ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانی علیاصغر، ۱۳۴۱
عنوان و نام پدیدآور : قرآن و ظهور حضرت مهدی " علیه السلام / تالیف علیاصغر رضوانی
مشخصات نشر : قم : مسجدمقدسجمکران ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۶۶ ص.
فروست : سلسله مباحث مهدویت.
شابک : ۳۰۰۰ ریال 964-973-030-3 ؛ ۵۰۰۰ ریال (چاپ دوم) ؛ ۶۵۰۰ ریال (چاپ پنجم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم: زمستان ۱۳۸۵.
یادداشت : چاپ پنجم: تابستان ۱۳۸۷.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. -- جنبههای قرآنی
موضوع : مهدویت-- جنبههای قرآنی
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۱۰۴ /م۸۶ ر۵۵ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۱۷۷۹۴
در عصر کنونی که دشمنان بشریت، افکار و عقاید انحرافی را در جامعه جهانی ترویج میکنند و منجی موعود واقعی را برای حیات و قدرت پوشالی و کاخ عنکبوتی خود خطرناک میدانند، درصدد ایجاد انحراف فرهنگی برآمدهاند و با پوچگرایی، جامعه بشری و اخلاق و رفتار نیکو را مورد تعرض قرار دادهاند، برآن شدیم تا حقیقت مهدویت را با سلسله مباحث مختصر منجی موعود برای مشتاقان علم و فضیلت عرضه نماییم.
امید است مورد توجّه حضرت حقّ جلّ و علا قرار گیرد.
مدیر مسؤول انتشارات مسجد مقدّس جمکران حسین احمدی
با مراجعه به قرآن کریم پی به وجود آیات بسیاری میبریم که به موضوع مهدویت و ظهور منجی در آخرالزمان اشاره کرده است. اینک به بررسی برخی از آنها میپردازیم:
خداوند متعال میفرماید:« وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَما اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیبَدِّلَنَّهُم مِّنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یعْبُدُونَنِی لَا یشْرِکُونَ بِی شَیاً وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَ لِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛(1)«خداوند به کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند وعده میدهد که قطعاً آنها را خلیفه در روی زمین قرار میدهد، همانگونه که پیشینیان را خلافت بر روی زمین بخشید، و دین پسندیده را برپا خواهدکرد، و خوف آنها را به امنیت مبدّل میکند، آن چنان که تنها مرا میپرستند و چیزی را بر من شریک نخواهند ساخت، و کسانی که بعد از آن کافر شوند فاسقند».
در این آیه وعده به سه چیز داده شده است:1 - استخلاف در زمین. 2 - تمکین در زمین، 3 - تبدیل خوف به امن.
1) 1. نور / 55.
معنای «استخلاف»
راغب در «مفردات» میگوید: «خلافت نیابت از غیر است به جهت غیبت کسی که از طرف او نایب شده و یا به جهت مرگ و یا عجزش، و یا به جهت شرف او، و به همین معنای اخیر است که گفته میشود: خداوند اولیایی در زمین به عنوان خلیفه خود قرار داده است».(1)
در مقصود و مراد به «استخلاف» چند احتمال داده شده است:
1 - خداوند به مؤمنین و کسانی که عمل صالح به جای آوردهاند وعده داده که آنها را به خلافت الهیه برساند همانگونه که درباره حضرت آدم و داوود و سلیمانعلیهم السلام این معنا در قرآن وارد شده است.
در مورد حضرت آدمعلیه السلام میفرماید: « إنّی جاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلیفَةً»؛(2)«من در روی زمین خلیفه قرار میدهم.» و در مورد حضرت داوودعلیه السلام میفرماید: « یا داوُدُ إنّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً الأَرْضِ»؛(3)«ای داود! ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم.»(4)
با این احتمال مقصود به « الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» انبیا خواهد بود.
این احتمال بعید است؛ زیرا این جمله یا شبیه آن در قرآن بیش از پنجاه بار به کار رفته ولی در هیچ مورد از آنها مقصود، انبیای گذشته نبوده است.
2 - برخی دیگر میگویند: مراد به «استخلاف» آن است که آنها را بر زمین مسلّط سازد و زمین را بر ایشان به ارث گذارد.(5)همانگونه که در آیه
دیگر میفرماید: « إِنَّ الأَْرْضَ للَّهِِ یورِثُها مَن یشَآءُ مِنْ عِبادِهِ»؛(1)«زمین از آن خداست به هرکسی از بندگانش که بخواهد آن را ارث میدهد».
در این صورت مراد به «الذین من قبلهم» مؤمنین از امّتهای گذشته خواهند بود که خداوند، کفّار و منافقین آنها را نابود کرده و مؤمنین خالص رانجات داد، مثل قوم نوح و حضرت داوود، و قوم بنی اسرائیل و قوم هود و صالح و شعیب.
خداوند متعال میفرماید: « وَقالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُم مِّنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِی مِلَّتِنا فَأَوْحَی إِلَیهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِکَنَّ الظَّلِمِینَ وَلَنُسْکِنَنَّکُمُ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذَ لِکَ لِمَنْ خافَ مَقامِی وَخافَ وَعِیدِ»؛(2)«کافران به پیامبران خود گفتند: ما قطعاً شما را از سرزمین خود بیرون خواهیم کرد مگر اینکه به آیین ما باز گردید. در این حال پروردگارشان به آنها وحی فرستاد که ما ظالمان را هلاک میکنیم. و شما را بعد از آنان در زمین سکونت خواهیم داد و این [موفقیت برای کسی است که از مقام [عدالت من بترسد و از عذاب [من بیمناک باشد».
معنای تمکین
تمکین نسبت به هر چیز به معنای برقرار کردن آن در مکان است، و این کنایه است از ثبات و اضطراب ناپذیری آن چیز به طوری که اگر اثری داشته باشد هیچ مانعی جلوگیر آن نباشد.
مقصود به «تمکین دین» آن است که خداوند دین را در جامعه مورد عمل مردم قرار دهد: « یعْبُدُونَنِی لَا یشْرِکُونَ بِی شَیاً» و اسلام را بر همه ادیان غالب سازد. و مراد به «دین مورد رضایت» همان دین اسلام است.
مقصود از کلمه «ارض»
در مقصود به کلمه «الارض» در آیه شریفه بین مفسرین اهل سنت اختلاف است، برخی مقصود به آن را زمین مکه و برخی زمین مدینه و برخی جزیرةالعرب دانستهاند. ولی نزد برخی دیگر مقصود کلّ روی زمین است. این معنا با روایات متواتر فراوان در موضوع حکومت عدل جهانی سازگاری دارد، و برخی از مفسّرین نیز همانند آلوسی و قرطبی آن را انتخاب کردهاند، خصوصاً آنکه کلمه «الارض» با الف و لام آمده که ظهور در استغراق دارد، در نتیجه شامل کلّ کره زمین میشود.
تبدیل خوف به امنیت کامل
جمله « وَلَیبَدِّلَنَّهُم مِّنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ» نیز دلالت بر حکومت عدل جهانی در عصر ظهور دارد؛ زیرا میدانیم که مؤمنین در طول تاریخ گرفتار مشکلات و مورد ظلم و جور سلاطین و دشمنان بوده و در خوف به سر میبردند. این خوف تبدیل به امن و امنیت کامل که ظهور آیه در آن است نمیشود مگر در صورتی که سلطه مؤمنین تمام روی زمین را فراگیرد، که تاکنون چنین امری اتفاق نیفتاده است. در نتیجه: آیه به آیندهای درخشان و دارای نوید و امنیت اشاره دارد که مؤمنین به آن خواهند رسید.
اقوال در مصداق آیه
1 - برخی معتقدند آیه در مورد اصحاب پیامبراسلامصلی الله علیه وآله نازل شده که در زمان خلفا به امنیت کامل رسیدند.(1)
1) 9. تفسیر فخر رازی، ج 24، ص 25، کشاف، ج 3، ص 251، تفسیر قرطبی، ج 7، ص 429.
2 - برخی دیگر آیه را شامل عموم امت پیامبراکرمصلی الله علیه وآله دانستهاند که زمین را به ارث خواهند برد.(1)
3 - مطابق برخی دیگر از تفاسیر، آیه مربوط به زمان ظهور حضرت مهدیعلیه السلام و عصر حکومت جهانی توحیدی اوست. این قول از جهاتی بر دو قول دیگر ترجیح دارد:
الف - با آیات دیگر که ظهور در غلبه دین اسلام در آخرالزمان بر سایرادیان دارد سازگاری و مناسبت دارد.
ب - کلمه «الارض» که با الف و لام جنس آمده، با نبود قرینهای بر انصراف آن بر سرزمین معینی، حمل بر تمام روی زمین میشود.(2)
ج - همانگونه که اشاره شد تبدیل خوف به امنیت کامل تاکنون انجام نگرفته و این تنها با حکومت گسترده مؤمنین بر روی زمین انجام میگیرد.
د - با مراجعه به روایاتی که در ذیل آیه فوق آمده این معنا نیز تأیید میگردد.
قرطبی در ذیل این آیه از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود:«در آن روز بر روی زمین خانهای نیست جز آنکه خداوند کلمه اسلام را در آن وارد خواهد کرد»(3)
سدّی از ابن عباس نقل کرده که آیه در مورد آل محمّدعلیهم السلام نازل شده است.(4)
از امام سجادعلیه السلام نیز نقل شده که فرمود: «آیه، در شأن حضرت قائمعلیه السلام است».(1)
امام صادقعلیه السلام نیز فرمود: «آیه در مورد قائمعلیه السلام و اصحاب او است».(2)
ر - در زمان خلافت چهار خلیفه نیز امنیت کامل در سرتاسر دنیا پدید نیامد، خصوصاً آنکه دو دشمن قدرتمند ایران و روم، اسلام را تهدید میکردند و لذا در طول سی سال، جنگهای زیادی به وقوع پیوست.
فضل میگوید: «.. به امام صادقعلیه السلامعرض کردم: این نواصب گمان میکنند که این آیه در شأن ابوبکر و عمر و عثمان و علیعلیه السلامنازل شده است. حضرت فرمود: خداوند قلوب نواصب را هدایت نمیکند، چه زمانی دین مرضی خدا و رسول تثبیت شده و امر آن انتشار یافته، و خوف و شک از قلوب و سینههای مردم در عهد یکی از آن سه خلیفه و در عهد امام علیعلیه السلام با ارتداد مردم بیرون رفته است. چه فتنه هایی که در ایام آنها برانگیخته شد، و چه جنگهایی به آنها منسوب است که بین آنها و کفّار واقع شد.(3)
خداوند متعال میفرماید:« هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»؛(4)«او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حقّ فرستاد تا او را بر همه آیینها غالب گرداند هرچند مشرکان کراهت داشته باشند».
مقصود از هدایت در کلمه «بالهدی» هدایت الهی است که رسول خداصلی الله علیه وآله را با آن مبعوث کرده است. و مراد به «دین حق» همان دین اسلام است که شامل عقائد و احکام و مجموعه معارف الهی میگردد.
در مورد ضمیر در «لیظهره» که به چه مرجعی باز میگردد در نظر مفسرین اختلاف است.
برخی آن را به رسول خداصلی الله علیه وآله بازگرداندهاند. و برخی دیگر آن را به «دین الحق» مرتبط دانستهاند، به این معنا که دین اسلام بر همه ادیان غلبه خواهد نمود.
قرائن و شواهد، مؤید احتمال دوم است؛ زیرا:
اولاً: مطابق قاعده «الاقرب یمنع الأبعد» ضمیر باید به «دین حق» بازگردد؛ زیرا از «رسول» نزدیکتر است.
ثانیاً: بین غالب و مغلوب باید مناسبت باشد، به این معنا که اگر دین مغلوب ادیان غیر اسلامی است، دین غالب نیز باید از جنس دین باشد که همان دین اسلام است
تطبیق آیه بر عصر ظهور
گروهی از مفسرین، آیه را به عصر ظهور امامزمانعلیه السلام تطبیق دادهاند؛ زیرا تنها در آن زمان است که هیچ کس در روی زمین نیست جز آنکه وارد دین اسلام شده یا تحت سلطه اسلام قرار خواهد گرفت.(1)
1) 18. تفسیر ابن ابی حاتم، ج 1، ص 211، تفسیر قرطبی، ج 8، ص 121، تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 104، تفسیر ثعلبی، ج 5، ص 35.
