب شد.
شباهت چهارم: الیاسعلیه السلام به اذن خدای تعالی برایش از آسمان مائده آمده.(3)قائمعلیه السلام نیز برایش مائده از آسمان نازل شد.(4)
شباهت پنجم: خداوند متعال به دعایش حضرت یونسعلیه السلام را در حالی که کودک بود، بعد از چهارده روز از فوتش زنده کرد - چنانکه در حدیث آمده - . قائمعلیه السلام نیز، خداوند متعال به برکتش و به دعایش مردگان بسیاری را پس از گذشت سالها از مرگشان زنده خواهد کرد، از جمله اصحاب کهف، و بیست
و پنج نفر از قوم موسی، و یوشع بن نون وصیّ حضرت موسیعلیه السلام، و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسی و ابودجانه انصاری و مالک اشتر، که در بحار و غیر آن از امام صادق علیه السلام روایت شده است.(1)
شعیبعلیه السلام قوم خود را به سوی خدا دعوت کرد تا اینکه عمرش طولانی و استخوانهایش کوفته شد، سپس از نظرشان غایب گشت و دوباره به صورت جوانی به آنها بازگشت.(2)قائمعلیه السلام نیز با وجود طول عمر به صورت جوانی ظاهر میشود که کمتر از چهل سال دارد.(3)
شباهت اوّل: موسیعلیه السلام دوران حملش مخفی بود، قائمعلیه السلام نیز همینطور.
شباهت دوم: موسیعلیه السلام ولادتش مخفیانه بود، قائمعلیه السلام نیز همینطور.
شباهت سوم: موسیعلیه السلام از قومش دو غیبت داشت که یکی از دیگری طولانیتر بود، غیبت اوّل از مصر بود و غیبت دوم هنگامی که به سوی میقات پروردگارش رفت.
شباهت چهارم: خداوند تعالی با او سخن گفت، قائمعلیه السلام نیز همینطور.(4)
شباهت پنجم: موسیعلیه السلام از قوم خود از ترس دشمنانش غایب شد.(5)قائمعلیه السلام نیز همینطور.
شباهت ششم: موسیعلیه السلام وقتی غایب شد، قومش در محنتها و فشار و مشقت و ذلّت واقع شدند. قائمعلیه السلام نیز شیعیان و دوستانش در زمان غیبتش در مُنتهای سختی و فشار و ذلّت میافتند.(1)
شباهت هفتم: خداوند متعال دربارهاش میفرماید: «وَلَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الکِتابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ»(2)ما به موسی کتاب را دادیم پس در آن اختلاف شد. یعنی در صحّت کتابی که بر او فرود آمد.(3)قائمعلیه السلام نیز همینطور. در کتابی که با او است - یعنی قرآنی که امیر المؤمنینعلیه السلام جمع کرد - اختلاف میشود.(4)
شباهت هشتم: امام صادق علیه السلام فرمود: «اصحاب موسی به نهری آزمایش شدند که خداوند تعالی میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ»(5)همانا خداوند شما را به نهر آبی خواهد آزمود. اصحاب قائمعلیه السلام نیز به مانند آن مبتلا خواهند شد.(6)
شباهت نهم: موسیعلیه السلام، خداوند دشمنش - قارون - را به زمین فرو برد.(7)قائمعلیه السلام نیز، لشکر سفیانی را به زمین فرو خواهد برد.
شباهت دهم: موسیعلیه السلام، از سنگ برایش دوازده چشمه جوشید. قائمعلیه السلام نیز، از سنگ برایش آب و غذا بیرون میآید.(8)
شباهت یازدهم: خداوند متعال به منظور امتحان قومش، ظهور آن حضرت را تأخیر انداخت. تا آنان که گوساله پرستیدند از خداپرستان جدا شوند. در مورد قائمعلیه السلام نیز، خداوند به همین منظور ظهورش را به تأخیر انداخته است.
شباهت دوازدهم: خداوند متعال به موسیعلیه السلام عصایی عنایت فرمود، و آن را معجزه آن حضرت قرار داد. قائمعلیه السلام، به همان عصا اختصاص یافته است.(1)
چنین گفتهاند: عصای موسی دو سر داشت که بیخ هر یک از آنها کژی داشت و نیزه آهنینی در انتهایش بود، پس هرگاه موسیعلیه السلام شب هنگام به بیابانی وارد میشد و مهتاب نبود، دو سر عصا تا آنجا که چشم کار میکرد روشنایی میداد، هرگاه با کمبود آب مواجه میشد، آن را در چاه وارد میکرد که تا ژرفای چاه امتداد مییافت، و سر آن مانند دلو میشد، و هر وقت به غذا نیاز داشت، با عصای خود به زمین میکوفت خوردنیها از آن بیرون میآمد و چنان بود که هرگاه میوهای اشتها میکرد آن را در زمین مینشاند، پس غنچههای همان درختی که موسی اشتها کرده بود در آن ظاهر میشد و همان موقع میوه میداد.
و گفته میشود: عصای موسی از چوب بادام بود، هرگاه گرسنه میشد آن را در زمین مینشاند برگ و میوه میداد و از آن بادام میخورد، و هرگاه با دشمن خود مقاتله میکرد بر دو شاخه عصا دو مار آشکار میشد که با هم نبرد میکردند، عصا را بر کوه سخت ناهموار و نیز به درختها و خارها و گیاهها میزد راه باز میشد، و هر وقت میخواست از رودی بدون کشتی عبور کند عصا را بر آن میزد، راه وسیعی برایش باز میشد که در آن میرفت.
آن حضرت علیه السلام گاهی از یک شاخه عصا شیر مینوشید و از دیگرش عسل، و چون در راه خسته میشد بر آن مینشست و به هرجا میخواست بدون دویدن و پا زدن او را میرساند، و نیز راه را نشانش میداد و با دشمنانش
1) کمال الدین: 673/2. و بحار الانوار: 318/52. و کافی: 231/1.
مقابله میکرد. هنگامیکه موسیعلیه السلام به بویخوش نیازمند میشد، از آن عصا بویخوشی بیرون میزد تا جایی که لباسهای او را خوشبو میکرد، اگر در راهی بود که دزدانی داشت که مردم از آنها ترس داشتند، عصا با او تکلم میکرد و بهاو میگفت: به فلان سمت راهت را تغییر ده. به وسیله آن برگهای درختان را بر گوسفندان خود فرو میریخت، با آن درندگان و مارها و حشرات را از خود دفع میکرد. چون به سفر میرفت آن را بر گرده مینهاد و وسائل و لباس و غذا و آب و... را به آن میآویخت.(1)
شباهت اوّل: خداوند آهن را برایش نرم کرد.(2)قائمعلیه السلام نیز، خداوند آهن را برایش نرم کرده، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: «مردی به خدمت صاحب الزمان علیه السلام میآید و عرض میکند: آهن برای داودعلیه السلام نرم شد اگر تو هم مانند او [معجزه]بیاوری تصدیقت میکنیم. پس آن حضرت معجزه داودعلیه السلام را به او نشان میدهد، ولی آنشخص منکر میشود، پس قائمعلیه السلام عمود آهنینیبه گردناو میاندازد که هلاک میشود و میفرماید: این سزای کسی است که آیات خدا را دروغ انگارد».
شباهت دوم: سنگ با او سخن گفت و صدا زد: ای داود! مرا بگیر و جالوت را با من به قتل برسان. قائمعلیه السلام نیز، علم و شمشیرش او را صدا میکنند و میگویند: ای ولیّ خدا! خروج کن و دشمنان خدا را به قتل برسان.(3)
شباهت سوّم: داودعلیه السلام بهالهام در میان مردم حکممیکرد. قائمعلیه السلام به حکم داوود قضاوت خواهد کرد و از بیّنه و شاهد نمیپرسد و نیازی به آن ندارد.
شباهت اوّل: حضرت داودعلیه السلام، سلیمان را جانشین خود قرار داد در حالی که هنوز به سنّ بلوغ نرسیده بود.(1)قائمعلیه السلام را خداوند - عزّوجلّ - خلیفه خود قرار داد و حال آنکه کودکی تقریباً پنج ساله بود.
شباهت دوم: خداوند به سلیمانعلیه السلام ملکی عنایت کرد که برای هیچکس بعد از او از نظر کیفیت نبود. چه اینکه سلاطین جهان حکومتشان آمیخته به جور و فساد است، ولی سلیمان میخواست حکومتش آنطور نباشد، و نیز سلطنت و حکومت پادشاهان و امرای زمین تنها بر انسانها است، ولی حکومت سلیمان بر جنّ و انس و پرندگان بود.(2)همچنین خداوند متعال مُلک و حکومتی به قائمعلیه السلام عنایت خواهد فرمود که برای احدی از اولین و آخرین - از نظر کمّیت و کیفیت - مانندش نبوده. امّا کمّیت: برای اینکه آن حضرت مابین شرق و غرب را میگیرد. و امّا کیفیت: برای اینکه محض عدالت است.
شباهت اوّل: ایوبعلیه السلام هفت سال بر بلا صبر کرد.(3)قائمعلیه السلام نیز، از هنگام وفات پدرش تاکنون صبر کرده و نمیدانم تا کی این صبر ادامه خواهد داشت!
شباهت دوم: ایوبعلیه السلام یک یا دو چشمه از زمین برایش جوشید.(4)قائمعلیه السلام نیز، برایش چشمه از زمین جوشیده است.(5)
شباهت سوم: خداوند - عزّوجلّ - مردگانی را برایش زنده کرد.(6)قائمعلیه السلام نیز، خداوند مردگانی را برایش زنده میکند.
شباهت اوّل: یحییعلیه السلام، پیش از ولادت به آمدنش بشارت و مژده داده شده بود. قائمعلیه السلام نیز چنین بود.
شباهت دوم: یحییعلیه السلام در شکم مادر سخن گفت.(1)قائمعلیه السلام نیز، در شکم مادر سخن گفت و سوره قدر را قرائت کرد.(2)
شباهت اوّل: عیسیعلیه السلام، فرزند بهترین زنان زمانش میباشد. قائمعلیه السلام نیز، فرزند بهترین زنان زمانش میباشد.
شباهت دوم: عیسیعلیه السلام در شکم مادر تکلم کرده. قائمعلیه السلام نیز همین طور.
شباهت سوم: عیسیعلیه السلام در گهواره سخن گفت. قائمعلیه السلام نیز همین طور.(3)
شباهت چهارم: عیسیعلیه السلام، خداوند حکمت و ویژگیهای نبوّت را در کودکی به او عنایت فرمود. قائمعلیه السلام نیز، خداوند حکمت و ویژگیهای امامت را در کودکی به حضرت عنایت کرد.
شباهت پنجم: عیسیعلیه السلام، خداوند متعال او را به سوی خود بالا برد. قائمعلیه السلام نیز، خداوند او را به سوی خود بالا برد.
شباهت ششم: عیسیعلیه السلام به اذن خداوند متعال مرده زنده میکرد.(4)قائمعلیه السلام نیز، مردگانی را زنده خواهد کرد. چنانکه گذشت.
سخن جامع در این باب فرمایش رسول اکرم صلی الله علیه و آله میباشد که فرمود: «مهدی
از فرزندان من است، اسم او اسم من، و کنیهاش کنیه من، از نظر خَلق و خُلق شبیهترین مردم به من است...».(1)
نظر به اینکه بیان کردن هر یک از این ویژگیها و صفات و احوال و معجزات پدران پاک آن حضرت و تطبیق آنها با صفات و حالات و معجزات آن حضرت، شرحی طولانی و میدان وسیعی میخواهد، به ناچار در ذکر هر یک از امامان علیهم السلام به آشکارترین و مشهورترین اوصاف اکتفا میکنیم:
اظهر صفاتش علم و زهد و شجاعت میباشد، و تمام آنها در حضرت قائم علیه السلام نمودار است، که گذشت.
بارزترین صفاتش حلم و بردباری است، و از جمله آثار این صفت: سکون و آرامش داشتن و سبکسری نکردن در مواقعی است که شخص از دیگران نارواها ببیند.
و اگر در ناراحتیها و ابتلاهای شدید مولا حضرت حجّت - صلوات اللَّه علیه - از دست رعیّتش تأمل کنی، حلم و بردباری آن بزرگوار برایت روشن میشود، به طوری که از احدی به این کیفیت، این صفت ظاهر نگردیده است.
شباهت به آن حضرت در فصل آینده خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالی.
1) کمال الدین: 286/1.
بارزترین صفاتش عبادت میباشد که به زین العابدین و سیّد العابدین و ذو الثفنات نامیده شد، وجه نامیده شدنش به ذو الثفنات، این بود که بینی آن حضرت ساییده، و پیشانی و زانوها و کف دستهایش از اثر عبادت مداوم، برآمدگی پیدا کرده بود، چنانکه از فاطمه بنت علی بن ابی طالبعلیهما السلام آمده که از یکی از کنیزان امام سجادعلیه السلام راجع به حالات آن حضرت پرسید، در جواب گفت: مختصر کنم یا مفصل بگویم؟ گفت: مختصر کن. گفت: هیچگاه در روز برایش غذا نبرده و در شب رختخواب نگستردم.(1)
و مولای ما حضرت حجّت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - از جدّ بزرگوارش سیّد العابدین علیه السلام الگوی خوبی دارد، که حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام در وصف حضرت قائم علیه السلام فرمود: «با آن چهره گندمگون، زردی بیخوابی شب نیز آمیخته است، پدرم فدای آن کس که شبش را در حال سجود و رکوع و ستارهشماری (کنایه از بیداری) خواهد گذراند...».(2)
بارزترین صفاتش، شباهت به رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. لذا جابر انصاری هنگامی که نگاهش به آن حضرت افتاد گفت: به پروردگار کعبه قسم! شمایل پیغمبرصلی الله علیه و آله است.(3)با اینکه جابر پیش از امام باقر، حسن و حسین و علی بن الحسین - علیهم السلام - را دیده، ولی چنین سخنی درباره آنها نگفته بود. مولای ما حضرت صاحب الزمان علیه السلام نیز شبیه به پیغمبر است، بلکه شباهتش به پیغمبر بیشتر و کاملتر میباشد.
بارزترین صفاتش، کشف علوم و بیان احکام برای مردم بود به طوری که برای امامان پیش از آن حضرت این امر میسّر نشد. یکی از اهل حدیث گفته: چهار هزار نفر از افراد مورد اعتماد از آن حضرت روایت کردهاند.(1)با این حال تمام علومی که نزد آن حضرت بود، کشف نشده و برای ظهور قائم علیه السلام به تأخیر افتاده که آن حضرت تمام احکام را بیان خواهد ساخت و آنچه گذشتگان از امامان و پیغمبران، اهلیّت و شایستگی آن را در مردم ندیدند فاش خواهد کرد. امیر المومنین علیه السلام گاهی به سینه خود اشاره میکرد و میفرمود: «إِنَّ هیهُنا لَعِلْماً جَمّاً لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً...»؛ در اینجا علم بسیاری هست اگر برای آن حاملانی بیابم... .
آن حضرت علیه السلام دچار تقیّه و شدّت ترس از دشمنان بود - بیش از آنچه پدران گرامیاش بدان دچار بودند - و این مطلب برای کسی که در احوال زندگی آن حضرت دقّت کند، واضح است. مولای ما حضرت قائم علیه السلام نیز همینطور است، - چنانکه به آن اشاره شد - .
خداوند ریاست و مقام ظاهری را برای آن حضرت قرار داد، به طوری که برای پدران طاهرینش واقع نشده بود، و تقیّه و ترس در زمان آن حضرت تا حدودی برداشته شد، قائم علیه السلام نیز خداوند متعال ترسش را به امنیت بدل
1) مناقب ابن شهرآشوب: 372/3.
خواهد ساخت و او را در زمین اقتدار و تسلّطی خواهد داد که برای احدی از پیشینیان میسّر نشده است، و غلبه آن حضرت بر تمام جهان مانند غلبه سلطان روز است بر سلطان شب تار.
از امام باقر علیه السلام درباره آیه: «وَالنَّهارِ إِذا تَجَلّی»(1)سوگند به روز آنگاه که تجلّی نماید. آمده که فرمود: «روز، همان قائم ما اهل البیت است که هرگاه بپاخیزد، بر دولت باطل پیروز میشود...».(2)
وقتی امامت به آن حضرت رسید که به سنّ مردان نرسیده و عمرش از هشت بهار نگذشته بود، حضرت حجّتعلیه السلام نیز همینطور بود، که در سنین طفولیّت لوای امامت را به دست گرفت.
هیبتی داشته که نظیر آن را احدی نداشته، به طوری که دشمنان آن حضرت احترامها و تعظیمهایی برای آن حضرت انجام میدادند که برای هیچ کس آن احترامها را انجام نمیدادند، که این امر بر اثر هیبت آن حضرت بود، نه از روی محبت و علاقه به آن بزرگوار، قائم علیه السلام نیز همینطور است که - به ویژه در دل دشمنان - هیبت و رعب خاصی دارد.
آن حضرت علیه السلام نیز، همین صفت را داشته است که بجاست این بحث را با بیان روایت شریفی که در بحار آمده به پایان بریم.
مرحوم مجلسیرحمه الله آورده: عباسیان و صالح بن علی و گروهی از منحرفین از مسیر اهل بیتعلیهم السلام بر صالح بن وصیف - هنگامی که امام حسن عسکریعلیه السلام نزد او زندانی بود - بر او وارد شدند و به او گفتند: بر آن حضرت سخت بگیر و در وضع او رفاه و آسایشی فراهم مکن. در جواب گفت: با او چه کار کنم در حالی که از بدترین افرادی که توانستهام بر او گماشتهام، ولی آنان در نماز و عبادت به جایگاه بلندی رسیدهاند. سپس آن دو نفر گماشته را احضار کرد و به آنها گفت: وای بر شما! درباره این شخص چه فکر میکنید؟ گفتند: چه بگوییم درباره مردی که روزش را روزهدار و شبش به عبادت میگذرد، نه سخن میگوید و نه غیر عبادت به کاری مشغول میشود. هرگاه به ما نظری بیفکند، لرزه بر اندام ما افتد، و به طوری هیبت او در دلمان واقع شود که خودداری نتوانیم کرد. هنگامی که عباسیان این گفتار را شنیدند با خواری و سرافکندگی رفتند.(1)
در امور بسیاری این شباهت وجود دارد، از جمله:
شباهتاوّل
شدّت اهتمام در یاد شدن آنها در قرآن کریم و سنّت پیغمبران و کتابهای آسمانی.
شباهت دوم
اهتمام پیغمبران گذشته به گریستن برای امام حسین علیه السلام و برپا نمودن مجالس سوگواری و مرثیه پیش از شهادت آن حضرت، نظیر اهتمام امامان گذشته است در دعا کردن برای فرج مولی حجّة بن الحسن - عجّل اللَّه فرجه الشریف - و طلب ظهور آن بزرگوار پیش از وقوع غیبت.
1) بحار الانوار: 308/50.
شباهت سوم
شدّت اهتمام هر دو (امام حسین و امام عصرعلیهما السلام) در امر به معروف و نهی از منکر.
شباهت چهارم
نبودن بیعت طاغوت زمان بر آن دو، که در اوصاف امام حسین علیه السلام آمده که روز عاشورا به آن حضرت عرض شد: به حکم و حکومت عموزادگانت سر فرود آور. فرمود: «به خدا قسم! هرگز دستم را از روی خواری و ذلّت به شما ندهم و مانند بردگان فرار نمیکنم». در بحث علل غیبت حضرت حجّتعلیه السلام مطالبی که دلالت بر مقصود داشت، گذشت.
شباهت پنجم
فرشتگان هر دو بزرگوار (امام حسین و حضرت قائمعلیهما السلام) را به اذن خداوند متعال به آسمان بالا بردند.
شباهت ششم
آرزو و تصمیم به یاری کردن امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، ثواب شهید شدن با آن حضرت را دارد. آرزوی بودن با امام قائم علیه السلام در زمان ظهور و قصد یاری کردن آن حضرت و جهاد با دشمنانش در رکابش نیز ثواب شهادت را دارد، چنانکه درباره هر دو روایت آمده است که ان شاء اللَّه تعالی خواهد آمد.
شباهت هفتم
امام حسین علیه السلام ترسان از مدینه بیرون رفت و در مکّه نزول کرد، سپس به سوی کوفه حرکت فرمود. حضرت حجّتعلیه السلام نیز نظیر همین برایش اتفاق میافتد.(1)
شباهت هشتم
مصیبت آن دو بزرگوار سختترین مصیبتهاست. امّا مصیبت امام حسین علیه السلام، در گفتگوی آدم و جبرئیل آمده که گفت: ای آدم این فرزند تو به مصیبتی دچار میگردد که مصیبتها در کنار آن کوچک خواهد بود.(2)و امّا قائم علیه السلام از این جهت که مصیبتش طولانی و محنتش شدید است.
از جمله امور مهم، دعا کردن برای برافراشته شدن پرچم و لوای آن حضرت است که به خاطر آن، دلها مسرور و تمام غصّهها دور میگردد، چنانکه از حضرت امیر المومنین علیه السلام آمده که فرمود: «مردی از فرزندانم در آخر الزمان ظهور میکند ... نام مخفیاش احمد و نام آشکارش محمد است، هرگاه پرچم خود را به اهتزاز درآورد شرق و غرب را روشن سازد، دست بر سر بندگان خدا کشد، پس هیچ مؤمنی باقی نماند مگر اینکه دلش از کوه آهنین هم محکمتر گردد و خداوند متعال قوّت چهل مرد به او بدهد، و هیچ میّتی نماند مگر آنکه در قبر اثری از خوشحالی ظهور به او برسد که مؤمنین در قبر از هم دیدن کنند و به ظهور قائم علیه السلام یکدیگر را مژده دهند».(1)
شدّت اهتمام وکوشش آنحضرت در ترویج دین خدا وهدایت بندگان الهی باعث ابراز معجزات میشود. دعا کردن برای چنین کسی که در ترویج دین و ارشاد بندگان کوشش و سعی بلیغ دارد، عقلاً و نقلاً ممدوح و مطلوب است.
و امّا معجزات آن حضرت علیه السلام؛ امام صادق علیه السلام فرمود: «هیچ معجزهای از معجزات پیغمبران و اوصیا نیست مگر اینکه خداوند متعال مثل آن را بر دست قائم ما آشکار خواهد کرد، برای اتمام حجّت بر دشمنان».(2)
فضیل گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «به درستی که وقتی قائم ما - عجّل اللَّه فرجه الشریف - بپاخیزد، بیشتر از آنچه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله از مردم جاهلیت دید به ناراحتیها برخورد میکند». گفتم: چطور؟ فرمود: «پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به سوی مردم مبعوث شد در حالی که سنگ و چوب و تختهای به صورت بت میتراشیدند و پرستش میکردند، ولی قائم ما - عجّل اللَّه فرجه الشریف - در حالی بپاخیزد و به سوی مردمی آید، که همگی آنها علیه او کتاب اللَّه را تأویل نموده و احتجاج میکنند».(1)
و در روایت دیگری از همان حضرت آمده: «پس علیه آن حضرت، کتاب اللَّه را تأویل و بر مبنای آن با آن حضرت مقاتله میکنند».(2)
مصایب آن حضرت بسیار است، مانند مصایب پدران و اجداد بزرگوارش - به ویژه حضرت سید الشهداء علیه السلام - بر او نیز وارد است، که ولیّ خون آنها است - چنان که در تفسیر آمده - . دعا کردن برای مصیبتدیده مستحبّ است، چنان که در اخبار و احادیثی که از ائمه اطهار علیهم السلام وارد شده منقول است.
محبّت آن حضرت علیه السلام به مؤمنان و محبّت مؤمنان به آن حضرت از مهمترین انگیزههای دعا کردن برای آن حضرت و درخواست تعجیل فرج آن حضرت از پروردگار متعال است. و امّا محبّت آن حضرت علیه السلام نسبت به مؤمنین: دستههای مختلفی از اخبار بر آن دلالت دارد، از جمله:
احادیثی که دلالت میکند امام نسبت به مؤمنین به منزله والد مهربان و پدر شفیق، بلکه برای آنها از پدر هم مهربانتر است.
روایاتی آمده که امام به خاطر حزن شیعیانش محزون و در مصایب آنها متأثّر و در بیماری آنها متألّم میگردد.
احادیثی که دلالت میکند امام علیه السلام برای شیعیانش دعا میکند.
اخباری دلالت میکند که امام علیه السلام برای دوستانش دادرسی میکند.
آنچه دلالت میکند که امام علیه السلام در تشییع جنازه مؤمن حاضر میشود.
احادیثی که حاکی از گریستن امامان علیهم السلام هنگام گرفتاری دوستانشان و هنگام وفاتشان و غیر اینها میباشد.
بدان که منافع وجود مبارک آن حضرت بر چند گونه است:
قسم اوّل: منافع آن حضرت - چه غایب و چه ظاهر - ، و آن بر دو نوع است:
نوع اوّل: تمام خلایق در آن شریک هستند، مانند: زندگی و بقای در جهان و... که همهاش از برکات و فیوضات وجود شریف آن حضرت است.
نوع دوم: افاضات علمی و عنایات ربّانی که به مؤمنین اختصاص دارد، مانند: واضح نمودن وقت نمازهای یومیه و مانند آن است.(1)
قسم دوم: منافع زمان غیبت آن حضرت علیه السلام که آن هم بر دو نوع است:
نوع اوّل: مخصوص به مؤمنین است و آن بسیار است، از جمله: ثوابهای بسیاری که بر انتظار زمان ظهور آن حضرت مترتّب است و نیز آنچه از
1) وسائل الشیعه، 79/3.
ثوابها بر صبر و شکیبایی آنان در عصر غیبت مترتّب است که در بخش هشتم خواهیم آورد، و نیز دو برابر شدن ثواب کارهای نیک آنها در چنین زمانی، چنان که از امام صادق علیه السلام روایت شده.(1)
نوع دوم: مخصوص کافرین و منافقین است، و آن مهلت دادن و تأخیر عذاب آنها است، چنان که در تفسیر آیه شریفه: «فَمَهِّلِ الکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً»(2)آمده است.(3)
قسم سوم: منافع زمان ظهور او و آن بر دو نوع است:
نوع اوّل: شامل تمام خلایق و موجودات میشود، مثل انتشار نور، ظهور عدل، امنیت راههای بلاد، ظهور برکات زمین، صلح و آشتی درندگان و چارپایان، آزار نرساندن هیچ نیشداری به کسی، برکات فراوان و منافع بیکران دیگر... .(4)
نوع دوم: مخصوص مؤمنین است و آن بر دو گونه است:
گونه اوّل: برای زندگان آنها، و آن انتفاع و بهرهوری از شرف حضور آن حضرت و استفاده از نور آن جناب و فراگرفتن از علوم آن بزرگوار و برطرف شدن بیماریها و گرفتاریها و بلاها از بدنهای ایشان است.(5)
گونه دوم: برای مردگان ایشان، از جمله: خوشحالی و فرح ظهور آن حضرت به قبرهایشان داخل میشود. امام صادق علیه السلام در ذیل آیه شریفه: «وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ المُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ»(6)فرمود: «در قبرهایشان به ظهور قائم علیه السلام».(7)
و از جمله منافع زمان ظهور آن حضرت برای اموات مؤمنین، زنده شدن آنها است بعد از مرگشان.(1)
از مهمترین اموری که انگیزه دعا کردن برای آن حضرت میشود، نور اوست، دلیل بر آن عقل است. به این بیان که: اگر در شب تاریکی در راه پر پیچ و خمی بودید و در آن راه، لغزندگیهای هولناک و خلاصی از آن جز به وسیله چراغی که راه را روشن کند، میسّر نبود. آنگاه کسی برای شما چراغی آورد که به وسیله آن خلاص شدید و از گمراهی رهایی یافتید، عقل بلکه - طبع و فطرت - شما را برمیانگیزد که برای او دعا کنید، چون کار او سبب خلاصی و هدایت شما شد.
«نور» اسم است برای چیزی که خودش ظاهر است و اشیاء غیر خودش را ظاهر میکند. امام علیه السلام نور است. و هر دو خصوصیت نور را دارد. زیرا امام علیه السلام به حسب کمالات و دلالاتی که دارد آشکارترین و ظاهرترین مخلوقات است. البته شخص امام گاهی ممکن است از گروهی غایب شود، ولی او در عین حال که غایب است در منتهای ظهور و آشکاری است، همانطور که امام صادق علیه السلام به مفضّل بن عمر - هنگامی که از آن حضرت شنید که پرچمهای مشتبه در زمان غیبت افراشته میگردد گریه کرد - فرمود: «این آفتاب را میبینی؟ عرض کرد: آری. فرمود: «واللَّه! امر ما از این آفتاب روشنتر است».
و امّا دلیل بر ظهور موجودات دیگر به وجود امام علیه السلام، روایتی است از امام صادق علیه السلام که فرمود: «محمد و علی - صلوات اللَّه علیهما - از دو هزار سال پیش از
1) بحار الانوار: 337/52.
آفرینش خلق، در پیشگاه خداوند - عزّوجلّ - نور بودند، هنگامی که فرشتگان آن نور را دیدند، ریشه و شاخه درخشندهای برایش مشاهده کردند، پس گفتند: ای پروردگار و خدای ما! این نور چیست؟ خداوند - عزّو جلّ - به وحی فرمود که: این نوری از نور من است، اصل آن نبوّت و شاخه آن امامت است، نبوّت برای محمد صلی الله علیه و آله بنده و پیغمبر من، و امامت برای علی علیه السلام، حجّت و ولیّ من خواهد بود، و اگر این دو نبودند، آفریدگانم را خلق نمیکردم».(1)
روایات صریحی نیز در این باره هست که بعضی از آنها را میآوریم:
1 - ابوخالد گوید: از امام باقر علیه السلام درباره آیه شریفه: «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا»(2)پس به خداوند و پیامبرش و نوری که ما نازل کردیم، ایمان آورید. پرسیدم، فرمود: «ای ابوخالد! این نور، به خدا قسم! نور امامان از آل محمدعلیهم السلام است تا روز قیامت، آنان - به خدا سوگند! - نوری هستند که نزول یافته، به خدا قسم که نور خدا در آسمانها و زمین آنها هستند».(3)
2 - همچنین امام صادق علیه السلام راجع به فرموده خداوند متعال «وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ المُفْلِحُونَ»(4)و از نوری که با او نزول یافت، پیروی کردند، آنان رستگارند. فرمود: «نور در اینجا امیر المؤمنین و امامان علیهم السلام هستند».(5)
البته امامان علیهم السلام به طور عموم نور هستند، ولی در برخی موارد بر وجود حضرت بقیة اللَّه - ارواحنا فداه - به طور خصوص نور اطلاق شده است. که به آن اشاره میشود:
1 - در زیارت روز جمعه آن حضرت آمده: سلام بر تو ای نور خداوند که هدایتجویان به وسیله او هدایت میشوند.(1)
2 - جابر انصاری گوید: داخل مسجد کوفه شدم دیدم امیر المومنین علیه السلام با انگشت چیزی مینویسد و تبسّم میکند. عرض کردم: یا امیر المؤمنین! چه چیز موجب خنده شما شده؟ فرمود: «در شگفتم از کسی که این آیه را میخواند، ولی به معنی آن به طوری که شایسته است، معرفت ندارد». عرض کردم: کدام آیه یا امیر المؤمنین؟! فرمود: «اَللَّهُ نُورُ السَّمواتِ وَالأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکوةٍ - مشکوة محمد صلی الله علیه و آله است - فِیها مِصْباحٌ - مصباح من هستم (امیر المؤمنین) - فِی زُجاجَةٍ - حسن و حسین علیهما السلام میباشند - کَأَنَّهُ کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ - علی بن الحسین علیهما السلام است - یُوقَدُ مِنْ شَجَرةٍ مُبارَکَةٍ - محمد بن علی علیهما السلام است - زَیْتُونَةٍ - جعفر بن محمد علیهما السلام است - لا شَرْقِیَّةٍ - موسی بن جعفر علیهما السلام است - وَلا غَرْبِیَّةٍ - علی بن موسی علیهما السلام است - یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ - محمد بن علی علیهما السلام است - وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ - علی بن محمد علیهما السلام است - نُورٌ عَلی نُورٍ - حسن بن علی علیهما السلام است - یَهْدِی اللَّه لِنُورِهِ مَنْ یَشآءُ - قائم مهدی علیه السلام است - وَیَضْرِبُ اللَّهُ الأَمْثالَ لِلنّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ».(2)
نکته جالب اینکه: همانگونه که وجود آن حضرت نور است و او از نور است و به نور هدایت میکند و پیروانش در نور هستند، تاریخ ولادتش هم از نظر عدد حروف به حساب ابجد مطابق کلمه نور است.(3)
اکنون که نور بودن حضرت ولی عصر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - مشخص شد، به اشراقات ظاهری و باطنی نور آن حضرت علیه السلام میپردازیم.
