ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانی علی اصغر،۱۳۴۳-
عنوان و نام پدیدآور : پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و جهاد و بردهداری/ مولف علی اصغر رضوانی
مشخصات نشر : قم : مسجد مقدس جمکران ، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۴۱ ص.
فروست : سلسله مباحث دفاع از پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله شابک : ۲۰۰۰ ریال 964-8484-29-9:
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Aliasghar Rezvani. jihad & Slavery.
یادداشت : عنوان روی جلد: جهاد و برده برداری.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد : جهاد و برده داری.
موضوع : محمد (ص ، پیامبر اسلام ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق -- نظریه درباره جهاد.
موضوع : محمد (ص ، پیامبر اسلام ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق -- نظریه درباره بردگی
موضوع : اسلام و بردگی
موضوع : جهاد -- احادیث
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم
رده بندی کنگره : BP۲۴/۹/ج۹ر۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۳
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۱۱۴۵۵
در عصر کنونی که پیروان ادیان و فِرَق، در راستای اهداف خود دست به تبلیغ گستردهای زده و با تمام امکانات دنبال اهداف باطل خود میباشند، بر پیروان راستین و حقیقی دین اسلام و مذهب حقه جعفری است که در این شلوغ بازار جهانی، اسلام ناب محمّدیصلی الله علیه وآله را بر مردم جهان عرضه نمایند.
لذا برآن شدیم تا سلسله مباحث دفاع از پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله را به صورت مختصر خدمت مشتاقان حقّ و حقیقت عرضه نماییم، باشد که مورد رضای حضرت حقّ جلّ و علا قرار گیرد.
مدیر مسؤول انتشارات
مسجد مقدّس جمکران
حسین احمدی
اسلام گرچه تمام مردم از جمله پیروان ادیان دیگر را به پذیرش از دین خود دعوت میکند، ولی از آنجا که اکراه در دین را نمیپذیرد با کسانی که این دین را نمیپذیرند با مسالمت رفتار کرده و برای آنان حقوقی تحت عنوان «حقوق اقلیتها» قرار داده است. ما در این بحث به این موضوع میپردازیم.
انواع اقلیتها
با مطالعه کتب تاریخی میتوان به این موضوع پی برد که اقلیتها به دو شکل در جوامع مسلمین ظهور پیدا کردهاند:
1 - اقلیتهای نژادی
در این مورد مسلمانان هیچ گونه مشکل عمده و اساسی نداشتند؛ زیرا اسلام با اجرای طرح مساوات و اخوت اسلامی، هر گونه تبعیض و برتری نژادی را از بین برده است.
خداوند متعال در این باره میفرماید: « یا أَیهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثی وَجَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ»؛(1)«ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، به طور حتم گرامیترین شما نزد خداوند باتقواترین شما است.»
لذا در عصر ظهور اسلام مشاهده میکنیم که افرادی؛ از قبیل «سلمان» از ایران، «صهیب» از روم و «بلال» از حبشه، به عنوان نمونه عضو فعّال و اصلی جامعه اسلامی بودند.
2 - اقلیتهای مذهبی
دین مبین اسلام به دلیل آنکه احترام ویژهای نسبت به پیامبران بزرگ الهی میگذارد، برای فرد یا گروههایی که ادعای پیروی از این پیامبران عظیم الشأن را دارند نیز به دیده احترام مینگرد.
انواع حقوق اقلیتهای دینی
حقوق اقلیتهای دینی را میتوان در چند بخش خلاصه کرد:
این قسمت از حقوق را میتوان به چند مورد تقسیم کرد:
1) 1. سوره حجرات، آیه 13.
1 - حق اعتقاد و تدین
اسلام گرچه مردم خصوصاً اهل کتاب را به دین حقیقی و اصیل دعوت میکند ولی در انتخاب آن، مردم را آزاد میگذارد و هرگز پذیرفتن به اکراه دین را تجویز نمیکند. قرآن میفرماید: « لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیّ...»؛(1)«در قبول دین اکراهی نیست [زیرا] راه درست از راه انحرافی، روشن شده است.»
علامه طبرسی در تفسیر این آیه میفرماید: «مقصود از آیه این است که در دین اکراهی از جانب خدا نیست، و بنده در انتخاب آن مخیر است؛ زیرا دین در حقیقت از افعال قلبی است... و کسی که با اکراه اظهار شهادتین کرده در حقیقت دین ندارد».(2)
علامه طباطباییرحمه الله میفرماید: «این آیه یکی از آیاتی است که دلالت دارد بر اینکه اسلام بر اساس شمشیر و خون بنا نشده و به اکراه و زور فتوا نداده است، بر خلاف آنچه برخی از افراد محقّق تازه وارد، چنین میپندارند که اسلام دین شمشیر است... .
جنگی را که اسلام به آن دعوت کرده به جهت احراز پیشی گرفتن و گسترش دین به زور و اکراه نیست، بلکه به جهت زنده کردن حق و دفاع از توحید فطری است... و لذا میتوان گفت که آیه « لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ» به آیه قتال با شمشیر نسخ نشده است».(3)
این مطلب از روش و سیره عملی رسول خداصلی الله علیه وآله به خوبی به دست میآید؛ زیرا حضرت هیچ کس را بر عقیده و شریعت اسلامی مجبور نکرد. و این مطلبی است که غیر مسلمانان از اهل کتاب به آن اعتراف کردهاند.
یکی از شخصیتهای مسیحی به نام «سیمون» میگوید: «عربی که خداوند سلطنت و حکومت بر زمین را به او داد، هرگز بر دین مسیحی هجوم نیاورد... بلکه آنان ما را مساعدت کرده و خدای ما و قدّیس ما را محترم میشماردند...».(1)
«گوستاو لوبون» میگوید: «قوّت و قدرت، عامل انتشار و گسترش اسلام نبود... و حقّ آن است که امتها فاتحانی را رحیمتر و با گذشتتر از عرب (مسلمانان) ندیدند».(2)
«سیر توماس» میگوید: «ما میتوانیم از ارتباطات دوستانهای که بین مسیحیان و مسلمانان عرب برقرار شد به این نتیجه برسیم که قوت و قدرت، عامل اساسی در گرایش مردم به اسلام نبوده است».(3)
«توماس کاریل» میگوید: «اتّهام زدن به محمّد - صلی الله علیه وآله - که بر وادار کردن مردم به اجابت دعوتش به شمشیر تکیه کرد، سخنی سخیف و بیمعنا است».(4)
«روبرتسون» میگوید: «تنها مسلمانان بودند که بین جهاد و روحیه گذشت نسبت به ادیان دیگر که بر آنها غلبه پیدا میکردند، جمع نموده و آنان را در برپایی شعارهای دینیشان آزاد گذاشتند».(1)
«میشون» نیز میگوید: «از امور ناگوار بر امتهای مسیحی این بود که روحیه گذشت دینی که بزرگترین ناموس برای محبت بین جماعتها است را باید از مسلمانان فرا بگیرند».(2)
2 - آزادی اندیشه و حق اظهار نظر
اسلام آزادی اندیشه و حق اظهار رأی و نظر را حتّی به پیروان ادیانی که در سایه حکومت و مجتمع اسلامی زندگی میکنند داده است؛ زیرا مبنای اسلام بر آزادی عقل و تفکر با اقامه حجت و برهان است و لذا انسان را دعوت میکند که رأی خود را بدون تقلید و متابعت از دیگری و بر اساس فکر و تعقل و گفت و گو اظهار دارد، گرچه با واقع مخالف باشد.
قرآن کریم درباره عقاید اهل کتاب میفرماید: « وَقالُوا لَنْ یدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری تِلْکَ أَمانِیهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ»؛(3)«و آنها گفتند: هیچ کس جز یهود و نصارا، هرگز داخل بهشت نخواهد شد. این آرزوی آنهاست. بگو: اگر راست میگویید، دلیل خود را [بر این موضوع بیاورید.»
قرآن دستور میدهد که هنگام جدال با صاحبان ادیان با بهترین اسلوب برخورد کنند و این خود دلالت بر اجازه آزادی به آنها برای اظهار نظر در مسائل مختلف را دارد. قرآن در این باره میفرماید: « وَلا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلاَّ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَینا وَأُنْزِلَ إِلَیکُمْ وَإِلهُنا وَإِلهُکُمْ واحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»؛(1)«با اهل کتاب جز با روشی که از همه نیکوتر است مجادله نکنید، مگر کسانی از آنان که ستم کردند و[ به آنها] بگویید: ما به تمام آنچه از سوی خدا بر ما و بر شما نازل شده ایمان آوردهایم و معبود ما و شما یکی است، و ما در برابر او تسلیم هستیم.»
و لذا مشاهده میکنیم که یهود و نصارا در مدینه به محضر پیامبرصلی الله علیه وآله رسیده و با او در عقایدشان مباحثه میکردند، و این روش بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله نیز ادامه پیدا کرد، گرچه در عهد خلافت شیخین - ابوبکر و عمر - به جهت قدرت نداشتن پاسخگویی به آنان از این حرّیت ممانعت میکردند.
از مصادیق رأفت و رحمت اسلام به پیروان ادیان دیگر، حمایت در پناه قانون از هر گونه ظلم و تعدّی است. آنان در صورتی که به شرایط ذمّه عمل کنند جان و مال و آبرویشان در امان است. بررسی موقعیت اهل ذمّه
1) 12. سوره عنکبوت، آیه 46.
در مدینه منوّره در صدر اسلام گویای این مدعا است. و نیز حکومت حضرت علیعلیه السلام نیز گواه این واقعیت است. حضرت در جایی میفرماید: «... و قد بلغنی انّ الرجل منهم - ای من جند معاویة - کان یدخل علی المرأة المسلمة و الأخری المعاهدة فینتزع حجلها و قلبها و قلائدها... فلو انّ امرءاً مسلماً مات من بعد هذا أسفاً ماکان به ملوماً»؛(1)«... به من خبر رسیده که فردی از لشکر معاویه بر زن مسلمان و زنی دیگر از اهل کتاب که همپیمان با مسلمانان است وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند آنها را به زور گرفته است... لذا اگر انسان مسلمانی بعد از این واقعه به جهت تأسّف بر آن بمیرد نباید سرزنش شود.»