و برخی نیز معنای آیه را عام دانسته که دارای مصادیق مختلفی است و کاملترین مصداق آن، عصر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام است.(1)
فخر رازی میگوید: «این بشارت از طرف خداوند است و باید در آینده تحقّق یابد و طبق روایات این بشارت در زمان حضرت عیسی و حضرت مهدیعلیهما السلام تحقق خواهد یافت».(2)
طبری میگوید: «در زمان نزول حضرت عیسیعلیه السلام تمام ادیان، باطل و نابود شده و تنها دین اسلام بر همه ادیان غلبه خواهدکرد».(3)
از سعید بن جبیر در ذیل آیه شریفه روایت شده که فرمود: «آیه مربوط به مهدی از اولاد فاطمهعلیها السلام است که خداوند او را بر همه ادیان غالب خواهد کرد».(4)
سیوطی از جابر در تفسیر آیه فوق نقل کرده که فرمود:«این امر تحقق نخواهدیافت تا آنکه هیچ یهودی یا نصرانی در روی زمین نباشد مگر آنکه اسلام را انتخاب کند».(5)
از مجاهد و سدّی و عکرمه نیز همین معنا و تفسیر رسیده است.
سدی و عکرمه گفتهاند: «آیه مربوط به زمان خروج مهدیعلیه السلام است که در آن زمان هیچ کس باقی نمیماند جز آنکه داخل در اسلام شود».(6)
ابو بصیر از امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیه فوق نقل کرده که فرمود: «واللَّه ما
نزل تأویلها بعدُ ولا ینزل تأویلها حتی یخرج القائمعلیه السلام، فاذا خرج القائمعلیه السلام لم یبق کافر باللَّه العظیم...»؛(1)«به خدا سوگند، تأویل آیه هنوزتحقق نیافته و نخواهد یافت تا آنکه قائم خروج کند، و هنگامی که خروج کرد کافر به خدای عظیم در روی زمین باقی نمیماند».
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «زود است که برای شما مشرقهای زمین و مغربهای آن فتح خواهد شد».(2)
محمّد بن مسلم میگوید: شنیدم از امام باقرعلیه السلام که میفرمود: «قائم از ما است که منصور به رعب و مؤید به نصرت است. زمین برای او جمع میشود. خداوند دین خود را به وسیله او بر همه ادیان غالب میگرداند اگرچه مشرکین از این امر کراهت داشته باشند. در زمین جای ویرانی باقی نمیماند جز آنکه آباد گردد. روح اللَّه عیسی بن مریم فرود میآید و پشت سر او نماز خواهد گذارد».(3)
خداوند متعال میفرماید « وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصّالِحُونَ»؛(4)«ما در (زبور) بعد از (ذکر) نوشتیم که بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد».
در مقصود به «زبور» و «ذکر» در آیه فوق نزد مفسرین اختلاف است:
الف - برخی مراد به «زبور» را تمام کتب آسمانی و مراد به «ذکر» را امّ الکتاب دانستهاند.
ب - برخی دیگر مراد به اول را کتابهای آسمانی و مراد به دوم را خصوص تورات دانستهاند.
ج - احتمال سوم آنکه مراد به زبور قرآن و مراد به ذکر تورات و انجیل است.
د - احتمال چهارم آن است که مقصود به «زبور» زبور داوودعلیه السلام و مراد به «الذکر» تورات موسیعلیه السلام است.(1)
قول اخیر اقرب به واقع است، زیرا:
اولاً: لفظ «من بعد» در آیه، حمل بر معنای حقیقی میشود، به جهت آنکه زبور بعد از تورات نازل شده است.
ثانیاً: کتاب داوودعلیه السلام به اسم مزمور بوده و کتاب موسی به نام تورات بوده است.
در زبور 37 جمله 9 - 11 میخوانیم:
«.. زیرا که شریران منقطع میشوند ولی متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد و حال اندک است که شریر نیست میشود، هرچند مکانش را استفسار نمایی ناپدید خواهدشد. اما متواضعان وارث زمین شده و از کثرت سلامتی متلذذ خواهند گشت».
در جمله 29 میخوانیم: «صالحان وارث زمین خواهندشد و در آن تا ابد ساکن خواهند گشت».
1) 29. جامع البیان، ج 10، ص 103، زادالمسیر، ج 5، ص 291 - 292.
مقصود از کلمه «الارض»
در اینکه مقصود از کلمه «الارض» چیست نزد مفسرین اختلاف است:
1 - برخی همانند ابن عباس مراد از آن را زمین بهشت دانستهاند به دلیل آیه: « وَقالُوا الْحَمْدُ للَّهِِ الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیثُ نَشَآءُ»؛(1)«آنها میگویند: حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که به وعده خویش درباره ما وفا کرد و زمین را میراث ما قرار داد که هر جا بخواهیم منزلگاه خود قرار دهیم».
2 - برخی دیگر همانند کلبی مقصود به آن را زمین دنیا دانستهاند که امت محمّدصلی الله علیه وآله آن را وارث خواهدشد، به دلیل آیه «قالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الأَْرْضَ للَّهِِ یورِثُها مَن یشَآءُ مِنْ عِبادِهِوَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»؛(2)«موسی به قوم خود گفت: از خدا یاری جویید و استقامت پیشه کنید که زمین از آن خداست و آن را به هرکس از بندگانش که بخواهد واگذار میکند و سرانجام (نیک) با پرهیزکاران است».
3 - برخی دیگر میگویند که مراد «زمین مقدس» است که امّت محمّدصلی الله علیه وآله آن را به ارث خواهند برد».(3)
4 - برخی همانند علاّمه طباطباییرحمه الله مقصود به «الارض» در آیه فوق را
مطلق زمین دنیا و آخرت «بهشت» دانستهاند، زیرا تخصیص به زمین دنیا بدون وجه است، لذا به عموم آن تمسک کرده و مقصود به آن را مطلق زمین دانستهاند.(1)
قول چهارم اقرب به واقع است ؛ زیرا با مقایسه کلمه «الارض» در این آیه با آیات دیگر به دست میآید که مقصود به آن یا خصوص زمین دنیاست و یا تعمیم داده آن را شامل زمین آخرت نیز میدانیم.
مصداق «عبادی الصالحون»
در مورد «عبادی الصالحون» نیز مفسرین اختلاف نمودهاند: برخی مراد از آن را امت محمّدصلی الله علیه وآله و برخی نیز بنی اسرائیل و برخی دیگر شامل هر شخص صالحی دانستهاند.(2)
ولی بنابرنظر صحیح، آیه معنای عامی دارد که شامل هر زمان و مکانی می شود، ولی مصداق اکمل و اتمّ آن مطابق روایات، زمانی است که مهدی موعودعلیه السلام ظهور کرده و زمین را پر از عدل و داد نماید، در آن زمان است که تمام کره زمین در اختیار بندگان صالح خداوند قرار خواهدگرفت. شاهد این معنا آیات دیگر و روایات تفسیری ذیل آیه شریفه است.
انطباق آیه بر عصر ظهور
از جهاتی، آیه فوق را میتوان بر عصر ظهور امام زمانعلیه السلام تطبیق و انطباق نمود:
1 - تفسیر مفسرین شیعه و سنی در دلالت آیه بر ارث بردن بندگان صالح خداوند در آخرالزمان.
ابن کثیر میگوید: «خداوند در این آیه شریفه بشارت میدهد بر بندگان صالح خود که در دنیا و آخرت آنان را سعادتمند کرده و آنان را وارث زمین و بهشت گرداند».(1)
«آلوسی» میگوید: «اگر بگوییم که این آیه مربوط به عصر مهدیعلیه السلام و نزول عیسیعلیه السلام است به اقوال دیگری احتیاج نیست».(2)
«حوّی» در تفسیر آیه فوق میگوید:«این آیه شبیه آیه 33 از سوره توبه است. این وعده الهی - ان شاء اللَّه - مطابق آیه و روایات، قبل از نزول حضرت مسیح تحقق خواهد یافت».(3)
2 - اطلاق آیه شامل تمام روی زمین و نیز تمام صالحان خواهدبود.
3 - در ذیل آیه فوق روایاتی نقل شده که دلالت بر انطباق آیه بر عصر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام دارد.
ثوبان از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «خداوند برای من زمین را جمع نمود پس من مشرقها و مغربهای آن را مشاهده میکردم و امت من زود است که به آن خواهند رسید».(4)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «مقصود به « عبادی الصالحون» اصحاب مهدیعلیه السلام در آخرالزمان هستند».(5)
خداوند متعال میفرماید: « وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»؛(1)«اراده ما بر این قرار گرفته که بر مستضعفین زمین منّت بگذاریم و آنان را پیشوایان و وارثان (روی زمین) قرار دهیم».
منّت در لغت به معنای نعمت سنگین است(2)زیرا «منّ» در اصل به معنای سنگینی است و منّت خدا همان نعمتهای سنگین و ارزشمند اوست که به انسانها ارزانی میشود(3)
مستضعف از ماده ضعف خلاف قوّت است.(4)و استضعاف آن است که کسی طلب ضعف شخصی را کند و مستضعف کسی است که ضعیف شمرده شده است.(5)
تعیین مصداق آیه
طبق سیاق آیه شریفه، مفسرین اهل سنت و شیعه، شأن نزول آیه را مربوط به قوم «بنی اسرائیل» میدانند.(6)آنها بودند که در روی زمین به استضعاف کشیده شده و خداوند آنها را بر فرعونیان پیروز گرداند، ولی حقیقت آیه دلالت بر یک قانون کلّی و اراده و مشیت همیشگی خداوند نسبت به مستضعفین تا روز قیامت دارد. خداوند اراده کرده که به حسب شرایط خاص،
مستضعفین عالم را پیروز گرداند، که نمونه آن تحقق مشیت الهی نسبت به پیروزی بنی اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود. نمونه کاملتر آن حکومت پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله بعد از ظهور اسلام است. و مطابق روایات، مصداق کامل و تمام آن در عصر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام است که خداوند حکومت آن حضرت را که حکومت مستضعفین است در سرتاسر عالم گسترش خواهد داد، و کره زمین را پراز عدل و داد خواهدکرد. این معنا را میتوان از قرائن و شواهدی استفاده کرد:
1 - اراده خداوند در آیه فوق به صورت مضارع «نرید» بیان شده است که دلالت بر استمرار دارد، یعنی تا روز قیامت این اراده حتمی الهی پابرجاست که مستضعفین بر مستکبرین پیروز شوند، و این اراده در پایان تاریخ به صورت کلّی عملی خواهدشد.
2 - اراده حتمی الهی بر عنوان «مستضعفین» تعلّق گرفته است، مستضعفین بنی اسرائیل خصوصیت ندارند بلکه آنها به عنوان یکی از مصادیق آن به حساب میآیند.
3 - روایاتی که از طریق شیعه و سنّی در ذیل آیه فوق وارد شده دلالت بر عمومیت این سنت و وعده و اراده الهی دارد.
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «دنیا بعد از آنکه در مقابل ما چموشی و سرکشی کرد همچون شتر بدخلق - که در بدو امر به فرزند خود شیر نمیدهد - به سوی ما روی میآورد و در برابر ما رام میشود. آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: «ونرید...».(1)
1) 46. شواهدالتنزیل، ج 1، ص 438، ح 59، ینابیع المودة، ص 437.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «إنّ هذه الآیة مخصوصة بصاحب الأمر الّذی یظهر فی آخرالزمان و یبید الجبابرة والفراعنة و یملک الأرض شرقاً وغرباً فیملأها عدلاً کما ملئت جوراً»؛ «همانا این آیه مخصوص به صاحب امری است که در آخرالزمان ظهور کرده و جباران و فرعونیان را نابود خواهدکرد. و شرق و غرب زمین را مالک میشود، پس زمین را پر از عدل و داد میکند همانگونه که از ظلم پر شده است».(1)
خداوند متعال میفرماید: «یا أَیها الَّذِینَ آمَنُوا مَن یرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ یجهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یخافُونَ لَوْمَةَ لَآئِمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یؤْتِیهِ مَن یشَآءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»؛(2)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما از آیین خود بازگردد [به خدا زیانی نمیرسد ]خداوند جمعیتی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند. در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومند، آنها در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این فضل خداست که به هر کس بخواهد [و شایسته ببیند] میدهد، و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست».
