ghaemiyeh.com
سرشناسه : حیدری نیک، مجید، 1339-
عنوان و نام پدیدآور : نگاهی دوباره به انتظار/ مجید حیدری نیک.
مشخصات نشر : تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، 1381.
مشخصات ظاهری : 104ص.
شابک : 4000ریال: 964-7428-13-8 ؛ 5500 ریال( چاپ دوم )
یادداشت : چاپ دوم: 1385.
یادداشت : کتابنامه: ص. [102] - 104؛ همچنین بهصورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن(عج)، امام دوازدهم، 255ق. - -- غیبت
موضوع : مهدویت -- انتظار
رده بندی کنگره : BP224/4/ح95ن8
رده بندی دیویی : 297/462
شماره کتابشناسی ملی : م81-32585
بسم الله الرحمن الرحیم
نگاهی دوباره به انتظار
مجید حیدری نیک
نگاهی دوباره به انتظار
مؤلف: مجید حیدری نیک
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
صفحه آرا: عباس فریدی
نوبت چاپ: چهارم/ زمستان 1391
شابک: 964-7428-13-8
شمارگان: هزار نسخه (تاکنون: هشت هزار نسخه)
قیمت: 2500 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، مرکز تخصصی مهدویت/ خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ ص.پ: 119- 37135/ همراه: 09109678911/ تلفن: 7749565 و 7737801(داخلی117و116)/7841130 (فروش)/ 7841131 (مدیریت)/ فاکس:7737160 و 7744273
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355-15655
www.mahdi313.com
کد فایل: 09025-3
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تا نگاهم در نگاهت گم شود
تا دلم از التهاب خالی شود
تا صدایت آرزوی خستهام بیدار کند
تا سراج نور تو این هستی تاریک را
روشن کند
من غمینم منتظر در آرزوی روی تو
کاشکی میآمدی…
تا سپیده در حضورت از ظهور خامُش شود
تا حنای نور در پرتو رن-گ خ-وشت
بی رنگ شود
تا به مژگان هرچه در راهت بود جارو کنم
تا به قدس جویبارت،
این دل بشکستهام را
پاکسازی کنم
تا که از مُلک و مَلک بالا روم
پاییز 80
«اللهم فثبتنا علی دینک و استعملنا بطاعتک و لیّن قلوبنا لولی امرک»
با رشد چشمگیر علم و صنعت، و هجوم و سرمستی که تکنولوژی و دانش به همراه آورد و با ظهور انقلابها و مکتبهای عدالت طلب و آزادیخواه و مدافع انسان، بازگشت از دین به طور گسترده آغاز شد.
آنگاه پس از اوایل دهه پنجاه، بازگشت به دین آغازید و این، نتیجه شکست مکتبهای عدالت طلب و آزادیخواه و انسان دوست و بن بست صنعت و علم بود.
اوج این بازگشت در پیروزی انقلاب اسلامی ایران تبلور یافت. این حادثه بزرگ از یکسو معادلات سیاسی استکبار را در ادامه سیاست سلطه و تقسیم استعماری در جهان، به هم زد و از سوی دیگر زمینه تحوّلات سیاسی چشمگیری را در میان ملتهای مسلمان جهان فراهم آورد. این جریان یکبار دیگر اسلام را قدرت سرنوشت ساز جهانی مطرح کرد.
در این میان، آن چه مهم تر مینمود و توجه صاحب نظران و دلسوزان را به خود جلب میکرد، حفظ و تداوم انقلاب و ارزش هایش بود و دشمن زخمی مترصد ضربه زدن و نابود کردن آن.
از طرفی با این پیروزی و با این بازگشت، خطر بسیار بزرگی در جلو راه ما قرار گرفت؛ نسلی پرشور و با نشاط به سمت مذهب گرایش پیدا کرده بودند. اگر این هجوم سبز و مبارک تغذیه نمیشد و اگر غفلتها ما را به بن بست میکشاند، دوباره عقب گرد شروع میشد، همان گونه که سیلابها هنگام برخورد به سدها، به سرعت برمی گردند….
تا ریزش و رویش دوباره و غنا و سرشاری و سدها و مانعها را پشت سر گذاشتن، مدتها طول میکشد و چه بسا که طعمه مردابها شوند و از پشت سد نگذرند و در کنار مانعها بمیرند. راستی آیا چنین شد؟ آیا ما تمام وظایفمان را به درستی انجام دادیم؟… نمیدانم؛ اما مهم، درس گرفتن از گذشته و درک موقعیت کنونی و راهبردی برای آینده است.
تجربه بیست و اندی سال پس از انقلاب، این پیام مهم را دارد: ما باید با تمام وجودمان، با تمام امکاناتمان، با عقل و سنجش، با انتخاب و اختیار راه بیفتیم. آری، انقلاب اسلامی ایران هم چنان که برخاسته از اعتقاد به امامت است، زمینه ساز قیام و حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز هست.
امروز در دوره آخرالزمان، برگ آخر تاریخ و دوره شکوفایی تاریخ دینی و مصاف با هجوم خشن شبهات فکری هستیم. در این میدان، پیروزی از آن کسانی است که با بنیانهای فکری نیرومند و با عشق بزرگ تر در برابر شهوات تجهیز شده باشند؛ ((الذین امنوا أشدّ حبّا للّه...)).(1)
به راستی ما خود را از یاران و منتظران به حساب آوردهایم و جای حرفی باقی نگذاشته ایم، در حالی که حرفها بسیار است. جا دارد خود را دوباره
1) بقره(2): 165.
ارزیابی کنیم و به ریشهها بپردازیم. کتاب نگاهی دوباره به انتظار میخواهد با همین دید توجهی عمیق و ریشهای به مسئله مهم روز کار ما یعنی انتظار داشته باشد.
هدف این نوشتار تبیین مفهوم واقعی انتظار، توضیح خاستگاه و ریشههای انتظار و نیز شایستهها و بایسته هایی است که شیعه منتظر آنها را راهبرد عملی خرد میداند. تا در این رهگذر به وسعت و رشد رسیده، ثبات در دین و همراهی و معیت رسول و ولی را به دست آورد؛ اللهم اجعل لی مع الرسول سبیلاً. (1)
نگارنده با تقدیم این اثر به ساحت مقدس ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیقات وافر برای همه منتظران و پیروان واقعی حضرتش را خواستار است. در پایان از همه کسانی که در شکل گیری این اثر سهم داشتهاند، به خصوص حجة الاسلام والمسلمین سید مسعود پورسید آقایی مسئول مرکز تخصصی مهدویت، کمال تشکر و قدردانی را دارم.
و ما توفیقی الا بالله العلی العظیم
شهریور 81
مجید حیدری نیک
1) مفاتیح الجنان، تعقیبات بعد از نماز در ماه مبارک رمضان.
گفتم که روی ماهت از من چرا نهان است؟
گفتا: تو خود حجابی، ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت؟
گفتا: نشان چه پر سی، آن کوی بینشان است
حافظ
راستی انتظار چیست؟ چرا این قدر به آن سفارش و درباره اش گفتوگو شده است؟ تو پیام انتظار را نه تنها از لابه لای امواج بلند کلام مهربان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و نسیم رسای سخنان بی همتای علی علیه السلام میشنوی که پدران امّت لقب گرفتهاند،(1)بلکه صدای هر یک از معصومان علیهم السلام ضمیر هشیار تو را با ضرورت و اهمیّت آن آشنا میکند.
زمانی میتوانیم معنای انتظار و حقیقت آن را بیابیم که بدانیم و لمس کنیم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را برای چه میخواهیم. پیش از این که معرفت به مهدی موعود پیدا کنیم، پیش فرض لازم آن است که او را برای چه میخواهیم و اصلاً چه
1) قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «أنا و علی أبوا هذه الامة» (عیون أخبار الرضا، ج 1، ص 85؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 369).
ضرورتی به وجود اوست؟ تا نسبت به این مسأله تشنه نشویم، به حقایق آن دسترسی نخواهیم داشت. تا زمانی که این عطش انتظار و این احساس نیاز و به تعبیر زیبای معصومان علیهم السلام اضطرار و افتقار به حجت و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شکل نگیرد، به دنبال حضرتش نخواهیم رفت و در انتظار ظهورش حرکتی نخواهیم داشت؛
آب کم جو، تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پَست
آری، ضرورت امامت باید از همین ابتدا طرح شود، همان ضرورتی که به وجود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود به وجود ولی علیه السلام نیز هست. در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دو چیز مانع گمراهی مردم بود، وجود آن حضرت و تلاوت آیههای قرآن مجید؛ ((کیف تکفرون و أنتم تتلی علیکم ءَایات اللّه و فیکم رسوله)). (1)
پس از رسول هم خلیفهای باید باشد، با همان خصوصیات رسول یعنی آگاهی و آزادی از هوا و هوس (عصمت). احتیاج به کسانی هست که گذشته از حکم، امر و موضوعات را هم بداند. در تفسیر سوره قدر امام میفرماید: «با این سوره شما با مخالفان امامت بحث کنید». (2)این امری که ملائکه و روح نازل میکنند و این ارتباطی که پس از رسول میان آسمان و زمین هست، برای کیست؟ ولی امر کسی است که در شب قدر امر را به او میسپارند.
پس نه در حکم و نه در موضوع دچار اشتباه نمیشود، همان گونه که اعمال ما به آنها عرضه میشود و از وضع و کار ما با خبر هستند؛ و حتی میبینند ((سیری اللّه عملکم و رسوله و المؤمنون)). (3)
افزون بر این، عنصر دیگری که در درک انتظار به ما میتواند کمک کند، بازگشت دوباره به خویشتن خویش است. (1)چون انسان بیش از هر چیز به خودش آگاهی دارد. اگر ابوذرها در یک برخورد این گونه شوریده میشوند و راه میافتند، از همین جاست که او را به برداشت از خویش دعوت کردهاند. از این رو مناسب است نگاهی دوباره به مقوله انتظار داشته باشیم. در این بازخوانی مروری خواهیم داشت بر عناوین آتی.
1) لاینج فی الملکوت من لایولد مرتین. امام صادق علیه السلام به نقل از کلمات قصار حضرت مسیح می فرماید: به ملکوت راه پیدا نمی کند، کسی که دوباره متولد نشده باشد. (تولد اول از ملک و رحم مادر و تولد دوم، ما را به ملکوت می کشاند)
اگر مفاهیم صحیح و واقعی واژهها درک شود، اشتباهات و سوء تفاهماتی که در شناخت مذهب و اهداف آن برای عدهای پیش آمده یا میآید، بر طرف و اهداف واقعی مکتب، روشن میشود. برخی از مفاهیمی که برداشتهای مختلفی از آن شده، انتظار ظهور و فرج مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است. بدین جهت شایسته است با کمی تأمل و درنگ، در این زمینه، کنکاشی داشته باشیم.
انتظار در لغت، به معنای درنگ در امور، نگهبانی، چشم به راه بودن و نوعی امید داشتن به آینده است. (1)با مطالعه فرهنگهای لغت در مییابیم که انتظار یک حالت روانی به همراه درنگ و تأمل است؛ اما از این معنا دو نوع برداشت میتوان کرد.
1) التحقیق فی کلمات القرآن، ج 12، ص 166.
کدام یک از این دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران دینی است؟ با مراجعه به متون روایی، مشاهده میشود که معصومان علیهم السلام خیلی روشن و صریح با ارائه تصویری مناسب از انتظار، روی برداشت نخست، خط بطلان کشیدهاند و برای این که هرگز آن معنا به ذهن مخاطب خطور نکند، انتظار را عمل نامیدهاند، آن هم برترین اعمال(1)یا آن را عبادت خواندهاند، آن هم محبوبترین عبادت. (2)
اساساً این یک قاعده عقلی و منطقی است؛ آن کس که وضعیت موجود را نمیپذیرد و تحمل نمیکند، در انتظار گشایش است و برایش آماده میشود؛ من انتظر أمراً تهیّأ له.
بعضی که انتظار را خاموشی و گوشه گیری و اعتزال و مذهب احتراز(3)پنداشتهاند و بدین وسیله، آن را مورد هجوم قرار دادهاند، به خطارفته اند؛ چون حقیقت انتظار را درک نکردهاند و تیری در تاریکی انداختهاند. مانند آنان که انتظار را مذهب اعتراض(4)خیال کردهاند، آن هم اعتراضی که از سقیفه و از زبان علی علیه السلام آغاز شد، به بی راهه رفتهاند.
1) «أفضل اعمال امتی انتظار الفرج من الله عزوجل»، «انتظارالفرج من أعظم العمل» (کمال الدین، ج 2، باب 55، ح1؛ بحار الانوار، ج 52، ص 122).
2) «انتظار الفرج عبادة»، «سُئل عن علی علیه السلام رجل أی الاعمال أحبّ الی الله عزوجل؟ قال علی علیه السلام: انتظار الفرج» (کمال الدین، ج 2، باب 55، ح1).
3) ر.ک: حلاج، اثر علی میرفطروس.
4) ر.ک: انتظار، مذهب اعتراض.
در برابر این نگاه، دو پرسش مطرح است. 1. دامنه این اعتراض تا کجاست؟ تا رفاه، تا عدالت، تا عرفان، تا آزادی، تا شکوفایی و تکامل یا…؟ 2. پی آمد این اعتراض چیست؟ چه باری بر دوش منتظر میگذارد و این نفی با چه اثباتی همراه میشود؟
در مورد پرسش نخست باید بگوییم: آرمانهای دینی از تکامل و شکوفایی استعداد آدمی، بالاتراست؛ چون زمانی که انسان به تکامل هم برسد، باز مسأله این است که در چه جهتی میخواهد مصرف شود، رشد یا خُسر؟ این دو مسأله اساسی بعد از تکامل و شکوفایی است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند:
الناس معادن کمعادن الذّهب و الفضة. (1)
مردم گنجینه هایی هستند، چون معدن طلا و نقره.
استفاده از معادن، سه مرحله دارد: کشف؛ استخراج؛ شکل دادن. تا این جا مرحله کمال و شکوفایی است، اما این آهن شکل گرفته که مثلا به شکل اتومبیل درمی آید، جهت میخواهد. پس مرحله چهارم، جهت یابی این معدن، این انسان است.
جهت به سوی کیست؟ به سوی پایین تر از خود و رضایت به زندگی حیوانی و همین حیات دنیوی؟(2)این تنزل است. انسان با کمترین مقایسه درمی یابد که از حیوانات بالاتر است. در نتیجه، هدفی برتر مییابد؛ حرکت به سوی بالاتر از خودمان. این تحرک است، رشد است. بالاتر از من کیست؟ آفریننده انسان که حاکم و خالق هستی است. (3)
امامت، هدایت گر این حرکت و سیر صعودی است که پس از مقام رسالت، به این مهم میپردازد و اکنون عَلَم این حرکت را در دستان پرمهر مهدی موعود علیه السلام جستوجو باید کرد.
در مورد پرسش دوم هم باید گفت: منتظر مهدی، آماده است و برای حکومت حضرت مهدی علیه السلام زمینه سازی میکند، چنان چه در حدیث آمده است: و یوطّئون للمهدی سلطانه. (1)
اهمیت این آمادگی و زمینه سازی را در پیام صادقانه امام صادق علیه السلام می توان جستوجو کرد که در آن، از کمترین آمادگی، سخن رفته است:
لیُعدّن أحدکم لخروج القائم و لو سهماً؛ فان الله تعالی اذا علم ذلک من نیّته
رجوتُ لاَنْ یُنسَی فی عمره حتّی یُدرکه فیکونَ من أعوانه و أنصاره. (2)
هر یک از شما برای خروج قائم، باید آماده باشد، گرچه با فراهم کردن یک تیر باشد؛ چون وقتی خداوند ببیند کسی به نیّت یاری مهدی علیه السلام مسلح شده است، امید است که عمر او را دراز کند، تا ظهور او را درک کند و از یاوران آن حضرت باشد.
از طرفی مهمترین لقب پیشوای منتظر، «قائم» است که برای احترام هنگام شنیدن آن، قیام لازم است، لیکن حکمت اجتماعی این احترام نیز ما را به معنای حقیقی انتظار رهنمون میسازد. انسان منتظر با این حرکت خود میخواهد نشان دهد که در حال آمادگی برای قیام و مبارزه و جهاد است. (3)بعضی به اشتباه فکر
1) میزان الحکمة، ج 2، ص 568؛ کنز العمال، ح 38657.
2) الغیبة، نعمانی، باب 21، ح 10، ص455؛ بحارالانوار، ج 52، ص 366.
3) آیت الله طالقانی رحمة الله می گوید: «این دستور قیام، شاید برای احترام نباشد، وگرنه برای خدا و رسول و اولیای مکرم دیگر هم باید به احترام، قیام کرد، بلکه دستور آمادگی و فراهم کردن مقدمات نهضت جهانی و در صف ایستادن، برای پشتیبانی این حقیقت است....» (مجله مجموعه حکمت، شماره 1 و 2، سال سوم).
میکنند که همه کارها خود به خود و بدون زمینه سازی و آمادگی درست میشود! در حالی که هیچ گاه بنای عالم بر این استوار نبوده که بدون هیچ رنجی و جهادی، مشکلات بشر حل شود. سخنان حکیمانه امام باقر علیه السلام در این مورد، بسیار خواندنی است:
...قلت لأبی جعفر علیه السلام: انّهم یقولون: انّ المهدی لو قام، لاستقامت له الأمور عفواً و لا یهریق محجمة دم. فقال: کلا، و الذی نفسی بیده، لو استقامت لاحد عفواً لاستقامت لرسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حین أُدمیتْ رُباعیته و شُجَّ فی وجهه، کلاّ و الذی نفسی بیده حتی نمسح نحن و أنتم العرق و العلق؛ ثم مسح جبهته. (1)
... به خدمت امام محمد باقر علیه السلام عرض کردم: مردم می گویند چون مهدی قیام کند، کارها خود به خود درست می شود و به اندازه یک حجامت، خون نمی ریزد.
