ghaemiyeh.com
سرشناسه : باقرشیخانی، علی، 1341 -
عنوان و نام پدیدآور : امام سجاد علیهالسلام از دیدگاه اهل سنت/ علیباقر شیخانی..
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهشهای اسلامی، 1385.
مشخصات ظاهری : 91ص.
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
موضوع : علی بن حسین (ع)، امام چهارم، 38 - 94ق. -- نظر اهل سنت
موضوع : امام سجاد (ع)-- دیدگاه اهل سنت
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP270/م70422ل9 1386
رده بندی دیویی : 297/774
اهلبیت علیهمالسلام، چراغ هدایت و رهیابان شبهای دیجور هستند و منازلشان محل نزول فرشتگان و آمد و شد جبرئیل امین است. اراده خداوند بر این قرار گرفته است که آنها را پاک و مطهر و از هر پلیدی مبرا سازد. تمامی مسلمانان واقعی با هر مذهب و آیینی به این خانواده عشق می ورزند و دوست داشتن آنان را جزو دین می شمارند.
در منابع معتبر مسلمانان، فضایل اهلبیت علیهمالسلام فراوان ذکر شده است و بسیاری از اندیشمندان مسلمان به قداست است و شخصیت والای آنان اقرار دارند. بنابراین، بیان این موارد، دریچه های وحدت و همدلی را بر روی مسلمانان می گشاید و زمینههای جدایی و پراکندگی را می زداید.
امام سجاد علیهالسلام نیز در محضر سبط پیامبر، درس اخلاص و فداکاری آموخت و در صحنه کربلا و بعد از آن با صبر و بردباری و سخنان روشن گرانهاش، پایههای حکومت اموی را درهم ریخت و با زمزمههای عارفانه اش، معارف اصیل اسلامی را به جهانیان عرضه داشت.
بدین ترتیب، موضوع «زندگانی امام سجاد علیهالسلام از دیدگاه اهلسنت»، در دستور کار پژوهش قرار گرفت.
در پایان، از حجتالاسلام والمسلمین علی باقر شیخانی که با قلم شیوای خود این مجموعه را به نگارش در آورده است، سپاس گزاریم.امید است برنامه سازان با استفاده از این مجموعه، ما را از نظرها و انتقادهای خود بینصیب نسازند.
و منالله التوفیق
اداره کل پژوهش مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد صلی الله علیه و آله و آله الطاهرین. الذین اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا.
عزت و سرافرازی از اموری است که خداوند متعال در چندین آیه از قرآن، مسلمانان را به کسب آن فرا خوانده است. برای نمونه می فرماید: «و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین؛ عزت، تنها برای خدا و رسول او و برای مؤمنان است». (منافقون: 8)
مؤمنان چگونه می توانند به عزتی که خداوند بدان فرا می خواند، دست یابند؟ دستیابی به این سرافرازی جز در سایه رهنمودهای خدا و رسولش و پیروی از جانشینان آن حضرت امکانپذیر نیست. از این رو، رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمود: «لا یزال الاسلام عزیزا الی اثنی عشر خلیفة؛ عزت اسلام پیوسته در گرو دوازده خلیفه است». (1)ایشان در کلامی دیگر فرمود: «همواره دین تا برپایی قیامت، به وسیله دوازده خلیفه از قریش پا بر جا است». (2).
همچنین فرموده است:
بیگمان من در میان شما دو خلیفه به جای می گذارم: کتاب خدا (قرآن) و اهلبیتم و آن دو، از هم جدا نمی گردند تا در حوض (کوثر) بر من
وارد شوند. (1).
حضرت در این کلام، خلیفه های دوازدهگانه را مشخص کرد؛ آنان که از عترت و اهلبیت اویند و دیگر آنکه فرمود ایشان از قرآن جدایی ناپذیرند تا این که بر سر حوض کوثر بر او وارد گردند. پس تا قرآن در میان مردم باقی است، فردی از عترت نیز در میان مردم حضور دارد. بنابراین، شیعه امامیه که خود را ملزم به پیروی از کلام رسول الهی می داند، با اعتقاد راسخ به امامت اهلبیت پیامبر، از آنان پیروی می کند و دیگر مسلمانان را نیز به اتحاد و یکپارچگی فرا می خواند.
یکی از بزرگان دین که از مصداقهای عزتمندی و از سلاله پاک نبی بود، به گونهای که حتی اندیشمندان اهلسنت نیز به تجلیل از مقام شامخ وی پرداختهاند، امام سجاد علی بن الحسین بن علی علیهالسلام است. در این پژوهش، به شناسایی شخصیت آن حضرت از دیدگاه عالمان حدیث، رجال و تاریخ اهلسنت می پردازیم؛ که گفتهاند:
1) 3. نورالدین علی هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408 ه. ق، ج 1، ص 170.
خوشتر آن باشد که حسن دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
امید که این اثر، گامی مؤثر در راه تألیف قلوب مسلمانان و اتحاد و یکپارچگی آنان در مقابل استکبار جهانی باشد.
امامانی که شیعه به آنان باور دارد و ایشان را جانشینان رسولخدا صلی الله علیه و آله می داند، انسانهایی والا و دارای کمال انسانیاند که در کتاب خدا و سخنان رسول گرامیاش بر تمسک جستن به آن بزرگواران تأکید شده است. آنان کسانی هستند که هم ردیف قرآنند و هرگز از آن جدا نمی شوند. بنابراین، هم چنان که قرآن به طایفه و گروه و مذهب خاصی اختصاص ندارد، اهلبیت پیامبر نیز چنیناند. پس هر مسلمانی باید همان گونه که به قرآن توجه دارد و بدان تمسک می جوید، به اهلبیت علیهمالسلام نیز تمسک جوید. لازمه این کار شناخت تک تک آنها است تا با کمالها و ویژگیهای انسانیشان آگاه شود و آنان را الگوی زندگی خویش قرار دهد. شیعه در این راه پیشگام بوده است، ولی دیگر مسلمانان با وجود اعتراف به بزرگی مقام اهلبیت علیهمالسلام، به الگو بودن آنان کمتر توجه داشتهاند. از این رو، بررسی شخصیت اهلبیت علیهمالسلام از دیدگاه اندیشمندان اهلسنت، افزون بر شناسایی بهتر آنها، می تواند زمینهساز وحدت و همدلی همه مسلمانان بر محور اهلبیت علیهمالسلام باشد.
بنابر آنچه گذشت، اهداف این پژوهش به قرار زیر است:
نمایاندن شخصیت اهلبیت علیهمالسلام به ویژه امام سجاد علیهالسلام، با توجه به کلام رسولخدا صلی الله علیه و آله در منابع اهلسنت؛
بررسی شخصیت آن حضرت از دیدگاه اندیشمندان، تاریخ نگاران و محدثان اهلسنت؛ تا بدین طریق، الگویی عملی و کامل از اهلبیت علیهمالسلام معرفی گردد.
این پژوهش به دنبال یافتن پاسخ برای پرسشهای زیر است:
ویژگیهای خانوادگی امام سجاد علیهالسلام چه بوده است؟
دلایل امامت ایشان در منابع اهلسنت کدام است؟
جنبههای شخصیتی آن حضرت از دیدگاه اندیشمندان اهلسنت چیست؟
مشکلهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی عصر آن حضرت چه بود؟
رویکرد آن حضرت در برابر مشکلهای عصر خود چگونه بود؟
البته پرسشهای دیگر نیز در این زمینه وجود دارد که در این پژوهش بدان پرداخته می شود.
چند پیش فرض در این پژوهش مورد نظر است:
حضرت علی بن الحسین علیهالسلام از نوادگان دختری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.
پیامبر، تولد وی را مژده داده است و حتی با توجه به مسئولیتی که متوجه آن حضرت خواهد بود، وی را با لقب خاص «سید العابدین» معرفی کرده است.
وی به عنوان فردی از اهلبیت پیامبر، همچون جدش مأمور به انجام وظایفی برای اصلاح امور اجتماعی و فرهنگی عصر خویش بود؛ هر چند تزکیه و تهذیب نفوس مردم و آموزش آنان هدف اصلی وی به شمار می رفت.
با توجه به نابسامانیهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی عصر آن حضرت و با در نظر گرفتن پیش فرض های پژوهش، دو فرضیه جلب نظر می کند:
الف) اول این که آن حضرت با توجه به موقعیت ویژه و مسئولیتهایی که داشت، به نابسامانیهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی عصر خود بیاعتنا بود و تنها به زهد و عبادت می پرداخت.
ب) فرضیه دوم آن است که آن حضرت در متن مسائل پیشرو بود و توانست با مقبولیتی که نزد مردم و خواص داشت، سیاستهایی در پیش گیرد و به بهترین صورت پاسخگوی مسائل موجود باشد. امام توانست مردم عصر خویش را به تهذیب اخلاق و عمل به وظایف اجتماعی و دینی رهنمون سازد. ما در این پژوهش، در پی اثبات فرضیه دوم هستیم.
روش پژوهش این نوشتار، روش کتاب خانهای است؛ یعنی با استفاده از کتابهای معتبر اهلسنت، به توصیف و تبیین ویژگیهای شخصیتی امام علی بن الحسین علیهالسلام می پردازیم.
امام سجاد علیهالسلام از شخصیتهای برجسته جهان اسلام است. بدین جهت صاحبنظران و اندیشمندان اهلسنت با احترام و بزرگی از وی یاد کردهاند. برخی نیز به طور مستقل، آثاری در شرح حال و ویژگیهای اخلاقی آن حضرت نگاشتهاند. برخی از این آثار به قرار زیر است:
اخبار علی بن الحسین علیهالسلام؛ نوشته حافظ ابوبکر جعایی بغدادی از محدثان متقدم اهلسنت، متوفای 355 ه. ق؛
زینالعابدین علیهالسلام؛ نوشته احمد فهمی از نویسندگان معاصر مصر؛
-زینالعابدین علیهالسلام؛ نوشته دکتر عبدالحلیم محمود، شیخ و مفتی جامع الازهر مصر؛
آنچه ما در این پژوهش در پی آن هستیم، بررسی سخنان عالمان اهلسنت درباره شخصیت امام سجاد علیهالسلام است که در کتابهای رجال و حدیث و تاریخ و تفسیر آنان آمده است. از این رو، از بررسی کتابهایی که عالمان شیعه و اهلسنت به طور مستقل درباره آن حضرت نوشتهاند، خودداری کردهایم. نوشتههای مستقل عالمان اهلسنت در این باره، باید برای مشتاقان این گونه کتابها ترجمه شود.
آنچه در اینجا بررسی می شود، شخصیت امام سجاد علیهالسلام از دیدگاه اهلسنت است.
امام سجاد علیهالسلام چهارمین پیشوای شیعیان جهان است. اسمش علی، فرزند سرور جوانان بهشت، یعنی امام حسین علیهالسلام است که از فرزندان سرور زنان جهان، حضرت زهرا علیهاالسلام، دخت والاگهر رسولخدا است.
مقصود از اهلسنت نیز تمامی کسانی هستند که با وجود اختلافهای مذهبی با گرایش حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی و اختلافهای فرقهای با گرایشهای کلامی، ماتریدی، اشعری - معتزلی و وهابیگری در یک اصل مشترکند و آن این که همگی به خلفای راشدین (خلفای چهارگانه) اعتقاد دارند. آنان پس از پیامبر، امامت را امری دنیوی می دانند؛ نه امری آسمانی که لازم باشد خداوند آن را معین کند.
موضوع مورد بررسی نیز تنها در چارچوب جنبههای شخصیتی امام علی بن الحسین علیه السلام و سیره عملی و ویژگیهای اخلاقی و انسانی آن حضرت است که با توجه به منابع معتبر اهلسنت و اعتراف اندیشمندان برجسته آنان، پژوهش در این باره انجام گرفته
است.
این پژوهش می تواند به عنوان یکی از آثار در زمینههای یکپارچگی و وحدت میان مسلمانان مطرح شود. بهتر است از این اثر در ایام ولادت یا شهادت آن حضرت در صدا و سیما (به ویژه در مناطق سنینشین کشور) و نیز در برنامههای برون مرزی برای تألیف قلوب مسلمانان و همدلی بیشتر استفاده شود.
بنا بر گفته بیشتر تاریخنگاران، تولد امام علی بن الحسین علیهالسلام روز پنجشنبه، پنجم شعبان (1)سال 38 ه. ق (2)در شهر مدینه بوده است. پدرش امام حسین علیهالسلام به علت علاقه فراوانی که به پدرش علی بن ابی طالب علیهالسلام داشت، همه پسرانش را «علی» نام می نهاد. دو تن از آنان در کارزار خونین کربلا به شهادت رسیدند و تنها سید عابدان که رسولخدا صلی الله علیه و آله بشارت تولدش را داده بود، (3)به علت بیماری و ناتوانی جسمی زنده ماند تا نسل رسولخدا صلی الله علیه و آله از نسل امام حسین علیهالسلام قطع نشود.
بیشتر تاریخنگاران بر این عقیدهاند که مادر آن حضرت، زنی کنیز و آزاد شده بود. برخی از آنان در نام وی و اینکه از چه نژادی بوده است، اختلاف دارند. عدهای وی را سلامه یا سلافه یا غزاله دختر یزدگرد ساسانی نامیدهاند. (4)برخی دیگر از وی با نام
1) 4. علی بن محمد ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، بیروت، مؤسسه اعلمی، 1408 ه. ق، ح 1، ص 198؛ شبلنجی شافعی، نورالابصار، بیروت، دارالفکر، 1399 ه. ق، ص 153.
2) 5. شمس الدین محمد ذهبی، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرسالة، ج 4، ص 356؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، قاهره، مکتبة النهضة، ج 2، ص 206؛ نورالابصار، ص 153.
3) 6. این موضوع را در فصلهای بعدی بررسی خواهیم کرد.
4) 7. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 368.
شهربانو، (1)یا شاه زنان (2)و امثال آن یاد کردهاند که البته نقد و بررسی آرای یاد شده در این مجال نمی گنجد.
به دلیل متعدد بودن فرزندان آن حضرت، ایشان را با کنیههای مختلفی یاد کردهاند، همچون: ابومحمد، ابوالحسن، ابوالحسین، ابوعبدالله. (3).
چون علی بن الحسین علیهالسلام در خاندان نبوت و رسالت بالیده و در محضر سبط رسولخدا صلی الله علیه و آله و سید جوانان بهشت؛ حسین بن علی علیهالسلام پرورش یافته بود، در مدت اندکی پس از شهادت پدرش، کمال والای انسانیاش نظر همگان را به خود جلب کرد. معاصرانش وی را به جلالت قدر ستوده و با لقبهای متعدد، به نیکی از وی یاد کردهاند. هر یک از این القاب، بیانگر جنبهای از جنبههای شخصیتی وی است. برخی از این لقبها عبارتند از:
1) 8. قول مشهور همین است.
2) 9. یوسف بن فرغلی سبط ابن جوزی حنفی، تذکرة الخواص، بیروت، مؤسسه اهلالبیت، ص 291.
3) 10. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 386.
4) 11. ابن عساکر دمشقی شافعی، تاریخ دمشق، بیروت، دارالفکر، ج 41، ص 370؛ ابونعیم اصفهانی، تاریخ اصفهان، ص 138؛ اسماعیل بن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج 9، ص 128؛ فصول المهمة؛ ص 198.
5) 12. یوسف حافظ مزی، تهذیب الکمال، بیروت، مؤسسه الرسالة، ج 20، ص 390؛ احمد ابن حجر عسقلانی شافعی، تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر، ج 5، ص 670؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 392؛ ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج 1، ص 104؛ فصول المهمة، ص 198.
سجاد؛ (1)بسیار سجدهکننده.
ذوالثفنات؛ (2)دارای پینه بر پیشانی.
منار القانتین؛ (3)مشعل شب زندهداران.
امین؛ (4)امانتدار.
زکی؛ (5)پاک نهاد.
آنچه بیان شد برخی از لقبهایی است که عالمان اهلسنت به آنها اشاره کردهاند. عالمان شیعه لقبهای دیگری نیز برای آن حضرت برشمردهاند که عبارتند از: قدوة الزاهدین (پیشوای زاهدان)؛ سید المتقین (سرور پرهیزگاران)؛ امام المؤمنین (امام مؤمنان)؛ سید المجتهدین و …
نقش خاتم آن حضرت «و ما توفیقی الا بالله» بود. (6)همواره با حنا و گیاهی به نام کتم خضاب می فرمود (که محاسنش به رنگ مشکی می شد). جامهای زرد رنگ داشت که روزهای جمعه می پوشید و نیز دو جامه از جنس خز داشت که یکی کوتاه و
دیگری جبهای از همان جنس بود که بر روی لباسهایش می پوشید.
همواره از پوستینی با آستینهای بلند که از عراق برایش هدیه آورده بودند، استفاده می کرد و به هنگام نماز آن را در می آورد.
در زمستان جامهای از خز می خرید و چون تابستان فرا می رسید، آن را می فروخت و پولش را صدقه می داد. در تابستان نیز از دو نوع لباس مصری استفاده می کرد که به یک دینار خریده بود. یکی را پس از دیگری می پوشید و این آیه را می خواند: «بگو چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش قرار داده، حرام کرده است.» (اعراف 30) وقتی عمامه بر سر می گذاشت، قسمتی از آن را در پشت سرش می انداخت (و تحت الحنک می کرد). هنگامی که می خواست برای حج محرم گردد، پس از غسل بدنش را نوعی روغن می مالید و عطرآگین می ساخت. (1).
همسر آن حضرت، ام عبدالله، فرزند امام حسن علیهالسلام، دختر عموی آن حضرت است (2)که مادر امام محمد باقر علیهالسلام می باشد. از این رو، امامان پس از آن حضرت نسبشان از طرف پدر به امام حسین علیهالسلام و از طرف مادر به امام حسن مجتبی علیهالسلام می رسد.
تاریخ نگاران در تعداد فرزندان آن حضرت اختلاف دارند، ولی ابن سعد در طبقات خود، آنان را هفده تن می داند که از آن میان، ده تن، پسر هستند. نامهای پسران حضرت به قرار زیر است: محمد (الباقر)، حسن، حسین، عبدالله، زید، عمر، علی، حسین اصغر، سلیمان و قاسم. هفت تن از فرزندان حضرت نیز دخترند که نام هایشان
عبارتند از: خدیجه، کلثوم، حسن (ام الحسن) ملیکه، علیه (ام علی)، ام الحسین و فاطمه. تمامی فرزندان آن حضرت از برجستگان و نام آوران عصر خویش بودهاند، ولی دو تن از آنان شهرت بیشتری دارند که یکی امام محمد باقر علیهالسلام و دیگری زید بن علی است. درباره امام محمد باقر علیهالسلام به طور مستقل و در یک پژوهش جداگانه مطالبی خواهد آمد، ولی درباره زید بن علی باید گفت وی از نامآوران عصر خویش بود که با عدهای از پیروانش علیه حاکمان بنیمروان به پا خاست. سرانجام در سال 121 ه. ق به دست لشکریان هشام به شهادت رسید و جسدش را بردار کشیدند. ابن حبان (1)درباره وی می نویسد: «زید بن علی … از افاضل اهلبیت و عباد آنان بود که در سال 122 ه. ق در کوفه به قتل رسید و بردار کشیده شد. عبادت گران در شب برای خواندن نماز شب، نزد چوبه دار او می رفتند و به عبادت می پرداختهاند. این رسم میان آنان باقی ماند، حتی پس از آن که جسدش را از دار به پایین آوردند. آن گونه که کم اتفاق می افتاد کسی برای طلب حوایج آنجا رود و دعا کند؛ مگر اینکه دعایش اجابت می شد». (2).
یکی از بحثهای مهمی که همواره در تاریخ اسلام نزد فرقههای اسلامی مورد بحث و نظر بوده است، مسئله امامت امت و جانشینی پیامبر بوده است، به گونهای که در این باره نوشتهاند: «بزرگترین اختلاف در میان امت، اختلاف در امر امامت است؛ زیرا در اسلام بنا بر قاعده دینی، بر چیزی همچون امر امامت شمشیر کشیده نشد و برای آن
1) 21. ابوحاتم محمد بن حبان بن احمد تمیمی بستی، از مورخان و محدثان معروف اهلسنت است که در سال 270 ه. ق در بس سجستان زاده شد و در سال 354 ه. ق در نیشابور دیده از جهان فرو بست. از دیگر آثار او المسند الصحیح در علم حدیث است.
2) 22. محمد بن احمد بن حبان تمیمی بستی، مشاهیر علماء الامصار دار الوفاء، ج 1411،1 ه. ق، ص 104.
در طول زمان شمشیر زده نشد و نخستین اختلافی است که در صدر اسلام میان مهاجر و انصار رخ داد که انصار گفتند: «منا امیر و منکم امیر …». (1).
