ghaemiyeh.com
سرشناسه : صمدی یزدی علیاکبر
عنوان و نام پدیدآور : نقش دوستان در سرنوشت انسان/ علیاکبر صمدییزدی .
مشخصات نشر : قم : مسجد مقدس جمکران ، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۱۱۸ص.
شابک : ۱۰۰۰۰ ریال : چاپ دوم : 978-964-973-153-7
یادداشت : چاپ دوم : ۱۳۸۹ (فیپا) .
یادداشت : کتابنامه : ص. [۱۱۷] - ۱۱۸ ؛ همچنین به صورت زیرنویس .
موضوع : دوستی (اسلام)
موضوع : اخلاق اجتماعی -- جنبه های مذهبی -- اسلام
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۵۴/۲/ص۸ن۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۵۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۹۴۹۹۹
نقش دوستان در سرنوشت انسان
علیاکبر صمدییزدی
تصویر
تصویر
تصویر
شخصیت هر انسانی در جهت مثبت یا منفی متأثر از عوامل گوناگونی است، وراثت محیط، آموزش و پرورش و... اموری هستند که نقش بسیار مهم و تعیین کنندهای در تکوّن شخصیت انسانها ایفا میکنند و هر کدام سهم قابل توجهی در سعادت یا شقاوت، تکامل یا سقوط علمی، اخلاقی، فکری و رفتاری انسان را برعهده دارند، امّا در میان همه عوامل هیچ عاملی به اندازه دوستان در سرنوشت انسان مؤثر نیستند. دوست، همنشین و رفیق بالاترین تأثیر را در ساختار شخصیت انسان میگذارد، زیرا اثر پذیری افراد از دوستان خویش از هر چیز دیگر زیادتر است، براین اساس اگر دوستان انسان، افراد باایمان، مذهبی، خوشرفتار و دارای صفات نیک و اخلاق حسنه نظیر صداقت، امانت، عفت، سخاوت، ایثار، شجاعت، جوانمردی و... باشند، انسان نیز به حکم اثر پذیری به همین صفات متصف خواهد شد، اگر دوستان انسان، اشخاصی بیعقیده، سست مذهب بد رفتار، آلوده و دارای اخلاقی زشت و اوصافی حیوانی باشند، قهراً به حکم اثرگذاری در دوستان، انسان را در همین وادی قرار داده و به ورطه سقوط میکشانند.
بر همین اساس است که آموزههای دینی به ما توصیه میکنند که قبل از ارزیابی دوستان هر فرد، در مورد وی قضاوت مثبت یا منفی نداشته باشید.
اثرگذاری دوستان به اندازهای است که میتواند سرنوشت انسان را به طور کلی عوض نموده، فرد سعادتمند را دچار شقاوت، یا شخص شقی را سعادتمند نماید.
مکتب اسلام که فوق العاده خواستار سعادت و کمال انسانهاست، توصیه و تأکید فراوان نموده تا انسانها در انتخاب دوستان خویش حساس باشند، افراد مثبت، شایسته، با عقیده، خوشرفتار، خوشخلق را برای دوستی برگزینند، تا در سایه دوستی با آنان، رفیق راه سعادت داشته، به سعادت دنیا و آخرت دست پیدا کنند.
اسلام پیروان خویش را از رفاقت و دوستی با افراد بیدین، آلوده، بیادب، جاهل، دنیا پرست، متکبر، خائن و... به شدت برحذر داشته و خطر همنشینی با آنان را گوشزد نموده است.
نوشتهای که پیش رو دارید در همین موضوع تدوین شده که پس از جمع آوری آیات شریفه قرآن کریم و روایات معصومینعلیهم السلام و مطالب مربوطه دیگر، در مجالس مذهبی طرح و بیان گردید، و چون مورد استقبال اقشار مختلف به ویژه نسل جوان قرار گرفت به رشته تحریر در آمد، تا در اختیار علاقهمندان قرار گیرد و افراد بیشتری از آن بهره مند گردند.
امید است کسانی که این نوشته را مطالعه میکنند نویسنده را از نظرات اصلاحی خویش، خرسند نمایند.
قم المقدسه، علی اکبر صمدی یزدی اسفند 1386
مقدمه فرازی از سفارشات حضرت امام خمینیرحمه الله به فرزند بزرگوارشان مرحوم حاج احمد آقا: «...از وصیتهای من که در آستانه مرگ که نفسهای آخر را میکشم، به تو که از نعمت جوانی برخورداری آن است که؛ معاشران خود و دوستان خویش را از اشخاصی وارسته و متعهد و متوجه معنویات و آنانکه که به حبّ دنیا و زخارف آن گرایش ندارند و از مال و منال به اندازه کفایت و حد متعارف پا بیرون نمیگذارند و مجالس و محافلشان آلوده به گناه نیست و از اخلاق کریمه برخوردارند انتخاب کن، که تأثیر معاشرت در دو طرف صلاح و فساد اجتناب ناپذیر است.
سعی کن از مجالسی که انسان را از یاد خدا غافل میکند پرهیز نمایی، که با خوگرفتن به این مجالس، ممکن است از انسان سلب توفیق شود که خود مصیبتی است جبرانناپذیر...».(1)
1) 1. وعده دیدار، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینیرحمه الله نامه 26/1363.
خمیرمایه و سرشت انسان به گونهای است که نمیتواند تنها و بدون ارتباط با دیگران زندگی کند، در گوشه عزلت نشسته، بیارتباط با افراد هم نوع خود به زندگی خویش ادامه دهد.
اگر فردی اراده نماید زندگی تنها و بدون ارتباط با دیگران داشته باشد و با هیچ کس رابطه پیدا نکند، ناچار است غار کوهی را مسکن، گیاه بیابان را پوشش، علف صحرا را خوراک خویش قرار دهد و از آب باران استفاده نماید، تنها زندگی نموده و تنها بمیرد؛ در غیر این صورت زندگی او اجتماعی است، زیرا در همان لقمه نانی که میخورد، دست هزاران، بلکه میلیونها نفر به صورت پیدا و پنهان وجود دارد که در پدید آمدن یک قرص نان به کار گرفته شده است، این نان را چه کسی پخته است؟ خمیر آن را چه کسی آماده نموده است؟ کدام دست گندم آن را کاشته است؟ و زمین آن را چه کسی شخم زده است؟ دستگاهی که آن زمین را شخم زده، چگونه ساخته شدهاست؟ چه
کسانی در ساخت آن نقش ایفا کردهاند؟ دستگاه نانوایی را کدام کارخانه ساخته است؟ کارخانه را چه دستهایی به وجود آورده است؟ قطعات دستگاههای آن کارخانه را چه افرادی ساختهاند؟ برق و آب کارخانه چگونه به وجود آمده است؟ و...
ابر وباد ومه وخورشید وفلک در کارند
تا تو نانی به کف آری وبه غفلت نخوری
روی این حساب، اجتماعی بودن یک حقیقتی است که در فطرت و طبیعت همه انسانها نهاده شده است، حتّی بعضی آن را از غرائز بشر شمرده وگفته اند: از غرائز انسان مدنی الطبع واجتماعی بودن اوست.
انسان ذاتا وبه طور طبیعی از تنهایی وعزلت گریزان است، و میل شدید به همزیستی با دیگران دارد.
اجتماعی بودن انسان علاوه بر اینکه غریزی و ذاتی است، مورد سفارش دین مقدس اسلام نیز میباشد، مکتب اسلام خواستار این است که افراد بشر به ویژه مسلمین ومؤمنین در کنار هم بامحبت و دوستی زندگی کنند.
رسول خداصلی الله علیه وآله در بیانی فرمود: «یَدُ اللَّهِ مَعَ الْجَماعَةِ فَاِذَا اشْتَذَّ الشَّاذَّ مِنْهُمْ إِخْتَطَفَهُ الْشَّیْطانُ کُما یَخْتَطِفُ الِذّئْبُ الشَّاةَ الشَّاذَّةِ مِنَ الْغَنَمِ»(1)
«دست خداوند با جماعت و اجتماع است، هرگاه فردی از جماعت جدا شود، شیطان او را میرباید، همانگونه که گرگ، گوسفند جدا شده از رمه را شکار میکند».
در بیان دیگری فرمود: «ألْجَماعَةُ رَحْمَةٌ وَالْفُرْقَةُ عَذابٌ»(2)
«جماعت رحمت و پراکندگی عذاب است».
گروهی و با هم زندگی کردن، مورد عنایت و توجه خداوند تبارک و تعالی است، تا جایی که وقتی جمعی باهم کنار سفرهای بنشینند و غذا بخورند، خداوند بر آنها برکت نازل میکند.
رسول خداصلی الله علیه وآله میفرمایند: «کُلُوا جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا فَاِنَّ البَرَکَةَ مَعَ الْجَماعَةِ»(1)
«دسته جمعی غذا بخورید، متفرق نباشید، زیرا برکت با گروه و جماعت است».
اجتماعی بودن انسان موجب پیدایش آشناییها، رفاقت ودوستیها میشود، زیرا طبیعت انسان به گونهایست که زود با افراد دیگر آشنا میشود و در مدّتی کوتاه انس و الفت برقرار میکند.
حتّی بعضی گفتهاند: کلمه انسان از «أنَسَ» گرفته شده و به معنی انس و الفت آمده است، یعنی انس، الفت، رفاقت، حقیقتی است که ریشه در وجود انسان دارد، وهر انسانی ذاتا خواستار دوست و هم صحبت میباشد.
در مکتب اسلام هم داشتن دوست، بعنوان یک ارزش، مورد سفارش وتأکید قرار گرفته است.
حضرت علیعلیه السلام فرمود: «مَنْ لا صَدیقَ لَهُ لا ذُخْرَلَهُ»(2)
«کسی که دوستی نداشته باشد، اندوخته و ذخیرهای ندارد». و نیز فرمود: «خالِطُوا النّاسَ مُخالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَها بَکَوْا عَلَیْکُمْ وَإِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا
إِلَیکُمْ»(1)«با مردم بگونهای رفاقت کنید، که اگر مردید، بر شما گریه کنند و اگر زندگی میکنید به شما تبریک بگویند».
لقمان حکیم نیز در توصیه به فرزند خود گفت: «یا بُنَّی إِتَّخِذْ اَلْفَ صَدِیقٍ وَ اَلْفٌ قَلیلٌ وَ لا تَتَّخِذ عَدُوّاً واحِداً وَالْواحِدٌ کَثْیرٌ»(2)
«پسرم هزار دوست داشته باش که هزار دوست هم کم است و یک دشمن هم برای خود نداشته باش که یک دشمن هم زیاد است».
امام صادقعلیه السلام فرمود: «أَکْثِروُا مِنَ الْأَصْدِقاءِ فِی الدُّنْیا فَاِنَّهُمْ یَنْفَعُونَ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ، أَمّا فِی الدُّنْیا فَحَوَائِجُ یَقُومُونَ بِها وَأَمّا فِی الْآخِرَةِ فَاِنَ أَهْلَ جَهَنَّمَ قالُوا فَمالَنا مِنْ شافِعینَ وَلا صَدیقٍ حَمیمٍ»(3)
«دوستان خویش را در دنیا فراوان سازید، زیرا اینان موجب نفع دنیا و آخرتند».
اما در دنیا، حوائجی است که به آنها اقدام میکنند (کارها توسط دوستان انجام میشود.)
و اما در آخرت، هر آینه ساکنان جهنم میگویند: ما شفاعت کننده و دوست خیرخواهی نداشتیم.
در روایات اسلامی نداشتن و از دست دادن دوستان نشانه عجز و ناتوانی انسان شمرده شده است.
حضرت علیعلیه السلام فرمود: عاجزترین مردم کسی است که نتواند دوستانی برای خود فراهم سازد، و ناتوانتر از او کسی است که دوستانی را که به دست
آورده بود از دست بدهد.(1)
از حضرت امام موسی بن جعفرعلیه السلام سؤال شد: بهترین زندگی دنیا کدام است؟
فرمود: «سِعَةُ الْمَنْزِلِ وَکَثْرَةُ الْمُحِبّیَنَ»(2)«خانه وسیع و دوستان فراوان».
امام صادقعلیه السلام: «خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ لَمْ یتَهَنَّ بِالْعَیْشِ: أَلِصّحَةُ وَ الأَمْنُ وَاْلغِنی وَالْقِناعَةُ وَ الْأَنیسُ الْمُوافِقِ»(3)
«پنج چیز است که هرکس دارا نباشد، از زندگی شیرین و گوارا محروم و بیبهره است:
1 . سلامت بدن،
2 . امنیت،
3 . توانگری،
4 . قناعت،
5 . رفیق همراه و شایسته»؛
گرچه اصل اجتماعی بودن، رفاقت ودوستی با افراد، به صورت غریزی در وجود انسان نهاده شده است وشرع مقدس اسلام نیز بر آن تأکید وسفارش دارد، لکن این غریزه مانند غرائز دیگر باید جهت دهی وراهنمایی شود، زیرا معاشرت و دوستی با دیگران از اموری است که بسیار در سرنوشت انسان مؤثر است، اگر معاشرت مثبت باشد و انسان دوستان خوب و شایسته
انتخاب کند، برای زندگی دنیا و آخرت وی خیر و برکت است، و اگر منفی باشد و دوستانش ناباب و ناشایست باشند، ضرر و شرّ آن نیز دامن گیر زندگی دنیا وآخرت میشود.
رسول خداصلی الله علیه وآله در مورد دوستان لایق وشایسته فرمود: «مَا اسْتَفادَ امْرَؤٌ مُسْلِمٌ فائِدَةً بَعْدَ فائدَةِ الْإِسْلامِ مَثْلَ اَخٍ یَسْتَفیدهُ فِی اللَّهِ»(1)
«انسان مسلمان بعد از بهرهای که از اسلام برده است، از هیچ چیز مثل دوستی که در راه خدا از او بهرمند میشود، بهره نبرده است».
علیعلیه السلام در مورد دوست ناباب فرمود: «مُجالِسَةُ أَهْلِ الْهَوی مَنْسَأَةٌ لِلْإِیِمانِ وَمَحْضَرَةٌٍ لِلشَّیْطانِ»(2)
«همنشینی با افرادی که تابع هوا و هوس نفسانی هستند، ایمان را از کف انسان خارج میکند و زمینه حضور شیطان را در زندگی فراهم میسازد».
و نیز فرمود: «جُمِعَ خَیْرُ الدُّنْیا وَالآخِرَةِ فِی کِتْمانِ السِّرِ وَمُصادِقَةِ الْأَخْیارِ وُجَمِعَ الشَّرُّ فِی الْاِذاعَةِ وَمُواخاةِ الْأَشْرارِ»(3)
«خیر دنیا و آخرت در دو چیز جمع شده است:
1 . پنهان داشتن اسرار
2 . رفاقت با خوبان،
تمام شر نیز در دو چیز جمع شده است: 1 ) افشاء اسرار 2 ) رفاقت با اشرار»
خیر و نفع بسیاری از امور جزئی است و آنچنان قابل توجه نیست، شر
و زیان بخشی از امور نیز اندک است و ممکن است قابل تحمل باشد. امّا خیر و شرّ برخی از امور گسترده و فراوان است، در سعادت و شقاوت انسان بیاندازه تاثیر گذار است و انسان را به اوج کمال یا به پرتگاه سقوط میکشاند.
دوستی و رفاقت با افراد از این گونه امور است، اگر مثبت و خیر باشد، نفع و برکت آن قابل حساب و اندازه نیست، و اگر منفی و شر باشد، آن هم ضرر و زیانش فوقالعاده زیاد است، و حتّی گاهی دنیا و آخرت انسان را نابود میسازد.
و لذا گفتهاند:
تا توانی میگریز از یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان زند
بسیار اتفاق افتاده است که انسانی از نظر زشتی باطن رفتارهای ناپسند و کردارهای پلید و شیطانی، بیآبرو شده و تا مرحله دوزخی شدن پیش رفته است، ولی براثر برخورد با یک رفیق و دوست سالم، خیرخواه و مؤمن، تغیر جهت داده و با اثر پذیری از او، راه بهشت و صراط مستقیم را اختیار کرده و در مسیر حق قرار گرفته است، آبروی از دست رفته را باز مییابد و جهنم او به بهشت مبدل میگردد.
فراوان اتفاق افتاده شخصی که دارای رفتار خدا پسندانه، اعمال حسنه و کردار نیک است و در مسیر سلامت دنیا و آخرت به پیش میرود، امّا به خاطر آشنایی و دوستی با یک انسان به ظاهر خوش چهره، امّا در باطن بیعقیده و بیدین، تغییر روش داده و با اثرپذیری از وی قدم در راه باطل گذاشته، گذشته خود را برباد داده و بهشت او تبدیل به جهنم میگردد.
این موضوع از اموری است که نمونههای فراوان داشته و خواهد داشت. بررسی تاریخ گذشتگان روشن میسازد که چگونه برخی افراد در سایه رفاقت و دوستی با افراد بیعقیده و فاسد، دنیا و آخرت خویش را تباه ساختهاند.
فرزند پیامبری چون حضرت نوحعلیه السلام که دارای مقام با عظمت اولوالعزمی بود؛ از پدر بزرگوار خود فاصله گرفت و با افراد بیعقیده ومنکر خدا که دنبال کارهای خلاف و آلودگی بودند، رفاقت و دوستی نمود و بر اثر رفاقت چنان از آنان اثر پذیر شد که شخصیت الهی و انسانی او ویران شد و به عذاب الهی گرفتار گشت.
قرآن کریم داستان پسر نوح را بسیار زیبا بیان میفرماید:
«... وَنادی نُوحٌ ابْنَهُ وَکانَ فِی مَعْزِلٍ یا بُنَی ارْکَبْ مَعَنا وَلا تَکُنْ مَعَ الْکافِرینَ قالَ سَآوِی إِلی جَبَلٍ یَعْصِمُنی مِنَ اْلماءِ قالَ لا عاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إلاَّ ما رَحِمَ وَحالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکانَ مِنَ الْمُغْرَقینَ... وَنادی نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنی مِنْ أَهْلِی وَإِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمینَ قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ فَلاتَسْأَلْنِ مالَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ»(1)
«و نوح فرزندش را که در کناری بود صدا زد که؛ ای پسرم همراه ما سوار شو و باکافران مباش. گفت: به زودی به کوهی که مرا از آب نگه دارد پناه میبرم، نوح گفت: امروز در برابر عذاب خدا هیچ نگه دارندهای نیست مگر کسی که خدا بر او رحم کند. (در این هنگام) موج میان آن دو حایل شد
1) 15. سوره هود، آیات 46 - 42.
، پسر نوح از غرق شدگان گردید.
نوح فریاد زد: پروردگارا! براستی که پسرم از خاندان من است و یقیناً وعده تو (برای نجات خاندانم) حق است وتو بهترین داورانی.
خداوند فرمود: ای نوح! به یقین او از خاندان تو نیست، او دارای کرداری ناشایست است، پس چیزی که نسبت به آن آگاهی نداری از من درخواست مکن، همانا من تو را اندرز میدهم که مبادا از جاهلان باشی!»
پسر نوح با بدان بنشست
خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزی چند
پی نیکان گرفت و مردُم شد
این جریان نشان میدهد که انسان دارای هر موقعیتی که باشد و بسترهای مذهبی و معنوی هم برایش فراهم باشد، چنانچه مراقب دوست و هم نشین خویش نباشد، در معرض خطر جدی است؛ بر همین اساس هر فردی، دارای هر موقعیت و شرایطی که باشد، لازم است، دوستان خود را بشناسد، سَره را از ناسَره و صالح را از فاسد تشیخص داده، باخوبان و شایستگان رفاقت و از افراد ناباب و بیایمان پرهیز نماید.
انسان از طریق دوستی ومعاشرت چه بخواهد وچه نخواهد، اثر پذیر است و هرگز قدرت ندارد اثر پذیری خود، و اثرگذاری دوستان را خنثی نماید، از اینرو قرآن کریم که کتاب هدایت و تربیت است و به تمام جهات تربیتی توجه ویژه دارد، در آیاتی نسبت به این موضوع مهم هشدار داده وما را از همنشینی با افراد آلوده، بیایمان و گنهکار برحذر داشته است ونسبت به دوستی با صالحان وبندگان شایسته خداوند تشویق وسفارش نموده است.
در سوره مبارکه نساء میفرماید:
«وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَیُسْتَهزَءُ بِها فَلا تَقْعُدوُا مَعَهُمْ حَتَّی یَخُوضُوا فِی حَدیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ ْإِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقِینَ وَالْکافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً»(1)
«خداوند در قرآن (این حکم را) برشما فرستاده که هنگامی که بشنوید افرادی آیات خدا را انکار و استهزاء مینمایند، با آنها ننشینید، تا به سخن دیگری بپردازند، زیرا در این صورت شما هم مثل آنان خواهید بود، هر آینه خداوند منافقان وکافران را در جهنم جمع خواهد کرد».
نظیر این آیه در سوره مبارکه انعام آمده است: «وَاِذا رَأَیْتَ الذَّینَ یخُوضوُنَ فِی آیاتِنا فَاَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یَخُوضوُا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَإِمَّا یُنْسِینَّکَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ»(2)
«هرگاه کسانی که آیات ما را استهزاء میکنند مشاهده نمایی، از آنان روی بگردان، تا به سخن دیگری بپردازند، و اگر شیطان از یاد تو برد، به محض توجه پیدا کردن، با این جمعیت ستمگر منشین».
از این دو آیه چند نکته استفاده میشود:
1 . شرکت در جلسات گناه، به منزله شرکت در گناه است، اگر چه شرکت کننده خودش ساکت باشد، زیرا این گونه سکوتها رضایت وامضای عملی است.
2 . نهی از منکر اگر به صورت «مثبت» امکان پذیر نباشد، لااقل باید به
صورت «منفی» انجام گیرد، به این طریق که از محیط گناه و مجلس گناه خارج شویم.
3 . کسانی که با سکوت خود و شرکت در این گونه جلسات عملاً گناهکاران را تشویق میکنند مجازاتی همانند گنهکاران دارند.
4 . همراهی با گنهکاران نشانه روح نفاق است، زیرا یک مسلمان واقعی هرگز نمیتواند، در مجلسی شرکت کند که در آن نسبت به آیات و احکام الهی توهین شود واعتراض نکند، یا لااقل آن مجلس را به عنوان اعتراض ومخالفت با گناه ترک نکند.
لذا در پایان آیه 140 سوره مبارکه نساء میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقینَ وَالْکافِریِنَ فِی جَهَنَّمَ جَمیعاً»؛ «خداوند منافقان و کافران را در جهنم جمع خواهد کرد».
5 . آخرین نکتهای که آیه بدان توجه دارد، این است که براثر این همنشینی و مصاحبت، ایمان و اعتقاد انسان ضعیف و متزلزل میشود، و اگر این جلسات ادامه یابد و یا تکرار شود، بنیان ایمان را درهم میریزد و لذا قرآن کریم اینگونه با شدت از آن نهی نموده میفرماید: «و چنانچه شیطان تو را به فراموشی انداخت بعد از متذکّر شدن (به کلام خدا) دیگر با گروه ستمگران مجالست مکن».
«فَلا تَقْعُدْ بَعدَ الذِّکْری مَعَ الْقَوْمِ الْظَّالِمینَ»
آری اگر مردم همین گونه که قرآن سفارش نموده است از خلافکاران کنارهگیری و از رفاقت و دوستی با آنان پرهیز مینمودند و روی خوش نشان نمیدادند و شرط معاشرت با آنان را، تغییر اخلاق و روش آنها قرار میدادند،
یقیناً از تعداد بدکاران به اندازه قابل ملاحظهای کاسته میشد و چه بسا اثری از آنان در جامعه باقی نمیماند.