اسلام برای غیر مسلمانان نیز ضمانت حقوق اقتصادی و مالی کرده است و تعدّی بر اموال آنها به سرقت و غصب و غش و حیله را حرام نموده و تنها جزیه را بر آنانفرض کرده است.
و این ممکن است به این جهت باشد که مملکت خرج دارد و از آنجا که اهل کتاب، خمس و زکات و سایر حقوقمالی نمیدهند لذا ازاین طریق امورمالی برآنان مقرّر شدهاست.
شیخ مفیدرحمه الله میفرماید: «خداوند متعال جزیه را به جهت حفظ خون
1) 13. کافی، ج 5، ح 6، باب فضل الجهاد، کتاب الجهاد.
اهل کتاب و منع از بردگی کشاندن آنان و حفظ اموالشان قرار داده است».(1)
اسلام حتی در گرفتن جزیه از اهل کتاب مراعات تفاوت اقتصادی را کرده است. از باب نمونه اینکه از کسانی که عاجز از پرداختن جزیهاند و نیز کودکان و زنان و بردگان و پیرمردان مسن و کسانی که بیماری جسمی و عقلی دارند، جزیه را عفو کرده است.(2)
و حتی از آن کسانی که جزیه گرفته میشود مراعات حال آنها را نموده است. زراره میگوید: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: حدّ جزیه بر اهل کتاب چه مقدار است؟ و آیا حدّ و اندازهای در جزیه بر آنان است که نمیتوان از آن تجاوز کرد؟ حضرت فرمود: «امر آن به دست امام است که از هر انسانی از اهل کتاب آنچه را خواسته، اخذ کند، لکن به مقدار مالش، به قدری که در توان او است».(3)
اسلام در حفظ اموال اهل ذمّه چنان مقید است که حتی برای شرابی را که کافر آن را مخفی داشته حرمت قائل شده و اجازه نداده است تا کسی آن را سرقت نماید.
شهید اول میفرماید: «شراب کافری که استتار کرده محترم است و کسی که آن را غصب نماید قیمت موجود نزد حلال شمرده را ضامن است. و همچنین است خوک».(4)
اهل کتاب حقّ هر گونه شغلی را در کشورهای اسلامی دارند مگر شغلی را که اسلام اجازه نداده است و نمیتوانند علناً به آن تظاهر کنند. و نیز نمیتوان آنان را بر کار خاصی مجبور کرد.
اسلام حقوق اجتماعی اهل کتاب را نیز مراعات کرده و در صورتی که به درجه فقر و استضعاف رسیدند برای آنان حقوقی مقرّر نموده است.
روایت شده که امیرالمؤمنینعلیه السلام گذرش به پیرمردی افتاد که از مردم گدایی میکرد. حضرت فرمود: او کیست؟ عرض کردند: ای امیرالمؤمنین! او مردی نصرانی است. حضرت فرمود: «استعملتموه حتی اذا کبر و عجز منعتموه، انفقوا علیه من بیت المال»؛(1)«از او کار کشیدید و هنگامی که مسن و پیر شد و از کار عاجز گشت او را رها کرده و از او منع نمودید؟! از بیت المال به او انفاق نمایید.»
سید عاملی در کتاب «مفتاح الکرامة» میفرماید: «قول قریبتر به واقع آن است که صدقه دادن به ذمّی جایز میباشد آن گونه که در لمعه آمده است. و ظاهر اطلاق کلام شهید اول و دوم آن است که در این امر بین رَحِم و اجنبی فرقی نیست. و بر جواز آن به ذمی گرچه اجنبی باشد در شرایع و تذکره و تحریر و ارشاد و تبصره و دروس و روض و مسالک و روضه و مفاتیح و جامع المقاصد تصریح شده است».(2)
حتی قانون اسلامی ضمانت کرده در صورتی که کافر ذمّی مسلمانی را از روی خطا بکشد و استطاعت مالی برای پرداخت دیه او نداشته باشد و نتواند کوشش کند تا دیه او را بپردازد، از بیت المال مسلمین دیه او پرداخت شود.(1)
ما مشاهده میکنیم که اسلام بالاتر از این حدّ، حتّی به مسلمانانی که در کشورهای مسیحی در اقلیت هستند اجازه تعدّی به حقوق آنان را نداده و التزام به مقررات و قوانین آنان را لازم دانسته است.
اینک به برخی از این قوانین اشاره میکنیم:
1 - بر هر مسلمانی حرام است به کسی که او را بر مال یا کاری امین قرار داده گرچه کافر باشد، خیانت کند.
2 - سرقت اموال غیر مسلمانان؛ چه اموال خصوصی و چه عمومی و نیز تلف کردن آن جایز نیست.
3 - اگر مسلمانی از شرکت اجنبی در یکی از کشورهای اسلامی چیزی بخرد و فروشنده از روی اشتباه بیش از آنچه خریده به او بدهد، خریدار مسلمان نمیتواند آن زیادتی را اخذ کند و اگر گرفت باید آن را ارجاع دهد.
4 - متوقف کردن شمارش کنتور برق یا آب و یا گاز یا بازی با آن در کشورهای غیر اسلامی جایز نیست.
5 - غشّ و حیله در شرکتهای بیمه در کشورهای غیر اسلامی جایز
1) 20. الکافی فی الفقه، ص 395.
نیست؛ گرچه مطمئن شود که عمل او به شوکت اسلام و مسلمین ضرر نمیرساند.
6 - جایز نیست بر مسلمانان که به دوایر حکومتی در اروپا اطلاعات غیر صحیح به جهت دسترسی به مزایا و تسهیلات مالی یا معنوی، بدهند.(1)
اسلام حقوق مدنی اهل ذمّه را نیز محترم شمرده و بر عقود و ایقاعاتی که نزد آنان منعقد میشود تا مادامی که اعتقاد به صحت آنها دارند، ترتیب اثر داده است، گرچه با احکام اسلام مخالفت داشته باشد، به استثنای عقود و ایقاعاتی که سبب تضعیف مسلمانان باشد؛ همچون پیمانهای جنگی با دشمنان اسلام.
اینک به برخی از این نوع حقوقها اشاره میکنیم:
1 - عقد ازدواج و طلاق
اسلام عقد و طلاق آنان را ترتیب اثر داده است. و لذا از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «انّ لکلّ امّة نکاحاً»؛(2)«همانا برای هر امتی نکاحی است.»
2 - حقّ ارث
اسلام حق ارث را بین غیر مسلمین امضا کرده است، و لذا اگر یکی از اهل کتاب از بین برود اموال او به ورثهاش منتقل میشود و کسی حق تصاحب آن را ندارد، و این متفرّع بر امضا کردن اسلام انتساب و اسباب بین اهل کتاب است.
حلبی در «الکافی» میگوید: «کافران از یکدیگر ارث میبرند؛ گرچه جهات کفرشان مختلف باشد».(1)
3 - وصیت
اسلام بر وصایای غیر مسلمین ترتیب اثر گذاشته و آنها را محترم شده است.
محمد بن مسلم میگوید: از امام صادقعلیه السلام درباره مردی سؤال کردم که وصیت کرده بود تا مالش را در راه خدا صدقه دهند. حضرت فرمود: «اعطه لمن اوصی به له و ان کان یهودیاً او نصرانیاً...»؛(2)«آن مال را به کسانی که بر آنها وصیت کرده بپرداز؛ گرچه یهودی یا نصرانی باشند.»
اسلام اجازه نمیدهد تا محتوای وصیت بر غیر مسلمین تغییر کرده یا الغا شود.
ریان بن شبیب میگوید: خواهرم دو فرش برای قومی از نصارا وصیت کرد. اصحاب ما گفتند: ما آن را در بین فقرای مؤمنین از اصحاب تو تقسیم
میکنیم. من مسأله را از امام رضاعلیه السلام سؤال کردم و عرض کردم: خواهرم برای قومی از نصارا وصیت کرده و من میخواهم آن را در بین قومی از اصحاب مسلمان خودمان مصرف کنم؟ حضرت فرمود: «امض الوصیة علی ما اوصت بها»؛(1)«به وصیت در آنچه به آن وصیت کرده عمل کن.»
4 - صدقه و وقف
اسلام بر صدقات و وقوف ترتیب اثر داده و هرگز اجازه نداده تا کسی آن را ابطال کرده یا تغییر و تحول دهد و یا آن را در غیر موردش مصرف نماید.
حلبی میگوید: «بر غیر مسلمان جایز است که بر یکدیگر صدقه داده و اموالشان را در آنچه مصالحشان در آن است و نیز در معبدهای خود مصرف نمایند».(2)
او نیز میگوید: «اگر ذمّی چیزی را ببخشد یا صدقه دهد یا چیزی را از زمین صلح بر کسی وقف کند، آن زمین به او منتقل میشود».(3)
شیخ طوسیرحمه الله میفرماید: «و اگر وقف بر یکی از مواضعی باشد که اهل کتاب در آن به خدای متعال تقرّب پیدا میکنند، وقف او صحیح است. و هر گاه چیزی را بر فقرا وقف کند وقف او نافذ در فقرای اهل ملتش میباشد، نه فقرای از دیگر ملتها».(4)
انسان در نظر اسلام، مخلوقی متمایز از سایر مخلوقات است. انسان مخلوقی است دارای کرامت، هر چند عقیدهای خاص برای خود داشته باشد. و لذا مشاهده میکنیم که آیات تکریم و کرامت انسان که در قرآن وارد شده اختصاص به انسان مسلمان ندارد، بلکه شامل تمام اصناف مردم با دیدگاهها و عقاید مختلف میشود.
از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «اذا اتاکم کریم قوم فاکرموه و ان خالفکم»؛(1)«هر گاه نزد شما شخصی کریم از قومی آمد او را اکرام کنید گرچه با شما مخالف است.»
