ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : محمد رسولالله صلیالله علیه و آله / مولف واحد پژوهش.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۴۲ ص.
شابک : ۵۰۰۰ ریال 978-964-973-072-1 :
یادداشت : چاپ ؟ : ۱۳۸۵(در انتظار فهرستنویسی).
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : عنوان روی جلد: محمد رسولالله: ویژه نوجوانان.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد : محمد رسولالله: ویژه نوجوانان.
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق -- سرگذشتنامه
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق -- سرگذشتنامه -- ادبیات نوجوانان
شناسه افزوده : مسجد مقدس جمکران. واحد پژوهش
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲/۹/م۳ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۳
شماره کتابشناسی ملی : ۱۱۲۹۵۶۰
عنوان و نام پدیدآور : محمد رسولالله صلیالله علیه و آله / مولف واحد پژوهش.
شهر مکّه در التهابی عجیب فرو رفته بود...
شهر مکّه در التهابی عجیب فرو رفته بود. گرداگرد کعبه ولوله بود. مردم از هر قبیله و طائفهای و از هر مسلک و مرامی در مسجدالحرام گرد آمده و اینک، همه دیده به دهان عبدالمطلب دوخته بودند، مردی که بزرگ مکّه و کلیددار کعبه و سقایت کننده حجّاج بود.
«اللهم ربّ هذا البیت ... ».
صدای عبدالمطلب که بلند شد، همه همهمهها خاموش گشت و سکوت چنان بر مردم حاکم شد که کلمات پر صلابت او، حتّی به گوش کسانی که بر صفا و مروه نشسته بودند میرسید.
«خدای من! ای پروردگار این خانه و این حرم و زمزم!
ای پروردگار فرشتگان و همه آفریدگان!
به حق تقدیرت، و به نور خویش، ظلمت را از ما بزدای... .
خدایا ! تو میدانی که من نذر کردهام و با تو پیمان بستهام که اگر ده فرزند پسر به من عنایت کنی و یاور من باشی، به شکرانه این نعمت بزرگ، یکی از آنان را در پیشگاه با عظمت تو قربانی نمایم. اکنون این من و این ده فرزند من! همگی در برابر تو ایستادهایم، هر کدام را که میخواهی انتخاب کن تا قربانی نمایم!»
نگاههای مردم از چهره پرهیبت عبدالمطّلب به روی صورت ده فرزند برومند او چرخید و بر چهره معصوم آخرین ماه او «عبداللَّه» ثابت ماند.
عبداللَّه تنها یازده سال داشت و زیبایی و نورانیّتش خیرهکننده بود. همه شنیده بودند که وقتی عبدالمطلب فرزندانش را از نذر خویش آگاه کرده بود، در میان سکوت همگان، تنها او برخاسته و گفته بود:
«ای پدر! تو حاکم بر ما هستی و ما فرزندان تو و مطیع فرمان تو میباشیم. حقّ خدا بر تو واجبتر از حقّ ما، و رعایت فرمان او لازمتر از مراعات حال ماست. ما بر حکم خدا و نذری که کردهای شکیباییم و به امر خدا راضی هستیم و از این که مخالفت فرمان تو کنیم به خدا پناه میبریم.»
همه شنیده بودند که وقتی مادرش او را در آغوش گرفته و با قلبی سوخته و چشمی اشکبار از همراهی او با پدر ممانعت کرده بود، ملتمسانه به مادرش گفته بود:
«مادرم! بگذار با پدرم بروم، تا آنچه را که درباره من پیمان بسته است انجام دهد.»
چوبهای قرعه آماده شده و بر هر کدام نام یکی از فرزندان عبدالمطلب نوشته شده بود. مادران گریه میکردند و زنان شیون میزدند و اشکها بر چهره مردان میغلتید. ناگهان پیرمردی که چوبهای قرعه را به هم میزد و به روش مخصوصی ذکر میخواند از جا برخاست. کنار درِ خانه کعبه ایستاد و در حالیکه دست عبداللَّه را گرفته بود، رو به عبدالمطلب کرد و گفت: «ای عبدالمطلب! قرعه بنام این فرزند
تو در آمد. میخواهی او را قربانی کن، نمیخواهی رها ساز.»
لحظاتی دنیا در نظر پیر مکّه تیره و تار شد. احساس کرد زانوانش طاقت ندارد. روی زمین نشست و به سختی گریست، ولی یکباره برخاست. اینک خنجری برّان در دست راستش، زیر نور خورشید داغ حجاز میدرخشید. با عزمی استوار قدم پیش نهاد و دست عبداللَّه را که ردای کوچکش را به گردن پیچیده و چشم به مادرش دوخته بود، در دست گرفت و به سوی قربانگاه به راه افتاد.
بزرگان قریش و فرزندان عبدمناف به او در آویخته و در منصرف ساختن او از کشتن فرزند میکوشیدند، امّا او فریاد میکشید:
«وای برشما ! شما که به فرزند من مهربانتر از من نیستید!» بگذارید حکم خدایم را اجرا کنم!
پاهای عبداللَّه بسته شده و نفسها در سینهها حبس شده بود که ناگهان ده مرد پابرهنه و شمشیر به دست، خود را به میان جمعیّت افکندند و با شتاب خود را به عبدالمطلب رسانده و بین او و عبداللَّه حایل شدند و فریاد کشیدند: نمیگذاریم فرزند خواهرمان را بکشی، مگر اینکه قبل از او ما را تا آخرین نفر از دم تیغ بگذرانی».
یکبار دیگر سراسر مسجد الحرام غرق هیاهو شد، هرکس چیزی میگفت، صداها درهم میآمیخت و صدای ضجّه زنها را در خود محو میکرد.
عبدالمطلب در مانده به آسمان مینگریست و گویا با خدایش سخن میگفت: «خدایا ! اینان مرا از اجرای حکم تو باز داشتند و نگذاشتند به
عهد تو وفا کنم. خودت بین ما حکم کن و تو بهترین حکم کنندگانی.»
مردی از بزرگان قریش به نام «عکرمة» به مردم اشاره میکرد و با حرکات دست خویش، آنان را به سکوت فرا میخواند.
مردم اندک اندک آرام گرفتند، او با صدای بلند گفت:
«ای ابوحارث! تو سرور سرزمین حجازی؛ بدان که اگر فرزندت را قربانی کنی، این کار پس از تو به عنوان سنّتی ناپسند باقی خواهد ماند و زشتی و ننگ آن برای همیشه به نام تو ثبت خواهد شد و این سزاوار تو نیست.»
عبدالمطلب با ناتوانی گفت: «میگویی چه کنم؟ آیا خدایم را به غضب آورم؟»
عکرمه با اطمینان گفت: «من راهی بهتر میشناسم. در شهر ما دانشمندیست که از پنهانیها نیز خبر میدهد. او به یقین چارهای برای این مشکل خواهد یافت.»
عبدالمطلب رو به بزرگان قوم کرد و نظرشان را پرسید. همگی کلام عکرمه را منطقی و درست دانستند و عبدالمطلب را به پیروی از همین روش تشویق کردند.
عبدالمطلب خم شد، پای عبداللَّه را گشود و در میان هلهله مردم دست او را گرفت و روانه منزل شد.
چندی بعد بار دیگر اجتماعی در مسجد الحرام صورت گرفت تا بنابه نظر آن دانشمند، بین عبداللَّه و شتران سرخ موی حجازی قرعه اندازند.
او گفته بود: «دیه هر شخصی نزد شما ده شتر است. بنابراین بین
عبداللَّه و ده شتر قرعه اندازید. اگر به نام عبداللَّه در آمد، ده شتر به شتران بیفزایید و همینطور تعداد شتران را بالا ببرید تا عاقبت قرعه به نام شتران در آید.