یکی از رفتارهای بسیار مؤثّر رسول خداصلی الله علیه وآله با گنهکاران متخلّف که؛ سخت متخلّفان را متنبّه و از کرده خود پشیمان میساخت و برای دیگران نیز درس عبرت بزرگی بود، قطع رابطه با متخلّفان بود، برخوردی که قرآن کریم آن را ستوده و بازگو نموده است. به دلیل اهمیت این شیوه رفتاری و تربیتی رسول خداصلی الله علیه وآله، به ذکر آن میپردازیم:
سه نفر از مسلمانان به نام «کعب بن مالک» و «مرارة بن ربیع» و «هلال بن امیه» از شرکت در جنگ تبوک وحرکت همراه پیامبرصلی الله علیه وآله خودداری کردند، البته نه به این دلیل که جزء گروه منافقین باشند، بلکه به خاطر سستی و تنبلی؛ چیزی نگذشت که پشیمان شدند؛ هنگامی که رسول خداصلی الله علیه وآله از تبوک بازگشتند، اینان خدمت حضرت رسیده و عذرخواهی نمودند، امّا رسول خداصلی الله علیه وآله حتّی یک کلمه با آنها سخن نگفت، وبه مسلمانان نیز دستور داد که احدی با آنها سخن نگوید.
این سه نفر، در یک محاصره عجیب اجتماعی قرارگرفتند، تا آنجا که حتّی زنان و کودکان آنها نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمده اجازه خواستند که از آنها جدا شوند، پیامبرصلی الله علیه وآله اجازه جدایی نداد ولی دستور داد که به آنها نزدیک نشوند.
این حالت به قدری بر آنها دشوار آمد که فضای مدینه با تمام وسعت برایشان تنگ شد، لذا مجبور شدند برای نجات از این خواری و رسوایی بزرگ، شهر را ترک گویند و به کوههای اطراف مدینه پناه برند. بستگان آنها
برای آنان غذا میآوردند امّا یک کلمه با آنان سخن نمیگفتند.
مدّتی بر این صورت گذشت وپیوسته در انتظار این بودند که توبه آنها قبول شود وآیهای که دلیل بر قبولی توبه باشد نازل شود، امّا خبری نبود.
در این هنگام یکی از آنان به دیگران گفت: اکنون که مردم با ما قطع رابطه کردهاند، چه بهتر که ما هم از یکدیگر قطع رابطه کنیم و با هم سخن نگوییم (درست است ما همه گنهکاریم ولی باید از گنهکار دیگر خشنود نباشیم).
آنها چنین کردند، به طوری که حتّی یک کلمه با یکدیگر سخن نمیگفتند، و دو نفر آنان با هم نبودند، به این ترتیب پس از پنجاه روز توبه و تضرع و زاری به پیشگاه خداوند، توبه آنان قبول شد.
قرآن کریم داستان این سه نفر را اینگونه بیان فرموده است:
«وَعَلی الثَّلاثَة الذَّیِنَ خُلِّفُوا حَتَّی إِذا ضاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ و ضاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَاءَ مِنَ اللَّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»(1)
«آن سه نفری که (در مدینه) باز ماندند (و از شرکت در جنگ تبوک خودداری کردند و مسلمانان از آنان قطع رابطه کردند) تا آن حد که زمین با آن همه وسعت، بر آنها تنگ شد وحتّی جایی در وجود خویش برای خود نمییافتند و دانستند که پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست در آن هنگام خدا آنان را مشمول رحمت خود ساخت و خداوند توبه آنها را پذیرفت که خداوند توبهپذیر و مهربان است».
از مسائل مهمی که این آیه شریفه و همچنین سیره و رفتار رسول خداصلی الله علیه وآله
1) 18. سوره توبه، آیه 118.
در این جریان به ما میآموزد، این است که مجرمان و مفسدان را باید از طریق محاصره اجتماعی و قطع رابطه و پیوندها مجازات کرد. قطع رابطه با این سه نفر چنان آنان را تحت فشار قرار داد که از هر زندانی برای آنها سختتر بود، آنچنان که جان آنان از فشار این محاصره اجتماعی به لب رسید و از همه جا قطع امید کردند.
این موضوع چنان اثری در جامعه گذارد که بعد از آن کمتر کسی جرات میکرد مرتکب اینگونه گناهان شود.
این نوع مجازات، نوعی مجازات منفی است که نه درد سر و هزینه زندان را دارد و نه موجب تنبل پروری و بدآموزی دیگران میشود.(1)
اگر مسلمانان در برابر متخلّفان از دستورات دینی، دست به چنین مبارزهای زنند، مثلاً کسی که دست به رباخواری زده است مردم به عنوان کسی که مرتکب گناه بزرگی میشود با او قطع رابطه کنند. کسی که مثلاً عمل شنیع زنا را مرتکب شده است، مردم کوچه و محله با بیاعتنایی با وی برخورد کنند و کسی با او به عنوان یک مجرم حرف نزد، حتّی در معاملات و خرید و فروش او را در تنگنا قرار دهند، کسی که شراب خواری میکند، کسی که احتکار میکند و... قطعاً جامعه از گناه و آلودگیها پاک میشود.
ولی با کمال تأسف میبینیم اکثر مردم، گنهکار را با آغوش باز میپذیرند، حتّی گاهی بیشتر مورد محبت قرار میدهند، در نتیجه هم آنان جرأت بیشتری بر گناه پیدا میکنند، و هم دیگران به گناه رغبت پیدا میکنند و قبح گناه نیز در جامعه از بین میرود و افراد فراوانی دچار آلودگی میشوند.
1) 19. تفسیر نمونه، ج 8 ذیل آیه، با مختصر تغییر در عبارت.
بدون شک عامل سازنده شخصیت انسان، بعد از اراده، تصمیم و خواست خود، امور مختلفی است، نظیر: پدر و مادر، محیط زندگی، استاد و مربّی... امّا از همه مهمتر، همنشین، دوست و معاشر است، چرا که انسان خواه و ناخواه تأثیرپذیر است، و بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقی و رفتاری خود را از دوستان میگیرد، این حقیقت هم از نظر علمی و هم از طریق تجربه و مشاهدات حسّی به اثبات رسیده است.
این تأثیرپذیری از نظر منطق اسلام تا آن حد است که در روایاتی از پیامبر خدا حضرت سلیمانعلیه السلام چنین نقل شده است که فرمود: «لاتَحْکُمُوا عَلی رَجُلِ بِشَیءِ حَتَّی تَنْظُرُوا إلی مَنْ یُصاحِبُ فَإِنَّما یُعْرَفُ الرَّجُلُ بِأَشْکالِهِ وَأَقْرانِهِ وَ یُنْسَبُ اِلی أَصْحابِهِ وَاِخوانِهِ»(1)
«درباره شخصی قضاوت نکنید (نسبت خوب یا بد ندهید) مگر اینکه؛
1) 20. سفینة البحار: 2/27.
بنگرید با چه کسانی همنشینی و رفاقت دارد، زیرا مرد با دوستان و همنشینانش شناخته میشود وبه رفقایش نسبت داده میشود».
شبیه همین سخن از امیرالمؤمنین علیعلیه السلام است که فرمود: «مَنِ إِشْتَبَهِ عَلَیْکُمْ أَمْرَهُ وَلَمْ تَعْرِفُوا دِیَنُه فَانْظُرُوا إِلَی خُلَطائهِ فَاِنْ کانُوا أَهْلَ دِینِ اللَّهِ فَهُوَ عَلی دِینِ اللَّهِ وَاِنْ کانُوا عَلی غَیْرِ دِینَ اللَّهِ فَلا حَظَّ لَهُ مِنْ دِینِ اللَّهِ»(1)
«اگر شناخت کسی بر شما مشکل شد و نتوانستید او را از نظر دینی بشناسید، نگاه کنید ببینید دوستان و رفقای او چه کسانی هستند، اگر اهل دین خدا هستند پس او نیز اهل دین خداست، اگر آنها بر غیر دین خدا هستند (پایبند به امور دینی نیستند) او نیز هیچ بهرهای از دین خدا نبرده است».
غیر ممکن است انسان متدین و مذهبی با افراد هرزه و آلوده و بیدین رفاقت و دوستی نماید.
کبوتر با کبوتر باز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز رابطه دوستی در حقیقت پیوند دو قلب و ارتباط دو روح با یکدیگر است و از نظر اثرگذاری فوق العاده شدید است، کسی که شخصی را دوست دارد وبه رفاقت او علاقهمند است، میخواهد در همه شؤون و رفتار، مثل او باشد و به شکل او جلوه کند، تا رضایت او را برای پیوند مستحکمتر بدست آورد.
به عبارت دیگر، انسان وقتی کسی را دوست دارد، به خاطر جاذبه و کشش طرف مقابل پس از مدّتی آنچنان با او یکی میشود که گویا یک روح هستند در دو پیکر.
من کیم لیلی ولیلی کیست من
هردو یک روحیم اندر دو بدن
1) 21. بحارالانوار، 71/197.
همانگونه که وجود مبارک امیرالمؤمنینعلیه السلام بر اثر دوستی و همنشینی با رسول خداصلی الله علیه وآله و تأثیر از اخلاق، روش، سیره ومنش آن حضرت، آنچنان با رسول خداصلی الله علیه وآله یکی شد که خداوند او را جان رسول خداصلی الله علیه وآله دانسته و میفرماید: «فقل تَعاَلَوْا نَدْعُ... وَأَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله نیز درباره او فرمود: «لَحْمُکَ لَحْمی وَ دَمُکَ دَمی وَسِلْمُکَ سِلْمِی وَحَرْبُکَ حَرْبی»(2)
«گوشت تو گوشت من، خون تو خون من، صلح با تو صلح با من و جنگ با تو جنگ با من است».
ابن ابی الحدید درباره امیرالمؤمنینعلیه السلام و همسانی او با رسول خداصلی الله علیه وآله چنین میگوید: «وَاذا تَأَمَلْتَ أَحْوَالَهُ فِی خِلافَتِهِ کُلَّها وَجَدْتَها هِی مُخْتَصَرَةٌ مِنْ اَحْوالِ رَسَوُلِ اللَّهِصلی الله علیه وآله فِی حَیاتِهِ کَأَنَّها نُسْخَةٌ مُنْتَسَخَةٌ مِنْها فِی حَرْبِهِ وَسِلْمِهِ وَ سِیرَتِهِ وَ أَخْلاقِهِ وَکَثْرَةِ شِکایَتةِ مِنَ الْمُنافِقِینَ مِنْ أَصْحابِهِ وَ الْمُخالِفینَ لْأَمْرِهِ...»(3)
اگر به حالات علیعلیه السلام در دوران خلافت بنگرید، خواهید دید که حالات آن حضرت فشردهای از حالات رسول خداصلی الله علیه وآله و نسخهای از آن حضرت؛ در جنگ، صلح، سیره و اخلاق است.
علیعلیه السلام در همه امور، تجسمی از رسول خداصلی الله علیه وآله بود و این نبود، مگر به دلیل مصاحبت و همراهی با رسول خداصلی الله علیه وآله و پرورش یافتن در دامان آن حضرت.
خود امیرالمؤمنینعلیه السلام به این موضوع اشاره نموده میفرماید: «وَلَقدْ کُنْتُ أ
َتَّبِعُهُ إِتِبَّاعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ اُمِّهِ یَرْفَعُ لِی فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ أَخْلاقِهِ عَلَماً وَ یَأَمُرُنِی بِالْإِقْتِداءِ بِهِ...»(1)
«من همچون بچه ناقهای که به دنبال مادر خود میرود، همه جا همراه پیامبرصلی الله علیه وآله میرفتم، هر روز یکی از فضایل اخلاقی خود را به من تعلیم میکرد و دستور میداد که ازآن پیروی کنم».
آری! این همراهی با رسول خداصلی الله علیه وآله، نه تنها علیعلیه السلام را وجود دوم آن حضرت میکند، بلکه موجب میشود که جان رسول خداصلی الله علیه وآله نیز باشد.
سلمان نیز با اینکه ایرانی، فارسی زبان و گبر زاده است، از طریق دوستی و معاشرت با رسول خداصلی الله علیه وآله، آنچنان به حضرت نزدیک میشود و از وجود رسول خداصلی الله علیه وآله حالات رفتار وروش آن حضرت متأثر میشود که دربارهاش فرمود: «سَلْمانُ مِنَّا أَهْلُ الْبَیْتِ»(2)«سلمان از ما اهل بیت است».
اگر انسان دوست و رفیق خود را اهل بیتعلیهم السلام قرار دهد، بر سر سفره آنان بنشیند روش ومنش آنان را سرلوحه کار خویش قرار دهد، خوشنودی و رضایت آنان را در رفتار وکردار خویش لحاظ کند، «منا اهل البیت» میشود.
ولی اگر با فاسدان، آلودگان، انسانهای بیعقیده، افراد شرور و هرزه و کسانی که دائم در لجنزار گناه ومعصیت غوطهور هستند، رفاقت و دوستی کرد، پس از مدّتی وجود دوم آن افراد میشود و جدای از آنان نخواهد بود.
خطر دوستان ناباب برای به سقوط کشاندن انسان، به اندازهای جدی
و دشوار است، که خداوند تبارک و تعالی و خاندان عصمت و طهارت که خواستار رشد، کمال، سعادت و خوشبختی انسان هستند، مکرر به رفاقت با دوستان ناباب و در حقیقت دشمنان دوست نما هشدار دادهاند، دوستانی که به تعبیر امیرالمؤمنینعلیه السلام که فرمود: «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسانٍ وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَیْوانٍ»(1)«چهره، چهره انسان و قلب او قلب حیوان است».
قرآن کریم در آیاتی از رفاقت و دوستی با دشمنان خدا، گنهکاران و آلوده دامنان هشدار داده و ما را از آنان بر حذر داشته است، حتّی اگر این افراد از خویشان ونزدیکان ما باشند؛ یعنی مکتب اسلام که تأکید بسیاری بر مسئله صله رحم و رابطه خویشاوندی دارد، میفرماید: اگر اینان بر صراط حق وراه خدا نیستند با آنان دوستی نکنید، البته در مورد پدر ومادر در حد رعایت احترام آنها رابطه لازم است.
«لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کانُوا آباءَهُمْ اَوْ أَبنائَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْعَشیرَتَهُمْ...»(2)
«گروهی را نمییابی که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشند ولی با کسانی که با خدا و پیامبر او مخالفت و دشمنی میکنند، دوستی داشته باشند، گرچه از پدران، یا فرزندان یا برادران یا خویشان آنها باشند».
مصعب بن عمیر جوانی بود که در رفاه و آسایش زندگی میکرد، پدر و مادرش علاقه زیادی به او داشتند، بهترین غذا را به او میخوراندند، بهترین لباس را به او میپوشاندند، او را بر سایر فرزندان خود ترجیح میدادند. او به
رسول خداصلی الله علیه وآله محبت پیدا کرد و مسلمان شد. پدر و مادر با او مخالفت کردند، او را از پیش خود راندند و از هرگونه امکانات محروم ساختند، به طوری که مصعب به شدت به سختی افتاد.
مصعب با اینکه جوانی زیبا و خوش صورت و شیک پوش بود، و لباسهای گران قیمت میپوشید آنقدر در سختی قرار گرفت که روزی رسول خداصلی الله علیه وآله به او نگاه کرد و دید لباس کم ارزش در تن دارد، به او فرمودند: «أُنْظُرُو اِلی رَجُلٍ قَدْ نَوّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ وَ لَقَدْ رأَیْتُهُ هُوَ بَیْنَ أَبَوَیْنَ یُغَذِّیانِهِ بِأَطِیبِ الطَّعامِ وَ أَلْیَنِ اِلِلّباسِ فَدَ عاهُ حُبُ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی ما تَرَوْنَ»(1)
«بنگرید به این مرد که خداوند دل او را نورانی ساخته است. من قبل از این او را دیده بودم در حالی که نزد پدر و مادرش بود، بهترین غذا را به او میدادند، بهترین لباس را بر تن او میکردند امّا دوستی خدا و رسول، او را به این حالتی که میبینید کشانده است».
وقتی رسول خداصلی الله علیه وآله در مکه بودند، مسلمانان مدینه از آن حضرت تقاضا کردند که شخصی را به عنوان معلم قرآن و دعوت کننده مردم به اسلام به مدینه اعزام نمایند، حضرت، مصعب بن عمیر را به عنوان فرستاده خود روانه مدینه کردند، وی که هم خوش صورت وهم خوش بیان بود، موفق شد در مدّت کوتاهی جمع زیادی را مسلمان کند و حتّی دو قبیله بزرگ اوس وخزرج بدست او مسلمان شدند(2)
پس از هجرت رسول خداصلی الله علیه وآله به مدینه منوره، در جنگهای بدر و احد
مصعب ابن عمیر، پرچمدار رسول خداصلی الله علیه وآله بود، ودر جنگ احد به شهادت رسید، پس از شهادت مصعب فرشتهای به صورت مصعب، پرچم او را بدست گرفت، رسول خداصلی الله علیه وآله گمان کردند این خود مصعب است، و لذا فریاد زدند: مصعب پرچم را جلو بیاور، فرشته گفت: من مصعب نیستم. حضرت متوجه شدند که این فرشته است که به صورت مصعب در آمده است و پرچم را از زمین برداشته است.(1)
مرحوم طبرسی در مورد آیه شریفه «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلواُ فِی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً...»(2)
میگوید: این آیه در مورد شهداء بدر یا احد نازل شده است که هفتاد نفر بودند که چهار نفر آنها از مهاجران بودند: 1) حمزه سیدالشهدا 2) مصعب بن عمیر 3) عبداللَّه بن جحش 4) شمّاس بن عثمان بن الشریر.(3)
اگر قرآن نسبت به رفاقت و دوستی افراد منحرف - گرچه پدر، مادر، فرزندان و خویشان باشند - هشدار میدهد، به این دلیل است که، ارتباط اگر بر اساس محبت و عاطفه باشد اثرگذار است و انسان از نظر عقیده، افکار، سیره و منش به شدت از ناحیه کسانی که با آنها رابطه عاطفی دارد، اثرپذیر است.
شدت اثرگذاری و اثرپذیری دوستان بر یکدیگر به اندازهای است که نه تنها میتوان دیگران را از طریق دوستان ورفقایشان شناخت، بلکه انسان میتواند، خود را نیز از همین طریق مورد ارزیابی قرار دهد و بشناسد؛ یعنی
اگر خواست بداند اهل خیر و سعادت، یا شر و شقاوت است، باید ببیند، دوست دارد با چه کسانی باشد؟ با چه افرادی رفت و آمد کند؟ اگر دل و قلب او گرایش به آلودگان و معصیت کاران دارد، بداند که خود نیز آلوده است، امّا اگر به پاکان و صالحان گرایش دارد، آنان را دوست دارد و رفاقت آنان را میخواهد، بداند که خود نیز پاک است یا زمینه پاکی را دارد.
تو اوّل بگو با کیان دوستی
پس آنگه بگویم که تو کیستی امام باقرعلیه السلام فرمود: «إِذا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ فیکَ خَیْراً فَاْنْظُرْ إِلی قَلْبِکَ فَاِنْ کَانَ یُحِبُّ أَهْلَ طاعَةِ اللَّهِ وَ یُبْغِضُ أَهْلَ مَعْصیَتِهِ فَفیکَ خَیْرٌ وَ اللَّهُ یُحِبُّکَ وَ إِنْ کانَ یُبْغِضُ أَهْلَ طاعَةِ اللَّهِ وَ یُبْعِضُ أَهْلَ مَعْصِیتِةِ فَلَیْسَ فیکَ خَیْرٌ وَ اللَّهُ یِبْغِضُکَ وَ الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ»(1)
«هر گاه خواستی بدانی در وجود تو خیری هست یا نیست به قلب خویش بنگر اگر اهل طاعت خدا را دوست داری، و اهل معصیت و گناه را دشمن میداری، پس در تو خیر وجود دارد و خداوند تو را دوست دارد. اگر با اهل طاعت خدا دشمن هستی و اهل معصیت را دوست داری، در تو خیری نیست و خداوند نیز تو را دشمن میدارد و انسان با همان کسی است که او را دوست میدارد».
امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام فرمود: «مَنْ أَحَبَّ عاصِیاً فَهُوَعاصٍ وَ مَنْ أَحَبَّ مُطیعاً فَهُوَ مُطیعٌ»(2)
«هرکس گنهکار را دوست دارد، خود گنهکار است و هر کس اهل طاعت
را دوست دارد، خود نیز اهل طاعت است».
براستی گاهی نقش دوست در خوشبختی و بدبختی یک انسان از هر عاملی مهمتر است، گاه او را تا سرحد فنا و نیستی پیش میبرد و گاه او را به اوج افتخار میرساند.
در عصر رسول خداصلی الله علیه وآله در میان مشرکان دو دوست به نامهای «عقبة بن اُبی معیط» و «اُبی بن خلف» بودند. عقبه هرگاه به سفر میرفت، بعد از بازگشت، سفره غذایی ترتیب میداد و اشراف و قوم خود را دعوت میکرد و دوست میداشت که رسول خداصلی الله علیه وآله نیز در این میهمانی، شرکت داشته باشند، هر چند خودش اسلام را نپذیرفته بود.
روزی از سفر آمد و بر طبق معمول سفرهای ترتیب داد و دوستان را دعوت نمود و از رسول خداصلی الله علیه وآله نیز خواست که در این میهمانی شرکت کنند. حضرت نیز پذیرفت هنگامی که سفره را انداختند و غذا برای صرف کردن آماده شد، رسول خداصلی الله علیه وآله از فرصت استفاده نموده و فرمودند: من از غذای تو نمیخورم تا تو شهادتین را بگویی و مسلمان شوی! (از آنجا که عرب فوق العاده برای میهمان ارزش قائل است، و میهمان برای آنها عزیز است و برای خود ننگ میدانند که میهمانی غذا نخورده از خانهشان خارج شود) عقبه با این پیشنهاد رسول خداصلی الله علیه وآله شهادتین را بر زبان جاری کرد و مسلمان شد.
این خبر به گوش رفیق وی «اُبَیْ» رسید، او عقبه را سخت مورد سرزنش قرار داد و گفت: تو از آیین خود دست برداشته و منحرف شدهای؟!
عقبه گفت: من شرم داشتم از اینکه «محمد» غذای من را نخورد و از کنار
سفره من برخیزد و لذا شهادتین را بر زبان جاری کردم.
اُبی گفت: من از تو راضی نمیشوم، مگر اینکه در برابر او بایستی و به سختی به او توهین نمایی!!
عقبه هم این کار را کرد، در برابر حضرت ایستاد و با کمال بیشرمی آب دهان به صورت حضرت انداخت. البته آب دهان به صورت خود او بازگشت و صورت او را سوزاند و در صورت او اثر گذارد، رسول خداصلی الله علیه وآله کشته شدن او را با شمشیر خبر دادند. سرانجام هم در جنگ بدر در صف کفار شرکت نمود و با شمشیر کشته شد. اُبی نیز در جنگ احد با شمشیر کشته شد.(1)
آیات 29 - 27 سوره مبارکه فرقان وضعیت عقبه در روز قیامت را ذکر میفرماید: «یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ یالَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً یا وَیْلَتی لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً لَقَدْ أَضَلَّنی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جائَنی وَ کَانَ الشَّیْطانُ لِلْاِنْسانِ خَذُولاً»
«روزی که مردم ظالم هر دو دست خویش را به دندان گزیده و گویند: ای کاش من با رسول حق، راه دوستی و طاعت پیش میگرفتم. ای کاش فلانی را دوست خود نمیگرفتم که رفاقت او مرا از پیروی از قرآن و رسولِ حق محروم ساخت و گمراه گردانید، و شیطان مایه خذلان و گمراهی انسان است».
