ghaemiyeh.com
سخنرانى حضرت آيت اللَّه حاج سيّد حسن فقيه امامى «حفظه اللَّه»
ويژه شهادت امام محمّد باقرعليه السلام
بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
الحَمْدُ لِوَليِّهِ وَ الشُّكْرُ عَلى نَعْمَائِهِ وَ الصّلوةُ وَ السَّلامُ عَلى سَيِّد اَنْبِيَائِهِ النَّبِىِّ الاُمِيّ العَرَبي المَكّي المَدَني الاَبْطَحي التَهَامِيّ سَيِّدنَا اَحْمَدْ وَ نَبِيِّنَا أبي القَاسِمِ مُحَمَّد صَلّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم وَ اللَعْنَةُ الدَائِمَةُ الاَبَديَةِ عَلى أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفيهِمْ وَ مُعَانِديهِمْ أجْمَعينَ مِنْ الآنَ الى قِيَامِ يَومِ الدِّينَ رَبِّ أَدْخِلْني
مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْني مُخْرَجَ صِدْق.
شهادت پنجمين اختر تابناك ولايت و امامت آقا امام محمد باقرعليه السلام را به ساحت مقدس حضرت ولى عصر -ارواحنا فداه- و همه شيعيان آن بزرگوار تسليت مىگوئيم.
مناسب ديدم در رابطه با حضرت امام باقرعليه السلام كه چه خدماتى داشتند و اين بزرگوار براى ما الگو و اسوهاى هستند در اين خدماتى كه براى شما بيان مىكنم.
اولاً نام گذارى اين بزرگوار به امام باقر بوسيله پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله بود.
حضرت به جابر بن عبداللَّهرحمه الله فرمودند: تو فرزند مرا درك مىكنى كه يَبْقُرُ الْعِلْمَ (شكافنده علم است) پس سلام مرا به او برسان.(1)
1) اصول كافى، شيخ كلينى: ج1 ص469 ح2 «...سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَقُولُ إِنَّكَ سَتُدْرِكُ رَجُلًا مِنِّي اسْمُهُ اسْمِي وَ شَمَائِلُهُ شَمَائِلِي يَبْقُرُ الْعِلْمَ بَقْراً فَذَاكَ الَّذِي دَعَانِي إِلَى مَا أَقُول...»
جابر تا زمان امام محمد باقرعليه السلام زنده ماند و سلام رسول گرامى اسلام را به آن حضرت رسانيد.
بَقْر به معناى شكافتن است، مثلاً براى اينكه زمين را بشكافند تا آن نيروهاى زير زمينى را احياء كنند اين را بَقْر مىگويند و باقر به معناى شكافنده است حال چه چيزى را مىشكافد. پيغمبرصلى الله عليه وآله فرمودند: علم را مىشكافد.
اين شكافتن علم به چه معنا است؟
مقدمتاً مطلبى را بيان مىكنم، از زمان رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآله تا برسد به زمان امام باقرعليه السلام، پيامبر اكرم و ائمه طاهرينعليهم السلام مثل امير المؤمنين مطلب را مىگفتند ولى مردم قدرت تجزيه و تحليل آن را نداشتند.
يعنى اين قدر رشد فكرى نداشتند كه اصول را گرفته و فروع را از آن استنتاج كنند. ائمه بايد اصول را مىگفتند و مردم بايد فروع را از دل اصول بيرون مىآوردند مثل كارى كه الآن فقها مىكنند. اصول و قواعد كليّه را از ائمه گرفتهاند و خودشان فروع را با اصول تطبيق مىدهند و معناى فقه همين است.
هر چه ائمهعليهم السلام در آن زمان مىگفتند مردم مثل ضبط صوت آن را ضبط مىكردند حافظه آنان بسيار قوى بود. آن خطبههاى طولانى و مفصّل اميرالمؤمنين را ضبط مىكردند ولى در حدّى نبودند كه روى مطالب كار كنند و از آن استفادههاى كلان ببرند.
