ghaemiyeh.com
سرشناسه : حیدری کاشانی حسین ۱۳۲۲ -
عنوان و نام پدیدآور : حکومت عدلگستر / مولف حسین حیدریکاشانی
مشخصات نشر : قم مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۲۶۱ ص.
شابک : ۲۰۰۰۰ ریال 978-964-973-168-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال (چاپ اول)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ قبلی: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم دفتر انتشارات اسلامی ۱۳۶۸.
یادداشت : کتاب حاضر اولین بار در سال ۱۳۶۲ با عنوان "حکومت عدلگستر به دست مهدی منتظر" توسط انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم دفتر انتشارات اسلامی منتشر شده است.
یادداشت : چاپ اول: پاییز ۱۳۸۷.
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس
عنوان دیگر : حکومت عدلگستر به دست مهدی منتظر.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم ۲۵۵ق -
موضوع : مهدویت
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ح۹۳ح۸ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۶۹۱
شماره کتابشناسی ملی : ۱۷۷۹۴۹۰
حکومت عدلگستر
مولف حسین حیدریکاشانی
تصویر
تصویر
تصویر
ساحت مقدّس منجی عالم و منتقم حقیقی مظلومه اطهر،
فاطمة الزهراءعلیها السلام امام عصر مهدی موعود «عج»
افرادی که به امید آن روز « ظهور حضرت مهدی (عج)» در راه نیل به آرمانهای مقدّس دینی خود میکوشند.
آنها که در راه پیشبرد اهداف طلایی نائب حقیقی آن حضرت، چون مواجِ سر به گریبان دریا میخروشند.
آنها که به انتظار فرج و ظهور یکتا پرچمدار عدل و آزادی، روحشان چون ثانیه گرد زمان، در تنگنای قلبشان میتپد.
مرحوم حضرت حجّت الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسین حیدری کاشانی را کمتر کسی است که از منبرهای ویژه و پر محتوای او بهره نبرده باشد، یک عمر مروج فرهنگ راستین اهل بیتعلیهم السلام بودن خود توفیقی است که نصیب هر کسی نمیشود.
این استاد وارسته یک سال قبل از رحلت به تولیت محترم حضرت آیت اللَّه وافی پیشنهاد میدهند که کتابم را میخواهم در مسجد مقدّس جمکران چاپ کند چون پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام است و در همان زمان تولیت محترم به انتشارات اعلام فرمود؛ لذا بعد از فوت آن خادم واقعی اهل بیتعلیهم السلام با پیگیریهای واحد پژوهش و زحمتهای فرزند برومند ایشان حجّت الاسلام حاج شیخ احمد حیدری کاشانی به زیور طبع آراسته گردید. امید است مورد رضایت حضرت حقّ و تأیید حضرت حجّت صاحب الزمانعلیه السلام قرار گیرد.
مدیر مسؤول انتشارات
مسجد مقدّس جمکران
حسین احمدی
یا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا
بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ
عَلَیْنَا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ.
سوره یوسف آیه 88
قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ:
اَلْمُؤْمِنُ اِذا ماتَ وَ تَرَکَ وَرَقَةً واحِدَةً عَلَیْها عِلْمٌ تَکُونُ تِلْکَ الْوَرَقَةُ سِتْراً فیما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّارِ وَ اَعطاهُ اللَّهُ بِکُلِّ حَرفٍ مَکْتُوبٍ عَلَیْها مَدینَةً فیِ الْجَنَّةِ اَوْسَعَ مِنَ الدُّنْیا سَبْعَ مَرَّاتٍ.
پیامبر حضرت دوستصلی الله علیه وآله چنین میفرماید:
مؤمن وقتی بمیرد، در حالی که از خود ورقهای به جای بگذارد و در آن علمی باشد، آن ورقه بین او و آتش دوزخ، حایل میشود و خداوند به آن مؤمن نویسنده، در عوض هر حرفی که در آن ورقه باشد، شهری در بهشت، که از دنیا هفت برابر بزرگتر است، عطا خواهد فرمود.
امالی شیخ صدوققدس سره
اعتقاد به امامت حضرت مهدی«عج»، یکی از اصول مذهب امامیه است و روشن است که در یک مسأله اصولی، تحقیق و دقتی چشمگیر، برای پیروان آن مسلک و مذهب، امری لازم و ضروری است. و باید مسائلی که از ارکان و پایههای مذهب میباشد، در سطوح مختلف با قلمهای متنوع مورد بحث و بررسی قرار گیرد تا مطالب آن برای همه، در هر سطحی که باشند، تفهیم گردد.
با اینکه درباره مهدویّت کتابهای ارزنده و متعددی از جانب دانشمندان و محققین به زبانهای فارسی، عربی، ترکی، اردو و ... نوشته شده است امّا هنوز هم شاهد هستیم، که زمینههای متعددی برای بحث و بررسی وجود دارد و بسیاری از سؤالها بیجواب مانده است.
شاید علّت این امر آن است که، اغلب نوشتهها متناسب با افکار جوانان و نوجوانان نیست.
اینجانب در رژیم منحوس پهلوی در تهران ناظر بودم که مبلّغین مسیحی، در خیابانها با در دست داشتن نوشتاری ساده و روان درباره مسیحیّت و عرضه آن به جوانان مسلمان، قصد انحراف آنها را داشتند.
از این رو تصمیم گرفتم، اگر توفیقی نصیبم شد، یک دوره اصول عقاید اسلامی را به سبک مناظره بنویسم و دراختیار نونهالان و نوجوانان عزیز اسلام قرار دهم، که به فضل الهی تاکنون چندین جزوه از آن به طبع رسیده است.
نظر به اینکه پیرامون مهدویّت سؤالهای زیادی مطرح است، از صاحب ولایت مدد خواستم، تا با سبکی دلپذیر و با نوشتاری ساده و همه کس فهم، حدالامکان، به حل مشکلات و مسائل جوانان در این زمینه بپردازم.
با توجّهات حضرت حق و عنایات حضرت بَقِیّة اللَّه رُوحی لِتُرابِ مَقْدَمِهِ الْفِداء توفیق نصیبم شد و در سال 1357، انتشارات اندیشه اقدام به نشر این مجموعه به نام: حکومت عدل گستر در دست مهدی منتظر نمود که با استقبال خوبی روبرو شد.
در سال 1362، پنجمین سالگرد استقرار جمهوری اسلامیانتشارات اسلامی «وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، صانهااللَّه عنالتصّادم والتّهادم» اقدام به طبع و نشر مجدد آن نمود.
پس از گذشت سالها هم اکنون در سال 1426 ه. ق برابر با 1384 ه. ش، با بازنگری به طبع و نشر آن توفیق یافتیم امید است: نوشتار حاضر برای جوانان عزیز و رهروان راه حضرتش مفید و سودمند بوده و زمینه ساز فکری، جهت تداوم جمهوری اسلامی تا انقلاب و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) باشد.
اللّهمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ اجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ به منکَ وَ کَرَمُکَ.
حسین حیدری کاشانی
بهمن 1384 ه.ش، ذیحجة الحرام 1426 ه.ق
° او استادی بود که دین و دانش را به هم مقرون داشته و میدانست که علم منهای دین، تیغ در دست زنگی مست یا چراغ در دل تاریکی شب دست دزد است لذا در تمام ساعات درسی تکیه کلامش خدا، سفراء و فرستادگان او بود.
او چون همه مردان حق، نابسامانیهای اجتماع را میدید و رنج میکشید ولی گویی با گامهای مثبتش از ژرفای روح عمیقش فریاد برمیخاست که من نباید چون یخ منجمد باشم، نه! نه فسرده بودن، یعنی: چون موش میان آب مرده بودن؛ هر فردی میتواند منشأ تحولی شود و اجتماعی را تا مدار شعاع فکریاش به گرد خود گرداند.
آری! هر کس به هر اندازه که فهمید مدّعا را، باید این رسالتِ پیام را که به دوش دارد، به دیگران ابلاغ کند تا روزی که آخرین سفیر، یعنی دوازدهمین وصی و جانشین نبیخاتم چون خورشید عالم تاب خود نمایی کند و حکومت جهان را قبضه نماید و جهان یک باره از لوث بیدادگران پاک گردد.
تنها این فکر و اعتقاد به «مصلح جهانی» است که چون روزنه امیدی، یأس و نومیدی را از دلهای او و دیگران دور میساخت.
او روز جمعهای در میان سالن عمومی دانشگاه قدم میزد و به یاد آن روز که پاکان و نیکان وارث زمین شوند با خود زمزمه میکرد:
روز جمعه است و همه منتظر آن ماهیم
به امید کرمش بر در باب اللّهیم
ماه اکنون به محاق است ولیکن مخلص
بنگرم روی وِرا، زندهگر اوّل ماهیم(1)
° در این حال دانشجویی که از کنار استاد میگذشت، با شنیدن این زمزمه تکانی خورد و در فکر فرو رفت که آن ماهی که استاد میگوید منتظر او هستیم، کیست؟ و پس از اندک تأملی با خود گفت، او همان مهدی موعود (علیهالسلام) است. او همان یکتا پرچمدار عدل و آزادی است.
به دنبال این فکر، بیدرنگ پای پیش گذاشت و با تعظیمی گفت:
استاد بفرمایید: موضوع مهدویّت از مختصات شیعه است یا ادیان دیگر نیز اعتقاد به آمدن مصلحی برای اصلاح جهان را دارند؟
استاد که گویا منتظر بود تا به یاد او زمزمه را بیشتر کند فرمود: فرزندم! عقیده به حضرت مهدی (علیهالسلام) اختصاص به فرقه ناجیه و گروه رستگاران یعنی شیعه دوازده امامی ندارد؛ بلکه وقتی به تاریخ ملل و اقوام عالم مینگریم، میبینیم از زمانهای پیش این مسأله، اقوام و ملل را به خود متوجّه و مشغول ساخته و به انتظار مصلحی که بتواند جهان را نیکو اداره کند، دقیقه شماری میکنند که اینک پارهای از آن عقاید را برایت بیان میکنم:
عقیده برهمنان
1 - برهمنان بر این عقیدهاند که در آخرالزمان «ویشنو» ظهور مینماید؛ در
1) 1. نگارنده: با تخلّص، مخلص.
حالی که بر اسب سفیدی سوار است و شمشیر آتشبار در دست دارد. ویشنو مخالفینِ برهمنان را میکشد و دنیا را برهمن(1)
برهمنان معتقد به چندین اللَّه میباشند؛ ر. ک: اسلام و عقاید و آراء بشری، ص 76.
میکند و سعادتمند مینماید.انگلستان
2 - ساکنین جزایر انگلستان از چندین قرن قبل، به انتظار «آرتور» میباشند که میگویند: در جزیره آوالون سکونت دارد.
گویند: روزی ظاهر شود و نژاد «ساکسون» را در دنیا غالب گرداند و سعادت را نصیب و روزی آنان سازد.
عربستان
3 - اهالی عربستان در زمانهای سابق به انتظار ظهور «مارکولرالیویچ» بودهاند
نژاد ژرمن
4 - نژاد «ژرمن»: بر این عقیده بودند که فردی فاتح از آنان قیام کند و نژاد ژرمن را بر دنیا حکومت دهد و در اوایل قرن نوزدهم آن قیام را نزدیک میدانستند.
نژاد اسلاو
5 - نژاد اسلاو بر این عقیده بودند که از شرق یک نفر پیدا خواهد شد و تمام قبایل اسلاو را متحّد ساخته و بر دنیا مسلط گرداند.
1) 2. لغت {برهمن} نخست در آداب و رسوم قربانی و کمکم برای مجریان این آداب و رسوم، یعنی روحانیون به کار رفته و عَلَم شده، گاهی هم لغت (برهمن) مانند برهما در ذات الهی استعمال میشود. چون اساساً لغت برهمن در سانسکریت به معنای ذات مطلق است.
ایرانیان
6 - ایرانیان بر این اعتقاد راسخ بودند که «گرزا سپه» پهلوان تاریخی ایران زنده است و در کابل خوابیده و صد هزار فرشته او را نگهبان هستند و روزی بیدار شود و قیام نماید.
دسته دیگری از ایرانیان اعتقادشان این بود که: «کیخسرو» پس از تنظیم کشور و استوار ساختن شالوده فرمانروایی، سلطنت را به فرزند خود واگذار کرده، رو به کوهستان نموده، در آنجا آرمیده، روزی ظاهر گردد و اهریمنان را از گیتی براند.
یهود
7 - یهودیان بر این عقیده بوده و هستند که در آخرالزمان «ماشیع» یعنی: مهدی پیدا شود و پادشاه پادشاهان گردد
و گویند: او از اولاد اسحاق است، نه از اولاد اسماعیل.(1)
حضرت ابراهیم(علیهالسلام) به وجود آمد و اسماعیل از هاجر کنیز ساره که او را به ابراهیم(علیهالسلام) بخشید. یهود از این جهت در اشتباهند که مهدی را از اولاد اسحاق میدانند؛ ولی به عقیده شیعه مهدی(علیهالسلام) از اولاد اسماعیل است.
ظهور نجات دهنده غیبی در بین جهودان نیز شایع بوده و هست. آنان عقیده داشتند که الیاس به آسمان صعود کرده و در آخرالزمان برای نجات بنی اسرائیل به زمین بر میگردد و میگویند: «ملکصدق» و «فنحاس بی العاذار» تا به امروز زنده میباشند.(2)
مسیحیان
8 - پیروان حضرت مسیح گویند: «ماهدی» ظهور کند و عالم را بگیرد.
این مختصری از عقاید ملل درباره موضوع مهدویّت و نجات دهنده بشر از چنگال ظلم و جور و بی دینی است.
آری! در هر دور و زمانی مردم جهان بر این عقیده راسخ بودهاند، ولی باید گفت؛ که آنها در تعیین مصداق، که آن منجی و مصلح کیست در اشتباهند.(1)
کما اینکه افرادی در امّت اسلام نیز دچار این اشتباه در تعیین مصداق شدند و بعضی را به اشتباه، مهدی موعود میدانستند.
1 - محمّد بن حنفیه: فرزند امیر المؤمنین علی (علیهالسلام) را عدّهای از این نظر که هم نام و هم کنیه رسولاللَّه بود، (و این خود از مشخصات امام مهدی (علیهالسلام) است.) لذا او را «مهدی موعود» میدانستند و پس از مرگ میگفتند نَمُرده است؛ بلکه در کوه رضوی زندگی میکند و ظاهر خواهد شد و دنیا را از عدل و داد پر خواهد نمود.
2 - جارودیه: گروهی از مسلمین، محمّد بن عبداللَّه بن حسن را مهدی میپنداشتند و هم اکنون او را زنده و غائب میدانند.
وقتی محمّد بن عبداللَّه بن حسن متولّد شد؛ عدّهای خوشحال شدند و در مجالس از او سخن گفتند و همدیگر را به او بشارت دادند.
ابوالفرج گوید: چون محمّد بن عبداللَّه متولّد شد؛ خاندان وی او را مهدی موعود میدانستند. ولی علماء و دانشمندان از آل ابیطالب، او را نفس زکیّه
1) 5. با استفاده از اسلام و مهدویّت و ادیان و مهدویّت).
و مقتول «احجارزیت » مینامیدند.(1)
وقتی محمّد بزرگ شد، مجلسی گرفته و از امام صادق (علیهالسلام) نیز دعوت کردند تا در آن مجلس شرکت کند.
وقتی امام (علیهالسلام) وارد شد! عبداللَّه بن حسن، امام را نزدیک خود جای داد و پیشنهاد بیعت با فرزندش محمّد را نمود.
امام صادق (علیهالسلام) فرمود: هنوز هنگام این کار نیست و دست به پشت عبداللَّه سفاح زده و فرمود: اینها ریاست را در دست میگیرند
و اشاره به صاحب لباس زرد، که منصور باشد، نموده و فرمود: میبینم که او محمّد را میکشد. اهل مجلس را متوجّه کرد که راجع به مهدویّت در تعیین مصداق در اشتباهند.(2)
با این حال آنقدر اعتقاد به مهدویّتِ محمّد بن عبداللَّه بن حسن در بعضی رسوخ کرده بود، که سلمة بن اسلم جِهنی درباره او میگوید:
اِنّا لَنَرْجُوا أنْ یَکوُنَ محمّد
اِماماً بِهِ یَحْیَی الْکِتابُ المُنْزَلُ
بِهِ یُصْلَحُ الاسْلامُ بَعْدَ فِسادِهِ
وَ یَحْیَا یَتیم بائس وَ مَعَوّلُ
وَیَمْلَاُ عَدْلاً اَرْضَنا بَعْدَ مِلْئِها
ضِلالاًوَیَأْتینَا الَّذی کُنْتُ آمِلُ
ما امید داریم که: محمّد همان امامی باشد که به وسیله او قرآن زنده گردد. به وسیله او اسلام اصلاح شود بعد از فاسد شدنش و یتیم و بیچاره و نیازمند و عیالوار، زنده گردد و زمین ما را پس از آنکه از ضلالت و گمراهی پر شده باشد، از عدل و داد پر کند و برای ما آنچه را آرزو داشتیم، بیاورد.(3)
3 - ناووسیه: عدّهای بودند که حضرت امام جعفر صادق (علیهالسلام) را مهدی موعود و زنده و غائب میدانستند(1).
4 - واقفیه: پس از آنکه خبر شهادت امام موسی بن جعفر (علیهالسلام) منتشر شد عدّهای از وکلای موسی بن جعفر (علیهالسلام) که از آنان بود علی بن ابی حمزه بطائنی و دیگران، قائل به توقف شدند و مردم را بر این داشتند که آن حضرت نَمرده، بلکه زنده و غائب است، ظاهر شود و دنیا را پر از عدل و داد کند.(2)
5 - اسماعیلیه: گروهیاز مردم، معتقد بودند که اسماعیل فرزند امام صادق (علیهالسلام) فوت نشده و از باب تقیّه فوت را به او نسبت دادهاند.
6 - باقریه: عدّهای از مردم که حضرت امام محمّد باقر (علیهالسلام) را زنده و مهدی موعود میدانستند.
7 - محمّدیه: پارهای از خلق اللَّه بر این عقیده بودند که بعد از امام علی النقی فرزندش محمّد بن علی امام است و با اینکه محمّد در حیات پدر وفات کرده بود، او را زنده و غائب میدانستند.
8 - حوازیه: بر این اعتقاد بودند که حجة بن الحسن (علیهالسلام) فرزندی داشته و آن فرزند مهدی موعود روایات است.(3)
9 - فرقهای از «هاشمیه عبداللَّه بن حرب کندی» را امام و زنده و غائب میدانند و در انتظارش هستند.
10 - گروهی از مبارکه: «محمّد بن اسماعیل» را امام زنده و غائب میپندارند.
11 - مسخره است که «یزیدیه» عقیده دارند، یزید به آسمان صعود کرده و بعداً بر میگردد و دنیا را پر از عدل و داد میکند.
12 - اسماعیلیه: عقیده دارند مهدیِ اخبار همان محمّد بن عبداللَّه ملقب به مهدی است که در مملکت مصر و مغرب به سلطنت رسید و نیز روایت کردهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: خورشید در سال 300 از مغرب نمایان میگردد.(1)
13 - عدّهای از امامیّه میگویند: امام حسن عسکری (علیهالسلام) زنده است و قائم اوست و اکنون در حال غیبت به سر میبرد و بعداً ظاهر میگردد و گروهی دیگر معتقدند آن حضرت مُرده است؛ امّا بعداً زنده میشود و قیام میکند؛ زیرا معنیِ قائم قیامِ بعد از مرگ است.(2)
فرقه دیگر او را امام و مهدی دانسته و میگویند: بعد از مُردن زنده شده است و اکنون در حال غیبت به سر میبرد.
14 - قرامطه: محمّد بن اسماعیل را مهدی میدانند و میگویند: زنده است و در بلاد روم زندگی میکند.(3)
15 - فرقه ابی مسلمیه «ابو مسلم خراسانی» را امام زنده غائب میپندارند.(4)
16 - فرقهای «عمربن عبدالعزیز» را مهدی میدانند و احادیثی را برایش جعل کردهاند.(5)
1) 12. تاریخ روضةالصفا: قالَ الَّنبِیُصلی الله علیه وآله: عَلی رَأسِ ثَلاثِمَأةٍ تَطْلَعُ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبَها.
2) 13. ملل و نحل ج 1، ص 284؛ فرق الشیعه، ص 96 و 97.
3) 14. الهدیة فی الاسلام.
4) 15. فرق الشیعة.
5) 16. قالَ العَزْرَمی سَمِعْتُ محمّد بْنَ عَلِیٍّ یَقُولُ النَّبِیُّ مِنّاوَالْمَهْدِیُّ مِنْ بَنی عَبْدِ شَمْسٍ وَ لا نَعْلَمُهُ اِلاّ عُمَرَ بْنَ عَبْدِالْعَزیزِ. طبقات: ج 5، ص 333.
اینها اسامی بعضی از افرادی بود که در زمانهای نزدیک به پیغمبرصلی الله علیه وآله - گروهی از معتقدین به موضوع مهدویّت از روی جهالت یا اغراضی که داشتند- آنها را مهدی میدانستند.
و از آن زمان تاکنون عدّه زیادی از بنیهاشم و غیر بنیهاشم از بلاد و کشورهای مختلف پیدا شده، و خود را مهدی موعود روایات نامیدهاند و چه جنگها و خونریزیها و حوادث ناگوار، که در تاریخ بدین جهت رخ داده است.
دانشجو: از کجا معلوم که مهدی یکی از افراد نامبرده نباشد؟!
استاد: باید دانست آنچه را که شیعه میگوید و بدان معتقد میباشد، از طریق قرآن و روایات رسیده و از نبیّ اکرمصلی الله علیه وآله و اهل بیت (علیهمالسلام) است.
و در این باره وقتی ما سری به کتب اخبار و احادیث میزنیم، مینگریم چنان مشخصات مهدی (علیهالسلام) را بیان داشتهاند که بر هیچ کس جز فرزند امام حسن عسکری (علیهالسلام)، یازدهمین پیشوای شیعه تطبیق نمیکند.
° امام صادق (علیهالسلام) از آباء گرامیاش که از امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، از پیغمبرصلی الله علیه وآله نقل میکند، میفرماید: امامهای بعد از من دوازده نفرند.
اوّلی آنها علیبنابیطالب (علیهالسلام) و آخری آنها حضرت خاتمالاوصیاء است که آنها جانشینان و اوصیاء من و حجّتهای الهی بر امّت من هستند. کسی که به امامت آنها اقرار کند، مؤمن است و کسی که آنها را انکار کند کافر است.(1)
1) 17. اکمال الدین بِاسنادهِ: عَنْ جَعْفَرِ بْنِ محمّد عَنْ اَبیهِ عَنْ جَدِّهِ: عَنْ عَلِیَّ قالَ: قالَ رَسُولُ اللَّهصلی الله علیه وآله: اَلْاَئمَّةُ مِنْ بَعْدی، اِثْنا عَشَرَ، اَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ اَبیطالبٍ وَ آخِرُهُمْ اَلْقائِمُ خُلَفائی وَ اَوْصیائی وَ اَوْلَیائی وَ حُجَجُ اللَّهِ، عَلی اُمَّتی بَعْدی، اَلْمُقِرُّلَهُمْ مَؤْمِنٌ و الْمُنْکِرُ لَهُمْ کْافِرٌ.
این روایت و «90» روایت دیگر بیان میکند امامانعلیهم السلام دوازده نفرند که اولی آنها علی (علیهالسلام) و آخرین آنها مهدی (علیهالسلام) است.
در این باره که:
نام مهدی (علیهالسلام) از اهل بیت (علیهمالسلام) است 389 حدیث
نام مهدی (علیهالسلام) نام رسول اللَّه و کنیه مهدی (علیهالسلام) کنیه رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و شبیهترینِ مردم، به پیغمبرصلی الله علیه وآله است 48 حدیث
مهدی (علیهالسلام) از اولاد علی (علیهالسلام) است 214 حدیث
مهدی (علیهالسلام) از اولاد فاطمهعلیها السلام است 192 حدیث
مهدی (علیهالسلام) از اولاد سبطین است 107 حدیث
مهدی (علیهالسلام) از اولاد حسین (علیهالسلام) است 185 حدیث
مهدی (علیهالسلام) نهمین اولاد حسین بن علی (علیهالسلام) است 160 حدیث
مهدی (علیهالسلام) ازاولاد علیبنالحسین (علیهالسلام) است 185 حدیث
مهدی (علیهالسلام) از اولاد امام باقر (علیهالسلام) است 103 حدیث
مهدی (علیهالسلام) از اولاد امام صادق (علیهالسلام) است 103 حدیث
مهدی (علیهالسلام) ششمین فرزندامام صادق (علیهالسلام) است 99 حدیث
مهدی (علیهالسلام) از اولاد موسیبن جعفر (علیهالسلام) است 101 حدیث
مهدی (علیهالسلام) پنجمیناولادموسیبنجعفر (علیهالسلام) است 98 حدیث
مهدی (علیهالسلام)چهارمیناولادعلیبنموسیالرضا (علیهالسلام)است 95 حدیث
مهدی (علیهالسلام) سومیناولادمحمّدبنعلیالنقی (علیهالسلام) است 90 حدیث
مهدی (علیهالسلام) از اولاد علی الهادی (علیهالسلام) است 90 حدیث
مهدی (علیهالسلام) فرزند امام حسن عسکری (علیهالسلام) است 146 حدیث
مهدی (علیهالسلام) اسم پدرش حسن میباشد 147 حدیث
مهدی (علیهالسلام) فرزند سیده کنیزان است 9 حدیث
مهدی (علیهالسلام) دوازدهمین امام و خاتم الائمه است 136 حدیث
مهدی (علیهالسلام) زمینراپراز عدل و دادمیکند 123 حدیث
مهدی (علیهالسلام) دو غیبت صغری و کبری دارد 10 حدیث
مهدی (علیهالسلام) دارای غیبتی طولانی است 91 حدیث
مهدی (علیهالسلام) دارای عمر طولانی است 318 حدیث
مهدی (علیهالسلام) از لحاظ سیما جوان است 8 حدیث
مهدی (علیهالسلام) بیعت احدی به گردنش نمیباشد 10 حدیث
مهدی (علیهالسلام)دشمنان خدارامیکشد و زمین را از شرک پاک مینماید 19حدیث
مهدی (علیهالسلام) امرخدارابلند کرده و اسلام را در زمین میگستراند 47 حدیث
مهدی (علیهالسلام) مردم را به سمت قرآن و سنّت میبرد 15 حدیث
مهدی (علیهالسلام) از دشمنان خدا انتقام میگیرد 4 حدیث
مهدی (علیهالسلام) سنّتی از انبیاء دارد 23 حدیث
مهدی (علیهالسلام) با شمشیر خروج میکند 7 حدیث
مهدی (علیهالسلام) عدالت و امنیّت را گسترش میدهد 7 حدیث
مهدی (علیهالسلام)به دستش معجزات انبیاء، ظاهر میشود و مواریث انبیاء، با اوست 5حدیث
مهدی (علیهالسلام) بر عیسی (علیهالسلام) امامت میکند 35 حدیث
مهدی (علیهالسلام) ظاهر نمیشود، مگر بعداز امتحان شدید ملّت 24 حدیث
مهدی (علیهالسلام) بر پرچمش نوشته شده: اَلْبَیْعَةُ للَّهِ، اِسْمَعُوا وَ اَطیعُوا الرَّفْعَةُ للَّهِ (عزّوجّل)؛ بیعت از آن خدای میباشد، بشنوید و اطاعت کنید سربلندی از آن خداست 5 حدیث
مهدی (علیهالسلام) است که عیسی (علیهالسلام) با او نماز میخواند 29 حدیث
مهدی (علیهالسلام) دجّال را میکشد 6 حدیث
مهدی (علیهالسلام) سفیانی را میکشد 2 حدیث
مهدی (علیهالسلام) زمین را آباد میکند 5 حدیث
این مشخصاتی است که از منظر روایات خاطر نشان شد و بر هیچکدام از افراد که عبارتند از: «محمّد بن حنفیه»، «محمّد بن عبداللَّه بن حسن»، «امام صادق (علیهالسلام)»، «امام موسی بن جعفر (علیهالسلام)»، «محمّد فرزند امام محمّدتقی (علیهالسلام)»، «اسماعیل فرزند امام صادق (علیهالسلام)»، «یزید»، «امام حسن عسکری (علیهالسلام)»، «محمّد بن اسماعیل»، «ابومسلم خراسانی»، «عمربن عبدالعزیز»، «عبداللَّه بن حرب» و دیگران تطبیق نمیکند و تنها مصداق این «3476» روایتی که فهرستوار ذکر گردید، وجود مقدّس حضرت مهدی (علیهالسلام)، همان امام زمان است که شیعه میگوید، نه غیر آنکه دیگران گفتهاند.
آری! او نهمین فرزند حضرت حسین بن علی (علیهالسلام) و فرزند امام حسن عسکری (علیهالسلام) است که جهان را پر از عدل و داد میکند، بعد از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد.
° دانشجوی خوشفکر: استاد روایتی را نقل میکنند درباره اسم حضرت مهدی (علیهالسلام) و اسم پدرش که در اسم پدر، ایجاد اشکال میکند.
و آن اینکه رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: اگر از دنیا جز روزی باقی نماند، خداوند آن روز را طولانی میکند، تا اینکه برانگیخته میشود در آن روز مردی از اهل بیت من که اسم او، اسم من و اسم پدرش، اسم پدر من است.
زمین را پر از عدل و داد میکند؛ بعد از آنکه پر شده باشد از ظلم و جور.(1)
حدیث میگوید: پدر امام دوازدهم، همنام پدر نبی خاتمصلی الله علیه وآله، یعنی عبداللَّه بوده و حال آنکه نام پدر امام قائم (علیهالسلام) (حسن) میباشد.
° استاد: درست است که این روایت را ابوداود سجستانی در سنن خویش(2)نقل کرده و در فصول المهمه(3)و دیگران نیز نقل کردهاند ولی بعضی از علمای ما در این باره تحقیق نموده و میگویند: برای امام حسن عسکری (علیهالسلام) دو نام است: یک (حسن)، دو (عبداللَّه). بنابراین اشکال بر طرف میگردد.(4)
و نیز گفتهاند: ممکن است در نقل اشتباهی شده باشد و خبر این چنین بوده باشد: (اسم ابیه اسم ابنی)؛ یعنی: پدر حضرت قائم (علیهالسلام) همنام پسر من، حسن میباشد و به جای (ابنی)، ابی اشتباهاً ذکر شده است.(5)
1) 18. قالَ رَسُولُاللَّهِ لَوْلَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا اِلّا یَوْمٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذلِکَ الْیَومَ، حَتّی یَبْعَثَ رَجُلاً مِنْ اَهْلِ بَیْتی یُواطی اِسْمُهُ اِسْمی وَ اِسْمُ اَبْیهِ اِسْمَ اَبی یَمْلَأُ الاَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً؛ سنن ابو داود، جزء 2، ص 423، طبع 1853.
2) 19. همان، جزء 2، ص 423، طبع 1853.
3) 20. فصول المهمه: 274.
4) 21. کفایة الموحدین، فاضل متتبع، محمّدرضا امامی در جنات الخلود از علمای عامّه، ملک،العلماء قاضی شهابالدین دولت آبادی صاحب تفسیر بحر مواج و مولی معیّن هروی، صاحب تفسیر اسرار الفاتحه نقل کرده است.
5) 22. البیان، گنجی شافعی.
و تأکید میکند: این قول را روایتی که مرحوم مجلسیقدس سره از امالی شیخ صدوققدس سره نقل میکند از رسول اکرمصلی الله علیه وآله که میفرماید: اِسْمُهُ کَاسْمی وَ اِسْمُ اَبیهِ کَاسْمِ اِبْنی وَ هُوَ مِنْ وُلْدِ اِبْنَتی؛ اسم قائم (علیهالسلام) چون اسم من و اسم پدر او چون اسم پسر من حسن میباشد. و او از فرزندان دختر من است. پس اشکال رفع میشود، اشتباهی که رخ داده آن است که به جای (ابن)، (اب)، ذکر شده است.
° و بعضی برای رهایی از این اشکال گفتهاند: اطلاق پدر بر جدّ اعلی نیز میشود و قرآن این معنی را امضاء میکند؛ آنجا که میگوید: مِلَّةِ اَبیکُمْ اِبْراهیمَ(1)و در حکایتی که از حضرت یوسف میآورد: ...اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائی اِبْراهیمَ وَ اِسْحقَ وَ...(2)و حال آنکه آنها، جدّ یوسف بودند، نه پدر عرفی وی.
وقتی که رسول اللَّهصلی الله علیه وآله را به معراج میبردند؛ حضرت ابراهیم (علیهالسلام) را میبیند و میپرسد: این کیست؟ جبرئیل میگوید: پدرت ابراهیم (علیهالسلام) است.
اینها دلالت دارد بر اینکه لفظ اَبْ بر جدَّ اطلاق میشود، هر چه هم بالا رود و گاهی لفظ اسم، بر کنیه و صفت اطلاق میشود و کنیه امام حسین (علیهالسلام) که جدّ امام قائم (علیهالسلام) است؛
پس فرموده نبی خاتم این چنین است: «اِسْمُهُ اِسْمی نام او همنام من است»؛ وَکنیةُ جَدِّهِ اِسْمُ اَبی؛ و کنیه جدّ او نام پدر من است که ابوعبداللَّه باشد و نام پدر نبیّ خاتمصلی الله علیه وآله نیز عبداللَّه است.(3)
° مرحوم مجلسیقدس سره میگوید: کنیه امام حسن عسکری (علیهالسلام) ابومحمّد است و عبداللَّه، پدر نبی خاتمصلی الله علیه وآله نیز کنیهاش ابومحمّد است و کنیه داخل در اسم است؛ پس درست است که اسم ابیه اسم ابی و کنیه پدر او چون کنیه پدر من است.
° بعضی از فضلا گفتهاند: این جمله این چنین بوده: اِسمُهُ اِسْمی وَ اِسْمُ أَبی؛ یعنی اسم حضرت مهدی (علیهالسلام) اسم من است و اسم پدر من، که عبداللَّه باشد و معتقدند به اینکه حضرت مهدی (علیهالسلام) سه اسم دارد یکی از آنها عبداللَّه است که همان اسم پدر نبی خاتمصلی الله علیه وآله میباشد.
راوی که خبر را نقل کرده از آنجا که نمیدانسته برای حضرت سه اسم میباشد، لذا به خیال خود خواسته خبر را تصحیح کند بنابراین کلمه (اِسْمُ اَبیهِ) را اضافه نموده و گفته: اِسْمُهُ اِسْمی وَ اِسْمُ أَبِیهِ اِسْمُ اَبی و در حقیقت اشتباه کرده و احتمال دارد که خبر این چنین بوده باشد: اِسْمُهُ اِسْمی وَ اِسْمُ اِبْنِهِ اِسْمُ أَبی: او همنام من و فرزندش همنام پدر من است.
چون پارهای از اخبار میگوید: از اولاد حضرت مهدی (علیهالسلام)، یکی به نام عبداللَّه است و از کنیههای آن حضرت (علیهالسلام)، اباعبداللَّه میباشد(1)پس روی این حساب اشکال بر طرف میشود.(2)
° امّا مطلبی را که باید در اینجا تذکر دهم و گفتن آن را لازم میدانم! این نکته است که: متأسفانه اخبار مهدویّت از دستبُرد جُعّال و حدیث سازان در امان نمانده است.
چه بسا در آن دوران، مدّعیان مهدویّت، یا پیروان آنها؛ اخبار و احادیثی را جعل کرده و به نبی خاتم و ائمّه نسبت (علیهمالسلام) دادهاند. که میتوان گفت: این حدیث اِسْمُهُ اِسْمی وَ اِسْمُ أَبیِهِ اِسْمُ اَبی را علاقهمندان به محمّد بن عبداللَّه بن حسن! مُلقّب به «نفس زکیّه» جعل کرده باشند، تا به این وسیله او را تقویت کنند.
یا بعضی از اطرافیان عباسیان برای تقویت حکومت محمّد بن عبداللَّه المنصور العباسی، مُلقّب به «مهدی» جعل کرده باشند.
و نیز روایات دیگری را علاقهمندان به حکومت بنی عباس، جعل کرده؛ مثل این خبر که از ابن عباس نقل میکنند که: رسول اکرمصلی الله علیه وآله به عباس فرمود: مهدی از نسل تو است.(1)
باز ابن عباس نقل میکند که پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: چهار نفر از ما اهل بیت میباشند: (سفّاح و منذر و منصور و مهدی) بعد فرمود: مهدی (علیهالسلام) از فرزندان عمویم عباس میباشد.
این خبر داد میزند که از طرف هواداران بنی عباس ساختگی است و به خوبی نمایان است.(2)
وقتی ابومسلم خراسانی از طرف خراسان به طرفداری عباسیان حرکت کرد و «پرچمهای سیاه» شعار عباسیان گردید؛ عدّهای که شاید از فرقه ابومسلمیه
1) 28. ذخائر العقبی، ج 1، ص 206. اِنَّ رَسُولَ اللَّهِصلی الله علیه وآله قالَ لِلْعَباسِ: مِنْکَ الْمَهْدی فی آخِرِالزَّمانِ بِه یَنْتَشِرُ الْهُدی وَ بِهِ تَطْفَأُ نِیرانُ الضَّلالاتِ؛ اِنَّ اللَّهَ فَتَحَ بِنا هذَا الْاَمْرَ وَ بِذُرّیَّتِکَ یَخْتِمُ.
2) 29. الصواعق المحرقة، ص 335. عَنْ اِبْنِ عَبّاسِ اَنَّهُ قالَ منّ اَهْلُ الْبَیْتِ اَرْبَعَةُ مِنَّا: السَّفّاحُ وَ مِنَّا الْمِنْذَرُ وَ مِنَّا الْمَهْدیُّ؛ اَلْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِ الْعَبّاسِ عَمّی.
بودند، احادیثی به این مضمون ساختند که هر گاه پرچمهای سیاه را از طرف خراسان دیدید، به سمت آنان بروید، که مهدی در میان آنها است و حال آنکه تمام اخبار ما صریح است بر اینکه حضرت مهدی (علیهالسلام) از مکّه ظاهر میشود و حرکت میکند.(1)
و خبر دیگری است که: نسبت به رسول اللَّهصلی الله علیه وآله داده شده و ساختگی بودنش روشن است، که میفرماید: اهل بیت من در بلا هستند؛ تا صاحبان پرچمهای سیاه از خراسان بیایند و... یک مشت تعریف از آنها کرده که حق را میگیرند و به یکی از اهل بیت من میسپارند و او زمین را پر از عدل و داد میکند.
صاحب پرچمهای سیاه که از طرف خراسان آمدند، ابومسلمیه بودند و ریاست را به بنی عباس دادند و در دوران بنی عباس، نه تنها راحتی و آسایشی برای اهلبیت نبود؛ بلکه در حق آنها ظلم فراوانی روا داشته شد. از این روش پیداست که طرفداران ابومسلم یا بنی عباس خواستهاند بدین وسیله مردم عوام را متوجّه آنان کنند.(2)
گروهی از مردم عمر بن عبدالعزیز را مهدی میدانستند. لذا درباره او احادیثی ساخته و به پیغمبرصلی الله علیه وآله نسبت دادند.
° عزرمی میگوید: از محمّد بن علی شنیدم که فرمود: پیغمبرصلی الله علیه وآله از ماست و مهدی از بنی عبد شمس است و نمیدانم او را، مگر عمر بن عبدالعزیز.(3)
° برخی هم محمّد حنفیه را مهدی دانسته و درباره او احادیثی جعل
کردهاند. آنها معتقدند او در کوه رضوی ساکن است و چشمههای آب و درختهای پر میوه برای او هست؛ میخورد و میآشامد تا روزی ظاهر شود.(1)
° بعضی! امام حسن عسکری (علیهالسلام) را امام مهدی (علیهالسلام) میدانستند و میگفتند: او مُرده است و روزی زنده میگردد و... .
واقفیه در موسی بن جعفر توقف کردند و گفتند: او نمرده است و اگر هم مرده باشد، زنده میشود.(2)
عدّهای هم عقیده داشتند که: حضرت مهدی (علیهالسلام) از دنیا رفته و در آخرالزمان زنده خواهد شد؛ لذا جعل حدیث کردند که: مَثَلِ قائم (علیهالسلام) مَثَلِ صاحب «حمار ارمیاء» یا «عُزیر پیغمبر» است که خدا او را میراند؛ باز زندهاش کرد.
و حال آنکه این حدیث با عقیده شیعه مخالف و ساختگی بودنش روشن است.(3)
اسماعیلیه که اعتقاد به مهدویّت اسماعیل فرزند امام صادق (علیهالسلام) داشته و در اطراف اندلس حکومتی تشکیل دادند، احادیثی ساختند که مهدی از آنان بوده و از اندلس ظهور خواهد کرد.(4)
° متأسّفانه از این گونه نسبتهای ناروا به پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمّه (علیهمالسلام) بوده که در زمان حیات پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نیز احادیثی را به رسول اللَّه، به دروغ نسبت دادند؛ که حضرتصلی الله علیه وآله روزی به پا خاست و فرمود: نسبتِ دروغ به من میدهند و از زبان من سخنانی نقل میکنند! آگاه باشید: هر کس حدیثی را به
من نسبت دهد، که من نگفته باشم، خداوند، نشیمن او را از آتش قرار میدهد.(1)
ما به لطف خدا! در موضوع حضرت مهدی (علیهالسلام) اخبار متواتر داریم که هیچ گاه این گونه اخبارِ آحاد و ضعاف نمیتواند در مقابل آنان خودنمایی کند و تمام خصوصیّات مهدی منتظر (علیهالسلام) حجّت ثانی عشرِ ما به طور دقیق در روایات متواتره بیان شده است، که در بخش قبل به پارهای از آن اشاره کردیم.
دانشجو: استاد بفرمایید: اصلاً چه لزومی دارد که ما به امامِ زنده اعتقاد داشته باشیم تا او را غائب از انظار بدانیم اگر ظاهر نباشد، با توجّه به اینکه انبیاء احکام الهی را برای مردم بیان کردهاند و کتاب آسمانی در بین ما وجود دارد و حجّت باطن که عقل است، زوایای تاریک زندگی ما را روشن میسازد! .
° استاد: این مطلب روشن است که آدمی به تنهایی نمیتواند زندگانی کند. چون او احتیاجاتی دارد که همه آنها را، خود او نمیتواند و قدرت ندارد برآورده سازد و احتیاج به کمک و تعاون دارد، پس باید در اجتماع و با اجتماع در رفع نیازمندیهای خود به سر برد.
این زندگانی دسته جمعی، دارای ثمرات و میوههایی است که یکی از آنها «تزاحم در منافع» است.
چون منافع مادّی محدود است و هر فرد به اندازه نیرو و قدرت خود میکوشد، از آن منافع محدودِ مادّی برخوردار شود؛ موانعی که جلوی راهش، جهت رسیدن به آن منفعت میباشد، از سر راه خود بردارد، در حالی که فرد یا
1) 37. قد کُذب علی الکذّابة.
افراد دیگر از اجتماع نیز همان تلاش و کوشش را دارند؛ اینجا است که تزاحم و تعدّی به حقوق یکدیگر پیش میآید و قهراً آن کس که قویتر است، حق دیگران را میرباید و به حقوق دیگران تجاوز میکند.
° پس لازم است در اجتماع، قانونی حکمفرما باشد، که زندگانی اجتماعی مردم، طبق آن قوانین و مقرّرات اداره شود و فردی به دیگری ظلم ننماید و بهترین جوهر ارزشمندی که بشر تاکنون به او دست یافته وجود قوانین و مقرّرات اجتماعی است.
پیداست که آدمی خلق شده از جسم و روح است، که این دو شدّت اتصال را به هم دارند و برای هر کدام غذایی و دارو و دوایی هست. صحت و مرض و معالجه و شفایی هست و هر کدام به فرا خور خود احتیاجاتی دارند که آدمی برای رفع نیازمندیهای آن میکوشد.
پس! باید قوانین به گونهای باشند که رعایت جسم و روح آدمی را به طور کامل بنماید و این مطلب از مسلّمات است که توجّه به کمال و سعادت در آدمی ریشه فطری دارد و توجّه به کمالات حقیقی در نهاد انسان نهاده شده است.
لذا در کوششهای مداوم و شبانه روزی خویش، انسان جز رسیدن به کمال، هدفی ندارد ولی هر فردی تکامل را در چیزی و راهی میداند که دیگری غیر آن راه را در نظر دارد و به او مینگرد.
° آری! آدمی هر دری را که میکوبد برای رسیدن به کمالات واقعی خویش است، امّا غالباً اشتباه کرده یا عاجز میماند
چون بسیار میشود که خواستههای درونی و امیال نفسانی، راه تشخیص
حقیقت را بر انسان تاریک میسازد؛ آنجاست که روزنههای فکر و عقل گرفته میشود. در نتیجه فردی که به خیال خویش به جانب کمال گام پیش میگذارد، در وادیهای شقاوت و بدبختی سوق داده میشود.
° از این رو لازم است: قوانین و مقرّرات اجتماعی بشر را به سوی سعادت و کمالات حقیقی و واقعی سوق دهند؛ نه کمالات خیالی و پنداری که انسان با نگرش و عقل کوتاه خود به آنها نگاه میکند.
قوانین و مقرّرات باید سعادت جهان بشریت را تضمین کند، نه سعادت فرد یا افراد معینی را.
قوانین باید جامع و کامل باشد؛ یعنی در تمام شئون اجتماعی و انفرادی دخالت داشته و با لحاظ نمودن حالات و نیازمندیهای بشر، نسبت به هیچ موضوعی سهل انگاری و غفلت به خرج نداده باشد.
قوانین باید حقوق حقّه تمام افراد را تضمین کرده و صلاحیّت جلوگیری از تجاوزها و تعدّیها و هرج و مرج را داشته باشد.
قانونگذار باید از هر جهت مصالح و مفاسد آن قوانین و موارد تزاحم و برخورد آنها را بداند و نسبت به مقتضیات زمان و مکان آگاهی داشته باشد. وضع چنین قوانینی برای سعادت بشر لازم است و در صورت نبود آن انسانها دچار خسران و هلاکت میشوند.
حال باید دید آیا قوانین وضع شده به دست بشر دارای چنین خصوصیاتی بوده و میتواند جامعه را اصلاح نموده و جهان را اداره کند یا نه؟
° با توجه به اینکه اطلاعات واضعان و قانونگذاران نسبت به تمام جوانب مادّی و معنوی و نیازمندیهای آنها کامل نمیباشد، بدیهی است قوانینی که
توسط آنها وضع میشود، ناقص بوده و صلاحیت لازم را برای اصلاح همه جانبه اجتماع نخواهد داشت.
چه بسا در این میان قانون گذاران در تشخیص راههای سعادت و شقاوت نیز دچار اشتباه میشوند. بعید نیست در مواردی، امور دنیوی و مادّی بر امور معنوی مقدم داشته شود و یا خواستههای باطنی مردم نادیده انگاشته شود.
در واقع بشرِ محدود بین بر اساس نگرش خویش نسبت به وضع قوانینی همت میگمارد که میخواهد جامعه را اصلاح نماید؛ بشری که روح استخدام و استثمار و زیادهطلبی دارد؛ بشری که از عالم نفسانیات یا بی خبر است و یا دارای معلوماتی ناقص و ناچیز است چگونه میتواند قوانینی وضع کند که تضمین کننده سعادت بشر باشد؟!
تنها آفریننده و خالق انسان و جهان است که به کمالات واقعی انسان واقف است و میتواند برنامه و دستور العمل جامعی برای نیل به سعادت مادّی و معنوی و احتراز از شقاوت و بدبختی به دست بشر دهد.
° آری! الطاف بیپایان حضرت حق این اقتضا را دارد که به وسیله انبیاء و پیغمبرانی که از جنس بشرند، احکام و قوانین و برنامههای کاملی که سعادت دنیوی و اُخروی، مادّی و معنوی افراد را تأمین کند، برای هدایت مردم بفرستد و راه سعادت را به آنها نشان دهد، تا عذر آنان در پیشگاه خدا، منقطع گردد.
ارسال رسل و انزال کتب، همه و همه برای سعادت و تکامل بشر میباشد و خداوند متعال خواسته است تا روشهای دستیابی به این سعادت و تکامل بیکم و کاست توسط افرادی از جنس خودشان به مردم ابلاغ شود اینجاست که
مسأله عصمت فرستادگان خدا، به میان میآید و از مسائل اعتقادی ما میگردد.
اگر فرستاده خدا معصوم نباشد، از کجا معلوم، که حکم الهی را آن گونه که حق است، به ما برساند؟! اگر احکام الهی آن گونه که از طرف پروردگار نازل شده است، به ما نرسد، نقض غرض خواهد شد و انسان در دستیابی به سعادت و کمال موفقیت لازم را کسب نخواهد کرد.
بنابراین لازم است سُفرای الهی معصوم باشند. به علاوه خود فرستادهها باید در عمل به برنامهها و دستورالعملها از دیگران پیشی گیرند، تا هم قولاً و هم عملاً مردم را راهنمایی کنند.
اگر رهبر به گفتار خود عامل نباشد، سخنش از درجه اعتبار ساقط میشود و پیروانش برای گفتار او ارزش چندانی قائل نخواهند شد.
چون دعوت عملی از دعوت زبانی در افراد مؤثّرتر است و رهبرانِ اجتماعی باید عملاً نیز هادی و رهنمای مردم باشند.(1)
چون حواس مدرکه انسان، از خطا و اشتباه مصون نیست. علوم و احکامی که از جانب خدا برای هدایت مردم به پیغمبران وحی و الهام میشود، از راه حواس و قوای مدرکه نیست وگرنه لازم میآید که خطا و اشتباه نیز در معلومات آنها راه داشته باشد و احکام واقعی به دست مردم نرسد.
بلکه علوم فرستادگان الهی به این طریق است که حقایق عوالم غیبی بر قلب آنها نازل میشود و آنها عین آن حقایق را با علم حضوری مشاهده میکنند و آنچه را با چشم دل دیدهاند، در دسترس مردم قرار میدهند.(2)
چون عین حقایق را مشاهده میکنند به علوم خویش عمل کرده و از مخالفت با آن دستورات میپرهیزند.
این ادلّه و براهین ما بر ضرورت وجود پیامبران در جهان برای سعادت و تکامل انسانها بود.
° حال اگر وقتی پیغمبری در اجتماع نبود، خداوند برای هدایت و سعادت بشر فردی را بر میگزیند و مسئولِ حفظ و ابلاغ احکامش میگرداند؛ چرا که اگر این برنامه، ادامه پیدا نکند کاروان انسانیّت از سیر و حرکتش به سوی کمال و سعادت واقعی باز میایستد.
فرد برگزیده نیز باید همانند پیغمبر از خطا و اشتباه مصون و محفوظ باشد و علوم و احکام را از راه حواس ظاهری نگیرد تا در آن خطا و اشتباه راه پیدا کند، بلکه با چشم دل حقایق اشیاء را بنگرد و علوم و احکام بر قلب و ذات او نازل گردد و از حیث عمل به احکام، باید پیشرو قافله انسانیّت باشد تا با علم و عمل، امام و رهبر ملت گردد.
همیشه عامل به قوانین و عالم به تمام خصوصیات و ریزهکاریهای عالم وجود بوده و نگهبان و حافظ قوانین و احکام الهی باشد تا احکام و برنامهریزیهایی که برای سعادت بشر نازل گشته است، محفوظ بماند و ارتباط بین عالم ربوبی و عالم انسانی منقطع نگردد.
° کسانی که در نبودِ پیغمبر دارای این خصوصیات بوده و خزانهدار خداوند میباشند و در حفظ و ابلاغ احکام الهی از همه اولی و سزاوارترند و با عالم غیب مرتبط و حقایق این عالم را میدانند و بر نهان و آشکار این جهان نیز نظارت دارند، به ترتیب ائمّه هدی (علیهمالسلام) میباشند و در حال حاضر وجود مقدّس
و نازنین امام مهدی(عج) است که به اذن الهی از دیدهها نهان است.
° بدیهی است اگر امام و حجّت نباشد، خداوند به حدّ کمال شناخته نشده و عبادت نمیشود. امام است که مخزن اسرار الهی بوده و سبب اتصال زمین و آسمان است. اگر امام و حجّت در بین مردم نباشد انسانها از حرکت به کمال - کمالی که غایت و هدف از خلقت است - باز میمانند و نوعِ بیغایت نابودی و انقراض برایش حتمی و ضروری است.
پس وجود حجّت و فرد کامل در روی زمین برای نظم و استقرار و ادامه حیات انسانی لازم و حتمی است تا آنجا که اگر بیش از دو نفر در کره زمین باقی نباشد، یکی از آنها امام است.(1)
° حضرت ابوجعفر (علیهالسلام) میفرماید: از زمان قبض روح آدم تا حال زمین هرگز بدون امامی که به واسطه او هدایت یابند، نبوده است. زمین هرگز از الهی خالی نمانده است.(2)
خدا امامان را به نیکوترین خلقت آفریده و آنها را خزینهدار علوم خویش قرار داده است.(3)آنها درهای علوم ربوبی هستند که باید برای شناسایی خدا از آن درها وارد شد و اگر آنها نباشند، خدا آن گونه که شایسته اوست، شناخته نمیشود.(4)
ستارگان، امان برای اهل آسمان هستند و امامان، امان برای اهل زمین، که اگر امام نباشد، اهل زمین هلاک میشوند.(5)
° امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در نهج البلاغه میفرماید: زمین هرگز از قائمی که برای خدا قیام کند و حجّت او را بر پای دارد؛ خالی نمیشود. گاهی ظاهر است و مشهود؛ گاهی پنهان و ترسان؛ برای آنکه حجّتهای خدا، باطل نگردد، آنان عددشان کم است و قدر و مقامشان بزرگ. به وسیله آنها براهین خدا حفظ میشود، تا وقتی که آن براهین را در نزد افرادی مثل خودشان (یعنی امام بعدی) ودیعه گذارند و در قلوب آنها بکارند... آنها در زمین جانشین خدا و دعوت کنندگان به دین او میباشند(1).
° و اگر یک همچو امامی نباشد، زمین فرو خواهد رفت و ساکنانش را در کام خواهد کشید.(2)
° پس تا مادامی که انسان روی کره خاکی باشد فرد کاملی در بین آنها وجود دارد که راهبر آنها به سوی کمالات واقعی میباشد و اوست که بین عالم غیبی و انسانی ارتباط دارد.
در عصر و زمان ما نیز زمین، خالی از آن حجّت الهی نیست. او به اذن الهی از دیدهها نهان است در حالی که همواره از برکات وجودش چون خورشید فروزانی بهرهمندیم و در ظل توجهاتش در تلاش میباشیم؛ به راستی که بدون او، زیستن در این جهان، برای ما بی غایت، بی هدف و بی نتیجه است.
° دانشجو: بفرمایید امام زمان (عج) زن و فرزند هم دارد یا نه؟! و اگر دارد، آنان در کجا به سر میبرند؟
° استاد: چند سال قبل تلگرافی به دستم رسید دیدم سؤالی است مربوط
به حضرت مهدی امام زمان(عج) و زن و فرزند او، ابتدا گفتم: این یک مطلبی است مخصوص حضرتش و برای ما دانستن آن دردی را دوا نمیکند، ما باید اعتقاد به امامت آن حضرت (علیهالسلام) داشته باشیم.
حال خصوصیات زندگانی او چگونه است، ربطی به ما ندارد.
امّا از آنجایی که حسّ کنجکاوی، آدمی را آرام نمیگذارد و دائماً ناخن میزند و میخواهد پردهای از روی مجهولات خود بردارد که این حالات فطری خود بشر است لذا در این باره، به سیر و مطالعه پرداختم. به دلیلهایی برخوردم که از مجموع آنها شاید بتوان برای حضرتش (علیهالسلام) اثبات کرد که زن و فرزند یا فرزندانی دارد.
° وقتی در مجلسی عدّهای از افاضل بودند، دانستههایم را در این باره گفتم، بعضی از آنان گفتند: برای چه، ما بعضی از این ادلّه محکم را رد کرده یا نادیده انگاریم! حال بنگرید:
1 - مرحوم علّامه مجلسیقدس سره از امام صادق (علیهالسلام) نقل میکند که حضرت فرمود: کَاَنّی اَری نُزُولَ الْقائِمِ فی مَسْجِدِ السَّهْلَةِ، بِاَهْلِهِ وَ عَیالِهِ(1)مثل اینکه مینگرم قائم با اهل و عیال خود در مسجد سهله منزل گزیدهاند.
2 - محدّث قمی در مفاتیح الجنان در اعمال روز جمعه صلواتی را ذکر کرده است که در آخر صلوات آمده است:
اللّهمَّ صَلِّ عَلی محمّد الْمُصْطَفی وَ عَلِیٍّ الْمُرْتَضی وَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ وَالْحَسَنِ الرِّضا وَالْحُسَیْنِالْمُصَفّی وَ جَمیعِ الْاَوْصِیاءِ وَ مَصابیحِ الدُّجی وَ
1) 47. بحارالانوار، ج 52، ص 317.
اَعْلامِ الْهُدی وَ مَنارِالتُّقی وَالْعُرْوَةِ الوُثْقی وَ الْحَبْلِالْمَتینِ وَ الصِّراطِالْمُسْتَقیمِ وَ صَلِّ عَلَی وَلِیِّکَ وَ وُلاةِ عَهْدِکَ وَالاَئمّةِ مِنْ وُلْدِهِ وَ مُدَّفی اعْمارِهِمْ وَ زِدْفی آجالِهِمْ وَ بَلِّغْهُمْ اقْصی آمالِهِمْ، دیناً وَ دُنْیا وَ آخِرَةً اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدیر.
° ملاحظه میفرمایید که میگوید: «والائمة من ولده»؛ «ائمّه (علیهمالسلام) از ولدِ او یا از ولدِ اویند» و این خود گواه بر آن است که خاتم الاوصیاء دارای فرزندانی است.
