ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : پیشوای هشتم حضرت علیبن موسیالرضا علیهالسلام/ [هیئت تحریریه موسسه در راه حق]
وضعیت ویراست : ویراست ۲
مشخصات نشر : قم: موسسه در راه حق، ۱۳94.
مشخصات ظاهری : ص 107
شابک : ۲۰۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
عنوان دیگر : پیشوای هشتم حضرت علیبن موسیالرضا علیهالسلام.
موضوع : علیبن موسی(ع)، امام هشتم، ۱۵۳-۲۰۳ ق. -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده : موسسه در راه حق
رده بندی کنگره : BP۴۷/پ۹ ۱۳۷۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۷
شماره کتابشناسی ملی : م۸۰-۲۹۵۴
مؤلف: هیئت تحریریه موسسه
ناشر: مؤسسه در راه حق
شمارگان: ۱۰۰۰۰ جلد نوبت چاپ: یازدهم - ۱۳۹۰
چاپ: سلمان فارسی
قیمت: ۱۰۰۰ تومان شابک: ۵-۱۴-۵۵۱۵-۶۰۰-۹۷۸ قم: خیابان آیت الله مرعشی نجفی(ارم) کوچه ۲۰
و پلاک ۱۰ تلفن مرکز فروش: ۷۸۳۳۹۷۲ (۰۲۵۱)
www.darrahehaq.com
سامانه پاسخگویی پیامکی: ۱۰۰۰۲۲۲۳۳۳
عنوان
صفحه
سخن ناشر ......................... 12
پیشگفتار ..............................................14
ولادت ثامن الحجج (علیه السلام)................17
تعیین و تصریح امامت امام رضا(علیه السلام) ....................... 19
اخلاق و رفتار امام رضا(علیه السلام) ............................................................. 23
موضع گیری امام در برابر دستگاه خلافت........................32
و امام در زمان هارون...... 32
و امام در زمان امین.................34
و امام در زمان مأمون.................................................................... 35
ولایتعهدی امام رضا(علیه السلام) ..................................................................... 38
از مدینه تا مرو ..................................................... 45
پیشنهاد مأمون ... 56
چرا امام ولایتعهدی را پذیرفت؟.............. 58
موضع گیری منفی امام ................................................61
جشن ولایتعهدی ........................ 62
اقامه نماز عید .............65
بحث و مناظره ........................ 69
شهادت امام ........................................... 74
چند گفتار از امام رضا(علیه السلام)............................ 79
پاسخ امام (علیه السلام) به چند پرسش .............................................. 83
در آستانه دریا ........................................ 88
نماز غریب ................................................... 90
فهرست منابع.......................................................................92
پرسش هایی از کتاب................................................. 94
پاسخنامه .................100
حرکت به سوی حق آرزویی است که هر انسان خداجویی بدان می اندیشد و در جهت آن تلاش می کند. لیک که این راه بسی سخت و پرخطر می نماید.
مردانی بزرگ از سوی خداوند فرمان یافتند تا راه را هموار سازند و مسیر را روشن کنند و بیم ها را بزدایند و خطرها را یادآور شوند.
روش و منش آنان بهترین الگو برای حرکت به سوی حق است، که هم راه را می نماید و هم روش حرکت را و هم هر آنچه باید شناخت.
از این روی بود که مؤسسه در راه حق به بازشناسی زندگی و رفتار و تاریخ پیشوای هشتم شیعیان حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) همت کرد تا در کنار دیگر آثار چراغ راه جویندگان حق باشد.
وفقنا الله لنشر الحق و بسط العدل
معاونت فرهنگی و ارتباطات
...آفتاب امامت در هر یک از بروج دوازده گانهی خویش جلوهیی دیگر دارد،اما آفتاب از هر افق که سر بر زند آفتاب است،نور و درخشش آن چشمها را خیره میسازد،گرما و تابش آن حیات بخش و زندگی ساز است،از خار بوتههای کویر تا درختان بلند بوستان،همه بدان نیازمندند،هیچ برگی بی پرورش سر انگشتشعاعش زندگی نمیتواند،و هیچ شاخی بیبهره از تابش مهربانش باری نمیآورد...آری آفتاب است،و جهان زندهی ما بی آفتاب محکوم به فناست.
امامت پیشوایان معصوم ما،در نظام جهان معنا و نیز برای ادامه حیات اسلام و مسلمین، درستبه آفتاب و نور و گرمای آن میماند،آن بزرگواران در شرایط ویژهی هر زمان،و در ابعاد مختلف ضرورتها و ایجابهای هر دوره،به درخشش و تابش و رهنمائی و پرورش پیروان ادامه میدادند،و هر یکدر رهگذر ویژگیهای عصر خود بگونهیی تجلی داشتند،و چنین بود که برخی در میدان رزم
حماسه میآفریدند و پیام خون خویش به جهان میرساندند،و برخی بر منبر درس به گسترش علوم و معارف همت میگماشتند،و برخی با تحمل قید و زندان با طاغوت به مبارزه بر میخاستند،و...و در هر حال آفتاب جامعه بودند،و به بیدار سازی و پرورش مسلمانان واقعی اشتغال داشتند،و اگر به رعایت ضرورتها در عمل آنان تفاوتهایی دیده میشود،بیتردید بر آنانکه بهرهیی از بصیرت دارند پوشیده نیست که در هدف یکسان بودند، و هدف خدا بود،و راه او،و ترویج دین و کتاب او،و پرورش بندگان او...
باری،امامان پاک ما-که درود خدا و فرشتگان بر ایشان-به جهت مقام عصمت و امامت که ویژهی ایشان بود،و به حکم علم و حکمتی که لازمهی امامت و موهبتی الهی است،و به تایید خاص خدای متعال،بر ضرورتها و ویژگیهای عصر خویش از هر کس دیگر آگاهتر و به روش رهبری در هر برهه از همه داناتر بودند،و این حقیقتبر آنانکه به اسلام واقعی و بیانحراف معتقدند،و بر تعیین امام به فرمان خدا و به فرمودهی پیامبر (ص) در صحنهی تاریخساز غدیر باور دارند،چیزی روشن و غیر قابل انکار است،
و تاریخ زندگی امامان پاک ما پر از وقایعی است که از همین علم و بینش الهی آن بزرگواران حکایت میکند.
به جهت همین آگاهی ژرف امام از همه سوی جامعه وعصر خویش،و نیز به جهت علم و اطلاع امام بر حقایق عالم هستی و آگاهی او از آنچه تا رستاخیز بوقوع میپیوندد بود که پیشوایان معصوم ما با ظرافت عمل،دقیقترین روشها را در برخورد با مسائل عصر خویش و در پیشبرد هدفهای الهی بکار میبستند،به عنوان مثال بسیار جالب است که امام بزرگوار علی بن موسی الرضا (ع) بعد از پدر گرامیش در حکومت هارون بیمحابا به معرفی خود و تبلیغ امامت پرداخت چنانکه یاران ویژهاش بر او بیمناک بودند.و آن گرامی تصریح میفرمود که اگر ابو جهل توانست موئی از سر پیامبر کم کند هارون نیز میتواند به من زیانی برساند»یعنی امام کاملا آگاه بود که شهادتش با دستان پلید هارون بوقوع نخواهد پیوست و میدانست که هنوز سالها از عمر شریفش باقی است،توجه به این آگاهی خود عامل بزرگی در شناخت روش و عمل آن بزرگواران است.
هشتمین پیشوا و امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام،در عصری میزیست که خلافت ننگین عباسیان در اوج خود بود،زیرا سلسلهی بنی عباس پادشاهانی عظیمتر از هارون و مامون ندارد،و از سوی دیگر سیاستبنی عباس در برابر ائمه (ع) و بویژه از زمان امام رضا علیه السلام به بعد،سیاستی پر مکر و فریب و همراه با نفاق و تظاهر بود،آنان با آنکه بخون خاندان امامت تشنه بودند برای ایمن ماندن از شورش علویان و جلب قلوب شیعیان و ایرانیان،سعی داشتند وانمود کنند که روابطی بسیار صمیمی با خاندان امیر مؤمنان علی علیه السلامدارند و بدینوسیله مشروعیتخویش را تامین نمایند،و اوج این سیاستخدعه آمیز را میتوان در حکومت مامون دید...
امام رضا علیه السلام در برابر این شگرد فریبندهی مامون،با ظرافت عملی بی مانند روشی اتخاذ کرد که هم خواستهی مامون تامین نشود،و هم سراسر بلاد پهناور اسلام به حق نزدیک شوند و دریابند خلافت راستین اسلامی صرفا از طرف خدا و پیامبر (ص) بر عهدهی امامان
است،و کسی جز آنان شایسته و سزاوار این مقام نیست.
اگر دقت کنیم-و چنانکه در زندگی سایر ائمه (ع) نیز گفتیم-خلیفگان اموی و عباسی معمولا ائمه (ع) را زیر نظر و مراقبتشدید داشتند،و از تماس مردم با آنان جلوگیری میکردند،و سعیشان بر گمنام داشتن و ناشناخته ماندن آن بزرگواران بود،و لذا هر یک از ائمه (ع) همینکه تا حدودی در بلاد اسلامی نامآور میشد توسط خلفا مقتول و مسموم میگشت،با آنکه از یکسو پذیرش ولایتعهدی به اجبار بود،و از سوی دیگر پذیرش امام با شرایطی بود که در حکم نپذیرفتن مینمود،در عین حال شهرت این مساله در سرزمینهای دور و نزدیک اسلام،و اینکه مامون اعتراف کرده است که امام رضا (ع) پیشوای امت و سزاوار خلافت است،و مامون از ایشان خواسته خلافت را بپذیرند و ایشان نپذیرفته و باصرار مامون ولایتعهدی را با شرایطی پذیرفته است،همینها خود در ژرفای عمل به سود روش امام و شکستی برای سیاستخلیفگان بود
...بسیار مناسب است این جریان با جریان شورای تحمیلی از سوی خلیفهی دوم عمر،و شرکت امیر مؤمنان علی علیه السلام در آن شوری مقایسه شود،و اتفاقا امام رضا علیه السلام به شباهت این دو حادثه اشاره فرموده است.
عمر بهنگام مرگ دستور داد پس از او شورائی با شرکت عثمان و طلحه و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص و زبیر و امیر مؤمنان علی (ع) تشکیل شود،و این شش تن از میان خود خلیفهیی برگزینند،و هر یک مخالفت کرد او را به قتل برسانند،برنامه طوری تنظیم شده بود که علی علیه السلام همچنان از خلافت محروم بماند و چون میدانستند خلافتحق اوست،با برگزیدن دیگری علی علیه السلام مخالفت کند و کشته شود،و قتل او قانونی هم باشد!!
برخی از بستگان از امیر مؤمنان علی علیه السلام پرسیدند:با آنکه میدانی خلافت را به تو نمیدهند چرا در این شوری شرکت میکنی؟
امام علی فرمود:عمر بعد از پیامبر (با جعل حدیثی) اعلام کرد پیامبر فرموده است:«نبوت و امامت هر دو در یک بیت و خانه جمع
نمیشود» (یعنی مرا به زعم خود با استناد به قول پیامبر از خلافتبدور نگهداشتند،و سزاوار این کار نشمردند!) و اینک عمر خود پیشنهاد کرده است من در این شوری شرکت کنم و مرا شایستهی خلافت معرفی کرده است،من در شوری وارد میشوم تا اثبات کنم کار عمر با روایت او نمیسازد.