آن روز در میان شگفتی حاضران، زمانی که تعداد شتران به صد رسیده بود، قرعه به نام شتران در آمد. این بار قرعه را سه بار تکرار کردند و در هر بار تنها یک نتیجه حاصل شد.
صد شتر به جای عبداللَّه قربانی شدند و عبداللَّه پدر محمّد رسول خداصلی الله علیه وآله زندگی دوبارهای یافت. یکبار دیگر در تاریخ، امتحانی بزرگ تکرار گشت و عبداللَّه همچون جدِّ بزرگش اسماعیل، ذبیح رها شده راه خدا شد.
صد شتر قربانی شدند تا عبداللَّه بماند و در ازدواجش با آمنه بنت وهب، آخرین و درخشندهترین نور رسالت الهی را در عالم جلوهگر سازد؛ امّا این چه رازی بود که در هنگام ولادت این نور، چهره در نقاب خاک کشیده و طلوع آخرین خورشید آسمان نبوّت و رسالت را شاهد نبود.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در روز جمعه، هفدهم ربیع الاوّل، اندکی پس از طلوع فجر، پنجاه و پنج روز پس از هلاکت اصحاب فیل، به دنیا آمد و از همان کودکی تحت سرپرستی پدربزرگش عبدالمطلب قرار گرفت.(1)
1) 1. بحارالأنوار، ج 15، ص 250.
«اَلَمْ یَجِدْکَ یتیماً فَآوی ... و وَجَدَکَ عائِلاً فَأغْنی (1)
«آیا نه چنین است که خدایت تو را یتیم یافت و پناهت داد و تو را تنگدست یافت و توانگرت ساخت؟»
گویا محرومیّت و فقر مادّی نه تنها ویژگی پیامبر خاتم، بلکه از ویژگیهای همه پیامبران و اولیای الهی است، که امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: پیامبران اشخاصی مستضعف بودند که خداوند آنان را به گرسنگی و بیچارگی آزمود، به مشقّت و سختی مبتلایشان کرد، با اموری ترس انگیز امتحانشان نمود و به وسیله سختیها و امور ناخوشایند خالصشان ساخت. خداوند سبحان پیامبرانش را در چشم دیگرانی که به حالات آنان مینگرند مستضعف جلوه داد. با قناعتی که چشم و دل آنان را از غنا و توانمندی آکنده میساخت و با فقر و نیازی که آزار آن، دیده و گوش ایشان را پر مینمود.»(2)
«خدا اگر میخواست، میتوانست همه پیامبران و از آن جمله پیامبر
خاتمصلی الله علیه وآله را صاحب شوکت و عزّت و سلطنتی بینظیر قرار دهد؛ امّا در آن صورت مردم از ترس قدرت ظاهری، یا به شوق بهره مادّی، زودتر ایمان میآوردند، لکن خداوند اراده نمود که پیروی از پیامبران و تصدیق کتابهای الهی و خشوع در برابر او و گردن نهادن به اطاعت او، اموری خاصّ او باشد، چنانکه هیچ شائبهای آن را آلوده نکند.»(1)
یتیم بودن و فقر پیامبرصلی الله علیه وآله همچنان که زمینهای برای رشد و شکوفایی استعدادهای خود پیامبر بود، عاملی در جهت اخلاص بیشتر مؤمنین به شمار میرفت.
هنوز به دنیا نیامده بود که پدرش از دنیا رفت و دو ساله بود که مادرش را از دست داد و تنها هشت سال داشت که سرپرست و مدافع والامقامش، عبدالمطلب، تنهایش گذاشت.(2)
یتیمانه زیستن تا پدر همه امّت شدن، راه طولانی و دشواری است که پیمودن آن رنجی افسانهای میطلبد و با فقر ساختن، تا به ثروت همه دنیا پشت پا زدن، مقام استثنایی و والایی است که رسیدن به آن ایمانی اسطورهای میخواهد و چنین رنج بردن و ایمان ورزیدنی را تنها در کارنامه پرافتخار پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میتوان سراغ گرفت.
**«پیامبر که سواد نیاموخته بود»
از معجزات و شگفتیهای وجود شریف پیامبرصلی الله علیه وآله که در اثبات نبوّت او نیز به کار میآید، درس ناخواندگی اوست.
«او نه مکتب رفته بود و نه کتابی را آموخته بود، با این همه قرآنی را آورد که مشتمل بود بر داستانهای پیامبران و سرگذشتهای آنان و آنچه در گذشته بوده و در آینده و تا قیامت روی خواهد داد.(1)
خداوند فرمود: «تو پیش از نزول قرآن، کتابی نمیخواندی و خطّی نمینوشتی تا موجب شبهه حقستیزان نباشد.»(2)
این بالاترین افتخار پیامبرصلی الله علیه وآله است که همه دانشها را در سینه دارد، به همه اخبار پیشینیان و آیندگان آگاه است و قفل بسته همه مجهولات هستی به کلید اندیشه و حکمت او گشوده میشود، با این همه، تعلیم هیچ معلمی جز خدای تعالی را نپذیرفته و هیچ نوشتهای، جز لوح محفوظ پروردگار را، مطالعه ننموده است.
این والاترین مقام است که در جامعهای جهالت زده و خرافه پرست
همچون جامعه عربستان که تعداد افراد باسواد آن، در زمان ظهور اسلام از انگشتان دست تجاوز نمیکرد، انسانی ظهور کند که دانش و اندیشه او نه تنها دانشمندان آینده آن مرز و بوم، بلکه همه اندیشمندان بزرگ تاریخ بشریت در همه جای گیتی را به حیرت وادارد.
این روشنترین اعجاز پیامبرصلی الله علیه وآله است که به اعتراف همه مخالفان بر درس ناخوانده بودنش، همه درس خواندهها و دانشآموختگان سراسر دنیای آن روز و همیشه تاریخ را به آوردن همانندی برای قرآن و یا حتی سورهای از آن دعوت نماید و با قاطعیت، عجز آنان را در انجام این عمل، اعلام نماید.
گفتنی است که طبق احادیث قطعی، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله پس از بعثت، به همه زبانها سخن میگفت و مطلب مینوشت.
در میان خلایق، شایستهترین کسی که میتواند از ویژگیها و مزایای پیامبرصلی الله علیه وآله خبر دهد، وجود شریف خود پیامبرصلی الله علیه وآله است. او که بر اساس وحی، جز راستی و حقیقت بر زبانش جاری نمیشود و گزافه و اغراق و باطل، در کلامش راهی نیست.
از این روست که در جوابگویی به نیاز شناخت پیامبرصلی الله علیه وآله انبوهی از روایات نبوی را مییابیم که به عنوان توصیف خود، در کتب روایی نقل شده است:
من، محمّد و احمدم. من پیامبر رحمت و جهادم.(1)
من، تربیتیافته و تأدیب شده خدایم.(2)
من، رحمت هدیه شده به سوی بندگانم.(3)
من، سرور فرزندان آدم هستم و فخری نیست.(4)
من، پیشوای رسولان و خاتم پیامبران و اوّلین شفیع روز قیامتم و فخری نیست.(5)
من، باتقواترین شما و داناترین شما به حدود و احکام الهی هستم.(1)
من، فرزند دو ذبیح هستم. (اسماعیل بن ابراهیم خلیلعلیهما السلام و عبداللَّه بن عبدالمطلبعلیهما السلام)(2)
خداوند هیچکس را برتر و گرامیتر از من در نزد خویش نیافریده است.(3)
من، اوّلین کسی هستم که به پروردگارم ایمان آوردم و آن زمان که از پیامبران میثاق میگرفت و با «الست بربکم» آنان را، شاهد بر خویش قرار میداد، من اوّلین پیامبر بودم.