بر همین اساس، مردم در امر خلافت، دو گروه شدند. شیعیان معتقدند امامت و خلافت منصبی الهی است. از این رو، بر پیامبر واجب است که امام پس از خود را از سوی خداوند نصب کند. بقیه مسلمانان، امامت و خلافت را امری واگذار شده به مردم خواندند و راه انتخاب خلیفه را به وسیله انتخاب اهل حل و عقد و خبرگان مردم دانستند (هر چند تعداد انتخاب کنندگان سه نفر باشد). آنان راه دیگر را تعیین جانشین به وسیله خلیفه پیشین دانستند و برخی نیز گفتند حتی کسی که با زور شمشیر و سر نیزه بر مردم حاکم شود، بر دیگران واجب است وی را به عنوان امام بپذیرند؛ چه آن امام، نیکوکار باشد یا فاجر و بدکار. (2).
شیعیان امامیه افزون بر روایتهای خود در کتابهای حدیثی شان، برای اثبات عقیده خود به روایت هایی که از قول رسولخدا صلی الله علیه و آله از طریق اهل سنت نقل شده است، تمسک می کنند که برخی به عموم و برخی به خصوص بر خلافت و امامت اهلبیت علیهمالسلام دلالت دارد. از جمله این روایتها، حدیث معروف «اثنا عشر خلیفه» است. در این روایت مشهور آمده است که جابر بن سمره می گوید: به همراه پدرم نزد رسولخدا صلی الله علیه و آله رفتم، از او شنیدم که فرمود:
لا یزال هذا الدین عزیزا منیعا الی اثنی عشر خلیفة. (3).
1) 23. شهرستانی شافعی، محمد بن عبدالکریم، ملل و نحل، قم، انتشارات شریف رضی، 1367، چ 3.
2) 24. قاضی ابویعلی محمد بن حسین فراء حنبلی، احکام سلطانیه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1406 ه. ق، ج 2، ص 23.
3) 25. صحیح مسلم، ج 6، ص 4؛ کتاب الامارة، باب ان الناس تبع للقریش. این روایتها از سوی شماری از عالمان حدیث اهلسنت همچون بخاری در صحیح خود، (ج 8 ص 127 دارالفکر)، ابوداوود در سنن (ج 2، ص 309، دارالفکر) و احمد بن حنبل در مسند (ج 3، صفحه 89، دار صادر) و غیره آوردهاند.
همواره این دین عزیز و والاست تا دوازده خلیفه [در صحنه باشند].
بنابر قول دیگر حضرت فرموده است:
لا یزال الدین قائما حتی تقوم الساعة او یکون علیکم اثنا عشر خلیفة کلهم من قریش. (1).
دین همواره استوار است تا قیامت بر پا شود یا دوازده خلیفه که همگی از قریشند، بر شما حاکم باشند.
این روایت از روایتهای معتبر و خدشه ناپذیر نزد اهلسنت است که در آن به صراحت آمده است خلفای جانشین پیامبر، دوازده نفرند و همگی از قریشند. خلافت آنان تا روز قیامت خواهد بود و آنان عامل سرافرازی اسلام و دین خدا هستند.
البته روایت درباره اینکه این دوازده تن، از کدام تیره از قریشند، ساکت است، ولی رسولخدا صلی الله علیه و آله، مردم را بدون تعیین و معرفی جانشینان خود به حال خود رها نکرد، بلکه در روایت مشهور دیگری که آن هم از روایتهای قطعی و تردید ناپذیر است و اهلسنت آن را از قول رسولخدا صلی الله علیه و آله نقل کردهاند، به معرفی آنان پرداخت و آن حدیث مشهور ثقلین است. این حدیث را بیش از بیست تن از اصحاب رسولخدا صلی الله علیه و آله از قول آن حضرت نقل کردهاند. از جمله روایت زید بن ثابت است که می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
انی ترکت فیکم خلیفتین کتاب الله و اهل بیتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. (2).
به یقین، من در میان شما دو خلیفه به جای گذاردم: کتاب خدا (قرآن) و
اهلبیتم و آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در حوض (کوثر) بر من وارد گردند.
هیثمی این روایت را به دو طریق از زید بن ثابت نقل می کند و درباره صحت سند آن دو طریق چنین می گوید: «این روایت را طبرانی در المعجم الکبیر نقل کرده و رجال سند حدیث همگی موثقند.» (1)درباره طریق دوم روایت نیز می گوید: «حدیث را احمد (ابن حنبل در مسند خود) روایت کرده و سند آن نیکوست». (2).
بنابراین، روایت یاد شده از جهت سند هیچ مشکلی ندارد؛ به ویژه با توجه به روایتهای فراوان دیگری که از قول دیگر صحابه، از پیامبر نقل شده و مؤید روایتهای بیان شده است. در پارهای از این روایتها، رسولخدا صلی الله علیه و آله از دو خلیفه به ثقلین (دو چیز گرانسنگ و گرانبها) تعبیر کرده است و راه پرهیز از گمراهی را تنها در تمسک توأمان به آن دو، دانسته است. برای نمونه، ابوسعید خدری از پیامبر نقل کرده است که فرمود:
همانا در میان شما دو چیز گرانبها می گذارم که اگر به آن تمسک جویید، هرگز گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترتم و آن دو هرگز از هم جدا نمی گردند تا در حوض (کوثر) نزد من آیند. (3).
رسولخدا صلی الله علیه و آله برای جلوگیری از انحراف امت، خلفای دوازدهگانه را این گونه در مکانها و زمانهای مختلف به مردم معرفی کرد. برای مثال، در غدیر خم هنگام تعیین علی علیهالسلام به عنوان خلیفه خود، حدیث ثقلین را یادآور شد. در روایتی دیگر، رسولخدا صلی الله علیه و آله، بشارت تولد امام سجاد علیهالسلام را به نقل از ابن عساکر شافعی
از ابی الزبیر چنین داده است. وی می گوید: «نزد جابر بن عبدالله انصاری بودیم، به هنگامی که سنش بالا رفته و چشمانش نابینا شده بود که دیدیم امام سجاد علیهالسلام به فرزندش محمد فرمود: برخیز و سر عمویت (جابر) را ببوس. بچه نیز چنین کرد. جابر پرسید: این بچه چه کسی است؟ امام سجاد علیهالسلام فرمود: فرزندم محمد است. جابر بچه را بغل کرده و به خود چسبانید و گریه کرد و آنگاه گفت: رسولخدا صلی الله علیه و آله به تو ای فرزند خردسال سلام فرستاد!
یاران جابر با تعجب پرسیدند: ماجرای سلام پیامبر چیست؟ جابر گفت: پیش رسولخدا صلی الله علیه و آله بودم که حسین بن علی علیهالسلام داخل شد. پیامبر او را در بغل گرفت و بوسید و پهلویش نشانید و آنگاه فرمود: برای این فرزندم، پسری به دنیا خواهد آمد که او را علی می نامند. هنگامی که روز قیامت شود، ندا دهندهای از عرش صدا می زند که سید و سرور عابدان به پا خیزد. در این لحظه، علی بن الحسین علیهالسلام بر می خیزد و برای علی بن الحسین نیز پسری به دنیا می آید که نام او محمد است. ای جابر! هرگاه او را دیدی، سلام مرا به او برسان و بدان که بعد از دیدن او، عمر کوتاهی خواهی داشت.
پس از این دیدار، جابر بیش از ده روز عمر نکرد». (1).
در روایتی دیگر از همین راوی آمده که جابر گفت: «پیامبر به من فرمود: ای جابر! آگاه باش که مهدی از فرزندان او است». (2).
بنابراین روایت، پیامبر، بشارت تولد امام سجاد علیهالسلام و امام باقر علیهالسلام را داده و فرموده که حضرت مهدی علیهالسلام از نسل آن حضرت است. بدین ترتیب، برخی دیگر از مصداقهای خلفای دوازدهگانه را به مردم معرفی کرده است.
علی بن الحسین علیهالسلام همچون پدر و اجداد بزرگوارش، شخصیتی والا داشت و همچون آنان انسانی کامل بود. در زمان حضرت، کسی از مقام والای حضرت برخوردار نبود؛ اگر دیگران با ورع بودند، وی اورع بود و اگر دیگران فقیه بودند، او فقه آنان بود. اگر دیگران اهل عبادت بودند، وی زینت عابدان بود و اگر دیگران اهل سجده طولانی در برابر عظمت حق بودند، او سجاد بود. اگر دیگران با فضل بودند، وی افضل بود و اگر دیگران مؤمن بودند، او سرور آنان بود.
شگفت آن که وی با همه این خصلت های نیک فردی، همچون زهد و ورع و عبادت که انسان را بیشتر به گوشهگیری و انزوا طلبی فرا می خواند، در متن اجتماع حاضر بود و از مسائل اجتماعی و سیاسی غافل نبود تا جایی که شماری وی را بهترین فرد برای حاکمیت سیاسی جامعه اسلامی می دانستند. در اینجا آوردن بخشی از سخنان عالمان برجسته اهل سنت، گویای این حقیقت خواهد بود.
یکی از افرادی که نزد عالمان علم حدیث و فقه اهلسنت جایگاه ویژهای دارد، محمد بن مسلم مشهور به ابن شهاب زهری است. (1)وی با آنکه شماری از اصحاب رسولخدا صلی الله علیه و آله همچون جابر بن عبدالله انصاری، عبدالله بن عمر، ابوهریره و
1) 33. ابن شهاب زهری با وجود اینکه از عالمان دربار بنی مروان بود و به همین جهت، با علی علیهالسلام دشمنی می ورزید و با ابن زبیر در بدگویی به آن حضرت هم داستان بود که ابن ابی الحدید در شرح نهجالبلاغه خود (ج 4، ص 102) آورده است، ولی در برابر عظمت شخصیت علی بن الحسین علیهالسلام نتوانسته راه سکوت برگزیند.
انس بن مالک و … را دیده است و از آنان حدیث نقل کرده و از پنج نفر (1)از هفت فقیه معروف مدینه نیز دانش آموخته است، از عظمت امام سجاد علیهالسلام چنین یاد می کند:
کان اکثر مجالستی مع علی بن الحسین علیهالسلام و ما رأیت أحدا کان أفقه منه. (2).
بیشترین همنشینی من با علی بن حسین بود، ولی هیچکس را فقیهتر از وی ندیدم.از همین رو، محدثان اهلسنت بهترین حدیث ابن شهاب زهری را روایتی دانستهاند که وی از علی بن الحسین علیهالسلام نقل کرده باشد. آنان اعتراف دارند که:
صحیحترین احادیث (به لحاظ سند) که زهری نقل کرده، حدیثی است که از علی بن الحسین، از پدرش از علی علیهالسلام نقل کرده باشد. (3).
محمد بن ادریس شافعی، پیشوای یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت نیز درباره امام سجاد علیهالسلام می گوید: «علی بن الحسین و هو افقه اهل المدینة؛ علی بن الحسن فقیهترین اهل مدینه است». (4).
ابونعیم اصفهانی در کتاب معتبرش اخبار اصفهان در روایتی متصل از احمد بن علی انصاری از اباصلت هروی نقل می کند که وی گفت: «وقتی علی بن موسی الرضا علیهالسلام سوار بر قاطر داخل شهر نیشابور شد، همراه وی بودم. گروهی از عالمان شهر
1) 34. این پنج تن عبارتند از: قاسم بن محمد بن ابی بکر، عروة بن زبیر، سعید بن مسیب، ابوبکر بن عبدالرحمن بن حارثه و خارجة بن زید که با دو تن دیگر معروف به فقهای سبعه مدینه اند.
2) 35. تاریخ دمشق، ج 41، ص 371؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 387؛ تهذیب الکمال، ج 20، ص 384؛ تهذیب التهذیب، ج 5، ص 67.
3) 36. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 392؛ تهذیب الکمال، ج 20، ص 388؛ تاریخ دمشق، ج 41، ص 376.
4) 37. ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهجالبلاغه، ج 15، ص 276.
همچون یاسین ابن النضر، احمد بن حرب، یحیی بن یحیی و برخی دیگر از اهل علم، لجام مرکبش را گرفتند و به او گفتند: به حق پدران پاکت حدیثی از پدرت برای ما نقل کن. امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام فرمود: پدر صالح و عادلم، موسی بن جعفر برایم از پدرش نقل کرد و فرمود پدر صادق و راستگویم، جعفر بن محمد برایم گفت که پدرش شکافنده علم انبیا، یعنی ابوجعفر برایم نقل کرد که علی بن الحسین، سید العابدین برایش گفته است از پدرم، سید جوانان اهل بهشت؛ یعنی حسین بن علی برایش از پدرش، سید العرب علی بن ابی طالب علیهالسلام نقل کرده است که فرمود از رسولخدا صلی الله علیه و آله پرسیدم: ایمان چیست؟ رسولخدا صلی الله علیه و آله فرمود: ایمان شناخت به قلب و اقرار به وسیله زبان و عمل با ارکان است.
[ابوعلی احمد بن علی انصاری (راوی حدیث) می گوید: ] احمد بن حنبل (1)به من گفت اگر این سلسله سند را بر دیوانه بخوانند، از جنونش شفا یابد. این روایت بهترین اسناد را دارد و در حقیقت، هیچ عیبی ندارد». (2).
بنابراین، احمد بن حنبل با این گفتار بر عظمت شخصیت راویان این حدیث که علی بن الحسین علیهالسلام از جمله آنان است، صحه گذاشته است.
1) 38. احمد بن حنبل یکی از پیشوایان چهارگانه اهلسنت است که مذهب فقهی حنبلی به او می رسد. وی در سال 161 ه. ق در بغداد به دنیا آمد و در سال 241 ه. ق در بغداد درگذشت. او از کسانی بود که دوران متوکل بر اساس اندیشه اخباری گری به مبارزه با فرقه کلامی دیگر اهلسنت، یعنی معتزله پرداخت. مهمترین اثر وی المسند است که 30 هزار حدیث در بر دارد.
2) 39. ابونعیم اصفهانی، ذکر اخبار اصفهان، مطبعه بریل، 1934 م.
در بیان شدت تقوا و ورع آن حضرت، کلام سعید بن مسیب (1)کفایت می کند. شخصی به سعید بن مسیب گفت: من با ورعتر از فلان شخص ندیدهام؟ ابن مسیب پرسید: آیا تو علی بن الحسین را دیدهای گفت: نه. سعید گفت: «ما رأیت اورع منه؛ با ورع تر از وی ندیدهام». (2).
جویرة بن اسماء نیز در این باره می گوید: «علی بن حسین به جهت خویشاوندی با رسولخدا صلی الله علیه واله هرگز حتی یک درهم از کسی نگرفت و نخورد». (3).
آن حضرت در این میدان نیز گوی سبقت از همگان ربوده بود و به دلیل عبادتهای فراوان با القابی همچون زینالعابدین، سجاده، ذوالثفنات و سید العابدین خوانده می شد.مالک بن انس، پیشوای مذهب مالکی درباره عبادتهای امام سجاد علیه السلام چنین می گوید:
لقد بلغنی أنه کان یصلی فی کل یوم و لیلة الف رکعة الی ان
1) 40. وی یکی از فقیهان هفتگانه مورد تکریم اهلسنت است تا حدی که احمد بن حنبل درباره احادیث وی می گوید: «حدیث های مرسل وی در نزد من احادیث صحیح تلقی می شود».سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 222.
2) 41. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 391؛ تهذیب الکمال، ج 20، ص 389؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 141؛ تاریخ دمشق، ج 41، ص 376.
3) 42. منابع پیشین.
مات و کان یسمی زینالعابدین لعبادته (1).
به من خبر رسیده است که او (علی بن الحسین)تا به هنگام مرگ شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند و به جهت همین عبادت ها او را زینالعابدین می خواندند.
سبط بن جوزی (2)می نویسد:
او پدر امامان و کنیهاش ابوالحسن و ملقب به زینالعابدین است که رسولخدا صلی الله علیه و اله وی را سید العابدین نامید. او ملقب به سجاد، زکی و امین و ذو الثفنات بود. (3).
ابن طلحه شافعی در توصیف آن حضرت می گوید:
این است زینالعابدین و پیشوای زاهدان و سید متقیان و امام مؤمنان. اخلاف او گواهی دهند که او از سلاله رسولخدا صلی الله علیه و اله است و طریق روشنش، مقام تقرب و نزدیکیاش به خدا را ثابت می کند و پینههای پیشانیاش بسیاری نماز و شب زنده داریاش را مسجل می سازد و روی گردانیاش از دنیا بیانگر زهد اوست. (4).
برای پی بردن به مقام و شایستگی حضرت در امور سیاسی، کافی است به اعتراف
1) 43. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 392؛ تهذیب التهذیب، ج 5، ص 670؛ تاریخ دمشق، ج 41 ص 379؛ تهذیب الکمال، ج 20، ص 390.
2) 44. ابو المظفر یوسف بن قز اوغلو، شمسالدین، مورخ و واعظ مشهور اهلسنت در شام بود. وی نوه دختری ابن جوزی معروف است. او چندین کتاب نگاشت که از جمله آنها تذکرة الخواص الامه را در فضایل اهلبیت علیهم السلام می توان نام برد. وی نخست حنبلی مذهب بود، ولی بعدها مذهب حنفی را برگزید و به سال 658 ه. ق در دمشق جان سپرد.
3) 45. تذکرة الخواص، ص 291.
4) 46. ابن طلحه شافعی، مطالب السؤول، بیروت، مؤسسه ام القری، 1420 ه. ق، ج 2، ص 84.
صاحب نظر برجسته در حدیث و رجال و تاریخ نگار معروف اهلسنت؛ یعنی شمسالدین محمد ذهبی توجه کنیم. وی درباره امام سجاد علیهالسلام می گوید:
جلالت شگفت انگیزی داشت و به خدا سوگند چنین جلالتی سزاوار او بود. همچنین به جهت برتری نسب و بزرگی مقام والایش و علم و عبادت گراییاش و برخورداری از عقل کامل، امامت و خلافت مسلمانان سزاوار او بود. (1).
بیشتر کسانی که آن حضرت را از نزدیک دیده و با وی آشنا شده بودند، وی را به افضلیت توصیف کردهاند.
زید بن اسلم، فقیه معروف مدینه که افزون بر شماری از اصحاب رسولخدا صلی الله علیه و آله همچون جابر بن عبدالله انصاری، انس بن مالک و عبدالله بن عمر و، تابعین بیشماری را نیز دیده و از آنان دانش آموخته بود، درباره امام سجاد علیهالسلام می گوید:
در میان اهل قبله (مسلمانان) با کسی همچون علی بن حسین همنشین نشدم و در میانشان همچون او هرگز ندیدهام. (2).
ابن شهاب زهری که پیشتر مطالبی از وی نقل شد، درباره امام سجاد علیهالسلام می گوید: «ما رأیت قرشیا افضل من علی بن الحسین؛ از نژاد قریش کسی را افضل از علی بن الحسین ندیدم». (1).
سفیان بن عیینه، استاد احمد بن حنبل و ابن ادریس شافعی درباره آن حضرت می گوید: «ما رأینا قرشیا افضل منه؛ در میان قریش افضل از او ندیدهایم». (2).
احمد بن حجر عسقلانی شافعی، درباره آن حضرت می نویسد: «علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب الهاشمی زینالعابدین ثقة، ثبت، عابد، فقیه، فاضل مشهور». (3).
ابن حبان بستی می گوید: «علی بن الحسین علیهالسلام از فقهای اهلالبیت و از افاضل بنیهاشم و از عباد شهر مدینه بوده است». (4).
اقتضای چنین ویژگیهایی آن است که مردم به او روی آورند و تنها وی را به عنوان رهبر و امام جامعه برگزینند؛ زیرا کسی که افضل از همه است، باید به حکم عقل بر دیگران مقدم باشد. هم چنان که شمسالدین ذهبی، تاریخنگار و رجالی معروف اهلسنت به آن اعتراف کرده است، ولی امت چنین نکرد و از آن فیض بزرگ محروم شد.
در فصل گذشته با برخی از ویژگیهای اخلاقی و کمالات انسانی امام علی بن الحسین علیهالسلام از دیدگاه اندیشمندان اهلسنت آگاه شدیم. آنان با دیدن چنین کرامتهای اخلاقی و ویژگیهای انسانی والا بود که چنان سخنان ارزشمندی را از خود به یادگار نهادند. اینک شایسته است برخی از آن صفات پسندیده توضیح داده شود تا الگویی مناسب برای هدایت باشد.
آن حضرت در میدان بندگی خدای یکتا و معبود و معشوق خود، مصداق برجسته این کلام الهی است که اهل پرستش را چنین توصیف می کند:
مردانی که نه تجارت و نه معاملهای آنان را از یاد خدا و بر پا داشتن نماز و ادای زکات غافل نمی کند. آنها از روزی که در آن، دلها و چشمها زیر و رو می شود، می ترسند. (نور: 37)
همه رفتارهای حضرت، از حضوری پیوسته در برابر حق تعالی و دیدار محبوب و معبود حقیقی حکایت داشت؛ آن گونه که نوشتهاند: «هرگاه برای نماز آماده می شد تا وضو بسازد، رنگ چهرهاش دگرگون می شد. به او میگفتند: چرا چنین می شوید؟ در پاسخ می فرمود: مگر نمی دانید در پیشگاه چه کسی می ایستم». (1).