آری،یکی از پیامدهای ولایتعهدی امام همین بود کهجامعهی وسیع اسلامی ریافتشایستهترها کیستند و مامون با عمل خود بر چه حقیقتی اعتراف کرده است.و نیز در این رهگذر،امام از مدینه تا مرو در شهرهای مختلفی از بلاد اسلام با مردم روبرو شد،و مسلمین که در آن روزگاران با نبودن وسائل ارتباط جمعی از بسیاری آگاهیها محروم بودند او را ملاقات کردند و حق را مشاهده نمودند،و اثرات مثبت آن بسیار قابل ذکر و بحث است،و نمونهی آن را باید در نیشابور و هجوم مردم مشتاق دید،و در نماز عید در مرو و...و در همین زمینه،آشنایی بسیاری از متفکران و دانشمندان مختلف که در مرو با امام به مناظره و بحث نشستند و اثبات عظمت علمی امام،و شکست مامون و خنثی شدن توطئههایش برای تحقیر
امام علیه السلام را باید از اثرات مثبتسیاست امام تلقی نمود که خود نیاز به بررسی مفصلی دارد.
بهر حال در زندگی هر یک از ائمه علیهم السلام باید ابعاد مختلف حقایق وجودی آن بزرگواران را در نظر داشت،و همچنانکه تاریخ زندگی پیامبران را که اعمالشان در سرچشمهی وحی ریشه داشت،نمیتوان با همان معیارها که سرگذشت پادشاهان و جباران و سیاستمداران را بررسی میکنند سنجید،زندگی اوصیا و امامان نیز با معیار زندگی مردان عادی قابل تبیین نیست چرا که اوصیا و امامان نیز مانند پیامبران از عامل بزرگ ارتباط ویژه با خدای جهان برخوردار بودند.
روز یازدهم ماه ذیقعده سال 148 هجری در مدینه در خانهی امام موسی بن جعفر (ع) فرزندی چشم به جهان گشود (1)که بعد از پدر تاریخساز صحنهی ایمان و علم و امامتشد.او را«علی نامیدند و در زندگی به رضا»معروف گشت.
مادر گرامی او«نجمه (2)نام دارد،و در خردمندی و ایمان و تقوی از برجستهترین بانوان بود (3)،
اصولا امامان پاک ما همگی از نسل برترین پدران بودند و در دامان پاک و پر فضیلت گرامیترین مادران پرورش یافتند.
امام رضا علیه السلام در سال 183 هجری،پس از شهادت امام کاظم (ع) در زندان هارون،در سن سی و پنجسالگی بر مسند الهی امامت تکیه زد و عهده دار پیشوایی امتشد.امامت آن گرامی همانند سایر ائمهی معصومین علیهم السلام،به تعیین و تصریح رسول خدا صلی الله علیه و آله،و با معرفی پدرش امام کاظم (ع) بود،امام کاظم علیه السلام پیش از دستگیری و زندان،مشخص کرده بود که هشتمین امام راستین و حجتخدا در زمین پس از او کیست،تا پیروان و حقجویان در ظلمت نمانند و به کجروی و گمراهی نیفتند.
«مخزومی میگوید:امام موسی بن جعفر علیهما السلامما را احضار فرمود و گفت:
-آیا میدانید چرا شما را طلبیدم؟
-نه!
-خواستم تا گواه باشید که این پسرم-اشاره به امام رضا (ع) -وصی و جانشین من است... (1)
«یزید بن سلیط میگوید:برای انجام عمره به مکه میرفتیم،در راه با امام کاظم روبرو شدیم، و به آن حضرت عرض کردم:این محل را میشناسید؟
فرمود:آری.تو نیز میشناسی؟
عرض کردم:آری من و پدرم در همین جا شما و پدرتان امام صادق علیه السلام را ملاقات کردیم و سایر برادرانتان نیز همراه شما بودند،پدرم به امام صادق عرض کرد:پدر و مادرم فدایتان،شما همگی امامان پاک ما هستید و هیچ کس از مرگ دور نمیماند،به من چیزی بفرما تا برای دیگران باز گویم که گمراه نشوند.
1) 4. اعلام الوری ص 304
امام صادق به او فرمود:ای ابو عمارة!اینان فرزندان منند و بزرگشان این است-و به سوی شما اشاره کرد-در او حکم و فهم و سخاوت است،و به آنچه مردم نیازمندند علم و آگاهی دارد،و نیز به همهی امور دینی و دنیوی که مردم در آن اختلاف کنند داناست،اخلاقی نیکو دارد و او دری از درهای خداست...
آنگاه به امام کاظم عرض کردم:پدر و مادرم فدایتان،شما نیز مانند پدرتان مرا آگاه سازید (و امام بعد از خود را معرفی کنید) .
امام-پس از توضیحی در مورد امامت که امری الهی است و امام از طرف خدا و پیامبر (ص) تعیین میشودفرمود:«الامر الی ابنی علی سمی علی و علی پس از من امر امامتبه پسرم علی میرسد که همنام امام اول علی بن ابیطالب و امام چهارم علی بن الحسین است. ..
در آن هنگام خفقان سنگینی بر جامعهی اسلامی حکمفرما بود،و بهمین جهت امام کاظم (ع) در پایان کلام خود به یزید بن سلیط فرمود:ای یزید!آنچه گفتم نزد تو چون امانتی محفوظ بماند
و جز برای کسانی که صداقتشان را شناخته باشی باز گو مکن.
«یزید بن سلیط میگوید پس از شهادت امام موسی بن جعفر (ع) خدمت امام رضا شرفیاب شدم،پیش از آنکه چیزی بگویم فرمود:ای یزید!میآیی به عمره برویم؟
عرض کردم:پدر و مادرم فدایتان،اختیار با شماست،اما من خرج سفر ندارم.
فرمود:مخارج سفرت را من میپردازم.
با آن حضرت به سوی مکه رهسپار شدیم،و به همانجا که امام صادق و امام کاظم را ملاقات کرده بودم رسیدیم...و داستان ملاقات با امام موسی بن جعفر و آنچه شنیده بودم برای آن حضرت شرح دادم... (1)
1) 5. اعلام الوری ص 305- کافی ج 1 ص 316
امامان پاک ما در میان مردم و با مردم میزیستند،و عملا به مردم درس زندگی و پاکی و فضیلت میآموختند،آنان الگو و سرمشق دیگران بودند،و با آنکه مقام رفیع امامت آنان را از مردم ممتاز میساخت،و برگزیدهی خدا و حجت او در زمین بودند در عین حال در جامعه حریمی نمیگرفتند،و خود را از مردم جدا نمیکردند،و به روش جباران انحصار و اختصاصی برای خود قائل نمیشدند،و هرگز مردم را به بردگی و پستی نمیکشاندند و تحقیر نمیکردند...
«ابراهیم بن عباس میگوید:«هیچگاه ندیدم که امام رضا علیه السلام در سخن بر کسی جفا ورزد،و نیز
ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند،هرگز نیازمندی را که میتوانست نیازش را بر آورده سازد رد نمیکرد،در حضور دیگری پایش را دراز نمیفرمود، هرگز ندیدم به کسی از خدمتکاران و غلامانشان بدگوئی کند،خندهی او قهقهه نبود بلکه تبسم بود،چون سفرهی غذا به میان میآمد همهی افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سفرهی خویش مینشاند و آنان همراه با امام غذا میخوردند.شبها کم میخوابید و بیشتر بیدار بود،و بسیاری از شبها تا صبح بیدار میماند و به عبادت میگذراند،بسیار روزه میداشت و روزهی سه روز در هر ماه را ترک نمیکرد (1)،کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت، وبیشتر در شبهای تاریک مخفیانه به فقرا کمک میکرد. (2)
«محمد بن ابی عباد»میگوید:فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود لباس او-
در خانه-درشت و خشن بود،اما هنگامیکه در مجالس عمومی شرکت میکرد (لباسهای خوب و متعارف میپوشید) و خود را میآراست. (1)
شبی امام میهمان داشت،در میان صحبت چراغ نقصی پیدا کرد،میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند،امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود:ما گروهی هستیم که میهمانان خود را بکار نمیگیریم. (2)
یکبار شخصی که امام را نمیشناخت در حمام از امام خواست تا او را کیسه بکشد،امام علیه السلام پذیرفت و مشغول شد،دیگران امام را بدان شخص معرفی کردند،و او با شرمندگی به عذرخواهی پرداخت ولی امام بی توجه به عذر خواهی او همچنان او را کیسه میکشید و او را دلداری میداد که طوری نشده است. (3)
شخصی به امام عرض کرد:به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهتبرتری و شرافت پدران به شما نمیرسد.
امام فرمود:تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگارآنان را بزرگوار ساخت. (1)
مردی از اهالی بلخ میگوید:در سفر خراسان با امام رضا علیه السلام همراه بودم،روزی سفره گسترده بودند و امام همهی خدمتگزاران و غلامان حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه او غذا بخورند.
من به امام عرض کردم:فدایتان شوم.بهتر است اینان بر سفرهیی جداگانه بنشینند.فرمود: ساکتباش،پروردگار همه یکی است،پدر و مادر همه یکی است،و پاداش هم باعمال است. (2)
«یاسر»خادم امام میگوید:امام رضا علیه السلام به ما فرموده بود اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما به غذا خوردن مشغول بودید برنخیزید تا غذایتان تمام شود.بهمین جهتبسیار اتفاق میافتاد که امام ما را صدا میکرد،
و در پاسخ او میگفتند به غذا خوردن مشغولند،و آن گرامی میفرمود بگذارید غذایشان تمام شود. (1)
یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت:من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم،از حجباز گشتهام و خرجی راه تمام کردهام،اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را بوطنم برسانم،و در آنجا از جانب شما معادل همان مبلغ را به مستمندان صدقه خواهم داد،زیرا مندر شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند ماندهام.
امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت،و دویست دینار آورد و از بالای در دستخویش را فراز آورد،و آن شخص را خواند و فرمود:این دویست دینار را بگیر و توشهی راه کن،و به آن تبرک بجوی،و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه بدهی...
1) 13. کافی ج 6 ص 298
آن شخص دینارها را گرفت و رفت،امام از آن اطاق به جای اول بازگشت،از ایشان پرسیدند چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟
فرمود:تا شرمندگی نیاز و سؤال را در او نبینم... (1)
امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمائی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمیکردند، و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژهیی مبذول میداشتند،و در مسیر زندگی اشتباهاتشان را گوشزد میفرمودند تا هم آنان از بیراهه به راه آیند،و هم دیگران و آیندگان بیاموزند.
«سلیمان جعفری از یاران امام رضا علیه السلام میگوید:برای برخی کارها خدمت امام بودم، چون کارم انجام شد خواستم مرخص شوم،امام فرمود:امشب نزد ما بمان.
1) 14. مناقب ج 4 ص 360
همراه امام به خانهی او رفتم،هنگام غروب بود،غلامان حضرت مشغول بنائی بودند امام در میان آنها غریبهیی دید،پرسید:این کیست؟عرض کردند:به ما کمک میکند و به او چیزی خواهیم داد.