آیه فوق اشاره به «قانون استبدال» دارد. استبدال، ابدال، تبدیل، تبدّل، به معنای قرار دادن شییء به جای شییء دیگر است. و در اصطلاح عبارت از تبدیل جامعهای به جامعه دیگر است.
عواملی در تبدیل یک جامعه به جامعه دیگر دخیل است که عبارتند از:
1 - طرد خلیفه به حقّ رسول خداصلی الله علیه وآله که از جانب خداوند منصوب است.
2 - کوتاهی در جهاد.
3 - سهل انگاری در تطبیق دین در جامعه و رها کردن مبادی و ارزشهای اخلاقی و انحراف از شریعت دینی.
جامعهای که جایگزین جامعه قبل میشود نیز دارای شرایطی است از آن جمله:
1 - تمسک به ولایت خلیفه الهی که به عنوان جانشین رسول از جانب خداوند معرفی شده است.
2 - جهاد در راه خدا.
3 - سعی و کوشش به جهت پیاده کردن اسلام در جامعه.
ابعاد تربیتی قانون استبدال
در قرآن کریم برای قانون استبدال دو بُعد تربیتی بیان شده است: یکی سلبی و دیگری ایجابی.
1 - بُعد سلبی
یعنی عقوبت جامعهای که قرار است تبدیل به جامعهای دیگر شود. خداوند متعال میفرماید: « إِلَّا تَنفِرُوا یعَذِّبْکُمْ عَذَاباً أَلِیماً وَیسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیرَکُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَیاً وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ»(1)«اگر [به سوی میدان جهاد] حرکت نکنید شما را مجازات دردناکی میکند و گروه دیگری غیر از شما را به جای شما قرار میدهد و هیچ زیانی به او نمیرسانید و خداوند بر هر چیزی تواناست».
1) 49. توبه / 39.
2 - بعد ایجابی
که عبارت است از تکریم جامعه جایگزین. خداوند متعال میفرماید: «یا أَیها الَّذِینَ آمَنُوا مَن یرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ»؛(1)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما از آیین خود باز گردد به [خدا زیانی نمیرسد]، خداوند جمعیتی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان [نیز ]او را دوست دارند».
تحقق استبدال در تاریخ از آیات قرآن استفاده میشود که سنّت استبدال در طول تاریخ در وسعتها و محدودههای مختلف واقع شده و در آیندهای نه چندان دور نیز در سطح وسیع تحقق خواهد یافت.
استبدال در تاریخ قوم بنی اسرائیل
خداوند متعال میفرماید: « وَوَ عَدْنا مُوسَی ثَلثِینَ لَیلَةً وَأَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیلِةً وَقالَ مُوسَی لأَِخِیهِ هرُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ»(2)و ما با موسی سی شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب دیگر تمام کردیم، به این ترتیب میعاد پروردگار با او، چهل شب تمام شد. و موسی به برادرش هارون گفت: جانشین من در میان قومم باش. و آنها را اصلاح کن، و از روش مفسدان پیروزی منما».
قوم حضرت موسیعلیه السلام سه شرط سنت استبدال را عملی کردند:
الف - طرد خلیفه به حقّ رسول
خداوند متعال میفرماید: « وَلَمّا رَجَعَ مُوسَی إِلَی قَوْمِهِغَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَأَلْقَی الأَْلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یجُرُّهُ إِلَیهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکادُوا یقْتُلُونَنِی
فَلَا تُشْمِتْ بِی الأَْعْدَآءَ وَلَا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّلِمِینَ»(1)«و هنگامی که موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من، بد جانشینانی برایم بودید (و آیین مرا ضایع کردید)! آیا درمورد فرمان پروردگارتان (و تمدید مدّت میعاد او)، عجله نمودید (و زود قضاوت کردید؟!)» سپس الواح را افکند، و سر برادر خود را گرفت (و با عصبانیت) به سوی خود کشید؛ او گفت: «فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند؛ و نزدیک بود مرا بکشند، پس کاری نکن که دشمنان مرا شماتت کنند و مرا با گروه ستمکاران قرار مده!»
ب - کوتاهی در جهاد
خداوند متعال میفرماید: « وَإِذ قالَ مُوسی یاقَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَی أَدْبارِکُمْ فَتَنقَلِبُوا خاسِرِینَ* قالُوا یا مُوسَی إِنَّ فِیها قَوْماً جَبّارِینَ وَإِنّا لَن نَّدْخُلَها حَتَّی یخْرُجُوا مِنْها فَإِن یخْرُجُوامِنْهَا فَإِنّا دَ خِلُونَ...»(2)«ای قوم! به سرزمین مقدّسی که خداوند برای شما مقرّر داشته، وارد شوید! و به پشت سر خود بازنگردید (و عقب گرد نکنید) که زیانکار خواهید بود!* گفتند: «ای موسی! در آن (سرزمین)، جمعیتی (نیرومند و) ستمگرند؛ و ما هرگز وارد آن نمیشویم تا آنها از آن خارج شوند؛ اگر آنها از آن خارج شوند، ما وارد خواهیم شد!»
ج - دوری از ارزشهای الهی
خداوند متعال میفرماید: « وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَی مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیهِمْ عِجْلاً
جَسَداً لَّهُ خُوَارٌ أَلَمْ یرَوْا أَنَّهُ لَا یکَلِّمُهُمْ وَلَا یهْدِیهِمْ سَبِیلاً اتَّخَذُوهُ وَکانُوا ظلِمِینَ»(1)«قوم موسی بعد (از رفتن) او (به میعادگاه خدا)، از زیورهای خود گوسالهای ساختند؛ جسد بیجانی که صدای گوساله داشت! آیا آنها نمیدیدند که با آنان سخن نمیگوید، و به راه (راست) هدایتشان نمیکند؟! آن را (خدای خود) انتخاب کردند، و ظالم بودند!».
عقوبت استبدال در قوم حضرت موسیعلیه السلام
خداوند متعال در حکایت از حضرت موسیعلیه السلام میفرماید: « قالَ رَبِّ إِنِّی لَآ أَمْلِکُ إِلَّا نَفْسِی وَأَخِی فافْرُقْ بَینَنا وَبَینَ الْقَوْمِ الْفسِقِینَ* قالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَیهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْفسِقِینَ»؛ (2)«(موسی) گفت: «پروردگارا! من تنها اختیار خودم و برادرم را دارم، میان ما و این جمعیت گنهکار، جدایی بیفکن! * خداوند (به موسی) فرمود: «این سرزمین (مقدس)، تا چهل سال بر آنها ممنوع است (و به آن نخواهند رسید)؛ پیوسته در زمین (در این بیابان)، سرگردان خواهند بود؛ و در باره (سرنوشت) این جمعیت گنهکار، غمگین مباش!»
سنت استبدال در تاریخ امت اسلامی
قرآن کریم به قانون استبدال در امت اسلام توجه بیشتری داشته است؛ زیرا آخرین استبدال تاریخی است. و این استبدال با سه شرط محقق خواهد شد:
1 - غصب خلافت اولیای الهی
خداوند متعال میفرماید: « یأَیها الَّذِینَ آمَنُوا مَن یرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ
فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ»(1)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانی نمیرساند) خداوند جمعیتی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند».
علی بن ابراهیم میگوید: «مخاطب این آیه اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله است، کسانی که حقّ آل محمّد را غصب نموده و از دین مرتدّ شدند. و در ذیل جمله « فسوف یأتی اللَّه بقوم یحبّهم و یحبّونه» میگوید: «آیه در شأن قائمعلیه السلام و اصحاب او نازل شده است».(2)
2 - کوتاهی در جهاد در مقابل دشمنان الهی
خداوند متعال میفرماید: «یأَیها الَّذِینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَی الأَْرْضِ أَرَضِیتُم بِالْحَیواةِ الدُّنْیا مِنَ الأَْخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیواةِ الدُّنْیا فِی الأَْخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ * إِلَّا تَنفِرُوا یعَذِّبْکُمْ عَذَاباً أَلِیماً وَیسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیرَکُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَیاً وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ»؛(3)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا هنگامی که به شما گفته میشود: «به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید!» بر زمین سنگینی میکنید (و سستی به خرج میدهید)؟! آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شدهاید؟! با اینکه متاع زندگی دنیا، در برابر آخرت، جز اندکی نیست! * اگر (به سوی میدان جهاد) حرکت نکنید، شما را
مجازات دردناکی میکند، و گروه دیگری غیر از شما را به جای شما قرارمیدهد؛ و هیچ زیانی به او نمیرسانید؛ و خداوند بر هر چیزی تواناست!»
3 - کوتاهی در عمل به شریعت اسلامی
خداوند متعال میفرماید: «وَإِن تَتَوَلَّوْا یسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیرَکُمْ ثُمَّ لَا یکُونُوا أَمْثلَکُم»؛(1)«و هرگاه سرپیچی کنید، خداوند گروه دیگری را جای شما میآورد پس آنها مانند شما نخواهند بود (و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق میکنند».
استبدال موعود در قرآن
در قرآن کریم به استبدال موعود اشاره شده است:
خداوند متعال میفرماید: «إِن یشَأْ یذْهِبْکُمْ أَیها النّاسُ وَیأْتِ بِاخَرِینَ وَکانَ اللَّهُ عَلَی ذَ لِکَ قَدِیراً»؛(2)«ای مردم! اگر او بخواهد، شما را از میان میبرد و افراد دیگری را (به جای شما) میآورد، و خداوند، بر این کار تواناست».
و نیز میفرماید: «أُو لَئِکَ الَّذِینَ آتَینَهُمُ الْکِتَبَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِن یکْفُرْ بِهَا هَؤُلَآءِ فَقَدْ وَکَّلْنَا بِهَا قَوْماً لَّیسُوا بِهَا بِکَفِرِینَ»(3)«آنها کسانی هستند که کتاب و حکم و نبوّت به آنان دادیم؛ و اگر (بفرض) نسبت به آن کفر ورزند، (آیین حقّ زمین نمیماند؛ زیرا) کسان دیگری را نگاهبان آن میسازیم که نسبت به آن، کافر نیستند».
اوصاف ایجابی مجتمع جایگزین
1 - تمسک مجتمع جایگزین به ولایت الهی
خداوند متعال میفرماید: « ... أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ»؛ «در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند.»
2 - التزام به عمل جهادی در مقابل دشمن
خداوند متعال میفرماید: «یجهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یخافُونَ لَوْمَةَ لَآئِمٍ»؛ «آنها در راه خدا جهاد میکنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند».
3 - تمسک به اصول دین و شریعت و پیاده کردن ارزشهای دینی در جامعه
خداوند متعال میفرماید: « یأَیها الَّذِینَ آمَنُوا مَن یرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ»؛(1)«ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانی نمیرساند؛ خداوند جمعیتی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند»
تأویل آیه در روایات
با مراجعه به روایاتی که در ذیل آیه مورد بحث وارد شده پی میبریم که اهل بیتعلیهم السلام آن را تأویل به اصحاب امام زمانعلیه السلام نمودهاند:
سلیمان بن هارون عجلی میگوید: از امام صادقعلیه السلام شنیدم که میفرمود: «انّ صاحب هذا الامر محفوظ له اصحابه، لو ذهب الناس جمیعاً اتی اللَّه له باصحابه... و هم الذین قال اللَّه عزوجل فیهم: «فَسَوْفَ یأتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ...»؛ «همانا صاحب این امر محفوظ است. و او دارای اصحابی است که اگر تمام
1) 62. مائده / 54.
مردم از بین بروند خداوند متعال اصحاب او را گرد او جمع میکند. آنها هستند که خداوند در موردشان فرمود: « فَسَوْفَ یأتِی اللَّهُ...»(1)
خداوند متعال میفرماید: «وَقتِلُوهُمْ حَتَّی لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ للَّهِِ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا یعْمَلُونَ بَصِیرٌ»؛(2)«با آنان پیکار کنید تا فتنه برچیده شود و دین همه مخصوص خدا باشد و اگر آنها خودداری کنند خدا به آنچه انجام میدهند آگاهاست.»
همین مضمون در سوره بقره آیه 193 نیز تکرار شده است.
«فتنه» عبارت است از هر چیزی که موجب اختلال یا اضطراب است هرچه که موجب این دو امر شود فتنه نامیده میشود. فتنه مصادیقی دارد، مثل اموال و اولاد و کفر و دیگر امور در صورتی که موجب اختلال یا اضطراب شود.(3)
غالب مفسرین شیعه و سنّی مطابق ظاهر آیه و روایات مقصود فتنه را «شرک» دانستهاند.(4)
در اینکه مقصود به «قاتلوهم» جنگ ابتدایی است یا دفاعی برخی همانند قرطبی معتقدند که قتال در آیه، ابتدایی است زیرا:
اولاً: سیاق آیه براین معنا دلالت دارد، چون میفرماید:«وَیکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ للَّهِِ».
ثانیاً: اینکه پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «من مأمورم که بجنگم تا هرکس لااله الّا اللَّه بگوید».(1)
تأویل آیه بر زمان حضرت مهدیعلیه السلام
از طرقی میتوان آیه فوق را بر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام و حکومت عدل توحیدی جهانی او منطبق کرد.
1 - آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه شرک و کفر (فتنه) باید ریشه کن شود و دین مخصوص خدا باشد و هیچ مشرکی در روی زمین نماند جز آنکه کشته شده یا داخل دین اسلام گردد. این امر هنوز تحقق نیافته است، درحالی که می دانیم آرزوی الهی باید در یک روزی محقق شود و فتنه که همان شرک و کفر است از روی زمین برچیده شود و دین خالص برای خدا باشد. مطابق روایات مهدویت، این امر در عصر ظهور امام زمان حضرت مهدیعلیه السلام اتفاق خواهدافتاد که مشرکی زنده نمیماند جز آنکه وارد اسلام گردد.
2 - آیات دیگری همچون آیه 33 از سوره توبه مؤید همین معنا است که از آیه فوق استفاده نمودیم. خداوند متعال میفرماید: « هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»، «او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه آیینها پیروز گرداند هرچند مشرکان کراهت داشته باشند».
1) 67. تفسیر قرطبی، ج 2، ?353.
آلوسی در تفسیر جمله «ویکون الدین کلّه اللَّه» میگوید: «مقصود آن است که همه ادیان باطل از بین برود، یعنی یا اهل آن ادیان از بین رفته و هلاک شوند و یا از ترس و جهات دیگر به دین اسلام بگروند».(1)
همین معنا را برخی دیگر از مفسرین از جمله زمخشری، ابی سعود و شوکانی نیز در تفسیر خود آوردهاند.(2)
آلوسی سپس میگوید: «گفتهاند که تأویل این آیه تاکنون محقق نشده است و در هنگام ظهور حضرت مهدیعلیه السلام تأویل آن خواهدآمد و در آن عصر هیچ مشرکی بر روی زمین باقی نخواهدماند.»(3)
3 - روایاتی که در ذیل آیات فوق آورده شده نیز دلالت بر همین معنا دارد:
زراره میگوید از امام صادقعلیه السلام درباره تفسیر آیه «وقاتلوهم حتّی...» سؤال شد، حضرت فرمود: «لم یجئ تأویل هذه الآیة و لو قد قام قائمنا بعدُ سیری من یدرکه ما یکون من تأویل هذه الآیة. و لیبلغنّ دین محمّدصلی الله علیه وآله ما بلغ اللیل حتی لایکون مشرک علی ظهر الارض»؛(4)«هنوز تأویل آیه نیامده است، و اگر قائم ما قیام کند زود است که کسانی که او را درک کنند تأویل این آیه را ببینند. و دین محمّدصلی الله علیه وآله به تمام نقاطی که شب پوشش آرام بخش خود را برآن میافکند، خواهدرسید، تا اینکه در سراسر زمین، شرک و بت پرستی نماند».
نتیجه اینکه: هدف اصلی از قتال با مشرکین، به هر نحو از انحاء شرک،
آن است که شرک و کفر از جامعه و تمام روی زمین برچیده شود. انبیا علی الخصوص پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله گرچه به دنبال این هدف و خواست الهی بوده و نهایت سعی و کوشش خود را در تحقق این هدف به کار بردند ولی میبینیم که هنوز این هدف در خارج تحقق پیدا نکرده است، و این نه به جهت ضعف یا کوتاهی انبیا و رسول گرامی اسلام است، بلکه هنوز شرایط برای تحقق آن پدید نیامده است. پس باید قبل از پایان تاریخ بشر این امید و آرزو و هدف خلقت در خارج تحقق یافته و پیاده گردد، و این بنابرآنچه در روایات مهدویت آمده به دست باکفایت حضرت مهدیعلیه السلام در سطح تمام عالم تحقق خواهدیافت.
خداوند متعال میفرماید: « الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلَواةَ وَآتَوُا الزَّکَواةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَللَّهِِ عقِبَةُ الْأُمُورِ»،(1)«(یاران خدا) کسانی هستند که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم نماز را برپا می دارند و زکات را ادا کرده و امر به معروف و نهی از منکر میکنند، و پایان همه کارها از آن خداست».
تمکین در لغت به معنای فراهم ساختن وسایل و ابزار کار است. و مراد به تمکین در زمیندر آیه فوق یاری دادن مسلمانان بر دشمنانشان میباشد.(2)
آیه شریفه گرچه ممکن است اطلاق داشته باشد ولی مصداق کامل و اتم و اکمل آن عصر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام است که یاران حضرت بعد از آنکه بر تمام روی زمین مسلط شده و زمین در اختیارشان قرار میگیرد به وظایف دینی خود که برپایی نماز و اداء زکات و امربه معروف و نهی از منکر است خواهند پرداخت.
حاکم حسکانی از زیدبن علی نقل میکند که میفرمود:«هرگاه که قائم از آل محمّد قیام کند میگوید: ای مردم! ما کسانی هستیم که خداوند شما را در کتابش وعده داده: «الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ...»(1)
ابی الجارود از امام باقرعلیه السلام در تفسیر آیه فوق نقل میکند که فرمود: «فهذه لآل محمّد صلوات اللَّه علیهم الی آخر الآیة و المهدیعلیه السلام واصحابه یملکهم اللَّه مشارق الارض و مغاربها و یظهر الدین و یمیت اللَّه به و باصحابه البدع و الباطل کما امات الشقاة الحقّ حتی لایری این الظلم، و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»؛(2)«این آیه در شأن آل محمّد است، در شأن مهدی و اصحاب اوست، خداوند آنان را صاحبان مشرقهای زمین و مغربهای آن قرار خواهدداد، دین را ظاهر کرده و به توسط او و اصحابش خداوند عزوجل بدعتها و باطل را از بین میبرد، آنگونه که تبه کاران، حق را نابود کرده بودند، تا اینکه اثری از ظلم دیده نشود. و امر به معروف کرده و نهی از منکر میکنند».
خداوند متعال میفرماید: «فَهَلْ ینظُرُونَ إِلَّا السّاعَةَ أَنْ تَأْتِیهُم بَغْتَةً فَقَدْ
جَآءَ أَشْرَاطُها فَأَنَّی لَهُمْ إِذَا جَآءَتْهُمْ ذِکْرَاهُمْ»؛(1)«آیا جز این انتظار دارند که قیامت ناگهانی برپا میشود، پس نشانههای آن آمده است، اما هنگامی که بیاید تذکر آنها سودی نخواهدداشت».
«اشراط» جمع شَرَط به معنای علامت است. و اشراط الساعة به معنای علائم قیامت است.
برخی از مفسرین شیعه و اهل سنت در ذیل آیه فوق روایات مهدویت را ذکر کردهاند به جهت آنکه تحقق ظهور مهدیعلیه السلام را یکی از علائم مهمّ برپایی قیامت دانستهاند.
احمد و ابوداوود از ابو سعید خدری روایت کردهاند که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «قیامت برپا نمیشود تا آنکه مردی از اهل بیتم فرمانروای زمین شود... زمین را پراز عدل و داد خواهد کرد آنگونه که قبل از آن پر از ظلم و جور شده باشد، این حکومت هفت سال طول میکشد».(2)
ترمذی نیز با سند صحیح از ابی هریره نقل کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی باشد خداوند آن روز را طولانی میکند تا مردی از اهل بیتم که هم نام من است متولّی زمین گردد».(3)
در مصادر روایی و تفسیری شیعه نیز همین مضمون به نحو متواتر از پیامبراسلام و اهل بیت معصومشعلیهم السلام رسیده است.
امام حسنعلیه السلام از امام علی بن ابی طالبعلیه السلام و او از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده
که فرمود: «قیامت برپا نمیشود تا آنکه قائم به حق قیام کند و این وقتی است که خداوند عزوجل اذن دهد. هرکس او را متابعت کند نجات یافته و هرکس از او تخلّف نماید هلاک شده است...».(1)
خداوند متعال میفرماید: «وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّکانٍ قَرِیبٍ»؛(2)«اگر ببینی هنگامی که فریادشان بلند میشود، اما نمیتوانند (از چنگال عذاب الهی) بگریزند و آنها را از مکان نزدیک میگیرند».
ماده«فزع» در لغت به معنای انقباض و نفرتی است که از چیزی خوفناک بر انسان عارض میشود و آن از جنس جزع است.(3)
مصطفوی در «التحقیق فی کلمات القرآن» میگوید: «فزع عبارت است از خوف شدید با اضطراب و وحشت که هنگام عارض شدن مکروه عظیمی دفعتاً عارض میگردد».(4)
مفسرین در تفسیر آیه فوق اختلاف نمودهاند، برخی از آنان قائلند که آیه مربوط به لشکر سفیانی است که در آخرالزمان و قبل از ظهور مهدیعلیه السلام بین مکه و مدینه در سرزمینی به نام بیداء در زمین فرو میروند.(5)و برخی مراد به فزع را عذاب دنیا معنا کردهاند ولی معنای آن را عام گرفتهاند، یعنی ممکن
است که مصادیق مختلفی داشته باشد که یکی از مصادیق آن «لشکر سفیانی» است.
ابن عباس در تفسیر آیه فوق میگوید:«مقصود به آن لشکر سفیانی است...».(1)
ابوخالد کابلی از امام باقرعلیه السلام نقل میکند که فرمود: «واللَّه لکانّی انظر الی القائمعلیه السلام وقد أسند ظهره الی الحجر... فاذا جاء الی البیداء یخرج الیه جیش السفیانی فیأمراللَّه الارض فتأخذ اقدامهم و هو قوله تعالی: (و لوتری اذ فزعوا...»؛ «به خدا سوگند که هرآینه نظر میکنم به قائمعلیه السلام که به حجرالاسود تکیه داده است...هنگامی که به سرزمین بیداء میرسد لشکر سفیانی به سوی او حرکت میکند، خداوند به زمین امر میکند، پس از زیر پاهایشان گرفته میشود (در زمین فرو میروند)، و این است قول خداوند «وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا»»(2)
خداوند متعال میفرماید: « وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِها وَاتَّبِعُونِ هذَا صِرَ طٌ مُّسْتَقِیمٌ»،(3)«او سبب آگاهی در روز قیامت است، هرگز در آن تردیدی نیست و از من پیروی کنید که این راه مستقیم است».
در اینکه ضمیر «انّه» به چه بازمی گردد دو احتمال وجود دارد:
الف - به قرآن بازگردد که با سیاق آیات سازگاری ندارد.
ب - به حضرت عیسیعلیه السلام بازگردد. این احتمال صحیح است؛ زیرا:
اولاً: در آیات قبل و بعد از این آیه سخن از حضرت عیسیعلیه السلام است. در این صورت معنای آیه این خواهدبود:«نزول حضرت عیسیعلیه السلام از آسمان به زمین که در عصر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام است علمی است که به وسیله آن آمدن قیامت معلوم میشود، زیرا نزول او از اشراط و علائم قیامت است.