امام باقر علیهالسلام درباره پدرش چنین می فرماید:
1) 53. تهذیب الکمال، ج 20، ص 390؛ احمد بن حجر هیثمی، صواعق المحرقة، بیروت، مؤسسه الرسالة، 1417 ه. ق، چ 1، ج 2، ص 583.
هیچگاه برای وضو گرفتن از کسی کمک نمی گرفت، بلکه همواره پیش از خواب، آب از چاه بیرون می کشید و در خمره می ریخت. وقتی برای نماز شب به پا می خاست، نخست مسواک می کرد، سپس وضو می ساخت و به نماز می ایستاد. هر آنچه از نمازهای مستحبی در روز از وی فوت شده بود، در شب به جای می آورد، ولی به من می فرمود: ای فرزندم! بر شما لازم نیست همچون من باشید (و چنین نماز فراوان بخوانید)، بلکه برای کسی که خود را به کار نیکی عادت داده، لازم است بر آن مداومت کند. بدین جهت بود که هرگز در سفر و حضر، نماز شب را ترک نمی کرد. (1).
اسباط می گوید که وارد مسجدی در کوفه شدم. ناگاه دیدم جوانی در حال سجده با خدا مناجات می کند و می گوید: «چهرهام خاکآلود (در نهایت تذلل) برای خالقم سجده می کند و سزاوار اوست». جلوتر رفتم. دیدم علی بن الحسین، زینالعابدین علیهالسلام است. هنگام طلوع فجر، نزد وی رفتم و گفتم: «ای فرزند رسولخدا خودت را به سختی وا می داری و حال آنکه خداوند تو را به آنچه خود خواست، فضیلت بخشیده است». وقتی چنین سخنی گفتم، گریست. سپس حدیثی را از عمرو بن عثمان از اسامة بن زید نقل فرمود که رسولخدا صلی الله علیه و آله فرموده است:
هر چشمی در روز قیامت گریان است؛ مگر چشمی که از خشیت خدا بگرید و چشمی که راه خدا (در جنگ) نابینا شود و چشمی که از محارم الهی چشم بپوشد و چشمی که شب زندهداری کند و آن را به روز رساند. خداوند به چنین کسی نزد فرشتگان مباهات می کند و می فرماید: بنگرید به بندهام که روح او نزد من و بدن او در طاعت من است. بدنش را از رختخواب دور کرد، به جهت خوف و طمعی که در رحمتم دارد. پس
1) 54. ابن جوزی، صفوة الصفوة، بیروت، دارالفکر، چ 1413،1 ه. ق، بخش دوم، ج 1، ص 55؛ محمد بن حسن واسطی، مجمع الاحباب، دار المنهاج، چ 1423،1 ه. ق، ج 2، ص 187.
شما ای فرشتگان، گواهی دهید که او را بخشیدم. (1).
مناجات های دلنشین آن حضرت زبانزد راهیان کوی دوست است. طاووس بن کیسان یمانی از زاهدان و عابدان معروف می گوید: «شبی در حجر اسماعیل بودم که دیدم علی بن الحسین علیهالسلام به آنجا آمد. با خود گفتم او مردی صالح از اهلبیت نبوت است. باید به راز و نیازهای وی گوش فرا دهم تا ببینم چگونه نیایش می کند. سپس دیدم که تا صبح به نماز ایستاد و سرانجام به سجده رفت. در سجدهاش شنیدم که می گفت:
پروردگارا! بنده ناچیزت به درگاه توست؛ نیازمند و درماندهات به درگاه توست؛ پروردگارا! گدایت به درگاه توست؛ پروردگارا! فقیرت به درگاه توست و از تو درخواست دارد.
در هیچ اندوهی این دعا را نخواندم، مگر آنکه برطرف گردید و گشایش حاصل شد». (2).
زید بن اسلم نیز می گوید: این دعا از دعاهای همیشگی علی بن الحسین علیهالسلام بود:
اللهم لا تکلنی الی نفسی فاعجز عنها و لا تکلنی الی المخلوقین فیضیعونی. (3).
بار خدایا! مرا به خودم وامگذار تا از مهار آن در مانم و مرا به مخلوق نیز وامگذار تا تباهم سازند.
یکی از ویژگیهای بندگان خالص خداوند که مراتب سیر الیالله را پیمودهاند، خشیت و انفعال درونی در برابر جلال و عظمت حق تعالی است که در نتیجه شناخت و معرفت الهی به آنان دست داده است. قرآن در این باره می فرماید: «انما یخشی الله من عباده العلموا؛ از بندگان خدا، تنها عالمانند که از او خشیت دارند». (فاطر: 28)
یکی از مصداقهای برجسته اهل خشیت در برابر حق تعالی، امام علی بن الحسین علیهالسلام بود. تاریخنگاران، سیره نگاران و عالمان علم رجال در کتابهایشان با اشاره به مقام خوف و خشیت آن حضرت گفتهاند: «علی بن الحسین هرگاه برای نماز می ایستاد، به خود می لرزید. وقتی از علتش پرسیدند، فرمود: آیا می دانید در پیشگاه چه کسی می ایستم و با چه کسی سخن می گویم»؟ (1).
سفیان بن عیینه از بزرگان تابعین، درباره آن حضرت می گوید: «علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهالسلام به حج رفت و احرام بست و سوار مرکب برای حرکت آماده شد، ولی رنگ از چهرهاش پرید و بر اندامش لرزه افتاد؛ به گونهای که نتوانست تلبیه (لبیک اللهم لبیک) گوید. وقتی پرسیدند که چرا تلبیه نمی گویی؟ فرمود: «اخشی ان اقول لبیک فیقول لی لا لبیک؛ می ترسم بگویم خدایا اجابت کردم و به من گفته شود اجابتی در کار نیست (و حضرت حق مرا نپذیرد)». به او گفتند: چارهای جز گفتن تلبیه نیست. پس شروع به تلبیه کرد و ناگاه بیهوش شد و از مرکب بر زمین افتاد و حالش همواره تا پایان حج چنین بود». (2).
مالک بن انس بزرگ مذهب مالکی نیز می گوید: «علی بن الحسین علیهالسلام احرام حج
بست، ولی هنگامی که خواست لبیک گوید، بیهوش شد و از مرکب بر زمین افتاد». (1).
مقام تسلیم در برابر حق تعالی از جمله مقامهای ارباب سیر و سلوک از مقامات بالای سیر الهی است که پس از مرتبه رضا به قضای الهی قرار دارد و پس از مقام تسلیم، مقام شکر است. امام علی بن الحسین علیهالسلام در سیره عملی خود، نمایانگر مقام تسلیم و شکر در برابر خواست الهی بود. عالمان اهلسنت در کتابهایشان چندین ماجرا از مقام صبر و تسلیم آن حضرت نقل کردهاند. برای مثال، آمده است: «گروهی مهمان علی بن الحسین علیهالسلام بودند. خادمی که سیخهای کباب در دست داشت، عجله کرد. سیخها از دست وی بر سر فرزند خردسال علی بن الحسین علیهالسلام که زیر پله ایستاده بود، افتاد و او را کشت. امام با عجله بالای سر بچه رسید و وقتی او را مرده یافت، به جای زدن خادم، به او گفت (نگران نباش) تو عمدا چنین کاری نکردهای. آن گاه فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم. سپس برای خاک سپاری فرزندش آماده شد». (2).
و نیز آوردهاند که: «علی بن الحسین علیهالسلام در میان جمعی نشسته بود. ناگهان صدای شیون و واویلا از خانهاش به گوش رسید. وی برخاست و به خانه خود رفت و پس از اندکی بازگشت. از ایشان پرسیدند: آیا کسی مرده بود؟ فرمود: آری، آنان از وی عذر خواستند و از صبرش شگفتزده شدند، ولی امام در پاسخ آنان فرمود: ما از خاندانی هستیم که در آنچه مورد خوشایند ما باشد و خدا به ما بدهد، مطیع اوییم و اگر
ناخوشایند به ما برسد، خدای را سپاس می گزاریم». (1).
این بیان حضرت، نهایت مقام رضا و تسلیم، بلکه شکر در مقابل هر آن چیزی است که خدا خواسته است.
از جمله اوصاف کمال برای انسان، برخورداری از صفت حلم و بردباری در برابر رفتار نابخردانه مردم است. دارنده چنین ویژگی، نزد مردم، عزیز و نزد خداوند، ارجمند است؛ آن گونه که خدای تعالی یکی از برجستگیهای حضرت ابراهیم را آراستگی به حلم می داند و می فرماید: «ان ابراهیم لحلیم أواه منیب؛ ابراهیم، بردبار و رئوف و فرمانبردار بود». (هود: 75)
درباره حلم و بردباری و عظمت مقام عرفانی علی بن الحسین علیهالسلام نوشتهاند: «مردی به وی ناسزا گفت، ولی ایشان خود را به نشنیدن زد و چیزی نفرمود. آن مرد وقتی بیاعتنایی وی را دید، گفت: با تو بودم! علی بن الحسین علیهالسلام نیز فرمود: من نیز گفتهات را نادیده گرفتم و چشمپوشی کردم». (2).
همچنین عبدالغفار بن قاسم گفته است: «علی بن الحسین علیهالسلام در حال خارج شدن از مسجد بود که مردی به وی دشنام داد. نوکران و دوستداران وی به آن مرد حملهور شدند، ولی علی بن الحسین علیهالسلام فرمود: رهایش کنید. آن گاه خطاب به آن مرد فرمود: آنچه از ما بر تو پنهان مانده، بیشتر از آن چیزی است که می دانی. آیا حاجتی داری که آن را برایت برآورم؟ آن مرد شرمنده شد و به خود بازگشت. علی بن الحسین علیهالسلام عبای سیاهی را که بر دوش داشت، به وی عطا کرد و به دستور حضرت هزار
درهم نیز به او دادند. پس از این ماجرا آن مرد همواره می گفت: گواهی می دهم که تو از فرزندان رسول خدایی (و کرامت اخلاقی را از وی به ارث بردهای)». (1).
مردان الهی، انسانها را عیال الهی می دانند و برای خدمت به آنان شب و روز نمی شناسند و مال و ثروتشان را امانتی الهی برای حل مشکل نیازمندان می شمارند. خداوند درباره آنان می فرماید:
آنان که اموال خود را شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق می کنند، مزدشان نزد پروردگار است؛ نه ترسی بر آنها است و نه غمگین می شوند. (بقره: 274) علی بن الحسین علیهالسلام نیز از جمله مردان الهی بود که عشق به خدا و مناجات شبانگاهی، وی را از خلق خدا غافل نکرده، بلکه عشق به محرومان را در دلش شعلهور ساخته بود. او در این باره می فرمود:
من از خدایم شرم می کنم که برادری از برادران (دینی) خود را ببینم که نیازمند باشد و از خدا بخواهم که به او بهشت ارزانی دارد، ولی خود، بخل ورزم و از مال دنیا او را محروم کنم؛ زیرا آنگاه که روز قیامت شود، به من گفته شود: «تو در دنیا برای مال و منال آن، بخیل بودی»، اگر بهشت در دست تو بود، خیلی بخیلتر از این بودی (و آن را به هیچکس نمی دادی). (2).
از اینرو، همواره در رفع نیازمندی مردم می کوشید، بهگونهای که فرزندش امام
باقر علیهالسلام می گوید: «پدرم دوبار همه اموالش را با خدا تقسیم کرد»؛ (1)یعنی نصف آن را در راه خدا بخشید. فرزند دیگرش می گوید:
پدرم در زمستان عبایی از خز به قیمت پنجاه دینار می پوشید، ولی هنگامی که زمستان تمام می شد، همان را صدقه می داد و یا اینکه آن را می فروخت و پولش را به نیازمندان می بخشید. (2).
بخشش آن حضرت با حفظ کرامت حاجتمندان همراه و از هرگونه منت گذاری به دور بود، آن گونه که نوشتهاند: «هرگاه به نیازمندی صدقهای می داد، نخست آن را می بوسید، سپس می فرمود: مرحبا به کسی که (با گرفتن صدقه) توشه آخرتم را برایم حمل می کند». (3).
در خبری دیگر، عبدالله بن داوود از فردی به نام مستقیم نقل می کند: «نزد علی بن الحسین علیهالسلام بودم، هرگاه نیازمندی می آمد، به پا می خاست و هنگام برآوردن حاجتش می فرمود: «ان الصدقة تقع فی ید الله قبل أن تقع فی ید السائل»؛ بیگمان، صدقه پیش از آنکه در دست نیازمند قرار گیرد، در دست خداوند جای می گیرد». (4).
بنابراین، آن حضرت رفع نیاز تهیدستان را معامله با خداوند می دانست و از این رو، در این کار شب از روز نمی شناخت.
ابوحمزه ثمالی می گوید:
علی بن الحسین علیهالسلام شبها انبان نان به دوش می کشید و در دل تاریکی در پی نیازمندان می گشت و می فرمود: «صدقه دادن در تاریکی شب، خشم پروردگار را فرو می نشاند». (1).
همچنین محمد بن اسحاق گوید: «گروهی از نیازمندان اهل مدینه نمی دانستند کمک زندگیشان از کجا می آید، ولی هنگامی که علی بن الحسین علیهالسلام در گذشت، آنچه را در شبها به دست آنان می رسید، از دست دادند (و روشن شد که یاور آنان در دل شب علی بن الحسین علیهالسلام بوده است)». (2).
از اینرو، نیازمندان اهل مدینه گفتند: «ما وقتی صدقه پنهانی را از دست دادیم که علی بن الحسین علیهالسلام در گذشت». (3).
عمرو بن دینار می گوید: «محمد بن اسامة بن زید در بستر بیماری افتاده بود. علی بن الحسین علیهالسلام به عیادتش رفت. محمد شروع به گریستن کرد و علی بن حسین علیهالسلام پرسید مشکلت چیست؟ او گفت: قرض بر گردن من است. علی بن الحسین علیهالسلام پرسید: مقدارش چقدر است؟ گفت: چهارده هزار دینار. امام فرمود: قرض تو بر عهده من، آنها را می پردازم». (4).
1) 70. تاریخ دمشق، ج 4، ص 384؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 126؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 393؛ تهذیب الکمال، ج 20، ص 392؛ مجمع الاحباب، ج 2، ص 187.
2) 71. تاریخ دمشق، ج 4، ص 393؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 127؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، صی 393.
3) 72. تاریخ دمشق، ج 4، ص 384؛ حلیة الاولیاء، همان؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 394، مجمع الاحباب، ج 2، ص 188؛ تهذیب الکمال، ج 20، ص 392.
4) 73. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 394.
دانش علی بن الحسین علیهالسلام بر کسی پوشیده نبود و عالمانی که در عصر وی می زیستند، بدان معترف بودند. در فصل گذشته نیز به برخی از سخنان آنان پرداخته شد. از جمله آن سخنان، کلام ابن شهاب زهری است که گفته بود: «فقیهتر از وی ندیدهام.» وی همواره اعتراف داشت که: «علی بن الحسین علیهالسلام بیشترین منت را بر من دارد.» درباره علت این سخن نوشتهاند: «زهری مرتکب قتل خطایی شده بود که (برای کفاره چنین گناهی) زن و فرزندش را ترک کرد. وی چادری برافراشت و با خود عهد کرد که هرگز به زیر سقف خانهای مأوا نگزیند و بارها می گفت: هرگز سقف خانهای مرا به خود نخواهد دید (تا اینکه بمیرم). روزی علی بن الحسین علیهالسلام نزد وی رفت و به او گفت:
ای پسر شهاب، ناامیدیات از رحمت خدا بدتر از گناهی است که انجام دادهای. پس از خدا بترس و استغفار کن. (و برای جبران گناه) دیه قتل را برای زن و فرزند مقتول بفرست و به خانه نزد زن و فرزندت باز گرد. چنین بود که زهری به خانه بازگشت». (1)بنابراین، تنها امام سجاد علیهالسلام بود که از میان آن همه تابعین مشهور و فقیهان بزرگ توانست با استفاده از دانش خود، ابن شهاب زهری را از این مشکل برهاند.
فروتنی از جمله فضایل اخلاقی است که خدا، رسولش را به رعایت آن مأمور کرده است:
و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین. (شعراء: 215)
بال و پرت را (از روی تواضع) بر پیروان مؤمنت بگستران.
پیامبر که مؤدب به ادب الهی و خلقش قرآنی بود، همواره با وجود عظمت
1) 74. طبقات، ج 5، ص 110؛ تاریخ دمشق، ج 41، ص 398.
شخصیتش، در برابر مؤمنان فروتن بود. علی بن الحسین علیهالسلام نیز چنین بود و در عین جلال و شکوه و عظمتی که در دیدگان مردم داشت، با آنان فروتن بود و می فرمود: «شتران سرخموی (و گران قیمت)، مرا به اندازه بهرهای که از فروتنی دارم، خوشحال نمی سازد». (1).
حضرت همواره با بندگان خدا به فروتنی رفتار می کرد و به شخصیت انسانی آنان احترام می گذاشت. با آنکه در خاندان نبوت بزرگ شده و دانش را از پدرش به ارث برده بود، در عین حال برای ارج گذاری به علم و عالمان، گاه در درس آنان حضور می یافت.
عبدالرحمن بن اردک می گوید: «علی بن الحسین علیهالسلام به مسجد می آمد و مردم را کنار می زد و نزد زید بن اسلم (شاگرد خود) حاضر می شد و در حلقه بحث او می نشست. نافع بن جبیر بن مطعم به او گفت: خدا تو را ببخشاید. تو سرور مردمانی! آیا این همه راه می پیمایی تا با چنین غلامی همنشین گردی؟ علی بن الحسین علیهالسلام در پاسخ وی فرمود: علم مطلوب است. از این رو، هر جا که باشد، باید طلبید». (2).
و نیز آمده است که نافع به آن حضرت گفت: «تو قریش را (با همه شرافت و معروفیت) رها کرده و با غلامی از بنی عدی (فرزند غلام عمر بن خطاب) همنشین می گردی». (3)حتی به حضرت اعتراض شد که: «چرا با اقوام پست همنشین می شوی». (4).
این نوع برخورد که نشانگر فخرفروشی جاهلی بود، نزد آن حضرت نشانه کرامت
نبود، بلکه شخصیت هر فردی را نه در نژاد، بلکه در تقوا و دانش وی می جست. اعتراض کنندگان جز بر تفاخر جاهلی پای نمی فشردند و این همان نکتهای است که مالک بن انس، پیشوای مذهب مالکی بدان اشاره دارد: «نافع (اعتراض کننده) به خود می نازید، ولی علی بن الحسین علیهالسلام شخصیتی بود که در دین، فضیلت و برتری داشت». (1).
چنین فروتنی در همه زوایای زندگی آن حضرت حتی در راه رفتن وی نیز نمایان بود، آن گونه که گفتهاند: راه رفتن علی بن الحسین علیهالسلام همواره چنین بود که دستای خود را نمی گشود و دستانش از حدود رانش نمی گذشت (با کبر و غرور راه نمی رفت).
چنین رفتاری برخاسته از تربیت قرآنی است؛ زیرا قرآن می فرماید: «و لا تمش فی الارض مرحا؛ بر روی زمین با تکبر راه مرو». (اسراء: 37)
یکی از کارهای اساسی که پیامبر اسلام بدان اهتمام ورزید و مسلمانان را براساس آن تربیت کرد، برچیدن فخر فروشی های قومی و قبیلهای و نژادی یا زبانی، از جزیرة العرب بود. چنین کار مهمی با فرموده خدای تعالی آغاز گشت که فرمود:
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان أکرمکم عندالله.اتقاکم. (حجرات: 13)
ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بیگمان، گرامیترین شما نزد خداوند، پرهیزکار ترین شما است.
براساس این معیار، نخستین کسانی که دعوت حیاتبخش پیامبر را لبیک گفتند، قشرهای محرومی بودند که نزد قریش، افراد بیارزش تلقی می شدند. پیامبر خدا به
1) 79. منابع پیشین.
منظور عمل به این آموزه قرآنی، صفیه دختر حیی بن اخطب را که اسیر وی بود، آزاد کرد و آنگاه با او ازدواج کرد. آن حضرت، دختر عمهاش،زینب را نیز که از اشراف زاده های قریش بود، به ازدواج غلام آزاد شدهاش، زید بن حارثه در آورد (1)و فخر فروشی های موهوم را زیر پا نهاد.