فرمود:مزدش را تعیین کردهاید؟
گفتند:نه!هر چه بدهیم میپذیرد.
امام بر آشفت و خشمگین شد.من به حضرت عرض کردم:فدایتان شوم خود را ناراحت نکنید. ..
فرمود:من بارها به اینها گفتهام که هیچکس را برای کاری نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرار داد ببندید.کسی که بدون قرار داد و تعیین مزد کاری انجام دهد اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان میکند مزدش را کم دادهیی،ولی اگر قرار داد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کردهیی،و در اینصورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی هر چند کم و ناچیز باشد میفهمد که بیشتر پرداختهیی و سپاسگزار خواهد بود. (1)
1) 15. کافی ج 5 ص 288
«احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی که از بزرگان اصحاب امام رضا علیه السلام محسوب میشود نقل میکند.من با سه تن دیگر از یاران امام خدمتش شرفیاب شدیم،و ساعتی نزد امام نشستیم،چون خواستیم باز گردیم امام به من فرمود:ای احمد!تو بنشین.همراهان من رفتند و من خدمت امام ماندم،و سؤالاتی داشتم بعرض رساندم و امام پاسخ میفرمودند،تا پاسی از شب گذشت،خواستم مرخص شوم،فرمود:میروی یا نزد ما میمانی؟
عرض کردم:هر چه شما بفرمائید،اگر بفرمائید بمان میمانم و اگر بفرمائید برو میروم.
فرمود:بمان،و اینهم رختخواب (و به لحافی اشاره فرمود) .آنگاه امام برخاست و به اطاق خود رفت.من از شوق به سجده افتادم و گفتم:سپاس خدای را که حجتخدا و وارث علوم پیامبران در میان ما چند نفر که خدمتش شرفیاب شدیم تا این حد به من محبت فرمود.
هنوز در سجده بودم که متوجه شدم امام به اطاق من باز گشته است،برخاستم.حضرت دست مرا
گرفت و فشرد و فرمود:
ای احمد!امیر مؤمنان علیه السلام به عیادت صعصعة بن صوحان (که از یاران ویژهی آن حضرت بود) رفت،و چون خواستبرخیزد فرمود:«ای صعصعه!از اینکه به عیادت تو آمدهام به برادران خود افتخار مکن-عیادت من باعث نشود که خود را از آنان برتر بدانی-از خدا بترس و پرهیزگار باش،برای خدا تواضع و فروتنی کن خدا ترا رفعت میبخشد» (1)
امام علیه السلام با این عمل و سخن خویش هشدار داده است که هیچ عاملی جای خود سازی و تربیت نفس و عمل صالح را نمیگیرد،و به هیچ امتیازی نباید مغرور شد،حتی نزدیکی به امام و عنایت و لطف آن بزرگوار نیز نباید وسیلهی فخر و مباهات و احساس برتری بر دیگران گردد.
1) 16. معجم رجال الحدیث ج 2 ص 237- رجال کشی ص 588
امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام،در طول مدت امامتخویش با خلافت هارون الرشید و دو فرزندش امین و«مامون معاصر بوده است،ده سال با سالهای آخر زمامداری هارون،و پنجسال با حکومت امین و پنجسال با حکومت مامون.
امام رضا علیه السلام پس از شهادت امام کاظم،امامت و دعوت خود را آشکار ساخت و بی پروا به رهبری امت پرداخت.جو سیاسی جامعه در زمان هارون چنان خفقان آور بود که حتی برخی از صمیمیترین یاران امام از این صراحت و بی پروائی او بر جانش بیمناک بودند.
«صفوان بن یحیی میگوید:امام رضا علیه السلام پس از رحلت پدرش سخنانی فرمود که ما بر جانش ترسیدیم و به او عرض کردیم:مطلبی بزرگ را آشکار کردهیی،ما بر تو از این طاغوت (هارون) بیمناکیم.
فرمود:«هر چه میخواهد تلاش کند،راهی بر من ندارد» (1)
«محمد بن سنان میگوید در روزگار هارون به امام رضا علیه السلام عرض کردم:شما خود را به این امر-امامت-مشهور ساختهاید و جای پدر نشستهاید،در حالیکه ازشمشیر هارون خون میچکد!
فرمود:آنچه مرا بر این کار بیپروا ساخته سخن پیامبر است که فرمود:«اگر ابو جهل یک مو از سر من کم کرد گواه باشید که من پیامبر نیستم و من میگویم اگر هارون یک مو از سر من کم کرد گواه باشید که من امام نیستم (2)
و همچنان شد که امام میفرمود زیرا هارون هرگز فرصت نیافتخطری متوجه امام سازد،و بالاخره به جهت اغتشاشاتی که در شرق ایران رخ داده بود،هارون مجبور شد خود با سپاهیانش به سوی خراسان برود و در راه بیمار شد،و در 193 هجری در طوس مرگش فرا رسید،و اسلام و مسلمین از وجود پلیدش ایمن شدند.
پس از هارون بر سر خلافتبین امین و مامون اختلافی سخت روی داد،هارون امین را برای خلافتبعد از خود تعیین کرده بود،و از او تعهد گرفته بود که پس از او مامون خلیفه شود و نیز حکومت ایالتخراسان در زمان خلافت امین در دست مامون باشد،ولی امین پس از هارون در 194 هجری مامون را از ولیعهدی خود عزل و فرزند خود موسی را نامزد این مقام کرد (1).بالاخره پس از درگیریهای خونینی که میان امین و مامون رخ داد،
1) 19. تاریخ ابن اثیر ج 6 ص 227
امین در 198 هجری کشته شد و مامونبه خلافت رسید.
امام رضا علیه السلام در طول این مدت از درگیریهای دربار خلافت و اشتغال آنان به یکدیگر استفاده کرد،و با آسودگی به ارشاد و تعلیم و تربیت پیروان پرداخت.
مامون در میان خلفای بنی عباس از همه داناتر و نیز مکارتر بود،درس خوانده بود و از فقه و علوم دیگر آگاهی داشت چنانکه با برخی از دانشمندان به بحث و مناظره مینشست،البته آگاهی او از علوم روز نیز وسیلهیی بود برای پیشبرد سیاستهای ضد انسانی او،و گرنه هرگز به دین و اسلام پای بند نبود،و در عیاشی و فسق و فجور و اعمال شنیع دیگر از سایر خلیفگان هیچ کم نداشت،نهایت آنکه از دیگر خلیفگان محتاطتر رفتار میکرد و با سالوس و ریا بیشتر عوامفریبی مینمود،و برای استحکام پایههای حکومتخود گاه با فقها نیز همنشین میشد و از مسائل و مباحث دینی نیز سخن میگفت.
همنشینی و صمیمیت و همدمی مامون با«قاضی یحیی بن اکثم که مردی رذل و کثیف و فاجر بود بهترین گواه بی دینی و فسق و رذیلت مامون است،یحیی بن اکثم مردی بود که به شنیعترین اعمال در جامعه شهرت داشت چنانکه قلم از شرح رذالتهای او شرم دارد،و مامون چنین کسی را چنان همدم خویش ساخته بود که رفیق مسجد و گرمابه و گلستان یکدیگر محسوب میشدند،و اسفبارتر آنکه او را به مقام قاضی القضاة امت اسلامی منصوب نمود و در امور مملکتی نیز با او رای زنی و مشورت داشت (1)!!
بهر روی در زمان مامون علم و دانش به ظاهر ترویج میشد،و دانشمندان به مرکز خلافت دعوت میشدند،و تشویقهایی که مامون برای دانشمندان و دانش پژوهان فراهم میآورد زمینهی جذب اهل دانش به سوی او گردید،و مجالس درس و بحث
1) 20. رجوع شود به تواریخی که خلافت مامون و شرح زندگی یحیی بن اکثم را نوشتهاند و از جمله به مروج الذهب مسعودی و به تاریخ ابن خلکان .
و مناظره ترتیب مییافت، و بحث و گفتگوی علمی بازاری پر رونق داشت.
مضاف بر اینها مامون میکوشید با برخی کارها شیعیان و طرفداران امام را نیز به خود علاقمند سازد مثلا از شایستهتر بودن امیر مؤمنان علی علیه السلام برای جانشینی پیامبر سخن میگفت،و دشنام و لعن به معاویه را رسمی کرد و«فدک را که از فاطمه زهرا علیها السلام غصب شده بود به علویان باز گرداند،و با علویان در ظاهر انعطاف و علاقه نشان میداد. (1)
اصولا مامون با توجه به رفتار هارون و جنایات او و اثر سوء آن در روحیهی مردم میخواست زمینههای انقلاب و شورش را از بین ببرد،و آنها را راضی نگهدارد تا بتواند بر مرکب لافتسوار باشد،از اینرو باید گفت وضع زمان ایجابمیکرد که به جبران کمبودها و نارضایتیها بپردازد،و وانمود کند که در صدد اصلاح امور است و با خلفای دیگر تفاوت دارد...
1) 21. الامام الرضا،محمد جواد فضل الله ص 91 به نقل از تاریخ الخلفاء سیوطی ص 284 و 308
مامون پس از آنکه برادرش امین را نابود کرد و بر مسند حکومت تکیه زد،در شرایط حساسی قرار گرفت،زیرا موقعیت او بویژه در بغداد که مرکز حکومت عباسی بود و در میان طرفداران عباسیان که خواستار«امین بودند و حکومت مامون را در«مرو»با مصالح خود منطبق نمیدیدند،سخت متزلزل بود.و از سوی دیگر شورش علویان تهدیدی جدی برای حکومت مامون محسوب میشد،چرا که در 199 هجری محمد بن ابراهیم طباطبا»از علویان محبوب و بزرگوار بدستیاری ابو السرایا»قیام کرد،و گروهی دیگر از علویان هم در عراق و حجاز قیامهایی داشتند و از ضعف بنی عباس که در درگیری مامون و امین نظام امورشان از هم
پاشیده بود استفاده کردند،و بر برخی از شهرها مسلط شدند،و تقریبا از کوفه تا یمن در آشوب و اغتشاش بود،و مامون با کوشش بسیار توانستبر این آشوبها چیره شود... (1)و نیز ممکن بود ایرانیان هم به یاری علویان برخیزند چون ایرانیان به حق شرعی خاندان امیر مؤمنان علی علیه السلام معتقد بودند،و در ابتدای کار بنی عباس هم داعیان عباسی برای سرنگونی بنی امیه ازهمین علاقهی ایرانیان به خاندان پیامبر و دودمان امیر مؤمنان استفاده کرده بودند.
مامون که مردی زیرک و مکار بود،به فکر آن افتاد که با طرح واگذاری خلافتیا ولایتعهدی به شخصیتی مانند امام رضا علیه السلام پایههای لرزان حکومتخود را تثبیت کند،زیرا امیدوار بود که با مبادرت به این کار بتواند جلوی شورش علویان را بگیرد،و موجبات ضایتخاطر آنان را فراهم سازد،و ایرانیان را نیز آماده پذیرش خلافتخود نماید.