3 - زیارتی است برای ائمّه (علیهمالسلام) به ترتیب روزهای هفته که روز جمعه متعلق به حضرت بقیة اللَّه (علیهالسلام) است، سیّد بن طاوسرحمه الله زیارتی را برای آن حضرت نقل میکند، تا میرسد به اینجا که میگوید: صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلی الِ بَیْتِکَ الطیِّبین الطّاهِرینَ. باز در دو خط پایینتر آمده: اَتَقَرَّبُ اِلَی اللَّهِ تَعالی بِکَ و بِآل بَیْتِکَ وَ عَلی اَهْلِ بَیْتِکَ الطّاهِرینَ.
باز در دو سه خط پایینتر دارد: یا مَوْلایَ یا صاحِبَ الزَّمانِ، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْکَ وَ عَلی آلِ بَیْتِکَ هذا یَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ یَوْمُکَ الْمُتَوَقَّعُ فیهِ ظُهُورُکَ.
و در پایان زیارت آورده: فَاَضِفْنی وَ اَجِرْنی صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْکَ.
در چند جای این دعا کلمه آل و اهل بیت دارد که مراد همان زن و فرزند و بستگان آن بزرگوار است.
از دعاهای دیگری استفاده میشود که: از آن حضرت فرزندانی به وجود آمده، یا به وجود خواهد آمد.
4 - محدث قمی در مفاتیح الجنان، در صلواتی که از ناحیه مقدّسه صادر شده،
میگوید: اللّهمَّ اَعْطِهِ فی نَفْسِهِ وَ اَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ وَ امتهِ وَ جَمیعِ رَعِیَّتِهِ ما تُقِرُّبِهِ عَیْنَهُ؛ خداوندا! عنایت فرما به او و به اهلش و فرزندانش و ذرّیه و امّت او و تمام رعیتش، آنچه را که باعث روشنی چشم او میشود.
5 - در مفاتیح الجنان و نجم الثاقب آمده است: اللّهمَّ اَعْطِهِ فی نَفْسِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ وَ شیعَتِهِ وَ رَعِیَّتهِ وَ خاصَّتِهِ وَ عامتهِ وَ عَدُوِّهَ وَ جَمیعِ اَهْلِ الدُّنْیا ما تُقِرُّبِهِ عَیْنَهُ وَ تَسُرُّبِهِ نَفْسَه،(1)
خداوندا! عطا کن به او و ذریّه او و شیعیان او و رعیّت او و خواصّ او و عوام و دشمنان و تمام اهل دنیا، آنچه را که باعث روشنی چشم او میشود.
° محدّث نوری میگوید: در چند کتاب معتبر از قدما این صلوات ذکر شده است؛ ولی وقتی برای خواندن آن معیّن نشده، مگر سیّد بن طاوس که بعد از نماز عصر روز جمعه را مناسبترین وقت برای خواندن آن گفته است.(2)
° ثقة الاسلام کلینی؛ دعا را با اختلاف کمی از محمّد بن عیسی نقل نموده است:. . . وَ تَجْعَلْهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ مِنَ الاَئِمَّةِ الْوارِثینَ اللّهمَّ انْصُرْهُ وَ انتَصِرْ بِهِ.
6 - محدث نوری از شهرهایی به نام (طاهره) و (زاهره) که به نام فرزندان حضرت ولی عصر (علیهالسلام) میباشند، یاد کرده و رئیس شهر را زاهر معرفی کرده است.(3)
7 - سیدبن طاوسرحمه الله در اواخر کتاب جمال الاسبوع گفتهکه: من روایتی یافتم به سند متصل به اینکه از برای مهدی (علیهالسلام) جماعتی از اولاد است، که والیانند در اطراف شهرها که در دریا میباشند.
° علی بن یونس عاملی بیاضی از علمای مأة تاسعة در کتاب صراطالمستقیم، که از کتب نفیسه امامیه است، از اکمال الدین انباری، حکایت شهرهای امام زمان را را به نحو اختصار نقل کرده است.
° سیّد علی بن عبدالحمید نیلی؛ صاحب تصانیف رائقه، از علمای قرن هشتم و کتاب السلطان المفرّج عن اهل الایمان نیز آن را نقل کردهاست.
8 - در کتاب غیبت نعمانی؛ از امام صادق (علیهالسلام) نقل شده که: حضرت ولیعصر (علیهالسلام) بیشتر اوقات در مدینه است و سی نفر از خواص حضرتش، با او هستند، که ممکن است از فرزندان آن حضرت باشند و نیز آورده شدهاست، هرگاه یکی از آنها بمیرد؛ یکی به جای او میآید.(1)
با توجّه به آنچه اشاره شد، به خوبی نمایان است، که حضرت دارای عیال و فرزند است.
° دانشجو: روایاتی که امر به ازدواج میکند مثل: اَلنِّکاحُ سُنَّتی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتی فَلَیْسَ مِنّی؛ نکاح سنّت مناست و هر کس رویگردان از آن باشد، از من نیست. در صورتی است که عذری در کار نباشد، ولی در مورد حضرت (علیهالسلام) که تا وقت ظهور نباید شناخته شود و با داشتن فرزندان شناخته خواهد شد، لذا! حضرت ازدواج نکرده؟ یا ازدواج کرده و فرزندانی ندارد؟
1) 51. ترجمه بحارالانوار، ج 13، ص 702.
° استاد: بعید نیست که فرزندان آن حضرت (علیهالسلام) در اجتماع بوده و با مردم به عنوان سادات رضوی یا علوی معاشرت داشته باشند و مردم ندانند؛ حتی بالاتر از آن، اینکه خود آنها هم ندانند که فرزندان آن حضرت هستند. جز آنکه قدرت کتمان این سِرّ را داشته باشند، یا همان طوری که گفته شده در جاهایی زندگانی کنند که، همه شیعه و از مخلصین به حضرت (علیهالسلام) میباشند؛
مانند شهرهایی که نام برده شده، در صورت صحتِ بودن آن شهرها و یا شاید فرزندان آن حضرت (علیهالسلام) ندانند که سیّد هستند.
° دانشجو: مگر هر کس در این جهان زندگی میکند باید بداند اصل و نسبش کیست؟
استاد: آری! روزی که اسرار پنهانی آشکار میگردد، آن روز نیز اصل و نسبها معلوم و محقّق خواهد شد.
° یکی از علماء و وعّاظ محترم تا زمان مرحوم آیة اللَّه بروجردیقدس سره با عمّامه سفید بودند و نمیدانستند که از سادات و اولاد پیغمبرصلی الله علیه وآله هستند.
مرحوم آیة اللَّه بروجردیقدس سره که به نسب ایشان واقف گشته بودند ایشان را خواسته و عمّامه سیاه، که علامت و نشانی اولاد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله در عصر و زمان ماست، بر سر ایشان گذاردند.(1)
آری! روزی شود که چه بسیار از نشانهها تغییر پیدا کنند، سیادت از بعضی سلب و ملغی گردد و بعضی بر منصب سیادت تکیه زنند، آن روز که با ظهور پرچمدار عدل و آزادی حقایق روشن گردد.
1) 52. این فرد مرحوم حجة الاسلام والمسلمین آقای میر جهانی بود.
° دانشجو: اگر روایات مربوط به اهمیّت ازدواج و ترک عزوبت را بیان بفرمایید شاید بتوان با پی بردن به اهمیت موضوع درباره ازدواج حضرت مهدی (علیهالسلام) به نتیجه بیشتری رسید.
° استاد: روایات درباره امر به ازدواج بسیار است مانند: حدیثی که در بالا گفته شد، که مورد اتّفاق علمای شیعه و سنّی است. همچنین روایاتی هست که میفرماید: ثواب یک رکعت نمازی که مرد زندار میخواند، بیش از هفتاد رکعت نمازی است که مرد عزب میخواند.
باز از رسول اللَّهصلی الله علیه وآله نقل شده است که میفرماید: (رذّال مُوْتاکُمُ العُزّابُ)؛ پستترین مردههای شما، عزبهای آنان هستند. نکاح یک امر مستحبی است فی حدّ نفسه به اجماع، کتاب و سنّت متواتره و فایده آن تنها شکستن شهوت نیست؛ بلکه فواید دیگری هم دارد، از جمله زیاد شدن نسل گویندگان: « لا اِلهَ اِلَّا اللَّه محمّد رَسوُلُ اللَّهِ».
امام محمّد باقر (علیهالسلام) از رسولاللَّهصلی الله علیه وآله روایت میکند که میفرمود:
«ما یَمْنَعُ الْمُؤمِنَ اَنْ یَتَّخِذَ اَهْلاً لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یَرْزُقَهُ نَسِمَةً تُثْقِلُ الْاَرْضُ بِلا اِلهَ اِلّا اللَّهُ»؛ چه چیز منع میکند مؤمن را از اینکه اهلی برای خود اختیار کرده ازدواج نماید که امید است خداوند فرزندی به او عنایت و کرامت فرماید و باعث وزانت و سنگینی زمین شود با گفتن کلمه لا اِلهَ اِلاَّ اللَّه محمّد رَسوُلُ اللَّه.
میفرماید: بنایی محبوبتر، چون ازدواج در نظر حضرت حق نمیباشد.
باز میفرماید: آن کس که ازدواج کند، نصف دینش مصون و محفوظ است
مواظب نصف دیگر از دینش باشد.(1)
° این بود گوشهای از روایات مربوط به ازدواج و چگونه میتوان گفت وجود مقدّس حضرت مهدی (علیهالسلام) از این فضایل بر کنار باشد و ازدواج ننماید و نسل طیّب و طاهری از آن بزرگوار به وجود نیاید.
° حال در اینجا اجازه دهید فرموده محقّق اردبیلیقدس سره را در حدیقة الشیعه خاطر نشان کنم: مرحوم اردبیلیقدس سره در کتابش موضوع شهرهای امام زمان (علیهالسلام) و حکومت فرزندانش را نقل کرده است.
شُبهه اوّلی که در این مطلب میشود، این است: « معهود نبودن اولاد و عیال، برای آن حضرت ».
° محدث نوری دوازده دلیل ذکر میکند و میخواهد ثابت کند که امام (علیهالسلام) زن و فرزند دارد، گر چه بیشتر این دلیلها همانهایی است که در بالا ذکر کردیم، امّا برای استفاده بیشتر، فهرست گونه دلایل را ذکر میکنیم.
اوّل: شیخ نعمانی و شیخ طوسیرحمه الله در کتاب غیبت نقل کردهاند: امام صادق (علیهالسلام) فرموده: غیبت امام دوازدهم (علیهالسلام) طول میکشد تا جایی که مردم میگویند مرده است و بعضی میگویند کشته شده و مطّلع نمیشود بر موضع او، احدی از فرزندان او و نه غیر او.
دوّم: شیخ طوسیقدس سره خبری را نقل میکند که: در مکه زنی بود واسطه بین حضرت (علیهالسلام) و مردم و صلواتی از ناحیه حضرت (علیهالسلام) رسید که بر حضرت رسول و دیگر ائمّه (علیهمالسلام) فرستاده شود، تا میرسد به اینجا:
1) 53. عروة الوثقی، باب نکاح.
اللّهمَّ اَعْطِهِ فی نَفْسِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ وَ شیعَتِهْ.
سوم: در زیارت مخصوصه آن جناب در روز جمعه ذکر کردیم که: از آلبیتِ آن حضرت نام برده شده است.
چهارم: در بحارالانوار، صلواتی طولانی نقل میکند بر حضرت و ائمّه (علیهمالسلام) و فرزندان آن بزرگوار که ذکر شد.
پنجم: سیّد بن طاوسقدس سره زیارتی برای حضرت (علیهالسلام) نقل میکند و دعا بعد از نمازِ زیارت، که در آن تصریح به ذریّه آن بزرگوار میکند.
ششم: در قصه جزیره خضراء سیّد شمس الدین نقل میکند که فرزند فرزندان امام (علیهالسلام) است و میان او و امام (علیهالسلام) پنج فاصله است و در آنجا امامت و حکومت دارد.
هفتم: در مصباح کفعمی است که یکی از زنهای آن حضرت (علیهالسلام) از دخترهای ابولهب بوده. (البته از نوه و نتیجههای ابولهب).
هشتم: سیّد جلیل علی بن طاوسقدس سره در کتاب عمل شهر رمضان از ابن ابی قره دعایی را روایت کرده که باید در جمیع اوقات خواند، به جهت حفظ وجود مبارک حضرت حجّت (علیهالسلام) و از عبارات آن دعا این است: «وَ تَجْعَلَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ مِنَ الْائِمَّةِ الْوارِثینْ» یعنی: قرار بده او را و فرزندان او را از ائمّه (علیهمالسلام) که وارث زمین خواهند شد.
نهم: شیخ طوسیقدس سره از امام صادق (علیهالسلام) خبری را روایت کرده، که در آن وصایای رسول اکرمصلی الله علیه وآله را به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در شب وفاتش ذکر کرده و از جمله فقرات آن این است که آن حضرت فرمود: چون وفات قائم (علیهالسلام) رسد این وصیّت را به فرزند خود مینماید تا آخر.
دهم: شیخ کفعمی در مصباح خود گفته: یونس بن عبدالرّحمن از امام رضا (علیهالسلام) روایت کرده که آن حضرت برای صاحب الامر (علیهالسلام) به این دعا امر فرموده، : (اللّهمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلیِّکَ ) و در آخر دارد: (اللّهمَّ صَلِّ عَلی وُلاةِ عَهْدِهِ وَالْاَئِمَّةِ مِنْ بَعده)؛ و در حاشیه گفته: فرزندان او، علماء و اشرافند، پس صلوات بفرست.
ثانیاً به آنها و امام (علیهالسلام) در جمله (و الائمَّة من بعده) مراد کسی است که به او اقتدا شود و مؤیّد این است (والائمة من ولده) امامهای از نسل او، که مقصود فرزندان اوست، که امامت میکنند بر جماعت، و مردم به آنها اقتدا مینمایند و رهبری و امامت جامعه را عهده دار میشوند.
یازدهم: در مزار محمّد بن مشهدی ذکر شده است که امام صادق (علیهالسلام) به ابیبصیر میفرماید: گویا مینگرم نزول قائم (علیهالسلام) را در مسجدِ سهله با اهل و عیالش.
دوازدهم: علّامه مجلسیقدس سره در جلد صلاة بحار، در اعمال صبح جمعه از یکی از اصول قُدما، دعایی طولانی را برای حضرت (علیهالسلام) نقل کرده که در قسمتی از آن آمده است: ( اللّهم کُنْ لِوَلیّکْ فی خَلْقِکَ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً، حَتی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلا وَ تَجْعَلْهُ وَ ذُرِیَّتَهُ فیهَا اْلاَئِمَّةَ الْوارِثینَ)؛
. . . قرار بده او را و ذریّه او را امام و رهبران، که وارث زمین باشند.
اینها دلیلهایی بود که، محدث نوریقدس سره بر اینکه امامِ دوازدهم (علیهالسلام) دارای فرزند میباشند ذکر کرده.
° دانشجو: آیا خبری که با این ادلّه ذکر شده منافات داشته باشد، نداریم؟
° استاد: ما خبری که با این اخبار منافات داشته باشد، نداریم. جز حدیثی که فضل بن شاذان نیشابوری روایت کرده (در غیبت خود) که ابن ابی حمزه خدمت امام هشتم (علیهالسلام) آمد و گفت: شما امام هستید؟ فرمود: بله
ابن ابی حمزه گفت: من شنیدم از جعفر بن محمّد که فرمود: امام نمیباشد مگر آنکه او را فرزندی باشد.
امام (علیهالسلام) فرمود: آیا فراموش کردهای یا خود را به فراموشی زدهای! جدّم فرمود: امام نمیباشد الاّ آنکه او را فرزندی باشد؛ مگر آن امامی که حسین بن علی بن ابیطالب (علیهالسلام) بیرون خواهد آمد و رجعت خواهد کرد در زمان او، پس به درستی او را فرزندی نخواهد بود.
ابن ابی حمزه چون این بیان را شنید، عرض کرد: بله، جدّت این گونه فرمود. تنها این خبر است که ظاهراً با آن اخبار منافات دارد. البته این خبر را برخی از علماء به این شکل تفسیر کردهاند که منظور «از اینکه فرزندی ندارد» فرزندی است که پس از وی عهده دار منصب امامت باشد؛ چرا که امام زمان (عج) خاتم الاوصیا است و فرزندِ امام ندارد.
موقعی که امام حسین (علیهالسلام) رجعت میفرمایند او دارای فرزندی نیست، لذا این روایت هم با آن اخبار منافاتی نخواهد داشت.
° باید بگویم همان طوری که در مطلع سخن ص 39 خاطر نشان کردم، این موضوع از موضوعات شخصی است و معلوم نیست برای ما منشأ اثر باشد، که بحث کنیم امام(عج) زن و فرزند دارد یا نه؟ و اینکه زندگانیش چگونه است؟ چه میل میفرماید؟ چند ساعت استراحت و خواب دارد؟ و از این قبیل موضوعات شخصی که مربوط به ما نیست. این را بدین جهت گفتم که ممکن است گاهی این
سؤالات از طرف مخالفین مطرح شود و بخواهند سر و صدایی راه بیندازند که اگر زن و فرزند دارد و فرزندان او فرزندانی دارند، کجا هستند؟ در چه شرایطی به سر میبرند؟ لذا بخواهند از این راه روحیه معتقدین به مهدویّت را تضعیف کنند.
ما اعتقاد به امامت آن حضرت (علیهالسلام) داریم و او را امام زنده میدانیم؛ کاری هم به امورات شخصی آن حضرت نداریم؛ چون بستگی به اصول و فروع دین ما ندارد.
° گرچه در همین موضوعات جزیی آن حضرت (علیهالسلام) نیز روایات ما ساکت نیست، تا اینکه نقطه ابهامی در مورد آن حضرت باقی نماند و مردم در تعیین مصداق به اشتباه و خطا دچار نشوند. از باب نمونه به این اخبار بنگرید:
امام حسین (علیهالسلام) میفرماید: به خدا قسم لباس او نمیباشد مگر غلیظ و خشن و طعام او نمیباشد مگر نان جو.(1)
از امام صادق (علیهالسلام) نقل شده است که فرمود: قائم (علیهالسلام) لباسش غلیظ و خوراکش جشب(2)است؛ یعنی نیکو نمیباشد.
از امام هشتم علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) نیز خبری به این مضمون رسیده است.(3)
و امام صادق (علیهالسلام) در مقابل افرادی که او را قائم میدانستند فرمود: چرا عجله میکنید، به خدا قسم نیست لباس او مگر غلیظ و نیست طعام و خوراک او مگر نان جو.(4)
آری حضرتش، زندگانی را بسیار ساده و زاهدانه میگذراند.
دانشجو: استاد! در فرمودههای خود به دو موضوع اشاره کردید، که برای ما مبهم مانده ممکن است تقاضا کنم توضیح بفرمایید؟
استاد: با کمال میل، کدام موضوعات بود؟
دانشجو: اوّل موضوع شهرهای امام زمان (علیهالسلام) است که فرمودید گفتهاند فرزندان آن حضرت در آنجا حکومت میکنند، این را توضیح بفرمایید تا دوّمی را عرض کنم.
استاد: جزیرهای است به نام خضرا و بحرِ اَبیض، یا در جای دیگر دارد جابلسا و جابلقا، بعضیها میگویند که در آنجا فرزندان امام زمان (علیهالسلام) سلطنت و حکومت دارند و اهل آنجا همه از شیعیان و ارادتمندان به علی ابن ابیطالب (علیهالسلام) و یازده فرزندش میباشند و عدالت حقّه در آنجا بر مردم حکومت میکند. هیچ قدرتمندی بر ضعیفی سلطه ندارد، مگر سلطه حق بر ناحق.
تاکنون افراد زیادی آن شهرها را ندیده و جهانگردان نیز به آنجا نرفتهاند، تنها مدرک آن، حکایتی است که در کتاب حدیقة الشیعه و أنوار نعمانیه و جنّة المأوی نقل شده است. متأسفانه در خود همان داستان تناقضاتی هست که بر عدم صحت داستان دلالت داشته و آن را بیشتر شبیه افسانه مینماید.
° علی بن فتح اللَّه کاشانی میگوید: محمّد بن علی بن حسین علوی در کتابش از سعد بن احمد نقل کرده است که گفت: حمزة بن مسیّب در تاریخ هشتم ماه شعبان 544 برای من حکایت نمود از عثمان بن عبدالباقی در ماه جمادیالثانی سال 543 که احمدبن یحیی انباری به من گفت: در تاریخ دهم ماه رمضان 543 در خدمت عون بن یحیی بن هبیره، وزیر حاضر بودم و عدّه دیگری نیز در آنجا حضور داشتند.
از جمله مردِ محترم ناشناسی بود که گفت: در یکی از سالها که به وسیله کشتی مسافرت میکردم، راه را گم کردیم و به جزیرهای رفتیم که قبل از آن، خبری از آنجا نداشتیم، از کشتی پیاده شده و وارد آن سرزمین شدیم.
احمدبن محمّد داستان را از قول مرد محترم ناشناس نقل کرد که ما به دلیل پرهیز از اطاله کلام به ذکر مفصل آن نمیپردازیم.(1)
° در ذیل داستان آمده است: وزیر بعد از شنیدن آن حکایت و جزیرهای که مرد ناشناس تعریف کرد، داخل اطاق مخصوص خود شد، تمام ما را فراخواند و گفت: تا من زنده هستم، حق ندارید داستان را برای احدی نقل کنید. ما نیز تا وزیر در قید حیات بود، جریان را برای هیچ کس اظهار ننمودیم.(2)
مرحوم علّامه محقق شیخ آقا بزرگ تهرانیقدس سره در صحّت داستان مذکور تشکیک نموده و مینویسد: این داستان در آخر یکی از نسخههای کتاب (مقازی) تألیف محمّدبن علی علوی مرقوم بوده و علی بن فتح اللَّه کاشانی گمان کرده که داستان ذکر شده جزء آن کتاب است، در صورتی که اشتباه نموده است، ممکن نیست که داستان جزء آن کتاب باشد؛ زیرا یحیی بن هبیره وزیر که این داستان در منزلش اتّفاق افتاده در سال 560 وفات یافته و مؤلف کتاب (مقازی) قریب 200 سال بر وی تقدم داشته است.
علاوه بر آن در متن داستان تناقض دیده میشود؛ زیرا احمدبن محمّدبن یحیی انباری میگوید: وزیر از ما پیمان گرفت تا او زنده است این قضیه را برای کسی نقل نکنیم و ما نیز به عهد خود وفا کردیم. بنابراین باید حکایت آن داستان
بعد از سال 560 که وفات وزیر بوده اتّفاق افتاده باشد. در صورتی که در متن داستان، عثمان بن عبدالباقی میگوید: احمدبن محمّد بن یحیی انباری در تاریخ 543، هفده سال قبل از وفات وزیر(1)برای من حکایت نمود.
اینها نمونههایی از شهرهای امام زمان و تشکیک در آن بود و لازم به ذکر است که این موضوع نه از اصول دین و نه از فروع دین است تا من و شما ملتزم به اعتقاد آن باشیم.
اما ذکر آن از باب احترام به زحمات دانشمندان بزرگ است که این داستان را در کتابهای خود ذکر کردهاند و در رفع اشکالات وارده بر آن کوشیدهاند. نجم الثاقب، جنة المأوی و حدیقة الشیعه و علّامه مجلسی در بحار و بعضی از دیگر بزرگان سعی داشتند مطلب را به هر نحوی اثبات کنند.
از این رو از راه قدرت پروردگار وارد شدهاند که: اگر اراده خدای بر چیزی تعلق بگیرد، انجام میگیرد و مصلحت ایجاب میکرده که حضرت در این شهرها باشند ولی دیده نشوند. چرا که در حالات رسول خداصلی الله علیه وآله وارد شده است که حضرت کعبه و بیت المقدّس را استقبال میکرد و نماز میخواند؛ ولی کفّار او را نمیدیدند.
° و نقل شده است که: روزی امّ جمیل، زن ابوجهل، استخوانی در دست گرفته بود و میخواست به آن وسیله پیامبر خداصلی الله علیه وآله را آزار دهد، وارد مسجد الحرام شد.
ابوبکر گفت: یا رسول اللَّه! از این مکان دور شوید که ام جمیل میآید. پیغمبرصلی الله علیه وآله فرمود: او مرا نمیبیند. ام جمیل آمد و رسولاللَّهصلی الله علیه وآله را ندید و رفت.(2)
یا نقل شده است که روزی امام باقر (علیهالسلام) جلوی درب مسجد مدینه
ایستاده بود. به فردی فرمود: به مردم بگو محمّد بن علی (علیهالسلام) را میبینید؟! آن مرد از عابرین سؤال میکرد و آنها جواب منفی میدادند، میگفتند: نه و حال آنکه امامباقر (علیهالسلام) آنجا ایستاده بود.(1)
درباره امام دوازدهم و دیگر ائمّه (علیهمالسلام) نقل شده است که گاهی دیده شده در جایی که آنها فرود میآمدند، به برکت قدومشان چشمههای آب جاری و فضای سبز و خرم به وجود میآمد و وقتی از آنجا دور میشدند اثری از آنها نمیماند.
آری این گونه مطالب زیاد است که به ما رسیده و ما ادّعایی بر ردّ و اثبات آن با تکلّفات زیاد نداریم و گفته شیخ الرئیس بوعلی سینا را همه جا در نظر داشته باش، که میگوید: هر چه پرده گوش را از غرائب و عجایب عالم طبیعت حرکت داد، او را ممکن بدان! تا مادامی که دلیلی بر علیه او اقامه نشده است.
° حال ردّ و قبول این مطلب، بسته به اندیشه شماست. اگر از این باب بپذیرید که از قدرت پروردگار هیچ چیزی به دور نیست؛ اشکالی ندارد و این مطلب نه از اصول دین است و نه از فروع، تا اعتقاد و عدم اعتقاد به آن خللی در عقیده دینی ایجاد کند.
پس ردّ و قبول، بر اندیشه تو بستگی دارد، و ما چوب تکفیر برای شما بلند ننموده و عقیده و ایمانتان را هم تضعیف نمیکنیم.
° در خاتمه اجازه دهید، از مرحوم آیةاللَّه آقا سیّد محمّد باقر شفتیقدس سره(2)
1) 62. حالات امام باقر و عبداللَّه.
2) 63. ریحانةُ الادب، تحت عنوان حجة الاسلام مینویسد: سید محمّد باقر بن محمد تقی موسوی النسب شفتی الرشتی الاصل اصفهانی الموطن والمدفن از اعاظم علمای امامیه و در عصر خود ممتاز بوده و از شاگردان وحید بهبهانی و سید بحرالعلوم و صاحب ریاض و کاشف الغطا و ملاّ مهدی نراقی و میرزای قمی است و در سال 1260 در سن 85 سالگی از دنیا رفت.از این قبیل مکاشفات از آن بزرگوار بعید نیست، فضایل و مناقب و ورع و تقوای او ضرب المثل بوده است.
درباره وجود شهرهایی منسوب به امام زمان (علیهالسلام)، مکاشفهای را نقل کنم.
° مرحوم حجة الاسلام شفتیقدس سره، صاحب رساله عملیه «تحفة الابرار» پس از آنکه از دنیا میرود، رساله را در ترکه او میبینند که در پشتش برای اهل دل نصایحی را مرقوم داشتهاند؛ از جمله نوشته بودند:
التزام تمام و اقبال به جمیع قلب در تمام اوقات به حضرت ولی عصر(عج) داشته باشید که آن جناب پدر شفیق خلق است و بپرهیزید از اینکه از آن حضرت غفلت کنید و اقبال به غیر داشته باشید.
من از آن حضرت مشاهده جزیره خضراء، بحرِ اَبیض و سرزمینی را که فرزندان حضرت در آنجا حکومت دارند میخواستم. خدا را به حق ولیّش حجة بن الحسن(عج) قسم دادم که صحت این امر بر من مکشوف گردد تا اینکه در شب عید غدیری که شب جمعه بود، در ثلث آخر شب، در کنار باغچه منزل خود در محله بید آباد اصفهان راه میرفتم؛ ناگاه سیّد مجلّلی را دیدم که به سیمای علماء بود و مرا به آنچه در دل داشتم از آرزوی دیدن آن شهرها خبر داد و گفت: آیا میخواهی به چشم خود ببینی تا عبرتی برای تو و دیگران باشد؟
گفتم: بلی ای آقای من! منت بزرگی بر من میگذاری.
فرمود: بیا و دو چشم خود را بر هم بگذار، درود بر جدّت رسول اللَّه و آل اوعلیهما السلام بفرست. چنین کردم.
فرمود: چشم باز کن و بنگر چه میبینی؟ از آیات الهیّه من شهری را دیدم که خانههای آن از یکدیگر دور بود و طرف راست و چپ آن سبز و خرم از درختها و گلها کَاَنَّها جَنّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ سپس فرمود: نگاه کن به آخر درختها.
چون نگاه کردم مسجدی به نظرم رسید، فرمود: برو در آن مسجد امامی است؛ با او نماز فجر را بخوان. رفتم؛ در پشت سر او صفوفی مرتب مشاهده کردم و با او نماز خواندم. گفتند: او از طبقه هفتم صاحب الزمان است و اسم او عبدالرحمن است.
بعد از نماز آن امام در محراب ایستاد. همانند بدرِ لامع نور صورت او تا عنان آسمان متصاعد بود. او مرا دید و فرمود: مرحباً بک. همانا خداوند بر تو منت گذارد. از ایشان مسائلی که بر من مشکل شده بود سؤال کردم، او جواب داد و اکرام و انعام نمود و مرا به ما فی الضمیرم خبر داد. پس از تعقیب نماز نزدیک طلوع آفتاب شد، در خاطرم گذشت که در چنین وقتی با مردم نماز میخواندم و آنها بر عادت هر روز منتظر من هستند و امروز گذشت و به نماز نمیرسم.
در این حال همان سیّد که در محراب نشسته بود؛ فرمود: نترس و محزون مباش که اکنون تو را به جای خود میرسانم و با آنها نماز میخوانی، پس دیدم همان آقای اوّلی آمد و دست مرا گرفت و گفت برویم.
به برکت امام زمان (علیهالسلام) به ناگاه خود را در مسجد اصفهان دیدم و با جماعت نماز خواندم و آن آقا را دیگر ندیدم.
° این بود آنچه را مرحوم حجةالاسلام شفتی در پشت کتاب تحفة الابرار
خود برای مردم مرقوم کرده بود.(1)
وقتی این مطلب را برای یکی از بزرگان نقل میکردم فرمود: مرحوم شفتیقدس سره مرد بزرگواری است و نمیتوان نوشته او را سرسری گرفت و ترتیب اثر به آن نداد.
آری! روزی بیاید که چه بسیار از چیزهایی که این بشر ندیده، ببیند و چه مجهولاتی بر او معلوم گردد. شاید این موضوع هم یکی از آنها است. (عَدَمُ الْوِجْدانِ لا یَدُلُّ عَلی عَدَمِ الْوُجُودِ)؛ نیافتن، دلیل بر نبودن نیست
بنابراین از این نوشته استفاده میشود که هم شهرهایی منسوب به امام زمان(عج) هست و هم آن بزرگوار دارای فرزندانی است که ما بیش از این درباره این مطلب سخن نمیگوییم.
دانشجویان: از مراحم حضرت استاد تشکر میکنیم، اگر اجازه بفرمایید، آقای خوشفکر سؤال دیگری داشتند که بپرسند.
استاد: با اینکه خیلی سخن گفتم ولی مایلم قدری از خواندههایم را برای شما خاطر نشان کنم و آماده سؤال دوّم آقای خوشفکر هستم.
خوشفکر: در خبری که از فضل بن شاذان نیشابوری نقل فرمودید در مورد رجعت و بازگشت امام حسین (علیهالسلام) به دنیا اشاره کردید. اگر ممکن است راجع به این مطلب توضیح بفرمایید که گمان میکنم همه آماده شنیدن آن باشند.
استاد: ما بنا داشتیم که تمام سؤال و جوابها در زمینه مهدویّت انجام گیرد، از آنجا که مسئله رجعت نیز از جهت یا جهاتی که خواهیم گفت مربوط به
1) 64. آقای آشیخ ذبیح اللَّه محلاّتی در کتاب سیوف بارقه مینویسد: کتاب مذکور را که این حکایت در پشت او نوشته بوده، در میان ترکه سیّد پیدا کردند و معلوم میشود در زمان خود این مطلب را مخفی داشته و به کسی اظهار نکرده بود.
امام دوازدهم (علیهالسلام) نیز هست، در این زمینه با هم سخن میگوییم. امید است مورد قبول واقع شود.
° یکی از موضوعاتی که از صدر اسلام تا به حال مورد بحث و گفتگو بین شیعه و سنّی بوده مسئله رجعت است که در تمام زمانها علمای شیعه از یک طرف معتقد به آن و علمای سنّی در دیگر جهت مخالف با آن بودهاند که علمای شیعه در اثبات مطلب کتابها نوشتهاند و دلیلهایی از قرآن و روایات بر اثبات آن اقامه نموده و در ردّ شبهات منکرین کوشیدهاند.
کتابهایی که درباره این موضوع نگاشته شده است به دو دسته تقسیم میشود: یک دسته، آنهایی که در کیفیّت رجعت بحث کرده و دلیلهایی که اقامه کردهاند، از روی کتاب و سنّت است، شاید در این زمینه کاملترین آنها کتاب (الایقاظ منالهجعة) تألیف شیخ بزرگوار شیعه و صاحب وسائل، شیخ حرّعاملیقدس سره باشد.(1)که بر 12 باب ترتیب یافته است، و در آخر کتاب میفرماید: ما در این کتاب بیش از 620 حدیث، دلیل و آیه ذکر کردیم و گمان نمیشود در هیچ یک از مسائل اصول و فروع این قدر دلیل یافت شود.
دسته دوم: کتابهایی که در ردّ مخالفین و نوشتههای آنان تدوین یافته مانند کتاب (أَلْإِمامَةُ وَالرَّجْعَةُ) تألیف میرزا عبدالرزّاق همدانیرحمه الله و کتاب (دَلائِلُ الرَّجْعَةِ) نوشته شیخ حسن علّامی کرمانشاهی، که این دو کتاب در ردّ کتاب (اسلام و رجعت) شریعت سنگلجی است.(2)
1) 65. این کتاب به قلم آیة اللَّه آقای حاج شیخ احمد جنّتی ترجمه شده، به تصحیح حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج سیّد هاشم رسولی، از مطالعه آن غفلت نفرمایید.
2) 66. آقای حاج سیّد هاشم رسولی محلاّتی در مقدّمه کتاب الایقاظ من الهجعة نام 29 کتاب را در موضوع رجعت برده است. مراجعه کنید، علّامه طبسی در این باره کتاب نفیسی به نام الشیعه والرجعة دارد.
رجعت به معنای بازگشت به دنیاست؛ یعنی انسان پس از آنکه مرد؛ باز زنده میشود و به دنیا باز میگردد. این موضوع برای امّتهای پیش از ما بوده و برای امّت ما نیز اتّفاق خواهد افتاد.
° قرآن مجید در سوره بقره داستان ارمیای پیغمبرصلی الله علیه وآله را این گونه بیان داشته که: ارمیا یا عُزیر پیغمبرصلی الله علیه وآله پس از تسلّط بخت النصر به بیت المقدّس و کشتن بنی اسرائیل، از شهر خارج شد. وقتی جنازهها یا مردگانی را دید که روی هم ریخته و حیوانات از آنها میخورند، سرش را بلند کرد و گفت: بار الها! «اَنّی یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها»(1)چه کسی این مردهها را پس از مردن، زنده میسازد. او میخواست این معجزه بزرگ را به چشم خویش بنگرد تا ایمانش کاملتر گردد.
«فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَةَ عَامٍ ثُّمَ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْماً اَوْ بَعْضَ یَوْمٍ»(2)
خداوند او را صد سال میراند سپس او را برانگیخت و به او فرمود: چه اندازه اینجا درنگ کردهای؟ او نگاهی به دیوارهای شهر بیتالمقدّس کرد و دید صبح خوابیده بود و حال که نزدیک غروب است بیدار شده، برخاست و گفت: یوماً؛ یک روز! بعد برای او تردیدی حاصل شد که شاید یک روز نبوده است، چون هنوز
به غروب آفتاب مانده است. گفت: کمتر از یک روز. خطاب آمد: «بَل لَبِثْتَ مِاْئَةَ عَامٍ فَانْظُرْ اِلَی طَعَامِکَ وَ شَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ اِلَی حِمَارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً للنَّاسِ وَ انْظُرْ اِلَی الْعِظَامِ کَیْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّه عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»(1)
° تو در اینجا صد سال است درنگ کردهای. نگاه کن به شیر و انجیری که همراه خود داشتی، بنگر که «لم یتسنه»؛ اصلاً هیچ تغییر نکرده است و سنه و سال به او نخورده ولی به حمارت بنگر که اثری از او باقی نیست.
آری این نمونه رجعت و بازگشت به دنیاست.
در جای دیگری نیز نقل شده که: (حزقیل) از خداوند خواست امّتی را که 70 هزار بودند و به مرض طاعون از دنیا رفته بودند، به دنیا باز گردند و آنها به اذن الهی به دنیا بازگشتند.(2)
° همین بازگشت به دنیا، برای امّت پیامبر خداصلی الله علیه وآله نیز از نظر آیات و روایات استفاده میشود و این موضوع اشکالی ندارد؛ از این نظر که زنده شدن مردگان یک مطلب غیر معقولی نیست که ممکن نباشد و این بیانگر قدرت پروردگار است که قدرت او بر جمیع ممکنات تعلق میگیرد و آن کس که اشکال به رجعت بنماید، یا میگوید: غیر ممکن است یا میگوید: قدرت خدای بر او تعلق نمیگیرد! هر دو گفته او باطل است؛ چون امکان دارد و داخل در ممتنعات عقلیه، مثل اجتماع نقیضین نیست و هم قدرت خدای بر او تعلق میگیرد چون «أَنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ» چرا که خداوند بر هر چیزی دانا و تواناست.
° مسأله رجعت، حشر و برانگیختن کوچکی است در مقابل قیامت و برانگیختن کبری؛ چون در رجعت عدّهای به دنیا باز میگردند و زندگی میکنند. ولی در مسأله معاد و قیامت تمام مردم زنده میشوند.
پس هر چه در آنجا راجع به زنده شدن مردگان گفته شود، در رجعت نیز صادق است و همه دلیلهایی که در باب معاد و زنده شدن اموات اقامه میشود راجع به زنده شدن افراد خاصی اقامه میگردد.
° امّا اینکه گفته شد امام حسین (علیهالسلام) یا دیگر ائمّه (علیهمالسلام) به دنیا باز میگردند، بدین جهت است که بر اساس آیات و روایات زمین هرگز از امام خالی نمیماند. اگر زمین از حجّت خالی گشت، استقرار خود را از دست میدهد(1)
حکیم بزرگوار محمّد علی شاه آبادی، القرآن و العترة.
و بر اهل آن به واسطه نبودن حجت، عذاب نازل میگردد.° از روایات زیادی که مورد اتّفاق شیعه و سنّی میباشد، برمیآید که قرآن و عترت تا انقراض عالم از هم جدا نمیشوند(2)و کنار حوض کوثر به رسول اللَّهصلی الله علیه وآله باز میگردند.
1) 71. لَوْلاَ الْحُجَّةُ لَساخَتِ اْلارضُ بِاَهْلِها. عَنْ محمّد بْنِ عَلِیٍّ {علیهالسلام} لِأَیِّ شَیْءٍ یُحتاجُ اِلَی النَّبِیِّ وَ الْاِمَامِ قالَ: لِبَقاءِ الْعالَمِ عَلی صَلاحِهِ وَ ذلِکَ اِنَّ اللَّه یَرْفَعُ الْعَذابَ عَنْ اَهْلِ الْاَرْضِ اِذا کَانَ فیهِمْ نَبِیٌّ اَوْ اِمْامٌ قالَ اللَّه عَزَّوَجَلَّ: وَ ما کانَ اللَّه یُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فیهِمْ؛
2) 72. ترمزی باسناده «اِلی حَبیبِ بْن ثابِتٍ عَنْ زَیْدِ بْنِ اَرْقَم قالا قالَ رَسوُلُ اللَّهصلی الله علیه وآله إِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ ما اِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهما لَنْ تَضِلُّوا بَعْدی أَحَدُهُما أَعْظَمُ مِنَ اْلآخَرِ کِتابُ اللَّه حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّماءِ اِلَی اْلاَرْضِ وَ عِتْرَتی اَهْلُ بَیْتی لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ»؛ ینابیع المودة، ج1، ص 30.
مراد از عترت چنانکه از اخبار متواتره استفاده میشود، امیرالمؤمنین، حسن و حسینعلیهم السلام و نه نفر از اولاد حسین بن علی (علیهالسلام) میباشند که نهمین آنها حضرت مهدی (علیهالسلام) است.(1)
° از آنجا که شریعت نبیّ خاتم، خاتِم شرایع میباشد و قرآن تا انقراض عالم محفوظ است میبایست در هر عصر و زمانی فردی از عترت، با قرآن باشد و از او جدا نگردد که هم اکنون تنها باقی مانده از عترت، حضرت مهدی (علیهالسلام) امام دوازدهم شیعه میباشد. طبق روایات امام مهدی (علیهالسلام) پس از ظهور و برقراری عدل و داد در جامعه، به دست مخالفان عدالت شهید میشود؛ امّا با شهادت او کار عالم یکسره نخواهد شد و همچنان دوام و استمرار خواهد داشت.
° گفته شد که قرآن و عترت با هم متحدند و تحت هیچ شرایطی از هم جدا نمیشوند.
شهادت حضرت مهدی (علیهالسلام) بعد از ظهورش و باقی بودن عالم نیز چنین است. یا باید بگوییم که عالم با امام و حجّت باقی است یا بدون امام و حجّت.
قول دوّم یعنی: بقای عالم بدون امام و حجت، امری محال است؛ زیرا! زمین هرگز از امام و حجّت خالی نمیگردد وگرنه اهلش را فرو میبرد و مانند دریا موج میزند.
1) 73. سُئِلَ اَمیرُالْمُؤمِنینَ عَنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهصلی الله علیه وآله: اِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتابَ اللَّه وَ عِتْرَتی؛ فَقالَ: اَلْعِتْرَةُ اَنَا وَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ وَ التِّسْعَةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ تاسِعُهُمْ مِهْدیهِمْ {وَ قائمهمْ} لا یُفارِقُونَ کِتابَ اللَّه وَ لا یُفارِقُهُم حَتّی یَرِدوا عَلی رَسُولِ اللَّه حَوْضَهُ؛ ر. ک: مرحوم شاه آبادی، القرآن و العترة؛ و علّامه حاج شیخ محمّدرضا طبسی، در الشیعة والرجعة، ج 2، ص 40 تا10.
بر اساس قول اوّل «بقای زمین با حجت»، قول قائلین بر حجّت ثابت میگردد.
° در روایات آمده است: قبل از شهادت ولی عصر(عج) اوّلین کسی که به دنیا بر میگردد، حسین بن علی (علیهالسلام) است و هم اوست که امام دوازدهم را غسل داده و کفن میکند و به خاک میسپارد و چهل سال حکومت مینماید.(1)
استقرار زمین به واسطه وجود مقدّس آن حضرت است، از زمان ظهور حضرت ولی عصر(عج) حکومت خدا پرستان و عترت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یکی پس از دیگری شروع میشود تا روزی که خدا بخواهد: وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفوُا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُم أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُم الْوَارِثِینَ(2)
° یکی از مصادیق بارز این آیه موضوع ظهور ولیّ عصر (علیهالسلام) و دیگر رجعت خدا پرستان است که وارث زمین میگردند، بعد از اینکه ضعیف شدهاند.(3)
زمینه لازم برای تحقّق حکومت جهانی امام عصر(عج)، حکومت خداپرستان و شکست طاغوتیان در گوشه و کنار عالم است. مانند ایران اسلامی که با تشکیل حکومت اسلامی به دست نایب بر حق حضرت مهدی (علیهالسلام) پایههای حکومت طاغوتیان را فرو ریخت. به این امید که این انقلاب، مقدمه انقلاب عظیم و جهانی مهدی موعود (علیهالسلام) باشد.
° اعتقاد ما به رجعت از ضروریات مذهب شیعه میباشد، علمای شیعه در
این باب مطالب ارزشمندی بیان داشتهاند.
مرحوم شیخ صدوقرحمه الله که از علمای بزرگوار شیعه میباشد، در کتاب اعتقادات، در باب اعتقاد به رجعت میفرماید: اعتقاد ما به رجعت حق است سپس این آیه را نقل میکند؛
أَلَمْ تَرَ اِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیَاهُمْ(1).
میگوید: اینها هفتاد هزار خانه بودند که طاعون در بین آنها واقع شد، خارج شدند از خانههای خود و در کنار دریا فرود آمدند، ندا آمد از جانب خدای که بمیرید؛ پس همه مردند.
° پیغمبری به نام ارمیا از بنی اسرائیل از کنار آنها عبور میکرد که با مشاهده آنها گفت: بارالها! اگر بخواهی؛ آنها را زنده میگردانی تا تعمیر بلاد کنند و با دیگر از بندگانت تو را عبادت نمایند؟!
به آن پیغمبر خطاب رسید: آیا دوست داری که آنها را زنده گردانم؟
عرض کرد: آری ای خالق من! به اذن الهی آنها زنده شده و به دنیا بازگشتند و پس از عمری زندگی هر کدام به اجل خویش از دنیا رفتند.
باز داستان «حضرت موسی و میقات» را خاطرنشان میسازد که موسی بن عمران (علیهالسلام) برای ایمان آوردن طایفه بنی اسرائیل، هفتاد نفر از آنها را با خود به میقات برد تا کلام الهی را بشنوند و بر ایمانشان بیفزایند.
آنها که با موسی آمده بودند، گفتند ما گفتههای تو را تصدیق نمیکنیم حَتَّی
1) 77. سوره بقره، آیه 243.
نَرَی اللَّه جَهْرَةً(1)تا اینکه خدای را آشکار ببینیم فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ(2)صاعقه و عذاب آسمانی آنها را فرا گرفت و تمام مردند.
موسی بن عمران گفت: خداوندا! اگر اینها با من برنگردند و من تنها به سوی قومم بروم، به بنی اسرائیل چه بگویم؟! پس خداوند آنها را زنده کرد و آنها به دنیا برگشتند. خوردند و آشامیدند و زن گرفتند و اولاد دار شدند، تا با اجلهای خود از دنیا رفتند.
آری! از این قبیل رجعتها در امّتهای قبل از ما زیاد رخ داده است و رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فرموده است: آنچه در امّتهای پیشین بوده است، مو به مو بر امّت من اجراء خواهد شد. بنابراین واجب است رجعت در امّت آن حضرت (علیهالسلام) بوده و باشد.(3)
2 - علّامه محمّد باقر مجلسیرحمه الله میفرماید: بدان که از جمله اجماعات شیعه، بلکه از ضروریات مذهب حق، حقیقت رجعت است(4). هر کس، آن را انکار کند، از مذهب تشیّع خارج گردد.
از اسلام و اعتقاد همین اندازه کافی است که معتقد باشیم در آخرالزمان عدّهای از مؤمنین و برخی از کفّار به دنیا برمیگردند.(5)
3 - مرحوم سیّد مرتضی علم الهدیقدس سره که از علمای بهنام است در پاسخ سؤالی که از او درباره رجعت میکنند، میفرماید: اجماع علماء امامیه عقیده
دارند که رجعت واقع شدنی است و اختلافی در این جهت ندارند.
اجماع حجّت است؛ برای اینکه معصوم و کسی که مصون از اشتباه و خطا است و غیر حق نمیگوید، در آن جمع داخل است و هر گفتهای را که امام و معصوم امضا کند صحیح و خلافش باطل است.
و ائمّه (علیهمالسلام) با ابدانشان رجعت دارند نه اینکه تنها دولتشان برگردد.
° در برخی روایات نقل شده است: خدای متعال زنده میگرداند مردههایی را در زمان قیام قائم آل محمّد (علیهالسلام)، از دوستان و دشمنانش؛ آنها در حالی که از قبرها بر میخیزند، خاک را از سر و روی خود دور میکنند. این گونه اخبار مؤیّد است که در رجعت ابدان زنده میگردد.
4 - مجمع البحرین در تفسیر کلمه رجع میگوید: رجعت از ضروریات مذهب امامیه است و از معصوم رسیده: مَنْ لَمْ یَقِّرَ بِرَجْعَتِنَا فَلَیْسَ مِنّا؛ کسی که اقرار به رجعت ما نکند، از ما نیست.
5 - مرحوم شیخ حُرّ عاملیقدس سره در الایقاظ من الهَجْعَة میفرماید: اعتقاد به رجعت، اجماعی است نزد علمای شیعه و از ضروریات مذهب است نزد اکثر علمای امامیه یا تمام علمای امامیه.
همان طور که در اثبات متعه و امامت کتابها نوشتهاند، در اثبات رجعت نیز رسالهها و کتابها تألیف کردهاند.
6 - صاحب تفسیر مرآت الانوار در تفسیرش میگوید: اعتقاد به رجعت از ضروریات مذهب شیعه است و احادیث در واقع شدن رجعت متواتر است.(1)گرچه در تفصیل آن اختلاف است.
1) 83. خبر متواتر آن است که موجب قطع و یقین باشد.
7- مرحوم سیّد نعمت اللَّه جزائریقدس سره صاحب انوار نعمانیه میگوید: در رجوع امام حسین و امیرالمؤمنینعلیهم السلام به دنیا اخبار متواتر است و در رجعت سایر ائمّه (علیهمالسلام) نزدیک به تواتر میباشد.
8 - مرحوم آیة اللَّه ملاّ حبیب اللَّه کاشانیقدس سره در رسالهای که در این باره نوشته است، معتقد است: از عقایدی که از اصول مذهب شیعه و از ضروریات مذهب است، موضوع رجعت میباشد. آن مرحوم منظومهای در این باب دارد.
9 - مرحوم آیة اللَّه آقا سیّد ابوالحسن اصفهانیرحمه الله در جواب این سؤال که: آیا بعد از ظهور حضرت قائم(عج) ائمّه (علیهمالسلام) رجعت میکنند یا نه؟ جواب میدهد: بله اخبار متواتره به رجوع ائمّه (علیهمالسلام) بعد از ظهور آن حضرت دلالت دارد.
دانشجو: بفرمایید آیا رجعت برای امّت نبی خاتمصلی الله علیه وآله در زمان رسولاللَّهصلی الله علیه وآله و امامان دیگر رخ داده یا نه؟! چون اگر رجعت در اینبوده به زمان ما از امم سالفه نزدیکتر است و در اطمینان قلب مؤثّرتر.
استاد: مرحوم شیخ حرّ عاملیقدس سره در کتابش، باب هفتم را اختصاص به این سؤال شما داده است و آن اینکه: در این امّت هم اجمالاً رجعت واقع شده است. تا آن رجعتی را که در آخرالزمان وعده دادهاند بعید نشمارید.
و دلیلهایی که بر این مطلب اقامه کرده، احادیثی است که به ما از نبی خاتم و ائمّه (علیهمالسلام) رسیده است.
وی در این باب 29 حدیث نقل میکند که: در آن به رجعتهایی که زمان رسولاللَّه و ائمّه (علیهمالسلام) رخ داده، اشاره شده است که: در اینجا به ذکر چند نمونه از آنها اکتفا میشود.
1 - رئیس محدثین، ابوجعفر محمّد بن بابویه در کتاب عیون الاخبار از امام رضا (علیهالسلام) نقل میکند که: قریش خدمت پیغمبرصلی الله علیه وآله جمع شدند، خواهش کردند مردگانشان را زنده کند؟!
حضرت رسول خداصلی الله علیه وآله به علی بن ابیطالب (علیهالسلام) فرمود: با اینان به قبرستان برو و اشخاصی را که اینها میگویند؛ با صدای بلند به اسم صدا بزن و بگو: ای فلان و ای فلان، محمّد میگوید به اذن خدای برخیزید (چون به دستور عمل کردند) همه برخواسته گرد و خاک از سر خود میافشاندند.
قریش از حالات آنان سؤال کردند و از بعثت پیغمبرصلی الله علیه وآله آگاهشان کردند.
آنها گفتند: ای کاش ما هم او را درک میکردیم و به وی ایمان میآوردیم.
2 - علی بن ابراهیم در تفسیر سوره حجر از سیف بن عمیره و عبداللَّه سنان و ابوحمزه نقل میکند که گفتند: شنیدیم که حضرت صادق (علیهالسلام) میفرمود: در سفر حجة الوداع پیغمبرصلی الله علیه وآله در ابطح (جایی است بین مکه و مدینه) پیاده شد. مسندی برایش ترتیب دادند. نشست و دست به آسمان بلند کرد و گریست.
سپس عرض کرد: پروردگارا! تو به من وعده دادهای که پدر و مادرم را عذاب نکنی. خدا به وی وحی کرد: من بر خود حتم کردهام که جز گوینده لااله الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه را وارد بهشت نکنم. اکنون برو در این درّه آنها را صدا بزن، اگر جواب دهند، رحمت من شامل حالشان شود.
پیغمبرصلی الله علیه وآله برخاست به درّه رفت پدر و مادر و عموی خویش را صدا زد، همه در حالی که خاک از سر میفشاندند؛ از قبر بیرون آمدند. حضرت فرمود: این کرامتی که خدا به من عطا کرده آیا نمیبینید؟ گفتند: شهادت میدهیم که
جز او، خدایی نیست و تو پیغمبر بر حق اویی و هر چه آورده همه بر حق است.
فرمود: به خوابگاه خود برگردید و به جانب مکه روان شد. هنگامی که علی (علیهالسلام) از یمن به مکه آمد، پیغمبرصلی الله علیه وآله این بشارت را به او داد.
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرمود: الحمدللَّه.
3 - مرحوم کلینیقدس سره در باب (مولد امیرالمؤمنین (علیهالسلام)) از عیسی بن شلقان نقل میکند، که گفت: شنیدم حضرت صادق (علیهالسلام) میفرمود: امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در قبیله بنی مخزوم، خواهر زادهگانی داشت. روزی یکی از آنان آمد و عرض کرد: دایی جان! برادر من مرده و سخت بر او اندوهگینم.
حضرت (علیهالسلام) فرمود: میخواهی او را ببینی؟ عرض کرد: آری!
فرمود: قبرش را به من نشان بده. سپس حُلّهِ پیغمبرصلی الله علیه وآله را به کمربست و با هم بر سر قبر رفتند. اندکی لبان مقدّسش را حرکت داد و پا به قبر زد و مرده از قبر بیرون آمد و...(1)
° در باب هشتم کتاب الایقاظ من الهجعه مرحوم شیخ حر عاملیرحمه الله 40 حدیث نقل میکند که: رجعت فی الجمله برای نبی خاتم و ائمّه (علیهمالسلام) نیز واقع شده است و آنها پس از رفتن از این جهان گاهی برای احقاق حقی یا ابطال باطلی به دنیا بازگشته و افرادی آنها را دیدهاند. ولی این رجعتها طوری نبوده است که رجعت کنندگان در دنیا بمانند، بخورند، بیاشامند و نکاح کنند. آن طوری که وقوعش را در امم سالفه گفتیم. این رجعتها فی الجمله واقع شده تا اینکه استبعاد آن رجعت در آخرالزمان از بین برود.
1) 84. برای مطالعه بیشتر: ترجمه الایقاظ من الهجعه.
° اگر کسی بگوید: شاید آن رجعتی که وعده دادهاند، همین باشد و دیگر رجعتی در کار نباشد و همین مقدار رجعت در مساوی بودن این امّت با امّتهای دیگر کفایت میکند در جواب باید گفت:
این خیال از چند جهت باطل است.
1 - این رجعت، (که مردهای با انسان سخن بگوید، یا زنده شود، باز فوری بمیرد، یا در مقام احقاق حقّی، رسول اللَّهصلی الله علیه وآله در مسجد قبا به دیدن ابوبکر آید و بفرماید: ابوبکر! حق از آن علی (علیهالسلام) است، یا امامی که از دنیا رفته امامی را صدا بزند که، بیا به انتظار تو هستیم.
یا در شب معراج در بیت المقدّس عدّهای از انبیاء با رسول خداصلی الله علیه وآله نماز بخوانند و از این قبیل که مواردش بسیار ولی مختصر و کوتاه است، از حیث زمان ضعیف و غیر قابل اعتناء است و بعضی از مواردش حقیقتاً رجعت نیست و در هیچ یک از احادیثی که ما بررسی کردهایم، درباره رجعتهایی که در این امّت بوده، ندیدیم حدیث بگوید: مردهای زنده شده و مدتی در دنیا مانده باشد. مگر نادر و کم که حکم را نمیتوان روی نادر پیاده کرد و گفتهاند: النَّادِرُ کَالْمَعدُومِ.
و این غیر از رجعتی است، که در سایر امتها بوده و به این امّت نیز وعده داده شده است.
2 - اینکه در برخی موارد افراد اندکی در خلال مدتهای متمادّی زنده شدهاند، چه تناسبی با آن رجعتهای عظیم دارد که در بعضی سی و پنج هزار، در بعضی هفتاد هزار، در بعضی همه اسرائیلیان و در بعضی هفتاد هزار خانوار زنده شدهاند. اگر رجعتِ ما همین مقدار باشد باید گفت این امّت با آنها اختلاف دارد.
3 - اجماع؛ زیرا هر که قائل به رجعت است، میگوید: آن رجعت معهود در
آینده است. برادران عامه منکر رجعت هم رجعتهای گذشته را نقل میکنند و در صحّتش معتقدند.
از این رو ما هم اینها را نقل کردیم تا بر آنان حجّت باشد.
4 - روایات و احادیثی که درباره رجعت وارد شده است، قبل از این وقایع از ائمّه (علیهمالسّلام) و نبی خاتمصلی الله علیه وآله رسیده است و بعد از این وقایع نیز اخباری داریم، حتّی در زمان حضرت امام مهدی (علیهالسلام) اخباری راجع به رجعت داریم.(1)
درود و رحمت و برکتهای خدای بر شما مستدام باد! تا وقتی که دوباره حضورتان مشرف شوم و در رجعتتان کامیاب گردم و در زمرهتان محشور شوم. ملاحظه میفرمایید: در زمان غیبت صغرای امام زمان(عج) سخن از رجعت است؛ پس این غیر از آن رجعتهای فی الجمله است که در زمان ائمّه(علیهمالسلام) رخ داده است.
