ghaemiyeh.com
سرشناسه : سعیدی، احمد، ۱۳۴۶ -
عنوان و نام پدیدآور : پیمان منتظران: بیعتنامه یاران مهدی علیه السلام / مولف احمد سعیدی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۱۲۶ ص.
شابک : ۱۲۰۰۰ ریال 978-964-973-187-2 ؛ ۱۲۰۰۰ ریال(چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۹.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- یاوران
موضوع : بیعت
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/س۷۴پ۹ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۷۳۲۷۶۱
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
الحمد للَّه ربّ العالمین وصلّی اللَّه علی سیدنا محمّد
و آله الطیبین الطّاهرین، سیما بقیة اللَّه فی الارضین
ولعنة اللَّه علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین.
پروردگارا! ما کلام فرستادهات را شنیدیم که فرمود: به خدایتان ایمان بیاورید. پس ایمان آوردیم و مؤمن شدیم.(1)
بارالها! تو فرمودی که رسولم را اجابت و تصدیق کنید تا شما را به سر منزل مقصود برساند، پس او را اجابت کرده و تصدیق نمودیم.(2)
معبودا! نسخه سرنوشت انسان و قرآن تو که معجزه پیامبرت میباشد به ما رسید، پس اوامرش را شنیدیم و از نواهیاش پرهیز کردیم.
خداوندا! با ابلاغ پیک تو، راه و رسم ایمان و زندگی و عبادت را در
پیروی از ولایت و امامت ائمه دین یافتیم، آنگاه شیعه بودن علی و اولادشعلیهم السلام را به جان خریدیم.(1)
آفریدگارا! رسول تو فرمود که بعد از من دوازده خلیفه و جانشین، دوازده هادی و مهدی، دوازده امام و راهنما خواهد بود، و مزد رسالت من فقط در محبت به اینان است، پس پیرو آنان باشید و ما نیز با جان و دل پذیرفتیم.
خدایا! یکیک آن امامانعلیهم السلام که همان انوار درخشان دنیا و آخرتاند، به راهنمایی مردم زمان خود پرداختند؛ اگرچه مردم قدرنشناس و جاهل و کینهجو، حرمت آنان را نگه نداشتند و این یازده گل هستی را پرپر نموده و شهید و مسموم کردند.
اینک ماییم و آخرین امام و راهنما، ماییم و آخرین ذخیره و منجی، ماییم و آخرین سفیر الهی، وارث همه انبیا و اولیا و امامانعلیهم السلام؛ ماییم و غیبت، ماییم و انتظار، ماییم و کسب آمادگی ظهور، ماییم و امید درک حضور، ماییم و شوق حکومت آن دادگستر جهان ...!
«بیا عهدی ببندیم»!
این ندا از کیست؟ و مخاطب آن کیست؟
آیا امام، ما را میخواند و به راه دعوت میکند؟ یا ما از آن وجود مبارک میخواهیم و تمنّا میکنیم؟
چه ما از تو بخواهیم که هر چه زودتر از پس پرده غیبت بدرآیی تا
1) 3. یا أَیها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنزِلَ إِلَیکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ»؛ سوره مائده، آیه 67.
چهره دلربای تو را مشاهده کنیم و با تو عهد ببندیم و یا تو از ما بخواهی که از راههای انحرافی برگردیم، از راه گناه، توبه کنیم، از راه عصیان و نافرمانی دست برداریم، و به سوی تو بیاییم، تو که بیشتر منتظر مایی و چشم به راه شیعیانت میباشی؛ زیرا تو وارث خاندان عطوفت، رحمت، رأفت و کرامتی(1)که فرمودید:
«إِنَّا غَیرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَکُمُ الْأَعْدَاءُ»؛(2)(3)
«ما شما را رها نمیکنیم و یادتان را از خاطر نمیبریم که اگر غیر از این بود طوفان حوادث و مشکلات بر شما میبارید و دشمنان، شما را پایمال میکردند».
پس «خدا کند که بیایی» و خدا کند که ما هم از وسوسههای شیطان در امان باشیم، مبدأ و معاد را بهتر بشناسیم و چراغ هدایت را از یاد نبریم، باشد که عهدی ببندیم!
رابطه امام و رهبر، با امّت و اجتماع، یک نوع رابطه متقابل و دو طرفه است؛ یعنی همان طور که اجتماع و جامعه بدون رهبر و امام منجر به هرج و مرج میشود و امور آنان به سامان نمیرسد، از امام بدون امّت، و رهبر بدون یاور نیز کاری بر نمیآید؛ هر چند آن رهبر، امام معصوم و برگزیده خدا باشد.
1) 4. همان طور که رسول خداصلی الله علیه وآله نسبت به امتش چنین بود: «لَقَدْ جَآءَکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ»؛ به یقین، رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است؛ و اصرار بر هدایت شما دارد؛ و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است! سوره توبه، آیه 128.
2) 5.
3) 6. بحارالانوار، ج 53، ص 175.
اگر قرار است امام زمانعلیه السلام ظهور کند و اوضاع جهان را سر و سامان بخشد، ظلم و ستم را بر طرف کند، و قسط و عدل را حاکم فرماید، باید گروهی و مردمی باشند تا امام با کمک آنان و یاری و همراهی ایشان به این امور مبادرت ورزد.
گفته نشود که اگر امام، برگزیده و از جانب خداست و دارای معجزه میباشد، پس خود به تنهایی اقدام نماید، چه نیازی به مردم؟(1)
چون دنیا دار تکلیف و عمل است، و همه امور باید از طریق عادی و اسباب و علل معمول آن انجام گیرد، نه از راه غیر عادی و معجزه، که اگر قرار بر این بود، از همان ابتدا خدا میتوانست کاری کند که همه مردم، مؤمن و متقی گردند.(2)
پس وجود گروهی از مردم و همراهی آنان با وجود نازنین امام زمانعلیه السلام برای اقامه قسط و عدل، لازم و ضروری است. این گروه و اصحاب و یاران امام، ویژگیها و وظایفی دارند که به بخش کوچکی از آن در این جزوه پرداخته میشود.
در اینجا نام و یاد رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینیقدس سره و شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی و دفاع مقدّس؛ خصوصاً همرزمان شهیدم:(3)حسن متّحدی، حمید متّحدی، رضا متّحدی، علی متّحدی
1) 7. همانند آنچه قوم حضرت موسیعلیه السلام به ایشان گفتند تو برو به همراه خدایت با کافران جنگ کن، ما هم اینجا هستیم: «قالُوا یا مُوسَی إِنّا لَن نَّدْخُلَها أَبَداً مّا دَامُوا فِیها فَاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّکَ فَقاتِلَآ إِنّا هاهُنا قاعِدُونَ»؛ سوره مائده، آیه 24.
2) 8. وَلَوْ شَآءَ رَبُّکَ لَأَمَنَ مَن فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً...»؛ و اگر پروردگار تو میخواست، تمام کسانی که روی زمین هستند، همگی به {اجبار} ایمان میآوردند؛...». سوره یونس، آیه 99.
3) 9. تعدادی از دوستان شهیدم از شهر بسطام.
(اسماعیل)، علی متّحدی (حسینعلی)، علیاکبر متّحدی، و ید اللَّه متّحدی را گرامی داشته، برای سرافرازی نظام جمهوری اسلامی ایران و سلامتی مقام معظم رهبری حضرت آیت اللَّه خامنهای «حفظه اللَّه» دعا میکنیم.
در پایان از مدیریت محترم انتشارات مسجد مقدّس جمکران حجّت الاسلام و المسلمین آقای حسین احمدی قمی که زمینه نشر این اثر را فراهم نمودند و نیز از برادران واحد پژوهش؛ به خصوص حجج اسلام علی تقوی دهکلانی و احمد رضا فیضپور که در تنظیم آن همکاری فرمودند، کمال تشکر را داریم.
والسلام
قم - احمد سعیدی
در دوران کنونی معمولاً افراد برای به دست گرفتن حکومت و اعمال قدرت، از تشکیل حزب و گروه بهره میگیرند و برای رسمیت بخشیدن به آن قدرت، از انتخابات و همهپرسی که به عنوان دمکراسی مطرح شده، استفاده میکنند.
لکن در زمانهای گذشته؛ از جمله صدر اسلام، این کار به صورت بیعت انجام میشده است، بیعتی که از کلمه بیع گرفته شده و تداعی کننده نوعی معامله دوطرفه بین مردم و حاکم است. امّا از آنجا که در آن زمان، جمعیت محدودتر بوده و همه تقریباً یکدیگر را میشناختند، این کار به صورت شفاهی انجام میشد، به این معنا که شخصاً حاضر میشدند و دست میدادند و بیعت میکردند؛ یعنی بر مواردی تعهد میدادند. این قول و قرارها آن چنان محکم و استوار بود که تا پای جان نیز میایستادند و از پیمان خود دفاع میکردند.
البته بسیار واضح است که بین رأی دادن و دست بیعت دادن خیلی فرق است؛ همچنان که بین رأی دادن برای انتخاب وکیل و وزیر و رئیس جمهور، با بیعت کردن با جان و مال با حاکم اسلامی نیز فرق بسیار است.
شخص بیعت کننده، با این نیت نیست که امام معصوم را انتخاب و نصب کند؛ بلکه گویا با امام و حاکم اسلامی معامله میکند؛ یعنی وجدان خود را در گرو میگذارد، به اینکه او را صاحب اختیار خود بداند، فرمان او را فرمان خدا بداند و سپس از او اطاعت کند، سخنش را بشنود و او را یاری کند.
در مقابل این تعهد، امام نیز دست او را میگیرد و به راه راست هدایت نموده، با بیان احکام اسلامی و معارف الهی، او را به قرب خدای متعال میرساند و سعادت دنیا و آخرتش را تضمین مینماید.
نکته مهمی که در همین ابتدای کتاب، ذکر آن قابل توجّه میباشد این است که برای زمان غیبت امام عصرعلیه السلام در هیچ آیه و روایتی نیامده است که کسی یا مقامی یا گروهی به نام و عنوان امام زمانعلیه السلام از مردم بیعت بگیرند، چنان که برخی از فرقهها و گروههای انحرافی، مردم ساده را فریب داده، رئیس و قطب و رکن خود را به عنوان نایب یا باب یا نماینده امام زمانعلیه السلام معرفی کرده و از مردم بیعت میگیرند. بلکه برعکس، روایات متعددی داریم که از چنین بیعتهایی نهی فرمودهاند.(1)
1) 10. بحار الانوار، ج 52، ص 143؛ غیبت نعمانی، ج 29، ص 111.
بیعت و مبایعت به معنای همعهدی و عقد بستن با یکدیگر به کار میرود؛ چنان که در کُتب لغت گفته شده است:
مبایعه همان معاقده و معاهده است که گویی هر کدام از دو طرف بیعت، آنچه که نزدش میباشد را به دیگری واگذار کرده، خود را در اختیار او قرار میدهد.(1)
بیعت کننده تصمیم قطعی میگیرد و عزم قلبی محکم میکند به این که شخصی را که با وی بیعت نموده، با نثار جان و مال و فرزند، از وی حمایت کند و از هیچ چیزی از آنچه مربوط به او هست در راه یاری و نصرت وی دریغ ننماید و جان و مال خود را در راه آن شخص نثار کند. آنچه هم که در دعای عهد با امام زمانعلیه السلام برای هر روز وارد شده بیعت به همین معناست.(2)
گاهی بیعت به معنای دست به هم دادن نیز به کار میرود؛ چنان که
در بین عرب مرسوم بوده و آیه شریفه ده سوره فتح(1)بر آن دلالت دارد که از لفظ دست استفاده نموده است؛ علاوه بر این که برای بیعت با پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز اصحاب آن حضرت با دست دادن با ایشان بیعت میکردند.(2)
البته این دست دادن در حقیقت اظهار آن تصمیم و عزم قلبی است؛ یعنی شخص بیعت کننده با دست دادن به طرف مقابل، او را از آن تصمیم خود آگاه میکند و نیز علامتی است برای نشان دادن بیعت به دیگران و یا اثبات آن در هنگام اختلاف و چنان که قبلاً توضیح داده شد.(3)چنین بیعتی در زمان غیبت امام عصرعلیه السلام با هیچ کسی جایز نبوده و از آن نهی شده است.
اوّلین مرحله بیعت، بیعت قلبی است؛ شبیه آن که مثلاً در خرید و فروش کالا، ابتدا قصد میکنیم و تصمیم میگیریم که کدام جنس را بفروشیم و فلان جنس دیگری را بخریم، اینجا نیز تصمیم قطعی میگیریم که چه عملی را انجام دهیم؛ مثلاً در قلب و دل خود با وجود مبارک امام زمانمانعلیه السلام بیعت میکنیم، او که خلیفه خدا و بقیة اللَّه در روی زمین است و آخرین جانشین محمّد مصطفیصلی الله علیه وآله میباشد. وقتی میگوییم آخرین جانشین پیامبر خاتم است؛ یعنی نه تنها با او بیعت میکنیم؛ بلکه با امامان قبل از ایشان و خود رسول خداصلی الله علیه وآله نیز بیعت میکنیم. و متوجه و منتظر این معنا باشیم که هرگاه آن امام غایب از نظر ظهور فرمودند، با جان و دل تحت فرمان حضرتش باشیم و همیشه با همین نیت و توجّه قلبی، شبمان را به روز ببریم و روزمان را به شب سحر کنیم.(1)و این گونه بیعت کردن نیز جز با پیامبر و امام معصوم، جایز نیست چون بحث جان مطرح است؛ لکن چون پیامبر و امام نسبت به مؤمنان، از خودشان هم سزاوارترند، اشکالی از نظر فقهی و اعتقادی بوجود نخواهد آمد.
البته چنین بیعت و انتظاری، مستلزم این است که در عمل نیز مطابق اوامر و نواهی آن حضرت رفتار نموده، آنچه که خدا و شرع مقدّس از ما خواسته انجام دهیم.
1) 16. البته که همین نیت و خواست قلبی نیز، پاداش و ثوابی جداگانه دارد که فرمودهاند نیت شخص مؤمن از عمل او برتر است؛ زیرا انگیزه و مقدمه انجام کار خیر میباشد.
پس از مرحله بیعت قلبی، نوبت به مرحله بیعت زبانی میرسد. بیعت زبانی؛ یعنی همان نیت و بیعت و توجّه قلبی که داشتیم را با زبان نیز ظاهر کنیم و به دیگران هم تعلیم دهیم و آنان را به این امر ترغیب و تشویق نماییم، هر کجا هستیم نام و یاد او را زنده و بزرگ بداریم و هرکجا میرویم به زبان بیاوریم که ما پیرو و شیعه و محبّ آن یار غایب از نظر هستیم، ما تابع فرمان او هستیم که هرگاه ظهور فرمایند و دستوری صادر نمایند، تا سر حدّ جان ایستادهایم و با جان و مال و فرزندان، تحت فرمان او میباشیم.
یکی از نمودهای بیعت زبانی، خواندن دعای عهد و زیارت صاحب الامر است که مستحب است در هر روز صبح خوانده شود. و نیز سایر زیارات و ذکرهای وارده از جانب معصومینعلیهم السلام که در کتب ادعیه وارد شده است.(1)
بیعت عملی یعنی؛ در آمادگی باشیم که هرگاه امام قائمعلیه السلام ظهور فرمودند، با تمام هستی خود در خدمت و اختیار آن حضرت باشیم؛ چون او که قرار است حکومت عدل جهانی و اسلام ناب محمّدی را در سراسر گیتی بر قرار سازد، نیاز به یار و یاور دارد، نیاز به افرادی است که دارای ایمان کامل باشند و در آمادگی و انتظار برای فداکاری در راه امام بسر برند.
1) 17. به خصوص مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی.
در واقع بیعت عملی به معنای عمل کردن به چیزی است که هنگام پیمان و بیعت، تعهد کرده بودیم، در بیع و معامله، فروشنده متعهد شده که جنس را به خریدار تحویل دهد، اینجا نیز بیعت کننده متعهد میشود که هرگاه امام مطالبه جنس را بکند، دریغ نورزد و جنس در این معامله نیز جان و مال بیعت کننده بوده که نباید کوتاهی کند.
معنای دیگر بیعت عملی با امام و یاور پا در رکاب ایشان بودن در زمان غیبت به این است که تمام احکام و اخلاق و آداب اسلامی را در خودمان ظاهر کرده باشیم؛ واجبات و مستحبات را انجام و از محرمات و مکروهات اجتناب کنیم(1)و در یک کلمه خود را به اعمال صالحه که دستور خدا و قرآن است مزین نماییم؛ چرا که هر جا در قرآن سخن از ایمان به میان آمده، در کنارش عمل صالح نیز ذکر شده است.(2)
یعنی هم ایمان قلبی لازم است و هم عمل صالح که آن ایمان را در خارج به ظهور و بروز برساند. اگر چنین شد فردی صالح خواهیم شد؛ میتوان گفت منتظر واقعی خواهیم بود؛ چون تا کسی صالح نباشد نمیتواند منتظر مصلح باشد. مهدی موعود که به عنوان مصلح جهانی، معرفی و شناخته شده است که میآید و تمام کژیها و کاستیها را اصلاح میکند و همه مفاسد را از سر راه بر میدارد؛ لذا کسی که منتظر مصلح است باید خود نیز صالح باشد.
پیشینه بیعت در اسلام چگونه است؟ آیا بیعت کردن در اسلام سابقه دارد؟ چه کسی با چه کسانی بیعت کردند؟ چه زمانی و کجا بیعت کردند؟ از صدر اسلام موارد متعددی پیش آمده که مردم با پیامبر و جانشینان آن حضرت بیعت کردند. برخی بیعتها اگرچه به نام اسلام و به عنوان جانشینی پیامبر انجام شده ولی مطابق با حقّ نبوده و در جهت مطامع دنیوی و با زور و تزویر بوده است. در این قسمت به برخی از موارد بیعت در صدر اسلام که به حقّ و مورد تأیید میباشد اشارهای کوتاه خواهیم داشت.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله در مواقع متعدد و زمان و مکان مختلفی با یاران و اصحاب و مسلمانان بیعت نمودند که این بیعتها گاهی فردی و گاهی جمعی، زمانی مخفی و زمانی علنی بوده است. برخی از موارد بیعت مسلمانان با پیامبرصلی الله علیه وآله که از اهمیت بیشتری برخوردار بود از این قرار است:
الف) بیعت عَقَبه
اوّلین بیعت و پیمان اسلامی در عقبه شهر مکه که گردنهای در منی میباشد بین پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله و دوازده نفر از تازه مسلمانان یثرب بود که در سال دوازدهم بعثت و به دور از چشم قریش و مشرکان و مخفیانه اتفاق افتاد. متن این پیمان به قرار زیر بود:
1- برای خدا شریک قائل نشویم.
2- دزدی و زنا نکنیم.
3- فرزندان خود را نکشیم.
4- به یکدیگر تهمت نزنیم.
5- کار زشت انجام ندهیم.
6- در کارهای نیک نافرمانی نکنیم.(1)
ب) بیعت عقبه دوم
دومین پیمان و بیعت پیامبر با مسلمانان در شب سیزدهم ماه ذیحجّه سال 13 بعثت واقع شد. در این شب حدود 73 نفر از مسلمانان مدینه در ملاقات با پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله در عقبه ضمن تأکید بر پیمان قبلی، این گونه بیعت کردند که همان طور که از فرزندان و اهل بیت خود دفاع میکنند، از رسول خداصلی الله علیه وآله نیز دفاع نمایند. بیعت آنان به این صورت بود که ابتدا سه نفر از حاضران بلند شدند و با پیامبر دست بیعت دادند، سپس تمام جمعیت به تدریج بیعت کردند.(2)
این دو پیمان مخصوص انصار بود که مهاجران در آن شرکت نداشتند.(1)
ج) بیعت رضوان
سال ششم هجری و در سفر پیامبر و مسلمانان از مدینه به مکه که منجر به صلح حدیبیه شد، قبل از انعقاد صلح، چند نماینده از طرف پیامبر و مشرکان قریش با هم ملاقات کردند. در یک مورد برگشت نماینده مسلمانان که به میان مشرکان رفته بود به تأخیر افتاد و حتی خبر رسید که وی را به قتل رساندند. پیامبر تصمیم گرفت پیمان خود را با مسلمانان تجدید کند؛ لذا در زیر درختی نشست و تمام یاران و اصحابش با او به عنوان بیعت دست دادند و سوگند یاد کردند که تا آخرین نفس از حریم اسلام دفاع کنند. خداوند نیز از این بیعت راضی گشت و این آیه شریفه نازل شد:
«لَّقَدْ رَضِی اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یبایعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیهِمْ وَأَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً وَمَغانِمَ کَثِیرَةً یأْخُذُونَها وَکانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً»؛(2)
خداوند از مؤمنان هنگامی که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند راضی و خشنود شد؛ خدا آنچه را در درون دلهایشان (از ایمان و صداقت) نهفته بود میدانست؛ از این رو آرامش را بر دلهایشان نازل کرد و پیروزی نزدیکی بعنوان پاداش نصیب آنها فرمود؛ و (همچنین) غنایم بسیاری که آن را به
دست میآورید؛ و خداوند شکست ناپذیر و حکیم است!
