ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور: امام صادق (ع) الگوی زندگی/ نویسنده حبیب الله احمدی، 1336.
مشخصات نشر: قم: فاطیما، 1385.
مشخصات ظاهری: 264 ص
فروست: فاطیما؛ 8.
شابک: 12500 ریال 964-2623-00-5
وضعیت فهرست نویسی: فاپا
یادداشت: پشت جلد به انگلیسی: Habib-o-llah Ahmadi. Imam Sadeq: the symbol of life
یادداشت: کتابنامه: ص. 263 - 264؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع: جعفر بن محمد (ص)، امام ششم، 80 - 148ق.-- سرگذشتنامه.
رده بندی کنگره: BP451385 /الف53الف8
رده بندی دیویی: 297/9553
شماره کتابشناسی ملی: م85-15484
امام صادق (ع) الگوی زندگی
نویسنده حبیب الله احمدی، 1336.
بسم الله الرحمن الرحیم
عترت الگوی رفتار فردی و اجتماعی میباشد. امام یعنی الگو بودن در زندگی فردی و اجتماعی. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نیز به همین منظور عترت خویش را یادگار نهاده و دستور پیروی از آنان را صادر نمود.
برای الگو گیری از اندیشه و رفتار عترت باید باورها و رفتار آنان در ابعاد گوناگون فردی، عبادی و اجتماعی تحلیل شود. زیرا تحلیل موضع گیریهای اجتماعی عترت از فردی و اعتقادی و عبادی آنان کمتر نیست. بلکه چه بسا اهتمام آن فزون تر نیز باشد. زیرا انگیزه مهم در الگو قرار گرفتن، همان بعد اجتماعی آن است. چرا که انسان در این بعد نیز نیاز به الگوهای اندیشه و رفتاری دارد.
در گفتار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عترت عدل و همتای قرآن عنوان شده است. همان گونه که قرآن صراط اقوم است، عترت نیز صراط اقوم یعنی راه استوار و مطمئن میباشد. نیز همان گونه که قرآن نیاز به تبیین و تحلیل و تفسیر صحیح دارد، اندیشه و رفتار عترت نیز تحقیق و تحلیل صحیح میطلبد. همان گونه که دهها نوشتار پیرامون قرآن نگاشته شده و میشود، سیره عترت نیز هماره نیاز به تحقیق و تبیین دارد.
این نکته بر همگان شفاف است که باورهای شیعه در مورد امامان معصوم بیشتر مسموع از گویندگان مذهبی میباشد. تحقیق و مطالعه در زندگی و اندیشه و رفتار امامان در خور شأن و موقعیت آنان نمیباشد.
از جانبی نوشتار تحقیقی و روان در سطوح متفاوت به مقدار نیاز وجود ندارد؛ از جانب دیگر روی کرد به مطالعه در این راستا در حد انتظار نیست. به همین خاطر در این عرصه پژوهشهای بیشتری نیاز است. بر این اساس تعهد قلم به دستان آگاه، فزونی مییابد که در این فرصت که شاید بتوان گفت در طول دوران تشیع بیبدیل است، بهره وری صحیح نموده و قدمهای استواری در این راستا بردارند. این برهه فرصتی است تا تحقیقات مناسب برای مخاطبین در سطوح متفاوت از کودکان و نوجوانان تا بزرگسالان انجام گیرد.
از جانب سوم جامعه به ویژه نوجوانان و دانش آموزان و دانشجویان روی کردی بیش در این عرصه باید داشته باشند تا از اندیشهها و رفتارهای امامان به صورت مستند و مبرهن آگاهی صحیح فراهم کنند؛ تنها به شنیدههای محافل بسنده ننمایند.
به لحاظ وجود منابع انبوه و برخی متضاد در موضوعات تاریخی و سیره نگاری، تحقیق در سیره امامان و تحلیلهای صحیح از موضع گیریهای آنان امری بسیار با ظرافت و در عین حال سخت و عمیق میباشد.
به طور قطع با دیدن یک روایت یا یک قطعه تاریخی در مورد اندیشه و رفتار امامان معصوم نمیتوان بر کرسی داوری نشست وگفت که سیره فلان امام این است و موضع وی درباره فلان جریان اجتماعی این گونه است!
بلکه اظهار نظر در مورد اندیشهها و موضع گیریهای امامان پژوهش ژرف و وسیعی را میطلبد که با بررسی شامل و کامل از منابع و دیدگاههای متفاوت با معیارهای منطقی و معقول، بتوان موضع امامان را دست رسی نموده و تحلیل نمود.
اگر سیره نگاری بر اساس این فرایند باشد، موضع گیریها منطقی و در عین حال شفاف خواهد شد. افزون بر این که انبوه پیرایهها از رفتار معصومان زدوده شده و اندیشه های الگویی و رفتار بیپیرایه و زلال مطرح خواهد شد.
این گونه پژوهش افزون بر شفاف ساختن موضع گیریها، چون منطبق با حقایق میباشد، از تعصبهای مذهبی نیز به دور بوده و در میان مذاهب دینی در عین تبیین و مستند سازی باورهای حق تشیع، از ایجاد تنش در میان فرق گوناگون اسلامی دوری میجوید.
این گونه تحقیق، اندیشه و رفتار امامان را قابل الگوگیری برای هر زمان مینماید که آنان در هیچ زمانی متوقف نمیشوند؛ همانند قرآن که چون تابش خورشید هر روز نور و پیام نو دارد، برای هر زمان اسوه و امام خواهند بود.
دوران امام صادق علیهالسلام با دو جریان اجتماعی چالشگر امویان و عباسیان همراه بود. این دوران، دوران ویژهای است؛ زیرا هم زمان است با افول یک جریان بزرگ اجتماعی که در زمان امام صادق علیهالسلام غروب نمود، و بروز یک جریان دیگر که بیش از پنج قرن بر سرنوشت امت اسلامی حاکمیت یافته است.
بدین خاطر موضع گیریهای امام صادق علیهالسلام به هر دو جریان نگاه دارد.
امام هم در برابر امویان موضع گرفته است، و هم در برابر عباسیان به چالش برخاسته است. بررسی و تحلیل اندیشه و سیره امام صادق علیهالسلام باید با اشراف بر این دو جریان مهم باشد، تاتوان تحلیل موضع گیریهای اجتماعی امام صادق علیهالسلام را فراهم آورد. در غیر این صورت تحلیل صحیح و واقعی امکان شکل گیری ندارد.
افزون بر این افول و ظهور این دو جریان فرصتی را سبب شده است که امام صادق علیهالسلام از آن فرصت در جهت استقرار فرهنگ و فقه تشیع و عترت بهره کافی گرفته است.
امام صادق علیهالسلام با تشکیل دانشگاه بزرگ و وسیع از جهت کمیت و کیفیت توانست فقه و فرهنگ و باورهای زلال دینی را شفاف سازد. امام صادق علیهالسلام در برابر کج راهگیهای اعتقادی، استوار ایستاد و باورهای خرافی و گروهک های منحرف را رسوا ساخت.
و نیز در برابر مکتبهای فقهی چالش گر عترت، قامتی استوار بر افراشت. همان گونه که عباسیان تلاش در ترویج مکتب های فقهی مخالف عترت داشتند، صادق آل محمد علیهالسلام از فرصت پیش آمده در جهت حراست تشکل همسوی اهل بیت و عبور آن از بحرانها و استقرار فقه و فرهنگ عترت بهره کافی برد. حضرت به گونهای نقش ایفا نمود که مرام عترت، «مذهب جعفری» عنوان گرفت.
در تحلیل سیره امام صادق علیهالسلام افزون بر محورهای اجتماعی تلاشهای فقهی و فرهنگی حضرت نیز باید مورد تحقیق و تحلیل قرار گیرد تا بهتر شفاف شود که امام صادق علیهالسلام چگونه فرهنگ و تمدن استواری را پایه نهاده است.
این نوشتار مشتمل به چهار بخش است؛ بخش نخست آن سیری در زندگی و تبار امام صادق علیهالسلام میباشد. در بخش دوم برخی از فضایل حضرت مورد توجه قرار گرفته است. در بخش سوم برخی از اندیشه و رفتارهای عرشی که در بستر رفتارهای فردی، اجتماعی مورد الگوگیری است، مورد بررسی قرار گرفته است. اما انگیزه اصلی این نوشتار بخش چهارم آن است که موضع گیریهای اجتماعی حضرت را در بر دارد. تحلیل موضع گیریهای اجتماعی در صورتی ممکن است که آگاهیهای صحیح از جریانهای اجتماعی زمان حضرت فراهم شود. بدین خاطر جریانهای اجتماعی زمان حضرت و دیدگاههای امام مورد تحلیل قرار گرفته است.
این بخش ممکن است مشتمل بر دیدگاههای جدید نیز بوده که با دیدگاههای رایج متفاوت باشد. بدین خاطر از عزیزان خواننده این انتظار منطقی و به جا خواهد بود که با دیدهی تحقیق به نوشتار نگاه افکنده، به ویژه بخش چهارم آن را با دقت مطالعه نمایند. بدیهی است نقد صحیح و منطقی دیدگاهها موجب امتنان خواهد شد.
گرچه بسیاری از نویسندگان ولادت جعفر بن محمد (علیهما السلام) را سال هشتاد هجری مینویسند، (1)اما بیشتر محققان ولادت حضرت را روز هفدهم ربیع الاول سال هشتاد و سه مینگارند. (2)در این روز خورشید ولایت تابش دیگر نموده، با لبخندی زیبا بر چهره جامعه بشریت گلی از گلهای باغستان فاطمه (سلام الله علیها) را در خانه باقر العلوم علیهالسلام و ام فروه به بار نشانید.
در این روز ام فروه دامن گستراند و کودکی پاک از تبار پاکان را در دامان خویش نهاد. در این روز کودکی به دامن ام فروه لبخند زد که وارث رسالت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شد. وی آن گونه در شکوفایی دین خاتم الانبیاء نقش ایفا نمود که مرام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، «مذهب جعفری» نام گرفت. و چه تقارن زیبا
1) 1. کشف الغمة، ج 2، ص 341، فصول المهمة، ج 2، ص 920، تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 175، سبائک الذهب، ص 341، وفیات الاعیان، ج 1، ص 327، مطالب السؤول، ج 2، ص 111، ینابیع المودة، ج 2، ص 440، عمدة المطالب، ص 331.
2) 2. کافی باب مولد ابی عبدالله، تاریخ الائمة، (مجموعه نفیسه، ص 10) تاج الموالید (مجموعه نفیسه، ص 119) المستچاد (مجموعه نفیسه، ص 420) دلائل الامامة، ص 110، الارشاد، ج 2، ص 179، مناقب، ج 4، ص 279؛ مصباح کفعمی، ص 691 و 677، اعلام الوری، ص 275، روضة الواعظین، ص 212، دروس، ج 2، ص 12.
که ولادت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را نیز در هفدهم ربیع الاول سال عام الفیل مینگارند. ولادت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نوید آغاز بعثت جهانی را بشارت است. و ولادت امام صادق علیهالسلام مژده تداوم و شکوفایی فقه و فرهنگ مرام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را امید میدهد.
حق هر مادر است که نام فرزندان خویش را انتخاب نماید. یا اگر دیگری درباره نام فرزندان اقدام مینماید، با مشاوره مادر باشد. فاطمه (سلام الله علیها) مادر یازده امام همام میباشد. نام آنان از جانب خدای سبحان برگزیده میشود و تقدیم فاطمه (سلام الله علیها) میگردد؛ زیرا شؤون آنان با دیگران متفاوت میباشد. همان گونه که بسیاری از شؤون آنان از جانب خدای سبحان است، انتخاب نام آنان نیز از جانب خدا میباشد.
خدای سبحان هنگامی که نام فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) را انتخاب میکند، نام آنان را در لوحی نهاده توسط جبرئیل در اختیار فاطمه (سلام الله علیها) مادرشان قرار میدهد. و روت الشیعة فی خبر اللوح الذی هبط به جبرئیل علیهالسلام علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من الجنة و عطاه فاطمه (سلام الله علیها) و فیه اسماء الائمة من بعده. (1).
جابر بن عبدالله انصاری: فقلت یا سیدة نسوان ما هذه الصحیفة التی اراها معک قالت فیها اسماء ائمة من ولدی. (2)«جابر میگوید از فاطمه پرسیدم این لوح که همراه توست چیست، گفت در این لوح اسامی امامان که از فرزندانم میباشند نهاده شده است.» نیز در مورد نام گذاری حضرت این
گونه روایت شده است که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند، اذا ولد جعفر بن محمد بن علی بن الحسین ابنی فسموه بالصادق. (1)از این جهت نام «جعفر» (2)از سوی خداوند سبحان در اختیار ام الائمه، فاطمه (سلام الله علیها) قرار میگیرد. نام گذاری حضرت توسط جدش زین العابدین علیهالسلام صورت میگیرد. (3).
کنیه معروف امام صادق علیهالسلام «ابوعبدالله» است که کنیه امام حسین علیهالسلام نیز میباشد. لیکن کنیههای دیگری مانند ابواسماعیل و ابوموسی در مورد حضرت گفته شده است. (4).
معروف ترین لقب آن حضرت «صادق» میباشد؛ اما عنوانهای زیبای دیگری نیز مانند: صابر، فاضل، قاهر، کامل، منجی، فاطر، قائم، کافل، طاهر، عاطر و... از القاب حضرت میباشند. (5).
صادق - راستگو - لقب تمام امامان میباشد. لیکن چون برخی القاب در برخی امامان بیشتر جلوه گر است، به القاب خاصی مانند «صادق» یا «کاظم» و یا «رضا» ملقب میشوند. در مورد علت این لقب زیبا به امام صادق علیهالسلام نکاتی مطرح است.
الف: امام همام به خاطر این که در ادعای امامت صادق بودند و در گفتار خویش هماره راستگو بودند، به این عنوان لقب گرفته اند؛ در برابر فرد
1) 9. دلائل الامامة، ص 111، مناقب، ج 4، ص 281، فصول المهمة، ج 2، ص 111، مطالب السؤول، ج 2، ص 111، کشف الغمة، ج 2، ص 341، روضة الواعظین، ص 207، بحار، ج 47، ص 9.
2) 8. مناقب، ج 4، ص 281؛ روضة الواعظین، ص 207، بحار، ج 47، ص 9.
3) 9. دلائل الامامة، ص 111، مناقب، ج 4، ص 281، فصول المهمة، ج 2، ص 111، مطالب السؤول، ج 2، ص 111، کشف الغمة، ج 2، ص 341، روضة الواعظین، ص 207، بحار، ج 47، ص 9.
4) 8. مناقب، ج 4، ص 281؛ روضة الواعظین، ص 207، بحار، ج 47، ص 9.
5) 9. دلائل الامامة، ص 111، مناقب، ج 4، ص 281، فصول المهمة، ج 2، ص 111، مطالب السؤول، ج 2، ص 111، کشف الغمة، ج 2، ص 341، روضة الواعظین، ص 207، بحار، ج 47، ص 9.
دیگری به نام جعفر بن علی که از فرزندان امام هادی علیهالسلام میباشد و به دروغ ادعای امامت مینماید، سمّی الصادق صادقا لیتمیز من المدعی الامامة بغیر حقها و هو جعفر بن علی امام الفطحیه الثانیة. از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم روایت این گونه است که جعفر بن محمد را صادق بنامید تا از مدعی دروغین مشخص باشد. فسموه الصادق. (1).
منظور ایشان فرزند امام هادی علیهالسلام است که به دروغ ادعای امامت نمود. وی بعد از شهادت برادرش امام عسکری علیه السلام، خود را جانشین امام حسن عسکری علیهالسلام مطرح ساخت و عدهای فریب خورده نیز دور وی جمع شدند. این گروه «فطحیه دوم» نام دارند. با گروه معروف به «فطحیه» که به امامت عبدالله بن جعفر افطح، فرزند امام صادق علیهالسلام معتقد شده، آنگاه به امامت موسی کاظم علیهالسلام برگشتند نباید اشتباه شود. در واقع این گروه سیزده امامی شدند. امام صادق علیهالسلام در ادعای امامت صادق و در گفتار خویش نیز صادق بودند که به این لقب مبارک عنوان گرفتند، لصدقه فی مقالته. (2).
ب: نکته مهمتر از این، در راستای لقب صادق آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم عنوان شده است و آن نکته ژرفای دانش حضرت را شفاف میسازد، که امام صادق علیهالسلام متصل به وحی و علم و دانش لدنی است. اما صادق مستقیم از خدا سخن می گوید. در سخن گفتن از خدای سبحان نیازی به واسطه مانند فرشته نیز ندارد. بلکه حضرت بدون واسطه از خدا سخن میگوید. در زیارت نامه حضرت به ایشان این گونه خطاب میکنیم: صل علی الصادق عن الله. (3).
«درود خدا بر کسی که راستگو و سخن راست از جانب خدا میگوید.» حضرت به این صفت معروف بوده است. (1).
سالم بن ابی حفصه میگوید: پس از شهادت باقر العلوم علیهالسلام با جمعی از یاران برای عرض تسلیت به حضور جعفر بن محمد علیهالسلام رسیدیم. هنگامی که در منزل حضرت آمدیم، من به همراهان گفتم منتظر باشید تا من ابتدا وارد شده عرض تسلیت کنم. وارد بر حضرت شدم در مورد شهادت پدرش این گونه اظهار داشتم: انا لله و انا الیه راجعون، کسی از دنیا رفته است، هنگامی که مستقیم سخن از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میگفت؛ کسی از وی نمیپرسید که واسطه نقل سخن شما با رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم کیست؛ دیگر همانند وی یافت نخواهد شد. والله لا یری مثله ابدا. بعد از سخنان من ابوعبدالله لحظاتی سکوت نمود. آنگاه روی کرد به اصحاب خویش و فرمود: قال الله تعالی ان من عبادی من یتصدق بشق تمرة فاربیها له کما یربی احدکم فلوه حتی اجعلها له مثل احد. «خدای سبحان میفرماید، از بندگان من کسانی هستند که به نصف خرما صدقه میدهند؛ من آن را پرورش میدهم، همان گونه که شما بچه اسب خود را پرورش میدهید، تا مانند کوه احد شود».
آنگاه سالم بن ابی حفصه از نزد امام با شگفتی تمام بیرون شد. به یاران خویش خطاب کرد: ما در شگفتی بودیم که چگونه باقر العلوم بدون واسطه از رسول خدا سخن میگوید. اینک کسی را یافتیم که بدون واسطه از خدا سخن میگوید: فقال لی ابو عبدالله و قال الله بلا واسطة. (2).
محمد بن علی باقر العلوم علیه السلام، پدر امام صادق علیهالسلام است. از جانب پدر امام صادق علیهالسلام فرزند فاطمه (سلام الله علیها) و فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میباشد. پدر امام صادق علیهالسلام نیازی به توضیح و توصیف ندارد. مقام و منزلت باقر العلوم علیهالسلام بر همگان آشکار است.
اما از جانب مادر، امام صادق علیهالسلام فرزند زنی پاک دامن، مؤمن و علاقه مند به عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است. نام مادرش «فاطمه» ملقب به «ام فروه» دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر است. مادر ام فروه نیز اسماء دختر عبدالرحمن بن ابی بکر است. (1)این خانم از دو جانب به ابوبکر متصل میگردد. از امام صادق علیهالسلام نیز روایت است: ولدنی ابوبکر مرتین. (2)«ابوبکر دوبار مرا متولد ساخت».
شواهد تاریخی نشان میدهد که این خانم گرچه از تبار ابوبکر است، لیکن هم قاسم بن محمد و هم مادرش اسماء دختر عبدالرحمن و هم جدش محمد بن ابی بکر و هم جدهاش اسماء بنت عمیس، از علاقه مندان، بلکه از یاران اهل بیت (علیهم السلام) به شمار میآیند.
ام فروه سر آمد زنان زمان بود، محل رفت و آمد زنان مدینه در امور دینی بود. وی زنی با شرافت و با جاه و جلال بود. به همین خاطر امام صادق علیهالسلام را «ابن المکرمة» یعنی فرزند زنی با جاه و جلال مینامیدند. (3).
ام فروه از فرزندان اسماء بنت عمیس و ابوبکر میباشد. شخص وی فردی است وارسته با اندیشه شفاف و زلال. وی فردی شیعی است و بر این باور حق است که بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امیر المؤمنین علی علیهالسلام و فرزندانش جانشینان به حق حضرت میباشند. وی در عقیده خویش آن گونه استوار است که طوفان حوادث و فتنههای فرهنگی نتوانسته است وی را از باور حق خویش، جدا کند.
در رفتار نیز، فردی استوار و مقاوم و شایسته است. فردی پاک دامن که در دامن پاکش فرزندی همانند امام صادق علیهالسلام که افتخار جهان اسلام است، پرورش مییابد. دامن پر برکتی که فرزند برومندش صادق آل محمد علیهالسلام به آن مادر افتخار میکند، و ایمان و شایستگی و پاکیهای مادرش را میستاید. امام صادق علیهالسلام میفرماید: کانت امی ممن آمنت و اتقت و احسنت و الله یحب المحسنین (1)«مادرم از زمره افرادی است که ایمان آورده و تقوا پیشه ساخته و فردی نیکوکار که محبوب خدای سبحان است، میباشد.» امام صادق علیهالسلام مادرش را از افرادی میشمارد که آیه مبارکه آنان را میستاید، یعنی نیکوکاران. افتخار بزرگ دیگر این خانم این است که مادر هفت امام دیگر بعد از امام صادق علیهالسلام میباشد.
اما پدر ام فروه یعنی قاسم بن محمد فردی است که کلینی (ره) درباره وی مینگارد از افراد مورد اعتماد زین العابدین علیهالسلام بودند، قال ابوعبدالله علیهالسلام کان سعید بن مسیب و القاسم بن محمد بن ابی بکر و ابوخالد الکابلی من ثقات
1) 18. کافی باب مولد ابی جعفر علیهالسلام حدیث اول.
علی بن الحسین علیهالسلام (1)به فرموده امام صادق علیهالسلام این سه نفر یعنی قاسم بن محمد و سعید بن مسیب و ابو خالد، مورد اعتماد حضرت بوده اند. وی فردی فقیه و پارسا و مورد اعتماد و جلیل القدر و مورد ستایش میباشد. در سن 77 سالگی در سال 108 رحلت نموده است. (2).
روایت دیگر از امام رضا علیهالسلام گواهی میدهد که وی امامی و شیعه بوده است. ذکر عند الرضا علیهالسلام القاسم ابن محمد خال ابیه و سعید بن المسیب فقال علیهالسلام کانا علی هذا الامر.» (3)در نزد امام رضا علیهالسلام سخن از قاسم بن محمد پیش آمد، حضرت فرمودند وی شیعه بوده است.» این روایت گرچه به لحاظ سند به عنوان مدرک فقهی تأیید نمی شود؛ لیکن در موضوعات غیر فقهی با شواهد دیگر مضمون آن که قاسم بن محمد شیعه بوده است، تأیید میگردد. در هر صورت وی یکی از افراد با فضیلت و برترینهای شهر مدینه به شمار میآمده است. (4).
جد این بانو (ام فروه)، «محمد» میباشد. محمد پدرش ابوبکر و مادرش اسماء بنت عمیس است. اسماء بنت عمیس بعد از ابوبکر و بعد از شهادت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به عقد امیر المؤمنین علیهالسلام در آمد.
محمد گرچه فرزند ابوبکر است، لیکن تربیت یافته علی علیهالسلام میباشد. وی آن گونه ملازم و همراه علی بود که حتی مردم پدری غیر از علی برای وی
نمی شناختند. این گونه سخن از امیرالمؤمنین در این رابطه رسیده است: محمد فرزند من از صلب ابوبکر است، محمد ابنی من صلب ابی بکر. (1)هنگامی که خبر شهادت محمد به علی علیهالسلام رسید سخت اندوهگین شد؛ هنگامی که سبب اندوه را جویا شدند فرمود: وی دست پروردهی من و برادری برای رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بود، من خویش را پدر وی میدانم، کان لی ربیبا و کان لنبی اخا و کنت له والدا. (2).
محمد که از یاران زیرک و سترگ علی علیهالسلام بود، هنگامی که امیر المؤمنین وی را به استانداری مصر منصوب نمود، عهدنامهای را برای وی نوشت. در این عهد نامه نگاشت حتی لحظهها و نگاههای چشمت را در میان مردم مساوی تقسیم کن، تا اشراف و بزرگان در مورد تو طمع نکنند، و آس بینهم فی اللحظة و النظرة. (3)این نامه بعد از شهادت محمد، به دست معاویه افتاد. (4).
هنگامی که نیروهای معاویه به فرماندهی «معاویه بن حدیج» به محمد دسترسی پیدا کردند، وی را تشنه کام و دست بسته در داخل شکم الاغ مرده قرار داده و آتش زدند. (5)محمد را افتخار همین بس که امیر مؤمنان از وی به عنوان «شهید» یاد میکند، محمد بن ابی بکر رحمه الله قد استشهد فعند الله نحسبه ولدا ناصحا و عاملا کادحا و سیفا قاطعا و رکنا دافعا، (6)«محمد که
خدایش رحمت کند شهید شد. وی فرزندی خیر خواه و کارگزاری پر تلاش و تیغی برنده و رکنی استوار بود».
از امام باقر علیهالسلام در مورد «محمد» این گونه وارد شده است، محمد ابن ابی بکر بایع علیا علی البرائة من ابیه، (1)«محمد بر اساس بیزاری از پدرش ابوبکر، با علی علیهالسلام بیعت کرد».
امام صادق علیهالسلام در مورد جدش محمد بن ابی بکر میفرماید: خدا او را رحمت کند، نجابت و اصالت وی از جانب مادرش میباشد، کان إنجابه من قبل امه اسماء بنت عمیس رحمة الله علیها لا من قبل ابیه. (2).
بنابراین مادر امام صادق علیهالسلام از جانب پدر به محمد بن ابی بکر، و از جانب مادر به فرزند دیگر ابوبکر یعنی عبدالرحمن بن ابی بکر متصل میگردد. (3).
نسل این خانم (ام فروه) به اسماء بنت عمیس پیوند میخورد. اسماء بنت عمیس خواهر «میمونه» همسر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میباشد. وی نخست همسر جعفر بن ابی طالب بود (برخی مینگارند وی نخست همسر حمزه بن عبدالمطلب بوده است). در مکه پیش از این که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به دار ارقم وارد شود، مسلمان شد، و به همراه همسرش به حبشه مهاجرت کرد. وی از مسلمانانی است که دو نوبت هجرت نموده است. از همسرش جعفر، فرزندانی مانند محمد، عبدالله و عون به دامن میآورد. بعد از شهادت جعفر در جنگ
موته، به عقد ابوبکر درآمد که محمد بن ابی بکر را به دامن آورد. آنگاه بعد از رحلت ابوبکر با علی بن ابی طالب علیهالسلام ازدواج میکند که از علی دو پسر به نامهای یحیی و عون به دنیا میآورد. (1).
این خانم آن مقدار در نزد اهل بیت جلالت داشت که محرم اسرار خانه آنان بود. در شب زفاف فاطمه زهرا (سلام الله علیها) این خانم همراه فاطمه (سلام الله علیها) بود. در هنگام غسل دادن فاطمه (سلام الله علیها) نیز همین خانم حضور داشت و علی علیهالسلام را در تجهیز فاطمه (سلام الله علیها) همراهی مینمود. (2)این تبار پاک و شفاف امام صادق علیهالسلام از جانب پدر و مادر میباشد.
مربی گری برترین فضیلتی است که نصیب فرد میشود. در تربیت و تزکیه دیگران نقش محوری را مربی ایفا مینماید. این ویژگی تا آن مقدار از اهتمام است که خدای سبحان یکی از برترین صفات خویش را در ستایش خود «رب» یعنی مربی معرفی مینماید. و حمد و ستایش را از آن جهت شایسته و منحصر خویش میکند، که از ویژگی و صفت مربی بهره مند است، فلله الحمد رب السموات و رب الارض رب العالمین. (3).
خدای سبحان تزکیه و پاکی انسان را از فضل و رحمت خاصه خویش عنوان مینماید، و لو لا فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد ابدا و لکن الله یزکی من یشاء و الله سمیع علیم. (4).
نقش و اهمیت تربیت همین مقدار که خدای سبحان بر چند ویژگی و چند صفت از صفات حسنای خویش، بر خود احسن و بارک الله میگوید. همانند آفرینش انسان؛ فتبارک الله احسن الخالقین (1)، و نیز همانند تربیت انسان، ذلکم الله ربکم فتبارک الله رب العالمین. (2).
این از یک سو که خدای سبحان مربی هر تربیت یافته و مزکی هر پاکی است. این تجلی رحمت عام الهی در تمام نظام هستی است؛ شامل هر انسان بلکه هر موجودی می باشد.
از سوی دیگر همین تجلی به گونه ویژه نیز جلوه گر است که برخی انسانهای برتر را به صورت ویژه مورد عنایت قرار میدهد. به همین خاطر تأدیب و تربیت پیامبران به ویژه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را به خویش نسبت میدهد. ان الله عزوجل ادّب نبیه فاحسن أدبه. (3)«خدای سبحان عزوجل پیامبر نیکو ادب نمود». رسول الله به عنایت الهی از خاندان پاک و در دامن افرادی پاک دامن و موحد تربیت یافت. وی هماره از فیوضات ویژه خداوند سبحان بهره برد، تا به مقام والا و اوج کمال انسانی رسید.
اینک فرزانگانی از همین تبار مربی امام صادق علیهالسلام میباشند. از سال 83 تا 114 به مدت 34 سال در دامن پر مهر باقر العلوم علیهالسلام پدرش میباشد. مقدار زیادی از این مدت را (یازده سال) در کنار سید الساجدین علیه السلام نیز قرار دارد، که دو امام همام نقش مهم و طولانی در تربیت فرزند برومند خویش ایفا مینمایند. (4)در این مدت جعفر بن محمد (علیهما السلام) هماره ملازم و همراه این
دو معصوم میباشد. هر صبح و شام وی را از معارف و اندیشههای ملکوتی بهره مند میسازند.
امام صادق علیهالسلام نقش پدر را این گونه بازگو مینماید: پدرم باقر العلوم هماره نام و ذکر خدا بر لبش بود؛ حتی معاشرتهای وی با مردم مانع یاد خدا نمی شد. زبان در کامش به گفتن لا اله الا الله مشغول بود. وی ما را گرد میآورد (صبح گاه) و وادار به یاد و ذکر خدا مینمود. و هر کس از اعضای خانواده آشنا به قرائت قرآن بود، به قرائت قرآن، و آنان که آشنا نبودند، به ذکر خدا مشغول میشدند تا آفتاب طلوع مینمود، کان یجمعنا فیأمرنا بالذکر حتی تطلع الشمس و یأمر بالقراءة من کان یقرء منا و من کان لا یقرأ منا أمره بالذکر. (1).
جعفر بن محمد (علیهما السلام) در سفرهای حج نیز همراه پدر بود. که برخی سؤالهایی که از باقر العلوم علیهالسلام میشد، حضرت پاسخ آنها را به جعفر بن محمد واگذار مینمود. ان اباجعفر علیهالسلام کان فی الحج و معه ابنه جعفر علیهالسلام فاتاه رجل، قال انی ارید ان أسألک قال سل ابنی جعفر... (2)در سفر به شام نیز همراه حضرت بود و برای وی بستر آماده میساخت. در طول سفر پر مشقت همراه پدرش بود. (3)در سفر حج هنگام نوجوانی آن گونه در تلاش برای عبادت است که امام باقر علیهالسلام وی را دلداری میدهد. (4).
دامن مادری پاک دامن و با فضیلت چون «ام فروه» که حضرت را به این خاطر ابن المکرمة مینامیدند (1)مهد پرورش صادق آل محمد علیهالسلام قرار میگیرد. فضیلت دیگر این که این فرزند از سینه خانمی علوی نسب و مستجاب الدعوة که ملقب به «ام داود» است، شیر مینوشد. ام داود مادر رضاعی امام صادق علیهالسلام است و داود فرزندش برادر رضاعی امام صادق علیهالسلام است. هنگامی که داود در زندان منصور گرفتار شد، مادرش به خدمت امام صادق علیهالسلام آمد و از وی استمداد نمود. امام صادق علیهالسلام به وی دعایی میآموزد که با خواندن آن گرفتاری برطرف میشود و فرزندش آزاد میگردد. این دعا به دعای «ام داود» معروف است. (2)دوران شیر خوارگی حضرت نیز در دامن چنین زن پاکدامنی میباشد.
امام صادق علیهالسلام دوران کودکی خویش به همراه این فرزانگان پاک سپری نموده است. فضایل این افراد بیبدیل یعنی معصومان پاک و نیز زنان پاک دامن و فرزانه، نقش مهمی در اندیشه و رفتار و شکوفا شدن استعدادهای نهفته کودک ایفا مینماید. این کودک که خود فرزانه فرزانگان، معصوم از هر گناه و لغزش و گوهری بینظیر از تبار پاکان است، مربیان بیبدیل نیز تربیت وی را عهده دار میباشند.
عباسیان به دروغ خلافت و حکومت داری خویش را به جانشینی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عنوان مینمودند. آنان با حیله و فریب این منصب مهم را
عهده دار شدند. بزرگ ترین چالش و رویارویی خویش را وجود تشکل همسوی اهل بیت (علیهم السلام) به رهبری امامان معصوم میدیدند. زیرا تشکل همسوی اهل بیت به رهبری اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تنها به رغم بنی امیه به چالش بر نخواست، بلکه عترت بر اساس تعهد الهی با هر گونه ستم و تباهی با هر نام و نشانی در ستیز بود.
شکل گیری این جریان بزرگ اجتماعی (تشکل همسو) به زمان امیرالمؤمنین علیه السلام و بلکه همزمان با زندگی خود رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بازگشت دارد. این تشکل هماره نقش مهم و محوری را در راستای هنجار بخشیدن به ناهنجاریها و مبارزه با ستم و ستمگران طاغی ایفا مینمود. و بزرگترین چالش اجتماعی به رغم امویان و عباسیان به شمار میرفت. به همین سبب نه حاکمان تباهگر بنی امیه عترت آل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را بر میتابیدند و نه حاکمان نفاق پیشه بنی عباس.
عباسیان با نام و موقعیت اهل بیت و با منسوب نمودن خویش به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت، برای خویش موقعیت اجتماعی فراهم ساختند. آنان زمامداری امت اسلامی را بیش از پنج قرن با همین عناوین عهده دار شدند و بزرگ ترین خیانت را بر آرمانهای رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و عترت روا داشتند که شرح آن در بخش چهارم این نوشتار تحقیق و تحلیل شده است.
حاکمان این دو جریان که هر دو، دستان خونین و چهره سیاه خویش را زیر پرده نفاق پنهان ساخته بودند، بزرگ ترین گناه را در این راستا مرتکب شدند و بیشترین آسیب را به امت اسلامی از این سمت و سو وارد ساختند؛ زیرا آنان شاخصهای فضیلت را از امت اسلام گرفتند. تا باقر العلوم علیهالسلام دست پلید بنی امیه آغشته به خون عترت است. از امام صادق علیهالسلام تا امام عسگری علیهالسلام دست ناپاک عباسیان.
بخشی از زمان امامت امام صادق علیهالسلام در دوران رو به افول بنی امیه بوده است. آنگاه که ستم، ستونهای حکومت امویان را سست نموده در حال فرو ریختن بود. در این مدت، تعرض به رغم عترت نیز سامان یافته، لیکن در پایان دوران فروکش، نموده بود.
اما بخش دوم دوران امامت همزمان با آغاز حکومت ننگین ستم پیشه عباسیان میباشد. که هماره به سوی توسعه و توان مندی خویش پیش میرفت. دوران منصور دوانیقی آغاز شکوه این دوران پانصد ساله سیاه میباشد.
منصور بزرگ ترین مانع دیکتاتوری و جولان ستمگری خویش را امام صادق علیه السلام و تشکل همسوی ایشان میبیند. و به همین خاطر با تزویر هماره در صدد مخالفت با آرمانهای حضرت بر میآید و بارها حتی تصمیم بر قتل حضرت میگیرد که دست توانمند خدای سبحان، امام همام را از توطئهها نجات داد. (1).
عباسیان به رغم امویان در اقدام علیه عترت آل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از روش دو گانگی و نفاق بهره میبردند. اگر بنی امیه چالش علیه عترت را تا میدانهای رو در رویی جنگ پیش بردند، و جنگهای خونینی چون صفین، ساباط و کربلا را پدیدار ساختند، بنی عباس از شگرد تزویر، بیشتر بهره برده و به صورت پنهانی در چالش با عترت بودند.
از لحاظ اجتماعی تلاش آنان بر احترام و حمایت از اهل بیت بود؛ لیکن در پنهان دشمن اهل بیت بودند و اهل بیت را به هیچ وجه بر نمی تابیدند.
1) 46. صفوة الصفوة، ج 2، ص 116، بحار، ج 47، ص 184، اعلام الهدایة، ج 8، ص 200.
اقدامهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی آنان رو در روی اقدامهای عترت بود. در این میدان از جنایاتی حتی در حد قتل اهل بیت نیز دریغ نکردند. و به صورت پنهانی دست خویش را به خون عترت آغشته ساختند.
رویه این پنهان کاری و نفاق عباسیان در مورد سران و رهبران تشکل همسو عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یعنی ائمه اطهار علیهالسلام بود؛ لیکن در مورد همراهان اهل بیت و نسل و تبار آنان مخالفت بنی عباس نیز همانند بنی امیه ستیز در میدان جنگ بود که نمونههای آن از برخوردهای آنان در مورد سادات حسنی و نیز حسینی مانند شهدای فخ و... به چشم میخورد که در بخش چهارم این نوشتار تحقیق شده است.
امام صادق علیهالسلام که شخصیت بارز اهل بیت به شمار میرفت، از توطئه بنیعباس در امان نماند. و منصور بارها تصمیم به قتل حضرت میگرفت که در اثر برخی حوادث از تصمیم خود بر میگشت. (1)لیکن در نهایت نتوانست موقعیت والای اجتماعی حضرت را تحمل کند. یادگار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که سرچشمه دانش و فضیلت بود را مسموم نمود و از پای درآورد.
این حقیقت را بسیاری از سیره و تاریخ نگاران مانند ابوالفرج اصفهانی، سبط ابن جوزی، ابن شهر آشوب، ابن صباغ، محمد بن جریر طبری، سویدی، علامه محمد باقر مجلسی و... نگاشته اند. (2).
در مورد سال شهادت حضرت، اتفاق دیدگاه بین نویسندگان است که در سال 148 هجری بوده است. لیکن در مورد روز شهادت این اتفاق فراهم نیست. زیرا بسیاری شهادت حضرت را در ماه شوال مینگارند؛ مانند کلینی،
فتال نیشابوری، ابن صباغ، ابن خلکان، (تاج الموالید طبرسی) شیخ مفید، تاریخ الائمه. (1)و برخی شهادت حضرت را ماه رجب مینویسند، مانند کفعمی و طبرسی. (2)از میان این دو دیدگاه، دیدگاه اول یعنی 25 شوال در میان شیعیان معروف میباشد.
از زبان امام موسی بن جعفر علیهالسلام این گونه نقل شده است، قال موسی بن جعفر علیهما السلام فیما اوصانی به أبی علیهالسلام... یا بنی اذ أنا مت فلا یغسلنی احد غیرک فان الامام لا یغسله الا الامام... فلما ان مضی ابی غسلته کما امرنی. «پدرم به من وصیت نمود، هنگامی که رحلت کردم، کسی جز تو مرا غسل نخواهد داد زیرا امام را فقط امام غسل میدهد. هنگامی که پدرم رحلت نمود همان گونه که سفارش نموده بود، وی را غسل دادم». (3)آنگاه حضرت را در برد یمانی و لباسی که در آن محرم میشده و لباسی که با آن نماز جمعه میخوانده، کفن مینمایند.
امام کاظم علیهالسلام: من پدرم را در دو پارچهای که در آنها احرام میبست و پیراهنی از پیراهن هایش و عمامهای که از علی بن الحسین علیهالسلام بود و بردی که به چهل دینار خریداری نموده بود، کفن کردم. (4).
از این گونه روایات میتوان مطلوبیت و نیز استحباب این موارد را به
1) 49. کافی، باب مولد ابی عبدالله علیهالسلام روضة الواعظین، ص 212، فصول المهمه، ج 2، ص 927، مناقب، ج 4، ص 280.
2) 50. مصباح کفعمی، ص 691، تاج الموالید (مجموعه نفیسه، ص 120)؛ اعلام الوری، ص 276، مناقب، ج 4، ص 280.
3) 51. بحار، ج 47، ص 127.
4) 52. کافی، کتاب الحجة، باب مولد ابی عبدالله علیهالسلام، ج 8، الارشاد، ج 2، ص 181، فصول المهمة، ج 2، ص 909، اعلام الوری، ص 278، کشف الغمة، ج 2، ص 353.
دست آورد که در این گونه پارچهها یعنی پارچه برد یمانی، پارچهای که در آن میت محرم شده است و پارچهای که با آن نماز جمعه میخوانده است، مطلوب است میت را کفن کنند.
در هر صورت رعایت آداب تجهیز میت را میتوان در سیره عترت مشاهده نمود و از رفتار آنان الگو گرفت. امام موسی کاظم علیهالسلام بعد از تجهیز بدن پدرش وی را در کنار قبر پدرش باقر العلوم علیهالسلام در «بقیع غرقد» به خاک سپرد. (1)جایگاه قبر حضرت به همراه قبر سه امام دیگر در بقیع از سمت قبله به ترتیب عبارتند از: امام مجتبی علیهالسلام، امام زین العابدین علیه السلام، امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیه السلام.
در آثار دینی همان گونه که ترغیب فراوان به زیارت کعبه شده است، و حتی زیارت بیت الله الحرام برای افراد توانمند یک تکلیف الهی میباشد - و لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا، (2)«بر افراد توانمند که استطاعت زیارت خانه خدا را دارند، زیارت خانه بر عهده آنان است.» - بر زیارت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و عترت نیز همین ترغیب شده است. برای زیارت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بزرگ ترین پاداش منظور شده است و بیاعتنایی به آن جفای بزرگ به شمار میرود، من اتی مکة حاجا و لم یزرنی الی المدینة جفوته یوم القیمة، من اتانی زائرا وجبت له شفاعتی و من وجبت له شفاعتی وجبت له الجنة. (3).
انگیزه زیارت مشاهد مشرفه مانند بیت الله الحرام و قبر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و ائمه اطهار (علیهم السلام) این است که آنان مظاهر دینی میباشند و یاد و حضور آنها باعث روی کرد به خدا و دین است. یاد و نام آنها و احیاء این مراسم باعث پایداری و بقاء دین الهی است. امیر المؤمنین علیهالسلام در مورد زیارت خانه خدا میفرماید، هیچ گاه بیت الله الحرام را خالی از زائر نگذارید که عزت و عظمت دینی شما در آن است. فانه ان ترک لم تناظروا. (1).
روی کرد به این مظاهر دینی روی کرد به ارزشهای والای الهی است که انسان مؤمن را شوق و شعف دو چندان و سرعت و توان مندی در جهت پیمودن راه هموار الهی مینماید. افزون بر این که زیارت اولیای الهی پاداش آخرتی فراوان نیز به دنبال دارد.
در آثار دینی بر زیارت ائمه اطهار فراوان ترغیب شده است و پاداش جزیل برای زائران آنان وعده داده شده است. از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این گونه روایت است که هر کس مرا یا یکی از خاندان مرا زیارت کند، روز قیامت من او را زیارت خواهم کرد و از هول و هراسهای آن روز نجاتش خواهم داد، من زارنی اوزار احدا من ذریتی زرته یوم القیمة فانقذته من اهوالها. (2).
و از زبان امام صادق علیهالسلام در مورد زیارت ائمه اطهار این گونه روایت است که: ما لمن زار احدا منکم قال کمن زار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. (3)«پاداش زیارت هر کدام
از امامان از جمله امام صادق علیهالسلام پاداش زیارت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میباشد».
افزون بر پاداش اخروی در مورد برکات زیارت امام صادق علیهالسلام هر کس امام صادق علیهالسلام را زیارت کند، گناهان وی بخشیده میشود، من زارنی غفرت له ذنوبه، چنین کسی از زندگی با برکتی بهره مند میشود که هیچ گاه فقیر و نیازمند دیگران نشود، و لم یمت فقیرا. و نیز از برکات زیارت امام صادق علیه السلام و پدرش باقر العلوم علیهالسلام این است که چشم زائر آنان آسیب نمیبیند. َ مَنْ زَارَ جَعْفَراً وَ أَبَاهُ لَمْ يَشْتَكِ عَيْنَيْهِ وَ لَمْ يُصِبْهُ سُقْمٌ وَ لَمْ يَمُتْ مُبْتَلًى. (1).
زیارت نمودن اولیاء الله بعد از رحلت آنان، همانند هنگام حیاتشان دارای آدابی است. زیارت افراد در زمان حیات آنان باید با حضور و خشوع، رعایت وقار و آرامش و ادب همراه باشد.
زیارت بعد از رحلت نیز مشتمل بر آدابی است که شخص زائر برای بهره وری و برخوردار شدن از پاداش بیشتر، آنها را رعایت نماید. محمد بن مکی شهید اول (رضوان الله علیه) در این راستا تحقیق ارزندهای دارد که برخی آنها را یادآوری مینماییم. وی آداب زیارت را این گونه شرح میدهد:
1- زائر، پیش از وارد شدن به مشهد مشرف رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و فاطمه زهرا (و هر امام معصوم دیگر) نخست باید غسل زیارت نماید.
2- هنگام وارد شدن، با طهارت باشد.
3- با خضوع و خشوع و وقار وارد شود.
1) 59. تهذیب الاحکام، ج 2، باب 26 کتاب المزار، روضة الواعظین، ص 212، دروس، ج 2، ص 13، بحار، ج 97، ص 134.
4- لباسهای نو و تمیز بپوشد.
5- در هنگام ورود در کنار در ورودی بایستد و دعای اذن دخول را قرائت کند.
6- در هنگامی که روحیه وی آماده و خاشع است وارد شود، اگر از این حالت برخوردار نیست، صبر کند تا چنین حالتی برای وی فراهم شود.
7- هنگام ورود با پای راست وارد شود.
8- هنگام بیرون آمدن با پای چپ بیرون بیاید.
9- در صورت امکان هر چه نزدیک ضریح شود، بهتر است.
10- در صورت امکان ضریح را ببوسد.
11- از جهت روبروی مزار وارد شود، در حالی که زائر پشت به قبله قرار دارد.
12- بعد از فراغ از زیارت طرف راست آنگاه طرف چپ صورت را بر ضریح نهاده و خدای سبحان را به صاحب قبر سوگند دهد تا شفاعت وی را نصیب زائر گرداند؛ بر دعا اصرار بورزد، آنگاه در کنار سر مزور رو به قبله ایستاده و دعا بخواند.
13- در زیارت حضور زائر کنار مزار کافی است؛ لکین مستحب است زیارت نامههای رسیده را قرائت نماید.
14- بعد از تلاوت زیارت نامه دو رکعت نماز زیارت (اگر زیارت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در روضه نبوی و اگر سایر امامان است) در کنار سر مزور انجام دهد. و اگر این نماز را در مسجدها نیز بخواند، صحیح است.
15- بعد از خواندن نماز زیارت، دعاهایی که رسیده در مورد هر کدام بخواند و یا هر دعایی که خودش میخواهد و خیر و سعادت دنیا و آخرت در آن است بخواند، که در این موقعیت دعا سریع مستجاب میشود.
16- مقداری قرآن قرائت نموده و به صاحب مزار هدیه نماید که این اقدام تعظیم مزور به حساب میآید.
17- در تمام حالات با حضور قلب باشد، گناهان خویش به خاطر آورده و استغفار و توبه نماید.
18- احترام و تکریم خادمان و متصدیان حرم و مساعدت در رفع نیازهای آنان نماید.
19- مراجعه مکرر به زیارت مزور تا هنگامی که در آن مکان ماندگار است، نماید.
20- در نوبت آخر تشرف به حرم با مزور وداع نماید و امید بازگشت مجدد داشته باشد.
21- حالت زائر بعد از زیارت باید با پیش از آن تفاوت کند؛ زیرا زیارت اولیا در صورت قبول شدن باعث ریزش گناهان است.
22- بعد از انجام زیارت سریع از حرم بیرون برود که باعث تعظیم و نیز علاقه بیشتر برای بازگشت میباشد.
23- به نیازمندانی که در آن مکان اظهار نیاز میکنند، صدقه پرداخت نماید؛ که این رفتار در آنجا پاداش دو چندان خواهد داشت.
24- بوسیدن ضریح در نزد شیعه سنت است، لیکن در صورت تقیه انجام ندادن آن بهتر است.
25- انجام سجدهی شکر به درگاه خدای سبحان به خاطر این که زیارت مزور نصیب زائر نموده، مطلوب و صحیح است.
26- اگر هنگامی که نماز جماعت برپاست وارد حرم شد، ابتدا نماز را همراه جماعت برگزار نماید، آنگاه به زیارت مشغول شود. و نیز اگر اول وقت نماز وارد حرم میشود اول نماز جماعت را به جای آورده، آنگاه
زیارت انجام دهد. و اگر در غیر این اوقات است ابتدا زیارت، آنگاه نماز را انجام دهد. اگر در هنگام زیارت نماز جماعت برپا شد، سریع خود را همراه نماز جماعت کند. (بر این اساس صحیح نیست در هنگام نمازهای واجب که در مشاهد برپا میشوند، کسی مشغول زیارت یا کار دیگر باشد).
27- در صورت ازدحام حرم، بهتر است آنان که به زیارت موفق شدهاند جای خود را به تازه واردها واگذار کنند. (1).
بسیاری از سیره نگاران، فرزندان حضرت را ده نفر میشمارند. (2)گرچه برخی کمتر از آن شش نفر (3)و یا هفت نفر (4)را یاد آوری مینمایند.
ده فرزند حضرت عبارتند از: اسماعیل، عبدالله، موسی علیهالسلام، اسحاق، محمد، عباس، علی، اسماء و فاطمه و ام فروه.
مادر اسماعیل و عبدالله و ام فروه، «فاطمه» بنت الحسین بن علی بن الحسین می باشد. مادر موسی علیهالسلام و اسحاق و محمد، کنیز؛ و مادر عباس و علی و اسماء و فاطمه هم افراد دیگر بودهاند. بر این اساس فرزندان حضرت هفت پسر و سه دختر نام برده شدهاند.
1) 60. دروس، ج 2، ص 22.
2) 61. الارشاد، ج 2، ص 209، مناقب، ج 4، ص 280؛ المستجاد (مجموعه نفیسه، ص 423)، اعلام الوری، ص 294، کشف الغمة، ج 2، ص 365، تاج الموالید (مجموعه نفیسه، ص 121)، تذکرة الخواص، ص 434، نقل از تذکرة، ص 435، بحار، ج 47، ص 241 و 255.
3) 62. تاریخ الائمة (مجموعه نفیسه، ص 19).
4) 63. مطالب السؤول، ج 2، ص 117، (فصول المهمة، ج 2، ص 929(، کشف الغمة، ج 2، ص 346، نقل قول شرح الاخبار، ج 3، ص 309 فرزندان پسر را پنج نفر نام میبرد. هم چنین ابن عنبه فرزندان پسر حضرت را پنج نفر نام میبرد. عمدة الطالب، ص 239، دلائل الامامة، ص 111.
از میان فرزندان امام تنها موسی علیهالسلام منصب امامت نصیبش میشود. و اسماعیل و نیز عبدالله امام نیستند، که برخی فرقهها مانند «اسماعیلیه» و «فطحیه» بر این پندار غلط میباشند.
فضایل و برتریهای اهل بیت (علیهم السلام) به گونهای است که کسی را توان پنهان آنها نمی باشد. اهل بیت (علیهم السلام) در ارزشهای انسانی درخششی خیره کننده دارند که حتی دشمنان آنان برتریهای آنان را به زبان میآورند.
اندیشمندان و فرزانگان و نیز چالشگران اهل بیت (علیهم السلام) هماره به ویژگیها و برتری شاخصهای عترت اعتراف مینمایند. صادق آل محمد علیهالسلام نیز به خاطر برجستگی و درخشندگی ممتاز خویش همگان را وادار به اعتراف مینماید. اعتراف بر فضایل و برتریهای امام همام را از مخالفین حضرتش آغاز میکنیم.
منصور دوانیقی: جعفر بن محمد علیهالسلام از برگزیدگان خداست، آنان که خدای سبحان درباره آنان میفرماید: ثم أورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا. وی در فضیلتها بر همگان سبقت دارد و کان من السابقین بالخیرات. (1).
ابو حنیفه: من داناتر و برتر از جعفر بن محمد علیهالسلام ندیدم، ما رأیت افقه من
1) 64. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 323.
جعفر بن محمد. (1)ابوحنیفه: لولا سنتان لهلک نعمان (2)، «اگر دو سال شاگردی امام صادق علیهالسلام نبود، نعمان (اسم ابو حنیفه) نابود شده بود».
ابو هریره (الآبار شاعر اهل بیت) هنگام تشییع جنازه امام صادق علیهالسلام: أتدرون ماذا تحملون الی الثری (3)، آیا میدانید چه چیزی زیر خاک پنهان میسازید!
جاحظ: دانش فقه و فرهنگ وی (جعفر بن محمد) فراگیر دنیا شده است. در فضیلت همین بس که ابو حنیفه و سفیان ثوری از شاگردان وی هستند! (4).
مالک بن انس: فما کنت اراه الا علی احدی ثلاث خصال، اما مصل، اما صائم و اما یقرأ القرآن. «وی را در سه حالت مشاهده کردم: در حال نماز، روزه و قرائت قرآن». (5).
و ما رأیت عین و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر افضل من جعفر بن محمد. «هیچ چشمی مانند وی ندیده و هیچ گوشی مانند وی نشنیده است». (6).
عبد الرحمن سلمی: فاق جمیع اقرانه من اهل البیت، «وی برترین اهل بیت است». (7).
ابن تیمیه: وی بر یکی از سه حالت بوده است؛ یا نماز میخوانده، یا قرآن میخوانده و یا روزه دار بوده است. (8).
1) 65. تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 175، ش 162.
2) 66. مختصر التحفة الاثنی عشریة، ص 8، الامام صادق علیهالسلام، ج 1، ص 58، اعلام الهدایة، ج 8، ص 23.
3) 67. بحار، ج 47، ص 333.
4) 68. الامام الصادق علیهالسلام، ج 1، ص 55.
5) 69. صفوة الصفوة، ج 2، ص 114؛ مناقب، ج 4، ص 275.
6) 70. الامام الصادق علیهالسلام، ج 1، ص 53.
7) 71. الامام الصادق علیهالسلام، ج 1، ص 58.