(الایقاظ من الهجعة)
و از اینجا پیداست که این رجعتهای فی الجمله را نمیخواستهاند بگویند؛ زیرا بعد از واقع شدن آنها نیز اخبار راجع به رجعت صادر شده است.5 - ما خاطر نشان کردیم که هر چه در امّتهای گذشته بوده، در این امّت هم مثلش یا بهترش هست. سببش هم ظاهر است.
چون پیغمبر ما از همه پیغمبران بالاتر است و امتش از سایر امتها اشرفند، چنانکه مینگرید (غیبت) و امثال آن هم در این امّت چند برابر سایر امّتهاست.
پس این رجعتهای فی الجمله را به این پنج دلیل نمیتوان، مرادِ روایات مربوط به رجعت دانست.
1) 85. شیخ طوسی! در مصباح کبیر در فضیلت زیارت در ماه رجب از حسین بن روح نایب امام زمان{علیهالسلام} نقل میکند، که فرمود: در هر زیارتگاهی که هستی در ماه رجب بگو شکر خدای را که زیارت دوستانش را در ماه رجب نصیب من کرد. . .
دانشجو: بفرمایید در زمان ظهور ولی عصر(عج) چه افرادی رجعت و بازگشت به دنیا خواهند کرد؟
استاد: آنچه اجماع بین شیعه و از ضروریات مذهب شمرده شده است این است که در زمان حضرت قائم (ٙęʙǢالسلام) جمعی از افراد بسیار خوب وعدّهای از مردمان بسیار بد، به دنیا بر میگردند، امّا نیکان؛ برای اینکه با دیدن دولت ائمّه (علیهمالسلام) خود چشمهایشان روشن گردد و قدری از ثواب اعمال نیکشان در دنیا به آنها برسد.
° امّا بدان، رجعت به دنیا میکنند، تا عذاب دنیایی بکشند و بنگرند دولت اهل بیت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و حکومت حق را که نمیخواستند و بدانند که چگونه خدای ظاهر گردانید و حکومت جهان نصیب نیکان و خدا پرستان شد.
آن وقت است که شیعیان در همین دنیا از آنها انتقام میگیرند، پس رجعت نمیکند در آن زمان مگر کسی که ایمان محض یا کفر محض داشته باشد و بقیه در قبرها میمانند و در قیامت محشور میشوند که این فرموده بسیاری از روایات است.
از اخبار خاصّه و عامّه استفاده میشود که نزدیک قیامت (دابّه) که مراد علی (علیهالسلام) است ظاهر میشود و با اوست عصای موسی (علیهالسلام) و انگشتر سلیمان (علیهالسلام) عصا را به محل سجده مؤمن میزند، نقش بسته میشود، مؤمن و رویش چون ستاره درخشانی نورانی میگردد، چون عصا را بر پیشانی کافر میزند، نقطه سیاهی بیرون میآید که تمام صورت او را سیاه کرده و نقش بسته میشود.
° آری رجعت از آن مؤمنین محضی است که نسیم روح بخش ایمان، آنها
را برای تقرب به ذات حق آماده مینمود و نیز از آن کافرانی است که کفر برای همیشه بر دلهای آنها مستولی گشته بود و آنها در وادی ضلالت و گمراهی بودند.
° مؤمن واقعی آن است که در هر عصر و زمانی دارای مهر و نشان باشد.
کافر هم از حرکات و رفتار او پیداست که بر دست و پایش، چشم و گوشش و پیشانیش مهر و نشان کفر زده شده است: « خَتَمَ اللَّهُ عَلَی قُلوُبِهِمْ وَ عَلَی سَمْعِهِمْ وَ عَلَی اَبْصارِهِمْ غِشَاوَة».(1)
در پیشانی مؤمن آثار سجده نمایان است و آن مهری است که باید قبل از رجعت بر او باشد.
دست مؤمن؛ به جانب مال مردم دراز نمیشود.
چشم مؤمن؛ به ناموس مردم باز نمیشود.
از گلوی مؤمن؛ غذای حرام فرو نمیرود.
شکم مؤمن؛ از مال حرام خالی است.
پای مؤمن؛ به جانب مراکز فساد حرکت نمیکند.
زبان مؤمن؛ سخن ناروا نمیگوید و غیبت و تهمت را روا نمیدارد.
ولی نشان کافر تمام، بر عکس اینهاست.
خداوند ما را به راه راست هدایت فرموده و از مؤمنین قرار دهد.
دانشجو: از مراحم شما متشکرم. حال بفرمایید چرا امامان شیعه در دوازده نفر انحصار پیدا کرده و کم و زیاد نشدهاند؟!
1) 86. سوره بقره، آیه 7.
استاد: نخست باید بگویم: وقتی روایات را مینگریم میبینیم از همان زمانی که سخن از وصایت و جانشینی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله به میان آمد، عدد خلفا و جانشینان نیز معیّن گردید.
پس از تفحص در اخبار، رقم قابل توجهی به دست میآید که تصریح میفرماید به عدد امامها و در پارهای از آنها اسامی دوازده امامعلیهم السلام را برده است.
° در این باره که امامها دوازده نفر هستند: اوّلی آن بزرگواران علی (علیهالسلام) و آخری آنها مهدی (علیهالسلام)؛ 91 حدیث وارد شده است.
° امامها دوازده نفرند که آخرین آنها مهدی (علیهالسلام) است، در این مورد 94 حدیث وارد شده است.
° امامها دوازده نفرند و نه نفرشان از نسل حسین بن علی (علیهالسلام) است که نهمین آنها قائم (علیهالسلام) میباشد. در این باره 107 حدیث وجود دارد.
احادیثی را که فقط میگوید: «خلفا دوازده نفرند» جماعتی از علمای عامّه که از ارباب صحّاح و بزرگان علمائشان باشند همچون احمد، بخاری، مسلم، ابی داود الطیالسی، سجستانی، ترمذی، ابن عدی، ابن عساکر، حاکم، طبرانی، خطیب، ابن الدبیع، المتقی، ابن حجر، حمیدی، عبدری، سیوطی، دیلمی، ابن بطه و غیر اینها از جمع کثیری از صحابه مانند جابر، ابن مسعود، ابن عمر و ابن سعید نقل کردهاند که به پارهای از نقل آنان بنگرید.
° احمد در مسند خود از 34 طریق از جابر بن شهره روایت میکند و در بعضی طرق لفظش این است: «سَمِعْتُ النَّبِیَّ صَلَّی اللَّه عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ یَکُونُ لِهذِهِ الاُمَّةِ اثْنا عَشَرَ خَلیفَةً»: شنیدم از رسول اللَّهصلی الله علیه وآله که فرمود: برای این امّت دوازده جانشین میباشد.
باز به سندش از ابن مسعود روایت میکند: «اِنَّهُ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهصلی الله علیه وآله کَمْ یَمْلِکُ هذِهِ الْاُمِّة مِنْ خَلیفَة فَقالَ اِثْنا عَشْرَةَ کَعَدَدِ نُقَباءِ بَنی اِسْرائیلَ»
از رسول اللَّهصلی الله علیه وآله پرسیدند: چند نفر خلافت و جانشینی تو را بر این امت عهده دار میشود؟ فرمود: 12 نفر به عدد نقباء بنی اسرائیل.
° سیوطی از ابن عدی در کامل و ابن عساکر از ابن مسعود از پیغمبرصلی الله علیه وآله روایت میکند؛
«اِنَّ عِدَّةَ الْخُلَفاءِ بَعْدی عِدَّةُ نُقَباءِ بَنی اِسْرائیلَ»؛(1)به درستی که عدد جانشیانان من مطابق عدد نقباء بنی اسرائیل است.(2)
° شارح غایة الاحکام به سند خود از ابی قتاده آورده است: «قالَ سَمِعْتُ رَسوُلَ اللَّهصلی الله علیه وآله قالَ الْأَئِمَّةُ بَعْدی اِثنی عَشَرَ عَدَدُ نُقَباءِ بَنی اِسْرائیلَ وَ حَواری عیسَی عَلَیْهِ السَّلامُ؛(3)
پیغمبرصلی الله علیه وآله میفرماید: جانشینان من به عدد نقباء بنی اسرائیل و حواریّون عیسی که 12 نفر بودند میباشد.
° دیلمی از فردوس از ابی سعید خدری نقل میکند که: رسول اللَّهصلی الله علیه وآله با ما نماز خواند. سپس روی به جانب ما نموده و فرمود: مَثَلِ اهل بیت من مانند کشتی نوح و باب حطّه در بنی اسرائیل است، پس به اهل بیت من چنگ زنید که هرگز گمراه نخواهید شد.
گفته شد: یا رسول اللَّه! بعد از تو عدد امامها چند است؟
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: 12 نفر از اهلبیت من. یا فرمود 12 نفر از عترت من.(1)
° عایشه میگوید: رسول اللَّهصلی الله علیه وآله مرا خبر داد که بعد از او دوازده خلیفه و جانشین برایش خواهد بود، وقتی اسامی آنها را از عایشه میپرسند میگوید: اسامی آنها به املاء رسول اللَّهصلی الله علیه وآله پیش من است؛ ولی نشان نمیدهد.(2)
عبداللَّه عمر میگوید: «سَمِعْتُ رَسوُلَ اللَّه یَقُولُ یَکُونُ خَلْفی اِثْنی عَشَرَ خَلیفَةً».(3)
شنیدم رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فرمود: بعد از من دوازده خلیفه و جانشین میباشد.
° ابن عباس میگوید: از رسول اللَّهصلی الله علیه وآله پرسیدم: این امر بعد از شما به چه کسی محوّل میگردد. « فَقالَصلی الله علیه وآله اِلی هذا فَاِنَّهُ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُ ثُمَّ یَکُونُ مِنْ بَعده اَحَدُ عَشَرَ اِماماً مُفْتَرَضَةً طاعَتُهُمْ کَطاعَتی»(4).
اشاره به امام علی (علیهالسلام) نمود و فرمود: به درستیکه او با حق است و حق با اوست بعد از او یازده امام میباشد، که اطاعت آنان چون اطاعت از من، واجب و حتمی است.
این چند حدیث از باب نمونه از دسته اوّل که میگویند: امامها به عدد نقباء بنیاسرائیل و حواریّون عیسی (علیهالسلام)، دوازده نفرند نقل کردم.
اما نصوصی که تصریح به بعضی از اوصاف و اسامی آنها میکند را در اینجا از
1) 90. قالَ صَلَّی بِنا رَسُولُ اللَّهصلی الله علیه وآله الصَّلوةَ اْلاُولی ثُمَّ اَقْبَلَ بِوَجْهِهِ الْکَریمِ عَلَیْنا فَقالَ یا مَعاشِرَ اَصْحابی إنَّ مَثَلَ اَهْلِ بَیْتی فیکُمْ مَثَلَ سَفینَةِ نُوحٍ وَ بابِ حَطَّةٍ فی إِسْرائیلَ فَتَمَسَّکُوا بِاَهْلِ بَیْتی بَعْدِی الْأَئِمَّةِ الرّاشِدینَ مِنْ ذُرِّیَّتی فَاِنَّکُمْ لَنْ تَضِلُّوا، اَبَداً فَقیلَ یا رَسُولَ اللَّه کَمْ الْأَئِمَّةُ بَعْدَکَ قالَ: اثْنی عَشَرَ مِنْ اَهْلِ بَیْتی اَوْ قالَ مِنْ عِتْرَتی.
2) 91. طبقات الانوار، ج 2، ص 12.
3) 92. اعلام الوری، ص 365.
4) 93. همان.
باب نمونه ذکر میکنیم؛ حسن بن حسن بصری میگوید: جبرئیل خدمت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله آمد و گفت: ای محمّد! خداوند، به تو امر فرموده فاطمه دخترت را به برادرت علی (علیهالسلام) تزویج کنی.
پیامبرصلی الله علیه وآله کسی را به سوی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرستاد. ایشان خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله شرفیاب شد و حضرت به او فرمود: ای علی! من تزویج کردم به تو دخترم فاطمه را که سیّده زنان است و بعد از تو محبوبترین افراد نزد من است.
از نسل شما دو سرور جوانان اهل بهشت و نیز شهیدانی که از مظلومیت در رتبه پس از من قرار دارند، به وجود خواهند آمد و ستارگانی نورانی که به نور آنها ظلمت زمین برطرف میگردد و خدای به وسیله آنان حق را زنده و باطل را میمیراند. عدد آنها مطابق ماههای سال است. آخرین آنها کسی است که عیسی (علیهالسلام) در پشت سر او نماز میخواند.(1)
در ینابیع المودة میخوانیم: قَالَ رَسوُلُ اللَّهصلی الله علیه وآله اَلْاَئِمَّةُ مِنْ بَعْدی اِثْنا عَشَرَ اَوَّلُهُمْ اَنْتَ یَا عَلَیُّ وَ آخِرُهُمْ القَائِمُ یَفْتَحُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلی یَدَیْهِ مَشارِقَ الْاَرْضِ وَمَغارِبَها.(2)
رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فرمود: امامان بعد از من 12 نفرند. ای علی! اولین آنها تو هستی
1) 94. حَسَنُ بْنُ حَسَن الْبَصْری قالَ اَتی جَبْرَئیلُ النَّبِیَصلی الله علیه وآله فَقالَ لَهُ یا محمّد اِنَّ اللَّه عَزَّوَجَلَّ یَأْمُرُکَ اَنْ تُزَوّجَ فاطِمَةَ مِنْ عَلِیٍّ اَخیکَ فَاَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهصلی الله علیه وآله اِلی عَلِیٍّ {علیهالسلام} فَقالَ: لَهُ یا عَلِیُّ اِنّی مُزَوِّجُکَ فاطِمَةَ ابْنَتی سیدةَ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اَحَبُّهُنَّ اِلَیَّ بَعْدَکَ وَ کائِنٌ مِنْکُما سیّدا شِبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ الشُّهَداءِ الْمُضَرَّجُونَ الْمَقْهُوروُنَ فِی الْاَرْضِ مِنْ بَعْدی وَ النُّجَباءُ الزُّهَرُ الَّذینَ یُطْفِیءُ اللَّه بِهِمُ الظُّلْمِ وَ یُحْیِی اللَّه بِهِمُ الْحَقَّ وَ یُمیتُ بِهِمُ الْباطِلَ عِدَّتُهُمْ عِدَّةَ اَشْهَرِ السَّنةِ آخِرُهُمْ یُصَلّی عیسَی بْنُ مَرْیَمَ الْمَسیحُ خَلْفَهُ. در این حدیث اشاره دارد که عالم معنی چون شباهت به عالم ظاهر دارد امامان به عدد ماههای سال دوازده نفرند.
2) 95. ینابیع المودة، ص 493.
و آخرین آنها قائم است. در دست او مشارق و مغارب زمین فتح میگردد.
° باز در همان منبع میخوانیم: قالَ رَسوُلُ اللَّهصلی الله علیه وآله یَا عَلِیُّ! اَنْتَ وَصِیّی حَرْبُکَ حَرْبی وَ سِلْمُکَ سَلْمی وَ اَنْتَ الْإِمامُ وَ اَبوُالْاَئِمَّةِ الأِحْدی عَشَرَ الَّذینَ هُمُ الْمُطَهَّرُونَ الْمَعْصُومُونَ وَ مِنْهُمُ الْمَهْدِیُّ یَمْلَاءُ الْاَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً»؛(1)
رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فرمود: ای علی! تو وصیّ من هستی جنگ با تو جنگ با من و آشتی با تو آشتی با من است. تویی امام و پدر امامان یازدهگانه که جملگی پاک و مطهرند و دارای مقام عصمت میباشند و مهدی (علیهالسلام) که زمین را پر از عدل و داد میکند از آنها است.
° در فرائد السمطین(2)و مودة القربی(3)از ابن عباس روایت کردهاند: قالَ رَسوُلُ اللَّهِصلی الله علیه وآله اَنَا سیّد النَّبِیّین وَ عَلِیُّ بْنُ اَبیطالب سیّد الْوَصِیّینَ وَ اِنَّ اَوْصِیائی اِثْنا عَشَرَ اَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ اَبیطالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقائِمُ؛
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: من بزرگ پیغمبرانم و علی بزرگ جانشینان. جانشینان من دوازده نفرند، اوّلی آنها علی بن ابیطالب (علیهالسلام) و آخری آنها حضرت قائم (علیهالسلام) است.
° در مقتضب الاثر مینویسد(4): از عجیبترین روایات در عدد ائمّه (علیهمالسلام) از طریق مخالفین، خبری است که داود رقی به نقل از امام صادق (علیهالسلام) این چنین آورده است:
یا سُماعَةُ بْنِ مُهْرانِ إِیتینی بِتِلْکَ الصَّحیفَةِ فَأَتاهُ بِصَحیفَةِ بَیْضاء فَدَفَعَها اِلَیَّ وَ قالَ لی اِقْرَءْ هذا مِمّا اَخْرُج اِلَیْنا اَهْلَ الْبَیْتِ یَرِثُه کابِر عَنْ کابِر مِنّا مِنْ لَدُنْ رَسُولِ اللَّهِ فَقَرئْتُها فَاِذاً فیها سَطْران السَّطرُ الْاَوَّلُ لااِلهاِلّااللَّهُ محمّدٌ رَسُولُ اللَّهِ و السَّطْرُ الْثانی اَنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَاللَّهِ اِثْنا عَشَرَ شَهْراً فی کِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضَ مِنْها اَرْبَعَةُ حُرُم ذلِکَ الدّینُ القَیِّمُ(1)عَلِیُّ بْنُ اَبیطالِب وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ وَ عَلِیُّ بْن الْحُسَیْنِ وَ محمّد بْنُ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرُ بْنُ محمّد وَ مُوسَی بْنُ جَعْفَر وَ عَلِیُّ بْنُ مُوسی وَ محمّدُ بْنُ عَلیٍّ وَ عَلیُّ بْنُ محمّدٍ وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ وَالْخَلَفُ مِنْهُمُ الْحُجَّةُ للَّهِ.
ثُمَّ قالَ: یا داوُدُ اَتَدْری اَیْنَ کانَ وَ مَتی کانَ مَکْتُوباً قُلْتُ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَللَّهُ اَعْلَمُ وَ رَسُولُهُ وَ اَنْتُمْ قالَ (علیهالسلام) قَبْلَ اَنْ یُخْلَقَ آدَمُ بِاَلْفَیْ عامٍ؛
ای سماعة بن مهران! این صحیفه را بیاور. میگوید ورقه سفیدی را که حضرت به آن اشاره میکرد، آوردم و به امر حضرت خواندم.
در سطر اوّل نوشته بود:
« لا إِلهَ اِلَّا اللَّه، محمّد رَسُولُ اللَّه» به درستی که عدد ماهها نزد خداوند 12 میباشد، چنین در کتاب خدا ضبط است از روز خلقت آسمانها و زمین. چهار تا از آن ماهها با حرمت است. این است دین محکم و استوار و سپس نام دوازده امام در او بود.
امام فرمود: ای داود! میدانی این دو سطر در صحیفه چه زمانی نوشته شده
1) 100. سوره توبه، آیه 36.
است؟ گفتم: یابن رسول اللَّه! خدا و پیغمبر و شما داناترید فرمود: دو هزار سال قبل از خلقت آدم.
جابررحمه اللهمیگوید: بر فاطمه زهراعلیها السلام وارد شدم لوحی مقابلش بود که اسامی ائمّه (علیهمالسلام) را نوشته بود شمردم دوازده اسم بود آخرین آنها قائم(عج) بود، سه تا از آن اسامی محمّد بود و چهار تا علی.
° ابی حمزه ثمالی از امام باقر (علیهالسلام) روایت میکند: اِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَّلَ اَرْسَلَ محمّداً اِلَی الْجِنِّ وَ الأِنْسِ وَ جَعَلَ مِنْ بَعده اثْنی عَشَرَ وَصِیًّا مِنْهُمْ مَنْ سَبَقَ وَ مِنْهُمْ مَنْ بَقِیَ وَ کُلُّ وَصِیٍّ جَرَتْ بِهِ سُنَّةُ اْلاَوْصِیاءِ الَّذینَ مِنْ بَعْدِ محمّد عَلی سُنَّةِ اَوْصِیاءِ عیسی وَ کانوا اثْنا عَشَرَ وَ کانَ اَمیرُالْمُؤمِنینَ عَلی سُنَّةِ الْمَسیحِ؛
امام باقر (علیهالسلام) فرمود: خداوند محمّدصلی الله علیه وآله را به سوی جن و انس فرستاد و بعد از او دوازده وصی قرارداد. بعضی از آنان آمده و رفتهاند و بعضی از آنان باقی هستند. و بر همه جانشینان - اوصیاء- سنّت اوصیاء عیسی بن مریم که دوازده نفرند، جاری میشود و امیر المؤمنین بر سنّت مسیح میباشد.(1)
° ملاحظه فرمودید که: براساس روایات منقول از عامّه و خاصّه ائمّه (علیهمالسلام) در دوازده نفر منحصر شدهاند؛ نه زیادتر و نه کمتر. از این رو فرقه شیعه که معتقداتش مستند به قرآن و روایات رسیده از رسول خدا و عترت
1) 101. در این باره روایات از طریق خاصّه و عامّه زیاد است که بیش از این از حوصله این بحث خارج است. برای مطالعه بیشتر کتاب اکمال الدین نوشته شیخ صدوق قدّس سرّه، کشف الحیرة، مقتضب الاثر، منتخب الاثر و نیز کتابی که شیخ مفید رحمه ا... در این باره تصنیف نموده و روایات را با اسنادش به طور مفصل ذکر کرده است، مراجعه کنید.
طاهره آن حضرت میباشد، اعتقاد دارند که اوصیاء و جانشینان آن حضرت دوازده نفرند؛ نه بیشتر و نه کمتر.
در اینجا لازم دیدم برای تأیید این مطلب، نکاتی چند یاد آور شوم؛
نکته اوّل: اسلام و ایمان بر دو اصل استوارند، یکی لاالهالاّاللَّه و دوّمی محمّد رسول اللَّه. هر یک از این دو کلمه دوازده حرف میباشند و اسلام و ایمانِ مقرّر فرع این دو اصل است.
از این رو عدّه قائمین به این ایمان و اسلام مقرّر دوازده نفر شدند.
نکته دوم: اوصیاء و جانشینان هر یک از انبیاء دوازده نفر بودهاند. اوصیاء حضرت موسی دوازده نفر بودهاند. هنگامی که حضرت موسی (علیهالسلام) برای قومش آب خواست؛ وقتی عصا را به سنگ زد، دوازده چشمه آب جاری گردید. که قرآن میفرماید: وَاِذِ اسْتَسْقَی مُوسَی لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْحَجَرَ فَاْنفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْناً.(1)
وَ أَوْحَیْنَا اِلَی مُوسَی اِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِب بِعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْناً.
باز دارد: وَ لَقَدْ أَخَذَاللَّهُ مِیثَاقَ بَنِی اِسْرَائِیلَ وَ بَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً.(2)
هنگامی که رسول اکرمصلی الله علیه وآله در لیله عقبه از انصار بیعت گرفت فرمود: خارج کنید برای من دوازده نقیب به عدد نقباء بنی اسرائیل انصار چنین کردند و این طریق مُتّبع شد و عدد آن مطلوب.
° و نیز قرآن میفرماید: بنی اسرائیل به دوازده سبط تقسیم شدند:
وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْبَاطاً أُمَماً.(1)
از این رو در اسلام اسباط هدایت دوازده نفر شدند. حواریون حضرت عیسی بن مریم (علیهالسلام) نیز دوازده نفر بودهاند. بنابراین خلفا و جانشینان پیغمبر دوازده نفرند.
نکته سوّم: از آنجا که مردم در مصالح دنیوی احتیاج به زمان دارند؛ چون تنظیم برنامه و برقراری نظم در امور، بدون زمان محال است، خداوند در سال ماهها را دوازده ماه و در هر سال شمسی و قمری نیز دوازده برج قرار داده و این ماه و سال را شب و روز تشکیل میدهند و شب و روز در حال اعتدال دوازده ساعت میباشند.
از آنجا که عالم معنا هم شباهت کامل به عالم ظاهر دارد؛ خداوند هادیان دین و خلفاء و جانشینان پیغمبر را دوازده نفر قرار داد که هر کدام نور هدایتند برای روشنایی این عالم تیره و تاریک؛ ( نورٌ علی نور، أَیْ امامٌ بعد امام)؛ اِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَاللَّهِ اثْنی عَشَرَ شَهْراً فی کِتابِ اللَّهِ.(2)
به درستی که عدد ماهها در نزد خداوند دوازده ماه قرار داده شده است.
چنانچه هست فلک را دوازده تمثال
که آفتاب بر او دور میزند مه و سال(3)
در آسمان رسالت دوازده برجند
که ایمنند زنقصان و احتراق و وبال
نکته چهارم: در مجلی ابن ابی جمهور احسائی از برای سِرِّ انحصار عدد
ائمّه (علیهمالسلام) به دوازده، وجوهی نقل نموده از جمله مینویسد: ای عزیز! نوری که هادی ابصار است بروج دوازدهگانه معروفه است.
اول آنها حمل و آخر آنها حوت است. پس محال نور ولایت نیز دوازده است، تا آنکه محال هادی باطن با هادی ظاهر مطابق باشد.
° به این نکته شریفه اشارهای در اخبار ائمّه (علیهمالسلام) شده است، پس هر امامی به منزله برجی است که ترتیب این عالم کند و مؤیّد این مطلب است آنچه در اخبار آمده که دنیا و مافیها، محمول برحوت میباشد، که حامل همه است و در این اشاره لطیفهای است و آن اینکه چون آخر محال این انوار ظاهریه حوت است و حوت حامل اثقال دنیا و مافیهاست، پس آخر نور ولایت نیز حامل مصالح دین و شریعت است.
° توضیح مطلب اینکه: حامل زمین حوت و حوت آخر بروج است پس در معنی چنان میشود که: حامل برای زمین آخرین نور امامت است آن حضرت حامل نور امامت میباشد که به بقاء او زمین(1)باقی است.
(وَ بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَری وَ بوجودهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَالْسَّماءُ).
نکته پنجم: صراط المستقیم دوازده حرف است؛ یعنی راه ائمّه (علیهمالسلام) دوازدهگانه شیعه (علیهمالسلام)، که همان راه مستقیم برای تقرّب به پروردگار است.(2)
° اینها نکاتی بود ذوقی و ما نمیخواهیم با این مطالب، موضوعی را به اثبات برسانیم، ما از طریق روایات خاصّه و عامّه عدد ائمّه (علیهمالسلام) را در
(دوازده) اثبات کرده و خاطر نشان نمودیم.
دانشجو: خلفا و جانشینان پیغمبر آخرالزمانصلی الله علیه وآله، که به ما رسیده دوازده نفر میباشند. آیا ممکن است بگوییم: این دوازده نفر از بنی امیه یا بنی عباس یا غیر بنی فاطمه باشند؟ انحصار در بنی فاطمه از چه راهی است؟
استاد: اگر در این باب به روایات منقوله از رسول خداصلی الله علیه وآله، مراجعه کنید، خواهید دید که در برخی از آنها قریشی بودن خلفا را(1)
وَ فی رَوایَةٍ اُخْری عَنْ سَمَرةٍ لا مَضی هذَا الدّینُ مَنْ ناداهُ حَتَّی یَقُومَ اِثْنَا عَشَرَ خَلیفَةً کُلُّهُمْ مِن قُرَیْشٍ.
عَنْ عَوْنِ بْنِ اَبی جَحیفَةٍ عَنْ اِبْنِهِ قالَ رَسوُلُ اللَّهصلی الله علیه وآله لاتَزالُ اَمْرُ اُمَّتی صالِحاً حَتَّی یَمْضی اِثْنا عَشَرَ خَلیفَةً کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ.
عَنْ مُجاهِدٍ عَنْ شَعْبیٍ عَنْ مَسْرُوقٍ قالَ کُنَّا عِنْدَ عَبْدِاللَّه بْنِ مَسْعُودٍ فَقالَ لَهُ رَجُلٌ اَحَدَثَکُمْ نَبِیُّکُم کَمْ یَکُونُ بَعده الْخُلَفاءُ فَقالَ لَهُ: عَبْدُاللَّه نَعَمْ وَ ما سَأَلَتی عَنْها اَحَدٌ قَبْلَکَ وَ اِنَّکَ لَاَحْدَثُ الْقَومِ سِنّاً سَمِعْتُصلی الله علیه وآله یَقُولُ یَکُونُ بَعْدی مِنَ الْخُلَفاءِ عِدَةُ نُقَباءِ مُوسی اِثْنا عَشَرَ خَلیفَةً کُلُهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ). و این روایت به طرق مختلف از عامّه نقل شده است: قالَ رَسُولُ اللَّهصلی الله علیه وآله لَنْ یَزالَ هذَا الدّینُ قائِماً اِلی اِثْنا عَشَرَ مِنْ قُرَیْشٍ فَاِذا مَضُوا ساخَتِ الْاَرْضُ بِاَهْلِها؛ ابی علی فضل ابن الحسن الطبرسی، اعلام الوری با علام الهدی، ص 365 و 362.
خاطر نشان ساخته و در دسته دیگر تصریح میکند که از اولاد فاطمهعلیها السلام میباشند.در برخی از آنها میگویند: امامها، دوازده نفرند نُه نفرشان از اولاد حسین
1) 109. دلائل الصدق، ج 2، ص 14 از صحیح بخاری و صحیح مسلم، الجمع بین الصحاح السته و مسند احمد: قالَ رَسُولُ اللَّهصلی الله علیه وآله: لایَزالُ اَمْرُ النَّاسِ ماضِیاً ماوَلَّیهُمْ اثْنا عَشَرَ خَلیفَةً کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشِ - وَ فی رَوایَةٍ عَنْ طَریقِ الْعامَّةِ لایَزالُ الدّینُ قائِماً حَتَّی تَقُومَ السَّاعَةُ اَوْ یَکُونَ عَلَیْکُمْ اثْنا عَشَرَ خَلیفَةً کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ وَ فی رَوایَةٍ اُخْری عَنْ طَریقِ الْعامَّةِ لایَزالُ الدّینُ قائِماً حَتَّی تَکوُنَ اِثْنا عَشْرَةَ خَلیفَةً مِنْ قُرَیْشٍ. ایضاً رَواهُ الْمُسْلِمُ عَنْ قُتَیْبَةٍ وَ ایضاً عَنْ جابِرِبْنِ سَمَرَةٍ قالَ دَخَلْتُ مَعَ اَبی عَلی رَسُولِ اللَّهصلی الله علیه وآله فَقالَ لی اِنَّ هذَا الْاَمْرَ لَنْ یَنْقَضِیَ- حَتّی یَکُونَ فیکُمْ اثْنا عَشَرَ خَلیفَةً ثُمَّ قالَ شَیْئاً لَمْ اَسْمَعْهُ فَسَاَلْتُهُمْ فَقالُوا کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ.
بن علی (علیهالسلام) است که در این باره 107 حدیث به ما رسیده و نام و نشان هر کدام را بیان فرموده است و جای هیچ شک و شبههای باقی نمانده است.
از آن گذشته اصلاً شما بفرمایید که در بین خلفاء بنی امیه یا بنی عباس یا غیر آنها دوازده نفر پیدا میکنید؛ غیر از ائمّه (علیهمالسلام) دوازدهگانه ما؟
خلفاء راشدین چهار نفرند که با امام حسن (علیهالسلام) پنج نفر میباشند.
خلفای اموی 14 نفرند 3 نفر سفیانی و 11 نفر مروانی.
خلفای عباسی بغداد و سامره 37 نفرند.
خلفای عباسی مصر 17 نفرند.
خلفای فاطمی مصر 14 نفرند.
خلفای طباطبایی عراق و یمن 8 نفرند.
خلفای علوی طبرستان 7 نفرند.
خلفای ادریسی مراکش 10 نفرند.
خلفای اموی اندلس 16 نفرند.
خلفای حمودی علوی قرطبه 3 نفرند.
خلفای حمودی علوی مالقه 6 نفرند.
خلفای حمودی جزیره خضراء اندلس 2 نفرند.
مجموع خلفای حمودی علوی اندلس 11 نفرند.
° در تاریخ اسلام نیز نمیشود یک عدد دوازده نفری از خلفا را پیدا کرد که این حدیث را حمل بر آنان نمود؛ جز دوازده نفر از امامهای شیعه.
ما غیر از این بزرگواران، دوازده نفری در تاریخ نیافتیم که دارای این ویژگیهاباشند.(1)
دانشجو: آیا عقیده به حضرت مهدی(عج) از ساختههای علمای شیعه در قرن یازدهم هجری میباشد؟!
کسانی مطرح کردهاند که آخوندها برای حفظ مقام خود، از نسل امام علی (علیهالسلام) امامی را قائلند و او را امام آخر الزمان میدانند.
و میگویند: عقیده به امام غائب زنده، از ساختههای علمای شیعه در قرن یازدهم هجری در مقابل سلطنت نادر شاه افشار میباشد.
استاد: نمیدانم علت چیست که بعضی مطلبی را که ریشه روایی و تاریخی دارد و مورد توجه و اتّفاق علمای شیعه و سنّی و محققین از عامّه و خاصّه میباشد، منکر میشوند و چگونه حاضر میشوند به خود جرأت دهند که چنین دروغی را به علمای شیعه نسبت دهند.
اگر به اخبار و احادیث رسیده از رسولخدا که شیعه و سنّی آنها را نقل کردهاند نیک بنگریم روشن میشود که موضوع مهدویّت در زمان رسولخداصلی الله علیه وآله از مسلّمات بوده است؛ به طوری که در اصل مهدویّت کمتر سؤال به چشم میخورد، بلکه سؤالات از فروعات موضوع میباشد.
° گاهی میپرسند: مهدی از چه نسلی است، یا چه وقت ظهور میکند؟! یا اینکه، وظیفه ما در عصر غیبت چیست؟ چرا او را مهدی میگویند؟ برای چه قائم نامیده شده است؟ علت غیبت آن حضرت چه میباشد؟ یا علائم ظهور را از
1) 110. فهرستهای اسامی و تاریخ مدّت خلافت هر یک از این سلسله را در تعلیقات کتاب اندلس ص 207 و 220 بنگرید.
رسول اللَّهصلی الله علیه وآله خواستار میشوند.
° بعد از رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، میبینیم گاهی بین صحابه و تابعین سخن از مهدویّت به میان میآید.
حتی ابوهریره که مورد توجه اهل تسنّن است میگوید: با مهدی بین رکن و مقام بیعت میشود.(1)
ابن عباس از مهدی خبر میدهد و به معاویه میگوید: کسی از ما در آخرالزمان چهل سال حکومت میکند.(2)
عبداللَّه عمر نامی از مهدی برد، عربی گفت: مهدی معاویة بن ابی سفیان است. عبداللَّه گفت: چنین نیست؛ بلکه مهدی کسی است که عیسی به وی اقتدا میکند.(3)
عمار یاسر میگوید: وقتی نفس زکیّه کشته شود، منادی از آسمان ندا کند که امیر شما فلان شخص است بعد مهدی ظاهر میشود و دنیا را پر از عدل و داد میکند.(4)
عمرو بن قیس میگوید: به مجاهد گفتم: آیا تو راجع به مهدی خبرداری؟ زیرا من قول شیعیان را تصدیق نمیکنم!
گفت: آری! یکی از صحابه به من خبر داد که مهدی خروج نمیکند، تا نفس زکیّه کشته شود. آن گاه قیام میکند و زمین را پر از عدل و داد میکند.
بنی هاشم را افتخاری انجام میداد. فرزندانش اعتراض کردند و گفتند میترسیم جزء قابلههای رسمی شمرده شوی. وی در پاسخ گفت: من گمشدهای دارم؛ هر وقت او را یافتم؛ دست از این کار میکشم.(1)
نیز عدّهای از افرادی که درباره مهدی سخن گفتهاند از این قرارند:
ابن مسیّب(3)طاوس، زهری، ابن سیرین، ارطاة، کعب، عبداللَّه بن شریک، حکم بن عتیبه، سلمة بن زفر، جریر، کلثوم بنت وهب، محمّدبن جعفر، فضل بن زبیر از زیدبن علی، محمّد بن عبدالرحمن ابن ابی لیلی.
از این گذشته یازده امام بزرگوار از آمدن آن حضرتش خبر دادهاند.
° از شواهد دیگری که میفهماند موضوع مهدویّت ریشه واقعی دارد و از صدر اسلام نزد مسلمین مسلّم بوده است، نَه اینکه در قرن {11} در زمان حکومت نادر شاه افشار، پدید آمده باشد، داستان افرادی است که به اشتباه و باطل مهدی نامیده شدند.
عقیده به حضرت مهدی چنان در بین مردم رسوخ داشت که از همان صدر
اسلام به انتظارش بودند و روز شماری میکردند و پیروزی و تأسیس دولت حق را برایش حتمی میدانستند. این انتظار در ایام هرج و مرج و بحرانهای تاریخی شدت مییافت و مردم هر آن در انتظار ظهور مصداقش بودند.
و بسی اوقات افرادی را به اشتباه مصداق واقعی آن حضرت (علیهالسلام) میدانستند که در مباحث قبلی اشاره شد.
° به غیر از بعضی از اهل سنّت مانند: ابن تیمیّه و مردوخ که مغرضانه و بدون آگاهی لازم حتی از اطلاعات نویسندگان مشهور اهل تسنّن، درباره ولایت حضرت مهدی (علیهالسلام) به یاوه سرایی پرداختهاند و اکاذیبی را نقل کردهاند، بسیاری از علمای مشهور سنّی نیز در این باب با شیعه متفق بوده و در خصوص تولد و غیبت، حکومت عدل گستر آن حضرت سخن گفتهاند.
° البته کذب بودن ادّعای برخی از نویسندگان مغرض سنّی که در میان اهل سنت نیز مردود بوده و از وجهه خوبی برخوردار نیستند، در همان نگاه اولیه روشن میشود. برای نمونه مردوخ یکی از آن نویسندگان مغرض میگوید تمام ارباب تواریخ متفقند بر اینکه حضرت امام حسن عسکری (علیهالسلام) بدون فرزند بوده است.
او گفته است فاضل کلینی در اصول کافی روایتی را از حضرت امام علی النقی (علیهالسلام) نقل کرده است که فرمود: فرزند من امام حسن (علیهالسلام) خاتمالائمة (علیهالسلام) میباشد و آخرین امام از نسل امام علی (علیهالسلام) است.
دانشجویان عزیز! یقین بدانید که: در تمام اصول کافی حدیثی که بر بدون فرزند بودن امام حسن (علیهالسلام) دلالت داشته باشد، به چشم نمیخورد.
اعتقاد به وجود مقدّس حضرت مهدی (علیهالسلام) امام زنده و غائب نزد شیعه اثنی عشریّه از بدیهیات میباشد و هیچ شک و ریبی در آن نیست. بسیاری از علمای اهل سنّت گذشته از آنکه در کتب تاریخی خود ابوابی به نام حضرت مهدی حجة بن الحسن العسکری (علیهالسلام) اختصاص داده و بر وجود آن حضرت تصریح نمودهاند؛ کتابهای مستقلی نیز در این باب نگاشته و سال ولادت آن حضرت را نیمه شعبان سال 255 و در بعضی 256 از هجرت نگاشتهاند.
در پاورقی کتاب نفیس و پر ارج منتخب الاثر(1)رقم قابل توجهی از علمای اهل سنّت که تصریح به امام منتظر یا سال ولادتش نمودهاند، ذکر شده است.
° در اینجا تعدادی از آنها که از علمای عامّه بودند، نام برده میشود تا با تأمل در آنها به غرضورزی مغرضان پی ببریم.
ابن خلکان شافعی(2)از مشاهیر دانشمندان متعصب اهل تسنّن (متوفّی سال 681 هجری) میگوید: ولادت حضرت محمّد بن الحسن العسکری روز جمعه نیمه شعبان 255 از هجرت واقع شده است و وقتی پدرش بدرود حیات گفت از عمر مبارک آن حضرت پنج سال گذشته بود و نام مادرش را خمط و بعضی نرجس گفتهاند.(3)
ابوبکر احمد بن الحسین بن علی بن عبیداللَّه بن موسی البیهقی الشافعی
1) 118. تالیف نویسنده محقق و دانشمند حضرت آیت اللَّه آقای حاج شیخ لطف اللَّه صافی گلپایگانی.
2) 119. نسب او به برمکیان میرسد. وجه تسمیه او به ابن خلکان این است که به پدران خود میبالید. روزی کسی به وی گفت خلّ کان ابی کذا از آن روز این جمله تخفیف یافت و کم کم معروف به خلکّان گردید.
3) 120. کانَتْ وِلادَتُهُ {علیهالسلام} یَوْمَ الْجُمُعَةِ مُنْتَصَفَ شَعْبانٍ سَنَةَ خَمْسَ وَ خَمْسینَ وَ مأَتَیْنِ وَ لَمَّا تَوَفَّی اَبُوُهُ کانَ سِنُّهُ خَمْسَ سِنینَ وَ اِسْمُ اُمِّهِ خَمَطُ وَ قیلَ نَرْجِسُ؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ص316.
نیشابوری (متوفّی 458 هجری) با اشاره به ولادت حضرت، درباره طول عمر امام مهدی (علیهالسلام) با استناد به طول عمر حضرت عیسی و خضر شبهات ممکن را رفع مینماید(1)
شمس کمال الدین ابوسالم محمّد بن طلحه شافعی قریشی (متولد سال 582 و متوفّی 652) در صفحه 89 السؤل فی مناقب آل الرسول، به وجود مقدّس حضرت مهدی (علیهالسلام) و ولادتش اشاره کرده و بعضی شبهات را ذکر کرده و جواب داده است.
° همچنین در کتاب الدّر المنظّم تصریح میکند که آن حضرت میآید و زمین را پر از عدل و داد میکند.
ابوالمواهب شیخ عبدالوهّاب شعرانی (متوفّی 973) آورده است: فی بَیانِ اَنَّ جَمیعَ اشْتِراطِ السَّاعَةِ الَّتی اَخْبَرَنا بِها الشَّرْعُ حَقٌ لا بُدَّ اَنْ یَقَعَ کُلُّها قَبْلَ قِیامِ السَّاعَةِ وَ ذلِکَ کَخُروُجِ الْمَهْدِیِّ وَ هُوَ مِنْ اَوْلادِ الأِمامِ حَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ و تصریح به تاریخ ولادت میکند(2)
° شیخ سلیمان بلخی (متوفّی 1294) چنین میگوید: خبر معلوم و محقق نزد ثقات این است که ولادت قائم (علیهالسلام) شب پنج شنبه سال 255 در شهر سامرا واقع شد. در قران اصغر (به قانون اصطلاح علم نجوم) که در برج قوسی که در چهارمین قران اکبر در قوس است و طالع آن حضرت در درجه 25
از سرطان است و زایچه مبارکهاش در افق سامرا بوده است.(1)
° قاضی فضل بن روز بهان در مسأله پنج از قسم دوّم در شرح قول علّامه گوید: اَلْمَطْلَبَ الثَّانی فی زَوْجَتِهِ وَ اَوْلادِهِ و تصریح میکند به وجود مقدّس ولی عصر حجة بن الحسنالعسکری(عج)(2)
° شیخ محی الدین ابو عبداللَّه محمّد بن علی المعروف بابن الحاتمی الطائی اندلسی (متوفّی سال 638) در کشف الضنون در باب 366 از فتوحات میگوید: وَ لا بُدَّ مِنْ خُروجِ الْمَهْدِی (علیهالسلام) لکِنْ لا تَخْرُجُ حَتّی تَمْلَاُء الْأَرْضُ جَوْراً وَ ظُلْماً. تا آخر که نام یکایک ائمّه (علیهمالسلام) را میبرد تا امام زمان و اوصاف آن حضرت را ذکر میکند و به زبان شعر میگوید:
هُوَ السید الْمَهْدِیُّ مِنْ آلِ اَحْمَدِ
هُوَ الصَّارِمُ الْهِنْدِیُّ حینَ یُبیدُ
هُوَ الشَّمْسُ یُجَلی کُلَّ غمٍّ وَ ظُلْمَة
هُوَ الْوابِلُ الْوَسْمی حینَ یَجُودُ
° حافظ ابو عبداللَّه محمّد بن یوسف ابن محمّد گنجی شافعی (متوفّی سال 658) در کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان و در باب هشتم کتاب کفایة
1) 123. فرقه ناجیه شیرازی؛ بلخی، ینابیع المودة، چاپ اسلامبول، آخر باب هفتاد و نهم، از ص 421 تا 498.
2) 124. قاضی فضل بن روز بهان، شارح شمائل ترمذی و صاحب کتاب ابطال نهج الباطل در ردّ کتاب کشف الحق و نهج الصدق و الصواب، تصنیف آیةاللَّه علّامه حلّی در کتاب ابطال نهج الباطل قاضی فضل بن روز بهان نصرتاً للعلّامه، قاضی شهید سعیدرحمه الله المرعشی الحسینی! کتاب احقاق الحق و ازهاق الباطل را تصنیف فرموده و علماء و بزرگان امامیه کتابهای دیگری در ردّ کتاب قاضی فضل بن روز بهان نوشتهاند.
الطالب فی مناقب علی ابن ابیطالب درباره اولاد امیر المؤمنین (علیهالسلام) سخن میگوید تا آنجا که نام امام حسن عسکری (علیهالسلام) را میبرد و وفات او را خاطر نشان میسازد و محل دفنش را در سامرا منزل خود آن حضرت معرفی میکند و میگوید: وَ خَلَّفَ اِبْنَهُ وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُنْتَظَرُ صَلَواتُ اللَّه عَلَیْهِ.
° و نیز در باب 25 «در دلالت بر وجود حضرت مهدی (علیهالسلام)» در کتاب البیان فی اخبار آخر الزمان میگوید: امتناعی ندارد وجود آن حضرت به دلیل بودن عیسی و خضر و الیاس که از اولیاء خداوند میباشند و...
° شیخ سعد الدین حموی کتابی درباره ولی عصر(عج) تصنیف کرده که در آن با امامیه موافقت نموده و به امامت آن حضرت این گونه تصریح کرده است: او آخر اولیاست و میگوید: بیش از این دوازده نفر، خدا در دین محمّد کسی را که نوّاب آن حضرت باشند، قرار نداده است و مراد از حدیث اَلْعُلَماءُ وَرَثَةُ الْاَنْبِیاءِ وَ عُلَماءُ امّتی کَاَنْبِیاءِ بَنی إِسْرائیلَ ایشانند.
° و میگوید: در شرایع قبل ولیّ نبود و نبیّ بود. پیغمبری میرفت و پیغمبرانی جای او بودند. امّا در شریعت محمّد ولیّ به میان آمد و آخر اولیاء، حضرت حجّت صاحب الزمان مهدی (علیهالسلام) است و آن 313 نفر که از رجالَ الغیباند، ؛ ولیّ به آنها گفته نمیشود بلکه آنها ابدال هستند.
آن طوری که در کشف الاستار از شعرانی در لواقع الانوار در جلد 2 طبقات الاخیار، چاپ مصر سال 1305 حکایت شده است بعد از ذکر سیاحت و گردش حسن عراقی که شیخ حسن عراقی میگوید: خدمت حضرت امام(عج) شرفیاب شدم و سؤال کردم از عمر حضرت. فرمود: عمر من تا کنون 620 سال است و حسن میگوید: صد سال نیز تا کنون گذشته. شعرانی میگوید: این مطلب را با
سیّد علی خواص در میان گذاردم، او با عمر حضرت موافقت کرد(1)
° ابوالمواهب شیخ عبدالوهاب ابن احمد ابن علی شعرانی (متوفّی سال 973) در مبحث 65 کشف الظنون بیان میدارد که تمام آنچه را شارع در بیان اشراط ساعة به ما خبر داده، حق است و باید تمام آنها قبل از روز قیامت که قیام ساعت نامیده میشود، واقع گردد و از جمله آنها را، خروج مهدی (علیهالسلام) میشمارد تا اینکه میگوید: مهدی (علیهالسلام) از اولاد امام حسن عسکری (علیهالسلام) میباشد و تولد آن حضرت شب نیمه شعبان سال 255 واقع گردید و او باقی خواهد بود تا روزی که با عیسی بن مریم (علیهالسلام) ملاقات کند و تا حال که سال 958 میباشد، 706 سال از عمر شریف او گذشته است.
° حافظ محمّد بن بخاری معروف به خواجه پارسا از بزرگان علماء حنفیه(2)و از اکابر مشایخ نقشبندیه(3)چنانکه کشف الظنون مینویسد: در سال 822 از دنیا رخت بربست.
وی در فصل الخطاب میگوید: آن طوری که از او در کشف الاستار حکایت شده و ابو محمّد الحسن العسکری (علیهالسلام) فرزندش «محمّد»(رضی الله عنه) در نزد ثقات از اصحابش مسلّم میباشد حدیث حکیمه خاتون و حکایت معتضد عباسی و بعضی از علائم ظهور را ذکر مینماید، تا اینکه میگوید: امّا اخبار در این باره بیش از آن است که به شماره درآید و میرسد به اینجا که به او ولایت
و امامت ختم میشود و او از وقتی که پدرش از دنیا رفت تا روز قیامت امام است و عیسی (علیهالسلام) پشت سر او نماز میخواند و تصدیقش مینماید بر آنچه مردم را به آن میخواند و از آن گذشته مردم را به دین او که جدّش صاحب آن دین است، دعوت میکند.
در کتاب ینابیع المودة صفحه 451 تصریح به ولادت و غیبت و مخفی بودنش را از حافظ نام برده و ذکر میکند.(1)
° حافظ ابوالفتح محمّد بن ابی الفوارس چنانکه کشف الاستار میگوید: در کتاب اربعین خود حدیث مَنْ اَحَبَّ اَنْ یَلْقَی اللَّه وَ هُوَ مُقْبِل عَلَیْهِ غَیْرُ مُعْرِض عَنْهُ فَلْیَتَوَلَّ عَلِیّاً را روایت کرده است.
از رسول اللَّهصلی الله علیه وآله نقل میکند: هر کس دوست دارد ملاقات کند خدا را و خدای نظر رحمت به او داشته باشد، باید دوست دارد علی را و هر کس دوست دارد خدا را ملاقات کند و حال آنکه خدا از او راضی باشد، باید دوست دارد فرزند او حسن را و یکایک ائمّه (علیهمالسلام) را نام میبرد تا آنجا که میفرماید: مَنْ اَحَبَّ اَنْ یَلْقَی اللَّهَ وَ قَدْ کَمُلَ ایمانُهُ وَ حَسُنَ اِسْلامُهُ فَلْیَتَوَلَّ الْحُجَةَ صاحِبَ الَّزمانِ فَهؤلاءِ مَصابیحُ الدُّجی وَ اَئِمَّةُ الْهُدی وَ اَعلامُ التُّقی مَنْ اَحَبَّهُمْ وَ تَوَلَّیهُمْ کُنْتُ ضامِناً لَهُ عَلَی اللَّهِ تَعالی بِاْلجَنَّةِ؛
کسی که دوست دارد خدا را ملاقات کند و ایمان او کامل و اسلامش نیکو باشد باید دوست دارد حجّت صاحب الزمان امام منتظر را؛ زیرا اینها پیشوایان هدایت و چراغهای روشنی دهندهای هستند (در دنیای تاریک) و هر کس
1) 128. با تلخیص از منتخب الاثر.
دوست دارد ایشان را من ضامنم بر خدا جهت او بهشت را.
°محمّد بن ابوالفوارس در آخر کلام خود میگوید: من میل پیدا کردم فضایل آنها را بیان کنم بعد از آنکه تحقیقاتی درباره مذاهب نمودم و حقیقت برایم ظاهر گردید با شواهد زیاد و اخباری صحیح و واضح که از ثقات و بزرگان اهل ورع و تقوی به دست آوردم و عین آنها را برای شما روایت کردم.(1)
برای مطالعه بیشتر به کتب نویسندگان زیر که از علمای اهل سنّت میباشند، رجوع شود: نور الدین علی بن محمّد بن احمد بن المالکی معروف به ابن صبّاغ (متوفّی 855)، فصول المهمة فی معرفة الائمة، ص 309. احمد بن حجر حیثمی مکّی شافعی (متوفّی 974)، صواعق محرقة، ص 128.
حافظ ابو جعفر احمد بن ابراهیم بن هاشم الطوسی یحیی بلاذری (متوفّی 279 هجری)، البرهان علی وجود صاحب الزمان.
سید جمال الدین عطاء اللَّه بن السیّد غیاث الدین فضل اللَّه بن السیّد عبد الرّحمن، (متوفّی 1000 هجری)، روضة الاحباب فی سیرة النبی و الآل و الاصحاب.
ابو محمّد عبداللَّه بن احمد بن محمّد بن الخشاب (متوفّی 567 هجری)، تاریخ موالید الائمة و وفیاتهم.
قاضی جواد ساباطی، البراهین البساباطیة فی الرد علی النصاری.
شیخ احمد فاروقی نقشبندی معروف به مجدد، عبقریالحسان از کتاب مکاتیب، ج 3، مکتوب 123.
1) 129. انتهی کشف الاستار.
شیخ محمّد الصبان (متوفّی 1206)، اسعاف الراغبین.
ابو الفلاح عبد الحیّ بن عمات حنبلی (متوفّی 1089)، شذرات الذهب، جزء 2، ص 141.
ابوالولید محمّد بن شحنة الحنفی، روضة المناظر.
ابو الحسن علی بن الحسین بن علی مسعودی، (متوفّی 346)، اثبات الوصیه، از صفحه 217 تا 230.
نور الدین عبدالرحمن جامی حنفی، شواهد النبوة.
شیخ شهابالدین قاضی ملک العلماء (متوفّی 849)، هدایة السعداء.
ابوالمعالی شیخ الاسلام محمّد سراج الدین رفاعی، صحّاح الاخبار فی نسب سادة الفاطمة الاخیار.
ابن وردی، نور الابصار، باب دوم.
دانشجویان: استاد با بیان این عدّه از دانشمندان عامّه و تصریح آنها به وجود حضرت مهدی (علیهالسلام) در این باره ما خود را در عالمی وسیع مینگریم.
استاد: گرچه میدانم سخن به طول میانجامد ولی اجازه بفرمائید افراد دیگری را نیز برای شما نام ببرم تا وسعت عقاید شیعه را بر شما بیش از پیش روشن نمایم.
دانشجویان: با کمال میل آماده شنیدن هستیم.
استاد: ابوالمجد عبدالحق دهلوی بخاری که تألیفات زیادی دارد و در سال 1052 از دنیا رخت بر بست، آن طوری که کشف الاستار میگوید در رساله خودش که در مناقب اهل بیتِ رسالت نگاشته، چنین اظهار میکند: ابومحمّد الحسن العسکری م ح م د (رضی اللَّه عنهما) در نزد خواص از اصحابش مسلّم است
و بعد داستان ولایت حضرت را نقل میکند.
° ابی نصر احمد بن ابیالحسن بن محمّد بن جریربن عبداللَّه بن لیث بن جریر بن عبداللَّهالبجلی معروف به زنده پیل، احمد جام(1)یکی از بزرگان صوفیّه متولّد شده در قریه نامق (بانق خ ل) از اطراف ترشیز (کاشمر فعلی) که از شهرهای خراسان میباشد و در سال 530 یا 536 وفات کرده است در دیوانش این اشعار موجود است که آخر آن تصریح میکند به ولیعصر(عج).(2)
ای ز مهر حیدرم هر لحظه در دل صد صفا است
از پی حیدر حسن ما را امام و رهنما است
همچو کلب افتادهام بر آستان بوالحسن
خاک نعلین حسین اندر دو چشمم توتیا است
عابدین تاج سرو باقر دو چشم روشن است
دین جعفر بر حق است و مذهب موسی رواست
ای موالی وصف سلطان خراسان را شنو
ذرهای از خاک قبرش دردمندان را دواست
پیشوای مؤمنان است ای مسلمانان تقی
گر نقی را دوست دارم در همه مذهب رواست
عسکری نور دو چشم عالم و آدم بود
همچو مهدی یک سپهسالار در عالم کجا است
قلعه خیبر گرفته آن شهنشاه عرب
ز آنکه در بازوی حیدر نامهای از لافتی است
شاعران از بهر سیم و زر سخنها گفتهاند
احمد جامی غلام خاص شاه اولیا است
° میگویند: روزی شاه اسماعیل صفوی تفأل به دیوان جامی زد تا حقیقت حالش را بدین وسیله به دست آورد. کتاب را باز کرد در صفحه طرف راست، این اشعار نظرش را جلب کرد: ای زمهر حیدرم... این رباعی را نیز نسبت به او میدهد که میگوید:
گر منظر افلاک شود منزل تو
وز کوثر اگر سرشته باشد گل تو
چون مهر علی نباشد اندر دل تو
مسکین تو و سعیهای بی حاصل تو
دانشجو: استاد در اینجا برایم سؤالی پیش آمد. لطفاً بفرمایید آیا جامی که گفته میشود، مراد همین فرد است که دربارهاش سخن گفته شده یا کس دیگر هم بوده است؟
استاد: گاهی مراد از جامی، نامبرده است و گاهی مراد از جامی عبدالرحمن بن احمد بن محمّد دشتی فارسی صوفی نحوی صرفی است که از شعراء میباشد و مذهبش حنفی اشعری است که نسبش میرسد به محمّد بن حسن شیبانی شاگرد ابوحنیفه.
و به او به این علت جامی گفته میشود که در جام که شهری از ماوراءالنهر میباشد، در سال 817 متولّد شده است. خود وی نیز اشاره به این معنی کرده و میگوید:
مولدم جام و رشحه قلمم
جرعه جام شیخ الاسلامی است
لا جرم در جریده اشعار
بدو معنی تخلّصم جامی است
دانشجو: مثل اینکه جامی غیر از دیوان اشعار، آثار دیگری هم دارد؟
استاد: آری! او غیر از دیوانش تألیفات زیادی دارد، مانند: نفحاتالقدس در ذکر طبقات الخمس و شواهد النبوة در فضائل نبیّ و ائمّه (علیهمالسلام) و شرحی بر کافیة ابن حاجب دارد که آن را فوائد الضیائیّه نامیده است و به نام فرزندش نگاشته و در آن نکتههای دقیق زیادی جمعآوری نموده است به طوری که علّامه میرزا محمّد شیروانی میگوید: من این کتاب را 25 مرتبه درس دادم؛ هر مرتبه نکاتی از آن فهمیدم که در مرتبه قبل نفهمیده بودم.