1) 22. به مقاتل الطالبیین ابو الفرج اصفهانی و تتمة المنتهی و دیگر کتب تواریخ رجوع شود.
پیداست که تفویض خلافتیا ولایتعهدی به امام فقط یک تاکتیک حساب شدهی سیاسی بود، و گرنه کسی که برای حکومت،برادر خود را به قتل رسانده بود،و نیز در زندگی خصوصی خود از هیچ فسق و فجوری ابا نداشت ناگهان چنان دیانت پناه نمیشد که از خلافت و لطنتبگذرد،و بهترین شاهد مکر و تزویر مامون نپذیرفتن امام از او است.چرا که اگر مامون در گفتار و کردار خود صادق میبود هرگز امام از بدست گرفتن زمام خلافت که جز امام هیچکس صلاحیت آن را ندارد طفره نمیرفت.
شواهد دیگر نیز که در تاریخ موجود استبروشنی از سوء نیت مامون پرده بر میدارد،و ما به عنوان نمونه به چند مورد اشاره میکنیم:
مامون جاسوسانی بر امام گماشته بود تا همهی امور را زیر نظر بگیرند و به او گزارش کنند، این خود دلیل دشمنی مامون با امام و عدم ایمان و حسن نیت او نسبتبه آن بزرگواراست،در روایات اسلامی میخوانیم:
«هشام بن ابراهیم راشدی،از نزدیکترین افراد نزد امام رضا (ع) بود و امور امام بدست او جریان داشت،ولی هنگامیکه امام
را به مرو آوردند،هشام با«فضل بن سهل ذو الریاستین -وزیر مامون-و با مامون اتصال و ارتباط پیدا کرد،و چنان بود که هیچ چیز را از آنان پنهان نمیداشت،مامون او را حاجب (یعنی مسئول روابط عمومی) امام قرار داد،و هشام فقط افرادی را که خود مایل بود نزد امام راه میداد،و بر امام سخت میگرفت و او را در مضیقه قرار میداد.و دوستان و پیروان امام نمیتوانستند آن گرامی را ملاقات نمایند،و هر چه امام در منزلش میگفت هشام به مامون و فضل بن سهل گزارش میکرد...» (1)
«ابا صلت در مورد دشمنی مامون با امام میگوید:
امام علیه السلام با دانشمندان مناظره و بر آنان غلبه میکرد،و مردم میگفتند:به خدا قسم او از مامون به خلافتسزاوارتر است،و جاسوسان این مطلب را به مامون گزارش میکردند...» (2)
جعفر بن محمد بن الاشعث در ایامی که امام در خراسان و نزد مامون بوده است،به امام پیام میدهد که نامههای او را پس از خواندن بسوزاند تا مبادابدست دیگری بیفتد،و امام برای اطمینان خاطر او میفرماید:نامههایش را پس از خواندن میسوزانم... (1)
و نیز میبینیم امام علیه السلام در همان ایام که نزد مامون و ظاهرا ولیعهد است در پاسخ احمد بن محمد بزنطی مینویسد:...و اما اینکه اجازهی ملاقات خواستهیی،آمدن نزد من دشوار است،و اینها اکنون بر من سخت گرفتهاند،و فعلا برایت ممکن نیست،انشاء الله بزودی ملاقات میسر خواهد شد... (2)
آشکارتر از همه آنکه مامون خود گاهی نزد برخی نزدیکان و وابستگانش به هدفهای واقعی خود در مورد امام علیه السلام اعتراف و صریحا از نیات پلید خود پرده برداشته است:
مامون در پاسخ حمید بن مهران -یکی از درباریانش-و گروهی از عباسیان که او را به هتسپردن ولایتعهدی به امام رضا سرزنش میکردند میگوید:
«...این مرد از ما پنهان و دور بود،و برای خود دعوت میکرد،ما خواستیم او را ولیعهد خویش قرار دهیم تا دعوتش برای ما باشد،و به سلطنت و خلافت ما اعتراف نماید،و شیفتگان او دریابند که آنچه او ادعا میکرد در او نیست،و این امر-خلافت-مخصوص ماست نه او.
و ما بیمناک بودیم اگر او را به حال خود باقی گذاریم،آشوبی برای ما بر پا سازد که نتوانیم جلوی آنرا بگیریم،و وضعی پیش آورد که طاقت مقابلهی آنرا نداشته باشیم...» (1)
بنابر این مامون در تفویض خلافتیا ولایتعهدی به امام،حسن نیت نداشت،و در این بازی سیاسی بدنبال هدفهای دیگری بود،او میخواست از یکسو امام را به رنگ خود درآورد و قدس و تقوای امام را ناچیز و آلوده سازد،و از سوی
1) 27. حیاة الامام الرضا ص 364 و به شرح میمیه ابی فراس ص 196 و عیون اخبار ج 2 ص 170 و بحار ج 49 ص 183 و مسند امام رضا ج 2 ص 96 رجوع شود.
دیگر امام هر یک از دو پیشنهاد خلافت و ولایتعهدی را بصورتیکه مامون خواسته بود میپذیرفتبه سود مامون تمام میشد،زیرا اگر امام خلافت را میپذیرفت مامون شرط میکرد خودش ولیعهد باشد و بدینوسیله شروعیتحکومتخود را تامین و سپس پنهانی و با دسیسه امام را از میان بر میداشت و اگر امام ولایتعهدی را میپذیرفتباز حکومت مامون پا بر جا و امضا شده بود...
امام در واقع راه سومی انتخاب کرد،و با آنکه به اجبار ولایتعهدی را پذیرفت،با روش خاص خود بگونهیی عمل نمود که مامون به هدفهای خویش از نزدیک شدن به امام و کسب مشروعیت نرسد،و طاغوتی بودن حکومتش بر جامعه بر ملا باشد...
همچنانکه گفتیم مامون برای بهره برداریهای سیاسی و راضی ساختن علویان که هماره در میانشان مردانی دلیر و دانشمند و پارسا بسیار بود،و جامعه و بویژه ایرانیان دل بسوی آنان داشتند،تصمیم گرفت امام رضا علیه السلام را به مرو بیاورد،و چنان وانمود کند که دوستدار علویان و امام علیه السلام است،مامون در تظاهر خود چنان ماهرانه عمل میکرد که گاهی برخی از شیعیان پاک نهاد نیز فریب میخوردند بهمین جهت امام رضا علیه السلام به برخی از یاران خود که ممکن بود تحت تاثیر تظاهر و ریا کاری مامون واقع شوند فرمود:«به گفتار او مغرور نشوید و فریب نخورید،سوگند به خدا کسی جز مامون قاتل من
نخواهد بود،اما من ناگزیرم شکیبائی ورزم تا وقت در رسد» (1).
باری،مامون در رابطه با ولیعهد ساختن امام در سال 200 هجری دستور داد امام رضا علیه السلام را از مدینه به مرو بیاورند (2)،«رجاء بن ابی الضحاک فرستادهی مخصوص مامون میگوید:
مامون مرا مامور کرد به مدینه بروم و علی بن موسی الرضا (ع) را حرکت دهم و دستور داد روز و شب مراقب او باشم و محافظت او را به دیگری وا نگذارم. من بر حسب فرمان مامون از مدینه تا مرو یکسره همراه آن حضرت بودم،سوگند به خدای هیچکس را از آن حضرت در پیشگاه خدا پرهیزگارتر و بیمناکتر،و بیش از او در یاد خدا ندیدهام... (3)
و نیز میگوید:از مدینه تا مرو به هیچ شهری در نیامدیم جز آنکه مردم آن شهر به خدمتش شتافتند،و از مسائل دینی استفتا و پرسش میکردند،و آن
حضرت پاسخ کافی میداد،و برای آنان به استناد از پدران گرامیش تا پیامبر،بسیار حدیث میفرمود... (1)
«ابو هاشم جعفری میگوید:«رجاء بن ابی الضحاک امام علیه السلام را از طریق اهواز میبرد.. .چون خبر تشریف فرمائی امام به من رسید به اهواز آمدم و خدمت امام شرفیاب شدم و خود را معرفی کردم،و این اولین بار بود که آن گرامی را میدیدم.این زمان اوج گرمای تابستان بود و امام علیه السلام نیز بیمار بودند،به من فرمودند:طبیبی برای ما بیاور.
طبیبی به خدمتش آوردم،امام گیاهی را برای طبیب توصیف کرد،طبیب عرض کرد: هیچکس را جز شما سراغ ندارم که این گیاه را بشناسد،چگونه بر این گیاه اطلاع پیدا کردهاید؟این گیاه در این زمان و در این سرزمین موجود نیست.امام فرمود:پس نیشکر تهیه کن.
عرض کرد:یافتن نیشکر از آنچه نخست نام بردید دشوارتر است،چرا که این وقتسال وقت نیشکر نیست و یافت نمیشود.
1) 31. عیون ج 2 ص 181- 182
فرمود:این هر دو در سرزمین شما و در همین زمان موجود است،با این همراه شو-اشاره به ابو هاشم-و به سوی سد آب بروید و از آن بگذرید،خرمنی انباشته مییابید،بسوی آن بروید، مردی سیاه را خواهید دید...از او محل روییدن نیشکر و آن گیاه را بپرسید.
ابو هاشم میگوید:بهمان نشانی که امام فرموده بود رفتیم،و نیشکر تهیه کردیم و به خدمت امام آوردیم و آن حضرت خدای را سپاس گفت.
طبیب از من پرسید:این مرد کیست؟
گفتم:فرزند سرور پیامبران (ص) است.
گفت:از علوم و اسرار پیامبران چیزی نزد اوست.
گفتم:آری.از اینگونه امور از او دیدهام اما پیامبر نیست.
گفت:وصی پیامبر است؟
گفتم:آری از اوصیاء پیامبر است.
خبر این واقعه به رجاء بن ابی الضحاک رسید و به یاران خود گفت اگر امام در این جا بماند مردم به او
روی میآورند،بهمین جهت آن حضرت را از اهواز حرکت داد و کوچ کرد. (1)
امام در نیشابور
بانوئی که امام علیه السلام در نیشابور به خانهی پدر بزرگش وارد شده بود میگوید:امام رضا علیه السلام به نیشابور آمد و در محلهی غربی در ناحیهیی که به لاشاباد»معروف است در منزل پدر بزرگم پسنده وارد شد،و پدر بزرگ من بدان جهت پسنده نامیده شد که امام علیه السلام او را پسندید و به خانهی او آمد.
امام در گوشهیی از خانهی ما بدست مبارک خود بادامی کاشت،و از برکت امام در ظرف یکسال درختی شد و بار آورد،مردم به بادام این درختشفا میجستند و هر بیماری از بادام این درختبه قصد شفاء میخورد بهبود مییافت... (2)
«ابا صلت هروی از یاران نزدیک امام میگوید:من همراه امام علی بن موسی الرضا (ع) بودم، هنگامیکه میخواست از نیشابور برود بر
استری خاکستری رنگ سوار بود و«محمد بن رافع و«احمد بن الحرث و«یحیی بن یحیی و«اسحق بن راهویه و گروهی از علماء گرد امام اجتماع کرده بودند،آنان عنان استر امام را گرفتند و گفتند:تو را به حرمت پدران اکتسوگند میدهیم که برای ما حدیثی که خود از پدرت شنیده باشی بگو.