سیره حضرت رسول خداصلی الله علیه وآله نیز بر تکریم غیر مسلمین استوار بود. و لذا هنگامی که دختر حاتم طایی اسیر شد حضرت او را اکرام کرده و پوشانید و نفقهاش داده و او را آزاد کرد. و نیز هنگامی که عدی بن حاتم به نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آمد حضرت برای او زیراندازی را پهن کرد و او را بر آن نشاند.
بدین جهت است که اسلام خدعه و نیرنگ را حرام کرده؛ زیرا با کرامت انسانی سازگاری ندارد.
امام علیعلیه السلام طبق سفارشی به یکی از والیانش درباره اهل ذمّه میفرماید: «... و جعل اللَّه عهده و ذمّته أمناً افضاه بین العباد برحمته،
1) 29. دلائل الامامة، محمد بن جریر طبری، ص 81.
و حریماً یسکنون الی منعته، و یستفیضون الی جواره، فلا خداع و لامدالسة و لا ادغال فیه»؛(1)«... به تحقیق خداوند عهد و ذمه اهل کتاب را مایه امنیت او قرار داده و آن را به جهت رحمتش بین تمام بندگان کشیده است. و نیز حریمی قرار داده که در حصار آن سکنی میگزینند، و از جوار آن فیض میبرند. پس هرگز خدعه و نیرنگ و دغلکاری نیست.»
و بدین جهت است که اسلام محرمات مربوط به کرامت انسان را به تمام انسانها تعمیم داده است؛ از قبیل:
1 - حرمت قذف غیر مسلمان
اسلام نسبت ناشایست را حرام کرده و در این جهت بین مسلمان و غیر مسلمان فرقی نگذاشته است.
ابی الحسن حذّاء میگوید: من نزد امام صادقعلیه السلام بودم، کسی از من سؤال کرد: بدهکار تو چه کرد؟ من به او گفتم: او فرزند زن زناکار است. در این هنگام امام صادقعلیه السلام نگاه تندی به من کردند. عرض کردم: فدایت گردم، او مجوسی است و مادرش خواهرش میباشد. حضرت فرمود: «او لیس ذلک فی دینهم نکاحاً»؛(2)«آیا این ازدواج در دینشان نکاح به حساب نمیآید؟»
عمر بن عجلان میگوید:امام صادقعلیه السلام رفیقی داشتند که هرگز از
حضرت جدا نمیشد. آن مرد روزی به غلامش گفت: ای فرزند زن بدکار، کجا بودی؟ در این هنگام حضرت دست مبارک خود را بلند کرد و بر پیشانی خود زد، سپس فرمود: «سبحان اللَّه! تقذف امّه، قد کنت اری انّ لک ورعاً، فاذا لیس لک ورع»؛ «منزه است خدا، تو مادرش را نسبت ناروا میدهی؟! من نظرم نسبت به تو آن بود که دارای ورع هستی، ولی الآن مشخص شد که ورع نداری.» آن مرد گفت: فدایت گردم! مادرش از اهالی سند و مشرک است. حضرت فرمود: «أما علمت انّ لکلّ امّه نکاحاً، تنحّ عنی...»؛(1)«آیا ندانستی که برای هر امتی نکاح است. از من دور شو...».
2 - حمایت قانونی
دستورات اسلام متکفّل حمایت از آبروی هر انسانی است؛ گرچه مسلمان نباشد.
در عصر حکومت حضرت علیعلیه السلام والی آن حضرت بر مصر درباره عقوبت مسلمانی که با زن نصرانی زنا کرده بود، از حضرت سؤال کرد؟ او فرمود: «ان اقم الحدّ علی المسلم... و ادفع النصرانیة الی النصاری یقضون فیها ماشاؤوا»؛(2)«اینکه حد را بر مسلمان جاری کن... و زن
مسیحی را به مسیحیان بسپار تا درباره او خودشان آن گونه که میخواهند حکم نمایند.»
3 - حسن رفتار
اسلام به جهت تکمیل مکارم اخلاق و پیاده کردن آن در سطح جامعه آمده است، و گستردگی آن به حدّی است که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله ارزشهای اخلاقی را در معاشرت و رفتار با غیر مسلمانان نیز تعمیم داده است. لذا در این روایت آمده که پیامبرصلی الله علیه وآله همسایهای یهودی داشت و در وقتی به عیادت او رفت.(1)
در وقتی یکی از همسران حضرت بر جماعتی از یهود که به جای «سلام علیک» «سام علیک» گفته بودند که دلالت بر نفرین دارد، غضب کرد. حضرت به او فرمود: «... انّ الفحش لو کان ممثّلاً لکان مثال سوء. انّ الرفق لم یوضع علی شییء قطّ الاّ زانه، و لم یرفع عنه قطّ الاّ شانه»؛(2)«... همانا فحش اگر به صورت تمثالی درآمده بود بد تمثالی بود. و همانا مدارات بر چیزی قرار نگرفت جز آنکه او را زینت داد. و هرگز از چیزی رفع نشد جز آنکه او را خوار کرد.»
امام علیعلیه السلام در عهد خود به والیاش بر مصر میفرماید: «و اشعر قلبک الرحمة للرعیة و المحبة لهم و اللطف بهم، و لاتکوننّ علیهم
سبعاً ضاریاً تغتنم اکلهم، فانّهم صنفان: امّا اخ لک فی الدین، او نظیر لک فی الخلق»؛(1)«و مهربانی بر رعیت را برای دل خود پوششی گردان و دوستی ورزیدن با آنها را و مهربانی کردن با همگان. و مباش همچون جانوری شکاری که خوردنشان را غنیمت شماری؛ چه رعیت دو دستهاند: دستهای برادر دینی تواند و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند میباشند.»
عبدالرحمن بن حجاج میگوید: به امام کاظمعلیه السلام عرض کردم: بفرمایید اگر من احتیاج به طبیب نصرانی پیدا کردم آیا بر او سلام کرده و برایش دعا کنم؟ حضرت فرمود: آری.(2)
از جمله وصایای امام باقرعلیه السلام این است که فرمود: «... و ان جالسک یهودی فاحسن مجالسته»؛(3)«و اگر شخصی یهودی با تو مجالست کرد، همنشینی او را نیکو بدار.»
از امام صادقعلیه السلام نقل شده که روزی امام علیعلیه السلام با مردی ذمّی در راه مصاحبت پیدا کرد. و چون خواست که از او جدا شود چند قدمی او را مشایعت نمود. شخص ذمی به او عرض کرد: چرا با من به عدالت رفتار کردی؟ حضرت فرمود: «هذا من تمام حسن الصحبة ان یشیع الرجل صاحبه هنیئة اذا فارقه، و کذلک امرنا نبیناصلی الله علیه وآله»؛ «این از تمام حسن
مصاحبت است که انسان رفیقش را هنگامی که میخواهد از او جدا شود چند لحظهای مشایعت نماید.»
شخص ذمی گفت: آری، کسانی که او را پیروی کردند به جهت همین رفتار کریمانه او بوده است.(1)
1) 39. کافی، ج 2، ص 670، ح 5، کتاب العشرة، باب حسن الصحبة.
یکی از احکام مسلّم اسلامی، حکم قتل مرتدّ ملّی و فطری در صورت تحقق شرایط آن است. از آنجا که برخی افراد روشنفکر نمای غربزده پی به جوانب این حکم نبرده و از فلسفه آن آگاهی ندارند لذا درصدد تخریب آن برآمده و این حکم را به باد مسخره و استهزا گرفتهاند و آن را مخالف با حقوق مسلّم بشر و آزادی میدانند. لذا جا دارد جوانب مختلف این حکم را مورد بررسی قرار دهیم.
در «معجم مقاییس اللغة» آمده است: «راء و دالّ اصل واحدی که دلالت بر رجوع کردن چیزی دارد... مرتدّ را مرتد میگویند؛ زیرا خودش را به کفر برگردانده است».(1)
1) 40. معجم مقاییس اللغة، ج 2، ص 386.
راغب اصفهانی مینویسد: «ردّ به معنای بازگرداندن چیزی است به ذاتش، یا به حالتی از احوالش... از موارد ردّ به ذات این قول خداوند است: « وَلَوْ رُدّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ»(1)و از موارد ردّ به حالت دیگر، این قول خداوند است: « یرُدُّوکُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ»(2)و ارتداد و ردّه به معنای بازگشت به آن راهی است که از آن آمده است، ولی ردّه اختصاص به رجوع به کفر دارد و ارتداد در کفر و غیر کفر هر دو به کار میرود».(3)
معروف آن است که حدود ارتداد، همان حدود کفر است به اضافه انکار خدا و رسول.
فقهای امامیه میگویند: انکار یکی از ضروریات دین نیز موجب ارتداد است. و مقصود از ضروری دین چیزی است که جزئیتش در دین به مرحلهای رسیده که هیچ مسلمانی که در مجتمع اسلامی زندگی میکند آن را انکار نمیکند.
ولی برخی میگویند: انکار ضروری دین به طور مستقل موجب کفر نمیشود مگر در صورتی که ملازم با انکار توحید و نبوت گردد. این ملازمه باید نزد منکر تحقق یابد نه حاکم، به این معنا که بر حاکم شرع است که
یقین پیدا کند شخص منکر ضروری، علم به ملازمه بین انکار ضروری دین و انکار اصل توحید یا نبوت داشته است.
قرآن کریم در آیات فراوانی اشاره به مسأله ارتداد کرده و بر مرتدّ وعده عذاب دردناک و خواری در دنیا و آخرت را داده است، ولی اشاره به حکم مرتدّ با تفصیلاتش؛ از کشتن و جدایی زن او، و سقوط مالکیت از املاکش، و تقسیم ارث و مسأله توبه او نکرده است. اینک به برخی از این آیات اشاره میکنیم:
1 - خداوند میفرماید: « وَمَنْ یرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیمُتْ وَهُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَأُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ»؛(1)«ولی کسی که از آیینش برگردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک [گذشته او در دنیا و آخرت، بر باد میرود، و آنان اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود.»