و در مذهبش اختلاف است بعضی او را از علماء عامّه و از متعصبین آنها شمردهاند و ظاهراً چنین است؛ چون غالب مردم شهرهای ترکستان و ماوراءالنهر این چنین میباشند؛ آن طوری که قاضی نوراللَّه میفرماید. یا بگوییم ظاهراً از مخالفین و در باطن از شیعه و ارادتمندان به ائمّه (علیهمالسلام) بوده و جهت تقیه ابراز مطلب قلبی خود را نمیکرده؛ آن طوری که از بعضی اشعارش به دست میآید.
° سیّد اجل محمّد حسن خاتون آبادی فرزند علّامه مجلسیقدس سره چنین معتقد میباشد و حکایتی در این باره نقل میکند که خلاصه آن را برای شما جوانان عزیز بیان میکنم.
° شیخ علی بن عبدالعالی در سفری که برای زیارت ائمّه عراق (علیهمالسلام) میرفت با جامی همسفر بود؛ امّا از او تقیه میکرد و قصد خود را از او پوشیده میداشت.
وقتی به بغداد رسیدند برای اینکه خود را تمیز کنند، کنار دجله رفتند.
در این وقت قلندری آمد و قصیده غرّائی در مدح امیرالمؤمنین (علیهالسلام)
قرائت کرد. چون جامی اشعار را شنید؛ گریه کرد و سجده شکر به جای آورد و در سجده نیز سیلاب اشک از دیده جاری نمود. سپس جایزهای به مداح داد و چنین سخن آغاز کرد: من شیعه و از ارادتمندان به ائمّه (علیهمالسلام) هستم؛ امّا تقیه واجب است. قصیدهای که این مرد قرائت کرد، از من است، شکر میکنم خدا را که اشعار من در این مکانِ مقدّس خوانده میشود.
بعد خاتون آبادی میگوید: افراد مورد اعتماد به من خبر دادند که تمام خدمتگزاران و اهل و عیال جامی شیعه دوازده امامی بودهاند و جامی آنها را امر به تقیّه میکرد.
بهویژه هرگاه میخواست مسافرت کند. او در سال 898 از دنیا رفت و در هرات دفن شد.
این اشعار را به او نسبت میدهند که از آنها ارادتش به ائمّه (علیهمالسلام) معلوم میگردد:
دوستار رسول و آل ویم
دشمن خصم بد سگال ویم
جوهر من زکان ایشانست
رخت من از دکان ایشانست
همچو سلمان شدم ز اهل البیت
گشت روشن چراغ من ز آن زیت
چون بود عشق صادقان درسم
کی زکید منافقان ترسم
این نه رفض است محض ایمان است
رسم معروف اهل عرفان است
رفض اگر هست حبّ آل نبی
رفض فرض است برد کی و غبی(1)
ینابیع المودة در صفحه 474 میگوید: بعضی از علماء شافعیه در قصیده خود مشهور به قصیده دالیه تصریح به اسامی ائمّه (علیهمالسلام) نموده تا آنجا که میگویند:
وَسائِلی عَنْ حُبِّ اَهْلِ الْبَیْتِ
هَل اَسر اعْلانی بِهِمْ اَحْجَدُ
وَ اللَّه مَخْلوط بِلَحْمی وَ دَمی
حُبُّهُمْ هُمُ الهُدی وَ الْرُّشْدُ
حَیْدَرَة وَ الْحَسَنانِ بَعده
ثُمَّ عَلِیٌّ وَ ابْنُهُ محمّد
وَ جَعْفَرُ الّصادِقُ وَ ابْنُ جَعْفَر
مُوسی وَ یَتْلُوهُ عَلِیُّ السَّنَدُ
اَعْنِی الرِّضا ثُمَّ ابْنُهُ محمّد
ثُمَّ عَلِیٌّ وَ اِبْنُهُ الْمُسَدَّدُ
وَ الْحَسَنُ التَّالی وَ یَتْلُو تِلْوَهُ
محمّد بْنُ الْحَسَنُ الْمُمَجَّدُ
شیخ فرید الدین محمّد عطّار نیشابوری در مظهر الصفات اشعاری در مدح حضرت مصطفی و فرزندانش (علیهمالسلام) سروده و در آخر آن تصریح به مهدی خاتم اولیاء(عج) کرده است.(2)
مصطفی ختم رسل شد در جهان
مرتضی ختم ولایت در عیان
جمله فرزندان حیدر اولیاء
جمله یک نورند حق کرد این ندا
تا اینکه میگوید:
صد هزاران اولیا روی زمین
از خدا خواهند مهدی را یقین
یا الهی مهدیم از غیب آر
تا جهان عدل گردد آشکار
مهدی هادیست تاج اتقیا
بهترین خلق است و برج اولیاء
ای تو ختم اولیاء این زمان
وز همه معنی نهانی جان جان
ای تو هم پیدا و پنهان آمده
بنده عطارت ثنا خوان آمده
جلال الدین محمّد عارف بلخی رومی معروف به مولوی در دیوان خود که به ترتیب حروف تهجی جمع آوری کرده است اشعاری درباره ائمّه (علیهمالسلام) سروده است تا اینکه به ولیعصر (علیهالسلام) رسیده و تصریح به آن حضرت میکند.(1)
ای سرور مردان علی مستان سلامت میکنند
وی صفدر مردان علی مستان سلامت میکنند
با قاتل کفّار گو با دین و با دیندار گو
با حیدر کرار گو مستان سلامت میکنند
با درج دو گوهر بگو با برج دو اختر بگو
با شبیر و شبر بگو مستان سلامت میکنند
با زِین دین عابد بگو با نور دین باقر بگو
با جعفر صادق بگو مستان سلامت میکنند
با موسی کاظم بگو با طوسی عالم بگو
با آن تقی قائم بگو مستان سلامت میکنند
با میر دین هادی بگو با عسکری مهدی بگو
با آن ولی مهدی بگو مستان سلامت میکنند
1) 134. پیشین، ص 473.
° شیخ صلاح الدین صفوی شیخ العارف بأسرار الحروف، (متوفّی 764) آن طوری که ینابیع المودة از او نقل میکند در شرح دائره گفته است: اِنَّ الْمَهْدِیَّ الْمَوْعوُدَ هُوَ الْاِمامُ الْثانی عَشَرَ مِنَ الْاَئِمَّةِ اَوَّلُهُّم سیدنا عَلِیٌّ وَ آخِرُهُمْ الْمَهْدِیُّ رَضِیَ اللَّه عَنْهُمْ؛
مهدی موعود امام دوازدهم از ائمّه (علیهمالسلام) میباشد که اوّل آنها سیّد ما علی (علیهالسلام) و آخر آنها مهدی (علیهالسلام) است.
° مولوی علی اکبر بن اسداللَّه المودی از متأخرین علماء هند در کتاب مکاشفات که تقریباً حاشیهای بر کتاب نفحات الانس ملا عبدالرحمن جامی است، در بحث 31 به امامت حجة بن الحسن العسکری و پدرانش و عصمت آنها تصریح مینماید تا امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) و اینکه او (مهدی) قطب میباشد بعد از پدرش و یکایک ائمّه (علیهمالسلام) را میشمارد تا علی ابن ابیطالب (علیهالسلام) و اینکه او غائب است از دیده عوام و خواص نه از دیده خاص الخاص از اصحابش و در پایان نیز تصریح میکند به عصمت ائمّه اثنی عشر (علیهمالسلام).
° شیخ عبدالرحمن صاحب کتاب مرآت الاسرار که یکی از مشایخ صوفیه میباشد درباره حضرت مهدی تصریح میکند: او دوازدهمی از ائمّه (علیهمالسلام) میباشد و ولادتش شب جمعه پانزدهم شعبان 255 واقع گردید و مادرش ام ولد و نرجس نام او میباشد و القاب شریفش مهدی (علیهالسلام) و حجّت و قائم (علیهالسلام) و منتظر و صاحب الزمان و خاتم اثنی عشر میباشد و در وقت وفات پدر خود امام حسن عسکری (علیهالسلام) پنج ساله بود که بر مسند امامت نشست.
چنانچه یحیی بن زکریا را خدا در طفولیت حکمت کرامت فرمود و حضرت
عیسی (علیهالسلام) را در صباوت به مرتبه بلند رسانید.
آن حضرت (علیهالسلام) را در صغر سن امام گردانید و خوارق عادات او نه چنان است که در این مختصر بگنجد. بعد قدری از علائم ظهور را نقل میکند.
° ملک العلماء قاضی شهاب الدین بن شمس الدین دولت آبادی صاحب تفسیر بحر مواج(فارسی) و مناقبالسادات(فارسی) وفات یافته سال 849 و صاحب کتاب مناقب به نام هدایة السعداء در آن به امامت ائمّه اثنی عشر و اسامی آنها اشاره کرده و حدیث لوح فاطمهعلیها السلام را نقل میکند.
وی درباره امام دوازدهم (علیهالسلام) میگوید: او غائب است و عمر طولانی دارد؛ کما اینکه عیسی (علیهالسلام) و خضر و الیاس (علیهماالسلام) در مؤمنین عمر طولانی کرده و از کفّار دجّال و سامری نیز عمر طولانی کردهاند و دجّال نیز زنده است.
برای پرهیز از اطاله کلام از این به بعد تنها به ذکر نام آنها بسنده میکنم.
° شیخ سلیمان بن شیخ ابراهیم معروف به خواجه کلان الحسینی البلخی القدوزی (متوفّی 1294) صاحب ینابیع المودة.
° شیخ عامر بن عامر البصری صاحب قصیدة تائیّة به نام ذات الانوار و آن در معارف، حکم، اسرار و آداب مشتمل دوازده نور است و میگوید نور نهم در معرفت صاحب وقت است.
قاضی جواد ساباطی، شیخ ابوالمعالی صدرالدین القونوی صاحب تفسیر فاتحه و مفاتیح الغیب اشعاری دارد که اوّل آنها این بیت است:
یَقُومُ بِاَمْرِ اللَّه فِی الْأَرضِ ظاهِراً: آن حضرت در زمین در حالی که ظاهر است به امر پروردگار قیام میکند.
° فاضل عبدالبارع عبداللَّه بن محمّد المطیری در کتابش ریاض الزاهره در
فضل آل بیت النبی و عترة الطاهره ائمّه (علیهمالسلام) را به ترتیب شمرده تا اینکه میگوید: یازدهمین آنها الحسن العسکری (علیهالسلام) و دوازدهمینش ابنُهُ القائم المهدی (علیهالسلام) است.
° شیخ الاسلام ابوالمعالی سراج الدین الرفاعی ثمالمخزومی در کتاب خود صحاح الاخبار در نسب سادة الفاطمیة الاخیار به آن حضرت تصریح میکند.
میر خواند مورخ شهیر محمّد بن خاوند شاه بن محمود وفاتش سال 903 در تاریخ روضة الصفا جلد سوّم ولادت آن حضرت و بعضی حالات را ذکر کرده است.
نضر بن علی الجهضمی النصری یکی از بزرگان اهل سنّت به ولادت آن حضرت، نام مادرش و اسامی آبائش تصریح میکند آن طوری که در نجمالثاقب هست.
° شیخ محمّد ابراهیم الجوینی الشافعی وفات یافته سال 1176 در کتاب فرائد السمطین روایت دعبل خزاعی را از امام رضا (علیهالسلام) نقل میکند که امام (علیهالسلام) فرمود: الْإِمامُ مِنْ بَعْدی اِبْنِی الْجَوادُ التَّقِیُّ، ثُمَّ الإِمامُ مِنْ بَعده عِلِیٌّ الْهادِی النَّقِیُّ ثُمَّ الإِمامُ مِنْ بَعده ابْنُهُ الْحَسَنُ الْعَسْکَرِیُّ ثُمَّ الْإِمامُ مِنْ بَعده ابْنُهُ محمّد الْحُجَّةُ الْمَهْدِیُّ الْمُنْتَظَرُ فی غَیْبَتِهِ الْمُطاعُ فی ظُهُورِهِ.
قاضی محقق بهلول بهجت افندی مؤلف کتاب المحاکمة فی تاریخ آل محمّد، که ترکی است و به فارسی ترجمه شده و کتاب نفیسی است؛ به امامت ائمّه اثنی عشر اشاره نموده و بعضی از فضایل آنها را نقل کرده است و تولد امام مهدی را پانزدهم ماه شعبان سال 255 ذکر کرده است.
شیخ شمس الدین محمّد بن یوسف الزرندی در کتاب معراج الوصول الی
معرفة آل رسولاللَّهصلی الله علیه وآله تصریح به امامت ائمّه (علیهمالسلام) و حضرت حجة نموده است.
حسین بن الهمدان الحضینی در کتاب هدایة میگوید: وفات ابومحمّد (یازدهمی) حسن بن علی در بیست و هفت سالگی در روز جمعه که 8 روز از ربیع الاول سال 260 گذشته بود، واقع شد تا اینکه میگوید: فرزندش مهدی ثانی عشر، صاحب الزمان است.
مورخ ابن ازرق در تاریخش آن طوری که ابن خلکان از او نقل میکند در وفیات الاعیان.
مولی علی قاری در کتاب مرقاة در شرح مشکاة، اسماء ائمّه دوازدهگانه (علیهمالسلام) را ذکر کرده و به مناقب و کرامات آنها اشاره کرده است.
مورخ معروف ابرزدی در تاریخ خود میگوید: محمّد بن الحسن الخاص امام مهدی (علیهالسلام) در سال 255 متولد شده است.
سید مؤمن بن حسن شبلنجی صاحب کتاب نور الابصار در باب دوّم کتابش نام آن حضرت و آباء گرامیش را ذکر کرده و میگوید: نام مادرش را نرجس، صیقل و سوسن گفتهاند و کنیهاش ابوالقاسم و امامیه ملقبش ساخته به حجة، مهدی، قائم، منتظر و صاحب الزمان. و أشهر (مشهورترین) القابش مهدی است.
شیخ نسابه ابوالنور محمّد امین بغدادی سویدی صاحب کتاب سبائک الذهب در معرفت قبائل عرب اسماء ائمّه اثنی عشر را ذکر کرده و درباره حضرت حجّت میگوید: در حین وفات پدر شش ساله بود.
شیخ الاسلام ابراهیم بن سعد الدین، صدرالائمة ضیاء الدین موفق بن احمد الخطیب المالکی اخطب خطباء خوارزم، المولی حسین بن علی الکاشفی
صاحب جواهر التفسیر وفات یافته 906، سیّد علی بن شهاب همدانی، ابو الفلاح عبد الحیّ بن العمّار الحنبلی، شیخ علی خواص، شیخ عبدالکریم یمانی، السید النسیمی، عماد الدین الحنفی، الفاضل رشید الدین الدهلوی الهندی، شیخ جلال الدین عبد الرحمن ابی بکر السیوطی و شاه ولی اللَّه دهلوی از دیگر افراد هستند.
شیخ عبدالرحمن محمّد بن علی بن احمد البسطامی در کتاب درة المعارف آن طوری که ینابیع المودة از او نقل میکند (میگوید مهدی از حیث علم و حلم از همه مردم بیشتر است و بر طرف راست او خال است و از اولاد حسین (علیهالسلام) است و اشعاری درباره آن حضرت دارد).
ابوالولید محمّد بن شحنة الحنفی میگوید:
وُلِدَ لِهذَا الْحَسَنِ یَعْنی الحَسَنَ الْعَسْکَرِیَّ وَلَدُهُ الْمُنتَظَرُ ثانی عَشَرَ هُمْ وَ قالَ لَهُ الْمَهْدِیُّ وَالْقائِمُ وَ الحُجَّةُ محمّد وُلِدَ سَنَةَ خَمْس وَ خَمْسینَ وَ مِأَتَیْنِ.(1)
دانشجو: استاد! با اینکه این اندازه علمای عامّه با صراحت درباره آن حضرت سخن گفتهاند، چگونه افرادی به خود اجازه میدهند که یک مسأله اعتقادیِ ملت و جمعیتی را از موهومات بدانند و معتقدین به آن را خرافه پرست بخوانند؟!
استاد: اگر گفتیم: بعضی از اهل سنّت اعتقاد به ولی عصر را از موهومات میدانند، افرادی هستند که نزد خود اهل سنّت دارای پایگاهی نبوده و مورد تنفر هستند و فساد عقیده آنها بر ملا گشته است.
1) 135. ابوالولید، روضة المناظر فی أخبار الأوائل و الاْواخر، ص 294.
مانند: احمد بن عبدالحکیم بن عبدالسلام بن عبداللَّه بن ابی القاسم ابن تیمیة الحرانی الحنبلی؛ او از افراد هتّاک و بی ایمان اهل سنّت است. به جهت عقاید فاسد، بدعتها و فتاوای عجیبی که صادر میکرد، کار را به جایی رساند که در اوائل قرن هشتم هجری، فقهاء اهل سنّت به ضلالت و گمراهی و فساد عقیده او حکم دادند. از این رو به امر والی مصر او را زندانی نمودند تا اینکه در سال 728 هجری در زندان مراکش از دنیا رفت.
ابن تیمیه تألیفاتی دارد که در غالب آنها فساد عقیدهاش ظاهر گردیده است. مانند کتابی به نام منهاج السنة النبویّة که در ردّ منهاج الکرامة علّامه علی الاطلاق حسن بن یوسف بن علی بن مُطَهّر حِلّی که از نوابغ و مفاخر علماء شیعه در اواخر قرن ششم هجری بود، نوشته است که اگر هیچ دلیلی بر جهالت و ضلالت او در دست نبود، همین کتاب منهاج السنة کافی است که هر انسان عاقل بی غرض پی ببرد که این مرد به صورت مسلمان عالم نما، چه اندازه از حقیقت دور و کتاب و سنّت را زیر پا گذارده است.
زیرا این کتاب از خرافات، موهومات، کذب و افتراء، تحریف در معانی آیات، انکار احادیث و اخبار آشکار در فضایل امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، به علاوه تهمتهای حیرت آوری که به عترت و اهل بیت رسالت، شیعیان و پیروان آن خاندان جلیل زده است، مشحون میباشد.
من اگر بخواهم به هر یک از سخنان یاوه این مرد هتاک جواب بدهم، از اصل بحث که درباره امام عصر(عج) میباشد، باز میمانیم، از این رو تهمتی را که در این باره به شیعه زده مطرح کرده و جواب میگویم. امید است برای شما دانشجویان روشنگر حقایق باشد.
او در جلد دوّم کتابش، منهاج السنة مینویسد: از حماقتهای شیعیان یکی این است که معتقد به امام زنده و غائب هستند و برای ظهور آن جناب همیشه در مشاهد متعدده به انتظار مینشینند.
° از جمله در شهر سامرا سردابی است که آنها گمان دارند که امامشان در آن سرداب پنهان میباشد و در اوقات معینی مرکب سواری از اسب و قاطر و غیره حاضر میکنند و بر در سرداب صدا میزنند یا مولانا اخرج، تا غروب آفتاب به این حال هستند و نماز نیز نمیخوانند که مبادا امام زمانشان بیرون آید و آنها از فیض حضورش و نصرتش باز مانند.
این گوشهای از افترائات این مرد بود. آری به واسطه گفتار این قبیل افراد است که آن مرد شاعر هم که از شعرای عرب است میگوید:
آیا وقت آن نشده که سرداب آنچه را که شما به خیال خویش انسانش مینامید بیرون آورد خاک بر خردهای شما که برای عنقا و غول خیالی، موجود سومی را هم توهّم کردهاید.
تأسف از این است که چرا افرادی که خود را شیخ الاسلام میدانند چنین دروغی بر زبان جاری کنند که موضوع آن کذب «کالنّار علی المنار» باشد.
° جوانان عزیز بدانند که: اهل سامرا از برادران عامّه و اهل سنّت هستند. حتی کلیددار و خدام سرداب نیز از اهل سنّت میباشند و در هیچ زمانی از قدیم و جدید دیده یا شنیده نشده که گفته شود شیعیان در روزهای جمعه یا اوقات دیگر اسلحه برداشته با مرکب سوای جلوی درب سرداب بیایند و بگویند: یا مَولانا اُخْرُجْ.
° علاوه بر اینکه بیش از هزار سال است که متجاوز از چهار صد جلد کتابِ
شیعه و سنّی درباره ولی عصر نوشتهاند(1)و در هیچ یک از آنها مکان معینی برای ظهور حضرت از سرداب سامرا و غیر آن معیّن نکردهاند، مگر براساس روایات متواتر منقول از پیامبر خداصلی الله علیه وآله و سایر ائمّه (علیهمالسلام) که ظهور آن حضرت را از مکّه معظّمه بشارت دادهاند؛ نه از شهر سامرا.
از این رو شیعیان نیز ظهور آن حضرت را از مکّه معظّمه انتظار دارند نه از سامرا.
و نیز در دعای ندبه که شیعیان در روزهای جمعه میخوانند این جملات هست: اَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوی بَلْ اَیُّ اَرْض تُقِلُّکَ اَوْثَری، اَبِرَضْوی اَوْ غَیْرِها اَمْ ذی طُوی(2)که خود بیانگر این است که آنها نمیدانند حضرت در کجا به سر میبرد و جای معینی برای او قائل نیستند.
فقط همین اندازه که روایات میفرماید: در بین مردم زندگی و رفت و آمد میکند و مردم او را نمیشناسند.
سدیر صیرفی از امام صادق (علیهالسلام) روایت کرده است که فرمود: صاحب الامر از این جهت با یوسف شباهت دارد که برادرانِ یوسف با اینکه عاقل و دانا بودند و قبلاً هم با او معاشرت داشتند، وقتی با او ملاقات کردند، او را نشناختند تا اینکه خود را معرفی کرد و با اینکه بین او و یعقوب هیجده روز بیشتر راه نبود، یعقوب از او خبری نداشت پس چرا این مردم انکار میکنند که خدا همین عمل
1) 136. حجةالاسلام آقای مهدی فقیه ایمانی در کتاب خود به نام {مهدی منتظر را بشناسید} فهرستی از کتابهایی که علمای شیعه و سنّی به زبانهای مختلف فارسی، عربی، ترکی، اردو درباره ولی عصر (علیهالسلام) نوشتهاند، تهیه کرده است و با اینکه به گفته خود فرصت کافی نداشته و با وجود نبودن مصادر لازمه در دست، باز 385 کتاب از آثار بزرگان را (درباره امام زمان عج) نام بردهاست.
2) 137. رضوی کوهی است در مدینه و ذی طوی موضعی است نزدیک مکه.
را نسبت به حجّت خود حضرت صاحب الامر نیز انجام دهد و آن جناب هم در بین مردم تردد نماید و در بازارشان راه برود و بر فراششان قدم گذارد ولی او را نشناسند و بر این وضع باشد تا خدا اذنش دهد و خود را معرفی نماید.(1)
° در غیبت شیخ طوسیرحمه الله از محمّد بن عثمان عمری قدّس سرّه است که فرمود: واللَّه! واللَّه! صاحب این امر هر آینه در موسم حجّ حاضر میشود. در هر سال مردم را میبیند و میشناسد و او را میبینند و نمیشناسند و. . . .(2)با وجود این مشاهده میکنیم که در هیچ کدام از آنها صحبتی از سرداب سامرا به میان نیامده است.
دانشجو: استاد مگر نه این است که غیبت آن حضرت از سرداب شروع شده است.
استاد: غیبت آن حضرت (علیهالسلام) از همان هنگام ولادت بود که از دیده حکیمه خاتون ناپدید شد.
او میگوید: آن گاه که او را در حالت سجده دیدم؛ ایشان را خدمت امام حسن عسکری (علیهالسلام) آوردم و چون برگشتم از دیدهام نهان شد. ناراحت شدم؛ خدمت امام حسن عسکری (علیهالسلام) شتافتم و او را با خبر ساختم. حضرت فرمود: عمه برگرد او را خواهی دید.
آری بعد از پدر بزرگوارش امام حسن عسکری (علیهالسلام)، بر جنازه مطهّر پدرش نماز خواند و داخل منزل شد؛ خلیفه زمان دستور داد او را دستگیر کنید.
مأمورین خلیفه وقتی وارد منزل آن حضرت (علیهالسلام) که اکنون به صورت
سرداب درآمده، شدند منزل را پر از آب دیدند و در آن اطاق که اکنون به صورت صفه و تخت
گاهی میباشد امام را مشغول نماز مشاهده کردند. به واسطه زیادی آب نتوانستند دسترسی به آن حضرت پیدا کنند. خبر به حکومت وقت دادند. دستور داد تا اطاق یا سرداب را خراب کنند. وقتی مأمورین برگشتند آن حضرت را ندیدند.
ممکن است حضرت بیرون آمده باشد و مردم او را ندیده باشند همان طوری که برای جدش رسول اللَّهصلی الله علیه وآله واقع شد که وقتی کفّار در لیلة المبیت دور منزلش را گرفتند تا رسول خداصلی الله علیه وآله را بکشند؛ حضرت از بین آنها بیرون رفت و او را ندیدند.
آنچه مسلّم است شیعه محل سکونت را در سرداب ندانسته و نسبت این مطلب به شیعه کذب محض است.
دانشجو: پس موضوع سرداب غیبت چیست؟
استاد: در محل این سرداب منزل سه امام بزرگوار ما بوده است:
حضرت امام هادی (علیهالسلام)، امام حسن عسکری (علیهالسلام) و امام دوازدهم (علیهالسلام). در آن سرداب صفهای است که محل نماز آن بزرگواران است و گفتیم که بعد از شهادت حضرت امام حسن عسکری (علیهالسلام) وقتی که مامورین خلیفه وقت برای تفتیش و به دست آوردن حضرت ولی عصر (علیهالسلام) به آن مکان ریختند؛ آن حضرت (علیهالسلام) در آن صفه مشغول نماز بود و چون خواستند به آن مکان نزدیک گردند، آب زیادی بین آنها حایل گردید و چون رفتند و برگشتند، آن حضرت را ندیدند.
از این رو، این سرداب، معروف است به سرداب غیبت. چون ابتداء غیبت
و پنهان شدن از نظرها در این سرداب اتّفاق افتاد.(1)
وگرنه احدی از علماء شیعه ننوشته که آن حضرت در سرداب پنهان است و شیعیان باید بر درب سرداب بروند و منتظر شوند حضرت از سرداب بیرون آید. اگر شیعیان سامرا به سرداب میروند و نماز و دعا میخوانند فقط به این جهت است که در این مکان سه امام بر حق، خدا را عبادت کردهاند.
° آنها هم در آن مکان مقدّس که به واسطه آن سه امام بزرگوار شرافت پیدا کرده دعا و نماز میخوانند و تقرّب به سوی پروردگار میجویند و از درگاه حضرت حق درخواست مینمایند ظهور آن حضرت را نزدیک فرماید؛ نه آنکه ظهور آن حضرت را از چاه سرداب انتظار داشته باشند.
چنین عقیدهای که ابن تیمیه و دیگران از متعصبین مینویسند در نظر عوام و خواص از شیعه به کلی مردود و از درجه اعتبار ساقط است.
دانشجو: راستی گودالی که در آن سرداب موجود بود و اکنون در جای آن سوراخ کوچکی قرار دادهاند و چاه سرداب خوانده میشود، چیست؟
استاد: بدانید! آن گودالی که در سرداب و محل عبادت آن سه امام قرار داشته، هیچ موضوعیت ندارد. فقط خدام سنّی گودالی تهیه نموده و وسیله استرزاق و نان دانی خویش قرار دادهاند و عوام بیخبر را به آن محل راهنمایی میکنند و تا آنجا که قدرت داشته باشند از آنها اخاذی نموده و کیسههای خود را از نقدینه زائرین بیخبر پر مینمایند.
مرحوم مغفور حجة الاسلام آقای سلطان الواعظین شیرازی میفرماید:
1) 140. البته ابتداء غیبت بعد از وفات امام حسن {علیهالسلام} است؛ چون عدّهای غیبت صغرای امام را از هنگام ولادت میدانند.
آن حفره تا سال 1336 هجری که دولت عثمانی در جنگ بین الملل اوّل شکست خورد و از عراق خارج شد، بههمان حال بود. پس از خروج دولت عثمانی قدرت خدمه کاسته شد و مرحوم آقای والد به حکومت وقت سامرا دستور دادند که چون این حفره و گودال بدعتی است که خدام سنّی برای ناندانی خود قرار دادهاند، بایستی پر شود.(1)
از این رو در خدمت مرحوم آقای والد طاب ثراه در سرداب حاضر بودم که به امر حکومت وقت سنگ و سیمان آوردند و آن حفره و گودال را که مانند اتاقی در زیرزمین قرار داده بودند، به قسمی که حفر کردن آن غیر ممکن است پرنمودند.
با وجود این باز خدمه به اندازه دو انگشت آنجا را تراشیده و شمع دانی در آنجا گذاردند و قدری از خاک و رمل بیابان را آنجا ریخته و مردمان بیخبر را در آن محل میبردند.
چند جمله سلام به آن حضرت میگویند و بعد چند نفر از همان خدمه اهل سنت آن بیچارهها را محاصره نموده پولهای گزاف از آنها گرفته و قدری از خاک بیابان را به آنها میدهند.
علماء و دانشمندان شیعه در کتابها مبسوطاً نوشتهاند که این موضوع دروغ محض و بدعت است و از ساخته خدمه سنّی میباشد که همیشه ریشه بدعتها از طرف آنهاست. دلیل دیگر بر ساختگی بودن این مطلب، اینکه از هزار سال قبل تاکنون چه اندازه کتب مزار و ادعیه بهلسان مختلف از علماء شیعه نوشته و تکالیف شیعیان و زائرین را در آن شرح دادهاند که در هیچ یک از
1) 141. سلطان الواعظین، فرقه ناجیه، جلد دوم، ص 75.
آنها نامی از چاه و وجود امام زمان(عج) در سرداب مقدّس نبردهاند.
دانشجو: استاد کتابی دیدم از فردی که گمان میکنم از پیروان کسروی و آدم منحرف و گول خوردهای باشد. در آن کتاب به زعم خویش بر شیعه خردهگیری میکند. مثلا میگوید امام حسن عسکری (علیهالسلام) اصلاً فرزندی نداشته است. لطفاً در این باره توضیحی بفرمایید.
استاد: آری! داوری در صفحه 11 کتاب خود منکر وجود ولی عصر (علیهالسلام) شده و میگوید: امام حسن عسکری (علیهالسلام) فرزندی نداشت. او از خود چیزی نیاورده و مزخرفات دیگران را بازگو کرده است.
من نمیدانم چگونه کسی که در سال 1320 زندگی میکند به خود اجازه میدهد بدون مراجعه به کتب تاریخی به طور حتم بگوید: فلانی که در سال 255 زندگی میکرده فرزندی نداشته است؟! اهل منطق میدانند اگر کسی مدّعینفی چیزی شد، زحمت او زیادتر است از کسی که مدّعیاثبات باشد، مثلاً کسی بگوید فلانی نماز میخواند اثبات این، زیاد زحمت ندارد اگر یک مرتبه هم او را در حال عبادت و نماز دیده باشد، کافی است و میگوید نماز میخواند و دعوی خویش را اثبات میکند.
اما همین شخص اگر بخواهد بگوید: فلانی نماز نمیخواند، اثباتش مشکلتر است زیرا باید در تمام حالات همراه او باشد و دقایق زندگی او را زیر نظر داشته باشد تا بتواند یک چنین سخنی را بگوید.
° همین طور برای اینکه اثبات کنیم فلانی فرزند دارد کافی است فرزندی را نشان دهیم و بگوییم این فرزند اوست. امّا برای اثبات نداشتن فرزند برای کسی باید تمام دقایق زندگانی او را زیر نظر گرفت و کاوش فراوانی نمود و شاید
کوشش مدّعیناقص باشد و نتواند واقع را کشف نماید.
° با اینکه در کتب متعددی از شیعه و سنّی تولد امام زمان(عج) وارد شده و افراد زیادی افتخار دیدن حضرت ولی عصر، فرزند امام یازدهم را به خود نسبت دادهاند که همه آنها در عصر و زمان خود از مردان نامی و مشاهیر و مورد توجه مردم بودهاند، با اینحال چگونه شخصی که بیشتر از یکهزار سال از اصل موضوع فاصله دارد، میتواند مدّعینفی شود و بگوید: امام یازدهم شیعه، فرزندی نداشته است؟!
آیا شما در آن زمان بودهاید و همه جا را کاوش و جستجو کردهاید که از فرزند داشتن امام یازدهم شیعه مأیوس شدید و گذشته از آن آیا نیافتن چیزی دلیل بر نبود اوست.(1)
دانشجو: استاد بعضی در کتاب خود نوشتهاند: امام حسن عسکری (علیهالسلام) فرزندی نداشته است. دلیلی را که آنها اقامه میکنند این است که میگویند اگر حضرت (علیهالسلام) فرزندی داشت چرا به امر خلیفه وقت، ما ترک آن حضرت را بین برادر و مادرش تقسیم کردهاند! و نیز امام حسن عسکری (علیهالسلام) در وصیتش، مادر خود را وصی قرار داد و اسمی از فرزندش نبرد و اگر فرزندی داشت میبایست اسمی از او میبرد.
°استاد: برای آنکه دشمنها ندانند تا در صدد قتل او برآیند، امام حسن عسکری (علیهالسلام) عمداً موضوع فرزندش را پنهان داشت. آن حضرت حتی در
1) 142. عدم الوجدان لا یَدُّلُ علی عدم الوجود، جناب حجة الاسلام آقای حاج شیخ حسین کاشانی ایرادهای داوری را جواب داده به نام پاسخ داوری و در دسترس است.
زمان حیاتش، به جز عدّهای از خواصّ اصحاب، فرزندش را به کسی نشان نمیداد تا مطلب بر آنان مشتبه گردد.
حضرت برای ابراهیم بن ادریس دو گوسفند با نامه میفرستد و میفرماید عقیقه کن برای مولایت و با بچههایت بخور امّا وقتی ابراهیم خدمت حضرت شرفیاب میشود، ابداً از فرزند سخنی نمیگوید.
نظیر این حالات در زندگی ائمّه دیگر نیز رخ داده است تا بدین وسیله امر بر دشمنان پوشیده بماند و نفهمند تا در صدد قتل حجّت خدا برآیند.
امام صادق (علیهالسلام) در وصیتش پنج نفر را به عنوان وصی قرار داده است؛ منصور دوانیقی خلیفه زمان، محمّد بن سلیمان فرماندار مدینه، عبداللَّه فرزند بزرگ خود، حمیده مادر موسی بن جعفر و موسی بن جعفر فرزند کوچکش. او با این وصیّت جان فرزند برومند و جانشین و خلیفه بعد از خود، یعنی امام موسی بن جعفر (علیهالسلام) را حفظ کرد؛ چرا که حضرت میدانست دشمنان درصددند حجّت بعد از او را نابود کنند و منصور سفارش کرده بود، اگر جعفر بن محمّد یک نفر را وصی معیّن کند آن یک نفر را بکشند، تا خیال ما از جانشین او راحت باشد.
ولی آنان که از پیروان اهلبیت (علیهمالسلام) بودند و به مسأله امامت و رهبری آشنا بودند، مطلب را متوجه میشدند.
نقل است: وقتی خبر تعیین وصیّ و جانشینی امام صادق (علیهالسلام) را به ابوحمزه ثمالی دادند، پرسید: چه کسی را وصیّ خود قرار داد؟
نام منصور و فرماندار مدینه و عبداللَّه افطح و مادر موسی و موسی (علیهالسلام) را بردند. او و دیگران از شیعه سرتکان دادند و گفتند: فرماندار و خلیفه به واسطه تقیه بوده، عبداللَّه فرزند بزرگ نیز از جهت بدن
سالم نیست و نقص در دین دارد. مادر موسی نیز زن است مقام امامت بر او نیست. آری امام و رهبر «موسی بن جعفر» فرزند کوچک اوست.(1)
حضرت امام حسن عسکری (علیهالسلام) نیز برای اینکه دستگاه خلافت را از کشتن آن حضرت منصرف سازد، مادرش را وصی قرار میدهد و تولد آن حضرت را از همه مگر خواص پنهان میدارد.
1) 143. منتهی الآمال در احوالات امام صادق {علیهالسلام}.
° پس از آنکه بدن مطهّر امام حسن عسکری (علیهالسلام) را غسل دادند و کفن نمودند، روی تختی گذاردند. عقید خادم بیرون آمد و به جعفر، برادر امام گفت: از غسل فارغ شدیم؛ جهت نماز بفرمایید.
جعفر برای اقامه نماز جلو آمد و کنار بدن حضرت ایستاد. به محض اینکه خواست تکبیر بگوید، پرده عقب رفت. طفلی گندمگون مانند پاره ماه بیرون آمد. کنار ردای جعفر را گرفت و او را به کناری کشید و فرمود: عمو! من سزاوارترم بر بدن پدرم نماز بخوانم و نماز را خواند و باز داخل خانه شد و
چون دسترسی به آن حضرت پیدا نکردند دامنه تفتیش را تا دو سال ادامه دادند و چون نتوانستند از مکان حضرت اطلاعی حاصل کنند، به امر خلیفه وقت ما ترک را بین مادر و برادرش تقسیم کردند.
در اصول کافی از احمد بن عبیداللَّه بن خاقان که از دشمنان سرسخت خاندان رسالت بود، شرح مفصلی از حالات امام حسن عسکری (علیهالسلام) روایت شده است. تا آنجا که میگوید: چون جستجو کردند فرزندی برای آن حضرت نیافتند؛ ما ترک را به امر خلیفه بین مادر و برادر تقسیم کردند(1). ما نیز معتقدیم که از طرف دستگاه خلافت عباسی این عمل واقع شد.
اما آیا این عمل دلیل بر این است که آن حضرت بدون فرزند بود؟! آیا انسان با انصاف میتواند به خود اجازه دهد آن همه اخباری که علمای شیعه و بسیاری از بزرگان عامّه در باب وجود آن حضرت نقل کردهاند، کنار گذارد و مغلطه بازی
1) 144. اصول کافی، ج 1، ص 503.
مردودها را که نزد خود اهل سنّت هم مردود و مورد نفرت بوده، دنبال کند؟!
چنین شخصی نه تنها به بزرگان فرقه حقّه اثنا عشریه دهن کجی کرده بلکه به بزرگانی از علمای عامّه مانند استاد بزرگ و رئیس جامع الازهر شیخ محمود شلتوت که قدم رسایی به سوی حقیقت برمیدارد جسارتها میکند.
آری افرادی هستند که میخواهند با دهن کجی و جسارت به بزرگان در اجتماع، موقعیتی به دست آورند؛ گاهی قطرهای به دریا میگوید آمدم.
گویند گنجشکی روی درخت تنومندی نشست. وقتی خواست برخیزد، به درخت گفت خود را محکم بگیر که میخواهم برخیزم، صدایی شنید که ما نشستن تو را نفهمیدیم؛ تا برخاستنت اثری داشته باشد.
باید به آنان گفت:
کی شود دریا ز پوز سگ نجس
کی شود خورشید از پف منطمس
نیست خفاشک عدوی آفتاب
او عدوی خویش آمد در حجاب
مه فشاند نور و سگ عوعو کند
هر کسی بر طینت خود میتند
دانشجو: من خبری را شنیدهام که در آن میگوید: «لا مهدی الا عیسی»؛ مهدی نیست مگر همان عیسی بن مریم، آیا این خبر صحت دارد؟
استاد: در بین تمام روایاتی که از رسول خدا و ائمّه (علیهمالسلام) از طریق عامّه و خاصّه درباره مهدی (علیهالسلام) و خصوصیات او رسیده، تنها یک روایت است که علی بن خالد الجندی مؤذن جند و لشکر نقل میکند: «عن ابان بن صالح عن الحسن لا مهدی الا عیسی»؛ علی بن خالد از ابان بن صالح از حسن بصری نقل میکند که مهدی همان عیسی بن مریم است.
شافعی میگوید: این حسن تساهل در حدیث دارد و علما اتّفاق دارند بر
اینکه حدیث قبول نمیشود از کسی که تساهل داشته باشد و دقّت در صحت آن ننماید. از آن گذشته اخبار متواتر و مستفیض است بر اینکه مهدی (علیهالسلام) خروج میکند و عیسی با او نماز میخواند.
امام باقر (علیهالسلام) میفرماید: عیسی (علیهالسلام) از آسمان قبل از قیامت نزول میکنند. یهود و نصاری همه به او ایمان میآورند و عیسی (علیهالسلام) پشت سر مهدی (علیهالسلام)نماز میخواند.(1)
باز دارد که مهدی (علیهالسلام) به عیسی (علیهالسلام) میفرماید: جلو بایست تا با تو نماز بخوانیم عیسی (علیهالسلام) میگوید: نه، تو اولی هستی که امام باشی و مهدی (علیهالسلام) جلو میایستد و عیسی (علیهالسلام) به او اقتدا میکند.(2)
اخبار دیگری هم به همین مضمون در کتب عامّه و خاصّه نقل شده است که همه دلالت دارند بر اینکه مهدی (علیهالسلام) غیر از عیسی بن مریم است و ما قبلاً طوری خصوصیات حضرتش را خاطرنشان کردهایم که جای این سؤال باقی نمیماند؛ ولی از آنجا که از طرف دانشجوی محترم مطرح شد، نخواستیم بیجواب ردّ شده باشیم.(3)
دانشجو: استاد! به چه علّت امام دوازدهم شیعه را قائم مینامند؟
استاد: این سؤال شما ریشهدار است از این نظر که از زمان ائمّه (علیهمالسلام)
1) 145. منتخب الاثر، ص 479، به نقل از ینابیع المودة، ص 422.
2) 146. تذکرة الخواص: ص 377.
3) 147. صحیح مسلم، ط مصر، سال 1384، ق، ج 1، ص 63، خروج عیسی با مهدی را بنگرید. حدیث نزول عیسی را بخاری و مسلم و نسائی و ابن ماجه و احمد و ابی داود و طیلسانی در روایات متعددی نقل کردهاند؛ منتخب الاثر، باب 48، {(9} حدیث نقل میکند بر اینکه: مهدی (علیهالسلام) بر عیسی امامت میکند.
طرح این سؤال و جواب آن در کتب روایی و تاریخی دیده میشود.
قبلاً این مطلب را تذکر دهم چه بسیار القابی در بین مردم برای افراد متداول است بدون هیچگونه جهت و مزیّتی. امّا در پیامبران الهی و ائمّه دین، این چنین نیست؛ بلکه هر لقبی به واسطه علتی یا مزیتی است که در آنان میباشد.
شیخ بزرگوار مفید؛ در کتاب ارشاد از محمّد بن عجلان از وجود مبارک امام صادق (علیهالسلام) روایت کرده است: وقتی قائم (علیهالسلام) قیام کند مجدداً مردم را به اسلام دعوت میکند و به احکام از دست رفته آن آشنا میگرداند و چون از جانب خدا به امور گمشده راهنمایی میشود، او را مهدی میگویند و به لحاظ اینکه به طرفداری حق قیام مینماید، قائم میگویند.
شیخ صدوق؛ در کتاب علل الشرایع از ابوحمزه ثمالی نقل کرده است که خدمت امام باقر (علیهالسلام) عرض کرد: یابن رسول اللَّه! مگر شما ائمّه، همه قائم به حق نیستید؟ امام (علیهالسلام) فرمود: چرا؟
پرسید: پس چرا تنها امام دوازدهم قائم نامیده شد؟!
فرمود: چون جدم حسین (علیهالسلام) در کربلا شهید گردید؛ فرشتگان به درگاه الهی نالیدند: بارالها! کشندگان بهترین بندگان و فرزند اشرف برگزیدگانت را به حال خود میگذاری!
خطاب رسید: آرام گیرید. به عزتم قسم از آنان انتقام میگیرم؛ ولو اینکه بعد از گذشت زمانها باشد. آن گاه امامان از صلب امام حسین را به آنها نشان داد. در بین آنها یکی از امامان ایستاده بود و نماز میخواند.
خطاب شد از جانب خدا: به این ایستاده انتقام میگیرم از آنها، از این رو آن حضرت را قائم نامیدند.
شیخ صدوق در معانی الاخبار علت دیگری ذکر میکند و آن اینکه «سُمِّیَ الْقائِمُ قائِماً لِاَنَّهُ یَقوُمُ بَعْدَ مَوْتِ ذِکْرِهِ» چون بعد از فراموش شدن نامش قیام میکند، قائمش میگویند. صقربن ابی دلف نیز از امام محمّد تقی (علیهالسلام)بههمین مضمون روایت میکند.(1)
دانشجو: استاد بفرمایید مثل اینکه در بین شیعیان معمول است که هرگاه نام امام دوازدهم (علیهالسلام) به لفظ قائم برده میشود برای احترام میایستند و باز مینشینند، علتش چیست؟
استاد: بلی این عمل از سیره قدیمی شیعیان بوده و هم اکنون در بین آنان معمول است. از آباء گرامی آن حضرت داریم قبل از ولادتش با شنیدن یا بردن نام او به لفظ قائم به پا خواسته ادای احترام میکردند.
عالم جلیل سیّد عبداللَّه شبّر در برخی از کتب خود مدّعیِ دیدنِ خبری شده که روزی در مجلس امام صادق (علیهالسلام) نام آن حضرت برده شد، حضرت برای تعظیم برخاست(2)
علّامه بزرگوار آقای سیّد حسن صدر گوید: وقتی دعبل خزاعی قصیده تائیه را در محضر امام رضا (علیهالسلام) خواند، چون به این شعر رسید:
خروج امام لا محالة واقع
یقوم علی اسم اللَّه بالبرکات
حضرت رضا (علیهالسلام) برخاست و ایستاد و سر مبارک را خم کرد و کف دست راست را روی سر گذارد و فرمود: اللّهمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ مَخْرَجَهُ وَ انْصُرْنا بِهِ نَصْراً عَزیزاً(3).
همچنین نقل شده است که افضل اعمال انتظار فرج و ظهور آن حضرت است.
از این رو شیعیان با شنیدن نام آن حضرت به کلمه قائم، به پا خاسته و آمادگی و انتظار خود را برای روزی که به رهبری آن امام عادل در مقابل سلاطین ظالم به پاخیزند، اعلام میدارند. این قبیل اعمال برای بزرگداشت سلاطین و شخصیتهای بزرگ در دنیای امروز و قدیم هم متداول بوده و هست.
روایات میگوید: صاحب الامر غیبتی دارد بسیار طولانی و از کثرت لطف و محبتی که به دوستانش دارد؛ هر کس او را به لقب قائم (که مشعر است به دولت او و اظهار تأثر از غربت او) یاد کند، آن جناب هم نظر لطفی به او خواهد نمود و چون در این حال مورد توجه آن حضرت واقع میشود، سزاوار است به جهت احترامش به پاخیزد و تعجیل فرجش را از خدا بخواهد.(1)
1) 151. الزام الناصب، ص 81؛ دادگستر جهان، ص 119.
دانشجو: امام دوازدهم شیعه در سال 255 یا 256 هجری متولد شد. میفرمایید ایشان تا حال که سال 1426 هجری است، زنده است. روی این حساب الان 1171 سال(1)از عمر شریفش میگذرد؟!
آیا ممکن است یک فردی برای هزار سال یا زیادتر زنده بماند؟!
استاد: نخست باید دانست: آنچه به ما رسیده توسط نبیّ مکرّم اسلامصلی الله علیه وآله بیان شده است که آن هم دو قسم است: یک قسم اخبار و احادیث و یک قسم هم آیات قرآن مجید است.
اخبار و احادیث و قرآن مجید نیز از یکدیگر جدا نیستند.
اگر فردی چنین تلقی نماید که قرآن و روایات از هم جدا میباشند و میان آنها فاصله زیاد است؛ گویی بر این باور است که ائمّه مسیری جدای از فرامین الهی پیمودهاند. چنانچه اگر افرادی غافل از این دو مسیر هدایت، راهی از روی هوی و هوس اختیار کنند، تجزیه طلب(2)میباشند و خداوند برای تجزیه طلبان عذاب خوار کنندهای وعده داده است.(3)
اولئکَ هم الکافرون حَقاً واَعْتَدنا للکافرین عَذَاباً مُهِینا، سوره نساء، آیه 151.
وقتی به قرآن مجید مینگریم، میبینیم قرآن کتاب آسمانی ما مطالبی را به ما گوشزد میکند که اعتقاد به آن به مراتب، از زندگی یک نفر برای هزار سال عجیبتر است.
1) 152. زمان تجدید چاپ کتاب.
2) 153. یعنی: آنان که به دستهای از احکام الهی ایمان داشته و به دستهای کافر شوند.
3) 154. اِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّه وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَن یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّه وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلاً، سوره نساء، آیه 150.
در داستان حضرت موسی بن عمران (علیهالسلام) میخوانیم که خداوند عصایی به موسی (علیهالسلام) عنایت کرد که هرگاه آن را در میدان مصر به زمین میانداخت، در مقابل سحر و جادوی بزرگترین جادوگران مصر که دو سه خروار ریسمان و طناب به عنوان آلات و ادوات سحر خود، نشان دادند، به ثعبان عظیمی تبدیل شده و همه آنها را بلعید و سر انجام پس از نشان قدرت برتر الهی دوباره به عصا تبدیل شد.(1)
وَ اَنْ اَلْقِ عَصاکَ فَلَمَّا رَاها تَهْتَزُّ کَاَنَّها جانٌّ وَلّی مُدْبِراً؛ سوره قصص، آیه 31؛ قالَ اَلْقِها یا مُوسی فَأَلْقاها فإِذا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعی؛ سوره طه، آیات 20 و 21 و 67؛ سوره شعراء، آیات 33 و 35.
به راستی خود قضاوت کنید که این مطلب عجیبتر است یا اینکه یک فردی بر اساس روال عادی و طبیعی 1000 سال یا زیادتر زنده بماند.
° در داستان عیسی بن مریم (علیهالسلام) میخوانیم بدون اینکه حضرت مریم با فردی ارتباطی داشته باشد؛ حضرت عیسی (علیهالسلام) را بدون پدر به دنیا میآورد. آری! روح مقدّس به صورت بشری در مقابل او جلوه گر گشته و در او دمید و او به عیسی (علیهالسلام) باردار شد(2)و چون فرزندش متولد شد، او را روی دست گرفته و به میان بنی اسرائیل آمد.
آنها با مشاهده این نوزاد (حضرت عیسی (علیهالسلام)) به او گفتند: ای خواهر هارون! پدر تو آدم بدی نبود و مادر تو هم بدکار نبود. بدون پدر، چگونه صاحب اولاد شدی؟!
مریم به فرزندش اشاره کرد که از او بپرسید؟! با تعجب گفتند: چگونه این
بچه سخن میگوید؟! لبهای عیسی باز شد و گفت: من بنده خدایم و خدای به من کتاب داده و پیغمبرم گردانیده است. هرجا که باشم با برکتم کرده است. مرا تا وقتی زنده باشم به اقامه نماز و پرداخت زکات و نیکی به مادرم سفارش فرموده است؛ او مرا سرکش و بدبخت نگردانید؛ سلام خدا بر من است روزی که تولد یافته و روزی که بمیرم و روزی که زنده برانگیخته شوم.(1)
° همچنین در قرآن درباره حضرت ابراهیم (علیهالسلام) میبینیم که خداوند آتش نمرودی را بر او سرد و سلامت میکند به حکم لا مؤثّر فِی الْوُجُودِ اِلَّا اللَّه: هر چه هست در مقابل قدرت و عظمت الهی سهل و آسان و امکانپذیر است.
با یک ندای یَا نَارُکُونِی بَرْداً وَسَلَاماً عَلَی اِبْرَاهِیمَ(2)آتش سوزان نمرود بر بنده پاک، حضرت ابراهیم (علیهالسلام) سرد میشود و در مقابل انبوه دیدگان، پیامبر خدا به سلامتی از دل آتشی که تبدیل به گلستان شده، بیرون میآید. در خبری دیدم اگر بعد از خطاب برداً، سلاماً نمیآمد، آتش آن قدر سرد میشد که ابراهیم از شدت سرما جان میداد. امّا میگوید برداً و سلاماً، سردی نشوی که اذیت شود؛ بلکه از خنکی و برودت آن بهرهمند گردد.(3)به اذن پروردگار آن آتش عجیب که زبانه میکشید، تغییر ماهیت داده و گلستان گردید.
1) 157. یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبُوکِ امْرأَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً«» فَأَشَارَتْ اِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّا«» قَالَ اِنِّی عَبْدُ اللَّه آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً«» وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ وَ أَوْصَانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکَاةِ مَادُمْتُ حَیّاً«» وَبَرّاً بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیّاً«» وَ السَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً«»؛ سوره مریم، آیات 28 و 33.
2) 158. ای آتش! سرد و سلامت شو بر بنده ما ابراهیم؛ سوره انبیاء، آیه 69.
3) 159. سوره انبیاء، آیه 69.
نمرود از بالای بلندی که در آن ایستاده بود، دید که ابراهیم (علیهالسلام) با مردی که کنار اوست، میان محوطه سر سبزی نشسته و سخن میگوید.
آری اینجا بود که نمرود فریاد زد: «مَنِ اتَّخَذَ اِلهاً فَلْیَتَّخِذْ مِثْلَ اِلهِ اِبْراهیمَ»: هر کس معبود و خدایی برای خود انتخاب میکند باید خدایی چون خدای ابراهیم برای خود انتخاب نماید.
آری! او وقتی این قدرت نمایی خارق العاده را از خدای یگانه که ابراهیم (علیهالسلام) میپرستید، دید؛ بی اختیار سخن حق بر زبانش جاری گشت و به ناتوانی خدایان خویش اعتراف نموده و فریاد بر آورد که همه باید به خدای یگانهای که ابراهیم او را میستاید، ایمان آوریم.
حال باید متذکر شد همان قدرت عظیمی که آتش مهیب نمرودیان را به گلستانی سر سبز بر ابراهیم تبدیل کرد، همان قدرت خارق العادهای که نمرود را وادار ساخت تا بی اختیار به وحدانیّت و عظمت الهی معترف گردد، همان قدرت نیز مهدی موعود و مصلح جهان را حفظ خواهد کرد.
این گونه مطالب در کتاب آسمانی ما قرآن، به وفور قابل مشاهده است. از این رو با قدری تأمّل در آنها، نه تنها هر کسی که به اسلام و قرآن معتقد باشد و بویی از اسلام و خداپرستی برده باشد، نسبت به زندگانی و طول عمر حضرت ولی عصر (علیهالسلام) دچار شک و تردید نشده و در این مسیر گمراه نمیشود؛ بلکه پیروان سایر کتب آسمانی هم نمیتوانند به این موضوع که 1171 سال از زندگانی امام ما گذشته است در طول عمر و زندگانی او دچار تردید شوند؛ چرا که در کتب آسمانی سایر ادیان نیز به نوعی این مطالب برای پیروان آن کتاب گوشزد شده است و از عمرهای طولانی برخی از افراد سخن به میان آوردهاند.
البته پیروان سایر ملل نیز عمرهای طولانی برای برخی از افراد قائلند. مانند برهماییها و بوداییها و مجوسها؛ که در زیر به گوشهای از گفتار آنها اشاره میکنیم.
برهماییها و بوداییها برای برهما، مهادیو، کریشنا، بودا و مانند آنها در کتابهای خود مینویسند که آنها صد هزار سال عمر کردند. نیز معتقدند که آنها برای مدّت طولانی - بیش از این مدتی که ما برای امام دوازدهم قائلیم- غیبت نمودند.
اما مجوس برای مه آباد و جی افرام و کلشاه و دیگران عمرهایی ذکر کردهاند که از چند میلیون سال متجاوز است. در کتب دینی آنها آمده است که دسته اول، دوم، سوّم و چهارم بشر به اختلاف میلیونها و هزاران سال عمر میکردهاند و طبقه پنجم که به عقیده آنها ما میباشیم بیش از هزار سال عمر میکردند.
در کتاب اوستا و کلمات منسوب به زردشت ضبط است که ضحاک یک روز کمتر از هزار سال عمر کرد و جمشید و فریدون و منوچهر هر کدام همین اندازه یا بیشتر عمر کردند.
یهود معتقدند که الیاهو یا الیاس چون بنی اسرائیل از اطاعت سرپیچی نمودند و اظهار ارتداد کردند، غیبت کرد و پس از سیصد سال ظاهر شد و مردم را دعوت کرد و بعد از آن دوباره غائب شد و در آخر الزمان ظاهر میشود و سلطنت عام پیدا کرده و زمین را از عدل پر خواهد ساخت و ظلم را بر طرف خواهد نمود.
نصاری معتقدند حضرت عیسی (علیهالسلام) پس از کشته شدن، زنده شد و به آسمان رفت. او اکنون زنده است و تا آخر الزمان باقی خواهد بود تا از آسمان فرود آید و دجّال و جمیع جباران را بکشد و دنیا را پر از عدل و داد نماید و ظلم و ستم را بر طرف گرداند.
مقصود از نقل این مطالب، اشاره مختصری است به عقاید سایر مکاتب و ادیان در این زمینه. پذیرش یا ردّ آنها بحث مستقلی است که خارج از حوصله این کتاب است.
در کتب آسمانی آنها مطالب زیادی در خصوص برخی از امور خارق العادهای که غیر از طرق طبیعی، عادّی، طبّی و... . انجام گرفته است، به چشم میخورد و زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی (علیهالسلام)، شفای کور و کر مادرزادی توسط آن حضرت و نیز کراماتی از ائمّه (علیهمالسلام)، از این قبیل است.
بدون تردید این افراد نیز همانند سایر خداپرستان در برابر این تفکر که «منشأ و سرچشمه این نیروهای عظیم در این افراد کجاست؟» پاسخ خواهند داد که همان فردی که آنها را برای راهنمایی و هدایت مردم برگزیده است، نیروی خارق العاده و توانایی ویژهای به آنها بخشیده است تا آنها را از دیگران متمایز ساخته و برای نمایاندن ادّعای خویش در میان مردم از آنها استفاده نمایند.
