ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانی علیاصغر، ۱۳۴۱
عنوان و نام پدیدآور : موارد شرک نزد وهابیان/ تالیف علیاصغر رضوانی.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۱۱۵ص.
فروست : سلسله مباحث وهابیت.
شابک : ۴۵۰۰ریال 964-973-039-9 : ؛ ۷۵۰۰ ریال (چاپ دوم) ؛ ۱۰۰۰۰ریال چاپ سوم 978-964-973-039-4 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم: پاییز ۱۳۸۶.
یادداشت : چاپ سوم: پاییز ۱۳۸۷.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : وهابیه -- دفاعیهها و ردیهها
موضوع : وهابیه -- عقاید
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۰۷/۶۲ /ر۵۵م۸ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۱۶
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۲۵۵۱۸
ترویج فرهنگ ناب محمّدی و اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام در طول تاریخ دچار کج اندیشیها و نابخردیهایی بوده است که نمونه بارز آن را در اندیشه وهابیت و سلفیگری میتوان نظارگر بود، تفکری که همه مسلمانان جهان را از دین اسلام خارج و فقط خود را مسلمان میدانند. عدّهای اندک که با کجاندیشی، مسلمانان جهان و دیگر ادیان را دچار مشکل کرده و چهرهای خشن و کریه از دین رحمت ارائه نمودهاند. معمار این اندیشه ابن تیمیه از مخالفان فرزندان پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله میباشد که تفکّر او از قرن هفتم تا قرن سیزدهم به فراموشی سپرده شده و مورد مخالفت اندیشمندان مذاهب اسلامی قرار گرفت ولی کمتر از یک قرن است که این تفکّر انحرافی دوباره در جامعه اسلامی توسط افرادی معلوم الحال مطرح میگردد. جا دارد متفکرین اسلامی، جریانهای فکری منحرف را به مسلمانان جهان معرفی کرده و محور وحدت اسلامی که همان اسلام ناب محمدیصلی الله علیه وآله است را تبیین نمایند، محوری که براساس محبّت و پیروی از اهل بیت رسولگرامی اسلامصلی الله علیه وآله استوار است و از فحاشی و ضرب و شتم و ترور و بمبگذاری به دور است و هیچ سنخیّتی با
آن ندارد. گفت و گو در محافل علمی و معرفی اندیشه ناب، نیاز به آن حرکات انحرافی ندارد، و چنانچه آنان در گفتار صادقند، میدان علم و اندیشه مهیا است.
تهاجم استکبار جهانی و صهیونیستها به تفکّر اصیل اسلامی از زمانی آغاز و سرعت گرفت که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینیرحمه الله در کشور اسلامی ایران به ثمر نشست و توسط رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی حضرت آیت اللَّه خامنهای دام ظله هدایت گردید.
از کلیه عزیزانی که ما را در نشر معارف اهل بیتعلیهم السلام یاری مینمایند به ویژه تولیت محترم مسجد مقدّس جمکران حضرت آیت اللَّه وافی و همکاران در مجموعه انتشارات و مؤلف محترم جناب استاد علی اصغر رضوانی کمال تشکر و قدردانی را داریم امید است مورد رضای حضرت حقّ قرار گیرد. ان شاء اللَّه.
مدیر مسؤول انتشارات مسجد مقدّس جمکران حسین احمدی
تبرّک به صالحین و اخیار از امت و اماکن و مشاهد مقدسه و آثار وابسته به آنان، از ناحیه وهابیان به شدت انکار شده و آن را از مصادیق شرک شمردهاند و با کسانی که قصد تبرّک جستن از آثار انبیا و صالحان را داشته باشند، مقابله و مبارزه میکنند. از همین رو، تبرّک یکی از مسائل اختلاف برانگیز بین وهابیان و مسلمین است. به همین جهت جا دارد که در این مسئله دور از تعصبات و جنجالها بحث نماییم تا حقیقت مطلب روشن گردد.
1 - صالح بن فوزان از مفتیان وهابیان میگوید: «سجده کردن بر تربت اگر به قصد تبرّک به این تربت و تقرب به ولی باشد، شرک اکبر است و اگر مقصود از آن تقرب به خدا با اعتقاد به فضیلت این تربت باشد، همانند فضیلت زمین مقدس در مسجد الحرام و مسجد نبوی و مسجد الأقصی، بدعت است...».(1)
1) 1. المنتقی من فتاوی الشیخ صالح بن فوزان، ج 2، ص 86.
2 - ابن عثیمین میگوید: «تبرّک جستن به پارچه کعبه و مسح آن از بدعتهاست؛ زیرا در این باره از پیامبرصلی الله علیه وآله چیزی نرسیده است».(1)
3 - شورای دائمی مفتیان وهابی میگویند: «... توجّه پیدا کردن مردم به این مساجد و مسح نمودن دیوارها و محرابها و تبرّک به آنها بدعت و نوعی شرک و شبیه به عمل کفار در جاهلیّت است».(2)
4 - بن باز میگوید: «قرار دادن قرآن در ماشین به جهت تبرّک، اصل و دلیلی بر آن نبوده و غیر مشروع است».(3)
5 - ابن فوزان میگوید: «تبرّک به معنای طلب برکت و آن به معنای ثبات خیر و طلب خیر و زیادتی آن است و این طلب باید از کسی باشد که مالک آن بوده و بر آن قدرت دارد و او همان خداوند سبحان است که برکت نازل کرده و ثبات میدهد. هیچ مخلوقی قدرت بر بخشش، برکت، ایجاد و ابقا و تثبیت آن ندارد. لذا تبرّک به اماکن و آثار و اشخاص - از زندگان و مردگان - جایز نیست؛ زیرا یا شرک است و یا...».(4)
6 - ابن عثیمین نیز میگوید: «برخی از زائرین دست به محراب و منبر و دیوار مسجد میکشند، تمام اینها بدعت است».(5)
تبرّک در لغت به معنای طلب برکت است و برکت به معنای زیادت و رشد یا سعادت است.(1)تبرّک به چیزی؛ یعنی طلب برکت از طریق آن شیء. و در اصطلاح به معنای طلب برکت از طریق چیزها یا حقیقتهایی است که خداوند متعال برای آنها امتیازها و مقامهای خاصی قرار داده است؛ همانند لمس کردن یا بوسیدن دست پیامبرصلی الله علیه وآله یا برخی از آثار آن حضرت بعد از وفاتش.
کلمه برکت در قرآن کریم با الفاظ گوناگونی به کار رفته است؛ برای افاده این معنا که برخی از اشخاص یا مکانها و زمانهای معینی را خداوند متعال به جهات خاصی نوعی برکت افاضه کرده است.
1 - خداوند متعال درباره حضرت نوحعلیه السلام و همراهانش میفرماید: « اِهْبِطْ بِسَلامٍ مِنّا وَبَرَکاتٍ عَلَیْکَ وَعَلی أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ»؛(2)«ای نوح! از کشتی فرود آی که سلام ما و برکات و رحمت ما بر تو و بر آن اُمم و قبایلی که همیشه با تو هستند.»
2 - همچنین درباره حضرت عیسیعلیه السلام میفرماید: « وَجَعَلَنِی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَأَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَالزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیّاً»؛(1)«و مرا هر کجا باشم برای جهانیان مایه رحمت و برکت گردانید و تا زندهام به عبادت نماز و زکات سفارش کرد.»
3 - در مورد حضرت موسیعلیه السلام میفرماید: « فَلَمّا جآءَها نُودِیَ أَنْ بُورِکَ مَنْ فِی النّارِ وَمَنْ حَوْلَها»؛(2)«چون موسی به آن آتش نزدیک شد او را ندا کردند. آن کس که در اشتیاق این آتش است یا به گردش در طلب است...».
4 - و درباره حضرت ابراهیم و فرزندش اسحاقعلیهما السلام خداوند متعال میفرماید: « وَبارَکْنا عَلَیْهِ وَعَلی إِسْحاقَ»؛(3)«و مبارک گردانیدیم بر او و بر اسحاق.»
5 - همچنین درباره اهل بیت پیامبر اکرمعلیهم السلام، یا اهل بیت ابراهیمعلیه السلام میفرماید: « رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمیدٌ مَجیدٌ»؛(4)«رحمت و برکات خدا مخصوص شما اهل بیت رسالت است؛ زیرا خداوند بسیار ستوده و بزرگوار است.»
لفظ برکت و مشتقّات آن در مورد برخی از اماکن و بخشهایی از زمین
یا زمان نیز به کار برده شده است:
1 - خداوند متعال راجع به مکه مکرمه میفرماید: « إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَهُدًی لِلْعالَمِینَ»؛(1)«همانا اولین خانهای که برای مکان عبادت مردم بنا شده مکه است که در آن برکت و هدایت خلایق است.»
2 - در رابطه با مسجد الأقصی و اطراف آن میفرماید: « سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ اْلأَقْصَی الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ»؛(2)«پاک و منزه است خدایی که در شبی بنده خود را از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سوق داد که پیرامونش را مبارک و پرنعمت ساخت.»
3 - و درباره شب قدر میفرماید: « إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنّا کُنّا مُنْذِرِینَ»؛(3)«همانا ما آن را در شبی پربرکت نازل کردیم، ما همواره انذارکننده بودهایم.»
با مراجعه به روایات با طیف بسیاری از کلمات نبوی و اهل بیتعلیهم السلام مواجه میشویم که سخن از تبرّک به میان آورده و محمّد و آل محمّدعلیهم السلام را اشخاص مبارک، معرفی نمودهاند:
1 - پیامبرصلی الله علیه وآله در کیفیت صلوات چنین دستور دادهاند که بگویید: «اللَّهم صلّ علی محمّد و علی آل محمّد کما صلّیت علی ابراهیم، و بارک علی محمّد و علی آل محمّد، کما بارکت علی ابراهیم فی العالمین انّک حمید مجید و السلام کما قد علمتم».(1)
2 - در صحیح بخاری در کیفیت صلوات به رسول خداصلی الله علیه وآله چنین آمده است: «اللَّهم صلّ علی محمّد عبدک و رسولک، کما صلّیت علی ابراهیم و بارک علی محمّد و آل محمّد کما بارکت علی ابراهیم».(2)
آیا تبرّک به مفهوم اصطلاحی آن یک واقعیّت تاریخی است و در بین امّتهای صاحب شریعت رایج بوده، تا از سیره و روش آنان کشف کنیم که تبرّک در بین امّتهای دینی پیشین نیز امری مشروع بوده است؟
در پاسخ این سؤال میگوییم: تبرّک به آثار انبیا، از جمله مسائلی است که در امتهای دینی پیشین نیز سابقه داشته است، اینک به نمونههایی از آن اشاره میکنیم:
1 - خداوند متعال در مورد تبرّک حضرت یعقوبعلیه السلام به پیراهن فرزندش حضرت یوسفعلیه السلام میفرماید: « اِذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا فَأَلْقُوهُ عَلی وَجْهِ أَبِی
یَأْتِ بَصِیراً»؛(1)«پیراهن مرا نزد پدرم [یعقوب برده بر روی او افکنید تا دیدگانش بینا شود.»
برادران حضرت یوسفعلیه السلام امر برادر خود را امتثال نموده و پیراهن را برداشته و بر صورت یعقوبعلیه السلام انداختند. پدری که در فراق فرزندش بر اثر شدّت حزن و زیادی اشک، نابینا شده بود. در این هنگام به اذن خداوند متعال چشمان پدر به برکت پیراهن یوسفعلیه السلام بینا شد. البته خداوند متعال قدرت دارد که این عمل را مستقیماً انجام دهد، ولی از آنجا که عالم، عالَم اسباب و مسببات است و اسباب نیز برخی مادی و برخی معنوی است، حکمت الهی بر این تعلق گرفته که در انبیا و صالحین و آثارشان برکت قرار دهد تا از این طریق مردم به آنان اعتقاد پیدا کرده و به آنان نزدیک شوند و در نتیجه با الگو قرار دادن آنان به خداوند تقربّ پیدا کرده و به ثواب او نایل آیند.
2 - از جمله موارد دیگری که قرآن در مورد امتهای دینی پیشین به آن اشاره کرده، تبرّک جستن بنی اسرائیل به تابوتی است که در آن آثار آل موسی و آل هارون بوده است. خداوند متعال در قرآن کریم قصه پیامبر بنی اسرائیل را که بشارت به پادشاهی طالوت داد، این چنین حکایت میکند: « إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیَّةٌ مِمّا تَرَکَ آلُ مُوسی وَآلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ»؛(2)«نشانه پادشاهی او این است
که آن صندوق [عهد] که در آن آرامش خاطری از جانب پروردگارتان، و بازماندهای از آنچه خاندان موسی و خاندان هارون [در آن بر جای نهادهاند؛ در حالی که فرشتگان آن را حمل میکنند به سوی شما خواهد آمد.»
این تابوت همان تابوتی است که مادر حضرت موسی علیه السلام به امر خدا فرزندش را در آن قرار داد و بر روی آب رها نمود، این تابوت در بین بنی اسرائیل احترام خاصی داشت؛ به حدّی که به آن تبرّک میجستند. حضرت موسیعلیه السلام قبل از وفاتش، الواح و زره خود و آنچه از آیات نبوّت بود در آن قرار داد و نزد وصیاش یوشع به ودیعه گذارد. این صندوق نزد بنی اسرائیل بود و آن را از دید مردم پنهان نگه میداشتند. بنی اسرائیل تا مادامی که تابوت نزدشان بود در عزّت و رفاه بودند، ولی هنگامی که گناه کرده و به تابوت بیاحترامی کردند، خداوند آن را مخفی نمود. آنان بعد از مدّتی، آن را از یکی از انبیایشان خواستند؛ خداوند متعال طالوت را پادشاه آنان کرد و نشانه ملک او، همان صندوق [عهد] بود.
زمخشری میگوید: «تابوت، صندوق تورات بوده است، و هرگاه حضرت موسیعلیه السلام درصدد جنگ بر میآمد آن را بیرون آورده و در منظر بنی اسرائیل قرار میداد تا با دیدن آن آرامش پیدا کرده و در جهاد سست نگردند...».(1)
1) 20. تفسیر کشاف، ج 1، ص 293.
از این داستان استفاده میشود که بنی اسرائیل نیز از تابوتی که آثار حضرت موسی در آن بوده تبرّک میجستند و برای آن احترام خاصی قائل بودهاند.
محمّد طاهر مکّی میگوید: «تبرّک به آثار پیامبرصلی الله علیه وآله سنّت صحابه بوده است که این سنّت را تابعین و صالحین مؤمن نیز دنبال نمودهاند. تبرّک به آثار پیامبرصلی الله علیه وآله در عصر آن حضرت واقع شد و حضرت بر کسی انکار نکرد و این خود دلیل قاطعی بر مشروعیت تبرّک است؛ زیرا اگر این چنین نبود پیامبرصلی الله علیه وآله مردم را از آن نهی میکرد؛ خصوصاً با در نظر گرفتن این نکته که غالب صحابه ایمان قوی داشته و تابع دستورهای پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله بودهاند.(1)
ابن حجر میگوید: «هر مولودی که در عصر پیامبرصلی الله علیه وآله به دنیا آمده، قطعاً پیامبرصلی الله علیه وآله را دیده است؛ زیرا اصحاب انگیزه فراوانی داشتند تا فرزندان خود را به نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آورده تا به پیامبرصلی الله علیه وآله متبرک ساخته و پیامبرصلی الله علیه وآله او را تحنیک کند.(2)حتی گفته شده که بعد از فتح مکه، اهالی آن فرزندانشان را نزد پیامبرصلی الله علیه وآله میآوردند تا دست مبارکش را بر سرشان کشیده و دعای به برکت نماید».(3)
در این زمینه روایات فراوانی است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - عایشه نقل میکند: صحابه دائماً فرزندان خود را نزد رسول خداصلی الله علیه وآله میآوردند تا آنان را تحنیک کرده و مبارک گرداند.(1)
2 - امّ قیس فرزندش را - که هنوز غذاخور نشده بود - نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آورد و او را در دامن آن حضرتصلی الله علیه وآله قرار داد... .(2)
ابن حجر در شرح این حدیث میگوید: «از این حدیث استفاده میشود که تحنیک طفل و تبرّک به اهل فضل، مستحب است».(3)
3 - انس میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله را دیدم که حلاّق سر مبارکش را میتراشید و اصحاب دور وجودش طواف میکردند تا اگر دانه مویی از سر حضرتصلی الله علیه وآله جدا شود بر دستان آنها قرار گیرد.(4)
4 - ابی جحیفه میگوید: خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله رسیدم؛ در حالی که وضو میگرفت و مردم بر هم سبقت میگرفتند تا از آب وضوی پیامبرصلی الله علیه وآله بهره ببرند. هر کس از آن آب بر میداشت، برای تبرّک به خود میمالید و کسی هم که به آن دسترسی پیدا نمیکرد از رطوبت دیگری استفاده میبرد.(5)
عروه از مسور و دیگران نقل میکند: هنگام وضوی رسول خداصلی الله علیه وآله، نزدیک بود که مردم به دلیل هجوم آوردن برای تبرّک از آب وضوی پیامبرصلی الله علیه وآله خودشان را هلاک کنند.(1)
5 - سعد میگوید: از اصحاب رسول خدا شنیدم که میگفتند: رسول خداصلی الله علیه وآله کنار چاه بضاعه آمد و با دلوی از چاه آب کشید و با آن وضو گرفت و بقیه آن را داخل چاه ریخت. بعد از این جریان هر گاه شخصی مریض میشد، از آن چاه آب میکشیدند و او را میشستند، فوراً شفا مییافت.(2)
6 - ابو ایّوب انصاری میگوید: بعد از آن که رسول خداصلی الله علیه وآله وارد خانه ما شد؛ من برای حضرتش غذا میآوردم، هنگامی که ظرف غذا را بر میگرداندم، من و همسرم از محل دستهای پیامبرصلی الله علیه وآله در غذا به نیت تبرّک برداشته و استفاده میکردیم.(3)
7 - مسلم به سند خود از انس نقل کرده که گفت: «إنّ النبیصلی الله علیه وآله أتی منی فأتی الجمرة فرماها ثمّ أتی منزله بمنی ونحر وقال للحلاق: خذ، واشار إلی جانبه الأیمن ثمّ الأیسر، ثمّ جعل یعطیه الناس»؛(4)«پیامبرصلی الله علیه وآله به منی آمد، آنگاه به نزد جمره آمد و آن را رمی نمود. سپس به منزل خود در منی آمد و نحر کرد و به سرتراش فرمود: بچین (موهای مرا).
و اشاره نمود به طرف راست و سپس به طرف چپ، آنگاه موها را به مردم داد.»