حضرت در پاسخ فرمود: هرگز، به خدای جان آفرین سوگند! اگر قرار بود کار برای کسی، خود به خود درست شود، برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می شد، هنگامی که دندانش شکست و صورتش شکافت. هرگز چنین نیست که کار خود به خود درست شود. به خدای جان بخش سوگند! کار درست نخواهد شد تا این که ما و
1) الغیبة، نعمانی، ب15، ح2، ص408؛ بحارالانوار، ج 52، ص 358.
شما در عرق و خون غرق شویم. آن گاه به پیشانی خود دست کشید.
اکنون با توجه به معنای لغوی و روایات انتظار و اقوال و دیدگاهها در این زمینه، میتوان گفت: انتظار نه احتراز است و گوشه نشینی، نه اعتراض و نفی طاغوتها. در واقع، اینها حالت روحی و روانی محض هستند، بلکه انتظار، عمل و اقدام، پویایی و حرکت است. از این رو در روایات، انتظار بهترین و محبوبترین عمل خوانده شده است. (1)
حقیقت انتظار بسیار بالاتر از این محدوده هاست. انتظار جنبه اثباتی دارد؛ یعنی آمادگی و اقدام. منتظر فرزند محبوب و دلدار عزیز، در خود و در محیط اطراف، نشان و اثر میگذارد. منتظر مهدی و قائم آل محمد علیه السلام چگونه میتواند آماده نشود و زمینه سازی نکند، در حالی که به شمشیر زدن در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر فرق دشمن(2)تشبیه شده است.
اساساً انتظار خشک و خالی، به عبارت دیگر امید ذهنی بی آن که در جامعه تحقق یابد و آثارش آشکار شود، هیچ گاه بهترین عمل نخواهد بود و این معانی، حاکی از حضور در صحنه و فعالیتهای علمی و کار و کوشش و زمینه سازی عینی است، نه نیت بدون عمل و امید ذهنی بدون آثار عملی.
پس انتظار به معنای آینده نگری، دگرگونی است و این دگرگونی به زمینه سازی، نیاز دارد.
عقیده به ظهور مصلح و آمادگی برای انقلاب جهانی، چنان حیاتی و لازم بوده است که پیشوایان دینی انتظار را راهبرد مهم این برهه تاریخی دانسته، در دوران غیبت به آن فرمان دادهاند. (1)اهمیت و ضرورت دوره انتظار را میتوان از زوایای مختلف بررسی کرد:
همانگونه که گذشت، انتظار یک دوره آماده سازی و زمینه سازی است و هر انقلاب و حرکتی که این دوره را پشت سر نگذاشته باشد، ناقص و بیثمر است. کسانی را میبینیم که به پا ایستادهاند و راه افتادهاند، ولی دوره انتظاری نداشتهاند. گویا چیزی نمیخواستهاند و تنها بر اساس جوّ محیط و جریان حاکم به رفتن وادار شدهاند.
اینها بدون انتظار و بدون آماده باش در گامهای نخست گرفتار شدهاند و به خودخوری و فرار از خویشتن رسیدهاند و سرانجام زیر فشار ابهامها و اشکالها،
1) «انّ القائم منّا هو المهدی الّذی یحب أن ینظر فی غیبته و یطاع فی ظهوره» (منتخبالأثر، ص 223). چون در لابه لای مباحث گذشته و آینده، از روایاتی در مورد ارزش و فضیلت و اهمیت انتظار سخن رفته است، در این جا از پرداختن به این مسأله خودداری شده است. ر.ک: بحارالأنوار، ج 52، صص 122 - 125، 140 و 223؛ الغیبة، نعمانی، ص 200؛ منتخب الأثر، صص 496 - 498 و 234؛ اصول کافی، ج 2، ص 176.
در مرحله فکر و اعتقاد، ظرفیت و تحمل، طرح و برنامه، اجرا و عمل، از کمبود امکانات گرفته تا نیازهای اقتصادی و نیازهای تخصصی و علمی، حتی آمادگی بدنی و توانایی جسمی، به انزوا و فرار از کار و جدایی از عمل روی آوردهاند.
طبیعی است آنها که عمل زده بودند، بعدها با نفرت، عرفان زده، فلسفه زده و علم زده و کلاس زده هم بشوند و به دنبال پناه گاهی بگردند. باز هم طبیعی است که به پناهی نرسند و سرگردان بمانند.
بنابراین، برای هر انقلابی گذر از دوره انتظار ضرورت است و هر قدر اهداف انقلابی بزرگ تر باشد، دوره انتظار آن هم گسترده تر خواهد بود. سنت تغییرناپذیر الاهی، بر این است که ایجاد تغییرات اصلاح گرایانه در گرو سلسله شرایط و زمینههای خارجی است و تا همه آن شرایط کاملاً تحقق نیابد، امکان رسیدن به هدف وجود ندارد.
بدین جهت، آیین اسلام پس از یک دوره طولانی و چندین قرن، ظهور کرد. جهان در انتظار ماند تا پنج قرن از جاهلیت بگذرد، آنگاه آخرین پیام آسمانی به واسطه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرستاده شد.
این خاصیت انتظار است که تو را وادار میکند تا کمبودها را حدس بزنی و برای فراهم آوردن آن بکوشی. این خاصیت انتظار است که تو را به آمادگی و حضوری میرساند که مانعها را بشناسی و برای زدودن آنها، برنامه بریزی. آن جا که انسان افراد استخوان داری رامیبیند که پس از سالها تحصیل چگونه سر در گم هستند و نمیدانند چه کنند و خسته و رنجور و آزرده شدهاند، به این نتیجه میرسد که علت انزوا و خستگی اینها نداشتن دوره انتظار است.
اینها ندیده آمدهاند و طبیعی است که با دیدن مشکلات، سرگردان شوند یا
این که تجدید نظر دوباره داشته باشند و از اساس، کارشان را درست کنند و بنیادی پیش بیایند.
ضرورت و اهمیت دوره انتظار را از لابه لای صفحات تاریخ نیز میتوان به دست آورد.
پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام و سیدالشهداء علیه السلام تا امروز، ریشه تمام حرکتها و نهضتهای شیعی علیه باطل و استثمارگران، همین فلسفه اجتماعی انتظار و عقیده به ادامه مبارزه تا پیروزی حق بوده است. این امر چنان مورد توجه بزرگان دین قرار گرفته تا آن جا که یکی از معیارهای پذیرش اعمال نامیده شده است. (1)
از مهمترین رازهای نهفته بقای تشیع همین روح انتظاری است که کالبد هر شیعه را آکنده ساخته، پیوسته او را به کوشش و جنبش وامی دارد و از نومیدی و بی تابی و افسردگی و درماندگی او را باز میدارد. این تأثیر چنان ملموس و کارساز بوده که اسلام پژوهان غربی(2)نیز از آن گفتوگو کردهاند.
خوشتر آن باشد که سرّ دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
1) عن أبی عبدالله علیه السلام أنه قال: «ألا أخبرکم بمالا یقبل الله عزّوجلّ من العباد عملا الاّ به؟ فقلت: بلی، فقال... و انتظار القائم علیه السلام. امام صادق علیه السلام به راوی فرمود: آیا ملاک قبولی اعمال بندگان را به شما خبر دهم؟ راوی گفت: آری. امام فرمود: آن ها عبارت است از... و انتظار مهدی قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف» (الغیبة، نعمانی، ص 200).
2) به دلیل مفصل شدن کتاب از نقل نظریات دانشمندان مسلمان در اهمیت و ضرورت این دوران می گذریم. زیرا ما را از هدف اصلی دور می کند. شنیدن حقایق از زبان دیگران، اثر گذارتر و روشن گر بسیاری از واقعیت های پنهان می شود که ما به سبب تکرار و زیاد شنیدن از کنارشان به سادگی گذشته ایم.
«هانری کربن»(1)اسلام شناس شهیر فرانسوی میگوید:
...مفهوم غیبت، اصل و حقیقت غیبت هرگز در چارچوب درخواست های دنیای امروز در معرض تفکر عمیق قرار نگرفته است... معنای این امر به عقیده این جانب، چشمه ای بی نهایت و ابدی از معانی و حقایق است... معنویت اسلام تنها با تشیّع، امکان حیات و دوام و تقویت دارد و این معنا در برابر هرگونه تحول و تغییری که جوامع اسلامی دستخوش آن باشند، پایداری خواهد کرد.
امام زمان، مفهوم اعلایی است که مکمل مفهوم غیبت است، ولی کاملا به شخصیت امام غایب، مرتبط است. این جانب، مفهوم امام غایب را با روح غربی خودم به گونهای نو و بکر، احساس و درک میکنم و چنین به تفکر و دلم الهام می شود که رابطه حقیقی آن را با حیات معنوی بشر، وابسته می دانم.(2)
«جیمز دار مستر»(3)شرق شناس معروف فرانسوی در این باره میگوید:
در حلّه که نزدیک بغداد است، همه روزه پس از نماز عصر، صد نفر سوار با شمشیر برهنه می رفتند و از حاکم شهر، اسبی با زین و برگ می ستاندند و... فریاد می زدند: تو را به خدا، ای صاحب الزمان! تو را به خدا بیرون بیا.
وی همچنین میگوید:قومی را که با چنین احساسات پرورش یافته است، می توان کشتار
کرد، اما مطیع نمی توان ساخت. (1)
«ماربین» محقق آلمانی میگوید:از مسایل اجتماعی بسیار مهمی که سبب امیدواری و رستگاری شیعه است، اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار ظهور است....(2)
«ای. ب. پتروشفسکی» تاریخ دان و ایران شناس علوم شوروی سابق، در این زمینه مینویسد:
چشم به راه مهدی بودن در عقاید مردمی که نهضتهایقرن سیزدهم را در ایران به پا داشتند، مقام بلندی داشته است، ولی در قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی، این عقیده راسخ تر و مشهودتر گشت.(3)
در اهمیت دوران انتظار همین بس که دشمنان، آن را مانع تسلط خود بر مسلمانان برشمرده اند: «میشل فوکو، کلر بریر» در بحث مبارزه با تفکر مهدی باوری، نخست امام حسین علیه السلام سپس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را مطرح میکنند و دو نکته را عامل پایداری شیعه میدانند: نگاه سرخ و نگاه سبز.
در کنفرانس «تل آویو» هم افرادی مانند «برنارد لوییس، مایکل ام جی، جنشر، برونبرگ و مارتین کرامر» بر این بحث خیلی تکیه میکنند. آنها در
تحلیل انقلاب اسلامی، به «نگاه سرخ» شیعیان، یعنی عاشورا و «نگاه سبز» شان یعنی انتظار میرسند. جمله مشهوری دارند: «اینها به اسم امام حسین قیام میکنند و به اسم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، قیام شان را حفظ میکنند».(1)
دشمن به اهمیت مدیریت شیعه، آن هم زمانی که رهبر آن غایب و از نظرها پنهان است پی برده، و به همین منظور اقداماتی در این زمینه انجام داده و سناریوهای متعددی را جهت تضعیف و نابودی این اندیشه مقدس طراحی کرده، متناوباً عملی ساخته است.
دخالت مستقیم و حمایت از پروسه «شخصیت پردازی و مهدی تراشی»، تخریب پایههای فکری «مهدی باوری» از طریق ژستهای علمی و به ظاهر شرق شناسی، پرورش و حمایت از سرسپردههای داخلی مانند احمد کسروی، شریعت سنگلجی، سلمان رشدی و اخیراً احمد الکاتب، انتشار تبلیغات مسموم رسانه ای، امپراتوری اهریمنی رسانههای استکباری و بمباران تبلیغاتی توپ خانههای صوتی و تصویری ژورنالیستی نظام سلطه، یکی از قویترین ابزارهای کودتای فکری و شستوشوی مغزی توده هاست.
در واپسین دهههای قرن بیستم، هجومی از این نوع را علیه ایده «ظهور مهدی موعود» شاهد بودیم. در سال 1982 میلادی، سریالی با نام «نوستر آداموس» به مدت سه ماه متوالی از شبکه تلویزیونی آمریکا پخش شد. این فیلم سرگذشت ستاره شناس و پزشک فرانسوی به نام «میشل نوستر آداموس» بود که نزدیک به 500 سال پیش میزیسته است.
این سریال، پیشگوییهای وی را درباره آینده جهان به تصویر کشیده
1) به نقل از: مجله بازتاب اندیشه، خرداد 80، ص 193 (مجله موعود، ش 25 و 26).
بود که مهمترین آنها پیش گویی وی درباره ظهور نواده پیامبر اسلام در مکه مکرمه و متحد ساختن مسلمانان و پیروزی بر اروپاییان و ویران کردن شهرهای بزرگ سرزمین جدید (آمریکا) بود.(1)
هدف از این مانور تبلیغاتی، به تصویر کشیدن چهرهای خشن، بی رحم، ویران گر و گرفتار جنون قدرت از مهدی موعود، تحریک و بسیج عواطف ملل غربی علیه اسلام و منجی موعود آن و در کوتاه مدت، بستر سازی روانی بود.
به احتمال قوی با توجه به شواهد موجود، حملات تروریستی 20 شهریور هشتاد به شهرهای واشنگتن و نیویورک نیز ادامه همان سناریوی از قبل تهیه شدهای است که پرده دیگری از آن به نمایش گذاشته شد تا با جلب عواطف و آرای مردم جهان علیه نهضتها و جنبشهای اسلامی، بستر مناسبی برای سرکوب مبارزان و آزادیخواهان مسلمان در سراسر جهان فراهم شود.
1) ر.ک: در انتظار ققنوس، ص 311.
آن کس که در انتظار است، آماده میشود تا ضعفهای خودش را برطرف کند و مانعها را بشناسد و در نقطه ضعفهای دشمن خانه بگیرد و از آن سنگر بسازد.
اکنون این پرسش مطرح است: آمادگی و زمینه سازی در کجا و به چه صورتی؟ برای توضیح این مطلب باید گفت: انسان منتظر باید از آمادگی همه جانبه برخوردار باشد؛ فکری و روحی، برنامه ریزی، عملی.
سقفهای سنگین و رسالتهای بزرگ، پایههای محکم میخواهند، پایه هایی که در شعور و احساس قرار گرفته باشند. بدین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
لکلّ شی دعامة و دعامة هذا الدّین الفقه و الفقیه الواحد أَشدُّ علی الشّیطان من أَلف عابد. (1)
برای هر چیز، پایهای است؛ اساس دین اسلام، فهم عمیق
1) نهج الفصاحة، ح 90.
است و یک فقیه در برابر شیطان، از هزار مسلمان عبادت گزار [بدون شناخت ]محکم تر و اثرگذارتر است.
بنابراین، در دوره انتظار، باید بنیانهای فکری عمیقی پیدا کنیم تا در مقابل افکار و مکاتب مختلف از پا نیفتیم؛ اما چگونه؟ بعضی خیال میکنند که برای انتخاب صحیح باید تمام مکاتب را شناخت، آن گاه انتخاب کرد، ولی این بررسی برای انتخاب کافی نیست. زیرا درست است که گفتند باید گفتههای نیکو را گوش داد و بهترین را انتخاب کرد،(1)ولی بهتر را باید با اصلی سنجید، این اصل کدام است؟
علی علیه السلام میگوید: کفی بالمرء جهلاً أن لایعرف قدره. (2)در نادانی انسان همین بس که با تمامی اطلاعات و مطالعات بزرگ، معیاری نداشته باشد و اندازه خودش را نشناسد.
آن چه یک منتظر باید در زمینه فکری به آن مسلح باشد، درک و شناخت قدر خویش است که معیار انتخاب مکتب هاست و انسان را در برابر افکار گوناگون راهنمایی مینماید و انتخاب بهترین را ممکن میسازد. چون بهترینها در شعاری که ارائه میدهند، همراه مقایسهای که در میان این شعار و قدر وجود من برقرار میشود، انتخاب میگردد.
با توجه به همین معیار است که میتوانی کار گروهها و مکتبهای گوناگون را نقد بزنی. لازم نیست همه مکاتب را مطالعه کرد، بلکه همین قدر از مکاتب را باید دانست که طرح آنها برای سرانجام انسان چیست؟ مثلا وقتی شما میخواهید یک جفت کفش بخرید، تمام کفشهای یک فروشگاه را آزمایش
نمیکنید. اندازه و شماره پا، شما را در انتخاب بهترین کمک میکند.
درباره مکتبها و گزینش آنها نیز چنین است؛ وقتی من اندازه واقعی انسانی خودم را کشف کردم و آن را شناختم، در پی این هستم که مکاتب مختلف، چه لباسی را برای این انسان میدوزند. آن وقت در مییابم لباس هایی را که آنها برای من میسازند، حتی انگشت پای مرا نمیتواند بپوشاند، جز مکتب تشیع که آرمانها و اهدافش با اندازه وجودی و ارزش واقعی انسان، هماهنگ است.
این راه، راه گشای بن بستهای حیرت زاست. این شروع در ما جریانی پدید میآورد که از مطالعات و تفکرات دیگران هم میتوانیم بهره ببریم و این جریان فکری است که در برابر فکرهای گوناگون میتواند مقاوم باشد. آری انسان بی نهایت استعداد دارد. (1)اگر این را باور کرده باشیم، هیچگاه آن جایگاهی را که داریم، پایان خط نمیدانیم و هماره مجبوریم حرکت کنیم.
منتظر باید در زمینه روحی نیز آمادگی بالایی داشته باشد تا در برابر حوادث و مصیبتها از کوره در نرود و بار سنگین رسالت و آگاهیهای عظیم را بر عهده گیرد. در واقع، ظرفیت وجودی مرا در کنار گرفتاریها مقاوم میسازد، از این رو وقتی منتظر دعا میکند، از خداوند شناخت میطلبد:
اللهم عرفنی نفسک..... خدایا؛ خودت را به من بشناسان.
همچنین ثبات قدم را میخواهد؛ ثبتنی علی دینک نیز پایداری صبر را
1) «أتزعم انّک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الأکبر» (ریاض السالکین، ج 7، ص 219؛ تفسیر صافی، ج 1، ص 67).
