ghaemiyeh.com
سرشناسه : فقیهامامی، حسن، 1313 -
عنوان و نام پديدآور : شرائط طریق الیالله: سخنرانی حضرت آیهالله حاجسیدحسن فقیهامامی (مدظلهالعالی): به مناسبت ایام محرم... .
مشخصات نشر : اصفهان: مدرسه علمیه ذوالفقار اصفهان، واحد تحقیقات، 1387.
مشخصات ظاهری : 48 ص.؛16/5 × 11سم.
شابک : 978-964-04-2089-8
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : خداشناسی.
موضوع : انسان (اسلام).
موضوع : هستیشناسی (فلسفه اسلامی).
رده بندی کنگره : BP217/ف7ش4 1387
رده بندی دیویی : 297/42
شماره کتابشناسی ملی : 1303352
بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
سخنرانی
حضرت آیة الله حاج سیّد حسن فقیه امامی
(مدّ ظلّه العالي)
به مناسبت ایّام محّرم در جمعی از عزاداران
حسینی اصفهان
محّرم الحرام 1429 ه ق
بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
الحمدُ للَّه ربّ العالمين حمداً أزليّاً بأَبَديّته، و أَبَديّاً بأَزليّتهِ، سَرْمداً بِإطلاقه مُتَجَلِّياً مرايا آفاقِهِ، و الصلوةُ و السلام على سيّدِ أنبيائِهِ البشير النذير و السِراجِ المُنيرِ سيِّدنا أحمد و نبيِّنا أبي القاسم مُحَمَّد، واللَعنُ الدائم على أعدائهم أجمعين مِن الآن إلى قيامِ يوم الدّين.
قال اللَّه الحكيم فى كتابِهِ الكريم و مُبْرَمِ خطابِهِ العَظيم:
«وَ أَنَّ هذا صِراطي مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ»(1)
انسان در زندگى بايد هدف داشته باشد و اين هدف بايد مقدّس باشد و الّا تمام زندگىاش بر باد مىرود. به هر حال اگر انسان عاقل باشد و فكر كند كه هر لحظه از لحظات عمرش چقدر ارزش دارد و چقدر در اين عالم بايد عوامل دست به دست هم دهد، تا انسان يك لحظه نفس بكشد. به گفتهى سعدى:
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دركارند
تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى
ملاحظه بفرماييد! چقدر نيرو بايد صرف شود و چه قدر قدرت بايد مصرف شود و چه قدر از مواد بايد
1) انعام 153: «اين راه مستقيم من است؛ از آن پيروى كنيد!»
مصرف شود تا اينكه انسان لقمه نانى بخورد. بنابراين انسان بايد ارزش خودش و وقتش را بداند.
اگر انسان عاقل باشد بايد هر چه بيشتر تلاش كند تا خود را به مرحلهى كمال برساند. اين انسان اگر به فكر خودش نباشد بنابر تعبير قرآن:
«أُولئِكَ كَالأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»(1)
اگر به فكر تكامل و رشد در زندگى نيفتد مثل حيوانات يك عمر، مىخورد و مىخوابد و درجا مىزند. ما به دنيا نيامدهايم تا مثل حيوانات زندگى كنيم ما انسانهايى هستيم كه تمام مخلوقات براى ما آفريده شدهاند؛
1) اعراف 179: «آنها همچون چهار پايانند؛ بلكه گمراهتر»
«الَّذى جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ مَهْداً»(1)
زمين گهوارهاى است براى شما؛
«هُوَ الَّذى خَلَقَ لَكُمْ ما فِى الأَرْضِ جَميعاً»(2)
آنچه در زمين است از جمادات و نباتات و حيوانات تمام اينها را خدا براى ما خلق كرده است.
ما موجوداتى هستيم كه مىتوانيم اوج بگيريم، تا جائىكه ملائكه هم نتوانند با ما همراه باشند. جبرئيل امين به پيامبرصلى الله عليه وآله عرض كرد:
«اگر من به اندازه يك سر انگشت بالاتر بيايم بال و پرم مىسوزد».
انسان جائى راه مىرود كه ملائكه نمىتوانند راه داشته باشند. بعد قرآن مىفرمايد:
«وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ»(1)
اين عالم افلاك (ستارگان، ماه و خورشيد) تمام اينها براى شما آفريده شده است. اين آسمان به اين عظمت، اين كهكشانهاى لايتناهى كه هنوز هيچ انسانى نتوانسته عمق آنها را پيدا كند، تمام اينها براى وجود انسان است، اينقدر يك انسان ارزش دارد. بنابراين انسان بايد چه كند تا ضايع نشود؟!