این احتمال تأیید میشود با قرائت دیگری که اینگونه آیه را قرائت کرده است: « وَ إِنَّهُ لَعَلَمٌ لِلسّاعَةِ» که به معنای علامت و نشانه است. در این صورت معنای آیه چنین میشود:«نزول حضرت عیسیعلیه السلام نشانه و علامت قیامت است».(1)
اکثر مفسرین همین معنا را قبول نمودهاند.(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «چگونه است حال شما هنگامی که فرزند مریم در میان شما نازل شود در حالی که امام شما در میان شماست».(3)
هیتمی از ابوالحسین آبری نقل میکند: «اخبار متواتر و راویان فراوان از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کردهاند: مهدیعلیه السلام که از اهل بیتعلیهم السلام پیامبر است خروج کرده و زمین را پر از عدل و داد خواهدنمود. در همان زمان است که عیسی نزول کرده و به امام مهدیعلیه السلام اقتدا خواهد نمود».(4)
صدیق حسن بخاری نیز میگوید:«همانا عیسی بعد از مهدیعلیه السلام یا همراه با او نزول خواهدکرد و مهدی را در کشتن دجّال کمک خواهد نمود، آنگاه در نمازهایش به مهدی اقتدا میکند».(1)
ابوسعید خدری از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود:«از ما است کسی که عیسی بن مریم به او در نماز اقتدا خواهدنمود».(2)
محمّدبن مسلم ثقفی میگوید:از امام باقرعلیه السلام شنیدم که میفرمود: «قائم از ما به ترس و رعب یاری شده و به نصرت تأیید شده است... و روح اللَّه عیسی بن مریم میآید و پشت سر او نماز میگذارد».(3)
یکی از اشکالاتی که اهل سنت به شیعه داشته و دارد وجود روایات تأویلی در حدیث شیعه است. آیات بسیاری به حضرت مهدیعلیه السلام، ولادت، غیبت، ظهور و حکومت آن حضرت تأویل شده است. آیاتی که شأن نزول خاص داشته و با ملاحظه ظاهر آنها هیچ گونه تناسبی بین آنها و مورد روایت ملاحظه نمیشود. اینها چه نوع تفسیری است که در روایات آمده است؟ موضوعی است که در این اینجا مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.
اینک به برخی از روایات تأویلی که در باب مهدویت آمده اشاره میکنیم:
1 - درباره آیه دوم و سوم از سوره بقره «الم* ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیبَ فِیهِ هُدی لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ» از امام صادقعلیه السلام نقل شده که: متقین شیعیان علیعلیه السلام و مقصود به غیب حجت (غائب) است.(1)
2 - درباره آیه 148 از سوره بقره «فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ أَینَما تَکُونُوا یأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً»از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود:«مقصود به خیرات «ولایت» است».(2)
و نیز از امام باقرعلیه السلام نقل شده که مقصود از «یأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً» اصحاب قائمعلیه السلام است.(1)
3 - آیه 83 از سوره آل عمران «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَکَرْهاً وَإِلَیهِ یرْجَعُونَ» مطابق روایتی از امام صادقعلیه السلام بر قیام حضرت قائمعلیه السلام تطبیق شده است.(2)
4 - درباره آیه 69 از سوره نساء «وَمَنْ یطِعِ اللَّه وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً» از امام صادقعلیه السلام نقل شده که مقصود از نبیین رسول خدا، و صدیقین، علی و شهداء، حسن و حسین و صالحین، ائمه و مقصود به «حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً» قائم از آل محمّد علیهم الصلاة و السلام است.(3)
5 - درباره آیه 8 از سوره هود «وَلَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ »از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «عذاب، خروج قائمعلیه السلاماست و مقصود از «أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ» اهل بدر و اصحاب آن است».(4)
6 - درباره آیه 80 از سوره هود «قالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ» از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «مقصود، قوت قائمعلیه السلام است. و رکن شدید سیصد و سیزده نفر از اصحاب او است».(5)
7 - درباره آیه 5 از سوره ابراهیمعلیه السلام: «وَذَکِّرْهُمْ بِأَیامِ اللَّهِ» از امام باقرعلیه السلام
نقل شده که فرمود: «ایام خداوند عزوجلّ سه روز است، روزی که قائمعلیه السلام قیام میکند و روز کرّه (رجعت) و روز قیامت».(1)
8 - درباره آیه 87 از سوره حجر: «وَلَقَدْ آتَیناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ»از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود:«آن، هفت نفر از ائمه و قائمعلیه السلام است».(2)
9 - درباره آیه 33 از سوره اسراء:«وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیهِ سُلْطاناً فَلا یسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً» از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «او (منصور) قائم آل (بیت) محمّدعلیهم السلاماست که خروج میکند و به جهت ریخته شدن خون امام حسینعلیه السلام، دست به کشتار میزند، و اگر اهل زمین را بکشد اسراف نکرده است.»(3)
10 - درباره آیه 20 از سوره شوری: «وَمَنْ کانَ یرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ »از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود:«نیست برای او در دولت حق با قائمعلیه السلام نصیبی»(4)
11 - درباره آیه 26 از سوره معارج: «وَ الَّذِینَ یصَدِّقُونَ بِیوْمِ الدِّینِ »از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود:«به خروج قائمعلیه السلام».(5)
از جمله اعتراضاتی که اهل سنت نسبت به شیعه داشته و دارد، این است
که میگوید: در تفاسیر روایی شیعه، روایاتی از اهل بیت پیامبرعلیهم السلام نقل کردهاند که با ظاهر قرآن هیچگونه ارتباط و سنخیتی ندارد!! آنان قرآن را بر امامان و فضایل و مناقبشان تطبیق و تأویل مینمایند، درحالی که ارتباطی با ظاهر قرآن ندارد. اینک درصدد بررسی این موضوع برمیآییم که معنای تأویل و ظاهر چیست؟ و بطن قرآن چیست؟ و آیا این تأویلات و معانی که در حقیقت بطون قرآن است، صحیح به نظر میرسد و مطابق با موازین کلام است یا خیر؟
تأویل از ریشه «أَوْل» به معنای «بازگشت به اصل» گرفته شده است. فیومی در «مصباح المنیر» میگوید: «آل الشیء یؤول أوْلاً ومآلاً: رجع».(1)راغب اصفهانی مینویسد: «التأویل من الأوْل، أی الرجوع إلی الأصل».(2)بنابر تعریف راغب، تأویل یک شیء؛ یعنی برگرداندن آن به مکان و مصدر اصلی خودش. و تأویل لفظ متشابه؛ یعنی توجیه ظاهر آن به طوری که به معنای واقعی و اصیل خودش باز گردد.
تشابه، گاه در گفتار (قول) است و گاه در کردار (عمل)؛ تشابه در گفتار، زمانی است که ظاهر تعابیر به گونهای باشد که یا برای شنونده ایجاد شبهه کند و یا بتوان به وسیله آن در ذهن دیگران ایجاد شبهه نمود.
تشابه در عمل، زمانی است که ظاهرِ کرداری مشکوک و حیران کننده باشد، مانند اعمالی که مُصاحِب موسیعلیه السلام انجام میداد، و حضرت موسی نتوانست آن را تحمل کند.
در قرآن کریم، تأویل به سه معنا به کار؛ رفته است:
1 - توجیه ظاهر لفظ یا عمل متشابه، به گونهای صحیح که مورد قبول عقل و مطابق با نقل باشد، ممکن است آیه مبارکه: «فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ إبْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغاءَ تَأوِیلِهِ»(1)اشاره به توجیه ظاهر لفظ باشد؛ یعنی آنان که در دلهایشان انحراف است، از قرآن فقط آنچه را که مبهم است پیروی میکنند تا فتنه و آشوب برپا نمایند.
و جریان مصاحب موسی که در آیات سوره کهف بدان اشاره رفته است میتواند به عمل متشابه اشاره باشد: «سَأُنَبِّؤُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیهِ صَبْراً»(2)به زودی تو را به گزارش آنچه که بر آن صبر نتوانستی بکنی خبردار میکنم. آیه: «ذَ لِکَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِعْ عَلَیهِ صَبْراً»(3)این است گزارش آنچه که بر آن نتوانستی صبر کنی، میتواند به این معنا از تأویل اشاره داشته باشد.
2 - تعبیر خواب؛ تأویل به این معنا هشت بار در سوره یوسف، آیات 6، 21، 36، 44، 45، 100 و 101 به کار رفته است.
3 - فرجام وحاصلکار؛ یعنی آنچهکه موضوع بدان منتهیمیشود. خداوندمتعال میفرماید: «وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذَ لِکَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً»،(4)و پیمانه را چون بکشید با ترازوی درست وزن کنید که این بهتر است و عاقبت آن نیکوتر است.
و نیز میفرماید: «هَلْ ینْظُرُونَ إِلّا تَأْوِیلَهُ یوْمَ یأْتِی تَأْوِیلُهُ»(1)آیا آنان جز در انتظار تأویل آنند، روزی که وقت انجام آن بیاید. یعنی آیا در انتظار به سر میبرند تا بدانند فرجام کار شریعت و قرآن به کجا ختم میشود؟ آگاه باشند که انتظارشان چندان به طول نخواهد انجامید و به سزای خویش خواهند رسید.
همانگونه که اشاره شد، در گذشته «تفسیر و تأویل» دو لفظ مترادف بود، لذا طبری در تفسیر خود «جامع البیان» آن دو را به یک معنا گرفته است، و در مورد تفسیر آیه میگوید: «القول من تأویل الآیة»، ولی در اصطلاح متأخّران تأویل به معنایی مغایر با تفسیر و شاید اخصّ از آن به کار رفته است.
تفسیر عبارت است از: رفع ابهام از لفظ دشوار و نارسا؛ از این رو تفسیر درجایی کاربرد دارد که به علّت تعقید و پیچدگی در الفاظ، معنا مبهم و نارسا باشد. البته عوامل لفظی و معنوی در ایجاد تعقید نقش دارد.
ولی تأویل عبارت است از: دفع شک و شبهه از اقوال و افعال متشابه. بنابراین تأویل در موردی به کار میرود که ظاهر لفظ یا عمل، شبههانگیز باشد، به طوری که موجب پوشیدگی حقیقت معنای کلام و غرض اصلی گوینده شده باشد، و وظیفه تأویل کننده، برطرف کردن این خفا و نارسایی است. بنابراین تأویل علاوه بررفع ابهام، همزمان دفع شبهه نیز مینماید.
پس هرجا تشابهی درالفاظ باشد، ابهامی درمعنا خواهد بود، لذا در تأویل، رفع ابهام و دفع شبه توأم است.
1) 112. اعراف / 53.
برای تأویل در کلام پیشینیان معنای دیگری هم به کار رفته که در قرآن نیامده است، که آن عبارت است از انتزاع مفهوم عام و گسترده از آیهای که در مورد خاصّی نازل شده است. تأویل به این معنا، گاهی به «بطن»؛ یعنی معنای ثانوی و پوشیدهای که از ظاهر آیه به دست نمیآید هم تعبیر شده است، در مقابل «ظَهر»؛ یعنی معنای اولیهای که ظاهر آیه بر حسب وضع و کاربرد، آن معنا را میفهمانند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «ما فی القرآن آیة إلّا ولها ظهر وبطن»؛ در قرآن هیچ آیهای نیست مگر اینکه دارای ظَهر و بطن است. وقتی از امام باقرعلیه السلام از معنای این حدیث پیامبرصلی الله علیه وآله سؤال شد، در پاسخ فرمود: «ظهره تنزیله وبطنه تأویله، منه ما قد مضی ومنه ما لم یکن، یجری کما تجری الشمس والقمر»(1)ظهر قرآن؛ یعنی تنزیل آن و بطن قرآن؛ یعنی تأویل آن. برخی از مصادیق تأویل آیات قرآن در گذشته روی داده و بعضی هنوز رخ ننموده است. قرآن و آیات آن همانند خورشید و ماه است که همواره در حرکت و پویاییاند.