امام سجاد علیهالسلام که تربیت یافته مکتب قرآن و از سلاله پاک پیامبر بود، تنها معیار فضیلت و برتری انسانها را شخصیت انسانی و فضایل اخلاقی آنان می دانست. امام برای احیای چنین ارزشهایی، اعتراض نابخردان را به جان می خرید و گاه به این اعتراضها پاسخ می داد و معیار برتری را برای اعتراض کنندگان یادآور می شد. بدین جهت، گاه به آیات الهی و گاه به سیره و سنت رسولخدا صلی الله علیه و آله اشاره می کرد تا مردم ارزشهای اصیل را پاس بدارند و از فخر فروشیهای جاهلی دست بردارند. تاریخنگاران، نمونههای فراوانی از این نوع برخورد را بیان کردهاند. ابن عساکر شافعی در تاریخ خود و نیز برخی دیگر نوشتهاند که علی بن الحسین علیهالسلام، دخترش را به ازدواج غلامش درآورد و کنیزی داشت که او را آزاد کرد و سپس با وی ازدواج کرد. وقتی این خبر به عبدالملک بن مروان (خلیفه وقت) رسید، نامهای به علی بن الحسین نوشت و بر این کار وی خرده گرفت، ولی آن حضرت در پاسخ نوشت: «لقد کان لکم فی رسولالله اسوة حسنة؛ به یقین برای شما در (رفتار) رسولخدا صلی الله علیه و آله الگویی نیکوست». (احزاب: 21)
در چنین محیطی که غلامان و بردگان را هیچ می انگاشتند، حضرت با آنان همچون فرزند خود رفتار می کرد. «روزی علی بن الحسین علیهالسلام دوبار غلامش را صدا کرد، ولی از نوکر خود پاسخی نشنید. برای بار سوم صدایش کرد و نوکر پاسخ حضرتش را داد. علی بن الحسین به او فرمود: ای فرزندم! آیا وقتی صدایت کردم نشنیده بودی؟
1) 80. طبقات، ج 5، ص 110؛ تاریخ دمشق، ج 41، ص 399؛ تهذیب الکمال، ج 20، ص 399.
گفت: آری، شنیده بودم. امام پرسید: پس چرا پاسخ ندادی؟ غلام گفت: چون از خشمت در امان بودم و نمی ترسیدم (و می دانستم به جهت سرپیچی مرا تنبیه نخواهی کرد) و علی بن الحسین فرمود: سپاس خدای را که نوکرم از من نمی ترسد». (1).
آن حضرت با چنین سیره و رفتار انسانی توانست در آن محیط آکنده از تبعیض، شمار زیادی از بردگان را تربیت کند و سپس آنان را به اجتماع آن عصر تحویل دهد. در محیطی که بردگان و کنیزان را تنها برای بهرهکشی یا آراستن مجالس عیش و عشرت خود می خواستند، (2)امام چنان رفتار شرافت مندانهای با آنان داشت.
جوانمردی از جمله خصلت های برجستهای است که خداوند در قرآن، پیامبر خود را به آراستگی خود به آن فرا خوانده است:
ادفع بالتی هی أحسن السیئة نحن أعلم بما یصفون. (مؤمنون: 96)
بدی را به بهترین راه و روش دفع کن. ما به آنچه توصیف می کنند، آگاهتریم.
پیامبر و اهلبیت او نیز الگوی جوانمردان بودهاند و رسم جوانمردی آنان در تاریخ ثبت است. داستان جوانمردی علی علیهالسلام در جنگهای مختلف به ویژه در جنگ خندق در مقابل عمرو بن عبدود زبانزد خاص و عام است تا جایی که جبرئیل در شأن و منزلت علی علیهالسلام از سوی خداوند فرمود: «لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار». (3)
رسم جوانمردی یادگار آن حضرت است. وقتی فرزندش، امام حسن علیهالسلام از ایشان درباره فتوت پرسید، در پاسخ فرمود:
هی العفو عند القدرة و التواضع عند الدولة و السخاء عند القلة و العطیة بغیر منة. (1).
فتوت عبارت است از: عفو و گذشت با وجود قدرت بر انتقام، فروتنی به هنگام مقام، سخا به وقت تنگدستی و بخشش، بیمنت مال.
چنین خصال نیکویی زیبنده انسانهای بزرگ و صاحب کرامت است و علی بن الحسین علیهالسلام نیز یکی از این بزرگان است. گذشت و فروتنی و بخشش بیمنت امام، گویای صدق این مدعاست. نوشتهاند: هشام بن اسماعیل، هنگامی که از سوی عبدالملک بن مروان، حاکم شهر مدینه بود، همواره به علی بن الحسین علیهالسلام و خاندانش آزار می رساند. افزون بر آن، بالای منبر می رفت و به علی بن ابی طالب علیهالسلام دشنام می داد. (2)پس از آنکه ولید بن عبدالملک به جای پدرش نشست، هشام را بر کنار کرد و دستور داد تا برای رسیدگی به جرایم وی به پا نگه داشته شود. خود هشام بن اسماعیل می گوید: با خود گفتم به خدا سوگند کسی بیش از علی بن الحسین علیهالسلام از من شکایت نخواهد کرد و چون مرد صالح و درستکاری است، گفتههایش پذیرفته می شود. (3)برخلاف انتظار، امام چنین نکرد.
حال به رفتار جوانمردانه آن حضرت از زبان فرزندش، عبدالله بن علی علیهالسلام اشاره
1) 84. عبد الرزاق کاشانی، تحفة الاخوان فی خصائص الفتیان، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ص 53.
2) 85. سب و لعن امیرالمؤمنین علی علیهالسلام یکی از سنتهای زشتی بود که معاویة بن ابی سفیان آن را بنا نهاده و تا صد سال در جامعه اسلامی آن روز رواج داشت تا اینکه عمر بن عبدالعزیز این رسم زشت را برچید و جلو سب و لعن علی علیهالسلام را گرفت.
3) 86. طبقات، ج 5، ص 114.
می کنیم: «وقتی هشام بر کنار شد، پدرم ما را بر حذر داشت از اینکه کلام زشتی که خوشایند نیست، به هشام بگوییم. بدین جهت، همه ما را جمع کرد و فرمود: این مرد از کار بر کنار شده و برای پاسخگویی به عملکردش نسبت به مردم نگه داشته شده است. کسی از شما حق ندارد متعرض وی گردد. من گفتم: پدرجان! برای چه و حال آنکه به خدا سوگند، رفتار او با ما خیلی زشت و ناپسند بود و ما منتظر چنین روزی بودیم (تا از وی انتقام بگیریم). پدرم فرمود: پسرم او را به خدا واگذار (تا هر آنچه صلاح می داند با وی کند). از همین رو، هیچ یک از فرزندان علی بن الحسین علیهالسلام حتی با یک حرف متعرض وی نگردید». (1).
نه تنها امام سجاد علیهالسلام از تعرض به وی و شکایت از او مانع شد، بلکه بنا به گفته معمر، روزی علی بن الحسین علیهالسلام نزد هشام رفت و به او گفت: به وسیله ما برای هر کسی که خواستی، کمک بخواه (تا از وی برایت رضایت بخواهیم). - با اینکه وی در زمان حکومت خود رفتارهای ناشایستی با خاندان پیامبر داشت - هشام (در مقابل این رفتار شرمسار شد و) گفت: «الله أعلم حیث یجعل رسالته؛ خداوند بهتر می داند که رسالتش را در کدام خاندان قرار دهد». (2)(انعام: 124).
در ماجرای قیام مردم مدینه که به واقعه «حره» و «اقم» معروف است، جوان مردی امام مشاهده می شود. بنا بر نوشتههای تاریخی، پس از شهادت امام حسین علیهالسلام به دست بنیامیه و بازگشت خاندان پیامبر به شهر مدینه و افشای جنایتهای هولناک سپاهیان شام علیه فرزند و خاندان پیامبر، مردم بر آشفتند و بنای ناسازگاری گذاشتند. یزید برای تبرئه خود از قتل امام حسین علیهالسلام به حیلههایی متوسل شد و در گام نخست، حاکم پیشین مدینه، یعنی ولید بن عتبه را از حکومت بر کنار و عثمان بن محمد بن
ابوسفیان را جانشین وی کرد. حاکم جدید بنای خوش رفتاری را با مردم گذاشت و برای نشان دادن حسن نیت خود، برخی از بزرگان مدینه، همچون: عبدالله بن حنظله، غسیل الملائکة، منذر بن زبیر و عبدالله بن ابوعمرو بن خوض را نزد یزید به شام فرستاد تا مورد تکریم یزید قرار گیرند. سپس با هدایایی که می گیرند، به مدینه باز گردند و مردم را آرام کنند، ولی نتیجه این سفر برخلاف انتظار بنیامیه شد. آنان وقتی بازگشتند، به مردم خبر دادند:
به خدا سوگند، ما (از نزد یزید) خارج نشدیم، مگر اینکه در هراس بودیم که مبادا (به خاطر گناهان او) از آسمان تیر عذاب بر ما ببارد؛ زیرا او مردی است که با زنان شوهردار و دختران و خواهرانش نکاح می کند و شراب می نوشد و نماز نیز نمی خواند. (1).
وقتی مردم سخن عبدالله و دیگران را شنیدند، یک پارچه قیام کردند و حاکم مدینه و تمامی بنیامیه را از شهر بیرون کردند. از جمله آنان مروان بود که با همه دشمنیها که به خاندان پیامبر روا داشته بود، به علی بن الحسین علیهالسلام پناهنده شد. وی همسر خود و دیگر اقوامش را در پناه آن حضرت قرار داد و خود به سوی شام گریخت. علی بن الحسین علیهالسلام نیز با جوانمردی به همه آنان پناه داد. این در حالی بود که وقتی مروان نزد عبدالله بن عمر رفت و از وی درخواست پناهندگی کرد، عبدالله نپذیرفت. (2).
1) 89. سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 324.
2) 90. تاریخ طبری، ج 4، ص 372. نکته قابل توجه اینکه طبری در توجیه رفتار عبدالله بن عمر، علت پذیرش و پناه دادن امام سجاد علیهالسلام را دوستی میان او و مروان می شمرد، حال آنکه نه به لحاظ سنی و نه از نظر ویژگیهای اخلاقی تناسبی میان آنان نبود و شواهد فراوان تاریخی بر دشمنی مروان و آل او با آل ابی طالب وجود دارد.
پاسداشت حقوق خانواده در دیدگاه امام سجاد علیهالسلام اهمیت بسیار زیادی دارد. در رساله حقوق از آن حضرت به یادگار مانده و در آن، حقوق متقابل افراد نسبت به هم بیان شده، بخشی به خانواده اختصاص یافته است. در این رساله، از حقوق شوهر نسبت به همسر و حقوق متقابل وی و نیز از حقوق پدر و مادر نسبت به فرزند و حق فرزند در مقابل پدر و مادر، به تفصیل مطالبی آمده است. افزون بر آن، در سخنان حکیمانه دیگری از حقوق دیگر اقوام سخن به میان آورده است. امام در یکی از سخنان زیبای خود به فرزندش، درباره حقوق متقابل خود و فرزندش چنین می فرماید:
ای فرزند! آگاه باش که خداوند انجام کاری را بر عهده تو نگذاشته و بدان توصیه نکرده است که برایم (که پدر تو هستم) انجام دهی و وظیفه تو باشد و مرا (در مقابل تو) معاف کرده باشد، (بلکه من هم در مقابل تو همین را وظیفه دارم). پس بدان که بهترین پدران، پدری است که در دوست داشتن فرزند خود تفریط نکند و بهترین فرزند نیز آن فرزندی است که کوتاهی در انجام وظیفه در مقابل پدر، وی را به عاق والدین و تباه ساختن حق وی نکشاند. (1).
این کلام حضرت دو پیام دارد: نخست اینکه رابطه صمیمی پدر و فرزند را به همگان آموخت و دوم اینکه حقوق متقابل پدر و فرزند را بیان فرمود.
امام در کلامی دیگر، در کنار توصیههایی که به فرزندش برای برگزیدن دوستان شایسته دارد، درباره اهمیت حق خویشاوندان چنین می گوید:
ای فرزندم! از همنشینی با کسی که از خویشان خود بریده است، بپرهیز؛ زیرا در سه جای قرآن وی را مورد لعن الهی یافتم. آنجا که می فرماید: «آیا جز این انتظار می رود که در روی زمین فساد می کنند و پیوند
1) 91. احمد بن عبد ربه اندلسی، العقد الفرید، بیروت، منشورات دار و مکتبة هلال، 1999 م.، ج 2، ص 248.
خویشاوندیشان را می برند. آنها کسانی هستند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته است». (محمد: 22 و 23)
همچنین در سوره رعد می فرماید: «آنان که عهد الهی را پس از برقراری آن می شکنند و پیوندهایی را که خدا دستور برقراری آن را داده است»، می برند و روی زمین فساد می کنند. لعنت برای آنهاست و برای آنان سرای بدی (در آخرت) است». (رعد: 25)
نیز می فرماید: «(فاسقان) کسانی (هستند) که پیمان خدا را پس از برقراری آن می شکنند و پیوندهایی را که دستور داده است برقرار سازند، می برند و در زمین فساد می کنند. اینها زیان کارند». (1)(بقره: 27)
به خاطر همین پایبندی به اصل روابط خانوادگی، چه بسا خویشان آن حضرت در حقش ستم روا می داشتند، ولی ایشان از روی کرامت و بزرگواری در مقابل آنان، از خودگذشتگی نشان می داد و با آنان قطع رحم نمی کرد. برخی از سیره نگاران نوشتهاند: «میان حسن بن حسن (پسر عموی امام) و علی بن الحسین علیهالسلام کدورتی وجود داشت. روزی علی بن الحسین علیهالسلام با یارانش در مسجد نشسته بود که حسن نزد وی آمد و چیزی (از ناسزاگویی) را نسبت به او فرو نگذاشت و هر آنچه خواست، گفت. آنگاه به خانهاش بازگشت، در حالی که علی بن الحسین همچنان ساکت بود (و چیزی نگفت و واکنشی نشان نداد). شب هنگام به در خانه حسن بن حسن رفت، در را کوبید تا حسن بیرون آمد. آنگاه علی بن الحسین علیهالسلام به وی چنین فرمود: «ای برادرم! اگر در آنچه گفتهای، راستگو بودهای و من واقعا چنانم که تو می پنداری، از خداوند می خواهم مرا ببخشاید و اگر در آنچه گفتهای، دروغگو بودهای، از خدا می خواهم تو را ببخشاید. والسلام علیکم». آنگاه بازگشت. پس از این برخورد، علی بن الحسین علیهالسلام، حسن (پسر عمویش) به خود آمد و در پی او دوید و در حال گریه چنین گفت: از این پس،
1) 92. تاریخ دمشق، ج 41، ص 409 و ج 54، ص 293.
در اموری که تو خوش نداری، سخنی نخواهم گفت. علی بن الحسین علیهالسلام نیز گفت: تو را در آنچه نسبت به من گفتهای، حلال کردم». (1).
1) 93. تاریخ دمشق، ج 41، ص 395؛ تهذیب الکمال، ج 20، ص 397؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 397.
به منظور فهم رویکرد آن حضرت به مسئولیتهای اجتماع و مانعهای پیش رو می بایست به اجتماع آن روزگار نظری انداخت تا نوع واکنشهای آن حضرت به خوبی شناخته و تحلیل شود. آنچه به طور خلاصه درباره حاکمان آن عصر می توان گفت، این است که آنان مصداق این گفته خداوند بودند که می فرماید:
فخلف من بعدهم خلف أضاعوا الصلاة و اتبعوا الشهوات. (مریم: 59)
پس از خود، جانشینانی و فرزندانی به جای گذاردند که نماز را تباه و از شهوتها پیروی کردند.
اینان همان تابعان بودند که جانشین صحابه رسولخدا به شمار می آمدند. در چنین جامعهای، امام علی بن الحسین علیهالسلام با مشکلهای مهمی روبرو بود: 1. مظلومیت خاندان پیامبر و پیروان آنان و دور شدن از عرصه اجتماعی؛
ستم حاکمان نا مشروع بر مردم
بخل حاکمان به مردم و افزایش فقر و فلاکت توده مردم؛
نزدیکی عالمان به حاکمان ستمگر و فراموش کردن مسئولیتهای اجتماعی خود در امر به معروف و نهی از منکر؛
ناآشنایی مردم با آموزههای دینی و در نتیجه، دور افتادن از آموزههای اسلامی و مکارم انسانی؛
ترویج لاابالیگری و بیاعتنایی به حدود الهی در میان حاکمان و توده مردم؛
توجیه عقیدتی و دینی رفتارهای انحرافی یاد شده از سوی عالمان بیدین؛
شورشهای پیاپی و پراکندگی جامعه اسلامی.
هر یک از این مشکلها، رویکرد متناسب خود را می طلبید و می بایست با درایت و از سر احساس مسئولیت با آنها برخورد می شد. برای پیبردن به منشأ این معضل به سه طبقه اجتماعی مؤثر و موجود آن زمان، یعنی حاکمان، عالمان و توده مردم و سرانجام، وضعیت خود اهلبیت در میان آنان نظری هر چند گذرا بیفکنیم.
امام علی بن الحسین علیهالسلام در عصری زیست که با چهار تن از خلفای اموی و مروانی معاصر بود؛ حاکمانی که هیچگونه پایبندی به اصول اسلام نداشتند:
وی در سال شصت هجری به حکومت رسید. افزون بر همه کارهای ناشایستی که در کارنامه وی ثبت بود، در مدت چهار سال حکومتش، سه جنایت هولناک انجام داد که هیچیک از خلفای پیش و پس از او چنین جسارتی نکرده بودند.
وی در سال اول حکومتش، امام حسین علیهالسلام را که سید جوانان بهشت بود، (1)با خاندان و یارانش به شهادت رساند و زنان و فرزندان رسولخدا صلی الله علیه و آله را در اسارت از کوفه به دمشق برد. آنگاه که خاندان پیامبر را در برابرش دید، از روی کبر و غرور، آشکارا منکر وحی و رسالت شد و گفت:
لعبت هاشم بالملک فلا
خبر جاء و لا وحی نزل (2).
(بنی) هاشم با حکومت بازی کردند، وگرنه خبری (از غیب) نیامد و وحیای نازل نشده بود.
او در سال سوم حکومتش، دستور حمله به شهر مدینه را صادر کرد. در نتیجه، شمار زیادی از اصحاب پیامبر را به خاک و خون کشید و جنایتهایی کرد که زبان از گفتنش عاجز است؛ آن گونه که پس از مدت زمانی، چندین هزار فرزند نامشروع در این شهر مقدس به دنیا آمد. در همان سال، برای سرکوبی شورش ابن زبیر، خانه کعبه را در هم کوبید.
وی فرزند حکم بن ابی العاص بود که به دستور پیامبر از مدینه به طایف تبعید شده بود و تا زمانی که دو خلیفه اول زنده بودند، اجازه بازگشت به شهر مدینه را نداشت. سرانجام عثمان، وی را به مدینه بازگرداند و مورد احترام قرار داد و دو دختر خود را به دو پسر حکم داد. شمسالدین ذهبی شافعی، برخی از کارهای مروان را چنین بر می شمرد: «وی کاتب پسر عمویش، عثمان (خلیفه سوم) بود و مهر حکومت در دستان وی بود، حال آنکه خیانت کرد و با این کار خود، مردم را علیه عثمان شوراند (تا عثمان کشته شد)، ولی خودش نجات یافت و با طلحه و زبیر (بهانه) طلب خون عثمان کرد. او در روز جنگ جمل، طلحه را کشت و باز نجات یافت. پس از آن (در زمان معاویه) حاکم مدینه شد. وی هر جمعه مردی (علی علیهالسلام) را لعن می کرد. روزی به حسن بن علی و حسین بن علی علیهماالسلام گفت: شما اهلبیت ملعون هستید. حسن بن علی به وی پاسخ داد: مثل تویی چنین می گوید و حال آنکه پیامبر، پدرت را به هنگامی که تو در صلب او بودی، لعن کرد». (1).
او با چنین پرونده ننگینی جز چندین ماه بر مردم حکومت نکرد، ولی پس از وی، چهار تن از فرزندانش بر مردم حکومت کردند که در خباثت کمتر از وی نبودند. دو تن از آنان معاصر امام سجاد علیهالسلام بودند که به برخی از رفتارهای آنان اشارهای گذرا
1) 96. سیر اعلام النبلاء، ج 3، صص 477 و 478.
می کنیم.
وی به مدت بیست سال به حکومت ظالمانه خود ادامه داد. تاریخنگاران، جنایتهای وی را به تفصیل بیان کردهاند. برای پی بردن به برخی از جنایتهای وی، کافی است به کلام جلالالدین سیوطی شافعی که از محدثان بنام اهلسنت است، اشاره کرد. وی می نویسد: «او کسی است که پیش از رسیدن به حکومت، تظاهر به زهد و عبادت می کرد، ولی همین که به وی خبر دادند جانشین پدر شده است، در حالی که مشغول تلاوت قرآن بود، آن را کنار نهاد و گفت: «این آخرین دیدار ماست». او نخستین خلیفهای است که بخل ورزید. او نخستین کسی بود که در اسلام حیله و مکر کرد. او نخستین خلیفهای بود که از سخن گفتن مردم، نزد خلفا جلوگیری کرد. او نخستین کسی بود که از امر به معروف بازداشت و جلو آن را گرفت و سرانجام، وی نخستین کسی بود که مردم را برده و غلام پادشاه نامید». (1).