8) 72. کتاب التوسل و الوسیلة، ص 52، نقل از الامام الصادق علیهالسلام، ج 1، ص 53.
ذهبی: مناقب جعفر کثیرة و کان یصلح للخلافة لسؤدته و فضله و علمه و... (1)«وی صلاحیت خلافت را دارد، به خاطر بزرگواری، دانش و فضلش».
ابن ابی العوجاء: ما هذا بشر و ان کان فی الدنیا روحانی یتجسد اذا شاء یتروح فهو هذا (و اشار الی الصادق علیهالسلام). (2)«چگونه بشری است! اگر در دنیا تمثل روحی که بر جسدی تعلق گرفته باشد وجود داشته باشد، ایشان است».
شهرستانی: جعفر بن محمد الصادق علیهالسلام هو ذو علم عزیز و ادب کامل فی الحکمة و زاهد فی الدنیا... و من تلا فی ذروة الحقیقة لم یخف من حط. (3)«وی از دانش بیبدیل و ادب و حکمت کامل بهره مند است، از دنیا زاهد و دارای همتی بلند است».
قرمانی: کان رأسا فی الحدیث، «وی برترین همه در علم حدیث میباشد». (4).
ابو نعیم: جعفر بن محمد الامام الناطق ذو الزمام السابق. (5)«جعفر بن محمد پیشوایی گویا و سابقهای درخشان دارد».
ابن حجر عسقلانی: جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن ابی طالب فقیه صادق. (6)«جعفر بن محمد فقیهی راستگو است».
ابن جوزی: جعفر بن محمد کان مشغولا بالعبادة عن حب الریاسة. (7)«جعفر بن محمد ریاست طلب نبود، هماره به عبادت خدا مشغول بود».
1) 73. تاریخ الاسلام، حوادث سال 141؛ سیر اعلام، ج 13، ص 120؛ نقل از مسائل الخلافیة، ص 41.
2) 74. الامام الصادق علیهالسلام، ج 1، ص 54.
3) 75. الامام الصادق علیهالسلام، ج 1، ص 54.
4) 76. الامام الصادق علیهالسلام، ج 1، ص 54.
5) 77. حلیة الاولیاء، ج 3، ص 225.
6) 78. نقریب التهذیب، ص 68؛ الامام الصادق علیهالسلام،ج 1، ص 55.
7) 79. صفوة الصفوة، ج 2، ص 114.
عمرو بن ابی المقدام: اذا نظرت الی جعفر بن محمد علمت انه من سلاله النبیین. (1)«هنگامی که به جعفر بن محمد نگاه نمودم یقین کردم که از نسل پیامبران است».
جاحظ: جعفر بن محمد الذی ملا الدنیا علمه و فقهه. (2)«دانش جعفر بن محمد دنیا را فرا گرفته است».
میثمی (احمد بن حجر): جعفر بن الصادق نقل الناس عنه من العلوم ما سارت به الرکبان و انتشر صیته جمیع البلدان. (3)«وی از دانشی بهره مند است که باید برای بهره گیری از آن بار سفر بست، آوازه وی همه جا را فرا گرفته است».
هیجاح بن بسطام: جعفر بن محمد آن مقدار اطعام میکرد که برای خانواده خودش چیزی باقی نمیماند، لا یبقی لعیاله شیء. (4).
سویدی: نقل عنه من العلوم ما لم ینقل عن غیره و کان اماما فی الحدیث. (5)«از وی آن مقدار علوم نقل شده است که از دیگران نقل نشده است. وی در حدیث امام میباشد».
ابوحاتم: ثقة لا یسأل عن مثله، «مانند ندارد». (6).
محمد بن عبید الله اسکندری: عنده من الاسماء و سائر الدعوات التی لو قرأها علی اللیل لانار، «در نزد وی اسماء و حقایقی است که اگر بر شب خوانده
شوند، روز میشود». (1).
محمد بن طلحه شافعی: هو من عظماء اهل البیت و ساداتهم (علیهم السلام) ذو علوم جمة و عبادة موفرة و اوراد متواصلة و زهادة بینه و تلاوة کثیرة... انه من سلالة النبوة و طهارة افعاله تضرع انه من ذریة الرساله. (2)«از بزرگان اهل بیت (علیهم السلام) است، دارای دانش فراوان، همواره مشغول عبادت، همواره به یاد خداست، زهدی آشکار دارد، بسیار قرآن میخواند، از نسل پاک پیامبر است، رفتار وی بر این امر گواهی میدهد».
ابن خلکان: جعفر الصادق بن محمد الباقر علیهالسلام احد الائمة الاثنی عشر علی مذهب الامامة و کان من سادات اهل البیت و لقب بالصادق لصدقه فی مقالته و فضله اشهر من أن یذکر. (3)«یکی از امامان دوازده امامی هاست. از بزرگان اهل بیت (علیهم السلام) است. چون در گفتار راستگوست، لقب «صادق» دارد. فضایل وی به شمارش نمیآید».
ابن صباغ: نقل الناس عنه من العلوم ما سارت به الرکبان و انتشر صیته و ذکره فی سایر البلدان. (4)«آوازهاش همه جا منتشر است. کسی است که به خاطر فضلش باید به سوی وی بار سفر بست».
سید امیر علی: وی نخستین کسی بود که مدارس فلسفی را بنیان نهاد. (5).
قندوزی: و اتفقوا علی جلالته و سیادته و کان من سادات اهل البیت. (6)«بر
بزرگی و بزرگواری وی اتفاق است. از بزرگان اهل بیت (علیهم السلام) است».
زر کلی: جعفر الصادق سادس الائمة الاثنی عشر عند الامامیة له منزلة رفیعة فی العلم. (1)«جعفر صادق ششمین امام دوازده امامی هاست، جایگاهی بس بلند در دانش دارد».
فرید وجدی: هو احد الائمة الاثنی عشر علی مذهب الامامیة کان من سادات اهل البیت النبوی. (2)«وی یکی از امامان دوازده امامی هاست. از بزرگان اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است».
مفید: و کان أنبأهم ذکرا و اعظمهم قدرا و أجلهم فی العامة و الخاصة. (3)«وی آگاه ترین و برترین اهل بیت (علیهم السلام) است و برترین انسان بین شیعه و سنی است».
طبرسی: و کان اعلم اولاد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی زمانه بالاتفاق. (4)«به اتفاق همگان در زمان خودش داناترین فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میباشد».
این سخنان شرح جمله کوتاه امام باقر علیهالسلام است که در حق فرزندش صادق آل محمد فرمود: هذا خیر البریة، (5)«وی برترین انسانها است».
بندگی و عبادت در برابر خدای مهربان که منبع هر خیر و نعمت است، بزرگترین ارزش است که نصیب یک انسان میشود. بندگی خدای سبحان سبب بالندگی و پویندگی و پایندگی هر انسان است.
نگون بخت، آن انسانی است که در برابر خدای خویش تمرد و گردن فرازی نماید. همانند سر سلسله گمراهان و خود کامگان شیطان، أبی و استکبر. (1)«شیطان در برابر دستور خدا تمرد و خود بزرگ بینی نمود».
عبودیت و بندگی زیربنای هر فضیلت و بالندگی است. هنگامی که سخن از ارزانی شدن آموزههای وحی است، پایه آن عبودیت عنوان میشود، الحمد لله الذی أنزل علی عبده الکتاب. (2)«سپاس خدایی را که بر «بنده» خود کتاب نازل نمود».
هنگامی که سخن از عروج و صعود انسان به معراج است، سخن از عبودیت است، سبحان الذی أسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی. (3).
هنگامی که سخن از انگیزه پیامبران الهی است، سخن از عبودیت و بندگی است، و لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا الله، (4)«از میان هر ملتی پیامبری برگزیدیم که همگان خداوند را پرستش نمایند». هنگامی که سخن از هدف آفرینش انسان است عبودیت و بندگی خدا مطرح است، ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. (5)همان هدفی که نظام هستی با آن هماهنگ است، ان کل من فی السموات و الارض الا آتی الرحمن عبدا. (6)این نقش عبادت در بالندگی انسان از دیدگاه قرآن است.
اینک به نقش عبادت از دیدگاه شاخص عترت امام صادق علیهالسلام میپردازیم، که حضرت نسبت به عبادت در اندیشه و رفتار چه نگرشی دارد، تا از زلال کوثر وی جرعهای به کام تشنه کامان نصیب شود و شبنمی از شمیم طراوتش سبب شادابی روحمان گردد.
خدای سبحان دستورات دینی را راهی برای نورانیت و پاکی انسان قرار داده است. هدف هر دستوری از خدا که به عنوان عبادت بر انسان متوجه شده است؛ پاکی و نورانیت انسان است.
خدای سبحان هنگامی که سخن از وضو و غسل و حتی تیمم دارد، هدف آنها را پاکی انسان عنوان مینماید. وضو و غسل گرچه شستشوی بدن که پاکی ظاهری است را در بردارند، لیکن هدف اصلی پاکی روح است که وضو و غسل روح انسان را پاک میگردانند. به همین خاطر در مورد تیمم هم که در ظاهر شستشو بدن نیست، بلکه به عکس خاک مال نمودن بدن است، سخن از پاکی دارد. در پایان دستور وضو و غسل و تیمم میفرماید: یرید لیطهرکم، (1)خدا میخواهد شما را با وضو و غسل تیمم پاک گرداند.
امام صادق علیهالسلام در مورد نقش وضو در پاکی انسان میفرماید: من توضأ فذکر اسم الله طهر جمیع جسده و من لم یبسم لم یطهر من جسده الا ما اصابه الماء. (2)«هر کس در هنگام وضو نام خدا را ببرد تمام بدنش پاک خواهد شد و هر کس نام خدا را نبرد تنها اعضای وضو که به آنها آب وضو رسیده
است، پاک خواهند شد».
امام صادق علیهالسلام فرمود هنگام وضو این گونه دعا کن: اللهم اجعلنی من المطهرین، (1)«خدایا مرا از پاکان قرار ده.» در هنگام شستن صورت بگو: اللهم بیض وجهی یوم تسود فیه الوجوه، (2)«خدایا صورت مرا در روزی که صورتها سیاه میشوند سفید و نورانی گردان.» امام صادق علیهالسلام وضو را نور معرفی میکند و وضو بعد از وضو را نور بر نور معرفی مینماید، الوضو علی الوضو نور علی نور. (3).
امام صادق علیهالسلام در مورد غسل میفرماید: هنگام غسل بگویید اللهم طهر قلبی... و اجعلنی من المتطهرین. (4)«خدا قلب مرا پاک گردان، مرا از پاکان قرار ده».
امام صادق علیهالسلام در مورد تیمم میفرماید: خدای آب، خدای خاک نیز میباشد، ان رب الماء هو رب الارض. (5)خدای سبحان آب و زمین را برای تطهیر قرار داده است، ان الله عزوجل جعلهما طهورا. (6)خدای سبحان زمین را مسجد و طهور (سبب پاکی) قرار داده است، جعل الله الارض مسجدا طهورا. (7).
در همه این عبارتها سخن از پاکی است. همه یک هدف را پی
می گیرند و آن هدف انگیزه اصلی از زندگی انسان است که تلاش کند خویش را از همه آلایندگیها پاک گرداند. انسان از این مسؤولیت هیچگاه نباید غافل شود. امام صادق علیهالسلام میفرماید: هر کس با وضو در بستر بیآرمد، بستر او مسجد او خواهد بود، من تطهر ثم آوی الی فراشه بات و فراشه کمسجده. (1)حتی اگر در بستر استراحت بدون طهارت و وضو قرار گرفته است، امام صادق علیهالسلام فرمود بر همان لباس و رختخواب خویش تیمم کند و با طهارت و پاکی بخوابد تا یاد خدا باشد، که روح در هنگام خواب پیش خداست، الله یتوفی الا نفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها. (2)«خدا جانها را در هنگام مرگ میگیرد، و آنان که نمردهاند در هنگام خواب».
از دیدگاه امام صادق علیهالسلام نماز با شکوه ترین عبادت بعد از توحید و شناخت خدای سبحان میباشد. اندیشه امام صادق علیهالسلام در مورد نماز این گونه شفاف است که نماز را برترین وسیله تقرب به خدای سبحان عنوان مینماید، ما تقرب العبد الی الله بعد المعرفة افضل من الصلوة، (3)«بعد از شناخت خدا هیچ وسیله برای تقرب به خدا برتر از نماز نیست.» نماز را برترین و زیباترین عمل انسان در قیامت معرفی مینماید، ان افضل الاعمال یوم القیمة الصلوة، «برترین اعمال انسان در قیامت نماز است».
نماز با شکوه ترین کرنش انسان در برابر معبود است و محبوب ترین رفتار انسان در پیشگاه خداست، احب الاعمال الی الله عز و جل الصلوة. (4)امام
صادق علیهالسلام: اقرب ما یکون العبد الی الله عزوجل و هو ساجد (1)، «نزدیکترین حالت انسان در قرب الهی سجده است».
نماز آخرین وصیت پیامبران است، و هی أخر الوصایا انبیاء. (2)و همچنین آخرین وصیت امام صادق علیهالسلام است. ابو بصیر از زبان حمیده همسر امام صادق علیهالسلام میگوید: هنگام رحلت فرمود تمام خویشان مرا خبر کنید و آنگاه که همه آمدند خطاب به آنان فرمود: ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلوة. (3).
«شفاعت ما (اهل بیت) نصیب آنان که نماز را سبک شمارند نمیشود».
نماز امام صادق علیهالسلام همراه با خشوع بود - که قرآن از آن ستایش مینماید، قد افلح المؤمنون الذینهم فی صلواتهم خاشعون. (4)«آن مؤمنان که در نمازشان خشوع دارند، رستگارند.» هنگام آماده شدن برای نماز رنگ رخسار دگرگون میشد؛ ستونهای بدن از خوف خدا به لرزه میآمد. (5).
امام صادق علیهالسلام سفارش میکند در هر نمازی که اقامه میکنی بر این اندیشه باش که این نماز آخرین نماز است، اذا صلت فصل لوقتها صلوة مودع تخاف الا تعود الیها. (6).
در مورد خشوع میفرماید: اذا دخلت فی صلاتک فعلیک بالتخشع و الاقبال
علی صلاتک، (1)«هنگامی که به نماز میایستی با حضور قلب باشد. با تمام توجه نماز بگذار».
نماز حضور در محضر کمال بیپایان است. نماز گزار هنگام نماز تمام وجودش متوجه قدرت، عظمت و جلالت خدای خویش است. نماز گزار هنگام نماز از تمام غیر خدا بریده و به سرچشمه فیض بیکران پیوند خورده است و خویش را در محضر خدا می بیند که نماز حضور در محضر خداست.
در ظاهر نماز خواندن کاری آسان مینماید. زیرا اگر منظور از نماز همین باشد که برخی رفتارهای قیام و قعود و برخی ذکرها را به زبان آورد برای بسیاری راحت ترین کار انجام این گونه نماز است. گرچه حتی در این حد نیز برای انسان خودبین و متکبر بسیار سخت است، و انها لکبیرة الاعلی الخاشعین. (2)باید انسان در برابر خدا متواضع باشد و خضوع داشته باشد تا این مرحله از نماز را انجام دهد. آنگاه با مراقبت بیشتر به خشوع و حضور قلب نیز دسترسی حاصل کند.
اما آنچه به عبادت و نماز انسان ارزش میبخشد خشوع و حضور قلب است، که قرآن از این افراد ستایش میکند. قرآن نماز با خشوع و حضور قلب را باز دارنده از هر پلیدی و آلودگی میداند، ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر. (3)امام صادق علیهالسلام از این گونه نماز ستایش میکند، اذا دخلت فی صلاتک فعلیک بالتخشع و الاقبال علی صلاتک فان الله تعالی یقول الذین هم
فی صلوتهم خاشعون. (1).
و نیز در روایت از زبان امام سجاد علیهالسلام میفرماید: از نماز آن مقداری که با حضور قلب باشد مقبول و پذیرفته است، ان العبد لا تقبل منه صلوة الا ما أقبل فیها. (2)و امام صادق علیهالسلام در مورد نقش نماز مقبول در درگاه خدا فرمود: اگر خدا یک نماز از کسی قبول کند آن شخص را عذاب نخواهد کرد، من قبل الله منه صلوة واحدة لم یعذبه. (3).
بر این اساس هنگامی که به اهمیت خشوع و حضور قلب آگاه شدیم باید تلاش کنیم در هنگام نماز از زندگی دنیا و کار و کسب و درس و مطالعه و تمام چیزهایی که انسان را از یاد خدا باز میدارند، دوری کنیم. همه را به فراموشی سپرده و تنها توجه نمازگزار به خدای سبحان باشد؛ تا نمازگزار از این فضیلت بزرگ (حضور قلب) بهره ور شود. برای توفیق به این فضیلت بزرگ، تمرین و تلقین لازم است. در این صورت است که بر وسوسههای شیطان که تلاش دارد هنگام نماز توجه نماز گزار را از خدا سلب کند، چیره میشود. اینک عواملی که در حضور قلب انسان را یاری میرسانند یادآوری مینماییم. و الله هو خیر معین.
برای فراهم آوردن حضور قلب عواملی میتوانند مؤثر باشند و نمازگزار را در رسیدن به این انگیزه مهم یاری نمایند.
1- نگاه نماز گزار در هنگام نماز به سوی سجاده باشد. از نگاه نمودن به
اطراف پرهیز نماید، از نگاه کردن به نوشتهها، عکسها و پوسترها و صحنههای رنگارنگ پرهیز نماید. از گوش دادن به صداهایی که در اطراف شنیده میشود، دوری نماید. و از هر چیزی که حواس ظاهری انسان را از یاد خدا غافل مینماید، پرهیز نماید.
2- در هنگام نماز به یاد این مهم باشد که وی بندهای ناتوان است، که یک لحظه از مرگ و زندگی خویش را اختیار و توان ندارد.
3- چنین بندهی ذلیل در پیشگاه با عظمت قدرت بیپایان خدای سبحان و عظمت خدا و معبودی که بزرگی و عظمت آن در هیچ اندیشه و خیالی گنجایش ندارد، قرار دارد.
4- به مفاهیم و ذکرهای نماز مانند حمد و سوره و نیز ذکر رکوع و سجده و هنگامی که میگوید الله اکبر توجه داشته باشد. خدایی معبود وی میباشد که برتر از هر موجود است و خدا برتر از آن است که بتوان آن را وصف و ستایش نمود. نمازگزار در نماز با خدای سبحان این گونه سخن میگوید: ایاک نعبد و ایاک نستعین، «تنها معبود من تویی و تنها یاور من تویی.» باید توجه کند که با چه مفاهیمی با خدا سخن میگوید.
5- توجه به عالم آخرت که نماز یاد خداست. با بریدن از دنیا و پیوند به جهان دیگر که جهان بیپایان و بینهایت است.
6- توجه به ثواب جزیل و بهشتی که خدای سبحان برای نمازگزار فراهم ساخته است و امیدوار بودن به وعدههای الهی.
7- خلاصه فراموش نمودن کار و تلاشهای روزمره و تمام ذهنیتهای که به طور مداوم درگیر آنها میباشد. تنها به یاد خدای مهربان بودن که انگیزه اصلی نماز، یاد خداست و یاد خدا یعنی حضور قلب، اقم الصلوة لذکری. (1).
1) 128. طه، 14.
نماز اولین واجب از فروعات دینی است که در دین اسلام مقرر شده است. از آغازین روزهای تشریع آن هم به صورت جماعت برگزار شده است. اولین نماز جماعت با شرکت دو نفر (رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیهالسلام) و یا سه نفر (به امامت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و با شرکت امیر المؤمنین علیهالسلام و خدیجه کبری (سلام الله علیها) تشکیل شده است. (1).
ثواب نماز جماعت به آن مقدار است که بنا بر روایتی اگر تعداد نماز گزاران از ده نفر بگذرد، جن و انس و فرشتگان توان نگاشتن ثواب یک رکعت آن را نخواهند داشت. (2).
نماز جماعت از آن مقدار اهتمام برخوردار است که نماز جماعت با تأخیر، از فرادای اول وقت افضل میباشد. از امام صادق علیهالسلام پرسیده شد، نماز اول وقت یا با تأخیر با جماعت کدامیک افضل است؛ فرمود: امام جماعت نماز را با تأخیر انجام میدهد. امام کاظم علیهالسلام نیز فرمود: یصلونها جماعة افضل، (3)«با جماعت بخوانند (با تأخیر) افضل است».
امام صادق علیهالسلام از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم روایت میکند: شخصی نابینا به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد من در برخی اوقات صدای اذان را میشنوم، لیکن کسی نیست که مرا کمک کند تا به مسجد بیآیم. حضرت فرمودند: از منزل خویش تا مسجد ریسمانی را وصل کن تا به کمک آن به مسجد بیایی، شدّ مِن منزلک الی المسجد حبلا و احضر الجماعة. (4).
حتی امام صادق علیهالسلام در مورد شرکت در نماز جماعت اهل سنت فرمود: کسی که با آنان نماز بخواند، همانند این است که در صف اول نماز جماعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شرکت نموده باشد، کان کمن صلی خلف رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی الصف الاول. (1)اینک بر پیروان امام صادق علیهالسلام است که رهنمودهای حضرت را در برپایی نماز جماعت آویزه گوش خویش قرار دهند.
نماز جماعت با دو نفر یکی امام و دیگری مأموم تشکیل میشود. از امام صادق علیهالسلام سؤال شد با دو نفر جماعت تشکیل میشود، فرمود: آری؛ مأموم اگر مرد باشد در طرف راست امام قرار میگیرد، فقال نعم و یقوم الرجل عن یمین الامام. (2).
برای بهره وری و ثواب بیشتر از نماز جماعت لازم است آداب جماعت رعایت شود که در این فرصت با بهره گیری از رهنمودهای امام صادق علیهالسلام برخی آداب جماعت را مرور مینماییم. رعایت این آداب در جامعه اسلامی به ویژه پیروان امام صادق علیهالسلام بیش از دیگران باید مورد توجه باشد. زیرا مشاهده میشود در رعایت برخی آداب، دیگران بر پیروان امام صادق علیهالسلام سبقت گرفته اند. برخی از این آداب عبارتند از:
1- از آداب نماز جماعت این است که پیش از شروع نماز، نمازگزار با وضو گرفتن خود را آماده جماعت سازد.
2- اگر مشغول نماز مستحبی است، جماعت برپا شد، نماز مستحبی را رها نموده با جماعت همراه شود (در صورتی که فرصت جماعت از دست
می رود). اگر مشغول نماز واجب است و نماز جماعت برپا شد، به نماز مستحبی عدول نماید، آنگاه تمام نموده و با جماعت همراه شود (اگر محل عدول نگذشته باشد). (1).
3- اگر نماز گزار نمازش را فرادا انجام داده باشد و جماعت برپا شود، مستحب است نمازش را دوباره با جماعت بخواند. (2).
4- در هنگام گفتن اذان گوش فرا دهد و سکوت را رعایت نماید، ذکرهای اذان را تکرار کند. (3).
5- هنگام اقامه به کاری مشغول نشود، دعا نخواند، حتی نماز مستحبی نخواند! امام صادق علیهالسلام: لا ینبغی ان یتطوع فی وقت فریضة اذا اخذ المقیم فی الاقامة. (4).
6- در هنگامی که مؤذن اقامه میگوید، آنگاه که به «قد قامت الصلوة» رسید، همگی باید از جای خویش بلند شده و آماده جماعت شوند. امام صادق علیهالسلام می فرماید: هنگامی که مؤذن گفت «قد قامت الصلوة» نماز گزاران برای نماز بپا میخیزند، یقومون علی أرجلهم. (5).
این نکته از آن جهت حایز اهمیت است، که مشاهده میشود بسیاری به آن توجه نمی کنند. به قرائت قرآن یا دعا و یا زیارت نامه و یا گفتگو با یکدیگر مشغول میشوند. این رفتار بر خلاف آداب جماعت است.
7- اگر نماز گزار برای خود مکانی منظور نموده تا هنگام برپایی نماز جماعت در آنجا مستقر شود، حق وی محفوظ است.
8- در صف اول نماز افراد اهل فضل مانند اهل علم و افراد مسن که قرائت آنان کامل است قرار گیرند تا در صورت نیاز جایگزین امام جماعت شوند. (1).
9- نخست صف اول، آنگاه صفهای بعدی را مرتب نمایند. امام صادق علیهالسلام از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: کسی که در صف اول برای نماز بایستد... پاداشی همانند پاداش اذان گو دارد. (2).
10- اگر مأموم یک نفر و مرد است در سمت راست امام جماعت بایستد واگر خانم است پشت سر امام بایستد. (3).
11- صفهای جماعت را ردیف نمایند. نمازگزاران موازی و مساوی یکدیگر بایستند و جاهای خالی را پر کنند. از ایستادن تک تک و جداگانه پرهیز نمایند، از هر رفتاری که نظم صفها را به هم میزند مانند رفت و آمد از میان صفهای جماعت پرهیز نمایند. امام صادق علیهالسلام: اقیموا صفوفکم، (4)«صفهای نماز جماعت را بر پا دارید و ردیف نمایید.» امام صادق علیهالسلام از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند: سووا بین صفوفکم و حاذوا بین مناکبکم، (5)«صفها را مرتب کرده و شانههای خود را در ردیف یکدیگر نمایید.» و نیز امام صادق علیهالسلام از زبان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: سووا صفوفکم فان تسویة الصف تمام الصلوة. (6).
12- بعد از تکبیرة الاحرام امام جماعت، نماز گزاران بدون درنگ همگی
تکبیرة الاحرام بگویند. این اقدام افزون بر رعایت آداب جماعت سبب میشود ثواب بیشتری نصیب نمازگزاران شود. از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این گونه روایت است که: اذا قال امامکم الله اکبر فقولوا الله اکبر. (1).
13- نماز گزاران در انجام رکوع و سجده و قیام و قعود و نیز ذکر رکوع و سجده و تشهد، از امام پیشی نگیرند.
14- کراهت دارد صدای ذکرهای رکوع، سجده و تسبیحات اربعه و هر ذکری حتی تکبیرة الاحرام را نمازگزاران دیگر بشنوند؛ ذکرها را آهسته بخوانند. امام صادق علیهالسلام: و لا ینبغی من خلفه ان یسموا شیئا مما یقول. (2).
15- در نمازهای ظهر و عصر هنگام قرائت حمد و سوره توسط امام، نمازگزار مستحب است ذکر خدا گفته و یا صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد. امام صادق علیهالسلام: و من خلفه یسبح. (3).
16- اگر کسی بعد از پایان نماز جماعت برسد در حالی که هنوز صفهای نماز جماعت برقرار میباشند، اذان و اقامه ساقط است و میتواند بدون اذان و اقامه نماز فرادای خود را انجام دهد؛ ثواب اذان و اقامه را میبرد. امام صادق علیهالسلام: اذا دخل و لم یتفرق الصفوف صلی باذانهم و اقامتهم. (4).
دو نکته نیز به عنوان آدابی که امام جماعت میبایست رعایت نماید یادآوری میشود.
17- امام جماعت نماز را کوتاه برگزار نماید. امام صادق علیهالسلام: سزاوار است امام جماعت رعایت حال ضعیف ترین نماز گزاران را بنماید، ینبغی للامام ان
یکون صلوته علی صلوة اضعف من خلفه. (1)حضرت از زبان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این گونه روایت میکند که نماز رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم کوتاه ترین نماز بوده است، کانت صلوة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اخف صلوة فی تمام. (2).
18- امام جماعت ذکر رکوع و سجده و تشهد و قرائت را در نمازهای «جهریه» بلند بخواند، به طوری که صدای وی را نمازگزاران بشنوند. (3).
روزه داری یکی از راههای مناسب چیره شدن بر خواهشهای نفسانی است. چون خواهشهای نفسانی همواره زمینه آلودگی و تیرگی روح انسان را فراهم میسازند. روزه داری که پرهیز از این لذتها و خواهشها میباشد، بهترین راه ستیز با شیطان نفس است. همان اهریمن نفس که سعادت انسان را کمین نموده است.
خدای سبحان برای پاکی جانها روزه را قرار داده است. از روزه داران به عنوان افرادی که خدای سبحان پاداش جزیل برای آنان مهیا ساخته است یاد میکند، و الصائمین و الصائمات... اعدالله لهم اجرا عظیما. (4).
نقش مهم روزه در پاکی و تزکیه انسانها سبب شده که دین آسمانی هماره به آن پافشاری کند و پیامبران و امامان معصوم هماره از این فضیلت بهره میجسته و بسیاری از ایام عمر را روزه میگرفتند. در سیره امام صادق علیهالسلام این گونه آمده است که بیشتر روزها، روزه دار بودند. (5).
روزه داری تنها پرهیز از خوردن و آشامیدن و چشم پوشی از برخی لذتها نیست. بلکه روزه داری حفظ جان و روح از هر آلایندگی و تیرگی است. روزه دار باید با چیره شدن بر خواهش های نفسانی روح خویش را از هر آلودگی پاک کند و با زلال نمودن روح خویش راه را برای عروج و صعود به قلهی کمال هموار سازد.
امام صادق علیهالسلام: اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک... لا یکون صومک کیوم فطرک. (1)«هنگامی که روزه هستی باید چشم و گوش و موی بدن و پوست بدن و... همه روزه باشد، روزی که روزه هستی با روزی که روزه نیستی نباید یکسان باشد.» تمام اعضای بدن باید روزه باشند.
اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و لسانک و بطنک و فرجک و جمیع اعضائک، (2)«هنگامی که روزه گرفتی باید گوش و چشم و زبان و شکم و شهوت و تمام اعضای بدنت روزه باشند.»
کمترین مرحله روزه پرهیز از خوردن و آشامیدن است، أیسر ما افترض الله علی الصائم فی صیامة ترک الطعام و الشراب. (3)از این گفتار نورانی صادق آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم حقیقت روزه به خوبی آشکار است که روزه یعنی سر پای وجود انسان از فکر و اندیشه، چشم و گوش و زبان همه باید روزه باشند. یعنی با هیچ یک از اعضا و وجود خود گناه انجام ندهد. اگر حقیقت روزه این است که امام صادق علیهالسلام شفاف میسازد، بنابراین آن کسی که هماره اندیشه و اعضایش از گناه به دور است همواره روزه دار است. همان گونه
که آن کسی که همواره به یاد خداست همواره در نماز است. خوشا آنان که دائم در نمازند.
هنگامی که روزه دار موفق به انجام چنین وظیفهای شد، روزه نقش مهم خود را در زندگی روزه دار ایفا مینماید. روزه، سپری حائل بین روزه دار و عذاب الهی می گردد، ان الصوم جنة من النار. (1).
روزه از آن گونه فضیلت بهره مند است که تنها خدای سبحان توان مند است که پاداش روزه دار را پرداخت نماید، الصوم لی و أنا اجزی به. (2)چنین روزه با این فضیلت برتر، بیشترین تأثیر را در تکامل معنوی انسان خواهد داشت.
انجام مناسک حج سابقه دیرینه دارد و میتوان گفت از مناسک عبادی است که از آغازین روز ارزانی شدن وحی بر انسان شکل گرفته است. انبیای الهی بر انجام آن تأکید داشتند. چرا که حج نقش مهمی در سازندگی و رشد و بریدن از تعلقات دنیایی دارد.
حج بریدن از هر گونه وابستگی و رنگ و بوی دنیایی است. حج بازگشت به فطرت و خویشتن خویش است که با حضور در مشاعر و مشاهد مشرفه و انجام مناسک جانها را به ملکوت پرواز میدهد.
انبیای الهی و امامان به مناسک حج اهتمام داشتند و کمتر پیامبر و یا امامی است که این مناسک را بارها به جای نیاورد باشد. گفتار و رفتار امام صادق علیهالسلام در جای جای مناسک حج، از احرام تا انجام، رهنمون و راهگشای
همگان است.
امام صادق علیهالسلام که خود بارها موفق به انجام این مناسک باشکوه میشود، در مورد عظمت حج میفرماید: حج جایگزین ندارد؛ ما یعدله شیء. (1)«هیچ عبادتی جایگزین حج نمیشود».
شروع مناسک حج از بیرون آوردن لباسهای معمولی و پوشیدن لباس احرام (محرم شدن) که همانند لباس آخرت است، میباشد. انجام مناسک حج تنها به ظاهر مناسک نیست و حج گزار نباید به انجام ظاهری آنها بسنده نماید. بلکه باید از آثار عمیق آنها بهره وری نماید، که خویشتن را از زنگارها پاک سازد.
امام صادق علیهالسلام حج را این گونه آغاز مینماید؛ آن گونه شیفته ملکوت شده است که توان گفتن لبیک را ندارد و بارها از خود بیهوش میشود تا بتواند لبیکها را به زبان آورد - همان ذکرهایی که برخی به راحتی به زبان جاری میسازند، کلما هم بالتلبیة انقطع الصوت فی حلقه و کاد یخر من راحلته، «هر گاه میخواست لبیک بگوید صدایش در گلو قطع میشد و نزدیک بود که از مرکب خود بیافتد.» امام صادق علیهالسلام نگران این است که هنگامی که لبیک میگوید از جانب خدا ندا آید که لا لبیک! (2)خدای سبحان به لبیک وی پاسخ «نه» بگوید.
حجی که امام صادق علیهالسلام انجام میدهد، توأم با حضور قلب و توجه روح به خدای سبحان است. در انجام مناسک آن گونه توجه به خدا مینماید که
غرق در اشک و آه است. در هنگام خواندن نماز در حجر اسماعیل بعد از اینکه صورت خویش را از سجده بر میدارد، صورت غرق در اشک است، ثم رفع رأسه الشریف و وجهه کانها غمس فی الماء من کثرة البکاء. (1).
امام حتی در سن نوجوانی که همراه پدرش باقر العلوم علیهالسلام به حج مشرف میشود، به قدری در عبادت خدا تلاش میکند که پدرش هنگامی که وی را غرق در عرق می بیند به وی میفرماید: یا بنی ان الله اذا احب عبدا أدخله الجنة و رضی منه بالیسیر. (2)«فرزندم خدا هنگامی که بنده ای را دوست بدارد از وی به عبادت اندک راضی میشود و وی را وارد بهشت مینماید».
امام صادق علیهالسلام انجام مناسک حج را سبب بخشش گناهان و پاکی انسان میداند. چرا که انسانی که مناسک را انجام دهد و بر این پندار باشد که گناهان وی بخشیده نشده اند، بسیار پست بوده و بیشترین وزر را به دوش دارد، من یقف بهذین الموقفین عرفة و المزد لفة و سعی بین هذین الجبلین ثم طاف بهذا البیت. و صلی خلف مقام ابراهیم علیهالسلام ثم قال فی نفسه او ظن ان الله لم یغفر له فهو من اعظم الناس وزرا. (3).
امام صادق علیهالسلام در دعای طواف، خدا را این گونه ستایش میکند: اللهم انی اسئلک باسمک الذی یمشی به علی طلل الماء کما یمشی به علی جدد الارض. (4).
«خدایا من تو را به آن اسمی که به واسطه آن بر روی آب (و یا امواج آب) می توان راه رفت، همان گونه که بر روی زمین هموار میتوان راه رفت
1) 162. قرب الأسناد، ص 28؛ اعلام الهدایة، ج 8، ص 33.
2) 163. وسائل، ج 1، ص 82.
3) 164. مصباح المتهجد، ص 474؛ تهذیب، ج 5، ص 104؛ وسائل، ج 9، ص 417. در منابع طلل به معنای ظهر الماء، روی آب آمده است، قاموس المحیط، ص 924. ظلل که به معنای امواج آب است (قاموس المحیط، ص 926) نیز آمده است.
4) 165. کافی، ج 4، ص 406؛ بحار، ج 47، ص 55 و ص 94.
می خوانم.» امام صادق علیهالسلام با انجام حج این مقام و منزلت را از خدای سبحان درخواست میکند که بتواند بر روی امواج آب همانند زمین همواره راه برود.
امام صادق علیهالسلام نورانیت حج را آنگونه پایدار میداند که انسان حج گزار هماره این نورانیت را تا مرتکب گناه نشده است، همراه دارد؛ الحاج لا یزال علیه نور الحج مالم یلم بذنب. (1)حج آنگونه ارزش دارد که به گفته امام صادق علیهالسلام انسانها در عالم برزخ آرزو میکنند در برابر آنچه در دنیا وجود دارد، خدا یک نوبت حج نصیب آنان مینمود، ود من فی القبور لوان له حجة بالدنیا ما فیها. (2).
قل ما یعبأ بکم لو لا دعاء کم (3)«اگر دعای شما نباشد خدا عنایت نمیکند». خدای که رحمت و فضلش فراگیر همه نظام هستی و انسان است در توجه و رحمت فراگیر خویش بر مخلوق زمینه و شرطی را مقرر نساخته است. لیکن در رسیدن به مراحل ویژه از مقام و حضور معنوی، زمینه سازی را مقرر ساخته، که دعا و درخواست از مهمترین آنهاست.
بدون دعا و درخواست از خدای سبحان رسیدن به این مراحل ممکن نخواهد بود، قل ما یعبأ بکم لولا دعاء کم. (4)این آیه این معیار مهم را گوشزد میکند که اگر دعا و درخواست بنده نباشد، بنده هیچگاه از مقام و
منزلتهای خاص بهره مند نمیشود. زیرا دعا و درخواست زمینه ساز بوده و بستر شایستگی را فراهم میسازد.
دعا زمینه ساز است. البته باید معیارهای دعا رعایت شود تا زمینه سازی انجام گیرد. مهمترین معیارهای دعا این است که بنده در طلب نیاز و حاجت خویش تنها خدای سبحان را مؤثر و اجابت کننده بداند. موحد در استعانت باشد، فاذا سئلک عنی عبادی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان، (1)«هر گاه بندگان من از تو درباره من پرسند من نزدیک هستم، دعای دعا کننده را اگر مرا بخواند، اجابت میکنم.» دعا کننده باید با اخلاص تنها خدا را بخواند. البته این نکته منافات ندارد که مانند اولیاء الله را وسیله قرار دهد. زیرا این خود عین توحید و اخلاص است که سبب اصلی را خدا دانسته و دیگران را واسطه و تأثیر گذاری آنان را باذن الله میداند.
دعا کننده باید با خلوص، حضور و با قلبی پاک خدای سبحان را بخواند، اذا دعوت الله قاقبل بقلبک، (2)که پاکی باطن و پاکی در زندگی روزمره مانند غذا و مسکن و.. از شرایط مهم و معیارهای استجابت دعا میباشد. امام صادق علیهالسلام میفرماید: آن کسی که دوست دارد خدای سبحان با استجابت دعای وی، او را خوشحال نماید، باید در کار و زندگی و خوراک و در کل از زندگی پاک برخوردار باشد، من سره ان یستجاب دعائه فلیطب مطعمه و کسبه. (3)این رهنمود امام صادق علیهالسلام عمده شرایط دعا را
در بردارد و حقیقت دعا را شفاف میسازد. البته دعا آدابی نیز دارد که باید مراعات شوند، تا در استجابت آن تأثیر گذار باشند. برخی آداب دعا را از رهنمودهای امام صادق علیهالسلام بهره میگیریم.
1- حمد و ستایش خدا پیش از دعا نمودن؛ امام صادق علیهالسلام: ایاکم اذا أراد احدکم أن یسال من ربه شیئا من حوائج الدنیا و الاخرة حتی یبدأ بالثناء علی الله عزو جل. (1).
2- صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیش از طرح حاجت و پس از طرح حاجت؛ امام صادق علیهالسلام: من کانت له الی الله عز و جل حاجة فلیبدأ بالصلاة علی محمد و آله ثم یسأل حاجته ثم یختم بالصلاة علی محمد و آل محمد. (2).
3- اعتماد و باور بر استجابت دعا از جانب خدای سبحان؛ امام صادق علیهالسلام: اذا دعوت فظن حاجتک بالباب. (3)«هنگامی که دعا میکنی بر این باور باش که حاجت تو در پشت در آماده است».
4- گرچه خدای سبحان به همه اسرار و نیتها آگاه است، لیکن یکی از آداب دعا به زبان آوردن نیازها و حاجتها میباشد. امام صادق علیهالسلام: ان الله تبارک و تعالی یعلم ما یرید العبد اذا دعاه و لکنه یحب ان تبث الیه الحوائج فاذا دعوت فسم حاجتک. (4)«خدای سبحان از نیت بنده آگاه است لیکن دوست دارد بنده نیازهای خود را به زبان آورد. هنگامی که دعا میکنی حاجت
خود را به زبان آور».
5- دعای دسته جمعی؛ امام صادق علیهالسلام: کان ابی اذا حزنه أمر جمع النساء و الصبیان ثم دعا و أمنوا. (1)«پدرم هر گاه اتفاقی وی را اندوهناک میساخت زنان و بچهها را گرد میآورد. آنگاه دعا میکرد، آنان آمین میگفتند».
6- گریه و تضرع هنگام دعا؛ امام صادق علیهالسلام: اذا رققت فابک و ادع ربک تبارک و تعالی. (2)«هنگامی که قلب تو نرم میشود گریه کن و آنگاه خدای سبحان را بخوان».
7- اقرار به گناهان؛ امام صادق علیهالسلام: انما هی المدحه، ثم الثناء، ثم الاقرار بالذنب ثم المسألة. (3)«دعا این است که مدح خدا را آنگاه ثنای خدا آنگاه اقرار به گناه نموده، آنگاه حاجات خود را مطرح سازی».
8- دعا برای دیگران آنگاه خویش؛ امام صادق علیهالسلام: من قدم اربعین من المؤمنین ثم دعا استجیب له. (4)«هر کسی چهل نفر را پیش از درخواست خودش مطرح سازد دعایش مستجاب میگردد».
9- اصرار در دعا؛ امام صادق علیهالسلام: ان الله عز و جل کره الحاح الناس بعضهم علی بعض فی المسألة و احب ذلک لنفسه. (5)«خدای سبحان اصرار حاجت مردم نسبت به یکدیگر دوست ندارد، لیکن اصرار عبد در درگاه خدا را دوست دارد».
10- حضور قلب و اخلاص؛ امام صادق علیهالسلام: ان الله عز و جل لا یستجب
دعاء بظهر قلب ساه فاذا دعوت فاقبل بقلبک. (1)«خدای سبحان دعای انسان غافل را نمیپذیرد در هنگام دعا حضور قلب داشته باش.» با توجه، خدا را بخوان و تنها خدا را بخوان که خدای سبحان فرمود من دعای کسی را که با اخلاص باشد میپذیرم، اجیب دعوة الداع اذا دعان. (2).
خدا منبع توان مندی و قدرت و عزت است. خدا بر همه چیز ممکن، توان مند است. خدا با اراده خویش پدیدهها را پدید میآورد، اذا اراد الله شیئا ان یقول له کن فیکون. (3)انسانی الهی هم که مظهر ارادهی الهی و صفات حسنای الهی میشود، باذن الله با اراده خویش میتواند در نظام هستی نقش ایفا کند و پدیدهها را پدیدار سازد. در مورد بهشتیان این گونه میفرماید: عینا یشرب بها عبادالله یفجرونها تفجیرا، (4)«چشمهای که از آن به بندگان خدا مینوشند، آن چشمه را با اراده خویش پدید میآورند»، انسان الهی باذن الله کارهای خدا را مانند خلق کردن، زنده کردن مردهها و شفا دادن بیماران انجام میدهد.
در مورد مسیح علیهالسلام میفرماید: انی اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر فانفخ فیه فیکون طیرا باذن الله و أبریء الاکمه و الابرص و أحی الموتی باذن الله و أنبئکم بما تأکلون و ما تدخرون فی بیوتکم. (5)«من «مسیح علیهالسلام» از گل مانند شکل پرنده
می سازم. آنگاه در آن میدمم آنگاه باذن الله پرنده میشود. من بیمار کور مادرزاد و مبتلا به برص (نوعی بیماری پوستی) را شفا میدهم. من باذن الله مردهها را زنده میکنم و از آنچه در خانههای خویش ذخیره نمودهاید و یا استفاده میکنید خبر میدهم».
ایفای نقش در نظام هستی باذن الله و ارادهی الله باوری است حق که همخوانی با توحید دارد و هماهنگ با قرآن کریم میباشد، کسی توان انکار آن را ندارد. عیسی بن مریم چون مظهر اراده الهی است این گونه نقش ایفا مینماید. این فضیلت اختصاصی فرزند مریم نیست. این فضیلت از آن بنده مخلص خداست.
امام صادق علیهالسلام که الگوی برتر از عیسی بن مریم است، این نقش آسانترین برای وی میباشد. زیرا عترت اساس فضیلت و برتری هاست. فضیلت دیگران حتی انبیاء اولی العزم از پرتوی فضیلت عترت است، و ما کلم موسی تکلیما الا بولایة علی علیهالسلام و لا أقام الله عیسی ابن مریم آیة للعالمین الا بالخضوع لعلی علیهالسلام. (1)«اگر موسی با خدا سخن میگوید، اگر عیسی اعجازی پدیدار میسازد، در پرتویی از فضیلت عترت و علی علیهالسلام می باشد».
بعد از شفاف شدن این نکته مهم، پذیرش این نکته که عترت آل رسول صلی الله علیه و آله و سلم چگونه در نظام هستی نقش ایفا میکند و چگونه بر مسند ولایت تکوینی میباشد، بسیار آسان خواهد بود. برخی از شواهد را در این باره به تماشا مینشینیم.
منصور که بغض اهل بیت علیهالسلام در سینه وی موج میزد، بر والی مدینه «حسن بن زید» نگاشت منزل امام صادق علیهالسلام را بسوزان. غلام حلقه بگوش نیز این چنین کرد. آنگاه که شعلههای مهیب آتش خانه را فرا گرفت. امام
1) 187. الاختصاص، ص 250.
ملک و ملکوت هنگامی که در میان آتش قدم میزد و راه میرفت این گونه میفرمود که: من فرزند ابراهیم خلیل هستم مرا از آتش هراسی نیست، فخرج ابوعبدالله علیهالسلام یتخطی النار و یمشی فیها و یقول أنا ابن أعراق الثری أنا ابن ابراهیم خلیل الله! «امام هنگامی که بر آتش راه میرفت میفرمود من فرزند اعراق الثری (ریشههای زمین، لقب اسماعیل علیهالسلام میباشد) هستم من فرزند ابراهیم، خلیل الله میباشم».
عبدالله بن سنان میگوید از امام صادق علیهالسلام در مورد «حوض» سؤال نمودم؛ به من فرمود میخواهی آن را مشاهده کنی. گفتم آری. دست مرا گرفت به بیرون شهر مدینه رفتیم. آنگاه پای خود را بر زمین زد، من دیدم نهر آب سفیدی خنک، از جانب دیگر نهر شیر سفیدی خنک، در میان آن شرابی رنگین تر از یاقوت!! از حضرت پرسیدم این نهرها از کجا سرچشمه میگیرند. فرمودند اینها همان چشمههایی هستند که خدای سبحان در قرآن از آنها یاد نموده است؛ هذه العیون التی ذکرها الله فی کتابه. (1).
معلی بن خنیس که از کوفه به مدینه آمده بود به محضر امام صادق علیهالسلام رسید. این در حالی بود که بیماری «وبا» کوفه را فرا گرفته بود. معلی محزون و نگران نشسته بود. حضرت از وی پرسید چرا محزون هستی، نگران خانواده خویش میباشی؛ معلی گفت آری. حضرت فرمود اگر آنها را ببینی و از حال آنها با خبر شوی خوشحال میشوی، گفت آری. حضرت به وی فرمود روی خویش را بر گردان، هنگامی که برگشتم خانه خویش را در مقابل چشمانم مشاهده نمودم. وارد خانه شدم و تمام افراد خانواده ام را ملاقات کردم. آنگاه از خانه بیرون آمدم حضرت فرمود روی خود را برگردان وقتی برگشتم چیزی ندیدم، فصرفته فلم أر شیئا. (2).
ماهی پخته و آماده را برای تناول به حضور حضرت آوردند. حضرت دست خویش را بر ماهی کشید ماهی در برابر حضرت حرکت کرد و راه رفت، فمسح یده علی سمکة فمشت بین یدیه. (1).
محمد بن قیس از امام صادق علیهالسلام میپرسد به چه نشانی میتوان امام را شناخت. حضرت دست خویش را بر ستونی کشید. ستون در همان لحظه به صورت درخت، برگ و بار آورد. آنگاه فرمود با این گونه اعجازها میتوان امام را شناخت، فأورقت لساعتها ثم قال بهذا یعرف الامام. (2).
امام صادق علیهالسلام ان عندنا خزائن الارض و مفاتیحها، (3)«خزائن زمین با کلیدهای آن در اختیار ماست.» ما هر گونه تصرف به اذن الله را میتوانیم انجام دهیم. این موارد نمونههایی از دهها نمونه کرامت و تصرف در نظام تکوینی از جانب امام صادق علیهالسلام میباشد. امام ملکوت در ملک و ملکوت تصرف میکند و امری خارق العاده پدیدار میسازد.
علم و دانش برترین معیار برتری میباشد. آنچه ارزشها را شکوفا میسازد و آنچه راه را در جهت پیمودن تعالی و تکامل هموار میسازد، دانش و آگاهی است. می توان گفت معیار محوری در برتریها در میان موجودات دانش و آگاهی آنان از حقایق میباشد.
این ارزش تنها معیار برتری در میان انسانها نمیباشد، بلکه در توازن و
سنجش انسان با دیگران همانند فرشتگان، نیز معیار برتری دانش است. بدین خاطر است که هنگامی که فرشتگان از آفرینش انسان آگاهی یافتند از درگاه الهی پرسیدند چرا موجودی سفاک و تباه گر می آفرینی! أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء. (1).
فرشتگان خوی و گرایشهای انسان را میدیدند که این گونه سؤال نمودند. از ظرفیت دانش وی بیخبر بودند. زیرا هنگامی که خدای سبحان از این فضیلت آنان را آگاه ساخت که ظرفیت دانش این موجود، برتر حتی از شما فرشتگان است، فرشتگان پاسخ خویش را دریافتند، فلما أنبأهم باسمائهم قال ألم أقل لکم انی اعلم غیب السموات و الارض. (2).
همین فضیلت محوری یعنی آگاهی از حقایق هستی معیار برتری انسان بر فرشتگان قرار میگیرد که فرشتگان به خاطر این فضیلت در برابر انسان سجده مینمایند، و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا. (3)انسان به خاطر دانش و آگاهی مسجود فرشتگان است. در حقیقت فرشتگان در برابر دانش خضوع و سجده نموده اند. سجده فرشتگان بر علم و عالم میباشد.
بر این اساس که دانش و آگاهی محور بنیادین برتریها میباشد، هر کس که در این فضیلت بهرهای بیشتر داشته باشد، به همان تناسب از دیگران برتر است. عترت که در آگاهی برترین است، از همگان مهتر و برتر است.
عترت یعنی انسانهایی که مظهر دانش الهی میباشند. باذن الله از همه چیز و از همه جا باخبر میشوند. خدای سبحان آنان را از گذشته و آینده باخبر میسازد. به همین جهت عترت برترین انسانها میباشند. و صادق آل
محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر همین اساس میفرماید: انی لأعلم کتاب الله و خبر ما هو کائن. (1)«من از کتاب خدا و آنچه اتفاق میافتد با خبرم».
امام صادق علیهالسلام ان عندنا سرا من سر الله و علما من علم الله لا یحتمله ملک مقرب و لا نبی مرسل و لا مؤمن امتحن الله قلبه للایمان. (2)«در نزد ما آگاهیهایی است که هیچ فرشته ی مقرب و پیامبر مرسل و حتی مؤمنی که قلب او را خدا امتحان نموده بر نمیتابد.» امام صادق علیهالسلام انی لاعلم ما فی اصلاب الرجال و ارحام النساء. (3)«من به آنچه که در صلب مردان و رحم زنان است آگاهم».
بکیر بن اعین قال قبض ابوعبدالله علی ذراع نفسه و قال یا بکیر هذا جلد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و هذه و الله عروق رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و هذا و الله عظمه و هذا والله لحمه و الله انی لا علم ما فی السموات و أعلم ما فی الارض و أعلم ما فی الدنیا و اعلم ما فی الاخرة. (4).
«امام صادق علیهالسلام قسمتی از دست خویش را گرفت و فرمود این پوست و رگهای رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است، سوگند به خدا این گوشت و استخوان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است، سوگند به خدا، من به آنچه در آسمان و زمین وجود دارد آگاهم! من به آنچه در دنیا و آخرت وجود دارد آگاهم!»
امام صادق علیهالسلام با بهره وری از علم لدنی مستقیم از خدای سبحان سخن میگوید. ابوحفصه میگوید هنگامی که باقر العلوم علیهالسلام رحلت نمود به خدمت جعفر بن محمد علیهالسلام رسیدم تا رحلت پدرش را تعزیت بگویم. به وی عرض کردم کسی از میان ما رفت که مستقیم از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سخن
می گفت. ذهب و الله من کان یقول قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و لا یسئل عمن بینه و بین رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و الله لا یری مثله ابدا. (1)قال سکت ابو عبدالله ساعة ثم قال قال الله عز و جل ان من عبادی من یتصدق بشق تمرة فاربیها له کما یربی احد کم فلوه... حتی اجعلها له مثل احد. (2).
«کسی از میان ما رخت بر بسته که اگر مستقیم از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سخن میگفت، کسی از وی سؤال نمیکرد، چگونه. سوگند به خدا همانند وی نخواهد آمد. امام صادق علیهالسلام لحظهای ساکت شد. آنگاه فرمود خدای عز و جل میگوید هر کدام از بندگان من که به نصف خرما صدقه بدهد، من آن را میپرورانم همان گونه که شما بچه اسب را میپرورانید، تا همانند کوه احد رشد کند.» آنگاه ابوحفصه گفت اینک کسی را زیارت کردیم که مستقیم از خدا سخن میگوید!
به همین خاطر است که در زیارت حضرت به حضرت خطاب میکنیم صل علی الصادق عن الله، (3)«درود بر کسی که از خدای سبحان به راستی سخن میگوید.» به همین خاطر صادق آل محمد همانند امیرالمؤمنین (علیهم السلام) ادعا میکند که سلونی قبل ان تفقدنی فانه لا یحدثکم احد بعدی بمثل حدیثی. (4)«پیش از آنکه مرا از کف نهید از من سوال کنید. زیرا کسی همانند من نخواهد بود که به سؤالهای شما پاسخ دهد».
این است دانش برتر امام صادق علیهالسلام. حضرت از این مقدار ظرفیت علم و دانش بهره ور است که وارث همه انبیا و وارث خاتم الانبیا قرار میگیرد
امام صادق علیهالسلام چنین از علم و آگاهی بهره ور است که الگوی زندگی همگان قرار میگیرد.
