ghaemiyeh.com
سرشناسه : حیدری عزیزالله - 1337
عنوان و نام پدیدآور : مهدی عجلالله تعالی فرجهالشریف تجسم امید و نجات عزیزالله حیدری شاهرودی
مشخصات نشر : قم مسجد مقدس صاحب الزمان 1380.
مشخصات ظاهری : ص 290
شابک : 964-6705-57-x9000ریال ؛ 964-6705-57-x9000ریال ؛ 964-6705-57-x9000ریال ؛ 964-6705-57-x9000ریال ؛ 964-6705-57-x9000ریال ؛ 964-6705-57-x9000ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرست نویسی قبلی
یادداشت : فهرست نویسی براساس اطلاعات فیپا.
یادداشت : چاپ دوم پائیز 1381؛ 10000 ریال
یادداشت : چاپ سوم بهار1382؛ 10000 ریال
یادداشت : کتابنامه ص [284] - 290
موضوع : مهدویت -- انتظار
موضوع : محمدبن حسن امام دوازدهم عج ، 255ق - -- غیبت
شناسه افزوده : مسجد جمکران
رده بندی کنگره : BP224/4/ح86م9
رده بندی دیویی : 297/462
شماره کتابشناسی ملی : م80-3980
سرشناسه : حیدری عزیزالله - 1337
عنوان و نام پدیدآور : مهدی عجلالله تعالی فرجهالشریف تجسم امید و نجات عزیزالله حیدری شاهرودی
مشخصات نشر : قم مسجد مقدس صاحب الزمان 1380.
مشخصات ظاهری : ص 290
شابک : 964-6705-57-x9000ریال ؛ 964-6705-57-x9000ریال ؛ 964-6705-57-x9000ریال ؛ 964-6705-57-x9000ریال ؛ 964-6705-57-x9000ریال ؛ 964-6705-57-x9000ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرست نویسی قبلی
یادداشت : فهرست نویسی براساس اطلاعات فیپا.
یادداشت : چاپ دوم پائیز 1381؛ 10000 ریال
یادداشت : چاپ سوم بهار1382؛ 10000 ریال
یادداشت : کتابنامه ص [284] - 290
موضوع : مهدویت -- انتظار
موضوع : محمدبن حسن امام دوازدهم عج ، 255ق - -- غیبت
شناسه افزوده : مسجد جمکران
رده بندی کنگره : BP224/4/ح86م9
رده بندی دیویی : 297/462
شماره کتابشناسی ملی : م80-3980
تصویر
5.jpg
تصویر
6.jpg
تصویر
7.jpg
تصویر
8.jpg
تصویر
9.jpg
تصویر
010.jpg
تصویر
11.jpg
تصویر
12.jpg
«یا صاحب الزمان ادرکنا»
مسلمین از سپیده دم طلوع خورشید اسلام تا به امروز، حقانیت بشارت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به ظهور مردی از خاندان شریف خود در آخر الزمان به نام مهدیعلیه السلام را باور داشتهاند. او که پس از لبریز شدن جهان از ظلم و ستیز، عدل و آرامش را بر پهنه گیتی خواهد گسترانید.
چشم انتظاری و لحظه شماری برای ظهور مهدی موعودعلیه السلام آنهم از خاندان پیامبر در طول قرون گذشته در بین امت اسلامی استمرار داشته و مسلمانان بر این عقیده اصرار داشتهاند.
البته این امید و انتظار برای عدل و قسط جهانی، و گشایش و آرامش در مراحل پایانی حیات بشر، و ریشه کن شدن ظلم و تجاوز از پهنه کره زمین، تنها عقیدهای اسلامی نیست بلکه سایر پیروان ادیان ابراهیمی چون یهودیان و مسیحیان و بخشهای مهمی از سایر ملل جهان به آن عقیده داشته و دارند.
نوشتاری که پیش رو دارید تحقیقی است بسیار فشرده و خلاصه از دیدگاههای مختلف ادیان و ملل در زمینه امید به نجات بشریت از
ظلم و تجاوز و تاریکیها به سوی نور و آسایش و قسط که توسط محقق گرامی جناب حجة الاسلام و المسلمین عزیز اللَّه حیدری نگارش یافته و واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران عهده دار تصحیح و ویرایش آن بوده است.
بدان امید که این تلاش مختصر در راستای آشنایی بیشتر منتظران حضرت ولی عصرعلیه السلام با فرهنگ مهدویت قرار گرفته و رضایت و الطاف خاصه حضرتش را شامل حالمان گرداند.
ما را به جز تو در همه عالم عزیز نیست
گر رد کنی بضاعت مزجاة ور قبول
واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران
زمستان 1379
ای کاروان خسته انسان
ای کاروان گرفتار
این شورهزار مرگ، کویری است بیامان
با غولهای عاصی قدرت
با خارهای صنعت مجنون
با آسمان بیستاره مهموم
با روزهای عاصی شبرنگ
با شامهای سرد و پریشان.(1)
نمیطپد،
نمیزند، قلب امید و زندگی
نبض امید خفته است.
به زندگی اُمید نیست؛
در این فضای مرگبار
در این فضای تنگ و تار
که انتظار میکشد، طلوع یک ستاره را . . .
ستارهها!!
تو ای بزرگتر ستارهام ! طلوع کن
ببین سیاهی آشنای ماست
ببین همیشه هر غروب،
به روی بام آرزو،
در انتظار دیدنت، چقدر رنج میبرم
به هر طرف، نگاه میکنم
به این سیاه آسمان بی ستاره هم . . .
ستارهها!!
تو ای بزرگتر ستارهام ! طلوع کن.
1) 1. آرامش»، حائری، ص 4.
تو سرمه حقیقتی
به روی پلک چشم من،
تو چشمهسار زندگی
میان شورهزار مرگ،
ببین دستهای زندگی، کشیده شکل مرگ را،
ببین، شکل زندگی چگونه مسخ میشود،
در این فضای مرگبار
در این فضای تنگ و تار . . .
که انتظار میکشد، طلوع یک ستاره را . . .(1)
1) 2. آرامش، شعر «انتظار»، ص 19-21
یکی از نامهای خداوند در فرازهای دعا و نیایش «یا منتهی الرجایا؛ ای نهایت اُمیدها»(1)است. رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم میفرماید:
«اگر اُمید نبود، مادری فرزند خود را شیر نمیداد، و کسی درختی نمیکاشت».(2)
پس ضرورت «اُمید» آنچنان روشن است که دلیلی نمیطلبد. و بدون اُمید لازم نیست برای چیزی تلاش و تکاپو نمود تا جایی که نباید برای سطور بعدی تلاش کرد.
امّا این امر حیاتی میتواند صورت شرّآمیزی به خود بگیرد؛ این همان صورتی است که ما شرّ را تحمل میکنیم و به این امید دل میبندیم که خود از بین برود و میگوییم: «امیدوارم فردا بهتر شود». آه میکشیم و به جای آن که اقدامی برای خلاص شدن از آن انجام دهیم، دست روی دست میگذاریم و به اُمید فردا مینشینیم.(3)
اُمیدی که ما از آن گفتگو میکنیم و در کلام پیامبر خداصلی الله علیه وآله وسلم به آن اشاره شده، امیدی منفعل نیست که عقبنشینی کند، راکد باشد و سکوت را توصیه نماید.
در این نگاه، «امید» به بهترین بسته میشود و برای بدترین شکل مشکل، راهی تدارک دیده میشود. اینجا سرمایه اُمید به شناختی پیوند میخورد که نور و تلاش میآفریند. این شکل از اُمیدواری نتیجه آن اعتقاد است، نه آنگونه که گفتهاند: «کسی که به اُمید زنده است، از گرسنگی میمیرد».(1)
امیدی که از آن سخن به میان خواهد آمد، عشق را برمیانگیزد و عاشق، بیتردید به عشق خویش عمل میکند. گرچه ممکن است عالِم به علم خود عمل نکند.
در اندیشه دینی، اُمیدِ فعّال ستوده شده است و اُمیدِ منفعل و بیتلاش هرگز مطلوب نیست. امام علیعلیه السلام اُمیدواری منفی را چنین به تصویر کشیده است:
«از کسانی مباش که بدون عمل، اُمید سعادتِ آخرت را دارند. و توبه را با آرزوهای دور و دراز تأخیر میاندازند. درباره دنیا همچون زاهدان سخن میگویند، ولی همچون
1) 6. این سخن منسوب به بنجامین فرانکلین است، تفکّر منفی، ص 147
دنیاپرستان عمل میکنند. هرگاه چیزی از دنیا به او برسد، سیر نشود و اگر نرسد، قناعت نکند.
از شُکر آنچه به او داده شده عاجز است، ولی باز هم فزونی میطلبد. دیگران را از کار بد نهی میکند، اما خودش از کار بد باز نمیایستد. دیگران را به چیزی امر میکند که خودش انجام نمیدهد. نیکان را دوست میدارد، امّا عمل آنها را انجام نمیدهد. گنهکاران را دشمن میدارد، امّا خودش یکی از آنهاست.
به خاطر زیادی گناهانش از مرگ بیزار است، اما بر همان گناهان پایدار است. اگر بیمار شود، پشیمان میگردد و اگر تندرست گردد، احساس امنیّت میکند و به لهو میپردازد. به هنگام سلامت مغرور است و به هنگام گرفتاری ناامید.
اگر بلایی به او برسد، خدا را به زاری میخواند و اگر به آسایشی رسد همچون مغروران از خدا روی برمیگرداند. نفس او با گمان، بر او غلبه میکند، امّا در موضوعات یقینی، مغلوب نفس میشود. برای دیگران به کمترین گناهی میترسد، ولی برای خودش، بیش از آنچه عمل کرده امیدوار است.
اگر بینیاز شود، مغرور و مفتون میگردد، و اگر فقیر شود، نا اُمید و سست میگردد. در عمل کوتاهی میکند و در خواهش و خواستن مبالغه. هرگاه شهوتی بر او عارض شود،
گناه را جلو میاندازد و توبه را تأخیر! و اگر محنتی به او رسد، صبر و شکیبایی را به کلّی از دست میدهد. عبرت آموختن را توصیف میکند، ولی خود عبرت نمیگیرد. سخن بسیار میگوید، امّا عمل نمیکند».(1)
شخصی به امام صادقعلیه السلام گفت: «گروهی از دوستان شما مرتکب گناه میشوند و میگویند: ما امیدواریم. آن حضرت فرمود:
دروغ میگویند! . . . هرکس به چیزی اُمیدوار باشد، در راه رسیدن به آن کار میکند. و هر کس از چیزی بترسد از آن بگریزد».(2)
البته این بینش، از فرهنگ قرآنی ریشه میگیرد که اُمید واهی را نهی میکند، در آیاتی از قرآن میخوانیم:
«کار، نه با آرزوی شما (مسلمانان) و نه آرزوی اهل کتاب (درست میشود)، هر کس کار بد کند (هر کسی باشد) کیفر آن را خواهد دید، و به جز خدا احدی را یار و یاور خود نخواهد یافت. (پس) هر کس از زن و مرد، کارهای شایسته انجام دهد، در حالی که ایمان داشته باشد، وارد بهشت شده و به اندازه نقیری (پوست سبک هسته خرما) به آنان ستم نخواهد شد»(3)
و در آیهای دیگر، امیدواران به رحمت خدا را، به شرط ایمان و هجرت و تلاش در راه خداوند، توصیف نموده است.(1)
اُمید به نجات - خبر از واقعیّتی در طبیعت انسان و تبلور آن در یک برهه از تاریخ به وسیله یک ابر مرد - تفکّری سازنده و حرکتی مسئولانه است. در غیر این صورت، اصل تناسب و هارمونی این اُمید، رعایت نشده است.
تشیع با عرضه «اعتقاد به مهدیعلیه السلام»، ابتکار عمل در رفع این عطش انسانی را به عهده گرفته است. اعتقاد به رهبری مردی که آرمانهای حقیقی انسان را لباس واقعیّت میپوشاند. آرمانهایی چون:
رشد نهایی عقل و اندیشه انسان؛
دین و هدایت بیپیرایه و اصیل؛
وحدت در حاکمیت، بدون تفرقهها؛
بهرهوری کامل و سالم از نعمتهای طبیعی؛
امنیّت بیدغدغه اجتماعی؛
عدالتی که از دست یابی به آن نا اُمید بودهایم؛ و . . .(2)
شیعه و بینش مترقی آن، براُمیدی حیات بخش پای میفشارد. این اُمید، بر تحلیلی واقعگرایانه از انسان و شناخت جهان، استوار است.
این اُمید، انعکاسی از قانون جامعهشناختی(1)و پرورده ذهن متفکّران نمیباشد. و همچنین نیازی به تطبیق این تفکّر شیعی به خاطر شباهت نتیجه نهایی آن، با «دترمینیزم هیستریک»(2)یا جبر تاریخی - که قوس نزولی تاریخ را بعد از تسلّط طبقه حاکم و زورمندان به نفع تودههای محروم، تحلیل میکند - نیست گرچه در حصول نتیجه شباهتهایی وجود داشته باشد و انسانها - به طور کل - از آن انقلاب بهرهمند شوند. زیرا در نظریه شیعه، بحثی از حاکمیّت طبقات نیست، بلکه شکوفایی انسان به طور عام دنبال میشود.
امّا با فوتوریسم یا آیندهگرایی هم مطابق نیست، زیرا در همان دوران انتظار و عدم تحقّق آینده، منتظرِ آگاه به هدف، اگر ملتزم به وظیفه باشد فرج حاصل شده است. در حدیثی شگفت میخوانیم:
«مَنْ عَرَفَ هذا الْاَمْرَ فَقَد فُرِّجَ عَنْهُ لاِنْتِظارِهِ»
«هر کس این مقصد را شناخته باشد، برای او به واسطه انتظارش فرج حاصل شده است».(3)
زیرا منتظر به در راه بودن میاندیشد نه رسیدن، که در این راه، با شروعش رسیدهایم.
منتظِر، هماهنگ با جبر تاریخی نیست. زیرا این امر بستریست که
با تلاش منتظران و اُمیدوارانِ فرج و حرکت زمینهسازان به سامان میرسد، گرچه با تقدیری تاریخی نیز همراه است.(1)
در مورد اُمیدِ مطرح شده از سوی دین و تشیع، به مبانی ویژهای تکیه میکنیم که مبتنی بر شناخت انسان و جهان هستی و ویژگیهای روانکاوانه انسان بخصوص در عصر حاضر است. این اُمید، یک واقعیّت، حقیقت و ضرورت زندگی انسان است که بر همین پایه، وجود امامعلیه السلام ثابت میشود پیش از آن که کنکاش تاریخی آن را روشن کند.
در اینجا به بررسی سه بنبستِ انسان میپردازیم و این بررسی، مقدماتی را زمینهسازی میکند که ناچار ما را با بینش دینی و تشیع پیوند میزند.
اوّلین کوچه بنبست، علم و صنعت است که در تبیین رابطه انسان با هستی نارساست. زیرا علم آدمی با همه گسترشش، تمام رابطههای انسان را نمیشناسد در حالی که به باور روشن، انسان با همه هستی ارتباط دارد، حتّی در کوچکترین حرکتهایش بزرگترین رابطه را با عالَم برقرار میکند.(2)وقتی سیبی زیر دندان گذاشته میشود، این
1) 15. حدیثی که میگوید: مردانی از شرق، زمینه حاکمیّت موعودعلیه السلام را فراهم میآورند؛ در همین جایگاه معنا مییابد.
2) 16. پل لانژون، فیزیکدان مشهور میگوید: اگر بگوییم که «اگر چمدانم را روی میز حرکتی بدهم، این حرکت درهمه کهکشانها اثری خواهد گذاشت، شدّت ارتباط میان اجزای طبیعت به حدّیست که شما باید از نظر علمی بپذیرید». به نقل از تفسیر نهج البلاغه، علامه محمّد تقی جعفری، ج 2، ص 95.
ارتباط هست و از وقتی که مقداری از آن در رگهای خورنده سیب به خون تبدیل میشود و انرژی و حرارت تولید میکند تا بعد از زمانی که مواد زاید آن دفع گردد، باز با تمام جهان رابطه برقرار میکند.
این چنین دنیای پر از رابطهای، انسان را به جستجوی ضابطهای میکشاند و در این سیر، آشکار میشود که نه علم و نه غریزه، کفایت لازم را ندارند و فاقد کارایی هستند. زیرا علم با پای تجربه پیش میرود و تجربه، میدانی محدود و حرکتی کُند دارد، و غریزه نیز، کور است و سرکش، و حال آنکه انسان پیش از ارتباط به ضابطه نیازمند است. این بنبستی است که نه علم راه گشای آن است و نه غریزه میتواند آن را رهبری کند.(1)
از طرفی، حرکتهای آدمی با آن بلند پروازیهای بیحسابش، بدون عکسالعمل نمیماند، و هستیِ نظاممند بهوسیله انعکاس رفتارها، انسان را تنبیه میکند. چه بسا در لحظاتی کوتاه مدّت، ضربهای را تجربه نکنیم، ولی انحراف از نظام هستی، در نهایت و دراز
1) 17. البته از عدم پشتوانه و ضمانت اجرایی علم نیز چشم پوشیدهایم، گرچه اگر این مساله {علم بدون مسئولیت و امکان سوءِ استفاده از آن} اهمیت نداشت از کنترل آن سخن گفته نمیشد، و به همین جهت است که میبینیم قدرتهای بزرگ از دستیابی کشورهای دیگر به تکنولوژی سلاحهای پیشرفته در هراسند گرچه خود قدرتها و در رأس آنها آمریکا، بزرگترین خطر بالفعل سوءِ استفاده هستند. ولی در عین حال دانشمندان نیز که در کار پژوهش و تدریس هستند، از نتایج، رابطهها و مبانی سوءِ استفاده از علم سخن نمیگویند، و اگر هم بگویند چه ضمانتی برای تعهّد هست؟
مدّت صدمهاش را خواهد زد.(1)آنهم صدمهای نه در محدوده زندگی دنیا - زیرا این موضوع اکنون در برخی موارد کاملاً روشن و محسوس است - بلکه با نگاهی دینی بر انسان که استمرار دارد، حتّی بعد از مرگ نیز، این ضرر و زیان دامنگیر انسان خواهد بود.
اکنون با این استمرار وجود انسان، و ارتباط و پیوندش با تمام جهان، آیا علم محدود و غریزه کور میتواند کارگشا باشد؟
منظور ما از این بن بست، علم و فاجعه تمدّنی است که در تاریخ معاصر هم تجربه شده است، و اکنون دماغ غرورش به خاک مالیده شده و متواضعانهتر سخن میگوید.
این تذکر لازم است که در این جا، «اگزیستانسیالیسم» و عرفان هم نمیتواند پناهگاه انسان باشد، گرچه قدرت روحی ببخشد و تقویت روانی را ممکن نماید؛ که در رابطههای پیچیده انسان و «خود انسانی» و هستی اصیل او، چه کار سازی میتواند داشته باشد؟(2)بر فرض در دنیای متغیّر ارزشها، و هنگام شکست بنیادها، «خود انسانی» بتواند پناهگاه باشد؛(3)ولی در دنیای رابطهها، دیگر هیچ فلسفهای به کار
1) 18. تطهیر با جاری قرآن، استاد علی صفاییرحمه الله، ج 1.
2) 19. همان.
3) 20. در حالی که این ایمان به خود - که لرزنده و سیّال است - قابل اعتماد نیست، تکیه بر خود مثل این است که یک کشتی در حال غرق شدن باشد و بگویند به خودش لنگر بیندازد تا غرق نشود! در صورتی که یک چنین کشتی باید به خشکی لنگر بیندازد تا غرق نشود. نفسِ انسان یک جنبه سیّال دارد و در اوّلین تندباد شدیداً به لرزش درمیآید. این انسان همراه با اراده و ایمان به خویش باید به واقعیّتی ماورای خود وابستگی یابد. {معارف اسلامی در جهان معاصر}.
نمیآید؛ زیرا فضا، فضای دانش و علم است و برای فلسفه و عرفان، حوزه جَوَلانی نیست.
بنابراین، انسان ناچار است که با جهان و نظام آن رابطه داشته باشد و در این ارتباط گسترده، یا باید بیحساب حرکت کند و عاقبت دچار صدمات آن شود، و یا این که پناهگاهی دیگر پیدا نماید، پناهگاهی که در سیاهی جهل آدمی، سپیده دمی را نوید دهد و شب تاریک انسان را نورانی کند و برنامهای روشن ارائه دهد.
دومین بنبست، بنبست جنگ و درگیری انسانها با یکدیگر است. قدرتهای جهان، با محور قرار دادن منافع خویش، نقشه میکشند، توطئه میکنند و با سلاحهای پیشرفته در مقابل جبهه حقوق انسانها میایستند. در این رویارویی، عاقبت انسان شکست میخورد و دشمن لبخند میزند.
در چنین جامعهای که آدمی از سلاح و قدرت خود نااُمید شده، باید به چه کسی پناه ببرد؟ آیا این قدرتهای بیبنیاد و قلعههای بیحصار، پناهگاه آدمی و نوید نجاتی خواهند بود؟
آدمی در اینجا به بنبست رسیده و زمانی از این بنبست رها خواهد شد که قدرت روحی و تکیهگاه روانی مطمئنّی پیدا کند تا پل اُمیدش نشکند و گستره امن و تسلّط و قدرت را در او زنده کند.
بنبست سوم انسان - که بسیار سخت و توانفرساست - نیروهای مهاجمِ درون آدمی است. این نیروها، آدمی را به خود مشغول مینماید. تلقین، تحریک وسوسهها، کششها و تمایلات هوسآلود،
حتّی آرزوهای خفته را بیدار میکنند. اینها انسان را دچار آشوب، آشفتگی، تنازع و پراکندگی میسازند و در نتیجه، یا توانمندیهای او از بین میرود، و یا دچار رکود میشود.
به هر صورت، حاصل این مصرفِ محدود یا احتکار و زندانی نمودن انسان است، یا به هدر دادن و اسراف وجودی اوست. و آشکارترین اثر این درگیری درونی این است که چنین انسانی دیگر مقاومتی در بیرون نخواهد داشت و بدین سبب، نقاط ضعفِ داخلی، دستاویز قدرتهای خارجی خواهد شد، و آنها تسلّط خواهند یافت.
این وساوس و تحریکها، تضاد باطنی را شدیدتر میکنند، و افزایش شورش درونی انسان، یا نیروها و انرژی او را پراکنده میسازد و یا در مقابله با خویش قرار میدهد. حاصل این تضاد درونی، جنون آدمی و غوطه ور شدن در نکبتها و بدبختیهاست.
شاید زمانی آدمی خیال کند که این جلوههای نفسانی ساکت و آرام هستند؛ ولی غافل از آن که آتشفشانی در دل دارد و فوران ناگهانیش، انسان را زمینگیر و خوار میکند.
نفس اژدرها است او کی مرده است
از غم بیآلتی افسرده است
قصّه آدمی و هوسهای او، داستان مردی است که در زمستان ماری را دید که از سرما به خواب رفته بود. آن بیخبر، او را به کیسهای انداخت تا در معرض تماشای مردم قرار دهد. بعد از مدّتی مار در اثر گرما، بیدار شد، از کیسه بیرون آمد و بر مرد حمله کرد و با نیش
مسموم خویش، او را از پای در آورد.
انسان اگر چه در درگیری با طبیعت و انسانها به موفقیتهایی دست یافته، امّا در جهاد با خویش غالباً پیروزی چشمگیری نداشته است.
راه نجات از بنبستهای سه گانه، نیرویی است که بتواند ایمان و عشق، نصرت و یاری و در نهایت سرپرستی و ولایت انسان را به شایستگی عهدهدار شود و تضادها را حل کند و شور و حرکت بیافریند. نیرویی که به عشقهای کوچک آدمی شکل بدهد و او را رهبری کند. ترسها، ضعفها، بخلها، کینهها و هوسهای آلوده را به ضد خویش تبدیل نموده، وسوسههای درونی را خنثی کند.
آنچه این مهم را عهدهدار میشود، تمرکز و تمرینهای روحی که از طرف کارشناسان روانکاوی یا مربیان یوگا پیشنهاد میشود، نیست. این تلقینها، در روحهای عصیانگر تأثیری ندارند و تضادها را سامان نمیدهند. این تمرکز دریافتها نیز در نوع خود، نوعی بازی قدرت و یکی از اَشکال وسوسه است.
در بینش دینی اسلام، در اوّلین مرحله، اصل ایمان به خدا و توحید، پایان دهنده این نگرانیهاست. این ایمان، مانع وسوسهها شده و نیروهای باطنی آدمی را هماهنگ میکند. ترکیب این هدایت و معرفت، به محبّت و ایمان بزرگتری میانجامد که بخل آدمی را به
سخاوت، و ترس و وسوسه را به قدرت و یأس و نا امیدی را به توکّل تبدیل میکند.(1)
توحید و حاکمیّت خداوند در درون آدمی، بر سه محور اثر میگذارد:
1 - محرّک و انگیزهها
2 - هدف
3 - برنامهریزی
با مطالعه در صفاتی که قرآن برای خداوند آورده است، تأمین کننده هدایت و پرورش دهنده و کمک یار اصل ولایت بودن، است.(2)به تعدادی از آیات در پاورقی اشاره شده است.
در این بینش توحیدی، انسان از همه چیز منقطع شده، و دل در گرو ایمان به خدا است. برای او دیگر موقعیتها مهم نیست؛ چرا که مؤمن، به حرکت در مسیر مرزهای خدا میاندیشد، در نتیجه وسوسه و ترسی نخواهد داشت و صدمهای نخواهد خورد. و از آنجا که خداوند وجودی «نامحدود»(3)است، بر همه چیز «احاطه» دارد و
1) 21. یبدل اللَّه سیئاتهم حسنات»؛ خداوند بدیها و ناهنجاریها را به نیکی تبدیل میکند. سوره فرقان، آیه 70، این تحوّل شگرف اخلاقی در سایه ایمان به خدا - آنچنان که در اسلام توصیف میشود - تأمین میگردد. و بنیانی نو در بازسازی و خودسازی روانی انسان تأسیس میکند، چیزی که هرگز به فکر روانکاوی نمیرسد.
2) 22. در سورههای: انعام، 88 - یونس، 35 - رعد، 27 - حج، 16 - نور، 35 و 46 - قصص، 28 - بقره، 214 و 257 - صف، 13 - آل عمران، 13 و 126 - روم، 47 - حج، 40 - غافر، 51 - انعام، 64 - مائده، 55 - شوری، 9 و 46 - نساء، 45 - احزاب، 17 - اعراف، 196.
3) 23. قرآن در سوره توحید این موضوع را تبیین میکند: «از آنجا که خداوند بیترکیب {احد} است، پس بینیاز است (صمد) و در نتیجه نامحدود (لم یلد و لم یولد)»، تفسیر سوره توحید، علی صفایی.
این احاطه،(1)دانش مهیمن و مسلّط او را بر همه اجزای هستی ثابت میکند.(2)
پس دین او مطابق نیاز آدمی و مبتنی بر آگاهی به ساختار آدمی است(3)و جامعیّت لازم را دارا میباشد. و چون این دین، در کتابی که بر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نازل شده معرفی و مدوّن گشته است، پس قرآن کاملترین برنامه برای انسان را در بردارد(4)و با استحکامترین برنامه، هدایت را عرضه مینماید. این نتایج درخشان در سایه اِشراف این دین، و به خاطر ارتباط با حاکم علی الاطلاق هستی، به دست میآید. در نتیجه، شامل خیر دنیا و آخرت و عهدهدار اصلاح احوالات انسانی در زندگی دنیا و آخرت خواهد بود.
و اگر این دین، با سایر شرایع و دینهای دیگر مثل شریعت نوحعلیه السلام و موسیعلیه السلام و عیسیعلیه السلام مقایسه شود متضمّن همه آنها بوده، و علاوه بر آن، تمامی معارف الهی مورد نیاز جامعه انسانی - چه فردی چه اجتماعی - را تا نهایت حیات انسانی، با همه تحوّلها و تغییرها
1) 24. خداوند به همه چیز احاطه علمی دارد» سوره فصلت، 54.
2) 25. خداوند به همه چیز احاطه علمی دارد» سوره طلاق، آیه 12 - «خداوند به همه چیز دانا است» سوره شوری، آیه 12 - تغابن، 11 - حدید، 6 - یس، 79 - لقمان، 34 - احزاب، 54 و....
3) 26. سوره روم، آیه 30.
4) 27. این قرآن به درستترین راهها هدایت میکند»، سوره اسراء آیه 9.
دربردارد.(1)خداوند در قرآن میفرماید:
«کتابی را به حق سوی تو فرستادیم که کتابهای پیشین را تصدیق نموده و شاهد و مسلط بر آنهاست» (2)
حاصل این تبیین، شکستن بنبست عملی انسان و گرفتن تمامی ضابطههای حاکم بر روابط انسانی خواهد بود. حیرت، رخت برمیبندد و آدمی در بستری روشن از دستوراتِ ریشه گرفته از علمی بیپایان - وحی - به رشد دلخواه میرسد.
در این مرحله حتّی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم که این دانش بر او وحی میشود باید «تابع»(3)باشد، تا چه رسد به دیگران، زیرا به او دانشی آموخته میشود که دست نایافتنی بوده است. آنچه را میآموزد که نه تنها نمیدانسته است بلکه به تعبیر قرآنی، نمیتوانسته بداند. زیرا دانش تلقی شده از وحی، چیزی است که در حیطه توانایی او و دیگران نبوده است.(4)
این موضوع صرف ادّعا نیست. گرایش فوج فوج و بیامان
1) 28. تفسیر المیزان علامه طباطباییرحمه الله - سید محمد حسین - ج 13 - ص 48، 49 - چاپ دارالکتب
2) 29. سوره مائده، آیه 48.
3) 30. سوره انعام، آیه 36 - یونس، 39 - احزاب، 2 - قیامت، 18 - و....
4) 31. خداوند به تو چیزی را آموخت که نمیتوانستی بدانی» سوره نساء، آیه 113 - «چنان که خداوند به شما چیزهایی را آموخت که نمیتوانستید بدانید» سوره بقره، آیه 239 - علاّمه طباطبایی در تفسیر المیزان مینویسد: «مراد از علم در آیه «علّمک ما لم تکن تعلم» یعنی علمی را آموخت که از اسباب عادی آموزش که انسان اکتساب میکند، ساخته نیست». علمی است که صاحبش را عصمت میبخشد. و از گمراهی و خطا مصون مینماید» تفسیر المیزان، ج 5، ص 82.
انسانهای آگاه و منصف از شرق و غرب به این دین، علیرغم حجم شدید تبلیغاتی علیه آن، شاهد پاسخگویی این دین به نیازهای انسان است.
پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم از خود چیزی نمیگوید و اگر چنین قصدی کند، تهدید میشود که رگ حیات او قطع خواهد شد.(1)بعد از ولایت خداوند، ولایت و سرپرستی انسان در پیامبر و اولیالامر تجلّی پیدا میکند، و اطاعت او عین اطاعت خداست؛(2)زیرا او جز وحی چیزی نمیگوید.(3)زیربنای این ولایت، عصمت اوست، و تفسیر عصمت این است: بعد از تلقّی دانش وحی و علم هدایت، هنگامی که روحی به آزادی رسید و جز امر حق امری نداشت و جز خدا، خواست دیگری نداشت، این روح به ولایت میرسد، و دستور او - و حتّی نگاه او - در دلهای موحّد عاشق، حرکت میآفریند.
کالبد انسانی پایبند قوانین ساختمانی خویش است.(4)پس در کودکی دچار ضعف است و سپس در نوجوانی و جوانی قدرت و نشاط و شادابی مییابد، و پیری او را به بستر بیماری و سپس مرگ میکشاند.
پیری تنها نتیجه وقفه عمل یک غدّه نیست، بلکه با تغییرات عمیق در تمام بافتهای بدن همراه است، و از کار افتادن غدد تناسلی، موجب پیری نمیگردد که خود یکی از نتایج پیری است.(1)
این برداشت و تفسیر برای زندگی همه انسانها طبیعی است، امّا شگفتآور آن است که کسی 1500 سال زنده بماند، و از نظر ساختمان بدن مثل همه انسانهای دیگر باشد؛ اندیشه انسان به طور معمول چنین چیزی را نمیپذیرد، به ویژه انسانِ حسگرا و تجربه مسلک، که آنچه را که در دایره حس او نگنجد - با توجّه به آزمایشهایی که برای کشف راز طول عمر انجام شده و توفیقی نداشته است - باور نمیکند. چنان که خون سر مردی جوان را به بدن ناتوان «پاپ هشتم» انتقال دادند، ولی وی، بعد از این عمل در گذشت.(2)
اما پاسخ حقیقی این سؤال در بینش دینی یک کلمه است و آن: اراده و قدرت خداوند!؛ و پذیرش این مسأله نیز در راستای ایمان و باورمندی مؤمنان قرار دارد.(3)
در عقاید اسلامی و دینی، خداوند با قدرت نامتناهی، شناخته
1) 36. همان.
2) 37. همان، ص 192.
3) 38. همان طور که در صفحات پیشین گذشت گفته آقای هوارد، تا حدّی منصفانه است. وی در دیباچه کتاب «تاریخ سیاسی غیبت» نوشته است: «غیبت کبرایِ امام دوازدهم، جنبهای اعتقادی - دینی دارد، و همچون دیگر اعتقادات مهم مذهبی موضوعی نیست که دانشمندان قادر به اثبات یا نفی آن باشند، و در عین حال، به خاطر واقعیّت درونی و مذهبی آن هیچکس قادر به نفی آن نخواهد بود».
میشود. او زنده،(1)فاعل(2)و مختار(3)است، و هنگامی که چنین فاعلی دارای کمالات نامتناهی باشد، دارای قدرت نامتناهی نیز هست.(4)
نکته دیگر این است که قدرت نامتناهی شامل هر چیز ممکن الوجودی میشود، امّا مقدور بودن هر چیزی مستلزم تحقّق آن نیست، و تنها اُموری تحقّق مییابند که اراده الهی به ایجاد آنها تعلّق گرفته باشد.(5)
و این واقعیّت شگفت، در بستر اراده خداوندی و قدرت لا یزالِ او قرار گرفته است، چنان که در آیات تأویل شده، در باره موعودعلیه السلام میخوانیم:
«و چنین اراده نمودهایم که بر مستضعفان زمین منّت نهاده و آنان را رهبران و وارثین در زمین قرار دهیم».(6)
حضرت علیعلیه السلام در تفسیر این آیه شریفه میفرماید:
«مستضعفان، آل محمّدعلیهم السلام هستند که خداوند مهدی آنان را برانگیزد، پس آل محمّد را عزیز، و دشمنانشان را خوار گرداند».(7)
آری ! در قدرت بی منتهای او چنین امری شگفتی ندارد که:
«آشکار و نهان، سنگین وسبک، قوی و ناتوان، از جهان آفرینش، در برابر قدرت خداوند یکسان و مساوی است».(1)
از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که حضرتش فرمود:
«وقتی موسی به سوی طور رفت، گفت: پروردگارا ! گنجینههای خود را به من نشان ده».
خداوند فرمود: همانا خزائن من چنین است که هر زمان اراده کنم و به چیزی بگویم: باش! پس آن چیز خواهد بود».(2)
و اکنون در باور منتظران واقعی که به مبانی دین آگاه بوده و ایمان دارند، اعتقاد به حیات مهدی موعودعلیه السلام، نقطه اتّکای روشن دارد و آنان هرگز دچار تزلزل نخواهند شد. چنان که طبق فرمایش قرآن، نوحعلیه السلام را باور دارند که میفرماید:
«در بین قوم خویش هزار سال درنگ نمود منهای پنجاه سال»(3)و درباره خضرعلیه السلام(4)باور دارند که خداوند او را زنده نگاه داشت تا حجتی برای کسانی باشد که در عمر طولانی موعودعلیه السلام تردید نکنند،
و اکنون مایه انس قائم آل محمّدصلی الله علیه وآله وسلم در دوران غیبت است، و امنی بر تنهایی موعودعلیه السلام میباشد.(1)
بر تایید پایگاه اعتقادی طول عمر حضرت حجّتعلیه السلام
در این رابطه یکی از طلاّب شیعه پاکستان خاطرهای زیبا نقل نموده که میآوریم، وی میگفت:
«در سفری، با چند تن از علمای اهل سنّت همراه شدیم. گفتگو بر سر مهدی موعودعلیه السلام شد. یکی از آنها گفت: «مهدیعلیه السلام هنوز نیامده است»(2)
من گفتم: «نه؛ متولّد شدهاند و اکنون نیز زندهاند و در غیبت کبری بسر میبرند».
او گفت: «چگونه یک انسان این همه عمر میکند؟»
گفتم: «به عقیده شما و ما حضرت مسیحعلیه السلام چه شد؟»
گفت: «طبق گفته قرآن به آسمان برده شد و روزی رجعت میکند».
گفتم: «یعنی ما و شما اعتقاد داریم که زنده است؟»
1) 50. سفینة البحار، محدث قمی{ره}، جلد 2، ص 606.
2) 51. اهل سنّت به اعتقاد مهدیعلیه السلام استوارند، اما در حیات و تولّد وی اختلاف هست. چنان که گفتیم رد قوی بر علیه ابن خلدون از طرف دانشمندان اهل سنّت نوشته شده، و پاسخ مستدلّی از احادیث ارائه کردهاند، و جالب آنست که در پاکستان اهل سنّت نام فرزندان خود را به یُمن موعودعلیه السلام، مهدی حسن میگذارند.
گفت: «آری».
گفتم: «این نیز به همان اراده خداوند و قدرت لایزال اوست».
او قبول کرد و از من نشانی گرفت».
ونظریه ارزشمند شهید سید محمد باقر صدررحمه الله
آیة اللَّه سیّد محمّد باقر صدر تحقیقی ارزشمند در امکان طولانی بودن عمر بشر و شکستن قانون پیری، ارائه نمودهاند که در جای خود ارجمند است. امّا از آنجا که ما به دلیل دیگری - که همان قدرت خداوند و اعجاز است، تمسّک جُستیم؛ استدلال دوّم آن شهید عزیز را در این راستا مطرح میکنیم. تا تأکید و تبیینی بر مطلب باشند.
سید صدررحمه الله بعد از اثبات امکان علمی طول عمر، فرض را بر این میگذارند که بشر نتواند تغییری در روند طول عمر خویش ایجاد کند، در این صورت موارد نقضی مثل عمر حضرت نوحعلیه السلام و حضرت مهدیعلیه السلام چه خواهد بود؟
پاسخ آن، همان اعجاز است. اعجازی که درباره حضرت ابراهیمعلیه السلام با سرد شدن آتش، و شکافته شدن دریا برای موسیعلیه السلام، و تصوّر اشتباه یهود در دستگیری عیسیعلیه السلام، و صعود او به آسمان، و خروج پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم از محاصره قریشیان و پنهان ماندن از دید آنان، اتّفاق افتاده است. در همه این نمونهها، قانون طبیعت برای حمایت و
حفاظت یک شخص از کار میافتد.
حکمت الهی، اقتضای زنده ماندن او را داشته است، پس قانون پیری هم میتواند در زمره یکی از این نمونهها باشد.
نتیجه کلّی این است که هر وقت حفظ جان حجِّت الهی در روی زمین، نیاز به تعطیل قانون طبیعی داشته باشد - زیرا ادامه زندگی آن شخصیّت برای انجام یک طرح مهم، ضروری گردیده است - به لطف الهی، آن قانون طبیعی موقّتاً از کار میافتد. ولی وقتی شخصیتی وظیفه الهی خود را به انجام میرساند، مطابق قوانین طبیعی میمیرد و یا به اقتضای حکمت الهی به شهادت میرسد.
در این مرحله، پرسشی مطرح میشود که چگونه ممکن است یک قانون علمی از کار بیفتد در حالی که علم، قوانین طبیعی را کشف و بر اساس آزمایش و استقراء منطقی، پیوند ضروری آن را شناسایی کرده است؟
پاسخ این است که علم بر اساس آزمایش و مشاهدات، قوانین طبیعی را کشف میکند و در مییابد که هر گاه پدیدهای در پی پدیدهای دیگر آمد؛ این پیوستگی، یک قانون کلّی است که هر جا پدیده اول پیدا شد، دنبالش پدیده دومی میآید. اما علم نمیگوید: بایستی میان آن دو پدیده یک وابستگی ذاتی حتمی وجود داشته باشد که از ژرفای آنها سرچشمه گرفته باشد. زیرا حتمیت و ضرورت، یک حالت غیبی است که وسایل آزمایشگاهی نمیتوانند آن را ثابت کنند.
این روند، بر مبنای علم جدید تأکید میکند که قانون طبیعی - آن گونه که علم تعریف میکند - سخن از ارتباط و علاقه حسّی ندارد، بلکه سخن از مقارنه دائمی میان دو پدیده دارد.
پس اگر معجزه آمد و این دو پدیده طبیعی را از هم جدا کرد؛ چنین چیزی هرگز گسستن یک رابطه ضروری و حتمی نیست، در منطق علمِ روز، بر خلاف نظر گذشتگان، این رابطه ناگسستنی نیست، بلکه به قانون «مقارنه» یا قانون «تتابع شایع» تعبیر میشود.
پس استقراء، دلیلی بر رابطه ضروری میان دو پدیده اقامه نمیکند؛ بلکه تنها دلالت بر وجود یک تفسیر مشترک در تقارن و تعاقب دائمی میان دو پدیده دارد، و همانطور که میشود این تفسیر مشترک را بر اساس یک رابطه ذاتی تصوّر کرد، میشود آن را بر اساس حکمت هم تصوّر کرد - که خالق نظم آفرین جهان، رابطه مستمری میان پدیدههای خاص برقرار کرده است - و همین حکمت احیاناً ممکن است خود، دعوت به استثناء کند که در این صورت معجزه رخ میدهد.(1)
و این است که رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم به ولایت و اولویّت رسیده است. در حقیقت این آیه قرآن گزارشگر حقیقت ولایت - «اَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِم(2)پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم، از مؤمنان، به خودشان در اولویّت است» -
و برتری رسول اللّه نسبت به مؤمنان از خودشان است.
این اولویّت مطلق است.
بنابراین، مؤمن هر مصلحتی - از قبیل حفظ و محبّت و کرامت و اِعمال اراده و خواستههای نفسانی - داشته باشد، در هنگام تعارض با خواست پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم، اطاعت او مقدّم میشود.(1)این ولایت در همه مقدّرات فردی و اجتماعی جاری و موجود است.
پس در حقیقت، ولایت، حاکم گرفتن والی معصوم و تنها او را دوست داشتن است. این حاکمیّت تا درون آدمی نفوذ دارد و محرّکِ پیرو، امر معصوم است نه پیروی از هوای نفس و حرفهای آدمها و جلوههای دنیا.(2)
زیر بنای این ولایت پذیری چند امر است:
1 - دانش مبتنی بر وحی برای ولیّ.
2 - آگاهی ولیّ امر به منافع، بیش از خود مولّی علیه.
3 - دلسوزی و علاقه شدید به پیروان.
4 - رهایی ولیّ از هر وابستگی.
اینک آیاتی که بر همه این موارد گواهی میدهد، میآوریم:
«وَ ما یَنْطِقُ عَن الْهَوی إنْ هو الاّ وحیٌ یُوحی (1)
«او (پیامبر) از روی هوس حرف نمیزند، بلکه (گفتههای او) جز وحی نیست که براو نازل میشود».
«عَزیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکم بِالمؤمنین رءُوفٌ رَّحیم»(2)
«رنجهای شما بر او گران است، و بر مؤمنان مهربان و بخشنده است».
«إِنّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرّجْسَ أَهل الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرکُمْ تَطْهیرا»(1)
«خداوند خواسته است که پلیدی را از شما اهلبیت بیرون برده و شما را در نهایت پاکی قرار دهد».
این ولایت درباره علیعلیه السلام - اوّلین امام شیعه - نیز ثابت میشود، و علیعلیه السلام به ولایت و اولویت دست مییابد. رسول گرامی اسلام به چنین ولایتی برای علیعلیه السلام اقرار میگیرد، و در بازگشت از آخرین سفر حج خویش، این صفت مشترک را به اطلاع مردم رسانده و نشان میدهد که این نیز از وحی ریشه گرفته و امر خداست. چرا که علیعلیه السلام آن ویژگیها را در خویش دارد. آنجا که میفرماید:
«مَنْ کنت مولاه فهذا علی مولاه»(2)
[ر.ک الغدیر، ج 1، ص 230 - 231 - 232، تفسیر برهان، نور الثقلین، طبری در کتاب ولایت، حافظ ابونعیم اصفهانی، خطیب بغدادی در تاریخ خود، مقتل خوارزمی، سیوطی در درالمنثور، فخر رازی در تفسیر کبیر - آلوسی در روح المعانی، شیخ سلیمان قندوزی در ینابیع المودّه، محمّد عبده در تفسیر المنار و بسیاری دیگر که انصاف علمی تاریخی داشتهاند.]
«هر که را من مولای اویم، این علی مولای او است».
اسناد و مدارک حدیث غدیر چنان است که کمتر حدیثی از نظر
1) 58. سوره احزاب، آیه 33.
2) 59. سوره مائده، آیه 3 و 67، بر این انتقال ولایت و فتح باب آن در علیعلیه السلام و سپس در اولاد او شهادت دارد: «ای رسول ما آنچه بر تو نازل شد، به مردم ابلاغ کن، در غیر این صورت رسالت خویش را عقیم گذاشتهای » و در آیه دیگر همان سوره از ابلاغ ولایت به «اکمال دین» توصیف شده است. تاریخ و تفاسیر شیعه و اهل سنّت حاکی از شأن نزول این آیات در این حقیقت است.
اشتهار و نقل به پایه آن میرسد. 353 نفر از علمای اهل تسنن این حدیث را در کتابهای خود نقل کردهاند، و اسناد آنها به 110 نفر میرسد. 26 نفر از علمای بزرگ اسلام نیز در باره اسناد و طریق آن، کتابهای مستقل نوشتهاند، از جمله ابوجعفر طبری، تاریخ نویس مشهور اسلام در دو جلد بزرگ، اسناد آن را جمع آوری نموده است.(1)
1) 60. فروغ ابدیت، ج 2، ص 841.
زیر بنا و سرّ آن همه فداکاری و جانبازی شیعه در طول تاریخ، همین شناخت برهانی و عینی است که امام بیش از خود انسان، به او علاقه دارد.(1)
امامعلیه السلام فرمود: تو را دیدم که از درد در هم میپیچیدی. گفتم بله و داستان بیماریم را تعریف نمودم و علت حضورم را در نماز توضیح دادم.
امام علیعلیه السلام فرمودند: ای رمیله، مؤمنی نیست که بیمار شود، مگر آن که با بیماریاش، رنجور میگردیم، و غمگین میگردد، مگر آنکه باغمش، غمخواریم؛ و دعایی نمیکند، مگر آنکه برایش آمین میگوییم؛ و هنگامی که ساکت است برایش دعا میکنیم. پس به ایشان گفتم: ای امیرمؤمنان! خدا مرا فدایت کند. آیا این توجهات شما، برای کسانی است که با شما در این مکانند یا هر مؤمنی در هر جای زمین؟
ایشان فرمودند: ای رمیله! هیچ مؤمنی، چه در شرق زمین و چه در غرب زمین، از نگاه ما غایب نیست». (سفینة البحار، ج 3، ص 408، ماده راء.)
زیرا پیرو را - نه برای خودش - بلکه برای خدا میخواهد(2)، و1) 61. رُمَیله از اصحاب حضرت علیعلیه السلام نقل میکند: «در زمان خلافت حضرت علیعلیه السلام دچار بیمار شدیدی شدم، امّا در روز جمعه احساس سبکی نموده و گفتم: بهتر است به نماز امیرالمؤمنینعلیه السلام حاضر شوم. هنگامی که به مسجد رفتم و امام برای سخنرانی بر فراز منبر رفت، دوباره بیماریام عود نمود. هنگامی که سخنان امام تمام شده و به دارالخلافه بازمیگشت، من نیز همراه وی به آنجا داخل شدم.
2) 62. در نهج البلاغه، علیعلیه السلام میفرماید: «انی اُریدکم للَّه؛ من شما را برای خدا میخواهم و حال آن که شما مرا برای خودتان میخواهید» - نهج البلاغه صبحی صالح - خطبه 136، ص 194 .
بیش از او به منافعش آگاهی دارد. این آگاهی تا حدی است که حتی بر رؤیای پیروان نیز اشراف دارد.(1)
از خواب که برخاستم، گفتم: تاویل خواب اینست که هجده سال دیگر عمر میکنم. بعد از بیست روز مردی نزدم آمده و گفت امام رضاعلیه السلام از مدینه به قریه و مسجد ما آمده است. مردم به سویش میشتافتند من نیز رفتم. شبیه همان منظرهای که در خواب دیده بودم مشاهده کردم. آنجا پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بود و حصیری و طبق خرمایی و اینجا فرزندش علی بن موسی الرضاعلیه السلام. به او سلام کردم. جوابم را داد و مرا به نز?خود خوانده و مشتی خرما به من داد. آن را شمردم به تعدادی بود که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در خواب به من هدیه کرده بود. گفتم: قدری بیشتر بدهید ای فرزند رسول خدا!
فرمود: اگر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم افزوده بود ما هم میافزودیم». عیون اخبار الرضا، شیخ صدوقرحمه الله، {381} بخش احوالات امام هشتمعلیه السلام - ج دوم، ص 210.
نتیجه چنین مقدمهای، پذیرش امر امام و گردن نهادن به دستور اوست؛ تا جایی که شیعه حتّی به میان آتش مینشیند و به استقبال مرگ میرود. زیرا به هر حال ما از کسی و چیزی فرمان میبریم پس بگذار اطاعت، از آگاهِ دلسوز و مهربان باشد.
آنهایی که ولایت امام را قبول میکنند، کسانی هستند که میدانند وجود پیچیده آنها را امام بهتر از خود آنها رهبری میکند و در این راه شلوغ هستی، که اعمال و افکار انسان غوغایی بپا کرده، او بهتر انسان را به مقصد میرساند و نجات میدهد. راز سرسپردگی هم در همین آگاهی نهفته است.
مسلمانِ شیعه، چنین اعتقاد دارد که وجودش، جسمش، جانش،
1) 63. شخصی به نام ابی حبیب یناجی میگوید: «پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم را در خواب دیدم که در قریه ما اجلال نزول کرده است. به نزدش شتافته و سلام کردم، در حضورش ایستاده بودم که مشتی از خرمایی که نزدش بود برداشته به من داد. آنها را شمردم هجده عدد بود.
برای خداست، و از اوست و هرکس که بهتر به کارش بگیرد، - در آنها - حق تصرف دارد.
و همین است که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و پیشوایان، اولویّت دارند، و به تصرّف در هستی ما سزاوارتر - از ما - هستند(1)و به همین دلیل، پدر بر فرزند و بر اموال فرزند، در فقه اسلامی، ولایت و حق تصرف دارد.(2)
بی سبب نیست که قرآن ولایت را بالاترین نعمتها، بلکه متمم نعمتها میداند.(3)دیدِ انسان به طور کلّی چه در گذشته و چه با پیشرفت علوم در جهان معاصر محدود است، زیرا بیش از این محدوده دنیا و هفتاد سال عمر و مقطعی کوتاه از زمان را در نمییابد. از قانونها و مجموعه عوامل حاکم به هستی آگاهی ندارد. چه بسا آنچه در این محدوده عمر انسان مفید باشد، در مجموعه زندگی ما، جز ضرر و زیان نباشد. یک دارو، یک غذا، و یک نخ سیگار که امروز در انسانی شور و حال و خوشی میآورد، چه بسا در کلیّت عمر انسان به زیان انسان و نه به سودش عمل کند.
انسان، پس از گسترش دانشهایش، اگر چیزی بدست آورد و چیزی را کشف کند، آنهایی است که تجربه نموده و با آنها روبه رو بوده است. اما چه بسیار عوالمی که هنوز به آن نرسیدهایم و تجربهاش
نکردهایم.
به دلیل همین محدودیت و این وسعت ارتباط بین اجزای هستی است که مراجعه انسان به خدا و پیوند با وحی، اجتنابناپذیر میشود. چرا که اینجا آگاهی به تمامی هستی به دست میآید. آگاهی به تمامی نفعها و ضررها و آگاهی از تمامی اثرها. حتّی اثر یک غذا، بر تمام سلولهاست. آن هم نه در یک سال و دو سال و هفتاد سال و در محدوده این عالم؛ بلکه در تمامی طول راه معیّن هستی تا بینهایت.
انسان امروز، هر اندازه که از فنآوری و دانش خویش یاری بگیرد، تنها نظارهگر بخشی از عالم بیکران هستی است و جز آن بخش، چیز دیگری را نمییابد و تجربه نمیکند، و این کوته نظری است که هستی را محدود به این عالم خودمان بدانیم.(1)
بنابراین، انسان از تأثیر و تأثّر عوامل بعد، و از آنچه یک نگاه، یک لبخند، یک غذا و یا یک شعر در وسعت هستی به دنبال میآورند، بی خبر است. او هنگامی که تمام راه را رفت، آنگاه درمییابد که چقدر بر
1) 67. هر چه کودک بزرگتر شود، تصورش از جهان بیشتر کمال میپذیرد، و برای شگفتزده شدن بهانههای کمتری به دست میآورد و هنگامی به سن بلوغ رسید، دیگر اصلاً متعجب نمیشود. آیا باید از این نتیجه بگیریم که آدمی چون بالغ شد، تصوّری کامل و به هم پیوسته از جهان دارد؟ هیچ چیز از این نتیجهگیری نادرستتر نخواهد بود. در واقع، بالغ اگر تعجب و شگفتی را ترک کرد برای آن نیست که همه معماها را گشوده است، بلکه برای آن است که به دیدی از جهان که برایش حاصل شده، خو گرفته است». {تصویر جهان در فیزیک جدید، ماکس پلانک}
اثر بی توجهیها و سرکشیها ضرر و زیان دیده است. اینجاست که آشکار میشود انسان تنها با پیوند خوردن به وحی است که از خدا مدد میگیرد و برای نجات خویش به طور مستمّر با روحهایی که به دست خدا از پلیدی جدا شده و به عصمت رسیدهاند و با نور و فرقان همراه شدهاند، ارتباط برقرار میکند.
خداوند قانونهایی را بر تمام هستی و تمامی راه انسان حاکم نموده، و سپس بر همان اساس، قانونگذاری و تشریع و دستورهایی داده است و امام امانتدار آن علوم و آگاهیهاست.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید:
«ای مردم ! پیش از آن که مرا نیابید، آنچه میخواهید از من بپرسید، زیرا که من به راههای آسمان از مسیرهای زمین آشناترم! (بپرسید) پیش از آن که فتنه و فساد سرزمین شما را پایمال کند؛ و عقلهای شما را دگرگون سازد».(1)
حالت طبیعی شیعه و هر انسانی، این است که در این هنگام سر سپرده روح معصومی آگاه و مهربان میشود، ولایت او را به عهده میگیرد و اُمید نجات به دست او میبندد. این ولایتپذیری و سر سپردگی، بر شناخت، برهان و منطق، استوار است و میتواند برای تمامی تاریخ انسان دعوت کننده و شورآفرین باشد که میتوان به عنوان نمونه شهادت قنبر، یکی از اصحاب علیعلیه السلام که بسیار با وی
1) 68. نهج البلاغه، معجم الفهرس؛ محمد دشتی، خطبه 189 - ص 109.
مأنوس بود، زیباست.(1)
گفتند: ما کسی را از قنبر خادم او نزدیکتر به او نمیشناسیم. به دنبالش فرستاده و او را آوردند.
حجاج گفت: قنبر تویی؟
گفت: بله.
حجاج به او گفت: مولای علی بن ابیطالب تویی؟ (مولا به معنای غلام و آقا هر دو آمده است).
قنبر جواب داد: مولای من خداست، و امیرالمؤمنین علیعلیه السلام ولی نعمت من است.
حجاج گفت: از دین او بیزاری بجوی!
قنبر جواب داد: اگر بیزاری جویم مرا به دین بهتری راهنمایی میکنی که بهتر باشد؟
حجاج جوابی نداده و گفت: من تورا میکشم، بگو چگونه کشتنی را انتخاب میکنی؟
قنبر گفت: انتخاب آن را به تو واگذار میکنم.
چون همانگونه که مرا بکشی، همانطور تو را در روز قیامت خواهم کشت، و امام امیرالمؤمنینعلیه السلام به من خبر داد که مرگ من به صورت ذبح و از روی ستم خواهد بود.
سپس حجاج دستورداد او را سر بریدند. (الارشاد، ج 1، ص 329 - 330.)
این انتخابِ بهترین، کاری منطقی و بر اساس نیاز انسان، و آخرین تحقیقات و مبتنی بر اصول انسانشناسی است. برای آن که استعدادهای آدمی در بهترین شکل خود آشکار شود، انتخابی بهتر از امامعلیه السلام نیست.
اگر بخواهیم بدانیم انسان با چه سرعتی میتواند بدود، دوندهای را که قوزک پایش شکسته، یا دونده متوسطی را در نظر نمیگیریم، بلکه برنده مدال طلایی المپیک یعنی بهترین نمونه موجود را مطالعه میکنیم. تنها از این راه است که میتوانیم دریابیم انسان با چه سرعتی
1) 69. روزی حجاج بن یوسف ثقفی، از خلفای خونریز بنیاُمیّه گفت: «دوست دارم به یکی از یاران ابو تراب {علیعلیه السلام} دست یابم، و با ریختن خونش به خدا تقرّب جویم!
میتواند بدود.
همینطور تنها با مطالعه سالمترین شخصیتها در مییابیم که انسان تا چه حدّی میتواند تواناییهایش را گسترش و پرورش دهد. پس باید بهترین، سالمترین و بالغترین نمونههای نوع بشر را مورد مطالعه قرار داد(1)
Growth Psychology: Models of the Hedlty Personality by Duane schultz) 7791(
و به این ترتیب، طرح نجات انسان در اسلام و مذهب تشیع - که همانا مولود ساختار داخلی و باطنی اسلام است، - ریخته میشود.این طبیعی است که کسانی باشند که صحت و سُقم وجود چنین شخصی را در جهان کنونی، با مشخصاتی که گذشت، جستجو کنند و طالب یقین باشند، و کسانی هم در پی انکار چنین شخصی، به ویژه با مشخصاتی که در فکر شیعی داده شده، باشند.(2)
اگر چه در گذشته نفی وجود امامعلیه السلام یک بحث اعتقادی بود، ولی اکنون کاملاً سیاسی شده است. آنها میخواهند مبانی نظری و حکومتی انقلاب اسلامی، ولایت فقیه را، سست کنند. موج عظیم انقلاب اسلامی که باعث به خطر افتادن منافع قدرتهای استثمارگر شده است، چنین فعالیتهایی را سامان میدهد، تا اندیشه انقلابی تشیع به الگویی برای دیگران تبدیل نشود و چنین امیدهایی برای همیشه از بین تودههای محروم رخت بربندد. (کتاب مذکور با نام احمد الکاتب و به زبان عربی در خارج از کشور چاپ گردیده است.)
1) 70. روانشناسی کمال، دوآن شولتز، ترجمه خوشدل، نشر نو، عنوان اصلی:
2) 71. یکی از آخرین این تلاشها، کتابی به نام «تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه» است و بحث را مبتنی بر عدم ولادت امام مهدیعلیه السلام قرار داده است، و تشکیکی تاریخی در این ولادت نموده است. گذشته از آن که اشکالات بی اساس وی درباره امامعلیه السلام در گذشته و حال پاسخ داده شده است. {الفصول العشره فی الغیبه، شیخ مفیدرحمه الله 413 ده انتقاد و پاسخ، دفتر انتشارات اسلامی} اما نویسنده در بخشی از کتاب دست خود را رو نموده و انگیزه اصلی وی افشا شدهاست: «کلام در نیابت عامه برای فقیهان (ولایت فقیه) در زمان غیبت کبری، مبتنی بر وجود ولادت امام دوازدهم است و هنگامی که بتوانیم عدم وجود این امام را ثابت کنیم این نظریه(ولایت فقیه) به طور طبیعی متلاشی میشود!».
چنین نوشتههایی با انگیزههای گوناگون نوشته میشوند، ولی اعتقاد به مهدیعلیه السلام به عنوان منجی انسانها، بنیانهایی دارد که هرگز با حرکتهای مرموز در بین مسلمانان سست نخواهد شد. چون دارای بنیانهای محکمی است که اینک اشاره میکنیم:
1 - بر اساس آنچه گذشت، اعتقاد به این اُمید یک نیاز انسانی فراگیر است. شیعه قبل از آن که وجود چنین امامی و اُمیدی را از لابلای برگهای تاریخ پیدا کند، آن را برای پاسخگویی به این نیاز و ضرورت، ثابت میکند، او بعد از درک پیوند انسان با هستی و عدم آگاهی از رابطهها، رسالت و وجود پیامبری را ضروری میبیند تا قوانین این روابط پیچیده را بیاورد و بعد از او نیز وجود امامی را لازم میداند که در هر نسل جلودار و امام زمان و امید نجات باشد.
این عطشِ به اُمید و امام، دلیل وجود خارجی اوست، و بیجهت و خود به خود به وجود نیامده است.
یک مثال مفید ما را به مقصد نزدیکتر میکند؛ عطش به آب و
تشنگی به این ماده حیاتی، دلیل وجود آب در خارج است. اگر آب نبود ما احساس تشنگی نمیکردیم. از این بالاتر میآییم و میگوییم: اصلاً وجود آب، دلیل عطش و تشنگی ماست. یعنی اگر ارگانیزیم و ساختار ما آب را نچشیده بود، احساس عطش نداشت.(1)این است سرّ سبقت نیاز به وجود امام و امامت که حتّی توبه حضرت آدمعلیه السلام با قسم به نام آنان پذیرفته میگردد.(2)
پیامبر فرمود: آدمعلیه السلام خدا را به حق محمدصلی الله علیه وآله وسلم، علیعلیه السلام، فاطمهعلیها السلام، حسنعلیه السلام و حسینعلیه السلام قسم داد». (معانی الاخبار، ص 125.
2 - حساب احتمالات نیز در این موضوع یکی از مؤیّدات ما بر وجود آن اُمید و آن امامعلیه السلام است.
از آنجا که پیشینه تاریخی امام مهدیعلیه السلام به زمان حضور پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم میرسد، و جزء اعتقادات اسلامی است، اگر چنین چیزی کذب میبود، امکان نداشت که تا به حال زنده مانده باشد. فقط کافی است یک برهه از تاریخ، دروغ بودن چیزی را ثابت کند. در حالی که برای اثبات وجود امام زمانعلیه السلام حتی محدوده دوران غیبت صغری، برای بقیه زمانها کفایت میکند.
شهید صدر - مبتکر این استدلال - از راه حساب احتمالات میگوید: «همیشه چند چیز بوده است که ریسمان دروغ را کوتاه
مینموده و چراغ دروغ را بی فروغ. و منطق زندگی نیز ثابت میکند که غیر ممکن است به حساب احتمالات، یک دروغ به این شکل زنده بماند».(1)
چهارصد حدیثی که از پیامبر خداصلی الله علیه وآله وسلم، از طریق علمای اهل سنّت به دست ما رسیده و مجموع روایات شیعه و سنّی که در حدود شش هزار حدیث است، این قضیه را طوری آشکار میسازد که یقیناً هیچ مسلمانی در آن تردید نمی کند.(2)
3- تواتر روایات در این موضوع، ضمن این که برای اثبات وجود امام مفید واقع میشود، ضعف بعضی اسناد را نیز جبران مینماید. این موضوع در علم اُصول ثابت شده است.
نگاهی گذرا به آمار این روایات جالب، دلیلی بر صحّت یقین شیعه به وجود امامعلیه السلام است، در تحقیقی آمده است:
درباره ظهور و خروج امام و بشارت به او، 657 حدیث؛ در این که امام از اهل بیت رسولصلی الله علیه وآله وسلم است، 389 حدیث؛ در شمایل امام، 21 حدیث؛ در این که امام، فرزند فاطمهعلیها السلام است، 192 حدیث؛ در این که امام از نسل حسن و حسینعلیه السلاماست، 16 حدیث؛ در این که او فرزند سایر ائمه ... تا امام حسن عسکریعلیه السلام است، 147 حدیث موجود میباشد.(3)
4- یکی دیگر از بهترین ادلّه در نزد معتقدین به امام مهدیعلیه السلام همانا تجربه پاسخگویی حضرت مهدیعلیه السلام به توسّلات شیعیانش است.(1)
در حدیث آمده است: از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم درباره وسیله پرسیدیم.
فرمود: «آن مقام من است در بهشت».
علامه طباطبائی میگوید: «معنی وسیله همان مقام پیامبر است و ملحق میشود به آن، اهل بیتعلیه السلام و پاکان و صالحین از امّت». به دلیل این حدیث: «پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم دست به دامن خداوند میشود و ما (اهل بیت) دست به دامن پیامبر و شما(شیعیان) دست به دامان ما» (المیزان، علامه طباطبایی، ج 5، ص362، چاپ آخوندی، طهران)
یعنی به مقام ارجمند او نزد خداوند متوسّل میشویم، چنان که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم از مقام خویش نزد خدا توسّل میجوید.این تجربه شهودی و عینی همانند تجربه دینی غیر قابل انکار است، و نمونههای بسیاری دارد که در طول تاریخ غیبت کبری تاکنون اتّفاق افتاده و خواهد افتاد.(2)این تجربه توسّل و پاسخگویی امامعلیه السلام به شکلهای گوناگون، چیزی بالاتر از اعتقاد است. گر چه اعتقاد نیز قابل نفی نیست؛ چنان که «هوارد» گفته است: «غیبت امام دوازدهم جنبه اعتقاد دینی دارد، و همچون دیگر اعتقادات مهم مذهبی، موضوعی نیست که دانشمندان قادر به اثبات یا نفی آن باشند، و در عین حال به دلیل واقعیّت درونی و مذهبی آن، هیچکس قادر به نفی
1) 77. گرچه ممکن است واژه توسّل بر بعضی گران آید و شبهه شرک و اشکال در توحید را مطرح نمایند، ولی شیعه با آن که خداوند را حاکم علی الاطلاق هستی میداند؛ امّا وسیله قرار دادن امامان خویش را هرگز به مفهوم قدرتی در عرض خداوند نمیبیند. بلکه به رهنمود قرآن که میفرماید: «به سوی خداوند وسیله بجوئید»{سوره مائده، آیه 35}، استناد میکند.
2) 78. به کتبی باید مراجعه شود که واقعیت را ثبت کردهاند. {مانند نجم الثاقب، مرحوم نوری}
آن نخواهد بود».(1)
در این مورد نمونههای زیادی نزد شیعیان وجود داشته و دارد که هر نوع تردیدی را نفی مینماید. یکی از نمونههای محسوس به گفته محققانه و هوشمندانه کتاب «مکتب در فرایند تکامل» احیای مکتب تشیع در دوره حیرت است؛ روزهای غمانگیزی که کمتر کسی به دوام مکتب تشیّع اُمید دارد، و شاید بیشتر مردم، انتظار داشتند که این مکتب نیز مثل بسیاری دیگر از فرقههای اسلامی منقرض شود.
این زمان - دوره حیرت - از پایان غیبت صغری شروع میشود. وقتی که علی بن بابویه کتاب «الامامه و التبصره» خود را مینوشت، بسیاری از شیعیان در شک و تردید بسر میبردند. اندکی بعد، در پایان دهه چهارم همان قرن، زمانی که محمّد بن ابراهیم نعمانی کتاب «الغیبه» خود را به پایان میبرد، اکثریّت مطلق شیعیان در عراق، همه در شک و تزلزل شدید بودند و هر یک به نحوی وجود امام غایب را انکار میکردند.
در مناطق شرقیتر بلاد شیعه نیز وضع به همین منوال بود. از این دوره در تاریخ شیعه با عنوان «حیرت بزرگ» یاد میشود. تردیدی عمومی که حتی به ارتداد و تغییر مذهب گروههای بزرگی از شیعیان منجر میشود، و حتّی بیم نابودی شیعه میرود. اما خواست الهی جز این بود، و مشیّت او بدان تعلق میگیرد که این معضل، به دست
1) 79. مقدمه ای. ک. هوارد بر «تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم» نوشته جاسم حسین، ترجمه دکتر آیت اللهی.
گروهی از سربازان گمنام ولی خدا عجل اللّه تعالی فرجه الشریف - حل شده و اساس تردید و تحیّر از جامعه تشیّع رخت بربندد.(1)
آیا این تجلّیِ کلام منجی بزرگ حضرت مهدیعلیه السلام نیست که فرمود:
«ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی نکرده و یاد شما را از خاطر نمیبریم، و اگر جز این بود، دشواریها و مصیبتها برشما فرود میآمد و دشمنان شما را ریشهکن میکردند».(2)
هدف از طرح این عنوان، اثبات شباهت امام دوازدهم با شناخت سنجی دین زرتشت از آخرت یا «فارقلیط» که در انجیل یوحنا از آن سخن رفتهاست، نیست - چنان که هانری کربن از بعضی حکمای شیعه نقل نموده است(1)- بلکه حکایت از یک آهنگ باطنی و فطری پایدار است، این ضربآهنگ اُمید، هر چند ساختاری واحد دارد، ولی به اشکال مختلفی ظاهر میشود و نشاندهنده گرایش باطنی و فطری انسان برای نجات است.
زرتشت جزء پیامبران الهی دارای کتاب میباشد، و دین او، دین غالب ایرانیان - تا قبل از ظهور اسلام - بوده است. این دین، هنوز پیروانی در ایران و هند دارد.
زرتشت پیامبر این مذهب بوده، و در حدود 660 سال قبل از
1) 82. در ارض ملکوت، ص 14.
میلاد، متولّد شده است.(1)کتاب مقدّس او، «اوستاست» و «گاتاها» ظاهراً کلمات خود زرتشت است.(2)
در این دین، یک قدرت کیهانی به نام «اهورامزدا» - که عالیترین درجه پرستش را داراست، امّا دارای عالیترین قدرت نیست - مشخص است. و در مقابل وی، یک قدرت کیهانی متضاد به نام «اهریمن»، یا روح بزرگ شرّ، خودنمایی میکند. این مطلب نشان دهنده دوری مذهب زرتشت از توحید است.(3)
در این مذهب، مسأله آخر الزمان مطرح شده و چنین توصیف میشود: وقتی «سوشیانت» یا موعود ظهور کند، آخر الزمان آغاز میشود.(4)
«موعود» همان «سوشیانس» - که در فارسی «سوشیانت» و گاه به صورت جمع «سوشیانسها» آمده است -.(5)نجات بخشی که «اهورامزدا» به مردمان نیک وعده داده است، وظیفهاش پاییدن و نگهبانی جهان راستی است؛ جهانی که اندکی پیش از رستاخیز آراسته خواهد شد و در آن راستگو بر دروغگو چیره خواهد شد، جهانی که
در آن حق غالب است و باطل و دروغ مغلوب.(1)«از این جهت سوشیانس [ نامیده خواهد شد] زیرا که سراسر جهان مادی را سود خواهد داد».(2)
پیامبر دین یهود - یا بنی اسرائیل - حضرت موسیعلیه السلام میباشد. یهود یکی از سه دین بزرگ توحیدی جهان است. کتاب مقدّس یهودیان تورات، و هر بخش آن به نام «سفر»، و هر سفر به چند باب و آیاتی چند تقسیم شده است، و تفسیری که علمای یهود بر آن نوشتهاند «تلمود» نام دارد.
حضرت موسی در 1200 سال پیش از میلاد قیام نمود. اسم خاصّ خداوند در این دین «یَهُوَه» میباشد.(3)حضرت موسیعلیه السلام در قرآن چهره بسیار روشنی دارد، و چندین بار داستان او - تولد، کودکی، پرورش در نزد فرعون، قیام و رهبری و مشکلات - یادآوری شده است. نام آن حضرت در قرآن 136 بار آمده است.(4)
در قرآن کریم سورهای به نام بنی اسرائیل آمده و در آن از فراز و نشیبها و از فسادها و گرفتاریهای بنیاسرائیل و سرکوبی آنان به
وسیله ابرقدرتها به طور کلّی یاد شده است که تطبیق آن به موارد روشن، دچار مشکل تاریخی میباشد.(1)
به هرحال، این آیات نشاندهنده این است که این قوم بارها با لطف خداوند یاری شدند، اما سرکشی نموده و دوباره دچار ذلّت شدهاند. در قرآن کریم سپس از یک سنّت حاکم بر تاریخ یاد میشود: «اگر بدی کنید پاداش بد نصیب شما میشود». این رمز سقوط و صعود اُمّتها و تمدّنها است.(2)
قوم یهود بعد از تفرقه بین خویش، زمینه سلطه رومیان برخود را فراهم میکنند و این ملّت مغلوب و شکست خورده را به اُمید پیدایش نجات دهنده غیبی انواع شداید و مظالم قوم غالب را تحمّل میکردند، و اعتقاد جازم داشتند که خداوند قوم برگزیده!(3)خود را چنین خوار و زار نخواهد گذاشت.
صحیفه «دانیال نبی» که مشتمل است بر یاد ایّام گذشته و تاریخ باستانی و از دوره اسارت بابلی سخن میگوید، بشارت میدهد که آن دنیای پر از آفت و شر، به پایان خواهد رسید.(4)
دورنمایی از این جهان نوین و ظهور مسیحا چنان که در آثار «دانیال
1) 92. قرآن کریم - سوره اسراء یا بنی اسرائیل، آیات 2 تا 8.
2) 93. سوره اسراء، آیه 7.
3) 94. همین برتری طلبی یهودیان که سپس به شکل سازمان یافته به تشکیل سازمان مخوف صهیونیزم تبدیل میشود یکی از ویژگیهای زشت است که در فکر دینی به ویژه اسلام مردود شمرده میشود و از هیچ قومی پذیرفته نمیگردد. اسلام بنا را بر تقوی و موافقت با فرامین الهی نهاده است سوره بقره، آیه 113 و حجرات، 13}
4) 95. تاریخ ادیان، ص 364 و 365.
نبی» و دیگر نویسندگان همفکر او مسطور است، عبارت است از بیان این معنا که در آخر الزمان، حق تعالی جهان را دگرگون خواهد فرمود، و صالحان و ابرار از ظالمان و اشرار جدا خواهند شد، و این روزگار پر از ظلم و جور به پایان خواهد رسید. هر چند این پیروزی در آثار یهود به رهبری مسیح با القابی مانند «فرزند منتخب داود» انجام میشود.(1)
بدین ترتیب اندیشه ساده مسیحا از جنگاوری که قوم را در برابر دشمنان بیگانه حفظ خواهد کرد، تحول یافت و به انتظار قیام پادشاهی بزرگ و شکوهمند از خاندان داود مبدل گشت. به فرمان الهی و با دمیده شدن روح خدا در او حکومت شایستهای را بر تپه صهیون بر پا خواهد کرد. آن سرزمین در همه جهان نمونه خواهد گردید و ملّتها برای آموختن راههای الهی به آنجا رهسپار خواهند شد.(2)
یک تصویر کامل عصر مسیحایی، بدون اشاره به شخص مسیح، در بابهای عاطفی و مکاشفهای «اشعیای» تبعیدی ترسیم شده است.(3)[بابهای 40 - 66 کتاب اشعیاء(4)] این امید به نجات(5)
1) 96. همان.
2) 97. انتظار مسیحا در آئین یهود، ص 30 - 31.
3) 98. همان.
4) 99. کتاب اشعیای نبی مجموعهای از تعالیم دینی یهود است که به نظر میرسد به تجربیات تأثر آور تبعید یهود در بابل اشاره میکند. {ادیان زنده جهان، ص 252}
5) 100. گرچه قوم یهود در انتظار این موعود صداقتی نشان نداد و از نیمه دوم قرن نوزدهم که ترقیات و کامیابیهایی نصیبش شد با اینکه ناکامیها نیز هنوز ادامه داشت، با موافقت و طرح دوباره استعمار پیر انگلیس دست به تشکیل یک نهضت فراگیر به نام صهیونیزم زد. و سپس با حیلههای خاص خود، فلسطینیان را آواره نموده و دولت مستقل تشکیل داد و اکنون به عنوان غدّه سرطانی برای کشورهای خاورمیانه و نهضتهای اصیل اسلامی، تبدیل شده است و به عنوان ابزار منویات استکبار جهانی مورد استفاده قرار میگیرد.
در کتاب مسیحعلیه السلام کاملاً شفاف شد که در بخش بعدی به آن خواهیم پرداخت.
حضرت عیسیعلیه السلام با تولّدی معجزه آسا - بدون پدر، از مادر باکره خویش حضرت مریمعلیها السلام - پا به جهان گذارد.(1)محل تولّد وی «بیتاللحم» است، و در منطقه جلیل از شهر «ناصریه» پرورش یافت.(2)
با آنکه مسیحیت مثل سایر ادیان زنده جهان از آسیا نشأت گرفت، اما از جهت گسترش تاریخی و دایره نفوذ، این دین به طور عمده، در مغرب زمین شیوع یافت.
نام کتاب مقدس مسیحیان، «انجیل» میباشد که توسط چهار نفر جمعآوری شده و به نام نویسنده آن مشهور گشته است. انجیل کنونی، مشتمل بر چهار انجیل میباشد(3)که عبارتند از:
1 - انجیل متی
2 - انجیل مرقس
3 - انجیل لوقا
4 - انجیل یوحنا
حضرت مسیحعلیه السلام چنانکه قرآن کریم میفرماید:
به همراهی حواریون خویش به تبلیغ میپردازد. پیام وی به آسانی مورد توجه مردم قرار گرفته و گروه گروه به وی میپیوندند.
بنا به تصریح قرآن، عیسی مسیحعلیه السلام معجزاتی را نیز همانند پیامبران گذشته به مردم ارائه نمود و به همین جهت به زودی پیروان چشمگیری مییابد.(1)
از سوی دیگر، رهبرانِ کار کشته یهود، به او به عنوان یک انقلابی نگریسته، و تعلیماتش را خطرناک توصیف میکنند، و چون فعالیتهای وی را منافی اقتدار خویش میبینند، از دشمنان سرسخت او شده و سرانجام، دادگاه عالی یهود او را به مرگ محکوم مینماید.(2)
از دیدگاه مسیحیان، حضرت مسیحعلیه السلام به صلیب کشیده شده و به شهادت میرسد، امّا قرآن کریم چنین امری را نمیپذیرد و با بیان «او
به نزد خداوند عروج نمود»(1)از خاتمه ماجرای حضرت مسیحعلیه السلام بر روی زمین یاد میکند، و همانطور که نجات دهنده پایانی بر مبنای معتقدات یهودیان، مسیح (ماشیخ) است - که جهان را درخشان و با شکوه میسازد - به اعتقاد مسیحیان نیز مسیحعلیه السلام نجات بخش است.(2)
در انجیل میخوانیم: «لیکن شنیده و دانستهایم که این مرد به راستی مسیح است و خلاص کننده عالم»(3)
مسیحعلیه السلام نجات دهنده آخرین نیز هست، مسیحی که به اعقتاد پیروان خویش به صلیب کشیده شد، چنان که آمده است:
«خدای پدران ما آن عیسی را برخیزاند که شما به صلیب کشیده، کُشتید؛ او را خدا بر دست راست خود بالا برده، سَرور و نجات دهنده ساخت تا اسرائیل را توبه و آمرزش گناهان بدهد».(4)
البته برای زمان ظهور حضرت مسیحعلیه السلام تاریخ مشخصی در بشارات انجیل نمییابیم، و از این جهت شباهت دقیقی با اعتقاد اسلامی درباره زمان ظهور وجود دارد، در انجیل میخوانیم:
«اما آن روز و آن ساعت را نمیداند کسی از بشر و فرشتگان آسمان، مگر پدر».(5)
و در جای دیگر میگوید:
«بیدار باشید در این وقت، پس به درستی که شما آن روز و آن ساعت را نمیدانید».(1)
این انتظار، در دین مسیح و مسیحیانِ عصر حاضر هنوز زنده است. در مصاحبهای که با یکی از رهبران مسیحی ایران انجام شده، چنین میخوانیم:
سؤال: آیا شما، ارامنه و مسیحیان، منتظر شخص یا شخصیتی هستید که بیاید و تغییراتی در اجتماع بشری به وجود آورد؟ چون بعضی از ادیان منتظر فردی هستند که بیاید و تغییراتی در نوع برخوردهای بشری با هم ایجاد کند.
پاسخ: دین ما نیز مثل اکثر ادیان دیگر - که به آمدن فردی اعتقاد دارند - به ظهور مجدد حضرت عیسی اعتقاد دارد. همه مسیحیان هم به این معتقدند. چون خود حضرت ایشان اعلام کردهاند و در انجیل هم آمده است که حضرت عیسی فرموده: «من اکنون میروم و باز خواهم گشت». حتّی کلیسای ما نیز یکی از یکشنبههای عید خود را «یکشنبه بازگشت» نامیده است.(2)
در کتابهای مقدّس، نیز بشارتهایی آمده است که بر شخص معیّنی تکیه نمیکند و شامل امیدی در آینده برای نجات همه بشریت میباشد، و مورد توافق همگی امّتها خواهد بود. در کتاب «حکیم نبی» فصل 2، آیه 7، میفرماید:
«تمامی امم را به هیجان میآورم و مرغوب همگی طوائف خواهد آمد. پر میکنم این خانه را از جلال، امر خدای لشکرهاست».(1)
در کتاب «اصفیای نبی» فصل 3 میفرماید:
«آنوقت برگردانم به قومها لب پاکیزه، برای خواندن همه بنام خدای و عبادت کردن ایشان به یک روش».(2)
در انجیل متی، باب 25، آیه 31 تا 34؛ میفرماید:
«و چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد، با جمیع ملائکه مقدّسه بر کرسی خود قرار خواهد گرفت. همگی قبایل نزد وی جمع خواهند گشت، و او آنها را از یکدیگر جدا خواهد نمود، چنانکه شبانی میشها را از بزها جدا نماید. پس میشها را بر راست و بزها را بر چپ خود ایستاده خواهد نمود. آنگاه مَلِک با اصحاب دست راست خواهد گفت: ای برکت یافتگان خدا! بیایید و آن مملکت
را که از ابتدای عالم برای شما مهیّا شده بود، تصرّف نمایید».(1)
غرب مسیحی با آن پیامبران نورانی - که دین آنان را تشکیل میداد - و فیلسوفانی که با طرح «مدینه فاضله» و «آرمان شهر»(2)چشم به آرمان عدالت دوخته بودند، با تحولات شگفتی روبرو شد. مسیحیّت با شکل سنّتی یاکاتولیک بهوسیله نهضت پروتستان زمینه غربِ جدیدرا آمادهکرد.
این عصرِ گذرا با تفکّر انتقادی و عقلانیت تجربی،(3)چنان بنیانهای گذشته مغرب را ویران کرد که گویی غرب هیچگاه گذشتهای معنوی نداشته است. مهربانی مسیح، جای خود را به نظریهای داد که انسان را گرگِ انسان میدانست.(4)
این حالت گسسته، چنان بی رحمانه بر ارزشهای آنها حمله کرد که حتّی اخلاق مسیحی ضدّ ارزش تلقی شد.
نیچه در این زمینه میگوید: «اخلاق مسیحی، اخلاق بندگی است، و اخلاق خواجگی را تباه کرده است و گفتگوی برادری و برابری و صلح و رعایت حقوق زنان و رنجبران و امثال این سخنان که امروز در
دنیا شایع شده است، خدعه و تزویر و فریب است و مایه فقر و ضعف و انحطاط میباشد، و باید این اصول را خراب کرده واصول زندگی خواجگی باید اختیار نمود. اصول زندگی خواجگی کدام است؟ فکر خدا و زندگی اخروی را باید کنار گذاشت . . . باید رأفت و رقّت قلب را دور انداخت. رأفت، عجز است، فروتنی و فرمانبرداری از فرومایگی است، حلم و حوصله و عفو و اغماض از بی همّتی و سستی است».(1)
آری! به جرأت میتوان گفت که روی کرد غرب به جامعه مدنی، به خاطر ناامیدی از احیای فضایل انسانی و تکیه بر سرمایههای معنوی انسان بود، و به همین جهت آنها میگویند: اکنون که انسان، با اخلاقِ برخاسته از ویژگیهای خویش و گسسته از دین قابل نظام یافتن نیست؛ پس باید با احزاب و تشکّلها، و تراکم قانونها کنترل شود.
جهان جدیدِ غرب اکنون بر اساس چند نظریّه، نظامهای جهانِ خویش را سامان داده و آینده جهان را تحلیل میکند:
این نظریه، تمایلات و خواستههای انسان را مبدأ تحولات، و پشتوانه نظام ارزشی و قانونگذاری میداند. این بینشِ فراگیر، در جهت تسریع ارضای تمایلات مادّی، اساس بینش حاکم بر جوامع غربی را تشکیل میدهد.این اندیشه بسته، دین را از صحنه اجتماع
1) 119. تفکر فلسفی غرب از منظر استاد مطهریرحمه الله، ج 2، ص 80.
رانده و عقلانیّت تجربی را جایگزین عقل انتزاعی نموده و بر هر حقیقتی خارج از عرصه آزمون و خطای حسّی، خط بطلان میکشد.
این نظریه ذهنیتی است که منکر حقیقت مطلق بوده، و حقیقت را نسبی نگریسته، و حاصلی جز شکاکیت توسعه یافته که هر یقینی را سست میکند، ندارد.
بنای این نظریه بر جدا سازی دین از سیاستگذاری جامعه است، این اندیشه تمایلات بشری را به اجتماع مسلّط نموده و از پیشرفتهای تکنولوژیک نیز برای توسعه این تمایلات و لذّات نفسانی، استفاده مینماید. اندیشهای که هدف را رفاه و لذّت قرار داده، و حاکمیّت نظامهای استکباری و منفعت گرا را برای گستردن حوزه سلطه خویش، جهت ثروت اندوزی و نابودی ارزشهای انسانی، توجیه میکند. این اندیشه، هویتی است که در حس گرایی، دنیاگرایی وفردگرایی خلاصه میشود.
به این اندیشه که در ابتدا در عرف سیاسی، نظریّه یا سیاستی تلقّی میشد که خواستار آزادی و مخالف هر سلطهای - اعم از دولت یا هر وسوسهای برای تهدید آزادی - بود؛ ولی اکنون چیزی جز مترادف با حسیگری و بی قیدی بشر، نیست و به عنوان ایدئولوژی جامع غربی در آمده است.
حال که با زیر بنای فکری غرب آشنا شدیم، ببینیم چگونه با این نظریهها میتوان جهان آینده را تحلیل کرد؟
نظریههای اندیشمندان معاصر غرب درباره آینده، تحت چند عنوان خلاصه میشود:
الف) مارکسیزم
این نحوه فکری که بخشی از جهان را - حدود هفتاد سال - زیر سلطه داشت، تطورات شیوه تولید را تشکیل دهنده تاریخ دانسته و میگوید:
سرمایهداری از هنگامی که توسعه یافت، شکلی پیچیده پیدا کرده است و بر تودهها، فشار زیادی تحمیل مینماید، و باعث انقلاب میگردد. انقلابی که دستاوردهایی چون جهانی بدون مالکیت خصوصی خواهد داشت.
ب) دهکده جهانی مک لوهان
این نظریه که از لحاظ فلسفی برهانی ساده و غیر فنّی - و تا حدی عوامانه - دارد، مدعی است که گسترش اطلاعات چنان مرزها را در نوردیده، که جهان را تبدیل به یک دهکده نموده، و در نتیجه فرهنگِ ما یک کاسه شده و عناصر کلیدی ساختار اجتماعی(اقتصاد، سیاست، فرهنگ) همه به سوی یکسانی میروند. آن فرهنگ غالب و واحد چیزی جز دمکراسی لیبرال نیست.(1)
1) 120. مبانی تمدن غرب، ص 298.
ج) نظریه پایان تاریخ فوکویاما
محقق ژاپنی الاصل آمریکایی و متاثر از نظریه جریان حقیقی تاریخ «هگل» میباشد.
وی معتقد است که تاریخ در این تلقی، دارای کمال است، و این کمال، هم معنوی و هم مادّی است؛ و هنگامی به آخر الزمان میرسد کمال معنوی و ذاتی، هر دو حاصل شوند.
از دیدگاه وی، حکومت واحد جهانی، یکی از ضروریّات آخر الزمان است.
به نظر فوکویاما، دموکراسی لیبرال پس از صعود بر قلّه جهانگشایی باید در مقداری از مبانی خود عدول کند.(1)
فوکویاما، بهترین مدل را همان دمکراسی لیبرال میداند. امّا در نهایت چیزی جز، خود محوری انسان و ارضای تمایلات نفسانی، آدمی را تأمین نمیکند.
د) جنگ تمدّنها
این نظریه همزمان با نام ساموئل هانیگتون، عضو مؤثر شورای سیاستگزاری روابط خارجی آمریکا، در ذهن تصوّر میشود. او مسائلی چون تفاوت عمیق فرهنگها، تجدید حیات مذهب، مقاوت در برابر استیلای غرب، و گسترش کنش و واکنش بین ملتها - به خاطر مغایرت هویت، قومیّت و مذهب - را زمینه ساز رویارویی
1) 121. همان، ص 294، 296.
تمدّنها میداند. وی تضاد عمده را بین «تمدّن غرب» و «اتحاد اسلام و کنفسیوس» ترسیم نموده، و از اسلام چهره خشنی ارائه میدهد.
ه) آخرین نظریه، گفتار آلوین تافلر، روزنامهنگار مشهور آمریکایی
کتاب وی، «موج سوم» توضیح دهنده عمده نظرات اوست. نظریه تافلر فاقد مبانی فلسفی و جامعه شناسی است. او شکل آینده جهان را بر اساس نوسانات قدرت و تقسیم آن ترسیم مینماید. و معتقد است که گسترش میزان اطلاعات و دانش، جذب کننده قدرت خواهد بود، و بر همین اساس چند نتیجه میگیرد:
1 - غربِ آینده، محور عمده قدرت است. زیرا تمرکز دانش و اطلاعات در غرب است.
2 - کشورهایی مانند کره جنوبی و چین، میتوانند در آینده قدرت فراوانی کسب کنند.
3 - فاصله آنان که صاحب دانش و آگاهی هستند با کسانی که از آن برخوردار نیستند روز به روز بیشتر میشود.
4 - دمکراسی لیبرال، با همه اشکالات عملی که تا کنون بروز داده، بهترین راه و رسم زندگی اجتماعی است.(1)
1) 122. جامعه ایده آل اسلامی و مبانی تمدّن غرب، ص 299 و 300.
ما در این مرحله، در صدد نقد نظریّههای حاکم بر غرب نیستم. آنچه از نظر میگذرد، واقعیّت خارجی غرب از نظر فردی و اجتماعی و روابط خانوادگی و انسانی است. واقعیّتی تأسّف بار که حاصلی جز دور کردن انسان از ابتداییترین حقوق خود - که هماهنگ با شؤون انسانی او بوده است - نداشته است.
آمریکا، کشوری است که نظام دمکراسی لیبرال را تجربه میکند، و خود را مبتکر نظم نوین جهانی و گسترش دهنده آن در جهان میداند هم اکنون در همه زمینهها دچار افول شدیدی شده است.
«پاول کندی» که از استادان مشهور انگلیسی دانشگاههای آمریکا است، نظراتی واقع بینانه دارد. به تعبیر وی آمریکا دچار عارضه گستردگی بیش از اندازه امپراتوری شده است.
به عقیده «پاول کندی» برخی از عرصههای افول استکبار عبارت است از:
1 - افول نسبیِ صنعتی آن در مقایسه با تولید جهانی.
2 - بحران و افول در کشاورزی، بر اثر افزایش تولید، تنزّل قیمت و
بیکاری عدّه زیادی از کشاورزان.
3 - پدیده روی گرداندن سِیر سرمایه بین المللی از بازرگانی کالا و خدمات، بر اثر کسری موازنه بازرگانی آمریکا و کسری بودجه.
4 - تأثیر منفی رشد آهسته صنعتی این کشور بر هم آوایی اجتماعی، سیاسی آمریکاییان.
5 - رابطه دقیق بین رشد آهسته اقتصادی و هزینه کلان دفاعی.(1)
یکی دیگر از نویسندگان آمریکایی به نام «اکتاویوپاز» معتقد است که آثار انحطاط در سراسر آمریکا به چشم میخورد. از جمله تضادهای آمریکا به نظر او عبارت است از:
«تضاد بین فردگرایی و دموکراسی، عدالت وآزادی، اختیارات محلی و تمرکز حکومت، ثروت انبوه و محرومیت فوق العاده، بهترین زیبائیها و زنندهترین ابتذالها، حرص ماده پرستانه و حالت وارستگی، پشتکار و خمودگی معتادان و شرابخواران، دقت وسواس گونه علمی و جنون آمار زندگی، افراط در بیحیایی، آزادی و سرافرازی از یک سو و تمکین و تقلید گلهوار از سوی دیگر».
او در ادامه نظر خود میگوید: «مقاصدی مثل رستگاری اخروی، نیکوکاری، رسیدن به حقیقت و خردمندی در افق دید آمریکائیان وجود ندارد، و جزء مسایل شخصی افراد شده است. تزلزل اعتماد آنها به نهادهای سیاسی کشورشان در آینده بسیار خطرناک است.
1) 123. ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ، ص 842 و 880.
سیاست خارجی آمریکا پر از اعوجاج، بلاتکلیف و اکثراً ضد و نقیض هستند. آمریکاییها بر اثر عدم ثبات روحی، دائماً یا دچار افراط هستند یا تفریط. حس خویشتنداری را از دست دادهاند و دانایی لازم را ندارند. بین سیاست خارجی و اقتدار آمریکا از یک سو، و مخاطبین نظام داخلی و اقدامات بین المللی از سوی دیگر مباینت به چشم میخورد».(1)
در مورد مشکلات آینده جهان به ویژه جهان غرب «پاول کندی» فهرست مفصلی تهیه نموده است ولی ما به ذکر بعضی از آنها اکتفا مینماییم.
«انفجار جمعیّت، انقلاب بیولوژیک و در نتیجه بیکاری، فقر، نگرانی میلیونها کشاورز، کنترل آدمکهای کامپیوتری و دستگاههای خودکار در انقلاب صنعتی جدید که همراه با مازاد سرمایه است، و سبب افزایش شکاف بین شمال و جنوب و عقب ماندگی کشورهای در حال توسعه یا توسعه نیافته میشود. بحران محیط زیست، به صورت روز افزون نگران کننده میشود. افزایش دمای زمین، کاهش جنگلها، توسعه حفرهای که در لایه اوزون بر فراز قطب جنوب تشکیل شده است، تشعشعات رادیو اکتیو، آسیب پذیری
1) 124. اکتاویو پاز، امپراتوری دمکراسی در سراشیب انحطاط، ترجمه دکتر غلامعی سایه، موعود، شماره 13.
جمهوریهای شوروی سابق، ظهور مجدّد ملیّتگرایی (ناسیونالیزم) و . . .» نیز از این جملهاند.(1)
با توجه به آنچه در مورد آینده جهان به ویژه جهان غرب گفتیم، آیا واقعاً امیدی هست؟ اینک دیدگاه چند نفر از صاحب نظران را در این زمینه میآوریم.
1 - برتراند راسل، فیلسوف و ریاضیدان انگلیسی که اعتقادی به مذهب و خدا نداشت و منتقد شدید مسیحیت بود. وی تصاویر وحشتناکی را از جنگِ در آینده، گسترش سلاحهای اتمی و بمب ئیدروژنی ارائه میدهد و مینویسد:
«طبق اطّلاع موثق، اکنون میتوان بمبی ساخت که 2500 بار از بمبی که «هیروشیما» را نابود کرد نیرومندتر باشد... چنین بمبی اگر نزدیک زمین یا در زیر آب منفجر شود، ذرات رادیو اکتیو را در فضای بالاتری پراکنده میسازد. این ذرّات به تدریج به صورت غبار یا باران مرگآور به سطح زمین خواهند آمد و کسی نمیداند انتشار این ذرات کشنده به چه مقیاس خواهد بود».(2)
او درباره خلع سلاح، به رقابتی پایان ناپذیر اشاره نموده، میگوید:
«. . . میمونی داشتم که در محلی خارج از خانه نگاهداری میشد. آن محل آتش گرفته و برای نجات میمون، لازم بود چند آدم زورمند اقدام کنند. اگر به حال خود رها میشد، از ترس قادر به انجام عمل نمیبود و میسوخت و جان میسپرد. وضع دولتهای بزرگ در این روزگار همین گونه است؛ هر طرف، از اسلحه هستهایِ طرف مقابل در وحشت است و امنیّت خود را در این میداند که تجهیزات هستهایِ خود را افزایش دهد. طرف مقابل هم به طور طبیعی به همین عمل دست میزند. در نتیجه تمام گامهایی که در راه کاهش تهدید فاجعه سلاح هستهای برداشته میشود، منتهی به تشدید خطر این فاجعه میگردد».(1)
شاید ارزیابی او نیز ما را وسوسه میکند که به پایان این درد و رنج - برای نوعی که تا بدین حد از شاد زیستن و شاد بودن ناتوان است - هر اندازه اندوهبار باشد، در نهایت سر تسلیم فرود آوریم. پس از آنکه از آینده تصاویر وحشتناکی ارائه میدهد، در ادامه سخن خویش امیدوار شده مینویسد:
«اما آدم بدبین، فقط نیمی از حقیقت را میبیند، و به نظر من، آن نیم که کم ارزشتر است آدمی نه فقط استعداد آن را دارد که درد و رنج و بیرحمی را چاره کند؛ بلکه به نظر
1) 127. همان، ص 89.
من در وجود خود نیروهای لازم جهت نیل به عظمت و شکوه را نیز نهفته دارد.خویشتن را از میان بر نداریم . . . نه، بگذار به گفته آدمِ بدبین گوش نکنیم؛ زیرا اگر سخنان او را بپذیریم به آینده بشر خیانت کردهایم . . . من در لحظهای تاریک (ژوئیه 1961) به نوشتن مشغولم و نمی دانم نژاد بشر آنقدر دوام میکند که نوشته من منتشر یا در صورت انتشار قرائت شود یا نه. امّا هنوز امیدواری هست و تا امید وجود دارد، ناامیدی از بزدلی است».(1)
آری! او امیدوار است و راستی شعله امید را چه کسی در دل یک دانشمند ملحد و منکر خدا روشن میکند؟!
2 - رنه گنون، نویسنده شهیر فرانسوی که در خانوادهای کاتولیک به دنیا آمد و در مدرسهای مسیحی تحصیلات خود را انجام داد، و در «پاریس» به تکمیل تحصیلات خویش در فلسفه و ریاضیات پرداخت. وی ادیان شرق را بررسی و تحقیق نمود، و با حکمت و عرفان اسلامی نیز از نزدیک آشناست.
او در نقد جهان معاصر سه کتاب نوشته است:
1 - شرق و غرب
2 - بحران دنیای متجدّد
3 - سیطره کمیت و علائم زمانه
1) 128. همان، ص 238 و 240 و 241.
پیش بینیهایی که «گنون» در این آثار از وضع آینده جهان کرده است، دلیل کافی برای حکمت و عمق نظر اوست. کتاب «بحران دنیای متجدّد» در سال {1927} نگاشته شد، و باور کردنی نیست که تا چه حد در پیش بینی آینده تمدّن جدید موفق بوده است، و همین امر بسیاری از مردم فکور را به خواندن آثار «گنون» سوق داده است.(1)(2)
1 - محضر حکمت
2 - تضاد شرق و غرب
3 - علم و عمل
4 - دانش آسمانی و دانش این جهانی
5 - فردیت پرستی
6 - هرج و مرج اجتماعی
7 - تمدن مادّی
8 - استیلاء مغرب
اخیراً در مصاحبهای که متفکّر شیعی فرانسوی، یحیی علوی (کریستین بنو) با روزنامه کیهان انجام داده بود به مسلمان بودن و تشیّع «رنه گنون» تصریح کرده بود.
«گنون» با آن که از انحطاط دنیای متجدد و مبانی آن سخن میگوید و آن را نقد میکند، اما از آنجا که ذهنیّت او متأثّر از علم آسمانی است دچار هراس از هیمنه و سیطره کمیّت، بر معنویت نمیگردد، و میگوید:
«کسانی که به درهم شکستن جمیع این موانع نایل آیند و بر مخاصمت محیط و مجامع مخالفِ هر نوع معنویّت، ظفر
یابند؛ بدون شک بسیار معدود و انگشت شمارند، ولی یک بار دیگر میگوییم که تعداد و شماره، واجد اهمیّت نیست؛ زیرا در اینجا با امور و شؤونی سرو کار داریم که نوامیس و قوانین آن با نوامیس جهان ماده یکسره فرق دارد. بنابراین جای نومید شدن نیست . . .(1)
کسانی که شاید به وسوسه دچار گشته، خود را به دست یأس و دلسردی میسپارند، باید بیندیشند که هیچ کدام از کارهایی که در این زمینه انجام گشته است، ممکن نیست به هدر برود و بی ثمر گردد. و اغتشاش و نابسامانی و ظلمت فقط به ظاهر و برای مدتی گذرا و ناپایدار میتواند فائق آید، و جمیع عدم تعادلهای جزئی و گذرا، ناگزیر در راه رسیدن به تعادل عظیم از بین میروند. سرانجام هیچ چیز برتر و بالاتر از حقیقت نخواهد بود. شعار ما باید همان باشد که در روزگاران کهن، بعضی آشنایانِ با اسرار معنوی اهل مغرب داشتند:
«vincit omnia vertas
حق بر همه چیز غالب میگردد»(2)
1) 131. و چه بسا عدّه کمی به اذن خدا بر عدّه زیادی غلبه یابند». {بقره، 249} شاید بهترین جواب برای طول عمر امام زمانعلیه السلام و پیروزی 313 نفر یاران وی، همین جمله «گنون» باشد که ناموس و قاموس الهی و معنوی، حوزهای متفاوت با حسابگری علم امروز است، اما این علم بنیانش بر رد و انکار حقایق است.
2) 132. بحران دنیای متجدد، گنون، ص 186.
3 - آلوین تافلر، روزنامهنگار آمریکایی و از مشاورین مهم سیاستمداران آمریکا است.
تافلر که مبتکر نظریه «موج سوم» است میگوید:
«فهرست مشکلاتی که جامعه ما (غرب) با آن مواجه است تمامی ندارد. با دیدن فروپاشی پیاپی نهادهای یک تمدّن صنعتی در حال نزع، به درون غرقاب بی کفایتی و فساد، بوی انحطاط اخلاقی آن نیز مشام را میآزارد. در نتیجه، موج ناخشنودی و فشار برای تغییرات، فضا را انباشته است. در پاسخ به این فشارها هزاران طرح ارائه میشود که همگی مدّعیاند: اساسی و بنیادی یا حتّی انقلابی هستند.
امّا بارها و بارها مقررات، قوانین، طرحها و دستورالعملهای جدید که همگی به منظور حل مشکلات ما تهیّه و تدوین شدهاند، کمانه میکنند و بر وخامت مشکلات ما میافزایند، و این احساس عجز و یأس را دامن میزنند که هیچ فایدهای ندارد و مؤثر نیست. این احساس برای هر نظام دمکراسی خطرناک است و نیاز شدید به وجود «مرد سوار بر اسب سفیدِ ضرب المثلها» را هر چه بیشتر دامن میزند».(1)
این دیدگاهها گر چه خود چهره یأس آوری از جهان حاضر به دست میدهند؛ ولی امّید را از دست ندادهاند.
1) 133. به سوی تمدن جدید، آلوین و هایدی تافلر، مترجم: محمد رضا جعفری، ص 96 و 97.
دومین هفته از ژانویه سال {1999} میلادی مجله انگلیسی زبان «تایم» گزارش ویژه خود را به مسأله بحران رایانهها در آستانه سال دو هزار و ارتباط این مسأله با حرکتی جهانی در استقبال از «موعود منتظر» اختصاص داد.
این مسأله برای سران دولتهای غربی تا حدّی جدی بود که به گزارش مجلات مختلف و رادیوهای برون مرزی تبلیغ مسیحیت، سازمانهایی چون صلیب سرخ بینالملل، تحلیلگران سیاسی، رهبران اجتماعی و حتی کلیساهای انجیلی به طراحی طرحهایی برای مقابله با شرایط بحران روی آوردند.
حتی برخی سکولاریستها وقوع واقعهای را - و لو نه لزوماً در سال {2000} بلکه در سالهای آینده - بسیار جدّی میبینند؛ درست به همان سبکی که در روایات اسلامی مربوط به علایم ظهور به آنها اشاره شده است به جمع آوری آذوقه و سلاح و حتی پناه بردن به نقاط امن و دامنه کوهها، درون پناهگاهها و جوف غارها پرداختهاند.
در همان شماره «تایم» گزارشهایی از گروههای مختلف مردم آمریکا به چاپ رسیده که از ترس وقوع واقعهای خاص در آینده، خود را برای استقبال از آن آماده میکنند و جالب آنکه مستقبلین مورد نظر بیش از مکاشفات یوحنا و پیشگوییهای مسیحعلیه السلام ، به شواهد عینی
موجود درباره در پیش بودن حادثهای عظیم استناد کردهاند.(1)
در بخشی از مقاله «تامپسون» آمده است:
«موضوعات مربوط به آخرالزمان بیش از آنکه صراحتاً به زبان رانده شوند، به اشاره مطرح شدهاند. اما به گفته استفن اولیری، استاد رشته ارتباطات در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، نیازی به این پرده پوشی نیست. رسانهها خوشبینانه از علایم [ظهور] سخن میگویند، در حالیکه مخاطبان با این نشانهها به سمت نوعی نظام اعتقادی درباره موعود سوق داده میشوند. برای چنین افرادی [بحران سال {2000}، داستان فرو ریختن پیکره اقتدار سکولاریزیم را به همراه دارد».(2)
عقیده انتظار موعود، بازتابهای بیرونی آشکاری در غرب دارد. در زیر به چند نمونه از آن اشاره میکنیم:
شاهدان عینی در آمریکا، ناظر بوده و هستند که بعضی مسیحیان، اعانه جمع مینمایند و میگویند: «مسیحعلیه السلام در معبد سلیمان (مسجد الاقصی) ظهور خواهد کرد».
چند سال قبل، در «سئول» - بنابر پیش گوئیها - عده زیادی از منتظران، معتقد بودند که در روزی خاص و ساعتی خاص، مسیحعلیه السلام ظهور خواهد کرد. اما چنین نشد و عدّهای خودکشی کردند.
عدّهای معتقد بودند که در سال {1998} میلادی ستاره دنبالهدار «هالی» فرود خواهد آمد و آن لحظه، زمان ظهور بوده و عدّهای با آن به بهشت خواهند رفت. این جریان نیز با خودکشی عدّهای پایان یافت.
از طرفی، پیشبینیهای «نوستر آداموس» چیزی را به تصویر میکشد که با عقیده امام زمانعلیه السلام در اسلام هماهنگ است. البته وی چهره خصمانهای از مقابله امامعلیه السلام با غرب نشان میدهد.
مسأله «فاطیما» که در دائرة المعارف «World. Book» و «بریتانیکا» مذکور است، خود از نشانههای گرایش و امید به نجات دهندهای است که پاسخگو نیز هست، و اکنون شهرک «فاطیما» با همه بهانه تراشیهای واتیکان، زائران مسیحی بیشتری از واتیکان - قطب عالَم مسیحیّت در دنیا - دارد.
در ادبیات غرب نیز این انتظار جهت دهنده بوده است. تئاتر «در انتظار گودو»(1)از «ساموئل بکت»، در ظاهر تئاتر پوچگرایانهای است. و این داستان فقط دو بازیگر دارد. اما ناخودآگاه از انتظار آدمی و این نیاز که انتظار خدا جدّی خواهد شد، دم میزند.
1) 136. واژه گودو با واژه GOD به معنی خدا، بیمناسبت نیست.
هدف از این بخش، این نیست که موافقت آنان را کسب کنیم. نه! مقصود آن چنان که از ابتدای بحث تاکنون پیداست ره یافتن به شیوع این تفکر و وحدت نظر عمومی است.
او که معتزلی است در کتاب شرح نهج البلاغه میگوید:
«اگر گفته شود: آن مرد موعود کیست که امام علیعلیه السلام درباره او فرمودهاند: «پدرم فدای آن پسر بهترین کنیزان باد».(1)گفته شده است که شیعیان میپندارند: این شخص همان امام دوازدهم آنان است. زیرا او فرزند کنیزی است که نامش نرجس است. اما اصحاب ما(علمای اهل سنّت) بر این باورند که او فاطمی(2)است و در آینده به دنیا
میآید».(1)
و در توضیحی دیگر میگوید:
«شیعیان به رجعت معتقدند. هنگامی که امام منتظر آمد، از بنیامیّه انتقام دشمنان آل محمدعلیه السلام را خواهد گرفت. اما اصحاب ما معتقدند که در آخرالزمان خداوند مردی از فرزندان فاطمهعلیها السلام را خواهد آفرید که اکنون موجود نیست، و او زمین را از عدل پر خواهد کرد چنان که از جور و ستم پر شده باشد. و به شدت از ستمکاران انتقام خواهد گرفت. او فرزند کنیزی خواهد بود . . . اسم او (م ح م د) مثل اسم رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم میباشد. او ظهور خواهد کرد، بعد از آنکه یکی از بازماندگان بنیامیّه بر مردم مسلمان حکومت یافته باشد، و او همان سفیانی است که در خبر صحیح آمده است. نسب او به ابی سفیان میرسد که فرزند حرب فرزند امیه میباشد، و امام فاطمی او را خواهد کشت و در این هنگام مسیحعلیه السلام از آسمان نازل خواهد شد و علامات قیامت آشکار میشود و . . . چنانکه قرآن به این موارد خبر داده است».(2)
ابن خلدون، جامعه شناس مسلمان - که نظرات وی اروپائیان را به
ویژه آرنولد توینبی را تحت تأثیر قرار داده است - در فصل 52 مقدمه خود درباره امام فاطمی و آنچه مردم به او اعتقاد دارند، آورده است:
«بدان که در طول تاریخ، بین تمامی اهل اسلام مشهور است و چنین اعتقاد الزامی وجود دارد که حتماً در آخرالزمان مردی از اهل بیت پیامبر ظهور خواهد کرد که دین را تازه و عدل را آشکار خواهد نمود. او بر ممالک اسلامی مستولی شده و «مهدی» نامیده میشود، و خروج «دجّال» آن زمان خواهد بود، و سپس علائم قیامت آشکار خواهد شد. حضرت عیسیعلیه السلام نیز نازل میشود، و «دجال» کشته خواهد شد».
وی آنگاه محدّثان از اهل سنت را که احادیث مهدیعلیه السلام را در کتابهای خویش نقل کردهاند نام میبرد، از آن جمله: ترمذی، ابو داود البزاز، ابن ماجه، حاکم، طبرانی، ابویعلی الموصلی.
ابن خلدون از اصحاب نیز کسانی را که در اینباره روایت نمودهاند، نام میبرد از جمله: علی بن ابی طالبعلیه السلام، ابن عباس، ابن عمر، طلحه، ابن مسعود، ابی هریره، أنس، ابوسعید خدری، ام سلمه، ثوبان، قرة بن ایاس، علی الهدالی، عبداللَّه بن حارث و اساتید آنان.(1)
وی سپس به نقل و نقد احادیث میپردازد. جالب توجه اینکه
1) 141. مقدمه ابن خلدون، فصل 52، ص 311.
آنچه او را به استبعاد و تضعیف احادیث دچار میکند همان توقیت یا تعیین وقت است که به شیعه نسبت میدهد(1)در حالیکه شیعیان به صراحت این تعیین وقت را رد نموده و از ائمهعلیهم السلام حدیث دارند که تکلیف به تکذیب تعیین وقت کنندگان زمانِ ظهور، کردهاند.(2)
آنگاه ابن خلدون به موردی اشاره مینماید که سال {633} زمان ظهور معرفی شده است، و چون این اتفاق نیفتاده به توجیهات سست پرداخته است. و در بعضی موارد نیز با آنکه حدیث صحیح بوده و اشکالی وارد نداشته؛ به صرف آنکه محدثان بعضی راویان را شیعه میدانسته - و حال آنکه خود اعتراف به وثوق او نموده - به تضعیف آنان گردن مینهد.(3)
این موارد کافی است که محقق سختگیری مانند ابن خلدون، دچار انحراف شده، از عقیدهای که مورد وفاق همگی اهل اسلام است و روایت متواتر دارد، به سادگی عبور کند. گر چه احتمالاً او نیز به این عقیده ایمان آورده است و در مقابل سیل روایات متواتر و خبرهای صحیح که با سند بی اشکال نقل شدهاند، تسلیم شده است. چنانکه به هنگام جمعبندی روایات میگوید: «چنانکه میبینید فقط مقدار کمی از روایات مهدیعلیه السلام از انتقاد خلاص میشوند».(4)
وی این عقیده را از زبان بزرگانی چون یعقوب بن اسحاق کندی نقل کرده و میگوید: یعقوب کندی گفته است:
«این ولیّ (مهدی) همان کسی است که چون ظهور کند، نماز ظهر را به جماعت با مردم میخواند، آیین اسلام را تازه میکند، عدل و داد را آشکار و در همه جا میگستراند، جزیره اندلس را میگشاید، و به رومیه میرود، و آن را فتح میکند، سپس به سوی مشرق رهسپار میگردد و آنجا قسطنطنیه را نیز میگشاید، و همه زمین مقرّ حکومت او میشود. مسلمانان نیرومند میگردند، و دین اسلام بر همه ادیان غلبه مییابد و شریعت اصیل محمّدی آشکار میگردد».(1)
به هر حال برای آنکه سستی انتقادات ابن خلدون از روایات بیست و هشت گانهای که در مقدمه آورده است کاملاً روشن شود. به کتابی از دانشمندان اهل سنّت بنام «الوهم المکنون من کلام ابن خلدون» تألیف احمد بن الصدیق المغربی، ارجاع میدهیم که در این کتاب، صحت احادیث مورد انتقاد او را آشکار و سپس به تواتر آن احادیث تکیه کرده است، بطوری که دیگر جایی برای تردید نمیماند.
1) 146. مقدمهابن خلدون، ص 325.
ابن عربی در کتاب «فتوحات مکّیه» میگوید:
«بدان که برای خداوند خلیفهای است که در آینده خروج میکند. در حالی که زمین پر از ظلم و جور شده است. او آن را پر از عدل و برابری خواهد کرد، حتّی اگر یک روز از عمر جهان باقی مانده باشد خداوند آن یک روز را آنقدر طولانی مینماید تا این خلیفه ظهور نماید. او از عترت و خانواده رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم میباشد. او از فرزندان فاطمه علیها السلام و هم نام پیامبر اکرم است. جدّ او، حسن، فرزند علی بن ابی طالب است. با او در بین رکن و مقام (کعبه) بیعت میشود، و از جهت سیرت و صورت شبیه رسول اکرم است.
. . . او در اسلام روح تازهای میدمد و آن را زنده میکند بعد از آنکه مرده بود. ادیان ناخالص را از روی زمین جمع میکند و جز دین حقیقی بر زمین نمی ماند. خداشناسان واقعی با او بیعت میکنند. مسیح از آسمان نازل میشود و او بر طبق سنت پیامبر برای مردم نماز میگذارد، و در زمان مهدی سفیانی کشته میشود».(1)
آنچه تا اینجا از برخی از دانشمندان اهل سنت در توافق با شیعیان
1) 147. فتوحات مکیه، ج 3.
در مسأله امام مهدیعلیه السلام آوردیم، فقط اشارهای محدود به این مسأله مهمّ و حیاتی بود، و در تحقیقی که در کتاب «الامام المهدیعلیه السلام عند اهل السنة» انجام گرفته است آمده که 56 مورد از دانشمندان گذشته و معاصر اهل سنّت به این مهم پرداختهاند.(1)
1 - المصنّف، عبد الرزاق بن همام، المتوفی {211}
2 - السنن، ابن ماجه {273}
3 - السنن، الترمذی {297}
4 - السنن، ابی داود سجستانی {275}
5 - البدء و التاریخ، مترسی {297}
6 - المعجم الکبیر، طبرانی {288}
7 - معالم السنن، ابی سلمیان الخطابی {388}
8 - مصابیح السنة، بغوی {510}
9 - جامع الاصول، امیر الجزری {606}
10 - مطالب السئول، ابی بن طلحة شافعی {652}
11 - الفتوحات المکّیّه، محی الدین العربی
12 - تذکرة الخواص ،سبط ابن الجوزی{654}
این فهرست همچنان ادامه دارد و از نویسندگان معاصر نیز آورده است مانند:
نظرة فی احادیث المهدی، شیخ زهر محمد الخضر حسین {1377}
التاج الجامع للاصول، شیخ منصور علی ناصف بعد {1371}
ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، احمد بن صدیق المغربی {1380}
عقیدة اهل السنة، شیخ عبدالمحسن العباد (معاصر)
ذیل عقیدة اهل السنة، شیخ عبد العزیز بن باذ (معاصر)
الرد علی من کذب بالاحادیث المهدی، شیخ عبدالمحسن العباد (معاصر)
1) 148. نام بعضی از این موارد در کتاب مذکور چنین آمده است:
علامه مجلسیرحمه الله قریب 77 آیه در رابطه با بشارت مهدیعلیه السلام جمع آوری نموده است.(1)اینک به برخی از آیات اشاره مینماییم:
«اَلَّذینَ یُؤمِنُونَ بِالْغَیْبِ»(2)
«آنانکه به غیب ایمان میآورند»
امام صادقعلیه السلام در ذیل این آیه شریفه میفرماید:
«یعنی کسی که اقرار به قیام قائم (مهدیعلیه السلام) نماید و او را حق بداند»(3)
«جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً»(4)
«حق آمد و باطل نابود شد، همانا باطل نابود شدنی بود»
گروهی از بزرگان از حکیمه، عمه حضرت امام حسن عسکریعلیه السلام نقل مینمایند که ایشان فرمودند:
«هنگامی که مهدی موعود به دنیا آمد به سجده رفت و بر بازوی راست او این آیه نوشته بود».(1)
«اِعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(2)
«بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده خواهد کرد»
ابن عباس در تفسیر این آیه گفته است:
«خداوند زمین را بعد از مرگش - یعنی بعد از ستم اهل زمین - توسط قائم آل محمدصلی الله علیه وآله وسلم اصلاح و زنده خواهد کرد».(3)
«وَ نُریدُ اَنْ نَّمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِین»(4)
«و ما اراده کردهایم که بر مستضعفین زمین منّت گذارده و آنان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم»
امام صادقعلیه السلام در تفسیر این آیه شریفه میفرماید:
«پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم به حضرت علی و امام حسن و امام حسینعلیهم السلام نگریسته و گریست و آنگاه فرمود: شما مستضعفین بعد از من هستید».
مفضّل میگوید: از امامعلیه السلام پرسیدم منظور چیست؟ فرمود:
«یعنی شما امامان بعد از من هستید، سپس آیه مذکور را تلاوت نموده و فرمود: این آیه تا روز قیامت در مورد خانواده ما منطبق است».(1)
«هُوَ الَّذی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْکَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»(2)
«خداوند کسی است که رسول خویش را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر تمامی ادیان و مذاهب پیروز گرداند و هر چند مشرکان [از این امر] ناخشنود باشند».
در حدیث شریفی در ذیل این آیه آمده است:
«این آیه درباره قائم آل محمدصلی الله علیه وآله وسلم نازل گردیده است، و او امامی است که خداوند او را بر همه ادیان پیروز مینماید، و زمین را پر از عدل و داد کند بعد از آنکه پر از ظلم و جور گردیده باشد».(3)
«اِنْ نَّشَاءْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ اَعْناقَهُمْ لَها خاضِعِینَ»(4)
«اگر بخواهیم، از آسمان نشانهای نازل میکنیم که در برابر آن گردن خم نموده و خاضع گردند».
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«همانا قائم قیام نمی کند مگر آنکه منادی از آسمان ندا کند که اهل مشرق و مغرب آن را بشنوند، این آیه درباره همان واقعه نازل شده است»(1)
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْکُم لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْاَرْضِ . . .»(2)
«خداوند به کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام میدهند، وعده داده است که آنان را خلفای زمین قرار داده، چنانکه با پیشینیان از صالحان چنین نمود. و دین آنان را که مورد خشنودی آنان است، جایگزین نموده و ترس آنان را به ایمن تبدیل نموده، تا مرا [بپرستند وبه من شرک نورزند]»
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«این آیه درباره مهدی نازل شده است».(3)
«وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ إِنَّ الْاَرْضَ یَرِثُها عِبادیَ الصَّالِحُون»(4)
«و به تحقیق در کتاب زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم که
بندگان صالح، وارث زمین خواهند شد».
در حدیثی از امام معصومعلیه السلام در ذیل آیه میخوانیم:
«این بندگان صالح و شایسته، قائم و اصحاب او خواهند بود»(1)
«أَیْنَما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعاً»(2)
«هر کجا که باشید خداوند همگی شما را جمع خواهد نمود».
از ابن عباس در ذیل آیه نقل شده که گفت:
«این آیه درباره اصحاب حضرت قائمعلیه السلام نازل شده است که خداوند آنان را در یک روز واحد جمع خواهد نمود»(3)
«فَلا اُقسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْکُنَّسِ»(4)
«پس سوگند به ستارگانی که باز میگردند و حرکت نموده و از دیده مستور میگردند».
از امام صادقعلیه السلام درباره این آیه سؤال شد، حضرت فرمود:
«این آیه درباره امامی است که پنهان گردد، سپس همانند شهابی افروخته در تاریکی سیاه شب آشکار شود، پس اگر
او را درک نمودی چشمانت روشن باد».(1)
البته چنانکه بیان شد، آیات بسیاری به بشارت موعودعلیه السلام تفسیر و تأویل شده است، و انسان منصف، بدون چون و چرا میتواند از روایاتی در ذیل آیات وارد شده به وجود آن امام همام پی ببرد. بدیهی است دلایل دیگری که در این مقصد آمده است به قوت خود باقی هستند.(2)
در تقسیمبندی احادیث اسلامی، حدیث قدسی کلام خدا است، اما جزء کتاب مقدّس اسلام یعنی قرآن، قرار نمی گیرد. واسطه حدیث قدسی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم میباشد که در راستای ارتباط خویش و تلقّی وحی، چنین گفتارهایی نیز به وی القاء میشود.(1)
حدیث اول
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمودهاند:
«هنگامی که به سیر آسمانی (معراج)(2)رفتم، خداوند به من چنین وحی نمود و فرمود:
ای محمد! چون به زمین نظر کردم، تو را برگزیدم و پیامبر نمودم. اسم تو از من ریشه گرفته است، من محمودم و تو احمد.
سپس در نظری دوباره، علی را انتخاب کردم و او را وصی و
جانشین و همسر دختر تو و پدر فرزندان و نسل تو قرار دادم. اسم او نیز از اسم من مشتق شده است، پس من علی الاعلی هستم؛ و فاطمه و حسن و حسین را از نور شما دو نفر آفریدم. سپس ولایت آنها را بر فرشتگان عرضه نمودم، هرکس آن را بپذیرد از نزدیکان من خواهد بود، و هرکس نپذیرد، هر چند در عبادت بکوشد او را در بهشت جای نخواهم داد.
آنگاه خداوند فرمود: ای محمد! آیا میخواهی آنان را ببینی؟
گفتم: آری! پس خداوند فرمود: سرت را بالا بگیر و من چنین کردم. آنگاه نور علی، فاطمه، حسن، حسین، علی بن حسین، محمّد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمّد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و (م ح م د)(1)فرزند حسن، یعنی قائم (موعود) را در وسط آنان، همچون ستارهای درخشان دیدم. گفتم: خدایا! اینها چه کسانی هستند؟
فرمود: اینها امامان هستند، و این قائم کسی است که حلال و حرام را آشکار میسازد و با او از دشمنانم انتقام میگیرم، و او آرامش اولیای من است، و او کسی است که دلهای شیعیان تو را شفا میدهد . . .»(2)
حدیث دوم
شیخ صدوقرحمه الله در ضمن حدیثی طولانی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم نقل میکند که میفرماید:
« . . . آنگاه که به آسمان عروج نمودم، جبرئیل به من گفت: جلو برو.
گفتم: آیا من بر تو مقدم شدم؟
جبرئیل گفت: بله! چون خداوند پیامبران خویش را بر فرشتگان برتری داده است.
آنگاه من پیش افتادم و فرشتگان به من اقتدا نموده و نماز گزاردیم. و این افتخاری نیست! هنگامی که به حجابهای نورانی رسیدم، جبرئیل مرا واگذارد و گفت: تو پیش برو.
گفتم: آیا در این مقام از من جدا شوی؟
گفت: این مرحله دیگر انتهای مقام من است، و اگر جلوتر بیایم پر و بالم میسوزد . . .(1)
سپس در ملکوتِ خداوند تا آنجا که او خواسته بود پیش رفتیم. پس ندا آمد: یا محمّد!
گفتم: لبیک ای پروردگار من!
پس ندایی دیگر آمد: ای محمد! تو بنده من هستی و من خدای توام. فقط مرا پرستش کن! و بر من توکّل نما که تو نورِ
1) 175. در ادبیات عرفانی آمده است: «گفت رو، رو من حریف تو نیم».
من در میان بندگان هستی، پیرو تو در بهشت است، و برای مخالف تو آتش را آفریدم، و برای اوصیای تو کرامت خود را واجب نمودم.
گفتم: ای پروردگار من! اوصیای من چه کسانی هستند؟
ندا آمد نام اوصیای تو بر ساق عرش نوشته شده است.
پس نگاه کردم و دوازده نور دیدم . . . اول آنها "علی بن ابی طالب" و آخر آنها "مهدی" منجی امت من بود.
. . . سپس خداوند فرمود: به عزّت و جلالم! با اینان دینم را پیروز میکنم . . . و با آخرین آنها زمین را از دشمنانم پاک میگردانم، و مشارق و مغارب زمین را تحت سلطه او در میآورم. بادها در تسخیر او خواهند بود، و او را با سپاهیان خویش یاری خواهم نمود، و او را با فرشتگان نصرت خواهم داد، تا آنکه دعوتم را آشکار کند، و همه مردم را به یگانگی من مجتمع گرداند. سپس پادشاهی او را دوام خواهم داد و روزگار تا روز قیامت در دستان اولیای من خواهد گشت».(1)
1) 176. بحارالانوار، ج 18، ص 345، باب 3، ح 56؛ کمال الدین، ج 1، ص 255، باب 23، ح 4، عیون اخبار، ج 1، ص 262، باب 26، ح 22.
اینک روایات دیگری از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم در این زمینه نقل مینماییم:
پیامبر خداصلی الله علیه وآله وسلم میفرماید:
«لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا اِلاَّ یَوْماً لَطَوَّلَ اللَّهُ ذلِکَ الْیَوْمَ حَتَّی یَلی (1)
«اگر از عمر دنیا یک روز بیشتر نمانده باشد، خداوند حتماً این روز را طولانی نموده تا او ظهور کند»
گفت پیغمبر رسول انس و جان
گر نماند یک روز از عمر جهان
حق کند طولانی آن یک روز را
تا بیاید مهدی صاحب زمان
باز پیامبر خداصلی الله علیه وآله وسلم در حدیث دیگری میفرماید:
«لَوْ لَمْ یَبْقِ مِنَ الدَّهْرِ اِلاَّ یَوْماً لَبَعَثَ اللَّهُ رَجُلاً مِنْ أَهْلِ بَیْتی یَمْلَأُها عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جُوْراً».
«اگر از عمر دنیا، جز یک روز نمانده باشد، حتماً خداوند در آن روز مردی از اهل بیت من برانگیزد؛ او زمین را از
1) 177. صحیح ترمذی، ج 2، ص 46.
عدل و داد پر خواهد کرد، همانطور که از ستم پر شده باشد».(1)
باز در حدیث دیگری از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم میخوانیم:
«لا تنقض الدُّنْیا حَتَّی یَمْلِکُ الْعَرَب رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتی یُؤاطِئُ إِسْمُهُ اِسْمی (2)
«دنیا تمام نمیشود مگر مردی از اهل بیت من بر عرب مسلط میشود؛ نام او هم نام من است».
رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم در سخن دیگر میفرماید:
«لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّی یَقُومُ الْقائِمُ الحَقُّ مِنَّا . . .»(3)
«قیامت برپا نمیشود مگر آنکه قائم بر حق از ما قیام کند، آنگاه زمانی است که خداوند به او اجازه (ظهور) دهد. هر کس او را تبعیّت کند نجات یابد، و هر کس تخلّف ورزد هلاک شود. پس ای بندگان خدا! نزد او [به اطاعت] بروید. هر چند روی یخ و برف راه بروید. پس او خلیفه خدا و من است».
همانگونه که قبل از این بیان شد، شیعه در این عقیده، همانند اعتقادات دیگر، مطلبی خارج از ساختارِ اصیل اسلام، به وجود نیاورده است، و مانند فرقههای دیگر، بدعتی در دین ننهاده است. بلکه همواره استناد اعتقادات خویش را عرضه نموده، و پشتوانه نظرات فکری خود را از نفس اسلام آشکار ساخته است. به همین دلیل است که کسی از تشیع، روی بر نمیگرداند؛ بلکه از فرقههای دیگر مستبصر گشته و به اصالت عقاید شیعه پی برده و میبرند.(1)
در عقیده به نجات بخش نهایی انسان نیز، استناد به گفتار پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم محکم کننده بنیان این اعتقاد، و نشانه اصالت دینی آن از متن مکتب میباشد.
ارزش این تبیین از سوی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به جهت هدایتی است که قرآن نموده است، و پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم را به عنوان مفسّر و مبیّن کتاب، و اصلیترین پشتوانه محتویات اسلام، قرار داده است.
1) 181. ر. ک: المراجعات، علامه شرف الدین و همچنین کتابهای دکتر تیجانی تونسی.
در قرآن کریم میخوانیم:
«وَ اَنْزَلْنا اِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ»(1)
«و ما قرآن را بر تو فرو فرستادیم، تا تو برای آنان آنچه را که نازل شده است، تفسیر نمایی».
ابن عباس میگوید رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
«هنگامی که به آسمان هفتم عروج نمودم و از آنجا به سدرة المنتهی، و از سدره به حجابهای نورانی؛ خداوند به من خطاب نموده و فرمود:
ای محمد! تو بنده منی و من خداوند تو. پس برای من خضوع کن و فقط مرا پرستش نما!
بر من توکل کن و به من اعتماد نما. من چنین راضی شدم که تو بنده، دوست، و رسول و پیامبرم باشی؛ و برادرت علی، خلیفه و دروازه (بسوی معارف و دانش نبوی)(2)باشد.
پس علی، حجّت من بر بندگان و امام برای آفریدگان میباشد. با (معیار) علی اولیای من از دشمنان شناسانده میشوند، و با او حزب شیطان از حزب خدا جدا میگردد، و با او دین بر پا میشود، و حدود حفظ میگردد، و احکام جاری میشود، و با تو و با او و امامان از فرزندان تو، به بندگانم ترحم مینمایم. با قائمِ از شما زمین را از تسبیح و
تقدیس آباد میگردانم؛ و با موعود، زمین را از دشمنان خود پاک نموده و اولیا را وارث زمین میکنم. با او کلمهی حق بلند گشته و کلمه کفر در پستی و ذلّت قرار میگیرد.
به وسیله او شهرها را آباد میکنم و بندگانم را با دانشم زنده مینمایم. برای او گنجها و ذخیرهها را آشکار میکنم. او را با ارادهام بر اسرار و باطنها آگاه گردانیده، و با فرشتگان تایید مینمایم تا او بتواند امر و خواسته مرا مسلّط نموده و دینم را ظاهر کند. او به حقیقت، ولیّ من و هدایت کننده بندگانم به صدق و راستی است».(1)
رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم در سخنی دیگر فرمودند:
«دنیا به پایان نمیرسد مگر آنکه مردی از امّت من به پاخیزد. او از نسل حسینعلیه السلام است، و زمین را پر از عدل و داد کند، هنگامی که از ظلم و جور پر شود».(2)
در حدیث دیگری از رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم میخوانیم:
«اُبشرکم بالمهدی یبعث فی امتی علی اختلاف من الناس و زلازل . . .»(3)
«من شما را به مهدی در امت خویش بشارت میدهم آنگاه که مردم به اختلاف رسیده و دچار تزلزلها و لغزشها
گردند؛ سپس زمین را پر از عدل و داد گرداند همچنانکه پر از ظلم و ستم شده باشد. ساکنان زمین و آسمان از او خشنود خواهند شد».
تردیدی نیست که حضرت مهدیعلیه السلام از نسل پیامبر و فاطمهعلیهما السلام و فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام است.
این عنوان را با دلایلی مستند بررسی میکنیم، زیرا درباره حضرت مهدیعلیه السلام بین همه امّت اسلام وحدت نظر بوده امّا در انتساب وی نظرهای گوناگونی داده شده است.
عقیده برخی بر آن است که «مهدی موعودعلیه السلام» هیچ انتسابی به اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نداشته و «مهدی نوعی» مورد نظر است.
پس به هر دوری ولیّی قائم است
تا قیامت آزمایش دائم است
پس امام حیّ قائم آن ولی است
خواه از نسل عمر خواه از علیست(1)
در این زمینه بشراوی در کتاب «الاتحاف» میگوید:
«شیعه عقیده دارد مهدی موعود - که احادیث صحیحه در
1) 187. مثنوی معنوی، ص 126.
رابطه با او وارد شده - همین پسر حسن عسکری خالص است، و در آخر الزمان ظهور خواهد کرد، ولی صحیح آن است که او هنوز متولد نشده و در آینده متولد و بزرگ میشود، و از اشراف آل البیت الکریم است».(1)
ابن ابی الحدید نیز میگوید:
«اکثر محدثان عقیده دارند که مهدی موعودعلیه السلام از نسل فاطمهعلیها السلام میباشد، و اصحاب ما (معتزله) آن را انکار نمیکنند و در کتب خود در ذکر او تصریح کردهاند . . . تنها فرقی که هست آن است که به عقیده ما، او هنوز متولد نشده و بعداً متولد خواهد شد».(2)
اما حقیقت آن است که وقتی به وجود مهدی موعود - با استفاده از بشارات پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم - یقین پیدا کردیم، باید به ریشههای اعتقادی آن هم التزام داشته باشیم و میوه را از درخت آن جدا ندانیم.
در زیر به روایاتی در پاسخ به این شبهات اشاره میشود:
صاحب «منتخب الاثر» در این زمینه، 48 حدیث را در منابع شیعی و سنی شناسایی کرده است.(3)در زیر به چند نمونه اشاره میکنیم:
از ابن عمر منقول است که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
«یخرج من آخر الزمان رجل من ولدی اسمه کاسمی و کنیته ککنیتی، یملاءُ الارض عدلاً کما ملئت جوراً، فذلک هو المهدی»(1)
«در آخر الزمان، مردی از فرزندان من خروج میکند، اسم او مانند اسم من، و کنیه او مانند کنیه من است. زمین را پر از عدل و داد میکند هنگامی که پر از ظلم و جور شده باشد؛ پس او همان مهدی است».
در حدیثی دیگر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم میفرماید:
«و الذی بعثنی بالحقّ بشیراً لیغیبنَّ القائم من ولدی بعهد معهود الیه منّی حتّی یقول اکثر الناس . . .»(2)
«سوگند به خدایی که مرا به راستی برای بشارت برانگیخت، قائم از فرزندان من برابر عهدی که با او شده است، غایب میگردد؛ به طوری که اکثریّت مردم خواهند گفت: خدا را در آل محمد نیاز نیست، و عدهای در تولد او شک میکنند.
پس هر کس آن زمان را درک نمود، تمسّک به دین جوید، و نگذارد که شیطان بر او به وسیله تردیدش غلبه کند و الاّ از مسیر من خارج شده و شیطان از دین من خارجش میکند.
پس به تحقیق که ابلیس پدر و مادر شما را از بهشت راند، و
همانا خداوند - عزّوجلّ - شیطان را فرمان روای کسانی قرار داد که ایمان نمیآورند».
رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم همچنین در سخنی دیگر فرمود:
«المهدی من ولدی، اسمه اسمی و کنیته کنیتی، أشبه الناس بی خَلقاً و خُلقاً، یکون له غیبة و حیرة حتّی تضلّ الخلق عن أدیانهم . . .»(1)
«مهدی از فرزندان من است، اسم او اسم من، کنیه او کنیه من، شبیهترین افراد به من در سیرت و صورت است، برای او غیبتی است و سرگردانی (برای مردم) تا حدّی که مردم از دین خود گمراه میشوند، در چنین زمانی است که او همچون ستاره درخشانی ظهور خواهد کرد. پس زمین را پر از عدل و داد مینماید چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد».
امیرالمؤمنینعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نقل فرموده که حضرتش فرمود:
«ألا اِنّه أشبه الناس خَلقاً و خُلقاً و حسناً برسول اللَّه»(2)
«آگاه باشید او شبیهترین آفریدگان، از نظر سیرت و صورت و نیکویی به رسول اکرمعلیه السلام است.
رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
«یخرج رجل من اهل بیتی و یعمل بسنّتی و ینزل اللَّه له البرکة من السماء و تخرج له الارض برکتها و تملاءُ به الارض عدلاً . . . و یعمل علی هذه الامّة سبع سنین و ینزل فی بیت المقدس».(1)
«مردی از اهل بیت من خروج میکند، و به سنت من عمل مینماید، خداوند برای او برکت را از آسمان نازل خواهد فرمود، و زمین برکات خویش را بیرون میدهد و پر از عدل و داد گردد چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. او بر همین روش هفت سال حکومت میکند و در بیت المقدس فرود میآید».
رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم در گفتاری دیگر میفرماید:
«القائم من ولدی، اسمه اسمی و کنیته کنیتی، و شمائله شمائلی، و سنّته سنّتی، یقیم النّاس علی ملّتی و شریعتی، و یدعوهم الی کتاب ربّی، من اطاعه فقد اطاعنی و من عصاه فقد عصانی، و من انکره فی غیبته فقد انکرنی، و من کذبه فقد کذبنی . . .»(2)
«قائم از فرزندان من است، نام او نام من، و کنیه او کنیه من است. شمایل او، هم شکل من، و سنّت او سنّت من است.
مردم را بر دین و روش من بپا میدارد، و آنان را به سوی کتاب خدا میخواند.
هر کس او را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده است، و هر کس او را عصیان نماید، نافرمانی مرا کرده است. هر کس او را تکذیب کند، مرا تکذیب نموده، و هر کس او را تصدیق نماید، مرا تصدیق کرده، و به سوی خداوند از آنان که تکذیبش نمایند شکایت مینمایم؛ آنان که قول مرا در شأن او انکار نمایند و کسانی که امتم را از راه او منحرف نمایند، و به زودی خواهند دانست آنان که ظلم کردند، چگونه بازگشتی خواهند داشت».
نویسنده کتاب «منتخب الاثر» احادیث دیگری را نیز از منابع اهل سنّت و شیعه فهرست نموده که به دلیل اختصار، آنها را ذکر نمیکنیم.(1)
1) 197. ر. ک: منتخب الاثر.
رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم در هنگام بیماری به فاطمهعلیها السلام فرمود:
«و الّذی نفسی بیده لابدّ لهذه الاُمّة من مهدی وهر، واللَّه من ولدک»(1)
«قسم به کسی که جان من به دست اوست، قطعاً برای این اُمّت مهدی خواهد بود، و به خدا قسم او از فرزندان توست».
از اُمّ سلمه، همسر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است که میگوید: از رسول خدا شنیدم که میفرمود:
«المهدی من عترتی من ولد فاطمه»(2)
«مهدی از خانواده من، و از فرزندان فاطمه میباشد».
و نیز امّ سلمه گوید: از پیامبر خداصلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که مهدیعلیه السلام را یاد
میکرد و میفرمود:
«نعم هو حق وهو من بنی فاطمه»(1)
«آری او حق است و از فرزندان فاطمه میباشد».
امام حسینعلیه السلام از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم نقل میکند که رسول خدا به فاطمهعلیها السلام فرمود:
«ابشری بالمهدیّ منک»(2)
«بشارت باد بر تو که مهدی از توست».
بنابر آنچه در تاریخ آمده است در زمان امام یازدهمعلیه السلام - به دلائل مختلف - شایع شده بود که امام حسن عسکریعلیه السلام فرزندی ندارد. این اشتباه تاریخی باعث شد تا گروهی به وجود آمدند که در عین اعتقاد به وجود صاحب الامرعلیه السلام، آن حضرت را فرزند امام یازدهم به حساب نیاوردند. امّا در تفکّر منسجم شیعی، با استناد به نصوص قابل اعتبار، مهدی موعود، فرزند امام یازدهم است، و انکار یک امام - ولو آخرین امام - موجب انکار سایر امامانعلیهم السلام خواهد شد.(1)
در این رابطه از امام حسن عسکریعلیه السلام نقل شده است که فرمود:
«المنکر لآخرنا کالمنکر لأوّلنا، أما إنّ لولدی غیبة یرتاب فیها الناس إلّا من عصمه اللَّه عزّ وجلّ»؛(2)
«کسی که آخرین شخص از ما را انکار کند گویی اوّلین ما را انکار نموده است. آگاه باشید! برای فرزندم غیبتی خواهد بود که مردم در آن به تردید میافتند مگر کسی که
خداوندU او را از اشتباه حفظ کند».
اکنون چند نمونه از احادیثی که در آنها امام مهدی علیه السلام فرزند امام یازدهم معرفی شده، نقل مینماییم:
پیامبر اکرم فرمودند:
«اسمه کإسمی، و إسم أبیه کإسم ابنی وهو ولد ابنتی (المراد من قوله «ابنی» السبط الأکبر الحسنعلیه السلام)»؛(1)
«اسم (موعود) مانند اسم من است، و اسم پدرش مانند اسم پسر من است، و او پسر دختر من فاطمه میباشد».
و از آنجا که اسم فرزند فاطمهعلیها السلام و نوه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم، سبط اکبر، حسنعلیه السلام میباشد؛ پس با نام مبارک امام حسن عسکریعلیه السلام مطابق است.
بدیهی است که این مسأله طبق اسناد شیعه معتبر است، و بنا به عقیده آنها، موعود فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام است، ولی در عین حال، نمونههایی از اهل سنّت نیز ضمیمه میکنیم تا این وفاق آشکارتر گردد.
حافظ ابوعبداللَّه محمّد بن یوسف، گنجی شافعی (متوفی 658 ه) مینویسد:
«امام حسن عسکریعلیه السلام روز جمعه هشتم ربیع الاول سال 260 ه. ق. در سامرّا از دنیا رفت، و در خانهای که پدرش
1) 204. منتخب الأثر، باب 21، ص 269، به نقل از بحارالأنوار.
دفن شده بود، مدفون گردید. پسرش را بعد از خود گذاشت و اوست امام منتظر».(1)
«عبداللَّه بسمل» راجع به ولادت موعودعلیه السلام مینویسد:
«اسم امام مهدی، محمّد و کنیهاش ابوالقاسم است. لقبش حجّت، مهدی، خلف صالح، قائم، منتظر و صاحب الزمان میباشد، و در هنگام وفات پدرش پنج سال داشته است، لکن در همان سنِ کم خداوند به او حکمت عطا فرمود».(2)
«ذرکلی» آن حضرت را از اعلام شمرده و به ولادت و مدّت عمرش تا رحلت پدر اشاره نموده و میگوید:
«محمّد بن الحسن العسکری فرزند علی هادی ابوالقاسم آخرین امام از امامانِ دوازده گانه امامیه میباشد، و او نزد امامیه معروف است به مهدی، صاحب الزمان، منتظر و حجّت . . . در سامرّاء به دنیا آمده است و وقتی پدرش فوت کرد او پنج سال داشت. بعضی تولد او را شب نیمه شعبان سال 255 دانستهاند».
«محی الدین عربی» در رابطه با آن حضرت، ولادت و نسبش میگوید:
«بدانید که مهدیعلیه السلام حتماً خروج خواهد کرد. او از عترت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و از فرزندان فاطمهعلیها السلام است، و جدّش
حسین بن علی بن ابی طالب و پدرش حسن عسکری، فرزند امام علی نقی، فرزند محمد تقی، فرزند امام علی الرضا، فرزند امام موسی کاظم، فرزند امام جعفر صادق، فرزند امام محمّد باقر، فرزند امام زینالعابدین علی، فرزند امام حسین، فرزند امام علی بن ابی طالبy میباشد. اسم او با اسم رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم قرین است، و مسلمین بین رکن و مقام با او بیعت خواهند کرد.(1)
1) 207. فتوحات مکیه، باب 366.
یکی از بهترین نقطههای شروع زندگی مهدی موعودعلیه السلام، سال 243 ه.ق است. زمانی که امام هادیعلیه السلام، به دستور متوکّل به سامراء آمده و درآنجا ساکن میشود. نامه متوکّل بسیار مؤدّبانه و با اشتیاق زیادی همراه است، اما برخورد متوکّل انگیزههای باطنی او را به خوبی نشان میدهد.
متوکّل، یحیی بن هرثمه را که پیشکار مخصوص اوست، در طول راه با امامعلیه السلام همراه میسازد، و این کار معنایی جز کنترل امامعلیه السلام ندارد.
حرکت دیگر او نیز - چنان که شیخ مفیدرحمه الله نوشته است - بسیار زشت و بیادبانه است. او یک روز خود را از آن حضرت پنهان میکند، و دستور میدهد تا آن جناب را در کاروانسرایی که به کاروانسرای گدایان معروف است، فرود آورند.
با وجود این، امامعلیه السلام به یکی از شیعیان خودش - که از این وضع متأثّر شده است - آرامش میدهد، و با کرامت خویش صحنههایی از بوستانهای متنعّم را به او نشان داده و با این کرامت، به او اطمینان
میدهد که کسی نمیتواند مقام امام را پایین بیاورد.(1)
امامعلیه السلام پیوسته مورد آزار و اذیّت متوکّل قرار گرفته و جلساتی برای توهین وی آماده میگردد، حتّی متوکّل در مجلس شراب از ایشان درخواست شعر میکند که امامعلیه السلام با شعری تکان دهنده او را تحت تأثیر قرار داده و مجلس به هم میخورد. امّا همچنان آتش کینه در دل متوکّل شعلهور است.
یعقوب بن یاسر میگوید: «متوکّل به اطرافیان خودش میگفت: موضوع ابن الرضا مرا خسته و درمانده کرد».(2)
و به همین جهت است که شیعیان معتقدند امام هادیعلیه السلام به دست متوکّل مسموم و شهید شده است، اگر چه بعضی از بزرگان در این امر تردید کردهاند، اما با نشانههایی که گذشت و جملهای که از معصومعلیه السلام در دست داریم که: «ما منّا إلّا مقتول أو مسموم؛(3)نیست از ما نیست جز اینکه مقتول میشود یا مسموم». شهادت آن بزرگوار و امام جوادعلیه السلام و امام حسن عسکریعلیه السلام مسلّم مینماید.
آیا میتوان باور کرد که بدون هیچ علت و نشانهای از بیماری یاحادثه، امام جوادعلیه السلام 25 سال و دو ماه و 18 روز، و امام هادیعلیه السلام 40 سال و 6 ماه، و امام حسن عسکریعلیه السلام 28 سال بیشتر نتوانند عمر نمایند؟(4)
آری! برخورد ائمهعلیهم السلام با ستمگران زمان نوعی بود که ستمگران
چارهای جز به شهادت رساندن آنها نداشتند. امامان شیعهعلیهم السلام گرچه از هر نظر در سخت ترین شرایط قرار داشتهاند، امّا مبارزه علیه باطل را به دقیقترین و بهترین شکل ممکن رهبری کردهاند.
مهدی موعودعلیه السلام نبض زنده تشیّع، این آتشفشان سرخ حماسه و انقلاب، این آسمان پر بار بصیرت و بینش، و چشمه جوشان علم و دانش، بار سنگین حیات و حرکت را از آن روزهای رنج تا به امروز به دوش کشیده است و برای ما به ارمغان آورده است.
اینک جای این پرسش است که به راستی این همه نیرو، نور، نگاه و حرکت - شیعه در حالی که همیشه محصور ستمهای گوناگون و درگیر اختلافهای داخلی و فتنههای سیاسی بوده و هست - چگونه از گذشته تاریخ تا به امروز رهبری شده و میشود؟
آیا این همه حیات و حماسه، و این زندگی پر بار و سرشار، آن هم در کنار آن طوفانهای خشم و نفرت و آتش جنگ و ستیز، از رهبری مسلّط و امامتی بیدار حکایت نمیکند؟ آیا نباید رمز حیات تشیّع را در این نقطه جستجو کرد؟(1)
پایتخت عباسیان در زمان معتصم از بغداد به سامراء منتقل شد، و هشت تن از خلفای عباسی - معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین، معتزّ، مهتدی باللَّه و معتمد علی اللَّه - مقرّ حکومت خویش
1) 212. درسهایی از انقلاب، علی صفائی، ج 11، درس 54، ص 8 و 9.
را در سامراء برپا کردند و بیش از نیم قرن، عباسیان از سامراء بر جهان اسلام حکومت کردند.(1)
این برهه از تاریخ با ضعف دستگاه خلافت، درگیریهای داخلی، قیامهای ایرانی (بابک، افشین، مازیار)، چپاولگریهای طبقات خاصی به ویژه نزدیکان خلیفه، جمعآوری غنایم بی حساب به همراه فتوحات بدون معیار و اُصول و گم شدن اهداف مکتبی همراه است.
یکی از اهداف امام هادیعلیه السلام در این مقطع حسّاس تاریخی، آماده نمودن اذهان جامعه برای پذیرش تفکّر غیبت است. اما فعالیّت امامعلیه السلام در این باره تنها به نزدیکان و اصحاب گرامی محدود است، و شامل توده مردم نمی شود؛ زیرا تبلیغ کردن در بین مردمی که معتقد به امامان دوازدهگانه نیستند، بی اثر خواهد بود.(2)
هدف امامعلیه السلام، هموار نمودن اذهان شیعیان برای پذیرش دوره غیبت امام موعودعلیه السلام میباشد؛ به همین دلیل، گفتار امام دارای هالهای از پیچیدگی است، و روایاتی که در آنها آشکار ساختن نام مهدیعلیه السلام نهی شده مربوط به همین زمان میباشد. و همه این موارد، نشاندهنده شدّت فشار اختناق حاکم بر آن زمان میباشد.(3)
اینک چند نمونه از روایاتی را که امامعلیه السلام در آنها به مسأله غیبت پرداختهاند، میآوریم:
«صاحب این امر کسی است که مردم میگویند: متولّد نمیشود».(1)
«هر وقت علم از پشت سر شما برخاست، پس از زیر پای خود در انتظار فرج باشید».(2)
«بعد از من، فرزندم حسن جانشین من است، پس چگونه خواهد بود(رفتار مردم) برای جانشین بعد از او؟
راوی میپرسد: چگونه است مولای من؟
امامعلیه السلام میفرماید: چون شخص او را نمیبینید، و نام بردن او جایز نمیباشد.
راوی میپرسد: چگونه از او یاد کنیم؟
میفرماید: بگویید: حجّت از آل محمّدصلی الله علیه وآله وسلم».(3)
ازدواج امام یازدهم، حسن عسکریعلیه السلام همانند ابعاد دیگر زندگی موعود، شگفت انگیز است.
روزی امام هادیعلیه السلام شخصی به نام بشر بن سلیمان را که از مردان مطمئن نزد آن حضرت بوده است، برای خرید یک دختر رومی که در
جنگهای مسلمانان با رومیان اسیر شده است، میفرستد.(1)
این دختر - چنان که بعداً روشن میگردد - نرجس یا سوسن و یا صیقل(2)نام دارد، و فرزند یوشعا پسر قیصر روم، و از نسل شمعون یکی از حواریون حضرت مسیحعلیه السلام است.
این بانوی بزرگوار قبلاً امام حسن عسکریعلیه السلام را در عالم رؤیا ملاقات میکند،(3)و به همین سبب وقتی فرستاده امام هادیعلیه السلام برای خریدن این بانوی اسیر میرود، فروشنده نیز تصریح میکند که او در فروش خویش به خریداران دیگر جواب منفی داده است.(4)اما هنگامی که فرستاده امام هادیعلیه السلام نامهای به خط رومی از طرف امام هادیعلیه السلام به بانوی آینده شیعه و مادر موعودعلیه السلام تقدیم میکند، اظهار میدارد که تنها با صاحب این نامه خواهد رفت و نه هیچکس دیگر. و بدین ترتیب نرجس خاتون به خانه امام هادیعلیه السلام وارد میشود.
چنین مسألهای هرگز همانندی نداشته است؛ زیرا پیشبینی ائمهعلیهم السلام را که مادر مهدیعلیه السلام کنیز است، و دهها سال قبل بیان شده است، لباس واقعیّت میپوشاند.(5)
امام باقرعلیه السلام نیز میفرماید: «صاحب این داستان شباهتی به یوسف دارد که فرزند کنیز سیاه است».
نویسنده کتاب مهدی موعودعلیه السلام در توضیح این امر نوشته است:
«ولادت امام حسن عسکریعلیه السلام در سال 232 در مدینه و همزمان با جنگهای سپاه اسلام و روم شرقی و روم غربی بر سر متصرفات آنها بوده است. چنان که ابن اثیر جنگهایی را در سالهای 240 - 244، 245، 247 و 253 هجری ثبت کرده است. در فواصل بین این جنگها اسیران طرفین نیز مبادله شده است».(1)
اگر مادر بزرگوار امام زمانعلیه السلام در سال 248 اسیر شده باشد، اسارت ایشان مصادف با سیزدهمین سال توقّف حضرت هادیعلیه السلام در سامراء و شانزده سالگی حضرت امام عسکریعلیه السلام بوده است.(2)
هانری کربن درباره این ازدواج گفته است:
«هنگامی که امام حسن عسکریعلیه السلام در عنفوان شباب بود و رشد و کمال سنّی مینمود شاهزاده خانمی از اهالی بیزانس، موسوم به نرگس - یا نرجس - خاتون، ایشان را در عالم رؤیا دید.
این بانوی معظمه در عالم خواب از جانب حضرت فاطمه زهراعلیها السلام به دین اسلام مشرف شد و این کیش معنوی را پذیرفت. یعنی مذهبی را قبول کرد که روزی بین عموم افراد در جهانی نوین، صلح و صفا برقرار خواهد کرد. نرجسعلیها السلام
در عالم رؤیا امام جوان را زیارت مینماید، تا نامزدی را که نصیب و قسمت او شده بود بشناسد. در این موقع، حضرت مسیحعلیه السلام نرجس را به ذریه حضرت محمّدصلی الله علیه وآله وسلم میدهد، و آنگاه در اعماق وجود این زوج و زوجه جوان، وحی و الهام ربّانی انجام میپذیرد.
اما برای وصال این زوج و زوجه مطهّره چند سالی وقت لازم بود و پس از آن نرجس برای پیوستن به نامزد خود، یعنی امامی که در عالم رؤیا دیده بود، با طیب خاطر رضا داد که داخل جرگه اسیران شود تا به بازرگانی که با کشتی به جانب بیزانس آمده بود، به فروش رسد.
از این وصلت مسعود، فرزندی قدم به عرصه وجود نهاد؛ فرزندی اسرارآمیز که مخالفین همیشگی سنّی او و مورخین عیبجو، حتّی وجود او را منکر میشوند».(1)
به هر حال، این دختر به خانه امام عسکریعلیه السلام پا مینهد، و امام هادیعلیه السلام او را به خواهر خویش سپرده و میفرماید:
«او را به منزل خود ببر و به او فرائض و سنتهای اسلامی را بیاموز. او همسر پسرم ابا محمد میباشد، و مادر قائم که بر او درود باد».(2)
سپس علیرغم میل دشمنان که میخواستند قبل از شکلگیری
نطفه موعود، پدر ایشان را به قتل برسانند(1)، این مولود گرامی در نیمه شعبان سال (255 ه) به دنیا میآید.(2)
آن موعود عزیز، آرزوی منتظران، به قدرت خداوند، هنگام تولد این آیات را زمزمه میکند:
«بنام خداوند بخشنده مهربان! و ما اراده کردهایم که بر مستضعفین زمین منّت نهاده و آنان را امامان و وارثان قرار دهیم، و در زمین برای آنان مکانتی تمهید نموده و به فرعون و هامان و سپاهیان آن دو نشان دهیم آنچه را که بیم داشتند»(3)
سپس بر پیامبر خداصلی الله علیه وآله وسلم و علیعلیه السلام، و تمامی امامانعلیهم السلام تا پدر خویش درود میفرستد».(4)
اولین شخصی که امام عسکریعلیه السلام موعود را به او نشان میدهند، حکیمه عمّه بزرگوارشان هستند؛ امامعلیه السلام در معرفی فرزند خویش میفرمایند:
«او در حمایت و حفظ خداست. او در پوشیدگی و غیب
خواهد بود، تا وقتی که خداوند اجازه دهد. پس آنگاه که شخص من غایب شدم و از دنیا رفتم و شیعیانم را در اختلاف دیدی، پس افراد مورد اعتماد از آنان را آگاه کن. اما بین تو و آنان، این راز پنهان باشد. زیرا که خداوند ولیّ خویش را از آفریدگانش پنهان خواهد کرد و از بندگان در حجاب میکند. پس او را هیچکس نخواهد دید، تا آنکه جبرئیل مرکبش را پیش گذارد و خداوند امر انجام شده خویش را به عمل آرد.»(1)
البته پنهان بودن و غیبت مهدیعلیه السلام تا وقت ظهور امر عجیب و غریبی نیست و در بین انبیاء هم نمونههایی دارد. پیش از او حضرت یوسفعلیه السلام و موسیعلیه السلام نیز غایب شدهاند و مدّتی را مخفیانه زندگی کردهاند.
امام باقرعلیه السلام در روایات خویش مشابهت قائمعلیه السلام را با دیگر انبیاء کاملاً بیان کردهاند.(2)
«ای محمد بن مسلم! در قائم آل محمدصلی الله علیه وآله وسلم شباهتی از پنج پیامبر است. یونسعلیه السلام، یوسفعلیه السلام، موسیعلیه السلام، عیسیعلیه السلام و محمدصلی الله علیه وآله وسلم.
اما شباهت آن حضرت به یونسعلیه السلام: بازگشت او از غیبت است در حالیکه با وجود سن (زیاد) بسیار جوان است.
و شباهتش به یوسفعلیه السلام: پنهان زیستن از خاص و عام و مخفی شدن از برادران و پوشیده شدن امر او بر پدرش یعقوب باشد. و این در حالی بود که بین او و پدر و پیروانش فاصله نزدیکی بود.
امّا شباهتش به موسیعلیه السلام: ترس پیوسته (خائف از دشمن)، طولانی بودن غیبت و پنهان بودن تولد او میباشد، و اینکه پیروانش پس از تولدش از اذیت و توهین در رنج بودند تا آنکه سرانجام خدای عزّوجلّ ظهورش را اذن داد و او را بر دشمنش یاری فرمود.
و امّا شباهتش به عیسیعلیه السلام: اختلاف نظر افراد درباره اوست. گروهی گفتند: زاده نشده، بعضی گفتند: مرده است و برخی گفتند: کشته شد و به صلیب آویخته گردید.
و شباهتش به جدّش مصطفیصلی الله علیه وآله وسلم: قیام با شمشیر و کشتن دشمنان خدا و رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و ستمگران و سرکشان است، و همانا او با شمشیر و ترس (دشمن) یاری میشود، و پرچمی برای او باز نمیگردد، (کنایه از عدم شکست)».
ر. ک: کمال الدین، ص 327.
امام حسن عسکریعلیه السلام باید زمینه فکری غیبت را آماده کند، و مسألهای در ابهام نماند، و در آینده کسی برای تکذیب، حجّتی نداشته باشد، چند روز قبل از شهادت، موعودعلیه السلام را به چهل نفر از یاران قابل اعتماد، از قبیل معاویة بن حکیم، محمد بن ایوب و محمد بن عثمان عمری (دوّمین نایب خاص) نشان داده و میفرماید:
«این امام شما است بعد از من، و جانشین من است بر شما؛ او را اطاعت کنید و بعد از من در دین خود پراکنده نگردید که هلاک میشوید. شما بعد از این او را نخواهید دید.»
راوی میگوید: آنگاه از نزد امامعلیه السلام خارج شدیم و چند روز بعد، امامعلیه السلام درگذشت.(1)
افرادی که موعودعلیه السلام را دیده و توصیف دقیق او را نمودهاند، گفتهاند: امام عسکریعلیه السلام پوشش را از کودکش کنار زد، و ما پسری را
1) 234. کمال الدین، ج 2، ص 435.
دیدیم سفید، نیکو صورت، سبزه اما نه سیاه . . .(1)
این گزارشات از دیدار با موعودعلیه السلام از اوان تولد و در 2 سالگی، 3 سالگی، 8 سالگی(2)در روایات ذکر شده است، و بعضی با امامعلیه السلام در همان سن گفتگو کردهاند، و امام موعودعلیه السلام مأموریت خویش را به ایشان متذکّر شدهاند.(3)
در این نمونهها، علائمی از امامت و ویژگیهای شگفت آن در دوران کودکی دیده میشود.
در حدیثی، نسیم خادمه امام حسن عسکریعلیه السلام میگوید:
«به نزد صاحب الامرعلیه السلام رفتم در حالیکه بیش از یک شب از عمر او نگذشته بود. در حضور او بودم که عطسه زدم. ایشان فرمودند: «یرحمک اللَّه(4)من از این گفتار خشنود شدم. سپس به من فرمود: به تو بشارت بدهم که این عطسه، نشانه امان و امنیّت از مرگ است تا سه روز».(5)
1) 235. همان، ج 2، ص 436.
2) 236. راویان حدیث، به خاطر رشد سریع امامعلیه السلام سن آن حضرت را درست تشخیص ندادهاند، و سن امامعلیه السلام در زمان شهادت پدر پنج سال بوده است.
3) 237. همان، ج 2، باب «من شاهد القائم» و غیبت صغری، ص 434 - 437.
4) 238. دعایی است از آداب و حقوق برادر مؤمن، که هنگام عطسه چنین بگوید، و به مفهوم طلب عافیت است.
5) 239. اکمال الدین، ج 2، ص 441. لازم به ذکر است که این جریان تکلم در نوباوگی، در قرآن، از حضرت عیسیعلیه السلام نیز گزارش شده، و حضرت یحیی نیز در کودکی اخذ حکمت نموده است.
امام عسکریعلیه السلام روز هشتم ربیع الاوّل 260 هجری در سامراء به شهادت رسید.(1)آن وجود گرامی در حالی به شهادت رسید که حتّی از شیعیان نیز دلی پر خون داشت. در واقع ایشان دقیقاً از روز اوّل تصدّی آن مقام مقدّس، با ایرادات جاهلانه وانتقادات نابخردانه بعضی از شیعیان که برخی از رفتار ایشان را مغیّر با سیره و روش اجداد طاهرینشان میخواندند، مواجه بودند.
مثلاً در مراسم تشییع جسد مطهّر پدر بزرگوارشان، ایشان پیراهن خویش را چاک زده بودند. این یک سنّت معمول در اظهار مصیبت و عزاء بود، اما نابخردان بر ایشان اعتراض کردند که مثلاً چرا بخشی از بدن مطهر خویش را در انظار گذاردهاند؟
امامعلیه السلام در پاسخ آنان فرمودند: موسیعلیه السلام پیامبر خدا در عزای برادر خود هارون گریبان چاک کرد.(2)
حال آن که جایگاه امام و امامت چنین است که پیشی گیرندگان از آنان گمراه و بازماندگان هلاک، و همراهان - کسانی که از امام خویش بی کم و زیاد پیروی کنند - به حق واصل میشوند.(3)
به هر حال، فرصت طلبان آمادهاند تا مقصود خویش را عملی سازند.
جعفر بن علی، برادر امام حسن عسکریعلیه السلام که در تشجیع هیأت حاکمه بر خانواده امامعلیه السلام نقش زیادی داشت، پیش از آن که مردم جنازه را از خانه بیرون ببرند، دمِ در میایستد تا تسلیت نسبت به شهادت برادر، و تبریک نسبت به امامت! خویش را، از مردم تحویل بگیرد. طولی نمیکشد که خادم امامعلیه السلام بیرون آمده و به جعفر میگوید: آقای من! برادرت کفن شده و آماده نماز است، برخیز و بر آن نماز بخوان.
جعفر و عدّهای از شیعیان که در رأس آنها عثمان بن سعید عمری (اوّلین نایب خاص موعود) قرار دارد، وارد خانه میشوند. جعفر جلو میرود که بر جنازه برادر نماز بخواند. این نماز کسب شهرت و مشروعیّت برای امامت جعفر میباشد.
اما ناگهان حضار مشاهده میکنند: پسری گندمگون، با موهایی مجعّد و دندانهایی گشاده، بیرون میآید و جعفر را مورد خطاب قرار داده و میفرماید:
«عمو عقب بایست! من سزاوارترم که بر پدرم نماز بخوانم»
جعفر بی چون و چرا کنار میرود، در حالی که رنگ از صورتش پریده است. کودک جلو میایستد و بر جنازه پدر نماز میخواند.(1)
1) 243. نگرشی به غیبت صغری، ص 242 و 243. ظاهراً نماز بر جنازه امام قبلی یکی از ویژگیهای ائمهعلیهم السلام بوده است که خود نشانهای برای امامِ بعد محسوب میگردد. چنان که در امام شناسی آمده است: امام را جز امام غسل نمیدهد، ر. ک: اصول کافی، ج 2، ص 224.
و این چنین امامت موعودعلیه السلام آغاز میگردد.
یکی دیگر از فرصت طلبان، معتمد، خلیفه عباسی است. او که دستهایش به خون امام آلوده است، میخواهد دامن خود را از لکّهدار شدن به خون امام در انظار عمومی پاک نگه دارد؛ به همین جهت، غافل از آنچه در خانه امام گذشته است، پیش ابوعلی بن توکّل فرستاده و دستور میدهد که بر آن حضرت نماز بخواند.
کفن را از چهره امامعلیه السلام عقب زده به حضار نشان میدهند و میگوید: این حسن بن علی بن محمّد بن الرضا میباشد که به مرگ طبیعی در رختخواب خود از دنیا رفته است، و امیرالمؤمنین!! خلیفه برای خدمتگزاری به آن حضرت چند نفر از افراد مورد اطمینان خود فلانی و فلانی و چند نفر از قضات فلانی و... را فرستاده بود که به ایشان خدمت کنند. آنگاه ابوعیسی روی صورت حضرت را میپوشاند و بر جنازه نماز میگذارد.(1)
امّا جعفر که در خیال خویش امام شیعیان شده است، ساکت نمینشیند و از راههای مختلف از جمله موارد گوناگون سعی میکند تا بر کرسی ولایت و امامت شیعیان تکیه زند.
1 - ادّعای امامت.
2 - انکار وارث شرعی برای امام حسن عسکریعلیه السلام و انکار امامت حضرت مهدی موعودعلیه السلام، و غصب اموال و ما ترک امام عسکریعلیه السلام
1) 244. همان، ص 242 و 241.
به کمک حکومت.
3 - تحریک دولت بر علیه موعودعلیه السلام بعد از رسوائی در جریان نماز.(1)
رفتار اخلاقی جعفر - آن طور که گزارش شده - بسیار بد بوده است. او فردی فاسق، شارب الخمر، بد فهم و خشن بوده است.(2)و همین نشانهها کافی است که جعفر در ادّعای خود دروغگو بوده باشد. به ویژه آن که سازمان و استواری شیعه بر فضیلت اخلاقی بنا شده، و ائمهعلیهم السلام نه تنها خود تبلور فضایل، آنهم در حد کمال، بودهاند؛ بلکه از شیعیان نیز طالب احیای مکارم اخلاقی بوده و هستند. آنجا که در توصیف شیعیان خود میفرمایند:
«شیعتنا أهل الورع والاجتهاد وأهل الوفاء و الأمانة وأهل الزهد و العبادة . . .»(3)
موعودعلیه السلام نیز ساکت نمینشیند، و چندین بار جعفر را رسوا میکند، یک بار هنگامی است که در حال نزاع بر سر ماترک امام حسن عسکریعلیه السلام، مهدیعلیه السلام آشکار شده و میفرمایند:
«ای جعفر تو را چه شده که در حقوق من متعرّض میشوی؟»
آنگاه غایب میگردند.
در مورد دیگری، هنگامی که میخواستند، جدّه پدری موعودعلیه السلام را در منزل امام حسن عسکریعلیه السلام دفن کنند، جعفر به منازعه برخاسته و میگوید: این خانه من است و نباید اینجا دفن شود.
ناگهان امام موعود(عج) در آنجا حضور یافته و میفرماید:
«ای جعفر! این خانه توست؟»
و از آن پس دیگر امامعلیه السلام بر جعفر آشکار نمیشود.(1)
و در جایی دیگر، هیأتی از شیعیان قم به سامرّاء میآیند و قصد دارند تا اموالی را به امام حسن عسکریعلیه السلام تقدیم کنند. در این مورد هم، مشت جعفر باز شده و زمینهای برای ارتباط شیعیان با قائم آل محمد و موعودعلیه السلام ایجاد میگردد.
این جریان، به شکل مفصّل در «اکمال الدین» آمده است، اما خلاصه آن، چنین است:
«هنگامی که شیعیان از شهادت امام یازدهم آگاه میشوند، از وارث وی میپرسند. نشانی جعفر داده میشود که در دجله مشغول عیّاشی بود. شیعیان در مشورت خویش میگویند: اینها صفات امامعلیه السلام نیست. امّا برای اطّلاع نزد وی میروند و او طالب تسلیم اموال میشود.
آنان میگویند: میان امامعلیه السلام و ما قرار این بود که علامت صاحبان پول و مقدار آن را میگفت.
1) 248. سفینة البحار، ج 1، ص 606.
جعفر از روی عجز به آنان پرخاش کرده و چاره را در تکذیب مییابد و میگوید: «بر برادرم دروغ میبندید. این علم غیب است و فقط خدا آن را میداند.»(1)
جعفر متوسّل به خلیفه میشود، و خلیفه نیز از ایشان میخواهد که اموال را به او تسلیم کنند، امّا آنان همان گفتهها را تکرار میکنند و خلیفه که چارهای ندارد، میگوید: این قوم فرستاده شدگانند «وَ ما عَلی الرسولِ إلّا البَلاغ المُبین».(2)
سپس هیأت قمیها از خلیفه نشانه راه را طلب میکنند. خلیفه راهنمایی فرستاده و آنان از شهر خارج میشوند.
خارج از شهر، جوانی نیکو صورت آنان را با نام خود و پدرانشان صدا زده و میگوید: «ندای مولایتان را اجابت کنید!».
آنان میگویند: «تو مولای مایی؟»
او میگوید: «پناه بر خدا، من خادم مولای شما هستم.» و آنان را به نزد امامعلیه السلام رهنمون میشود. ایشان موعودعلیه السلام را در خانه امام عسکریعلیه السلام ملاقات میکنند که با رخساری چون ماه درخشنده، بر تخت نشسته و پیراهن سبز در
بردارد. درود و سلام ردّ و بدل میشود. آنگاه امام موعودعلیه السلام نشانههای دینارها، صاحبان و حتّی لباسها و چهارپایان و هر چه همراهشان است را بیان مینماید.
آنان به سجده افتاده و خدا را سپاس میگویند و اموال را تسلیم کرده، پاسخ پرسشهای خود را میگیرند. امام موعودعلیه السلام در آخر میفرماید:
«از این پس، اموال را به سامراء نفرستید. شخصی را در بغداد تعیین مینمایم که اموال را به او تحویل دهید، و توقیعات(1)از طریق او به شما خواهد رسید.
از دیگر نشانهها برای هیأت، این بود که وقتی قصد خروج کردند، امامعلیه السلام به یکی از آنان به نام ابوالعباس مقداری حنوط و کفن داده و میفرماید:
«خدا اجرت را درباره خودت زیاد کند.»
نقل شده است که ابوالعبّاس به مقصد نرسیده از دنیا رفت.»(2)
و بدین ترتیب حضرت در برابر این گروه، تاریخ غیبت صغری و سفرای خاص را باز میکنند. و روشن میشود که امامعلیه السلام باید 70
1) 251. توقیع یعنی: حاشیهنویس که در زبان عربی به امضاء هم اطلاق میشود. در کتب شیعه به نامهها و فرمانهایی که از طرف امامعلیه السلام در زمان غیبت به شیعیان میرسید، توقیعات اطلاق شده است.
2) 252. اکمال الدین، ج 2، ص 479 تا 476. در ادامه داستان مولّف کتاب توضیح داده است که خلیفه در این داستان، موضع مسالمت آمیز گرفت تا این موضوع انتشار نیابد.
سال به این منوال زندگی کنند.(1)
البته اگر غیبت را از سال 260 حساب کنیم تا سال 329 حدود 69 سال میشود؛ اما صاحب «اعیان الشیعه» مدّت غیبت صغری را با احتساب میلاد ایشان، 74 سال دانسته است.(2)
در برخی منابع غیر معتبر آمده است: امام موعودعلیه السلام در سامراء وارد سردابی شده و دیگر رؤیت نمیشود. و همین گفتهها باعث شد که حتّی برای امام حسن عسکریعلیه السلام فرزندی هم قائل نباشند.
زمینهساز چنین خبری، برخی علمای اهل سنّت، همچون ابوالقاسم بخلی بوده، وی که نوشته است:
«در روزگار ما، حسن بن علی رحلت کرد و پسری نداشت».
سپس این عقیده در علمایی چون ابن حزم و شهرستانی رواج یافت.(1)ولی «ذهبی» اعتقاد داشته که امام عسکریعلیه السلام فرزندی داشته اما در سردابِ واقع در سامراء غایب شده است. و قدیمیترین خبر در رابطه با غیبت موعودعلیه السلام در سرداب را ذهبی ذکر نموده است. ولی او نیز مأخذی برای اطلاعات خود ذکر نکرده است.
بنابراین، احتمال زیادی وجود دارد که ذهبی خبر خود را بر مبنای اعتقاد رایج در بین تودههای امامیه، مبنی بر غیبت امام در سرداب
1) 255. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهمعلیه السلام، ص 146.
خانهاش نقل کرده باشند. این عقیده پس از قرن پنجم هجری و بعدها در بین بعضی از دانشمندان، نظیر ابن خلدون مطرح شده است و نظر او نیز بر عقیده عمومی تکیه دارد.(1)
1) 256. همان، ص 156 تا 146.
به نظر میرسد که در مسیر طبیعی بحث، لازم است نگاهی نیز به علل غیبت داشته باشیم؛ زیرا در این بررسی به یک تحلیل جامعه شناسانه از سیر تاریخی انسان نیز دست مییابیم که بیارتباط با ضرورت غیبت و رهایی انسان به دست توانمند موعودعلیه السلام نیست.
در منابع روایی ما، علل غیبت چنین آمده است:
زراره میگوید: که از امام باقرعلیه السلام شنیدم که فرمود:
«قائم غیبتی پیش از ظهور خواهد داشت».
گفتم: «چرا؟»
فرمود: «از ترس!» و سپس به شکم خویش اشاره کرد.
زراره میگوید: «یعنی قتل».(1)
حدیث دیگری به همین مضمون نقل شده ولی در آن آمده است:
1) 257. اکمال الدین، ج 2، ص 481، احادیث 7 - 10؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 332، احادیث 247 و 279.
«بر نفس خویش از ذبح شدن میترسد».(1)
آری! امام، خورشید، ستاره(2)، و به منزله قلب(3)
گفت: پسر حاتم! هر گاه اعضای بدن در آنچه ببوید یا ببیند یا بچشد شک کند آن را به دل ارجاع دهد...».
پس گفتم: «ای ابا مروان (عمرو بن عبید) خدای تعالی اعضای تو را بدون امامی که صحیح را تشخیص دهد و تردید را تبدیل به یقین کند، وا نگذاشته، آنگاه چگونه این همه مخلوق را در سرگردانی و تردید و اختلاف واگذارد و برای ایشان امامی که در تردید خود به او رجوع کنند قرار نداده؟!»
است، اگر خداوند با حکمت خویش این وجود را برای انسان ضروری دیده است، چرا با وجود خطر او را حفظ نکند؟ اگر شهرداری عاقل، یازده بار چراغ در کوچهای بیفروزد و هر بار بچههای شیطان آن را بشکنند و اولیا بی توجه باشند؛ طبیعی است که چراغ بعدی را نگه میدارد تا ادب و فرهنگِ نگهداری از روشنایی و قدرشناسیِ اهل کوچه شناخته شود، و عمل بدِ خود را کنار بگذارند.امامعلیه السلام تنها برای خود نیست - اگر چه دو نفر روی زمین باشند یکی باید امام باشد.(4)- امام نیاز انسان است، و باید محفوظ بماند. اما از آنجا که در آشکار بودن او خطراتی هست نیاز به تمهیدی الهی پدید میآید. تا ذخیره الهی مصون بماند، در زیارت وی میخوانیم:
«درود بر تو ای پاک نهاد خائف.»(5)
1) 258. بحارالانوار، ج 51، ص 151.
2) 259. نحن بمنزلة النجوم» بحارالانوار، ج 51، ص 136؛ «وعلامات وبالنجم هم یهتدون» کافی، ج 1، ص 296، حدیث 1 - 3.
3) 260. کافی، ج 1، ص 238 - 240، در مباحثه هشام با عمرو بن عبید آمده است که به او {عمرو} گفتم: «با اعضاء صحیح و سالم چه نیاز به دل داری؟
4) 261. در کتاب غیبت نعمانی، ص 156، 5 حدیث در این باره نقل شده است.
5) 262. مفاتیح الجنان، زیارت امام زمانعلیه السلام در روز جمعه.
در این زمینه از امام موسی بن جعفرعلیه السلام نقل شده است که حضرتش فرمود:
«آنگاه که دست از پنجمین نفر از فرزند هفتم ائمه کوتاه شد، پس خدا را ! خدا را! در دینتان (بر حذر باشید) که کسی شما را از آن جدا نکند. ای فرزند برای صاحب این امر غیبتی است . . .، این فقط امتحانی از سوی خداست که آفریدگان را با آن میسنجد.»(1)
آری! از آنجا که در سلوک معنویِ فکر دینی، امتحان اجتنابناپذیر است، باید چنین بستری برای رشد و شکوفایی انسان آماده گردد.(2)چرا که بر لب پرتگاه است که آدمی پرواز خواهد کرد!
بلا و امتحان نقطه ضعفهای انسان را آشکار نموده و در انسان انکسار و تواضع ایجاد مینماید، و در نهایت، او را از شرک پاک کرده و به توحید میرساند(3)
1) 263. غیبت، شیخ طوسی، ص 337، حدیث 283 و 284.
2) 264. این موضوع در قرآن و احادیث بخش زیادی را به خود اختصاص داده است. از آیات مشهور، آیه بلاء در 5 مورد، خوف و جوع و نقص اموال و انفس و ثمرات{بقره، 155} و 26 مورد آیه دیگر در همین ماده، و نیز حدیث مشهور امام علیعلیه السلام «الدنیا دار بالبلاء محفوفة»؛ دنیا خانه ایست که با بلا پیچیده شده، نشانگر مسیری است که در راه رشد، باید پیموده شود.
3) 265. صراط، استاد علی صفایی.
در حدیثی گروهی از شیعیان نزد امام صادقعلیه السلام مشغول گفتگو بودند، حضرت آنها را فراخواند و فرمود:
«شما در چه حالی هستید؟ هیهات، هیهات؛(1)به خدا قسم! آنچه به سویش گردن میکشید و منتظرش هستید انجام نمیشود تا اینکه غربال شوید. نه! به خدا قسم! آن امری که به سویش چشم دوختهاید [فرج و گشایش به وسیله قائم] نخواهد بود تا آن که [مؤمن و غیر مؤمن از هم جدا شوند. نه! به خدا قسم! این چشم انتظاری نخواهد بود مگر بعد از یأس. نه! به خدا قسم! نخواهد بود مگر این که به شقاوت و بدبختی برسد آن که شقی است [مسیر طبیعی انتخاب خود را طیّ کند] و آن که سعید و نیکوست به سعادت [با انتخاب] خود برسد».(2)
در حدیثی دیگر از امام هفتمعلیه السلام همین مضمون، اما با اضافاتی آمده است:
«بعد از امتحان جز عدّه کمی باقی نخواهند ماند؛ سپس این آیه را تلاوت فرمود:
«أمْ حَسِبْتُمْ أنْ تُتْرَکُوا وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذینَ جَاهَدُوا
مِنْکُمْ»(1)
«آیا چنین تصور نمودید که رها میشوید در حالی که هنوز آنان که مجاهده نمودهاند آشکار نگشتهاند؟»(2)
و در حدیثی دیگر نیز تصریح شده است که حضرتش میفرماید:
«باید تصفیه و غربال شوید تا صاف از کدر معلوم گردد و این جدایی صفوف به رفتن دو سوّم مردم میانجامد».
راوی با شگفتی میپرسد: «اگر دو سوّم مردم بروند چه کسی باقی میماند؟».
امامعلیه السلام میفرماید: «آیا خشنود نیستید که در یک سوّم باقی مانده باشید؟»(3)
علاقه خداوند برای تصفیه شیعیان منتظِر با این سنّت حتمی تحقّق مییابد. در حدیث میخوانیم
«إنّ اللَّه یحبّ أن یمتحن الشیعة، فعند ذلک یرتاب المبطلون.»(4)
«خدا دوست دارد شیعیان را امتحان کند، و در این هنگام مخالفین راه حق شناخته شده و روی بر میگردانند».
جالب این است که زراره در مورد وظایف این دوران میپرسد در
این زمان (غیبت) چه باید کرد؟ امام صادقعلیه السلام میفرماید: چنین دعا کن؛
«اللّهمّ عرّفنی نفسک فإنَّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف نبیّک . . .»(1)
«خدایا خودت را به من بشناسان، که اگر به من نشناسانی پیامبرت را نخواهم شناخت . . .»
در روایات زیادی چنین آمده است که موعودعلیه السلام قیام میکند در حالی که بیعت هیچ کسی را بر عهده نخواهد داشت.
به عنوان مثال، از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که حضرتش فرمود:
«یبعث القائم و لیس فی عنقه بیعة لأحد»(2)
«قائم قیام میکند در حالی که بیعت هیچ کسی بر عهده او نخواهد بود.»
آری! این جنبش فراگیر، چنان با قدرت و صلابت برای اقدام نهایی شکل میگیرد که نه تعهّدی به ستمگران خواهد داد، و نه نیاز به آنان خواهد داشت و نه حتّی همانند امامان گذشته؛ امام حسنعلیه السلام و امام
رضاعلیه السلام که با کراهت به صلح یا تعهّدی (به خاطر مصونیت شیعیان) تن دادند، و یا رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم در زمان ضعف به مصالحه تسلیم خواهد شد. کار او چنان است که به یک شب تمامی جوانب امر برایش اصلاح میشود.(1)
این موضوع، در میان علل غیبت امام زمانعلیه السلام برای آشکار نمودن اسباب غیبت بسیار راز گشاست؛ گر چه در مجموع در این موضوع حکمتی پنهان نهفته است که همچون رازی، سر به مهر باقی میماند، تا زمانی که خداوند بخواهد.
در حدیث زیبایی از حنان بن سدیر در گفتگو با امام صادقعلیه السلام میخوانیم که ایشان میفرمایند:
«برای قائم ما غیبتی خواهد بود که به طول خواهد انجامید.»
حنان گوید به ایشان گفتم: «ای پسر رسول خدا! به چه منظور؟»
فرمود:
«لأنّ اللَّه عزّ وجلّ أبی إلّا أن تجری فیه سنن الأنبیاء فی غیباتهم و أنّه لابدّ له یا سدیر من استیفاء مدد غیباتهم قال اللَّه تعالی: «لترکبنّ طبقاً عن طبق»(2)ای سنن من
کان قبلکم».(1)
«خداوند خودداری میکند که جریان سنّت انبیا را که در غیبتشان وجود دارد، درباره موعود جاری نشود؛ پس او هم از یاری خداوند در زمان غیبت بر خوردار خواهد بود. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «شما همواره از حالی به حالی دیگر منتقل خواهید شد»؛ یعنی سنّتهای کسانی که قبل از شما بودند در اُمّت شما رایج است».
از سوی دیگر، در داستان حضرت یونسعلیه السلام میخوانیم.
حضرت یونسعلیه السلام در بین اهل نینوا به تبلیغ پرداخت و آنان ایمان نیاوردند، آنگاه غایب شد، و هنگامی که میخواست عذاب الهی بر آنان نازل شود ایمان آوردند، و خداوند عذاب را از آنان برداشت.(2)
و از طرفی، در قرآن میخوانیم:
«چرا هیچ یک از اقوام به موقع ایمان نیاوردند تا مفید به حالشان باشد، غیر از قوم یونس، که وقتی ایمان آوردند، عذاب خوارکننده را در زندگی دنیا از آنان برداشتیم، و تا مدّت معین بهرهمند نمودیم.»(3)
از مجموع داستان و استشهاد امامعلیه السلام به آیه مذکور که میفرمود: «شما پیوسته از حالی به حالی دیگر منتقل میشوید» و امامعلیه السلام مفهوم آن
را تکرار سنن گذشته در امّت اسلام دانستند، میتوان چنین استفاده کرد که غیبت موعودعلیه السلام گزارشی از حالات انسان - چه به صورت فرد و چه ساخت اجتماعی و تاریخی - از شناخت، اِدبار، عذاب و بازگشتی اجتناب ناپذیر است.
البته از مفهوم آیه مورد استشهاد امامعلیه السلام نیز چند معنا ذکر شده است
1 - حالات گوناگون انسان در طریق پر رنج و مشقّت حرکت به سوی خداوند و کمال در عالم دنیا، برزخ، و رستاخیز، اگر «طَبَق» به مفهوم منازلی باشد که انسان طیّ میکند.
2 - حالات انسان از نطفه تا مرگ که بعضی تا 37 حالت بر شمردهاند.
3 - حالات مختلف انسان در زندگی از سلامت، بیماری، اندوه، سرور، سختی، آسایش، صلح و جنگ.
4 - حالات و شداید مختلف در محاسبه قیامت (که این معنا بعید است).
5 - حالاتی که در اقوام پیشین واقع شده، یعنی همان حوادث تلخ و شیرین و انواع تکذیبها و انکارهای مخالفان، که در این اُمّت نیز واقع میشود.(1)
بنابراین، دوران غیبت و فرج، نمایشی از گستره شناخت و اِدبار و
1) 279. تفسیرنمونه، ج 26، ص 316.
اقبال اجتنابناپذیر آدمی در ساحتی به عنوان آخر الزمان است. غیبت و حضور موعودعلیه السلام تبلور بازگشتی است که سرانجام انسان از ادبار خود آگاه به ویژه در عصر حاضر خواهد داشت. انسانی که برای ارضای هواها و آرزوهای خویش، به حجّتها پشت نمود و منکر فضیلتهای مکنون در آدمی شده و او را گرگ نامید(1)، سپس با یأس از احیای فضیلتها، ناچار از قانونگذاری خویش گردید، و جامعه مدنی را پایهریزی کرد، و در عین حال که مدّعی بهترین حاکمیّت، یعنی دمکراسی لیبرال است خود اوّلین منتقد آن بوده و اوضاع بحرانزده خویش را خارج از کنترل معرفی مینماید.(2)زیرا که فلسفه او تشتت است.(3)
آری! موعودعلیه السلام تبلور سنّت بازگشت و نجات و بهرهمندی آدمی است، البتّه با عبوری سخت که باید از بستر تجربه آن بیرون آید، و قرآن از آن سنّت چنین گزارش داده است.
«فَأخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُم یَتَضَرَّعُون»(4)
«آنان را با گرفتاریها و مصیبتها گرفتیم، شاید که به درگاه
1) 280. تعبیر توماس هابز: «آدمی گرگ آدمی است»، مبانی فسلفه سیاسی غرب، دکتر حمید عنایت.
2) 281. اعترافات برژینسکی در کتاب خارج از کنترل.
3) 282. فلسفه جدید و روشهای تحقیق جدید غرب، نامش تشتت و تشعب است، هر کسی برای خودش مکتب و پیروانی دارد. مثل لباس زنانه، مد روز هم هست... استادان آمریکایی هر لحظه که مد جدید تفکر ظاهر میشود، توجهشان به آن جلب میشود، اینها همه مقلدند. کیهان، 13 تیر 1378، مصاحبه و گفتگو با پرفسور ویلیام چیتیک استاد دانشگاه هاروارد نیویورک.
4) 283. سوره انعام، آیه 42.
خداوند تضرّع کنند و این تضرّع مایه نجات آنان گردد».
و در آیه دیگری میفرماید:
«أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»(1)
«آنان را به عذاب گرفتیم تا شاید به سوی خدا باز گردند».
آری! شاید این شباهت در غیبت، به مانند سنّتی که در قوم یونسعلیه السلام گذشت و ناباوران با مشاهده عذاب تضرّع نموده و بازگشتند، درباره اُمّتهای عصر غیبت نیز جاری باشد. با این تفاوت که آن منجی و موعود برای اُمّت خویش درخواست عذابی نکرده و خود منتظِر است. چنان که در روایت چنین آمده است:
«و هو المنتظر غیر أنّ اللَّه تعالی یحبّ ان یمتحن الشیعه . . .».(2)
«او نیز منتظر (امر الهی) است امّا اراده خداوند بر امتحان پیروان قرار گرفته است».
آخرین علّتی که برای غیبت در روایات از آن صحبت شده است؛ رازی سر به مهر است که بر اساس حکمت خداوند توجیه میشود؛ زیرا خداوند - در تفکّر توحیدی - حکمتی عظیم و ناگشودنی دارد که تا نخواهد، آن راز آشکار نخواهد شد.
در این رابطه امام صادقعلیه السلام با یکی از یاران خویش گفتگویی دارند که شنیدنی است؛ حضرت میفرمایند:
«برای صاحب این امر غیبتی است که اجتناب ناپذیر است، در آن صورت بیهوده گرایان تردید میکنند».
راوی میپرسد: «به چه علّت؟»
امامعلیه السلام میفرماید: «ما اجازه بر افشای راز نداریم.»
راوی میپرسد: «پس حکمت این غیبت چیست؟»
میفرماید: «حکمت آن همان است که در زمان غیبت حجّتهای خدا، بر اُمّتشان گذشت. امّا حکمت موعود، ظاهر نخواهد شد مگر بعد از ظهور؛ همچنان که خضر راز کارهایش - مثل شکستن کشتی، کشتن جوان، و ساختن دیوار فرو ریخته - را برای موسیعلیه السلام نگفت مگر بعد از جدایی».
آنگاه امامعلیه السلام اضافه میکنند:
«این امر، امر خداست، و سرّی از اسرار او و غیبی از غیب او، و هنگامی که ما دانستیم او حکیم است (و کار عبث نمیکند) پس تصدیق میکنیم که همه کارهای او حکیمانه و از روی رشد و خیرخواهی است؛ هر چند علّت آن برای ما پنهان باشد.»(1)
1) 286. اکمال الدین، شیخ صدوق {ره}، جلد 2، ص 482، حدیث 11.
قبل از ورود در بحث مقدمهای لازم است و آن این که در تفکر دینی، ارتباط عناصر مؤمن لازم و اجتناب ناپذیر است، و در پرورش و ارجگذاری ارتباط فردی و اجتماعی، هیچ دینی مانند اسلام اهتمام نداشته است. وجود عباداتی مثل نماز جماعت، نماز جمعه و حج، حتّی چهره عبادات را در وجه اجتماعی، سیاسی مورد تأکید قرار میدهد. و بر همین اساس حزب خدا شکل میگیرد. حزبی که دارای نه تنها مبانی فکری واحد، بلکه اتّحاد در احساس است. در قرآن کریم میخوانیم:
«لا تَجِدُ قُوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الاخِر یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ...اُولئِکَ حِزْبُ اللَّه اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ . . .»(1)
«هرگز نخواهی دید مردمی را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، با دشمنان خدا و رسول دوستی کنند هر چند پدران
1) 287. سوره مجادله، آیه 22.
یا فرزندان یا برادران یا خویشاوند آنها باشند .. آنها حزب خدا هستند، آگاه باش که حزب خدا رستگارانند».(1)
افراد این حزب خدایی باید با هم اُنس و اُلفت داشته باشند، و فردی که راه به دیگری نداده یا راه نمییابد خیری ندارد.(2)این ارتباط به خاطر خداست، امّا به همبستگی نیز میانجامد، خوشا به حال کسی که به خاطر خدا با مردم اُلفت مییابد، و مردم با او اُلفت مییابند.(3)
این اُلفت و ارتباط، گاه در شکلهای ساده مثل زیارت برادران انجام میشود؛ ولی پیوندهای کلان اجتماعی بر همین پایهها محکم میشود.
در حدیثی میخوانیم که خیثمه گوید: خدمت امام باقرعلیه السلام شرفیاب شدم تا با آن حضرت وداع کنم فرمودند:
«ای خیثمه ! هر کس از دوستان ما را میبینی سلام برسان، و آنها را به تقوای خدای بزرگ سفارش کن که توانگرشان بر فقیرشان توجّه کند، و قویشان بر ضعیف، و زنده آنها بر جنازه مردهشان، حاضر شوند؛ و در منازل به ملاقات یکدیگر بروند.
«فان لقیا بعضهم بعضاً حیاة لأمرنا، رحم اللَّه عبداً أحیا أمرنا».
پس اگر بعضی از آنها بعضی دیگر را ملاقات نمودند، این زنده ساختن امر ماست، خدا رحمت کند کسی را که امر ما را احیا کند».(1)
از طرفی، گرچه برای این ارتباط یک حاصل فردی مثل آرامش نیز ذکر شده است،(2)ولی آنچه مبادله میگردد، به پاسداری اعتقادی و فرهنگی در سطح گستردهای میانجامد. که یکی از مهمترین اهداف، موضوعیّت وکلای ائمهعلیهم السلام است.
در کتاب «احتجاج طبرسی» آمده است که امام صادقعلیه السلام فرمودند:
«علمایی که شیعه ما هستند همانند مرزدارانی هستند که در برابر لشکر ابلیس صف کشیدهاند، و از حمله شیاطین به افرادی که قدرت دفاع ندارند، جلوگیری میکنند. اینان مانع سلطه شیطان و پیروان آنان بر شیعیان ما هستند.
آگاه باشید ! هر کس از شیعیان ما در این راه در پاسداری و رهبری فکری کوشش کند، از مجاهدان با دشمنان اسلام، هزار هزار مرتبه برتر است، زیرا این مبارز (فکری) از دین شیعیان و دوستداران ما دفاع
میکند و آن دیگری از بدن آنها.(1)
بدیهی است که دستور ارتباط، در ابتدا از قرآن کریم گرفته شده است، آنجا که میفرماید:
«یا أُیّها الَّذینَ آمَنُوا اِصْبِروا وَصابِرُوا وَرابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّه لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون»(2)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید شکیبایی ورزید، و یکدیگر را به صبر یاری نمائید، و (رابطه داشته) و از مرزهای خویش مراقبت نمائید و از خدای خویش بپرهیزید، اُمید است که رستگار شوید».
در این آیه شریفه از کلمه «رابطوا» هم ارتباط، و هم مرابطه به مفهوم مراقبت استفاده میشود.
تمامی این اهداف و مقاصد در ماهیّت دین و به چهره تجلی طبیعی و حقیقی آن یعنی تشیّع، مستند و موجود است. چرا در بینش شیعی بابی به نام افشاگری اسرار(3)باز میشود و فرد افشاگر، کشنده رهبران محسوب میگردد آن هم نه سهواً، بلکه از روی عمد؟ !
این ضوابط مربوط به همان سازماندهی اصیل دینی است که تحت عنوان نظام سازی، از ویژگیهای مکتب میباشد. زیرا دین با هدایت، بیّنات، میزان و کتاب آغاز میشود، و معارف و عقاید شکل
میگیرد. معارف، مبانی و عقاید، مقاصد و آرمانهای آدمی را میسازند، و همین مبانی، مقاصد نظامها را پایه میگذارد و سازمانها را میسازد. همین مبانی و مقاصد و همین نظام سازی است که نظام تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حقوقی را به دنبال میآورد.
با توجّه به این مبانی و مقاصد و موازین، دیگر ضعف و ناتوانی، فقر و تهیدستی برای فقه دین مطرح نمیشود، چرا که این نظامسازی و این نظامهای مرتبط، زمینه احکام و شرایع را توضیح میدهد.(1)
با این بینش، حرکت شیعه از حکومت حضرت علیعلیه السلام - که افرادی مثل مالک اشتر را حکم حکومتی داد - تا دورههای محرومیّت، زندان، تبعید و محدودیتها که در این دورهها کار با وکلا انجام میشد، روشن میشود.
افراد موثّق، متّقی، صادق که از هر جهت مورد ستایش بودهاند وظیفه سفارت(2)و وکالت را به عهده داشتهاند، و تعدادی که بسیار مشخص و معروف بودهاند نوّاب اربعه مشهور گشتهاند.
یکی از مهمترین وظایف سفرا این بود که ائمهعلیهم السلام رهبری پیروان
خویش را از طریق نوّاب اعمال مینمودند.(1)
مسئولیت خطیر دیگری که به عهده نوّاب بوده است پنهان داشتن نام و محل زندگی امامعلیه السلام نه تنها از دشمنان، بلکه از شیعیان بوده است. هر چند بر سفیر لازم بود که اثبات وجود امامعلیه السلام را برای هواداران مورد اعتماد، عهدهدار باشد. چنان که روزی عبداللَّه جعفر حمیری از نخستین سفیر میپرسد: آیا جانشین امام یازدهمعلیه السلام را دیدهای ؟
سفیر امام با تایید نمودن دیدار با ذکر خطر افشاء، نهان بودن نام امامعلیه السلام را متذکّر میشود.(2)
امّا به نظر میرسد که وظیفه حفاظت دو طرفه بوده است و چه بهتر که بگوییم ائمه اطهارعلیهم السلام به دقّت از جان وکلای خود محافظت مینمودهاند. و هر زمانی که از طرف خلفای جور برنامهریزی میشد تا با شناسایی وکلا و تحت فشار قرار دادن آنها به دستگیری امام بپردازند، امامعلیه السلام آنان را به طریقی شگفت، از مسیر خود دور مینمودهاند.
چنان که در زمان عبدالعزیز، سلیمان پولهایی را از طریق اشخاص ناشناس برای وکلا میفرستند، تا هرکس قبول کرد او را دستگیر کنند. در این موقع حضرت نامهای به همه وکلاء میفرستد و دستور میدهد که از هیچکس چیزی نگیرند، و از گرفتن سهم امام
خودداری نمایند.(1)
در موردی دیگر، از حضرت صاحب الزمانعلیه السلام نامهای به این مضمون به شیعیان ابلاغ میشود که شیعیان به زیارت کاظمینعلیهما السلام و کربلا نروند. و این در زمانی است که خلیفه دستور داده هر کس زیارت کند در کمینش باشند و او را دستگیر کنند.(2)
در زمان غیبت صغری موعودعلیه السلام چهار وکیل و نائب خاص دارد که عبارتند از
1 - عثمان بن سعید عمری، که از زمان امام حسن عسکریعلیه السلام وکیل بوده است.
2 - محمّد بن عثمان عمری.
3 - ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی.
4 - ابوالحسن علی بن محمّد سمری(329، هجری قمری).(3)
این افراد خود نمایندگانی داشتهاند که مورد وثوق بوده و توقیعاتی هم از طرف سفراء برای آنها میرسید. از جمله ابو الحسین محمّد بن جعفر اسدی است.(4)
البته شیخ طوسیرحمه الله تعدادی از وکلای ائمهعلیهم السلام را در کتاب «غیبت» خویش تحت عنوان «ستودهشدگان از وکلای ائمهعلیهم السلام» را نام برده است.(1)
جالب این که همه کسانی که از طرف امام زمانعلیه السلام به عنوان وکیل انتخاب میشدند - چنان که گفتیم - افرادی نخبه و برخوردار از ویژگیهای اصیل مکتبی بودهاند. از ویژگیهای اصلی آنان اخلاص و مقاومت در برابر وظیفهای که داشتهاند بوده است.
ما میبینیم که در مجموعهای که کار و مدیریّت واحد دارند به طور طبیعی حسّ رقابت و برتر نشینی برانگیخته میشود. امّا آنان از خود نقصی را افشا میکردند تا کمال دیگری آشکار شود. به یک نمونه شگفتانگیز بنگرید
از اباسهل نوبختی، شیخ متکلمین و از بزرگان شیعه سؤال شد چرا برای امر (نیابت) شیخ ابوالقاسم حسین بن روح انتخاب شد و تو انتخاب نشدهای ؟
او پاسخ داد:
«ائمهعلیهم السلام به انتخاب داناترند، از آنجا که من مردی هستم که با مخالفین برخورد دارم و با آنان بحث میکنم، پس اگر آنچه را حسین بن روح (وکیل سوّم امامعلیه السلام) در باره امام میداند، میدانستم، چه بسا در مقام پاسخگویی عرصه بر
1) 304. الغیبه، ص 366 - 350.
من تنگ میشد و (به خاطر تقویت جواب) مکان امام موعودعلیه السلام را نشان میدادم. و امّا ابوالقاسم، اگر امامعلیه السلام را زیر لباس خویش پنهان نموده باشد، و او را با قیچی قطعه قطعه کنند تا جایگاه امام را نشان دهد، چنین نخواهد کرد».(1)
1) 305. الغیبه، ص 391، شماره 358.
عثمان بن سعید، کسی است که مورد اعتماد امام هادیعلیه السلام و امام عسکریعلیه السلام بوده است. امام یازدهم درباره او فرموده است:
«العمری و ابنه ثقتان فما أدّیا الیک عنّی فعنیّ یؤدّیان . . .».(1)
«عَمری و پسرش مورد اعتمادند، پس هر چه از آن دو رسید، در حقیقت از جانب من رسانیدهاند، و هر چه به تو بگویند، از من گفتهاند».
این مرد بزرگ، به نامهای دیگری چون اسدی، عمری، عسکری (منسوب به محلهای از سامراء) سمّان (به خاطر تجارت روغن و محملی بر مأموریت خطیر) نامیده شده است.(2)او امام موعودعلیه السلام را برای دوستان توصیف نموده، و آنان را از نام بردن حضرت، نهی نموده است.(3)
بنابر آنچه گفتیم، عثمان بن سعید و کیل سه امام بوده است. امام دهم، امام یازدهم و مهدی موعودعلیهم السلام.
مرحوم شیخ عبّاس قمی محدث بزرگ، عثمان بن سعید را باب الجوادعلیه السلام نیز نامیده است،(1)و از این نقل معلوم میشود که عثمان بن سعید از نوجوانی کمر به خدمت این خاندان بسته بوده است. و علاّمه حلیرحمه الله تصریح مینماید که وی از یازده سالگی خدمتگزاری حضرت جوادعلیه السلام را به عهده داشته است(2)، با این حساب این مرد بزرگ، در خانواده چهار امام، چهرهای پرفروغ داشته است.
اینک برگهایی درخشنده از تاریخ زندگی عثمان بن سعید را که برجستگی ویژه دارد، میآوریم:
گروهی از شیعیان که چهل نفر بودند نزد امام حسن عسکریعلیه السلام حاضر شدند تا از حجّت و امام بعد از امام یازدهمعلیه السلام پرسش کنند. عثمان بن سعید عمری، به نمایندگی برخاسته و میگوید: پرسشی دارم که شما بهتر از من میدانید.
امامعلیه السلام میفرماید:
«خودم میگویم: شما برادران آمدهاید و پرسش شما درباره حجّت و جانشین بعد از من است».
در این هنگام، پسری ماهگونه و شبیهترین افراد به امام عسکریعلیه السلام وارد میشود. سپس امامعلیه السلام او را چنین معرفی مینماید:
«این امام جانشین من بر شماست بعد از خودم، اطاعتش واجب است، و پراکنده نشوید که در یافتن راه حقیقی گمراه میشوید، و شما بعد از این، دیگر او را نخواهید دید. حرفهای عثمان را قبول کنید و به گفتههای او روی آورید، او نماینده امام شماست و مسئولیّت به عهده اوست».(1)
امام عسکریعلیه السلام فرمودهاند:
«شهادت دهید که عثمان بن سعید عمری، وکیل من است، و همانا پسر او محمّد، وکیل پسر من است که مهدی شما میباشد».(2)
گروهی از شیعیان یمن به سامراء آمدند و میخواستند اموال خود را تحویل دهند، امامعلیه السلام به خادم خویش فرمود:
«برو و عثمان بن سعید را بیاور».
چیزی نمیگذرد که او وارد میشود، و امامعلیه السلام او را مخاطب قرار داده و میفرماید:
«ای عثمان! تو وکیل و مورد اعتماد بر مال خدا هستی، این اموال را از شیعیان یمنی تحویل بگیر».(1)
وقتی موعودعلیه السلام به دنیا آمد، حضرت عسکریعلیه السلام فرمود:
«دنبال عثمان بن سعید بفرستید».
هنگامی که عثمان بن سعید شرف حضور یافت. امامعلیه السلام به او دستور دادند:
توقیع امام موعودعلیه السلام چنین آغاز میگردد:
«خداوند شما دو تن (پدر و پسر) را بر اطاعت خویش موفّق بدارد. و بر دین خویش ثابت قدم نماید . . .»
این توقیع شریف با جملات زیبای زیر ختم میگردد:
«بدانید که حق با ما و در ماست، و دیگران اگر این حرف را بگویند دروغگو و مفتری هستند، و این مقام (حقّانیت) را اگر غیر از ما ادّعا کنند گمراه و گمراه کنندهاند (چون صلاحیّت ندارند)...»(1)
این مورد، یکی از اساسی ترین و درخشندهترین موارد خدمت عثمان بن سعید به شمار میرود. زیرا او احادیث زیبایی را در رابطه با غیبت و انتظار نقل کرده است از جمله:
«إنّ الأرض لاتخلو من حجّة اللَّه علی خلقه».
«زمین از حجتی از خدا بر خلق خالی نمیماند».
و حدیث مشهور
«مَنْ مات وَ لَمْ یَعرفْ اِمامَ زمانهِ مات مَیتَة جاهلیة».
«هر کس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلی فوت نموده است».
و همچنین حدیث مهمّ نهی از توقیت
«یکذّبُ فیها الوقّاتون».
«تعیین کنندگان (زمان ظهور) دروغ میگویند».(2)
همچنین حدیث بیدار کننده تأخیر نماز مغرب و نماز صبح از این
بزرگوار نقل شده است که حضرتش میفرماید:
«ملعون است، ملعون است کسی که نماز عشاء(مغرب)را چندان به تأخیر اندازد که ستارگان آسمان همچون تیر بگذرند، ملعون است. ملعون است کسی که نماز صبح را چنان به تأخیر اندازد که ستارگان آسمان ناپدید شوند».(1)
برخی از محققین با ذکر مستندات دقیق، مواردی دیگر از افتخارات و خدمات این نایب بزرگوار را چنین برشمردهاند:
سپردن امام عسکریعلیه السلام خانواده خویش را به عثمان بن سعید؛
به عهده گرفتن امور کفن و دفن امام حسن عسکریعلیه السلام؛
نقش مؤثّر در افشای چهره جعفر کذّاب؛(2)
ایجاد مرکزیّت ارتباطی در بغداد و گسترش سازمان وکالت در تقسیمات سنّتی جغرافیایی استانهای اسلامی و سازماندهی واحدهای سیاسی.
تاریخ دقیق وفات عثمان بن سعیدرحمه الله معلوم نیست.یکی از محقّقین، رحلت وی را پس از سال {260}،تاریخ وفات امام عسکریعلیه السلام و قبل
از سال {267} ه.ق میداند.(1)
پس از وفات او، امام موعودعلیه السلام برای فرزند او، تسلیتی صادر فرمود که حاکی از رضایت تام از عثمان بن سعید است. در بخشی از آن تسلیت چنین آمده است:
«همه ما برای خداییم و به سوی او باز میگردیم، تسلیم امر او بوده و راضی به قضایش میباشیم. پدر تو به نیکبختی زندگی نمود و از دنیا رفت در حالی که ستوده بود. پس رحمت خدا بر او باد. خدا او را به اولیای خویش و رهبرانش که درود خدا بر آنان باد، ملحق گرداند.
او پیوسته در امر اولیای خویش کوشا، و تلاشگر در چیزی بود که به خدایش و آنان نزدیک کند. خداوند با طراوت بدارد رویش را، و از لغزشهایش بگذرد، خداوند به تو (محمّد، فرزند عثمان) اجر عظیم دهد... از کمال سعادت او این است که خداوند فرزندی مثل تو را به او داد که بعد از خودش جانشین باشد . . .»(2)
بدین ترتیب، در این توقیع جانشینی محمّد بن عثمان نیز تصریح گردید. جا دارد که در رثای او بگوییم:
توصیف ترا همیشه عذر آوردم
بی واژه اگر وصف تو کردم، مَردَم(1)
قبر وی در بغداد و مورد زیارت شیعیان است.(2)
محمّد بن عثمان، نایب دوم موعودعلیه السلام بود، کنیه او، ابو جعفر و با القاب پدرش ملقب بوده است.(1)وی به کوفی نیز موسوم گردیده.(2)
محمّد، حدود 40 سال - با توجّه به تاریخ وفاتش که شیخ طوسیرحمه الله نقل نموده است(3)- نیابت خاص را عهدهدار میشود. وی در حدیثی از امام حسن عسکریعلیه السلام و شخص صاحب الزمانعلیه السلام مورد ستایش واقع شده استعلیه السلام.
وقتی از او پرسیدند: آیا صاحب الامرعلیه السلام را دیدهای؟
گفت:
«آری! آخرین بار ایشان را در زیارت کعبه دیدم که چنین دعا میفرمود:
«اللهم أنجز لی ما وعدتنی».
«خدای را وعدهای را که به من دادهای لباس واقعیت بپوشان».(1)
و در حدیثی دیگر از او نقل شده است که امام در کنار خانه خدا در حالی که دستش را به پرده کعبه گرفته بود چنین دعا فرمود:
«اللهم انتقم لی من أعدائک».
«خدایا انتقام مرا از دشمنانت بگیر».(2)
موضوع دیگری که از او نقل شده این است که:
«مهدی موعودعلیه السلام هر سال در موسم حج حاضر شده و مردم را میبیند؛ او میشناسد و او را میبینند و نمیشناسند».(3)
در حدیث مهمّی که حضرت صاحب الزمانعلیه السلام کیفیّت انتفاع خویش را همچون خورشیدی پشت ابر توصیف نمودهاند، و خویشتن را باعث امن و امان اهل زمین دانستهاند، در توقیعی به وسیله نایب دوّم صادر گشته است.(4)
گفتنی است که علمای رجالی شیعه، در گذشته و معاصر، جلالت و عظمت مقام وی را ستودهاند. دانشمندان رجال معتبر همچون علامه حلّی، مامقانی، خویی و شیخ عبّاس قمی از وی تمجید نمودهاند،(5)چهره فقهی نایب دوم چنان برجسته مینماید که شیخ
طوسیرحمه الله در مورد او گفته است:
«ابو جعفر، محمّد بن عثمان کتب تصنیف شدهای در فقه داشته است که حاصل مسموعات وی از امام عسکریعلیه السلام و موعودعلیه السلام میباشد».
وی از کتابی با عنوان «اشربه» نام میبرد که در هنگام وصیّت به حسین بن روح (نایب سوّم) تقدیم گردید، و سپس به نایب چهارم تسلیم شد.(1)
آیة اللَّه شیخ محمّد تقی شوشتری رجالی بصیر و بزرگ در «قاموس الرجال» خویش، گوید:
کوشش علمی محمّد بن عثمان در جهت انتقال پرسشهای افراد، محدود به مسائل فقهی نبوده بلکه در مطالب ایشان، شبهات کلامی و پاسخ آنها نیز دیده میشود. یکی از آن موارد، رفع مشکل، این سؤال بوده است: آیا به ائمهعلیهم السلام امر خلق و رزق تفویض شده است یا خیر؟ که ظاهراً زمینه ساز این گونه پرسشها غلاة بودهاند. پاسخی که جنبه توحید ناب اسلامی را در خویش جای داده است، چنین صادر میشود:
«خداوند خالق اجسام و رازق است. امّا ائمهعلیهم السلام از خداوند میخواهند، و او میآفریند و آنها طلب میکنند و خداوند روزی میدهد، و این نیست جز آن که خداوند
1) 332. الغیبة، ص 363.
پاسخ درخواست ائمّه را میدهد، البته به خاطر بزرگداشت حق و مقام آنان».(1)
این پاسخ کوتاه و روشن، شبهه شرک در توسّل را نابود میکند. و قدرت ائمهعلیهم السلام را حاصل اطاعت آنان که یک سنّت حتمی است بیان میدارد.
سیره ائمّه شیعهعلیهم السلام چنین بوده است که همواره از غلاة و برداشت غلط متنفر بودهاند(2)همچنان که بیانگر موقعیّت حساس امامت نیز بودهاند.
مثلاً در جواب درخواست یکی از شیعیان از محضر امام موعودعلیه السلام برای اصلاح ارتباط خود و همسرش، در نامهای که به وسیله محمّد بن عثمان قرائت میشود، چنین آمده بود:
«و أمّا الزوج و الزوجه فاصلح اللَّه بینهما».
«درباره اختلاف آن زن و شوهر، پس خداوند بین آن دو را اصلاح نمود».(3)
در این توقیع، منظور امامعلیه السلام تأکید بر اصلاح به وسیله خداوند است.
دوره نیابت محمّد بن عثمان دوره پر فراز و نشیبی بود، در این دوره چندین نفر ادعای بابیت و غلوّ در آینده داشتهاند که عبارتند از: محمّد بن علی بن بلال، احمد بن هلال عبرتایی، اسحاق احمر، محمّد بن نصیر نمیری، محمّد بن موسی شریعی (سریقی، سریعی، شریقی).(1)
از امام موعودعلیه السلام توقیعاتی در لعن و برائت از این مدّعیان صادر گشته است. در بخشی از توقیع درباره ابن هلال آمده است:
«امر ما درباره ابن هلال صادر شده، خداوند او را رحمت نکند و گناهش را نبخشد و یاری نکند به خاطر چیزی که دریافتیم، و هنوز در کارها دخالت میکند، بدون این که اذن و رضایتی از ما گرفته باشد. به رأی خود عمل میکند و از دیون ما پرهیز میکند . . . پس بر کار او صبر کردیم تا این که خداوند به دعای ما به عمرش پایان داد . . .»(2)
از جمله اشخاصی که مدّعیان دروغین بودهاند، برادر زاده محمّد بن عثمان، باقطانی، و حسین بن منصور حلاّج را نیز میتوان نام برد که داستان منصور حلاّج حجم بیشتری از تاریخ را به خود اختصاص داده است.(3)
علی بن احمد گوید: نایب دوم موعودعلیه السلام، قبر خود را به من نشان داد و گفت: من هر روز در این قبر جزئی از قرآن را میخوانم.
وی سپس، سال، ماه و روز رحلت خود را پیشبینی کرد. و به گفته راوی دقیقاً در همان تاریخ دار فانی را وداع مینمود.(1)
شیخ طوسی سال وفات را (304 - 305) ه.ق ذکر نموده است.(2)
یادگار علمی آن بزرگوار، روایت مهم رجوع به روات در حوادث واقعه بعد از غیبت است که از ادلّه نقلی ولایت فقیه به شمار میرود.(3)
حسین بن روح نوبختی، بعد از محمّد بن عثمان سفارت و نیابت موعودعلیه السلام را به عهده میگیرد، مدّت نیابت وی 21 سال طول میکشد(305 - 326) ه.ق.
علّت شهرت وی به نوبختی را وابستگی به شاخه نوبخت مقیم قم دانستهاند.(1)
شیخ صدوقرحمه الله روایتی زیبا نقل نموده است که حسین بن روح با زنی به نام زینب از اهل آبه قم که برای تسلیم مالی آمده بود، به زبان خودش سخن گفته است.(2)
محمّد بن عثمان، دو، سه سال قبل از رحلت خود، زمینه را برای جانشینی حسین بن روح آماده کرد. در این مورد شیخ طوسی روایتی را نقل میکند، در آن روایت آمده است: محمّد بن عثمان شخصی را
برای گرفتن اموال به حسین بن روح حواله میکند، وقتی آن شخص قبض طلب میکند، محمّد دستور میدهد که مطالبه قبض از او ننماید و میگوید:
«کلّ ما وصل إلی أبی القاسم فقد وصل إلیّ».
«هر چه به حسین بن روح بدهید به من دادهاید».(1)
شاید عدم صدور قبض از ناحیه حسین نیز به خاطر پنهان کاری لازم در جهت حفظ جان وکلاء و اسرار مرتبطین بوده است.
جناب محمّد بن عثمان با احساس نزدیک شدن مرگ خود، به شخصیّتهای مهم و بزرگان شیعه، صریحاً جایگزینی حسین را متذکر شده، و مأموریّت خویش را بر این معرّفی از طرف حضرت صاحب الزمانعلیه السلام داشته و میگوید:
«اگر مرگ برای من پیش آمد، این امر بر عهده ابولقاسم حسین بن روح نوبختی است».
«فقد اُمرت أن أجعله فی موضعی».
«من به جایگزینی وی مأمور شدهام. پس به سوی او بروید و در کارهایتان به او کمک کنید».(2)
درباره جلالت و عظمت حسین بن روح به چند مورد میتوان اشاره کرد:
1 - قدرت روحی حسین بن روح، در این رابطه سخنی را از
سهل نوبختی نقل کردیم.
در موردی دیگر، آمده است: روزی حسین بن روح میشنود که یکی از دربانهایش معاویه را لعنت نموده و وی آن مرد را ناسزا گفته. از خانه بیرونش میکند و از کار برکنار مینماید.
و در حادثهای، دیگر، نظر خویش را درباره اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم چنان مطرح مینماید که اهل مجلس، کسانی را که وی را رافضی میدانند، سرزنش میکنند!
این توانمندی روحی و رازداری که از اُصول مسلّم تشیّع است در حسین بن روح میدرخشد. راستی که فرزند روح نامی با مسمّی است.(1)
2 - مدح و تمجید او از ناحیه مقدّسه، شیخ طوسی توقیعی را از ناحیه مقدسه درباره حسین بن روح نقل نموده، در آن توقیع آمده است:
«ما او را میشناسیم، خداوند او را به همه خوبیها بشناساند و توفیق را یارش گرداند . . . او مورد وثوق ما است و در نزد ما منزلت و موقعیتی دارد که او را مسرور میگرداند . . .»(2)
مقام فقهی و علمی و حتّی کلامی حسین بن روح انکار ناپذیر است.(3)وی در جواب این که در میان چهار دختر حضرت رسول
اکرمصلی الله علیه وآله وسلم کدام افضل است؟ و به چه دلیل، پاسخی زیبا داده است که شنیدنی است حسین بن روح در پاسخ این سؤال میگوید:
فاطمه (با آن که کوچکترین دختر بوده) افضل است، به دو دلیل
یکی این که تنها فاطمهعلیها السلام از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم ارث میبرد.
و دیگر این که، خداوند نسل پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم را از وی باقی گذاشت، و این را خداوند به او نداد مگر این که میدانست فاطمهعلیها السلام چه اندیشه پاک و خالصی دارد.(1)
یکی از مدّعیان کاذب نیابت موعودعلیه السلام، محمّد بن علی شلمغانی است که به ابن عزاقری مشهور است. او نماینده حسین بن روح در «بغداد» بود(2). جاهطلبی در او چنان شدید بود که شکیبایی از کف او ربود و معتقد به حلول خداوند در بشر شد.
البته این تمهیدات ادامه مییابد تا او مدّعی حلول در خویش گردد؛ زیرا او میگفت:
«خدا نخست در جسم آدم حلول کرد، سپس در ابدان انبیا، و پس از پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله وسلم در ابدان ائمهعلیهم السلام و آنگاه در
امام زمانعلیه السلام و در مرحله آخر در جسم خود او (شلمغانی) حلول کرد!!!».(1)
این عقاید کفر آمیز با نصّ قرآن (سوره توحید) نمیساخت و با آموزههای تشیّع در تضاد کامل بود. لازمه حلول و اتّحاد، جسمانیّت خداوند و نیازمندی اوست.(2)
«هر کس خدا را (به صفات ممکن) توصیف نماید، وی را به چیزی مقرون ساخته، و آن کس که او را مقرون به چیزی کند، تعدّد در ذات او قائل شده و با قول به تعدّد، اجزائی برایش قائل شده، و هر کسی اجزاء برای او قائل شود او را نشناخته است»، نهج البلاغه، خطبه 1.
یاوههای شلمغانی دامنهدار است، تا آنجا که مدّعی حلول ارواح دیگر ائمّهعلیهم السلام در افراد عادی نیز شد.(3)به هر صورت، توقیع در برائت موعودعلیه السلام از وی چنین صادر میشد:
«محمّد بن علی معروف به شلمغانی از اسلام مرتدّ شده و جدا گشته است. او در دین خدا الحاد ورزیده، و ادّعایی نموده است که شامل کفر به خداست... ما برائت خویش را از او به سوی خدا و رسول اوصلی الله علیه وآله وسلم اعلام نموده و نفرینمان بر او باد . . .»(4)
سرانجام شلمغانی به وسیله خلیفه وقت دستگیر و به دار آویخته شد. این در حالی است که 18 تألیف از وی گزارش شده است.(5)
این عاقبت علم و دانشی است که در مقابل حسد و قدرت طلبی خویش تجهیز و تهذیب نشده است؛ حالتی که نصوص دینی، انسان را از آن بر حذر داشته است.
حرکت ظریف و دقیق ابن روح نشان از روحیّه هوشمند و تدبیر کم نظیر او دارد. او چنان ماهرانه مقاصد سازمان وکالت و نیابت را رهبری نموده است که خلیفه معتقد میشود فعالیّت ابن روح و امامیّه هیچگونه ارتباطی با امام دوازدهمعلیه السلام نداشته و احتمالاً در آینده نزدیکی متوقّف میشود.
ابن روح چنان وانمود کرده بود که خلیفه، حتّی دادن خُمس از طرف شیعیان به حسین بن روح را، تضعیف قدرت مالی شیعیان و قدرتمند شدن ابن روح، توجیه مینمود(1).
و این چرخش هنرمندانه، لبه تیز نظارت عباسیان از شناخت فعالیتها به وسیله نایب سوم، نشان از انتخاب مدبّرانه و الهی موعودعلیه السلام دارد. گرچه جریان انتقال، از نایب دوّم به ابن روح در حضور خود او و اخبار وکلاء و به شکلی معمولی انجام میشود.(2)
نایب سوم، در هجدهم شعبان سال {326} وفات نموده، و در «بغداد» مدفون گردید(3)درود خدا بر او باد، آن روز که زاده شد، و آن روز که به جهان باقی شتافت، و آن روز که برانگیخته میشود.
حسین بن روح پیش از وفات خودش، سمری را به جانشینی خویش وصیّت نمود.(1)
بدیهی است که این مورد نیز بر اساس همان قابلیّتها انتخاب شده است. و همچنان که در احوالات آن سه بزرگوار، گواهان زیادی بر جلالت آنها یافت میشد، در سمری نیز شواهدی که دل نزدیکان را مطمئن کند، موجود بود.
برگزیدگی او از جانب ابن روح، سابقه سمری در خدمتگزاری به امام حسن عسکریعلیه السلام و جوانبی دیگر چون درخششهای ویژه در آگاهی به بعضی اُمور پنهانی از دیگران موقعیّت ممتاز او را ثابت مینماید.
در کتاب «غیبت» از قضیّهای شگفت گفتگو میشود که در مجلس حضور مشایخ، ناگهان شیخ سمری میگوید:
«خداوند علی بن حسین بابویه قمی (پدر شیخ صدوق) را
1) 359. الغیبه، ص 393.
رحمت کند».
مشایخ تاریخ، این خبر را یادداشت مینمایند، پس از مدتی گزارش میرسد که ابن بابویه قمی در همان روز فوت نموده است.(1)
این بزرگوار پنج سال امر نیابت را عهدهدار میشود، تا این که توقیعی قبل از وفات از ناحیه مقدّسه امام موعودعلیه السلام برای وی میرسد که حاوی نکات مهمّی میباشد، که اینک یادآور میشویم:
1 - پیشبینی وفات وی، شش روز بعد از صدور توقیع.
2 - تعطیلی وصایت و نیابت خاصّ.
3 - اعلام شروع غیبت کبری.
4 - اشاره به بعضی از نشانههای ظهور.
5 - طولانی بودن ظهور از نظر زمان ودوران انتظار.
6 - تصریح بر خروج سفیانی.
اکنون متن توقیع را نقل مینماییم:
بنام خداوند بخشنده مهربان
«ای علی بن محمّد سمری! خداوند پاداش بزرگی در مصیبت تو به برادرانت عطا کند. تو در فاصله شش روز، از دنیا خواهی رفت. اُمور خویش را سر و سامان بده و دیگر کسی را بعد از وفات خودت جانشین تعیین نکن! غیبت کامل واقع شد، پس دیگر ظهوری نخواهد بود مگر آن که
1) 360. همان، ص 394 - 396.
خداوند تعالی اجازه دهد. و این نخواهد بود مگر بعد از زمانی طولانی و سخت شدن دلها و آنگاه که زمین را سراسر جور فرا گرفته باشد.
در جامعه شیعه کسانی پیدا خواهند شد که مدّعی مشاهده من میشوند، امّا آگاه باشید! چنین مدّعیانی اگر قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادّعا کنند دروغگو و افترا زننده خواهند بود، ولا حول ولا قوّة إلّا باللَّه العلیّ العظیم».(1)
شش روز بعد از صدور توقیع، وکلاء و یاران موثق، نزد سمری جمع شده، و از او میپرسند:
«چه کسی بعد از تو وصیّ خواهد بود؟»
پاسخ منفی است و چنین میگوید:
«للَّه أمر هو بالغه».(2)
این بیانی دیگر از آیه قرآن است که شکل اصلی آن چنین است:
«إنّ اللَّهَ بالِغُ أمْرِه».
«خداوند خود رساننده امر خویش است».(3)
این آخرین کلامی است که از او شنیده شده است.
ابوالحسن سمری در نیمه شعبان سال {329} دنیای فانی را وداع
میگوید(1)، و به این ترتیب و با کوششهای پیگیر او و دیگر نوّاب خاص، زمینه منطقی برای پاسداری از عقیده غیبت در دوران طولانی بعد، آماده میگردد.
1) 364. الغیبه، ص 394.
بر خلاف تصوّر معمول در بین ناآگاهان، امام موعودعلیه السلام در زمان غیبت صغری، ارتباط مستمر و حضور ملموس داشته، و گواه بر آن، پیامها، فتاوای دینی، موضعگیری نسبت به انحرافات، تسلّی به شیعیان(1)و قبول اموال است.
البته قبول اموال تحت عنوان خمس که بر اساس رهنمود قرآن باید به دست رهبر اسلامی تسلیم گردد(2)، و پشتوانه حمایتی از جامعه دینی و مشکلات محسوب شده و با صلاحدید رهبر اسلامی چون پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و ائمهعلیهم السلام و در عصر غیبت، نواب عام، توزیع میشود.
گرچه ما به تعداد اندکی از این نمونهها میپردازیم، ولی با مراجعه
1) 365. این توقیعات در الغیبة، شیخ طوسیرحمه الله ص 372 - 392، و در اکمال الدین، شیخ صدوقرحمه الله، ج 2، ص 482 - 522، و در بحارالانوار، ج 53، ص 150 - 198، و در احتجاج طبرسیرحمه الله، ج 2، ص 521 - 600، و اصول کافی بخش مربوط به موعودعلیه السلام ذکر شده است.
2) 366. سوره انفال، آیه 41، مبانی فقهی خمس در وسائل الشیعه، ج 6، و دیگر کتب اجتهادی علمای شیعه تبیین گردیده است.
به این توقیعات، برای خواننده یقین حاصل میشود که تمامی این گفتهها سیاقی واحد و وحدتی هماهنگ را القا میکنند. ترکیب زیبا و متین مفردات و لحن قدرتمند و مسلّط و در برخی احساسی دردمندانه و صمیمی موج میزند. غربت، انتظار و نگرانی برای پیروان و بشریّت که از ویژگیهای امام است از متن کلمات آشکار است. این بیانات فکر را مشغول و دل را صید مینماید. آنچه در نهایت نصیب خواننده میگردد: صداقتی است که از بیانات موعودعلیه السلام ادراک میشود، و احتمال هر نوع جعلی را متلاشی مینماید.
آیة اللَّه شهید سیّد محمّد باقر صدررحمه الله در این باره میگوید: پرسش و پاسخهای امام مهدیعلیه السلام در هفتاد سال غیبت صغری که به وسیله نواب اربعه رسیده است همه دارای اُسلوب واحد و خط واحد و سلیقه واحد بوده است. در حالی که نوّاب اربعه دارای سلیقه و ذوق مختلف بودهاند، و این مسأله، کاشف از یک سرمنشأ واحد میباشد.(1)
اینک به نمونههایی از توقیعات آن عزیز اشاره مینماییم:
بین بعضی از شیعیان مشاجرهای درباره جانشینی امام عسکریعلیه السلام در میگیرد، و خبر این نزاع به ناحیه مقدّسه میرسد. امام عصرعلیه السلام پاسخی با خط خویش نگاشته و چنین میفرماید:
1) 367. بحث حول المهدی آیت اللَّه شهید سید محمد باقر صدر، ص 43.
«خداوند شما و ما را از فتنهها محفوظ بدارد؛ و به همه ما روح یقین را عطا کند، و از عواقب بد در پناه گیرد. خبر تردید عدّهای از شما در باب مسایل دینی به من رسید، و از آنچه شک و حیرت نسبت به رهبران خویش دچار شدهاید آگاه شدم. این موضوع مرا نسبت به سرنوشت شما اندوهگین نمود و به خاطر آنچه در آن گرفتار شدهاید برایتان متأثّر شدم. زیرا خدا با ماست و با وجود او به کسی نیاز نداریم. حق با ماست و اگر کسی از یاری ما خودداری کند وحشتی نداریم.
شما را چه شده است؟! چرا در وادی شک و تردید افتادهاید و در سرگردانیها عقب گرد میکنید؟ آیا گوش به گفته خداوند نمیسپارید که میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا و رسول و صاحبان امر خویش اطاعت کنید؟»(1)چرا در سنّت دیرینه نمینگرید که خداوند نشانههای هدایت را از زمان حضرت آدمعلیه السلام برای رهیابی شما قرار داد؟ هرگاه نشانهای رفت، نشانهای دیگر پدیدار شد، و هرگاه ستارهای غروب نمود، ستارهای دیگر طلوع کرد... این سنّت تا قیامت ادامه خواهد داشت».(2)
در ادامه همین توقیع شریف آمده است:
«اگر چنین نبود که مشیّت خداوندی مغلوب نمیگردد و رازش افشا و اعلان نمیشود، حتماً حقّ ما چنان آشکار میشد که تردیدهای شما
نابود میگشت، لکن آنچه خدا خواسته است جاری خواهد بود، و برای هر مرحلهای سنّتی ثابت نوشته شده است.
پس خدا را در نظر بگیرید و تسلیم ما باشید، و اُمور را به ما واگذارید. صدور و ورود (بر امری) با ماست. پس در آنچه پوشیده شده است کنکاش ننمایید، و از راه راست منحرف نشوید. مقصد خویش را براساس پیروی از سنّت روشن به سوی ما هماهنگ نمائید. من خیرخواهی خویش را برای شما نمودم، و خداوند را بر شما و خویش شاهد گرفتم».(1)
امام مهدیعلیه السلام در توقیعی که به شیخ مفید صادر نموده میفرماید:
«بنام خداوند بخشنده مهربان، سلام بر تو پیرو مخلص در دین، و کسی که با یقین جایگاه ویژهای در نزد ما دارد. ما خدا را سپاس میگوییم که غیر از او معبودی نیست و از او درود و سلام بر آقا و مولای خویش رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم و اهلبیت اوعلیهم السلام درخواست میکنیم. . . .
اگر چه ما، به حکم وظیفه، در مکانی دور از محل اقامت ستمگران اقامت یافتهایم، و این بنابر صلاحدید خداوند تعالی برای ما و پیروانمان میباشد، و تا حاکمیّت دولت گناهکاران ادامه خواهد داشت، اما . . . به اخبار شما احاطه کامل داریم، و از هیچ خبری مربوط به شما غافل نیستیم، و شناخت کافی از گرفتاری که به شما میرسد، داریم».(2)
در ادامه همان توقیع میفرماید:
«ما در مراعات شما هرگز کوتاهی روا نداشتهایم، و شما را فراموش نمیکنیم، و اگر چنین بود، مصیبتها به شما فرو میریخت و دشمنان بر شما مسلّط میشدند. پس خدا را پروا کنید، و ما را در طلب رهائیتان از فتنهای فراگیر شده، یاری نمایید. فتنهای که برای آن که اجلش نزدیک است هلاک کننده است».(1)
امام مهدیعلیه السلام درباره کسی که روزهاش را در ماه مبارک رمضان با مباشرت حرام و یا خوراکی حرام افطار کند فرمودند:
«بر او سه کفاره یعنی کفاره جمع میباشد که عبارتند از شصت روز روزه، آزاد کردن بنده و اطعام شصت فقیر».(2)
«اما درباره نماز خواندن نمازگزار در برابر آتش و تصویر و چراغ پرسش نمودهای... پاسخ این است.
این نماز جایز است در صورتی که نمازگزار از فرزندان بت پرستان و آتش پرستان نباشد، و اما اگر از اولاد آنان باشد جایز نیست».(3)
«. . . و بدانید که حق با ماست و در ما. [آن را در جای دیگر جستجو نکنید] و چنین کلامی را جز ما نمیتواند ادّعا کند، مگر آن که دروغگویی افترا زننده باشد. این مدّعی غیر ما را زیبنده نیست، مگر آن که گمراه و فریب خورده باشد. به همین مقدار که گفتیم بسنده کنید و با اشاره، از تصریح نمودن قانع باشید...».(1)
«اگر شیعیان ما - که خداوند پیروزشان بدارد - درباره عهدی که با ما دارند با یکدیگر همدل میشدند، از خجستگی دیدار ما محروم نمیگشتند، و برای نیکبختی آنان به وسیله مشاهده ما شتاب میشد؛ دیداری راستین و براساس شناخت. پس از ظهور ما منع نمیشوند مگر به دلیل کارهایی که نزد ما ناپسند است و آنان مرتکب میگردند. و ما [شأن شیعیان را] سزاوار چنین رفتاری نمیدانیم. خداوند را به کمک میطلبیم و او ما را کفایت نموده و چه خوب حمایتگری است».(2)
1) 375. اکمال الدین، ج 2، ص 511، این کلمات سیاق و آهنگ آن معجزه شگفتی است که به راستی توصیف جامعه از مدّعیان قلاّبی میباشد. آنان یا خود دروغگویند و مطامعی دارند و یا فریبخورده و آلت دست هستند. غیر از تاریخ گذشته که افرادی مثل سیّد علی محمّد باب شیرازی، مهدی سودانی و... رسوائیشان آشکار شد.
2) 376. بحار الانوار، جلد 53، ص 177.
«نشانه حرکت و قیام ما، شرارتی است که توسّط پلیدی منافق، از حرم معظم (کعبه) شروع میگردد... او به هدف خویش که با ستم و تجاوز قصد جان مؤمنان کرده است، نخواهد رسید؛ زیرا ما با دعایی که هرگز زمین و آسمان حجابی بر آن نخواهند شد حمایتشان میکنیم.
پس دلهای هواداران ما به این وعده مطمئن باشد و به کفایت خداوند اعتماد کنند گرچه پیشامدهای ناگوار آنان را بترساند، اما سرانجام با مشیّت زیبای خداوند خواهد بود تا وقتی که منتظرین، از گناهان نهی شده، اجتناب کنند».(1)
الف: تکیه بر خدای هستی، کانون قدرت بی انتها.
ب: دوری از گناه، که ارتکاب گناه مخالفت با قانونمندی هستی است. جبهه حق طلب اگر از این دو جدا شود تمایزی با جبهه باطل نخواهد داشت، و توقع یاری شدن، اعتماد به سراب است.
1 - محمّد بن ابراهیم مهزیار میگوید:
«پس از وفات حضرت ابی محمّد (امام حسن عسکریعلیه السلام) [در باره جانشین وی به شک افتادم، و نزد پدرم مال بسیاری (از سهم امامعلیه السلام) گرد آمده بود، آنها را برداشت و برای سفر به کشتی نشست و من نیز دنبال او رفتم، [در راه او را تب سختی گرفته و گفت: «پسر جان، مرا برگردان که این بیماری مرگ است.»
1) 377. همان، ص 177. امامعلیه السلام دو عنصر و رکن اساسی و تغییر ناپذیر را گوشزد نمودهاند:
آنگاه گفت:« درباره این اموال از خدا بترس» و به من وصیت نمود و سپس وفات کرد.
من با خودم گفتم: «پدر من کسی نبود که وصیت نادرستی کند. من این اموال را به عراق میبرم و در آنجا خانهای بالای شط اجاره میکنم و به کسی چیزی نمیگویم، اگر موضوع برایم آشکار شد، چنان که در زمان امام حسن عسکریعلیه السلام برایم واضح شد به او میدهم و گرنه مدتی با آنها خوش میگذرانم.»
پس از ورود به عراق، منزلی بالای شط اجاره کردم و چند روز آنجا بودم، ناگاه فرستادهای آمد و نامهای همراه داشت که:
«ای محمّد ! تو چنین و چنان اموال را در میان چنان ظروفی (با ذکر همه اوصاف) همراه داری».
تا آنجا که همه اموالی که همراه من بود و خودم هم به تفصیل نمیدانستم برایم شرح داد. من آنها را به فرستاده تسلیم کردم و چند روز آنجا ماندم. کسی نزد من نیامد و من اندوهگین شدم. از [امامعلیه السلام نامهای به من رسید که: «تو را به جای پدرت منصوب نمودیم، خدا را شکر کن.»(1)
2 - بدر، غلام احمد بن حسن گوید:
«وارد جبل (قصبهای میان بغداد و آذربایجان) شدم، و معتقد به امامت [صاحب الامرعلیه السلام نبودم، ولی فرزندان علیعلیه السلام را به طور کلّی
1) 378. اصول کافی، کتاب الحجة، ج 2، ص 456.
دوست میداشتم، تا آن که یزید بن عبداللَّه (از شیعیان) مُرد، و در زمان بیماریش وصیّت کرد که اسب و شمشیر و کمربندش را به مولایش (حضرت قائمعلیه السلام) بدهند. من ترسیدم که اگر آن اسب را به «اذکوتکین»، (یکی از امرای ترک خلفای عباسی) ندهم از او به من آزاری برسد. به همین خاطر آن اسب و شمشیر و کمربند را پیش خود به هفتصد دینار قیمت کردم و به هیچکس اطلاع ندادم، ناگهان از عراق نامهای به من رسید که:
«هفتصد دینار بابت بهای اسب و شمشیر و کمربند نزد تو است، برای ما بفرست». و از اینجا به امامت آن حضرت معتقد شدم».(1)
3 - محمد بن علی بن شاذان نیشابوری گوید:
«پانصد درهم که بیست درهم آن کم بود از سهم امامعلیه السلام نزد من جمع شد، مرا ناگوار بود که پانصد درهم که مقداری کم دارد، بفرستم. لذا بیست درهم از مال خودم روی آن گذاشتم و نزد اسدی فرستادم و ننوشتم چقدر از خودم گذاشتهام؛ ناگاه پاسخ نامه چنین آمد:
«پانصد درهم رسید، بیست درهم آن مال توست!» (2)
بعد از وفات آخرین سفیر، غیبت کبری آغاز میشود. از تولّد امام موعودعلیه السلام {255 ه ق} تاکنون - که حدود 1165 سال از سن مبارک آن عزیز میگذرد(1)- غیر از مدّت حیات سفیران،(2)ارتباط مستقیم آن حضرت با مردم قطع بوده است.
این دو غیبت، در روایات ائمهعلیهم السلام پیشبینی شده بود، و شاید به خاطر زمینه سازی و حفظ ایمان، آثار و بیتابیها و گرفتاریهای ناشی از طول زمان نیز پیشبینی شده است.
امام صادقعلیه السلام به یکی از اصحابش میفرماید:
«ای حازم ! صاحب این امر را دو غیبت است».(3)
و در حدیثی دیگر میفرمایند:
1) 381. گر چه بعضی تولد امامعلیه السلام را در سال 256 نیز گفتهاند، این اختلاف در مورد تاریخ تولد اکثر شخصیتهای مهم تاریخ نیز وجود دارد، و قول معتبر همان 255 ه.ق است که فضل بن شاذان نیشابوری که از محدثان بزرگ زمان حضرت امام حسن عسکریعلیه السلام بوده، روایت کرده است». گفتمان مهدویت، ص 168.
2) 382. 74 سال.
3) 383. غیبت نعمانی، ص 198.
«صاحب این امر را دو غیبت است که یکی از آن دو آنقدر به درازا میکشد که بعضی میگویند: مرد، و بعضی میگویند: کشته شد، و بعضی میگویند: رفت، پس به جز اندکی از اصحاب او کسی بر امر او باقی نمیماند، و از جایگاهش هیچکس را - از دوست و بیگانه - اطلاعی نباشد، مگر نوکری که به کارهای آن حضرت میرسد».(1)
هنگامی که رسولان، بیّنات(2)و دلایل روشن خویش را میآورند، عدّهای بعد از تبیین راه حقّ نیز، به آن گرایش نداشته و ادبار میکنند. در این مرحله، صف حق و باطل تشکیل میشود، سپس مبارزهای بی امان به زندگی، شور و تحرّک میبخشد. ایمان به وجود حضرت مهدیعلیه السلام و ظهور موعود حلقهای از حلقههای مبارزه حق و باطل میباشد که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی خواهد شد.(3)
مهدی موعودعلیه السلام مظهر نویدی است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است. او مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان است. او تحقّق بخش وعده خداوند متعال است.(4)
بنابراین، جزئیترین فایده وجود او اُمید و نشاطی است که جبهه ایمان با اعتماد به رهبر خویش به دست میآورد، و به حیات و دوام مبارزه کمک میکند.
علاوه بر آن که او از یاری و توجّه به منتظران غافل نبوده و پیوسته در خاطر او هستند - چنان که در توقیع گذشت - وجود قدرتمند و مسلط امامعلیه السلام با مهر و لطافت گسترده او، بهترین پناه انسان در همه اعصار است و به ویژه در زمانه پر فتنهای چون عصر حاضر که این ویژگی مکتب امامت است.
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«واللَّه لانا أرحم بکم منکم بأنفسکم»(1)
«به خدا سوگند ! من نسبت به شما، از خود شما مهربانتر و رحیمتر هستم».
امام رضاعلیه السلام نیز میفرماید:
«ما من أحد من شیعتنا ولایغتمّ الاّ اغتممنا لغمّه و لایفرح الا فرحنا لفرحه . . .»(2)
«هیچ یک از شیعیان ما غمزده نمی شود مگر این که ما نیز در غم آنان غمگینیم، و از شادی آنان شادمانیم، و هیچ یک از آنان در مشرق و مغرب زمین از نظر ما دور نیستند».
و همچنین از امام رضاعلیه السلام نقل شده است که حضرتش در توصیف
مقام امام فرمود:
«الامام الامین الرفیق، و الاخ الشفیق، وکالاّم البرّة بالولد الصغیر مفزع العباد . . .»(1)
«امام، امین، دوست، و برادری دلسوز و مانند مادری مهربان نسبت به فرزند خردسال خود است، و پناهگاه مردم است . . .»
1) 390. همان، ص268.
انتظار توقّع است و آمادگی در حدیثی میخوانیم:
«لیعدنّ أحدکم لخروج القائمعلیه السلام ولو سهماً»(1)
«برای قیام قائمعلیه السلام، هریک از شما آماده گردد، هرچند با تهیه کردن یک تیر».
انسانی که منتظر است، توقّعی بیش از آنچه هست دارد، و برای این توقّع به آمادگی میپردازد. انسانِ منتظر، با دیدگاهی که درباره انسان از اسلام گرفته است به آنچه هست راضی و خشنود نیست، و به آنچه باید باشد میاندیشد.
انسان، در تفکّر دینی با عالیترین استعدادها آفریده شده(2)و به شهوت عالم یعنی خوردن، خوابیدن و خوش بودن نمیتواند قانع شود. او غیب هستی را میطلبد و جز با او آرام نمیگیرد.(3)
بنابراین، امنیّت، آزادی، رفاه و تکامل نیز نهایت هدف او نیست.
این قرآن است که چنین توقّعی را بر اساس واقعیّت وجود آدمی، در منتظر پایه میریزد و میفرماید:
«اَتُتْرَکُونَ فیما هیهُنا آمِنین . . .»(1)
آیا رها شدهاید؟ [اشاره به آرمان آزادی] که در این جهان به امنیّت سر کنید[ آرمان امنیت و در باغها و چشمها و مزارع و نخلستانهایی که میوه شیرین و رسیده دارد [گردش نموده و از کوهها برای خود خانه بتراشید برای شادکامی؟ [آرمان رفاه
این استفهام و انکار در انسان غروری را زنده میکند که به اهداف حقیر، دل بسته و به بالاترین جهت در زندگی میاندیشد، جهتی که در دستان سبز و مهربان امامعلیه السلام و دامان امامت بارور میشود در کلامی از علیعلیه السلام میخوانیم.
«انی اُریدکم للَّه»(2)
«من شما را برای خداوند میخواهم».
و خداوند برترین جهت هستی و عالیترین آرمان میباشد، که مسلمان معتقد هر روز در سجده نماز خویش صبح و شام را با او شروع و ختم میکند.(3)
انتظار امام موعودعلیه السلام دیگر همچون انتظار گودو،(1)انتظاری مأیوس کننده نیست. انتظار شخصی است که میآید و در فاصله غیبت تا ظهور، منتظران پالایش شده نهایت تلاش خویش را برای تثبیت اهداف به کار میگیرند. زیرا عاشق در این اندیشه، میخواهد آسایش معشوق را فراهم کند نه آسایش خودش را، چون آسایش و راحتی خویش، همان آسایش محدود، مانده و فناپذیر است. این است که عهدهدار همان کارهایی میشود که امام به عهده دارد.
مالک اشتر، حضرت علیعلیه السلام را تماشا نمیکند، بلکه به مصر میرود، مسؤولیت قبول میکند تا رنج حضرت علیعلیه السلام را کم کند و سنگینی را از دوش آن حضرت بردارد. حتّی اگر فرسنگها از او دور شود و سالها او را نبیند که آنها در جدائیشان باهم هستند، ولی دیگران در جمعشان هم از حضرت علیعلیه السلام جدا هستند؛ زیرا با هدف او همراه نیستند و باری بر نمیدارند.(2)
با استمداد از سخنی گرانقدر از ولی عصرعلیه السلام، میتوانیم به راحتی کیفیّت بهرهمندی مردم در دوران غیبت را بفهمیم.
در توقیعی به نایب دوم محمّد بن عثمانرحمه الله آمده است:
« . . . اما راه استفاده و انتفاع از من در زمان غیبت همانند سود بردن از خورشید است هنگامی که ابر آن را از برابر دیدگان میپوشاند».(1)
علاّمه مجلسیرحمه الله، بزرگ میراثدار معارف تشیّع در این تشبیه دقیق تفسیرهایی هوشمندانه ذکر نموده است که چنین است:
1 - همان طور که خورشید واسطه حیات و هدایت و راهیابی است، پس نور وجود و علم و هدایت به واسطه اوست؛ زیرا با اخبار زیادی ثابت شده است که هدف نهایی آفرینش، آنان بودهاند، و اگر ائمهعلیهم السلام نبودند، نور وجود به دیگران نمیرسید و به برکت آنان باب علوم و معارف الهی به روی مردم باز شد، و بلاهای سخت به یمن
1) 399. بحار الانوار، ج 52، ص 92.
وجودشان از مردم بازداشته شد.
اگر آنان نبودند مردم به خاطر کارهای زشت به انواع عذاب دچار میشدند، چنان که خدای متعال در قرآن، میفرماید:
«وَ ما کان اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أنْتَ فِیهِمْ . . .»(1)
«خداوند این مردم را عذاب نمیکند در حالیکه تو در بین آنها هستی».
و ما چنین گشایش در کارها را، بعد از بسته شدن همه درهای اُمید آزمودهایم.
2 - همان طور که مردم از خورشید در پشت حجاب استفاده میکنند و هر لحظه انتظار پدیدار شدنش از پشت ابر را دارند، تا بهره بیشتری ببرند، همچنین شیعیان مخلص در ایّام غیبت او هر لحظه منتظر خروج و ظهور اند، و هرگز نا اُمید نمیشوند.
3 - انکار کننده وجود موعودعلیه السلام با همه آثار آشکار او، مثل انکار کننده وجود خورشید است وقتی که ابر او را از چشمها پنهان کند.
4 - هم چنانکه گاهی خورشید در پشت ابر به صلاح مردم است، پس غیبت موعودعلیه السلام نیز در این زمانها بیشتر به صلاح مردم میباشد، و بدین خاطر از آنان غایب است.
5 - همان طور که نگاه به خورشید به طور مستقیم به ضرر قوّه بینایی انسانهاست، و گاهی سبب نابینایی میگردد؛ همچنین
1) 400. سوره انفال، آیه 33.
خورشید آن ذات مقدّس نیز در پشت پرده غیبت مفیدتر است، زیرا [با نبود آمادگی ممکن است به کوری آنان از حق بینجامد.
6 - گاهی خورشید از زیر ابر بیرون میآید و افرادی به او مینگرند و افرادی غافلند، به همین ترتیب ممکن است بر بعضی از مردم ظاهر شود و برخی محروم بمانند.
7 - نفع خورشید برای عموم آشکار است مگر آن کس که نابینا باشد، همچنین درباره مهدی موعودعلیه السلام و دیگر ائمّه اطهارعلیهم السلام چنین است.
8 - نور خورشید به اندازه روزنههایی که گشوده شده به خانهها میتابد و به هر اندازه موانع بر طرف شود، روشنی خورشید منتقل میگردد، مردم نیز به اندازهای که حجابهای تمایلات نفسانی را از حواس و قوای ادراکی که پنجرههای قلبهای آنان است برداشته باشند، از انوار هدایت او بهره میگیرند. و هر چه ابرهای تیره و غبار آلود حوائج مادّی و تعلّقات را از دلها پاک کنند، از شعاع خورشید گونه ارشاد او استفاده خواهند کرد. تا آنجا که کسی همه موانع را کنار زند و زیر آسمان قرار گرفته و خورشید از همه جوانب بر او میتابد و از نور سرشار میگردد.(1)
1) 401. بحار الانوار، ج 52، ص 92 و 93. «من هشت باب را برای تو گشودم، اما خداوند بر من هشت باب دیگر گشود که در عبارت نمیگنجد.» علاّمه مجلسی.
با مهدی موعودعلیه السلام
مساله ارتباط با امام موعودعلیه السلام به عنوان نیابت همچنان که در توقیع به ابوالحسن سمری گذشت با وفات نایب چهارم به کلّی منتفی شده و مدّعی نیابت دروغگو و افترا زننده نامیده میشود اما مشاهده و ارتباط غیر نیابتی - چه در بیداری و چه در رؤیا - عنایتی است که ادامه دارد و با وجه شباهتی که به خورشید ذکر شد تأکیدی دوباره مییابد.
گر چه در توقیع نایب چهارم مشاهده نفی گردیده ولی یقیناً این مشاهده به قرینه توقیع و سوء استفادههای احتمالی به یقین، حمل به مشاهده همراه با ادّعای نیابت میشود. چنان که محدّث بزرگ میرزا حسین نوریرحمه الله به حق تحلیلی درست ارائه کرده است.(1)
در این مورد، سیّد مرتضیرحمه الله در جواب کسی که پرسش نموده: اگر امام غایب باشد به طوری که دست هیچ کس به او نرسد پس فرق بین وجود و عدمش چیست؟ میگوید:
1) 402. بحارالانوار، ج 53، ص 319، کتاب جنّةالمأوی.
«ما نمیتوانیم قاطعانه بگوییم دست هیچ کس به او نمیرسد و هیچ بشری او را نمیبیند.»(1)
و در پاسخ دیگری میگوید:
خوف امامعلیه السلام از دشمنان و ستمگران است که از مخالفین پرهیز میکند امّا نسبت به اولیا و شیعیان این مانع وجود ندارد.»
شیخ طوسیرحمه الله نیز در این رابطه میگوید:
«ما نمیتوانیم قاطعانه بگوئیم که او از همه دوستانش در استتار است»(2)
علامه مجلسیرحمه الله در جلد 52 «بحارالانوار» بابی را در یادمان کسانی که امام عصرعلیه السلام را دیدهاند، عنوان نموده است. محدّث بزرگوار، میرزا حسین نوری در این باره دو کتاب نوشته است. وی پنج حکایت را نقل نموده و گویندگان حکایات را چند دسته ذکر میکند؛
1 - علمای راسخ و پاسداران شرع مقدّس.
2 - نیکوکاران مورد اعتماد که دارای زهد و تقوا و استحکام در گفتار بودهاند، و احتمال تعمّد در دروغ و خطا از آنان منتفی بوده است، و از آنان کراماتی دیده و شنیده شده که حاکی از جلالت قدر و منزلت آنان نزد بزرگان است.(3)
در همین راستا، کتاب دیگری نیز از مؤلف و تحقیق مذکور به نام «نجمالثاقب» چاپ شده است.
البته در کتابهای دیگری نیز چون «اثبات الهداة»(1)، «منتهی الآمال»(2)، «قصص العلماء» و «منتخب الاثر» از فضلای معاصر، در این رابطه حکایات خواندنی به رشته تحریر درآمده است. گر چه ممکن است بعضی از حکایات به ویژه از برخی نویسندگان استحکام لازم را نداشته باشد امام در مجموع یک روح واحد بر اغلب ماجراها حاکم است و حاکی از عنایت موعودعلیه السلام دارد.
1 - ابوالحسین ابی بغل میگوید:
یک شب جمعه قصد زیارت مقابر قریش را نمودم و از آنجا که خائف بودم از خادم درخواست کردم درهای ورودی معابر را قفل نماید. او اطاعت نمود.
شب از نیمه گذشته بود و من مشغول دعا، زیارت و نماز بودم صدای پایی از نزد قبر امام موسی کاظمعلیه السلام شنیدم، ناگاه مردی را دیدم که زیارت میخواند او بر آدمعلیه السلام و انبیای اولوالعزم و به همه ائمّه شیعه سلام فرستاد اما به امام زمان که رسید سکوت نمود.
من در شگفت شدم. بعد از نماز، به زیارت امام محمد تقیعلیه السلام پرداخته و به من روی نمود و گفت:
«چرا دعای فرج نمیخوانی؟»(1)
آنگاه دعایی به من یاد داد و خارج شد.
1) 408. این دعا در کتاب «مفاتیح الجنان» نقل شده است که چنین شروع میشود: «یامن أظهر الجمیل . . .»
ابوالحسین میگوید که درها را امتحان کردم و همه بسته بود. از خادم پرسیدم گفت: این مولای ما صاحب الزمانعلیه السلام است. من او را بارها در این مکان دیدهام؛ البته در زمانی که خلوت بوده است.(1)
2 - علاّمه حلّی در هر شب جمعه به زیارت سیّد الشهداء حسین بن علیعلیهما السلام میرفت. یک مرتبه که با مرکبی به زیارت میرفته است؛ ناگهان شخصی با وی همراه میشود. باب گفتگو باز شده و علاّمه که گوهر شناس بوده از مفاد گفتگو در مییابد که وی مردی فاضل است! علاّمه بخشی از مسائل مشکل را با آن شخص در میان گذاشته و او یکایک مسایل را جواب میدهد. تا این که در مسألهای بحث میشود و آن شخص فتوایی ذکر میکند.
علاّمه میگوید: «در این باب حدیثی نداریم.»
او میگوید:
«حدیثی در این باب از شیخ طوسی در کتاب التهذیب آمده است! شما فلان مقدار ورق بشمارید و در فلان صفحه و فلان سطر هست.»
علامه شگفت زده شده که این شخص با این قاطعیت در دانش کیست؟ از وی میپرسد آیا در این زمان که غیبت کبری است میتوان
1) 409. اثبات الهداة، ج 3، ص 702، در منتخب الاثر، ص 518 - 520 حکایت را به طور کامل نقل شده است.
صاحب الامرعلیه السلام را دید یا نه؟!
در این هنگام، تازیانه از دست علاّمه به زمین میافتد آن بزرگوار خم شده و تازیانه را در دست علاّمه گذاشته و میفرماید:
«چگونه نمیتوان او را دید و حال آنکه دست او در میان دست توست».
علاّمه بیهوش شده و به زمین میافتد، و بعد از این حادثه، به خانه بازگشته و مطلب را در همان نشانی مییابد، و در حاشیه کتاب «التهذیب» مینویسد:
«این همان حدیثی است که حضرت صاحب الامرعلیه السلام از آن خبر داد»(1)
3 - ملاّ زین العابدین از شاگردان سید بحر العلومرحمه الله است؛ وی نقل میکند:
شبی نماز مغرب را به ایشان اقتدا نمودیم، و ایشان در رکعت آخر بعد از تشهّد «السلام علینا» را گفت، امّا سکوتی قابل تامّل نمود، و ما خیال نمودیم که برایش نسیان عارض شده است. بعد از گذشت دقایقی، سلام آخر را داد و نماز تمام شد.
امّا از شدّت هیبت ایشان کسی نتوانست چیزی پرسش کند.
1) 410. قصص العلماء، ص 359.
من به دوستانم گفتم امشب بر سر سفره شام، غذا نمیخوریم، و چون ایشان از این که کسی بر سر سفرهاش بنشیند و غذا نخورد به شدت ناراحت میشود، ولی به شرط گفتن سرّ مسأله، غذا تناول میکنیم.
وقت شام دست از غذا کشیده و علّت مسأله را جویا شدیم. فرمود:
«شما تناول کنید. من سرّ سکوت را میگویم». آنگاه فرمود: چون من السلام علینا را گفتم، ناگاه دیدم امام عصر - عجل اللَّه فرجه الشریف - به زیارت جدّ و پدرش وارد حرم شد. زبانم لکنت پیدا کرد و از هیبت امام نتوانستم حرف بزنم، و چون در نماز بودم قدرت برخاستن هم نداشتم و نمیتوانستم نماز را قطع کنم و در مقام احترام و تعظیم امامعلیه السلام بودم و لکنت زبانم طول کشید امام از زیارت جدّ و پدرش فراغت یافت و از حرم تشریف برد، آنوقت به حال خویش آمدم و زبانم باز شد و نماز را تمام نمودم».(1)
4 - علاّمه بحرالعلوم حکایت دیگری را برای میرزای قمیرحمه الله چنین تعریف میکند:
شبی در مسجد سهله به عبادت مشغول بودم، ناگاه صدای مناجاتی شنیدم، طوری دلم یک مرتبه از جا کنده شد. به طرف آن
1) 411. قصص العلماء،، ص 173.
صدا رفتم. دیدم از آن مقام، نور بلند است به حدّی که مثل روز روشن شده بود. شخصی را دیدم نشسته بود؛ سلام کردم او جواب داد و فرمود سیّد مهدی! بنشین.
در این هنگام، سیّد بحرالعلوم دست خود را به گردن میرزای قمی انداخته و میگوید: «اگر بگویم که حضرت قائمعلیه السلام را دیدم تو مرا تکذیب کن، زیرا تکلیف تو چنین است».(1)گفتنی است که سیّد بحرالعلوم از علما و دانشمندانی بوده که از نظر صلابت و مقام علمی و معنوی زبان زد تاریخ شیعه است. وی هر شب، در کوچههای نجف میگشت تا به فقرا خوراک برساند.
روزی درس را تعطیل نمود. شاگردان وی کسی را فرستادند تا علّت را جویا شود.
ایشان فرمود: از آنجا که من در کوچهها، منازل طلاب را میشناسم، و شبها از آن کوچهها عبور میکنم؛ چرا نباید صدای مناجات و نجوای نیمه شب طلاّب را بشنوم؟ اهل علم باید مناجات داشته باشند.
سپس از طلاب بر این امر التزام گرفت و درس را مجدداً شروع نمود.(2)
مسجد مقدّس جمکران قم مسجدی است باستانی، در روستای جمکران(1)که به فرمان امام زمانعلیه السلام ساخته شده است.
حکایت بنای آن مسجد را شیخ عفیف و صالح، حسن بن مثله جمکرانی - که از اهالی موثّق روستاست - چنین نقل کرده است:
«شب سهشنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان در منزل خود خوابیده بودم که جمعی به در منزل آمده و مرا بیدار نمودند در حالی که شب از نیمه گذشته بود، آنان گفتند: «برخیز که امام مهدی صاحب الزمانعلیه السلام تو را میخواند. ندای او را پاسخ بده».
برخاسته و گفتم: بگذارید تا پیراهن بپوشم.
ندا آمد: آن پیراهن از آن تو نیست
خواستم شلواری بردارم، فریادی بر آمد که آن نیز مال تو نیست.
1) 414. جمکران، قصبهای است در حومه شهرستان قم، واقع در پنج هزار گزی {حدود 6 کیلومتر} جنوب قم. ناحیهایست واقع در جلگه معتدل و دارای دو هزار سکنه میباشد. از رودخانه قم مشروب میشود. باغات انار و انجیر دارد. اهالی به کشاورزی و کرباس بافی گذران میکنند. (فرهنگ جغرافیای ایران، ج 1، به نقل از دائرة المعارف، معانی و معاریف، ج 4، ص 196.
مال خود را بردار!
لباس خود را پوشیده، در جستجوی کلید در بودم که صدایی گفت: در باز است.
به در خانه آمدم. مردانی با عظمت مشاهده کردم. سلام کردم و جواب شنیدم. آنان مرا به جایگاهی که اکنون مسجد است آوردند.
در آنجا تختی دیدم که فرشی نیکو بر آن گسترده بودند. جوانی سی ساله، روی آن تخت بر پشتی تکیه نموده و پیرمردی پیش او نشسته بود، و کتابی در دست گرفته، برای جوان میخواند و بیش از شصت مرد در این زمین، برگرد او در حال نماز بودند. بعضی جامههای سفید و برخی جامههای سبز بر تن داشتند.
آن پیر، حضرت خضرعلیه السلام بود و آن جوان حضرت امام زمانعلیه السلام بود. آقا مرا به نام خواند و فرمود:
«برو به حسن مسلم بگو تو پنج سال است که در این زمین عمارت و زراعت میکنی و امسال دوباره از سر میگیری و عمارتش میکنی. رخصت نیست که تو دیگر بار زراعت کنی،باید هر انتفاعی که از این زمین گرفتهای رد کنی تا در این جایگاه مسجد بنا کنند.
به حسن مسلم بگو: این زمین شریفی است، و خدای تعالی این زمین را از زمینهای دیگر برگزیده و شریف نموده است. خداوند دو پسر جوان از تو باز ستاند متنبّه نشدی».
حسن بن مثله میگوید: «گفتم ای آقای من! مردم بدون حجّت
حرف مرا تصدیق نمی کنند». فرمود:
«ما اینجا نشانهای میگذاریم تا علامت صدق تو باشد. برو و دستور ما را برسان».
آنگاه ادامه داد:
«به نزد سیّد ابو الحسن برو و بگو تا انتفاع چند ساله را از حسن مسلم بگیرد تا مسجد ساخته شود، و بقیّه وجوه را از «رهق» در «اردهال» (اطراف کاشان) که ملک ماست تأمین نموده و مسجد را تمام کند.به مردم بگو: به این مسجد رغبت نشان داده و آن را عزیز دارند و در این مکان چهار رکعت نماز بخوانند . . .»(1)
آنگاه فرمود:
«فمن صلّیها فکانّما صلّی فی البیت العتیق؛ هر که در این مسجد نماز گزارد، چنان است که دو رکعت نماز در کعبه خوانده باشد».
سپس نشانههای بزی را داد و فرمود:
«آن گوسفند را بخر و قربانی نما. گوشت آن را بر بیماران انفاق کن، هر کس که بیماری سختی داشته باشد حق تعالی همه را شفا خواهد داد».
حسن بن مثله جمکرانی گوید: من به خانه آمدم و تمامی شب را
1) 415. کیفیت نماز در کتاب «مفاتیح الجنان» آمده است.
در اندیشه بودم. بعد از نماز صبح با دوستی به نام علی بن منذر به جایگاهی رفتیم که شب گذشته مرا به آنجا برده بودند. او میخها و زنجیری را به عنوان نشانه در آنجا رؤیت نمود.
سپس به منزل سیّد شریف ابوالحسن رضا رفتیم. خادم او دم در گفت که از سحرگاه، سیّد ابوالحسن در انتظار توست. تو از جمکرانی؟
گفتم بله! وارده شدیم و سید با گرمی از ما پذیرایی نمود و پیش از آن که حرفی بزنم فرمود: «ای حسن بن مثله! من دیشب خفته بودم. در خواب شخصی به من گفت:
«بامدادان مردی به نام حسن بن مثله از جمکران نزد تو میآید؛ سخنان وی را تصدیق کن و به حرفش اعتماد نما! سخن او سخن ماست».
از خواب بیدار شدم و تا این ساعت منتظر تو بودم.
حسن بن مثله گوید: ماجرا را برای او تعریف نمودم و او دستور داد اسبها را زین کرده و به نزد چوپان مذکور شتافتیم. وقتی به گلّه جعفر رسیدیم، نشانههای آن بز را دادیم. او گفت: به خدا سوگند! من این بز را در گله خویش ندیده بودم مگر امروز که هر چند سعی نمودم تا آن را بگیرم نتوانستم.
ما بز را گرفته و قربانی نمودیم. حسن مسلم را هم طلبیده و انتفاعات را از او ستاندیم و وجوه ده «رهق» نیز ملحق کردند و بنای
مسجد شروع شد».(1)
اکنون مسجد مقدّس جمکران، قبله گاه هزاران عاشق است که شبهای جمعه و چهارشنبه با اشتیاقی وصف ناپذیر به آن مکان مقدّس آمده و به راز و نیاز میپردازند. توصیف حالات آنان از احساس فضایی که میتوان با موعودعلیه السلام تجدید عهد نمود مشکل است.
مسجد هم اکنون بازسازی شده و روز به روز به وسعت خدمات آن افزوده میگردد، و تمامی این امکانات حاصل کمکهای بی دریغ منتظران معتقد است. زیرا مسجد مقدّس جمکران در تامین مخارج خویش به هیچ سازمان و ارگانی وابسته نیست. قشرهای گوناگون: پیر و جوان، زن و مرد، کودک و نوجوان از داخل و خارج کشور با تحصیلات گوناگون به زیارت میآیند و عاشقانه با امامعلیه السلام نجوا میکنند، و این نیست مگر به خاطر آشنایی دیرینه دلهای منتظران.
آنها فقط برای این نمیآیند که چیزی بگیرند؛ بلکه چون چیزی گرفتهاند میآیند، کرامات مسجد مقدّس جمکران آن قدر زیاد است که هر روز و هر شب حادثهای جالب در پاسخ گرفتن افراد مراجعه کننده، دیده و شنیده میشود. و چه دلها و زبانهایی که بسته
1) 416. کلمه طیّبه ص 385. مرحوم حاج میرزا حسین نوری در کتاب «کلمه طیّبه» آورده است: «این جریان را از تاریخ قم تألیف حسن بن محمد بن حسن قمی، به نقل از کتاب «مونس الحزین من معرفة الحق و الیقین» از مصنّفات ابی جعفر محمد بن بابویه قمی{متوفی 381} نقل نموده است. دائرة المعارف معارف و معاریف، ج 4، ص 196.
میمانند و رازی را نمیگشایند، با این همه دفتر ثبت کرامات خاطراتی دلنشین را ارائه میدهند که حاکی از عنایت آن تبلور مهر و عطوفت الهی است.
البته تاکنون یک جلد از این کرامات به چاپ رسیده و بخش فرهنگی مسجد در صدد چاپ و نشر بقیه کرامات میباشد.(1)
1) 417. واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران کتابی تحت عنوان «کرامات المهدیعلیه السلام»، بخش کوچکی از کرامات را منتشر نموده است.
دوران انتظار، همچنان که از نامش پیداست، دوران رسیدن به مطلوب نیست؛ بلکه دوران کوشش برای مطلوب است. آن هم مطلوبی فراتر از خواسته معمولی و روزمرّه.
روشن است که هر چه هدف برتر باشد مشکلات راه نیز بیشتر خواهد بود. انسان حتّی برای خواهش دم دست، از پای خویش هم بهره نمیگیرد بلکه به سوی آن میخزد؛ امّا هنگامی که مقصد دورتر و دورتر شد به وسیلهای برتر توسّل میجوید. به همین مناسبت بوده است که ائمه شیعهعلیهم السلام تصوّر آن که حاکمیّت موعود به مفهوم عیش و عشرت و کامیابی آنان خواهد بود را مردود شمرده و در پی تصحیح ذهنیّت آن بر میآمدهاند.
در روایات متعددی این اعتلای همّت با تصویری سخت از سیره مهدیعلیه السلام نام برده میشود. معلّی بن خنیس گوید:
روزی به حضرت امام صادقعلیه السلام گفتم: «قربانت شوم ! آل فلان(بنی العباس) را به یاد آوردم و آن نعمتهایی را که در آن هستند؛ پس با خود گفتم: اگر ریاست دست شما بود ما هم با شما در نعمت
بودیم و زندگی خوشی داشتیم.
فرمود: هیهات ای معلّی! قسم به خدا اگر زمام اُمور در دست ما بود جز بیداری شبها و گشت و گذار و فعالیّت روزها و جامه زبر پوشیدن و غذای سخت خوردن چیز دیگری نبود. پس این امر، از ما دور شد. آیا جز این مورد، هرگز دیدهای که خداوند متعال، بردن حقی را نعمت قرار دهد؟!»
و این توصیف، در باره حضرت قائمعلیه السلام نیز شده است.
ابو بصیر از حضرت صادقعلیه السلام روایت کرده که حضرتش فرمود:
«چرا برای خروج قائم شتاب میکنید؟ به خدا قسم ! لباسش زبر و خشن است و غذایش غیر از جو یا سبوس نیست، خروج او جز با شمشیر نیست و مرگ نیز در سایه شمشیر».(1)
این تعابیر با آنچه از آبادی و وفور نعمت در زمان حضور موعودعلیه السلام آمده، منافاتی ندارد. زیرا برای آماده شدن نیروها باید از توقّعها کاست و بر تحمّل افزود و از این رو در دعاهایی که برای زمان غیبت آموخته میشود، خواهش برای ثبات، از عناصر اساسی نیایش به شمار میرود. به این حدیث توجه کنید.
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
پس از این، شبههای به شما خواهد رسید که بدون نشانهای آشکار و امامی هدایت کننده خواهید ماند. از آن نجات نمییابد مگر کسی
1) 418. مکیال المکارم، ج 1، ص 130.
که دعای غریق بخواند».
راوی میپرسد: دعای غریق چگونه است؟
امام میفرماید:
«یا اللَّه یا رحمان یا رحیم یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک».
«ای خداوند ! ای بخشنده ! ای مهربان ! ای دگرگون کننده دلها ! دل مرا بر دینت پایدار بدار».(1)
شدّت فتنهها آنچنان بر منتظران میبارد که عجز و استیصال، آنان را به دعا متصل مینماید و از خداوند استقامت میطلبند. این استقامت از آنجا که برای دین و در راه آن است، میسّر نمیشود مگر با رسوخ معرفت در اندیشه و دل، و چنین است که معرفت و شناخت نیز از مطلوبات مهم در زمان غیبت است، معرفتی که در هجوم شبهات زایل نشود.
امام صادقعلیه السلام بعد از توصیف مشکلات دوران انتظار موعودعلیه السلام میفرماید:
«در آن هنگام تشکیک و توهّم اهل باطل آغاز میشود، ای زراره ! اگر آن زمان را درک کردی این دعا را بخوان:
«اللّهمّ عرّفنی نفسک فانک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف نبیّک. . . .»
1) 419. همان، ج 2، ص 260.
«خدایا ! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت.
بار خدایا! رسولت را به من بشناسان، که اگر رسولت را به من نشناسانی حجّتت را نخواهم شناخت.
پرودگارا! حجّت خود را به من بشناسان که اگر حجّتت را به من نشناسانی از دین خود گمراه خواهم شد».(1)
این دعا و انابه هرگز صورتی مبالغه آمیز ندارد. چون جاهلیّت زمان انتظار از نوع جاهلیّت گذشته نیست. موج تبلیغات ستمگران بر انسان چنان گسترده میشود که با نام دین، به دین حمله میشود. و این مبارزه توانسوز بسیار مشکل مینماید.
روایتی شگفت پرده از این وضعیّت بر میدارد.
فضیل بنیسار از امام صادقعلیه السلام نقل کرده و میگوید: از ابا عبداللَّهعلیه السلام شنیدم میفرمود:
«قائم ما قیام میکند در حالی که با شکل شدیدتر از جاهلیّت زمان رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم برخورد خواهد کرد.
گفتم: چگونه ممکن است؟
فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم در حالی به سوی مردم آمد که آنان سنگ و کلوخها و چوبهای تراشیده میپرستیدند، و قائم ما هنگامی که قیام میکند و به سوی مردم میآید در
1) 420. مکیال المکارم، ج 2، ص 258.
حالی که همه مردم کتاب خدا را علیه او تأویل میکنند، و با آن بر او احتجاج مینمایند.
سپس فرمود: هان که به خدا قسم ! دامنه عدالت او به میان خانههای آنان راه مییابد همان طور که گرما و سرما نفوذ میکند».(1)
شگفتا که در این زمانه، نشانههایی دیده میشود، چنان که اکنون بعضی کلمهای اختراع نموده و در برابر ظهور صریح و روشن آیات، آن کلمه را علم مینمایند. آنان میگویند: «قرائت» از اسلام متفاوت است. و قرائتهای گوناگون به فهم و برداشت دیگری میانجامد. در حالی که قرآن سند اصلی اسلام کتابی مبین، و روایات، مفسّر و مبیّن آن میباشد. چنین واژه سازیها جز برای فرار از متن مستند دین و تأویل مکتب برای خواهشهای دنیوی نمیباشد. چه زیبا قرآن واژه سازیها را افشا نموده و میفرماید:
«اِنْ هِیَ إِلاّ أَسْماءٌ سَمّیْتُموها»(2)
و سپس انگیزهها را افشا نموده و میفرماید: آنان جز از گمان و هوای نفس پیروی نمیکنند، در حالی که برای آنان از سوی پرودگارشان هدایت و رهنمود آمد.
«این نیست مگر نامهایی که خود میگذارید».
هدف انتظار، بررسی و محک زدن ایمان در راه این باور است. این بلا و امتحان یک سنّت جاری در تشخیص مقدار مقاومت و اخلاص است. اگر کسی دین را برگزیده است و غایت حاکمیّت موعودعلیه السلام نیز دین معرفی(1)است. پس باید در بستر بلا قرار گرفت.
این دین است که عامل اساسی بسیج جامعه است، هیچ بینشی به اندازه دین نمیتواند انقلابی درونی که به تهذیب و تلطیف اخلاقی بینجامد و استقامت پایداری را رقم بزند، ایجاد کند.(2)
و اکنون دوران انتظار به مقصد پالایش نیروهای دین مدار برای حمایت از احیاگر حقیقی دین،یعنی موعودعلیه السلام دوران اجتناب ناپذیر است، که در حدیثی شریف آمده است:
«لا بدّ للنّاس من ان یمحّصوا ویمیّزوا و یغربلوا».(3)
«چارهای از این نیست باید تمحیص و تشخیص داده شوند و غربال گردند».
بلایی شکننده، که به شکستن چون شیشه میانجامد و این سنّتی بوده است که با اولیای خدا شروع شده و سپس برای شیعیان جاری گشت.(4)
1) 423. و لیمکّننّ لهم دینهم الّذی ارتضی لهم»، سوره نور، آیه 55.
2) 424. توین گفته است: ترقی حقیقی جامعه فقط با جریانی که به تهذیب و تلطیف اخلاقی و روحی منجر شود، و مقدار غلبه بر مشکلات اجتماعی بستگی دارد، تا به این وسیله نیروی افراد جامعه در مقابله به آنها و موانع بزرگ بسیج شوند. {آرنوله توین بی، تحقیق در باب تاریخ، م. وحید مازندارنی}.
3) 425. بحار، ج 52، ص 348، ح 98.
4) 426. بنا یبدو البلاء ثم بکم»، بحارالانوار، ج 46، ص 360، ح 1.
پاداش، تابع و متغیر بزرگی از حجم مشکلات است. بنابراین، اگر در این فترت تا ظهور، کسی با شناخت و آگاهی از امام موعودعلیه السلام همراه شود و سپس قبل از مشاهده حضور امامعلیه السلام بمیرد، پاداش شهادت همراه او را دریافته است(1)و از بسیاری از شهدای بدر و اُحد برتر بوده(2)و مرگ او. در خیمه قائمعلیه السلام محسوب میگردد.(3)او همچون شمشیر زنان در حضور رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم پذیرفته شده که به دفاع از جبهه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم پرداخته است.(4)و چرا چنین نباشد که این قیام مهدیعلیه السلام تولدی دیگر از نهضت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم میباشد.
این اجر، چشم روشنی کسانی است که برای دفاع از مرز دین رفتهاند. در حالی که دین، در زمان انتظار بیش از آن که بر اعضا و جوارح جاری میشود بر زبانها جاریست(5)و برای نگهداری دین باید همچون روباه از سوراخی به سوراخی خزید.(6)
زمان ظهور، از موضوعاتی است که همانند دانش قیامت از همه پنهان است.(7)و موقّتون، (تعیین کنندگان زمان ظهور) باید تکذیب شوند.
1) 427. تا 6 - یوم الخلاص ص 318، 319 خلاصهای روایات.
2) 428.
3) 429.
4) 430.
5) 431.
6) 432.
7) 433. در دعای غیبت آمده است: «أنت العالم غیر المعلّم بالوقت الّذی فیه صلاح أمر ولیّک فی الاذن له»؛ «خدایا ! تو دانای نا آموخته به زمانی هستی که صلاح ولیّ امر را در اذن برای قیام و ظهور است». مفاتیح الجنان، مکیال المکارم، به نقل از مهج الدعوات سیدبن طاووس، ص 332.
«کذب الموقّتون، کذب الوقّاتون» پاسخ ائمهعلیهم السلام به کسانی است که از زمان ظهور به صورت معین پرسش میکنند.
عبدالرحمان بن کثیر میگوید: نزد امام صادقعلیه السلام بودیم که مهزم اسدی داخل شد و گفت: فدایت شوم، امری را که انتظار میکشید چه هنگام است؟ به راستی که به طول انجامید.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
«ای مهزم ! تعیین کنندگان تاریخ ظهور، دروغ میگویند، و شتاب کنندگان هلاک میشوند، و فرمانبرداران نجات یافته و به ما پیوند میخورند».(1)
منتظران باید در نیایش خویش در تسلیم به دین، تقدیر تاریخی را از خداوند بجویند، به همین جهت، در دعای غیبت چنین میخوانیم:
«خدایا ! مرا در امر غیبت شکیبایی عطا کن تا آن که شتاب در آنچه را که تأخیر روا میداری نخواهم، و تأخیر در آنچه را که شتاب روا میداری نخواهم».(2)
معلوم گردید که زمان ظهور بر همه پوشیده است، و ائمهعلیهم السلام در روایات گوناگون نشانههایی ذکر نمودهاند که برخی مورد وحدت نظر
فریقین است. از جمله روایتی که: «پر شدن عدل بر روی زمین را بعد از پر شدن ظلم و جور» میداند.(1)
این نشانهها در توصیف اوضاع گوناگون هستند، و چه بسا برخی از آنها هرگز نمایانگر آخرالزمان نباشند، و ظاهر امر این است که تمامی علائم باید مجتمع شوند.
به هر حال، مروری هرچند کوتاه به برخی از نشانههای ارزشمند خالی از لطف نیست.
حرکت امام مهدیعلیه السلام بدون زمنیهسازی نمیشود منتظرین واقعی برای قیام تمهیداتی رابه عهده میگیرند در حدیثی به سرزمین و جغرافیای زمینهسازان اشاره بلکه تصریح شده است. «یخرج ناس من المشرق فیوطئن للمهدی یعنی سلطانه؛ از مشرق زمین مردانی خروج میکنند و زمینه ساز حاکمیت مهدی موعودعلیه السلام میگردند».(2)
نویسنده کتاب عصر ظهور با توجه به روایاتی(بحارالانوار جلد 6 ص 213 و ص 216) این موطئن را بر نهضت امام خمینیرحمه الله و از شهر
1) 436. الامام المهدی عند اهل السنه، ص 82، 83، 49 - 50 کنز العمال و بحارالانوار و غیبت شیخ طوسی و اکمال الدین و بسیاری دیگر به همین مضمون نقل کردهاند.
2) 437. بحارالانوار جلد 51 ص 87، علامه مجلسی {ره} فرمودهاند: این حدیث صحیح است و روایتش از ثقات هستند، اضافه میکند که حافظ ابو عبداللَّه ابن ماجه قزوینی نیز این حدیث را در سنن خویش نقل نموده است. در کتاب مهدی موعود منتظر نوشته نجم الدین العسکری جلد 2 کلمه (یعنی) بین مهدی و سلطانه نیامده.
قم تطبیق نموده است و شواهدی بر این مساله ارائه کرده است. در این روایات بر قیام مردمی از قم (و نه اهل قم، زیر امام خمینیرحمه الله متولد خمین بودهاند اما قیام را از قم شروع نمودند) و اینکه قم پایگاهی برای فضل و دانش گردیده و از این شهر دانش به شرق و غرب جهان انتشار مییابد، تصریح شده است(1)
ستمگران که هستی ظاهری را از مردم سلب میکنند. بر باور آنان نیز بخل ورزیده و میخواهند محتوای اعتقادات قلبی نیز به دست آنان باشد. چنان که وقتی جادوگران استخدام شده و در برابر فرعون به موسیعلیه السلام ایمان میآوردند وی آنان را مواخذه نموده و میگوید:
«چگونه بدون اجازه من، ایمان آوردهاید؟».(2)
شخصی از حضرت علیعلیه السلام درباره مهدیعلیه السلام پرسش میکند. امام علیعلیه السلام میفرماید:
«این امر در آخرالزمان خواهد بود، آنگاه که اگر مردی بگوید: اللَّه، اللَّه، کشته میشود».(3)
معروف در دین، همان رفتارهای نیک و مورد ستایش مکتب، و منکر بر عکس معروف میباشد. این دو عنوان، عناوین عمومی بر همه خوبیها و بدیها میباشند، زیرا دین، مناسبات نیک بین افراد را امضاء و نابهنجاریها را نفی مینماید. آخرالزمان فضایی آکنده از حاکمیّت شرّ است زیرا که معروف را منکر، و منکر را معروف میشمارند.(1)
تعبیر پر شدن زمین از ظلم و جور - (کما ملئت ظلماً و جوراً) - نشان از هم گسیختگی اجتماعی و درهم پاشیدگی مبانی اخلاقی و فساد در ارکان مؤثّر جامعه و بدعتهاست؛ در نتیجه، کسی از تأثیر این فساد در امان نمیماند.
و در زمانی که انسان، مسلّح به دانش و تکنولوژی پیشرفته میباشد، و وسایل ارتباط جمعی همه حوزههای زندگی انسانی را زیر نظر دارد، گسترش آثار فساد امری طبیعی است.
در روایات مربوط به آخر الزمان فهرست دقیقی از این اوضاع داده میشود:
مردم، شکمها را معبود، و زنان را قبله، و کالا را شرف، و دینار را
1) 441. منتخب الاثر، ص 529.
دین گرفتهاند؛(1)راهکار زندگی بهشتی از بستر ربا میگذارد، و هر کس نخواهد نیز غباری بر وی خواهد نشست؛(2)مردان در تسخیر اراده همسران(3)، و عصیانگر بر والدین، و هلاک کننده برادر، و جفاکار به همسایهاند.(4)
دانشمندان بی عمل و طالب ریاست که دین را به رای خویش تفسیر مینمایند.(5)اسلام، قرآن، مسجد و مردان نیک در غربتی شدید قرار میگیرند.(6)
بیماری طاعون، گرانی و قحطی انسان آن زمان را محاصره مینماید.(7)
در روایتی زیبا پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم این حقایق تلخ را خلاصه نموده است:
«تکثر الفتن فی آفاق الأرض، والمسخ فی أعداء الحق».(8)
«زمین لبریز از فتنه و دشمنان حق مسخ میشوند».
1) 442. یوم الخلاص، ص 301
2) 443. یوم الخلاص، ص 301
3) 444. همان، ص 318 البته اینان، زنانی که شیفته بیحدّ و حصر زیور آلات و جواهرات و به رنج اندازنده مردان غنی، و در تکلف آورنده مردان فقیری هستند که چیزی برای خرج نمییابد.
4) 445. همان، ص 318.
5) 446. همان، ص 338.
6) 447. همان، ص 338.
7) 448. همان، ص 361.
8) 449. همان، ص 379.
بدیهی است که این فسادها در هستی و جریان طبیعی عالم نیز مؤثّر بوده و خسوف و کسوفها در حال غیر عادی ظاهر میشوند، و این امر طبیعی است. زیرا در بینش دینی کارهای خلاف قانونمندی نظامی هستی درجهان اثر میگذارد، و تخریبی همه جانبه را در خشکی و دریا به دنبال خواهد داشت. و این سنتی اجتناب ناپذیر است.(1)
با توجه به آنچه توصیف کردیم، در آن زمان موجی از نا اُمیدی در بدو امر آدمی را فرا میگیرد، امّا در روایتی آمده است که خیر و خوبی در اوج این تاریکی و ظلمت و بیداد، جوانه میزند.
آری ! در ابتدای غروب چراغها روشن میشوند.(2)
راوی میگوید: از حسن بن علیعلیه السلام شنیدم که فرمود:
امری که چشم انتظارش هستید واقع نمیشود مگر زمانی که برخی از شما از برخی دیگر برائت جویید و آب دهان به صورت یکدیگر بیفکنید، و بعضی از شما بر کفر بعضی دیگر شهادت دهد، و عدّهای، عدهّای دیگر را نفرین کنند!
راوی با شگفتی میگوید: به امامعلیه السلام عرض کردم: در این زمان هیچ خیری نخواهد بود!
امام حسنعلیه السلام پاسخ داد: تمام خیر در این زمان است! [زیرا] قائم ما در آن هنگام قیام نموده و به همه بدیها پایان خواهد داد.
آری ! وعده امامعلیه السلام بر اساس یک یقین است که از تجسّم آخرین حدّ جور و ستم که همانا زمینه ظهور است، برخاسته است. و این گسل روابط مؤمنان حاکی از ظلمی است که جهان را فرا گرفته است.
این انتظار، اعتراض نیست، و حتّی بالاتر از اعتراض و فریاد، که این انتظار، آماده باش است، زمینهسازی و آمادگی است برای رسیدن به مطلوب. کسی که در انتظار است، آماده میشود تا نقطه ضعفهای خود را پر کند، مانعها را بشناسد و نقطه ضعفهایش را بیابد و در نقطه ضعفهای دشمن خانه بگیرد، و از آن سنگر بسازد.(1)
پس از شرایط ظهور، آمادگی جبهه انتظار است، ولی بسیاری از افرادی که دوستدار دیار او بوده امّا مهیّا نشدهاند. با دیدن قلع و قمع گسترده وی از انسانهایی که مانع راه حق هستند، به تکذیب روی آورده و میگویند:
«لیس هذا من آلمحمّد، لو کان من آلمحمّد لرحم».
«این از آلمحمّد نیست، که اگر از آل محمّد بود حتماً ترحّم میکرد».(2)
و این گونه آن تجسم مهربانی را به عدم ترحّم متّهم مینمایند. و به همین دلیل که ائمهعلیهم السلام در گذشته و در پاسخ زمان قیام قائمعلیه السلام میفرمودند:
«اگر در بین شما به اندازه عدد اهل بدر میبودند قائم قیام مینمود».(1)
و در بسیاری از روایات ائمهعلیهم السلام از فاش نمودن این امر یا شتابزدگی که باعث تأخیر شده است، رنجیده خاطر گردیده و به شیعیان عتاب مینمودند. بی جهت نیست که این حرکت، در بسیاری جهات شبیه بعثت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم حکایت شده است. یکی از موارد مهمّ مشابهت حرکت از مکّه و تعداد یاران مهدی موعودعلیه السلام است که 313 نفر گزارش شده است.(2)
چنان که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم نیز بعثت را از مکّه شروع نمود، و در اوّلین مبارزه یعنی جنگ بدر با سیصد و سیزده نفر برای مصادره اموال قریش از مدینه بیرون آمد.(3)
موعودعلیه السلام وارده مکّه شده و با خواندن خطبهای - که در آن از خداوند طلب نصرت شده -، اعلان قیام بر علیه غصب کنندگان حق و ستمگران مینماید.
این آمادگی عدّه و عُدّه به طور حتم، سیره و شیوهای جدّی در شکلگیری یک قیام اصیل دینی است(1)که امام موعودعلیه السلام نیز به سیره جدّ بزرگوار خویش عمل نموده و حرکتش به ثمر میرسد. گر چه همواره از نصرتی خاص بهرهمند میباشد، و این تعهّدی است که خداوند به کسانی که برای دینش قیام کنند، داده است.(2)
بنابراین، بدون تردید، یاران امامعلیه السلام در مراحل تکوین شخصیّت مورد عنایت و تربیت آن عزیز بوده اند. این امر از شئون و مقامات امامعلیه السلام و اهتمام اوست.
علامه طباطبایی در ذیل آیه «وَجَعَلْناهُمْ اَئِمّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا».(3)میفرماید:این هدایت در آیه مذکور (هدایت به امر) به معنی ارائه طریق نیست، بلکه ایصال به مطلوب است . و آن نوعی تصرّف تکوینی میباشد [که برای انسان مرتبط با امامعلیه السلام، که ولایت او را پذیرفته است، جاری میشود] این هدایت، نوعی تصرّف تکوینی در نفوس انسانهاست که سیر کمال را میسر ساخته و از موقفی معنوی به مرحلهای دیگر بالا میبرد. البته این فیوضات ومقامات باطنی پیرو اعمال صالحی است که از مؤمنان صادر شده و شایسته این رحمت
1) 457. شکل گیری انقلاب اصیل اسلامی به ترتیب از نظام تربیتی شروع میشود که با تحول در معارف و اخلاق افراد، مهره سازی نموده و به شکلگیری نظام اخلاقی میانجامد و سپس نظام اجتماعی را پی ریزی میکند و این نظام اجماعی، نظام حکومت سیاسی، اقتصادی، حقوقی، قضایی و جزایی خاص خودش را به دنبال میآورد. مجموعه آثار و کنگره بررسی مبانی فقهی امام خمینیرحمه الله مصاحبه با استاد صفایی ص 179-180.
2) 458. سوره یونس، آیه 103؛ سوره روم، آیه 47.
3) 459. سوره انبیاء، آیه 73.
الهی میشوند. امامعلیه السلام همان رابطه بین مردم و خدا در اعطاء فیوضات باطنی است.(1)
قطعاً عدد 313 نفر، ارکان اصلی یاران امامعلیه السلام است. و سپاهیان دیگری آن حضرت را یاری خواهند نمود چنان که در آینده خواهد آمد.(2)
امامعلیه السلام میفرماید: او با اصحاب دارای قوّت خروج میکند، و آنان کمتر از ده هزار نفر نخواهند بود. بحار الانوار، ج 52، ص 332.
اما چنان که نویسنده کتاب «عصر ظهور» مینویسد: روایات نشان میدهد که آنان از تمام سرزمینهای جهان اسلام و از دورترین کرانههای گیتی و نقاط پراکنده گردهم میآیند که در میان آنان افراد شایسته مصری و مؤمنان حقیقی از شام، و افراد نیکوکار از عراق، و مردان ایثارگری از طالقان و قم وجود دارند.(3)
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«قائم با چهل و پنج مرد از نُه محله به قم روی میآورد، از محلّهای یک مرد، از محلّهای دو مرد، از محلّهای سه مرد، از منطقهای چهار مرد، و از منطقهای پنج مرد، و از منطقهای شش مرد، و از محلّهای هفت مرد و از محلهای
هشت مرد، و از محلهای نُه مرد، و پیوسته به او میپیوندند تا اجتماع یارانش کامل گردند».(1)
این حرکت آفرینان، آنقدر به پیروزی خودشان مطمئن هستند که پیوستن کسی به آنان شادشان نمیکند،(2)زیرا دلهای آنها - که کانون همّت و قدرت است - چنان به هم الفت و پیوند خورده است که وحشتی ندارند.(3)
از جمله شرایطی که حتماً باید اتّفاق بیفتد صیحهای آسمانی، خروج سفیانی، فرو رفتن زمین، قتل نفس زکیه و خروج یمانی است.(4)
منظور از صیحه آسمانی، صدایی است که میگوید:
«حق با علی و شیعه اوست».
و سفیانی، مردی است از آل ابوسفیان، به نام عثمان، و نام پدرش عنبسه میباشد، او از شام و در ماه رجب خروج میکند، و حدود 8 یا 9 ماه آنجا را تحت تصرّف خویش میگیرد. او را مردی آبله رو که در چشمانش نقطهای سفید است توصیف کردهاند.
جالب توجّه این که او تظاهر به دینداری مینماید، و با بذل اموال خویش دلهای افراد نادان را به خود جلب مینماید.
و منظور از فرو رفتن در بیداء نیز، رفتن سپاه سفیانی در موضعی بین مکه و مدینه است.
یمانی نیز مردی است که از یمن قیام نموده و مردم را به مهدی موعودعلیه السلام دعوت میکند.
و نفس زکیّه هم که به قتل میرسد مردی است به نام محمّد بن الحسن از آل محمّدعلیهم السلام و نماینده موعود که به مکّه اعزام میشود. او بین رکن و مقام به قتل میرسد.(1)
اطلاعات داده شده در این موارد گاهی بسیار اختلاف دارد(2)امّا از تواتر روایات موارد کلّی به اثبات میرسد.
برای مثال، ندای آسمانی نقلی دیگر هم دارد که منادی نام قائم و پدر او را فریاد خواهد کرد(3)که اصل ندای آسمانی را ثابت کرده و مشکلی برای جمع دو حدیث هم در بین نیست.
ظهور امام مهدیعلیه السلام بعد از عجز و ناتوانی همه دولتهاست. زیرا هیچ کس نمیتواند آن حکومت جامع در همه ابعاد را پیاده کند(4)
1) 467. منتخب الاثر، ص 562 و ص 565 .
2) 468. بحار الانوار، ج 52، ص 249.
3) 469. منتخب الاثر، ص 563.
4) 470. امام صادقعلیه السلام فرمودهاند: این کار صورت نخواهد گرفت تا آن که هیچ صنفی از مردم نماند مگر آن که بر مردم حکومت کند تا آن که کسی نگوید: اگر ما حاکم میشدیم به عدالت رفتار میکردیم، سپس قائمعلیه السلام قیام میکند، غیبت نعمانی، ص 321 .
و بدین خاطر بر خلاف آنچه شایع شده است، تشخیص آن مشکل نخواهد بود. زیرا این حرکت درخشان همچون خورشید زیر ابر مورد انتظار نوع انسان بوده است.
مفضّل بن عمر میگوید: امام صادقعلیه السلام شرایط ظهور را توصیف کرده و فرمود:
«امام شما سالهایی را غایب خواهد بود. و شما امتحان خواهید شد. [هنگامی که قیام کند] دوازده پرچم بالا میرود که امر مشتبه میشود، هیچکس نمیداند کدام از کیست.
راوی میگوید: در این هنگام من گریستم.
امامعلیه السلام پرسید: چرا گریه میکنی؟
گفتم: چگونه نگریم که دوازده پرچم که هیچکدام از دیگری باز شناخته نخواهد شد به اهتزاز در میآید. پس چه کنیم؟
پس امامعلیه السلام به خورشیدی که به داخل ایوان میتابید نگریسته و فرمود: به خدا قسم ! امر ما از این خورشید روشنتر خواهد بود».(1)
1) 471. بحار الانوار، ج 52، ص 281-282.
آن روز منادی از آسمان نام قائمعلیه السلام را برده و صدای او را هر کسی که بین مشرق و مغرب باشد، خواهد شنید. در این هنگام، خوابیدهای نیست مگر بیدار میشود و ایستادهای نیست مگر مینشیند، و نشستهای نیست مگر برپا میایستد. این صدای جبرئیل، روح الامین است.(1)
هم زمان با قیام سفیانی، مهدی موعودعلیه السلام نیز در همان سال قیام میکند(2)و آن روز روز عاشورا خواهد بود.(3)سفیانی بعد از به دست آوردن پیروزیهای نسبی برای درگیری با مهدیعلیه السلام وارد مکه میشود و صیحهای آسمانی رعد آسا چنین ندا میکند:
«ای سرزمین [بیداء] ! آنان را نابود کن!. پس زمین آنان را فرو میبرد که به جز چند نفر زنده نخواهند ماند».(1)
این سنّت حاکم به هستی است که باطل با نابودی پیوند خورده است
«وَأَهْلَکْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا»(2)
آنان را هلاک نمودیم هنگامی که ستمگری پیشه نمودند.
آنگاه منجی انسانها و مستضعفان همه زمین، به بیت اللَّه الحرام تکیه کرده و صدای میزند:(3)
«ای مردم ! ما از خداوند یاری میطلبیم، هر کس از مردم به ما پاسخ داد چه بهتر که ما خاندان پیامبر شما محمّدصلی الله علیه وآله وسلم میباشیم، و ما سزاوارترین مردم به خدا و به محمدصلی الله علیه وآله وسلم هستیم. هر کس با من در باره آدم یا نوح یا ابراهیم یا محمدصلی الله علیه وآله وسلم محاجّه کند پس من سزاوارترین مردم به محمّدعلیه السلام هستم ! و هر کس در باره پیامبران با من محاجه کند، پس من سزاوارترین مردم به پیامبران هستم.
هر کس با من در باره کتاب خدا گفتگو کند، پس من سزاوارترین مردم به کتاب خدا هستم، و هر کس در باره سنّت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم با من گفتگو کند، پس من سزاوارترین
مردم به سنّت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم هستم.
هر کس امروز سخن مرا میشنود، به خدا قسمش میدهم که حاضران به غائبان برسانند. و شما را به حقّ خدا و حقّ رسول او و حقّ خودم قسم میدهم، که خویشاوندی من با رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نزد شما ثابت است، ما را کمک کنید! و ما را از کسی که بر ما ستم میکند باز دارید، که وحشت زده شدیم.(1)و مظلوم گشتیم. و از شهرها و کنار فرزندانمان تبعید شدیم. دیر زمانی است که بر ما ستم شده و از حق خودمان ممنوع شدیم، و اصل باطل بر ما دروغ بستند. پس در باره ما خدا را به یاد آرید، ما را خوار نکنید و یاریمان کنید. تا خدا شما را یاری کند.(2)
خداوند یاران او را بدون قرار قبلی گرد هم میآورد.(3)آنها در میان رکن و مقام با او بیعت میکنند.
با مهدی موعودعلیه السلام وصیّت نامه رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم که دست به دست از پدرانشان به ارث رسیده است.
ای جابر! قائم مردی است از فرزندان حسین که خداوند
1) 478. در زیات امام زمانعلیه السلام در روز جمعه میخوانیم: «السلام علیک ایها المهذّب الخائف» {مفاتیح الجنان}.
2) 479. تمام این تعاریف از دهان مطهّر امام باقرعلیه السلام برای جابر صورت میگیرد. جابر در این روایت جابر بن یزید جعفری است. {غیبت نعمانی، ص 327}.
3) 480. آیه زیبایی که امامعلیه السلام استشهاد میکنند چنین است: «هر جا که باشید خداوند همه شما را گرد هم میآورد که خداوند بر همه چیز تواناست.
کارش را در یک شب اصلاح میفرماید. و هر چه در باره او به نظر مردم مشکل آید. آن آوازی که از آسمان بر آید، هنگامی که او را به نام خودش و نام پدرش و مادرش آواز دهد همه اشکالات را بر طرف خواهد کرد».(1)
1) 481. غیبت نعمانی، ص 329 - 330 - 331.
مواد بیعت نامهای که موعود بزرگعلیه السلام با یاران خویش میبندد از زبان حضرت علیعلیه السلام چنین روایت شده است: «آنان باید متعهّد شوند که:
1 - سرقت نکنند.
2 - زنا نکنند.
3 - فحش ندهند.
4 - خونی را به ناحق نریزند.
5 - حریمی را هتک نکنند.
6 - به منزلی هجوم نزند.
7 - کسی را نزنند مگر به دلیلی حق.
8 - طلا، نقره، گندم و جو را احتکار و انباشته ننمایند.
9 - مال یتیم را نخورند.
10 - شهادت به آنچه نمیدانند، ندهند.
11 - مسجدی را تخریب نکنند.
12 - مست کنندهای را ننوشند.
13 - لباس خز و حریر نپوشند.
14 - کمربند طلایی نبندند.
15 - راهی را مسدود ننمایند.
16 - مسیری را نا امن نکنند.
17 - طمع جنسی به پسران نبندند.
18 - از نجاسات پرهیز نمایند
19 - امر به معروف و نهی از منکر نمایند.
20 - لباس خشن بپوشند.
21 - زمین را بستر خواب خویش قرار دهند.
22 - در راه خدا کوشش کنند، حق کوشیدن را. و خود موعودعلیه السلام متعهد میشود که:
1 - به مرکبی سوار شود که آنان سوار میشوند.
2 - به کم خشنود و قانع بوده و به یاری خداوند زمین را پر از عدل کند آنچنان که پر از ستم گردید.
3 - خداوند را عبادت کند.
4 - برای خودش حاجب و پاسبان بر در نگذارد.(1)
این عهدنامه با جوانانی عهد بسته میشود که وابستگیهای دنیا و نفس را ندارند، و شیطان آنان را به بازی نمیگیرد.(2)وصف آنها در
1) 482. منتخب الاثر، باب 11، ص 581، ح 4.
2) 483. سرّ جوان بودن آنان چه چیزی غیر از این میتواند باشد در حالی که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمودهاند: تن پیر ناتوان میشود، و دل وی بر محبّت دو چیز جوان است: عمر دراز و محبّت مال، و حال آن که جوانان شتابنده برای هر خیری توصیف شدهاند. {نهج الفصاحه، کلمه 1827-1825}.
حدیث شریفی چنین آمده است:
«آنان، جوانانی هستند که پیر در میانشان نیست، مگر به اندازه سرمه در چشم و نمک در توشه دارند که کمترین توشه نمک است.(1)
مردانی که دلیرتر از شیر هستند(2)، هر مردی دارای قدرت چهل مرد است، دلهایی محکمتر از آهن که کوه زیر پایشان خرد میشود. مردانی که شمشیر برای خشنودی خدا کشیده و مرگ را به دشمن تقدیم میکنند، و از ملامت هیچ ملامتگری از میدان خارج نمیشوند».(3)
از جمله یاران مهدی موعودعلیه السلام در عصر ظهور «سیّد خراسانی» و «شعیب بن صالح» است. سیّد خراسانی سپاهیان ایرانی را رهبری نموده، و شعیب بن صالح را به فرماندهی کلّ نیروهای مسلح، تعیین میکند.
خراسانی و شعیب جنگ را در مرزهای ایران به ترکیه - عراق هدایت مینمایند. این سپاه برای تصفیه وضع داخلی کشور عراق و مخالفان و شورشیان، و سپس در درگیری با ترکان و در نهایت در پیشروی بزرگ، جهت آزاد سازی قدس، برای مهدیعلیه السلام عمل میکند.(1)
نویسنده کتاب «عصر ظهور» احتمال این که این دو اسم سمبلیک یا نمادین باشد را مردود دانسته. اما چون نام خراسانی در روایات نیامده، دلیلی ندارد که رمز گونه باشد با این توجه که خراسان نمیتواند به طور حتم استان خراسان باشد. بلکه در صدر اسلام خراسان به مشرق زمین اطلاق شده که شامل ایران و سایر مناطق اسلامی متّصل به آن که امروز جزء کشورهای شوروی سابق است، میشود.
از منابع حدیثی شیعه نیز استفاده نمیشود که خراسانی، سید حسینی یا حسنی است.(2)
نام شعیب بن صالح، صالح بن شعیب نیز گزارش شده، و احتمال دارد که جهت حفظ و ایمنی وی، نام مستعمار باشد تا وعده الهی محقّق شود.(3)
از جمله یاران مهدی موعودعلیه السلام در عصر ظهور «سیّد خراسانی» و «شعیب بن صالح» است. سیّد خراسانی سپاهیان ایرانی را رهبری نموده، و شعیب بن صالح را به فرماندهی کلّ نیروهای مسلح، تعیین میکند.
خراسانی و شعیب جنگ را در مرزهای ایران به ترکیه - عراق هدایت مینمایند. این سپاه برای تصفیه وضع داخلی کشور عراق و مخالفان و شورشیان، و سپس در درگیری با ترکان و در نهایت در پیشروی بزرگ، جهت آزاد سازی قدس، برای مهدیعلیه السلام عمل میکند.(4)
نویسنده کتاب «عصر ظهور» احتمال این که این دو اسم سمبلیک یا نمادین باشد را مردود دانسته. اما چون نام خراسانی در روایات نیامده، دلیلی ندارد که رمز گونه باشد با این توجه که خراسان نمیتواند به طور حتم استان خراسان باشد. بلکه در صدر اسلام
خراسان به مشرق زمین اطلاق شده که شامل ایران و سایر مناطق اسلامی متّصل به آن که امروز جزء کشورهای شوروی سابق است، میشود.
از منابع حدیثی شیعه نیز استفاده نمیشود که خراسانی، سید حسینی یا حسنی است.(1)
نام شعیب بن صالح، صالح بن شعیب نیز گزارش شده، و احتمال دارد که جهت حفظ و ایمنی وی، نام مستعمار باشد تا وعده الهی محقّق شود.(2)
از جمله افرادی که در برابر امام موعودعلیه السلام مانع تراشی خواهد نمود، دجّال است که از علائم آخرالزمان شمرده شده است.(3)او در نهایت، مغلوب و کشته میشود. یکی از نویسندگان در باره دجّال تفسیر دلنشینی ارائه کرده و مینویسد:
«دجال انسانی که یک چشم در وسط پیشانی دارد، او انسان یک بعدی است. نظام پلید حاکم بر جهان، نظامی یک بعدی است که انسان را با یک چشم مینگرد و انسان مسخ شده در این نظام نیز جهان و حیات را با یک چشم
مینگرد و آن هم با چشم چپ. این دجّال، افسونگر ذهنها است و مسخ کننده انسانها، دجّال مظهر نظام فرهدجّال
از جمله افرادی که در برابر امام موعودعلیه السلام مانع تراشی خواهد نمود، دجّال است که از علائم آخرالزمان شمرده شده است.(1)او در نهایت، مغلوب و کشته میشود. یکی از نویسندگان در باره دجّال تفسیر دلنشینی ارائه کرده و مینویسد:
«دجال انسانی که یک چشم در وسط پیشانی دارد، او انسان یک بعدی است. نظام پلید حاکم بر جهان، نظامی یک بعدی است که انسان را با یک چشم مینگرد و انسان مسخ شده در این نظام نیز جهان و حیات را با یک چشم مینگرد و آن هم با چشم چپ. این دجّال، افسونگر ذهنها است و مسخ کننده انسانها، دجّال مظهر نظام فرهنگی و روحی و ضد انسانی حاکم بر انسان آخر الزمان است».(2)
نقش رژیم صهیونیستی در فتنهگری و ژاندارمی منطقه و فشارهایش به مسلمانان بر هیچ انسان منصفی پوشیده نیست.
نبرد مهدی موعودعلیه السلام نیز برای رهایی قدس یک هدف کاملاً استراتژیک است، شکستن مقاومت جبهه باطل و سپس حاکمیّت بر یک حوزه حساس معنوی در فرهنگ اسلامی است. پیروزی موعودعلیه السلام برای آزاد سازی قدس یکی از ویژگیهای مهم این قیام عالمگیر است.(3)
ورود پیروزمندانه امامعلیه السلام به مکّه و مدینه که نبض حجاز میباشد، در دستور کار صاحب الزمانعلیه السلام میباشد. او آنان را به کتاب خدا و سنّت نبیصلی الله علیه وآله وسلم فرا میخواند. چنان که اکنون همه این منابع را به بازی گرفتهاند. اما آنان مقاومت و تبلیغات مسموم مینمایند تا در نسب امامعلیه السلام تردید و تشکیک کنند. امامعلیه السلام سران آن را منقاد مینماید. با
کشته شدن نماینده امامعلیه السلام، مهدیعلیه السلام بازگشته و کار یکسره میشود.(1)و این دو کانون معنوی که پرورنده ایمان جبهه حق هستند، از حاکمیّت جور خلاص میشود.
نزول عیسی مسیحعلیه السلام غیر از جنبه واقعی، شاید جنبهای نمادین داشته باشد.او مظهر مهر و محبّتی است که با قاطعیّت به امامعلیه السلام اقتدا می کند، و آن خروش فانی کننده جبهه باطل را در راستای رحمت حق، نمایان میسازد.
و از سوی دیگر، چون غرب نیز خود را پیرو دین مسیحعلیه السلام میداند. این پیروی را طبیعی مینماید.
در روایات چنین میخوانیم:
مسیحعلیه السلام قبل از روز قیامت به دنیا فرود آمده و هیچ یهودی باقی نمی ماند مگر آن که به او ایمان میآورد. او پشت سر حضرت مهدیعلیه السلام نماز میخواند».(2)
حضرت مهدیعلیه السلام و عیسی با یکدیگر اتّحاد و اجتماع نموده و هنگام نماز فرا میرسد، مهدی به مسیحعلیهما السلام میفرماید: «جلو بایست (امام جماعت باش).
عیسیعلیه السلام میگوید: تو سزاوارتری! سپس به مهدیعلیه السلام اقتدا
میکند».(1)
و در گفتاری آمده است که میگوید: دجّال به دست مسیحعلیه السلام کشته میشود، امّا علاّمه مجلسی این گفتار را تضعیف مینماید.(2)
بدون هیچ اغراقی هم اکنون، غرب در همه مبانی فکری، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و خانوادگی دچار تشتت است. برای اثبات این ناهنجاریها کافیست سری به آمار منتشره از خودشان بزنیم.
پس این جریان، به عنوان منبع و منشائی برای فساد، یکی از مقاصد هر مصلحی خواهد بود، به ویژه آن که اکنون نمی توان چهره نابسامانیها را در پشت چهره زیبا و درخشنده مظاهر تکنولوژی غرب پنهان نموده.
«ویلیام چیتیک» میگوید:
فلسفه جدید و روشهای تحقیق جدید غرب،نامش تشتّت و تشعّب است. هرکس برای خودش مکتب و پیروانی دارد؛ مثل لباس زنانه، مد روز هم هست. ما در دانشگاه آمریکا این را شاهد هستیم. آنها نگاه میکنند به پاریس که الان در آنجا چه چیزی مد است، پنج سال بعد در آمریکا هم مد میشود. بالاخره استادان آمریکایی هر لحظه که مد جدید تفکّر ظاهر میشود توجّهشان به آن جلب
میشود، اینها همه مقلّدند.(1)
«برژنیسکی» نوشته است: آمریکا به وضوح نیازمند یک دوره باز اندیشی و باز نگری فلسفی و انتقاد از فرهنگ خودیست. آمریکا باید به درستی این واقعیّت را بپذیرد که لذّت طلبی همراه با نسبیگرایی که راهنمایی اصلی زندگی مردم شده است، هیچ گونه اُصول ثابت اجتماعی ارائه نمیدهد؛ باید بپذیرد که جامعهای که به هیچیک از ویژگیهای مطلق اعتقاد ندارد - بلکه در عوض رضایت فردی را هدف قرار میدهد - جامعهای است که در معرض تهدید فساد و زوال قرار دارد.(2)
به هر حال، جایگاه غرب در قیام مهدی موعودعلیه السلام روشن شده است.
شیخ طوسیرحمه الله روایتی نقل میکند:
«انه یفتح قسطنطنیّه و الرومیّة و بلاد الصین؛ او قسطنطنیه، روم و سرزمین چین را فتح میکند».(3)
قسطنطنیّه، نام قدیمی شهر استانبول است.
از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم روایت شد که حضرتش فرمود:
«قیامت بر پا نگردد تا این که یکی از فرزندان من حاکم روی زمین
شود، و شهر قسطنطنیّه را بگشاید».(1)
روم که اکنون بخشی از اروپا محسوب میشود در زمان ظهور اسلام وسیعترین کشور در عرض دولت فارس محسوب میشده است.
سقوط فلسطین و شام به دست حضرت مهدیعلیه السلام تأثیر فراوانی بر ملل غرب و آینده آن خواهد داشت، و بی تردید نفوذ کلمه قدرت در غرب از آنِ مسیح و مهدیعلیهما السلام و از آنِ موج مردمی - پشتیبان آن بزرگوار - از بین ملت های غربی میباشد که همین نیروی انسان عهدهدار براندازی حکومتهای کفر پیشه و بر پایی حکومت واحد جهانی حضرت مهدیعلیه السلام است.
از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که فرمود:
«آنگاه رومیان به دست آن حضرت اسلام میآورد، و امامعلیه السلام برای آنان مسجدی بنا میکنند، و مردی از یارانش را جانشین خود قرار میدهد، و باز میگردد».(2)
نگارنده نمیخواهد در این جا نظر قاطعی ابراز کند. امّا پیروزی امام مهدیعلیه السلام بر غرب، ترکیه و چین، که همانا پیروزی اسلام میباشد، بسیار قابل تأمّل میباشد، این تأمّل هنگامی ضروریتر مینمایند که اکنون نظریّه ساموئل هانتیگتون در باره رویا رویی
تمدّنها، در غرب مطرح است، وی مقابله آینده غرب را با اتّحاد اسلام و کنفوسیوس (ایران، چین) میداند. به ویژه آن که روسیه نیز تزلزل یافته و فرو پاشید. و برای جهان عرب نیز در قیام مهدیعلیه السلام نقش قابل توجّهی پیش بینی شده است(1)
از موضوعهای مهم دوران ظهور، مساله رجعت یا بازگشت گروهی از مؤمنان است که رحلت نمودهاند، که اینان برای یاری امام زمانعلیه السلام و اهلبیتعلیهم السلام میآیند.
در روایات و قرآن(2)و بیانات اهلبیتعلیهم السلام ثابت شده، و از عقاید بارز شیعه است(3)امّا از آنجا که این بحث مربوط به بعد از حکومت موعودعلیه السلام است. در فصل آخر از آن یاد خواهیم کرد.
دولت امام مهدیعلیه السلام آخرین دولتهاست. البته روشن است که منظور از آخرین دولت، در سیر طبیعی تشکیل دولتها در طول تاریخ حکومتهای بشریست. درحدیثی شیرین و روشنگر میخوانیم:
«دولت ما آخرین دولتهاست، هیچ خانوادهای (از خانوادههای حکومتی) نمیماند مگر اینکه قبل از ما به حاکمیّت میرسد. و این بدین خاطر است که با دیدن سیره ما نگوید: اگر ما هم بودیم به این روش عمل میکردیم. این همان گفتار خدای متعال است که فرموده است: «عاقبت با پرهیزکاران است».(1)(2)
راستی جای پرسش است که داستان انسان چرا به چنین فرجامی فرخنده رقم زده شده است؟
به تحقیق باید گفت: حضرت مهدیعلیه السلام تبلور همه کرامتهای
انسانی است. و حکومت او اعلان به فعلیّت رسیدن قابلیّتهای انسان است.
قابلیّتها و استعدادهایی که به دلیل پیروی از طاغوتهای بیرونی و درونی و استضعاف، مغفول، مهجور و مدفون شده است.
انسان میتوانست در فرصتهای طلایی که در طول تاریخ به او داده شد، تحت نظارت و هدایت ولیّ امر، خود مجری عدالت باشد. امّا با رویگردانی و عدم یاری(1)، بهترین رهبری - یعنی امامت - پشت پا به سعادت خویش زد. و اکنون با رویکردی عاجزانه و آگاهانه، در این حتمیّت تاریخی باور میکند که انسان میتوانست؛ اما نخواست.(2)
و این است که در روز رستاخیز که ترازوی عدل برقرار میگردد، رهبران ستمپیشه، اولین کسانی هستند که به آتش جهنّم داخل میشوند.(3)اینان که کاروان بشری را در استضعاف گرفته بودند.
امّا قابل توجّه است که فرد انسان محاکمه میشود که چرا از توان خویش بهره نجسته است؟ زیرا وقتی میگوید: نمیدانستم. خطاب میشود: «هلا تعلّمت» چرا نیاموختی؟
1) 511. این نکته که ائمه شیعهعلیهم السلام در طول تاریخ از کمی یاور برای قیام عذر آوردهاند، شواهد بسیاری دارد. (ر.ک: احتجاج، اصول کافی، بحارالانوار.
2) 512. جمله امام علیعلیه السلام هنگام هجوم برای بیعت با او، بعد از سالها ادبار که میفرماید: «مقصد من و شما یکی نیست، شکوائیهای است بر علیه نمایندگانی از بشریّت مدبر». {نهج البلاغه خطبه 136}
3) 513. اول من یدخل النار امیر متسلط لم یعدل»، {میزان الحکمه، ج 2، ص 171}.
در اینجا به توانستن آدمی به عنوان سرمایهای برای تحرّک نگریسته میشود، و این است که مستضعف تا زمانی بر فرد اطلاق میشود که حجّت و دلیل به او نرسیده و حرف مخالف را نشنیده باشد. «فاذا عرف الاختلاف فلیس بضعیف».(1)
انسان با فطرتی باورمند، پا به جهان هستی میگذارد(2). ایمان، زینت قلب انسان است.(3)و آدمی میبایست این ساختار را بارور کرده و به ثبات برساند. ورع، (دوری از زمینههای گناه) این ثبات را هدیه میکرد، اما طمع، او را به چشمپوشی از حقیقت کشاند.(4)
فرمود: ورع، و آنچه از ایمان خارج میکند طمع است. (میزان الحکمه، ج 1، ص 321، به نقل از بحار الانوار، ج 70، ص 304.
و چنین شد که به جای گسترش نقطه سفید ایمان، هر گناهی او را به سیاهی کشاند، و بخشی از باور را از او جدا کرد.(5)این عوامل، در پنج مورد خلاصه شدهاند: کفر، شرک، گمراهی، عصیان و انجام گناهان کبیره.(6)
اینک قائم آل محمّدعلیه السلام که با حضور خویش - حجّت را بر انسان
تمام کرده است - کافری باقی نمیگذارد. زیرا کفر بدون کافر حیات ندارد. و این کافر، اگر در شکم صخرهای پنهان شده باشد، تخته سنگ به زبان آمده و خواهد گفت: ای مؤمن ! در شکم من کافری پنهان شده است. مرا بشکن و او را بکش.(1)
چه بسیار حقوقی که با تلبیس و تدلیس و حتی با محملهای قانونی به پایمال شدن حقوق انسانها میانجامید. حتّی گاه که قاضی، قصد سوء هم نداشته، امّا مأمور به ظاهر و شواهد عرضه شده بوده است.
امّا ولی عصرعلیه السلام مثل حضرت داوودعلیه السلام از انسانها دلیل و شاهد نخواهد خواست.
امام صادقعلیه السلام در حدیثی زیبا میفرماید:
«دنیا به پایان نمیرسد مگر این که مردی از ما اهل بیت خروج کند و به شیوه داودعلیه السلام حکم نموده و از مردم بیّنه نمیخواهد»(2)
در روایت دیگری «به حکم سلیمانعلیه السلام» نیز تصریح شده است(3)
از آنجا که قائمعلیه السلام جلوه کامل اطاعت از خداست، چیزی نمیتواند مطیع و فرمانبردار او نباشد. همه به خشنودی یا کراهت به اطاعت میگرایند که این سنّت هستی است.(1)
امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«هیچ چیز نیست مگر مطیع یاران مهدیعلیه السلام است، حتّی حیوانات وحشی در زمین، و پرندگان وحشی در هوا، همه خشنودی یاران قائمعلیه السلام را میخواهند، تا آنجا که بخشی از زمین به بخشی دیگر افتخار نموده و گوید:امروز یکی از یاران قائمعلیه السلام از من عبور کرد!».(2)
امام صادقعلیه السلام در حدیثی میفرماید:
«آن روز که لوط پیامبرعلیه السلام گفت: ای کاش! قدرتی میداشتم، یا به پناه گاهی محکم دست مییافتم(3)، تمنّایی جز قدرت قائمعلیه السلام نداشت . او در آن خواهش از توان فوق العاده اصحاب مهدیعلیه السلام یاد نمود، زیرا هر مرد آنان،
قدرت چهل مرد را داراست. شمشیرها را باز نخواهند داشت تا آن که خدا را خشنود کنند».(1)
ارتش امامعلیه السلام با خود توشه غذایی حمل نمیکند. زیرا قائمعلیه السلام سنگ معجزه آسای موسیعلیه السلام را با خویش دارد که در موضعی نصب نموده و چشمههایی از آب و شیر جاری گشته و هر که بیاشامد سیر و سرشار میگردد.(2)
سلاح ارتش او، اگر چه شمشیر معرفی شده اما او منصور به کمک فرشتگان و رعب در دل دشمنان، و دیگر [پدیههای هستی خواهد بود.(3)
امام رضاعلیه السلام میفرماید:
«اگر قائم ما خروج کند خوراکش جز غذایی ساده (حاضری) و مقداری شیر نخواهد بود و لباسش خشن و غیر لطیف خواهد بود».(4)
و امام صادقعلیه السلام وضعیّت معیشتی آن عزیز را مثل رسولاللَّهصلی الله علیه وآله وسلم و سیره امیرالمؤمنین علیعلیه السلام توصیف کرده است.
ابن بکیر از امام کاظمعلیه السلام درباره آیهای که میفرماید: «برای او فرمانبردار میشوند هرکس در آسمانها و زمین است به دلخواه یا اکراه»(1)پرسیدم؟ امامعلیه السلام فرمودند:
«این آیه درباره قائم نازل شده است(2)، وقتی خروج نماید بر یهود و نصاری و صابئین و زندیقها و مرتدّین و کفّار در شرق و غرب عالم اسلام را عرضه میکند . . . تا آن که هیچ کس روی زمین نمیماند مگر آن که خداوند را به یگانگی معتقد شود.»(3)
در بین روایات، نقلهایی دیده میشود که میگوید:
«هنگامی که قائم قیام میکند دعوت نوینی از سر گیرد همان طور که رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم دعوت فرمود».(4)
به گمان برخی این اصطلاح نوین و جدید، دینی تازه را تداعی میکند. اما چنین نیست. زیرا با روایاتی که میگوید:
«اسلام غریب خواهد شد».(5)
میتوان به دست آورد که به خاطر متروک ماندن یا پیرایههایی که به مکتب بسته میشود، چنین تصویری رخ میدهد که: این دین نوین و جدید است. در حالی که مهدیعلیه السلام همانست و سیره اجداد خویش
را احیاء میکند، و به صورت اصلی عرضه میکند و این مطلب برای آنان که دین را آغشته به پیرایههای دورغین دیدهاند، نا مأنوس است.
مفضل بن عمر شاگرد امام صادقعلیه السلام نقل میکند: از امامعلیه السلام شنیدم:
هنگامی که خداوند اجازه خروج به قائم بدهد. او بر فراز سبزهای رفته و مردم را به سوی خویش دعوت نموده و آنان را به خداوند سوگند میدهد که مراقب حق او باشند. او در مردم به سیره رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و سنت او عمل میکند. در این هنگام خداوند متعال جبرئیل را برانگیخته تا به نزد مهدی میآید و به او میگوید: به چه چیز دعوت میکنی؟ سپس قائم، او را از همان سیره و سنت آگاه میکند. آنگاه جبرئیل میگوید: من اوّلین بیعت کننده هستم. دستت را بگشا.
پس جبرئیل دست موعود را مسح میکند و سیصد و سیزده نفر مرد با او بیعت میکنند و در مکه اقامت مینماید تا یارانش به ده هزار نفر برسد. سپس از مکه به سوی مدینه حرکت میکند».(1)
آیا ادعایی زشتتر از این هست کسانی که خود پیرو هوای نفس خویش و تحت سلطه شیطان بوده، تشتت درونی دارند(2)و طاغوت
باطنی، آنان را از نور به ظلمت میبرد، آنگاه بخواهند نظم نوین جهانی را برای بشریّت به ارمغان بیاورند؟!(1)
امّا مهدی موعودعلیه السلام، فرزند فضیلت است. او آن چنان در زلال طهارت است که خود بر خویشتن سخت میگیرد و به خواهش بشری خویش در لباس و طعام پاسخ نمیدهد.(2)
پس او را جز امر حق حرکت نمیدهد، و این است که دولت او یک دولت غیر متعهد به ستمگران واقعی است، چنان که در حدیث آمده است:
«در عهده او بیعت هیچ طاغوتی نخواهد بود».(3)
این ابرمرد خدایی میتواند حکومت جهانی با وحدتی همه جانبه تشکیل دهد که خود از توحید برخوردارست. او حکمش عدل است، و خود عادل.
وقتی که قائمعلیه السلام برخیزد، اهل شرق و غرب برای او مجتمع میشوند(4)خداوند مشرق و مغرب را تحت سیطره و مالکیّت مهدیعلیه السلام و یارانش میآورد.(5)
در حدیث زیبایی امام باقرعلیه السلام میفرماید:
«هنگامی که قائم ما برخیزد، دستش را بر سربندگان گذارده و عقل آنان را متمرکز نماید، و قوای عقلانی را به کمال رساند».(1)
(التحقیق، حسن مصطفوی، ج 1 و 2، ص 273)
انسانی که مغلوب شیطان و تمایلات شیطانی گشته است تغییر ماهیت میدهد از امام صادقعلیه السلام پرسیده شده عقل چیست؟ فرمود:
«آنچه خداوند با آن پرستیده شود و بهشت [جاودان با آن کسب گردد».
راوی میپرسد: پس آنچه در معاویه(2)
(نهج البلاغه، خطبه 200)
بود چه نام داشت؟ فرمود:1) 542. منتخب الاثر، ص 607 - نویسنده محترم 17 حدیث در اینباره گزارش نموده است. در این احادیث به غیر از واژه عقل احلام آمده که به مفهوم عقل نیست، بلکه انضباط نفس و طبع آدمی از هیجان و غضب، معنی دقیق آن است.
2) 543. آنقدر حضرت علیعلیه السلام در برابر حیلهها و سیاستهای زشت معاویه مورد سرزنش واقع میشود که ناچار فریاد برمیآورد به خدا قسم! معاویه با هوشتر از من نیست. ولی او نیرنگ باز است و پشت هر نیرنگ گناه و کفری نهفته است.
«آن نکراء است که شیطنت است، و آن چیزی است که شبیه عقل است و عقل نیست».(1)
یعنی ارزیابی میکند اما مثل نوری که در ویرانه افتاده، به انتخاب چاهی سیاه مثل قدرت، لذت، ثروت میانجامد. انتخابی کور که حاصل کفران نعمت بزرگ عقل است.
کارکرد حقیقی عقل را میتوان این چنین گفت:
انسان به جلب نفع، و دفع ضرر میاندیشد. این دو نیرو آدمی را از کودکی پیش میراند. در یک مرحله، فکر و هوش آدمی برای رسیدن به محبوبها و فرار از بدیها و نفرتها راههایی را نشان میدهند که برای رسیدن به مقصد چه کند.
در این مرحله از شناسایی و آگاهی، انسان محکوم محیطها و زمینههایی است که در آن زندگی کرده است، و در نتیجه تکلیفی ندارد. کودک ممیّز هم مکلّف نیست. تکلیفها به دوره بلوغ بستگی دارند، در این دوره، عقل شکوفه میدهد. عقل بارور، نظارت و کارش را آغاز میکند؛ یکی نظارت بر روی راههای پیشنهادی - به وسیله فکر و هوش - و دیگری بر روی اصل خوبیها و بدیهایی که ما را همیشه به خود دعوت میکنند. کنکاش دوّم به دنبال این پاسخ است که
1) 544. اصول کافی، ج 1، باب عقل و جهل، ص 8.
خوبی چیست، بدی چیست؟(1)
در اینجاست که عقل، خوبیها و خوشیها را جدا میکند. خوبی غذا با خوشمزگی آن یکی نیست، غذا ممکن است خوشمزه باشد اما خوب نباشد. اما دارو خوشمزه نیست ولی خوب است. غذای خوب، راه خوب، زندگی خوب آن است که کمبودهای انسان را تامین کند، کسریها را پرکند.
این نقد و ارزیابی، از نظارت دوّم عقل مایه میگیرد. پس از جمع آوری تجربهها و نتیجهگیری از آنها و به دست آوردن شناختها، نوبت نقد شناختها، و سنجش هدفهایی است که از آنها به نام خوبیها و بدیها نام بردیم، آنچه زندگی انسان را به چرخ انداخته است. عقل عهدهدار این سنجش مهم است. اوست که باید بسنجد. این هدفها چه میدهند؟ و چه میستانند؟ چه کمبودی را پر میکنند؟ و چه کمبودهایی را به وجود میآورند؟(2)
اگر فرایند عقل چنین سیری را طی کند، به همان حرکت اصیل که انتخاب دین است، دست میزند. دین با همه جامعیّت آن پاسخگوی نیاز بی نهایت آدمی است.
حضرت علیعلیه السلام در حدیثی میفرماید:
«جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم! من مأمور شدهام
که تو را در انتخاب یکی از سه چیز مخیّر سازم، پس یکی را برگزین و دو تا را واگذار.
آدم گفت: آن سه چیز چیست؟
گفت: عقل، حیاء و دین.
آدم گفت: عقل را برگزیدم!
جبرئیل به حیاء و دین گفت باز گردید و عقل را واگذارید.
آن دو گفتند: ای جبرئیل! ما (دین و حیاء) مأموریم هر جا که عقل باشد با او باشیم.
گفت: خود دانید و بالا رفت».(1)
آری! نتیجه اجتناب ناپذیر اینست که هر که عقل دارد، باید دین داشته باشد.
در تاریخ نقل شده است:
روزی مردی مسیحی از اهل نجران که خوش بیان نیز بود به مدینه آمد. او را وقار و هیبتی بود که چشمان افراد را خیره کرده بود. یکی از همراهان پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله وسلم گفت: یا رسول اللَّه! چقدر این نصرانی عاقل است!
پیامبر عظیم الشأن اسلامصلی الله علیه وآله وسلم او را از این حرف نهی کرده و فرمود:
«إنّ العاقل من وحّد اللّه وعمل بطاعته».
1) 547. اصول کافی، ج 1، ص 11، کتاب العقل و الجهل.
«عاقل کسی است که خداوند را به یگانگی شناخته و دل در گرو اطاعت او بگذارد».
و مهدیعلیه السلام آن مهربانتر از انسانها به خویشتن، دست مهر بر سر انسان کشیده و این است که استعدادهای خفته را برمیانگیزد، چنانکه سیره انبیاءعلیهم السلام چنین بود.
او انسان را مدد میکند، تا در پالایش خویش بپاخیزد و بهترین را انتخاب کند. و دوباره در استثمار خداوندان زر و زور در نیاید. که این بار خوابی بی تعبیر است، چرا که صبحی دیگر در حال طلوع است.
امنیت، نعمتی بزرگ برای اجتماع است. اجتماعی که میخواهد بی دغدغه از هجوم و شورش، به مقاصد متعالی خویش برسد. امّا ارزشی خوب است که حاصل فضای طبیعی جامعه باشد، حاصل بلوغ انسان باشد، نه آنچه اکنون با چشمهای الکترونیکی و قانونهای متعدد و دست و پاگیر اعمال شده و حاصلی نمیبخشد، و بر فرض که بتواند. امّا فضیلتهای فطری آدمی، زندانی میماند و ثمری نمیدهد.
حضرت علیعلیه السلام در توصیف زمان قائمعلیه السلام میفرماید:
«اگر قائم ما بپاخیزد، کینه از دلهای آدمیان سفر میکند، و حیوانات وحشی با یکدیگر با صلح و صفا زندگی میکنند! آنچنان که زنی بین عراق و شام را چون رهگذری در آرامش، از روی سبزهها عبور مینماید، و بر سرش زینت
(طلا و نقره) حمل میکند. ولی هیچ موجودی از وحوش او را نمیترساند. اگر فاصله موقعیتی که اکنون برابر آزار دشمن شکیبایی مینمایید را با آینده میدانستید، چشمتان روشن میشد».(1)
کودکان، مردان و زنان نسل آینده در فضای امن، به تربیت مطلوب و حقوق خود، دست مییابند. اکنون در این شرایط که «روز جهانی کودک» برای آنان ترتیب داده میشود، امّا بنابر اخبار روز جراید - گذشته از استثمار کودکان - این نونهالان بی دفاع حتّی در غرب به اصطلاح متمدن، مورد سوء استفاده جنسی قرار میگیرند، و بعضی از آنان به خاطر فقر پدر و مادر به اشراف زادگان فروخته میشوند، اما فضای توصیف شده در سایه حکومت موعودعلیه السلام چنانست که آنان نهتنها از آزار انسانهای بزرگ سال در امانند، بلکه از حیوانات نیز آزار نخواهند دید.
حضرت مهدیعلیه السلام کارگزاران عادل به شهرها گسیل میدارد، تا به عدالت رفتار کنند. گوسفند و گرگ در یک مکان واحد به چرا میپردازند، و کودکان با مارها و عقربها بازی میکنند، امّا از ناحیه آنان به کودکان صدمهای نخواهد رسید.(2)
بعضی از بزرگان، این نمونهها را کنایه بر شدّت عدالت در
حکومت حضرت مهدیعلیه السلام گرفتهاند. اما این مسأله بعدی ندارد؛ زیرا در سایه حکومت بی آفت آن عزیز هر چیز رشد طبیعی و یا حتّی مضاعف خود را خواهد داشت. پس وفور برکات، موجودات را در سازگاری میآورد، چنان که در ادامه روایت قبل آمده است «و تتضاعف البرکات؛ برکات چند برابر میشود» تا آنجا که برداشت محصول تا هفت برابر یاد شده است.(1)
در قرآن کریم، هدف آفرینش انسان، عبودیّت معرفی شده است.(2)عبودیّت، جهتگیری اعمال به سوی بهترین مقصد، یعنی خداست، و عبادت وجه بارز و مصداق کاملی از عبودیّت است.
امّا نظام سلطه و شؤونات متنوّع، آن چنان انسان را از خویش غافل مینماید که مبادی به جای غایات و وسیلهها جای اهداف را میگیرند.
زرق وبرقها وجلوههای دنیا، خود امتحان بزرگی هستند امّا سرمایه داری و ایجاد نیازهای کاذب و تنوّع طلبی آدمی را بی توجّه به نیاز واقعیاش، پیوسته در مداری بسته به تلاش وامیدارد. و حتّی وقتی ماشین و فن آوری، فراغت را زیاد میکند، باز او را به شکلی سرگرم مینماید. و در چنین جایگاهی است که ارزش حکومت موعودعلیه السلام روشن میگردد که در آن هنگام
«یقبل الناس علی العبادات والشرع والدیانة والصلاة فی الجماعات»
«مردم، با رغبت به عبادات و هدایت شرع و دینداری روی میآورند ونمازها به جماعت برگزار میشود».(1)
و امّا ما - انسان معاصر - باید به نیایش آموزش داده شده، روی آوریم که چنین فرمودهاند:
«اللهمّ فرغنی لما خلقتنی له»
«خدایا! اوقات فراغتی برای پرداختن به هدفی که مرا برای آن آفریدهای، عنایت فرما».(2)
در جهانی که فردیت و فردگرایی و انقطاع ارتباطات انسانهاست و همسایه همسایه را نمیشناسد. در سایه گسترش عواطف انسانی و پیوندها، حادثه شگرفی در جامعه بالغ، تحت هدایت حضرت ولی عصرعلیه السلام رخ میدهد. شیعیان از پراکندگی در شهرها نجات یافته و همه با هم اجتماع میکنند و چنان میشود که برادر مؤمن در زمان قائمعلیه السلام برادر خویش را میبیند در حالیکه یکی در شرق و دیگری
در غرب است.(1)و این به خاطر وسعتی است که حتّی در کمیت قوای حسی انسان افزوده میشود(2)، تا چه رسد به قوای ادراکی.
از آنجا که در کتب زیادی آثار و برکات حضور صاحب الزمان مهدی موعودعلیه السلام جمع آوری شده(3)به فهرست وارهای اکتفا میکنیم: - تو خود شرح مفصّل بخوان از این مجمل! -
6 - گنجهای پنهان برای قائم آشکار میشوند(4)
7 - همه زمینها آباد میشوند.(5)
8 - عدالت در همه پهنه زمین گسترده میشود(6)
9 - خونی ریخته نمیشود(7)
10 - ربا از روابط اقتصادی حذف میشود(8)
11 - شراب نوشیده نمیشود(9)
1) 554. منتخب الاثر، ص 607
2) 555. اگر قائم برخیزد کششی به وسیله خداوند در شنوایی و بینایی شیعیان داده میشود که بین آنها و قائم پیکی نخواهد بود. او در جای خویش میگوید و آنان میشنوند و او را در جایگاهش مشاهده میکنند. {منتخب الاثر، ص 607}
3) 556. ر.ک بحارالانوار، جلد 52؛ عصر ظهور؛ عصر زندگی؛ روزگار رهایی و . . .
4) 557. منتخب الاثر، ص 606.
5) 558. همان، ص 606.
6) 559. همان، ص 598.
7) 560. همان، ص 598.
8) 561. همان، ص 592.
9) 562. همان.
12 - زنا اتّفاق نمیافتد(1)
13 - عمرها طولانی میشود(2)
14 - امانات برگردانده میشوند(3)
15 - اشرار نابود میشوند(4)
16 - شرّ به کلّی نابود و خیرات باقی میمانند(5)
17 - نیکوکاران دوام زندگی مییابند(6)
18 - بُغض نسبت به اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام ریشه کن میگردد(7)
19 - مهدیعلیه السلام امکانات استخراج شده و هر آنچه از ثروتها موجود است را به طور مساوی تقسیم میکند.(8)
در روایتی دلنشین میخوانیم:
«مردی نزد امام باقرعلیه السلام آمده و میگوید: خداوند تو را در سلامت قرار دهد این پانصد درهم زکات من است، آن را از من تحویل بگیر. امامعلیه السلام میفرماید: آن را خودت بگیر و به همسایگانت از اهل اسلام و درماندگان از برادران مسلمانت تقسیم کن.
سپس فرمود: اگر قائم اهل بیت قیام کند همه چیز را مساوی توزیع میکند. هر کس او را اطاعت کند، خدا را اطاعت نموده و هر کس او را عصیان کند خدا را عصیان نموده و او را مهدی نامیدند؛ زیرا هدایتگر به آنچه آشکار نبوده میباشد».(1)
روشن است که مشکل جهان هرگز کمبود امکانات و نعمتها نیست. معضل اساسی توزیع نابرابر است.
امام صادقعلیه السلام در حدیثی میفرماید:
«دانش بیست و هفت حرف (دسته، بخش) است پس تمامی آنچه پیامبران آوردند دو حرف بیشتر نبود. و مردم نیز بیش از دو حرف را نشناختهاند. آنگاه که قائم ما برخیزد، بیست و پنج حرف دیگر را آشکار نموده و در بین مردم انتشار میدهد. و آن دو حرف قبلی هم ضمیمه میشود؛ که مجموعه به بیست و هفت حرف بالغ میگردد».(2)
زمان حکومت مهدیعلیه السلام به اعداد گوناگونی، 5 - 7 - 9 - 14 - 21 سال ذکر شده است که بیشترین عدد چهل سال است.(1)
«القائم من ولدی یعمر عمر خلیل الرحمان یقوم فی الناس وهو ابن ثلاثین سنة، ویلبث اربعین سنة یملأ الأرض قسطاً وعدلاً . . .»
«قائم از فرزندان من است که همانند حضرت ابراهیم خلیل، عمر خواهد کرد. در حالی که سی ساله به نظر میآید. او در مردم قیام کرده و چهل سال درنگ میکند، و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد».(2)
از آنجا که عمر حضرت ابراهیمعلیه السلام - به نقلی از امام صادقعلیه السلام - صد و هفتاد و پنج سال ذکر شده است.(3)باید برای مقادیر مذکور توجیهی دیگر نمود.
علاّمه مجلسیرحمه الله مینویسد بعضی از روایات را میتوان بر مدّت حکومت حمل نمود، و بعضی را بر زمانی که استقرار حکومت به خود اختصاص میدهد. و برخی دیگر را بر سالها و ماههای طولانی.(1)
1) 576. منتخب الاثر، ص 618
برگ آخر
آنچه از فرجام آن نیک فرجام میدانیم حکایتی کوتاه است. اینک گرچه باید قلم جوهرش را از خون و اشک بگیرد، اما در برابر تدبیر خدای هستی و اندازههای او، بهترین حالت اطمینان و خشنودی است.(1)فقط مروری بر آن حکایت مینماییم:
«امام حسینعلیه السلام با یارانی که با او شهید شدهاند به سوی مهدی موعودعلیه السلام روی میآورند. آن شهید بزرگوار را هفتاد پیامبر همراهی مینماید. سپس قائمعلیه السلام انگشتری خویش را به حسین بن علیعلیهما السلام میسپارد. آنگاه امام حسینعلیه السلام غسل و کفن و حنوط(2)آن عزیز را عهده دار شده، سپس او را به خاک میسپارد.(3)
چگونه میتوان مردی را که امّید نهایی همه انبیا و اولیای حق و بازمانده خداوند است، توصیف نمود؟ این کار توانی میخواهد که از حوصله ما خاکیان خارج است. محدود نمودن دریا در برکهای است خشک. چه بهتر که به این جمله متوسّل شویم:
پایان کلام پایان من است، تو انتها نداری.(1)
1) 580. قطعهای از سروده آقای موسوی گرمارودی.
گر چه حوادث بعد از قائمعلیه السلام در برخی نقلها، رازی ناگشودنی مینماید، اما چنانکه در باب رجعت گذشت، در احادیثی چند، بازگشت ائمهعلیهم السلام و به ویژه از امام حسینعلیه السلام و علیعلیه السلام و بعضی از انبیا چون اسماعیلعلیه السلام نام برده شده است.(1)
بازگشت امام حسینعلیه السلام یکی به دلیل انتقام از دشمنان سفّاکی بوده است که در روز عاشورا امام و یارانش را در برابر چشمان خانوادهاش به قتل رساندند. و دیگر حکومتی طولانی است که در روایت چنین توصیف شده است:
«نخستین کسی که به دنیا بازگشت میکند حسین بن علیعلیهم السلام است و آنقدر حکومت میکند که [در اثر پیری] موی ابروانش به روی چشمانش میافتد».(2)
رجعت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بعد از امامان میباشد.(3)
حدیث دیگری آینده را شفافتر مینماید:
«شخصی از امام صادقعلیه السلام پرسش مینماید که: آیا رجعت حق است؟
پاسخ امامعلیه السلام مثبت است.
دوباره میپرسد: چه کسی اولین نفر خواهد بود؟
پاسخ میشنود:
حسین به دنبال قائم خروج میکند.
آیا با او همه مردم نیز خواهند بود (یعنی قیامت به پا میشود؟)
پاسخ: خیر!
جریان امر آنچنان است که خداوند در قرآن فرموده است: «روزی که در صور دمیده است و مردم فوج، فوج محشور شوند».(1)
1) 584. بحارالانوار، ج 53، ص 103.
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر