ghaemiyeh.com
سرشناسه : موسوی، هاشم
عنوان و نام پدیدآور : همگام با اهل بیت(علیهمالسلام)/ هاشم الموسوی؛ ترجمه حبیب روحانی
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1380.
مشخصات ظاهری : ص 79
شابک : 964-444-411-63500ریال ؛ 964-444-411-63500ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : عنوان اصلی: علی خطی اهل البیت علیهمالسلام.
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
موضوع : خاندان نبوت
موضوع : شیعه -- اصول دین
شناسه افزوده : روحانی، حبیب، 1314 - ، مترجم
شناسه افزوده : بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP36/م85ع8041 1380
رده بندی دیویی : 297/95
شماره کتابشناسی ملی : م80-15409
همگام با اهل بیت(علیهمالسلام)
هاشم الموسوی
ترجمه حبیب روحانی
سخنی از مترجم··· 7
پیش گفتار مؤلف··· 11
پیش درآمد··· 13
منشأ اصلی تشیع··· 17
سخنرانی پیامبر صلیاللهعلیهوآله روز غدیر سال حجّة الوداع··· 24
مفهوم امامت در اندیشه شیعه··· 30
اصطلاح شیعه در چه زمان به وجود آمد؟··· 32
گرد آمدن مردم پیرامون امام علی علیهالسلام··· 34
اهلبیت پاک سرشت··· 36
امامان اهلبیت علیهمالسلام چه کسانی هستند؟··· 40
1 - امام علیّ بن ابیطالب علیهالسلام··· 41
2 - امام حسن مجتبی علیهالسلام··· 41
3 - امام حسین بن علی علیهالسلام··· 42
4- امام زین العابدین علیهالسلام··· 43
5- امام محمد باقر علیهالسلام··· 43
6 - امام جعفر صادق علیهالسلام··· 44
7- امام موسی کاظم علیهالسلام··· 45
8 - امام علیّ بن موسی الرّضا علیهالسلام··· 45
9- امام محمّد جواد علیهالسلام··· 46
10- امام علیّ الهادی علیهالسلام··· 47
11- امام حسن عسکری علیهالسلام··· 47
12- امام مهدی (عج)··· 48
اصول اساسی··· 49
1- توحید··· 49
2- عدل خداوند··· 52
3- نبوّت··· 53
4- معاد··· 54
شفاعت··· 56
قانونگذاری و احکام در مکتب اهلبیت علیهمالسلام··· 58
قرآن و روش تفسیر آن··· 64
توضیح و تصحیح··· 67
روش فهم قرآن و تفسیر آن··· 72
شیوه اثبات سنّت··· 74
سخن پایانی··· 77
از همان سالهای نخستین اسلام، گروهی اهل صفا و خلوص در میان مسلمانان، گام به گام در راستای دستورات قرآن و وصایای پیامبر اکرم، بر طبق تفسیر و تأویل آیاتِ اکمال دین و تبلیغ رسالت و ولایت و بسیاری از آیات دیگر، در شأن علی و زهرا و فرزندان معصومشان و روایات بی شماری در فضلیت آنها و پیروانشان(1)، علی علیهالسلام را به عنوان دوّمین فرد در اسلام به رهبری برگزیدند و خالصانه مکتب تشیع را پیریزی کردند و این خط سرخ را به وسیله مبارزات گوناگون با دشمنان، همواره ادامه دادند.
شیعه و پیروان اهلبیت، اگر چه همواره در اقلیّت بودند و مانند رهبرانشان، ائمّه معصومین تحت شکنجه و آزار حکّام جور و عمّالشان، بسر میبردند، امّا با مبارزات علمی و عملی
1) به خواست خداوند درآینده نه چندان دور به شواهد و دلایل این موضوع اشاره خواهیم کرد.
خود، نشر آثار و افکار و تحمّل آزارها و زندانها و نثار مال و جان و خانواده و از دست دادن اعضا و جوارح و سلامت بدنی خود، زندگی را بر ستمکاران ناگوار میساختند و حتّی داغ آرزوی یک آه ملتمسانه را بر دل قساوتبار آنان میگذاشتند. و بالاخره، شهد و شیرینی موهوم خوش گذرانیها و عیاشیهای آنان را در کامشان تلخ میکردند. این گروه، گاهی در برخی مناطق طلوعی درخشان داشتند و زمانی، چنان در گمنامی و اختفا بسر میبردند و حاکمان جور با ایجاد خفقان، نام آنان را در صحنه تاریخ کمرنگ نشان میدادند که عدّهای از نویسندگان مزدور یا بیخبر، مکتب شیعه و شیعیان را غیر واقعی و ساخته ذهن بیگانگان و افراد افسانهای (1)و یاپدیده نوظهوری از مجعولات برخی سلاطین از قبیل شاهان صفویه و غیر آنها میدانستند، به جرم این که به هر نیّت بوده، این سلسلهها با تبلیغات، و ساختن و تعمیر مساجد (بویژه در ایران) و قبور پیشوایان شیعه، در شناساندن و معرّفی این مکتب مبارز، کارها و خدمات فراوانی انجام دادهاند. در عین حال چنان که در اوایل مقاله خاطرنشان ساختیم، وجود نخستین امامان شیعه و نام سایر آنان تا پیشوای دوازدهم و حتی غیبت طولانی و ظهور آن حضرت و حضور نخستین پیروان آنان که از سابقین در این مکتب هستند، در زمان حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله و بر زبان مبارک آن حضرت کاملاً مطرح بودهاند.
1) از قبیل عبداللّه سبا
اکنون به نمونههایی چند از روایات به مدّعای خود اشاره میکنیم:
1- جابر بن عبداللّه انصاری از پیامبر صلیاللهعلیهوآله پرسید: منظور از اولوالأمر(1)در قرآن که خدا اطاعت آنها را بر مردم واجب کرده، چیست؟
پیامبر فرمود: آنها جانشینان من و امامان بعد از من هستند، نخست علیّ بن ابی طالب، و سپس به ترتیب تا امام دوازدهم برشمرد و غیبت طولانی او را نیز خاطرنشان ساخت. این مضمون از طریق شیعه و سنّی در کتابهای متعدّدی آمده است که از جمله، شواهدالتّنزیل؛ ینابیع المودّه؛ اثبات الهداة، ج 3، ص123؛ بحارالأنوار؛ جامع احادیث الشیعه؛ تفسیر عیّاشی؛ تفسیر صافی؛ میباشد.
2- در کتاب الفضائل شاذان بن جبرئیل قمّی از ابن عبّاس نقل کرده است که رسول خدا فرمود: «یدخل الجنّة من امّتی، سبعون الفا، لا حساب علیهم و لا عذاب، ثمّ التفت الی علیّ علیهالسلام و قال: هم شیعتک و انت امامهم».
روز قیامت هفتاد هزار (نفر) از امّت من بدون کیفر و حساب داخل بهشت میشوند. سپس رو به علی کرد و فرمود: آنها شیعیان تو هستند وتو پیشوای آنهایی».
3- بر اساس روایات بسیاری از شیعه و سنی، آیه مبارکه
1) نساء /59.
«..اولئک هم خیر البریّة»(1)آنها بهترین آفریدگانند. در شأن علی علیهالسلام و شیعیانش نازل شد. اغلب تفاسیر در ذیل این آیه از سوره بیّنه بویژه تفسیر نمونه روایات بسیاری از اهل سنّت نقل کرده که مابه جهت اختصار از آوردن آنها خودداری میکنیم. سالهاست که برخی شیفتگان مکتب شیعه و محقّقان علاقهمند به این آستان مقدّس از قبیل مرحوم میرحامد حسین صاحب عبقاتالأنوار و علامه امینی صاحب الغدیر و اخیرا آیهاللّه عسکری و گروههای دیگری از فضلا و دانشمندان شیعه که از برکات انقلاب شکوهمند اسلامی مایه گرفتهاند به منظور دفاع از مکتب تشیّع و زدودن غبار مظلومیّت از چهره تابناک این تندیس مقدّس، دست به قلم شدهاند و حقیقتا که در این راه قدم بزرگی برداشتهاند و دشمنان آن را به خاک مذلّت و تلاش مذبوحانه وادار کردهاند. کتابچهای که در معرض مطالعه خوانندگان گرامی است یکی از آنها میباشد که به اثبات حقانیّت خاندان پاک نبوّت پرداخته است.
1) بیّنه/7.
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
ستایش، سزاوار ذات الهی باد که پروردگار جهانیان است و درود بر سرور رسولان، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله و خاندان پاک و یاوران راستینش.
در آغاز سخن گفته میشود که این مقاله مختصر و مفید (همگام با اهلبیت) تحقیقی فرهنگی است تا روشن شود که روش خاندان نبوّت شیوهای متفکّرانه و سیاستمدارانه است که از اندیشه پر بار و ریشهدار اسلامی برآمده و پرچم دوستی و ولایت اهلبیت پاک پیامبر بزرگوار را بر دوش گرفته و مرام و مکتب آنها را توصیف کرده است و درک مسائل اصولی و استنباط قوانین شرع و معارف قرآن و سنت را آموزش میدهد، و از اینرو، همچون اندیشهای مکتبی و روشی سیاسی از میان تمام مکتبهای اعتقادی و روشهای فقهی دیگر دین اسلام درخشیده است.
هدف از این معرّفی کوتاه، دعوت به سوی وحدت مسلمانان و برطرف ساختن ابرهای تاریک و تندبادهای غبارانگیزی است که در محیط اندیشه و زمینه وحدت و اتّفاق مسلمانان جهان میوزد.
بعلاوه، این تحقیق کوتاه، بیانی است اجمالی از مبانی و دیدگاههایی که این گرایش مکتبی بر آن بنا نهاده شده و توضیحی بر پیدایش آن است.
خوانندگان عزیز و فرزندان اسلام و دست اندرکاران نشر اصول درخشان آن و کوشندگانی را که در راه وحدت مسلمانان و بازگشت به اسلام در قالب شیوه زندگی و نظام اجتماعی و طرح حکومتی تلاش میکنند، دعوت میکنیم تا به واقعیت نقشههای استکباری پی ببرند و درک کنند که آنها میکوشند با سردادن فریادهای گروه گرایانه و طرح شبهات در میان پیروان مذهبهای گوناگون و رهروان روشهای اسلامی، موانع روانی به وجود آورند تا وحدت جامعه را بر هم زنند و جمع آنها را پراکنده کنند.
پیشنهاد ما در این باره، دعوت به گفت و گوی علمی و التزام به نقد بی طرفانه و تمسّک به شیوه قرآنی است که خواهان وحدت امّت و حفظ موجودیّت سیاسی آن به منظور رویارویی با مبارزه طلبیهای سیاسی و فرهنگی است.
امید داریم خداوند به ما توفیق دهد و اعمال ما را بپذیرد چرا که او شنوا و اجابت کننده است.
مؤلف هاشم موسوی
در زمان حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله و دوران دعوت آن حضرت، جامعه اسلامی با یک وحدت فکری و سیاسی میزیست و پیامبر راستین حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله رساننده و بیانکننده شریعت، و جلودار و فرمانفرما بود.
همین که رسول خدا به رفیق اعلا پیوست، در نخستین لحظههای وفاتش، گرایشهای گوناگونی در جهتهای فکری و سیاسی پدیدار شد.
نخستین اختلافات، در باب خلافت و امامت بود که از آرای گوناگون و اندیشههای متفاوت به وجود آمد امّا پس از آن در فهم معنای اسلام و شرح احکام و تبیین ریشههای اصلی آن چنان مخالفتی حاصل شد که موجب دیدگاها، و اندیشهها و مکاتب فکری متعدّدی گشت.
در بحبوحه این کشمکشهای فکری و سیاسی، خاندان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، علی علیهالسلام و فرزندانش، مکتب فکری و شیوه عملی و روش سیاسی ویژه خود داشتند و طبیعی است که مسلمانان این گونه به گروههای مختلف و پیروان مذاهب فکری، فقهی و موضعگیریهای
سیاسی تقسیم شوند.
تاریخ به ما میگوید: نخستین اجتماعی که به صورت جمعی فشرده و ممتاز در اطراف امام علی علیهالسلامروز رحلت رسول خدا به وجود آمد، گروهی از طلایهداران صحابه بودند که با بیعت سقیفه مخالفت کردند و فریاد زدند که امام علیهالسلام برای خلافت شایستهتر است.
اندک اندک این مبارزهها آرام گشت و به سکوت انجامید تا زمانی که در دوران خلافت عثمان، بنی امیّه غلبه یافت و پیشگامان از پیروانِ اهلبیت همچون ابوذرغفاری، عمّاریاسر، محمّدبن ابیبکر و جز اینها در صحنه حیات سیاسی و دعوت به اصلاح ظاهر شدند.
سرانجام وقتی عثمان کشته شد و مردم با امام علی علیهالسلام بیعت کردند، فرمانروایی خاندان نبوّت و پیروی فکری و سیاسی آنان مسلّم گشت. افراد حاضر در جنگ بدر و اهالی بیعت رضوان و سایر مهاجران و انصار، دور امام گرد آمدند و رودرروی سلطه اموی که به رهبری معاویهبن ابیسفیان در شام اداره میشد، ایستادند. امّا همین که ستاره خلافت راستین با شهادت امام علیّ بن ابیطالب علیهالسلام در سال 40 هجری غروب کرد و فرزند او امام مجتبی علیهالسلامناچار گشت بعد از چند
ماه تصدّی حکومت، به نفع معاویه از خلافت کناره گیری کند، توجّه مردم به اهلبیت علیهمالسلامو پیروی از روش آنان در اصطلاح حکومت اموی به عنوان یک گناه تلقی شد که نتیجهاش کشتار، زندان و جور و شکنجه بود.
با همه اینها دوستی اهلبیت و پیروی از آنان و ژرفنگری در روش فکری و فقهی و نفوذ آرای سیاسیشان ادامه یافت و مردم بیش از پیش خود را به این خاندان منسوب دانستند؛ بویژه پس از انقلاب امام
حسین علیهالسلام در مقابل سلطه یزید بن معاویه و شهادت آن حضرت در سال 61 هجری، که بر پیروان اهلبیت نام شیعه اطلاق و وابستگی و دوستی نسبت به آنان تشیّع نام گرفت.