امّا اشراقات نور آن حضرت علیه السلام به دو گونه است: یکی نور آن حضرت در دنیا و دیگری نور آن حضرت در آخرت. که هر کدام را جداگانه ذکر میکنیم.
درخشندگی نور شریف آن حضرت در دنیا چند قسم است:
اوّل: قبل از ولادت
دوم: هنگام ولادت
سوم: قبل از غیبت
چهارم: زمان غیبت
پنجم: زمان حضور
قسم اوّل: قبل از ولادت
در عالم ملکوت اشراق نور آن حضرت برای ابراهیم علیه السلام آشکار گردید، هنگامی که ملکوت آسمانها برای ابراهیمعلیه السلام کشف شد. و نیز نور آن حضرت برای فرشتگان آشکار شد، هنگامی که امام حسینعلیه السلام به شهادت رسید. همچنین شب معراج برای حضرت خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله آشکار شد.(1)
قسم دوم: هنگام ولادت
نور آن حضرت علیه السلام هنگام ولادت به طوری بود که تا آسمان رسید. چنانکه از محمد بن عثمان عَمْریقدس سره روایت شده که گفت: هنگامی که حضرت مهدیعلیه السلام متولد شد، نوری از بالای سرش تا بر فراز آسمان ساطع گشت، سپس به رو به سجده افتاد و برای پروردگار متعال سجده به جا آورد.(2)
و در روایت دیگری از کنیز امام حسن عسکریعلیه السلام روایت شده: وقتی سیّدعلیه السلام متولد شد، نوری از آن حضرت دید که تا افق آسمان ساطع است، و پرندگان سفیدی نیز دید که از آسمان فرود میآیند و بالهای خود را بر سر و صورت و سایر قسمتهای بدنش میکشند، سپس پرواز میکنند. وقتی به جناب ابومحمد این مطلب را خبر دادیم، خندید و فرمود: «آنها ملائکه بودند، به خاطر تبرک به این نوزاد فرود آمدند، و هنگامی که خروج نماید یاران او هستند».
قسم سوم: قبل از غیبت
جمعی از مؤمنین که تشرّف دیدار آن حضرت قبل از غیبت نصیبشان شده، درخشندگی نور آن حضرت را مشاهده نمودهاند. از جمله آنان ابراهیم بن محمد نیشابوری است که میگوید: هنگامی که عمرو بن عوف قصد کشتن مرا کرد، ترس شدیدی بر من عارض گردید، میخواستم فرار کنم، به خانه امام عسکریعلیه السلام رفتم، وقتی بر آن حضرت وارد شدم نوجوانی دیدم در کنارش نشسته بود، چهرهاش مانند ماه شب چهارده میدرخشید، از آن نور و روشنایی تعجب کردم، و نزدیک بود وضع و حال خودم را هم فراموش نمایم که به من فرمود: ای ابراهیم! فرار مکن که خداوند شرّ او را از تو دور خواهد ساخت. بر حیرتمافزود، به ابومحمدعلیه السلام عرض کردم: ایفرزند پیغمبر! مولای من! این کیست که از باطن من خبر داد؟ فرمود: او پسر و خلیفه من است.(1)
قسم چهارم: اشراق نور آن حضرت در زمان غیبت
بر دو قسم است: باطنی و ظاهری.
اشراق باطنی: اشراق باطنی در دل مؤمنین است که امام خود را با حقایق
1) اثبات الهداة: 356/7.
ایمان مشاهده میکنند. چنانکه از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمود: «واللَّه، نور امام در دلهای مؤمنین از خورشید تابان در روز نورانیتر است، و آنان (> امامان) به خدا سوگند دلهای مؤمنین را نورانی میکنند، و خداوند - عزّوجلّ - نور ایشان را از هر که بخواهد منع میکند که دلشان تاریک گردد».(1)
اشراق ظاهری: اشراق ظاهری نور آن حضرت برای بعضی از اخیار اتفاق افتاده که ما به ذکر جریانی بسنده میکنیم:
در کتاب جنة المأوی - به نقل از شخصی که خدمت حضرت رسیده - آمده:
شنیده بودم هرکس چهل شب چهارشنبه متوالی در مسجد سهله به نیّت دیدن حضرت قائمعلیه السلام بماند، این توفیق برایش حاصل میشود، من هم به این امر اشتیاق یافتم و نیّت کردم که هر شب چهارشنبه این عمل را انجام دهم تا اینکه نزدیک به یکسال از مداومت من گذشت.
عصر روز سهشنبهای بود که برحسب عادت پیاده راه افتادم، ایام زمستان بود و هوا خیلی تاریک، ابرهای تیره آسمان را پوشانده بود و باران نم نم میبارید. من با اطمینان به اینکه مردم به عادت همیشگی خواهند آمد، حرکت کردم، ولی هنگامی که به در مسجد رسیدم، آفتاب غروب کرده و هوا تاریک شده و رعد و برق شدّت یافته بود. ترس زیادی مرا گرفت، چون اصلاً هیچ کس نبود، حتی خادمی که هر شب چهارشنبه میآمد، هم نبود. خیلی وحشت کردم، ولی بعد با خود گفتم: لازم است نماز مغرب را بخوانم و مراسم مخصوص را بجای آورم و زودتر به مسجد کوفه بروم. برای نماز مغرب برخاستم، پس از نماز مغرب شروع به انجام مراسم مخصوص نمودم.
1) کافی: 194/1.
در اثنای نماز به مقام شریف معروف به مقام صاحب الزمانعلیه السلام ملتفت شدم، روشنایی کاملی در آن دیدم و قرائت نمازگزاری را شنیدم، دلم خوش و خاطرم کاملاً آسوده و مطمئن گشت، پس برنامهام را با کمال اطمینان به پایان رساندم. سپس به سوی مقام شریف رفتم، هنگامی که داخل شدم روشنایی عظیمی دیدم ولی هیچ چراغی به چشمم نخورد، اما از اندیشیدن در این باره غفلت داشتم، سیّدی جلیل با هیبتی در لباس اهل علم دیدم که ایستاده نماز میخواند، دلم به وجود او آسایش یافت. به زیارت مولی حضرت حجّتعلیه السلام مشغول شدم و نماز زیارت را خواندم. وقتی فراغت یافتم، چهره گرامیاش را با رأفت و تبسّم به سویم گرداند و به من فرمود: دوست داری به مسجد کوفه بروی؟ عرض کردم: آری سرورم! عادت ما اهل نجف این است.
برخاست و فرمود: برخیز برویم، با او بیرون رفتم. در روشنایی و هوای خوش و زمین خشک راه میرفتیم، و من از وضع باران و تاریکی که پیشتر دیده بودم غفلت داشتم، تا اینکه به آن مسجد رسیدیم و آن حضرت - روحی فداه - با من بود و من در نهایت خوشحالی و ایمنی در خدمتش نه تاریکی دیدم نه باران.
درِ خروجی مسجد را - که قفل بود - کوبیدم. خادم گفت: کیست کوبنده در؟ گفتم: در را باز کن. گفت: در این تاریکی و باران شدید از کجا آمدی؟ گفتم: از مسجد سهله، وقتی خادم در را گشود بهسوی آن سیّد جلیل ملتفت شدم، ولی او را ندیدم و ناگهان همه جا تاریکی شدید بود و باران خوردم، شروع کردم صدا کردن: آقای ما! مولانا! بفرمایید در باز شد، و به پشت سر، در جستجوی او برگشتم و صدا میزدم، ولی اصلاً کسی را ندیدم و در همان مقدار کم هوای
سرد و باران ناراحتم کرد. داخل مسجد شدم، آن وقت از غفلت بیرون آمدم، گویی خواب بودم و بیدار شدم، از امور عجیب که از آن سیّد دیدم برایم یقین شد که او حضرت حجّت صاحب الزمانعلیه السلام است که از فضل الهی تمنّا داشتم به دیدارش مشرّف شوم پس شکر خداوند متعال را بر این توفیق بزرگ بجای آوردم، والحمد للَّه.(1)
قسم پنجم: اشراق نور آن حضرت علیه السلام در زمان ظهور
امام صادق علیه السلام درباره آیه شریفه: «وَأَشْرَقَتِ الأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(2)و زمین به نور پروردگارش روشنی یافت. فرمود: ربّ الأرض یعنی امام الأرض؛ پروردگار [مربی]زمین یعنی امام زمین. راوی عرض کرد: هرگاه ظهور کند چهمیشود؟ فرمود: «آن هنگام مردم از نور آفتاب و نور ماه بینیاز میشوند و به نور امام اکتفا میکنند».(3)
و آن حضرت فرمود: «وقتی قائمعلیه السلام بپاخیزد، زمین به نور پروردگار درخشان میشود و بندگان از نور خورشید بینیاز میگردند و شب و روز یکی میشود».(4)
امام صادق علیه السلام درباره آیه شریفه: «یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمانِهِمْ»(5)نور آنان پیشاپیش و در سمت راستشان در حرکت است. فرمود: «ائمه معصومینعلیهم السلام روز قیامت پیشاپیش و سمت راست مؤمنین میروند تا به منازل اهل بهشت آنان را منزل دهند».(6)
در بخش سوم معلوم شد، آنچه از نعمتها که بندگان در آن غوطهورند از نعمتهای ظاهری و باطنی همه به برکت وجود شریف حضرت حجّتعلیه السلام است، و این امر از عظیمترین چیزهایی است که موجب دعا کردن برای آن حضرت است.
امام صادق علیه السلام درباره آیه مبارکه: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»؛ آنگاه در آن روز از آن نعمت [ویژه]بازپرسی میشوید. فرمود: «این امّت، از نعمتهایی که خدا به واسطه پیامبر و اهل بیتش به ایشان ارزانی داشته، بازخواست میشود».(1)
و نیز درباره همین آیه فرمود: «آن نعیم (> نعمت / نعمت خاص) ما هستیم».(2)
البته نعمتهای آن حضرت علیه السلام در زمان ظهورش ویژگی خاصی دارد، چنانکه اخباری در این باره وارد شده است، از جمله از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله منقول است که فرمود: «امّت من در زمان مهدیعلیه السلام به نعمتی متنعّم خواهند شد که هیچگاه به مثل آن متنعم نگشتهاند، آسمان باران رحمتش را بر آنها میبارد و زمین هیچ گیاهی را رها نمیکند مگر اینکه آن را برآورد».(3)
هرکدام از این امور به حکم عقل و شرع موجب دعا کردن برای انجامدهنده آنها میباشد، چون آمران به معروف و ناهیان از منکر پاسداران دین و دژهای مسلمین هستند، و آیات و روایات در انگیزش به امر به معروف و نهی از منکر بسیار است.
امام باقر علیه السلام ضمن حدیثی طولانی فرمود: «امر به معروف ونهی از منکر راه انبیا و روش صلحا است، فریضه مهمی است که به وسیله آن فرائض برپا، گرایشها ایمن و کسبها حلال میشود، مظالم دفع میگردد و زمین آباد میگردد، از دشمنان - به طریق انصاف - انتقام گرفته میشود و امرِ دین استقامت مییابد، پس با دلهایتان انکار کنید و به زبان آورید و به روی اهل گناه بزنید و در راه خدا از ملامت و سرزنش کسی نترسید».(1)
و پوشیده نیست که سعی و کوشش آن حضرت در امر به معروف و نهی از منکر، آن چنان است که هیچ کس مانندش نیست، زیرا امام عصرعلیه السلام از جانب خداوند متعال مأمور است که تمام منکرات را از همه جای دنیا بردارد، به طوری که دیگر احدی باقی نماند که برای فعل منکر خود پناهی داشته باشد.
در تفسیر آیه شریفه: «اَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوْا الزَّکاةَ وَأَمَرُوا بِالمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ المُنْکَرِ...»(2)کسانی که هرگاه در زمین، آنان را توانایی دهیم، نماز را بپادارند، و زکات [به مستحق]برسانند، و امر به معروف و نهی از منکر نمایند، از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود: «این برای آل محمدعلیهم السلام است، خدای متعال مشارق ومغارب زمینرا به تصرف مهدی و اصحابش درآورد، ودین را آشکار سازد و خدای متعال به وسیله او و یارانش بدعتها و باطل را از بین میبرد ... تا جایی که اثری از ظلم دیده نشود و امر به معروف و نهی از منکر خواهند نمود».
در زیارت آن حضرت آمده که: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الوَلِیُّ النّاصِحُ»؛ سلام بر تو ای سرپرست خیرخواه.
و در یکی از توقیعات شریف آن حضرت چنین است: «تقوای خدا را پیشه کنید و به ما تسلیم شوید... تمایل به راست و انحراف به چپ نداشته باشید، و ما را مقصد خود سازید با دوستی بر مبنای سنّت روشن، که من شما را نصیحت و خیرخواهی کردم و خداوند بر من و شما شاهد و گواه است».(1)
ولایت آنحضرت برای خداوند و ولای ما نسبت به آنحضرت ونیز ولایت آن حضرت بر ما، از مهمترین اموری است که به دلیل عقلی و شرعی موجب و انگیزه دعا برای آن حضرت است. در اینجا سه موضوع بحث میشود:
موضوع اوّل، ولایت آن حضرت علیه السلام نسبت به خداوند: وَلایت دراینجا - به فتح واو - به معنی محبّت است، پس هرکه خداوند او را دوست میدارد، ولیّ خداست، بنابراین همه مؤمنینِ شایسته و صالح، اولیای خداوند - عزّوجلّ - میباشند به دلیل این آیه که میفرماید: «أَلا إِنَّ أَوْلِیآءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا وَکانُوا یَتَّقُونَ»(2)آگاه باشید که اولیای خدا نه ترسی بر آنان هست و نه اندوهگین شوند، آنان که ایمان آورده و تقوی پیشه ساختند.
موضوع دوم: ولایت ما نسبت به آن حضرت علیه السلام: دوستی ما مقتضی این است که در دعا کردن برای آن حضرت کوشش و جدّیت داشته باشیم. چون دعا کردن برای محبوب در نهاد افراد بشر نهفته و با سرشت آنان آمیخته است، و این امر کاملاً واضح است. حتی لازم است دعا برای آن حضرت را بر
هر دعایی مقدم بداریم. زیرا تمام منافع و بهرهها به برکت وجود آن حضرت به خلایق میرسد، اضافه بر منافع و آثار مخصوصی که متوقف بر ظهور آن حضرت است، و هر که معرفتش نسبت به خیرات وجود شریف آن حضرت بیشتر باشد، دعا کردن در نظر او مهمتر است، زیرا اهتمام و کوشش در دعا از کمال محبّت و دوستی سرچشمه میگیرد، و کمال محبّت از کمال معرفت حاصل میشود و این یکی از وجوه شدّت اهتمام ائمّهعلیهم السلام در دعا کردن برای آن حضرت و درخواست تعجیل فرجش از درگاه خداوند میباشد.
نتیجه اینکه: دوستی و محبّت و ولای ما نسبت به آنحضرت موجب اهتمام و کوشش ما در دعا برای فرجش میباشد، که بیشتر و پیشتر از دعا کردن برای خودمان و آنچه مربوط به ما است، لازم است برای آن حضرت دعا کنیم ان شاء اللَّه تعالی.
موضوع سوم: ولایت آن حضرت علیه السلام بر ما: وِلایت در اینجا - به کسر واو - به معنی سلطه و استیلاء و سرپرستی است، و منظور از ولایت آن حضرت بر ما همان است که در آیه شریفه: «اَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»؛ پیامبر صلی الله علیه وآله نسبت به مؤمنان از آنان نسبت به خودشان سزاوارتر است. به آن تصریح شده، و هرگاه یقین و باور داشته باشیم که آن حضرت در تمام آنچه متعلق به ما است، از خود ما شایستهتر و اولی است، بر خود لازم خواهیم دانست که در همه چیزهایی که مورد علاقه ما است، از جمله دعا کردن که کلید هر خیر و صلاح است، آن حضرت را اولی و شایستهتر بدانیم و مقدّم بداریم.
وصال اهمّ حوائج دوستان و آخرین آرزوی مشتاقان، و نهایت خواسته
عارفان است، که بیشترین دعاهای آنان و مهمترین حوائج ایشان پیرامون مسأله تعجیل در وصال امام زمان حجّة بن الحسن - عجّل اللَّه فرجه الشریف - دور میزند، چه خوش گفتهاند:
فُؤادِی وَطَرْفِی یَأْسِفانِ عَلَیْکُمُ
وَعِنْدَکُمُ رُوحِی وَذِکْرُکُمُ عِنْدِی
وَلَسْتُ أَلُذُّ العَیْشَ حَتّی أَراکُمُ
وَلَوْ کُنْتُ فِیالفِرْدَوْسِ أَوْ جَنَّةِ الخُلْدِ
دل و دیدهام بر شما اسفبار است، و جان و دلم پیش شما و یاد شما نزد من است.
من از زندگی لذّت نمیبرم تا اینکه شما را ببینم، هرچند که در فردوس یا بهشت جاودان باشم.
همّ و اندوهآن حضرت به خاطر ضعف و ناتوانی اهل اسلام و به تردید افتادن دلهای مردم و گناهانی که مرتکب میشویم و اصراری که بر معاصی داریم میباشد، چنانکه این امر از بعضی توقیعات آن حضرت معلوم میشود. پس بر ما باد که برای برطرف شدن اندوه آن بزرگوار دعا کنیم.
از جمله موجبات دعا کردن برای آن حضرت میباشد، زیرا از لوازم بغض دشمنان است. در دعای ندبه - که از امام صادق علیه السلام مروی است - آمده: «کجاست ویران کننده بناهای شرک و نفاق».
و نیز آن حضرت علیه السلام فرمود: «قائمعلیه السلام پس از آنکه شرق و غرب زمین را زیر پا میگذارد، به کوفه و مسجد آن میآید و مسجدی که یزید بن معاویه - لعنة اللَّه علیه - پس
از کشتن حسین بن علی علیهما السلام بنا کرده، ویران میسازد. و نیز مسجدی که برای خدا نیست، هرکه آن را بسازد ملعون است ملعون».(1)
هدایت و راهنمایی بندگان خدا به راه صحیح و روش استوار، از عظیمترین حقوقی است که موجب دعا برای آن حضرت علیه السلام میباشد، زیرا این امر از مهمترین انواع احیا و زنده کردن بندگان است، چنانکه در حدیثی که از امام باقر علیه السلام روایت شده به این معنی تصریح گشته است.(2)
هجران، از شدیدترین انواع شکنجه و فشار برای دوستان مخلص آن حضرت است، از همین روی برای صبر و تحمل این فشار در زمان غیبت، پاداش بسیار وعده فرمودهاند. البته تردیدی نیست که جدّیت و اهتمام در دعا برای برطرف شدن عذاب و ناراحتی، فطری خردمندان است. و در بعضی از احادیث است که: «دل مؤمن از آنچه در زمان غیبت میبیند، آب میشود».
میمنت وجود امام عصرعلیه السلام از آنچه در این کتاب آوردیم، معلوم میگردد.
هدف اصلی در این بخش این است که هرچه خوبی و ثمره و فایده مهم بر مسأله تعجیل فرج مولی صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - مترتب است، اینجا بیاوریم، البته نمیتوان گفت که فواید این دعا منحصر در همین مطالبی است که میآوریم، بلکه چه بسا اضافه بر آنچه آوردهایم، مطالبی یافته شود.
امّا قبل از اینکه به ذکر این نتایج بپردازم، لازم میدانم شُبههای که ممکن است به نظر بعضی افراد برسد، را جواب بدهم.
ممکن است برای بعضی توهّم شود که چون امام زمانعلیه السلام وسیله رسیدن برکات به مخلوقات است، بنابراین از مردم بینیاز و مستغنی است، بنابراین چه نیازی به دعای مردم هست؟
به این توهّم به چند وجه پاسخ میدهیم:
الف) اینکه دعای ما برای آن حضرت از باب هدیه شخص حقیر فقیری به رادمرد بزرگواری است، و تردیدی نیست که این نشانه نیاز این فقیر به بخشش آن بزرگ است و این شیوه بندگان نسبت به ارباب میباشد.
چه خوش گفتهاند:
به عیدی مورچه ران جرادی
نمودی هدیه از بهر سلیمان
چه خوش گفتا که قدر خویش هرکس
نماید هدیهای تقدیم سلطان
ب) چون تأخیر ظهور مولای ما صاحب الزمانعلیه السلام به سبب موانعیاست که از ناحیه خود ما سرچشمه گرفته، بر ما است که از خداوند متعال برطرف کردن آن موانع را بخواهیم. پس دعا کردن برای تعجیل فرج امام عصرعلیه السلام در حقیقت دعا برای خودمان و سودمند به حالمان میباشد. خود آنحضرت هم به این معنی اشاره فرموده. در توقیعی از آن حضرت آمده است: «و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که آن فرج شما است».(1)و این اشاره به بینیازی آن حضرت علیه السلام از ما میباشد.
ج) تردیدی نیست که امامانعلیهم السلام - به مقتضای وضع انسانی خود - به بیماریها و غمها و اندوهها دچار میشوند که برای رفع آنها وسایلی است که برخی از آن وسایل از اهل ایمان ساخته است، و از مهمترین وسایل دفع بلا و گرفتاری، جدّیت و اهتمام در دعا کردن و از خدا خواستن است.
اکنون به بیان آثار و فواید و ویژگیهایی که بر دعا کردن برای تعجیل فرج مترتب است، میپردازیم:
در توقیع شریفی که از آن حضرت روایت شده، چنین آمده است: «و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که آن فرج شما است».(2)
قبل این گفتار چنین است: و امّا علّت آنچه از غیبت واقع شده، پس خداوند - عزّو جلّ - میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیآءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُوءْکُمْ»(3)ای کسانی که ایمان آوردهاید سؤال نکنید از چیزهایی که اگر برایتان افشا
شود، به ضرر شما است. به درستی که هیچ یک از پدرانم نبودند مگر اینکه بیعتی از طاغوت زمانش بر گردنشان قرار داشت، و حال آنکه من هنگامی که خروج میکنم، هیچ کدام از طاغوتها بر گردنم بیعتی ندارند. و امّا نحوه بهرهوری از من در دوران غیبتم همانند بهرهوری از خورشید است هنگامی که ابر آن را از دیدگان پوشانده باشد. و من البتّه مایه ایمنی اهل زمین هستم همچنان که ستارگان مایه ایمنی اهل آسمانند، پس از آنچه برای شما فایدهای ندارد مپرسید، و برای آگاه شدن از آنچه تکلیف ندارید خود را به زحمت میندازید، و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که آن فرج شماست، و سلام برتو ای اسحاق بنیعقوب وبر هرکه پیرو راه حق باشد».(1)
سخن در این باره در چند فصل بیان میگردد:
الف) اینکه وجود آن حضرت علیه السلام نعمت است.
ب) شکر نعمت واجب است.
ج) شکر نعمت مایه فزونی آن است.
د) اقسام شکر و اینکه دعا کردن از اقسام شکر است.
الف) وجود آن حضرت علیه السلام نعمت است.
تردیدی نیست که مهمترین و ارزندهترین نعمتها آن است که مایه رستگاری به شناختن معارف ربّانی و علوم سودمند، و رسیدن به درجات والا و نعمتهای جاودانه اخروی میشود، و این نعمت همان امام است که به واسطه او خداوند شناخته میشود و عبادت میگردد، و بندگان به سبب او به آنچه بخواهند از مقامات عالیه و عنایات خاصّه نایل میآیند.
1) کمال الدین: 485/2؛
لذا حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام درباره آیه: «وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً»(1)و خداوند نعمتهای ظاهر و باطن خویش را بر شما عنایت کرد. فرمود: «نعمت ظاهر امام ظاهر و نعمت باطن امام غایب است».
ب) شکر نعمت واجب است.
گذشته از اینکه عقل سلیم به وجوب شکر نعمت حکم میکند، آیاتی از قرآن نیز بر این معنی دلالت دارد از جمله: «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِی وَلا تَکْفُرُونِ»(2)پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و برای من شکر گزارید و [نعمتهای مرا]کفران مکنید.
«وَاشْکُرُوا للَّهِِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّاهُ تَعْبُدُونَ»(3)و شکر خدای را به جای آورید، اگر او را عبادت میکنید.
و آیات بسیار دیگر... .
ج) شکر نعمت مایه فزونی آن است.
علاوه بر آیه شریفه: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ»(4)روایات بسیار بر این معنی دلالت میکند. از جمله اینکه از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود: «در تورات نوشته شده: هرکه تو را نعمتی داد، سپاسگزاری کن و به هرکه تو را سپاس گفت ،انعام بنمای. که اگر نعمتها شکرگزاری شوند، از بین نمیروند و اگر ناسپاسی گردند، پایدار نمانند، شکر مایه فزونی نعمتها و ایمنی از دگرگونیها است».(5)
د) اقسام شکر و اینکه دعا کردن از اقسام شکر است.
پُر واضح است که شکر احسان، احسان است، و احسان انواع و اقسام مختلفی دارد، و ریشه آنها، شکر قلبی و شکر زبانی و شکر با اعضای بدن است. شکر قلبی با شناختن نعمت و دانستن اینکه از سوی خداوند است تحقق میپذیرد، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: «هرکه خداوند نعمتی به او داد، پس به قلب و دل خود آن را شناخت، شکرش را ادا کرده است».(1)
البته از آثار این شناخت، در صدد تعظیم آن نعمت بودن، و آشکار نمودن مقصود به زبان و بدن - که دو قسم دیگر از اقسام شکرند - میباشد، و از آثار شکر به زبان، حمد و ثنا گفتن و بازگو نمودن نعمت و دعا کردن برای پایداری آن است. و از آثار شکر بدنی، جدّیت و اهتمام به اطاعت و عبادت میباشد. چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: «شکرانه نعمت، دوری از محرّمات است و تمام شکر آن است که کسی بگوید: «الحمد للَّه ربّ العالمین»».
از ظاهر این حدیث چنین بر میآید که اصل شکر با دوری از محرّمات حاصل میشود و حمد به زبان آن را کامل میکند.
حال که وجوب شکر نعمت و اقسام شکر معلوم شد، بدان که وجود مولای ما حضرت حجّتعلیه السلام از مهمترین نعمتهای الهی بر ماست، ومعرفت داشتن ما نسبت به این نعمت خود نعمت بزرگی است، بلکه نعمتی است که هیچ نعمتی با آن مقایسه نمیشود، زیرا جزء تکمیل کننده ایمان و علّت تامّه آن میباشد، و بیان کردیم که تمام نعمتهای ظاهری و باطنی از شاخههای این نعمت بزرگ - یعنی وجود امامعلیه السلام - است، پس بر ما واجب است که بیشترین
1) کافی: 96/2.
کوشش و اهتمام را در اداء شکر این نعمت به کار بندیم، تا به نعمتهای بزرگ دیگر هم نایل شویم، زیرا خداوند - عزّوجلّ - وعده داده که هرکس شکر نعمت به جای آورد نعمتش افزون کند، و وعده الهی تخلّفناپذیر است.
البته ادا کردن تمام حقوق این بزرگ نعمت الهی برای ما مقدور نیست؛ ولی آنچه از دست ما ساخته است باید انجام دهیم که به چند امر حاصل میشود:
1 - شناخت قلبی و معرفت این نعمت والای الهی
2 - بیان کردن فضایل و نشر دلایل آن بزرگوار
3 - صدقه دادن برای سلامتی وجود آن حضرت
4 - روی آوردن به سوی او، با انجام دادن کارهایی که مورد پسند و مایه نزدیک شدن به درگاهش میباشد.
5 - درخواست معرفتاو از خداوند تا از اهلشکر و اقبال به سویاو گردیم.
6 - اهتمام به دعاهای خالصانه برای تعجیل فرج آن حضرت و برچیده شدن پرده ابتلای غیبت. و این یکی از اقسام شکر نعمت است.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «هرکس به شما نیکی کرد، به او پاداش دهید، اگر پاداشی نداشتید، در حقّ او دعا کنید تا از خود بدانید که نیکی او را پاداش دادهاید».(1)
و از امام سجّادعلیه السلام در رسالة الحقوق آمده است که فرمود: «و امّا حقّ کسی که دربارهات نیکی نماید آن است که او را سپاس گویی و کار نیکش را بازگو نمایی و جایگاهش را والا شماری و با اخلاص بین خود و خدایت در حقّش دعا کنی، پس اگر این کار را کردی شکر او را در سرّ و علن به جای آوردهای، و اگر روزی توانستی پاداشش را بده».(2)
بدان که محبّت، گرچه امری پوشیده و مخفی است، ولی آثار بسیار دارد که بعضی از آثار آن در زبان، و بعضی در اعضا و جوارح انسان آشکار میگردد و همانطور که نمیتوان درخت را از بروز دادن گلهایش منع کرد، نشاید که صاحب محبّت را از اظهار آثار آن منع نمود.
گویند که در سینه غم عشق نهان ساز
در پنبه چسان آتش سوزنده بپوشم؟!
از آثار محبّت در چشم، بیخوابی و اشکباری است. و از نشانههای محبّت در زبان، یاد کردن محبوب است همیشه و همه جا و نیز یادآوری خوبیها و زیباییهای محبوب - به هرگونه که خوشایند باشد - از همین روی روایات متعددی در فضیلت شعر گفتن در مدح ائمه اطهارعلیهم السلام وارد شده است.
همچنین از دلایل فضیلت اظهار محبّت به زبان، روایاتی است که در آداب معاشرت با برادران دینی وارد شده است. امام صادق علیه السلام به هشام بن سالم فرمود: «اگر کسی را دوست داشتی او را از این امر مطّلع ساز که دوستی بین شما را محکمتر میگرداند».(1)
و مخفی نیست که اهتمام ورزیدن به دعا برای تعجیل فرج امامعلیه السلام اظهار محبت نسبت به آن حضرت است و سبب میشود که آنحضرت نیز نسبت به دعا کننده دوستی بیشتری پیدا کند بلکه موجب محبت پدران بزرگوارش هم میشود. چون دعا کردن برای امام عصر - ارواحنا له الفداء - ابراز دوستی نسبت به تمام این خاندان است.
1) کافی: 644/2.
دعا کردن برای تعجیل فرج نشانه انتظار است که در بسیاری از روایات به آن دستور داده شده است.
این دعا زنده کردن امر امامان معصومعلیهم السلام است، حضرت رضاعلیه السلام فرمود: «هرکس در مجلسی که امر ما در آن احیا میشود بنشیند، روزی که دلها میمیرد دل او نخواهد مرد».(1)
دعا کردن برای تعجیل فرج، مایه فزع و ناراحتی شیطان لعین و دوری او از دعا کننده میشود. چون این عمل شریف عبادت ارزندهای است که موجب کمال و تقرب به درگاه پروردگار سبحان میباشد، و پُر واضح است که هر چه مؤمن به درگاه خداوند نزدیکتر شود، شیطان از او دورتر و بیزارتر میگردد.