روز قیامت، روز عجیبی است، و اسامی گوناگونی نیز دارد، یکی از اسامی قیامت «یومُ الحسره» است؛ روز حسرت کسانی که در دنیا به خاطر دوستان ناباب، گمراه، فاسد و هرزه گرفتار شدهاند، آنان هردو دست خود را به دندان
1) 36. مناقب، 1/136؛ بحارالانوار 18/69؛ تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه.
میگزند؛ چون در آن عالم خود را در برابر یک زندگی جاودان امّا؛ در بدترین شرایط میبینند، در حالی که میتوانستند با چند روز صبر و شکیبایی و مبارزه با هواهای نفسانی، زندگی سراسر افتخار و سعادت بخش و آخرتی آباد و سربلند داشته باشند.
حتّی نیکوکاران نیز حسرت میخورند، که چرا بیشتر از این نیکی نکردند. مخصوصاً کسانی که به خاطر دوستی با افراد آلوده و هرزه گرفتار عذاب و آتش الهی میشوند، و لذا فریاد آنها چنین است: «...یا وَیْلَتی لَیْتَنی لَمْ أتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً»(1)«ای کاش فلانی را دوست و رفیق خویش قرار نمیدادم».
فلانی همان شخص است که او را به گمراهی کشانده است (دوست، خویشاوند، شیطان و...).
درست مثل کسی که با هم دستی دوستان و رفقای بزه کار و مجرم، جرمی را مرتکب میشود امّا وقتی شناسایی و دستگیر شد و به زندان افتاد، در زندان مرتب فکر میکند و میگوید همه این بدبختی من به خاطر رفاقت با فلانی است، او مرا به این سرنوشت گرفتار کرد، ای کاش از اول با او آشنا نشده بودم و او را به عنوان دوست خود انتخاب نمیکردم.
امام صادقعلیه السلام فرمود: روزی مرد توانگری که لباس فاخر و زیبایی برتن داشت نزد رسول خداصلی الله علیه وآله نشسته بود که فرد فقیری با لباس کهنه و چرکین آمد و کنار وی نشست، مرد توانگر خود را کنار کشید و لباس خود را جمع کرد، رسول خداصلی الله علیه وآله غضبناک شدند فرمودند:
1) 37. سوره فرقان، آیه 28.
ترسیدی از فقر او چیزی به تو سرایت کند؟
گفت: خیر.
فرمودند: ترسیدی از ثروت تو چیزی به او برسد؟
گفت: خیر.
فرمودند: ترسیدی کهنگی لباس او در تو اثر گذارد؟
گفت: خیر.
فرمودند: پس چرا خود را کنار کشیدی و لباس خود را جمع کردی؟
گفت: یا رسول اللَّه من همنشینی دارم که زشتیها را برایم زیبا و زیبائیها را برایم زشت جلوه میدهد!! - نشست و برخاست با وی و تأثیر همنشینی سبب این کار ناشایست من شد - اکنون حاضرم به خاطر این کار خلاف، نصف اموالم را به او بدهم !
رسول خداصلی الله علیه وآله به آن مرد فقیر فرمود: تو قبول میکنی؟
گفت: خیر.
آن مرد پرسید چرا قبول نمیکنی؟
گفت: «أخافَ ما أَنْ یَدْ خُلَنی ما یَدْخُلُک»؛ «میترسم همان حالتی که برای تو پیدا شده است برای من نیز پیدا شود».(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله در بیانی فرمودند: «إِیّاکُم وَ مُجالِسَةُ الْمَوْتی قیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ مَنِ الْمَوْتی؟»
قالَ: «کُلُّ غَنِیٍّ أَطْغاهُ غِناهُ»(2)«از همنشینی با مردهدلان پرهیز کنید. پرسیدند: مردهدلان چه کسانی هستند؟ فرمود: ثروتمندی که ثروت، او را
سرکش کرده باشد».
روشن است که رفاقت، نشست و برخاست با ثروتمندانی که همّ و غمّی جز اندوختن ثروت و تکاثر اموال ندارند و هر جا مینشینند سخنشان پول، سرمایه، مرکب، مسکن، زرق و برق دنیا، معامله، سود و زیان است و هیچ سخن از معنویت، عبادت، انصاف، مروّت، ایثار، بخشش، مبداء و معاد نیست و گویا هدف از خلقت و ایجاد عالم همین مال و منال و تجملات دنیا بوده است و بس، آثار و تبعاتی در بر دارد که در ساختار شخصیت انسان فوق العاده اثر میگذارد:
1 . انسان را دل مرده میکند و صفای باطن را از انسان میگیرد، عشق به معنویت و مسائل اخلاقی، احساس و عاطفه را در وجود انسان نابود میسازد، فکر انسان را تغییر میدهد و او را مادیگرا و دنیا پرست میکند.
2 . شخصی که با چنین ثروتمندان دنیا پرستی همنشینی کند، زندگی ساده و بیآلایش خویش را که تا کنون برای او گوارا و لذت بخش بود، تلخ میکند و با خود میگوید اگر زندگی این است، پس زندگی من چیست؟ اگر خانه این است، خانه ما چیست؟ و... .
3 . وقتی زندگی پر تشریفات او را میبیند و زندگی خود را با او مقایسه میکند، حالت ناسپاسی و ناشکری در برابر خداوند پیدا میکند و بجای اینکه خداوند را در برابر نعمتهایی که به او داده شاکر و سپاسگذار باشد. خود را طلبکار و خداوند را بدهکار حساب میکند.
4 . وقتی زندگی تجملاتی و حرفهای دنیاگرایانه ثروتمند دنیاپرست را میشنود برای اینکه تغییری در زندگی خود ایجاد کند و خود را به این
ثروتمندان نزدیک کند، دست به کار و کسب حرام، دزدی، رشوه، خرید و فروش مواد مخدر و... میزند و دنیا و آخرت خود را تباه میسازد و موجبات ذلت و خواری خود را فراهم میسازد، از اینرو است که رسولصلی الله علیه وآله نشست و برخاست با ثروتمندان دنیا پرست را نهی نموده و ما را از آن برحذر داشته است.
دوست شایسته و مناسب که بتواند انسان را به رشد، کمال و سعادت برساند و موجبات سربلندی انسان را در دنیا و آخرت فراهم سازد، باید شرایطی داشته باشد که بدون آن شرایط، هرگز سزاوار رفاقت و دوستی نیست، بلکه باید از او پرهیز شود.
اینک به برخی از این شرایط اشاره میکنیم:
اولین معیار برای دوستی، باورهای دینی و اعتقاد به امور اعتقادی و مذهبی است. هر کس در انتخاب دوست و رفیق، باید روی این مسئله دقت و حساسیت داشته باشد و کسی را به عنوان دوست برگزیند که: به تمام امور اعتقادی و باور قوی و مستحکم داشته باشد؛ خداباور و قیامت باور باشد و به حساب و کتاب، پاداش و کیفر، بهشت و دوزخ، با تمام وجود اعتقاد داشته
باشد.
دوستی و رفاقت با این افراد است که انسان را نیز در مسایل اعتقادی قوی و نیرومند میکند، صحبت با این اشخاص است که عقیده متزلزل انسان را مستحکم و استوار میسازد در غیر اینصورت
ذاتِ نایافته از هستی بخش
کی تواند که شود هستی بخش
قطره ابری که بود ز آب تهی
کی تواند، صفت آب دهی
روی همین جهت است که وقتی حواریون حضرت عیسیعلیه السلام یا یاران رسول اعظم اسلامصلی الله علیه وآله سؤال میکنند: «أَیُّ الْجُلَساءِ خَیْرٌ؟ قالَ: مَنْ یُذَکِّرُکُمُ اللَّهُ رُؤْیَتهُ وَ یَزیدُکُمْ فی عِلْمِکُمْ مَنْطِقَهُ وَ یُرَغِّبکُُمْ فِی الْأخِرَةِ عَمَلَهُ»(1)
بهترین همنشین چه کسی است؟ در جواب میفرمایند: «کسی که دیدن او شما را به یاد خدا بیاندازد و گفتار و سخن او بر علم و آگاهی شما بیافزاید، کار و رفتار او، شما را به آخرت ترغیب نماید».
یعنی چهره او، چهره انسان خدا باور است، از صورت، سر و وضع و لباس او آثار مذهبی و دینی نمودار است «سیماهُم فی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ»(2)
واقعاً بعضی افراد اعم از جوان و کهنسال چنین هستند، چهره ملکوتی و خدایی دارند، به طوری که انسان وقتی به چهره آنها نگاه میکند به یاد خدا میافتد.
برخی افراد به گونهای هستند که هم صحبت شدن با آنها موجب افزایش علم و آگاهی انسان میشود، صحبتهای سنجیده دارند، حکیمانه سخن
میگویند، حرفهای معمول و عادی آنها نیز جنبه تعلیمی و آموزشی دارد، در تمام سخنان و کلماتشان حرف نسنجیده، ناپخته و خلاف واقع وجود ندارد، از سرگذشت ستمگران میگویند، از تاریخ انبیاء صحبت میکنند، از عبرتهای تاریخی حرف میزنند و...
همچنین رفتار آنها انسان را به آخرت تشویق و ترغیب میکند، وقتی میبینی نسبت به نماز، نماز اول وقت، نماز جماعت، روزه، صدقه، کار خیر اهمیت فوق العاده میدهد؛ از گناه، معصیت، دروغ، غیبت، فحش، خوردن مال مردم، قسم دروغ و... به شدت پرهیز دارد؛ قیامت را جلو چشم انسان مجسم میکند، دوست و رفیق خود را به آخرت و پاداش الهی تشویق و ترغیب میکند.
دومین چیزی که باید در انتخاب دوست ملاک و معیار قرار گیرد، و با آن دوست و رفیق انتخاب شود، صداقت و راستی است. کسی شایسته دوستی است که صادق و یک رنگ باشد، رفتارهای صادقانه داشته باشد، اگر عیب یا نقص در دوست خود دید، دوستانه و به منظور اصلاح به دوست خود گوشزد نمود، و در صدد پاک ساختن رفیق خود برآید.
حضرت امام صادقعلیه السلام فرمود: «أَحَبُّ إِخْوانی مَنْ أَهْدی إِلَیَّ عُیُوبی»(1)
«محبوبترین برادرانم کسی است که عیوب مرا به من هدیه کند».
این بیان، سخن بسیار لطیفی است، که میفرماید عیوب مرا به من هدیه کند؛ یعنی کسی که صادقانه عیب انسان را به انسان میگوید تا آن را اصلاح
1) 42. اصول کافی، 2/639.
کند، گویا بهترین هدیه را به انسان داده است، خدمت بزرگی نموده است، عیب زدائی از انسان بهترین خدمت است.
رفیق و دوست کسی نیست که بر عیوب انسان بیافزاید، انسان را بیآبرو و بیحیثیت نماید، یا به جای اینکه به خود بگوید، تا در صدد جبران برآید، به دیگران بگوید و آبروی او را بر باد دهد، یا از باب تملق و چاپلوسی عیوب انسان را کتمان نموده، بلکه به عنوان محاسن ذکر نماید.
ای غزالی؛ گریزم از یاری
که اگر بد کنم نکو گوید
مخلص آن شوم که عیبم را
همچو آیینه رو برو گوید
نه که چون شانه با هزار، زبان
پشت سر رفته مو به مو گوید
معیار دیگری که در انتخاب دوست باید لحاظ شود، و بر آن اساس دوست و رفیق انتخاب گردد، این است که در همه سختیها همراه و همراز باشد و کسی باشد که دوست خویش را در ناملایمات، گرفتاریها، و دشواریها تنها نگذارد.
برخی افراد فقط دوستان شادی، سرور و خوشی انسان هستند، به عبارت دیگر دوستان سفره و شیرینی و جیب و پول انسان هستند، تا سفره و سور و پول و شادی و سرور است، دور انسان هستند و رفاقت و دوستی دارند، تجلیل و تمجید میکنند، امّا همینکه مشکلی پیش آمد و سفره جمع شد و پول جیب تمام شد و گرفتاری پیش آمد، انسان را رها کرده و تنها میگذارند.
اینگونه دوستان، انسانهای مگس صفتی هستند که دور شیرینی جمع میشوند، اگر شیرینی تمام شد، مگسان نیز پراکنده میشوند و باقی نمیمانند.
این دغل دوستان که میبینی
مگسانند گرد شیرینی
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «لایَکُونُ الصَّدیقُ صَدیقاً حَتَّی یَحْفَظَ أَخاهُ فی ثَلاثٍ فی نَکْبَتِهِ وَ غَیْبَتِهِ وَ وَفاتِهِ»(1)
«دوست، دوست به حساب نمیآید مگر اینکه برادر و دوست خود را در سه مورد حفظ کند، در گرفتاری و بلای روزگار، در غیبت و نبود وی و همچنین در مرگ و وفات».
حضرت امام باقرعلیه السلام هم فرمود: «بِئْسَ الْأَخٌ أَخٌ یَرْعاکَ غَنِیّاً وَ یَقْطَعُکَ فَقیر»(2)
«بدترین دوستان، دوستی است که رعایت تو را در دوران توانگری کند، امّا هنگام فقر و تنگدستی تو را رها نماید».
حضرت امام صادقعلیه السلام نیز فرمود: «إِحْذَرْ أَنْ تُواخی مَنْ أَرادَکَ لِطَمَعٍ أَوْخَوْفٍ أَوْ مَیْلٍ أَوْ لِلْأکْلِ وَ الشُّرْبِ، وَ اَطْلُبْ مُواخاةَ الْأَتْقِیاءِ وَ لَوْفی ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ اِنْ أَفْنَیْتَ عُمْرَکَ فِی طَلَبِهِمْ»(3)
«از دوستی با کسانی که تو را برای طمع چیزی، ترس، تمایلات، خوراک و سور و عیش میخواهند، پرهیز کن؛ بلکه به دنبال برادران و دوستان پرهیزکار باش، هر چند آنان را در اعماق زمین بیابی و عمرت را در راه طلب آنها صرف نمایی».
محمد بن أبی عمیر از چهرهای معروف شیعه و از یاران حضرت امام
موسی بن جعفرعلیهما السلام بود، وی به جرم اینکه نام شیعیان را میدانست و در اختیار حاکم بنی عباس قرار نمیداد، مورد خشم قرار گرفت تا آنجا که تمام دارایی او را مصادره نموده و خودش را چهار سال به زندان محکوم کردند.
زمانی که دوران محکومیت وی به پایان رسید، او را احضار کردند و اسامی شیعیان و نشان آنها را از وی خواستند، محمد بن أبی عمیر باز از فاش ساختن نام شیعیان خوداری نمود. به دستور حاکم عباسی چندان چوب و تازیانه بر بدن او زدند که خون از تمام بدن وی جاری شد و به صورت نیمه جان بر زمین افتاد. این در حالی بود که وی کمترین سرمایه و دارایی نداشت تا امور زن و فرزند خود را اداره کند و در وضع بسیار نامناسبی قرار گرفت. متوجه شد روزی درب خانهاش را میزنند، هنگامی که در را باز کرد، دید تاجری است که قبلاً با او داد و ستد داشته و مبلغ ده هزار درهم به ابن أبی عمیر بدهکار بود، ولی ورشکست شده و سرمایهاش را از دست داده بود. اکنون با کسیهای که ده هزار درهم درآن بود، آمده و به ابن أبی عمیر گفت: این کسیه پول، بدهکاری من است که برای شما آوردهام!!
محمد بن أبی عمیر گفت: شما که ورشکست شده بودی، این پول را از کجا آوردهای؟ آیا ارثی به تو رسیده است؟ آیا از جای دیگری آوردهای؟
تاجر ورشکسته گفت: خیر با اینکه خود ورشکسته بودم و دستم خالی بود، امّا دیدم تو سالها در زندان بودی و همه سرمایهات از دست رفته و الآن که آزاد شدهای نه سرمایه کسب داری و نه توان کار، بنابراین تأمین مخارج خانواده برای شما ممکن نیست، به همین دلیل دلم به حال تو سوخت و خانهای که محل زندگی خود و خانوادهام بود را فروختم و پول آنرا برای
تو آوردم، تا قرض خود اداء کرده و کمکی نیز به تو کرده باشم!
محمد بن أبی عمیر گفت: وضع من همین گونه است که تو گفتی و اکنون حتّی به یک درهم محتاجم، ولی به خدا سوگند یک درهم از این پول را نمیگیرم، زیرا از مولایم امام صادقعلیه السلام شنیدم که فرمود: قرض موجب آن نمیشود که انسان خانهاش را بفروشد و بیخانه شود، برگرد و پولها را به صاحبش برگردان و خانهات را پس بگیر.
این داستان مصداق عینی و عملی حدیث قبل است، که چگونه تاجر وقتی میبیند، دوستش محمد بن أبی عمیر از زندان آزاد شده و گرفتار وضع زندگی است، خانه خود را میفروشد، تا ضمن اداء قرض خود، او را از این مشکلات نجات دهد. و از طرفی محمد بن أبی عمیر نیز، هنگامی که میبیند دوستش به خاطر قرض خویش خانهاش را فروخته و خود را بیخانه کرده است، پول را قبول نمیکند و از وی میخواهد خانهاش را پس بگیرد تا بدون خانه نماند.
صفوان بن یحیی از شخصیتهای بزرگی است که از اصحاب موسی بن جعفرعلیه السلام امام رضاعلیه السلام، و امام جوادعلیه السلام بود و نزد امام رضاعلیه السلام منزلتی بزرگ داشت و از طرف امام رضا و امام جوادعلیهما السلام مقام وکالت در امور دینی و دنیایی مردم را داشت، مرد جلیل القدر و عابدی بود که شبانه روز یکصد و پنجاه رکعت نماز میگذارد.
گروهی از واقفیه، مال فراوانی را به وی پیشنهاد کردند که بگیرد و دست از اعتقادش به امامت اثنی عشّریه بردارد، و به آنان بپیوندد، ولی او نپذیرفت و عقیده خود را حفظ کرد.
صفوان با عبداللَّه بن جندب و علی بن نعمان در کسب و تجارت شرکت داشت. در سفری هر سه به حج مشرف شدند، در کنار بیت اللَّه الحرام با هم پیمان بستند، هر کس از دنیا رفت، آنکه زنده است، از طرف او همه نمازهایش را بخواند و روزهایش را بگیرد، و زکات مالش را نیز پرداخت نماید.
عبداللَّه بن جندب و علی بن نعمان، از دنیا رفتند، صفوان شبانه روز یکصد و پنجاه رکعت نماز برای خود و از جانب آن دو انجام میداد، در سال سه ماه روزه میگرفت، در سال سه بار زکات میپرداخت و هر کاری برای خود انجام میداد برای آن دو نیز انجام میداد.(1)
حضرت علی بن الحسینعلیهما السلام میفرماید: پس از آنکه پدرم امام حسینعلیه السلام از مذاکره با عمر بن سعد مأیوس شد، شب، اصحاب خویش را جمع کرد، من با اینکه مریض بودم، نزدیک رفتم، تا سخن حضرت را بشنوم، شنیدم که به اصحاب خویش میفرمود: «گمان من از این دشمنان این است که فردا روز آخر عمر ما خواهد بود، اینک همه شما آزاد هستید و هیچ تعهدی در برابر من ندارید، اکنون که تاریکی شب شما را فرا گرفته است، از آن بسان شتر راهواری استفاده کنید، و هر کدام از شما دست یکی از اهل بیت مرا بگیرد و در شهرها پراکنده شوید، تا خداوند فرجی رساند، چرا که این قوم خواستار من هستند و اگر بر من دست پیدا کنند، کاری به دیگری ندارند.
اول کسی که در برابر سخنان امام حسینعلیه السلام عکس العمل نشان داد، برادر آن حضرت اباالفضل العباسعلیه السلام بود که چنین گفت: «لِمَ نَفْعَلُ ذلِکَ أَلِنَبْقی
1) 46. بحارالانوار، 85/304، الاختصاص:88.
بَعْدَکَ؟! لا أَرانَا اللَّهُ ذلِکَ أَبَدَ»؛ «چرا برویم؟ برویم که بعد از تو زنده باشیم، خداوند هرگز چنین چیزی را برای ما نیاورد».
آنگاه برادران اباالفضل، فرزندان حسینعلیه السلام، پسر برادران حضرت، فرزندان عبداللَّه جعفر (محمد و عبداللَّه) نیز سخنان حضرت اباالفضلعلیه السلام را تأیید کردند.
در این هنگام امام حسینعلیه السلام رو به فرزندان مسلم کرد و فرمود: شهادت مسلم برای شما کافی است، من به شما اجازه دادم، شما بروید!
فرزندان مسلم نیز گفتند: اگر ما این کار را انجام دهیم، مردم درباره ما چه خواهند گفت؟ آیا نمیگویند ما بزرگ و سرور عموزادههای خود را که بهترین عموهاست رها کردیم و با آنها یک تیر نیانداختیم و یک نیزه بسوی دشمنانش پرتاب نکردیم و یک شمشیر نزدیم؟ نه به خدا سوگند، چنین نخواهیم کرد،بلکه جان و مال و اهل خویش را فدای تو میسازیم و همراه تو میجنگیم تا هر جا تو وارد میشوی ما نیز وارد شویم، خداوند زندگی را بعد از تو زشت گرداند.
پس از سخنان اهل بیت، نوبت به اصحاب امام حسینعلیه السلام رسید که این چنین اعلان وفاداری نمودند:
1 . مسلم بن عوسجه اولین نفر از اصحاب بود که چنین گفت:
آیا ما شما را تنها بگذاریم تا در این صورت نسبت به ادای حق شما هیچ عذری و بهانهای به درگاه خدا نداشته باشیم؟ «أَماوَا للَّهِ حَتَّی أُکْسِرَ فِی صُدُورِهِمْ رُمحْی وَ أَضْرِبُهُمْ بِسَیْفی ما ثَبَتَ قائِمُهُ فی یَدی وَ لا أُفارِقُکَ وَلَوْلَمْ یَکُنْ مَعی سِلاحٌ أُقاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجارِةَ دُوَنکَ حَتَّی أَمُوتَ مَعَکَ»
«به خدا سوگند هرگز تو را تنها نمیگذارم، تا نیزهام را در سینه دشمنان تو بشکنم. تا دسته شمشیر در دست من است از تو جدا نمیشوم و اگر سلاحی نداشته باشم، با سنگ با دشمنانت مبارزه میکنم تا همراه تو بمیرم»!!
2 . سعید بن عبداللَّه حنفی نیز چنین اظهار داشت: به خدا سوگند تو را رها نمیکنیم تا خدا بداند که ما حرمت رسولش را پس از وفات او در مورد تو حفظ کردهایم.
به خدا سوگند اگر بدانم در راه تو کشته میشوم، سپس زنده میگردم، آنگاه زنده زنده در آتش میسوزم، خاکسترم بر باد میرود و هفتاد بار با من چنین کنند، از تو جدا نمیشوم تا در کنار تو بمیرم. چرا چنین نکنم با اینکه یک کشته شدن بیشتر نیست و پس از آن نعمتها و کرامتهای جاودانه است؟
3 . زهیر بن قین سومین شخصیتی بود که وفاداری خود را این چنین اعلان نمود: به خدا سوگند دوست دارم کشته شوم، سپس زنده گردم، دوباره به قتل رسم تا هزار بار امّا خداوند جان تو و این جوانان از اهل بیت تو را حفظ کند.
آنگاه همه اصحاب حضرت اعلان وفاداری نمودند و حضرت در حق آنان دعای خیر کرد و فرمود: فردا همه ما کشته میشویم.