درخواست میکند؛ صبّر نی علی ذلک. (1)منتظر باید از چنان روحیهای برخودار شود که همراه رنجها و سختیها، راحتیها را داشته باشد. زیرا در زمان غیبت، مردم مورد سختترین امتحانات قرار میگیرند و زیر و رو میشوند. چنان چه امام باقر علیه السلام در پاسخ یکی از یاران که پرسید: فرج شما چه وقت است؟ فرمودند:
هیهات، هیهات لا تکون فرجنا حتی تغربلوا ثم تغربلوا - یقولها ثلاثاً - حتّی یذهب الکدر و یبقی الصفو. (2)
هرگز هرگز، به این زودی فرج ما نرسد تا غربال شوید،باز هم غربال شوید و باز هم غربال شوید تا کدورت ها برود و صفا بماند.
ایجاد روحیه، امر مهمی است که در دوره انتظار باید حاصل شود، ولی مهم تر از آن، راههای ایجاد این روحیه است که چگونه و با چه روشی این روحیه در منتظر پدید میآید. اکنون به مواردی اشاره میکنیم:
آدمی که اندازه خودش را شناخته، به سبب کمترها توفان نمیگیرد و از جا نمیکند. ظرفیت و وسعت روحی ما در آن چه بر ما اثر میگذارد، و آن را خوب میشماریم و به آن اهمیت میدهیم، مشخص میشود. زیرا امام علی علیه السلام می گوید:
ارزش آدم به اندازه همان چیزی است که بر او اثر می گذارد و برای او اهمیت دارد.
پس باید به این مرحله برسیم که ارزش وجودی خودمان از چیزهایی که برای ما اهمیت دارند و بر ما اثر میگذارند، بالاتر است. پس همت هایمان فراتر میرود تا آن جا که حرکت میکنیم و در این حرکت با مسایلی رو به رو میشویم که پیشاپیش، آماده شده بودیم.
این نکته رمز گر بدانی، دانی
هرچیز که در جستن آنی، آنی
تا در طلب گوهر کانی، کانی
تا در هوس لقمه نانی، نانی
رفعت ذکر هم سبب وسعت صدر میتواند باشد و قرآن چه زیبا به این موضوع اشاره دارد؛ ((ألم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک و رفعنا لک ذکرک)).(1)آن جا که ذکر و یاد تو را، نه اسم و نام تو را (نفرمود: و رفعنا لک اسمک) بالا بردیم، در تو وسعتی پدید آوردیم و بارهای سنگین و کمرشکن را ازتو برداشتیم، تا آن جا که تو همراه هر رنج، دو راحتی میدیدی؛ ((فانّ مع العسر یسراً انّ مع العسر یسراً)). (2)تکرار نکره واژه یُسر - بدون الف و لام - در حالیکه واژه عسر معرفه است - با الف و لام - بیانگر این است که همراه هر رنج دو راحتی است که تو ورزیده شدهای و با رفعت یاد و ذکر به وسعت سینه، راه یافتهای.
کسی که تمامی راه را دیده، مانعها را شناخته است، این وجود آگاه مطلع
منتظر است و از دیدن حوادث و گرفتاریها نمیلرزد. زیرا از پیش آماده شده، به انتظار نشسته است. کسانی میلرزند که با رؤیاها و توقعهای بی حساب، راه افتادهاند و به گمانشان تا راه افتادی، تمام دشمنان برایت نقل و نبات میآورند.
ولی آنان که مانعها را دیدهاند و برای مبارزه با آنها آماده شدهاند به وسعت روحی رسیدهاند و با استقامت و مجاهدت به پیمودن راهشان ادامه میدهند.
کسی که حدود را میشناسد و تکلیفش را میداند و به این تکلیف میخواهد عمل کند، دیگر فشاری ندارد، بلکه در جایگاه امن نشسته است؛ ((انّ المتقین فی مقام أمین)). (1)وجودی کهتکلیفش را شناخته، وحی را میفهمد، از آن چه پیش میآید، وحشت ندارد، حتی با آن چه میشود، کاری ندارد.
آن رسول عزیز صلی الله علیه و آله و سلم میفرمود: ما کنت بدعاً من الرّسل؛ من از میان رسولان بدعت و چیز تازهای نیاوردهام. و ما أدری مایفعل بی و لا بکم؛ حتی نمیدانم که برای من و شما، چه پیش میآید. ((ان اتبع الا ما یوحی الی)). (2)من فقط بر روی مرز و به دنبال وحی حرکت میکنم. زیرا همین اطاعت و تقوا و عمل به وظیفه است که امن میآورد و از بن بست بیرون میکشد؛ ((و من یتق الله یجعل له مخرجاً)). (3)
رزق انسان فقط در خواندن کتاب نیست. مطالعه آفاق و انفس هم آیهها و نشانه هایی را در پی دارد و مایههای فکری و روحی انسان را استحکام میبخشد. افزون بر این، کسانی که روز را با خلق خدا به سر میبرند، باید در شب به یاد خدا باشند و از قرب او رزق بگیرند، تا بار برخوردهای سنگین و درگیریهای مستمر روزانه را بتوانند به دوش بگیرند.
به همین دلیل، رسول باید پیش از قیامش در روز، شبانه برخیزد و قرآن را آرام آرام بخواند و با ترتیل در وجودش بنشاند؛ چون
میخواهد قول ثقیل و رسالت سنگینی را بر دوش بگیرد. (1)این پیوند شبانه و دعا، قرائت یا قیام فراهم کننده رزق روزانه مؤمن منتظر است که سوخت و ساز و درگیری و برخوردهای شکننده دارد.
اگر انسان با آن شناختی که یافته، زندگی کند؛ یعنی؛ آن چه فهمید، حرکت و تمرین کند، بارهای سنگین را میتواند بردارد.
چنین کسانی به ثبات میرسند؛ ((مثل کلمة طیبة کشجرة طیبة أصلها ثابت و فرعها فی السماء))(2)، یک انسان پاک مثل درخت پاک است، ریشههای ثابتی دارد و شاخ و برگ گسترده. ((یثبت اللّه الذین امنوا بالقول الثابت))(3)کسانی که ایمان آوردهاند، با گفتههای ثابت تثبیت میشوند. آن یافتههای انسان، اگر در او
شکل گیرد و با آن زندگی کند، با همانها به ثبات میرسد و قدرت پیدا میکند.
منتظر باید طرح داشته باشد و با توجه به نقشه سازندگی، دنبال مصالح و لوازمی باشد که قبلا برنامه ریزی کرده است. نکاتی که در این زمینه باید مد نظر داشت، عبارت است از:
طرح بر اساس هدف و هدف بر اساس درک از قدر و ارزش، شکل میگیرد. با در دست داشتن هدف، کلید طرح به دست میآید.
انسانی که خودش را میوه هستی میبیند و آدمی که در او همتهای بلند شکل میگیرد و مسئولیتهای بزرگ پذیرفته میشود، فقر و جهل و فسق و شرک و کفر را نمیتواند تحمل کند. او در خود و در اجتماع، در پی این ارزشهای بالاتر میگردد و برای این ارزشهای مقدس مجبور است که طراحی کند.
بهترین کار برای رسیدن به هدف و برداشتن موانع، تقسیم آن هاست؛ یعنی باید نیازها، مسایل، مراحل و موانع را شناسایی کرد. هم چنین باید به جای نشستن و حسرت خوردن، حرکت کرد تا راه رسیدن به هریک از مقدمات و مراحل را شناخت و برای درگیری با مانعها آماده شد.
هنگامی که هدفهای بزرگ تجزیه میشوند، راحت و آسان خواهند شد و
هدفهای کوچک هنگامی که خرد نشوند، ناممکن و محال جلوه میکنند.
اکنون این طرح و تقدیر، انسان منتظر را از پراکنده کاری و دوباره کاری و خراب کاری، نگه میدارد؛ چون کارهای پراکنده در طرح،جان گرفته، به سوی هدف، هماهنگ گردیده، از فقه و آگاهی، برکت میگیرد.
قرآن مجید به عواملی اشاره میکند که با همراهی آنها، انسان منتظر در برابر دشمن - هرچند ده برابر باشد - نه تنها مقاوم، که پیروز میگردد. قرآن به ما میآموزد که همراه عناصری بر دشمن غلبه خواهید یافت. آن گاه در بیان علتش میفرماید: ((بأنهم قوم لایفقهون))؛(1)چون آنها بینشی ندارند.
پس عنصر فقه همراه عناصر صبر، تجمع و ایمان مؤمن منتظر را در برابر دشمن که ده برابر اوست، میتواند به پیروزی رساند.
در مرحله عمل، به دو عامل دیگر نیاز است که در روش تربیتی انبیا از آن سخن به میان رفته است؛ ((لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان)). (2)همه انبیا افزون بر بینات، همراه با کتاب و میزان بودهاند. در بینش دینی، افراد نه با عمل که با بینش شان از یک عمل، به ارزش میرسند. در بینش اسلامی، همه مسئول هستند؛ کلّکم راع و کلّکم مسؤول عن رعیّته. (3)
انجام دادن چنین مهمی، به دو عامل دیگر نیازمند است، کتاب و میزان؛ یعنی
با کتاب، به ضابطهها برسد و دستورها را بشناسد و
هنگام تزاحم دو دستور، با میزانها و معیارها، از بن بست بیرون بیاید.
منظور از کتاب، همین قرآن، تورات و انجیل نیست و این پیداست که همه انبیا، صاحب کتاب هایی مثل تورات و انجیل و زبور و قرآن نبودهاند. این کتاب همان ضابطهها و دستورهای مکتوب است؛ ((کتب علیکم الصیام))(1)و ((کتب علیکم القتال)). (2)
منتظر مؤمن که خودش را در دنیای رابطهها میبیند و در میان نظام، علیتی و علمی میشناسد، این گونه نمیتواند اقدام کند، بلکه برای هر رابطه، به ضابطه و دستور نیاز دارد؛ چون از انسان، نه تنها از عبادالله و بلادالله، بلکه از بیابانها و چهارپایان هم سؤال میشود. (3)
به اندازه تمامی پدیدهها، تکلیف و حکم هست. این تکالیف خود با هم تعارضی ندارند، ولی مسأله آن جا سبز میشود که اینها در یک زمان به سراغ تو بیایند. اگر در یک زمان محدود با تمامی این دستورها، روبه رو شوی، چه میکنی؟ آیا به کاری میپردازی و بقیه را میگذاری یا غصه کارهای مانده را بر دلت بار میکنی یا در هنگام تزاحم، دنبال معیار و میزان میگردی؟ این میزانها عبارت است از:
أ. توجه به عامل، جهت و اثر عمل برای فهم حکم و حقیقت آن، توجه به امور پیش گفته لازم است. بدین سبب، مؤمن منتظر در حکمی که میشنود و عملی که میخواهد بیاورد، باید به این میزانها توجه کند که چه عاملی او را وادار میکند و چه جهتی او را میخواند و این عمل سازنده تر است یا عمل دیگر.
ب. اهمیت، صعوبت و مخالفت هوس هنگامی که به دو کار برخورد میکنی، نگاه کن که خدا کدام یک را بهتر میپسندد و کدام یک اهمیت بیش تری دارد. اگر در نظر خدا برابر بودند، ببین کدام بر تو سخت تر است. آن چه سخت تر است، سازنده تر خواهد بود؛ أفضل الأعمال أحمزها. (1)
آن جا که در صعوبت با هم یکسانند، معیار مخالفت با هوس در میان است. امام علی علیه السلام در شمارش خصلتهای برادرش میفرماید:
و کان اذا بدهه أمران ینظر أیُّهما أقرب الی الهوی فیخالفه. (2)
آن جا که با دو کار ناگهانی روبه رو میشد، او مسلط بود، به هوا نزدیک تر بود، با آن مخالفت میکرد و آن را کنار میزد.
آن چه گفتنی است: این میزان حساب شده است؛ چون کاری که بر تو فشار بیش تری میآورد، به تو قدرت بیش تری خواهد داد و تو را به معراج بالاتری خواهد رساند.
ج. اصول عملیه (برائت، استصحاب، احتیاط، تخییر)
مؤمن هیچ گاه بن بستی ندارد؛ چون اگر در مقام عمل دچار شک شود، اصول عملیه در این گونه موارد راه گشاست و این از بزرگترین نعمتهای اصول اسلامی است و ما از آن غافلیم. چون جایگاهش را نمیدانیم و فقط در احکام از آن استفاده میکنیم.
از کتاب و میزان که بگذریم، در مرحله عمل به آفات عمل نیز باید توجه شود؛ چون مؤمن منتظر، ممکن است در مرحله عمل با آفت هایی روبه رو شود و تمام آن چه را به دست آورده، چون شیطان یک جا از دست دهد. برای این که منتظر در مرحله آمادگی عملی، از آفات مصون بماند، به نکات زیر نیز باید توجه داشته باشد:
مبنای عملش جوّ و روح جمعی و چشم و هم چشمی نباشد، بلکه شهادت و دیدار آتش و بهشت باشد؛ مؤمن شغل من الجنة و النار أمامه. (1)هر کلمه و هر حرکت او یا به آتش یا به بهشت راه دارد؛ با این شناخت مشغول میشود و از آفت توقع مزد و سپاس از دیگران رها میشود و تا حد ایثار حرکت میکند و تازه خود را بدهکار هم میداند.
منتظر عمل را جدا از حجم و مقدارش با توانایی خود باید بسنجد، نه با داراییها. زیرا: ((لیس للانسان الا ما سعی)). (2)با شناخت خصلتهای عمل؛ یعنی سعی در زیاد شمردن کارهای خوب و کم دیدن کارهای شر، رهایی مییابیم. چون خیری که زیادش میبینی، عقیم میماند و شرّی که اندکش
میشماری، فزونی مییابد. باید به عکس رفتار کرد تا خیرها زیاد شوند و شرها عقیم بمانند. (1)
عمل منتظر در زمان و مکان مناسب باید انجام گیرد، چون درست است که توّابین خونهای خود را در راه امام حسین علیه السلام دادند، اما اگر این خونها در روز تاسوعا به حسین میرسید، شاید عاشورایی پیش نمیآمد؛ ((سارعوا الی مغفرة من ربّکم)). (2)
منتظر از افراط و تفریط باید بپرهیزد و از سنت جدا نشود؛ لا نیة الاّ باصابة السنّة. (3)
جهت و هدف عمل منتظر باید مشخص باشد؛ من أبدی صفحته للحق هلک؛ (4)کسی که رودرروی حق حرکت کند، نابود میشود.
منتظر به ظاهر عمل خود مغرور نشود که ارزش عمل متناسب با نیت است؛ حاسبوها قبل أن تحاسبوا(5)، نه حاسبوا أعمالکم؛ یعنی نیتهای خود را محاسبه کنید.
انتظار مورد بحث ما، با انتظاری که یک اصل مسلّم، در میان همه مدعیان نبوت مطرح است (فوتوریسم)(1)فرق میکند. همه آنان، در انتظار یک وجود فرابشریاند که در آخرالزمان ظهور کرده، نظم و عدالت را به جهان باز خواهد گرداند؛ حتی هندیها و اقوامی که هیچ وابستگی به امر قدسی ندارند، منتظر یک تحوّل جدید هستند.
اما حقیقت انتظار در اندیشه و فرهنگ شیعه، به نیاز و اضطرار ما به موعود؛ کسی که همه دین را در دل خودش دارد، تعبیر میشود. باید نسل معاصر خود را با این حقیقت آشنا کنیم که ما نیازمند طلایه داری هستیم که با وحی پیوند دارد؛ مخصوصاً در این زمان که انسان به قدرتهای خودش نزدیک شده، بن بستها و شکستها را هنوز حس نکرده است، او دوری راه و سختی آن را هنوز باور نکرده است و فکر میکند که تجربه و علم و عقل و عرفانش بس است میکند.
این نگاهها هم در اصل دین، هم در مبلغ و حامل آن (رسول
خدا صلی الله علیه و آله و سلم) هم در حافظ دین (ولی معصوم علیه السلام)، تلقی ما از انتظار را به اضطرار و احتیاج به مهدی موعود، پیوند میزند و در نتیجه مبادی دیگری برای انتظار باید رقم زد.
1) فوتوریسم (Fotorism) یعنی، اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی و مصلح جهانی.
بشر بحران زده این عصر، به جهت تشنگی فراوان روحی برای دستیابی به پایگاهی استوار و جاوید، هر روز به سویی سرمی کشد؛ لیکن چون به سرچشمه حیات دست نمییازد، به مردابها و باتلاقها میرسد که نه تنها تشنگی او را رفع نمیکند، بلکه بر بیماریهای روحی و جسمی او میافزاید.
اندیشه «مصلح جویی» را نتیجه اضطراب و خستگی از اوضاع مسلّط بر جهان میتوان دانست که متفکران تهی از معنویت را، به سمت ارائه نظریهها یا اندیشههای نوین، برای دگرگون کردن این اوضاع فاسد کشانده است.
این بحرانها و بن بستها، توده مردم را به ستوه آورده است؛ چنان که بارها، با فریاد اعتراض خود،(1)راه گریز از وضعیت فعلی را انتظار میکشند. بنابراین «انتظار» در بحرانها، ظلم و ستمها، جهل و نادانیها و فریب و رنج و فقر میتواند ریشه داشته باشد.
این بحرانها یکی از اساسیترین ریشههای «انتظار» در توده مردم است. سوگمندانه باید گفت که پیشرفت علوم طبیعی در جهان کنونی، نه تنها سبب انحطاط اخلاق و تحقیر انسانیت در جوامع بشری شده است؛ بلکه اصل حیات و بقای نسل بشر را در روی کره زمین به خطر افکنده است.