امام صادق علیه السلام میفرماید: پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله به اصحاب خود فرمود: «آیا خبر دهم شما را به چیزی که اگر آن را انجام دهید شیطان از شما دور میشود، دوری مشرق از مغرب؟» گفتند: آری. فرمود: «روزه رویش را سیاه میکند و صدقه کمرش را میشکند و دوستی کردن در راه خدا و همکاری در راه نیک، دنبالهاش را قطع مینماید و استغفار رگ حیاتش را میبُرد».(2)
و تردید نیست که دعا برای آن حضرت علیه السلام دوستی در راه خداست.
احمد بن اسحاق میگوید: امام حسن عسکریعلیه السلام فرمود: «ای احمد بن اسحاق! او در این امّت بسان خضر و بسان ذوالقرنین است، به خدا قسم! غایب میشود غایب شدنی که در آن زمان از هلاکت نجات نمییابد مگر کسی که خداوند - عزّوجلّ - او را بر اعتقاد به امامتش ثابت بدارد و در دعا کردن برای تعجیل فرجش توفیق دهد».
به حکم عقل، ادای حقوق کسانی که حق بر گردن انسان دارند، از مهمترین امور است و این واضح است. و به حکم شرع نیز، ادای حقوق از مهمترین امور میباشد و روایات متعددی بر آن دلالت دارد، از جمله: امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند به چیزی بهتر از ادای حقّ مؤمن عبادت نشده است».(1)
و از جمله حقوق مؤمن بر مؤمن دیگر دعا کردن برای او است. امام رضاعلیه السلام فرمود: «بدان! خداوند تو را رحمت کند، حق برادران واجب و فرض است. - تا اینکه فرمود: - و توجه به سوی خدا به وسیله دعا کردن برای آنها...».(2)
و نیز از معلّی بن خُنَیس روایت شده که: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: حقّ مسلمان بر مسلمان چیست؟ فرمود: «هفت حقّ واجب دارد، هیچ کدام غیر واجب نیست. اگر از این حقوق چیزی را ضایع کند از ولایت و طاعت خداوند خارج شده است و خدای را در او قسمتی نخواهد بود».
گوید: عرض کردم: فدایت شوم! این حقوق چیست؟ فرمود: «ای معلّی! من به تو مهربانم، میترسم آنها را تضییع نموده و رعایت نکنی، بدانی و عمل ننمایی».
عرض کردم: لا قوّة إلاّ باللَّه! به خواست و قوه الهی عمل خواهم کرد. فرمود: «آسانترین حق آن است که آنچه برای خود دوست میداری برای برادرت دوست بداری و آنچه برای خود بد میدانی برای او هم نپسندی.
حقّ دوم: از خشمگین ساختن او اجتناب ورزی و موجبات خرسندیاش را فراهم آوری و امرش را اطاعت نمایی.
حقّ سوم: او را با جان و مال و زبان و دست و پایت کمک نمایی.
حقّ چهارم: چشم او و راهنما و آینه او باشی.
حقّ پنجم: سیر نشوی در حالی که او گرسنه بماند و سیراب نگردی در حالی که او تشنه باشد و نپوشی در حالی که او برهنه و نپوشیده باشد.
حقّ ششم: اگر خدمتگذاری داشتی و برادرت نداشت، واجب است خادمت را بفرستی که لباسهایش را بشوید و غذا برایش فراهم سازد و جایش را آماده سازد.
حقّ هفتم: سوگندش را باور کنی، دعوتش را اجابت نمایی، در بیماری به عیادتش روی، در تشییع جنازهاش حاضر شوی، اگر بدانی حاجتی دارد به انجام آن مبادرت ورزی پیش از آنکه ناچار شود از تو درخواست کند، بلکه پیش از آنکه به تو اظهار نماید به انجامش سرعتکنی. اگر اینکارها را انجام دهی، ولایتت به ولایت او، و نیز ولای او به ولایت تو متّصل گردیدهاست».(1)
بدون تردید این حقوق برای مولای ما صاحب الزمانعلیه السلام بر تمام اهل ایمان ثابت است. و دعا کردن برای آن حضرت از مصادیق یاری با زبان است.
بدون شک دعا برای آن حضرت و برای تعجیل فرجش، تبعیت و نصرت
1) کافی: 169/2.
است، چون یکی از اقسام نصرت صاحب الزمانعلیه السلام، یاری کردن به زبان است، و اگر مؤمن برای مولای خود خالصانه دعا کند مولایش هم برای او خالصانه دعا مینماید، و دعای آن حضرت کلید هر خیر و داس هر شرّ است.
در کتاب خرایج آمده است: شخصی به نام عبد الرحمن مقیم اصفهان شیعه بود. از او پرسیدند: چرا به امامت حضرت علی النقیعلیه السلام معتقد شدی؟ گفت: چیزی دیدم که موجب شد من این چنین معتقد شوم، من مردی فقیر ولی زباندار و پُرجرأت بودم، در یکی از سالها اهل اصفهان مرا با جمعی دیگر برای شکایت به دربار متوکّل بردند، در حالی که در آن دربار بودیم دستوری از سوی او بیرون آمد که علی بن محمد بن الرضا - علیهم السلام - احضار شود. به یکی از حاضران گفتم: این مرد کیست که دستور احضارش داده شده؟ گفت: او مردی علوی است که رافضیان معتقد به امامتش هستند. سپس گفت: چنین میدانم که متوکّل او را برای کشتن احضار میکند. گفتم: از اینجا نمیروم تا این مرد را ببینم چگونه شخصی است؟ گوید: آنگاه او سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست و چپ راه، در دو صف ایستاده به او نگاه میکردند. هنگامی که او را دیدم، محبّتش در دلم افتاد، بنا کردم در دل برای او دعا کردن که خداوند شرّ متوکّل را از او دفع نماید، او در بین مردم پیش میآمد و به کاکل اسبش نگاه میکرد، و به چپ و راست نظر نمیافکند. من در دل پیوسته برایش دعا میکردم. هنگامی که کنارم رسید صورتش را به سویم گردانید، آنگاه فرمود: «خداوند دعایت را مستجاب کند، عمرت را طولانی و مال و فرزندت را زیاد سازد». از هیبت او به خود لرزیدم و در میان رفقایم افتادم، پرسیدند: چه شد؟ گفتم: خیر است و به هیچ مخلوقی نگفتم. پس از این ماجرا به
اصفهان بازگشتیم، خداوند به برکت دعای او راههایی از مال بر من گشود، به طوری که امروز من تنها هزار هزار درهم ثروت در خانه دارم غیر از مالی که خارج از خانه ملک من است، و ده فرزند دارا شدم، و هفتاد و چند سال از عمرم میگذرد، من به امامت این شخص قائلم که آنچه در دلم بود دانست و خداوند دعایش را دربارهام مستجاب کرد.(1)
ای خردمند! نگاه کن چگونه امام هادیعلیه السلام دعای این مرد را پاداش داد به اینکه در حقّ او دعا کرد به آنچه دانستی. با اینکه در آن هنگام او از اهل ایمان نبود، حال چگونه درباره حضرت صاحب الزمانعلیه السلام فکر میکنی؟
برای رستگاری به شفاعت شافعان روز قیامت لازم است رابطهای میان شفاعت کننده و مشفوع له در دنیا بوده باشد، مثل اینکه خدمت یا کمک یا برآوردن حاجت یا دعا کردن یا اظهار محبّت خالصانه یا دفع اذیّت نسبت به وی انجام گردد.
امیر المؤمنینعلیه السلام فرمود: «خداوند نسبتبه بندگانش مهرباناست، ازجمله مهربانیهایی که در حقّ آنها دارد اینکه صد رحمت خلق کرده و یک رحمت را در میان تمامی خلایق قرار داده که به سبب آن مردم بر یکدیگر رحم آرند و به واسطه آن، مادر فرزندش را رحم کند و حیوانات بر فرزندانشان مهر ورزند، پس چون روز قیامت شود این رحمت را به نود و نه رحمت دیگر بیفزاید و با آن، امّت محمدصلی الله علیه وآله را رحم کند و به آنها در حقّ هرکس که بخواهند - از اهل آیین اسلام - شفاعت
1) الخرایج: باب حادی عشر فی معجزات الامام علی بن محمد الهادیعلیه السلام.
دهد، تا جایی که یک نفر نزد مؤمن شیعه میآید و میگوید: برای من شفاعت کن. میپرسد: چه حقّی بر من داری؟ میگوید: یک روز به تو آب نوشاندم پس یادش میآید و دربارهاش شفاعت میکند. و یکی دیگر و میآید میگوید: در یک روز گرم ساعتی از سایه دیوار من استفاده کردی. پس برایش شفاعت مینماید، و پیوسته شفاعت میکند تا اینکه درباره همسایگان و دوستان و آشنایانش شفاعت مینماید. مؤمن از آنچه شما گمان میکنید نزد خدا گرامیتر است».(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: «به درستی که مؤمن از شما روز قیامت، مردی را که در دنیا با او آشنا بوده از کنارش میگذرانند، در حالی که امر شده به سوی آتش ببرند، فرشته او را میبرد، او به این مؤمن میگوید: به فریادم برس که در دنیا به تو نیکی میکردم و در حوائجی که به من رجوع میکردی یاریات مینمودم، آیا امروز پاداشی برای من داری؟ پس مؤمن به فرشته گماشته او میگوید: او را رها کن».
امام صادق علیه السلام فرمود: «پس خداوند سخن مؤمن را میشنود، به آن فرشته امر میکند که فرمان مؤمن را بپذیرد، و آن شخص را آزاد میسازد».(2)
وقتی وضع مؤمن با کسی که رابطه جزئی با او دارد چنین باشد، بدون تردید مولای ما صاحب الزمانعلیه السلام در حقّ کسی که پیوسته برای آن حضرت دعا نماید، شفاعت میکند و او را روز قیامت در عذاب رها نمیسازد.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «من برای چهار گروه شفاعت میکنم، هرچند با گناهان اهل دنیا بیایند: مردی که ذرّیهام را یاری کرده باشد، مردی که مال خودش را هنگام
سختی به ذرّیهام بذل نماید، مردی که ذرّیه مرا با زبان و دل دوست بدارد، مردی که در نیازهای ذرّیهام اهتمام ورزد هنگامی که رانده و فراری شوند».(1)
پُر واضح است که سه عنوان از اینها بر دعا برای تعجیل فرج مولی صاحب الأمر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - صدق میکند، زیرا دعا نوعی یاری کردن، محبّت زبانی و برآوردن حاجت است.
خدای - عزّوجلّ - فرموده: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الوَسِیلَةَ وَجاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(2)ای کسانی که ایمان آوردهاید، تقوای الهی پیشه کنید و به سوی او وسیله برگیرید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.
در این آیه سه چیز سبب رستگاری و نجات معرفی شده که هر سه در دعا برای حضرت صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - جمع است، زیرا اوّلین مراتب تقوی ایمان است و بدون تردید دعا برای آن حضرت نشانه ایمان و سبب کمال آن است، و نیز از اقسام جهاد با زبان است، همچنین وسیله به سوی پروردگار رحمان میباشد، زیرا منظور از وسیله - در آیه شریفه - همان امامعلیه السلام است، چنانکه امیر مؤمنان علی علیه السلام در مورد این آیه فرمود: «من وسیله او هستم».(3)
و نیز آن حضرت علیه السلام فرمود: «امامان از آل محمدعلیهم السلام وسیله به سوی خداوند و رشته اتصال به عفو و گذشت او هستند».(4)
هرگاه دعا کننده دعایش را با دعا برای مولی صاحب الزمانعلیه السلام مقرون گرداند، به سبب دعا برای آن حضرت، دعای خودش نیز مستجاب میشود.چون بدون شک دعای بنده برای مولایش صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - مستجاب است، زیرا مقتضی موجود و مانع مفقود میباشد، پس اگر شخص آغاز و فرجام دعایش را به حضرت صاحب الامرعلیه السلام اختصاص دهد، مقتضای کرم خداوند اکرم الأکرمین آن است که ما بین آنها را نیز به هدف اجابت برساند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «هرکس به درگاه خداوند حاجتی داشته باشد، باید اوّل با درود بر محمد و آل او آغاز کند، سپس حاجت خود را بطلبد و آنگاه با درود بر محمد و آل او دعایش را پایان برد، که خداوند گرامیتر از آن است که دو طرف را بپذیرد و وسط آن را رها کند، زیرا از استجابت صلوات و درود بر محمد و آل او هیچ مانعی نیست».(1)
علاوه بر این، از فواید دعا برای امام زمانعلیه السلام آن است که آن حضرت در حقّ دعا کننده دعا مینمایند، و بدون تردید دعای آن حضرت برای برآورده شدن حاجتهای آن دعا کننده، مقتضی استجابت هر دعایی است که او از درگاه الهی مسألت نموده است.
خداوند در سوره شوری میفرماید: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا المَوَدَّةَ فِی
1) کافی: 497/2.
القُرْبی» (1)[ای پیامبر!]بگو من از شما بر انجام آن [رسالت چیزی درخواست نمیکنم مگر مودّت و دوستی خاندانم.
تردیدی نیست که نزدیکترین ذی القربی در زمان ما کسی جز حضرت صاحب الزمانعلیه السلام نیست. پس مودّت آن حضرت بر همگان واجب است و منظور از مودّت همان محبّت قلبی است، که از آثار آن، دوستی به زبان است و دعا کردن یکی از اقسام دوستی با زبان است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «دعای مرد برای برادرش در غیاب او، روزی را فراوان و ناگواریها را دور میسازد».(2)
و نیز فرمود: «دعا برای برادرت در غیاب او، روزی را به سوی دعا کننده سوق میدهد و بلا را از او برمیگرداند و فرشته به او میگوید: مثل همین برای تو است».(3)
در تفسیر امام عسکریعلیه السلام، از رسول خداصلی الله علیه وآله آمده که فرمود: «سوگند به آن که مرا به حق، به پیامبری برانگیخت که مردی از پیروان ما گناهان و خطاهایی دارد که از کوههای احد و از زمین و آسمان چندین برابر بزرگتر است، به مجرّد اینکه توبه میکند و بر خودش ولایت ما را تجدید مینماید، گناهانش به زمین زده میشود، شدیدتر از کوبیدن عمّار، این صخره را بر زمین است».(4)
ظاهراً منظور از تجدید ولایت اظهار اموری است که بر التزام انسان به ولایت ائمه معصومینعلیهم السلام و توجه او نسبت به آنان دلالت کند و این امر با دعا برای فرج مولی صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - حاصل میشود.
رسول اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «هیچ قومی به ذکر خدای - عزّو جلّ - ننشینند مگر اینکه فرشتهای از آسمان، آنان را آواز دهد که: برخیزید! به تحقیق که سیئات شما مبدّل به حسنات شد و همگیتان آمرزیده شدید».(1)
و دعا برای مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام از اقسام ذکر خداوند است. امام باقر علیه السلام فرمود: «ذکر ما از [اقسام]ذکر خدا است، و یاد دشمنان ما از [مصادیق]یاد شیطان میباشد».(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: «هرکس بعد از هر نماز واجب این دعا را بخواند: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اَللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلایَ صاحِبَ الزَّمانِ...، امام م ح م د بن الحسن - علیه وعلی آبائه السلام - را در خواب یا بیداری خواهد دید».(3)
در کتاب حدیقة الشیعه روایتی از امام صادق علیه السلام آورده که مضمون آن چنین است: «هر مؤمنی آرزوی خدمتش را داشته باشد و برای تعجیل فرجش دعا کند، کسی بر قبر او میآید و او را به نامش صدا میزند که: فلانی! مولایت صاحب
الزمانعلیه السلام ظهور کرده، اگر میخواهی بپاخیز و به خدمت امام شرفیاب شو، و اگر میخواهی تا روز قیامت بیارام. پس عدّه بسیاری به دنیا باز میگردند و فرزندانی از آنها متولد میشود».
امام باقر علیه السلام فرمود: «روزی رسول خداصلی الله علیه وآله در حالی که جمعی از اصحابش در خدمتش بودند، دو بار گفت: خدایا! برادرانم را به من بنمایان. اصحابی که دور و برش بودند عرض کردند: ما برادران تو نیستیم یا رسول اللَّه؟ فرمودند: نه، شما اصحاب من هستید و برادرانم قومی در آخر الزمان میباشند که به من ایمان آورند در حالی که مرا ندیده باشند، خداوند نامهای آنان و نامهای پدرانشان را به من شناسانده پیش از آنکه آنان را از پشت پدران و رَحِم مادرانشان بیرون آورده باشد. نگهداری هریک از آنان از دین خود بیشتر و شدیدتر از دست کشیدن بر بوته خار در شب تاریک و یا به دست گرفتن آتش فروزان میباشد، آنان چراغهایی در تاریکی هستند، خداوند آنان را از هر فتنه و آشوب تیره ظلمانی نجات میدهد».(1)
رسول اکرمصلی الله علیه وآله در این حدیث برادری را شاخه و فرع کمال ایمان معرفی کرده است و قبلاً ذکر کردیم که دعا برای حضرت صاحب الزمانعلیه السلام نشانه ایمان و مایه کمال ایمان در انسان است.
اهتمام و مداومت در دعا برای تعجیل فرج مولای ما صاحب الزمانعلیه السلام با شرایط آن به قدر امکان، سبب میشود که این امر زودتر واقع گردد و ظهور سریعتر تحقق یابد.
1) بحار الانوار: 123/54؛ بصائر الدرجات: 84.
زیرا ظهور حضرت صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - از اموری است که قابل تقدیم و تأخیر است که به سبب بعضی از علل و جهات، زودتر یا دیرتر واقع میشود. و از جمله اسبابی که زمینه جلو افتادنش را فراهم میسازد؛ اهتمام مؤمنین در دعا برای تعجیل ظهور و فرج است.
امام صادق علیه السلام فرمودند: پس هنگامی که فشارها و شکنجهها بر بنی اسرائیل طول کشید، چهل روز به درگاه خداوند ضجّه و ناله کردند. خداوند به موسی و هارون وحی فرمود که آنها را از فرعون خلاص نمایند پس صد و هفتاد سال را از آنها برداشت.سپس امام صادق علیه السلام فرمودند: «هکَذا أَنْتُمْ لَوْ فَعَلْتُمْ لَفَرَّجَ اللَّهُ عَنَّا فَأمَّا إِذْ لَمْ تَکُونُوا فَإِنَّ الأَمْرَ یَنْتَهِی إِلی مُنْتَهاهُ»؛ همچنین شما، اگر انجام دهید هرآینه خداوند بر ما فرج خواهد داد ولی اگر چنین نباشید البته این امر تا آخرین مرحله را طی خواهد کرد.(1)
دعا برای تعجیل فرج مولای غایب ما حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - تأسّی جستن به پیغمبر اکرم و امامان - صلوات اللَّه علیهم اجمعین - میباشد.
امام صادق علیه السلام فرمود: چون شب جمعه شود پروردگار متعال فرشتهای را به آسمان دنیا میفرستد، وقتی فجر طالع گشت آن فرشته روی عرش بر فراز بیت المعمور مینشیند، و برای محمد و علی و حسن و حسینعلیهم السلام منبرهایی از نور نصب میشود که بر آنها بالا میروند، و فرشتگان و پیامبران و مؤمنین برای آنها جمع میگردند، و درهای آسمان گشوده میشود، هنگامی که خورشید به وقت زوال میرسد رسول خداصلی الله علیه وآله میگوید: پروردگارا! وعدهات
1) بحار الانوار: 131/52.
را که در کتاب خود آن را آوردهای وفا کن و آن این آیه است: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً»(1)خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده باشند، وعده کرده که در زمین خلافت دهد، همچنان که به کسانی که پیش از شما بودهاند خلافت بخشید و دینشان را که پسندیده، تمکین و تسلط خواهد داد و ترسشان را به امنیت مبدّل خواهد ساخت.
فرشتگان و پیغمبران هم همین را میگویند. سپس محمد و علی و حسن و حسینعلیهم السلام به سجده میافتند و میگویند: پروردگارا! غضب کن که به تحقیق حرمتت درهم شکسته و برگزیدگانت کشته شده و بندگان صالحت خوار گردیدهاند، پس خداوند آنچه بخواهد میکند و آن روز معلوم است.(2)
دعا کردن برای فرج مولای ما حضرت صاحب الزمانعلیه السلام وفا نمودن به عهد و پیمان الهی است که از اهل ایمان گرفته شده. و تردیدی نیست که وفای به عهد خداوند واجب است، خداوند - عزّوجلّ - میفرماید: «وَأَوْفُوا بِالعَهْدِ إِنَّ العَهْدَ کانَ مَسْؤُولاً»(3)وفای به عهد کنید که از عهد پرسیده میشود.
در روایات متعددی عهد، به ولایت امامان تفسیر گردیده است، چنانکه از امام صادق علیه السلام آمده که فرمودند: و ما ذمّه و حرمت خدا هستیم و ما عهد الهی هستیم، پس هرکه به پیمان ما وفا کند عهد الهی را وفا نموده، و هرکس آن را بشکند حرمت و عهد الهی را شکسته است.(4)
وفای به عهد یاد شده با شش امر حاصل میگردد:
1 - یقینقلبی بهامامت و ولایت آنها و تسلیم به آنچه از آنها وارد شده است.
2 - مودّت قلبی نسبت به آنان.
3 - بغض دشمنانشان و کسانی که خلافت را غصب کردند.
4 - اطاعت و پیروی از آنان در تمام اوامر و نواهی ایشان.
5 - اظهار اعتقاد قلبی به آنان به وسیله زبان و اعضای بدن - به مقدار توانایی و استطاعت - .
6 - یاری کردن آنها در هر حال به مقتضای آن.
و این عناوین ششگانه در دعا برای مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام و درخواست تعجیل فرج آن حضرت از خداوند تحقق مییابد.
تمام آثار و فواید و نتایج دنیوی و اخروی که بر نیکی به والدین هست، برای دعا کننده به حضرت قائمعلیه السلام خواهد بود.
زیرا امامعلیه السلام پدر حقیقی تمام مردم است، پس هرکه بر او ظلم کند عاق پدر حقیقی خویش گشته، و هرکه به او نیکی نماید به تمام آنچه بر نیکی کردن به پدر ظاهری مترتب است رستگار میشود. و تردیدی نیست که والد حقیقی حقّش عظیمتر و مقامش بالاتر است.
از تفسیر امام عسکریعلیه السلام روایت شده که فرمودند: و البتّه حقّ ما بر شما عظیمتر است از حقّ پدر و مادری که از آنها متولد شدهاید، که ما - اگر اطاعتمان کنید - شما را از آتش به سوی خانه آرام و جاویدان نجات میدهیم... .
امّا آثار و فواید نیکی به والدین از موضوع بحث ما در این کتاب خارج است، طالبین به کتابهای علمای بزرگ از قبیل کافی و بحار مراجعه کنند.
امامعلیه السلام امانت الهی است، چنانکه در ضمن زیارت جامعه آمده: شمایید روشنترین مسیر و... امانت حفاظت شده.(1)
امام باقر علیه السلام فرمودند: ماییم آن امانتی که بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه شد... .(2)
و رعایت امانتها - به حکم عقل و آیات و روایات - واجب است. البته رعایتها و حفاظتها نسبت به انواع و اصناف گوناگون امانتها مختلف میباشد. بنابراین هر امانتی به نحوه خاصّ خودش رعایت میگردد، و رعایت این امانت الهی به اظهار محبّت و جدّیت در نصرت و اطاعت است. و چون این عناوین با مداومت و جدّیت در دعا برای تعجیل فرج مولای ما صاحب الزمانعلیه السلام تحقق مییابند، به طور حتم با این عمل رعایت این امانت انجام میگیرد.
برای انسان به سبب اعمالی که از او صادر میشود، حالتها و تغییرات مختلفی در دل او حاصل میگردد، و این را با وجدانمان درک میکنیم. هر قدر که عمل صالح نزد خداوند ارزندهتر و عظیمتر باشد، تأثیرش هم در روشنایی دل بیشتر و تمامتر است. لذا بعد از معرفت خداوند و معرفت پیغمبرصلی الله علیه وآله
چیزی مهمتر از محبّت و ولایت امیر المؤمنین و اولاد طاهرینشعلیهم السلام نیست. به همین جهت امام باقر علیه السلام به ابوخالد کابلی فرمود: «ای ابوخالد! به خدا سوگند! که نور امام در دلهای مؤمنین از آفتاب درخشنده در روز، روشنتر است و آنها (امامان) به خدا قسم! دلهای مؤمنین را نورانی میکنند. خداوند - عزّو جلّ - نورشان را از هر که بخواهد باز میدارد، پس دلهای آن کسان تاریک میگردد. واللَّه ای ابوخالد! هیچ بندهای ما را دوست ندارد و به ما تولّی نجوید مگر آنکه خداوند دلش را پاک سازد، و خداوند دل هیچ بندهای را پاک نمینماید تا اینکه تسلیم ما شود و با ما سازگاری کند، پس هرگاه چنین شد که با ما سازگاری نمود، خداوند او را از سختی حساب نگه دارد و از هراس بزرگ روز قیامت ایمنی بخشد».(1)
و چون دعا برای حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - تولّی آن حضرت است بنابراین موجب پاکی دل و مایه زیاد شدن اشراق نور امامعلیه السلام در دل دعا کننده خواهد شد. ان شاء اللَّه تعالی.
اهتمام و مداومت در دعا برای حضرت قائمعلیه السلام و تعجیل فرج و ظهور شریفش، مایه طول عمر، و نیز سایر آثار و فواید صله رحم است، زیرا به طور عام در فضیلت صله رحم و احسان به نزدیکان رسیده که مایه طول عمر است، به ضمیمه آنچه در روایات آمده که صله نزدیکان پیغمبر و امیر المؤمنین - علیهم السلام - از صله خویشاوندان نسبی بهتر است. پس هرگاه صله رحم و محترم شمردن پیوندهای نسبی موجب طول عمر باشد، احسان به نزدیکان پیغمبرصلی الله علیه وآله به طریق اولی این اثر را دارد، و در نزدیکان پیغمبر و
1) کافی: 194/1.
امیر مؤمنان - علیهم السلام - کسی بهتر از مولای ما صاحب الزمانعلیه السلام نیست. بنابراین آن حضرت از مهمترین مصادیق این عنوان است.
و دعا از مصادیق صله و احسان است. به این بیان که: احسان و صله به دو امر حاصل میشود: یکی: منفعت رساندن به دیگری. دوم: دفع زیان از غیر، و این دو با دعا کردن حاصل میگردد، زیرا از منافع بزرگ و ارزشمند احترام است، و بدون تردید دعا کردن نوعی احترام است، همچنین قبلاً گذشت که دعا برای تعجیل ظهور حضرت صاحب الزمانعلیه السلام با شروطی که مقرّر شده، سبب جلو افتادن آن است و با آن، همهگونه خیر وبرکت آشکار میگردد و همه ضررها از بین میرود. و نیز از جمله آثار دعا مسرّت و خرسندی کسی است که برایش دعا میشود، و سرور آن حضرت خود منفعتی عظیم است.
دعا کردن برای تعجیل فرج حضرت قائمعلیه السلام کمک و تعاون بر نیکی و تقوی است که خداوند متعال به آن امر فرموده است: «تَعاوَنُوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقْوی»(1)در نیکی و تقوی یکدیگر را یاری کنید.
دعا از اقسام نصرت و یاری به زبان است، امام رضاعلیه السلام به دعبل فرمود: «مَرْحَباً بِناصِرِنا بِیَدِهِ وَلِسانِهِ(2)آفرین به یاری کننده ما به دست و زبانش».
و نیز از حضرت ابی عبد اللَّه الحسینعلیه السلام آمده که در شب عاشورا فرمود: «جدّم به من خبر داد که فرزندم حسینعلیه السلام در تَف کربلا غریب، تنها و تشنه کشته
میشود، پس هرکه او را یاری کند مرا یاری کرده و فرزندش قائمعلیه السلام را نیز یاری نموده است، و هرکس با زبان ما را یاری کند روز قیامت در حزب ما خواهد بود».
بنابراین دعا برای آن حضرت علیه السلام نوعی نصرت و یاری ایشاناست که همان نصرت خداوند است، که موجب نصرت و یاری خداوند برای دعا کننده، و پیروزی او بر دشمنانش میباشد، زیرا خدای تعالی فرموده: «وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ»(1)و به تحقیق هرکه خدا را یاری کند، خدای متعال او را کمک خواهد کرد.
قبلاً بیان داشتیم که اهتمام در دعا برای مولایمان حضرت صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - از اموری است که مایه کمال ایمان است، و شکّی نیست که هرقدر ایمان کاملتر و تمامتر باشد، استفاده شخص از قرآن و بهرهوریاش از آثار آن بیشتر و بهتر است، زیرا خدای - عزّوجلّ - میفرماید: «ذلِکَ الکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلمُتَّقِینَ»(2)آن کتاب که هیچ تردیدی در آن نیست، روشنگر راه تقوی پیشگان است. بنابراین هدایت شدن کامل به قرآن مترتّب بر دعا بر آن حضرت علیه السلام میباشد.
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه: «وَعَلَی الأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًٌّ بِسِیماهُمْ»(3)و بر اعراف رجالی هستند که هریک را به چهرههایشان میشناسند. فرمود: «اعراف بلندیای است بین بهشت و جهنّم، و رجال امامانعلیهم السلام میباشند...».(4)
و نیز ابن الکوّا درباره آیه «وَعَلَی الأَعْرافِ...» از امیر المؤمنینعلیه السلام پرسید. آن حضرت فرمود: «خدا بر تو رحم آرد ای ابن الکوّا! ما روز قیامت بین بهشت و جهنم میایستیم، پس هرکه ما را [در دنیا]یاری کرده از چهرهاش میشناسیم و او را وارد بهشت میکنیم و هرکه ما را دشمنداشته از چهرهاش میشناسیم و به جهنم روانه میسازیم».(1)
گفتیم دعا برای مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام از اقسام یاری آن حضرت به زبان است، و طبق این روایت وسیله رستگاری به شفاعت و شناخته شدن نزد اصحاب اعراف است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش منتظر ظهورش باشند و در زمان ظهور، فرمانبردار و مطیع او، آنان هستند اولیای خدا که نه ترسی بر ایشان هست و نه محزون میشوند».(2)و پوشیده نیست که دعا کردن برای تعجیل فرج نشانه انتظار است.
و امام باقر علیه السلام درباره آیه: «اَلَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ»(3)آنان که ایمان آورده و کارهای نیک انجام دادند. فرمود: «یعنی آنان که ایمان آوردند به خدا و به رسول او و امامان اولی الامرعلیهم السلام و ایشان را اطاعت کردند که آن، ایمان و عمل صالح است...».(4)
و شکی نیست که دعا کننده برای تعجیل ظهور حضرت صاحب الزمانعلیه السلام در هر دو عنوان داخل است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «هرکس به مؤمنی سروری رساند، خداوند - عزّوجلّ - از آن سرور مخلوقی میآفریند که به هنگام مرگ دیدارش کند و به او گوید: مژده باد تو را ای دوست خدا به کرامت و رضوان او! و همچنان با او خواهد بود تا اینکه داخل قبرش شود، باز همان سخن را گوید و چون از قبرش برخیزد، باز آنسخن را تکرار نماید. سپس همواره با او بماند و در مواقع ترس او را مژده دهد و همان سخن را بگوید. مؤمن از او پرسد: تو کیستی خدایت رحمت کند؟! میگوید: من آن سرور و شادمانی هستم که بر فلانی وارد ساختی».(1)
بدون تردید مولایمان صاحب الزمان و پدران گرامیاشعلیهم السلام از این دعا خرسند و مسرور میشوند، پس این ثواب به طور کامل بر آن مترتب است.