ما مسلمانان نیز درباره طول عمر حضرت ولی عصر(عج) بر فرض اینکه مخالف قوانین عادی طبیعت باشد، این چنین میگوییم و با استناد به دلایل مسلمانان غیر شیعه در خصوص زندگانی حضرت ادریس، عیسی و شیطان، ما نیز به وجود مقدّس حضرت مهدی(عج) معتقد میباشیم.
درباره حضرت عیسی (علیهالسلام) قرآن میفرماید: از اهل کتاب یهود و نصاری نیست مگر آنکه قبل از مردن عیسی به او ایمان میآورد(1)و معلوم است تا کنون اهل کتاب ایمان نیاوردهاند و معنای آیه طبق روایات ما از طریق عامّه
1) 160. وَاِنْ مِنْ اَهْلِ الْکِتَابِ اِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ؛ سوره نساء، آیه 159.
و خاصّه، آن روز زمانی ظاهر میشود که حضرت مهدی(عج) ظهور کند و حضرت عیسی نیز از آسمان نزول کند. آن وقت است که تمامی اهل کتاب به او ایمان خواهند آورد.(1)
قالَ السَّدی یَجْتَمِعُ الْمَهْدِیُّ وَ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ فَیَجیءُ وَقْتُ الصَّلوةِ فَیَقُولُ الْمَهدِیُّ (علیهالسلام) لِعیسی تَقَدَّمْ. فَقالَ عیسی اَنْتَ اَوْلی بِالصَّلوةِ فُیُصَلّی عیسی وَرائَهُ مَأْمُوماً؛ تذکرة الخواص.
دانشجو: استاد در ابتدای بحث اشاره کردید آنچه به ما رسیده است از نبی خاتم است که آن هم یا آیات قرآن است یا روایات. با این بیان آیا مقصود این بود که به موضوع مهدویّت هم در قرآن و هم در روایات اشاره شده است یا نه؟
استاد: عرضم این بود که معتقدین به قرآن باید به روایات مرویّه از رسول خدا و جانشینان آن حضرت و آنچه در اخبار متواتر آمده است، معتقد باشند.
در مورد حضرت مهدی امام دوازدهم(عج) اخبار وارده از رسول خدا متواتر است و علاوه بر علمای شیعه، عدّه زیادی از مشایخ و حفاظ اهل سنت(2)درباره صفات و علائم آن حضرت مانند اینکه زمین را پر از عدل و داد کند و از اهل بیت
1) 161. امام باقر {علیهالسلام} در ذیل آیه میفرماید: اِنَّ عیسَی یَنْزِلُ قَبْلَ یَوْمِ الْقِیمَةِ اِلَی الدُّنْیا فَلا یَبقی اَهْلُ مِلَّةٍ یَهُودِیٍّ وَ لا غَیْرِهِ اِلّا آمَنُوا بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِمْ وَ یُصَلّی عیسی خَلْفَ الْمَهدِیِّ؛ ینابیع المودة.
2) 162. ر. ک: صبان، اسعاف الراغبین، ب2، ط مصر، 1312، ص 140 شبلنجی، نور الابصار، ط مصر 1312، ص 155؛ شیخ عبدالحق، لمعات- به نقلی که در حاشیه سنن ترمذی است- ج2، ط دهلی، ص 46؛ ابی الحسین آبری، به نقل از صواعق، چاپ مصر، ص 99؛ ابن حجر و سیّد احمد بن سیّد زینی دهلان مفتی شافعیه، الفتوحات الاسلامیه، ج2 چاپ مصر، ص 211؛ حافظ، فتح الباری؛ شوکانی، التوضیح به نقل از غایة المأمول، ج 5، ص 382؛ گنجی شافعی، البیان، ب 11. شیخ منصور علی ناصف، غایة المامول؛ استاد احمد محمّد صادق، ابراز الوهم المکنون؛ ابی الطیب، الاذاعه؛ ابوالحسن سحری و عبد الوهاب عبد اللطیف مدرس دانشکده شریعت، حاشیه صواعق. این افراد به تواتر روایات وارده تصریح کردهاند.
پیغمبر و اولاد فاطمه و فرزندان حسین است، تصریح نمودهاند.(1)
اگر از مهدی (علیهالسلام)به صراحت در قرآن سخن گفته نشده است، روایات صحیحی هستند که بیانگر خصوصیات آن حضرت میباشند و ما موظفیم کتاب خدا و گفتار پیغمبران را بپذیریم و بین آنان جدایی نیاندازیم.
آیات فراوانی در قرآن هست که در تفسیر و تأویل آن به حضرت مهدی(عج) اشاره کردهاند - و در جای خود خواهیم گفت - مرحوم سیدهاشم بحرانی که از علمای شیعه است، در کتابش «110 آیه» را ذکر کرده و در روایات ذیل آن آیات میگوید که آنها مربوط به امام دوازدهم شیعه است.
دانشجو: استاد گمان میکنم اگر به نمونهای از افرادی که مانند حضرت مهدی (علیهالسلام) عمری طولانی داشتهاند، اشاره فرمایید، در اثبات این مطلب تأثیر مطلوبی خواهد داشت.
استاد: درست است؛ باور کردن چیزی که بی نظیر است، قدری سخت مینماید؛ امّا وقتی نظایر آن اتّفاق افتاده باشد، پذیرش آن برای مردم زیاد سخت نخواهد بود. فرض کنید با تیتر درشتی در صفحه نخست جراید تبلیغ کردهاند: «مردی که بدون استفاده از وسیلهای از روی آب راه رفت»، پذیرفتن این مسأله قدری سخت میباشد.
1) 163. ر. ک: نوید امن و امان، ص 19. علّامه شوکانی در خصوص تواتر روایات، کتابی به نام «التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر و الدجّال و المسیح» نوشته است. محمّد بن جعفر الکتانی در «نظم المتنأثر» میگوید: اَلْاَحادیثُ الْوارِدِةُ فِی الْمَهْدِیِّ الْمُنْتَظَرِ مُتَواتِرَةٌ. و شیخ محمّد زاهد کوثری در کتاب «نظرة عابرة» گفته است: وَ امّا تَواتُرُ اَحادیثِ الْمَهْدیِّ وَ الدجّال وَ المَسیحِ فَلَیْسَ بِمَوْضِعِ ریبَةٍ عِنْدَ اَهْلِ الْعِلْمِ بِالْحَدیثِ.
اگر گفته باشند که: این فرد در فلان ساعت و در فلان مکان به نمایش این کار عجیب خواهد پرداخت؛ افراد زیادی بی صبرانه منتظر هنرنمایی او خواهند بود و چه بسا جمعیت زیادی برای مشاهده هنرنمایی وی به آنجا مراجعه نمایند.
حال اگر کسانی پیدا شدند و دوباره چنین ادّعایی نمودند، نفر اول، دوم، سوم، چهارم و... ، بدون تردید مشاهده هنرنمایی فرد دوّم هیجان و لذت مرحله اوّل را نخواهد داشت؛ مرحله سوم، حالت مرحله دومی را نخواهد داشت و... . کار به جایی میرسد که هر چه قدر هم تبلیغ روی این عمل انجام داده باشند، رغبت لازم برای حضور مثل مراحل نخست را نخواهد داشت؛ چرا که این امر در میان مردم جا افتاده و چیز زیاد دور از ذهنی نبوده است که برای مردم تعجب آور باشد.
پذیرش عمر امام زمان (علیهالسلام) نیز از چنین حالتی مستثنی نیست.
چرا که بارها مشاهده شده است که افراد زیادی در میان ادیان و مکاتب مختلف جوامع بشری با عمرهای طولانی در میان مردم زندگی کردهاند.
تا کنون بیش از چندین اثر درباره امام زمان (علیهالسلام) به زبان زنده دنیا اعم از فارسی، عربی، ترکی، اردو و ... به رشته تحریر درآمده است که در بیشتر آنها علما و دانشمندان، بابی را به زندگانی معمرین؛ افرادی که عمر زیاد کردهاند، اختصاص داده و نمونههای فراوانی را ذکر کردهاند که ما تنها به ذکر تنی چند از آنها اکتفا میکنیم.
آدم ابوالبشر 1000 سال و به نقلی 930 سال.
اخنوخ 365 سال. تورات.
ادریس به نقلی 965 سال و به نقلی 365 سال در زمین زندگی کرد. بعد خدا او را به آسمان برد.
ارفکشاد 438 سال. تورات.
انوش پسر شیث 905 سال.
برد 962 سال. کنز الفوائد، ص 245؛ الاهرام.
پادشاهی که احداث مهرگان کرد 2500 سال.
تیم اللَّه بن ثعلبه 500 سال. تذکرة الخواص، ص 205.
ثعلبة بن کعب 300 سال. المعمرین، ص 64.
جعفر بن قرط عامری 300 سال. المعمرین، صفحه 43.
جهلمة بن اددبن زید 500 سال. غیبت شیخ، طبع نجف، ص 85
حادثة بن عبید کلبی 500 سال. المعمرین، ص 67.
حارث بن مضاض جرهمی 400 سال. غیبت شیخ، ص 81؛ المعمرین، ص 42.
حضرت نوح (علیهالسلام) 2500 سال.(1)
خضر و الیاس تا کنون زندهاند.
درید بن زید 450 سال. المعمرین، ص 20.
دودون 500 سال. الاهرام.
دومغ پدر ریان 3000 سال.
ذوالاصبع العدوانی 300 سال. المعمرین، ص 82.
1) 164. بنا به روایتی عمر حضرت نوح 2300 سال بوده است که 850 سال آن قبل از نبوّت بوده و 950 سال در میان قومش زیسته و 500 سال نیز بعد از طوفان در قید حیات بوده است؛ ر. ک: تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 341، حدیث 147؛ روضه کافی.
ذوالقرنین 3000 سال.(1)
ذوجدن حمیری 300 سال. المعمرین، ص 33.
ربیعة بن ضبیع فزاری 380 سال. اکمال الدین.
رداد بن کعب نخعی 300 سال. اکمال الدین.
رزیث بن ثملا از حواریون حضرت عیسی (علیهالسلام) تا زمان خلافت عمر زنده بود.
رستم 600 سال.
ریان بن دومغ پدر عزیز مصر 1700 سال.
زال 650 سال.
زهیر بن خبات 420 سال. المعمرین، ص25.
زهیر بن عتاب کلبی 300 سال. اکمال الدین، ص 246.
سام 600 سال.
سطیح کاهن 30 قرن.(2)
سلیمان بن داود 712 سال.
سیف بن وهب 300 سال. المعمرین، ص 41.
شالح 433. تورات.
شداد بن عاد 700 سال.
شریة بن عبد اللَّه جعفی 300 سال. المعمرین، ص 39.
شق کاهن 300 سال. اکمال الدین.
شیث بن آدم 912 سال.
ضحاک هزار سال و یک روز عمر کرد.
عابر 464 سال. تورات.
عاد کبری 3500 سال.
عامر مزیقیا 800 سال، ملک جزیره (لوکمبانز) 802 سال.
عباد بن سعید 300 سال. المعمرین، ص 70.
عبدالمسیح بن عمرو غسانی 350 سال. المعمرین صفحه 38.
عبید بن شرید جرهمی 350 سال. اکمال الدین.
عمرو بن لحی 345 سال. غیبت شیخ، ص 86.
عمروین حمة الدوسی 400 سال. غیبت شیخ، ص 81.
عوج بن عناق 3500 سال.
عوف بن کنانه کلبی 300 سال.
عیسی بن مریم زنده است و با امام زمان نماز خواهد خواند.
فریدون 500 سال.
قس بن ساعدة 600 سال. کنز الفوائد، ص 254.
قینان 910 سال.
کعب بن حمة الدوسی 390 سال. تذکرة الخواص، ص205.
کعب بن رداة نخعی 300 سال. ǙęŘٙŘљʙƘ̠ص66.
گرشاسب 750 سال.
لامک 777 سال. تورات.
ماتوسالم 969 سال.
متو شالح 969 سال.
مستوعزین ربیعة بن کعب 330 سال؛ المعمرین صفحه 9 و سیره ابن هشام 1/93.
مهللئیل 895 سال (تورات).
نفیل بن عبد اللَّه 700 سال. تذکرة الخواص، ص 205.
هبل بن عبد اللَّه کلبی جدّ زهیر بن خباب 700 سال. المعمرین، ص 29.
یارد 962 سال.
یعابر بن مالک بن ادد 500 سال. غیبت شیخ، ص 86.
در پاورقی منتقم حقیقی آمده است که: مردی در کوهستان چین قریب 300 سال عمر کرده و 25 زن گرفته است. عکس او را تقویم پارس درج کرده بود.
نویسنده کتاب 15 گفتار مینویسد: نویسنده بزرگ «جرج برنارد شاو» زمانی که 65 ساله بود، کتابی تحت عنوان «برگردیم به متوشلخ» منتشر کرد.
متوشلخ برای اروپائیان مثال برای طول عمر است. تا آنجا که مینویسد: برنارد شاو میگوید: (وایز من) عالم آلمانی گفته است که: مرگ لازمه قوانین طبیعی نیست و در عالم طبیعت از عمر ابد گرفته تا عمر یک لحظه همه نوعش هست، آنچه طبیعی و فطری است، عمر جاودانی و همیشگی است.
بنابراین افسانه عمر 969 ساله متوشلخ نه مردود عقل است و نه مردود علم. در دوره خود ما نیز میزان طول عمر بالا رفته و دلیلی ندارد که بعد از این هم بالاتر نرود و یک روز بیاید که بشر به عمر 900 ساله برسد(1).
اوس بن حارثه 220 سال. المعمرین، ص 36.
1) 167. مجله آستان قدس، شماره سوم.
ایوب بن حداد عبدی 200 سال. اکمال الدین.
ثوب بن تلده اسدی 220 سال. المعمرین، ص 59.
حامل بن حادثة 230 سال. المعمرین، ص 69.
حنظلة بن شرقی 200 سال. المعمرین، ص 49.
جزء دوّم سالنامه پارس، سال 1311 شمسی در صفحه 100 در نوشتاری تحت عنوان «غرائب طبیعت» از یک پیرمرد چینی به نام «لی چینگ» نام میبرد که 253 سال عمر داشت و سن بعضی از فرزندانش بیش از 90 سال بود(1).
اکنون نیز افرادی به نام «هونزسرها» در حوالی هیمالیا هستند که عمر متوسطشان 200 سال است.(2)
درید بن صمت 200 سال. المعمرین، ص 22.
صیفی بن ریاح 270 سال. غیبت شیخ، ص 80.
ضبیرة بن سعید 220 سال. المعمرین، ص 20.
اوس بن ربیعه اسلمی 214 سال. المعمرین صفحه 66.
محصن بن عتبان زبیدی 256 سال. اکمال الدین.
مرداس بن صبیح 230 سال. المعمرین صفحه 35.
یک فرد زنگبار 200 ساله اخیراً درگذشت.(3)
چند نفر پنجابی 200 سال هر کدام، الاهرام.
معمر دیگر از اهل سربیا 290 سال، الاهرام.
طنطاوی دانشمند معروف اهل تسنّن در کتاب تفسیرش(1)درباره عمر طولانی شرحی از پزشکان آن موقع آورده و میگوید: هنری جنکس انگلیسی 169 سال زندگی کرد و در سن 112 سالگی در فلورفیلد شرکت نمود. جان بلندی 175 سال داشت و شش تن از فرزندانش را که هر یک متجاوز از 100 سال داشتند، دید.
یوحنا تنگستون که در سال 1797 درگذشت، 160 سال زیست و فرزندانی 105 ساله داشت. نزمابار 152 سال و کورتوال 144 سال در جهان زیستند.(2)
البته از این قبیل افراد زیادند و ذکر نام آنها از حوصله وقت و نوشته ما بیرون است.
° دانشمندان میگویند: عمر طبیعی بیش از اینهاست که تصور میشود. بعضی هزار سال و بعضی بیشتر و کمتر قائلند.
بعضی وقتها در جراید میخوانیم: افرادی با داشتن عمری بیش از آنچه در بین ما معمول است، در اقصی نقاط جهان زندگی میکنند و از سلامت کامل برخوردارند.
یکی از اهالی مسکره الجزایر به نام مصطفی ولد محمّد! یکصد و پنجاه و سومین سالگرد تولّد خود را جشن گرفت. مصطفی در سال 1818 متولّد شده و 7 بار ازدواج نموده است.
او پس از آنکه دو همسر اوّل و دوّم خود را از دست داد، با زن دیگری ازدواج کرد و پس از آن، 4 بار دیگر ازدواج کرده و آنها را طلاق داده است.
و اکنون وی با زن هفتم خود که فاطمه نام دارد و 69 ساله است، زندگی میکند.
مصطفی دارای 9 فرزند و 31 نوه و نبیره است و از سلامت کامل برخوردار است.
خوراک او شیر و آبگوشت است و یک قرن تمام کشاورز بوده است.
مصطفی در سال 1940 در 123 سالگی به مکه رفته و تاریخ زنده حوادث معاصر الجزایر است(1).
° شیر علی پیرترین مرد مشهور، خود راز طول عمرش را فاش میکند. شیر علی مُسلم اوف که 166 سال دارد به مناسبت سالروز تولدش در مصاحبه با یکی از روزنامههای شوروی سابق گفت:
استنشاق هوای پاک و سالم کوهستان، خوردن غذاهای سالم و طبیعی، نوشیدن آب چشمه، حسادت نکردن به زندگی دیگران، سر شب خوابیدن و کار کردن مداوم، راز طول عمر انسان است.
وی گفت: من هیچ وقت عجله نکردهام و برای مردن هم عجلهای ندارم.
مُسلم اُوف که در یک نقطه کوهستانی آذربایجان شوروی سابق زندگی میکند، میگوید: تا میتوانید کار کنید و هرگز تا احساس گرسنگی نکردهاید، سر سفره ننشینید.(2)
° باز چند نفر را که اخیراً در جراید نوشتهاند نام ببرم:
شیخ محمّد سمحان، 170 سال عمر کرده است.(3)
سید میرزا کاشانی ساکن محله محتشم 154 سال.(4)
سید ابوطالب موسوی، مرد ذوالقرنین، 180 سال.(5)
مرد دیگری با 180 سال سن.
فردی در روسیه در سن 150 سالگی درگذشت.
محمّد مبارک مراکشی ساکن الجزایر 162 سال.
سعید اسلام گیلانی ساکن ترکیه 141 سال.
سید علی فریدونی 185 سال.
حاج علیخان رودسری 155 سال و کربلائی ابراهیم حیدر محلهای، در سن 145 سالگی در گذشتند.
این مطالب را جراید بزرگ ایران و جهان نوشته بودند.
هنگامی که این را برای چاپ دوّم تصحیح میکردم مطلع شدم که در نیاسر(1)کاشان، مردی به نام محمّد عرب، فرزند کریم بود که 155 سال عمر کرد و فرزند او به نام تقی عرب 110 سال داشت و اکنون فرزندانی 100 ساله دارد.
دانشجو: استاد! آیا علم و دانش روز، عمر هزار سال یا بیشتر انسان را تأیید کرده است؟
استاد: عمر افراد مقیاس معینی ندارند. همان طوری که اشاره کردیم و تمام افرادی که نام بردیم، از عمرهای چند هزار سال تا یک قرن و دو قرن یا کمتر؛ وقتی که مردند یا خواهند مرد نمیگویند چون عمرشان این اندازه بود، مردند و از جهان رخت بر بستند.
پیری و عمر زیاد علت مرگ نیست؛ بلکه بیماری را علت آن میدانند و شاید بگویند که چون بدنشان دچار عارضه شده و گوشهای از اعضا و اندامهای فعال
1) 178. نیاسر یکی از روستاهای نزدیک کاشان میباشد، که دارای آب و هوای بسیار خوب و مناظر عالی است، که هم اکنون به عنوان یک شهر توریستی، مسافران زیادی، از بناها و مناظر تاریخی و گلاب گیران آن دیدن میکنند.
بدنشان از کار افتاده است و تعادل خود را از دست دادهاند، دیگر چارهای جز رحیل نیست. شاعر میگوید:
جان قصد رحیل کرد گفتم: که مرو!
گفتا: چه کنم خانه فرو میریزد
° انسان در هر سنّی از عمر که مریض شود، به امید زندگانی بیشتر جهت مداوا به دکتر مراجعه میکند. اگر عمر اندازه معینی داشت باید عقلای عالم، برای درمان و پیشگیری حدی از عمر را قائل میشدند و فراتر از آن را جایز نمیدانستند، در حالی که هرگز چنین نبوده است.
هوفلند که یکی از علمای علم الحیاة است در کتاب فن اطالة العمر مینویسد: وقتی انسان در این عالم پا میگذارد، از جهت ترکیب بنیه و نظام قوی استعداد دو قرن زندگی نمودن را دارد.
یکی از دانشمندان طی مطالعات خود درباره زنبور عسل میگوید: عمر ملکه کندو، به مراتب از سایر زنبورها زیادتر است و علت آن را مربوط به عسل مخصوصی میداند که برای او تهیه شده و از آن تغذیه میکند و سایر زنبورها از آن بی بهرهاند.
ایشان معتقد است: اگر روزی به قدر کافی از این عسل مورد استفاده افراد بشر قرار گیرد، سالیان زیادی بر عمر آنها افزوده خواهد شد. بعید نیست روزی نتیجه مثبت این مطالعات نصیب بشر شود.(1)
مجله الهلال در نوشتاری تحت عنوان اَلْإِنْسانُ سَیَعیشُ قَریباً اُلوفاً مِنَ السِّنینَ یعنی: انسان بهزودی هزاران سال زندگی خواهد کرد، مینویسد:
دکتر ژرژ کلیبر که یکی از استادان دانشگاه هال در آلمان است، یک گیاه که او
1) 179. مجله الهلال: شماره سال 23، چاپ قاهره، ص 77.
را در زبان لاتین (ساپر ولینا مکستا) مینامند و بر پشت پشههای آبی میروید و بیش از دو هفته عمر نمیکند، مورد آزمایش قرار داد و آن را در شرایط خاصی تربیت کرد تا بالاخره عمر این گیاه را که دو هفته بیش نبود؛ به 6 سال رسانید.
این آزمایش مانند آن است که عمر انسان را از وضع کنونی به ده هزار و نهصد و بیست سال برسانیم.(1)
آزمایشی را که نامبرده، درباره یک گیاه انجام میدهد و عمر دو هفتهای او را به شش سال میرساند، ثابت میکند که! اگر انسان نیز تحت مراقبت قرار گیرد و روی موازین طبی، اعتدال بدن او حفظ گردد میتواند عمر طولانی داشته باشد و ممکن است روی نظریهای که داده شده عمرش به ده هزار و نهصد و بیست سال برسد.
دکتر (هنری اسمیس) استاد دانشکده کلمبیا میگوید:
دکتر الکسیس کارل در سال 1912 موفق به نگهداری یک مرغ به مدّت سی سال شد در حالی که عمر مرغ بیشتر از ده سال تجاوز نمیکند.(2)
یکی از پزشکان انگلیسی توانست با ابتکارات طبی خود جوجه مرغی را تا 17 سال زنده نگه دارد.
همچنین بعضی از دانشمندان این آزمایش را درباره برخی از حشرات انجام داده و با دور نگه داشتن آنها از آلوده شدن به سم، مقابله با دشمن و کم شدن حرارت بدن که مایه حیاتی آن است، عمر آنها را تا 900 برابر افزایش دادهاند.(3)
بر این اساس اگر عمر طبیعی انسان را به گفته دکتر (هاوز) 140 سال فرض
کنیم، امکان دارد انسان تا چند هزار سال در دنیا زندگی نماید.
کیلورهاوز غذاشناس معروف آلمانی مقیم آمریکا درباره راز طول عمر میگوید: «من میخواهم بشر عمر طولانی کند، بیشتر و بهتر از لذت زندگانی بهرهمند گردد، قبل از هر چیز خودم علاقه به عمر دراز دارم و میخواهم کمتر از صد سال عمر نکنم»(1)
امروز علم پزشکی به کمک علم تغذیه قیود و حدود عمر را از سر راه برداشته است و ما بر خلاف پدران و اجداد خود میتوانیم به عمر طولانی و زندگی بیشتر امیدوار باشیم.
طبق یک اصل علمی ثابت شده است که هر موجود زندهای میتواند هفت تا چهارده برابر سنّی که به دوره بلوغ میرسد، عمر کند و چون انسان در 20 سالگی بالغ میشود(2)پس حداقل میتواند 140 سال عمر کند. بسیاری از دانشمندان با تجربه، بر اساس روشهای علمی ثابت کردهاند که به آسانی میتوان عمر را طولانی کرد.(3)
باید دانست اصول قوانین طبیعی در مقدار عمر طبیعی بشر اصول ثابت و غیر قابل تغییری نیست.
این سخنی است که دانشمندان علوم طبیعی به ویژه پزشکان گفتهاند. از این رو خود آنها نیز مشغول مطالعات و انجام آزمایشهایی برای افزایش عمر انسان هستند و میخواهند به
قول خود، به جنگ طبیعت رفته و سرکوبش
نمایند و اگر عمر انسان معلول قوانین غیر قابل تغییری بود، این کوششها نه تنها بیفایده و بی اثر بود، بلکه بی معنی هم بود.
دانشجو: آیا میتوان دلیلی از قرآن بر امکان افزایش طول عمر آورد؟
استاد: قرآن مجید در سوره عنکبوت عمر 950 ساله نوح پیغمبر (علیهالسلام) را امضاء کرده و میفرماید: «وَلَقَدْ أرْسَلْنَا نُوحاً اِلَی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِینَ عَاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَ هُمْ ظَالِمُونَ»؛(1)
فرستادیم نوح را به سوی قومش که در بین آنان هزار سال به استثناء پنجاه سال زندگی کرد.
° همچنین داستان اصحاب کهف را میتوان دلیل بر امکان طول عمر دانست. جوانانی که از ترس سلطان وقت برای حفظ دینشان به غاری در خارج از شهر پناه برده بودند تا قدری استراحت کنند؛ در آنجا به خواب رفتند و پس از 309 سال(2)خداوند از خواب بیدارشان کرد.(3)
° درباره حضرت عیسی میفرماید: مردم به خیال خود او را به دار زدند و کشتند.
اما قرآن این کشتن و به دار آویختن را، توهمی بیش از دشمنان عیسی نمیداند و میفرماید: «وَمَا قَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ وَلکِن شُبِّهَ لَهُمْ».(4)
یعنی: او را نکشتند و به دار نیاویختند؛ بلکه بر آنها امر مشتبه شد.
شما مؤمنین بدانید حضرت مسیح را نکشتند بلکه خدای او را به سوی خود
بالا برد و پیوسته خدا مقتدر و کارش از روی حکمت است، هیچ کس از اهل کتاب نیست جز آنکه پیش از مرگ عیسی به وی (یعنی به عیسی روح اللَّه) ایمان آورد.(1)و هنوز تمام اهل کتاب به عیسی ایمان نیاوردهاند. طبق فرموده قرآن حضرت عیسی (علیهالسلام) هنوز زنده است.
° در حالات حجاج بن یوسف ثقفی آمده است: چون به این آیه برخورد: «وَاِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ اِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ»؛(2)نیست از اهل کتاب مگر اینکه قبل از مردن عیسی به او ایمان میآورد؛ ضمیر قبل موته را به اهل کتاب ارجاع داد و معنی آیه را این طور فهمید که اهل کتاب قبل از مردنشان به عیسی ایمان میآورند. او برای فهم بهتر آیه دستور داد دو نفر یهودی را آوردند و مقابل او گردن زدند. در آن حال نگاه حجاج به لبهای آنها بود تا ببیند آیا اظهار ایمان میکنند؟! دید؛ نه. یکی از علما که آنجا بود پرسید: حجاج به کجا نگاه میکردی؟ گفت: میخواستم آیه را بفهمم.
خندید و گفت: در ارجاع ضمیر اشتباه کردی، ضمیر قبل موته به عیسی بر میگردد.
در آخر الزمان از اهل کتاب، آنها که قبل از مردن عیسی، او را ببینند، به او ایمان میآورند.
حجاج پرسید: معنای آیه چه زمانی ظاهر میشود؟ گفت: در زمان ظهور حضرت مهدی (علیهالسلام) که عیسی از آسمان نزول میکند و پشت سر حضرت مهدی (علیهالسلام) نماز میخواند و به او اقتدا میکند.
حجاج پرسید: این مطلب را بر چه اساسی میگویی؟ گفت: بر اساس روایتی
که از امام زین العابدین (علیهالسلام) است.
حجاج گفت: مطلب را از سرچشمه زلالی گرفتهای.(1)
امام باقر (علیهالسلام) میفرماید: «اِنَّ عیسی یَنْزِلُ قَبْلَ یَوْمِ الْقِیمَةِ اِلَی الدُّنْیا فَلا یَبْقی اَهْلُ مِلَّة یَهُودِیٍّ وَلا غَیرِهِ اِلَّا آمَنُوا بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِمْ وَ یُصَلّی عیسَی خَلْفَ الْمَهْدِیِّ».(2)
در اینجا به یک آیه دیگر از قرآن اشاره کنم و در این زمینه سخن را به انجام رسانم. یکی از علمای سیّد اهل تبریز در نجف اشرف میگوید: در مسجد سهله بعد از زیارت مقام حضرت حجّت علیه السلام در قلبم افتاد که اگر فردی از برادران عامّه به من بگوید: دلیل بر عمر حضرت از قرآن چه دارید و کدام آیه دلالت بر طول عمر حضرت دارد (یا امکان طول عمر از آن استفاده میشود) چه جواب بگویم؟! هر چه فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید.
به همین حال خوابم برد. در عالم رؤیا دیدم که در مسجد کوفه هستم. پرده کشیده شد. در عقب آن پرده حضرت حجّت (علیهالسلام) تشریف داشتند. شخصی که آنجا به عنوان پیشکار و دربان آقا بود، دو نفر را خدمت حضرت برد. آقا را زیارت کردند.
نوبت به من رسید، همین که پرده را بلند کردم، چشم آن حضرت به من افتاد! بدون تأمل فرمود: «وَاِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ»(3)و دنباله آیه را قرائت فرمود تا رسید: «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلیِمُ «» فَلَوْلَا أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحیِنَ«» لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ اِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ».(4)
اگر یونس از تسبیح کنندگان نمیبود در شکم ماهی تا روز قیامت درنگ میکرد. (میماند) با شنیدن آیه از خواب جستم و دیدم اشکالم به کلی رفع شده. خدایی که میتواند یونس را در شکم ماهی بدون غذا و طعام و هوا تا روز قیامت نگه داری کند و زنده بدارد، حضرت حجّت را نیز در روی زمین تا وقت ظهورش که از قیامت چندین مرحله کمتر است، میتواند زنده نگه دارد.(1)
آری از این آیه نیز به خوبی استفاده میشود که طول عمر امکان واقعی دارد.
دانشجو: استاد، لطفاً بفرمایید چرا مطلبی که از جهت علمی تا این اندازه نیکو بررسی شده است، هنوز هم بعضیها برای به کرسی نشاندن عقاید مذموم خویش بر ردّ و انکار آن پافشاری میکنند؟! و آن را محال میدانند.
استاد: بله! محال بر دو قسم است محال عقلی و محال عادی.
محال عقلی آن است که وقوعش عقلاً غیر ممکن باشد و هیچ انسانی حتی پیغمبر و امام نتواند انجام دهد. محال عادی آن است که وقوعش ممکن است ولی عادتاً واقع نمیگردد.
مثال اوّل؛ زوج در عین اینکه زوج است فرد نیز باشد و مثال دوم، مثل روی آب بدون وسیله راه رفتن و طول عمر حضرت را؛ اگر محال هم بدانیم از قبیل محال عادی است که ممکن است واقع شود.
در اینجا از آنها میپرسیم آیا ایجاد شدن شیء حیرت زاست؛ یا نگه داری آن؟ قدرتی که به نیستی، هستی میدهد چرا باید بعید باشد که او را برای مدت درازی نگه دارد؟!
1) 196. جَنَّتانِ مُدْهامتانِ؛ مرحوم شیخ علی اکبر نهاوندی از شیخ اسماعیل تبریزی استاد قرائت و تجوید در نوشتهای برای وی مینویسد: ثقهای از آن عالم در نجف نقل کرد.
حکیمی کین جهان پاینده دارد
تواند حجتی را زنده دارد
پس نتیجه بحث این شد که طول عمر از مسائل لاینحل و محال عقلی نیست.
1 - شواهدی از قرآن، روایات و تاریخ برای طول عمر در دست هست.
2 - طول عمر با قوانین طبیعت مخالفتی ندارد.
3 - رعایت کردن قوانین بهداشت در طول عمر و جوانی و شادابی انسان مؤثّر است.
4 - معترضین طول عمر حضرت مهدی از هر طبقه که باشند هیچگونه دلیلی بر انکار آن ندارند.
5 - اسلام برای طول عمر ارزش قائل است و برای دست یافتن به عمر طولانی، دستوراتی داده است.
دانشجو: با اعتقاد به عمر طولانی حضرت حجّت (علیه السلام)پیری در ذهن متبادر میگردد. آیا حضرت در وقت ظهور، پیری فرتوت و شکسته خواهد بود و برای برطرف ساختن نیازهای روزمره خود به خدمتکار نیاز نخواهد داشت؟
وقتی ما مشاهده میکنیم که افراد هفتاد هشتاد ساله در جوامع ما معمولاً ناتوان و از کار افتاده میباشند؛ پاهایشان میلنگد و چشمهایشان چون مروارید آب میریزد و بالاخره قصور و فتور در اعضایشان نمودار میگردد؛ آیا این سؤال پیش نمیآید که حضرت هم با عمر طولانی خویش به چنین حالاتی دچار شود؟!
استاد: بله! این حالت در دیگران غالباً همان طور است که فرمودید. امّا درباره وجود امام زمان (علیهالسلام) روایات ما میفرمایند: در وقت ظهور به صورت شابّ و جوان خواهد بود.
امام رضا (علیهالسلام) در پاسخ سؤالی که پیرامون علائم امام قائم (علیهالسلام) در
وقت ظهور شد، فرمودند: از علامات او اینکه سنش زیاد است؛ امّا صورتاً جوان است. به طوری که بیننده او را چهل ساله و کمتر گمان میکند. از دیگر علامات این است که گردش افلاک و رفت و آمد شب و روز در او اثر نمیکند و پیرش نمیسازد تا اجلش میرسد(1)و از این رو خواهد بود که برخی از مردم کوته فکر او را انکار خواهند کرد.
امام حسن (علیهالسلام) میفرمایند: وقتی حضرت مهدی (علیهالسلام) قیام میکند، مردم مهدویّت او را انکار مینمایند. علتش این است که با قیافه جوان به سوی آنها میآید و (حال آنکه) مردم گمان پیری به او داشتهاند.(2)
از امام صادق (علیهالسلام) وارد است: وقتی قائم قیام کند مردم او را انکار میکنند به علت اینکه جوان به سوی آنها میآید.(3)
در روایت دیگر داریم که در قائم علامتی از یونس پیغمبر است و آن برگشتش از غیبت، در اوّل جوانی است.(4)یونس پیغمبر نیز وقتی از میان قومش رفت، چون برگشت به صورت شاب و جوانی بود.
آری! این خود از بزرگترین امتحانات الهی برای مردم است تا انسانهای دیندار و با تقوا از انسانهای بی ایمان و بی تقوا شناخته شوند.
امام صادق (علیهالسلام) فرمود: بزرگترین بلیّه (و مورد آزمایش) برای مردم
1) 197. عَنْ اَبِی الصَّلْتِ الْهِرَوی قالَ قُلْتُ لِلرِّضا ما عَلاماتُ الْقائِم اِذَا خَرَجَ؟ قالَ {علیهالسلام} عَلامَتُهُ اَنْ یَکُونَ شَیْخَ السِّنِّ شابَّ الْمَنْظَرِ حَتّی اَنَّ النّاظِرَ یَحْسَبُهُ اِبْنَ اَرْبَعینَ سَنَةً اَوْ دُونَهاوَاِنَّ عَلامَتَهُ اَنْ لا یَهْرِمَ بِمُروُرِ الاَیّامِ وَاللَّیالی حَتّی یَاْتِیَهُ أجَلُهُ؛ منتخب الاثر.
2) 198. عَنْ محمّد بنِ یُوسف الگنجِی الشّافِعی عَنْ کِتابِ عَقْدِ الدُّرَرِ بِسَندِهِ اِلَی الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّه عَنْهُما أَنَّهُ قالَ لَوْ قامَ الْمَهْدی لَاَنْکَرَهُ النّاسُ لِاَنَّهُ یَرْجِعُ اِلَیْهِمْ شابّاً وَ هُمْ یَحْسَبُونَهُ شَیْخاً کَبیرا.
3) 199. منتخب الاثر، ص 285.
4) 200. همان.
این است که صاحب الزمان به سوی آنها میآید در حالی که جوان است ولی مردم او را پیر و فرتوت خیال میکردند.(1)
حال به بررسی این موضوع از جهت علمی میپردازیم. مسأله پیری مانند طول عمر از نظر قوانین طبیعی، مسأله لاینحلی نیست تا چه رسد از نظر قوای ما فوق طبیعت. دانشمندان میگویند اگر آدمی متوجه برنامه تغذیه خود باشد میتواند سلولهای بدن خود را زنده نگه دارد.
و مدّتها است که در صددند دارویی ترتیب دهند تا سلولهای بدن را زنده نگه داشته و به این ترتیب دارای عمری طولانی بوده و جوان بمانند.
در یکی از روزنامهها نوشته شده بود: دانشمندان پیری را جز، کسالتی بیش نمیدانند و برای آنکه جوانی انسان تداوم یابد، دارویی به نام (ژروویتالهاش) در اختیار بشر نهادند.(2)
همچنین آمده بود: یکی از اطباء کشور رومانی به نام پرفسور (آنا اصلان) دارویی از ترکیبات نوکائین برای درمان پیری کشف کرده است که پس از تکمیل، در اختیار جهانیان قرار خواهد گرفت.(3)
دکتر نامبرده معتقد بود، داروی مزبور روی سلولهای بدن تأثیر خاصی دارد و آن را جوان میکند و پیری که جز فرسودگی چیز دیگری نمیباشد، به این وسیله درمان میشود. درباره امکان کشف چنین دارویی با چند نفر از اطباء کشور ما مصاحبه کردند و بعضی صریحاً امکان آن را تأیید نمودند و گزارش
مزبور را قابل مطالعه دانستند.
کیلورهاوز غذاشناس معروف آلمانی مقیم آمریکا میگوید: من عقیده دارم پیری ابتدا از کیفیّت تغذیه شروع میشود و دانشمندانی که در سراسر جهان درباره موضوع عمر انسان مطالعه و تجربه میکنند، هزاران دلیل محکم بر اثبات این ادّعا اقامه نمودهاند و نتیجه گرفتهاند که سر چشمه جوانی به یک تغذیه خوب و یا یک غذای کامل بستگی دارد.(1)
روی این حساب اگر امام زمان(عج) با یک برنامه منظم و دقیق طبی تغذیه کند و زندگانی نماید، میتواند سلولهای بدن خود را جوان نگه دارد و برای صدها سال زنده بماند و پیری در چهره مبارک ایشان او پیدا نشود.
و چه استبعادی دارد داروهایی را که اکنون در صدد کشف آن هستند، امام زمان در اختیار داشته و کشف کرده باشد و از آنها استفاده نماید و هرگاه پس از سالها ظاهر شود، پیری در چهره ایشان نمایان نباشد و به صورت چهل ساله یا کمتر از آن جلوهگر گردد.
آقای دکتر ابوتراب نفیسی میگوید: پیری معلول گذشت زمان نیست؛ بلکه معلول اختلالاتی است که در اعضای بدن حادث میشود. چنان که افرادی هم دیده میشوند که با وجود کمی عمر زودتر از موقع طبیعی فرسوده میگردند و پیری زودرس گریبانگیرشان میشود.
گروهی از دانشمندان عقیده دارند که پیری زودرس در اثر بعضی بیماریها یا عادت مضر به وجود میآید. مچینکوف عقیده داشت که سمومات حاصل از
1) 204. گذرنامه برای یک زندگی نوین.
تخمیر میکروبهای روده و یبوست ممکن است باعث پیری شوند و اگر بتوان آنها را از بین برد؛ بر طول عمر اضافه خواهد شد.(1)
فیلاتف زیست شناس روسی امیدوار است که بتواند دوران پیری را به وسیله استفاده از نسوج فاسد از بین ببرد. این نسوج قدرت عجیبی دارند که میتوانند کود زراعتی مزرعه بدن ما را حاصلخیز سازند. گذشته از این، هم اکنون اصولی در دست میباشد که رعایت آنها بر طول عمر میافزاید این اصول عبارتند از دستورهای غذایی و بیوشیمی و روشهایی برای استرخاء. قواعدی برای تنفس و حتی تلقین و ایحاء.
بعضی از کارشناسان غذایی معتقدند که تنها به وسیله بهداشت غذایی میتوان زندگی را به بیش از صد سال رسانید. ما از آنچه میخوریم، ساخته شدهایم.(2)
باید دانست که علت پیری و مرگ به واسطه بروز حوادث است که در اعضاء رئیسه انسان اختلالاتی به وجود میآورد. این امر ممکن است برای یکی از اعضاء و یا برای همه آنها پیش آید و چنانچه درمان نشود، باعث پیری و فرسودگی و حتی علت مرگ آدمی باشد.
اگر کسی بتواند خود را از تمام حوادث مصون و محفوظ نگه دارد، میتواند به زندگانی خود ادامه دهد و جوان و شاداب بماند. این مطلبی است که از جهت علم و دانش امروز مردود نیست و دانشمندان امید دارند روزی بر پیری و کوتاهی عمر با مطالعات و تحقیقات خود چیره گردند.
اگر کسی پیدا شود در کمال اعتدال و صحت روح و جسم تمام اعضای رئیسه
او سالم باشد و به همه دستورات بهداشتی واقف باشد و آنها را به کار بندد، خواص تمام خوردنیها و آشامیدنیها را بداند و از مفید آنها استفاده نماید، تمام امراض را شناخته و خود را از آلوده شدن به آنها حفظ کند، روشهای آرام بخش روح را بداند و آنها را به کار گیرد و نهایتاً آنچه برای یک انسان کامل لازم است، درست به دست آوردن تمام آن امکانات و شرایط برای او ممکن باشد، میتواند چندین برابر افراد دیگر زندگی کند و جوان بماند.
گرچه جمع شدن تمام این امکانات و شرایط مساعد برای یک فرد عادی بسیار مشکل است، امّا وقتی فردی وجودش برای عالم ضروری شد که باید برای مدتی طولانی در جهان زنده بماند، بدیهی است خدای متعال تمام آن علوم و خصوصیات و شرایط زیست را در اختیار او قرار میدهد تا زنده بماند و جهانیان از وجودش بهرهمند گردند.
وجود امام برای بقای نوع انسان لازم است و زمین هیچ گاه خالی از امام نمیشود. در جای خود اشاره شد که عدد جانشینان نبیّ خاتم دوازده نفرند که آخرین آنها فرزند امام حسن عسکری (علیهالسلام) حضرت حجّت است که در نیمه شعبان سال 255 به دنیا آمد و بعد از او امامی نخواهد بود و زمین هرگز از حجّت الهی خالی نخواهد ماند.
او باید زنده باشد تا جهان را مشحون از عدل و داد نماید؛ یار و یاور مظلومان باشد و حقوق آنها را از ظالمان و مستکبران بگیرد. با وجود این بدیهی است که خداوند تمام شرایط را برای حیات و شادابی او فراهم میکند تا وعدهاش محقق گردد و امّت واحده تشکیل شود.
برای تکمیل بحث طول حیات باید متذکر شد که اختلاف دوام در تمام
موجودات اعم از جمادات، نباتات و حیوانات برّی و بحری و نیز انسان موجود و مشهود است. در جمادات با اینکه سنگها از زمین و از تابش آفتاب بر آنها به طور یکسان برخوردارند، امّا دوام آنها با هم متفاوت است. یاقوت اگر صدها سال هم در زیر خاک بماند، باز هم به حالت خود باقی میماند. الماس پنج هزار سال دوام دارد. طلا اگر هزار سال زیر خاک بماند، باز طلا است؛ امّا آهن و نقره در مدتی کوتاه خاک میشود. همه از حیث جمادی، جمادند امّا این اندازه اختلاف دوام دارند.
در فصل زمستان وقتی وارد باغ (نباتات) میشویم، میبینیم تمام گلها و شکوفهها که چندی قبل زنده و دارای روح نباتی بودند، نه تنها خشکیده و از کار افتادهاند، بلکه معدوم صرف گردیدهاند. امّا در میان آنها یک درخت زیبا با کمال شهامت سبز و خرم در مقابل سرمای زمستان ایستادگی کرده و با قدرتی عجیب به حیات خویش ادامه میدهد.
در کالیفرنیا درختانی موجود است که 300 پا ارتفاع دارند و 110 پا دور تنه آنهاست و عمر بعضی از آنها از پنج هزار سال متجاوز است.(1)
در مکزیک یک درخت سروی است که 2000 سال عمر دارد(2)این نباتات همه از یک زمین، آب و باغبان بهرهمند میباشند، امّا از نظر عمر، بقا و دوام با هم اختلاف دارند.
بعضی از حیوانات عمرشان طولانی است و بعضی متوسط و بعضی کوتاه بعضی از کلاغها هزار سال عمر میکنند. کرکس که به عربی او را نَسْر (مرغ مردهخوار) میگویند هزار سال عمر میکند؛ قوه شامه قوی دارد که از فرسنگها
بوی مردار را میشنود و قوه دید او از مسافتهای طولانی مردار را میبیند و قرنهاست زندگانی میکنند. بعضی از نهنگان دیده شدهاند که 1700 سال زندگی کردهاند.(1)
انسانها نیز دارای اختلاف دوامند. بعضی بیشتر و بعضی کمتر عمر میکنند حتی دوام استخوانهای آنها نیز متفاوت است؛ استخوان بعضی قرنها زیر خاک عیب نمیکند؛ امّا بعضی در مدّت سه چهار سال خاک میشوند.
1) 209. پیشین، سال 1342.
زیستشناسان طول عمر موجودات زنده را از چند ساعت تا صدها سال تعیین نمودهاند بعضی حشرات فقط یک روز عمر میکنند و بعضی دیگر یک سال امّا در هر نوع، موجوداتی دیده شدهاند که از قاعده عمومی تجاوز کرده و عمرشان دو سه برابر از سن طبیعی نزدیکان خود درازتر بوده است.
آقای دکتر ابوتراب نفیسی میگوید مطالعه احوال درختان طویل العمر و زنده ماندن چندین هزار ساله نطفه حیاتی نباتات و زندگی چندین هزار ساله ویروسها و حالات شگفتانگیز خوابهای زمستانی و تابستانی و ترقیات حیرتانگیز علم طب و زیستشناسی و امثال اینها، بشر را به امکان طولانی نمودن عمر و غلبه بر پیری، امیدوار کرده و به کوشش، تحقیقات و کنجکاوی وادار ساخته است.
امید است دانشمندان در دست یافتن به این هدف مقدّس و آرمان بشری موفق و کامیاب گردند و در نتیجه راز طول عمر قائم آل محمّد (علیهالسلام) برای طالبان حقیقت آشکار گردد. ان شاء اللَّه.(1)
دانشجو: استاد بفرمایید مرگ چیست؟ چون خیال میکنم با روشن شدن این سئوال، بتوانیم مشکل طول عمر را از راه دیگری نیز پاسخ دهیم.
استاد: مفارقت (جداشدن) روح از بدن را مرگ میگویند. امّا باید دانست آیا جسم و عوارضی که دامنگیر او میشود، منشأ مفارقت روح است یا اینکه روح است که قصد رفتن از تن و پرواز از این قفس را میکند و به او رسیدگی نمینماید
1) 210. دادگستر جهان، به نقل از سالنامه شهرت.
و در نتیجه فرسودگی بدن و ناتوانی و پیری و ویران گشتن تن پدید میآید؟!
بیشتر دانشمندان نظریّه اوّل را تأیید میکنند و میگویند در تن و بدن همه چیز باید به اندازه باشد:
صفرا، بلغم، حرارت، برودت و آنچه بدن به آن احتیاج دارد، هرگاه یکی از آنها کم شود و دیگری زیاد گردد این بدن مریض و ناتوان است. اگر به او رسیدگی نشد، عدم تعادل، زیاد گشته و اعضا در انجام وظیفه ناتوان میشوند. اعضاء رئیسه استعداد بقاء را از دست میدهند و روح از ادامه تحرک و حیات این مرکب خسته، فرسوده و عاجز میشود، لذا از آن جدا میشود، یعنی مرگ این شخص فرا میرسد.
در حقیقت میگویند به هم خوردن موازنه و تعادل، علت و منشأ اصلی مرگ است.
همان طوری که در یک عمارت و ساختمان، زیبایی و بیعیب بودن آن وابسته به تعادل شاغولی است، در بدن نیز، مرگ به واسطه عدم تعادل و موازنه شاغولی در اندام و اعضای بدن به وجود میآید.
جان زبدن شد برون گفتم در تن بمان
گفت نبد ممکنم سقف فرود آیدم
در مقابل این قول، به طور خلاصه به نظر مرحوم ملاصدرا اشاره میکنیم.
او در کتاب اسفار میگوید: نگهداری تن به عهده روح است و روح است که به میل خود، بدن را اداره میکند تا هنگامی که احتیاج زیادی به بدن دارد، در حفظ و نگهداریش کوشش مینماید و مراقبت کامل مبذول میدارد.
اما هنگامی که استقلال بیشتری یافت و احتیاجاتش کمتر شد، علاقهاش نیز به بدن کمتر میگردد و چندان توجهی بدان نمیکند. در نتیجه ضعف و سستی و اختلالات تولید میشود و پیری و فرسودگی رویآور میگردد تا
وقتی که از اداره بدن به کلی منصرف گردد و مرگ طبیعی فرا رسد.(1)
آری روح تا مادامی که مراتب سیر خود را تکمیل نکرده است مانند مغز بادامی است که درست بسته نگردیده در نهایت عجز و ناتوانی محکم بر پوست چسبیده است.
امّا وقتی که در خود قدرت یافت از او قطع علاقه میکند و وقتی که بادام را نزدیک گوش تکان میدهید، صدای مغز بادام از آن بلند است که دم از استقلال میزند و میگوید من دیگر به پوست احتیاج ندارم و به این طریق میخواهد خود را از عالم ظلمت به عالم نورانی برساند.
روح هم تا مادامی که محتاج به بدن است، محکم بر او چسبیده است؛ امّا وقتی مراتب سیر خود را تکمیل کرد، با شدّت بر بدن میکوبد شاید دری به رویش باز شود و راهی به عالم بالا و وطن اصلی خود پیدا کرده و عروج نماید.
آن روز که کار عشق را ساز آید
این مرغ از این قفس به پرواز آید
از حق چو ندای ارجعی روح شنید
پرواز کنان به دست حق باز آید
آری! اگر این نظریه به اثبات رسید و اختیار مرگ به دست نفس افتاد، موضوع طول عمر حضرت ولی عصر(عج) راهش هموارتر میگردد. میتوان گفت روح مقدّس حضرت چون احساس میکند وجودش برای جهان بشری و اصلاح عالم ضروری و لازم است، در حفظ و نگهداری جسمش میکوشد(2)و در نتیجه شادابی و جوانی بدن محفوظ میماند تا روزی که فرد دیگری از آباء گرامیاش رجعت نماید و اداره جهان و حکومت حقّه را در دست گیرد و کاری
که این روح و تن بناست، انجام دهد به دست او انجام گیرد آن وقت است که روح آن حضرت هم دیوار تن را شکسته و به عالم بالا و وطن اصلی خود پرواز میکند چون مینگرد زمین خالی از حجّت نیست.(1)
1) 213. در صفحات قبل درباره رجعت بحث کردهایم و گفتیم در وقت شهادت ولی عصر {علیهالسلام} امام حسین(علیه السلام) به دنیا برمیگردد و آن حضرت را غسل داده و کفن میکند.
دانشجو: برخی از افراد معتقدند اگر مهدویّت صحّت داشت، چرا قرآن مجید کتاب آسمانی ما مسلمین از او سخن نگفته و حتی کلمه مهدی در آن یافت نمیشود؟
استاد: در پاسخ این سؤال باید بگویم مگر بناست همه چیز را قرآن مجید به طور صریح با نام و خصوصیات بیان کند. اگر حساب این باشد این اشکال توسعه یافته و شامل سایر مسلّمات اسلام نیز میگردد؛ زیرا بسیاری از احکام عبادی ما هست که در نزد مسلمین مسلّم و هیچ تردیدی در آن نیست؛ با وجود این قرآن به طور اجمال به آن اشاره فرموده و ردّ شده است و مطالب از طریق روایات بیان شده است. در خصوص ولی عصر (علیهالسلام) نیز آیات زیادی بالغ بر صد آیه در قرآن مجید وجود دارد که از لسان اهلبیت (علیهمالسلام) تفسیر و تأویل شده است. علّامه مجلسی در جلد 13 بحارالانوار بالغ بر 60 آیه در این باب ذکر کرده است. علاوه بر آن بعضی از علماء و دانشمندان شیعه در خصوص آیات مربوط به حضرت حجّت تألیفاتی دارند. مرحوم سیّد هاشم بحرانی کتاب «المحجة فی ما نزل فی القائم الحجة» را نوشته که شیخ سلیمان حنفی در کتاب ینابیع الموّدة نقل کرده است.
اکنون چند آیه که محققین از محدثین شیعه در کتب خود با استفاده از روایات اهل بیت (علیهمالسلام) آوردهاند، نقل میکنیم.
1- سوره اسراء آیه 81: «وَ قُلْ جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً»: یعنی بگو حق آمد و باطل نابود شد حقاً که باطل نابود شدنی است.
مرحوم کلینی در اصول کافی از امام باقر (علیهالسلام) روایت میکند که فرمود:
«اِذا قامَ الْقائِمُ ذَهَبَتْ دَوْلَةُ الْباطِل»؛ هنگامی که قائم (علیهالسلام) قیام کند دولتهای باطل از بین میرود.
آری از این آیه و روایت استفاده میشود که شیرازه دولتهای باطلی که امروز با عناوین کاذب و فریبنده مدّعیان دروغین نظم نوین جهانی و عزت و اعتلای بشری میشوند، باظهور حضرتش متلاشی خواهند شد.
2- سوره انبیاء آیه 105: «وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحوُنَ»: نوشتیم در زبور بعد از ذکر (تورات و کتب آسمانی دیگر) که زمین را بندگان شایسته من وارث میگردند.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر این آیه میگوید: مراد از این بندگان شایسته، قائم آل محمّد و یاران او هستند.
3- سوره نور آیه 55: «وَعَدَ اللَّه الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِیَنهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً»: خداوند به کسانی که از شما ایمان آورده و عمل شایسته انجام دادهاند، وعده داده است که آنها را در زمین نماینده خود گرداند؛ چنانچه افرادی را پیش از آنها نماینده خود قرار داده بود. (مانند بنی اسرائیل که شام و مصر را به تصرفشان درآورد) و دینی را که برایشان پسندیده است استوار و نیرومند گرداند و ترسشان را به ایمنی تبدیل کند تا مرا پرستش کنند و چیزی را شریک قرار ندهند.
در تفسیر عیاشی از امام زین العابدین (علیهالسلام) نقل شده است که حضرت فرمود: به خدا این عدّه دوستان ما اهلبیت هستند که به دست مردی از ما اهل
بیت که مهدی این امّت است، به اصلاح دنیا قیام میکنند.
در غیبت شیخ است که نبی اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید: اگر نماند از دنیا مگر روزی؛ خداوند آن روز را به قدری طولانی میکند تا مردی از عترت من که همنام من است، قیام کند و زمین را پر از عدل و داد کند چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد.
در کتاب ینابیع المودة از امام باقر و صادق علیهما السلام نقل شده است که فرمودند این آیه در خصوص قائم و یاران او نازل گردیده است.
4- سوره قصص آیه 5 و 6: «وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضعِفُوا فِی الأَرضِ وَ نَجْعَلَهُم أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثینَ«*» وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ...»: ما اراده کردهایم بر ضعیفان منت گذاریم؛ آنان که در زمین مورد ظلم و ستم واقع شدهاند؛ آنها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم و در زمین جایگزین گردانیم.
در غیبت شیخ طوسی از امیر المومنین (علیهالسلام) است که فرمود: آنان که در زمین مورد ستم واقع شدهاند خاندان پیغمبرند که خداوند مهدی آنها را بر میانگیزاند تا آنان را عزیز داشته و دشمنان را خوار و ذلیل گرداند.(1)
5 - سوره نمل آیه 62: «أَمَّن یُجِیبُ المُضْطَرَّ اِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ»: آیا کسی هست که ندای بیچارگان را پاسخ گوید و غم و اندوه را از آنها برطرف کند و شما مسلمانان را جانشین در روی زمین قراردهد. حال با چنین خداوندی، خدایی دیگر است؟
امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: وقتی قائم، خروج کند، وارد مسجد الحرام
1) 214. هُمْ آلُ محمّد لَبَعَثَ اللَّه مَهْدیَّهُمْ بَعْدَ مَهْدیهِمْ فَیُعِزُّهُمْ وَ یُذِلُّ عَدُوَّهُمْ.
میشود؛ دو رکعت نماز میخواند رو به قبله، پشت به دیوار کعبه با صدای بلند میگوید: ای مردم! من اکنون اولی هستم از آدم، ابراهیم، اسماعیل و محمّد به شما، آنگاه دست به دعا بلند کند و تضرع نماید و بخواند: «أَمَّن یُجِیبُ المْمُضْطَرَّ. . . ».
از این چند آیه با استفاده از آثار و اخبار اهل بیت (علیهمالسلام)، خداوند نوید میدهد که حقپرستان و حزب خداپرست و طرفداران دین و مردم شایستهاند که قدرت و حکومت جهان را قبضه کنند و دین اسلام بر تمام ادیان غالب گردد و باطل و نادرست نابود و از میان برداشته شود و آن در عصر و زمان ظهور حضرت مهدی (علیهالسلام) تحقّق مییابد.
6- سوره توبه آیه 33: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»: او خداوندی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر تمام ادیان غالب گردد اگر چه مشرکین آن را اکراه داشته باشند.