از طرف دیگر، درهای امید برای نجات از وضع کنونی بسته شده است و سازمان هایی که بدین منظور پدید آمدهاند، کارآیی لازم را ندارند و ابزار دولتهای بزرگ شدهاند. تنها روزنه امید برای خروج از این نابسامانیها،
1) مجله نیوزویک News Week، 23 آگوست 1999 در یک گزارش ویژه، جمله بسیار مهمی دارد What Must Be Done? (چه باید کرد؟) انسان به بحران رسیده و انسانی که به بحران برسد، ناخودآگاه چشمش به آسمان و آینده است (به نقل از ماهنامه موعود، سال پنجم، شماره 25).
یک انقلاب همه جانبه و ظهور «مصلح و منجی» جهانی است.
ساختار وجودی انسان، به شکلی است که اگر تمامی لذتهای دنیا را هم به او بدهند و به تمامی آرزوهای مادی خود برسد، آرام نمیگیرد و وجود او پر نمیشود. زیرا دل آدمی بزرگ تر از رحم دنیاست و با این امور محدود لبریز نمیشود.
داستان بن بست و کمبود معنویت انسان قرن بیست و یکم نیز بیانگر همین حقیقت است. بسیاری از دانشمندان غربی اعتراف میکنند که امروز دنیا به خستگی رسیده است… یکی از ویژگیهای لذت جسمی، این است که انسان پس از مدتی به خستگی میرسد. در آمریکا اعلام شد: میخواهیم تظاهرات کنیم برای این که خدابرگردد. (1)
این ویژگی انسان، او را با عالم دیگر پیوند میدهد و ایمان به غیب و گرایش به ماورای حسّیات را برای او به ارمغان میآورد. انسان وقتی ارزش وجودی خود را دریافت یا احتمال داد که دنیاهای گسترده تری وجود دارد؛ احساس تنگنا میکند. با این شناخت است که دنیا زندان مؤمن میشود. چنان که امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه متقین به این نکته اشاره فرموده است: «آنان با سرپوش اجل در دنیا نگه داشته شدهاند». (2)
آب درون ظرف، وقتی حرارت میبیند و ناخالصی هایش جدا میشود، سبک شده، بخار میگردد. اگر درپوش ظرف نباشد، پرواز میکند. آدمی نیز
این چنین به پرواز درمی آید و این بزرگی روح، به جهت ایمانی است که او را با عالم دیگر پیوند داده است.
دنیا برای او تنگ است، اما برای کافر بزرگ و بهشت است. چون چیز دیگری نمیخواهد؛ لیکن برای مؤمن زندان است(1). چون به وسعت رسیده، دنیا، پیش او جز متاعی اندک چیز دیگری نیست.
انسان، همواره کنجکاو و پرسش گر است و این از خصوصیات فطری و ذاتی اوست. کودکان از بس میپرسند، اطرافیان را خسته میکنند؛ در حالی که پرسیدن را کسی به آنان یاد نمیدهد. این ویژگی در درون آدمی است؛ او میخواهد به عوالم دیگرراه پیدا کند. پیشرفتهای علمی و فضایی قرن حاضر، به جهت همین حس کنجکاوی و ویژگی پرسش گری انسان است.
گویا آدمی مدام به دیوار میکوبد تا از آن طرف دیوار با خبر شود و از حصار دنیا رهایی یابد.
در اندرون من خسته دل ندانم چیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست(2)
وقتی نگاه انسان به دنیا، تغییر کرد و دنیاهای آینده را با تمام وجود طلبید؛ به دنبال شخصی میگردد که او را به آن سامان، ره نماید. او منتظر و نیازمند وجودی است که وی را با خود، به بلندای روح انسانیت ببرد. این انسان، به رغم برخورداری از رفاه، عدل ظاهری و… باز منتظر است؛ چون دو عنصر او را در التهاب و بیقراری نگه میدارد: ترکیب وجودی انسان؛ جهان متحوّل و چهار فصل.
رشد سریع اسلام در اروپا و سایر کشورهای غربی، با وجود برخورداری از
امکانات مدرن، از همین ویژگی خبر میدهد. احساس غربت ناشی از زندگی صنعتی، در مقابل معنویت و صمیمیت دین، سبب شده تا انسان مجهّز به تکنیک و فن آوری، با مذهب پیوند بخورد. زیرا علم و دانش هرچند بسیاری از سؤالات انسان را پاسخگوست و قدرت و صنعت هم امکانات و رفاه را برای آدمی به ارمغان میآورد، اما انسان با این امکانات زودتر به بن بست میرسد.
وی قبل از رسیدن به این امکانات، خیال میکرد با آنها به آرامش میرسد و با این آرزو تا مدتی دلخوش بود؛ اما با دست یافتن به رفاه، در واقع به آخر خط رسیده است. چون احساس غربت و تنهایی او بیشتر شده، فریاد اعتراض انسان معاصر بلندتر از دیروز به گوش میرسد.
اوژن یونسکو، نویسندهای که با نوشتن نمایشنامههای پوچی مثل کرگدن و آوازه خوان طاس شهرت یافت، در آخرین مصاحبه اش میگوید:
... حقیقت این است که ادبیات دیگر چیز مهمّی به من نمی گوید... من یک عمر به نوشتن نمایشنامه، پشت نمایشنامه ادامه دادم. چون کار دیگری نمی توانستم بکنم؛ اما همیشه حسرت این را داشتم که کاش توانسته بودم کار دیگری بکنم... کاش استعدادش را داشتم که راهب بشوم... تنها یک امید باقی می ماند، روز رستاخیز. (1)
ناتانیل براندون درباره همین پوچی و کمبود معنوی مینویسد. او نخست مردی را وصف میکند که جذّاب، چهل ساله، با حرارت و پرانرژی، شیک، خوشگذران و متجدد است. از مسافرتها و عیاشی هایش تعریف میکند، اما ناگهان با همه توصیفها، درخواست گفتوگویی خصوصی و صمیمانه را
1) از پوچی تا خدا، ترجمه سعید شهرتاش (به نقل از انتظار و انسان معاصر، عزیز الله حیدری).
میکند و میگوید: ناتانیل! من میخواهم هر طور هست، با تو مطلبی را در میان بگذارم. میخواهم
یک روز ناهار را با هم بخوریم، تا پیش تو درد دل کنم. من این کمبود درونی خود را نمیتوانم تحمل کنم. سپس دستش را روی سینه گذاشت و گفت:
این درون، از همه چیز تهی است، هیچ چیز در این سینه نیست، نه احساس و نه هیچ چیز دیگری، زبانم از گفتن قاصر است. بیان کردنی نیست، نمی دانم چگونه آن را شرح دهم.... (1)
آدمی از گذشته تا کنون، همواره در فکر اصلاح جوامع بشری بوده، راههای بسیاری را برای رسیدن به آن پیش نهاده است؛ اما آن چه نصیب وی شده، کابوس وحشتناک یأس و ناامیدی است. افلاطون، جامعه ایده آلی را طراحی کرد که در آن، نه از ستم اثری است، نه از فقر و بدبختی؛ غایت نظام سیاسی او، پیدایش مدینه فاضله است.
توماس کامپانلا طرح شهر آفتاب و کشور خورشید؛ ویکتور هوگو اندیشه جمهوری جهانی، آگوست کنت ایجاد جامعه تئوکراتیکی را که در آن هیئتی از عقلا حکومت میکنند، پیشنهاد کردهاند. تامس مور نیز «بهشت»ی را ترسیم کرده که برای رسیدن به همان جهانی است که همه مردم آن، در سایه قانون و عدالت، یکسان زندگی میکنند. (2)
آلوین تافلر، مشاور سیاستمداران آمریکا برای حل این بحران و اصلاح
جامعه جهانی، نظریه موج سوم(1)را طرح کرده است؛ ولی در عین حال اعترافات شگفت آوری در این زمینه دارد:
فهرست مشکلاتی که جامعه ما (غرب) با آن روبه روست، تمامی ندارد. با دیدن فروپاشی پیاپی نهادهای تمدن صنعتی در حال نزاع به درون غرقاب بی کفایتی و فساد؛ بوی انحطاط اخلاقی آن نیز مشام را می آزارد. در نتیجه موج ناخشنودی و فشار برای تغییرات، فضا را انباشته است.
در پاسخ به این فشارها، هزاران طرح ارائه می شود که همگی ادعا دارند بنیادی، حتی انقلابی اند؛ اما بارها و بارها، مقررات و قوانین، طرح ها و دستورالعمل های جدید - همگی به منظور حل مشکلات تهیه شده اند - کمانه می کنند و بر وخامت مشکلات می افزایند و این احساس عجز و یأس را دامن می زنند که هیچ فایده ای ندارد و مؤثّر نیست.
این احساس برای هر نظام دموکراسی خطرناک است و نیاز شدید به وجود مرد سوار بر اسب سفید ضرب المثل ها را هر چه بیش تر دامن می زند. (2)
بنابراین، عامل سوم انتظار، نارسایی و ناتوانی در کسانی است که ادعای اصلاح دارند؛ اما در زمینه شناخت آدمی و مشکلات اوناتواناند و در اندیشههای خود، به یک نژاد برتر معتقدند و ملتهای دیگر را فراموش میکنند.
وقتی انسان، این مدعیان ناتوان را میبیند و عجز و محدودیت آنان را حس میکند، تجربه جدیدی از انتظار مییابد. گویا این عبارات جان تازهای میگیرد:
وقتی مهدی فاطمه ظهور کند، زمین از عدل و داد پر می شود، همان گونه که از ظلم و جور پر شده بود.
روی بنما و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر(1)
عامل چهارم انتظار، در ملاقاتها و هدایتهای او در برهههای مختلف زمان، متبلور است. او همچون فرشتهای مهربان و راهنمایی دلسوز افرادی را انتخاب و از جام ملاقات، سرشار میسازد. مشکلات و گرفتاریهای عدهای نیز با توسّل به آن حضرت به شکل معجزه آسایی حل میشود. این گونه برخوردها بدین جهت است که در عصر حاکمیت غفلت و بی خبری، ریشههای انتظار تقویت شود.
اصولاً این سنّت الاهی است که در متن سرگرمیها و لهو و لعبها، آهنگ بیداری و نوای هدایت نواخته میشود؛ مثلاً در زمان انکار قیامت «عُزَیر» پیامبر صد سال به خواب میرود و دوباره بیدار میشود یا داستان اصحاب کهف رخ میدهد تا به رگهای بی رمق جامعه آن روز روح تازهای دمیده شود و انسانها، از نعمت هدایت بهره مند شوند.
امروز نیز دعوتها و هدایتهای بیشماری از سوی حضرت ولی عصر علیه السلام، با همین انگیزه صورت میگیرد؛ حتی گرفتاریها و بلاها نیز به طور مستقیم یا
1) حافظ.
غیر مستقیم(1)یا به وسیله دعاای آن حضرت برطرف میشود. (2)
اصولاً بهره بردن از آن حضرت در دوره انتظار، دلیل دیگری بر حضور صاحب عصر و تقویت ریشههای انتظار است؛
الانتفاع بی فی غیبتی فکالانتفاع بالشّمس اذا غیّبها عن الأبصار و السحاب؛(3)
بهره بردن از من در عصر غیبتم مانند بهره بردن از آفتاب است هنگامی که زیر ابرها باشد.
حضور حضرت مهدی علیه السلام در میان مردم، خود گواه روشنی بر این مدعا است؛
… أن یکون صاحبکم المظلوم المجحود حقّه، صاحب هذا الامر یتردّد بینهم و یمشی فی أسواقهم و یطأ فرشهم و
لایعرفونه حتی یأذن اللّه أن یعرّفهم نفسه...؛(4)
... صاحب این امر در میان مردم راه می رود، در بازارهایشان رفت و آمد می کند، و روی فرش هایشان گام می گذارد؛ ولی او را نمی شناسند، مگر این که خداوند به او اجازه دهد تا خودش را به آنان بشناساند.
حضور همیشگی حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز در موسم حج، دلیل روشنی
1) در توقیعی که برای شیخ مفید صادر شده، آمده است: «انّا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم و لولا ذلک لنزل بکم الَأوا و اصطلمکم الأعداء؛ ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی نکرده، شما را از یاد نبرده ایم، وگرنه دشواری ها و مصیبت ها بر شما فرود می آمد و دشمنان بر شما چیره می شدند» (احتجاج طبرسی، ج 2، ص 596).
2) بحارالانوار، ج 53، ص 181.
3) «أینَ المضطرّ الذی یجاب اذا دعا» (مفاتیح الجنان، دعای ندبه).
4) الغیبة، نعمانی، ص 84؛ کافی، ج 1، ص 336؛ مکیال المکارم، ج 2، ص 375.
بر آگاهی ایشان از احوال مسلمین است. (1)
از ادعیه، توقیعات، زیارت نامهها و روایات، بر میآید که آن حضرت عنایت خاصی نسبت به وضع شیعیان دارند. در توقیعی که برای شیخ مفید5 صادر شده، آمده است:
فانّا نحیط علماً بأنبائکم و لایعزب عنّا شیء من اخبارکم؛(2)
ما بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده نمی ماند.
حضرت در این دوران، تأثیر و نظارت مستقیمی بر احوال شیعیان دارند. دستگیری از درماندگان،(3)راه یابی گمشدگان و… برخی از کارهای امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است که با هدف تقویت مبادی «انتظار» صورت میگیرد.
داستانهای ملاقات و راهنماییهای مکرر در تاریکیهای شبهات و ضلالتها، با مردی که خصوصیات مهدی فاطمه عجل الله تعالی فرجه الشریف را دارد، ریشههای انتظار را تقویت و کام تشنه عاشقان را آبیاری میکند. شاید در انتظار محبوب عارفان، به خود آیند و با ایجاد آمادگی و کوشش فراوان، لیاقت بهرهمندی از حضرتش را بیابند. اکنون به ذکر یک نمونهای بسنده میکنیم:
1) «یحضر الموسم کلّ سنة فیری النّاس فیعرفهم و یرونه و لایعرفونه؛ آن حضرت هر سال در موسم حج حضور می یابند، همگان را می بیند و می شناسد؛ اما دیگران او را می بینند، ولی نمی شناسند» (کمال الدین، ج 2، ص 440).
2) احتجاج، ج 2، ص 596.
3) برای مطالعه در این زمینه ر.ک: توجهات ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به علما و مراجع ؛ سیمای آفتاب ؛ ظهور مهدی از دیدگاه اسلام.
هنگامی که بحرین اسیر سرسپردگان استعمار بود و فرمانروایی ناصبی و وزیری متعصب بر گرده مردم سوار بود، وزیر حیله گر نقشهای ریخت تا شیعیان آن سامان را ذلیل کند، اناری را به دست حاکم داد که به شکلی باور نکردنی واژه هایی بر آن نقش بسته بود (لا اله الاّ الله، محمد رسول الله، ابوبکر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول الله).
فرمانروا در حالی که مقهور این داستان شده بود و دست آویز خوبی برای خواری شیعیان به دست آورده بود، از وزیر نظرخواهی کرد و او که منتظر چنین لحظهای بود، گفت: بزرگان شیعه را حاضر میکنیم و معجزه را به آنها نشان میدهیم؛ اگر قبول کردند که از مذهب خود دست میکشند، و گرنه آنها را در انتخاب سه چیز مخیر میکنیم: پاسخی قانع کننده بیاورند، جزیه بدهند و یا مردانشان را میکشیم و زنان و فرزندانشان را اسیر میکنیم و اموالشان را به غنیمت میبریم.
دانشمندان شیعه را احضار کردند و با طرح مسئله، از آنها جواب طلبیدند. آنان نیز سه روز مهلت خواستند و پس از گفتوگوهای بسیار از میان خود ده نفر و از میان آن ده نفر سه نفر از بهترینها را برگزیدند و هر شب یکی از آنها برای حل ماجرا روانه بیابان شد.
دو شب گذشت، دو نفر رفتند و بی جواب برگشتند تا نوبت به نفر سوم رسید که از همه پرهیزکارتر بود. این گل سرسبد همین که به صحرا رسید، با گریه و زاری از حضرت درخواست کمک کرد. چون آخر شب شد، شنید مردی خطاب به او میگوید:ای محمد بن عیسی! چرا تو را به این حال میبینم و چرا به سوی بیابان آمدی؟ محمد بن عیسی از او میخواهد که وی را رها کند و به حال خود واگذارد.
آن مرد میفرماید: ای محمد بن عیسی! منم صاحب الزمان، حاجت خود را
بازگو. محمد در حالی که اشکش جاری شده بود و شوق و التهابش به جایی رسیده بود که خود را نمیشناخت، از او پرسید: اگر تو صاحب الزمانی داستان مرا میدانی و به گفتن من نیازی نیست.
آن مرد فرمود: راست میگویی، سپس افزود:ای محمد بن عیسی! در خانه آن وزیر درخت اناری است. هنگام میوه دادن درخت، او از گِل قالبی به شکل انار ساخت، آن را نصف کرد و در میان آن، این جمله را نوشت سپس قالب را به روی انار کوچک، گذاشت و آن را
بست. چون انار در میان آن قالب بزرگ شد، آن واژهها بر روی آن نقش بست.
فردا نزد فرمانروا میروی و به او میگویی که من پاسخ تو را در خانه وزیر میدهم. چون به خانه وزیر رفتید، پیش از وزیر به فلان جا برو. کیسه سفیدی خواهی یافت که قالب گِل در آن است، آن را به فرمانروا نشان ده. همچنین به فرمانروا بگو: معجزه دیگر ما این است که چون انار را دو نیم کنید، جز دود و خاکستر چیزی در آن نیست.
محمد بن عیسی ناگهان خود را در صحرا تنها دید و پس از تأمّلی به خود آمد و از هجران امام غمگین شد، اما با شادمانی به نزد شیعیان بازگشت. روز دیگر، آنان پیش فرمانروا رفتند و هر آنچه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرموده بود، آشکار گشت. فرمانروای بحرین با دیدن این معجزه شیعه شد و دستور داد وزیر حیله گر را اعدام کردند. (1)
یکی از عواملی که سبب آمادگی و عامل حرکت و پویایی است،
1) نجم الثاقب، ص 314.