بخاری در «صحیح» بابی را به این مضمون ذکر کرده است. «آنچه از زره، عصا، شمشیر، ظرف، انگشتر و... مو، کفش و... از چیزهایی که صحابه و دیگران به آنها بعد از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله تبرّک میجستند».(1)
1 - نقل است که معاویه هنگام وفات وصیت کرد که با پیراهن، شلوار، قبا و مقداری از موی پیامبرصلی الله علیه وآله دفن شود.(2)
2 - عمر بن عبدالعزیز هنگام وفاتش دستور داد: مو و ناخنی از پیامبرصلی الله علیه وآله را آورده، در کفنش قرار دهند.(3)
3 - ابن سعد میگوید: در حنوط انس بن مالک، کیسهای از مشک و مویی از موهای رسول خداصلی الله علیه وآله را قرار دادند.(4)
4 - ابن سیرین میگوید: به عبیده گفتم: نزد ما مقداری از موی پیامبرصلی الله علیه وآله از طرف انس یا اهل او باقی مانده که برای من محبوبتر است از دنیا و آخرت.(5)
1) 33. صحیح بخاری، ج 4، ص 46، باب ما ذکر من درع النبیصلی الله علیه وآله و عصاه و سیفه... .
2) 34. السیرة الحلبیة، ج 3، ص 109؛ الاصابة، ج 3، ص 400؛ تاریخ دمشق، ج 59، ص 229.
3) 35. طبقات ابن سعد، ترجمه عمر بن عبدالعزیز، ج 5، ص 406.
4) 36. همان، ج 7، ص 25، ترجمه انس.
5) 37. صحیح بخاری، ج 1، ص 51، کتاب الوضوء، باب الماء الذی یغسل شعر الانسان.
5 - صفیه میگوید: هر گاه عمر بر ما وارد میشد دستور میداد تا کاسهای که از رسول خداصلی الله علیه وآله نزد ما بود به او دهیم، سپس آن را از آب زمزم پر مینمود و از آن میآشامید و به قصد تبرّک بر صورتش میپاشید.(1)
6 - انس میگوید: پیامبرصلی الله علیه وآله بر امّ سلیم وارد شد و در آن جا مشکی از آب دید که بر دیوار آویزان شده بود؛ آنگاه پیامبرصلی الله علیه وآله ایستاده از آن آب آشامید. امّ سلیم مشک را برداشته و دهانه آن را بریده و برای تبرّک نزد خود نگاه داشت.(2)
7 - ابن سیرین نقل میکند: نزد انس بن مالک، عصایی از رسول خداصلی الله علیه وآله بود که بعد از وفاتش آن را با او بین پهلو و پیراهنش دفن نمودند.(3)
8 - ابراهیم بن عبدالرحمن بن عبدالقاری میگوید: ابن عمر را دیدم که دستش را بر جایگاه پیامبرصلی الله علیه وآله در منبر کشیده و به صورت خود میمالید.(4)
9 - یزید بن عبداللَّه بن قسیط میگوید: «جماعتی از اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله را دیدم که وقتی مسجد از جمعیت خالی میشد، دست بر دستگیره منبر رسول خداصلی الله علیه وآله گذارده، آنگاه دعا مینمودند».(5)
10 - داوود بن صالح میگوید: «روزی مروان به روضه رسول خداصلی الله علیه وآله
وارد شد، دید شخصی صورتش را بر روی قبر پیامبرصلی الله علیه وآله گذارده است. به او گفت: آیا میدانی چه میکنی؟ هنگامی که آن شخص صورتش را برداشت مروان دید که او ابوایّوب است. ابوایّوب در جوابش فرمود: من به جهت این سنگ نیامدهام، بلکه به خاطر رسول خداصلی الله علیه وآله آمدهام.(1)
11 - ابن عساکر به سند خود از امام علیعلیه السلام نقل میکند: بعد از دفن رسول خداصلی الله علیه وآله فاطمهعلیها السلام بر بالای قبر پدرش ایستاد و مشتی از خاک قبر را برداشته و بر دیدگانش مالید و فرمود:
ماذا علی من شمّ تربة أحمد
أن لا یشمّ مدی الزمان غوالیا
صُبّت علیّ مصائب لو أنّها
صُبّت علی الأیّام عدنلیالیاً(2)
12 - سمهودی نقل میکند: عبداللَّه بنعمر دست راستش را بر قبر شریف پیامبرصلی الله علیه وآله میمالید و بلال نیز صورتش را. آنگاه از عبداللَّه بن احمد بن حنبل نقل میکند که این عمل به جهت شدت محبت بوده، و بدین جهت تعظیم و احترام اشکالی ندارد.(3)
13 - ابوالدرداء میگوید: «شبی بلال مؤذن پیامبرصلی الله علیه وآله در عالم رؤیا پیامبرصلی الله علیه وآله را زیارت نمود. حضرتصلی الله علیه وآله به او فرمود: این چه جفایی است که در حق ما نمودی! آیا وقت آن نشده که به زیارت ما بیایی؟ بلال محزون و خائف از خواب بیدار شد؛ فوراً سوار بر مرکب خود شد و به سوی مدینه
حرکت نمود و مستقیماً به کنار قبر پیامبرصلی الله علیه وآله آمد و شروع به گریه کرد؛ در حالی که صورتش را به قبر مبارک میمالید. حسن و حسینعلیهما السلام بر او وارد شدند، بلال آنان را در بغل گرفت و بوسید».(1)
14 - نافع نقل میکند: ابن عمر را دیدم که نماز میگزارد در مکانهایی که رسولخداصلی الله علیه وآله نماز خوانده بود...».(2)
ابن حجر در شرح این حدیث میگوید: «از این عمل ابن عمر استفاده میشود که دنبال نمودن آثار پیامبرصلی الله علیه وآله و تبرّک به آنها مستحب است».(3)
15 - ابن عبدالبرّ میگوید: «ابن عمر از آثار رسول خداصلی الله علیه وآله بسیار متابعت مینمود و در مواقف عرفه و دیگر مواضع به دنبال مکانی میرفت که رسول خداصلی الله علیه وآله در آنجا وقوف نموده بود».(4)
16 - قاضی عینی در شرح حدیث عثمان بن عبداللَّه بن وهب درباره موی پیامبرصلی الله علیه وآله میگوید: «نزد ام سلمه تعدادی از موی قرمز پیامبرصلی الله علیه وآله بود که در ظرفی نگهداری میکرد و همیشه مردم هنگامی که مریض میشدند به آن تبرّک میجستند و از برکت آن استشفا میبردند، و موی حضرت را برداشته و در ظرفی از آب گذاشته و آن را میآشامیدند و بدین صورت شفا پیدا میکردند...»(5)
17 - یحیی بن حارث ذماری میگوید: واثلة بن اسقع را ملاقات کردم و به او گفتم: تو با این دستت با رسول خداصلی الله علیه وآله بیعت کردهای؟ گفت: آری. گفتم: دستت را بده تا ببوسم. او دستش را به من داد و من آن را بوسیدم.»(1)
18 - بخاری در کتاب «الادب المفرد» از عبدالرحمن بن رزین نقل کرده که گفت: گذرمان بر ربذه افتاد. به ما گفته شد که سلمة بن اکوعرحمه الله در آنجا است. ما به نزد او آمده و بر او سلام کردیم. او دستانش را بیرون آورد و گفت: با این دو دست با رسول خداصلی الله علیه وآله بیعت نمودم. مشاهده کردیم که کف دستانش همانند کف پای شتر کلفت بود، ما برخاسته و آن را بوسیدیم».(2)
19 - ابی برده میگوید: و ارد مدینه شدم و عبداللَّه بن سلام را ملاقات نمودم، او به من گفت: به منزل من بیا تا از ظرفی که رسول خداصلی الله علیه وآله در آن آب آشامیده به تو آب دهم و نیز در مکانی که رسول خدا در آن مکان نماز خوانده نماز بجا آوری.(3)
20 - ابی مجلز میگوید: ابو موسی بین مکه و مدینه بود. نماز عشا را دو رکعتی به جای آورد سپس برخاست و یک رکعت نماز وتر به جای آورد و در آن صد آیه از سوره نساء خواند سپس گفت: من کوتاهی نمیکنم که قدمم
را جایی بگذارم که رسول خداصلی الله علیه وآله گذارده است و نیز همان چیزی را که رسول خداصلی الله علیه وآله قرائت کرده قرائت کنم.»(1)
21 - بخاری نقل میکند: «چون هنگام وفات عمر بن خطاب رسید به فرزندش عبداللَّه گفت: به نزد عایشه برو و سلام مرا به او برسان و نگو امیرالمؤمنین زیرا من امروز امیرالمؤمنین نیستم، بلکه بگو: عمر بن خطاب از تو میخواهد تا اجازه دهی من در کنار دو صاحبم دفن شوم. عبداللَّه اذن گرفت و سلام کرد و بر عایشه وارد شد درحالی که او میگریست، و گفت: عمر سلام میرساند و از شما اجازه میخواهد تا در کنار دو صحابش دفن شود... .»(2)
22 - عبداللَّه بن احمد بن حنبل میگوید: پدرم را دیدم که تار مویی از موهای پیامبرصلی الله علیه وآله را گرفته و بر لبهای خود میگذارد و میبوسد، و گمان میکنم که آن را بر چشم خود میگذاشت و نیز در آبی میشست و آن را میآشامید و به واسطه آن استشفا میجست. و نیز دیدم که کاسه پیامبرصلی الله علیه وآله را گرفته و در آب فرو برده و از آن میآشامید... .
و نیز ثابت شده که عبداللَّه بن احمد از پدرش سؤال کرد درباره کسی که برآمدگی منبر پیامبرصلی الله علیه وآله و نیز حجره حضرتصلی الله علیه وآله را مسّ میکند. او در جواب گفت: من به این عمل اشکالی نمیبینم.(3)
نصوص تبرّک به آثار پیامبرصلی الله علیه وآله دلالت صریح دارد بر اینکه برکت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله از ذاتش به اشیایی که به حضرت یک نوع ارتباط داشته منتقل میشود.
نووی در شرح صحیح مسلم در مورد حدیث عتبان بن مالک که از پیامبرصلی الله علیه وآله درخواست کرد تا در مکان او نماز گذارد تا آنجا را مصلای خود قرار دهد میگوید: «وفی حدیث عتبان فوائد کثیرة منها: التبرک بالصالحین وآثارهم والصلاة فی المواضع التی صلوا بها و طلب التبرک منهم.»؛(1)«و در حدیث عتبان فوائد بسیاری است از جمله آنها تبرّک به صالحین و آثار آنان و نماز بجای آوردن در مواضعی که آنان در آنجا نماز به جای آوردند و نیز طلب تبرّک از آنان».
ابن حجر عسقلانی در «فتح الباری» در شرح این حدیث میگوید: «إنّما استأذن النبیصلی الله علیه وآله لأنّه دعی للصلاة لیتبرک صاحب البیت بمکان صلاته، فسأله لیصلّی فی البقعة الّتی یحبّ تخصیصها بذلک»؛(2)«پیامبرصلی الله علیه وآله اذن خواست، زیرا او دعوت به نماز شده بود تا صاحب خانه به مکان نماز حضرت تبرّک جوید. لذا از او خواست تا پیامبرصلی الله علیه وآله در قسمتی را که اختصاص به این کار داده بود نماز به جای آورد.»
همین عبارت از قاضی عینی در «عمدة القاری» و شیخ صدیق حسن خان در «عون الباری» نقل شده است.
ابن تیمیه در کتاب «اقتضاء الصراط المستقیم» نقل میکند: «احمد بن حنبل و غیر او اجازه دادهاند تا انسان منبر و جا دستی پیامبرصلی الله علیه وآله را بر روی منبر برای تبرّک مسح نماید! ولی مسح قبر آن حضرت را رخصت ندادهاند! ولی برخی دیگر از اصحاب ما روایتی از احمد نقل کرده که مسح قبر پیامبرصلی الله علیه وآله را نیز جایز شمرده است».(1)
1) 59. اقتضاء الصراط المستقیم، ص 367.
یکی از اعتقادات عموم مسلمانان و معتقدان به ادیان، مسئله شفاعت است؛ یعنی روز قیامت اولیای الهی، در حقّ گروهی از گناهکاران شفاعت کرده و آنان را از عقاب جهنّم نجات میدهند. و یا بنابر تفسیر برخی از شفاعت، اولیای الهی با شفاعتشان از شخصی سبب ترفیع درجه او میشوند. لیکن در اندازه و ویژگیهای آن اختلاف است؛ یهود برای اولیای خود بدون هیچ قید و شرطی حق شفاعت قائل است که قرآن به طور آشکار آن را باطل میداند. در میان مسلمانان، وهابیان معتقدند که تنها میتوان از خدا طلب شفاعت کرد و اگر کسی از خود شافعان، طلب شفاعت کند مشرک است، ولی عموم مسلمانان قائلند این حقّی را که خداوند برای شافعان قرار داده، میتوان از آنان طلب نمود، البته با اعتقاد به اینکه: اصل این حق از آنِ خداست و اولیا بدون اذن او شفاعت نمیکنند. در این مبحث به این موضوع میپردازیم.
علمای اسلام بر مشروعیّت شفاعت و اینکه پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله یکی از شفیعان روز قیامت است، اجماع کردهاند؛ اگرچه در برخی از فروعِ شفاعت اختلاف نمودهاند. اینک دیدگاه بزرگان شیعه و سنی را نقل میکنیم:
1 - ابومنصور ماتریدی (متوفای 333 ه .ق) در ذیل آیه شریفه « وَلا یَشْفَعُونَ إِلّا لِمَنِ ارْتَضی (1)میگوید: این آیه اشاره به شفاعت مقبول در اسلام دارد.(2)
2 - تاجالدین ابوبکر کلاباذی (متوفای 380 ه .ق) میگوید: «علما اجماع دارند که اقرار به تمام آنچه خداوند در مورد شفاعت ذکر کرده و روایات نیز بر آن توافق دارد، واجب است...».(3)
3 - شیخ مفید (336 -413 ه .ق) میفرماید: «امامیه اتفاق نظر دارند که رسول خداصلی الله علیه وآله در روز قیامت برای جماعتی از مرتکبان گناهان کبیره از امت خود، شفاعت میکند. و نیز امیرالمؤمنین و امامان دیگرعلیهم السلام برای صاحبان گناهان کبیره از شیعیان، شفاعت میکنند. و خداوند بسیاری از خطاکاران را با شفاعت آنان از دوزخ نجات میدهد».(4)
4 - شیخ طوسیرحمه الله (385 -460 ه .ق) میگوید: «شفاعت نزد ما امامیه
از آنِ پیامبرصلی الله علیه وآله، بسیاری از اصحابش، تمام امامان معصومعلیهم السلام و بسیاری از مؤمنان صالح است».(1)
5 - ابوحفص نسفی (متوفای 538 ه .ق) میگوید: «شفاعت رسولان و خوبان از امّت اسلامی، در حق گنهکاران کبیره، با اخبار مستفیض، ثابت است».(2)
6 - تفتازانی در شرح این عبارت، رأی نسفی را بدون هیچ تردیدی تصدیق کرده است.(3)
7 - قاضی عیاض بن موسی (متوفای 544 ه .ق) میگوید: «مذهب اهل سنّت بر جواز شفاعت است عقلاً، و صریح آیات و اخبار نیز بر وقوع آن اذعان دارند».(4)
8 - قاضی بیضاوی در تفسیر آیه شریفه « وَاتَّقُوا یَوْماً لَا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَلَا یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ» میگوید: «برخی، این آیه را دلیلِ نفی شفاعت از گناهکاران کبیره دانستهاند، ولی باید دانست که آیه مخصوص کافران است؛ زیرا آیات و روایات فراوانی دلالت بر تحقق شفاعت در امّت دارد».(5)
9 - فتّال نیشابوری میگوید: «میان مسلمانان اختلافی نیست که شفاعت امری است ثابت و مقتضای آن اسقاط ضررها و عقوبات است».(1)
10 - ابن تیمیه حرّانی (728 ه .ق) میگوید: «پیامبرصلی الله علیه وآله در روز قیامت سه نوع شفاعت دارد... نوع سوّم درباره کسانی است که مستحقّ آتش جهنمند».(2)
11 - نظامالدین قوشجی (879 ه .ق) میگوید: «مسلمانان بر ثبوت شفاعت، به جهت قول خداوند متعال « عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَاماً مَحْمُوداً»(3)اتفاق نظر دارند».(4)
12 - شعرانی حنفی میگوید: «همانا محمّدصلی الله علیه وآله اوّلین شفاعت کننده روز قیامت است...».(5)
13 - علامه مجلسی (1110 ه .ق) میفرماید: «در مورد شفاعت، بین مسلمانان اختلافی نیست که از ضروریات دین اسلام است؛ به این معنا که رسول خداصلی الله علیه وآله در روز قیامت برای امّت خود، بلکه امّتهای پیشین شفاعت میکند...».(6)
14 - محمّد بن عبدالوهاب (1115 - 1206 ه .ق) میگوید: «شفاعت برای پیامبرصلی الله علیه وآله و سایر انبیا و ملائکه و اولیا و کودکان، از جمله اموری است که مطابق روایات وارده، ثابت است... .»(7)
آیات مربوط به شفاعت را میتوان بر چند دسته تقسیم نمود:
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لَا بَیْعٌ فِیهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ وَالْکَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ»؛(1)«ای اهل ایمان! از آنچه روزی شما کردیم، انفاق کنید پیش از آنکه روزی بیاید که نه خرید [و فروشی هست و نه دوستی و شفاعتی به کار آید و کافران در آن روز درمییابند که به خود ستم کردند.»
ولی آیات دیگر به وجود شفاعت به اذن خداوند متعال صراحت دارد. پس آیه فوق شفاعت بدون اذن را نفی میکند.
« یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعَالَمِینَ *وَاتَّقُوا یَوْماً لَا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَلَا یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلَا یُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ یُنصَرُونَ»؛(2)«ای بنی اسرائیل! یاد کنید نعمتهایی را که به شما عطا کردم و شما را بر عالمیان برتری دادم. و دوری کنید از روزی که در آن، کسی به جای دیگری مجازات نشود و هیچ شفاعت از کسی پذیرفته نشود و عوض قبول نکنند و یاری نشنوند.»
قرآن اعتقاد به یک نوع شفاعت باطل را که در یهود بوده، رد میکند،
شفاعتی که هیچگونه شرطی در شفیع یا کسی که شفاعت شده قرار نمیدهد و هیچ نوع ارتباطی با اذن خداوند ندارد.
« وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ * حَتَّی أَتَانَا الْیَقِینُ * فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ»؛(1)«و روز جزا را تکذیب میکردیم تا آنکه [با مرگ یقین به قیامت پیدا کردیم، پس در آن روز شفاعت شفیعان سودی به آنان نرساند.»
« وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَضُرُّهُمْ وَلَا یَنْفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هؤُلآءِ شُفَعآؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا یَعْلَمُ فِی السَّماوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالی عَمَّا یُشْرِکُونَ»؛(2)« [این مردم نادان به جای خدا چیزهایی را میپرستند که به آنها هیچ سود و زیانی نمیرساند و میگویند که این بتها شفیع ما نزد خدا هستند، به اینان بگو شما به بهانه شفاعت بتها میخواهید به خدا چیزی که در همه آسمانها و زمین علم به آن ندارد، یاد دهید؟! خدا از آنچه شریک او قرار میدهید برتر و منزّه است.»
« قُلْ للَّهِِ الشَّفَاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»؛(3)«بگو [ای پیامبر!] شفاعت تنها از آن خداست که مالک زمین و آسمانهاست و پس از مرگ، بازگشت همه شما بهسوی اوست.»
« مَا مِنْ شَفِیعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ»؛(1)«هیچ شفیعی جز به اجازه او نخواهد بود.»
« وَلَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ...»؛(2)«و نفع نمیدهد شفاعت نزد خدا مگر برای کسی که خداوند به او اذن دهد.»
مقتضای جمع بین آیات این است: - از آنجا که طبق عقیده توحید افعالی، و اینکه مؤثری بالاصاله در عالم به جز خدا نیست، و هر تأثیری به اذن و اراده اوست - برخی از آیات، شفاعت را منحصراً برای خدا قرار داده است، ولی منافات ندارد که این حقّ اختصاصی خود را به کسی بدهد، تا با اجازه او، اِعمال کند. همانگونه که به پیامبرصلی الله علیه وآله و اولیای خود چنین اجازهای داده است.
با چند عامل میتوان شفاعت را از جمله ضروریات جامعه بشری به حساب آورد:
برخی میگویند: تنها نجات دهنده انسان در روز قیامت، عمل صالح است، همانگونه که در قرآن آمده است: « وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً
فَلَهُ جَزَآءً الْحُسْنی ؛(1)«و امّا کسی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهد برای او پاداش نیکی است.»
هر چند رسیدن به جزا و سعادت، وابستگی زیادی بر عمل دارد، ولی از آیات دیگر آشکارا استفاده میشود که عمل به تنهایی باعث نجات بشر نخواهد بود، مگر اینکه با رحمت گسترده الهی ضمیمه گردد.(2)
« رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَعِلْماً...»؛(3)«پروردگارا! رحمت و علمت را بر هر چیزی گسترش دادی.»
« فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ»؛(4)«پس اگر ای پیامبر تو را تکذیب کنند بگو خدای شما دارای رحمت بیمنتهاست.» میدانیم که شفاعت از مصادیق رحمت الهی است.
دلیل و برهان عقلی نشان میدهد که اصل اوّلی در انسان، سلامت از هر گونه عذاب دنیوی و اخروی است و لذا توقّف در برزخ، و نیز مراحل مختلف در روز قیامت و ورود در جهنّم - در مدّتی محدود - همه برای آن است که انسان پاک شده و به جوهر اصلی خود بازگردد، و شفاعت نیز در همین راستاست.
درباره نتیجه و اثر شفاعت دو نظر وجود دارد: 1 - شفاعت به معنای از بین رفتن گناهان و عقاب است. 2 - شفاعت؛ یعنی زیادی ثواب و ترفیع درجات. بیشتر مسلمانان معتقد به قول اوّلند. ولی معتزله قول دوّم را پذیرفتهاند و حق با قول اول است؛ به چند دلیل:
1 - اصل اعتقاد به شفاعت، در بین یهود و بتپرستان قبل از اسلام رایج بوده است و اسلام، بعد از آنکه خرافات آن را پیراست، در جامعه اسلامی مطرح ساخت. و کسانی که از دیدگاههای یهود و بتپرستانِ قبل از اسلام، در امر شفاعت اطلاع دارند، میدانند شفاعتی را که آنان برای انبیا و پدرانشان معتقد بودند، در سقوط گناهان و غفران آنها بوده است. و تنها اشکال مهمّشان آن بود که حقّ شفاعت را بدون هیچ شرطی برای آنان قائل بودند، ولی اسلام با پذیرش اصل اعتقاد به شفاعت، آن را مشروط به اذن خداوند نمود، آنجا که میفرماید: « مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ»؛(1)«کیست که نزد خدا شفاعت کند مگر به اذن او.» « وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی ؛(2)«و آنها جز برای کسی که خدا راضی (به شفاعت برای او) است شفاعت نمیکنند.»
2 - روایات شیعه و اهل سنّت بر عمومیت شفاعت دلالت دارد. پیامبر
اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: «أدّخرت شفاعتی لأهل الکبائر من أُمّتی»؛(1)«شفاعتم را برای صاحبان گناهان کبیره امتم، ذخیره کردهام.»
3 - برخی از آیات تصریح میکند که خداوند حتّی بدون توبه، از گناهان عفو میکند، که این با شفاعت به معنای اسقاط گناهان سازگاری دارد. خداوند متعال میفرماید: « هُوَ الَّذِی یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَعْفُو عَنِ السَّیِّئَاتِ»؛(2)«او کسی است که توبه را از بندگان خود میپذیرد و گناهان را عفو مینماید.»
همانگونه که اشاره شد، برخی از گناهکاران به واسطه شفاعت، مورد عفو و بخشش الهی قرار خواهند گرفت، قرآن کریم و سنّت نیز بر این مطلب تصریح نموده است.
قرآن کریم با مسلّم گرفتن اصل شفاعت، یادآور میشود که شفاعت تنها به اذن الهی انجام میپذیرد: « مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ»؛ «کیست که در پیشگاه الهی به شفاعت برخیزد مگر به فرمان او.» و نیز میفرماید: « مَا مِنْ شَفِیعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ»؛ «هیچ شفیعی جز با اجازه او نخواهد بود.»
و از طرفی دیگر به ابطال عقیده بتپرستان و مشرکان در این مورد
پرداخته است؛ زیرا آنان برای شفاعت هیچگونه شرط و قیدی مانند اذن خدا قائل نیستند. قرآن کریم در ردّ این عقیده میفرماید: « وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَضُرُّهُمْ وَلَا یَنْفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هؤُلآءِ شُفَعَآؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا یَعْلَمُ فِی السَّماوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ»؛(1)« [این مردم نادان] به جای خدا چیزهایی را میپرستند که به آنها هیچ سود و زیانی نمیرساند و میگویند که این بتها شفیع ما نزد خدا هستند، به اینان بگو شما به بهانه شفاعت بتها، میخواهید به خدا چیزی که در همه آسمانها و زمین علم به آن ندارد یاد دهید؟ خدا از آنچه شریک او قرار میدهید، برتر و منزّه است.»
بنابر این اگر کسی این با استدلال به آیاتی که شفاعتخواهی مشرکان از بتها را مردود میشمارد، قصد داشته باشد اصل شفاعت در اسلام را زیر سؤال ببرد، مغالطهای آشکار است؛ چرا که در شفاعت اسلامی، نه اعتقاد به الوهیت شافعان مطرح است و نه بیقید و شرط بودن شفاعت آنان.
قرآن کریم از فرشتگان به عنوان شفاعتکنندگانی یاد کرده است که جز درباره کسانی که خداوند رضایت میدهد، شفاعت نخواهند کرد: « بَلْ عِبَادٌ مُکْرَمُونَ * لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ * یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی»؛(2)«بلکه آنان بندگان مقرّب خدا هستند که هرگز پیش از امر خدا کاری نخواهند کرد و هر چه
کنند به فرمان اوست،... از احدی، جز آنکه خدا از او راضی است، شفاعت نکنند.»
پس هر گاه اصل شفاعت پیامبرصلی الله علیه وآله و دیگران در قیامت مورد تأیید است، درخواست آن از سوی مؤمنان نیز امری مشروع خواهد بود. همانگونه که درخواست دعا از دیگران امری مشروع است.
برای روشن شدن مطلب و اینکه درخواست شفاعت از پیامبرصلی الله علیه وآله و دیگر اولیای الهی کار باطلی نیست، به دو نکته اشاره میکنیم:
1 - اینکه طب شفاعت همان طلب دعا است.
2 - اینکه طلب دعا از صالحان امری مستحبّ در اسلام است که همه مسلمانان حتی وهابیان آن را اجازه دادهاند.
همانگونه که اشاره شد، شفاعت پیامبرصلی الله علیه وآله و سایر شفیعان در حقیقت درخواست آنان از خداوند متعال و طلب مغفرت از خداوند سبحان برای گناهگاران است. و خدای سبحان به آنان اذن داده تا در ظرفیتهای خاص برای مردم دعا کنند، و در همان موارد نیز، استجابت دعا را ضمانت کرده است. و لذا آنان در غیر مواردی که اذن داده شده، دعا نمیکنند. و معنای جمله «یا وجیهاً عند اللَّه اشفع لنا عند اللَّه» همین است.
مفسر معروف اهل سنّت، نیشابوری از مقاتل در تفسیر قول خداوند: « مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها وَمَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْها»،(1)نقل کرده که گفت: «... الشفاعة إلی اللَّه إنّما هی دعوة اللَّه لمسلم»؛(2)«... شفاعت نزد خدا همانا خواستن از خدا برای مسلمان است.»
فخر رازی شفاعت را به دعا و توسل به سوی خدای متعال معنا میکند. او میگوید: «خداوند متعال به محمّدصلی الله علیه وآله فرمود: « وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ».(3)محمّدصلی الله علیه وآله را امر کرده که اوّلاً برای خودش استغفار کند و سپس برای دیگران استغفار نماید...».(4)
مسلم در صحیح خود از ابن عباس نقل کرده که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «ما من رجل مسلم یموت فیقوم علی جنازته أربعون رجلاً لایشرکون باللَّه إلّا شفّعهم اللَّه فیه»؛(5)«هیچ فرد مسلمانی نیست که بمیرد و بر جنازه او چهل مرد که به خدا شرک نمیورزند قیام کرده [و بر او دعا کنند] جز آنکه خداوند آنان را در حقّ آن میت شفیع گرداند.»
بخاری در صحیح خود بابی را منعقد کرده تحت عنوان: «اذا استشفعوا
الی الامام لیستسقی لهم لم یردهم»،(1)هر گاه امام را شفیع خود قرار دهند تا برای آنها طلب باران کند خداوند آنان را رد نخواهد کرد.
از این عبارت استفاده میشود که حقیقت شفاعت همان دعا و خواستن از خداوند است. و طلب شفاعت از ولی خدا به معنای طلب خواستن و دعا است.
طلب دعا و خواستن از مؤمن نه تنها شرک و حرام نیست، بلکه امری مستحب و راجح میباشد و انسان میتواند در حال حیات و ممات از کسی بخواهد تا برای او دعا کند و کاری را برای او از خدا بخواهد.
درخواست دعا از شخصی؛ خصوصاً از اولیای الهی در حال حیات هیچ اشکالی ندارد و مطابق قرآن و حدیث است. خداوند متعال میفرماید: « وَإِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَکْبِرُونَ»؛(2)«و هر گاه به آنان گفته شود بیایید تا رسول خدا برای شما از حق آمرزش بطلبد، سرپیچی میکنند و میبینی که با تکبّر و نخوت روی میگردانند.»
و نیز درباره برادران حضرت یوسفعلیه السلام میفرماید: « قالُوا یا أَبانَا
اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خاطِئِینَ * قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»؛(1)«برادران یوسف عرضه داشتند: ای پدر! بر تقصیرات ما از خدا آمرزش بخواه که درباره یوسف خطا کردهایم. پدر گفت: به زودی از درگاه خدا برای شما آمرزش میطلبم که او بسیار آمرزنده و مهربان است.»
قرآن نیز دستور داده است تا گنهکاران به نزد پیامبرصلی الله علیه وآله رفته و از او درخواست استغفار نمایند، آنجا که میفرماید: « وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّاباً رَحِیماً»؛(2)«و هنگامی که به نفس خود ظلم کردند نزد تو آمده و از خدا طلب مغفرت کرده و رسول نیز برای آنان استغفار کند، در آن هنگام به طور حتم خداوند را توبهپذیر رحیم خواهند یافت.»
ترمذی از انس نقل کرده که گفت: «سألت النبیّصلی الله علیه وآله أن یشفع لی یوم القیامة؟ فقال: أنا فاعل. قلت: فأین اطلبک؟ قال: علی الصراط»؛(3)«من از پیامبرصلی الله علیه وآله درخواست کردم که برای من در روز قیامت شفاعت کند؟ حضرت فرمود: من انجام خواهم داد. عرض کردم: کجا به دنبال شما باشم؟ فرمود: در کنار صراط.»
این حدیث رجالش رجال صحیح است جز آن که در سندش ابوالخطاب حرب بن میمون واقع است. گرچه بخاری او را تضعیف کرده ولی اکثر علما
او را توثیق نمودهاند. ابوالخطاب انصاری میگوید: «او بصری صدوق است». یحیی بن معین میگوید: «او صالح است، و علی بن مدینی و دیگران او را توثیق نمودهاند».(1)ابن حجر میگوید: خطیب در کتاب «المتفق و المفترق» گفته که او ثقه است.(2)
اگر بخاری او را تضعیف کرده به جهت این است که او قَدَری بوده و با عقیده او موافق نبوده است، و لذا نمیتوان به تضعیف او توجّه نمود.
طبرانی در «المعجم الکبیر» نقل کرده که سواد بن قاربرضی الله عنه قصیده خود را این گونه انشاد کرد:
وأشهد أنّ اللَّه لا ربّ غیره
وأنّک مأمون علی کلّ غائب
وأنّک أدنی المسلمین وسیلة
إلی اللّه یابن الأکرمین الأطائب
فمرنا بما یأتیک یا خیر مرسل
وإن کان فیما فیه شیب الذوائب
وکن لی شفیعاً یوم لا ذو شفاعة
بمغن فتیلاً عن سواد بن قارب(3)
رفاعی در توجیه این شعر میگوید: «سواد بن قارب رسول خداصلی الله علیه وآله را مورد خطاب قرار داده و امیدوار است که حضرت نزد خداوند متعال شفیع او در روز قیامت باشد...».(4)
ابن عباس روایت کرده: «لمّا فرغ أمیرالمؤمنینعلیه السلام من تغسیل النبیّصلی الله علیه وآله قال: «بأبی أنت واُمّی، أذکرنا عند ربّک...»؛(1)«چون امیرالمؤمنینعلیه السلام از غسل پیامبرصلی الله علیه وآله فارغ شد خطاب به پیامبرصلی الله علیه وآله عرض کرد: پدر و مادرم به فدای تو، ما را نزد پروردگارت یاد کن...».
نیز روایت شده: «لمّا توفّی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله جآء أبوبکر من سلع ووقف علی فوته وکشف عن وجهه وقبّله وقال: بأبی أنت وأمّی طبت حیاً ومیّتاً، واذکرنا عند ربّک»؛(2)«چون رسول خداصلی الله علیه وآله از دنیا رحلت نمود ابوبکر از سلع آمد و چون از وفات حضرت مطّلع شد، پارچه را از روی حضرت کنار زده و او را بوسید و گفت: پدر و مادرم به فدای تو، تو در حال حیات و ممات خود خوب بودی، ما را نزد پروردگارت یاد بنما.»
اگر در حال حیات درخواست شفاعت صحیح است، در حال ممات نیز صحیح میباشد؛ زیرا در جای خود حیات برزخی را اثبات نمودهایم.
وهابیان اصل شفاعت را قبول دارند، ولی در پارهای از احکام و ویژگیهای آن دیدگاههایی خاص دارند که موجب شده تا عقیده مسلمانان دیگر را در مورد شفاعت شرکآلود بدانند. مهمترین مسئله مورد اختلاف درباره شفاعت، به درخواست شفاعت از شافعان بازمیگردد.
درخواست شفاعت از شافعان - چه در حال حیات آنها و چه پس از مرگ آنان - از نظر مسلمانان امری جایز و مشروع است، ولی به اعتقاد وهابیان امری نامشروع بلکه شرکآلود است. آنان شفاعت را تنها در صورتی صحیح میدانند که انسان مستقیماً از خداوند بخواهد که پیامبرصلی الله علیه وآله و دیگر کسانی که مأذون در شفاعت میباشند، در حقّ انسان شفاعت کنند.
ابن تیمیه میگوید: «اگر کسی بگوید: از پیامبر به جهت نزدیکی به خدا میخواهم تا شفیع من در این امور باشد، این از کارهای مشرکان است».(1)
محمّد بن عبدالوهاب میگوید: «طلب شفاعت تنها باید از خدا باشد نه شافعان؛ یعنی باید گفت: بار خدایا! محمّد را در حقّ ما در روز قیامت شفیع گردان...».(2)
وهابیان برای اثبات مدّعای خود به ادلّهای تمسک کردهاند:
طلب شفاعت از شفیع به منزله خواندن غیر خدا است و این شرک در عبادت است؛ زیرا خداوند متعال میفرماید: « فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدَاً»؛(3)«با خدا هیچ کس را نخوانید.»
خواندن غیر خدا به طور مطلق نه حرام است و نه مستلزم شرک؛ زیرا اگر انجام عملی توسط فردی مجاز و مشروع باشد، درخواست انجام آن از وی نیز مجاز و مشروع خواهد بود؛ هر گاه شفاعت کردن برای پیامبرصلی الله علیه وآله و دیگر شفیعان در قیامت، حقّ و مشروع است. طلب شفاعت از آنان نیز چنین خواهد بود. حقیقت شفاعت، دعا کردنِ شفیع برای مستحق شفاعت و درخواست بخشش او از جانب خداوند است. بنابر این، همانگونه که انسان میتواند از هر فرد مسلمان و مؤمنی درخواست دعا کند - که این مطلب مورد قبول وهابیان است - طلب شفاعت از غیر خدا هم جایز خواهد بود. لیکن در طلب شفاعت از دیگران، تنها از کسانی میتوان طلب کرد که شایستگی شفاعت را دارند؛ مانند پیامبران، مؤمنان صالح و فرشتگان.
ترمذی از انس بن مالک نقل کرده که از پیامبرصلی الله علیه وآله خواست تا در قیامت او را شفاعت کند.(1)
فرزندان یعقوب نیز از پدر خواستند تا برای آمرزش آنان استغفار نماید: « یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ»؛(2)« [برادران یوسف عرضه داشتند] ای پدر! برای ما از خدا آمرزش طلب کن که [درباره یوسف خطا کردهایم.»
و نیز خداوند به جهت عفو و آمرزش گناهان، مردم را دعوت میکند که
از پیامبرصلی الله علیه وآله بخواهند تا برای آنان استغفار نماید: « وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً»؛(1)«و هنگامی که به نفس خود ظلم کردند، نزد تو آمده و از خدا طلب مغفرت کرده که تو بر آنان استغفار کنی و در آن هنگام به طور حتم خدا را توبهپذیر مهربان خواهند یافت.»