در اینجا قاسم بن الحسن عرض کرد: آیا من نیز کشته میشوم؟ دل امامعلیه السلام برای او سوخت و فرمود: پسرم مرگ برای تو چگونه است؟ گفت: عمو جان! به خدا سوگند از عسل شیرینتر است! فرمود: آری عمو جان تو نیز کشته میشوی بعد از آنکه سختی زیادی را تحمل میکنی. فرزندم علی اصغر هم کشته میشود!!
سپس حضرت فرمود: سرها را بلند کنید و جایگاه خود را در بهشت ببینید همه آنان منازل خود را دیدند و لذا روز عاشورا به استقبال نیزهها و شمشیرها میرفتند که زودتر به جایگاه خود برسند.(1)
پیامبر اعظم اسلام که در هر موضوعی رهنمودهای ارزنده و مفیدی برای پیروان خود و مکتب اسلام ارائه نموده است، در مورد معیار دوستان شایسته نیز سخنان ارزشمندی دارد که برخی از آنها را در اینجا ذکر میکنیم:
1 . در حدیثی میفرماید: «إِذا رَأَیْتَ مِنْ أَخیکَ ثَلاثَ خِضالٍ فارْجهُ: أَلْحیاءَ وَ الْأَمانَةُ وَ الصِّدْقُ وَ اذا لمْ تَرَها فَلا تَرْجُه»(2)
«اگر در برادر (و دوست) خود سه خصلت یافتی، نسبت به او و دوستیش، امیدوار باش و گرنه امیدی به او نداشته باش:
1 ) حیاء 2 ) امانت 3 ) صداقت و راستگویی»؛
کسی که حیا و عفت ندارد، در امانت خیانت میکند و دروغگو است، هرگز شایسته دوستی و رفاقت نیست، و باید از او پرهیز نمود، زیرا همانگونه که در بحثهای قبل به آن اشاره شد، دوست خواه ناخواه بر انسان اثر میگذارد، بنابراین رفاقت با شخصی که حیا و عفت ندارد، انسان را بیحیا نموده و عفت انسان را خدشه دار میسازد.
بسیاری از کسانی که در حجاب خود سست هستند، بدحجابی میکنند، اول چنین نبودهاند، بلکه بر اثر همنشینی و رفت و آمد با افراد بدحجاب،
زشتی این کار از چشمشان افتاده است و کمکم عفت و حیائشان را از دست دادهاند، به طوری که دیگر بدون هیچ شرم و حیائی مقابل نامحرمان ظاهر میشوند و خجالت نمیکشند. نشست و برخاست با افرادی که بد زبان و بد دهان هستند، حرفهای رکیک میزنند، فحش میدهند، از گفتن سخنان زشت پروایی ندارند، انسان را بیحیا و بدزبان میکند.
همین طور در امر امانت، راستگویی و ...
1 . در بیان دیگری فرمود: «خَیْرُ إخْوانِکَ مَنْ أَعانَکَ عَلی طاعَةِ اللَّهِ وَ صَدَّکَ عَنْ مَعاصیِهِ وَ أَمرَکَ بِرِضاهُ»(1)
«بهترین دوستان تو کسی است که تو را بر اطاعت خدا کمک کند و از معصیت الهی باز دارد و بر رضایت خداوند امر نماید».
بالاترین عامل ترقی و سعادت انسان، عبادت و اطاعت خداوند، و بیشترین عامل سقوط و انحطاط، گناه و نافرمانی خداوند است، بر این اساس کسی که انسان را به طاعت الهی تشویق و از گناه و معصیت باز دارد، بهترین دوست برای انسان است زیرا موجبات سعادت را فراهم نموده و انسان را از سقوط و تنزّل باز میدارد.
2 . قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: «مَنْ عامَلَ النَّاسَ فَلا یَظْلِمُهُمْ وَحَدَّثَهَمْ فَلا یَکْذِبُهُمْ وَ وَعَدَهُمْ فَلا یُخْلِفُهُمْ مِمَّنْ کَمُلَتْ مُرُّوَّتُهُ وَ ظَهُرَتْ عِدالَتُهُ وَ وَجَبَتْ أُخُوَّتُهُ وَ حَرُمَتْ غَیْبَتُهُ»(2)
«کسی که با مردم داد و ستد داشته باشد و به آنها ستم نکند، و وعده کند، اما تخلف ننماید، پس او از کسانی است که جوانمردیش کامل، عدالتش
آشکار و دوستیش لازم و غیبتش حرام است».
3 . در حدیث دیگری از آن حضرت میخوانیم که فرمود:
«لا تَجْلِسُوا إِلاَّ عِنْدَ کُلِّ عالِمٍ یَدْعُوکُمْ مِنْ خَمْسٍ إِلی خَمْسٍ: یَدْعُوکُمْ مِنَ الشَّکِ إِلیَ الْیَقینِ وَمِنَ الرِیَّا إِلیَ إلاْخْلاصِ، وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلیَ الَرَّهبَةِ وَ مِنَ الْکِبْرِ إِلی التَّواضُعِ وَ مِنَ الْغِشِّ إِلیَ النَّصیحَةِ»(1)
«نشست و برخاست نکنید، مگر با عالم و دانشمندی که شما را از پنج چیز به پنچ چیز دیگر دعوت و راهنمایی کند:
1 ) از شک به یقین؛
2 ) از ریا به اخلاص؛
3 ) از رغبت به دنیا به زهد و بیرغبتی به دنیا؛
4 ) از تکبّر به تواضع و فروتنی؛
5 ) از فریبکاری به خیرخواهی»؛
گاهی انسان با فردی آگاه و عالم آشنا میشود که با چند جلسه نشست و برخاست و گفتگو، انسان را دگرگون میکند؛ انسانی که ممکن است، نسبت به خدا، قیامت و ... دچار شک و تردید باشد، همین همنشینی و صحبت، روح باور و یقین را در وجود او تقویت میکند و تمام شک و تردید او را از بین میرود و داستانهایی از لطف خدا، امداد غیبی پروردگار، معجزات الهی، شگفتیهای خلقت و سرگذشت دیگران را برای انسان تعریف کند و انسان را از شک و تردید خارج نموده و به یقین و باور میرساند.
اگر انسان دلبستگی شدید به دنیا دارد، تمایل فراوان به زندگی مادی و زرق و برق آن نشان میدهد، از بیاعتنایی و بیوفایی دنیا میگوید، سرگذشت دنیا طلبان و دنیا خواهان را که چگونه با همه دل بستگیشان به دنیا و علاقه
1) 51. مستدرک، 8/327؛ الاختصاص، 335؛ عدة الداعی، 78.
شدید به آن دست خالی از دنیا رفتند و مال و اموال فراوان خویش را برای دیگری نهادند و خود، سر به خاک تیره بردند، بیان میکند و انسان را نسبت به دنیا بیرغبت میسازد.
برای انسان آیه قرآن میخواند، حدیث نقل میکند انسان را از خواب غفلت بیدار ساخته و فکر او را نسبت به دنیا و دنیاگرایی تغییر میدهد.
امام حسینعلیه السلام میفرماید: «یَابْنَ آدَمَ تَفَکَّرْ وَ قُلْ أَیْنَ مُلُوکُ الدُّنْیا وَ أَرْبابُها الَّذینَ عَمَّروا خَرابَها وَ اَحْتَفَرُوا أَنْهارَها وَ غَرَسُوا أَشْجارَها وَ مَدّنَوُا مَدائنها فارَقُوها وَ هُمْ کارِهُونَ وَ وَرِثَها قَوْمٌ آخَرُونَ وَ نَخْنُ بِهْمِ عَمَّا قَلیلٍ لاحِقُونَ»(1)
«ای اولاد آدم اندیشه کن و با خود بگو کجا رفتند مالکان دنیا و ارباب آن، کسانی که خرابیهای دنیا را آباد، نهرهای آن را جاری و درختهای آن را غرس کردند،شهرها را ساختند امّا از این دنیا در حالی که تمایل نداشتند رفتند و همه آن را دیگران به ارث بردند و صاحب شدند؟ ما نیز به زودی به آنان ملحق خواهیم شد». آری اگر کسی با خردمندان و عالمان همنشین باشد، این امور را به وی یادآور میشوند، و نیز انسان را از تکبّر به تواضع و فروتنی دعوت میکنند؛ مگر این انسان چیست که تکبّر کند؟ کسی که دیروز آب گندیده، فردا مردار متعفن و امروز نیز ضعیف و ناتوان است و با اندک مشکلی از پای در میآید!!
همچنین با عالمی باید دوستی نمود که اگر انسان در فکر خیانت، فریبکاری و دغلبازی است او را به خیرخواهی و نصیحت دعوت نماید.
1) 52. ارشاد القلوب 1/29.
امیرالمؤمنینعلیه السلام در کلمات نورانی خویش در مورد دوستی و رفاقت توصیههای ارزشمندی دارد که برخی از آنها را در اینجا ذکر میکنیم.
1 . مداومت بر دوستی
یکی از توصیههای حضرت علیعلیه السلام مداومت بر دوستی است، رعایت حق دوستان با سابقه و قدیمی، دوستانی که سالها با انسان بودهاند و با آنها انس داشته است و در شرایط مختلف و فراز و نشیب زندگی آنان را آزموده است. چنین نباشد تا یک دوست جدید را پیدا کرد، و با کسی آشنا شد، دوستان قدیمی و چندین ساله خویش را از یاد ببرد و فراموش نماید.
فرمود: «إِخْتَرْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ جَدیدَهُ وَ مِنَ الإِخْوانِ أَقْدَمُهُمْ»(1)
«از هر چیزی جدید و تازه آن را، امّا از برادران و دوستان، قدیمیترین آنها را انتخاب»؛
1) 53. غررالحکم، ص 416.
رسول خداصلی الله علیه وآله نیز همین توصیه را نموده و میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَعالی یُحِبُّ الْمُداوِمَةَ عَلَی الْإِخاءِ الْقَدیمِ فَداوِمُوهُ عَلَیْهِ»(1)
«خداوند مداومت با دوستان قدیمی را دوست دارد، پس آن را دوام بخشید و پایدار سازید».
پس مداومت بر دوستی هم مورد سفارش امیرالمؤمنینعلیه السلام هم مورد سفارش رسول خداصلی الله علیه وآله و هم مورد رضایت خداوند تبارک و تعالی است.
2 . همنشینی با علماء
توصیه دیگر امیرالمؤمنینعلیه السلام در مورد دوستی و همنشینی با علماء و دانشمندان است ایشان در بیانی فرمود: «جالِسِ الْعُلَماءَ یَزْدَدْکَ عِلْمُکَ وَ یَحْسُنُ أَدَبُکَ وَ تَزْکُ نَفْسُکَ»(2)
«با دانشمندان و علماء بنشین، تا بر دانش تو افزوده گردد، تربیت و ادب تو نیکو شود و از نظر نفس و اخلاق پاک گردی».
همنشینی با دانشمندان چیزی است که در روایات ما بسیار مورد سفارش و تأکید قرار گرفته است.
قبلاً اشاره شد که لقمان حکیم نیز به فرزند خود سفارش کرد و گفت: با دانشمندان نشست و برخاست کن، زانو به زانوی آنها بنشین، زیرا خداوند دل را به نور حکمت زنده میسازد همانگونه که زمین را به وسیله باران زنده میکند. رسول خدا نیز همین توصیه را داشت که در فصل قبلی اشاره شد.
3 . همنشینی با فقرا
سوّمین موردی که امیرالمؤمنینعلیه السلام توصیه میکند، دوستی، رفاقت
و همنشینی با فقرا است. حشر و نشر با فقرا و تهیدستان است که سبب میشود، انسان به زندگی خود راضی شود و خدا را بر نعمتهایی که به او داده است شکر کند، زیرا وقتی انسان زندگی فقیرانه فقرا را دید، زندگی برای او شیرین و گوارا میشود و نعمتهای الهی را که به او ارزانی داشته است بزرگ میشمارد، در نتیجه شکرگذار خداوند میشود.
برعکس اگر با اغنیاء سر و کار داشته باشد و با کسانی که زندگیهای تشریفاتی و پرتجمّل دارند رفت و آمد و رفاقت داشته باشد، در این صورت زندگی برای او تلخ و ناگوار میشود و خود را طلب کار خدا میبیند، و به جای شکر خداوند، شکوه نموده و ناشکری میکند.
علیعلیه السلام فرمود: «جالِسِ الْفُقَرا تَزْدُدْ شُکْراً»(1)
«با فقرا همنشین باش، زیرا موجب افزایش شکر تو میشود».
رسول خداصلی الله علیه وآله نیز فرمود: «ثَلاثَةٌ مُجالِسَتهُمْ تُمیتُ الْقَلْبَ: مُجالِسَةَ الأَنذال وَ الْحَدیثُ مَعَ النِّساءِ وَ مُجالِسَةُ الْأَغْنِیاءِ»(2)
«نشست و برخاست با سه گروه، موجب دل مردگی میشود:
1 . نشست و برخاست افراد پست و فرومایه
2 . سخن گفتن و گفت و شنود با برخی زنان (زیرا اکثر آنها نیز از زخارف و زرق و برق دنیا میگویند)
3 . همنشینی با ثرتمندان و توانگران».
و در بیان دیگری فرمود: «تَمَسْکَنُوا وَ أَحِبِّوُا الْمَساکینَ وَ جالِسُوهُمْ
وَ أَعینُوهُمْ تَجافُوا صُحبةَ الْأَغْنِیاءِ وَ ارْحَمُوهُمْ وَ عَفُّوا عَنْ أَمْوالِهِمْ»(1)
«مسکین نشین باشید و فقراء را دوست بدارید، با آنان همنشین باشید و آنان را کمک کنید و از رفاقت با توانگران پرهیز نمایید، بر آنان رحم کنید و از اموالشان چشم بپوشید».
سلمان هم میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله به من سفارشاتی داشتند، یکی از آن سفارشات این بود: «أُحِبَّ الْفُقَراءَ وَ أَدْنُوَمِنْهُمْ»؛ «فقیران را دوست بدار و با آنان نزدیک باش».(2)
خداوند تبارک و تعالی نیز به پیامبر سفارش کرده میفرماید: «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الّذِینَ یَدْعوُنَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ»؛(3)«با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر میخوانند و تنها رضای او را میطلبند».
امیرالمؤمنینعلیه السلام که با بیان بسیار شیوا و تأثیر گذار سخنان ارزشمندی را در هر زمینه برای پیروان مکتب اسلام، بلکه برای همه انسانهای سعادت طلب به یادگار گذاشته است و در هر موضوعی ارزندهترین سخن را با منطق همراه بالطافت و زیبایی بینظیر ارائه نموده است در این مورد نیز کلمات بسیار سازنده و راهگشایی بیان فرموده است؛ که مناسب است نمونهای از آن در اینجا ذکر گردد:
کانَ أَمیرٌ الْمُؤْمْنینَعلیه السلام إِذا صَعَدَ الْمِنْبَرَ قالَ: «یَنبغی لِلْمُسلمِ أَنْ یَجْتَنِبَ
ثَلاثَةٍ: أَلْمْاجِنُ: وَ الْأَحْمَقُ وَ الْکَذَّابُ أَمَّا الْماجِنُ فَیُزُیِّنُ لَکَ فِعْلُهُ وَ یُحِبُّ أَنْ تَکُونَ مِثْلُهُ وَ لایُعینُُکَ عَلی أَمْرِ دینِکَ وَ مَعادِکَ وَ مُقارنَتُهُ جَفاءٌ وَ قَسْوَةٌ وَ مَدْخَلُهُ وَ مَخْرَجُهُ عَلَیْکَ عارٌ
وَ أَمَّا الْأَحْمَقُ فِاِنَّهُ لایُشیرٌ عَلَیْکَ بِخَیْرٍ وَ لایُرجی لِصَرْفِ السُّوءِ عَنْکَ وَلَوْأَجْهَدَ نَفْسَهُ وَ رُبَّما أَرادَ مَنْفِعَتُکَ فَضَرَّکَ فَمَوتُهُ خَیْرٌ مِنْ حَیاتِهِ وَ سُکُوتُهُ خَیْرٌ مِن نُطْقِهِ وَ بُعْدُهُ خَیْرٌ مِنْ قُربِهِ
وَ أَمَّا الْکَذَّابُ فَاِنَّهُ لایَهْنِؤُکَ مَعَهُ عَیْشٌ یَنْقُلُ حَدیثَکَ وَ یَنْقُلُ إِلَیْکَ الْحَدیثَ کُلَّما أَفْنی أُحْدُوثَةً مَطََّها بِاُخْری حَتّی إِنَّهُ یُحَّدِثُ بِالصَّدْقِ فَما یُصَدَّقُ وَ یُغْری بَیْنَ النَّاسِ بِالْعَداوَةِ فُیُنْبِتُ السَّخائِمَ فِی الصُّدُورِ فَاتَّقُواللَّهَ وَ انْظُرُوا لِأَنْفُسِکُمْ»(1)
امیرالمؤمنینعلیه السلام این سخن را به دلیل اهمیت فوقالعاده و تأثیر آن در سرنوشت انسانها بارها روی منبر میفرمود: سزاوار نیست که مسلمان با سه طایفه رفاقت، دوستی و برادری داشته باشد:
1 ) ماجن
2 ) احمق
3 ) کذاب
آنگاه فرمود: ماجن کسی است که کار (زشت) خود را برای تو زینت میدهد و دوست دارد تو نیز مانند او باشی او هرگز تو را در امر آخرت و معاد کمک و یاری نمیکند، رفاقت و دوستی با او جفاست و سبب قساوت قلب میگردد، رفت و آمد او با تو مایه ننگ و عار است.
1) 61. اصول کافی، 2/376.
امّا احمق: تو را به خیر و نیکی راهنمایی نمیکند، امید اینکه ضرری از تو دفع کند نیست، گرچه در این باره تلاش و کوشش نیز نماید (اما چون احمق و نادان است نمیداند چه کند) چه بسا میخواهد به تو سودی برساند ولی زیان میرساند، برای چنین کسی مرگ بهتر از زندگی و سکوت بهتر از گفتار، و دوری بهتر از نزدیک بودن است.
امّا دروغگو: زندگی با او گوارا نخواهد بود، سخن زندگی تو را برای دیگران میگوید و سخن زندگی دیگران را با تو بازگو میکند، هرگاه رشته سخن او از چیزی تمام شود، رشته دیگری برای سخن باز میکند (پرحرف است) تا جائی که سخن راست هم میگوید (اما چون دروغگو است) سخن وی تصدیق نمیشود، بین مردم دشمنی میاندازد، در سینهها تخم کینه میکارد. پس از خدا بترسید و مواظب خویش باشید و دقت کنید».
واقعاً اگر کسی در انتخاب دوست و رفیق، سفارشات امیرالمؤمنینعلیه السلام را رعایت کند، و این اموری که حضرت فرموده است را، معیاری برای انتخاب دوست بداند و با چنین افرادی رفاقت ننماید، مشکلاتش کم میشود!
اگر این سه گروه نیز ببینند به خاطر این صفات زشت و رذیلهای که دارند کسی آنها را نمیپذیرد و دست دوستی به آنان نمیدهد، یقیناً برای خروج از انزوای خویش مجبور میشوند دست از راه و روش خویش بردارند، و در رفتار خود تجدید نظر نمایند.
اما اگر مردم آنها را با آغوش باز بپذیرند و با آنها دوستی و رفاقت نمایند، به کار زشت خود ادامه میدهند و عدّه زیادی را مثل خود آلوده نموده وسبب بروز مشکلات برای جامعه میشوند.
حضرت امام صادقعلیه السلام برای دوست خوب و شایسته معیارهایی را بیان فرموده است که بسیار ارزشمند و راهگشاست:
1 . در بیانی میفرماید: «لایَکُونُ الصّداقَهُ إِلاَّ بِحُدودِها فَمَنْ کانَتْ فیهِ هذِهِ الْحُدُودُ أَوْشَیْءٌ مِنْها فَانْسِبْه إلِیَ الصِّداقَه وَ مَنْ لَمْ یَکُنْ فیهِ لشْیٌ مِنْها فَلا تَنْسِبْهُ اِلی شَیْءٍ مِنَ الصِّداقَةِ:
فَأَوَّلُها أَنْ تَکُونَ سَریَرتُهُ وَ عَلانِیَتُهُ لَکَ واحِدَةٌ
وَ الثَّانی أَنْ یَری زَیْنَکَ زَیْنَهُ وَ شَیْنَکَ شَیْنَهُ
وَ الثَّالِثَةَ أَنْ لاتَغَیَّرَ عَلَیْکَ وَ لایَةٌ و لامالٌ وَ الَّرِابَعَةُ أَنْ لایَمْنَعَکَ شَیْئَاً تَنالُهُ مَقْدِرَتُهُ.
وَ الْخامِسَةُ وَ هِیَ تَجْمَعُ هذِهِ الْخِصالُ أَنْ لایَسْلِمَکَ عِنْدَ النَّکِباتِ»(1)
«دوستی و صداقت مرز و حدودی دارند که هرکسی همه آنها یا برخی از آنها را داشته باشد دوست است و گرنه اصلاً او را دوست مشمار:
اول: آبروی تو را آبروی خود و عیب تو را عیب خود بداند.
دوّم: زینت و عیب تو را زینت و عیب خویش بداند.
سوّم: منصب و مال، حالت او را نسبت به تو تغییر ندهد
چهارم: هر کمکی از دست او بر میآید از تو دریغ نکند
پنچم: در هنگام گرفتاریها تو را تنها نگذارد».
واقعاً اگر هر کسی در انتخاب دوست این اموری، که امام صادقعلیه السلام ذکر فرموده است را ملاک قرار دهد، بسیاری از مشکلات حل میشود، زیرا اولاً
1) 62. اصول کافی 2/639؛ وسائل الشیعه 12/25.
با هر کسی نمیتواند رفاقت و دوستی کند زیرا دوستی که این ملاکها و معیارها را داشته باشد کم یاب است ولی اگر یافت شد بسیار پر قیمت و با ارزش است.
ثانیاً کسی که این ملاکها را دارا باشد، نه تنها برای انسان مشکلی ایجاد نمیکند، بلکه دوستیش مایه سعادت و خوشبختی است.
امام صادقعلیه السلام اولین ملاک را همسانی ظاهر و باطن دانسته است. کم هستند افرادی که ظاهر و باطنشان یکی باشد، برخی افراد، ظاهری فریبنده، جذاب دارند، خوش زبان، خوش برخورد و خیرخواه هستند، امّا در باطن جز به منافع و سود و زیان خود نمیاندیشند، اگر با کسی طرح دوستی میریزند، برای استفاده و بهره کشی است، برای رسیدن به اهداف و منافع خودشان است، لذا وقتی به خواسته خود رسیدند، یا متوجه شدند که از این فرد نمیتوانند در جهت منافع و خواستههای خود استفاده کنند، او را رها کرده به همه چیز پشت پا میزنند.
دومین ملاکی که در بیان امام صادقعلیه السلام آمده است، این است که دوست باید کسی باشد که زینت و عیب تو را زینت و عیب خویش بداند.
این هم ملاک بسیار مهم و ارزشمندی است، یعنی دوست باید دوست را وجود دوّم خود بداند، آبروی او را آبروی خود و عیب او را عیب خویش بداند، اگر دوست خود را دارای خانه، مرکب، علم، کمال، آبرو و... دید، به گونهای شادمان و مسرور گردد که گویا خود دارای همه این امور است و کمترین حسادت در وجود او پیدا نشود و اگر امری در وجود دوست خود دید که موجب کمآبرویی و یا سرشکستگی است، محزون و غمناک گردد و آن
را سرشکستگی خود بداند و در برابر آن بیتفاوت نباشد، تا چه رسد به اینکه خدای ناکرده در درون خود احساس شادمانی کند.