بشارت هایی است که آدمی را به آینده امیدوار میسازد و چشم به راهی، لحظه شماری به همراه کار و حرکت و تلاش را به او ارزانی میدارد؛ اساساً داشتن تصویری از آینده - هر چند مبهم و مجمل باشد - این خاصیت را دارد که زندگی انسان را هدفمند ساخته، او را از پوچی و سرگردانی نجات میدهد.
اصولاً آینده شناسی، در پرتو پیش بینیهای دینی روشن میشود.
این تجربه مکرر آدمی است. در طول تاریخ، پیامبران الاهی پیش گویی هایی داشتهاند که همه به حقیقت پیوسته است. این پیش گوییها بود که سلمانهای تاریخ را به انتظاری پویا و حرکت آفرین کشاند؛ چنان که وی را از خانه و خواب و راحت و آسایش جدا ساخت و سرانجام به آغوش حقیقت و به نقطه اوج رشد و آگاهی رساند. (1)
این سنت تغییرناپذیر الاهی است که با بشارت هایش، همیشه انسانها را از رکود، یأس و ناامیدی درآورده، به حرکت، تلاش و امیدواری سوق میدهد. وعده تحقق حکومت حق در این دوران بشارت داده شده، در این زمینه آیات بی شماری نازل شده است. قرآن مجید میفرماید:
((و لقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر أنّ الأرض یرثها عبادی الصّالحون))؛
ما در زبور، پس از ذکر (تورات) نوشته ایم که سرانجام، زمین را بندگان شایسته ما به ارث می برند [و بر کره زمین حاکم می شوند]. (2)
1) عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «کان سلمان رحمة الله …. امام صادق علیه السلام فرمود: سلمان نزد بسیاری از دانشمندان رفت. آخرین نفری که نزد او رفت، أبی بود. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ظهور کرد، او به سلمان گفت: آن رفیقت که در موردش جستوجو می کنی، در مکه ظهور کرده است. سلمان بلافاصله با شنیدن این سخن به آن سمت شتافت» (کمال الدین، ج 2، باب 62، ح 6).
2) انبیاء (21): 105. طبق فرموده امام باقر علیه السلام بندگان شایسته ای که وارثان زمین می شوند، اصحاب مهدی علیه السلام در آخرالزمان هستند؛ مجمع البیان، ج 7، ص 66.
این آینده شناسی، انتظار را به ارمغان میآورد و به همین دلیل در قرآن آمده است: ((فانتظروا انّی معکم من المنتظرین))(1).
افزون بر آن، در روایات بی شماری به این بشارتها اشاره و بدان دستور داده شده است: انتظروا الفرج و...أفضل عبادة المؤمن انتظار فرج اللّه.(2)
حرکت، ره آورد طبیعی انتظار است. آنان که عظمت درونی خویش را یافتهاند، آنان که ابراهیم گونه سرود: ((إنّی ذاهب إلی ربّی سیهدین))(1)را سر میدهند، آنان که فرجام هدایت آمیز حرکت و تلاش را میدانند، وه چه شیرین، جرعه جرعه از هدایتهای مستمر حق بهره مند میشوند.
آنان، با تمام وجود، روی خود را به آسمان دوخته، ندای: ((إنّی وجّهت وجهی للّذی فطر السّماوات والأرض))(2)را زمزمه میکنند و این گونه ظهور هادی امّت را به انتظار مینشینند.
اصولا، کسی که در انتظار است، بی تفاوت و بی خیال نیست. حضرت یعقوب علیه السلام منتظر یوسف علیه السلام بود، ولی بیکار نبود. به فرزندانش گفت: بروید و به دنبال یوسف و برادرش بگردید و از روح و رحمت خدا ناامید نشوید».(3)همین تعبیر در مورد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده است: «منتظر فرج باشید و از روح و رحمت خدا ناامید نشوید.»(4)
بنابراین، فرزندان انتظار، آداب و وظایفی را دنبال میکنند؛ چون، این خاصیّت انتظار است که بر حالت و رفتار و عمل منتظر اثر میگذارد. اکنون به شماری از این وظایف اشاره میشود:
آنان که از تدبّر بهره گرفتهاند، از کنار حادثههای پیش پا افتاده، به سادگی نمیگذرند. زیرا دریافتهاند که در کنار هر اتّفاقی هر چند کوچک، درسی و اندرزی وجود دارد. امام کاظم علیه السلام هم به این مسئله اشاره دارند: ما من شیء تراه عینک إلاّ و فیه موعظة؛(1)آن چه را چشمان تو میبیند، موعظه و پندی در آن، است.
آنان که به زندگی خود و دیگران توجّه ویژهای دارند، دست هدایت مهدی فاطمه علیها السلام را در هدایت خودشان و دیگران، به خوبی میبینند و مساعدتهای پیدا و پنهان محبوب را لمس، و حضور مهربان او را حس میکنند. آنان، به او، رو میآورند، صدایش میزنند و میخوانند: إنّا توجّهنا واستشفعنا و توسَّلنا بک إلی الله.... (2)
در مفهوم اقبال و رو آوردن، دو نکته نهفته است:
معنای نخست؛ رو آوردن و دل دادن به محبوب است، به خاطر بزرگی و جمال و هیبت و شعور و یافتن تمامی خواستهها و آرزوها در وجود او، تا بدین وسیله از منش او پیروی کند و راههای پر پیچ و خم را با او به سر منزل مقصود
برساند. (1)
رویکرد به مهدی، این معنا را با خود دارد. در رسیدن به این هدف، چند عنصر نقش دارد: شناخت؛(2)تجربه محبّت و عنایت، تجربه ضعفها و محدودیّتها در دیگران؛ تجربه بن بستها و احساس تنگناها.
أ. شناخت
اقبال قلبی، از شناخت و احساس محبّت مایه میگیرد. از این رو، مهمترین وظیفهای که هر شیعه منتظر بر عهده دارد، کسب معرفت نسبت به وجود مقدّس امام و حجّت زمان خویش است. این موضوع، تا بدان درجه از اهمّیّت است که در روایات بسیاری، اعم از شیعه و سنّی، مطرح شده است.
ب. تجربه محبّت و عنایت از محبوب و ضعف و محدودیّت از دیگران
آنان که در این هستی، محبوبها و رهبران دیگر را آزمودهاند و به ضعفها و محدودیّتها و پَستیها و زشتیهای آنان آگاه شدهاند، وقتی از زبان وحی میشنوند: «ولی ما، به ما، از خودمان مهربانتر و آگاه تر است»(3)، تمام توجهش به
1) مسئله اقبال و ارتباط بر قرار کردن با حضرت، از چنان اهمّیتی برخوردار است که به آن امر شده است؛ ((یا أیهّا الذین ءامنوا اتقوا و صابروا و رابطوا)) (آل عمران(3):200). امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند: «پایداری کنید بر ادای واجبات و در برابر دشمنان استقامت بورزید و با امام خود پیوند برقرار کنید» (التحصین و صفات العارفین، ص 33 - 52).
2) امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ باتَ لیلةً لایعرف فیها إمامَ زمانه مات میتة جاهلیة؛ هر کس شبی را سپری کند و در آن شب، امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است» (الغیبة، نعمانی، ص 127، ج 1).
3) امام صادق علیه السلام فرمود: «والله لأنا أرحم بکم منکم بأنفسکم؛ به خدا سوگند! من نسبت به شما، از خود شما مهربان ترم» (مکیال المکارم، ج 1، ص 93 - 94).
او معطوف میشود تا جایی که در کوچکترین رفتارش، حتّی در صدقه دادن،(1)او را بر خودش پیش میاندازد و قبل از این که به سلامتی خود فکر کند، تندرستی و رفع بلا از او را خواهان است تا جایی که او را بر وجود خود حاکم میکند و نسبت به خودش اَوْلی میداند. (2)
چگونه میشود آن مهربانِ غایب را دوست نداشت، در حالی که او، نسبت به ما، مهربان و سبب دفع بلاها و گرفتاریها است(3)و ایمنی بخش اهل زمین است(4)و در غم ما، اندوهگینی، و از شادی ما، خرسند میگردد و در فکر وضعیّت شیعیان است، گرچه در مشرق یا مغرب زمین باشند. (5)
1) سید بن طاووس، به فرزند خود، درباره آداب و وظایف یک مسلمان شیعه نسبت به صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین سفارش می کند: «صدقه دادن از سوی آن حضرت را پیش از صدقه دادن برای خودت و عزیزانت قرار ده، و دعا برای آن حضرت را مقدّم بدار بر دعا کردن برای خودت، و نیز در هر کار خیری که مایه وفا به حقّ آن حضرت است، آن بزرگوار را پیش انداز، زیرا سبب می شود که به سوی تو توجه فرماید و به تو احسان کند» (مکیال المکارم، ج 2، صص 288 - 297 و 351 - 357).
2) عن الحسین بن علی علیه السلام، قال، قال رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم لعلی علیه السلام: «أنا أوْلی بالمؤمنین منهم بأنفسهم ثم أنتَ یا علی! اَوْلی بالمؤمنین من أنفسهم ثم... والحجة بن الحسن أوْلی بالمؤمنین من أنفسهم» (مکیال المکارم، ج 1، ص 39، ح 51).
3) «أنا خاتمُ الأوصیاء و بی یرفع الله البلاء عن أهله و شیعته؛ خدا، به سبب من، از خاندان و شیعیان ام بلا را دور می گرداند» (کمال الدین، ج 2، ص 441، ح 12؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 25 و 30).
4) بحارالأنوار، ج 53، ص 181؛ کمال الدین، ج 2، باب 50، ح 4.
5) امام رضا علیه السلام فرمود: «ما من أحد من شیعتنا... و لا تغتمّ إلاّ اغتممنا لغَمِّهِ ولایفرح إلاّ فرحنا لفرحه ولایغیب عنّا أحد من شیعتنا [ ما ] کان فی شرق الأرض و غربها، و مَنْ تَرک من شیعتنا دیناً فهو علینا؛ هیچ یک از شیعیان ما غمگین نمی شود، مگر این که ما نیز در غم آنان اندوهگین هستیم و از شادی آنان خرسند و هیچ یک از آنان در مشرق و مغرب زمین از نظر ما دور نیستند. هر یک از شیعیان ما که پس از مرگش بدهی داشته باشد، ادای آن بر عهده ماست» (مکیال المکارم، ج 1، ص 454).
ج. تجربه بن بستها و احساس تنگناها
توجّه به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تجربه بن بستها و احساس تنگناها را میخواهد. برای کسی که دنیا، هنوز وسعت دارد و به مال و ثروت و همسر و فرزند و… وابسته است، در خیمه مهدی فاطمه علیها السلام جایگاهی نیست.
باید دانست که اموال و اولاد، فتنه نیستند. وابستگی به آن ها فتنه است. مَثَل مال و انسان، مَثَل آب و کشتی است. اگر آب بیرون از کشتی باشد، وسیله خوبی برای حرکت کشتی است، امّا اگر داخل کشتی شود، سبب هلاکت است. مال هم اگر بیرون از دل باشد، مَرکبِ خوبی است، ولی اگر داخل دل باشد، سبب هلاک است. (1)
اساساً، زهد آزادی است، آزادی از هر آن چه رنگ تعلُّق به خود گیرد. حافظ میگوید:
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلُّق پذیرد، آزاد است
منتظر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آزادمردی است که دادنها و گرفتنها، در وجود او موجی پدید نمیآورد.(2)
منتظرِ مهدی فاطمه علیها السلام به دنیا قانع نیست، بلکه جایگاه بلندتری را
1) سخنان استاد جوادی آملی در تفسیر آیه بیست و هشتم سوره مبارکه انفال: ((إنّما أموالکم وأولادکم فتنة)).
2) علی علیه السلام می فرماید: «الزهد کلُّهُ بین کلمتین من القرءان. قال الله تعالی: لکیلا تأسوا علی مافاتکم ولاتفرحوا بما اتاکم ومَنْ لم یأس علی الماضی و لم یفرح بالآتی، فقد أخذ الزهد بطرفیه؛ زهد، در دو جمله از قرآن خلاصه شده: «متأسف نشوید بر آن چه از شما فوت می شود» و «شاد نگردید به آن چه به شما می دهند». هر کس بر گذشته اندوه نخورد و برای آینده و آن چه به دست می آورد، خوش حال نگردد، بر هر دو جانبِ زهد دست یافته است» (نهج البلاغة، ترجمه محمّد دشتی، حکمت 439).
میطلبد. چون در چشم تیزبین او، دنیا بد نیست، بلکه اندک است.(1)
معنای دوم؛ روی آوردن به جهت حضور در کنار محبوب است تا با این حضور و انتساب، کسب آبرو کند. وجاهت و شرافت و مقبولیّتی را که هرگز به طور طبیعی نمیتوانسته کسب کند، بدین وسیله به دست میآورد.
انسانها در زندگی خود به دنبال پیدا کردن موقعیّت اجتماعی خوبی هستند و تمام تلاش خود را در این زمینه انجام میدهند تا به این هدف ارزشمند برسند.
آنان که به کلاسهای بالاتری راه پیدا کردهاند و ارزشهای انسانی خود را کشف کردهاند و استعدادهای ویژه و برتر خود را یافتهاند و به استخراج و بهرهبرداری از آن مشغولند، آبرومندی را در جای دیگری دنبال میکنند.
آنان، آبرو را در نزد امام حسین علیه السلام میجویند و این دعا را بسیار میخوانند:
اللهم اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین علیه السلام فی الدّنیا والاخرة(2)
و در نتیجه، خدا، خریدارشان میشود؛
((إنّ اللّه اشتری من المؤمنین)). (3)
وجاهت در حضور حق و در محضر او، برای کسانی است که از غیر او رو برگردانده. به همین سبب، منتظرِ مؤمن، تمام توجّه و وفای خود را در این راه مصرف میکند و به درجهای میرسد که «افضل اهل هر زمان» لقب میگیرد؛ المنتظرون لظهوره أفضل کلّ زمان.... (4)
((... الّذین یوفون بعهد اللّه ولا ینقضون المیثاق))(1)فرزند انتظار، با توجّه و اقبال قلبی، ارتباط میان خود و حجّت حق را نیرومند میسازد و تا جایی پیش میآید که نه تنها توقّعی از او ندارد، بلکه متعهّد میشود تمام دارایی هایش، خانواده اش، هستی اش و تمام آن چه را خدا به او عطا کرده، در راه محبوب به مصرف برساند و این سرود همیشگی اوست که هر روز با ولی و امام زمانش زمزمه میکند: وأبذل مالی و أهلی و نفسی.... (2)او میداند که آن چه نزد ما میماند، نابود شدنی است و آن چه نزد «ولی» است، ماندگار و جاویدان است؛ ((ما عندکم ینفد و ما عنداللّه باق)). (3)
تو میخواهی آن چه را خدا به تو بخشیده، در راه او ببخشی. این بذل به دست آوردن و از تباه شدن دارایی جلوگیری کردن است. چگونه ممکن است قرض دادن به یک مؤمن، سبب تضاعف و ازدیاد آن شود و در راه ولی خرج کردن و به او سپردن و با او معامله کردن چنین نباشد؟ در واقع، مؤمنِ منتظر، با این کار، تجدید بیعت میکند.(4)
1) «کسانی که به عهد و پیمان با خدا، وفا دارند و تعهّدات خود را نقض نمی کنند» (الرعد(13): 19). در اینباره، روایات فراوانی وارد شده است. از امام صادق علیه السلام روایت شده: «نحن ذمّة اللهِ وعهدُ اللهِ فَمَنْ وَفی بعهدنا فقد وَفی بعهد الله و مَنْ حَفَرَها فقد حفر ذمّة اللّه و عهده؛ ما، عهد خدا هستیم. هر کس به عهد ما وفا کند، پیمان با خدا را به جا آورده، هر کس عهد ما را نقض کند، پیمان خدا را شکسته است» (مکیال المکارم، ج 1، ص395).
2) «پس بذل می کنم خانواده ام و ثروتم و خودم و آن چه را پروردگارم عطا کرده است... و آن، عهد من است و میثاقم نزد تو. چون تو، نظام دینی و پیشوای متقیان هستی...» (مفاتیح الجنان، زیارت دوم حضرت صاحب الامر).
3) النحل (16): 96.
4) «هر کس بمیرد در حالی که نسبت به امام مسلمانان، بیعتی برگردن او نباشد، به مرگ جاهلی مرده است» (صحیح مسلم، ج 3، ح 1478).
برای تجدید بیعت با حضرت صاحب الامر، دعای عهد، میثاق نامهای زیبا است. امام صادق علیه السلام فرمودهاند:
هر کس، چهل صباح، این دعا را بخواند، از یاوران حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود. اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خدای تعالی، او را زنده خواهد کرد تا در رکاب آن عزیز جهاد کند. (1)
انسان، با این تجدید عهد، متعهّد میشود که از هر گونه سستی و انحرافی دوری گزیند؛ برای صاحب امر، غیبتی طولانی است. در این دوران، هر کسی باید تقوا پیشه سازد، و چنگ در دین خود زند. (2)
اگر مؤمنان به میثاق با خدا پایبند باشند، یقیناً، زمان ظهور فرا خواهد رسید. چه خوب است به ندای زیبایش در این زمینه، گوش جان بسپاریم. آن حضرت فرمود:
لو أشیاعنا، وفّقهم اللّه لطاعته، علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخّر عنهم الیمن بلقائنا...؛(3)
اگر شیعیان ما که خدا توفیقشان دهد، در راه ایفای پیمانی که بر عهده گرفته اند، همدل می شدند، میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد.
بنابراین، تا استعداد حضور حضرت را پیدا نکنیم، از فیض دیدار خبری نیست. امام عجل الله تعالی فرجه الشریف منتظرآمادگی و تجدید عهد خالصانه ماست که به همراه آن،
سرور و بهجت و رضایت و انس هم خواهد آمد.