سیره نویسان میگویند: نام شیعه در زمان پیامبر اکرم تنها به چهار نفر اطلاق میشد؛ ابوذر، سلمان، عمّار یاسر، و مقداد. این چهار نفر در آن روزگار، معروف بودند که شیعه علی علیهالسلام هستند.
ما در این بحث کوتاه تصمیم داریم که بارزترین آگاهی ها را از این مکتب متفکّرانه معرّفی کنیم. این گرایش ریشهدار اسلامی (مکتب تشیّع) به دست امام علی علیهالسلام و فرزندان او پایهگذاری و راه و روش آنها به سوی اسلام باز شد و فهم و درک آنان نسبت به حقایق نهفته در کتاب و سنّت پاک پیامبر صلیاللهعلیهوآله گشایش یافت.
شیعه در لغت به معنای پیروان؛ یاران و در اصطلاح خاصّ برای پیروان اهلبیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله، علی و فرزندانش عَلَم شده است. ابن منظور، لغوی مشهور در فرهنگش، -لسان العرب- در تعریف شیعه از ازهری نقل میکند که: «شیعه گروهی هستند که به خاندان پیامبر عشق میورزند و آنان را دوست میدارند و این اسم آن چنان بر موالیان علی و اولادش غلبه کرده که نامِ مخصوص آنها شده است.»
بررسی و تحلیل تشیّع به عنوان موجودیّت و مکتب و گرایش اسلامی، ما را به این نتیجه میرساند که امامتِ خاندان پیامبر، یعنی علی و فرزندانش سنگ اصلی ساختمان اسلام و پایه اساسی آن است. توضیح میدهم که امامت به دلیل اهمیّت فراوانی که برای بیان اندیشه اسلامی و حفظ شریعت و پیاده کردن احکام آن و ادامه وظیفه دعوت و تغییرات، پس از پیامبر را به عهده دارد، رکن اصلی را از ارکان اعتقادی اسلام تشکیل میدهد، و بر این اساس، تمام مسلمانان بجز گروههای کوچکی از قبیل خوارج و معتزله، بر وجوب آن اتّفاق دارند.
قرآن کریم آنگاه که مسأله امامت را به عنوان عهد الهی که خدا ویژه
نیکان و برگزیدگان از بندگان آزاد خود قرار داده، مطرح میکند، اهمیّت این مسأله و ارزش فکری و سیاسی و اعتقادی آن را تثبیت کرده است و آن جا که خدای متعال با پیامبر و خلیل خود، گفت و گو کرده، امامت را چنین ترسیم میفرماید: «وَ اِذ ابْتَلی اِبْراهیمَ رَبُّهُ بکلماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّی جاعلک للنّاسِ اِماماً، قالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لاینال عَهْدِی الظّالمین»(1).
و در آیه دیگر از لابه لای توصیف پیامبرانی که دارای مقام امامت نیز بودهاند، راجع به موقعیّت و ارزش و اهمیّت آن در زندگی بشر، به بیان روشن چنین فرموده است:«وَجَعَلْنا منهم أئمّةً یَهْدُونَ بِأمْرِنا لمّا صَبَرُوا وکانوا بآیاتِنا یوقنون».(2)
در این آیه الف: رمز پیروزی و شرط امامت را دو چیز شمرده: نخست ایمان و یقین به آیات الهی. و دیگر: صبر و استقامت.
ب: مسأله هدایت مقیّد به امر الهی شده و در امر امامت، مهمّ همین است که از فرمان الهی باشد نه از رأی خود، یا درخواست مردم یا تقلید از آنها.
ج: منظور از امر، تکوینی یا تشریعی، هر دو ذکر شده ولی بهتر است که به معنای وسیع کلمه بگیریم که با برخی احادیث نیز هماهنگ است. تفسیر نمونه، ج17، ص167.
به دلیل اهمیت مسأله امامت در ادامه راه اسلام به وسیله برقراری نظام حکومتی و بیان قوانین شریعت و حفظ حقایق ناب و اصیل آن (به دست امام) پیامبر صلیاللهعلیهوآله را میبینیم که میان امامت و جوهره ایمان حقیقی
1) به خاطر آورید هنگامی که پروردگار ابراهیم، وی را با مسائلی آزمود و او هم از عهده برآمد، خداوند فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: از فرزندانم نیز امام قرار ده. خداوند فرمود: عهد من (مقام امامت) به ستمکاران نخواهد رسید. بقره /124.
2) و ما از بنی اسرائیل، امامانی را برگزیدیم که به فرمان ما، مردم را هدایت میکردند. چون شکیبا بودند و به آیات ما یقین داشتند. سجده /24.
رابطه محکمی قرار داده و فرموده است: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیّت مرده است.»(1)
در جای دیگر فرموده است: «هر کس بمیرد و بر گردنش بیعت از امام نباشد به مرگ جاهلیّت مرده است،»(2)در جای دیگر نقل شده است: «هر کس بدون (اعتقاد) به امامت بمیرد به مرگ جاهلیّت مرده است.»(3)
بر پایه این بیان پیامبر اکرم، امام صادق علیهالسلام را میبینم که درباره
وجوب امامت و اهمیّت امام که در مسیر فکری و سیاسی و تمدن، رهبری جامعه را بر عهده دارد، چنین میگوید: «اگر در روی زمین جز دو نفر، کسی نباشد، یکی از آنها امام است.»(4)با توجه به این حقیقتها، جامعه شیعه، به مسأله امامت اهمیّت شایانی داده، ایمان دارد که «امامت، عبارت است از ریاست عامّه در امور دین و دنیا برای یک فرد به نیابت از پیامبر صلیاللهعلیهوآله».(5)
به این دلیل مسأله امامت از نظر شیعه مربوط به زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و
نیابت از آن حضرت میباشد و تعیین افراد و معرّفی کسانی که پس از
1) من مات و هو لا یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة الشیخ المفید، عدّة رسائل المفید، ص 3.
2) من مات و لیس فی عنقه بیعة، مات میته جاهلیّة؛ البیهقی / السّنن الکبری، ج 8، ص 156، صحیح مسلم، ج 4، ص 126، ح / 1851.
3) من مات بغیر امامٍ مات میتة جاهلیة؛ الطّیرانی، المعجم الکبیر، ج 19، ص 389، ح 91.
4) لو لم یکن فیالارضِ الاّ اثنان لکان الأمام احدهما؛ الکلینی، الأصول الکافی، ج 1، ص 180.
5) العلاّمة الحلّی؛ الباب الحادی عشر، ص 69.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله پرچم امامت را بر دوش خواهند گرفت از کارهای مهم پیامبر است.
از این رو، شیعه معتقد است که هرگز امکان ندارد پیامبری که آینده امّت را آگاهانه مینگرد و خود را در پاسداری از راه آن مؤظف میداند، نسبت به مسأله با اهمیّتی مثل مسأله امامت، که سرنوشت مردم و رسالتش به آن بستگی دارد، بیاعتنا بگذرد و آن را با مشکلات و مخالفتها و نزاعها و کشمکهایش واگذار کند.
شیعه برای این عقیده خود، به مواردی از دیدگاهها و بیانات صریح پیامبر صلیاللهعلیهوآله استناد میکند که مفهومش این است: پیامبر راستین از همان آغاز دعوتش، بر این بود که گروهی پیشتاز را از یاران و مؤمنان به رسالتش آماده سازد تا مقدمه اندیشه و راه او باشند و تعلیم یافتگانی که در معنای رسالت بیندیشند و مضمونهای عمیق و فراگیر اسلام را درک کنند و بزرگترین جنبش انقلابی را که در جهان بشریّت ایجاد میکند، دریابند.
این هدف مهمّ پیامبر صلیاللهعلیهوآله به این وسیله تحقق یافت که شخصیّت امام علی علیهالسلام را آماده ساخت و به تربیت او بیش از تربیت سایر صحابه اهمیّت داد زیرا از آغاز کودکی، او را جزو خانواده خود قرار داد و در خانه خویش با خلق و خویش او را پرورانید و پیش از بعثت به نبوّت، به وی ادب آموخت. نشو و نمای او در خانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله وی را از پلیدی
دوران جاهلیّت مصون داشت و از رفتار به شیوه آن جامعه بت پرست، محافظت نمود و به این دلیل وی هرگز در برابر بت سجده نکرد.
آنگاه که خداوند، پیامبرش محمّد صلیاللهعلیهوآله را برای به دوش گرفتن پرچم رسالت و هدایت بشریّت برگزید، امام علی علیهالسلام نخستین تصدیق
کننده او و دعوتش بود. بنابراین، علی علیهالسلام از لحظات نخست دعوت و رسالت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهبا اندیشه و آگاهی در رفتار او هماهنگ بود زیرا پیامبر در این دوران توجّه زیادی به آمادگی مکتبی او داشت و آنچه را علوم و معارف از پروردگار عزیز دریافت میکرد به وی تلقین میفرمود؛ هم چنان که هر استادی نسبت به برجسته ترین شاگردان و طلایهدار شایستگان عنایت بیشتری دارد.
نسائی از ابن عبّاس از علی علیهالسلام نقل کرده است که فرمود: «هر وقت در دل شبها از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهاجازه میخواستم حضورش مشرّف شوم، اگر مشغول نماز بود، به نشانه اذن دخول، تسبیح میگفت و اگر در حال نماز نبود، لفظا اجازه ورود میداد.» (1)و نیز نسائی از امام علی علیهالسلام نقل کرده است:
«در دو وقت به خانه رسول خدا وارد میشدم: وقتی در شب و وقتی در روز؛ شب که میخواستم حضورش برسم با تنحنح به من اجازه ورود میداد.»(2)
و نیز نقل کرده است که علی علیهالسلام فرمود: «هر وقت از رسول خدا چیزی میخواستم به من عطا میکرد و اگر از سئوال کردن خودداری میورزیدم (بدون سؤال) خواسته مراپاسخ میداد.» (3)
حاکم در مستدرک این حدیث را آورده و گفته است: «این حدیث
1) کانت لی ساعة من السّحر،ادخل فیها علی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فان کان فی صلاته سبّح، فکان ذلک اذنه لی و ان لم یکن فی صلاته أذن لی؛ النسائی، السنن الکبری؛ کتاب الخصائص، ج 5، ص 141، ح 8500.
2) کان لی من النبی مدخلان، مدخل با لیل و مدخل بالنّهار، فکنتُ اذا دخلت بالّیل تنحنَح لی؛ النسائی، السنن الکبری؛ کتاب الخصائص، ج 5، ص 141، ح 8500.
3) کنت اذا سألت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله اعطانی و اذا سکَتْت ابتدأنی؛ النسائی، السنن الکبری؛ کتاب الخصائص، ج 5، ص 141، ح 8500.
صحیح است با توجّه به شرطی که شیخین (بخاری و مسلم) درباره صحّت روایت گفتهاند؛ اگر چه خودشان این روایت را ذکر نکردهاند.»(1)
امام علیهالسلام با بیان این که رسول خدا از کودکی او را در خانه خود نگهداری و تربیت کرده است، علاقه خود را نسبت به آن حضرت چنین شرح میدهد: «چنان که بچّه شتر به دنبال مادرش میرود، من از پی رسول خدا میرفتم، هر روز درسی عملی از اخلاق خود به من میداد و مرا امر میکرد که به وی اقتدا کنم. ...» (2)
پیوسته پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام عنایت و اهتمام داشت و در موارد بسیاری به موقعیت و ارزشمندی او تصریح میکرد؛ چنان که در دوران صحابه آشکار بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآله علی علیهالسلام را به منظور عهدهدار شدن وظیفه امامت و رهبری مستعدّ و آماده میسازد.
روایت شده است، روزی که خداوند با فرمان «وانذر عشرتک الأقربین»(3)به آن حضرت دستور داد خویشانش را انذار کند، سی نفر از آنها را دعوت و اطعام کرد و موقعی که از غذا خوردن فراغت یافتند به آنها فرمود: «چه کسی ضمانت میکند که دین مرا ادا و به وعدههایم وفا کند و (در دنیا) جانشین و در بهشت همنشین من باشد؟» علی علیهالسلام عرض کرد: من حاضرم. پیامبر فرمود: (آری) تو.»(4)چنان که از
1) مستدرک الحاکم، ج 3، ص 125، کتاب معرفة الصّحابه، فضائل علیبن ابی طالب.
2) ولقد کنت اتبعه اتّباع الفصیل اثر امّه، یدفع لی فی کلّ یوم من اخلاقه عملاً و یأمرنی بالاقتداء به ...؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، ص 300، خطبه 192.
3) شعراء /214.
4) من یضمن عنّی دَینی و مواعیدی و یکون خلیفتی و یکون معی فی الجنة؟ مسند احمد حنبل ج 1،ص 111؛ تاریخ طبری؛ ج 2، ص 321؛ الحسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 543.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که وقتی علی علیهالسلام را در مدینه جانشینش قرار داد و خودش رهسپار جنگ تبوک شد، فرمود: «آیا از این خشنود نیستی که نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی باشی؟ به استثنای این که پس از من پیامبری وجود ندارد.»(1)و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «علی از من است و من از علی هستم، دَینی که بر گردن من است، جز علی یا خودم کسی ادا نمیکند.»(2)
همانطور که در گرایش پیروان اهلبیت به این موضعگیری بزرگوارانه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله استدلال شده، به آیات عدیدهای از قرآن که در معرّفی علی علیهالسلام و موقعیّت و مقام او نازل شده نیز استدلال میشود؛ از جمله، این آیه شریفه است: «اِنَّما یُرِیدُ اللّه لیذهب عنکم الرِّجسَ اَهْلَ الْبَیْت ویُطَهّرکُمْ تَطْهِیراً»(3)زیرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله این آیه را با گفتار و رفتار خود، تفسیر فرموده است. جلال الدّین سیوطی در کتاب درّالمنثور، راجع به تفسیر این آیه نقل کرده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هنگام نزول این آیه، امام علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلامزیر عبای خود جمع کرد و گفت: «خدایا! اینها آل محمّد هستند، صلوات و برکات خودت را بر خاندان محمّد نثار فرما چنان که آنها را بر آل ابراهیم نثار فرمودی»(4)
1) اما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الاّ انّه لانبیّ بعدی؟ مسند احمدحنبل، ج1، ص177؛ صحیح مسلم، ج2، ص360، کتاب فضائل الصّحابه، فضائل علی بن ابیطالب.