شیخ صدوق در اکمال الدین نقل میکند که ابوبصیر در این باره از امام رضا (علیهالسلام) سؤال میکند. حضرت میفرماید: ابابصیر هنوز تأویل این آیه نیامده. میپرسد: چه زمانی خواهد آمد؟ حضرت میفرماید: به خواست خدا وقتی قائم ما قیام کند.(1)
امیر المؤمنین (علیهالسلام) این آیه را تلاوت میکند و میفرماید: به خدایی که جان من در دست اوست بعد از ظهور او (مهدی) قریهای نیست که صبح وشام
1) 215. مهدی موعود، ص 254.
بانگ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللَّه وَ اَشْهَدُ اَنَّ محمّداً رَسُولُ اللَّه در آن بلند نشود.(1)
و نیز مفضّل بن عُمر در تأویل آیه «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» از امام صادق (علیهالسلام) سؤال میکند. امام میفرماید: به خدا قسم! قائم ما اختلاف را از میان ملل و ادیان بر میدارد و همه دینها یکی میگردد.
چنانچه خدا در آیات 19 و 85 سوره آل عمران میفرماید: «اِنَّ الدِّینَ عِندَ اللَّه الْإِسْلاَمُ...«*» وَ مَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاَمِ دِیناً فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ»: دین نزد خدا تنها اسلام است و هر کس جز آیین اسلام را بپذیرد از وی پذیرفته نمیشود و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.
عبد اللَّه بن عباس در تفسیر این آیه میگوید: در آن روز یعنی در هنگام قیام قائم آل محمّد تمام یهود و نصارا و پیروان هر کیش به دین حنیف اسلام میگروند.(2)
7- سوره نساء آیه 159: «وَ اِن مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ اِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً»: هیچ کس از اهل کتاب (یهود، نصارا و مجوس) نیست مگر اینکه ایمان میآورد به عیسی قبل از موتش و روز قیامت او بر نیک و بد آنها گواه خواهد بود.(3)
8- سوره بقره آیات 1 تا 3: «الم «» ذلِکَ الْکِتَابُ لَارَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ «» الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ»؛ این کتاب بیهیچ شک و تردیدی راهنمای پرهیزکاران است؛ آن کسانی که به جهان غیب ایمان دارند و. . . . .
شیخ صدوقرحمه الله در اکمال الدین از امام صادق روایت میکند که(1)راوی از تفسیر آیه سؤال کرد. امام فرمود: متقین که شیعیان علی هستند و مراد از غیبت، غیبت حجّت غائب است.
شاهد بر این، آیه دیگری است در سوره یونس آیه 20: «فَقُلْ اِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّهِ فَانتَظِرُوا انِّی مَعَکُم مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ»: ای پیغمبر! بگو غیب از آن خداوند است پس منتظر باشید که من نیز از منتظران هستم.
و پیغمبر میفرماید: «طُوبی لِلصّابِرینَ فی غَیْبَة طُوبی لِلْمُتَّقینَ عَلی مَحَبَّتِهِمْ اوُلئِکَ مَنْ وَصَفَهُم اللَّه فی کِتابِهِ فَقالَ اللَّه تَعالی «الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» آنگاه فرمود: «اوُلئِکَ حِزْبُ اللَّه وَ اوُلئِکَ هُمُ الْغالِبُونَ».
9- سوره حج آیه 41: «الَّذِینَ اِن مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاَةَ وَ آتَوُا الزَّکَاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَر وَ للّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ»: آنهایی که اگر در زمین مستقرشان کنیم، نماز را بر پا دارند و زکات را بدهند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و عاقبت کارها از آن خداست.
ابوالجارود از امام باقر (علیهالسلام) روایت کرده است که این آیه درباره مهدی و یاران او نازل شده است و خداوند شرق و غرب عالم را در اختیار آنها قرار میدهد و دین اسلام را به وسیله آنها در سراسر گیتی پیروز میگرداند؛ به طوری که اثری از ظلم و بدعت در جایی دیده نشود.(2)
10- سوره حدید آیه 17: «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّه یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُم تَعْقِلُونَ»: بدانید خدا زمین را بعد از مردنش زنده
میگرداند. ما آیات خود را برای شما آشکار ساختیم تا در آن باره تعقل کنید.
شیخ طوسی در کتاب غیبت از ابن عباس روایت کرده است: خداوند زمین مرده را بعد از بیدادگری اهلش به وسیله ظهور قائم آل محمّد زنده میکند. آیات و علایمی که خداوند آشکار میسازد - مراد آن - حضرت است.(1)
شیخ صدوق در اکمال الدین از امام باقر (علیهالسلام) روایت نموده است: خداوند زمین را با ظهور قائم ما زنده میکند بعد از آنکه با کفر اهلش، مرده باشد.(2)
ثقة الاسلام کلینی در اصول کافی از ابوبصیر روایت کرده است که امام باقر (علیهالسلام) فرمود: «یُحْیِی الْاَرْضَ بِالْعَدْلِ بَعْدَ مَوْتِهَا بِالْجَوْرِ».
11- سوره نور آیه 35: «اللَّه نُورُ السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضِ. . .»
جابر ابن عبد اللَّه انصاری میگوید وارد مسجد کوفه شدم دیدم امیرالمؤمنین (علیهالسلام) مینویسد و لبخند میزند. عرض کردم یا امیرالمؤمنین چه چیز شما را متبسّم ساخته است؟
فرمود: تعجب میکنم از کسی که این آیه را میخواند و معرفت در حق ما ندارد.
پرسیدم آیه کدام است؟
فرمود این آیه: «اللَّه نُورُ السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ المصباحُ فِی زُجَاجَةٍ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُبَارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لاَّ شَرْقِیِّةٍ وَ لَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَی نُورٍ یَهْدِی اللَّه لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّه الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّه بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ».
در ادامه فرمودند: خدا نور آسمان و زمین است. محمّد مشکاة است. من مصباحم، زجاجة حسن و حسین است. کوکب درّی علی ابن الحسین است. شجرة مبارکه محمّد بن علی است، زیتونه جعفر بن محمّد است، لا شرقیّه موسی بن جعفر است، لا غربیّه علی بن موسی الرضا است؛ یَکادُ زَیْتُها یُضیءُ، محمّد بن علی است وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ، علی بن محمّد است، نُورٌ عَلی نُورٍ حسن بن علی است، یَهْدِی اللَّه لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ، قائم آل محمّد میباشد که خداوند این اسماء را برای مردم به مثال آورده و خداوند بر هر چیزی داناست.
همانطوری که ملاحظه فرمودید این آیات و دهها آیات دیگر به ضمیمه روایات اهل بیت (علیهمالسلام) غیبت حضرت مهدی را خبر داده است. همچنین نوید داده است روزی را که اسلام بر تمام ادیان غالب گردد و نیکان و پاکان وارث زمین شوند. پس قرآن مجید کتاب آسمانی ما نیز از موضوع مهدویّت خالی نیست.(1)
دانشجو: استاد ممکن است بفرمایید چرا امام داوزدهم غائب است و علت غیبت آن حضرت چیست؟
استاد: بشر هر اندازه در علم پیشروی کند و هر قدر با سر پنجه دانش عقدهها را بگشاید باز معلوماتش در مقابل مجهولات چون قطره و دریاست.
انیشتین دانشمند و فیزیکدان معروف در بعضی از گفتارش میگوید: بشر هر اندازه قدمهای مؤثّری به سوی مجهولات خود برداشته و تا حد زیادی
1) 223. کسانی که طالبند آیات بیشتری را در این باره ببینند ر. ک: مجلسی، بحار الانوار، ج 13؛ ترجمهاش مهدی موعود؛ المحجة فی ما نزل فی القائم الحجة از سیّد هاشم بحرانی.
پردههای جهل را دریده باشد، نباید فراموش کند که باز در دوران صباوت و کودکی علم به سر میبرد.
یک فیلسوف یونانی میگوید: اکنون که سالخورده شدهام تصور میکنم آنچه را باید آموختهام و دیگر هیچ باقی نمانده، امّا میبینم که هیچ نمیفهمم.
نیوتن دانشمند معروف انگلیسی میگوید: مانند طفل خردسالی هستم که کنار دریا ایستاده باشد؛ گاهی یک سنگ و ریگ براقی را میبیند، امّا در مقابل او دریای بی کران معرفت مجهول است.
شیخ الرئیس ابوعلی سینا میگوید:
دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت
یک موی ندانست ولی موی شکافت
اندر دل من هزار خورشید بتافت
آخر به کمال ذرهای راه نیافت
پیشوای ششم امام صادق (علیهالسلام) میفرماید:
«یَابْنَ آدَمَ لَوْ اَکَلَ قَلْبَکَ طائِرٌ لَمْ یَشْبَعْهُ وَ بَصَرُکَ لَوْ وُضِعَ عَلَیْهِ خَرَّةُ اِبْرَةٍ لَغَطّاهُ تُریدُ اَنْ تَعْرِفَ بِها مَلَکُوتَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ»؛
ای فرزند آدم! اگر مرغی قلب تو را بخورد سیر نمیشود و اگر به قدر سوراخ سوزنی روی چشم تو گذارده شود نمیبینی؛ میخواهی با این قلب و چشم به اسرار آسمانها و زمین واقف گردی. چه بسا احکام و اسرار زیادی بر افراد بشر به جهت نداشتن استعداد درک آن علل و حکم پوشیده است.
اَلْعِلْمُ لِلرَّحْمانِ جَلَّ جَلالُهُ
وَ سِواهُ فی جَهلاتِهِ یَتَغَمَّمُ
ما لِلتُّرابِ وَ لِلْعُلوُمِ وَ اِنَّما
یَسْعی لِیَعْلَمَ اَنَّهُ لا یَعْلَمُ
علم برای خدای بزرگ است و غیر خدا در جهالت زمزمه میکند، خاک را با علم و دانش چه کار، سعی میکند که بداند نمیداند.
این مطلب را همه جا در نظر داشته باشید که اگر برای حکمی حکمتی ندیدیم، بدانیم که حضرت حق تمام کردهها و گفتههایش از روی حکمت است ولو ما توان درک آن را نداریم.
پارهای از روایات در خصوص علت غیبت امام دوازدهم شیعه میگویند: وجه حکمت آن ظاهر نمیشود مگر بعد از ظهور آن حضرت. همان طوری که حکمت شکستن کشتی و کشتن بچه و ساختن دیوار از جانب خضر برای موسی ظاهر نشد مگر آن وقت که خواستند از یکدیگر جدا شوند. برخی روایات این امر را مخصوص به خدا دانسته و از اسرار الهی معرفی نموده است(1)گرچه از خِلال پارهای از روایات عللی برای غیبت آن بزرگوار میتوان یافت.
مرحوم قاضی نوراللَّه از مرحوم کلینی - صاحب کتاب اصول کافی - به نقل از اسحق بن یعقوب میگوید(2)به واسطه محمّد بن عثمان(3)خدمت حضرت صاحب الامر (علیهالسلام) نامهای نوشتم که در آن سؤالاتی کرده بودم، از جمله علت غیبت؟ حضرت تمام سؤالات را جواب فرمود. امّا در مورد غیبت این آیه را
1) 224. صدوق در اکمال الدین در باب 48 و منتخب الاثر، ص 266 از امام صادق {علیهالسلام} روایت میکند که به عبداللَّه بن فضل هاشمی فرمود: اِنَّ وَجْهَ الْحِکْمَةِ فی ذلِکَ لا یَنْکَشِفُ اِلّا بَعْدَ ظُهُورِهِ کَما لا یَنْکَشِفُ وَجْهُ الْحِکْمَةِ لِما أَتاهُ الْخِضْرُ مِنْ خَرْقِ السَّفینَةِ وَ قَتْلِ الْغُلامِ - الْجِدارِ اِلّا وَقْتَ إِفْتِراقِهِما یَا بْنَ الْفَضْلِ اِنَّ هذِهِ اَمْرِ مِنْ امراللَّه تَعالی وَ سِرٌّ مِنْ اَسْرارِ اللَّه تَعالی وَ مَتی عَلِمْنا اَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَکیمٌ صَدَّقْنا بِاَنَّ اَفْعالَهُ وَ اَقْوالَهُ کُلَّها حِکْمَةٌ وَ اِنْ کانَ وَجْهُهُ غَیْرَ مُنکَشَفٍ لَنا.
2) 225. مجالس المؤمنین، ج اول.
3) 226. محمّد بن عثمان از وکلای خاصّ امام دوازدهم است.
مرقوم فرموده بودند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْیَاءَ اِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ»:(1)ای کسانی که ایمان آوردهاید هرگز از چیزهایی مپرسید که اگر فاش شود، شما را بد آید و غمناک شوید.
و در ادامه فرمودند: به درستی که هیچ یک از پدران من نبود، مگر اینکه واقع شده است در گردن او بیعت بیدادگری که در زمان او بوده و ظهور خواهم کرد وقت خود در صورتی که بیعت هیچ کس در گردن من نباشد.(2)
امام هشتم در یکی از نامههایش به این مطلب تصریح کرده و میفرماید: گویا میبینیم شیعیان را هنگامی که سومین فرزندم (امام حسن عسکری) از میان آنان میرود مانند شتری که به دنبال چراگاه میگردد و آن را نمییابد، سرگردانند. پرسید: چرا چنین است؟ فرمود: چون امامشان از نظر آنها غایب است. راوی پرسید: چرا غائب میگردد؟ فرمود اینکه هنگام قیامش با شمشیر، در گردن او از هیچ کس بیعتی نباشد.(3)
زرارة یکی از بزرگترین شاگردان امام صادق (علیهالسلام) است.(4)در جواب
1) 227. سوره مائده، آیه 101.
2) 228. اَمَّا عِلْمُ ما وَقَعَ مِنَ الْغَیْبَةِ فَاِنَّ اللَّه عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ: یَا أَیُهَّا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَسْأَلوا عَنْ أَشْیَاءَ اِن تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ؛ {مائده/ (101} وَ اِنَّهُ لَمْ یَکُنْ لِاَحَدٍ مِنْ آبائی عَلَیْهِم السَّلامِ وَ قَدْ اوُقِعَتْ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لِطاغِیَةِ زَمانِهِ إِنِّی أَخْرُجُ حینَ و لا بَیْعَةَ لِأَحِدِ الطَّواغیتِ فِی عُنُقِی؛ منتخب الاثر، ص 266.
3) 229. قالَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی الرضا {علیهالسلام} کَأَنِّی بِالشّیعَةِ عِنْدَ فَقْدِهِمُ الثالِثّ مِنْ وَلْدِی کَالنِّعَم یَطْلُبُونَ المرعی فَلا یَجِدوُنَهُ قُلْتُ وَلِمَ ذلِکَ یَا بْنَ رَسُولِ اللَّه؟ قالَ: لِأَنَّ اِمامَهُمْ یَغیبُ عَنْهمْ. فَقُلْتُ: وَ لِمَ؟ قالَ: لِئَلّا یَکُونَ فِی عُنُقِهِ لِأَحَدٍ بَیْعَةٌ إِذا قامَ بِالسَّیْفِ وَ رَواهُ فِی اکمال الدِین وَ عِلَلِ الشَّرایِعِ بِهَذا الْأسناد؛ منتخب الاثر، ص 269.
4) 230. از اصحاب اجماع و در بین اصحاب اجماع از همه بالاتر است و اصحاب اجماع 18 نفرند که در نزد بزرگان شیعه گفته و قول آنان قابل اعتماد است. اسامی اصحاب اجماع از این قرار است: زرارة؛ برید؛ محمّد بن مسلم؛ لیث؛ فضل؛ معروف؛ جمیل؛ ابان؛ عبداللَّه بن مسکان؛ عبد اللَّه بن مغیره؛ حماد بن عیسی؛ حمادبنعثمان؛ صفوان؛ یونس؛ حسن بن محبوب؛ محمّد بن ابی عمیر؛ عبداللَّه بن بکیر و احمد بن محمّد.
کسی که از علت غیبت حضرت سؤال میکند، فرمود: به علت خوف از کشته شدن، آن حضرت غائب است(1)تا دست جنایتکاران به او نرسد و محفوظ باشد برای روزی که خداوند او را ذخیره نموده تا بساط عدل را در سراسر جهان بگستراند.
یکی از علل قابل توجه غیبت ولی عصر را میتوان امتحان و آزمایش مردم در زمان غیبت دانست تا مطیع از عاصی و نافرمان شناخته شود.
رسول اللَّهصلی الله علیه وآله به علی (علیهالسلام) میفرماید: یا علی بدان عجیب مردمی هستند از حیث ایمان و چه بزرگند از حیث یقین؛ مردمی که در آخرالزمان میباشند. آنان پیغمبر را درک نکردهاند، امامشان نیز غائب میشود و آنها با کتابی که به آنها رسیده، ایمان آورده و راه راست را میپیمایند به واسطه یقینی که در آنها میباشد و در آن زمان جاهل منکر واقعیات (مانند امامت حضرت مهدی (علیهالسلام)) میگوید خدای را به آل محمّد حاجتی نیست (یعنی امامی نیست).(2)و شاید در غیبت امام عصر (علیهالسلام) خداوند خواسته است مردم نابسامانیها را بنگرند تا آمادگی بیشتر و بهتر برای پذیرش مصلح و رهبر
1) 231. عَنْ زُرارَةٍ قالَ: اِنَّ لِلْقائِمِ غَیْبَةً قَبْلَ ظُهُورِهِ. قُلْتُ: لِمَ قالَ یَخافُ الْقَتْلَ؛ منتخب الاثر، ص 269.
2) 232. قالَ رَسولُ اللَّه یا عَلِیُّ! وَاعْلَمْ اَنَّ اَعْجَبَ النّاسِ ایماناً وَ اَعَظَمَهُمْ یَقیناً قَوْمٌ یَکُونُونَ فی آخِرِ الزَّمانُ لَمْ یَلْحَقُوا النَّبِیَّ وَ حُجَّتَهُم فَآمَنُوا بِسَوادٍ عَلی بَیاضٍ لِیَقینٍ عَنْهُمْ تَمیزاً الِاَهْلِ الضَّلالَةِ حَتّی یَقُولَ الْجاهِلُ ما لِلّهِ مِنْ آلِ محمّد حاجَةٌ؛ اکمال الدین.
آسمانی پیدا کنند و این غیبت و دور بودن از سر چشمه حیات است که جهان را وادار به احساس تشنگی و عطش بیشتر میکند.
اینها عللی بود که در این فرصت کم توانستیم بازگو کنیم و چه بسیار علل و حکمتهایی که بعد از ظهور حضرتش آشکار میگردد.
دانشجو: بفرمایید امامی که از انظار مردم غائب است و کسی به او دسترسی ندارد، چگونه مردم از وجودش بهرهمند میشوند؟
استاد: این گونه سؤالات ریشه دار است و خوشبختانه در زمان ائمّه دین صلوات اللَّه علیهم اجمعین مطرح شده و جواب نیکویی داده شده است.
سلیمان اعمش به حضرت امام صادق (علیهالسلام) عرض کرد: چگونه ما از امام غائب مُنْتَفِع و بهرهمند میشویم؟ امام با یک جمله کوتاه جواب داد:
کَما یُنْتَفَعُ الشَّمْسُ اِذا سَتَرَها سَحابٌ؛ همان طوری که از خورشید استفاده میکنیم وقتی ابرها او را میپوشانند.
آری از نورانیت خورشید پشت ابر همه موجودات استفاده میکنند به علاوه انظار ضعیف میتوانند به خوبی به جانب او نگاه کنند. راز تشبیه آن حضرت به خورشید پشت ابر در زمان غیبت، میتواند از علل زیر ناشی شود:
1 - نور وجود امام (علیهالسلام)، علم و هدایت او به خلق میرسد همان طور که نور خورشید به زمین میرسد.
2 - آفتاب در پشت ابر پنهان میشود به گونهای که در یک منطقه نهان است و در منطقهای دیگر آشکار. همان پنهان بودن خورشید نیز برای مردم فیض است. باید ابری باشد و باران ببارد. همان طوری که مردم پس از بارش، در انتظار برطرف شدن ابر هستند؛ منتظر ظهور آفتاب ولایت و امامتند تا ظاهر شود و تابش مستقیم نماید و موجب برخورداری مردم از باران رحمت الهی گردد.
3 - منکر وجود امام (علیهالسلام) با زیادی آثار وجودی امام، مانند انکار خورشیدی است که از انظار به وسیله ابر پنهان است. انکار خورشید سماء در
هنگام ابر، از جهالت است.
عاقل نیز در زمان غیبت به واسطه غیبت، منکر خورشید آسمان ولایت نمیشود.
4 - آفتاب گاهی مقتضی پنهانی است تا مردم از موالید استفاده بیشتر کنند. غیبت امام هم اصلح است تا اهل ایمان شناخته شده و اهل ظلم و جور، روزگار بگذرانند و نیکو امتحان گردند.
5 - هر چشمی قدرت ندارد در وقت ظهور خورشید بر او نگاه کند؛ ممکن است خیلی از افراد نتوانند در حین تابش مستقیم خورشید، به آن نگاه کنند؛ اما وقتی در پشت ابرها قرار میگیرد، به راحتی او را نظاره میکنند و از او بهرهمند میگردند. نهان بودن شمس ولایت نیز خالی از مصلحت نیست.
6 - گاه اتّفاق میافتد که در هوای ابری آفتاب از پشت ابر خارج میگردد و بعضی آن را میبینند. این امر در مورد امام زمان نیز صادق است چرا که در هر عصر و برههای افرادی بودند که به زیارت آن حضرت مفتخر شدهاند.
7 - امام مانند خورشید نفعش عمومی و فراگیر است؛ اگر بخواهند از او نفع ببرند. اینکه کور او را نمیبیند دلیل نبود خورشید نیست. ندیدن امام (علیهالسلام) به وسیله منافقین و فاسقین، دلیل بر نبود امام نمیباشد.
8 - نور خورشید به قدر روزنه و شبکههایی که در خانههاست، بر آن میتابد؛ نور وجودی امام (علیهالسلام) به اندازه معرفت و ایمان افراد در دل آنها میتابد.(1)
دانشجو: استاد! وظیفه ما در زمان غیبت امام چیست؟ با این همه حوادثی که
1) 233. با استفاد از بحار الانوار علّامه مجلسی.
هر روزه برای ملتها رخ میدهد و ما ناظر و شاهد آن هستیم چه باید کرد تا یقین پیدا کنیم که وظیفه خود را انجام دادهایم؟
استاد: بهتر است این سؤال را از بیان خود حضرت پاسخ دهیم. حضرت در یکی از نامههایی که به نایب خاص دوّم خود، محمّد بن عثمان عمری به خط مبارک خویش نوشته است، در جواب مسألهای، وظیفه شیعیان را در غیبت کبری معیّن فرموده و میفرماید: حوادثی که واقع میگردد جهت تشخیص تکلیف خود رجوع کنید به آنان که از ما برای شما حدیث میگویند. آنها حجّت من هستند بر شما و من حجّت خداوندم بر آنها.(1)
آری مراد از راویان احادیث که حضرت مهدی (علیهالسلام) در اینجا میفرماید: مراجع معظّم تقلید هستند که امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: فَاَمَّا مَنْ کانَ مِنَ الْفُقَهاءِ صائِناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ مُطیعاً لِاَمْرِ مَوْلاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ یُقَلِّدُوهُ.
در جای دیگری حضرت صادق (علیهالسلام) رواة احادیث را صریحتر از آن برای ما معرفی میکند که مصداقش همان مراجع تقلید است. او میفرماید: مَنْ کانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوی حَدیثَنا وَ نَظَرَ فی حلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ اَحْکامَنا فَلْیَرْضَوْا بِهِ حُکْمَاً فَاِنّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حاکِماً فَاِذا حَکَمَ بِحُکْمِنا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَاِنَّماَ اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّه وَ عَلَیْنا ردّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنا الرَّادُّ عَلَی اللَّه وَ هُوَ عَلی حَدِّ الشِّرْکِ؛
کسی که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما نگاه علمی کند و قدرت
1) 234. وَاَمَّاالْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوافیهاالیرُواةِاَحادیثِنافَاِنَّهُمْحُجَّتی عَلَیکُمْ وَاَنَاحُجَّةُاللَّه عَلَیْهِمْ.
فهم احکام و استنباط آن را داشته باشد پس راضی شوید شما مردم که او در بین شما حکومت کند. به درستی که من قرار دادم آن کس را برای شما حاکم. اگر آن شخص مجتهد حکمی کرد که مدرک حکمش، احکام ما باشد، هر کس از او قبول نکند، بداند که با این عمل حکم خدا را سبک شمرده و ما را ردّ کرده و ردّ حکم ما ردّ حکم خدا و در حَدّ شرک است.
اینجاست که باید بگویم عمل بدون تقلید از مجتهد جامعالشرایط باطل است؛ چرا که همه مردم قدرت استنباط احکام را ندارند.
مردم باید در حوادثی که رخ میدهد، گوش به فرمان آنهایی باشند که با دستگاه وحی و الهام بیشتر سر و کار دارند؛ آنها که شناخته شدهاند و بر خلاف هوای نفس قدم برمیدارند و در وقت تشخیص وظیفه، تعلقات و آلایشهای جهان ماده، آنها را نمیفریبد و از انجام وظیفه باز نمیدارد؛ آنها که همیشه بر قوانین نظارت داشته و چون چیزی را خلاف آیین و مصالح عمومی دانستند، نپذیرفته و از درجه اعتبار ساقط میکنند.
دانشجو: آیا مسأله غیبت مخصوص امام زمان (علیهالسلام) است؟
استاد: بعضی چنان با حیرت به مسأله غیبت مینگرند به گمان اینکه تنها ولی عصر امام زمان ارواحنا فداه در زیر این آسمان کبود دارای غیبت بوده و دوم و سوّم برای او یافت نمیشود تا استبعاد مطلب را کمتر کند؛ در حالی که وقتی در حالات انبیای گذشته مطالعه میکنیم بر اساس روایاتی که از پیغمبر و ائمّه (علیهمالسلام) رسیده است، میبینیم کسان دیگری نیز دارای غیبت بودهاند. در برخی از آن روایات آمده است: «مهدی (علیهالسلام) دارای علاماتی است از انبیاء گذشته» آری! انبیاء گذشته مانند امام عصر (علیهالسلام) دارای
غیبتهای کوتاه و طولانی بودهاند که ما میتوانیم از پیغمبرانی چون صالح، موسی، یوسف، ابراهیم، یونس، عیسی و خضرعلیهم السلام نام ببریم.
شیخ صدوق در کتاب اکمال الدین به سند خود از زید شحّام روایت نموده که حضرت صادق (علیهالسلام) فرمود: صالح پیغمبر مدتی از نظر قومش غائب شد.
او که در روز غیبتش مردی کامل و دارای شکمی هموار و اندامی زیبا و محاسنی زیاد و متوسط القامه بود، وقتی به سوی قومش برگشت کاملاً تغییر کرده بود و مردم او را نشناختند؛ به طوری که اهل کشتی دربارهاش مشکوک شدند.
قوم صالح در اعتقاد به پیغمبرشان سه دسته گردیدند: دستهای منکرش شدند؛ دستهای مردّد و دودل شده و عدّهای به او ایمان آوردند و یقین داشتند که او همان صالح است.
چون به دسته اوّل و دوّم برخورد کرد، او را تکذیب کرده و ناسزایش گفتند و آزارش دادند. ولی دسته سوّم گفتند: اگر تو صالحی علامتی از او بگو تا دلمان محکم گردد. گفت: ناقه صالح علامت است. گفتند: راست گفتی! ناقه چه بود؟
صالح فرمود: یک روز آب را میخورد؛ روزی آب را برای دیگر شتران میگذارد. گفتند: راست است! به خدا و آنچه تو از نزد او آوردی، ایمان داریم.
در پایان خبر، امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: مَثَل قائم مانند صالح پیغمبر است که از انظار قومش برای مدتی غائب گردید. امام عصر نیز دارای این خصوصیت است.
باز در کتاب اکمال الدین از امام صادق (علیهالسلام) روایت است که در قائم دو
علامت از موسی وجود دارد یکی پنهان بودن ولادت و دیگری غیبت.
عبد اللَّه بن سنان راوی خبر میپرسد: موسی چه مدّت پنهان بود؟ امام میفرماید: 28 سال.
آری! وقتی موسی از مصر خارج گردید آن هم با وضعی که قرآن میفرماید: فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ(1)سالها در انتظار بود تا خداوند او را برای بنی اسرائیل برانگیزاند و سوی قومش برگرداند. باز درباره موسی بن عمران نقل شده است که وقتی به پیغمبری مبعوث شد، برای آوردن الواح تورات سی روز که با ده روز چهل روز تمام شد، از میان قومش غایب شد و هارون را به جای خود گذارد که قرآن میفرماید: وَ وَاعَدْنَا مُوسَی ثَلاَثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قَالَ مُوسَی لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَ لاَتَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ(2)
چون سی روز گذشت و خبری از موسی نیامد، مردم دست از موسی برداشتند. بر هارون شوریدند و گوساله سامری را پرستیدند که پس از آمدن موسی (علیهالسلام)، هارون میگوید: اِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونی وَ کادُوا یَقْتُلوُنَنی؛ مردم مرا تضعیف کردند و نزدیک بود مرا بکشند.(3)
در کتاب اکمال الدین صدوقرحمه الله آمده است: در قائم (علیهالسلام) سنتی از انبیاء هست. از آدم، از نوح، از ابراهیم، از موسی و از یوسف. تا آنجا که میگوید: از ابراهیم ولادت پنهانی و غیبتش از مردم.
آری! این کودک پر برکت از هنگام ولادت به دور از انظار مردم و نمرود در کوه و بیابان زندگی میکند تا اسباب ظهورش فراهم گردد. آن گاه به صورت جوانی شاداب با داشتن روحی سرشار از توحید و امتیازات خدادادی ظاهر میشود و به پرستش خدایان بیجان و جانداری چون نمرود خاتمه میدهد و مردم را از خواب غفلت بیدار کرده و به شاهراه سعادت هدایت میکند.
نمرود و نمرودیان مردم را به فشار میگذارند. مردم نیز از ترس جان، گوسفندوار در مقابل آنان کرنش میکنند. وقتی که دنیا در ظلم و تاریکی فرو رفته باشد و روزنه امیدی برای کسی وجود نداشته باشد، در آن وقت که مردم از همه جا بریدهاند، ناخودآگاه از نهاد باطنشان این صدا بلند است که چرا اوضاع دگرگون نمیشود و اوضاع بر نمیگردد.
اینجاست که ناگاه سفیدی شفق سینه تاریک و ظلمانی شب را در مینوردد و خورشید جمال ابراهیم بت شکن، از پس آن ابرهای تیره سر بر میکشد و مردم کودکی را میبینند که ریسمان به پای خدایان آنها بسته و آنها را در کوچه و بازار میگرداند.
آه! این همان کسی است که به جستجویش بودند. این همان کسی است که نمرودیان نمیخواستند متولد شود. این کودک تا به امروز کجا بود که ما او را نمیدیدیم؟!
آری! او در غیبت به سر میبرد و دور از انظار ما زندگی میکرد. این کودک دیروز و جوان امروز، شکننده و ویران کننده شرک و بت پرستی و قهرمان توحید، ابراهیم خلیل فرداست.
مرحوم صدوق علیه الرحمة از محمّد بن مسلم به نقل از امام باقر (علیهالسلام)
نقل میکند: بر امام باقر (علیهالسلام) وارد شدم و قصد داشتم درباره قائم از او سؤالی بنمایم. قبل از آنکه سؤالی کنم، امام باقر فرمود: ای محمّد بن مسلم، در قائم پنج شباهت است از پیغمبران از جمله شباهت به یونس بن متی. شباهتش به یونس در غیبت است که بعد از پیری به صورت جوانی به سوی قومش بر میگردد.
یونس هر چه مردم را به سوی خدا میخواند، مردم نمیپذیرفتند. سرانجام با مشورت یکی از پیروانش - عابدی به نام روبیل - تصمیم گرفت و درباره قومش نفرین کرد.
خداوند وعده عذاب داد. یونس نیز خبر عذاب را به مردم رساند و از شهر بیرون رفت و از نظر مردم پنهان گردید.
مردم با دیدن آثار عذاب متنبه شده و ناراحت گشتند؛ امّا چه کنیم پیغمبر از بین ما بیرون رفت، چه باید کرد؟ آری در دوران غیبت خدا مردم را به خود وانگذارده است، عالمی در بینشان هست تا اگر خواستند از او استمداد بجویند. نعمت وجود عالمی آنها را از عذاب نجات داد. مردم به جستجوی یونس آمدند؛ یونس بن متی در ساحل دریا میان کشتی قرار گرفته و به سوی سرنوشت پیش میرفت تا در تاریکی شکم ماهی و شب و دل دریا خدا را بخواند.
و خداوند چه زیبا در قرآن میفرماید: وَذَا النُّونِ إذْ ذَّهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِی الظُّلُمَاتِ أَن لاَّ إِلهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ«*» فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ(1)
پس از مدتها که در غیبت و دور از انظار قومش زندگی کرد؛ امر شد خود را ظاهر کرده و بر قومش وارد گردد و دعوت خود را تجدید کند. به او وعده داده شد
1) 238. سوره أنبیاء، آیات 88 و 87.
که مردم دعوتش را میپذیرند. غیبت یونس برای مدتی از نظر قومش لطفی است از جانب حق تا مردم خود را آماده پذیرش دعوتش کنند. در نبودش آثار عذاب را ببینند؛ به خود آیند؛ فکرهای خفته بیدار شوند و از عصیان و طغیان دست بردارند و از خدا ظهور پیغمبرش را بخواهند و به انتظار روزی که پروانه وار گرد شمس وجود یونس بگردند، لحظه شماری کنند.
در خبر، محمّد بن مسلم از امام باقر (علیهالسلام) آورده است که در حضرت قائم (علیهالسلام) سنتی است از یوسف و آن غیبت است، داستان غیبت یوسف پسر یعقوب معروف است.
به طوری که یک سوره در قرآن به نام او و متضمن حالات و غیبت او از پدرش میباشد.
با اینکه یعقوب پیغمبر است و هر صبح و شام به او وحی میشود؛ ولی از غیبت پسرش خبری ندارد و بر برادرانش نیز امر پوشیده است.
آنها تا جایی خبر داشتند که مایه افتخار خود و نمونه اعلای حسن و جمال را به چاه انداخته و سپس بیرون آورده و فروختهاند و بیش از این خبری ندارند. در حالات او آمده است که فرزندان یعقوب - برادران یوسف- از فلسطین به مصر میآمدند و بر یوسف وارد میشدند و با او معامله و داد و ستد میکردند؛ امّا او را نمیشناختند. مدتها گذشت تا خداوند واقع امر را بر آنها آشکار ساخت و خبر زنده بودن یوسف معلوم گشت و او و پدر و برادرانش را در یک جا جمع کرد.
سدیر صیرفی و مفضل بن عمرو ابوبصیر و ابان بن تغلب بر امام
صادق (علیهالسلام) وارد شدند.
دیدند امام صادق (علیهالسلام) روی زمین نشسته و عبایی بدون یقه پوشیده است و چون پدر جوان مرده گریه میکند.
رنگ مبارک حضرت تغییر کرده است و در حالی که کاسه چشمش پر از اشک است، میفرماید: ای آقای من! غیبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر بر تنم تنگ نموده و آرامش را از جانم سلب کرده است.
سدیر میگوید: از این وضع وحشت کردم و هوش از سرم پرید و دلم کنده شد. پنداشتم برای حضرت مصیبت بزرگی روی داده است. عرض کردم:
ای فرزند بهترین مرد، خدا دیدگان شما را نگریاند؛ برای چه این طور میگریید؟
حضرت آه سختی کشید و فرمود: امروز صبح در کتاب جفر مینگریستم.
در آن کتاب دیدم که قائم متولد میگردد و غیبت مینماید و غیبت طولانی میشود و عمرش به طول میانجامد.
در آن حال اهل ایمان امتحان میشوند و به واسطه طولانی بودن غیبتش، شک و تردید در دل آنها پدید میآید و بیشتر آنها از دین برمیگردند و رشته اسلام را از دل خود بیرون میآورند با اینکه قرآن میفرماید: وَ کُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ(1)از مطالعه اینها اندوه بر دلم مستولی شد.
سدیر میگوید: عرض کردم یا بن رسول اللَّه! مرا نیز از آنچه میدانید، باخبر فرمایید.
فرمود: خداوند سه چیز را که در مورد پیغمبران عملی ساخته در خصوص خاتم ما نیز عملی میسازد. ولادتش را چون ولادت موسی، غیبتش را چون
1) 239. سوره اسراء، آیه 13.
غیبت عیسی و طول عمرش را چون طول عمر نوح مقرر فرموده است.
غیبت عیسی این چنین بود که یهود و نصاری اتّفاق داشتند که او کشته شده است، ولی قرآن آن را تکذیب نمود و فرمود: وَ مَا قَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ وَلکِن شُبِّهَ لَهُمْ؛(1)او را نکشتند و به دار نزدند ولی امر بر آنها مشتبه شد.
هم اکنون نیز عیسی بن مریم زنده است و از علامات قائم (علیهالسلام) این است که هرگاه ظاهر میشود، حضرت عیسی هم ظهور میکند و پشت سر او نماز میخواند.
امام (علیهالسلام) در ادامه میفرماید: بعضی وجود قائم را به واسطه طولانی شدن غیبتش انکار میکنند؛ بعضی میگویند: او هنوز متولد نشده است و گروهی میگویند: او متولّد شده و وفات یافته است و طایفهای میگویند: امام یازدهم عقیم بوده و فرزندی نداشته است و جماعتی ائمّه را سیزده تن و بیشتر خواهند دانست و عدّهای هم میگویند روح در بدن دیگری سخن میگوید.
بیشتر مسلمانان و مورخین مسلمان معتقدند که خضر پیغمبر از زمان حضرت موسی تا حال زنده است و از نظر مردم پنهان شده و غایب است و کسی از مکان و محل او اطلاعی ندارد و همین اندازه میدانیم که خداوند داستان او را با موسی در قرآن سوره کهف از آیه 59 تا 82 بیان فرموده است.
در قصص، حکایات و حالات، بعضی مدّعی شدهاند که او را دیدهاند؛ ولی موقع دیدن، او را نشناختهاند و او را فردی از مردم زمان خود میپنداشتند.
1) 240. سوره نساء، آیه 157.
مردی که اهل کتاب او را پیغمبر میدانستند و قرآن داستان او را در آیه 261 سوره بقره بدون ذکر نامش بیان کرده است؛ از شهر بیرون آمد. خداوند او و الاغش را میراند و بعد از صد سال زندهاش کرد. این در حالی بود که او در غذایی که با خود داشت، هیچ تغییری مشاهده نکرد؛ امّا از الاغش تنها پودری برجای مانده بود؛ پس از گفتوگو با خدا و مشاهده زنده کردن مرکب سواریش به اذن الهی، به سوی مردم بر میگردد و آنها را به جانب خدای فرا میخواند.
روی این حساب مسأله غیبت هم اختصاص به حضرت ولی عصر (علیه السلام) ندارد بلکه در بین انبیاء و رجال الهی افرادی بودهاند که مدّتها از انظار مردم غایب شدهاند تا مشیت الهی بر آشکار شدن آنها تعلق گرفته و در بین مردم ظاهر شدند.
در بین مردم عادی نیز افرادی بودهاند که از دید مردم نهان شده و بعد از مدتی ظاهر شدند. داستان اصحاب کهف از این قبیل است.
آن جوانان پاک در زمان سلطنت دقیانوس که از سال 149 تا 151 میلادی حکومت داشت، به واسطه حفظ دینشان از ترس قوم خود فرار را برقرار ترجیح دادند.
خداوند آنها را سیصد و نه سال از نظرها غایب و پنهان نگه داشت تا به وسیله آنها عقدهای را که بعضی برای خود لاینحل میدانستند و آن اعتقاد به معاد جسمانی و زنده شدن مردگان بود، برایشان حل کرده و آسان گرداند.(1)از
1) 241. وقتی اصحاب کهف از خواب برخاسته و ظاهر گردیدند در زمان سلطنت تاودو سیوس بود. این مرد، مسیحی مذهب و امپراطور دولت روم شرقی بود. در زمان این پادشاه عقیده به معاد روحانی و انکار معاد جسمانی رواج داشت. قرآن میفرماید: وَ کَذلِکَ اَعْثَرْنا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا اَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ اَنَّ السَّاعَةَ لارَیْبَ فیها: ما بر ایشان این موضوع را آشکار ساختیم تا بدانند که وعده خدا در قیامت حق است و در روز قیامت شکی نیست. خداوند خواسته به آن ها بفهماند که آن کسی که سیصد و نه سال افرادی را پنهان میدارد سپس زنده و ظاهر میگرداند؛ میتواند مردگان را نیز زنده کند. سوره کهف، آیه 21.
این رو آنها را زنده گردانید و به سوی قومشان باز فرستاد.
آنها پس از مراجعه به شهر و مشاهده اتّفاقاتی عجیب، دوباره به خواب رفته و هم اکنون نیز در خواب میباشند تا در زمان ظهور حضرت مهدی (علیهالسلام) بیدار شده و ظاهر گردند.
امثال آنچه گفتیم بسیار است. در حالات سلاطین ایران وارد شده است که گاهی مدتی از یاران پنهان میگشتند و خبری از آنها نمیشد و پس از مدتی برمیگشتند که شاید این خود نوعی تدبیر جهت تشخیص وفاداران و بیوفایان از یاران و اطرافیان بوده است. همچنین گروهی از حکمای روم و هند غیبت داشتهاند.
با وجود این میتوان گفت مسأله غیبت اختصاص به امام زمان (علیهالسلام) ندارد. در دنیا نظایر زیادی برای آن یافت میشود که عواملی چون امتحان مردم، ترس و خوف از قتل و... دلایل آن میباشد.
دانشجو: استاد بعضی میگویند امام در عالم هورقلیا است. عالم هورقلیا به چه معنی است؟
استاد: عدّه ناچیزی از مسلمین که از سران آنها محمّد کریمخان است معتقدند امام زمان همان پسر امام حسن عسکری است که در سال 255 یا 256 متولد شد. امّا از این عالم به عالم هورقلیا ارتقاء یافته و هر وقت مردم استعداد
ملاقات امام عصر (علیهالسلام) را پیدا کردند، آن حضرت را مشاهده خواهند نمود.
پس امام در عالمی به نام هورقلیا زندگی میکند و در آنجا ظهور دارد. ما باید با تعالی و رشد خود به آنجا که ولی خدا ظاهر است برسیم. نه آنکه ولی خدا خود را تنزّل دهد و نزد ما بیاید و اگر قابلیت در ما ایجاد نشود بهرهای از حضرتش نمیبریم. وقتی به آن مکان که در زبان حکمت هورقلیا نامیده میشود برسیم امام را یاری کرده و حق را منتشر و ظلم را برطرف خواهیم کرد.(1)
امّا در اینکه عالم هورقلیا چیست؟ گفته محمّد کریم خان را در این زمینه نقل میکنم: او معتقد است این عالم تا زمین نازل شده بود؛ در عصر آدم به او گفتند: بالا بیا و هنوز در حال بالا رفتن است و از آن کثافتها و غلظتها و غبارها نرسته است و به هوای صاف نرسیده است.
پس این جاها مقام ظلمت است و در ظلمات، دینی میجویند و عملی میکنند و اعتقادهایی پیدا میکنند و چون از این غبارها بگذرند و داخل هوای صاف شوند، آفتاب رخساره ولی را ببینند و انوار او را مشاهده کنند و از او بی پرده بهرهمند شوند و احکام، احکام دیگر و دین، دین دیگر و وضع، وضع دیگر شود.
از این عبارات استفاده میشود که عالم هورقلیا را عالمی میدانند که از ماده و عوارض آن و کثافتها، غلظتها و ظلمات پاک است. شاید این عالم، همان عالم مثال باشد و میگوید امام هم در آن عالم است. اگر مرادشان این باشد که امام زمان اجزاء زمینی و بدن مادّی خود را رها کرده و به آن عالم رفته است و الآن از اجزاء زمین نیست که ماده و عوارض آن بر او باشد؛ این سخن دردی از
1) 242. محمّد کریم خان، ارشاد العوام.
ما دوا نخواهد کرد.
چون ادلّه عقلی و نقلی ما بر این پایه استوار است که همیشه باید در بین بنیآدم فرد کاملی باشد و امامت و رهبری آنها را بر عهده داشته باشد، تا نوع انسان بی هدف نماند و احکام الهی در بین آنان محفوظ باشد و بر بندگان خدا تمام گردد.(1)
بدیهی است مردم در حرکت و سیر به سوی این کمال احتیاج به هادی، امام و راهنمایی دارند که در همین جهان مادّی است.
اگر او در این عالم نباشد و در عالم مثال و هورقلیا به سر برد، اگر معتقدین و موجودات زمین بخواهند با امام تماس بگیرند، باید از بدن عنصری بیرون آیند که این عمل غیر ممکن است و غیر معقول بودن سخن را میرساند.
دانشجو: آیا ممکن است امام زمان در زمان ظهور متولّد شود و احتیاج به این همه تکلّفات نداشته باشیم؟ یعنی هر گاه عالم مساعد شد، خداوند یکی از اولاد پیغمبر را مبعوث نموده و بر اوضاع جهان مسلط گرداند، تا بساط عدل را در زمین بگستراند و ظلم و تعدّی را ریشه کن نماید.
استاد: این سؤال در لابه لای مباحث صفحات قبل جواب داده شد. در هیچ عصر و زمانی نمیشود زمین از حجّت خالی باشد.
اگر زمین خالی از امام گردد، اهلش را فرو میبرد. بر اساس این عقیده - تولّد امام در هنگام ظهور- از یک طرف در عصر ما، زمین از وجود امام و حجّت الهی خالی خواهد بود و از طرف دیگر، از عدل و رحمت پروردگار به دور است که مردم
1) 243. درباره ضرورت بودن امام و رهبر مباحث پیشین را بنگرید.
را سرگردان و بدون امام و حجّت در روی زمین رها سازد.
خدایی که حتی برای مورچگان نیز امام و حجّتی معیّن نموده است، تا در مواقع خطر آنها را با خبر سازد؛ آیا میشود برای انسانی که اشرف مخلوقات است راهنمایی قرار ندهد و آنها را بدون امام و پیشوا بگذارد؟
دانشجو: آیا انتظار فرج علت عقب افتادگی مسلمین است؟
این موضوع از عقاید موهوم دشمنان شیعه است که میخواهند به این طریق وانمود کنند که اعتقاد به مهدویّت باعث رکود و تنبلی مسلمانها در برابر استکبار و اجانب شده است و آنها را از اهتمام در اموراجتماعی و تلاش برای اصلاحات واقعی باز داشته است؛ چرا که شیعه معتقد است مصلح واقعی مهدی است و اوست که جهان را پر از عدل و داد میکند و انتظار فرج نه تنها راز عقب ماندگی نیست، بلکه روزنه امیدی برای پیشرفت است.
این مطلب بر هیچ انسان با انصافی پوشیده نیست که انتظار فرج نه تنها راز عقب ماندگی نیست، بلکه عامل مهمی برای پیشرفت و سازندگی است. انتظار فرج روزنه امید و موفقیت ملتی است که چراغ امید در دلشان خاموش گردیده و دیو یأس و ناامیدی، خانه قلبشان را فرا گرفته است. افرادی که در انتظار پیروزی و امید داشتن به آینده، زندگی میکنند تا سرحد قدرت میکوشند و راههای رسیدن به هدف را هموار میسازند و برای بهره برداری از مقصد، خود را آماده میکنند.
با این اوصاف، چگونه میتوان ادّعا داشت که انتظار فرج تنبلی و لااُبالیگری به بار میآورد؟!
اسلام به قدری به موضوع آمادگی مسلمین اهمیّت داده است که امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: خودتان را برای ظهور قائم مهیّا و آماده سازید ولو به ذخیره نمودن یک تیر باشد.(1)
در جای دیگر پیغمبر کوشش اصلاح امور مسلمین را از ارکان اسلام و علائم مسلمین شمرده و میفرماید: هر کس در امور اجتماعی جهان بیتفاوت باشد، اصلاً مسلمان نیست.(2)
نیز در پارهای از اخبار که دستور انتظار فرج وارد شده است، ائمّه (علیهمالسلام) تذکر دادهاند که در کار کوشش و جدّیت داشته باشید و منتظر فرج امام زمان و روزی باشید که سلطنت به دست افرادِ شایسته پروردگار افتد.
در این خصوص امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: حکومت آل محمّد مسلّماً تأسیس میشود.
هرکس علاقهمند است از اصحاب و یاران قائم ما باشد کاملاً مواظبت کند و تقوا و پرهیزگاری را پیشه خود ساخته و خود را مزیّن به صفات نیک انسانی نماید. سپس در انتظار قائم آل محمّدصلی الله علیه وآله باشد.
هرکه خود را این گونه برای ظهور آماده ساخت، امّا توفیق دیدار آن مصلح نصیبش نگردد و قبل از ظهور او بدرود حیات گوید، به اجر و ثواب یاران او نائل خواهد شد.
سپس فرمود کوشش و جدّیت کنید و امیدوار فرج و موفقیّت باشید ای گروهی که مورد توجّه خداوند هستید، موفقیّت و پیروزی گوارایتان باد.
خدایی که وارث بودن در زمین را برای بندگان صالح و شایسته خود مسجّل نموده است؛(1)مگر میشود مسلمین را در مقابل این موضوع مهم، بلاتکلیف بگذارد و وظیفهای برایشان مشخص نکند؟!
هرگز چنین نبوده و نخواهد بود که خداوند به منتظران ظهور امر کند که سعی و جدّیت نداشته باشند؛ خداوند هرگز به مسلمانها وعده نداده است که با نشستن و دست روی دست گذاردن مردم، فرج امام زمان را نزدیک کند؟!
بلکه اینها نشانههای فرار از مسئولیت بوده و شانه از زیر بار مسئولیت خالی کردن است و در اسلام چنین افرادی هرگز جایگاهی نداشته و نخواهند داشت.
دانشجو: حضرت مهدی (علیهالسلام) کی ظهور میکند؟
استاد: از زمان رسول اکرم به این طرف هیچ کجا نیست، که کسی از پیغمبر یا
1) 246. وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ اَنَّ الاَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ. سوره انبیاء، آیه 105.
امامی درباره وقت ظهور سؤال کند و صریحاً جواب شنیده باشد.
گاهی از وقت ظهور سؤال میکردند جواب داده میشد، پس از صیحه آسمانی؛ بعد از خروج سفیانی و دجّال؛ در زمان قیام سیّد حسنی و مانند اینها.
هر کجا هم که سؤال کننده برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر سؤال مینمود، میفرمودند: وقتی برایش معیّن نشده است و هر کس وقتی را برای این امر معیّن کند، دروغ میگوید.
فضیل میگوید: خدمت امام باقر (علیهالسلام) عرض کردم: آیا ظهور حضرت مهدی وقت معیّنی دارد؟
حضرت سه مرتبه فرمود: دروغ میگویند آنها که برای این امر وقتی را تعیین میکنند.(1)
باز در جای دیگر میفرماید: کَذِبَ الْمُوَقِّتُونَ ما وَقَّتْنا فی ما مَضی وَ لا نُوَقِّتُ فِیالْمُسْتَقْبَلِ؛ دروغ میگویند کسانی که وقت تعیین میکنند نه کسانی که پیش از من بودهاند، وقت گذاری کردهاند و نه کسانی که بعد از من بیایند خواهند کرد.
باز محمّد بن مسلم میگوید: امام صادق (علیهالسلام) به من فرمود: هر کس برای ظهور مهدی وقتی معیّن نماید، از تکذیب او باکی نداشته باشید؛ زیرا برای این امر وقتی را معیّن نمیکنیم.
دهها حدیث دیگر نیز، در این باره از پیغمبر و امامان نقل شده است که وقتی را معیّن ننمودهاند.
1) 247. بحار، ج 52، ص 103.
طبق این روایات ما وقتی را برای ظهور دقیق امام زمان(عج) نمیدانیم و اگر خبری به ما برسد که وقتی را برای تحقّق این امر تعیین کرده باشد، از درجه اعتبار ساقط است.
دانشجو: چرا وقت ظهور معیّن نگردیده است؟
استاد: شاید حکمت اینکه نباید مردم وقت ظهور امام را بدانند این باشد که انتظار فرج روزنه امیدی است برای مردم تا هر زمان آمادگی پذیرش حکومت عدل گستر را داشته باشند و بگویند شاید امام زمان امروز یا فردا ظاهر گردد و این خود دلگرمی عجیبی است تا مردم بدون سستی و کوتاهی وظیفه خود را به نیکی انجام دهند چرا که امیدوارند حضرت در زمان حیات آنها ظاهر گردد.
از این رو سختیها را بر خود هموار میکنند تا بتوانند با آغوش باز از مقتدای خویش استقبال نموده و از دولت حقّه او برخوردار گردند که این به صلاح و نجات مردم نزدیکتر است؛ بر خلاف آنجا که معیّن کنند مثلاً در چند صد سال دیگر امام زمان ظاهر میگردد که اگر مدّت طولانی باشد یک حالت رخوت و سستی به پیروان و مسلمانها دست میدهد.
نیز از روایات استفاده میشود که علم به ظهور مانند علم به ساعت، از علوم مختصه پروردگار است، کسی قادر به تعیین وقت دقیق آن نیست.
امام صادق (علیهالسلام) به فضل میفرماید: از علوم مختصه میباشد و هر کس بر آن وقتی معیّن کند، خود را در اسرار الهی شریک دانسته و بلکه بالاتر میخواهد بگوید، به اسرار الهی ظفر یافته است!
حضرت رضا (علیهالسلام) از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) روایت میکند که: علم به وقت ظهور مانند علم به ساعت (قیامت) است که خدا میداند.
از امام باقر (علیهالسلام) روایت شده است که فرمود:
هَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِیَهُم بَغْتَةً.(1)
باز دارد: اِنَّ النَّبِیَصلی الله علیه وآله قیلَ لَهُ: یا رَسُولَ اللَّه! مَتی یَخْرُجُ الْقائِمُ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ
فَقالَصلی الله علیه وآله؛ مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَةِ الَّتی لا یُجَلّیها لِوَقْتِها اِلَّا هُوَ عَزَّ وَجَلَّ لا یَأْتیکُمْ اِلَّا بَغْتَةً؛(2)از پیامبرصلی الله علیه وآله سؤال شد چه موقع قائم از ذریّه شما خروج میکند؟ فرمود: مَثَلِ قیام او مَثَلِ قیامت است که وقت آنرا جز خدا نمیداند، نمیآید مگر ناگهانی.
دانشجو: آیا پیغمبر و امامان، وقت ظهور را میدانستند یا نه؟
استاد: اگر علم به ظهور را از علوم مختصّه باری تعالی، چون علم به ساعت ندانیم و نیز به احادیثی که درباره علم امام و پیغمبر که در اصول کافی و سایر کتب معتبره وارد شده است معتقد باشیم میتوانیم بگوییم پیغمبر و امامان از آن خبر داشتند و خود حضرت حجّت میداند؛ ولی این دلیل نمیشود هر آنچه را امام یا پیغمبر بداند، مأمور به اظهارش باشند.
در اصول کافی بابی است تحت عنوان إِنَّ الائِمَّة لَمْ یَفْعَلُوا شَیْئاً وَلا یَفْعَلوُنَ اِلاَّبِعَهْدٍمناللَّهِ(3)ائمّه عملی را انجام نمیدهند مگر به فرمان خدا.
خداوند در قرآن میفرماید: لاَ تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ«*» إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ(4)قبل از آنکه ما به تو فرمان دهیم زبانت را برای ابراز آیات ما به حرکت میاور.
ممکن است گفته شود ائمّه (علیهمالسلام) هم وقت ظهور را نمیدانستند. حال چرا نمیدانستند و اگر میدانستند چه میشد نمیدانیم!
بشر هر چه در علم پیشروی کند، بهتر به جهل خود پی میبرد و هر اندازه پردهها از مقابل دیدگاه او بالا رود، باز چون سر حساب میشود، میبیند معلوماتش در مقابل مجهولاتش چون قطره به دریاست.
دانشجو: امام زمان (علیهالسلام) چگونه وقت ظهور را میفهمد؟
استاد: ما در جای خود گفتیم که مقام امامت چون نبوّت موهبتی است الهی و امام چون پیغمبر با عوالم غیبی ارتباط دارد و از مبدأ فیّاض فیض میگیرد و به او وحی میشود. البته بین وحیِ که به پیغمبر، با وحی به امام، فرق است.
از این نظر که طبق پارهای از روایات، پیغمبر واسطه و مَلَک را میبیند؛ ولی امام نمیبیند و تنها صدای مَلَک را میشنود.
همچنین در برخی از اخبار آمده است وحی به حضرت مهدی مانند وحی به مادر موسی و مریم، مادر عیسی و وحی به نحل هست.
ابوالجارود میگوید: به حضرت باقر (علیهالسلام) عرض کردم: فدایت شوم خبر ده مرا از حالت صاحب این امر
فرمود: شبانگاه از بیمناکترین مردم است و صبح ایمنترین مردم میگردد. وحی میشود به او شب و روز.
عرض کردم: آیا به آن حضرت وحی میشود؟
فرمود: ای ابا جارود! وحی میشود، امّا نه چون وحی نبوّت.
وحی میشود به او مانند وحی به مادر موسی و مریم دختر عمران و به زنبور عسل.
ای ابا جارود! به درستی که قائم آل محمّد گرامیتر است نزد خدا از مریم ومادر موسی.
نیز حضرت صادق (علیهالسلام) در تفسیر آیه فَإِذَا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ(1)میفرماید: مخفی است تا هنگامی که اراده خدا تعلّق گرفت آشکارش کند؛ در قلبش اثری میگذارد، پس ظاهر میشود و به امر خدا قیام مینماید.(2)
از نبی اکرمصلی الله علیه وآله نقل شده است که وقتی موقع ظهور حضرت مهدی میشود، شمشیر و پرچمش به صدا در میآیند و میگویند: ای دوست خدا بپاخیز و دشمنان خدا را به قتل برسان.(3)
پس ممکن است به آن حضرت وحی برسد و از این راه وقت ظهور را بفهمد؛ یا به دل او اثر کند که هم اکنون موقع اظهار این امر است یا شمشیر و پرچمش به اذن خدا به سخن آیند. منافاتی ندارد که تمام این علائم رخ دهد و حضرت با ظهور این علائم ظاهر گردد.