امام سر از محمل بیرون آورد و فرمود:
«حدثنا ابی،العبد الصالح موسی بن جعفر قال حدثنیابی الصادق جعفر بن محمد،قال حدثنی ابی ابو جعفر بن علی باقر علوم الانبیاء،قال حدثنی ابی علی بن الحسین سید العابدین،قال حدثنی ابی سید شباب اهل الجنة الحسین،قال حدثنی ابی علی بن ابی طالب علیهم السلام،قال سمعت النبی (ص) یقول سمعت جبرئیل یقول قال الله جل جلاله:انی انا الله لا اله الا انا فاعبدونی،من جاء منکم بشهادة ان لا اله الا الله بالاخلاص دخل فی حصنی و من دخل فی حصنی امن من عذابی
(پدرم،بندهی شایستهی خدا موسی بن جعفر برایم گفت که پدرش جعفر بن محمد صادق
از پدرش محمد بن علی باقر از پدرش علی بن الحسین سید العابدین از پدرش سرور جوانان بهشتحسین،از پدرش علی بن ابیطالب علیه السلام نقل کرد که فرمود از پیامبر (ص) شنیدم که میفرمود فرشتهی خدا جبرئیل گفتخدای متعال فرموده است:منم خدای یکتا که خدایی جز من نیست،مرا بپرستید،کسی که با اخلاص گواهی دهد که خدایی جز«الله نیست در قلعهی من در آمده و کسی که به قلعهی من در آید از عذاب من ایمن خواهد بود.) (1)
در روایتی دیگر«اسحق بن راهویه که خود در این جمع بوده است میگوید:امام پس از آنکه فرمود خدا فرموده است:
«لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی اندکی بر مرکب خود راه پیمود و آنگاه به ما فرمود:«بشروطها و انا من شروطها» (2)یعنی ایمان به یگانگی خدا که موجب ایمنی از عذاب الهی میشود
شرایطی دارد و پذیرش ولایت و امامت ائمه علیهم السلام از جملهی شرایط آنست.
در تواریخ دیگری نقل شده،هنگامی که امام این حدیث را میفرمود،مردمان نیشابور-که در آن هنگام از شهرهای بزرگ خراسان و بسیار پر جمعیت و آباد بود و بعدها در حملهی مغول ویران شد-چنان انبوه شده بودند که مدتی طولانی از صدای فریاد و گریهی مردم از شوق دیدار امام،گفتن حدیث ممکن نمیشد تا روز به نیمه رسید،و پیشوایان و قضات فریاد میزدند:ای مردم گوش کنید و پیامبر را در مورد عترتش میازارید،و خاموش باشید...
سر انجام امام در میان شور و شوق مردم حدیث را فرمود و بیست و چهار هزار قلمدان آماده نوشتن کلمات امام شد. (1)
«هروی میگوید:امام از نیشابور بیرون آمد و در دهسرخ (2)به امام عرض کردند ظهر شده است آیا نماز نمیگذارید؟
امام پیاده شد و آب خواست،و ما آب نداشتیم،امام بدست مبارک خویش خاک را کاوید و چشمهیی جاری شد چنانکه آن گرامی و همهی همراهان وضو ساختند،و اثر اینآب تا کنون باقی است. (1)
و چون به سناباد»رسید به کوهی که از سنگ آن ظروفی میساختند تکیه کرد و فرمود:
«خداوندا مردم را از این کوه سودمند فرما و در آنچه در ظروفی که از این کوه میتراشند قرار گیرد برکت ده و آنگاه فرمان داد دیکهایی برای او از سنگ آن کوه تهیه کنند و فرمود:طعام او را جز در این دیگها
1) 38. بحار ج 49 ص 125- عیون اخبار ج 2 ص 135
نپزند (1)،و آن گرامی در غذا بی تکلف و کم خوراک بود. (2)
آنگاه در طوس به خانهی حمید بن قحطبه طائی وارد شد،و به بقعهیی که هارون الرشید»در آن مدفون بود (3)در آمد،و در یکسوی گور هارون با دستخطی کشید و فرمود:
«هذه تربتی،و فیها ادفن و سیجعل الله هذا المکان مختلف شیعتی و اهل محبتی...» (4)
(این خاک من است و در آن مدفون خواهم شد،و به زودی خدای متعال این مکان را زیارتگاه و محل رفت و آمد شیعیان و دوستدارانم قرار خواهد داد...)
1) 39. ظروفی که از سنگ این کوه میتراشند هم اکنون نیز بسیار مورد توجه است و از همین سنگ انواع وسائل دیگر نیز ساخته میشود و از کالاها و سوقاتهای معروف شهرستان مشهد است،و عموم اهالی مشهد از داستان دعای حضرت در مورد این کوه و برکت آن آگاهی دارند.
2) 40. بحار ج 49 ص 125- عیون اخبار ج 2 ص 135
3) 41. همین مکانی که اکنون مرقد مطهر امام رضا علیه السلام است.
4) 42. بحار ج 49 ص 125- عیون اخبار ج 2 ص 135- 136
سر انجام امام علیه السلام به مرو رسید،و مامون او را درخانهیی مخصوص و جدا از دیگران فرود آورد و بسیار احترام کرد... (1)
1) 43. ارشاد مفید ص 290
پس از ورود امام به مرو،مامون پیام فرستاد که میخواهم از خلافت کنارهگیری کنم و این کار را به شما واگذارم،نظر شما چیست؟
امام نپذیرفت،مامون بار دیگر پیغام داد چون پیشنهاد اول مرا نپذیرفتید ناچار باید ولایتعهدی مرا بپذیرید.امام به شدت از پذیرفتن این پیشنهاد نیز خودداری کرد.مامون امام را نزد خود طلبید و با او خلوت کرد،«فضل بن سهل ذو الریاستین نیز در آن مجلس بود. مامون گفت:نظر من اینست که خلافت و امور مسلمانان را به شما واگذارم.امام قبول نکرد، مامون پیشنهاد ولایتعهدی را تکرار کرد باز امام از پذیرش آن ابا فرمود.
مامون گفت:«عمر بن خطاب برای خلافتبعد از خود شورایی با عضویتشش نفر تعیین کرد و یکی از آنان جد شما علی بن ابیطالب بود،و عمر دستور داد هر یک از آنان مخالفت کند گردنش را بزنند،اینک چارهیی جز قبول آنچه اراده کردهام نداری،چون من راه و چارهی دیگری نمییابم.
مامون با بیان این مطلب تلویحا امام را تهدید به مرگ کرد،و امام ناچار با اکراه و اجبار ولیعهدی را پذیرفت وفرمود:
«ولایتعهدی را میپذیرم بشرط آنکه آمر و ناهی و مفتی و قاضی نباشم و کسی را عزل و نصب نکنم و چیزی را تبدیل و تغییر ندهم
و مامون همهی این شرایط را پذیرفت (1)،و بدین ترتیب ولایتعهدی خود را بر امام تحمیل کرد تا با این توطئه هم امام را زیر نظر داشته باشد که نتواند مردم را به سوی خویش بخواند، و هم علویان و شیعیان را آرام سازد،و پایههای حکومتخود را تحکیم بخشد.
1) 44. ارشاد مفید ص 290
«ریان بن صلت میگوید:خدمت امام رضا علیه السلام رفتم و عرض کردم ای فرزند پیامبر (ص) برخی میگویند شما قبول ولیعهدی مامون را نمودهاید با آنکه نسبتبه دنیا اظهار زهد و بی رغبتی میفرمائید!
فرمود:«خدا گواه است که اینکار خوشایند من نبود،اما میان پذیرش ولیعهدی و کشته شدن قرار گرفتم و ناچار پذیرفتم...آیا نمیدانید که یوسف پیامبر خدا بود و چون ضرورت پیدا کرد که خزانهدار عزیز مصر شود پذیرفت،اینک نیز ضرورت اقتضا کرد که من مقام ولیعهدی را به اکراه و اجبار بپذیرم،اضافه بر این من داخل این کار نشدم مگر مانند کسی که از آن خارج است (یعنی با شرائطی که قرار
دادم مانند آنست که مداخله نکرده باشم) به خدای متعال شکایتمیکنم و از او یاری میجویم (1)
«محمد بن عرفه میگوید،به امام عرض کردم:ای فرزند پیامبر خدا!چرا ولیعهدی را پذیرفتی؟
فرمود:«به همان دلیل که جدم علی علیه السلام را وادار کردند در آن شورا شرکت کند» (2)
«یاسر خادم میگوید:پس از آنکه امام ولایتعهدی را قبول کرده بود،او را دیدم دستهایش را به سوی آسمان بلند کرده،میگفت:
«خدایا تو میدانی که من بناچار و با اکراه پذیرفتم،پس مرا مؤاخذه مکن همچنانکه بنده و پیامبرت یوسف را مؤاخذه نکردی هنگامیکه ولایت مصر را پذیرفت (3)
امام رضا علیه السلام به یکی از خواص خود که از ولایتعهدی امام خوشحال بود فرمود:
«خوشحال نباش این کار به انجام نخواهد رسید و به این حال نخواهد ماند» (1)
1) 48. ارشاد مفید ص 292
موضعگیری منفی امام
امام بظاهر و در گفتار ولیعهدی را پذیرفت ولی عملا آن را نپذیرفته بود زیرا شرط کرد که هیچ مسئولیتی نداشته باشد و درکارها مداخلهیی نکند.مامون شرایط را قبول کرده بود ولی گاهی میکوشید برخی کارها را بر امام تحمیل کند و امام را آلت اجرای مقاصد خود قرار دهد،ولی امام بشدت مقاومت میکرد و هرگز با او همکاری نمیکرد.
«معمر بن خلاد»میگوید:امام رضا علیه السلام برایم نقل کرد که مامون به من گفتبرخی از افراد مورد اعتماد خودت را معرفی کن تا حکومتشهرهایی که بر من شوریدهاند به آنان واگذار کنم.
به او گفتم:«اگر به شرایطی که پذیرفتی وفا کنی من هم به عهدم وفا خواهم کرد، من در این کار به این شرط داخل شدم که امر و نهی و عزل و نصب نکنم و مشاور هم نباشم تا پیش از تو در گذرم،سوگند به خدا خلافت چیزی است که به آن فکر نمیکردم،آنگاه که در مدینه بودم بر مرکبم سوار میشدم و رفت و آمد میکردم،و اهل شهر و دیگران حوائجخود را به من عرضه میداشتند و من بر آورده میساختم،و آنان و من همچون عموها بودیم (مثل وابستگان با هم انس و صمیمیت داشتیم) و نامههایم در شهرها مقبول و مورد احترام بود تو نعمتی بیش از آنچه خداوند به من عطا کرده استبرای من نیفزودهیی،و هر نعمتی هم بخواهی بیفزایی باز از خداست که به من عطا میشود»مامون گفت من به عهدم وفا دارم. (1)
پس از آنکه امام علیه السلام مقام ولیعهدی را بگونهیی که ذکر شد پذیرفت،مامون برای
1) 49. عیون اخبار الرضا ج 2 ص 164
اعلام به مردم و بهره برداریهای سیاسی و تظاهر به اینکه بسیار خشنود و خوشحال است جشنی بر پا کرد،و روز پنجشنبه برای درباریانش جلوس ترتیب داد و«فضل بن سهل بیرون رفت و مردم را از نظر مامون در بارهی امام رضا علیه السلام و ولیعهدی او آگاه ساخت،و فرمان مامون را ابلاغ کرد که باید لباس سبز (که لباس مرسوم علویان بود) بپوشند و پنجشنبهی دیگر برای بیعتبا امام حاضر شوند...