امیر مؤمنانعلیه السلام فرمود: «قائم ما را غیبتی است که مدتش طول میکشد، گویی شیعه را میبینم که در دوران غیبت او بسان گوسفندی که دنبال چراگاه میگردد، دنبال چراگاهند، امّا آن را نمییابند. توجّه کنید که هریک از آنان بر دین خود ثابت بماند و دلش بر اثر طول غیبت امامش قساوت نگیرد، روز قیامت با من در درجهام خواهد بود».(2)و دعا برای آن حضرت علیه السلام سبب ثابت ماندن ایمان در زمان غیبت است. که موجب میشود دعا کننده در درجه امیر المؤمنینعلیه السلام باشد.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «خلایق عیال
خداوند هستند، پس محبوبترین افراد نزد خداوند آن است که به عیال خداوند نفع رساند و خاندانی را مسرور نماید».(1)
بنابراین دعا کننده برای مولای ما صاحب الزمانعلیه السلام و برای تعجیل فرج و ظهور آن حضرت محبوبترین افراد نزد خدای تعالی است، زیرا که او به عموم مؤمنین نفع رسانیده، چون تمام اهل عالم به ظهور آن حضرت نفع میبرند، پس دعا برای تعجیل آن، سودرسانی به اهل جهان است. اضافه بر اینکه شادمانی و سرور را بر ائمه اطهار و آل رسولعلیهم السلام وارد ساخته است.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «خوشا به حال کسی که قائم اهل بیتم را دریابد در حالی که پیش از قیامش به او اقتدا کرده باشد، دوست او را دوست بدارد و ازدشمنش بیزاریجوید و ولایت امامان هدایت کننده پیش از او را داشته باشد. آنها رفقای من و اهل دوستی و مودّت من و گرامیترین افراد امّتم بر من و گرامیترین خلق خدا نزد من میباشند».(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «هرکس پنج چیز را برای من ضامن شود، بهشت را برای او ضمانت کنم». گفته شد: یا رسول اللَّه! آنها چیست؟ فرمود: «نصیحت برای خداوند - عزّوجلّ -، و نصیحت [و خیرخواهی]برای رسول او، و نصیحت برای کتاب خدا، و نصیحت برای دین خدا، و نصیحت برای جامعه مسلمین».(3)
نصیحت، خیرخواهی است. و تردیدی نیست که تمام اقسام پنجگانه فوق با دعا کردن برای تعجیل فرج مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام حاصل میشود، زیرا با ظهور آن حضرت، غم و ناراحتی از اولیای خدا برطرف شده و رسول خداصلی الله علیه وآله مسرور گشته و احکام کتاب الهی آشکار میشود. و دین خدا بر جهان غالب، و فرج برای جامعه مسلمین حاصل خواهد گشت.
روایت شده که رسول اکرمصلی الله علیه وآله پس از یاد کردن ائمه اطهارعلیهم السلام، دستهای خود را به دعا برداشت و گفت: «خدایا! دوست بدار هرکس خلفای مرا دوست بدارد و ولای امامان امتم را پس از من داشته باشد، و دشمن بدار هر آنکه با آنها دشمنی کند. و هرکه آنها را یاری کند یاریاش کن و هرکس خواریشان را بخواهد خوارش گردان...».(1)
و بدون شک دعا برای مولی صاحب الزمانعلیه السلام، موالات و یاری آن حضرت و تمام امامان برحق است. [و چنین کسی مشمول دعای خیر رسول خداصلی الله علیه وآله میشود].
پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «خداوند سبحان میفرماید: هرگاه بدانم اشتغال به من در بندهام غالب است، شهوتش را در سؤال و مناجات خودم قرار میدهم، و هرگاه بندهام چنین شد، پس اگر خواست اشتباه کند، بین او و اشتباه کردنش حایل شوم. حقّا که آنان اولیای من هستند، حقّا که آنان قهرماناناند».(2)
آیات و روایات دلالت دارند که دعا از مهمترین اقسام عبادتها میباشد و شکّی نیست که ارزندهترین و عظیمترین انواع دعا آن است که برای کسی باشد که خداوند حقّش را بر تمام خلایق واجب ساخته و به برکت وجود او فیض به همه موجودات رسیده است. و نیز بدون تردید مراد از اشتغال به خداوند، مشغول بودن به عبادت او است، و همان است که مداومت بر آن سبب میشود که خداوند انسان را در عبادت تأیید و مدد نماید و او را از اولیای خود قرار دهد.
نتیجه اینکه: مواظبت و مداومت در دعا برای مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام و درخواست فرج و ظهور آن حضرت از خداوند موجب حصول این فایده عظیم میگردد.
خداوند متعال به برکت دعا کنندگان برای مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام عذاب و عقوبت را از اهل زمین دفع مینماید.
امام صادق علیه السلام فرمود: «زمانی بر مردم خواهد آمد که امام آنها از نظرشان غایب میگردد، خوشا به حال پایداران بر امر ما در آن زمان. به درستی که کمترین ثوابی که برای آنان خواهد بود، آن است که آفریدگار - عزّوجلّ - ایشان را ندا خواهد کرد: بندگان من! به سرّ من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید، پس مژده باد شما را به ثواب نیکو از سوی من، شمایید به حق بندگان و کنیزان من، از شما میپذیرم و شما را میبخشم و میآمرزم، و به خاطر شما باران بر بندگانم میبارم و بلا را از آنان دفع مینمایم، و اگر شما نبودید، هرآینه عذاب را بر ایشان فرو میفرستادم...».(1)
1) بحارالانوار، 52 / 145، ح 66.
و مخفی نیست اهتمام و مداومت در دعا برای حضرت صاحب الزمانعلیه السلام سبب پایدار ماندن بر سنّت و شیوه امامانعلیهم السلام است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «هرکس به فریاد برادر مؤمن ستمدیده خود برسد - به قدر توانش - و غم او را برطرف سازد و او را در برآورده شدن حاجتش یاری نماید، بدین کار نزد خداوند هفتاد و دو رحمت برای او خواهد بود، یکی از آنها را به زودی به او رساند که زندگیاش را سامان دهد و هفتاد و یک رحمت را برای احوال و صحنههای ترسناک قیامت ذخیره نماید».(1)
بر کسی پوشیده نیست که امام عصر - ارواحنا له الفداء - مظلوم است، بنابراین دعا کننده برای آن حضرت و تعجیل فرج و ظهور آن حضرت، شامل این روایت میشود، چون دعا از اقسام اعانت و کمک میباشد.
تواضع آن است که شخص پیش خودش نسبت به غیر حقیر باشد. و تکبّر آن است که شخص در پیش خود نسبت به دیگری بزرگ جلوه کند و دیگری را نسبت به خودش حقیر بداند. و این از جهل سرچشمه میگیرد که شخص، بدیهای خودش و خوبیهای دیگران را نشناسد یا از آنها غفلت ورزد.
امّا آثار و فواید تواضع
1 - تجلیل خدای تعالی
امام صادق علیه السلام فرمود: «از اقسام تجلیل خداوند - عزّوجلّ - احترام مؤمن محاسن
1) بحار الانوار: 21/75.
سفید است، و هرکس مؤمنی را گرامی بدارد به کرامت خداوند آغاز کرده است، و هرآنکه مؤمن موسفیدی را سبک کند، خداوند کسی را به سوی او فرستد که پیش از مرگش او را سبک شمارد».(1)
البته باید توجه داشت که چون شرافت و عظمت اسلام از هر شرفی بالاتر و بزرگتر است، آنان که سابقه بیشتری در آن دارند تعظیم و احترامشان نزد خدا شایستهتر است.
2 - ایمنی از ترس روز قیامت
امام صادق علیه السلام میفرماید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «هرکس امتیاز و برتری شخص بزرگی را به خاطر سنّش بشناسد و او را احترام کند، خداوند وی را از ترس روز قیامت ایمن نماید».(2)
3 - تقرب به درگاه خداوند متعال
امام صادق علیه السلام فرمود: «از جمله چیزهایی که خداوند به داوودعلیه السلام وحی فرمود، این بود که: ای داوود! همانطور که نزدیکترین مردم نزد خداوند متواضعان هستند، دورترین مردم از خداوند متکبّران میباشند».(3)
4 - رفعت و بزرگی در پیشگاه خداوند
امام صادق علیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «... تواضع به صاحبش رفعت و بلندی بیشتری دهد، پس تواضع کنید که خداوند شما را رفعت بخشد».(4)
حال که آثار و فواید تواضع معلوم شد، بدان که تواضع برای امامعلیه السلام بر دو گونه است: قلبی و بدنی. تواضع قلبی آن است که مؤمن معتقد باشد که
امامعلیه السلام از خودش و از تمام ماسوی اللَّه بعد از حضرت خاتم النبیینصلی الله علیه وآله افضل و اشرف است، ازفرشتگان و پیغمبران گرفته تا دیگران. و نیز باور داشته باشد که خدای - عزّوجلّ - مخلوقی برتر از رسول خدا و خاندان طاهرینش - علیهم السلام - نیافریده، این اعتقاد ما است، که اخبار متواتره قطعیه بر آن دلالت دارد.(1)
و امّا تواضع بدنی برای امامعلیه السلام بر دو قسم است: واجب و مستحبّ.
تواضع واجب، آن است که ترک آن مایه هتک حرمت امامعلیه السلام و استخفاف به ساحت مقدّس آن حضرت است. مانند: ترک به پا ایستادن هنگام ذکر نام قائمعلیه السلام در مجلس عمومی به قصد استخفاف و سبک شمردن - العیاذ باللَّه - با وجود به پا خاستن اهل مجلس(2)، زیرا که سبک شمردن امامعلیه السلام مستلزم سبک شمردن خدای - عزّوجلّ - میباشد.
و اما تواضع مستحب مانند: به پا خاستن هنگام ذکر نام مقدّسش و درود فرستادن بر او و نیز دعا کردن برای او، زیرا دعا برای تعجیل فرج و ظهور مولا صاحب الزمانعلیه السلام توقیر وتعظیم و احترام آنحضرت در غیاب وحضور است.
از جمله اموری که با دعا کردن برای تعجیل فرج مولا صاحب الزمانعلیه السلام حاصل میشود: ثواب خونخواهی مولای مظلوم غریب شهیدمان حضرت
1) سید جزایری - رحمه اللَّه - در انوار النعمانیه، 1 / 33 گفته است: اخباری که بر این معنی دلالت دارد جداً زیاد است و آنچه ما به دست آوردیم حدود هزار حدیث میشود.
2) البته اصل قیام هنگام ذکر حضرت قائمعلیه السلام مستحب است همانطوری که مؤلف محترم - رحمه اللَّه - به آن اشاره میکنند، ولی اگر عدم قیام به خاطر استخفاف به حضرت حجتعلیه السلام باشد یا موجب استخفاف شود حرام است. (ملخّص)
سید الشهداء حسین بن علی علیهما السلام است، و خونخواهی آن حضرت وظیفه هر مؤمن است، زیرا آن حضرت پدر حقیقی آنان میباشد و این امری است که احدی جز خدا ثواب آن را نمیتواند شماره کند. زیرا عظمت شأن خون به مقدار عظمت صاحب آن است. پس همانطور که کسی جز خدا نمیتواند بر شؤون حسینی احاطه یابد، همچنین کسی غیر او نمیتواند ثواب خونخواهی او را احصا نماید، زیرا حسینعلیه السلام همان است که در زیارتش آمده: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ»؛ سلام بر تو ای آنکه خونخواه او خداوند است، و فرزند کسی که خونخواهش خدا است.
و اگر در دعا برای تعجیل فرج مولا صاحب الزمانعلیه السلام جز این ثواب نبود، همین در فضیلت و شرافت آن کافی بود، و حال آنکه فضل و ثواب بیشماری در آن هست.
و امّا بیان اینکه با این دعا ثواب خونخواهی امام حسینعلیه السلام حاصل میشود؛ خونخواهی مراتب متعدّد و درجات چهارگانهای دارد:
اوّل: ولیّ خون قوّت و حکومت و استیلا داشته باشد، که به زیردستانش دستور میدهد قاتل را بکشند، و بدین ترتیب خونبهای مظلوم را میگیرد.
دوم: خودش قاتل آن مظلوم را بکشد.
سوم: کسی که خونخواه است ضعیف باشد و نتواند خونخواهی کند، مگر با تظلّم و شکایت نزد سلطان و زمامدار مقتدری که حقّ او را از ظالمش بگیرد، و این نیز واضح است که نوعی خونخواهی محسوب میگردد.
چهارم: به خاطر ضعیف بودن نتواند خونخواهی کند، مگر با کمکگرفتن از دیگرانی که قدرتی دارند که با یاری یکدیگر این کار را انجام دهند. به عبارت دیگر: کمک در آمادگی وسایل خونخواهی، نوعی از خونخواهی میباشد.
و چون ما در این زمان قدرت نداریم برای مولایمان حسینعلیه السلام خونخواهی کنیم، جز به این دو قسم اخیر، لازم است - به حکم وظیفهای که بر ما هست - به همین دو قسم مبادرت ورزیم. و این دو با دعا برای تعجیل فرج و ظهور مولا صاحب الزمانعلیه السلام حاصل میگردد، که خدای قادر منتقم از هر سلطانی قدرتمندتر، و انتقام گیرنده از هر ظالم و ستمگر است. زیرا با اخبار متواتری دانستهایم که خداوند قادر متعال مولای ما صاحب الامرعلیه السلام را برای این خونخواهی ذخیره نموده است. پس بر ما لازم است که شب و روز به درگاه الهی تضرّع و استغاثه کنیم که ظهور و فرج آن حضرت را تعجیل فرماید تا خونخواهی نماید و از جبّاران کافر انتقام بگیرد، زیرا در زمان غیبت آن حضرت راه دیگری به جز این قسم از خونخواهی نداریم.
بیان این مطلب به دو وجه تقریر میشود:
اوّل: مؤمن روز قیامت نورش درخشان میگردد.
و روایات بسیاری بر این امر دلالت دارد. از جمله امام صادق علیه السلام فرمود: «برای مردم به مقدار ایمانشان در قیامت نور تقسیم میگردد، و به منافق هم تقسیم میشود پس نور او بر ابهام پای چپش خواهد بود، نورش خاموش میشود و [به مؤمنین]میگوید: به جای خود باشید تا از نورتان بهره گیرم. گفته شود: بازگردید پشت سر و نوری درخواست کنید. یعنی از همانجا که نور تقسیم شده. پس وقتی برمیگردند بین آنان حجابی قرار داده میشود».(1)
1) بحار الانوار: 181/7.
و گفتیم که دعا برای حضرت ولی عصرعلیه السلام موجب کمال ایمان میگردد، بنابراین موجب درخشندگی بیشتر نور مؤمن در قیامت خواهد شد.
دوم: امام صادق علیه السلام فرمود: «ای پسر یعفور! رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: شش خصلت در هرکس باشد، در پیشگاه خداوند و سمت راست او خواهد بود».
ابن ابی یعفور عرضه داشت: فدایت شوم آنها چیست؟ فرمود: 1. مرد مسلمان دوست بدارد برای برادرش آنچه را که برای عزیزترین خاندانش دوست میدارد. 2. و اکراه دارد برای برادرش آنچه را که برای عزیزترین خاندانش خوش ندارد. 3. و در دوستی با او صمیمیت داشته باشد».
ابن ابی یعفور گریه کرد و گفت: چگونه با او صمیمیت کند؟ امام صادق علیه السلام فرمود: «هرگاه به آن مرتبه برسد، همه آنچه در دل دارد به او میگوید، پس اگر خوشحال باشد، او هم مسرور میگردد و هرگاه اندوهگین باشد، او نیز محزون میشود و اگر بتواند ناراحتیهایش را برطرف میسازد و گرنه برای او به درگاه خداوند دعا کند».
سپس امام صادق علیه السلام فرمود: «سه چیز از آن شما و سه چیز از آن ما است، و آن 1. شناختن فضیلت ما. 2. و گام برداشتن در پی ما 3. و انتظار داشتن عاقبت ما میباشد. پس هرکس چنین باشد در پیشگاه خدای - عزّوجلّ - خواهد بود، و کسانی که درجهشان پایینتر از ایشان است، از نور اینان پرتو گیرند».(1)
از این حدیث معلوم میشود که دعا کننده برای تعجیل فرج حضرت صاحب الزمانعلیه السلام، مصداق این سه عنوان است، زیرا دعا در حقّ آن حضرت نشانه معرفت او و پدران گرامیاش میباشد، و علامت پیروی از آنها در این امر ارزنده و دلیل انتظار عاقبت امر ایشان و انتظار دولت ایشان است.
1) کافی: 172/2.
امام صادق علیه السلام از امیر مؤمنانعلیه السلام نقل میکند که فرمود: «بهشت را هشت در است، از یک در پیغمبران و صدّیقین داخل میشوند، و از در دیگر شهدا و صالحین و از پنج در شیعیان و دوستان ما داخل میشوند، پیوسته بر صراط خواهم ایستاد. دعا میکنم و میگویم: پروردگارا! شیعیان و دوستان و یاران مرا و کسانی که در دنیا از من پیروی کردند، به سلامت بدار. پس از باطن عرش ندا میرسد: دعایت را مستجابکردم ودرباره شیعیانت شفاعت دادم. پس هر مرد از شیعیانم و کسانی که از من پیروی کردهاند و مرا یاری نموده و با آنها که با من سر جنگ داشتهاند، به عمل یا قول جنگ کرده است در حقّ هفتاد هزار تن از همسایگان و نزدیکانش شفاعت میکند. و از در دیگر سایر مسلمانان - کسانی که شهادت لا إله إلاّ اللَّه را میگفتهاند و در دلشان ذرّهای بغض ما اهل بیت نبوده - داخل میشوند».(1)
مخفی نیست دعا کردن در حقّ مولا صاحب الزمانعلیه السلام و خواستن فرج آن حضرت، از اقسام نصرت و یاری امیر مؤمنانعلیه السلام به زبان است. زیرا یاری حضرت حجّتعلیه السلام یاری پدر بزرگوارش میباشد، و چون صاحب الزمانعلیه السلام انتقام گیرنده از دشمنان و ستمگران نسبت به امیر المؤمنینعلیه السلام است، پس هر آنچه در گرفتن این انتقام مؤثّر باشد، در اقسام نصرت آن حضرت داخل است، که از آن جمله دعا است.
امام صادق علیه السلام در آخر وصایای خود به عبد اللَّه بن جندب فرمود: «... پس
1) بحار الانوار: 121/8.
باقی نمیماند احدی از کسانی که مؤمنی از دوستان ما را با یک کلمه کمک کرده باشد، مگر اینکه خداوند او را بدون حساب داخل بهشت گرداند».(1)
به توضیح اینکه مکرّر گفتهایم: دعا از جمله اقسام یاری کردن به زبان است، بنابراین دعا برای تعجیل فرج مولای ما صاحب الزمانعلیه السلام در کاملترین افراد این عنوان داخل میباشد.
چون از کسانی خواهد بود که رسول خداصلی الله علیه وآله آنان را سیراب مینماید، چنانکه در حدیث پرچمهایی که روز قیامت بر آن حضرت وارد میشود، چنین آمده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «سپس پرچمی بر من وارد میشود که (افراد آن) رخسارشان از نور برق میزند، به آنها میگویم: شما کیستید؟ میگویند: ما اهل کلمه توحید و تقوی از امّت محمّد مصطفیصلی الله علیه وآله هستیم، و ماییم بازماندگان اهل حق، کتاب پروردگارمان را برگرفتیم و حلال آن را حلال و حرامش را تحریم نمودیم، و ذرّیه پیغمبرمانصلی الله علیه وآله را دوست داشتیم، و آنان را با همه وسایلی که برای خودمان به کار میبردیم یاری کردیم، و در خدمت آنان با دشمنانشان جنگ نمودیم. پس به آنها خواهم گفت: بشارت باد شما را که من پیامبر شما محمدصلی الله علیه وآله هستم و به تحقیق که در دنیا همینطور بودید که گفتید. سپس از حوض خودم به آنان آب میدهم. آنگاه سیراب میروند و به یکدیگر اظهار سرور و بشارت میکنند، بعد از آن داخل بهشت میشوند و تا ابد در آن جاودان خواهند ماند».
میگویم: وجه دلالت اینکه گفتیم دعا از اقسام نصرت و یاری است، و نیز این حدیث بر مکرمت دیگری - که خلود در بهشت است - نیز دلالت دارد.
1) تحف العقول: 226.
امام صادق علیه السلام به اسحاق بن عمّار فرمود: «ای اسحاق! تا میتوانی به دوستانم نیکی کن که هیچ مؤمنی به مؤمن دیگر احسان یا کمک نکند، مگر اینکه صورت ابلیس را خراشیده و به دلش زخم زده است».(1)
دعا برای تعجیل فرج مولا صاحب الزمانعلیه السلام کمک و احسان است، و آن حضرت اصل ایمان و رییس اهل دین است، پس این فایده بر اعانت و احسان به آن حضرت به نحو اکمل حاصل میگردد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا مؤمن به برادرش تحفه میدهد». عرض کردم: تحفه چیست؟ فرمود: «از قبیل جای نشستن و متکا و غذا و پوشاک و سلام، پس بهشت برای پاداش او گردن میکشد، و خدای - عزّوجلّ - به بهشت وحی فرماید: من خوراک تو را بر اهل دنیا حرام کردم مگر بر پیغمبر و وصی پیغمبر. و چون روز قیامت شود، خداوند به بهشت وحی فرماید که دوستانم را در برابر تحفههایشان پاداش ده».
و دعا برای تعجیل فرج و ظهور مولا صاحب الزمانعلیه السلام هم از مصادیق تحفه است. چنانکه پوشیده نیست.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «هر بندهای در امّت من به برادرش در راه خدا مهربانی و لطفی انجام دهد، خداوند از خدمتگزاران بهشتی به خدمتش خواهد گمارد».(2)
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «هرکس برادر مسلمانش را با کلمهای گرامی بدارد که به وسیله آن کلمه به او لطف کند و غصّهاش را برطرف سازد، پیوسته در سایه گسترده خداوند خواهد بود و تا وقتی که در آن حال باشد، رحمت بر او فرود میآید».(1)
بنابراین دعا کننده برای فرج مولا صاحب الزمانعلیه السلام زیر سایه گسترده خداوند قرار میگیرد و مادامی که به دعاگویی آن حضرت مشغول باشد، رحمت بر او نازل میگردد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «بر مؤمن واجب است که در حضور و غیاب، خیرخواه مؤمن باشد».(2)
و نیز رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «عظیمترین مردم از لحاظ منزلت نزد خداوند در روز قیامت کسی است که برای نصیحت و خیرخواهی آفریدگان در زمین بیشتر تلاش نماید».(3)
پُر واضح است که درخواست تعجیل فرج و ظهور برای مولا صاحب الزمانعلیه السلام اخلاص و خیرخواهی برای بهترین مؤمنین و نیز برای همه است.
پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «اگر به بوستانهای بهشت گذرتان افتاد، در آنها به
گردش و تنعم بپردازید». عرض کردند: یا رسول اللَّه! بوستانهای بهشت چیست؟ فرمود: «حلقههای ذکر، خداوند را کاروانهایی از فرشتگان است که در پی حلقههای ذکر میگردند. پس وقتی به آنها برسند پیرامونشان را میگیرند».(1)
و امام صادق علیه السلام فرمود: «سه نفر به بالا از مؤمنین جمع نشوند، مگر اینکه به مثل آنها از فرشتگان حاضر گردند. پس اگر دعای خیر کنند، آمین گویند، و اگر از شرّی به خدا پناه ببرند، فرشتگان از خداوند میخواهند که آن شرّ را از آنان دور نماید و اگر حاجتی بخواهند، به درگاه الهی شفاعت کنند و قضای آن را تقاضا نمایند...».(2)
بنابراین مجلسی که در آن برای حضرت قائمعلیه السلام دعا شود، جایگاهی برای حضور فرشتگان گردد، و فرشتگان اهل آن مجالس را در دعا یاری میدهند.
امام صادق علیه السلام به داود بن سرحان فرمود: «ای داود! سلام مرا به دوستان و پیروانم برسان. و اینکه میگویم: خداوند رحمت کند بندهای را که با دیگری جمع بشود پس امر ما را مذاکره نمایند که سومی آنان فرشتهای خواهد بود که برای آن دو طلب مغفرت کند، و هیچگاه دو نفری بر یاد ما جمع نشوند مگر اینکه خدای تعالی به جهت [اجتماع]آنان به فرشتگانش مباهات مینماید. پس هرگاه اجتماع کردید به یادآوری و گفت و شنود امر ما بپردازید، که در جمع شدن و مذاکره شما احیای امر ما است و بهترین مردم بعد از ما کسی است که امر ما را مذاکره کند و به یاد ما دعوت نماید».(3)
امام صادق علیه السلام در مورد آیه: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ»(1)فرمود: «خصوص ما منظور هستیم».(2)
و امام باقر علیه السلام درباره این آیه فرمود: « [اولی الأمر]امامان از فرزندان علی و فاطمه - علیهم السلام - تا روز قیامت».(3)
بنابراین عمل به روایاتی که از امامانعلیهم السلام در امر به دعا برای حضرت صاحب الزمانعلیه السلام رسیده، اطاعت از اولی الأمر است. و اطاعت اولی الأمر بهترین چیزی است که بندگان به سوی خدا بدان تقرّب میجویند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «بهترین چیزی که بندگان به وسیله آن به خداوند تقرّب جویند، اطاعت خداوند و اطاعت فرستاده او و اطاعت اولی الأمر است».(4)
امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «هر کس مؤمنی را مسرور سازد، همانا مرا مسرور کرده، وهرکس مرا مسرور کند، همانا خدا را مسرور نموده است».(5)
بنابراین، این دعا از موجبات سرور و رضای الهی و رسول او است، زیرا که وقتی مؤمن در حقّ امام خود دعا کند امام خویش را مسرور نموده است، و خرسندی امامعلیه السلام مایه سرور خدا و رسول اوست.
این دعا بهترین اعمال به سوی خدای تعالی است، زیرا موجب خوشحالی
امام و پیشوای مؤمنین و افضل آنان میباشد. از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت شده که فرمود: «همانا محبوبترین کارها نزد خداوند - عزّوجلّ - خوشی رساندن به مؤمنین میباشد».(1)
امام باقر علیه السلام فرمود: «از جمله چیزهایی که خداوند - عزّوجلّ - با بندهاش موسیعلیه السلام مناجات کرد این بود که فرمود: همانا بندگانی برای من هستند که بهشت خود را بر آنها مباح نمایم و در آن ایشان را حکومت دهم.
موسی گفت: پروردگارا! اینها کیانند که بهشت را بر آنها مباح نمایی و در آن حکومتشان دهی؟ فرمود: هرکس به مؤمنی خوشحالی برساند...».(2)
امام صادق علیه السلام ضمن حدیثی طولانی فرمود: «هنگامی که خداوند مؤمن را از قبرش برانگیزد، صورتی با او خارج شود که پیشاپیش وی راه رود، که هرگاه مؤمن یکی از اهوال قیامت را بنگرد، آن مثال به او گوید: هراسان و غمگین مباش، مژده باد تو را به خوشی و کرامت خداوند متعال، تا اینکه در پیشگاه خدا بایستد، پس به آسانی او را محاسبه نماید و به سوی بهشتش فرمان دهد، در حالی که آن صورت پیش روی اوست. مؤمن به آن گوید: خدا رحمت کند! چه خوب کسیبودی کهاز قبر همراهم درآمدی و همواره مرا به شادمانی و کرامت الهی مژده دادی تا آن را دیدم. پس از آن گوید: تو کیستی؟ میگوید: من همان شادمانی و سروری هستم که در دنیا بر برادر مؤمنت وارد کردی. خدای تعالی مرا از آن سرور آفرید تا تو را مژده دهم».(3)
بدون تردید مولای ما صاحبالزمان و پدران بزرگوارش - علیهم السلام - بر اثر دعای مؤمن برای تعجیل ظهور و فرج مولا صاحب الزمانعلیه السلام خوشحال و مسرور میشوند. بنابراین به نحو تامّی تمام آثاری که بر خرسند کردن مؤمنین مترتب است بر این دعای شریف مترتّب میگردد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «به خدا قسم! صدقه در سرّ از صدقه آشکارا بهتر است. همینطور به خدا قسم! عبادت شما در پنهانی با امام پنهانتان در زمان دولت باطل و با ترس از دشمنتان و یا صلح با او بهتر است از کسی که خدا را در زمان ظهور حق با امام برحقّ ظاهر در دولت حق عبادت نماید. وعبادت توأم با ترس از دولت باطل همچون عبادت و امنیت در دولت حق نیست».(1)شایان ذکر اینکه دعا از بهترین ومهمترین عبادتها است،(2)به خصوص دعا در حق صاحب الزمانعلیه السلام.
امام باقر علیه السلام فرمود: «نزدیکترین دعایی که زود به اجابت برسد دعای برادر دینی برای برادر خویش در غیاب او است، اینکه با دعا برای برادرش آغاز کند، پس فرشتهای که موکل بر او است بگوید: آمین و برای تو دو چندان آن باشد».(3)
1) کافی: 333/1.
2) کلینی در اصول کافی: 466/2، باب فضیلت دعا و تأکید بر آن، به سند صحیحی از زراره از امام باقر علیه السلام آورده که فرمودند: خدای - عزّو جلّ - میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ»؛ همانا آنان که از پرستش من سر برافرازند، زود است که با سرافکندگی داخل جهنم شوند. فرمودند: [منظور از پرستش]دعاست و بهترین عبادت دعا است. عرض کردم: کلمه اوّاه در فرموده خداوند: «إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ»، معنایش چیست؟ فرمودند: اوّاه یعنی بسیار دعا کننده. (مؤلف)
3) کافی: 507/2.
و نیز حضرت سیّد الساجدینعلیه السلام فرمود: «همانا فرشتگان اگر بشنوند کهمؤمن برای برادر مؤمنش در غیاب او دعا میکند یا به خوبی یادش مینماید، گویند: خوب برادری هستی برای برادرت، برایش به نیکی دعا میکنی در حالی که از تو غایب است، و از او به خوبی یاد میآوری، خدای - عزّوجلّ - دو برابر آنچه برایش خواستی به تو عنایت فرماید، و دوچندان که او را به نیکی یاد کردی بر تو ثنا گوید...».(1)
امام سجّادعلیه السلام در دعای روز عرفه پساز دعا کردن درباره مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام چنین دعا کرده است: «بارالها! درود و صلوات فرست بر دوستان، آنان که مقامشان را اعتراف دارند و از روش ایشان تبعیت نمایند، و از آثارشان پیروی کنند، و به آنان دست یابند، و به ولایتشان تمسّک جویند، و به امامتشان اقتدا کنند، و تسلیم امرشان باشند، و در اطاعتشان کوشش نمایند، و منتظر روزگار حکومتشان باشند، و دیدهها به سوی ایشان بدوزند، صلواتهای مبارک پاکیزه نمو کننده در هر صبح و شام، بر آنان و ارواح ایشان سلام فرست، و امرشان را بر تقوی جمع گردان، و وضعشان را به سامان برسان، و توبه ایشان را بپذیر که تویی توبهپذیر و مهربان، و بهترین آمرزندگان، و ما را در دارالسلام (سرای سلامت بهشت) با آنان قرار ده، به رحمت خودت ای مهربانترین مهربانان».
و البته هرگاه مؤمن برای تعجیل فرج مولایش دعا کند، از مصادیق یاد شدگان در این دعا میشود، و این دعا دربارهاش به اجابت میرسد.
از امیر المؤمنین علی علیه السلام درباره معنی فرموده رسول خداصلی الله علیه وآله: «إِنِّی مُخَلِّفٌ
1) کافی: 508/2.
فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِی»؛ من در میان شما ثقلین - دو شیء نفیس - را ترک میگویم، کتاب خدا و عترتم را. سؤال شد: عترت پیامبر کیانند؟ امیر مؤمنانعلیه السلام فرمود: «من و حسن و حسین و امامان نهگانه از فرزندان حسین، نهمین مهدی و قائم ایشان است. از کتاب خداوند جدا نشوند و آن نیز از ایشان جدا نشود تا اینکه بر کنار حوض (کوثر) بر رسول خداصلی الله علیه وآله بازگردند».
تمسّک به عترت با متابعت از ایشان حاصل میگردد، و چون دعا کردن برای تعجیل ظهور حضرت صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - متابعت با زبان از ایشان است و از اعتقاد به آنان و ثابت بودن بر آن سرچشمه میگیرد، بنابراین دعا کننده از مصادیق متمسّک به ثقلین است.
از امام صادق علیه السلام روایت آمده که فرمود: «ماییم ریسمان خداوند، که خدای تعالی فرموده: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلا تَفَرَّقُوا»(1)».(2)
نظر به اینکه دعا برای تعجیل فرج حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - اظهر محبّت زبانی نسبت به امیر مؤمنانعلیه السلام است، مایه کمال ایمان میباشد. در روایات متعدّدی آمده است: هر کس آن حضرت را به زبان دوست بدارد، یک سوم ایمان در او کامل میگردد.(3)
و نیز امام رضاعلیه السلام از جدّ بزرگوارش علی علیه السلام نقل کرده که فرمود: «برادرم رسول خداصلی الله علیه وآله به من فرمود: هر کس دوست دارد خدای - عزّوجلّ - را در حالی
ملاقات کند که به او روی نموده و از او اعراض نکرده باشد، باید ولایت علی را دارا شود،... (تا جایی که فرمود:) و هر کس دوست میدارد خدای - عزّوجلّ - را در حالی ملاقات کند که ایمانش کامل و اسلامش نیکو باشد، ولای حجّت صاحب الزمان منتظَر را پیشه کند...».(1)مراد از تولّی هر یک از امامانعلیهم السلام - که در این حدیث آمده - اظهار محبّت نسبت به ایشان میباشد، و تردیدی نیست که دعا از مصادیق بارز اظهار محبت است.
رسول اکرمصلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «همانا مثل تو همچون «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» است، هر کس آن را یک بار بخواند، مانند آن است که یک سوم قرآن را خوانده باشد، و هر کس آن را دو بار بخواند مثل این است که دو سوم قرآن را خوانده باشد، و هر کس آن را سه بار بخواند، مانند کسی است که تمام قرآن را خوانده باشد. تو نیز چنین هستی که هر کس در دل دوستت بدارد، یک سوم ثواب بندگان را خواهد داشت، و هر کس به دل و زبانش دوستت بدارد، دو سوم ثواب بندگان را خواهد داشت، و هر کس به دل و زبان و دستش دوستت بدارد، ثواب تمام بندگان را خواهد داشت».
بنابر این حدیث، هر کس به خاطر محبّت نسبت به امیرمؤمنانعلیه السلام، برای مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام درخواست یاری و فرج کند و دستهایش را به سوی آسمان بردارد و از خداوند این حاجت بزرگ را تقاضا نماید، از مصادیق دوستداران امیر المؤمنینعلیه السلام است و دوستی آن حضرت را با دست و زبان ابراز میدارد.
1) بحار الانوار: 296/36.
امام باقر علیه السلام فرمود: «آنکه از شما این امر را شناخته و منتظر آن باشد و خوبی را در آن ببیند، مانند کسی است که به خدا قسم در رکاب قائم آل محمد - علیهم السلام - با شمشیر خود جهاد کرده باشد». سپس فرمود: «بلکه واللَّه مثل کسی است که در خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله با شمشیرش جهاد کردهباشد». و بار سوم فرمود: «بلکه به خدا قسم همچون کسی است که در خیمه رسول خداصلی الله علیه وآله شهید شده باشد».
امیر المؤمنینعلیه السلام در بیان حقّ عالم فرمود: «باید در حضور و غیاب، احترام او حفظ شود و حقّ او شناخته گردد، که عالم از روزهداری که شبها را به عبادت به سر برد و در راه خدا جهاد کند أجرش بیشتر است».
بنابراین چون دعا کردن حفظ حرمت آن حضرت است در حضور و غیاب، بر مؤمن لازم است که به آن اهتمام ورزد.
حضرت سیّد الشهداءعلیه السلام در شب عاشورا فرمود: «به تحقیق که جدّم خبر داد که فرزندم حسینعلیه السلام در طفّ کربلا غریب، تنها و تشنه کشته خواهد شد، پس هرکس او را یاری کند، مرا یاری کرده و فرزندش قائمعلیه السلام را یاری نموده و هرکس به زبانش ما را یاری کند روز قیامت در حزب ما خواهد بود».
پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «اگر میخواهید محمد و علی - علیهما السلام - نزد خداوند منزلتهای شما را والا سازند، پس شیعیان محمد و علی - علیهما السلام - را دوست بدارید
و در برآوردن حوائج مؤمنین جدّیت نمایید...» [تا آنجا که فرمود:]هر کدام که محبتش نسبت به شیعه بیشتر و در ادای حقوق برادران مؤمن پیشقدمتر بوده، درجاتش در بهشت بالاتر خواهد بود، تا آنجا که در بین آنان کسی باشد که از دیگری به مقدار پانصد سال راه در کاخها و بهشتهای بالاتری قرار گیرد».(1)
و مخفی نیست که دعا برای امام زمانعلیه السلام ادای قسمتی از حقوق زیاد آن حضرت است.
زیرا این دعا صله رحم آل محمدعلیهم السلام میباشد، و خدای تعالی فرموده: «وَالَّذِینَ یَصِلُونَ ماأَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیَخافُونَ سُوءَ الحِسابِ»(2)و آنانکه به پیوندی که خداوند به آن أمر فرموده میپیوندند و از عذاب پروردگارشان و سختی حساب میترسند.
عمر بن مریم گوید: از امام صادق علیه السلام درباره آیه «وَالَّذینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ» سؤال کردم. فرمود: «از جمله آن، صله رحم است و نهایت تأویل آن این که با ما پیوند داشته باشی».
حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام فرمود: «از برترین درجهداران شهدا در روز قیامت، کسی است که خدا و رسول او را در غیاب یاری نموده و از خدا و رسولش دفاع کرده باشد».
پیغمبرصلی الله علیه وآله ضمن حدیثی طولانی فرمود: «... جبرئیل میگوید: ای فاطمه! حاجات خود را بخواه، پس میگویی: خدایا! شیعیانم. خدای تعالی خواهد فرمود: آنان را آمرزیدم. پس میگویی پروردگارا! شیعیان فرزندانم. خداوند فرماید: البته آنان را آمرزیدم. پس خواهی گفت: پروردگارا! پیروان شیعیانم. آنگاه خداوند خواهد فرمود: برو! هرکس به تو پناه جسته، با تو در بهشت باشد. در آن هنگام است که خلایق آرزو کنند کاش که فاطمی میبودند».
بدون تردید دعا درباره صاحب الزمانعلیه السلام از واضحترین اقسام پناه جستن به سیده زنان است، اضافه بر اینکه از نشانههای تشیّع و محبت میباشد.
این مطلب به چند وجه قابل بیان است:
اوّل: دعا، تعظیم و گرامیداشت افراد و از اقسام احسان و نیکی است.
دوم: دعا کردن در تعجیل فرج و ظهور، تأثیر و مدخلیت دارد، لذا اهتمام ورزیدن به تمام آنچه در این امر عظیم مؤثّر است، احسان به مولای خائف و غائب از نظرمان میباشد.
سوم: این دعا، اطاعت از امر آن حضرت است، و فرمانبرداری نسبت به مولا، به هرگونه که باشد، احسان به او است. بلکه دعا برای آن حضرت احسان به خاتم انبیا و امامان معصوم و تمام پیغمبران و رسولان - علیهم السلام - و همه مؤمنان است. و نظر به اینکه دعا در پیش افتادن فرج و ظهور مؤثّر است، بنابراین در روا شدن حاجت ایشان نیز مدخلیت دارد. زیرا تمام حوایج ایشان در گرو استجابت این دعا است. بنابراین تمام ثوابها و نتایجی که در روایات
برای برآوردن حاجت مؤمن ذکر شده، بر دعا برای تعجیل فرج مولا حضرت صاحب الزمانعلیه السلام به نحو اتمّ و اکمل مترتب میباشد. به همین مناسبت اموری که در روایات برای برآوردن حاجت مؤمن ذکر شده در ذیل میآوریم:
الف) ثواب حجّ و عمره و اعتکاف و روزه دو ماه
امام صادق علیه السلام فرمود: «هر کس که در برآوردن حاجت برادر مسلمان خود گام بردارد و در آن جدّیت کند، و خداوند برآورده شدن آن حاجت را به دست او قرار دهد، خدای - عزّوجلّ - برایش ثواب یک حج و یک عمره و اعتکاف دو ماه در مسجد الحرام و روزه آنها را مینویسد، و اگر در آن تلاش کند ولی خداوند برآورده شدن آن حاجت را بر دست او قرار ندهد، خدای - عزّوجلّ - ثواب یک حج و یک عمره برای او خواهد نوشت».(1)
ب) قبول شدن شفاعت و روا شدن هزار حاجت او در قیامت
امام صادق علیه السلام به مفضّل فرمود: «ای مفضّل! بشنو چه میگویم و بدان حقّ است و آن را انجام ده و برادران بزرگوارت را از آن خبر کن».
عرض کردم: فدایت شوم برادران بزرگوارم کیانند؟ فرمود: «آنان که در رواساختن حوایج برادران خود راغب هستند». سپس فرمود: «و هر کس برای برادر مؤمن خود حاجتی روا سازد، خداوند برای او روز قیامت صد هزار حاجت برآورده سازد، از جمله اوّلین آنها بهشت است و اینکه خویشاوندان و آشنایان و برادرانش را - به شرط اینکه ناصبی نباشند - داخل بهشت گرداند ...».(2)
ج) ثواب ده طواف خانه کعبه
امام صادق علیه السلام فرمود: «هرکس هفت شوط خانه کعبه را طواف کند، خداوند
برایش شش هزار حسنه مینویسد و شش هزار سیّئه از او محو میسازد».
سپس فرمود: «برآوردن حاجت مؤمن بهتر است از طوافی و طواف دیگر، تا ده طواف برشمرد».(1)
د) ثواب آزاد کردن بردگان
امام صادق علیه السلام فرمود: «برای من گام برداشتن در راه حاجت برادر مسلمانم خوشتر است که هزار برده آزاد کنم و هزار اسب زین و لجام کرده فرستم».(2)
ه) حمایت هفتاد و پنج هزار فرشته
امام باقر علیه السلام فرمود: «هرکس درراه رواساختن حاجت برادر مسلمانش قدم بردارد، خداوند او را با هفتاد و پنج هزار فرشته سایه میدهد، و هیچ گامی بر نمیدارد مگر اینکه به خاطر آن حسنهای برایش نوشته شود و گناهی از او دور گردد و درجهای بالا رود، پس هرگاه از انجام حاجت او فراغت یافت، خدای - عزّوجلّ - برای او به خاطر آن، پاداش یک حج و یک عمره مینویسد».(3)
و) ثواب هزار سال خدمت پروردگار
از امیر المؤمنینعلیه السلام نقل شده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «هرکه در جهت روا ساختن حاجت برادر مؤمن خویش که رضای خدای - عزّوجلّ - در آن باشد و برای او مصلحتی در آن هست، تلاش کند، مثل آن است که خدای - عزّوجلّ - را هزار سال خدمت کرده که یک چشم برهم زدن در معصیتاو نیفتاده باشد».(4)
ز) ثواب نُه هزار سال نماز و روزه
میمون بن مهران گوید: در محضر مولایم حضرت حسن بن علی علیهما السلام بودم
که مردی آمد و عرضه داشت: ای پسر رسول خداصلی الله علیه وآله! فلانی از من پولی طلبکار است و میخواهد مرا زندان کند. فرمود: «به خدا سوگند! مالی ندارم که از سوی تو بپردازم».
عرضه داشت: پس با او سخن بگو. فرمود: «من که با او دوستی و انسی ندارم، لیکن از پدرم شنیدم از جدّم رسول خداصلی الله علیه وآله حدیث گفت که آن جناب فرمود: هر کس در روا ساختن حاجت برادر مؤمن خود سعی کند، چنان است که نه هزار سال خداوند را عبادت کرده، روزها روزهدار و شبها به نماز اشتغال داشته باشد».(1)
1) بحارالانوار، 74 / 315.
در این بخش مواردی که دعا برای حضرت صاحب الزمانعلیه السلام و درخواست ظهور آن جناب از درگاه خداوند، در آن وقت سفارش و تأکید بیشتری شده، و از آیات و روایات و دلیل عقل، شواهدی بر آنها هست، بیان میشود:
امام صادق علیه السلام فرمود: «از جمله حقوق ما بر شیعیان این است که بعد از فریضه، دست بر چانه بگیرند و سه مرتبه بگویند: «یا رَبَّ مُحَمَّدٍ! عَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ، یا رَبَّ مُحَمَّدٍ! احْفَظْ غَیْبَةَ مُحَمَّدٍ، یا رَبَّ مُحَمَّدٍ! انْتَقِمْ لاِبْنَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ»(1)ای پروردگار محمد! فرجِ آل محمدعلیهم السلام را زودتر گردان. ای پروردگار محمد! [دینت را در]پنهانی محمدصلی الله علیه وآله حفظ کن. ای پروردگار محمد! برای دختر محمد - علیها السلام - انتقام بگیر.
جمیل بن درّاج گوید: مردی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: ای آقای من! سنّم بالا رفته و خویشانم مردهاند، و من میترسم که مرگ مرا دریابد در حالی که کسی را نداشته باشم، تا با او انس بگیرم و به او مراجعه نمایم.
1) جمال الصالحین، تعقیبات مشترکه - خطی -.
امامعلیه السلام فرمود: «از برادران ایمانی تو کسی هست که از قرابت نسب یا سبب به تو نزدیکتر است، و انس تو به او از انس به خویشانت بیشتر است، با این حال بر تو باد دعا، و اینکه پس از هر نماز بگویی: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. اَللَّهُمَّ إِنَّ الصّادِقَ الأَمِینَعلیه السلام قالَ: إِنَّکَ قُلْتَ: ما تَرَدَّدْتُ فِی شَیْءٍ أَنَا فاعِلُهُ کَتَرَدُّدِی فِی قَبْضِ رُوحِ عَبْدِیَ المُؤْمِنِ یَکْرَهُ المَوْتَ وَأَکْرَهُ مَسآئَتَهُ. اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ لِأَوْلِیآئِکَ الفَرَجَ وَالنَّصْرَ وَالعافِیَةَ وَلا تَسُؤْنِی فِی نَفْسِی وَلا فِی أَحَدٍ مِنْ أَحِبَّتِی» و اگر خواهی یک یک بستگانت را نام ببر، و یا به طور پراکنده یا همه را یک جا یاد کن». آن مرد میگوید: به خدا قسم! آنقدر عمر کردم تا اینکه از زندگی خسته شدم.
ابومحمد هارون بن موسی گوید: محمد بن الحسن بن شمون بصری این دعا را میخواند و صد و بیست و هشت سال با فراخی عمر کرد. تا از زندگی ملول شد و این دعا را ترک کرد، سپس از دنیا رفت، خدایش رحمت کند.(1)
تذکّر: سرّ مطلب [تاکید بر دعا بعد از نماز]در این است که حقیقت عبادت و اصل آن و شرط قبولیاش معرفت امامعلیه السلام و دوستی او است، پس لازماست که مؤمن بعد از هر نماز، حقیقت ایمان خود و راستی ولایش را نسبت به مولایش ابراز دارد، و با دعا برای او و تقاضای تعجیل فرجش از درگاه خدای عزّ و جلّ ارادتش را اظهار نماید، تا نمازش با سبب قبولی مقترن گردد.
از اوقاتی که دعا برای تعجیل فرج مولا صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - تأکید بیشتری دارد، بعد از نماز ظهر است. امام صادق علیه السلام فرمود: «هر کس بعد
1) بحار الانوار، 86 / 7، فلاح السائل، 167.
از نماز صبح و ظهر بگوید: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»، نمیمیرد تا اینکه قائمعلیه السلام را دیدار کند».(1)
و نیز از عبّاد بن محمد روایت شده که گفت: بر امام صادق علیه السلام در مدینه وارد شدم، هنگامی که از نماز واجب ظهر فراغت یافت، در حالی که دستهایش را به سمت آسمان بلند کرده بود، میگفت: «أَیْ سامِعَ کُلِّ صَوْتٍ، أَیْ جامِعَ کُلِّ فَوْتٍ، أَیْ بارِئَ کُلِّ نَفْسٍ بَعْدَ المَوْتِ، أَیْ باعِثُ، أَیْ وارِثُ، أَیْ سَیِّدَ السّاداتِ، أَیْ إِلهَ الآلِهَةِ، أَیْ جَبّارَ الجَبابِرَةِ، أَیْ مالِکَ (مَلِکَ) الدُّنْیا وَالآخِرَةِ، أَیْ رَبَّ الأَرْبابِ، أَیْ مَلِکَ المُلُوکِ، أَیْ بَطّاشُ، أَیْ ذَا البَطْشِ الشَّدیدِ، أَیْ فَعّالاً لِما یُرِیدُ، أَیْ مُحْصِی عَدَدَ الأَنْفاسِ وَنَقْلَ الأَقْدامِ، أَیْ مَنِ السِّرُّ عِنْدَهُ عَلانِیَةٌ، أَیْ مُبْدِئُ، أَیْ مُعِیدُ! أَسْأَلُکَ بِحَقِّکَ عَلی خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ، وَبِحَقِّهِمُ الَّذِی أَوْجَبْتَ لَهُمْ عَلی نَفْسِکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَیْتِهِ وَأَنْ تَمُنَّ عَلَیَّ السّاعَةَ بِفَکاکِ رَقَبَتِی مِنَ النّارِ وَأَنْجِزْ لِوَلِیِّکَ وَابْنِ نَبِیِّکَ الدّاعِی إِلَیْکَ بِابْنِکَ وَأَمِینِکَ فِی خَلْقِکَ وَعَیْنِکَ فِی عِبادِکَ وَحُجَّتِکَ عَلی خَلْقِکَ عَلَیْهِ صَلَواتُکَ وَبَرَکاتُکَ وَعْدَهُ، اَللَّهُمَّ أَیِّدْهُ بِنَصْرِکَ وَانْصُرْ عَبْدَکَ وَقَوِّ أَصْحابَهُ وَصَبِّرْهُمْ وَافْتَحْ لَهُمْ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَأَمْکِنْهُ مِنْ أَعْدآئِکَ وَأَعْدآءِ رَسُولِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ»(2)
راوی گفت: فدایت شوم! آیا چنین نیست که برای خودت دعا کردی؟ فرمود: «برای نور آل محمدعلیهم السلام و سابق ایشان و انتقام گیرنده از دشمنانشان به امر خداوند، دعا کردم». عرضه داشتم: خداوند مرا فدایت سازد، چه هنگام خروجش خواهد شد؟ فرمود: «هرگاه کسی که خلق و امر به دست او است (خدا) بخواهد».
سومین وقتی که دعا برای تعجیل فرج حضرت صاحب الامر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - تأکید شده بعد از نماز عصر است.
یحیی بن الفضل نوفلی گوید: بر حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام وارد شدم، هنگامی که نماز عصر را پایان داده بود، آنگاه دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد و شنیدم که میگفت: «أَنْتَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظّاهِرُ وَالباطِنُ، وَأَنْتَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ إِلَیْکَ زِیادَةُ الأَشْیآءِ وَنُقْصانُها، وَأَنْتَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ خَلَقْتَ الخَلْقَ بِغَیْرِ مَعُونَةٍ مِنْ غَیْرِکَ وَلا حاجَةٍ إِلَیْهِمْ، وَأَنْتَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ مِنْکَ المَشِیَّةُ وَإِلَیْکَ البَدْءُ، وَأَنْتَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ قَبْلَ القَبْلِ وَخالِقَ القَبْلِ، وَأَنْتَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ بَعْدَ البَعْدِ وَخالِقَ البَعْدِ، وَأَنْتَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ تَمْحُو ما تَشآءُ وَتُثْبِتُ وَعِنْدَکَ أُمُّ الکِتابِ، وَأَنْتَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ غایَةُ کُلِّ شَیْءٍ وَوارِثُهُ، وَأَنْتَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ لا یَعْزُبُ عَنْکَ الدَّقِیقُ وَلَا الجَلِیلُ، وَأَنْتَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ لا تَخْفی عَلَیْکَ اللُّغاتُ وَلا تَتَشابَهُ عَلَیْکَ الأَصْواتُ، کُلَّ یَوْمٍ أَنْتَ فِی شَأْنٍ لا یَشْغَلُکَ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ، عالِمُ الغَیْبِ وَأَخْفی، دَیّانُ الدِّینِ، مُدَبِّرُ الأُمُورِ، باعِثُ مَنْ فِی القُبُورِ، مُحْیِی العِظامِ وَهِیَ رَمِیمٌ. أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ المَکْنُونِ اَلْمَخْزُونِ الحَیِّ القَیُّومِ الَّذِی لا یُخَیَّبُ مَنْ سَأَلَکَ بِهِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، وَأَنْ تُعَجِّلَ فَرَجَ المُنْتَقِمِ لَکَ مِنْ أَعْدآئِکَ وَأَنْجِزْ لَهُ ما وَعَدْتَهُ، یا ذَا الجَلالِ وَالإِکْرامِ»؛
راوی میگوید: عرض کردم: دعا برای چه کسی بود؟ فرمود: «او مهدی آل محمدعلیهم السلام است». سپس فرمود: «پدرم قربان آن فربه شکم، پیوسته ابرو، باریک ساق که شانههایش پهن است، گندمگونی که با وجود آن از اثر شب زندهداری به زردی نیز آمیخته است، پدرم فدای کسی که شب خود را با رکوع و سجود به شمارش ستارگان میگذراند، پدرم قربان کسی که در راه خدا ملامت هیچ
ملامتکنندهای بر او اثر نمیکند، چراغ تاریکی، پدرم فدای کسی باد که قائم به امر خداوند است».(1)
یکی دیگر از مواقعی که دعا برای تعجیل فرج تأکید بیشتری دارد، پس از نماز صبح است. در تعقیب نماز صبح آمده : پس از نماز صبح پیش از آنکه حرفی بزند صدبار بگوید: «یا رَبِّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ وَأَعْتِقْ رَقَبَتِی مِنَ النّارِ»؛ پروردگارا! بر محمد و آل او درود فرست و گشایش کار آل محمد را زودتر برسان و گردنم را از آتش [دوزخ]رهایی بخش.
سید اجل علی بن طاووسقدس سره در کتاب «مهج الدعوات» قنوت تعدادی از ائمهعلیهم السلام را در مورد دعا برای تعجیل فرج حضرت ولی عصر - ارواحنا له الفداء - آورده است. که ما به ذکر قنوت حضرت حجّتعلیه السلام اکتفا مینمائیم:
مولای عزیزمان حضرت حجّتعلیه السلام در قنوت فرمود: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَکْرِمْ أَوْلِیآئَکَ بِإِنْجازِ وَعْدِکَ وَبَلِّغْهُمْ دَرْکَ ما یَأْمُلُونَهُ مِنْ نَصْرِکَ، وَاکْفُفْ عَنْهُمْ بَأْسَ مَنْ نَصَبَ الخِلافَ عَلَیْکَ وَتَمَرَّدَ بِمَنْعِکَ عَلی رُکُوبِ مُخالَفَتِکَ وَاسْتَعانَ بِرِفْدِکَ عَلی فَلِّ حَدِّکَ وَقَصَدَ لِکَیْدِکَ بأَیْدِیکَ وَوَسَعْتَهُ حِلْماً لِتَأْخُذَهُ عَلی جَهْرَةٍ أَوْ تَسْتَأْصِلَهُ عَلی غَرِّةٍ، فَإِنَّکَ اللَّهُمَّ قُلْتَ وَقَوْلُکَ الحَقُّ: حَتّی إِذا أَخَذَتِ الأَرْضُ زُخْرُفَها وَازَّیَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَیْها أَتاها أَمْرُنا لَیْلاً أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِیداً کَأَنْ لَمْ تُغْنَ بِالأَمْسِ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الآیاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ، وَقُلْتَ: فَلَمّا آسَفُونَا
1) فلاح السائل، 199.
انْتَقَمْنا مِنْهُمْ وَإِنَّ الغایَةَ عِنْدَنَا قَدْ تَناهَتْ وَإِنّا لِغَضَبِکَ غاضِبُونَ، وَإِنّا عَلی نَصْرِ الحَقِّ مُتَغاضِبُونَ، وَإِلی وُرُودِ أَمْرِکَ مُشْتاقُونَ، وَلِإِنْجازِ وَعْدِکَ مُرْتَقِبُونَ، وَلِحُلُولِ وَعِیدِکَ بِأَعْدآئِکَ مُتَوَقِّعُونَ. اَللَّهُمَّ فَأْذَنْ بِذلِکَ وَافْتَحْ طُرُقاتِهِ وَسَهِّلْ خُرُوجَهُ وَوَطِّئْ مَسالِکَهُ وَاشْرَعْ شَرایِعَهُ وَأَیِّدْ جُنُودَهُ وَأَعْوانَهُ وَبادِرْ بَأْسَکَ القَوْمَ الظّالِمِینَ، وَابْسُطْ سَیْفَ نَقِمَتِکَ عَلی أَعْدآئِکَ المُعانِدِینَ، وَخُذْ بِالثّارِ إِنَّکَ جَوادٌ مَکّارٌ»؛ خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست و اولیائت را با منجّز نمودن وعدهات گرامی بدار، و آنها را به آنچه از یاریات امید دارند برسان، و زیان کسانی را که برخلاف تو برخیزند از ایشان دور گردان، و اذیت کسی را که بر ممنوعیت ارتکاب مخالفتت سرکشی نموده و با کمک عنایات و نعمتهای تو در صدد از هم گسستن حدّ تو برآمده و با همان نعمتهای تو قصد نیرنگ با تو کرده از آنها بازدار، که تو او را با بردباری فرا گرفتهای تا او را آشکارا برگیری، یا در حالی که مغرور شده باشد از ریشه برآوری، که البتّه ایپروردگار! تو فرمودهای وفرمودهات حقّ است: «تا اینکه وقتی زمین سبزی و زینت به خود گرفت و اهل آن پنداشتند که بر آن توان دارند، امر ما در شب یا روز آن را فرا رسید، پس آن را درو کردیم انگار که دیروزش هیچ سبزهای نداشته، این چنین آیات را برای قومی که اندیشه کنند تفصیل میدهیم» و نیز فرمودهای: «پس چون ما را به خشم آوردند، از آنها انتقام گرفتیم» و به راستی که آخرین فرصت نزد ما به سر آمده و ما برای خشم تو غضبناک هستیم، و ما بر یاری حق همداستانیم و به آمدن فرمانت مشتاقیم و برای تحقّق یافتن وعدهات در انتظاریم و حلول عذابت را بر دشمنانت متوقّعیم. بار الها! پس در آن امر ما را اذن بده و راههایش را بگشای و نحوه بیرون شدنشرا آسانکن وزمینههای پیمودنش را فراهمساز و راههای آیینهایش را بگشای و سپاهیان و یاورانش را تأیید فرمای و عذابت را به ستمگران زودتر برسان و شمشیر نقمتت را بر دشمنان معاندت بگستران و خونخواهیکن که تو بخشنده بسیار مکرکنندهای.
ششمین هنگامیکه دعا برای تعجیل فَرَج تأکید بیشتری دارد، حالت سجده برای خدای متعال است، زیرا نزدیکترین حالات به خدای قاضی الحاجات است، پس شایستهاست که بنده درحال سجده مهمترین حاجتها را بخواهد و به آن اهتمام ورزد، به خصوص در سجده شکر به جهت توجه داشتن و ملتفت بودن به اینکه هر چه خداوند به ما نعمت بخشیده به برکت مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام است.
در کتاب «تحفة الابرار» در خصوص سجده شکر آمده: «اَللَّهُمَّ إِلَیْکَ تَوَجَّهْتُ وَبِکَ اعْتَصَمْتُ وَعَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ، اَللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِی وَرَجآئِی فَاکْفِنِی ما أَهَمَّنِی وَما لَمْ یُهِمُّنِی وَما أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّی، عَزَّ جارُکَ وَجَلَّ ثَنآؤُکَ وَلا إِلهَ غَیْرُکَ، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ...»؛ پروردگارا! به سوی تو روی آوردم و به تو پیوستم و بر تو تکیه و اعتماد کردم. پروردگارا! تو پناه و امید منی، پس کفایت کن آنچه مرا اندوهگین ساخته و آنچه اندوهگین نساخته و آنچه تو بهتر از من، آن را میدانی. پناهنده به تو عزّت یافت وثنای تو والا است و هیچ خدایی جز تو نیست، بر محمد و آلمحمدعلیهم السلام درود فرست و گشایش امر آنها را زودتر برسان... .
در توقیع رسیده از ناحیه مقدّسه آن حضرت است که: «وَأَکْثِرُوا الدُّعآءَ بِتَعْجِیلِ الفَرَجِ»؛ و برای زودتر رسیدن فرج بسیار دعا کنید.
باید توجّه داشت که هر روز به دوازده قسمت تقسیم میشود و هر قسمت را یک ساعت نامیدهاند که هر ساعت آن منسوب به یکی از امامان برحقعلیهم السلام
است، و به جهت توسّل و عرض حاجت به آن امامی که ساعت منسوب به او است دعای مخصوصی دارد، این دعاها در کتابهایی که برای بیان اعمال شب و روز تألیف شده آمده، که ساعت آخر به امام عصر و پیشوای غایب از نظر - عجّل اللَّه فرجه الشریف - اختصاص دارد و این دعا را برای آن ساعت ذکر کردهاند: «یا مَنْ تَوَحَّدَ بِنَفْسِهِ عَنْ خَلْقِهِ...»(1)ای آنکه به خود از خلقش یگانه است!
سیّد ابن طاووس در کتاب «جمال الأسبوع» آورده: ... و از وظایف روز پنجشنبه اینکه مستحبّ است انسان بر پیغمبرصلی الله علیه وآله هزار بار صلوات بفرستد، و مستحبّ است که بگوید: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»؛ خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست و گشایش امر حکومتشان را زودتر برسان.
وی افزوده: و در روایت دیگری است که صد بار میگویی که فضیلت بسیار دارد: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَأَهْلِکْ عَدُوَّهُمْ مِنَ الجِنِّ وَالإِنْسِ مِنَ الأَوَّلِینَ وَالآخِرِینَ»؛ بار خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست و فرج آنها را زودتر برسان و دشمنانشان را از جنّ و انس از اوّلین و آخرین هلاک گردان.(2)
از جمله اعمال شب جمعه آن است که صد بار گفته شود: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَأَهْلِکْ عَدُوَّهُمْ مِنَ الجِنِّ وَالإِنْسِ مِنَ الأَوَّلِینَ وَالآخِرِین».(3)
در تمام ساعتهای آن به طور عموم و به خصوص پساز نماز صبح وهنگام ظهر و هنگام رفتن به مسجد و بعد از نماز عصر و در قنوت نماز ظهر آن روز و در قنوت نماز جمعه و در خطبه نماز جمعه و در آخرین ساعت روز جمعه، گواه بر آنچه گفتیم آن است که دعا برای آن حضرت در آن اوقات مخصوص، از امامان معصومعلیهم السلام وارد شده است.