سوّمین ملاک اینکه، منصب و مال در او تغییری ایجاد نکند.
این نیز ملاک بسیار خوبی برای شناسایی دوستان واقعی است، زیرا کم هستند افرادی که پست، مقام و ثروت آنها را تغییر ندهد و حالتشان یکسان باقی بماند. و بسیاری از افراد در شرایط عادی اظهار دوستی، رفاقت و علاقه میکنند، امّا همینکه به پستی رسیدند و دارای مقام و منصبی شدند، آنچنان دچار تکبر و غرور میشوند که جواب سلام دوستان خود را به سختی میدهند و به دوستان چندین ساله خود توجهی نمیکنند.
امّا بعضی از افراد وقتی دستشان از مال دنیا تهی است و دارای مال و ثروتی نیستند با بسیاری از افراد اظهار دوستی و رفاقت میکنند، امّا وقتی به مال و ثروت میرسند، خانه شان وسیع، مرکبشان راهوار، لباسشان زیبا میشود، تغییر حالت میدهند، دوستان خود را فراموش میکنند؛ بنابراین اگر کسی پیدا شد که پست و مقام، مال و ثروت تغییری در روحیه و رفتار او ایجاد نکرد، معلوم میشود، شخصی است با ظرفیت و دارای قابلیت که برای دوستی مناسب است.
ملاک چهارم اینکه از هر کمکی که از دستش میآید، دریغ نکند.
هر انسانی در زندگی با اموری مواجه میشود که نیاز به کمک دیگران (کمک فکری، مالی، حیثیتی، مشورتی و...) دارد. امام صادقعلیه السلام در این حدیث شریف میفرماید:
از ملاکها و حدود دوستی این است که آنچه از دست دوست برمیآید
نسبت به دوست خود کوتاهی نکند، اگر کمک مالی میخواهد کمک کند، اگر نیاز به کمک فکری دارد او را مساعدت نماید، اگر در جایی باید در مورد او سفارش نماید، دریغ ننماید و...
بالاخره ملاک پنجم اینکه دوست خود را در گرفتاریها، فقر، بیماری، ورشکستگی، مشکلات اجتماعی، اقتصادی، از دست دادن عزیزان، بلاها و مصیبتهای طبیعی رها نکند و در همه این امور همراه و همراز دوست خویش باشد.
اگر کسی همه این ملاکها پنج گانه را دارا باشد، تمام شرایط دوستی را دارد و میتواند دوستی تمام عیار و ارزشمند باشد، دوستی که نمیشود برای آن قیمت قائل شد، وجود چنین افرادی مثل کبریت احمر است، کم یاب امّا بسیار با ارزش و پر قیمت!
2 . در بیان دیگری فرمود: «لا تُسَمَّ الرَّجُلَ صَدیقاً سِمَةَ مَعْروفَةً حَتَّی تَخْتَبِرَهُ بِثَلاثٍ: تُغْضِبُهُ فَتَنْظُر غَضَبَهُ یُخْرِجُهُ مِنَ الْحَقِّ إِلَیَ الْباطِلِ وَ عِنْدَ الدینَّارِ وَالدِّرْهَمِ وَ حَتّی تُسافِرَ مَعَهُ»(1)
«کسی را دوست خود مشمار، مگر اینکه او را به سه چیز مورد آزمایش قرار دهی:
1 . او را به خشم آور، ببین که آیا خشم، او را از حق بیرون میکند و به باطل میکشاند یا خیر؟
2 . با درهم و دینار او را آزمایش کن.
3 . همراه او مسافرت نما».
همانگونه که امام صادقعلیه السلام در این حدیث شریف فرموده است، افراد در
1) 63. بحارالانوار 71/180.
این گونه موارد خوب شناخته میشوند. تجربه نیز این مطلب را به اثبات رسانده است که در این امور گوهر باطنی افراد بر ملا میشود.
افرادی که تودار هستند و زود نمیشود آنها را شناخت، در این موارد که امام صادقعلیه السلام فرموده است شناخته میشوند و صفات باطنی آنها آشکار میگردد.
الف) خشم وغضب
بسیارند افرادی که در هنگام سرور و شادمانی، حتّی در شرایط عادی وضعیت خوبی دارند و با انسان رفیق هستند، احترام میکنند و ادب دارند امّا خدا نکند، جایی ناراحت و عصبانی شوند، همه چیز را نادیده گرفته، تمام معادلات و محاسبات را به هم میریزند و کارهایی که اصلاً انتظار نمیرود را مرتکب میشوند، دشنام میدهند، بهتان میزنند، تهدید میکنند، قهر میکنند، ضرر میزنند، نقشه میکشند، آبرو میبرند و...، گویا هیچ سابقه دوستی و رفاقت نداشتهاند!
روی همین حساب است که امام صادقعلیه السلام میفرماید: چنانچه خواستی کسی را دوست خود بدانی اول او را از این طریق مورد آزمایش قرار ده، اگر او را به خشم آوردی، ببین آیا از گردونه حق خارج میشود یا نه؟ چنانچه در عصبانیت نیز پا را از حق فراتر نگذاشت و حدود را رعایت نمود و زبان خود را کنترل کرد، معلوم میشود بر عقل خود تسلط دارد و شایسته دوستی است وگرنه دوست ارزشمندی نخواهد بود.
ب) درهم و دینار
درهم و دینار، پول و زرق و برقهای دنیا، آزمایش دیگری است که
میشود افراد را با آن مورد ارزیابی و سنجش قرار داد. وقتی پای درهم و دینار به میان میآید، کم هستند افرادی که بتوانند خود را حفظ کنند.
جریانات تاریخی نشان میدهد که بسیاری از افراد که دارای حسن سابقه و شهرت بودهاند، در مقطعی از زندگی خویش در برابر درهم و دینار دچار خود باختگی شده و نتوانستند خود را حفظ کند و دین و آخرت خویش را فدای پول و دنیا کردند، نمونه آن «علی بن ابی حمزه بطائنی» است که در اینجا ذکر میکنیم.
علی ابن ابی حمزه بطائنی از اصحاب امام موسی بن جعفرعلیه السلام و از شاگردان ابو بصیر بود(1)و کسی است که بسیاری از معجزات امام موسی بن جعفرعلیه السلام و دلائل امامت آن حضرت را نقل کرده است.(2)
علی بن أبی حمزه سابقه درخشانی داشت و حتّی وکیل مالی امام موسی بن جعفرعلیه السلام بود امّا پس از شهادت امام موسی بن جعفرعلیه السلام به دلیل اینکه اموالی از حق امامعلیه السلام نزد وی جمع شده بود. او نتوانست از این اموال بگذرد و برای اینکه این اموال را تصاحب کند و به امام بعد از موسی بن جعفرعلیه السلام یعنی امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام تحویل ندهد قایل شد که امام موسی بن جعفرعلیه السلام از دنیا نرفته است و همان امام مهدی حیّ است و بعد از او امامی نیست.
مرحوم شیخ طوسی مینویسد: اولین کسانی که این اعتقاد را اظهار داشتند علی ابن أبی حمزه بطائنی و زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی الرواسی بودند که به سبب طمع در مال، رحلت امام هفتمعلیه السلام را انکار کردند
و پایه گذار «مکتب واقفیه» گردیدند.
در نزد علی ابن ابی حمزه سی هزار دینار، در نزد زیاد بن مروان هفتاد هزار دینار و نزد عثمان ابن عیسی سی هزار دینار بود که برای اینکه این اموال را به امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام ندهند، منکر امامت آن حضرت شدند.(1)
حسن ابن علی الوشّاء میگوید: روزی امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام در مرو، مرا احضار کردند و فرمودند: امروز علی بن أبی حمزه مرد و الآن او را وارد قبر نمودند، دو فرشته سؤال آمدند و از او در مورد خدا، پیغمبر و امام او پرسیدند و او همه را جواب داد، امّا وقتی از امام بعد از موسی بن جعفرعلیه السلام از او سؤال کردند زبانش به لکنت افتاد و نتوانست جواب دهد! از او پرسیدند: آیا موسی بن جعفر به تو گفته است پس از او امامی نیست؟
آنگاه چنان گرز آتشین بر سر او زدند که قبر او پر از آتش شد، و تا قیامت در آتش شعلهور است.
حسن بن علی الوشاء میگوید: من از نزد امام هشتمعلیه السلام بیرون آمدم و تاریخ آن روز را یادداشت کردم، چند روزی نگذشت که نامهای از طرف کوفیان به مرو رسید که در آن خبر موت علی بن أبی حمزه و به خاک سپاری او نوشته بود، دیدم دقیقاً همان تاریخی است که امام هشتمعلیه السلام فرموده بود.(2)
آری درست به همین دلیل است که امام صادقعلیه السلام میفرماید: دوستان خود را در مورد درهم و دینار آزمایش کنید.
ج) مسافرت
مسافرت نیز فرصت خوبی برای شناخت افراد است. در مسافرت اخلاق،
رفتار، مردانگی، وفا، ایثار، رفاقت و... شناخته میشود، این است که اگر انسان با کسی مسافرت نمود، و در مسافرت او را پسندید معلوم میشود انسانی شایسته و سزاور دوستی است.
3 . و در بیانی دیگر فرمود: «إِخْتَبِروُا إِخْوانَکُمْ بِخِصْلَتَیْنِ فَاِنْ کانَتا فِیهِمْ وَ إِلاَّ فَأَعْزُبْ ثُمَّ أَعْزُب ثُمَّ أعْرُبْ أَلْمُحافِظَةُ عَلَیَ الصَّلَواةِ فی مَواقیتِها وَ الْبَرُّ بِالْإِخْوانِ فِی الْعُسْرِ وَ الْیُسْرِ»(1)
«دوستان خود را به دو خصلت بیازمایید، اگر در آنها وجود دارد با آنها دوستی کنید، و گرنه از آنها دوری کنید:
1 . محافظت بر نماز در وقت خود
2 . نیکی کردن به برادران در روزگار سختی و آسایش»
از این حدیث و حدیث قبل استفاده میشود که نباید بدون امتحان کسی را به عنوان دوست انتخاب کرد. انسان یک لباس میخواهد بخرد، اندازه آن، تنگ و گشاد بودن آن و جنس پارچه آن را امتحان میکند، ماشین میخرد امتحان میکند، چگونه یک دوست که یک عمر با انسان است بدون آزمایش انتخاب میکند؟
بسیاری از جوانان امروز قربانی دوستان ناسالم هستند، اعتیادها، آلودگیهای اخلاقی همه از طریق دوستان ناسالم به انسان منتقل میشود، جوان پاک است هر کس دست دوستی دراز کرد، دستش را میفشارد. در صورتی که این درست نیست.
ای بسا ابلیس آدم رو که هست
پس به هر دستی نباید داد دست طبق این حدیث امام صادقعلیه السلام دوستان را باید به دو خصلت امتحان کرد:
1) 68. وسائل الشیعه، 12/148؛ اصول کافی 2/672.
1 . رابطه با خدا
ارتباط با خدا، نماز اول وقت است، آنهم محافظت بر نماز، نه خواندن نماز. بعضی، آداب نماز را حفظ میکنند یعنی در وقت میخوانند، رکوع، سجود، قرائت، حضور قلب و... همه را رعایت میکنند، محافظت همه اینها را شامل میشود.
بعضی نمازشان از نظر ظاهر، شکسته است، نه رکوع، نه سجود و نه قرائت صحیحی و... . بعضی نمازشان درست است، امّا باطن ندارد، حضور قلب نیست و فکر همه جا غیر از نماز است.
اینکه حضرت فرمود: دوستان را به این نماز امتحان کنید برای این است که «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»؛(1)«نماز از فحشاء و منکر نهی میکند». دوستی که به نماز اهمیّت میدهد؛ دروغ نمیگوید، خیانت نمیکند، عهد شکن نیست، بیوفایی نمیکند.
در روایات ما نماز به چشمه آب زلالی تشبیه شده است که انسان، شبانه روز، پنچ مرتبه خود را در آن شستشو میدهد و روح انسان تمیز میشود و کسی شایسته دوستی است که در مکتب نماز تربیت شده باشد. در غیر این صورت سزاوار دوستی نیست، زیرا کسی که وظیفه خود را در برابر خداوند درست انجام ندهد، حق خدا را ادا نکند و حدود تکلیف الهی را رعایت ننماید، قطعاً نسبت به امور دیگر نمیشود به او اعتماد کرد و حق دیگران را رعایت نخواهد نمود.
2 . رابطه با خلق خدا
رابطه با خلق خدا، نیکی و احسان به برادران و دوستان، در سختی
1) 69. سوره عنکبوت، آیه 45.
و آسایش است، این نیز شرط بسیار مهمی برای دوستی است، زیرا اولاً کسانی که اهل خدمت به خلق هستند انسانهای درستی هستند. ثانیاً کسی که در سختی و دشواری خدمت میکند، نشانه جوانمردی و بزرگواری اوست؛ در شرایط عادی و غیر دشوار، خیلی مهم نیست، مهم این است که کسی در شرایط سخت و بحرانی نیازمندان را فراموش نکند.
یکی از نزدیکان امامعلیه السلام نقل میکند که روز قبل از شهادت مرحوم حاج آقا مصطفی، امام فرموده بودند فردا ساعت 9 صبح مرا یادآوری کنید تا مقداری پول، برای فلان شخص که مریض است بفرستم. وقتی حاج آقا مصطفی از دنیا رفت، اوضاع تغییر کرد و خانه امامعلیه السلام پر از جمعیّت شد، علماء، بزرگان، طلاب و مردم برای تسلیت میآمدند. نزدیکان امام با خود میگویند دیگر زمینه نیست که مسئله کمک به آن شخص را یادآوری کنیم.
ناگهان ساعت 9 و چند دقیقه امام نگاه تندی به یکی از اطرافیان میکنند و میفرمایند: مگر بنا نبود مرا یادآوری کنید و بلند میشوند میروند داخل اطاق و پولی میآورند و میگویند ببر به فلانی که مریض است بده! این شخص میگوید وقتی به منزل آن فرد رفتم و گفتم از بیت آیت اللَّه خمینی آمدهام زن به صورت خود زد و گفت امروز هم خمینی به فکر ماست؟ من وقتی فهمیدم فرزند امام از دنیا رفته است گفتم معلوم نیست دیگر کسی به یاد ما بیفتد و به ما کمکی نماید!!
4 . مسئله دوستی و رفاقت به اندازهای اهمیّت دارد که نه تنها باید از دوستانی که انسان را از راه خدا باز میدارند و در دین، اعتقادات و اخلاق
انسان خلل وارد میکنند پرهیز نمود، بلکه حتّی اگر دوستی آسیب رسان نیست و امّا نفعی نیز در امور دینی به انسان نمیرساند، باز لازم است از دوستی با او پرهیز کرد و او را به عنوان دوست و رفیق اختیار نکرد.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «أُنْظُرْ إلی مَنْ لا یُفیدُکَ مَنْفَعَةً فِی دینِکَ فَلا تَعْتدَّنَّ بِهِ وَ لا تَرْغَبَنَّ فِی صُحْبَتةٍ فَإِنَّ کُلَّ ما سویَ اللَّهِ تَبارَکَ وَ تَعالی مُضْمَحِلٌّ وَ خیمٌ عاقِبَتُةُ»(1)
«عاقلانه بنگر! به کسی که در دینت به تو سودی نمیرساند اعتماد مکن و در دوستی او رغبت نشان نده، زیرا هر چه غیر از خدای تبارک و تعالی باشد، نابود میشود و عاقبت خوشی نخواهد داشت».
مطابق این حدیث شریف باید با کسانی دوستی نمود که نه تنها آسیبی به دین و اعتقادات انسان نمیرسانند، بلکه موجب تقویت پایههای دینی و بنیههای اعتقادی انسان میباشند.
داشتن دوست صالح و خوب نعمتی بزرگ؛ بلکه باید گفت عنایت و لطف خداوند است که نصیب انسان میشود و اگر خداوند سعادت، کمال و خیر انسانی را بخواهد، اسباب و ابزار سعادت را نیز در اختیار او میگذارد و درهای سعادت را به روی او میگشاید. بهترین ابزار سعادت، دوست شایستهای است که خداوند نصیب انسان میگرداند، دوستی که بال پرواز برای انسان میشود، تا او را به قلّه کمال و سعادت پرواز دهد.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ أَرادَ اللَّهُ بِهِ خَیْرٌ رَزَقَهُ خَلیلاً صالِحاً إِنْ ی
1) 70. بحارالانوار، 71/191؛ قرب الاسناد 25.
َنسیَ ذَکَّرَهُ وَإِنْ ذَکَرَ أَعانَهُ»(1)
«کسی که خداوند خیر و صلاحش را بخواهد، دوست شایستهای را روزی و نصیب او میکند، تا اگر (مسائل اعتقادی، معنوی، کیفر و پاداش، حلال و حرام بهشت و جهنم، اخلاق و آداب و...) را فراموش کرد، به یاد او آورد و به او تذّکر دهد و اگر به آنها توجه داشت، برای انجام آن او را کمک و یاری کند». یقیناً چنین دوستانی برای انسان نعمت بزرگی هستند و موجب سعادت دنیا و آخرت انسان میشوند و انسان را به کارهای نیک و حسنات تشویق مینمایند، در نتیجه انسان را سزاور بهشت میگرانند.
روی این جهت است که پیشوایان ما تشویق به انتخاب چنین دوستانی نموده و آن را سبب ترقی و تعالی دانستهاند.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ آخی أَخاً فِی اللَّهِ رَفَعَ اللَّهُ لَهُ دَرَجَةً فِی الْجَنَّةٍ لا یَنالُها بِشَیْءٍ مِنْ عَمَلِهِ»(2)
«کسی که برای خدا با برادر مؤمن خود دوستی و رفاقت کند، خداوند درجه بالایی در بهشت برای او قرار میدهد که با هیچ عملی به آن درجه و مقام نمیرسد».
آیا داشتن چنین دوست و رفیقی برای انسان بهتر است یا آن دوستی که انسان را به پرتگاه سقوط و جهنم میکشاند؟ و کمالات انسان را از انسان میگیرد، اخلاق انسان را فاسد نموده بین انسان و معنویات جدایی میافکند و انسان را در جامعه منفور میسازد؟ و لذا رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أَلْمَرْءُ
عَلی دینِ خلیله فَلْیَنْظُرْ أَحَدُ کُمْ مَنْ یُخالِلْ»(1)
«انسان بر دین، روش و طریق دوست خود میباشد، پس هر یک از شما باید دقت کند و ببیند چه کسی را دوست و رفیق خود قرار میدهد».
امام موسی بن جعفرعلیه السلام نیز از حضرت عیسیعلیه السلام روایت میکند که فرمود: «إِنَّ صاحبَ الشَّرِّ یُعْدی وَ قَرینَ السّوُءِ یُردی فَانْظُرْ مَنْ تَقارِنْ»(2)
«بدون شک رفیق شر و ناباب از حدود خود تجاوز میکند و آزار میرساند و همنشین بد آدمی را به هلاکت میکشاند و از حیثیت و آبروی انسان میکاهد پس بنگر! با چه کسی همنشین و رفیق میشوی و به عنوان دوست انتخاب میکنی».
امیرالمؤمنینعلیه السلام نیز میفرمایند: «جُمِعَ خَیْرُ الدُّنْیا وَالآخِرَةِ فِی کِتْمانِ السِّرِّ وَمُصادِقَةِ الْأَخْیارِ وَجُمِعَ الشَّرُّ فِی الْإِذاعَةِ وَمُواخاةُ الْأَشْرار»(3)
«تمام خیر و خوبی در دو چیز جمع است:
1 . حفظ و نگه داری اسرار
2 . داشتن دوست خوب
و همه شر و بدیها در دو چیز جمع است:
1 . فاش نمودن اسرار
2 . داشتن دوستان ناباب»
حضرت امام سجادعلیه السلام فرمود: «مَجَالِسُ الصَّالِحینَ داعِیَةٌ إِلَی الصَّلاحِ»(4)
«نشستها وجلسات افراد صالح دعوت بهسوی ساختاری سالم است».
شبی در محفلی با آه و سوزی
شنیدستم که مرد پاره دوزی
چنین میگفت با پیر عجوزی
گلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم
گرفتم آن گِل و کردم خمیری
خمیری نرم و تازه چون حریری
معطر بود و خوب و دلپذیری
به او گفتم که مشکی یا عبیری؟
که از بوی دلاویز تو مستم
همه گلهای عالم آزمودم
ندیدم چون تو و عبرت نمودم
چو گل بشنفت این گفت و شنودم
بگفتا من گِلی ناچیز بودم
و لیکن مدّتی با گُل نشستم
گُل اندر زیر خود گسترده پر کرد
مرا با همنشینی مفتخر کرد
چو عمرم مدّتی با گُل گذر کرد
کمال همنشین در من اثر کرد
و گرنه من همان خاکم که هستم(1)
1) 77. دیوان ملک الشعراء بهار.
مسئله دیگری که در باب دوستی مطرح است و به دوستیها ارزش میدهد، این است که دوستیها برای خدا باشد، یکدیگر را برای خدا دوست بداریم، در دوستیها قصد و هدفی غیر از خدا در کار نباشد، اگر دوستیها برای خدا باشد، علاوه بر بهرههایی که انسان از این دوستی میبرد، مشمول اجر و ثواب و پاداش الهی نیز میشود و در حقیقت این نوع دوستی، رنگ عبادت به خود میگیرد، زیرا هر کاری که انسان برای خدا انجام دهد، و نیّت و قصدش خدا باشد، خداوند به او پاداش میدهد.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالی یَقُولُ:حَقَّتْ مَحَبتّی لِلَّذینَ یَتَزاوَرُونَ مِنْ أَجْلی وَحَقَّتْ مَحَبَّتی لِلَّذینَ یَتَناصَرُونَ مِنْ أَجْلی وَ حَقَّتْ مَحَبَّتی لِلَّذینَ یَتَحابُّونَ مِنْ أَجلْی وَ حَقَّتْ مَحَبَّتیِ لِلَّذینَ یَتَباذَلُونَ مِنْ أَجْلی»(1)
«خداوند تبارک و تعالی میفرماید: محبت من سزاوار کسانی است که به
1) 78. محجّة البیضاء 3/286.
خاطر من یکدیگر را دیدار میکنند محبت من سزاوار کسانی است که به خاطر من یکدیگر را یاری میدهند. محبت من سزاوار کسانی است که به خاطر من یکدیگر را دوست میدارند. محبت من سزاوار کسانی است که به خاطر من به یکدیگر بذل و بخشش میکنند».
همانگونه که در همه امور باید خدا محوری حاکم باشد و کارها برای خدا انجام شود، در دوستیها و رفاقتها، رفت و آمدها و نشست و برخاستها نیز باید خدا محوری ملاک باشد. افراد برای خدا به هم علاقهمند باشند، رفت و آمد کنند، به یکدیگر کمک کنند و... نه اینکه همه چیز غیر از خداوند مطرح باشد.
رسول خدا فرمود: «یُنْصَبُ لِطائفَةٍ مِنَ النّاسِ کَراسِیٌ حَوْلَ الْعَرشِ یَوْمَ الْقیَامَةِ وجُوُهُهُمْ کَالْقَمرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ یَفْزَعُ النَّاسُ وَ لا یَفْزَعُونَ وَ یَخافُ النَاسُ وَ لا یَخَافُونَ هُمْ أَوْلِیاءُ اللَّهِ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ فَقیلَ مَنْ هُمْ یا رَسُولَ اللَّهِ؟ قالَ هُمْ الْمُتَحابُّونَ فِی اللَّهِ»(1)
«روز قیامت برای گروهی از مردم تختهایی در اطراف عرش نهاده میشود، چهره این گروه مثل ماه شب چهارده میدرخشد، هنگامی که مردم در هراس و نالهاند، آنان ترس و هراسی ندارند، هنگامی که مردم در خوف و وحشتند، اینان خوفی ندارند، اینان اولیاء خدا هستند که نه ترسی دارند و نه حزن و اندوهی!