2 - و نیز میفرماید: « وَلَقَدْ أُوحِی إِلَیکَ وَإِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ»؛(2)«به تو و همه پیامبران پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه میشود و البته از زیانکاران خواهی بود.»
3 - « وَمَنْ یکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ»؛(1)«و کسی که انکار کند آنچه را که باید به آن ایمان بیاورد، اعمال او تباه میگردد، و در سرای دیگر، از زیانکاران خواهد بود.»4 - « إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا کُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولئِکَ هُمُ الضّالُّونَ»؛(2)«کسانی که بعد از ایمان کافر شدند، و سپس بر کفر[خود] افزودند، [و در این راه اصرار ورزیدند] هیچگاه توبه آنان [که از روی ناچاری یا در آستانه مرگ صورت میگیرد] قبول نمیشود، و آنها گمراهان [واقعی اند [چرا که هم راه خدا را گم کردهاند و هم راه توبه را].»
5 - « کَیفَ یهْدِی اللَّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجاءَهُمُ الْبَیناتُ وَاللَّهُ لا یهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمِینَ * أُولئِکَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلائِکَةِ وَالنّاسِ أَجْمَعِینَ * خالِدِینَ فِیها لا یخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلا هُمْ ینْظَرُونَ...»؛(3)«چگونه خداوند جمعیتی را هدایت میکند که بعد از ایمان و گواهی به حقانیت رسول و آمدن نشانههای روشن برای آنها، کافر شدند؟! و خدا، جمعیت ستمکاران را هدایت نخواهد کرد. کیفر آنها، این است که لعن [و طرد] خداوند و فرشتگان و مردم همگی بر آنهاست، همواره در این لعن [و طرد و نفرین میمانند، مجازاتشان تخفیف نمییابد، و به آنها مهلت داده نمیشود.»
در روایات اهل بیتعلیهم السلام نیز به طور گسترده به حکم مرتدّ اشاره شده است:
1 - علی بن جعفر میگوید: به برادرم موسی بن جعفرصلی الله علیه وآله عرض کردم: شخصی نصرانی اسلام آورده و سپس مرتدّ میشود، حکمش چیست؟ حضرت فرمود: «یستتاب فان رجع و الاّ قتل»؛(1)«او را توبه میدهند، اگر به اسلام بازگشت [به او کاری ندارند وگرنه کشته خواهد شد.»
2 - محمد بن مسلم در حدیثی از امام باقرعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «و من جحد نبیاً مرسلاً نبوّته و کذّبه فدمه مباح...»؛(2)«و هر کس منکر نبوّت نبی مرسلی شود و او را تکذیب کند خونش مباح است.»
در روایات اهل سنت نیز اشارهای به مسأله ارتداد به طرق مختلف شده است:
الف) برخی روایات اشاره به عملکرد پیامبرصلی الله علیه وآله با مرتدّین دارد، از حیث اینکه توبه برخی را پذیرفته و آنها را عفو کرده و برخی دیگر را به قتل رسانده است.
ب) روایاتی که دلالت بر مذمّت ارتداد از ناحیه رسول خداصلی الله علیه وآله دارد.
ج) روایاتی که به طور مطلق اشاره به حکم مرتدّ دارد.
د) روایاتی که حکم مرتدّ را بین زن و مرد تفصیل داده است.
ه) روایاتی نیز اشاره به سیره و اقوال صحابه دارد.
اینک به برخی از این روایات اشاره میکنیم:
1 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «انّ من ابغض الخلق الی اللَّه تعالی لمن آمن ثمّ کفر»؛(1)«از مبغوضترین خلق نزد خداوند متعال کسی است که ایمان آورده و سپس کافر شده است.»
2 - و نیز فرمود: «لایحلّ دم امریء مسلم الاّ فی احدی ثلاث: رجل زنی و هو محصن، فرجم. او رجل قتل نفساً بغیر نفس. او رجل ارتدّ بعد اسلامه»؛(2)«ریختن خون مسلمان مگر در سه مورد جایز نیست: مردی که زنا کرده در حالی که محصن است که باید رجم شود. یا مردی که کسی را بدون جهت کشته است. یا مردی که بعد از اسلامش به کفر باز گشته است.»
3 - و نیز فرمود: «من ارتدّ عن دینه فاقتلوه»؛(3)«هر کس از دین خود خارج شود او را بکشید.»
4 - و نیز فرمود: «من بدّل دینه فاقتلوه، لایقبل اللَّه توبة عبد کَفَر بعد اسلامه»؛(4)«هر کس دین خود را تبدیل کرد او را بکشید. خداوند توبه بندهای را که بعد از اسلامش کافر شود نمیپذیرد.»
5 - و نیز فرمود: «ایما رجل ارتدّ عن الاسلام فادعُه فان تاب فاقبل منه و ان لم یتب فاضرب عنقه. و ایما امرأة ارتدّت عن الاسلام فادعُها فان تابت فاقبل منها و ان ابت فاستتبها»؛(1)«هر مردی که از اسلام برگشته است او را به اسلام دعوت کن، اگر توبه کرد از او قبول نما وگرنه گردن او را بزن. و هر زنی که از اسلام خارج شد او را به اسلام دعوت کن، اگر توبه کرد از او بپذیر و اگر ابا کرد باز از او طلب توبه نما.»
6 - سعید بن عبدالعزیز تنوخی میگوید: «زنی به نام ام قرنه بعد از اسلام اختیار کردنش به کفر بازگشت، ابوبکر او را به توبه دستور داد، ولی او قبول نکرد تا او را به قتل رسانید».(2)
7 - سلیمان بن موسی میگوید: «عثمان بن عفان، سه بار مرتدّ را به اسلام دعوت میکرد و در صورت نپذیرفتن، او را میکشت».(3)
در روایات، مطابق تقسیمی که برای مرتدّ آورده به دو قسم از آن اشاره کرده است: یکی فطری و دیگری ملّی.
علی بن جعفر از برادرش امام کاظمعلیه السلام سؤال کرد از مسلمانی که مسیحی شده حکمش چیست؟ حضرت فرمود: «یقتل و لایستتاب»؛
«کشته میشود و او را توبه نمیدهند.» باز سؤال کرد: درباره شخصی مسیحی که اسلام آورده و سپس از آن برگشته است؟ حضرت فرمود: «یستتاب فان رجع و الاّ قتل»؛ «توبه داده میشود، اگر برگشت [او را رها کنید] و در غیر این صورت باید کشته شود.»(1)
از این روایت نیز استفاده میشود که حکم مرتدّ فطری که از ابتدا مسلمان بوده و در خانواده اسلامی بزرگ شده، شدیدتر است.
شهید ثانی میگوید: «مشهور بین اصحاب آن است که مرتدّ بر دو قسم است: فطری و ملّی، مرتدّ فطری کسی است که بر اسلام متولد شده و از آن خارج شده است، به اینکه نطفه او در حال اسلام یکی از پدر و مادرش منعقد شده باشد».(2)
در مورد مرتدّ فطری و اینکه این عنوان بر چه کسی اطلاق میشود سه دیدگاه مختلف وجود دارد:
1 - اسلام یکی از والدین هنگام انعقاد نطفه
برخی از فقها معتقدند مقصود از مرتدّ فطری این است که هنگام انعقاد نطفه فرد، والدین یا یکی از آن دو مسلمان باشند. چنین فرزندی اگر مرتدّ
شود مرتدّ فطری بوده و بیهیچ شرطی محکوم به قتل میشود. طرفداران این مبنا، مانند شهید ثانی،(1)و صاحب جواهر،(2)به ظواهر روایاتی استناد کردهاند که در آنها تعابیری چون «ولد علی الاسلام» و «ولد علی الفطرة» آمده است.
2 - اسلام یکی از والدین هنگام تولّد
دیدگاه دوم، روایات را حمل بر ظاهر خود کرده و معتقدند که مقصود از فطری در مرتدّ فطری این است که هنگام تولد فرد، والدین یا یکی از آنها مسلمان باشند، هر چند بعد از تولد از اسلام خارج شوند. علامه حلّی(3)و محقق جزایری(4)موافق با این قول هستند.
3 - درک اسلام در دوران بلوغ
دیدگاه دیگری بر این باور است که مقصود از اسلام والدین در هنگام تولد - که در روایات آمده - اسلام آنان حدوثاً و استمراراً است؛ به این معنا که والدین فرزند به اسلام خود باقی مانده و او را در محیطی اسلامی تربیت کرده و فرزند نیز با مشاهده اسلام والدین یا یکی از آنان و همچنین جامعه اسلامی که ملازم با تبلیغات و بستر مناسب برای پذیرفتن اسلام است، در دوران رشد و بلوغ خود آیین مقدس اسلام را برگزیند. حال اگر بعد از آن راه
ارتداد را پیش گیرد وصف ارتداد فطری تحقق مییابد. یحیی بن سعید(1)، فاضل هندی(2)و محقق اردبیلی(3)از موافقان این دیدگاه به شمار میآیند. دیدگاه فوق چندان مورد توجه فقها قرار نگرفته است.
تعریف سوم از ظاهر برخی از روایات استفاده میشود. در حدیث معتبر عمار ساباطی از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «کلّ مسلم بین مسلمین ارتد عن الاسلام و حجد محمّداً نبوته و کذّبه فانّ دمه مباح...»؛(4)«هر مسلمانی بین مسلمانان که از اسلام بازگشته و نبوت محمّد را انکار و او را تکذیب کند، همانا خون او مباح است.»
در این روایت اشارهای به تولّد نشده و موضوع ارتداد مسلمانی ذکر گردیده که در میان مسلمانان و جامعه اسلامی باشند؛ یعنی متأثّر از تبلیغات اسلامی بوده و دورهای از عمر خود را به آن آیین گذرانده باشد و سپس مرتدّ شود.