2) انّ علیّاً منّی و انّا من علی، لایؤدّی عنی الاّ انا اَو علیّ؛ مسند احمد، ج4، ص5-164؛ سنن ترمذی، ج5، ص594.
3) اراده خداوند تعلّق گرفته است که هر پلیدی را از شما خاندان بزداید و شما را به طور کامل پاک و مطهّر سازد. الأحزاب /33.
4) اللّهمّ هؤلاءِ اهل محمّد فاجعل صلواتک وبرکاتک علی آل محمّد کاجعلتها علی آل ابراهیم.
و این آیه را، حاکم در شواهدالتنزیل(1)و طحاوی در مشکل الآثار(2)و احمد بن حنبل در مسند(3)و نسائی در سنن کبری.(4)
همچنین به آیهای استدلال شده است که همه مسلمانان اتّفاق دارند بر این که درباره علی علیهالسلامنازل شده، آنگاه که در حال رکوع نماز به فقیری که وارد مسجد شد، صدقه داد و آیه این است: «انّما ولیّکم اللّه وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمنوا الّذین یقیمون الصَّلاةَ ویؤتون الزّکاة وهم راکعون. ومن یتول اللّه ورسولَه والّذین آمنوا فانّ حزباللّه هم الغالبون(5)
اندیشه اساسی شیعه در استدلال و اقامه برهان، مبتنی بر این است که امامت، پیمان و مسؤولیتی است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله خود را موظّف
میدانست آن را قالب ریزی کند و به مردم بشناساند، تا پس از زندگی پر بارش بتوانند از جنبههای استدلالی و عاطفی آمادگی رویارویی با این اصل مهم را بیابند.
آخرین حجِّ دوران نبوّت با حضور پیامبر پایان یافت. سخنان و
1) الحسکانی، شواهد التّنزیل، ج 1، ص 26-7.
2) مشکلالآثار، ج 1، ص 332.
3) مسند احمد، ج 1، ص 107.
4) السنن الکبری، کتاب الخصائص، ج 5، ص 107، ح 8399.
5) ولیّ و سرپرست شما، خدا و پیامبر اوست و مؤمنانی که نماز را بپا میدارند و در حال رکوع، صدقه میدهند، و این صفت دارند که خدا و رسول و مؤمنان را دوست میدارند. آری، تنها حزب اللّه هستند که پیروزند. مائده/55-56
بیانات آن حضرت در روز هجدهم ذیحجّه، هنگام اجتماع حاجیان، پیش از متفّرق شدن آنان، در مکانی به نام غدیرخم برگزار شد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله در آن جا به سخنرانی ایستاد؛ آخرین وصایا و سفارشهایش را به مردم ابلاغ فرمود.
احمد، امام حنابله، این گردهمایی جاوید تاریخ را در کتاب خود چنین آورده است: «عبداللّه از قول پدرش برای ما نقل کرده است که عفّان از حمّادبن سلمه و او از علیّبن زید، از عدیّ بن ثابت از براء بن عازب حدیث کرده است که گفت: (روز غدیر) با پیامبر زیر دو درخت بودیم، نماز ظهر را خواند، سپس دست علی علیهالسلام را گرفت و (خطاب به
مردم) گفت: آیا همه شما نمیدانید که ولایت و سرپرستی من نسبت به مؤمنان ، از خودشان بیشتر است؟ همه گفتند: آری میدانیم. سپس گفت: آیا تمام شما نمیدانید که من نسبت به هر مؤمنی از خودش به او بیشتر ولایت دارم؟ گفتند: آری، میدانیم. راوی گفت: پیامبر صلیاللهعلیهوآلهدست علی را گرفت و گفت: هر کس را که من مولای او هستم، علی هم مولای اوست. خدایا! دوست بدار دوست او را و دشمن بدار دشمن او را. (راوی) گفت: پس از این بیانات، عمر، علی علیهالسلام را ملاقات کرد و گفت: مبارک باد ای علیّ بن ابیطالب که از این پس برای همیشه سروَر تمام مردان و زنان با ایمان شدی. ابو عبد الرّحمان نقل کرده است که هدبة بن خالد از حمّاد بن سلمه و او از علیّ بن زید، از عدیّ بن ثابت از براء بن عازب، مثل همین بیانات را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند.»(1)
1) مسند احمد، دار احیاء التراث العربی 1412ه، ج 5،چاپ اول ، ص 355، ح 18011.
نسائی از زیدبن ارقم روایت کرده است که گفت: وقتی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از حجّة الوداع برگشت و کنار غدیر خم فرود آمد، دستور داد زیر درختان را صاف و جاروب کردند؛ آنگاه فرمود: «اکنون که منادی حق، پایان زندگی مرا اعلام کرده است، دو یادگار گرانبها در میان شما باقی میگذارم که هر کدام از دیگری مهّمتر است؛ یکی کتاب خدا و دیگری خاندانم؛ بیندیشید که درباره این دو چگونه از من نیابت خواهید کرد چرا که این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا در سر حوض (روز قیامت ) بر من وارد شوند. سپس فرمود: خدا مولای من است و من ولیّ و سرپرست همه مؤمنانم . سپس دست علی علیهالسلام را گرفت و گفت: هر کس را که من ولیّ او هستم، این علی نیز بر او ولایت دارد. خدایا! دوست بدار هر کس را که دوست دارد او را و دشمن بدار هر کس را که دشمن دارد او را.»(1)
وعترتی، اهلبیتی، فانظروا کیف تخلفونی فیهما، فانّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض... انّ اللّه مولای و انا ولیّ کلّ مؤمن. ثمّ اخذ بید علی علیهالسلام فقال: من کنت ولیّه فهذا ولیّه، اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه. النّسائی السنن الکبری؛ کتاب المناقب، ج5، ص45، ح48/81.
با توجّه به این امور، گروهی از صحابه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر این عقیدهاند که علی علیهالسلام برای خلافت و امامت (از دیگران) شایسسته تر است و این عقیده خود را به اموری نسبت میدهند از قبیل:
الف: استفاده از اعترافاتِ دانشمندانِ بزرگِ اهلِ سنّت که ذکر شد و گذشت.
ب: آنچه از کلمه ولی فهمیده میشود که در این آیه آمده است:
1) کأنّی دعیت فاجبت، انّی قد ترکتُ فیکم الثقلین، احدهما اکبر من الآخر کتاب اللّه
«انّما ولیّکم اللّه ورسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون.»(1)
ج: آنچه از مادّه ولایت به دست میآید که در این سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمده است: «من کنت مولاه فعلیٌّ مولاه، اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه».
چرا که شیعه از واژه «ولی» در این آیه چنین میفهمد که این کلمه، مفید ولایت امر، خلافت و امامت است بویژه که رسول اکرم در توضیح آن فرمود است: «آیا نمیدانید که من نسبت به مؤمنان از خودشان بر آنها اولویّت دارم؟»(2)
بعلاوه که بعد از آن فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه». پس ایمان آوردند به این که منظور پیامبر از این سخنان، بیان صلاحیّت امیر مؤمنان علی علیهالسلام به عنوان ولیّ امر مسلمانان بعد از وفات وی بوده است، و در پاسخگویی به این اندیشه و بیان، پیرامون علی علیهالسلام گرد آمدند و شیعه و پیرو او شدند زیرا امامت و مرجعیّت فکری برای جامعه را در او مجسّم یافتند.
همچنین برای امامت علی علیهالسلام استدلال شده است به این که بیعت با ابوبکر در سقیفه را ردّ و خلافت و امامت را به عنوان حقّی از حقوق خود مطالبه کرد.
این استدلال مبنی بر این است که امام علی علیهالسلام کسی است که تمام مسلمانان نسبت به ایمان و زهد او در دنیا و جهاد وی در تمام صحنهها
آشنایی کامل دارند، و اگر امام علیهالسلام برای خود، حقّ ویژهای نسبت به امامت نمیدید، بر بیعت سقیفه اعتراض نمیکرد و درخواست حقّش را از خلافت آشکار نمیفرمود و آنگاه که از نتایج آن بیعت با خبر شده بود، به آن راضی میشد؛ چنان که رأی امام علی علیهالسلام و گروهی از صحابه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر این بود، رأی گروهی دیگر نیز بر این بود که از آنچه در سخنان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و قرآن کریم آمده، ثبوت ولایت و امامت علی علیهالسلاماستفاده نمیشود، و مقصود از مادّه ولایت که در کتاب خدا و سخنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حجّة الوداع آمده، دوستی، یاوری و علاقه نسبت به اوست، نه ولایت امر و خلافت و جانشینی پیامبر صلیاللهعلیهوآله.
از این رو خود را محق میدانستند که شخص دیگری را برای خلافت برگزینند. مرحوم شهید محمّد باقر صدر برای تفسیر موضعگیریهای صحابه که غیر از علی علیهالسلام را به عنوان خلافت برگزیدند
به پیدایش دو گرایش مکتبی در بین صحابه در زمان رسول خدا اشاره میکند به این بیان:
1 - گرایش پای بندی به نصّ در هر زمینه از زمینههای حیات، و در این گرایش برای هیچ کس در سخن پیامبر، حق حرف زدن و اجتهاد در مقابل نص وجود ندارد، چه در زمینه عبادت یا سیاست یا شؤون جنگی و چه غیر اینها باشد.
2 - گرایش دیگر، این است که در برخی زمینهها اجتهاد در مقابل نصّ جایز است.
این دو گرایش، زمانی که با نص پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مورد امام علی علیهالسلام مواجه شد به شکل دو جریان، مجسّم گردید. پس یک گروه، در مقابل نصّ، اجتهاد کردند و گروهی دیگر به نصّ رسول خدا ملتزم شدند و به
این دلیل پای بندی به نصّ از زمان حضرت علی علیهالسلام به وجود آمد.
شهید صدر سپس سخن خود را چنین توضیح میدهد: «این دو گرایش که میان آنها در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهنزاع در گرفته بود، در
موضعگیری مسلمانان نسبت به طرح زعامت امام علی علیهالسلام برای دعوت پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شکل گرفت. پیروان گرایش تعبّدی که پای بند به نصّ بودند، متن سخن پیامبر را بدون هیچ تردید و توقّفی موجب پذیرش خلافت و امامت علی علیهالسلام دانستند امّا پیروان گرایش دوم ، عقیده داشتند که هر گاه اجتهادشان به مسألهای منجر شود که با شرایط پیشنهادی آنها سازگارتر باشد، میتوانند خود را از طرحی که پیامبر برایشان ریخته رها سازند. به این ترتیب میبینیم که شیعه بلافاصله پس از وفات رسول خدا به وجود آمد، در حالی که شیعیان میان مسلمانان، نمایانگر گروهی بودند که در عمل، مسأله زعامت امام علی علیهالسلام و رهبری او را که پیامبر صلیاللهعلیهوآله واجب دانسته بود بی درنگ پس از وفاتش اجرا شود، اطاعت کردند. گرایش شیعی از لحظه نخست بر این استوار شد که آنچه را در سقیفه مطرح شده - مبنی بر این که مسأله زعامت امام علی علیهالسلاممسکوت گذاشته شود و حکومت در دست دیگران قرار گیرد - انکار کند.» (1)
1) الشهید السّیّد محمد باقر الصدر، بحث حول الولایة، ص 9 - 78.
علاّمه حلّی، امامت را چنین تعریف کرده است: «امامت عبارت است از ریاست همه جانبه یکی از افراد در امور دین و دنیا، به نیابت از پیامبر.»(1)بنابراین، امامت یکی از اصول اندیشه اسلامی است و پایه محکمی از ساختمان آن را تشکیل میدهد و به این دلیل، اسلام، نظر به اهمّیت فراوانی که این اصل مهمّ در بیان اندیشه اسلامی و حفظ قوانین و پیاده کردن آنها و ارتباط وظیفه دعوت با تحوّل و پیشرفت دارد، به مسأله امامت، توجه خاصّی مبذول داشته است.مسأله امامت، نخستین مسألهای است که اندیشههای ناب و نظریّات مهمّ در آن روشن میشود؛ چنان که اهل تاریخ ذکر کردهاند.
مسلمانان در روز رحلت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، راجع به چگونگی تعیین
پیشوایی که جانشین پیامبر شود و نیز در گزینش کسی که این سمت بزرگ و با اهمّیت را به عهده بگیرد، اختلاف کردند و بر این اساس به منظور پر کردن جایگاه خلافت سه نفر به شرح ذیل نامزد بودند.
1) الباب الحادی عشر، ص 69.
گروهی از انصار که در سقیفه بنی ساعده گرد آمده بودند، سعدبن عباده را برگزیدند. بعضی از مهاجران، ابوبکر را انتخاب کردند امّا عدّهای از مهاجران و گروهی از انصار و بنی هاشم، امام علیّ بن ابیطالب علیهالسلام را اختیار نمودند.
از جنبه تاریخی و اعتقادی، روشن است که مسأله امامت، از بارزترین مسائلی است که شخصیّت وجودی تشیّع را در اطراف علی علیهالسلام و اهل بیتش متبلور ساخته است زیرا پیروان علی علیهالسلام و خاندانش معتقدند که علی علیهالسلامتنها شخصیّتی است که شایسته پیشوایی در فکر و سیاست است از این رو، ولایت و حکومت، از آنِ اوست و او مرجعی است آگاه که رأی و اندیشهاش اختلاف میان مسلمانان را از بین میبرد. این پیروان اهلبیت با عقیدهای چنین، شیعه نامیده میشوند.