یعنی نه تنها از این کار پیامبر و مسلمانان راضی بود بلکه به آنان مژده داد که به زودی نیز فتح و پیروزی و غنیمتهای فراوان نصیب شما خواهد شد.
و سپس این آیه نازل شد:
«إِنَّ الَّذِینَ یبایعُونَکَ إِنَّما یبایعُونَ اللَّهَ یدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدِیهِمْ فَمَن نَّکَثَ فَإِنَّمَا ینکُثُ عَلَی نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَی بِمَا عاهَدَ عَلَیهُ اللَّهَ فَسَیؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً»؛(1)
کسانی که با تو بیعت میکنند (در حقیقت) تنها با خدا بیعت مینمایند، و دست خدا بالای دست آنهاست؛ پس هر کس پیمانشکنی کند، تنها به زیان خود پیمان شکسته است؛ و آن کس که نسبت به عهدی که با خدا بسته وفا کند، بزودی پاداش عظیمی به او خواهد داد.
این یک بیعت عمومی و علنی بود که بر خلاف دو بیعت قبلی، هم مهاجران و هم انصار در آن شرکت داشتند.(2)
د) بیعت النساء
پس از فتح مکه، برای اوّلین بار و به طور رسمی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله از زنان بیعت گرفت که به بیعت النساء معروف شد؛ اگرچه در بیعت عقبه دوم هم سه نفر از زنان حاضر بودند.
مفاد این پیمان بنابر آیه شریفه چنین بود:
«یا أَیها النَّبِی إِذَا جَآءَکَ الْمُؤْمِنَتُ یبایعْنَکَ عَلَی أَن لَّا یشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیاً وَلَا یسْرِقْنَ وَلَا یزْنِینَ وَلَا یقْتُلْنَ أَوْلدَهُنَّ وَلَا یأْتِینَ بِبُهْتانٍ یفْتَرِینَهُ بَینَ أَیدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا یعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبایعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»؛(1)
ای پیامبر! هنگامی که زنان مؤمن نزد تو آیند و با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خدا قرار ندهند، دزدی و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترایی پیش دست و پای خود نیاورند و در هیچ کار شایستهای مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بیعت کن و برای آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب که خداوند آمرزنده و مهربان است!
برای تشریفات بیعت نیز پیامبرصلی الله علیه وآله دستور داد ظرف آبی آوردند و مقداری آب و عطر در آن ریختند، سپس پیامبر دست خود را در آن آب گذاشت و آیه فوق را قرائت فرمود؛ سپس برخاست و به زنان فرمود هر که حاضر است با شرایط فوق بیعت کند، دست در ظرف آب نماید.(2)
برای امیرمؤمنانعلیه السلام دو بیعت بسیار بزرگ و مهم واقع شد که برای کسی چنین سابقه نداشت:
الف) اوّلین بیعت با امیر مؤمنانعلیه السلام که علنیترین و بزرگترین بیعت در تاریخ صدر اسلام است همان واقعه غدیر میباشد که خداوند متعال با نزول این آیه شریفه:
«یا أَیها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنزِلَ إِلَیکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ»؛(1)
ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان! و اگر انجام ندهی، رسالت او را انجام ندادهای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه میدارد؛ و خداوند، جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمیکند.
پیامبر را دستور داد که در آخرین حجّ خود و در مجمع عمومی مسلمانان، امامت امیر مؤمنانعلیه السلام را اعلان کند و از آنان بیعت بگیرد.
بیعت با امام علیعلیه السلام در روز غدیر بسیار با شکوه بود که همه در حضور خدا و رسول خداصلی الله علیه وآله آمدند و با امام و خلیفه اوّل و بلافصل پیامبر دست بیعت دادند؛ حتی زنان نیز با زدن دست خود در ظرف آبی که امام علیعلیه السلام دست خود را در آن گذاشته بود، بیعت کردند؛ امّا صد
1) 28. سورره مائده، آیه 67.
افسوس و هزاران افسوس که بزرگترین و مهمترین بیعت اسلامی، شکسته و به فراموشی گذاشته شد ... .
ب) بیعت دوم مسلمانان با امیر مؤمنانعلیه السلام در زمانی به وقوع پیوست که خلیفه سوم مسلمانان بر اثر به ستوه آمدن مردم از ظلم و بیعدالتی حاکمان و والیان وی، توسط عدّهای کشته شد. اینجا بود که مردم تشنه عدالت، پس از 25 سال گمراهی به خانه امام علیعلیه السلام هجوم آوردند و تقاضای بیعت کردند. این بیعت نیز بر خلاف بیعت با سه خلیفه دیگر، بسیار باشکوه و مردمی و با رضایت کامل انجام شد.
در سحر روز 19 ماه مبارک رمضان سال چهل هجری قمری که فرق عدل مجسّم، با شمشیر زهر آگین ابن ملجم مرادی ضربت خورد و در بیست و یکم همان ماه امیرمؤمنانعلیه السلام به شهادت رسید، با انتقال عِلم امامت و عَلَم هدایت به امام حسنعلیه السلام مردم با او بیعت کردند.
طبق قرارداد صلح معاویه با امام مجتبیعلیه السلام قرار بود تا معاویه زنده است به کار خودش ادامه دهد؛ امّا برای پس از مرگش کاری به خلافت نداشته باشد؛ لذا امام حسینعلیه السلام نیز بعد از شهادت امام حسنعلیه السلام به صلح برادرش پایبند بود. لکن معاویه که از همان ابتدا پیمان صلح را نقض کرده بود، در اواخر عمر ننگین خود، فرزندش یزید را به عنوان خلیفه
معین و از مردم بیعت گرفت. بنابراین موقعیتی برای امام حسینعلیه السلام باقی نماند، تا اینکه مردم کوفه با ارسال نامههای فراوان، پیشنهاد بیعت و یاری وی را مطرح کردند.
درست است که مردم کوفه مستقیماً با امام حسینعلیه السلام بیعت نکردند؛ لکن با سفیر و نماینده ویژه ایشان مسلم بن عقیل بیعت و اعلام وفاداری نمودند و به همین جهت سید الشهداء از مکه به سوی آنان حرکت کرد؛ اگرچه همین مردم نیز به هنگام نیاز، به سبب تطمیع و تهدید و جوّ رعب و وحشتی که توسط عبیداللَّه بن زیاد درست شده بود، پیمان و بیعت خود را فراموش کردند.
پس از شهادت امام حسینعلیه السلام چون زمینه برای تشکیل حکومت اسلامی و ولایی وجود نداشت، لذا بحث بیعت گرفتن نیز پیش نیامد. و امام سجادعلیه السلام هم معارف اسلامی و اخلاقی را در قالب دعا و زیارت و مناجات به شیعیان منتقل میفرمود. امام باقر و امام صادقعلیهما السلام نیز اگر چه هزاران شاگرد و مستمع حدیث داشتند؛ ولی نه همه آنان اهل عمل بودند و نه فرصت گرفتن بیعت عملی پیش آمد. بقیه امامان معصوم و مظلوم شیعهعلیهم السلام نیز هر یک به نوعی در حصر و زندان و تبعید بودند؛ امام کاظمعلیه السلام از این زندان به آن زندان، امام رضا و امام جوادعلیهما السلام در دارالحکومه عباسی و امامین عسکریینعلیهما السلام نیز در پادگان نظامی و در یک زندان بزرگ محصور بودند؛ لذا نسبت به این امامان عزیز، فقط
شیعیان خاص، آن هم به صورت فردی و مخفیانه بحث بیعت پیش آمد.
مهدی موعود و امام آخرالزمانعلیه السلام که برای تشکیل حکومت جهانی اسلامی ظهور خواهند کرد و این ظهور وعده خداست در قرآن و خداوند از وعدهاش تخلّف نخواهد کرد. مهدی زهراعلیهما السلام طبق همان سنّت و سیره پیامبر و امامان معصومعلیهم السلام و برای مبارزه با ظالمان و گردنکشان و اجرای عدالت، با یاران و اصحاب خود بر سر اصولی بیعت خواهد فرمود.
لذا بر یک مسلمان و یک شیعه واجب است که همیشه بیعت امام زمان را بر گردن داشته باشد.
از جمله دلایل وجوب بیعت با تمام امامان، به خصوص امام زمانعلیه السلام، فرمایشی است که در خطبه غدیریه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله آمده است، که آن حضرت، مردم را به بیعت کردن با امیر مؤمنان و حسن و حسین و امامان از فرزندان حسینعلیهم السلام امر فرموده و عهد و پیمان به اطاعت ایشان را به مردم تلقین کرد که بگویند:
ما شنیدیم و اطاعت نمودیم و راضی و مطیع هستیم به آنچه که از جانب پروردگارت ابلاغ فرمودید در مورد علی و امامان از فرزندان ایشان، پس با دل و جان و زبان و دست، بیعت میکنیم و با همین عقیده
زندهایم و خواهیم مُرد.(1)
همچنین این حدیث معروف که بیشتر در کتب اهل سنّت نیز آمده است که امام صادقعلیه السلام فرمایش نمودند که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودهاند:
«من مات و لیس علیه امام فمیتته میتة جاهلیة»؛
«هر کسی بمیرد در حالی که نسبت به امام مسلمین بیعتی بر گردن او نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است».(2)
پس اصل بیعت که ایمان نیز جز به آن محقق نمیشود، واجب است؛ چون اصل ایمان همان التزام با دل و زبان، به اطاعت و فرمان پیامبر و امام معصوم، با مال و جان میباشد.
در این زمینه از هر یک از پیامبر و امامانعلیهم السلام روایاتی وارد شده که چند نمونه از آنها را نقل میکنیم:
الف) از رسول خداصلی الله علیه وآله؛ ایشان در مورد بیعت با امام زمانعلیه السلام بیانات متعددی دارند؛ از جمله فرمودند:
1 - «انّه یبایع بین الرکن و المقام، اسمه احمد و عبداللَّه و المهدی»؛(1)
با مهدیعلیه السلام بین رکن و مقام بیعت میشود، اسم او احمد و عبداللَّه و مهدی است.
2 - «یبایع المهدی بین الرکن و المقام، لایوقظ نائماً و لایهریق دماً»؛
«با مهدی بین رکن و مقام بیعت میشود، نه خوابیدهای بیدار میشود، و نه خونی ریخته میشود».
1) 31. غیبت شیخ طوسی، ص 454؛ منتخب الاثر، ص 468؛ بحارالانوار، ج 52، ص 290؛ الخرائج، ج 2، ص 1149؛ منتخب الانوار، ص 25.
3 - «یا علی! لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول اللَّه ذلک الیوم حتی یملک رجل من عترتک یقال له المهدی، یهدی الی اللَّه عزّ و جلّ و یهتدی به العرب کما هدیت انت الکفار و المشرکین من الظلالة. ثم قال: و مکتوب علی راحته: بایعوه بان البیعة للَّه عزّوجلّ»؛(1)
ای علی! اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی مانده باشد خداوند آن یک روز را آنقدر طولانی میگرداند تا آن که مردی از عترت تو را مالک آن کند؛ به او مهدی گفته میشود، به سوی خدا هدایت میکند و عرب به وسیله او هدایت میشود؛ همان طور که تو کافران و مشرکان را از تاریکی و گمراهی هدایت کردی. آنگاه فرمود: در پیش روی او نوشته شده با او بیعت کنید که همانا بیعت با او از آن خداست.
4 - این حدیث را راویان زیادی نقل کردند که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: بر روی پرچم مهدی نوشته شده: «البیعة للَّه»؛(2)یعنی بیعت با او، بیعت با خدا و برای خداست.
همان طور که در بیعت مردم با رسول خداصلی الله علیه وآله نیز آیه شریفه فرمود که بیعت شما بیعت با خدا بوده است.(3)
ب) امام علیعلیه السلام نیز در موارد متعددی به مسئله بیعت با ولی
1) 32. دلائل الامامة، ص 250؛ حقیقة الاعتقاد بالامام المهدی، ص 204.
2) 33. احقاق الحق، ج 29، ص 361.
3) 34. سوره فتح، آیه 10: «إِنَّ الَّذِینَ یبایعُونَکَ إِنَّما یبایعُونَ اللَّهَ یدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدِیهِمْ فَمَن نَّکَثَ فَإِنَّمَا ینکُثُ عَلَی نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَی بِمَا عاهَدَ عَلَیهُ اللَّهَ فَسَیؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً».
عصرعلیه السلام پرداختهاند؛ به خصوص در حدیث مفصلی که موضوع اصلی این کتاب را ترتیب داده است که در جای خود میآوریم.
ج) امام باقرعلیه السلام در این زمینه فرمودند:
«یبایع القائم بمکّه علی کتاب اللَّه و سنة رسوله، و یستعمل علی مکه ثمّ یسیر نحو المدینة ....».(1)
با امام زمان و قائم آل محمّدعلیهم السلام در مکه بیعت میشود که طبق احکام قرآن و سنت پیامبرش عمل نمایند، آنگاه حاکمی را در مکه میگمارد و به سمت مدینه حرکت میکند.
در مورد بیعت با امام زمانعلیه السلام روایات متعدد دیگری از امام باقرعلیه السلام نقل شده که میتوان به کتب مربوطه مراجعه کرد.(2)
د) مفضل بن عمر از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند:
«هنگامی که خداوند اذن ظهور بفرماید، حضرت قائمعلیه السلام به منبر میرود و مردم را به طرف خود میخواند. در این موقع جبرئیل نیز نازل میشود و از حضرت پیرامون دعوتش میپرسد و جواب میشنود؛ آنگاه جبرئیل میگوید: أنأ أول من یبایعک، ابسط یدک. من اوّلین کسی هستم که با تو بیعت میکنم، دستت را دراز کن. پس جبرئیل دست او را مسح میکند و حدود 313 نفر نیز با آن حضرت بیعت میکنند. این افراد در مکه میمانند تا تعداد اصحاب به دهها هزار میرسد؛
آنگاه به طرف مدینه حرکت میکنند.(1)
بنابر آنچه گفته شد در ابتدا چند گروه با امام بیعت خواهند کرد:
اوّل جبرئیل امین است.
آنگاه اصحاب خاص امام، که 313 نفر میباشند.
بعد اصحاب عام آن حضرت که هزاران نفر هستند و از شهرهای دیگر به گرد ایشان جمع میشوند.
و سپس سایر مردمی که در مکه بوده و به ایشان ایمان میآورند.
1) 37. ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 383؛ بحارالانوار، ج 52، ص 337؛ معجم احادیث المهدی، علی کورانی، ج 3، ص 492؛ اعیان الشیعه، ج 2، ص 83؛ کشف الغمه، ج 3، ص 263؛ الزام الناصب، ص 245؛ منتخب الاثر، ص 468.
تجدید و تحکیم بیعت در ادعیه
هر شیعه مخلص و یاور امام زمانعلیه السلام با آن حضرت بیعت و پیمان دارد که در سراسر زندگی، احکام و فرامین اسلامی را رعایت نموده، عملاً منتظر ظهور قائم آل محمّدعلیهم السلام باشد و این عهد و پیمان را در هر روز و ساعت تجدید کند.
همان طور که گفتیم، اصل بیعت واجب است؛ امّا تجدید و تحکیم آن نیز خصوصاً در روز جمعه مستحب است؛ به جهت این که اولاً این روز به نام مبارک آن امام میباشد و ثانیاً هر کار نیکی در این روز، ثواب و پاداش مضاعف دارد.
بنابراین خوب است در هر روز صبح با دعای عهد، این بیعت را تحکیم کنیم.
دعای عهد از دعاهای ارزشمند وجود مبارک امام صادقعلیه السلام است که علاوه بر آموزههای والایش، اهم وظایف نیایشی منتظران مهدی موجود موعودعلیه السلام را در بر دارد. معارف توحیدی، لزوم ارتباط دائم با امام عصرعلیه السلام استقامت و استمرار در دفاع از آن حضرت، معرفی رئوس برنامههای حکومت امام عصرعلیه السلام و مانند آنها، از معارف والایی است که این دعای نورانی به ما میآموزاند.
در اوّلین فقرات این دعای نورانی، دعا کننده با زمزمه کلمات توحیدی، خداوند را میستاید و به ربوبیت او اقرار میکند و فرستادن رسل و انزال کتب و تشریع ادیان الهی را از جلوههای ربوبی او برمیشمرد. آنگاه با توسل به عظمت اسمای الهی و سرمدیت ذات
باری از وی میخواهد تا درود و صلواتش را به پیشگاه امام قائم به امر خداوند سبحان، ابلاغ فرماید. این مطلع مبارک بیانگر اتصال مقام امامت به توحید و نیز طریق منحصر معرفت امام و ارتباط با مقام منیع اوست؛ زیرا تا کسی توحید را درنیابد و به ربوبیت خدای بزرگ ایمان نیاورد، به معرفت امام و ارتباط با او بار نمییابد.
در فقرات بعدی، داعی منتظر، عهدی را با امام خویش میبندد و با شاهد گرفتن خدای سبحان برآن تأکید میکند که بر اساس آن همواره در هر زمانی و مکانی از یاران امام عصرعلیه السلام باشد و در دفاع از او از هیچ کوششی دریغ نورزد و در اجرای منویات امام عصرعلیه السلام به سرعت روی آورد و جان خویش را در این مسیر بذل کند. سپس از خدای بزرگ، زیارت آن مَظهر جمال و جلال الهی را خواسته و با بیان سبب فساد عالم که همانا تباهی انسان است، عاجزانه از درگاه خداوند، ظهور حجّت خدا را خواستار میشود.
این فقرات که بازگو کننده احوال درونی منتظران راستین آن حضرت است، جنبههایی دیگر از ابعاد انتظار حقیقی را به منتظران آموخته و حیات جامعه را مرهون ظهور فرخنده آثار امام زمانعلیه السلام میداند.فقرات پایانی این دعای مبارک نیز ناظر به برنامههای حکومت آن حضرت است و دعاگونه به بیان اموری میپردازد که آخرین حجّت خدا، هنگام ظهور به آنها خواهد پرداخت.(1)
از حضرت صادقعلیه السلام نقل شده است که هرکه چهل صباح این عهد را
1) 38. امام مهدی موجود موعود، آیة اللَّه جوادی آملی، ص 218.