استاد جوادی آملی در این باره میفرماید: «ارتداد آن است که کسی محقّقانه دین را بپذیرد، سپس دین را کنار بگذارد. در ارتداد یک نکته مهم این است که پیش از این، دین را با برهان منطقی پذیرفته باشد. اگر کسی واقعاً شاکّ متفحّص است؛ یعنی هر چند در خانواده مسلمان تربیت شده
ولی اسلامی را قبول کرده، که اسلام روانشناختی است نه اسلام معرفت شناختی و یقین منطقی؛ دید پدر و مادرش مسلمان هستند، او هم مسلمان شد، نه از معصوم شنید و نه از حکیم متألّه دریافت کرد. اسلام موروثی دارد که اگر هم یقین داشته باشد یقین روانی است نه یقین منطقی. چنین شخصی اگر به ایمان خود باقی بماند ممکن است خداوند متعال منّت گذاشته و دین او را بپذیرد. امّا اگر شک کرد، معلوم نیست که خداوند احکام ارتداد بر آن بار کند، معلوم نیست که تعریف ارتداد شامل آن بشود. بنابراین، ارتداد یعنی کسی که یقین معرفت شناختی دارد، با این حال دین را بازی بگیرد و از آن اعلام بیزاری نماید».(1)
فقیهان برای مرتدّ احکام مختلفی از متون دینی (کتاب و سنت) استنتاج کردهاند که در ذیل به آنها اشاره میکنیم:
1 - قتل
حسّاسترین و مهمترین حکم مرتدّ، حکم قتل است که با تحقق شرایط آن، فقهای شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند. نکته شایان ذکر این است که این حکم اختصاص به مرتدّ مرد دارد و زن مرتدّ به هیچ وجه کشته نمیشود، بلکه به حبس دائم محکوم میگردد، و در صورت توبه،
1) 68. روزنامه جمهوری اسلامی، ویژهنامه صحیفه حوزه، شماره 48، ص 14.
توبهاش پذیرفته میشود. همچنین اجرای حکم قتل در مرتدّ ملّی منوط به عدم توبه اوست.
2 - انفساخ عقد نکاح
با ارتداد مسلمان، مشروعیت عقد زناشویی از بین میرود و ادامه آن حرام میشود.
3 - تقسیم اموال
یکی دیگر از احکام مرتدّ، تقسیم اموال وی در بین ورثه شرعی اوست. لکن نکته قابل توجه، اختصاص این حکم به مرتدّ فطری و عدم تقسیم اموال مرتدّ ملّی است.
در مرتدّ ملّی اموال وی توقیف شده و در صورت بازگشت به اسلام به او برگردانده میشود.
در اینجا به تحلیل و ارزیابی فقها در مورد حکم قتل مرتدّ میپردازیم.
1 - قتل مطلق مرتدّ (با توبه یا بدون توبه)
این رهیافت متعلّق به اکثر فقها است که بر این باورند که حکم مرتدّ فطری؛ یعنی قتل به صورت عموم بوده و شامل صورت توبه و عدم توبه میشود، به این معنا که توبه مرتدّ هیچ اثری در حکم قتل وی ندارد.
2 - تفصیل بین مرتدّ تائب و غیرتائب
این دیدگاه مدعی است که حکم قتل مرتدّ فطری، منوط به عدم توبه است و در صورت توبه، نه تنها توبهاش در آخرت پذیرفته میشود، بلکه در این دنیا نیز پذیرفته شده و حکم قتل از او برداشته میشود.
همان طور که اشاره شد مرتدّ به دو قسم مرتدّ از دین و مرتدّ منکر ضروری تقسیم میشود. حال سؤال اینجاست که آیا در هر دو مورد توبه پذیرفته میشود؟
برخی از فقهای متقدم و متأخّر قائل به رفع حکم قتل با توبه مرتدّ فطری هستند. اسکافی (متوفای 382 ه.ق) از متقدمان معروفی است که از این دیدگاه جانبداری کرده و معتقد است که ارتداد یک قسم دارد، اگر توبه کرد به او کاری ندارند وگرنه کشته میشود.(1)
صاحب جواهر معتقد است که شهید ثانی تمایل به نظریه اسکافی دارد.(2)
دیدگاه پذیرفتن توبه منکر ضروری دین، از موافقان بیشتری نسبت به توبه منکر دین برخوردار است.
3 - تفصیل بین مرتدّ عالم و جاهل به ضروری دین
برخی انکار ضروری دین را موضوع و سبب مستقل برای تحقق کفر
و ارتداد تفسیر میکنند؛ چه منکر ضروری، عالم و آگاه به ضروری بودن باشد یا بدان جاهل باشد. برخی دیگر، اصل انکار ضروری را در طول انکار دین و شارع تفسیر میکنند و بر موضوعیت آن معتقد نیستند بلکه تأکید دارند که حصول کفر و ارتداد با انکار ضروری به دلیل برگشت آن به انکار اصل دین و شارع است. بر این اساس، اگر انکار توأم با علم به ضروری بودن باشد، ره آورد آن تکذیب و انکار اصل دین است، امّا اگر بدون علم و آگاهی باشد چون به انکار دین منتهی نمیشود، نمیتوان از آن کفر و ارتداد را استنتاج کرد.
هر دو قرائت طرفدارانی دارد. شهید اول در باب نجاسات، ارتداد را به جحد ضروریات دین بدون قید علم تفسیر میکند.(1)علامه حلّی بعد از تعریف ارتداد به تحلیل حرام الهی و بالعکس، برای آن ادعای اجماع کرده است، لکن شخص جاهل و شبههدار را از آن استثنا میکند و حکم نخستین در حق وی را استتابه میداند.(2)
محقق حلّی(3)، مقدس اردبیلی،(4)فاضل هندی(5)و صاحب جواهر(6)ارتداد منکر ضروری دین را توجه و التفات به قید ضروری شرط کردهاند.
4 - تفصیل بین ارتداد علنی و غیرعلنی
این دیدگاه قائل به توقف حکم ارتداد بر ابزار عقیده باطنی فرد منکر است، مادامی که او شخصاً به انکار اسلام نپرداخته، نمیتوان حکم ارتداد را بر او جاری ساخت. حتی اگر ما از راههای دیگر به عقیده باطنی او علم پیدا کنیم.
ابوالصلاح حلبی از فقهایی است که میتوان دیدگاه فوق را از تعریف ایشان از ارتداد استظهار کرد.(1)
«صهر دشتی» از شاگردان سید مرتضی میگوید: «الارتداد هو ان یظهر الکفر باللَّه تعالی و برسوله و الجحد بما نعم به»؛(2)«ارتداد آن است که شخصی اظهار کفر به خدا و رسولش کرده و نعمتهایی را که به او داده انکار نماید.»
5 - تفصیل بین ارتداد عنادی و اعتقادی
این دیدگاه مرتدّ را با توجه به انگیزه او به دو قسم تقسیم میکند:
الف) مرتدّ معاند، که غرض از ارتدادش عناد و لجاجت با اسلام یا پیامبر است. چنین مرتدّی مستحق قتل است.
ب) مرتدّ اعتقادی، که هدف وی عناد نیست، بلکه ارتدادش محصول شک، شبهه، جهل و یا تحقیق ناقص و به اصطلاح علم ظاهری و ناصواب است. حکم چنین مرتدّی قتل نیست.
گفته میشود تمام یا اکثر ارتدادهایی که در صدر اسلام اتفاق میافتاد از قسم اول بوده که منشأ و خاستگاه نه اعتقادی و شبهه فکری بلکه عناد و لجاجت و حفظ منافع مادی و جاهطلبی داشته است، و برخی دیگر از این ارتدادها گروهی و صرفاً به دلیل تبعیت از رئیس قبیله خود بوده است؛ مانند ارتداد قبیله بنوحنیفه در پذیرش دعوت مسیلمه.(1)
از این رو میتوان گفت که اکثر نصوص ارتداد در صدر اسلام، از مرتدّ اعتقادی و شبههدار منصرف است. برخی از فقها را میتوان از موافقان دیدگاه فوق برشمرد؛ چرا که ملاک آنان در عدم تکفیر منکر ضروری دین در صورت شک و جهل، قبح تکلیف و انصراف روایات از آن است. از این رو اکثر آنان در صورت وجود شبهه قائل به رفع حکم مرتدّ هستند، که آرای علامه حلّی، شهید اول، و فاضل هندی پیشتر گذشت.
6 - تفصیل بین مرتدّ محارب و غیرمحارب
با تأمّل در معنای «عناد» میتوان مرتدّ را به دو قسم تقسیم کرد:
الف) مرتدّی که به صرف عناد از اسلام برگشته و در حال شک به سر میبرد یا آیین خاصّی را برگزیده است، امّا با وجود این دست به هیچ گونه اقدام مسلّحانه یا فرهنگی؛ مانند نشر و ترویج افکار باطل خود و تضعیف اسلام نمیزند و به زندگی شخصی خود با حفظ موضع عنادش مشغول است.
1) 79. کتاب الردّه، واقدی، ص 83و144.
ب) مرتدّی که علاوه بر عناد، دست به انواع توطئه بر علیه اسلام میزند و درصدد تضعیف باورهای دینی مسلمانان برمیآید و افکار انحرافی خود را در جامعه اسلامی تبلیغ میکند یا دست به اقدام مسلّحانه بر علیه اسلام میزند.
در تحلیل این دیدگاه باید به این نکته اشاره کرد که با فحص در روایات، ما شاهد چنین تفصیلی نیستیم و روایات به صورت مطلق شامل مرتدّ معاند میشود.
7 - تقیید ارتداد به استخفاف دین
احتمال دیگر اینکه مقصود از مرتدّی که مشمول حکم قتل میشود، اقسام پیشین مرتدّ نیست، بلکه مقصود مرتدّی است که علاوه بر ارتداد و کفر، در مقام استخفاف دین و آموزههای آن به توسط ارتداد خود باشد. ادعای انصراف روایات مرتدّ به معاند مقید به قید استخفاف بعید به نظر نمیرسد، اگر ظواهر روایات با این تقیید مساعدت داشته باشد.