سیوطی در ادامه می نویسد: «اگر از زشت کاری های عبدالملک جز حاکمیت بخشیدن به حجاج بن یوسف بر گرده مسلمانان نبود، کفایت می کرد؛ زیرا حجاج (عامل عبدالملک کسی بود که) صحابه پیامبر را خوار کرد و بر آنان شلاق زد و برخی را زندانی کرد و به برخی ناسزا گفت. او آنقدر از صحابه و تابعین کشت که به شمار نمی آید، تا چه برسد به غیر آنان. وی همان کسی است که بر گردن انس بن مالک و افراد دیگری از صحابه طناب انداخت تا آنان را خوار سازد. خدا بر او ترحم نکند و او را نبخشاید». (2).
جنایتهای حجاج چنان زشت و ننگین است که حتی شخصی همچون
شمسالدین ذهبی که در به کار بردن برخی الفاظ درباره تابعین خودداری می ورزید، درباره او می نویسد: خداوند حجاج را در سال 95 در کهن سالی هلاک کرد. وی بسیار ستمگر، دشمن اهلبیت، خبیث و بسیار خونریز بود. (1).
وی پس از عبدالملک به حکومت رسید که در خباثت کمتر از نیاکانش نبود. خلاصه کلام سیوطی درباره او این است که ولید بسیار ستمگر بود. سپس از عمر بن عبدالعزیز که خود از مروانیان بود، نقل می کند که گفت: «به خدا سوگند، ولید در شام، حجاج در عراق و عثمان بن حباره در حجاز و قرة بن شریک در مصر، زمین را از ستم پر کردهاند». (2).
از آنجا که گفتهاند: «الناس علی دین ملوکهم»؛ مردم در دینباوری و بیدینی تابع حاکمانند. (3)وضعیت دینداری مردم آن عصر بهتر از حاکمان نبود. بررسی وضعیت دینداری مردم در مرکز سرزمینهای اسلامی آن روز و محل نزول وحی و نخستین پایگاه دین توحیدی، یعنی مکه و مدینه، بهترین گواه بر وضعیت دینداری مردم در دیگر شهرهای اسلامی آن عصر است.
گزارشی که صاحبنظران در تاریخ و ادب عرب ارائه کردهاند، از وضعیت اسفبار فرهنگی آن عصر حکایت دارد. شوقی ضیف، از ادیبان و صاحبنظران معاصر عرب هنگام بررسی شعر و موسیقی در عصر اموی
می نویسد: «در بررسیها از مراکز شعر در این عصر (عصر اموی)، در می یابیم که تنها در مدینه و مکه، در نتیجه ثروتهایی که حاصل کشور گشاییهای لشکریان مسلمان بود، راحتطلبی و خوشگذرانی به مسلمانان روی آورد. موسیقی عربی با موسیقی فارس و روم درهم آمیخت و سبب پدیدار شدن اساسی جدید در آوازها و موسیقیها گردید و شعرها نیز براساس همان تنظیم شد. انگار دو شهر بزرگ حجاز (یعنی مکه و مدینه) برای غنا و موسیقی بنا نهاده شدهاند؛ به گونهای که حتی زنان نیز برای شنیدن آوازههای زنان و مردان آواز خوان، مجالسی ترتیب می دادند که در کتاب الاغانی (ابوالفرج اصفهانی) گزارشهای زیادی در این باره آمده است». (1).
از این رو، شایسته است برای تبیین بیشتر کلام شوقی ضیف، به یک مورد از گزارشهای ابوالفرج اصفهانی پرداخته شود. وی در شرح حال زنی آواز خوان به نام جمیله که مربی بسیاری از مردان و زنان آواز خوان عصر خود بوده است، می نویسد: «جمیله آهنگ حج کرده بود. بسیاری از آواز خوانان مشهور مدینه همچون: هیت، طویس، دلال، برد الفواد، نومة الضحی، فند، رحمة و هبةالله و گروهی از بزرگان به همراه زنان و نوکرانشان وی را بدرقه کردند. سیاط (یکی از آوازخوانان همراه) می گوید: وقتی جمیله حرکت کرد، پنجاه کنیز ترانه خوان به دستور اربابان خود سوار بر شتر شده، برای همراهی با جمیله حرکت کردند … یونس (یکی دیگر از آواز خوانان) می گوید: افزون بر این افراد سی تن دیگر از آواز خوانان نیز برای رفتن به حج [با او] همراه گشتند. این افراد که انواع و اقسام لباسهای ظریف و عجیب و رنگارنگ بر تن داشتند، از مدینه رهسپار شدند. آنان چنان منظره جالب توجهی داشتند که مردم مدینه می گفتند ما چنین جمعی از مسافران نیکو منظر و با ملاحت به خود ندیدهایم. وقتی این گروه به مکه نزدیک شدند، از سوی شماری از مردم و آواز خوانان و شاعران آنجا
1) 102. شوقی ضیف، تاریخ الادب العربی، قاهره، دار المعارف، چ 6، ج 2، ص 347.
همچون: سریج و غرییفی و ابن محرز گروهی از قبیله هذیل استقبال شدند.
جمیله در حالی وارد مکه شد که همه آواز خوانان مشهور با وی همراهی می کردند و جوانان مکه، از زن و مرد برای دیدن آنان از خانهها بیرون آمدند. پس از اتمام حج نیز نزد جمیله و همراهانش آمدند و از آنان خواستند برای ایشان مجلسی برای گفت و گو و آواز ترتیب دهند، ولی وی نپذیرفت.
عمر بن ابی ربیعه (شاعر غزل سرای متوفا به سال 93 ه. ق) به مردم گفت: هر که خواهان و دوستدار شنیدن آواز است، با اینان به سوی مدینه بیرون رود که من نیز با آنان خواهم رفت. از این رو، بسیاری با آنان به سوی مدینه حرکت کردند و در آنجا مورد استقبال ساکنان و اشراف مدینه از زن و مرد روبرو شدند.
بقیه مردم نیز جلو خانه خود جمع شدند و در انتظار گروهی که باز می گشتند، به تماشا نشستند». (1)ابوالفرج اصفهانی آنگاه به بیان جزئیات مجالس آوازهخوانی جمیله برای تازهواردان و کسانی که به استقبالش آمده بودند، می پردازد. آنچه وی می گوید، گویای وضعیت فرهنگی و دینی حاکم بر دو شهر مهم جهان اسلام و دیگر شهرهای اسلامی است.
آنچه گذشت، مسئولیت عالمان دینی را در چنین شرایطی دو چندان می کند؛ زیرا وظیفه آنان ایستادگی در برابر خودکامگی افسار گسیخته حاکمان و راهنمایی مردم و پرهیز دادن آنان از گناهان است. در این میان، وقتی عالمان، وظیفه خود را نشناسند و به جای انجام فریضه امربهمعروف و نهیازمنکر، با حاکمان فاسق و فاسد همنشین گردند، وضعیت توده مردم از آنچه گذشت، بهتر نخواهد بود. رسولخدا صلی الله علیه و آله فرموده است:
دو گروه از امتم اگر اصلاح شوند، امتم اصلاح پذیرند و اگر آنان فاسد
1) 103. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1418 ه. ق، چ 2، ج 4، صص 367 و 368.
شوند، امتم نیز (به پیروی از آنان) فاسد گردند. آنان عالمان و حاکمان هستند. (1).
بنابراین، فساد و تباهی مردم در عصر اموی بیش از آنکه متأثر از حاکمان باشد، از عالمانی تأثیر می پذیرفت که به دربار حاکمان جور روی آوردند و توجیهگر اعمال زشت آنان شدند. ابو عامر شعبی به خدمت حاکمان فاسقی، مانند عبدالملک بن مروان و حجاج درآمد و توجیه گر کردار زشت آنان شد. (2)محمد بن مسلم بن شهاب زهری نیز از عالمان دربار عبدالملک و پسرش بود (3)و دین خود را به دنیای حاکمان جور فروخت. ابوحازم که یکی از یاران و اصحاب پیامبر بود، در حضور سلیمان بن عبدالملک خطاب به زهری چنین گفت: «تا زمانی که بنیاسرائیل بر طریق درست بودند، حاکمان همواره خود را محتاج به عالمان می دانستند و عالمان برای حفظ دینشان از حاکمان گریزان بودند، ولی وقتی دیده شد که گروهی از مردمان پست، علم را فرا گرفتند و سراغ حاکمان رفتند، حاکمان، خود را از عالمان (عامل و درستکار) بینیاز دیدند. در نتیجه، همه مردم (از حاکمان و توده مردم) به گناه روی آوردند. از این رو، (در گناهان) سقوط کردند و هلاک شدند. حال اگر این عالمان (حاضر)، علم خود را (از دنیاطلبی) حفظ می کردند، حاکمان از آنان حساب می بردند و بزرگشان می داشتند.
1) 104. جلالالدین سیوطی، جامع الصغیر، دارالفکر، ج 2، ص 101.
2) 105. عامر بن شراحیل شعبی، متولد 21 ه. ق است. وی در قیام عبدالرحمن بن اشعث حضور داشت، ولی سرانجام توبه کرد و در خدمت حجاج درآمد. او برای خوشایند حجاج، روایتهای زیادی در نکوهش علی علیهالسلام و یاران و شیعیانش جعل کرد. وی اصحاب علی علیهالسلام را به شدت نکوهش می کرد. نمونهای از این گونه برخورد را در سیر اعلام النبلاء (ج 4، ص 309) می توان دید.
3) 106. شمسالدین ذهبی شافعی در تذکرة الحفاظ (جلد 1، ص 109)، می نویسد: هشام هفت هزار دینار بدهکاری زهری را پرداخت کرد و او نیز به تعلیم و تربیت فرزند هشام پرداخت و همنشین هشام گردید.
زهری گفت: گویا منظورت من هستم. ابوحازم گفت: همین که شنیدی». (1).
کار اینگونه عالمان به همینجا پایان نپذیرفت، بلکه به توجیه رفتار ناپسند حاکمان ستمگر و مردم زمانه خود پرداختند و گفتند:
لا تضر مع الایمان معصیة کما لا تنفع مع الکفر طاعة. (2).
با ایمان (لفظی و زبانی) هیچ گناهی ضرر نمی رساند؛ همچنان که با کفر هیچ طاعتی مفید نیست.
این گروه از عالمان که به «مرجئه» معروف بودند، توجیه گر جنایتهای امثال عبدالملک بن مروان و حجاج و فساد و تباهی توده مردم شدند و تا حدی نیز موفق گشتند. ذهبی شافعی از قول عام زاهد، طاووس یمانی نقل می کند که می گفت: «من از برادران (مرجئه) عراقی خود در شگفتم که چگونه حجاج را مؤمن می دانند.» ذهبی در توضیح کلام طاووس می نویسد: «وی به مرجئه عراق اشاره دارد. همانان که عقیده داشتند حجاج با آن همه شقاوت و خون ریزی و دشنام به صحابه مؤمن، کامل الایمان است».
با حاکم بودن چنان فضایی بر محیط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، بدیهی است که اهلبیت پیامبر به حاشیه رانده شوند، حتی وضعیت چنان اسفبار شود که با وجود برخی از اصحاب پیامبر در بین مردم، فرزندش، حسین بن علی علیهالسلام و فرزندان و یارانش به فجیعترین حالت ممکن شهید شوند. حتی خانوادهاش را همچون زنان کافران در کوچهها و خیابانها به اسیری ببرند و پس از آن نیز شخصیت بزرگواری همچون علی بن ابی طالب علیهالسلام بر فراز منبرها دشنام دهند. نوشتهاند: «پس از قتل حسین علیهالسلام و
ولایت عبدالملک بن مروان، وی بر شیعه سخت گرفت و حجاج را بر آنان مسلط کرد. در این زمان، اهل عبادت و ظاهر الصلاحها و حتی مدعیان دینداری به وی تقرب جستند؛ تنها به خاطر بغض و دشمنی با علی و دوستداری دشمنانش.» از این رو، روایتهای فراوان در فضل دشمنان علی علیهالسلام و پیشینه درخشان و مناقب آنان ساختند و روایتهای زیادی نیز در ایراد بر علی علیهالسلام و طعن و نسبتهای زشت و ناروا به حضرت پراکندند تا جایی که جد اصمعی، یعنی عبدالملک بن قریب نزد حجاج رفت و گفت: «ای امیر، پدر و مادرم، حقم را ادا نکردند؛ زیرا مرا علی نامیدند و من شخصی فقیر و نیازمندم. به من صلهای بدهید. حجاج خندید و ولایت منطقهای
را به او بخشید». (1).
نادانی چنان بر مردم حاکم بود که عبدالله بن هانی از قوم اود که از ملازمان حجاج بود، درباره افتخارات قبیلهاش می گوید: «مردی از قبیله ما به لعن ابوتراب (علی علیهالسلام) امر نشد مگر اینکه او و دو فرزندش حسن و حسین و فاطمه علیهمالسلام را نیز با او لعن کردند». (2).
امام سجاد علیهالسلام جایگاه اهلبیت را نزد مردم عصرش در پاسخ به مِنْهَالُ بْنُ عَمْرٍو، به روشنی بیان می کند. برخی تاریخنگاران از جمله ابن سعد در طبقات، از مِنْهَالُ بْنُ عَمْرٍو نقل کرده است:
«نزد علی بن الحسین علیهالسلام رفتم و گفتم: خدا تو را به صلاح نگه دارد. روزگار را چگونه می گذرانی؟ وی در پاسخ من فرمود: پیرمردی همچون تو را این مقدار بیخبر نمی بینم که نداند ما در این شهر چگونه می گذرانیم، ولی فرقی نمی کند که بدانی یا ندانی؛ زیرا برایت می گویم که چگونهایم … موقعیت ما در میان این قوم همچون موقعیت بنیاسرائیل در زمان فرعون است که پسرانشان را می کشتند و
زنان آنان را زنده نگه می داشتند. ما در حالی صبح می کنیم که می بینیم بزرگان قوم با دشنام بر منبرها به علی علیهالسلام به دشنام ما اهلبیت علیهمالسلام تقرب می جویند. این در حالی است که افتخارات قریش به واسطه ماست؛ زیرا قریش این را جزو برتریهای خود بر عرب می داند که محمد صلی الله علیه و آله از آنهاست و فضیلتی جز این برای قریش نیست.
عرب نیز به همین فضیلت قریش اقرار دارد. خود عرب نیز بر عجم به واسطه محمد صلی الله علیه و آله برتری می جوید و آن حضرت را عامل افتخار خود بر عجم بر می شمرد. عجمها نیز این فضیلت را برای عرب پذیرفتهاند و عرب جز این افتخار دیگری ندارد تا به آن بنازد. حال اگر عرب راست می گوید که بر عجم فضیلت دارد و قریش نیز راست می گوید که بر کل عرب فضیلت دارد؛ زیرا محمد صلی الله علیه و آله از قبیله اوست، پس باید اعتراف کند که ما اهلبیت پیامبر بر کل قریش فضیلت داریم؛ زیرا محمد صلی الله علیه و آله از ماست و حال آنکه (دروغ می گویند؛ زیرا) حق ما را گرفتهاند و برای ما حقی نمی شناسند. پس اگر نمی دانی، بدان که ما (اهلبیت پیامبر) هر روز چنین صبح می کنیم». (1).
اینگونه رفتار با اهلبیت پیامبر در حالی در آن جامعه رخ می داد که قرآن همه مسلمانان را به دوستداری اهلبیت علیهمالسلام فرا خوانده بود.
ابن عباس، مفسر بزرگ قرآن می گوید: «وقتی آیه «قل لا أسئلکم علیه أجرا الا المودة فی القربی؛ بگو هیچ پاداشی از شما (بر انجام رسالت) نمی خواهم، جز اینکه نزدیکانم را دوست بدارید» (شوری: 23) نازل شد، گفتند: ای رسولخدا! این نزدیکانت که دوست داشتن آنان بر ما واجب شده، کیستند؟ پیامبر فرمود: علی و فاطمه و دو فرزند آنان (یعنی حسن و حسین علیهماالسلام)». (2).
1) 111. طبقات، ج 5، ص 113؛ تاریخ دمشق، ج 41، ص 396؛ تهذیب الکمال، ج 20، ص 399.
2) 112. تفسیر ابن ابی حاتم، ج 10، ص 3273؛ زمخشری، تفسیر کشاف، ج 4، ص 220؛ فخررازی، تفسیر مفاتیح الغیب، ج 27، ص 168؛ ابی السعود، تفسیر ارشاد عقل السلیم، ج 6، ص 16؛ نسفی، تفسیر مدارک التنزیل، ج 3، ص 253؛ حقی برسوی، تفسیر روح البیان، ج 8، ص 311؛ قنوحی، تفسیر فتح البیان، ج 8، ص 311؛ میبدی، تفسیر کشف الاسرار، ج 9، ص 23؛ کرمانی، غرائب التفسیر، ج 2، ص 2051.
همچنین پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرموده بود:
و الذی نفسی بیده لا یبغضنا اهلالبیت رجل، الا ادخله الله تعالیالنار. (1).
سوگند به آن که جانم در دست قدرت اوست، کسی کینه ما اهلبیت را به دل نگیرد، مگر اینکه خداوند وی را داخل آتش (دوزخ) کند.
مردم در حالی از اهلبیت علیهمالسلام دور شده بودند که پیامبر خدا به مردم چنین هشدار داده بود:
ستارگان، امان اهل زمین از غرق شدن هستند و اهل بیتم، امان امت از اختلافند. پس اگر قبیلهای از عرب با آنان به مخالفت برخیزد، به اختلاف دچار شوند و سرانجام در حزب ابلیس قرار خواهد گرفت. (2).
از ویژگیهای انسانهای برجسته این است که در برابر رخدادهای هولناک کمر خم نمی کنند، بلکه با تکیه بر قدرت ایمان در جهت دستیابی به اهداف بلند خود استقامت می کنند. علی بن الحسین علیهالسلام نیز در شمار مردان بزرگ تاریخ است که بدون کمترین امکانی برای ایجاد تحول در مردم، گامهای مؤثری در سازندگی روحی و معنوی مردم برداشت. ایشان می توانست به بهانه نبود فضای مناسب، از مسئولیت
اجتماعی خود شانه خالی کند و همچون برخی دیگر به زهد نمایی روی آورد و کار دنیا را به دنیاداران واگذارد. همچنین می توانست به سوی درباریان رود و همچون ابن شهاب زهری و عامر شعبی از بذل و بخششهای حاکمان بهرهمند شود یا اینکه همچون ابن زبیر برای دستیابی به قدرت به قیام و شورش دست زند و از پیشنهادی که در کوفه به وی شده بود، استقبال کند. وی هیچ یک از این امور را در پیش نگرفت، بلکه همچون جدش رسولخدا صلی الله علیه و آله هدفش را تعلیم کتاب و تزکیه مردم قرار داد و با استفاده از زمینه تحولی که پدرش حسین بن علی علیهالسلام با نثار خون خود فراهم ساخته بود، روشهای گوناگونی را برای مقابله با مشکلهای اجتماعی و فرهنگی پیش روی خود به کار برد. در اینجا به برخی از این فعالیتها اشاره می شود.
امام سجاد علیهالسلام برای بازگرداندن جایگاه اجتماعی اهلبیت علیهمالسلام و جبران ستمی که بر آنان رفته بود، از حادثه خونین عاشورا بهترین بهره را برد و توانست افکار عمومی خفته را بیدار سازد. از همین رو، وقتی به همراه اسیران دیگر به شهر کوفه رسید، با سخنرانی کوبنده خود، احساسات و عواطف مردم کوفه را برانگیخت و حس گناهکاری و پشیمانی از یاری نکردن حسین علیهالسلام را در آنان زنده کرد. امام چنان شوری در آنان پدید آورد که زمینه «قیام توابین» فراهم شد. (1).
پس از آنکه اسیران خاندان پیامبر را به شام بردند، مردم گمان می کردند با گروهی کافر و خارج از دین روبرو هستند، ولی آن حضرت توانست با روشنگریها و خطبههای آتشین خود، غبار تبلیغات مسموم امویان را از اذهان مردم بزداید. در برخی منابع اهلسنت آمده است:
«وقتی اسیران را بر دروازه ورودی شهر دمشق نگه داشته
1) 115. برای آشنایی بیشتر با زمینهها و انگیزهها و سرانجام قیام توابین نک: محمد تقی مدرسی، امامان شیعه و جنبش های مکتبی، ص 67 به بعد؛ هاشم معروف الحسنی، جنبش های شیعی در تاریخ اسلام، ص 535 به بعد؛ رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ج 3، ص 207.