«إِنَّ الإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ «1»ء إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ
1) اعراف 54 و نحل 12: « خورشيد و ماه ستارگان را آفريد، كه مسخّر فرمان او هستند»
عَمِلُوا الصَّالِحاتِ2ء»(1)
اگر راه تكامل را پيش نگيرد زيان كرده، نيروها را تلف كرده و به نتيجه و هدف هم نرسيده است.
حال هدف چه باشد؟ هدف بايد لايتناهى باشد؛ به اين معنا كه دريا را پيدا مىكند و الّا اگر از دريا منفصل شد يك قطرهاى بى ارزش است. آن چيزى كه لايتناهى است پروردگار است.
ما انسانها مىتوانيم تلاش و جديّت كنيم تا فاصلهى بين خود و خدا را كم كنيم. قرب الى اللَّه پيدا كنيم، چون ما كاملتر از خدا نداريم و به هر چيز كه بخواهيم بپيونديم خدا نيست و او هم يك موجود
1) عصر 1 و 2: «انسانها همه در زيانند؛ مگر آنان كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند»
محدود است مثل خود ما، اگر بخواهيم خود را به يك امر لايتناهى پيوند بزنيم چيزى جز خدا پيدا نمىكنيم و خداوند چه زيبا مىفرمايد:
«يا أَيُّهَا الإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ»(1)
لقاء خدا يعنى چه؟ اگر كسى، ديگرى را ديد و آن هم آن كس را ديد اين ملاقات است، اين لقاء است، بين الاثنينى است. ما خدا را نمىبينيم ولى خدا ما را مىبيند پس بايد كارى كنيم تا ما هم خدا را ببينيم با چشم دل، اين لقاء حاصل مىشود.
انسان كافر تا در اين دنياست اين ابرهاى تيره ماديّت
1) انشقاق 6: «اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پرودگارت مىروى و او را ملاقات خواهى كرد»
بين او و خدا حائل مىشود و نمىتواند خدا را با چشم دل ببيند، وقتى مىميرد اين پردههاى مادّى كنار مىرود، اين شبهات و اين استدلالات غلط كنار مىرود و خدا را مىبيند. اين است كه قرآن از مرگ به يقين تعبير مىكند:
«وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقينُ»(1)
وقت مرگ، هيچ كس درباره خدا شك و ترديد ندارد و آنجاست كه به وجود بارى تعالى يقين پيدا مىكند ولى ديگر به درد او نمىخورد. پس بايد قبل از اينكه پا به عرصه مرگ بگذاريم چشم دل باز كنيم و خدا را ببينيم.
1) حجر 99: «و پروردگارت را عبادت كن تا يقين تو فرارسيد!»
«يا أَيُّهَا الإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ»(1)
خدا مىفرمايد: شما مرا مىبينيد! زحمت مىخواهد، تلاش مىخواهد، مىبايستى عبادت كنى تا به قرب برسى. قرآن در آيه سجدهى سورهى فصّلت مىفرمايد:«سجده كن تا قرب پيدا كنى».
يعنى اگر مىخواهى خدا را ملاقات كنى بايد عبادت كنى و با ادامه عبادت است كه مىتوانى آن حالت قرب و لقاء را بدست آورى. هدف روشن است ما نيامدهايم كه بخوريم و بخوابيم و يك زندگى مادّى را اداره كنيم. اينها هدف نيست چون حيوانات هم اين
1) انشقاق 6: «اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پرودگارت مىروى و او را ملاقات خواهى كرد»
چيزها را دارند. ما بايد هدف بلندترى در حدّ بىنهايت داشته باشيم.
بين ما و خدا فاصله است و ما بايد اين فاصله را كم كنيم. هدف رسيدن به خداست، فاصله هم هست پس بايد راهى پيدا كنيم و از آن راه آرام آرام خود را به خدا برسانيم. به نماز مىايستيم حمد و ثناى الهى را به جا مىآوريم و هدفمان اين است كه دعا كنيم. سوره حمد را مىخوانيم، اوّل آن مقدمه است براى دعا، عرض مىكنيم:
«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ»(1)
خدايا! بين ما و تو فاصله است، راهى هم هست كه
1) حمد 6: «ما را به راه راست هدايت كن»
ما را به تو برساند منتهى اين راه را تو بايد به ما نشان دهى.
«صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»(1)
راه كسانى كه به آنها نعمت دادى؛ «منظور نعمت ولايت مولاى متقيان علىعليه السلام است كه در روز غدير خم خدا مىفرمايد:
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى»(2)
هر كس نعمت ولايت را دارد خداوند بزرگ نعمت را به او عنايت كرده است.»