در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله آن دو خليفه نابحق نگذاشتند احاديث پيامبرصلى الله عليه وآله نشر پيدا كند حتى از چيزهائى كه مردم مىتوانستند حفظ كنند جلوگيرى كردند كه از پيامبرصلى الله عليه وآله
چيزى نقل نشود.
صد سال طول كشيد در ظرف اين صد سال مردم جرأت نداشتند كه بگويند: «قال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله».
بعد از صد سال كه عمر بن عبدالعزيز بر سر كار آمد و ديگر دوران بنى اميّه رو به ضعف و پايان بود سياست عمر بن عبدالعزيز اقتضا مىكرد كه مقدارى آزادى بدهد و اجازه داد احاديث رسول خدا نقل شود ولى زمانى اجازه داد كه ديگر محدّثين مرده بودند و از پيامبر چيزى در دسترس نداشتند.
البته پيروان اميرالمؤمنين در خفا احاديث را حفظ كرده بودند ولى كفايت نمىكرد.
اولين خدمتى كه امام باقرعليه السلام كردند نشر احاديث رسول خدا بود.
از زمان رسول خداصلى الله عليه وآله تا امام باقرعليه السلام چندين سال
فاصله بود و مىبايست روايات سند متصل داشته باشد.
از امام باقرعليه السلام سوال شد، سند متّصل رواياتى را كه شما از رسول خدا نقل مىكنيد چيست؟
ايشان فرمودند: هر آنچه مىگويم از پدرم امام چهارم حضرت سجادعليه السلام نقل مىكنم كه در بزرگوارى، عصمت، زهد، تقوا، علم و فضيلت ايشان كسى ترديدى نداشت. آنچه ايشان نقل كردهاند از پدرشان امام حسينعليه السلام و آن حضرت از پدرشان مولا اميرالمؤمنينعليه السلام و ايشان از رسول خداصلى الله عليه وآله كه اين سلسله سند معتبرترين سلسله سند احاديث است.(1)و بوسيله امام باقرعليه السلام كه حافظ همه احاديث پيامبر و سنّت رسول خداصلى الله عليه وآله بودند روايات پيامبر اكرم نشر پيدا كرد و مردم توانستند از طريق امام باقرعليه السلام با سنّت پيامبر اكرم
1) كافى، مرحوم كلينى ج1 ص53 ح14
آشنا شوند و اين بزرگترين خدمتى بود كه امام باقرعليه السلام به دين مبين اسلام كردند.
بسيارى از احاديث را حتّى علما و محدثين عامه از امام باقرعليه السلام نقل كردهاند.
نشر حديث، حديث سالم است، نه حديث انحرافى و تحريف شده.
البته مىدانيد اهل سنّت چون به سنّت پيامبر دسترسى نداشتند شروع به جعل احاديث كردند. ده هزار، بيست هزار، كمتر يا بيشتر به عنوان فعل ثواب دروغ نقل حديث كردند.
اگر مىخواهيد اين مطلب را خوب بدانيد و باور كنيد به كتاب الغدير مراجعه كنيد. مرحوم علامه امينىرحمه الله به
عنوان سلسلة الوضّاعين بحثى دارند.(1)
خود سنّىها نوشته و اقرار كردهاند كه جعل احاديث را ثواب مىدانستند و چيزهائى را كه به ذهنشان خوب مىآمد از قول رسول خدا مىگفتند تا مردم آنها را باور و بدان عمل كنند چون اگر استناد به رسول خدا نمىشد مردم زير بار نمىرفتند به همين علّت بازار جعل حديث بسيار داغ بود.
اما اگر احاديث معتبر و صحيح را مىخواستند هيچ راهى نداشته جز اين كه به امام باقرعليه السلام مراجعه كنند.