به خدا سوگند! همانا من امین در آسمان و زمین هستم.(4)
من، در آنچه که بر من وحی نمیشود، همچون سایر مردم هستم.(5)
به چهار ویژگی بر سایر پیامبرانصلی الله علیه وآله فضیلت یافتم: به سوی همه انسانها مبعوث شدم، تمام زمین برای امّتم مسجد و مایه تطهیر قرار گرفت، به هراسی که از من در دل دشمنانم میافتد یاری شدم و غنایم بر من حلال شد.
**«توصیف از زبان برادر»
آنکه عمری را با پیامبرصلی الله علیه وآله گذراند و از اوّلین قدم تا آخرین لحظات عمر پیامبرصلی الله علیه وآله، در مسیر رسالت و هدایت مردم با او همراه بود و در همه فراز و فرودها، سختی و آسانیها، صلح و جنگها، پا به پای او رفت و کوشید، علیعلیه السلام بود. اویی که از میان همه مؤمنان، تنها او بود که افتخار برادری پیامبرصلی الله علیه وآله را پیدا کرد.
پیامبرصلی الله علیه وآله در حقّش فرمود: ای علی! خدا را کسی جز من و تو به درستی نشناخت و مرا نیز کسی جز تو به حقیقت نشناخت.
علیعلیه السلام است که پس از خداوند تعالی و خود پیامبرصلی الله علیه وآله بهترین معرّف پیامبرصلی الله علیه وآله میتواند باشد. و نهج البلاغه اوست که خطبههای مختلف و نامههای متعددش، جلوهگاه اوصاف شریف رسول خداصلی الله علیه وآله شده است؛
«... از پیامبرت که نیکوترین و پاکترین انسانهاست پیروی کن که صلوات و سلام خدا بر او و خاندانش باد؛ زیرا او برای کسی که الگو میطلبد، بهترین الگو و برای کسی که نسبی برتر را میجوید، بهترین نَسَب است. محبوبترین بندگان در نزد خدا، اقتدا کننده به پیامبرصلی الله علیه وآله و پیرو راه اوست.
او در دنیا زهد ورزید و گوشه چشمی هم به آن نداشت. کمتر از همه مردم از دنیا بهره برد و بیشتر از همه آنان گرسنگی و محرومیّت کشید.
دنیا بر او عرضه گشت و او از قبول آن سرباز زد و همین که دانست خداوند؛ چیزی را دشمن میدارد، آن را دشمن داشت، و آنچه را خوار میداند، خوار شمرد، و آنچه را کوچک میشمارد، کوچک شمرد.
اگر در وجود ما هیچ عیبی نبود، جز این که؛ دنیای مورد بغض خدا و پیامبرش را دوست داشته و آنچه را که خدا و پیامبر کوچک شمرده بزرگ شماریم، کافی بود تا از خدا جدا افتیم و با فرمان او در ستیز باشیم.
پیامبرصلی الله علیه وآله بدون سفره، روی زمین غذا میخورد و همچون بندگان متواضعانه مینشست و با دست مبارکش پارگی پیراهن کهنه خویش را وصله میزد و بر مرکب بدون زین سوار میشد».(1)
1) 18. نهج البلاغه فیض، ص 510
نیکویی اخلاق پیامبرصلی الله علیه وآله در رتبهای است که خدای عزّوجلّ آن را به عظمت میستاید: «وَ اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ»(1)
و تو اخلاق عظیم و برجستهای داری!
نیکویی امری نسبی است، هم نسبت به ستایش کننده و هم نسبت به ستایش شونده.
اخلاقی که از دیدگاه شخصی عادی قابل ستایش شمرده میشود، ممکن است از دیدگاه حاکم یا حکیمی بلند مرتبه، اخلاقی عادی و غیر قابل ستایش باشد. همچنان که عملی اخلاقی اگر از شخصی عادی صورت گیرد، میتواند مورد ستایش قرار گیرد، در حالیکه همان عمل اگر از شخصیّتی بزرگ و گرانقدر صادر شود، اخلاقی قابل ستایش به شمار نمیآید.
به همین قیاس، وقتی ستایش شونده بزرگترین و برگزیدهترین پیامبر بوده، و ستایش کننده خدای بینهایت بزرگ و بلند مرتبه باشد؛
1) 19. سوره قلم، آیه 4
عظمت اخلاقی مورد ستایش، امری فراتر از تصوّر بشر عادی خواهد بود.
از اینرو اگر کسانی در تبیین این عظمت سخن گفتهاند، تنها به قطرهای از دریا بسنده کردهاند؛ امیرالمومنینعلیه السلام در وصف پیامبرصلی الله علیه وآله میفرمود: «پیامبرصلی الله علیه وآله در میان همه مردم بخشندهترین دست، با جرأتترین دل، راستگوترین زبان، وفا کنندهترین عهد نرمترین خوی و کریمانهترین معاشرت را دارا بود. هر کس او را یک بار میدید، تحت تأثیر هیبتش قرار میگرفت و هر کس با او همدم میشد و او را میشناخت، محبّتش را به دل میگرفت. هرگز پیش از او و بعد از او مانندش را ندیدهام».(1)
از «عبداللَّه بن حارث» که از اصحاب رسولاللَّهصلی الله علیه وآله بود نقل شده است که گفت: «هیچکس را ندیدم که بیشتر از رسول خداصلی الله علیه وآله تبسّم بر لب داشته باشد».(2)
گروهی از یاران پیامبرصلی الله علیه وآله جمع شدند و گفتند: خوب است شخصی را نزد همسران پیامبرصلی الله علیه وآله بفرستیم و درباره کیفیت رفتار او با آنان، بپرسیم. باشد که الگوی ما قرار گیرد.
با این تصمیم زنی را فرستادند تا به طور جداگانه از یکایک همسران پیامبرصلی الله علیه وآله در این مورد سئوال کند. فرستاده با یک جواب مشترک برگشت؛ همه پاسخ داده بودند:
«شما از اخلاق پیامبرتان میپرسید! در حالیکه خلق و خوی او همان
قرآن مجسّم است. رسول خداصلی الله علیه وآله شامگاهان نماز میخواند و میخوابد و روزها را روزه میگیرد و پس از افطار نزد خانواده خویش میآید».(1)
از انس بن مالک روایت شده است که گفت: «پیامبرصلی الله علیه وآله خوش اخلاقترین انسانها بود».(2)
و نیز از یکی از همسران آن بزرگوار نقل شده است: «کار ناشایست نمیکرد، زبان به ناشایسته نمیگشود، در بازارها فریاد نمیزد، به درشتی سخن نمیگفت و بدی دیگران را با بدی جواب نمیداد بلکه گذشت کرده و عفو مینمود.»(3)
عدالت پیامبرصلی الله علیه وآله به عنوان یکی از بارزترین صفات عالی او، از ابعاد مختلفی قابل بررسی است.
الف) از لحاظ روحی؛ چنان اعتدالی بر روح و روان پیامبر حاکم بود که تجلّی آن در رفتار و حرکات و سکنات او، امری طبیعی و منطقی به شمار میرفت و این امری ثابت شده است که خروج از دایره عدالت در برخوردهای اجتماعی، از عدم تعادل قوای نفسانی شخص سرچشمه میگیرد و با عدم تعادل رفتاری او ارتباط دارد.
ب) از لحاظ تکلیفی؛ پیامبرصلی الله علیه وآله مأمور به عدالت بین انسانها بود. او در خطاب موکّد الهی همچنان که به استقامت و عدم تبعیّت از خواستههای دیگران فرمان داده شده، به اجرای عدالت و شناساندن عملی آن نیز، مأمور شده بود. بدیهی است او که تسلیم محض اراده خدای تعالی بود و خواسته و فرمان او را بر هر چیز و هر کس مقدّم میداشت، در اطاعت این امر، همه بود و نبودش را فدا میکرد.