ارزشمندترین نکته ، این است که بدانیم اصطلاح شیعه چگونه و در چه زمانی به وجود آمده و چه سان این حقیقت اسلامی همچون مکتبی فکری، سیاسی و نهادی مذهبی در میان مکتبها، روشها و گرایشهای دیگر اسلامی برآمده است؟
پژوهشگران و اهل تحقیق از دانشمندان اسلامی بر این عقیدهاند که نخستین کسی که این نام را به کار گرفت، پیامبر اکرم، حضرت محّمد صلیاللهعلیهوآله بود.
ابن حجر(1)و شبلنجی(2)وجلالالدّین سیوطی(3)به اتّفاق در تفسیر قول خداوند: «انّ الّذین آمنوا وعملوا الصالحات اولئک هم خیر البریّه»(4)گفتهاند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام فرمود:«هُوَ انت وشیعتک». خیر البریّة (بهترین خلق ) در آیه، تو و شیعیان تواند. همچنین ابناثیر
نقل کرده که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهبه علی علیهالسلام فرمود: بزودی، تو و شیعیانت خشنود و پسندیده در پیشگاه خدا حضور مییابید و دشمنانت در حالی که خشمگین هستند و مورد خشم خداوند نیز قرار گرفتهاند، در آنجا حاضر میشوند.(1)
مضمحین؛ النّهایه فی غریب الحدیث والأثر، ج2، ص106.
شیعه اهلبیت بودن و دوستی آنها را داشتن و صلوات بر آنان فرستادن، فریضهای است که قرآن، آن را واجب دانسته و گفته است: «قل لااسألکم علیه اجراً الاّ المودّة فی القربی»(2). همین طور صلوات
را واجب فرموده است، آن جا که به صلوات فرستادن بر پیامبر امر کرده و ذکر آن در نماز واجب شده چرا که خود پیامبر، طریقه صلوات فرستادن بر خودش را به امّت تعلیم داده و گفته است: بگویید: «اللّهمّ صل علی محمّد صلیاللهعلیهوآله وآل محمّد، کما صلّیت علی ابراهیم و آل ابراهیم انّک حَمِیدٌ مَجِید.»
با رحلت پیامبر اکرم، حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله، مسلمانان مصیبت زده
شدند. فوت آن جناب، حادثه دردناکی بود که دل و جان امّت را سخت لرزانید و به شدّت تکان داد. از این رو، گروهی از یاران آن حضرت که انصاری بودند، نخست بر آن شدند که در سقیفه بنی ساعده گرد آیند و برای پیامبر صلیاللهعلیهوآلهجانشینی برگزینند که پس از او امور مسلمانان را بر عهده بگیرد و سعدبن عباده را به عنوان خلیفه مسلمانان اختیار کردند.
ابوبکر، عمر، عبدالرّحمان بن عوف و ابوعبیدة بن جرّاح خبر دار شدند، به سقیفه آمدند و در بگو و مگوی سختی با آن جمعیت انصار وارد شدند و بیعتی را که از ناحیه انصار با سعدبن عباده واقع شده بود، ردّ کردند و ابابکر را برای خلافت بر مسلمانان معرّفی نمودند. داستان سقیفه به امام علی بن ابی طالب علیهالسلام و گروهی از صحابه رسید. این گروه، بیعت با ابوبکر را رد کردند و گفتند: تنها علی علیهالسلامشایسته جانشینی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و رهبری مسلمانان است. از جمله اینها، عباس عموی پیامبر صلیاللهعلیهوآله، فاطمه علیهاالسلام دختر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، فضل بن عبّاس، زبیربن عوّام، و خالدبن سعید، مقدادبن اسود، سلمان فارسی، ابوذر
غفاری، عمّار یاسر، براء بن عازب و ابیّبن کعب بودند.(1)
به این طریق هسته مرکزی تشیّع و تجمّع صحابه در گرد علی علیهالسلام به وجود آمد و در موضوع امامت و خلافت، دو جریان و دو مکتب فکری پایهریزی شد.
1) تاریخ یعقوبی، ج 2. ص 124؛ ابن قتیبه دینوری، الامامة والسّیاسه، ج 1، ص 19.
«انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرِّجْسَ اَهْلَ البیت و یطهّرکم تَطْهِیراً».(1)
از اصول اساسی که عقیده امامت در اندیشه شیعی بر آن استوار است، اتّصاف امام به صفات کامل بشری و پاک بودن او از معصیت خدای سبحان - همان چیزی که قرآن کریم آن را «تطهیر» نامیده و بعدها به عنوان عصمت مصطلح شده است - میباشد.
شیخ مفید، نظریّه شیعه امامیّه را در این که واجب است امامی که شایسته پیشوایی و سرپرستی است، متّصف به عصمت (تطهیر) باشد، چنین خلاصه کرده است: «طایفه امامیّه، اتّفاق دارند براین که پیشوای دینی به طور قطع باید از مخالفت فرمان خداوند مصون و محفوظ و نسبت به تمام علوم دین، آگاه و در فضیلت کامل باشد و با فضیلت داشتن بر مردم نسبت به انجام دادن اعمالی که موجب ثوابهای جاودانی
1) اراده خدا تعلّق گرفته است که از شما خاندان پلیدی را دور کند و شما را به کمال پاکیزگی، پاک سازد. أحزاب /33
میشود، از همه، ممتاز باشد.» (1)
امام جعفر صادق علیهالسلامدر تعریف کلمه معصوم فرموده است: «معصوم کسی است که با حمایت خداوند از تمام حرامهایش پرهیز کند.»(2)بر مبنای این تعریف، اهل کلام، عصمت را چنین معرّفی میکنند: «عصمت، لطف پوشیدهای است که خدای تعالی نسبت به مکلّف انجام میدهد به گونهای که انگیزهای بر ترک اطاعت و ارتکاب معصیت ندارد؛ با این که قادر بر انجام دادن آن اعمال میباشد.»(3)
از نظریه امامیه چنین بر میآید که دو ویژگی طهارت (عصمت) و کمال آگاهی نسبت به احکام شریعت و معارف آن - چنان که در تعریف شیخ مفید گذشت - دو ملاک اساسی در استحقاق امامت هستند که بر اساس اصول قرآنی و سخنان پیامبر اکرم بنا شدهاند. و ما اکنون این اصول و استدلالها را که در گفت و گوهای اندیشه شیعه امامیه آمده است، به اختصار ذکر میکنیم:
روشنترین آیهای که بر وجوب لزوم عصمت در امام به آن استدلال شده، مطلبی است که از گفت و گوی خداوند با ابراهیم راجع به شایستگی برای امامت، از آن آیه استفاده شده است.
خدای تعالی فرموده است: «قال انّی جاعلک للنّاس اماما، قال و من ذرّیّتی، قال لاینالُ عهدی الظّالمین».(4)
1) اوائل المقالات، ص 47.
2) المعصوم هوالممتنع باللّه من جمیع محارم اللّه؛ مجلسی؛ بحارالأنوار، ج 25، ص194.
3) مقداد السّیوری، شرح الباب الحادیعشر، ص 37.
4) خدا فرمود: ای ابراهیم! من تو را برای مردم، امام قرار دادم، ابراهیم گفت: از فرزندانم نیز قرار ده. خداوند فرمود: عهد من شامل ستمکاران نمیشود. بقره/124.
با توجّه به این بیان قرآنی چنین استدلال شده است که امامت عهدی است الهی ویژه کسی که از ظلم یعنی معصیت دور و طهارت نفس و عصمت در او کامل باشد، چنان که در تعریفهای عصمت و معصوم بیان شد. با این که میدانیم چنین عصمتی تحقّق نمییابد مگر این که شخص معصوم نسبت به احکام و علوم شرعی کاملاً دانا و آگاه باشد.
اندیشه شیعی بر این اساس پایه ریزی میشود، که قرآن به طهارت اهلبیت از هر پلیدی گواهی داده و فرموده است: «اِنَّما یُرِیدُ اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً».(1)زیرا از راویان و اهل تفسیر به طور متواتر نقل شده است که وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهعلی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام را جمع کرد و گفت: «خدایا! اینها اهلبیت من هستند. آنها را بکلّی از هر پلیدی دور بدار.»(2)
هم چنان که در مورد طهارت و عصمت امامان اهلبیت به قرآن و این سخن رسول اکرم استشهاد شده، به گواهی رسول اکرم در حجّة الوداع نیز استدلال شده است که فرمود: «...من در میان شما دو چیز گرانبها از خود باقی گذاشتهام که یکی از دیگری بزرگتر است و آنها عبارتاند از کتاب خدا، عترت و خاندانم، بیندیشید که چگونه در حفظ آنها از من نیابت خواهید کرد زیرا این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد، تا وقتی که بر سرِ حوض در قیامت بر من وارد شوند.» (3)
زیرا به این نصّ نبوی که گواه بر ملازمت اهلبیت با کتاب خدا و جدا نشدن از او از جهت علم و عمل است ، استدلال شده است. این همراهی کامل با کتاب خدا را تعبیر به عصمت میکنند، چنان که رسول اکرم به وسیله این گفتار شریفش بر این امر گواهی میدهد.
اکنون که امامت، رکن اساسی را در پیکره اندیشه اسلامی بر طبق نظریه امامیّه در معارف شیعی پی ریزی میکند و از بارزترین اصول آن، شناختن شخصیّت امامانی از خاندان رسول اکرم است که پس از آن حضرت پیشوایان مسلمانان میباشند، باید بدانیم که پیشوایانی که این مکتب اسلامی به رهبری فکری و سیاسی آنها اعتبار یافته است و در فهم کتاب و سنّت و اخذ احکام و معارف شریعت مرجع کلّ میباشند، چه کسانی هستند؟ زیرا دستاوردهای این فکر در نظر جویندگان حقیقت، دلیل ارزشمندی این گرایش و دور نمای اندیشه درست آن نسبت به اصول و پایههای اساسی اسلام تلقّی میشود.
حال که پیروان اهلبیت، دلایل خود را از کتاب و سنّت ارائه دادند و ادلّه مشهود عملی را که گواه بر تقوا و علم و جهاد ائمّه اهلبیت است، اقامه کردند و شایستگی آنان را برای امامت و مرجعیّت فکری و سیاسی جامعه به اثبات رساندند، ما برآن شدیم که معرّفی مختصری از این بزرگواران عرضه بداریم:
آن حضرت، ده سال قبل از بعثت پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مکّه (خانه خدا)
دیده به جهان گشود، و پس از آن که در حال سجده نماز صبح در نوزدهم ماه رمضان، عبدالرّحمان بن ملجم، که از خوارج (نهروان) بود، او را ضربت زد، در بیست و یکم همان ماه به شهادت رسید.
علی علیهالسلام مثل اعلای اسلام و برادر رسول خدا و علمدار اوست و بر تمام مردم در پذیرفتن دعوت پیامبر سبقت گرفت. از این رو، وحی الهی او را گرامی داشت و قرآن در عظمتش سخن گفت: اهل تفسیر دهها آیه از قرآن بر شمردهاند که در شأن علی علیهالسلام نازل شده، درباره
جهاد، تقوا، ولایت و بخشش وی در راه خدا سخن میگوید؛ از قبیل آیه ولایت، تطهیر، مباهله، مودّت و سوره دهر (انسان) و غیره.
چنان که راویان و محدّثان، دهها حدیث و روایت از رسول خدا نقل کردهاند که با صراحت، از مقام و فضیلت و منقبت آن حضرت سخن میگوید. برخی از این احادیث در گذشته ذکر شد.
امام حسن علیهالسلام فرزند علیّ بن ابیطالب علیهالسلام و مادرش فاطمه
زهرا علیهاالسلام دخت گرامی رسول خداست. او در پانزدهم ماه رمضان سال سوّم هجرت، تولّد یافت و در سال پنجاهم هجری (28 ماه صفر) با سمّ به شهادت رسید.
امام حسین علیهالسلام، فرزند علیّ بن ابیطالب و مادرش فاطمه زهرا، دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهست. او در سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت، متولّد شد و در دهم محرّم سال (61 ه) در کربلا به دست لشکر یزید، پسر معاویة بن ابیسفیان به مقام بلند شهادت نایل آمد.
حسن و حسین علیهماالسلام دو فرزند رسول خدا و از اهلبیت او هستند؛ همان کسانی که خداوند، دوستی و ولایت و فرستادن صلوات بر آنها را فریضه ساخته؛ چنان که در آیههای تطهیر و مباهله و مودّت آمده و در تشهّد نماز، صلوات بر محمّد و آلش واجب گردیده است. اهل حدیث، دهها روایت برای ما میگویند که از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در فضیلت اهلبیت،
علی و فاطمه و حسن و حسین علیهماالسلام نقل شده است؛ از جمله، این روایت که فرمود: «داستان اهلبیت من مانند کشتی نوح است که هر کس در آن قرار گرفت، نجات یافت و هر کس تخلّف کرد، هلاک شد.»(1)
ابن عبّاس گفته است: وقتی که این آیه نازل شد: «قُلْ لا اَسْألُکُم عَلَیْهِ اَجْراً اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُربی»(2)، مردم گفتند: ای رسول خدا! آن خویشاوندانت که دوستی شان را بر ما واجب کردی چه کسانیاند؟
فرمود: «علی و فاطمه و دو فرزندشان».(1)
عبداللّه عمر از پیامبر صلیاللهعلیهوآله درباره حسن و حسین علیهالسلام چنین نقل کرده
است: «... حسن و حسین دو گل خوشبوی من در دنیا هستند.»(2)
علیّ بن حسین، پدرش امام حسین، فرزند علی علیهالسلام، ملقب به سجّاد و زین العابدین علیهالسلاماست زیرا سجده و عبادتش زیاد بود. در سال (38 ه) متولد شد و در سال (95 ه) وفات یافت. ابن حجر محدّث در کتاب الصّواعق المحرقه نوشته است: «زین العابدین کسی است که از جهت دانش و زهد و عبادت، قدم جای قدمهای پدرش گذاشت.»(3)امام مالک در وصف او گفته است: «در میان اهلبیت کسی مثل علیّ بن حسین نبوده است.»(4)امام شافعی آن حضرت را چنین توصیف کرده است: «علیّ بن حسین، افقهِ اهلِ مدینه است.»(5)
پدرش امام علیّبن حسین، سجاد میباشد. وی در سال (57 ه)
1) السّیوطی، الدّرّ المنثور، ج 6، ص 7؛ ابن المغازلی، مناقب علیّ بن ابیطالب، ص 307؛ زمخشری، کشّاف؛ قرطبی، الجامع لأحکام القرآن.