اگر وهابیان طلب دعا از پیامبرصلی الله علیه وآله را پس از وفات او شرک میدانند، در هر دو حالت شرک خواهد بود. گذشته از این، مرگ پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله مربوط به جسم اوست، اما روح او زنده است و شنیدن درخواست دعا و شفاعت و اجابت آن مربوط به روح است نه بدن. در بحث حیات برزخی به تفصیل به اثبات حیات روحانی پرداخته شده است.
به گواهی قرآن کریم، خداوند مشرکانِ عصر رسالت را به این دلیل که از غیر خدا طلب شفاعت میکردند، مشرک دانسته است: « وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَضُرُّهُمْ وَلَا یَنْفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هؤُلآءِ شُفَعَآؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ»؛(2)«آنان به جای خدا، چیزهایی را میپرستیدند که به آنها هیچ سود و زیانی نمیرساند و میگویند که این بتها شفیع ما نزد خدا هستند.»
در اینکه مشرکان عصر رسالت برای بتها و معبودهای خود مقام شفاعت قائل بودند، تردیدی نیست، ولی آنچه در این آیه آمده این
است که آنان هم بتها را عبادت میکردند و هم برای آنان مقام شفاعت قائل بودند، و اعتقاد به شفاعت همراه با عبادت آنها، سبب مذمّت آنان شده است.
مشرکان همچنین حقّ شفاعت بیقید و شرطی برای موجوداتی قائل بودند که خداوند چنین مقامی را به آنان نداده بود. و این امور سبب مذمّت و شرکآلود شدن اعتقاد و درخواست آنان شد. ولی اگر اعتقاد به مقام شفاعت، در حق کسی باشد که خداوند برای آنها این حق را قرار داده و به کار گرفتن آن را نیز به اذن خدا بداند و این اعتقاد منجرّ به عبادت شفیع نشود، دلیلی بر حرمت آن نیست.
قرآن کریم شفاعت را حقّ ویژه خداوند دانسته است: « قُلْ للَّهِِ الشَّفاعَةُ جَمِیعَاً»؛(1)«بگو شفاعت تنها از آنِ خداوند است.» بنابر این باید شفاعت را فقط از خداوند درخواست کرد.
شفاعت از آن جهت که نوعی تأثیرگذاری در سرنوشت بشر است، از مظاهر و جلوههای ربوبی خداوند است و بدین جهت اوّلاً و بالذات به او اختصاص دارد، ولی این مطلب با اعتقاد به حقّ شفاعت برای پیامبران و صالحان منافات ندارد؛ زیرا شفاعت آنان به صورت مستقل نیست، بلکه مستند به اذن و مشیّت الهی است. و این مطلبی است که از
1) 116. سوره زمر، آیه 44.
قرآن کریم به روشنی به دست میآید؛ « مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ»؛(1)«کیست که در پیشگاه الهی به شفاعت برخیزد، مگر به فرمان او.» و یا آیه: « مَا مِنْ شَفِیعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ»؛(2)«هیچ شفیعی جز به اجازه او نخواهد بود.»
طلب شفاعت اگرچه دعا محسوب میشود، ولی خواستن آن از میّت بیفایده است؛ زیرا او در عالم برزخ نمیشنود و حیاتی ندارد.
در بحث «حیات برزخی» به طور مبسوط، حیات در عالم برزخ را به اثبات رساندیم. و نیز به آیاتی که وهابیان با آن بر عدم شنیدن مردگان در عالم برزخ استدلال میکنند، پاسخ دادیم.
طلب شفاعت از مرده شرک است.
ابن تیمیه میگوید: «از اقسام شرک آن است که کسی به شخصی که از دنیا رفته بگوید: مرا دریاب، از من شفاعت کن، مرا بر دشمنم یاری نما، و امثال این درخواستها که تنها خداوند بر آنها قادر است.»(3)
در بحث حیات برزخی به طور تفصیل حیات اولیا در برزخ را به اثبات رساندهایم.
در نظر عدهای، اعتقاد به شفاعت موجب جرأت بر گناه در افراد شده و روح سرکشی را در گناهکاران و مجرمان زنده میکند؛ لذا اعتقاد به آن، با روح شریعت اسلامی و سایر شرایع سازگاری ندارد!
الف) اگر چنین باشد، «توبه» که بخشایش گناهان را در پی دارد نیز مایه تشویق به انجام دوباره گناه خواهد بود. در حالی که توبه یکی از باورهای اصیل اسلامی و مورد اتفاق مسلمانان است.
ب) وعده شفاعت در صورتی مستلزم تمرّد و عصیانگری است که شامل همه مجرمان با تمام صفات و ویژگیها شود و نسبت به تمام انواع عقاب و تمام اوقات آن جاری باشد...، ولی اگر این امور مبهم و نامعیّن شد که وعده شفاعت در مورد چه گناهانی و کدام گناهکار و در چه وقتی از قیامت است، هیچ کس نمیداند که آیا مشمول شفاعت میشود یا خیر؟ و لذا موجب تشویق بر انجام معاصی نخواهد شد.(1)
ج) با اندکی اندیشه در آیات قرآن و گفتار پیشوایان معصومعلیهم السلام روشن میشود که خداوند شرایط ویژهای برای شفاعت قرار داده است. خداوند میفرماید: « یَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلاً»؛(2)«در آن روز [قیامت شفاعت هیچ کس سودی نمیبخشد، جز کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده و به گفتار او راضی است.»
همچنین فرموده است: « مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَلَا شَفِیعٍ یُطَاعُ»؛(1)«برای ستمکاران نه دوستی وجود دارد و نه شفاعتکنندهای که شفاعتش پذیرفته شود.»
در روایتی از امام صادقعلیه السلام آمده است: «إنّ شفاعتنا لن تنال مستخفّاً بالصّلاة»؛(2)«همانا شفاعت ما اهل بیتعلیهم السلام به کسی که نماز را سبک بشمارد، نخواهد رسید.»
روشن است که چنین شرایطی نه تنها سبب تشویق به انجام گناه نمیشود، بلکه انسان را برای دستیابی به طاعات به تلاش وا میدارد تا از شفاعت پیامبران و اولیای الهی برخوردار میشود.
د) شفاعت نه تنها تشویق کننده گناه نیست، بلکه باعث امیدواری گناهکار به آینده خود میگردد و به این باور میرسد که میتواند سرنوشت خود را دگرگون سازد. کردار گذشته او سرنوشتی شوم و تغییرناپذیر برای وی پدید نیاورده است و میتواند با یاری اولیای الهی و تصمیم راسخ بر فرمانبرداری از خداوند، ضمن تغییر سرنوشت خود، آیندهای روشن را برای خود رقم بزند. بدین ترتیب، اعتقاد به شفاعت نه تنها مایه گستاخی نیست، بلکه باعث میشود گروهی به این امید که راه بازگشت به سوی خداوند برای آنان باز است، به یاری اولیای خدا، آمرزش را بجویند، و با کنار نهادن سرکشی، به سوی حق بازگردند.
طبق نظر برخی شفاعت، نوعی پارتی بازی و واسطهگری است که موجب ضایع شدن حقّ عدّهای، و سبب لوث شدن قانون است.
شفاعت، کمک اولیای الهی به افرادی است که در عین گنهکار بودن، پیوند ایمانی و معنوی خویش را با خداوند و اولیای الهی نگسستهاند. شفاعت واقعی برای کسانی است که نیروی جهش به سوی کمال و پاکی در روح و روان آنان باشد. و نورانیت شافعان، وجود تاریک کسانی را که از هیچگونه ویژگی مثبتی برخوردار نیستند، روشن نخواهد کرد.
بنابر این، شفاعتهای رایج میان مردم (پارتیبازی) با شفاعت در منطق اسلام، تفاوتهای زیاد دارد؛ از آن جمله:
1 - در واسطهگریهای دنیوی، فرد گنهکار، شفیع را برمیانگیزاند تا با سرپرست فلان بخش تماس بگیرد و به دلیل نفوذی که در دستگاه او دارد، وی را وادار کند از تقصیر گنهکار درگذرد و از اجرای قانون در حقّ او چشم بپوشد. در شفاعت اسلامی، کار دست خدا است و اوست که شفیع را برمیانگیزاند. خداوند به دلیل کمال و جایگاه شفیع، به او حق شفاعت میبخشد و رحمت و بخشایش خود را از گذرگاه وی، شامل حال بندگان میسازد.
2 - در شفاعت، شفیع از مقام ربوبی تأثیر میپذیرد، ولی در واسطهگریهای باطل، قدرت برتر سخنان شفیع است و اوست که به
خواستههای خلافکار، تن در میدهد. به دیگر سخن، در شفاعتهای عرفی و دنیوی، شفاعت کننده، مولا و حاکم را برخلاف اراده، به انجام کاری وادار میکند، ولی در شفاعت الهی، در علم و اراده خداوند هیچ گونه دگرگونی پدید نمیآید، بلکه تنها مراد و خواسته دگرگون میشود... .(1)
3 - جوهر اصلی شفاعتهای دنیوی، تبعیض در قانون است. بدین ترتیب که نفوذ شفیع بر اراده قانونگذار یا مجریان قانون چیره میشود و قدرت قانون تنها در برخورد با ناتوانان، نمود مییابد. این در حالی است که در شفاعت اخروی، هیچ کس قدرت خود را بر خدا تحمیل نمیکند و نمیتواند از اجرای قانون، جلوگیری کند. در حقیقت شفاعت، رحمت گسترده و بخشایش بیپایان خدای مهربان است که به وسیله آن، کسانی را که شایستهاند، پاک میکند. به همین دلیل گروهی که از شفاعت محروم شدهاند، سزاوار برخورداری از بخشایش و رحمت گسترده الهی نیستند. وگرنه در قانون خدا تبعیض وجود ندارد.
4 - شفاعت شونده باید دارای شرایطی باشد؛ از آن جمله:
الف) خدا از او راضی باشد و او هم نسبت به خدا بیمناک باشد « وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی وَهُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ».(2)
ب) نزد خدا، پیمانی داشته باشد؛ مثلاً به خدا ایمان داشته باشد، به
یگانگی او اقرار کند، نبوت و ولایت را تصدیق کند و دارای کردار شایسته باشد: « لَا یَمْلِکُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْداً».(1)
ج) ستمکار نباشد: « مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَلَا شَفِیعٍ یُطَاعُ».(2)
د) نماز را سبکنشمارد. امامصادقعلیه السلام فرمود: «إنّ شفاعتنا لاتنالمستخفّاً بالصلوة».(3)
ماهیت شفاعت، نه تشویق به گناه است و نه چراغ سبز برای گناهکار. همچنین عامل عقبافتادگی و یا واسطهگری نیست، بلکه مسئله مهم تربیتی است که پیآمدهای سازندهای دارد. که به برخی از آنها اشاره میشود:
غالباً چیرگی هوای نفس بر انسان، سبب ارتکاب گناهان بزرگی میشود و به دنبال آن روح یأس حاکم میشود و این ناامیدی، ایشان را به آلودگی بیشتر در گناهان میکشاند. در مقابل، امید به شفاعتِ اولیای الهی به عنوان یک عامل بازدارنده به افراد نوید میدهد که اگر خود را اصلاح کنند، ممکن است گذشته آنها از طریق شفاعت نیکان و پاکان جبران گردد.
مسلماً کسی که امید به شفاعت دارد، میکوشد به نوعی این رابطه را برقرار سازد و کاری که موجب
رضای آنها است،انجام دهد و پیوندهای محبّت ودوستی را نگسلد.
امیدواران شفاعت باید در اعمال گذشته خویش تجدید نظر کنند و نسبت به آینده تصمیمات بهتری بگیرند؛ زیرا شفاعت بدون زمینه مناسب انجام نمیگیرد. حاصل آنکه، شفاعت نوعی تفضّل است که از یک سو به خاطر زمینههای مناسبِ «شفاعت شونده» و از سوی دیگر به خاطر آبرو و احترام و اعمال صالح «شفاعت کننده» است.
گاهی سؤال میشود که چرا خداوند به طور مستقیم، گناهان بندگان را نمیبخشد و چه نیازی به وجود واسطه و شفیع است؟
1 - خداوند متعال، جهان آفرینش را به بهترین وجه آفریده است: « الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ»؛(1)«آن خدایی که هر چیز را به بهترین صورت آفریده است.»
جهان بر اساس نظام علّت و معلولی و اسباب و مسبّبات، برای هدایت و رشد و تکامل انسانها آفریده شده است و نیازمندیهای طبیعی بشر به وسیله عوامل و اسباب عادی، برآورده میگردد.
فیوضات معنوی خداوند؛ همانند هدایت، مغفرت و آمرزش نیز بر اساس نظامی خاص بر انسانها نازل میشود، و اراده حکیمانه خداوند بر
1) 129. سوره سجده، آیه 7.
این تعلق گرفته است که این امور به وسیله اسباب و علّتهای معیّن به انسانها برسد. بنابر این، همانگونه که در عالم مادّه نمیتوان پرسید: چرا خداوند متعال زمین را به وسیله خورشید نورانی کرده و خود بیواسطه بهچنین کاری دست نزده است، در عالم معنا نیز نمیتوان گفت: چرا خداوند بهواسطه اولیای الهی، مغفرت خویش را شامل حال بندگان نموده است؟
شهید مطهریرحمه الله میفرماید: «فعل خدا، دارای نظام است. اگر کسی بخواهد به نظام آفرینش، اعتنا نداشته باشد، گمراه است. به همین جهت است که خدای متعال، گناهکاران را ارشاد فرموده است که درِ خانه رسول اکرمصلی الله علیه وآله بروند و علاوه بر این که خود طلب مغفرت کنند، از آن بزرگوار بخواهند که برای ایشان، طلب مغفرت کند. قرآن کریم میفرماید: « وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمْ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً»؛(1)«و اگر ایشان هنگامی که [با ارتکاب گناه به خود ستم کردند، نزد تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند و پیامبر هم برای ایشان طلب مغفرت میکرد، خدا را توبهپذیر مهربان مییافتند.»(2)
2 - حکمت دیگرِ «شفاعت» این است که مشیّت الهی این است که با اعطای منزلت شفاعت به پیامبران و اولیای الهی، آنان را تکریم کند. پذیرش دعا و درخواست اولیا، نوعی تکریم و احترام به آنان است. اولیای خدا، نیکوکاران، فرشتگان آسمانها، و حاملان عرش که همه روزگار را به
فرمانبرداری خدا گذرانده و از مدار عبودیّت الهی، گام بیرون ننهادهاند، شایسته تکریم هستند و چه احترامی بالاتر و برتر از اینکه دعای آنان درباره بندگان شایسته رحمت و مغفرت الهی، مستجاب شود.
رشید رضا میگوید: «حکم پروردگار عین عدل است و بر اساس مصلحت الهی شکل گرفته است. از طرفی، شفاعت در عرف مردم به این معناست که شفیع و واسطه، مانع اجرای حکم واقعی در مورد متخلف و مجرم میشود. اگر حکم دوم که در سایه شفاعتِ واسطه به دست آمده، مطابق عدل است و حکم نخست مخالف آن، پس دو حالت پیش میآید:
1 - باید خدا را غیر عادل دانست، که قطعاً باطل است.
2 - بگوییم خداوند عادل است، ولی علم و آگاهیاش نارسا بوده است، که اینک از رهگذر یادآور شدن شفیع، تغییر پیدا کرده است. در نتیجه حکم جدید عادلانه است. این فرض نیز باطل است؛ زیرا علمخدا عین ذات اوست و تغییر و دگرگونی در او راه ندارد.
فرض میکنیم حکم نخست، عین عدل بوده است و حکم دوم بر خلاف آن و خداوند تنها به دلیل علاقه به شفیع، حاضر شده است عدل را زیر پا نهد و حکم جدید صادر کند. این فرض نیز با عدالت الهی ناسازگار است. پس پذیرش شفاعت با چالشهای فراوان رو به روست و استدلال عقلی، مخالف آن است».(1)
1) 132. المنار، ج 4، ص 307.
این اشکال از آنجا پدید میآید که نویسنده میان تغییر در علم و اراده الهی و دگرگونی و تحول در موضوع و معلوم و مراد را در هم آمیخته است. باید دانست آنچه دگرگون شده، وضعیت مجرم و گنهکار است؛ یعنی به گونهای شده که سزاوار رحمت الهی گشته است؛ در حالی که پیشتر چنین نبود. پس در علم و اراده خداوند، هیچگونه دگرگونی پدید نیامده است. بنابر این، دو اراده وجود دارد و خداوند میداند که این شخص دگرگون خواهد شد و در پرتو اراده دوّمِ پروردگار قرار خواهد گرفت. پس علم و اراده الهی دگرگون نشده است، بلکه دو اراده گوناگون نسبت به دو موضوع متفاوت وجود دارد که هیچ یک ناقض دیگری نیست، بلکه هر دو عین عدل الهی است. بدین ترتیب، علم و اراده خدا دگرگون نمیشود، بلکه علم و اراده جدیدی به موضوع نوینی تعلّق میگیرد. مثلاً میدانیم هنگام شب، تاریکی همه جا را فرا میگیرد و با توجّه به این علم، اراده میکنیم تا از وسایل الکتریکی، مانند چراغ استفاده کنیم. سپس با طلوع آفتاب، چراغ را خاموش میکنیم. در این مثال، دو علم داریم؛ شب نور ندارد و روز نور دارد. ما نیز بر اساس این دو علم، دو اراده و دو کار کردهایم. شب هنگام چراغ را روشن و در روز، آن را خاموش میکنیم. در این مثال، علم و اراده دوم با علم و اراده نخست در تعارض نیست، بلکه با توجّه به تفاوت موضوع، متناسب با آن شکل گرفته است.
درباره شفاعت نیز میگوییم: خداوند از ازل میدانست که فلان انسان،
حالتهای گوناگونی خواهد داشت و بر اساس آن شرایط، اراده ویژهای درباره او شکل میگیرد. از این رو، بر اساس تعدّد حالتها و تغییر موضوع، ارادههای متفاوتی نیز تعلّق گرفته است. پس در علم الهی و اراده او، خطا و تغییری پدید نیامده است، بلکه هر علمی نسبت به موضوع خود درست است و هر اراده نسبت به موضوع خود، حکیمانه و بر اساس مصلحت است.
برخی میگویند: «بعد از آنکه خداوند متعال در قرآن مجید برای گنهکاران و بزهکاران کیفرهای سنگین معیّن کرده است، برداشتن کیفر آنان از عدالت خدا به شمار میرود یا از ظلم او؟ اگر از عدالت او است، پس اصل وضع آن از ابتدا ظلم بوده که شایسته ساحت خداوند نیست، و اگر برداشتن کیفر، ظلم است پس درخواست پیامبران یا هر شفیع دیگری در خواستی ظالمانه است و چنین درخواستی شایسته ساحت پیامبران نیست».