ج) از لحاظ شخصیتی؛ او که عنوان هادی و رهنمای مردم را داشت و بار سنگین رسالتی را بر دوش میکشید که تطبیق عدالت و اقامه قسط
را هدف نهایی خود قرار داده بود. - لیقوم الناس بالقسط - به یقین باید مجسّمه عدالت میبود و جز بر مسیر عدالت مطلق قدم نمینهاد.
د) از لحاظ علمی و معرفتی؛ همان شناخت و عرفانی که او را به مقام رفیع عصمت رسانده بود، کافی بود تا عالیترین مقام عدالت را نیز که پرهیز از هرگونه ظلم به خویشتن و ستم به دیگران است، برایش به ارمغان آورد.
عدالت آن بزرگوار تا آنجا بود که امام صادقعلیه السلام میفرمود:
«رسول خداصلی الله علیه وآله حتی نگاههایش را بین اصحاب و یارانش به عدالت تقسیم میکرد. به این و آن یکسان مینگریست».(1)
1) 25. بحار، ج 16، ص 280 و فروع کافی، ج 8، ص 268
الف) قبل از بعثت و حتّی قبل از آفرینش ظاهری پیامبرصلی الله علیه وآله، امر نبوّت او قطعی بود؛ چنانکه در روایات متعدّد از قول پیامبرصلی الله علیه وآله آمده است:
«من پیغمبر بودم در وقتی که آدمعلیه السلام، ما بین آب و گل بود.»
و در احادیث بسیاری هست که خداوند روح آن بزرگوار را در عالم ارواح، در جمع همه پیامبران مبعوث گردانید و همگی به او ایمان آوردند».(1)
ب) خداوند از ابتدای طفولیت تا زمان بعثت، بزرگترین فرشته خود را با او قرین ساخت تا شب و روز او را بر راه مکارم بدارد و بر مسیر فضایل اخلاقی سیر دهد.(2)
ج) چهل سال عمر شریف پیامبر قبل از مبعوث شدن به رسالت، بر طبق آیین اسلام و بدون تبعیت از دین هیچیک از پیامبران گذشته، سپری شد؛ زیرا از طرفی نزد هیچ عالمی از علمای آن ادیان چیزی نیاموخت و کتابی از آنان مطالعه نکرد و ناگزیر هر چه داشت و عمل کرد
از طریق وحی بود و از طرف دیگر، دین او ناسخ ادیان پیشین و خود او برتر از همه پیامبران گذشته بود. لذا ممکن نبود رعیّت و تابع آنان به شمار آید؛ خصوصاً که حیات پیامبرصلی الله علیه وآله در بخشی از دوران چندصد ساله فترت - عدم ارسال رسولان - واقع شده بود و تبعیّت او از ادیان گذشته مستلزم تابعیتش از یکی از اوصیای حضرت عیسیعلیه السلام بود.
د) حضور پیامبر در غار حرا که طی سالها و در زمانهای مشخصی همواره تکرار میشد، به دور از غوغای جاهلی مردم مکّه و در پناه خلوت پرشکوه کوهستان، فرصت لازم برای انجام تکالیف عبادی و زمینه مناسب برای ایجاد آمادگی روحی و معنوی پیامبرصلی الله علیه وآله را در اختیار او قرار میداد.
ه) نزول اوّلین آیههای قرآن کریم در ارتباط با قرائت و دانش اندوزی، معنایی خاص به بعثت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میدهد و نقش علوم و معارف را، در ابلاغ رسالت او آشکار میسازد.
و) خصوصیات اجتماعی زمان بعثت پیامبرصلی الله علیه وآله غم انگیزترین و تأسّف بارترین برهههای تاریخ بشریت را به تصویر میکشد.
امیرالمؤمنینعلیه السلام دراین باره میفرماید:
«در زمان بعثت پیامبرصلی الله علیه وآله مردم در فتنههائی بسر میبردند که ریسمان دین در آن منقطع شده ، پایههای یقین متزلزل گشته، ریشه اعتقاد مردم دگرگونی یافته ، امر جامعه به تفرقه و تشتّت گراییده، خروج از آن فتنهها، دشوار و راه رهائی ناپیدا بود. هدایت مردم فراموش گشته ، کوری و گمراهی شایع بود. خدای رحمان، مورد نافرمانی مردم، و شیطان
مورد یاری آنان بود. ایمان به خواری و ذلّت کشیده شده، پایههای آن درهم شکسته، نشانههای آن تغییر یافته، راههایش ویران گشته و گذرگاههایش پنهان نگه داشته شده بود.
مردم پیرو شیطان بودند و در راههای او قدم مینهادند و بر چشمههای فریب او وارد میشدند. بدست آنان حیلههای شیطان کارگر میافتاد و پرچم گمراهیاش برافراشته میشد. فتنهها، مردم را پایمال میکرد و همگی در آن سرگردان و حیران و جهالت زده و فریب خورده بودند. مردم در بهترین مکان، با بدترین همنشینان؛ خوابشان بیداری و سرمه چشمشان، اشک بود. در سرزمینی که اندیشمندان لجام زده و نادانان مورد اکرام بودند.(1)
1) 28. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه دوم.
معجزه هر پیامبر؛ اثبات کننده رابطه حقیقی او با خداست و معیاری در جهت شناخت صدق او به شمار میرود.
معجزه هر پیامبر؛ یکی از راههای اثبات نبوّت و میزانی برای تشخیص مدّعیان دروغین است.
معجزه هر پیامبر به تناسب اقتضای جامعه و بر اساس اسبابی غیر عادی، با هدف جوابگویی به نیازهای واقعی و حسّ حقیقت جوئی و هدایت طلبی مردم صورت میگیرد.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله با توجه به گستره وسیع دعوت و جاودانی بودن مکتب اسلام، ناگزیر از آوردن معجزات متعدد و متفاوت بود. چنان که گفتهاند همه معجزات پیامبران پیشین، توسط پیامبرصلی الله علیه وآله قابل انجام بود و بسیاری از آنها بدست او عملی گردید.
برترین و مهمترین معجزه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله قرآن کریم است که هم نظم و ترتیب و فصاحت و بلاغتش و هم معارف کریمه و قصص و اخبار و مضامین عالیهاش و هم تحدّی کردن و از تحریف محفوظ ماندنش، همگی از شئون اعجاز است.
دیگر معجزات پیامبرصلی الله علیه وآله که برخی بزرگان همچون علاّمه مجلسیرحمه الله آن را افزون از هزار معجزه شمردهاند، اقسامی دارد:
قسمتی مربوط به زمان ولادت آن بزرگوار است :
به تواتر نقل شده که در شب میلاد او، هر بتی در هر معبدی که بود، سرنگون شد. طاق کسری در مداین شکست و چهارده کنگرهاش ریخت. دریاچه ساوه که مورد عبادت مردم آن دیار بود، خشک شد. آتشکده فارس که هزار سال شعلهاش فروزان بود، خاموش گشت.
بخشی مربوط به شخص شریف آن حضرت است:
چنان که در روایات آمده است، پیامبرصلی الله علیه وآله سایه نداشت و همواره نوری در جبین مبارکش آشکار بود. خواب و بیداری برایش یکسان بود. قوای مختلف او در خواب از کار نمیافتاد. در دستها و آب دهانش اعجازی بود که بر هر طعامی که میرسید، برکت مییافت و به هر دردمندی میمالید، شفا پیدا میکرد. همه زبانها را میفهمید و به هر لهجهای سخن میگفت. قدرتش بیش از هرکس بود.
قسمتی مربوط به اجرام آسمانی بود:
همچون شکافتن ماه، که در قرآن کریم نیز به آن تصریح شده است.(1)
1) 29. انشقّ القمر {سوره قمر، آیه 1}.
نازل شدن مائده آسمانی. فرو آمدن صاعقه بر برخی منکرین آن حضرت.