گفتند: یا رسول اللَّه اینان چه کسانی هستند؟ فرمود: کسانی که برای خدا و در راه خدا رفاقت و دوستی میکنند».
1) 79. محجّة البیضاء 3/286.
طبیعی است که دوستان در امور زندگی کمک یکدیگرند، بنابراین اگر دوستی بر اساس شرّ و فساد باشد، شریک جرم یکدیگرند و اگر بر اساس خیر و صلاح باشد در پاداش یکدیگر شریک میباشند.
روز قیامت دوستیها که در مسیر گناه و فساد یا زرق و برق دنیاست تبدیل به عداوت و دشمنی میشود! چرا که هر کدام از آنها دیگری را عامل بدبختی وبیچارگی خود میشمارد: تو بودی که این راه را به من نشان دادی، و مرا به آن تشویق کردی، تو بودی که دست مرا گرفتی وبه سوی گناه بردی! هر کدام از آنها به دیگری چنین میگوید، درست مثل مجرمانی که تا در حال جرم و جنایت هستند با هم رفیق هستند و هر کدام به کار خود افتخار میکند، امّا وقتی به دام افتادند یکدیگر را مقصر دانسته و ملامت میکنند و گناه را به گردن دیگری میاندازند.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «أَلا کُلُّ خُلَّةٍ کانَتْ فِی الدُّنْیا فِی غَیْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَاِنَّها تَصیرُ عَدَاوَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ»(1)
«آگاه باشید! هر دوستیای که در دنیا برای غیر خدای عزوجل باشد، در روز قیامت تبدیل به عداوت و دشمنی میشود».
اما هنگامی که دوستیها برای خدا و به خاطر خدا باشد، هم در دنیا سبب کمال و سعادت است و هم در آخرت موجب اجر و پاداش بزرگ الهی میگردد، چرا که این نوع دوستی بر محور ارزشهای جاودانه دور میزند و نتایج پر بار آن در سرای آخرت آشکار میشود.
1) 80. بحارالانوار 66/237.
قرآنکریم میفرماید: «أَلْأَ خِلّاءُ یَوْمَئذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقینَ»(1)
«دوستان در آن روز دشمن یکدیگر هستند، مگر پرهیزکاران».
پرهیزکاران که در دوستیهایشان رضایت خدا مطرح است و برای خدا، افراد صالح، پرهیزکار و بندگان شایسته خدا را دوست میدارند، هم در دنیا از دوستی با آنها در راه سعادت و کمال خود بهرمند میشوند و هم در آخرت در پاداش آنها شریک میباشند.
عطیه عوفی میگوید: وقتی با جابر بن عبداللَّه انصاری به زیارت قبر حضرت سید الشهداءعلیه السلام رفتیم، جابر پس از زیارت قبر مطهر امام حسینعلیه السلام و قبور یاران و اصحاب آن حضرت، خطاب به آنان چنین گفت: به آن خدایی که محمدصلی الله علیه وآله را به حق مبعوث کرد، ما در آنچه شما در آن وارد شدید شریک میباشیم!
عطیه میگوید: چگونه ما با آنان شریک هستیم، در حالی که بیابانی را طی نکردیم، بر قلّه و تپهای بالا نرفتیم، شمشیری نزدیم، در حالی که این گروه بین سر و بدنشان جدایی افتاد و فرزندانشان یتیم شدند، همراهانشان بیسرپرست شدند؟!
جابر گفت: ای عطیه! من از دوستم رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: هر کس گروهی را دوست بدارد با آنان محشور میشود و هر کس عمل گروهی را دوست بدارد، در عمل آنان شریک خواهد بود.
به خدا سوگند نیّت من و یارانم همان راهی است که حسین و یاران حسین بر آن بودند و پیمودند، پس ما با آنها شریک هستیم.(2)
همانگونه که جابر به خاطر رضایت نسبت به جهاد و مبارزه امام حسینعلیه السلام و یارانش، خود را در ثواب شهادت آنها شریک میداند، کسانی که به کار بنی امیه و قاتلان حضرت سید الشهداءعلیه السلام نیز رضایت داشته باشند، در ظلم و جنایت آنها شریکند.
عبدالسلام بن صالح هروی میگوید: به حضرت علی بن موسی الرضاءعلیه السلام عرض کردم: نظر مبارک شما در مورد حدیثی که از امام صادقعلیه السلام نقل شده است چیست که فرموده: زمانی که قائم(عج) قیام کند، فرزندان قاتلان حسینعلیه السلام را به خاطر کردار پدرانشان خواهد کشت؟ امام رضاعلیه السلام فرمودند: همینطور است.
عرض کردم: پس معنی این آیه شریفه قرآن چه میشود «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخْری؟»(1)
«هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نخواهد کشید»
«امام رضاعلیه السلام فرمودند: تمام گفتار خداوند درست است، لکن فرزندان قاتلان حسینعلیه السلام از کردار پدرانشان راضی هستند و به آن افتخار میکنند و هر کس از کاری راضی باشد، مثل کسی است که آن را انجام داده و اگر کسی در مشرق کشته شود و دیگری در مغرب و از این قتل راضی باشد نزد خدا با قاتل شریک خواهد بود. قائم وقتی قیام میکند، نسل بنی امیه را به خاطر رضایتشان از کردار پدران خود، خواهد کشت»(2)
مؤمنان هنگامی که باهم دوست و رفیق میشوند باید نسبت به یکدیگر اموری را رعایت نمایند،این امور در فرهنگ اسلام به عنوان حقوق و وظایف ذکر میشود؛ رعایت این امور گاهی واجب است و اگر مواردی نیز واجب نباشد، رعایت و انجام آنها بسیار مورد تأکید و سفارش است و سبب تحکیم روابط دوستی میشود ونظام جامعه با این امور تبدیل به نظام احسن میشود.
این مکتب مقدّس، اسلام است که به این مسائل توجه لازم نموده و پیروان خود را به رعایت جنبههای اخلاقی، تربیتی و انسانی سفارش نموده است، در هیچ مکتبی مثل مکتب اسلام چنین سفارشاتی دیده نمیشود.
امیرالمؤمنینعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت میکند که فرمود: «لِلْمُسْلِمِ عَلی أخیهِ ثَلاثُونَ حقّاً لا بَرائَةَ لَهُ مِنْها إِلا بِالْأَداءِ أَوِ الْعفْوِ:
یَغْفِرُ زَلَّتَهُ، وَیَرْحَمُ عَبْرَتَهُ، وَیَسْتُرُ عَوْرَتَهُ، وَیُقیلُ عَثْرَتَهُ، وَ یَقْبِلُ مَعْذِرَتَهُ، وَیَرُدُّ غَیْبَتَهُ، وَیُدیمُ نَصیحَتَهُ، وَیَحْفَظُ خُلَّتَهُ، وَ یَرعی ذِمَّتَهُ، وَ یَعُودُ
مَرْضَتَهُ، وَیَشْهَدُ مَیْتَتَهُ، وَ یُجِیبُ دَعْوَتَهُ، وَ یَقْبِلُ هَدِیَتَهُ، وَیُکافِیُ صِلَتَهُ، وَ یَشْکُرُ نِعْمَتَهُ، وَیُحْسِنُ نُصْرَتَهُ، وَیَحَفَظُ حَلیلَتُهُ، وَیَقْضی حاجَتَهُ، وَیَشْفَعُ مَسْأَلَتَهُ، وَیُسَمِّتُ عَطْسَتَهُ، وَیُرْشِدُ ضالَّتَهُ، وَیَرُدُّ سَلامَهُ، وَیُطُیبُ کَلامَهُ، وَ یَبَرُّ أَنْعامَهُ، وَ یُصِدِّقُ أَقْسامَهُ، وَ یُوالی وَلِیَّهُ وَ لایُعادیهِ، وَ یَنْصُرُهُ ظِالِماً وَ مَظْلُوماً فَاَمّا نُصْرَتُهُ ظالِماً فَیَرُدُّهُ عَنْ ظُلْمِهِ، وَ أَمَّا نُصْرَتُهُ مَظْلُوماً فَیُعینُه عَلی أَخْذِ حَقِّهِ. وَلایُسَلِّمهٌ وَلایَخْذُلُهُ، وَیَحِبُّ لَهُ ما یُحِبُ لِنَفْسِهِ، وَیَکْرَهُ لَهُ مِنَ الشَّرِ ما یَکْرِهُ لِنَفْسِهِ، ثُمَّ قالَصلی الله علیه وآله: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِصلی الله علیه وآله: یَقُولُ: إِنَّ أَحَدَکُمْ لَیَدَعُ مِنْ حُقُوقِ أَخیهِ شَیْئاً فُیُطالِبُهُ بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَیَقضی لَهُ وَعَلَیْهِ»(1)
«مسلمان بر برادر مسلمان خود سی حق دارد که نسبت به آن بری الذمه نمیشود؛ مگر به ادا آن یا اینکه طرف مقابل او از آن حقوق خود بگذرد و چشمپوشی کند:
1 . لغزش او را گذشت نماید.
2 . بر گریه و اشک او ترحم کند
3 . عیب او را بپوشاند
4 . از خطای او بگذرد
5 . عذر و پوزش اورا بپذیرد
6 . از غیبت او جلوگیری نموده و آن را رد کند
7 . همیشه نسبت به او خیرخواه باشد
8 . دوستی او را حفظ کند
1) 85. وسائل الشیعه، 12/212؛ بحارالانوار 71/236.
9 . عهد و پیمان با او را رعایت کند
10 . هنگام بیماری به عیادت او برود
11 . پس از مردن در تشییع جنازه او شرکت نماید
12 . دعوت او را بپذیرد
13 . نیکی و عطای او را تلافی کند
14 . هدیه او را قبول کند
15 . نعمت او را سپاسگذاری کند
16 . به بهترین شکل او را یاری کند
17 . با عفت و پاکدامنی، محارم او را حفظ کند
18 . حوائج او را برآورده کند
19 . او را در رسیدن به خواستهاش همراهی کند
20 . به هنگام عطسه برای او دعا کند
21 . گمشدهاش را برای او پیدا کند
22 . سلام او را پاسخ گوید
23 . کلام او را دلنشین کند
24 . بخشش او را نیکو شمارد
25 . سوگند او را تصدیق کند
26 . دوست او را دوست بدارد و با او دشمنی نکند
27 . چه ظالم باشد چه مظلوم او را یاری کند، یعنی به هنگام ظلم او را از ظلم کردن باز دارد و هنگامی که مظلوم واقع شد، در گرفتن حقش او را یاری کند،
28 . او را تسلیم بلا و گرفتاری ننماید
29 . آنچه برای خود دوست میدارد برای او هم دوست بدارد
30 . آنچه برای خود نمیپسندد برای او هم نپسندد».
سپس امیر المؤمنینعلیه السلام فرمود: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: هر یک از شما چیزی از حقوق برادر دینی خود را وا گذارد، پس در قیامت آن را مطالبه میکند، در نتیجه به نفع صاحب حق و بر علیه او قضاوت و حکم میشود.(1)
امام صادقعلیه السلام نیز در بیان مفصلی فرمود: «... فَما أَعْظَمُ حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلی أَخیهِ الْمُسْلِمِ وَقال: أَحِبُّ لِاَخیکَ الْمُسْلِمِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ، وَإِذا أَحْتَجَتَ فَسَلْهُ، وَ اِنْ سَأَلَکَ فَأَعْطِهِ، لا تَمُلَّهُ خَیْراً، وَ لا یَمُلُّهُ لَکَ، کُنْ لَهُ ظَهْراً فَإِنَّهُ لَکَ ظَهْراً، إِذا غابَ فَاحْفَظْهُ فِی غَیْبَتِهِ، وَ اِذا شَهِدَ فُزُرْهُ، وَ أَجِّلَهُ وَ أَکْرِمْهُ فَإِنَّهُ مِنْکَ وَ أَنْتَ مِنْهُ، فِإِنْ کانَ عَلَیْکَ عاتِبَاً فَلا تُفارِقْهُ حَتَی تَسُلَّ سَخیَمتَهُ وَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ فَاحْمَدِ اللَّهَ وَ إِنِ ابْتُلِیَ فَاعْضُدْهُ وَ اِنْ تُمُحِّلَ لَهُ فَأَعِنْهُ وَاِذا قَالَ الرَّجُلُ لِأَخیهُ اُفٍّ إِنْقَطَعَ ما بَیْنَهُما مِنَ الْوِلایَةِ وَ إذا قالَ أَنْتَ عَدُوّی کَفَرَ أَحَدُهُما فَإِذا إِتَّهَمُهُ إِنْماثَ الْإِیمانُ فِی قَلْبهِ کَما یَنْماثُ الْمِلْحُ فِی الْماءِ»؛(2)
«چه بزرگ و عظیم است حق مسلمان بر برادر مسلمان خویش! آنگاه فرمود: دوست بدار برای برادر مسلمانت آنچه را برای خود دوست داری
و هرگاه نیازمند شوی از او درخواست کن، و اگر او از تو درخواست کرد، به او عطا کن.
از هیچ کار خوب و خیری درباره او دل تنگ و خسته مشو، و او هم از هیچ کار خوبی برای تو خسته و ملول نشود. پشتوانه او باش که او پشتوانه تو است. در غیاب او آبرو و شخصیت او را حفظ کن و چون حاضر باشد به دیدار او برو. او را گرامی دار و ارجمندش شمار، تا گذشت او را خواستار شوی اگر به او خیری رسد خدا را سپاس گزار، و اگر گرفتار شود زیر بازوی او را بگیر چون برای او دامی نهادند و سخن چینی کردند به او کمک کن. اگر انسانی به برادر دینیاش اف بگوید دوستی معنوی میان آنان بریده میشود.
و اگر گفت: تو دشمن من هستی یکی از آنها از دایره ایمان خارج میشود و اگر به او بهتان بزند، ایمان در قلب او نابود میگردد، همانگونه که یخ در آب نابود میگردد».
دوستی و رفاقت آداب و شرایطی دارد که اگر دوستان، آنها را رعایت نمایند، در تحکیم روابط دوستی و پایههای رفاقت بسیار مفید است و سبب میشود دوستیها بنیادین و پایدار شود و اگر رعایت نشود بنیان دوستی متزلزل شده، سبب از بین رفتن آن میگردد.
در اینجا به برخی از این آداب و شرایط تحت عنوان اخلاق دوستی اشاره میکنیم:
یکی از اموری که دوست نسبت به دوست خود باید رعایت کند این است که اگر لغزشی از دوست و همنشین او سرزد، تحمل نماید و زود او را از خود دور نکند. هر کسی در موضع گیری، گفت و شنود، نشست و برخاست، معاشرت و... ممکن است دچار خطا یا لغزش شود. در بسیاری از موارد مثل زندگی مشترک خانوادگی، رفاقت و دوستی باید بسیاری از این لغزشها را نادیده گرفت و تحمل کرد، چنانچه انسان در برابر هر لغزشی بیتحمل باشد
و عکس العمل نشان دهد، موجب رنجش خاطر میشود و پایههای دوستی را سست و متزلزل میسازد، در نتیجه انسان دوستان خود را از دست میدهد، و کسی که دوستان خود را از دست داد، در برابر دشمن خود تنها میماند.
علیعلیه السلام میفرماید: «إِحْتَمِلْ زَلَّةَ وَلِیّکَ لِوَقْتِ وَثْبَةِ عَدُوِّکَ»(1)
«لغزش دوست خود را تحمل کن و او را برای روز هجوم دشمن نگه دار».
اگر کسی با برخورد هر لغزشی دوستان خود را از خود براند، دوستی برای او باقی نمیماند و تنها میشود.
علیعلیه السلام میفرماید: «مَنْ جانَبَ الْإِخْوانَ عَلی کُلّ ذَنْبٍ قَلَّ أَصْدِقاؤُهُ»(2)
«هر کسی به خاطر هر لغزشی از دوستان خود کنارهگیری کند دوستان او کم خواهند شد».
و در بیانی دیگری فرمود: «مَنْ لَمْ یَحْتَمِلْ زَلَلَ الصَّدیقَ ماتَ وَحیداً»(3)
«کسی که لغزش دوستان را تحمل نکند تنها میمیرد؛ یعنی کسی برای او باقی نمیماند و تنها میشود».
امام صادقعلیه السلام در بیانی فرمود: «...وَ مَنْ لَمْ یُؤاخِ إِلاَّ مَنْ لا عَیْبَ فِیهِ قَلَّ صَدیقُهُ...»(4)
«هرکس دنبال دوستی باشد که هیچ عیبی نداشته باشد دوستان او کم خواهند شد».
طبیعی است کسانی که بدون عیب باشند، یا وجود ندارند و یا افراد کم
یاب و نادری هستند و لذا اگر کسی دنبال افرادی باشد که عیبی نداشته باشند، دوست زیادی پیدا نخواهد کرد و طبعاً دوستان او کم میباشند.
امر دیگری که دوستان باید نسبت به یکدیگر رعایت نموده و در انجام آن کوتاهی ننمایند، نصیحت و خیرخواهی است.
هر فرد باید کوشش کند دوست خود را به اموری که خیر دنیا و آخرت را در بر دارد، راهنمایی نماید و اگر گرفتار خطا و اشتباه شده است با نصیحت و خیرخواهی وی را به جاده صلاح و سعادت بازگرداند و راه کمال و خوشبختی را به او نشان دهد و موجبات کمال او را فراهم سازد.
علیعلیه السلام میفرماید: «مَنْ وَعَظَ أَخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَةً فَقَدْ شانَهُ»(1)
«کسی که دوست و برادر خود را پنهانی موعظه کند، موجبات زینت او را فراهم میسازد و کسی که او را آشکارا نصحیت نماید موجب سرشکستگی وی میشود».
این بیان نورانی بیانگر این است که اصل موعظه و نصیحت، وظیفه و تکلیف است، امّا شیوه آن باید رعایت شود، یعنی باید نصیحت پنهانی و غیر علنی باشد تا آبروی شخص خدشه دار نگردد.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «مَنْ رَأی أَخاهُ عَلی أَمْرِ یَکْرَهُهُ فَلَمْ یَرُدُّهُ عَنْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ فَقَدْ خانَهُ»(2)
«کسی که ببیند دوست و برادرش بر یک کار ناشایست اقدام میکند و او
را از آن باز ندارد، در حالی که بر باز داشتن وی قادر است، در حق وی خیانت نموده است».
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أَلْمُوْمِنُ مِرْآةٌ لِأَخیهِ الْمُؤمِنِ یَنْصَحُهُ إِذا غابَ عَنْهُ وَ یَمیطُ عَنْهُ ما یَکْرَهُ إِذا شَهِدَ وَ یُوَسِّعُ لَهُ فِی الْمَجْلِسِ»(1)
«مؤمن آینه مؤمن است، در نبود او برای او خیرخواهی میکند، و در حضور او امر ناشایست را از وی دور میسازد و در جلسات برای او جا باز میکند».
گرچه در این روایت و برخی روایات دیگر سخن از مؤمن است، امّا پیدا است که وقتی مؤمنین چنین حقوقی بر یکدیگر دارند، حقوق دوستان ایشان بر گردن آنها بیشتر است، زیرا علاوه بر حق مؤمن بر مؤمن، حق دوست بر دوست نیز بر عهده آنها ست.
امام صادقعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت میکند که فرمود: «مَنْ سَعی فی حاجَةٍ لِأَخیهِ فَلَمْ یَنْصَحْهُ فَقَدْ خانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»(2)
«کسی که در پی انجام کاری برای برادر و دوست خود باشد، امّا برای او خیرخواهی نکند، به خدا و رسول او خیانت کرده است».
سوّمین حقی که دوستان باید نسبت به یکدیگر رعایت نمایند، ادب و احترام است. این مسئله نیز نقش بسیار مؤثری در تحکیم پایههای دوستی و رفاقت دارد، همانگونه که بیادبی و بیحرمتی نسبت به دوستان آفت بسیار بزرگی برای بیان دوستی و رفاقت است.
بسیاری از افراد به تصور اینکه چون با هم دوست هستند، باید با یکدیگر خودمانی باشد، در این امر کوتاهی میکنند، غافل از اینکه خودمانی بودن و ساقط شدن آداب و شرایط، غیر از رعایت ننمودن ادب و احترام است.
گفتار خوب و مؤدبانه، اسم افراد را درست صدا زدن، نگه داشتن احترام در هر جایی، خوب و پسندیده است، مخصوصاً در روابط دوستی و در رفاقتها.
قرآن کریم میفرماید: «وَقُل لِعِبادِی یَقُولُوا اللَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ کَانَ لِلْاِنْسانِ عَدُّواً مُبیناً»(1)
به بندگانم بگو: «سخنی بگویند که بهترین باشد، چرا که شیطان بوسیله سخنان ناموزون، میان آنها فتنه و فساد میکند، شیطان همیشه دشمن آشکاری برای انسان بوده است».
باید به گونهای باشیم که ائمهعلیهم السلام از ما خواستهاند و برای ما میپسندند.
امام صادقعلیه السلام در حدیثی فرمود: «...فَاِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ اِذا وَرَعَ فِی دینهِ وَ صَدَقَ الْحَدیثَ وَ أَدَّی الْأَمانَةَ وَ حَسُنَ خُلْقُهُ مَعَ النَّاسِ قِیلَ هَذا جَعْفَرِیٌّ فَیَسُرّنی ذلِکَ وَ یَدْخُلُ عَلَیَّ مِنُه السُّرُورُ و قیلَ هذا أَدَبُ جَعْفَرٍ وَ اِذا کَانَ عَلی غَیْرِ ذَلکَ دَخَلَ عَلَیَّ بَلاؤُهُ وَ عارُهُ وَ قِیلَ هَذا أَدَبُ جَعْفَرٍ...»(2)
«وقتی کسی از شما در دین خود باتقوا، در گفتار راستگو و امانتدار باشد و اخلاق نیکو با مردم داشته باشد، میگویند این شخص جعفری است و همین امر موجب شادمانی ما میشود و از طرف وی به من خوشحالی میرسد، و میگویند این ادب جعفر است، امّا اگر غیر از این باشد، ننگ و عار او بر ما وارد میشود، زیرا میگویند این ادب جعفر است».
در این مورد پیشوایان ما دستورات بسیار زیبایی دادهاند که هر کدام درس
بسیار سازندهایست.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «إِذا أَخی أَحَدُکُمْ رَجَلا فَلْیَسْأَلْهُ عَنْ إِسْمِه و أَبیهِ وَ قَبیلَتِهِ وَ مَنْزِلِهِ فَاِنَّهُ مِنْ واجِبِ الْحَقِّ وَ صافیِ الْإِخاءِ وَ إِلاّ فَهِیَ مَوَدَّةُ حَمْقاء»(1)
«هر گاه کسی از شما با کسی دوستی و برادری نمود، از نام وی، پدر، قبیله و نشانی منزل او سؤال کند، زیرا این امر از آداب لازم و از صفای برادری و دوستی است، در غیر این صورت دوستی، دوستی احمقانه است».
از موارد ادب و احترام برخورد با روی گشاده و با تبسم روبرو شدن است.
امام باقرعلیه السلام فرمود: «مردی آمد نزد رسول خداصلی الله علیه وآله و در خواست موعظه و نصیحتی نمود. حضرت در پاسخ وی فرمود: «أَلْقِ أَخاکَ بِوَجْهٍ مُنْبَسَطٍ»(2)
«با برادران خود با روی گشاده برخورد کن».
باز از نمونههای ادب و احترام این است که اگر کسی چند روزی دوست خود را ندید، سراغ او را بگیرد و از حال او جویا شود و وی را فراموش نکند.
انس میگوید: «کانَ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله إِذا فَقَدَ الرَّجُلَ مِنْ إِخْوانِهِ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ سَأَلَ عَنْهُ فَاِنْ کَانَ غائِباً دَعا لَهُ وَ اِنْ کانَ شاهِداً زارَهُ وَ اِنْ کانَ مَریضاً عادَهُ»(3)
«شیوه رسول خداصلی الله علیه وآله چنین بود که وقتی سه روز دوستی را نمیدید، از او سراغ میگرفت، اگر مسافر بود برای او دعا میکرد و اگر حضور داشت
به دیدار او میشتافت و اگر مریض بود به عیادت او میرفت».
دوستان علاوه بر اینکه وظیفه دارند نسبت به یکدیگر ادب و احترام کنند، باید دوست خود را نیز مورد اکرام قرار دهند.
اکرام مرحلهای بالاتر از احترام است و بیشتر جنبه عملی دارد. سفارش شده است که مؤمنین هم نسبت به یکدیگر احترام و ادب کنند و هم اکرام و تجلیل نمایند.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «مَنْ أَتاهُ أَخُوهُ الْمُسْلِمُ فَاَکْرَمَهُ فَقَدْ اَکْرَمَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ»(1)
«کسی که برادر و دوستش نزد او بیاید و او وی را اکرام و تجلیلش نماید، خداوند را اکرام و تجلیل نموده است».
امام سجادعلیه السلام در رساله حقوق به بحث بسیار زیبای حقوق رفیق و همنشین که میرسد، میفرماید: «وَ أَمَّا حَقُّ الصَّاحِبِ فَأَنْ تَصَْحَبَهُ بِالتَّفَضُّلِ وَ الْإِنْصافِ وَ تُکْرِمَهُ کَما یُکْرِمُکَ وَ لاتَدَعْهُ یَسْبِقْ إِلی مَکْرُمَةٍ فَإِنْ سَبَقَ کافَأَتَهُ وَتَوَدُّهُ کَما یَوَدُّکَ وَ تَزْجُرُهُ عَمَّایَهُمُّ بِهِ مِنْ مَعْصِیَةٍ وَ کُنْ عَلَیْهِ رَحْمَةَ وَ لاتَکُنْ عَلَیْهِ عَذاباً»؛(2)
«اما حق رفیق این است که بابزرگواری و انصاف با وی رفتار کنی و همانگونه که او تو را گرامی میدارد، گرامیش داری، و اجازه ندهی وی در اکرام تو سبقت گیرد و اگر سبقت گرفت جبران نمایی. او را دوست بداری،
همانگونه که او تو را دوست دارد، اگر معصیت میکند، مانع شوی و برای او مایه رحمت باشی نه مایه عذاب».
امام صادقعلیه السلام فرمود: «عظِّمُوا أَصْحابَکُمْ وَ وَقِّروُهُمْ وَ لا یَتَجَهَّمُ بَعْضُکُمْ بَعْضَاً وَ لا تُضارُّوا وَ لا تُحاسِدُوا وَ إِیَّاکُمْ وَ الْبُخْلَ کُونُوا عِبادَاللَّهِ الْمُخْلَصینَ»(1)
«دوستان خود را بزرگ شمارید و به آنان احترام نمائید، به یکدیگر اخم نکنید، به یکدیگر آسیب نرسانید، نسبت به هم حسد نورزید، از بخل پرهیز کنید و بندگان خالص خدا باشید».
در برخی روایات، بعضی از مصادیق اکرام دوستان ذکر شده است:
رسول خداصلی الله علیه وآله در بیانی فرمود: «مِنْ مَکْرُمَةِ الرَّجُلِ لِأَخیهِ أَنْ یَقْبَلَ تُحْفَتَهُ وَ أَنْ یُتْحِفَهُ بِما عِنْدَهُ وَ لا یَتَکَلَّفَ لَهُ شَیْئَاً»(2)
«یکی از مصادیق گرامی داشتن و اکرام انسان بر برادر این است که هدیه و تحفه او را قبول کند و هر چه در نزد خود دارد برای او هدیه ببرد و او را نسبت به چیزی به تکلّف و زحمت نیاندازد».
از اموری که لازم است دوستان رعایت نمایند و از آداب دوستی به شمار میآید بر آوردن حاجت است. هر دوستی لازم است تلاش و کوشش کند حاجت دوست خویش را بر آورد، از مشکلات او آگاه شود و در صدد رفع مشکل دوست خویش باشد و اگر گرهی در کار او است، گرهگشایی نماید، اگر
نیاز به کمک مالی دارد، چنانچه قادر است نیاز او را برطرف سازد؛ این کار علاوه بر اینکه از آداب دوستی است، مایه اجر و ثواب است و سبب پاداشهای بزرگ از سوی خداوند تبارک و تعالی میشود.
اساساً در مکتب اسلام برای برآوردن حاجت دیگران بسیار سفارش شده است و این از امتیازات مکتب اسلام است، و نشان دهنده این است که اسلام علاوه بر اینکه دین استدلال و منطق است، دین عاطفه و احساس نیز میباشد و به امور اخلاقی و انسانی نیز اهمیت فراوان قائل است.
امام صادقعلیه السلام در بیانی مفصل فرمود: «...وَ مَنْ قَضی لِاَخیهِ الْمُؤْمِنِ حاجَةً قَضَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مَأَةَ أَلْف حاجَةٍ مِنْ ذلِکَ أَوَّلُها الْجَنَّةَ وَ مِنْ ذلِکَ أَنْ یُدْخِلَ قَرابَتَهُ وَ مَعارِفَهُ وَ إِخْوانَهُ الْجَنَّةَ بَعْدَ أَنْ لا یَکُونُوا نُصّابا...»(1)
«کسی که حاجتی از برادر مؤمن خود را برآورده سازد، خداوند عز و جل در قیامت یکصد هزار حاجت از او بر آورده میسازد که اولین آنها بهشت است. یکی دیگر از آنها این است که میتواند نزدیکان و آشنایان و دوستان خود را به بهشت ببرد البته مشروط بر اینکه از دشمنان اهل بیت نباشند».
یعنی قضای حاجت افراد، آنقدر ارزشمند است که خداوند مقام شفاعت را به صاحب آن عنایت میکند، میتواند با شفاعت خویش عدهای را به بهشت ببرد.
انجام حاجت مؤمن یا طواف کعبه؟
اسحاق بن عمار از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که فرمود: کسی که خانه
1) 105. اصول کافی، 2/193.
کعبه را طواف نماید خداوند، هزار حسنه برای او مینویسد و هزار سیئه از او محو میکند، هزار درجه او را بالا میبرد و هزار درخت برای او غرس میکند و ثواب آزادی هزار برده به او عطا میکند، هنگامی که به صحنه محشر رسید، خداوند هشت در بهشت را بروی او میگشاید و گفته میشود از هر در که خواستی وارد بهشت شو.
اسحاق ابن عمار میگوید: گفتم فدایت شوم آیا همه اینها برای یک طواف است؟ فرمود: آری، امّا آیا میخواهی به کاری که ثواب آن بیشتر از این باشد، تو را خبر دهم؟
گفتم: آری.
فرمود: «مَنْ قَضی لِأَخِیهِ الْمُؤمِنْ حاجَةً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ طَوافاً وَ طَوافاً حَتَّی بَلَغَ عَشْراً»(1)
«کسی که حاجتی را از دوست مؤمن خویش برآورد، خداوند ثواب ده طواف را برای او مینویسد».
رسول خداصلی الله علیه وآله نیز فرمود: «منْ قَضی حاجَةً لِأَخِیهِ کُنْتُ واقِفَاً عِنْدَ مِیزانِهِ فَاِنْ رَجَحَ وَ اِلّا شَفَعْتُ لَهُ»(2)
«کسی که حاجتی از برادر و دوست خود را برآورد، من نزد میزان میایستم اگر میزان اعمال او سنگین بود که هیچ و گرنه او را شفاعت میکنم».
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود: «مَنْ
قَضی لِأخِیهِ الْمُؤْمِنْ حاجَةً کانَ کَمَنْ عَبَدَاللَّهَ دَهْرَهُ»(1)
«کسی که حاجتی از برادر مؤمن خود برآورده نماید مثل این است که همه روزگار را به عبادت گذرانده باشد».
در حدیث دیگر، این عمل شایسته، در ردیف اعتکاف در مسجد الحرام ذکر شده است.(2)
آنچه ذکر شد، نمونهای از روایاتی بود که ارزش و ثواب برآوردن حاجت مؤمن و دوستان و برادران را ذکر میکند. متاسفانه در این روزگار این عمل خدا پسندانه و انسانی در میان مؤمنین مورد توجه قرار نمیگیرد، یعنی، دوستی و عاطفه کم رنگ شده است و این برای یک جامعه اسلامی ناگوار و خطرناک است. البته این هم عواملی دارد که یکی از آنها این است که: برخی از افراد، در برابر قضای حاجتی که از آنها میشود به جای قدردانی و سپاسگذاری، ناسپاسی میکنند و حتّی گاهی به تعهدات خود عمل نمیکنند؛ مثلاً برای گرفتن قرض و وام، کسی او را ضمانت میکند، امّا وقتی وام را گرفت در پرداخت اقساط آن کوتاهی میکند، یا نمیپردازد تا جایی که گاهی آبروی ضامن را نیز خدشه دار میکند. همین کار موجب میشود تا شخص ضامن، دیگر برای کسی ضمانت نکند و دست از کار خیر بردارد.
بر این اساس آن شخص مانع خیر میشود و مشمول این آیه شریفه قرآن میشود:
«أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ عَنِیدٍ مَنَّاعٍ لِلْخَیرِ مُعْتَدٍ مُریبٍ...»(3)
«هر کافر لجوج را در جهنم بیاندازید، کسی که بسیار مانع خیر است، تجاوزگر و دارای شک و تردید است». (حتّی دیگران را به تردید میافکند)
این آیه شریفه را چنین تفسیر میکنند: «یَمْنَعُ النَّاسَ عَنِ الْخَیْرِ مِنَ الاْیمانِ وَ الْاِنْفاقِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ»(1)
«کسی که مانع از کار خیر مردم میشود نظیر: ایمان و انفاق و عمل صالح میشود».
کمک به دیگران و قضاء حاجت دوستان تا جایی اهمیت دارد که در آموزههای دینی ما سفارش شده است که نگذارید صاحب حاجت نزد شما حاجت خود را اظهار کند، یعنی اگر خبر از گرفتاری و حاجت او دارید، قبل از آنکه عرض حاجت کند، برای رفع حاجت او اقدام نمایید، زیرا این کار هم به مردانگی نزدیکتر است، و هم ارزش بیشتری دارد و آبروی شخص نیز خدشهدار نمیشود.
علیعلیه السلام فرمود: «...لا یُکَلِّفُ أَحَدُکُمْ أَخاهُ إِذا عَرَفَ حَاجَتَهُ...»(2)
«دوستان خود را به تکلّف و رنج سؤال نیاندازید، هرگاه از نیاز آنها آگاهی یافتید، قبل از آنکه نیاز خود را بیان کند، در صدد رفع نیاز او برآیید».
امام صادقعلیه السلام در بیان زیبایی فرمود: «أَیُّما مُؤْمِنٍ نَفَّسَ عَنْ مُؤْمِنٍ کُرْبَةً وَ هُوَ مُعْسِرٌ یَسَّرَ اللَّهُ لَهُ حَوائِجَهُ فِی الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ، قالَ: وَ مَنْ سَتَرَ عَلی مُؤْمِنٍ عَوْرَةً یَخافُها سَتَرَ اللَّهُ عَلَیْهِ سَبْعینَ عَوْرَةً مِنْ عَوْراتِ الدُّنْیا و الآخِرَةِ قَالَ: وَ اللَّهُ فِی عَوْنِ الْمُؤْمِنِ ما کَانَ الْمُؤْمِنُ فی عُوْنِ أَخیهِ فَانْتَفِعُوا بِالْعِظَةِ
وَ ارْغَبوُا فِی الْخَیْرِ»(1)
«هر مؤمنی که غمی را از مؤمنی که گرفتار است، برطرف سازد، خداوند حوایج دنیا و آخرت او را آسان میکند. کسی که عیبی را از مؤمنی بپوشاند که از آن ترس دارد، خداوند هفتاد عیب دنیا و آخرت او را میپوشاند. خداوند در کمک مؤمن است، مادامی که مؤمن در حال کمک به دوست مؤمن خود باشد، پس، از موعظهها سودمند گردید و راغب در کار خیر باشید».
حتّی از روایات ما استفاده میشود که مؤمنین باید در بر آوردن نیاز برادران ایمانی خویش، از تمام ظرفیت استفاده کنند و از هیچ گونه تلاشی در این راه کوتاهی نکنند.
ابو بصیر از امام صادقعلیه السلام روایت میکند که فرمود: «أَیُّما رَجُلٍ مِنْ أَصحابِنا إِسْتَعانَ بِهِ رَجُلٌ مِنْ إِخْوانِهِ فِی حاجةٍ فَلَمْ یُبالِغْ فِیها بِکُلِّ جُهْدٍ فَقَدْ خانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْمؤْمنینَ. قالَ أَبُو بَصیرٍ قُلْتُ لِأَبی عَبْدِ اللَّهعلیه السلام ما تَعْنی بِقَوْلِکَ وَ الْمؤْمِنینَ قالَ مِنْ لَدُنْ أَمیرِ الْمُؤْمنینَ إِلی آخِرِهِمْ»(2)
«هر فردی از شیعیان ما چنانچه کسی از دوستان او از وی کمکی بخواهد، و او تمام تلاش خود را برای کمک به او به کار نگیرد، به خدا و رسول او و مؤمنین خیانت کرده است. ابوبصیر میگوید: به امام صادقعلیه السلام گفتم: منظور شما از مؤمنین چیست؟ فرمود: از امیرالمؤمنینعلیه السلام تا آخر».
و نیز در بیان دیگری فرمود: «أَیّمُا مُؤْمِنٍ مَنَعَ مُؤْمِناً شَیْئاً مِمّا یَحْتاجُ إِلَیْهِ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ عِنْدِهِ أَوْمِنْ عِنْدِ غَیِرِهْ أَقامَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ
مُسْوَدّاً وَجْهَهُ مُزْرَقَّةً عَیْنّاهُ مَغْلوُ لَةً یَداهُ إِلی عُنُقِهِ فَیُقالُ هَذا الْخائِنُ الَّذی خانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَی النَّارِ»(1)
«هر مؤمنی که از مؤمنی دیگر چیزی را که بدان محتاج است - در حالی که در برآوردن حاجت او قادر باشد - منع کند...خداوند روز قیامت او را بر پا نگه میدارد، در حالی که صورت او سیاه و چشمان او گریان و دستان او بسته باشد و گفته میشود این شخص به خدا و رسول او خیانت کرده است. سپس امر میشود، او را در آتش اندازند».
این همه سفارش و تأکید نشان دهنده اهمیت کمک به مؤمنین است، برآوردن حاجت مؤمن مخصوصاً دوستان وظیفه و تکلیف بسیار مهمی است.
1) 115. اصول کافی، 2/367.
افرادی که با یکدیگر دوست و رفیق میشوند برای متزلزل نشدن پایه های مستحکم و بنیادین دوستی، باید از یک سری امور پرهیز نمایند، و مراقب باشند که آنها را مرتکب نشوند، تا اساس دوستی آنها هرگز دچار سستی نشود، یا خدای ناکرده دوستی، تبدیل به دشمنی نگردد.
اگر از اموری که ما از آن تعبیر به آفات دوستی میکنیم پرهیز نشود، رابطه دوستی را کم رنگ نموده و گاهی آن را مبدل به دشمنی میکند، گرچه رعایت این امور که ذکر خواهد شد بر هر مسلمانی لازم است و ترک آن با مسلمانی سازگار نیست، ولکن در روابط دوستانه بیشتر باید رعایت گردد.
خیانت گناه بزرگ و زشتی است که در مکتب اسلام بسیار مذمّت شده و برای آن آثار شوم و پیامدهای ناگوار و کیفرهای بزرگی ذکر شده است.
امام موسی بن جعفرعلیه السلام فرمود: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً»(1)
«از ما نیست کسی که نسبت به مسلمانی خیانت نماید».
و در بیان دیگری فرمود: «مَنْ غَشَّ مُسْلِماً فِی شِراءٍ أَوْبَیْعٍ فَلَیْسَ مِنَّا وَ یُحشِرَ یَوْمَ الْقِیامَةِ معْ الْیَهُودِ
لِأَنَّهُمْ أَغَشُّ الَخَلْقِ لِلْمُسْلِمینَ»(2)
«کسی که در خرید و فروش به مسلمانی خیانت کند، روز قیامت با یهودیان محشور میشود، زیرا یهودیان بیشترین خیانت را به مسلمان نمودند».
و نیز فرمود: «أَلْمُؤْمِنُ أَخُ الْمُؤْمِن لِأَبِیهِ وَ اُمِّهِ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنِ اتَّهَمَ أَخاهُ، مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ لَمْ یَنْصَحْ أَخاهُ، مَلْعُونٌ مَنِ احْتَجَبَ عَنْ أَخِیهِ، مَلْعُونٌ مَنِ اغْتابَ أَخاهُ»(3)
«مؤمن برادر پدر و مادری مؤمن است، ملعون است ملعون است کسی که برادر خود را متهم کند». ملعون است ملعون است کسی که خیرخواه برادر خود نباشد. ملعون است ملعون است کسی که برای برادر مؤمن خود حجاب و مانعی قرار دهد. ملعون است ملعون است کسی که از برادر مؤمن خود غیبت نماید».
گناه خیانت آن قدر مهم است که در روایات ما آمده است، که اگر کسی در دل خود، نیّت خیانت داشته باشد (قصد خیانت کند) باز مشمول غضب خداوند است، یعنی خیانت آن قدر زشت و ناپسند است که نباید در فکر انسان هم بیاید.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ باتَ وَفِی قَلْبِهِ غِشٌّ لِأَخِیهِ الْمُسْلِمِ باتَ فِی سَخَطِ اللَّهِ وَ أَصْبَحَ کَذلِکَ حَتَّی یَتُوبَ»(1)
«کسی که شب را به صبح برساند، در حالی که در دل، قصد خیانت نسبت به برادر مسلمان خود را داشته باشد، شب تا صبح در خشم و سخط خداست و صبح نیز چنین است تا زمانی که توبه کند».
امام صادقعلیه السلام نیز فرمود: «أَلْمُسْلِمُ أَخُوا الْمُسِلمِ هُوَ عَیْنُهُ وَ مِرْأتُهُ وَ دَلیلُهُ وَ لا یَخْوُنُهُ وَ لا یَظْلِمُهُ وَ لا یَغْتابُهُ»(2)
«مسلمان برادر مسلمان است، چشم اوست، آینه اوست، راهنمای اوست و در حق او خیانت و مکر و ستم نمیکند، به او دروغ نمیگوید و غیب او را نمینماید».
آنچه ذکر شد نمونهای از روایاتی بود که پیرامون خیانت به ما رسیده است، نسبت به مسلمان و برادر دینی و ایمانی انسان، حال اگر دو نفر مؤمن و مسلمان با هم دوست و رفیق باشند، اهمیت مسئله دو چندان میشود، یعنی اگر مؤمنین و مسلمین نباید نسبت به هم خیانت کنند، در معاملات و خرید و فروش وظیفه دارند خیرخواه یکدیگر باشند،وقتی با هم دوست و رفیق باشند، تکلیف و وظیفه آنها نسبت به هم سنگینتر میشود، و مسئولیت آنها فزونی مییابد، زیرا علاوه بر حق مسلمان و مؤمن بر مؤمن، که به گردن یکدیگر دارند، حق برادری و دوستی نیز بر عهده آنهاست.
و لذا اگر در این مورد هم خیانت کنند گناهشان نیز افزون میشود.
خیانت نسبت به دوستان هم اثر تکلیفی دارد و هم اثر وضعی.
اثر تکلیفی آن حرمت است و گناهانی که نمونه آن در روایات فوق ذکر شد؛ اثر وضعی آن متزلزل کردن و از بین بردن روابط دوستانه است، زیرا وقتی دوستی متوجه خیانت دوست خود شود، دیگر او را به عنوان دوست نخواهد پذیرفت، بلکه دوستی تبدیل به دشمنی میشود، زیرا انتظار و توقعی که از او دارد با خیانت ناسازگار و غیر قابل تحمل است.
سخن چینی یکی از صفات زشت و مذموم است که در آموزههای دینی ما بسیار مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته است. هم آیات شریفه قرآن آن را زشت شمرده و هم روایات معصومینعلیهم السلام بشدت آن را مذمت کرده است.
سخن چینی گناه بزرگی است که باعث از هم پاشیدگی نظام خانوادگی، بریدن دوستان از یکدیگر، کینه، عداوت و منشأ فتنههای بزرگ و حتّی خونریزیهای فراوان میگردد. قرآن کریم در سوره مبارکه قلم پس از آن که رسول خود را به خُلق عظیم، میستاید، دستور میدهد که از چند گروه پیروی نکند:
«فَلا تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ وَدّوُا لَوْتُدْهِنُ فیُدْهِوُنَ وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاّفٍ مَهینٍ هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ مَنّاعٍ لِّلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنیمٍ أَنْ کانَ ذامالٍ وَ بَنینٍ»(1)
«از تکذیب کنندگان و دروغگویان اطاعت مکن، آنان دوست دارند نرمش نشان دهی تا آنها (هم) نرمش نشان دهند. (نرمش توأم با انحراف از مسیر حق)
1) 121. سوره قلم، آیات 14 - 8.
از کسی که بسیار سوگند یاد میکند و پست است کسی که بسیار مانع کار خیر و عیبجوست و به سخن چینی آمد و شد میکند.
متجاوز و گناهکار که علاوه بر اینها کینهتوز و پر خور و خشن و بدنام است، مبادا به خاطر اینکه صاحب مال و فرزندان است (از او پیروی کنی)»
در این آیات شریفه اطاعت و گوش کردن حرف سخن چینان در ردیف پیروی از تکذیب کنندگان رسالت، پیروی از افراد پست که زیاد قسم میخورند، افرادی که نه تنها کار خیر نمیکنند، بلکه مانع کار خیر دیگران نیز میشوند، قرار گرفته است.
در اینجا مناسب است قبل از آنکه به ذکر برخی از روایاتی که در این مورد وارد شده است بپردازیم، این نکته را یادآور شویم که سخن چینی که از گناهان بزرگ و زشت است، تنها به گفتار و نقل قول افراد برای دیگران به صورت گفتاری خلاصه نمیشود، بلکه شامل حال نامه، اشاره و رموز نیز میشود.
مرحوم محدث قمی در سفینه البحار چنین میگوید: «إِعْلَمْ أَنَّ النَّمیمةَ نَقْلُ قَوْلِ الْغَیْرِ اِلی الْمَقُولِ فِیهِ کَما تَقُولُ تَکَلَّمَ فُلانٌ فیکَ بِکَذا وَ کَذا سُؤاً نَقَلَ ذلِکَ بِالقَوْلِ أَمْ بِاْلکِتَابِ أَمْ بِالْإِشَارَةِ وَ الرُّمُوزِ فَانْ تَضَمَّنَ ذلِکَ نَقْصاً أَوْعَیْباً فِی الْمَحْکِی عَنْهُ کانَ ذلِکَ راجِعاً اِلَی الْغَیْبَةِ أَیْضاً فَجَمَعَ بَیْنَ مَعْصَیَةٍ الَغَیْبَةِ وَ الَنَّمیَمةِ...»(1)
«بدانکه نمّامی و سخن چینی نقل قول غیر است، برای کسی که درباره او سخن گفته است، بدینگونه که بگویی؛ فلانی در مورد تو چنین و چنان بدگویی کرده است، این کار را با گفتار یا نوشتار یا اشاره و با رموز انجام
1) 122. سفینة البحار، 2/613.
دهی. اگر این نقل قول همراه با ذکر نقص یا عیبی در مورد آن شخص باشد. به غیبت نیز بر میگردد و در این صورت سخن چنین در گناه خودش دو گناه را مرتکب میشود هم سخن چینی و هم غیبت».
مرحوم محدث قمی سپس میافزاید: هر کسی در برابر سخنچینی، شش وظیفه دارد:
1 . او را تصدیق و تأیید نکند، زیرا چنین شخصی فاسق است و شهادت او مردود است. خداوند میفرماید: «إِنْ جائَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَاءٍ فَتَبَیَّنُوا»(1)«اگر فاسقی برای شما خبری آورد، تحقیق کنید (بدون تحقیق نپذیرید»؛
2 . او را از این کار نهی کند، نصیحت نماید و کار او را تقبیح نماید و زشت شمارد، زیرا خداوند میفرماید: «وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَنْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ»(2)«امر به معروف و نهی از منکر کنید».
3 . عمل او را زشت شمارد، زیرا او نزد خدا زشت شمرده میشود.
4 . با شنیدن سخن وی نسبت به برادر خود سؤظن پیدا نکند، زیرا خداوند میفرماید: «إِجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ»(3)«از سوءِ ظن پرهیز نمایید»
5 . به خاطر سخنِ سخنچین، تجسس و کنجکاوی نکند، زیرا خداوند میفرماید: «وَلا تَجَسَّسوُا»(4)«تجسس نکنید».
6 . حرف سخن چین را جایی نقل نکند، زیرا در این صورت خود وی، سخن چین و غیبت کننده میشود.
انسان مسلمان به خصوص افرادی که با یکدیگر دوستی و رفاقت دارند،
علاوه بر اینکه باید از سخنچینی به شدت پرهیز نمایند، باید به سخنِ سخنچینان، و کسانی که با نقل سخن این و آن، که در صدد فتنه هستند، توجه نکنند و آنها را از خود دور نموده و به سخنان آنان گوش ندهند.
یکی از عوامل ظلم و اذیت و آزار به اهل بیتعلیهم السلام از ناحیه حاکمان ستمگر، از طریق سخن چینی بود، که از ناحیه برخی افراد که حتّی گاهی از بستگان نزدیک ائمهعلیهم السلام بودند، صورت میگرفت.
این برنامه برای حضرت امام صادقعلیه السلام بسیار صورت گرفت که از ناحیه افرادی نسبت به حضرت نزد منصور سخن چینی و سعایت میکردند، و منصور، امامعلیه السلام را مورد اذیت و آزار قرار میداد، تا جایی که حضرت مجبور شد، منصور دوانیقی را به این جهت توجه دهد و موعظه نماید.
در بیانی فرمود: «لا تَقْبَلْ فِی ذی رَحِمِکَ وَ أَهْلِ الرِّعایَةِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ قَوْلَ مَنْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النّارفَاِنَّ النَّمامَ شاهِدُ زُورٍ وَ شَریکُ إِبْلیسِ فِی الْإِغْراءِ بَیْنَ النّاسِ»(1)
«نسبت به خویشان خود و آنها که تحت سرپرستی تو هستند، گفتار کسانی که خدا بهشت را بر آنان حرام کرده و جایگاه آنان را آتش قرار داده است، نپذیر، زیرا سخن چینان در به هم زدن روابط دوستانه افراد، شاهد زور و شریک شیطانند».
در این حدیث علاوه بر نهی از قبول قول سخن چینان به این نکته تصریح شده است که؛ بهشت بر سخنچینان حرام است و جایگاه آنان آتش است.
1) 127. وسائل الشیعه، 12/309.
امام صادقعلیه السلام سخن چینی را از سحر، بزرگتر شمرده است و میفرماید: «وإِنَّ مِنْ أَکْبَرِ السّحْرِ النَّمیمةَ یُفَرِّقُ بِها بَیْنَ الْمُتَحابَیْنَ وَ یُجْلَبُ الْعداوَةَ عَلی الْمُتَصافَیِیْنِ وَ یُسْفَکُ بِها الدِّماءُ وَ یُهْدَمُ بِهَا الدُّورُ وَ یُکْشفُ بِها السُّتُورُ وَ النَّمَّامُ أَشَرُّ مَنْ وَطَیَ الْأَرْضَ بِقَدَمٍ»(1)
«از بزرگترین جادوها، سخن چینی است، زیرا بین دوستان، جدایی میاندازد، بین رفقا دشمنی ایجاد میکند، سبب خونریزیها میشود، خانهها را ویران میکند و آبروها میبرد. سخنچین بدترین کسی است که بر روی زمین راه میرود».
در روایات اسلامی برای گناه سخن چینی، آثار و عذابهایی ذکر شده است.
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «عَذابُ الْقَبْرِ مِنَ النَّمیَمةِ وَ الْبَوْلِ وَ عَزَبِ الرَّجُلِ عَنْ أَهْلِهِ»(2)
«سه چیز است که موجب عذاب قبر میشود:
1 . سخن چینی
2 . پرهیز نکردن از ترشحات بول
3 . کنارهگیری مرد از همسر خود».
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «در سفر معراج زنی را دیدم که سر او سر خوک و بدن او بدن الاغ بود و هزاران نوع بلا بر او مسلط بود. سؤال شد که گناه او چیست؟ گفتند: «نَمَّامَةٌ کَذّابَةٌ»(3)«سخنچین و دروغگو است».
هر انسان غافلی باید بداند که شخص سخنچین، همانگونه که حرف
دیگران را برای او بازگو میکند و از دیگران میگوید، حرف او را نیز برای دیگران میگوید، لذا باید به گفته وی بیتوجهی کند، او را تکذیب نماید. مخصوصاً دوستانی که سالها صداقت و راستی یکدیگر را تجربه کردهاند به حرف این گونه افراد ترتیب اثر ندهند و اصل را بر بیپایه بودن چنین سخنانی قرار دهند.
امام مجتبیعلیه السلام فرمود: «مَنْ نَمَّ إِلَیْکَ نَمَّ عَلَیْکَ فَیَنْبَغی أَنْ یُبْغِضَ النَمَّامَ وَ لایُوثِقُ بِصِداقَتِهِ وَ کَیْفَ لا یُبْغِضُ وَ هُوَ لا یَنْفَکُّ مِنْ الْکِذْبِ وَ الْغَیْبَةِ وَ الْغَدْرِ وَ الخِیانَةِ وَ الغِلَّ وَ الْحَسَدِ وَ النّفاقِ وَ الْفِسَادِ بَیْنَ النَّاسِ وَ الْخَدیعَةِ وَ هُوَ مِمَّنْ سَعی فِی قَطْعِ ما أَمَرَ اللَّهُ تَعَالی بِهِ أَنْ یُوصَلْ»(1)
«کسی که نزد تو سخن چینی میکند، بر ضد تو نیز چنین خواهد کرد، پس سزاوار است که سخنچین دشمن داشته شود و به صداقت وی اطمینان نشود. چگونه دشمن به شمار نیاید، کسی که هیچگاه از دروغ، غیبت، مکر، خیانت، حسد، نفاق و فساد بین مردم و خدعه جدا نیست؟ او کسی است که تلاش میکند چیزی که خداوند امر به وصل آن نموده است، قطع کند. (سخن چین رابطه دوستان، خانواده و... را از هم میپاشد)»
در این حدیث شریف امامعلیه السلام میفرماید: سخنچینی، یک گناه نیست، بلکه در حقیقت، علاوه بر سخن چینی، دروغ، غیبت، مکر، خیانت، حسد، نفاق، فساد و قطع رحم نیز هست، لذا باید از این گناه بزرگ بشدت پرهیز نمود و نیز از کسی هم که گرفتار این گناه بزرگ است، پرهیز کرد و به سخن وی توجه ننمود.
در اینجا یک نمونه از مفسده سخن چینی را ذکر میکنیم تا زشتی این گناه
1) 131. سفینة البحار، 2/613.
بیشتر روشن گردد:
مرحوم محدث قمی در سفینة البحار مینویسد: شخصی برده فروش، هنگام فروش بردهای به خریدار گفت: این برده هیچ عیبی ندارد، جز اینکه سخن چینی میکند. مشتری این عیب را بزرگ ندانست و برده را با همان صفت خریداری کرد.
مدّتی با او زندگی کرد، تا اینکه روزی به همسر مولای خود گفت: شوهر تو، تو را دوست ندارد و قصد دارد همسر دیگری برای خود انتخاب کند، اگر میخواهی تو را دوست بدارد و از گرفتن همسر دیگر منصرف شود، باید تیغی برداری و وقتی که او خواب است، قدری از موی پشت گردن او را بزنی و به من بدهی تا با آن سحر کنم، تا تو را دوست بدارد!!
از طرفی به آن مرد نیز گفت: همسر تو دوستی پیدا کرده است و میخواهد تو را به قتل برساند، تا با دوست خود عیش و نوش کند، برای اینکه به گفته من اطمینان کنی، امشب خود را به خواب بزن تا جریان برای تو روشن گردد.
مرد چنین کرد، ناگهان دید زن با تیغ به سراغ او آمده است. گمان کرد واقعاً میخواهد او را بکشد و لذا از جای خود پرید و او را کشت، بستگان آن زن آمدند و آن مرد را به قتل رساندند و کشتاری بین دو قبیله صورت گرفت و مدّتی ادامه پیدا کرد.(1)
با توجه به آنچه ذکر شد روشن گردید که سخن چینی چه آفتی برای پایداری دوستی است و راه چاره آن این است که به سخن آنان بیتوجهی شود.
1) 132. سفینة البحار، 2/613.
یکی دیگر از آفتهای دوستی و رفاقت، دورویی است، چیزی که در شرع مقدس اسلام بسیار مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است.
دورویی یعنی پیشرو یک حالت و برخورد و پشت سر برخورد دیگر داشتن. در ظاهر و پیش رو چرب زبان، متملق و حالت چاپلوسی دارد، امّا در باطن یا پشت سر چون شمشیر برنده است. این از صفات زشت و از اموری است که با مسلمانی سازگاری ندارد و در رابطه دوستانه آفت بزرگی است که پایههای دوستی و رفاقت را ویران میسازد.
این صفت، خود نوعی نفاق، بلکه اصل نفاق است، چون نفاق نیز چیزی جز دوچهرگی و دوگانگی ظاهر و باطن نیست.
در روایات معصومینعلیهم السلام از این صفت و کسی که آن را دارا باشد، به شدت مذمت شده است:
امام باقرعلیه السلام در بیانی فرمود: «بِئْسَ الْعَبْدَ عَبْدٌ یَکُونُ ذاوَجْهَیْنِ وَ ذا لِسانَیْنِ یُطِْْرِی أَخاهُ شاهِداً وَ یْأکْلُهُ غائِباً إِنْ أَعْطِیَ حَسَدَهُ وَ إِنِ ابْتُلِیَ خَذَلَهُ»(1)
«بد بندهای است، بندهای که دو چهره و دارای دو گونه زبان باشد، پیشرو تملق میگوید و چاپلوسی میکند امّا پشت سر با غیبت کردن او را میخورد، اگر چیزی به انسان داده شود، حسادت کند و اگر گرفتار شود، او را ذلیل سازد».
امام صادقعلیه السلام هم دربیانی فرمود: «مَنْ لَقِیَ الْمُسْلِمینَ بِوَجْهَیْنِ وَ لِسانَیْنِ
1) 133. اصول کافی، ج 2، ص 343؛ وسائل الشیعه، ج 12، ص 256.
جاءَ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لَهُ لِسانانِ مِنَ النّارِ»(1)
«کسی که با دو چهرگی و دو زبانی با مسلمانان برخورد کند، روز قیامت دو زبان، از آتش خواهد داشت».
از امور دیگری که بر روابط دوستانه، تأثیر میگذارد و گرمی دوستی را به سردی میکشاند و موجب میگردد کمکم دوستی جای خود را به دشمنی دهد و محبّت تبدیل به کینه و عداوت شود، مشاجره و گفتگوهای نابجا و بیمورد است. حتّی اگر انسان میداند حق با اوست امّا ادامه بحث موجب رنجش خاطر طرف مقابل میشود، باید از ادامه بحث خودداری نماید.
رسول خداصلی الله علیه وآله در بیان زیبایی به علل برخی از مشکلات جسمی و روحی پرداخته و میفرماید:
«مَنْ کَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُهُ وَ مَنْ ساءَ خُلْقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ وَ مَنْ لاحَی الرِّجالَ سَقَطَتْ مُرُوَّتُهُ وَ ذَهَبَتْ کِرامَتُهُ، ثُمَّ قالَ رَسُولُ اللَّهِ لَمْ یَزَلْ جِبْرَئیلُ یَنْهانی عَنْ مُلاحاةِ الرِّجالِ کَما یَنْهانی عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ وَ عِبادَةِ الْأُوْثانِ»(2)
«کسی که غم و اندوهش زیاد باشد، جسم او دچار بیماری و کسالت میشود. کسی که بداخلاق باشد، خود را به رنج و سختی میاندازد. کسی که با مردم به مشاجره و جدال بپردازد، جوانمردی او از بین میرود و کرامت و احترام او از دست خواهد رفت».
آنگاه فرمود: جبرئیل پیوسته مرا از بگو مگوی خصمانه نهی میکرد،
همانگونه که از شراب خواری و بت پرستی نهی مینمود.
در این حدیث شریف علاوه بر اینکه مشاجره را مذمت نموده و آن را سبب از دست دادن کرامت و حرمت دانسته است، آن را در ردیف شراب خواری و بت پرستی ذکر نموده است و این نهایت زشتی این کار را میرساند، زیرا مشاجره سبب ایجاد دشمنی و کینه و عداوت میشود.
امام هادیعلیه السلام فرمود: «أَلْمِراءُ یُفْسِدُ الصَّداقَهَ الْقَدیَمةَ وَ یُحَلِّلُّ الْعُقْدَةَ الْوَثیقَةَ وَ أَقَلُّ ما فیهِ أَنْ تَکُونَ فیهِ الْمُغالِبَةَ وَ الْمُغالِبَةُ أُسُّ أَسْبابِ الْقَطیعَةِ»(1)
«بحث و جدل، دوستی دیرینه را فاسد میسازد و گرههای اطمینان و اعتماد را میگشاید و کمترین اثر آن این است که شخص بخواهد برطرف مقابل غلبه کند، که غلبه خواهی، اساس قطع دوستی است».
حسادت نیز یکی دیگر از آفات دوستی است که باید بشدت از آن پرهیز شود و انسان سعی کند صفت زشت حسد در او پیدا نشود و اگر پیدا شد آن را آشکار نسازد وبه مرحله عمل نرساند.
حسد، صفت زشت و ناپسندی است که در فرهنگ اسلام، بسیار مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است. چیزی که زمینه کارهای خلاف و گناهان بزرگ و فتنههای فراوانی بوده و خواهد بود.
اولین قتل نفسی که در این عالم صورت گرفت، توسط قابیل فرزند آدمعلیه السلام بود که برادر خود هابیل را کشت و عامل آن، چیزی جز حسادت نبود.
1) 136. بحارالانوار، ج 75، ص 369.
این جریان نشان دهنده این است که اگر آتش حسد در دل انسان شعلهور شد، چنان دود آن جلوی چشم انسان را میگیرد که اقدام به برادر کشی میکند.
اگر هیچ دلیلی بر زشتی این صفت جز همین جریان وجود نداشت، کافی بود که ما زشتی آن را درک کنیم.
حسد اگر به بروز و ظهور رسید، به اندازهای خطر ساز میشود که باید در برابر شر و خطر آن به خدا پناه برد. خداوند نیز به پیامبر خود دستور میدهد که از شر حسودان به خدا پناه ببرید.
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ...وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»(1)
«بگو پناه میبرم به پروردگار سپیده صبح، از شرّ تمام آنچه آفریده و... و از شرّ هر حسودی هنگامی که حسد ورزد».
در روایات معصومینعلیهم السلام نیز آثار و تبعاتی برای حسد ذکر شده که بسیار قابل توجه است.
در روایتی از امام باقرعلیه السلام میخوانیم که فرمود: «إِنَّ الْحَسَدَ لَیَاْکُلُ الاْیمانَ کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ»(2)
«حسد، ایمان انسان را میخورد، همانگونه که آتش هیزم را میخورد».
براساس این روایت، حسد، نه تنها با ایمان سازگار نیست، بلکه ایمان انسان را نابود میسازد.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند تبارک و تعالی خطاب به موسی بن عمرانعلیه السلام فرمود: «یَابْنَ عِمْرانَ لا تَحْسُدَنَّ النّاسَ عَلی ما آتَیْتُهُمْ مِنْ فَضْلی وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ذلِکَ وَ لاتَتَّبِعْهُ نَفْسَکَ فَاِنَّ الْحاسِدَ ساخِطٌ لِنِعَمی صادُّ لِقِسْمی الذَّی قَسَمْتُ بَیْنَ عِبادی وَ مَنْ یَکُ کَذلُِکَ فَلَسْتُ مِنْهُ وَ لَیْسَ مِنّی»(3)
«ای پسر عمران! هرگز نسبت به چیزی که من از باب فضل خویش به مردم دادهام، حسادت نکن و چشم خویش را دنبال نعمتهای مردم نینداز، زیرا حسود بر نعمت من خشمگین است و نسبت به تقسیم من در بین بندگان معترض است و کسی که چنین باشد من از او نیستم و او از من نخواهد بود».
بحث حسد و آثار و تبعات آن بحث بسیار دامنه داری است که در کتابهای مختلف آمده است و حتّی کتابهایی مستقل در این زمینه نوشته شده است آنچه در اینجا ذکر میشود اشاره به نقش حسد در تخریب بنیان دوستی است.
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «حَسَدُ الصَّدیقِ مِنْ سُقْمِ الْمَوَّدةِ»(1)
«حسادت دوست، از آفتهای دوستی است».
از جمله آفات دوستی، سؤ ظن و بدگمانی به دوستان است.
سؤظن از صفات زشت و اخلاق ناپسندی است که قرآن کریم و احادیث معصومینعلیهم السلام ما را از آن برحذر داشتهاند. مکتب اسلام سفارش نموده است که کار افراد را بر صحت حمل کنیم و جز گمان خیر نسبت به او نداشته باشیم. قرآن کریم در مورد گمان بد میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِجْتَنِبُوا
1) 140. وسائل الشیعه، ج 15، ص 368.
کَثیراً مِنَ الظَّنِ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ...َ»(1)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از گمانهای زیاد پرهیز نمایید، زیرا برخی گمانها، گناه است».
امام باقرعلیه السلام میفرماید: امیرالمؤمنینعلیه السلام در دستورالعملهایی که به فرزند خویش امام حسنعلیه السلام نوشته است، چنین توصیه فرمودهاند: «وَ لا یَغْلِبَنَّ عَلَیْکَ سُؤُ الظَّنِّ فَاِنَّهُ لایَدَعُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ صَدیقٍ صَفْحاً...»(2)
«سؤ ظن بر تو غلبه نکند که در نتیجه آن چیزی بین تو و دوست تو، از رفاقت باقی نمیگذارد».
از اموری که باز برای دوستی آفت به حساب میآید، مزاح و شوخیهای زیاد است. کم نبودهاند دوستان صمیمی که به خاطر بعضی از مزاحها و شوخیها رشته دوستیشان، گسسته شده و گاهی هم تبدیل به کینه و عداوت شده است.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «...إِنْ أَرَدْتَ أَنْ یَصْفُولَکَ وَدُّ أَخیکَ فَلا تُمازِحَنَّهُ وَ لا تُمارِیَنَّهُ وَ لا تُباهِیَنَّهُ وَ لاتُشارَنَّهُ وَ لا تُطِلْع صدیقَکَ مِنْ سِرِّکَ إِلّا عَلی ما لَوِ اطَّلَعَ عَلَیْهِ عَدُوَّکَ لَمْ یَضُرَّکَ فَاِنَّ الصَّدیقَ قَدْ یَکُونُ عَدُوَّکَ یَوْماً...»(3)
«اگر میخواهی دوستی تو نسبت به افراد، خالص گردد، با آنها مزاح نکن، ستیزه نداشته باش، فخرفروشی نَنِما و خصومت نداشته باش، دوست
خویش را بر مسایل پنهانی خویش آگاه نکن مگر بر اموری که اگر دشمن تو نیز نسبت به آن آگاهی پیدا کندن برای تو ضرر نداشته باشد، زیرا دوست تو ممکن است روزی دشمن تو گردد».
1 . قرآن کریم
2 . کافی، ثقة الاسلام کلینی، دار الکتب الاسلامیه
3 . بحارالانوار، علامه مجلسی، موسسه الوفاءبیروت
4 . وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، موسسة آل بیت، قم
5 . کنز العمال، المتقی الهندی، موسسه الرساله، بیروت، لبنان
6 . غررالحکم، عبد الواحد آمدی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم
7 . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید،کتابخانة آیت اللَّه مرعشی، قم
8 . نهج البلاغه، انتشارات دارالهجره، قم
9 . مناقب، ابن شهر آشوب، موسسة انتشارات علامة، قم
10 . مجموعة ورّام، ورام بن ابی فراس، انتشارات مکتبه الفقیه، قم
11 . الارشاد، شیخ مفید، کنگرة شیخ مفید قم، سال انتشار 1413 هجری قمری
12 . الاختصاص، شیخ مفید، کنگرة شیخ مفید قم، سال انتشار 1413 هجری قمری
13 . عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، انتشارات جهان
14 . مستدرک الوسائل، حاجی نوری، موسسة آل بیت، قم
15 . عدة الداعی، ابن غهو حلّی، دارالکتب الاسلامی
16 . ارشاد القلوب، شیخ ابی محمد الحسن بن محمد الدیلمی، انتشارات الشریف الرضی، قم
17 . من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسین، قم
18 . المحاسن، احمد بن محمد بن حالد البرقی، دارالکتب الاسلامیه
19 . قرب الاسناد، عبد اللَّه بن جعفر حمیری قمی، انتشارات کتابخانة نینوا، تهران
20 . الامالی، شیخ طوسی، انتشارات دارالثقافه، قم
21 . تحف العقول، حسن بن شعیة حراتی، انتشارات جامعه مدرسین، قم
22 . کنز الفوائد، ابوالفتوح کراجکی، انتشارات دار الذخائر، قم
23 . الامالی، شیخ صدوق، انتشارات کتابخانة اسلامیه
24 . تفسیر نمونه، آیات اللَّه مکارم شیرازی، دار الکتب السلامیه، تهران
25 . البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، بنیاد بعثت، تهران
26 . مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران
27 . محجة البیضاء، ملا محسن فیض کاشانی، دفتر انتشارات اسلامی
28 . دیوان اشعار ملک الشعرای بهار
29 . صحیفة نور، مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امامرحمه الله
30 . میزان الحکمه، محمدی ری شهری، دار الحدیث
31 . اولین مقتل سالار شهیدان، سید علی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی الزهرا، قم
32 . سفینة البحار، حاج شیخ عباس قمی، دارالاسوة، قم