اوّلاً: اشکال کننده در مورد اوامر امتحانی پروردگار چه پاسخی دارد؟ آیا برداشتن حکم امتحانی خداوند همچون منع از کشته شدن اسماعیل در مرحله دوم و اثبات کشته شدن او در مرحله اول به دست حضرت ابراهیمعلیه السلام آیا هر دو عدالت است یا یکی عدالت و دیگری ظلم است؟ لابدّ هر دو عدالت است و حکمت آن، بیرون آوردن نیتهای درونی مکلف و شکوفاسازی استعدادهای او است. در مورد شفاعت نیز خواهیم
گفت: ممکن است خداوند مقدّر کرده باشد همه افراد با ایمان را نجات دهد. ولی در ظاهر احکامی را مقرّر کرده و بر مخالفت از آنها کیفرهایی را معیّن نموده تا کافران به وسیله کفر خود هلاک، و مؤمنان به واسطه پیروی و اطاعت به درجه بالا ترفیع پیدا کنند و گنهکاران به واسطه شفاعت بر کشتی نجات سوار و از پارهای عقابها رهایی یابند.
ثانیاً: شفاعت از قبیل نقض و شکستن حکم اول و نیز از باب شکستن مجازات و عقوبت نیست، بلکه جنبه حکومت و سیطره را دارد؛ یعنی نافرمانی کننده را از شمول مجازات بیرون میآورد و مشمول رحمت و احسان و عفو و فضل و کرم خود میسازد که در این امر قهراً به شفیع نیز احترام گذاشته شده است.
گفته شده: سنّت و قانون الهی بر پایه محکم استوار است و هیچگاه در معرض اختلاف و تخلّف قرار نمیگیرد. خداوند متعال میفرماید: « فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلاً وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلاً»؛(1)«هرگز برای سنّت خدا بدل نخواهی یافت و هرگز برای سنّت او دگرگونی نخواهی یافت.»
افزون بر این با حکمت خدا هم همخوانی ندارد.
صراط خدا مستقیم و سنّت او تخلّفناپذیر است، ولی سنّت خدا بر پایه یک صفت از اوصاف او استوار نشده و خداوند دارای یک سنّت
1) 133. سوره فاطر، آیه 43.
مشخص نیست، بلکه سنّتهای فراوانی دارد که هر کدام در مورد خود کامل، تام، جامع و فراگیر است. بنابر این، سنّت الهی فقط بر یک صفت استوار نیست تا هیچ حکمی از موردش، و هیچ جزا و پاداشی از محلّش تخلّف نکند، بلکه رحمت گسترده و عفو و مغفرت او با شرایط ویژه شامل حال گنهکاران میشود؛ چنانکه حق تعالی در جای خود و با شرایط خاصّ، منتقم و قهّار است؛ یعنی در بررسی جامع باید هر صفت از صفات الهی را با توجّه به سایر صفات وی ملاحظه و ارزیابی کرد.
در نتیجه، اگر شفاعتی واقع میشود و عذاب را از کسی برمیدارد، هیچ اختلاف و اختلالی در سنّت و روش کلّی و جامع او پدید نمیآید.
مسلمانان به طور اتفاق استغاثه و کمک گرفتن از ارواح اولیای الهی را جایز دانسته، بلکه آن را راجح و در راستای توحید میدانند؛ زیرا اگر از اولیای الهی؛ یعنی پیامبر و ائمه معصومینعلیهم السلام طلب کمک کرده و از آنها مدد میجویند به این خاطر نیست که آنان را مستقل در تأثیر دانسته و از آنها حاجت و کمک میخواهد، بلکه از آن جهت است که اولیای الهی مقرّب درگاه خداوند و مظهر صفات جمال، کمال، اسمای الهی، قدرت، علم و مانند آن شدهاند و به اذن و اراده و مشیّت الهی در این عالم تصرف دارند: « وَما تَشاؤُونَ إِلّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ».
اما وهابیان برخلاف اجماع مسلمین، این مسئله را شدیداً تحریم کرده، بلکه آن را بزرگتر از شرک جاهلیت میدانند. لذا جا دارد که این مسئله را مورد بحث قرار دهیم:
1 - ابن تیمیه - مؤسّس عقاید وهابیان - میگوید: «از اقسام شرک آن
است که کسی به شخصی که از دنیا رفته بگوید: مرا دریاب، مرا کمک کن، از من شفاعت کن، مرا بر دشمنم یاری کن و امثال این درخواستها که تنها خدا بر آن قدرت دارد».(1)
در جایی دیگر این درخواست را شرک صریح دانسته و میگوید: «کسی که اینگونه بگوید، باید توبه کند، اگر توبه نکرد کشتنش واجب میگردد».(2)
2 - محمّد بن عبدالوهّاب میگوید: «صدا زدن غیر خدا و کمک گرفتن از غیر او موجب ارتداد از دین و داخل شدن در زمره مشرکین و عبادتکنندگان بتهاست و حکم آن این است که مال و خونش حلال میگردد، مگر توبه کند».(3)
3 - شیخ عبدالعزیز بن باز میگوید: «هر کسی از مردم در هر جای کره زمین بگوید: ای رسول خدا، ای نبیّ خدا، ای محمّد! کمک کن مرا، دریاب مرا، یاری کن مرا، شفا ده مریضان
مسلمین را، هدایت کن گمشده مسلمین را و مانند آن، برای خدا شریک در عبادت قرار داده است».(4)
در جایی دیگر میگوید: «شکّی نیست که استغاثه کنندگان به پیامبرصلی الله علیه وآله، اولیا، انبیا، ملائکه یا جنّ، این عمل را به این اعتقاد انجام میدهند که آنان دعایشان را شنیده و از احوالشان اطلاع دارند و حاجتشان را برآورده خواهند کرد، این امور انواعی از شرک اکبر است؛ زیرا غیب را غیر از خدا کسی دیگر
نمیداند. و نیز اموات؛ چه انبیا و چه غیر انبیا اعمال و تصرفاتشان در عالم دنیا با مرگ منقطع گردیده است».(1)
همچنین میگوید: «و امّا صدا زدن میّت و استغاثه به او و طلب مدد از او، همه از انواع شرک اکبر و از عمل عبادت کنندگان بتها در عهد پیامبرصلی الله علیه وآله است».(2)
کمک گرفتن از غیر، انواع و اقسامی دارد که در ذیل به هر یک از آنها با حکمشان اشاره میکنیم:
این خود به چند نوع تقسیم میشود:
کمک گرفتن در کارهای عادی که اسباب طبیعی دارد، زیربنای اساسی اجتماع انسانی و تمدّن بشری است؛ زیرا حیات بشر بر اساس تعاون و کمک به یکدیگر است. این مطلب از هیچ جهت و نزد هیچ کس قابل انکار نیست. و لذا خداوند متعال از قول ذیالقرنین میفرماید: « فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْماً»؛(3)«پس شما با قوّت بازو به من کمک کنید تا سدّی محکم بسازم تا به کلّی مانع از دستبرد به شما شود.»
یکی دیگر از موارد استعانت از زنده، کمک گرفتن از او در امور غیر عادی؛ مثل شفای مریض از راه غیر طبیعی و مانند آن است، در صورتی که قدرت اعجاز داشته باشد. این مورد نیز شکّی در جوازش نیست، چون در واقع اعتقاد داشتن به قدرت اولیای الهی و معجزات آنهاست، لکن با اعتقاد به اینکه همه امور به دست خداست و تا خداوند نخواهد و اراده نکند، کاری انجام نمیگیرد. و منافاتی با توحید در خالقیت و ربوبیت ندارد.
حضرت سلیمان از حاضران طلب کرد تا تخت بلقیس را از یمن در یک لحظه به اردن - که محلّ حکومتش بود - بیاورند: « أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ»؛(1)«کدام یک تخت بلقیس را پیش از آنکه تسلیم امر من شود خواهید آورد؟»
هدف حضرت سلیمانعلیه السلام این بود که تخت بلقیس به صورت غیرطبیعی نزد او حاضر شود، آنگاه میفرماید: « قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ...».(2)«و آن کس که به اندکی از علم کتاب الهی دانا بود گفت: من پیش از آنکه چشم بر هم زنی، تخت را بدین جا میآورم، چون سلیمان سریر را نزد خود مشاهده کرد...».
خداوند متعال اعمال خارق عادت را به حضرت مسیحعلیه السلام نسبت داده
و میفرماید: « وَتُبْرِئُ اْلأَکْمَهَ وَاْلأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِإِذْنِی»؛(1)«و آنگاه که کور مادرزاد و پیس را به امر من شفادادی و مردگان را به امر من [از قبر] بیرون آوردی.»
اگر کار خارقالعاده از شخص سر میزند، درخواست آن کار از آن شخص نیز اشکالی ندارد.
فرق بین افعال غیرعادی از خداوند و انسان این است که خداوند تنها فاعل و قادری است که در کارهایش وابسته به کسی نیست و خود مستقل در عمل است، به خلاف دیگران که متّکی به او هستند.
یکی دیگر از انواع استعانت، کمک گرفتن از دیگران به صورت دعا کردن است؛ یعنی التماس دعا گفتن. این مورد نیز اشکالی ندارد و قرآن نیز در موارد بسیاری به آن اشاره کرده است؛ مثلاً کمک نگرفتن از دعای دیگران را از صفات منافقین شمرده و میفرماید: « وَإِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَکْبِرُونَ»؛(2)«و هر گاه به آنان گفته شود بیایید تا رسول خدا برای شما از حق آمرزش طلبد، سرپیچی میکنند و میبینی که با تکبّر و نخوت روی میگردانند.»
در جایی دیگر کمک گرفتن از دعای مؤمنین را حاجتی فطری میداند
و درباره برادران یوسف میفرماید: « قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خاطِئِینَ. قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»؛(1)«برادران یوسف عرضه داشتند: ای پدر! بر تقصیرات ما از خدا آمرزش بخواه که درباره یوسف خطا کردهایم. پدر گفت: به زودی از درگاه خدا برای شما آمرزش میطلبم که او بسیار آمرزنده مهربان است.»
درباره استغفار مؤمنین هم میفرماید: « وَالَّذِینَ جآؤُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَلِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ»؛(2)«و آنان که پس از مهاجران و انصار آمدند و دائم به دعا به درگاه خدا عرض میکنند: پروردگارا! بر ما و برادران دینی ما که در ایمان، از ما پیشی گرفتند ببخش.»
این مورد را ابن تیمیه قبول کرده و میگوید: «از پیامبرصلی الله علیه وآله به نقل صحیح رسیده که فرمود: هر گاه کسی از نهاد دل برای برادر دینیاش دعا کند؛ به طور حتم خداوند ملکی را موکّل میکند تا هنگام دعا به او بگوید: برای تو مثل آن چیزی است که برای او خواستی».(3)
مسئله استعانت از ارواح اولیا و استغاثه به آنان بعد از وفاتشان، از مهمترین مسائل باب استعانت از غیر است؛ خواه به صورت دعا باشد یا طلب اعجاز. این نوع استعانت را وهابیان از اقسام شرک دانسته و شدیداً با آن مقابله میکنند.
با مراجعه به روایات پی میبریم که کمک گرفتن از اولیای الهی (استعانت) و استغاثه به آنان نه تنها اشکالی ندارد، بلکه رجحان نیز دارد؛ زیرا سیره و سنّت بزرگان دین اینگونه بوده است که هنگام شداید به ولیّی از اولیای الهی پناه میبردند. اینک به برخی از روایات اشاره میکنیم:
1 - بخاری به سند صحیح از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود: «إنّ الشمس تدنو یوم القیمة حتی یبلغ العرق نصف الأذن، فبیناهم کذلک استغاثوا بآدم، ثمّ بموسی، ثمّ بمحمّد فیشفع لیقضی بین الخلق...»؛(1)«همانا خورشید در روز قیامت چنان به مردم نزدیک میشود که از شدّت گرما، عرق تا نصف گوش مردم را خواهد گرفت، در این هنگام مردم به حضرت آدم و سپس به حضرت موسی و در آخر به حضرت محمّد پناه میبرند، پس شفاعت میکند تا بین خلایق حکم شود.»
از این حدیث استفاده میشود که در کارهایی که با قدرت خداوند انجام میگیرد؛ میتوان به دیگران متوسل شد، لکن با این اعتقاد که همه امور به اذن و مشیّت الهی صورت میپذیرد.
2 - طبرانی و ابویعلی در مسند خود و ابن السنّی در «عمل الیوم و اللیلة» به سند صحیح از عبداللَّه بن مسعود روایت کرده است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «إذا انفلتت دابة أحدکم بأرض فلاة فلیناد: یا عباد اللَّه! أحبسوا علیّ، یا عباد اللَّه!
1) 148. فتح الباری شرح صحیح بخاری، ج 3، ص 338، کتاب الزکاة، رقم 52.
أحبسوا علیّ، فإنّ للَّه فی الأرض حاضراً سیحبسه علیکم»؛(1)«هر گاه حیوان یکی از شما در بیابان گم شد اینگونه صدا زنید: ای بندگان خدا! نگه دارید بر من، ای بندگان خدا نگه دارید بر من؛ زیرا خداوند در روی زمین کسانی را دارد که آن حیوان را برای شما حفظ کنند.»
طبرانی بعد از نقل حدیث میگوید: این مطلب از مجرّبات است.
شبیه این حدیث را بزار از ابن عباس نقل کرده که فرمود: «همانا خداوند در روی زمین غیر از حافظان، ملائکهای دارد که هر چه از برگ درختان میریزد مینویسند، لذا اگر کسی در بیابان گرفتار شد، بگوید: ای بندگان خدا! مرا یاری کنید».(2)
ابن حجر عسقلانی در «امالی الأذکار» بعد از نقل این حدیث، آن را حسن دانسته، و حافظ هیتمی نیز تمام رجال آن را ثقه میداند.
3 - ابنحجر عسقلانی در «فتح الباری» میگوید: ابن ابی شیبه به سند صحیح از مالک دینار - خزینهدار عمر - چنین نقل میکند: «أصاب الناس قحط فی زمن عمر، فجآء رجل إلی قبر النبیّصلی الله علیه وآله فقال: یا رسول اللَّه! إستسق لأمّتک فإنّهم قد هلکوا...»؛(3)«در زمان عمر قحطی بر مردم
عارض شد، شخصی کنار قبر رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و به او استغاثه نمود و عرض کرد: ای رسول خدا! برای امّتت باران بخواه؛ زیرا آنان هلاک شدند.»
از آنجا که این درخواست بدون شک در منظر صحابه بوده و کسی او را منع نکرده، خود دلیل بر جواز و رجحان استغاثه به ارواح اولیای الهی است.
4 - دارمی در سنن خود به سند صحیح از ابوالجوزاء اوس بن عبداللَّه نقل میکند که گفت: «قحط أهل المدینة قحطاً شدیداً فشکوا إلی عائشة، فقالت: أنظروا قبر النبیّصلی الله علیه وآله فاجعلوا منه کواً إلی السمآء حتی لایبقی بینه وبین السمآء سقفاً. قال: ففعلوا فمطرنا مطراً حتی نبت العشب وسمنت الإبل حتّی تفتّقت من الشحم، فسمّی عام الفتق»؛(1)«قحطی شدیدی بر مدینه عارض شد، مردم از وضع موجود نزد عایشه شکایت آوردند. عایشه دستور داد تا به سراغ قبر پیامبرصلی الله علیه وآله رفته و از آن، دریچهای به سوی آسمان باز کنند تا سقفی بین قبر و آسمان مانع نباشد. آنان نیز چنین کردند. راوی میگوید: بعد از این عمل آن قدر باران آمد که سبزیها رشد نموده و شتران چاق شدند... .»
5 - اجماع مسلمین بعد از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله تا این زمان بر استغاثه و استمداد از ارواح اولیای الهی بوده است و این اجماع از جایگاه خاصی نزد اهل سنّت برخوردار است.
1) 152. سنن دارمی، ج 1، ص 43.
6 - بیهقی در کتاب «الشعب» و ابن عساکر از طریق عبداللَّه بن احمد بن حنبل و نیز عبداللَّه بن احمد در کتاب «المسائل»(1)به سند صحیح - که البانی(2)نیز به صحت آن اعتراف کرده - نقل میکند: از پدرم شنیدم که میگفت: «من پنج بار حج گزاردم که دو بار آن سواره و سه بار آن پیاده بود، یا دو بار آن پیاده و سه بار آن سواره بود. در یکی از سفرها راه را گم کردم. در حالی که پیاده بودم، شروع به گفتن این جمله نمودم: «یا عباد اللَّه دلّونا علی الطریق؛ ای بندگان خدا ما را به مسیر سفر راهنمایی کنید.» همینطور که این جمله را تکرار میکردم، ناگهان خود را در مسیر یافتم.
7 - قسطلانی در «المواهب اللدنیّة» از کتب سیره نبوی نقل میکند که ابوبکر در روز وفات پیامبرصلی الله علیه وآله بر آن حضرت وارد شد؛ در حالی که ملافهای بر روی پیامبرصلی الله علیه وآله انداخته بودند، آن را کنار زده و صورت حضرت را بوسید و عرض کرد: پدر و مادرم به فدای تو ای رسول خدا. تو در زمان حیات و مماتت پاک بودی! از ما نزد پروردگارت یاد فرما.(3)
8 - در تاریخ ثبت است که صحابه شعارشان هنگام جنگ با مرتدین (از اهل یمامه و تابعین مسیلمه کذّاب) این بود: یا محمّداه، یا محمّداه.(4)
9 - همچنین نقل شده است که عقبة بن عامر کسی بود که خبر فتح
دمشق را برای عمر به مدینه آورد. هنگام آمدن به مدینه هفت روز در راه بود، ولی در بازگشت از مدینه به دمشق دو روز و نصفی بیشتر طول نکشید و این به برکت دعا و استغاثهای بود که در کنار قبر پیامبرصلی الله علیه وآله انجام داد، لذا خداوند متعال مسافت او را کوتاه کرد.(1)
10 - سمهودی به سند خود از امام علیعلیه السلام چنین نقل میکند: عربی بادیهنشین بعد از سه روز از دفن رسول خداصلی الله علیه وآله وارد مدینه شد، خود را بر روی قبر پیامبر انداخت و خاک قبر را بر سر خود ریخت و عرض کرد: ای پیامبر! این آیه را تلاوت کردی و ما هم شنیدیم: « وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّاباً رَحِیماً» من نیز به نزد تو آمدهام تا استغفار نمایم.(2)
11 - ابوبکر مقری میگوید: «من و طبرانی و ابوالشیخ در حرم رسول خداصلی الله علیه وآله بودیم؛ در حالی که گرسنگی شدید بر ما عارض شده بود، آن روز را به پایان رساندیم، وقت عشا کنار قبر رسول خداصلی الله علیه وآله آمدیم و عرض کردیم: ای رسول خدا! ما گرسنهایم... در این هنگام ملاحظه نمودیم که کسی درب را میکوبد، باز نمودیم دیدیم که شخصی علوی با دو نفر غلام با زنبیلی از غذا کنار درب ایستادهاند، علوی آنها را به ما هدیه نمود. پس از صرف غذا
به ما گفت: آیا به رسول خدا شکایت بردید؟ الآن رسول خدا را در عالم رؤیا دیدم، به من فرمود تا مقداری از غذا نزد شما آورم».(1)
وهابیان بر مدّعای خود - حرمت استعانت از اولیای الهی و شرک بودن استغاثه به آنان - به ادلّهای واهی تمسک کردهاند که در ذیل به نقد و بررسی آنها میپردازیم:
کسی که به اولیای الهی استغاثه میکند معتقد به علم غیب آنهاست؛ در حالی که علم غیب مخصوص خداوند است.