اقسام دیگری نیز از معجزات رسول خداصلی الله علیه وآله در کتب مربوطه به تفصیل ذکر شده است؛ مانند: سخن گفتن حیوانات با آن بزرگوار. مستجاب شدن دعای آن حضرت در زنده شدن مردگان و شفای بیماران. نزول فرشتگان برای یاری او. خبردادن از امور غیبی و پیشبینیهای مکرّر او. معراج و به حرکت درآوردن درخت از سایر معجزات آن بزرگوار است.»(1)
خواندن شرح جزئیات حرکت درخت به فرمان پیامبر صلی الله علیه وآله که به بیان شیرین امیر بیان، مولا امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه قاصعه نهجالبلاغه آمده است، برای علاقهمندانی است که فرصت مراجعه دارند.
1) 30. این تقسیم بندی با مختصر تغیری از کتاب شریف حقالیقین علامه مجلسی نقل شده است.
یکی از بزرگترین خصوصیات پیامبرصلی الله علیه وآله جهانی بودن و جاودانه ماندن دین اوست که این امر ارتباط مستقیم با مسئله خاتمیّت دارد.
خداوند فرمود: «محمّدصلی الله علیه وآله پدر هیچیک از مردان شما نیست. لکن پیامبر خدا و خاتم پیغمبران است.»(1)
دهها هزار پیامبر خدا در طی صدها قرن برای هدایت انسانها مبعوث شدند که هریک از آنها دینی پیشرفتهتر و آئینی کاملتر را برای سعادت مردم عصر خویش، عرضه کردند تا این که در دوران پیامبر صلی الله علیه وآله این سلسله پایان یافت و کمال تدریجی ادیان به نقطه اوج خود رسید و با عرضه اسلام توسط پیامبر عالیقدر، کاملترین برنامه زندگی و پایدارترین قانون فردی و اجتماعی و روشنترین نقشه هدایت و رشد انسانی در اختیار بشریّت قرار گرفت که با دسترسی به آن، در هر کجای زمین و در هر برههای از زمان، میتوان به سعادت مطلوب دست یافت.
خداوند فرمود: «ای پیامبر! ما تورا به سوی همه انسانها فرستادیم».(2)
«به مردم بگو: این قرآن بر من وحی شدهاست تا شما و همه کسانی را که در آینده به دستشان میرسد، انذار کنم.»(1)
«بگو: ای انسانها! من پیامبر خدا به سوی همه شما هستم.»(2)
و نیز پیامبر صلی الله علیه وآله میفرمود:
«هر کس که قرآن به او برسد همچون کسی است که به طور حضوری مورد خطاب من قرار گرفته باشد.»(3)
«من رسول خدا هستم به سوی هر کسی که در زمان حیاتم او را درک کنم، یا بعد از من به دنیا بیاید.»(4)
«هر پیامبری پیش از من با زبان قومش و تنها به سوی امّت خودش مبعوث میشد، در حالیکه خداوند مرا با زبان عربی به سوی همه نژادهای سفید و سیاه و سرخ فرستاد.»(5)
با آن کمالی که در برنامههای اسلام وجود دارد و با این عمومیت همه جانبهای که در رسالت پیامبر است، دیگر چه نیازی به ظهور پیامبری دیگر و چه جایی برای ارائه آئینی برتر باقی میماند؟
البتّه پایان رسالت پیامبران، هرگز به معنای پایان یافتن مسیر تکامل انسان و قطع فیوضات هدایتی خداوند نیست. بلکه با وجود قرآن کریم و رهبری امامان معصومعلیهم السلام و با وساطت عالمان راستین و رهبران با اخلاص و با بهرهمندی از تأییدات خاصّه و رحمتهای ویژه الهی،
راه تعالی و تکامل همچنان باز میماند و نه تنها انسانها پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به حیرت و وانهادگی دچار نمیشوند، بلکه با تکیه بر دادههای الهی میتوانند زمینههای رشد شخصی و اجتماعی را آنچنان آماده کنند که تحقق وعده حتمی خداوند در غلبه یافتن اسلام بر تمامی مکتبها و ادیان عالم تسریع گردد.
به بیان دیگر، اگر پس از پیامبر صلی الله علیه وآله انحرافی در مسیر زندگی انسانها پیش آمد و یا اکثریت انسانها از ارتباط درست با دین حق محروم ماندند و در زمان کنونی نیز اکثریت قریب به اتّفاق مردم دنیا، یا با اسلام و قرآن بیگانه مانده یا از دستورات و معارف کریمه آن به برخی ظواهر و عبادات خشک و بیروح بسنده کردهاند، نه بخاطر خاتمیّت دین پیامبرصلی الله علیه وآله و نه به خاطر نقص در ارشادات او بلکه به جهت سخت کوشی دشمنان و غفلت و سستی ما مسلمانان است.
شجاعت بیبدیل:
دل پیامبرصلی الله علیه وآله دلی است که همیشه به یاد خدا طپیده و هرگز از غیر خدا نهراسید بلکه کانون شجاعت و دلیری بود. در هیچ جنگی دشمن دین، از شمشیر تیز پیامبر آسوده نماند.
از همه پیشتر میراند، از همه به دشمن نزدیکتر میشد، از همه بیشتر میجنگید.
در بیست و یک جنگ شرکت داشت. در همه این غزوات سردار و فرمانده بود و همچون سربازی شمشیر میزد.
امیرالمؤمنینعلیه السلام که خود دریای شجاعت و دلیری بود، همواره آن حضرت را میستود و میفرمود:
«ما در روز بدر به پیامبرصلی الله علیه وآله پناه میبردیم و او در آن روز از همه ما به دشمن نزدیکتر و سختتر میجنگید.
همواره چنین بود که وقتی آتش جنگ شعلهور میشد و مسلمین با دشمن روبرو میشدند، ما خود را در پناه رسول خدا قرار میدادیم.»(1)
1) 38. بحارالأنوار، ج 16، ص 232 و 233.
سیزدهمین سال مبعث پیامبرصلی الله علیه وآله سر فصل دوران جدیدی از حیات شریف پیامبر اکرم بود. در اوّل ربیعالاول این سال، هجرت از مکّه به مدینه صورت گرفت تا سرآغازی برای قدرت اسلام و حرکتی اساسی برای تشکیل حکومت اسلامی باشد.
با هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله بود که مسلمین مرکزیّتی مستقل یافتند و نه تنها از سلطه کافران و مشرکان رهایی پیدا کردند بلکه زمینه درهم کوبیدن بنای کفر و شرک را نیز فراهم ساختند.
اهمیّت هجرت تا آنجا بود که خداوند علاوه بر مدح هجرت کنندگان و وعدههای اجر عظیم برای آنان در قرآن، پذیرش ولایت مؤمنین را مشروط به آن قرار داد و فرمود:
«همانا کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و با مال و جانشان در راه خدا جهاد نمودند و نیز کسانی که مهاجرین را پناه دادند و یاری کردند، یاران و اولیای یکدیگرند. امّا آنان که ایمان آوردند و هجرت نکردند، هیچگونه ولایت و خویشاوندی با شما ندارند، مگر آن که در راه خدا هجرت کنند.»(1)
1) 39. سوره انفال، آیه 72.
و نیز در ارتباط با منافقین فرمود: «هرگز از میان آنان دوست و هم پیمان مگیرید، تا آن که در راه خدا هجرت کنند.»(1)
بدین گونه بود که هجرت، معیاری برای شناخت صدق ایمان و میزانی برای سنجش مقدار اهتمام مسلمانان به اطاعت از خدا و پیامبر قرار گرفت.
آغاز هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله به سوی مدینه که به امر خدا و در مناسبترین موقعیت زمانی صورت میگرفت، همزمان با توطئه مشترک سران طوائف مختلف مشرکین، برای قتل پیامبرصلی الله علیه وآله بود.