و در روایت دیگر، امام باقر علیه السلام میفرماید: «اگر آیهای از قرآن درباره قومی نازل شود و سپس آن قوم هلاک شوند، با هلاکت آنان، آیه نیز خواهد مرد - یعنی نزول آن انجام پذیرفته است -، ولی قرآن همیشه زنده است - یعنی در مقام تأویل - و مفهوم آیات عام است، تا آسمان و زمین پا برجاست تمامی آیات قرآن از اوّل تا به آخر زنده است، و اقوام مختلف که در طی زمان میآیند، ناگزیر مصادیق آیات رحمت یا عذاب آن خواهند بود.»(2)
این معنای تأویل دامنهای بس گسترده دارد. و همین معناست که ضامن عمومیت قرآن است و موجب میشود قرآن در تمام زمانها و دورانها زنده و حاضر باشد؛ زیرا اگر مفاهیم فراگیر برگرفته شده از موارد خاص نباشد و آیه مختص همان مورد شأن نزول باشد، بسیاری از آیات بیثمر خواهند بود.
خداوند متعال میفرماید: «وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُم مِّنْ شَیءٍ فَأَنَّ للَّهِِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی (1)، آیه در مورد غنایم به دست آمده در جنگ بدر نازل شده است، ولی اگر شأن نزول آیه را کمی گسترده فرض کنیم - با شرایط خاص - شامل غنایم جنگهای دیگر نیز خواهد شد.
امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه، با نظر به عمومیت «ما»ی موصول، غنیمت را به مطلق فایده و منافع حاصل از کسب و تجارت تفسیر میکند، به گونهای که هر سودی را که صاحبان صنعت و تجارت و غیر آنها در هر سال و به هر شکل به دست میآورند شامل میشود. لذا آن حضرت با استشهاد به آیه فرمود: «پرداخت غنایم و فواید در هر سال بر آنان (مسلمانان) واجب است.»
و نیز خداوند متعال میفرماید: «وَأَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ»،(2)این آیه در مورد آمادگی دفاع از حریم اسلام نازل شد، و اقتضای شأن نزول آن این است که صاحبان ثروت باید مخارج جهاد را بپردازند و جلوی تسلّط دشمن را بگیرند. ولی کلمه «سبیل» در آیه، تنها به معنای جهاد نیست، «سبیل اللَّه»؛ یعنی راهِ اعلای کلمه دین و تحکیم و بسط فرمان خدا در روی زمین، که احتیاج به مخارج مالی دارد باید در راه آن مصرف نمود.
برای آگاهی از دلالات کلام - اعمّ از دلالت خفی و جلی - شرایط و ملاکهایی وجود دارد که بدون رعایت آنها، معانی دقیق کلام حاصل نخواهد شد. لذا همانگونه که تفسیر کلام دارای قوانین و ملاکهایی است که در اصول و منطق بررسی شده است، تأویل کلام - یعنی به دست آوردن معانی باطنی قرآن - نیز شرایط و قوانینی دارد که بی اعتنایی به آنها، سر از تفسیر به رأی در میآورد.
به عبارت دیگر: تأویل چون از اقسام دلالت باطنی کلام است، جزو دلالت التزامی غیربین به شمار میرود، که آن هم به نوبه خود از اقسام دلالت لفظی است. و چون میدانیم تمام اقساط دلالت الفاظ ملاکهایی دارد، لذا تأویل هم که نوعی دلالت لفظی است اما غیربین، نیاز به ملاک شخصی دارد تا از محدوده تفسیر خارج شود. اینک به ملاکها و شرایط تأویل صحیح اشاره میکنیم:
1 - رعایت مناسبت و ارتباط تنگاتنگ بین معنای ظاهری و باطنی، از این رو چون تأویل عبارت است از مفهوم عام منتزع از فحوای کلام، ناگزیر در انتزاع این مفهوم عام، باید مناسبت لفظی یا معنوی رعایت شود.
خداوند متعال میفرماید: «فَلْینْظُرِ الْإِنْسانُ إِلَی طَعامِهِ»،(1)معنای ظاهر آیه این است که انسان باید در غذای خود تأمل کند و ببیند که طبیعت چگونه امکان به دست آوردن آن را فراهم ساخته است، و با تأمل در آن، مقدار فضل
1) 117. عبس / 24.
و عنایت و لطف و رحمت الهی را درخواهد یافت، این معنای ظاهری آیه است. ولی از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: «منظور از آیه، علمی است که انسان میآموزد، دقت کند که این علم را از چه کسی دریافت میکند.»(1)
وقتی در این بیان امامعلیه السلام دقت میکنیم، تناسب بین علم و غذا را به راحتی در مییابیم؛ زیرا علم، غذای روح است، از این رو باید احتیاط به خرج داد تا آن را از منبع اصلی و حقیقیاش به دست آورد، به ویژه اگر علم دین و احکام شریعت مقدّس و آیین توحید باشد که در آموختن آن از منابع اصیل باید کمال احتیاط را به عمل آورد.
و نیز خداوند میفرماید: «قُلْ أَرَءَیتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَآؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتِیکُمْ بِمَآءٍ مَعِینٍ».(2)معنای ظاهری آیه کاملاً روشن است، میگوید: نعمت وجود، وسایل زندگی و تداوم حیات، همه در گروی اراده الهی و براساس تدبیر جهان شمول اوست ... ولی امام باقرعلیه السلام در ذیل آیه بیانی دارد که معنای باطنی و محتوای کلّی آیه را روشن میسازد. حضرت میفرماید: «اگر امام و پیشوای خودتان را از دست بدهید و به او دسترسی نداشته باشید چه خواهید اندیشید؟»(3)معلوم است که امامعلیه السلام «مآءٍ مَعِینٍ»در آیه را به پیشوای امّت تفسیر میکند.
امام رضاعلیه السلام در تفسیر آیه فرموده است: «مراد از «مَآؤُکُمْ» علوم ائمّه است و ائمّه ابواب علم الهیاند، و در نتیجه مراد از «مآءٍ مَعِینٍ» نیز علم ائمه است.»(4)
آوردن استعاره «مآءٍ مَعِینٍ» برای علم نافع، آن هم در زبان پیامبر یا وصی او به ویژه وقتی که پشتوانه آن وحی الهی باشد، بسیار مناسب خواهد بود؛ زیرا همان طور که آب، منبع حیات مادّی و منشأ اصلی امکان ادامه حیات بر روی کره خاکی است، علم نافع - به ویژه علم دین - نیز تنها پایه اساسی زندگی معنوی است و سبب سعادت دنیوی و جاودانگی اخروی انسان خواهد شد. بنابراین آب که مایه اصلی حیات است به مفهوم عام آن شامل علم نیز خواهد شد که ضامن حیات مادّی و معنوی بشر است.
2 - رعایت نظم و دقت در کنار گذاشتن خصوصیات کلام مورد تأویل و تجرید آن از قرائن خاصه، تا حقیقت و مغز آن در قالب مفهوم عام هویدا گردد. مقصود از این شرط همان است که در منطق از آن به عنوان قانون «سبر و تقسیم» و در اصول با عنوان «تنقیح مناط قطعی» یاد میشود.
خداوند متعال از زبان حضرت موسی علیه السلام نقل میکند: «رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَی فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ»؛(1)«پروردگارا! به پاس آن نعمت که به من دادی هرگز پشتیبان گناهکاران نخواهم بود.»
این آیه مبارکه سخن حضرت موسیعلیه السلام است که به شکرانه نعمتهای فراوان مادّی و معنویای که خداوند به او ارزانی داشته، با لحنی شکرانه و تعهدآمیز بر زبان جاری ساخته است.
ولی این معنای ظاهری آیه مبارکه است. جای این سؤال هست که آیا این موضوع تنها به حضرت موسی به عنوان یک پیامبر و شخص صالح اختصاص
1) 122. قصص/17.
دارد یا حکم عقلی قطعی است که شامل همه صاحبان قدرت اعمّ از عالمان، ادیبان، حکیمان، صنعت گران و به طور کلّی همه کسانی که خداوند به آنان نعمت علم و حکمت و توانایی سرنوشت ساز ارزانی داشته نیز میشود؟ بیتردید جواب مثبت است؛ زیرا عقل حکم میکند که این تواناییها بیهوده در اختیار دارندگان آنها قرار نگرفته است و باید در جهت سعادت بندگان خدا و عمران و آبادانی زمین به کار رود.
این مفهوم کلّی آیه، تنها با به کار گذاشتن خصوصیات و قرائن موجود در آیه، ممکن است، و در نتیجه ملاک حکم عام به دست میآید.
از ظواهر ادله استفاده میشود که قرآن کریم سه نوع نزول داشته است:
1 - نزول دفعی؛ خداوند متعال میفرماید: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ»؛(1)«همانا ما قرآن را در شب قدر (بر پیامبر صلی الله علیه وآله) نازل کردیم.» و در جای دیگر میفرماید: «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنّا کُنّا مُنْذِرِینَ»؛(2)«همانا قرآن را در شبی مبارک نازل نمودیم، همانا ما نازل کنندهایم.»
از این آیات به خوبی استفاده میشود که همه قرآن در شب قدر، یکجا بر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نازل شده است.
2 - نزول تدریجی؛ از برخی از آیات استفاده میشود که قرآن نزول دیگری داشته؛ یعنی در طول 23 سال بر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نازل شده است. خداوند
متعال میفرماید: «وَنَزَّلْناهُ تَنْزِیلاً»(1)که مراد، نزول تدریجی است، به خلاف انزال که نزول دفعی است.(2)
3 - نزول تأویلی؛ از مجموعه روایات تأویلی استفاده میشود که قرآن بار سوّمی هم بر پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شده که همراه با بیان تأویلات و بطون آن از گذشته و آینده بوده است، که پیامبرصلی الله علیه وآله آنها را در اختیار اهلبیت عصمت و طهارتعلیهم السلام قرار داده است. یا به تعبیر دیگر آنان از تأویلات قرآن به جهت اینکه از راسخون در علماند، اطلاع داشته و لذا در احادیث خود آنها را بیان کردهاند. این بطون و تأویلات قرآن در حقیقت پردهای از اعجاز قرآن از حیث معنا است.
دیدگاه علاّمه طباطبایی در رابطه با تأویل؛
علامه طباطبایی رحمه الله درباره تأویل تحقیقی لطیف دارد. وی تأویل را چیزی جدا از مفهوم میداند و اساساً آن را از سنخ الفاظ و معانی و تعابیر نمیداند، او معتقد است تأویل، حقایق و واقعیتهایی است که جایگاه آنها خارج از ذهن و عبارات است. به عبارت دیگر، واقعیتهایی ورای اذهان و عبارات است... .(3)
سپس علاّمه میافزاید: «حقّ سخن در تأویل آیات قرآن آن است که تأویل، حقیقتی خارجی است که بیانات قرآن اعمّ از احکام و مواعظ و حکمتها بدان مستند است. تأویل نسبت به تمامی آیات قرآن - چه محکم و چه متشابه - جاری است و نوعی مفهوم نیست که با الفاظ فهمانده شود، بلکه امور خارجی است فراتر از آنکه در حیطه الفاظ درآید. و خدای سبحان
تنها به جهت تقریب به ذهن ما، آن امور متعالیه را در قالب الفاظ قرار داده و مقید به آن نموده است. این همانند «امثال» است که فراخور فهم شنونده ذکر میشود تا به واسطه آن به مقصود کلام نزدیکتر شود، و مطلب برایش آشکار گردد؛ از قبیل آیات مبارکه اوّل سوره زخرف: «حم وَالْکِتابِ الْمُبِینِ* إِنّا جَعَلْناهُ قُرْاناً عَرَبِیا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ* وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَینا لَعَلِی حَکِیمٌ»(1)ایشان در توضیح آیه میفرماید: بر پیامبرگرامی اسلامصلی الله علیه وآله کتابی مبین به شیوه گفتاری و با زبان عربی عرضه شد، و علت اینکه در قالبِ زبانی، آن هم عربی عرضه شده، آن است که مردم آن را درک کنند، و گرنه قرآن نزد خداوند - لوح محفوظ - بلند مرتبه و بسی فراتر از دسترس فکر بشری است، بی آنکه به فصلها و بخشهای گوناگون تقسیم گردد. بنابر این «کتاب مبین» در آیه مبارکه پیش عبارت است از اساس و منشأ قرآن که جایگاهی خاص در لوح محفوظ دارد، و بعدها لباس تنزیل بر قامت آن پوشانده شد. و این همان است که از آن به «امّ الکتاب» و «لوح محفوظ» تعبیر شده است. بنابراین کتاب مبین - که روح و اصل قرآن است - خالی از تفصیل بوده و چیزی غیر از این کتاب منزل است و این کتاب منزَل «بین الدفتین» در حکم لباس برای آن کتاب مبین به شمار میرود. قرآن در مرتبه «تنزیل» نسبت به «کتاب مبین» - که ما آن را حقیقت کتاب مینامیم - همانند لباس برتن و به منزله تجسّم یک شیء نسبت به حقیقت آن و یا به منزله آوردن مثال برای روشن شدن مقصود از کلام است.»