خدايا ما مىخواهيم راه كسانى را به ما ارائه دهى كه
نعمت را بر آنها تمام كردهاى. راهى كه گمراهان رفتهاند و به خدا نرسيدهاند را نمىخواهيم؛ راه كسانى را هم كه بر آنها غضب كردهاى نمىخواهيم؛ راه كسانى را مىخواهيم كه خدا به آنها منّت گذاشته و آنها را متنعّم به نعمت ولايتشان نمودهاى. تا اينجا خواسته ما معلوم شد، مىخواهيم راهى را طى كنيم تا به خدا برسيم. بنابراين اگر كسى خواست راهى را برود نيازمند به امورى مىباشد.
اوّل اينكه بايد چشم داشته باشد تا راه را ببيند؛ آدمى كه كور است نمىتواند راه را پيدا كند و ادامهى راه بر او مشكل است.
دوّم اينكه نور مىخواهد؛ در هنگام شب رانندهاى كه مىخواهد به مسافرت برود بايد چراغ پر نور و قوى
داشته باشد تا راه را بر او روشن كند.
سوّم اينكه بايد در راه امنيّت باشد؛ اگر چنانچه راهزن در راه باشد نمىتوان راه را ادامه داد آنها مانع مىشوند و نمىگذارند راه ادامه پيدا كند.
چهارم اينكه مَركب لازم است؛ اگر راه دور باشد بايد از ماشين يا حيوانات يا كشتى و هواپيما و ... استفاده كرد.
پنجم اينكه توشه لازم دارد؛ در شهر همه امكانات وجود دارد امّا اگر انسان در بيابان ماند به چيزى دسترسى ندارد، پس بايد آب و غذا و امكانات با خود ببرد و توشه راه داشته باشد.
ششم اينكه رفيق خوب داشته باشد. در روايات
دارد: «الرَّفِيقَ ثُمَّ الطَّرِيقَ»(1)
اگر خواستيد به مسافرت برويد اوّل رفيق خوب پيدا كنيد و بعد مسافرت را آغاز كنيد. اگر اين شرايط نباشد مسافرت يا امكانپذير نيست يا بسيار دشوار است.
هفتم اينكه راهنما هم بايد باشد. الآن مىبينيم كسانى كه مىخواهند به مكّه يا به عراق مشرّف شوند، دليل و همراه انتخاب مىكنند. راه را بلد نيستند بايد كسى باشد تا آنها را ارائه طريق و هدايت كند تا گمراه نشوند.
وجود راهنما بسيار مؤثر است. سر سه راهىها و چهار راهىها تابلو لازم است تا راهنمايى كند از كدام
1) مستدرك الوسائل، محدّث نورى ج8 ص209
طرف بايد رفت تا به هدف رسيد. اگر اينها نباشد معلوم نيست انسان به هدف مورد نظرش برسد.
ما در نماز خواستيم تا خدا ما را به راه راست هدايت كند، خدا هم اين راه را به ما نشان داده است. از زمان حضرت آدمعليه السلام تا الآن خدا به وسيلهى كتب آسمانى، انبياء، اولياء و اوصياء اين راه را نشان داده است. فقط در اين راه خدا هست پيغمبرصلى الله عليه وآله مىفرمايد:
«إِنَّ رَبِّى عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»(1)
در راه كج نمىتوان خدا را پيدا كرد، اگر راه راست را رفتيد به خدا مىرسيد.
از آن طرف مىبينيم ابراهيمعليه السلام در صراط مستقيم
1) اصول كافى، مرحوم كلينى ج2 ص540
است. ابراهيمعليه السلام به پدرش مىگويد: «يا ابتا! پدر جان، من چيزهايى مىدانم كه تو آنها را نمىدانى».
«يا أَبَتِ إِنِّى قَدْ جاءَني مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنى أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا»(1)
اى پدر! مرا علمى آموختند كه به تو نياموختند، پس مرا پيروى كن تا تو را به راه راست هدايت كنم.
در اين راه حضرت ابراهيمعليه السلام است، در اين راه پيغمبر اسلامصلى الله عليه وآله هست. در قرآن به پيغمبرصلى الله عليه وآله خطاب مىكنند:
«إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»(2)
و از عجايب اين است كه در اين راه شيطان نيز وجود دارد، در قرآن از قول شيطان مىگويد، كه شيطان به خدا گفت:
«قالَ فَبِما أَغْوَيْتَنى لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ»(1)
چون مرا گمراه كردى من نيز بندگانت را از راه راست گمراه مىكنم. سر راه مىنشينم و نمىگذارم بندگانت از اين راه استفاده كنند و به هدف برسند بين تو و مردم فاصله مىاندازم.