انسان منتظر، وقتی مسئولیّت خود و رسالت سنگینش را دریافت و به این نتیجه رسید که باید حرکت کند - چون ماندن، گندیدن و پوسیدن است - با مانعها و درگیری هایی روبه رو میشود که در همه
جا خانه گرفتهاند و وحشت و غربت آفرینند.
در این هنگام، ناچار باید به کسی پناه برد تا او را از این غربت و تنهایی نجات دهد. اکنون، این سؤال در ذهن پدید میآید: به چه کسی باید پناه برد؟ با چه کسی باید به گفت و گو نشست؟ به چه کسی باید دلگرم شد؟
در پاسخ باید گفت: این انس، جز به معصوم و انتظار فرج او نیست.(1)این حقیقت، در سخن دلنشین امام سجاد علیه السلام آمده است:
انتظار الفرج من أعظم الفرج؛(2)انتظار فرج، از بزرگ ترین گشایش ها است.
سینه هایی که رنج هستی، دردهای انسان، ظلمهای جامعه را شاهد بودهاند و همراه هر قطره خون که از رگهای مظلومان ایرانی و فلسطینی و لبنانی و افغانی و… به زمین ریخته، همراه هر تازیانه که بر مجاهدی فرود آمده، حضور داشتهاند و این گونه در برابر همه مردم و همه هستی، خود را مسئول میدانند، چارهای جز پیوند با مهدی فاطمه عجل الله تعالی فرجه الشریف ندارند.
وادی عشق، بسی دور و دراز است، ولی
طی شود جاده صد ساله به آهی، گاهی(1)
ای عزیز فاطمه! ما، غفلت کردیم و متوجّه نشدیم و غافلانه و
جاهلانه، تو یوسف عزیز را، بدون این که حتّی ثمن بخسی نصیب مان شود، از دست دادیم و اکنون، در هجران تو، کنعان زندگی ما، در خشکسالی سوزان، فرو رفته است و زندگی بر ما سخت شده است و با شرمندگی، دست تمنّا به سوی تو گشودهایم و عرضه میداریم:
((یا أیّها العزیز مسّنا وأهلنا الضرّ وجئنا ببضاعة مزجاة فأوفِ لنا الکیل و تصدّق علینا إنّ اللّه یجزی المتصدقین)). (2)
فرزندان انتظار، حکمت غیبت آن منجی غائب را درک کرده، آن را ناشی از فاصله فرهنگ این دوران از فرهنگ مهدویّت و عدم آمادگی برای حضور آن امام همام میدانند. آنان خوب میدانند فاصله آنچه باید باشند و آنچه هستند، به ژرفای یک عمر زندگی است که بدون راهنمایی از عالم وحیانی و توسّل به ساحت مقدّس یک وجود نورانی، میسّر نیست.
آنان دریافتهاند که توسّل، تقرّب است و وسیله ساختن برای رسیدن به محبوب و معبود؛ ((وابتغوا إلیه الوسیلة))(3).
باید دانست که اهل بیت، وسیله تقرّب انبیا هستند. (4)بر پایه حکم عقل، برای رسیدن به هر مقصدی، به دنبال وسیلهای باید رفت، امّا هر وسیلهای برای
مقصد خاصّی ساخته شده است، امام، وسیله قرب،(1)
وسیله هدایت(2)، وسیله رضا و رضوان(3)و راه رسیدن به بهشت موعود است. (4)
این درست که نمک طعام را هم باید از آنان خواست، ولی وقتی میشود بیش ترها را به دست آورد، برای طرح درخواستهای پایین تر، مجال توسّل نمیماند، هر چند آنان که به خواستههای بزرگ دست مییابند و با هستی، هماهنگ میشوند، نظام هستی نیز با آنان هماهنگ میشود و درخواستهای کوچک آنان هم برآورده میشود.
خوب است در این زمینه به روایتی گوش جان بسپاریم؛ در آن روزها که زمین برای ظهور آخرین پیامبر جشن شکوفایی گرفته بود. در آن روزگار که در سرزمین خشک و بی آب و علف بذرهای دعوت و رحمت کاشته شده بود. در آن زمان که طرح عقیده و دعوت آشکار و پنهان ریخته شده بود. در آن سرزمینی که درگیری با بتها و طاغوتها و خود پرستیها شکل گرفته بود و در آن روزها که شبه جزیره، طعم حاکمیّت دینی را تجربه میکرد و رسول خدا میخواست آمال و آرزوها و درخواستهای آن مردمان، رفعتی به بلندای آسمانها
پیدا کند و در آن روزها….
امام صادق علیه السلام میفرماید:
در این دوران به مردی از طائف که در دوران جاهلیت رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم مهمان او شده بود و مورد احترام وی
1) «نحن الوسیلة إلی الله» (مکیال المکارم، ج 1، ص 352 - 353).
2) واژه «النجم» در آیه 26، نحل ((وبالنجم هم یهتدون)) به ائمه علیهم السلام تفسیر شده است.
3) در دعای ندبه آمده است: «وجعلتهم الذرایع إلیک والوسیلة إلی رضوانک» (مکیال المکارم، ج 1، ص 352 - 353).
4) در دعای سید الساجدین در روز عرفه آمده است: «وجعلتهم الوسیلة إلیک والمسلک إلی جنتک».
قرار گرفته بود، گفتند: یادت می آید آن شخصی را که در آن روز در طائف بر تو وارد شده بود، او همان رسولی است که اکنون به این مقام رسیده.
او گرفتار بود و فقیر، آماده اش کردند که بیاید از پیامبر درخواستی داشته باشد، خیلی فکر کرد که چه بخواهد. آنگاه گفت: یا رسول الله! مرا می شناسید؟ حضرت گفتند: تو کی هستی؟ گفت: من همانم که آن روز بر من وارد شدی و... حضرت فرمودند: مرحبا چه می خواهی؟ خوب فکر کرد و گفت: دویست گوسفند با چوپان.
حضرت لختی اندیشید و سر فرو انداخت و فرمود: به او بدهید. سپس رو به اصحاب کرد و با تأسف فرمود: چگونه است که این فرد از آن پیرزن یهودی همتش کم تر است! اصحاب پرسیدند: داستان چه بود؟
حضرت فرمود: وقتی که برادرم موسی از مصر به سرزمین مقدس در شام میخواست هجرت کند، وحی آمد که جنازه حضرت یوسف را با خودت ببر. موسی مأمور شده بود کسی را که آشنا با محل این جنازه باشد، پیدا کند. به او گفتند: اگر کسی باشد فلان پیر زن بنی اسرائیل است. موسی به دنبالش فرستاد تا او را آوردند. موسی گفت: میدانی آن جنازه کجاست؟ گفت: آری. گفت: بگو هر چه بخواهی به
تو می دهم. گفت: نمی گویم مگر این که همه خواسته هایم را بپذیری. گفت: بهشت را. گفت: همان که گفتم.
موسی متحیر ماند. وحی آمد که قبول کن، تو نمی دهی ما می دهیم. موسی گفت: قبول است. پیرزن گفت: درخواست من این است که روز قیامت در بهشت با تو و در رتبه و مقام تو باشم...
سپس رسول خدا آهی کشید و فرمود: چه شد درخواست او چون
درخواست این پیرزن نبود! چه شد این فرد همتش از آن پیرزن کم تر بود!(1)
راستی آیا ما نیز چنین نیستیم؟ آیا درخواستها و آرزوهایمان بر همین اساس نیست؟
آری، میشود از ولی خدا، کشت و زرع و تجارت و فرزند و عیال و… خواست و آنان نیز خاندانِ بذل و بخششاند و یقیناً، انسان، از توسل فرد بهره مند میشود، ولی بهره بیش تری را از دست میدهد.
از هر وسیلهای باید متناسب با توانایی او درخواست داشت. از حجت خدا، باید کاری را خواست که از دست دیگران ساخته نیست. درباره مشکلات حوزههای علمیّه، یکی از اساتید میگفتند: «کار اصلی مرجع، ساختن مسجد و مدرسه و بیمارستان نیست. اینها، کارهایی است که از یک ثروتمند هم ساخته است. کار مرجع، تربیت عالم عادل و عاقل است. این، کاری است که از دیگران ساخته نیست. باید به هر کس، در کاری که برای آن ساخته شده، توسّل جست و بهره گرفت».(2)
آری، آنان خود، معرِّف خویشند. آنان، انقلاب در عقلها و اندیشهها پدید میآورند.(3)آنان، قفل و زنجیر را از پای آدمی بر میدارند تا خوب حرکت کند.(4)
1) روضة الکافی، ج 8، ص 110، ح 144. (حدیث الّذی أضاف رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بالطائف).
2) تو می آیی، ص 23.
3) «لیثیروا لهم دفائن العقول» (نهج البلاغة، خ 1).
4) ((یضع عنهم اضرهم والاغلال التی کانت علیهم)) (اعراف(7): 157). پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «... بالمهدی... یخرج ذلّ الرق من أعناقکم؛... به دست مهدی علیه السلام بندهای بردگی از گردن همه شما گشوده می گردد...» (بحارالأنوار، ج 51، ص 57).
به هر طرف، چه شرق و چه غرب برویم، هدایت، فقط در نزد آنان است.(1)
خدا، به عزّت و جبروت خود قسم خورده که اگر کسی او را چنان عبادت کند که مانند چربی در دیگ، آب شود، از او نخواهد پذیرفت، مگر از همان طریقی که خودش امر کرده، او را بخواند.(2)
مؤمن منتظر، بیکار نمیماند، بلکه آماده میشود. همچون یعقوب، بوی پیراهن یوسف در او انقلابی پدید میآورد.(3)آنان که انتظار محبوبی را داشته باشند، کوچکترین نشانهای از محبوب، در آنان اثر عمیقی میگذارد. در تاریخ
1) شرّقوا أوْ غرّبوا (یا در تعبیر دیگر: فلیشرق الحکم ولیغرب) أمّا - والله! - لایصیب العلم إلاّ من أهل البیت (کافی، ج 2، ص 252).
2) عن أبی عبدالله علیه السلام قال: عَبَّدَاللّه حِبرٌ من أحبار بنی اسرائیل، حتّی صار مثل الخلال. فأوحی اللّه عزّوجلّ إلی نبی زمانه: «قل له: و عزّتی و جلالی و جبروتی! لو أنّک عبدتَنی حتّی تذوبَ الألیة فی القدر ما قبلتُ منک حتّی تأتینی من الباب الذی أمرتک» (بحارالأنوار، ج 27، ص 176).
3) مفضل بن عمر می گوید: شنیدم از امام صادق علیه السلام که می فرمود: می دانی پیراهن یوسف علیه السلام چه بود؟ گفتم: نه. فرمود: چون برای ابراهیم علیه السلام آتش افروختند، جبرئیل، برای او پیراهنی آورد و به تن او کرد که گرما و سرما به او آسیب نرساند و چون زمان وفات او فرا رسید، آن را در جلد دعایی نهاد و بر اسحاق آویخت و او، به یعقوب آویخت و چون که یوسف متولّد شد، آن را به وی آویخت و در بازویش بست، تا کارش به آن جا که باید، کشید و چون یوسف آن را در مصر از میان جلد دعا در آورد، یعقوب علیه السلام بویش را استشمام کرد. این است گفتار خدا که از او حکایت کرده است که «من، بوی یوسف را استشمام می کنم، اگر مرا به خطا نسبت ندهید» و آن، همان پیراهنی است که از بهشت فرود آمده است. عرض کردم: قربان تو بروم! این پیراهن به دست چه کسی رسید؟ فرمود: به دست اهل آن است و آن، همراه قائم ماست وقتی ظهور می کند. سپس فرمود: هر پیغمبری که دانش یا چیز دیگری ارث برده است، همه آن ها به محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسیده است. (کمال الدین، ج 2، باب 62، حدیث 29).
میخوانیم. پیراهن حضرت یوسف، بر روح و جسم یعقوب اثر گذاشت و چشم نابینای او، بینا، و روح و روان وی،شادمان شد.
آمادگی، آن هم در تمامی اَبعادش،(1)یکی از وظایفِ دوران غیبت به شمار میآید؛ چون مؤمن منتظر، پیوسته در حال زمینه سازی برای حکومت مهدی«عج» است؛ ویوطّئون للمهدی سلطانه. (2)
او، با دیدن دورههای آموزش نظامی و فراهم کردن اسلحه مناسب، خود را برای یاری امام آماده میکند. شیخ کلینی رحمة الله از امام کاظم علیه السلام نقل میکند: هر کس اسبی را به انتظار امرِ ما نگاه دارد و به سبب آن، دشمنان ما را خشمگین سازد، در حالی که منسوب به ماست، خداوند روزیش را فراخ گرداند و به او شرح صدر عطا کند و او را به آرزویش برساند و در رسیدن به خواسته هایش یاریش کند. (3)
چگونگی آمادگی در گرو شرایط زمان و مکان است؛ اگر در روایات، سخن از فراهم کردن اسب و شمشیر، به میان آمده، برای تمثیل و بیان لزوم آمادگی برای یاری آخرین حجّت حق است.
بنابراین، به طور کلّی میتوان گفت: فرهنگ انتظار، فرهنگ آماده سازی جامعه برای پذیرش آزادانه حاکمیّت الاهی است و در این میان، راهبرد منتظران، نزدیک سازی آزادی به دین است.
فرزندان انتظار، با کسب آمادگیهای لازم و پس از پیمودن مراحل یاد شده، ریشه هایی در وجودشان سبز میشود و رفته رفته به نتایج مناسب دست مییابند.
و صبر بر گرفتاری و برخوردها و آزار و تمسخرها و بلاها و امتحانات،
و ذکر و یادآوری در برابر فتنه و غفلتها،
و اصلاح جامعه،
و امید به آینده مطلوب،
و همراهی با حجّت حق،
و زیرکی و بصیرت در برابر «شبهات مهاجم» را به بار مینشاند.
اکنون برخی از ره آوردهای انتظار را بر میشمریم:
امام صادق علیه السلام فرمود: من دین الأئمة، الورع... و انتظار الفرج بالصّبر.(1)شرایط بسیار دشوار عصر غیبت، مستلزم آن است که هر شیعه منتظری، در برابر مشکلات و گرفتاریها بایستد و از موجودیّت و هویّت خویش دفاع کند.
کسی که برای آینده اش برنامه میریزد و برای رسیدن به اهدافش، نیازها را
1) از دین امامان است پرهیزکاری... و انتظار فرج با صبر و شکیبایی (بحارالأنوار، ج 5، ص 122).
میشناسد و برای به دست آوردن آنها، راه هایی را پیش بینی میکند، به خوبی میداند که با داشتن نقشه و برنامه، کارها، سریع تر و بهتر شکل میگیرد. چون موانع را در طرح و برنامه کلّی، میتوان شناخت و برای از میان برداشتن آنها، چارهای اندیشید.
آنان، در رویارویی با مشکلات، غافلگیر نمیشوند و کاسه صبرشان لبریز نمیگردد و به جزع و فزع یا ذلّت و ضعف روی نمیآورند. مواجهه با ترس، طبیعی است و هر انسانی، در طول زندگی اش، با آن روبه رو میشود، امّا مهم این است که چگونه از آن بهره ببرد.
آدمی، در طول تاریخ، با ترسها به قدرت رسیده،(1)با محبّتها و عشقها، کوهها را بر دوش کشیده است. (2)انسان بر اثر برخورد با مشکلات و تجربههای مکرّر آموخته است که چگونه ترس و عشق را با قدرت جایگزین کند و چگونه برای مشکلات راه حل بیابد.
منتظر، کسی است که مشکلات دوران انتظار را پیش بینی کند و در
نتیجه، از بحران هجوم مشکلات بکاهد و صبرش، مغلوب حوادث نشود.
امام حسین علیه السلام میفرماید:
برای او، غیبتی است که گروهی در آن دوران، از دین برگشته، برخی دیگر، بر دین پایدار خواهند ماند و مورد اذیّت و آزار قرار خواهند گرفت. به آنان گفته می شود: اگر راست می گویید، پس این وعده ظهور مهدی چه زمانی اتفاق خواهد افتاد؟ لیکن آن که در زمان غیبت، بر آزارها و تکذیب ها، استوار بماند، گویا مجاهدی
است که در رکاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با شمشیر، به جهاد برخاسته است. (1)
امام صادق علیه السلام به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند:
زمانی بر مردم خواهد آمد که حکومت، جز به وسیله کشتن و ستمگری به دست نیاید، و ثروت جز با غصب و بخل فراهم نگردد، و محبّت و دوستی، جز با بیرون رفتن از دین به چنگ نیاید. پس هر کس، آن زمان را در یابد و بر فقر صبر کند، با این که محبّت مردم را بتواند جلب کند، و بر خواری و ذلّت صبر کند، در صورتی که قدرت عزیز شدن را داشته باشد، خداوند پاداش پنجاه صدّیق از تصدیق کنندگان مرا به او خواهد داد. (2)
مراد از «ذلّت و عزت» در این روایت، عزّت و ذلّت ظاهری و دنیایی است، وگرنه مؤمن همیشه از عزّت برخوردار است، چه در فقر و پریشانی، چه در مکنت و برخورداری؛ ((وللّه العزة ولرسوله
وللمؤمنین)).(3)
امام کاظم علیه السلام نیز در این زمینه میفرماید:
هر کس صبر کند و انتظار کشد، به فرج و پیروزی می رسد و انتظار فرج، بخشی از فرج است. (4)
این مسئله، چنان حیاتی است که صابران دوره انتظار، از گروندگان به غیب، بلکه از مفلحان و رستگاران شمرده شدهاند. (5)
1) بحارالانوار، ج 51، ص 133.
2) کافی، ج 2، ص 91، ح 12.
3) منافقون(63): 8.
4) مکیال المکارم، ج 2، صص 411 - 426.
5) قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «طوبی للصّابرین فی غیبته... أولئک وصفهم اللّه فی کتابه فقال: ((والّذین یؤمنون بالغیب)) و قال: ((أولئک حزب اللّه ألا انّ حزب اللّه هم المفحون))» (بحارالأنوار، ج 52، ص 143).