1) 128. زخرف / 1 - 4.
آنگاه ادامه میدهد: «بنابر این تأویلِ واقعیت خارجی که موجب تشریع حکمی از احکام الهی یا بیان معرفتی از معارف الهی با پیدا شدن حادثهای که مضمون یکی از قصههای قرآن است، گرچه چیزی نیست که خود امر و نهی یا بیان یا واقعه مورد نظر باشد، در هرحال (حکم یا بیان یا حادثه) چون از آن واقعیت خارجی نشأت گرفته و به مدد آن نمود یافته، به منزله اثری است که به صورت اشاره از آن حکایت دارد.
در پایان، نظر خویش را در مورد تأویل خلاصه کرده، میفرماید: «تأویل در لسان قرآن عبارت از حقیقتی است که در بطن شیء وجود دارد و مآل آن شییء بوده که بر آن متّکی است، لذا تأویلِ رؤیا عبارت است از تعبیر آن، و تأویل حکم عبارت است از ملاک آن، و تأویلِ فعل عبارت است از مصلحت و غرض نهایی آن، و تأویلِ واقعه عبارت است از علّت واقعی آن و ... .»(1)
دیدگاه ابن تیمیه درباره تأویل
ابن تیمیه درباره تأویل میگوید: «تأویل در دیدگاه متأخرین عبارت است از: انصراف لفظ معنای راجح و قوی به معنایی مرجوح و ضعیف به خاطر دلیل و قرینهای که معنای مرجوح با آن همراه شده است.»
آنگاه در ادامه میگوید: «امّا تأویل از دیدگاه سَلَف و گذشتگان دو معنی دارد:
1 - تأویل مترادف با تفسیر است، که نظر مجاهد همین است.
2 - مصداق خارجی کلام، که اگر کلام جملهای انشایی باشد، تأویلش خودِ
1) 129. المیزان، ج 2 ص 16 - 14.
عمل مطلوب است. و اگر جمله خبریه باشد، تأویلش عبارت است از نفس وجود خارجی مخبرٌ به... .»(1)
ابن تیمیه باز در تفسیر سوره اخلاص در بیانی مفصّل درباره تأویل آیات متشابه میگوید: «راسخان در علم، تأویل آیات متشابه را میدانند و اینکه جبرئیل و حضرت محمّدصلی الله علیه وآله و اصحاب وی و تابعان و پیشوایان و علمای مسلمانان از تأویل متشابهات بهرهای نداشته باشند و همچنان که علم به ساعت قیامت مختص به خداوند است، آگاهی از تأویل آیات متشابه هم در انحصار خداوند باشد، امری بسیار دور از واقع است. هرکس مدعی شود که اینان - جبرئیل و پیامبر و ...- از تأویل متشابهات بهرهای ندارند، مانند کسی است که عبارتی را میخواند بی آنکه معنایش را دریابد... .»(2)
آنگاه برای روشن شدن مطلب مثالی میزند، او میگوید: «اهل کتاب، آنچه در کتابهایشان در ارتباط با پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله و صفات و اخبار آن حضرت آمده، به خوبی میدانستند، ولی این دانستن، شناخت معنای کلام (وجود ذهنی) و تفسیر آن است، امّا تأویل آن اخبار، خودِ وجود خارجی پیامبر است که مبعوث شده، وقتی نسبت به وجود خارجی پیامبر علم پیدا کردند و ایمان آوردند، همین، تأویل آن اخبار و توصیفات موجود در کتابهایشان است ... .
انسان خوابی میبیند، معبّر خواب را برای او تعبیر میکند، او هم مطلب را میفهمد؛ یعنی در ذهن تصور میکند. تحقّق یافتن محتوای آن در عالم خارج، تأویل خواب است، نه تصور ذهنی آن و به زبان آوردن آن... .»(3)
نقد کلام ابن تیمیه
کلام ابن تیمیه از یک جهت صحیح و از جهت دیگر نادرست است. کلام وی از این جهت که تأویل را شامل تمامی آیات قرآن؛ اعم از محکم و متشابه میداند، و هم از این جهت که آن را حقیقتی ورای مفاهیم و عبارات میشمارد، صحیح است. ولی از آن جهت که تأویل را فقط عین خارجی محض میداند کلام وی مورد قبول نیست؛ زیرا همانگونه که از مرحوم علاّمه طباطبایی نقل کردیم: عین خارجی، مصداق است نه تأویل؛ بلکه تأویل، حقایق جاری در بستر زمان و مصالح واقعی و اهداف و مقاصد معینی است که از رهگذر تکالیف و احکام و حکمتها و پندها و آداب و رسومِ مطرح شده در قرآن قابل تحقّق است.
علاّمه طباطباییرحمه الله در نقد کلام ابن تیمیه میگوید: «او اگر چه در پارهای از مطالبی که مطرح کرده درست گفته، ولی در پارهای دیگر بیراهه رفته است. وی در آنجا که میگوید: تأویل، اختصاصی به آیات متشابهات ندارد بلکه همه آیات قرآن را شامل میشود، و هم آنجا که گفته است: تأویل از نسخ مدلول لفظی نیست بلکه امری خارجی است که کلام بدان وابسته و بر محور آن استوار است، درست گفته، امّا اینکه هر امر خارجی مرتبط با مضمون کلام، حتی اخبار مربوط به حوادث گذشته و آینده را از اقسام تأویل کلام میداند، سختی نادرست است.»(1)
آیا علم به تأویل تنها از آن خداست؟
خداوند متعال میفرماید: «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ
1) 133. المیزان، ج 3 ص 48.
مُّحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغَآءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَآءَ تَأْوِیلِهِ وَما یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا...»؛(1)«خدا کسی است که بر تو کتاب را نازل کرد، در حالی که برخی از آن آیات محکم میباشند که آنها مرجع و اساس مسلّم کتابند، و برخی آیات متشابه هستند، امّا کسانیکه در دلهایشان میل به کجروی و انحراف از استقامت است از متشابه کتاب پیروی میکنند برای فتنه و فریب دادن مردم و برای اینکه تأویلش را میخواهند و حال آن که تأویل آن را جز خداوند نمیداند و آنان که در علم خود ثابت قدمند که در مورد آیات متشابهات میگویند به آن ایمان داریم از پیش خدای ماست.»
در مورد وقف بر «الّا اللَّه» در آیه فوق و شروع از «وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ»، و نیز به جهت وجود پارهای روایات که دلالت دارد تنها خداوند از تأویل آگاهی دارد و راسخان در علم هم از تأویل آگاهی ندارند و علم آن را به خدای سبحان واگذار میکنند، این سؤال مطرح است که آیا علم به تأویل تنها از آن خداست؟
از جمله روایاتی که چنین دلالتی دارد، بخشی از خطبه «اشباح» در نهج البلاغه است. امیر المؤمنینعلیه السلام میفرماید: «پس ای سؤال کننده، بیندیش! و آنچه قرآن از وصف پروردگار به تو مینماید بپذیر و نور هدایت قرآن را چراغ راه خود گیر، و از آنچه شیطان تو را به دانستن آن وا میدارد، و کتابِ خدا آن را بر تو واجب نمیشمارد و در سنت رسول و ائمه هدی نشانی ندارد، دست بردار
1) 134. آل عمران/7.
و علم آن را به خدا واگذار، که دستور دین چنین است و نهایت حقّ خدا بر تو این است. و بدان! آنها که در علم دین استوارند، خدا آنان را از فرو رفتن در آنچه که بر آنها پوشیده است و تفسیر آن را نمیدانند، و از فرو رفتن در اسرار نهان بینیاز ساخته است و آنان را از این رو که به عجز و ناتوانی خود در برابر غیب و آنچه که تفسیر آن را نمیدانند اعتراف میکنند، ستایش فرمود. و ترک ژرفنگری آنان در آنچه که خدا بر آنان واجب نساخته را، راسخ بودن در علم شناسانده است. پس به همین مقدار بسنده کن! و بزرگی خدا را با میزان عقل خود ارزیابی نکن تا از تباه شدگان نباشی.»(1)
این خطبه از برجستهترین خطبههای امیر المؤمنین علیعلیه السلام و دارای بهترین سند است، که ممکن است کسی به آن استدلال کند بر اینکه علم تأویل مخصوص خداوند متعال است.
در پاسخ این استدلال میگوییم:
امّا در مورد آیه، ابن ابی الحدید میگوید: «برخی از قاریان، در آیه بر کلمه «إلّا اللَّه» وقف کردهاند، و برخی وقف نکردهاند، و این قول قویتر است، زیرا اگر تأویل متشابه را جز خدا کسی نداند، انزال این قبیل آیات و مخاطب قرار دادن مکلّفین بر آن بیهوده خواهد بود، بلکه بالاتر، به این میماند که عرب را با زبانی دیگر مورد خطاب قرار دهیم که قبح چنین کاری بر همگان معلوم است. و امّا محلّ «یقُولُونَ» از نظر اِعراب میتواند نصب باشد تا حالِ «راسخین» باشد، و میتواند کلامی مستأنف و مستقل باشد، به این معنا که
1) 135. نهج البلاغه، خطبه 91.
این دانایان به تأویل میگویند: به آن ایمان آوردیم. روایت شده که ابن عباس آیهای را تأویل کرد، مردی از صحابه گفت: «وما یعلم تأویله إلّا اللَّه»، ابن عباس گفت: «والراسخون فی العلم»، و من از جمله راسخان هستم.(1)
و امّا نسبت به کلام امیرالمؤمنینعلیه السلام در نهج البلاغه که به آن استدلال کرده بودند میگوییم: شارحان «نهج البلاغه» همچون ابن ابی الحدید، راوندی، ابن میثم بحرانی و علاّمه خوییرحمه الله اتفاق نظر دارند که مراد امامعلیه السلام از این کلام، صفات خداوند است، صفات حق توقیفی است و باید آنها را تعبّداً پذیرفت و کسی در پی شناخت کُنه آن نباشد، زیرا راهی برای شناخت حقیقت صفات او همچون حقیقت ذات او نیست. وظیفه ما آن است که خدا را آنچنان وصف کنیم که خودش در قرآن وصف کرده است، و خود را به زحمت بیهوده در جهت فهم حقایق این صفات نیندازیم؛ زیرا سدها و حجابهای چندی بر سر راه فهم این صفات نهاده شده و راهی برای رسیدن به حقیقت آنها نیست، بنابراین باید در برابر آنها سر تسلیم فرود آورد.
کلام حضرتعلیه السلام در اینجا با آیات متشابه - که برای راسخان در علم، جهل بدان شایسته نیست - برخوردی ندارد؛ زیرا آراستگی آنان به زیور دانش، امکان معرفت تنزیل و تأویل را - با هم - برای ایشان فراهم ساخته است.
نمونهای دیگر از تأویلات
تأویل آیه که همان اخذ به فحوای عام آیه بوده و از بطن آیه استفاده میشود، در صورتی است که خصوصیات آیه را که در اصل مقصود دخیل
1) 136. شرح نهج البلاغة، ج 6، ص 404 - 405.
نیست الغا کرده و مدلول التزامی آن را گرچه مخفی است تبیین کرده و به آن اخذ نماییم. لذا آن را در حکم سیاق کلام میدانند. و این از اسلوبهای مفاهیم کلام نزد اهل لسان است؛ خصوصاً در صورتی که آن مفهوم با شواهدی از قرآن یا سنت یا دلالت عقل قطعی پشتیبانی شود. اینک به نمونهای از تأویلات اشاره میکنیم:
خداوند متعال میفرماید: «قُلْ أَرَءَیتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مآؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتِیکُمْ بِمآءٍ مَعِینٍ».(1)
ظاهر آیه دلالت واضحی دارد و آن اینکه: نعمت وجود، وسایل زندگی و تداوم حیات تماماً در گروی اراده خداوند متعال و بر طبق تدبیر گسترده و رحمت واسعه الهی است.