چشم پوشی از لغزش دیگران و گذشت از حق خویش، از اخلاق پسندیده بوده و از ارزشهای والای انسانی است. این خصلت نیک تنها زیبنده انسانهای وارسته میباشد. در مقابل انسانهای وارسته، دو گروه قرار دارند که در حقوق اجتماعی خویش گذشت ندارند. برخی از اینان به استیفای حق خویش قانع اند. تنها خواستار احقاق حقوق خویش میباشند که راه اعتدال را در پیش میگیرند. بر رفتار اینان نیز نکوهش متوجه نمیشود؛ زیرا استیفای حق بر خلاف ارزشهای انسان نیست.
گروه دوم افرادی میباشند که اکتفا به استیفای حق خویش نمیکنند. بلکه در صدد تجاوز و دست اندازی به حقوق دیگران میباشند که خواستگاه ناهنجاریها، رفتار این گروه میباشد.
رفتار گروه اول که از حق خویش گذشت میکنند افزون بر هنجار بخشیدن به ناهنجاریها، خلق و خوی پسندیده را پدیدار میسازد و تزکیه و پاکی جامعه را مورد ستایش قرار میدهد، و العافین عن الناس. (1).
عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که راهبران جامعه میباشند، با رشد و تعالی این اخلاق پسندیده نقش محوری در ساختار فرهنگی و رفتار اجتماعی به عهده دارند. عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این ارزش قرآنی را در جامعه عینیت و تحقق بخشیده است.
عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در رفتار، تبلور عفو و گذشت میباشند و آیینه تمام
1) 204. آل عمران 134.
نمای ارزشهای انسانی میباشند. عترت در رفتار خویش این ارزش را آنگونه پایدار ساخته است که بر همگان الگو میباشد. عترت به لحاظ نقش محوری در رهبری جامعه هماره مورد تعرض چالشگران بوده است و حقوق آنان بیش از دیگران در خطر تجاوز بوده است.
لیکن آنچه در این راستا به عنوان یک ارزش اجتماعی و الهی از عترت پدیدار است، گذشت و عفو از حقوق مسلم خویش است. این حقیقت نه به عنوان یک رخداد موردی، بلکه رفتار مستمری است که در سیره عترت شفاف میدرخشد.
صادق آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم از معرفی عترت و خویشتن در این راستا این گونه سخن میگوید: مروت و جوان مردی ما (عترت) گذشت و عفو از کسانی است که بر حقوق ما، ستم روا میدارند، انا اهل البیت مروتنا العفو عمن ظلمنا. (1)این نوع عفو و گذشت سیره و الگو بر همگان است.
این تجلی و تبلور صفات عترت و استقرار ارزشهای انسانی در سیره عترت است. این سخن امام صادق علیهالسلام در مورد کسی است که در سفر حج همیانش که هزار دینار در آن بوده گم میشود. وی که امام همام را نمیشناخته، به حضرت گمانه زنی نموده در هنگامی که امام در مسجد نبوی صلی الله علیه و آله و سلم در حال نماز بود، به وی مراجعه نمود و از حضرت دینارهای خود را مطالبه مینماید. حضرت از وی میپرسد چند دینار در همیان بوده است. میگوید هزار دینار؛ حضرت هزار دینار را به وی میپردازد. وی هنگامی که بر میگردد دینارهای خود را پیدا میکند. سپس مجددا به مسجد باز میگردد، تا هزار دینار امام را به وی بر گرداند. امام به وی میگوید ما چیزی را که دادیم، پس نمیگیریم، شیء خرج من یدی فلا یعود الیّ. (2)وی میپرسد
این شخص کیست. میگویند جعفر الصادق علیهالسلام. آنگاه میگوید از همانند این شخص، جز این انتظار نیست.
انسان کریم که خواهشهای نفسانی را مهار نموده است، همواره مظهر تبلور صفات نیک میباشد. چنین انسانی به راحتی موفق به شکوفا نمودن ارزشهای والای انسانی در وجود خویش میگردد.
یکی از صفات پسندیده انسانی کرامت و سخاوت و مهمان نوازی میباشد. انسان بخیل و گرفته هیچ گاه موفق به انجام چنین مسؤلیتی نمیگردد و هماره از پذیرش مهمان گریزان است و اگر شرایطی هم فراهم شود که کسی مهمان چنین انسانی شود با چهره عبوس و گرفته و رفتاری نابجا روبرو میگردد.
لیکن انسان وارسته و خود ساخته که صفت گشاده دستی را در خودش شکوفا ساخته با چهرهای بشاش و روحی سخی از مهمان پذیرایی مینماید. چنین فردی حتی اگر از امکانات کافی بهره مند نباشد، چون روحی بلند و متعالی دارد در حقیقت با روح بلند خویش مهمان را پذیرایی نموده و در حد توان خویش مهمان را میپذیرد. برترین جود و سخاوت را هم چنین فردی شکوفا ساخته است، افضل الجود بذل الموجود.
قرآن برای شکوفایی این ارزش انسانی و پرهیز از بخل ورزی و گرفتگی، از مهمان نوازی ابراهیم خلیل ستایش مینماید. در جریان فرود فرشتگان بر ابراهیم خلیل که به صورت انسان و به عنوان مهمان بر وی وارد شدند، ابراهیم علیهالسلام بیدرنگ به بهترین شکل از آنان پذیرایی نمود. بدون اینکه مهمان را منتظر گذارد؛ با ذبح و بریان نمودن گوسالهای چاق و چله از آنان
پذیرایی نمود، فما لبث ان جاء بعجل حنیذ، (1)«بیدرنگ گوسالهی بریان شده برای آنان آورد».
در سیره انسانهای والا نیز این مهمان نوازی به عنوان یک ارزش الهی و انسانی جلوه گر است. در مورد امام مجتبی علیهالسلام مهمان نوازی و سفره حضرت زبان زد همگان است. در مورد امام سجاد علیهالسلام آمده است که دیگ غذا را که آماده ساخت، از همه مهمانان و دیگران پذیرایی نمود، حتی برای شخص حضرت یک پرس غذا هم باقی نماند.
اینک این صفت پسندیده در مورد امام صادق علیهالسلام این گونه از رفتار وی متجلی است که حضرت با رویی گشاده و روحی سخی مهمان را میپذیرد و از آنان نیکو پذیرایی مینماید و به آنان اصرار میورزد تا بدون هیچ گونه شرم و حیا به مقدار کافی از سفره حضرت بهره مند شوند. و حتی به مهمانان اظهار میدارد کسی ما را بیشتر دوست دارد که از این سفره بیشتر تناول کند و بیشتر بهره مند شود، اشد کم حبا لنا اشدکم اکلا. (2).
و کان یأمر فی کل یوم بوضع عشر ثبنات من الطعام، یتغدی علی کل ثبنة عشرة. (3)«حضرت هر روز دستور میداد ده ظرف غذا که در هر کدام ده نفر صبحانه میخورند برای دیگران صبحانه فراهم کنند.» روح مهمان نوازی و سخی حضرت این گونه الگوی علاقه مندان میباشد.
از گرایشهای طبیعی انسان علاقه به مال اندوزی است.انسان میخواهد بهره وری نعمتهای الهی را به خویش اختصاص دهد. گرایش طبیعی انسان در این میدان آنگونه پیش تاز است که این بیماری را در اعماق جان انسان رسوخ میدهد. طبع حریص انسان همه چیز را برای خویش خواسته و از بهره وری دیگران منع میکند، ان الانسان خلق هلوعا (1)، اذا امسه منوعا (2)«انسان آزمند آفریده شد،... انسان هنگامی که خیری به او رسد دیگران را منع میکند».
قرآن این بیماری را درمان میکند. با تعالی بخشیدن به روح، انسان را وادار می سازد که از بخل ورزی و شح نفس دوری گزیند. بخل را مهار میکند تا به رستگاری برسد، و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون. (3)«کسانی که بخل نفس خود را مهار نمایند، آنها رستگار میباشند».
قرآن در همین راستا داستان فردی را که درخت میوهاش (خرما) در حیاط فرد فقیری سر کشیده بود مطرح میسازد. وی بچههای خردسال همسایه را از بهره گیری خرماهایی که به داخل حیاط وی میریخت سخت منع مینمود. شخصی به نام «ابو دحداح» از وی خواست درختش را به قیمت گزاف (چهل درخت) مبادله کند. با این قیمت گزاف آن درخت را از وی خرید به فرد فقیر بخشید. قرآن فرد بخیل را نکوهش مینماید، امّا من بخل و استغنی، (4)و از فردی چون «ابو دحداح» ستایش میکند که با تقواترین
است، فما من اعطی و اتقی. (1)از وی به عنوان با تقواترین یاد می کند، و سیجنبها الاتقی. (2).
این بخل و شح نفس است که روا نمیدارد از میوه درخت که نعمت الهی است فرزندان فقیر همسایه بهره ببینند. سرشت طبیعی تا این مقدار انسان را سقوط میدهد. اینک به تماشای صفت کرم و سخاوت صادق آل محمد علیهالسلام مینشینیم تا بر ما آشکار گردد که عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که قرآن عینیت یافته در جامعه میباشند، چگونه خویشتن را تزکیه نموده اند؛ تا چه درجهای در پاکی و بلند مرتبهای بار یافته اند. مشاهده کنیم عترت آل رسول چگونه بخل را مهار نمودهاند و چگونه مظهر صفت حسنای الهی، کرم و بخشش قرار دارند.
امام صادق علیهالسلام در مدینه باغ خرمایی احداث کرده بودند که خود با یاران به آن رسیدگی مینمودند تا به ثمر برسد. این روش عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بود که همواره به تولید و عمران و آبادگری توجه شایانی داشتند. هنگامی که باغ به ثمر مینشست و وقت بهره برداری فرا میرسید، حضرت دستور می دادند از آخر باغ قسمتی از دیوار باغ را سوراخ کنند تا دیگران و رهگذران بتوانند از میوه باغ بهره ببرند، فاذا نضج الثمر امر الوکلاء أن یثلموا فی حیطانها الثلم لیدخل الناس و یأکلوا من الثمر. (3).
این رفتار امام صادق علیهالسلام کمال پاکی و دوری از بخل و اوج شکوفایی صفت سخاوت است. نه تنها بهره وری دیگران را مانع نمیشود، بلکه راه را برای استفاده دیگران هموار میسازد. چند نکته مهم و آموزنده از این رفتار میتوان بهره وری نمود:
1- امام بخل و گرایش طبیعی نفس خویش را آنگونه به زنجیر کشیده است که هیچ گونه چالشگری از این خواهش نفسانی و هیچ گونه خطری متوجه تقوا و پاکی حضرت نمی شود. بلکه به راحتی از اموال حلال خویش انفاق مینماید.
2- در بهره وری دیگران هیچ گونه محدودیتی به وجود نمیآورد که فرد نیازمند یا رهگذر چه مقدار از این باغ استفاده کند، بلکه شرایط بهره وری را برای همگان فراهم میسازد.
3- در بهره وری نیازمندان آنان را وادار به سؤال نمیکند تا عرق شرمندگی سؤال در چهره آنان ننشیند. بلکه دری فرعی که محل رفت و آمد صاحب باغ نیست و دور از چشم صاحب باغ است را فراهم میآورد تا نیازمند برای سیر کردن شکمش کرامتش آسیب نبیند و شرمنده صاحب نعمت نشود.
4- مقدار بهره وری را تعیین نمیکند؛ بلکه در اختیار انصاف نیازمند میگذارد که خودش به مقدار نیازش بهره مند شود.
5- افراد خاص را مورد عنایت قرار نمیدهد، بلکه با ایجاد راه فرعی راه را برای همگان هموار میسازد. نه تنها فقرا بلکه دیگران نیز در صورت علاقه مندی می توانند از میوههای باغ حضرت بهره ببرند. این است الگوی کرم و سخاوت و این است الگوی رفتار زندگی انسانی. کجا و در کدامین مکتب این گونه ارزش را می توان سراغ گرفت؟!
در بخش سوم این نوشتار برخی از آموزههای عرشی امام صادق علیهالسلام را مورد نگر قرار میدهیم. گرچه سراسر زندگی و رفتارهای امام عرشی مورد الگو برداری انسانها میباشد؛ لیکن برای رعایت فضای نوشتار و پرهیز از طولانی شدن، برخی از این محورها را گزینش نموده و مورد پژوهش قرار میدهیم.
در میان مواردی که مورد بررسی قرار گرفته اند، برخی معارف مانند آیات قرآن متشابه میباشند، که زمینه برداشتهای متفاوت در آنها وجود دارد. برخی افراد کج اندیش از این گونه آموزههای دینی برداشتهای انحرافی دارند. همان گونه که آیات متشابه قرآن مانند الرحمن علی العرش استوی (1)نباید مستقل معنا شوند، زیرا معنای شبهه انگیز دارند؛ بلکه باید به دامن محکمات برگردند. یعنی همانند این آیه باید به دامن آیه لیس لمثله شی (2)برگردد که خود قرآن فرمود آیات محکم قرآن مرجع و دامن بازگشت متشابهات هستند، منه آیات محکمات هن ام الکتاب (3)«آیات محکم قرآن
مرجع کتاب میباشند.» (1)در این بخش نیز برخی محورها که زمینه برداشت های گوناگون را دارند، مورد نگر قرار میدهیم تا کج راهگی برخی برداشتها شفاف شود.
زهد از آموزههای دینی است که این زمینه در آن وجود دارد. چنان چه برخی رفتارهای انحرافی را با عنوان «زهد» توجیه مینمایند.
برخی زهد را دوری از بهره وری از نعمتهای الهی دانسته و بر این پندارند زاهد کسی است که خود را از نعمتهای الهی در دنیا محروم سازد. این روش نوعی رهبانیت نکوهیده است. برخی نیز از زهد برداشت دو گانه دارند؛ ریاکاری خویش را زهد میپندارند. اینان برای این که خود را زاهد و پارسا نمایانند، در لباس و مسکن، مرکب و... خویش رفتاری در ظاهر زاهدانه و در واقع بیگانه از زهد در پیش میگیرند.
اینان به خاطر آن که مردم آنان را زاهد بستایند، خویش را از نعمتها محروم می سازند. رفتار اینان دو پی آمد دارد، یکی محرومیت از نعمت الهی در دنیا؛ دیگر این که چنین رفتاری، ریاکارانه و گناه بوده و بد عاقبتی در آخرت را به دنبال دارد. اینان از زمره افراد زیان دیده در دنیا و آخرت میباشند.
بر این اساس بهره وری از نعمتهای الهی به صورت صحیح، هیچ گونه چالش با زهد ندارد. زهد این نیست که فرد از متاع دنیا محروم باشد؛ یا با این که خدا دنیا را به وی داده است، خود را محروم سازد. زهد این است که کسی وابسته به دنیا نباشد، یعنی دنیا خواهی در برابر اهداف خدایی وی چالش گری ننماید. از این رو در رفتار انبیا و امامان نیز مشاهده میشود که با
1) 220. برای توضیح این نکته به کتاب پژوهشی در علوم قرآن صفحه 149 مراجعه شود.
این که زاهدترین نسبت به دنیا میباشند، از نعمتهای الهی در دنیا بهره ورند.
با توجه به این نکته، برخی دو گانگیها در رفتار امامان زدوده میشود. بعضی، رفتارهای امامان را دو گانه پنداشته اند. سفره رنگین، لباس فاخر و مرکب فاره آنان را با رفتارهای دیگر، در چالش میپندارند. در مورد امیرالمؤمنین علیهالسلام و امام مجتبی علیهالسلام و در مورد سایر امامان و نیز امام صادق علیهالسلام رفتاری دو گانه مشاهده میشود.
این رفتار برای مردم زمان ائمه (علیهمالسلام) نیز سؤال انگیز بوده است. هنگامی که رفتار دو گانه را مشاهده مینمودند، این سؤال را مطرح میساختند که این دو نوع رفتار بر اساس چه معیاری میباشد. امام صادق علیهالسلام از این نوع سؤالها دو پاسخ ارائه میدهد که هر دو پاسخ حضرت را مورد توجه قرار میدهیم.
در برخی از گفتار امام همام، پاسخ این رفتار را به دگرگونی و تفاوت زمانها بازگشت میدهد که اکنون مردم در زمانی زندگی میکنند که از امکانات مناسب بهره مند هستند؛ با زمان تنگنایی مردم تفاوت دارد.
سفیان ثوری به امام صادق علیهالسلام عرض میکند سیره علی بن ابی طالب علیهالسلام این گونه بوده است که لباسهای زبر و خشن میپوشیده، چگونه شما لباس فاخر میپوشید. امام در پاسخ وی میفرماید علی علیهالسلام در زمان تنگنا زندگی میکرد، اینک که اوضاع زندگی گشایش پیدا کرده نیکان زمان، در بهره وری از نعمتهای خدا سزاوارتر از دیگرانند، ان علیا کان فی زمان ضیق
فاذا اتسع الزمان فابرار الزمان اولی به. (1).
نیز سفیان هنگامی که وارد بر حضرت میشود و حضرت را با لباس فاخر میبیند، از وی میپرسد مردان شما این گونه لباس فاخر نمیپوشیدند. حضرت در پاسخ میگوید، آنان در شرایط تنگ دستی بودند. اکنون نعمتهای الهی فراوان شده است. افراد نیک در بهره وری از نعمتهای خدا سزاوارترند، هذا الزمان قد أرخت الدنیا عز الیها فاحق اهلها بها ابرارهم. (2).
امام زندگی یکسان با مردم دارد. اگر مردم در تنگنا قرار دارند، وی نیز هم سطح مردم خواهد بود. اگر اوضاع دیگری بود که مردم از وسعت و گشاده دستی بهره مند بودند، امام نیز از نعمتهای دنیایی بیشتر متنعم میشود.
سفیان که همواره زبان تیز بر حضرت میگشود، وارد بر حضرت شد؛ هنگامی که لباس های فاخر بر اندام حضرت مشاهده کرد، به حضرت خیره شد. حضرت به وی فرمود چرا این گونه نگاه میکنی، آیا از لباسهای من در شگفتی! پاسخ میگوید این لباسها نه لباس تو و نه لباس پدران تو میباشد. امام لباسهای رویی را کنار زده لباس پشمی خشنی که در زیر پوشیده بود به وی نشان میدهد. آنگاه به وی میگوید این لباس را برای خدا و دیگری را برای شما پوشیده ام! لبسنا هذا لله تعالی و هذا لکم و ما کان لله أخفیناه و ما کان لکم أبدیناه. (3)این پاسخ یعنی، لباس زهد و تقوا نیازی به خود نمایی ندارد؛ برای خداست. اما در میان مردم لباس معمولی بر تن دارد. لباسی نمیپوشد که انگشت نما شود.
آنگاه امام برای این که درون سفیان ثوری را آشکار سازد، لباسهای رویی سفیان را که لباسهای خشن و زبر بودند، کنار زد، زیر آنها لباسهای نرم و نازنین را نمایان ساخت. به وی فرمود تو لباس زهد را برای مردم پوشیدهای و لباس نرم را برای خویش، لبست هذا الاعلی للناس و لبست هذا لنفسک تسرها. (1).
امام همام با این رفتار پرده از نفاق وی برمیدارد؛ تو که در مورد لباس امام این گونه سؤال مطرح میکنی، خودت دچار چنین نفاقی هستی. خودت داری زهد فروشی میکنی. این رفتار امام به خوبی شفاف میسازد که چه کسی زاهد است، آیا سفیان که برای فریب مردم لباس خشن روی لباسهای نرم و نازنین میپوشد، زاهد است! یا امام همام که لباسهای پشمی خشن را زیر لباسهای خود پوشیده است؟!
در مورد دیگر فرمودند اگر علی علیهالسلام زمان خودش این گونه لباس میپوشید، انگشت نما میشد. بهترین لباس، لباس زندگی زمان هر فرد است، و لو لبس مثل ذلک الیوم لشهر به فخیر لباس کل زمان لباس أهله. (2)بر خلاف رفتار زهد فروشان که در عین سخت ترین وابستگیها به خواهشهای نفسانی، لباس زهد میپوشند و رفتاری زاهدانه دارند.
اینک به خوبی شفاف است که کدام رفتار خدا پسندانه است؟ کدام رفتار اصلاح کج راهگی هاست؟ در این تحلیل، شفاف امام همام دو نوع زهد را نکوهش نموده است؛ نخست زهد ریاکاری و نفاق، یعنی همان زهد فروشی مانند سفیان ثوری که زهد دروغین خود را به رخ مردم میکشید. دیگر زهد دروغین افراد نادان که دوری از نعمتهای الهی را زهد
می پندارند. امام همام زهد واقعی را بر همگان تبیین و شفاف ساخت. و این دو نگرش غلط و کج راهه را نیز اصلاح نمود.
برخی بر این خیالند که ترغیب دین به شادابی با گریه و حزن و اندوه بر مظلومیتها و ستمها، در تضاد و چالش است. اینان به شواهدی مانند ترغیب دین به تبسم و شادابی و این که در زندگی ایده آل بهشتیان حزن و اندوه رخت برمیبندد، استناد کرده و نتیجه میگیرند که حزن و اندوه مطلوب شریعت نیست، لا یمسهم السوء و لا هم یحزنون. (1)«در بهشت هیچ گونه ناگواری بر آنان وارد نمیشود و آنان هیچ گاه محزون نمیشوند».
لیکن این پندار بیپایه است. نه از آن جهت که دین ترغیب به شادابی ننموده باشد؛ دین زندگی مسرور را برای جامعه به ارمغان دارد. دین جامعه را به زندگی سالم و با طراوت فرا میخواند. دین شادابیهای کاذب و دروغین را که موجب آلودگی نفس و فطرت میشوند، را میزداید. مانند موسیقیهای مطرب و جشن و پای کوبیهای لهوی. انسان مؤمن از لغو گریزان است تا چه رسد به لهو، و الذینهم عن اللغو معرضون. (2).
لیکن این باور بدین معنا نیست که انسان بر ستم ستمگر و مظلومیت مظلوم و ستم دیده بیتفاوت باشد. مظلومیت مظلوم به طور طبیعی برای فطرت پاک حزن آور است. انسان پاک از رنج دیگران محزون میشود، و از ستم به هر انسانی و بلکه به هر موجودی نگران و اندوهگین میگردد.
این نوع حزن و اندوه با شادابی و طراوت دینی ناهمگون نیست؛ بلکه
نوعی همدلی و هم خوانی با اهداف و ارزشها به حساب میآید. این نوع حزن و گریه فریادی است به رغم ستم و ستمگر.
افزون بر این که حزن و اندوه خاستگاه عاطفی و فطری نیز دارد. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در مرگ فرزندش ابراهیم، گریه نمود. (1)رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هنگام عزیمت به حج در سال حجة الوداع در «ابواء» بر سر مزار مادرش «آمنه» حاضر شد و گریه نمود. (2)رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در رحلت فاطمه بنت اسد گریه کرد، فنظر الیها و بکی. (3)رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بعد از شهادت حمزه سید الشهدا در نماز وی هفتاد تکبیر گفت؛ آنگاه زنان مدینه را فرمود برای حمزه عزاداری و گریه کنند. (4).
امیرالمؤمنین علیهالسلام در مرگ مادرش فاطمه گریست. (5)امیر المؤمنین علیهالسلام در شهادت زهرا (سلام الله علیها) فرمود اندوه من همیشگی شد و شبهای من به بیداری تبدیل شد، اما حزنی فسرمد و اما لیلی فمسهد. (6)فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آن مقدار گریه کرد که به وی پیشنهاد نمودند یا روز گریه کند و یا شب را برای گریه بر سوگ پدر انتخاب نماید. (7)امام سجاد علیهالسلام بر شهادت و مظلومیت حسین علیهالسلام چهل سال گریه کرد. (8).
1) 228. تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 411، طبقات الکبری، ج 1، ص 66، وسائل، ج 1، ص 923.
2) 229. سیره ابن هشام، ج 1، ص 305.
3) 230. اصول کافی، باب مولد امیرالمؤمنین علیهالسلام، ح 2.
4) 231. الفقیة، ج 1، ص 117، باب التعزیة و الجزع...، ح 52.
5) 232. کافی، باب مولد امیر المؤمنین، ح 2.
6) 233. نهج البلاغه، خ 202، ص 201.
7) 234. خصال، ص 273.
8) 235. وسائل، ج 1، ص 923. با توجه به اختلافی که در مورد مدت عمر امام سجاد علیهالسلام وجود دارد، چهل سال نیز میتواند صحیح باشد.
در حدیث صحیح از امام صادق علیهالسلام میفرماید: هر گریه کراهت دارد، به جز گریه بر شهادت حسین علیهالسلام، سوی الجزع و البکاء لقتل الحسین علیهالسلام. (1)امام صادق علیهالسلام در مورد گریه بر حسین علیهالسلام فرمود هر کس در مورد حسین علیهالسلام شعری بسراید و یک نفر را بگریاند، برای وی بهشت است. (2)امام صادق علیهالسلام میفرماید: نفس المهموم لنا المغتم لظلمنا تسبیح. (3)«نفس انسانی که به خاطر ما اندوهناک و به خاطر ستم های بر ما محزون است، تسبیح خداست.» بدین مضمون دهها روایت وجود دارد. (4).
مجلس عزا برای حسین علیهالسلام و گریه بر مظلومیت وی تداوم راه حسین علیهالسلام و برگزیدن آرمان حسین علیهالسلام است. این نوع گریه فریاد بر ضد ستم و ستمگران است که بدترین آسیب را بر آنان متوجه میسازد. توضیح بیشتر این موضوع را در نوشتار «امام حسین علیهالسلام الگوی زندگی» میتوان جستجو نمود. (5).
بر این اساس حزن و اندوه و گریه بر مظلومیتها با نشاط و شادابی جامعه دینی در چالش نمیباشد. شادابی در فرصتهای مناسب خویش، حزن و اندوه نیز در جای خویش.
عبدالکریم بن ابی العوجاء فردی زندیق و بد عاقبتی بود که در نهایت به دستور منصور به دست والی کوفه محمد بن سلیمان به قتل رسید. (6)وی که
فردی ملحد است به یکی از یاران امام صادق علیهالسلام (مؤمن الطاق (1)) گفت هر کسی چیزی را پدید آورد، خالق آن خواهد بود. وی گفت: به من یکی دو ماه مهلت دهید، آنگاه نزد من بیایید.
مؤمن الطاق میگوید من آن سال به حج رفتم؛ به خدمت امام صادق علیهالسلام رسیدم. امام در مورد توطئه ابی العوجاء فرمود: وی ظرفی را آماده میکند که در درون آن تعدادی کرم تولید نموده است و در حضور دیگران به شما خواهد گفت که من خالق اینها هستم. وقتی چنین چیزی گفت از وی بپرس اگر تو خالق اینها هستی کدام یک از اینها نر و کدام یک ماده میباشد. زیرا خدا و خالق از تمام ویژگیهای مخلوق خویش آگاه است. هنگامی که این سؤال را مطرح ساختم، ابی العوجاء که رسوا شده بود، گفت این سخن از تو نیست، این سخن را از حجاز آوردهای، هذه التی حملته الابل من الحجاز. (2).
همان گونه که اندیشههای بلند و عرشی عترت، الگو برای همگان است، رفتار عترت نیز که همگون با اندیشههای آنان بوده، الگو بر همگان میباشد. امام صادق علیهالسلام که هماره سخن از انفاق و هزینه کردن مال در راه خدا و برای اهداف خیر دارد. در رفتار نیز خود الگوی رفتاری این فضیلت میباشد.
امام صادق علیهالسلام این حقیقت را عنوان نمود که با رفتار خویش دیگران را به ارزشهای الهی و انسانی فرا خوانید، کونوا دعاة الناس بغیر ألسنتکم. (3)«با رفتار خویش دیگران را به نیکیها فرا خوانید.» امام در رفتار خویش آن
مقدار در راه خدا انفاق مینماید که برای مصرف خویش چیزی باقی نمیماند، و کان یطعم حتی لا یبقی لعیاله شیء. (1).
این فضیلت نصیب هر کسی نمیشود که در صرف مال ایثار نماید. بسیاری از انسان ها در اثر وابستگی به دنیا از مال حرام نیز پرهیز ندارند و بسیاری از پرداخت انفاقهای واجب نیز محروم هستند. آن کسی وارسته و رسته از وابستگی هاست، که در این راستا خود را از زنجیرها رهانیده باشد و راحت بتواند از امکانات خویش در راه خیر بهره ببرد. انفاق مال در راه خدا یکی از این فضیلت ها میباشد که در رفتار امام صادق علیهالسلام متجلی است.
در زندگی امام صادق علیهالسلام سوژهها و رفتارهای الگو بسیار به چشم میخورد. آنان در اندیشه و رفتار اسوه بر همگانند. از جانب دیگر زندگی مردم همراه با تفاوتهای فراوان است؛ هیچ گاه زندگی همه اقشار جامعه یکسان نمی باشد.
امامان در عین برخورداری از نعمتهای الهی در دنیا همواره در زندگی از نعمت های الهی در «سطح عموم مردم» بهره مند بوده و چه بسا از سطح زندگی مردم نیز به مراتب فروتر بودند.
در همین راستا امام همام، صادق آل محمد علیهالسلام میفرماید: برترین زندگی، زندگی همسان با مردم و در هزینههایی همچون مسکن، مرکب، مطعم و ملبس و... همراه دیگران بودن است. شخص نباید فراتر از دیگران باشد، فخیر لباس کل زمان لباس أهله. (2).
رویکرد دیگر این سخن آن است که در شرایطی که مردم از وفور نعمت بهره مند هستند و سطح زندگی آنان از تنگناها عبور کرده است و از زندگی با گشایش و نعمت بهره ورند، همگام با مردم بودن عترت، هیچ گونه چالشی با شؤون عترت که میزان زهد و تقوا میباشد، ندارد. این پیام امام صادق علیهالسلام نیز در چنین فضایی از امام صادر شده است. هنگامی که لباس نو بر تن امام مشاهده میکنند بر آنان انگیزه سؤال است که امیرالمؤمنین علیهالسلام از این لباسها بهره نمی گرفت شما چگونه بهره ورید! امام در پاسخ این شبهه، تفاوت زمانها را گوشزد نموده آنگاه میفرماید: بهترین لباس، لباس همگون با مردم است، فخیر لباس کل زمان لباس أهله. (1)بر این اساس روی کرد صحیح از این گفتار و رفتار امام که هر دو صحیح و میزان الگوی رفتار برای همگان در شرایط متفاوت میباشند، بدست میآید.
از القاب زیبا و زیبنده قامت امامان معصوم علیهالسلام لقب «همام» است. خاستگاه این لقب همت بلند آنان است. امامان از سختی و دشواریها و خطرها هیچ گاه نهراسیدند. زندگی آنان همیشه در آغوش خطر بوده است که اگر آنان افرادی سست اراده میبودند، الگو برای همگان نبودند.
بلندای اندیشه آنان به قامت بیپایان عرش الهی است و رفتار سترگ و مقاوم آنان به کوههای استوار، همت و استواری میآموزد.
امام صادق علیهالسلام در این مورد این گونه میفرماید: آن که در دل دریای ژرف قدم مینهد، هیچ گاه به پیمودن شط قانع نخواهد بود، من غرق فی البحر لم یقف فی شط. (2)انسانی بلند همت است که در آغوش خطرها قدم
استوار مینهد. انسان جسور است که کارهای بزرگ را کوچک میشمارد و سختیها را آسان میبیند. زیرا که روح بلند چنین انسانی از فراز و بزرگی سختیها بلند تر و فراتر است؛ دشواریها را هموار و آسان مینگرد.
به خاطر همین همت بلند است که آنان در زندگی پربار خویش در عرصههای گوناگون اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی کارهای بزرگی از خویش به یادگار نهادند. آنان در تحولات اجتماعی و ایجاد جریانهای اجتماعی هماره پرچم دار عرصهها بودند. در ایجاد جریانهای فکری و فرهنگی محور بودند. در ستیز با ستمگران طاغی و زورمداران پرچم دار بودند. هیچگاه از خشم و تهدید آنان نهراسیدند. این اندیشه بالنده و این روش استوار بر همگان اسوه است.
این رهنمود صادق آل محمد علیهالسلام است که انسان سترگ که به اوج قله کمال صعود مینماید از سقوط در هراس نیست، من ترقی الی ذروة الحقیقة لم یخف من حط. (1)«کسی که به قله پیروزی صعود نموده است از سقوط نمیهراسد.» بسیاری از وحشت سقوط صعود نمیکنند. از این نگران هستند که اگر به فراز بلندی قرار گرفتند، سقوط خواهند کرد. لیکن انسان مصمم که عزمی راسخ دارد، از این روش فاصله دارد. هیچ گاه از خطر سقوط از صعود باز نمیماند. این سیره بر همگان میآموزد که هیبت و بزرگی کار، نباید سترگی و استواری را در هم بپیچد، بلکه بلندی همت و خطر پذیر بودن، باید با هیبت تمام پیچ و خم ها و دشواریها را در هم نوردد.
1) 249. همان.
حفظ ارزشها و باورهای یک مرام حق، ایجاب میکند که پیروان آن مرام در پای بندی بر محورهای حق خویش استوار باشند و برای حراست از باورهای حق هیچ گونه سهل انگاری روا ندارند.
در عین حال برای حفظ ارزشها باید گزینهای را بر گزید که پسندیده و معقول باشد. رفتار معقولی که در عین حال از ارزشها حراست نماید، از بهانه دادن به طرف مقابل پرهیز نماید. رفتاری که ارزشهای دیگر انسانی را زیر پا ننهد و باعث تحریک و بروز فتنهها نگردد. به همین سبب در رفتارهای اجتماعی به ویژه در برخورد با دگراندیشان برون دینی و نیز درون دینی باید رفتار با متانت، ادب، رعایت حقوق متقابل و خرد پسند همراه باشد. به همین جهت قرآن و عترت که الگوی رهبری به حق و صراط مستقیم میباشند، به دو محور در این راستا پافشاری دارند.
الف: محور نخست این که برخوردهای اجتماعی با مردم به صورت خردپسند و توأم با احترام متقابل باشد. قرآن میفرماید، قولوا للناس حسنا (1)«با مردم رفتاری پسندیده داشته باشید.» امام صادق علیهالسلام: و طن نفسک علی حسن الصحابه لمن صحبت و حسن خلقک و کف لسانک (2)«خویشتن را برای خوش رفتاری آماده ساز، اخلاق خویش را نیکو کن. زبان خویش را حفظ کن.» و نیز میفرماید: یحق علی المسلمین الاجتهاد فی التواصل و التعاون علی التعاطف... (3)«مسلمانان باید تلاش کنند با یکدیگر مراوده و همیاری داشته باشند».
ب: در محور دوم از اهانت به ارزشهای مورد احترام طرف مقابل باید پرهیز شود. حتی اگر آن ارزشها در واقع بیارزشی و یا ضد ارزش باشند، نباید در مورد آنان به دیگران توهین روا داشت.
ضد ارزشی ترین پندارها در حوزه اعتقادی، رویکرد به بت پرستی و شرک به خدای سبحان است. اما قرآن در برخورد با مشرکان و بت پرستان میفرماید نباید به بتهای آنان توهین شود. این رفتار موجب تحریک احساسات آنان شده و آنان را به گفتار ناپسند به مقدسات شما حتی به خدای سبحان وادار میکند، فلا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم. (1).
شاخص بارز عترت، صادق آل محمد علیهالسلام، این دو اصل را در یک جمله کوتاه و زیبا این گونه توضیح میدهد: پیراوان ما در رفتارهای خویش نباید دیگران را بر علیه ما بشورانند. رفتار پیروان صادق آل محمد علیهالسلام با دیگران چه آنان که بیدین هستند و چه آنان که در دایره دین الهی و اسلام میباشند، لیکن در باورهای اعتقادی دچار کج راهگی میباشند، نباید باعث تحریک احساسات آنان شود. نباید به آنان و باورهای آنان توهین شود که این رفتار موجب آسیب به پیروان و آرمانهای عترت میباشد، خالفوا الناس باخلاقهم و خالفوهم باعمالکم... و لا تحملوا الناس علیکم و علینا. (2)«با دیگران رفتاری پسندیده داشته باشید. از تحریک آنان که باورهای شما را نمیپسندند بپرهیزید. آنان را بر علیه خود و ما نشورانید.».
این سخن را امام صادق علیهالسلام خطاب به حبیب بن نزار فرمودند که وی در گفتگو به خصوص در مورد ولایت و رهبری امیر المؤمنین علی علیهالسلام با
دیگران به مجادله میپرداخت. حضرت وی را به رفتاری خردپسند فرا میخواند. وی را از برخوردهای ناهنجار ولو برای احقاق باور حق، پرهیز میدهد.
این رهنمود امام صادق علیهالسلام پیام فراگیر دارد. نخست این که پیرو امام صادق علیهالسلام با تمام انسانها از هر ملیت و مذهب باید خوش رفتار و با روی گشاده برخورد نماید. پیرو امام صادق علیهالسلام نباید در معاشرت با دیگران موجب رنجش آنان شود و به احساسات دیگران آسیب رساند.
همچنین این رهنمود امام صادق علیهالسلام این پیام را برای پیروان حضرت دارد که در درون جامعه اسلامی باید پیروان حضرت، مراقب رفتار خویش باشند. باید به گونهای رفتار کنند که در عین حالی که از موضع حق خویش حمایت مینمایند، از تحریک و توهین به دیگران پرهیز کنند. از برقراری مراسم و اجرای برنامههایی که بهانه به دست دیگران میدهد، پرهیز کنند. پیرو امام صادق علیهالسلام نباید راضی شود که به نام پیروان حضرت، رفتاری که موجب بهانه جویی و تحریک و یا بدگویی آنان به امام صادق علیهالسلام و پیروانش شود، انجام دهد.
این گونه رفتارها نه تنها موجب رضایت و خوشنودی اهل بیت علیهالسلام نیست، بلکه بر خلاف موضع امام صادق علیهالسلام میباشد. دفاع از باورهای تشیع، دفاع از مظلومیتهای عترت، لزوما بدین معنا نیست که کسی با توهین و رفتاری ناهنجار موجب تحریک و بهانه جویی دیگران شود. بلکه در برخورد با دیگران و نیز دفاع از حقایق و معارف حق، و طرح مظلومیتها باید با منطق و تدبیر پیش رفت. چرا که برد منطق هماره با سرعت خواهد بود تا رفتارهای غیر معقول و اختلاف انگیز.
این رهنمود امام صادق علیهالسلام از آموزههای عرشی است که پیروان آن حضرت هماره باید در رفتار خویش از آنان الهام گیرند. کسانی که به پیام رهنمود امام صادق علیهالسلام توجه نکنند، نمیتوانند خود را پیروان حضرتش بخوانند.
از اخلاق و رفتار پسندیده و والای دینی، پاکی است. در مرحله نخست انسان باید خویش را از آلودگیها و رذایل پاک و منزه سازد، آنگاه به تهذیب دیگران نیز کوشش نماید. از باورهای پایهای در حوزه اخلاق، زدودن عیوب خویشتن است. آنگاه چون جامعه دینی، جامعه تعامل و تکامل است، یاری رساندن به دیگران برای پاکی و زدودن عیوب دیگران مسؤولیت دوم هر فرد است.
انسان مؤمن در برابر دیگران نقش آیینه زلال را دارد که در نمایان ساختن عیوب، دیگران را هشدار داده، در تهذیب آنان امدادرسانی مینماید، المؤمن مرآة المؤمن (1).
در کنار این فضیلت اخلاقی که ایمان خالص است، کفر و رذیلت ناپسند کمین نموده است و آن این که کسی به عیوب دیگران بنگرد و نسبت به عیب دیگری حساس باشد، اما از عیب خویش غفلت نماید. چنین فردی عیب دیگری را نه برای تعامل و تهذیب، بلکه برای به رخ کشیدن ثبت و ضبط میکند. این روحیه نه تنها نقش سازنده ندارد، بلکه موجب تخربب دیگران شده و باعث برافروختن آتش کینه توزی و فتنه میگردد.
این گونه رفتار عامل کدورت شده و زمینه دو گانگی و تفرقه را فراهم
1) 255. بحار، ج 71، ص 268.
می سازد. این رفتار ناپسند، تعامل با دیگران را برای تکامل تباه میسازد. به همین خاطر امام صادق علیهالسلام در مورد این کمین گاه خطر که ارزشهای اخلاقی را مورد هدف قرار داده، هشدار میدهد. امام صادق علیهالسلام رفتار عیب جویی یک مؤمن نسبت به مؤمن دیگر را نوعی نفاق دانسته و خطر بزرگی برای ایمان شخص معرفی میکند. نزدیک ترین محور ایمان به کفر این است که کسی با دیگری برخورد برادرانه داشته باشد، آنگاه عیوب وی را بر شمارد تا روزی به رخ وی بکشاند، اقرب ما یکون العبد الی الکفر ان یؤاخی الرجل علی الدین فیحصی علیه عثراته و زلاته لیعبیه بها یوما ما (1)این رفتار کفر آمیز خطری است که ایمان انسان مؤمن را کمین نموده است. انسان مؤمن باید مراقب کمین گاه باشد که ایمانش از این مواضع مورد هدف تیرهای زهر آلود شیطان قرار نگیرد.
امامان معصوم در رهنمون و اندیشه و نیز در رفتار هماره در اندیشه مردم بودند تا دیگران را از خطرهای عقیدتی و رفتاری برهانند. آنان همان گونه که در رهنمون مردم تلاش خستگی ناپذیر داشتند، در رفتار نیز آن گونه شایسته رفتار نمودند که الگوی پایدار از خویش به یادگار نهادند.
نوع مردم، در اندیشه و ساماندهی زندگی دنیایی خویش هستند؛ ساماندهی زندگی دیگری را بیمسؤلیت میپندارند. لیکن افراد وارسته هماره این دغدغه را دارند که دیگران در چه وضعیتی به سر میبرند. این روحیات در شرایط عادی اندکی بروز میکنند؛ لیکن در تنگنا و به خصوص شرایط بحرانی، این ویژگیها زمینه آشکار شدن را فراهم
1) 256. امالی مفید، مجلس سوم، ص 23.
می سازند.
هنگامی که در جامعه کمبود احساس میشود، برخی در اندیشه انبوه کردن مواد و امکانات دنیایی برای خویش هستند تا در فرصت مناسب از انباشتههای خویش بهره وری نمایند! حال بر دیگران چه میگذرد، غفلت دارند! امام صادق علیهالسلام در لحظههای بحران در اندیشه مردم است. توجه کنید:
در مدینه احساس کمبود مواد غذایی شد و قیمت کالاها بالا رفت. امام از خدمتگزار خود پرسید قیمتها بالا رفته است، چه مقدار طعام (گندم) ذخیره داریم. خدمتگزار عرض کرد ما برای ماههای زیاد ذخیره داریم. امام فرمود گندمها را ببر در بازار بفروش؛ خدمتگزار گفت در مدینه چیزی یافت نمیشود. امام فرمود ببر و بفروش و نیاز هر روز را روزانه تهیه کن. از امروز نصف نان خانه را از گندم و نصف دیگر را از آرد جو تهیه نمایید. من توان آن را دارم که مصرف نان خانه ام را از گندم تهیه کنم. لیکن من دوست دارم خدای سبحان مرا ببیند که چه نیکو سطح زندگی ام را تدبیر و تقدیر نموده ام، و لکنی احب ان یرانی الله قد احسنت تقدیر المعیشة. (1).
این رفتار پیام شفاف و الگو و اسوه برای همگان است، به ویژه رهبران و نیز افراد متمول جامعه که چگونه امام خویش را هم سطح مردم قرار میدهد. چگونه از نعمتهای الهی بهره وری میکند. امام همام چگونه در اندیشه مردم است که زندگی مردم در تنگنا قرار گرفته برای آنان چاره جویی کند، تا در اندیشه اندوختن نباشد. بلکه اندوختهها را در تنگناها در بازار نمایان سازد.
1) 257. فروع کافی، ج 5، ص 166، بحار، ج 47، ص 60.
استقرار مدیریت اجتماعی کار آمد در شرایطی ممکن است که کارگزاران آن مدیریت شایستگیهای لازم را در جهت تصدی مسئولیت فراهم آورده باشند. اگر کارگزاران آگاهی، تعهد، هوشمندی، نظم، استواری و تحمل را فراهم آورند، میتوانند با استقرار مدیر سالم، مدیریتی بارور را مستقر سازند.
اگر کارگزاران از خود کامگی، خود محوری، خودستایی و دیگر ستایی منزه و پاک باشند، در استقرار مدیریت کارآمد توفیق فراهم میکنند. اگر کارگزار مقام و موقعیت را نعمت خدا و تعهد آور بداند، در استقرار ارزشها در حوزه اختیارات خود موفق میشود. لیکن مدیر و کارگزار اگر از خواهش نفسانی پیروی کند و اگر تصمیمها را بر اساس خودمحوری و ریاست طلبی و پافشاری بر دیدگاههای خویش و عدم انعطاف اتخاذ کند، این گونه روحیه سخت به مدیریت آسیب وارد ساخته و از کارآمدی آن میکاهد.
رهنمون امام صادق علیهالسلام در این راستا این گونه است که انسان کارگزار باید از خود کامگی و خودمحوری در حوزه مدیریت خویش بپرهیزد. از پافشاری و دگم شدن بر دیدگاه خویش دوری کند. و بالمآل باید با دیگران مشاوره نموده و دیدگاه دیگران را ارزش نهد. تفوق طلبی، ریاست مأبی از آفات مدیریت صحیح و سالم است که مدیر و کارگزار باید از آن دوری نماید.
امام در این راستا میفرماید: مدیر باید انعطاف پذیر و مهربان باشد؛ نباید سخن خود را محور قرار دهد، نباید بر دیدگاه خود پافشاری کند. هنگامی که فردی خود را ریاست مآب معرفی نمود، امام به وی فرمود: اگر تو
رئیس بودی، خود را مطرح نمیساختی، لو کنت سیدهم ما قلت انا. (1)کن ذنبا و لا لکن رأسا. (2)«تلاش کن ریاست طلب نباشی.» و میفرماید، من طلب الریاسة هلک. (3)«کسی که ریاست طلبی کند، نابود میشود».
زندگی انسان هماره با چالشها همراه است. هیچ انسانی از زندگی بیدرد و رنج بهره مند نیست. درد و رنجها هماره اهرمها را بر ستون استوار استقامت انسان می فشارند تا وی را آزموده نمایند.
انسان سرافراز آن است که در برابر فشارها خمیده نشود، بلکه استوار، پایدار در برابر انبوه ناملایمات، سر قامت فراز کند. در برابر، انسان ضعیف و سست در این عرصه خود را میبازد و از پیمودن راه سخت و پر پیچ و خم تکامل ناامید می گردد. این گونه انسانها در هنگام بحرانها پژمرده و تسلیم سختیها میگردند. اینان امید زندگی و پایندگی را از کف مینهند. افرادی را میبینی که هنگامی که انبوه مشکلات وی را محاصره میکنند ناامید خود را تسلیم مینمایند.
امامان که از همت بلند بهره مند میباشند، هماره مشعل امید را در زندگی انسان فروزان مینمایند. ابن طیار از کوفه به مدینه آمده به محضر امام صادق علیهالسلام میرسد، از روزگار شکوه مینماید که عیال بار و تهی دست مانده است. امام همام علیهالسلام راه تلاش و پویندگی به وی میآموزد. میفرماید هنگامی که به کوفه بازگشتی در مغازه خالی خویش را گشوده و جارو
می نمایی؛ هنگامی که خواستی به محل کار خود بروی، دو یا چهار رکعت نماز بجای میآوری. آنگاه بعد از نماز این دعا را نیز میخوانی: توجهت بلا حول منی و لا قوة و لکن بحولک و قوتک و ابرء الیک من الحول و القوة الا بک فانت حولی و منک قوتی اللهم فارزقنی من فضلت الواسع... (1).
وی میگوید سفارش امام را انجام دادم. فردی مراجعه نمود و گفت نصف مغازه خویش را به من کرایه بده. من نصف مغازه را به وی واگذار نمودم و مقداری جنس نیز از وی درخواست نمودم و در بخش دیگر مغازه مشغول کار شدم. طولی نکشید که خدای سبحان سرمایهای از این راه نصیب من نمود.
عبدالرحمن بن حجاج میگوید فردی از شیعیان مدینه، زندگی بر وی بسیار سخت شد. امام صادق علیهالسلام به او فرمود در مغازه را باز کن و ظرف آبی را در کنار بگذار و بساط خویش را بگستران. وی سفارش امام را انجام داد و در مغازه خالی خود را گشود. گروه بازرگانان از مصر وارد بازار شدند هر کدام جای مناسبی را برای فروش کالاهای خود فراهم نمودند. تا یکی از آنها جا گیرش نیامد. به مغازه خالی ایشان مراجعه و آن را اجاره نمود. هنگام بازگشت کاروان مقداری از متاع وی باقی مانده بود. باقیمانده را به وی سپرده تا بفروشد و در آمد آن را به وی ارسال کن. وی نیز امانت داری نمود واین کار را انجام داد. آنگاه آن شخص بازرگان هماره از مصر برای وی جنس میفرستاد. وی میفروخت و پولش را به مصر میفرستاد. تا سرمایهای از این راه نصیب وی شد. (2).
این رهنمون همان امید به زندگی است که در برابر مشکلات نباید امید را
از کف بنهد. بلکه با توکل بر خدای لایزال، باید تلاش نمود تا بر مشکلات فایق آمد. این یعنی از تو حرکت از خدا برکت.
واکنش رفتار، حقیقتی است انکار ناپذیر. این حقیقت یک سنت جاری الهی در جامعه میباشد. همان گونه که رفتار نیک انسان بازدهی و فرجام نیک را به ارمغان میآورد، هر کس به هر شکل به دیگری نیکی و احسان می کند در حقیقت به خود احسان مینماید، ان احسنتم احسنتم لا نفسکم. (1).
رفتار ناهنجار نیز پی آمد شومش دامن خود طرف را میگیرد. و اگر ناهنجاری وی به دیگران نیز آسیب رساند، نخست خود ناهنجار را به تباهی کشانده آنگاه دیگری را آسیب میرساند؛ همانند انفجاری که فردی را از درون متلاشی سازد و ترکشهای آن به دیگری نیز اصابت نماید.
قرآن همین حقیقت را شفاف میسازد: و ان أسئتم فلها. (2)«اگر بد کردید، به ضرر خویش است.» و میفرماید: و لیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذریة ضعافا خافوا علیهم. (3)«آنان که بر یتیمان دیگران ستم روا میدارند بترسند از این که به تبار ضعیف آنان که به جامی نهند ستم شود».
امام صادق علیهالسلام در تفسیر آیه میفرماید: هر کس بر یتیمان دیگران ستم روا دارد، بر یتیمان وی یا تبارش، ستم روا خواهد شد، من ظلم سلط الله علیه من یظلمه او علی عقبه او علی عقب عقبه. (4).
امام صادق علیهالسلام در گفتاری دیگر این حقیقت را بیشتر شفاف میسازد، من سل سیف البغی قتل به. (1)«هر آنکه شمشیر ستم آهیخت، به همان شمشیر کشته خواهد شد (البته شمشیر دوم ممکن است شمشیر ستم نباشد).» در واقع چنین شخصی به دست خویش قبر خویش را حفر مینماید.
و نیز فرمود: من حفر بئرا لاخیه سقطا فیها (2)«هر کس برای دیگری چاه حفر کند، اول خود در درون آن خواهد افتاد.» چاه مکن بهر کسی اول خودت دوم کسی.
این سنت تغییرناپذیر الهی است. این حقیقت را جعفر بن محمد (علیهما السلام) این گونه آشکار میسازد تا هشداری باشد بر همگان که از ناهنجاری و ستم بپرهیزند. که خداوند سبحان در کمین ستمگران است و در فرصت مناسب آنان را به کیفر رفتارشان مؤاخذه خواهد نمود، ان ربک لبالمرصاد. (3).
مؤمن عزیزترین در نزد خدای سبحان است. خدای سبحان انسان مؤمن را عزیز میشمارد و در هیچ شرایطی کسی را حتی خود انسان را مجاز نمیدارد که خویشتن را در برابر دیگران و یا خواهشهای نفسانی زبون سازد، فان العزة لله و لرسوله و للمؤمنین. (4)«عزت و کرامت از خدا و پیامبرش و انسانهای مؤمن است».
امام صادق علیهالسلام میفرماید خدای سبحان هر گونه اختیار به انسان مؤمن داده
است؛ لیکن هرگز به وی اجازه ذلت نفس را نمیدهد، ان الله تبارک و تعالی فوّض الی المؤمن کل شیء الا اذلال نفسه. (1).
و نیز فرمود مؤمن، سخت تر و محکم تر از کوه است؛ زیرا از کوه هماره کاسته می شود ولی از ایمان و افتخار مؤمن هیچ گاه کاسته نمیشود، ان المؤمن اعز من الجبل یستقل منه بالمعاول و المؤمن لا یستقل من دینه شیء. (2).
امام صادق علیهالسلام میفرماید: آزمندی باعث ذلت انسان است، ما اقبح بالمؤمن ان تکون له رغبة تذله. (3)همچنین تن پروری موجب ذلت انسان است. صادق آل محمد علیهالسلام به این موارد هشدار میدهد. انسان پر تلاش هیچ گاه نیازمند دیگران نمیشود. فردی عاجز به خدمت امام صادق علیهالسلام رسید و عرض کرد توان کار با دستان خویش را ندارم و تجارت نیز به خوبی فرا نگرفته ام، نیازمند هستم. امام در پاسخ وی فرمود با سرت بار حمل کن زندگی خویش را تأمین نما و خود را از مردم بینیاز ساز، اعمل فاحمل علی رأسک و استغن عن الناس. (4).
امام صادق علیهالسلام در هیچ شرایطی به طرف اجازه نمیدهد که خود را ذلیل کند و تکدی نماید. بلکه وی را به کار و تلاش ترغیب مینماید.
همچنین خواهش های نفسانی انسان را به گناه فرا میخواند و گرد ذلت را بر دامن انسان گنهکار می نشاند. انسان وارسته هیچ گاه خویشتن را به ذلت گناه آلوده نمیکند.
امام صادق علیهالسلام پسران متعدد داشت (هفت پسر). یکی از فرزندان حضرت، عبدالله بود که وی را حضرت موعظه نمود که چرا همانند برادرت، «موسی» نیستی. منظور حضرت این است که چرا همانند موسی تلاش برای تقوا و طهارت نداری. وجود تفاوت بین دو برادر سؤال عبدالله نیز بود؛ به همین خاطر از پدر پرسید چگونه است من و برادرم مگر از یک پدر و مادر نیستیم چرا بین ما، این مقدار تفاوت است.