بَقْر از همين جا است. اين چيزهائى كه زير پوشش تقيّه نهفته شده و پنهان بود حضرت پردهها را عقب زدند و حقايق را براى مردم شكافتند و اين اولين خدمت امام
1) الغدير، علامه امينى ج5 ص209 سلسلة الكذّابين و الوضّاعين
باقرعليه السلام بود.
حضرت دوّمين خدمت را به فقه كردند يعنى تا زمان امام باقرعليه السلام اين فقهى كه امروز مصطلح ما است كه مراجع قوانين را مىگيرند و مشكلات فروعات را از طريق اين قوانين حل مىكنند.
براى مثال: از امام مىپرسند اقل حمل چقدر است؟ يعنى يك زن چند ماه كه بگذرد مىتواند وضع حمل كند؟
حضرت مىفرمايند: شش ماه. از ايشان دليل مىخواهند. اينجاست كه خاصيت فقه معلوم مىشود. حضرت دو آيه را كنار هم مىگذارند و با استفاده از اين دو آيه اقل حمل را شش ماه مىدانند.
آيه اول: «وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً»(1)
1) احقاف 15: «و دوران حمل و از شير باز گرفتنش سى ماه است؛»
دوران آبستنى زن و شير دادن او سى ماه است.
آيه دوم: «وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَة»(1)
يعنى كسى كه مىخواهد شير كامل بدهد دو سال بايستى شير دهد.
دو سال بيست و چهار ماه است و حمل و فصال سى ماه مى باشد. بيست و چهار ماه را از سى ماه كم مىكنيم شش ماه مىشود اين فقاهت است.(2)
1) بقره 233
2) مستدركالوسائل، ج15 ص123 ب12 ح17730: ابْنُ شَهْرَآشُوبَ فِي الْمَنَاقِبِ، كَانَ الْهَيْثَمُ فِي جَيْشٍ فَلَمَّا جَاءَ جَاءَتِ امْرَأَتُهُ بَعْدَ قُدُومِهِ لِسِتَّةِ أَشْهُرٍ بِوَلَدٍ فَأَنْكَرَ ذَلِكَ مِنْهَا وَ جَاءَ إِلَى عُمَرَ وَ قَصَّ عَلَيْهِ فَأَمَرَ بِرَجْمِهَا فَأَدْرَكَهَا عَلِيٌّ ع مِنْ قَبْلِ أَنْ تُرْجَمَ ثُمَّ قَالَ لِعُمَرَ ارْبِعْ عَلَى نَفْسِكَ إِنَّهَا صَدَقَتْ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً وَ قَالَ وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ فَالْحَمْلُ وَ الرَّضَاعُ ثَلَاثُونَ شَهْراً فَقَالَ عُمَرُ لَوْ لَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ وَ خَلَّى سَبِيلَهَا وَ أَلْحَقَ الْوَلَدَ بِالرَّجُلِ.
فقاهت به اين صورت نبود. امام باقرعليه السلام علم فقه را كه استنتاج فروع از اصول باشد پايه گذارى كردند.
فقهاى عامّه اين چيز را نداشتند كه بتوانند از آيات قرآن و سنّت پيغمبرصلى الله عليه وآله استفاده كنند ناچار شدند كه به آراء خودشان استناد كنند مثل ابى حنفيه و امثال او.
آنها آنچه را به فكرشان مىرسيد ملاك قرار مىدادند و حكم مىكردند. حكم آنان مستند به كتاب و سنّت نبوده و ريشه نداشت.
«وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبيثَةٍ»(1)
قرآن كلمه طيّبه را مىفرمايد. ريشه كلمه طيّبه در زمين
1) ابراهيم 26
است ريشه دار است و مثل كلمه خبيثه مثل آن گياهى است كه ريشهاش در اعماق زمين نيست و سطحى است.
«ما لَها مِنْ قَرارٍ»(1)ريشه ندارد.