از خلال کلمات فقها به دست میآید که برای مرتدّ چهار شرط لازم است تا حکم به ارتداد او شود:
1 - بلوغ: لذا اعتباری به انکار صبی غیربالغ نیست، لذا امام فرمود:
«و انّ الصبی لایجری علیه القلم حتّی یبلغ»؛(1)«و صبی قلم تکلیف و مؤاخذه بر او نیست تا بالغ شود.»
2 - عقل: لذا اعتباری به انکار مجنون در حال جنونش و نیز انسان مست در حال مستیاش نیست.
از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «انّما یداقّ اللَّه العباد فی الحساب یوم القیمة علی قدر ماآتاهم من العقول فی الدنیا»؛(2)«همانا خداوند با بندگانش در روز قیامت در امر حساب به مقدار آنچه در دنیا به آنها عقل داده حساب خواهد کرد.»
3 - اختیار: لذا اگر کسی در حال اکراه به کفر نطق کند مرتدّ نیست. و حتی اگر ادعای چنین امری را نماید حد از او برطرف میگردد.(3)
خداوند متعال میفرماید: « مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمانِ»؛(4)«کسانی که بعد از ایمان کافر شوند، به جز آنها که تحت فشار واقع شدهاند در حالی که قلبشان آرام و باایمان است.»
4 - قصد: به معنای اینکه قاضی بداند که منکر ضروری در کلامش قصد داشته است، لذا اعتباری به کلام انسان خواب یا غافل یا اهل سهو یا فرد بیهوش نیست.
5 - نبود شبهه: لذا اگر شبههای در کار باشد؛ مثل اینکه احتمال داده شود که در حال جنون سخنی گفته یا در حال اکراه و بدون قصد بوده، حکم مرتدّ را ندارد؛ زیرا در روایات آمده است: «تدرء الحدود بالشبهات»؛ «حدود با شبهات دفع خواهد شد.»
قبل از ذکر حکمت کشته شدن مرتدّ به این نکته اشاره میکنیم که ما به دنبال علت تامه این حکم نیستیم؛ زیرا آن را جز خالق مطلق کسی دیگر نمیداند و عقل بشر از رسیدن به علت واقعی احکام با تمام ابعادش قاصر است، مگر شارع مقدس به آن اشاره کرده باشد.
و امّا اینکه چرا خداوند تصریح به علت تامه و واقعی همه احکام نکرده است حکمتها و مصالحی دارد که یکی از آنها تسلیم بودن انسان در برابر دستورات مولی است؛ امری که انسان به توسط آن امتحان میشود. همانگونه که نماز موضوع مستقلی است، تسلیم در برابر امر نماز نیز موضوع مستقلّ دیگری است.
خداوند متعال میفرماید: « فَلا وَرَبِّکَ لا یؤْمِنُونَ حَتّی یحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لا یجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیتَ وَیسَلِّمُوا تَسْلِیماً»؛(1)«به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه
1) 84. سوره نساء، آیه 65.
در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند، و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند، و کاملاً تسلیم باشند.»
جهت دیگری که هست اینکه عقل انسان از ادراک جزئیات عاجز است و تنها کلیات امور را درک میکند، و لذا نمیتوان به علل واقعی احکام رسید.
نکته سومی که در اینجا مطرح است اینکه تکالیف الهی برای تکامل روحی و ارتباط انسان با عالم طبیعت و مسائل اجتماعی است که انسان به علت عدم اطّلاع از این امور به علّت تامه آنها نیز نمیرسد.
آزادی به مفهوم و معنای صحیح آن در روایات اهل بیتعلیهم السلام بسیار به آن اشاره شده است، ولی مفهوم آن اختلاف اساسی با آنچه دموکراسی غربی از آن اراده کرده دارد. از امام علیعلیه السلام نقل است که فرمود: «ای مردم! انسان عبد یا کنیز آفریده نشده است و همانا تمام مردم آزادند...».(1)
و نیز فرمود: «بنده غیر مباش؛ زیرا که خداوند تو را آزاد آفریده است».(2)اسلام تأکید میکند که انسان بدان دلیل که آزاد است نباید بنده دیگری باشد و زیر یوق اسارت سلطهگران برود. همچنین نباید بنده و اسیر شهوت و غضب و سایر قوا و صفات رذیله خود باشد. آزادی در اسلام بدین معنا
نیست که انسان به دلیل آزاد بودنش، خود را از سلطه و حکومت خداوند و رسولان خارج کرده و بینیاز ببیند و قانونگریزی و قانونشکنی کند.
اسلام در مورد آزادی خود به حقایقی فکر میکند که فرهنگ غربی هرگز بدان توجهی نداشته یا در تضادّ با آن عمل کرده است. اسلام حقیقت انسان را در روح او میداند و درصدد حفظ کرامت و حرّیت و آزادی روح اوست. اگر میگوید: به خاطر اموال کسی، او را تعظیم نکن، به جهت حفظ کرامت و شخصیت انسان است. آزادی در غرب بر اصل مسئولیت نداشتن پایهگذاری شده است، ولی در اسلام بر اساس احساس مسئولیت و عبودیت در برابر خداوند متعال بنا نهاده شده است.
عقیده که از ماده «عقد» به معنای احکام و بستن و ارتباط دو چیز به یکدیگر است، در اصطلاح بر ارتباط و استقرار نظریهای خاص در ذهن انسان اطلاق میشود. عقاید و تصدیقات انسان اموری هستند که میتوانند شخصیت انسان و شاکله او را ترسیم کرده و هیئت باطنی و حقیقت واقعی او را بسازند. عقیده است که انسان را به عمل وامیدارد و موقعیت زندگانی او را ترسیم میکند. اگر عقیده انسان صحیح و مطابق با واقع باشد روش و راه حیات و زندگی انسان نیز صحیح خواهد بود و در غیر این صورت روش زندگانی او بر باطل بوده و عقیده فاسد، انسان را به خسران خواهد کشید.
به همین جهت است که اسلام اهمیت فوقالعادهای را نسبت به عقیده از خود نشان داده است. و به طور کلّی عقیده در منطق اسلام معیار اساسی سنجش اعمال است. لذا خداوند متعال میفرماید: « إِلَیهِ یصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیبُ وَالْعَمَلُ الصّالِحُ یرْفَعُهُ»؛(1)«سخنان پاکیزه، به سوی او صعود میکند، و عمل صالح را بالا میبرد.»
علامه طباطباییرحمه الله میفرماید: «مقصود از (کلم الطیب) اعتقادات بر حق است که انسان را با اذعان به آنها بالا میبرد و عملکرد خود را بر اساس آن اعتقادات بنا میکند... . اگر اعتقاد و ایمان بر حق باشد عمل آن را تصدیق میکند یعنی عمل بر طبق آن صادر میشود؛ زیرا عمل، از فروع و آثار علم است و از آن جدا نمیشود. و هر مقدار عمل تکرار شود اعتقاد راسختر و از جلای بیشتری برخوردار میشود...».(2)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «لاینفع مع الشک و الجحود عمل»؛(3)«هرگز با وجود شک و انکار، عملی انسان را نفع نمیرساند.»
این به معنای آن است که صحت عمل و فایده و موقعیت آن در تکامل انسان، منوط به صحت عقیده عمل کننده است.
امام علیعلیه السلام میفرماید: «لاخیر فی عمل الاّ مع الیقین و الورع»؛(4)«هرگز در عملی که بدون یقین و ورع است خیری نیست.»
عقل حکم میکند که انسان در اختیار عقیده آزاد باشد؛ زیرا عقاید انسان در تملک اراده او یا دیگران نیست، و لذا نمیتوان انسان را بر عقیدهای اجبار کرد.
علامه طباطباییرحمه الله میفرماید: «عقیده به معنای حصول ادراک تصدیقی که در ذهن انسان منعقد میشود عملی اختیاری برای او نیست تا متعلّق منع یا جواز یا... قرار گیرد؛ آری، آنچه قبول منع یا اباحه میکند التزام به لوازم عقیده از اعمال انسان است همانند دعوت به عقیده و قانع کردن مردم به آن و نوشتن آن، و فاسد کردن عقیده رایج بین مردم و عمل بر خلاف آنها، اینها اموری است که قبول منع و جواز میکند... .»(1)انسان میتواند در یک صورت عقیده شخصی را تغییر دهد و آن تغییر در منشأ عقیده است، به این صورت که در صدق مقدمات عقیده، مناقشه نماید.
اسلام این موضوع را به صراحت تصدیق میکند. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: « لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیّ...»؛(2)«در قبول دین اکراهی نیست، [زیرا] راه درست از راه انحرافی، روشن شده است...».
علامه طباطباییرحمه الله در تفسیر آیه فوق میفرماید: «آیه دین اجباری را
نفی میکند؛ زیرا دین یک سلسله معارف علمی است که عمل را به دنبال دارد و جامع آنها اعتقادات است. و اعتقاد و ایمان از امور قلبی است که اکراه و اجبارپذیر نیست. اکراه تنها در اعمال ظاهری و افعال و حرکات بدنی مادی تأثیرگذار است، و امّا اعتقاد قلبی دارای علل و اسباب دیگر قلبی است که از سنخ اعتقاد و ادراک است. و محال است که جهل منتج علم باشد، یا مقدمات غیر علمی تصدیق علمی ایجاد کند».(1)
جمله « لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ» جملهای است خبری که خداوند بعد از آن جمله « قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ» را آورده است. جملهای که در مقام تعلیل بر جمله اول است، به این معنا که بعد از روشن شدن راه و انکشاف حقّ، حاجتی به اکراه در عقیده نیست. لذا خداوند متعال در آیهای دیگر میفرماید: « وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیؤْمِنْ وَمَنْ شاءَ فَلْیکْفُرْ»؛(2)«بگو: این حق است از سوی پروردگارتان! هر کس میخواهد ایمان بیاورد [و این حقیقت را پذیرا شود] و هر کس میخواهد کافر گردد.»