امام در پاسخ وی فرمود: انه من نفسی و انت ابنی (1)، «او (موسی) از جان من است، و تو فرزند من هستی.» یعنی بین فرزندان تفاوت است. اگر دو نفر از یک پدر و مادر بودند این گونه نخواهد بود که در فضایل یکسان باشند. گرچه همه در این مسیر باید پر تلاش باشند. عبدالله همانند سایرین پدر و فرزندها میباشد. اما موسی علیهالسلام از یک شایستگی برتر بهره مند است. آن شایستگی زمینه را برای امامت وی فراهم میسازد. چه این که موسی علیهالسلام به منزله جان امام صادق علیهالسلام است.
آنگاه امام صادق علیهالسلام در گفتاری دیگر ویژگی و شایستگی فرد را برای منصب امامت بیان فرمودند. هنگامی که از حضرت پرسیده شد شایسته منصب امامت بعد از تو کیست، حضرت در پاسخ فرمودند کسی که کار لهو و بیهوده انجام نمیدهد و بازی نمیکند، ان صاحب هذا الامر لا یلهو و لا یلعب، آنگاه موسی علیهالسلام در حالی که طفل بود به همراه برهای وارد شد. در حالی که به بره می گفت اسجدی لربک امام صادق علیهالسلام وی را در بغل گرفت و فرمود پدر و مادرم فدای کسی که نه کار لهو انجام میدهد و نه بازی
1) 275. کافی، باب الاشارة و النص الی ابی الحسن الموسی علیهالسلام، ح 10.
می کند، بابی و امی من لا یلهو و لا یلعب. (1)از این گفتار امام نکاتی بس مهم در مورد منصب امامت استفاده میشود.
الف: میان فرزندان امامان، تفاوتهای فراوان وجود دارد؛ در عین حال که از یک پدر و مادر میباشند. آنان همگی شایستگی منصب امامت را نداشته اند.
ب: فردی شایستگی منصب امامت را دارد که نه تنها گناه انجام ندهد و از دوران کودکی معصوم باشد، بلکه از کار لهو و بیهوده و بازی و سرگرمی نیز حتی در هنگام کودکی دوری کند.
ج: امام از شایستگی برتری برخوردار است؛ زبان حیوانات را متوجه میشود و آنان نیز سخن امام را میفهمند. اگر امام در خردسالی همراه با بره است، این گونه نیست که همانند سایر کودکان، خویش را با بره سرگرم کرده باشد، بلکه با آن حیوان در مورد خداشناسی و عبادت و سجده بر خدای سبحان سخن میگوید. این حقایق یعنی باور زلال شیعه در مورد منصب امامت؛ یعنی منصب جانشینی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از این گونه اهتمام برخوردار است که شایستهی هر کسی نخواهد بود.
زندگی با تلاش و آبادگری شادابی و طراوت لازم را فراهم میسازد. تن پروری، سهل انگاری در امر معاش و بیتوجهی به آبادگری افزون بر این که پژمردگی را در پی دارد، انسان را نیازمند دیگران ساخته و کرامت وی را سخت آسیب میرساند که انسان محتاج، انسان ذلیل است.
امامان معصوم (علیهم السلام) جامعه را هماره به تلاش و آبادگری ترغیب
1) 276. همان، ح 15.
می نمایند و بیتفاوتی در این ساحت را روا نمیدانند. چرا که تلاش و سازندگی عزت و افتخار هر فرد است. معلی بن خنیس میگوید من روزی دیر هنگام به در بازار کارم حاضر شدم، امام صادق علیهالسلام فرمود: اغدوا الی عزک (1)«صبح هنگام به محل افتخار خود حاضر شو...» و نیز به فرد دیگری که دیر هنگام بر سر کارش آمده بود، فرمود چرا صبح هنگام از حاضر شدن در محل کارت خودداری نمودهای! (2).
هنگامی که فردی محل کار و کسب خویش را ترک کرده بود، به وی فرمود چرا محل کار خویش را رها ساخته ای. این کار باعث خمودی اندیشه و سقوط شما میشود. تلاش کن زندگی با عزت داشته و زندگی خویش را با گشاده دستی تأمین کنی. بر حذر باش از این که دیگران زندگی تو را تأمین نمایند. و نیز خطاب به همیشان فرمود رها ساختن کار و تلاش باعث خمودی اندیشه و سقوط تو میشود. (3).
عبدالاعلی از یاران امام صادق علیهالسلام است؛ میگوید در هوای گرم تابستان در مسیر مدینه امام صادق علیهالسلام را در حال تلاش مشاهده کردم. به وی عرض کردم با مقامی که در نزد خدا و خویشاوندی که با رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دارید، این گونه خود را به زحمت افکنده ای! حضرت در پاسخ فرمودند: من در تلاش برای روزی خویش هستم تا از امثال تو بینیاز باشم، لاستغنی عن مثلک. (4).
ابوعمرو شیبانی میگوید امام صادق علیهالسلام را در حالی که بیل در دست داشت در باغ دیدم که کار میکرد و عرق از بدنش سرازیر بود. به وی عرض کردم اجازه بدهید من کار شما را انجام دهم، حضرت فرمودند: من
دوست دارم انسان در تلاش برای روزی مورد تابش نور خورشید قرار گیرد، انی احب ان یتأذی الرجل بحر الشمس فی طلب المعیشة. (1)بدین مفهوم روایات فراوان است.
کار و تلاش و سازندگی سیره و روش همه امامان میباشد. آنان که الگوی زندگی پیروان خویش میباشند بر همگان آموختند که برای به کف آوردن روزی حلال باید تلاش و سازندگی داشته باشند. آنان بر همگان آموختند که سر افرازی فردی و اجتماعی جامعه دینی در تلاش و کوشش مستمر وی در تمام زمینههای زندگی میباشد. ملت پر کار و پر تلاش ملتی سرافراز خواهد بود.
این نکته بر برخی پوشیده میشود که میپندارند تلاش و سازندگی دنیا طلبی مذموم است. در صورتی که هرگز چنین نیست. دنیا طلبی محبت به دنیایی است که آزمندی را به دنبال دارد و انسان را از یاد و راه خدا باز میدارد. اما تلاش و سازندگی بدون وابستگی در واقع تلاش برای آخرت است. توجه کنید:
ابن ابی یعفور میگوید فردی از امام صادق علیهالسلام پرسید ما دنیا را دوست داریم و دوست داریم مال دنیا داشته باشیم. امام پرسید انگیزه شما از داشتن دنیا چیست؛ وی گفت میخواهیم زندگی خویش را ساماندهی کنیم و حج و عمره انجام دهیم و در راه خدا انفاق کنیم، امام فرمود این تلاش برای آخرت است نه برای دنیا، لیس هذا طلب الدنیا هذا طلب الاخرة. (2).
دنیا طلبی نباید با کار و تلاش و سازندگی برای خدا آمیخته شود. دنیا بهترین کمک کار برای رسیدن به آخرت است، نعم العون علی الاخرة الدنیا. (3).
دنیای امروز در تلاش است در زمینههای گوناگون حقوق کارگران را که اساس سازندگی هر جامعه تشکیل میدهند، قانون مند و زنده کند. البته موفقیتهای خوبی نیز به دست آورده است.
لیکن یک سخن کوتاه و پربار امام صادق علیهالسلام بسیاری از حقوق، بلکه تمام حقوق کارگران را تبیین میکند. این پیام روشن میکند که عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تا چه مقدار به تلاش و کوشش کارگران ارج نهاده و حقوق کارگر را احیا مینماید.
امام صادق علیهالسلام فرمود کارگر و هر کس دیگری که به خدمت میگماری ابتدا در مورد مزد وی توافق نمایید، فلا یستعملن اجیرا حتی یعلمه ما أجره. آنگاه پیش از این که عرق کار وی خشک شود حق وی را بپرداز، فی العمال و الاجیر قال لا یجف عرقه حتی تعطیه أجرته. (1)سخنان امام علیهالسلام معیارهای مهم در نظام کار و کارگر و کارفرما شفاف میکند. به برخی از آنها اشاره میشود.
1- قرار داد بین کارگر و کارفرما پیش از شروع کار، با توافق هر دو طراف باید باشد.
2- در قرار داد نکته مبهم نباید باشد؛ حقوق متقابل به طور کامل شفاف آورده شوند.
3- صاحب کار در اسرع وقت ممکن (پیش از خشک شدن عرق کارگر) حقوق کارگر را باید تأمین نماید.
4- استثمار و بهره وری بیمزد از کارگر در تمام زمینهها ممنوع است. صاحب کار حق و حقوق وی را باید کامل پرداخت نماید.
1) 284. همان، ص 289.
5- از جمله حقوق کارگر بیمه می باشد. صاحب کار حق ندارد بدون بیمه کار از کارگر بهره کشی نماید. زیرا بر خلاف تأمین حقوق کارگر است.
6- صاحب کار بیش از ساعات کار توافقی، حق بهره کشی اضافه ندارد. در صورت اضافه کار به صورت توافقی باید حقوق آن تأمین گردد.
7- البته تعهدات قرارداد متقابل است. کارگر نیز نباید از وقت کار کم بگذارد و یا از کیفیت کار کاهش دهد؛ بلکه باید مقدار ساعت کار را طبق توافق تا پایان کار کامل و صحیح انجام وظیفه کند. باید کاملا وقت و کیفیت کارش را مراقب باشد. در غیر این صورت مشروعیت گرفتن حقوق برای وی اشکال خواهد داشت.
ارزش کار و تلاش کارگر به این است که با تعهد و با کیفیت کار خویش را انجام دهد. آن ارزش والایی که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در مورد کارگر بیان نموده، دست کارگر (سعد انصاری) را بوسه زد و فرمود، بر این دست آتش جهنم روا نیست، فقبل یده رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و قال هذه ید لا تمسها النار. (1)این موارد محورهای اصلی حقوق و نظام کار و کارگر و صاحب کار است که از گفتار نورانی و عرشی امام صادق علیهالسلام می توان به دست آورد.
برخی افراد فرصت طلب با شگردهای رنگارنگ موجب فریب دیگران شده و برای خویش موقعیت پوچ و دروغین دست و پا می کنند. اینان در احراز مسؤولیتهای اجتماعی و نیز فرهنگی شایستگیها را در نظر نمیگیرند. بلکه تنها رسیدن به موقعیت های اجتماعی و یا سیاسی ونیز فرهنگی مانند سمتهای رئیس، معلم و استاد بودن مورد توجه آنان است و
1) 285. اسدالغابة، ج 2، ص 402، شماره 1967.
در رسیدن به این هدف از هیچ تلاشی فرو گزار نمینمایند!
این روش نکوهیده و ناهنجاری است که بسیاری از ناهنجاریها را نیز در پی دارد. به گونهای که فرد در دائره مسؤولیتی که به دست آورده باعث آسیبهای فرهنگی، اجتماعی و... می شود.
این رفتار چون رشد کاذب و بالا رفتن پوچ می باشد، از درون تهی است و در فرصت مناسب این موقعیت ساختگی فرو می ریزد و فرد مبتلا به آن را رسوا می سازد. در این صورت هر مقدار که بال رفتن بیپایه، آسان و شیرین بوده است، پایین آمدن و سقوط آن سخت و تلخ خواهد بود.
افراد این گونه آنگاه ممکن است متوجه این مشکل شوند که فرصتی در این بالا رفتن دروغین صرف نموده و آنگاه چون قابل جبران هم نیست فرو ریخته و موجب سرافکندگی و رسوایی می شود.
از این رو اندیشه شفاف و پاک عترت هماره از این خطرها هشدار دادهاند و افراد را بر این موضوع آگاه ساخته و از این خطر پرهیز داده اند. افراد بدون داشتن شرایط مسؤولیتی هیچگاه آن مسؤولیت را به عهده نگیرند. این حقیقت در گفتار بسیاری از امامان به چشم می خورد که از احراز پستها و مسؤولیتهایی که شایستگی آن را ندارید، دوری نمایید که این روش بسیار بد عاقبت بوده و فرجام تلخی در پی دارد.
امام صادق علیهالسلام در این راستا خطاب به مفضل می فرماید: ایاک و مرتقی السهل اذا کان المنحدر و عرا. (1)«از بالا رفتنهایی که پایین آمدنش سخت است، بپرهیز.» این سخن هشداری به تمام افرادی است که با رشد دروغین و بیهویت، بدون داشتن شایستگی مسؤولیتها را به عهده می گیرند. اینان باید بدانند گرچه این بالا رفتن سهل و آسان و شیرین و دل پسند است، لیکن
1) 286. تحف العقول، ص 367. این حقیقت از زبان دیگر امامان نیز جاری شده است.
پایین آمدن آن بسیار تلخ و ناگوار بوده و آن گونه کام طرف را تلخ می کند که تا ابد تلخی آن باقی خواهد ماند.
آشنایی به اوضاع اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جامعه فطانت و فرزانگی می طلبد. انسان هوشمند و آشنا به زمانه خویش در پیچ و خمهای جریانهای اجتماعی آسیب نمی بیند، بلکه از آنان می آموزد تا چگونه با جریانهای حق همراه و به رغم باطل جبهه گیری نماید.
جریانهای اجتماعی و سیاسی زمانه پیچیده و بسیاری پوشیده از پردههای رنگارنگ می باشند که انسان خوش باور چه بسا فریفته آب و رنگها شده و راه گم می کند. لیکن انسان هوشمند و ژرف اندیش تنها ظاهر فضا را نمیبیند، بلکه با اندیشه و هوشیاری به اهداف و انگیزههای جریان ها واقف می شود. این گونه افراد هیچ گاه متأثر از جریانهای فریبنده نمیشوند. از این رو زمان شناسی یکی از ویژگیهای انسان مؤمن و اندیشمند به شمار رفته است.
در رهنمودهای عترت آل رسول صلی الله علیه و آله و سلم به ویژه صادق آل محمد علیهالسلام بر این محور پافشاری شده است که انسان مؤمن باید تلاش کند از اوضاع زمان خویش آگاه شود. باید تلاش کند از جریانهای اجتماعی آگاهی فراهم کند. در این صورت است که جریانها وی را در هم نمیپیچند و همانند خسی بر روی امواج پرخروش جریانها این سو و آن سو سوق نمیدهند؛ بلکه ثابت و استوار جریان را هدایت می کند و به تعبیر امام صادق علیهالسلام مشرف بر آنان می شود.
امام صادق علیهالسلام از پیروانش چنین انتظاری دارد که هماره به زمان خود
آگاه باشند. امام صادق علیهالسلام خود از همه آگاهتر به زمان خویش است و به همین خاطر هیچگاه جریانها نتوانست حضرت را تحت تأثیر قرار دهند. هنگامی که به وی پیشنهاد قیام به رغم عباسیان می شد، فرمود: نحن اعلم بالوقت. (1)«ما به اوضاع زمان آگاه تریم».
امام صادق علیهالسلام هیچگاه فریب نامه و درخواستهای حیله گرانه مانند ابومسلم خراسانی و ابو سلمه خلال را نخورد. چون انگیزههای آنان را خوب می شناخت آنان را از خویش دور ساخت و به آنان فرمود نه شما از یاران من هستید و نه زمان، زمان من است.
امام صادق علیهالسلام که آگاه تر از همه بر زمان خویش است فریب شعارها و تظاهر به دینداری حاکمان عباسیان نشد و به پیروان خویش نیز هشدار داد که: العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس. (2)«آگاه به زمانه هیچگاه جریانها بر وی مشتبه نمیشوند و جریانها بر وی حمله ور نمیشوند.» و نیز فرمود ستون و پایه هستی انسان اندیشه و زیرکی وی است. انسان آگاه، به جریانها اشراف خواهد داشت تحت تأثیر آنها قرار نخواهد گرفت، و واردا لما هو آت. (3)انسان فطن و زیرک بر اوضاع و جریانها مسلط می شود. انسان خمود جریانها بر وی مسلط خواهند شد.
این رهنمودها به خوبی شفاف می سازد که پیرو امام صادق علیهالسلام در واقع همان تشکل همسوی اهل بیت (علیهمالسلام) با هوشمندی کامل باید بر جریان های اجتماعی هر زمان مسلط باشد. باید خود موج آفرین باشد تا بتواند در برابر حرکتها مقاوم و استوار و توفنده حرکت کند. در غیر این
صورت همانند خسی گرفتار امواج توفنده جریانها شده و در دریای بیکران و متلاطم سرگردان خواهد شد.
انگیزه اصلی دین زلال ساختن انسان از کدورت ها می باشد. دین بر این انگیزه پافشاری دارد که از انسان خاکی، انسان افلاکی، و از انسان این سویی انسانی آن سویی بسازد. دین می خواهد انسان در تمام زمینه ها، پاک زندگی کند و هیچ آلایندهای به شؤون زندگی وی راه پیدا نکند.
دستورهای دینی به این انگیزه مهم اهتمام می ورزند. طهارت و پاکی انسان در دو محور شکل می گیرد. یکی در زندگی مادی مانند لباس، بدن، مطعم، مسکن، مرکب و... یعنی از تمام چیزهایی که انسان بهره وری می نماید، حلال و پاک باشند.
محور دوم پاکی و طهارت روح است که محور نخست زمینه ساز این محور می باشد. اگر شؤون مادی زندگی انسان پاک باشد، زمینه پاکی روح از آلایندگیها فراهم می گردد. با امکانات حرام، یعنی خوراک و پوشاک، مسکن، مرکب، و... نمیتوان از روحی پاک بهره مند شد.
انسان مسلمانی که آداب دینی را رعایت می کند، باید بدن، لباس و محیط زندگی اش پاک، حلال و تمیز باشد. انسان مسلمان اگر در شؤون زندگی پاک نباشد، نمیتواند روح خود را تزکیه و از آلایندگیها تطهیر نماید. بر این اساس پاکی زندگی، زمینه ساز پاکی روح است که روح انسان از خداست. روح انسان زلال و بدون هیچ کدورت است. این زلالی باید با اندیشههای تابناک ملکوتی و رفتارهای صحیح و هماهنگ با دین الهی شکوفا شود و با زندگی مادی کدر و آلوده نشود، کتاب انزلناه الیک لتخرج
الناس من الظلمات الی النور. (1)«کتابی به سوی تو فرود فرستادیم، تا مردم را از کدورتها و ظلمت ها، به روشنایی رهنمون نمایی».
عبادتها و دستورهای دینی برای تأمین این هدف مهم مقرر شده اند. انسان با وضو، تیمم نماز خود، روح را پاک می کند. انسان با تلاوت قرآن، روزه داری و انجام مناسک حج و عمره، خود را نورانی می سازد. انسان با پرداخت واجبات مالی مانند خمس و زکات، خویش را از وابستگیها نجات می دهد.
به همین خاطر دستور می دهد با وضو گرفتن، خود را نورانی کنید. وضوی بعد از وضو، نور بر نور است، الوضو علی الوضو نور علی نور. (2)انسان مؤمن همواره با وضو است، عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ان استطعت ان تکون باللیل و النهار علی طهارة فافعل. (3)امام صادق علیهالسلام: اگر با وضو بر بستر استراحت قرار گرفتی، بستر تو مسجد توست، فراشه کمسجده. (4).
اهتمام به پاکی تا همین مقدار بس که امام صادق علیهالسلام می فرماید: اگر در بستر استراحت قرار گرفتهای، دوست داری با طهارت به خواب روی، بر همان رختخواب یا لباسهای خویشتن تیمم می زنی. چنین شخصی همواره در نماز است، من آوی الی فراشه ثم ذکر انه علی غیر طهر تیمم من دثاره و ثیابه کان فی صلوة ما ذکر الله. (5).
دین این گونه به طهارت اهتمام می ورزد. دین این گونه آسان و سهل
است. امام صادق علیهالسلام این گونه معارف عرشی را می آموزد. آیا آسان تر از این نیز ممکن است؟ آیا راهی هموارتر از این برای نورانیت و پاکی وجود دارد؟!
در ارزیابی چیزهای مادی، با ارزش ترین آنها مانند «طلا» معیار سنجش قرار می گیرد و دیگر چیزها به ارزش آن ارزیابی می شود. معیار ارزش یابی امور معنوی جز حق و برتری های انسانی نمیتواند باشد. ارزیابی اندیشهها و رفتارها با معیار حق سنجیده می شود، و الوزن یومئذ الحق. (1)معیار سنجش، یعنی همان وزن در معیار ترازو، حق می باشد.
این نکته اختصاص به قیامت ندارد. «یومئذ» ظرف و زمان آشکار شدن سنجش است. اکنون نیز معیار سنجش اندیشهها و رفتارها، حق است. امام صادق علیهالسلام می فرماید: اگر خواستی خود را ارزیابی کنی رفتار خویش را به میزان الهی که همان حق است عرضه نما، فاذا اردت ان تعلم أصادق انت ام کاذب فانظر فی قصد معناک و غور دعواک و عیر هما بقسطاس من الله عزوجل کانک فی القیمة قال لله تعالی و الوزن یومئذ الحق فاذا اعتدل معناک بدعواک ثبت لک الصدق. (2).
همگان موظف هستند این معیار را ملاک قرار دهند و با قسط و عدالت، حق را بپا دارند، و اقیموا الوزن بالقسط (3)، «با قسط و عدالت حق را بپا دارید.» آنگاه اندیشه و رفتار همخوان و همگون با حق نیز معیار سنجش می باشند.
صادق آل محمد علیهالسلام می فرماید: الصلوة میزان فمن و فی استوفی، و نیز می فرماید: و نضع الموازین القسط... (1)موازین القسط الانبیاء و الائمة، من آل بیت محمد. (2).
آنگاه افراد حق محور نیز که اندیشه و رفتار آنان حق است، میزان قرار می گیرند، السلام علی میزان الاعمال. (3)زیرا که علی مع الحق و الحق مع علی. (4).
اینک ارزش نوشتن و نویسندگان را با چه چیزی می توان ارزیابی نمود. آنکه با قلم خویش فرهنگها را با یکدیگر پیوند می دهد و تمدنها را می آفریند و پایههای اعتقادی و اخلاقی را استوار بنیان می نهد، با چه چیزی می توان محک نمود؟ از فردی چون نگارنده که چنین چیزی ساخته نیست! انسانهای آن سویی و توان مند چون رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می تواند این حقیقت را شفاف سازند.
رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: من مات و میراثه الدفاتر و المحابر وجبت له الجنة. «کسی که از دنیا می رود و نوشتار وی میراث اوست بهشت بر او واجب است.» میراثی گران بها تر از آثار مکتوب چه می تواند باشد؟ این گونه است که قلم نویسنده از شهادت که برترین فضیلت است، فراتر است، فتوزن دماء الشهداء مع مداد العلماء فیرجح مداد العلماء علی دماء الشهداء. (5)به همین خاطر میراث جاوید رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به عظمت و شرافت قلم و نوشتار سوگند یاد می کند، ن و القلم و ما یسطرون. (6)آثار مکتوب یعنی سطرهای نوشته شده، آن گونه شرافت دارند،
که خدای سبحان به آن سوگند یاد می کند.
اینک صادق آل محمد علیهالسلام بر این فضیلت تشویق می کند که دانش خویش را با نوشتن در میان جامعه گسترش داده و منتشر سازید. زیرا که برترین میراث جاویدان نوشتارها است که بعد از تو می ماند، اکتب و بث علمک فی اخوانک فان مت فاورث کتبک بنیک فانه یأتی علی الناس زمان هرج لا یأنسون فیه الا بکتبهم. (1)«بنویس و دانش خویش را در میان برادرانت منتشر ساز. هنگام مرگ میراث تو برای بازماندگانت کتابهای تو باشد، که روزی خواهد آمد که آشفتگی فکری فراگیر خواهد شد، آن روز هم مردم با آثار و اندیشههای پیشینیان خویش مأنوس خواهند شد».
ارزش نویسندگان و نوشتار آنان راه گشای گرههای کور و هموار ساز چالشهای پیش رو می باشد. در سخن امام صادق علیهالسلام آشکار است که آثار فرهنگی استوار و ماندگار است. این آثار در بحران فکری و فرهنگی که امام از آن به زمان «هرج» یاد می کند به فریاد مردم می رسد. مردم را از خطرها ایمن می بخشد. ارزش نوشتارها و آثار جاویدان، ارزش رهنمون و هدایت جامعه است.
دانش برترین فضیلت انسان بر سایرین است. خضوع فرشتگان به انسان به خاطر دانش و ظرفیت تکاملی انسان است، و علم الادم الاسماء کلها (2).
خدای سبحان نخست به آدم علیهالسلام حقایق را آموخت، آنگاه به فرشتگان
دستور سجده و خضوع نمودن صادر کرد، و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم. (1).
خدای سبحان از برترین صفات خویش «معلم» بودن را مطرح می سازد. الرحمن علم القرآن (2)«خدای بخشنده که قرآن را بر انسان آموخت».
«معلم» از اسمای حسنای خدای سبحان است. انسان معلم مظهر این صفت زیبای خداست. خداوند سبحان کتاب جاوید و زیبا و شیرینش را با علم و تعلیم و آموزش آغازید، اقرء باسم ربک الذی خلق. (3)«بخوان به نام پروردگارت که آفرید.» خداوند سبحان بزرگترین مسؤولیت پیامبران را تعلیم و تزکیه یعنی «معلم» بودن آنان معرفی می نماید، و یعلمهم الکتاب و الحکمة. (4).
از دیدگاه دین انسان معلم برتر از انسان مجاهد است، امیرالمؤمنین علیهالسلام: و العالم اعظم اجرا من الصائم القائم الغازی فی سبیل الله. (5)«پاداش عالم (معلم) بیشتر از انسان روزه دار، شب زنده دار و انسان ستیز گر در راه خداست».
امام صادق علیهالسلام می فرماید: عالم ینتفع بعلمه افضل من عبادة سبعین الف عابد. (6)من علم باب الهدی فله اجر من عمل به. (7)«و عالم و دانشمندی که از دانش وی بهره برده می شود (معلم) برتر است از عبادت هفتاد هزار عابد». «هر کس راه رهنمون را باز گشاید پاداش آنان که به آن رهنمون رفتار می کنند از آن وی است».
صادق آل محمد علیهالسلام مرکب و مداد عالم را برتر از خون شهید معرفی می کند. در قیامت در حضور همگان خون شهید با مرکب و مداد عالم سنجیده خواهد شد! برتری مداد عالم بر همگان آشکار خواهد شد، فیرجح مداد العلماء علی دماء الشهداء. (1)عالم قلم بدست یعنی معلم. من علم خیرا فله مثل اجر من عمل به. (2)«کسی که راه خیر را به دیگری آموزد همانند آن که به آن عمل کند پاداش دارد».
معلم نمازش برترین است. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: رکعتان یصلیهما العالم افضل من سبعین رکعة یصلیها العابد. (3)معلم حتی خوابش عبادت است. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: نوم العالم افضل من عبادة العابد. (4)در همه این موارد از عالم، «معلم» منظور است نه عالمی که برای جامعه نفعی ندارد. خلاصه معلم وارث همه انبیاء است، یعنی وارث همه ارزشهاست، رحم الله خلفایی الذین یحیون سنتی و یعلمونها عبادالله. (5)«خدایا جانشینان مرا که راه و روش مرا زنده می کنند و سنت مرا بر بندگان خدا می آموزند مورد لطف قرار ده». این ستایش، ستایش از عالم یعنی معلم جامعه است. این ستایشها از انسان برتر یعنی معلم انسانها است.
معلم بر اساس نقش برجستهای که ایفا می کند حق بزرگی را به عهده جامعه پدید می آورد. جامعه و دانش آموختگان رهین منت معلمان هستند. همین نقش بزرگ معلم است که بر معلم عمر جاودانگی می بخشد. این حقیقت را معلم برترینها، علی علیهالسلام این گونه بیان نمود: العلماء باقون ما بقی
الدهر. (1)«دانشمندان هماره جاویدند.» البته این مقام برتر همراه با شایستگیهای معلم باید باشد. اینک برخی شایستگی های محوری معلم را مرور می کنیم.
منظور از فضیلت معلم که در بخش پیشین درباره آن سخن گفته شد، هر معلمی نمیتواند باشد. بلکه معلمی است که شایستگیهای محوری را فراهم نموده باشد. منظور معلم متعهد است. زیرا علم باید بازتاب داشته، در مرحله نخست برای فرد عالم تعهد آور باشد. وی را پای بند به عهد و پیمان الهی خویش نماید. آن عهد و پیمان یکتاپرستی، فطرت الله التی فطر الناس علیها. (2)خدای سبحان بر فطرت انسان پرستش خود را پیمان گرفته است، ألم اعهد الیکم... و ان اعبدولی هذا صراط مستقیم. (3)«آیا با شما بنی آدم پیمان نگرفتیم که تنها مرا عبادت کنید؟!»
تعهد خدا از انسان بر خدا پرستی است و بر پیمودن راه مستقیم. معلم بر چنین تعهدی پیمان بسته است. تعهد و ایمان بازتاب علم است، انما یخشی الله من عباده العلماء، (4)«تنها عالمان از خدا می ترسند.» علم و ایمان دو بال برای پرواز و عروج انسان است.
تنها عالم خشیت و تعهد دارد. الخشیة میراث العلم. (1)علمی که خشیت و تعهد آور نباشد نه تنها فضیلت نیست، بلکه رذیلت است. علمی که عالم متعهد نپروراند نه تنها بال نیست، بلکه وبال است. زیرا عالم و دانشمند بیتعهد به بدترین عذاب گرفتار است. امام صادق علیهالسلام: اشد الناس عذابا عالما لا ینتفع من علمه بشیء... (2)«بدترین عذاب از آن عالمی است که از علمش بهره نمیبرد.» کل علم وبال علی صاحبه الا من عمل به. (3)«هر علمی وبال عالم است مگر علمی که بدان عمل شود.» امام صادق علیهالسلام و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هم فرمودند: ان العلم یهتف بالعمل. (4)«علم، عالم را به عمل فرا می خواند».
فضیلت و برتری تعلیم و مقام برتر معلم وی را بر عرش برین نشانده است. معلم را مظهر صفات حسنای الهی قرار داده است؛ زیرا که خدای سبحان «معلم» است. این ویژگی، معلم را «خلیفة الله» و «خلیفة الرسول» نموده است که: العلماء ورثة الانبیاء. (5).
معلم که جانشین پیامبر است نباید این فضیلت را شغل برای امرار معاش خویش پندارد! در این صورت ارزش والای خویش را به ثمن بخس فروخته است. عالم و معلم تعهد پیامبران را بر دوش دارد، علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل. (6).
معلم باید آگاه باشد که مسؤولیتی همانند مسؤولیت انبیا را به دوش گرفته است. هر کس که به نحوی در تعلیم و تزکیه و تربیت جامعه نفش ایفا می نماید، به ویژه اساتید دانشگاهها و حوزهها، معلمان کلاسهای درس در هر زمینه، باید به این ارزش والای خویش واقف باشند. به ویژه معلمان دینی، آنان که دین به مردم می آموزند. به طور یقین منظور از خطابها و صدور نصوص، آنان می باشند، اگر اختصاص به آنان نداشته باشند.
امام صادق علیهالسلام یاد دادن را یک تعهد الهی معرفی می نماید که خدای سبحان از دانشمندان تعهد گرفته است تا دیگران را بیاموزند، حتی اخذ علی العلماء عهدا ببذل العلم للجهال. (1).
از شایستگیهای بارز معلم آگاهی و اشراف بر رشته و موضوعی است که در مورد آن اظهار نظر می کند و یا تدریس می نماید. معلم نباید بر موضوعی که آگاهی کامل و اشراف ندارد مسؤولیت به عهده گیرد. معلمی که می خواهد فضیلت آموختن به دیگران را بهره مند باشد، اگر خود از دانش بهره نداشته باشد و یا کم بهره باشد، توان آموزش به دیگران را نخواهد داشت. در این صورت نه تنها کار وی سازنده و مفید نخواهد بود، بلکه باعث تباهی نیز می شود.
معلم نا آگاه توان بهره دهی را نخواهد داشت. وقت دیگران را بیهوده صرف نموده و موجب انحراف و غلط اندازی به مخاطب خویش می شود که
ذات نایافته از هستی بخش
کی تواند که شود هستی بخش
بدین خاطر معلم باید در مورد و موضوع تدریس خودش کاملا آگاه
1) 328. اصول کافی، باب بذل العلم، حدیث 1.
باشد و نسبت به پاسخ تمام شبهات احتمالی توان مند باشد. در غیر این صورت تباهی جبران ناپذیر به دنبال خواهد داشت که خیانت بزرگ بر مخاطبان خویش خواهد بود.
امام صادق علیهالسلام در این راستا این گونه هشدار می دهد: و أنهاک عن خصلتین فیها هلاک الرجال، انهاک ان تدین الله بالباطل و تفتی الناس بما لا تعلم. (1)«تو را از دو چیز که تباهی انسانها در آن دو است هشدار می دهم. نخست بر گزیدن دینی به جز دین خدا، دیگر این که در موضوعی که آگاهی نداری اظهار نظر نمایی».
نیز امام صادق علیهالسلام از زبان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این گونه سخن می گوید: من عمل علی غیر علم کان ما یفسد اکثر مما یصلح. (2)«کسی که بدون آگاهی کاری انجام دهد تباهیاش بیشتر از اصلاح گریاش خواهد بود.» این نکته در مورد معلم که عهده دار آموزش به دیگران است بیش از همگان اهتمام خواهد داشت. این محور هشداری است به تمام افرادی که بدون احراز شایستگی در علم و دانش به کرسیهای تدریس و تعلیم تکیه میزنند!
شایستگی محوری دیگر معلم، نیت پاک وی در انجام این مسؤولیت بزرگ است. چون این رشته به عنوان حرفه قلمداد نمیگردد، بلکه یک تعهد الهی در جهت تعلیم و تربیت و بارور نمودن اندیشهها و اصلاح کج راهگیهای رفتاری میباشد. معلم همواره به دید مسؤولیت الهی به آن نگر میافکند و بر اساس این مسؤولیت سنگین توان مندی بزرگی را خواهان
است تا در انجام آن توفیق حاصل نماید.
فردی این مهم را به انجام میرساند که در انجام این مسؤولیت نیتی پاک داشته و برای رضای خداوند سبحان این مسؤولیت را انجام دهد. زیرا هیچ پاداشی جبران زحمت طاقت فرسای معلم را نخواهد نمود. ارزش کار وی را پاداشهای اقتصادی هیچگاه جبران نخواهد بود. تنها خوشنودی خدا و پاداش اخروی است که جبران تلاش معلم را خواهد نمود. به همین خاطر معلم اگر در انجام مسؤولیت خویش اخلاص داشته باشد، هم آرامش روحی خواهد داشت و هم نسبت به انجام مسؤولیت علاقه مند بوده به آن اهتمام خواهد ورزید.
چنین فردی تدریس و آموزش کار آمدی را به انجام خواهد رساند. اگر برای رضای خدا و آخرت خویش باشد برکت و رضوان را در پی خواهد داشت، من کان یرید حرث الاخرة نزدله فی حرثه. (1)امام صادق علیهالسلام: من تعلم العلم و عمل و علم لله دعی فی ملکوت السموات عظیما. (2)«کسی که برای خدا بیاموزد و عمل کند و آموزش دهد در ملکوت آسمان ها، بزرگ خوانده خواهد شد.» این مقام برتر معلم در پیشگاه خداست.
این رهنمود در مورد معلم تنها نیست؛ بلکه در مورد دانش آموز نیز همین گونه است که آموختن نیز باید برای خوشنودی خداوند سبحان باشد. زیرا آموختن با ارزشهای دنیایی ارزیابی نمیشود. بلکه پاداش اخروی جبران آن است که برای دنیا آموختن، تهی دستی در آخرت را در پی دارد و اگر برای خوشنودی خدا باشد هم تأمین دنیا و هم پاداش آخرت به دنبال خواهد داشت.
امام صادق علیهالسلام: من اراد الحدیث لمنفعة الدنیا لم یکن له نصیب فی
الاخرة و من اراد به خیر الاخرة اعطاه الله خیر الدنیا و الاخرة. (1)«کسی که دانش آموزد برای دنیا از بهره آخرت بینصیب میشود، کسی که برای خدا آموزد خیر دنیا و آخرت را بهره می برد».
این محورها یعنی تعهد، آگاهی و اخلاص سه محور مهم شایستگی معلم است که سایر شرایط و نیز آدابی که در حوزه آموزش باید رعایت شود بازگشت به همین محورها دارند.
معلم توان مند باید خود را مزین و آراسته به صفات پسندیده نماید تا بتواند بر دانش آموز تأثیر گذار باشد. در دانش آموز، تعهد و توان مندی ایجاد کند. در مرحله نخست باید خویش را آراسته به نیکی نماید، آنگاه به دیگران بپردازد؛ معلم نفسه و مؤدبها احق بالاجلال من معلم الناس. (2)«آن که به یاد گرفتن و پاکی خویش میپردازد، سزاوارتر است بر ستایش از آن کسی که به دیگران میآموزد.» زیباترین لباس و آرایش و زیبایی برای معلم تقوا و پاکی است.
منظور از عمل به علم و هماهنگی رفتار در گفتار آن علومی است که عملی و کاربردی هستند. اما اندیشههای دیگر معارف که در آنها فهم و درک ملاک قرار دارد مورد نظر نیست.
نیز معلم باید معلومات صحیح و ارزشمند برای مخاطبان خویش به ارمغان آورد. باید در زمینههای گوناگون که تدریس مینماید از مطالب بیهوده و بدآموز پرهیز نماید. آنچه به خیر زندگی دنیا و زندگی جاوید
اخروی است تعلیم دهد. معلم خیر و سعادت باشد. امام صادق علیهالسلام: من علم خیر فله مثل اجر من عمل به (1)، معلم نسبت به دانش آموز باید فروتن و متواضع باشد. امام صادق علیهالسلام: تواضعوا لمن تعلمونه العلم. (2)معلم باید با آرامش و سکوت و وقار باشد، من علامات الفقه الحلم و الصمت. (3)معلم باید خویش را آراسته به اخلاق پسندیده نماید و اخلاق ناپسند را از خویش دور سازد. امام صادق علیهالسلام: آفة العلماء (معلمها) الطمع و البخل و الریاء و العصبیة و حب المدح و الخوض فیما لم یصلوا الی حقیقته، و التکلف فی تزیین الکلام بزواید الالفاظ، و قلة الحیاء من الله و الافتخار و ترک العمل بما علموا. (4)«آفت علم آزمندی، بخل، ریاکاری، قوم گرایی، تمایل به ستایش، وارد شدن به حوزه ای که اشراف ندارد، تلاش بیهوده برای زیباسازی گفتار با الفاظ زاید، کم حیا بودن نسبت به خدا و فخرگرایی، و عمل نکردن به علم خویش است».
بعد از احراز زمینههای یاد شده و فراهم نمودن شرایط محوری تعهد، آگاهی، اخلاص و آراستگی در تمام زمینهها نکاتی نیز به عنوان آداب آموزش مطرح است که معلم باید برای تأثیرگذاری بیشتر در دیگران آداب یاد دادن را فراهم سازد تا در آموزش دیگران روان تر این مسؤولیت را انجام رساند.
در این فرصت برخی آدابی که شهید والا مقام فقه و فرهنگ تشیع زین الدین بن علی، ملقب به «شهید ثانی» (1)در کتاب قیم «منیة المرید» پژوهش نموده است یادآوری مینماییم. این موارد برگرفته از آموزههای وحی به ویژه گفتار امام صادق علیهالسلام میباشند. برای فرهیختگان و پیروان آنان بسیار غنیمت میباشد. این شهید والا مقام که خود معلم الگو میباشد و تعهد تعلیم و تربیت را با خون سرخ و جاویدش امضا نموده است، مینگارد که معلم باید خویش را آراسته به این آداب نماید.
1- هیچ فردی نباید پیش از آنکه اهلیت و شایستگی کامل برای تدریس را فراهم نموده باشد، اقدام به تدریس نماید. بلکه باید صبر کند، تا کاملا به موضوع اشراف حاصل کند. در حدیث این گونه آمده که المتشبع بما لم یعط کلابس ثوبی زور. (2)«کسی که وانمود نماید به یک ارزش و صفتی که ندارد مانند کسی است که دو لباس (رداء و ازار) پوشیده باشد که برازنده اندام وی نیست. پایان این اقدام رسوایی و ذلت خواهد بود».
2- همگونی بین گفتار و رفتارش باشد. به هر فضیلتی که مخاطب را فرا میخواند خود را به آن آراسته نماید تا مشمول آیه أتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم (3)نشود. «آیا مردم را به نیکی فرا میخوانید و خویشتن را فراموش میکنید.» امام صادق علیهالسلام: من لم یصدق فعله قوله فلیس بعالم. (4)«کسی
1) 339. وی که از فقهاء به نام شیعه قرن دهم هجری به شمار میرود در زمان سلطان سلیمان دولت عثمانی به جرم این که کرسی تدریس فقه شیعه دایر مینماید، در سال 965 به تحریک برخی علماء اهل سنت به دستور رستم پاشا وزیر اعظم سلطان سلیمان در مکه دستگیر شده به استامبول فرستاده میشود؛ پیش از این به حضور سلطان سلیمان برساند وی را به شهادت میرسانند. (اعیان شیعه، ج 7، ص 157، منیة المرید، ص 14(.
2) 340. سنن ابو داود، ش 4997؛ منیة المرید، ص 179؛ بحار، ج 2، ص 123؛ لسان العرب، ج 1، ص 508.
3) 341. بقره، 44.
4) 342. اصول کافی، باب حنقة العلماء، حدیث 2.
که رفتارش هماهنگ گفتارش نباشد عالم نیست».
3- خوش برخورد با مخاطب و دانش آموز بوده و نسبت به آنان فروتن باشد. امام صادق علیهالسلام: و تواضع لمن تعلمونه العلم. (1)«نسبت به آنان که علم میآموزی فروتن باش».
4- معلم نباید پاداش دنیایی را در برابر دانش خویش قرار دهد که بذل علم با هیچ چیزی ارزیابی نمیشود تا رسد به متاع دنیا.
5- بر آموزش افراد ناشایست اهتمام ورزد. از تعلیم و تربیت آنان دوری نکند، تا شاید آنان نیز متأثر شوند.
6- ظرفیت مخاطب را در نظر بگیرد. در حد ظرفیت آنان مطلب طرح کند. از طرح مطالب عمیق که مخاطب ظرفیت آن را ندارد پرهیز کند. در این صورت به علم و حکمت ستم نموده است. الامام الصادق علیهالسلام: لا تحدثوا الجهال بالحکمة فتظلموها. (2)«معارف را در اختیار افراد نادان و کم ظرفیت قرار ندهید که به معارف ستم نمودهاید».
7- معارف را از اهلش دریغ ننماید. کسانی که ظرفیت گرفتن معارف بالا را دارند به آنان بیاموزد که اگر ممانعت کند بر آنان ستم روا داشته است، فلا تمنعوها اهلها فتظلموهم. (3).
رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من کتم علما الجمه الله بلجام من نار. (4)«کسانی که فضیلت و دانش را از دیگران پنهان دارند (دهان خویش را ببندند) خدای سبحان لجامی از آتش بر وی قرار میدهد».
8- در بیان فضایل محافظه کاری نکند، مجمل گویی نکند، حقایق را در فرصت مناسب شفاف در اختیار مخاطبان قرار دهد. در اصلاح کژراهگیهای اعتقادی و اجتماعی مسؤولیت ایفا نماید که این تعهد هر معلم است، و اذا خذالله میثاق الذین اوتوا الکتاب لتبیننه للناس. (1)«خدا بر صاحبان کتاب پیمان گرفته است که حقایق را برای مردم بیان کنند.» رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه. (2)«هر گاه بدعتها در میان امت من آشکار شد دانشمند باید علم خود را آشکار سازد».
9- دانش آموختههای خویش را به تهذیب و پاکی فرا خواند. با آرامش و صبر آنان را به انجام نیکیها فرا خواند. آنان را به تباهی و انجام کارهای ناپسند هشدار دهد. البته این فراخوانی تنها نباید به گفتار باشد، بلکه در رفتار باید فراخوانی به خوبیها نماید که امام صادق علیهالسلام فرمود: کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم. (3)«با رفتار خویش دیگران را به فضایل فرا خوانید».
10- دانش آموختگان را به فراگیری دانش ترغیب نماید. به آنان گوشزد کند که عالم متعهد، وارث پیامبران است، العلماء ورثة الانبیاء. (4).
11- آنچه بر خود روا میدارد بر آنان نیز بپسندد و آنچه بر خود پسند نمیکند بر آنان نیز روا ندارد، لا یومن احدکم الا ان یحب لاخیه ما یحب لنفسه. (5)«ایمان هیچ کدام از شما کامل نیست مگر این که آنچه برای خویش دوست میدارید برای دیگران نیز روا دارید».
12- درس را آسان و روان مطرح نماید. بر مخاطبان خود فرصت سؤال و نقد بدهد و سؤالات آنان را پاسخ دهد. از تحقیر نمودن افرادی که سؤال میکنند و یا انتقاد مینمایند بپرهیزد.
13- بر آموزش اهتمام ورزد. سهل انگاری در تعلیم روا ندارد. یکی از بزرگترین سهل انگاریها در آموزش این است که معلم بدون آمادگی و بدون مطالعه کافی در کلاس درس حاضر شود. این رفتار خیانت بزرگی در حق دانش آموزان خواهد بود.
14- معلم شایسته دانش آموز را با قواعد کلی و محورهای اصلی موضوع درس آشنا نموده و بر محورهای اصلی تأکید نماید. معلم اصول و قواعد و فرمولها را تبیین مینماید، تطبیق و تحقیق را به عهده دانش آموز نهاده و به وی میدان دهد تا دانش آموز محقق و بالنده بارور شود.
15- دانش آموزان را به بهره وری از اوقات خویش تشویق نماید.
16- معلم شایسته نباید بین دانش آموزان تفاوت ایجاد کند، بلکه هماره به همگان نگاه مساوی داشته باشد. کسی را بیجهت بر دیگری ترجیح ندهد که این سبب برانگیخته شدن احساسات دانش آموزان و نیز باعث سرکوبی استعدادهای دانش آموز مستعد خواهد شد. در نهایت دانش آموزان نسبت به معیارهای ارزشی و عدالت ناهنجار خواهد شد. معلم شایسته نسبت به همگان با یک دید نگاه میکند. البته امتیاز دیدن برای افراد ممتاز که از شایستگیهای برتر بهره ور هستند امر دیگری است که با اعتدال و عدالت، هیچ گونه چالش ندارد.
17- در طرح پرسش از آموختههای پیشین باید رعایت نوبت را نموده و همگان را مورد توجه قرار دهد که این یکسان نگری باعث تشویق آنان به علم و دانش میگردد. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم معلم همه انسانها و فرشتگان است، در
نگاه کردن نیز به همگان یکسان نگاه مینمود، لحظهها را تقسیم مینمود. امام صادق علیهالسلام میفرماید: کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقسم لحظاته بین اصحابه و ینظر الی ذا و ینظر الی ذا بالسویة. (1).
18- از افراط و تفریط دانش آموزان جلوگیری کند. اگر میبیند برخی از دانش آموزان در فراگیری دانش راه افراط را پیش گرفته و بر روح و جسم خویش بیش از حد توان تلاش روا میدارد، وی را از این کار بد عاقبت باز دارد. امام صادق علیهالسلام از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند: ان المنبت و لا ظهرا ابقی و لا ارضا قطع. (2)«انسان شتابان نه راهی طی میکند و نه قوت ماندن دارد.» زیرا نیروی خویش در اثر عجله از کف نهاده است.
رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
19- دانش آموز مستعد هنگامی که به مرحلهای از شایستگی رسید از وی تجلیل نماید. وی را تشویق کند تا زمینه را برای بهره وری از وی و تدریس برای دیگران آماده سازد.
20- معلم شایسته برای جذب دانش آموزان نکاتی را نیز باید در رفتارهای شخصی رعایت نمایند تا در تأثیر گذاری توفیق بیشتر فراهم نماید. معلم باید قبل از ورود به کلاس درس ظاهر خود را آراسته نماید. لباس مناسب به تن کند و سر و وضع خود را مرتب نماید. با وقار و آرامش باشد. بدن و لباس تمیز و مرتب باشد. با وضو و طهارت بدن و لباس وارد کلاس تدریس شود. (3).
21- پیش از شروع درس دعا بخواند و از خدای سبحان بخواهد که وی
را برای مخاطبان مفید قرار دهد و حق را بر زبان وی جاری سازد.
22- هنگام ورود بر مخاطبان بر آنان سلام کند و در صورت امکان دو رکعت نماز تحیت مسجد (اگر کلاس در داخل مسجد باشد) یا نماز شکر و یا نماز حاجت بخواند.
23- معلم باید با وقار و آرامش و تواضع و در جای خودش قرار گیرد. با کمال ادب بنشیند.
24- معلم رو بر قبله بنشیند که از حضرت این گونه روایت است، خیر المجالس ما استقبل بها. (1).
25- در هنگام خروج و عزیمت به کلاس درس نیت خود را پاک گرداند و برای خوشنودی خدای سبحان و آموختن دین و خیر و سعادت و فضیلت بر دیگران نیت کند و نفس و روح خویش را از وسوسههای شیطانی دور کند.
26- معلم از حرکات و برخوردهای جلف و دور از شأن پرهیز کند و در عین با نشاط بودن از شوخیهای زیاد پرهیز کند که باعث سقوط وی خواهد شد.
27- معلم هنگام تدریس در جایی قرار گیرد که بر تمام دانش آموزان اشراف داشته و همگان بتوانند معلم را ببینند و بر همگان بهره رساند.
28- از طولانی نمودن جلسه درس که موجب خستگی مخاطبان شود پرهیز نماید؛ چرا که از بازدهی تدریس میکاهد. امروزه بسیاری از مراکز آموزشی عالی به این موضوع مبتلا شده اند. همچنین موضوع را به حد کافی توضیح دهد و فرصت کافی برای تحلیل مطالب صرف کند. از عجله نمودن بپرهیزد که این نیز باعث کاهش بازدهی آموزش خواهد شد.
1) 355. بحار، ج 75، ص 469.
29- محل تعلیم و دانش (کلاس) را مکانی که منتسب به متعلم و دانش آموز است انتخاب نکند، زیرا این نوعی ذلت برای معلم و علم به حساب خواهد آمد.
30- کلاس درس از فضای مناسب و آرامش و نور مناسب برخوردار باشد. از محلهای تاریک یا با سرما و گرما و گرد و غبار و آلودگی صوتی و هر چیز دیگری که مانع تمرکز ذهن مخاطبان است، پرهیز نماید.
31- معلم در هنگام تدریس باید با صدای ملایم و آرامش کامل سخن بگوید. از صدای بلند بیش از حد و یا نیز صدای ضعیف کوتاه که در رساندن پیام کاستی ایجاد کند بپرهیزد، عن النبی ان الله یحب الصوت الحضیض و یبغض الصوت الرفیع. (1).
32- فضای کلاس را آرامش ببخشد. از همهمه و بیادبیها ممانعت کند. تا موضوعی را به قدر کافی بحث نکرد به موضوع دیگر وارد نشود. و از آمیخته نمودن موضوعات به یکدیگر بپرهیزد. از محور مورد تدریس بیرون نرود.
33- معلم باید از تنبیه دانش آموز بپرهیزد. تنبیه بر دو نوع است؛ نکوهش که باعث سقوط شخصیت دانش آموز شده وی را به گونهای میرنجاند و جان وی را به گونهای زخمدار میکند که التیام پذیر نخواهد بود. دیگر تنبیه بدنی و فیزیکی که آن نیز از سوی آموزههای دینی ممنوع میباشد و انجام آن گناه و پی آمد قصاص را نیز به دنبال دارد.
34- معلم باید از اظهار نظر در مورد موضوعاتی که اشراف ندارد پرهیز کند و در مواردی که پاسخ سؤالی را نمیداند شهامت گفتن «نمیدانم» را
1) 356. منیة المرید، ص 213.
داشته باشد. امام صادق علیهالسلام: ان الله خص عباده بآیتین من کتابه ان لا یقولوا حتی یعلموا و لا یردوا ما لا یعلمون. (1)امام صادق علیهالسلام: اذا سئل الرجل منکم عما لا یعلم فلیقل لا ادری. (2).
35- نام و القاب دانش آموزان را جویا شود.
36- اگر فردی از شاگردان مدتی غایب شد از حال وی جستجو نماید.
37- اگر مطلب را به اشتباه طرح نموده در اولین فرصت آن را اصلاح نماید.
38- پایان درس را اعلان و با ذکر خیر و دعای خیر به اتمام رساند (که یکی از بهترین ذکرهای آن صلوات بر محمد و آل محمد است).
39- در پایان درس زود جلسه را ترک نکند، اندکی فرصت دهد تا اگر کسی سؤالی و یا مطلبی دارد بتواند با وی در میان بگذارد.
40- فردی زیرک و مطمئن را به عنوان ناظم کلاس برگزیند که در حضور و غیاب و نیز سایر امور کلاس همیار معلم باشد.
رعایت نکات یاد شده و نیز برخی مواردی که در کتابهای دیگر مفصل به آنها اشاره شده موجب بهره وری بهینه از فرصت و باروری تدریس و پر ثمر شدن آن میگردد. همان گونه که کاستی در اینها سبب بیرونق شدن کلاس درس میگردد.
همان گونه که بر معلم لازم است آدابی را رعایت کند، زمینه را فراهم نماید تا در انجام مسؤولیت یاد دادن و آموزش توفیق حاصل نماید، دانش آموز نیز در صورتی موفق به صحیح آموختن میشود که آداب
آموختن را رعایت کند. به همین خاطر اینک به برخی آداب آموختن نیز میپردازیم و از آثار دینی به ویژه از گفتار و سیره امام صادق علیهالسلام در این محورها بهره میبریم.
1- دانش آموز نیز همانند معلم باید آموختن دانش را برای خوشنودی خدای سبحان انجام دهد. دانش آموز باید در آموختن دانش نیت خود را پاک گرداند. هیچ گاه ارزشهای دنیایی انگیزه تلاش برای آموختن نباشد. در این صورت رنج و سختیهای آموختن برای وی بسیار سخت خواهد بود، من تعلم العلم و عمل... لله دعی فی ملکوت السموات عظیما. (1)من اراد الحدیث لمنفعة الدنیا لم یکن له نصیب فی الاخرة. (2)(ترجمه این دو روایت گذشت).
2- دانش آموز باید از فرصت جوانی خویش برای آموختن بهره گیرد. چون این فرصت بهترین فرصت برای آموختن است. زیرا از یک جانب نشاط و نیروی جوانی را همراه دارد. از جانب دیگر از گرفتاریهای روزمره زندگی آزاد است و وقت کافی میتواند برای آموختن منظور نماید. از جانب سوم دوران جوانی دوران شکوفایی استعدادهاست و از سلامتی جان و بدن برخوردار، که بعد از سپری شدن این دوران همیشه و برای هر کسی این شرایط فراهم نیست. از جانب چهارم آموختههای دوران نوجوانی و جوانی پایدار خواهند بود، العلم فی الصغر کالنقش علی الحجر. (3).