علم غیب نه تنها برای اولیای الهی - اعمّ از رسول و امام - امکان دارد، بلکه ضرورت هم دارد. ما در بحث مستقلی در کتاب شیعهشناسی و پاسخ به شبهات به این موضوع پرداختهایم. همچنین حیات برزخی اموات و ارتباط آنها با دنیا؛ مخصوصاً اولیای الهی به اثبات رسیده است.
حافظ هیثمی در «مجمع الزوائد» به سند صحیح از انس بن مالک نقل کرده است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «الأنبیآء أحیآء فی قبورهم یصلون»؛(2)«انبیا در قبورشان زندهاند و نماز به جای میآورند.»
و نیز پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «علمی بعد مماتی کعلمی فی حیاتی»؛(1)«علم من بعد از وفاتم، همانند علم من در زمان حیات من است.»
دارمی به سند خود از سعید بن عبدالعزیز نقل میکند که او وقت نماز را با همهمهای که از داخل قبر پیامبرصلی الله علیه وآله میشنید، میشناخت.(2)
ترمذی از ابن عباس نقل کرده که گفته است: «إذا سألت فاسأل اللَّه وإذا استعنت فاستعن باللَّه»؛(3)«هرگاه چیزی خواستی از خدا بخواه و هرگاه کمک خواستی از خدا طلب نما.»
حدیث به این نکته اشاره دارد که انسان از هر کس کمک میخواهد باید به این اعتقاد باشد که همه امور به دست خدا و به اراده و مشیّت اوست، اگر کسی نیز کاری انجام میدهد، به لطف و عنایت و خواست اوست. لذا در آخر حدیث میخوانیم: «بدان که همه مردم اگر اجتماع کنند تا به تو نفعی برسانند هرگز نمیتوانند، مگر اینکه خداوند بر تو مقدّر کرده باشد. و همچنین اگر همه مردم اجتماع کنند تا بر تو ضرری برسانند هرگز نمیتوانند، مگر آنکه خداوند بخواهد».
برخی از وهّابیان برای حرمت استغاثه، به حدیث عبادة بن صامت از
رسولخداصلی الله علیه وآله تمسک کردهاند که آن حضرت فرمود: «إنّه لایستغاث بی وإنّما یستغاث باللَّه تعالی»؛(1)«هرگز به من استغاثه نمیشود، بلکه تنها باید به خدای متعال استغاثه نمود.»
این حدیث از حیث سند ضعیف است؛ زیرا ابن حجر هیثمی مکرّر ابن لهیعه را تضعیف نموده است؛ خصوصاً اینکه با احادیث صحیح دیگر که در جواز، بلکه استحباب استغاثه صراحت دارند، منافات دارد.
خداوند متعال مردم را از خواندن و صدا زدن غیر خودش نهی کرده و فرموده: « وَأَنَّ الْمَساجِدَ للَّهِِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً»؛(2)«و مساجد مخصوص خداست، پس نباید با خدا احدی غیر از او را پرستش کنید.»
و نیز میفرماید:
« لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ».(3)
« وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَلا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ».(4)
« إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ».(5)
« أُولئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلی رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ».(1)
« وَلا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُکَ وَلا یَضُرُّکَ».(2)
« إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ».(3)
« وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ».(4)
« ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ».(5)
مقصود از دعا در مجموع این آیات مطلق دعا و خواستن نیست؛ بلکه دعا و ندای خاصّی است که با قصدِ آن معنا، مرادف با معنای عبادت میشود و آن معنای الوهیت و یا ربوبیّت است. به علاوه اینکه مجموع این آیات مربوط به بتپرستانی است که گمان میکردند بتهایشان (یا آن موجوداتی که این بتها رمز آنهاست) برخی از شئون تدبیر را مالکند. لذا برای آنها استقلال در فعل و تصرف قائل بودند. پر واضح است که هر نوع تواضع برای کسی و درخواست از کسی غیر از خداوند، با این اعتقاد عبادت او محسوب شده و شرک است. این قید به خوبی از برخی آیات دیگر استفاده میشود؛ از جمله:
« فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ»؛(1)«و غیر از خدا همه خدایان باطلی را که میپرستیدند، هیچ رفع هلاکت از آنان ننمود.»
« وَلا یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ»؛(2)«و غیر خدای یکتا که به خدایی میخوانند، و کسی مالک و قادر بر شفاعت نیست.»
« وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ»؛(3)«و به غیر او معبودانی را که به خدایی میخوانید در جهان مالک پوست هسته خرمایی نیستند.»
« فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَلا تَحْوِیلاً»؛(4)«پس نمیتوانند دفع ضرر و تغییر حالی از شما کنند.»
بنابراین، علت مذمّت مشرکین از طرف خداوند این بوده که آنان معتقد به تدبیر و تصرف بتان به نحو استقلال و بدون اذن و مشیّت خداوند بودهاند.
حسن بن علی سقاف شافعی میگوید: «معنای آیه « وَأَنَّ الْمَساجِدَ للَّهِِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً» این است که غیر خدا را عبادت نکنید و در کنار او این بتها را نپرستید؛ بتهایی که « اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً» با آنکه خداوند میفرماید: « أَأَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ».
همچنین معنای آیه « وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ * إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ * وَیَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ»(1)این است: غیر از خدا کسانی که عبادت میکنید مالک هیچ چیز بر شما نیستند؛ اگرچه لفّافه هسته خرما باشد... .»(2)
برخی میگویند: خلق و تأثیر، تنها مختص به خداوند است بدون اینکه برای کسی در آن تأثیری باشد، و لذا اعتقاد به اینکه انبیا و ائمه و اولیا قدرت نفسی و قوّت تأثیر دارند به حیثی که میتوان به آنان در حوایج پناه برد و استغاثه کرد، نوعی از انواع شرک به حساب میآید.
بن باز میگوید: «امّا آنچه در کنار قبور از انواع شرک و بدعتها در شهرهای بسیاری انجام میشود، امری معلوم و قابل ملاحظه و بیان و پرهیز از آن است. از آن جمله خواستن از صاحبان قبرها و استغاثه به آنان و درخواست شفای مریض و نصرت بر دشمنان و امثال این امور که تمام اینها از شرک اکبر است که اهل جاهلیت بر آن بودهاند...».(3)
اوّلاً: لازمه این اشکال آن است که ما هر گونه تأثیری را از انسان در عالم وجود نفی کرده و تنها تأثیر را برای خداوند بدانیم، که این قول به جبرگرایی ختم میشود.
ثانیاً: همانگونه که در جای خود بحث کردهایم، نظام عالم وجود، نظام علت و معلول است. ما معتقدیم که علت مستقل در تأثیر بر تمام موجودات، خداوند سبحان است، و امّا علتهای دیگر که واسطه بین خدا و معلول امکانی است همگی واسطههایی هستند که فعل و اثر آنها عین فعل و اثر خدا است. و وجود واسطه در رساندن فیض وجود به معلول، استقلال در تأثیر شرک به حساب نمیآید.
انسان هنگامی که چیزی را با قلم مینویسد میتوان آن را به قلم و دست و خود انسان هر سه نسبت داد، و این نسبت در هر سه مورد صحیح است، به رغم این که یک نوشتن است.
نتیجه اینکه: هیچ تنافی بین جریان قانون عام علیّت، بین موجودات امکانی و بین استقلال خداوند در فعل و خلق و توحید در خالقیت او نیست، بلکه واسطهها میتواند تأکید کننده علت اخیر باشند که صاحب تأثیر مستقل در وسائط است.
قرآن کریم چیزی را که عقل بدیهی به آن حکم دارد، تصدیق میکند. قرآن قانون علیت عمومی را تصدیق نموده و افعال طبیعی را به موضوعات و فاعلهای طبیعی نسبت میدهد، و نیز افعال اختیاری انسان را به خودش منسوب میدارد، و در عین حال همه آنها را نیز بدون استثنا به خداوند سبحان نسبت میدهد، بدون آن که هیچ گونه تناقضی پیدا شود.
1 - خداوند متعال میفرماید: « وَما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلکِنَّ اللَّهَ رَمی ؛(1)«و این تو نبودی [ای پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها] انداختی آنگاه که انداختی؛ بلکه خدا انداخت.»
در این آیه فعل «رمی» را هم به پیامبرصلی الله علیه وآله نسبت میدهد و هم به خدا، ولی به دو اعتبار طولی، و لذا از تناقض خارج است.
2 - و نیز در آیهای کشتن کفار را به انسان نسبت میدهد و میفرماید: « قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ»؛(2)«با آنها پیکار کنید، که خداوند آنان را بهدست شما مجازات میکند.»
ولی در جای دیگر کشتن را به خدا نسبت داده میفرماید: « إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها»؛(3)«خدا میخواهد آنان را به وسیله آن «فزونی اموال»، در زندگی دنیا عذاب کند.»
جمع بین این دو آیه این است که علّت اصلی برای فعل، خداست که به توسط انسانها انجام میگیرد. و لذا میتوان فعل را به هر دو به دو اعتبار - سبب و مباشر - نسبت داد.
3 - خداوند سبحان در عین حالی که شفا را به خود نسبت میدهد و میفرماید: « وَإِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ»؛(4)«و هنگامی که بیمار شوم مرا
شفا میدهد.» درباره عسل نیز میفرماید: « شِفاءٌ لِلنّاسِ»؛(1)«شفا برای مردماست.» و درباره قرآن میفرماید: « وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلا یَزِیدُ الظّالِمِینَ إِلّا خَساراً»؛(2)«و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل میکنیم و ستمگران را جز خسران [و زیان] نمیافزاید.»
4 - خداوند سبحان در عین این که کتابت را به خود نسبت داده و میفرماید: « وَاللَّهُ یَکْتُبُ ما یُبَیِّتُونَ»؛(3)«آنچه را در این جلسات میگویند، خداوند مینویسد.»، در همان حال کتابت را به فرستادگان خود نیز نسبت میدهد و میفرماید: « بَلی وَرُسُلُنا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ»؛(4)«آری، رسولان [و فرشتگان ما نزد آنها هستند و مینویسند.»
5 - و نیز در عین حال که تدبیر امور را به خود نسبت میدهد و میفرماید: « ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ»؛(5)«سپس بر تخت [قدرت قرار گرفت، و به تدبیر کار [جهان] پرداخت.» در جایی دیگر به ملائکه نسبت داده و میفرماید: « فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً»؛(6)«و آنها که امور را تدبیر میکنند.»
6 - در مورد گرفتن جان انسانها هنگام مرگ در جایی آن را به خودش
نسبت داده، میفرماید: « اَللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها»؛(1)«خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض میکند.»، ولی در جایی دیگر این عمل را به ملائکه نسبت میدهد و میفرماید: « الَّذِینَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبِینَ»؛(2)«همانها که فرشتگان [مرگ روحشان را میگیرند در حالی که پاک و پاکیزهاند.»
7 - خداوند متعال در عین اینکه نصرت و استعانت را مخصوص خود دانسته و میفرماید: « وَمَا النَّصْرُ إِلّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ»؛(3)«نیست پیروزی مگر از جانب خداوند توانای حکیم است.» و نیز میفرماید: « إِیّاکَ نَعْبُدُ وَإِیّاکَ نَسْتَعِینُ»؛(4)« [پروردگارا!] تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.» ولی در جای دیگر میفرماید: « وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ»؛(5)«از صبر و نماز یاری جویید.» و نیز میفرماید: « وَتَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوی ؛(6)«و [همواره در راه نیکی و پرهیزکاری با هم تعاون کنید.» و در جایی دیگر میفرماید: « وَإِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ»؛(7)«و [تنها] اگر در [حفظ] دین [خود] از شما یاری طلبند، بر شماست که آنها را یاری کنید.»
جمع بین این گونه آیات این است که آنچه به خدا اختصاص داشته و محصور در او است، همان انتساب این امور به نحو استقلال است، ولی به دیگری هم این امور به نحو تبعیت و به اذن الهی منسوب میگردد، و لذا از این جهت بین این دو طایفه از آیات اختلاف و تعارضی نیست.
حسن بن علی سقّاف شافعی میگوید: «آیا جایز است درخواست چیزی از پیامبرصلی الله علیه وآله یا یکی از صالحان امتش بعد از وفات آنان؟ ما میگوییم: اگر کسی معتقد است آن کس که از او کمک خواسته شده و به او استغاثه شده، خواه زنده باشد یا مرده، چه در دنیا و آخرت، برای او صفتی از صفات ربوبیّت است او به طور حتم کافر میباشد. و این ثابت شده و در علم توحید مشهور است. ولی اگر کسی از پیامبرصلی الله علیه وآله بعد از وفاتش طلب کند تا برای او استغفار نماید، بدون آنکه معتقد باشد که او رب، زنده کننده، گیرنده جان، خالق، رازق و... است، این معنا منجرّ به کفر و شرک نمیشود؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله کوری را تعلیم داد تا در دعایش این چنین بگوید: «یا محمّد! إنّی أتوجّه بک إلی اللَّه فی حاجتی»؛ «ای محمّد! من تو را در بردن حاجتم نزد خدا وجیه قرار میدهم.» و کسی که به پیامبرصلی الله علیه وآله استغاثه کند چنین عقیده داشته و چنین میگوید.
و امّا قول کسی که میگوید این عقیده و عمل منجرّ به شرک خواهد شد و لذا ترک آن بهتر است. در جواب او میگوییم: هرگز چنین نخواهد بود؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله به امّتش چیزی تعلیم نمیدهد که منجرّ به شرک گردد. و در
این مطلب تعطیل کردن امری است، به مجرد احتمال اینکه راهی به سوی شرک است؛ در حالی که احادیث صحیح بر آن دلالت دارد و این کلام جدّاً خطرناک است. و امامان از محدثین و فقها، همیشه در ابواب نماز حاجت، حدیث اعمی را ذکر میکنند، و مردم را تشویق مینمایند که در آن دعا بگویند: «یا رسول اللَّه! إنّی أتوجّه بک إلی اللَّه فی حاجتی...».(1)
او هم چنین میگوید: «استغاثه نزد من عبارت است از درخواست از پیامبرصلی الله علیه وآله قبل از وفات یا بعد از وفاتش؛ زیرا بعد از وفاتش نیز زنده است؛ آن گونه که در روایات آمده است، میشنود و اعمال امتش بر او عرضه میگردد، درخواست اینکه از خدا بخواهد تا حاجتش را برآورده کند. چون مردم از آن حضرتصلی الله علیه وآله در زمان حیات و بعد از وفاتش درخواست مینمودند، با آن که باران به دست خداست نه به دست پیامبرصلی الله علیه وآله آن گونه که معلوم و مشهور است... پیامبرصلی الله علیه وآله به آن مردمان نفرمود: هر گاه بر شما قحطی یا بلا وارد شد نزد من نیایید و از من دعا نخواهید، بلکه بر شماست تنها از خداوند درخواست کنید...».(2)
برخی در اعتراض بر استغاثه به اولیای الهی چنین استدلال کردهاند که چون سلف و پیشینیان چنین عملی را انجام ندادهاند، لذا حرام است.
ابن تیمیه میگوید: «هیچ کس از سلف امت در عصر صحابه و تابعین
و تابعین تابعین نماز و دعا در کنار قبور انبیا انجام نمیدادند، و از آنان سؤال و درخواست نکرده و به آنها نه در غیابشان و نه در کنار قبورشان استغاثه نمیکردند».(1)
اوّلاً: همانگونه که در موارد مختلف گفتهایم عدم فعل سلف و پیشینیان نمیتواند دلیل بر حرمت کاری باشد، و این ادّعا را نمیتوان حتّی در مورد شخص معصوم داشت؛ زیرا ممکن است عملی از آن جهت که مباح یا مکروه و یا حتی بنابر نقلی مستحب است، معصوم آن را ترک کرده باشد. این مطلب در حق معصوم است تا چه رسد به صحابه و تابعین و تابعین تابعین، که نه تنها همه آنان عادل نبودهاند بلکه برخی از آنها مشکل بزرگ داشتهاند.
ثانیاً: انسان وقتی به تاریخ صحابه و عصر بعد از آنها مراجعه میکند پی میبرد به اینکه مسأله استغاثه نزد حتی صحابه امری رایج و شایع بوده است، که قبلاً به مواردی از استغاثه صحابه اشاره کردیم.
علمای اهل سنّت در ردّ عقیده وهابیان مبنی بر حرمت و شرک بودن استغاثه، کتابهایی نوشتهاند که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - «مصباح الظلام فی المستغیثین بخیر الأنام فی الیقظة والمنام»، شمسالدین ابوعبداللَّه محمّد بن موسی بن نعمان مراکشی.
1) 200. رسالة الهدیّة السنیّة، ص 162.
2 - «الردّ علی ابن تیمیة»، البکری.
3 - «شواهد الحقّ فی الاستغاثة بسیّد الخلقِ»، یوسف بن اسماعیل نهبانی.
4 - «الإغاثة بأدلّة الاستغاثة بالنبیّصلی الله علیه وآله»، حسن بن علی سقاف شافعی.
5 - «نفحات القرب و الاتصال بإثبات التصرف بالأولیاء بعد الانتقال»، شهاب الدین ابی العباس حموی حنفی.
6 - «أنوار الانتباه بحلّ النداء بیا رسول اللَّه»، احمد رضا افغانی.
7 - «شفاء السقام»، سبکی.
8 - «غوث العباد»، حمامی.
از جمله موضوعات حرام یا شرک آلود نزد وهابیان، قسم، نذر و ذبح کردن برای غیر خدا است. اکنون برای روشن شدن مطلب، این سه موضوع را بررسی میکنیم.
ابن تیمیه میگوید: «علما اتفاق نمودهاند که قسم به غیر خدا منعقد نمیشود».(1)و نیز میگوید: «قسم خوردن به غیر خداوند مشروع نیست؛ زیرا از آن نهی شده است یا به نهی تحریمی و یا تنزیهی. و علما در این مسئله بر دو قولاند و قول صحیح، نهی تحریمی است».(2)
صنعانی مینویسد: «همانا قسم به غیر خداوند، شرک کوچک است».(3)
1 - در آیات قرآن کریم مشاهده مینماییم که خداوند متعال در بسیاری از موارد به غیر خود قسم خورده است، و اگر این عمل منکر و سوء بود خداوند نباید آن را انجام میداد؛ خداوند میفرماید: « لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ»؛(1)«خداوند متعال تجاهر به کلام سوء را دوست ندارد.» اینک به نمونهای از قسمهای خداوند به غیر خودش اشاره مینماییم:
خداوند متعال تنها در سوره «الشمس»، به هفت چیز از مخلوقاتش قسم خورده است: خورشید، ماه، روز، شب، آسمان، زمین، نفس انسان. و در سوره نازعات، آیات 1 تا 3، به سه چیز قسم خورده است. در سوره مرسلات، آیات 1 تا 3، به دو چیز از مخلوقات خود قسم خورده است. و نیز در سوره طارق، قلم، عصر، بلد، تین، لیل، فجر و طور، به غیر خود قسم خورده است.