دوران انتظار، دوران هجوم فتنهها و مشکلات و گرفتاری هاست. آنچه سبب آرامش قلبی و قدرت روحی شیعه منتظر میشود و وی را از غفلت و زینت و وسوسه، نجات میدهد، ذکر و هوشیاری است.
آدمیّت آدمی، در گروِ دو دستاورد بزرگ، یعنی علم و ذکر است. با علم، از جهلها آزاد میشویم و با ذکر، از غفلتها. انسان در یک مرحله، جاهل است و در این مرحله، محتاج دانستن است. پس باید به دنبالش برود، در هر جا باشد.
از طرفی، تأکید فراوان برفراگیری علم و دانش، اهمیّت آن را دو چندان میکند، ولی باید توجّه داشت که دانستن، شرط لازم برای موفّقیّت و سعادت آدمی است، امّا شرط کافی برای این مهم نیست. چون، پس از یافتن و فهمیدن، خطر دیگری بر سر راه است و آن، غفلت و بی خبری است. در این مرحله، علم کارساز نیست، بلکه ذکر و تذکر، کارگر است و چاره درد.
مؤمنِ منتظر نیز از این امر، مستثنا نیست. زیرا فتنهها و جلوهها و وسوسهها و زینتها(1)در دنیا وجود دارند و در دوران غیبت، شدیدتر هم شدهاند و طبیعی است که هر یک دل را میلرزاند و سبب غفلت میشود. بنابراین، شیعه منتظر با ذکر و هوشیاری، باید اُنس گیرد و از این «قوّت روح» و «کلید و حیات قلب» و «نور و شفای دل»(2)مدد جوید.
راستی، عجب حکمتی دارد آفرینش خدا، چه زیبا انسان را تربیت میکند! در دل هجوم زینتها و جلوهها و دنیا زدگیها، ذکر و یادآوری نورانیّت و هوشیاری و حلاوت و شیرینی عبادت و خود باوری را به انسان منتظر هدیه میکند و این، نتیجه آمادگی و انتظاری است که وی به چنگ آورده است.
یکی از آثاری که در هر شیعه منتظر پدیدار میگردد، اصلاح وپیراستن خود از خصائص ناپسند، و آراستن خود به اخلاق نیکو است. این، نتیجه طبیعی انتظار واقعی است.
او، در تاریخ کسانی را دیده است که در بحرانیترین شرایط، زیر شانه ولی خدا را خالی کرده اند! او، طلحه و زبیرهای تاریخ را دیده است! او، عمر سعدها را دیده است! از این رو او نقطه ضعف هایش را شناسایی میکند و در پی اصلاح خود بر میآید.
شیعه منتظر، دریافته که با اصلاح خود، به تنهایی کارها درست نمیشود. چون او با جامعه مرتبط است. او میداند که جامعه فاسد، فرد صالح را هم به فساد میکشاند. درک این ضرورت، او را به اصلاح جامعه میکشاند.
این دو، همان علامت هایی هستند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از سالیان دور، در گوش تاریخ گفته است. مسلمان باید صالح باشد؛ المسلم مَنْ سلم المسلمون من یده و لسانه؛(1)نیز باید مصلح باشد؛ مَنْ أصبح ولم یهتمّ بأُمور المسلمین فلیس بمسلم. (2)
از امام صادق علیه السلام در این مورد، چنین نقل شده است:
هر کس دوست دارد که از یاران حضرت قائم علیه السلام باشد، باید منتظر باشد و در این حال، به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار کند....(1)
امام عصر علیه السلام نیز با توجّه به ناگهانی بودن امر ظهور، همه شیعیان را به انجام دادن اعمال پسندیده و دوری از اعمال ناپسند در زمان غیبت، فرا خوانده، میفرماید:
هر یک از شما، باید آن چه را سبب دوستی ما می شود، پیشه خود سازد و از آن چه مایه خشم و ناخشنودی ما می گردد، دوری گزیند. زیرا فرمان ما، به یک باره و ناگهانی فرا می رسد و در آن زمان، توبه و بازگشت، برای کسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه، کسی را از کیفر ما نجات نمی بخشد.(2)
این موضوع، از چنان اهمیّتی برخوردار است که در توقیع شریف ناحیّه مقدّس حضرت صاحب الامر علیه السلام به مرحوم شیخ مفید، آمده است:
تنها چیزی که ما را از آنان پوشیده می دارد، چیزهای ناخوشایندی است که از ایشان به ما می رسد و خوشایند ما نیست و از آنان انتظار نمی رود.(3)
انتظار فرج، از آن جهت مورد تأکید و توصیه اهل بیت علیهم السلام قرار گرفته است که در شیعه منتظر، امید به آینده پدید میآورد و همین امید، نقش بزرگی در زندگی او دارد. چون اگر پندار کسی این باشد که هیچ تلاشی برای اصلاح امور به نتیجه نمیرسد، انگیزهای برای مبارزه با طاغیان و مقاومت در برابر دشواریها نخواهد داشت؛ امّا اگر کسی
به آینده امیدوار باشد و بداند که دیر یا زود، حکومت زمین به صالحان خواهد رسید و امور جامعه اصلاح خواهد شد و ستم و بیداد رخت بر خواهد بست و… برای رسیدن به چنان جامعهای میکوشد تا با دگر سازی، زمینه تشکیل آن دولت کریمه را فراهم آورد.
حالت انتظار و اعتقاد به حضور رهبر، اثر عمیقی در اجتماع دارد. هر گاه این رهبر، در دل اجتماع باشد، مداخله او در رهبری امّت و نظارت بر سازمانها، لازم و ضروری است، ولی هر گاه این رهبر، به عللی زندانی یا تبعید بیمار شود، باز هم مردم به امید وجود آن رهبر، دست به دست هم داده، کارها را ادامه میدهند.
در طول تاریخ، در میان ملل زنده که نهضت هایی داشتند، تا زمانی که رهبر نهضت، زنده بوده است، هر چند از نزدیک موفّق به رهبری نمیشد، تشکیلات این گروه پایدار میماند؛ امّا لحظهای که زندگی او به پایان میرسید، دو دستگی میان نیروها، و پراکندگی و نابسامانی، در میان جمعیّت، پدید میآمد.
بنابراین، حالت انتظار و اعتقاد به وجود امام زنده و حاضر و ناظر، در حفظ وحدت مردم و آماده کردن افراد برای نهضت علیه ستم مؤثر است.
شیعه منتظر، تلاش دارد که در رفتار و گفتار و پندار، خود را به خصیصههای نیکوی امامش نزدیک کند. بگوید، آن چه او میپسندد و انجام دهد کاری را که او خوش میدارد و… از این رو، اخلاق او، مردم را به یاد آن غایب از نظر میاندازد تا جایی که بهترین افراد اهل زمان خود به شمار میرود.
فرزندان انتظار، در مناسبات اجتماعی، چنان پابند عدالتاند که مردم، طَعم عدالت اجتماعی را به سبب ایشان تجربه میکنند. فرزندان انتظار، این هشدار را شنیدهاند که «منفورترین مردم نزد پروردگار، کسی است که سیره امامی را برگزیند، ولی از کارهای او پیروی نکند».(1)
یکی از دعاهایی که تصویر روشنی از شیعه منتظر مینمایاند و ما را با انتظارات امام از شیعیانش آشنا میکند، دعای شریف اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعة و... است. (2)
همراهی با امام منجی، در گرو آزادی از هر گونه تعلق و رهایی از همه وابستگی هاست. با این سعه وجودی است که آدمی، رفعت میگیرد و میتواند سرودِ واجعل لی مع الرّسول سبیلاً(3)را سر دهد. چون، تا کسی به این وسعت و رشد نرسیده باشد، همراهی رسول صلی الله علیه و آله و سلم و ولی علیه السلام را نمیتواند داشته باشد. (4)
همراهی و معیّت با رسول صلی الله علیه و آله و سلم و ولی علیه السلام همراهی در اهداف و همراهی در سلوک عملی آنان را میخواهد. من که تمام هدفم متاع دنیا است و رضایت به این زندگی است،(1)همراه اهداف «ولی» نمیتوانم باشم و به مقام معیّت و در رکاب ولی بودن برسم، امّا آنان که پوستهها و دیوارها را شکستهاند و از تعلّقات دنیوی آزاد شدهاند و چنان وسعت پیدا کردهاند که دیگر نمیخواهند و نمیتوانند به دنیای محدود برگردند، همراه ولی معصوم میتوانند باشند تا جایی که لیاقت همراهی امام قائم علیه السلام آن هم در خیمه اش را پیدا میکنند. (2)
مؤمنِ منتظر، در تمامی اَبعاد، آمادگی پیدا میکند. یکی از آنها، آمادگی فکری است. نتیجه تلاش فکری مؤمنِ منتظر، بصیرت و آگاهی است. فتنهها، افزون بر این که غفلت میآورند، شبهه و تردید و تزلزل را نیز در افکار آدمی ایجاد میکنند و این فرزند انتظار است که چون به هوشیاری فکری رسیده، بیدار است و آماده شده است. او از زبان مهربان علی علیه السلام شنیده:
فإنّما البصیر مَنْ سَمِعَ فتفکر و نظر فأبصر. (3)
او میداند که آیین تشیّع، از آغاز گسترش، هماره مورد تاخت و تاز دشمنان قرار داشته و در عصر غیبت، به شدّت آن افزوده شده است. آنان، عرصه را با غیبت صاحب دین، خالی دیده و در این فرصت، به گمراهی کردن مردم
1) ((إنّ الّذین لایرجون لقاءنا رضوا باکیاة الدنیا واطمأنّوا بها)) (یونس (10): 7).
2) قال ابوعبداللّه علیه السلام: «مَنْ مات منکم و هو منتظر لهذا الأمر کمَنْ هو مع القائم فی فسطاطه...؛ اگر کسی از شما بمیرد در حالی که منتظر حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده، همانند کسی است که با امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف در خیمه اش بوده است...» (بحارالأنوار، ج 42، ص 126).
3) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 9، ص 158.
رو میآورند. او میداند که وظیفه دارد با تمام وجود به دفاع از آیین و آرمان آن حضرت برخیزد و به شبهات والقائات شیطانی دشمن پاسخ دهد.
شیعه منتظر، همراه تاریخ است و از آن درس میگیرد. او، قهرمان با وفای کربلا حضرت ابوالفضل علیه السلام را که به بصیرت رسیده بود،(1)سرمشق خود قرار میدهد.
مؤمنِ منتظر، بیدار است، خدای متعال، به او آن اندازه از عقل و فهم عنایت کرده که دوران غیبت برایش چون دوران ظهور است و چنان بصیرت پیدا میکند که شبهات دوران انتظار را به راحتی پاسخ میگوید. امام سجاد علیه السلام در همین زمینه میفرمایند:
... یا أبا خالد! إنّ أهل زمانه القائلین بإمامته والمنتظرین لظهوره أفضل من کل زمان؛ لأنّ الله تبارک و تعالی، أعطا هم من العقول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهده؛(2)
ای ابا خالد! مردم زمان غیبت که به امامت او معتقد و منتظر ظهور او هستند، برتر از مردم همه زمان هایند. زیرا خدای
والا، آنان را، به اندازه ای از عقل و شناخت برخوردار کرده است که غیبت برای آنان، مانند شهود است.
فرزند انتظار، به چنان توجّهی راه یافته است که با آمادگی و فراهم آوردن زمینهها، اجازه ورود به هیچ گونه شبههای را نمیدهد و روح و قلب خود را از هرگونه گزندی حفظ میکند. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
طوبی لمَنْ تَمَسَّک بأمرنا فی غیبة قائمنا فلم یزغ قلبه بالهدایة؛(1)
خوشا به حال کسی که در زمان غیبت قائم ما، به فرمان ما تمسک جوید که در نتیجه، قلبِ هدایت شده اش، هرگز به طرف باطل متمایل نشود.
شیعه منتظر، از چنان بصیرت و آگاهی برخوردار میشود که شگفتترین مردم در ایمان و بزرگترین آنان در یقین، لقب میگیرد.(2)
اکنون مناسب است در این مرحله از بحث سه نمونه از شبهات را بررسی کنیم.
یکی از شبهاتی که در مجالس و محافل و مجلاّت مختلف طرح شده،
بحث خشونت است، به خصوص روایاتی نیز در مورد خشونت هنگام ظهور مطرح است. در روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده است: «لیس أمره إلاّ السیف(3)سر و کار او، فقط با شمشیر است».
در روایت دیگری نیز چنین آمده است:
... لایعطهم إلاّ السّیف، یضع علی عاتقه ثمانیة أشهر هرجاً حتّی یقولوا: واللّه! ما هذا من ولد فاطمه، لو کان من
ولدها لرحمنا؛(1)
او جز با شمشیر با آنان برخورد نمی کند. در زمان بحران و آشوب، به مدّت هشت ماه، شمشیرش را روی دوش خود می گذارد تا این که مردم خواهند گفت: به خدا سوگند! او فرزند زهرا نیست. اگر فرزند زهرا بود، حتماً به ما رحم می کرد.
بنابراین، اگر آن چه درباره قیام آخرین ولی خدا گفته شده، صحیح باشد، پدیده ظهور، یک فاجعه خواهد بود. زیرا پیامد این حادثه، چیزی نیست جز سیطره آهنین یک نفر بر تمامی کره زمین و تحمیل اراده خشن او بر اراده همه انسانها.
در جواب این دیدگاه، باید گفت: شیوه کسب قدرت در اندیشه اسلامی، بر اساس آزادی و اختیار بشر است، نه اجبار و تحمیل، و شیوه مدیریّت اسلامی، بر وفق و مدارا استوار است، نه شمشیر و تحقیر، و سلوک حکومت دینی، بر رأفت و عطوفت با شهروندان است، نه شدّت و خشونت.
جنگها و درگیریها، پس از مرحله تبیین و جدا شدن صفوف است. گفتوگوی تمدّنها و داد و ستد میان ادیان، تا مرز درگیری و رویارویی هم میرسد. این طور نیست که گفتوگوی میان ادیان یا تمدّنها یا آدمها همیشه به مصالحه ختم بشود.
از طرفی مرحله نخست گفت و گو نیست؛ پیش از این که گفتگویی صورت بگیرد، برخوردهای حساب شده، محبتها و زمینه سازیها مطرح است، سپس گفتگو تحقق پیدا میکند، بعد فرصت میدهد تا تصمیم بگیرند، آنگاه مرحله صف بندی و جبهه گیری مطرح میشود و او ممکن است با ما درگیر شود. چون اختلاف منافع و مقاصد در میان است.
1) الغیبة، نعمانی، ص 284، ح 6.
در اندیشه اسلامی، چنین است که جنگ پس از مراحل پیش گفته شکل میگیرد. در جنگ صفین امیرالمؤمنین علیه السلام خیلی تعلّل میکرد تا حدّی که بعضی از اصحاب پنداشتند علی علیه السلام شک دارد و نمیخواهد بجنگد. آنگاه حضرت فرمود: «نه! برای این نیست، بلکه میخواهم یک نفر به بیداری و روشنی برسد». و بعد از تحقق این بیداری و آگاهی، دیگر خشونت نیست، قاطعیّت است.
اینها، عقلانیّت و عین منطق است و احترام گذاردن به کرامت انسانی.
خشونت این است که پیش از فرصت دادن و هدایت کردن و ایجاد زمینه فکر و انتخاب، درگیری را شروع کنی؛ ولی با طی این مراحل، دیگر خشونت نیست.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به همین روش با عامه مردم برخورد خواهد کرد، امّا معاندان و براندازان که حقّانیّت را فهمیدهاند، اگر جلوی آنها را نگیری، جامعه را به فساد میکشانند. طبیعی است که در برابر اینان، رفق و مدارا نمیتوان داشت. بر پایه عقلانیّت، بر سر ستمکاران و متجاوزان به حقوق خدا و مردم، باید شمشیر کشید. بنابر این هم شمشیر حضرت واقعیّت دارد و هم رأفت ایشان.
به بیان دیگر، میان شمشیر قدرت و شمشیر عدالت تفاوت هست. شمشیر مهدی، نه شمشیر کسب قدرت است و نه شمشیر حفظ قدرت، بلکه شمشیر اجرای عدالت است. اگر شمشیر حفظ قدرت بود، دوران غیبت به وجود نمیآمد و اگر شمشیر او، شمشیر کسب قدرت بود، دوران انتظار مفهومی نداشت.
مؤمن منتظر همواره با کجرویها مقابله و با شناسایی و طرح آنها، آثار منفی آنها را خنثی میکند. به طور قطع یکی از کجرویها مسئله رؤیت و ملاقات با حضرت است که متأسفانه امروز شاهدیم که در برخی از محافل صرفا مردم را با نقل خواب و رؤیا و بیان حکایات ملاقات و تشرفات، آن هم بدون توجه به
میزان صحت و استناد آنها سرگرم میکنند.
باید توجه داشت که این شیوه، چند اثر منفی در پی دارد: مردم را همواره در سطحی نازل از ایمان و آگاهی قرار میدهد و اعتقاد و باور آنها را نیز بسیار شکننده و آسیب پذیر میسازد. زیرا مردمی که تنها با بیان یک خواب جذب موضوع مهدویت میشوند، با وقوع اندک خدشهای در این نقلها دچار تزلزل و سردرگمی میگردند.
از سوی دیگر، چنین مطالبی شنوندگان و مخاطبان جوان و نوجوان را از رسالت سنگین که در برابر حجت خدا حضرت صاحب الامر صلی الله علیه و آله و سلم دارند، غافل ساخته، به این اندیشه وا میدارد که تنها باید در پی به دست آوردن ادعیه، توسلات برای تشرف و ملاقات با آن حضرت بود و قطعا این قبیل افراد اگر به آرزوی خود دست نیابند، دچار دلزدگی و ناامیدی میشوند.