بودند، مردی از اهل شام برخاست و گفت: سپاس خدای را که شما را کشت و نابود ساخت. علی بن الحسین علیهالسلام (با شجاعت برخاست و به او) گفت: ای مرد آیا قرآن خواندهای؟ آن مرد گفت: آری! فرمود: آیا سوره شوری را خواندهای؟ گفت: چگونه ممکن است قرآن را تلاوت کرده و آن را نخوانده باشم. پرسید: آیا خواندهای: «قل لا أسئلکم علیه أجرا الا المودة فیالقربی»؟
آن مرد با شگفتی پرسید: آیا شما همان نزدیکان پیامبرید؟ علی بن الحسین فرمود: آری!» (1).
امام این گونه به افشاگری پرداخت و مظلومیت خاندان پیامبر را نشان داد. حتی وقتی به مدینه بازگشت، با برانگیختن احساسات و عواطف مردم، آنان را با قیام پدرش برای احیای دین آشنا ساخت. امام به مدت بیست سال به هر بهانهای از شهیدان مظلوم کربلا یاد می کرد. وقتی از وی می پرسیدند که چرا چنین گریه می کنید؟ در پاسخ می فرمود: «ملامتم نکنید؛ زیرا یعقوب تنها مدتی از فرزندش (یوسف) دور ماند و با اینکه می دانست او نمرده است، ولی چنان از فراقش گریست که دو چشم او کور شد. من چگونه نگریم با اینکه چهارده تن از خاندانم را در یک روز در بیابان (کربلا) با سر بریده دیدهام. آیا شما گمان می برید اندوه داغ آنان هرگز از دلم بیرون می رود». (2).
امام با این حربه توانست شعله خشم مردم را علیه حاکمان برافروزد و آن قیام الهی را برای همیشه در تاریخ ثبت کند.
با توجه به هدفهایی که بدان اشاره شد، آن حضرت وارد شدن به مبارزات حاد
1) 116. تفسیر جامع البیان، ج 13، ص 33؛ ابوحیان اندلسی، تفسیر بحر المحیط، ج 7، ص 497؛ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 118؛ الدرالمنثور، ج 7، ص 300؛ ابن عطیه، تفسیر المحرر الوجیز، ج 5، ص 32؛ برهان الدین بقایی، تفسیر نظم الدرر، ج 6، ص 624؛ تفسیر روح المعانی، ج 25، ص 29.
2) 117. تهذیب الکمال، ج 2، ص 399؛ تاریخ دمشق، ج 41، ص 386.
سیاسی را به صلاح ندانست. از اینرو، در مبارزاتی که پس از حادثه خونین عاشورا در سرزمینهای اسلامی رخ داد، نقش نداشت. حتی از تأیید مستقیم قیام مختار بن ابوعبیده ثقفی که موجب خشنودی وی شده بود، خودداری کرد. بنا به گفته احمد بن حنبل، وقتی مختار سر عمر بن سعد را به مدینه نزد علی بن الحسین علیهالسلام فرستاد، امام به سجده افتاد (1)(و خدا را بر این کار سپاس گفت). ولی حاضر نشد در قیام وی شرکت کند و رهبری قیام را بر عهده گیرد. از سوی دیگر نیز هرگز حاضر نشد با حاکمان جور کنار آید، بلکه به مبارزه منفی سیاسی روی آورد. امام نه تنها خود به آنان نزدیک نشد، بلکه عالمان درباری را نیز از نزدیک شدن به حاکمان بر حذر می داشت و پی آمدهای نزدیکی به حاکمان جور را به آنان گوشزد می کرد. (2)امام مسئولیت سنگین عالمان دینی را امربهمعروف و نهیازمنکر می دانست و می فرمود:
ترک کننده امربهمعروف و نهیازمنکر، همانند کسی است که قرآن را پشت سر انداخته و عامل به آن نباشد، مگر اینکه به دلایلی از آن بپرهیزد و تقیه پیشه کند.
از وی پرسیدند: تقیه او بر چه اساسی است؟
فرمود: از حاکم ستمگر سرکش بترسد که از حد در گذراند یا سرکشی و طغیان کند. (3).
چنین بود که حاکمان ستمگر همواره از ایشان احساس خطر می کردند. بدین جهت، چندین بار حضرت را در مدینه دستگیر کردند و با غل و زنجیر به سوی شام نزد عبدالملک فرستادند.
1) 118. احمد حنبل، العلل و معرفة الحدیث، بیروت، المکتب الاسلامی، 1408 ه. ق، چ 1، ج 1، ص 143.
2) 119. نمونهای از این نوع برخورد را می توان در نامه طولانی آن حضرت به محمد بن شهاب زهری که به عبدالملک بن مروان نزدیک بود، در کتاب تحف العقول ص 274 ملاحظه کرد.
3) 120. حلیة الاولیاء، ج 3، ص 130؛ طبقات، ج 5، ص 110.
ابن شهاب زهری می گوید: «روزی که عبدالملک بن مروان، علی بن الحسین علیهالسلام را از مدینه به سوی شام می برد، وی را دیدم که دست و پایش در غل و زنجیر بود و شماری نگهبان بر او گماشته بودند. از نگهبانان برای سلام گفتن بر او اجازه خواستم. به من اجازه دادند و بر او وارد شدم. وقتی علی بن الحسین علیهالسلام را در آن وضعیت دیدم، گریهام گرفت و گفتم: دوست داشتم من در جایگاه شما بودم و شما سالم بودید و در چنین وضعیتی نبودید. امام به من گفت: ای زهری! آیا گمان می کنی آنچه از غل و زنجیر در بدن و گردن من هست، مرا در بند متوقف می کند. آنچه تو خواستهای، اگر همان می شد و به جای من در غل و زنجیر بودی و این بلاها بر سر تو و مانند تو می آمد، مرا به یاد عذاب خدا می انداخت. (زیرا چنان ضجه می زدید و کم طاقتی می کردید که مرا به یاد دوزخیان می انداختید.) آنگاه دیدم علی بن الحسین علیهالسلام دو دستش را از زنجیر و دو پایش را از بندها آزاد کرد و فرمود: با آنان تا دو منزلی مدینه همراه نخواهد بود. به گفته زهری، هنوز چهار شب از دستگیری و حرکت آنان نگذشته بود که دیدم همان نگهبانان در پی او می گشتند و گمان می کردند وی در مدینه است و او را نیافتند. من از آنان درباره علی بن الحسین علیهالسلام پرسیدم و آنان گفتند: او به همراه ما (در غل و زنجیر) بود و ما مراقبش بودیم و شب تا صبح بیدار بودیم، ولی هنگام صبح در اتاق محل زندان وی، جز غل و زنجیر چیزی نیافتیم».
زهری می گوید: «پس از آن نزد عبدالملک بن مروان رفته بودم. وقتی از حال علی بن الحسین علیهالسلام پرسیدم و من ماجرا را به او خبر دادم، او گفت: همان شبی که نگهبانان وی را نیافتند، علی بن الحسین علیهالسلام نزد من آمد و به من گفت: چرا دست از من بر نمی داری. مرا با تو چه کار؟ گفتم: نزد من بمان. گفت: دوست ندارم نزد تو باشم (و عالم درباری گردم) و آنگاه خارج شد. به خدا سوگند، ترس از هیبت او تمام وجودم را فرا گرفته بود. گفتم: ای امیرالمؤمنین، علی بن الحسین چنان که تو می پنداری، نیست، بلکه او مشغول به خود است. عبدالملک گفت: چه نیکو شغلی است این گونه به
خود مشغول شدن».
از اینرو، زهری هرگاه اسم علی بن الحسین علیهالسلام را بر زبان می راند، می گریست و می گفت: «زینت عابدان». (1).
هم چنان که در رویکردهای سیاسی آن حضرت بیان شد، ایشان، عالمان را به مسئولیت هایشان آگاه می کرد و لزوم پرهیز از نزدیکی به حاکمان جور را یادآور می شد و وظیفه امربهمعروف را به آنان گوشزد می کرد. از سویی دیگر، برای مقابله با تهاجم فرهنگی که در قالب بحثهای علمی به درون جامعه رسوخ کرده بود، مبارزه می کرد. امام با شبهههای فکری مرجئه که همگان را به بیبند و باری فرا می خواندند و ایمان را صرف اقرار به زبان می دانستند و می گفتند: «با ایمان زبانی، هیچ گناهی ضرر نمی رساند»، به طور جدی به مبارزه برخاست. تلاش امام در این زمینه در دو جنبه نمودار است:
امام سجاد علیهالسلام به عبادت و پرستش حق روی آورد تا لزوم اطاعت دستورهای الهی و پرستش حق را به همراه اعتراف زبانی و قلبی به همگان نشان دهد. از این رو، گاه شبانهروز بیش از هزار رکعت نماز می خواند، به گونهای که تعجب همگان را برانگیخته بود. مناجات ها و راز و نیازهای سوزناکی در دل شب و گاه در حضور مردم انجام می داد و وقتی به او گفته می شد: «تو فرزند رسول خدایی و مقام و موقعیت تو نزد خداوند مشخص است، پس چرا چنین خود را به رنج عبادت افکندهای؟»، در پاسخ می فرمود: «رسولخدا صلی الله علیه و آله فرموده است هر چشمی در روز قیامت گریان
1) 121. تاریخ دمشق، ج 41، ص 373؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 126؛ ابن الجوزی، المنتظم، دارالکتب العلمیه، ج 6، ص 331.
است، مگر چشمی که از آنچه خداوند، حرام کرده، چشم بپوشد». (1).
امام با اخلاق و رفتار و سیره عملی خود که پیشتر بدان پرداخته شد، به همگان نشان می داد که ایمان با عمل صالح در هم آمیخته است و ایمان بدون کردار نیک و پرهیز از حرامهای الهی، ایمان نیست. از سوی دیگر، به لزوم عمل و پاداش کردار نیک و پایبندی به فضایل اخلاقی و انسانی تأکید می ورزید و می فرمود:
در دنیا کسی سرور مردم می گردد که اهل بخشش باشد و در آخرت کسی که اهل دینداری و فضل و علم باشد؛ زیرا علما وارث انبیایند. (2).
برای سر و سامان دادن به گسستگی فرهنگی جامعه و رساندن پیام اسلام اصیل که از طریق پدرش، امام حسین علیهالسلام و جدش، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و پیامبر خدا به او رسیده بود، به تشکیل حوزه درس عظیمی روی آورد تا بدین وسیله به تربیت عالمانی فرهیخته بپردازد. چنین بود که شماری از تابعین از خرمن علوم وی خوشههای دانش و معرفت چیدند و برخی نیز همچون طاووس یمانی و ثابت بن دینار معروف به ابوحمزه ثمالی به مدارج عالی اخلاق و عرفان دست یافتند. برخی، شاگردان ایشان را بیش از 270 تن بر شمردهاند. (3).
برخی از آنان که در منابع اهلسنت به آن تصریح شده، عبارتند از:
حبیب ابن ابی ثابت؛ حکم بن عتیبة؛ حکیم بن جبیر؛ زید بن اسلم؛ زید بن علی بن الحسین، فرزند امام سجاد علیهالسلام؛ ابوجعفر محمد بن علی الباقر علیهالسلام فرزند دیگر امام؛ عمر بن علی بن الحسین علیهالسلام؛ ابوحازم سلمة بن دینار مدنی؛ طاووس بن کیسان یمانی؛
عاصم بن عبیدالله بن عاصم بن عمر بن الخطاب؛ عاصم بن عمر بن قتاده؛ ابو زناد عبدالله بن زکوان؛ عبدالله بن علی بن الحسین علیهالسلام، فرزند دیگر امام؛ عبدالله بن مسلم بن هرمز؛ عبیدالله بن عبد الرحمان بن موهب؛ علی بن زید بن جارعان؛ عمر بن قتادة بن نعمان؛ عمرو بن دینار؛ قاسم بن عوف شیبانی؛ قعقاع بن حکیم؛ ابو الاسود محمد بن عبدالرحمان بن نوفل؛ محمد بن فرات تمیمی؛ محمد بن مسلم بن شهاب زهری؛ محمد بن هلال مدنی؛ مسعود بن مالک اسدی؛ مسلم البطین؛ منمال بن عمرو؛ نصر بن اوس طائی؛ هشام بن عروة؛ یحیی بن سعید انصاری؛ ابو حمزة الثمالی (ثابت بن دینار)؛ ابو زبیر مکی؛ ابو سلمة بن عبدالرحمان بن عوف. (1).
این افراد که طلایهداران دانش نزد اهلسنت به شمار می آمدند، خوشه چین علم و معرفت از محضر آن حضرت بودهاند. ایشان توانست با حرکت فرهنگی خود، جامعه اسلامی آن عصر را در مسیر اسلام اصیل قرار دهد. با تدبیر امام علیهالسلام نور پر فروغ اسلام که با حرکتهای ضد فرهنگی امویان و مروانیان کم فروغ شده بود، جان تازهای گرفت و همچنان روشنیبخش جانهای مسلمانان شد.
امام با تدبیر و دوراندیشی و کنارهگیری مصلحتی از اوضاع سیاسی، توانست موقعیت ویژه اهلبیت علیهمالسلام را پس از سالها احیا کند و با اخلاق و رفتار کریمانه و بخششهای فراوان، دلهای مردم را به سوی اسلام اصیل بکشاند. امام تا بدان حد نزد مردم محبوبیت یافت که مردم آن عصر همانند اصحاب پیامبر که دستان آن حضرت را می بوسیدند، (2)دست علی بن الحسین علیهالسلام را برای تبرک می بوسیدند. مصعب بن زبیر،
مخالف سرسخت اهلبیت می گوید:
به چشم خود دیدم که مردی بر علی بن الحسین علیهالسلام در مسجد وارد شد و دست وی را می بوسید و بر چشمان خود می مالید. (1).
آن حضرت چنان هیبت و عظمتی نزد مردم یافت که حاکمان وقت نسبت به ایشان حسادت ورزیدند. در این زمینه می توان به ماجرای مشهور فرزدق و هشام بن عبدالملک اشاره کرد.
نوشتهاند که هشام پسر عبدالملک در زمان حکومت پدرش به حج رفت. او در حالی که شماری از امیران، وی را همراهی می کردند، وارد کعبه شد و خواست حجرالاسود را استلام کند، ولی به علت انبوهی جمعیت نتوانست. از این رو، منبری برایش آوردند تا وی بر آن بنشیند و بر گرد کعبه طواف کند.
هنگام طواف، علی بن الحسین علیهالسلام که ردایی بر تن داشت، وارد شد، در حالی که خوشبو و خوشچهرهترین مردم بود و میان دو چشمان او بر پیشانی علامت سجدهها نمایان بود. او بر گرد کعبه به طواف پرداخت. همین که به نزدیک حجرالاسود رسید، مردم کناره گرفتند تا وی بتواند به راحتی حجرالاسود را استلام کند. و
قتی هشام این ماجرا را دید، به خشم آمد، ولی چیزی نگفت. مردی شامی از هشام پرسید: این شخص چه کسی است که مردم چنین از هیبتش به وی احترام می گذارند و این گونه راه حجرالاسود را بر وی می گشایند؟ هشام بن عبد الملک گفت: او را نمی شناسم. فرزدق (شاعر) گفت: اما من او را می شناسم. شامی پرسید: ای ابوفراس او کیست؟ فرزدق شعری سرود که بخشی از آن چنین است:
این کسی است که بطحا (سرزمین وحی) با گامهایش آشناست. کعبه و حل و حرم نیز او را می شناسد.
او فرزند بهترین بندگان خداست. او پرهیزگار و پاکیزه و سرشناس است.
این فرزند فاطمه علیهاالسلام است، اگر نمی شناسی که به وسیله جدش (محمد
1) 127. همان.
صلی الله علیه و آله) مهر خاتمیت بر انبیا خورده است.
خدا از دیر زمان او را فضیلت بخشیده و شرافت داده است و قلم تقدیر این شرافت را بر لوح (محفوظ) نگاشته است.
جدش همان کسی است که همه پیامبران بر فضیلتش گردن نهاده و امت او نیز از همه امتها پیش افتادهاند.
همگان را مورد احسان خویش قرار داده است تا تیرگی فقر و ناداری مردم زدوده شود.
دو دستش همچو بارانی است که سودش همگانی است. همواره بخشش از آن می ریزد و پایانی ندارد.
نرم خویی است که کسی از تند خوییاش نهراسد؛ زیرا به دو چیز، یعنی بردباری و کرم آراسته است.
از خاندانی است که دوست داشتنشان، دین و دشمنی با آنان، کفر است و نزدیک شدن به آنان عامل نجات و ایمنی است.
با دوستی آنان شر و گرفتاری دور می گردد و احسان و نعمت (الهی) افزون می شود.
چون قریش او را ببیند، گوید: همه مکارم اخلاق و کرامتها به او ختم می گردد.به نقطهای از عزت دست یافت که اندیشه هر مسلمان عرب و عجم از دستیابی به آن مقام کوتاه است.
نزدیک است که رکن حطیم (حجرالاسود) کف دستانش را (از روی محبت) با معرفتی که دارد، نگه دارد؛ هنگامی که وی دست بر آن می کشد.
از حیا دیده بر هم می خواباند و دیگران از هیبتش، سخن نگویند؛ مگر هنگامی که لبخند بر لبان دارد. (1)
و البیت یعرفه و الحل و الحرم
هذا ابن خیر عباد الله کلهم
هذا التقی النقی الطاهر العلم
هذا ابن فاطمة ان کنت جاهله
بجده انبیاء الله قد ختموا
الله فضله قدما و شرفه
جری ذاک له فی لوحة القلم
من جده دان فضل الانبیاء له
و فضل امته دانت له الامم
عم البریة بالاحسان فانقشعت
عنها الغیا هته و الاملاق و العدم
کلتا یدیه غیاث عم نفعهما
یستوکفان و لا یعروهما العدم
سهل الخلیفة لا تخشی بوادره
یزینه اثنتان: الحلم و الکرم
من معشر حبهم دین و بغضهم
کفر و قربهم منجی و معتصم
یستدفع السوء و البلوی بحبهم
و یسترب به الاحسان و النعم
اذ اراته قریش قال قائلها
الی مکارم هذا ینتهی الکرم
ینمی الی ذروة العز التی قصرت
عن نیلها عرب الاسلام و العجم
یکاد یمسکه عرفان راحته
رکن الحطیم اذا ما جاء یتسلم
یغضی حیاء و یعضی من مسمابته
خمایت کلم الا حین یتبسم.
.1) 128.هذا الذی تعرف البطحاء وطائة
هنگامی که فرزدق این اشعار را سرود، هشام به خشم آمد و دستور داد تا فرزدق را در محلی به نام عسفان میان مکه و مدینه زندانی کنند. وقتی خبر فرزدق به علی بن الحسین علیهالسلام رسید، دوازده هزار درهم برای فرزدق فرستاد و گفت: ای ابوفراس ما را معذور بدار. فرزدق نپذیرفت و در پاسخ فرستاده امام گفت: ای فرزند رسولخدا صلی الله علیه و آله، آنچه گفتهام به خاطر خشم کردن برای خدا و رسول گفتهام (چون دیدم هشام خود را به نادانی زده و می گوید تو را نمی شناسد، از این گفته به خشم آمدم) نه اینکه به نوایی برسم. آن گاه فرزدق، هشام را به زشتی یاد کرد و چنین سرود:
آیا مرا میان مدینه و جایی که دلهای مردم به آن سوی متوجه است، به زندان می افکنی. آنگاه سری را که نشان از بزرگی صاحبش ندارد، به این سوی و آن سوی می چرخاند و چشمانی در بین دارد که نمی تواند (حقایق پیرامون را) درست ببیند. (1).
در واقع، بیان فرزدق، آیینه تمامنمای مردم مدینه و عالمان آن دیار درباره علی بن الحسین علیهالسلام بود و شواهد صدق آن در فصلهای گذشته به تفصیل بیان شد. عبدالرحمن جامی، حنفی اشعری، قصیده فرزدق را به فارسی چنین سروده است:
1) 129. ماجرای فرزدق و هشام در بیشتر منابع اهلسنت آمده است. از جمله نک: تاریخ دمشق، ج 41، صص 402 و 403؛ تهذیب الکمال، ج 20، صص 401 و 402؛ سیر اعلام النبلاء ج 4، ص 398؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 129؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 142؛ المنتظم، ج 6، صص 333 - 331.