آزادی اظهار عقیده از منظر عقل از اوّلیات حقوق انسان به حساب میآید. و این شبیه آزادی انسان در انتخاب شکل حیات شخصی و اداره
شؤون خاصه اوست، لکن به شرط اینکه معارض با حقوق دیگران نباشد؛ زیرا اینگونه آزادی منجرّ به تبادل افکار و نمو آن میشود و در نتیجه انسان به فکر صحیح میرسد.
در عین اینکه عقل دعوت به حرّیت تظاهر به عقیده میکند، از طرفی هم تصحیح عقاید باطل را واجب میشمارد؛ زیرا عقیده اساس هر عمل است، و عقیده اشتباه و باطل است که مجتمع اسلامی را به فساد و فروپاشی میکشاند. مقابله با عقاید فاسد در حقیقت گامی در راه آزادی فکر است.
عقل، اقدام بر تصحیح عقاید دیگران را امری ضروری و واجب میداند و از آنجا که تصحیح عقاید با زور و اجبار ممکن نیست لذا راه برای رسیدن به این هدف را تنویر افکار و هدایت آنها به عقاید صحیح میداند. ولی اگر فرد یا افرادی از این عمل جلوگیری کردند راهی جز آن نیست که با قوّت و قهر و غلبه مانع سعادت مردم را بر کنار زنند تا راه برای ثمر دادن عقاید صحیح و زوال عقاید فاسد هموار شود.
از طرفی دیگر مشاهده میکنیم که اسلام در تمام ابعاد در اظهار عقیده، به انسان آزادی میدهد، و لذا درهای مناظره و بحث را بر اساس منطق استدلال بر روی صاحبان مذاهب و ادیان باز میگذارد. و در عین حال از تزویر و خدعه و مکر جلوگیری میکند.
خداوند متعال میفرماید: « ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ
الْحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ...»؛(1)«با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن...».
و نیز میفرماید: « فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»؛(2)«پس بندگان مرا بشارت ده، همان کسانی که سخنان را میشنوند و از نیکوترین آنها پیروی میکنند.»
از ناحیه عملی نیز به صاحب دینی که دارای کتاب است در بلاد اسلامی اجازه اظهار دین و مذهب و عقیده خود را داده و سفارشات لازم را نیز در حقّ آنان نموده است، آنجا که میفرماید: « لا ینْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»؛(3)«خدا شما را از نیکی کردن و مراعات عدالت نسبت به کسانی که در امر دین، با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهی نمیکند، چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.»
سؤالی که در اینجا مطرح است اینکه در صورتی که حق یکی است
و آن در اسلام متجلّی شده است، دیگر چه جای فکر و بحث و نقد است؟ و فایده آن چیست؟
در پاسخ به این سؤال میگوییم: از جمله مفاهیمی که اسلام مطرح میکند وحدت حقّ و حقیقت است.
خداوند متعال میفرماید: « فَذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَماذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ فَأَنّی تُصْرَفُونَ»؛(1)«آن است خداوند، پروردگار حق شما [دارای همه این صفات ! با این حال، بعد از حق، چه چیزی جز گمراهی وجود دارد؟! پس چرا [از پرستش او] رویگردان میشوید؟!»
اصل حق به معنای مطابقت و موافقت چیزی با واقع است؛ خواه عقیده باشد یا عمل. حال چگونه ممکن است که دو شیء متخالف، هر دو مطابق با واقع باشند.
خداوند میفرماید: « وَأَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»؛(2)«این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید، و از راههای پراکنده [و انحرافی] پیروی نکنید، که شما را از طریق حق دور میسازد. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش میکند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید.»
قرآن در جایی دیگر این مسأله را از مسلّمات برشمرده و میفرماید:
« وَإِنّا أَوْ إِیاکُمْ لَعَلی هُدی أَوْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ»؛(1)«و ما یا شما بر [طریق] هدایت یا در ضلالت آشکاری هستیم.»
قرآن کریم انسان را به متابعت از دین حق که مطابق با فطرت است دعوت میکند؛ زیرا فطرت انسان بر قبول حق و خضوع در برابر آن بنا شده است، و عقل او نیز چنین حکمی را دارد.
آزادی فکر به این معنا نیست که انسان با حکم عقل و فطرت که امر به متابعت حق میکند مخالفت کند، بعد از آنکه حقّ و حقیقت به وضوح برای او روشن شده است. اسلام به رغم اینکه دعوت به حرّیت و آزادی و اظهار عقیده میکند به اعتبار اینکه منجرّ به تکامل انسان میشود، از طرفی دیگر دعوت به مقابله با افکار و عقاید انحرافی به شکل ریشهای مینماید. اسلام از انسان میخواهد که جهت تبیین حق برای دیگران سعی کند و مردم را به سوی آن ارشاد نماید. این امر باعث میشود که فکر و عقیده انسان که بر حق است رشد پیدا کرده و تکامل یابد.
عقل همانگونه که انسان را دعوت به مقابله با افکار و عقاید فاسد میکند همچنین به انسان منحرف اجازه نمیدهد تا افکار باطل و خرافی خود را در جامعهای که قدرت تحلیل و نقد ندارد، منتشر سازد. عقاید
1) 100. سوره سبأ، آیه 24.
انحرافی امراض بسیار خطرناک مسری هستند که جوامعی را که واکسن آمادگی در برابر آنها را نداشته باشند، مسموم خواهد کرد. و لذا باید از نشر آنها جلوگیری کرد، مگر آنکه به دست افرادی برسد که قدرت تجزیه و تحلیل آن را داشته باشند.
نتیجه اینکه: آزادی در عقیده و فکر به آن نحو که ذکر شد غیر از دعوت به عقیده است.
اسلام به حیات و حق زندگی برای هر موجود اهمیت فراوان داده است، و لذا:
1 - به حیات گیاهان و درختان اهتمام ورزیده و آن را رحمت الهی دانسته است: « فَانْظُرْ إِلی آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیفَ یحْی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»؛(1)«به آثار رحمت الهی بنگر که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده میکند.»
و نیز برای گیاهان حق زندگی قائل بوده و آب دادن به آنها را لازم میداند.
2 - اسلام بر حقوق حیوانات نیز تأکید کرده است.
3 - فقها بر حرمت سقط جنین اتفاق دارند.
1) 101. سوره روم، آیه 50.
4 - کشتن فرد بیگناه به منزله کشتن تمام مردم شمرده شده است: « مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً»؛(1)«هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که همه انسانها را کشته باشد.»
5 - هر کس که استطاعت بر حفظ کسی از ضرر یا مرگ دارد، وظیفه دارد تا در این امر اهمال نکند.
6 - انتحار و خودکشی حرام شمرده شده است: « وَلا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُمْ رَحِیماً * وَمَنْ یفْعَلْ ذلِکَ عُدْواناً وَظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ ناراً وَکانَ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یسِیراً»؛(2)«و خودکشی نکنید. خداوند نسبت به شما مهربان است. و هر کس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، به زودی او را در آتشی وارد خواهیم ساخت و این کار برای خدا آسان است.»
لذا امام صادقعلیه السلام فرمود: «من قتل نفسه متعمّداً فهو فی نار خالداً فیها»؛(3)«هر کس خود را عمداً به قتل برساند او در آتش جهنم همیشه خواهد بود.»
7 - انسان در مرحله نطفه حق استمرار حیات دارد و لذا میتواند ارث ببرد.
8 - کسی حق پناه دادن قاتل یا مخفی کردن او را ندارد.
این امور و موارد دیگر شاهد بر این مطلب است که شارع مقدس اهتمام فراوانی برای حفظ جان موجودات؛ خصوصاً انسان قائل شده است.
حال سؤالی که مطرح است اینکه اسلام با این همه اهتمام به حفظ جان انسان چرا حیات و زندگانی مرتدّ را بیارزش جلوه داده و حکم به قتل او نموده است؟
در جواب میگوییم: حقیقت ارتداد آن است که انسان میگوید: من داخل در اسلام شدم و به آن معرفت پیدا کردم و همه جوانب آن را جست و جو کردم ولی آن را رد میکنم و از آن خارج میشوم.
دشمنان اسلام از این راه برای ضربه زدن به اسلام و جلوگیری از اسلام آوردن مردم استفاده میکردند.
خداوند متعال میفرماید:« وَقالَتْ طائِفَةٌ مِنْأَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِیأُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَاکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»؛(1)«و جمعی از اهل کتاب [از یهود] گفتند: [بروید درظاهر] به آنچه بر مؤمنان نازل شده، در آغاز روز ایمان بیاورید، و در پایان روز، کافر شوید [و باز گردید] شاید آنها [از آیین خود] بازگردند؛ [زیرا شما را، اهل کتاب و آگاه از بشارات آسمانی پیشین میدانند، و این توطئه کافی است که آنها را متزلزل کند].»
این کار، اثر عجیبی در قلوب عوام مردم داشت؛ زیرا با خود میگفتند:
1) 105. سوره آل عمران، آیه 72.
اگر اسلام بر حق بود آنان خارج نمیشدند. لذا دستور به کشتن مرتدّ در حقیقت دفاع از حقوق انسان و عملکردی منطقی است که با نظر اسلام مطابقت دارد؛ زیرا:
الف) این کار دفاع از دینی است که اساس انسانیت انسان و شخصیت او را تشکیل میدهد و حقی از حقوق او به حساب میآید؛ زیرا که صلاح دین و دنیای او در آن است.
ب) این عمل در حقیقت دفاع از حقّ آزادی عمومی است؛ زیرا اینگونه افراد، مانع تحرّک انسان به سوی تکاملاند.
ج) این کار در حقیقت دفاع از آزادی عقیده است، عقیدهای که اساس هر عملی است.