2) ... هما ریحانتایَ من الدّنیا؛ صحیح بخاری، دارالفکر، ج 4، ص 217.
3) ابن حجر هیثمی، الصّواعق المحرقه، ص 200.
4) ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج7، ص269.
5) رسائل الجاحظ السّیاسیّه، ص 45؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 274.
متولد و در سال (114 ه) وفات یافت. او کسی است که صحابی بزرگوار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جابربن عبداللّه انصاری سلام پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بر طبق وصیّت آن حضرت به وی ابلاغ کرد. امام باقر علیهالسلام استاد تمام
دانشمندان و مرجع فقها و مسلمانان در زمان خود بود. از این رو، ابن عماد حنبلی او را چنین تعریف کرده است: «ابو جعفر محمد باقر، از فقیهان اهل مدینه بود. او را «باقر» میگفتند زیرا علم را شکافته، ریشه و گوشههای پنهان آن را میشناخت و آن را گسترش میداد.» (1)ابن سعد او را چنین ستوده است: «او مورد وثوق و از دانش و حدیث سرشار بود.» (2)
پدرش امام محّمد باقر، فرزند علیّ بن حسین است. در سال (83 ه) متولّد شد و در سال (148 ه) وفات یافت. او در علم و تقوا مانند پدرش استاد تمام دانشمندان بود و پیشوایان مذاهب و حدیث و تفسیر نزد او درس خواندند.
پیشوایان مذاهب و حدیث و رجال در وصفش گفتهاند: او دانشمندترین مردم بوده و امام مالک و ابوحنیفه و جز اینها از پیشوایان فقه و حدیث در محضرش آموزش یافتهاند. ابن حبّان وقتی که در کتاب ثقات خود، درباره امام جعفر صادق علیهالسلام سخن میگوید، او را چنین میستاید: «...او از نظر فقاهت و علم و فضیلت از سروران
اهلبیت بود. ثوری و مالک و شعبه و دیگر مردم از او حدیث روایت کردهاند.»(1)نسائی در کتاب الجرح و التّعدیل خود درباره او میگوید: «جعفر صادق مورد وثوق میباشد و مالک گفته است: مدّتها پیش او رفت و آمد داشتم و او را جز در یکی از این سه حالت ندیدم: یا در حال نماز بوده یا روزه داشت یا قرآن میخواند، و ندیدم او را که حدیث بگوید مگر این که با طهارت بود.»(2)
پدرش امام جعفر بن محمّد بن الصّادق علیهالسلام در سال (128 ه) متولّد
شد و در سال (183 ه) در زندان هارون الرّشید به شهادت رسید.
حافظ رازی در دائرهالمعارف رجالی خود او را چنین میستاید: «موسیبن جعفربن محمّد بن علیّ بن حسینبن علیّبن ابیطالب، از پدرش نقل روایت کرده است. پسرش علیّ بن موسی و برادرش علیّ بن جعفر از او نقل روایت کردهاند. از پدرم عبدالرّحمان شنیدم که میگفت: از پدرم راجع به او سئوال شد، پدرم گفت: او مورد وثوق، بسیار راستگو و یکی از پیشوایان مسلمانان میباشد.» (3)
پدرش امام کاظم موسیبن جعفر علیهالسلام میباشد. در سال (148 ه)
متولّد شد و در سال (203 ه) با سمّ به شهادت رسید. امام رضا علیهالسلام در زمان خود، سرور اهلبیت و مورد توجّه تمام مسلمانان بود تا آن جا که مأمون خلیفه عبّاسی، ناخواسته بر آن شد که او را ولیعهد خود قرار دهد و دخترش را به وی تزویج کند. امام رضا علیهالسلام از نظر دانش، پارسایی و پرهیزگاری، همانند پدرانش بود. واقدی، تاریخ نگار رجالی، در وصف او گفته است: «امام رضا علیهالسلام کاملاً مورد اعتماد بود و در حالی که بیست و اندی سال بیشتر عمر نداشت، در مسجد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فتوا میداد.»(1)پدرش حضرت موسیبن جعفر علیهالسلام درباره او خطاب به سایر فرزندانش فرمود: «این برادر شما علیّ بن موسی عالم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله است، درباره دینتان هر چه میخواهید از او بپرسید و آنچه را برای شما میگوید، حفظ کنید.» (2)
پدرآن حضرت، امام علیّ بن موسی الرّضا علیهالسلام ست. او در سال (195 ه) متولّد شد و در سال (220 ه) وفات یافت. سبط ابن جوزی در وصف امام جواد علیهالسلام گفته است: «محمّد جواد، محمّد، فرزند علیّ بن موسی الرّضا، فرزند جعفر، فرزند محمّد (باقر)، فرزند علی، فرزند حسین، فرزند علی، فرزند ابوطالب میباشد و کنیه او ابوعبداللّه و به قولی ابو جعفر است. وی از حیث دانش، پرهیزگاری، زهد و
بخشندگی، پیرو روش پدرش بود.» (1)
پدرش امام محمّد جواد، فرزند علیّ بن موسی است. او در سال (214 ه ) متولّد شد و در سال (254 ه ) در گذشت. ذهبی در معرّفی آن حضرت گفته است: علیّ بن محمّد بن موسی، فرزند جعفر بن محمّدبن زینالعابدین، السّیدالشریف، ابوالحسنِ علوی حسینی فقیه، یکی از دوازده امام است و طایفه امامیّه، او را هادی میخوانند.(2)رجالی معروف، ابوالفلاح حنبلی درباره آن حضرت گفته است: «او فقیه، پیشوا و اهل عبادت بود.»(3)
پدرش امام علیّ بن محمّد علیهالسلامهادی است. او در سال (232 ه) متولّد شد و در سال (260 ه) در گذشت. سبط ابنجوزی حنفی او را چنین توصیف کرد است: «او دانشمندی مورد وثوق بود و از پدر و جدّش روایت میکرد.»(4)
پدرش امام حسن عسکری علیهالسلام فرزند علیّ العسکری است. او در سال (255 ه) متولّد شد. روایت بسیاری درباره مهدی آل محمّد (عج) وارد شده و افراد بسیاری از اصحاب رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آنها را نقل
کردهاند؛ از قبیل امام علیّ بن ابیطالب و عثمان بن عفّان و عمّاربن یاسر و ابوهریره و عبداللّه بن عبّاس و عبداللّه ابن مسعود و امّ سلمه و حذیفة بن یمان و بسیاری دیگر غیر از اینها. از جمله این روایات این است که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده: «مهدی از ما خاندان است؛ خداوند در ظرف یک شب کارش را سامان میدهد.»(1)همچنین از آن حضرت نقل شده است: «مهدی از عترت من، از اولاد فاطمه علیهاالسلاماست.»(2)به این طریق، قرآن و پیامبر و دانشمندان و تاریخ نگاران با اختلاف روشها و گرایشهایشان، شخصیّت امامان دوازدهگانه یعنی علی و دو فرزندش؛ حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین علیهالسلام را معرّفی میکنند. این بزرگواران چنان که میدانیم علم و دانش را به ترتیب، پسر از پدر و از جدّشان رسول خدا، ارث میبرند و روش پیامبر صلیاللهعلیهوآله را ادامه میدهند و نمایانگر گستره طبیعی راه اسلامی هستند که رسول اکرم حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله آغازگرش بود.
چون مذهب، تنها روش برای درک اسلام و راه روشن ساختن مفاهیم آن است، بر آن شدیم که پایههای اساسی اسلام را، چنان که در مکتب خاندان نبوّت معرّفی شده، به طور مختصر بیان کنیم.
«نخستین پلّه دیانت، شناخت ذات باری تعالی و آخرین مرحله شناختش، ایمان به حقّانیت اوست و کمال ایمان آوردن به وی، اعتقاد به یکتایی اوست و کمال اعتقاد به یگانگیاش، خلوص برای او میباشد.»(1)
ریشه اصلی و پایه اساسی، که تمامی ارکان عقیده اسلامی بر آن استوار است و ایمان به همه پیامبران به آن خبر دادهاند یکتایی خدای سبحان و منزّه دانستن ذات پاک او از همه ویژگیهای آفریدگان و اثبات
1) اوّل الدین معرفته و کمال معرفته، التّصدیق به، و کمال التصدیق به، توحیده و کمال توحیده، الاخلاص له؛ الأمام علی علیهالسلام، نهج البلاغه، الخطبة الأولی.
کمال بینهایتش و ثابت کردن نامهای نیک برای او میباشد، چنان که راهنمای عالم هستی، پیامبر ما، حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله فرموده است. از این رو، قرآن به معرّفی توحید و بیان صفات خداوند و ذکر نامهایش اختصاص یافته است. پس خداوند سبحان با وحی به پیامبرش، خود را به آفریدگانش شناسانده و عظمت و یگانگی خویش را به درک و فهم عقول و خردها رسانیده است. چون در میان اهل تفسیر، اندیشههای مختلف به وجود آمد و مذاهب گوناگون کلامی پدیدار گشت و اختلاف عقیده در فهم قرآن، آنان را از یکدیگر جدا ساخت و افکاری منحرف از قبیل تجسیم، تشبیه، غلوّ، جبر، تفویض و ... پیدا شد، امامان اهلبیت به منظور اصلاح اندیشه اعتقادی و مبارزه بابدعتها و گمراهیها قیام کردند و جامعه اسلامی را به چنگ زدن به عقیده توحیدی قرآن، که همان عقیده آنها در توحید بود، فرا خواندند. یکی از یاران امام جعفر صادق علیهالسلام در نامهای به آن حضرت نوشت: «در سرزمین عراق مردمی پیدا شدهاند که خدا را به داشتن شکل وصورت توصیف میکنند - فدایت شوم - اگر صلاح میدانی مذهب صحیح را درباره توحید برایم بنویس» امام برای او نوشت: «خدا تو را رحمت کند. درباره توحید و آنچه آنان که پیش از تو بودهاند، به آن اعتقاد داشتهاند سؤال کردی؛ بزرگ است خدایی که مثل و مانند ندارد و او شنوا و بیناست.
خدا منزّه است از آنچه توصیف کنندگان، تشبیهکنندگان او به مخلوقاتش و افترا زنندگان بدو، وی را وصف میکنند. بدان - خدا تو را رحمت کند - نظریّه درست در اصل توحید همان ویژگیها و صفات خداوند میباشد که قرآن آنها را ذکر کرده است. بنابراین، بطلان و تشبیه را از خدای تعالی نفی کن. در خدای تعالی، نفی و تشبیه نیست.
او خداوند ثابت و پاک و منزّه است از آنچه او را وصف کنندگان توصیف میکنند؛ و از قرآن تجاوز نکنید که بعد از آن گمراه میشوید.»(1)
مذهب شیعه، اندیشه اعتقادی خود را بر پایه این نظریّه پایه ریزی کرده و اصل بنا و قطعات آن را بالا برده است. بنابراین، ائمه اهلبیت، با عقیده تجسیم و تشبیه و حلول و اتّحاد و غلوّ و با طرفداران این عقیده و معتقدان به تفویض مبارزه کردند و از آنها بیزاری جستند و آنان را مورد لعنت قرار دادند. و فقهای شیعه امامیّه حکم به کفر و نجاست آنها صادر کردند. شیخ مفید - یکی از بزرگان شیعه امامیّه در قرن چهارم هجری - نظریّه شیعه را درباره آنها (غلاة) تثبیت کرده و گفته است: «طایفه غالی از آنان که تظاهر به اسلام میکنند، کسانی هستند که امیر مؤمنان و سایر امامان از فرزندان آن حضرت را خدا و پیامبر میدانند و از نظر فضیلت دینی و دنیایی برای آنان اوصافی بیشتر از حدّ مجاز قایلاند و از حدّ اعتدال بیرون رفته، گمراه و کافرند. امیر مؤمنان حکم کرد آنان را بکشند و به آتش بسوزانند(2)و ائمه اطهار حکم به کفر و خروج آنها از اسلام دادند.» (3)
به این طریق، روش شیعه امامیّه در فهم توحید روش قرآنی مبنی بر
1) سألت رحمک اللّه عن التوحید و ما ذهب الیه من قبلک فتعالی اللّه الّذی لیس کمثله شیء و هو السّمیع البصیر، تعالی عمّا یصفه الواصفون والمشبّهون اللّه بخلقه المفترون علی اللّه فاعلم رحمک اللّه، انّ المذهب الصحیح فی التوحید، ما نزل به القرآن من صفات اللّه عزّوجلّ، فانف عن اللّه تعالی البطلان والتشبیه، فلا نفی ولاتشبیه، هواللّه الثّابت، تعالی اللّه عمّا یصفه الواصفون و لاتعدوا القرآن فتضلّوا بعد البیان؛ الکلینی، الاصول من الکافی، ج1، باب التوحید.
2) منظور، عبداللّه سبا و یاران اوست.
3) شیخ مفید، شرح عقاید صدوق، ص 239.
پایه یگانگی خدا در ذات و صفات و افعال و توحید در عبادت است چنان که هیچ شریکی برایش نباشد. این روش است که شیعه را به مبارزه فکری با صاحبان اندیشهها و گروههای مختلف و فلسفههای گوناگون که مانع درک صحیح نسبت به روش توحید قرآنی است، وادار کرده است.