بخواند از یاوران قائم ما باشد و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خدا او را از قبر بیرون آورد که در خدمت آن حضرت باشد و حقّ تعالی به هر کلمه هزار حسنه او را کرامت فرماید و هزار گناه از او محو کند و آن عهد این است:
اَللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِیمِ، وَرَبَّ الْکُرْسِی الرَّفِیعِ، وَرَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ، وَمُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالاِنْجِیلِ وَالزَّبُورِ، وَرَبَّ الظِّلِّ وَالْحَرُورِ، وَمُنْزِلَ الْقُرْآنِ [الْفُرْقانِ الْعَظِیمِ، وَرَبَالْمَلآئِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ وَالْأَنْبِیآءِ وَالْمُرْسَلِینَ. اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْئَلُکَ بِوَجْهِکَ [بِاسْمِکَ ]الْکَرِیمِ، وَبِنُورِ وَجْهِکَ الْمُنِیرِ، وَمُلْکِکَ الْقَدِیمِ، یا حَی یا قَیومُ، أَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی أَشْرَقَتْ بِهِ السَّماواتُ وَالْأَرَضُونَ، وَبِاسْمِکَ الَّذِی یصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَالْآخِرُونَ، یا حَیاً قَبْلَ کُلِّ حَی، وَیا حَیاً بَعْدَ کُلِّ حَی، وَیا حَیاً حِینَ لاحَی، یا مُحْیی الْمَوْتی وَمُمِیتَ الْأَحْیآءِ، یا حَی لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ. اَللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمامَ الْهادِی الْمَهْدِی، الْقآئِمَ بِأَمْرِکَ، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِ وَعَلی آبآئِهِ الطّاهِرِینَ، عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ، فِی مَشارِقِ الْأَرْضِوَمَغارِبِها، سَهْلِها وَجَبَلِها، وَبَرِّها وَبَحْرِها، وَعَنِّی وَعَنْ وَالِدَی مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِاللَّهِ، وَمِدادَ کَلِماتِهِ، وَما أَحْصاهُ عِلْمُهُ [کِتابُهُ ، وَأَحاطَ بِهِ کِتابُهُ [عِلْمُهُ . اَللَّهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَةِ یوْمِی هذا، وَما عِشْتُ مِنْ أَیامِی عَهْداً وَعَقْداً وَبَیعَةً لَهُ فِی عُنُقِی، لا أَحُولُ عَنْها وَلا أَزُولُ أَبَداً. اَللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصارِهِ وَأَعْوانِهِ وَالذّآبِّینَ عَنْهُ، وَالْمُسارِعِینَ إِلَیهِ فِی قَضآءِ حَوآئِجِهِ، وَالْمُمْتَثِلِینَ لِأَوامِرِهِ، وَالْمُحامِینَ عَنْهُ، وَالسّابِقِینَ إِلی إِرادَتِهِ، وَالْمُسْتَشْهَدِینَ بَینَ یدَیهِ.
اَللَّهُمَّ إِنْ حالَ بَینِی وَبَینَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلی عِبادِکَ حَتْماً مَقْضِیاً، فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی، شاهِراً سَیفِی، مُجَرِّداً قَناتِی، مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدّاعِی فِی الْحاضِرِ وَالْبادِی. اَللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ، وَالْغُرَّةَ الْحَمِیدَةَ، وَاکْحُلْناظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَیهِ، وَعَجِّلْ فَرَجَهُ، وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ، وَأَوْسِعْ مَنْهَجَهُ، وَاسْلُکْ بِیمَحَجَّتَهُ، وَأَنْفِذْ أَمْرَهُ، وَاشْدُدْ أَزْرَهُ، وَاعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلادَکَ، وَأَحْی بِهِ عِبادَکَ، فَإِنَّکَ قُلْتَ وَقَوْلُکَ الْحَقُّ: ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیدِی النّاسِ، فَأَظْهِرِ اللَّهُمَّ لَناوَلِیکَ وَابْنَ بِنْتِ نَبِیکَ الْمُسَمّی بِاسْمِ رَسُولِکَ، حَتّی لا یظْفَرَ بِشَیءٍ مِنَ الْباطِلِ إِلّا مَزَّقَهُ،وَیحِقَّ الْحَقَّ وَیحَقِّقَهُ، وَاجْعَلْهُ اللَّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِکَ، وَناصِراً لِمَنْ لا یجِدُ لَهُناصِراً غَیرَکَ، وَمُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ أَحْکامِ کِتابِکَ، وَمُشَیداً لِما وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دِینِکَ، وَسُنَنِ نَبِیکَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ، وَاجْعَلْهُ اللَّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدِینَ. اَللَّهُمَوَسُرَّ نَبِیکَ مُحَمَّداً صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ بِرُؤْیتِهِ، وَمَنْ تَبِعَهُ عَلی دَعْوَتِهِ، وَارْحَمِ اسْتِکانَتَنا بَعْدَهُ. اَللَّهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، إِنَّهُمْ یرَوْنَهُ بَعِیداً وَنَراهُ قَرِیباً، بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ پس سه مرتبه دست بر ران راست خود میزنی و در هر مرتبه میگویی: اَلْعَجَلَ الْعَجَلَ یا مَوْلای یا صاحِبَ الزَّمانِ»(1)
«خدایا! ای پروردگار نور بزرگ، و پروردگار کرسی بلند، و پروردگار دریای جوشان، و فرو فرستنده تورات و انجیل
1) 39. بحارالانوار، ج 53، ص 95؛ البلد الامین، ص 84؛ مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، دعای عهد.
و زبور، و پروردگار سایه و آفتاب داغ، و فرو فرستنده قرآن بزرگ، و پروردگار فرشتگان مقرّب و پیامبران و مرسلین، خدایا! از تو میخواهم به ذات بزرگوارت و به نور جمال تابانت و فرمانروایی دیرینهات، ای زنده پاینده! از تو میخواهم بدان نامت که روشن شد بدان آسمانها و زمینها، و بدان نامت که پیشینیان و پسینیان، بدان شایسته گشتند، ای زنده پیش از هر موجودی و ای زنده پس از هر موجود زندهای و ای زنده در آن هنگام که زندهای وجود نداشت، ای زنده کننده مردگان، و ای میراننده مردگان، ای زندهای که معبودی جز تو نیست، خدایا برسان به مولایمان آن امام راهنمای راه یافته و قیام کننده به فرمان تو، (که درودهای خدا بر او و پدران پاکش باد) از طرف همه مردان و زنان با ایمان، در شرق و غرب عالم، در دشت و کوه آن، در خشکی و دریای آن، از طرف من و پدر و مادرم، درودهایی هموزن عرش خدا و شماره کلمات و سخنان او و آنچه را دانشش احصاء کرده و کتاب و دفترش بدان احاطه دارد. خدایا من تازه میکنم در بامداد این روز و تا هر روزی که زندگی کنم از روزهای دیگر عهد و پیمان و بیعتی برای آن حضرت در گردنم که هرگز از آن سرنپیچم و از آن دست نکشم. خدایا قرار ده مرا از یاران و کمککارانش و دفاع کنندگان از او و شتابندگان به سوی او، در برآوردن خواستههایش و انجام دستورات و اوامرش و مدافعین از آن حضرت و پیشیگیرندگان
به سوی ارادهاش و شهادتیافتگان پیش رویش. خدایا اگر حایل شد میان من و او آن مرگی که بر بندگانت حتمی قرار دادهای، پس بیرون بیاور مرا از گورم در حالی که کفن به خود پیچیده، با شمشیر آخته و نیزه برهنه، پاسخگویان به ندای آن خواننده بزرگوار در شهر و بادیه. خدایا بنمایان به من آن جمال ارجمند و آن پیشانی نورانی پسندیده را و سرمه وصال دیدارش را به یک نگاه به دیدهام بِکَش و شتاب کن در ظهورش و آسان بگردان خروجش را و وسیع گردان راهش را و مرا به راه او در آور و دستورش را نافذ گردان و پشتش را محکم کن. خدایا! به دست او شهرها و بلادت را آباد گردان و بندگانت را زنده گردان، زیرا تو خود فرمودی و گفتهات نیز حقّ است: «آشکار شد تبهکاری در خشکی و دریا به جهت کردههای مردم»؛ پس آشکار کن خدایا برای ما نمایندهات را و فرزند دختر پیامبرت که همنام رسول توست تا دست نیابد به هیچ باطلی جز اینکه آن را از هم بدراند و پابرجا کند حقّ را و ثابت نماید آن را. خدایا! آن بزرگوار را پناهگاه ستم دیدگان از بندگانت قرار ده و یاور کسی که جز تو یاوری برایش نیست و تازهکننده احکامی از کتابت که تعطیل مانده و محکم کننده آنچه از نشانههای دین و آیینت و سنتهای پیامبرت که درود خدا بر او و آلش باد. خدایا! قرار بده او را از کسانی که از حمله زورگویان نگاهش داشتهای، خدایا! شاد گردان به دیدارش، دل پیامبرت محمّد که
درود خدا بر او و آلش باد، و همچنین هرکه در دعوتش از آن حضرت پیروی کرده و رحم کن به بیچارگی ما پس از آن حضرت. خدایا بگشا این اندوه را از این امّت با حضور امام زمان و شتاب کن برای ما در ظهور آن جناب که دشمنان آن را دور پندارند ولی ما نزدیک میبینیم، به حقّ مهر و رحمت تو ای مهربانترین مهربانان!
همچنین است تجدید عهدی دیگر که در زیارت امام زمانعلیه السلام آمده که اوّل آن چنین است: «اللهم بلغ مولای صاحب الزمان...». و خواندن آن طبق روایتی که از امام صادقعلیه السلام رسیده در هر روز بعد از هر نماز واجب یا بعد از نماز صبح تأکید شده و در قسمتی از آن آمده است:
«اَللَّهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی هذَا الْیوْمِ وَفِی کُلِّ یوْمٍ عَهْداً وَعَقْداً وَبَیعَةً فِی رَقَبَتِی»؛(1)
خدایا من تجدید و تأکید میکنم در این روز و در هر روز برای آن جناب عهد و پیمان و بیعتی را در گردنم.
مؤلف بحارالانوار مرحوم علاّمه مجلسی نقل کرده که در برخی از کتب قدیمه دیدهام که بعد از این دعا دست راست خود را بر دست چپ بزند مثل دست دادن در بیعت.(2)
یاران و اصحاب امام زمانعلیه السلام بر دو دستهاند:
اصحاب خاص و اصحاب عام؛
اصحاب خاص که تعدادشان 313 نفر است(1)دارای ویژگیهای خاصی هستند؛ از جمله اینکه:
دارای ایمانی قوی، اخلاص بالا، قدرت و شجاعت زیاد، و بیشتر جوان، و پر استقامت و پایدار هستند، زاهدان شب، قهرمان و جاننثار روز هستند، آرزوی شهادت دارند، در اوّلین فرصت و لحظه ظهور و به سرعت به گرد حضرت جمع میشوند و اعلان وفاداری میکنند، به جهت شایستگی که دارند، میتوانند از کارگزاران و فرماندهان بزرگ امام باشند.(2)
امّا اصحاب عام امام؛ یعنی یاوران ایشان، در درجه بعدی از اصحاب خاص قرار دارند، تعدادشان بیشتر است، در حلقههای بعدی از
حضور و بیعت هستند؛ اینان نیز مؤمنان صالحی هستند که در مکه و غیر آن به حضور مولایشان امام زمانعلیه السلام میرسند و در زیر پرچم آن حضرت با دشمنان میجنگند.
بعضی از وظایف یک مسلمان و منتظر ظهور امام عصرعلیه السلام علاوه بر آنچه که باید به احکام اسلامی عمل نماید و از منکرات و گناهان اجتناب کند، بدین شرح میباشد:(1)
1 . معرفت و شناخت امام زمانعلیه السلام؛
2 .آشنایی با صفات و ویژگیهای ایشان؛
3 . دوستی و محبت ویژه با آن حضرت؛
4 . محبوب نمودن ایشان در بین مردم؛
5 . بیان مناقب و فضایل آن بزرگوار؛
6 . حضور در مجالس ذکر مناقب و فضایل ایشان؛
7 . ایمان به حتمی بودن ظهور مهدیعلیه السلام؛
8 . دعا کردن برای سلامتی امام؛
9 . انتظار فرج ایشان را داشتن؛
10 . تسلیم بودن به وقت ظهور؛
11 . رعایت ادب نسبت به نام و یاد امام؛
1) 44. برخی از کتابهایی که میتوانید در این زمینه به زبان فارسی مطالعه بفرمایید: مکیال المکارم، نجم الثاقب، سیمای جهان در عصر امام زمانعلیه السلام، موعودشناسی و پاسخ به شبهات، وظایف منتظران، گفتمان مهدویت، بامداد بشریت، کمال الدّین، عبقری الحسان... .
12 . زیاد دعا کردن برای فرج؛
13 . تمسّک به ولایت امام غایب؛
14 . صبوری و تمسک به دین حقّ در فتنهها؛
15 . مقابله با شبهات و اشکالات؛
16 . تجدید بیعت و استقامت بر اطاعت؛
17 . کمک و یاری برادران مؤمن؛
18 . صدقه دادن به نیابت و برای سلامتی امام؛
19 . انجام اعمال عبادی به نیابت از ایشان؛ از جمله زیارت و حجّ و نماز و قرائت قرآن و توسل و غیرهّ؛
20 . بزرگداشت اماکن و ایامی که به نام و یاد آن حضرت میباشد؛
21 . اظهار اشتیاق دیدار آن بزرگوار؛
22 . اهتمام و تصمیم قلبی بر یاری رساندن آن حضرت؛
23 . تجدید بیعت همیشگی و همه روزه به خصوص در روز جمعه؛
24 . قرائت دعاها و زیارات مربوطه: دعای سلامتی امام، دعای فرج، دعای اللّهم عرّفنی، دعای غریق، دعای عهد... .(1)
1) 45. کتابهای ادعیه و زیارت از جمله مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی.
وجود نجاتبخشی که همه ادیان الهی وعده دادهاند و ظهور آن منجی و امامی که همه انسانهای آزادیخواه و عدالت طلب جهان در انتظار اویند، قانون حتمی خداوندی است.(1)
او در زمانی خواهد آمد که همه از ظلم و ستم ظالمان به فغان آمده باشند و امید به هیچ کسی و هیچ جایی نداشته باشند.
او خواهد آمد و به کمک یاران خود، بساط ظلم و ستم را برمیچیند.
لکن برچیدن ظلم و فساد نیز به این سادگی نبوده؛ بلکه به جهاد و مبارزه سخت و بی امان و کشتن و کشته شدن نیاز دارد؛ لذا آنان که انتظار مهدی موعودعلیه السلام را میکشند، آنان که مشتاق یاری امام زمانعلیه السلام هستند، آنان که خواهان همراهی قائم آل محمّدعلیهم السلام هستند، آنان که میخواهند همانند عهد جاهلیت نمیرند، باید از هر لحاظ آماده باشند، خود را برای یک مبارزه سخت و پیگیر مهیا نمایند. چون یاران آن
1) 46. وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةًوَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»؛ سوره قصص، آیه 5.
دادگستر جهان باید دارای چنان ویژگیهایی باشند که تاب استقامت و پایداری در جهاد را داشته باشند.
به همین جهت است که وقتی حضرت ظهور میکنند، با یاران خود بر اصولی بیعت مینمایند؛ یعنی علاوه بر رعایت تمام احکام الهی، از واجبات و محرمات که بر عهده هر مسلمانی است، باید به مواردی که در زندگی اجتماعی اهمیت بیشتری دارد نیز عنایت خاصی بشود.
ان شاء اللَّه برخی از بندهای بیعتنامه یاران مهدیعلیه السلام که از کلام امیرمؤمنانعلیه السلام نقل شده است، را در این جزوه توضیح خواهیم داد:
مرحوم سید بن طاووس که از علمای بزرگ شیعه بوده، و به زیارت وجود مقدّس امام زمانعلیه السلام نیز مشرّف شده و تألیفات متعدد و گرانسنگی از او به جا مانده است، در کتاب «الملاحم و الفتن» خود به نقل از کتاب «الفتن» ابو صالح سلیلی مینویسد: حسن بن علی مالکی از ابونصر علی بن حمید رافعی چنین حدیث کرده که محمّد بن هیثم بصری از سلیمان بن عثمان نخعی، از سعید بن طارق، از سلمة بن أنس و او از أصبغ بن نباته حدیث کردند:
روزی امیر مؤمنانعلیه السلام مشغول خطبه بودند که ذکری از مهدیعلیه السلام و یاران ایشان و نامهای آنان فرمودند. ابو خالد حلبی (و شاید ابو خالد کابلی) به امام عرض کرد: ای امیرمؤمنان! ایشان را برای ما توصیف فرما.
امام علیعلیه السلام فرمود:
«آگاه باشید که او شبیهترین مردم به رسول خداصلی الله علیه وآله است، از جهت آفرینش و اخلاق و زیبایی! آیا میخواهید یاران او و تعدادشان را برایتان بیان کنم؟»
عرض کردیم: بفرمایید، ای امیرمؤمنان!
حضرت نیز از فرمایش پیامبر خداصلی الله علیه وآله و اینکه از آن حضرت شنیدم، ابتدا در مورد تعداد یاران مهدیعلیه السلام و اینکه هر کدام از چه شهری هستند و از هر شهری چند نفر هستند مفصّل بیان فرمود، تا اینکه به 313 نفر رسیدند.
آنگاه به بیان ویژگی یاران امام زمانعلیه السلام پرداخته، ایشان را چنین وصف کردند:
«گویا آنان را میبینم که قیافه و ظاهری همانند دارند، قد و اندازه یکی، جمال و زیبایی یکی، با پوششی واحد، مثل اینکه گمشدهای دارند که دنبال آن میگردند؛ همچنان حیران و سرگردان و متفکر هستند که مردی از پشت کعبه به سوی ایشان میآید که از نظر خلقت و اخلاق و زیبایی، شبیهترین فرد به رسول خداست.
این گروه به وی میگویند: آیا تو مهدی هستی؟
اینجاست که حضرت ظهور خود را اعلان میکنند و میفرمایند:
«آری منم مهدی»!
سپس به ایشان میفرماید:
بر چهل ویژگی و خصلت با من بیعت کنید، من هم ده شرط به شما میسپارم».
احنف میگوید که به امام علیعلیه السلام عرض کردم: ای مولای من! آن چهل خصلت چیست؟
امیرمؤمنانعلیه السلام شروع به شمارش و بیان بندهای تعهدنامه کرده و چنین فرمودند:
«یبایعون عَلی ألا یسرقوا، و لا یزنوا، و لا یقتُلوا، و لا یهتِکوا حریماً محرماً، و لا یسبُّوا مُسلماً، و لا یهجمُوا مَنزلاً، و لا یضرِبوا أحَداً الاّ بِالحقّ، و لا یرکبُوا الخَیل الهمالیج، و لا یتمنطقُوا بِالذَّهب، و لا یلْبِسوا الخَزّ، و لا یلبسُوا الحَرِیر، و لا یلبسوا النِّعالَ الصّرارة، و لا یخربُوا مَسجداً، و لا یقطَعوا طَریقاً، و لا یظلِمُوا یتِیماً، و لا یخِیفوا سَبیلاً، و لا یحْتَسبُوا مَکراً، و لا یأکُلوا مالَ الیتیمِ، و لا یفْسقُوا بِغُلامٍ، و لا یشربُوا الخَمرَ، و لا یخُونُوا أمانَةً، و لا یخلُفُوا العَهْدَ، و لا یحْبِسُوا طَعاماً مِنْ بُرٍّ أوْ شَعِیرٍ، و لا یقْتُلوا مُسْتأمِناً، و لا یتبِعُوا مُنْهَزماً، و لا یسْفِکُوا دَماً، و لا یجَهّزوا عَلی جَریحٍ، و یلبِسُونَ الخَشِنَ مِنَ الثِّیابِ، و یوَسِّدوُن التُّرابَ عَلَی الخُدُودِ و یأکُلونَ الشَّعِیرَ، و یرضونَ بِالقَلِیلِ، و یجاهِدُونَ فِی اللَّهِ حَقّ جهادِهِ،
و یشمُّونَ الطَّیبَ، و یکْرَهُونَ النَّجاسَةَ ...»؛(1)
اینگونه یاران امام مهدیعلیه السلام با ایشان بیعت میکنند:
دزدی و سرقت نکنند، مرتکب زنا نشوند، کسی را نکشند، حریم شخص محترمی را هتک نکنند، مسلمانی را سبّ و دشنام ندهند، به منزلی هجوم نبرند، کسی را جز به حقّ کتک نزنند، بر اسب و حیوانات ضعیف سوار نشوند، خود را به طلا نیارایند، لباس خز نپوشند، حریر نیز نپوشند، کفش باصدا به پا نکنند، مسجدی را خراب نکنند، راه را بر کسی نبندند، به یتیم ظلم نکنند، راهها را نا امن نکنند، مکر و حیله ننمایند، مال یتیم را به ناحقّ نخورند، با پسربچه فساد نکنند، شراب نخورند، در امانت خیانت نکنند، در عهد و پیمان تخلف نکنند، طعامی را احتکار نکنند، چه گندم یا جو، کسی را که به پناه آمده نکشند، شکست خورده و فراری را دنبال نکنند، به خونریزی نپردازند و خونی را به ناحقّ نریزند، بر مجروح حمله نکنند، لباس خشن بپوشند، خاک را متکای خود قرار دهند، غذای خود را نان جو قرار بدهند، به کم راضی و قانع باشند، در راه خدا آنطور که شایسته است جهاد کنند، بوی خوش استعمال کنند، از نجاست و پلیدی اجتناب نمایند ...».