در روز تعیین شده همهی طبقات اعم از درباریان و فرماندهان سپاه و قاضیان و دیگران در لباس سبز حاضر شدند،مامون نشست و برای امام علیه السلام نیز جایگاه ویژهیی ترتیب داده بودند و امام نیز با لباس سبز در حالیکه عمامه بر سر و شمشیری بهمراه داشت نشست، مامون دستور داد فرزندش عباس بن مامون اولین نفر باشد که با امام بیعت میکند،امام دستخود را بلند کرد چنانکه پشت دستبطرف چهرهیی خودش و کف دستبسوی بیعت کننده بود.
مامون گفت:دستت را برای بیعتبگشا.
امام فرمود:رسول خدا (ص) این چنین بیعت میشد.
آنگاه مردم با امام بیعت کردند و دست او همچنان بالای دستها بود،در این مجلس کیسههای پول تقسیم شد،وسخنرانان و شاعران در بارهی فضائل امام و در مورد کاری که مامون انجام داده بود داد سخن دادند...
سپس مامون به امام گفت:شما نیز خطبه بخوانید و سخن بگویید.
امام پس از حمد و ثنای الهی خطاب به حاضران فرمود:
«ما بر شما حقی از ناحیهی پیامبر (ص) داریم و شما نیز بر ما حقی بخاطر پیامبر (ص) دارید،پس هنگامیکه شما حق ما را ادا کردید بر ما نیز لازم استحقتان را محترم بشماریم و دیگر در آن مجلس چیزی نفرمود.
مامون دستور داد درهمها را بنام رضا»سکه زدند. (1)
1) 50. ارشاد مفید ص 292- 291
در یکی از اعیاد اسلامی مانند عید فطر یا عید قربان،مامون برای امام پیام فرستاد که امامت نماز عید را بپذیرد و نماز را برگزار فرماید.امام پاسخ داد:تو شرایطی که میان من و توست میدانی،مرا از اقامهی نماز معذور دار.
مامون گفت:منظورم از این کار آنست که مردم مطمئن شوند و نیز فضیلت تو را بشناسند!
فرستاده چند بار میان مامون و امام رفت و آمد کرد،و چون مامون بسیار اصرار ورزید امام پاسخ داد:بیشتر دوست دارم مرا از این کار معاف داری،ولی اگر نمیپذیری و ناچار باید این کار را انجام دهم،من برای اقامهی نماز عید مانند رسول
خدا صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان علی علیه السلام بیرون خواهم آمد.
مامون پذیرفت و گفت:هر طور مایل هستید بیرون بیایید،و دستور داد فرماندهان و درباریان و عموم مردم بامداد عید جلوی خانهی امام حاضر شوند.
بامداد عید پیش از طلوع آفتاب کوچهها و راهها از مردم مشتاق پر شد و حتی زنان و کودکان هم آمده بودند و بیرون آمدن امام را انتظار میبردند.فرماندهان بهمراه سپاهیان،سوار بر مرکبهای خود جلوی منزل امام ایستاده بودند،آفتاب سر زد،امام غسل کرد و لباس پوشید و عمامهیی سپید که از پنبه بافته شده بود بر سر نهاد،و یک سر عمامه را بر سینه و سر دیگر را از پس پشتبر کتف افکند،خود را معطر ساخت و عصا در دست گرفت،و به همراهان خویش فرمود:آنچه انجام میدهم انجام دهید.
آنگاه پای برهنه در حالیکه شلوار و نیز دامن لباس را تا نیمه ساق پا بالا آورده بود.براه افتاد، پس از چند گام سر به سوی آسمان بلند کرد و
تکبیر گفت،همراهانش به تکبیر او تکبیر گفتند...امام به در سرای رسید و ایستاد.
فرماندهان و سپاهیان چون امام را چنان دیدند از مرکبها بر زمین جستند و پاپوشها از پای در آوردند و پا برهنه بر خاک ایستادند.
امام بر در سرای تکبیر گفت و انبوه مردم با او تکبیر گفتند،صحنه چنان شور و عظمتی داشت که گویی آسمان و زمین با او تکبیر میگویند،شهر مرو را سراسر گریه و فریاد فرا گرفت. «فضل بن سهل چون اوضاع را چنین دید به مامون خبر برد و گفت:ای امیر! اگر«رضا»بدینگونه به مصلای نماز برسد فتنه و آشوب میشود و ما همه بر جان خویش بیمناکیم،به او پیام بفرست که باز گردد.
مامون به امام پیام داد:ما شما را به زحمت انداختیم و دوست نداریم به شما زحمت و رنجی برسد،شما باز گردید و با مردم همان کسی که قبلا نماز میخواند نماز را برگزار نماید.
امام دستور داد کفش او را بیاورند،و پوشید و سوار شد و به خانه بازگشت. (1)و مردم بر نفاق و عوامفریبی مامون پی بردند و دریافتند آنچه در مورد امام ابراز میدارد تظاهر است،و هدفی جز رسیدن به اغراض سیاسی خود ندارد...
1) 51. ارشاد مفید ص 214- 213- عیون اخبار ج 2 ص 149- 148
مامون در سیاست مزورانهی خود علیه امام،توطئههای دیگری نیز اندیشیده بود،او که از عظمت مقام معنوی امام در جامعه رنج میبرد میکوشید با روبرو کردن دانشمندان با آن حضرت،و به بهانهی بحث و مناظرهی علمی و استفاده از دانش امام،شکستی بر آن گرامی وارد سازد تا شاید بدین وسیله از محبوبیت او در جامعه بکاهد،و در نظر مردم امام را بیمایه و بیمقدار سازد،اما این خدعه و مکر مامون نتیجهییجز افزایش عظمت امام و شرمساری مامون نداشت،و آفتاب دانش الهی امام در مجالس علمی چنان میدرخشید که خفاش مزوری چون مامون را هر بار در آتش حسد کورتر میساخت.
«شیخ صدوق فقیه و محدث بزرگوار شیعه که پیش از هزار سال پیش میزیسته است، مینویسد:
«مامون از متکلمان گروههای مختلف و گمراه افرادی را دعوت میکرد،و حریص بر آن بود که آنان بر امام غلبه کنند،و این بجهت رشگ و حسدی بود که نسبتبه امام در دل داشت،اما آن حضرت با کسی به بحث ننشست جز آنکه در پایان به فضیلت امام اعتراف کرد و به استدلال امام سر فرود آورد...» (1)
«نوفلی میگوید:مامون عباسی به فضل بن سهل فرمان داد سران مذاهب گوناگون همچون جاثلیق و«راس الجالوت و بزرگان صابئین و«هربذ اکبر»و پیروان زرتشت، و«نسطاس رومی و متکلمان (2)را جمع کند،«فضل ایشان را گرد آورد...
1) 52. بحار ج 49 ص 175- 176
2) 53. جاثلیق:رئیس اسقفان مسیحی- راس الجالوت:رئیس علمای یهود- صابئین:فرشته پرستان یا ستاره پرستان یا کسانیکه به نوبت و شریعتی ایمان نداشتند- هربذ: معرب هربد»است و به خادم آتشکده و قاضی گبران و آتش پرستان گفته میشودنسطاس: پزشک رومی- متکلمان:کسانیکه در علم عقائد مهارت داشتند.
مامون به وسیلهی یاسر»متصدی امور امام رضا علیه السلام از امام تقاضا کرد در صورت تمایل با سران مذاهب سخن بگوید،و امام پاسخ داد فردا خواهم آمد،چون یاسر بازگشت امام به من فرمود:
«ای نوفلی!تو عراقی هستی و عراقی هوشیار است،از اینکه مامون مشرکان و صاحبان عقائد را گرد آورده است چه میفهمی؟»
گفتم:فدایتشوم،میخواهد شما را بیازماید و میزان دانشتان را بشناسد...
فرمود:«آیا میترسی آنان دلیل مرا باطل سازند؟»
گفتم:نه به خدا سوگند،هرگز چنین بیمی ندارم،و امید میدارم خدا ترا بر آنان پیروز گرداند.
فرمود:«ای نوفلی!دوست داری بدانی مامون چه وقت پشیمان میشود؟»
گفتم:آری.
فرمود:«آنگاه که من بر اهل تورات با توراتشان،و بر اهل انجیل با انجیلشان،و بر اهل زبور با زبورشان،و بر صابئین با زبان عبری خودشان،بر هربذان با زبان پارسیشان،و بر رومیان با زبان خودشان،و بر اصحاب مقالات با لغتشان استدلال کنم،و آنگاه که هر دستهیی را محکوم کردم و
دلیلشان را باطل ساختم،و دست از عقیده و گفتار خود کشیدند و به گفتار من گراییدند، مامون در مییابد مسندی که بر آن تکیه کرده استحق او نیست و در این هنگام مامون پشیمان میگردد و بعد امام فرمود و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم...»
بامداد دیگر امام به مجلس آنان آمد...،«راس الجالوت عالم یهودی گفت:ما از تو به جز از تورات و انجیل و زبور داود و صحف ابراهیم و موسی نمیپذیریم (1)،آن حضرت قبول کرد،و با آنان به تورات و انجیل و زبور برای اثبات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به تفصیل استدلال فرمود،آن گرامی را تصدیق کردند و نیز با دیگران بحث کرد و چون همه خاموش ماندند فرمود:«ای گروه اگر در میان شما کسی مخالف است و پرسشی دارد بیشرم و بیم بگوید».
«عمران صابی که در بحث و علم کلام بینظیر بود گفت:ای دانشمند!اگر نه این بود که خود به پرسیدن دعوت کردی پرسشی نمیکردم،زیرا من
1) 54. راس الجالوت یهودی بود و به انجیل ایمان نداشت ولی به آن آشنائی داشت و میخواست از اینراه نیز امام را در حضور مسیحیان بیازماید تقاضا کرد که امام به انجیل نیز استدلال کند.
به کوفه و بصره و شام و جزیره رفتم،و با متکلمان آن سرزمینها سخن گفتم،کسی را نیافتم که وحدانیتخدای را بر من ثابت کند...