2 - در روایات فراوانی که از طریق شیعه و سنّی رسیده، قسم خوردن به غیر خداوند فراوان مشاهده میشود؛
مسلم در «صحیح» نقل میکند که شخصی نزد پیامبر آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! کدامین صدقه اجرش نزد خداوند عظیمتر است؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: آگاه باش قسم به پدرت!...(2)که در این حدیث پیامبرصلی الله علیه وآله به پدر سؤال کننده قسم خورده است.
و در حدیث دیگر، مسلم به سندش نقل کرده که شخصی از نجد نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آمد تا درباره اسلام از رسول خداصلی الله علیه وآله سؤال کند. رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: پنج نماز در روز و شب به جای آور. او سؤال نمود: آیا غیر از این نیز بر من واجب است؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: خیر... مگر آن که بخواهی مستحبی به جای آوری. و نیز روزه ماه رمضان بر تو واجب است. آنگاه سائل عرض کرد: آیا غیر از این بر من واجب است؟ حضرتصلی الله علیه وآله فرمود: خیر... مگر آن که بخواهی مستحبی انجام دهی. آنگاه آن مرد پشت کرد؛ در حالی که با خود میگفت: به خدا سوگند! بر این تکالیف زیاد نمیکنم و ازآن کم نمینمایم. آنگاه رسولخداصلی الله علیه وآله فرمود: قسم به پدرش، رستگار شد، اگر راست میگوید. یا فرمود: داخل بهشت شد به پدرش قسم، اگر راست میگوید.(1)
در حدیثی که احمد در مسندش نقل کرده در ذیل آن آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله به مخاطب خود فرمود: «به جان خود سوگند! اگر به معروف سخن بگویی و از منکر نهی کنی بهتر از آن است که ساکت باشی».(2)
امام علیعلیه السلام در نامهای به معاویه چنین مینویسد: «به جان خود سوگند! اگر به عقل خود نظر کنی - نه هوای نفست - هرآینه مرا مبرّاترین مردم خواهی دید از خون عثمان».(3)
مالک بن انس نقل میکند که ابوبکر به دزدی که زیورآلات دخترش را دزدیده بود گفت: «به پدرت قسم! شب تو شب دزدان نبود».(1)
وهابیان برای حرمت قسم به غیر خدا، به برخی از روایاتی تمسک کردهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله از قسم خوردن به پدران نهی کرده است.(2)
جواب این احادیث آن است که جهت نهی پیامبرصلی الله علیه وآله از قسم خوردن مسلمانان به پدران خود در آن زمان، آن بوده که در غالب موارد آنها مشرک و بتپرست بودهاند و حرمت و کرامتی نداشتند تا به آنها قسم خورده شود. و لذا در برخی روایات چنین آمده است: «به پدران و طاغوتها قسم نخورید».(3)
اینکه در این روایت طاغوتها در کنار پدران قرار گرفته، مشخص است که پیامبرصلی الله علیه وآله پدران کافر آنها را قصد کرده است.
و امّا این که در برخی روایات به طور مطلق از قول پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که: «هر کس به غیر خدا قسم بخورد به تحقیق مشرک شده است.»(4)اشاره به قَسَم مخصوص دارد که همان قسم به «لات» و «عزّی» باشد که در میان عرب رسم بوده است.
از جمله موضوعاتی که وهابیان جایز نمیدانند، قسم خوردن به خداوند به حقّ مخلوق است؛ مثل این که گفته شود: خدایا تو را قسم میدهم به حقّ پیامبرت که حاجتم را برآوری.
ابن تیمیه میگوید: «بر خداوند متعال قسم خورده نمیشود به هیچ یک از مخلوقاتش، لذا جایز نیست که انسان بگوید: قسم میخورم بر تو ای پروردگارم به حقّ ملائکهات و امثال این تعبیر، بلکه تنها به خداوند و اسماء و صفاتش قسم خورده میشود».(1)
رفاعی میگوید: «قسم خوردن بر خداوند به حقّ مخلوقاتش امری خطیر و قریب به شرک است، اگر خود شرک نباشد».(2)
رفاعی میگوید: چیزی که به آن قسم خورده میشود باید از آنچه بر او قسم خورده میشود اعظم باشد، پس لازمه قسم به مخلوق بر خدا آن است که مخلوق از خالق اعظم باشد.
در جواب میگوییم: لازمه قسم به چیزی یا کسی بر خداوند آن است که آنچه به آن قسم خورده شده، نزد خداوند محترم است نه آن که از خدا اعظم باشد.
قدوری میگوید: «قسم خوردن و خواستن از خداوند به حقّ مخلوقین جایز نیست؛ زیرا مخلوقات هیچ گونه حقّی بر خداوند ندارند».(1)
در پاسخ او نیز میگوییم: در آیات بسیاری، خداوند برای مومنان، حقّ معیّن است؛ خداوند متعال میفرماید: « وَ کَانَ حَقّاً عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ»؛(2)«مؤمنین بر ما حق دارند که یاریشان کنیم.» و نیز در سوره توبه آیه 11، و یونس آیه 103، و نساء آیه 17، به حقوق مردم بر خداوند اشاره شده است.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «حق است بر خداوند که کسانی را که به جهت عفّت و خویشتنداری از گناه چشم پوشی کرده و ازدواج میکنند، یاری نماید».(3)
حضرت آدمعلیه السلام بهخاطر گفتن:«أسألک بحقّ محمّد إلّا غفرتلی»، مورد عفو قرارگرفت.(4)
در باب مناقب فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنینعلیه السلام آمده است: چون از دنیا رحلت نمود رسول خداصلی الله علیه وآله با دست خود برای او لحدی درست کرد، و خاک آن را با دستانش بیرون ریخت و چون از حفر قبر فارغ شدند حضرتصلی الله علیه وآله در آن قبر خوابید. آنگاه عرض کرد: «اللَّه الّذی یحیی و یمیت
وهو حی لایموت إغفر لأمی فاطمة بنت أسد و لقّنها حجّتها ووسّع علیها مدخلها بحقّ نبیّک و أنبیاء الّذین من قبلی فإنک أرحم الراحمین... .»؛(1)«خداوندی که زنده میکند و میمیراند و او زنده است که هرگز نمیمیرد. بیامرز مادرم فاطمه دختر اسد را و حجتش را به او تلقین نما و جایگاهش را وسیع گردان، به حقّ نبیّات و انبیایی که قبل از من بودهاند؛ زیرا تو بهترین رحم کنندگانی... .»
طبرانی این حدیث را در «المعجم الکبیر» و «المعجم الاوسط» نقل کرده است. و در سند آن روح بن صلاح است که ابن حبان و حاکم او را توثیق نمودهاند و هر دو حافظ این حدیث را تصحیح کردهاند.
و نیز هیثمی در «مجمع الزوائد» رجال آن را رجال صحیح میداند. و نیز این حدیث را ابن عبد البر از ابن عباس و ابن ابیشیبه از جابر و نیز دیلمی و ابونعیم آن را روایت کردهاند. و لذا طرق آن به حدّی است که یکدیگر را تقویت مینماید.
حافظ غماری در کتاب «اتحاف الاذکیاء» میگوید: «این حدیث کمتر از رتبه حسن نیست؛ بلکه مطابق شرط ابن حبان صحیح است.»(2)
ابوسعید خدری از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «من خرج من بیته إلی الصلوة فقال: اللّهمّ إنّی أسألک بحقّ السّآئلین علیک و بحقّ ممشای هذا فإنّی لم أخرج أشراً و لابطراً و لاریاءً و لاسمعة، خرجت
إتقاء سخطک و إبتغآء مرضاتک، فأسألک أن تعیذنی من النار و أن تغفر لی ذنوبی، إنّه لایغفر الذنوب إلّا أنت، أقبل اللَّه بوجهه و استغفر له سبعون الف ملک»؛(1)«هر کس که از خانه خود برای نماز خارج شود و بگوید بارخدایا! من تو را میخوانم به حقّ سؤال کنندگان از تو و به حقّ این راه رفتن من؛ زیرا من به جهت افساد و طغیانگری و ریا و سمعه از خانه بیرون نیامدهام، من به جهت ترس از سخط تو و طلب رضایت تو آمدهام، از تو میخواهم که مرا از آتش نجات دهی و گناهان مرا بیامرزی؛ زیرا به جز تو کسی گناهان را نمیآمرزد در این صورت است که خداوند به او رو کرده و هفتاد هزار ملک بر او استغفار خواهند نمود.»
منذری میگوید: «این حدیث را ابن ماجه با سندی نقل کرده که در آن مناقشه است، ولی شیخ ما حافظ ابوالحسن آن را حسن دانسته است.»(2)و نیز حافظ ابن حجر میگوید: «این حدیث حسن است و احمد و ابن خزیمه در کتاب توحید و ابو نعیم و ابن السنی آن را نقل کردهاند.(3)و نیز عراقی این حدیث را حسن شمرده است.(4)
و حافظ بویصری در زوائد ابن ماجه میگوید: «این حدیث را ابن خزیمه در صحیح خود آورده است.»(5)
و حافظ شرف الدین دمیاطی میگوید: «سند این حدیث حسن است ان شاء اللَّه»(1)
از جمله اعمالی که به جهت آن، وهابیان مسلمانان را به شرک نسبت دادهاند، موضوع ذبح و نحر برای اموات و اولیای الهی است.
محمّد بن عبدالوهاب مینویسد: «پیامبرصلی الله علیه وآله با مشرکان جنگید تا تمام اعمال؛ از جمله قربانی کردن تنها برای خدا باشد».(2)
تحقیق مطلب آن است که: اگر کسی حیوانی را با قصد عبادت برای غیر خدا ذبح کند - همانگونه که بتپرستان انجام میدادند - این عمل شرک آلود بوده و از اسلام خارج شده است؛ چه اعتقاد به الوهیت آنها داشته باشد و یا آن که به قصد تقرّب به آنها این عمل را انجام داده باشد.
ولی اگر کسی حیوانی را از طرف انبیا و اوصیا یا مؤمنین ذبح کند تا ثواب انفاق گوشت آن را بر آنها اهدا نماید، همانگونه که برخی قرآن میخوانند و ثواب آن را برای انبیا و اوصیا یا مؤمنین هدیه مینمایند، شکّی نیست که در این عمل اجری عظیم است. و قصد تمام قربانی کنندگان برای اولیای الهی همین قسم دوّم است.
روایت شده که پیامبرصلی الله علیه وآله حیوانی را به دست خود قربانی نمود و عرض
کرد: «بار خدایا این قربانی از طرف من و هر کسی که از امّتم قربانی نکرده است، باشد».(1)
و در روایتی وارد شده که امام علیعلیه السلام به طور مستمر از طرف رسول خداصلی الله علیه وآله قوچ قربانی میکرد و میفرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله وصیّت کرده که دائماً از طرف او قربانی کنم».(2)
بریده روایت کرده که زنی، از پیامبرصلی الله علیه وآله سؤال کرد: آیا میتوانم از طرف مادرم بعد از فوتش روزه گرفته و حج به جای آورم؟ پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: آری.(3)
از جمله اعمالی که وهابیان حکم به تحریم آن نمودهاند، موضوع نذر برای غیر خداوند است.
ابن تیمیه میگوید: «النذر للقبور أو لأهل القبور کالنذر لإبراهیم الخلیل والشیخ فلان، معصیة لایجوز الوفآء به...»؛(4)«نذر برای قبور یا اهل قبور همانند نذر برای ابراهیم خلیل و فلان شیخ معصیت است و لذا وفای به آن جایز نیست...».
او نیز میگوید: «وإذا کان الطلب من الموتی - ولو کانوا انبیآء - ممنوعاً؛ خشیة الشرک، فالنذر للقبور أو لسکّان القبور نذر حرام باطل یشبه النذر للأوثان ومن اعتقد أنّ فی النذر للقبور نفعاً أو أجراً فهو ضالّ جاهل...»؛(1)«و اگر درخواست از اموات - گرچه پیامبر باشد - به جهت ترس از شرک ممنوع است، پس نذر برای قبور یا ساکنان آن نیز نذری حرام و باطل بوده و شبیه به نذر برای بتها است. و هر کس معتقد شود که در نذر برای قبور نفع یا اجری است، او گمراه جاهلی است...».
او همچنین میگوید: «علمای ما جایز نمیدانند که کسی برای قبری یا مجاوران آن چیزی نذر کند، خواه پول باشد یا روغن چراغ یا شمع یا حیوان و غیر این امور، و تمام این نوع نذرها معصیت و حرام است».(2)
عبدالرحمن بن حسن بن محمّد بن عبدالوهاب میگوید: «والأحجار الّتی تقصد للتبرک والنذر لایجوز إبقآء شیئ منها علی وجه الأرض مع القدرة علی إزالتها»؛(3)«و سنگهایی که قصد تبرّک و نذر برای آنها میشود، جایز نیست چیزی از آنها را روی زمین باقی گذاشت، در صورتی که قدرت بر از بین بردن آنها هست.»
او در جایی دیگر میگوید: «المشاهد والأماکن وقبور الأولیآء الّتی
صارت محلاً للزیارة والخیرات والنذورات...کلّها محلّ الشیطان...»؛(1)«مشاهد و اماکن و قبور اولیا که محل زیارت و خیرات و نذورات شده... همگی محلّ شیطان است.»
بلکه آنچه از کلمات سید محسن امین عاملی استفاده میشود این است که وهابیان این عمل را موجب شرک به خداوند متعال میدانند.(2)
شکّی نیست که نذر برای غیر خدا به این قصد که آن شخص شایستگی برای نذر دارد از آن جهت که مالک اشیا بوده و زمام امور به دست او است، کفر و شرک محسوب میشود؛ زیرا نذر از اعظم عبادات است. ولی اگر مقصود نذر کننده این باشد که نذرش در واقع صدقهای باشد تا ثواب آن را به اولیای الهی هدیه نماید، قطعاً اشکالی ندارد. پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به دختری که برای مادرش عملی را نذر کرده بود، فرمود: «به نذر خود عمل کن».(3)
از ثابت بن ضحاک نقل شده که گفت: «نذر رجل علی عهد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله أن ینحر إبلاً ببوانة، فأتی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فأخبره فقالصلی الله علیه وآله: "هل کان فیها وثن یعبد من أوثان الجاهلیّة"؟ قال: لا. قال: "فهل کان فیها
عید من أعیادهم"؟ قال: لا. قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: "أوف بنذرک"»؛(1)«شخصی در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله نذر کرد که شتری را در منطقه بوانه نحر کند. خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و از ایشان در این باره سؤال نمود. حضرتصلی الله علیه وآله فرمود: آیا در آن مکان بتی که عبادت شود، وجود دارد؟ عرض کرد: خیر. باز حضرت فرمود: آیا در آن مکان، عید مشرکین گرفته میشود؟ عرض کرد: خیر. آنگاه حضرت فرمود: به نذر خود وفا کن.»
از این حدیث استفاده میشود که نذر تنها برای بتها اشکال دارد و یا آن که با عقیده شرکآلود همراه باشد.
میمونة بن کردم نقل میکند که پدرم به پیامبرصلی الله علیه وآله عرض کرد: «إنّی نذرت أن أذبح خمسین شاة علی بوانة؛ «همانا من نذر کردهام که پنجاه گوسفند در بوانه ذبح کنم.» فقالصلی الله علیه وآله: "هناک شیئ من هذه النصب؟" فقال: لا. قال: "فأوف بنذرک". فذبح تسعاً وأربعین وبقیت واحدة. فجعل یعدو خلفها ویقول: اللّهمّ أوف بنذری، حتی أمسکها فذبحها»؛(2)«رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: آیا در آنجا چیزی از این بتها وجود دارد؟ او عرض کرد: نخیر. حضرت فرمود: پس به نذرت وفا کن. او چهل و نه گوسفند را ذبح کرد و یکی از آنها باقی ماند. پدرم به دنبال آن میدوید و عرض میکرد: بار خدایا به نذر من وفا کن، این را گفت تا آنکه گوسفند را گرفت و ذبح نمود.»
ابی داوود نیز نقل کرده که زنی به نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: «یا رسولاللَّه! إنّی نذرت أن أذبح بمکان کذا وکذا - مکان کان یذبح فیه أهل الجاهلیّة - . فقال النبیّ: الصنم؟ قالت: لا. قال الوثن؟ قالت: لا. قال: فی بنذرک»؛(1)«ای رسول خداصلی الله علیه وآله!... همانا من نذر کردهام که در فلان مکان و فلان مکان - مکانی که در آنجا اهل جاهلیت ذبح میکردند - ذبح نمایم. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: آیا در آنجا بت بزرگ هست؟ آن زن عرض کرد: خیر. حضرت نیز فرمود: آیا بت کوچک است؟ عرض کرد: خیر. در این هنگام پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: به نذرت وفا کن.»
خالدی میگوید: «إنّ المسألة تدور مدار نیّات الناذرین، وإنّما الأعمال بالنیّات، فإن کان قصد الناذر، المیّت نفسه والتقرب الیه بذلک لم یجز قولاً واحداً، وإن کان قصده وجه اللَّه تعالی وانتفاع الأحیآء بوجه من الوجوه به وثوابه لذلک المنذور له... ففی هذه الصورة یجب الوفآء بالمنذور»؛(2)«مسأله دائر مدار نیّت نذر کنندگان است؛ زیرا اعمال به نیّات است. لذا اگر قصد نذر کننده، خود میّت و تقرّب به او از این راه باشد به طور اتفاق جایز نیست، ولی اگر قصد او خدای متعال است و نیّتش آن است که زندهها از آن به نحوی بهره ببرند و در ضمن
ثواب آن برای کسی باشد که برای او نذر شده... در این صورت وفای به نذر واجب است.»
او بعد از ذکر دو حدیث از ابی داوود نیز میگوید: «وأمّا إستدلال الخوارج بهذا الحدیث علی عدم جواز النذر فی أماکن الأنبیآء والصالحین؛ زاعمین أنّ الأنبیآء والصالحین أوثان - و العیاذ باللَّه - أعیاد من أعیاد الجاهلیّة، فهو من ضلالهم وخرافاتهم وتجاسرهم علی أنبیآء اللَّه وأولیائه...»؛(1)«و امّا استدلال خوارج به این حدیث بر عدم جواز نذر در اماکن انبیا و صالحین به گمان اینکه انبیا و صالحین بتهایی هستند - پناه بر خدا - و نیز عیدهایی از اعیاد جاهلیت است، این از گمراهی و خرافات و جسارت آنان بر انبیای الهی و اولیای اوست...».