بر مبنای توحید خداوند و دوری او از صفت ناپسند ظلم در امر تکلیف بندگان و کیفر و پاداش برای خداوند، اصل عدل را ثابت کرده و گفته است: خدای تعالی بندگانش را به کارهایی برتر از قدرت و توانشان مکلّف نمیسازد. شیعه همچنین نظریّه جبر و تفویض را نفی کرده و گفته است: انسان در انجام کارها قدرت بر انتخاب و اختیار دارد. آنها ایمان دارند به این که اطاعت و معصیت از اختیارات انسان میباشد و او آزاد است و در کارهایش مجبور نیست. از این رو در مقابل کارهایش مسؤول است و مجازات میشود. طایفه شیعه، این نطریّه خود را بر مبنای آیه قرآن بنیاد نهادهاند «وهدیناه النجّدین».(1)و نیز این آیه: «اِنّا هدیناه السّبیل إمّا شاکراً وامّا کفوراً».(2)
بخواهد، میتواند کفران ورزد. انسان /3.
امام صادق علیهالسلام این موضوع را در پاسخ یکی از یارانش که از او پرسید: «آیا خداوند کارها را به بندگانش تفویض کرده است؟ روشن
ساخته، فرمود: خدا بزرگوارتر از آن است که امور را در بست به بندگانش واگذار کند. گفتم: پس بندگانش را بر گناهان مجبور ساخته است؟ امام فرمود: خدا عادلتر از آن است که بندهاش را بر انجام کاری مجبور کند و سپس او را در مقابل آن کار کیفر دهد.»(1)
بر اساس اصل توحید، ایمان به نبوّت و پیامبران الهی امری ضرور است زیرا «پیامبر، انسانی است که بدون واسطه هیچ بشری از جانب خدا خبر میدهد».(2)پیامبر کسی است که امور رسالت و معارف و آموزشهای الهی را از طریق وحی به وسیله فرشته وحی از مقام ربوبی میگیرد؛ چنان که گاهی به وسیله الهام یا در حالت خواب نیز وحی را دریافت میکند.
پیامبران، برگزیدگان خداوند از میان انسانها هستند که خدا به فضل خود آنها را برگزیده، به این دلیل که میداند آنها شایسته تحمّل بار رسالت میباشند و آنان را از ارتکاب معاصی محفوظ داشته تا مقتدای بشریّت باشند و با گفتار و کردارشان احکام و مبنای شرع انور را بیان
کنند. قرآن، تاریخ بعثت انبیا را چنین ترسیم میکند: «کان النّاس امّة واحدة فبعث اللّه النّبیّین مبشّرین ومنذرین وانزل معهم الکتاب بالحقّ لیحکم بین النّاس فیما اختلفوا فیه...».(3)
1) اللّه اکرم من ان یفوّض الیهم... اللّه اعدل من ان یجبر عبداً علی فعل ثمّ یعذبه علیه؛ توحید صدوق، ص361.
2) مقداد السّیوری، شرح الباب الحادی عشر، ص 34.
3) مردم یک گروه بودند پس خداوند پیامبرانی برای بشارت نیکوکاران و ترساندن بدکاران فرستاد و با آنها براستی کتاب فرستاد تا میان مردم در اختلافاتشان حکم کند... بقره /213.
یکی از اصول اساسی در اندیشه اسلامی، اصل امامت است یعنی جانشینی نبوّت و ادامه عمومی وظایف پیامبر در رهبری جامعه و بیان احکام و پیاده کردن قوانین و محافظت از آن.
در جاهای دیگری ازکتاب، راجع به این موضوع کاملاً بحث شده و نیازی به تکرار نیست.
«لیس البرّ ان تولّوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکنّ البرّ من آمن باللّه و الیوم الآخر و الملائکة و الکتاب و النّبیّین...».(1)
«وَ لاتحسبنّ الّذّین قتلوا فی سبیل اللّه امواتا بل احیاء عند ربّهم یرزقون»(2)
ایمان به آخرت و زندگی و حشرِ پس از مرگ و اعتقاد به روز حساب و پاداش اَعمال، یکی از ارکان اساسی ساختار اعتقاد اسلامی و مکتب تمام پیامبران است.
همه مسلمانان بر عقیده به معاد جسمانی اتّفاق دارند، جز اندکی از فلاسفه که اعتقاد به معاد روحانی دارند؛ چنان که تمام مسلمانان به عالم برزخ ایمان دارند. عالم برزخ، عالمی است میان مرگ و روز قیامت که
شامل سؤال قبر و عذاب و خوشیهای آن میشود.
بزرگ اندیشمندان امامیّه، نظریّه این مذهب را در این اصل اعتقادی چنین شرح دادهاند: علاّمه حلّی، در حالی که راجع به ایمان به معاد و پاداش و کیفر سرای دیگر بحث میکند، میگوید: «عقیده به معاد، اصل مهمّی و اثبات آن از ارکان دین میباشد و به اجماع، منکر آن کافر به شمار میرود و هر کس عقیده به معاد جسمانی و ثواب و عِقاب و اوضاع قیامت نداشته باشد، به اجماع مسلمانان کافر است.»(1)
علاّمه مجلسی، نظریّه دانشمندان امامیّه را درباره زندگی برزخی این طور نقل میکند: «عذاب برزخ و ثواب در آن عالم، از چیزهایی است که تمام جوامع اسلامی از گذشتگان و آیندگان بر آن اتّفاق دارند و بیشترینِ اهل ادیان به آن معتقدند و کسی از مسلمانان منکر آن نیست مگر تعداد اندکی که مورد اعتنا نیستند و از تمام علمای گذشته و پیروانشان بر مخالفت با این گروه اندک، اجماع شده است و احادیثی که
از طریق عامّه و خاصّه مربوط به اصل معاد ذکر شده، تواتر معنوی دارد...» (2)
در ادامه بحث از معاد و عالَم آخرت، لازم است درباره موضوع شفاعت که وابسته به عالم آخرت و حساب و جزا میباشد نیز سخن بگوییم زیرا ما میدانیم که تمام مسلمانان همانطور که به معاد جسمانی و عالم برزخ و کیفر و پاداش عقیده دارند، به شفاعت نیز ایمان نیز دارند، و پس از آن که نصوص عدیدهای از قرآن و سخنان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شفاعت را اثبات کرد، به شفاعت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و خاندان وی وصالحان و شهیدان و مؤمنان، ایمان آوردند. خدای تعالی میفرماید: «و لا یشفعُون الاّ لمن ارتضی ...»(1)«وَ لا تنفع الشّفاعة عنده الاّ لمن اذن له ...»(2)
ابوذر غفاری از پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است که فرمود: «من از پروردگارم شفاعت امّتم را در خواست کردم، آن را به من عطا کرد و شفاعت من به خواست خداوند کسانی را شامل میشود که هیچ شریکی برای خدا قایل نباشند.»(3)
ابوسعید خدری روایت کرده است که پیامبر فرمود: «یک فرد از امّتم برای گروههایی از مردم شفاعت میکند و همه آنهابه شفاعت او وارد بهشت میشوند و برای قبیلهای از مردم شفاعت میکند، همه آنها نیز وارد بهشت میشوند و گاهی از یک انسان و خانوادهاش شفاعت میکند و آنها هم به شفاعت او داخل بهشت میشوند.»(1)
از امام صادق علیهالسلام نقل شده است: «هر کس سه چیز را منکر شود از شیعیان ما نیست: معراج، سؤال در قبر و شفاعت.»(2)
شایان ذکر است که ایمان به شفاعت به این معنا نیست که در انجام دادن و ترک اعمالی که خدا از انسان خواسته،کوتاهی شود.
قاعده کلّی راجع به مزد اَعمال، این قول خداوند است: «و ان لیس للانسان الاّ ماسعی»(3)و نیز «فمن یعمل مثقال ذرّة خیرا یره* و من یعمل مثقال ذرةٍ شَرّا یره»(4)جز این که خداوند با لطف و مرحمتش کار
را بر بندگانش سبک میگیرد و به سبب قبولی شفاعت از برخی گناهانشان در میگذرد چرا که ایمان آنها و عبادتهایشان سبب میشود که از آنها شفاعت شود و گناهانشان مورد عفو قرار گیرد.
1) ان الرّجل من امّتی لیشفع للفئام من النّاس فیدخلون الجنّة بشفاعته وان الرّجل لیشفع للقبیلة من النّاس فیدخلون الجنّة بشفاعته وانّ الرّجل لیشفع للرّجل واهل بیته، فیدخلون الجنّة بشفاعته؛ مسند احمد، ص63.
2) من انکر ثلاثة اشیاء، فلیس من شیعتنا؛ المعراج والمسائلة فی القبر والشّفاعة؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج8، ص37.
3) چیزی برای انسان نیست، جز آنچه با کوشش به دست آورد. نجم /39.
4) پس هر کس به اندازه ذرهای کار خوب انجام داده است، آن را میبیند و هر کس به اندازه ذرّهای کار بد مرتکب شده، آن را نیز میبیند. زلزله /7-8.
«ثمّ جعلناک علی شریعة من الأمر فاتّبعها و لا تتّبع اهواء الذّین لایعلمون»(1)دین اسلام مجموعهای است از دستورها و قوانین الهی که پیامبر اکرم، حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله آنها را برای نظام بخشیدن به زندگی انسانها و پیاده کردنشان در تمام زمینههای حیات آورده است.
مرحوم شهید صدر، که از بزرگترین دانشمندان معاصر شیعه امامیّه است، در تعریف حکم شرعی میگوید: «دستور شرعی، قانونی است که از سوی خداوند به منظور جهت دادن به زندگی انسان و منظّم ساختن آن صادر میشود.»(2)نزد تمام ما روشن است که مسلمانان در زمان رسول خدا، احکام و قوانین را از خودش میگرفتند و او از طرف خدا، رساننده احکام بود و قوانین و دستورهای قرآنی را که نیاز به
توضیح داشت، برای مردم روشن میساخت.
قرآن برای تمام انسانها بیان کرده است که کتاب خدا (قرآن) و سنّت
پیامبر بزرگوار او، دو منبع عظیم قانونگذاری و تشریع احکام میباشند. به این بیان «ثُمَّ جَعَلْناکَ عَلَی شَریعةٍ مِن الأمْرِ فَاتَّبِعْها وَلاتَتَّبِعْ اَهْواءَ الّذین لایَعْلَمونَ»(1)و به این بیان: «وَما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وما نهاکم عنه فانتهو».(2)
امامانِ اهلبیت و نیز کسانی که در مسیر آنها گام نهادند و گرایش فکری آنان را برگزیدند، همین راه را پیمودند و تلاشهای علمی و مبارزات فکری و سیاسی خود را برای حفظ کتاب خدا و سنّت پیامبر بزرگوارش حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهادامه دادند.
امام باقر علیهالسلام درباره توضیح این روش فرموده است: «خدای تبارک و تعالی هیچ چیزی را که امّت به آن نیازمندند فرو گذار نکرده مگر این که آن را در کتابش آورده و برای پیامبرش بیان کرده و برای هر چیزی حدّی قرار داده و دلیلی بر آن اقامه فرموده و برای هر کسی که از این محدوده تجاوز کند، کیفری مقرّر ساخته است.»(3)
لرسوله صلیاللهعلیهوآله وجعل لکلّ شیءٍ حدّاً وجعل علیه دلیلاً یدلّ علیه وجعل علی من تعدّی ذلک الحدّ حدّاً؛ کلینی، اصول کافی، ج1، ص59.
امام صادق علیهالسلام نیز در تأکید و تثبیت این حقیقت به عنوان یک خط
فکری و قانونی در حضور یاران و شاگردانش از قول رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «هر حقّی دارای حقیقت است و هر کار درست، نورانی و روشن است. پس آنچه را با کتاب خدا موافق است بگیرید و آنچه را با
آن مخالف است، رها کنید.»(1)
کتاب اللّه فدعوه؛ کلینی، اصول کافی، ج1، ص6.
بار دیگر به منظور تأکید بیشتر درباره این اصل فرموده است: «هر چیزی به کتاب و سنّت برگشت داده میشود، هر حدیثی که موافق کتاب نباشد، باطل است.»(2)
همچنین امام جعفر صادق علیهالسلام در توضیح منابع احکام و فتوا که امامان اهلبیت علیهمالسلام در بحثها و پاسخها و بیاناتشان به مردم ارائه میدهند، فرموده است: «ما هر گاه سخنی بگوییم بر طبق قرآن و سنّت میگوییم ...»(3)
امام موسی بن جعفر علیهالسلام آنگاه که یکی از یارانش درباره منبع احکام و فتاوایی که از آنان صادر میشود، پرسید: «آیا همه چیز در کتاب خدا و سنّت پیامبر یافت میشود یا شما خود از آن سخن میگویید؟ فرمود: همه چیز در کتاب و سنّت پیامبر وجود دارد.»(4)
بهتر آن است که از چگونگی رشد مکاتب فقهی و ریشههای
تاریخی و عقیدتی آن و نیز از پیدایش مکتب اهلبیت و مشخّصات آن، تعریفی مختصر و مفید ارائه دهیم.
چنان که معلوم است، صحابه پیامبر صلیاللهعلیهوآله خود، صاحب اندیشه سیاسی و صادر کننده فتوا و آگاه به سنّت و قرآن بودند و در این امر بعضی با بعضی دیگر اختلاف داشتند تا جایی که برخی از فقها و
1) انّ علی کل حقّ حقیقةً وعلی کلّ صواب نوراً، فما وافق کتاب اللّه فخذوه وما خالف
2) کلّ شیءٍ مردودٌ الی الکتاب والسّنّة وکلّ حدیث لایوافق کتاب اللّه فهو زخرف؛ کلینی، اصول کافی، ج1، ص6.
3) انّا اذا تحدّثنا، حدّثنا بموافقة القرآن وموافقة السنّة؛ رجال الکشی، ج2، ص489.
4) ...بل کلّ شیءٍ فی کتاب اللّه و سنّة نبیه؛ کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 62.
دانشمندان علم اصول، جنبه علمی و فکری آنان را مذهب صحابی نامیدند چنان که سیره عملی هر یک را سنّت صحابی گفتند.