1) 47. الملاحم و الفتن، سید بن طاووس، ص 154؛ جامع احادیث الامام المهدی، ج 4، ص 155؛ منتخب الاثر، فصل 2، باب 3.
اگرچه کلام و بیان پیامبر و امام معصومعلیهم السلام نور است و موجب احیای قلوب دل مردگان میباشد و خود شنیدن و خواندن و دیدن آن هم مؤثر و احیاگر است؛ لکن چون اغلب مخاطبان این جزوه با زبان عربی آشنایی لازم را ندارند، بهتر دیدیم در این قسمت به شرح و توضیح مختصر هر کدام از موارد این بیعتنامه بپردازیم.
البته با نگاهی اجمالی به بندهای بیعتنامه معلوم میشود که بیشتر مواد آن را معاصی و منکرات تشکیل میدهد؛ یعنی این کار را نکنند، آن کار را نکنند؛ شاید مراد این باشد که هر فردی اگر از گناه و معصیت دور باشد و قلب خود را صاف نماید، دلش خود به خود برای جلب و جذب نور و ایمان و رحمت پروردگار آماده میشود و زحمت چندانی نخواهد داشت؛ چون آنچه که قلب انسان را تاریک و او را از خداند متعال دور میکند، گناه است.
به هر حال سعی میشود در این جزوه، چنانچه به آیه قرآن و حدیثی در مورد مطالب عهدنامه دست یابیم، فقط برخی از آنها را آدرس و یا تذکّر دهیم و مطالعه مفصل و همه جانبه آن را به کتابهای مرجع که از بزرگان دین به ما ارث رسیده، ارجاع دهیم.
«یبایعون عَلی ألا یسرقوا»
یاران امام زمانعلیه السلام با آن حضرت بیعت میکنند که سرقت و دزدی نکنند. زیرا اموال هر کسی برای خودش محترم بوده، کسی حقّ تعرض به آن را ندارد. حرمت و احترام مال دیگران؛ چه مسلمان و چه غیر مسلمان، در دین اسلام به حدی است که رعایت آن در این بیعتنامه به عنوان اوّلین بند آن گوشزد شده و بر آن تعهد گرفته شده است.
همان طور که خود انسان محترم است، هر چه را هم که مربوط به او میباشد نیز محترم است؛ از آبرو، ناموس و مال و غیره؛ به گونهای که در حدیث وارد شده که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرموده است:
«مَنْ قُتِلَ دُونَ مالِهِ فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ الشَّهِیدِ»؛(1)
«هر که در راه حفظ مال خود کشته شود بمانند شهید است».
البته در ادامه نیز فرمودهاند که اگر من باشم آن را رها میکنم.
اگر جامعهای میخواهد جامعه مهدوی باشد، باید همه انواع دزدی و مال مردم خوری به ناحقّ برچیده شود؛ دزدی تنها به این نیست که فردی از دیوار کسی بالا برود، یا مخفیانه مال کسی را بردارد، یا کیف دیگری را بِرُباید؛ بلکه آن کسی هم که به زور و تزویر از کسی ربا میگیرد دزد است؛ کسی که با مکر و حیله مال مردم را حیف و میل
1) 48. اصول کافی، ج 5، ص 52؛ تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 6، ص 167؛ وسائل الشیعه، ج 15، ص 121.
میکند و یا بالا میکشد هم دزد است؛ آن که کلاهبرداری میکند هر چند در قالب قانونی و علنی، دزد است؛ آن که جنسی را چند برابر گرانتر میفروشد دزد است؛ کسی که جنس مورد نیاز مردم را احتکار میکند نیز دزد است؛ هرچند او را دزد نخوانند؛ که هر کدام به نوعی مال دیگران را به ناحقّ تصاحب میکند در صورتی که این مال حرمت خاصّی در دین مقدّس اسلام دارد.
لذا هیچ کسی حقّ ندارد به مال دیگران دست درازی کند و اگر کسی مرتکب آن شد، با جمع شدن همه شرایط آن، دست او باید قطع شود؛ چنان که آیه شریف میفرماید:
«وَالسّارِقُ وَالسّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیدِیهُما جَزَآءً بِما کَسَبا نَکالاً مِّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»؛(1)
«دست مرد دزد و زن دزد را، به کیفر عملی که انجام دادهاند، بعنوان یک مجازات الهی، قطع کنید! و خداوند توانا و حکیم است».
1) 49. سوره مائده، آیه 38.
«و لا یزنوا»
یاران حضرت مهدیعلیه السلام با ایشان بیعت میکنند که مرتکب خلاف و زنا نشوند. زنا به عنوان افحش الفواحش؛ یکی از بزرگترین و بدترین موارد گناه و فحشا است. گناه و زشتی این عمل آنقدر زیاد است که قباحت آن به لفظ «زنا» نیز سرایت نموده و بیان آن هم موجب شرمساری است و من به خدا پناه میبرم از اینکه این لفظ را بر زبان جاری کنم و یا از قلم بر کاغذ، ساری نمایم، و باید به خدا پناه برد از شرّ شیطان!
این عمل خلاف و شنیع گناهی نیست که بخواهیم در مورد آن توضیح دهیم. مفاسد دنیوی و عواقب اخروی این گناه، برای همه معلوم است، چه آثار فردی و چه آثار اجتماعی و خانوادگی آن؛ مطابق حدیثی که از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده، جهنمیان از بوی تعفّن چنین افرادی در عذاب خواهند بود.
کسی که ادعای انتظار و امید یاری امام زمانعلیه السلام را دارد؛ حتی به طرف چنین گناهی هم نزدیک نمیشود؛ چنان که آیه شریفه میفرماید:
«وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَی إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَسَآءَ سَبِیلاً»؛(1)
«و نزدیک زنا نشوید، که کار بسیار زشت، و بد راهی است»!
روایت از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده است:
زناکار در حالی که زنا میکند مؤمن نیست و دزد هم در حالی
1) 50. سوره اسرا، آیه 32.
که دزدی میکند مؤمن نیست؛ چون این گونه افراد وقتی به چنین عملی دست میزنند ایمان از وجودشان کنده میشود؛ آنطور که پیراهن از تن کنده میشود.(1)
یعنی در آن حال، کافر و مشرک است که خود از بزرگترین گناهان کبیره میباشد.
امام باقرعلیه السلام فرموده است:
«ما مِنْ عِبادَةٍ أَفْضَلَ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَفَرْجٍ»؛(2)
هیچ عبادتی نزد خدا بهتر از عفت شکم و عورت نیست.
حال اگر کسی مرتکب چنین گناه بزرگی شد، باید مجازات شود که طبق آیه شریفه، مکافات او چنین است:
«الزَّانِیةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لَا تَأْخُذْکُم بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْأَخِرِ وَلْیشْهَدْ عَذَابَهُما طَآئِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»؛(3)
«هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید؛ و نباید رأفت (و محبّت کاذب) نسبت به آن دو شما را از اجرای حکم الهی مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید! و باید گروهی از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده کنند»!
البته این حکم مخصوص افراد مجرد میباشد؛ یعنی اگر کسی دارای همسری باشد که میتواند از او استفاده و استمتاع کند؛ ولی با این
حال مرتکب زنا شود، حکم او اعدام (رجم و سنگسار) خواهد بود.
به هر حال این گناه مجازات مختلفی دارد؛ از جمله: سنگسار، تازیانه، تراشیدن سر، تبعید، اعدام، پنجاه تا هفتاد و پنج ضربه شلاق، که در هر مورد بسته به نوع و شخص آن با حکم قاضی خواهد بود.
دو نکته قابل توجّه:
نکته اوّل: در مورد کلمه «زنا» این است که گاه به نگاه نا محرم نیز زنا گفته میشود؛ یعنی یکی از گناهان چشم، زناست و آن موقعی است که نگاه آلوده و شیطانی به نامحرم کند و چشمچرانی نماید؛ چنان که از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده که نگاه به نامحرم تیری زهرآلود از تیرهای شیطان است که انسان را به دام میاندازد:
«النظر سهم من سهام ابلیس»؛(1)
و از عیسیعلیه السلام نقل است که فرموده:
«ایاکم و النظره فانها تزرع فی القلوب الشهوة و کفی بها لصاحبه فتنة»؛(2)
بپرهیزید حتی از یک نگاه نامحرم که تخم شهوت در دل میکارد، و همین برای فتنه صاحب آن کافی است.
نکته دوم: اینکه چرا به این گناه بزرگ و بسیار زشت در این عهدنامه اشاره شده است، شاید به این جهت باشد که خدای ناکرده و پناه بر خدا، در مواردی از زمانها و یا مکانها و یا دورهای از آخرالزمان خواهد رسید که این گناه شایع شده، آن را سبک بشمرند و افراد زیادی به آن آلوده شوند!
«و لا یقتُلوا»
یاران مهدی صاحب الزمانعلیه السلام با آن حضرت بیعت میکنند که کسی را به قتل نرسانند. البته واضح است که مراد از این کشتن، قتل به ناحقّ و قتل نفس محترم است، و مراد از آن، کشتن در جنگ و جهاد و یا کشتن قاتل به عنوان قصاص نیست؛(1)یعنی کسی که احترام جانش را خود از بین برده است، دیگری هم برای جان او احترام قائل نیست.
یکی از گناهان کبیره که خداوند به انجام دهنده آن وعده عذاب داده است، قتل نفس محترم است؛ یعنی کسی را به ناحقّ کشتن.
بنابراین اگر کسی مرتکب قتل فردی شد، باید کشته شود، آیه کریمه میفرماید:
«وَ لَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ مَن قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیهِ سُلْطَاناً فَلَا یسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنصُوراً»؛(2)
و کسی را که خداوند خونش را محترم شمرده، نکشید، جز بحق! و آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولیاش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم؛ اما در قتل اسراف نکند، چرا که او مورد حمایت است!
و در آیه دیگر هم به حرمت و هم به مجازات اخروی قتل عمدی اشاره دارد:
«وَمَن یقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً»؛(1)
و هر کس، فرد باایمانی را از روی عمد به قتل برساند، مجازاتِ او دوزخ است؛ در حالی که جاودانه در آن میماند؛ و خداوند بر او غضب میکند؛ و او را از رحمتش دور میسازد؛ و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است.
البته همان طور که از این چند آیه هم معلوم شد، قتل دارای انواعی است؛ مثل قتل عمدی، غیر عمدی، شبه عمد، خطایی و ...که هر کدام قانون و مقررات و شرایط و مجازات مربوط به خود را دارد که این جزوه گنجایش بحث از آن را ندارد.
1) 58. سوره نسا، آیه 93.
«و لا یهتِکوا حریماً محرماً»
اصحاب امام زمانعلیه السلام با آن حضرت بیعت میکنند که حرمت شخص محترمی را هتک نکنند.
بنا به اصطلاح جدید، ترور گاه فیزیکی است و زمانی شخصیتی، ترور فیزیکی به این است که فردی را با سلاح گرم یا سرد از پای درآورند و او را بکشند؛ امّا در ترور شخصیت، از اسلحه و عمل فیزیکی استفاده نمیشود؛ بلکه با زبان و سخنچینی و عیبجویی و توطئه و شایعه، کاری میکنند که حرمت و آبرو و حیثیت فردی لکهدار، یا شخصیت او از احترام بیفتد.
دستور اکید اسلامی این است که نباید حرمت کسی هتک شود؛ چه مسلمان چه غیر مسلمان، آبرو و حیثیت هر فردی محترم است و اگر کسی آن را رعایت نکند، مرتکب گناه کبیره شده است.
«وَالَّذِینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ بِغَیرِ ما اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَإِثْماً مُّبِیناً»؛(1)
«و آنان که مردان و زنان باایمان را به خاطر کاری که انجام ندادهاند آزار میدهند؛ بار بهتان و گناه آشکاری را به دوش کشیدهاند.
چون آبروی مؤمن همانند خون او محترم است، و از کعبه هم احترام بیشتری است.
1) 59. سوره احزاب، آیه 58.
هتک حرمت و آبروی دیگران را بردن، گاه به جهت مسائل اجتماعی یا سیاسی، بیشتر مورد توجّه و اهمیت قرار میگیرد و ممکن است زیاد هم اتفاق بیفتد. دو یا چند نفر رقیب که میخواهند مقامی را به دست بیاورند، یا دوست دارند موقعیتی را کسب کنند، یا در انتخابات شرکت کنند و خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهند، گاه برای اینکه رقیب خود را شکست دهند، به شایعه سازی و دروغ و تهمت و افترا و ترور شخصیت روی میآورند؛ یعنی آبروی یک فرد مسلمان محترم را درسطح یک منطقه یا استان و یا در کل کشور و جامعه ضایع میکنند که این از همه مهمتر و گناه آن هم از همه بیشتر و سنگینتر است.
«و لا یسبُّوا مُسلماً»(1)
منتظران ظهور قائم آل محمّدعلیهم السلام تعهد میدهند و بیعت میکنند که مسلمانی را سبّ و فحش و دشنام ندهند.
فحش و دشنام، گفتار رکیک و نامربوطی است که هیچ زبان پاک و هیچ دهان طاهری خود را به آن آلوده نمیکند، کاری است بسیار بیهوده که هیچ نفعی ندارد جز ضرر برای گوینده و شنوده که فردی با وسوسه و مکر شیطان، رذالت خودش را آشکار میکند.
منشأ هرگونه فحش و دشنام و هرزه گویی و بدزبانی، خباثت نفس و دنائت طبع است.(2)
خداوند متعال در آیه شریفه میفرماید:
«وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْمٍ کَذَلِکَ زَینّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَی رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَینَبِّئُهُم بِما کانُوا یعْمَلُونَ»؛(3)
(به معبودِ) کسانی که غیر خدا را میخوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اینچنین برای هر امّتی عملشان را زینت دادیم سپس بازگشت همه آنان به سوی پروردگارشان است؛ و آنها را از آنچه عمل میکردند، آگاه میسازد (و پاداش و کیفر میدهد).
وقتی میفرماید که به بت، فحش و دشنام ندهید، معلوم میشود که حرمت انسان چقدر است، چه رسد به انسان مسلمان و مؤمن.(1)
همان طور که گفته شد، فحش دادن فقط خباثت درونی خود فرد را عیان میکند و معلوم میشود که خود این فرد مشکل دارد، به همین جهت آن را یکی از گناهان کبیره شمردهاند.
از حضرت رسولصلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است:
بهشت حرام است بر هر فحش گوینده کم حیایی که پروا نکند از آنچه خود گوید و از آنچه به او گویند، چنین کسی را اگر تفتیش کنی از احوال او، یا ولد الزناست یا شیطان در نطفه او شریک شده است.(2)
همچنین نقل شده که فرمودند:
اهل دوزخ از دست چهار گروه در عذابند، یکی از آنان کسی است که پیوسته از دهانش چرک جاری است و این فردی است که در دنیا فحشگو بوده است.(3)
«و لا یهجمُوا مَنزلاً»
یاران امام زمانعلیه السلام متعهد میشوند که به منزل کسی بدون جهت هجوم نبرند؛ چرا که حریم خصوصی و چهار دیواری هر کسی؛ یعنی خانه شخصی هر فردی، جایی است که وقتی خود و خانوادهاش وارد آنجا میشوند، از هر لحاظ احساس آرامش، آسایش و آزادی میکنند، و این آرامش و آزادی در خانه تا موقعی که موجب تعارض با آزادی و آسایش سایر افراد جامعه و همسایگان نشود، باید برای همه محترم بوده، کسی حقّ عبور به حریم خصوصی و شخصی دیگری را نداشته باشد. شرع و قانون نیز این حقّ را به رسمیت شناخته، و از ورود افراد به خانه دیگران بدون اجازه صاحبخانه، منع کرده است.
البته ورود و هجوم به خانه دیگران نیز میتواند به گونههای متفاوتی باشد، گاه علنی است و گاه مخفی؛ گاهی به صورت دزدی و غارت است و گاهی برای آزار و اذیت؛ گاه از دیوار کسی بالا میروند و گاه ایجاد مزاحمت میکنند؛ گاهی برای نا امن کردن محیط خانه و خانواده است؛ و گاهی نیز عنوان غصب پیدا میکند، یعنی ممکن است کسی به زور و حیله و کلک بیاید و صاحب خانه را از خانه و یا از قسمتی از خانه بیرون کند و خود در جای او بنشیند و آن را اشغال نماید. تمام انواع و اشکالی که ذکر شد همه حرام و غیر مجاز است.
برای ورود به خانه هر کسی حتی نزدیکان و خویشان، ادب و آداب مخصوصی دارد که باید رعایت شود.
مثلاً در یکی از آیات شریفه قرآن میفرماید:
«یأَیها الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیوتاً غَیرَ بُیوتِکُمْ حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُواعَلَی أَهْلِها ذَلِکُمْ خَیرٌ لَّکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ * فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِیها أَحَداً فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّی یؤْذَنَ لَکُمْ وَإِن قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکَی لَکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ»؛(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! در خانههایی غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید؛ این برای شما بهتر است؛ شاید متذکّر شوید. * و اگر کسی را در آن نیافیتد، وارد نشوید تا به شما اجازه داده شود؛ و اگر گفته شد: «بازگردید!» بازگردید؛ این برای شما پاکیزهتر است؛ خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است.
مگر در موردی که بر اساس قانون و حکم دادگاه صالح، ضرورتی ایجاب کند.
1) 66. سوره نور، آیات 27 و 28.
«و لا یضرِبوا أحَداً الاّ بِالحقّ»
آزار و اذیت دیگران، چه با زدن آنان و یا به گونهای دیگر، کاری غیر انسانی و مذموم است. زدن با دست یا چوب یا هر چیز دیگری، اگر بدون جهت شرعی باشد، در حرمت آن هیچ شکّی نیست و هیچ طایفه و فرقهای از بنی آدم زدن کسی را تجویز نکرده و نمیکند.(1)در اخبار و روایات نیز از این عمل ناجوانمردانه نهی شده؛ مثلاً فرمودند: هر که مردی را تازیانه زند، حقّتعالی او را تازیانه از آتش خواهد زد.(2)
البته این رسم برخی از ناجوانمردان و افراد هرزه بعضی از محلههاست که گاه تکنفره یا چند نفره، بیجهت و بدون هیچگونه دلیل و علتی، به فرد یا افرادی اذیت و آزار میرسانند. گاه فقط برای سرگرمی و یا شوخی و خنده، ممکن است فردی را دوره کرده، او را کتک بزنند، کسی را مظلوم ببینند و به او ظلم کنند، یکی را غریب بیابند و او را بترسانند. که این گونه اعمال از حدّ انسانی خارج بوده، هیچ غیرتمندی آن را نمیپذیرد.
به هر حال، یار و یاور امام زمانعلیه السلام - او که قرار است بیاید تا ظلم و ستم را ریشه کن نماید و عدالت را در همه جا جاری فرماید - از چنین رفتاری به دور است و بیعت میکند که به کسی آزار و اذیت نرساند و یا کسی را کتک نزند که گناهی کبیره است و مجازات شدید دارد.
«و لا یرکبُوا الخَیل الهمالیج»
یکی از موارد بیعت نامه یاران امام زمانعلیه السلام با آن حضرت این است که بر حیوان لاغر و ضعیف سوار نشوند و بیش از طاقتشان، از آنها کار نکشند.