امام علیه السلام به تفصیل برهان اثبات خدای واحد را برای او بیان فرمود، (1)عمران قانع شد و گفت:سرور من،دریافتم و گواهی میدهم که خدا چنان است که شما فرمودی،و محمد بندهی اوست که برای هدایت و با دینی درستبر انگیخته شده،آنگاه به قبله رو کرد و به سجده در افتاد و اسلام آورد.متکلمان چون سخن عمران صابی را شنیدند دیگر چیزی نپرسیدند،و در پایان روز مامون برخاست و با امام علیه السلام به درون خانه رفتند،و مردم پراکنده شدند. (2)
سر انجام مامون تصمیم به قتل امام گرفت،زیرا دریافته بود که به هیچ روی نمیتواند امام را آلت دستخویش قرار دهد،و عظمت امام و توجه جامعه نسبتبه آن گرامی نیز روز افزون بود، و با تمام کوششهای مامون که مایل بود بر شخصیت اجتماعی امام لطمهیی وارد سازد، شخصیت و احترام امام روزاروز اوج بیشتری میگرفت،و مامون میدانست هر چه وقتبگذرد حقانیت امام و تزویر مامون بر ملاتر میشود،و از سوی دیگر عباسیان و طرفداران آنان از عمل مامون در واگذاری ولیعهدی خود به امام،ناراضی بودند و حتی به عنوان مخالفت در بغداد با«ابراهیم بن مهدی عباسی بیعت کردند،و بدین ترتیب حکومت مامون از جهات
مختلف در خطر قرار گرفته بود،لذا پنهانی در صدد نابودی امام بر آمد و او را مسموم ساخت تا هم از امام خلاصی یابد و هم بنی عباس و طرفدارانشان را به سوی خود جلب کند،و پس از شهادت آن گرامی به بنی عباس نوشت:
شما انتقاد میکردید که چرا مقام ولایتعهدی را به علی بن موسی الرضا واگذاشتهام،آگاه باشید که او درگذشت،پس به اطاعت من در آیید» (1)مامون میکوشید طرفداران و پیروان امام رضا علیه السلام از شهادت امام مطلع نشوند،و با تظاهر و عوامفریبی میخواست نایتخود را پنهان سازد و وانمود کند که امام به مرگ طبیعی در گذشته است،اما حقیقت پنهان نماند و یاران ویژهی امام و وابستگان از ماجرا با خبر شدند.
«ابا صلت هروی که از یاران نزدیک امام رضا علیه السلام است،گفتاری دارد که چگونگی امور فیما بین مامون و امام،و سر انجام قتل آن گرامی را برای ما بازگو میکند:
1) 57. طبری ج 11 ص 1030- البدایة و النهایه ج 10 ص 249 و غیر آن به نقل حیاة الامام الرضا ص 349
«احمد بن علی انصاری میگوید از«ابا صلت پرسیدم:
چگونه مامون با آنکه به احترام و دوستداری امام تظاهر میکرد و او را ولیعهد خود ساخت، ممکن استبه قتل او اقدام کرده باشد؟
«ابا صلت گفت:مامون چون عظمت و بزرگواری امام را دیده بود اظهار احترام و دوستی میکرد،و او را ولیعهد خود نمود تا به مردم وانمود کند که امام دنیا دوست است،و در چشم مردم سقوط کند،اما چون دید بر زهد و تقوای امام لطمهیی وارد نیامد و مردم از امام چیزی بر خلاف قدس و تقوی ندیدند،و بهمین جهت مقام و فضیلت امام نزد مردم روزافزون شد، مامون از متکلمان شهرهای مختلف افرادی را گرد آورد به امید آنکه یکی از آنان در بحث علمی بر امام غلبه کند و مقامعلمی امام نزد دانشمندان شکستبخورد،و آنگاه بوسیلهی آنان نقض امام نزد عامهی مردم مشهور شود،اما هیچکس از یهودیان و مسیحیان و آتش پرستان و صائبین و برهمنان و ملحدان و دهری مذهبان و نیز هیچ جدل کنندهیی از فرقههای مسلمانان با امام سخن نگفت مگر آنکه امام بر او پیروز شد و او را به استدلال خویش
معترف ساخت،و چون چنین شد مردم میگفتند:«به خدا سوگند امام برای خلافت اولی و شایستهتر از مامون است و ماموران مامون این خبرها را برای او بازگو میکردند،و او سختخشمگین میشد و آتش حسدش زبانه میکشید.و نیز امام علیه السلام از گفتن حق در برابر مامون پروا نداشت،و در بسیاری مواقع چیزهایی که ناخوشایند مامون بود میفرمود،و این نیز موجب شدت خشم مامون و کینهی او نسبتبه امام میشد،و سر انجام چون از حیلههای گوناگون خود علیه امام نتیجه نگرفت پنهانی امام را مسموم ساخت (1)
و نیز«ابا صلت که خود همراه امام بوده،و در دفن امام نیز شرکت داشته است میگوید در راه بازگشت از مرو به بغداد در طوس مامون امام را با انگور مسموم به قتل رساند. (2)
پیکر پاک امام،در همان بقعهیی که هارون قبلا مدفون شده بود،در جلوی قبر هارون بخاک سپرده شد.واقعهی شهادت امام رضا علیه السلام در روز
آخر ماه صفر سال 203هجری بود و در این هنگام امام پنجاه و پنجسال داشت...
درود خدا و پیامبران و پاکان و نیکان بر روح مقدس آن بزرگوار.
باری،سکوت و تحریف تواریخ موجب آن شده که ابعاد جنایات برخی ستمگران و از آن جمله مامون عباسی برای آیندگان بدرستی آشکار نباشد،مامون با رذیلت و حیلهگری نه تنها امام علیه السلام را سر انجام مسموم و مقتول ساخت،بلکه بسیاری از وابستگان امام و علویان بزرگوار و شیعیان وفادار به امام را نیز یا نابود کرد یا آوارهی شهرها و دشتها و کوهها نمود،و چنان عرصه را بر آنان تنگ ساخت که آن گرامیان پنهان و گمنام هر یک بگوشهیی فراری شدند،و سر انجام برخی شربتشهادت نوشیدند و برخی نیز گمنام زیستند و مردند،و از تاریخ زندگی بسیاری از آنان هیچ خبری در دست نیست و برخی خبرهای پراکنده نیز توسط شیعیان ضبط و محفوظ مانده است...
برای تبرک و نیز بهرهوری از دانش امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام،برخی سخنان آن عزیز بزرگوار را ذکر میکنیم:
1- «المرء مخبوء تحت لسانه مرد زیر زبانش پنهان است و چون سخن بگوید شناخته میشود. (1)
2- «التدبیر قبل العمل یؤمنک من الندم تدبیر و اندیشه پیش از انجام کار تو را از پشیمانی ایمن میدارد. (2)
3- «مجالسة الاشرار تورث سوء الظن بالاخیار»همنشینی با اشرار و بدکاران موجب بدبینی نسبتبه نیکان و درستکاران میشود. (1)
4- «بئس الزاد الی المعاد العدوان علی العباد»دشمنی با بندگان خدا بد توشهیی استبرای آخرت. (2)
5- «ما هلک امرء عرف قدره شخصیکه قدر و منزلتخویش را بشناسد هلاک نمیگردد. (3)
6- «الهدیة تذهب الضغائن من الصدور»هدیه کینهها را از دلها میزداید. (4)
7- «اقربکم منی مجلسا یوم القیمة احسنکم خلقا و خیرکم لاهله در قیامت آنکس به من نزدیکتر است که در دنیا خوش اخلاقتر و نسبتبه خانوادهی خود نیکوکارتر باشد. (1)
8- «لیس منا من خان مسلما»کسی که به مسلمانی خیانت کند از ما نیست. (2)
9- «المؤمن اذا غضب لم یخرجه غضبه عن حق مؤمن چون خشمگین شود خشمش او را از رعایتحق بیرون نمیبرد. (3)
-«ان الله یبغض القیل و القال و اضاعة المال و کثرة السؤال خداوند قیل و قال و ضایع کردن مال و پرسش بسیار (و بی مورد) را دشمن میدارد. (4)
11- محبت کردن با مردم نصف عقل است. (1)
12- سختترین کارها سه چیز است:انصاف و حقگویی اگر چه علیه خود باشد-در همه حال بیاد خدا بودن-با برادران ایمانی در اموال مواسات کردن. (2)
13- شخص با سخاوت از غذایی که مردم برایش آماده کردهاند میخورد تا دیگران نیز از غذایی که او آماده میسازد بخورند (3).
14- قرآن کلام و سخن خداست از آن نگذرید و هدایت را در غیر آن نجوئید که گمراه میشوید (4).
پرسیدند:خدا چگونه و کجاست؟
امام فرمود:اساسا این تصوری غلط است،زیرا خداوند مکان را آفرید و خود مکان نداشت،و چگونگیها را خلق کرد و خود از چگونگی (و ترکیب) بر کنار بود،پس خدا با چگونگی و مکان شناخته نمیشود،و به حس در نمیآید،و به چیزی قیاس و تشبیه نمیگردد.
-چه زمانی خدا بوجود آمده است؟
امام-بگو چه زمانی نبوده تا بگویم چه وقتبوجود آمده است.
-چه دلیلی بر حدوث جهان (یعنی اینکه جهان قبلا نبوده و مخلوق است) وجود دارد؟
امام-نبودی سپس بوجود آمدی،و خود میدانی که خود را نیافریدهیی و کسی که مانند توست نیز ترا بوجود نیاورده است.
-ممکن استخدا را برای ما توصیف کنید؟
-امام-آنکه خدا را با قیاس توصیف کند همیشه در اشتباه و گمراهی است و آنچه میگوید ناپسند است،من خدا را به آنچه خود تعریف و توصیف فرموده است تعریف میکنم بدون آنکه از او رؤیتی یا صورتی در ذهن داشته باشم:«لا یدرک بالحواس خدا با حواس آفریدگان درک نمیشود،«و لا یقاس بالناس به مردم قیاس نمیشود،«معروف بغیر تشبیه بدون تشبیه شناخته میشود،در عین علو مقام به همه نزدیک است،بدون آنکه بتوان همانندی برای او معرفی کرد،به مخلوقات خود مثال زده نمیشود،«و لا یجور فی قضیته در
حکم و قضاوت خود بر کسی ستم نمیکند...به آیات و نشانهها شناخته میگردد. (1)
-آیا ممکن است زمین بدون حجت و امام بماند؟
امام-اگر یک چشم بر هم زدن زمین از حجتخدا وامام خالی بماند همهی زمینیان را فرو خواهد برد.
-ممکن است در بارهی فرج (امام عصر عج) توضیح بدهید؟
امام-آیا نمیدانی که انتظار فرج جزو فرج است؟
-نه نمیدانم مگر به من بیاموزی!