در آن شب پنجشنبه، که امیرالمؤمنینعلیه السلام به جای پیامبرصلی الله علیه وآله در بستر او آرمیده بود، پیامبرصلی الله علیه وآله در بیابانهای اطراف مکّه به سوی غار «ثور» در حرکت بود، تا با پناه گرفتن در آن، از شرّ تعقیب کنندگان خویش در امان بماند.
صبحگاه همان شب بود که جبرئیل بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد و شادمانی او پیامبرصلی الله علیه وآله را به شگفت آورد.
پرسید: حبیب من جبرائیل! تو را شادمان میبینم.
گفت: ای محمّد! چگونه شاد نباشم در حالی که به کرامتی که از سوی خدا به برادر و وصی تو، امیر امّت، علی بن ابیطالبعلیه السلام داده شده، دیدگانم روشن گشته است.
پرسید: چه کرامتی؟
1) 40. سوره نساء، آیه 89.
جبرئیل جواب داد: خداوند شب گذشته به فرشتگانش مباهات کرد و فرمود: فرشتگان من! به حجّت من پس از پیامبرم بنگرید که چگونه جانش را فدای او کرده و در این نیمه شب، در برابر عظمت من خاضعانه چهره برخاک میساید.
شما را شاهد میگیرم که او امام آفریدگان من و مولای بندگان من است.(1)
مفسّرین شیعه و سنّی در ذیل آیه شریفه «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ».(2)
بعضی از مردم (با ایمان و فداکار، همچون علیعلیه السلام در «لیلة المبیت» به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبرصلی الله علیه وآله)، جان خود را به خاطر خشنودی خدا میفروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.
با استناد به روایات نبوی گفتهاند که نزول آن در شأن حضرت علیعلیه السلام بود، آن زمان که جانش را در راه خدا و برای محافظت رسول خداصلی الله علیه وآله بذل کرد و شبانگاهان با هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله، سر بر بستر او نهاد و با علم به توطئه مشرکین، سینه بی کینه خود را، سپر بلای او قرار داد.(3)
پیامبر اکرم در شب چهارم ربیعالاول، پس از اطمینان از یأس کفار و عدم تعقیب آنان از غار خارج شده و به سوی مدینه رهسپار گردید و قبل از رسیدن به شهر مدینه، در منزلگاه «قبا»، آن قدر ماند تا امیرالمؤمنینعلیه السلام به همراه فاطمه زهراعلیها السلام و تعدادی از زنان بنیهاشم از راه برسند و به او بپیوندند.
صدای بلال در فضای تاریک شهر مدینه میپیچید. مردم دسته دسته به سوی مسجد النبی در حرکت بودند. روزها بود که اذان بلال، آمیخته با غم و حزنی شدید به گوش مردم مدینه میرسید و آن روز محزونتر و غمآلودهتر از هر روز بر دلهای مضطرب و دردمند مسلمین تأثیر میگذاشت. همه از بیماری پیامبرصلی الله علیه وآله خبر داشتند و در طول راه، نگران و با یکدیگر درباره آن حضرت سخن میگفتند.
اذان پایان یافته بود و پیامبر هنوز در بستر آرمیده بود. شاید دیگر قصد اقامه جماعت نداشت، یا شاید قصد داشت امّا نمیتوانست.
حضرت علیعلیه السلام و فضل بن عباس در کنار بستر او بودند و آن چه را که پیامبرصلی الله علیه وآله از دو همسرش عایشه دختر ابوبکر و حفصه دختر عمر، شنیده بود، شنیدند و ناگهان دیدند که پیامبرصلی الله علیه وآله برای برخاستن حرکتی کرد و برای تکیه دادن به آندو دستهایش را پیش آورد. به خوبی میشد فهمید که اگر پیامبرصلی الله علیه وآله با چنین وضعی و با این همه دشواری روانه مسجد میشود، به خاطر جلوگیری از اجرای مراسم نماز جماعت توسط یکی از همان دو نفری است که دخترانشان لحظاتی قبل برای جانشینی آنان بعد از رسولاللَّهصلی الله علیه وآله، پیشنهاد میدادند.
پیامبرصلی الله علیه وآله در حالی که به علیعلیه السلام و فضل تکیه داده بود و پاهایش از شدّت بیماری و ناتوانی تقریباً به زمین کشیده میشد، وارد مسجد شد و ابوبکر را که در محراب پیامبر آماده برگزاری جماعت شده بود، دید و با دست اشاره کرد که کنار برود. او کنار رفت و پیامبر تکبیر گفت.
بعد از نماز، همین که به منزلش وارد شد، ابوبکر و عمر و جماعتی از حاضرین در مسجد را، طلبید و فرمود: مگر به شما امر نکرده بودم که همراه لشکر اسامه بروید؟
همگی گفتند: بله یا رسولاللَّه !
فرمود: پس چرا در اجرای فرمانم تأخیر کردید؟
ابوبکر گفت: من با لشکر بیرون رفتم. امّا باز گشتم تا تو را یکبار دیگر ببینم.
عمر گفت: ای رسول خدا ! من بیرون نرفتم چون دوست نداشتم در این حال مریضی، تو را رها کنم و از مسافران راه حالت را جویا شوم.
پیامبرصلی الله علیه وآله سه بار فرمود: به لشکر اسامه بپیوندید.
در اینجا پیامبرصلی الله علیه وآله از شدّت خستگی و تأسف مکثی کرد، چنان که گویا از هوش رفت. صدای گریه حاضرین که بلند شد، چشم گشود و به آنان نگریست و فرمود:
«قلم و دواتی برایم بیاورید تا بنویسم آنچه را که پس از آن هرگز گمراه نشوید.»
برخی برخاستند و در پی دوات و قلم برآمدند. عمر رو به یکی از آنان کرد و با ناراحتی گفت: «ارجع فإنّه یهجر»؛ باز گرد! او هذیان میگوید.
او باز گشت و همهمه در بین حاضرین افتاد.
برخی گفتند: «انّا للَّه وإنّا إلیه راجعون» ما از مخالفت با رسول خدا ترسانیم.
سکوت پیامبر اهل مجلس را آزار میداد. یکی پرسید: قلم و دوات برایت نیاوریم؟
با تأسف فرمود: پس از آنچه گفته شد دیگر لازم نیست. امّا شما را به نیکی کردن به اهلبیتم وصیّت میکنم.
این را گفت و رویش را به نشانه این که میخواهد با خانوادهاش تنها باشد از حاضرین برگرداند. اهل مجلس همگی برخاستند و هنگام خروج شنیدند که خطاب به علی بن ابیطالب و عمویش عباس فرمود: «اَنْتُمُ الْمُستَضْعَفُونَ بَعدی» شما پس از من به ضعف کشیده میشوید.
آخرین ساعات عمر پیامبرصلی الله علیه وآله بود که علیعلیه السلام را برای آخرین بار به حضور خویش طلبید و او را در آغوش گرفت و نجوایی طولانی با او آغاز کرد و در نهایت فرمود: ای علی! سرم را بر سینه بگیر که امر خدا فرار رسیده است.
یا علی! وقتی جان دادم مرا رو به قبله کن و امر تجهیز و تغسیل و تکفینم را خود به عهده بگیر و جلوتر از همه مردم بر من نماز بگذار و تا مرا به خاک نسپردهای از پهلویم مرو و از خدا یاوری بخواه.
پیامبرصلی الله علیه وآله دقایقی از هوش رفت.
فاطمه زهراعلیها السلام بیتابانه خود را به روی سینه پدر افکند و در حالی که با اشکهای داغش دستهای او را شستشو داد، زاری کنان به چهره او نگاه میکرد و مینالید.