شاطبی در کتاب موافقات خود، گفته است: «سنت صحابی، سنّتی است که صحابی بر طبق آن عمل و به آن مراجعه میکند...»(1)
ابوحنیفه گفته است: «اگر مسألهای را در کتاب خدا و سنّت رسولش نیابم به گفتار صحابه رجوع میکنم و در این امر قول هر کدام را بخواهم میگیرم و هر یک را نپسندم ردّ میکنم.»(2)
آمدی حنبلی گفته است: «تمام مسلمانان اتفاق دارند بر این که مذهب صحابی در مسائل اجتهادی بر غیر خودش از مجتهدین صحابه حجّیت ندارد، خواه آن غیر، امام باشد یا حاکم و یا مفتی. امّا در حجّیت داشتن آن بر مجتهدینی که از تابعین یا بعد از آنها باشند، اشاعره و معتزله و شافعی در یکی از دو قولش و احمد حنبل، بنا بر یکی از دو قولی که از او نقل شده، و نیز کرخی، بر این عقیدهاند که حجّیت ندارد... و قول حق، آن است که بکلّی و به هیچ نحو حجّیت ندارد.»(3)
امّا پیروان اهلبیت آنچه را که از امام علی علیهالسلام و اهلبیت او صادر شده از میان تمام صحابه و تابعان و بعد از آنها برگزیده و تنها همان را به عنوان حجّتی که اطاعتش واجب است معتبر دانستهاند زیرا نزد مسلمانان ثابت شده است که پیامبر به اعلمیّت علی از تمام صحابه و مرجعیّت او در فتوا و بیان احکام، تصریح فرموده است. روایت شده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله وقتی این آیه را تلاوت کرد: «و تعیها اُذنٌ واعیة»(4)
به علی علیهالسلام نگاه کرد و فرمود: از پروردگارم خواستهام که این گوش را گوش تو قرار دهد، علی علیهالسلام گفت: «پس هیچ چیز از رسول خدا نشنیدم که آن را فراموش کنم.»(1)و مثل این سخن رسول خدا که فرمود: «علی بهترین داور شماست.»(2)و نیز: «من شهر علمم و علی دروازه آن است.»(3)و از آن حضرت روایت شده است: «من در میان شما دو شیء گرانبها میگذارم که یکی از دیگری بزرگتر است: کتاب خدا (قرآن) و عترت من (اهلبیتم) پس بیندیشید که چگونه درباره این دو از من نیابت میکنید زیرا این دو هرگز از یکدیگر جدا نمیگردند تا در حوض
بر من وارد شوند.» به این طریق، مکتب شیعه امامیّه، از جنبههای رهبری و اعتقادی و علم احکام (فقه) و حدیث و تفسیر و جز اینها، ادامه دهنده مکتب علی علیهالسلام و اهلبیت علیهمالسلام است. موقعی که اجتهاد متکی به رأی (گمان پردازی) پیدا شد و مذاهب فقهی از قبیل مذهب ابوحنیفه و مالک و شافعی و احمد (بن حنبل) به وجود آمد، پیروان مذهب اهلبیت، التزام به فقه دو امام بزرگوار، امام محمّد باقر و جعفر صادق علیهماالسلام را که ابوحنیفه و مالک و گروهی از محدثان و فقها در مکتب او شاگردی کردهاند، ادامه دادند. این مکتب اسلامی پیوسته به دست ائمه اهلبیت تحوّل مییافت و رشد میکرد، در حالی که به کتاب خدا و
1) سألت ربّی ان یجعلها اذنک... فما سمعت شیئاً من رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فنسیته. این روایت را ابن جریر طبری در تفسیرش و زمخشری در کشّاف و هیثمی در مجمع خود و سیوطی در درّالمنثور و متّقی هندی در کنزالعمّال ج6، ص408 و واحدی در اسباب النزول ذکر کردهاند.
2) علیّ اقضاکم؛ الاستیعاب، ابن عبدالبرّ قرطبی، ج3، ص38، در حاشیه الأصابه.
3) انا مدینة العلم و علیّ بابها؛ الطّبرانی، المعجم الکبیر، ج11، ص55، حدیث، 11061.
سنّت پیامبرش همچون منبع قانونگذاری و استنباط احکام تکیه داشت. فقیه معاصر، مرحوم شهید سیّد محمّد باقر صدر در تأکید و تأیید این شیوه فقهای امامیّه چنین میگوید: «منابع فتوا؛ اکنون لازم میدانیم به طور مختصر و مفید به منابعی اشاره کنیم که در استنباط فتاوی روشن و به صورت اصلی اعتماد ماست و اینها چنان که در آغاز سخن گفتیم عبارتاند از کتاب (قرآن) کریم و سنّت شریف که از طریق پارسایان مورد اعتماد در نقل روایات به ما رسیده باشد در هر مذهب که خواهند باشند، امّا قیاس و استحسان و مانند اینها، وجهی برای اعتماد بر آنها نمیبینیم.»
«امّا دلیل عقلی که اهل اجتهاد و حدیث درباره جواز عمل بر طبق آن، اختلاف دارند - هر چند ما عمل به آن را جایز میدانیم - ولی هیچ حکمی را پیدا نکردهایم که اثبات آن بر دلیل عقلی به این معنا، توقّف داشته باشد، بلکه هر حکمی که اثبات آن به دلیل عقلی است، در عین
حال به کتاب و سنّت نیز اثبات میشود.» «ولی اجماع، منبع مستقّلی در مقابل کتاب و سنّت نیست و اعتماد به آن نمیشود مگر به خاطر این که در بعضی حالات سبب اثبات مطلبی میشود. بنابر این، تنها دو منبع مستقل، قرآن و سنّت میباشد و امیدواریم که خدای متعال ما را از چنگ زنندگان به این دو قرار دهد چرا که هر کس به آنها تمسّک کند: «فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها و اللّه سمیع علیم»(1)به دستگیره محکمی چنگ زده است که هرگز نخواهد گسست.»(2)
قرآن، نامه جاودانی الهی است که خداوند سبحان، آن را از تحریف و راه یافتن باطل، که تورات و انجیل به آن مبتلا بودند، محفوظ داشته است چنان که خود قرآن میگوید: «انّا نحن نزّلنا الذکر و انّا له لحافظون»(1)و نیز فرموده است: «اِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَقُرْآنَه»(2).
باید توجّه کرد که بعضی دروغ گویان و خبر سازان، روایاتی را جعل کردهاند که درباره نصّ قرآن نسبت تحریف به زیاده و نقصان میدهد. امّا دانشمندان شیعه امامیّه این ادّعا را نپذیرفته و به شدّت منکر شدهاند، و به کامل بودن قرآن و محفوظ بودن آن از تحریف قایل گشتهاند و به این دلیل، این حقیقت بزرگ را - به منظور دفاع از قرآن و سلامت و حفظ متن آن - در کتابها و مناظراتشان آوردهاند. ما از این جمله چیزی
را ذکر میکنیم که شیخ طوسی - بزرگترین عالم شیعی قرن چهارم هجری - گفته است:
«امّا سخن از زیاده و نقصان در قرآن هیچ شایسته آن نیست زیرا تحریف به زیادی در قرآن به اجماع باطل است و در مورد نقصان هم از ظاهر مذهب مسلمانان، خلاف آن، برمیآید یعنی چیزی از قرآن کم نشده و هم در مذهب ما شایستهتر و به صحّت نزدیکتر است، و همین مطلبی است که سیّد مرتضی آن را تأیید کرده و از روایات نیز ظاهر میشود.»(1)
مفسّر بزرگوار، شیخ طَبرِسی میگوید: «مشهور میان دانشمندان و محقّقان شیعه بلکه آنچه همگی بر آن اتّفاق دارند، عدم تحریف قرآن است.»(2)
شیخ صدوق که از علمای دو قرن سوم و چهارم هجری است، میگوید: «اعتقاد ما این است قرآنی که خدا بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهنازل کرده، همین است که میان دو جلد قرار دارد و از این بیشتر نیست و هر کس به ما نسبت دهد که ما قایل به بیشتر از این هستیم، دروغ میگوید».(3)
آیهاللّه سیّد ابوالقاسم خوئی که از بزرگترین فقهای امامی معاصر و از محقّقان آنهاست، میگوید: «لکن ما - ان شاءاللّه - بعد از این، بیان خواهیم کرد که آنچه عثمان از قرآن جمع آوری کرده، همان قرآن
مشهور میان مسلمانان است که دست به دست از پیامبر به مسلمانان رسیده است. بنابر این، تحریف به زیاده و نقیصه در مصاحفی واقع است که بعد از زمان عثمان از رده خارج شده(4)و امّا قرآن موجود، هیچ
زیاده و نقصانی در آن بوجود نیامده است.»(1)
شایان ذکر است که دانشمندان محقّق، اتّفاق دارند بر این که روایات حاکی از تحریف، که در کتابهای سنّی و شیعی آمده است، ضعیف السّند و از اعتبار ساقط و غیر قابل اعتماد میباشد امّا باید توجّه کرد که در برخی از روایات منقول از پیشوایان اهلبیت که، از تحریف قرآن سخن میگوید، مقصود از تحریف قرآن، تحریف معانی آن از ناحیه بعضی مفسّران، هوا پرستان، گمراهان و منحرفان میباشد و گفتار خداوند این موضوع را تصدیق میکند: «فأمّا الّذین فی قلوبهم زیغ فیتّبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تأویله وما یعلم تأویله الاّ اللّه والرّاسخون فی العلم، یقولون آمنّا به، کلّ من عند رَبِّنا وَما یَذَّکَّرُ اِلاّ اُولُوا الألْباب».(2)
1) البیان فی تفسیر القرآن، ص217.
2) اما گروهی که در دلشان میل به باطل است، از پی متشابه رفته، تا به تأویل آن در این، راه شبهه و فتنهگری پدید آرند؛ در صورتی که تأویل آن را کسی جز خدا نداند و اهل دانش گویند: ما به همه آن کتاب گرویدیم که همه آن از جانب پروردگار ما آمده و به این دانش و بر این معنا تنها خردمندان آگاهاند. آلعمران /7.
پیش از آن که سخن گفتن از قرآن را رها کنیم، لازم میدانیم موضوعی را روشن سازیم که به دلیل فهم نادرست آن؛ در بعضی اذهان ایجاد شبهه کرده و آن، اصطلاح (مصحف فاطمه) است. بر این اساس، یاوهسرایان به القای شبهه پرداختند و به منظور بر هم زدن وحدت مسلمانان، شبههای اعتقادی به وجود آوردند، یعنی گفتند: پیروان اهلبیت، به قرآن دیگری غیر از قرآن متداول میان مسلمانان عقیده دارند.
این اصرار مخالفان بر ایجاد شبهه و اشکال در فهم لفظ و اصطلاح، چنان است که قرآن از حال کسانی پرده برداشته است که به آنچه نزد اعراض کنندگان از فهم درست اندیشه سالم، شبهه برانگیز است، تمسّک جستهاند چنان که فرموده است: «هو الذّی انزل علیکُ الکتاب منه آیات محکمات هنّ امّ الکتاب و اخر متشابهات، فامّا الذّین فی قلوبهم زَیْغٌ فیتّبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله ...»(1)
1) این آیه با ترجمه و آدرس آن در آخر فصل گذشته ذکر شد - م.
اکنون برای این که بد اندیشی دشمنان و تعمّد آنها را در القای شبهه و شالوده ریزی آن روشن سازیم، باید به معنایِ لغویِ کلمه «مصحف» توجه کنیم تا دریابیم که آیا این کلمه یکی از نامهای شرعی قرآن است یا نه و سپس به روایت امام صادق علیهالسلام درباره مصحف فاطمه علیهاالسلام بپردازیم و خلاصه بفهمیم که حقیقت این مصحف چیست.
راغب اصفهانی میگوید: «هر صفحه گسترده را «صحیفه» گویند؛ مثل صفحه صورت و صحفهای که روی آن نوشته میشود و جمعِ صحیفه، صحایف و صحف است. مصحف، مجموعهای از صفحههای نوشته شده است و جمع آن، مصاحف میباشد».(1)
رازی میگوید: «صحیفه به معنای کتاب و جمع آن صحف و صحایف است. و مصحف، به ضمّ میم و کسر آن خوانده شده و اصل آن، ضمّه است زیرا از (فعل مجهول) : أُصْحِفَ میباشد یعنی صفحاتی در آن جمع شده است.»(2)
این لفظ را عرب شناخته و به معنای مجموع صفحاتی که چیزی در آن نوشته میشود به کار برده است، یعنی کلمه مصحف، اسم است برای کتابی که از مجموعه صفحاتی چند تشکیل شده و نامی برای قرآن نیست.
مسلمانان لفظ مصحف را وقتی بر کتاب خدا اطلاق کردند که
مجموعهای از صفحات قرآن به صورت یک کتاب در یک مجلد جمع شد. بنابراین، واژه مصحف یک نام شرعی از نامهای کتاب خدا نیست
زیرا نامهای شرعی ویژهای وجود دارد که خداوند کتاب خود را به آنها نامیده، از قبیل: (قرآن، فرقان، ذکر، کتاب، و کلاماللّه) همان گونه که برای قرآن ویژگیهای متعدّدی مانند نور مبین، سراج و هدی وجود دارد.