امام-آری،انتظار فرج از فرج است. (2)
-ایمان و اسلام چیست؟
امام-حضرت باقر العلوم فرمودند:ایمان مرتبهیی بالاتر از اسلام،و تقوی مرتبهیی برتر از
ایمان و یقین مرتبهیی برتر از تقوی است،و چیزی کمتر از یقین میان مردم تقسیم نشده است. (1)
-یقین چیست؟
امام-توکل به خدای متعال و تسلیم در برابر اراده و خواست او،و رضایتبه قضای الهی،و واگذاری امور خویش به خدا (و از او مصلحتخواستن) (2)
-عجب (خود بینی و خود پسندی) که عمل را از بین میبرد چیست؟
امام-عجب درجاتی دارد،از جمله آنکه کار زشت در نظر بنده جلوه میکند و آن را نیکو میپندارد و از آن خشنود میشود و گمان میکند کار خوبی انجام داده است،و از جمله آنکه بنده به خدای خود ایمان میآورد آنگاه بر خدامنت میگذارد،در حالیکه منت گذاشتن حق خداست. (3)
-آیا حضرت ابراهیم که گفت:«و لکن لیطمئن قلبی در دل خود تردیدی داشت؟
امام-نه ابراهیم یقین داشت،و منظورش این بود که خدا بر یقین او بیافزاید. (1)
-چرا مردم از امیر مؤمنان علی علیه السلام دوری کردند و به غیر او روی آوردند با آنکه سابقهی فضائل آن حضرت و مقام و منزلت او نزد پیامبر صلی الله علیه و آله برای مردم معلوم و آشکار بود؟
امام-چون امیر مؤمنان (ع) از پدران و برادران و عموها و دائیها و بستگان آنان که با خدا و رسول (ص) او در جنگ و ستیز بودند تعداد بسیاری کشته بود،و این باعث دشمنی و کینهی آنان شد،و دوست نداشتند امیر مؤمنان (ع) ولی و رهبر آنان گردد و نسبتبه غیر آن حضرت این احساس و دشمنی را نداشتند،زیرا غیر او در پیشگاه پیامبر (ص) و جهاد با دشمن مقام امیر مؤمنان را دارا نبود بهمین جهت مردم از امیر مؤمنان دور شدند و به غیر او رو آوردند. (2)
رسید تا فلکه آب و روبروی حرم
گذاشت دست به سینه: سلام، سوی حرم
لب زمین دو چشمش دوباره باران خورد
در آستانه ی دریا گرفت بوی حرم
گذاشت صورت خود را به صورت یک در
نفس کشید و نفس شد به رنگ و روی حرم
تمام حس عطش را به کاسه ها نوشید
و پر شد از تب و تاب لب سبوی حرم
در آن طرف پدری که خمیده، با گریه
گره زده پسرش را به آبروی حرم
چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست
چقدر زمزمه جاری شده به جوی حرم
در ازدحام توسل ز چشم من گم شد
ضریح بود و هزاران دعای توی حرم
شکست بین نماز زیارت آقا
شکست و ریخت قنوتش به گفتگوی حرم
شفا گرفته مریضی، زدند نقاره
صدای معجزه پیدا شد از گلوی حرم
گذاشت دست به سینه، عقب عقب برگشت
رسید تا فلکه آب و روبروی حرم
شاعر: علیرضا لک
دل همیشه غریبم هوایتان کرده است
هوای گریه ی پایین پایتان کرده است
و گیوههای مرا رد پای غمگینت
مسافر سحر کوچه هایتان کرده است
خداش خیر دهد آن کسی که بال مرا
کبوتر حرم باصفایتان کرده است
چگونه لطف نداری به این دو چشمی که
کنار پنجره هایت صدایتان کرده است؟
چگونه از تو نگیرم نجات فردا را؟
خدا برای همینها سوایتان کرده است
چرا امید نداری مدینه برگردی؟
مگر نه آن که خدا هم دعایتان کرده است؟
میان شهر مدینه یگانه خواهرتان
چه نذرهای بزرگی برایتان کرده است
تو آن نماز غریب همیشه ها هستی
که کوچه های خراسان قضایتان کرده است
سپیده ای و به رنگ شفق در آمدهای کدام زهر ستم جابجایتان کرده است
شاعر: علی اکبر لطیفیان
اعلام الوری
ارشاد مفید
الامام الرضا امالی صدوق
البدایة والنهایة
اثباة الهداء
بحارالانوار
تاریخ ابن اثیر
تاریخ ابن خلکان
تتمة المنتهی
توحید صدوق
حیاة الامام الرضا
رجال ممقانی
رجال کشی
تاریخ طبری
قاموس الرجال
عدد القویه
علل الشرایع
عیون اخبار الرضا
کافی
کشف الغمه
مناقب
معجم رجال الحدیث
مروج الذهب مسعودی
مقاتل الطالبیین
مسند امام رضا (علیه السلام)
منتخب التواریخ
١- حضرت ثامن الحجج در چه تاریخی و در کجا متولد شدند؟
الف) ۱۱ ذی الحجه سال ۱۴۷ ه ق - مکه
ب) ۱۲ ذیقعده سال ۱۴۷ ه ق - طوس
ج) ۱۱ ذیقعده سال ۱۴۸ ه ق - مدینه
۲- امام رضا (علیه السلام) در مورد پدران خود فرمودند: « ... به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت»
الف) ایمان
ب) تقوی
ج) نماز
٣- وقتی از امام رضا (علیه السلام) پرسیده شد چرا به آن شخص از بالای در کمک کردید و خواستید شما را نبیند چه پاسخی دادند؟ الف) از آن شخص نفرت دارم
ب) این عمل را از شیعیان نمی پسندم
ج) تا شرمندگی نیاز و سؤال را در او نبینم
۴- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: اگر یک مو از سر من کم کرد گواه باشید که من پیامبر نیستم »
الف) هارون
ب) ابوجهل
ج) ابوسفیان
۵- هارون الرشید چه کسی را جانشین خود معرفی کرده بود؟
الف) امین
ب) مأمون
ج) هر دو آنها را (امین و مأمون)
۶- کدام خلیفه در زمان امام رضا (علیه السلام) از شایسته تر بودن امیرالمؤمنین علی (علیه السلام برای جانشینی پیامبر سخن می گفت؟
الف) هارون الرشید
ب) امین
ج) مامون
۷- جاسوس مأمون در منزل امام رضا (علیه السلام) چه کسی بود؟
الف) فضل بن سهل
ب) هشام بن ابراهیم راشدی
ج) در منزل أمام جاسوسی نبود
۸- امام رضا (علیه السلام) به چه کسی فرمود: «۔ سوگند به خدا کسی جز مأمون قاتل من نخواهد بود .. » و چرا؟
الف) به رجاء بن ابی الضحاک فرستاده مخصوص مأمون - تا به حقیقت انتقال آن حضرت از مدینه به مرو آنها را آگاه سازد
ب) به برخی از باران - تا تحت تأثیر تظاهر و
ریاکاری مأمون واقع نشوند.
ج) هر دو مورد صحیح است (الف و ب)
۹- چرا امام ولایتعهدی را پذیرفت؟ الف) به خاطر ترس از جان خود
ب) به خاطر این که حکومت را حق خود می دانستند
ج) هیچ کدام
۱۰- عمران صابی در مورد چه موضوعی از امام سؤال کرد؟
الف) نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم
ب) وحدانیت خدا
ج) حقانیت مسیح با استفاده از کتاب تورات و انجیل
۱۱- امام رضا (علیه السلام) چند سال عمر کردند و در چه سالی به شهادت رسیدند؟
الف) ۵۵ سال - سال ۲۰۳ هق
ب) ۵۸ سال - سال ۱۹۶ هق
ج) ۵۳ سال - سال ۱۹۱ هق
۱۲- بنابر فرمایش امام رضا علیه السلام چه هلاک نمی شود؟
الف) کسی که تدبیر و اندیشه پیشه کند
ب) کسی که قدر و منزلت خود را بشناسد
ج) کسی که بندگان خدا را دوست داشته باشد
۱۳- چه چیز موجب بدبینی نسبت به نیکان و درستکاران می شود؟
الف) دروغ گفتن
ب) انجام کارهای زشت و ناپسند
ج) همنشینی با اشرار و بدکاران
صداقت
۱۵- امام رضا (علیه السلام) فرمودند: کسی که به مسلمانی خیانت کند ..........
الف) اهل جهنم است
ب) گناه کبیره مرتکب شده است
ج) از ما نیست
۱۶- این صفات چه کسانی است « و لایقاس بالناس » « معروف بغیر تشبیه » «و لایجوز فی قضیته »
الف) خداوند متعال
ب) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
ج) امام (علیه السلام)
۱۷- اگر یک چشم بر هم زدن زمین از حجت خدا و امام خالی بماند چه اتفاقی می افتد؟
الف) همه انسانها راهی جهنم خواهند شد
ب) زمین همه زمینیان را فرو خواهد برد
ج)هیچ کدام
۱۸- امام درباره مراتب اسلام و ایمان چه ترتیبی را فرمودند؟
الف) یقین، اسلام، تقوی، ایمان
ب) یقین، ایمان، اسلام، تقوی
ج) اسلام، ایمان، تقوی، یقین
۱۹- چرا حضرت ابراهیم فرمودند: « ولکن لیطمئن قلبی»
الف) به خاطر تردیدی که داشت
ب) به خاطر اینکه خدا بر یقین او بیافزاید
ج) هر دو مورد صحیح می باشد (الف و ب)
۲۰) امام رضا (علیه السلام) در پاسخ این سؤال چه فرمودند؟ « چرا مردم از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دوری کردند و به غیر او روی آوردند؟ الف) چون مجبور بودند
ب) چون آن حضرت بستگان آنان را کشته بود
ج) چون مقام حضرت علی (علیه السلام را خوب نمی۔ شناختند
جهت شرکت در مسابقه کلید پاسخ را به آدرس ذیل ارسال نمائید
پایگاه اینترنتی موسسه درراه حق
سایت موسسه در راه حق دارای بخش های ذیل است که علاقمندان می توانند با مراجعه به آن از مطالب متنوع و علمی آن استفاده نمایند
بخش پرسش و پاسخ
در این بخش می توانید پرسش های مذهبی خود را طرح و پاسخ آن را دریافت نمایید. بخش اخبار در این بخش از جدیدترین اخبار در حوزه شبهات علیه شیعه و موزه های علمیه و اخبار مذهبی مطلع خواهید شد
بخش مناسبت ها:
در این بخش مناسبتهای مذهبی معرفی و مطالب ارزشمندی ارائه می گردد.
معرفی آثار :
در این بخش با تولیدات و آثار موسسه آشنا می شوید.
www.darrahehag.com
سامانه پاسخگویی به پرسش مذهبی
شما در هر ساعت از شبانه روز که نیاز به پاسخگویی در مسائل شرعی و مذهبی داشته باشید با ارسال پیامک به سامانه پاسخگویی جوابهای علمی و دقیق موسسه در راه حق را دریافت خواهید کرد.
شماره پیامک: 1000222333
موسسه در راه حق با ارسال کتاب و نشریات خود به صورت رایگان یا با تخفیف ویژه در خدمت نشرو گسترش معارف قرآن و عترت (علیهم السلام) است.
علاقمندان می توانند جهت اطلاع بیشتر از عناوین کتب و نشریات با شماره تلفن ۰۲۵۱۷۸۳۳۹۷۲ واحد ارسال داخل ، معاونت فرهنگی و ارتباطات تماس حاصل فرمایید.
کتاب پیشوای هشتم حضرت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام اینک در اختیار شما است این کتاب که با تلاش اندیشمندان در موسسه در راه حق تحقیق و تولید شده بارها به چاپ رسیده است و شما میتوانید با تهیه و توزیع کتاب حاضر بر نشر و گسترش معارف اهلبیت (علیهم السلام) بیافزایید. ویژگی این کتاب علاوه بر دقت و مستندات علمی آن برخورداری از نگارشی روان و جذاب بوده که در آخر کتاب پرسش هایی به منظور برگزاری مسابقه طراحی و تقدیم شده است.
تصویر
کتاب پیشوای پنجم (علیه السلام) در احوالات آن حضرت از انتشارات در راه حق از چاپ خارج شد. جهت کسب اطلاعات بیشتر با این شماره تماس بگیرید تلفن مرکز فروش: ۷۸۳۳۹۷۲ 0251