پیامبرصلی الله علیه وآله برای آخرین بار چشم گشود و دخترش را با خواندن آیاتی از قرآن کریم آرام ساخت و از طولانی نشدن فراق و شهادت او پس از پدر، با خبرش نمود و اسراری را برای او باز گفت.
آخرین لحظات عمر پیامبرصلی الله علیه وآله بود و امیرالمؤمنینعلیه السلام در حالی که دست راستش را زیر سر او قرار داده بود، با تمام وجود اشک میریخت و لبهایش به ذکر و دعا مترنّم بود.(1)
1) 44. بحار، ج 22، صفحه 465 تا 470، بنقل از ارشاد مفید صفحه 94 تا 98، و اعلام الوری صفحه 82 تا 84.
خداوند به کسی که هر چه بخواهد بخورد و هر چه بخواهد بپوشد و هر چه بخواهد سوار شود، نظر مرحمت نفرماید تا بمیرد مگر این روش را ترک کند.
اگر دنیا به اندازه بال مگسی در نزد خدا ارزش میداشت، چیزی از آن به کافر و منافق نمیداد.
خداوند مؤمن را به میزان ایمان و عمل شایستهاش مبتلا میکند. پس هر کس که ایمانش درست و کردارش نیکو باشد، بلایش سخت است و هر که ایمانش پست و کردارش سست باشد، بلایش اندک است.
کسی که چهار چیز به او داده شد از چهار چیز محروم نمیماند:
کسی که توفیق طلب مغفرت پیدا کرد، از آمرزش محروم نمیشود.
کسی که توفیق شکر گذاری یافت، از فزونی نعمت باز نمیماند.
کسی که توفیق توبه پیدا نمود، از پذیرش آن محروم نمیگردد.
کسی که توفیق دعا به او داده شد، از اجابت باز داشته نمیشود.
دانش، گنجینههایی است که کلید آنها پرسش است. پس آنچه را نمیدانید بپرسید خدایتان رحمت کند؛ زیرا چهار کس اجر دارند: سئوال کننده، جواب دهنده، گوش کننده، و کسی که آنان را دوست بدارد.
از ما نیست کسی که با مسلمانی به غشّ و دغل رفتار کند، یا به او ضرر برساند، یا به او نیرنگ زند.
خدا رحمت کند بندهای را که یا به خیر سخن گوید و بهره یابد، یا از
بدگویی خموش باشد و سالم ماند.
زمانی که خشنود است، خشنودیش موجب انجام کارهای باطل نشود.
زمانی که خشمگین میشود، خشماش باعث خروج او از دایره حق نگردد.
زمانی که قدرت و امکانات یابد، آنچه را که حق او نیست انجام ندهد.
بهترین جهاد امّت من، انتظار فرج است.
آیا شما را به بهترینهای دنیا و آخرت راهنمایی نکنم؟
با کسی که از تو بریده بپیوند، به کسی که تو را محروم کرده ببخش، از کسی که به تو ستم کرده درگذر.
با ایمان ترین شما، خوش اخلاقترین شماست.
اگر مردی را دیدید که نسبت به آنچه میگوید یا درباره او گفته میشود بیباک و بیمبالات است بدانید از زنا یا شیطان است.
کسی که دانش آموزد تا با سفیهان جدال کند یا بر علما مباهات نماید یا مردم را به سوی خود متوجّه سازد تا بزرگش شمارند، جایگاهش در آتش دوزخ است.
عیسی روح اللَّهعلیه السلام در وصف همنشین و دوست خوب به یارانش گفت: دوست خوب کسی است که دیدنش شما را به یاد خدا اندازد و گفتهاش به کردار شایسته شما بیفزاید و رفتارش شوق و رغبت به آخرت را در شما ایجاد کند.
زمانی که انسان بدکاری مورد مدح دیگران قرار گیرد عرش خدا میلرزد و پروردگار غضب میکند.
خوش پیمانی و وفای به عهد از ایمان است.
این که مؤمنی برادر مؤمنش را به خاطر خدا دوست بدارد از بزرگترین شعبههای ایمان است.
خوشا به حال کسی که شهوت وجودی را به خاطر پاداشی که به او وعده داده شده امّا آن را ندیده ترک کند.
کاملترین مردم از جهت عقل و خرد کسی است که از خدا بیشتر بترسد وا و را بیشتر اطاعت کند.
روزگاری بر مردم آید که انسان هر چه از دینش از دست بدهد باکی ندارد در صورتی که دنیایش سالم بماند.
کسی که حاکم و مسئولی را به آنچه خدا را به خشم میآورد راضی سازد از دین خدا خارج شده است.
فرزند دو ذبیح هستم. (اسماعیل بن ابراهیم خلیلعلیهما السلام و عبداللَّه بن عبدالمطلبعلیهما السلام)(1)
خداوند هیچکس را برتر و گرامیتر از من در نزد خویش نیافریده است.(2)
من اوّلین کسی هستم که به پروردگارم ایمان آوردم و آن زمان که از پیامبران میثاق میگرفت و یا «الست بربکم» آنان را، شاهد بر خویش قرار میداد، من اوّلین پیامبر بودم.
به خدا سوگند! همانا من امین در آسمان و امین در زمین هستم.(3)
من در آنچه که بر من وحی نمیشود، همچون سایر مردم هستم.(4)
به چهار ویژگی بر سایر پیامبرانصلی الله علیه وآله فضیلت یافتم: به سوی همه انسانها مبعوث شدم، تمام زمین برای امّتم مسجد و مایه تطهیر قرار گرفت، به هراسی که از من در دل دشمنانم میافتد یاری شدم و غنایم بر من حلال شد.