خطر دیگری که طرح این نوع مطالب به همراه دارد، اعتقاد به مهدویت را در نزد کسانی که هنوز به حقائق شیعه و عمق اندیشه مهدویت پی نبردهاند، اعتقادی موهوم و آمیخته با خرافه جلوه میدهد. (1)
شاید این شبهه بارها به ذهن شما خطور کرده باشد که با این همه قدرت جهنمی مستکبران چگونه میتوان برخورد کرد و با این همه ضعف و تشتّت چگونه میتوان برپا ایستاد و نظم نوین جهانی را زیر پا گرفت؟
پاسخ: اگر منتظران تدبیری نیندیشیدند و باری از میان برنداشتند، ظلم مملوّ زمینه ساز قسط کامل است.
1) به نقل از ماهنامه موعود، شماره 27، ص 28.
از آن طرف، امکانات مهم نیست، بلکه عمده انگشتی است که آنها را به چرخ میاندازد و اعصابی است که آن انگشتها را میگرداند و مغز و قلبی است که بر این همه فرمان میراند. آن جا که این دو مرکز با رعب و وحشت آسمانی بمباران شد داستان همان میشود که آنها خود با دست خود قلعه را خراب میکنند. زیرا خدا از آن جایی که حسابش را نمیکردند، به سراغ آنها آمد و دل هاشان را با ترس گرفت. (1)
چگونه این ترس شکل میگیرد؟ ((سنلقی فی قلوبهم الرعب))(2)به زودی ترس را در دل آنها میریزیم. ((بما أشرکوا باللّه ما لم ینزل به سلطانا))(3)و این ترس، از شرک و پراکنده شدن نیروهای باطنی و بتهای بی شمار آنها مایه میگیرد و این شرک(4)و ترس و اضطراب و التهاب، نشانه هایی است که از همین امروز انسان مقتدر و نیرومند را محاصره کرده، او را در بند کشیده است. (5)
افزون بر این، روایتی نداریم که استفاده امام مهدی علیه السلام را از تکنولوژی روز نفی کند، بلکه احادیثی مؤید آن است؛ همانند:انّ صاحبکم لیرکب السّحاب و یرقی فی الأسباب و ینزل العراق فی سبع قباب من النّور لایعلم بأیّها هو؛(6)
رهبر شما بر ابرها سوار می شود و با وسایلی بالا می رود و وقتی از حجاز وارد عراق شود، در
1) ((فاتاهم الله من حیث لم یحتسبوا)) (حشر(59): 2).
2) احزاب (33): 26.
3) آل عمران(3):151.
4) حوادث شهریور 80 در نیویورک و واشنگتن، اگر نگوییم مصداق بارز همین آیات بود، بی تردید نشانه ضعف و زبونی و تشتت و پوشالی بودن ابرقدرت آمریکا بود و نشان داد که تمامی های و هوی و ادعاهای آن ها مانند حبابی است توخالی که با یک تلنگر فرو خواهد ریخت.
5) تو می آیی، ص 28.
6) سخنان حجة الاسلام کورانی در مصاحبه با ماهنامه موعود، شماره 25.
هفت گنبد نورانی است که معلوم نیست ایشان در کدام یک قرار دارد.
در روایت دیگری میخوانیم:انّ اللّه عزّوجلّ أعطی ذی القرنین السّحاب الذّلول و ادّخر الصعب لصاحبکم. سألته: و ماالهواء الصعب؟ قال: الذی فیه رعد و قذف و برق. (1)
خداوند به ذی القرنین ابر و باد روان و آرام را عطا کرد و برای رهبر شما سخت و مستحکم آن را ذخیره کرد. راوی می گوید، از حضرت پرسیدم که هوای سخت چیست؟
حضرت فرمود: فضای آمیخته با غرش و درخشش هراسناک آسمان است.
1) پیشین.
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه اح-زان شود روزی گلستان، غم مخور(1)
سرانجام، دوران انتظار و نهان بودن آخرین منجی، به سر میرسد و به زودی، سپیدی صبح بر سیاهی شب چیره خواهد شد؛ ((ألیس الصّبح بقریب)). (2)آن زمان دور نیست؛ ((إنّهم یرونه بعیداً و نراه قریباً))(3)و این انسان است که با انتخاب خود و فراهم آوردن زمینه ظهور، میتواند بر پا بماند و خود را با این حرکت منظّم هستی، هماهنگ کند و در این فرجام نیک آفرینش، سهیم باشد و به رستگاری برسد، و نیز میتواند حرکتی نکند و وظیفه خود را به نهایت نرساند. آن وقت، ظلمِ فراگیر، زمینه ساز قسط و عدل میشود و سیاهی، زمینه ساز نور میشود و در دل تاریکیها، چراغها افروخته میشود.
اکنون شایسته است به دو نکته توجه کنیم:
این درس قرآن است: ((جاء الحقّ و زهق الباطل))؛(4)اگر حق را بیاوری، باطل
میرود، امّا اگر حرکتی نشد، باطل به میدان میآید و با این وجود، باز باطل نابود شدنی است. باطل، زمینههای فساد و نابودی را در نهان خود دارد، زیرا کسی که خلاف قوانین و سنّتهای حاکم بر هستی میرود، ناچار در معرض زوال است. خوب است به جملات زیر توجه کنیم:
«چه قدر امروز به سپیده فردا نزدیک است»؛(1)
مردم! در واپسین حرکت تاریخ و آخرالزمان، گران مردی از فرزندان من، ظهور خواهد کرد. هنگامی که پرچمش به اهتزاز در آید، شرق و غرب جهان را روشن میسازد. با ظهور او، موجی از شادی و نور، عالم گستر میگردد. (2)
این جملات امید بخش، از زبان مهربانی در تاریخ ثبت شده که رنج نسلها را از گذشتههای دور دیده، برای آن برنامه ریخته، در نگاه و عمل، همه آنها را منظور داشته است. آن، نگاه مهربان علی علیه السلام است که چنین زیبا، پایان تاریخ را به تصویر میکشد. سرچشمه عشق علی علیه السلام محبت خالق هستی است. در روایت دیگری آمده است: «اگر کسانی که از درگاه الاهی روی گرداندهاند، اشتیاق خداوند به آن ها را می دانستند چگونه است، از شدّت شوق، قالب تهی می کردند و جان می باختند».(3)
بنابراین، محبتِ همراه حکمت حق، حاکمیّتِ عدالت را به زمین بر میگرداند و این، یک ضرورت است.
ما، شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم
سایه طائرِ کم حوصله، کاری نکند
طلب از سایه میمون هُمایی بکنیم(1)
محبّت و حکمت و عزّت که تجلّیّاتی از جلوههای الله است، زمان ظهور را تعیین میکند. از طرف معصومان علیهم السلام، زمانی برای ظهور تعیین نشده است. تنها آمادگی و زمینه سازی سریع تر، همراه دعا و التجا به درگاه خدا، لحظه ظهور را نزدیک میکند. حضرت صاحب الامر علیه السلام در توقیعی که خطاب به اسحاق بن یعقوب صادر شده، میفرماید: «وأکثروا الدّعاء بتعجیل الفرج؛ فإنّ ذلک فرجکم». (2)
امام حسن عسکری علیه السلام نیز دعا برای تعجیل فرج را شرط رهایی از فتنههای دوران غیبت دانسته، میفرماید:
به خدا سوگند! غیبتی خواهد داشت که در آن، تنها کسانی از هلاکت نجات می یابند که خداوند او را بر قول به امامتش ثابت قدم داشته، در دعا برای تعجیل فرجش، موفّق کرده است.(3)
دعا برای تعجیل فرج، از چنان اهمیّتی برخوردار است که امام صادق علیه السلام می فرماید:
هر کس، بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: خداوندا، بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان او درود فرست و در فرج ایشان شتاب کن، نمیرد تا قائم را دریابد. (4)
بنابراین، شیعه منتظر، باید در طول شبانه روز، اوقات نماز و همه ایّامی که در آنها به دعا سفارش شده، دعا برای تعجیل فرج را یک تکلیف و وظیفه مهمِّ عصرِ غیبت بداند و آن را فراموش نکند. دعا برای تعجیل فرج، دعای همیشگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام و ملائکه آسمانها بوده و هست. (1)
به هر تقدیر، کسانی که خواستار دیدن عصاره خلقتند،(2)طالب حضور بهترین آفریده خدایند را، به دعا برای تعجیل فرجش روی میآورند. چون، تأثیر دعا در نزدیک شدن فرج را باور کردهاند.
در میان بنی اسرائیل، دعا سبب شد تا حضرت موسی علیه السلام صد و هفتاد سال زودتر از وقت تعیین شده، برای نجات بنی اسرائیل برانگیخته شود.(3)در این امّت نیز، خود امام موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف هم اصرار بر ظهور دارند و در چیدن پایههای آن، مخفیانه میکوشند.
آری، سرانجام، انتظار، پایان میپذیرد و سپیدی بر سیاهی پیروز میگردد.
به امید آن روز.
1) مکیال المکارم، ج 1، ص 393.
2) هر کس بخواهد عصاره خلقت، بهترین خلائق از آدم و شیث تا نوح و فرزندش سام و ابراهیم و اسماعیل تا موسی و یوشع و عیسی و شمعون تا محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام تا حسن و حسین علیهما السلام و تا ائمه اطهار علیهم السلام را ببیند، این همه در یک نفر جمع شده است و آن، وجود مبارک مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است (الغیبة، نعمانی، ص 13).
3) عن تفسیر العیاشی، عن الفضل بن أبی قره قال: «سمعتُ أبا عبدالله علیه السلام یقول: أوحی اللّه إلی إبراهیم أنّه سیولد لک. فقال لسارة. فقالت: (أ ألدُ و أنا عجوز). فأوحی اللّه إلیه أنّها سَتَلِدُ و یعذّب أولادها أربعمأة سنَةً. فلمّا طال علی بنی اسرائیل العذابَ، ضجّوا وَ بَکوا اِلی اللّه أربعین صباحاً، فأوحی اللّه الی موسی و هارون یخلّصهم من فرعون فخطّ عنهم سبعین و مأة سنة. قال: فقال أبوعبدالله علیه السلام: هکذا أنتم لوفعلتم، لَفَرج اللّه عنّا. فأمّا إذا لم تکونوا، فإنَّ الاَمر ینتهی إلی منتهاه» (بحارالأنوار، ج 52، ص 131).
قرآن
نهج البلاغة
1.آئین انتظار، علی اکبر تلافی، مؤسسه نبا، پاییز 75ش.
2.اثباة الهداة، شیخ حر عاملی، 1401 ق. چاپخانه علمیه قم.
3.احتجاج، شیخ طبرسی، چاپ اسوه، 1416 ق.
4.اختصاص، شیخ مفید، با تصحیح علی اکبر غفاری، نشر جماعة المدرسین قم، بیتا.
5.ارشاد القلوب، ابو محمد الدیلمی، مؤسسة الاعلمی، بیروت.
6.از پوچی تا خدا (مقاله)، مصاحبه با اوژن یونسکو، ترجمه سعید شهرتاش، روزنامه همشهری، سال اول، شماره12، 1371ش.
7.اصول کافی، شیخ کلینی، دارالاضواء بیروت، 1413 ق، 1992م.
8.امالی، شیخ صدوق، مؤسسه البعثه قم، 1417 ق.
9.امام مهدی در حدیث ثقلین، جمعی از نویسندگان، بنیاد فرهنگی مهدی موعود.
10.امام مهدی و آینده زندگی، مهدی حکیمی، بنیاد فرهنگی مهدی موعود، 80ش.
11.امامت و مهدویت، لطف الله صافی، مؤسسه انتشارات حضرت معصومه صلی الله علیه و آله و سلم، چاپ سوم.
12.انتظار در اندیشهها، مرکز فرهنگی امام مهدی صلی الله علیه و آله و سلم، پاییز 78ش.
13.انتظار مذهب اعتراض، علی شریعتی، انتشارات قلم، تهران، چاپ هشتم، بهار 79ش.
14.انتظار و انسان معاصر، عزیز الله حیدری، انتشارات مسجد مقدس جمکران، نیمه شعبان 1419 ق.
15.انسان بدون خویشتن، نا تانیل براندون، ترجمه جمال هاشمی، شرکت سهامی انتشار، تهران، چ 4، 1376ش.
16.بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، مکتبة الاسلامیه، تهران، 1358ق.
17.برترینهای فرهنگ مهدویت، مجید پورطباطبایی، ستاد انتخاب برترینهای فرهنگ مهدویت.
18.البرهان، سید هاشم بحرانی، مؤسسه الاعلمی بیروت 1419 ق، 1999 م.
19.به سوی تمدن جدید، آلوین تافلر، هایدی تافلر، ترجمه محمد رضا جعفری، نشر سیمرغ، تهران، 1374 ش.
20.تاریخ سید الشهداء، شیخ عباس صفایی حائری، انتشارات مسجد مقدس جمکران، تابستان 79 ش.
21.التحصین و صفات العارفین، احمد بن محمد بن مهد حلی، ترجمه سیدعلی حیدر گلباغی.
22.تحف العقول، حسن بن علی بن الحسین حرّانی، مؤسسه الاعلمی بیروت، 1394ق، 1974 م.
23.التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، وزارت ارشاد اسلامی، 1417ق.
24.تو میآیی، علی صفائی حائری، انتشارات لیلة القدر، پاییز 80 ش.
25.توجهات ولی عصر به علما و مراجع، عبدالحسین باقی زاده، انتشارات تهذیب، بهار 1381ش.
26.جستجو و گفتگو پیرامون امام مهدی صلی الله علیه و آله و سلم، سیدمحمد باقر صدر، مؤسسه نبا، چاپ دوم، 79 ش.
27.چشم اندازی به حکومت مهدی، نجم الدین طبسی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، 1380 ش.
28.چشمه در بستر، مسعود پورسید آقایی، انتشارات حضور، چاپ دوم.
29.حضرت مهدی در سنت نبوی، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، چاپ دوم، زمستان 79 ش.
30.در انتظار ققنوس، سید ثامر هاشم العمیدی، ترجمه مهدی علیزاده، مؤسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی.
31.در فجر ساحل، محمد حکیمی، نشر آفاق، چاپ بیستم، 1376 ش.
32.درس هایی از انقلاب، علی صفائی حائری، انتشارات هجرت، چاپ اول، ربیع الثانی، 1400 ق.
33.رسالت تشیع در دنیای امروز، سیدمحمد حسین طباطبائی، با مقدمه هانری کاربن.
34.سیمای آفتاب، حبیب الله طاهری، انتشارات زائر، تابستان 80 ش.
35.شوک آینده، آلوین تافلر، ترجمه حشمت الله کامرانی، نشر سیمرغ، ص 475.
36.صحیح مسلم، ابوالحسن مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری، تحقیق فواد عبدالباقی، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
37.ظهور مهدی از دیدگاه اسلام، عبدالله هاشمی شهیدی، انتشارات مسجد مقدس حمکران، تابستان 1381 ش.
38.عصر زندگی، محمد حکیمی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلام، چاپ دوم،74 ش.
39.عصر ظهور، علی کورانی، ترجمه عباس جلالی، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، 75 ش.
40.علی و پایان تاریخ، عبدالمجید فلسفیان، انتشارات مسجد جمکران، چاپ دوم، تابستان 79 ش.
41.عیون اخبار الرضا، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه، نشر توس، قم.
42.غیبت نعمانی، ابن ابی زینب، ترجمه جواد غفاری، کتابخانه صدوق، پاییز 63 ش.
43.الغیبة، شیخ طوسی، مؤسسه معارف اسلامی، چاپ دوم، 1417 ق.
44.کافی، شیخ کلینی، دارالاضواء، بیروت 1413 ق، 1992 م.
45.کمال الدین، شیخ صدوق، جامعه مدرسین، 1416 ق.
46.کنز العمال، متقی هندی، تصحیح شیخ بکری حیّانی، موسسة الرسالة، بیروت، 1405ق.
47.ماهنامه بازتاب اندیشه، مرکز پژوهشهای صدا و سیما با همکاری مؤسسه فرهنگی طه.
48.ماهنامه موعود، اسماعیل شفیعی سروستانی، مؤسسه فرهنگی موعود.
49.مجله مجموعه حکمت.
50.مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، مؤسسه الوفاء، بیروت 1402 ق، 1983م.
51.مجمع البیان، طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، 1365 ش.
52.مجموعه مقالات، جشنواره دانشجویی موعود، آذر 76 ش.
53.مصباح المتهجد، مؤسسة الفقه الشیعة، 1411 ق، 1991 م.
54.المعجم المفهرس لالفاظ النهج البلاغه، دشتی، دارالاضواء، بیروت، 1406 ق، 1986م.
55.معجم المفهرس للقرآن الکریم، محمد فؤاد عبدالباقی، اسماعیلیان، دارالمکتب المصریه، قاهره، 1364 ق، 1945م.
56.مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی.
57.مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم صلی الله علیه و آله و سلم، سید محمد تقی موسوی اصفهانی، ترجمه سیدمحمد حائری قزوینی، انتشارات شقائق، پاییز 80 ش.
58.من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، دار الاضواء، چاپ دوم، 1413 ق، 1992 م.
59.منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، مؤسسه سیدة المعصومة علیها السلام، 1419 ق.
60.موج انتظار، دولت آبادی، بحرالعلوم، چاپ سپهر، پاییز 79 ش.
61.مهدی در سنت نبوی، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، چاپ دوم، زمستان 79 ش.
62.مهدی در قرآن، رضا فیروز، انتشارات رایحه، 76 ش.
63.مهدی در قرآن، سیدمحمد عابدین زاده، انتشارات لاهیجی،80 ش.
64.میزان الحکمة، محمد محمدی ری شهری، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ دوم، اردیبهشت 67ش.
65.نجم الثاقب، نوری طبرسی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم.
66.نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، دارالاضواء، بیروت، 1406 ق، 1986 م.
67.نهج الفصاحة (کلمات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم) ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات جاویدان، تهران، چاپ پانزدهم، 1360ش.
68.نهضت سربداران خراسان، ب، پتروشفسکی، ترجمه کریم کشاوز.