ولی از امام باقر علیه السلام کلامی رسیده که مربوط به جانب باطن آیه و دلالت فحوای عام آن است، و آن اینکه در تفسیر آیه فرمود: «إذا فقدتم إمامکم فلم تروه فماذا تصنعون»(2)، هرگاه امام خود را مفقود نمایید و او را مشاهده نکنید، چه خواهید کرد؟
از امام رضاعلیه السلام نقل شده که در تفسیر آیه مورد نظر فرمود: «آب شما درهای شما، امامانند، و امامان درهای خداوند میباشند: «فَمَنْ یأْتِیکُمْ بِمآءٍ مَعِینٍ»؛ یعنی چه کسی برای شما علم امام را میآورد.(3)عاریه آوردن آب گوارا برای علم نافع، خصوصاً علمی که مستند به وحی است از جانب پیامبر یا
وصی او امری معروف و شناخته شده است. همانگونه که آب اصل حیات مادّی بوده و موجب امکان معیشت سالم است، همچنین علم نافع و به طور کلّی علم شریعت، اساس امکان حیات معنوی در سعادت است. لذا خداوند متعال فرمود: «یأَیها الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا للَّهِِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعاکُمْ لِما یحْییکُمْ»(1)
بنابراین تأویل کلمه «مآء» به اعتبار اینکه منشأ حیات و زندگی است، مفهوم عام آن در نظر گرفته شده که شامل علم نیز میشود تا در برگیرنده حیات مادّی و معنوی هر دو گردد.
1) 140. انفال / 24.
1 - تولد حضرت مهدیعلیه السلام
2 - امامت در سنین کودکی
3 - امامت و غیبت
4 - غیبت صغری
5 - غیبت کبری
6 - وظایف ما در عصر غیبت
7 - اماکن مقدسه مرتبط با حضرت مهدیعلیه السلام
8 - بررسی دعای ندبه
9 - دکترین مهدویت تنها راه نجات بشر
10 - دفاع از مهدویت
11 - فلسفه حکومت عدل جهانی
12 - نظریهپردازی درباره آینده جهان
13 - منجی از دیدگاه ادیان
14 - وجود امام مهدیعلیه السلام از منظر قرآن و حدیث
15 - وجود امام مهدیعلیه السلام در پرتو عقل
16 - مهدویت و جهانیسازی
17 - قرآن و ظهور حضرت مهدیعلیه السلام
18 - علایم ظهور
19 - هنگامه ظهور
20 - حکومت حضرت مهدیعلیه السلام در عصر ظهور
1 - قرآن کریم/چهار رنگ - گلاسه رحلی خط نیریزی / الهی قمشهای
2 - قرآن کریم/نیمجیبی (کیفی) خط عثمان طه / الهی قمشهای
3 - قرآن کریم/وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
4 - قرآن کریم/وزیری (ترجمه زیر، ترجمه مقابل) خط عثمان طه / الهی قمشهای
5 - قرآن کریم/(وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط نیریزی / الهی قمشهای
6 - کلیات مفاتیح الجنان/عربی انتشارات مسجد مقدّس جمکران
7 - کلیات مفاتیح الجنان/(وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
8 - منتخب مفاتیح الجنان/ (جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
9 - منتخب مفاتیح الجنان/ جیبی، نیمجیبی) خط خاتمی / الهی قمشهای
10 - نهج البلاغه/(وزیری، جیبی) سید رضیرحمه الله/محمد دشتی
11 - صحیفه سجادیه ویرایش حسین وزیری/الهی قمشهای
12 - ادعیه و زیارات امام زمانعلیه السلام واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
13 - آئینه اسرار حسین کریمی قمی
14 - آثار گناه در زندگی و راه جبران علی اکبر صمدی
15 - آخرین پناه محمود ترحمی
16 - آخرین خورشید پیدا واحد تحقیقات
17 - آشنایی با چهارده معصوم (1و2)/شعر و رنگآمیزی سید حمید رضا موسوی
18 - آقا شیخ مرتضی زاهد محمد حسن سیف اللهی
19 - آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش
20 - ارتباط با خدا واحد تحقیقات
21 - از زلال ولایت واحد تحقیقات
22 - اسلامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
23 - امامت، غیبت، ظهور واحد پژوهش
24 - امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام علم الهدی / واحد تحقیقات
25 - امامت و ولایت در امالی شیخ صدوق سید محمّد حسین کمالی
26 - امام رضا، امام مهدی و حضرت معصومهعلیهم السلام(روسی) آلمات آبسالیکوف
27 - امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان سهراب علوی
28 - امامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
29 - انتظار بهار و باران واحد تحقیقات
30 - انتظار و انسان معاصر عزیز اللَّه حیدری
31 - اهّمیت اذان و اقامه محمد محمدی اشتهاردی
32 - با اولین امام در آخرین پیام حسین ایرانی
33 - بامداد بشریت محمد جواد مروّجی طبسی
34 - بهتر از بهار/کودک شمسی (فاطمه) وفائی
35 - پرچمدار نینوا محمد محمدی اشتهاردی
36 - پرچم هدایت محمد رضا اکبری
37 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و تروریسیم و خشنونتطلبی علی اصغر رضوانی
38 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و جهاد و بردهداری علی اصغر رضوانی
39 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق اقلیتها و ارتداد علی اصغر رضوانی
40 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق زن علی اصغر رضوانی
41 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و صلحطلبی علی اصغر رضوانی
42 - تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام/دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
43 - تاریخ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله/دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
44 - تاریخچه مسجد مقدس جمکران/(فارسی، عربی، اردو، انگلیسی) واحد تحقیقات
45 - تاریخ سید الشهداءعلیه السلام شیخ عباس صفایی حائری
46 - تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام سید جعفر میرعظیمی
47 - تشرفیافتگان (چهار دفتر) میرزا حسین طبرسی نوری
48 - جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام حسین علیپور
49 - چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدیعلیه السلام حسین گنجی
50 - چهل حدیث /امام مهدیعلیه السلام در کلام امام علیعلیه السلام سید صادق سیدنژاد
51 - چهل حدیث برگزیده از پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله احمد سعیدی
52 - حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت محمد محمدی اشتهاردی
53 - حکمتهای جاوید محمد حسین فهیمنیا
54 - ختم سورههای یس و واقعه واحد پژوهش
55 - خزائن الاشعار (مجموعه اشعار) عباس حسینی جوهری
56 - خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب) رضا استادی
57 - خوشههای طلایی (مجموعه اشعار) محمد علی مجاهدی (پروانه)
58 - دار السلام شیخ محمود عراقی میثمی
59 - داستانهایی از امام زمانعلیه السلام حسن ارشاد
60 - داغ شقایق (مجموعه اشعار) علی مهدوی
61 - در انتظار منجی (روسی) آلمات آبسالیکوف
62 - در جستجوی نور صافی، سبحانی، کورانی
63 - در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم) شیخ عباس قمی / کمرهای
64 - دفاع از حریم امامت و ولایت(مختصر شبهایپیشاور) کریم شنی
65 - دلشده در حسرت دیدار دوست زهرا قزلقاشی
66 - دین و آزادی محمّد حسین فهیمنیا
67 - رجعت یا حیات دوباره احمد علی طاهری ورسی
68 - رسول ترک محمد حسن سیف اللهی
69 - روزنههایی از عالم غیب سید محسن خرّازی
70 - زیارت ناحیه مقدّسه واحد تحقیقات
71 - سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی
72 - سخنرانی مراجع در مسجد جمکران واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
73 - سرود سرخ انار الهه بهشتی
74 - سقّا خود تشنه دیدار طهورا حیدری
75 - سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
76 - سیاحت غرب آقا نجفی قوچانی
77 - سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی دکتر عبد اللهی
78 - سیمای جهان در عصر امام زمانعلیه السلام(دوجلدی) محمّد امینی گلستانی
79 - سیمای مهدی موعودعلیه السلام در آئینه شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
80 - شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه) محمّد حسین نائیجی
81 - شمس وراء السحاب/ عربی السید جمال محمّد صالح
82 - صبح فرا میرسد مؤسسه فرهنگی تربیتی توحید
83 - ظهور حضرت مهدیعلیه السلام سید اسد اللَّه هاشمی شهیدی
84 - عاشورا تجلّی دوستی و دشمنی سید خلیل حسینی
85 - عریضهنویسی سید صادق سیدنژاد
86 - عطر سیب حامد حجّتی
87 - عقد الدرر فی أخبار المنتظرعلیه السلام/عربی المقدس الشافعی
88 - علیعلیه السلام مروارید ولایت واحد تحقیقات
89 - علیعلیه السلام و پایان تاریخ سید مجید فلسفیان
90 - غدیرخم (روسی، آذری لاتین) علی اصغر رضوانی
91 - غدیرشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
92 - فتنه وهابیت علی اصغر رضوانی
93 - فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام سید محمد واحدی
94 - فرهنگ اخلاق عباس اسماعیلی یزدی
95 - فرهنگ تربیت عباس اسماعیلی یزدی
96 - فرهنگ درمان طبیعی بیماریها(پخش) حسن صدری
97 - فوز اکبر محمد باقر فقیه ایمانی
98 - فریادرس حسن محمودی
99 - قصههای تربیتی محمّد رضا اکبری
100 - کرامات المهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
101 - کرامتهای حضرت مهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
102 - کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد) شیخ صدوقرحمه الله/منصور پهلوان
103 - کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار) حسن بیاتانی
104 - گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار) علی اصغر یونسیان (ملتجی)
105 - گفتمان مهدویت آیت اللَّه صافی گلپایگانی
106 - گنجینه نور و برکت، ختم صلوات مرحوم حسینی اردکانی
107 - مام فضیلتها عباس اسماعیلی یزدی
108 - مشکاة الانوار علّامه مجلسیرحمه الله
109 - مفرد مذکر غائب علی مؤذنی
110 - مکیال المکارم (دو جلد) موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی
111 - منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمیرحمه الله
112 - منجی موعود از منظر نهج البلاغه حسین ایرانی
113 - منشور نینوا مجید حیدریفر
114 - موعودشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
115 - مهدیعلیه السلام تجسّم امید و نجات عزیز اللَّه حیدری
116 - مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی العمیدی / محبوب القلوب
117 - مهدی موعودعلیه السلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد علّامه مجلسیرحمه الله/ارومیهای
118 - مهربانتر از مادر / نوجوان حسن محمودی
119 - مهر بیکران محمد حسن شاهآبادی
120 - میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس) سید مهدی حائری قزوینی
121 - ناپیدا ولی با ما / (فارسی ،ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا) واحد تحقیقات
122 - نجم الثاقب میرزا حسین نوریرحمه الله
123 - نجم الثاقب(دوجلدی) میرزا حسین نوریرحمه الله
124 - ندای ولایت بنیاد غدیر
125 - نشانههای ظهور او محمد خادمی شیرازی
126 - نشانههای یار و چکامه انتظار مهدی علیزاده
127 - نگاهی به مسیحیت و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
128 - نماز شب واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
129 - نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسینعلیه السلام محمّد رضا اکبری
130 - و آن که دیرتر آمد الهه بهشتی
131 - واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
132 - وظایف منتظران واحد تحقیقات
133 - ویژگیهای حضرت زینبعلیها السلام سید نور الدین جزائری
134 - هدیه احمدیه/(جیبی، نیمجیبی) میرزا احمد آشتیانیرحمه الله
135 - همراه با مهدی منتظر مهدی فتلاوی/بیژن کرمی
136 - یاد مهدیعلیه السلام محمد خادمی شیرازی
137 - یار غائب از نظر(مجموعه اشعار) محمد حجّتی
138 - ینابیع الحکمة/عربی - پنج جلد عباس اسماعیلی یزدی
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617 ، انتشارات مسجد مقدّس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفن های 7253700 ، 7253340 - 0251 تماس حاصل نمایید.
کتابهای درخواستی بدون هزینه پستی برای شما ارسال میگردد.
سایر نمایندگیهای فروش:
تهران: 66939083 ، 66928687 - 021
یزد: 6246489، 2-6280671 - 0351
فریدونکار: 14 - 5664212 - 0122