د) کشتن مرتدّ در حقیقت دفاع از مجتمع اسلامی صالح است، گرچه یک نفر کشته میشود ولی با نابودی او جامعه احیا میگردد، همانند آنکه یک عضو سرطانی که قطع میشود سبب حیات بقیه اعضای بدن انسان میگردد. و لذا قرآن درباره قصاص میفرماید: « وَلَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُوْلِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»؛(1)«و برای شما در قصاص، حیات و زندگی است، ای صاحبان خرد! شاید شما تقوا پیشه کنید.»
ه) این عمل، دفاع از حق کرامت انسان است که خداوند او را چنین
1) 106. سوره بقره، آیه 179.
آفریده است: « وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ...»؛(1)«ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم.»
و) ارتداد از آن جهت که در آن انکار و عناد و تمرّد و سرکشی نسبت به خداوند متعال و خروج و تجاوز از دایره حق است، انسان را مستحقّ نابودی میکند.
ز) از آن جهت که کافر هر چه در روی زمین بماند عذاب او بیشتر خواهد شد، لذا کشتن او در حقیقت رحمت و تحفیف عذاب وی خواهد بود.
ح) کسی که تحت سلطه نظام اسلامی وارد شده همه قوانین آن را بر ذمّه خود گرفته و قبول کرده است که یکی از آنها قتل مرتدّ است، لذا حتی مطابق نظام دمکراسی نیز طبق التزامی که انسان نسبت به قوانین نظام داده است، باید احکام و قوانین بر او نیز جاری شود.
البته این مطلب قابل توجه است که ظاهراً بین شخص معاندی که برای ضربه زدن به اسلام و تضعیف روحیه مسلمانان به آن وارد شده و از آن خارج شده است، و بین کسی که بدون تحقیق وارد اسلام شده و در لفظ اسلام را پذیرفته و قصد دارد که از آن خارج شود را باید فرق گذاشت. معلوم نیست که در صورت دوم نیز شارع مقدس اصرار بر قتل و کشته شدن مرتدّ داشته باشد.
1) 107. سوره اسراء، آیه 70.
1 قرآن کریم / چهار رنگ - گلاسه رحلی خط نیریزی / الهی قمشهای
2 قرآن کریم / (وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط نیریزی / الهی قمشهای
3 قرآن کریم / نیمجیبی (کیفی) خط عثمان طه / الهی قمشهای
4 قرآن کریم / وزیری (ترجمه زیر، ترجمه مقابل) خط عثمان طه / الهی قمشهای
5 قرآن کریم / وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
6 صحیفه سجادیه ویرایش حسین وزیری/الهی قمشهای
7 کلیات مفاتیح الجنان / عربی انتشارات مسجد مقدّس جمکران
8 کلیات مفاتیح الجنان / (وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
9 منتخب مفاتیح الجنان / (جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
10 منتخب مفاتیح الجنان / جیبی، نیمجیبی) خط خاتمی / الهی قمشهای
11 ارتباط با خدا واحد تحقیقات
12 آشنایی با چهارده معصوم (1و2)/شعر و رنگآمیزی سید حمید رضا موسوی
13 آئینه اسرار حسین کریمی قمی
14 آخرین پناه محمود ترحمی
15 آخرین خورشید پیدا واحد تحقیقات
16 آقا شیخ مرتضی زاهد محمد حسن سیف اللهی
17 آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش
18 از زلال ولایت واحد تحقیقات
19 اسلامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
20 امامت، غیبت، ظهور واحد پژوهش
21 امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام علم الهدی / واحد تحقیقات
22 امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان سهراب علوی
23 امامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
24 انتظار بهار و باران واحد تحقیقات
25 انتظار و انسان معاصر عزیز اللَّه حیدری
26 اهّمیت اذان و اقامه محمد محمدی اشتهاردی
27 با اولین امام در آخرین پیام حسین ایرانی
28 بامداد بشریت محمد جواد مروّجی طبسی
29 بهتر از بهار / کودک شمسی (فاطمه) وفائی
30 پرچمدار نینوا محمد محمدی اشتهاردی
31 پرچم هدایت محمد رضا اکبری
32 تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
33 تاریخ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
34 تاریخچه مسجد مقدس جمکران / (فارسی، عربی، اردو، انگلیسی) واحد تحقیقات
35 تاریخ سید الشهداءعلیه السلام شیخ عباس صفایی حائری
36 تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام سید جعفر میرعظیمی
37 جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام حسین علیپور
38 چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدیعلیه السلام حسین گنجی
39 چهل حدیث /امام مهدیعلیه السلام در کلام امام علیعلیه السلام سید صادق سیدنژاد
40 حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت محمد محمدی اشتهاردی
41 حکمتهای جاوید محمد حسین فهیمنیا
42 ختم سورههای یس و واقعه واحد پژوهش
43 خزائن الاشعار (مجموعه اشعار) عباس حسینی جوهری
44 خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب) رضا استادی
45 خوشههای طلایی (مجموعه اشعار) محمد علی مجاهدی (پروانه)
46 دار السلام شیخ محمود عراقی میثمی
47 داستانهایی از امام زمانعلیه السلام حسن ارشاد
48 داغ شقایق (مجموعه اشعار) علی مهدوی
49 در جستجوی نور صافی، سبحانی، کورانی
50 در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم) شیخ عباس قمی / کمرهای
51 دلشده در حسرت دیدار دوست زهرا قزلقاشی
52 دین و آزادی محمّد حسین فهیمنیا
53 رجعت احمد علی طاهری ورسی
54 رسول ترک محمد حسن سیف اللهی
55 روزنههایی از عالم غیب سید محسن خرّازی
56 زیارت ناحیه مقدّسه واحد تحقیقات
57 سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی
58 سرود سرخ انار الهه بهشتی
59 سقّا خود تشنه دیدار طهورا حیدری
60 سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
61 سیاحت غرب آقا نجفی قوچانی
62 سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی دکتر عبد اللهی
63 سیمای مهدی موعودعلیه السلام در آئینه شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
64 شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه) محمّد حسین نائیجی
65 شمس وراء السحاب/ عربی السید جمال محمّد صالح
66 ظهور حضرت مهدیعلیه السلام سید اسد اللَّه هاشمی شهیدی
67 عاشورا تجلّی دوستی و دشمنی سید خلیل حسینی
68 عریضهنویسی سید صادق سیدنژاد
69 عطر سیب حامد حجّتی
70 عقد الدرر فی أخبار المنتظرعلیه السلام / عربی المقدس الشافعی
71 علیعلیه السلام مروارید ولایت واحد تحقیقات
72 علیعلیه السلام و پایان تاریخ سید مجید فلسفیان
73 غدیرشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
74 غدیرخم (روسی، آذری لاتین) علی اصغر رضوانی
75 فتنه وهابیت علی اصغر رضوانی
76 فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام سید محمد واحدی
77 فروغ تابان ولایت علی اصغر رضوانی
78 فرهنگ اخلاق عباس اسماعیلی یزدی
79 فرهنگ تربیت عباس اسماعیلی یزدی
80 فرهنگ درمان طبیعی بیماریها(پخش) حسن صدری
81 فوز اکبر محمد باقر فقیه ایمانی
82 کرامات المهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
83 کرامتهای حضرت مهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
84 کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد) شیخ صدوقرحمه الله / منصور پهلوان
85 کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار) حسن بیاتانی
86 گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار) علی اصغر یونسیان (ملتجی)
87 گفتمان مهدویت آیت اللَّه صافی گلپایگانی
88 گنجینه نور و برکت، ختم صلوات مرحوم حسینی اردکانی
89 مشکاة الانوار علّامه مجلسیرحمه الله
90 مفرد مذکر غائب علی مؤذنی
91 مکیال المکارم (دو جلد) موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی
92 منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمیرحمه الله
93 منجی موعود از منظر نهج البلاغه حسین ایرانی
94 منشور نینوا مجید حیدریفر
95 موعودشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
96 مهدیعلیه السلام تجسّم امید و نجات عزیز اللَّه حیدری
97 مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی العمیدی / محبوب القلوب
98 مهدی موعودعلیه السلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد علّامه مجلسیرحمه الله / ارومیهای
99 مهر بیکران محمد حسن شاهآبادی
100 مهربانتر از مادر / نوجوان حسن محمودی
101 میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس) سید مهدی حائری قزوینی
102 ناپیدا ولی با ما / (فارسی ،ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا) واحد تحقیقات
103 نجم الثاقب میرزا حسین نوریرحمه الله
104 نجم الثاقب(دوجلدی) میرزا حسین نوریرحمه الله
105 نشانههای ظهور او محمد خادمی شیرازی
106 نشانههای یار و چکامه انتظار مهدی علیزاده
107 ندای ولایت بنیاد غدیر
108 نماز شب واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
109 نهج البلاغه/(وزیری، جیبی) سید رضیرحمه الله / محمد دشتی
110 نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسینعلیه السلام محمّد رضا اکبری
111 و آن که دیرتر آمد الهه بهشتی
112 واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
113 وظایف منتظران واحد تحقیقات
114 ویژگیهای حضرت زینبعلیها السلام سید نور الدین جزائری
115 هدیه احمدیه / (جیبی، نیمجیبی) میرزا احمد آشتیانیرحمه الله
116 همراه با مهدی منتظر مهدی فتلاوی/بیژن کرمی
117 یاد مهدیعلیه السلام محمد خادمی شیرازی
118 یار غائب از نظر (مجموعه اشعار) محمد حجّتی
119 ینابیع الحکمة / عربی - پنج جلد عباس اسماعیلی یزدی
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617 ، انتشارات مسجد مقدّس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفن های 7253700 ، 7253340 - 0251 تماس حاصل نمایید.
کتابهای درخواستی بدون هزینه پستی برای شما ارسال میگردد.
سایر نمایندگیهای فروش:
تهران: 66939083 ، 66928687 - 021
یزد: 6246489، 2-6280671 - 0351
فریدونکار: 14 - 5664212 - 0122