نیز در روایات آمده است: لوح و صحیفهای از جانب خداوند به وسیله پیغمبرصلی الله علیه وآله به ائمّه (علیهمالسلام) تقدیم شد تا در آن نگاه کنند و دستورالعمل خود را از آن بگیرند. ممکن است بگوییم حضرت به وسیله آن لوح و صحیفه آسمانی، وقت ظهور را میفهمد، ظاهر میگردد، دنیا را از لوث ظلم و جور پاک ساخته و دین خدا را بر تمام ادیان غالب میگرداند که از آن روز ان شاءاللَّه حکومت نیکوکاران آغاز میگردد. اللّهمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ انْصُرْهُ نَصْراً عَزیزاً وَ افْتَحْ لَنا فَتْحاً قَریباً.
دانشجو: در خلال سخنان خود فرمودید در غیبت کبری باید به علمای دین مراجعه کنیم، مگر حضرت چند نوع غیبت داشتند؟
استاد: در روایاتی که ویژگیهای آن حضرت را بیان کردهاند، این نکته را متذکر شدهاند که امام دوازدهم (علیهالسلام) دارای دو غیبت است:
یکی کوچک - صغری - و دیگری بزرگ - کبری - درباره غیبت طولانی و بزرگ آن حضرت فرمودهاند: آن قدر طول میکشد که قلبها و دلهای مردم نسبت به اعتقاد به آن بزرگوار تیره و تار میگردد.
مدت غیبت صغری و کوچک را از هنگام وفات امام حسن عسکری (علیهالسلام) پدر آن حضرت تا وفات چهارمین نایب خاصّش، علی بن محمّد سمری ذکر کردهاند.
بنا به گفته مورخین رحلت امام یازدهم امام حسن عسکری (علیهالسلام) در سال 260 واقع شد و وفات علی بن محمّد سمری در سال 329.
بنابراین مدّت غیبت صغری 69 سال است و از سال 329 تا هم اکنون که سال 1426 هجری است، 1097 سال از غیبت میگذرد و سن امام 1171 سال است و تا کی ادامه یابد، خدا داند.
در زمان غیبت صغری یعنی در طول آن 69 سال(1)حضرت به واسطه چهار نفر به عنوان نایب خاص با مردم در ارتباط بودند و اگر مردم سؤالی و یا موردی داشتند و یا برای تخمیس و... به واسطه آن چهار نفر با امام ارتباط برقرار میکردند و جواب تکلیف خود را به وسیله آنان از امام دریافت میکردند.
1) 255. اگر زمان غیبت را از تولد آن حضرت حساب کنیم، غیبت صغری 74 سال میشود.
جواب نامهها، گاهی به خطّ خودِ آن حضرت و گاهی با خط فردِ دیگری بود؛ ولی طوری بود که شیعیان اعتقاد به آن داشتند و به آن ترتیب اثر میدادند.(1)
نوّاب امام (علیهالسلام) در زمان غیبت صغری عبارت بودند از:
1- عثمان بن سعید عمری، ملقّب به ابو عمر؛ وی از طایفه بنیاسد و شغل او تجارتِ روغن بود؛ از این رو او را سمَّان هم میگویند.
این مرد در زمان امام هادی (علیهالسلام) مورد توجه بود. حضرت امام حسن عسکری (علیهالسلام) او را به مقام جلیل وکالت معیّن فرمود و بعد از او، حضرت مهدی (علیهالسلام) ایشان را تا زمان وفاتش - سال 300 هجری - در این مقام گذارد.
دانشجو: چگونه مردم اعتماد به او پیدا کرده و قول او را قول امام میدانستند؟
استاد: عثمان بن سعید و دیگر نواب، افرادی بودند که ائمّه آنها را توثیق کرده و به شیعیان، بزرگواری آنان را بارها گوشزد کرده بودند.
احمد بن اسحاق میگوید: به امام هادی (علیهالسلام) عرض کردم: با چه کسی معاشرت نمایم و احکام دینم را از او یاد بگیرم و سخنش را بپذیرم؟
فرمود: عثمان بن سعید عمری مورد اعتماد من است. اگر چیزی برایت نقل کرد، صحیح میگوید؛ حرفش را بشنو و اطاعت کن؛ زیرا من به وی اعتماد دارم.
از امام حسن عسکری (علیهالسلام) درباره عثمان بن سعید سؤال شد.
1) 256. نامههایی که از ناحیه مقدّسه صادر میشد؛ اطلاق توقیع بر آن میشود.
امام (علیهالسلام) فرمود: عثمان و فرزندش مورد اعتماد من میباشند. هر چه را برایت گفتند، درست میگویند.
این روایت و مانند آن در بین مردم شیعه درباره عثمان بن سعید معروف بود.(1)
حضرت امام حسن عسکری (علیهالسلام) وقتی افرادی از شیعیان یمن بر او وارد میشوند، به عثمان بن سعید میفرماید: عثمان تو مورد اعتماد ما هستی، اموال خدا را از آنها تحویل بگیر.
بعضی از شیعیان گفتند: یابن رسول اللَّه! شما با این جمله مقام عثمان بن سعید را بالا بردید و وکالت و ثقه بودنش را اثبات نمودید.
حضرت فرمود: آری! بدانید عثمان بن سعید وکیل من و فرزندش وکیل فرزندم مهدی خواهد بود.(2)
باز نقل شده است که امام حسن عسکری (علیهالسلام) فرزندش را به جماعتی نشان داد و فرمود: این امام شما و جانشین من است؛ از وی اطاعت کنید؛ ولی بدانید که بعد از من تا مدتی او را نخواهید دید؛ سخنان عثمان بن سعید را قبول کنید و تابع اوامر او باشید؛ زیرا او جانشین امام شماست و حل و فصل کارهای شیعیان به دستش خواهد بود.(3)
علاوه بر اینها عثمان بن سعید دارای کرامات و خوارق عاداتی بود که با آنها نیز حقانیتش آشکار گشته و قلبها نسبت به او محکم میگشت.
نقل شده است وقتی از شهر قم اموالی را نزد عثمان بن سعید بردند، زمانی که حامل اموال خواست برگردد، عثمان فرمود: چرا امانت دیگری که پیش
توست، تحویل ندادی؟! عرض کرد: چیزی باقی نمانده است.
فرمود: برو جستجو کن؛ مالی هست.
آن مرد رفت هر چه تفحص کرد چیزی نیافت. در مراجعت اظهار داشت چیزی را پیدا نکردم.
عثمان بن سعید فرمود: آن دو قطعه پارچهای که فلانی فرزند فلانی به تو داده بود، چه شد؟ عرض کرد: به خدا قسم فرمایش شما درست است.
به عثمان بن سعید فرمود: برو درب مغازه فلان پنبه فروش، دو بسته پنبه آنجا بردهای؛ عدلی که نشانهاش این است باز کن، پارچه روی آن است.
آن مرد رفت و پارچه را در همان بسته پنبه یافت و آورد.(1)
از این قبیل روایات زیاد است که ما از باب نمونه یک مورد را برای شما خاطر نشان ساختیم.(2)
با وجود تعاریفی که امام (علیهالسلام) از عثمان بن سعید میکند و او را وکیل و مورد وثوق خود معرفی میسازد و این کرامات که از او بروز مینماید، پیداست که دیگر برای شیعیان تردیدی باقی نخواهد ماند.
2- محمّد بن عثمان، بعد از عثمان بن سعید مقام نیابت خاصّه به فرموده امام حسن عسکری و امام دوازدهم (علیهماالسلام) به محمّد بن عثمان بن سعید عمری ملقّب به ابو جعفر رسید.
محمّد بن عثمان دارای تألیفات ارزندهای بود که مطالب آن از سخنان حضرت امام حسن عسکری و حضرت مهدی (علیهماالسلام) بود.
مامقانی میگوید: جلالت و بزرگی محمّد بن عثمان نزد امامیّه ثابت است و محتاج به بیان و اقامه برهان نیست و شیعیان اجماع دارند بر اینکه حتّی در زمان حیات پدرش وکیل امام حسن عسکری (علیهالسلام) بوده و سفارت حضرت حجّت را نیز عهده دار بوده است.(1)
شیعیان همان طوری که به پدر ایشان وثوق داشتند به او نیز اعتماد و اطمینان داشته و از او نیز کراماتی چون پدر بزرگوارش مشاهده میکردند و بر اعتمادشان میافزودند.
محمّد بن شاذان میگوید: چهار صد و هشتاد درهم مال امام پیش من بود، ولی خوش نداشتم آن را ناتمام خدمت حضرت بفرستم.
از این رو بیست درهم از مال خود روی آن گذاردم و به وسیله محمّد بن عثمان نزد امام فرستادم و از بیست درهم چیزی ننوشتم.
رسیدِ نامه و پول که از ناحیه امام (علیهالسلام) رسید، دیدم آقا مرقوم فرموده بود پانصد درهم که بیست درهمش مال خودت بود، واصل گردید.(2)
محمّد بن عثمان حدود 50 سال مقام نیابت و وکالت را دارا بود و در ӘǙĠ304 از دنیا رفت.
3- شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی. محمّد بن عثمان چون خواست از دنیا رحلت کند، حسین بن روح را به مقام نیابت معرفی کرد و به شیعیان فرمود: در کارهای خود به او رجوع کنید که من از جانب امام مأمورم حسین بن روح را به نیابت آن حضرت منصوب گردانم.(3)
در زمان حیاتش مالی برای او بردند، گفت: ببر نزد حسین بن روح و بدان که من او را جانشین خود قرار دادم.
راوی که جعفر بن محمّد ودائنی است میگوید: من عرض کردم، به امرامام این کار را انجام میدهید؟! فرمود: آری
پس اموال را نزد حسین بن روح بردم و بعد از آن سهم امام را خدمت ایشان میدادم.(1)
حسین بن روح را هم مخالف و هم موافق ستودهاند، او نیز مانند عثمان بن سعید و محمّد بن عثمان دارای کراماتی بود.
نوشتهاند وقتی مردی در نیابت حسین بن روح دچار شک و تردید شده بود، برای روشن شدن موضوع با قلم خشک و بدون مرکّب نامهای نوشت و برای امام فرستاد. بعد از چند روز جوابش توسط حسین بن روح از ناحیه مقدّس صادر شد.(2)
علی بن حسین بن بابویه به حسین بن روح پیغام داد که از حضرت صاحب الامر (علیهالسلام) تقاضا کند، خداوند پسری به وی مرحمت کند.
بعد از سه روز حسین بن روح خبر داد که حضرت دعا کرد خداوند بهزودی پسری به تو مرحمت خواهد کرد که پر برکت است و نفعش به مردم میرسد و در همان سال محمّد به دنیا آمد ( که همان شیخ صدوق پر برکت و بزرگوار شد).(3)
حسین بن روح در ماه شعبان سال 326 از دنیا رحلت نمود.(4)
4- چهارمین نایب خاص حضرت، شیخ ابوالحسن علی بن محمّد سمری از رجال بزرگوار اسلام بود. او آخرین وکیل خاص حضرت مهدی است که حضرت
هادی و امام عسکریعلیهما السلام نیز با او مکاتبه داشتند و توقیعات زیادی برایش مرقوم فرمودهاند و او را از وجوه و موثقین شیعیان معرفی کردهاند.(1)
وقتی وفات حسین بن روح نزدیک شد، علی بن محمّد سمری را به جای خویش نصب کرد تا در کارهایش رسیدگی کند؛ امّا هنگامی که وفات علی بن محمّد سمری نزدیک شد، جمعی از شیعیان خدمتش رسیدند تا از جانشین او بپرسند.
فرمود: من مأمور نیستم کسی را به نیابت خویش منصوب کنم.(2)
علی بن محمّد سمری نیز دارای کراماتی است که با آن زنگار شک و ریب از قلبها زدوده میشد.
روزی عدّهای از شیعیان اطرافش حلقه زده بودند. او گفت: خدا رحمت کند علی بن بابویه قمی را، حاضرین تاریخ این کلام را یادداشت کردند، بعد خبر رسید که در همان روز علی بن بابویه از دنیا رفته است.(3)
او از مرگ خود به وسیله آقایش امام عصر (علیهالسلام) خبر میدهد.
حسن بن احمد میگوید: چند روز قبل از وفات علی بن محمّد سمری خدمتش حاضر بودم. نامهای را که از ناحیه مقدّسه صادر شده بود برای مردم قرائت میکرد: ای علی بن محمّد سمری! خداوند پاداش برادرانت را در مرگ تو بزرگ گرداند؛ زیرا تا شش روز دیگر اجلت خواهد رسید. کارهایت را جمع و جور کن؛ لیکن کسی را جانشین قرار مده.
زیرا بعد از این غیبت کامل خواهد شد و من تا زمانی که خدا اذن ندهد و زمانی طولانی نگذرد و دلها را قساوت نگیرد و زمین از ستم پر نشود، آشکار نخواهم شد.
در بین شما کسانی پیدا خواهند شد که ادّعای رؤیت کنند، لیکن آگاه باشید که پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی هر کس ادّعای رؤیت مرا کند، دروغگوست.(1)
علی بن محمّد سمری در سال 329 از دنیا رفت. با مرگ او غیبت کبری آغاز شد. این چهار نفر نوّاب خاص حضرت بودند؛ ولی در همان ایام افراد دیگری در شهرهای شیعه نشین به عنوان وکیل امام در بین مردم مشهور بودند و مردم با آنها در ارتباط بوده و نامههایی از امام دریافت میداشتند.
در بغداد غیر از عثمان بن سعید و محمّد بن عثمان، حاجز، بلالی و عطار، در کوفه عاصمی، در اهواز محمّد بن ابراهیم بن مهزیار، در قم احمد بن اسحق، در همدان محمّد بن صالح، از ری شامی و اسدی، در آذربایجان قاسم بنالعلاء آذربایجانی، در نیشابور محمّد بن شاذان از جمله آن افراد بودند.(2)بیشتر ارتباط اینها، با آن چهار نایب خاص بود که شهره زیادی در بین شیعه داشتند و اینها وکلای محلی و مورد اعتماد و اطمینان شیعیان بودند.
متأسفانه افرادی هم به دروغ مدّعی این منصب بودند؛ ولی چون برهانی نداشتند، دروغشان روشن گشت و رسوا شدند.
مانند: حسن شریعتی، محمّد بن نصر نُمیری، احمد بن هلال کرخی،
1) 272. بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحیمِ یا عَلِیَّ بْنَ محمّد السُّمَری! اَعْظَمَ اللَّه اَجْرَ اِخْوانِکَ فیکَ فَاِنَّکَ مَیِّتٌ ما بَیْنَکَ وَ بَیْنَ سِتَّةِ أَیَّامٍ فَاجْمَعْ أَمْرَکَ وَ لا تُوصِ إِلی اَحَدٍ فَیَقُومَ مَقامَکَ بَعْدَ وَفاتِکَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ التَّامَّةُ فَلا ظُهُورَ اِلاَّ بَعْدَ اِذْنِ اللَّه تَعالی ذِکْرُهُ وَ ذلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امتلاءِ الْاَرْضِ جَوْراً وَ سَیَأْتْی مِنْ شِیعَتِی مَنْ یَدَّعِی الْمُشاهَدَةَ أَلا فَمَنِ ادَّعَی الْمُشاهَدَةَ قَبْلَ خُروُجِ السُّفْیانی وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کذّاب مُفْتِرٌ.
2) 273. رجال مامقانی، ج 1، چاپ نجف، 1352 ص 200؛ اثبات الهداة، ص294.
محمّد بن علی بن بلال و محمّد بن علی.
دانشجو: وقتی مشیّت خدا بر این بود که امام دوازدهم برای سالها در غیبت به سر برد، چرا از اوّل غیبت کبری شروع نشد و به غیبت صغری و کبری تقسیم شد؟
استاد: ما در تشریح احکام نیز نظایر این واقعه را داریم.
خدا برای تشریع حکمی که، مردم با آن نامأنوس هستند، زمینه را آماده میکند و پس از آماده شدن قلبها و دلها حکم را از جهت تحریم یا وجوب بیپرده بیان میکند. چه بسا اگر بدون آمادگی طرف، فرمانی داده شود نتیجهای از آن حکم گرفته نشود و با شکست روبرو گردد.
آری غائب شدن رهبر ملّت و جمعیّت، آن هم برای مدّتهای طولانی غریب و با اذهان نامأنوس بود. از این رو ائمّه که خود واقف به غیبت کبرای حضرتش بودند، از زمان امام هادی و حضرت عسکریعلیهما السلام زمینه غیبت و دور بودن از انظار مردم را برای شیعیان خود نشان میدادند تا برای پذیرش غیبت امام دوازدهم، آمادگی پیدا کنند.
امام هادی (علیهالسلام) معاشرتش با مردم بسیار کم بود و جز با خواص اصحابش با کسی تماس نمیگرفت. امام حسن عسکری (علیهالسلام) هم در بیشتر اوقات از پشت پرده با مردم سخن میگفت. اینها برای این بود که مردم برای پذیرش غیبت امام دوازدهم مهیا و آماده گردند.(1)
بعد از امام حسن عسکری (علیهالسلام) اگر یک مرتبه غیبت کبرای امام عصر واقع میشد، شاید امام مورد غفلت واقع میگشت. از این رو اوّل غیبت صغری
1) 274. اثبات الوصیة، ص 229.
شروع شد تا شیعیان در آن ایام به وسیله نوّاب خاص با امام خود تماس گرفته و علائم و کراماتی مشاهده کنند و ایمانشان کامل گردد و وقتی افکار مساعد شد و آمادگی بیشتر گشت، غیبت کبرای حضرتش آغاز گردید.
دانشجو: بفرمایید اگر غیبت صغری ادامه مییافت و در هر عصر و زمانی نائب خاصی برای حضرت بود، بهتر نبود تا مردم رابطه بیشتری با امامشان داشته باشند؟!
استاد: علت اینکه غیبت صغری ادامه نیافت این بود که برنامه اصلی کار آن حضرت که از جانب خدا معیّن گردیده بود، غیبت کبری بود و همان کوتاهی غیبت صغری، برای آماده کردن قلوب به مسأله غیبت و زمینه سازی برای ایجاد آمادگی لازم برای پذیرش غیبت کبری بود.
وقتی بنا باشد نایب خاص دارای قدرت خاص نباشد و نتواند رسماً در کارها مداخله کند و قدرتهای ظاهری به واسطه توجه مردم به آنان دائماً با آنها مبارزه کنند و مزاحم آنها گردند و در نتیجه شیعیان مورد شکنجه و آزار بیشتر واقع شوند و نیز وقتی بنا باشد با باز بودن باب نیابت خاصّه، شیادان و جاهطلبان هر روز ادّعای نیابت کنند و مردم را به گمراهی بکشند (همان طوری که در آن مدّت کوتاه افرادی به دروغ ادّعای نیابت کردند) آیا بسته بودن نیابت خاصّه مصلحتش از باز بودن آن بهتر نخواهد بود؟!
من گمان میکنم ادامه روش نیابت خاصّه صرف نظر از مصالحی که فقط در همان آغاز کار و ابتدای امر داشته است، با اینکه نوّاب مبسوطُ الْید و نافذ الکلمه نباشند و تحت سِیطره زمامداران وقت مأمور به تقیه باشند، از نظر عقل
مصلحت ملزمهای نداشته باشد؟(1)
دانشجو: در توقیعی که از ناحیه مقدّسه برای علی ابن محمّد سمری صادر شده است، برای غیبت کبری اندازهای معیّن نشده است، فقط به همین بسنده شده است که قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی اگر کسی ادّعای رؤیت کند دروغگو است.
از این جمله استفاده میشود ظهور حضرت بعد از خروج سفیانی و صیحه آسمانی خواهد بود.
ممکن است بفرمایید سفیانی کیست و صیحه آسمانی چیست؟
استاد: در روایات اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام برای ظهور حضرت مهدی (علیهالسلام) علائمی ذکر شده است که بعضی حتمی الوقوع و بعضی غیر حتمی است.
برخی از علائم از طریق شیعه و سنّی به ما رسیده است و میتوان گفت متواتر است که خروج سفیانی را میشود از آن علائم دانست.
او مردی است از نسل ابوسفیان و بنابر نقلی از اولاد عتبة ابن ابی سفیان و پلیدترین مردم است.
صورتی سرخ و سفید دارد و چشمی کبود و بعضی روایات میگوید به کیش نصرانیت و از کشور روم خواهد بود و صلیبی به گردن دارد و خروجش از بیابان مکّه خواهد بود و شام و حمص و فلسطین و اُردن و قنسرین را تصرف مینماید.
1) 275. نوید امن و امان، ص 202.
گروه زیادی از شیعیان را میکشد؛ آن گاه از ظهور حضرت صاحب الامر اطلاع مییابد و لشکری به جنگ حضرت میفرستد. ولی به آن حضرت دست پیدا نمیکند و با لشکریانش در بِیدا - بیابانی بین مکّه و مدینه- به زمین فرو میرود.
او نه ماه در بین مردم خواهد بود، در نشانههای او دارد که دولت بنی عباس برای همیشه به دست او منقرض خواهد گشت.
در روایات آمده است: در آخر الزمان دولت بنی عباس تجدید خواهد شد و به دست سفیانی برای همیشه منقرض خواهد شد.
از زمانهای قبل چنان به مسأله سفیانی عقیدهمند بودند و او را حتمی میدانستند که بعضی از این موضوع سوء استفاده کرده و خود را سفیانی معرفی کردند.
طبری مینویسد: علی بن عبداللَّه بن خالد بن یزید بن معاویه در سال 159 در شام خروج نمود و گفت: من همان سفیانی منتظر هستم و بدین وسیله مردم را به سوی خویش دعوت نمود.(1)
آنچه را به طور مسلم میتوان در این باره بیان داشت این است که خروج سفیانی قبل از ظهور حضرت صاحب الامر حتمی و شدنی است و برای شیعیان پس از مدّت کوتاهی فَرَجْ خواهد رسید.
از دیگر علائم حتمی ظهور صاحب الامر، صیحه آسمانی است. در توقیع شریف که از ناحیه مقدّسه برای علی بن محمّد سمری صادر شد، به آن تصریح شده است. در بیشتر روایات میخوانیم: صدای آسمانی نیز چون خروج سفیانی از علائم حتمی است که باید قبل از ظهور آن حضرت واقع شود.
1) 276. تاریخ طبری، ج 7، ص 25.
امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: آن صدا به این صورت است که اوّل صبح فردی از جانب آسمان صدا میزند به طوری که مردم آن صدا را با لغات مختلف خود میشنوند.
میگوید: آگاه باشید حق در پیروی از علی و شیعیان اوست و در آخر روز شیطان از زمین صدا میزند آگاه باشید حق با عثمان و پیروان اوست.
در آن وقت اهل باطل دچار تردید میشوند.(1)
بنا به گفته پارهای از روایات آن صدا در ماه رجب سه مرتبه بلند میگردد، در مرتبه اوّل میگوید: اَلا لَعْنَةُ اللَّه عَلَی الْقَوْمِالظَّالِمینَ؛ لعنت خدای بر ستمکاران باد.
در صدای دوّم میگوید: اهل ایمان روز رستاخیز و قیامت نزدیک شد و در صدای سوّم فردی را جانب و سمت خورشید میبینند که میگوید: این فلانی است؛ از او پیروی کنید، در این موقع فرج و آزادی مردم فرا میرسد.(2)
آن صدای آسمانی طوری خواهد بود که مردم ما بین مغرب و مشرق آن را میشنوند و آن در وقتی است که از آسمان گویندهای، قائم را به نام صدا میزند و آن صدا چنان عظیم است که هر کس به خواب رفته باشد، بیدار میشود و میایستد. هر کس نشسته باشد، برمی خیزد و آن صدای امین وحی پروردگار «حضرت جبرئیل» است. آنچه را به طور قطع در این مورد میتوان گفت این است که صدای آسمانی از علائم حتمی ظهور است که واقع میگردد حال به چه صورت و وضعی است؛ نمیدانم.
دانشجویان: لطفاً اگر ممکن است درباره دجّال که ما شنیدهایم از زمان قبل و زمان رسول اللَّهصلی الله علیه وآله زنده است و قبل از ظهور ولی عصر (علیهالسلام) خروج میکند، مطالبی بیان فرمایید.
استاد: درباره دجّال از طریق شیعه و سنّی روایات زیادی رسیده است. پارهای از روایات او را به اسم معرفی کرده و تمام خصوصیّات او را بیان داشتهاند؛ ولی لحن روایات بیشتر به گونهایست که تأمل در آن خصوصیات، آدمی را دچار تردید میکند که منظور چیست؟
موضوع دجّال و مبارزه او با حق در پایان جهان، در اخبار و ادبیات ایرانی و عرب و خارجی آمده است.
در تورات نیز با اشاره درباره او سخن گفتهاند با این تفاوت که در بعضی از اخبار رهبر جبهه مخالف دجّال را، مسیح دانسته و میگویند: او ضد مسیح است و به دست حضرت کشته خواهد شد و پارهای روایات میگویند رهبر جبهه مخالف او، حضرت قائم است.
آری! در هر عصر و زمانی رهبر جبهه خداپرستان، در مقابل دجّال است که رهبر دسته ضد خدا، ضد مسیح و ضد قائم است. چون مسیحیان منجی عالم را در آخرالزمان حضرت مسیح میدانند از این رو در این جهت مسیح را ضد دجّال و قاتل او میدانند که اشتباه در تطبیق و مصداق میکنند.
دجّال ضد خداست و دارای قدرتی است که مردم درباره او به حیرت افتاده و گمراه میشوند.
آلات و ادوات موسیقی که تخدیر افکار میکند با اوست؛ سفرهای گسترده از طعام و غذا با اوست؛ چون اعمال خلاف را جایز دانسته و آنها را ترویج میکند،
چون زنا و لواط و روابط نامشروع را حلال میشمارد، پیداست با این برنامهها شکم پرستان، بولهوسان و بی بند و بارها دور او را خواهند گرفت. در روایات آمده است او به هر طرف جهان دست خواهد انداخت جز مکّه، مدینه و مشاهد مشرفه. یهودیان، زنازادگان، زنان بادیه نشینان، کوته فکران به او میگروند.
آن گاه که ظلم و جنایت و بی بند و باری او از حدّ گذشت، آن کس که عیسی (علیهالسلام) پشت سر او نماز میخواند، یعنی حضرت قائم (علیهالسلام) او را خواهد کشت.(1)
در کتب لغت دجّال به معنی کذّاب است و گفتهاند دجّال مسیح کاذب است. دجّال را در زبانهای فرانسه و انگلیسی آنتی گریست نامیدهاند که به معنی دشمن و ضد مسیح است.
این عنوان اولین بار در رساله اوّل یوحنا، باب چهارم، شماره سوّم آمده است.(2)
اما یهودیان نیز به ظهور کسی که با خدا خصومت ورزد و دارای قدرت فوقالعادهای باشد، معتقد بودهاند.
از این منظر وقتی به ملل و اقوام عالم مینگریم از دجّالانی با این خصوصیات یاد شده و همه جا از آنها به عنوان جبهه گیرنده در مقابل حق نام بردهاند.
دجّال را در هر عصر و زمانی میتوان نمودی از جنگ نور و ظلمت و حق و باطل دانست.
مظهر آن باطل و ظلمت در آخر الزمان و نزدیک به ظهور منجی عالم، دجّال آن زمان است که دارای خصوصیات مادّی فوقالعادهای میباشد.
ظهور و خروج دجالان در هر عصر وسیله آزمایش و امتحان مردم است تا دینداران از غیر آن شناخته شوند.
آنچه از انواع فسق و فجور در اوصاف دجّال گفته شد، در زمان ما نیز به دست قدرتهای بزرگ جهان رایج میشود.
چنان که میگویند او لواط را رایج میکند؛ الان نیز در انگلستان لواط عملی است قانونی که قُبح او برداشته شده است؛ البته برخی دیگر از کشورهای غربی نیز دست کمی از انگلستان برای بولهوسان ندارند.
دادن آموزش جنسی به فرزندان معصوم به فرمان دجّالان اجتماع، آمیزش آزادانه زنان و مردان بدون مانع، برقراری دوباره آزادی جنسی در چین(1)و دیگر ممالک نمونههای امروزی عملکرد دجّال صفتان است.آیا میتوان آن خصوصیات را با قدرتهای این زمان تطبیق کرد؟
این سفره گسترده جهان غرب که کشاورزی ممالک ضعیف را از بین برده تا همه به آنها محتاج باشند و دست نیازشان را برای تأمین گندم و جو دراز کنند و قهراً مجبور باشند دیکتههای آنان را در ممالک خود عملی سازند؛ از آزادی بی قید و شرط زنان، دخالت دادن آنان در کار مردان و پیاده کردن برنامههای استعماری گرفته تا کارهای پست دیگر.
ما مسلمانان مانند ملل دیگر حکومت عادلانه کامل را انتظار میکشیم و ظهور چنین حکومتی را پس از نمایش طولانی قدرتهای ظلمانی به انتظار مینشینیم و دوره ظلمت را به دوران دجّال و دوران نور و سعادت را به دوران
1) 281. کیهان، سه شنبه {15 فروردین (1357}.
حکومت قائم (علیهالسلام) یعنی امام دوازدهم شیعه و ظهور او تعبیر میکنیم.
دانشجو: حضرت استاد شما در خلال سخنان روزهای قبل فرمودید ولادت با سعادت صاحب الامر (علیهالسلام) در سال 255 واقع شد و رحلت امام حسن عسکری (علیهالسلام) در سال 260 روی این حساب حضرت مهدی (علیهالسلام) در هنگام رحلت پدر بزرگوارش پنج سال داشت که جانشین پدر و حجّت خدا گردید.
بفرمایید آیا ممکن است فردی در دوران صباوت و کودکی و پنج سالگی امام و حجّت خدا گردد؟
استاد: اگر مقام امامت و ولایت را یک مقام ظاهری ناچیزی که به هیچ قید و شرطی مشروط نیست بدانید و بگویید که هر کسی صلاحیت داشته باشد، مأموریت حفظ و تحمّل به او محول میگردد و هیچ نیازی به استعداد و کمال ذاتی ندارد (همان طوری که برادران عامّه میگویند و اعتقاد خلفای ثلاث را گردن مینهند) البته در این صورت و با این دید به مسأله امامت، بچه پنج ساله نمیتواند امام و حجّت باشد.
اما اگر از دید یک شیعه به مسأله رهبری نگاه کنید که میگوید: مقام امامت چون نبوّت یک موهبت الهی و آسمانی است و همان طوری که شخص نبی با عوالم غیبی مرتبط است، شخص ولی و امام نیز با حق تعالی ارتباط و اتصال داشته و از افاضات و علوم عوالم غیبی برخوردار است و احکام و قوانین الهی را به وسیله وحی و الهام دریافت میدارد و از هرگونه خطا و اشتباهی مصون و معصوم است و با داشتن استعداد خدادادی به طوری احکام خدایی و علوم نبوّت را تحمّل و ضبط مینماید که از هر گونه خطا و نسیان محفوظ میماند و به واسطه علم و عمل، پیشوا و امام، نمونه و مظهر دین و حجّت خداوند است.
این گونه افراد از جهت ماده و معنی، دارای امتیازاتی هستند و به واسطه همان استعداد ذاتی است که خالق متعال آنها را به مقام شامخ نبوّت یا منصب والای ولایت و امامت منصوب میفرماید و این امتیاز و نبوغ از همان دوران طفولیت و کودکی در وجود آنها موجود و مشهود است.
ولی اخبار و نصب ظاهری بسته به صلاحدید و مشیّت الهی است تا چه موقع مشیت حق تعلق گیرد و آن فرد لایق و شایسته را به نبوّت یا امامت نصب فرماید و مأموریت حفظ و تحمّل احکام را به او محول گرداند.
آری با این دید تفاوتی ندارد انتخاب و نصب ظاهری در سنین کودکی باشد یا در چهل سالگی و کمتر و بیشتر.
همان طوری که در بزرگی و سنین چهل سالگی این مقام به افرادی محوّل شده است، در سنین صباوت و دوران کودکی نیز صورت پذیرفته است.(1)
در اینجا تذکر این نکته را لازم میدانم که روایات ما برای امام و جانشین پیغمبر شرایطی را قائلند که خلاصه آن به شرح زیر است:
1- نسب شریف امام (علیهالسلام) باید از طرف پدران و مادران پاک باشد.
2- پدران و مادران او در تمام زمانها خداپرست بوده و پیرو دین حق بوده باشند.
3- نقص در بدن او نباشد.
4- مرض پیسی، خوره و بداخلاقی در او نباشد.
5- طبق شریعت حق، پاک و پاکیزه به دنیا بیاید.
6- خواب و بیداری برایش یکسان باشد و از پیش رویش و پشت سرش واقف
1) 282. در اصول کافی ج اوّل باب نادر جامع فی فضل الامام و صفاته میتوانید اوصاف امام را بنگرید و در شرح باب حادی عشر فاضل مقداد و کتب دیگر.
باشد، مثل اینکه میبیند.
7- زره رسول اکرمصلی الله علیه وآله بر اندام او راست آید.
8- مصون و معصوم از تمام خطاها باشد.
9- دارای معجزه باشد.
10- به آنچه در امامت محتاج به آن است، عالم باشد.
11- شجاعترین امّت باشد.
12- امامت او عام باشد بر همه امت.
13- قرب او به حق از همه افزون باشد.
14- مواریث انبیاء پیش او موجود باشد.
15- از جانب خدا تأیید شود و دعایش مستجاب گردد.
16- مؤیّد به روح القدس باشد (و آن ملکیاست از جبرئیل عظیمتر که با رسولاللَّهصلی الله علیه وآله بود و با ائمّهعلیهم السلام و جانشینان پیغمبر خواهد بود).
17- ملائکه و روح، بر او نازل شوند و شب قدر مقدرات امور مردم را بر او عرضه کنند.
18- اسم اعظم پروردگار نزد او باشد.(1)
این بود خلاصه شرایط امامت. فردی که دارای این امتیازات باشد، در هر دوره، زمان و در هر حدّی از عمر که باشد، میتواند رهبری ملت را به عهده گرفته و به خوبی از عهده آن بر آید.
دانشجو: آیا این مقام رهبری و امامت در دوران صباوت مخصوص امام زمان (علیهالسلام) است؟
1) 283. با استفاده از کفایة الموحدین، ج 2.
استاد: این موضوع اختصاص به امام زمان ندارد؛ بلکه هم در پیغمبران و هم در اوصیای دیگر نبی خاتم نظایری داریم که در کودکی مأموریت تحمّل حفظ احکام و قوانین الهی به آنان محوّل گردید و استبعاد تا مادامی میتواند سر بجنباند که نظایرش در دنیا رخ نداده باشد و چون اشباح و امثالی برای او پیدا کردیم؛ استبعاد کمتر و چه بسا به واسطه کثرت نظایر بعدی باقی نمیماند.
بر اساس آیه 30 از سوره مریم روشن است که حضرت عیسی (علیهالسلام) در همان دوران کودکی (طفولیت) پیغمبر خدا بوده است.
اینکه مورّخان نوشتهاند حضرت عیسی (علیهالسلام) در سن سی سالگی نبوّت خود را اظهار کرد یا فرشته وحی بر او نازل شد که این قول موافق قول اناجیل است، مخالف پارهای از روایات اهل بیتعلیهم السلام است که فرمودهاند: حضرت عیسی در سن هفت یا هشت سالگی نبوّت خود را اظهار کرده است.
مرحوم کلینی از امام باقر (علیهالسلام) روایت کرده است: هنگامی که حضرت عیسی (علیهالسلام) به هفت سالگی رسید؛ خداوند سبحان به او وحی کرد و نبوّت و رسالت خود را اظهار فرمود.(1)
پس جای این احتمال هم باقی نمیماند که بعضی خواستهاند بین نبوّت و رسالت حضرت عیسی (علیهالسلام) فرق بگذارند.
ملاحظه کردید که امام باقر (علیهالسلام) اظهار رسالت او - حضرت عیسی (علیهالسلام)- را در سنین کودکی بیان فرموده است.
حضرت عیسی (علیهالسلام) در دوران کودکی دارای نبوغ، درک و استعداد
1) 284. ر. ک: کلینی، اصول کافی، 141.
فوقالعادهای بود و بیشتر در جلسات و بحث اخبار و علمای بنی اسرائیل شرکت میکرد و با آنها در مسائل مذهبی گفت و گو مینمود.
در روایات اهل بیتعلیهم السلام داستانهای عجیبی از دوران کودکی حضرت عیسی (علیهالسلام) نقل شده است؛ مانند: تفسیر ابجد(1)که ما در صدد ذکر آن نیستیم.
خداوند متعال درباره حضرت یحیی (علیهالسلام) میفرماید: یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً:(2)ای یحیی! این کتاب، یعنی تورات را محکم بگیر و حکمت و فرزانگی را در طفولیت به او دادیم.
ابن عباس شاگرد امام علی (علیهالسلام) و مفسّر بزرگوار در تفسیر این جمله گفته است: یحیی در سن سه سالگی به دریافت منصب نبوّت نائل شد و در روایات اهل بیتعلیهم السلام درباره حکمت و فرزانگی یحیی آمده است که همسالان یحیی (علیهالسلام) وقتی او را برای بازی دعوت میکردند؛ حضرت به آنها میفرمود: ما برای بازی آفریده نشدهایم؛ بلکه برای تلاش و کوشش در کار بزرگی آفریده شدهایم.
آری! پیامبر خدا در هر سنّی از عمر که باشد، با عوالم غیبی در ارتباط است؛ قابلیت حفظ و تحمّل احکام را دارد.
منصب امامت و ولایت نیز این چنین است.
مورخین درباره امام نهم حضرت امام جواد الائمه (علیهالسلام) نوشتهاند: حضرت امام رضا (علیهالسلام) در زمان حیات پربرکت خویش فرزندش امام جواد (علیهالسلام) را به عنوان جانشین خویش معرفی کرد.
هنوز نُه بهار از عمر شریف امام جواد (علیهالسلام) سپری نشده بود که با از دست دادن پدر بزرگوارش عهدهدار مقام والای ولایت گردید.
امام رضا (علیهالسلام) نبوّت حضرت عیسی و حضرت یحییعلیهما السلام را در دوران کودکی دلیل بر امامت امامان بزرگواری مانند حضرت جواد (علیهالسلام) که در دوران کودکی به امامت رسیدهاند، دانسته و به آن استشهاد فرمودهاند.
مرحوم کلینی در اصول کافی از خیرانی از پدرش روایت کرده که میگوید: من در نزد امام هشتم در خراسان ایستاده بودم که شخصی به آن حضرت عرض کرد: ای آقای من! اگر اتّفاقی افتاد (و شما از دنیا رفتید) ما به چه کسی باید رجوع کنیم و امام بعد از شما کیست؟
حضرت فرمود: به فرزندم ابی جعفر.
مثل اینکه آن شخص سن ابی جعفر را کم دانست و تعجّب کرد.
حضرت رضا (علیهالسلام) فرمود: خدای تبارک و تعالی عیسی بن مریم را به رسالت و پیغمبری و شریعت تازهای برانگیخت در سنّی کمتر از آنچه ابی جعفر (علیهالسلام) در آن است.
او با این بیان فهماند که مقام ولایت و امامت مانند مقام نبوّت است.
وقتی حضرت علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) در طوس بودند و حضرت جواد الائمه در مدینه، روزی عدّهای از ارادتمندان در خدمت جوادالائمه (علیهالسلام) بودند، ناگاه دیدند رنگ حضرت جواد (علیهالسلام) تغییر کرد. برخاست و به اندرون منزل رفت و برگشت.
آن گاه صدای ضجه و ناله از منزل بلند شد.
از آقا سبب را پرسیدند.
فرمود: پدرم از دنیا رفت.
گفتند: یا بن رسول اللَّه! از کجا دانستید، فرمود: در خود از الطاف حضرت باری تعالی چیزی را مشاهده کردم که پیش از این ساعت نمیدیدم، از این رو متوجّه شدم مقام ولایت به من منتقل گردید.
پس از چند روز برای حاکم مدینه خبر رسید که حضرت رضا (علیهالسلام) در چنین روزی از دنیا رحلت فرمود و آن همان روزی بود که حضرت جواد (علیهالسلام) به اطرافیان خبر داده بود.(1)
وقتی امام جواد (علیهالسلام) بر مسند امامت قرار گرفت، بعضی به علت کودکی آن حضرت در امامت وی تردید داشتند و میگفتند: کودکی 7 یا 9 ساله چگونه از نظر انسانیّت سر آمد مردم است؟
برای حل این مشکل عدّهای از دانشمندان و اشراف شیعه عازم حج شدند. مسائلی غامض و مشکل مطرح کرده و جواب نیکو شنیدند و با دیدن کرامات زنگار شک و ریب از صفحه دل زدودند و اقرار به امامت آن بزرگوار کردند.
مرحوم کلینی از علی بن ابراهیم قمی از پدرش نقل میکند: در یک مجلسی سی هزار مسأله از آن منبع علم و سعادت سؤال نمودند و تمام را جواب کافی دادند.(2)
1) 287. شهادت امام هشتم به نقل از کلینی و مفید سال 203 و ولادت امام جواد {علیهالسلام} سال 195 بود. در هنگام وفات پدر، حضرت جواد (علیهالسلام) هشت سال و پنج ماه و یازده روز از عمر شریفش گذشته بود. ر. ک: منتخب التواریخ.
2) 288. قالَ اسْتَأذَنَهُ مِنْ اَهْلِ النَّواحی فَأَذِنَ لَهُمْ فَدَخَلُوا فَسَئَلُوا فیمَجْلِسٍ واحِدٍ عَنْ ثَلثینَاَلْفِ مَسْئَلَةٍ فَاَجابَ لَهُمْ، اگر کسی بگوید چگونه ممکن است جواب دادن از سی هزار مسأله در یک مجلس، میتوان جواب داد براینکه مسائل متفقالجواب بوده، چون حضرت یکی را جواب میداد، بسیاری از مشکلات حل میشد. اصول کافی، ج 1، کتابالحجة، ص 415، حدیث هفتم.
بعد از حضرت رضا (علیهالسلام) مأمون، امام جواد (علیهالسلام) را از مدینه به بغداد طلبید، آن حضرت را بر بزرگان از عباسیون مقدم میداشت تا آنجا که تصمیم گرفت دختر خود امالفضل را به آن جناب تزویج کند.
با شنیدن این موضوع بنی عباس ناراحت گشته و به جزع آمدند و ترسیدند که سلطنت از خاندان بنی عباس خارج شود.
نزد مأمون اجتماع کرده و گفتند ما میترسیم اگر این کار انجام گیرد، خلافت از دودمان بنی عباس بیرون رفته و عزّت ما سلب شود. تو میدانی که خلفای قبل از تو از اینها دوری میکردند و اینها را تصغیر و تحقیر مینمودند و خدا کفایت نمود از همّی را که از ولی عهد قرار دادن تو حضرت رضا را داشتیم؛ اللَّه اللَّه که دو مرتبه ما را وارد همّی نمایی پس از این اندیشه که امّ فضل را به ابن الرضا دهی؟
مأمون گفت: امّا شما خود سبب عداوت با آل ابی طالبید.
اگر انصاف دهید آنها از آل عباس به خلافت اَولی هستند.
و امّا آنکه گفتید خلفای سابقین با آنها چگونه معامله میکردند، آنها قطع رحم کردند و من پناه میبرم به خدا از این امر.
امّا اینکه گفتید من ولایت عهدی را به حضرت رضا واگذار کردم، واللَّه پشیمان نیستم از این امر.
من میخواستم خلافت را به او واگذارم که او قبول نکرد.
بنی عباس وقتیاوضاع را چنین دیدند اظهار کردند حال که مایل هستی به مصاهرت ابوجعفر صبر کن. او هنوز کوچکاست وکسب علم و دانش ننموده صبر کن عالم و کامل شود؛ آن گاه با او وصلت نمایی مناسب است.
مأمون گفت شما ایشان را نمیشناسید؛ اینها علمشان از جانب حق تعالی
است و اکتسابی نیست و کبیر و صغیرشان از دیگران افضلند و اگر باور ندارید علمای عصر را جمع نموده و مجلسی ترتیب دهید، با او مباحثه نمایید تا صدق گفتارم معلوم گردد.
به این سبب بود که تصمیم گرفتند حضرت جواد (علیهالسلام) را امتحان کنند.
بنی عباس یحیی بن اکثم، اعلم علمای عصر و قاضی القضاة را دیدند و از او خواستند از ابو جعفر مسألهای سؤال کنند تا عجز او آشکار شود.
مأمون مجلس عظیمی ترتیب داد و امام را در صدر مجلس جای داد و خود نزدیک حضرت نشست.
امام جواد (علیهالسلام) وارد مجلس شد در حالی که بنا به نوشته مرحوم شیخ مفید هفت سال از عمر شریفش نگذشته بود، در جای خود نشست و هر کدام از علماء و بزرگان در مکانهای خود قرار گرفتند.
یحیی بن اکثم به مأمون رو کرد و گفت: یاأمیرالمؤمنین اجازه میدهید از ابوجعفر سؤالی بنمایم؟
مأمون گفت: از خود آن جناب اجازه بگیر.
یحیی: فدایت شوم اذن میدهید سؤالی مطرح کنم؟
امام: هر چه میخواهی سؤال کن.
یحیی: چه میفرمایید درباره مُحرمی که صیدی را به قتل رسانید؟
امام: در حِل او را کُشت یا در حرم؛ عالم بود یا جاهل؛ از روی عمد کُشت یا خطا کرد؟ آزاد بود یا بند؟ صغیر بود یا کبیر؟ ابتداء تقصیرش بود یا اعاده کرده؟ آن صید از پرندگان بود یا از غیر آن؟ از صغار صید بود یا از کبار آن؟ این مُحرم اصرار دارد یا پشیمان است؟ در شب بود یا در روز؟ احرام عمره بود یا احرام حج؟
یحیی بن اکثمِ قاضی از شنیدن این فروع مبهوت گشت؛ رنگ از رخسارش پرید. لکنت بر زبان و عجز و ناتوانی از چهرهاش پدیدار گشت. اگر شقوق مسأله را در هم ضرب کنیم متجاوز از 2000 سؤال و جواب میشود.
مأمون گفت: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی النِّعْمَةِ وَ التَّوفیقِ فِی الرَّایِ رو به بنی عباس کرد و گفت: آیا دانستید فضل و علم ایشان را؟!
بعد رو به حضرت کرد و عرض نمود: آیا خطبه میکنی دخترم امفضل را با اینکه من شما را برای دامادی خود پسندیدهام، هر چند که عدّهای در این امر با من مخالفند ولی دماغ آنها را به خاک میمالم.
امام فرمود: آری مهریهاش، اندازه مهریه مادرم فاطمهعلیها السلام پانصد درهم است.
خطبه عقد آغاز شد. مأمون از امام خواست جواب مسائل را بیان کند. بعد مأمون از امام خواست مسالهای از یحیی بپرسد. امام (علیهالسلام) از یحیی پرسید: آیا مسألهای از تو بپرسم؟
عرض کرد بپرسید؛ اگر بدانم جواب میگویم و الاّ از شما یاد میگیرم. حضرت فرمود: خبر بده به من از مردی که نگاه به زنی کرد اوّل روز حرام بود. چون روز بلند شد، همان زن بر آن مرد حلال شد. وقت زوال حرام شد؛ وقت عصر حلال شد؛ وقت مغرب حرام شد؛ وقت طلوع فجر حلال شد که در یک شبانه روز یک زن بر یک مرد 4 وقت حرام بود و 4 وقت حلال.
یحیی بن اکثم گفت: واللَّه! جواب آن را نمیدانم.
حضرت فرمود: این کنیز غیر بود که اوّل روز نگاهِ اجنبی بر او حرام بود.
روز بالا آمد اجنبی کنیز را خرید؛ نظرش بر او حلال شد.
ظهر شد؛ او را آزاد کرد؛ حرام شد.
وقت عصر او را تزویج کرد، نظرش حلال شد.
وقت مغرب او را ظهار کرد؛(1)حرام شد.
وقت عشاء آخر کفّاره ظهار داد؛ نظرش به او حلال شد.
نصف شب او را طلاق داد، حرام شد.
وقت طلوع فجر رجوع کرد، نظرش به او حلال شد.
مأمون به حاضرین رو کرد و گفت: کسی هست این چنین بتواند جواب این مسأله را بدهد.
همه گفتند: نه واللَّه ای امیر المؤمنین!
گمان میکنم بی میل نباشید در مورد ائمّه دوازدهگانه غیر از ابوجعفر امام جواد (علیهالسلام) بدانید که افراد دیگری در صباوت و کودکی به منصب امامت و ولایت نائل گردیدهاند.
از این رو گفته میشود امام علی النقی (علیهالسلام) امام دهم، در وقت وفات پدر بزرگوارش هشت سال و چند ماه یا آن طوری که اثبات الوصیه مینویسد شش سال و پنج ماه بیشتر سن نداشت که امامت به آن جناب منتقل گردید و هرگاه در امر امامت به علت کوچکیِ سنِ امام، برای کسی شک و تردیدی رخ میداد، با مشاهده معجزات و کراماتی از آن حضرت، شک از قلبش زدوده میشد.(2)
برای اینکه خواننده محترم بهتر مطلب را درک کند با توجّه به اینکه حساب پیغمبر و امام از مردم عادی جداست و مقایسه آنها با افراد عادی اشتباه است و ما در صدد مقایسه نیستیم، میبینیم در بین اطفال جامعه نیز گاهی افراد
نادری از جهت هوش و استعداد یافت میشوند که در همان دوران صباوت و کودکی، از بزرگسالان بهترند.
در واقع این افراد را میتوان جزو نوابغ به حساب آورد که در فراگیری علوم و فنون روز بسیار چیره دست و توانمندند و به عبارتی ره صد ساله را یک شبه طی میکنند؛ اگر چه در ظاهر کودکند؛ ولی درک و شعور آنها به مراتب از مردان سالخورده دانشمند بهتر است.
در بین دانشمندان اسلامی مانند بوعلی سینا را میتوان نام برد که از این قبیل افراد بودند.
1- درباره بوعلی نوشتهاند(1)وقتی به حد تمیّز رسید جهت تعلیم قرآن به مکتب فرستاده شد. آنچه شاگردان برای استاد قرائت میکردند، بوعلی همه را حفظ میکرد. استاد وقتی استعداد و هوش سرشار او را دید دستور داد کُتبی که عبارت باشد از الصفات، غریب المنصف، ادب الکاتب، اصلاح المنطق، العین، شعر، حماسه، دیوان ابن رومی، تصریف مازنی و نحو سیبویه را در مدّت یکسال و نیم حفظ کند.
بو علی هم تمام را حفظ کرد و میگفت اگر استاد کمتر از این مدّت را تعیین میکرد، باز هم همه را حفظ میکردم. این کودک در سن ده سالگی مورد تعجب مردم بخارا واقع شد و با دیده عظمت به او نگریستند.
از ده سالگی شروع به فراگیری فقه نمود و سپس شروع به فراگیری علم طب کرد و در سن 16 سالگی کتابی در طب نوشت و در سن 24 سالگی خود را در
1) 291. هدیة الاحباب، ص 76، دادگستر جهان.
تمام علوم متخصص یافت.(1)
2- درباره فاضل هندی نوشتهاند او در سن دوازده سالگی کتاب تألیف کرد و در سیزده سالگی تمام علوم معقول و منقول را تکمیل نمود.
3- غیاث الدین عبد الکریم بن احمد بن الطاووس بن اسحق بن حسن بن محمّد بن سلیمان بن داود بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب از داود(2)، رضیع، امام صادق (علیهالسلام) روایت کردهاست که فرمود: این سیّد عبد الکریم در سن چهار سالگی مستغنی از استاد بود.
4- علّامه حلّی در حالاتش دارد در کودکی به درجه اجتهاد رسید که مردم به انتظار بودند بالغ شود تا از او تقلید کنند.
5- پسرش فخرالمحققین در ده سالگی به درجه اجتهاد رسید.
6- ابراهیم بن سعید جوهری گفت: دیدم بچه چهار سالهای را به مجلس مأمون آوردند که تمام قرآن را حفظ بود و هر گاه گرسنه میشد گریه میکرد.(3)
بنابراین میتوان گفت که کسب مقام امامت در 5 سالگی از طرف امام عصر (علیهالسلام) و آشنایی او با علوم و معارف لازم نه تنها دور از ذهن نیست؛ بلکه بر اساس اعتقادات ما که علوم آنها اکتسابی نیست و از مبدأ فیّاض عالم نشأت میگیرد، در رفع هر گونه ابهام و تردید کمک مینماید.
دانشجو: حضرت مهدی حکم داودی میکند یا مأمور به ظاهر است؟ چون در بین روایات گاهی به چشم میخورد: عَنْ أبی عَبْدِاللَّه (علیهالسلام): اِذا قامَ قائِم آل محمّد حَکَمَ بِحُکْمِ داوُدَ وَ سُلَیمانَ وَ لا یَسْئَلُ عَنْ بَیِّنَةٍ(1)
و نیز قال الصَّادِق (علیهالسلام): لا تَذْهَبُ الدُّنْیا حَتَّی یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنّی یَحْکُمُ بِحُکُومَةِ آلِ داوُدَ وَ لا یَسْأَلُ بَیِّنَةً یُعْطی کُلَّ نَفْسٍ حقَّه(2)
اصول کافی، ج 1، ص 397، باب فِیالْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ اَنَّهُمْ اِذا ظَهَرَ اَمْرُهُمْ حَکَمُوا بِحُکْمِ داوُدَ وَ آلِ داوُدَ وَ لا یَسْأَلُون الْبَیِّنَةَ.
و نیز اخباری هم به ما رسیده است که میگوید اسلام قاضی و حاکم را مأمور به ظاهر کرده است و اجماعی است که پیغمبر خاتم شریعتش عوض نمیشود و حَلالُ محمّد حَلالٌ اِلی یَوْمِ الْقِیمَةِ وَ حَرامُهُ، حَرامٌ اِلی یَوْمِ الْقِیمَةِ. جمع این دو دسته روایات و اخبار چگونه است آیا با هم منافات دارند یا نه؟
استاد: علّامه سیّد عبداللَّه شُبّر از مرحوم کلینی روایاتِ راجع به حکم امام را ذکر کرده و میفرماید: اولاً این اخبار مقطوع الصدور نیستند، یعنی صدورشان از معصوم یقینی نیست.(3)سیّد نعمتاللَّه جزائری هم در انوار نعمانیّه آن را ذکر نموده است.
مرحوم طبرسی میگوید: وَ امّا ما رُوِیَ اَنَّهُ یَحْکُمُ بِحُکْمِ داوُدَ وَ لا یَسْألُ عَنْ بَیِّنَةٍ فَهذا ایضاً غَیْرُ مَقْطُوعٍ بِهِ وَ اِنْ صَحَّ فَتَأْویلُهُ اَنَّهُ یَحْکُمُ بِعِلْمِهِ وَ إ
ِذا عَلِمَ الْإِمامُ اَوِ الْحاکِمُ أمْراً مِنَ الْأُمُورِ فَعَلَیْهِ أَنْ یَحْکُمَ بِعِلْمِهِ وَ لا یَسْأَلُ الْبَیِّنَةُ وَ لَیْسَ هذا نَسْخاً لِلشَّرِیعَةِ؛(1)
یعنی آنچه روایت شده که امام زمان (علیهالسلام) حکم داودی میکند و سؤال از بینّه نمیکند، این از اخبار غیر مقطوع الصدور است و بر فرض صحت، تأویلش این چنین است که امام حکم به علم خود میکند و وقتی امام یا حاکم بداند امری از امور را؛ بر اوست که حکم کند به علم خود و سؤال از شاهد ننماید و این نسخ شریعت نیست.
به علت اینکه نسخ در جایی است که دلیل نسخ از حکم منسوخ مؤخّر باشد و همزمان نباشد؛ امّا در جایی که دلیل نسخ و حکم منسوخ همزمان باشند یکی از آنها نسخ دیگری نمیباشد؛ اگر چه یکی از آنها مخالف دیگری باشد.
در صورت صحّت اخبار مذکور و صدور آنها از ائمّه (علیهمالسلام)، پیغمبرصلی الله علیه وآله نیز فرموده است: متابعت از فرزندم مهدی واجب است.
در این صورت اگر حکمی از احکام را مخالفت کند، نسخ نمیباشد؛ چون رسول اللَّهصلی الله علیه وآله زمان حکم سابق را محدود به حکم امام زمان (علیهالسلام) کرده است.
علّامه سیّد عبداللَّه شبر میگوید: ثانیاً، «اذا»، که در روایت آمده از ادوات عموم نیست و ممکن است جزئیه باشد.
یعنی در بعضی مواقع حضرت حکم داودی میکند و خود حضرت داود و سلیمان گاهی این چنین حکم میکردند.(2)
1) 298. اعلامالوری، ص 445.
2) 299. لِاَنَّ النَّسْخَ هُوَ ما تَأَخَّرَ دَلیلُهُ عَنْ حُکْمِ الْمَنْسُوخ وَ لَمْ یکن مُصاحِباً لَهُ فَأمَّا اِذَا اصْطَحَبَ الدَّلیلانِ فَلا یَکُونُ اَحَدُهُما ناسِخاً لِصاحِبِهِ وَ اِنْ کانَ یُخالِفُهُ فِی الْحُکْمِ وَ لِهذا اِتَّفَقْنا عَلی اَنَّ اللَّه لَوْ قالَ اَلْزِمُوا السَّبْتَ اِلی وَقْتٍ کَذا وَ کَذا ثُمَّ لا تَلْتَزِمُوهُ اِنَّ ذلِکَ لایَکُونُ نَسْخاً لِاَنَّ الدَّلیلَ الرَّافِعَ مُصاحِبٌ لِلدَّلیلِ الْمُوجِبِ وَ اِذا صَحَّتْ هذِهِ الْجُمْلَةُ وَ کانَ النَّبِیُّ قَدْ اَعْلَمَنا بِاَنَّ الْقائِمَ مِنْ وُلْدِهِ یَجِبُ اِتِّباعُهُ وَ مُوافَقَتُهُ فَنَحْنُ اِذاً صِرْنا اِلی ما یَحْکُمُ بِهِ فینا وَ اِنْ خالَفَ بَعْضَ الْاَحْکامِ الْمُتَقَدِّمَةِ غَیْرُ الْعامِلینَ بِالنَّسْخَ لِاَنَّ النَّسْخَ لا یَدْخُلُ فیما یَسْتَصْحِبُ الدَّلیلَ وَ هذا واضِحٌ. مصابیح الأنوار.