مقصود او از خوارج همان وهابیان است.
عزامی در ردّ بر ابن تیمیه میگوید: «... فإذا ذبح للنبیّ أو نذر الشیئ له فهو لایقصد إلّا أن یتصدّق بذلک عنه، ویجعل ثوابه إلیه، فیکون من هدایا الأحیآء للأموات المشروعة المثابة علی إهدائها...»؛(2)«پس هر گاه کسی برای پیامبرصلی الله علیه وآله ذبح کرد، یا چیزی را بر او نذر نمود، او قصد ندارد جز آنکه تصدّقی از ناحیه آن حضرت به این عمل بدهد، و ثواب آن را به پیامبرصلی الله علیه وآله عرضه نماید. لذا این عمل از نوع هدایای زندهها بر مردگان است که مشروع بوده و هدیه دادن آن ثواب دارد...».
این موضوع، از جمله مسائل مورد اختلاف بین مسلمین از طرفی، و وهابیان از طرف دیگر است. مسلمانان چون وجود اولیای الهی را در حیات و مرگشان، و نیز بقعه و بارگاه و قطعه زمینی که آنها را در خود دارد، متبرک میدانند، از طرف دیگر، توسل به اولیای الهی را در حال حیات و ممات جایز میدانند، نمازشان را در کنار قبور اولیای الهی میخوانند تا خداوند متعال لطف کرده به برکت آنان شیطان و وسوسههایش را از آنها دور کرده و تمام توجهشان مشغول خدا گردد، و نمازی با اخلاص و توجّه از آنها صادر گردد. در مقابل، وهابیان با این عمل به مخالفت برخاسته و آن را تحریم کردهاند، اینک مطلب را پی میگیریم تا حکم آن روشن گردد.
1 - ابن تیمیه میگوید: «صحابه عادتشان بر این بود هنگامی که کنار قبر پیامبرصلی الله علیه وآله میآمدند بر او سلام میدادند، ولی هنگامی که میخواستند
دعا کنند رو به قبر شریف دعا نمیکردند، بلکه از قبر منحرف شده و رو به قبله دعا مینمودند؛ مانند سایر بقعهها، از همین رو هیچ یک از ائمه سلف ذکر نکردهاند که نماز کنار قبور و در مشاهد مستحب و افضل است، بلکه همه اتفاق نمودهاند بر اینکه نماز در مساجد و خانهها افضل از کنار قبور انبیا و صالحین است؛ چه آن قبر مشهد نامیده شده باشد یا خیر».(1)
وی در جای دیگر میگوید: «نماز در کنار قبور مشروع نیست و نیز قصد مشاهد کردن برای عبادت در آن مکانها؛ از قبیل نماز، اعتکاف، استغاثه و ابتهال و نحو این افعال مشروع نیست و کراهت دارد. بلکه عده زیادی نماز را به جهت نهیی که به آن خورده، باطل میدانند...».(2)
2 - ابن قیم جوزیه میگوید: «پیامبرصلی الله علیه وآله نهی کرده از نماز خواندن در کنار قبور، ولی اکثر مردم در کنار قبور نماز میخوانند...».(3)
3 - محمّد بن عبدالوهّاب میگوید: «هیچ یک از ائمه پیشین ذکر نکردهاند که نماز کنار قبور و مشاهد مستحب و افضل است، بلکه همه اتفاق دارند بر اینکه نماز در مساجد و خانهها افضل از مقابر اولیا و صالحین است».(4)
4 - شیخ عبدالعزیز بن باز میگوید: «نماز در کنار قبور بدعت و از وسایل شرک است. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «إجعلوا من صلاتکم فی بیوتکم ولا
تتخذوها قبوراً» این حدیث دلالت دارد که در کنار قبور نباید نماز خواند و تنها نماز را باید در مساجد یا خانه به جای آورد...».(1)
از آیات و روایات استفاده میشود که برخی از زمینها و بقعهها مبارکند و بر زمینها و بقعههای دیگر ترجیح دارند و در مقابل، برخی از زمینها و بقعهها غیر مبارکند و باید از آنها پرهیز نمود.
خداوند متعال در مورد کعبه و مکّه میفرماید: « إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَهُدًی لِلْعالَمینَ».(2)و نیز میفرماید: « وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنی مُنْزَلاً مُبارَکاً وَأَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلینَ».(3)همچنین میفرماید: « وَنَجَّیْناهُ وَلُوطاً إِلَی اْلأَرْضِ الَّتی بارَکْنا فیها لِلْعالَمینَ».(4)خداوند درباره حضرت موسیعلیه السلام میفرماید: « إِذْ ناداهُ رَبُّهُ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی».(5)و نیز در خطاب به او میفرماید: « فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی».(6)در آیهای درباره سلیمانعلیه السلام آمده است: « وَلِسُلَیْمانَ الرِّیحَ عاصِفَةً تَجْری بِأَمْرِهِ إِلی اْلأَرْضِ الَّتی بارَکْنا فیها».(7)همچنین در مورد
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآلهمیفرماید: « سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ اْلأَقْصَی الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ».(1)
گاهی قطعههای زمین همانند بانیان آنها متصف به صفت شقاوت و سعادت میشوند:
1 - بخاری به سندش از عبداللَّه بن عمر نقل میکند که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله هنگامی که از سرزمین ثمود میگذشت، فرمود: «به سرزمینهایی داخل نشوید که صاحبان آنها به خود ظلم نمودند تا شما نیز همانند آنان به مصیبت مبتلا نگردید، مگر در حالی که گریانید. آنگاه رسول خداصلی الله علیه وآله سر مبارک را پوشانید و به سرعت از آن وادی گذر نمود.(2)
2 - همچنین بخاری به سندش نقل میکند که علیعلیه السلام از نماز خواندن در سرزمین فرو رفته بابل کراهت داشت.(3)
3 - حلبی در «سیره» خود نقل میکند: اجماع امّت بر این است که مکانی که اعضای شریف پیامبرصلی الله علیه وآله را در بر گرفته، بهترین قسمت روی زمین است؛ حتّی بهتر از موضع کعبه شریفه. برخی دیگر گویند: افضل قسمتهای روی زمین است، حتّی از عرش الهی.(4)
4 - سمهودی شافعی در بحث تفضیل سرزمین مدینه بر سرزمینهای
دیگر میگوید: جهت دوم آنکه: این سرزمین مشتمل بر قطعه زمینی است که به اجماع امت بر سایر قطعهها برتری دارد و آن همان قطعهای است که بدن شریف پیامبرصلی الله علیه وآله را در بر گرفته است.(1)
5 - همچنین نقل کرده که مردم بعد از فوت رسول خداصلی الله علیه وآله میآمدند و از خاک قبر حضرتصلی الله علیه وآله به جهت تبرّک بر میداشتند و با خود میبردند: عایشه به جهت آنکه بدن پیامبرصلی الله علیه وآله نمایان نگردد، دستور داد دور قبر پیامبرصلی الله علیه وآله دیواری کشیده شود.(2)
1 - کنار قبر پیامبرصلی الله علیه وآله یا یکی از اولیای الهی نیز یکی از زمینها و بقعههایی است که اسم زمین و بقعه بر آن صادق است و نماز و دعا در هر مکانی مباح و جایز است، که این مکان نیز یکی از آنهاست.
2 - خداوند متعال میفرماید: « وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّاباً رَحیماً»؛(3)«و اگر هنگامی که گروه منافق بر خود به گناه ستم کردند از کردار خود به خدا توبه کرده و به تو رجوع میکردند. و پیامبر هم برای آنان استغفار میکرد، البته در این حال خدا را توبهپذیر و مهربان مییافتند.»
کلمه « جآؤوک» شامل زمان حیات و ممات پیامبرصلی الله علیه وآله هر دو میشود و همانگونه که در زمان حیات پیامبرصلی الله علیه وآله گناهکار وجود داشت، بعد از وفات ایشان نیز چنین است، لذا احتیاج به واسطهای دارد تا به او توسل کند و خداوند با استغفار او گناهانش را بیامرزد. حال چه اشکالی دارد، نماز و دعا که در آن استغفار است در کنار قبر پیامبرصلی الله علیه وآله و در حضور آن حضرت انجام گیرد تا از برکات ایشان گناهان ما آمرزیده شود.
3 - بیشک نماز در مقابر به جهت عبادت صاحب قبر و قبله قرار دادن آن شرک است، ولی هیچ مسلمانی این چنین نیّتی ندارد، بلکه هدفش از این عمل، تنها تبرّک جستن از آن بقعه و مکان است؛ زیرا نماز و دعا در آن مکان شریف ثواب بیشتری دارد و اگر این چنین نبود، چرا عمر و ابابکر وصیت نمودند تا در جوار پیامبرصلی الله علیه وآله دفن شوند؟ مگر به غیر جهت تبرّک بود؟ نمازگزار هم به همین نیّت در جوار قبور اولیای الهی نماز میخواند. در قصه اصحاب کهف، به چه دلیل مؤمنان و موحدان ساختن مسجد را بر روی اصحاب کهف پیشنهاد دادند؟ مگر برای غیر این جهت بود که واجبات دینیشان را در جوار آنان انجام دهند تا عملشان متبرّک گردد. لذا زمخشری در ذیل آیه میگوید: «پیشنهاد به این جهت بود که مسلمین در آن مکان نماز گزارده و به مکان آنان تبرّک بجویند».(1)همین بیان را نیشابوری نیز در «تفسیر» خود آورده است.
1) 262. الکشاف، ذیل آیه.
خداوند متعال قصه اصحاب کهف و پیشنهاد موحّدان را نقل میکند، ولی سکوت کرده و پیشنهاد آنان را رد نمیکند، این خود دلیل بر مشروعیت عمل و پیشنهاد آنان است.
4 - قرآن کریم به حاجیان امر میکند که نزد مقام ابراهیمعلیه السلام نماز به جای آورند. مقام ابراهیمعلیه السلام همان صخرهای است که آن حضرت بر روی آن برای ساختن کعبه میایستاده است. خداوند متعال میفرماید: « وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّی»؛(1)«و به یاد آور زمانی که کعبه را مقام امن و مرجع امر دین گرداندیم و امر شد که مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا قرار دهید.» میدانیم که نماز خواندن در این مکان برای تبرّک به مقام ابراهیمعلیه السلام است.
5 - سیوطی در باب احادیث معراج میگوید: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وارد مدینه، طور سینا و بیت لحم شد و در آن مکانها نماز خواند. جبرئیل به او عرض کرد: ای رسول خدا! آیا میدانی کجا نماز میگزاری؟ تو در شهر طیّبی نماز خواندی که هجرتت به سوی آن بود. تو در طور سینا نماز گزاردی؛ مکانی که خداوند با موسی سخن گفت. تو در بیت لحم نماز گزاردی؛ مکانی که عیسی متولد شد.(2)
پس بیت لحم به دلیل ولادت حضرت عیسیعلیه السلام در آن، متبرک است،
لذا پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله در آن مکان نماز میگزارد. حال چه فرقی بین زادگاه و مقبره است؟
6 - مسلمین در ایام حج در حجر اسماعیل نماز میگزارند؛ در حالی که آن مکان مدفن اسماعیل و هاجر است، حال چه فرقی بین اسماعیل و پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله است؟
7 - اگر نماز در کنار قبر اشکال دارد، چرا عایشه تا آخر عمر در کنار قبر پیامبرصلی الله علیه وآله به زندگی خود ادامه داد؟ و در آنجا نماز به پاداشت؟
مگر نبود که فاطمه زهراعلیها السلام - آن زنی که طبق نص پیامبرصلی الله علیه وآله: خدا به رضایت او راضی و به غضب او غضبناک میشود - هر جمعه به زیارت قبر حمزه میآمد و در کنار قبر نماز به جای میآورد؟
8 - مگر پیامبرصلی الله علیه وآله در مسجد «خیف» نماز به جای نیاورد؛ در حالی که در حدیث است که آن مسجد مدفن هفتاد پیامبر خداست؟
طبرانی به سند صحیح از ابن عمر نقل میکند که در مسجد «خیف» هفتاد پیامبر مدفون است.(1)
9 - مگر پیامبرصلی الله علیه وآله در کنار قبر ابراهیمعلیه السلام نماز به جای نیاورد؟
ابوهریره از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود: «هنگامی که جبرئیل مرا به بیت المقدس آورد و به قبر ابراهیمعلیه السلام گذر داد، گفت: ای پیامبر خدا! فرود آی تا دو رکعت در این مکان نماز گزاریم؛ زیرا اینجا قبر پدرت
1) 265. المعجم الکبیر، ج 3، ص 204.
ابراهیمعلیه السلام است. سپس مرا وارد بیت لحم نمود و گفت: فرود آی تا در این مکان نیز دو رکعت نماز گزاریم؛ زیرا برادرت عیسیعلیه السلام در این مکان متولد شده است.(1)
10 - مسلمانان در طول تاریخ سعی داشتهاند تا به این سنّت عمل کرده و نماز خود را در کنار قبور اولیای الهی به جای آورند، و هیچ گاه به ذهن کسی نیامده که این عمل حرام یا مکروه است.
منصور عباسی روزی از مالک بن انس - امام مالکیها - در مسجد رسول خداصلی الله علیه وآله سؤال کرد: «ای اباعبداللَّه! آیا به طرف قبله قرار گیرم و دعا کنم یا روی به رسول خدا کرده و دعا نمایم؟».
مالک در جواب گفت: چرا رویِ خود را از رسول خداصلی الله علیه وآله بر میگردانی؛ در حالی که او وسیله تو و پدرت آدم به سوی خدا تا روز قیامت است؟ بلکه روی خود را به طرف او بنما و او را شفیع قرار ده تا خداوند شفاعت او را در حقّ تو قبول کند.(2)
با مراجعه به کتابهای فقهی اهل سنّت - غیر از وهابیان - پی میبریم که همگی قائل به جواز برپایی نماز و دعا در کنار قبور اولیای الهیاند:
1 - در کتاب «المدونة الکبری» آمده است: «مالک به نماز گزاردن در مقبره اشکال نمیگرفت، بدین صورت که کسی در مقبره نماز بخواند؛ در حالی که جلو و عقب و راست و چپ او قبر باشد. و نیز میگفت: به من خبر رسیده که برخی از اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله در مقبره نماز میخواندند».(1)
2 - عبدالغنی نابلسی در کتاب «الحدیقة الندیّة» میگوید: «اگر کسی مسجد خود را کنار قبر صالحی قرار دهد و در آنجا به جهت تبرّک، نه تعظیم به صاحب قبر و توجّه به او نماز گزارد، اشکالی ندارد؛ زیرا مرقد اسماعیل کنار حطیم از مسجد الحرام است؛ در حالی که آن موضع بهترین مکان برای نماز است».(2)
3 - خفاجی در «شرح الشفا» میگوید: «رو به پیامبرصلی الله علیه وآله و پشت به قبله بودن هنگام دعا، مذهب شافعی و جمهور اهل سنّت است و از ابوحنیفه نیز نقل شده است».(3)
4 - ابن الهمام از علمای حنفیّه میگوید: «آنچه از ابوحنیفه نقل شده که او رو به قبله و پشت به قبر رسولصلی الله علیه وآله دعا میکرد مردود است؛ زیرا خلاف سنّت است... کرمانی هم در این زمینه میگوید: مذهب ابوحنیفه - که رو به قبله بودن است - باطل است؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله در ضریح خود زنده است و زائرینش را میشناسد...».(4)
وهابیان به دو دسته دلیل بر حرمت و عدم مشروعیت نماز و دعا در کنار قبور اولیای الهی تمسک کردهاند: روایات و اصول.
البانی از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «نماز را به سوی قبر و روی قبر نخوانید».(1)
اوّلاً: وهابیان نمیتوانند به منفردات حدیثی خود بر ردّ عمل دیگران استناد کنند، همانگونه که ابن حزم در «الفِصَل» میگوید: «ما نمیتوانیم علیه شیعه به روایات خود تمسک کنیم؛ زیرا آنان ما را تصدیق نمیکنند، همانگونه که آنان نیز نمیتوانند به روایاتشان بر ما استدلال نمایند».(2)
ثانیاً: طبق نصّ حدیث، نماز خواندن به طرف قبور و تعظیم آنها از آن جهت نهی شده که موجب شرک و غلوّ در دین است، ولی اگر نماز صرفاً به جهت تبرّک باشد اشکالی ندارد.
بیضاوی در تفسیر خود میگوید: «یهود و نصاری در عصر پیامبرصلی الله علیه وآله بر قبر انبیای خود به جهت تعظیم آنان سجده میکردند و آن قبرها را قبله خود قرار داده و به طرف آن نماز میگزاردند و در حقیقت آنها را بتهای خود قرار میدادند، لذا پیامبرصلی الله علیه وآله آنان را لعن کرده و مسلمین را از امثال این اعمال باز میداشت».(3)
حال اگر کسی در کنار قبور اولیای الهی نماز و دعا بخواند، نه به نیّت توجّه و تعظیم به آنها، بلکه از آن جهت که این بقعه متبرک است و انسان در این بقعه - به دلیل این که در جوار ولیّ خداست، کسی که داعی توحید بوده و... - میتواند با توجّه و اخلاص بیشتری نماز بخواند، نه تنها اشکالی ندارد، بلکه راجح است.
برخی همانند شیخ عبدالعزیز بن باز به قاعده سدّ ذرائع تمسک کرده و میگویند: از آنجا که نماز و دعا کنار قبور اولیا راهی به سوی شرک است و ممکن است انسان را در برخی از موارد در خطّ شرک قرار دهد، باطل و حرام است.(1)
در بحث اصول به اثبات رسیده که ذریعه و وسیله حرام مطلقاً حرام نیست، بلکه مقدمه و ذریعه موصله حرام است. در مورد بحث نیز، نماز و دعایی که به شرک منجر شود حرام است، ولی نماز و دعایی که هرگز این نتیجه را به همراه ندارد، نه تنها حرام و باطل نیست، بلکه جایز و مستحباست. و اکثر قریب به اتفاق مردم تنها به قصد تبرکِ مکان، در کنار قبور اولیای الهی نماز میگزارند، نه به جهت تعظیم صاحب قبر.
1) 275. فتاوی نور علی الدرب، ج 1، ص 302.
1 - شناخت سلفیها(وهابیان)
2 - ابن تیمیه، مؤسس افکار وهابیت
3 - خدا از دیدگاه وهابیان
4 - مبانی اعتقادی وهابیت
5 - موارد شرک نزد وهابیان
6 - توسل
7 - زیارت قبور
8 - برپایی مراسم جشن و عزا