قرآن را خدای سبحان به نام «مصحف» نامگذاری نفرموده بلکه مسلمانان پس از آن که آن را در نامههای متعدّدی جمع آوری کردند، این نام را روی آن گذاشتند. به این دلیل دانشمندان اسلامی، وقتی که از کتاب خدا سخن میگویند، اسم «مصحف» را به کار نمیبرند بلکه نامهای: قرآن یا کتاب یا ذکرحکیم یا فرقان و یا کلام اللّه را به کار میگیرند. مقصود از روایت امام صادق علیهالسلام درباره مصحف فاطمه علیهاالسلام سخن میگوید، علمی است نوشته شده در نامهای که امامان علیهمالسلام آن را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به ارث بردهاند و متن آن چنین است: «و عندنا و اللّه مصحف فاطمة علیهاالسلام، اما و اللّه ما هو فی القرآن.»(1)
روایت دیگری که سخن از مصحف فاطمه علیهاالسلام به میان آمده چنین است: «...وعندنا واللّه مصحف فاطمة علیهاالسلامما فیه آیة من کتاب اللّه و انّه لإملاء رسول اللّه و خطّه علیّ علیهالسلام بیده...»(2)
حدیث امام صادق علیهالسلام که آشکارا میگوید: آنچه بر طبق روایت، رسول خدا بر امام علی علیهالسلام املا کرده، قرآن نیست و در آن هیچ آیهای از قرآن نمیباشد بلکه به این معناست که پیامبر صلیاللهعلیهوآله علوم و معارف و
1) به خدا قسم مصحف فاطمه علیهاالسلام نزد ماست؛ به خدا قسم چیزی از آن در قرآن نیست؛ بحارالأنوار مجلسی، ج 47، ص 271، زندگانی امام جعفر صادق علیهالسلام.
2) ... به خدا سوگند مصحف فاطمه علیهاالسلام نزد ماست؛ هیچ آیهای از قرآن در آن نیست و آن به إملای رسول خدا و دستخط علی علیهالسلام است؛ بحارالأنوار مجلسی، ج 47، ص 271، زندگانی امام جعفر صادق علیهالسلام.
احکام را املا کرده و علی علیهالسلام آن را در صحیفهای برای فاطمه علیهاالسلام نوشته است. از این رو، مصحف فاطمه علیهاالسلام نامیده شده یعنی نوشتهای که پدر فاطمه، آن را برایش املا کرده و علی علیهالسلام با دست خود نوشته است. و این که ائمه اهلبیت از این کتاب علوم و معارف را میآموزند. و این صحیفه، قرآن دیگری نیست، چنان که فتنه جویان تصوّر کردهاند زیرا دانشمندان اسلام با اختلاف مذهبشان به شیعه و سنیّ، اتفاق دارند به این که قرآنی که امروز مسلمانان در اختیار دارند، کاملاً همان چیزی است که بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله نازل شده بدون این که کلمهای کم یا زیاد شده باشد. چرا که خداوند سبحان خودش نگهداری و گردآوری آن را به عهده گرفته و فرموده است: «انّا نحن نزّلنا الذکر وانّا له لحافظون»(1)و نیز فرموده است: «انّ علینا جمعه و قرآنه».(2)
دانشمندان و محقّقان، روایات نادر و ضعیفی را که مخالف با این اجماع و تواتر، درباره حفظ کتاب خدا برخی نویسندگان شیعه و سنّی نقل کردهاند، مورد اعتنا قرار نمیدهند، بویژه کتابی که خدای تعالی از زمان پیامبر اکرم تا کنون، در هر عصری و میان هر نسلی صدها بلکه هزارها حافظ برایش آماده کرده است.
بعلاوه، قرآن در دوران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نوشته و گردآوری شده بود و پیامبر صلیاللهعلیهوآله، تعدادی نویسنده، ویژه نوشتن وحی داشت و مسلمانان با توجّه فوق العادهای، نسلی پس از نسلی قرآن را به طور مستقیم از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهمیگرفتند و با نوشتن، آن را به دیگران نقل میدادند، و حتّی
گروهی از صحابه آنچه را از قرآن حفظ داشتند بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهعرضه کرده بودند و او را تثبیت و تقریر فرمود و علمای اهلبیت از قبیل صدوق و مفید و مرتضی و طوسی و علاّمه حلّی، در طول قرنها و جز اینها از دانشمندان در زمان ما، هر گاه در این موضوع بحث کردند، آن را به اثبات رساندند.
تفسیر، این است «که روشن شود مقصود خداوند از آیات قرآن چیست». (1)
از امام زینالعابدین علیهالسلام روایت شده است: «آیات قرآن، گنجینههایی هستند، و هر گنجینهای که گشوده گردد، شایسته است که در آن اندیشیده شود.»(2)
از دوران صحابه پیامبر صلیاللهعلیهوآله تا زمان ما، مسلمانان به فهم و تفسیر قرآن اهمیّت میدادند. از این رو، علم تفسیر در ساختار اندیشه اسلامی و پایهگذاری آن، تأثیر بسزایی دارد.
اصول فکری به سبب خطا در فهم و تفسیر قرآن به اختلاف و
انحراف کشیده شده است. اندیشههای گوناگون و روشهای فکری و فقهی فراوانی که در صفوف اسلامی به وجود آمده، به دلیل فهمها و استفادههای گوناگون از قرآن است.
علم تفسیر، ریشهها و روشهای ویژهای دارد. از این رو، مکتب اهلبیت علیهمالسلام برای آن ریشهها و روشهایی بر قرار کرده که بر پایههای زیر بنا شده است:
1 - پایبندی به حجّت ظهور: این مکتب توجّه دارد به این که آنچه از ظاهر قرآن بر طبق فهم درست عربی معلوم میشود، دلیلی است که پایبندی به آن لازم میباشد، زیرا قرآن به زبان عرب نازل شده و بر طبق نظام لغوی در زمان نزولش مردم را مورد خطاب قرار داده و فرموده است: «انّا انزلناه قرآنا عربیّا لعلّکم تعقلون».(1)
2 - تفسیر قرآن به آنچه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امامانی که از آن حضرت گرفتهاند، مبتنی باشد. در این صورت، پیامبر صلیاللهعلیهوآلهبیان کننده کتاب خدا و عارف نسبت به معنای آن است؛ چنان که میفرماید: «وما انزلنا علیک الکتاب الاّ لتبیّن لهم الّذی اختلفوا فیه».(2)
3 - در فهم قرآن و تفسیر آن باید به خرد توجّه شود، زیرا خود قرآن، دستور داده است که برای درک کلام خدا و استنباط معانی آن از خرد استفاده شود؛ آن جا که فرموده است: «افلا یتدبّرون القرآن ام
علی قلوبٍ اقفالها» (محمّد/24)(3).
روش تفسیر قرآن در مکتب اهلبیت این چنین بر اصول قرآنی پایه ریزی میشود. از این رو امامان اهلبیت و سایر دانشمندان این مکتب از تفسیر به رأی و بدون علم یا دلیلی که بر این پایه قرار گرفته باشد،
منع کردهاند.
سنّت نبوی «نامی است که بر هر چه از پیامبر صلیاللهعلیهوآله صادر شده از قبیل گفتار، کردار، یا اقرار اطلاق میشود».(1)گروه صحابه، سنّت نبوی را از پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا به طور مستقیم و یا به نقل از کسی که از آن حضرت شنیده یا عمل یا تقریر او را مشاهده کرده، گرفته است. در این دوره هر چند از طرف دروغ پردازان تلاشها شد که سنّت را به کذب بیالایند امّا همچنان صحیح و محفوظ از کذب باقی ماند زیرا با وجود خود رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و حضور گروهی که به آنچه از آن حضرت شنیده و دیدهاند، گواهی میدادند، شناخت صحیح و برطرف کردن اشتباه یا دورغ عمدی، کار آسانی بود.
امّا پس از گذشت زمان و دور شدن از دوران پیامبر صلیاللهعلیهوآله عدم
گردآوری سنّت در نوشته منظّمی که مرجع مسلمانان باشد - چنان که
قرآن مرتّب شده و در یک رساله جمعآوری گردیده است - و از سوی دیگر، چون سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآلهکلام بشر است، مغشوش ساختن آن ممکن و تشخیص دادن آن از سخنان ساختگی دشوار میباشد، بسیاری از روایات دروغ به آن حضرت نسبت داده شد و کلمات بسیاری که از او صدور یافته بود، پوشیده ماند و یا دچار تحریف گشت.
شایسته است در این جا روشن سازیم که پیروان امامان اهلبیت،
1) شهید محمّد باقر صدر، دروس فی علم اصول الفقه، الحقلة الأولی، ص 82.
آنچه را که درباره بیان احکام از امامان نیز صادر شده، در راستای سنّت و منبع برای احکام میدانند زیرا آن حضرت فرموده است: «من دو چیز گرانقدر در میان شما به امانت میگذارم، یکی کتاب خدا (قرآن) و دیگری عترتم؛ کتاب رشته پیوستهای از آسمان به سوی زمین است و عترت من خاندانم میباشند و خدای لطیف و آگاه به من خبر داده است که این دو، هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا هنگامی که بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. پس ببینید چگونه درباره آنها عمل میکنید».(1)
مکتب امامان اهلبیت علیهمالسلام به دلیل این که به حفظ سنّت و نقل آن از امامان اهلبیت علیهمالسلام و راویان پارسا اعتماد فراوان داشت، سنّت را به عنوان امانت از گزند آفات نگاهداری کرد امّا بعدها درمیان راویان، برخی از خبر سازان، دورغ پردازان، غلات، مفوّضه، مجسّمه و دیگران پیدا شدند؛ چنان که در میانِ راویان روایاتِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز چنین کسانی
به وجود آمدند و به جعل احادیث و اخبار دروغ پرداختند از این رو، در این مکتب برای اثبات صحّت روایت، روشی علمی معیّن کردهاند که مبتنی بر اصول زیر است:
1 - هیچ حدیثی که منسوب به پیامبر صلیاللهعلیهوآله یا امامان باشد، پیش از آن که در سند و متن آن کاملاً تحقیق شود، پذیرفته نمیگردد.
2 - مهمترین دلیل بر اثبات سنّت، عدم مخالفت آن با کتاب خدا، و سنّت متیقّن و صحیح است. بر طبق این اصل در مکتب شیعه امامیّه، هیچ کتاب حدیثی، که کلیّه احادیث آن صحیح باشد، به اثبات نرسیده
1) ر.ک: مسند احمد، ج 3، ص 17، چاپ دار صادر، بیروت و نیز به طحاوی، مشکل الآثار، ج 4، ص 9-368 مراجعه کنید.
بلکه تمام کتابهای حدیث و روایت به عنوان مجموعههای حدیثی قابل تحقیق علمی، پذیرفته شده است.
3 - پایه اساسی در قبول یک روایت در این مکتب، صداقت راوی و وثاقت اوست، بدون توجّه به مذهب و گرایش فکریاش.
«شرع لَکم من الدّین ما وَصّی به نوحاً والّذین اوحینا الیک وما وصّینا به ابراهیم وموسی وعیسی اَنْ اَقیموا الدّین وَلاتَتَفَرّقُوا فیهِ، کبر علی المشرکین ما تدعوهم الیه اللّهُ یجتبی الیه من یشاء ویهدی الیه من ینیب».(1)
در این خطاب الهی میخوانیم که خداوند به سوی اقامه دین و نهی از تفرقه در آن، دعوت فرموده است. این دعوت در حقیقت، خواندن به یک وحدت فکری و سیاسی است که توان و نیروی مسلمانان را در مقابل مبارزات اجتماعی و اعتقادیِ مخالف اسلام حفظ کند. از این خطاب، در مییابیم که عمل به قانون خدا و اجرای احکام آن به وسیله تشکیل یک جامعه و حکومت اسلامی و بر قراری زندگی را بر اساس آن لازم دانسته است.
1) آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود، و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم، که دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید. خداوند هر کس را بخواهد برمیگزیند و هر کس را که به سوی وی برگردد، هدایت میکند. شوری /13.
گذشته از این دعوت قرآن، ما مسلمانان وظیفه داریم تمام کوشش خود را در بر پایی دین و وحدت مسلمانان و از بین بردن اختلاف و گروه گرایش متمرکز سازیم. پایهها و نشانههای وحدت برای همه کس، روشن است همه مسلمانان از شیعه و سنّی بر این اتّفاق دارند که هرکس شهادتین را بر زبان جاری کند مسلمان میباشد؛ سود مسلمانان، سود او و زیان آنها، زیان اوست. از این رو، تمام آنها به ذات خداوند و کتابها و پیامبران و فرشتگان و قضاو قدر او و روز رستاخیز ایمان دارند و میدانند که رسالت اسلام بر پایه کتاب خدا و سنّت پیامبر بزرگوارش حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآلهاستوار است و تمام آنها اجتهاد و استنباط احکام از کتاب و سنّت را اجازه داده و به نتایجِ آن عمل کردهاند.
همچنین تمام مسلمانان در ایمان آوردن به فرائض اساسی اسلام و لزوم به جا آوردن آنها از قبیل نماز، روزه، حجّ، زکات، جهاد در راه خدا و امر به معروف و نهی از منکر و ... و این که «حلال محمّد صلیاللهعلیهوآلهتا روز قیامت حلال و حرام او تا قیامت حرام است» اتّفاق نظر دارند.
اختلاف میان روش ها و اندیشههای گوناگون اسلامی که مشاهده میکنیم، اختلاف نظری است که برای حلّ آن، باید به یک گفت و گوی علمی و بحث بی طرفانه تن داد زیرا مسلمانان مؤظف اند در مقابل 5دشمنان خدا و انسانیّت و حملات و نقشههایی که بر ضدّ آنان کشیده میشود و برای از بین بردن اختلافات و درگیریهایی که قوّت آنها را به ضعف میکشاند و هستیشان را تهدید به نابودی میکند، صف واحدی تشکیل دهند.
در رأس کسانی که وظیفه حفظ وحدت و گردآوری همه مسلمانان
را بر عهده دارند، دانشمندان، نویسندگان و متفکران اسلامی هستند. از این رو بر اینها لازم است کوشش خالصانه خود را متوجّه وحدت مسلمانان سازند و اسلام را به عنوان یک باور و اندیشه و قانون و تمدّن به آنها معرّفی کنند و شبهات و کوششهای زیانبار اهل باطل را بر طرف نمایند. بهترین سخنی که در پایان این گفتار میتوانیم بگوییم دو آیه از قرآن مجید است.
1- «واعتصموا بحبل اللّه جمعیا و لاتفرّقوا».(1)
2- «اَنْ اقیموا الدّین و لا تتفرّقوا فیه».(2)
آخرین دعای ما این است: ستایش سزاوار ذات الهی میباشد که پروردگار جهانیان است.