1 - قرآن کریم/چهار رنگ - گلاسه رحلی خط نیریزی / الهی قمشهای
2 - قرآن کریم/نیمجیبی (کیفی) خط عثمان طه / الهی قمشهای
3 - قرآن کریم/وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه
4 - قرآن کریم/وزیری (ترجمه زیر، ترجمه مقابل) خط عثمان طه / الهی قمشهای
5 - قرآن کریم/(وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط نیریزی / الهی قمشهای
6 - کلیات مفاتیح الجنان/عربی انتشارات مسجد مقدّس جمکران
7 - کلیات مفاتیح الجنان/(وزیری، جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
8 - منتخب مفاتیح الجنان/ (جیبی، نیمجیبی) خط افشاری / الهی قمشهای
9 - منتخب مفاتیح الجنان/ جیبی، نیمجیبی) خط خاتمی / الهی قمشهای
10 - نهج البلاغه/(وزیری، جیبی) سید رضیرحمه الله/محمد دشتی
11 - صحیفه سجادیه ویرایش حسین وزیری/الهی قمشهای
12 - ادعیه و زیارات امام زمانعلیه السلام واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
13 - آئینه اسرار حسین کریمی قمی
14 - آثار گناه در زندگی و راه جبران علی اکبر صمدی
15 - آخرین پناه محمود ترحمی
16 - آخرین خورشید پیدا واحد تحقیقات
17 - آشنایی با چهارده معصوم (1و2)/شعر و رنگآمیزی سیّد حمید رضا موسوی
18 - آقا شیخ مرتضی زاهد محمد حسن سیف اللهی
19 - آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش
20 - ارتباط با خدا واحد تحقیقات
21 - از زلال ولایت واحد تحقیقات
22 - اسلامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
23 - امامت، غیبت، ظهور واحد پژوهش
24 - امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام علم الهدی / واحد تحقیقات
25 - امامت و ولایت در امالی شیخ صدوق سیّد محمّد حسین کمالی
26 - امام رضا، امام مهدی و حضرت معصومهعلیهم السلام(روسی) آلمات آبسالیکوف
27 - امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان سهراب علوی
28 - امامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
29 - انتظار بهار و باران واحد تحقیقات
30 - انتظار و انسان معاصر عزیز اللَّه حیدری
31 - اهّمیت اذان و اقامه محمد محمدی اشتهاردی
32 - با اولین امام در آخرین پیام حسین ایرانی
33 - بامداد بشریت محمد جواد مروّجی طبسی
34 - بهتر از بهار/کودک شمسی (فاطمه) وفائی
35 - پرچمدار نینوا محمد محمدی اشتهاردی
36 - پرچم هدایت محمد رضا اکبری
37 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و تروریسیم و خشنونتطلبی علی اصغر رضوانی
38 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و جهاد و بردهداری علی اصغر رضوانی
39 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق اقلیتها و ارتداد علی اصغر رضوانی
40 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق زن علی اصغر رضوانی
41 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و صلحطلبی علی اصغر رضوانی
42 - تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
43 - تاریخ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله/دو جلد شیخ عباس صفایی حائری
44 - تاریخچه مسجد مقدس جمکران/(فارسی، عربی، اردو، انگلیسی) واحد تحقیقات
45 - تاریخ سید الشهداءعلیه السلام شیخ عباس صفایی حائری
46 - تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام سید جعفر میرعظیمی
47 - تشرفیافتگان (چهار دفتر) میرزا حسین طبرسی نوری
48 - جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام حسین علیپور
49 - چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدیعلیه السلام حسین گنجی
50 - چهل حدیث /امام مهدیعلیه السلام در کلام امام علیعلیه السلام سید صادق سیدنژاد
51 - چهل حدیث برگزیده از پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله احمد سعیدی
52 - حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت محمد محمدی اشتهاردی
53 - حکمتهای جاوید محمد حسین فهیمنیا
54 - ختم سورههای یس و واقعه واحد پژوهش
55 - خزائن الاشعار (مجموعه اشعار) عباس حسینی جوهری
56 - خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب) رضا استادی
57 - خوشههای طلایی (مجموعه اشعار) محمد علی مجاهدی (پروانه)
58 - دار السلام شیخ محمود عراقی میثمی
59 - داستانهایی از امام زمانعلیه السلام حسن ارشاد
60 - داغ شقایق (مجموعه اشعار) علی مهدوی
61 - در انتظار منجی (روسی) آلمات آبسالیکوف
62 - در جستجوی نور صافی، سبحانی، کورانی
63 - در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم) شیخ عباس قمی / کمرهای
64 - دفاع از حریم امامت و ولایت(مختصر شبهایپیشاور) کریم شنی
65 - دلشده در حسرت دیدار دوست زهرا قزلقاشی
66 - دین و آزادی محمّد حسین فهیمنیا
67 - رجعت یا حیات دوباره احمد علی طاهری ورسی
68 - رسول ترک محمد حسن سیف اللهی
69 - روزنههایی از عالم غیب سید محسن خرّازی
70 - زیارت ناحیه مقدّسه واحد تحقیقات
71 - سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی
72 - سخنرانی مراجع در مسجد جمکران واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
73 - سرود سرخ انار الهه بهشتی
74 - سقّا خود تشنه دیدار طهورا حیدری
75 - سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
76 - سیاحت غرب آقا نجفی قوچانی
77 - سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی دکتر عبد اللهی
78 - سیمای جهان در عصر امام زمانعلیه السلام(دوجلدی) محمّد امینی گلستانی
79 - سیمای مهدی موعودعلیه السلام در آئینه شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
80 - شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه) محمّد حسین نائیجی
81 - شمس وراء السحاب/ عربی السیّد جمال محمّد صالح
82 - صبح فرا میرسد مؤسسه فرهنگی تربیتی توحید
83 - ظهور حضرت مهدیعلیه السلام سید اسد اللَّه هاشمی شهیدی
84 - عاشورا تجلّی دوستی و دشمنی سید خلیل حسینی
85 - عریضهنویسی سید صادق سیدنژاد
86 - عطر سیب حامد حجّتی
87 - عقد الدرر فی أخبار المنتظرعلیه السلام/عربی المقدس الشافعی
88 - علیعلیه السلام مروارید ولایت واحد تحقیقات
89 - علیعلیه السلام و پایان تاریخ سید مجید فلسفیان
90 - غدیرخم (روسی، آذری لاتین) علی اصغر رضوانی
91 - غدیرشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
92 - فتنه وهابیت علی اصغر رضوانی
93 - فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام سید محمد واحدی
94 - فرهنگ اخلاق عباس اسماعیلی یزدی
95 - فرهنگ تربیت عباس اسماعیلی یزدی
96 - فرهنگ درمان طبیعی بیماریها(پخش) حسن صدری
97 - فوز اکبر محمد باقر فقیه ایمانی
98 - فریادرس حسن محمودی
99 - قصههای تربیتی محمّد رضا اکبری
100 - کرامات المهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
101 - کرامتهای حضرت مهدیعلیه السلام واحد تحقیقات
102 - کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد) شیخ صدوقرحمه الله/منصور پهلوان
103 - کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار) حسن بیاتانی
104 - گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار) علی اصغر یونسیان (ملتجی)
105 - گفتمان مهدویت آیت اللَّه صافی گلپایگانی
106 - گنجینه نور و برکت، ختم صلوات مرحوم حسینی اردکانی
107 - مام فضیلتها عباس اسماعیلی یزدی
108 - مشکاة الانوار علّامه مجلسیرحمه الله
109 - مفرد مذکر غائب علی مؤذنی
110 - مکیال المکارم (دو جلد) موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی
111 - منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمیرحمه الله
112 - منجی موعود از منظر نهج البلاغه حسین ایرانی
113 - منشور نینوا مجید حیدریفر
114 - موعودشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
115 - مهدیعلیه السلام تجسّم امید و نجات عزیز اللَّه حیدری
116 - مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی العمیدی / محبوب القلوب
117 - مهدی موعودعلیه السلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد علّامه مجلسیرحمه الله/ارومیهای
118 - مهربانتر از مادر / نوجوان حسن محمودی
119 - مهر بیکران محمد حسن شاهآبادی
120 - میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس) سید مهدی حائری قزوینی
121 - ناپیدا ولی با ما / (فارسی ،ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا) واحد تحقیقات
122 - نجم الثاقب میرزا حسین نوریرحمه الله
123 - نجم الثاقب(دوجلدی) میرزا حسین نوریرحمه الله
124 - ندای ولایت بنیاد غدیر
125 - نشانههای ظهور او محمد خادمی شیرازی
126 - نشانههای یار و چکامه انتظار مهدی علیزاده
127 - نگاهی به مسیحیت و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
128 - نماز شب واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران
129 - نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسینعلیه السلام محمّد رضا اکبری
130 - و آن که دیرتر آمد الهه بهشتی
131 - واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی
132 - وظایف منتظران واحد تحقیقات
133 - ویژگیهای حضرت زینبعلیها السلام سید نور الدین جزائری
134 - هدیه احمدیه/(جیبی، نیمجیبی) میرزا احمد آشتیانیرحمه الله
135 - همراه با مهدی منتظر مهدی فتلاوی/بیژن کرمی
136 - یاد مهدیعلیه السلام محمد خادمی شیرازی
137 - یار غائب از نظر(مجموعه اشعار) محمد حجّتی
138 - ینابیع الحکمة/عربی - پنج جلد عباس اسماعیلی یزدی
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617 ، انتشارات مسجد مقدّس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفن های 7253700 ، 7253340 - 0251 تماس حاصل نمایید.
کتابهای درخواستی بدون هزینه پستی برای شما ارسال میگردد.
سایر نمایندگیهای فروش:
تهران: 66939083 ، 66928687 - 021
یزد: 6246489، 2-6280671 - 0351
فریدونکار: 14 - 5664212 - 0122