تکمیل: بدان که روز جمعه از چند جهت به مولایمان حضرت حجّتعلیه السلام اختصاص و انتساب دارد، که مقتضی اهتمام ورزیدن بیشتر در این روز به دعا کردن برای آن بزرگوار است.
اول: واقع شدن ولادت باسعادت آن حضرت در این روز.
دوم: در این روز مقام مقدّس امامت به او منتقل گردیده.
سوم: ظهور و آشکار شدن آن جناب در این روز واقع خواهد شد.
چهارم: در این روز بر دشمنانش پیروز میگردد.
پنجم: روزی است که خداوند آن حضرت را، به لقب قائم اختصاص داد.
روز نوروز هم از جمله اوقاتی است که در آن، دعا برای آن حضرت علیه السلام و درخواست ظهور و فرجش از درگاه خداوند تأکید گردیده است، که در بحار(1)و زاد المعاد(2)مذکور میباشد.
شاهد بر آن، دعای امام چهارمین حضرت سیّد الساجدینعلیه السلام، و نیز دعای مولایمان امام صادق علیه السلام است.(1)
شاهد بر آن، دعایی است که هنگام مهیا شدن برای رفتن به نماز عید فطر یا قربان روایت شده است(2). و نیز استحباب خواندن دعای ندبه در آن روز، بر این مطلب دلالت دارد.
از امام صادق علیه السلام وارد شده است: «هیچ روز عید فطر و اضحی (قربان) نیست مگر اینکه اندوهی برای امامانعلیهم السلام تجدید میگردد، چون که حقّ خود را در دست غصب کنندگان میبینند».(3)
شاهد بر تأکید دعا در روز غدیر، ورود آن به طور خاصّ در دعایی است که در کتابهای اقبال و زاد المعاد(4)یاد شده، اوّل آن دعا چنین است: «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَعَلِیٍّ وَلِیِّکَ وَالشَّأْنِ وَالقَدْرِ الَّذِی خَصَصْتَهُما بِهِ دُونَ خَلْقِکَ»؛ خدایا! به حقّ محمد پیامبرت و علی ولیّت و شأن و منزلتی که از بین خلایقت به آنها اختصاص دادهای از تو میخواهم... .
و در آخر آمده: «اَللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ أهلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَاکْشِفْ عَنْهُمْ وَبِهِمْ عَنِ المُؤْمِنِینَ الکُرُباتِ. اَللَّهُمَّ امْلَاءِ الأَرْضَ بِهِمْ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً وَأَنْجِزْ لَهُمْ
ما وَعَدْتَهُمْ إِنَّکَ لا تُخْلِفُ المِیعادَ»؛ خدایا! بر خاندان محمد پیامبرت فَرَج و گشایش دِه و از آنها و نیز از مؤمنین به سبب آنها محنتها و غمها را برطرف ساز، خداوندا! زمین را به وجود آنها پر از عدل کن چنان که از ظلم و جور پر شده است، و آنچه به ایشان وعده فرمودهای تحقق بخش، به درستی که تو خُلف وعده نمیکنی.
روز بیست و پنجم ماه ذی القعده است، و دلیل بر اهتمام به دعا برای مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام در این روز دعایی است که در کتابهای «اقبال» و «زاد المعاد»(1)نقل شده است.
زیرا میلاد مسعود حضرت صاحب الزمانعلیه السلام است، پس شایستهاست اهل ایمان در آن شب به دعاگویی برای آن جناب اشتغال ورزند، و در روایات هم آمده که در این شب دعاها مستجاب میشود. اضافه بر اینکه دعا کردن در شب و روز نیمه شعبان اقتدا کردن به آن حضرت و تأسی جستن به او است، که هنگامی که از مادر متولّد شد، سر به سجده نهاد و برای این امر دعا کرد: «اَللَّهُمَّ أَنْجِزْ لِی وَعْدِی وَأَتْمِمْ لِی أَمْرِی وَثَبِّتْ وَطْأَتِی وَامْلَأِ الأَرْضَ بِی عَدْلاً وَقِسْطاً»؛ خداوندا! وعدهام را تحقّق بخش و امرم (قیامم) را تمام گردان و گامم را استوار ساز و زمین را به (ظهور) من پر از عدل و داد کن.
شاهد بر آن، دعاهایی است که از ائمه معصومینعلیهم السلام در ماه مبارک رمضان
1) اقبال الاعمال: 312؛ زاد المعاد: 236.
وارد شده است که بر متأمّل مخفی نیست. از جمله دعایی که در کتاب «اقبال» و «زاد المعاد» از امام چهارم سید العابدینعلیه السلام روایت شده که اوّلش چنین است: «اَللَّهُمَّ هذا شَهْرُ رَمَضانَ...» و در آن آمده: «أَسْأَلُکَ أَنْ تَنْصُرَ خَلِیفَةَ مُحَمَّدٍ وَوصِیَّ مُحَمَّدٍ وَالآقئِمَ بِالقِسْطِ مِنْ أَوْصِیآءِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ أَعْطِفْ عَلَیْهِمْ نَصْرَکَ...»؛ خدایا! این ماه رمضان است... از تو میخواهم که جانشین محمد و وصیّ محمد و قیام کننده به عدالت از اوصیاء محمد - که درودهایت بر او و ایشان باد - را یاری نمایی، یاریات را بر آنان معطوف بدار.
و نیز از امامانعلیهم السلام آمده که فرمودند: «این دعا را شب بیست و سوم ماه رمضان در حال سجده و برخاستن و نشستن و در هر حال تکرار میکنی، و نیز هر قدر که میتوانی و هرگاه که به یادت آمد در دوران زندگیات، پس از حمد خدای تبارک و تعالی و درود بر پیغمبرصلی الله علیه وآله بگو: «اَللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ فُلانِ بْنَ فُلانٍ فِی هذِهِ السّاعَةِ وَفِی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَناصِراً وَدَلِیلاً وَقآئِداً وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِیها طَوِیلاً»(1)خداوندا! برای ولیّ خودت فلان فرزند فلان(2)در این ساعت و هر ساعت سرپرست و نگهدار و یاور و راهنما و پیشوا و مددکار باش، تا اینکه او را در زمین خویش (فرمانروای) مطاع گردانی و در آن دوران بهرهمند سازی.
منصور بن یونس بزرج گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم درباره کسی که در نماز واجب، خودش را به گریستن بزند تا اینکه گریه کند [چه صورت دارد؟]
فرمود: «به خدا سوگند! روشنی چشم است»، و فرمود: «اگر چنین حالی دست داد، مرا در آن حال یاد کن».
پوشیده نیست که این امر، به خاطر آن است که امام زمان او بود و بر وی حق داشت، پس برای هر مؤمنی شایسته است که این را نسبت به امام زمان خودش عمل کند، تا با دل و زبان، حقّ آن امامعلیه السلام را ادا کرده باشد.
امام صادق علیه السلام میفرمود: «چون اذیت و رنج بر بنی اسراییل به طول انجامید، چهل روز به درگاه خداوند ناله و گریه کردند، پس خداوند به موسی و هارون وحی فرمود که آنها را از دست فرعون خلاص کند، که صد و هفتاد سال آزار را از آنها کاست». سپس فرمود: «همچنین شما هم اگر انجام دهید البته خداوند بر ما گشایش خواهد داد، ولی اگر اینگونه نباشید، این امر تا آخرین حدّ خود به طول خواهد انجامید».
همانطور که دعا برای تعجیل فرج مولایمان حضرت حجّتعلیه السلام در زمانهای مخصوصی تأکید شده، در جاهای معیّنی نیز مؤکّد است، یا از جهت تأسّی جستن و اقتدا کردن به آن حضرت علیه السلام و یا به خاطر روایت شدن آن از امامان بزرگوار. از جمله:
عبد اللَّه حمیری گوید: از محمد بن عثمان عَمْریرحمه الله پرسیدم: آیا صاحب این امر را دیدهای؟ گفت: آری. و آخرین باری که او را دیدم کنار بیت اللَّه
الحرام بود، در حالی که میگفت: «اَللَّهُمَّ أَنْجِزْ لِی ما وَعَدْتَنِی»؛ خداوندا! وعدهای را که به من دادهای، تحقّق بخش.
اضافه بر اینکه گمان مستجاب شدن دعا در آن مکان قوی است.
از امام صادق علیه السلام روایت شده که در آنجا دعایی خوانده شود، این دعا در کتاب «زاد المعاد» مذکور است.
یعنی سرداب غیبت در شهر سامرّا، و شاهد بر اهتمام به دعا در آن محل مقدّس، ادعیه و زیاراتیاست که در کتب وارد شده.
از جمله جاهایی که دعا برای تعجیل فرج در آنها مؤکّد است، حرم مطهر مولای شهید مظلوممان حضرت ابی عبد اللَّه الحسینعلیه السلام است. از امام صادق علیه السلام درباره زیارت آن حضرت علیه السلام آمده که فرمود: «پس از درود فرستادن بر حسینعلیه السلام، بر همه امامانعلیهم السلام درود میفرستی، همچنان که بر حسن و حسینعلیهما السلام درود فرستادی، و میگویی: خداوندا! به واسطه آنها کلمات خویش را تمام گردان و وعدهات را به ایشان تحقق بخش...».(1)
و در جای دیگر، از همان زیارت فرموده: «... سپس گونهات را بر آن بگذار و بگو: «اَللَّهُمَّ رَبَّ الحُسَیْنِ اِشْفِ صَدْرَ الحُسَیْنِ. اَللَّهُمَّ رَبَّ الحُسَیْنِ اُطْلُبْ بِدَمِ الحُسَیْنِ...»(2)خداوندا! ای پروردگار حسین! سینه حسین را شفا بده. خداوندا! ای
پروردگار حسین! برای حسین خونخواهی کن.
در «کامل الزیارات»(1)روایت گردیده که پس از درود فرستادن بر یکایک امامانعلیهم السلام آمده: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی حُجَّتِکَ وَوَلِیِّکَ وَالآقئِمِ فِی خَلْقِکَ صَلوةً نامِیَةً باقِیَةً تُعَجِّلُ بِها فَرَجَهُ وَتَنْصُرُهُ بِها...»؛ خداوندا! بر حجّت و ولیّ و قائم در خلقت درود فرست، درودی روزافزون و پایدار که به آن فرجش را زودتر کنی و بهآن پیروزش گردانی.
در زیارتی که در همان کتاب(2)برای ایشان روایت آمده: «اَللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَ وَلِیِّکَ وَابْنَ وَلِیِّکَ، وَاجْعَلْ فَرَجَنا مَعَ فَرَجِهِمْ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ»؛ پروردگارا! فرج و گشایش [امر حکومت]ولیّات و فرزند ولیّات را زودتر برسان و گشایش وضع ما را با فرجِ ایشان قرار ده، ای مهربانترین مهربانان.
اماکن شریف و مقدّسی که آن جناب در آنها توقف کرده و به آنجا قدم نهاده مانند حرم ائمه، مسجد کوفه، مسجد سهله، مسجد صعصعه، مسجدجمکران و غیر آنها. چون شیوه اهل مودّت و عادت صاحبان محبت است که هرگاه جای درنگ و محلّ توقّف محبوب خویش را بنگرند، به یاد خوبیهای او افتند و از فراقش متألّم شوند، و دربارهاش دعا کنند، بلکه به محلّ توقّف و منزلگاه او مأنوس گردند.
این بخش از کتاب مشتمل بر سه مقصد است:
در یادآوری مطالبی که سزاوار است پیش از شروع به مقصود توجّه داده شوند:
اوّل: دستیابی به تمام فواید، ثوابها ونتایجی که در بخشپنجم یاد شده، متوقّف بر مداومت و بسیار دعا کردن برای تعجیل فرج مولایمان میباشد. زیرا قسمتی از فواید یاد شده، مترتّب بر امتثال و اطاعت فرمان مطاع آن حضرت در توقیع شریف گذشته است که: «وَأَکْثِرُوا الدُّعآءَ بِتَعْجِیلِ الفَرَجِ...».
دوم: شایسته و مؤکّد است که دعا کننده خودش را از آنچه مانع از قبولی عبادت است پاک نماید، و نَفْس خویش را از خوی ناپسند و رفتار زشت و کارهای ناروا تهذیب کند، و از محبّت دنیای پست و تکبّر و حسد و غیبت و سخنچینی و مانند آنها بپرهیزد، زیرا دعا بهترین عبادتهای شرعی است، به ویژه دعا برای تعجیل فَرَج مولایمان حضرت حجّت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - و خواستن ظهور وعافیت برای آن جناب. و میبایست نیّت شخص در دعا از تمام آلایشهای نفسانی و هواهای شیطانی خالص باشد، زیرا خلوص نیّت از مهمترین اموری است که رعایتش بر انسان واجب است.
سوم: کمال ثوابها و مکارم یاد شده، بستگی به تحصیل تقوی دارد، به جهت فرموده خدای تعالی: «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ المُتَّقِینَ»(1)خداوند فقط از تقواپیشگان میپذیرد. و همانگونه که تقوی درجات و مراتب مختلفی دارد، پذیرش و قبولی نیز درجاتی دارد.
چهارم: دعا به آنچه از امام معصومعلیه السلام روایت گردیده، بهتر و سزاوارتر است. و شرافت سخن به شرافت گوینده آن بستگی دارد، و از همین روی گفتهاند: سخن بزرگان، بزرگِ سخنان است.
پنجم: مستحبّ است در دعا برای تعجیل فرجِ حضرت خاتم الأوصیا امام زمانعلیه السلام صدا بلند گردد، به ویژه در مجالسی که برای دعا فراهم شده باشد؛ زیرا نوعی از تعظیم شعائر خداوند است: «وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعآئِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی القُلُوبِ»(2)و هر آن کس که شعائر خداوند را تعظیم کند، همانا آن از تقوای دلها است. و به جهت فرموده امامعلیه السلام در دعای ندبه: «إِلی مَتی أَحارُ فِیکَ یا مَوْلایَ وَإِلی مَتی»؛ تا کی برای تو ای سرورم با صدای بلند [دعا کنم و]استغاثه و زاری نمایم.
ششم: مستحب است که دعا کردن در حال اجتماع باشد. امام صادق علیه السلام فرمود: «هیچ گروه چهل نفری نیستند که با هم جمع شوند، پس به درگاه خدای - عزّوجلّ - درباره امری دعا کنند، مگر اینکه دعایشان مستجاب میگردد، و اگر چهل تن نباشند، پس چهار نفر خداوند - عزّوجلّ - را ده بار بخوانند دعایشان مستجاب میشود، و اگر چهار نفر هم نباشند، پس هرگاه یک شخص چهل بار خداوند را بخواند، خدای عزیز جبّار دعایش را به اجابت میرساند».(3)
هفتم: مستحبّ است که ثواب دعا برای آن حضرت علیه السلام را به مردگان هدیه کند. چون از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «هرکس از مؤمنین عملی را از [طرف] مرده ای انجام دهد، خداوند دو برابر اجر آن را به او میدهد و مرده هم به آن عمل متنعّم میگردد».(1)
مقصد دوم
در چگونگی دعا برای تعجیل فرج و ظهور آن حضرت علیه السلام
اوّل: اینکه به صراحت از خدای تعالی این امر را مسألت نماید و به زبان فارسی یا عربی یا هر زبان دیگری تقاضایش را باز گوید، مثل اینکه چنین دعا کند: «اَللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَ مَوْلانا صاحِبَ الزَّمانِعلیه السلام»؛ بار خدایا! فرجِ مولای ما صاحب الزمانعلیه السلام را زودتر برسان. یا بگوید: «عَجَّلَ اللَّهُ تَعالی فَرَجَهُ وَظُهُورَهُ»؛ خدای تعالی فرج و ظهور آن حضرت را تعجیل فرماید. یا اینکه درخواست نماید که موانع ظهور آن حضرت علیه السلام رفع و برطرف گردد. و شبیه آن.
دوم: اینکه بر دعای کسی که چنین دعایی کند آمین بگوید، چون واژه «آمین: مستجاب کن» نیز دعا است، و دعا کننده و آمینگو، به طوری که در خبر آمده، هر دو در دعا شریکند.
مقصد سوم
در ذکر بعضی از دعاهای روایت شده از امامانعلیهم السلام
لازم به ذکر است دعاهایی که ذکر میشود، مؤلف محترم در کتاب خود ذکر نموده است، ولی ما به جهت اختصار به ذکر آدرس اکتفا میکنیم.
1 - دعای صلوات: در کتاب الغیبه، از حضرت صاحب الامرعلیه السلام روایت شده و حکایتی طولانی دارد که به منظور رعایت اختصار آن را ترک کردیم.(2)
2 - دعای امام رضاعلیه السلام: از جمله دعاهایی که در این باب روایت شده دعایی است که سید بن طاووسرحمه الله روایت کرده، که اوّل آن دعا چنین است: «اَللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِیِّکَ وَخَلیفَتِکَ عَلی خَلْقِکَ...»(1)خداوندا! دور گردان هرگونه بلا را از ساحت ولیّ و خلیفه و حجّتت بر مخلوقاتت... .
3 - دعای عصر غیبت: شیخ صدوقرحمه الله این دعا را در کتاب خود آورده که اوّل دعا این است: «اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ...»(2)بار الها! خودت را به من بشناسان... .
4 - دعای قنوت: و از جمله دعاهای رسیده در طلب فرجِ مولایمان حضرت مهدیعلیه السلام دعای قنوت است که از مولایمان امام حسن عسکریعلیه السلام روایت شده، که با این عبارات شروع میشود: «اَلحَمْدُ للَّهِِ شُکْراً لِنَعْمآئِهِ...»(3)حمد مخصوص خداوند است به جهت شکر نعمتهایش... .
5 - دعای ندبه: از جمله دعاهای ارزندهای که در این باب روایت شده دعای ندبه است، که در کتاب «زاد المعاد»(4)از امام صادق علیه السلام روایت گردیده و خواندن آن در چهار عید - جمعه و فطر و قربان و غدیر - تأکید شده است.(5)
6 - دعای دیگر: و از دعاهای روایت شده، دعایی است که سید بن طاووسرحمه الله ضمنحدیثی که غیبت حضرت مهدیعلیه السلام ذکر گردیده، چنین آورده: به امامعلیه السلام عرضه داشتم: شیعیان تو چه کار کنند؟ فرمود: «بر شما باد دعا کردن و انتظار فرج کشیدن...» تا آنجا که راوی گوید: عرضه داشتم: چه دعایی بکنیم؟ فرمود: «میگویی: اَللَّهُمَّ أَنْتَ عَرَّفْتَنِی نَفْسَکَ وَعَرَّفْتَنِی رَسُولَکَ وَعَرَّفْتَنِی مَلآئِکَتَکَ وَعَرَّفْتَنِی نَبِیَّکَ وَعَرَّفْتَنِی وُلاةَ أَمْرِکَ. اَللَّهُمَّ لا آخُذُ إِلّا ما أَعْطَیْتَ
وَلا أَوقِی إِلّا ما وَقَیْتَ. اَللَّهُمَّ لا تُغَیِّبْنِی عَنْ مَنازِلِ أَوْلِیآئِکَ وَلا تُزِغْ قَلْبِی بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنِی. اَللَّهُمَّ اهْدِنِی لِوِلایَةِ مَنِ افتَرَضْتَ طاعَتَهُ»؛ بار خدایا! تو خودت را به من شناساندی و فرستادهات را به من معرفی فرمودی و فرشتگانت را به من شناساندی و پیغمبرت را به من شناساندی و والیان امرت را به من شناساندی. بار خدایا! من نمیپذیرم جز آنچه تو فرمایی و نپرهیزم جز از آنچه تو پرهیز دادهای. بار خدایا! از منازل دوستانت مرا دور مدار و دلم را پس از آنکه هدایتم کردهای منحرف مگردان. خداوندا! به ولایت کسی که اطاعتش را بر من واجب ساختهای، هدایتم فرمای.
و از دعاهای مهمّی که برای روا شدن حاجت روایت شده که مشتمل بر دعا برای تعجیل فرجِ آخرین امامان میباشد و توسّل به آن حضرت، برای دفع هر نوع گرفتاری است، دعایی است که حضرت صاحب الزمانعلیه السلام به ابوالحسن محمد بن احمدرحمه الله، هنگامی که به مقابر قریش فرار کرده و از ترس کشته شدن به آنجا پناهنده شده بود، تعلیم فرمود، پس به برکت این دعا از کشته شدن نجات یافت. ابوالحسن گوید: آن حضرت علیه السلام به من آموخت که بگویم: «اَللَّهُمَّ عَظُمَ البَلآءُ وَبَرِحَ الخَفآءُ وَانْقَطَعَ الرَّجآءُ وَانْکَشَفَ الغِطآءُ وَضاقَتِ الأَرْضُ وَمُنِعَتِ السَّمآءُ، وَإِلَیْکَ یا رَبِّ المُشْتَکی وَعَلَیْکَ المُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَالرَّخآءِ. اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أُولِی الأَمْرِ الَّذِینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ فَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً کَلَمْحِ البَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ، یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ اِکْفِیانِی فَإِنَّکُما کافِیایَ وَانْصُرانِی فَإِنَّکُما ناصِرایَ، یا مَوْلایَ یا صاحِبَ الزَّمانِ الغَوثُ الغَوثُ الغَوثُ أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی».
به دلیل عقلی و نقلی شناخت صفات و آداب امامعلیه السلام لازم میباشد.
امّا به دلیل عقل: چون آن حضرت علیه السلام امامی است که اطاعتش فرض و واجب میباشد، و هر کس که اطاعتش واجب است باید صفاتش را شناخت، تا با شخص دیگری که مقام او را به دروغ و ستم مدّعی گردد اشتباه نشود، بنابراین شناخت و دانستن صفات مولایمان حضرت حجّتعلیه السلام واجب است.
و امّا به دلیل نقل: حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام فرمود: «هرکس در چهار چیز شک کند، به تمام آنچه خدای - تبارک و تعالی - نازل فرموده کفر ورزیده است... یکی از آنها شناختن امام در هر زمان از جهت شخص و صفات او میباشد».
و نیز امام صادق علیه السلام فرمود: «امام خودت را بشناس که اگر او را شناختی بر تو زیان نرساند که این امر پیش بیفتد یا تأخیر یابد».(1)
توجّه: در آغاز این کتاب، بخشی را در مورد وجوب شناخت آن حضرت قرار دادیم، و در آنجا، منظور بیان وجوب شناخت شخص آن حضرت بود که
1) اصول کافی، 371/1.
باید نام و نسب شریفش را بشناسیم، و اینکه اعمال جز با معرفت امامعلیه السلام تمام نمیگردد، و در اینجا مقصود، اثبات وجوب شناخت صفات و آداب آن جناب فی الجمله میباشد.
یعنی مؤمن، آن حضرت علیه السلام را با القاب شریف مبارکش یاد کند، مانند: حجّت، قائم، مهدی، صاحب الامر، صاحب الزمان و غیر اینها، و تصریح به نام شریف اصلی آن حضرت که اسم رسول خداصلی الله علیه وآله «م ح م د» است، نکند. و علمای ما - رحمهم الله - در حکم نام بردن مولایمان حضرت مهدیعلیه السلام به نام اصلی، اختلاف کردهاند، بعضی از آنها به طور کلّی - جز در حال تقیه - آن را جایز شمردهاند، برخی به طور مطلق آن را ممنوع دانستهاند، بعضی به طور مطلق آنرا حرام شمردهاند مگر در دعاهای رسیده از معصومینعلیهم السلام، و برخی آن را جایز ولی مکروه دانستهاند.
بدون تردید شایستهتر و محتاطانهتر آن است که آن حضرت علیه السلام با القاب شریفش یاد گردد و اسم معهود ذکر نشود، تا از شبهه مخالفت با دستور شرع خلاص شویم و نیز این خود، نوعی احترام و تعظیم امام است، بلکه این روش در سخنان امامان و پیروان ایشان متداول بوده است.(1)
در وجوب محبّت تمام ائمّه معصومینعلیهم السلام تردیدی نیست، و اینکه دوستی
1) البته در مورد حکم شرعی بردن اسم آن حضرت علیه السلام باید از مراجع تقلید سؤال شود و هر کس طبق فتوای مرجع تقلید خود عمل کند. (ملخص)
ایشان بخشی از ایمان و شرط قبولی اعمال است. و در این باره اخبار متواتری وجود دارد، ولیدر اهتمام به محبّت مولایمان حضرت حجّتعلیه السلام خصوصیتی هست که سبب شده به طور خصوص به آن امر گردد و این از دو جهت است؛
اوّل: عقل
توضیح اینکه: فطرت و سرشت انسان بر محبّت کسی که به او نیکی کند و یا واسطه احسان به او باشد، ساخته شده است، از همین رو در حدیث از تفسیر امامعلیه السلام آمده که: «خدای تعالی به موسی وحی فرمود که مرا نزد خلقم محبوب کن و خلقم را نزد من محبوب گردان. موسی گفت: ای پروردگار! چگونه این کار را انجام دهم؟ فرمود: به آنان نعمتها و بخششهای مرا یادآوری کن تا مرا دوست بدارند».
و رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «خداوند را به جهت آنچه از نعمتهای خویش به شما میدهد دوست بدارید و مرا به جهت دوستی خدای - عزّوجلّ - دوست بدارید و اهل بیتم را به خاطر دوستی من دوست بدارید».
از آنچه در بخشهای این کتاب آوردیم، پارهایاز احسان مولایمان حضرت حجّتعلیه السلام نسبت به ما و حقوقش بر ما دانسته شد و اینکه تمام آنچه از نعمتهای فراوان و عناوین بیپایان خداوند ما را فرا گرفته به برکت مولایمان و به واسطه او است، پس عقل حکم میکند که او را دوست بداریم، بلکه فطرت ما بر محبّت او سرشته شده است.
دوم: نقل
از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت شده که فرمود: «خداوند تعالی در شب معراج به من وحی فرمود: ای محمد! چهکسی را در زمین بر امّتت جانشین کردهای؟ - و حالآنکه
او بهتر میدانست - گفتم: ای پروردگار! برادرم را. فرمود: علی بن ابی طالب را؟ گفتم: آری پروردگارا!. فرمود: ای محمد! من به زمین نظری افکندم، پس تو را از آن برگزیدم، پس من یاد نمیشوم تا اینکه تو با من یاد شوی، من محمود هستم و تو محمّد هستی. پس بار دیگر بر آن نظر افکندم و از آن علی بن ابیطالب را برگزیدم، پس او را جانشین تو قرار دادم، که تو سیّد پیغمبرانی و علی سیّد اوصیا و برای او اسمی از اسمهایم را قرار دادم که من اعلی هستم و او علی است.
ای محمد! اگر بندهای از بندگانم آنقدر مرا پرستش نماید تا اینکه به هلاکت رسد، سپس در حالی که منکر ولایتتان باشد مرا ملاقات کند، او را به جهنم خواهم برد، سپس فرمود: ای محمد! آیا میخواهی آنان را ببینی؟ گفتم: آری. فرمود: در پیش رویت بپاخیز. چون پیش رفتم، ناگاه دیدم علی بن ابیطالب را و حسن بن علی و حسین بن علی و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجّت قائم - : - که همچون ستاره درخشانی در میان آنها بود.
گفتم: ای پروردگار! اینان کیستند؟ فرمود: اینان امامان هستند و این قائم است، حلالم را حلال و حرامم را حرام مینماید و از دشمنانم انتقام میگیرد. ای محمد! او را دوست بدار، که من او را و دوست دارنده او را دوست دارم».
مؤلف گوید: این حدیث دلالت دارد بر اینکه در محبّت آن حضرت ویژگیای هست که مقتضی امر مخصوص از سوی خداوند گردیده، با اینکه محبّت همه امامانعلیهم السلام واجب است و سرّ این مطلب چند چیز است، ازجمله؛
امامان دیگر محبّت و معرفت داشته باشد، ولی نسبت به آن حضرت معرفت و محبّت نداشته باشد).
امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند رحمت کند بندهای که ما را نزد مردم محبوب نماید و ما را در معرض دشمنی و کینهتوزی آنان قرار ندهد. همانا به خدا سوگند! اگر سخنان ما را برای مردم روایت میکردند، به سبب آنان عزیزتر میشدند».(1)
و نیز از آن حضرت آمده که فرمود: «خداوند رحمت کند بندهای را که مودّت مردم را به سوی ما کشاند و به آنچه میشناسند، با آنان سخن بگوید و آنچه را منکرند، واگذارد».(2)
سخن در این باره در چند مبحث واقع میشود؛
مبحث اوّل: فضیلت انتظار و ثواب منتظِر
روایات بسیاری بر فضیلت انتظار دلالت دارد، از جمله؛
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «خوشا به حال کسی که درک کند قائم اهل بیت مرا در حالی که هنگام غیبت و پیش از قیامش به او اقتدا کند و دوستانش را دوست بدارد و از دشمنانش بیزاری جوید، که او از همراهان و دوستان و گرامیترین امّتم در روز قیامت خواهد بود».(1)
امام صادق، از پدرانش - علیهم السلام - نقل میکند که فرمودند: «منتظر امر (حکومت) ما بسان آن است که در راه خدا در خون غلتیده باشد».(2)
و در این باره همین بس که حضرت سید الساجدینعلیه السلام در دعای عرفه بر منتظران درود فرستاده و برای آنان دعا کرده است.
مبحث دوم: در وجوب انتظار حضرت قائمعلیه السلام بر همه افراد
اسماعیل جعفی گوید: مردی بر امام باقر علیه السلام وارد شد و صفحهای در دست داشت، امام باقر علیه السلام به او فرمود: «این نوشته مناظره کنندهای است که پرسش دارد از دینی که عمل در آن مورد قبول است». عرض کرد: رحمت خداوند بر تو باد! همین را خواستهام. امام باقر علیه السلام فرمود: «گواهی دادن به اینکه هیچ معبود حقّی جز خداوند نیست و اینکه محمد بنده و رسول او است و اینکه اقرار کنی به آنچه از سوی خداوند آمده و ولایت ما خاندان و بیزاری از دشمنمان و تسلیم به امر ما و پرهیزکاری و فروتنی و انتظار قائم ما، که ما را دولتی است که هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد».(3)
مبحث سوم: معنی انتظاری که در این اخبار به آن امر گردیده است
انتظار، حالتی است نفسانی که آمادگی برای آنچه انتظارش را میکشیم، از
آن بر میآید و ضدّ آن یأس و ناامیدی است، پس هرقدر که انتظار شدیدتر باشد، آمادگی و مهیّا شدن قویتر خواهد بود، بنابراین مؤمنی که منتظر آمدن مولایش میباشد، هرقدر که انتظارش شدیدتر است، تلاششدر آمادگیبرای آن به وسیله پرهیز از گناه و کوشش در راه تهذیب نفس و پاکیزه کردن درون از صفات نکوهیده و به دست آوردن خویهای پسندیده بیشتر میگردد، تا به فیض دیدار مولای خویش و مشاهده جمال انورش در زمان غیبتش رستگار شود، همچنان که برای عده بسیاری از نیکان اتفاق افتاده است. و لذا امامان معصومعلیهم السلام به پاکیزگی صفات و مقیّد بودن به انجام طاعات امر فرمودهاند. چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: «هرکس بخواهد از یاران قائمعلیه السلام شود، باید منتظر باشد و باید در حال انتظار به پرهیزکاری و خویهای پسندیده عمل نماید، که هرگاه بمیرد و قائم به پس از مردنش بپاخیزد، پاداش او همچون کسی خواهد بود که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد ...».
و بیتردید هرقدر انتظار شدیدتر باشد، صاحب آن، مقام و ثواب بیشتری نزد خدای - عزّوجلّ - خواهد داشت. خدای تعالی ما را از مخلصان منتظرین مولایمان صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشریف - قرار دهد.
و این از نشانههای دوستان و موالیان آن جناب است. و در دعاهای روایت شده برای آن حضرت، این معنی آمده است. علاوه بر این امیر المؤمنینعلیه السلام اشتیاق به دیدارش را داشت، چنانکه در حدیث روایت شده از آن حضرت در وصف حضرت مهدیعلیه السلام پس از آنکه قسمتی از صفات و نشانههای او را بیان فرمود و به بیعت کردن با او و اجابت نمودن دعوتش امر کرد، اظهار
داشت: «بار خدایا! با تحقّق بخشیدن بیعت او غم و اندوه را از میان بردار و پراکندگی امّت را به سبب او جمع گردان». آنگاه اشاره به سینه خود کرد و با آه کشیدن، شدّت اشتیاق خود را بازگو نمود.(1)
میسر گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود: «آیا با هم خلوت میکنید [و دور از چشم دشمنان مینشینید]و برای هم حدیث میگویید و آنچه معتقد هستید، برای هم بازگو مینمایید؟» عرضه داشتم: آری. به خدا سوگند! ما با هم در خلوت مینشینیم و برای هم حدیث میگوییم و آنچه معتقدیم برایهم باز میگوییم. امام باقر علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند! من دوست داشتم در بعضی از آنجاها با شما میبودم، به خدا سوگند! من بوی شما و جانهای شما را دوست میدارم و البته شما بر دین خداوند و دین فرشتگان او هستید، پس با پرهیز از گناه و جدیت در امر دین [ما را]یاری کنید».(2)
و از امام موسی کاظمعلیه السلام آمده که فرمود: «هیچ چیز بر ابلیس و لشکریانش دشوارتر نیست از اینکه برادران ایمانی با یکدیگر دیدار کنند و همانا دو مؤمن با یکدیگر دیدار مینمایند که به یاد خدا باشند، آنگاه فضایل ما را یادآوری کنند، در این حال گوشت سالمی بر صورت ابلیس باقی نمیماند، تا جایی که روح پلیدش به التماس میافتد از فرط آنکه درد میکشد».(3)
امام صادق علیه السلام به فُضیل فرمود: «آیا مینشینید و حدیث میگویید؟» فضیل
عرضه داشت: آری. فدایت شوم! امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا من آن مجالس را دوست میدارم، پس امر ما را احیا کنید. ای فضیل! خداوند رحمت کند کسی که امر ما را احیا نماید».(1)
و از رسول اکرمصلی الله علیه وآله روایت شده که فرمود: «همانا خداوند کسی را که در مجلس اهل ذکر مینشیند، میآمرزد و او را از آنچه میترسد، ایمن میدارد. پس فرشتگان گویند: [پروردگارا!]فلانی در میان آنان است و او تو را یاد نکرد، خداوند میفرماید: او را به خاطر همنشینی با آنان آمرزیدم، زیرا یاد کنندگان حق چنینهستند که همنشین ایشان از جهت آنها بدبخت نگردد».(2)
اندوهگین و مهموم بودن از فراق آن حضرت علیه السلام از نشانههای دوستی و اشتیاق به آن حضرت است. در دیوان منسوب به سرور و سالارمان حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام در بیان دلایل و نشانههای دوستی راستین چنین آمده:
وَمِنَ الدَّلائِلِ أَنْ یُری مِنْ شَوْقِهِ
مِثْلَ السَّقِیمِ وَفِی الفُؤادِ غَلآئِلُ
وَمِنَ الدَّلائِلِ أَنْ یُری مِنْ أُنْسِهِ
مُسْتَوْحِشاً مِنْ کُلِّ ما هُوَ شاغِلُ
وَمِنَ الدَّلائِلِ ضِحْکُهُ بَیْنَ الوَری
وَالقَلْبُ مَحْزُونٌ کَقَلْبِ الثّاکِلِ
و از نشانهها [ی دوستی 2]این است که از شدّت شوقش همچون بیماری دیده شود که دلش از شدّت درد میجوشد. و از نشانهها، این است که از فرط اُنس گرفتن با محبوب دیده شود که از هر چه او را از وی مشغول میدارد وحشت کند [و گریزان باشد].و از نشانهها، خندیدنش در میان مردم است، در حالی که دلش مالامال از اندوه است همچون زن جوان از دست داده.
امام صادق علیه السلام فرمود: «شخصِ مهموم به خاطر ما، که غم و اندوهش از جهت ظلمی باشد که بر ما رفته، نَفَس کشیدنش تسبیحگویی است و هَمّ او به خاطر امر ما عبادت است».(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: «هرکس درباره ما یک بیت شعر بگوید، خداوند برای او خانهای در بهشت خواهد ساخت».(2)و نیز فرمود: «هیچ کس درباره ما بیت شعری نگوید، مگر اینکه به روح القدس تأیید و یاری شده باشد».(3)
و از حضرت رضاعلیه السلام روایت است که فرمود: «هر فرد مؤمنی که درباره ما شعری بسراید که ما را به آن مدح گوید، خداوند برای او در بهشت منزلگاهی خواهد ساخت که هفت برابر وسعت دنیا باشد، که هر فرشته مقرّب و هر پیغمبر فرستاده شدهای او را در آنجا دیدار خواهد کرد».(4)
روایت شده: روزی در مجلس امام صادق علیه السلام از صاحب الزمانعلیه السلام یاد شد، پس امام صادق علیه السلام به منظور تعظیم و احترام اسم آن حضرت به پا ایستاد.(5)
امام رضاعلیه السلام فرمود: «هرکس مصیبت ما را متذکّر شود، پس به خاطر آنچه بر ما
وارد شده است بگرید و بگریاند، روز قیامت با ما، در درجهمان خواهد بود و هرآنکه مصیبتمان برایش یادآوری شود، پس بگرید و بگریاند، روزی که چشمها اشکبار خواهند بود دیدگانش گریان نشود».
و امام صادق علیه السلام فرمود: «هرکس ما را یاد کند یا نزد او یاد شویم، پس از چشمش همچون بال پشهای اشک بیرون آید، خداوند گناهانش را میآمرزد هرچند که همچون کف دریا باشد».(1)
امام صادق علیه السلام درباره فرموده خدای - عزّوجلّ - : «وَمَنْ یُؤْتَ الحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً»؛ و هرکس که حکمت به او داده شود، خیر بسیار به او داده شده. فرمود: « [حکمت یعنی]طاعت خداوند و معرفت امامعلیه السلام».(2)
و از ابوبصیر نقل شده که امام باقر علیه السلام به من فرمود: «آیا امام خود را شناختهای؟» عرضه داشتم: آری. به خدا سوگند! پیش از آنکه از کوفه بیرون بیایم. فرمود: «همین تو را کفایت میکند».(3)
و از امام باقر علیه السلام آمده که فرمود: «بلندی و رکن و کلید امر و در اشیا و خشنودی خدای - تبارک وتعالی - بعد از معرفت او اطاعت امام است».(4)
امام صادق علیه السلام فرمود: «پس از این، شبههای شما را خواهد رسید، که بدون نشانه دیده شدنی و امام هدایت کنندهای خواهید ماند و از آن نجات نمییابد، مگر
کسی که دعای غریق را بخواند». راوی گوید: عرضه داشتم: دعای غریق چگونه است؟ فرمود: «چنین بگوید: یا اَللَّهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلی دِینِکَ؛ ای خداوند! ای رحمان! ای مهربان! ای دگرگون کننده دلها! دل مرا بر دینت پایدار کن».
شناختن علامتهای ظهور آن حضرت علیه السلام به ویژه علایم حتمی که امامان بر حق علیهم السلام آنها را خبر دادهاند، از وظایف مهمّ شیعیان است؛ زیرا اطاعت از دستورات آن حضرت علیه السلام بر ما واجب است، به دلیل فرموده خدای تعالی: «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ»(1)اطاعت کنید خداوند را و اطاعت کنید فرستاده خداوند را و والیان امر را. بنابراین بر مؤمن واجب است علائم ظهور آن حضرت را بشناسد، تا هرگاه ظاهر شد او را اطاعت کند و حق را از باطل تشخیص دهد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «علامت را بشناس، پس هرگاه آن را شناختی، پیش افتادن یا تأخیر کردن این امر تو را ضرر نرساند...».(2)
علامتهای ظهور آن حضرت علیه السلام
در اینجا قسمتی از آنچه در کتاب الغیبة(3)روایت شده، میآوریم:
امام صادق علیه السلام فرمود: «ندا [صدای آسمانی]از نشانههای حتمی است و سفیانی از نشانههای حتمی است و یمانی از علائم حتمی است و کشته شدن نفس
زکیّه از علائم حتمی است و کفِ دستی که از آسمان بیرون میآید، از علائم حتمی است». سپس فرمودند: «و امر ترسناکی که در ماه رمضان پیش میآید، شخص خوابیده را بیدار میکند و بیدار را میترساند و دوشیزه را از پرده حجاب بیرون میاندازد».
و امام باقر علیه السلام فرمود: «سفیانی و قائمعلیه السلام در یک سال خواهند بود».
و از امام باقر علیه السلام آمده که فرمود: «هرگاه آتشی از سوی مشرق همچون هُردی عظیم [بسیار زرد]مشاهده کردید، که سه یا هفت روز برمیآید منتظر فرج قائم آل محمدعلیهم السلام باشید. ان شاء اللَّه که خداوند توانا و حکیم است». سپس فرمود: «صیحه جز در ماه رمضان نخواهد بود...».
آنگاه فرمود: «ندا کنندهای از آسمان به نام حضرت قائمعلیه السلام بانگ میزند، پس هرکه در مشرق است و هرکه در مغرب، آن را خواهد شنید، هیچ خوابیدهای نخواهد ماند، جز اینکه بیدار شود و هیچ ایستادهای، مگر اینکه بنشیند و هیچ نشستهای، مگر اینکه بپا خواهد ایستاد بر اثر ترس از آن صدا...».
و فرمود: «صدا در ماه رمضان، شب جمعه شب بیست و سوم خواهد بود، درباره آن تردید مکنید و بشنوید و اطاعت نمایید و در آخر روز صدای ابلیس لعین است که بانگ بر میآورد: توجّه کنید که فلانی مظلوم کشته شد، تا مردم را به شکّ اندازد و آنها را فریب دهد. در آن روز، چه بسیار افراد به شک و حیرت خواهند افتاد که در آتش سقوط کنند، پس هرگاه صدا را در ماه رمضان شنیدید، در آن تردید مکنید که آن صدای جبرئیل است و نشانهاش آن است که او به نام حضرت قائمعلیه السلام و نام پدرش ندا میکند، تا آنجا که دوشیزه پس پرده هم آن را میشنود و پدر و برادرش را تشویق مینماید که خروج کنند».
و فرمود: «ناچار باید که این دو صدا پیش از خروج حضرت قائمعلیه السلام انجام گردد، صدایی از آسمان که صدای جبرئیل است به نام صاحب این امر و نام پدرش، و صدای دوم که از زمین است صدای ابلیس لعین میباشد، به نام فلانی ندا میکند که مظلوم کشته شد، منظورش از این کار فتنهگری است. پس از صدای اوّل پیروی کنید و مبادا به صدای بعدی فریفته شوید».
بدر اسدی گوید: در خدمت ابوجعفر محمد بن علی باقر علیه السلام بودم، پس آن جناب دو نشانهای که پیش از ظهور حضرت قائمعلیه السلام خواهد بود و از هنگام فرود آمدن آدم به زمین هیچگاه واقع نشده را بیان فرمود، اینکه خورشید در نیمه ماه رمضان و ماه در آخر آن خواهند گرفت.
عبد الرحمن گوید: در محضر امام صادق علیه السلام بودم که مهزم بر آن حضرت وارد شد و عرضه داشت: فدایت شوم! خبر ده مرا از این امری که منتظرش هستیم، چه وقت خواهد بود؟ امام صادق علیه السلام فرمود: «ای مهزم! وقتگذاران دروغ گویند و عجله کنندگان هلاک گردند و تسلیم شدگان نجات یابند».(1)
و نیز آن حضرت علیه السلام فرمود: «همانا دین خداوند با عقلهای ناقص و آرای باطل و معیارهای فاسد درک نمیشود و جز با تسلیم به دست نمیآید، پس هرکس به ما تسلیم گردد، [از هلاکت دین]سالم ماند و هر آنکه به ما اقتدا نماید، هدایت یابد و هرکس به قیاس و رأی خود عمل کند، هلاک میگردد و هر کس از آنچه ما میگوییم یا حکم میکنیم در سینه خود تنگی احساس کند، به آن [خدایی]که سبع مثانی و قرآن عظیم را نازل فرموده کافر شده است، در حالی که خود متوجه نیست».(2)
علی بن ابیحمزه گوید: به حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام عرضه داشتم: از سوی زندگان و مردگان از خویشاوندان و دوستانم حج به جای آورم و نماز بگزارم و صدقه بدهم؟ فرمود: «آری، از سوی او صدقه بده و نماز بگزار و به سبب صله و پیوندت نسبت به او پاداش دیگری برایت خواهد بود».(1)
باید توجّه داشت که اگر شخصی به سبب صله یکی از برادران مؤمن خود و صدقه دادن از سوی او استحقاق ثواب یابد، پس چرا آن کس که از سوی صاحب الامرعلیه السلام صدقه بدهد، مستحق ثواب و پاداش بزرگتری نباشد؟ آری استحقاق آن را دارد و به برترین ثواب صدقه دهندگان نایل میشود.
این کار بین شیعیان در روزگار قدیم متداول و مرسوم بوده. امام صادق علیه السلام فرمود: «برای کسی که از سوی شخص دیگری حج به جای میآورد، اجر و ثواب ده حج هست، و او و پدر و مادر و پسر و دختر و برادر و خواهر و عمه و عمو و دایی و خالهاش آمرزیده میشوند، خدایتعالی رحمتش وسیع و او کریم است».(2)
البته نیابت در حج از سوی مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام قدرش بالاتر و ثوابش برتر است؛ زیرا آن حضرت مقامش از همه اهل ایمان بالاتر و شأن و اجرش از تمامی آنان برتر است، به خصوص با ملاحظه روایاتی که تصریح دارند بر اینکه رعایت خویشاوندان رسول اکرمصلی الله علیه وآله مهمتر و برتر و عظیمتر
است. و این چنین است طواف بیت اللَّه الحرام به نیابت از امامعلیه السلام و نایب ساختن دیگری تا از طرف آن حضرت طواف نماید.
این عمل از اقسام صله امام است و خواهد آمد که از مهمترین کارهای بندگان میباشد. در بحار حکایت شده که امام هادیعلیه السلام زیارت کنندهای را از سوی خود به مشهد حضرت ابی عبد اللَّهعلیه السلام فرستاد، پس فرمود: «برای خداوند جاهایی است که دوست میدارد در آنها دعا شود که اجابت فرماید، و البته حائر امام حسین علیه السلام از آن جاها است».(1)حال که استحباب نیابت کردن از آن حضرت علیه السلام در زیارت حائر امام حسینعلیه السلام معلوم شد، پس بدون تردید بین آن حَرَم و مشاهد دیگر امامانعلیهم السلام تفاوتی نخواهد بود.
به مقتضای روایات بیان گردید که زندگی ما بلکه همه موجودات به برکت آن حضرت علیه السلام است، بنابراین باید تا جایی که میتوانیم خدمتگزار آن حضرت باشیم تا کمی از حق آن حضرت را بجا آورده باشیم. علاوه بر این روایاتی دلالت دارند بر اینکه فرشتگان خدمتگزاران امامانعلیهم السلام هستند و دستوراتشان را انجام میدهند، و در محضر ایشان جز با اجازهشان نمینشینند. بنابراین خدمت به آن حضرت تأسّی به فرشتگانی است که مأمورند خدمتگزار حضرتش باشند.
1) بحارالانوار، 102 / 257.
امام صادق علیه السلام در بیان شرافت آن حضرت علیه السلام فرمود: «اگر دوران او را دریابم تمام مدت زندگانیام در خدمت او خواهم بود».
از این سخن معلوم میشود که اهتمام به خدمت کردن حضرت قائمعلیه السلام برترین طاعات و بالاترین وسایل تقرّب به خداوند است. چون امام صادق علیه السلام که عمر شریفش را جز در انواع طاعت و عبادت خداوند سپری ننمود، و شب و روز خویش را در این راه گذرانید، بیان میکند که اگر قائمعلیه السلام را درک میکرد عمر خود را در خدمت کردن به او صرف مینمود.
بنابراین معلوم میشود که پیروان امام قائمعلیه السلام بهترین پیروان هستند، و برترین افراد هر زمان میباشند. همچنان که امّت حضرت خاتم النّبیّینصلی الله علیه وآله افضل امّتها میباشند، و شواهد بسیاری در روایات براین مطلب میباشد:
از پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده که ضمن حدیثی طولانی در سفارش به امیر المؤمنینعلیه السلام فرمودند: ای علی! و بدان که شگفتآورترین مردم در ایمان و مهمترین ایشان از لحاظ یقین مردمانی در آخرالزمان هستند که پیغمبر را ندیدهاند [و حجّت از آنان محجوب گردیده]و دلیل روشن از میانشان رفته است، [در عین حال]به سیاهی بر روی سفیدی [که از آثار گذشتگان بر جای مانده]ایمان آوردهاند.(1)
حضرت سیّد الساجدینعلیه السلام به ابوخالد کابلی فرمود: «ای ابوخالد! به درستی که اهل زمان غیبت او که معتقد به امامتش و منتظر ظهورش باشند برتر از اهل هر زمانند، زیرا خداوند - تعالی ذکره - به آنان از عقلها و فهمها و معرفت آنقدر عطا فرموده که غیبت نزد ایشان همچون مشاهده گردیده، و آنان را در آن زمان در منزلت
1) کمال الدین، 1 / 288.
و مرتبه مجاهدان شمشیر زده در پیش روی رسول خداصلی الله علیه وآله قرار داده است، آنان به حق مخلصانند و شیعیان راستین ما، دعوت کنندگان به دین خداوند مخفیانه و آشکارا میباشند»(1).
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «به زودی قومی پس از شما خواهند آمد که یک مرد از آنان پاداش پنجاه تن از شما را خواهد داشت». گفتند: یا رسول اللَّه ما در غزوات بدر و اُحد و حنین با تو بودیم و قرآن درباره ما نازل گشت. آن حضرتصلی الله علیه وآله فرمود: «همانا اگر آنچه بر آنان وارد میشود بر شما وارد گردد، همچون آنان صبر نخواهید کرد».(2)
ای برادران من! اکنون که قسمتی از فضیلت و برتری اتباع و سعی کنندگان در خدمت مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام را دانستید، پس بر شما باد که در اطاعت و خدمت آن جناب سعی و کوشش کنید، و آن نعمت بزرگ و موهبت سترگ را سپاسگزاری نمایید، و با جدّیت و تلاشتان به آن دوام بخشید، و یاد آنحضرت را با طولانی شدن مدّت آن فراموش نکنید. خداوند تعالی به فضل و کرمش ما را از چنین کسانی قرار دهد.
هر کس آن حضرت را یاری نماید، در حقیقت خدای - عزّوجلّ - را یاری نموده، و خدای تعالی فرموده است: «وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ»(3)و به تحقیق که خداوند یاری میکند کسی که او را یاری نماید، همانا خداوند در منتهای قدرت و توانایی است.
البته منظور از یاری نمودن آن حضرت علیه السلام، اقدام کردن و همکاری نمودن در هر کاری است که شخص بداند مورد نظر و خواست آن بزرگوار است، و لذا چگونگی یاریکردن برحسب زمانها و احوال و مکانها متفاوت میشود. گاهی یاری کردن به وسیله تقیه انجام میشود، و گاهی با دعوت به اوست، و گاهی با جهاد کردن در رکاب او، و گاهی هم به دعا کردن برای تعجیل فَرَج و ظهورش، و گاهی با ذکر فضایل و صفات و دلایل و معجزات و نشانههای آن جناب علیه السلام.
مولای متّقیان امیر المؤمنین علی علیه السلام میفرماید: «در آنچه خداوند آن را زود برایتان نیاورده شتابزدگی مکنید، که هر یک از شما هرگاه حق پروردگار و حق رسولخداصلی الله علیه وآله و خاندان او را شناخته باشد چنانچه بر رختخواب خود بمیرد، شهید مرده است، و پاداش او با خدا است، و شایستگی ثواب عمل صالحی را که در نیتش بوده خواهد یافت، و این نیت به جای شمشیر کشیدن او خواهد بود، و به درستی که هر چیزی را مدت و زمان معیّنی هست».(1)
و از عبد الحمید واسطی روایت شده که به امام باقر علیه السلام عرضه داشتم: ... اگر پیش از آن که قائمعلیه السلام را درک کنم، بمیرم چه؟ فرمود: «به درستی که هر کس از شما نظرش این باشد که هرگاه قائم آل محمدعلیهم السلام را دریابد، او را یاری خواهد کرد، مانند کسی است که در حضور او با شمشیر خود جهاد کرده باشد، و شهادت در رکاب آن حضرت دو شهادت است».(2)
بیعت و مبایعت به معنی همعهدی و عقد بستن با یکدیگر به کار میرود.(1)بنابراین بیعت با امامعلیه السلام یعنی تصمیم قلبی محکم و ثابت بر اطاعت امر ایشان و یاری کردن او با نثار جان و مال، چنانکه در آیه شریفه فرمود: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ المُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْولَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ»(2)خداوند از مؤمنین جانها و اموالشان را خریداری فرمود تا در مقابل بهشت را به آنها عطا کند... .
بیعت به این معنی بر همه افراد از مرد و زن، برده و آزاد واجب است، بلکه ایمان جز به آن تحقُّق نمییابد، چون اصل ایمان همان التزام به اطاعت فرمان پیغمبر و امام و تسلیم بودن به ایشان و یاری نمودن آنان با جان و مال میباشد و مستحباست بیعت یاد شده هرروز تجدید گردد. لذا سید اجلّ ابن طاووس دعایی را ذکر کرده که هر روز بعد از نماز صبح خوانده شود که با این عبارات شروع میشود: «اَللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلایَ صاحِبَ الزَّمانِ...؛ بار خدایا بر مولایم صاحب الزمانعلیه السلام درودها و سلامها فرست».(3)که در حقیقت نوعی تجدید بیعت با امام زمانعلیه السلام است.
مرحوم مجلسی گوید: در بعضی از کتب قدیمه دیدهام که بعد از این دعا، دست راست خود را بر دست چپ بزند مثل دست زدن به بیعت.(4)
و از جمله دعاهای رسیده که مشتمل بر تجدید بیعت برای حضرت صاحب الامرعلیه السلام است، دعای عهد میباشد کهاز امام صادق علیه السلام روایت شده،
و فرموده: «هر کس چهل روز این دعا را بخواند، از یاوران حضرت قائمعلیه السلام خواهد بود و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خدای تعالی او را زنده خواهد کرد تا در رکاب آن جناب جهاد نماید و به شماره هر کلمه از آن هزار حسنه برایش نوشته میشود و هزار کار بد از او محو میگردد، که ابتدای آن دعا چنین است: «اَللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ العَظِیمِ، وَرَبَّ الکُرْسِیِّ الرَّفِیعِ...؛ خدایا! ای پروردگار نور با عظمت، و ای پروردگار کرسی با رفعت ...».(1)
صله به این است که مؤمن بخشی از دارایی خود را برای امام زمانش هدیه کند، یعنی در مصارف و مخارجی که میداند آن حضرت علیه السلام به آنها رضایت دارد و محبوب اوست مصرف کند، و هر سال به این عمل مداومت نماید، و در این عمل شریف، غنی و فقیر و حقیر و شریف یکسانند، جز اینکه هر کس به مقدار استطاعت خود وظیفه دارد. ظاهراً این عمل از مستحبّات مؤکَّدهای است، چون در سخنان امامانعلیهم السلام به عنوان «فریضه» از آن تعبیر آمده است.
از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: «هیچ چیز نزد خداوند محبوبتر از اختصاص دادن درهم به امامعلیه السلام نیست، و همانا خداوند درهم را برای او (پرداختکننده) در بهشت همچون کوه احد قرار دهد». سپس امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند در کتابش فرموده است: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أضْعافاً کَثِیرَةً»(2)چه کسی به خداوند وامی نیکو میدهد تا خداوند [عوض]وام را چندین برابر، بسیار سازد. امام فرمود: «به خدا سوگند! که این در
خصوص صله امام است».(1)و از آنحضرت در حدیث دیگری آمده که فرمود: «همانا خداوند آنچه را که مردم در اختیار دارند، از جهت نیاز به آن قرض نخواسته است و هر حقّی که خداوند دارد برای ولیّ اوست».(2)
و نیز از آن حضرت علیه السلام روایت شده که فرمود: «یک درهم که امام به وسیله آن صله شود از یک ملون درهم که در مورد دیگری در راه خدا صرف گردد بهتر است». و در باب فضایل حج روایت آمده: «یک درهم خرج کردن در راه حج از یک ملون درهم در غیر آن بهتر است، و یک درهم که به امام برسد مانند خرج کردن یک ملون درهم در حج است».(3)
شایسته است در اینجا دو نکته را تذکر دهیم:
نکته اوّل: اینکه صله امامعلیه السلام در مثل این زمان از صله امام در زمان ظهور دولت حقّه و تسلّط یافتن آن جناب بهتر است. عمّار اسباط گوید: به امام صادق علیه السلام عرضه داشتم: کدام یک بهتر است، عبادت پنهانی با امام پنهان شده شما در دولت باطل یا عبادت در دوران ظهور حق و دولت آن با امام آشکار از شما؟ فرمود: «ای عمّار! به خدا که صدقه در سرّ از صدقه آشکارا بهتر است، همینطور به خدا قسم! عبادت شما در پنهانی با امام پنهانتان در زمان دولت باطل و با ترس از دشمنتان و یا در حال متارکه [مخالفان]با او بهتر است از کسی که خدای - عزّوجلّ - را در زمان ظهور حق با امام برحق ظاهر در دولت حق عبادت نماید، و عبادت توأم با ترس در دولت باطل همچون عبادت و امنیت در دولت حق نیست».
نکته دوم: صله شیعیان و دوستان صالح امامانعلیهم السلام بمنزلة صله امام است.
امام کاظمعلیه السلام فرمود: «هرکس نتواند ما را زیارت کند، پس صالحین از دوستان ما را دیدار نماید، ثواب زیارت ما برایش نوشته میشود، و هرکس نتواند ما را صله نماید، صالحین از دوستان ما را صله کند، ثواب صله ما برای او نوشته میشود».(1)
از امام باقر علیه السلام نقل شده است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «خدای - عزّوجلّ - به هیچ دوست خود که جانش را به اطاعت و خیرخواهی امامش به زحمت انداخته نظر بیفکند مگر اینکه او در رفیق اعلی [دسته پیغمبران و صدیقین و شهدا و صالحین که در بهشت قرینه هم باشند]با ما باشد».(2)
و از امام صادق علیه السلام آمده که رسول خداصلی الله علیه وآله در مسجد خلف برای مردم سخنرانی کرد و فرمود: «خداوند خرّم بدارد بندهای را که سخن مرا بشنود و آن را در دل جای دهد و حفظ نماید و به کسی که آن را نشنیده برساند... سه چیز است که دل هیچ فرد مسلمانی در آنها خیانت نکند: اخلاص عمل برای خدا، و نصیحت و خیراندیش برای امامان و پیشوایان مسلمین، و ملازمت جماعت آنها».(3)
به وسیله توجه نمودن به آن جناب و سلام کردن بر او در هر مکان و زمان به طور عموم، و در بعضی از مکانها و زمانها به طور خاص.
درود و صلوات از اقسام دعا کردن است و صلوات از ناحیه ما درخواست
رحمت از خداوند - عزّوجلّ - است، و با رحمت او امور دنیا و آخرت سامان میگیرد. بنابراین هرگاه ما بر امام زمانمان علیه السلام درود فرستیم، به اینکه بگوییم: «اَللَّهُمَّ صَلِّ علی مَوْلانا وَسَیِّدِنا صاحِبِ الزَّمانِ» یا با امثال این عبارت صلوات بفرستیم، این کار طلب رحمت برای آن حضرت است در تمام اموری که در دنیا و آخرت متعلق به اوست. پس در این خواسته از خداوند - عزّ اسمه - حفظ آن جناب و حفظ یاران و دوستانش از هرگونه گزند، و زدودن هرگونه همّ و غم از قلب مقدّسش و دل دوستانش و تعجیل فَرَج و ظهورش و... را میخواهیم.
از امامانعلیهم السلام نقل شده که فرمودند: «هر کس ثواب نماز خود را برای رسول خدا و امیر المؤمنین و اوصیای بعد از آن حضرت - علیهم السلام - هدیه کند، خداوند ثواب نمازش را آنقدر افزایش میدهد که از شمارش آن نَفَس قطع میگردد و پیش از آنکه روحش از بدنش برآید به او گفته میشود: ای فلان! هدیه تو به ما رسید، پس امروز روز پاداش و تلافی کردن [نیکیهای]تو است، دلت خوش و چشمت روشن باد به آنچه خداوند برایت مهیّا فرموده، و گوارایت باد آنچه را به آن رسیدی».
راوی گوید: [به امامعلیه السلام]عرض کردم: چگونه نمازش را هدیه نماید و چه بگوید؟ فرمود: «نیّت میکند ثواب نمازش را برای رسول خداصلی الله علیه وآله...».(1)
علی بن المغیره گوید: به امام کاظمعلیه السلام عرض کردم: هرگاه روز فطر شود، برای رسول خداصلی الله علیه وآله یک ختم قرآن، و برای علی علیه السلام ختمی دیگر، و برای
1) جمال الاسبوع، 15.
فاطمهعلیها السلام ختمی دیگر، سپس برای ائمهعلیهم السلام تا به شما رسد، قرار میدهم، که از آن هنگام که در این حال بودهام یک ختم قرآن برای شما قرار دادهام. به سبب این کار چه پاداشی برایم هست؟ امام کاظمعلیه السلام فرمود: «پاداش تو آن است که روز قیامت با آنان باشی». عرض کردم: اللَّه اکبر! چنین پاداشی برای من است؟ سه مرتبه فرمود: «آری»(1).
امام رضاعلیه السلام فرمود: «هرگاه سختی و گرفتاری بر شما وارد شود، به وسیله ما از خداوند کمک بخواهید، و این است [معنی]فرموده خدای - عزّوجلّ - : «وَللَّهِِ الأَسْمآءُ الحُسْنی فَادْعُوهُ بِها»(2)و برای خداوند نیکترین نامها است، او را با آنها بخوانید.
و از سلمان فارسی آمده که شنیدم رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «همانا خداوتد میفرماید: ای بندگان من! آیا چنین نیست که هر کس حاجتهای بزرگی از شما بخواهد آنها را برای او برآورده نمیسازید مگر اینکه به وسیله محبوبترین افراد نزد شما واسطه بیاورد که آن حاجت را به گرامیداشت شفاعت کننده برای ایشان بر میآورید، توجه کنید و بدانید که گرامیترین و برترین مخلوق نزد من محمدصلی الله علیه وآله و برادر او علی علیه السلام است و بعد از او امامانی که وسائل به سوی خداوند هستند، همانا هر کس حاجتی برایش اهمیت دارد که نفع آن را خواستار است یا حادثه بزرگی بر آن پدیدار شود که میخواهد ضرر آن از او دفع گردد، باید که مرا به [وسیله]محمد و خاندان معصوم او دعا کند، به بهترین گونهای که عزیزترین کسانش را نزد او شفیع میبرید آن را بر میآورد، آن حاجت را برای او خواهم برآورد».