ناگفته نماند که جواب دوّم مرحوم سیّد عبد اللَّه شبر شامل اخباری که کلمه «اذا» را ندارد نمیشود، مثل این خبر: لا تَذْهَبُ الدُّنْیا حَتَّی یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنّی یَحْکُمُ بِحُکُومَةِ آلِ داوُدَ وَ لا یَسْأَلُ بَیِّنَةً یُعْطی کُلَّ نَفْسٍ حَقَّها.
پس باید همان جواب اوّل را داد و گفت اخبار مقطوع الصدور نیست و در صورت صحّت در امری که امام و حاکم، واقع را میداند، باید به واقع قضاوت کند و این را نسخ نمیگویند همان طور که مرحوم طبرسی فرمودند.
دانشجو: از امام باقر (علیهالسلام) به ما رسیده که حضرت صاحب الامر (علیهالسلام) با اهل تورات به تورات و با اهل انجیل به انجیل و با اهل قرآن به قرآن حکومت میکند، در اخبار دیگری از ائمّهعلیهم السلام آمده که آن حضرت جز دین اسلام دینی را قبول نمیکند، آیا این دو دسته روایات با هم منافات دارند؟
استاد: این مطلب از نظر متأمل، پوشیده نمیباشد که بین این دو دسته روایات هیچ منافاتی نمیباشد.
به بیانی که مرحوم علّامه مجلسیرحمه الله نیز فرموده است از اخباری که میفرماید: « حکومت بین آنها با کتاب خود آنهاست» مراد این است که با کتابهای آسمانی خودشان، آنها را محکوم میگرداند.
یا اینکه مراد از «حکومت بین آنها با کتب خود» قبل از بالا گرفتن کار حضرت
و تسلطش بر جهان میباشد.(1)
امّا جواب اوّل به ذهن نزدیکتر است نه بعد از تسلط بر تمام عالم؛ چون برای حضرت صاحب الامر (علیهالسلام) قبل از تسلّط و بعد از تسلّط یکسان است. او با قدرت خدا تمام اختراعات ضد بشری را از کار انداخته و با معجزهای که مطابق آن عصر و زمان باشد، ظهور میکند و همه منقاد میگردند.
1) 300. ترجمه: ج 13 بحار: ص 50.
دانشجو: آیا امام زمان (علیهالسلام) دنیا را با یک شمشیر میگیرد و بر اوضاع مسلط و پیروز میشود؟! بر اساس برخی از روایات وجود مقدّسش جهان را با یک شمشیر میگیرد.
دنیایی که موشک قاره پیما دارد؛ جهانی که بمب افکنها و طیّارهها و زیر دریاییهایش مدتهاست شروع به کار و فعالیت نمودهاند؛ دنیایی که تا ما یاد داریم هر ساعت 128 میلیون تومان خرج تسلیحات دفاعی آن میشود(1)آیا ممکن است! با شمشیر آن را گرفت و از فعالیتهای خود بازداشت؟!
استاد: شاید آنچه بیشتر جلب نظر میکند گرفتن جهان است با یک شمشیر. از این رو خاطر نشان میگردد مراد از شمشیر، شمشیر عدالت مطلقه است و اینکه قید یک شمشیر شده مراد این باشد که تنها حکومت اسلامی به دست قائم آل محمّد بر مردم حکمفرما خواهد بود. خروج با شمشیر کنایه از این است که آن حضرت مانند پدرانش مأمور به تقیه نمیباشد نه اینکه چرخ به عقب برگردد.
در این زمینه عقیده ما این است که حضرت حداکثر استفاده از اختراعات را خواهد نمود و از مظاهر علم و تمدن برخوردار بوده و عدالت حقّه را در میان مردم حکمفرما خواهد نمود.(2)
امام زمان (علیهالسلام) وقتی ظاهر گردد، اسرار و علوم فراوانی به وسیله آن حضرت آشکار میگردد که از آغاز پیدایش انسان تا آن عصر بیسابقه میباشد.
آن علوم چنان تحولی در وضع مردم به وجود خواهند آورد که گویا بشر در دنیای تازه دیگری چشم گشوده است.
در مباحث قبلی روشن شد که مردم برای پذیرش دعوت انبیای الهی و جانشینان آنها از روی علاقه و انگیزه، باید معجزه و کراماتی از آنها مشاهده کنند، معجزه و کرامت نیز باید مطابق علم، دانش و مقتضیات آن عصر باشد تا افکار مردم را به خود جلب نماید.
در زمانی که عیسی بن مریم مبعوث به رسالت میشود علم طب به سر حد کمال رسیده بود.
خداوند مطابق مقتضیات عصر، معجزهای به عیسی عنایت فرمود و او توانست امراض صعب العلاج را معالجه کند؛ کور و کَرِ مادر زاد را شفا دهد و مرده را زنده نماید. این اعمال مورد توجه اطباء و دانشمندان عصر واقع شد و قبل از سایر مردم، متوجه حضرتش گشتند.
همچنین موسی بن عمران، در زمانی مبعوث به رسالت میشود، که علم سِحر مورد توجّه بوده و مردم، ساحران و کاهنان را علماء و دانشمندان خود میدانستند.
در این شرایط معجزهای که به امر خدا به دست موسی جاری است سِحر سَحَرِه را باطل میکند و حیرت همگان را برمیانگیزد و بیش از همه مورد توجّه ساحران قرار میگیرد؛ با این تفاوت که عمل موسی بن عمران واقعیّتی است که نه تنها مردم عادی بلکه افراد ممتاز و مورد توجه و کاردان اجتماع به
محض دیدن عصا و ید بیضا دانستند آن معجزه است و سحر نیست و در مقابل موسی جهت عظمت خدایش به سجده افتادند.
سحر با معجزه پهلو نزند دل خوشدار
سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد
قرآن در این باره میگوید:
وَأُلْقِیَ الْسَّحَرَةُ سَاجِدِینَ قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِینَ رَبِّ مُوسَی وَهَارُونَ.(1)
سَحَرِه به سجده در آمدند و گفتند: ما ایمان آوردیم به پروردگار عالمیان؛ همان پروردگار موسی و هارون.
در زمان پیغمبر خاتم علمی که مورد توجه است علم فصاحت و بلاغت است.
فصحاء و بلغاء مورد توجه مردم بودند، علاقهمند به فصاحت و بلاغت بودند. هفت نفر از شعرای درجه اوّل به نام سبعه معلقه بودند که اشعار خود را به طاق کعبه میآویختند. سال دیگر اگر شاعری شعری بهتر از آنها میسرود، یکی از آنها را پایین میآوردند و شعر دیگر را به جای آن نصب میکردند.
تنها آرزوی یک شاعر دانشمند این بود که شعرش در خور آویختن به خانه کعبه باشد.
در این موقعیّت، خداوند معجزهای چون قرآن به پیغمبر خاتمصلی الله علیه وآله عنایت کرد که از جهت فصاحت و بلاغت و زیبایی اسلوب سخن، به قدری جذاب و بی نظیر است که چشم بزرگان این فن را خیره کرد.
با طلوع خورشید عالم تاب قرآن، فصحاء و شعرای معروف رفتند و کتیبهها
1) 303. سوره اعراف، آیات 122 و 120.
را از طاق کعبه دزدیدند و گفتند در مقابل قرآن ما مفتضح میشویم.
تا آنجا این اعجاز غیر قابل رقابت است که میبینیم قرآن بارها مخالفین را به رقابت دعوت میکند و میفرماید: وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ(1)اگر شما را شکی هست در قرآنی که ما بر بنده خود محمّد فرستادیم پس یک سوره مانند آن را بیاورد و گواهان خود را بخوانید از غیر خدا اگر راست میگویید.
چون عصر حضرت ولی عصر (علیهالسلام) زمان علم و اختراعات میباشد، زمانی است که انسانها به واسطه علم به اوج تمدن رسیدهاند، به فضا راه پیدا کردهاند و کُرات دور و نزدیک را جولانگاه خود قرار داده و میدهند؛ خداوند علوم، اسرار، اختراعات و اکتشافاتی را به دست آن حضرت برای بشر آشکار میسازد که دنیای علم و صنعت را دچار بهت و حیرت مینماید و اختراعات را تحتالشعاع قرار میدهد. همان طور که عصای موسی، علم عیسی و فصاحت قرآن، اطباء، سحره و فصحای عالم را متحیر، مطیع و منقاد گردانید.
با این تفاوت که امام زمان، پیغمبر نیست و شریعت عوض نمیشود؛ بلکه او فرزند معصوم و دوازدهمین جانشین پیغمبر خاتمصلی الله علیه وآله است.
قرآن درباره منطبق بودن شرایط انبیاء با وضع خاص زمان و مردم میفرماید: وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ؛(2)ما هیچ پیغمبری را نفرستادیم مگر با زبان قوم او برای آنکه راههای سعادت را برای آنها آشکار سازد.
این آیه اگر چه درباره پیغمبران است؛ امّا شامل حجتهای خداوند نیز میباشد.
آری! در عصر خروج و ظهور امام زمان (علیهالسلام)، زبان مردم چیزی جز زبان علم نمیباشد؛ قطعاً حضرت حجّت (علیهالسلام) نیز با همان زبان با مردم سخن میگوید و همین زبان برای آنان قابل درک است.
روی این حساب بسیاری از اختراعات و اکتشافات عصر ما در زمان حضرت مهدی (علیهالسلام) از کار خواهد افتاد.
این بدان معنا نیست که مردم به دوران اولیه و استفاده از الاغ، استر و شتر برگشته و نیزه، شمشیر و سپر باز به میدان آید. بلکه به جهت تکامل پیدا کردن علوم و دسترسی مردم به علومی که تا آن روز خبری از آن نداشتند، به وسیله ولی عصر (علیهالسلام) میسّر میگردد و زندگانی مردم چنان دگرگون میگردد که استفاده از این وسایل، مانند استفاده کردن ما از وسائلی خواهد بود که قبل از زمان ما بوده است.
امام باقر (علیهالسلام) میفرماید: اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلی رُئوُسِ الْعِبادِ فَجَمَعَ بِها عُقُولُهُمْ وَ کَمُلَتْ بِهِ اَحْلامُهُمْ؛(1)
هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند به وسیله او عقلهای مردم را جمع و افکار آنان را کامل میکند.
امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: اِنَّ قائِمَنا اِذا قامَ مَدَّ اللَّه لِشیعَتِنا فی اَسْماعِهِمْ وَ اَبْصارِهِمْ حَتَّیلایَکُونَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَالْقائِمِ بریدٌ یُکَلِّمُهُمْ فَیَسْمَعُونَ وَ یَنْظُروُنَ عَلَیْهِ وَ هُوَفی مَکانِهِ؛
1) 306. منتخب الاثر، ص 483.
هنگامی که قائم ما قیام میکند، خداوند به چشمها و گوشهای شیعیان ما نیرویی میبخشد که با فاصلههای زیاد حضرت مهدی را میبینند در حالی که آن حضرت در مکان خود هست و آن بزرگوار از همان مکان سخن میگوید ولی آنها میشنوند.
این قدرت و توانایی امکان دارد از راه علومی باشد که خداوند به وسیله ولی عصر به اجتماع بشری ارزانی بدارد؛ نه از راه خارق عادت؛ چنانچه در روایت اوّل میفرماید، عقول مردم کامل میگردد.
باز در خبری از امام صادق (علیهالسلام) آمده است:
اِنَّ الْمُؤْمِنَ فی زَمانِ الْقائِمِ وَ هُوَ بِالْمَشْرِقِلَیَری اَخاهُ الَّذی فِیالْمَغْرِبِ وَ کَذَا الَّذی فِی الْمَغْرِبِ یَری اَخاهُ الَّذی فِی الْمَشْرِقِ؛(1)
در زمان قائم مؤمنی که در مشرق است برادر خود را که در مغرب است میبیند و همچنین مؤمنی که در مغرب است برادر خود را که در مشرق است، مشاهده میکند.
این مشاهده نیز ممکن است جهت پیشرفت علم باشد نه از راه خارق عادت. روایت دیگری از امام زین العابدین (علیهالسلام) است که میفرماید:
اَلْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفاً فَجَمیعُ ما جائَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفانِ فَلَمْ یَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّی الْیَْومَ غَیْرَ الْحَرْفَیْنِ فَاِنْ قامَ قائِمُنا اَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْروُنَ حَرْفاً فَبَثَّها فِی النَّاسِ وَ ضَمَّ اِلَیْهاَ الْحَرْفَیْنِ حَتَّی یَتُمَّها سَبْعَةَ وَ عِشْروُنَ حَرْفاً؛(2)
امام (علیهالسلام) میفرماید: علم بیست و هفت حرف است، آنچه انبیاء برای مردم آوردهاند، دو حرف است و تا به امروز مردم بیش از آن دو حرف را نمیدانند. ولی وقتی قائم ما قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر را آشکار میسازد و آنها را در بین مردم منتشر میکند و آن دو حرف را که انبیاء آوردهاند، به آن اضافه میکند، تا بیست و هفت حرف یعنی قسمتهای مختلف علوم بین مردم انتشار یابد.
خوب میتوان تکامل فکری و علمی عصرِ امام زمان (علیهالسلام) را از این روایت استفاده کرد. تا اکنون آنچه را انبیاء و اولیاء گفتهاند و بشر آنها را فهمیده است، دو حرف بیش نیست و با این دو حرف این اندازه ترقیات مادّی و معنوی به دست آوردهاند.
میبینیم وقتی که به وسیله دو حرف به این مقام از علم میرسیم، با بیست و پنج حرف باقیمانده که زمان ظهور حضرت مهدی (علیهالسلام) بر مردم آشکار میگردد، به چه قدرتی دست خواهیم یافت؟!
یکی از عوامل پیروزی ولی عصر (علیهالسلام) استفاده از علومی است که تا آن روز برای بشر سابقه نداشته و چیزی از آن نمیدانستند.
بلی مسلمان آن روز تحت سرپرستی آن امام معصوم در مرحله فوق حد تصور از دانش قرار میگیرد و این همه اختراعات بشری را خنثی کرده و اجازه نمیدهد غولهای انساننما برای نابودی بشر از این همه مزیتهای خدادادی استفاده کنند.
با چنین برنامهای پیروزی و تفوق ولی عصر بر دنیا سهل و آسان میگردد.
در این نوشتار تنها به این راه اکتفا نمیشود، بلکه از راههای دیگری نیز با
خواننده عزیز وارد مذاکره میشویم.
راه دوّم: این مطلب معلوم است که استفاده از تمام، یا اکثر تجهیزات جنگی حال حاضر متوقف و نیازمند به نفت و محصولات نفتی است.
اگر فرض کنیم تحوّلی ایجاد شود که منابع نفتخیز و ذخایر زیر زمینی به کلّی مسلوب الانتفاع گردد؛ چنانچه نمونههایی داشته و در زمان خودِ ما نیز اتّفاق افتاده است و چه بسا چاههایی که به زمین فرو رفته و خشکیدهاند آن وقت چاره چه خواهد بود؟
شاید بتوان گفت این سخن اشاره به همین معنی است که در قرآن آمده است: قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَن یَأْتِیکُم بِماءٍ مَعِینٍ؛(1)
بگو اگر شب را صبح کنید و آبهای مورد استفاده شما فرو رفته باشد؛ کیست به شما آب دهد؟
اگر شبی را صبح کنیم که تمام این منابع زیر زمینی را خشکیده بیابیم، قطعاً قسمت عمده وسایل نقلیه و سلاحهای جدید راکد و غیر قابل استفاده خواهد شد و ناگزیر باید از همان سلاحهای دستی قدیم استفاده نمود با این وصف در پیروزی و تسلط امام زمان (علیهالسلام) بر اوضاع عالم جای شکی باقی نمیماند.
ما تردیدی در این جهت نداریم که تمام عوامل و نیروهایی که در روز ظهور آن بزرگوار در جهت خلاف حضرتش قرار گیرد، با خواست خداوند خنثی گردیده و سنگرهای مادّی یکی پس از دیگری به دست امام معصوم (علیهالسلام) فتح خواهد شد.
1) 309. تفسیر برهان، ج 2، سوره ملک، ص 1137. در روایاتی از امام صادق و امام کاظمعلیهما السلام وارد شده است که مراد از غور، فرو رفتن آب، در این آیه، غیبت امام قائم {علیهالسلام} است.
راه سوّم: ممکن است اوضاع آینده دنیا و تحولات مختلفی که پیدرپی رخ میدهد، طوری زمامداران سیاسی و حکومتهای عالم را سر به گریبان کند و در بنبستهای سیاسی و فشارهای اقتصادی قرار دهد که خود به خود قبل از ظهور حضرت یکی پس از دیگری سقوط کرده و نابود شوند و بالاخره نتوانند آن طور که خودشان و ما خیال میکنیم از این وسایل استفاده کنند.
هم اکنون ما با چشم خود میبینیم که دولتهای بزرگ برای درهم کوبیدن قدرتهای یکدیگر و نابودی دولتهای کوچک هر ساعت میلیاردها دلار خرج تسلیحات میکنند.
مسابقه جنون آمیز تسلیحاتی و اتمی بین قدرتهای سرمایهداری و کمونیسم، انفجار جهان را در برابر ما مجسم میکند.
آری شرکت کنندگان در این مسابقات گویا خود را برای نابودی حیات بشری در سراسر زمین آماده میسازند.
جان کندی رئیس جمهور سابق آمریکا هنگامی که سناتور بود، در یکی از سخنرانیهای رسمی خود در مجلس سنا ضمن تشریح قدرت تسلیحاتی شرق و غرب چنین میگوید: هم اکنون ظرفیت انهدام کنندهای که در اختیار آمریکاست کافی است تا خصم (شوروی) را بیست و پنج بار نابود کند و نیروی متقابلی که در دست خصم (شوروی) است به قدری است که میتواند ده مرتبه ما را معدوم نماید و قدرت دوگانه ما و شوروی کافیست تا هفت بار نسل بشر را منهدم کند.(1)
البته این مطلب راجع به قدرتِ چندین سال قبل (سال 1960 میلادی) شوروی سابق و آمریکا است، که هنگام ایراد این سخنرانی چین کمونیست هنوز به سلاح هیدروژنی دست نیافته بود.
امروز دنیا به صورت انبار باروتی در آمده است، که کوچکترین جرقه میتواند، آن را منفجر سازد. همه جا وحشت و اضطراب به چشم میخورد. مبادا جنگ جهانی سوّم شروع شود و ریشه جهان بشریت را بسوزاند.
باری وضع کنونی جهان به قدری وخیم است که دانشمندان به طرز عجیبی به آن مینگرند و هر دقیقهای از ترس نابودی بشر به خود میلرزند.
انیشتین ریاضی دان معروف و متوفای آمریکا در یکی از سخنرانیهای خود میگوید: بشر بر سر دو راهی حیات و ممات آیا راه صلح و آرامش را انتخاب میکند یا به راه کهنه و قدیمی و لجاج ستیز ادامه میدهد.(2)
این دانشمند در خطابه دیگر خود که در کنفرانس خلع سلاح، در سال 1932 میلادی ایراد نموده بود، چنین میگوید: پیشرفتهای محیّرالعقول گذشتگان در دست این نسل، به تیغ تیزی در دست طفلی سه ساله میماند.
آیا این وحشتناک نیست که از یک طرف کاخهای دادگستری برای اعدام آدمکشان سر به فلک میساید و از طرفی دیگر افراد را یونیفورم نظامی بپوشانند و دو دستی تفنگ تقدیم کنند که برود آدم بکشد. لحظهای به این تناقض زشت فکر کنید.(1)
من معتقدم سوء استفاده از علوم و اکتشافات چندان طولی نمیکشد که همچون صاعقهای آتشبار، علوم و صنایع را ویران کند تا آنجا که کتابخانههای معظم را به صورت تل خاک یا خاکستری درآورد و جانداران را بی جان کند.
چنانچه از روایات برمیآید تمام این تحولات قبل از ظهور قائم (علیهالسلام) اتّفاق خواهد افتاد.
امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: قبل از ظهور قائم دو نوع مرگ و مردن گریبان مردم را میگیرد؛ یکی مرگ سرخ و دیگری مرگ سفید؛ مرگ سرخ شمشیر است و مرگ سفید طاعون که از هر هفت نفر پنج نفر از بین میروند و دو نفر باقی میماند.(2)
1) 312. پیشین.
2) 313. قالَ اَبُوعَبْدِاللَّه: اِنَّ قُدَّامَ الْقائِمِ مَوْتانِ مَوْتٌ اَحْمَرُ وَ مَوْتٌ اَبْیَضُ حَتَّی یَذْهَبَ مِنْ کُلِّ سَبْعَةٍ خَمْسٌ. فَالْمَوْتُ الْاَحْمَرُ السَّیْفُ وَ الْمَوْتُ الْاَبْیَضُ الطَّاعُونُ، از این روایت استفاده میشود که: قبل از ظهور حضرت جنگ با شمشیر هم پیش خواهد آمد و از هر هفت نفر پنج نفر از بین میروند. {شاید به واسطه از کار افتادن اسلحه گرم باشد}.
حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند:
لا یَخْرُجُ الْمَهْدیّ حَتَّی یُقْتَلَ ثُلْثٌ وَ یَمُوتَ ثُلثٌ وَ یَبْقی ثُلْثٌ؛
خروج نمیکند حضرت مهدی (علیهالسلام)، مگر قبل از او، ثلث از مردم کشته و ثلث دیگر بمیرد و ثلثی باقی بمانند.
بر اساس آنچه که اشاره شد، تسلط امام مهدی (علیهالسلام) به اذن خدا بر عالم برای هیچ کس جای تردیدی نمیگذارد.
اضطراب و نگرانی دنیا از مسابقه جنونِ آمیز تسلیحاتی و وحشت و ترس ملتها زمینه را برای پیروزی حضرت ولی عصر (علیهالسلام) بر اوضاع آماده میسازد.
این وضع دنیا و ترس و وحشت همه را به فکر صلح و مسالمت واداشته است. تا آنجا که آمادگی عجیبی برای یافتن صلح پایدار در بشر میبینیم که خود این آمادگی، عامل مؤثّر و مهمی است برای پیشرفت سریع و جهانی دوازدهمین جانشین معصومِ پیغمبر اسلام.
دنیایی که خود را در وحشت و اضطراب و در آستانه سقوط میبیند، گوش به زنگ است تا هر ندایی که به نام صلح بلند گردد، مشتاقانه از آن استقبال کند.
تا به حال متأسفانه از این صداها و نداهای صلح جویانه، روزنه امیدی دیده نشده و بر وخامت اوضاع و احوال عمومی بین المللی افزوده است.
مردم در چنین شرایطی برای پاسخ دادن به منادی واقعی صلح، آمادگی بیسابقهای دارند و نیاز شدید خود را به یک مصلح آسمانی که همه افکارش مصون از خطا و اشتباه باشد، احساس میکنند.
در این شرایط خاص که دنیا، تشنه صلح است، آنچنان از امام زمان (علیهالسلام)، آن مصلح حقیقی استقبال کنند، که امروز تصوّرش برای ما مشکل است.
به این ترتیب، پیروزی ولی عصر امام زمان (علیهالسلام) بر اوضاع عالم استبعادی نخواهد داشت.
مشکل پیروزی حضرت را شاید بعضی در این بدانند که میبینند صاحبان
قدرتهای مادّی که مسیحی یا کمونیست میباشند، از دشمنان و مخالفین آن حضرتند.
امّا روزی که صاحبان قدرتها به دست با کفایت آن حضرت (علیهالسلام) مسلمان گردند و جزو یاران امام قرار بگیرند و از پیروان آن حضرت باشند، پیروزی آن حضرت مشکل نخواهد بود.
آری! آن روز که اسلام چهره واقعی خود را به جهان نشان دهد، این پیشگویی قرآن وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً(1)هرکس در آسمانها و زمین است، در مقابل او تسلیم شود عملی خواهد شد: وَإِن مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً.(2)ینابیع المودة که از کتب معتبرة اهل سنّت است، در ذیل این آیه روایتی را از امام باقر (علیهالسلام) نقل میکند: قالَ اِنَّ عیسَی (علیهالسلام) یَنْزِلُ یَوْمَ الْقِیمَةِ اِلَی الدُّنْیا فَلا یَبْقی مِلَّةٌ یَهوُدِیٌّ وَ لا غَیْرُهُ اِلاَّ آمَنُوا بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یُصَلّی عیسَی خَلْفَ الْمَهْدی (علیهالسلام)؛(3)
عیسی (علیهالسلام) قبل از روز قیامت نزول میکند و به سوی دنیا میآید و در آن روز پیروان هیچ ملتی از یهود و غیر باقی نمیماند مگر اینکه قبل از مرگ به عیسی ایمان میآورند و عیسی با حضرت مهدی نماز میگذارد.
در این روایت با صراحت میگوید: همه ملتهای قبل از اسلام در روز نزول عیسی به وی ایمان میآورند و چون عیسی پشت سر حضرت مهدی نماز میخواند و او را به پیشوایی بر میگزیند، طبیعی است که تمام ایمان آورندگان
به عیسی در شمار پیروان حضرت قرار میگیرند و به وسیله عیسی به محضر امام عصر (علیهالسلام) راهنمایی شده و به شرف اسلام مشرف خواهند گردید.
این حقیقی است که در پیشرفت سریع اسلام از هم اکنون دیده میشود و دانشمندان را به خود متوجه ساخته است.
برناردشاو فیلسوف مشهور ایرلندی میگوید: من پیش بینی میکنم که اروپا در آینده دین محمّد را قبول خواهد کرد و آثار آن هم اکنون معلوم است ما باید محمّد را نجات دهنده بشریت بدانیم.(1)
گوته ریاضیدان و شاعر معروف آلمانی مینویسد: ما در ابتدا (به علت وسوسه کشیشان) از قرآن روی گردان بودیم؛ ولی طولی نکشید که این کتاب توجه ما را به خود جلب نمود و ما را به حیرت در آورد و بالاخره ناچار شدیم به مقررات و قوانین آن تعظیم نموده و آن را بزرگ بشماریم.
هدف و مقصود این کتاب بیاندازه قوی، محکم و مبانی آن بلند است و هر روز عظمت و امتیازات آن ظاهر میگردد و ما را بیشتر به اهمیّت و عظمت خود جذب میکند.
این کتاب با این امتیازات خود، بهزودی بزرگترین تأثیر عمیق را در سراسر گیتی گذارده و بالاخره جهان مدار خواهد شد.
این پیشبینی دانشمندان اروپا درباره اسلام است.
با این همه موانعی که در راه پیشرفت اسلام قرار دارد و دنیای کلیسا و پاپ با تمام قوا برای مبارزه با اسلام میکوشد و همه ساله میلیونها دلار خرج تبلیغات
1) 317. محمّد از نظر دیگران.
ضداسلامی میکنند؛ و با دهن کجیهای خود، اسلام را دین زور و شمشیر میخوانند و سخنهای ناروا و دروغهای شاخدار به پیغمبر عالی اسلام نسبت میدهند با این همه تبلیغات سوء، باز اسلام همچنان بر دلها نفوذ کرده و آینده را از آن خویش معرفی کرده است.
اخیراً، از ناحیه مرکز مورد وثوقی، اخباری این چنین منتشر شد.
طی یک بررسی انجام شده از سوی دانشگاه الازهر مصر نشان میدهد بیش از ده هزار سایت اینترنتی سرگرم فعالیت تخریبی علیه دین مبین اسلام و مسلمانان هستند و میزان هزینه اختصاص یافته برای این سایتها را بالغ بر یک میلیارد دلار در سال ارزیابی کرده است. بررسی تاریخچه تأسیس سایتهای ضد اسلامی از سال 1980 میلادی در این تحقیق مشخص کرده که برخی از سازمانهای صهیونیستی جزء نخستین نهادهایی بودهاند که به اهمیت بهرهگیری از اینترنت برای نشر افکار ضد اسلامیشان پیبردهاند مطابق آنچه در این بررسی آمده رویکرد اصلی برخی از سایتهای اینترنتی مزبور روا داشتن جسارت و اهانت به پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله بوده و گردانندگان برخی از سایتهای دیگر اقدام به نگارش سورهها و آیاتی شبیه آیات قرآنی مینمایند که آکنده از هرزه گری و عقده گشایی نسبت به اسلام و مسلمانان است.(1)
آری همان طوری که دانشمند معروف انگلیسی جان دیون پورت سالها قبل در مقام جبران تهمتهای مذکور، کتابی به نام « عذر تقصیر به پیشگاه محمّد
1) 318. روزنامه روز الیوسف از دکتر سیّد مرعی استاد دانشکده تربیت دانشگاه الازهر مصر.
و قرآن » را به رشته تحریر در آورده و حقایق چندی را در مقابل ملل اروپا آشکار ساخته است.
اگر قدرتهای استعماری دست از عناد و لجاجت خود بردارند؛ اگر کلیسا برای حفظ مقام پوشالی خود، تبلیغات ناروا ننماید و ادیان در مسیر طبیعی خود قرار بگیرند، طولی نمیکشد که همه دانشمندان چون «جان دیون پورت انگلیسی» عذر تقصیر از گذشته خود خواهند خواست.
وقتی کلیسا میبیند به رغم تمام تلاشهایش، در مدتی کمتر از سه سال پانزده میلیون آفریقایی و سیاهپوست با شنیدن ندای جانبخش اسلام لا فَخْرَ لِلْعَرَبِیِّ عَلَی الْعَجَمِیِّ وَ لا لِلْاَبْیَضِ عَلَی الْاَسْوَدِ اِلَّا بِالتَّقْوی: عرب بر عجم و سفید بر سیاه، فخری نمیتواند بکند مگر به واسطه صفای دل و نورانیت باطن، مسلمان شده و خود را در دامن اسلام قرار میدهند؛ باز بر خواستههایش پافشاری میکند، چه مفهومی غیر از عناد میتواند داشته باشد؟!
بنا به نوشته مجله جهان اسلام چاپ کراچکی دستگاه کاتولیک به تنهایی برای تبلیغ مسیحیت در آسیا و آفریقا سالانه 33 میلیون دلار بودجه دارد و این مبلغ معادل 264 میلیون تومان است و از این بودجه برای از بین بردن اسلام استفاده میکند،(1)میبینیم که باز نتوانسته است به اهداف خود دست یابد.(2)
پاپ میبیند همین ندا بود که توانست در پیشرفتهترین ممالک دنیا یعنی آمریکا در مدّت کوتاهی حدود یک میلیون مسلمان بسازد. و این بیانگر قدرت، عظمت و جذابیت اسلام است، که به رغم همه تهمتهای ناروای کلیسا، پاپ،
تبلیغات کاذب و سوء آنها، تعالیم آسمانی قرآن بر جهان سیطره یابد و با نبود امکانات تبلیغی در دنیای مغرب زمین برای اسلام و مسلمین، آوای طنین انداز اسلام به طور رعد آسایی، در جهان گسترش یابد و حیرت همگان و بهویژه مدّعیان آزادی و دموکراسی و. . . را موجب شود.
آن روز که امکانات بیشتری به دست مسلمانان آید و اربابان کلیسا دست از عناد بردارند و مسلمانان به رهبری آن امام معصوم قوای خود را جمع و متمرکز سازند؛ عیسی نزد او آید و پشت سرش به نماز ایستد، ملل و دوَل مسیحی به اطاعت از مسیح در برابر ولی عصر خاضع گردند و تمام مردم عالم با روح قوانین اسلام و قرآن آشنا گردند، آنها که عصبیت ندارند، از هر کیش و مذهب به اسلام بگروند و پروانه وار، اطراف شمس آسمان ولایت به گردش آیند.
آن روز پیروزی حضرتش سهل و آسان خواهد بود و به گفته روایات معاندین از دم شمشیرش خواهند گذشت.(1)
دانشجو: استاد، داوری در صفحه 7 از کتاب خود آورده است: میگویند وقتی امام غائب بیاید مردم را خواهد کشت و سپس کفشی را که میگویند از امام حسین (علیهالسلام) است بر میدارد و میگوید: مردم! اگر همه جهان را بِکُشم، کیفر این کفش نخواهد بود و با نقل این خبر به شیعه معترض میشود. بفرمایید این خبر صحیح است؟
استاد: نخست باید توجه داشت که این گونه اخبار معلوم نیست که مدرک صحیحی داشته باشد.
1) 321. جهت اطلاع بیشتر به کتاب مشکلات مذهبی نوشته مرحوم شهید آقای هاشمی نژاد مراجعه شود، که در این فصل از این کتاب استفاده شده است.
نباید اساس یک مذهب را به اخبار غیر معلومی مورد حمله قرار دهیم.
آن همه کتب علمی شیعه را نادیده انگاریم و به یک خبر ضعیف که بر فرض صحت، قابل تأویل و محمل صحیح است، استناد کنیم.
ما خبر فوق را قطعاً نمیتوانیم صحیح بدانیم و بر فرض صحت معنای زیبایی برای آن هست، نه آن معنایی که شیعه را به وسیله آن مورد حمله قرار دادهاند.
منظور آن است که ارزش یک نقطه حق، در برابر یک جهان باطل، بیشتر است و این مطلبی است واضح.
یک کلمه راست از میلیاردها دروغ بهتر و بالاتر است، یک نفر مسلمانی که در راه راستی فداکاری کرده است، از هزاران مردم حق ناشناس، ستمکار و دزد و دغل بهتر است. خبر هم همین مطلب را میرساند.
دانشجو: آیا پیروزی امام دفعی است یا تدریجی؟
استاد: وقتی به اخبار و احادیث مرویّه از ائمّه اطهارعلیهم السلام در این زمینه مراجعه میکنیم، این طور استنباط میشود که پیشرفتها تدریجی است که بر نیرو و امکانات آن حضرت میافزاید و زمینه را برای پیروزی و غلبه جهانی آماده و مهیّا میسازد.
این طور نیست که آن حضرت همان روزهای اوّل دفعتاً و به تنهایی بر سراسر جهان غلبه نماید و کره زمین را در اختیار خود قرار دهد.
آری! پیروزی آن حضرت تدریجی است؛ ولی بنا به فرموده دسته دیگری از روایات، آن حضرت و یارانش با سرعت بُهت آوری پیش میروند و سنگرها را، یکی پس از دیگری در اختیار میگیرند.
این بدین جهت است که پیروان آن حضرت چون قلبی مملو و سرشار از ایمان دارند، طبعاً با قدرتی فوق نیروی معمولی میجنگند، تا آنجا که در هر کدام از آنها قدرت چند نفر مشاهده میشود.
امام صادق (علیهالسلام) وقتی درباره یاران ولی عصر (علیهالسلام) سخن میگوید، میفرماید: هُمُ الرُّکْنُ الشَّدیدُ فَاِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ یُعْطی قُوَةُ اَرْبَعینَ رَجُلاً وَ اِنَّ قَلْبَ رَجُلٍ مِنْهُمْ اَشَدُّ مِنْ زُبَرِ الْحَدیدِ لَوْ مرُّوابِالْجِبالِ الْحَدیدِ لَتَدَ کْدَکَتْ.
آنها رکن شدید هستند به هر یک از آنها قدرت چهل مرد داده میشود؛ دلهای آنها از قطعه آهن محکمتر و اگر بر کوه آهن بگذرند در هم میشکنند.
امام باقر (علیهالسلام) درباره پیروان آن حضرت میفرماید: کانَ الرَّجُلُ اَحْری مِنْ لَیْثٍ وَ اَمْضی مِن سِنان؛(1)در شجاعت از شیر با شکوهتر و در پیشروی کردن، از سنان نافذتر است.
نیز داریم خداوند چنان ترس و هراسی از حضرتش در دلها میاندازد که دشمنان در مقابلش مقاومت نمیکنند.
در روایت ابن زریر از علی بن ابیطالب (علیهالسلام) است: وَ یَسِیرُ الرُّعْبُ بَیْنَ یَدَیْهِ؛ خداوند ترس و رعب از آن حضرت را در دلها ایجاد میکند.
امام باقر (علیهالسلام) میفرماید: اَلْقائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ مؤیّد بِالنَّصْرِ تَطْوی لَهُ الْاَرْضُ وَ تَظْهَرُ لَهُ الْکُنُوزُ یَبْلُغُ سُلطانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ الخ؛(2)
قائم از ما است، با رُعبی که خدا از او در دلها قرار میدهد، یاری شده و کمک از جانب خداوند به او میشود.(1)سراسر زمین زیر قدم او قرار میگیرد؛ گنجها و ذخایر برای او ظاهر میگردد و سلطنتش شرق و غرب عالم را میگیرد تا آخر.
آری! آن حضرت با داشتن پیروانی چون زُبُرِ حَدید و عظمت خدادادی، پیروزیش بر دنیا مشکل نخواهد بود.
روایاتی کهپیروزی تدریجیحضرت از آنهااستفاده میشود، از این قرار است:
1- مفضل بن عمر از امام صادق (علیهالسلام) روایت میکند تا آنجا که میفرماید: وَقَدْ وافاهُ ثَلثُمِائَةِ وَ بِضْعَةُ عَشَرَ رَجُلاً فَیُبایِعُونَهُ وَ یُقیمُ بِمَکَّةَ حتَّی یُتِمَّ اَصْحابُهُ عَشْرَةَ آلافِ نَفْسٍ ثُمَّ یَسیرُ مِنْها اِلی الْمِدینَةِ؛(2)سیصد و سیزده نفر از یاران حضرت با او بیعت میکنند ولی حضرت در مکّه هست تا عدد یاران به ده هزار نفر میرسد آن گاه به سمت مدینه حرکت میکند.
2- ابا بصیر از امام صادق (علیهالسلام) روایت میکند: فَیَسیرُ اِلَیْهِ اَنْصارُهُ مِنْ اَطْرافِ الْأَرْضِ یُبایِعُونَهُ ثُمَّ یَسیرُ مِنْ مَکَّةَ حَتَّی یَأْتِی الْکوفَةَ فَیَنْزِلُ عَلی نَجَفِها ثُمَّ یُفَرِّقُ الْجُنُودَ مِنْها اِلی جَمیعِ الْأَمْصارِ؛(3)
یاران امام زمان از اطراف زمین، نزد او جمع میشوند و با او بیعت میکنند.
سپس آن حضرت از مکّه خارج میشود، تا به کوفه برسد. در کنار خندق فرود آید و از آنجا افراد خود را به سوی شهرهای دیگر میفرستد. در روایت دیگر دارد که افراد خود را برای دفع دجّال میفرستد.(4)
در این دو روایت و روایات دیگری که در این زمینه وارد است، ملاحظه میشود، حضرت ابتدا در مکه ظاهر میشود و با بیعت آن دسته اوّل از یاران (سیصد و سیزده نفر) از مکه خارج نمیگردد تا عدد یاران به ده هزار میرسد واز مکه با این افراد به مدینه و از آنجا با جمعیت زیادتری به سوی کوفه پیش میرود و از آنجا سنگرهای اهل کفر را هدف قرار داده و سربازان و لشکریان خود را برای درهم کوبیدن آنها به اطراف میفرستد.
با وجود این تردیدی باقی نمیماند که پیروزی آن بزرگوار تدریجی است و آهسته آهسته زمینه حکومت جهانی حضرتش فراهم میگردد نه دفعتاً.
ما در مباحث پیش گفتیم که دنیا در جستجوی پیشوا و مصلحی است که بتواند جهان را نیکو اداره کند و به نابسامانیهای اجتماع سر و سامان بخشد. هر چه جستجو میکند، کسی را در جهان کنونی و زمامداران فعلی پیدا نمیکند و نیازش به مصلح واقعی تشدید میشود.
زمامداران ممالک مقتدر و بزرگ در سخنان خود اعتراف کرده و میگویند: مصلح کجاست؟ زیرا با وضع تسلیحات و منابع دفاعی کنونی جهان را در آستانه سقوط و مرگ ملاحظه میکنند.
آری! شاید افرادی که از وضع کنونی جهان باخبر نباشند، نیاز شدید به مصلح را درک نکنند. ولی با مطالعه اجمالی در وضع کنونی از نظر سابقه تسلیحاتی و اتمی بین قدرتهای سرمایهداری و کمونیسم، این نیاز و احتیاج به خوبی درک میشود.
برای پی بردن به وضع تسلیحاتی دنیا، گفته جان کندی و سخنانِ انیشتین
فیزیکدان متوفای آمریکا را در فصل سابق دوباره مطالعه کنید.
امروز دنیا در وحشت و اضطراب است؛ وحشت از اینکه مبادا جنگ جهانی سوم شروع شود.
با شروع جنگ بر سر مردم چه خواهد آمد؟ بشر خود را بر سر دو راهی حیات و ممات ملاحظه میکند و در جستجوی مصلح واقعی میباشد.
توماس کارلیل میگوید: دنیا در جستجوی پیشوایی است که بتواند دنیا را اداره کند؛ هر چه جستجو میکند کسی را پیدا نمیکند به جز علیبنابیطالب.
آری! امروز همان نجات دهنده بشر، یازدهمین فرزند علیبن ابیطالب (علیهالسلام) است، که با عقل و قدرت خدادادی، جهان را در قبضه قدرت خود میگیرد و به نابسامانیهای موجود سر و سامان میبخشد؛ زیرا وضع کنونی جهان خواب را از چشم متفکّرین و خیر خواهان ربوده و آنها را بر آن داشته است تا با موشکافی عجیبی به آینده بنگرند؛ چون میبینند بشر آنچنان انبار ذرات خانه اتمی خود را مملو از خطرناکترین وسایل نابودی کرده است که تنها یک پنجاهُم آن برای نابودی تمام کره زمین کافی است.(1)
آنها که متوجه اوضاع عالمند، در به در دنبال فرشته صلح میگردند، این است که جهان خود را آماده پذیرش ندای جاءَ الْحَقّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ میکند و زمینه را برای مصلح حقیقی و حکومت جهانی ولی عصرامام زمان (عج) آماده میسازد.
1) 328. اسرار عقب ماندگی شرق، ص 224.
تنها راه نجات بیرون آمدن از گرفتاریهای کنونی، «ظهور مصلح حقیقی و تشکیل حکومت جهانی اسلامی» است.
این تنها یک عقیده اسلامی نیست، بلکه آنچه تا به حال دستگیر دانشمندان و متفکرین عالم شده است، تنها راه نجات را در تشکیل حکومت جهانی به دست مصلحی حقیقی دانستهاند؛ حکومت واحد جهانی که بتواند به جنگها و حملاتِ دنیای سرمایهداری و کمونیستی خاتمه دهد؛ زیرا دانشمندان میگویند ریشه اولیه برخوردهای خونین حکومتها با یکدیگر در تضاد منافع میباشد.(1)
محدود بودن منافع از یک سو و طمع همه حکومتها برای دست یافتن به آن از سوی دیگر، جنگهای خونینی را به وجود میآورد.
در این صورت، یا باید منابع طبیعی را نامحدود ساخت یا وضعی به وجود آورد که با محدود بودن منافع، تضاد به وجود نیاید.
راه اوّل که نامحدود ساختن منابع باشد، امکانپذیر نیست؛ چون از اختیار و قدرت بشر بیرون است، تنها میماند راه دوّم.
و معلوم است تا وقتی این تضاد منافع هست که حکومتهای متعدد در کره زمین باشند که هر کدام برای بردن منفعتی تلاش و کوشش میکنند و خواه و ناخواه کشمکش و درگیری پیش میآید.
اما اگر حکومتهای متعدد از بین رفت و تنها یک حکومت واحد جهانی در
1) 329. مانند برتراندراسل در کتاب تأثیر علم به اجتماع.
جهان برقرار شد و همه مردم به صورت یک ملّت در آمدند، تضاد منافع مفهومی نداشته و جنگ و جدال برداشته میشود و مشکل حل میگردد.
پس تنها راه نجات، تشکیل یک حکومت جهانی است.
در این بخش، نظر بعضی از دانشمندان را در این زمینه یادآور میشویم
استکهُلم- یونایتدپرس- انیستیتوی بینالمللی تحقیقات صلح که مَقّر آن در استکهلم قرار دارد، اعلام کرد که کلّ بمبهای اَتمی ذخیره شده در سراسر جهان، به میزانی رسیده است که اگر آن را بین جمعیت دنیا تقسیم کنند به هر نفر معادل 15 تن مواد منفجره (تی ان تی) خواهد رسید و در کشورهای عضوِ پیمان آتلانتیک شمالی و پیمان ورشوتناژِ سرانه نیروی هستهای جنگی تقریباً بالغ بر 60 تن (برابر هر نفر) خواهد بود. البته این آمار، مربوط به سالهای قبل است و از زمان انتشار این آمار تا کنون، تسلیحات اتمی بیشتری تولید شده است و مناقشه کنونی جهان بر سر مسأله سلاحهای هستهای است.
گزارشی که حاوی این آمارهای تکان دهنده است، قسمتی از مضمون کتابی به نام (تسلیحات سلاح در عصر هستهای) است، که به مناسبت دهمین سالگرد تأسیس انیستیتوی بینالمللیِ تحقیقات صلح انتشار یافته است.
انیستیتوی مذکور مؤسسه مستقلی است که در سال 1966 برای بزرگداشت صد و پنجاهمین سال پیدرپی برقراری صلح در کشور سوئد به وسیله پارلمان این کشور تأسیس شده است تا درباره راههای تقویت صلح تحقیق کند.
در گزارش مذکور گفته شده است که بر اساس برآوردهای محافظه کارانه در حال حاضر در حدود 50 تُن، (مگاتون) بُمب اتمی در سراسر جهان انبار شده
و تنها سلاحهای هستهای آمریکا و شوروی تقریباً با 50 هزار بمب اتمی از نوعی که بر سر هیروشیما پرتاب شد، برابری میکند.
همان گزارش حاکی است که تنها در اروپا در حدود 10 هزار بمب اتمی انبار شده است که در صورتی که فقط تعداد بسیار اندکی از آنها بر سر این قاره پرتاب شود، نشانی از شهر و شهرنشین، در سراسر این قاره باقی نخواهد ماند.
و تازه غبارهای رادیو اکتیو که بعد از بمباران اتمی نازل خواهد گردید، برای به بار آوردن تلفات بسیار سنگینی کفایت خواهد کرد.
انیشتین دانشمند و فیزیک دان قرن ما، میگوید: حکومتهای متعدد، خواه و ناخواه به نابودی بشر منجر خواهند شد.(1)
و نیز وی میگوید: مردم جهان باید یکی از دو راه را انتخاب کنند یا یک حکومت جهانی با کنترل بین المللی انرژی اتمی تشکیل دهند یا حکومتهای ملّی جداگانه فعلی باقی بماند و منجر به انهدام تمدن بشر گردد.(2)
پروفسور (آرلوند توین پی) شخصیت متفکر انگلیسی ضمن نطقی که در کنفرانس صلح نیویورک ایراد نمود، به تشکیل حکومت جهانی اشاره کرده و میگوید: تنها راه صلح و نجات نسل بشر تشکیل یک حکومت جهانی و جلوگیری از گسترش سلاحهای اتمی است.(3)
برتراندراسل دانشمند معروف انگلستان معتقد است که عدم اجرای حکومت جهانی بالاخره به نابودی بشر منجر خواهد گشت.(4)
وی در جایی دیگر میگوید: دنیای علمی بدون حکومت واحد جهانی ثبات و دوامی نخواهد داشت.
به دنبال این نظریههای دانشمندان بود که جمعیتهایی با عنوان طرفداران حکومت جهانی در برخی کشورها نظیر آمریکا و اروپا به وجود آمدند و در کشور ما نیز انجمنی تحت این عنوان تشکیل شد.
باید افکار جهانیان برای حکومت جهانی و آسمانی حضرت مهدی (علیهالسلام) آماده گردد.
تا دیروز اگر سخن از حکومت جهانی حضرت ولی عصر (علیهالسلام) به میان میآمد، افکار ملتها آماده پذیرش آن نبود و آن را یک افسانه، یا تنها یک عقیده اسلامی تلقی میکردند امّا امروز اندیشمندان آن را به عنوان یک عقیده بینالمللی و همه ایجاد حکومت جهانی را برای رفع خصومتها و کشتارها و ایجاد صلح و صفا لازم میدانند.
امروز دیگر پذیرش اخبار و آثاری که (یوم الفتح) را روز حکومت جهانی مهدی (علیهالسلام) میداند، آسان است.
ابن دراج میگوید: از امام صادق (علیهالسلام) شنیدم که درباره این آیه قُلْ یَوْمَ الْفَتْحِ لاَ یَنفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمانُهُمْ(1)میفرمود آن روزی است که دنیا به دست قائم (علیهالسلام) فتح میشود.(2)
و امام باقر (علیهالسلام) در معنای این قول خدای متعال: الَّذِینَ إِن مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاَةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَللَّهِِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ(3)میگوید: این آیه مربوط به آل محمّد، مهدی (علیهالسلام) و اصحاب اوست که مشرقها و مغربهای عالم را مالک میشوند.
دین حق را پابرجا ساخته و بدعت و باطل به دست آنها از بین میرود، تا آنجا که ظلمی باقی نمیماند.(4)
آری! سنّت لایتغیر الهی و قانون نظام خلقت بر این است که جز طریق حق، راهی باقی نماند و همه ملل و اقوام عالم بر اسلام اجتماع کنند و رهرو آن یک فرد شایسته الهی خواهد بود تا نظمی واحد بر دنیا حکمفرما باشد.
پیداست که دنیاپرستان با رغبت این بند انقیاد را به گردن قرار نخواهند داد و آیات و روایات در این زمینه گویاست که: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً؛(5)آنکه در آسمان و زمین است، با طوع و رغبت یا اکراه و اجبار تسلیم او خواهد شد.
امام هشتم (علیهالسلام) میفرماید: این آیه درباره قائم (علیهالسلام) و زمان حکومت او نازل شده است، آن روز در مشرق و مغرب عالم، احدی پیدا نمیشود، مگر اینکه وحدانیّت خدا را قائل باشد.(1)
و امام باقر (علیهالسلام) در مورد آیه: قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ(2)میفرماید آن گاه که قائم قیام کند دولت باطل از بین میرود(3)و تنها دولت حق باقی میماند.
همه آنان که در شرق و غرب دم از غیر خدا میزنند، در سراشیبی نابودی قرار دارند و نابودی آنها حتمی خواهد بود.
اگر بخواهند باقی بمانند تنها یک راه دارند و آن « تطبیق دادن خود با اسلام و استقرار حکومت جهانی مهدی موعود» است.
با تشکیل حکومت جهانی افرادی در آن روز نقش خواهند داشت که قبل از آن، در انتظار آن روز بوده و جهت تسریع در تشکیل آن، کوشش کرده باشند.(4)
آنها که قبل از رسیدن آن روز خود را از وابستگی به کفّار شرق و غرب برهانند و تکیه آنها بر ابر قدرت غرب و شرق نباشد و اتکاء شان تنها به خداوند باشد. زمینهساز حکومت جهانی مهدی (علیهالسلام) بوده و در دولت آن حضرت، معزز و محترم میباشند.
1) 339. همان، ص 471؛ به نقل از المحجة فیما نزل فیالقائم الحجة.
2) 340. سوره اسراء، آیه 81.
3) 341. همان به نقل از روضه کافی.
4) 342. وَاَمَّامَنْکانَ قَبْلَهذَاالْفَتْحمؤْمِناًبِاِمامتهِوَ مُنْتَظِراًبِخُروُجِهِفَذلِکَالَّذییَنْفَعُهُایمانُهُوَ یُعَظِّمُاللَّه عَزَّوَجَلَعِنْدَهُقَدْرَهُ وَشَأنَهُوَهذااَجْرُالْمُوالینَلاَِهْلِالْبَیْتِ، همان، ص 47 به نقل از امام صادق {علیهالسلام}.
اما نامسلمانان به ظاهر مسلمان که اسرائیل را به رسمیّت میشناسند و قدس عزیز (قبله اوّل مسلمانان) را به دست غاصب او میدهند و ذخائر ملت مسلمان را به حلقوم ابرجنایتکار غرب آمریکا یا اشغالگر شرق و دیگر جنایتکاران عالم و اذناب آنان میریزند و زمینه ذلت و فلاکت مسلمانان را فراهم ساخته و میسازند؛ سرنوشتشان در آن حکومت جز نابودی و خذلان و جهنم سوزان الهی چیزی نخواهد بود. آن روز دیگر اظهار ایمان برای آنها نفعی نخواهد داشت.(1)
امروز که از شرق حجاز (ایران) مردمی به رهبری مرجعیت و روحانیت خصوصاً حضرت آیت اللَّه العظمی امام خمینی(ره) به پا خاستهاند تا زمینه حکومت جهانی و سلطنت عالمی او را با حرکت انقلابی و اسلامی خود در این خطه به وجود آورند و به همه مسلمانان نشان دهند که به خویشتن خویش بازگردند و شانه از زیر بار استعمارگران بیرون آورند، به جای اینکه این دولتهای بهنام اسلامی منطقه به خود آیند و از ملت مسلمان ایران راه و رسم آزادسازی خود و ملتشان را بیاموزند؛ عامل استعمارگران گشته و ناجوانمردانه به وسیله سگ زنجیری شیطان بزرگ آمریکا به ایران حمله مینمایند و خسارتهای جانی و مالی فراوانی به خود و ایران اسلامی تحمیل مینمایند.
«در طول هشت سال دفاع مقدّس، توسط مردم ایران در مقابل رژیم بعثی عراق» بیشتر این دولتهای نامسلمان به نام اسلام، تمام قدرتهای خود را در اختیار صدام قرار دادند؛ غافل از اینکه وعده حق تحقّق میپذیرد و پیروزی
1) 343. وَلایَنْفَعُاَحَداًتَقَرَّبَبِاْلایمانِمالَمْیَکُنْقَبْلَذلِکَمُؤْمِناً؛ ینابیعالمودة، به نقل از امام صادق {علیهالسلام}.
و نصرت از آن مسلمین است و دشمنان و غارتگران نابود میشوند.
قرآن کریم با توصیه به قتال در برابر این افراد میفرماید: فَقَاتِلُوا أَوْلِیَاءَ الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفاً(1)و مردم جان بر کف و ایثارگر ایران با اعتماد و تکیه به وعده الهی، که فرمود: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ.(2)با عدد کمشان در برابر جهانخواران شرق و غرب و مزدوران آنها در منطقه ایستاده و دلگرمند که: کَمْ مِن فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ.(3)
دنیا در این جنگ تحمیلی، این وعده الهی را تحقّق یافته میبیند، گر چه بعضی نخواهند اظهار دارند.
به امید روزی که وعده الهی را در ظهور امام زمان روحی لتراب مقدمه الفدا تحقّق یافته بنگریم.
راستی امروز وقت آن است که دشمنان زبون اسلام به خود آمده و با عبرت گیری از داستان عجیب صدام و آمریکا در سالهای اخیر، بفهمند که جهان و آینده دیگر جای پایی برای غاصبان و پلیدان نخواهد داشت و وعده الهی تحقّق مییابد و مستکبران نابود خواهند شد.
نمونه بارز این ادّعا، سرنگونی رژیم بعثی صدام به دست حامی اصلی و ظالم خویش آمریکای خائن است و چه نیکو مستجاب میشود دعای مسلمین آنجا که میگوییم: اللّهم اشْغَلِ الْظَّالِمِینَ بِالْظَّالِمِین
در پایان دست به دعا برداشته و تألمات خویش را به خدا عرضه میداریم
و فرج اسلام و مسلمین را به وسیله ظهور حضرتش از خدا میخواهیم: اللّهمَّ کُنْ لِوَلیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلی آبائِهِ فی هذِهِ السَّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةِ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قاعِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمِتِّعَهُ فیها طَویلاً.
اللّهمَّ اِنَّا نَشْکُوا اِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا وَ غَیْبَة وَلِیِّنا وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا وَ شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنا. اللّهمَّ اجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ بِلُطْفِکَ وَ مَنِّکَ وَ کَرَمِکَ یا سَمیعَ الدُّعا وَ مُجیبَ الدَّعَواتِ. آمینَ.
وَ آخرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینْ.
حسین حیدری کاشانی
1 - اقتصاد خانواده «اخلاق معیشتی»
2 - حکایت عطش «جرعهای از زلال دعای ندبه»
3 - نذر «از سری ماجراهای زینب کوچولو»
4 - ضرورت دین
5 - الگوی برتر «زندگانی فاطمه زهراعلیها السلام»
6 - الگوی رستگاری «مختصر تاریخ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله» ویژه دانشآموزان
7 - صبح امید «ناپیدا ولی با ما به زبان اردو»
8 - فضایل شیعه
9 - صفات شیعه
10 - زائر حریم «نقد ادبی وهابیت»
11 - خورشید شرق «سیمای امام خمینیرحمه الله»
12 - نامههای و فرمایشات امام زمانعلیه السلام در عصر غیبت صغری
13 - عالم ذر
14 - هدف از زندگی «مبلغان و مربیان بدانند؟»
15 - گزیدهای از خطبه حضرت زینبعلیها السلام و امام سجادعلیه السلام
16 - زیارت ناحیه مقدّسه
17 - راهکارهای دوری از گناه، قمار و شراب
18 - راهکارهای دوری از گناه، موسیقی
19 - راهکارهای دوری از گناه، اعتیاد مدرن
20 - راهکارهای دوری از گناه، چشمچرانی، دوست دختر و دوست پسر
21 - از تولد تا بعد از ظهور
22 - مباحثی پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام
23 - آینه ایام «روزشمار شمسی و قمری» ویژه فرماندههان و مدیران
24 - انجمن تذکره قدس «اشعار شعرای معروف قاجار» به مناسبت نیمه شعبان
25 - نجم الثاقب عربی
26 - اصول عقاید از دیدگاه اهل بیت
27 - پیامبر رحمت «تاریخ مختصر صدر اسلام»
28 - حافظان حریم «امر به معرف در عصر ما»
29 - ولایت فقیه
30 - معماری کربلا