ملاحظه همین یک حکم و دستور کافی است که عمق توجّه شرع مقدّس اسلام به جایگاه حقوق بشر و حیوان را برای تمام جهانیان آشکار کند. در قرنی که به نام حقوق بشر، انواع ظلم و جنایات را بر ملّتهای مستضعف و مظلوم روا میدارند، به نام آزادی بشر، انواع جنگها و جنایتها را بر بشر جایز میشمرند، به جایگاه والای احکام مترقی اسلام پی میبریم که نه تنها حقوق تمام انسانها را محترم میداند (چه مسلمان و چه غیر مسلمان) بلکه حقوق حیوانات را هم متذکر میشود؛ حتی حقوق نباتات، از درخت و گیاه و محیط زیست را هم به بهترین وجه بیان میکند و آن را تحت حمایت خود میداند. مثلاً برای کاشتن یک درخت، چه ثوابها، و برای قطع درخت، چه توبیخها بر میشمرد و یا در رفتار و برخورد با حیوانات، بهخصوص حیوانات اهلی احکام خاصی برای انسان بیان کرده است. به همین جهت یاران صاحب الزمانعلیه السلام با ایشان بیعت میکنند که در استفاده از حیوانات، رعایت حال آنان را بکنند، بر حیوان لاغر و ضعیف؛ چه اسب و چه غیر آن سوار نشوند، بار اضافی بر آن حمل نکنند، به آب و غذا و استراحت آن نیز اهمیت بدهند.(1)
1) 69. حلیة المتقین، ص 413.
«و لا یتمنطقُوا بِالذَّهب»
یقیناً تمام احکام خداوند؛ چه اوامر و چه نواهی آن مطابق با مصالح و مفاسد واقعی و حکمتی است که در آن کارها و اعمال وجود دارد، چه ما برخی از آن مصالح را بدانیم یا ندانیم، بعضی از حکمتهای آنها را درک کنیم یا نکنیم، اگرچه ممکن است بر اثر پیشرفت علوم و تکنولوژی یا تحقیقات پزشکی، برخی از این حکمتها، بعد از قرنها برای بشر آشکار شده باشد که مثلاً فلان موضوع این مفسده و ضرر را دارد که حرام شده و یا فلان حکم به این سبب واجب شده که دارای این مصلحت و فایده بوده است؛ لکن علت واقعی احکام، این گونه برای بشر معلوم نخواهد شد؛ مگر اینکه خود شارع و یا معصوم بفرمایند.
استعمال طلا برای مرد نیز از این نمونه است، هر چند ممکن است برای استفاده آن برای مردها مضراتی را بگویند، لکن به هر حال، حکم اسلام این است که آرایش مرد به طلا و استعمال آن برای وی حرام است و نماز هم با آن باطل میباشد.
نه تنها استفاده و آرایش به طلا، بلکه پوشیدن لباس طلاباف هم برای مرد حرام است، وضو گرفتن در ظرفی که از طلا ساخته شده نیز صحیح نیست، غذا خوردن و آشامیدن از ظرف طلا نیز حرام است.
یکی از مسائل مطرح شده در رساله عملیه چنین است:
خوردن و آشامیدن از ظرف طلا و نقره و استعمال آنها حرام است، ولی استعمال آنها در زینت اتاق حرام نیست و نگاه داشتن نیز حرام نمیباشد.(1)
بنابراین کسی که منتظر امام زمانعلیه السلام است و میخواهد دست بیعت به آن حضرت بدهد، نباید لباسش و یا در دستش و یا به گردنش طلا باشد و یا کمربندش از طلاباشد و خود را با آن بیاراید؛ لذا با دوری از این کار، التزام و بیعت عملی خود را به اسلام و مهدی موعودعلیه السلام به نمایش میگذارد.
1) 70. توضیح المسائل امام خمینی، مسئله 226.
«و لا یلْبِسوا الخَزّ، و لا یلبسُوا الحَرِیر»
استفاده از نعمتهای خدادادی و آشکار نمودن نعمت، از جمله پوشیدن لباس خوب و تمیز و نو و زینت دادن خود، ستودنی و مستحب است.(1)لکن موضوع پوشش لباس، رنگ لباس، جنس لباس، نحوه پوشش، بلندی و کوتاهی آن، نازکی و ضخامت آن، همه و همه از مواردی است که هر کدام دارای پیام و مفهوم خاصی است که هم نشان دهنده هویت و شخصیت فرد است و از همه مهمتر نشانه عقیده و فکر اوست. رنگ و جنس و نحوه پوشیدن یک لباس و یا نوشته روی آن، ممکن است بیانگر طرز تفکّر خاصی یا القای شعار و یا تأیید گروهی و اعتراض به مذهب دیگری باشد. به هر حال لباس، در حدّ خودش نوعی پرچم است که همیشه بر افراشته میباشد و در مقابل دید همگان قرار دارد.
یک فرد مسلمان که عقیده به خدا دارد، پیرو امامان معصومعلیهم السلام و مقلّد احکام اسلامی است، نمیتواند هرگونه لباس که در جامعه وجود دارد را بپوشد، از هر جنسی استفاده کند، از هر رنگی در هر رده سنی بپوشد؛ بلکه هر کدام از آنها اقتضائاتی دارد. رنگ لباس یک فرد
1) 71. مرحوم علّامه مجلسی اوّلین باب کتاب حلیة المتقین را به موضوع آداب لباس و کفش اختصاص داده که خواننده محترم را به مطالعه آن دعوت میکنیم. در این باب به مطالب متنوعی اشاره شده؛ از جمله: فضیلت تجمّل و زینت کردن، لباسهای حرام، رنگ لباس، آداب لباس پوشیدن، لباس مخصوص زنان و کافران، آداب لباس نو دوختن و نو پوشیدن.
کهنسال با جوان و کودک فرق میکند، همان طور که جنس لباس زن و مرد با هم یکی نیست. به همین جهت در شرع مقدّس اسلام نیز مقرراتی وجود دارد.
یکی از محرمات برای مردان، پوشیدن لباس حریر و طلاباف است و اگر کسی با چنین لباسی نماز بخواند نمازش نیز باطل است. تقریباً تمام مراجع تقلید در رسالههای عملیه خود به این موضوع اشاره و حکم آن را بیان فرمودهاند که در اینجا یک مسئله از رساله امام خمینی(ره) که تقریباً مشترک بین همه توضیح المسائل مراجع است را ذکر میکنیم:
مسئله 834: لباس مرد نمازگزار باید ابریشم خالص نباشد و در غیر نماز هم پوشیدن آن برای مرد حرام است، و در چیزی که نماز در آن تمام نمیشود، مانند بند شلوار و عرقچین نیز به احتیاط واجب نباید از حریر خالص باشد.
با سند معتبر نقل شده است که حضرت رسول اکرمصلی الله علیه وآله به امیرمؤمنانعلیه السلام فرمود: یا علی! انگشتر طلا در دست مکن که زینت توست در بهشت، جامه حریر مپوش که آن پوشش توست در بهشت.
و در حدیث دیگر فرمود: جامه حریر مپوش که حق تعالی به سبب این در قیامت پوستت را به آتش میسوزاند.(1)
1) 72. حلیة المتقین، علّامه مجلسی، ص 22.
«و لا یلبسوا النِّعالَ الصّرارة»
در عبارت این بند از بیعتنامه میفرماید یاران امام زمانعلیه السلام بیعت میکنند که نعلین و کفش «صراره» به پا نکنند، در توضیح این صراره گفته شده:
«هی التی لها صریر؛ ای صوت اذا مشی الانسان فیها، و ینسب الیها ابوالقاسم بکر بن الفضل بن موسی النعالی الصراری روی عن مقدام بن داوود»؛(1)
نوعی نعلین و کفش بوده که هرگاه انسان با آن راه میرفت، صدایی از آن بلند میشد، از مقدام بن داوود نقل شده که این نسبت و نام را ابوالقاسم بکر بن فضل بن موسی نعال صراری داده است.
در یکی از آیات قرآن کریم در این زمینه آمده است:
«... وَلَا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ ما یخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»؛(2)
... و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینتِ پنهانیشان دانسته شود (و صدای خلخال که بر پا دارند به گوش رسد). و همگی به سوی خدا باز گردید ای مؤمنان، تا رستگار شوید.
در زمان قدیم چنان بوده و برخی با آن نعل و کفش که صدا میکرده، راه میرفتند، اکنون نیز نوع دیگری با ویژگیهای دیگری و حتی
صدای بیشتری، ولی با همان هدف و انگیزه وجود دارد، کفش پاشنهدار بزرگ و با صدای بلند که گاه از چندین متری، صدای آژیر آن به گوش میرسد؛ خصوصاً برای خانمها که بیشتر برای جلب توجّه و اعلان حضور چنین میکنند. این گونه اعمال و رفتار، بر خلاف تعهد و پیمانی است که هر مسلمانی با امام زمانعلیه السلام بسته است.
مسجدی را خراب نکردن(1)«و لا یخربُوا مَسجداً»
مسجد خانه خداوند متعال و محل عبادت بندگان خداست.(2)مسجد به جهت انتساب به خداوند و نیز انجام مراسم عبادی و معنوی، از تقدس خاصی برخوردار است و دارای آداب و ارزش فراوانی است که هر کسی وظیفه دارد آن را رعایت کند، طهارت آن را پاس دارد، از نجاست آن جلوگیری و در صورت وقوع، سریعاً نسبت به طهارت آن اقدام نماید.
عمران و آبادانی مسجد و خرابی آن، دو عنوانی است که در رابطه با مسجد مطرح است و در مقابل هم قرار دارند، در مورد آبادانی مسجد آیه شریفه میفرماید:
«إِنَّما یعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الأَْخِرِ وَأَقامَ الصَّلَواةَ وَآتَی الزَّکَواةَ وَلَمْ یخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَی أُولَئِکَ أَن یکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ»؛(3)
مساجد خدا را تنها کسی آباد میکند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده، و نماز را برپا دارد، و زکات را بپردازد، و جز از خدا نترسد؛ امید است چنین گروهی از هدایتیافتگان باشند.
1) 75. این بند از بیعت نامه به دو گونه ثبت شده: در یک نسخه «لا یخرجوا مسجداً» میباشد به این معنا که در مسجد، شورش و خروج و قیام نکنند و در نسخه دیگر، «لا یخربوا مسجداً» است، به این معنا که مسجدی را خراب نکنند.
2) 76. وَأَنَّ الْمَساجِدَ للَّهِِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً»؛ سوره جن، آیه 18؛ و نیز آیه 29 سوره اعراف.
3) 77. سوره توبه، آیه 18.
از اینکه از آبادانی مسجد به ایمان و عبادت و نماز و حضور در مسجد نام میبرد، معلوم میشود خرابی مسجد نیز به سبب عواملی است که در مقابل این اعمال قرار دارد؛ یعنی بیایمانی، عدم حضور در مسجد، رهاکردن و عدم اهمیت به مسجد، خالی گذاشتن آن و کمرنگ کردن نقش مسجد در زندگی اجتماعی، موجب خرابی مسجد میشود. لذا آیه دیگری از قرآن کریم میفرماید:
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَن یذْکَرَ فِیها اسْمُهُ وَسَعَی فِی خَرَابِها أُولَئِکَ ما کانَ لَهُمْ أَن یدْخُلُوها إِلَّا خَآئِفِینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْی وَلَهُمْ فِی الْأَخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ»؛(1)
کیست ستمکارتر از آن کس که از بردن نام خدا در مساجد او جلوگیری کرد و سعی در ویرانی آنها نمود؟! شایسته نیست آنان، جز با ترس و وحشت، وارد این (کانونهای عبادت) شوند. بهره آنها در دنیا (فقط)رسوایی است و در سرای دیگر، عذاب عظیم (الهی)!!
ظالمترین و ستمکارترین افراد، کسی است که از ذکر خدا در مسجد جلوگیری مینماید.
و چه تعبیر جالبی از امام خمینی(ره) که میفرمود: مسجدها سنگر است، باید سنگرها را پر کرد. اگر سنگر خالی شود، دشمن از همان نقطه نفوذ خواهد کرد.
بنابراین یار امام زمانعلیه السلام این سنگر را حفظ خواهد کرد، بر آبادی
1) 78. سوره بقره، آیه 114.
و عمران و نقش محوری آن میافزاید، از خرابی و خالی کردن آن جلوگیری میکند، و برای ساختن مساجد دریغ نمیورزد و مسجد ساخته شده را با مراسم عبادی خود و دیگر مومنان، آباد میکند.
و به همین جهت است که قرآن کریم، مشرکان و کافران را از نزدیک شدن به مسجد منع نموده و آیه شریفه کمی فرماید:
«ما کانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَن یعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدِینَ عَلَی أَنفُسِهِم بِالْکُفْرِ أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِی النّارِ هُمْ خالِدُونَ»؛(1)
مشرکان حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند در حالی که به کفر خویش گواهی میدهند! آنها اعمالشان نابود (و بیارزش) شده؛ و در آتش (دوزخ)، جاودانه خواهند ماند!
1) 79. سوره توبه، آیه 17.
«و لا یقطَعوا طَریقاً»
یکی از نمودهای امنیت اجتماعی که برای فرد فرد افراد جامعه و ادامه زندگی سالم، ضروری و حیاتی است، امنیت راهها، خیابانها و جادهها برای عبور و مرور راحت مردم میباشد.
اگر کسی یا کسانی، راه مسافران و کاروانیان را سد کند و با بستن راه فرار و چاره آنان، دار و ندار آنان را به یغما ببرد، یا آنان را بترساند، اسلام چنین کسی را مجرم نامیده و مجازات سختی برای وی، حتی اعدام و مرگ را پیشبینی کرده است و چنین اعمالی از کسی که خود را مسلمان میداند و یا بالاتر، خود را یاور امام زمانعلیه السلام به حساب میآورد بسیار بعید است.
البته بستن راه دیگران میتواند موارد و نمودهای گوناگونی داشته باشد که یکی از آنان بستن فیزیکی راه و جاده است یا جلوی مسافران و عابران را گرفتن است که مزاحمان خیابانی را میتوان نام برد.
نوع دیگری از راهبندان ممکن است مانع خیر شدن باشد(1)که آن هم اقسام زیادی دارد، گاهی کسی تصمیم بر کار خیری میگیرد، دیگری میآید و با یک کلمه او را منصرف میکند، کسی میخواهد به خانوادهای کمک کند، فردی امر به معروف و نهی از منکر نماید، جوانیمی خواهد کاری اجتماعی کند، امّا کسی میگوید مگر سرت درد میکند؟! تو را چکار به این کارها؟! یعنی از خودش کاری
1) 80. که در آیات شریفه قرآن به «صدّ عن سبیل اللَّه» معروف است.
برنمیآید، و یا حسادت میکند، دیگری هم که میخواهد در اجتماع مفید باشد و مشکلی را حل کند، با مانع تراشی و عیب و ایراد، جلوی کار او را میگیرد؛ کسی میخواهد به راه خدا بیاید، به خانه خدا بیاید، میخواهد از گذشته خود توبه کند، رفیقِ بد او مانع میشود، این میخواهد پیشرفت کند، دیگری از روی حسادت، جلوی او سدّ میشود.
به هر حال کسی حقّ ندارد جلوی راه حرکت و پیشرفت دیگری را سد کند و راه خیر او را ببندد.
«و لا یظلِمُوا یتِیماً»
از بدترین ظلمها و ستمها، ظلم به یتیم، و ستم به کسی است که سرپرستی ندارد. یتیم یعنی کودک و فرزندی که پدر و مادر یا یکی از آنان را از دست داده و در ظاهر پناهگاهی نداشته باشد.
و در مقابل، بهترین احسانها و زیباترین کمکها، یاری دادن به یتیم و دست نوازش بر سر آنان کشیدن است. چنین کاری انسانیترین کارها و عالیترین درجه محبت و شفقت نسبت به همنوع انسان میباشد که دارای ارزش و ثواب بسیار است و هر شخصی باید خود را ملزم به رعایت آن کند تا فرد یتیم به مرحلهای برسد که بتواند روی پای خود بایستد و خود را اداره نماید. احادیث روایت شده از پیامبر و امامان معصومعلیهم السلام و بزرگان دین در مورد یتیم و یتیمنوازی بسیار زیاد است و به آن تأکید شده که میتوان به کتب مربوطه مراجعه کرد.
توجّه به یتیم و سرپرستی از آن به قدری مهم است که خداوند متعال در قرآن کریم، بیتوجهی به آن را در حدّ تکذیب روز قیامت میداند و میفرماید:
«أَرَءَیتَ الَّذِی یکَذِّبُ بِالدِّینِ فَذلِکَ الَّذِی یدُعُّ الْیتِیمَ وَلَا یحُضُّ عَلَی طَعامِ الْمِسْکِینِ»؛(1)
آیا کسی که روز جزا را پیوسته انکار میکند دیدی؟ او همان کسی است که یتیم را با خشونت میراند، و (دیگران را) به اطعام مسکین تشویق نمیکند!
1) 81. سوره ماعون، آیه 1 تا 3.
و از جمله سفارشات لقمان به پسرش چنین است:
«یا بنی! کن للیتیم کالاب الرحیم»؛(1)
ای پسرم نسبت به بچه یتیم همانند پدری مهربان رفتار کن.
1) 82. بحارالانوار، ج13، ص 428.
«و لا یخِیفوا سَبیلاً»
راه مردم و محل عبور و مرور آنان را نا امن نکنند.
مسئله ناامنی راهها و ترساندن مسافران و مانع ایشان شدن، آنقدر مهم است که در این بیعتنامه این دومین بار است که به آن اشاره شده است. به همین جهت مجازات آن هم بسیار شدید است که آیه شریفه قرآن میفرماید:
«إِنَّما جَزَآؤُا الَّذِینَ یحارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَن یقَتَّلُوا أَوْ یصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ ینفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْی فِی الدُّنْیا وَلَهُمْ فِی الْأَخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ»(1)
کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمیخیزند، و اقدام به فساد در روی زمین میکنند، (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله میبرند،) فقط این است که اعدام شوند؛ یا به دار آویخته گردند؛ یا (چهار انگشت از) دست (راست) و پای (چپ) آنها، بعکس یکدیگر، بریده شود؛ و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایی آنها در دنیاست؛ و در آخرت، مجازات عظیمی دارند.
لذا قاطِعُ الطَّریق یا قُطّاعُ الطَّریق؛ یعنی کسانی که شمشیر بکشند یا اسلحه به دست بگیرند و جلوی مردم را سدّ کنند، هم به مجازات دنیوی میرسند و هم باید منتظر کیفر اخروی آن باشند.
1) 83. سوره مائده، آیه 33.
«و لا یحْتَسبُوا مَکراً»(1)
مکر و حیله؛ یعنی با پنهانکاری و زیرکی، کاری کند که به دیگری ضرر برساند، با خدعه و نیرنگ، اعمالی انجام دهد که دیگران را به غفلت و جهالت اندازد تا از این موقعیت، سوء استفاده کند. مکر و حیله با هیچ کسی خوب نیست به خصوص مکر با مسلمان؛ چرا که با مکر و حیله نمیتوان به جایی رسید.(2)
از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در این زمینه چندین حدیث وارد شده که جهت نورانیت مطلب، سه نمونه ذکر میشود. ایشان فرمودند:(3)
1 - المکر والخدیعة والخیانة فی النار؛
عاقبت مکر و خدعه و خیانت در آتش است.
2 - ملعون من ضارّ مؤمناً أو مَکَر به؛
ملعون است کسی که به مؤمنی ضرر برساند و یا با او مکر کند.
3 - لیس منّا من غشّ مسلماً أو ضرّه أو ماکَرَه؛
از ما نیست کسی که با مسلمانی غشّ و دغل کند، یا به او ضرر برساند و یا حیله به کار برد.
1) 84. در این عنوان نیز اختلاف است: یک جا «لا یحبسوا بَکراً» میباشد {نسخه الملاحم و الفتن سید بن طاووس} و در نسخه دیگر؛ یعنی در حیاة الامام مهدی «لا یحتسبوا مکراً» است.
2) 85. البته مکر در جبهه و جنگ با دشمنان موضوع دیگری است که برای پیروزی، میتوان از مخفی کاری و سیاست و حیله، آنان را غافلگیر کرد.
3) 86. نهج الفصاحه، کلمات رسول خداصلی الله علیه وآله.
«و لا یأکُلوا مالَ الیتیمِ»
از مظلومترین و نیازمندترین افراد جامعه، کودکی است که پدر و مادر خود، یا یکی از آنان را از دست داده باشد و نتواند، نه از خود و نه از اموالی که به وی ارث رسیده و متعلق به اوست نگهداری کند.