حالا مىخواهيم ببينيم در اين راهى كه خداى متعال به ما ارائه كرده و مىفرمايد:
1) اعراف 16: «گفت: اكنون كه مرا گمراه ساختى من بر سر راه مستقيم تو، در برابر آنها كمين مىكنم»
«وَ يَهْدى مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»(1)
هر كس را بخواهم به راه راست هدايت مىكنم. آيا شرائطى را كه براى پيمودن راه است خدا اين شرايط را براى ما قرار داده يا نه؟! خدا چشم داده يا نداده؟!
«أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ8ءوَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ9ء»(2)
آيا به تو چشم عطا نكرديم، و نگفتيم هر كجا را نگاه كن؟! حالا كه به تو چشم داديم؛
«أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ»(3)
سازمان آفرينش شتر را تماشا كن تا خدا را از طريق
اين مخلوق عجيب الخلقه بشناسى و در آيهاى ديگر مىفرمايد:
«فَلْيَنْظُرِ الإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ»(1)
آدمى بايد به قوت و غذاى خود به چشم خرد بنگرد و روى آن فكر كند و خدا را از اين طريق بشناسد.
خداى متّعال مىفرمايد: انسان را مطالعه كن! ما او را از يك اسپرم گنديده آفريديم.
«فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ»(2)
ديده باز كن و آثار رحمت الهى را بنگر! پس خدا چشم را داده تا ببينيم.
گفتيم نور هم لازم است، خدا نور را هم براى ما قرار
داده است؛ خداوند مىفرمايد:
«فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(1)
خداوند قرآن را به عنوان نور به ما معرفى كرده است و مىفرمايد:
كسانى كه از قرآن تبعيّت كنند به حقيقت رستگارند و راه را پيدا مىكنند. چراغ راه، قرآن است و به وسيلهى آن مىتوان مسير را طى كرد تا به خدا رسيد.
خدا توشه هم معيّن كرده و مىفرمايد:
«وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى»(2)
اوّل دستور مىدهد در مسيرى كه مىرويد توشه برداريد كه مسير بسيار طولانى و صعب العبور است. چه كنيم تا با يك توشهى كافى مسير را طى كنيم و به لقاء اللَّه برسيم؟! بسيارى از موارد جوانها پرسيدهاند، چه كنيم تا خدا را بهتر بشناسيم؟ خوشحالم از اينكه بسيارى از جوانها به فكر اصلاح خود افتادهاند.
جوانى را ديدم كه مثل باران اشك مىريزد، پرسيدم: چرا گريه مىكنى؟ گفت: تا الآن هر نوع گناه و لذّتى را مرتكب شدهام، امّا فهميدهام چه قدر اشتباه كردهام، مىخواهم برگردم راه را به من نشان دهيد.
پس آن توشهاى كه سازنده است تنها و تنها تقوا
مىباشد. تمام گرفتارىهاى ما مربوط به گناهان ما است و اين هم در قرآن و هم در روايات آمده است. دائماً دَم از گرفتارى و پريشانى مىزنيم و يا ديگران را از گناه نهى نكرديم، نتيجهاش اين گرفتارىها و بلاهاست.
«وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً»(1)
جوانها! به داد خودتان برسيد، از همين حالا تصميم بگيريد گناه نكنيد تا زندگى شاد و با نشاطى داشته باشيد، بدبخت و بيچاره نشويد. از بيمارى نناليد، از تنگى رزق نناليد، تقوى و پرهيز از گناه را تمرين كنيد. البتّه نمىشود يك مرتبه تمام گناهان را ترك
1) انفال 25: «و از فتنهاى بپزهيزيد كه تنها به ستمكاران شما نمىرسد»
كرد هر روز يكى از آنها را كنار بگذاريد.
فرض بفرماييد اهل دروغ هستيم، روزى ده دورغ مىگوييم، تصميم بگيريم روز اوّل يكى را كم كنيم، روز دوّم دو تا، همين طور تدريجاً آن را كم كنيم تا اين پاكى و تقوا ملكه ما بشود و از اين نكبتهاى دنيا راحت شويم. نمىدانيد گناه چه بر سر انسان مىآورد؛ اين زندگى دنيا و آخرت ما را تيره مىكند يك قدرى به خود بياييد و خود را از عذاب خدا نجات دهيد. پس بنابراين توشه راه را هم خدا در قرآن معيّن كرده.
و امّا مرَكب اين راه چيست؟ مىخواهيم مسافرت برويم، وسيله مىخواهيم. در درون دريا كشتى مىخواهيم؛ درون زمين ماشين مىخواهيم؛ در هوا هواپيما مىخواهيم و خدا براى ما در همه موارد مَركب
قرار داده است. براى مَركب دريا مىفرمايد:
«حَمَلْناكُمْ فِى الْجارِيَةِ»(1)
و براى زمين مىفرمايد:
«وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَميرَ لِتَرْكَبُوها وَ زينَةً وَ يَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ»(2)
اسب و استر و حمار را براى سوارى آفريد و چيزى ديگرى را كه هنوز نمىدانيد براى سوارى شما خواهد آفريد. هواپيما و ماشين درون كلمهى ما لا تَعْلَمُون است. آن زمان مردم نمىتوانستند بفهمند كه هواپيما و اتومبيل يعنى چه؟ و قرآن سر بسته مىفرمايد:
«يَخْلُقُ ما لاتَعْلَمُونَ»(1)
و مىفرمايد:
«هُوَ الَّذى جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فى مَناكِبِها»(2)
خدايى كه زمين را براى شما هموار و نرم گردانيد، تا شما در پستى ها و بلندى هاى آن حركت كنيد.
خدايا! ما مىخواهيم اين مسير را طى كنيم، پس مَركب هم لازم داريم. درون اين درياى پر تلاطم و پر طوفان زندگى، تنها راه نجات كشتى است؛ حالا بايد بر كشتى سوار شويم. از خودمان شروع كردهايم و
مىخواهيم به خدا برسيم. پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله مىفرمايند:
«مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِى فِيكُمْ كَمِثْلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ»(1)
آن كشتى كه در مقابل اين طوفانهاى كوه پيكر دريا مثل كشتى نوح مىتواند مقاومت كند، آن ارتباط با اهلبيتعليهم السلام است.
پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله در پنج مورد صريحاً مىفرمايد:
«مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا»(2)
اگر مىخواهيد گمراه نشويد بايستى از نور قرآن و از كشتى اهلبيتعليهم السلام استفاده كنيد.
يكى از علما مثل زيبايى زده بود؛ گفته بود: «ما با
دوستانمان روزهاى جمعه به باغى مىرفتيم، هم تفريح بود و هم دور هم مىنشستيم و بحثهاى علمى دينى مىكرديم بنا شد دوستان بروند درون باغ و هر كدام دو عدد زردآلو بخورند كه هم پذيرايى باغ شده باشد و هم به صاحب باغ ضرر نرسد. درختى بود كه ميوه آن بسيار تلخ بود از صاحب باغ سؤال شد كه چطور ميوه اين درخت تلخ است؟ گفت: درختهايى را كه ما كشت مىكنيم براى شيرين شدن به آن پيوند مىزنيم و فراموش كردهايم اين درخت را پيوند بزنيم و ميوه آن تلخ شده است.»
عزيزان! ما شيعيان بدون اميرالمؤمنينعليه السلام تلخ هستيم، جهنّمى هستيم، دشمن فهميده بايد دست را كجا بگذارد؛ اگر بخواهند بر گردن اين ملّتها سوار
شوند بايد از اهلبيتعليهم السلام جدايشان كنند. خدا لعنتشان كند الآن شروع كردهاند و عمل مىكنند تا مسلمانها را از اهلبيتعليهم السلام جدا كنند.
بى انصافها! اهلبيتعليهم السلام چه ضررى براى شما دارند؟ آيا مثل على ابن ابى طالبعليه السلام كسى را در دنيا داريم؟! در سازمان ملل وقتى مىخواستند تدوين قوانين بكنند به عنوان سرمشقى كه مافوق تمام سرمشقهاى حقوقى عالم است، عهد نامه مالك اشتر را بيان كردند. درون اين دنياى امروز بعد از چهارده قرن علىعليه السلام را رها كنيم و كجا برويم؟! دست به دامن چه كسى بشويم؟! و هر روز سر شاخههاى ارتباط با اهلبيتعليهم السلام را مدام كم مىكنند تا ايمان و وابستگى ما به اهل بيتعليهم السلام كم رنگ شود، مدام شبه مىكنند در اين
روايت و اين قصّه و آن حديث تا آرام آرام ارتباطات معنوى بين ائمهعليهم السلام و مردم قطع شود تا بتوانند آنطور كه مىخواهند بار بكشند.
امروز كتابى به دست من رسيد از فردى كه در آمريكا زندگى مىكند در آنجا به او تزريق كردهاند و آنچه توانستهاند به او شبهه القاء كردهاند براى جدا كردن مردم و تضعيف ايمان مردم نسبت به اهل بيتعليهم السلام از چه راههاى شيطنت آميزى وارد شدهاند وقت لازم دارد. من دربسته و كلى به شما عرض مىكنم:
اينها نمىخواهند اين مراسم و اين جلساتى كه شما براى امام حسينعليه السلام مىگيريد، باشد، مىخواهند رابطهها را قطع كنند. ولى اين را عرض مىكنم، الحمدللَّه هر چه دشمن بيشتر تلاش مىكند شيعيان ايمانشان
محكمتر و ارتباطشان بيشتر مىشود. اين شبهاتى را هم كه القاء مىكنند جواب داده مىشود و مشكل حل مىشود. قرآن مىفرمايد:
«يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»(1)
و اين كشتى را خدا براى نجات ما قرار داده است. اين هم مَركب، كه ارتباط با اهلبيتعليهم السلام يك مَركب راه وار و قوى است كه ما را در مقابل امواج سهمگين حوادث حفظ مىكند.
من از تربت امام حسينعليه السلام تعجب مىكنم، در روايات هست و افراد نيز تجربه كردهاند، وقتى كشتى در
1) صف 8: «آنان مىخواهند نور خدا را با دهان خاموش سازند؛ ولى خدا نور خود را كامل مىكند هر چند كافران خوش نداشته باشند»
دريا دچار طوفان مىشود، تربت امام حسينعليه السلام بسيار كار ساز است و آن طوفان را جواب گو است. يكى از آقايانى كه در جريان مكّه و حملاتى كه وهّابىها به ايرانيان كردند، گفت: من در بين دست و پاى مردم له مىشدم كه يك مرتبه يادم افتاد كه مُهر تربتى در جيب دارم، دست كردم و مهر را بيرون آوردم، بوسيدم و به چشم گذاشتم و نجات پيدا كردم.
حال چه عنادى با تربت امام حسينعليه السلام است كه تربتها را بردارند و به عنوان بهداشت جاى آن سنگ بگذارند، كه ارتباط ما با تربت امام حسينعليه السلام هم قطع شود. در اين حد شيطنت دارند، اين دردها را انسان كجا بگويد؟!
مرحوم اخوى ما (رضوان اللَّه عليه) شب اوّلى كه از دنيا
رفته بودند يكى از بستگان خواب ديده بود يك ماشين آخرين سيستم آوردند ايشان درب را باز كردند و درون ماشين نشستند و گفته بودند، ما سوار بر كشتى اباعبداللَّه شديم و رفتيم و نجات پيدا كرديم. پس مَركب مىخواهيم و آن سفينهى اهلبيتعليهم السلام است. راهى را كه مىخواهيم طى كنيم، رفيق مىخواهد؛
«الرَّفِيقَ ثُمَّ الطَّرِيقَ»(1)
قرآن مىفرمايد:
«كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ»(2)
اگر رفيق راه مىخواهى بايد با صادقين باشى. در تفاسير، روايات زيادى است كه منظور از صادقين
ائمهى طاهرينعليهم السلام هستند. اينها صادقينند، بايد با اينها باشيم. وقتى رفيق مىخواهيد بايد كسى را انتخاب كنيد تا بتوانيد از او نور بگيريد و استضاء كنيد. چه رفيقى بهتر از اهلبيتعليهم السلام كه ما اينها را رفيق راه خدا قرار دهيم تا انشاء اللَّه دست ما را بگيرند و به خدا برسانند.
بحثهاى زيادى راجع به «كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ» است. آقاى تيجانى كه در اين چند سال اخير تشرّف به تشيع پيدا كرده كتابى نوشته است به نام «كُونُوا مَعَ الصَّادِقين» كه اين كتاب بسيار جالب است كه ترجمهاش هم كتاب «با راست گويان» است، اين هم رفيق راه.
باز در اين راه نياز به راهنما هم داريم و قرآن راهنماى ما است، مثل اين تابلوهاى راهنمايى كه در
جادّهها گذاشتهاند. قرآن مىفرمايد:
«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدى لِلَّتي هِيَ أَقْوَمُ»(1)
بهترين راه را قرآن نشان مىدهد و تابلوى بسيار روشنى است كه تمام راههاى حق و باطل را نشان مىدهد.
در آيه ديگرى مىفرمايد:
«وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(2)
راهنماى ديگر انبياءعليهم السلام هستند كه خداوند متعال پيغمبر اسلامصلى الله عليه وآله را به عنوان راهنما در قرآن معرفى مىكند «وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هاد» را نيز به ائمهى طاهرينعليهم السلام تفسير كردهاند. قرآن مىفرمايد:
صراط مستقيم اين است كه بگوييم خداى متعال ربّ ماست و ما را هدايت مىكند و ما او را عبادت و پرستش مىكنيم. پرستش خدا از اين طريقى كه عرض شد، اين صراط مستقيم است و خدا كند كه ما انشاء اللَّه درون اين راه بيفتيم و خداوند دست ما را از دامن قرآن و اهلبيتعليهم السلام كوتاه نفرمايد.
برويم سراغ كشتى نجات؛
«اِنّ الحُسين مِصْباحُ الهُدى و سَفِينَةُ النَّجاة»(1)
ويژگى امام حسينعليه السلام اين است كه هم نور است، «مِصْباحُ الهُدى» و هم كشتى، «سَفِينَةُ النَّجاة» هر دو خصوصيّت در اين امام وجود دارد. اگر نهضت آقا امام
1) مدينة المعاجز، بحرانى ج4 ص53
حسينعليه السلام نبود مردم به چه بدبختى گرفتار مىشدند. در زيارت اربعين عبارتى زيبا مىخوانيم:
«وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلالَة»(1)
حضرت مردم را از جهالت و گمراهى نجات داد.
«السَلامُ عَلَيْكَ يا ابا عَبْدِاللَّه، السَلامُ عَلَيْكَ يابْنَ
رَسُولِ اللَّه، السَلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُه»
1) تهذيبالأحكام، شيخ طوسى ج6 ص113
سخنرانى
حضرت آية اللَّه حاج سيّد حسن فقيهامامى
مدّ ظلّه العالي
پيرامون روز عاشورا
دهم محرّم الحرام 1429 ه.ق
بسم الله الرحمن الرحيم
امروز را در درجه اول تسليت مىگوييم به ساحت مقدس حضرت بقية اللَّه الاعظم - روحى و ارواح العالمين لِمقدمهم فداه - و سپس به شما عزيزانى كه به ياد سالار شهيدان آقا امام حسينعليه السلام در اين مجالس حضور پيدا كردهايد.
اين نكته را به عرض شما برسانم كه در اين روز (روز عاشوراء) زيارات مخصوصه آقا ابا عبداللَّه الحسينعليه السلام وارد شده است. من تأكيد مىكنم كه حتماً اين زيارت را بخوانيد چون زيارت عاشورا از جمله زيارات مخصوصه امام حسينعليه السلام است. اين زيارت مضامين عجيبى دارد، اگر دقّت كنيد مىفهميد كه اين زيارات
درسهاى بزرگى را به ما مىدهند و مدّتها زمان مىبرد كه ما از اين زيارات درسهاى بزرگ بگيريم و از آنها استفاده كنيم. به بعضى شبهاتى كه براى سست كردن ايمان مردم القا مىشود توجه نكنيد، شيعه هميشه هم دشمن داشته است و هم دوست نادان و شايد ضربههايى كه دوست نادان مىزند از ضربههايى كه دشمن مىزند، بدتر باشد.
خدشه وارد كردن در زيارت عاشورا خيلى بى انصافى مىخواهد. اين زيارت كارآيى زيادى دارد، بزرگان ما و شخصيّتهاى ما براى حل مسائل و مشكلات خود به زيارت عاشورا متوسّل مىشوند.
براى مثال وقتى رضاخان به اوج قدرت رسيد و در مقابل مجالس امام حسينعليه السلام موضعگيرى كرد و جنايات زيادى را مرتكب شد، راه چاره بر علما بسته و مسدود
شد. مرحوم آقا سيد ابوالحسن مديسهاىقدس سره فرمودند: من تا چهل روز ديگر ريشه رضاخان را مىكنم. خيلى عجيب است، تا چهل روز زيارت عاشورا و علقمه را خواندند، روز چهلّم ريشه پهلوى كنده شد. اينها تجربيات تاريخى است يك مورد و دو مورد هم نيست.
غرض اينكه زيارت عاشورا يك زيارت مستند و معتبر و حديث قدسى است و مضامين عجيبى هم دارد.
اين زيارت دو چيز را به ما ياد مىدهد: اوّل تولّى دوّم تبرّى
تولّى يعنى اظهار دوستى با اهل بيتعليهم السلام كردن. به اين نكته توجه كنيد تولّى و تبرّى جزء فروع دين است اصل اظهار دوستى است وگرنه يك دوستى قلبى اكتفا نمىكند ما بايد اين دوستى را اظهار كنيم.
تبرّى نيز همين گونه است، يعنى اگر ما با دشمنان پيامبرصلى الله عليه وآله و اهل بيتعليهم السلام دشمن هستيم بايد آن را ابراز كنيم، البتّه در جايى كه خطر جانى براى ما نداشته باشد.
نشانه تولّى و تبرّى در زيارت عاشورا صد مرتبه لعن و صد مرتبه سلام است. اوّل هم، تبرّى است (صد لعن) و بعد تولّى (صد سلام) ما بايد با سلام پيوندمان را با اهل بيتعليهم السلام مستحكم كنيم و با لعن انزجارمان را از دشمنان اهل بيتعليهم السلام ظاهر كنيم، اين يك چيزى است كه مىتواند زير بناى مكتب تشيّع را محكم كند.
در زيارت عاشورا دعاهايى است كه به چند مورد از آن اشاره مىكنيم بقيه را خود آقايان مطالعه كنند.
يكى از مهمترين اين دعاها اين است كه هيچ انسانى نيست كه نخواهد در مقابل خدا آبرو پيدا كند.
انسانها به آبرويشان خيلى اهميّت مىدهند، حتّى
انسانهاى بد هم در خفا كارهاى خلاف را مرتكب مىشوند و سعى مىكنند كه آبرويشان محفوظ بماند و حاضر هم نيستند كسى بدىهايشان را مطرح كند، اين براى مردم است.
انسان پيش خدا آبرو پيدا كند خيلى ارزشمند است، وقتى سرش را بلند مىكند و مىگويد: يا اللَّه، اين ارتباط برقرار مىشود و دعايش مستجاب مىگردد. وقتى انسان آبرو داشته باشد اين گونه مىشود. ولى ما (خودم را عرض مىكنم) لياقت ندارم كه مستقيم در نزد خدا آبرو پيدا كنم. در اين زيارت مىخوانيم:
«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي عِنْدَكَ وَجِيهاً بِالْحُسَيْنعليه السلام»(1)
خدايا! من اين زيارت را مىخوانم و از تو مىخواهم
1) بحارالأنوار، علامه مجلسى ج98 ص293 باب 24
به وسيلهى اين زيارت نزد خود به من آبرو بدهى، خدايا! به واسطهى امام حسينعليه السلام به من آبرو بده.
ببينيد اين دعا چقدر جامع است! انسانى كه در حدّ بىنهايت با خدا فاصله دارد بوسيلهى امام حسينعليه السلام تقرّب به خدا پيدا مىكند.
«أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّه»(1)در همين زيارت مىخوانيم، ما بواسطه امام حسينعليه السلام به خدا تقّرب پيدا مىكنيم.
اين آبرو است؛ دعاى ديگر:
«اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِعليه السلام»
يعنى خدايا! امام حسينعليه السلام را شفيع ما قرار بده تا بوسيله او نجات يابيم، هم در دنيا و هم در آخرت. يكى ديگر از اين دعاها اينكه عرض مىكنيم خدايا هزار و
1) بحارالأنوار، علامه مجلسى ج98 ص293 باب 24
چند صد سال است اين مصيبتها ما را زجر مىدهد. اين رزيّه عظيمه است، يعنى دلمان مجروح است وقتى مىشنويم كه اين مصيبتها را بر امام حسينعليه السلام بوجود آوردند و اين ظلمها را كردند، ظلم هايى كه در دنيا نظير نداشته است. بياد مصيبت تشنگى زن و فرزند حضرت و اصحاب حضرت مىافتيم، و به ياد دو لب خشكيده امام حسينعليه السلام مىافتيم.
يادمان مىآيد كه حتّى به فرزند صغير اباعبداللَّهعليه السلام هم رحم نكردند. يادمان مىآيد كه اهلبيت حضرت علاوه بر تشنگى گرسنه نيز بودهاند، يادمان مىآيد كه امام حسينعليه السلام و فرزندان و اصحابشان را محاصره كردند، اسارت خانوادهى امام حسينعليه السلام يادمان مىآيد. به ياد مىآوريم كه با سُم ستور بر اجساد شهداء تاختند.
اينها عقده است در هيچ زمان تا به حال اين
عقدهها خالى نشده است شيعيان دور هم مىنشينند و يادشان مىآيد و گريه و عزادارى مىكنند.
خدايا! ما يك خواسته داريم كه به بركت همين امام حسينعليه السلام فرج امام زمان را نزديك بفرما كه بوسيله اين بزرگوار انتقامى از كسانى كه اين جنگ را بر پا كردند و اين ظلمها را انجام دادند گرفته شود.
«تَنَقَّبَتْ وَ تَهَيَّأَتْ لِقِتَالِك»(1)
براى اينكه بيايند و با تو بجنگند نقاب به صورت هايشان زدند و بعضى از آنها «سَمِعَتْ بِذَلِكَ فَرَضِيَتْ بِه» اين مصيبتها را شنيدند و رضايت پيدا كردند و در حدّى خشنود شدند كه «إِنَّ هَذَا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو
1) فرازى از زيارت عاشورا
أُمَيَّة»(1)جشن گرفتند و به هم تبريك گفتند. عبيداللَّه بن زياد به شكرانه اين پيروزى چهل مسجد در كوفه ساخت؛ در بازار شام كف زدند و در مجلس يزيد جشن گرفتند.
خدايا! امام زمانعليه السلام را برسان كه انتقام اين ظلمها را بگيرند و ما شيعيان خشنود شويم.
در اين زيارت چهار نوبت اين دعا را مىخوانيم كه خدايا! زير لواى امام زمانعليه السلام به ما توفيق بده كه بتوانيم انتقام خون ابا عبداللَّه الحسينعليه السلام را بگيريم.
«السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته»
1) فرازى از زيارت عاشورا