پور عبدالملک به نام هشام
در حرم بود با اهالی شام
میزد اندر طواف کعبه قدم
لیکن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ندادش دست
بهر نظاره گوشهای بنشست
ناگهان نخبهی نبی و ولی
زین عباد بن حسین علی
در کساء یما و حله نور
بر حریم حرم فکند عبور
هر طرف می گذشت بهر طواف
در صف خلق می فتاد شکاف
زد قدم بهر استلام حجر
گشت خالی ز خلق راه گذر
شامیای کرد از هشام سؤال
کیست این با چنین جمال و جلال؟
از جهالت در آن تعلل کرد
در شناساییاش تجاهل کرد
گفت نشناسمش ندانم کیست
مدنی، یا یمانی، یا مکی است
بوفراس آن سخنور نادر
بود در جمع شامیان حاضر
گفت: من شناسمش نیکو
وز چه پرسی؟ به سوی من کن رو
آن کس است این که مکه و بطحا
زمزم و بو قبیس و خیف و منا
حرم و حل و بیت و رکن و حطیم
ناودان و مقام ابراهیم
مروه، سعی و صفا، حجر، عرفات
طیبه کوفه، کربلا و فرات
هر یک آمد به قدر او عارف
بر علو مقام او واقف
قرةالعین سید الشهداست
غنچه شاخ دوحه زهراست
میوه باغ احمد مختار
لاله راغ فخر حیدر کرار
چون کند جای در میان قریش
رود از فخر بر زبان قریش
که بدین سرور ستوده شیم
به نهایت رسید فضل و کرم
ذروه عزت است منزل او
حاصل دولت است محمل او
از چنین عز و دولت ظاهر
هم عرب هم عجم بود قاصر
جد او را به مسند تمکین
خاتم الانبیاست نقش نگین
طلعتش آفتاب روز افروز
روشنایی فزای و ظلمت سوز
جد او مصدر هدایت حق
از چنان مصدری شده مشتق
از حیا نایدش پسندیده
که گشاید به روی کس دیده
خلق ازو نیز دیده خوابانند
کز مهابت نگاه نتوانند
نیست بیسبقت تبسم او
خلق را طاقت تکلم او
در عرب، در عجم بود مشهور
گو مدانش مغفلی مغرور
همه عالم گرفت پرتو خور
گر ضریری ندید از او چه ضرر
شد بلند آفتاب بر افلاک
بوم اگر زان نیافت بهره چه باک
بر نکو سیرتان و بدکاران
دست او ابر موهبت باران
فیض آن ابر بر همه عالم
گر بریزد نمی گردد کم
هست از آن معشر بلند آیین
که گذشته ز اوج علیین
حب ایشان دلیل صدق و وفاق
بغض ایشان نشان کفر و نفاق
گر شمارند اهل تقوا را
طالبان رضای مولا را
اندر آن قوم مقتدا باشند
و اندر آن خیل پیشوا باشند
گر بپرسند ز آسمان بالفرض
سایلی: من خیار اهل الارض؟
به زبان کواکب و انجم
هیچ لفظی نیاید الا هم
هم غیوث الندی اذا وهبوا
هم لیوث الثری اذا نهبوا
ذکرشان سابق است در افواه
بر همه خلق بعد ذکر الله
سر هر نامه را رواج افزای
نام آنهاست بعد نام خدای
ختم هر نظم و نثر را الحق
باشد از یمن نامشان رونق (1).
امام سجاد علیهالسلام با این همه عظمت و جلالتی که نزد مردم داشت، همواره با فروتنی با مردم برخورد می کرد. براساس خبری که در منابع اهلسنت از امام رضا علیهالسلام از پدرانش نقل شده است، علی بن الحسین علیهالسلام سوار بر قاطر می شد و هرگاه می خواست به داخل شهر مدینه رود، مسیر خود را به کسی نمی گفت (تا راه را برایش قرق نکنند).
او همواره می گفت:
«راههای مشترک برای همه مردم است و من حق ندارم تا کسی را از مسیر این راهها دور سازم». (2).
امام سجاد علیهالسلام پس از سالها تلاش برای اعتلای فرهنگ امت اسلامی سرانجام دعوت حق را لبیک گفت. درباره سال و علت درگذشت آن حضرت اختلاف است. ابن عساکر دمشقی شافعی می گوید: «برخی سال رحلتش را 92 ه. ق و برخی 94 و برخی دیگر 95 ه. ق دانستهاند، ولی ابن سعد در طبقات خود از امام جعفر بن محمد علیهالسلام و او از پدرش امام باقر علیهالسلام نقل می کند که علی بن الحسین علیهالسلام در سال 94 ه. ق درگذشته و در آغاز سال 95 ه. ق در بقیع دفن شده است. ابن سعد پس از نقل کلام امام صادق علیهالسلام می گوید: اهلبیت او و اهل شهرش آگاهترند به آنکه او در چه سالی درگذشته است. بنابراین، قول مشهور نیز همین (یعنی سال 94 ه. ق) است». (3).
بنابر فرموده امام صادق علیهالسلام که در تاریخ دمشق آمده است، آن حضرت 58 سال
عمر کرده است. (1)ابن حجر عسقلانی می نویسد:
«مقتضای کلام جعفر بن محمد علیهالسلام آن است که علی بن الحسین علیهالسلام در سال 94 یا 95 ه. ق درگذشته باشد؛ چون به هنگام شهادت پدرش (در کربلا)، 23 سال داشته و پدرش (حسین علیهالسلام) در روز عاشورای سال 61 کشته شده است. (2)درباره روز وفات آن حضرت نیز اختلاف است، ولی نظر مشهور، روز دوازدهم یا هیجدهم یا بیست و پنجم از ماه محرم است». (3).
در زمینه علت مرگ آن حضرت نیز اختلاف نظر وجود دارد. قول مشهور نزد شیعه آن است که آن بزرگوار به وسیله سمی که عاملان ولید بن عبدالملک به آن حضرت خوراندند، به شهادت رسید. برخی از عالمان اهلسنت نیز این نظر را دارند.
ابوجعفر امام باقر علیهالسلام می فرماید:
وقتی لحظه فوت پدرم نزدیک شد، مرا به سینهاش چسبانید و فرمود:
ای فرزندم! تو را به همان چیزی وصیت می کنم که پدرم در روز شهادت مرا به آن وصیت فرمود و به من گفت که پدرش علی علیهالسلام به او چنین وصیتی کرده است. بر تو باد به جاننثاری (در راه حق)؛ زیرا برای پدرت، دادن شترهای سرخموی (و گرانبها) از ذلت نفس آسانتر است. (پدرت حاضر است مال بدهد، ولی ذلت نکشد). او همواره می فرمود
یکی از آثار تخلف ناپذیری که در پرتو بندگی حقتعالی نصیب بندگان مخلص می شود، تقرب به خداوند و برخورداری از مقام ولایت تکوینی است. در سایه چنین ولایتی، دارنده آن به اذن الهی از کرامتها و معجزههایی بهرهمند می شود. این حقیقت، در حدیثی که در منابع معتبر شیعه و اهلسنت از قول رسولخدا صلی الله علیه و آله نقل شده، به عنوان حدیث قدسی آمده است. رسولخدا صلی الله علیه و آله می فرماید: خداوند متعال فرموده است:
هر که با ولی من دشمنی در پیش گیرد، با او اعلام جنگ می کنم و بندهام به چیزی همانند انجام واجبات به من تقرب نجوید و او همواره با انجام مستحبات (افزون بر واجبات)، چنان به من تقرب می یابد که او را دوست خواهم داشت. وقتی او را دوست داشتم، در این هنگام، من گوش او می گردم که با آن می شنود؛چشم او می گردم که با آن می بیند و دست او می شوم که با آن امور را در دست می گیرد و پای او می شوم که با آن به سوی مقصد راه می رود. (یعنی همه رفتار او الهی می گردد. در این صورت،) اگر از من چیزی بخواهد، بیگمان به او عطا خواهم کرد و اگر پناه جوید، پناهش خواهم داد. (1).
امام علی بن الحسین علیهالسلام نیز یکی از مصداقهای همین بندگان خاص الهی بود
1) 137. صحیح بخاری، ج 7، ص 243، کتاب الرقاق، باب 38، ح 6502؛ کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 352، کتاب ایمان و کفر، باب من اذی المسلمین، ح 8.
که هدف زندگیاش را در بندگی حق تعالی می جست. راز و نیازهای عاشقانه او که در صحیفهاش به یادگار مانده، نشان دهنده گوشهای از این ارتباط میان عابد و معبود و عاشق و معشوق است. بدین جهت، برخوردار بودن از آثار چنین عبودیتی امری بدیهی است.
نمونهای از این کرامتها در زندگی امام سجاد علیهالسلام، پیشتر از زبان ابن شهاب زهری در ماجرای دستگیری امام سجاد علیهالسلام به دستور عبدالملک بن مروان اشاره شد که چگونه حضرت توانست از غل و زنجیر رهایی یابد و در یک لحظه، خود را به کاخ عبدالملک برساند و با وی اتمام حجت کند.
نمونهای دیگر از این نوع اعمال ولایت و کرامت، در ماجرای حمله مسرف، فرمانده لشکر یزید به شهر مدینه به چشم می خورد. مسعودی می نویسد: «مردم (در واقعه حرة) به عنوان بردگی و بندگی با یزید بیعت می کردند و هر که چنین بیعتی نکرد، کشته شد؛ به جز علی بن الحسین علیهالسلام ملقب به سجاد و علی بن عبدالله بن عباس. مردم علی بن الحسین علیهالسلام را دیدند که به قبر پیامبر پناه برده بود و دعا می خواند. وی را نزد مسرف آوردند، در حالی که نسبت به او خشمگین بود و از وی و پدرانش بیزاری می جست، ولی چون علی بن الحسین علیهالسلام را دید، به خود لرزید و به احترامش به پا خاست و او را پهلوی خود نشانید و گفت: هر آنچه خواهی، از من بخواه (که انجام می دهم و). او نیز درباره مردم و کسانی که در معرض کشته شدن بودند، شفاعت خواست که پذیرفته شد. وقتی علی بن الحسین علیهالسلام از نزد مسرف خارج شد، از وی پرسیدند هنگام رفتن به نزد مسرف دیدیم که لبهایت می جنبد، چه می گفتی؟ ایشان گفت: به خداوند می گفتم: بار خدایی که پروردگار آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه و پروردگار عرش عظیم و پروردگار محمد و آل پاک او هستی، از شر او به تو پناه می برم و از تو می خواهم که خیر او را به من برسانی و شرش را کفایت کنی.
همچنین وقتی به مسرف گفتند تو درباره این جوان و پدرانش ناسزا می گفتی، ولی چگونه شد که وقتی نزد تو آمد، به او احترام کردی؟ مسرف گفت: به دلخواهم نبود، بلکه دلم از ترس او پر شده بود». (1).
از دیگر کرامتهایی که شاهدی بر دارا بودن مقام ولایت تکوینی در امام سجاد علیهالسلام است، ملاقات وی با خضر نبی علیهالسلام است. خضر نبی علیهالسلام سالیان طولانی پیش از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله می زیسته و تاکنون نیز زنده است. او مقام والایی در ولایت معنوی دارد و قرآن نیز به مقام آن حضرت اشاره کرده است. (2).
بررسی شخصیت آن حضرت و مقامی که دارد، از مجال این نوشتار خارج است، ولی به اختصار باید گفت بیگمان وی جز با همسنخ و همشأن خود ارتباط برقرار نمی کند. همچنان که در قرآن آمده است، خداوند موسی را مأمور کرد تا از خضر نبی علیهالسلام علم فرا گیرد؛ زیرا وی دارای علم لدنی بود.
ابوحمزه ثمالی، ماجرای ملاقات علی بن الحسین علیهالسلام و خضر را چنین نقل می کند: «به در خانه علی بن الحسین علیهالسلام آمدم، ولی (به دلیل مناسب نبودن وقت) خوش نداشتم در را به صدا درآورم. از این رو، پشت در خانه نشستم تا بیرون آمد. به او سلام دادم و دعایش کردم. جواب سلام مرا داد و او نیز دعایم کرد. آنگاه با هم به راه افتادیم تا به دیوار باغ وی رسیدیم. در آنجا به من فرمود: ای ابوحمزه! این دیوار را می بینی؟ گفتم: آری ای فرزند رسول خدا. گفت: روزی به این دیوار تکیه داده بودم، در حالی که غمگین بودم. ناگاه دیدم مردی خوش چهره و خوش لباس روبرویم ایستاده است و به من نگاه می کند. آنگاه به من گفت: «ای علی بن الحسین چرا تو را ناراحت می بینم؟ آیا برای دنیاست (که ناراحتی ندارد؛ زیرا)، روزی آن آماده است و
نیکوکار و بدکردار از آن برخوردارند». گفتم: بر آنچه تو می گویی، ناراحت نیستم.
گفت: «آیا بر آخرتی که وعده درستی است و مالک قاهری در آن حکم می کند، ناراحتی؟» گفتم: بر این موضوع نیز آنچنان که تو می گویی، ناراحت نیستم. پرسید: «پس برای چه چیزی ناراحتی؟» گفتم: از فتنه فرزند زبیر (که جامعه را به آشوب کشیده) می ترسم؟ گفت: «ای علی، آیا کسی را دیدهای که از خدا چیزی بخواهد و به او ندهد؟» گفتم: نه. سپس آن مرد از دیدهام غایب شد و به من گفته شد: ای علی! این مرد خضر (نبی) بوده است.
در این روایت نیامده است که خضر چیزی به علی بن الحسین علیهالسلام آموخت، بلکه خضر می دانست که آن حضرت همچون او اسم اعظم می داند. از اینرو، به او تسلی داد و فرمود که دعا کند». (1).
نمونهای دیگر از کرامتهای آن حضرت، در ماجرایی میان عبدالملک و حجاج است. از عبدالله زاهد نقل شده است که وقتی عبدالملک بن مروان خلافت را بر عهده گرفت، نامهای بدین مضمون به حجاج نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
1) 140. حلیة الاولیاء، ج 3، ص 125؛ تاریخ دمشق، ج 41، ص 383؛ مجمع الاحباب؛ ج 2، ص 183.
از امیرالمؤمنین عبدالملک بن مروان به حجاج بن یوسف. اما بعد، از ریختن خون فرزندان عبدالمطلب بپرهیز؛ زیرا خود شاهد بودم که آل ابی سفیان به چنین کاری اقدام کردند (و خون آنان را ریختند) و اندکی بیش حکومتشان باقی نماند. والسلام.
عبدالملک پس از نوشتن این نامه آن را مهر و موم کرده و مخفیانه به سوی حجاج فرستاد و به او پیغام داد این راز را مخفی بدارد، ولی این راز برای علی بن الحسین علیهالسلام مکاشفه شد. از اینرو، در نامهای به عبدالملک نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
از علی بن الحسین به عبدالملک بن مروان، امیر بر مؤمنان. اما بعد، تو در فلان روز از فلان ماه نامهای به حجاج نسبت به ما فرزندان عبدالمطلب با چنین مضمونی نوشتی. خداوند نیز این عمل تو را بدون پاداش نمی گذارد.
آنگاه نامه را در همان روز برای عبدالملک فرستاد. وقتی نامه علی بن الحسین علیهالسلام به دست عبدالملک رسید، دانست که نامه علی بن الحسین علیهالسلام درست همان روزی نوشته شده که وی به حجاج نامه داده بود. همچنین دریافت درست همان روزی که وی غلامش را به سوی حجاج فرستاده بود، در همان روز غلام علی بن الحسین علیهالسلام از مدینه به سوی او رهسپار شده است. از اینرو، بر درستی گفتار و بزرگی و صلاح علی بن الحسین پی برد و غلام آن حضرت را گرامی داشت و هدیههایی برای امام فرستاد. (1).
1) 141. نورالابصار، ص 155.
از امام سجاد علیهالسلام سخنان حکیمانه و پندهای انسانساز و نیز نیایشهای عارفانه بسیاری به یادگار مانده است که بخشی از آن در کتاب ارزشمند صحیفه سجادیه آمده که به زبور آلمحمد علیهمالسلام مشهور است. آنچه در ادامه می آید، گزیدهای از سخنان آن حضرت در منابع اهلسنت است.
ترک کننده امربهمعروف و نهیازمنکر، مانند کسی است که قرآن را پشت سر انداخته و عامل به آن نیست؛ مگر کسی که از اموری بپرهیزد و تقیه پیشه کند. گفته شد: تقیه چگونه است؟ فرمود: [شخص] از ستمکار سرکش بترسد که از حد گذراند و سرکشی کند.(1).
به یقین، خدای تعالی، مؤمن گنهکار توبه کننده را دوست دارد. (2).
در شگفتیم از کسی که در خدای عزوجل شک می کند؛ یا اینکه آفرینش و نشانههای او را می بیند.
همچنین در شگفتم از کسی که منکر حیات اخروی است؛ با اینکه حیات دنیا را می بیند (که چگونه همه چیز پس از مردن، در فصل بهار رویش دوباره می یابد. نیز در شگفتم از کسی که برای دنیای فناپذیر تلاش می کند، ولی برای سرای ابدی کاری نمی کند.(1).
چیزی همچون دعا کردن به هنگام بلا، برای بنده کارگشا نیست؛ زیرا هرگاه بلایی نازل شود، استجابت آن در پیاش می آید. (2).
از دست دادن دوستان صمیمی موجب غریب شدن انسان است. (3).
امام سجاد علیهالسلام در توصیه به فرزندش امام محمد باقر علیهالسلام می فرماید:
ای فرزندم! نیک بنگر که با پنج گروه همراه و همسخن و دوست نباشی: از دوستی با زشتکار بپرهیز، زیرا تو را به لقمه و کمتر از آن می فروشد؛ از دوستی با بخیل برحذر باش، زیرا در نهایت تنگدستی و نیازمندی تو را تنها می گذارد و یاریات نمی رساند. از دوستی و همنشینی با دروغگو بپرهیز که وی همچون سراب است؛ هدفهای دست یافتنی را دور می نماید و امور دست نیافتنی را آسان و نزدیک نشان می دهد؛ از دوستی و همنشینی با نادان برحذر باش، زیرا وی به قصد سود رساندن بر تو زیان می زند و از همنشینی و دوستی با آن که از خویشانش بریده است، برحذر باش، زیرا در سه جای قرآن، مورد لعن و نفرین الهی است. (4).
کسی که بدون شناخت از کسی تعریف و تمجید می کند، بعید نیست که نا دانسته درباره بدی او نیز سخن گوید. (1).
کسی که در سپاسگزاری بر تو پیشی می گیرد، بند دوستی و محبت خویش را بر گردنت می افکند. (2).
برخی از روی ترس (از دوزخ) خدای را می پرستند؛ بندگی اینان همانند اطاعت بردگان است. برخی از روی شوق (به بهشت) خدای را می پرستند؛ این عبادت تاجران (سودجو) است و برخی دیگر برای سپاس از خداوند او را می پرستند و این عبادت آزادگان (از بهشت و دوزخ) است. (3).
وقتی امام شنید که مردی از مردی دیگر غیبت می کند به او فرمود:
از غیبت برحذر باش؛ که غذای مردمان سگ صفت است. (4).
کسی که علمی را از دیگران کتمان کند یا برای آموختنش از آنان مزد
بخواهد، هرگز از علم خود سود نخواهد برد. (1).
امام علیهالسلام در اندرزی به فرزندش فرمود:
ای فرزندم! در برابر گرفتاریها شکیبا باش و به حقوق دیگران تجاوز نکن (تا گرفتاریات را حل کنی). در مقابل نیز برای حل گرفتاری برادر دینیات کاری نکن که زیان آن برای تو بیشتر از سودی باشد که به او می رسد. (2).
صدقه پیش از آنکه در دست نیازمند قرار گیرد، در دست خدا قرار می گیرد. (3).
فکر کردن، آیینهای است که مؤمن، نیکیها و بدیهای خود را در آن می بیند. (4).
ثروتمندترین مردم کسی است که به آنچه خدا نصیب او کرده است، قانع باشد. (5).
از امتیازهای رسانههای تصویری، آن است که با تمام حواس مخاطب سر و کار دارند و چشم و گوش و دل و فکر مخاطب خود را در اختیار می گیرند. از اینرو، رسانههای تصویری در سازندگی یا تخریب فرهنگی جامعه بیشترین تأثیر را می توانند داشته باشند. رسانه افزون بر برخورداری از این ویژگیها، مزیت منحصر به فرد دیگری نیز دارد و آن، گونه گونی مخاطبان آن است، به گونهای که همه گروههای اجتماعی از هر صنف و طبقه و سنی را در جمع مخاطبان خود جای داده است. حتی رادیو نیز از این مزیت بیبهره است؛ هر چند گستره مخاطبان آن نیز فراگیرتر از دیگر رسانههای موجود است. این گستره فراگیری مخاطبان سیمای جمهوری اسلامی، لزوم اهتمام هر چه بیشتر برای پربار کردن برنامههای آن را اقتضا می کند؛ به ویژه با توجه به اینکه صدا و سیمای جمهوری اسلامی داعیه دار فرهنگ ناب اسلامی است که مبین و مبلغ آن خاندان پاک پیامبر بودهاند. از سوی دیگر، هیچ یک از کشورهای اسلامی چنین مسئولیتی را برای خود قائل نشدهاند. از اینرو، تمامی برنامهها به ویژه برنامههایی که در سیمای جمهوری اسلامی آن هم درباره شخصیت و سیره خاندان پیامبر تهیه می شود، باید از دقت و حساسیت خاصی برخوردار باشد تا از دو جنبه، گویا باشد:
نخست آنکه معارف ناب خاندان پیامبر و مکارم انسانی که در زندگانی ایشان نمود یافته است، به گونهای شایسته، به مردم انتقال یابد تا وجه تمایز این اندیشهها و رفتارها از روشها و اندیشههای موجود در جهان اسلام، مشخص شود.