حمایت از یتیمی که از عقل کاملی برخوردار نیست و به حدّ بلوغ نرسیده و توان حفاظت از خود را ندارد، از ضروریترین و انسانیترین کارهاست. در حمایت و حضانت و سرپرستی از چنین شخصی همه افراد جامعه و حکومت؛ خصوصاً کسانی که به عنوان وصی، ولی، قیم و سرپرست یتیم، معین و انتخاب میشوند نسبت به آن مسؤولیت دارند.
حتی در آیهای از قرآن به طور مستقیم به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله خطاب میفرماید:
«فَأَمّا الْیتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ»؛(1)
حال که چنین است یتیم را تحقیر مکن.
نه تنها نباید به یتیم، ظلم و ستم کرد، و از او و اموال و دارایی او سرپرستی و نگهداری کرد، و از دستدرازی به آن خودداری نمود؛ بلکه باید او را تحت حمایت خود گرفت تا ناراحتیاش فقط غم از دست دادن پدر و مادر باشد نه چیز دیگری.
خوردن مال یتیم از گناهان کبیره و بزرگی است که خداوند متعال در
1) 87. سوره ضحی، آیه 9.
قرآن کریم و در آیات متعدد به آن وعده عذاب داده و از آن به خوردن آتش تعبیر نموده است:
«إِنَّ الَّذِینَ یأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیتامَی ظُلْماً إِنَّما یأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَسَیصْلَوْنَ سَعِیراً»؛(1)
«کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ستم میخورند، (در حقیقت،) تنها آتش میخورند؛ و بزودی در شعلههای آتش (دوزخ) میسوزند».
در آیه دیگر تهدید میفرماید که حتی به فکر خوردن مال یتیم و نزدیک شدن به آن هم نباشید:
«وَلَا تَقْرَبُوا مالَ الْیتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ حَتَّی یبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا الْکَیلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ....»؛(2)
«و به مال یتیم، جز به بهترین صورت (و برای اصلاح)، نزدیک نشوید، تا به حد رشد خود برسد! و حق پیمانه و وزن را بعدالت ادا کنید!...».
یک گناه و دو عقوبت:
از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمودند:
خداوند در خوردن مال یتیم، دو عقوبت قرار داده است: یکی اخروی که آتش است و دیگری دنیوی که دیگران نیز به یتیمان او ستم خواهند کرد؛ چنان که در آیه شریفه آمده:
«وَلْیخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیةً ضِعافاً خافُوا عَلَیهِمْ فَلْیتَّقُوا اللَّهَ وَلْیقُولُوا قَوْلًا سَدِیداً»؛(1)
«کسانی که اگر فرزندان ناتوانی از خود به یادگار بگذارند از آینده آنان میترسند، باید (از ستم درباره یتیمان مردم) بترسند! از (مخالفت) خدا بپرهیزند، و سخنی استوار بگویند».
و در جای دیگر ضمن برشمردن هفت گناه کبیره بزرگ، یکی از آنها را خوردن مال یتیم فرمودند.
خوانندگان محترم توضیحات بیشتر در این باره را میتوانند در کتاب گناهان کبیره شهید آیت اللَّه دستغیب مطالعه کنند.
1) 90. سوره نساء، آیه 9.
«و لا یفْسقُوا بِغُلامٍ»
در این بند از بیعتنامه آمده است: «و لا یفسقوا بغلام»؛ با هیچ جوانی فساد نکنند. به احتمال زیاد مراد از این گناه، همان همجنس بازی مردان با یکدیگر و لواط است که در هر دورهای به نحوی شیوع داشته و البته در همه ادیان الهی، حرام بوده و دارای مجازات دنیوی و عقوبت اخروی شدیدی میباشد.
یکی از جوامع گذشته که در انجام این عمل خلاف انسانی و حیوانی معروف بودند، قوم لوط است که خداوند متعال عمل آنان را به شدت تقبیح نموده و آن را نوعی اسراف قلمداد کرده و بالاخره آنان را در همین دنیا مجازات نموده است ، آیات شریفه در این زمینه چنین است که میفرماید:
«وَلُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفحِشَةَ ما سَبَقَکُم بِها مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعالَمِینَ»؛«إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَآءِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ»؛(1)
«و (به خاطر آورید) لوط را، هنگامی که به قوم خود گفت: «آیا عمل بسیار زشتی را انجام میدهید که هیچیک از جهانیان، پیش از شما انجام نداده است؟! آیا شما از روی شهوت به سراغ مردان میروید، نه زنان؟! شما گروه اسرافکار (و منحرفی) هستید»!
1) 91. سوره اعراف،آیه 80 و 81.
شما که میتوانید از راه قانونی و عقلی و شرعی وارد شوید و همسری برای خود انتخاب کنید، چرا بر خلاف طبیعت حرکت میکنید؟!
«أَتَأْتُونَ الذُّکْرَانَ مِنَ الْعالَمِینَ»؛ «وَتَذَرُونَ ما خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُم مِّنْ أَزْوَاجِکُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عادُونَ»؛(1)
«آیا در میان جهانیان، شما به سراغ جنس ذکور میروید (و همجنس بازی میکنید، آیا این زشت و ننگین نیست؟!) و همسرانی را که پروردگارتان برای شما آفریده است رها میکنید؟! (حقّاً) شما قوم تجاوزگری هستید»!
حال که چنین کردید و به هشدارهای ما توجّه نکردید و تهدیدهای ما را جدی نگرفتید، آماده عذاب باشید که امر ما میآید:
1 - «فَلَمّا جَآءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِیها سافِلَها وَأَمْطَرْنا عَلَیها حِجارَةً مِّن سِجِّیلٍ مَّنضُودٍ»؛(2)
«و هنگامی که فرمان ما فرا رسید، آن (شهر و دیار) را زیر و رو کردیم؛ و بارانی از سنگ [گِلمتحجر] متراکم بر روی هم، بر آنها نازل نمودیم...».
2 - «ثُمَّ دَمَّرْنا الْأَخَرِینَ»؛(3)
«سپس بقیه را نابود کردیم»!
3 - «وَأَمْطَرْنا عَلَیهِم مَّطَراً فَانظُرْ کَیفَ کانَ عقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ»؛(4)
«و (سپس چنان) بارانی (از سنگ) بر آنها فرستادیم؛ (که آنها را در هم کوبید و نابود ساخت) پس بنگر سرانجام کار مجرمان چه شد»!
در دوران معاصر نیز خصوصاً در کشورهای غربی و غیر اسلامی؛ اگرچه خود را متمدن و پیشرفته میدانند؛ لکن در این زمینه متأسفانه به ارتجاعیترین اعمال گذشتگان بر گشتهاند و کاری میکنند که حیوانات هم از آن ابا دارند.
به چند حدیث در این زمینه توجّه نمایید:
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«حرمة الدبر اعظم من حرمة الفرج، انّ اللَّه تعالی اهلک اُمة لحرمة الدبر و لم یهلک احداً لحرمة الفرج»؛(1)
«حرمت لواط از حرمت زنا بیشتر است؛ چرا که خداوند قومی را به سبب این گناه، هلاک و نابود کرده امّا برای زنا چنین نکرده است».
امام رضاعلیه السلام فرمودند:
«و اتّق الزنا و اللواط و هو اشدّ من الزنا (والزّنا اشدّ من اللواط) و هما یورثان صاحبهما اثنین و سبعین داء فی الدنیا و الاخرة»؛(2)
«از زنا دوری کنید و نیز از لواط که بدتر از زناست (و زنا نیز بدتر از لواط است)، همانا این دو گناه، هفتاد نوع مرض و عقوبت را برای کنندهاش باقی میگذارد، در دنیا و آخرت».
گناه لواط آنقدر مهم و کبیره است که حتی بسیاری از مقدمات آن هم به شدت تحریم شده؛ همانند: نگاه شهوتی به جوان و بوسیدن او، خوابیدن دو مرد عریان در زیر یک لحاف، ...
مجازات گناه لواط هم تقریباً سختتر و شدیدتر از زناست؛ یعنی باید آن دو نفر (فاعل و مفعول) کشته شوند، چه به وسیله شمشیر یا سنگسار کردن و یا زنده زنده در آتش سوزاندن و یا از بالای کوه با دست و پای بسته، پرت کردن.
البته به شرطی که چهار مرد عادل گواهی بدهند یا خودش اقرار کند.
شخص لواط کننده به قوم لوط ملحق میشود؛ حتی جسد او.(1)
همچنین فاعل نمیتواند بعداً با مادر یا خواهر یا دختر مفعول ازدواج کند؛ بلکه حرام ابدی میشود.(2)
1) 98. جلد یک گناهان کبیره شهید دستغیب، داستانی نقل میکند که در زمان امام، بعد از مردن و دفن چنین شخصی، قبر او را شکافتند و او را در قبرش ندیدند و امام فرمود جسد او را هم به قوم لوط ملحق کردند.
2) 99. از امام رضاعلیه السلام نقل شده است: هرکه با پسری لواط کند حدّش آن است که یا او را به آتش بسوزانند، یا دیواری بر سرش خراب کنند، یا شمشیری بر آن بزنند که کشته شود و خواهر و مادر آن پسر بر آن مرد حرام میشوند و در قیامت او را به حلق بکشند در کنار جهنّم، تا حقتعالی از حساب خلایق فارغ شود، پس او را در آتش اندازند، پس در هر طبقهای از طبقات جهنّم او را عذاب کنند تا به آخر طبقات جهنّم برسد. و لواط بدتر از زناست زیرا که حق تعالی امتی را به زنا هلاک نکرد و به لواط، شهری چند را هلاک کرد. {حلیة المتقین}
«و لا یشربُوا الخَمْرَ»(1)
در بین گناهان، کمتر موردی داریم که آیه شریفه قرآن به این صراحت، هم به نجاست و هم به حرمت آن تأکید و هم اشارهای به فلسفه حکم آن کرده باشد؛ چنان که در موضوع خمر در این آیات، هم میفرماید پلید و نجس است و هم امر میکند که از آن دوری کنید؛ چون این کار موجب کینه و عداوت و دوری از خدا و یاد او میشود. به آیه شریفه توجّه کنید:
«یأَیها الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّما الْخَمْرُ وَالْمَیسِرُ وَالْأَنصابُ وَالْأَزْلامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ * إِنَّما یرِیدُ الشَّیطنُ أَن یوقِعَ بَینَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَآءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیسِرِ وَیصُدَّکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَواةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ»؛(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! شراب و قمار و بتها و ازلام [نوعی بختآزمایی ]، پلید و از عمل شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید! شیطان میخواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهی اکید،) خودداری خواهید کرد؟!
همچنین درآیه219 سوره بقره بهکبیره بودن اینگناه تصریح کرده و فرموده:
«...یسَْلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنافِعُ لِلنّاسِ وَإِثْمُهُما أَکْبَرُ مِن نَّفْعِهِما...»؛
«درباره شراب و قمار از تو سؤال میکنند، بگو: «در آنها گناه و زیان بزرگی است؛ و منافعی (از نظر مادی) برای مردم در بردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است... .»
آثار سوء بهداشتی و اخلاقی این گناه بسیار فراوان بوده که هم روح و روان انسان و هم جسم و تن او را نابود میکند؛ شرابخواری مادرِ همه گناهان است؛ چون در حال مستی که عقل او از کار میافتد، ممکن است به هر کاری دست بزند. چه مفاسدی که در بدن به وجود میآورد، چه مضرّات اخلاقی که از بدزبانی و بداخلاقی، از انواع جنایتها و هتک حرمتها، کارهای غیر قانونی و غیر شرعی به هنگام مستی به وجود میآید.(1)
در این مورد روایات و احادیث فراوانی از معصومینعلیهم السلام در نجاست، حرمت و مذمت خوردن و لعن خورنده آن وارد شده که فقط به یک نمونه حدیث از پیامبر خداصلی الله علیه وآله اکتفا میکنیم:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
«لعن اللَّه الخمر و غارسها و عاصرها و شاربها و ساقیها و بایعها و مشتریها و آکل ثمنها و حاملها و المحمولة الیه»؛(2)
«خدا لعنت کرده است شراب را، و غرس کننده درخت آن را و سازنده و تهیه کننده آن را و خورنده آن را، و ساقی آن را، و فروشنده آن را، و خریدار آن را، و خورنده پول آن را، و حمل کننده آن را، و آن که شراب برای او حمل میشود را»!
در برخی دیگر از احادیث آمده است:
شرابخوار به بهشت وارد نمیشود.
به چنین شخصی نباید سلام کرد.
هر که شراب بخورد و تا فاصله چهل روز بعد از آن بمیرد، بتپرست مرده است.
نشستن و غذا خوردن در سفرهای که شراب گذاشتند و یا قرار است بعداً در آن شراب بخورند نیز حرام است.
هرکه شراب بخورد تا چهل روز نمازش مقبول نیست(1)و اگر بمیرد و در شکمش از شراب چیزی باشد، بر خدا لازم است که بخوراند به او از چرک شکم زناکاران را که در جهنم جوشانده باشند... .(2)
مراجع تقلید نیز تماماً در رسالههای خود این مسئله را بیان کردند و هیچ رسالهای را نخواهید دید که از این حکم خالی باشد:
مسئله: شراب و هر چیزی که انسان را مست کند؛ چنانچه به خودی خود روان باشد، نجس است... .
«و لا یخُونُوا أمانَةً»
اگر کسی به دیگری اعتماد کند و چیزی را به رسم امانت به وی بسپارد، باید در حفظ آن بکوشد. امانتداری و خیانت نکردن در آن، یکی از دستورات اسلامی است که یک انسان مسلمان لازم است نسبت به همه رعایت کند؛ چه برای مسلمان و چه برای غیر مسلمان، هیچ استثنایی ندارد، همان طور که در آیه شریفه نیز به آن اشاره شده است:
«إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُکُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلَی أَهْلِها...»(1)
خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحبانش بدهید!... .
و پیامبر ما نیز حتی از قبل از بعثت و در بین مشرکان، به جهت راستی و درستی کردار و امانت داری، به «محمّد امین» معروف بود و هر که؛ حتی مشرکانی که دین و مذهب او را قبول نداشتند نیز هر چیز باارزشی داشتند به وی میسپردند.
آری هر امانتی را باید به صاحب آن بازگرداند، چه امانت مادی و چه معنوی، چه امانت مردم و چه امانت خدا و رسولش و امانت امامت.
«إِنّا عَرَضْنا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبالِ فَأَبَینَ أَن یحْمِلْنَها وَأَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَها الْإِنسانُ إِنَّهُکانَ ظَلُوماً جَهُولًا»؛(2)
«ما امانت (تعهّد، تکلیف، و ولایت الهیه) را بر آسمانها و زمین
و کوهها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسیدند؛ امّا انسان آن را بر دوش کشید؛ او بسیار ظالم و جاهل بود، (چون قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد)!
و لذا در هیچ امانتی نباید خیانت کرد:
«یا أَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ»(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به خدا و پیامبر خیانت نکنید! و (نیز) در امانات خود خیانت روا مدارید، در حالی که میدانید (این کار، گناه بزرگی است)!
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند:
«أدِّ الامانة الی مَن ائتمنک ولا تخُن مَن خانک؛(2)
امانتداری کن نسبت به آنکه با تو امانت داری کرده، و خیانت نکن؛ حتی نسبت به کسی که به تو خیانت کرده است».
و در جای دیگر فرمودند:
«لا ایمان لمن لا أمانة له؛
کسی که امانت دار نیست ایمان ندارد».
همچنین فرمود:
«المکر والخدیعة والخیانة فی النار»؛(3)
«عاقبت مکر و نیرنگ و خیانت، دخول در آتش است».
«و لا یخلُفُوا العَهْدَ»
یاران امام زمانعلیه السلام با آن حضرت بیعت میکنند که به عهد و پیمانها پایبند باشند و در آن تخلف نکنند.
از اینکه میگوید با هیچ عهدی مخالفت نکند و هیچ پیمانی را نشکند، معلوم میشود که عهد و پیمانها، انواع و اقسامی دارد، به این صورت که گاه انسان با مردم عهد و پیمان میبندد، گاه با خودش و گاه نیز با خدای خودش.
عهد انسان با خداوند که مهمترین عهدها میباشد، همان عهدی است که خدا از انسانها برای عبادت و پرستش اخذ کرده است:
1 - «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلَی شَهِدْنا أَن تَقُولُوا یوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ»؛(1)
و (به خاطر بیاور) زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خویشتن ساخت؛ (و فرمود: ) «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آری، گواهی میدهیم!» (چنین کرد مبادا) روز رستاخیز بگویید: «ما از این، غافل بودیم؛ (و از پیمان فطری توحید بیخبر ماندیم)»!
2 - «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیکُمْ یابَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ
1) 111. سوره اعراف، آیه 172.
لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِی هذا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ»؛(1)
آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید، که او برای شما دشمن آشکاری است؟! و اینکه مرا بپرستید که راه مستقیم این است؟!
و در آیات متعددی ضمن یادآوری این عهد و پیمان، نقض و شکستن آن را به شدت تقبیح و بر آن وعده عذاب میدهد:
«الَّذِینَ ینقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِوَیقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یوصَلَ وَیفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولَئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ»؛(2)
فاسقان کسانی هستند که پیمان خدا را، پس از محکم ساختن آن، میشکنند؛ و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند، قطع نموده، و در روی زمین فساد میکنند؛ اینها زیانکارانند.
انسان گاه با خودش هم عهد میبندد؛ کار خلافی کرده عهد میکند که دیگر آن را انجام ندهد؛ گناهی مرتکب شده با خودش پیمان میبندد که دیگر سراغ آن نرود. در این گونه موارد وجدان این شخص است و خودش و خدایش که چگونه عهد و پیمان خود را پاس بدارد. اگر کسی باشد که از هویت و شخصیت بالا و محکمی برخوردار است حتماً بر سر قول و قرار خود خواهد ایستاد؛ امّا اگر فردی سست اراده
باشد، و از ایمان قوی برخوردار نباشد، باکی ندارد که قرار خودش را زیر پا بگذارد.
لکن آنچه که ظاهراً از همه مهمتر است و نمود بیشتری دارد، پیمان شکنی با مردم است؛ آنگاه که با کسی قراری میگذارد باید سر قرار حاضر شود.
هر کسی یا باید وعدهای نگذارد، که اگر وعده داد باید به وعدهاش وفا نماید؛ و هر فردی یا باید با کسی عهد و پیمان نبندد که اگر پیمان بست باید بر سر پیمانش بایستد. وعده و عهد وپیمان، یک قرارداد دو طرفه است که باید هر طرف به طرف مقابل خود احترام بگذارد؛ اگر به وعدهها عمل نشود هیچ کسی به دیگری اعتماد نمیکند؛ به هیچ قول و قراری اطمینان نخواهد شد؛ هیچ امیدی به زندگی سالم اجتماعی نخواهد بود؛ کسی نمیداند فردایش چه میشود، ارتباط با دیگران چگونه خواهد شد. به همین جهت فرمودهاند همه باید به عهد و پیمان خود پایبند باشند و کسی حقّ خُلف وعده ندارد. آیه شریفه در این زمینه میفرماید:
«یا أَیها الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ...»؛(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! به پیمانها (و قراردادها) وفا کنید!...
صریحاً امر مینماید که اگر مؤمن هستید به عهد خود وفا کنید و لذا در آیه دیگری وفای به عهد یکی از صفات متقین و پرهیزکاران شمرده
1) 114. سوره مائده، آیه 1.
شده است.(1)و حتی نسبت به دشمنان نیز تأکید شده است.(2)
در این زمینه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند:
1 - «... ولاتواعِدْ عَلی أخیکَ مَوْعِداً فَتُخْلِفَهُ؛(3)
با برادر دینیات وعدهای نگذار که از آن تخلف کنی».
2 - «اَلْعِدَةُ دَینٌ، وَیلٌ لِمَنْ وَعَدَ ثُمَّ أَخْلَفَ، وَیلٌ لِمَنْ وَعَدَ ثُمَّ أَخْلَفَ، وَیلٌ لِمَنْ وَعَدَ ثُمَّ أَخْلَفَ.(4)
وعده نوعی دین و تعهد است، وای بر کسی که وعده دهد و سپس خلف وعده نماید، وای بر کسی که وعده دهد ولی خلف وعده نماید، وای بر کسی که وعده دهد ولی خلف وعده نماید!
3 - «مَنْ کانَ یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ فَلْیفِ إِذَا وَعَدَ»؛(5)
هرکسی به خدا و روز قیامت ایمان دارد باید به وعدهای که میدهد عمل نماید.
به این حدیث امام صادقعلیه السلام نیز توجّه کنید که فرموده است:
«عِدَةُ الْمُؤْمِنِ أَخاهُ نَذْرٌ لا کَفَّارَةَ لَهُ فَمَنْ أَخْلَفَ فَبِخُلْفِ اللَّهِبَدَأَ وَلِمَقْتِهِ تَعَرَّضَ وَذَلِکَ قَوْلُهُ یا أَیها الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ»؛(6)
وعده دادن مؤمن به برادر ایمانیاش، مانند نذری است که کفاره ندارد، هر که خلف وعده کند به تخلف از خدا آغاز
کرده و به دشمنی او درآویخته و چنین است سخن خداوند که فرمود: «ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا سخنی میگویید که عمل نمیکنید؟! نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمیکنید!».(1)
1) 121. اصول کافی، باب خلف وعده، ج 5، ص 347.
«و لا یحْبِسُوا طَعاماً مِنْ بُرٍّ أوْ شَعِیرٍ»
امنیت غذایی یکی از مهمترین مؤلّفههای هر جامعهای است. شکم گرسنه را چیزی جز غذای مناسب نمیتواند جواب دهد و هیچ چیزی نمیتواند جایگزین آن شود؛ نه با پول و مقام میتوان شکم گرسنه را سیر کرد، و نه با زور و سلاح. مواد غذایی روی زمین هم نه اینکه محدود باشد بلکه خداوند متعال که روزی رسان همه خلایق، از انسان و حیوان و چرنده و پرنده است،(1)برای همه آنها به اندازه لازم فراهم نموده است؛ لکن در این بین ممکن است برخی افراد پیدا شوند که حقّ و روزی سایر افراد را مانع شده و انبار و احتکار نمایند که این گناهی بس بزرگ بوده، بلکه اعلان جنگ با خداست.
لذا در یک جامعه انسانی؛ بخصوص اسلامی، هر کسی وظیفه دارد که هم در تولید مواد غذایی تلاش و کوشش کند و هم در توزیع و جلوگیری از احتکار و انبار آن، مردم را از نگرانی و ناامنی غذایی برهانند.
1) 122. وَما مِن دَآبَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُها وَیعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَمُسْتَوْدَعَها کُلٌّ فِی کِتابٍ مُّبِینٍ»هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداست! او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را میداند؛ همه اینها در کتاب آشکاری ثبت است! [در لوح محفوظ، در کتاب علم خدا]؛ سوره هود، آیه 6.
«و لا یقْتُلوا مُسْتأمِناً»
مسئله امان دادن و پناهندگی، یکی از مصادیق عهد و پیمان است که به جهت اهمیت آن به طور مستقل در این بیعتنامه به آن پرداخته شده است. اگر کسی به علت ترس از دشمن یا برای تحقیق و یا هر نوع مشکل دیگری به شما مراجعه و پناه بیاورد، بزرگواری و کرم شما را قبول کرده، به شما اطمینان نموده و خود را در اختیار شما قرار بدهد، شما نیز باید به حسن اعتماد وی پاسخ داده، او را از هر لحاظ در پناه خود بگیرید.
در این مورد آیه شریفه میفرماید:
«وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یعْلَمُونَ»؛(1)
و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (و در آن بیندیشد)! سپس او را به محل امنش برسان، چرا که آنها گروهی ناآگاهند!
این یکی از اصول انسانی و حقوق بشری است که اسلام نیز آن را امضا نموده و بر آن مهر تأیید زده است.
1) 123. سوره توبه، آیه 6.
«و لا یتبِعُوا مُنْهَزماً»
هر بازی و هر کاری، مقرراتی دارد و دارای ضوابط وقواعد مخصوص به خود است؛ همان طور که صلح و آشتی دارای قانون و مقررات است، جنگ و کشتار هم قواعد خاصی دارد که همه به آن پایبندند؛ مانند نحوه شروع جنگ، زمان و مکان جنگ، محدوده آن، حقوق اسیران و مجروحان، کودکان و زنان،...
در زمانهای قدیم به این موارد اهمیت زیادی میدادند؛ یعنی اگرچه مردها با هم جنگ داشتند؛ امّا به زنان و کودکان کاری نداشتند، یا اگر در میدان نبرد به رزم و کشتار میپرداختند، امّا آنگاه که جنگ پایان میپذیرفت، دیگر شمشیر را کنار میگذاشتند، اگرچه در این زمان و با این سلاحها و موشکها و بمبها، آن قواعد هم به هم خورده و کوچک و بزرگ، و زن و مرد نمیشناسد.
یکی از این قواعد و مقررات در جنگ این است که اگر فردی شکست خورد و پشت به میدان کرد و فرار نمود و از کرده خود پشیمان شد، دیگر به تعقیب او نرود؛ البته پر واضح است که به شرطی که قصد مکر و حیله و یا تجدید قوا و حمله مجدّد نداشته باشد.
«و لا یسْفِکُوا دَماً»
«سَفک دَمْ» یعنی خونریزی کردن؛ در یکی از بندهای این بیعت نامه اشاره شد(1)که کسی حقّ ندارد فردی را بی جهت به قتل برساند، در اینجا نیز چنین میفرماید که نباید خونی را بی جهت بریزند و یا خونریزی کنند. ظاهراً مراد از اوّلی، قتل و کشتن عادی و عمدی و بیدلیل در جامعه است و مقصود از دومی، کشتن و خون ریختن در جنگ میباشد؛ یعنی اگرچه میدان جنگ، جنگ است و بحث کشتن وکشته شدن مطرح است؛ ولی همانجا هم نباید انسان مسلمان به گونهای رفتار کند که خُلق و خوی خونریزی پیدا کند(2)و یا از اینکه کسی را میکشد و خونی را میریزد لذت ببرد.(3)
از امام علیعلیه السلام نقل شده که در جنگ و هنگام کشتن دشمن، تا چند پشت و نسل او را هم میدید که آیا مسلمان و مؤمنی به وجود خواهد آمد یا نه، آنگاه او را میکشت.
1) 124. در عنوان «آدمکشی نکردن» صفحه 56.
2) 125. چنان که فرشتگان خدا هنگام خلقت انسان، یک روی سکه را دیدند و گفتند: «...قالُوا أَتَجْعَلُ فِیها مَن یفْسِدُ فِیها وَیسْفِکُ الدِّمآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لَا تَعْلَمُونَ»؛ «... فرشتگان گفتند: «پروردگارا!» آیا کسی را در آن قرار میدهی که فساد و خونریزی کند؟! {زیرا موجودات زمینی دیگر، که قبل از این آدم وجود داشتند نیز، به فساد و خونریزی آلوده شدند. اگر هدف از آفرینش این انسان، عبادت است،} ما تسبیح و حمد تو را به جا میآوریم، و تو را تقدیس میکنیم». پروردگار فرمود: «من حقایقی را میدانم که شما نمیدانید». سوره بقره، آیه 30.
3) 126. و فرشتگان نیز در ابتدای خلقت انسان، همین خوی برخی از افراد را در نظر داشتند که به خداوند عرض کردند: میخواهی کسانی را خلق کنی که خونریزی میکنند؟ و خدا فرمود خودم بهتر میدانم: «... أَتَجْعَلُ فِیها مَن یفْسِدُ فِیها وَیسْفِکُ الدِّمآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لَا تَعْلَمُونَ»؛ سوره بقره، آیه 30.
«و لا یجَهّزوا عَلی جَریحٍ»
همان طور که در پیشتر گفته شد(1)هر کاری از جمله جنگ و مبارزه دارای قانون مخصوص خود است. یکی از مقررات انسانی و اسلامی در جنگ این است که به اسیر نباید ظلم کرد، به مجروح که او هم به نوعی اسیر است نباید آزار و اذیت رساند، کسی که با پیکری نیمه جان در گوشهای افتاده است، حمله به چنین شخصی از جوانمردی به دور است. و یا اگر دست از حمله برداشتند و یا توان ندارند، رحم و فتوت و جوانمردی اقتضا میکند که به او حمله نشود.
همان طور که امام علیعلیه السلام به فرماندهان و سربازان خود چنین توصیههایی را میفرمود.(2)
و یاران امام زمانعلیه السلام نیز بیعت میکنند و تعهّد میسپارند که از این قانون تبعیت نمایند.
1) 127. در عنوان: «شکست خورده را تعقیب نکردن».
2) 128. آغازگر جنگ نباشند، آنگاه که دشمن شکست میخورد به دنبال فراری نروند، به مجروحان حمله نکنند و آنها را نکشند، وارد خانهای نشوند، از مال مردم چیزی نگیرند جز آنچه که در لشکرگاه باشد، به زنان متعرض نشوند، کشتهها را مُثله و قطعه قطعه نکنند، لباس از تن کشتهها در نیاورند و ایشان را لخت و عریان نکنند...؛ اصول کافی، ج 5، ص 38؛ امالی شیخ مفید، ص 59؛ تحف العقول، ص 290، نهج البلاغه، نامه 14؛ غیبت نعمانی؛ الاختصاص، ص 95؛ موسوعه امام علیعلیه السلام.
«و یلبِسُونَ الخَشِنَ مِنَ الثِّیابِ»
برخی از افراد همین که کمی دچار سختی و مشکل میشوند، میگویند امام ظهور کند تا ما راحت شویم و زندگی مرفهی داشته باشیم! فکر میکنند امام که بیایند از همان ابتدا همه چیز آماده است و میگویند بفرمایید! خیر، حضرت که ظهور بفرمایند تازه اوّل جنگ و جهاد است، تازه مبارزه سخت و بیامان شروع میشود، آنقدر باید فداکاری کرد، آنقدر باید سختی کشید، آنقدر باید مرارت چشید که ظالمان و ستمگران سر جایشان بنشینند.
نظیر همین مطلب را یکی از یاران امام صادقعلیه السلام به نام معلی بن خُنیس، به گونه دیگری با آن حضرت مطرح کرده و میگوید که به امام عرض کردم: ای کاش حکومت به دست شما میافتاد و ما هم به عیش و نوشی میرسیدیم، امام صادقعلیه السلام فرمود:
«وَ اللَّهِ لَوْ کَانَ هَذَا الأَمْرُ إِلَینَا لَمَا کَانَ إِلَّا أَکْلُ الْجَشِبِ و لُبْسُ الْخَشِنِ»؛(1)
«به خدا قسم اگر این امر و حکومت به دست ما بود چیزی جز غذای خشک و لباس خشن نبود»!
و نیز در بیانی دیگر مفضّلبن عمر میگوید که هنگام طواف در خدمت امام صادقعلیه السلام بودم، حضرت نگاهی به من کردند و فرمودند: چه شده تو را مغموم و رنگپریده میبینم؟ گفتم: فدایتان شوم! بنی عباس را میبینم با این امکانات و سلطنت و جبروت، کاش این
1) 129. بحارالانوار، ج 52، ص 341.
برنامهها برای شما بود و ما هم در کنار شما بودیم. حضرت فرمودند:
«یا مُفَضَّلُ أَمَا لَوْ کَانَ ذَلِکَ لَمْ یکُنْ إِلَّا سِیاسَةُ اللَّیلِ و سِیاحَةُ النَّهَارِ و أَکْلُ الْجَشِبِ و لُبْسُ الْخَشِنِ شِبْهَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ و إِلَّا فَالنَّارُ فَزُوِی ذَلِکَ عَنَّا فَصِرْنَا نَأْکُلُ و نَشْرَبُ...»؛(1)
«ای مفضّل! بدان که اگر چنین بود، چیزی جز بیداری در شب، فداکاری در روز، غذای خشک و لباس خشن نبود، همانند زندگی امیرالمؤمنینعلیه السلام که اگر غیر از این باشد آخرش آتش است. امّا اکنون این امور از ما دور است، خوب میخوریم، و خوب مینوشیم...».(2)
به همین جهت و برای آمادگی یاران امام زمانعلیه السلام به سختیهای زمان ظهور، با ایشان بیعت میشود که خود را از تن پروری و راحتطلبی دور بدارند، و غذای چرب و شیرین و لباس نرم را کنار بگذارند.
1) 130. بحارالانوار، ج 52، ص 360.
2) 131. شبیه همین حدیث را یکی دیگر از اصحاب به نام عَمرو بن شمر نیز نقل کرده است. که امام فرمودند: «لاَ تَبْکِ یا عَمْرُو نَأْکُلُ أَکْثَرَ الطَّیبِ و نَلْبَسُ اللَّینَ و لَوْ کَانَ الَّذِی تَقُولُ لَمْ یکُنْ إِلَّا أَکْلُ الْجَشِبِ و لُبْسُ الْخَشِنِ مِثْلَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍعلیه السلام و إِلَّا فَمُعَالَجَةُ الْأَغْلاَلِ فِی النَّارِ»؛ بحارالانوار، ج 52، ص 360.
«و یوَسِّدوُن التُّرابَ عَلَی الخُدُودِ»
اینکه انسان خاک را متکای خود قرار دهد و یا سر خود را روی زمین بگذارد، تعبیر دیگری از ساده زیستی است، و چنانچه بخواهند نهایت سادگی زندگی کسی را و پایین بودن سطح آن را تعبیر کنند، میگویند فلانی خیلی خاکی است.
این خاکی بودن، انسان را به یاد تعبیر رسول خداصلی الله علیه وآله در مورد امیرمؤمنانعلیه السلام میاندازد که به جهت زندگی ساده، روی زمین خوابیدن، و زیاد سجده کردن، به آن حضرت لقب «ابو تراب» را دادند. او در حالی به کمترین امکانات قناعت کرد که در همان زمان، دیگرانی مانند معاویه بودند که در کاخهای آن چنانی به زندگی اشرافی میپرداختند.
اینکه خاک را متکای خود قرار دهد؛ یعنی لازم نیست حتماً روی تشکهای گرم و نرم بخوابد، قالیها و فرشهای رنگارنگ ضرورتی ندارد، وقتی انسان میتواند با وسایل ابتدایی و ساده هم، زندگی آرام و بیدردسری داشته باشد چرا خود را و عمر خود را و زندگی و آسایش خود را برای به دست آوردن وسایل مادی زندگی از دست بدهد؟!
یاد بیاوریم فرمایش آن امام عزیز و خمینی بزرگ را که همگان را نصیحت میکرد و میفرمود «زی طلبگی» داشته باشید؛ یعنی همانند یک طلبهای که تازه از شهر و دیار خود کوچ میکند و به حوزه علمیه وارد میشود، غیر از چند کتاب و یک دست لباس و چند ظرف و گلیم و پتو چیز دیگری ندارد و هیچ تعلقی به دنیا نسپرده است.
و او که خود رهبر میلیونها مسلمان و آزاده سراسر جهان بود، او که میلیاردها پول و ثروت در اختیارش بود و اگر اراده و اشاره میکرد، جانها بود که نثارش میشد، پیش از همه و بیش از همه به این نصیحت عمل کرد و زی طلبگی خود را کنار نگذاشت و به حداقل امکانات اکتفا نمود. درود خدا بر او و یادش به خیر باد!
همو که قلمی را بر روی کاغذ لرزاند و هزاران جانِ شهادت طلب را به سوی جبههها روان ساخت تا خون خود را پای درخت اسلامِ عزیز جاری سازند. او که بیانش حکایتگر سیره رسول اللَّهصلی الله علیه وآله بود و رفتارش تصویرگر گفتار ائمه دینعلیهم السلام. قلم و بیان آن مدافع راستین اسلام عزیز، ابّهت دو اَبَر قدرت را تا قیام قیامت شکست. فرهنگ جهاد و شهادت را زنده نمود، نقش خون را از بستر خفته ملتها بیدار ساخت، و فریاد بلند آزادی ملتها را سر داد که ای آزادیخواهان جهان! اگر مصلحی در راه است باید خود را آماده ساخت و باید خود را برای حکومت آن عدل مجسّم مهیا نمود.
الحق و الانصاف یک منادی امامِ زمانی بود که خود را برای پا در رکاب بودن آقا آماده ساخت و جامعه اسلامی را از خواب غفلت بیدار کرد و نام عزیز زهراعلیهما السلام را در اذهان زنده ساخت. به امید روزی که مأمومین آن امام، همانند او خودساخته شوند و در رکاب امام عصرعلیه السلام قیام نمایند.
«و یأکُلونَ الشَّعِیرَ»
ظاهراً در دورهای از زمانها بوده که گندم و آرد و نان گندم، مانند امروز خیلی مرسوم نبوده و طبق نقل تاریخ و بیان گذشتگان، دسترسی و تهیه نان گندم بسیار دشوار بوده است.(1)و فقط افراد بالای جامعه میتوانستند از آن استفاده کنند و اکثر مردم جامعه، از سطح متوسط به پایین، بیشتر نان جو میخوردند که آن هم ظاهراً سخت و نامرغوب بوده است.
حال در این بند از بیعت نامه تأکید شده که یاران امام زمانعلیه السلام باید سطح زندگی و خوراک خود را در سطح متوسط جامعه و پایینتر از آن قرار دهند.
دوستان و یاران حضرت، بیعت میکنند که همانند اکثریت مردم غذا بخورند، نه اینکه از بهترین غذاهای چرب و شیرین استفاده کنند، در حالی که در همسایگی آنان و در حاشیه شهر و دیار خود، افرادی باشند که به نان شب خود نیز محتاج هستند.
1) 132. چنان که از احترام و تقدیس آن که توسط پیشینیان به عمل میآمده نیز معلوم میشود، نه مثل حالا که نان گندم در حدّ وفور و ارزان در دسترس همه میباشد و به همین جهت نیز ناشکری و ناسپاسی زیادی نسبت به آن صورت میگیرد.
«و یرضونَ بِالقَلِیلِ»
قناعت ضد صفت حرص است؛ یعنی صفت و حالتی از نفس است که باعث اکتفا کردن به قدر حاجت میباشد. قناعت مرکبی است که انسان را به مقصد اصلی میرساند و سعادت ابدی را برای او به ارمغان میآورد؛ زیرا هر که به قدر ضرورت قناعت کرد و دل را مشغول زواید نکند، همیشه فارغ البال میباشد و حواس او جمع است و تحصیل آخرت برایش آسان میشود.(1)
قناعت گنجی است که پایان ندارد، قناعت موجب راحتی و آسایش دنیاست، قناعت سبب آسان شدن حساب و کتاب آخرت است. چون روایت شده است که مال دنیا به گونهای است که در حلال آن حساب است و در حرام آن عقاب میباشد؛ یعنی بر فرض هم که حلال باشد باید پای میز حساب و کتاب حاضر شود.
به چند حدیث در این زمینه توجّه بفرمایید:
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند:
«علیکم بالقناعة فانّ القناعة مالٌ لا ینفدُ»؛
سفارش میکنم شما را به قناعت که آن سرمایه پایانناپذیر است.
«اذا کان عندک ما یکفیک فلا تطلب ما یطغیک»؛(2)
اگر به اندازه کفایت از مال دنیا داری، به دنبال بیشتر آن نرو که دچار طغیان میشوی.
امام باقرعلیه السلام فرمود:
«إِیاکَ أَنْ تُطْمِحَ بَصَرَکَ إِلَی مَنْ فَوْقَکَ فَکَفَی بِما قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِنَبِیهِصلی الله علیه وآله: «فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْوَ لا أَوْلادُهُمْ»(1)وَقالَ: «وَلا تَمُدَّنَّ عَینَیکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا»(2)فَإِنْ دَخَلَکَ مِنْ ذَلِکَ شَیءٌ فَاذْکُرْ عَیشَ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله فَإِنَّمَا کَانَ قُوتُهُ الشَّعِیرَ وَحَلْوَاهُ التَّمْرَ وَوَقُودُهُ السَّعَفَ إِذَا وَجَدَهُ»؛(3)
بپرهیز از این که در امور مادی به بالاتر از خود توجّه کنی پس تو را کافی است همین سخن خداوند متعالی که به پیامبرش فرمود: زیادی فرزندان و اموال کافران تو را به تعجب نیندازد.
و نیز فرمود: هرگز چشم خود را به نعمتهای (مادّی)، که به گروههایی از آنها [= کفّار] دادیم، میفکن! و به خاطر آنچه آنها دارند، غمگین مباش!...
و اگر با این حال چیزی در ذهن و خاطرهات وارد شد زندگانی رسول خداصلی الله علیه وآله را به یاد آور که غذایش نان جو و شیرینیاش خرما و زیراندازش حصیر و لیف خرما بود، همان را هم اگر پیدا میکرد».
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«مَنْ رَضِی مِنَ اللَّهِ بِالْیسِیرِ مِنَ الْمَعاشِ رَضِی اللَّهُ مِنْهُ بِالْیسِیرِ مِنَ الْعَمَلِ»؛(4)
«هر که از خدا به اندک معیشتی قناعت کند و راضی شود، خدا هم به اندک عمل از او راضی میشود.
سفارش لقمان به پسرش نیز چنین بوده است:
«یا بنی! کن قنعاً تعیش غنیاً و کن متّقیاً تکن عزیزاً»؛(1)
ای پسرم! قانع باش تا بینیاز شوی، و متّقی و پرهیزکار باش تا عزیز و محترم گردی.
از حضرت عیسیعلیه السلام نقل شده که فرمود:
«یا معشر الحواریین! ارضوا بِدَنی الدنیا مع سلامة الدین کما رضی اهل الدنیا بِدَنی الدین مع سلامة الدنیا»؛(2)
ای گروه انصار من! به کم دنیا راضی باشید همراه با سلامت دینتان؛ همان طور که اهل دنیا به کم دین راضی شدند با سلامت دنیا.
یعنی تا جایی دنبال دنیا بروید که به دینتان لطمهای وارد نشود؛ چون اگر بیشتر وقت خود را برای بدست آوردن دنیا صرف کنید از عمل به دین باز خواهید ماند؛ همان طور که اهل دنیا تا جایی با دین همراهی میکنند که به دنیایشان ضرری نرسد.
«و یجاهِدُونَ فِی اللَّهِ حَقّ جهادِهِ»
هر کاری که برای خدا باشد، آن کار را «للَّهِ» و «فی اللَّه» گویند، هر کاری که در مسیر کسب رضایت خداوند باشد آن را «فی سبیل اللَّه» گویند. و انسان مسلمان باید تلاش کند که تمام کارهایش برای خدا و در راه خداوند و جهت کسب رضایت او باشد و در این راه کمترین مضایقه را روا ندارد، خصوصاً کسی که منتظر حکومت جهانی اسلامی است، و به ویژه کسی که دوست دارد از اصحاب و یاران امام زمانعلیه السلام باشد، چنین کسی با امام خود پیمان میبندد که نهایت سعی و تلاش خود را در این راه به کار بگیرد؛ «حقّ جهاده» یعنی آنطور که بایسته و شایسته است به این کار قیام نماید.
بیعت میکنند که: یجاهدون فی اللَّه حقّ جهاده! «جهاد فی اللَّه» آن هم «حقّ جهاده» چنان که آیه شریفه فرموده:
«وَجاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِه...»؛(1)
جهاد با «حقّ جهاده» از اوصاف امامان معصوم است که ما هر روز در زیارتنامههایشان میخوانیم؛ مثلاً به ایشان عرض میکنیم:
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ، أَشْهَدُ أَنَّکَ جاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ، وَعَمِلْتَ بِکِتابِهِ»؛(2)
خدایا این بزرگواران در راه تو از هیچ کوششی دریغ نکردند و آنطور که بایسته و شایسته بود در راه تو جهاد و تلاش نمودند.
از خدا میخواهیم که ما را از کسانی قرار دهد که با امام خود پیمان میبندند نهایت سعی و کوشش خود را در راه خدا انجام دهند؛ یعنی آنجا که قرار است جنگ کنند، بجنگند؛ آنجا که قرار است صلح کنند دست نگه دارند؛ اگر جایی لازم است، سکوت کنند، اگر لازم است فریاد بزنند. آن که کارگر است وظیفه خود را به خوبی انجام دهد، نیروی نظامی است به تکلیف خود عمل کند، پزشک و روحانی است مردم را از بیماریهای جسم و جان نجات دهند. به موقع عبادت خدا کند، دست فقیر را بگیرد، شخص بدهکاری را خلاص کند، افتادهای را بلند نماید، یتیمی را خوشحال کند، مسجدی را آباد کند، سبب خیر برای دیگران شود... .
«و یشمُّونَ الطَّیبَ»
انسان مؤمن نه تنها اخلاق و رفتارش طیب و طاهر است و نه تنها غذایش باید طیب و حلال باشد؛ بلکه ظاهر و بوی او نیز باید طیب باشد، بوی او، عرق او، همه باید خوش و عطری باشد.
همان طور که نقل شده، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله که الگوی حسنه و عملی همه انسانها میباشند،(1)در این زمینه نیز بسیار دقت داشتند، و درصد زیادی از هزینه زندگی ایشان صرف خرید عطر و بوی خوش میشد.
البته در قدیم به جای عطر، روغن میمالیدند که هم بوی خوش داشت و هم از خاصیت دارویی و تقویتی برخوردار بود.(2)
این دستور اسلامی و قانون خدایی موقعی آثارش نمود پیدا میکند و آشکار میشود که بدانیم یک مسلمان دستور دارد که در هر شبانه روز پنج نوبت نماز بخواند و این عبادت را هم تا حدّ امکان در مسجد و در کنار سایر مسلمانان و به جماعت انجام دهد. بسیاری از شعائر مذهبی به صورت دستهجمعی و در اجتماع مردم برگزار میشود؛ حضور هفتگی در نماز جمعه، نمازهای میلیونی عید فطر و قربان، و مراسم بزرگ حجّ، برخی از اجتماعات میلیونی مسلمانان است که اگر در این زمینه قصور شود، هیچ دو نفری نمیتوانند در کنار یکدیگر جمع شوند، و از بوی نامطبوع یکدیگر فرار خواهند کرد.
لذا یک مسلمان و شیعه امام زمانعلیه السلام باید ظاهری آراسته و با بویی خوش و مطبوع در اجتماع حاضر شود تا سایر مسلمانان که به او میرسند، از بوی خوش وی مسرور شوند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله هرگاه میخواست از منزل بیرون بیاید، خود را آراسته میکرد، در آینه نگاه میکرد؛ حتی اگر آینه هم وجود نداشت در آب نگاه میکرد و اگر بوی خوش و عطری به ایشان تعارف میکردند، رد نمیفرمود. لذا مستحب است که اگر بوی خوش و عطر به کسی تعارف کردند، حتماً بپذیرد.(1)
1) 145. معانی الاخبار، ص 78.
«و یکْرَهُونَ النَّجاسَةَ»
نجاست و پلیدی و خباثت یعنی هر آنچه که نفس پاک انسان از آن متنفر و منزجر است. طبع پاک و نفس خدایی انسان اگر سالم بماند، فقط خواهان طیبات و طاهرات است، طبع او با چیزهای طیب و طاهر و پاک موافقت دارد و از نجاست و خباثت به دور است.
به همین جهت کسی که میخواهد یار و یاور امام زمانعلیه السلام باشد، باید طبع و نفس او به گونهای باشد که از هرگونه نجاست و پلیدی و آلودگی به دور باشد؛ چه پلیدیهای ظاهری و چه باطنی؛ چه مادی و چه معنوی؛ از لباس نجس و آلوده باید به دور باشد و لباسش طاهر و پاک باشد؛ از غذای پلید و حرام و نجس دور باشد و لقمهاش طیب و طاهر و حلال باشد؛ زبان خود را به کلمات رکیک و ناشایست، آلوده نکند و از دهانش جز ذکر و یاد و تسبیح خدا و سخن خیر بیرون نیاید؛ ذهن خود را از افکار پلید و شیطانی و شهوانی خالی کند، تفکرش سالم باشد، خیالاتش طاهر باشد و حدس و گمانهایش نیز طیب باشد.
همچنان که در آیه شریفه میفرماید:
«فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ»؛(1)
«... از پلیدیهای بتها اجتناب کنید! و از سخن باطل بپرهیزید!»
و آیه شریفه دیگر که خطاب به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم میفرماید:
«وَثِیابَکَ فَطَهِّرْ* وَالرُّجْزَ فاهْجُرْ»؛(2)
«و لباست را پاک کن، و از پلیدی دوری کن».
«و یأمرون بالمعروف، و ینهون عن المنکر»
یعنی به کارهای واجب و خیرات دعوت و امر کردن و از کارهای حرام و ناشایست، باز داشتن و نهی کردن، از مهمترین واجبات الهی امر بمعروف و نهی از منکر است که در چندین آیه از قرآن کریم به آن اشاره شده است:
1- «وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَی الْخَیرِ وَیأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛(1)
«باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند».
و کسی که به خدا ایمان داشته باشد، حتماً به این وظیفه و واجب دینی خود عمل میکند؛ چنان که قرآن کریم نیز آن را یکی از صفات مؤمنان بر شمرده است:
2- «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیآءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیقِیمُونَ الصَّلَواةَ وَیؤْتُونَ الزَّکَواةَ وَیطِیعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ سَیرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»؛(2)
«مردان و زنان باایمان، ولی (و یار و یاور) یکدیگرند؛ امر به معروف، و نهی از منکر میکنند؛ نماز را برپا میدارند؛
و زکات را میپردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت میکنند؛ بزودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرارمیدهد؛ خداوند توانا و حکیم است»!
و آنان که این فریضه الهی را انجام میدهند برترین افراد هستند:
3- «کُنتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتابِ لَکانَ خَیراً لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَکْثَرُهُمُ الْفسِقُونَ»؛(1)
«شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدهاند؛ (چه اینکه) امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب، (به چنین برنامه و آیین درخشانی،) ایمان آورند، برای آنها بهتر است! (ولی تنها) عده کمی از آنها با ایمانند، و بیشتر آنها فاسقند، (و خارج از اطاعت پروردگار)»
و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز به تصریح قرآن، یکی از کارهای مهم ایشان همین امر به معروف و نهی از منکر بود:
«الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الْأُمِّی الَّذِی یجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِندَهُمْ فِی فِی التَّوْرَاةِ وَالإِْنجِیلِ یأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَیاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیحِلُّ لَهُمُ الطَّیباتِ وَیحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبَئِثَ وَیضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَْغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوابِهِوَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنزِلَ
1) 150. سوره آلعمران، آیه 110.
مَعَهُ أُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛(1)
«همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّی» پیروی میکنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، مییابند؛ آنها را به معروف دستور میدهد، و از منکر باز میدارد؛ اشیای پاکیزه را برای آنها حلال میشمرد، و ناپاکیها را تحریم میکند؛ و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر میدارد، پس کسانی که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارانند».
پیامبر و امامان معصومعلیهم السلام نیز در روایات فراوانی به این دو واجب مهم تأکید نمودهاند؛ از جمله امام باقرعلیه السلام فرموده است:
«انّ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیاء و منهاج الصلحاء، فریضةٌ عظیمةٌ بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب، و تردّ المظالم، و تعمر الارض علی و ینتصف من الاعداء، و یستقیم الامر، فانکروا بقلوبکم، والفظوا بالسنتکم، و صکّوا بها جباههم ولاتخافوا فی اللَّه لومة لائم»؛(2)
همانا امر به معروف و نهی از منکر راه پیامبران و طریق صالحان میباشد، واجب بزرگی که همه واجبات دیگر به واسطه آن اقامه میشود، مذاهب امنیت مییابند، تجارتها
حلال میشود، حقوق پایمال شده مسترد میگردد، زمین آباد میشود، نسبت به دشمنان انصاف رعایت میشود و کارها در راه مستقیم جریان مییابد. پس به قلبتان از کار بد دیگران اظهار ناراحتی کنید و به زبان نهی از منکر کنید و در راه خدا از هیچ سرزنش و ملامتی نترسید.
حقیقت این است که همان طور که انحراف جامعه اسلامی از راههای باریک و زاویههای کوچک شروع میشود، اصلاح جامعه نیز همین گونه باید پیگیری شود؛ یعنی هرگاه شیطان و نفس اماره بتوانند فقط یک نفر را از مسیر مستقیم خدا منحرف کنند، همین یک نفر میتواند رفیق خود، برادر خود، همکار خود، همکلاسی و یا همسایه خود را هم منحرف نماید و همین طور تا سایر افراد جامعه؛ متقابلاً اگر هریک از افراد جامعه در برابر خود و رفیق و خانواده خود، و همسایه و همکلاسی و همشهری و همکیش خود احساس مسئولیت کند، و از کوچکترین زاویه و خطا جلوگیری نماید، کل جامعه اسلامی در طریق مستقیم خدا هدایت و باقی میمانند و به صلاح و فلاح و رستگاری میرسند.
امّا اگر هر کسی، آنگاه که اوّلین انحراف را میبیند سکوت کند، آن دیگری هم همین حرف را بگوید، این انحراف و فساد گسترش مییابد و کل جامعه را ساقط میکند. یعنی دیگر هیچ واجبی را نمیتوان عمل نمود، هیچ عبادتی انجام نخواهد شد، و این است معنای فرمایش حضرت که فرمود بهما تقام الفرائض.
«و لایشهدوا بما لایعلمون»
در یک جامعه انسانی که افراد متعدد با نیات متفاوت و حقوق و تکالیف متعارض وجود دارند، وجود اختلاف نیز حتمی است؛ یعنی حقوق افراد گاه با تکالیف دیگران متعارض میشود که برای اثبات حقّ هر فردی راههای گوناگونی هم وجود دارد، یکی از این راهها گواهی و شهادت دادن دیگران است. یعنی با شهادت و گواهی دو نفر، حقی برای کسی ثابت میشود که اگر خدای نکرده دروغی در کار باشد و یا به هر نحوی مکر و حیله کنند، ممکن است حقّی پایمال گردد و به افرادی ظلم شود.
به همین جهت در شرع مقدّس اسلام، هم برای شهادت راست دادن تشویق و ترغیب شده که آنچه مردم میدانند کتمان نکنند(1)و هم بر شهادت دروغ وعده عذاب داده شده است:
«وَلَا تَکْتُمُوا الشَّهدَةَ وَمَن یکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ»؛(2)
«... و شهادت را کتمان نکنید! و هر کس آن را کتمان کند، قلبش گناهکار است. و خداوند، به آنچه انجام میدهید، داناست».
و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در مورد گواهی و شهادت دروغ فرمودند:
«یبعث شاهد الزور یوم القیامة مدلعاً لسانه فی النار»؛(3)
شاهد و گواه دروغ، در روز قیامت در حالی برانگیخته میشود که زبانش از دهانش بیرون آمده و به آتش میرسد.
در سوره فرقان وقتی اوصاف «عباد الرحمان» و بندگان خاص خدا را بر میشمرد به اینجا میرسد که میفرماید:
«وَالَّذِینَ لَا یشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَاماً»؛(1)
«و کسانی که شهادت به باطل نمیدهند (و در مجالس باطل شرکت نمیکنند)؛ و هنگامی که با لغو و بیهودگی برخورد کنند، بزرگوارانه از آن میگذرند».
1) 156. سوره فرقان، آیه 72.
«و لایکنزون ذهباً و لافضة»
مضمون حدیثی از معصومانعلیهم السلام است که فرمودهاند: هیچ ثروت انباشته شدهای ندیدم مگر اینکه حقّ مظلومی در کنار آن پایمال شده باشد.
اگر خدا، خدایی میکند که خودش بهتر میداند مخلوقاتش را چگونه اداره کند، خودش خوب میتواند روزیشان را تأمین کند؛ به گونهای که کسی با شکم گرسنه سر بر زمین نگذارد؛ لکن از طرفی خدا انسان را آزاد آفریده، دنیا را دار تکلیف قرار داده، دار عمل نام نهاده است و از طرفی هم نفس انسان و شیطان، او را به سرکشی وسوسه میکنند، به طغیان دعوت میکنند، و به گناه و معصیت و ظلم تشویق میکنند که نتیجه آنها گاه این میشود که کسانی به دیگران ظلم کنند، عدّهای همه چیز را برای خود بخواهند و افرادی ثروت اجتماع را در خانه و حساب بانکی خود انبار کنند.
آنگاه خیل عظیمی از جامعه به فقر و تنگدستی دچار شوند که حتی لقمه نانی برای سیر کردن شکم فرزندان خود نداشته باشند، سایبان و سقفی نداشته باشند که شب را در آرامش و آسایش در آن به سر برند.
کسی که ادّعا میکند دوستدار امام زمانعلیه السلام است از این اعمال به دور است، آن که دوست دارد یار و یاور امام زمانعلیه السلام باشد به این وضع راضی نیست، کسی که منتظر قیام و ظهور است باید مقدمات آن را با اعمال خود تا آنجا که میتواند فراهم کند.
البته ناگفته نماند که سرمایه داشتن و کار کردن و تولید جامعه را بالا بردن، بد نیست، ثروت اندوزی و محروم کردن مردم از مواهب خدادادی ناپسند است.
1- برای خود ملازم و دربانی نگیرد.
2- هرکجا میروند با ایشان باشد.
3- چون آنان لباس بپوشد.
4- بر مرکوبی مانند مرکوب آنان سوار شود.
5- چنان باشد که آنان هستند و دوست دارند.
6- به کم راضی و قانع باشد.
7- به یاری خدا زمین را پر از عدل کند، چنان که از ظلم پرشده است.
8- خدا را آن گونه که باید و شاید عبادت کند.
9- خراسان برایش فتح خواهد شد.
10- اهل یمن مطیع او خواهند شد.
11- لشکرهایی از یمن به استقبال وی خواهند آمد.(1)
1) 157. از تلفیق هر دو نسخهای که قبلاً اشاره شد این تعداد موارد به دست میآید.
با یک نگاه کلی به بندهای بیعتنامه و بررسی آثار آن، به این نتیجه میرسیم که جهان مهدوی و جامعه اسلامی، جامعهای است که همه مردم دیندار، در امنیت، سلامت، آزادی و رفاه نسبی به سر میبرند.
وقتی کسی دزدی و احتکار نکند، برای به دست آوردن ثروت و داراییای که داشتن و نداشتنش در زندگی او تأثیر چندانی ندارد تلاش نکند، به حقّ خود قانع بوده و به حقوق دیگران تجاوز ننماید و داراییهای بدون استفادهاش را انباشته نکند که دیگران از آن بینصیب شوند، این امکان برای تمام مردم جامعه پیدا میشود که در یک موقعیت مناسب زندگی کرده و از تمام مواهب یک زندگی در سطح خوب استفاده کنند و هر کدام به سهم خود در تولید ثروت و مصارف زندگی سعی وتلاش خواهد کرد و لذا سایه فقر و تنگدستی از جامعه مهدوی بر چیده خواهد شد.
امنیت جامعه مهدوی یکی دیگر از نتایجی است که با عمل به این بیعت نامه به دست میآید، وقتی کسی به دیگری تعرّض نکند، کسی راهها را ناامن و راهزنی نکند، دزد و سارقی پیدا نشود، مردم در حفظ آبروی خود احساس آرامش نمایند، خانهها امنیت داشته باشد، همه در آسایش و آرامش و امنیت زندگی خواهند کرد.
اگر جامعه در امنیت به سر ببرد، آزادی افراد نیز خود به خود تأمین میشود، همه با آزادی کامل و امنیت خاطر زندگی میکنند و به کار و زندگی و سفر مبادرت خواهند ورزید.
اگر همه از گناهان و نجاسات دوری کنند، از پلیدیها اجتناب نمایند، کسی شراب نخورد، مواد مخدر مصرف نکند، ... و به همه دستورهای بهداشتی اسلام، از فردی و اجتماعی، و روحی و اخلاقی و جسمانی، عمل نمایند، همه به سلامت خواهند بود و جامعه سالم مهدوی شکل خواهد گرفت.
به امید آن روز خجسته!