و این کار از مهمترین طاعات و واجبترین عبادات است. امام هادیعلیه السلام فرمود: «اگر نبودند کسانی از علما که بعد از غیبت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - به او دعوت کنند و بر او دلالت نمایند، از دین او با دلایل خداوند دفاع کنند، و بندگان ضعیف خداوند را از دامهای ابلیس و سرکشان او رها سازند، و از شبکههای ناصبیان خلاص نمایند، [اگر اینان نبودند]هیچ کس نمیماند مگر اینکه از دین خدا برمیگشت، ولی اینان هستند که زمام دلهای شیعیان ضعیف را به دست میگیرند، همچنان که ناخدای کشتی سکّان آن را در دست دارد، آنان برترین کسان نزد خدای - عزّوجلّ - میباشند.
و در این مقام همین بس که امام حسن عسکریعلیه السلام در تفسیر فرموده خدای تعالی: «وَإِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَذِی القُرْبی وَالیَتامی»(1)و یاد آرید هنگامی که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خدای را نپرستید و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان احسان و نیکی کنید. فرمود: «و امّا فرموده خدای - عزّوجلّ - : (و یتیمان) همانا رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند نیکی به یتیمان را تأکید فرموده چون از پدرهایشان جدا شدهاند، پس هر آنکه آنان را حفظ و نگهداری کند خداوند او را مصون خواهد ساخت... و هر کس از روی مهر دست خود را بر سر یتیمی بکشد، خداوند برای او در بهشت به هر مویی که از زیر دستش گذشته، کاخی قرار دهد که از دنیا و هر چه در آن است بزرگتر باشد».
و امامعلیه السلام فرمود: «و سختتر از این یتیمی، حال آن یتیم است که از امامش جدا گردد، نتواند به حضور او برسد و نداند حکم او در آنچه از شرایع و احکام
1) سوره بقره، آیه 83.
دینش دچار میگردد چیست؟ توجّه کنید! هر آنکه از شیعیان ما علوم ما را بداند، و کسی که نسبت به شریعت ما جاهل، و از دیدن ما محروم مانده را هدایت نماید، یتیمی بر دامان نشانیده است، آگاه باشید هر کس او را هدایت و ارشاد کند و شریعت ما را به او بیاموزد، در رفیق اعلی [منزلگاه مخصوص بهشت]با ما خواهد بود، این را پدرم از پدرانش از رسول خداصلی الله علیه وآله برایم حدیث گفت».
حضرت علی علیه السلام فرمود: «یک زن به حضور صدّیقه کبری فاطمه زهراعلیها السلام شرفیاب شد، و به آن حضرت عرضه داشت: من مادر ناتوانی دارم که در امر نمازش مسایلی بر او مشتبه گردیده، مرا به خدمت شما فرستاده تا آنها را از شما بپرسم. پس حضرت فاطمهعلیها السلام از سؤال اوّلش پاسخ فرمود. سؤال دیگر مطرح کرد و آن حضرت جواب داد. سپس سومین بار سؤال کرد و پاسخ شنید تا ده سؤال مطرح نمود و جواب گرفت. آنگاه از کثرت سؤال خجالت کشید و عرضه داشت: ای دخت رسول خداصلی الله علیه وآله دیگر زحمتتان ندهم.
حضرت فاطمهعلیها السلام فرمود: «بگو و آنچه میخواهی سؤال کن، آیا اگر کسی یک روز اجیر شود که بار سنگینی را به بام ببرد و کرایهاش صد هزار دینار باشد، آیا بر او سنگینی میکند؟» دختر گفت: هرگز. حضرت زهراعلیها السلام فرمود: «من برای هر مسأله [که جواب میدهم]بیش از مقدار مرواریدی که زمین تا عرش را پُر کند اُجرت دارم، پس سزاوار است که بر من سنگینی نکند، شنیدم پدرم فرمود: همانا علمای شیعیان ما محشور میشوند پس بر آنها از خلعتهای کرامت به قدر بسیاری علومشان و کوشششان در راه ارشاد بندگان خدا عنایت میشود، تا آنجا که بر یکی از ایشان یک میلیون حُلّه از نور پوشانیده میشود».
سپس فرمود: «ای کنیزِ خداوند به درستی که یک تار از آن خلعتها از آنچه
آفتاب بر آن میتابد (دنیا) یک میلیون بار بهتر و برتر است، زیرا این [امور دنیا]به کم شدن و ناراحتی آمیخته است».
و حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام فرمود: «یک فقیه که یتیمی از یتیمان ما که از ما و دیدن ما جدا شدهاند را نجات دهد، به اینکه آنچه را به آن نیاز دارد، به او بیاموزد، از هزار عابد بر ابلیس مؤثرتر است، زیرا عابد فقط همّ خودش را دارد، و آن عالِم اضافه بر خودش همّ بندگان خدا را نیز دارد که از چنگال ابلیس و سرکشان او برهاند، لذا او نزد خداوند از یک میلیون عابد بهتر است».
حق امامعلیه السلام پس از خدا و رسول از همه حقوق بر تمامی اهل عالم مهمتر است، نظر به مراتبی که خدای تعالی به او اختصاص داده، و او را از سایر خلایق برگزیده است، و او واسطه رسیدن هرگونه فیض به آفریدگان میباشد.
از امامانعلیهم السلام روایت آمده: «هر حقّی که برای خدای تعالی هست از آنِ ما میباشد».(1)و نیز حاصل روایتی چنین است که: قدر و منزلت مؤمن نزد امامعلیه السلام به حسب منزلت امام نزد او است.
پیغمبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «هرگاه بدعتها در امّت من ظاهر شد، پس باید عالِم دانش خود را آشکار نماید، و هر کس این کار را نکند لعنت خدا بر او باد».(2)
پاکسازی درون از صفات پلید، و زیور دادن آن به وسیله اخلاق پسندیده، و
این امر در هر زمان واجب است، ولی یاد کردن آن به طور خاص در وظایف زمان غیبت حضرت ولی عصر - ارواحنا فداه - از این جهت است که درک فضیلت صحبت او و قرار گرفتن در عداد اصحاب آن جناب بستگی به آن دارد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «هرکس دوست میدارد از اصحاب قائمعلیه السلام باشد باید که منتظر باشد و در این حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار نماید، پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائمعلیه السلام بپاخیزد، پاداش او همچون پاداش کسی خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است، پس کوشش کنید و در انتظار بمانید، گوارا باد شما را ای گروه مشمول رحمت خداوند!».(1)
تردیدی نیست که امامعلیه السلام ناظر و شاهد بر ماست، و بر حالات و حرکات و سکنات ما اطلاع دارد، و روایات متواتر از اهل بیتعلیهم السلام براین مطلب دلالت دارد. حال اگر این را دانستی و یقین داشتی که تو در پیش چشم و جلو رویش قرار داری، حتماً آن جناب را در جلو چشمت قرار میدهی، و با دیده دل به او نظر مینمایی که در این صورت همّتت در جهت رعایت آداب آن جناب، و مراسم ادب و انجام وظایفی که نسبت به آن حضرت داری به حسب مراتب معرفتت مصروف خواهد شد، هر چند که با چشم سر آن بزرگوار را نبینی.
امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: «... اگر شخص او [امامعلیه السلام]از مردم در حال صلح و متارکه با مخالفین غایب ماند، به درستی که علم و آداب او در دلهای مؤمنین ثبت است که آنان به آنها عمل میکنند».(2)
منصور بزرج گوید: به امام صادق علیه السلام عرضه داشتم: ای سرور من، چه بسیار یاد سلمان فارسی را از شما میشنوم؟ فرمود: «مگو سلمان فارسی، بلکه بگو: سلمان محمدی، آیا میدانی چرا بسیار از او یاد میکنم؟» عرض کردم: نه. فرمود: «برای سه صفت: مقدم داشتن خواسته امیر مؤمنانعلیه السلام بر خواسته خودش. دوست داشتن فقرا و برگزیدن آنها بر اهل ثروت و مکنت. و دوست داشتن علم و علما، همانا سلمان بنده صالح درستکار مسلمانی بود و از مشرکین نبوده است».(1)
خواه قرابت و خویشاوندی و وابستگی آنان جسمانی باشد و خواه روحانی، مانند: سادات علوی، و علمای دینی و برادران ایمانی؛ زیرا احترام و تجلیل ایشان در حقیقت احترام و توقیر آن جناب علیه السلام است.
مانند: مسجد سهله، و مسجد اعظم کوفه، و سرداب مبارک در شهر سامره، و مسجد جمکران و غیر اینها از مواضعی که بعضی از صُلحا، آن حضرت را در آنجاها دیدهاند، یا در روایات آمده که آن جناب در آنجا توقف دارد، مانند: مسجد الحرام، و تعظیم و احترام سایر چیزهایی که به او اختصاص دارد و منتسب میباشد، مانند: نامها و القاب و کلمات و توقیعات آن حضرت علیه السلام و کتابهایی که احوالات آن بزرگوار و آنچه متعلق به اوست یا در آنها یاد گردیده، و مانند اینها.... چون این کارها از مصادیق تعظیم شعائر است و
1) بحار الانوار، 22 / 227، ح 33.
خداوند - عزّوجلّ - فرموده: «وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی القُلُوبِ»(1)و هر کس شعائر خداوند را بزرگ و محترم دارد، پس به درستی که این از [صفات]دلهای باتقوا است.
از امیر المؤمنین علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «نَحْنُ الشَّعائِرُ وَالأَصْحابُ(2)ماییم شعائر و اصحاب».
البته تعظیم این مواقف و مشاهد گونههای مختلفی دارد. مانند نماز تحیّت و ذِکر و دعا، و یا زینت کردن و بوسیدن و پای برهنه در آنها داخل شدن و امثال اینها ... .
مفضَّل بن عمر گوید: از سرورم امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا ظهور مهدی منتظر وقت معیّنی دارد که مردم آن را بدانند؟ فرمود: «حاشا که خداوند برای آن وقتی تعیین کرده باشد یا شیعیان ما برای آن وقتی معین کنند».
و ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السلام عرضه داشتم: فدایت گردم، خروج قائمعلیه السلام کی خواهد بود؟ فرمود: «ای ابومحمد! ما خاندانی هستیم که وقت نمیگذاریم، و همانا حضرت محمدصلی الله علیه وآله فرمود: وقتگذاران دروغ گویند».
و نیز آن حضرت علیه السلام فرمود: «خداوند جز این نخواهد کرد که خلاف وقتی را که وقتگذاران تعیین کنند ظاهر سازد».(3)
از این روایات معلوم میشود که علم به وقت ظهور مولایمان صاحب الامرعلیه السلام از اسرار خداوند است و حکمت الهی بر این است که وقت ظهور
صاحب الامرعلیه السلام را پیش از فرا رسیدن آن از بندگانش مخفی بدارد، به خاطر اموری که بر ما پوشیده است، ولی آنچه از کلمات ائمهعلیهم السلام در مورد عدم تعیین وقت ظهور استفاده میشود، چند وجه است:
وجه اوّل: بندگان نمیتوانند آن را تحمل کنند و بر کتمانش صبر نمایند. بیان مطلب اینکه: مؤمنین طبقات مختلفی دارند: بعضی از آنان به خاطر ضعف ایمان از تحمل اسرار ناتوان هستند، چنین کسی نمیتواند بر آن اسرار مطلّع شود، بلکه هرگاه بعضی از اسرار برایش یاد شود، به سبب ضعف ایمان شکها و شبهههایی به دلش راه مییابد.
وجه دوم: حکمت الهی مقتضی آن است که مؤمنین در همه زمانها منتظر ظهور مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام باشند، پس اگر وقت ظهور آن حضرت را بدانند، پیش از رسیدن وقت معیّن از ظهورش مأیوس میشوند، و این مصالح متعددی را از بین میبرد.
وجه سوم: بررسی و امتحان مردم میباشد، همین حکمت مقتضی مخفی داشتن علم به وقت ظهور حضرت حجّتعلیه السلام از ایشان است، و گرنه بررسی و امتحان نسبت به بسیاری از افراد که به ایمان داشتن تظاهر میکنند ناتمام میبود، تا اینکه شتابزدگان از دیگران جدا شوند.
وجه چهارم: این کار (> مخفی داشتن وقت ظهور) تفضّل کامل و عنایت خاص ّ نسبت به مؤمنانی است که در زمان غیبت صاحب الزمانعلیه السلام هستند.
توضیح اینکه: ظاهر از روایات آن است که وقت ظهورِ فَرَج از امور بدائیه است که ممکن است به سبب بعضی از مصالح و حکمتها، و به سبب تحقّق یافتن یا نیافتن بعضی از شرایط که بر مردم مخفی است، زودتر یا دیرتر شود،
پس اگر امامانعلیهم السلام وقتی را به مردم خبر میدادند، سپس آن وقت به خاطر بعضی از اسباب و حکمتها تأخیر میافتاد، بسیاری از مردم به تردید میافتادند، چون به نظرشان میآمد که آن برخلاف وعده خداوند - تعالی شأنه - میباشد یا شکها و شبههها به دلهایشان راه مییافت.
فضیل بن یسار گوید: به امام باقر علیه السلام عرضه داشتم: آیا برای این امر وقتی هست؟ فرمود: «وقتگذاران دروغ گویند، دروغ گویند، دروغ گویند، همانا موسیعلیه السلام وقتی به دعوت پروردگارش رفت، قوم خود را سی روز وعده داد، و چون خداوند ده روز بر آن سی روز افزود، قوم او گفتند: وعدهای که موسی داده بود، بر خلاف شد، و کردند آنچه کردند».(1)
شیعه امامیه متّفقند که با فوت شیخ جلیل علی بن محمد سمری قدس سره وکالت منقطع شده و نیابت خاصّه ختم گردیده است، شیخ سمری چهارمین تن از نُوّاب چهارگانه است که در زمان غیبت صغری مرجع شیعیان بودهاند، و پس از درگذشت سمری تا زمان ظهور حضرت حجّت - عجّل اللَّه فرجه الشریف - نایب خاصّی از آن حضرت در میان شیعیانش نخواهد بود، و مرجع شیعیان در زمان غیبت کبرای آن جناب علمای عامل هستند که حافظ احکام الهی میباشند، و هر کس نیابت خاصّه را ادعا کند دروغگو و مردود است، بلکه این مطلب از ضروریات مذهب امامیه است که به آن شناخته میشوند، و هیچ یک از علمای ما در این باره مخالفت ننموده است.
1) اصول کافی، 368/1.
حسن بن احمد مکتّب میگوید: در سالی که شیخ علی بن محمد سمری رحمه الله وفات یافت من در بغداد بودم، چند روز پیش از فوت او نزدش حضور یافتم، پس او برای مردم توقیعی بیرون آورد که صورت آن چنین بود: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم. ای علی بن محمد سمری! خداوند پاداش برادرانت را در [فقدان]تو بزرگ فرماید، که تو از این تاریخ تا شش روز دیگر خواهی مُرد، پس امر خود را فراهم ساز، و به کسی وصیت مکن که پس از فوت تو جانشینت شود که همانا غیبت دوم واقع شد، و ظهوری نخواهد بود مگر به اذن خداوند - عزّوجلّ -، و آن بعد از طولانی شدن مدت و قساوت دلها و پر شدن زمین از جور و ستم خواهد بود، و در شیعیان من کسی - یا کسانی - خواهد آمد که مدّعی شود مرا مشاهده میکند، آگاه باشید هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادّعای مشاهده کرد دروغگوی تهمتزننده است، ولا حول ولا قوّة إلّا باللَّه العلیّ العظیم».
[مکتّب]گوید: پس ما از روی این توقیع نسخه برداشتیم و از نزد او بیرون رفتیم، و چون روز ششم بار دیگر بر او وارد شدیم، در حال احتضار بود، به او گفته شد: وصیّ تو بعد از تو کیست؟ فرمود: خداوند را امری است که خود آن را به آخر خواهد رساند، و پس از گفتن این جملات درگذشت، که این آخرین سخنی بود که از وی شنیده شد، رحمت و رضوان الهی بر او باد.(1)
در دعای عهدی که از امام صادق علیه السلام روایت گردیده، چنین میخوانیم: «اَللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ وَالغُرَّةَ الحَمِیدَةَ؛ بار خدایا! آن طلعت رشید و آن چهره نازنین را به من بنمای...».(2)
و در دعای عَمْری که از حضرت صاحب الامرعلیه السلام روایت شده، چنین آمده: «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْئَلُکَ أَنْ تُرِیَنِی وَلِیَّ أَمْرِکَ ظاهِراً نافِذَ الأَمْرِ(1)بار خدایا! از تو مسئلت دارم که ولیّ امرت را به من بنمایی در حالی که فرمانش نافذ باشد...».
و در دعای ندبه است: «و [ای خدا]سرور این بنده کوچکت را بهوی بنمایان».
امام صادق علیه السلام فرمود: «هرگاه کسیاز شما تمنّای [دیدن]قائمعلیه السلام را داشت پس آرزویش چنین باشد که در عافیت آن جناب را ببیند، زیرا خداوند حضرت محمدصلی الله علیه وآله را رحمت فرستاد و آمدن قائمعلیه السلام نقمت خواهد بود».(2)
و در بعضی از اخبار است که آن حضرت علیه السلام در میان مردم آمد و شد میکند، پس او را میبینند ولی نمیشناسند. و برای من و بعضی از اخیار، بعضی از اسرار اتّفاق افتاده است.
از سَدیر آمده که گفت: شنیدم امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا در صاحب این امر سنّتی از یوسف هست». راوی گوید: عرضه داشتم: گویی ما را از غیبت یا حیرتی خبر میدهید؟ فرمود: «چه انکار میکنند این خلق ملعون خوک صفت از این امر؟ همانا برادران یوسف افراد عاقل و چیز فهم بودند بر یوسف وارد شدند و با او سخن گفتند و با او معامله کردند و رفت و آمد نمودند و او برادر آنان بود با وجود این تا خودش را به آنان معرفی نکرد او را نشناختند و وقتی گفت من یوسف هستم، او را شناختند. بنابراین امّت سرگردان چه انکار میکنند که خدای - عزّوجلّ - در وقتی از اوقات بخواهد حجّت خودش را بر آنان مخفی بدارد، یوسف پادشاهی مصر را داشت و فاصله بین او و پدرش هیجده روز راه بود، اگر خداوند میخواست با حجّت خویش همان کند که با یوسف کرد، و اینکه صاحب مظلوم شما که حقّش
انکار شده صاحب این امر در میان آنها آمد و شد کند، و در بازارهایشان راه برود، و بر فرشهایشان پا بگذارد، ولی او را نشناسند؟ تا هنگامی که خداوند او را اذن دهد که خودش را معرفی کند، چنانکه به یوسف اجازه داد، وقتی برادرانش گفتند: تو یوسفی؟ گفت: من همان یوسفم».(1)
تذکّر: بین فرموده امامعلیه السلام در توقیع شریف به اینکه: «در شیعیان من کسی یا کسانی خواهد آمد که مدعی شود مرا مشاهده میکند، آگاه باشید هرکس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادّعای مشاهده کرد، دروغگوی تهمتزننده است» و بین داستانهایی که دلالت دارد بعضی افراد خدمت حضرتش رسیدهاند، منافاتی نیست؛ چون منظور امام از ادّعای مشاهده، گونه مخصوص آن است که برای سفرای چهارگانه آن حضرت علیه السلام در زمان غیبت صغری صورت گرفته بود، نه مطلق مشاهده. مانند فرموده خدای - عزّوجلّ - : «قُولُوا آمَنّا بِاللَّهِ وَما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَما أُنْزِلَ إِلی اِبْراهِیمَ وَاِسْماعِیلَ وَاِسْحاقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْباطَ»(2)بگو [ای پیغمبر]ما ایمان آوردهایم به خدا و شریعت و کتابی که بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده است. در این آیه اسباط لفظ عامّی است و مقصود از آن خاصّ است؛ زیرا بر همه اسباط (> نوادگان یعقوب) کتاب و وحی وحکم نازل نگشت، بلکه فقط بر بعضی از آنها نازل شد.
حقیقت مأموم بودن و شیعه بودن در پیروی کردن از آن جناب و الگو قرار دادن او در اخلاق و اعمال است.
از حضرت زین العابدینعلیه السلام آمده که فرمود: «آگاه باشید که مبغوضترین مردم نزد خداوند کسی است که به سنّت و مذهب امامی بوده باشد و به اعمالش إقتدا نکند».(1)
و این کار هرچند در هر زمان خوب و پسندیده است، ولی چون انسان در زمان غیبت حضرت صاحب الزمانعلیه السلام بیشتر در معرض خطر و زیان و فتنه و امتحان است، اهتمامش به این امر مؤکّدتر و مهمتر از سایر زمانهاست.
امام باقر علیه السلام فرمود: «زمانی بر مردم فرا میرسد که امام آنها از نظرشان غایب میشود، خوشا به حال آن کسانی که در آن زمان بر امر ما ثابت بمانند...» جابر گوید: عرضه داشتم: ای زاده رسول خداصلی الله علیه وآله! بهترین کاری که مؤمن در آن زمان انجام دهد، چیست؟ فرمود: «حفظ زبان و خانهنشینی».(2)
نماز حجّت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - دو رکعت است، در هر رکعت سوره حمد را تا «إِیّاکَ نَعْبُدُ وَإِیّاکَ نَسْتَعِینُ» میخوانی، سپس صد بار میگویی: «إِیّاکَ نَعْبُدُ وَإِیّاکَ نَسْتَعِینُ» آنگاه بقیه سوره حمد را میخوانی، و بعد از آن سوره اخلاص «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را یک بار میخوانی و پس از نماز میگویی: «اَللَّهُمَّ عَظُمَ البَلآءُ وَبَرِحَ الخَفآءُ...؛ بار الها! فتنه و بلا بزرگ شد و مخفی بودن (امامعلیه السلام یا راه چاره) سخت گردید...».(3)
زیرا این کار از اموری است که به وسیله آن حقّ امامعلیه السلام ادا میگردد، و بدون تردید ادای حقّ آن حضرت از عظیمترین و مهمترین وسایل تقرّب یافتن به اوست. امام صادق علیه السلام فرمود: «... و هیچ دیده و هیچ اشکی نزد خداوند محبوبتر از چشمی نیست که بر او بگرید و اشک بریزد، و هیچ گریه کنندهای بر او نگرید، مگر اینکه فاطمهعلیها السلام را صله کرده و حقِّ ما را ادا نموده است، و هر بندهای [روز قیامت]با دیدگان گریان محشور میشود، مگر گریه کنندگان بر جدّم حسینعلیه السلام که [هر آنکه بر او گریسته]در حالی محشور میگردد که دیدهاش روشن است و مژده بهاو میرسد و شادمانی بر چهرهاش نمودار است، و خلایق در بیم و هراس هستند در حالی که اینان [گریه کنندگان بر امام حسینعلیه السلام]ایمن باشند، و خلایق [در هنگامه عَرَصاتِ محشر]عرضه میشوند، ولی اینان زیر عرش و در سایه عرش با حسینعلیه السلام همسخن خواهند بود».(1)
زیرا این کار صله حضرت صاحب الزمانعلیه السلام و نیکی نسبت به آن جناب و سایر امامانعلیهم السلام میباشد. امام صادق علیه السلام فرمود: «هرکس قبر ابی عبد اللَّهعلیه السلام را زیارت کند، همانا رسول خداصلی الله علیه وآله را صله نموده و پیوند ما را گرامی داشته، و غیبتش حرام، و گوشتش بر آتش [دوزخ]حرام میشود...».(2)
در مجالس و منابر در صورتی که ترس و تقیه در کار نباشد، چون این کار از
اموری است که مایه تقرّب به مولایمان علیه السلام میباشد. امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمود: «همانا شنیدم رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: ای علی! بنی امیّه تو را لعنت خواهند کرد، و فرشتهای به شمار هر لعنت آنان، هزار لعنت برایشان بر میگرداند، پس هرگاه قائمعلیه السلام بپاخیزد، چهل سال آنها را لعنت خواهد کرد...».(1)
و امام باقر علیه السلام فرمود: «هرگاه نماز واجبی را به پایان بردی، جز با لعنت کردن بنی امیّه از جای خود حرکت مکن».(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: «لِیُعِدَّنَّ أحَدُکُمْ لِخُرُوج الآقئِمِعلیه السلام وَلَوْ سَهْماً فَإِنَّ اللَّهَ تَعالی إِذا عَلِمَ ذلِکَ مِنْ نِیَّتِهِ رَجَوْتُ لِأَنْ یُنْسِئَ فِی عُمُرِهِ(3)هر یک از شما برای خروج حضرت قائمعلیه السلام [سلاحی]مهیّا کند هرچند یک تیر باشد، که خدای تعالی هرگاه بداند که شخصی چنین نیتی دارد، امیدوارم عمرش را طولانی کند».
1 قرآن کریم / چهار رنگ - گلاسه رحلی خط نیریزی / الهی قمشهای
2 قرآن کریم / چهار رنگ - رحلی خط نیریزی / الهی قمشهای
3 قرآن کریم / وزیری خط نیریزی / الهی قمشهای
4 قرآن کریم / وزیری (با ترجمه) خط عثمان طه / الهی قمشهای
5 قرآن کریم / وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
6 کلیات مفاتیح الجنان / وزیری خط افشاری / الهی قمشهای
7 کلیات مفاتیح الجنان / جیبی خط افشاری / الهی قمشهای
8 کلیات مفاتیح الجنان / نیمجیبی خط افشاری / الهی قمشهای
9 منتخب مفاتیح الجنان / جیبی خط افشاری / الهی قمشهای
10 منتخب مفاتیح الجنان / نیمجیبی خط افشاری / الهی قمشهای
11 ارتباط با خدا واحد تحقیقات
12 آئینه اسرار حسین کریمی قمی
13 آخرین خورشید پیدا واحد تحقیقات
14 آقا شیخ مرتضای زاهد محمد حسن سیف اللهی
15 آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش
16 از زلال ولایت واحد تحقیقات
17 امامت، غیبت، ظهور واحد پژوهش
18 امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام علم الهدی / واحد تحقیقات
19 امام رضا علیه السلام در رزمگاه ادیان سهراب علوی
20 انتظار بهار و باران واحد تحقیقات
21 انتظار و انسان معاصر عزیز اللَّه حیدری
22 اهّمیت اذان و اقامه محمد محمدی اشتهاردی
23 با اولین امام در آخرین پیام حسین ایرانی
24 بامداد بشریت محمد جواد مروّجی طبسی
25 پرچمدار نینوا محمد محمدی اشتهاردی
26 پرچم هدایت محمد رضا اکبری
27 تاریخ پیامبر اسلام صلّی اللَّه علیه وآله وسلّم / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
28 تاریخ امیر المؤمنین علیه السلام / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
29 تاریخ سید الشهداء علیه السلام شیخ عباس صفایی حائری
30 تاریخچه مسجد مقدس جمکران / فارسی واحد تحقیقات
31 تاریخچه مسجد مقدس جمکران / عربی واحد تحقیقات
32 تاریخچه مسجد مقدس جمکران / انگلیسی واحد تحقیقات
33 تاریخچه مسجد مقدس جمکران / اردو واحد تحقیقات
34 تجلیگاه صاحب الزمان علیه السلام سید جعفر میرعظیمی
35 جلوههای پنهانی امام عصر علیه السلام حسین علیپور
36 چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدی علیهالسلام حسین گنجی
37 چهل حدیث /امام مهدی در کلام امام علی علیهما السلام سید صادق سیدنژاد
38 حضرت مهدی علیه السلام فروغ تابان ولایت محمد محمدی اشتهاردی
39 حکمتهای جاوید محمد حسین فهیمنیا
40 ختم سورههای یس و واقعه واحد پژوهش
41 خزائن الاشعار (مجموعه اشعار) عباس حسینی جوهری
42 خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب) رضا استادی
43 خوشههای طلایی (مجموعه اشعار) محمد علی مجاهدی (پروانه)
44 دار السلام شیخ محمود عراقی میثمی
45 داستانهایی از امام زمان علیه السلام حسن ارشاد
46 داغ شقایق (مجموعه اشعار) علی مهدوی
47 در جستجوی نور صافی، سبحانی، کورانی
48 درکربلا چهگذشت؟ (ترجمه نفس المهموم) شیخ عباس قمی / کمرهای
49 دلشده در حسرت دیدار دوست زهرا قزلقاشی
50 رسول ترک محمدحسن سیف اللهی
51 روزنههایی از عالم غیب سید محسن خرّازی
52 زیارت ناحیه مقدّسه واحد تحقیقات
53 سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی
54 سرود سرخ انار الهه بهشتی
55 سقّا خود تشنه دیدار طهورا حیدری
56 سیمای مهدی موعود علیه السلام در آئینه شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
57 سیمای امام مهدی علیه السلام در شعر عربی دکتر عبد اللهی
58 ظهور حضرت مهدی علیه السلام سید اسد اللَّه هاشمی شهیدی
59 عریضهنویسی سید صادق سیدنژاد
60 عطر سیب حامد حجّتی
61 عقد الدرر فی أخبار المنتظر علیه السلام / عربی المقدس الشافعی
62 علی علیه السلام مروارید ولایت واحد تحقیقات
63 علی علیه السلام و پایان تاریخ سید مجید فلسفیان
64 فدک ذوالفقار فاطمه علیها السلام سید محمد واحدی
65 فرهنگ اخلاق عباس اسماعیلی یزدی
66 فرهنگ تربیت عباس اسماعیلی یزدی
67 فوز اکبر محمد باقر فقیهایمانی
68 کرامات المهدی علیه السلام واحد تحقیقات
69 کرامتهای حضرت مهدی علیه السلام واحد تحقیقات
70 کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد) شیخ صدوق رحمه اللَّه / منصور پهلوان
71 کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار) حسن بیاتانی
72 گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار) علی اصغر یونسیان (ملتجی)
73 گفتمان مهدویت آیت اللَّه صافی گلپایگانی
74 گنجینه نور و برکت، ختم صلوات مرحوم حسینی اردکانی
75 مشکاة الانوار علّامه مجلسی رحمه اللَّه
76 مفرد مذکر غائب علی مؤذنی
77 مکیال المکارم (دو جلد) موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی
78 منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمی رحمه اللَّه
79 منشور نینوا مجید حیدریفر
80 مهدی علیه السلام تجسّم امید و نجات عزیز اللَّه حیدری
81 مهدی منتظر علیه السلام در اندیشه اسلامی العمیدی / محبوب القلوب
82 مهدی موعود علیه السلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد علّامه مجلسی رحمه اللَّه / ارومیهای
83 مهر بیکران محمد حسن شاهآبادی
84 میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس) سید مهدی حائری قزوینی
85 ناپیدا ولی با ما / فارسی واحد تحقیقات
86 ناپیدا ولی با ما / انگلیسی واحد تحقیقات
87 ناپیدا ولی با ما / بنگالا واحد پژوهش
88 ناپیدا ولی با ما / ترکی استانبولی واحد پژوهش
89 نجم الثاقب میرزا حسین نوری رحمه اللَّه
90 نشانههای ظهور او محمد خادمی شیرازی
91 نشانههای یار و چکامه انتظار مهدی علیزاده
92 نهج البلاغه / وزیری سید رضی رحمه اللَّه / محمد دشتی
93 نهج البلاغه / جیبی سید رضی رحمه اللَّه / محمد دشتی
94 و آنکه دیرتر آمد الهه بهشتی
95 وظایف منتظران واحد تحقیقات
96 ویژگیهای حضرت زینب علیها السلام سید نور الدین جزائری
97 هدیه احمدیه / جیبی میرزا احمد آشتیانی رحمه اللَّه
98 هدیه احمدیه / نیمجیبی میرزا احمد آشتیانی رحمه اللَّه
99 یاد مهدی علیه السلام محمد خادمی شیرازی
100 یار غائب از نظر (مجموعه اشعار) محمد حجّتی
101 ینابیع الحکمة / عربی - پنج جلد عباس اسماعیلی یزدی
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617 ، انتشارات مسجد مقدس جمکران
مکاتبه و یا با شماره تلفنهای 7253700 ، 7253340 - 0251 تماس حاصل فرمایید.