3- دانش آموز موفق آن کسی است که در دوران تحصیل آزمندیهای خویش را کوتاه نموده فردی قانع به امکانات اندک باشد. تمایل به تشریفات
و آرزوهای بیهوده که از تمرکز فکری وی میکاهد، نداشته باشد..
دانش آموز باید به حداقل امکانات زندگی در دوران تحصیل قانع باشد. خویش را به کارهای جنبی مشغول نسازد که یکی از نقاط آسیب زا برای تحصیل میباشد. تا همه چیز را فدا نکنی، بخشی از دانش نمیآموزی.
4- دانش آموز باید از دوستی با افرادی که عمر خویش را به تباهی و بیهوده میگذرانند، پرهیز کند. باید طرح دوستی و رفاقت با افرادی داشته باشد که برخورد با آنها مفید و سازنده باشد. از معاشرت با افراد باطل و بیهوده گرا جدا پرهیز کند که نفس انسان از هم نشین خو میپذیرد. نشاط و شادابی دانش آموز را در تداوم پیمودن راه پر مشقت دانش، باز میدارد.
5- دانش آموز باید نسبت به فراگیری دانش حریص باشد. و هیچ فرصتی را در فراگیری از دست ندهد. از مسافرتهای بیجا و مهمانیها مکرر و از معاشرتهای وقت گیر و بیهوده و نیز از اشتغال به کارهای متفرقه به طور جدی پرهیز نماید؛ فرصتها را با ارزش شمارد، بادر الفرصة قبل ان تکون غصة. (1).
6- دانش آموز باید همت بلند داشته باشد. راه دانش بسیار پر پیچ و خم و دشوار است. هر کس را توان صعود به قله بیپایان دانش نیست. بسی همت بلند میطلبد تا از آسایش و رفاه صرف نظر کند تا به همتی بلند و رنج و تعب فراوان این راه سخت، و این گردنه كَؤُود را بالا رود.
7- دانش آموز در انتخاب رشته موضوع نیز باید اندیشه کند. موضوع مناسب که به آن علاقه مند است انتخاب کند. همواره رشته و موضوعات مهم را همت گمارد، هیچ گاه اهم را فدای مهم نکند. و هیچ گاه مشغول به موضوعات پوچ و بیفایده و یا کم فایده نباشد که از مسؤولیتهای مهم و
1) 362. نهج البلاغة، نامه 31، ص 305.
مهم تر باز ماند. دانش آموز در کلاس درس و نیز همراه با استاد و معلم آدابی را نیز سزاوار است رعایت کند.
8- پگاه و صبحگاهان در کلاس حاضر شود که بهترین فرصت برای آموختن است، رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اغدوا فی طلب العلم فانی سألت ربی ان یبارک لامتی فی بکورها بین الطلوعین، «پگاه در جستجوی دانش باشید، من از خدای خویش درخواست نموده ام که بین الطلوعین را (طلوع فجر و طلوع آفتاب) برای امت من مبارک قرار دهد.» این هنگام تقسیم ارزاق است بیدارها و هوشیارها را بهره بیشتر نصیب میشود. مشمول دعای رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شود که اللهم بارک لامتی فی بکورها. (1)«خدا صبح گاهان را برای امت من مبارک قرار داده است».
9- دانش آموز در یادگیری، مجد و پر تلاش باشد. نشاط و شادابی خود را حفظ کند و فرصتها را غنیمت شمارد به خصوص دوران جوانی را بسیار مغتنم شمارد.
10- به طور مرتب و بدون غیبت از ابتدای درس تا انتهای آن حضور یابد.
11- دانش آموز خود را مطیع استاد بداند. در برابر استاد خویش فروتن باشد.
12- بزرگی و عظمت استاد را پاس نهاده و خود را نیازمند دانش وی بداند.
13- در برابر احسان استاد که مهمترین نعمت الهی یعنی دانش را به وی ارزانی می کند قدر دان بوده و خود را هماره بدهکار استاد بداند.
14- معلم را مربی خویش ببیند. زیرا معلم واسطه بزرگترین فیض الهی یعنی علم و دانش میباشد.
1) 363. وسائل، ج 12، ص 50.
15- خود را همانند بیمار نیازمند به طبیب، نیازمند معلم ببیند تا آموزههای معلم را اهتمام ورزد.
16- همراه با دیده احترام و بزرگی معلم را ببیند و عیوب معلم را پنهان دارد. از عیوب وی جستجو ننماید. فضایل و نیکیهای معلم را بازگو نماید.
17- در برابر معلم متواضع و فروتن باشد که این کوچکی همراه با بزرگی است و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: تواضعوا لمن تعلمون منه. (1).
18- دیدگاههای معلم را بیدلیل مردود نداند. وی را داناتر به حقایق بداند.
19- اگر سخن استاد را خطا میداند، با کمال ادب سخن وی را نقد کند.
20- در سخن گفتن با معلم کمال ادب را رعایت کند. بلند صحبت نکند و از دور وی را صدا نزند. با القاب زیبا مانند «استاد» مورد خطاب قرار دهد و همواره با القاب مناسب استاد را یاد کند.
21- اگر استاد بر وی آشفته و عصبانی شده باشد برای وی استغفار کند و در برابر معلم جبهه گیری ننماید و بر تحمل رنج و تعب ثابت قدم و پایداری پیشه نماید.
22- پیش از استاد در کلاس درس حاضر شود و منتظر استاد بماند.
23- با نشاط و شادابی وارد کلاس شود؛ با کسالت و تنبلی و یا هنگام گرسنگی و یا تشنگی و بیماری وارد نشود.
24- مرتب در کلاس شرکت کند. غفلت و غیبت در کلاس نداشته باشد.
25- در هنگام خستگی معلم انتظار پاسخ گویی نداشته باشد.
26- در برابر معلم مؤدب و متواضع بنشیند.
27- در حضور معلم بر دیوار و یا پشتی تکیه نکند.
28- هنگام تدریس تمام حواس خویش را متوجه درس و سخن معلم
1) 364. اصول کافی، باب صفة العلماء، حدیث 1.
کند و از اضطراب و تشویش خاطر بپرهیزد تا استاد نیاز به تکرار درس نداشته باشد.
29- با لباسها و اعضای بدن خویش هنگام درس بازی نکند؛ خمیازه نکشد و «باد گلو» (آرغ) نزند و از هر حرکتی که بیادبی به حساب میآید، پرهیز نماید.
30- در حضور استاد بلند نخندد و صدای خویش را بلند نکند. با همراهان و هم نشینان شوخی نکند. سخن استاد را نشکند.
31- هنگام تدریس معلم، با کسی سخن نگوید.
32- هنگام سؤال از استاد با ادب و الفاظ مناسب سخن گوید.
33- سؤال بیمورد مطرح نسازد.
34- اگر معلم درس را اشتباه مطرح میکند، با ادب و به نحو کنایه اگر ممکن است وی را متوجه سازد و بر اشتباه وی اصرار نکند. اگر معلم سخن وی را نمیپذیرد به فرصت دیگر موکول نماید.
35- هنگامی که از معلم سؤال میشود مبادرت به جواب سؤال در حضور معلم نکند.
36- مطلبی را که نمیداند با خوشرویی و ادب با معلم در میان گذارد.
37- اگر چیزی از دست استاد و معلم میگیرد، با دست راست بگیرد و نیز اگر چیزی به دست معلم میدهد با دست راست به وی بدهد.
38- به احترام استاد از جا بلند شود و تا استاد ننشسته، ننشیند.
39- اگر شب هنگام با استاد راه میرود پیش پای وی حرکت کند. اگر روز است پشت سر وی برود.
40- با طهارت و پاکی به آموختن بپردازد که علم و دانش نور است و با نورانیت و پاکی سازگار است.
این نکته مهم نیز همواره باید در نظر باشد که تعلیم و تعلم و تلاش برای یادگیری زمینه فراهم نمودن برای یادگیری است. حقیقت دانش و علم نورانیت الهی است که باید از منبع نور یعنی خدای سبحان بر کسی ارزانی شود. از زبان صادق آل محمد علیهالسلام این گونه رسیده: لیس العلم بالتعلم انما هو نور یقع فی قلب من یرید الله تبارک و تعالی ان یهدیه. (1).
اگر نیت پاک شد، اگر رفتار همگون با علم شد، اگر انسان با نیت پاک برای خدای سبحان دانش آموخت؛ آنگاه این نورانیت نصیب وی میشود.
موارد یاد شده برخی از محورهای مهم و نیز آداب آموزش و آموختن است که از آموزههای عرشی عترت و امام صادق علیهالسلام میتوان دسترسی حاصل نمود. البته معیارها تنها به این مقدار نمیباشند، گرچه رعایت همین مقدار از محورها در آداب نقش مهمی در حوزه آموزش و آموختن و باروری تعلیم و تعلم به عهده دارد.
1) 365. منیة المرید، ص 149.
از ویژگیهای مهم دوران امام صادق علیهالسلام سقوط امویان و شکل گیری حکومت مقتدر عباسیان به مدت پنج قرن میباشد. این ویژگی در عین حال که آسیبهایی بر اهداف امام صادق علیهالسلام وارد میسازد، فرصتهایی را نیز سبب میشود که امام همام از این فرصتها به شکل بهینه بهره برداری نموده و اهداف و انگیزه های خویش را تحقق میبخشد.
در دوران امام صادق علیهالسلام دو نوع جریان متضاد مشاهده میشود؛ یکی جریان های متضاد فرهنگی، دیگری جریانهای چالشگر اجتماعی. حساس ترین دوران امام صادق علیهالسلام زمان امامت حضرت است که بعد از شهادت پدرش باقر العلوم علیهالسلام منصب الهی امامت به وی منتقل میشود.
این زمان از سال 114 هجری قمری آغاز میشود و در سال 148 به مدت 34 سال تداوم مییابد. این مدت به دو بخش عمده تقسیم میشود؛ بخش نخست با حکومت حزب عثمانیه هم زمان بود که از سال 114 تا 132، سال سقوط امویان میباشد. بخش دوم هم زمان با دوران حزب عباسیان که از سال 132 تا 148 که امام صادق علیهالسلام به شهادت میرسد، میباشد. برهه اول هم زمان با خلافت پنج تن از بنی امیه یعنی هشام بن عبدالملک، ولید بن
یزید، یزید بن ولید، ابراهیم بن ولید، مروان بن محمد معروف به مروان حمار، آخرین خلیفه بنی امیه میباشد. برهه دوم هم زمان با دو تن از خلفای بنی عباس یعنی عبدالله بن محمد، معروف به سفاح اولین خلیفه عباسی و برادرش منصور دوانیقی میباشد.
در این فضا اولین نکتهای که به طور جدی سؤال برانگیز است، این که چرا حزب عثمانیه بعد از حدود یک قرن حاکمیت سقوط میکند؟ دیگر این که چه عوامل و زمینههایی باعث روی کار آمدن عباسیان میگردد؟ در واقع این دو سؤال بررسی افول و ظهور دو جریان اجتماعی است که در زمان امام صادق علیهالسلام پدیدار شدهاند، دو جریانی که موضع گیریهای امام صادق علیهالسلام را به دنبال دارند. به همین خاطر در بررسی این جریانها، موضع گیریهای امام همام از اهتمام ویژه برخوردار میباشد. در بخش چهارم عوامل سقوط امویان، عوامل اقتدار عباسیان، و موضع گیریهای امام همام را بررسی خواهیم نمود.
عوامل سقوط یک جریان بزرگ اجتماعی چون حزب عثمانیه را نمیتوان در حوادث سال 132 جستجو نمود. زیرا گردونه جریانی که قریب یک قرن بر کشور پهناور اسلامی چنگ اندازی نموده است، با یک رخ داد و در زمان کوتاه چرخش نمیکند. بدین خاطر عوامل سقوط را باید در پیش از سال سقوط ارزیابی نمود.
از زمان خلافت عثمان، در پایان سال 23 حزب عثمانیه شکل گرفت. عثمان به لحاظ روحیه قوم گراییای که داشت، بنی امیه را بر سرنوشت امت
اسلامی حاکم ساخت. در زمان عثمان مهرههای اصلی حکومت داران از بنی امیه برگزیده شدند. در خلافت سیزده ساله عثمان، استانداری معاویه به پادشاهی وی در شامات تبدیل شد و تشکیل حکومت مستقل را موجب گشت.
در این فرصت، گزینش مسئولین اجرایی و قضایی بر اساس قومیت شکل گرفت. حدود احکام الهی تعطیل شد. بنی امیه چنگال خویش را تا اعماق خزانههای بیت المال فرو بردند. به تعبیر امیر المؤمنین علیهالسلام همانند شتر گرسنه که به علف بهاری هجوم آورد، بر بیت المال مسلمانان تهاجم نمودند. (1)در این فرصت عدل و مساوات الهی که تنها امتیاز را به تقوا و طهارت بنیان نهاده است - ان اکرمکم عند الله اتقیکم (2)- جای خود را به خویشاوندی سپرد که ان اکرمکم عندهم اقربهم الیهم شد.
در دوران حکومت هشتاد و چند ساله بنی امیه هجمه بر اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به بینهایت رسید و از هر سو تهاجم بر علیه ارزشهای اهل بیت (علیهمالسلام) شکل میگرفت! در این فرصت یاران و صحابه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مورد هتک حرمت و تبعید قرار گرفتند. افراد فرزانه مورد ضرب و شتم قرار گرفته و از مزایای اجتماعی خود محروم گشتند.
در این زمان تنها قومیت بنی امیه بر امواج امتیاز سوار نشد، بلکه به گونه ای گسترده قومیت عرب بر عجم ترجیح داده شد. به گونهای که موالیان و غیر عربها همانند برده برای عرب به شمار آمدند! حقوق اجتماعی آنان پایمال شد و حتی ازدواج غیر عرب با عرب ممنوع گشت.
این تبعیض در گرفتن مالیات و تأمین بودجه حکومت بنی امیه نیز پدیدار
شد. بر غیر عرب مالیاتهای سنگین نهاده شد. حتی مثل عبدالملک دستور میدهد از جماجم مالیات سنگین دریافت کنید و سلیمان بن عبدالملک میگوید آن مقدار شیر بدوشید، هنگامی که شیر تمام شد خون بدوشید، احلب الدر فاذا انقطع فاحلب الدم. (1).
در طول حکومت داری امویان ستم بر مردم به اوج خود رسید. به ویژه پیروان اهل بیت هیچ گونه امنیت نداشتند. با اندک بهانهای سرها از فراز قامتها برداشته می شد. یاران اهل بیت مانند حجر بن عدیها و رشید هجریها به کمند کشیده شدند، آنگاه به طرزی فجیع به شهادت رسیدند. زبان رسای میثمها از حلقومها بیرون آورده شد. زنداهای مخوف حجاجها هزاران زن و مرد آزاده را در خود جای داد. تازیانههای ستم، گرده مظلومان و آزادی خواهان را نوازش نمود.
در این زمان هزاران تن از محبان اهل بیت شکنجه و شهید شدند و هزاران نفر دیگر از چالشگران کام مرگ را چشیدند. معاویه دستور داد یاران و محبان علی علیهالسلام را در کنار هر حجر و مدری که یافتید، به قتل رسانید. اگر نبود جنایتی جز همین ریختن خونهای بیگناه برای سقوط و افول حزب عثمانیه کافی بود. آنان حکومت پوشالین خویش را بر نیزههای ستم پایه نهاده بودند و روشن است که ناپایدارند و سقوط خواهند نمود، الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم. (2)چگونه حکومت، بر نیزهی ستم استوار می شود در حالی که خون مظلومان پایههای آن را در مینوردد؟!
در زمان بنی امیه فساد و تباهی دامن گسترانید و به ارزشهای انسانی و الهی آسیب رساند. شراب و می خوارگی حاکمان و عشرت و تباهی آنان سراسر دنیای اسلام را فرا گرفت. فساد و غنا و خنیاگری حتی دو شهر مقدس مکه و مدینه را در امان نگذاشت. در این دو مرکز وحی همایشها و مهر جان غنا و آوازه خوانی و بساط عیش، آن چنان گستره پیدا کرد که برای شام از مدینه آواز خوان فرا میخواندند.
در زمان بنی امیه شراب قی شده به محراب تهجد و تقدس مسلمانان راه پیدا کرد و امام جماعت سرمست از شراب آهنگ افزودن بر رکعتهای نماز صبح نمود!
در دوران حکومت داری حزب عثمانیه بر علیه مظاهر دینی تهاجم شد. هزاران حدیث دروغین و ساختگی در مورد فضیلت بنی امیه و سران آنان منتشر گشت. هزاران حدیث جعلی بر علیه اهل بیت و عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جعل و منتشر شد. بنی امیه تا آنجا پرده دری کردند که اولین فرد مسلمان و اولین یاور رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، علی بن ابی طالب علیهالسلام را چهره ای غبارآلود و حتی غیر مسلمان معرفی نمودند. علی علیهالسلام را به عنوان قاتل خلیفه مطرح ساخته و سب آن را مجاز ساخته و هزاران تریبون به سمت و سوی خورشید فضیلت دهن کجی نمودند و ریختن خون وی را مباح کردند!
در زمان حکومت داری حزب عثمانیه شورشهای فراوانی پدیدار شد که بر حکومت امویان آسیب رساند. شورشهای عظیمی که برخی از آنان قسمت بزرگی از سرزمین اسلامی را از سلطه بنی امیه بیرون آورد.
شورشهایی مانند شورش خوارج و چالشگری عبدالله بن معاویه در فارس و عراق و قیام توابین در کوفه و قیام مختار در عراق و کوفه که منجر به پیروزی و حکومت داری وی به مدت بیش از دو سال در منطقه عراقین گردید. (از سال 65 تا 67)
از همه مهم تر شورش عبدالله بن زبیر در مکه که منجر به حادثه دلخراش حره در مدینه شد. و ابن زبیر به مدت نه سال بخش عظیمی از سرزمین اسلامی را به مرکزیت مکه تسخیر نمود و حکمرانی کرد. سپاه مقتدر حزب عثمانیه توان مقابله با وی را از دست داد. همچنین قیام خونین زید بن علی بن الحسین علیهالسلام و یحیی بن زید در اواخر دوران امویان آسیبهای جدی بر پیکر پوشالی حکومت آنان وارد ساخت.
دست حکومت داران حزب عثمانیه به خون عترت آغشته شد. حسن مجتبی علیهالسلام با تزویر آنان مسموم و شهید شد. حزب عثمانیه برای تداوم حکومت خویش، چنگال ستم آغشته به خون سالار شهیدان حسین بن علی علیهالسلام آشکار نمود و پس از آن نیز امام سجاد و امام باقر علیهالسلام را به شهادت رسانید. کدامین حکومت پایداری است که در برابر سیلاب خون شاخصهای عترت مقاومت کند و از پای در نیاید.
مگر ممکن است جریانی اسوههای فضیلت و تقوا و ارزشهایی چون شاخصهای عترت را دشمنی کند و آنان را به شمشیر ستم یا با تزویر سم از پای درآورد، آنگاه خود پایدار بماند؟!
نهضت خونین حسین علیهالسلام عامل مهم بلکه عامل اصلی فرو ریختن پایههای
حکومت حزب عثمانیه میباشد. جنایتی که این حزب در کربلا مرتکب شد، نمونه ندارد. این اقدام که به شهادت مظلومانه حسین علیهالسلام و یاران سترگش انجامید، باعث رسوایی بنی امیه شده و پرده نفاق را از صورت آنان درید و چهره کریه آنان را بر همگان آشکار ساخت.
این نهضت حرکتهای پر خروشی را در جامعه اسلامی به ویژه در میان محبان اهل بیت (علیهمالسلام) و هواداران عترت و علویان پدیدار ساخت، به گونهای که برای حکومت مهار آنها ناممکن شد.
این نهضت موج بیداری مردم از جنایات و رسوایی بنی امیه را باعث گشت. نهضت ها و شورشهای فراوانی چون قیام توابین، قیام مختار، نهضت زید بن علی، قیام یحیی بن زید، آنگاه در زمان عباسیان قیام و نهضت سادات حسنی مانند نفس زکیه، ابراهیم و قیام سادات حسینی مانند شهید فخ و... را موجب گشت. هر کدام از این نهضت ها در زمان بنی امیه آسیب جدی بر پیکر پوشالی دیو صفت امویان وارد ساخت تا در نهایت سقوط نمود. امام صادق علیهالسلام فرمودند: فلما قتل یزید لعنة الله حسینا سلبه الله ملکه. (1).
«هنگامی که یزید لعنت خدا بر وی، حسین را به شهادت رساند، خدا حکومت وی را سلب کرد.» و نیز میفرماید: ان آل ابوسفیان قتلوا الحسین فنزع الله ملکهم. (2)خیزش امواج بلند نهضت حسینی علیهالسلام در نهایت حکومت داران اموی را در کام خویش فرو برد.
فراخوانی عباسیان نیز عامل مهم دیگری در فروپاشی نظام دیکتاتوری حزب عثمانیه بود. این فراخوانی که در پوشش فراخوانی به نام اهل بیت (علیهم السلام) و با نیت پلید و پنهان شکل میگرفت، از مظاهری چون خون خواهی حسین علیهالسلام، «یالثارات الحسین» بهره میگرفت. عباسیان به رغم دشمنی با اهل بیت همانند حزب عثمانیه از خون خواهی اهل بیت (علیهمالسلام) و با نام اهل بیت (علیهمالسلام) و به بهانههای احیای حقوق اهل بیت (علیهمالسلام) شکل گرفت و انبوهی جمعیت را به دنبال کشاند. این امر موجب جریان بزرگ اجتماعی دیگری شد که حکومت را از چنگال امویان بیرون آورد.
این فراخوانی که شرح آن خواهد آمد از خراسان تا مدینه و عراق و شام گستره پیدا کرد. از محورهای ضعف امویان بهره برد، در نهایت پیکر پوسیده حکومت امویان متلاشی شد.
عامل دیگری که میتوان از آن یاد نمود، آشفتگی سیاسی حاکمان بنی امیه میباشد. اینان در آغاز حکومت ثابت و منسجم عمل نمودند. بنی امیه مدت طولانی و مقتدر حکومت نمودند. معاویه حدود چهل سال در شام، بخش عظیمی از کشور اسلامی، آنگاه تمام سرزمین اسلامی آن زمان را چنگ اندازی نمود.
بنی مروان نیز بعد از بنی امیه که از شاخه های حزب عثمانیه بودند، مانند آنان در آغاز حکومتشان منسجم بودند و حتی برخی از آنان مانند عبدالملک مروان، هشام بن عبد الملک هر کدام 21 و 20 سال حکومت داری نمودند.
لیکن عوامل یاد شده موجب تشتت آراء و تفرق آنان شد. حاکمان بنی امیه انسجام خویش را از کف نهادند. به طوری که حاکمان آن در مدت کوتاه تعویض و جایگزین می شدند. در کمتر از یک سال حاکمان جابجا
می شدند! یزید بن ولید به مدت کمتر از یک سال و حتی ابراهیم بن ولید هفتاد روز حکومت داری مینماید. این حقیقت نشان آشفتگی شدید سیاسی حاکمان بنی امیه است که به طور کامل انسجام خود را از دست دادند.
این عوامل که عمده ترین آنان جوشش خون سالار شهیدان حسین علیهالسلام و یارانش و نیز فراخوانی بنی عباس که آن را به بهانه اهل بیت و خون خواهی حسین علیهالسلام شکل دادند، مهم ترین عوامل سقوط حزب عثمانیه میباشند که در خلال دوران حکومت داری آنان پدید آمدند و در نهایت باعث فروپاشی حکومت ستم پیشه آنان شدند.
بعد از رحلت رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم به رغم وجود جریان اجتماعی تشکل هم سوی اهل بیت (علیهمالسلام)، دو جریان دیگر در میان امت اسلامی مستقر میشود. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جانشینان خود را تا دوازده نفر تعیین نموده بودند. بر اساس آیات قرآن و روایات رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به ویژه روایت متواتر غدیر و حدیث منزلت و حدیث خلافت دوازده نقیب بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، جریان بزرگ اجتماعی از جانشینی اهل بیت به طور جدی حمایت مینمود.
لیکن با وجود این جریان بزرگ اجتماعی دو جریان دیگر در جامعه اسلامی شکل گرفت. این دو جریان عهده دار اقتدار سیاسی شدند. یکی جریان حزب عثمانیه که از آغاز خلافت عثمان شکل گرفت و به حاکمیت بنی امیه به مدت نزدیک به یک قرن منجر شد. دیگری جریان اجتماعی عباسیان است که آن نیز در زمان امویان به طور مخفی شکل گرفت و در نهایت بعد از سقوط حزب عثمانیه اقتدار سیاسی به کف آورده و پیش از
پنج قرن بر سرنوشت امت اسلامی حاکم شد.
دوران امامان معصوم (علیهمالسلام) هم زمان با این دو جریان اجتماعی است. برای آشنایی با سیره و موضع گیریهای اجتماعی امامان، آگاهی از زمان آنان و جریانهای اجتماعی همراه آنان بایسته میباشد. بدون شناخت صحیح از اوضاع زمان ائمه (علیهمالسلام) تحلیل زندگی و موضع گیریهای آنان امری است به دور از توان.
به همین خاطر لازم است برای دست یابی به موضع گیریهای امامان و تحلیل سیره آنان در مرحله نخست اوضاع و جریانهای آن زمان مورد نگر قرار گیرد. در نوشتارهای پیشین در مورد امامان معصوم جریانهای اجتماعی زمان آنان به مقدار توان تحقیق و تحلیل صورت گرفت.. در این فرصت تحلیل جریانهای زمان امام صادق علیهالسلام فرا رسیده است تا با بررسی آنها زمینه برای تحلیل موضع گیریها و سیره حضرت هموار گردد.
بر این اساس بعد از بررسی جریان حزب عثمانیه امویان، بایسته است که به بخش دیگر جریانهای اجتماعی یعنی شکل گرفتن اقتدار عباسیان پرداخته شود. زیرا بعد از رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این دو جریان با تکیه بر اریکه قدرت سیاسی و جانشینی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نقش خود را ایفا نمودند. آنان جانشینی رسول الله را بهانه اقتدار سیاسی خود قرار دادند، از این اهرم بیشترین بهره را بردند. در این فرصت به بررسی همین محور در مورد عباسیان میپردازیم.
بنی عباس همانند بنی امیه جانشینی اهل بیت (علیهمالسلام) را نسبت به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم منکر بودند. اگر بنی امیه در چنگ اندازی بر حکومت از اهرمهای زور و تزویر بهره میبردند، بنی عباس افزون بر زور و تزویر، از اهرمهای دیگری چون خویشاوندی و قرابت نیز بهره میگرفتند. بنی عباس در مورد خلافت
این باور غلط را ترویج مینمودند که حکومت، میراث رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میباشد. این میراث باید بر اساس اولویتها منتقل شود و تا فردی مانند عباس عموی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم زنده باشد، میراث رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به پسر عمو و دامادی مانند علی علیهالسلام نمیرسد.
به همین خاطر بنی عباس خلفای پیش از خود را نابحق میپنداشتند و برای موجه نمودن خواستههای خویش در میان عموم مردم خود را خویشاوند و وارث میراث رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عنوان مینمودند! این نکته میتوانست برد وسیعی در پیش برد اهداف سیاسی آنان ایفا نماید.
مروان بن ابی الجنوب شاعر معاصر متوکل خلیفه مقتدر عباسی این گونه شعر میسراید و این گونه از خلیفه صله دریافت میکند:
ملک الخلیفة جعفر
للدین و الدنیا سلامة
لکم تراث محمد
و بعد لکم تنفی الضلامة
یرجوا التراث بنو البنا
ت و ما لهم فیها قلامة
والصهر لیس بوارث
و البنت لا ترث الامامة
و...
«حکومت خلیفه جعفر (اسم متوکل) برای دین و دنیا سلامت و پایدار باشد. آنگاه میراث رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از آن شماست، عدالت شما باعث زدودن هر ستم است! فرزندان دختری رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم (عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم) امید به خلافت دارند، لیکن آنان هیچ بهره ای از این میراث نخواهند داشت؛ زیرا که داماد وارث نمیباشد؛ و دختر نیز امامت و رهبری را به ارث نمیبرد...».
آنگاه حکومت بحرین و یمامه و سه هزار دینار و خلعتهای فراوان و.. به خاطر این شعر، نصیب مروان این شاعر چاپلوس میشود. (1)طرح این سوژه
1) 372. تاریخ طبری، ج 8، ص 199. الکامل فی التاریخ، ج 6، ص 175.
تأثیر فراوان در فریب افکار عمومی ایفا میکند.
از سوی دیگر طرح این ایده بسیاری از مسائل را شفاف میسازد و اهداف بنی عباس را در بهره وری از اهرمهای قدرت برای رسیدن به اقتدار سیاسی مانند مطرح ساختن اهل بیت (علیهمالسلام) و فراخوانی برای اهل بیت (علیهمالسلام) و... به خوبی روشن میسازد که تمام اینها ترفندی بیش نیستند.
بنی عباس با آگاهی از اوضاع اجتماعی و اندیشههای جامعه و با آگاهی از موقعیت ممتاز اهل بیت (علیهمالسلام) و با آگاهی از رنجش مردم از ستم طولانی و پرحجم بنی امیه، با چه نوع ترفندهایی به این آرمانهای بزرگ دست یازی نمودند؟ در این فرصت سوژههای آنان را تا رسیدن به اقتدار سیاسی بررسی می نماییم.
منصبهای عوام فریب، هماره سوژههای مناسب برای افراد و گروهها به ویژه فرصت طلبان میباشد. افراد سودجو از این فرصتها به سود اهداف خویش بهره وری مینمایند. بعد از شهادت امام حسین علیهالسلام خشونت فوق العادهای در جامعه اسلامی مستقر شد. این وضعیت چالش گری علیه حاکمان بنی امیه را بسی دشوار ساخت. لیکن با همه خشونتها جریانهای اجتماعی علیه حزب عثمانیه شکل می گرفت.
رهبران این جریان، هماره به دنبال سوژههای با نفوذ بودند تا از آنها در مطرح ساختن خویش بهره برده و نگرها را به سمت اهداف خویش متوجه سازند. به لحاظ موقعیت ممتاز عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در میان جامعه، دفاع از عترت و فراخوانی به نام عترت یا منسوبان نزدیک به عترت، بهترین سوژه
اجتماعی و دینی و بیشترین امید و پشتیبانی را به دنبال داشت.
به همین خاطر است که مشاهده میشود قیام توابین بعد از حادثه کربلا با عنوان خون خواهی حسین بن علی علیهالسلام تحقق یافته، هزاران فدایی در راه آرمان آن می گیرد. نیز به همین خاطر است که قیام مختار از دو سوژه با نفوذ بهره میگیرد. مختار با این که هدف اصلیاش رسیدن به حکومت است، این انگیزه را پشت عناوینی مانند خون خواهی سالار شهیدان حسین علیهالسلام و نیز فراخوانی برای محمد حنفیه پنهان ساخته بود.
بعد از شهادت فرزند فاطمه علیهالسلام خون حسین علیهالسلام آنگونه جوشش داشت که بهترین سوژه برای چالش گران به حساب میآمد که مختار نیز با شعار «یا لثارات الحسین علیهالسلام» قیام میکند.
از جانب دیگر، مختار که امام سجاد علیهالسلام را به خوبی میشناخت و میدانست که نمیتواند از عنوان و نام امام سجاد علیهالسلام در جهت اهداف خویش بهره ببرد، بهترین فرد را در این زمینه محمد بن حنفیه مییابد. وی از موقعیت خوبی بر خوردار است و فرزند بزرگ بازمانده امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز به حساب میآمد. مختار برای رسیدن به اهداف خویش محمد حنفیه را عنوان می کند و مردم را با این عنوان دور پرچم گرد میآورد.
اینک عباسیان نیز همین سوژه را مناسب ترین میبینند. آنان میدانند با وجود عترت مانند سید الساجدین علیهالسلام و امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام بهره وری از نام و نشان آنان در جهت اهداف خویش ممکن نخواهد بود. بدین خاطر بنی عباس نیز فراخوانی خود را به نام منسوبین اهل بیت یعنی محمد حنفیه عنوان و آغاز مینمایند. آنان دعوت خویش را در ظاهر به نام و عنوان اهل بیت علیهالسلام مطرح میسازند که از این دو سوژه بهترین بهره را در جهت اهداف خویش میبرند.
البته فراخوانی عباسیان در قرن دوم آغاز نمیشود. بنی عباس زمینه سازی حکومت خویش را در سال 132، سال سقوط بنی امیه آغاز ننمودند؛ بلکه آنان از همان ابتدا بعد از شهادت امام حسین علیهالسلام از فرصتها جهت برگرداندن نگرها به سمت و سوی خویش بهره بردند.
آغاز فراخوانی بنی عباس به بعد از شهادت حسین بن علی علیهالسلام که شیعیان به دو گروه عمده تقسیم شدند، بازگشت دارد. یک گروه که همسوی اهل بیت بودند از عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و امام سجاد و باقر و نیز امام صادق (علیهمالسلام) پیروی می نمودند. اینان جمعیت انبوهی بودند و به اشتباه برخی میپندارند که هواداران اهل بیت اندک و حتی یاران امام سجاد علیهالسلام را سه نفر میشمارند! تحلیل این جریان در نوشتار امام سجاد علیهالسلام و امام باقر علیهالسلام به مقدار کافی آورده شده است. (1).
گروه دیگر که فریب برخی شعارها را میخوردند و به عنوان هواداری و پیروی از اهل بیت به گرد پرچم افرادی مانند مختار گرد میآمدند و یا از پرچم عباسیان که فراخوانی آنان نیز از زمان شهادت فرزند فاطمه (سلام الله علیها) آغاز شده بود، حمایت میکردند. اگر مختار بعد از مأیوس شدن از امام سجاد علیهالسلام نام محمد حنفیه را برای رسیدن به اهداف خویش علم مینماید؛ عباسیان نیز از همین سوژه بهره برده و نام محمد حنفیه را که از وجهه نسبتا خوبی بهره مند بود، مطرح میسازند.
بعد از مرگ محمد حنفیه در سال 81 (2)پیروان وی با فرزندش ابوهاشم که پرچم پدر را افراشته بود، بیعت کردند. گر چه تلاشهای سیاسی ابوهاشم
نیز برای وی باری نداشت و سلیمان بن عبد الملک بعد از اطلاع یافتن از تلاش های وی، ابوهاشم را احضار و بازجویی نمود. ابوهاشم تلاشهای سیاسی و پیروی شیعیان از وی را انکار نمود. لیکن سلیمان وی را در «حمیمه» شام، حبس نمود. آنگاه در سال 98 در زمان سلیمان بن عبد الملک در همان زندان حمیمه در اثر مسمومیت در گذشت. (1)ابوهاشم هنگامی که آثار مرگ را مشاهده کرد، به محمد بن علی بن عبدالله بن عباس، عموزاده خود و نیز عبدالله بن حرث پیام فرستاد. این دو در حضور وی حاضر شدند. وی محمدبن علی را جانشین خود قرار داد. (2).
محمد بن علی بن عبدالله بن عباس، اولین فرد از بنی عباس است که مقام جانشینی از فردی مانند ابوهاشم (غیر از بنی عباس) نصیب وی میشود. این شخص 24 فرزند داشت که عبدالله اصغر معروف به سفاح اولین خلیفه رسمی بنی عباس و منصور برادر سفاح دومین خلیفه عباسیان از فرزندان وی میباشند. (3)از این رو میتوان گفت زمینه ساز فراخوانی عباسیان از زمان محمد حنفیه در نیمه دوم قرن اول آغاز شده است. سالیان متمادی ادامه داشته است تا در سال 132 اولین خلیفه عباسی رسما به اقتدار سیاسی میرسد.
محمد بن علی نیز گرچه خلافت نصیبش نشد، هنگام رحلت خود به فرزندش ابراهیم که معروف به «ابراهیم امام» است وصیت نمود. ابراهیم را مروان حمار دستگیر و زندانی کرد. ابراهیم هنگامی که متوجه شد کشته
1) 375. الامامة و السیاسة، ج 2، ص 284، مقاتل الطالبین، ص 124، تذکرة الخواص، ص 376.
2) 376. شرح الاخبار، ج 3، ص 320، الامامة و السیاسة، ج 2، ص 284، مقاتل الطالبین، ص 134، تذکرة الخواص، ص 376، تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 221.
3) 377. تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 251، تذکرة الخواص، ص 376، مقاتل الطالبین، ص 124، و فیات الاعیان، ج 4، ص 186 و 169، تاریخ ابن خلدون، ج 3، ص 172، و...
خواهد شد، برادرش سفاح را به جانشینی خودش وصیت نمود. این گونه اولین خلیفه عباسی یعنی «سفاح» بعد از کشته شدن برادرش ابراهیم (امام) به مسند خلافت تکیه میزند. (1).
ابراهیم را مروان حمار دستگیر نموده، زندانی میکند. آنگاه در سال 131، سر وی را در داخل کیسهای از مخمل که پر از نوره (آهک) بوده است، قرار داده وی را به قتل میرساند. (2).
بر این اساس مناطقی که حضور شیعیان چشم گیر بود، در زمان محمد حنفیه زمینه سازی برای عباسیان شده است. بعد از وی در زمان ابوهاشم نیز تداوم یافته بود تا زمینه حمایت از محمد بن علی و سایر عباسیان فراهم میشود.
مراکز و پایگاه افراد و تشکل سازی تبلیغ به سوی عباسیان در کوفه شکل گرفته بود؛ در عین حال که فرماندهی اصلی یعنی سران بنی عباس در نزدیکی شام قرار داشت. (3)افرادی که به صورت پر تلاش و پنهانی در این فراخوانی شرکت داشتند، بیشتر همان افرادی بودند که ابوهاشم آنان را سازماندهی نموده بود و در اختیار محمد بن علی بن عبدالله بن عباس نهاده بود.
در مرکز این سازماندهی کوفه قریب سی نفر از افراد برجسته عضو آن بودند. ریاست این گروه را سلمة بن بجیر از قبیله بنی سلمه که در زمان محمد بن علی نیز به این سمت ابقا شده بود، عهده دار بود... بعد از درگذشت وی در سال 100 هجری بکیر بن ماهان از طایفه بنی سلمه این مسئولیت را به عهده گرفت. وی در شام با محمد بن علی ملاقات نمود. بکیر بن ماهان بعد از مذاکرات طولانی با محمد بن علی در مورد اوضاع جهان اسلام، مأمور
شد فراخوانی را در خراسان متمرکز کند. وی آنگاه به کوفه بازگشت و بعد از ساماندهی امور فراخوانی به سوی بنی عباس، راهی خراسان شد. ابن ماهان نخست به گرگان آمده بعد از مدتی اقامت در گرگان به همراه چند تن از شیعیان به مرو خراسان میرود. بکیر دستور اکید داشت که دعوت خویش را پنهان دارد تا دستور از سوی محمد بن علی نسبت به آشکار نمودن دعوت به وی برسد. نیز دستور داشت ستمهای بنی امیه را در فراخوانی به مردم گوشزد نماید و مردم را به «الرضا من آل محمد» فراخواند و گوشزد کند که آل محمد سزاوار حکومت هستند. همچنین دستور اکید داشت که نام محمد بن علی را به عنوان امام عباسیان پنهان دارد و برای هیچ کس نام وی را فاش نسازد، مگر افراد بسیار مطمئن و هواداران خویش. وی همچنین مأمور است در حد ضرورت با وی مکاتبه و در تماس بوده و جان و مال آنان را از خطر بنی امیه حراست نماید. (1).
بکیر بن ماهان، ابو عکرمه و چند تن دیگر از یاران ابوهاشم را مسئول این دعوت در خراسان نمود. آنان نیز به طور فراگیر تمام بلاد خراسان را تحت پوشش این دعوت قرار دادند و مردم را به سوی عباسیان در پوشش آل محمد و عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرا میخواندند. (2).
این سازمان دهی حتی بعد از مرگ محمد بن علی ادامه داشت. فرزندش ابراهیم جانشین وی شد و همین بکیر از جانب ابراهیم نیز در سال 126 مأموریت را ادامه داد. بعد از اعزام به خراسان مردم را به سوی ابراهیم فرا میخواند و هدایا و اموال از جمله «خمس» فراوان از جانب مردم آن سامان برای ابراهیم میفرستاد. (3).
این ساماندهی دعوت و فراخوانی در عین گسترده بودن، پنهانی بود و
نقش مؤثری در اقتدار سیاسی عباسیان ایفا نمود.
سران بنی عباس که داعیه حکومت داری را از روزهای نخست پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در سر میپروراندند، افراد زیرک و هوشمند در میان آنان فراوان بود. این افراد شناخت صحیح از اوضاع اجتماعی جهان اسلام داشتند و معادلات سیاسی را به خوبی بازشناسی مینمودند.
عباسیان از یک جانب بر ستمهای بیش از حد بنی امیه به ویژه بر اهل بیت (علیهم السلام) و هواداران آنان و نیز بر عباسیان به خوبی واقف بودند، از سوی دیگر موقعیت ممتاز اجتماعی اهل بیت (علیهمالسلام) بر آنان پوشیده نبود. آنان به وضوح میدیدند که جهان اسلام از ستم انبوه بنی امیه به ستوه آمده و در انتظار فرصتی است که امویان را از اقتدار سیاسی فرود آورد و چون بهترین رقیب بنی امیه را اهل بیت (علیهمالسلام) و تشکل همسوی آنان میدیدند، بر این حقیقت نیز به خوبی واقف شده بودند که بهترین اهرم فشار بر حکومت حزب عثمانیه مطرح کردن اهل بیت (علیهمالسلام) میباشد.
از سوی سوم عباسیان موقعیت ممتازی برای خویش نمیدیدند؛ به خصوص بعد از رحلت فرزانگانی چون عبدالله بن عباس هیچ گونه موقعیت ممتازی برای آنان مشاهده نمیشد. زیرا نه اقدام بایستهای از سوی آنان بر علیه بنی امیه شکل یافته بود و نه افراد ممتازی میان آنان وجود داشت که بتواند موقعیت والایی برای بنی عباس دستیازی نمایند. بدین خاطر بنی عباس بر این نکته عزم راسخ گرفتند که از موقعیت عترت و اهل بیت رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم به سود اهداف خویش بهره ببرند. به همین خاطر فراخوانی را به نام خویش انجام نمیدادند؛ همواره نام و نشان سران بنی عباس مانند محمد بن علی
پنهانی بود و بر پنهان نگه داشتن نام رهبران اصرار فراوان داشتند. این نه تنها به خاطر حفظ و حراست از جان آنان بود، بلکه عمده دلیل آن این بود که آنان موقعیت ممتاز برای خویش نمیدیدند. در کنار موقعیت اهل بیت موقعیت آنان تحت الشعاع بود. بدین خاطر برای دست یابی به اهداف خویش با عنوان کلی اهل بیت مانند (الرضا من آل محمد) نه با عنوان امام باقر یا امام صادق علیهالسلام بهره میجستند و بر مردم این گونه وانمود مینمودند که ما هواداران اهل بیت (علیهمالسلام) هستیم و مردم را به سمت و سوی اهل بیت فرا میخوانیم. این شگرد بدین خاطر بود که مردم علاقه شدید به اهل بیت (علیهم السلام) داشتند.
از سویی خون شهیدان اهل بیت (علیهمالسلام) به ویژه سالار شهیدان در جوشش و خروش بود و از جانب دیگر فضایل شاخصهای فرزانگان عترت چون امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) میدرخشید و بیشترین و بهترین موقعیت اجتماعی را به سمت عترت فراهم ساخته بود. مردم سزاوارترین فرد برای جانشینی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و رهبری را، عترت آل رسول به شمار میآوردند.
از این روست که افراد هوشمند بنی عباس از این موقعیت به سود خویش بهره میجویند و مردم را به سمت و سوی خویش، لیکن به عنوان اهل بیت علیهالسلام و الرضا من آل محمد فرا میخوانند.
در اولین گردهمآیی بنی عباس با آلعلی علیهالسلام در ابواء که با شرکت ابراهیم بن محمد و علی بن عبدالله بن عباس و سفاح و منصور و عبدالله بن حسن (عبدالله محض) و دو فرزندش محمد و ابراهیم و محمد بن عبدالله بن عمرو بن عثمان همراه بود، صالح بن علی رو به فرزندان حسن بن علی (علیهما السلام) کرد و گفت شما کسانی هستید که چشمها و نگرهای مردم به سمت و
سوی شماست، انکم القوم الذین تمتد اعین الناس الیهم.
در این جلسه مشاوره و تصمیم بر این میشود که با فرزند عبدالله بن الحسن یعنی محمد بیعت نمایند و از وی حمایت کنند تا با مبارزه با بنی امیه، زمام امور را به دست آل علی گردش دهد. عبدالله بن حسن که فردی ساده لوح به نظر میرسد، از این که با فرزندش بیعت شده، خرسند شد و فریب بنی عباس را خورد و از پیشنهاد آنان استقبال نمود. برخی پیشنهاد نمودند که با امام صادق علیهالسلام در این باره مشاوره شود که عبدالله بن حسن امتناع میورزد و میگوید ممکن است جعفر بن محمد موافقت ننماید. هنگامی که خبر به امام صادق علیهالسلام میرسد، حضرت که از نیرنگ بنی عباس خبر داشت، به عبدالله بن حسن می فرماید زعامت امت به دست فرزندان تو نخواهد رسید و محمد تو مهدی موعودی که قلمداد میکنید، نیست. عبدالله بن حسن از اظهار نظر امام میرنجد و حتی امام را متهم به حسادت مینماید! (1).
در هر صورت این موضوع چند نکته مهم را شفاف میسازد؛ یکی موقعیت والای آل علی علیهالسلام در میان مردم، دوم زیرکی سران بنی عباس که با بیعت به ظاهر با آل علی علیهالسلام بر روی اهداف خویش پوشش مینهند. از نام و نشان و موقعیت آل علی و آل محمد به سود خویش بهره میجویند. دعوت خویش را به نام آنان مطرح میسازند؛ حتی در صورت لزوم با آنان پیمان بسته و بیعت میکنند. سوم ساده لوحی برخی از علویان که از اهداف اصلی بنی عباس بیخبرند و فریب نیرنگهای آنان را میخورند. و نیز فرزانگی جعفر بن محمد (علیهما السلام) شفاف میشود که چگونه نظر مصاب میدهد و علویان را از توطئهها هشدار میدهد، گرچه گوش شنوایی هشدار امام را توجه نمینماید.
1) 384. مقاتل الطالبین، ص 226، الارشاد، ج 2، ص 190.
و نیز هنگامی که سلیمان بن کثیر در مرو خطبه ایراد میکند و میخواهد ابومسلم و اهداف وی را بر مردم معرفی نماید، بعد از اقرار گرفتن مردم بر توحید و نبوت از مردم میپرسد آیا شما بر این گمان هستید که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم غیر از عترت و اهل بیت (علیهمالسلام) خویش را جانشین برگزیده است. آنگاه میگوید این شخص (ابو مسلم) همان فردی است که حق را به اهل بیت (علیهم السلام) برمیگرداند، ان هذا الرجل هو الذی ینبغی له ان یقوم بامرهم. (1).
محمد بن علی توصیههای مهم به بکیر بن ماهان دارد، از جمله این که مردم را به الرضا من آل محمد فراخواند. این شعار کاربرد وسیعی ایفا نمود. آنان در بلاد مختلف به ویژه در منطقه خراسان بر این شعار اصرار داشتند؛ زیرا گرچه کوفه پایگاه آنان بود، لیکن عراق به ویژه کوفه به سادگی فریب شعارها و عنوانهای بنی عباس را نمیخورد. به همین خاطر آنان این عنوانها را در بلادی مثل خراسان که از مرکز اسلامی دور بود و دسته بندیهای سیاسی هنوز در آنجا نفوذ نکرده بود و مردم آن سامان در تشخیص «الرضا من آل محمد» که منظور چه گروهی میباشد، به اشتباه میرفتند، اصرار داشتند. مبلغان در فراخوانی، فضایل آل ابی طالب را مطرح میساختند. ستمهایی که بر آنان روا داشته شد، مطرح میساختند. (2)حتی ابومسلم نیز فراخوانیاش با عنوان «بنی هاشم» انجام میگرفت. از بنی عباس که هدف اصلی این دعوت بود، نام و نشانی نبود. به همین خاطر محمد بن علی هنگام اعزام زیاد بن ابو محمد - اولین فردی که اعزام میکند - به وی میگوید: ادع الناس الینا (3)، مردم را به سوی ما (هدف اصلی) فراخوان و زیاد بن ابومحمد با
غالب در مورد همین موضوع در نیشابور درگیر میشود. هنگامی که زیاد، بنی عباس را به آل ابی طالب برتری میدهد، غالب که مردم را به سوی بنی فاطمه (سلام الله علیها) و امام باقر علیهالسلام فرا میخواند، با وی درگیر میشود. (1)البته محمد بن علی این هشدار را به یاران خود داده بود که با افرادی چون غالب که به طور آشکار مردم را به سوی فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) فرا میخوانند، بر حذر باشند. با آنان درگیر نشوند. (2).
بر این اساس عنوان آل علی یا الرضا من آل محمد، یا آل محمد و... تماما عنوانهای پوششی هستند که فراخوانی به سوی بنی عباس شکل گیرد و سامان دهی شود. این شعار و عنوان، آن گونه تأثیر گذاری داشت که نه تنها شعار عباسیان بود، بلکه علویان نیز که به رغم عباسیان قیام مینمودند، از این شعار بیشترین بهره را میبردند. مانند قیام حسین بن علی (شهید فخ)، عبدالله بن معاویه، ابوالسرایا (سری بن منصور - غیر علوی - فراخوانی برای ابن طباطبا) محمد بن ابراهیم، یحیی بن عمر. (3).
رهبران عباسیان افرادی هوشمند و آشنا به اوضاع سیاسی و اجتماعی بودند. به همین خاطر برای رسیدن به اهداف خویش از اهرمهای توان مند نیروی انسانی، مناطق استراتژیک و علاقهها و وابستگیهای اعتقادی مناطق مختلف کشور اسلامی به خوبی آگاه بودند. رهبران عباسی به خصوص محمد بن علی که بیشترین نقش را در ساماندهی فراخونی و زمینه سازی حکومت عباسیان به عهده داشت، فردی سیاسی و موقعیت شناس بود که از
توانمندی های بسیار بهره وری بهینه نموده و سازمان دعوت را ساماندهی مینماید. وی مرکز فرماندهی و رهبری این سازمان را در جایی بسیار حساس و در عین حال به ظاهر دور افتاده انتخاب میکند. پایگاه فرماندهی این حرکت بزرگ شهر یا روستای دورافتاده ای به نام «حمیمه» در اطراف شام است. حمیمه از چند جهت برای اهداف بنی عباس مناسب ترین مکان است.
الف: این محل در اطراف شام، پایتخت بنی امیه قرار دارد. و به ظاهر گروه و احزاب چالشگر آنان، چنین منطقهای را برای تلاشهای سیاسی انتخاب نمیکنند. لیکن سران بنی عباس این منطقه را که بتواند تلاش خود را در آن پنهان سازی کنند به طوری که مراقبان حکومت را به تردید نیفکنند، انتخاب میکنند.
ب: از جانب دیگر این منطقه محل تلافی کاروانهای زیارتی حج و عمره و نیز بازرگانان مصر، فلسطین، شام، حجاز، عراق و خراسان میباشد. کاروانهای زیارتی و تجارتی در این محل با هم برخورد میکنند و چون بنی عباس اطلاع رسانی و تلاشهای سیاسی را با پوشش تجارت ساماندهی میکردند، در این منطقه بهترین جا برای تلاقی کاروانها و پیکها جهت اطلاع رسانی به شمار میرفت که بتوانند با نمایندگان خویش در کوفه و خراسان و مناطق دیگر ارتباط برقرار نمایند؛ در عین حال که حساسیت دستگاه اموی را برانگیخته ننمایند.
از این جهت سران بنی عباس این محل را برای زندگی و تلاشهای سیاسی خویش برگزیدهاند. به قول یاقوت حموی، حمیمه، محل زندگی بنی عباس نام گرفته است. (1)این تلاش ها تحت پوشش تجارت که دستگاه
1) 391. معجم البلدان، ج 3، ص 186.
امویان را حساس نسازد، انجام میگرفت.
سران بنی عباس این مقر به ظاهر دور افتاده را برای رهبران خویش برگزیده بودند، آنگاه دو پایگاه مهم دیگر نیز تشکیل داده بودند که تلاشهای سیاسی را در آن دو پایگاه متمرکز ساخته بودند. یکی کوفه در منطقه حساس عراق که پایگاه تشیع بوده، و سرچشمه نا آرامیها و چالشگریها و مبارزات سیاسی علیه بنی امیه بود. کوفه برای بنی عباس مغتنم و حساس به شمار میرفت. دیگری مرو در خراسان که برای بنی عباس اهمیتش کمتر از کوفه نبود.
سران بنی عباس برای گردش نگرشهای عمومی مردم در این سه پایگاه مستقر بودند. البته شیوه و عملکرد آنان در عراق با خراسان تفاوتهایی داشت که فرصت طرح آنها نیست. لیکن بعد از حمیمه، دو پایگاه مهم آنان را کوفه و مرو تشکیل می داد. انتخاب این سه پایگاه بسیار زیرکانه و با دقت سیاسی و نظامی و استراتژیک انجام گرفته بود که نشان از موقعیت شناسی سران بنی عباس دارد.
از جانب دیگر سران بنی عباس از هر نیروی انسانی و حزب و گروه با نفوذ، به سود خود بهره میجستند. آنان افراد زیرک و هوشمندی را برای همکاری بر میگزیدند. از افراد با موقعیتهای اجتماعی و شجاع و زیرک و مجرب بهره وری مینمودند.
در کوفه افرادی مانند ابوریاح و بکیر بن ماهان و ابوسلمه خلال در حدود 30 سال با آنان همدستی مینمودند (از سال 100 تا 132). در مرو که پایگاه سوم آنان به شمار میرفت افرادی چون ابوعکرمه، سلیمان بن کثیر و ابومسلم خراسانی نقش مهم ایفا مینمودند. (1)این افراد نقش اساسی در
1) 392. طبری، ج 6، ص 42 و 122 و 170 و 309. الکامل، ج 4، ص 146 و 166 و 177 و 185 و 222 و 376.
ساماندهی دعوت به سوی عباسیان را عهده دار بودند و از میان آنان بهترین نقش را میتوان نقش ابومسلم خراسانی مشاهده نمود که در منطقه خراسان نقش اصلی ایفا نمود و باعث گردش اجتماعی و سیاسی بلاد شرق به سمت و سوی بنی عباس و در نهایت اقتدار سیاسی عباسیان شد. بر این اساس یکی از محورهای پیروزی بنی عباس را میتوان موقعیت شناسی آنان از اوضاع اجتماعی و سیاسی و نیز تدبیر و سیاست مداری آنان عنوان نمود.