اين يك چيز منطقى است، خوب دقت كنيد ببينيد خدمتى كه امام باقرعليه السلام به فقاهت كردهاند چه بود؟
قرآن اجازه نمىدهد كسى جز خدا حكم صادر كند.
«وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ»(2)
كسى حق قانون گذارى ندارد اين حقّى است كه «لَهُ الْحُكْمُ»(3)حكم مختص به خدا است.
پيغمبر خدا به خودشان اجازه نمىدادند كه بدون اذن
خدا حكمى صادر كنند. در تغيير قبله جورى بود كه مدّتها پيغمبر اسلامصلى الله عليه وآله سرشان به طرف آسمان بلند بود تا وحى شود و دستور تغيير قبله بيايد.
«قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها»(1)
وقتى كه در نماز به پيغمبر خطاب شد: «فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ»(2)پيغمبر با آن عظمت امكان نداشت بدون اذن خدا حرفى بزنند. گفت: «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ44ء لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ 54ء»(3)
خداوند پيغمبر را تهديد كرده كه اگر يك كلمه بدون اتّكاى به وحى چيزى بگويد رگ حياتى او را قطع مىكنيم و قدرتش را از او مىگيريم.
«ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى 3ء إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى 4ء عَلَّمَهُ شَديدُ الْقُوى 5ء »(1)
پيامبر گاهى مدّتها به انتظار وحى مىنشست تا يك حكم صادر شود و اينها مىگفتند: خير.
ابى حنيفه در چهل مسئله گفت: «قال رسول اللَّه كذا و انا اقول كذا». با قياس از ذهنيّتهاى خودش و با طرز تفكّر خودش.
1) نجم 3 و 4 و 5: «و از روى هواى نفس سخن نمىگويد! آنچه مىگويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست! آن كس كه قدرت عظيمى دارد او را تعليم داده است؛»
پس اينها ريشه ندارد و ريشهاش به طرز تفكّر ابى حنيفه مىرسد.
امام باقرعليه السلام كه استاد ابى حنيفه بودند و خود ابى حنيفه به شاگردى حضرت افتخار مىكند و مىگويد: «لولا سنتان لهلك نعمان»(1)است كه اينطور افتخار مىكند.
امام باقرعليه السلام به خود اجازه نمىدادند كه از خودشان چيزى بگويند، استناد به سنّت پيامبر و قرآن كريم مىكردند و باب فقه را اين گونه باز كردند.
مىدانيد فقه، استنباط حكم از ادلّه تفصيلى است. اين فقاهت است. ريشه افكار امام يا كتاب بود كه قرآن باشد و يا سنّت كه از پيغمبرصلى الله عليه وآله نقل حديث مىكردند.
بنابراين كلمه ايشان، كلمه طيّبه بود كه ريشهاش وحى
1) خلاف، شيخ طوسى ج1 ص33
بود.
ما چقدر بايد افتخار كنيم كه پيرو مكتبى هستيم كه ريشهدار است.
باب فقاهت را امام باقرعليه السلام باز كردند كه هم شيعهها و هم اهل سنّت از آن زمان شروع به تدوين و بحث در مسائل فقهى نمودند. قبل از امام باقرعليه السلام چيزى به عنوان فقه در بين اهل سنّت نبود و شيعهها نيز در تقيّه بودند و جرأت اظهار نظر در مسائل فقهى را نداشتند.
امام باقرعليه السلام اين باب را فتح كردند و علم فقه را كه از شريفترين علوم الهى است را پايه گذارى كردند و نشر دادند.
اين خدمت ديگرى بود كه حضرت امام صادقعليه السلام و ديگر ائمهعليهم السلام نيز ادامه دادند و اين فقه قويم شيعه را پايه گذارى كردند.
فقه ما فقه اصيلى است. طبق آنچه تحقيق و بررسى كردهاند در كتاب جواهرالكلام شصت هزار مسئله فقهى است كه اگر صادقينعليهما السلام نبودند امكان نداشت كه هزار مسئله از آنها را هم بتوان جمع كرد.