دوم آنکه افزون بر متمایز شدن این اندیشهها و رفتارها که به دور از افراط و تفریط بوده است، وجه برتری این اندیشهها نیز به طور غیر مستقیم القا شود. لازمه چنین کاری، از یک سو، شناخت مخاطبان و نیازهای آنان است تا راهکار آن با بهرهگیری از کلام معصومین علیهمالسلام به مخاطبان القا شود.
از سوی دیگر، استفاده از هنر و القای غیر مستقیم راهکارهای عملی برای پاسخ به نیاز مخاطبان است. برای مثال، عنوان فیلم برگرفته از کلام معصوم باشد تا در پایان فیلم، مخاطب به اهمیت کلام معصوم علیهالسلام که در عنوان و نقطه اوج فیلم به آن اشاره شده است، پی ببرد. همچنین باید نویسنده فیلم نامه از شخصیت معصومی که موضوع فیلم نامه است، شناخت کافی داشته باشد.
برنامههایی را که از صدا و سیما درباره امامان معصوم علیهمالسلام پخش شده است، به طور کلی می توان در سه محور دستهبندی کرد:
برنامههای مربوط به سالروز میلاد یا شهادت ائمه علیهمالسلام. در این گونه برنامهها کمتر تحول و تغییر قابل توجهی دیده می شود. این برنامهها معمولا تکرار همان برنامههایی است که در سالهای پیش به نمایش درآمده است. گاه برنامههای نمایشی که به عنوان تئاتر به اجرا در می آید، از جهت پیام و محتوا، به ویژه از نظر عرضه پیام بسیار ضعیف است، به گونهای که به جای جذب مخاطبان به ویژه جوانان، آنان را دور می کند. باید در این زمینه، مراسم روزهای مربوط به امام حسین علیهالسلام و امام زمان (عج) را استثنا کرد که وضعیت آن به دلایل مختلف، از جمله فضای حاکم بر جامعه متفاوت است، ولی برنامههای مربوط به دیگر امامان چندان تنوعی ندارند.
محور دوم، ساخت فیلمهای مناسب درباره زندگی نامه امامان بزرگوار است. سیمای جمهوری اسلامی در این بخش موفق عمل کرده است؛ هر چند کاستیهایی نیز دارد. برای مثال، سریال امام علی علیهالسلام در کنار مزیت های یک فیلم خوب، به دلیل سخن نگفتن امام و نشان ندادن حضرت، تأثیر لازم را در مخاطب نداشت. در این فیلم،
از آن حضرت، جز پای امام و پیراهن وصلهدار ایشان چیزی به نمایش در نیامد. فیلم از دیالوگها و دیگر امور هنری به خوبی بهرهمند بود. شخصیتهایی در آن نقش آفرینی کردند که با شخصیتهای تاریخی شان متناسب بودند. همچنین چهره سازیها بسیار مناسب و موسیقی فیلم نیز به یادماندنی بود. فیلم ولایت عشق برخی از اشکالهایی را که در فیلم امام علی علیهالسلام بود، نداشت و با نمایاندن چهرهای نورانی از امام رضا علیهالسلام توانست با مخاطبان ارتباط بهتری برقرار سازد، ولی از سوی دیگر، در پرداختن شخصیتها و چهره سازی آنان موفق عمل نکرد؛ زیرا شخصیت اصلی فیلم که نقش مأمون را بازی می کرد، بسیار جوان بود و چهرهای مثبت تلقی می شد. این امر هر چند ممکن است برابر واقعیت باشد، ولی باید توجه داشت که در برنامههای نمایشی، بخش مهمی از پیامها به وسیله چهرهها به مخاطب عرضه می شود و مخاطبان با دیدن چهره بازیگر نقش آن شخصیت تاریخی، زودتر پیام را دریافت می کنند؛ همچنان که نمایاندن چهره نورانی از امام رضا علیهالسلام بسیاری از پیامها را به مخاطبان خود القا می کرد.
نقش شاگردان برجسته آن حضرت همچون طاووس یمانی و ابوحمزه ثمالی (که مورد قبول عالمان علم رجال و عارفان اهلسنت هستند)، در حیات معنوی و فرهنگی اسلام چگونه بود؟
با وجود اعتراف عالمان برجسته اهلسنت درباره فضل و دانش و عبادت و دیگر ویژگیهای نیک آن حضرت و نیز برجستگی ایشان در میان اهلبیت پیامبر در آن عصر و با توجه به لزوم تمسک به اهلبیت علیهمالسلام در حدیث متواتر ثقلین، راه تمسک به سیره و سخنان علی بن الحسین علیهالسلام چیست؟
نیایش های امام سجاد علیهالسلام نزد اهلسنت چه جایگاهی دارد؟
آیا نوشتههای علی بن الحسین علیهالسلام در رساله حقوق و صحیفه سجادیه و … که رنگ مذهب خاصی ندارد، نمی تواند وسیلهای برای تقرب میان مذاهب اسلامی باشد؟ آیا عالمان اهلسنت، همچون علمای شیعه می توانند این گفتهها را محور گفت و گوها و نیایش های خود قرار دهند؟
آفتاب سرخ غمگین (نگاهی نو به زندگی و زمانه امام سجاد علیهالسلام)، کمال سید، ترجمه: حسین سیدی، تهران، انتشارات مدرسه، 1377.
آینه مکارم (شرح دعای مکارم الاخلاق امام سجاد علیهالسلام)، روحالله خاتمی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1371.
از ژرفای حج (پیام امام سجاد علیهالسلام به شبلی درباره فلسفه حج)، علیاکبر مظاهری، تهران، دارالحدیث، 1375.
امام سجاد علیهالسلام، الگوی زندگی، حبیب الله احمدی، قم، انتشارات فاطیما، 1382.
امام سجاد علیهالسلام، پیشوای چهارم، س. ارجمند، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1373.
امام سجاد علیهالسلام، جمال نیایشگران، احمد ترابی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1374.
امام علی بن الحسین علیهالسلام، فخر ساجدان و زین عابدان، عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نوید اسلام، 1381.
حضرت امام علی بن الحسین علیهالسلام، سید کاظم ارفع، تهران، انتشارات فیض کاشانی، 1373.
انوار هدایت، (چهل حدیث معتبر در موعظه و حکمت به ضمیمه صحیفه امام سجاد علیهالسلام پیرامون زهد)، قم، مؤسسه امام هادی علیهالسلام، 1382.
باغ آسمان (چهل قصه از زندگی امام سجاد) علیهالسلام، ناصر نادری، تهران، پیام محراب، 1378.
بر امام سجاد علیهالسلام و امام باقر علیهالسلام چه گذشت؟، محمد حسن موسوی کاشانی،
تهران، دارالکتب العلمیه، 1379.
بررسی نقش امام سجاد علیهالسلام در رهبری شیعه پس از واقعه کربلا، محسن رنجبر، قم، دفتر نشر معارف، 1381.
برگزیدگان (حضرت امام سجاد علیهالسلام برای نوجوانان)، مهدی رحیمی، تهران، بنیاد بعثت، 1377.
بهترین زندگی در پرتو سخنان امام سجاد علیهالسلام، مسعود رضا، تهران، انتشارات بدخشان، 1374.
بیکران معارف، (وظایف انسان در آینه رساله حقوق حضرت امام سجاد علیهالسلام)، محمدعلی اخوان، قم، بوستان کتاب، 1382.
پرتویی از زندگی چهارده معصوم علیهمالسلام: (نگاهی بر زندگی امام سجاد علیهالسلام)، محمد محمدی اشتهاردی، تهران، اداره عقیدتی سیاسی ارتش، 1376.
پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد علیهالسلام، حمیدرضا کفاش، تهران، انتشارات عابد، 1381.
پیامآوران کربلا، (خطبههای امام سجاد علیهالسلام و زینب کبری علیها السلام)، ابراهیم بابایی آملی، قم، انتشارات نجبا، 1380.
پیشوای چهارم حضرت امام سجاد علیهالسلام، قم، مؤسسه در راه حق، 1377.
تحلیلی از زندگانی امام سجاد علیهالسلام، باقر شریف قرشی، ترجمه: محمدرضا عطایی، مشهد، کنگره جهانی حضرت رضا علیهالسلام، 1374.
ترجمه و شرح رساله حقوق امام سجاد علیهالسلام، محمد سپهری، قم، مؤسسه انتشارات دارالعلم، 1382.
جهاد امام سجاد علیهالسلام، محمدرضا حسینی، ترجمه: موسی دانش، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1382.
حضرت امام سجاد علیهالسلام پاسدار خون شهیدان، اکبر صادقی، قم، انتشارات
سلسبیل، 1379.
حقوق اخلاقی، (براساس رساله حقوق امام سجاد علیهالسلام)، مشفقی پور طالقانی، تهران، انتشارات راستان، 1380.
حقوق از دیدگاه امام سجاد علیهالسلام (به زبان آذری)، قدرتالله مشایخی، قم، انتشارات انصاریان، 1381.
26- داستان زندگی امام سجاد علیهالسلام، امیر مهدی مراد حاصل، تهران، پیام نور، 1381.
27- داستانهایی از زندگانی امام سجاد علیهالسلام، محمود حکیمی، تهران، بیتا.
28- در قله سجود؛ حضرت امام سجاد علیهالسلام، امیر مهدی مراد حاصل، تهران، مؤسسه فرهنگی منادی تربیت، 1382.
29- در مکتب پیشوای ساجدان، امام علی بن الحسین علیهالسلام، علی قائمی، تهران، انتشارات امیری، 1376.
30- دعای ابوحمزه ثمالی از امام سجاد علیهالسلام، ترجمه: عباس آیتی، قم، انتشارات امام عصر (عج)، 1381.
31- دنیای ناشناخته نیایش، (نگرشی بر نیایش امام سجاد سیدالساجدین علیهالسلام)، علیرضا تقدس، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1373.
32- رساله حقوق امام سجاد علیهالسلام (حقوق و روابط اجتماعی)، ترجمه: محمد جواد مولوی نیا، قم، انتشارات خرم، 1379.
33- زندگانی امام زینالعابدین علی بن الحسین علیهالسلام، حسین وجدانی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1374.
زندگانی امام سجاد علیهالسلام، احمد حیدری، مشهد، جهاد سازندگی استان خراسان، 1374.
زندگانی امام سجاد علیهالسلام، منصور کریمیان، تهران، اشرفی، 1381.
زندگانی امام سجاد علیهالسلام، جمعی از علمای لبنان، ترجمه: حمیدرضا کفاش،
تهران، انتشارات عابد، 1380.
زندگانی زینالعابدین حضرت امام سجاد علیهالسلام، سید محمد تقی مدرسی، تهران، انتشارات بقیع، 1377.
زندگانی علی بن الحسین علیهالسلام، سیدجعفر شهیدی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1382.
ستارگان درخشان، (سرگذشت حضرت امام سجاد زینالعابدین علیهالسلام)، محمدجواد نجفی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، 1376.
سخنان گهربار امام سجاد علیهالسلام، منصور کریمیان، تهران، اشرفی، 1380.
سیره علمی و عملی امام سجاد علیهالسلام، ابراهیم بابایی آملی، قم، انتشارات نجبا، 1382.
سیری در رساله حقوق امام سجاد علیهالسلام، آیتالله یثربی، قم، انتشارات فرهنگ آفتاب، 1382.
43.شام غریبان، (داستان زندگی امام سجاد علیهالسلام)، رضا شیرازی، تهران، انتشارات پیام آزادی، 1378.
شتر سرگردان (مجموعه دوازده قصه از زندگی امام سجاد علیهالسلام)، مسلم ناصری، تهران، بی نا، 1378.
صاحبان حق در رساله حقوق امام سجاد علیهالسلام، حمید محمدی راد، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1378.
توفان خطبهها (خطبههای امام حسین علیهالسلام و امام سجاد علیهالسلام و حضرت زینب علیهاالسلام)، شاعر: احد ده بزرگی، تهران، انتشارات پیام آزادی،1379.
فروغ عاشورا در گفتار امام سجاد علیهالسلام، مهدی عبد اللهی، قم، انتشارات پیام امام هادی علیهالسلام، 1382.
فریادی در محراب (زندگانی حضرت امام سجاد علیهالسلام)، مهدی شمسالدین،
قم، انتشارات نور نگار، 1377.
کرامات و مقامات عرفانی امام سجاد علیهالسلام، سیدعلی حسینی قمی، قم، انتشارات نبوغ، 1381.
مثل آسمان (امام سجاد علیهالسلام)، شاعر: مهدی وحیدی صدر، مشهد، انتشارات عروج اندیشه، 1382.
معجزات امام سجاد علیهالسلام، حبیب الله اکبر پور، مشهد، 1382.
نقش امام سجاد علیهالسلام در رهبری شیعه، محسن رنجبر، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1382.
نگاهی بر زندگی امام سجاد علیهالسلام، محمد محمدی اشتهاردی، تهران، نشر مطهر، 1374.
یادواره دوازدهمین مراسم شب شعر عاشورا (ویژه امام سجاد علیهالسلام)، شیراز، ستاد برگزاری شب شعر عاشورا، 1378.
آلوسی بغدادی، محمود، تفسیر روح المعانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا.
ابن ابی الحدید شافعی معتزلی، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، بیروت، داراحیاء التراث، چاپ دوم، 1387 ه .ق.
ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، المکتبة العصریة، چاپ اول، 1419 ه . ق.
ابن ابی شیبه، عثمان، المصنف، ریاض، مکتبة الرشد، چاپ اول؛ چاپ دیگر: بیروت، دارالفکر، 1409 ه . ق.
ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، بیروت، دارالاضواء، چاپ اول، 1411 ه . ق
ابن تغری مصری، یوسف، النجوم الزاهرة فی ملوک المصر، القاهرة، مؤسسة المصریة العامة، بی تا.
ابن جوزی حنبلی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1412 ه . ق.
، صفوة الصفوة، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1413 ه . ق.
ابن جوزی، یوسف (سبط بن جوزی حنفی)، تذکرة الخواص الامة، بیروت، مؤسسه اهل البیت، 1401 ه . ق.
ابن حبان تمیمی بستی، محمد بن احمد، مشاهیر علماء الامصار، بی جا، مطبعه دارالوفاء، چاپ اول، 1411 ه . ق.
ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، قاهره، مکتبة النهضة، بی تا.
ابن سعد واقدی، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1417 ه . ق.
ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ دوم، 1363 ه . ق.
ابن صباغ مالکی، علی بن محمد، الفصول المهمة فی معرفة الائمة، بیروت، مؤسسه اعلمی، چاپ اول، 1408 ه . ق.
ابن طلحه شافعی، محمد، مطالب السؤول، بیروت، مؤسسه ام القری، چاپ اول، 1420 ه . ق.
ابن عبد ربّه اندلسی مالکی، شهاب الدین احمد، العقد الفرید، بیروت، منشورات دار و مکتبة
الهلال، 1999 م.
ابن عساکر دمشقی شافعی، علی، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415 ه . ق.
ابن عطیه اندلسی قرناطی، عبدالحق، تفسیر المحدد الوجیز، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1413 ه . ق.
ابن عماد حنبلی، عبدالحی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا.
ابن کثیر دمشقی، اسماعیل، تاریخ البدایة و النهایة، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1408 ه . ق.
، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالمعرفة، 1412 ه . ق.
ابن ماجه قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، بیروت، دارالفکر، محمد فؤاد عبدالباقی، بی تا.
ابو حیان اندلُسی، محمد، تفسیر بحر المحیط، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1413 ه . ق.
ابوداوود سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابوداوود، تحقیق: سعید محمد اللحام، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1410 ه . ق.
ابی السعود، محمد بن محمد عمادی، تفسیر ارشاد عقل السلیم، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا.
اصفهانی، ابوالفرج علی بن الحسین، الاغانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1418 ه . ق.
اصفهانی، ابو نعیم احمد، حلیة الاولیاء، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
، ذکر اخبار اصفهان، مطبعه بریل، 1934 م.
بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دارالفکر، بی تا.
بقایی، برهان الدین، تفسیر نظم الدرر، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا.
ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت، دارالفکر، 1403 ه . ق.
جامی حنفی، عبدالرحمن بن احمد، مثنوی هفت اورنگ، تهران، انتشارات سعدی، چاپ دوم، 1366.
جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، تهران، ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1369.
حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.
حقی برسوی، اسماعیل، تفسیر روح البیان، استانبول، مکتبة اثر، 1389 ه .ق.
حنبل، احمد، العلل و معرفة الحدیث، بیروت، المکتب الاسلامی، چاپ اول، 1408 ه . ق.
، مسند احمد، مصر، دار صادر، بی تا.
دینوری، ابن قتیبه، الامامة و السیاسة (تاریخ الخلفاء)، قاهره، مؤسسة الحلبی و شرکاء للنشر و التوزیع، بی تا.
ذهبی شافعی، شمس الدین محمد، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرسالة، بی تا.
رافعی قزوینی، عبدالکریم، التدوین فی اخبار قزوین، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1987م.
زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس، بیروت، مکتبة الحیاة، بی تا.
زمخشری حنفی، محمود بن عمر، تفسیر کشاف، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1416 ه . ق.
سنایی، احمد بن شعیب، سنن کبری، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1411 ه . ق.
سیوطی شافعی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، حلب، دارالقلم العربی، 1411 ه . ق.
، تفسیر الدر المنثور، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1421 ه . ق.
، جامع الصغیر، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1401 ه . .ق.
شبلنجی شافعی، مؤمن بن حسن، نورالابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، بیروت، دارالفکر، 1399 ه . ق.
شوقی، ضیف، تاریخ الادب العربی، قاهره، دارالمعارف، چاپ ششم، بی تا.
شهرستانی اشعری، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، قم، منشورات شریف رضی، بی تا.
طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الصغیر، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، اعلمی، بی تا.
، تفسیر جامع البیان، بیروت، دارالفکر، 1415 ه . ق.
طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1404 ه . ق.
، الرجال، قم، مؤسسه نشر اسلامی، بی تا.
عسقلانی شافعی، احمد بن حجر، تقریب التهذیب، بیروت، مؤسسه الرسالة، چاپ اول، 1416 ه . ق.
، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ چهارم، بی تا،
فراء حنبلی، قاضی ابویعلی محمد بن حسین، احکام السلطانیه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1406 ه . ق.
قرمانی دمشقی، احمد بن یوسف، اخبارالدول و آثار الأول، بیروت، عالم الکتب، چاپ اول، 1412 ه . ق.
قشیری نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، بی تا.
قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، قم، هجرت، 1377.
قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربی، ایران، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1416 ه . ق.
قنوجی بخاری، صدیق بن حسن، تفسیر فتح البیان، بیروت، مکتبة العصریة، چاپ دوم، 1415 ه . .ق.
کاشانی، ملا عبدالرزاق، تحفة الاخوان فی خصائص الفتیان، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، 1369 ه . ق.
کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1363.
مدرسی، محمدتقی، امامان شیعه و جنبش های مکتبی، ترجمه: حمیدرضا آژیر، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس، چاپ چهارم، 1378.
مروزی، نعیم بن حماد، کتاب الفتن، قاهره، مکتبة التوحید، چاپ اول، 1412 ه .ق.
مزی شافعی، یوسف کمال، تهذیب الکمال، بیروت، مؤسسه الرسالة، بی تا.
مسعودی، علی بن حسین، تاریخ مروج الذهب، بیروت، دارالاندلس، چاپ اول، 1385 ه . ق.
معروف الحسنی، هاشم، جنبش های شیعی در تاریخ اسلام، ترجمه: محمدصادق عارف، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس، چاپ دوم، 1379.
مناوی، محمد عبدالرؤف، الکوکب الدری، مصر، مؤسسه تجلید الانوار، بی تا.
میبدی، ابوالفضل، تفسیر کشف الاسرار، تهران، انتشارات امیرکبیر، بی تا.
ناصف، منصورعلی، التاج الجامع للاصول، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ چهارم، 1406 ه . ق.
نسقی، عبدالله بن احمد، تفسیر مدارک التنزیل، دمشق، دار ابن کثیر، چاپ اول، 1419 ه . ق.
واسطی، محمد بن حسن، مجمع الاحباب، دارالمنهاج، چاپ اول، 1423 ه . ق.
هیثمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقة، بیروت مؤسسه الرساله، چاپ اول، 1417 ه . ق.
هیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408 ه . ق.