عثمان بن ابراهیم بن عثمان معروف به «ابو مسلم خراسانی» که بعدا او را عبدالرحمن نامیدند، فرد پر آوازهای است که در تاریخ بنی عباس نقش مهم ایفا نمود. برخی وی را اصفهانی نیز مینامند. محل تولد وی را روستای سنجرد نزدیک مرو مینویسند. (1).
دربارهی وی مینویسند که ابومسلم خدمت گزار عاصم بن یونس یا یحیی بن معقل در کوفه بوده است. هنگامی که سلیمان بن کثیر از خراسان با همراهان خویش عازم مکه بود، در کوفه از عاصم دیدار میکند. زمانی که ابومسلم را میبیند، وی را فردی زیرک و لایق مییابد، به همراه خویش به نزد ابراهیم امام میبرد. نیز مینویسند وی برده عاصم بوده است که بکیر بن ماهان وی را به چهارصد درهم خریداری و به نزد ابراهیم امام میفرستد. (2).
در هر صورت هنگامی که ابومسلم که جوانی ناپخته بیش نبوده در سال 124 به نزد ابراهیم امام میرود، ابراهیم وی را فردی مناسب در جهت تحقق اهداف خویش مییابد. ابراهیم ابتدا دختر ابونجد را به عقد ابومسلم در میآورد. آنگاه وی را با دستور العمل به سمت خراسان اعزام میدارد. (3).
ابومسلم که فرد ماجراجویی است، با دستور العمل ابراهیم به بلاد شرق برای فراخوانی مردم به سوی بنی عباس اعزام میشود. ابراهیم دستور میدهد یمنیها و قبیله ربیعه را که با آنان هستند، گرامی دار و قبیله مضر را دشمن؛ و به احدی مهلت نده و دشمنان را از دم شمشیر بگذران و اگر توانستی خراسان را از اعراب پاک کنی، این کار را انجام ده. هر پسر بچهای که پنج وجب قد دارد و بر او مشکوک هستی به قتل برسان؛ البته با سلیمان بن کثیر هیچ گاه مخالفت مکن. (1).
وی مأمور بود هنگامی که به خراسان برگشت، نمایندگان خویش را در بلاد مختلف مستقر سازد و مردم را نخست به صورت پنهانی به سوی عباسیان و در ظاهر به آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم فراخواند. ابومسلم دستور دارد در فرصت مناسب دعوت خود را آشکار سازد. این فرصت را ماه رمضان سال 129 تشخیص میدهند که دعوت را به طور فراگیر در سرتاسر بلاد خراسان همزمان به سوی عباسیان آشکار کنند. (2).
ابومسلم دستور ابراهیم را به طور دقیق اجرا میکند و در رمضان سال 129 بعد از آشکار نمودن فراخوانی، نماز عید را به امامت سلیمان بن کثیر در مرو برپا میکنند و به وی دستور میدهد که برای اولین بار بدون اذان و اقامه و بر خلاف سنتهای بنی امیه مراسم نماز عید برپا نمایند. (3)در سال 130 وارد دارالاماره (استانداری) مرو میشود.
ابومسلم که تلاش خود را در سال 130 آشکار میسازد، در مدت دو سال موفق میشود بلاد خراسان، آنگاه اصفهان، قم و کاشان و نهاوند و در نهایت عراق و کوفه را فتح کند و بسیاری از سران بنی امیه را به قتل رساند.
در نهایت سرنوشت امت اسلامی را به دست اولین خلیفه عباسی یعنی سفاح برادر ابراهیم امام تقدیم نماید.
در فاصله این دو سال ابومسلم که از مرو شروع میکند، قتل و غارت فراوان توسط سپاه انبوه خویش که پرچم سیاه برافراشته بودند - به همین خاطر «مسوده» نامیده میشوند - انجام میگیرد.
وی قحطبة بن شبیب را وزیر تام الاختیار خویش منصب میدهد. به وی دستور میدهد هنگامی که بر دشمن چیره شدی، زمین را از خون آنان سیراب کن، فاذا ظهرت علیهم فاسخن فی القتل. (1)در هنگام فتح گرگان ده هزار نفر را به قتل میرساند. و نباته عامل بنی امیه را نیز کشته سرش را برای ابومسلم میفرستد. (2)وی در سال بعد که باخبر میشود مردم گرگان شورش نمودهاند دوباره با سپاه انبوهی به آنجا بر میگردد. سی هزار نفر را به قتل میرساند! (3).
ابومسلم بعد از پیروزی بر نهاوند که سران بنی امیه از بلاد گوناگون فرار و در آنجا گرد آمده بودند، تمام اسیران را که از بنی امیه بودند، گردن میزند. در مدت دو سال فتح و پیروزی که بیشتر بلاد شرق و ایران و عراق به دست ابومسلم فتح شد، کشتار بزرگی رخ میدهد. تعداد کشته شدگان را بیش از ششصد هزار نفر مینویسند! (4)هنگامی که از عبدالله بن مبارک میپرسند ابومسلم بهتر است یا حجاج، میگوید: نمیتوان گفت ابومسلم از کسی بهتر است؛ لیکن حجاج از او بدتر است. (5).
در مدت زمانی که ابومسلم مشغول قتل و غارت بلاد شرق بود، مروان حمار از تلاش های ابراهیم امام باخبر میشود. وی به نمایندهی خود در شام «ولید بن معاویه» دستور میدهد ابراهیم را دستگیر کرده و به نزد وی بفرستد. والی اموی نیز این کار انجام داده ابراهیم توسط مروان زندانی در نهایت سرش داخل کیسهای از نوره نموده وی را در زندان به قتل میرسانند. (1).
هنگامی که خبر قتل ابراهیم به ابومسلم میرسد، وی وحشت زده شده موضع خویش را به ظاهر تغییر میدهد. نامهای به امام صادق علیهالسلام مینگارد، در این نامه اظهار وفاداری به حضرت نموده و مینویسد من مردم را به سمت و سوی شما فرا میخوانم. امام نامه وی را نمیپذیرد و به او جواب میدهد نه اینک زمان من است و نه تو هوادار من میباشی، ما انت من رجالی و لا الزمان زمانی. (2).
جنایتهای بیشماری توسط عباسیان، حتی کشتن یاران خودشان به دست ابومسلم انجام میگیرد. سفاح خلیفه عباسی هنگامی که از ابوسلمه خلال احساس خطر میکند، قصد قتل وی را مینماید. ابوسلمه نماینده بنی عباس در کوفه بود و بیشترین فراخوانی را در جهت دعوت مردم به سوی بنی عباس انجام داد. کوفه بعد از حمیمه دومین پایگاه مهم بنی عباس بود. لیکن سفاح با ابومسلم مشاوره نموده ابومسلم شخصی به نام «مرار» را اعزام میکند. ابوسلمه خلال را متهم نموده بودند که مردم را به سمت و سوی آل علی فرا میخواند، با این بهانه وی را به قتل میرساند. (3).
در پایان کار، ابومسلم بعد از این همه خوش خدمتی به بنی عباس و بعد از کشتن بیش از ششصد هزار نفر بیگناه و با گناه و رساندن بنی عباس به اقتدار سیاسی، هنگامی که منصور برادر سفاح به خلافت میرسد، ابومسلم را به ضیافت دربار فرا خوانده، و جلادهای مسلح را آماده میسازد تا با اشاره منصور سر ابومسلم را از فراز قامتش بردارند.
هنگامی که منصور به او میگوید این همه قتل برای چه انجام دادی وی میگوید، به دستور برادر تو بوده است. وقتی ابومسلم احساس خطر میکند، به وی میگوید، مرا برای دشمن خویش زنده نگه دار. منصور میگوید دشمن تر از تو کیست!! با اشاره منصور در سال 137 در مداین عراق سر ابومسلم با همان شمشیری که خود آهیخته بود، برداشته میشود. (1)امام صادق علیهالسلام فرمود: من سل سیف البغی قتل به. (2)«هر کس شمشیر ستم آهیخت، به همان شمشیر کشته خواهد شد»، که شمشیر دوم دو گونه است؛ یا آن نیز شمشیر ستم است و یا عدل.
این گونه ابومسلم نقش محوری در گردش معادلات سیاسی انجام میدهد و انحرافی بزرگ در حرکت عمومی خیزش جامعه اسلامی پدیدار میسازد و سرنوشت امت اسلامی را برای بیش از پنج قرن رقم میزند. اگر ابومسلم این نقش را ایفا نمیکرد و این جریان بزرگ اجتماعی به سمت و سوی عباسیان سوق داده نمیشد، میتوان گفت اوضاع به گونهای دیگر رقم میخورد و شاید اقتدار سیاسی امت اسلامی به سمت و سوی اهل بیت (علیهمالسلام) و امام صادق علیهالسلام چرخش مینمود که شرح آن در عنوان «تشکل همسوی اهل بیت (علیهمالسلام)» آمده است.
این عوامل یعنی فراخوانی گسترده بنی عباس و مطرح کردن اهل بیت (علیهم السلام) در فراخوانی و موقعیت شناسی و زیرکی سران عباسیان و نقش مهم ابومسلم از یک سو و نیز ستم پیشگی عمال بنی امیه و تبعیض و نابرابریها و نیز فساد و تباهی که سراسر بلاد را فرا گرفته بود و آشفتگی سیاسی سران بنی امیه از جانب دیگر، دست به دست هم داده و باعث کامیاب شدن عباسیان در عرصه سیاست میگردد. این گونه یک جریان بزرگ اجتماعی به اقتدار سیاسی دستیازی مینماید. در فرصتهای بعدی این نکته باید مورد بررسی قرار گیرد که موضع گیری عباسیان که با نام اهل بیت (علیهمالسلام) به اقتدار سیاسی رسیدند در برابر موضع گیری امام صادق علیهالسلام به عنوان اولین شاخص اهل بیت (علیهم السلام) در زمان حکومت عباسیان چگونه خواهد بود. در این فرصت به بخشی از رفتار حاکمان بنی امیه و بنی عباس به خصوص رفتار آنان با امام صادق علیهالسلام میپردازیم. آنگاه موضع گیریهای اجتماعی امام را مورد نگر قرار خواهیم داد.
گرچه دورنمای این جریان اجتماعی آشکار است که سرنشینان این کشتی بر روی امواج خونها حرکت کرده و در لنگر گاه سیاست پهلو گرفته اند، از پیش مشخص است که سرنشینان این کشتی در اندیشه و رفتار، توان هم خوانی با حق و پیروان آن را نخواهند داشت. این بررسی بسیار فشرده، علل سقوط حزب عثمانیه و نیز چگونگی اقتدار سیاسی عباسیان را بیان میکند. با آشنایی اجمالی از این محورها اینک فرصت آن فراهم است که برخی رفتارها و روشهای حاکمان اموی و عباسی را مورد نگر قرار دهیم. آنگاه موضع گیریهای امام صادق علیهالسلام را در برابر حاکمان این دو جریان تحلیل بنماییم.
دوران امامت امام صادق علیهالسلام هم زمان با دو جریان اجتماعی امویان و عباسیان میباشد. اوایل امامت حضرت بیش از یک دهه هم زمان با حکومت هشام است که خلیفه مقتدر اموی به شمار میرود. میتوان گفت هشام که تا سال 125 حکومت نمود، آخرین خلیفه مقتدر اموی میباشد. بعد از هشام قدرت امویان رو به ضعف نهاد و حدود هفت سال بعد افول نمود. لیکن در این ده سال حوادث مهمی رخ داده است که موضع گیری امام صادق علیهالسلام را در پی داشته است.
مهم ترین حادثه زمان هشام را میتوان قیام زید بن علی بن الحسین (علیهما السلام) نام برد. همچنین قیام یحیی بن زید بعد از شهادت زید.
بعد از حادثه خونین کربلا نهضت و شورشهای بسیار به نام و با الهام از نهضت شهیدان کربلا رخ داده است. مانند قیام توابین، حادثه حره، حرکت مختار. فتنه عبدالله بن زبیر و شورشهای خوارج در کنار این قیامها نیز مشاهده میشود. هر کدام از این اقدامها آسیب جدی بر پیکر حکومت ستم پیشه اموی وارد ساخته است. اینک در آخرین سالهای حکومت سیاه امویان اوضاع به گونهای دگرگون است که از یک سو ستم و بیعدالتی و تبعیض و قوم گرایی اموی بیداد میکند؛ از سوی دیگر آگاهیهای اجتماعی و سیاسی مردم به طور چشم گیری فزونی و توسعه یافته است.
از جانب سوم بعد از شهادت امام حسین علیهالسلام اینک زمینه اقدام چالشگری و رویارویی در برابر نظام سیاسی از جانب شاخصان عترت مانند امام سجاد علیهالسلام و امام باقر علیهالسلام و نیز امام صادق علیهالسلام وجود ندارد. در این فرصت ائمه هدی به موضع گیریهای متفاوت دیگری مانند افشاگری و آماده سازی
فرهنگی و اجتماعی روی آورده اند. البته این سخن بدین معنا نیست که زمینه قیام و چالشگری برای دیگران و نیز یاران امامان وجود ندارد. بلکه چه بسا پدیدار ساختن جریانهای اجتماعی مخالف حتی حرکتهای سیاسی و نظامی ممکن است برای برخی دیگر فراهم باشد. چه بسا این حرکتها در گردش معادلات سیاسی و افول و بروز حکومتها نقش مؤثر ایفا نمایند.
از این جهت مشاهده میشود که امامان معصوم که شاخصهای عترت و جانشینان به حق رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بودند، در برخی فرصتها خود اقدام سیاسی و نظامی به رغم حکومت ستم انجام نمیدادند. لیکن از اقدامهای دیگران در صورتی که منطبق با دین و احکام الهی بوده و برای احقاق حق و ستیز با ستمگران شکل میگرفته حمایت مینمودند. خود عترت نیز در این عرصه مشوق بودند.
البته این سخن به این معنا هم نیست که ائمه (علیهمالسلام) از هر اقدام و شورش نسنجیده و کور و یا با هر اقدام سیاسی که بر اساس خواهشهای نفسانی سران آنها شکل میگرفت، حمایت نموده و ابزار قدرت آنان قرار گیرند! و یا سران احزاب سیاسی خود را بر امواج و اعتبار موقعیت امامان به ساحل نجات برسانند. هرگز! امامان هوشمندانه با دیدگاه صحیح این جریانها را مینگریستند. به همین خاطر هیچ گروه سیاسی نمیتوانست از نام و تأیید و تکذیب امامان سوء استفاده کند.
اما قیامهای به حق بسترساز استقرار حق، هماره مورد عنایت و تأیید امامان بودند. نمونههایی از این قیامها را در زمان امام صادق علیهالسلام مانند قیام زید بن علی بن الحسین و یحیی بن زید و مانند قیامهای سادات حسنی علیهالسلام و نیز قیام شهید فخ در زمان امام موسی علیهالسلام میتوان مشاهده کرد. در نوشتار امام صادق علیهالسلام موضع امام صادق علیهالسلام را در مورد جریانهای اجتماعی چالشگر حق و نیز قیامهایی که به رغم آنها شکل میگرفته است، مورد بررسی قرار
می دهیم. نخست موضع امام علیهالسلام در مورد حزب عثمانیه یعنی بنی امیه را بررسی میکنیم. آنگاه به بررسی نهضتها خواهیم پرداخت.
بیشتر عمر امام صادق علیهالسلام و مدتی از دوران امامت حضرت همزمان با دوران حاکمیت بنی امیه بود. بدون شک حاکمان بنی امیه ستم پیشه بودند. آنان جنایات ماندگار از خود به یادگار نهادند. در زمان امام صادق علیهالسلام بنی مروان سرنوشت امت اسلامی را به دست دارند. افراد مستبد ستم پیشهای چون هشام، ولید و یزید بن ولید به ستم بر امت اسلامی به ویژه پیروان اهل بیت ادامه میدهند.
زمان امام به گونهای است که اقدام سیاسی و نظامی علیه بنی امیه از جانب امام زمینه ندارد. لیکن امام هیچ گاه نسبت به ستم و تباهیهای آنان بیتفاوت نیست؛ بلکه هم به صورت عمومی و هم به صورت شفاف با نام بردن از بنی امیه به شدید ترین وجه ممکن افشاگری مینماید. نظام سیاسی آنان را محکوم، مردود و غیر مشروع معرفی مینماید. به چند نمونه از اندیشهها و رفتار امام اشاره میشود.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: هر کس ستمگری را کمک کند، از اسلام بیرون شده است، من مشی الی ظالم لیعینه و هو یعلم انه ظالم خرج من الاسلام. (1).
در روایت دیگر از زبان حضرت این گونه آمده است: هنگامی که قیامت برپا شود، منادی ندا خواهد داد ستمگران و یاران آنان کجا هستند! حتی آنان که خود را همانند ستمگران قرار دادند و آنان که لوازم التحریر و
1) 409. وسائل، ج 12، ص 131.
قلم و دوات برای آنان فراهم نمودند، همگان را در تابوتی نهاده به جهنم میافکنند، ثم یرمی بهم فی جهنم. (1)در برخی موارد حتی حاکمان اموی را با عنوان «بنی امیه» این گونه محکوم مینماید:
علی بن حمزه میگوید، دوستی از من که از کارکنان حکومت بنی امیه بود به محضر امام صادق علیهالسلام رسید و در مورد کارش از حضرت سؤال کرد. حضرت فرمود اگر امثال شماها با آنان همکاری نمینمودید، بنی امیه توان نمییافتند که حق ما را سلب کنند، لو لا بنی امیه وجدوا لهم من یکتب... لما سلبوا حقنا. (2).
حضرت مردم را به طور صریح و شدید از همیاری با مدیریت حاکمان ستم، هشدار می دهد. با این اندیشه و رفتار خویش به رغم بنی امیه میستیزد. همانند این گونه آثار از حضرت فراوان است.
در نوشتارهای پیش این نکته مورد توجه قرار گرفته است که بعد از رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یک جریان بزرگ اجتماعی تشیع که از کوثر غدیر سیراب میشود، شکل گرفته بود. برخی بر این باورند که یاران اهل بیت (علیهم السلام) اندک و انگشت شمار بودند؛ این باوری بیپایه است و اگر شواهدی از نصوص هم بر این مطلب گواهی دهد، باید معنای صحیح آن را جستجو نمود.
باور صحیح در این عرصه این است که یک حرکت بزرگ و جمعیت انبوه، هماره هوادار آرمانهای اهل بیت (علیهمالسلام) بودند. گرچه فراز و
نشیبهایی نیز در حرکتهای اجتماعی تشکل همسوی اهل بیت مشاهده میشود. لیکن این تشکل هیچ گاه از حرکت خویش باز نایستاد.
منزل امام صادق علیهالسلام در مدینه همواره محل رفت و آمد افراد و گروهها بود. مردم افزون بر تجمع در محل تدریس، در مجامع عمومی مانند مسجد النبی صلی الله علیه و آله و سلم هماره گرد امام حلقه زده و از دانش بیپایان وی بهره ور می شدند.
منزل امام هماره به ویژه در موسم حج مملو از جمعیت حج گزار بود که مسائل شرعی خود را میپرسیدند و میآموختند. اسماعیل بن مهران میگوید وقتی مراجعه کردم تا از امام پیرامون مناسک حج سؤال نمایم، جمعیت در منزل امام مملو و موج میزد، و منزله غاص بالناس. (1).
عمرو بن عبید معتزلی هنگامی که با حضرت به مناظره نشسته است، در مورد موقعیت اجتماعی حضرت میگوید، فضل فراوان و پیروان فراوان تو ما را وادار ساخته است که در مورد مسائل مهم اجتماعی از جمله مسئله رهبری با تو مشاوره نمائیم، فانه لا غنی بنا عن مثلک لفضلک و کثرة شیعتک. (2).
و اینک این تشکل از زمان امام صادق علیهالسلام شکوفاتر نیز شده است و میتوان گفت بیش از هر زمان دیگر توسعه یافته است. این تشکل در زمان امام باقر و صادق (علیهما السلام) در ابعاد سیاسی و اجتماعی و فرهنگی آشکار شده است که توضیح بخشهای فقه و فرهنگ آن در بخشهای بعدی نوشتار به خواست خدا خواهد آمد. اینک به بررسی بعد اجتماعی آن که در نهضت زید بن علی بن الحسین، شهید والا مقام شکوفا شده است، میپردازیم.
زید بن علی بن الحسین (علیهما السلام) از تبار عترت از شخصیتهای بزرگ اجتماعی زمان خویش میباشد. زید در مکتب عترت در دامن سید الساجدین علیهالسلام که همانند خورشید پرفروغ به سیاهی و ظلمت ستم بنی امیه میتاخت، تربیت یافته است. همان مجاهدی که در زیر غل و زنجیر حزب عثمانیه فریاد حق سر داد و پیام خون سالار شهیدان را تا ابدیت به گوش فرزانگان رساند.
زید در دورانی زندگی میکند که اوج اقتدار سیاسی و رجز خوانی حزب عثمانیه است. بعد از نهضت عاشورا و شهادت مظلومانه حسین علیهالسلام و یارانش استبداد آن گونه سایه سیاه خویش گسترده است که هر فریادی را در گلوها خفه میسازد و در تمام بلاد اسلامی ساز فتح و پیروزی مینوازد. غافل از این که این رجزها و عربدهها پوشالی است. سیل خروشان خون شهیدان، این خار و خسها را به زباله دان خواهد ریخت.
بعد از نهضت عاشورا حرکتهای بزرگ و کوچک و سنجیده و نسنجیده بسیار پدیدار شده است و هر کدام به سهم خود آسیب جدی بر پیکر بیروح حکومت بنی امیه وارد ساخته اند. از جانبی حرکتهای اجتماعی و سیاسی و به ویژه فرهنگی عترت در طول دوران حکومت داری بنی امیه هماره خطر جدی علیه آنان پدیدار ساخته است.
در این میان افراد و شاخصهای برجسته دینی و اجتماعی مانند زید بن علی بن الحسین که از تبار عترت است، خطر بزرگی بر آنان به شمار میآید. زیرا زید در انتظار فرصت مناسب است تا با زمینه سازی و یک حرکت بزرگ اجتماعی بتواند یک تحول عمیق اجتماعی پدیدار سازد. هدف
اصلی زید از این حرکت گردش حرکت سیاسی به سوی عترت است. نهضتی که زید زمینه ساز آن میباشد، مشابه قیام مختار و یا شورش عبدالله بن زبیر نیست. زیرا آنان گرچه با اقدام خویش تحول بزرگ پدیدار ساختند و مختار مدتی در کوفه و عراق حکومت داری نمود (قریب دو سال)، و عبدالله بن زبیر نیز قریب یک دهه حاکمیت خویش را به مرکزیت مکه بر حجاز و برخی دیگر از بلاد اسلامی توسعه داد و در اوج خفقان حکومت حزب عثمانیه به رغم آنان قد برافراشتند، لیکن نهضت زید تفاوت عمدهای که با آنان داشت، این بود که زید در صدد گردش سیاست به سوی اهل بیت (علیهمالسلام) بود؛ لیکن آنان برای خود پرچم افراشته بودند. به همین خاطر بعد از کامیابی نسبی توجهی به اهل بیت (علیهمالسلام) و رهبری آنان نداشتند. نه مختار زمام امور را به دست امام سجاد علیهالسلام سپرد و نه راه عبدالله بن زبیر راه عترت بود. به همین خاطر مورد تأیید عترت نیز نبودند. لیکن قیام زید بن علی علیهالسلام زمینه ساز برای اهداف عترت (علیهم السلام) و با مشاوره و تأیید عترت بود.
زید بن علی بن الحسین بعد از باقر العلوم علیهالسلام برترین فرزند سید ساجدین علیهالسلام است. وی فردی پارسا، عابد، زاهد، سخی، شجاع و ایثارگر در راه خداست. زید فردی عالم و فقیه و معتقد بر باورهای حق و مجاهدی فی سبیل الله است. (1).
زید فردی است که آثار روایی در زبان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار درباره وی فراوان نقل شده است. روایاتی که خبر از سرنوشت و آینده سخت و
1) 414. الارشاد، ج 2، ص 171.
درخشان وی میدهند. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به امام حسین علیهالسلام فرمود از نسل تو فردی به دنیا میآید که «زید» نام دارد. وی و یارانش درحالی که صورتهای سفیدی دارند، بدون حساب وارد بهشت میشوند، یدخلون الجنة بغیر حساب. (1).
و نیز از زبان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آمده که: یقتل رجل من اهل بیتی فیصلب لا تری الجنة عین رأت عورته. (2)«از اهل بیت من فردی به دار آویخته خواهد شد، که چشمی که به عورت وی نگاه کند، بهشت را نخواهد دید.»
عبد الله بن جریر میگوید جعفر بن محمد (امام صادق علیهالسلام) را دیدم که رکاب زید را گرفته و لباسهای وی را مرتب میکند. (3).
ابی الجارود هم درباره وی میگوید از هر کس درباره زید در مدینه پرسیدم گفتند وی همراه قرآن است، ذاک حلیف القرآن. (4).
امام سجاد علیهالسلام هنگامی که خونها را از صورت زخم شده زید پاک مینمود (در دوران کودکی زید) به او گفت، تو را به خدا میسپارم. تو همان زیدی هستی که در کناسه کوفه به دار آویخته میشوی. هر کس عمدا به عورت او نگاه کند دچار آتش جهنم میگردد. (5).
زید آن گونه علاقه مند به عترت بود که هنگامی که فرد ناپاکی از شامیان در میدان نبرد به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اهانت کرد، اشک از چشمانش جاری شد؛ در سپاه خویش فریاد زد آیا کسی به خاطر حرمت و غضب فاطمه
آشفته نمیشود، اما احد یغضب لفاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. (1).
امام باقر علیهالسلام: زید سروری از اهل بیت است. به خون خواهی اهل بیت به پا میخیزد، هذا سید اهل بیتی و الطالب باوطارهم. (2)امام صادق علیهالسلام: انه کان نعم العم ان عمی کان رجلا لدنیانا و آخرتنا. (3)«عمویم (زید) فرد خوبی برای دنیا و آخرت ما بود».
زید بر باور حق شیعه بود و معتقد به امامت امامان بود؛ درباره امامت جعفر بن محمد علیهالسلام میگوید، جعفر امامنا فی الحلال و الحرام. (4)«در حرام و حلال الهی پیشوای ما جعفر (امام صادق علیهالسلام) میباشد».
گر چه فضایل وی بیشمار است و فردی پارسا و عابد و مجاهدی نستوه است، و همین اوصاف و رفتار وی باعث شد که برخی به اشتباه وی را بعد از امام سجاد علیهالسلام امام بدانند و به آنها «زیدیه» گفته میشود، لیکن اعتقاد حق خود زید این گونه است که خود او اظهار میدارد که هیچ گونه ادعایی به رهبری و امامت ندارد.
زید که احادیث گوناگون در مورد وی عنوان شده و از شهادت و به دار آویخته شدن وی خبر داده بودند، در هنگامی که اوضاع سیاسی و ستم بنی امیه را مشاهده نمود، با عزمی راسخ تصمیم بر قیام علیه حاکمان بنی امیه نمود. چون اقدام زید مهم بود و چه بسا ریختن خونها را به دنبال داشت، در
مرحله نخست با امام صادق علیهالسلام مشاوره نمود و نظر موافق امام را جلب کرد. امام موسی علیهالسلام از امام صادق علیهالسلام میگوید: لقد استشارنی فی خروجه فقلت له یا عم ان رضیت ان تکون المقتول و المصلوب بالکناسة فشأنک. (1)«با من در مورد قیامش مشورت نمود؛ من به وی گفتم اگر حاضر هستی کشته شوی و در کناسه کوفه به دار آویخته شوی قیام کن.» زید آن گونه مقاوم و مصمم بود که گفت اگر من و فرزندم (یحیی) تنها هم باشیم علیه بنی امیه قیام خواهیم نمود. (2).
قیام زید که یک حرکت اجتماعی پدیدار ساخت، با مشاوره صادق آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم شکل گرفت و امام آن را تأیید نمود. زید که در مدینه زندگی میکرد، برای پدیدار ساختن حرکت اجتماعی بزرگ، مناسب ترین نقطه را برای حرکت خویش کوفه تشخیص داد. زیرا کوفه پایگاه تشیع و مرکز نیروی انسانی فداکار در راه آرمانهای اهل بیت (علیهم السلام) بود. با این که سخنان بیپایهای درباره کوفه گفته میشد که: کوفیان بر اجداد تو مانند امام حسین علیهالسلام و امام علی بن ابی طالب علیهالسلام وفاداری نکردند؛ لیکن وی که شناخت صحیحی داشت به این گونه سخنان بیپایه وقعی ننهاد. مدتی حدود ده ماه به بهانههای اختلاف ملکی با برخی در کوفه رفت و آمد و اقامت نمود. در این مدت افراد و قبیلههایی که تا پای جان حاضر بودند همراه وی باشند، شناسایی نمود. سران کوفه مانند سلمة بن کهیل، نصر بن خزیمه، معاویة بن اسحاق، حجبة بن الاجلج و... با وی پیمان بستند. (3)با زمینه سازیهای زید چهل هزار نفر با وی هم پیمان شده و بیعت نمودند که
پانزده هزار نفر آنان از کوفه بودند. (1).
زمینه سازی زید تنها به کوفه بسنده نبود، بلکه بلاد دیگری چون، بصره، مداین، خراسان، ری، گرگان، واسط، موصل نیز با وی همراهی نمودند. بقیه بیعت کنندگان از این بلاد بودند. (2)بر این اساس هم از نظر تعداد و هم از لحاظ توسعه نهضت زید با اهمیت بود.
در آن زمان حاکم بنی امیه هشام بن عبدالملک و والی عراق نیز یوسف بن عمر اموی بود. بنی امیه بعد از اطلاع از حرکت زید آماده مقابله با وی شدند و در نهایت با حیله و تزویر و ایجاد اختلاف، سپاه زید را از هم پاشیدند. (3)زید در اثر اصابت تیر به سرش در سال 121 (4)به شهادت رسید. یاران زید از جمله فرزند مجاهدش یحیی تصمیم گرفتند جنازه وی را در داخل نهر آبی به خاک بسپارند. آنگاه آب بر آن جاری سازند که از دسترس بنی امیه در امان بماند.
این کار انجام گرفت؛ لیکن مزدوری که آنان را تعقیب مینمود، محل دفن را به یوسف بن عمر خبر داد، وی دستور داد جنازه را بیرون آورند. سرش را از بدن جدا برای هشام فرستادند و بدنش را عریان به همراه چند تن از یارانش مانند معاویة بن اسحاق، نصر بن خزیمه و زیاد بن نهدی در کناسه کوفه به دار آویختند!
بر اساس برخی از نقلها پوستی از جلو و پشت سر زید آویخته شده و عورت وی را پوشاند. (5)برخی هم مینگارند عنکبوتها بر عورت وی تار
تنیدند. (1)در هر صورت بر اثر کینه توزی حزب عثمانیه با اهل بیت (علیهمالسلام) تا پایان حکومت هشام جنازه زید به مدت چهار سال بر بالای دار بود و هشام چهارصد نفر را مأمور ساخته بود که به نوبت هر شب صد نفر آنان نگهبانی میدادند و مراقب جنازه زید بودند. (2)آنگاه که حکومت به ولید بن یزید رسید دستور داد جنازه را پایین آورده، سوزاندند و خاکستر آن را به فرات و بیابان پراکندند. (3).
کینه توزی بنی امیه تا آنجا بود که کشتن زید را مقابل کشته شدگان خود در جنگ بدر قرار دادند. سر زید را به مدینه آوردند؛ در کنار قبر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نهادند و گفتند فرزندت را در برابر کشته شدگان بدر کشتیم، هذا رأس ولدک الذی قتلناه بمن قتل منا بیوم بدر. (4)این سخن یعنی ستیز با اسلام و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم! اسلام بنی امیه این گونه است!
هدف زید از این حرکت بزرگ ستیز با ستم بنی امیه و استقرار حکومت دینی به رهبری عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم همانند امام صادق علیهالسلام میباشد. در شواهد روایی و تاریخی این نکته به طور شفاف میدرخشد که زید جز انگیزه الهی در سر نداشت و زمینه موفقیت وی نیز فراهم بود. زید برترین وظیفه دینی خود را قیام به رغم بنی امیه اعلام میدارد، ما اعلم شیئا لله عزوجل افضل من جهاد بنی امیة. (5)در گفتار دیگر هنگام بیعت با یاران خویش، هدف را این
گونه تبیین میکند: انا ندعوکم الی کتاب الله و سنة نبیه و جهاد الظالمین... (1).
امام صادق علیهالسلام فرمود، زید با مشاوره من اقدام به این کار نمود و بر وی هماره رحمت میفرستاد و بر مظلومیت وی اشک میریخت. ایشان میفرمود اگر زید پیروز میشد، به وعده خویش وفا مینمود، رحم الله عمی زیدا انه دعا الی الرضا من آل محمد و لو ظفر لو فی بما دعا الیه. (2).
بسیاری در شورش و فراخوانی خود این عناوین را (الرضا من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم) شعار قرار میدادند، مانند مختار و عباسیان؛ زیرا این شعار کاربرد مؤثری داشت. لیکن تفاوت زید با آنان این است که زید به وعده خویش وفادار بود و اختیار امر را به دست امام صادق علیهالسلام میسپرد و یا زیر نظر حضرت مدیریت سیاسی مستقر میساخت.
افرادی هم که با زید بیعت نمودند، از دو جهت تعداد و توسعه با اهمیت بودند. جمعیت آنها انبوه و بیشمار و از نقاط مختلف از کوفه تا خراسان با وی بیعت نمودند. زید حرکت بزرگی پدیدار ساخت که بلاد خراسان به حرکت آمده بود، تحرکت الشیعة بخراسان. (3)معلوم میشود از نظر اجتماعی هم زمینه کامیابی برای وی فراهم بوده است و نیز امام صادق علیهالسلام فرمود: ما مضی زید عمی و اصحابه الا شهداء مثل ما مضی علی بن ابی طالب و اصحابه. (4).
هنگامی که خبر شهادت زید به امام صادق علیهالسلام رسید، فبکی ثم قال انا لله و انا الیه راجعون عند الله احتسب عمی... مضی عمی شهیدا کشهداء استشهدوا مع
رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و علی و الحسن و الحسین علیهماالسلام (1)«امام با شنیدن خبر شهادت زید گریه کردند و استرجاع نمودند و فرمودند عمویم همانند شهیدانی که همراه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و علی و حسن و حسین به شهادت رسیدند، شهید شد.» امام صادق علیهالسلام از بازماندگان شهیدان همراه زید، دلجویی نمود و اموالی را بین آنان تقسیم نمود. (2).
بر این اساس قیام زید یک حرکت بزرگ اجتماعی را پدیدار ساخت و آسیب سختی بر حکومت امویان متوجه ساخت و مورد تأیید امام صادق علیهالسلام بود. امام صادق علیهالسلام از اقدام اجتماعی و نظامی زید علیه حاکمان اموی حمایت آشکار نمود.
بعد از شهادت زید حاکمان بنی امیه در صدد یافتن یاران زید از جمله فرزند نستوه و برومندش «یحیی» را دستگیر نمایند. دستور تعقیب و دستگیری وی از جانب یوسف بن عمر صادر شده بود. یحیی بعد از دفن پدر شهیدش عازم بین النحرین و نینوا میشود. از منطقه عراق به «ری» آنگاه در نهایت به سرخس و خراسان روی میآورد. یوسف بن عمر به نصر بن سیار حاکم اموی در خراسان نامه می نگارد که به هر نحوی شده یحیی را دستگیر نموده و به عراق بفرستد. (3).
یحیی حدود پنج سال به صورت آشکار و پنهان در خراسان تلاش میکند. در نهایت با یاران خویش که حدود هفتاد نفر نام میبرند با سپاه ده هزار نفری عمرو بن زراوه درگیر و آنان را قلع و قمع مینماید.
وی در سال 126 در روستای جوزجان با سپاه دشمن به فرماندهی مسلم بن احوز درگیر میشود. در این درگیری یحیی و یارانش شهید میشوند. سر یحیی را برای ولید بن یزید میفرستند و جنازه وی را همان جا به دار میآویزند. جنازه تا زمان خروج ابو مسلم بر بالای دار بوده که ابومسلم بعد از پیروزی بر خراسان جنازه را پایین آورده بر وی نماز میگزارد و به خاک میسپارد. (1).
امام صادق علیهالسلام در مورد یحیی فرمودند: خدا از وی خشنود شود همانند پدرش کشته میشود و همانند پدرش به دار آویخته میگردد، رضی الله عنه انه یقتل کما یقتل ابوه و یصلب کما ابوه. (2).
تأیید نهضت زید بن علی و نیز نهضت یحیی از بزرگ ترین چالشگریهای امام صادق علیهالسلام علیه حزب عثمانیه یعنی بنی امیه میباشد. همراهی امام صادق علیهالسلام با نهضت زید و یحیی و تجلیل از عظمت وی و یارانش گواه بر این نکته است که جامعه اسلامی در زمان امام صادق علیهالسلام آمادگی لازم را در جهت گردش نظام سیاسی از بنی امیه به سمت و سوی اهل بیت را داشته است؛ به همین خاطر امام صادق علیهالسلام از حرکتهای سیاسی و نظامی مانند حرکت زید حمایت می کند و امیدوار به ثمر رسیدن آن است.
از جانب دیگر همان گونه که توضیح داده شد، فراخوانی عباسیان، جهان
اسلام را به سمت و سوی خویش به نام اهل بیت (علیهمالسلام) و عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، شاهد دیگری بر این مدعی میباشد که موقعیت عترت بسیار ممتاز و آوازه عترت سرتاسر جهان اسلام را فرا گرفته است.
به همین خاطر حرکتهای سیاسی و نظامی و نهضتها به نام و یاد عترت شکل میگیرند. گرچه رهبران نهضت و جریانهای اجتماعی در برخی موارد اهداف دیگری را دنبال مینمایند؛ لیکن آنان به ویژه سران بنی عباس به خوبی به موقعیت عترت آگاهند و میدانند که با نام و موقعیت عترت میتوانند نگرشها را به سمت و سوی اهداف خویش گردش دهند. به همین خاطر مشاهده میشود سران حزب عباسیه به این اهرم فشار بسیار امیدوارند، رهبران و اهداف خویش را زیر پوشش الرضا من آل محمد پنهان میسازند واز این ابزار بهره فراوان در رسیدن به اهداف خویش می برند. معلوم میشود آنچه در جامعه مطرح بوده و آن جریانی که از همه بیشتر در دلها نفوذ داشته است، موقعیت عترت و تشکل همسوی عترت بوده است. موقعیت عترت مهم ترین و توانمند ترین اهرم اجتماعی مستقر بوده که نگرشها را به سمت و سوی خود معطوف داشته است.
گواه دیگر بر این مطلب - گردش سران و هواداران عباسیان به سمت امام صادق علیهالسلام - این است که هنگامی که ابراهیم امام که نقش اصلی را در سازماندهی جریان بنی عباس را ایفا مینمود، به دستور مروان در زندان به قتل رسید و خبر مرگ وی در سراسر کشور اسلامی منتشر شد، یاران بنی عباس متفرق شده و موقعیت را مضطرب و اضطراری دیدند و تا آن زمان نام و یادی از شاخص های عترت به میان نداشتند. در این فرصت مشاهده میشود چون آسیب جدی بر حزب عباسیان متوجه شده است و آینده آنان
در هالهای از ابهام فرو رفته است، سران این حرکت اجتماعی در ظاهر به طرف امام صادق علیهالسلام متمایل میشوند.
دو تن از سران که نقش اصلی در زمینه سازی استقرار حکومت عباسیان داشتند، یکی در پایگاه مهم آنان در عراق و کوفه یعنی ابوسلمه خلال، دیگری که از همه نقش مهم ایفا نمود و پس از فراخوانی حرکت نظامی را از خراسان آغاز و در عراق و شام به بساط بنی امیه پایان داد، ابو مسلم خراسانی بود. هر دو در این موقعیت حساس به امام صادق علیهالسلام نامه مینگارند و از حضرت میخواهند که رهبری این نهضت فراگیر را به عهده گیرد و به امام این گونه وانمود مینمایند که برای استقرار رهبری و امامت عترت تلاش میکردند!
ابوسلمه خلال که حیران مانده بود، به امام نوشت در کوفه 70 هزار جنگجو همراه توست، ما منتظر دستور خواهیم ماند. امام که از توطئه آنان با خبر بود و میدانست آنان در این اظهار خویش صادق نیستند، به درخواست آنان توجه نکرد و حتی نامه ابوسلمه را سوزاند. (1).
همچنین هنگامی که ابو مسلم به امام نوشت که من مردم را به سوی تو فرا میخوانم، امام که از نیرنگ وی با خبر بود و میدانست که میخواهد نام و عنوان و موقعیت امام را علم نموده و به سود اهداف خویش بهره وری نماید، در جواب وی گفت نه اکنون زمان، زمان من است و نه تو از یاران من میباشی، لست انت برجالی و لا الزمان زمانی. (2).
این سخن بدین معنا نیست که مردم به سمت و سوی امام صادق علیهالسلام نیستند! اگر چنین بود چرا ابو سلمه و ابو مسلم هر دو نامه مینگارند و از امام
می خواهند رهبری را بر عهده گیرد و اقدام آنان را تأیید کند؟ این اقدام آنان گواه بر این است که موقعیت برای امام بسیار مناسب است؛ موقعیت امام صادق علیهالسلام برترین موقعیت اجتماعی است. لیکن این افراد یاران امام نیستند؛ اینان نمیخواهند امام صادق علیهالسلام به رهبری برسد. اینان وفادار نخواهند بود. اینان از این فرصت می خواهند با نام امام صادق علیهالسلام از این بحران که بعد از مرگ ابراهیم پدید آمده عبور کنند. البته امام صادق علیهالسلام پل عبور آنان قرار نخواهد گرفت و آنان نخواهند توانست کشتی خود را با امواج موقعیت امام صادق علیهالسلام به ساحل برسانند.
این موارد به خوبی گواهی میدهند که در زمان امام صادق علیهالسلام حکومت استبداد بنی امیه رو به سقوط بوده و زمینههای افول حزب عثمانیه فراهم شده بود. این زمان بهترین موقعیت اجتماعی برای گردش نهاد رهبری به سمت عترت و امام صادق علیهالسلام است. از یک سو نشانههای سقوط بنی امیه را آشکارا میبیند، از سوی دیگر نهضت فراگیر زید بن علی پدید آمده و آسیب جدی بر پیکر پوسیده حزب عثمانیه وارد ساخته است. از جانب دیگر فضایل و شایستگیهای عترت حجاز، عراق، خراسان و تمام بلاد اسلامی را فرا گرفته است. این زمان بهترین فرصت برای گردش مدیریت سیاسی به سمت امام صادق علیهالسلام به شمار میرود. امام نیز که از حرکتهای مردمی و الهی زید حمایت مینمود، برای رسیدن به این هدف است که میفرمود: زید اگر پیروز میشد به پیمان خویش وفادار بود، لو ظفر لوفی.
وفاداری زید در جهت استقرار حکومت عترت و امام صادق علیهالسلام بوده
است. اگر افرادی مانند ابوسلمه و بکیر بن ماهان این مقدار برای علم کردن بنی عباس تلاش نمیکردند و اگر ابومسلم آن تلاش وسیع را در جهت مطرح ساختن بنی عباس انجام نمیداد، و ابومسلم همان گونه که در شعارش مطرح بود که به سوی الرضا آل محمد فرا میخواند، عمل میکرد، کدام شخص سزاوارتر از امام صادق علیهالسلام به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میباشد. اگر صادقانه امام صادق علیهالسلام مطرح میشد به طور قطع رهبری به سمت امام صادق علیهالسلام گردش میکرد.
بدین خاطر میتوان گفت اگر خیانت ابو مسلم نبود، زمینه رهبری امام صادق علیهالسلام از میان نمیرفت. این گونه است که میتوان گفت اقدام ابومسلم که آن کشتار وحشتناک را به راه انداخت و بیش از شش صد هزار نفر بیگناه و گناهکار را به قتل رساند تا عباسیان را به اقتدار سیاسی رساند، زمینه رهبری و حکومت داری امام صادق علیهالسلام را از میان برد. این یک خیانت بزرگ از جانب ابومسلم و هم دستان وی به شمار میرود. اگر این خیانت از سوی اینان انجام نمیگرفت، اوضاع سیاسی به گونهای دیگر گردش مینمود.
در هر صورت تأیید قیام زید بن علی، بزرگ ترین چالشگری سیاسی امام صادق علیهالسلام در برابر حزب عثمانیه میباشد. امام همام در عین حال که فعالیت های دیگر اجتماعی و نیز فرهنگی را ساماندهی نموده بودند، از این حرکت بزرگ اجتماعی به حق حمایت نمودند و این موضع شفاف امام صادق علیهالسلام در برابر حاکمیت بنی امیه میباشد.
فراخوانی بنی عباس و اقدام نظامی فراگیر باعث به حاکمیت رسیدن بنی عباس شد و سفاح اولین حاکم عباسی به مسند مدیریت سیاسی امت اسلامی نشست.
این پدیده به صورت یک جریان بزرگ اجتماعی که در سال 132 استقرار یافت در طول سالهای متمادی بیش از پنج قرن تداوم یافت. عباسیان پنج قرن بر بخش عظیمی از کشور بسیار پهناور اسلامی حاکمیت یافتند. همان گونه که حاکمیت آنان به امداد خراسانیان و ابومسلم بود، سقوط آنان نیز بعد از پانصد و اندی سال به دست خراسانیان یعنی «مغول» شکل گرفت که در برخی آثار دینی این پیش گویی نیز آمده است. امام صادق علیهالسلام: ویل لکم یا اهل العراق اذا جاء تکم الرایات من خراسان... و ویل لهم من الثط... قوم آذانهم کآذان الفأره صغرا... صغار الحدق، مرد جرد... و یکونون سببا لامرنا. (1)«وای بر اهل عراق هنگامی که صاحبان پرچمهایی از خراسان بر آنان بتازند. وای بر آنان هنگامی که صاحبان پرچمهایی از خراسان بر آنان بتازند. وای بر آنان هنگامی که افرادی کوسه (مردان بدون ریش) بر آنان بتازند. آنان که کوچکی گوششان مانند گوش موش و حدقه چشمان کوچک است و صورت آنان بدون مو است، آنان باعث تقویت موضع ما (عترت) میگردند».
قسمت اول این روایت با حمله ابومسلم میتواند منطبق شود. قسمت بعدی با حمله مغولها که در زمان آنان در اثر سیاست مداری علمای شیعه مانند خواجه نصیر طوسی تشیع تقویت شد، هماهنگ است.
و نیز امام صادق علیهالسلام در روایت به مفضل بن یزید فرمود: اینها را رها کن. نابودی اینان از همان جا که شکل گیریشان آغاز شد، شروع خواهد شد، دع ذا عنک انما یحبیء فساد امرهم من حیث بدأ صلاحهم. (2).
البته پیش گویی حکومت داری بنی عباس به نوعی دیگر نیز در آثار دینی مطرح است. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به عمویش عباس فرمود هنگامی که فرزندان تو سیاه پوشیدند و پیروان آنان اهل خراسان بودند، به حکومت میرسند، و کان شیعتهم اهل خراسان لم یزل الامر فیهم. (1)این نکته در فرزندان عباس توقع ایجاد نموده و هماره در آرزوی تحقق آن بودند و به قول طبری در میان فرزندان عباس هماره مورد گفتگو بود، (2)و به همین خاطر آنها لباس سیاه پوشیدند.
امام صادق علیهالسلام در جلسه مشاوره به عبدالله بن حسن - که علوی بود - فرمود: حکومت نه به دست تو نه به دست فرزندان تو (محمد و ابراهیم) میرسد. حکومت به سفاح و برادرش منصور، آنگاه در میان فرزندان وی تداوم مییابد، ان هذا لهذا (سفاح) ثم لهذا (منصور) ثم لولده من بعده. (3)امام صادق علیهالسلام به عبدالله بن حسن که به وعدههایی مثل ابوسلمه خلال دل خوش نموده بودند که اینان ما را به رهبری برگزیده اند، میفرماید: آیا ابومسلم را تو به خراسان گسیل نمودهای، آیا تو دستور دادی که لباس سیاه به تن کنند؛ آیا اینان که در عراق به سود عباسیان تلاش میکنند، تو آنان را سازمان دهی نمودهای و آیا کسی از آنان را میشناسی، و هل تعرف منهم احدا. (4)تعداد این گونه روایات بیش از این مقدار است. البته این پیش گوییها از یک واقعیت و پدیده حتمی در آینده خبر میدهند؛ تأیید و یا تکذیب بنی عباس به شمار نمیآیند.
حکومت بنی عباس با حکومت ابوالعباس (سفاح) در سال 132 آغاز و تا
سال 656 (نیمه قرن هفتم) تداوم یافته است. در این سال بغداد به دست هلاکوخان نوه چنگیز خان مغول فتح شد. و آخرین خلیفه عباسی معروف به «السمتعصم بالله (1)«به دست مغولها کشته شد و حکومت عباسیان بعد از 524 سال سقوط کرد.
آنچه از اهداف این نوشتار است، بررسی موضع گیری امام صادق علیهالسلام در این راستا میباشد که امام صادق علیهالسلام در برابر این جریان اجتماعی و حاکمیت بنی عباس چه موضعی داشت. برای رسیدن به این مهم نخست باید رفتار حاکمان بنی عباس در حکومت داری مورد بررسی قرار گیرد. باید این نکته بررسی شود که آنان در مورد عترت چگونه رفتاری داشتند. آنگاه موضع گیری امام صادق علیهالسلام مورد توجه قرار گیرد. زیرا موضع گیری حضرت با توجه به رفتار آنان میباشد. بدون آگاهی از رفتار حاکمان بنی عباس نمیتوان موضع گیریهای امام صادق علیهالسلام را تحلیل نمود.
دوران امامت امام صادق علیهالسلام هم زمان با دو خلیفه عباسی یعنی سفاح و منصور میباشد. لیکن پیش از آشنایی با روش حکومت داری و رفتار این دو خلیفه و موضع گیریهای امام صادق علیهالسلام، آشنایی با برخی محورهای کلی دوران عباسیان و سیاستهای کلی آنان بایسته مینماید. در بسیاری از نوشتارها، دوران عباسیان را با فراز و نشیبی که داشته به چهار مرحله تقسیم مینمایند.
1- دوره نخست از آغاز حکومت داری آنان یعنی سال 132 تا سال 232
1) 454. تاریخ الخلفاء، ص 530.
به مدت یک قرن. حاکمان این دوره عبارتند از سفاح، منصور، مهدی، هادی، هارون، امین، مأمون، معتصم و واثق. این دوران دو ویژگی دارد؛ یکی معاصر با حضور ائمه اطهار علیهالسلام میباشد. دوم این که این دوران، دوران اقتدار سیاسی عباسیان است که از لحاظ مدت یک قرن تداوم یافته و از نظر وسعت هم حکومت آنان در تمام بلاد اسلامی از شرق و غرب و جنوب و شمال گستره یافت. در این دوران حاکمان عباسی کاملا به اوضاع مسلط بودند؛ گرچه در چالشهای فراوان درونی نیز گرفتار شده بودند.
2- مرحله دوم دوران عباسیان با نفوذ دیگران مانند ترکان همراه بود. از سال 232 تا 334 به مدت یک قرن ادامه داشت. حاکمان این دوره عبارتند از: متوکل، منتصر، مستعین، معتز، مهتدی، معتمد، معتضد، مکتفی، مقتدر، قاهر، راضی، متقی و مستکفی.
در این دوران ترکان در دربار عباسیان نفوذ کامل نمودند؛ به گونهای که خلیفه را تبدیل به یک مقام تشریفاتی نموده و در مدیریت اوضاع چنگ اندازی کردند. حتی متوکل عباسی به دست درباریان ترک خود به هلاکت رسید. بیست سال این دوران نیز معاصر با حضور امامان معصوم (علیهمالسلام) میباشد.
3- دوران سوم عباسیان از سال 334 تا سال 447 نیز به مدت حدود یک قرن به طول انجامید. این دوران را میتوان دوران نفوذ و اقتدار آل بویه نامید. چرا که در بسیاری مناطق مانند: فارس، اهواز، کرمان، اصفهان و همدان آل بویه سلطه یافتند و این مناطق از حکومت مرکزی عباسیان جدا شد. حاکمان این دوران عبارتند از: مستکفی، مطیع، طائع، قادر و قائم.
4- دوران چهارم عباسیان که بیش از دورههای دیگر تداوم یافت، از سال 447 تا سال 665 به مدت بیش از دو قرن تا سال سقوط عباسیان ادامه داشت.
حاکمان این دوره عبارتند از: مقتدی، مستظهر، مسترشد، راشد، مکتفی، مستنجد، مستضی، ناصر، طاهر، مستنصر، مستعصم.
این دوران هم زمان است با استقرار سلجوقیان که در بلادی مانند خراسان، ماوراء النهر (بین دو رود جیحون و سیحون)، کرمان، اصفهان، آذربایجان و... سلطه یافتند. با این دیدگاه بسیاری از مناطق از زیر سلطه عباسیان طی دوران سوم و چهارم بیرون رفته است.
محور کلی دوم که میتوان به عنوان ویژگی دوران عباسیان با حزب عثمانیه جستجو نمود، این که امویان از تعصب و قومیت عربی خویش کاملا حراست نمودند. امویان از نفوذ بیگانه به درون قدرت سیاسی، سخت جلوگیری نمودند. بنی امیه به ویژه معاویه گر چه از تشریفات و اشرافی گری روم متأثر شدند و یک حکومت اشرافی و درباری به تمام معنا شکل دادند، لیکن از نفوذ و دست یابی بیگانگان نه تنها غیر عرب، بلکه غیر بنی امیه در اهرمهای قدرت به شدت ممانعت نمودند. معاویه اقتدار سیاسی را به طور کامل در حزب عثمانیه حفظ نمود.
لیکن عباسیان از آداب و رسوم عجمها به ویژه ایرانیان سخت متأثر شدند و بسیاری از آداب ایرانیان را در مدیریتها و وزارت خانهها اجرا نمودند. ایرانیان با فرهنگ خاص خویش آنگونه در دربار عباسیان نفوذ یافتند که در دوران اولین خلیفه عباسیان (سفاح) سمت وزرات به خالد بن برمک پیشنهاد شد که نفوذ وزرای برمکیان را در دربار عباسیان در پی داشت. این در حالی بود که در دوران حزب عثمانیه به راحتی پستهای کلیدی را به غیر اموی واگذار نمیکردند.
این دوران نفوذ بنی سهل، بنی طاهر، بنی خراب و بنی خانقان را در دربار
عباسیان به دنبال داشت. در این دوران وزارت خانهها ساختار جدیدی به خود گرفتند و از وزارت خانههای تنفیذی (زیر دید و اشراف خلیفه بودن) به وزارت خانه تفویضی (واگذاری اختیارات به وزیر) تبدیل شد.
مراکز قدرت و پایتخت ها نیز از شام در مرحله نخست به کوفه منتقل شد. سفاح اولین خلیفه عباسی در کوفه مستقر شد. لیکن چون مردم کوفه شیعه علوی بودند، عباسیان را بر نتابیدند، سفاح مجبور شد در کنار کوفه شهری به نام «هاشمیه» بنا نماید و مرکز حکومت قرار دهد. آنگاه منصور مجبور شد فاصله پایتخت را از کوفه بیشتر نموده و بغداد را بسازد. عباسیان آن گونه از فرهنگ آداب ایرانیان متأثر شدند که مرکز حکومت را به طوس و مرو خراسان منتقل نمودند. گرچه معتصم دوباره مرکز خلافت را با ساختن شهر «سامرا» به عراق منتقل ساخت.
شکل حکومت عباسیان در ظاهر با امویان متفاوت بود. آنان خود را وارث پیامبر اسلام میپنداشتند و این گمان را در ذهنها پدیدار میساختند که پیامبر اسلام از حکومت آنان پیشاپیش سخن گفته است. حکومت خود را در سخن و گفتار عدالت جو و مبارزه با ستمگران و استقرار ارزشهای دینی قلمداد مینمودند. این ویژگیها از خطبههای نخستین خلفای عباسی مانند سفاح و منصور به خوبی آشکار است. (1).
لیکن از نظر برخورد با چالشگران و مخالفین خود و برخورد با اهل بیت (علیهم السلام) از هیچ ستمی فرو گذار ننمودند. همان گونه که در پیدایش حکومت با امواج خون بر مرکب مراد خویش سوار شدند، در ادامه پانصد سال حکومت خویش نیز کشتی خود را در امواج خون شناور ساختند. به قول عبدالرحمن بن زیاد افریقی که هم کلاس منصور بوده در زمان اقتدار
1) 455. البدایة و النهایة ابن اثیر، ج 10، ص 122، طبری، ج 6، ص 372 و 373.
منصور از وی میپرسد حکومت ما با امویان را چگونه مقایسه میکنی. وی میگوید: هر ظلم و ستمی که در دوران بنی امیه دیدم در زمان شما نیز مشاهده کردم. (1)عباسیان مانند امویان با خشونت تمام با چالشگران برخورد نمودند و خیانت بزرگی را مرتکب شدند که با هیچ آبی دامن آنان را نمیتوان تطهیر نمود.
در دوران عباسیان شش امام معصوم یعنی از امام صادق علیهالسلام تا امام عسگری علیهالسلام به دست تبهکاران عباسی به شهادت رسیدند. در همین دوران بدترین رفتار را با علویان در پیش گرفتند. بسیاری از علویان را در زندانها محبوس ساختند و زیر شکنجه به شهادت رساندند. در زمان عباسیان حسین شهید فخ با بیش از صد نفر از یارانش در منطقه فخ مکه به شهادت رسید.
عباسیان حتی مزار سید و سالار شهیدان حسین بن علی علیهالسلام را بر نتابیدند. مزار حسین علیهالسلام که هماره پایگاه خیزش ایثارگران و ستم ستیزان میباشد، خطر جدی برای حاکمان ستم بود. متوکل عباسی بارگاه شهید کربلا را تخریب نمود و به دستور وی حرم سرا را ویران ساخته و کشت و کار نمودند. (2).
با این نیم نگاهی کلی به ساختار حکومت عباسیان اینک به شرح رفتار دو خلیفه عباسی یعنی سفاح و منصور میپردازیم تا به دنبال آن موضع گیریهای صادق آل محمد علیهالسلام را بتوان توضیح داده و شفاف سازیم.
آغاز حکومت عباسیان با خلافت (سفاح) یعنی عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس در ربیع الاول سال 132 در کوفه میباشد. (1).
بعد از مرگ محمد حنفیه پیروان وی با فرزندش عبدالله بن محمد معروف به «ابوهاشم» به صورت پنهانی بیعت نمودند. وی مردم را به سوی خویش فراخوانی می نمود. لیکن تلاشهای سیاسیاش در مورد خودش به نتیجه نرسد. در زمان عبدالملک مروان در اثر مسمومیت در حمیمه شام درگذشت. وی هنگامی که آثار مرگ را در خود مشاهده نمود، به عمو زادهاش محمد بن علی بن عبدالله بن عباس وصیت نمود.
محمد بن علی نیز خلافت نصیبش نشد. وی 24 پسر داشت؛ عبدالله اصغر معروف به «سفاح» و نیز عبدالله اکبر معروف به «منصور» از زمره آنان میباشند. هنگام رحلت خویش فرزندش ابراهیم را جانشین خود قرار داد. ابراهیم را هم مروان دستگیر کرده و در زندان به قتل رساند. ابراهیم پیش از کشته شدنش، سفاح را به جانشینی معرفی نمود.
اینک بعد از فراخوانی عباسیان و بعد از این که ابومسلم از منطقه شرق خراسان حرکت کرد و شهرهای شرقی یکی پس از دیگری تسخیر آنان گشته در کوفه اولین خلیفه عباسی به اقتدار سیاسی میرسد. سفاح بعد از کشتن مروان حمار (آخرین خلیفه اموی) اقتدار سیاسی خویش را به همه جای کشور اسلامی گسترش میدهد.
سفاح بعد از به حکومت رسیدن در اولین خطبه نماز جمعه در کوفه موقعیت و اهداف و روش حکومت داری را با مردم در میان میگذارد. وی هنگام ایراد خطبه بر پله آخر منبر و عمویش داود یک پله پایین تر قرار میگیرند. نخست سفاح خطبه ایراد میکند. سفاح عباسیان را مستحق جانشینی رسول الله صلی الله علیه و آله معرفی میکند. وی آیاتی از قرآن در شأن و منزلت
1) 458. تاریخ الخلفاء ص 311.
اهل بیت (علیهمالسلام) آمده است، در مورد عباسیان تطبیق میدهد. مانند آیه تطهیر، آیه ذوالقربی، آیه عشیرة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و آیه خمس. (1)سفاح بعد از بیان مطالبی در مورد فضایل عباسیان خطبه خود را پایان میبرد.
آنگاه عمویش نیز خطبهای درباره عباسیان ایراد میکند. وی میگوید خلافت میراث رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است که به آنان رسیده است. (2)در سخنان این دو نفر نکاتی مهم به چشم میخورد که مجال طرح آنها نیست.
سفاح بعد از آشکار ساختن اهداف و نیز رفتار خویش در سال 137 بعد از چهار سال حکومت داری در حالی که خلافت را به برادرش منصور واگذار نمود، درگذشت!
منصور نیز از سال 137 تا سال 158 به مدت بیست و یک سال در مسند خلافت بود. چون زمان این دو خلیفه معاصر با دوران امامت امام صادق علیهالسلام میباشد، به بررسی برخی از رفتار و عملکرد آنان میپردازیم.
همان گونه که اشاره شد عباسیان کشتی اقتدار خویش را با امواج خون حرکت دادند. هنگامی هم که به حکومت رسیدند به رغم شعارهای فریبندهی آنان بر عدالت و شفقت و مهر ورزی، رفتار آنان توأم با بیعدالتی، تبعیض، خون ریزی و ستمگری بود. (3)سیوطی در این مورد مینویسد: سفاح بسیار سفاک و خون ریز بود. پیروان و عمال وی نیز افرادی سفاک در شرق و
غرب بلاد اسلامی بودند، و کان السفاح سریعا فی سفک الدماء فأتبعه فی ذلک عماله فی المشرق و المغرب. (1)(لقب سفاح ممکن است به همین خاطر به وی ارزانی شده باشد)!
سفاح و منصور در برخورد با افراد خطر آفرین، رفتاری خشن و جسورانه پیش میگیرند. آنان دو تن از یاران خود را که نقش محوری در به حکومت رسیدن عباسیان داشتند، به قتل رساندند. یعنی ابوسلمه خلال که لقب «وزیر آل محمد» به خود گرفته بود. وی در کوفه و اطراف آن نقش اول را به نفع عباسیان ایفا نمود. چون فردی سیاسی و قدرت مند بود، سفاح از موقعیت وی در هراس بود. به همین خاطر تصمیم به قتل وی گرفت. داود عمویش نیرنگی طرح نموده و به سفاح پیشنهاد نمود، ابومسلم را وادار بر کشتن وی نماید تا ابومسلم به سفاح بدبین نشود. ابومسلم هم مرار بن انس را مأمور ساخت شبانه وارد بر خانه ابوسلمه خلال شدند و وی را به قتل رساندند. (2).
همچنین به دستور سفاح سلیمان بن کثیر که از فرا خوانان عباسیان در بلاد شرق و خراسان بود، به وسیله ابو مسلم و عمال ابو سلمه خلال در بلاد فارس به قتل میرسد. (3).
سفاح یحیی بن محمد را والی موصل نمود. وی با سپاه دوازده هزار نفری به موصل حمله میکند، هزاران نفر از مردان و زنان و کودکان را به قتل میرساند. (4).
سفاح بعد از سلطه بر امویان، بیگناه و گناهکار آنان را از دم تیغ میگذراند. هنگامی که با انتقاد امام صادق علیهالسلام روبرو شد، از موضع امام تعجب کرد که نسبت به دشمنان خویش نیز این گونه تخاصم و بیعدالتی روا نمیدارد. (1).
شریک بن شیخ در بخارا هنگام خروج علیه حکومت عباسیان گفت: ما آل محمد را پیروی نکردیم که بیعدالتی نمایند و خون ریزی به پا کنند. سی هزار نفر از موضع وی پشتیبانی نمودند. (2)این سخن افزون بر آشکار نمودن ستم عباسیان، این نکته را نیز روشن میسازد که بنی عباس به نام عترت آل محمد به حکومت دست یازی نمودند.
خازم بن خزیمه هنگامی که بسام بن ابراهیم و یارانش را به دستور سفاح سرکوب کرد، عبورش بر خویشان سفاح افتاد. بعد از گفتگوی تندی که بین وی و حدود پنجاه نفر از آنان روی داد، به بهانه این که یکی از یاران بسام را پناه داده اند، دستور داد همه آنان را قتل عام نمایند و خانهها را ویران بسازند و اموال آنان را به غارت برند. (3).
چون مردم کوفه سفاح را بر نمیتابیدند، نتوانست در کوفه مستقر شود. مجبور شد در کنار کوفه شهر «هاشمیه» (4)را بنا نماید. در آنجا زندانی بنا کند که شب و روز از هم مشخص نبود. وی مخالفان به ویژه علویان را در آن زندانی مینمود. سفاح صادق آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم را در حیره نزدیکی کوفه در حصر قرار میدهد! به گونهای حضرت را محدود میسازد که هیچ کس دسترسی به حضرت ندارد. حتی فردی از اصحاب امام هنگامی که
می خواهد مسئله از امام بپرسد دسترسی به امام ندارد؛ این شخص به بهانه خیار فروشی در کنار اقامتگاه امام قرار میگیرد. امام علیهالسلام نیز به بهانه خریدن خیار با وی ملاقات میکند و مسئله شرعی به وی میآموزد. (1)و دهها مورد ستم و جنایات سفاح که در مدت چهار سال حکومت وی رخ داد.
منصور دوانیقی (2)که به وصیت سفاح بعد از وی زمام امور را به عهده میگیرد، از هیچ خشونتی فرو گذار نکرد. با برخی از رفتار وی آشنا میشویم.
بزرگ ترین جنایت وی در این دوران 21 ساله مسموم نمودن فرزند فاطمه (سلام الله علیها) امام صادق علیهالسلام میباشد. وی پیش از این جرم جنایات بسیاری را در نامه اعمال خویش به ثبت رسانده است که برخی از آنها را مورد مطالعه قرار میدهیم.
منصور مؤثرترین فرد در خلافت عباسیان (ابومسلم) را به خاطر این که از وی در هراس بود، در سال 137 به قتل رساند. وی را به دربار خویش فراخواند و بعد از گفتگوهای تند با وی و بهانه جویی، دستور قتل وی را صادر کرد. هنگامی که ابومسلم اظهار داشت مرا برای دشمنان خویش زنده نگه دار، گفت دشمن تر از تو کیست. (3).
در سال 150 هنگامی که در خراسان استاد «سیس» با عدهای زیادی از فرمان خلیفه تمرد نمودند، در برخورد با سپاه منصور با آنان هفتاد هزار نفر به قتل می رسد. تمام اسرای جنگی که مینویسند چهارده هزار نفر بودند، به
دستور فرمانده سپاه منصور (حازم بن خزیمه) گردن زده میشوند. (1)اینها نمونههایی از رفتار منصور با همراهان و مخالفین خویش است. اما رفتار وی با علویان داستانش مفصل است که در این بخش به خلاصهای از آن اشاره میکنیم.
عباسیان گر چه خود را جانشین رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قلمداد کردند و از عنوان اهل بیت (علیهمالسلام) و خویشاوندی با رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سخن به میان آورند، لیکن انگیزه اصلی آنان حکومت داری بود که با این گونه پوششها آن انگیزه را پنهان ساخته بودند.
بعد از سلطه عباسیان بر کشور اسلامی ایده و رفتار آنان بر همگان آشکار شد. به همین خاطر توده مردم به ویژه شیعه از آنان بیزار شدند. آنگاه نه تنها از آنان حمایت نکردند، بلکه در صف مخالفان آنان ایستادند. به همین خاطر مراکز تشیع مانند کوفه خطر جدی بر عباسیان به شمار میرفت. بزرگ ترین چالش در برابر عباسیان جریان اجتماعی تشیع علویان یعنی تشکل همسوی اهل بیت به شمار می آمد. از این رو عباسیان همانند امویان هیچ گاه علویان را بر نتابیدند. علویان نیز همان موضعی که در برابر امویان داشتند، در برابر عباسیان گرفتند.
به همین خاطر مشاهده میشود بیشترین نهضتها علیه عباسیان از سوی علویان شکل می گیرد. علویان آسیب فراوان بر پایههای ستم حکومت آنان وارد میسازند.
اقدامهای علویان به ویژه سادات حسنی به رغم عباسیان بسیار چشم گیر
1) 473. تاریخ الخلفاء، ص 318.
است. اگر برخی آنان در تاکتیک، اشتباهاتی هم داشته باشند، بسیاری دیگر با اقدام خویش تأثیر گذاری فراوان داشتند و مورد حمایت اهل بیت، مانند امام صادق علیهالسلام و امام کاظم علیهالسلام نیز قرار گرفتند.
به همین خاطر میتوان یکی از خیانتهای حاکمان عباسی را بر خورد آنان با علویان دانست که بسیاری از علویان به دست حاکمان عباسی به ویژه منصور کشته شدند. زندانهای هاشمیه و بغداد هماره مملو از علویان بود که یا به دستور منصور کشته شدند و یا تا پایان عمر منصور، در زندان ماندند. چند نمونه را یادآوری مینماییم.
مخالفت علویان با حکومت داری عباسیان ریشهای و بر اساس باور و اعتقاد آنان بود. آنان فکر میکردند در برابر ستم نباید خاموش باشند؛ بلکه فریضه امر به معروف و نهی از منکر که یک مسئولیت بزرگ اجتماعی و دینی میباشد، باید در جامعه استوار بماند. به همین خاطر علویان با عباسیان بیعت نمیکردند و حکومت آنان را به رسمیت نمیشناختند و در فرصتهایی که خود تشخیص میدادند، به چالش بر میخواستند. به همین دلیل بسیاری از آنان آواره و زندانی شده و بسیاری دیگر به قتل رسیدند.
در سال 145 هجری در زندان هاشمیهی منصور سه تن از علویان که از جانب پدر به امام حسن علیهالسلام و از جانب مادر هم به حسین بن علی علیهالسلام متصل میشدند، (مادر آنان فاطمه بنت الحسین علیهالسلام بود) در زندان به شهادت رسیدند. اینان عبارتند از: عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب در سن 68 سالگی، ابراهیم بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب در سن 67 سالگی. (1)هم چنین عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی
1) 474. طبقات، ج 5، ص 155، الاصابة، ج 3، ص 131، مقاتل الطالبین، ص 168 و 171 و 172.
طالب در سن 46 سالگی در سال 145 در زندان هاشمیه در گذشت. (1)عباس بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب در سن 53 سالگی در سال 145 در زندان هاشمیه در گذشت. (2).
منصور هنگامی که به محمد بن ابراهیم بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب معروف به «دیباج» دسترسی پیدا کرد، از وی پرسید تو دیباج هستی، گفت آری؛ آنگاه گفت طوری تو را خواهم کشت که تا کنون کسی از خاندان تو را آن گونه نکشته ام. در آن زمان که در حال احداث شهر بغداد بود، دستور داد یکی از ستونهای شهر را بشکافند، محمد بن ابراهیم را زنده زنده داخل ستون نهاده ستون را بازسازی کردند! وی در یک شب شصت تن از علویان را در داخل دیوار نهاد. (3).
منصور اسماعیل بن ابراهیم بن الحسن بن الحسن علی بن ابی طالب علیهالسلام معروف به «طبا طبا» را نیز کشت. (4)منصور علی بن محمد بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب را با خانوادهاش زندانی نمود که آنان در زندان در گذشتند. (5)منصور دست ابن عجلان (فقیه مدینه) را به خاطر همراهی و تأیید قیام محمد بن عبدالله قطع کرد. منصور جنازه عبدالله بن عطار را به دار آویخت. (6).
وقتی عبدالله بن اشتر بن محمد بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب را کشتند، سرش را برای منصور فرستادند. (7).
در زمان امویان، عباسیان به همراه علویان در «ابواء» اجتماع نموده و پنهانی با محمد بن عبدالله بیعت کردند. سفاح و منصور از زمره افرادی بودند که در این اجتماع با محمد بیعت نموده بودند. حتی منصور دو نوبت با محمد بیعت نمود که نوبت دوم آن در «مسجد الحرام» بود. (1)عبدالله بن الحسن خرسند از این بیعت امید به رهبری فرزندانش داشت و حتی هنگامی که امام صادق علیهالسلام اظهار نمود حکومت نه به دست تو و نه فرزندان تو میرسد وی از امام صادق علیهالسلام دلگیر شد. (2).
در هر صورت بیعت محمد برعهده سفاح و برادرش منصور بود. هنگامی که اوضاع به جانب عباسیان چرخید، این پیمانها فراموش شدند. لیکن محمد و برادرش ابراهیم حاضر به بیعت با عباسیان نشدند و همواره پنهانی زندگی میکردند.
منصور با هراسی که از دو برادر داشت تلاش فراوان نمود تا به آنان دسترسی پیدا کند، لیکن موفق نشد. منصور برای دسترسی به فرزندان پدر، یعنی عبدالله بن حسن این پیرمرد حسنی را زندانی کرد تا از این طریق به فرزندان آن دسترسی حاصل کند که این اقدام هم نتیجه نداد. عبدالله در زندان مقاومت کرد تا آنکه سر دو فرزندش را منصور در زندان برای وی فرستاد و او در زندان در گذشت.
قیام محمد (3)معروف به نفس زکیه در اول رجب سال 145 هجری در مدینه رخ داد. از قیام وی بیش از صد هزار نفر حمایت میکنند. لیکن وفاداری ننمودند و تنها حدود سیصد نفر همراه وی ماندند. محمد نفس
زکیه قیامش بعد از آشکار شدنش دو ماه و هفده روز طول میکشد.
منصور برای مقابله با وی عیسی بن موسی برادر زادهاش را با چهار هزار نیرو به مدینه اعزام میکند. بعد از درگیری با سپاه محمد، محمد در 14 رمضان سال 145 در منطقه «احجار الزیت» مدینه در کنار کوه سلع کشته میشود. سر محمد را برای منصور میفرستند. منصور هم سر محمد را برای پدرش عبدالله در زندان میفرستد. (1).
این حادثه از آن مقدار اهتمام دارد که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم پیشاپیش از شهادت محمد نفس زکیه به عنوان حادثه خون بار خبر داده بود، یا اباذر کیف انت اذ رأیت احجار الزیت قد غرقت بالدم. (2)«اباذر چگونه خواهی بود اگر روزی سنگ های احجاز الزیت را غرق در خون ببینی.» این سخن بدین معنا نیست که ابوذر تا آن زمان زنده خواهد ماند، بلکه گفتگویی است که حضرت با وی میکند. چه اگر زنده بودی و اگر این گونه میدیدی چه حالی داشتی!
ابراهیم برادر محمد با هم پیمان بسته بودند که همزمان علیه عباسیان قیام کنند. محمد در مدینه، ابراهیم هم در بصره. لیکن محمد در آشکار نمودن قیام خویش اندکی عجله کرد و در نهایت به دست سپاه منصور به شهادت رسید.
بعد از قیام محمد برادرش ابراهیم در بصره قیام میکند. وی نیز در رمضان سال 145 قیام خود را آشکار میسازد و با قیام خویش بصره را تسخیر میکند. مناطقی مانند اهواز، فارس، مدائن از وی حمایت میکنند.
ابراهیم بعد از کسب حمایت این مناطق از بصره به سوی کوفه (هاشمیه) مرکز خلافت عباسیان حرکت میکند که منصور سخت در هراس افتاده و حتی تصمیم به فرار نزد فرزندش مهدی در «ری» را میگیرد.
منصور، حازم بن خزیمه را با 12000 نیرو برای نبرد با ابراهیم اعزام میکند. آنگاه عیسی بن موسی برادرزاده اش با 4000 نیروی دیگر اعزام میدارد. فرماندهی سپاه منصور به عهده عیسی بن موسی است که در مرحله اول از سپاه ابراهیم شکست میخورد. خبر شکست به کوفه و به منصور میرسد. منصور درصدد فرار به ری نزد فرزندش مهدی بر میآید. لیکن در نهایت سپاه عیسی بن موسی در شانزده فرسخی کوفه در منطقه «با خمری» با ابراهیم درگیر میشود و ابراهیم کشته میشود. سرش را برای منصور میفرستند و منصور سر وی را در دروازه کوفه نصب میکند. آنگاه برای پدرش در زندان هاشمیه میفرستد. (1).
در قیام این دو برادر تنها این دو کشته نشدند، بلکه تعداد زیادی از علویان به همراه آنان کشته شدند. (2)کشتن شاخصهایی این گونه (محمد و ابراهیم) از جنایات ماندگار منصور میباشد.
منصور موسی بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب علیهالسلام که جوانی بیش نبود، دست گیر کرده و بعد از زدن پانصد تازیانه، وی را زندانی نمود. وی نیز تا مرگ منصور در زندان بود! علی بن الحسن بن زید بن علی همراه پدرش و نیز حمزه بن اسحاق بن علی بن عبدالله بن جعفر در زندان منصور در گذشتند. (3).
داود بن علی عموی منصور والی مدینه میباشد. هنگامی که معلی بن خنیس را که از یاران خاص امام صادق علیهالسلام بود، در مدینه دستگیر نمود، از وی خواست که یاران امام صادق علیهالسلام را معرفی کند؛ او را تهدید به قتل نمود. معلی گفت اگر یاران امام صادق علیهالسلام زیر پای من هم باشند، من معرفی نخواهم نمود. معلی بن خنیس (1)کسی بود که امام صادق علیهالسلام در حق وی فرمود: به مقام درجات ما میرسد، ینال درجاتنا. (2)وی را شهید نموده و به دار آویختند. امام به داود فرمود من تو را نفرین خواهم کرد. داود که به قدرت خویش مغرور بود، امام را تحقیر کرد که من از نفرین تو بیم ندارم! امام همان شب در حق وی نفرین نمود و وی به هلاکت رسید. هنگامی که خبر قتل وی به امام صادق علیهالسلام رسید، حضرت به سجده افتاد، فخر الامام ساجدا. (3).
منصور آن گونه بر امام صادق علیهالسلام حساس بود که بعد از شهادت حضرت، جاسوسهای خویش را در مدینه گماشته بود تا جانشین امام را شناسایی و به خیال خود به قتل رسانند.
امام به گونهای وصیت نموده بود که در وصیت نامهاش در ظاهر، یکی از افرادی که وصی خود قرار داده بود منصور بود! در نتیجه منصور به این اقدام موفق نشد. (4).
این موارد برخی از دهها نمونه قتل و ستمهای منصور است که بر یاران خود و عموم مردم به ویژه یاران اهل بیت (علیهمالسلام) و علویان و نیز عترت آل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم روا میدارد تا بر مسند حکومت برقرار باشد.
با این روش چگونه برخی نویسندگان به قلم خویش اجازه میدهند که بنگارد خون ریزی نا به حق بر منصور ناپسند بود؟! (1).
با بررسی فشرده رفتار دو تن از خلفای بنی عباس یعنی سفاح و منصور این نکته شفاف شد که انگیزه عباسیان از چالشگری به رغم امویان استقرار حکومت حق نبود، بکله تنها چنگ اندازی به اقتدار سیاسی هدف آنان بود. به همین خاطر عباسیان از قیام زید بن علی بن الحسین علیهالسلام که پایگاهش کوفه مرکز تشیع و علویان و مورد تأیید امام صادق علیهالسلام نیز بود، مانند داود بن علی و ابوهاشم به همراه یقطین بن موسی، ابومسرو عیسی و یارانش حمایت نکردند. هنگام قیام زید از کوفه خارج شدند و حیره رفتند، هنگامی به کوفه بازگشتند که جنازه زید بر بالای دار بود. (2).
همچنین در برخورد با مردم و علویان و اهل بیت آل رسول صلی الله علیه و آله و سلم رفتار حاکمان عباسی همانند رفتار امویان است. گرچه در ظاهر تفاوتهایی به چشم میخورد. ولای مدینه از جانب منصور (شیبة بن غفال) بعد از کشته شدن محمد و ابراهیم - فرزندان عبدالله بن حسن - در مورد علویان در خطبه نماز جمعه این گونه سخن میگوید: علی بن ابی طالب بین مسلمانان تفرقه افکند و با مؤمنان به ستیز برخاست. برای دستیازی به حکومت با مؤمنان بستیزید! و اینک فرزندان وی راه او را میپیمایند و چیزی را (حکومت) که شایسته آن نیستند مطالبه میکنند، یتبعون اثره فی الفساد و طلب الامر بغیر استحقاق. (3).
آری حاکم عباسی همانند اموی علی را شایسته حکومت داری نمیداند! علی را تفرقه افکن و مخالف وحدت جامعه معرفی میکند! همان علی که جانشین به حق رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از جانب خدا بود و بیشترین تلاش را در حفظ وحدت امت اسلامی نمود و بیمروتیها را تحمل و تلخ ترین زهرها را بر جان خویش خریدار شد.
یکسان بودن سیره عباسیان با امویان یادآور آیه قرآن است که در مورد بنی اسرائیل که پسینیان آنان به روش پیشینیان هستند فرمود: تشابهت قلوبهم. (1)موضع آنان، در واقع اندیشه آنان که در رفتارشان متجلی است، یکسان میباشد.
امام صادق علیهالسلام تبار عباسیان را همسان ابولهب معرفی میکند. در خطبه ای در مدینه خطاب به عباسیان میفرماید: هنگامی که جد ما «ابو طالب» ایمان آورده بود و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را یاری مینمود، جد شما «عباس» همانند ابولهب وی را تکذیب مینمود. آنگاه در ادامه این گونه میفرماید: جد شما در راه اسلام مهاجرت نکرد. در جنگ اسیر شد و آزاد شده ما میباشد و با رضایت خاطر، مسلمان نشد، فکان ابوکم طلیقنا و عتیقنا و اسلم کارها تحت سیوفنا. (2).
منظور از این سخن ممکن است این باشد که عباس بن عبدالمطلب تا جنگ بدر در صف مشرکان قریش بود و در جنگ بدر نیز در جبهه کفر به سر میبرد. گر چه بسیاری مینویسند با رضایت خویش در جنگ علیه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شرکت نکرده بود.
در هر صورت عباس در جنگ بدر بعد از اسارت اظهار اسلام نمود و
رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هم به وی متعرض نشد. حتی برخی مینگارند حضرت به سپاه اسلام در بدر سفارش نموده بود که هر کس با عباس برخورد نمود وی را به قتل نرساند. (1).
در هر صورت این تعبیر «طلقاء» در مورد اسیران فتح مکه مانند ابوسفیان است که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بر آنان منت نهاد و آزادشان نمود. همین اصطلاح را امام صادق علیهالسلام در مورد عباس که در جنگ بدر اسیر و آزاد شده بکار میبرد.
بسیاری از فقهای اهل سنت بر این باورند که فرد مسلمان حتی اگر با زور و بدون رضایت مردم بر آنان مسلط شد، به عنوان «اولی الامر» باید از آن پیروی شود و خروج بر آن و چالشگری علیه آن مشروع نیست. هر کسی با ولی امر به چالش خیزد طاغی شمرده میشود. این موضوع از دیدگاه عترت مردود میباشد.
دیدگاه عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در مورد حکومت داری این است، تنها کسانی که مانند پیامبران و امامان معصوم که جانشینان پیامبران میباشند، حق حکومت داری دارند. در زمانی مانند زمان ما که امام معصوم علیهالسلام حضور ندارد، حاکمیت از آن فردی است که شرایط ویژه را که در واقع همگون و همانند معصوم است، فراهم کند.
بر این اساس در زمان حضور عترت مشروعیت حاکمیت از آن عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است و هر گروه یا فردی عهده دار این مسؤولیت شود، مشروعیت نخواهد داشت. از این رو امام صادق علیهالسلام هیچگاه حکومتی مانند عباسیان را که بر پایههای ستم بنیان نهاده شده است، تأیید نخواهد کرد. این
1) 499. الاصابة، ج 2، ص 271، شماره 4507؛ الاستیعاب، ج 2، ص 358، شماره 1386؛ اسدالغابة، ج 3، ص 163، شماره 2797.
نوع حکومتها در هیچ زمانی از دیدگاه عترت و امام صادق علیهالسلام مشروعیت ندارند. لیکن نپذیرفتن حکومت عباسیان بدین معنا نیست که امام صادق علیهالسلام حتما باید شمشیر آهیخته و به رغم آنان بشورد. زیرا قیام علیه یک سلطه ستم زمینههایی را میطلبد که در هر زمان فراهم نیستند.
در هر صورت امام صادق علیهالسلام در برابر عباسیان کدام گزینه را انتخاب میکند؟ آیا شرایط برای یک قیام و اقدام همه جانبه فراهم است؟ و آیا اگر شرایط این گونه فراهم نیست امام صادق علیهالسلام باید با حاکمان عباسی سازش کند و یا آنان را تأیید نماید؟ و یا گزینه سومی نیز فرا روی امام صادق علیهالسلام وجود دارد؛ آن این که امام در عین حال که حکومت ستم را نمیپذیرد و محکوم و مردود میداند؛ در عین حال که شرایط برای اقدام گسترده به رغم آنان فراهم نیست، امام از نظر اندیشه و فرهنگ، عباسیان را محکوم و رسوا نموده، در رفتار هم از آنان گریزان باشد. رفتار آنان را مردود بداند، در عین این که تلاشهای اجتماعی و نیز فرهنگی خویش را به ثمر میرساند. به نظر میرسد از این سه گزینه، گزینه سوم معقول و مؤثر میتواند باشد. اینک هر سه گزینه را مورد بررسی قرار میدهیم.
به نظر میرسد شرایط برای گزینه اول فراهم نمیباشد. زیرا این شرایط گرچه با قیام زید بن علی بن الحسین علیهالسلام فراهم شده بود، لیکن فراخوانی وسیع عباسیان و فریب و پوشش آنان در فراخوانی به عنوان عترت و الرضا من آل محمد و نقش مهم افرادی چون ابو مسلم و ابو سلمه خلال و سلیمان بن کثیر به سود عباسیان که زمینه سقوط امویان را فراهم ساخته بود، جریانی اجتماعی را به سود عباسیان گردش داده است.
عباسیان از این فرصت به خوبی بهره برده و حکومت خویش را در کمترین فرصت در تمام کشور اسلامی مستقر ساختهاند و یک حکومت خشن و به ظاهر هوادار عدالت به نفع خویش دست و پا نمودند. در واقع حرکت بزرگ اجتماعی که به نام اهل بیت (علیهم السلام) و به رغم بنی امیه خیزش نموده بود، در اهداف خویش در هاله ای از ابهام رفته که منظور از آل رسول کدام جریان اجتماعی است؛ آیا منظور امام صادق علیهالسلام است، یا منظور همین عباسیان هستند که در گفتار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حکومت داری آنان پیش بینی شده بود!
با این شرایط عباسیان با تبلیغات وسیع این موضوع را مستقر نمودند که منظور از «الرضا من آل محمد» آنان میباشند و عباسیان شایستگی جانشینی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را دارند. اکنون موعد آن یوم الموعود عباسیان فرا رسیده است. بدین منوال بر بسیاری از افراد جامعه امر مشتبه شده، به گونهای که جریان اجتماعی همراه با عترت و تشکل همسوی عترت نیز سخت آسیب دید. امام صادق علیهالسلام که از هر کس آگاه تر به زمان خویش است، این گونه نیست که اگر حکومت ستم را تأیید نمیکند، بدون زمینه به رغم آنان بشورد و قیام بیثمری را آغاز نماید.
در واقع امام مشاهده میکند زمینه یک حرکت عمومی به صورت نهضت و قیام اکنون وجود ندارد. امام صادق علیهالسلام و یا هر فرد هوشمندی نباید به چنین اقدامی راضی شود. بلکه باید در چالش با ستمگران چون عباسیان گزینهای دیگر را انتخاب نماید.
سدیر صیرفی از یاران امام صادق علیهالسلام میباشد. وی به محضر حضرت رسیده، اظهار میدارد بر تو خانه نشستن سزاوار نیست! امام میپرسد چرا، وی می گوید به خاطر این که شیعیان و هواداران تو بسیارند، اگر امیرالمؤمنین در شرایط تو بود هیچ گاه قریش در حق وی طمع نمیکردند!
امام با خون سردی از وی میپرسد فکر میکنی چه تعداد هوادار برای من وجود دارد. وی میگوید صد هزار یا دویست هزار بلکه نصف جمعیت دنیا! امام که مشاهده میکند طرف بسیار احساساتی شده و مبالغه مینماید، پاسخ وی را نمیگوید. از سدیر میپرسد با ما به مسافرت میآیی. وی میگوید آری. هنگام حرکت در بیابان پسر بچهای را در حال چرانیدن چند بزغاله در بیابان مشاهده میکنند. امام به سدیر رو کرده میفرماید: اگر من به تعداد این بزغالهها یاور داشتم قیام مینمودم! سدیر میگوید وقتی بزغالهها را شمردم هفده عدد بودند، فاذا هی سبعة عشر! (1).
سهل بن الحسن خراسانی وارد بر حضرت شد، اظهار داشت با این که صد هزار شمشیر زن همراه شماست، چرا قیام نمیکنید! امام به وی گفت بنشین. آنگاه به پیش خدمت گفت تنور را داغ نماید. به خراسانی دستور داد وارد تنور شود. وی عذرخواهی نمود و گفت مرا معذور بدار. در این هنگام «هارون مکی» در حالی که نعلینهای خویش را بر انگشت سبابه داشت، وارد شد. حضرت به وی فرمود داخل تنور شو؛ وی بیدرنگ وارد تنور شد. امام بعد از مدتی که با خراسانی گفتگو نمود از وی خواست تا به داخل تنور مراجعه کند. هنگامی که مراجعه نمود، دید هارون سالم در تنور نشسته است! امام از خراسانی پرسید از این نوع شیعه چه تعداد سراغ داری؟! وی گفت هیچ! آنگاه فرمود ما از همه به زمان آگاه تریم، نحن اعلم بالوقت. (2).
منظور امام از این پاسخها چیست؟ آیا جز این است که شرایط در این فرصت فراهم نیست. اکنون در اثر تبلیغات وسیع عباسیان امر بر مردم مشتبه است و مردم به سمت و سوی دیگری مینگرند. امید و آرزوهای خویش را در عباسیان برآورده مییابند.
این روایات در زمان بنی امیه هنگام قیام زید صادر نشده است؛ زیرا در آن زمان اوضاع اجتماعی به سود اهل بیت (علیهمالسلام) بود و اگر نهضت زید کنترل و مهار نمیشد و تشکل همسوی عترت از آرمان زید شهید حمایت میکرد به طور قطع شرایط به سوی اهل بیت گردش داشت. این احادیث مربوط به زمان بحران که عباسیان میخواهند با نیرنگ بر مرکب مراد استقرار یافته و زور و تزویر را حاکم سازند، میباشد.
و نیز این گونه روایات گواه این نیست که جریان اجتماعی به سمت اهل بیت و تشکل همسوی اهل بیت (علیهمالسلام) متوقف شده است؛ بلکه گواه بر آسیب دیدن این تشکل است که در اثر تبلیغات وسیع عباسیان این گونه شرایط فراهم آمده است.
این گونه پیشنهادها از جانب یاران امام صادق علیهالسلام در فاصله بین سقوط بنی امیه و فراخوانی و زمینه سازی عباسیان میباشد. چنان که در روایت دیگر آمده است: هنگامی که پرچمهای سیاه (مسوده) برافراشته شد (پیش از روی کار آمدن عباسیان). معلی بن خنیس میگوید من نامه عبدالسلام بن نعیم و سدیر و تعدادی دیگر را به خدمت امام صادق علیهالسلام رساندم. به حضرت عرض کردم ما تلاش میکنیم رهبری به سمت شما بازگشت کند، نظر شما چیست. امام که بسیار ناراحت شد، فرمود وای بر شما اینان مرا رهبر خویش بر نمیگزینند، اف اف ما انا بهولاء بامام. (1).
ونیز امام صادق علیهالسلام به یاران خود که اصرار به حرکت اجتماعی و قیام به
1) 502. وسائل، ج 11، ص 38.
رغم ستمگران را داشتند، این گونه رهنمود میدهد: بر هر ندایی که به جانب ما فرا میخواند، پاسخ ندهید. تحقیق کنید چگونه و چه کسی به نام ما شما را فرا میخواند. شما دو عمر ندارید که با یکی تجربه فراهم کنید و در دیگری به کار بندید؛ مراقب باشید به همراه چه کسی میخواهید قیام کنید. شرایط فعلی را به زمان زید (زید بن علی بن الحسین علیهالسلام) نسنجید. زید فردی آگاه و وفادار بود و مردم را به سوی خود فرا نمیخواند، وی مردم را به سوی رضا من آل محمد (عترت) فرا میخواند و اگر موفق میشد به پیمان خود وفادار بود، لو ظهر لوفی بما دعاکم. اینان که شما را با نام ما فرا میخوانند، از ما نیستند و نباید به دور هر پرچمی که به نام ما برافراشته میشود، اجتماع نمایید... (1).
این سخنان امام علیهالسلام تحلیل شفاف از اوضاع اجتماعی و سیاسی زمان خویش است. این رهنمود هشدار شفاف به شیعیان امام صادق علیهالسلام است که نباید نیرنگ عباسیان، آنان را بفریبد. باید هوشیار باشند تا به نام اهل بیت (علیهم السلام) عباسیان نتوانند به اهداف خویش نزدیک شوند.
این رهنمود به این معناست که اوضاع اجتماعی با نیرنگهای زیرکانه عباسیان به گونهای به سود آنان چرخش نموده است که اقدام اجتماعی فردی مانند امام صادق علیهالسلام در به دست گیری رهبری اجتماعی و سیاسی جامعه بیثمر است و امام چون زمان شناس است نباید به اقدامی بیثمر دست یازد. امام فرزانگان نباید وارد یک اقدام بزرگ اجتماعی نسنجیده و مطالعه نکرده شود.
1) 503. کافی، ج 8، (روضة) ص 264؛ وسائل، ج 11، ص 36.
اکنون که شرایط پدیداری یک قیام همگانی به رغم عباسیان فراهم نیست، امام صادق علیهالسلام گزینه نخست را نمیتواند انتخاب کند. آیا حضرت گزینه دوم را که تأیید حاکمیت عباسیان میباشد، بر میگزیند؟ آیا امام صادق علیهالسلام نسبت به ستمها و تباهیهای عباسیان ساکت و بیتفاوت میتواند باشد؟! به یقین گزینه دوم نیز مورد پذیرش حضرت نمیباشد؛ زیرا حاکمیت عباسیان در ماهیت و حقیقت همسان با امویان است، تشابهت قلوبهم. (1)چگونه ممکن است عترت آل رسول حاکمیت ستم و تباهی را مشروع بداند! عترت مظهر ستیز با ستم و تباهی است؛ چگونه ممکن است حاکمیتی که با امواج خون پدیدار شده و با امواج خون کشتی خویش را به سمت اهدافش حرکت میدهد، به رسمیت بشناسد؟!
امام صادق علیهالسلام یک روز، حتی یک لحظه هم با منصور سازش ندارد و اگر به ظاهر در برخی موارد همراه وی است و از وی تعبیر به «امیر المؤمنین» (2)مینماید و حتی امام به پیروان خویش سفارش میکند که از حاکمان زمان خویش پیروی کنند - علیکم بالطاعة أئمتکم قولوا ما یقولون و اصمتوا عما صمتوا فانکم فی سلطان من قال الله تعالی و ان کان مکرهم لتزول منه الجبال (3)«از حاکمان خویش پیروی کنید و هر چه آنان میگویند، بپذیرید و از آنچه ساکتند، ساکت باشید. شما در زمان حاکمی هستید که خدای متعال فرمود مکر و فریب آنان کوهها را از پای در میآورد.» - این سخن امام تأیید ولایت حاکمیت عباسیان نیست؛ بلکه به لحاظ ملاحظه هایی است که امام بتواند فتنههای عباسیان را مهار کند و بهانه برای آسیب رسانی به تشکل همسوی اهل بیت (علیهمالسلام) به دست آنها ندهد. در واقع این گونه موضع گیریها تاکتیک و اندیشه برای حفظ اساس دین و حراست از تشیع
و فراهم ساختن فرصت برای ترویج و شکوفایی فقه و فرهنگ دین میباشد.
از این رو میتوان گفت موضع امام صادق علیهالسلام گزینه سوم است. امام با هوشیاری کامل فتنههای عباسیان را علیه فقه و فرهنگ و بر ضد تشیع مهار میکند. شیعیان را از آتش فتنههای دور میسازد. امام از گرد آمدن شیعه به دور پرچم مسوده (پرچم سیاهان) (1)که با تزویر از نام و موقعیت اهل بیت (علیهمالسلام) سوء استفاده میکنند، دور نگه میدارد. در عین حال با عزمی راسخ از فرصت پدید آمده در شکوفا سازی فقه و فرهنگ و پدیدار ساختن یک جریان بزرگ فرهنگی و اجتماعی به سوی استقرار ارزشهای دینی و تبیین و شفاف سازی دیدگاه قرآن و عترت به رغم ستمگران بهره میبرد.
امام صادق علیهالسلام ستم و ستمگر را رسوا میسازد. خود و پیروان هوشمند را نیز از آتش فتنهها به دور میدارد. از این رو نمیتوان گفت امام صادق در برابر عباسیان سکوت نموده و یا آنان را مورد تأیید قرار داده است. و نمیتوان روایاتی مانند یا سدیر الزم بیتک و کن حلسا من احلاسه واسکن ما سکن اللیل و النهار (2)، - «سدیر، در خانه خویش بنشین و همانند شب و روز ساکت و آرام باش.»- را دلیل بیتفاوتی عنوان نمود.
این گونه روایات را که متعدد هم به چشم میخورند، نمیتوان گواه بر این موضع گرفت که امام سکوت کرده و بیتفاوت در برابر عباسیان میباشد! زیرا این سخنان امام صادق علیهالسلام در مورد سدیر و امثال سدیر میباشد
1) 507. پرچم سیاهان، سیاه جامگان یا «مسوده» به عباسیان گفته میشود که پرچم سیاه برافراشته و لباس سیاه به تن مینمودند. اولین کسی که از عباسیان لباس سیاه به تن کرد، حسن بن زید والی مدینه بود. در مقابل سپاه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را «مبیضه» یعنی سفید جامگان مینامیدند؛ بحار، ج 47، ص 275 و ص 295.
2) 508. کافی، ج 8، (روضه) ص 264.
که زمان شناس نبودند و به امام صادق علیهالسلام پیشنهاد قیام مسلحانه به رغم اوضاع حاکم میدادند. سدیر اظهار میکرد دویست هزار یا نصف جمعیت دنیا هوادار امام صادق علیهالسلام است! امام در برابر این گونه اظهارات بیمطالعه، میگوید: الزم بیتک و کن حلسا من احلاسه.
امام صادق علیهالسلام زمان شناس است. فتنهها نمیتوانند امام صادق علیهالسلام را فریب دهند. خود فرمود: العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس. (1)«آگاه به زمان خویش امور پیچیده و مشتبه بر وی تهاجم نخواهند نمود.» و خود فرمود: نحن اعلم بالوقت. (2)«ما زمان و موقعیتها را از هر کسی بهتر میشناسیم.» امام صادق علیهالسلام دیدگاه خود را در مورد حاکمیت عباسیان در فرصتهای مناسب ابراز نموده است که نمونههایی از آنها را مورد بررسی قرار میدهیم.
فردی از یاران و موالیان امام سجاد علیهالسلام میگوید هنگامی که امام صادق علیهالسلام وارد حیره (شهری کنار کوفه) شد (در زمان عباسیان)، من از حضرت خواهش کردم که وساطت کند با داود بن علی (والی منصور در کوفه) مذاکره کند، تا به من مسؤولیت اداری واگذار کنند. امام در پاسخ من فرمود: من چنین کاری نمیکنم، ما کنت لافعل. آنگاه من در اندیشه شدم که شاید امام احتمال میدهد اگر من وارد نظام مدیرتی عباسیان شوم بر دیگران ستم روا دارم. با خود عهد کردم که دوباره به حضرت مراجعه کنم و تعهد بسپارم که هیچگاه در دوران مدیریت بر کسی ستم نکنم.
این شخص و امثال وی بر این گمانند که دستگاه حکومتی عباسیان در نزد امام صادق علیهالسلام با امویان تفاوت دارد. میپندارند همکاری نمودن با
عباسیان از دیدگاه امام صادق علیهالسلام بیاشکال است. این طرز فکر این شخص تنها نیست؛ عده زیادی از شیعیان موضوع بر آنان مشتبه شده و این گونه گمانه زنی داشتند!
این شخص با مراجعه مجدد در حضور امام سوگند یاد نمود که تمام زنان من مطلقه و تمام کنیزان من آزاد اگر به کسی ستم روا دارم. حضرت در پاسخ وی فرمود، دسترسی به آسمان در رسیدن به این آرزو بر تو آسان تر است، تناول السماء أیسر علیک من ذلک. (1)یعنی دستگاه مدیریت عباسیان بر پایه ستم است. امکان ندارد کسی وارد شود و بر کسی ستم نکند. این موضع گیری یعنی عباسیان از دیدگاه امام صادق علیهالسلام هیچگونه مشروعیت ندارند. این موضع گیری یعنی عباسیان با امویان تفاوتی ندارند؛ آنان شایسته حکومت داری نیستند؛ آنان حق دیگری را غصب نمودهاند و پایههای حکومت آنان ستم است. آنگاه هنگامی که حاکمان عباسی ستم پیشگان باشند نگر امام علیهالسلام در مورد همراه شدن با ستم پیشگان این گونه است.
عن الصادق علیهالسلام العامل بالظلم و المعین له و الراضی به شرکاء ثلاثهم. (2)«کارگزار ستمگر، یاور وی و آنان که به رفتار وی راضی هستند، هر سه در جرم شریکند.» و قال علیهالسلام: ان اعوان الظلمة یوم القیمة فی سرادق من النار (3)، «یاوران ستمگران در قیامت در خیمهای از آتش خواهند بود».
امام به محمد بن عذافر فرمود: با خبر شدم که از کارگزاران عمال عباسیان (ابو ایوب و ربیع) شدهای. چه حالی خواهی داشت آنگاه که در قیامت ندا داده شود که یاران ستمگران کجا هستند. (4)و نیز فرمود: هر کسی
به سوی ستمگری برای یاری وی رود، از اسلام خارج شده است، فقد خرج من الاسلام. (1).
و میفرماید: در روز قیامت منادی یاوران ستمگران را ندا خواهد داد حتی کسی که قلم و دوات برای آنان فراهم نموده است، حتی آنان که خود را همانند ستمگران قرار دادهاند (اشباه الظلمه)، همگان را جمع نموده در تابوتی از آتش نهاده به جهنم پرتاب مینمایند. (2)در مورد قاضی حاکم جائر میفرماید: مراجعه به آنان مراجعه به طاغوت است، من تحاکم الیهم فی حق او باطل فانما تحاکم الی الطاغوت. (3)و کارمزد قاضی آنان نیز روا و حلال نمیباشد، یأخذ من السلطان علی القضاء الرزق فقال ذلک سحت. (4).
حتی امام صادق علیهالسلام به طور شفاف عاقبت وارد شدن در مدیریت عباسیان را بیان میکند که چنین شخصی در قیامت به صورت «خوک» محشور خواهد شد، عن ابی عبدالله علیهالسلام من سود اسمه فی دیوان ولد سابع (مقلوب عباس) حشره الله یوم القیمة خنزیرا. (5).
همچنین هنگامی که «شیبة بن غفال» استاندار منصور در مدینه در خطبه نماز جمعه در حضور امام صادق علیهالسلام به امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیهالسلام جسارت نمود، امام برخاست و بر وی فریاد کشید آنچه از نیکی گفتی ما مصداق و شایسته آن هستیم، و آنچه از بدی سخن به زبان آوردی تو و رئیس تو (منصور) شایسته آن هستید، ای کسی که بر مرکب دیگری سوار شدهای از رزق دیگری تناول مینمایی...
آنگاه رو کرد به مردم و فرمود بدترین فرد در قیامت کسی مانند این فاسق است که آخرت خویش را به دنیای دیگری بفروشد. والی هنگامی که برخورد امام صادق علیهالسلام را مشاهده کرد سرافکنده شده و از مسجد خارج شد، و خرج الوالی من المسجد و لم ینطق. (1).
مگر غیر از این است که امام صادق علیهالسلام به استاندار منصور میگوید تو و مسؤول تو شایسته این منصب نیستید؛ مگر غیر از این است که امام صادق علیهالسلام در برابر حاکم عباسی این گونه وی را رسوا میسازد. این موضع گیری در شرایطی بود که منصور بارها امام صادق علیهالسلام را به کوفه و مدینه احضار مینمود و بارها امام صادق علیهالسلام را تهدید به قتل مینمود. (2)امام صادق علیهالسلام همیشه تحت مراقبت حکومت بود، للسلطان علینا عیون. (3)امام صادق علیهالسلام بیاعتنا به تهدیدهای وی هماره رفتاری پرخاشگر و جسورانه به رغم ستمگر عباسی داشت.
این رفتار امام باعث شد که منصور به حضرت نامه نگارد و از حضرت سؤال کند چرا تو به نزد ما نمیآیی و همانند سایرین از ما خوف و وحشت نداری و از ما نمی ترسی! امام در پاسخ وی فرمود، دلیلی بر ترس مشاهده نمیکنم، نه چیزی از آخرت در پیش توست که به آن امیدوار شوم، و نه تو از نعمتی بهره مند هستی که به تو تبریک بگویم. گرفتار مصیبت هم نشدهای که به تو تسلیت بگویم؛ برای چه به تو مراجعه کنم! منصور گفت بیا نزد ما و ما را نصیحت کن. امام فرمود کسی که دنیا طلب است، نصیحت بر وی بیثمر است. و کسی که آخرت نگر است با تو هم نشین نمیشود، من اراد الدنیا لا ینصحک و من اراد الاخرة لا یصبحک. (4).
آیا بیان دیدگاه از این شفاف تر میشود؟ از این قبیل موضع گیریها در گفتار و رفتار امام صادق علیهالسلام فراوان وجود دارد که امام صادق علیهالسلام فریادی است رسا علیه ستمگران عباسی و هر ستمگر دیگر.
امام حتی اجازه نمیدهد در امور به ظاهر دینی با آنان همراه شوند، حتی اجازه نمی دهد در ساختن مسجد با آنان همراهی نمایند. مسجدی که منصور بسازد پایگاه دینی نیست، پوشش است برای ستم و ستمگران. یونس بن یعقوب میگوید امام صادق علیهالسلام به من فرمود در ساختن مسجد نیز اینان را یاری ننما، لا تعنهم علی بناء مسجد. (1).
هشدار و هوشیاری آن گونه عمیق است که یاران و پیروان را از همراه شدن با آنان حتی در اجتماعات دینی و بناء مسجد بر حذر میدارد. این فریاد همیشه رسای صادق آل محمد علیهالسلام به رغم ستم پیشگان عباسی است؛ کدام سکوت؟ کدام بیتفاوتی؟ چگونه کسی به خود اجازه میدهد که بگوید امام صادق علیهالسلام در برابر عباسیان بیتفاوت بود. امام صادق علیهالسلام در برابر آنان سکوت کرده بود. فریادی از این رساتر کجا و چگونه مییابید؟!
موضع گیری امام صادق علیهالسلام در برابر عباسیان این گونه است. از این موضع گیری به خوبی آشکار است که موضع امام همان موضع برابر امویان است. عباسیان با همه ترفندهایشان نتوانستند از موقعیت امام صادق علیهالسلام به سود خویش بهره ببرند. امام توطئههای آنان را در مورد خود و پیروانش مهار نمود. امام با تدبیر توانست فتنههایی که بر ضد علویان و تشکل همسوی اهل بیت (علیهم السلام) پدیدار میشد، مهار کند و تشکل همسوی اهل بیت را از خطرها حفظ نماید.
از جانب دیگر امام از فرصت پدید آمده در دوران پایانی امویان و اوایل
1) 524. همان.
دوران عباسیان بهره برده به یک اقدام شایسته و مهم دیگر اهتمام نموده است. آن شکوفایی فرهنگ و اندیشه دینی و توسعه و توان مند نمودن فقه و فرهنگ و حقوق میباشد. امام صادق علیهالسلام از این فرصت در جهت استقرار اندیشههای صحیح دینی و تشیع و بارور ساختن فرهنگ و فقه و زدودن انبوه شبهات و هاله های ابهام و رسوا ساختن بسیاری از کج راهگیهای اعتقادی و فقهی، بس گامی بلند برداشتهاند. در بخش پایانی فصل چهارم به محورهایی از این مهم میپردازیم.
در نوشتارهای امامان پیشین بر این محور تأکید شده است که یک تشکل و یک جریان بزرگ اجتماعی هماره همراه امامان معصوم علیهالسلام شکل گرفته بود. این تشکل همسوی اهل بیت (علیهمالسلام) از زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم پدیدار و در زمان ائمه اطهار نیز یکی پس از دیگری تداوم یافته است. این تشکل همراه اهل بیت (علیهمالسلام) گر چه در برخی موارد آسیبهای جدی متحمل شده است و فراز و نشیب داشته، لیکن هیچگاه به خموشی نگراییده است.
یکی از مسؤولیتهای مهم امام معصوم علیهالسلام در هر زمان حراست از هویت این تشکل بوده است که تلاش میشده است با مهار کردن انواع فتنهها این تشکل را که همان «تشیع» است حفظ و حراست نمایند. جلوههایی از این تشکل و پایگاه اصلی آن کشور عراق و به ویژه کوفه میباشد که عاصمه امیرالمؤمنین علیهالسلام است. در واقع تداوم تشکل همسوی اهل بیت از برکات نفسهای رحمانی علی علیهالسلام است که در عراق و کوفه تجلی یافت و فروغ آن به سایر نقاط بلاد اسلامی حتی مرو و خراسان پرتو افکنی مینمود.
اینک زمان امام صادق علیهالسلام است و بیش از یک قرن از پدیدار شدن این تشکل گرفته است. شواهدی که همسویی این جریان اجتماعی را در زمان
امام صادق علیهالسلام به سمت و سوی اهل بیت گواهی میدهد، مرور میکنیم. امام صادق علیهالسلام تلاش نمود این تشکل را حراست نموده و از بحرانها عبور دهد.
شواهدی که میتوان در این راستا یادآوری نمود یکی حمایت وسیع از نهضت زید بن علی بن الحسین علیهالسلام و نیز یحیی بن زید میباشد. چون قیام زید به رغم ستمگران اموی و با مشاوره امام صادق علیهالسلام و تشکل همسوی اهل بیت شکل گرفت، تشکل همسو در عراق به طور جدی از زید حمایت نمودند. زید گرچه در مدینه بود، لیکن مناسب ترین منطقه برای آغاز قیام خود را عراق، بخصوص شهر کوفه تشخیص داد. به همین خاطر به بهانههایی خود زید به مدت مدیدی در کوفه تردد و اقامت نمود تا توانست نهضت و قیام خود را ساماندهی کند.
زید در کوفه آن گونه نهضت خویش را ساماندهی نمود که بیش از چهل هزار نفر هوادار به دور وی گرد آمدند و از وی حمایت نمودند. بعد از سرکوبی و مهار نهضت زید از سوی هشام بن عبدالملک یحیی بن زید نیز راه پدر را ادامه داد. وی خراسان را برای قیام علیه امویان برگزید. در نهایت در همان جا نیز شهید شد.
قیام شهید فخ در زمان امام کاظم علیهالسلام و حمایت عترت از این جریان که در واقع جریانی پیوسته و در سطح وسیعی بوده و شرح آن در همین نوشتار آمده است؛ یکی دیگر از بهترین گواه بر تداوم تشکل همسوی اهل بیت (علیهمالسلام) به سمت و سوی اهل بیت (علیهمالسلام) میباشد. امام صادق علیهالسلام نیز این پیش بینی را در مورد زید اظهار نمود که اگر زید موفق میشد به عهد خود - فراخوانی مردم به سوی عترت - وفادار بود. حمایت پر شور از این دو حرکت اجتماعی و دو نهضت سادات حسینی علیهالسلام (قیام زید و قیام شهید فخ) علیه امویان و عباسیان، گواه صادق به وجود چنین تشکلی میباشد.
علویان به ویژه سادات حسنی به رغم عباسیان چالشگری نموده و برخی قیام و نهضت پدیدار ساختند. از ابتدای حکومت عباسیان زندانهای کوفه و هاشمیه، آنگاه بغداد مملو از سادات حسنی مانند عبدالرحمن بن حسن، حسن بن الحسن، ابراهیم بن الحسن شد. بسیاری از اینان با خانواده شان زندانی بودند و در زندانهای عباسیان درگذشتند و برخی نیز به قتل رسیدند.
این چالشگری علویان در برخی موارد به نهضت با شکوه علیه عباسیان تبدیل میشد. مانند قیام محمد بن عبدالله (نفس زکیه) در مدینه که موفق شد مدینه و اطراف آن را تسخیر کند. قیام برادرش ابراهیم بن عبدالله در بصره که موفق شده بصره، فارس، اهواز، مدائن از وی حمایت نموده و با حمایت این مناطق به سمت کوفه مرکز خلافت عباسیان حرکت نماید که منصور از وحشت تصمیم به فرار گرفت. در واقع عرصه را بر منصور تنگ کرد. در نهایت سپاه منصور بر آنان چیره شد و تعداد زیادی از علویان از جمله خود ابراهیم را کشت. منصور خود بر کشتن علویان افتخار میکند و میگوید: بیش از هزار نفر از ذریه فاطمه (سلام الله علیها) را به قتل رساندم و سید و بزرگ آنان را (امام صادق علیهالسلام) زنده نگه داشتم. (1).
این حرکت علویان که مورد حمایت مردم قرار میگرفت، به خاطر اهل بیت (علیهم السلام) بود. در واقع پیروان اهل بیت (علیهمالسلام) همان جریان تشیع که خود علوی بودند و یا از آنان حمایت میکردند این حرکتها را پدید آوردند.
این جریانها به طور غیر مستقیم مورد توجه امام صادق علیهالسلام نیز بود. چنان که در نامه امام صادق علیهالسلام به عبدالله بن الحسن که فرزندانش به دست
1) 525. اعلام الهدایة، ج 8، ص 211.
سپاه منصور کشته شدند امام صمیمانه مصایب را به وی تعزیت میگوید و خود را در غم و مصیبت وی شریک میداند. از وی به عنوان ذریه پاک یاد میکند. امام علیهالسلام در این نامه مفصل موارد زیادی از آیات قرآن را استشهاد میکند و عبدالله بن حسن را به صبر و پایداری فرا میخواند. (1).
در هر صورت قیام علویان و هواداری انبوه جمعیت از آنان، گواه صادق بر این است که هنگامی که نقاب از چهره عباسیان کنار رفت و رفتار آنان بر همگان آشکار شد، علویان به رغم آنان شوریدند. حتی به گونهای تشیع از عباسیان بیزار شدند که عباسیان نتوانستند مرکز حکومت خود را در کوفه مستقر سازند. بلکه در زمان سفاح «هاشمیه» را کنار کوفه بنا کردند، آنگاه در زمان منصور «بغداد» را ساختند و پایتخت قرار دادند. این بدان خاطر است که تشیع و تشکل همسوی اهل بیت در زمان عباسیان نیز به سمت و سوی امام صادق علیهالسلام بود. امام همام تلاش بر انسجام و حراست این تشکل مینمود.
نکته دیگری که موقعیت عترت را به خوبی شفاف میسازد و این مطلب مهم را گواهی میدهد این که یک جریان بزرگ اجتماعی و یک تشکل بزرگ در زمان امام صادق علیهالسلام هماره به سمت و سوی عترت آل رسول صلی الله علیه و آله و سلم بود، اینکه بنی عباسیان چون موقعیتی برای خویش نمیدیدند، برای رسیدن به اهداف خویش از اهل بیت سرمایه گذاری نمودند. عباسیان دعوت و فراخوانی خویش را به نام اهل بیت (علیهمالسلام) ساماندهی نمودند. فراخوانها موظف بودند مردم را به عنوان «الرضا من آل محمد» فرا خوانند و نام رهبران اصلی که از عباسیان بودند پنهان دارند. زیرا مردم علاقه مند به اهل بیت (علیهم
1) 526. اقبال الاعمال، ص 54؛ بحار، ج 47، ص 298.
السلام) بودند، نه به عباسیان! مردم به هواخواهی اهل بیت دور پرچمها گرد می آمدند، و حتی حاضر میشدند ایثار مال و جان کنند اما نه به نام عباسیان!
بدین خاطر آنچه موقعیت ممتاز مشاهده میشود موقعیت اهل بیت (علیهمالسلام) و فرد شاخصی چون امام صادق علیهالسلام میباشد. البته آنان در فراخوانی نام امام صادق علیهالسلام را مطرح نمیساختند؛ زیرا بر خلاف انگیزههای آنان بود؛ عنوان کلی «اهل بیت (علیهمالسلام)» یا عنوان «الرضا من آل محمد» را مطرح میساختند.
از محورهایی که شکل گیری و تداوم تشکل همسوی امام صادق علیهالسلام را به اثبات میرساند، دایر نمودن حوزه فقهی و فرهنگی تشیع با حضور بیش از چهار هزار شاگرد و دانشجو در حوزه امام صادق علیهالسلام میباشد. (1)این انبوه جمعیت در یک حوزه که به صورت تخصصی و با آزادی کامل اداره میشده محل شکوفایی استعدادها و نیز تحمل دگر اندیشها بوده است. افراد فراوانی از مخالفین امام صادق علیهالسلام هم در آن حضور دارند.
در این حوزه فرهنگی فقه شیعه به طور وسیع شکوفا و بارور شده است. در این حوزه هزاران گفتار از امام صادق علیهالسلام در حوزه فقه و فرهنگ صادر شده است. به گونهای که تداوم مرام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به تلاشهای فرهنگی امام صادق علیهالسلام پیوند عمیق خورده است و عنوان «مذهب جعفری» به خود گرفته است. ساماندهی این گونه حوزه و بارور کردن آن، دلیل صادق بر تشکل همسوی اهل بیت در زمان امام صادق علیهالسلام میباشد.
1) 527. الارشاد، ج 2، ص 179.
هنگامی که منصور عدهای از علویان مانند عبدالله بن حسن را در مدینه زندانی کرد، بعد از سه سال آنان را با غل و زنجیر در کنار مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گرد آورد و از مردم خواست که بر آنان نفرین کنند. هنگامی که عقبة بن مسلم مأمور سادات حسنی را منصور در کنار مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گرد آورد و بر آنان توهین و بد گویی نمود، مردم علیه وی و منصور شوریدند؛ عقبة و منصور را لعن و نفرین کرده از علویان ستایش نمودند. (1).
عدهای از معتزله هنگامی که خلیفه اموی در شام کشته شده بود، در مورد خلافت با هم مشاوره مینمودند. آنان به خدمت امام صادق علیهالسلام رسیدند و فردی را به نام عمرو بن عبید نماینده انتخاب نمودند تا با حضرت گفتگو کند. عمرو در هنگام سخن گفتن به حضرت عرض میکند، ما میخواهیم با محمد بن عبدالله بیعت کنیم. از دیدگاه تو بینیاز نیستیم؛ زیرا تو فردی فرزانه و صاحب فضیلت هستی و پیروان زیادی داری، لفضلک و لکثرة شیعتک. (2)وی به انبوه جمعیت شیعه و تشکل همسوی امام علیهالسلام اعتراف می کند که گواه بر موقعیت ممتاز تشکل همراه امام صادق علیهالسلام است.
منصور در سال 147 هنگامی که از حج باز میگشت، در مدینه امام صادق علیهالسلام را احضار نمود. موقعیت امام صادق علیهالسلام آن گونه منصور را بیتاب ساخته بود که با خود عهد کرد در هر صورت امام را به شهادت برساند.
هنگامی که امام را در حضور وی احضار نمودند با غیض و غضب به امام توهین کرد. از وی به عنوان دشمن خدا یاد کرد! و گفت تو را مردم عراق رهبر برگزیده اند و اموال و زکوات خویش را به سوی تو گسیل میکنند. تو را به یقین به قتل خواهم رساند، اتخذک اهل العراق اماما. (3)در این اعتراف منصور میگوید، مردم عراق تو را به رهبری
بر گزیدهاند که این اعتراف نیز
گواه بر موقعیت ممتاز امام صادق علیهالسلام به خصوص در عراق میباشد.
این موارد و دهها مورد مشابه آن به خوبی این نکته را شفاف میسازند که در زمان امام صادق علیهالسلام نیز همانند زمان امامان پیشین تشکل همسوی اهل بیت ساماندهی داشت و با توان مندی به حرکت خویش ادامه میداد. امام صادق علیهالسلام نیز تلاش نمودند این تشکل را حراست نمایند، از لحاظ فرهنگ بارور سازند، از لحاظ سیاسی و اجتماعی فتنهها را مهار سازند تا این تشکل از آسیبها در امان بماند.
تا کنون موضع گیریهای امام صادق علیهالسلام در مورد برخی جریانهای اجتماعی و سیاسی از زمان امویان و نیز شکل گیری دولت عباسیان مورد بررسی قرار گرفت. در این محورها به خوبی آشکار شد که امام با هوشمندی توانست فتنهها را مهار کند. امام از حرکت و پرچمی که برخی با طرفند و توطئه به نام اهل بیت (علیهم السلام) میافراشتند، حمایت نمیکرد. امام علیهالسلام از قیامها و نهضت های علویان به رغم امویان و عباسیان حمایت مینمود. امام علیهالسلام از فرصت پیش آمده برای بارور کردن فقه عترت و شکوفا ساختن فرهنگ دین که همان فرهنگ تشیع است اهتمام ورزید.
امام فقه و فرهنگ تشیع را توسعه داده و شکوفا ساخت. امام بزرگترین مرکز علمی و دانشگاه را در رشتههای گوناگون ساماندهی نمود. امام فقه و فرهنگ و ناگفتههایی که امامان پیشین و حتی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آنها را بازگو ننموده بودند، به زبان آورد. بسیاری از این امور، مورد تحلیل قرار گرفته و توضیح داده شد. و اینک در قسمت پایانی این نوشتار تلاشهای فقهی و فرهنگی امام صادق علیهالسلام و نقش آن حضرت را در استقرار و پایدار نمودن دین مورد نگر قرار میدهیم.
بزرگترین جریان اجتماعی و فرهنگی به رغم عباسیان، جریان اجتماعی تشکل همسوی اهل بیت (علیهمالسلام) و فرهنگ عترت میباشد. عباسیان بیشترین هراس را از ساماندهی تشکل همسوی اهل بیت و توسعه فرهنگ تشیع و امام صادق علیهالسلام داشتند. یعنی بزرگترین خطر بر حکومت داری آنان عترت به محوریت امام صادق علیهالسلام به شمار میرفت.
به همین خاطر حاکمان عباسی در تلاش بودند فرهنگ و مذاهب دیگر را علیه مذهب اهل بیت (علیهمالسلام) ترویج و توسعه دهند. به همین دلیل برای تأمین این هدف زمان حاکمان عباسی به ویژه منصور فرصت شکوفایی مذهبهای فقهی اهل سنت فراهم شد. بیشتر مذاهب مهم که اکنون بیشترین نفوذ را در جمعیت اهل سنت دارند، در زمان آغازین حکومت عباسیان ترویج شده اند. حاکمان عباسی محور اصلی رواج این مذاهب در مناطق گوناگون کشور اسلامی میباشند. حاکمان عباسی فقهای به نام این مذاهب به ویژه ابوحنیفه، مالک، شافعی و احمد حنبل را ترویج نمودند. در مناطق مختلف فتواهای آنان را رسمیت داده، به طوری که قضات دادگستری از فقهای این مذاهب برگزیده میشدند و بر اساس فقه آنان داوری مینمودند.
در هر منطقهای به تناسب نفوذ و رواج هر مذهب، قاضی محکمه از فقهای همان مذهب برگزیده میشد و فقهای درباری و با نفوذ عنوان «قاضی القضاة» را یدک می کشیدند! در این بخش نخست به شرح این محورها پرداخته، آنگاه نقش امام صادق علیهالسلام را در فرآیند فقه و فرهنگ مورد بررسی قرار خواهیم داد.
البته این در حالی بود که رواج مذاهب اعتقادی گمراه مانند مرجئه، قدریه، معتزله، خوارج، زیدیه، جبریه، حروری، غلات و... در حال افزایش
بودند.این گونه مذاهب که برخی با اساس توحید در تضاد بودند، رواج مییافتند.
امام صادق علیهالسلام در عین حال که مرامهای انحرافی اعتقادی را ساماندهی می کند، در فروع و فقه نیز مذاهب معروف اهل سنت را نقد مینماید. این در حالی بود که شعار عباسیان «الرضا من آل محمد» بود، آنان با نام اهل بیت (علیهم السلام) به اهداف خویش دست یازیدند. بعد از حاکمیت نیز چون فرد شاخص اهل بیت امام صادق علیهالسلام است، باید فقه وی رسمی میشد. اگر عباسیان در ادعای خویش صادق بودند، اگر نهاد سیاسی را به امام صادق علیهالسلام واگذار نمی کردند، حداقل نهاد قضایی را به فقه امام صادق علیهالسلام میسپردند. لیکن آنان به رغم فقه امام صادق علیهالسلام به مذاهب دیگر روی میآورند. با ترویج این مذاهب مانند مذهب شعبی، اوزاعی، سفیان ثوری، داود ظاهری، حسن بصری، سفیان بن عیینه، اعمش، ربیعة الرأی و... با مذهب عترت به چالش میخیزند. لیکن از بین همه اینها هم چهار مذهب حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی را بیش از دیگر مذاهب ترویج و مستقر میسازند که به بررسی اجمالی آنها میپردازیم.
نعمان بن ثابت معروف به «ابو حنیفه» که طبق معروف در سال 80 به دنیا آمده و در سال 150 در بغداد وفات یافته است، بنیان گذار مذهب «حنفی» است. وی در کوفه به سر میبرد. مدت دو سال نیز در مدینه در محضر امام صادق علیهالسلام بود که خود اعتراف کرد اگر آن دو سال نبود، ابوحنیفهای نبود، لو لا سنتان لهلک نعمان. (1).
ابوحنیفه مذهب رأی و قیاس را رواج داد و استدلالهای فقهی، از
1) 531. مختصر التحفة الاثنی عشریة، ص 8، الامام صادق علیهالسلام، ج 1، ص 58، اعلام الهدایة، ج 8، ص 23.
استدلال نقلی و حدیث، به استدلال عقلی، قیاس و استحسان گردش داد. وی فهم خویش را در فقه ملاک قرار داد.
ابوحنیفه از چالشگران سخت امام صادق علیهالسلام بود، در مخالفت با دیدگاه های امام صادق علیهالسلام زبان زد است. ابوحنیفه وقتی متوجه شد عصای رسول الله علیهالسلام در دست امام صادق علیهالسلام است، از حضرت اجازه خواست آن را ببوسد. امام به وی فرمود: این بدن (بدن امام صادق علیهالسلام) پوست و گوشت و مویش از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میباشد. چگونه است که این بدن را نمیبوسی اما عصا را میخواهی ببوسی! (1).
لیکن آنچه حایز اهمیت است، توجه حاکمان عباسی مانند منصور به وی است. منصور وی را از کوفه به بغداد فرا میخواند. با اصرار تمام از وی میخواهد سمت مهم «قاضی القضاة» را از جانب حاکم عباسی بپذیرد که وی شخصا از این کار طفره میرود. علت طفره رفتن وی از این سمت روشن نیست. شاید به منصور نمیتوانست اعتماد کند! لیکن آنچه آشکار است رواج فقه وی در زمان منصور و بعد از وی در زمان حاکمان دیگر عباسی است.
دو تن از شاگردان بنام ابو حنیفه ابو یوسف و محمد بن الحسن الشیبانی سمت قاضی القضاة را در دوران منصور پذیرفتند و فقه حنفی را در بلاد اسلامی رواج دادند.
همچنین زفر بن هذیل و حسن بن زیاد دو تن دیگر از شاگردان ابوحنیفه هستند که در ترویج مذهب حنفی نقش اصلی ایفا میکنند. (2)عامل اصلی توسعه فقه حنفی دولت عباسیان میباشد که به خاطر چالشگری علیه اهل بیت (علیهمالسلام) این گونه رفتار را در پیش میگیرند.
مالک بن انس بن مالک در سال 95 در مدینه متولد شده و در سال 179 در همان جا در گذشته است. وی در قبرستان بقیع نزدیک قبر ابراهیم فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به خاک سپرده شده است. وی از علمای به نام اهل سنت است که مذهب مالکیها به وی منصوب است. (1).
وی بر خلاف روش ابوحنیفه که فقه خود را بر پایه قیاس و استحسان پایه نهاده بود، فقه خویش را بر حدیث پایه گذاری نمود. دوران وی در مدینه است. همان گونه که دوران ابو حنیفه در عراق بود و همان گونه که شاگردان ابوحنیفه در عراق مسؤولیت قضاء را عهده دار بودند، شاگردان مالک، مانند یحیی بن یحیی در اندلس (اسپانیای کنونی) و آفریقا قضاوت مینمودند.
مالک در ابتدا رابطه خوبی با حاکمان عباسی نداشت و حتی وی فتوا صادر نمود و مردم را به قیام علیه عباسیان همراه محمد بن عبدالله بن الحسن ترغیب نمود. به همین خاطر مورد خشم و غضب حکومت قرار گرفت. حتی در مدینه بر وی پنجاه تازیانه زدند. لیکن در اثر گردش سیاست، اوضاع به گونهای گردش نمود که منصور به وی اصرار کرد که در فقه کتابی بنگارد. منصور میگوید من داناتر از تو کسی را سراغ ندارم. وی نیز به توصیه منصور کتاب «موطأ» را مینگارد. (2).
در هر صورت حاکمان عباسی (منصور) مذهب وی را در مدینه علیه اهل بیت (علیهم السلام) ترویج مینمایند. هارون میگوید بدون اذن مالک هیچ کاری در مدینه انجام نگیرد. (3).
محمد بن ادریس شافعی از فقهای دیگر اهل سنت است که مذهب فقهی وی مورد توجه عباسیان قرار میگیرد. مذهب وی در بلاد مصر و نیز بغداد و خراسان و اندلس رواج یافت. شافعی در شهر غزه فلسطین و یا در یمن در سال 150 متولد شده است. وی به مناطقی چون مکه و بغداد و... سفر کرده و اقامت نموده است. سرانجام به مصر بازگشته و در سال 198 یا 204 در مصر در گذشته است. (1)دوران وی همزمان با منصور و امام صادق علیهالسلام نمیباشد. لیکن عامل اصلی رواج فقه وی نیز دیگر حاکمان عباسی معاصر وی میباشند. هنگام ورود به مصر با نامه رشید حاکم عباسی، به مصر وارد میشود. عدهای از سران قبایل مصر همراه وی میشوند و در ترویج مذهب وی نقش ایفا میکنند. (2)کتاب مهم فقهی شافعی «ام» است.
احمد بن حنبل در بغداد در سال 164 متولد شده است و در سال 241 در همان بغداد رحلت نموده است. (3)احمد بن حنبل از شاگردان شافعی است و در زمان معتصم تازیانه خورده و زندانی شده است. لیکن در زمان متوکل مورد عنایت حاکم عباسی قرار میگیرد و از مقربین درگاه حکومت قلمداد میشود.
وی یکی از بزرگان اهل حدیث و راوی حدیث است که کتاب «مسند» وی در حدیث، یکی از شش کتاب (4)معتبر روایی اهل سنت به شمار میرود. در شرح حال وی مینویسند یک میلیون حدیث حفظ بوده است.
وی در سال 241 در بغداد در گذشت و در قبرستان «باب حرب» به خاک سپرده شد. احمد از آنگونه موقعیت بهره مند شده بود که مینویسند در تشییع جنازه وی هشتصد هزار مرد و شصت هزار زن شرکت نموده بود. (1).
این گونه است که میتوان گفت تنها دلیل مهم رواج و رسمی شدن این چهار مذهب اهل سنت، حمایت حکومت از آنان میباشد؛ نه ویژگیهای دیگر مانند مستند و مبرهن بودن پایگاه فقهی آنان! این مذاهب نسبت به مذاهب دیگر اهل سنت هیچ گونه امتیاز علمی ندارند تا کسی بگوید به خاطر ویژگی علمی و یا اتصال آنان به زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جمعیت انبوهی را به دنبال خود دارند. بلکه به لحاظ الناس علی دین ملوکهم - «مردم به مرام حکومت خویش همراهند»- رواج یافته اند.
این مذاهب بدین جهت که حاکمان عباسی از آنان حمایت نمودند و دستگاه قضایی را به آنان سپردند و قضات دادگستری بر طبق فقه آنان داوری نمودند، این گونه رواج یافتند. حاکمان عباسی برای چالش با فقه جعفری، باید به یک فرهنگ و فقه روی میآوردند؛ باید در جامعه اسلامی برای آموزش مردم مکتبی را مطرح میساختند؛ آنان برای رسیدن به این هدف این مذاهب را بر گزیده اند.
با توجه به روش سیاست مداری منصور آن مقدار بر ابو حنیفه اصرار میکند که منصب قاضی القضاة را بپذیرد که حتی وی را تهدید به زندان میکند. برای منصور آنچه مورد اهتمام است این که به رغم فقه جعفری و فقه و فرهنگ اهل بیت بپا خیزد.
از این رو اهمیت تلاشهای فقهی و فرهنگی و دایر نمودن دانشگاه جعفری علیهالسلام شفاف میگردد که امام صادق علیهالسلام چه تحول عمیقی در راستای
1) 541. وفیات الاعیان، ج 1، ص 65.
فقه و فرهنگ پدیدار ساخته است. چگونه توانسته است با همه محدودیتها و با همه هجمههای فرهنگی به رغم فرهنگ عترت و هجمههای سیاسی و اجتماعی علیه تشکل همسوی اهل بیت (علیهمالسلام)، فرهنگ عترت را بارور ساخته و تشکل همسوی اهل بیت (علیهمالسلام) را از این تنگناها و بحرانها حراست نماید و عبور دهد.
بخشی از زمان امامت امام صادق علیهالسلام به دوران سراشیبی امویان بازگشت دارد که در این دوران حاکمان اموی سلطه کافی به محدوده حکومت خویش نداشتند. جریانهای اجتماعی و فرهنگی از هر سو آنان را محاصره نموده بود. یکی از جریانهای مهم اجتماعی همان تشکل همسوی اهل بیت (علیهمالسلام) بود که موجب شکوفایی فرهنگی شد. امام باقر علیهالسلام از فرصت پیش آمده به خوبی بهره برد و فقه و فرهنگ تشیع را شکوفا ساخت.
اکنون که زمان امام صادق علیهالسلام فرا رسیده و ضعف حکومت اموی بیشتر آشکار شده - به گونهای که به آشفتگی سیاسی انجامیده است - امام صادق علیهالسلام از این فرصت بهترین بهره را در جهت شکوفایی فقه و فرهنگ اسلامی یعنی تشیع میبرد.
از جانب دیگر در زمان عباسیان که هم زمان با بخش دیگر امامت امام صادق علیهالسلام است، عباسیان تلاش فراوان بر رواج و توسعه فقه و فرهنگ فرقههای چالشگر اهل بیت علیهالسلام داشتند که شرح آن گذشت.
اکنون امام صادق علیهالسلام باید همت گمارد در برابر این جریانهای بزرگ فرهنگی به چالش برخیزد تا فقه و فرهنگ اسلام و تشیع را شکوفا نموده و در برابر هجمههای فرهنگی و فقهی مقاومت نماید.
بدین خاطر است که مشاهده میشود امام صادق علیهالسلام تلاش وافر به دایر نمودن مراکز علمی و حوزوی دارد. بر این امر پافشاری میکند تا حوزه فقه و فرهنگ هر چه بیشتر توسعه یافته و شکوفا شود.
این تلاشها از دو بعد توسعه مییابد، هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ کیفی؛ از لحاظ کمی بیش از چهار هزار نفر در حوزه فقه و فرهنگ امام صادق علیهالسلام گرد هم میآیند؛ (1)از محضر امام بهره میبرند. این افراد گروه گروه در موضوعات گوناگون مانند اعتقادی، فقهی، حقوق، طب، نجوم، ستاره شناسی و حتی فیزیک و شیمی بهره مند می شوند.
کیفیت فقه و فرهنگ در حوزه امام صادق علیهالسلام آن گونه بارور و شکوفا میگردد که بیشترین نگاه فقهی و فرهنگی معارف را سخنان امام صادق علیهالسلام شکل میدهند و این امر تا آنجا پیش میرود که مذهب تشیع و پیروان امام صادق علیهالسلام را «مذهب جعفری» عنوان میدهند.
اکنون که قریب چهارده قرن از زمان امام صادق علیهالسلام سپری شده است تمام حوزههای فقهی شیعه به پشتوانه احادیث امام صادق علیهالسلام دایر میباشند. بسیاری از مدارک و احکام فقهی از سخنان امام باقر علیهالسلام به ویژه فرزند برومندش صادق آل محمد تامین می شوند. از هیچ امامی به مقدار امام صادق علیهالسلام سخن و سند در حوزه فقه و فرهنگ صادر نشده است.
امام صادق علیهالسلام با دایر نمودن حوزه بزرگ و با پرورش شاگردان فراوان متخصص در رشتههای گوناگون به ویژه فقه و حقوق توانست افزون بر شکوفا سازی فقه و فرهنگ تشیع، در برابر هجمه حاکمان بنی عباسی مقابله نماید. امام صادق علیهالسلام از این فرصت بهره وری مینماید و دانشگاهی را بنیان مینهد که بازدهی آن تا ابد پایدار میماند. این دانشگاه همواره تشنه کامان را از سرچشمه کوثر صادق آل محمد علیهالسلام سیراب میسازد.
1) 542. الارشاد، ج 2، ص 179؛ روضة الواعظین، ص 207.
امام صادق علیهالسلام از فرصت فراهم شده به گونهای بهره وری نمود و دانشگاه علم و فضیلت پایه گذاری نمود که ثمره آن تا ابد جهان بشریت را بهره میدهد. دانشگاه امام صادق علیهالسلام پایگاه تحلیل باورهای بنیادین دینی و ستیز با راهزنان اعتقادی که هماره در کمین دستبرد فضیلت انسان نشسته اند، شکل میگیرد. دانشگاه امام صادق علیهالسلام به صورت ریشه ای بنیادهای اعتقادی و باورهای عقیدتی را بنیان نهاده و شفاف می سازد و از شبه افکنی های گمراهان در آن زمان و هر زمان مشابه پاسخ می دهد. دانشگاه امام صادق علیهالسلام فقه تشیع را که فقه اسلام خالص و ناب محمدی است، تحلیل و شکوفا میسازد. از لحاظ نظام حقوقی نظامی الگو در زمینه های متفاوت حقوق مدنی، جزایی و کیفری پایه نهاد. امروزه این نظام حقوقی به عنوان برترین نظام حقوقی در جهان حقوق میدرخشد. فقه شیعه که اکنون پربارترین و برترین نظام حقوقی به شمار میرود، از چشمه سار حوزه فقهی امام صادق علیهالسلام سیراب میشود.
از ویژگیهای مهم دانشگاه امام صادق علیهالسلام این است که محورهای پایهای اعتقادی و حقوقی را بنیان نهاد. در دانشگاه امام صادق علیهالسلام عقاید پایه ای مانند توحید، معاد، نبوت، رهبری و امامت به صورت مبرهن مستند و شکوفا می شود. تمام فرقههای انحرافی بازشناسی و مورد تحلیل و نقد قرار میگیرند. گروههای اعتقادی منحرف مانند: مجسمه، مرجئه، غلات و... نقد و رسوا شدند.
تخصصی بودن رشتهها و تربیت افراد متخصص در رشتههای گوناگون،
دیگر ویژگی دانشگاه صادق آل محمد علیهالسلام میباشد. امام صادق علیهالسلام در طول دایر نمودن حوزه بزرگ فقهی و فرهنگی که بیش از چهار هزار نفر (به صورت تدریجی) از خرمن با برکت حضرت بهره میبردند، گر چه عمومی و فراگیر است، لیکن به افراد شایسته که از استعداد و ظرفیتی ویژه بهره مند بودند، توجه خاص مینمود. آنان را به تناسب استعداد و علاقهای که به رشتههای گوناگون داشتند، در آن رشته عالم و متخصص پرورش میداد. چنانچه مشاهده میشود هشام بن حکم و مفضل بن عمر را در رشته اعتقادات، جابر بن حیان را در رشته شیمی، و امثال زراره و محمد بن مسلم و أبان بن تغلب را در رشته فقه و حقوق پرورش میدهد.
از ویژگیهای مهم دیگر دانشگاه امام صادق علیهالسلام آزاد اندیشی و تحمل دیگر اندیش میباشد. دانشگاه امام صادق علیهالسلام یک مرکز علمی مدار بسته نبود که یک نوع اندیشه و باور و فرهنگ در آنجا شکوفا شود؛ بلکه بسیاری از دیگر اندیشان که با باورهای امام همام در چالش بودند، در همین حوزه به سر میبردند.
در حوزه درس امام صادق علیهالسلام تنها پیروان امام صادق علیهالسلام مانند محمد بن مسلم و زراره، و ابان بن تغلب شرکت نمیکردند، بلکه دگر اندیشان که در برابر امام صادق علیهالسلام موضع گرفتهاند مانند نعمان بن ثابت (ابوحنیفه)، مالک بن انس، ابن ابی لیلا، ابن ابی العوجاء واصل بن عطاء، سفیان ثوری، سفیان بن عیینه، حفص بن سالم، یحیی بن سعید، ابن جریح، شعبة بن الحجاج، ابو ایوب سجستانی، اوزاعی، اعمش، حسن بصری، داود ظاهری، ابو ثور، قطان، محمد بن اسحاق، و... شرکت میکنند. ابوحنیفه برخی از معلومات خویش را مرهون دانشگاه امام صادق علیهالسلام میداند که اعتراف میکند: لو لا سنتان لهلک نعمان.
اینان از افراد مذهب تراش و دگر اندیش امام صادق علیهالسلام میباشند؛ لیکن امام صادق علیهالسلام اجازه میدهد در حوزه وی شرکت کنند. امام حتی با افرادی مانند ابی العوجاء، ابوحنیفه، و ابوشاکر دیصانی مناظره و گفتگو میکند.
این روش از این جهت اهتمام دارد که مراکز حوزوی و دانشگاهی باید مرکز تبادل و تعامل و طرح دیدگاهها باشند و دیدگاههای متفاوت و اندیشههای متقابل در این مراکز مورد نقد و بررسی قرار گیرند تا باورهای حق از پندارها و خرافه ها متمایز و شفاف گردند. این ویژگی سبب بالندگی و رشد فرهنگی و بارور شدن اندیشهها در عرصههای گوناگون میشود. این ویژگی باعث پویایی و جهشهای علمی شده و از ایستایی و در جا زدن مراکز تحقیقی جلوگیری میکند. این روش برترین روش است که در یک مرکز علمی مستقر می گردد. زیرا اندیشههای مبرهن و حق محور هیچ گاه از طرح اندیشههای متضاد در هراس نمیباشند، بلکه با طرح اندیشههای گوناگون و متضاد زمینه رشد و بالندگی باورهای حق آشکار میگردد.
ویژگی دیگر دانشگاه امام صادق علیهالسلام تحقیق و پژوهش دانشوران دانشگاه است. در این مراکز دانش در زمینههای گوناگون فقهی، اعتقادی، جبر، شیمی، و... تحقیقات وسیع شکل میگیرد. هشام بن حکم موفق میشود سی و یک یا بیست و نه جلد کتاب تحقیق نموده و بنگارد. (1)جابر بن حیان بیش از 200 جلد کتاب در رشتههای طبیعی و اعتقادی و شیمی مینگارد (2)و همین جابر پدر علم شیمی عنوان میگیرد. جابر بن حیان هزار صفحه که مشتمل بر 500 رساله است، مینگارد. (3).
مفضل بن عمر نه جلد کتاب در موضوعات گوناگون مینگارد. (1)محمد بن مسلم سی هزار حدیث از امام باقر علیهالسلام و شانزده هزار حدیث از امام صادق علیهالسلام ضبط و نقل میکند. (2)امام به تعمیق افکار و تحقیق موضوعات اهتمام ویژه داشته است که این گونه افرادی در دانشگاه حضرت تربیت و رشد مییابند.
از ویژگیهای دیگر دانشگاه امام صادق علیهالسلام حضور زنان دانشمند در محضر حضرت میباشد. دانش و فضیلت وقف هیچ انسان و طایفه و قشری نیست؛ بلکه همه انسانها و زن و مرد میتوانند از این فضیلت بهره مند شوند. باید عرصه کسب دانش برای همگان هموار شود تا همگان در شرایط همگون از بهره وری مراکز علمی و تحقیقی قرار گیرند.
به همین خاطر مشاهده میشود زنان نیز همانند مردان از دانش و فضیلت امام صادق علیهالسلام بهره میبرند. زنانی مانند ام الحسن، سالمة، ام سعید، ام ولد مغیره، قنواء، غنیمه، جده، حماده، رباب، سعیده، و... از حضرت حدیث نقل میکنند. (3)این یک بعد توسعه دانشگاه امام صادق علیهالسلام میباشد.
بعد دیگر توسعه از نظر تعدد مراکز میباشد که در مراکزی مانند کوفه، بصره، قم و مصر پایگاه تحقیقاتی دایر میگردد. (4).
عترت که عدل و همتای قرآن در زبان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم معرفی شد، هماره مورد عناد افراد نادان به ویژه معاند میباشد. به همین خاطر هماره دستهایی تلاش میکردند که چهره تابناک عترت را واژگون جلوه دهند و آنان را در جامعه منزوی سازند.
در برابر این تلاشها شاخصهای عترت مانند باقر العلوم علیهالسلام و فرزند برومندش صادق آل محمد علیهالسلام در تلاش هستند که چهره عترت را نمایان سازند، شؤون عترت را به مردم بیان کنند. مردم را از فضایل و برتریهای عترت آگاه سازند.
امام صادق علیهالسلام در معرفی عترت میفرماید: یا ابا بصیر نحن شجرة العلم و نحن اهل بیت النبی و فی دارنا مهبط جبرئیل علیهالسلام و نحن خزائن علم الله و نحن معادن وحی الله من تبعنا نجا و من تخلف عنا هلک حقا علی الله عز و جل. (1)«ما درخت دانش هستیم؛ ما اهل بیت پیامبر میباشیم، خانه ما محل فرود جبرئیل است. ما خزائن دانش خدا و معاون وحی خدا میباشیم. به یقین آن کسی که از ما پیروی نمود، نجات یافت و آن کسی که با ما مخالفت نمود، نابود شد».
و میفرماید: ان لله حرمات ثلاث لیس مثلهن شیء کتابه و هو نوره و حکمته و بیته الذی جعل الناس قبلة لا یقبل من احد توجها الی غیره و عترة نبیکم محمد صلی الله علیه و آله و سلم. (2)«برای خدا سه قرقگاه دارای احترام که مانند ندارند، وجود دارد؛ یکی کتاب خدا که نور و حکمت خداست، دیگری خانه خدا که قبله گاه است و کسی نباید به سمت دیگری رو کند، سومی عترت پیامبر است».
و میفرماید: نحن تراجمة وحی الله و نحن خزان علم الله. (3)«ما زبان گویای
وحی الهی هستیم، ما خزینههای دانش خدا میباشیم».
الناس ثلاثة عالم و متعلم و غثاء نحن العلماء و شیعتنا المتعلمون و سائر الناس غثاء (1)«مردم سه گروه اند، دانشمند، دانش پژوه، و گروه سر گردان؛ دانشمندان ما، دانش پژوهان پیروان ما، و گروه سوم دیگرانند».
الواح موسی علیهالسلام عندنا و عصا موسی عندنا و نحن ورثة النبیین. (2)«الواح وحی موسی و عصای موسی نزد ماست، ما وارثان پیامبرانیم».
ان الصراط الینا، و ان المیزان الینا. (3)«صراط (که مردم باید از آن عبور کنند) ما هستیم، میزان حق و باطل ما هستیم.» و میفرماید: قولوا فینا ما شئتم و اجعلونا مخلوقین. (4)«ما را مخلوق قرار دهید (غلو نکنید) هر فضیلتی درباره ما بگوید صحیح است».
امام صادق علیهالسلام خطاب به منصور: انا فرع من فروع الزیتونیة... و مصباح من مصابیح المشکوة... (5)«شاخهای از زیتونیه (شاید منظور شجره طوبی باشد) و مشعلی از مشعلهای رهنمون، ما هستیم.» و انا اعلم کتاب الله و فیه... ما کان و ما هو کائن. (6)«ما به کتاب خدا آگاه تر از هر کس دیگر هستیم و ما بر آنچه گذشت و در آینده پدیدار میشود، آگاهیم».
علم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علیا علیهالسلام الف باب، یفتح منها الف باب عندنا الجامعة، عندی مصحف فاطمة. (7)«خدای سبحان به علی هزار در و راه دانش گشود که از هر
کدام هزار در دیگر گشوده میشود (منظور کثرت است). جامعی که همه چیز در آن نهاده شده و مصحف فاطمه (سلام الله علیها) در نزد ماست».
شیعتنا منا، بنا یعبد الله و بنا عصی الله، نحن باب الله و امناءه علی خلقه. (1)«شیعیان ما از ما هستند ما ملاک و معیار اطاعت و عصیان خدا هستیم، ما راه و درهای به سوی خدا هستیم و ما امین خدا بر خلق هستیم».
شیعه به معنای پیرو است. در میان مسلمانان به یک جریان و تشکل مهم اجتماعی اطلاق میشود که بر اساس رهنمون وحی در مورد جانشینان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم معتقد به امامت دوازده نفر میباشد. این تشکل که از زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شکل گرفت و بعد از رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نیز به صورت یک تشکل نیرومند در عرصههای اجتماعی نقش ایفا نمود، دو ویژگی مهم در اندیشه و رفتار دارد.
ویژگی نخست این که شیعه همانند رهبران معصوم خویش اندیشه و باور عرشی و الهی در مورد ساختار مدیریت و رهبری جامعه دارد. در رهبری جامعه تعیین رهبران به عهده خدای سبحان است و نقش مردم پذیرش و برگزیدن برترین گزینه در این راستا است. یعنی همان گزینهای که خدای سبحان انتخاب مینماید.
ویژگی مهم دیگر شیعه این است که پیرو رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم بودن تنها با عنوان شیعه بودن و یا در گفتار و زبان نمیتواند باشد؛ بلکه شیعه در رفتار باید همگون و هماهنگ با رفتار رهبران خویش یعنی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم باشد. شیعه باید در اندیشه ها همانند رهبران خویش زلال و شفاف بیاندیشد. در رفتار نیز باید همگون با باورهای عرشی خویش باشد. بر
1) 560. دعائم الاسلام، ج 1، ص 96.
این اساس «شیعه» که به پیروان دوازده امام کاربرد دارد باید این دو ویژگی را در خود فراهم نماید و تنها به عنوان شیعه خوشنود نباشد. امام صادق علیهالسلام خود در این راستا برخی رهنمونهای عرشی دارد که در این فرصت برخی دیدگاههای امام صادق علیهالسلام را در مورد ویژگیهای شیعه بررسی مینماییم.
امام صادق علیهالسلام به یکی از شیعیان فرمود با سکوت خویش مردم را به سمت ما فرا خوانید. پرسید چگونه! فرمود، با رفتار خویش. به دستورهای خدا توجه کنید و از رفتارهای حرام بپرهیزید، با مردم با انصاف رفتار کنید، راستگو باشید. امانت دار باشید و مردم را به کارهای خیر فرا خوانید و از کارهای زشت باز دارید. به گونهای باشید که هر کس شما را دید بگوید وی از پیروان امام صادق علیهالسلام است. محبت مردم را به جانب ما جلب نمایید. مردم را به دشمنی با ما وادار نسازید، حببونا الی الناس و لا تبغضونا الیهم. (1).
در گفتاری دیگر ویژگیهای شیعه را این گونه بر میشمارد: مردم را با رفتار خویش به سوی ما جلب کنید. پیرو امام صادق علیهالسلام زبان خویش را کنترل میکند. تنها برای رضای خدا کار انجام میدهد. آن مقدار نماز میخواند که خمیده شود. از ترس خدا آن مقدار گریه میکند که چشمانش آسیب ببیند. آن مقدار روزه میگیرد که لاغر اندام شود. همواره ساکت است. شبها را زنده دار و روزها را روزه دار میباشد. با بیگانگان و دشمنان ما با خصومت رفتار نمیکند. (2).
شیعیان ما محرم اسرار هستند. اسرار ما را فاش نمیکنند. در برابر بیگانگان تقیه میکنند. خطر فردی که تاکتیک به کار نمیبرد و تقیه نمیکند و یا
اسرار ما را فاش میکند از دشمنان ما کمتر نیست. (1).
همچنین میفرماید: شما شیعیان، ما را با تقوا پیشه نمودن کمک کنید، نمازهای خویش را در مساجد به جای آورید. بیماران یکدیگر را عیادت نمایید. روش ما را زنده کنید. فضایل ما را بازگو نمایید. آن کسی که زبان خود را حفظ نکند، خواهشهای نفسانی خویش را کنترل نکند، از مال حرام خویشتن داری نکند، این چنین فردی در میان انسانهای مؤمن خود را رسوا ساخته است. (2).
در سخن دیگر نسبت به رفتار با دیگران میفرماید: با آنان به اخلاق نیک برخورد نمایید. در مساجد آنان نماز بخوانید. بیماران آنان را عیادت کنید و در تشییع جنازههای آنان شرکت کنید. (3).
شیعیان آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم، بدانید کسی که نتواند غضب خود را کنترل کند، کسی که رفتار پسندیده با همراهان خویش ندارد، کسی که با همسایگان خویش خوش رفتار نباشد؛ از ما نیست. (4)و میفرماید: آنچه بر خود روا میدارید بر دیگران روا دارید. (5).
کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا (6)، «زینت ما باشید، ننگ ما نباشید.» کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم. (7)«مردم را با رفتار خویش، به سوی خدا و فضایل فرا خوانید».
هنگامی که این ویژگیها در شیعه فراهم شد که اندیشه آنان با اندیشه زلال معصومان و رفتار آنان با رفتار صادقانه رهبران خویش هماهنگ شد، به موقعیت و مقام برتر خویش نیز باید توجه نماید. همان گونه که سلمان از بلاد مشرق از اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قرار میگیرد، سلمان منا اهل البیت (1)سلمان فارسی شد سلمان محمدی. (2)شیعه امام صادق علیهالسلام نیز از اهل بیت به شمار میآید. امام صادق علیهالسلام به عمر بن یزید فرمود شما از آل محمد هستید؛ انتم و الله من آل محمد قلت من انفسهم جعلت فداک، قال نعم و الله من انفسهم قالها ثلاثا. (3).
در مورد فضیل بن یسار میفرماید: رحم الله الفضیل بن یسار و هو منا اهل بیت. (4)و نیز میفرماید: ینصروننا و یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یبذلون اموالهم و انفسهم فینا. (5).
شیعه راهی شفاف و استوار برگزیده است که به یقین وی را به مقصد میرساند. ان شیعتنا علی السبیل الاقوم. (6).
آنگاه شیعه امام صادق علیهالسلام چون در اندیشه زلال و در رفتار شفاف و صادقانه است، از آن مرحلهای از نورانیت بهره ور میشود که اگر نور یکی از آنان میان مردم روی زمین تقسیم شود، همه را کفایت مینماید. امام صادق علیهالسلام میفرماید: ان الکروبین قوم من شیعتنا من الخلق الاول جعلهم الله
خلف العرش لو قسم نور واحد منهم علی اهل الارض لکفاهم. (1).
آنگاه شیعه به مرحلهای میرسد که امام صادق علیهالسلام هنگامی که بر جمع شیعیان در روضه نبوی صلی الله علیه و آله و سلم وارد میشود، بر آنان ابلاغ سلام میکند و میفرماید من روح شما و بوی شما را دوست دارم، انی والله احب ریحکم و ارواحکم فاعیونی بورع و اجتهاد. (2).
شیعه همان است که امام صادق علیهالسلام فرمود شما یاران خدا هستید. شما در برترین درجات بهشت قرار دارید. مردان و زنان شما از پاکان هستند و ما (اهل بیت (علیهمالسلام)) بر اساس ضمانت خدا و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بهشت را برای شما ضمانت نمودهایم، قد ضمنا لکم الجنة بضمان الله و ضمان رسول الله. (3).
آنگاه امام صادق علیهالسلام سخن خویش را در مورد ویژگیهای شیعه این گونه ادامه میدهد: شیعه عزت اسلام است. شیعه ستون اسلام است. شیعه قلههای بلند اسلام است و شرف و عظمت اسلام شیعه است. حجاج و عمره گزاران شیعه از بندگان خاص خداوند هستند. (4)شیعه نزدیکترین افراد به عرش الهی میباشد، حبذا شیعتنا ما أقربهم من عرش الله عزوجل. (5).
به رغم تنگناهایی که بر یاران امام صادق علیهالسلام تحمیل میشد و تشکل همسوی اهل بیت (علیهمالسلام) را از هر سو در فشار قرار میداد، یاران سترگ امام با بهره وری از رهنمودهای حضرت، نقش فرهنگی خود را ایفا
می نمودند. به همین خاطر حوزه فقهی و فرهنگی امام صادق علیهالسلام به صورت یک مجموعه دانشگاهی پدیدار شده بود. افراد متفاوت در موضوعات گوناگون از دانش حضرت بهره میگرفتند. هزاران نفر در حوزه امام صادق علیهالسلام رفت و آمد مینمودند.
این هزاران نفر با اندیشههای گوناگون و تفاوتهایی که داشتند، هر کدام نقش به سزایی در نشر اندیشههای امام صادق علیهالسلام ایفا مینمودند. در میان اینان فرهیختگانی بودند که امام صادق علیهالسلام از آنان ستایش ویژه مینمود و تلاشهای آنان را موجب اعتلای فرهنگ دینی و بقای دین رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قلم داد مینماید، لولا هولاء انقطعت آثار النبوة و اندرست. (1)«اگر آنان نبودند (محمد بن مسلم، زراره، ابوبصیر و...) آثار نبوت از بین رفته و فراموش میشد.» امام صادق علیهالسلام از فرهیختگان همواره تجلیل نمود و از تلاشهای آنان ستایش کرد تا آنان توانستند فرهنگ و اندیشه عترت را در جامعه شکوفا سازند.
این تشویقها باعث شد که همانند محمد بن مسلم موفق شود دهها هزار حدیث از امامان ضبط و منتشر سازند. محمد بن مسلم میگوید من سی هزار حدیث از امام باقر علیهالسلام و شانزده هزار حدیث از امام صادق علیهالسلام ضبط و نقل نمودم. (2).
امام صادق علیهالسلام فرهنگ آفرینان را محبوب ترین انسانها در نزد خویش معرفی مینماید، هم احب الناس الی أحیاء و أمواتا. (3)«آنان (برید، زراره، محمد بن مسلم، احول) محبوب ترین در نزد من هستند چه در دوران زندگی شان و چه بعد از ارتحالشان».
امام صادق علیهالسلام فرهنگ آفرینان را از اهل بهشت معرفی مینماید، انه رجل من اهل الجنة. (1)آنان را مصداق آیاتی مانند قوامون بالقسط، بشر المخبتین بالجنة میداند. (2).
در مورد فضیل بن یسار میفرماید: فضیل از اهل بیت است، رحم الله الفضیل بن یسار و هو منا اهل البیت. (3)هنگامی که ابان بن تغلب بر امام صادق علیهالسلام وارد شد حضرت جلو پای وی بلند شد به وی خوش آمد گفت. با وی دست داد و مصافحه و معانقه نمود. آنگاه در جایگاه ویژه وی را نشاند. لما بصر به امر بوسادة فالقیت له و صافحه و عانقه و سائله و رحب به. (4)امام صادق علیهالسلام از سید حمیری شاعر اهل بیت (علیهمالسلام) به عنوان سید الشعرا نام برد. (5).
اینها نمونههایی از ستایشهای امام صادق علیهالسلام از فرهنگ آفرینان میباشد.
در این نوشتار افزون بر بررسی زندگی امام صادق علیهالسلام برخی از اندیشه های عرشی و موضع گیریهای صادق آل محمد علیهالسلام مورد تحقیق قرار گرفت. ابعاد زندگی اندیشه و رفتار امام صادق علیهالسلام نیاز به تحقیق وسیع و فراگیر دارد که یک موسوعه چندین جلدی را شامل خواهد شد. این نوع کار از اهداف، این نوشتار نبود. زیرا هدف این نوشتار بررسی فشردهای است که در سطح عموم جامعه به ویژه دانش آموزان و دانشجویان مخاطب داشته باشد. به نظر میرسد این مقدار تحقیق و بررسی این هدف را تأمین مینماید.
در پایان درود میفرستیم به روان پاک امام صادق علیهالسلام که این گونه در باروری فقه و فرهنگ نقش ایفا نمود. امید است با الهام گرفتن از اندیشه و رفتار حضرتش پیروان نیکی برای وی باشیم و همان گونه که خود فرمود سبب افتخار حضرت باشیم. با رفتار خویش باعث آسیب به شأن و منزلت فرزند فاطمه (سلام الله علیها) و مذهب جعفری و تشیع نباشیم.
با مرور به فرازی از زیارت نامه امام صادق علیهالسلام سخن خویش را پایان میبریم.
در منابع زیارت نامههای گوناگون در مورد ائمه اطهار (علیهمالسلام) و امام صادق علیهالسلام وارد شده است که در این فرصت فرازی از زیارت نامه مشترک حضرت به نقل صدوق (ره) اکتفا میکنیم:
صل علی الصادق عن الله، السلام علیکم یا ائمة الهدی السلام علیکم یا اهل التقوی السلام علیکم یا حجج الله علی اهل الدنیا، السلام علیکم یا اهل الصفوة، السلام علیکم اهل النجوی اشهد انکم أئمة الراشدون و ان طاعتکم مفروضة و ان قولکم الصدق، طبتم و طاب منبتکم، انتم الذین من بکم علینا دیان الدین فجعلکم فی بیوت اذن الله أن ترفع و یذکر فیها اسمه و جعل صلواتنا علیکم رحمة لنا و کفارة لذنوبنا... (1).
«سلام بر تو که صادقانه از خدا سخن میگویی، سلام بر شما راهنمایان هدایت، سلام بر شما صاحبان تقوی و پاکی، سلام بر شما که حجتهای خدا بر مردم زمین میباشید، سلام بر شما که برگزیدگان خدا هستید، سلام بر شما که خدای سبحان با شما نجوا مینماید.
من گواهی میدهم که شما راهنماهای رشد و بالندگی میباشید، پیروی
1) 589. الفقیه، ج 2، ص 342 و 344.
از شما بر همه لازم است. سخنان شما راست و استوار است. شما پاکان هستید؛ جایگاه رشد از شما و تبار شما از پاکان میباشد. شما آنان هستید که پاداش دهنده روز پاداش، بر ما منت نهاده و شما را در خانههای بلند آوازه قرار داده است که نام خدا همواره یاد میشود. خدای سبحان سلامهای ما بر شما را سبب رحمت و بخشش گناهان ما قرار داده است».