و در كتاب وسائل الشيعه مرحوم شيخ حرّ عاملى، احاديثى را جمع آورى كرده كه زير بناى فقه ما است، اكثر آن از امام باقر و امام صادقعليهما السلام است.
ما بايد به چنين مكتب و چنين پيشوايانى بباليم كه اين فقه قويم را براى ما پايه گذارى كردهاند و اين خدمت ديگر امام باقرعليه السلام به عالم فقه بود.
من بدون اقرار مىنوانم در يك ماه، روزى يك ساعت درباره فقه صحبت كنم كه اصلاً ماهيتش چيست؟ و چه عواملى دست به دست هم داده تا اين فقه جواهرى بوجود آمده است.
متأسفانه يك افكارى مثل افكار ابوحنيفه، يك فقه بى پايه و بى مايه و گاهى بر خلاف متن قرآن، در حوزهها دارد راه پيدا مىكند. آدمهائى كه مغزهايشان را روشن فكرها شستشو داده و آنها را از مسير روايات خارج كردهاند و شروع كردهاند روى همان مبانى قياس و استحسان و مصالح مرسله و فتح ذرايع كار كنند.
اين حرفها، كم كم در حوزهها راه پيدا كرده است و بدعتها دارد گاهى بصورت مسائل فقهى و استفتاء و فتوا نشر پيدا مىكند. واقعاً اين براى فقه شيعه فاجعه است اسم آن را هم فقه پويا مىگذارند و مىخواهند بگويند ما طبق شرائط روز فتوا مىدهيم.
شرائط روز از كجا گرفته شده است؟ از سازمان حقوق بشر! آنها فتوا مىدهند و اينها مىخواهند فتوا را با روايات و آيات قرآن تطبيق بدهند، نمىشود. اسمش فقه
پويا شده است.
فقه خودش در روايات و احاديث ما و در قرآن پويائى دارد و ريشهاش وحى است امّا آن پويائى كه حضرات مىگويند ريشهاش سازمان حقوق بشر است.
براى مثال سازمان حقوق بشر مىگويد تعدد زوجات جايز نيست اينها نيز همان حرفها را نشخوار مىكنند.
يا مثلاً فرض در مورد صداق و مهريه زن كه اين صداق اهانت به مقام مقدس زن است، اين بر خلاف صريح قرآن است و... نمىخواهم كم كم پيش برويم.
مرحوم امام مىفرمودند: «فقه جواهرى فقه سنّتى و ريشه دار است».
ريشهاش مغزهاى آلوده و مخمور انسانها نيست، ريشهاش وحى است. اگر توانستيم احكام خدا را به وحى متّصل كنيم آن قداست دارد. اگر نتوانستيم بايد ساكت
بشويم. با اين اطلاعات محدود حقّ دخالت در احكام خدا را نداريم.
فقه چيز بازيچهاى نيست كه هر روز دستخوش تفكّرات عدّهاى قرار گيرد. اگر كار به قياس كشيد و به جائى رسيد كه هر كس طبق نظر خودش يا تلقين ديگران بخواهد فتوا دهد هرج و مرج لازم مىآيد.
خدا نكند اين باب در حوزههاى ما مفتوح شود كه هر كسى از راه مىرسد نگاه كند به غربىها يك گوشش به شرق و يك گوشش به غرب باشد و با طرز تفكّر آنها بخواهد فتوا بدهد نه با «قال الباقر و قال الصادقعليهما السلام».
تا اينجا خدمات امام باقرعليه السلام به فقه بود؛ فقهى كه متّكى به رسول خدا و رسول خدا متّكى به وحى هستند.
خدمت بزرگ ديگرى كه امام محمد باقرعليه السلام كردند به عالَم در «علم تفسير» بود.
يكى از فجايع و دردهاى بى درمان و خطرهاى عجيب كه در آن زمان بود اين است كه يك عده يهودى تظاهر به اسلام كردند مثل: كعب الاحبار، عبداللَّه ابى و ...
اين فجايع بيشتر در زمان معاويه اتفاق افتاد. فقهاى اهل سنت هميشه وابسته به حكومتهاى جائر بودند. كعب الاحبارها در زمان معاويه بوجود آمدند و اسرائيليات را به خصوص وارد در تفسير كردند. و اين خيانت را به تفسير كردند كه الآن جدا كردن اسرائيليات از تفسير كار مشكلى است. تا آن جا كه دامن انبياء را نيز آلوده كردند. مثلاً راجع به حضرت داوود گفتند كه حضرت داوود بر بام خانهاش رفته و بر خانه همسايه اشراف پيدا كرده است.(نعوذ باللَّه) چشم چرانى كرده و چشمش به زن همسايه افتاد و زيبايى زن او را جذب كرد. جنگى به راه انداخت و شوهر زن را به جنگ فرستاد. شوهر زن كشته شد و داوود زن را به عقد
خود در آورد.
امام باقرعليه السلام فرمودند: «هر كس را با اين عقيده پيش من بياورند بر او حدّ جارى مىكنم».
و به اين طريق با اسرائيليات مبارزه كردند و مسائلى را كه بطور انحرافى در تفسير بوسيله يهودىها وارد شده بود تجزيه و تحليل كردند. و آن مفاهيم اصلى تفسير را به شاگردان خود تعليم دادند. و اين چنين از حريم قرآن دفاع كردند.
اين خدمت سادهاى به قرآن نيست. چون آنها هدفشان اين بود كه قرآن را از مسير اصلى خودش بيرون كنند. اگر بخواهيد بدانيد كه اينها چه خيانتى به قرآن و تفسير قرآن كردهاند، يك مورّخ مزدور بنى اميّه «طبرى» كه آن تاريخ معروف را نوشته، اكثر آيات قرآن را با ديدگاه يهودىها تفسير كرده است. آن وقت مىبينيم عدّهاى از مورّخين
مانند وحى منزل با تاريخ طبرى عمل مىكنند. وقتى مىخواهند در تاريخ، سند بدهند، از طبرى سند مىآورند. وقتى مراجعه مىكنيم، مىبينيم اللَّه اكبر كه اين مورخ مزدور چه خلاف كارىهايى در تاريخ كرده، كه چشم انسان راست مىايستد.
بعضى از محققين شيعه، نقاط ضعف تفسير طبرى را جمع آورى كردهاند و مىبينيم كه در اصول و ريشههاى اعتقادى و تفسيرى چقدر انحراف ايجاد كرده است. كه جدا كردن آنها بسيار مشكل است.
در جامعه شيعه و سنى، تاريخ طبرى به عنوان يك تاريخ معتبر جا افتاده است.
امام باقرعليه السلام موضعگيرى حادّى عليه اسرائيليات كردند. اين باز گوشهاى ديگر از خدمات حضرت بود كه بقر علم كرده يعنى آن علم صحيح را به مردم ارائه كردند و فرمودند:
«شَرِّقَا وَ غَرِّبَا فَلَا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِيحاً إِلَّا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ»(1)
به شرق برويد يا به غرب برويد علم سالم و صحيح پيش ما است.
هر كجا برويد علم آلوده است تنها جايى كه مىتوانيد علم درست را به دست آوريد نزد ما اهل بيتعليهم السلاماست كه اين علم ريشهاش وحى است (البتّه شرح و تفصيل دارد و نمىشود همه آنها را در يك سخنرانى گنجاند).
خدمت بزرگ ديگرى كه امام باقرعليه السلام نمودند در مسائل كلامى بود. در آن زمان افكارى در بين جامعه نشر پيدا
1) اصول كافي، شيخ كلينى ج1 ص399 ح3: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع لِسَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ وَ الْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ: شَرِّقَا وَ غَرِّبَا فَلَا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِيحاً إِلَّا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ
كرده بود.
مكتبى را كه شيخين پايه ريزى كرده بودند از افكار اهل سنت بود كه حساب آنها جداست يكى از بحثهاى كلامى متوجه اين گروه بود. ولى حضرت با چند گروه ديگر نيز مواجه بودند يكى با «مُرْجَعه» كه بحث مفصّلى دارد كه آنها چه كسانى بودند و چه خيانتهائى در مسير علم كلام كردند. گروه ديگر «غُلات» بودند يكى از بلاهاى بزرگى كه در آن زمان بود و امام باقرعليه السلام با آن مواجه بودند اين بود كه غير خدا مثلاً حضرت علىعليه السلام را خدا مىدانستند. خود اميرالمؤمنين با گروه غلات بسيار مشكل داشتند امام باقر و امام صادقعليهما السلام نيز با آنها مشكل داشتند.
و نمىدانم اينها چطور قرآن مىخواندند و باز غالى بودند. «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ 1ء اللَّهُ الصَّمَدُ 2ء لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ
يُولَدْ3ء وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ 4ء »(1)
آيا صريحتر از اين مىشود با كسى حرف زد كه خدا درباره توحيد حرف زده چطور يك عدّهاى پيدا مىشوند و ادعاى خدايى مىكنند. مىگويد: «انّى أنا اللَّه»، «سبحانى ما أعظم شأنى» و «ليس فى جُبَّتى الّا اللَّه».
مگر ما چند خدا داريم؟ قبل از منصور حلاج خدا نبوده است؟ مثلاً منصور حلاج كه به دنيا آمده، خدا بوجود آمده است؟! و همچنين ديگران، مگر نمىگوييم على فرزند ابوطالب است؟ مگر نمىگوييم مادرش فاطمه بنت اسد است. خدا كه «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ» است مگر «لَمْ يُولَدْ» را نمىبينيد؟ كور هستيد؟ باز هم مىگويند على خدا است؟!
من هنوز اين منطق را متوجّه نشدهام كه چطور انسان
1) سوره توحيد
صفت خدا را در سوره قل هو اللَّه به اين وضوح مىبيند خدا هم يكى بيشتر نيست و اين همه بوق و كرنا، كه على خداست. با هزار وصله توجيهاتى مىكنند و مىخواهند على را خدا كنند.
علىعليه السلام كه خود ادعاى بندگى مىكند شما به چه مجوّزى او را خدا مىدانيد؟! مگر كاسه گرمتر از آش هم مىشود؟! من نمى دانم بعضىها مغز خر مىخورند؟!
يكى از مشكلات مبارزه با غلات بود.
مرحوم حاج ميرزا خليل كمرهاى كتاب بسيار نفيسى در مبارزه اهلبيتعليهم السلام مخصوصاً اين دو امام بزرگوار با غلات نوشته است.
يكى از مبارزات با خوارج بود كه در آن زمان وجود داشتند الآن هم وجود دارند همين سلفىهايى كه اسمشان را وهابى مىگذاريم و اينها همان خوارج نهروان هستند
منتهى با تغيير اسم و شكل و الّا ريشه همان ريشه است و با همان طرز تفكّرات مقدّسين خشكى كه اسلام را به فضاحت كشيدند. الحمدللَّه در اين اواخر بعد از اوجى كه گرفتند و فعاليّتهايى كه انجام دادند امروزه با شكست مذهبى و سياسى مواجه شدهاند و دنياى امروز اين طرز تفكّرات و اين انحرافات را به اين شكل نمىپذيرد و اينها رو به زوال هستند و انشاء اللَّه خداوند كمك كند تا باقيمانده آنها نيز جمع شوند و به جهنّم بروند.
مىدانيد كه موضعگيرى در مقابل اين انحرافات و دفاع كردن از حريم دين كار سادهاى نيست. دقّت كنيد! در قرآن مىخوانيم: كسانى كه در راه خدا مىخواهند جنگ كنند نبايد شل، كور، مريض و پير باشند. شوخى نيست مىخواهند بروند و جهاد كنند، سينه سپر كنند و با دشمن نبرد كنند. قدرت مىخواهد نيرو و چشم مىخواهد.
«لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْمَريضِ حَرَجٌ»(1)
بابا تو كورى نمىتوانى به جبهه بروى يك آخوند بىسواد اگر مىخواهد امروز با خطوط انحرافى مبارزه كند اگر كور باشد معاف است نبايد به او اجازه داد با افراد منحرف مبارزه كند. با دو پيچ و تاب علمى او را به زمين مىكوبند.
ما اگر بخواهيم امروز در مقابل اين همه انحرافات بايستيم بايد مجهّز به سلاح علم باشيم، حوزههاى ما بايد قوى باشد، افكار انحرافى را شناخت داشته باشد، طرز دفاع از حريم دين را بايد كامل بداند و بايد در اين مسير استعدادهايى بكار بيفتد.
1) فتح 17
يكى از دوستان طلبۀ ما با يك مقدار اطلاعات توانست يك خط انحرافى شديد را بكوبد.
ما بايد به اطلاعات مجهّز باشيم. امروز با بحثهاى آزادى كه بوسيله يك فرزند زهرا در قم انجام گرفت، جهانى از تسنن را به زانو در آورد و چه قدر از مردم را از مسير انحرافى روى گردان نمود و شيعه شدند.
علم مىخواهد، اطلاعات مىخواهد، اطلاعات زياد در دست دارد و با آن دشمن را به زانو در مىآورد. كور نمىبايد به ميدان جنگ برود، شل نبايد به ميدان جنگ برود انسان دو پا مىخواهد تا بتواند راه برود با يك پا نمىشود.
علم و تقوى بايد با هم باشند تا بتوانيم مبارزه كنيم اگر لنگ باشيد نمىشود؛ بارها گفتهام ما مىبايستى با علم نفوذى در مغز مردم و با تقوى نفوذى در قلب مردم داشته باشيم اگر يكى را نداشته باشيم نمىبايد مبارزه كنيم، آنكه
مىخواهد به جنگ برود بايد سالم باشد اگر بيمار باشد به جنگ رفتنش به نفع دشمن است دشمن او را به عنوان يك فرد به حساب مىآورد در حالى كه او بيمار و كالعدم است، يك آدمى كه كه خودش منحرف است بخواهد با دشمن مبارزه كند دشمن از او سوء استفاده مىكند. دفاع آدم سالم و بيناى دو پا مىخواهد نه يك پا، تا بتواند دفاع كند. خيلى كار مشكلى است.
امام باقرعليه السلام در جامعه جايگاهى داشتند كسى نمىتوانست بگويد بالاى چشم حضرت ابروست يعنى اينقدر قداست و بزرگوارى و عظمت داشتند كه حتّى دشمنان جرأت بيان كردن نقطه ضعف از امام را نداشتند كه حضرت را با آن نقطه ضعف زمين بزنند. از نظر علمى هم صغير و كبير و همه قشرهاى جامعه اقرار به عظمت علمى اين بزرگوار داشتند. آن وقت با اين دو بال، بال علم و
فضيلت و بال تقوى و عصمت توانستند در مقابل اين هجمه حملات دشمن سينه سپر كنند و چه قدر موفقيّت داششتند.
اگر شيعه امروز در دنيا آبرويى دارد به بركت اين دو امام بزرگوار است.
خداوند انشاء اللَّه ما را با اين خاندان محشور كند، خداوند ما را سر سفره صادقينعليهما السلام قرار دهد تا بتوانيم از اين سفره پر بركت امامين همامين حداكثر استفاده را داشته باشيم و شكر خدا را بجا آوريم كه الحمدللَّه ما از اين سرچشمه در علوم خود در حال ارتزاق مىباشيم.
و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته