ghaemiyeh.com
سرشناسه : ابن بابویه محمد بن علی ۳۱۱ ۳۸۱ق.
عنوان قراردادی : امالی فارسی - عربی برگزیده
عنوان و نام پدیدآور : امامت و ولایت حضرت علی علیه السلام تلخیص امالی شیخ صدوق رحمه الله تدوین و تلخیص محسن کمالی تقوی با مقدمه محسن خرازی ویرایش احمد سعیدی
مشخصات نشر : قم : مسجد مقدس جمکران ، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : [۲۳۹] ص.
شابک : ۱۲۰۰۰ ریال 964-8484-76-7 : ؛ ۲۱۰۰۰ ریال : چاپ دوم 978-964-8484-76-2 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : عنوان روی جلد: امامت و ولایت حضرت امیرالمومنین علی علیهالسلام در امالی شیخ صدوق رحمهالله.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس
یادداشت : نمایه.
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت -- احادیث
موضوع : احادیث شیعه -- قرن ۴ق
شناسه افزوده : کمالیتقوی، محسن، ۱۳۴۴ -
شناسه افزوده : خرازی محسن ۱۳۱۵ -
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۱۲۹/الف۲الف۸۰۴۲۱۷ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۲۱۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۳۶۳۸
امامت و ولایت حضرت علی علیه السلام تلخیص امالی شیخ صدوق رحمه الله
محسن خرازی
قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله:
إنّ اللَّه تبارک وتعالی جعل لأخی علی بن أبی طالب فضائل لا یحصی عددها غیره.
فمن ذکر فضیلة من فضائله مقرّاً بها غفر اللَّه له ما تقدّم من ذنبه وما تأخّر ولو وافی القیامة بذنوب الثقلین.
ومن کتب فضیلة من فضائل علی بن أبی طالبعلیه السلام لم تزل الملائکة تستغفر له ما بقی لتلک الکتابة رسم.
ومن استمع إلی فضیلة من فضائله غفر اللَّه له الذنوب الّتی اکتسبها بالاستماع.
ومن نظر إلی کتابة فی فضائله غفر اللَّه له الذنوب الّتی اکتسبها بالنظر...
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود:
خداوند تبارک و تعالی برای برادرم، علی بن ابی طالب، آنقدر فضیلت قرار داده که شمارش آن را فقط خدا میداند.
هرکس فضیلتی از فضایل او را بازگو کند و به آن اعتراف نماید، خداوند گناهان گذشته و آیندهاش را بیامرزد، هر چند به اندازه جنّ و انس گناه کرده باشد.
و هر کس فضیلتی از فضایل علیعلیه السلام را بنویسد، تا آن نوشته باقی است، فرشتگان برای او طلب آمرزش میکنند.
وهر که به فضیلتی از فضایل علیعلیه السلام گوش دهد، خداوند گناهانی را که به وسیله گوش انجام داده میآمرزد.
و هر کس به نوشتهای از فضایل علیعلیه السلام نگاه کند، خداوند گناهانی را که با چشم انجام داده، میآمرزد.
«أمالی صدوق، مجلس 28، حدیث 10»
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
بسم اللَّه الرَّحمن الرَّحیم وبه نستعین
الحمد للَّه ربّ العالمین والصلوة والسلام علی سید الأنبیاء والمرسلین حبیب إله العالمین ابی القاسم محمد وآله الطاهرین ولعنة اللَّه علی اعدائهم إلی قیام یوم الدین
خداوند سرشت انسانها را بر فطرت، عقل وگویش باطنی آفرید تا به راحتی بتوانند حق وحقیقت را بشناسند وآن را بپذیرند.
آنان که این فطرت خدادادی را در زیر ظلمت اعمال ورفتار زشت نپوشاندهاند، حقایق را زودتر وبهتر از دیگران در مییابند.
مسأله ولایت امیرمؤمنان و امامان معصومعلیهم السلام از جمله مسائلی است که سرشت انسانهای آزاد وپاک پذیرای آن است وبه آن اذعان دارند وهمین ولایت است که انسان را در صراط مستقیم قرار داده واز انحراف به چپ وراست باز میدارد واو را دارای عالیترین نوع معرفت وبهترین گونههای اخلاقی و رفتاری مینماید.
پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند میفرماید: ولایت علی بن ابی طالب دژ وقلعه محکمی است که انسان را از آتش جهنم محفوظ میدارد.
ونعمت ولایت در حقیقت همان نعمت هدایت است که شایسته سئوال از آن است «وَلَتُسْئَلُنَّ یوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیم».
علمای اسلام در طول تاریخ اهمیت این مسأله را به خوبی درک کرده و روایات
و احادیث فراوانی را در جوامع اولیه نقل کردهاند و پیرامون موضوعات مختلف آن کتابهای ارزندهای تالیف نمودند و سعی فراوانی در این زمینه مبذول داشتند. از جمله آنان مرحوم شیخ صدوقرحمه الله است که با کتابهای زیادی که تألیف کرده، نقش مهمی را در این زمینه ایفا نموده است، شکر اللَّه مساعیه الجمیلة.
مؤلف محترم کتاب جناب مستطاب آقای حاج سید محسن کمالی تقوی - زید عزه - به جهت علاقه وافری که به نشر فضایل ولایت دارند، اقدام به گزینش و نشر روایاتی از کتاب شریف «مجالس» تألیف شیخ صدوققدس سره نمودهاند آن را تورّق اجمالی نمودم، ترجمه آن آزاد و رساست واستفاده از آن برای فارسی زبانان سهل وآسان است.
امید دارم خداوند ایشان را در زمره ناشرین معارف اسلامی قرار دهد و مشمول این حدیث شریف باشند:
قال النبیصلی الله علیه وآله: «من نقل عنّی الی من لم یلحقنی من امتی اربعین حدیثاً کتب فی زمرة العلماء وحشر فی جملة الشهداء.»
والسلام علی من اتّبع الهدی
سید محسن خرّازی
حمد و سپاس بیپایان خدای متعال را سزاست که انسان را آفرید و راه کمال و سعادت را رهنمونش شد، و آنچه نمیدانست به او آموخت. درود بیکران بر خاتم پیامبران محمّد مصطفیصلی الله علیه وآله که پیامبری خود را با واژه قرائت و خواندن آغاز نمود وسلام بر نخستین جانشین ودروازه شهر علوم او حضرت علیعلیه السلام و بر فرزندان معصوم آن حضرت که پیشوایان نور وهدایتند، بخصوص آخرین ذخیره الهی و احیاگر سنت محمدی حضرت مهدیعلیه السلام.
به عنوان پیش گفتار، ابتدا به تاریخچه جمعآوری وتدوین حدیث پرداخته، پس از آن توضیح مختصری در باره املا وأمالی ارایه میکنم، سپس خلاصهای از زندگی شیخ صدوقرحمه الله را از نظر گذرانده و در پایان در باره اثر حاضر مطالبی ذکر میشود.
طبق نقل تاریخ، در زمان پیامبر خداصلی الله علیه وآله، نقل گفتار و رفتار ایشان، در بین مردم امری متداول بود. مسلمانان مشتاقانه آنچه را که از پیامبر خداصلی الله علیه وآله میدیدند یا میشنیدند، برای یکدیگر بازگو مینمودند.
به عبارت دیگر: روایت از پیامبر خداصلی الله علیه وآله یعنی بازگو کردن گفتار ورفتار ایشان، بسیار رواج داشت. به تدریج روایات شفاهی به شکل مکتوب ونوشته در آمد. این کار با توصیه، تأکید وتشویق حضرتش انجام میگرفت. در روایتی از آن حضرت نقل شده که فرمودند: علم ودانش را به بند آورید.
پرسیدند: راه ورسم به بند کشیدن آن چیست؟
فرمودند: کتابت ونوشتن آن. (1)
وبدین سان طالبان دانشهای الهی پیرامون مدینه علم پیامبر خداصلی الله علیه وآله گرد میآمدند و در طول دوران پیامبری ایشان به فراخور فکر و اندیشه خود از گفتارها و رفتارهای حضرتش توشه میگرفتند وآنها را ثبت وضبط کرده، برای دیگران باز گو میکردند.
همانگونه که بیان شد، نقل حدیث در زمان حیات پیامبرصلی الله علیه وآله، امری متداول بود، ولی در همان زمان با دسیسه عدّهای وبا هدفهای خاص از این امر جلوگیری به عمل میآمد.
عبداللَّه بن عمر میگوید: «من هر آنچه از پیامبر میشنیدم، مینوشتم، اما قریش مرا از این کار باز داشتند و گفتند: تو هرچه از رسول خدا میشنوی، مینویسی و حال آن که او بشری است که گاه از روی خشم وغضب سخن میگوید (ولذا سخنان او قابل اعتماد نیست).
عبداللَّه بن عمر در ادامه میگوید: از آن پس از نوشتن حدیث خودداری نمودم واین مطلب را با پیامبرصلی الله علیه وآله در میان گذاشتم.
ایشان به من فرمودند: بنویس؛ ودر حالی که به دهان خود اشاره میکردند، فرمودند: «سوگند به آن کسی که جانم در دست اوست! چیزی جز حق، از این خارج نشده است.» (2)
جلوگیری از نقل ونوشتن احادیث پیامبرصلی الله علیه وآله در تمام طول حیات ایشان ادامه داشت. حتّی هنگامی که حضرتش در آخرین لحظات عمر خویش درخواست قلم ودوات کردند، به بهانه این که با وجود قرآن، نیازی به کلام پیامبر نیست وبا شعار «حسبنا کتاب اللَّه»، از حاضر کردن قلم ودوات جلوگیری به عمل آمد. (3)
بعضی از حاضرین گفتند: درد وبیماری بر او غلبه کرده، قرآن پیش ماست، کتاب خدا برای ما کافی است. در آن هنگام بین اهل خانه اختلاف به وجود آمد، عدّهای گفتند: قلم و دوات را بیاورید، تا آنچه مورد نظر پیامبر است، نوشته شود، تا این که هرگز گمراه نشوید، و برخی از آنها غیر از این را میگفتند. وقتی که نزاع و گفت وگو بالا گرفت، پیامبر فرمودند: برخیزید (وبیرون بروید).
ابن عباس گوید: تمام مصیبتهای پیش آمده به واسطه آن چیزی است که بین رسول خداصلی الله علیه وآله ونوشتن وصیت او فاصله ایجاد کرد. محمّد بناسماعیل بخاری: صحیح بخاری، چاپ افست، دار الفکر، بیروت، 1401 ه. ق. ج: 5 ص 138.
1) 1. شهید ثانی: منیة المرید، مکتب الأعلام الاسلامی، ص: 340.
2) 2. ابو داوود: سنن، تحقیق سعید محمد اللحام، دارالفکر، بیروت، 1410 ه. ق. ج: 2 ص 176.
3) 3. در صحیح بخاری - از کتب معتبره غیر شیعه - از ابن عبّاس نقل شده است که گفت: آنگاه که زمان احتضار پیامبر فرا رسید، به کسانی که نزد او حاضر بودند، فرمود: {قلم ودوات} بیاورید تا برای شما نوشتهای بنویسم که پس از من هرگز گمراه نشوید.
پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله، جلوگیری از نقل وانتشار حدیث شدت گرفت. عایشه در این زمینه میگوید: پدرم ابوبکر، پانصد حدیث از پیامبر جمع آوری نموده بود، شبی را تا به صبح از این پهلو به آن پهلو میگشت ونمیخوابید. صبح روز بعد، از من خواست تا احادیث را نزد او ببرم. احادیث را نزد او حاضر کردم واو تمام آنها را با آتش سوزاند. (1)
و همچنین نقل شده است: ابوبکر به مردم اعلام کرد که آنچه احادیث نوشته شده در اختیار دارند، پیش او آورند. مردم به گمان این که ابوبکر قصد جمع آوری وتدوین آنها را دارد، احادیث را نزد او گرد آوردند. آن گاه ابوبکر دستور سوزاندن آنها را داد. (2)
همزمان با این ممنوعیت ها که برای نقل احادیث صحیح نبوی اعمال میشد، نقل احادیث ساختگی آزاد بود. عدّهای برای خوش خدمتی به حاکمان جور ویا با دستور مستقیم آنان، به جعل وساختن احادیث دروغین میپرداختند. وگروهی نیز با استفاده از همان روایات ساختگی، کتابهایی را تالیف کردند.
به عنوان نمونه، در فضایل معاویه ویزید به اندازهای حدیث ساخته شده بود که برخی از نویسندگان، تمام یا بخشی از کتاب خود را به ذکر روایات دروغین در فضایل آن دو اختصاص دادند. (3)
علاوه بر این، داستانهای ساختگی اهل کتاب - بخصوص یهودیان - نه تنها آزادانه وبدون هیچ ممنوعیتی بازگو میگردید، بلکه ترویج آنها مورد تأیید وتأکید قرار داشت.
در این میان، تنها اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله وپیروان آنها بودند که حافظ احادیث نبوی بوده واز بیان سنت پیامبرصلی الله علیه وآله خودداری نمینمودند.
پر واضح است که آنچه ائمه أطهارعلیهم السلام نقل میکردند، تماماً صحیح ویقینی بود؛ چرا که آنان هم معصوم بودند وهم خزانهدار علوم پیامبرصلی الله علیه وآله، حتّی بسیاری از روایات به املای پیامبرصلی الله علیه وآله و خط امیرالمؤمنینعلیه السلام منحصراً نزد آنان نگهداری میشد.
به هر حال جلوگیری از ضبط و تدوین حدیث، مشکلات متعددی را برای عامّه - غیر شیعه - ایجاد کرده بود. مشکلاتی که حل آنها جز با مراجعه به روایات ممکن نبود. چرا که حکم بسیاری از مسائل، تنها از روایات به دست میآمد. تا این که در زمان عمر بن عبدالعزیز - خلیفه اموی - پس از حدود 95 سال، ممنوعیت حفظ وتدوین حدیث برداشته شد واز آن پس جمع آوری وتدوین احادیث در میان عامّه آغاز گردید.
امّا متأسّفانه از ابتدا، خشت اوّل این کار به صورتی نادرست نهاده شد؛ چرا که در میان مردم غالباً کسی که پیامبرصلی الله علیه وآله را درک کرده ومستقیماً از ایشان روایت نقل کند وجود نداشت وناگزیر تدوین حدیث با استفاده از منابع دست دوّم وسوّم، صورت میگرفت. عالمان وابسته به حکومت برای جمع آوری حدیث، حاضر بودند روایات منسوب به پیامبرصلی الله علیه وآله را از هر کسی - به غیر از خاندان وحی - بشنوند وبه ضبط و تدوین آن بپردازند.
در نتیجه، بسیاری از آنچه که آنان به نگارش در آوردند، روایات جعلی و اسرائیلیاتی بود که در میان مردم رواج پیدا کرده وبه پیامبرصلی الله علیه وآله نسبت داده شده بود وبدین ترتیب، غالب احادیث صحیح نبوی که همچنان در اختیار اهل بیت پیامبرعلیهم السلام و شاگردان مکتب آنان قرار داشت، مورد استفاده نگارندگان کتب حدیث عامه قرار نگرفت.
ائمّه اطهارعلیهم السلام پس از رفع ممنوعیت مذکور، با شدّت بیشتری به نشر وگسترش احادیث صحیح، اهتمام ورزیده وبه تربیت شاگردان پرداختند. این امر در زمان امام باقرعلیه السلام وبخصوص امام صادقعلیه السلام به بالاترین سطح خود رسیده بود، تا جایی که تعداد شاگردان امام صادقعلیه السلام را چهار هزار نفر گفتهاند. اصحاب وشاگردان آن حضرت، بیشترین نقش را در ترویج روایات صحیح داشتهاند واکثر روایات شیعی از زبان ایشان نقل شده است. حسن بن علی وَشّاء گوید: در مسجد کوفه، نهصد دانشمند را دیدم که همگی میگفتند: «حدّثنی جعفر بن محمد». (1)
در زمان امامان بعد نیز در هر زمان ومکان که فرصتی پیش میآمد، شیعیان ودوستداران اهل بیت، به شنیدن وحفظ وضبط سخنان ایشان همت میگماشتند. به طوری که وقتی امام رضاعلیه السلام در نیشابور حدیث معروف «سلسلة الذهب» را بیان میفرمودند، بنابر برخی نقلها، هفتاد هزار قلم برای نوشتن آن از قلمدان بیرون آمد.
به تدریج احادیث نزد اصحاب ائمّهعلیهم السلام جمع آوری میشد وهر کس مجموعهای از روایات را نزد خود نگهداری میکرد وبدین ترتیب، نخستین جوامع روایی شیعه به وجود آمد وهمینها زمینهساز کتابهای مفصّل روایی و از جمله کتب معروف چهارگانه شیعه، یعنی «کافی»، «من لا یحضره الفقیه»، «تهذیب» و«استبصار» شدند.
آنچه در این زمینه قابل توجّه است، شدّت اهتمام ایرانیان به امر تنظیم وتدوین احادیث میباشد. گرچه شنوندگان مستقیم روایات بیشتر غیر ایرانی بودهاند، امّا در نهایت، در حفظ وضبط وترتیب دادن به آنها، ایرانیان بیشترین تلاش را کردهاند. تا جایی که نویسندگان کتابهای چهارگانه شیعه همگی ایرانی هستند. وحتی کتابهای حدیثی مهم غیر شیعه نیز، غالباً توسّط ایرانیان تألیف شده است.
1) 7. نجاشی: رجال، انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، قم، 1416، ص 40.
واژه «أمالی» جمع «املا» است، و«املا» تقریباً به همان معنای متبادر در ذهن؛ یعنی بیان کردن مطالب از سوی کسی برای این که دیگری آن را بنویسد، میباشد.
این کار از زمانهای دور رایج بوده است. چنان که کتابی به املای حضرت موسیعلیه السلام و به خطّ هارونعلیه السلام نسبت داده شده است (1)همچنین کتابی به املای حضرت عیسیعلیه السلام وخط شمعونعلیه السلام منسوب است. (2)در نزد ائمّهعلیهم السلام نیز کتابهایی به املای پیامبر خداصلی الله علیه وآله وفاطمه زهراعلیها السلام وبه خط امیرمؤمنان حضرت علیعلیه السلام موجود بوده است. (3)
صحیفه سجّادیه به املای امام سجّادعلیه السلام وخط امام باقرعلیه السلام ودر حضور امام صادقعلیه السلام، نوشته شده است. (4)
بسیاری از اصحاب ائمّهعلیهم السلام در محضر آن بزرگواران، شنیدههای خود را مینوشتند. حدیث معروف «توحید مفضّل» به املای امام صادقعلیه السلام و خط یکی از اصحابشان به نام مفضل میباشد. (5)
بیشتر روایات در بین راویان احادیث، به صورت املا دست به دست میشد. چه بسیار که در سند روایات به این مطلب تصریح شده است.
به هر حال، شاید مطمئنترین راه انتقال مطالب، روش املا باشد که در علوم وفنون مختلف، بین دانشمندان وشاگردان آنها، مرسوم بوده است. شیوه کار به این صورت بوده که دانشمندی، در مجالسی، دانستههایش را بیان میکرده ودیگران گفتههای او رامینوشتند و گاه مجموعه مطالب نوشته شده به صورت کتاب و به نام «امالی» یا «مجالس» تألیف میشد.
در میان کتابهای شیعی که به این شیوه نگارش یافته، سه کتاب که توسط سه تن از دانشمندان بزرگ شیعه به نامهای: شیخ مفید، شیخ صدوق وشیخ طوسی «رحمهم اللَّه» تألیف شده است، معروفیت بیشتری دارند.
«أمالی» یا «مجالس» شیخ صدوقرحمه الله مجموعهای از حدود هزار روایت است که ایشان طی نود وهفت جلسه، در خلال سالهای 367 و 368 ه. ق، هفتهای دو روز، وبیشتر در روزهای سهشنبه وجمعه، املا فرموده و شاگردانش، آنها را نوشتهاند.
موضوع روایات این کتاب متنوع وگوناگون است، امّا غالباً پیرامون ذکر فضایل اهل بیتعلیهم السلام، مطالب اعتقادی، تاریخی، اخلاقی وپند واندرز میباشد.
این کتاب بارها توسط ناشرین مختلف به چاپ رسیده است و در بسیاری از چاپها، متن اصلی با ترجمه آیت اللَّه کمرهایقدس سره همراه میباشد.
چاپ دیگری از کتاب «امالی» شیخ صدوقرحمه الله بدون ترجمه با مزایای فراوان توسّط بنیاد بعثت، در سال 1417 ه. ق، منتشر شده است. این نسخه مشتمل بر تحقیق وتطابق نسخ مختلف، وچند فهرست میباشد.
در سالهای اخیر، کتابی به نام «ترتیب الأمالی» توسط آقای محمد جواد محمودی تألیف وبه وسیله مؤسسه معارف اسلامی، چاپ ومنتشر شده است. در این کتاب، هر سه امالی فوق الذکر با یکدیگر تلفیق و موضوع بندی شدهاند. (1)
أبو جعفر، محمّد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، مشهور به «شیخ صدوق» در حدود سال 306 ه. ق با دعای امام عصر علیه السلام در شهر قم پا به عرصه وجود نهاد. شیخ طوسیرحمه الله، در کتاب «غیبت»، ماجرای ولادت ایشان را این گونه بیان میکند:
علی بن حسین بن موسی بن بابویهقدس سره (پدر شیخ صدوق)، همسری داشت که از او دارای فرزند نمیشد. از این رو نامهای به شیخ حسین بن روح (از نواب اربعه امام زمانعلیه السلام) نوشت واز او خواست تا از امام عصرعلیه السلام بخواهد که دعا فرماید، تا خداوند فرزندان فقیهی روزی او گرداند.
1) 13. محمد جواد محمودی: ترتیب الامالی، مؤسسة المعارف الاسلامیة، چاپ اول، قم، 1420 ه. ق.
پس از مدتی پاسخ آمد که تو از این زن دارای فرزند نخواهی شد، اما بزودی مالک کنیزی از دیلمیان میشوی واز او صاحب دو فرزند فقیه خواهی شد. (1)
شیخ صدوقرحمه الله خود نیز این ماجرا را در کتاب «کمال الدین» بیان میکند. (2)
وبدینسان به برکت دعای حجّت حق حضرت امام عصرعلیه السلام، کودکی به نام «محمد» متولد شد که بعدها به شیخ صدوق ملقب گردید. او در بیت علم وتقوی رشد کرد. پدر ایشان علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمیقدس سره، معروف به صدوق اول - از برجستهترین علما وفقهای زمان خویش وپرچمدار مرجعیت وفتوی بود.
شیخ صدوقرحمه الله حدود 22 سال از حیات پدر بزرگوارش را درک نمود ودر این مدّت از محضر او کسب علم ودانش کرد. علاوه بر این از خرمن علم ودانش علمای بزرگ دیگر قم نیز خوشه چیده وبهرهمند شد. آن گاه برای شنیدن واخذ حدیث به شهرهای متعددی؛ نظیر ری، خراسان، بلخ، سمرقند، بغداد، مکّه ومدینه بار سفر بست و بدین ترتیب، بسیاری از اعاظم وبزرگان شیعه وغیر شیعه را درک کرد.
شیخ صدوقرحمه الله، کتابهای زیادی از خود به یادگار گذاشت. تألیفات او را تا 300 عنوان ذکر کردهاند که کتاب «من لا یحضره الفقیه» از کتابهای چهارگانه شیعه از آن جمله است.
سرانجام شیخ صدوق؛ پس از حدود 75 سال عمر با برکت، در سال 381 ه. ق در شهر ری وفات کرد ودر همان جا به خاک سپرده شد. هم اکنون آرامگاه او در شهر ری معروف وزیارتگاه مردم است.
پر واضح است که مهمترین وظیفه جوامع انسانی توجّه صحیح به امر امامت وپیشوایی وولایت وهدایتگری است. اگر پس از رحلت پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله، مردم به این امر حیاتی وحساس توجّه مینمودند، واز جانشین به حق ایشان؛ یعنی أمیرمؤمنان حضرت علیعلیه السلام پیروی مینمودند، به یقین در راه راست گام برداشته وبه سوی کمال حرکت میکردند. روی گردانی از آن حضرت، ایجاد انحراف در این امر خطیر بود.
این جانب با توفیق الهی پس از مطالعه برخی از کتابهای شیخ صدوقعلیه السلام، از آن جمله کتاب «امالی»، بر آن شدم تا از این کتاب، به ملاحظه اهمیت موضوع، روایاتی را درارتباط با حضرت علیعلیه السلام برگزیده وبه صورت مجموعهای مستقل در اختیار علاقهمندان قرار دهم.
بحمد اللَّه این خواسته، با همکاری جمعی از دوستان وبا طی مراحلی تحقق پذیرفت. اُمید است مورد قبول مولای متقیان امیرمؤمنان حضرت علیعلیه السلام و امامان معصومعلیهم السلام بوده وموجب حصول معرفت بیشتر نسبت به صراط مستقیم گردد.
برای تحقق این اثر، ابتدا احادیث مورد نظر، از نسخهای از کتاب «امالی» شیخ صدوقرحمه الله، با ترجمه آیت اللَّه کمرهایرحمه الله گزینش (1)، وسپس موضوع بندی شدند. ترجمه روایات نسبتاً روان ومناسب بود، ولی در عین حال، تماماً مورد تجدید نظر قرار گرفته وتغییرات زیادی در آنها به وجود آمد.
اسناد روایات، گرچه مورد استفاده بسیاری از خوانندگان نمیباشد، اما به منظور تکمیل فایده وبرای آگاهی برخی که علاوه بر متن روایت، خواهان دانستن سند آنها نیز هستند به صورت خلاصه آورده شده است. تلخیص اسناد روایات غالباً با استفاده از کتاب شریف «بحار الأنوار» صورت پذیرفته است.
در پایان از کلیه کسانی که در مراحل مختلف انجام کار ودر به ثمر رساندن این اثر، نقش داشتهاند، به خصوص از برادر احمد سعیدی که زحمت اصلی کار برعهده ایشان بود و از حجّت الاسلام حسین احمدی و سید محمّد حسین تقوی سپاسگزاری نموده و برای یکایک آنان آرزوی موفقیت میکنم.
الامامة والولایة لأمیرالمؤمنین علیعلیه السلام
من اللَّه التوفیق
والسلام علی من اتبع الهدی
شهر مقدّس قم - سید محسن کمالی تقوی
1) 16. گفتنی است که در چاپهای مختلف «امالی» شماره روایات یکسان نیست واین موضوع ناشی از این امر است که گاه شیخ صدوقرحمه الله دو یا چند روایت را که اسناد وروات آنها دقیقاً مانند هم بودهاند، به دنبال هم ذکر فرموده و در بسیاری از چاپها، در هنگام شمارهگذاری، به این گونه روایات مجموعاً یک شماره اختصاص داده شده است. اما در برخی چاپها - از جمله، چاپ بنیاد بعثت - این دسته از احادیث از هم تفکیک شده و به هر یک از آنها شماره جداگانهای تعلق گرفته است. با این که روش اخیر درست به نظر میرسد، اما از آن جا که شمارهگذاری روایات در غالب چاپهایی که در دسترس خوانندگان است، به روش اول صورت گرفته است، در این مجموعه نیز، آدرسها، بر همان اساس ذکر شدهاند.
1 - حدّثنا الدقاق عن الأسدی عن موسی بن عمران، عن الحسین بن یزید، عن محمّد بن سنان، عن المفضّل، عن ثابت بن دینار، عن سعید بن جبیر قال: قال یزید بن قعنب:
کنت جالساً مع العبّاس بن عبدالمطّلب وفریق من عبد العزّی بإزاء بیت اللَّه الحرام، إذ أقبلت فاطمة بنت أسد أُمّ أمیرالمؤمنینعلیه السلام وکانت حاملة به لتسعة أشهر وقد أخذها الطلق، فقالت: ربّ! إنّی مؤمنة بک وبما جاء من عندک من رسل وکتب وإنّی مصدّقة بکلام جدّی إبراهیم الخلیلعلیه السلام وأنّه بنی البیت العتیق، فبحقّ الّذی بنی هذا البیت! وبحقّ المولود الّذی فی بطنی! لمّا یسّرت علی ولادتی. قال یزید بن قعنب: فرأینا البیت وقد انفتح عن ظهره، ودخلت فاطمة فیه وغابت عن أبصارنا والتزق الحائط. فرمنا أن ینفتح لنا قفل الباب، فلم ینفتح. فعلمنا أنّ ذلک أمر من أمر اللَّه عزّ وجلّ.
ثمّ خرجت بعد الرابع وبیدها أمیرالمؤمنینعلیه السلام، ثمّ قالت: إنّی فضّلت علی من تقدّمنی من النساء، لأنّ آسیة بنت مزاحم عبدت اللَّه عزّ وجلّ سرّاً فی موضع لا یحبّ أن یعبد اللَّه فیه إلاّ اضطراراً، وأنّ مریم بنت عمران هزّت النخلة الیابسة بیدها حتّی أکلت منها رطباً جنیاً، وإنّی دخلت بیت اللَّه الحرام، فأکلت من ثمار الجنّة وأوراقها. فلمّا أردت أن أخرج هتف بی هاتف:
یا فاطمة! سمّیه علیاً فهو علی، واللَّه العلی الأعلی یقول: «إنّی شققت اسمه من اسمی، وأدّبته بأدبی، ووقفته علی غامض علمی، وهو الّذی یکسر الأصنام فی بیتی، وهو الّذی یؤذّن فوق ظهر بیتی ویقدّسنی ویمجّدنی، فطوبی لمنأحبّه وأطاعه، وویل لمن أبغضه وعصاه.»
1 - یزید بن قعنب گوید:
با عبّاس فرزند عبدالمطلب و گروهی از طایفهّ «عبدالعُزّی» برابر خانهّ کعبه نشسته بودیم، ناگاه فاطمه بنت اسد، مادر امیرالمؤمنینعلیه السلام که به آن حضرت حامله بود وارد شد و در حالی که درد زایمان داشت در مقابل کعبه ایستاد و گفت: پروردگارا! من به تو و به پیامبران و کتابهایی که از جانب تو آمده ایمان دارم، سخن جدّم ابراهیم خلیلعلیه السلام را تصدیق میکنم، همو که این بیت عتیق را ساخته است. پس به حق کسی که این خانه را ساخته و به حق مولودی که در شکم من است ولادت او را بر من آسان کن. یزید بن قعنب گوید: ما به چشم خود دیدیم که دیوار خانه از پشت شکاف برداشت و فاطمهعلیها السلام وارد کعبه گشت واز دیدگان ما پنهان شد، سپس دیوار به هم آمد. خواستیم قفل درب خانه را باز کنیم ولی باز نشد، فهمیدیم این کار از جانب خدای بزرگ است. فاطمهعلیها السلام پس از چهار روز، در حالی که امیرالمؤمنینعلیه السلام را روی دست داشت از خانه بیرون آمد وچنین گفت: من بر همه زنان پیشین برتری داده شدهام، از آسیه بهترم؛ چون او خدا را به صورت پنهانی در جایی میپرستید که پرستش در آن مکان جز در موارد ناچاری پسندیده نبود. (از مریم نیز بهترم) چرا که او درخت خرمای خشکیده را با دست خود تکان داد و خرمای تازه از آن خورد؛ ولی من در خانه محترم خدا «کعبه» وارد شدم و از میوهها وخوردنیهای بهشتی خوردم وچون خواستم بیرون آیم یک منادی آواز داد: ای فاطمه! نام این مولود را علی بگذار، که او علی است وخداوند علی اعلا میفرماید: نام او را از نام خود گرفتم، به آداب خودم ادبش کردم، واو را از پیچیدگیهای علوم خودم آگاه ساختم، اوست که بتهایی را که در خانه من قرار دارد میشکند. هموست که بر بام خانهام اذان میگوید و مرا تقدیس وتمجید میکند. پس خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد واز او اطاعت کند و وای به حال کسی که با او دشمنی ورزد واز فرمان او سر پیچی نماید. (1)
1) 17. امالی صدوق، مجلس 27، حدیث 9.
والدا علی "علیه السلام"
2 - حدّثنا إبن مسرور عن محمّد الحمیری، عن أبیه، عن البرقی، عن أبیه، عن خلف بن حمّاد، عن أبی الحسن العبدی، عن الأعمش، عن عبایة بن ربعی، عن عبد اللَّه بن عبّاس قال:
أقبل علی بن أبی طالبعلیه السلام ذات یوم إلی النبیصلی الله علیه وآله باکیاً وهو یقول:
«إنّا للَّه وإنّا إلیه راجعون.»
فقال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: مَهْ یا علی؟
فقال علیعلیه السلام: یا رسول اللَّه! ماتت أمّی فاطمة بنت أسد.
قال: فبکی النّبیصلی الله علیه وآله، ثمّ قال: رحم اللَّه أمّک یا علی، أما إنّها إن کانت لک أُمّاً فقد کانت لی أُمّاً، خذ عمامتی هذه وخذ ثوبی هذین فکفّنها فیهما ومر النساء فلیحسن غسلها ولا تخرجها حتّی أجیء فآلی أمرها.
قال: وأقبل النبیصلی الله علیه وآله بعد ساعة وأخرجت فاطمة أُمّ علیعلیه السلام فصلّی علیها النبیصلی الله علیه وآله صلاة لم یصلّ علی أحد قبلها مثل تلک الصلاة، ثمّ کبّر علیها أربعین تکبیرة. ثمّ دخل إلی القبر فتمدد فیه فلم یسمع له أنین ولا حرکة، ثمّ قال: یا علی! ادخل، یا حسن! ادخل.
فدخلا القبر فلمّا فرغ ممّا احتاج إلیه قال له: یا علی! اخرج. یا حسن! اخرج. فخرجا.
ثمّ زحف النبیصلی الله علیه وآله حتّی صار عند رأسها ثمّ قال: یا فاطمة! أنا محمّد سید ولد آدم ولا فخر، فإن أتاک منکر ونکیر فسألاک من ربّک فقولی: اللَّه ربّی ومحمّد نبیی والإسلام دینی والقرآن کتابیوابنی إمامی وولیی.
ثمّ قال: اللّهمّ ثبّت فاطمة بالقول الثابت.
ثمّ خرج من قبرها وحثا علیها حثیات، ثمّ ضرب بیده الیمنی علی الیسری فنفضهما، ثمّ قال: والّذی نفس محمّد بیده! لقد سمعت فاطمة تصفیق یمینی علی شمالی.
فقام إلیه عمّار بن یاسر فقال: فداک أبی وأمّی یا رسول اللَّه! لقد صلّیت علیها صلاة لم تصلّ علی أحد قبلها مثل تلک الصلاة؟
2 - ابن عبّاس میگوید: روزی علی بن ابی طالبعلیهما السلام گریهکنان خدمت پیامبرصلی الله علیه وآله رسید و گفت: «اِنّا للَّه واِنّا اِلَیهِ راجِعُون.»
حضرت فرمود: آرام باش علی جان! چه شده؟
علیعلیه السلام گفت: ای پیامبر خدا! مادرم از دنیا رفته است.
پیامبرصلی الله علیه وآله گریه کرد و فرمود:
خدا رحمت کند مادرت را، اگر او مادر تو بود، مادر من هم بود؛ این عمامه و پیراهن مرا بگیر وبا آنها کفنش کن وبه زنها بگو غسل او را به خوبی انجام دهند وجنازهاش را (برای نماز ودفن) خارج نکنند تا من بیایم که کار او با من است.
پیامبرصلی الله علیه وآله پس از ساعتی بر جنازه او حاضر شد، بر او نمازی خواند که همانند آن را بر هیچ مردهای نخوانده بود، پس از آن بر او 40 بار تکبیر گفت. سپس در قبر او وارد شد ودر آن آرام و بی صدا، دراز کشید.
بعد از آن پیامبر (خطاب به امیرالمؤمنینعلیه السلام و امام حسنعلیه السلام) فرمود: ای علی! ای حسن! داخل قبر شوید.
آن دو داخل قبر شدند و پس از انجام آنچه را که لازم بود، پیامبر از آنان خواست که خارج شوند، پس از قبر خارج شدند.
آنگاه پیامبر نزد سر فاطمه (بنت اسد) قرار گرفت و فرمود: ای فاطمه! من محمّد آقای فرزندان آدم هستم، هنگامی که دو فرشته نکیر و منکر آمدند واز پروردگارت پرسیدند، پاسخ داده، بگو: اللَّه پروردگار من است، محمّد پیامبر من، اسلام دین من، قرآن کتابم و پسرم، امام و ولی من است.
سپس عرض کرد: خدایا! فاطمه را بر گفتار حق ثابت بدار.
آنگاه پیامبرصلی الله علیه وآله از قبر بیرون آمد، چند مشت خاک بر قبر او پاشید و دو دستخود را برهم زده، تکان داد و فرمود: به خدا قسم که فاطمه صدای دو دست مرا شنید.
عمّار یاسر عرض کرد: پدر و مادرم قربانت ای رسول خدا! نمازی بر او خواندید که پیش از او بر کسی نخوانده بودید؟
فقال: یا أبا الیقظان! وأهل ذلک هی منّی ولقد کان لها من أبی طالب ولد کثیر ولقد کان خیرهم کثیراً وکان خیرنا قلیلاً، فکانت تشبعنی وتجیعهم وتکسونی وتعریهم وتدهننی وتشعثهم.
قال: فلِمَ کبّرت علیها أربعین تکبیرة یا رسول اللَّه؟
قالصلی الله علیه وآله: نعم یا عمار! التفت عن یمینی فنظرت إلی أربعین صفّاً من الملائکة، فکبّرت لکلّ صف تکبیرة.
قال: فتمددت فی القبر ولم یسمع لک أنین ولا حرکة؟
قال: إنّ الناس یحشرون یوم القیامة عراة فلم أزل أطلب إلی ربّی عزّ وجلّ أن یبعثها ستیرة، والّذی نفس محمّد بیده! ما خرجت من قبرها حتّی رأیت مصباحین من نور عند رأسها ومصباحین من نور عند یدیها ومصباحین من نور عند رجلیها وملکیها الموکّلین بقبرها یستغفران لها إلی أن تقوم الساعة.
3 - حدّثنا أبی عن سعد، عن البرقی، عن أبیه، عن خلف بن حمّاد، عن أبی الحسن العبدی، عن الأعمش، عن عبایة بن ربعی، عن عبد اللَّه بن عبّاس، عن أبیه قال:
قال أبوطالب لرسول اللَّهصلی الله علیه وآله: یابن أخی! اللَّه أرسلک؟
قال: نعم.
قال: فأرنی آیة. قال: ادع لی تلک الشجرة.
فدعاها فأقبلت حتّی سجدت بین یدیه، ثمّ انصرفت.
فقال أبوطالب: أشهد أنّک صادق، یا علی! صلّ جناح ابن عمّک.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: ای عمّار! او لایق آن بود، ابوطالب از او فرزندان بسیاری داشت و مال وثروت آنها فراوان و مال وثروت ما کم بود. او مرا سیر میکرد و آنها را گرسنه نگه میداشت، قبل از آنها مرا میپوشاند وبهتر از آنها مرا میآراست.
عرض کرد: ای پیامبر خدا! چرا برای او 40 تکبیر گفتید؟
فرمود: ای عمّار! به سمت راست خود نگاه کردم دیدم 40 صف از فرشتگان ایستاده بودند، از این رو برای هر صف، تکبیری گفتم.
عرض کرد: علت دراز کشیدن شما در قبر او بدون این که حرکت وصدایی داشته باشید چه بود؟
فرمود: روز قیامت همه برهنه محشور میشوند، من پیوسته از خدا خواستم او را پوشیده برانگیزاند. و سوگند به خدایی که جان محمّد در دست اوست! از قبر بیرون نشدم تا اینکه دیدم چراغهایی از نور بالای سر، وپیش روی او وپایین پای او روشن شد و دو فرشته موکّل بر قبر او شدند که تا روز قیامت برایش آمرزش بجویند. (1)
3 - ابن عبّاس از پدرش نقل میکند:
روزی حضرت ابوطالبعلیه السلام از پیامبر خداصلی الله علیه وآله پرسید: ای برادرزاده! آیا حقیقتاً خدا تو را فرستاده است؟
فرمود: آری.
ابوطالب گفت: دلیل و نشانهای بیاور. آن درخت را فراخوان تا نزد من آید.
پیامبر درخت را فرا خواند، درخت پیش آمد و در برابر حضرت سجده کرد و برگشت.
ابوطالب گفت: گواهی میدهم که به راستی تو راست میگویی.
(و به فرزندش گفت:) ای علی! در جانب پسر عمویت به نماز بایست. (2)
4 - حدّثنا إبن مسرور، عن إبن عامر، عن المعلّی، عن البزنطی، عن علی بن جعفر قال: سمعت أبا الحسن موسی بن جعفرعلیهما السلام یقول:
بینا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله جالس إذ دخل علیه ملک له أربعة وعشرون وجهاً، فقال له رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: حبیبی جبرئیل! لم أرک فی مثل هذه الصورة؟
فقال الملک: لست بجبرئیل، أنا محمود بعثنی اللَّه عزّ وجلّ أن أزوّج النور من النور.
فقالصلی الله علیه وآله: من ممّن؟
قال: فاطمة من علی.
قال: فلمّا ولی الملک إذاً بین کتفیه: «محمّد رسول اللَّه، علی وصیه.»
فقال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: منذ کم کتب هذا بین کتفیک؟
فقال: من قبل أن یخلق اللَّه عزّ وجلّ آدم باثنین وعشرین ألف عام.
5 - حدّثنا إبن المتوکل، عن السعدآبادی، عن البرقی، عن عبد العظیم الحسنی، عن الحسن بن عبد اللَّه، عن یونس بن ظبیان قال: قال أبو عبد اللَّه الصادقعلیه السلام:
لفاطمةعلیها السلام تسعة أسماء عند اللَّه عزّ وجلّ: فاطمة والصدّیقة والمبارکة والطاهرة والزکیة والرضیة والمرضیة والمحدّثة والزهراء.
ثمّ قال: تدری لأی شیء سمّیت فاطمةعلیها السلام؟
قلت: أخبرنی یا سیدی.
قال: فطمت من الشرّ.
قال: ثمّ قال: لو لا أنّ أمیرالمؤمنینعلیه السلام تزوّجها لما کان لها کفو علی وجه الأرض إلی یوم القیامة، آدم فمن دونه.
4 - علی بن جعفر میگوید:
از امام موسی کاظمعلیه السلام شنیدم که میفرمود: روزی پیامبر خداصلی الله علیه وآله نشسته بود که فرشتهای با 24 صورت بر او وارد شد. حضرت فرمود: ای حبیب من! جبرئیل! تا کنون تو را به این صورت ندیدهام.
فرشته عرض کرد: من جبرئیل نیستم، من محمود هستم، خداوند مرا فرستاده که نور را به نور تزویج کنم.
فرمود: چه کسی را به چه کسی؟
عرض کرد: فاطمه را به علی.
فرمود: چون آن فرشته برگشت، میان دو کتفش را دیدم که نوشته بود: محمّد، رسول خداست و علی وصیّ او.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: از چه زمانی این مطلب، میان دو شانهات نوشته شده است؟
فرشته گفت: 22 هزار سال پیش از آن که خداوند، آدم را خلق کند. (1)
5 - حضرت عبدالعظیم حسنی از حسن بن عبداللَّه از یونس بن ظبیان از امام صادقعلیه السلامنقل میکند که حضرتش فرمود:
حضرت فاطمهعلیها السلام در پیشگاه خداوند متعال نُه اسم دارد: فاطمه، صدّیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، رضیه، مرضیه، محدّثه، زهرا.
سپس فرمود: آیا میدانی چرا او فاطمه نامیده شده است؟
گفتم: شما بفرمایید، ای آقای من!
فرمود: چون از هر شرّ و بدی دور است.
و آنگاه حضرتش فرمود: اگر امیرالمؤمنینعلیه السلام با او ازدواج نکرده بود، در روی زمین تا روز قیامت هیچ همسر و همتایی در میان بنی آدم برای او نبود. (2)
6 - أخبرنی علی بن حاتم، عن أحمد الهمدانی، عن جعفر بن عبد اللَّه المحمّدی، عن کثیر بن عیاش، عن أبی الجارود، عن أبی جعفرعلیه السلام؛
فی قول اللَّه عزّ وجلّ: «إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا» (1)الآیة.
قال: إنّ رهطاً من الیهود أسلموا؛ منهم عبد اللَّه بن سلام، أسد، ثعلبة، ابن یامین وابن صوریا، فأتوا النبیصلی الله علیه وآله فقالوا: یا نبی اللَّه! إنّ موسیعلیه السلام أوصی إلی یوشع بن نون، فمن وصیک؟ یا رسول اللَّه ومن ولینا بعدک؟
فنزلت هذه الآیة: «إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ».
ثمّ قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: قوموا.
فقاموا فأتوا المسجد، فإذاً سائل خارج.
فقال: یا سائل! أما أعطاک أحد شیئاً؟
قال: نعم، هذا الخاتم.
قال: من أعطاکه؟
قال: أعطانیه ذلک الرجل الّذی یصلّی.
قال: علی أی حال أعطاک؟
قال: کان راکعاً.
فکبّر النّبیصلی الله علیه وآله وکبّر أهل المسجد.
فقال النبیصلی الله علیه وآله: علی بن أبی طالب ولیکم بعدی.
1) 22. سورة المائدة {5}: الآیة 55.
6 - امام باقرعلیه السلام در تفسیر آیه شریفه که میفرماید:
«ولی وسرپرست شما فقط خدا وپیامبر او وکسانی که ایمان آوردند... میباشند» فرمود:
عدّهای از یهودیان؛ از جمله: عبداللَّه بن سلام، اسد، ثعلبه، ابن یامین و ابن صوریا مسلمان شده، خدمت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله رسیدند و عرض کردند: ای پیامبر خدا! حضرت موسیعلیه السلام، یوشع بن نون را وصی وجانشین خود کرده، وصی وجانشین شما کیست؟ چه کسی پس از شما سرپرست ماست؟
در جواب آنها، این آیه نازل شد که: «ولی وسرپرست شما فقط خدا و پیامبر او وکسانی که ایمان آوردند میباشند، همانها که نماز را بر پا داشته و در حال رکوع صدقه میدهند.»
سپس رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: برخیزید (تا به مسجد برویم).
وقتی به مسجد رسیدند دیدند فقیری، از مسجد بیرون میآید، پیامبرصلی الله علیه وآله از او پرسیدند: آیا کسی به تو چیزی نداد؟
عرض کرد: آری، این انگشتری را.
حضرت فرمود: چه کسی آن را به تو داد؟
عرض کرد: این مردی که نماز میخواند.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: در چه حالی انگشتر را به تو داد؟
عرض کرد: در حال رکوع بود.
پیامبرصلی الله علیه وآله تکبیر گفت، واهل مسجد هم تکبیر گفتند.
آنگاه حضرت فرمود: پس از من، علی بن ابی طالب ولی وسرپرست شماست. (1)
1) 23. امالی صدوقرحمه الله، مجلس 26، حدیث 4.
7 - حدّثنا أحمد بن محمّد الصائغ العدل، عن عیسی بن محمّد العلوی، عن أحمد بن سلام الکوفی، عن الحسین بن عبد الواحد، عن حرب بن الحسن، عن أحمد بن إسماعیل بن صدقة، عن أبی الجارود، عن أبی جعفر محمّد بن علی الباقرعلیه السلام قال:
لمّا نزلت هذه الآیة علی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله «وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ»، (1)قام رجلان من مجلسهما فقالا: یا رسول اللَّه هو التوراة؟
قال: لا.
قالا: فهو الإنجیل؟
قال: لا.
قالا: فهو القرآن؟
قال: لا.
قال: فأقبل أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالبعلیه السلام فقال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
هو هذا، إنّه الإمام الّذی أحصی اللَّه تبارک وتعالی فیه علم کل شیء.
8 - حدّثنا إبن المتوکّل، عن محمّد العطار، عن إبن عیسی، عن القاسم، عن جدّه، عن عمرو بن مغلس، عن خلف، عن عطیة العوفی، عن أبی سعید الخدری قال:
سألت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله عن قول اللَّه جلّ شأنه: «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ». (2)
قال: ذاک وصی أخی سلیمان بن داود.
فقلت له: یا رسول اللَّه! فقول اللَّه عزّ وجلّ: «قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَینِی وَبَینَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» (3)؟
قال: ذاک أخی علی بن أبی طالبعلیه السلام.
حضرت علی "علیه السلام" در قرآن
7 - امام باقرعلیه السلام فرمود:
هنگامی که این آیه بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد که «ما همه چیز را در امام مبین ضبط کرده وبر شمردهایم.» فوراً دو نفر برخاستند و پرسیدند: ای پیامبر خدا! آیا آن تورات است؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: نه.
گفتند: آیا انجیل است؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: نه.
گفتند: آیا قرآن است؟
فرمود: نه.
در همین هنگام، امیرمؤمنان علیعلیه السلام از راه رسید؛ پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: «امام مبین» همین است، که خداوند، علم هر چیزی را در او ضبط وشماره کرده است. (1)
8 - ابوسعید خدری میگوید:
از پیامبر خداصلی الله علیه وآله در باره این آیه که میفرماید: «گفت آن کسی که نزد او مقداری از علم کتاب بود، سؤال کردم.
فرمود: آن شخصی که مقداری علم از کتاب نزدش بود، وصی وجانشین برادرم، سلیمان بن داوود بود.
عرض کردم: ای پیامبر خدا! پس مقصود از این آیه «بگو: گواهی خداوند و گواهی کسی که همه علم به کتاب نزد اوست، بین من وشما کفایت میکند.»
کیست؟
فرمود: منظور از آن، برادرم علی بن ابی طالبعلیه السلام است. (2)
9 - حدّثنا محمّد بن علی بن بابویه عن محمّد بن إبراهیم بن إسحاق، عن الجلودی، عن محمّد بن سهل، عن الخضر بن أبی فاطمة البلخی، عن وهیب بن نافع، عن کادح، عن الصادق جعفر بن محمّد، عن أبیه، عن آبائه عن علیعلیهم السلام؛
فی قوله عزّ وجلّ: «سَلامٌ عَلی اِل یاسِینَ». (1)
قال: یاسین محمّدصلی الله علیه وآله ونحن آل یاسین.
10 - حدّثنا محمّد بن الحسن، عن الصفّار، عن علی بن محمّد القاسانی، عن سلیمان بن داود المنقری، عن یحیی بن سعید، عن أبی عبد اللَّه الصادق، عن أبیهعلیهما السلام:
فی قول اللَّه تبارک وتعالی:
«وَ یسْتَنْبِئُونَکَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَرَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ» (2)
قال: یستنبئک یا محمّد! أهل مکّة عن علی بن أبی طالبعلیه السلام إمام هو؟ قل: إی وربّی إنّه لحقّ.
11 - حدّثنا محمّد بن إبراهیم بن إسحاق، عن الجلودی، عن المغیرة بن محمّد، عن إبراهیم بن محمّد، عن قیس بن الربیع و منصور بن أبی الأسود، عن الأعمش، عن المنهال بن عمرو، عن عباد بن عبد اللَّه قال: قال علیعلیه السلام:
ما نزلت من القرآن آیة إلاّ وقد علمت أین نزلت وفی من نزلت وفی أی شیء نزلت وفی سهل نزلت أو فی جبل نزلت.
قیل: فما نزل فیک؟
فقالعلیه السلام: لولا أنّکم سألتمونی ما أخبرتکم؛ نزلت فی الآیة «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ»؛ (3)
فرسول اللَّهصلی الله علیه وآله المنذر وأنا الهادی إلی ما جاء به.
9 - امام صادقعلیه السلام: از پدران گرامیاش نقل میکند:
امام علیعلیه السلام در تفسیر آیه «سلام بر آل یاسین.» فرمود:
مقصود از یاسین محمّدصلی الله علیه وآله است و ما آل یاسین هستیم. (1)
10 - امام صادقعلیه السلام فرمود:
امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه که میفرماید: « (ای پیامبر!) از تو خبر میگیرند که آیا این موضوع حق است؟ بگو: آری، سوگند به پروردگارم! آن حق است.» فرمود:
یعنی ای محمّد! اهل مکّه از تو خبر میگیرند که آیا علی، امام است؟ بگو: آری، به خدا سوگند او امام و حق است. (2)
11 - امام علیعلیه السلام فرمود: آیهای از قرآن نازل نشد مگر آنکه میدانم کجا نازل شده، درباره چه کسی نازل شده، در چه موضوعی؛ آیا در کوه یا دشت نازل شده است.
عرض شد: درباره خود شما چه آیهای نازل شده؟
فرمود: اگر نمیپرسیدید، چیزی نمیگفتم (حال که سؤال کردید میگویم) در باره من این آیه نازل شده که: «تو تنها هشدار دهندهای وبرای هر قومی هدایتگری است.» پس پیامبر خداصلی الله علیه وآله، هشدار دهنده است و من هدایتگر به آنچه او آورده است، میباشم. (3)
12 - حدّثنا إبن البرقی، عن أبیه، عن جدّه، عن أبیه محمّد بن خالد، عن سهل بن المرزبان، عن محمّد بن منصور، عن عبد اللَّه بن جعفر، عن محمّد بن الفیض بن المختار، عن أبیه، عن أبی جعفر محمّد بن علی الباقر، عن أبیه، عن جدّهعلیهم السلام قال:
خرج رسول اللَّهصلی الله علیه وآله ذات یوم وهو راکب وخرج علیعلیه السلام و هو یمشی، فقال له:
یا أبا الحسن! إمّا أن ترکب وإمّا أن تنصرف، فإنّ اللَّه عزّ وجلّ أمرنی أن ترکب إذا رکبت، وتمشی إذا مشیت، وتجلس إذا جلست إلاّ أن یکون حدّ من حدود اللَّه لابدّ لک من القیام والقعود فیه، وما أکرمنی اللَّه بکرامة إلاّ وقد أکرمک بمثلها، وخصّنی بالنّبوّة والرّسالة وجعلک ولیی فی ذلک، تقوم فی حدوده وفی صعب أموره.
والّذی بعث محمّداً بالحقّ نبیاً! ما آمن بی من أنکرک، ولا أقرّ بی من جحدک، ولا آمن باللَّه من کفر بک، وإنّ فضلک لَمِن فضلی وإنّ فضلی لک لفضل اللَّه وهو قول ربّی عزّ وجلّ: «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیفْرَحُوا هُوَ خَیرٌ مِمّا یجْمَعُونَ» (1)ففضل اللَّه، نبوّة نبیکم، ورحمته، ولایة علی بن أبی طالب. فبذلک، قال: بالنبوّة والولایة «فلیفرحوا» یعنی: الشیعة. «هو خیر ممّا یجمعون» یعنی: مخالفیهم من الأهل والمال والولد فی دار الدنیا.
1) 35. سورة یونس: الآیة 58.
12 - امام باقرعلیه السلام از اجداد پاکش در مورد امام علی میفرماید:
روزی پیامبر خداصلی الله علیه وآله سوار بر مرکبی از خانه خارج شد، علیعلیه السلام نیز پیاده به راه افتاد، پیامبرصلی الله علیه وآله به او فرمود:
ای علی! یا تو هم سوار شو یا برگرد؛ زیرا خدا به من دستور داده که اگر من سوارهام تو هم سواره باشی، اگر من پیادهام، تو هم پیاده باشی، اگر نشستهام تو هم بنشینی، جز در مواردی که حدّی از حدود الهی تو را ناگزیر به نشست و برخاست کند. خدا به من کرامتی نداده مگر این که مانند آن را به تو هم داده است، مرا به پیامبری و رسالت برگزیده و تو را ولی من ساخته که حدود آن را به پا داشته و مشکلات سخت آن را حل کنی.
سوگند به خدایی که محمّد را به حق به پیامبری برانگیخته! کسی که تو را انکار کند، به من ایمان نیاورده است و آن که (ولایت) تو را منکر شود، به پیامبری من اقرار نکرده است و آن که کافر به تو باشد، به خدا ایمان نیاورده است. فضل تو از فضل من است و فضل من از فضل خداست و این سخن خداست که میفرماید: «بگو: باید منحصراً به فضل ورحمت خدا شادمان شوند که آن بهتر است از آنچه اندوخته میکنند» پس مقصود از فضل خدا، نبوّت پیامبر شماست و مقصود از رحمت او، ولایت علی بن ابی طالب است، ومقصود از کسانی که باید شادمان شوند، شیعیان میباشند. و اینکه فرمود: «آن بهتر است از آنچه اندوخته میکنند» یعنی: از آنچه مخالفین - از اهل ومال وفرزند در دنیا - جمع میکنند.
واللَّه یا علی! ما خلقت إلاّ لیعبد [لتعبد] ربّک ولیعرف بک معالم الدین ویصلح بک دارس السبیل ولقد ضلّ من ضلّ عنک ولن یهتدی إلی اللَّه عزّ وجلّ من لم یهتد إلیک وإلی ولایتک، وهو قول ربّی عزّ وجلّ: «وَإِنِّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی (1)یعنی إلی ولایتک، ولقد أمرنی ربّی تبارک وتعالی أن أفترض من حقک ما أفترضه من حقّی وإنّ حقّک لمفروض علی من آمن، ولولاک لم یعرف حزب اللَّه وبک یعرف عدوّ اللَّه، ومن لم یلقه بولایتک لم یلقه بشیء.
ولقد أنزل اللَّه عزّ وجلّ إلی: «یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ» (2)یعنی فی ولایتک یا علی «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» (3)ولو لم أبلغ ما أمرت به من ولایتک لحبط عملی، ومن لقی اللَّه عزّ وجلّ بغیر ولایتک فقد حبط عمله، وعدٌ ینجز لی وما أقول إلاّ قول ربّی تبارک وتعالی وإنّ الّذی أقول لمن اللَّه عزّ وجلّ أنزله فیک.
ای علی! به خدا قسم! تو آفریده نشدی مگر برای آن که به وسیله تو خدا عبادت شود، ومعالم دین شناخته گردد و کهنگی راه (خدا) اصلاح شود. گمراه واقعی کسی است که از تو گمراه شد و کسی که به تو و ولایت تو هدایت نشود هرگز راهی به سوی خدا ندارد و این است سخن خداوند که: «و من هر که را توبه کند وایمان آورد وعمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، بسیار مورد عفو وآمرزش خود قرار میدهم» یعنی به ولایت تو هدایت شود. به طور حتم خداوند به من فرمان داده که همان حقّی که برای من مقرّر شده برای تو مقرّر کنم، حق تو بر هر که به من ایمان آورده واجب است، اگر تو نبودی حزب خدا شناخته نمیشد، به وسیله تو دشمن خدا شناخته میشود و هر که خدا را با ولایت تو، ملاقات نکند، دست خالی او را ملاقات کرده است.
خداوند این آیه را بر من نازل فرمود: «ای پیامبر! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده - یعنی در باره ولایت تو ای علی - ابلاغ کن، و اگر این کار را نکنی در واقع رسالت او را ابلاغ نکردهای» و اگر آنچه از ولایت تو دستور داشتم ابلاغ نکرده بودم، تمام اعمالم بی اثر و نابود میشد وهر که خدا را بدون ولایت تو ملاقات کند عملش نابود است. این وعدهای است که برای من حتمی است و من هم چیزی جز سخن خدا نمیگویم و آنچه میگویم از جانب خدای متعال است که درباره تو نازل فرموده است. (1)
1) 39. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 74، حدیث 16.
نصوص من اللَّه فی علیعلیه السلام
13 - حدّثنا الحافظ عن محمّد بن القاسم بن زکریا والحسین بن علی السکونی، عن محمّد بن الحسن السکونی، عن صالح بن أبی الأسود، عن أبی المطهر المذاری، عن سلام الجعفی، عن أبی جعفر الباقرعلیهما السلام، عن أبی برزة، عن النبیصلی الله علیه وآله قال:
إنّ اللَّه عزّ وجلّ عهد إلی فی علیعلیه السلامعهداً.
قلت: یا ربّ! بینه لی.
قال: اسمع.
قلت: قد سمعت.
قال: إنّ علیاً رایة الهدی وإمام أولیائی ونور من أطاعنی، وهو الکلمة الّتی ألزمتها المتّقین، من أحبّه أحبّنی ومن أطاعه أطاعنی.
14 - حدّثنا أحمد بن علی بن إبراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن جدّه، عن علی بن معبد، عن الحسین بن خالد، عن أبی الحسن علی بن موسی الرضا، عن آبائه، عن أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالبعلیهم السلام قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
أخبرنی جبرئیل عن اللَّه جلّ جلاله أنّه قال:
علی بن أبی طالب حجّتی علی خلقی ودیان دینی، أخرج من صلبه أئمّة یقومون بأمری، ویدعون إلی سبیلی، بهم أدفع العذاب عن عبادی وإمائی، وبهم أنزل رحمتی.
15 - حدّثنا إبن مسرور، عن إبن عامر، عن عمّه، عن إبن أبی عمیر، عن حمزة بن حمران، عن أبیه، عن أبی حمزة، عن علی بن الحسین، عن أبیه، عن أمیرالمؤمنینعلیهم السلام؛
أنّه جاء إلیه رجل فقال:
یا أبا الحسن! إنّک تدعی أمیرالمؤمنین، فمن أمّرک علیهم؟
قالعلیه السلام: اللَّه جلّ جلاله أمّرنی علیهم.
سخنانی از خداوند درباره حضرت علیعلیه السلام
13 - امام باقرعلیه السلام از پیامبر خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود:
خداوند متعال درباره علیعلیه السلام به من سفارش کرد.
عرض کردم: پروردگار من! توضیح بفرما.
فرمود: گوش فرا ده.
عرض کردم: آمادهام.
فرمود: به راستی که علی پرچم هدایت وپیشوای دوستان من است. او نور است برای کسی که از من اطاعت کند، همو است کلمهای که پرهیزکاران بدان ملتزم شوند؛ هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کس اطاعتش کند از من اطاعت کرده است. (1)
14 - امام رضاعلیه السلام از پدران بزرگوارش نقل میکند که پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
خداوند به وسیله جبرئیل به من خبر داد و فرمود:
علی بن ابی طالب حجّت من بر آفریده هایم وحکم کننده بر طبق دینم میباشد.
از نسل او امامانی برآورم که به امر من قیام کرده و به راه من فرا خوانند، به برکت آنها، عذاب را از بندگان و کنیزانم برمیدارم و رحمتم را نازل مینمایم. (2)
15 - مردی خدمت امام علیعلیه السلام آمد و عرض کرد:
به شما امیرالمومنین میگویند، چه کسی شما را امیر مردم قرار داده است؟
فرمود: خداوند مرا امیر بر آنها قرار داده است.
فجاء الرجل إلی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فقال: یا رسول اللَّه! أیصدق علی فیما یقول إن اللَّه أمّره علی خلقه؟
فغضب النبیصلی الله علیه وآله ثمّ قال: إنّ علیاً أمیرالمؤمنین بولایة من اللَّه عزّ وجلّ عقدها له فوق عرشه وأشهد علی ذلک ملائکته؛ إنّ علیاً خلیفة اللَّه وحجّة اللَّه وإنّه لإمام المسلمین، طاعته مقرونة بطاعة اللَّه، ومعصیته مقرونة بمعصیة اللَّه، فمن جهله فقد جهلنی، ومن عرفه فقد عرفنی، ومن أنکر إمامته فقد أنکر نبوتی، ومن جحد إمرته فقد جحد رسالتی، ومن دفع فضله فقد تنقصنی، ومن قاتله فقد قاتلنی، ومن سبّه فقد سبّنی لأنّه منّی، خلق من طینتی وهو زوج فاطمة ابنتی وأبو وَلَدی الحسن والحسین.
ثمّ قالصلی الله علیه وآله: أنا وعلی وفاطمة والحسن والحسین وتسعة من ولد الحسین حجج اللَّه علی خلقه، أعداؤنا أعداء اللَّه، وأولیاؤنا أولیاء اللَّه.
16 - حدّثنا الحسین بن محمّد بن سعید الهاشمی، عن فرات بن إبراهیم الکوفی، عن محمّد بن ظهیر، عن الحسین بن علی العبدی، عن محمّد بن عبد الواحد الواسطی، عن محمّد بن ربیعة، عن إبراهیم بن یزید، عن عمرو بن دینار، عن طاوس، عن ابن عبّاس قال:
سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و هو علی المنبر یقول - وقد بلغه عن أناس من قریش إنکار تسمیته لعلی أمیرالمؤمنین - فقال:
معاشر الناس! إنّ اللَّه عزّ وجلّ بعثنی إلیکم رسولاً وأمرنی أن أستخلف علیکم علیاً أمیراً، ألا فمن کنت نبیه فإنّ علیاً أمیره تأمیر أمّره اللَّه عزّ وجلّ علیکم وأمرنی أن أعلمکم ذلک لتسمعوا له وتطیعوا، إذا أمرکم تأتمرون وإذا نهاکم عن أمر تنتهون.
ألا فلا یأتمرن أحد منکم علی علیعلیه السلام فی حیاتی ولا بعد وفاتی، فإنّ اللَّه تبارک وتعالی أمّره علیکم وسمّاه أمیرالمؤمنین ولم یسمّ أحداً من قبله بهذا الاسم.
مرد عرب خدمت پیامبرصلی الله علیه وآله رفت و عرض کرد: آیا علی راست میگوید که خدا او را امیر قرار داده است؟
پیامبرصلی الله علیه وآله خشمگین شد و فرمود: به راستی چنین است که علی به ولایت الهی، امیر بر مردم شده؛ خداوند این ولایت را در آسمانها منعقد کرده و فرشتگان را بر آن گواه گرفته که: علی، خلیفه و حجّت خدا و امام مسلمانان است، اطاعت از او همراه با اطاعت از خداست و نافرمانی از او، همراه با نافرمانی خداست. هر کس او را نشناسد، مرا نشناخته و هر کس او را بشناسد مرا شناخته است، هر کس منکر امامت او شود منکر پیامبری من شده و هر کس امیری او را انکار کند رسالت مرا انکار کرده است. آن که فضیلت او را نفی و دفع کند (فضیلت) مرا کاسته است؛ هر که با او نبرد کند، با من نبرد کرده؛ هر که او را دشنام دهد، مرا دشنام داده؛ زیرا او از من است، از طینت وسرشت من آفریده شده، او همسر فاطمه، دختر من و پدر دو فرزندم، حسن و حسین است.
سپس فرمود: من، علی، فاطمه، حسن، حسین و نه فرزند او، حجّتهای خدا بر آفریدگان هستیم، دشمنان ما، دشمنان خدا و دوستان ما، دوستان خدایند. (1)
16 - ابن عبّاس میگوید:
به پیامبر خداصلی الله علیه وآله خبر رسید که برخی از قریش، عنوان «امیرالمؤمنین» را برای علیعلیه السلام انکار میکنند. حضرتش بر فراز منبر رفت و در سخنرانی خود فرمود:
ای مردم! خداوند مرا بر شما پیامبر قرار داده و دستور فرموده که علی را به عنوان امیر شما پس از خودم معرفی کنم. پس آگاه باشید! هر کس من پیامبر او هستم، علی امیر اوست، امارتی که خدا فرمان داده و به من دستور فرموده که شما را از آن آگاه کنم، تا سخن او را به گوش جان بخرید؛ اگر دستور داد، اطاعت کنید و اگر نهی کرد برحذر باشید.
آگاه باشید! کسی از شما حق ندارد بر علی، امیر باشد، نه در زمان حیات من و نه پس از مرگ من؛ زیرا که خداوند او را بر شما امیر کرده و به عنوان «امیرالمؤمنین» لقب داده و هیچ کس پیش از او به آن نام، نامیده نشده است.
1) 42. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 27، حدیث 8.
وقد أبلغتکم ما أرسلت به إلیکم فی علی، فمن أطاعنی فیه فقد أطاع اللَّه، ومن عصانی فیه فقد عصی اللَّه عزّ وجلّ ولا حجة له عند اللَّه عزّ وجلّ وکان مصیره إلی ما قال اللَّه عزّ وجلّ فی کتابه: «وَ مَنْ یعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخِلْهُ ناراً خالِداً فِیها». (1)
17 - حدّثنا ماجیلویه، عن محمّد العطّار، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن الولید، عن یونس بن یعقوب، عن سنان بن طریف، عن أبی عبد اللَّه الصادقعلیه السلام قال:
قال: اِنّا أوّل أهل بیت نوه اللَّه بأسمائنا، إنّه لمّا خلق اللَّه السماوات والأرض أمر منادیاً فنادی:
أشهد أن لا إله إلاّ اللَّه - ثلاثاً -، أشهد أنّ محمّداً رسول اللَّه - ثلاثاً - أشهد أنّ علیاً أمیرالمؤمنین حقّاً - ثلاثاً -.
18 - حدّثنا أحمد بن محمّد بن یحیی العطّار، عن أبیه، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن أحمد الأزدی، عن أبان بن عثمان، عن أبان بن تغلب، عن عکرمة، عن ابن عبّاس قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
إنّ اللَّه تبارک وتعالی آخی بینی وبین علی بن أبی طالب، وزوّجه ابنتی من فوق سبع سماواته، وأشهد علی ذلک مقرّبی ملائکته وجعله لی وصیاً وخلیفة، فعلی منّی وأنا منه، محبّه محبّی، ومبغضه مبغضی، وإن الملائکة لتقرّب إلی اللَّه بمحبّته.
1) 43. سورة النساء {4}: الآیة 14.
من آنچه دستور داشتم درباره علی گفتم، هر که در این دستور، مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و آنکه نپذیرد معصیت خدا نموده است و بداند نزد خدا عذری ندارد و سرانجامش همان است که خداوند در قرآن فرموده: «هر که از خدا و پیامبرش نافرمانی کند و از حدودش تجاوز نماید، او را در آتشی وارد میکند که همیشه در آن خواهد ماند.» (1)
17 - امام صادقعلیه السلام فرمود:
ما نخستین خاندانی هستیم که خداوند نام ما را بلند کرده است.
آنگاه که خداوند آسمانها و زمین را آفرید به فرشتهای دستور داد سه بار اعلان کند:
گواهی میدهم که هیچ معبودی جز خدا نیست.
گواهی میدهم که محمّد پیامبر خداست.
گواهی میدهم که علی، به حقیقت امیرمؤمنان است. (2)
18 - پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
خداوند تبارک و تعالی، از بالای هفت آسمان، بین من و علی برادری قرار داد و دخترم را همسر او کرد و فرشتگان مقرّب را بر آن گواه گرفت و او را وصی و خلیفهام نمود. پس علیعلیه السلام از من است و من از علی، دوست او دوست من است و دشمن او، دشمن من؛ به راستی که فرشتهها، به وسیله دوستی او خود را به خدا نزدیک میکنند. (3)
19 - حدّثنا إبن سعید الهاشمی عن فرات، عن محمّد بن ظهیر، عن محمّد بن الحسین بن أخی یونس، عن محمّد بن یعقوب النهشلی، عن الرضا، عن آبائهعلیهم السلام، عن النبیصلی الله علیه وآله، عن جبرئیل، عن میکائیل، عن إسرافیل، عن اللَّه - جلّ جلاله - أنّه قال:
أنا اللَّه لا إله إلاّ أنا، خلقت الخلق بقدرتی فاخترت منهم من شئت من أنبیائی واخترت من جمیعهم محمّداًصلی الله علیه وآله حبیباً وخلیلاً وصفیاً، فبعثته رسولاً إلی خلقی واصطفیت له علیاً فجعلته له أخاً ووصیاً ووزیراً ومؤدّیاً عنه من بعده إلی خلقی، وخلیفتی علی عبادی لیبین لهم کتابی ویسیر فیهم بحکمی.
وجعلته العلم الهادی من الضلالة، وبابی الّذی أوتی منه، وبیتی الّذی من دخله کان آمناً من ناری، وحصنی الّذی من لجأ إلیه حصنه من مکروه الدنیا والآخرة، ووجهی الّذی من توجّه إلیه لم أصرف وجهی عنه، وحجّتی فی السماوات والأرضین علی جمیع من فیهنّ من خلقی. لا أقبل عمل عامل منهم إلاّ بالإقرار بولایته مع نبوّة أحمد رسولی وهو یدی المبسوطة علی عبادی وهو النعمة الّتی أنعمت بها علی من أحببته من عبادی.
فمن أحببته من عبادی وتولیته، عرّفته ولایته ومعرفته ومن أبغضته من عبادی، أبغضته لانصرافه عن معرفته وولایته.
فبعزّتی حلفت وبجلالی أقسمت أنّه لا یتولّی علیاً عبد من عبادی إلاّ زحزحته عن النّار وأدخلته الجنّة ولا یبغضه عبد من عبادی ویعدل عن ولایته إلاّ أبغضته وأدخلته النار وبئس المصیر.
20 - حدّثنا إبن إدریس، عن أبیه، عن البرقی، عن إبن معروف، عن محمّد بن یحیی الخزاز، عن طلحة بن زید، عن الصادق، عن أبیه، عن آبائهعلیهم السلام قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: أتانی جبرئیل من قبل ربّی جلّ جلاله فقال: یا محمّد! إنّ اللَّه - عزّ وجلّ - یقرئک السلام ویقول لک: بشّر أخاک علیاً بأنّی لا أعذّب من تولاّه ولا أرحم من عاداه.
19 - امام رضاعلیه السلام از پدرانش و آنها از پیامبر خداصلی الله علیه وآله و ایشان از جبرئیل، و او از میکائیل، و او از اسرافیل نقل میکنند، که خداوند فرمود:
منم خدایی که جز من مبعودی نیست، مخلوقات را با قدرت خود آفریدم، از بین آنها پیامبرانی را برگزیدم و از میان پیامبران نیز محمّدصلی الله علیه وآله را به عنوان حبیب و خلیل و صفیّ انتخاب کردم، آنگاه او را به سوی مردم فرستادم و علی را به عنوان برادر و وصیّ و وزیر او قرار دادم تا بعد از محمّد، پیام رسان او به مردمو جانشین من باشد و قرآن مرا برای آنها بیان نماید و حکم مرا در میان آنها اجرا کند.
من علی را به عنوان نشانه وپرچمی هدایتگر از گمراهی قرار دادم، او دری است که مردم از آن در آیند، او خانه من است که هر که داخل آن شود از آتش دوزخ من در امان باشد، دژ محکم من است که هر کس بدان پناه برد، از بدی دنیا و آخرت محفوظ بماند. او وجه من است که هرکس به او رو کند، از او رو برنگردانم. او حجّت من در آسمانها و زمین است؛ تنها عمل کسانی را میپذیرمکه به ولایت علی ورسالت احمد پیامبرم، اقرار کنند، او دست گشاده من بر بندگان است. او نعمتی است که به هر یک از بندگانم که دوست داشتم دادم.
پس هر کس از بندگانم را که دوست داشتم، دوستی و شناخت علی را نصیب او کردند و هر کدام از بندگانم را که دشمن دارم به خاطر این است که از دوستی و شناخت علی روگردان است.
به عزّت و جلال خودم سوگند خوردهام که هرکس علی را دوست بدارد، او را ازدوزخ دور سازم و وارد بهشتنمایم، و هرکس او را دشمنبدارد و ازولایتش روی برگرداند، من با او دشمنی نموده و او را داخل دوزخ نمایم که آنجا بد سرانجامی است. (1)
20 - امام صادقعلیه السلام از پدران بزرگوارش نقل میکند که پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
جبرئیل از طرف خدای بزرگ، نزد من آمد و گفت: ای محمّد! خداوند عزیز به تو سلام میرساند و میفرماید:
برادرت علی را مژده بده که هر که او را دوست بدارد، عذابش نمیکنم و به کسی که با او دشمنی کند، ترحّم نمیکنم. (2)
21 - حدّثنا علی بن أحمد البرقی، عن أبیه، عن جده أحمد بن أبی عبد اللَّه، عن أبیه محمّد بن خالد، عن خلف بن حماد، عن أبی الحسن العبدی، عن الأعمش، عن عبایة بن ربعی، عن عبد اللَّه بن عبّاس قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
أتانی جبرئیل وهو فرح مستبشر، فقلت له: حبیبی جبرئیل! بما أنت فیه من الفرح ما منزلة أخی وابن عمّی علی بن أبی طالبعلیه السلام عند ربّه؟
فقال جبرئیل: یا محمّد! والّذی بعثک بالنبوّة واصطفاک بالرّسالة! ما هبطت فی وقتی هذا إلاّ لهذا؛ یا محمّد! اللَّه العلی الأعلی یقرأ علیک السلام ویقول: محمّد نبی رحمتی وعلی مقیم حجّتی، لا أعذّب من والاه وإن عصانی، ولا أرحم من عاداه وإن أطاعنی.
22 - حدّثنا علی بن عیسی، عن علی بن محمّد ماجیلویه، عن البرقی، عن محمّد بن حسان السلمی، عن محمّد بن جعفر بن محمّد، عن أبیه عن آبائهعلیهم السلام قال:
نزل جبرئیل علی النبیصلی الله علیه وآله فقال: یا محمّد! السلام یقرئک السلام ویقول: خلقت السّماوات السبع وما فیهنّ والأرضین السبع ومن علیهنّ وما خلقت موضعاً أعظم من الرکن والمقام، ولو أنّ عبداً دعانی هناک منذ خلقتالسماوات والأرضین ثمّلقینی جاحداًلولایة علی لأکببته فی سقر.
23 - حدّثنا إبن إدریس، عن أبیه، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن الأزدی، عن إسماعیل بن الفضل، عن أبیه، عن ثابت بن دینار، عن سعید بن جبیر، عن إبن عبّاس قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
إنّ اللَّه تبارک وتعالی أوحی إلی أنّه جاعل لی من اُمّتی أخاً و وارثاً وخلیفة و وصیاً.
فقلت: یا ربّ! من هو؟
21 - ابن عبّاس میگوید: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود:
روزی جبرئیل با شادی و خرّمی نزد من آمد، گفتم: اکنون که با چنین حالی آمدی، بگو بدانم مقام برادرم علی بن ابی طالب نزد پروردگار چگونه است؟
جبرئیل گفت: سوگند به خدا که من هم فقط برای همین موضوع آمدهام. ای محمّد! خداوند متعال به تو سلام میرساند و میفرماید: محمّد، پیامبر رحمت من است و علی برپا دارنده حجّت من؛ دوستانش را عذاب نکنم، هر چند گناهکار باشند و به دشمنانش رحم نکنم، اگر چه از من اطاعت کرده باشند. (1)
22 - امام صادقعلیه السلام از پدران بزرگوارش نقل میکند:
جبرئیل بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد و گفت: ای محمّد! خدا به تو سلام میرساند و میفرماید: در آفرینش هفت آسمان و آنچه در آن است و هفت زمین و آنچه بر آن است، جایی عظیمتر وبا شکوهتر از «رکن و مقام» نیافریدم (که در آنجا هر دعایی مستجاب است، با این حال) اگر بندهای، از ابتدای آفرینش آسمانها و زمین تا روز مرگش، در آن مکان مرا بخواند امّا منکر ولایت علی بن ابی طالبعلیه السلام باشد دعای او را مستجاب نمیکنم و او را با صورت به آتش میاندازم. (2)
23 - ابن عبّاس میگوید:
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند متعال به من وحی کرد که از میان امتم کسی را وارث، جانشین و وصی من قرار میدهد.
عرض کردم: پروردگارم! او کیست؟
فرمود: ای محمّد! او امام اُمّت تو و حجّت من بر آنها پس از توست.
عرض کردم: پروردگارم! نامش چیست؟
فأوحی إلی عزّ وجلّ: یا محمّد! ذاک من اُحِبّه ویحبّنی، ذاک المجاهد فی سبیلی والمقاتل لناکثی عهدی والقاسطین فی حکمی والمارقین من دینی، ذاک ولیی حقّاً، زوج ابنتک وأبو ولدک علی بن أبی طالبعلیه السلام.
24 - حدّثنا أبی، عن الحمیری، عن إبن عیسی، عن أبیه، عن یونس، عن منصور الصیقل، عن الصادق جعفر بن محمّد، عن آبائهعلیهم السلام قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
لمّا أسری بی إلی السماء عهد إلی ربّی فی علیعلیه السلام ثلاث کلمات.
فقال: یا محمّد!
فقلت: لبّیک ربّی.
فقال: إنّ علیاً إمام المتّقین وقائد الغرّ المحجّلین ویعسوب المؤمنین.
25 - حدّثنا ماجیلویه، عن محمّد العطّار، عن جعفر بن محمّد الکوفی، عن محمّد بن الحسین بن زید، عن عبد اللَّه بن الفضل، عن الصادق جعفر بن محمّد، عن أبیه، عن آبائهعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: لیلة أسری بی إلی السماء کلّمنی ربّی جلّ جلاله فقال: یا محمّد!
فقلت: لبّیک ربّی.
فقال: علی حجّتی بعدک علی خلقی وإمام أهل طاعتی، من أطاعه أطاعنی ومن عصاه عصانی، فانصبه لأمّتک یهتدون به بعدک.
26 - حدّثنا محمّد بن أ حمد السنانی عن محمّد بن أبی عبداللَّه الأسدی الکوفی، عن النخعی، عن النوفلی، عن علی بن سالم، عن أبیه، عن سعد بن طریف، عن سعید بن جبیر، عن ابن عبّاس؛ قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لعلیعلیه السلام:
یا علی! أنت إمام المسلمین، وأمیرالمؤمنین، وقائد الغر المحجّلین، وحجّة اللَّه بعدی علی الخلق أجمعین، وسید الوصیین و وصی سید النّبیین.
فرمود: ای محمّد! او همان است که دوستش دارم و او هم مرا دوست میدارد، همان کسی که در راه من جهاد میکند و با پیمان شکنان عهد من، و قاسطان وبیدادگران در فرمان من، ومارقان وبیرون روندگان از دین من نبرد خواهد نمود، او حقیقتاً ولیّ من، همسر دختر تو وپدر فرزندانت، علیّ بن ابی طالبعلیه السلام است. (1)
24 - امام صادقعلیه السلام از پدران بزرگوارش نقل میکند که پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
هنگامی که به معراج رفتم، پروردگارم درباره علیعلیه السلام، سه کلمه سفارش کرد و فرمود: ای محمّد!
گفتم: لبّیک، بله ای پروردگار من!
فرمود: علی، امام پرهیزکاران، پیشوای دست و روسفیدان و سرور وپناه مؤمنان است. (2)
25 - امام صادقعلیه السلاماز پدران بزرگوارش نقل میکند:
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: شبی که مرا به معراج بردند پروردگارم فرمود: ای محمّد!
عرض کردم: لبّیک، بله ای پروردگار من!
فرمود: پس از تو علی، حجّت من بر آفریدگانم و امام و پیشوای اطاعت کنندگان من است؛ هر کس از او اطاعت کند در واقع از من اطاعت کرده و هر کس نافرمانیاش کند نافرمانی مرا کرده است، پس او را بر امت خود به امامت منصوب کن تا پس از تو به وسیله او هدایت شوند. (3)
26 - ابن عباس میگوید: پیامبرصلی الله علیه وآله به علیعلیه السلام فرمود:
ای علی! تو إمام مسلمانان و أمیرمؤمنان و پیشوای دست و رو سفیدانی و پس از من حجت خدا بر همه خلق و سرور اوصیا، و وصی سرور پیامبران هستی.
یا علی! إنّه لمّا عرج بی إلی السماء السابعة، ومنها إلی سدرة المنتهی، ومنها إلی حجب النور، وأکرمنی ربّی جل جلاله بمناجاته، قال لی: یا محمّد!
قلت: لبّیک ربّی وسعدیک، تبارکت وتعالیت.
قال: إنّ علیاً إمام أولیائی، ونور لمن أطاعنی، وهو الکلمة التی ألزمتها المتّقین، من أطاعه أطاعنی، ومن عصاه عصانی.
27 - حدّثنا ابن الولید، عن الصفار، عن إبن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن أبی مالک الحضرمی، عن إسماعیل بن جابر؛
عن أبی جعفر الباقرعلیه السلام فی حدیث طویل یقول فیه:
إنّ اللَّه تبارک وتعالی لمّا أسری نبیهصلی الله علیه وآله قال له:
یا محمّد! إنّه قد انقضت نبوّتک وانقطع أکلک، فمن لأُمّتک من بعدک؟
فقلت: یا ربّ! إنّی قد بلوت خلقک فلم أجد أحداً أطوع لی من علی بن أبی طالب.
فقال عزّ وجلّ: ولی یا محمّد! فمن لِاُمّتک؟
فقلت: یا ربّ! إنّی قد بلوت خلقک فلم أجد أحداً أشدّ حبّاً لی من علیبن أبی طالب.
فقال عزّ وجلّ: ولی یا محمّد، فأبلغه أنّه رایة الهدی وإمام أولیائی ونور لمن أطاعنی.
ای علی! چون مرا به آسمان هفتم عروج دادند و از آنجا به سدرة المنتهی و از آنجا به حجابهای نور بردند وخداوند مرا به مناجات خویش گرامی داشت، به من فرمود: ای محمد!
پاسخ دادم: لبیک، بله ای پرودگارم، آماده به فرمانم، تو والا مقام و برتری.
خداوند فرمود: به درستی که علی پیشوای دوستان من میباشد و برای هرکس که مرا اطاعت کند نور است و او همان کلمهای است که پرهیزکاران را همراه او قرار دادهام. هر کس او را اطاعت کند مرا اطاعت کرده است وهر کس از او نافرمانی کند از من نافرمانی کرده است. (1)
27 - امام باقرعلیه السلام در ضمن حدیثی طولانی فرمود:
آنگاه که خداوند متعال، پیامبرش را به معراج برد، به او فرمود:
ای محمّد! هنگام پیامبریات به سر رسیده و عمرت تمام شده است، چه کسی را پس از خودت، برای امّتت رهبر قرار میدهی؟
گفتم: پروردگارا! همه خلق را آزمودم، کسی را مطیعتر از علی بن ابی طالب نسبت به خودم نیافتم.
فرمود: نسبت به من نیز چنین است.
ای محمد! چه کسی را پس از خودت برای اُمتت رهبر قرار میدهی؟
گفتم: پروردگارا! به راستی همه خلق را آزمودم، کسی را محبوبتر از علی بن ابی طالب نسبت به خودم نیافتم.
فرمود: و نسبت به من نیز چنین است. پس به او اعلام کن که او پرچم هدایت و پیشوای دوستان من است، او نور وروشنایی برای هر کسی است که مرا اطاعت کند. (2)
*أحادیث حول الغدیر
28 - حدّثنا أبی، عن سعد، عن البرقی، عن أبیه، عن خلف بن حمّاد، عن أبی الحسن العبدی، عن الأعمش، عن عبایة بن ربعی، عن عبد اللَّه بن عبّاس قال:
... فتقدّم رسول اللَّهصلی الله علیه وآله ما شاء اللَّه أن یتقدّم حتّی سمع ما قال الربّ تبارک وتعالی: «أنا المحمود وأنت محمّد، شققت اسمک من اسمی، فمن وصلک وصلته، ومن قطعک بتکته، أنزل إلی عبادی فأخبرهم بکرامتی إیاک وأنّی لم أبعث نبیاً إلاّ جعلت له وزیراً وأنّک رسولی وأنّ علیاً وزیرک.»
فهبط رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فکره أن یحدّث الناس بشیءٍ کراهیة أن یتّهموه، لأنّهم کانوا حدیثی عهد بالجاهلیة.
حتّی مضی لذلک ستّة أیام فأنزل اللَّه تبارک وتعالی: «فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یوحی إِلَیکَ وَضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ». (1)
فاحتمل رسول اللَّهصلی الله علیه وآله ذلک حتّی کان یوم الثامن فأنزل اللَّه تبارک وتعالی علیه: «یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ». (2)
فقال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: تهدید بعد وعید، لأمضینّ أمر اللَّه عزّ وجلّ فإن یتّهمونی ویکذبونی فهو أهون علی من أن یعاقبنی العقوبة الموجعة فی الدنیا والآخرة.
قال: وسلّم جبرئیل علی علی بإمرة المؤمنین.
فقال علیعلیه السلام: یا رسول اللَّه! أسمع الکلام ولا أحسّ الرؤیة.
فقالصلی الله علیه وآله: یا علی! هذا جبرئیل أتانی من قبل ربّی بتصدیق ما وعدنی.
ثمّ أمر رسول اللَّهصلی الله علیه وآله رجلاً فرجلاً من أصحابه حتّی سلّموا علیه بإمرة المؤمنین.
28 - ابن عباس رخداد معراج پیامبر را تعریف میکرد تا بدین جا رسید که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
پروردگار تبارک وتعالی (در آسمان به من) فرمود: من محمود هستم وتو محمّد، نام تو را از نام خود گرفتم. پس هر کس به تو پیوست، پیوند او را با خود برقرار سازم وهر کس از تو برید پیوند او را قطع کنم.
به سوی بندگانم برو وآنان را از کرامتی که بر تو داشتم آگاه کن (و نیز به آنان بگو) که من هیچ پیامبری را مبعوث نکردم مگر اینکه برای او وزیری قرار دادم. تو پیامبر من هستی وعلی وزیر تو.
آنگاه پیامبر به زمین فرود آمد، ولی به خاطر آن که مبادا مورد تهمت و تکذیب قرار گیرد دوست نداشت (در باره آنچه شنیده بود) به مردم چیزی بگوید؛ چرا که آنان تازه دوران جاهلیت را پشت سر گذاشته بودند.
شش روز از این امر گذشت خداوند این آیه را فرو فرستاد که: «شاید که تو برخی از آنچه که به تو وحی شده ترک کرده ودلتنگ شدی.»
پیامبر خداصلی الله علیه وآله بار سنگین این آیه را بدوش کشید تا این که در روز هشتم، این آیه نازل شد: «ای رسول! آنچه از جانب پروردگارت به تو رسیده، ابلاغ کن واگر انجام ندهی در واقع رسالت خود را ابلاغ نکردهای وخدا تو را از شرّ مردم حفظ خواهد کرد.»
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: ابتدا اخطار داده شدم و اینک تهدید شدم، باید دستور خدا را اجرا کنم که اتّهام و تکذیب مردم آسانتر از عذاب و عقوبت خداست.
و جبرئیل با عنوان امیرالمؤمنین به علیعلیه السلام سلام کرد.
علیعلیه السلام عرض کرد: ای پیامبر خدا! کلامی میشنوم؛ ولی کسی را نمیبینم.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: این جبرئیل است که از جانب خدا آمده تا آنچه (را خدا در باره تو) به من وعده داده است، تصدیق کند.
سپس پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمان داد همه، یکی یکی آمدند و با عنوان «امیرالمؤمنین» بر او سلام دادند.
ثمّ قال: یا بلال! ناد فی الناس أن لا یبقی غداً أحد إلاّ علیل إلاّ خرج إلی غدیر خم.
فلمّا کان من الغد خرج رسول اللَّهصلی الله علیه وآله بجماعة أصحابه، فحمد اللَّه وأثنی علیه، ثمّ قال:
أیها الناس! إنّ اللَّه تبارک وتعالی أرسلنی علیکم برسالة، إنّی ضقت بها ذرعا مخافة أن تتّهمونی وتکذّبونی حتّی أنزل اللَّه علی وعیداً بعد وعید؛ فکان تکذیبکم إیای أیسر علی من عقوبة اللَّه إیای. إنّ اللَّه تبارک وتعالی أسری بی وأسمعنی وقال: یا محمّد! أنا المحمود وأنت محمّد، شققت اسمک من اسمی، فمن وصلک وصلته ومن قطعک بتکته، أنزل إلی عبادی فأخبرهم بکرامتی إیاک وأنّی لم أبعث نبیاً إلاّ جعلت له وزیراً وأنّک رسولی وأنّ علیاً وزیرک.
ثمّ أخذصلی الله علیه وآله بیدی علی بن أبی طالبعلیه السلام فرفعهما حتّی نظر الناس إلی بیاض إبطیهما ولم یر قبل ذلک، ثمّ قال:
أیها النّاس! إنّ اللَّه تبارک وتعالی مولای وأنا مولی المؤمنین، فمن کنت مولاه فعلی مولاه، اللّهمّ وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله.
فقال الشکّاک والمنافقون والّذین فی قلوبهم مرض وزیغ: نبرأ إلی اللَّه من مقالته لیس بحتم ولا نرضی أن یکون علی وزیره، هذه منه عصبیة.
فقال سلمان والمقداد وأبوذر وعمار بن یاسر: و اللَّه! ما برحنا العرصة
حتّی نزلت هذه الآیة «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإسْلامَ دِیناً» (1)فکرر رسول اللَّهصلی الله علیه وآله ذلک ثلاثاً.
ثمّ قال: إنّ کمال الدین وتمام النعمة ورضی الربّ بإرسالی إلیکم بالولایة بعدی لعلی بن أبی طالب، (علیه الصلوة وعلیه السلام).
1) 58. سورة المائدة {5}: الآیة 3.
آنگاه به بلال فرمود: اعلان کن که فردا همه - جز افراد بیمار - در غدیر خم جمع شوند.
روز بعد پیامبرصلی الله علیه وآله با گروهی از اصحابش (به غدیر خم) رفت وپس از حمد وثنای خداوند فرمود:
ای مردم! خداوند مأموریتی به من داده است؛ ولی از ترس این که مرا متّهم کنید و تکذیب نمایید، آن را اعلان نکردم، تا این که خداوند دو بار مرا تهدید کرد، دیدم شکیبایی در مقابل تکذیب شما آسانتر از گرفتار شدن به عقوبت خدا است. پروردگار تبارک و تعالی مرا به آسمان برد و فرمود: ای محمّد! من محمود هستم و تو محمد. نام تو را از نام خود گرفتم، پس هر کس به تو پیوست، پیوند او را با خود برقرار سازم و هر کس از تو برید پیوند خود را با او قطع کنم. به سوی بندگانم برو و آنان را از کرامتی که بر تو داشتم آگاه کن (و به آنان بگو که) من هیچ پیامبری را مبعوث نکردم، مگر اینکه برای او وزیری قرار دادم. تو پیامبر من هستی و علی وزیر تو.
آنگاه پیامبرصلی الله علیه وآله دست علیعلیه السلام را بالا گرفت، به طوری که مردم سفیدی زیر بغل آن دو را دیدند - که پیش از این دیده نشده بود - سپس فرمود:
ای مردم! به راستی که خدا مولای من است و من مولای مؤمنان، هر که من مولای اویم، علی هم مولای اوست، خدایا! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار، یاری کنندهاش را یاری کن و خوار کن هر که او را تنها گذارد.
شکّاکان، منافقان و بیماردلان گفتند: ما از این سخنان بیزاریم وراضی نیستیم که علی وزیر او باشد، چون این کار را از روی تعصّب خویشاوندی انجام داده است.
سلمان، مقداد، ابوذر و عمّار گفتند: به خدا قسم! از آن محل بیرون نشده بودیم
تا که این آیه نازل شد: امروز دین شما را برایتان به کمال رساندم ونعمتم را بر شما تمام کردم واسلام را به عنوان دین شما پسندیدم.
حضرت این آیه را سه بار تکرار کرد، آنگاه فرمود: کمال دین و تمام نعمت و رضایت وخشنودی خداوند به واسطه فرستادن من به سوی شما برای ابلاغ ولایت علی بن أبی طالب بعد از خودم میباشد. (1)
1) 59. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 56، حدیث 10.
29 - حدّثنا محمّد بن عمر الحافظ، عن محمّد بن الحسین بن حفص، عن محمّد بن هارون، عن قاسم بن الحسن، عن یحیی بن عبد الحمید، عن قیس بن الربیع، عن أبی هارون، عن أبی سعید قال:
لمّا کان یوم غدیر خم أمر رسول اللَّهصلی الله علیه وآله منادیاً فنادی: «الصلاة جامعة.»
فأخذ بید علیعلیه السلام و قال: اللّهمّ من کنت مولاه فعلی مولاه، اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه.
فقال حسان بن ثابت: یا رسول اللَّه! أقول فی علی شعراً؟
فقال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: افعل.
فقال:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم
بخمّ و أکرم بالنبی منادیا
یقول: فمن مولاکم و ولیکم
فقالوا و لم یبدوا هناکالتعادیا
إلهک مولانا و أنت ولینا
ولن تجدن منا لک الیوم الدهر]عاصیا
فقال له: قم یا علی! فإنّنی
رضیتک من بعدی إماماً و هادیا
وکان [فقام علی أرمد العین یبتغی
لعینیه مما یشتکیه مداویا
فداواه خیر الناس منه بریقه برقیة]
فبورک مرقیا و بورک راقیا
30 - حدّثنا محمّد بن عمر الحافظ، عن جعفر بن محمّد الحسنی، عن محمّد بن علی بن خلف، عن سهل بن عامر، عن زافر بن سلیمان، عن شریک، عن أبی إسحاق قال:
قلت لعلی بن الحسینعلیه السلام:
ما معنی قول النبیصلی الله علیه وآله «من کنت مولاه فعلی مولاه»؟
قال: أخبرهم أنّه الإمام بعده.
روایاتی پیرامون غدیر
29 - ابوسعید میگوید:
روز غدیر، پیامبر خداصلی الله علیه وآله دستور داد که همه برای نماز جمع شوند، سپس دست علی بن ابی طالب را گرفت و فرمود:
هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست. خدایا! دوست بدار، دوستان علی را و دشمن بدار، دشمنان او را.
حسّان بن ثابت، شاعر معروف عرض کرد: اجازه میدهید درباره علی، شعری بگویم؟
فرمود: بگو.
گفت: «پیامبرشان در روز غدیرخم آنها را ندا داد و پیامبر چه ندا دهنده گرامی است.
او می گفت: مولا و ولی شما چه کسی است؟ آنان در حالی که دشمنیشان علنی نبود، پاسخ دادند:
خدای تو مولای ما است و تو ولی ما هستی و هرگز امروز از ما نافرمانی نخواهی دید. پیامبر به علیعلیه السلام فرمود: ای علی! به پاخیز که من به پیشوایی و هدایتگری تو پس از خودم راضی و خشنودم.
علی در حالی برخاست که در جستجوی دوایی برای چشم درد خود بود.
پس بهترین مردم، چشمان او را با آب دهان مبارکش مداوا کرد. تبریک بر این طبیب و بر این بیمار باد!» (1)
30 - ابواسحاق میگوید: به امام سجّادعلیه السلام عرض کردم:
معنای فرمایش پیامبرصلی الله علیه وآله که «هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست» چیست؟
امام سجّادعلیه السلام فرمود: یعنی پیامبرصلی الله علیه وآله به مردم خبر داد که پس از وی، علیعلیه السلام، امام است. (2)
31 - حدّثنا الحسین بن إبراهیم، عن علی بن إبراهیم، عن جعفر بن سلمة الأصبهانی، عن إبراهیم بن محمّد، عن القتاد، عن علی بن هاشم بن البرید، عن أبیه قال:
سئل زید بن علیعلیه السلام عن قول رسول اللَّهصلی الله علیه وآله؛
«من کنت مولاه فعلی مولاه»؟
قال: نصبه علماً لیعلم به حزب اللَّه عند الفرقة.
32 - حدّثنا الحسن بن محمّد السکونی، عن إبراهیم بن محمّد، عن أبی جعفر بن السری وأبی نصر بن موسی، عن علی بن سعید، عن ضمرة بن شوذب، عن مطر، عن شهر بن حوشب، عن أبی هریرة قال:
من صام یوم ثمانیة عشر من ذی الحجة کتب اللَّه له صیام ستّین شهراً وهو یوم غدیر خم لما أخذ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله بید علی بن أبی طالبعلیه السلام و قال: ألست أولی بالمؤمنین؟
قالوا: نعم، یا رسول اللَّه.
قال: من کنت مولاه فعلی مولاه.
فقال له عمر: بخّ بخّ یابن أبی طالب! أصبحت مولای ومولی کلّ مسلم.
فأنزل اللَّه عزّ وجلّ: «الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ». (1)
33 - حدّثنا إبن سعید الهاشمی، عن فرات، عن محمّد بن ظهیر، عن عبد اللَّه بن الفضل، عن الصادق، عن آبائهعلیهم السلام قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
یوم غدیر خم أفضل أعیاد أمتی وهو الیوم الّذی أمرنی اللَّه تعالی ذکره فیه بنصب أخی علی بن أبی طالب، علماً لأمتی، یهتدون به من بعدی وهو الیوم الّذی أکمل اللَّه فیه الدّین وأتمّ علی أمّتی فیه النعمة ورضی لهم الإسلام دیناً.
1) 62. سورة المائدة {5}: الآیة 3.
31 - از زید، فرزند امام سجّادعلیه السلام در مورد فرمایش پیامبر خداصلی الله علیه وآله که فرمود:
"هرکه من مولای اویم، علی مولای اوست" پرسیده شد.
گفت: یعنی پیامبرصلی الله علیه وآله او را نشانه هدایت قرار داد تا هنگام اختلاف و تفرقه، حزب اللَّه به وسیله او مشخص شود. (1)
32 - ابوهریره میگوید:
هر کس روز عید غدیر را که مصادف با 18 ذیحجه است روزه بگیرد، خداوند ثواب روزه شصت ماه را به او عطا میکند، زیرا در این روز، پیامبر خداصلی الله علیه وآله دست علی بن ابی طالبعلیه السلام را گرفت و به مردم فرمود:
آیا من، از مؤمنان، به خودشان سزاوارتر نیستم؟
همگی گفتند: آری، ای پیامبر خدا.
سپس پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: هرکه من مولای او هستم، علی مولای او است.
در این حال عمر گفت: به به، ای پسر ابی طالب! مولای من و مولای همه مسلمانان شدی.
آنگاه خداوند این آیه را نازل فرمود: «امروز دین شما را برایتان به کمال رساندم.» (2)
33 - امام صادقعلیه السلام از پدران بزرگوارش نقل می کند که پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
بهترین عید امت من، عید غدیر خم است، و آن روزی است که خدای تعالی به من فرمان داد، برادرم، علی را به امامت نصب کنم تا مردم پس از من به وسیله او هدایت گردند و آن همان روزی است که خداوند در آن دین را کامل و نعمت را بر امّت من تمام کرد و دین اسلام را برای آنها پسندید.
ثمّ قالصلی الله علیه وآله: معاشر الناس! إنّ علیاً منی وأنا من علی، خلق من طینتی وهو إمام الخلق بعدی، یبین لهم ما اختلفوا فیه من سنّتی و هو أمیرالمؤمنین وقائد الغر المحجّلین ویعسوب المؤمنین وخیر الوصیین وزوج سیدة نساء العالمین وأبو الأئمّة المهدیین.
معاشر الناس! من أحب علیاً أحببته ومن أبغض علیاً أبغضته، ومن وصل علیاً وصلته، ومن قطع علیاً قطعته، ومن جفا علیاً جفوته، ومن والی علیاً والیته، ومن عادی علیاً عادیته.
معاشر الناس! أنا مدینة الحکمة وعلی بن أبی طالب بابها ولن تؤتی المدینة إلاّ من قبل الباب وکذب من زعم أنه یحبّنی ویبغض علیاً.
معاشر الناس! والّذی بعثنی بالنبوة واصطفانی علی جمیع البریة! ما نصبت علیاً علماً لأمتی فی الأرض حتّی نوه اللَّه باسمه فی سماواته وأوجب ولایته علی ملائکته.
سپس فرمود: ای مردم! بدانید علی از من است و من از علیام، او از طینت و سرشت من آفریده شده است و پس از من، او امام آفریدگان است و آنچه از سنّت من مورد اختلاف باشد بیان میکند؛ او امیرمؤمنان، پیشوای دست و روسفیدان، رهبر و پناه مؤمنان، بهترین جانشینان، همسر سرور بانوان جهان، و پدر امامان هدایتگر است.
ای مردم! هر که علی را دوست بدارد، من دوستش دارم و هر که او را دشمن بدارد من دشمنش دارم. میپیوندم به هر که به علی بپیوندد و جدایم از هر که از علی جداست؛ هر که به علی جفا کند من هم به او پاسخ خواهم داد، هر که با او دوستی
کند با او دوستی کنم و هر که با علی دشمنی ورزد با او دشمنی ورزم.
ای مردم! من شهر حکمت هستم و علی در آن است و داخل شهر نمیتوان شد مگر از در آن. دروغ میگوید هر که گمان دارد مرا دوست میدارد، در حالی که با علی دشمن است.
ای مردم! قسم به خدایی که مرا به پیامبری برانگیخت و بر تمام مردم برتری داد! من علی را در روی زمین به خلافت نصب نکردم مگر این که پیش از من خداوند نامش را در آسمانها بلند کرده، و ولایتش را بر فرشتگان واجب نموده است. (1)
1) 65. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 26، حدیث 8.
34 - حدّثنا الحافظ، عن محمّد بن أحمد بن ثابت بن کنانة، عن محمّد بن الحسن بن العبّاس، عن حسن بن الحسین العرنی، عن عمرو بن ثابت، عن عطاء، عن أبی یحیی، عن ابن عبّاس قال:
صعد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله المنبر فخطب و اجتمع الناس إلیه فقالصلی الله علیه وآله:
یا معشر المؤمنین! إنّ اللَّه عزّوجلّ أوحی إلی أنّی مقبوض و أنّ ابن عمّی علیاً مقتول و أنّی أیها النّاس! أخبرکم خبراً إن عملتم به سلمتم و إن ترکتموه هلکتم.
إنّ ابن عمّی علیاًعلیه السلام هو أخی و هو وزیری و هو خلیفتی و هو المبلّغ عنی و هو إمام المتّقین، و قائد الغر المحجلین، إن استرشدتموه أرشدکم، وإن تبعتموه نجوتم، وإن خالفتموه ضللتم، وإن أطعتموه فاللَّه أطعتم، وإن عصیتموه فاللَّه عصیتم، وإن بایعتموه فاللَّه بایعتم، و إن نکثتم بیعته فبیعة اللَّه نکثتم، إنّ اللَّه عزّ وجلّ أنزل علی القرآن و هو الّذی من خالفه ضلّ، ومن ابتغی علمه عند غیر علی هلک.
أیها الناس! اسمعوا قولی و اعرفوا حق نصیحتی و لا تخلّفونی فی أهل بیتی إلاّ بالّذی أمرتم به من حفظهم، فإنّهم حامتی و قرابتی وإخوتی وأولادی، وإنّکم مجموعون و مساءلون عن الثقلین، فانظروا کیف تخلّفونی فیهما، إنهم أهل بیتی، فمن آذاهم آذانی و من ظلمهم ظلمنی، ومن أذلّهم أذلّنی، ومن أعزّهم أعزّنی، ومن أکرمهم أکرمنی، ومن نصرهم نصرنی، ومن خذلهم خذلنی، ومن طلب الهدی فی غیرهم فقد کذبنی.
34 - ابن عبّاس میگوید: روزی پیامبر خداصلی الله علیه وآله بر فراز منبر رفت و در حالی که مردم گرد او جمع شده بودند، شروع به سخنرانی کرد وفرمود:
ای گروه مؤمنان! خداوند عزیز وحی کرده که من قبض روح خواهم شد، و پسر عمویم، علی، به شهادت خواهد رسید و اینک ای مردم! من به شما خبری میدهم که اگر به آن عمل کنید سالم بمانید و اگر ترک کنید هلاک شوید و آن خبر این است:
به راستی که پسر عمویم، علی، برادر، وزیر و جانشین من است، او از طرف من تبلیغ میکند و او امام پرهیزکاران و پیشوای روسفیدان است؛ اگر از او راهنمایی بخواهید ارشادتان کند، اگر پیرو او شوید نجات مییابید و اگر مخالفت او کنید گمراه میشوید؛ اطاعت از او اطاعت از خدا ونافرمانی او، نافرمانی خدا است؛ بیعت با او، بیعت با خدا و نقض عهد او، نقض عهد خداست؛ براستی که خداوند قرآن را بر من نازل فرمود و قرآن همان چیزی است که اگر کسی با آن مخالفت کند، گمراه شود و هر کس دانش قرآن را از غیر راه علی جستجو کند هلاک گردد.
ای مردم! گفتار مرا بشنوید، حق اندرز مرا بشناسید و پس از من نسبت به خاندانم، آن گونه که امر کردم عمل کنید و آنان را حفظ نمایید، زیرا آنها در حوزه من و خویشان و برادران و فرزندان من هستند. شما حتماً در روز قیامت جمع خواهید شد و از قرآن و عترت من بازپرسی میشوید، پس از من مواظب باشید که با آنها چگونه رفتار میکنید؛ آنان خاندان من هستند هر کس آزارشان دهد مرا آزار داده، هر کس به آنها ستم کند به من ستم کرده، هر کس خوارشان کند مرا خوار کرده، هر کس عزیزشان کند مرا عزیز داشته، هر کس آنها را گرامی دارد مرا گرامی داشته، هر که آنها را یاری کند مرا یاری کرده، هر که از یاری آنها دست بردارد از یاری من دست برداشته و هر کس از غیر آنها هدایت بخواهد مرا تکذیب کرده است.
أیها الناس! اتّقوا اللَّه وانظروا ما أنتم قائلون إذا لقیتموه؛ فإنّی خصم لمن آذاهم و من کنت خصمه خصمته، أقول قولی هذا و أستغفر اللَّه لی و لکم.
35 - حدّثنا الطّالقانی، عن محمّد بن حمدان الصیدلانی، عن محمّد بن مسلم الواسطی، عن محمّد بن هارون، عن خالد الحذاء، عن أبی قلابة، عن عبد اللَّه بن زید الجرمی، عن إبن عبّاس قال:
لمّا مرض رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وعنده أصحابه، قام إلیه عمّار بن یاسر فقال له: فداک أبی وأُمّی! یا رسول اللَّه من یغسلک منّا إذا کان ذلک منک؟
قالصلی الله علیه وآله: ذاک علی بن أبی طالبعلیه السلاملأنّه لا یهم بعضو من أعضائی إلاّ أعانته الملائکة علی ذلک.
فقال له: فداک أبی وأُمّی یا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فمن یصلّی علیک منّا إذا کان ذلک منک؟
قال: مه رحمک اللَّه.
ثمّ قال لعلیعلیه السلام: یابن أبی طالب! إذا رأیت روحی قد فارقت جسدی فاغسلنی وأنق غسلی وکفنی فی طمری هذین - أو فی بیاض مصر وبرد یمان - ولا تغال کفنی واحملونی حتّی تضعونی علی شفیر قبری، فأوّل من یصلّی علی الجبّار جلّ جلاله من فوق عرشه، ثمّ جبرئیل ومیکائیل وإسرافیل فی جنود من الملائکة لا یحصی عددهم إلاّ اللَّه عزّ وجلّ، ثمّ الحافّون بالعرش، ثمّ سکّان أهل سماء فسماء، ثمّ جلّ أهل بیتی ونسائی الأقربون فالأقربون، یؤمون إیماء ویسلّمون تسلیماً لا تؤذونی [لایؤذونی] بصوت نادیة ولا مزنة.
ای مردم! از خدا بیم داشته باشید و مواظب باشید که هنگام ملاقات خدا چه خواهید گفت. به راستی که من، خصم کسی هستم که آنها را آزار دهد و هر کس من خصم او باشم با او مخاصمه کنم (مغلوب و مقهورش سازم). این گفتار من است که میگویم و برای خود و شما از خداوند طلب آمرزش میکنم. (1)
35 - ابن عبّاس در یک حدیث طولانی میگوید:
آنگاه که پیامبر خداصلی الله علیه وآله بیمار شد، عدهای از یاران، محضرش بودند، عمّار برخاست وپرسید: پدر و مادرم فدای شما، ای پیامبر خدا! اگر اتفاقی افتاد، چه کسی شما را غسل میدهد؟
حضرت فرمود: آن وظیفه علیعلیه السلام است؛ زیرا هرگاه قصد حرکت دادن هر عضوی از اعضایم را بکند، فرشتگان به او کمک میکنند.
عرض کرد: پدر و مادرم قربانت! چه کسی بر شما نماز خواهد خواند؟
حضرت فرمود: خدا تو را رحمت کند. خاموش باش.
سپس رو به حضرت علیعلیه السلام فرمود: ای علی! چون دیدی روح از بدنم خارج شد، مرا غسل بده و خوب غسل بده و با این دو پارچه کفن کن - یا در پارچه سفید مصر و یا برد یمانی - ولی با پارچه گران مرا کفن نکن. آنگاه مرا بردارید و بر لب قبر بگذارید، نخستین کسی که بر من نماز گزارد (2)خداست، آنگاه جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و دیگر فرشتگان که شمار آنها را جز خداوند نمیداند بر من نماز میگزارند. سپس آنها که گرد عرشند و سپس اهل آسمانها و پس از آنها همه خاندانم و همسرانم به ترتیب خویشاوندی (که با من دارند)، اشارهای کنند وسلام دهند. و مرا با شیون و ناله نیازارند.
... فروی عن ابن عبّاس أنّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فی ذلک المرض کان یقول: ادعوا لی حبیبی، فجعل یدعی له رجل بعد رجل، فیعرض عنه، فقیل لفاطمة، امضی إلی علی فما نری رسول اللَّه یرید غیر علی فبعثت فاطمة إلی علیعلیه السلام، فلمّا دخل فتح رسول اللَّهصلی الله علیه وآله عینیه وتهلّل وجهه ثمّ قال: إلی یا علی، إلی یا علی!
فما زال یدنیه حتّی أخذه بیده وأجلسه عند رأسه، ثمّ اُغمی علیه.
فجاء الحسن والحسینعلیهما السلام یصیحان ویبکیان حتّی وقعا علی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فأراد علیعلیه السلام أن ینحّیهما عنه، فأفاق رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، ثمّ قال: یا علی دعنی أشمّهما ویشمّانی، وأتزوّد منهما، ویتزوّدان منّی، أما إنّهما سیظلمان بعدی ویقتلان ظلماً، فلعنة اللَّه علی من یظلمهما.
یقول ذلک ثلاثاً.
ثمّ مدّ یده إلی علیعلیه السلام، فجذبه إلیه، حتّی أدخله تحت ثوبه الّذی کان علیه، ووضع فاه علی فیه، وجعل یناجیه مناجاة طویلة حتّی خرجت روحه الطیبة، صلوات اللَّه علیه وآله.
فانسلّ علی من تحت ثیابه، وقال: أعظم اللَّه اُجورکم فی نبیکم، فقد قبضه اللَّه إلیه، فارتفعت الأصوات بالضجّة والبکاء.
فقیل لأمیر المؤمنینعلیه السلام: ما الّذی ناجاک به رسول اللَّهصلی الله علیه وآله حین أدخلک تحت ثیابه؟
فقال: علّمنی ألف باب، یفتح لی کلّ باب ألف باب.
... از ابن عبّاس روایت شده است که رسول خداصلی الله علیه وآله در این بیماری میفرمود: «دوست مرا حاضر کنید.» هر مردی را حاضر میکردند حضرت از او رو میگردانیدند. به فاطمهعلیها السلام گفتند برو علی را بیاور. گمان نداریم رسول خداصلی الله علیه وآله کسی جز او را بخواهد. فاطمه دنبال علیعلیه السلام فرستاد چون آن حضرت وارد شد رسول خداصلی الله علیه وآله دو چشم گشود و چهرهاش باز و درخشنده شد. آن گاه علیعلیه السلام را نزد خود فرا خواند و دستش را گرفت و او را بالای سر خود نشاند و سپس از هوش رفت.
حسن و حسینعلیهما السلام در حالی که شیون و گریه میکردند خود را روی رسول خداصلی الله علیه وآله انداختند. علیعلیه السلام خواست آنها را بلند کند، رسول خداصلی الله علیه وآله به هوش آمد و فرمود: ای علی! کاری به آنها نداشته باش، بگذار آنها را ببویم و آنان مرا ببویند، من از آنها توشه گیرم و آنان از من. آنها پس از من ستم کشند و به ظلم کشته شوند. لعنت خدا بر کسی که به آنها ستم کند.
سه بار این را فرمود. پس از آن دست دراز کرد وعلیعلیه السلام را درون بستر خود کشید و لب به لبش نهاد و با او رازی طولانی گفت، تا جان پاکش در آمد.
پس علیعلیه السلام از بستر پیامبر بیرون شد و فرمود: خداوند در صبر بر مرگ پیامبر پاداش شما را بزرگ گرداند که خدا او را به نزد خویش برد. آنگاه آواز شیون و گریه برخاست.
از امیرالمؤمنینعلیه السلام پرسیدند، رسول خداصلی الله علیه وآله در بستر خود محرمانه با تو چه گفت؟
فرمود: هزار درِ علم به من آموخت که از هر در، هزار در برایم گشوده میشود. (1)
1) 68. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 92، حدیث 6.
36 - حدّثنا إبن المتوکل، عن الحمیری، عن إبن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن مقاتل بن سلیمان، عن أبی عبد اللَّه الصادقعلیه السلام قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
أنا سید النبیین ووصیی سید الوصیین أوصیائی سادة الأوصیاء.
إنّ آدمعلیه السلام سأل اللَّه عزّ وجلّ أن یجعل له وصیاً صالحاً.
فأوحی اللَّه عزّ وجلّ إلیه: أنّی أکرمت الأنبیاء بالنبوّة ثمّ اخترت خلقی وجعلت خیارهم الأوصیاء.
ثمّ أوحی اللَّه عزّ وجلّ إلیه: یا آدم! أوص إلی شیث، فأوصی آدم إلی شیث وهو هبة اللَّه بن آدم.
وأوصی شیث إلی ابنه شبان وهو ابن نزلة الحوراء الّتی أنزلها اللَّه علی آدم من الجنّة فزوّجها ابنه شیثاً.
وأوصی شبان إلی مجلث، وأوصی مجلث إلی محوق، وأوصی محوق إلی غثمیشا [عثمیشا]، و أوصی غثمیشا إلی أخنوخ وهو إدریس النبیعلیه السلام وأوصی إدریس إلی ناحور ودفعها ناحور إلی نوح النبیعلیه السلام وأوصی نوح إلی سام، وأوصی سام إلی عثامر، وأوصی عثامر إلی برعیثاشا [برعیثاثا]، و أوصی برعیثاشا إلی یافث، وأوصی یافث إلی برة، وأوصی برة إلی جفسیة [جفیسة]، و أوصی جفسیة إلی عمران ودفعها عمران إلی إبراهیم خلیل الرحمانعلیه السلام، وأوصی إبراهیم إلی ابنه إسماعیل وأوصی إسماعیل إلی إسحاق، وأوصی إسحاق إلی یعقوب، وأوصی یعقوب إلی یوسف، وأوصی یوسف إلی بثریاء، وأوصی بثریاء إلی شعیبعلیه السلام و دفعها شعیب إلی موسی بن عمران وأوصی موسی بن عمران، إلی یوشع بن نون، وأوصی یوشع بن نون إلی داودعلیه السلام. وأوصی داود إلی سلیمان، وأوصی سلیمان إلی آصف بن برخیا، وأوصی آصف بن برخیا إلی زکریا ودفعها زکریا إلی عیسی بن مریم، وأوصی عیسی إلی شمعون بن حمون الصفا، وأوصی شمعون إلی یحیی بن زکریا وأوصی یحیی بن زکریا إلی منذر، وأوصی منذر إلی سلیمة، وأوصی سلیمة إلی بردة.
36 - امام صادق علیه السلام میفرماید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
من سید پیامبرانم و وصی من، سید اوصیا، و اوصیای من سید همه اوصیا میباشند.
حضرت آدم از خدا خواست که وصی صالح وشایستهای برای او قرار دهد.
خداوند به او وحی نمود: من پیامبران را با نبوّت گرامی داشتم و از بین خلق خود، بهترین آنها را به عنوان وصی برگزیدم.
آنگاه به او وحی شد که: «شیث را وصی خود قرار ده» پس آدم به شیث که همان هبة اللَّه بن آدم است وصیت نمود.
شیث به پسرش شبان وصیت کرد «شبان پسر نزله حوراء است که خداوند او را از بهشت برای آدم آورد تا او را به شیث تزویج کند.»
شبان به مجلث وصیت کرد، او به محوق، محوق به غثمیشا، او به اخنوع - یعنی ادریس نبی - ادریس به ناحور، او به نوح، نوح به سام، سام به عثامر، عثامر به برعیثاشا، او به یافث، او به برة، او به جفسیه، او به عمران، او به ابراهیم خلیل، او به اسماعیل، او به اسحاق، او به یعقوب، او به یوسف، او به بثریا، او به شعیب، او به موسی بن عمران، او به یوشع بن نون، او به داوود، او به سلیمان، او به آصف بن برخیا، او به زکریا، او به عیسی بن مریم، او به شمعون بن حمون صفا، او به یحیی بن زکریا، او به منذر، او به سلیمه، و او به برده وصیت کرد.
ثمّ قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: ودفعها إلی بردة وأنا أدفعها إلیک یا علی! وأنت تدفعها إلی وصیک ویدفعها وصیک إلی أوصیائک من ولدک واحداً بعد واحد حتّی یدفع إلی خیر أهل الأرض بعدک.
ولتکفّرنّ بک الأمة ولتختلفنّ علیک اختلافاً شدیداً، الثابت علیک کالمقیم معی، والشاذ عنک فی النار، والنار مثوی للکافرین.
سپس پیامبرصلی الله علیه وآله فرمودند:
و برده هم آن را به من داد، و من آن را به تو میدهم ای علی!
تو نیز آن را به وصی خود میدهی و او به اوصیای از فرزندانت، یکی پس از دیگری تا این که به دست بهترین فرد روی زمین برسد.
این اُمّت به تو کافر خواهند شد و درباره تو سخت اختلاف میکنند، هر کس در پیروی تو ثابت بماند مانند کسی است که همراه من ثابت قدم بوده و آنکه از تو کنارهگیری کند جایش در آتش دوزخ است و آتش اقامتگاه کافران است. (1)
1) 69. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 63، حدیث 3.
37 - حدثنا السکونی عن الحضرمی، عن یحیی الحمانی، عن أبو عوانة، عن أبی بلج، عن عمرو بن میمون، عن إبن عبّاس قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
علی ولی کلّ مؤمن من بعدی.
38 - حدّثنا أحمد بن محمّد، عن محمّد بن علی بن یحیی، عن أبی بکر بن نافع، عن أمیة بن خالد، عن حمّاد بن سلمة، عن علی بن زید، عن علی بن الحسینعلیه السلام قال: سمعت أبی یحدّث عن أبیه أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب أنّه قال: سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول:
یا علی! والّذی فلق الحبّة وبرأ النسمة! إنّک لأفضل الخلیقة بعدی.
یا علی! أنت وصیی وإمام أُمّتی، من أطاعک أطاعنی، ومن عصاک عصانی.
39 - حدّثنا إبن مسرور، عن إبن عامر، عن عمّه، عن إبن أبی عمیر، عن سلیمان بن مهران، عن الصادق جعفر بن محمّد، عن أبیه محمّد بن علی، عن أبیه علی بن الحسین، عن أبیه الحسین بن علی، عن أبیه، علی بن أبی طالبعلیهم السلام قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
یا علی! أنت أخی وأنا أخوک، یا علی! أنت منّی وأنا منک، یا علی! أنت وصیی وخلیفتی وحجّة اللَّه علی أُمّتی بعدی، لقد سعد من تولاّک وشقی من عاداک.
40 - حدّثنا إبن مسرور، عن محمّد الحمیری، عن أبیه، عن یعقوب بن یزید، عن الحسن بن علی بن فضّال، عن أبی الحسن علی بن موسی الرضا، عن أبیه، عن آبائهعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
علی منّی وأنا من علی، قاتل اللَّه من قاتل علیاً، لعن اللَّه من خالف علیاً. علی إمام الخلیقة بعدی، من تقدّم علی علی فقد تقدّم علی، ومن فارقه فقد فارقنی، ومن آثر علیه فقد آثر علی، أنا سلم لمن سالمه، وحرب لمن حاربه، وولی لمن والاه، وعدوّ لمن عاداه.
37 - ابن عبّاس نقل میکند:
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: علی پس از من، مولای مؤمنان است. (1)
38 - امام سجّادعلیه السلام میفرماید:
از پدرم شنیدم که از پدر بزرگوارش علیعلیه السلام نقل میفرمود: از پیامبر خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: ای علی! سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جانداران را آفرید! به راستی که تو پس از من بهترین مردم هستی.
ای علی! تو وصی من و امام اُمّت من هستی، هر کس از تو اطاعت کند از من اطاعت کرده است و هر که از تو نافرمانی کند، از من نافرمانی کرده است. (2)
39 - امام صادق از پدران بزرگوارش، از امام علیعلیهم السلام نقل میکند که پیامبر خداصلی الله علیه وآله به من فرمود:
ای علی! تو برادر من و من برادر توام؛ تو از منی و من از تو هستم. ای علی! تو وصی و خلیفه من میباشی و پس از من حجت خدا بر اُمّت هستی؛ به طور حتم رستگار شد کسی که با تو دوستی ورزید و بدبخت شد آنکه با تو دشمنی کرد. (3)
40 - امام رضاعلیه السلام از پدرانش نقل میفرماید که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود:
علی از من است و من هم از علی هستم، خدا در نبرد است با کسی که با علی نبرد کند و لعنت میکند هر که را مخالف علی باشد.
پس از من علی، امام مردم است، هر که از علی پیشی گیرد از من پیشی گرفته است، وهر که از او جدا شود از من جدا شده؛ من با هر که با او در سازش است در سازش هستم ودر نبردم با هر که با او در نبرد است؛ دوستم با دوستان علی، و دشمنم با دشمنان او. (4)
41 - حدّثنا أبی، عن المؤدّب، عن أحمد بن علی الأصبهانی، عن إبراهیم بن محمّد الثقفی، عن الکوفی، عن سلیمان بن عبد اللَّه الهاشمی، عن إبن سنان، عن المفضّل، عن جابر الجعفی قال: سمعت جابر بن عبد اللَّه الأنصاری یقول: سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول لعلی بن أبی طالبعلیه السلام:
یا علی أنت أخی ووصیی ووارثی وخلیفتی علی أُمّتی فی حیاتی وبعد وفاتی، محبّک محبّی، ومبغضک مبغضی، وعدوّک عدوّی، وولیک ولیی.
42 - حدّثنا أبی، عن المؤدّب، عن أحمد بن علی الأصبهانی، عن الثقفی، عن عبد الرحمان بن أبی هاشم، عن یحیی بن الحسین، عن سعد بن طریف، عن الأصبغ بن نباتة، عن سلمان الفارسی قال:
سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول:
یا معاشر المهاجرین والأنصار! ألا أدلّکم علی ما إن تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی أبداً؟
قالوا: بلی یا رسول اللَّه.
قال: هذا علی أخی ووصیی ووزیری ووارثی وخلیفتی إمامکم، فأحبّوه لحبّی، وأکرموه لکرامتی، فإنّ جبرئیل أمرنی أن أقوله لکم.
43 - حدّثنا عبداللَّه بن محمّد الصائغ، عن محمّد بن عیسی الوسقندّی، عن أبیه، عن إبراهیم بن دیزیل، عن الحکم بن سلیمان، عن علی بن هاشم، عن مطیر بن میمون، عن أنس یقول: حدّثنی سلمان الفارسی رحمه الله؛
أنّ نبی اللَّهصلی الله علیه وآله یقول:
إنّ أخی ووزیری وخیر من أخلّفه بعدی، علی بن أبی طالبعلیه السلام.
44 - حدّثنا إبن مسرور، عن إبن عامر، عن عمّه، عن الأزدی، عن أبان بن عثمان، عن أبان بن تغلب، عن عکرمة، عن ابن عبّاس قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لعلی بن أبی طالبعلیه السلام ذات یوم وهو فی مسجد قباء والأنصار مجتمعون: یا علی! أنت أخی وأنا أخوک.
41 - جابر بن عبداللَّه انصاری میگوید:
از پیامبر خداصلی الله علیه وآله شنیدم که به علی بن ابی طالبعلیه السلام میفرمود:
ای علی! تو برادر، وصی، وارث و خلیفه من بر اُمّت هستی؛ چه در دوران زندگی من و چه بعد از وفات من؛ دوست تو، دوست من است و دشمن تو، دشمن من؛ بدخواه تو، بدخواه من است و پیرو تو، پیرو من. (1)
42 - سلمان فارسیرحمه الله گوید: از پیامبر خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود:
ای گروه مهاجر و انصار! آیا شما را به چیزی راهنمایی نکنم که اگر بدان چنگ زنید، هرگز پس از من گمراه نخواهید شد؟
گفتند: بفرمایید، ای رسول خدا!
فرمود: این علی که برادر و وصی، و وزیر، و وارث و خلیفه من است، امام شما میباشد. پس او را به خاطر محبّت من دوست بدارید و به خاطر من گرامیاش دارید، چرا که این فرمان جبرئیل است که به شما بگویم. (2)
43 - سلمان فارسی میگوید:
از پیامبر خداصلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود: علی بن ابی طالب، برادر و وزیر من و بهترین کسی است که او را پس از خودم جانشین قرار میدهم. (3)
44 - ابن عبّاس میگوید:
روزی پیامبر خداصلی الله علیه وآله در مسجد قباء که گروهی از انصار هم جمع بودند به علیعلیه السلام فرمود: ای علی! تو برادر منی و من هم برادر توام.
یا علی! أنت وصیی وخلیفتی وإمام أُمّتی بعدی، والی اللَّه من والاک، وعادی اللَّه من عاداک، وأبغض اللَّه من أبغضک، ونصر اللَّه من نصرک، وخذل اللَّه من خذلک.
یا علی! أنت زوج ابنتی وأبو ولدی.
یا علی! إنّه لمّا عرج بی السماء عهد إلی ربّی فیک ثلاث کلمات، فقال: یا محمّد!
قلت: لبّیک ربّی وسعدیک، تبارکت وتعالیت.
فقال: إنّ علیاً إمام المتّقین وقائد الغرّ المحجّلین ویعسوب المؤمنین.
45 - حدّثنا العطار، عن أبیه، عن یعقوب بن یزید، عن إبن أبی عمیر، عن سیف بن عمیرة، عن أشعث بن سوار، عن الأحنف بن قیس، عن أبیذر الغفاری رحمه الله قال:
کنّا ذات یوم عند رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فی مسجد قبا ونحن نفر من أصحابه إذ قال: معاشر أصحابی! یدخل علیکم من هذا الباب رجل هو أمیرالمؤمنین وإمام المسلمین.
قال: فنظروا وکنت فیمن نظر، فإذا نحن بعلی بن أبی طالبعلیه السلام قد طلع.
فقام النبیصلی الله علیه وآله فاستقبله وعانقه وقبّل ما بین عینیه وجاء به حتّی أجلسه إلی جانبه، ثمّ أقبل علینا بوجهه الکریم، فقال:
هذا إمامکم من بعدی، طاعته طاعتی، ومعصیته معصیتی، و طاعتی طاعة اللَّه ومعصیتی معصیة اللَّه عزّ وجلّ.
ای علی! تو پس از من، وصی و خلیفه و امام اُمّت من هستی، خدا را دوست دارد آن کس که تو را دوست دارد، دشمن خداست آن که دشمن توست، وبا خدا بغض دارد هر که با تو بغض دارد. هر که تو را یاری کند خدا را یاری کرده و هر که از یاری تو خودداری کند از یاری خدا سر باز زده است.
ای علی! تو همسر دخترم و پدر فرزندان منی.
ای علی! آنگاه که به معراج رفتم، پروردگارم درباره تو سفارش کرد و فرمود:
ای محمّد!
گفتم: لبیک، بله ای خدای من، تو والا مقام و برتری!
فرمود: علی، امام پرهیزکاران و پیشوای دست و روسفیدان و سرور و جلودار مؤمنان است. (1)
45 - ابوذر غفاری رحمه الله میگوید:
روزی همراه تعدادی از یاران رسول خداصلی الله علیه وآله در مسجد قبا در محضرش بودیم. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: ای گروه یارانم! اکنون از این در، کسی وارد میشود که امیرمؤمنان و امام مسلمانان است.
ابوذر گفت: ما همه به آن در نگاه کردیم، ناگاه علی بن ابی طالبعلیه السلام نمایان شد.
پیامبرصلی الله علیه وآله برخاست و با استقبال از علیعلیه السلام، او را در آغوش کشید، میان دو چشمش را بوسید و او را در کنار خود نشاند. سپس رو به ما کرد و فرمود:
این علی پس از من امام شماست؛ اطاعت از او، اطاعت از من است، نافرمانی او نافرمانی من است، و اطاعت و نافرمانی از من، اطاعت و نافرمانی از خداست. (2)
46 - حدّثنا الطالقانی، عن أحمد الهمدانی، عن أحمد بن صالح، عن حکیم بن عبد الرحمان، عن مقاتل بن سلیمان، عن الصادق، عن آبائهعلیهم السلام قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لعلی بن أبی طالبعلیه السلام:
یا علی! أنت منّی بمنزلة هبة اللَّه من آدم، وبمنزلة سام من نوح، وبمنزلة إسحاق من إبراهیم، وبمنزلة هارون من موسی، وبمنزلة شمعون من عیسی، إلاّ أنّه لا نبی بعدی.
یا علی! أنت وصیی وخلیفتی، فمن جحد وصیتک وخلافتک فلیس منّی ولست منه وأنا خصمه یوم القیامة.
یا علی! أنت أفضل أُمّتی فضلاً، وأقدمهم سلماً، وأکثرهم علماً، وأوفرهم حلماً، وأشجعهم قلباً، وأسخاهم کفّاً.
یا علی! أنت الإمام بعدی والأمیر، وأنت الصاحب بعدی والوزیر، ومالک فی أُمّتی من نظیر.
یا علی! أنت قسیم الجنّة والنار، بمحبّتک یعرف الأبرار من الفجّار، ویمیز بین الأشرار والأخیار، وبین المؤمنین والکفّار.
47 - حدّثنا الفامی، عن محمّد الحمیری، عن أبیه، عن أیوب بن نوح، عن إبن أبی عمیر، عن أبان، عن سعد الکنانی، عن الأصبغ بن نباتة، عن عبد اللَّه بن عبّاس قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لعلیعلیه السلام:
یا علی! أنت خلیفتی علی اُمّتی فی حیاتی وبعد موتی، وأنت منّی کشیث من آدم، وکسام من نوح، وکاسمعیل من إبراهیم، وکیوشع من موسی، وکشمعون من عیسی.
یا علی! أنت وصیی ووارثی وغاسل جثّتی وأنت الّذی توارینی فی حفرتی وتؤدّی دینی وتنجز عداتی.
یا علی! أنت أمیرالمؤمنین وإمام المسلمین، وقائد الغرّ المحجّلین، ویعسوب المتّقین.
46 - امام صادقعلیه السلام از پدران بزرگوارش نقل میکند که پیامبر خداصلی الله علیه وآله به علی بن ابی طالبعلیه السلام فرمود:
ای علی! تو نسبت به من، همانند هبة اللَّه نسبت به آدم هستی، و مانند سام برای نوح، و اسحاق برای ابراهیم، و هارون برای موسی و شمعون برای عیسی هستی، جز آن که پس از من پیامبری نیست.
ای علی! تو وصی و خلیفه من هستی. پس هر کس این را انکار کند از من نیست و من هم از او نیستم و در روز قیامت دشمن اویم.
ای علی! تو برترین فرد اُمّت من از نظر فضل، و پیشگامترین آنها از نظر پذیرش اسلام، و دانشمندترین آنها از نظر دانش، و بردبارترین آنها از نظر شکیبایی، وشجاعترین آنها از نظر قلب وسخاوتمندترین آنها از نظر کرم وبخشش هستی.
ای علی! تو امام و امیر پس از منی، تو یار و وزیر منی؛ و کسی مانند تو در میان امت من نیست.
ای علی! تو قسمت کننده بهشت و دوزخ هستی. به دوستی تو، نیکان از فاسقان شناخته شوند، و خوبان از بدان، و مؤمنان از کافران جدا شوند. (1)
47 - ابن عبّاس میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله به علیعلیه السلام فرمود:
ای علی! تو خلیفه من بر اُمتم در دوران زندگی و پس از مرگ من هستی، تو نسبت به من مانند شیث نسبت به آدم هستی، و مانند سام برای نوح، و اسماعیل برای ابراهیم، و یوشع برای موسی و شمعون برای عیسی هستی.
ای علی! تو وصی و وارث منی، تو مرا غسل میدهی و به خاک میسپاری، تو دَین مرا ادا میکنی و به وعدههایم وفا مینمایی.
ای علی! تو امیرمؤمنان، و امام مسلمانان و پیشوای دست و رو سفیدان و پناه پرهیزکاران هستی.
1) 79. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 11، حدیث 4.
یا علی! أنت زوج سیدة النساء، فاطمة ابنتی وأبو سبطی الحسن والحسین.
یا علی! إنّ اللَّه تبارک وتعالی جعل ذریة کلّ نبی من صلبه وجعل ذریتی من صلبک.
یا علی! من أحبّک ووالاک أحببته ووالیته، ومن أبغضک وعاداک أبغضته وعادیته، لأنّک منّی وأنا منک.
یا علی! إنّ اللَّه طهّرنا واصطفانا لم یلتق لنا أبوان علی سفاح قط من لدن آدم فلا یحبّنا إلاّ من طابت ولادته.
یا علی! أبشر بالشهادة فإنّک مظلوم بعدی ومقتول.
فقال علیعلیه السلام: یا رسول اللَّه وذلک فی سلامة من دینی؟
قال: فی سلامة من دینک، یا علی! إنک لن تضلّ ولم تزل، ولولاک لم یعرف حزب اللَّه بعدی.
ای علی! تو شوهر سرور زنان، فاطمه دختر منی و پدر دو نوادهام حسن و حسین هستی.
ای علی! خداوند ذریه هر پیامبری را از نسل خود او قرار داد و ذریه مرا از نسل تو.
ای علی! هر کس دوست و خواهان تو باشد من هم دوست و خواهان او هستم و هر کس با تو کینه و دشمنی داشته باشد من هم با او چنین باشم؛ چون تو از من هستی و من از تو.
ای علی! خداوند ما را پاک نموده و برگزیده است، هیچ یک از پدران و مادران ما از زمان آدم تا کنون آلوده به فساد نشدهاند؛ بنابراین، دوست ندارد ما را مگر کسی که حلال زاده است.
ای علی! مژده باد بر تو که شهید میشوی؛ زیرا تو پس از من مظلوم و مقتول میشوی.
در این هنگام علیعلیه السلام عرضه داشت: ای رسول خدا! آیا در آن حال، دین من سالم است؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: آری، دین تو سالم باشد. ای علی! تو هرگز گمراه نمیشوی و لغزشی هم در تو نیست، اگر تو نبودی پس از من حزب خدا شناخته نمیشد. (1)
1) 80. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 58، حدیث 17.
48 - حدّثنا الطالقانی، عن الجلودی، عن الجوهری، عن محمّد بن عمارة، عن أبیه، عن الصادق، عن آبائه الصادقینعلیهم السلام قال: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله:
إنّ اللَّه تبارک وتعالی جعل لأخی علی بن أبی طالب فضائل لا یحصی عددها غیره.
فمن ذکر فضیلة من فضائله مقرّاً بها غفر اللَّه له ما تقدّم من ذنبه وما تأخّر ولو وافی القیامة بذنوب الثقلین.
ومن کتب فضیلة من فضائل علی بن أبی طالب لم تزل الملائکة تستغفر له ما بقی لتلک الکتابة رسم.
ومن استمع إلی فضیلة من فضائله غفر اللَّه له الذنوب الّتی اکتسبها بالاستماع.
ومن نظر إلی کتابة فی فضائله غفر اللَّه له الذنوب الّتی اکتسبها بالنظر.
ثمّ قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
النظر إلی علی بن أبی طالب عبادة، وذکره عبادة، ولا یقبل إیمان عبد إلاّ بولایته والبراءة من أعدائه.
48 - امام صادقعلیه السلام از پدران بزرگوارش نقل میکند که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود:
خداوند تبارک و تعالی برای برادرم، علی بن ابی طالب، آنقدر فضلیت قرار داده که شمارش آن را فقط خدا میداند.
هر کس فضیلتی از فضایل او را بازگو کند و به آن اعتراف نماید، خداوند گناهان گذشته و آیندهاش را بیامرزد، هر چند به اندازه جنّ و انس گناه کرده باشد.
و هر کس فضیلتی از فضایل علیعلیه السلام را بنویسد، تا آن نوشته باقی است، فرشتگان برای او طلب آمرزش میکنند.
وهر که به فضیلتی از فضایل علیعلیه السلام گوش دهد، خداوند میآمرزد گناهانی را که به وسیله گوش انجام داده است.
وهر کس به نوشتهای از فضایل علیعلیه السلام نگاه کند، خداوند گناهانی را که با چشم انجام داده، میآمرزد.
سپس پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
نگاه کردن به علیعلیه السلام و یاد کردن او، عبادت است وایمان بندهای پذیرفته نمیشود مگر با ولایت علیعلیه السلام و بیزاری از دشمنان او. (1)
1) 81. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 28، حدیث 9.
49 - حدّثنا القطان، عن عبد الرحمان بن محمّد الحسینی، عن محمّد بن إبراهیم الفزاری، عن عبد اللَّه بن یحیی الأهوازی، عن علی بن عمرو، عن الحسن بن محمّد بن جمهور، عن علی بن بلال، عن علی بن موسی الرضا، عن موسی بن جعفر، عن جعفر بن محمّد، عن محمّد بن علی، عن علی بن الحسین، عن الحسین بن علی، عن علی بن أبیطالبعلیهم السلام عن النبیصلی الله علیه وآله، عن جبرئیل، عن میکائیل، عن إسرافیل، عن اللوح، عن القلم قال: یقول اللَّه تبارک و تعالی:
«ولایة علی بن أبی طالب حصنی فمن دخل حصنی أمن ناری.»
50 - حدّثنا إبن إدریس، عن أبیه، عن إبراهیم بن هاشم، عن محمّد بن سنان، عن أبی الجارود، عن سعید بن جبیر، عن إبن عبّاس قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
ولایة علی بن أبی طالب ولایة اللَّه، وحبّه عبادة اللَّه، واتّباعه فریضة اللَّه، وأولیاؤه أولیاء اللَّه، وأعداؤه أعداء اللَّه، وحربه حرب اللَّه، و سلمه سلم اللَّه عزّ وجلّ.
51 - حدّثنا السنانی، عن الأسدی، عن النخعی، عن النوفلی، عن علی بن سالم، عن أبیه، عن أبان بن عثمان، عن أبان بن تغلب، عن عکرمة، عن إبن عبّاس قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
قال اللَّه جلّ جلاله:
لو اجتمع الناس کلّهم علی ولایة علی ما خلقت النار.
52 - حدّثنا أبی، عن سعد بن عبد اللَّه، عن سلمة بن الخطّاب، عن محمّد بن تسنیم الورّاق، عن عبد الرحمان بن کثیر، عن أبیه، عن الصادق جعفر بن محمّد، عن أبیه، عن آبائهعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله ذات یوم لأصحابه:
معاشر أصحابی! إنّ اللَّه جلّ جلاله یأمرکم بولایة علی بن أبی طالبعلیه السلام و الاقتداء به، فهو ولیکم وإمامکم من بعدی، لا تخالفوه فتکفروا، ولا تفارقوه فتضلّوا.
49 - امام رضاعلیه السلام از پدرانش، از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله، از جبرئیل، از میکائیل، از اسرافیل، از لوح و قلم نقل میکند:
خدای متعال میفرماید: ولایت علی بن ابیطالب دژ محکم من است، هر کس در این دژ داخل شود، از آتش دوزخ من در امان است. (1)
50 - ابن عباس میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
ولایت علی بن ابی طالب، ولایت خداست؛ دوستیاش عبادت او، و پیروی از او فریضه و واجب الهی است. دوستان او، دوستان خدا و دشمنانش، دشمنان خدایند. جنگ با علی، جنگ با خداست و سازش با او، سازش با خداوند متعال است. (2)
51 - ابن عبّاس میگوید:
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود: خدای متعال میفرماید: اگر همه مردم بر ولایت علیعلیه السلام متفق میشدند، من دوزخ را نمیآفریدم. (3)
52 - امام صادقعلیه السلام میفرماید:
روزی پیامبر خداصلی الله علیه وآله به یارانش فرمود:
ای گروه یارانم! به راستی که خداوند متعال به شما دستور میدهد که به ولایت علی چنگ بزنید و از او پیروی کنید؛ زیرا او پس از من ولی و امام شماست، با او مخالفت نکنید که کافر میشوید و از او جدا نشوید که گمراه گردید.
إنّ اللَّه جلّ جلاله جعل علیاً علماً بین الإیمان والنفاق، فمن أحبّه کان مؤمناً ومن أبغضه کان منافقاً.
إنّ اللَّه جلّ جلاله جعل علیاً وصیی ومنار الهدی بعدی، فهو موضع سرّی، وعیبة علمی، وخلیفتی فی أهلی، إلی اللَّه أشکو ظالمیه من اُمّتی مِنْ بعدی.
53 - حدّثنا محمّد بن موسی بن المتوکل، عن علی بن الحسین السعدآبادی، عن أحمد بن أبی عبد اللَّه البرقی، عن أبیه، عن محمّد بن سنان، عن المفضل بن عمر، عن الصادق جعفر بن محمّدعلیهما السلام قال:
بنی الإسلام علی خمس دعائم: علی الصلاة والزکاة والصوم و الحجّ وولایة أمیرالمؤمنین والأئمّة من ولدهعلیهم السلام.
54 - حدّثنا علی بن أحمد بن موسی، عن الأسدی، عن النخعی، عن إبراهیم بن الحکم، عن عمرو بن جبیر، عن أبیه، عن أبی جعفر الباقرعلیهما السلام قال:
بعث رسول اللَّهصلی الله علیه وآله علیاً إلی الیمن، فانفلت فرس لرجل من أهل الیمن فنفح رجلاً برجله فقتله وأخذه أولیاؤه لیقتلوه، فرفعوه إلی علیعلیه السلام فأقام صاحب البینة أنّ الفرس انفلت من داره فنفح الرجل برجله.
فأبطل علیعلیه السلام دم الرجل.
فجاء أولیاء المقتول من الیمن إلی النبیصلی الله علیه وآله یشکون علیاً فیما حکم علیهم، فقالوا: إنّ علیاً ظلمنا وأبطل دم صاحبنا.
فقال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله: إنّ علیاً لیس بظلاّم ولم یخلق علی للظلم وإنّ الولایة من بعدی لعلی والحکم حکمه والقول قوله، لا یردّ حکمه وقوله وولایته إلاّ کافر، ولا یرضی بحکمه وقوله وولایته إلاّ مؤمن.
فلمّا سمع الیمانیون قول رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فی علیعلیه السلام قالوا: یا رسول اللَّه! رضینا بقول علی وحکمه.
فقال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: هو توبتکم ممّا قلتم.
همانا خداوند، علی را نشانه بین ایمان و نفاق قرار داده، هر که او را دوست بدارد مؤمن است و هر که با او دشمنی کند، منافق است.
به راستی که خداوند، علی را وصی من و چراغ هدایت پس از من قرار داده است، او رازدار و گنجینه علم من و خلیفه و جانشین من است.
من از کسانی از امتم که پس از من به او ستم میکنند، تنها نزد خدا شِکوه میبرم. (1)
53 - امام صادقعلیه السلام فرمود:
دین اسلام بر پنج پایه استوار شده است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت امیرمؤمنان و امامان از فرزندانش علیهم السلام. (2)
54 - امام باقرعلیه السلام فرمود:
پیامبر خداصلی الله علیه وآله، علیعلیه السلام را به سوی یمن فرستاد (تا اُمور آنجا را سامان دهد). در یمن اسب کسی فرار کرد و با زدن لگد، فردی را کشت. خانواده فرد کشته شده، صاحب اسب را گرفتند و خدمت امام علیعلیه السلام آورده، از او شکایت کردند.
صاحب اسب دلیل آورد که اسبم فرار کرده و او را کشته است.
بنابراین، علیعلیه السلام صاحب اسب را بی گناه دانست.
خانواده مقتول ناراحت شده، خدمت پیامبرصلی الله علیه وآله آمدند و از حکم علیعلیه السلام شکایت کرده، گفتند: علی به ما ظلم کرده است.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: علی نه ظالم است و نه برای ظلم آفریده شده. ولایت و سرپرستی بعد از من با اوست، حکم واقعی همان است که او صادر کرده، و سخن همان است که او گفته. جز کافر کسی حکم، قول و ولایت او را رد نمیکند وجز مؤمن کسی به حکم، قول وولایت او خشنود نمیگردد.
هنگامی که یمنیها سخن پیامبر خداصلی الله علیه وآله را در باره علیعلیه السلام شنیدند، گفتند: ما به حکم علیعلیه السلام راضی شدیم.
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: این گفته، توبه شما باشد برای آنچه قبلاً گفتید. (3)
55 - حدّثنا أبی، عن سعد بن عبد اللَّه، عن إبن عیسی، عن العبّاس بن معروف، عن الحسین بن یزید، عن الیعقوبی، عن عیسی بن عبد اللَّه العلوی، عن أبیه، عن أبی جعفر محمّد بن علی الباقر عن أبیه، عن جدهعلیهم السلام قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
من سرّه أن یجوز علی الصراط کالریح العاصف ویلج الجنّة بغیر حساب فلیتولّ ولیی ووصیی وصاحبی و خلیفتی علی أهلی وأمتی علی بن أبی طالب، ومن سرّه أن یلج النار فلیترک ولایته، فوعزّة ربّی وجلاله إنّه لباب اللَّه الّذی لا یؤتی إلاّ منه وإنه الصراط المستقیم وإنّه الّذی یسأل اللَّه عن ولایته یوم القیامة.
56 - حدّثنا ماجیلویه، عن عمّه محمّد بن أبی القاسم، عن محمّد بن علی القرشی، عن محمّد بن سنان، عن المفضّل بن عمر، عن الصادق جعفر بن محمّد، عن أبیه، عن آبائهعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
... فمن أراد منکم أن یتخلّص من هول ذلک الیوم فلیتولّ ولیی، لیتّبع وصیی وخلیفتی من بعدی علی بن أبی طالبعلیه السلام، فإنّه صاحب حوضی، یذود عنه أعداءه ویسقی أولیاءه، فمن لم یسق منه لم یزل عطشان ولم یرو أبداً، ومن سقی منه شربة لم یشق ولم یظمأ أبداً.
وإنّ علی بن أبی طالبعلیه السلام لصاحب لوائی فی الآخرة کما کان صاحب لوائی فی الدنیا وإنه أوّل من یدخل الجنّة، لأنّه یقدمنی وبیده لوائی تحته آدم ومن دونه من الأنبیاء.
55 - پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
هر که دوست دارد به سرعت باد از پل صراط عبور کند و بدون حساب وارد بهشت شود، باید ولایت ولی، و وصی، و رفیق و خلیفه من بر خاندان و اُمّتم، علی بن ابی طالب را بپذیرد، و هر که دوست دارد به جهنّم برود ولایت علی را ترک کند. به عزّت و جلال پروردگارم قسم! او همان باب الهی است که باید همه از آن عبور کنند، او همان صراط مستقیم است؛ و او همان کسی است که خداوند در روز قیامت، از ولایتش میپرسد. (1)
56 - امام صادقعلیه السلام از اجداد بزرگوارش نقل میکند که پیامبر خداصلی الله علیه وآله در ضمن سخنانی فرمود:
... هر کدام از شما که میخواهد از عذاب روز قیامت در امان باشد، باید ولایت ولی من را بپذیرد و تابع وصی و خلیفه پس از من علی بن ابی طالب باشد؛ زیرا او صاحب حوض کوثر است، دشمنانش را از آن دور و دوستانش را سیراب میکند؛ هر که از آن ننوشد همیشه تشنه است و سیراب نشود، و هر کس از آن جرعهای بنوشد هرگز تشنه نشود.
به راستی که علی در آخرت پرچمدار من خواهد بود، آنسان که در دنیا پرچمدار من است، او نخستین کسی است که وارد بهشت میشود، زیرا در جلوی من و حامل پرچم من است که زیر آن پرچم آدم و سایر پیامبران قرار دارند. (2)
57 - حدّثنا حمزة العلوی، عن علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن علی بن معبد، عن الحسین بن خالد، عن أبی الحسن علی بن موسی الرضا، عن أبیه، عن آبائهعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
من أحبّ أن یرکب سفینة النجاة ویستمسک بالعروة الوثقی ویعتصم بحبل اللَّه المتین، فلیوال علیاً بعدی، ولیعاد عدوّه ولیأتمّ بالأئمّة الهداة من ولده، فإنّهم خلفائی وأوصیائی و حجج اللَّه علی الخلق بعدی وسادة أُمّتی وقادة الأتقیاء إلی الجنّة، حزبهم حزبی وحزبی حزب اللَّه وحزب أعدائهم حزب الشیطان.
57 - امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوارشعلیهم السلام از پیامبر خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که حضرتش فرمود:
هر کس دوست دارد بر کشتی نجات سوار شود و به حلقه محکم چنگ بزند و به ریسمان الهی در آویزد، باید علیعلیه السلام را دوست بدارد و با دشمن او دشمن باشد، و نیز به امامان از فرزندان او اقتدا کند؛ زیرا آنان، خلیفه و وصی من، و حجّت خدا بر مردم و سروران اُمّت من هستند، آنها جلودار پرهیزکاران به سوی بهشت هستند. حزب آنها، حزب من است و حزب من، حزب خداست و حزب دشمنان آنها، حزب شیطان است. (1)
1) 90. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 5، حدیث 5.
58 - حدّثنا ماجیلویه، عن عمّه، عن محمّد بن علی الکوفی، عن محمّد بن سنان، عن المفضّل بن عمر، عن جابر بن یزید، عن سعید بن المسیب، عن عبد الرحمان بن سمرة قال:
قلت: یا رسول اللَّه! أرشدنی إلی النجاة.
فقالصلی الله علیه وآله: یابن سمرة! إذا اختلفت الأهواء وتفرّقت الآراء فعلیک بعلی بن أبی طالب، فإنّه إمام أُمّتی وخلیفتی علیهم من بعدی، وهو الفاروق الّذی یمیز بین الحقّ والباطل، من سأله أجابه، ومن استرشده أرشده، ومن طلب الحق من عنده وجده، ومن التمس الهدی لدیه صادفه، ومن لجأ إلیه أمنه، ومن استمسک به نجاه، ومن اقتدی به هداه.
یابن سمرة! سلم من سلم له ووالاه، وهلک من ردّ علیه وعاداه.
یابن سمرة! إنّ علیاً منّی، روحه من روحی وطینته من طینتی، وهو أخی وأنا أخوه، وهو زوج ابنتی فاطمة سیدة نساء العالمین، من الأوّلین والآخرین، وإنّ منه إمامَی أُمّتی وسیدی شباب أهل الجنّة الحسن والحسین وتسعة من ولد الحسینعلیه السلام تاسعهم قائم أُمّتی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً.
58 - عبدالرحمان، فرزند سمره میگوید:
به پیامبر خداصلی الله علیه وآله عرض کردم: مرا به سوی نجات راهنمایی فرما.
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: ای پسر سمره! آن گاه که رأیها و نظرها وخواستهها مختلف شد، تو همواره، طرف علی بن ابی طالب باش؛ زیرا او پس از من، امام اُمت من و خلیفه من بر شماست، او فاروق است که حق را از باطل جدا کند.
هر کس از او سؤال کند، جوابش دهد؛ و آن که از او راهنمایی بخواهد، ارشادش نماید؛ هر کس نزد او حق را بجوید وهدایت را طلب کند بدانها میرسد. هر که به او پناه برد، امانش دهد و هر که بدو چنگ زند، نجاتش دهد و آن که به او اقتدا کند به سر منزل مقصود رسد.
ای پسر سمره! هر کس تسلیم علیعلیه السلام باشد و او را دوست بدارد، سالم بماند و آن که امر او را رد کند و دشمنش باشد، نابود شود.
ای پسر سمره! به راستی که علیعلیه السلام از من است، روح و سرشت او از روح و سرشت من است. او برادر من و من برادر اویم، او همسر دخترم، فاطمه است که برترین زنان جهانیان از آغاز تا پایان است، و از اوست دو امام امّت من و آقای جوانان بهشت، حسن و حسین و نُه امام از فرزندان حسینعلیه السلام که نهمین آنها قائم امت من است، همو که زمین را از عدل و داد پر کند، چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد، (همه) از نسل او میباشند. (1)
1) 91. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 7، حدیث 3.
59 - حدّثنا أبی، عن المؤدّب، عن أحمد بن علی، عن الثّقفی، عن محمّد بن علی الصرّاف، عن الحسین بن الحسن الأشقر، عن علی بن هاشم، عن أبی رافع، عن محمّد بن أبی بکر، عن عباد بن عبد اللَّه، عن سلمان عن النبیصلی الله علیه وآله قال:
أقضی أُمّتی وأعلم أُمّتی بعدی علی.
60 - حدّثنا أبی، عن المؤدّب، عن أحمد بن علی الأصبهانی، عن إبراهیم بن محمّد الثقفی قال: حدّثنا مخول بن إبراهیم قال: حدّثنا عبد الرحمان بن الأسود الیشکری، عن محمّد بن عبید اللَّه، عن سلمان الفارسی رحمه الله قال:
سألت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله من وصیک من أُمّتک فإنّه لم یبعث نبی إلاّ کان له وصی من أُمّته؟
فقال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: لم یبین لی بعدُ.
فمکثت ما شاء اللَّه أن أمکث، ثمّ دخلت المسجد، فنادانی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فقال: یا سلمان! سألتنی عن وصیی من أُمّتی، فهل تدری من کان وصی موسی من أُمّته؟
فقلت: کان وصیه یوشع بن نون.
فتاه، قال: فهل تدری لم کان أوصی إلیه؟
فقلت: اللَّه ورسوله أعلم.
قال: أوصی إلیه لأنّه کان أعلم أُمّته بعده، ووصیی وأعلم أُمّتی من بعدی علی بن أبی طالبعلیه السلام.
61 - حدّثنا إبن موسی، عن إبن زکریا القطّان، عن إبن حبیب، عن عطیة بن اسماعیل، عن أبی عمارة محمّد بن أحمد، عن العبّاس بن یزید النجرانی و إسحاق بن إبراهیم الورّاق، معاً عن ضرار بن صرد، عن المعتمر بن سلیمان، عن أبیه، عن الحسن، عن أنس بن مالک قال:
قال النبیصلی الله علیه وآله:
علی یبین لاُمّتی ما اختلفوا فیه من بعدی.
59 - سلمان فارسی میگوید:
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
علی، بهترین قاضی و داور ودانشمندترین مردم پس از من است. (1)
60 - سلمان فارسی رحمه الله میگوید:
روزی از پیامبر خداصلی الله علیه وآله پرسیدم: وصی شما کیست؟ چون هیچ پیامبری مبعوث نشده مگر اینکه از اُمّت خود وصیی داشته است.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: هنوز چیزی برای من بیان نشده است.
سلمان میگوید: مدّتی گذشت و من سکوت کردم، تا این که روزی داخل مسجد شدم، پیامبرصلی الله علیه وآله مرا صدا زد و فرمود:
ای سلمان! در مورد وصی خودم پرسیدی، آیا میدانی وصی موسی چه کسی بود؟
عرض کردم: یوشع بن نون.
پیامبر صلی الله علیه وآله درنگی کرد و فرمود: میدانی چرا به او وصیت کرد؟
عرض کردم: خدا و رسولش بهتر میدانند.
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: چون او، پس از موسی، عالمترین مردم بود، و وصی من و عالمترین اُمّت من، پس از من علی بن أبی طالبعلیهما السلام است. (2)
61 - انس بن مالک میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
علی، آنچه را که امتم پس از من در آن اختلاف کنند، بیان و روشن خواهد کرد. (3)
62 - حدّثنی أبی، عن المؤدب، عن أحمد بن علی الإصبهانی، عن إبراهیم بن محمد، عن محمّد بن علی الصراف، عن الحسین بن الحسن الأشقر، عن صالح بن أبی الأسود، عن أخیه، عن عبد اللَّه بن الحسن بن الحسن بن علی، عن أبیه، عن جدّه قال:
کان النّبیصلی الله علیه وآله إذا نزّل علیه الوحی نهاراً لم یمس حتّی یخبر به علیاً وإذا نزّل علیه لیلاً لم یصبح حتّی یخبر به علیاً.
63 - حدّثنا إبن ناتانة، عن علی بن إبراهیم بن هاشم، عن جعفر بن سلمة الأهوازی، عن الثقفی، عن إسماعیل بن بشّار، عن عبد اللَّه بن بلج المصری، عن إبراهیم بن أبی یحیی المدنی، عن محمّد بن المنکدر قال: سمعت أبا أمامة یقول:
کان علیعلیه السلام إذا قال شیئاً لم نشکّ فیه، وذلک أنّا سمعنا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول: خازن سرّی بعدی علیعلیه السلام.
64 - حدّثنا إبن ناتانة، عن علی بن ابراهیم، عن جعفر بن سلمة، عن الثقفی، عن المسعودی، عن یحیی بن سالم العبدی، عن إسرائیل، عن میسرة، عن المنهال بن عمرو، عن زرّ بن حبیش قال:
مرّ علیعلیه السلام علی بغلة رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلمان فی ملاء، فقال سلمان رحمه الله: ألا تقومون تأخذون بحجزته تسألونه؟ فو الّذی فلق الحبّة وبرأ النسمة! إنّه لا یخبرکم بسرّ نبیکم أحد غیره وإنّه لعالم الأرض وربّانیها وإلیه تسکن، لو فقدتموه لفقدتم العلم وأنکرتم الناس.
62 - امام حسن علیه السلام فرمود:
روش پیامبر خداصلی الله علیه وآله همواره چنین بود که هر گاه به هنگام روز بر حضرتش وحی میشد (وآیهای نازل میگشت)، آن را تا شب نشده به علیعلیه السلام گزارش میداد، و اگر شب وحی میرسید، تا صبح نشده به علیعلیه السلام اطلاع میداد. (1)
63 - ابا امامه میگوید:
هر چه علیعلیه السلام میفرمود، در آن شکّ وتردید نمیکردیم؛ زیرا از پیامبر خداصلی الله علیه وآله شنیده بودیم که میفرمود:
پس از من، گنجینهدار رازهای من، علیعلیه السلام است. (2)
64 - فرزند حبیش میگوید:
امام علی علیه السلام سوار بر مرکب پیامبرصلی الله علیه وآله از محلی عبور میکرد. سلمان که با گروهی از مردم نشسته بود، به آنها گفت: آیا بلند نمیشوید که دامنش را بگیرید و از او پرسش کنید؟
به خدا سوگند! هیچ کس جز او نمیتواند شما را از اسرار پیامبرصلی الله علیه وآله آگاه سازد، او عالم زمین و ربانی و پرورشدهنده آن است، زمین به واسطه او آرامش میگیرد، اگر او را از دست بدهید علم را از دست دادهاید ونسبت به مردم شناخت پیدا نخواهید کرد. (3)
65 - حدّثنا البرقی، عن أبیه، عن جدّه، عن أبیه محمّد بن خالد، عن غیاث بن إبراهیم، عن ثابت بن دینار، عن سعد بن طریف، عن سعید بن جبیر، عن ابن عبّاس قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لعلی بن أبی طالبعلیه السلام:
یا علی! أنا مدینة الحکمة وأنت بابها، ولن تؤتی المدینة إلاّ من قبل الباب، وکذب من زعم أنّه یحبّنی ویبغضک لأنّک منّی وأنا منک، لحمک من لحمی ودمک من دمی، وروحک من روحی، وسریرتک سریرتی، وعلانیتک علانیتی، وأنت إمام أُمّتی وخلیفتی علیها بعدی.
سعد من أطاعک، وشقی من عصاک، وربح من تولاّک، وخسر من عاداک، وفاز من لزمک، وهلک من فارقک.
مثلک ومثل الأئمّة من ولدک بعدی مثل سفینة نوحعلیه السلام، من رکبها نجا ومن تخلّف عنها غرق، ومثلکم مثل النجوم، کلّما غاب نجم طلع نجم إلی یوم القیامة.
66 - حدّثنا إبن الولید، عن إبن متیل، عن إبن أبی الخطّاب، عن محمّد بن سنان، عن أبی الجارود، عن أبی جعفر محمّد بن علی الباقرعلیهم السلام قال: سمعت جابر بن عبد اللَّه الأنصاری یقول:
إنّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله کان ذات یوم فی منزل أمّ إبراهیم وعنده نفر من أصحابه، إذ أقبل علی بن أبی طالبعلیه السلام، فلمّا بصر به النبیصلی الله علیه وآله قال:
یا معشر الناس! أقبل إلیکم خیر الناس بعدی وهو مولاکم، طاعته مفروضة کطاعتی، ومعصیته محرّمة کمعصیتی.
معاشر الناس! أنا دار الحکمة وعلی مفتاحها، ولن یوصل إلی الدار إلاّ بالمفتاح.
وکذب من زعم أنّه یحبّنی ویبغض علیاً.
65 - ابن عباس میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله به علیعلیه السلام فرمود:
ای علی! من شهر حکمت هستم و تو درِ آن، و وارد شهر نشوند مگر از درِ آن.
دروغ میگوید کسی که پندارد مرا دوست دارد و با تو دشمنی میکند، زیرا تو از منی و من از تو، گوشت تو از گوشت من است، خون و جان تو از خون و جان من و نهان و آشکار تو، نهان و آشکار من است، تو امام اُمّت و خلیفه پس از من هستی، خوشبخت کسی است که از تو اطاعت کند و بدبخت آن که از تو نافرمانی کند.
دوست تو، رستگار شده و دشمن تو بدبخت گردیده؛ کسی که ملازم تو باشد سود برده و آنکه از تو جدا شود، زیان کرده است.
تو و امامان پس از تو، همانند کشتی نوح هستید؛ هر کس بر آن سوار شود، نجات یابد و هرکه تخلف ورزد، غرق شود.
مَثَلِ شما تا روز رستاخیر، همچون ستارگان است، هرگاه ستارهای غروب کند ستاره دیگری طلوع مینماید. (1)
66 - امام باقرعلیه السلام از قول جابر بن عبداللَّه انصاری میفرماید:
روزی پیامبر خداصلی الله علیه وآله، در منزل اُمّ ابراهیم بود و تعدادی از یاران هم حاضر بودند، در این هنگام علی بن ابی طالبعلیه السلام وارد شد، همین که چشم پیامبرصلی الله علیه وآله به علیعلیه السلام افتاد، فرمود:
ای مردم! اکنون بهترین فرد پس از من، پیش شما آمد، او مولای شماست، اطاعت او چون اطاعت من واجب است و نافرمانی او نیز مانند نافرمانی من حرام است.
ای مردم! من خانه حکمت هستم و علیعلیه السلام کلید آن و کسی نمیتواند وارد خانه شود مگر به وسیله کلید آن.
و دروغ میگوید آن که گمان میکند مرا دوست دارد، ولی دشمن علی است. (2)
67 - حدّثنا محمّد بن أحمد بن إبراهیم اللیثی، عن أحمد الهمدانی، عن یعقوب بن یوسف، عن أحمد بن حمّاد، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر الباقر، عن علی بن الحسین، عن الحسین بن علی، عن علی بن أبی طالبعلیهم السلام قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
أنا مدینة الحکمة وهی الجنّة، وأنت یا علی! بابها، فکیف یهتدی المهتدی إلی الجنّة ولا یهتدی إلیها إلاّ من بابها.
67 - امام باقرعلیه السلام از پدر بزرگوارش امام سجادعلیه السلام از امام حسینعلیه السلام از امام علیعلیه السلام نقل میکند که پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
من شهر حکمت هستم که آن همان بهشت میباشد و تو ای علی درِ آن هستی و چگونه کسی میتواند وارد بهشت شود جز از در آن. (1)
1) 100. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 61، حدیث 11.
68 - حدّثنا إبن الولید، عن إبن متّیل، عن إبن أبی الخطّاب، عن محمّد بن سنان، عن جعفر بن سلیمان، عن الثمالی، عن سید العابدین علی بن الحسین عن أبیهعلیهما السلام قال:
نظر رسول اللَّهصلی الله علیه وآله ذات یوم إلی علیعلیه السلام وقد أقبل وحوله جماعة من أصحابه فقالصلی الله علیه وآله:
من أراد أن ینظر إلی یوسف فی جماله، وإلی إبراهیم فی سخائه، وإلی سلیمان فی بهجته، وإلی داود فی قوّته فلینظر إلی هذا.
69 - حدّثنا أبی، عن إبراهیم بن عمروس، عن الحسن بن إسماعیل القحطبی، عن سعید بن الحکم بن أبی مریم، عن أبیه، عن الأوزاعی، عن یحیی بن أبی کثیر، عن عبد اللَّه بن مرّة، عن سلمة بن قیس قال: قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله:
علیعلیه السلام فی السماء السابعة کالشمس بالنهار فی الأرض، وفی السماء الدنیا کالقمر باللیل فی الأرض، أعطی اللَّه علیاً من الفضل جزءاً لو قسّم علی أهل الأرض لوسعهم، وأعطاه اللَّه من الفهم جزءاً لو قسّم علی أهل الأرض لوسعهم؛
شبّهت لینه بلین لوط، وخلقه بخلق یحیی، وزهده بزهد أیوب، وسخاه بسخاء إبراهیم، وبهجته ببهجة سلیمان بن داود، وقوّته بقوّة داود؛
له اسم مکتوب علی کلّ حجاب فی الجنّة، بشّرنی به ربّی وکانت له البشارة عندی.
علیعلیه السلام محمود عند الحقّ، مزکی عند الملائکة، وخاصّتی وخالصتی
وظاهرتی ومصباحی وجنّتی ورفیقی، آنسنی به ربّی، فسألت ربّی أن لا یقبضه قبلی وسألته أن یقبضه شهیداً بعدی؛
أدخلت الجنّة فرأیت حور علیعلیه السلام أکثر من ورق الشجر وقصور علیعلیه السلام کعدد البشر، علی منّی وأنا من علیعلیه السلام، من تولّی علیاً، فقد تولاّنی، حبّ علیعلیه السلام نعمة واتّباعه فضیلة، دان به الملائکة وحفّت به الجنّ الصالحون.
68 - امام سجادعلیه السلام از پدرش نقل میفرماید:
روزی امام علی علیه السلام به طرف پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میآمد و گروهی از یاران هم گرداگرد ایشان بودند، رسول خداصلی الله علیه وآله به علی نگاه کرد و فرمود:
هر کس میخواهد به جمال یوسف، سخاوت ابراهیم، بهجت سلیمان و حکمت داوود بنگرد باید به این علی نگاه کند. (1)
69 - سلمة بن قیس میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
علیعلیه السلام در آسمان هفتم، همچون خورشید درخشان در روز؛ و در آسمان دنیا، همچون ماه تابان در شب است. خداوند، آنقدر فضیلت و فهم به علی داده است که اگر بر اهل زمین تقسیم شود به همه برسد.
علیعلیه السلام به پیامبران الهی شباهت دارد؛ در نرمش به لوط پیامبر، در اخلاق به یحیی، در زهد به ایوب، در سخاوت به ابراهیم، در سُرور و خرّمی به سلیمان و در توانایی به داوودعلیهم السلام.
نام علیعلیه السلام بر همهّ پردههای بهشت، نگاشته شده است؛ پروردگارم، مرا به وجود او مژده داد و همین مژده من به او بود.
علیعلیه السلام در پیشگاه الهی، ستایش شده و نزد فرشتگان منزّه و پاکیزه است، او خاص و خالص من است، نور و ظهور من و بهشت و رفیق من است.
خداوند مرا با او مأنوس کرد؛ بنابراین، از خدا خواستم تا پیش از من نمیرد و بعد از من، مرگ او را شهادت قرار بدهد.
آنگاه که وارد بهشت شدم، حوریان علیعلیه السلام را بیش از برگ درختان دیدم و کاخهای او را، به شمار افراد انسان.
علیعلیه السلام از من است و من هم از اویم؛ دوست دار او، دوست دار من است.
دوستی علیعلیه السلام نعمت است و پیروی از او فضیلت، که این اعتقاد فرشتگان است وصالحین از جن گرداگرد او هستند.
1) 101. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 94، حدیث 11.
لم یمش علی الأرض ماش بعدی إلاّ کان هو أکرم منه عزّاً وفخراً ومنهاجاً، لم یک فظّاً عجولاً ولا مسترسلاً لفساد ولا متعنّداً، حملته الأرض فأکرمته، لم یخرج من بطن اُنثی بعدی أحد کان أکرم خروجاً منه، ولم ینزل منزلاً إلاّ کان میموناً، أنزل اللَّه علیه الحکمة ورداه بالفهم، تجالسه الملائکة ولا یراها؛ ولو أوحی إلی أحد بعدی لأوحی إلیه، فزین اللَّه به المحافل، وأکرم به العساکر، وأخصب به البلاد، و أعزّ به الأجناد، مثله کمثل بیت اللَّه الحرام یزار ولا یزور، ومثله کمثل القمر إذا طلع أضاء الظلمة، ومثله کمثل الشمس إذا طلعت أنارت، وصفه اللَّه فی کتابه، ومدحه بآیاته، ووصف فیه آثاره وأجری منازله، فهو الکریم حیاً والشهید میتاً.
پس از من، علیعلیه السلام عزیزترین، پرافتخارترین و نورانیترین کسی است که بر زمین گام گذاشته است. او نه خشن و شتابکار است و نه نسبت به فساد، سهل انگار و عنادورز، زمین او را با کرامت حمل میکند.
پس از من، هیچ فرزندی گرامیتر از او متولّد نشده است؛ بنابراین بر هر مکانی گام نهد، آنجا را مبارک گرداند. خداوند حکمت را بر او نازل کرده و فهم و دانش بر او پوشانده است، فرشتگان همنشین اویند ولی آنها را نمیبیند. اگر قرار بود، بعد از من بر کسی وحی شود، حتماً بر او وحی میشد. خداوند به وجود او محفلها را زینت داده، ارتشها را گرامی داشته و به شهرها فراوانی و به لشکرها عزّت داده است. مَثَل علیعلیه السلام مَثل کعبه است که همه به زیارت او میروند ولی او به زیارت کسی نمیرود. او همانند ماه، تاریکی را براندازد و چون خورشید، روشن سازد.
خداوند علیعلیه السلام را در کتاب خود وصف و با آیاتش او را ستایش کرده، آثارش را توصیف نموده و در منازلش روان ساخته است. پس زندگی او با کرامت و بزرگواری و مرگ او با شهادت است. (1)
1) 102. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 2، حدیث 7.
70 - حدّثنا العطّار، عن أبیه، عن إبن عیسی، عن الحسین [الحسن] بن سعید، عن علی بن جعفر، عن محمّد بن عمر الجرجانی قال: قال الصادق جعفر بن محمّدعلیهما السلام:
أوّل جماعة کانت أنّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله کان یصلّی وأمیرالمؤمنین علی بن أبی طالبعلیه السلام معه...
71 - حدّثنا أبی، عن سعد، عن عباد بن سلیمان، عن محمّد بن سلیمان، عن أبیه سلیمان الدیلمی، عن عمیر بن الحارث، عن عمران بن میثم، عن أبی سخیلة قال:
أتیت أباذر رحمه اللَّه، فقلت: یا أباذر! إنّی قد رأیت اختلافاً [اختلاطاً] فبما ذا تأمرنی؟
قال: علیک بهاتین الخصلتین، کتاب اللَّه والشیخ علی بن أبی طالبعلیه السلام، فإنّی سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول: هذا أوّل من آمن بی وأوّل من یصافحنی یوم القیامة، وهو الصدّیق الأکبر، وهو الفاروق الّذی یفرق بین الحقّ والباطل.
72 - حدّثنا إبن سعید الهاشمی، عن فرات، عن محمّد بن علی بن معمر، عن أحمد بن علی الرملی، عن محمّد بن موسی، عن یعقوب بن إسحاق، عن عمرو بن منصور، عن إسماعیل بن أبان، عن یحیی بن أبی کثیر، عن أبیه، عن أبی هارون العبدی، عن جابر بن عبد اللَّه الأنصاری قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
علی بن أبی طالب أقدم أُمّتی سلماً، وأکثرهم علماً، وأصحّهم دیناً، وأفضلهم یقیناً، وأحلمهم حلماً، وأسمحهم کفّاً، وأشجعهم قلباً، وهو الإمام والخلیفة بعدی.
70 - امام صادقعلیه السلام فرمود:
نخستین نماز جماعتی که برپا شد این گونه بود که پیامبر خداصلی الله علیه وآله نماز میخواند، و امیرالمؤمنین علی بن ابی طالبعلیه السلام او را همراهی میکرد... (1)
71 - شخصی به نام ابی سخیله میگوید:
خدا رحمت کند ابوذر را، روزی نزد وی رفتم و گفتم: ای ابوذر! به نظر شما در این اختلافی که پیش آمده است، چه باید کرد؟
ابوذر گفت: بر تو واجب است که همواره ملازم قرآن و این بزرگ مرد، حضرت علیعلیه السلام باشی؛ زیرا از پیامبر خداصلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود: علی، نخستین کسی است که به من ایمان آورده و نخستین کسی است که در روز قیامت با من دست خواهد داد، او صدّیق اکبر است و او همان فاروقی است که حق را از باطل جدا میکند. (2)
72 - جابر بن عبداللَّه انصاری میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
علی بن ابی طالب، کسی است که پیش از همه مسلمان شده و بیش از همه علم دارد؛ در صحّت دین و یقین، برتر از دیگران است و از نظر بردباری، سخاوت و دلاوری و مردمداری سرآمد همه است. و همو پس از من، امام و خلیفه میباشد. (3)
73 - حدّثنا محمّد بن عمر البغدادی، عن التّمیمی، عن الرّضاعلیه السلام، عن آبائهعلیهم السلام، عن علی بن أبی طالبعلیهما السلام قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
سدّوا الأبواب الشارعة فی المسجد إلاّ باب علی.
74 - حدّثنا محمّد بن عمر الحافظ البغدادی، عن أحمد بن موسی، عن خلف بن سالم، عن غندر، عن عوف، عن میمون بن أبی عبد اللَّه، عن زید بن أرقم قال:
کان لنفر من أصحاب رسول اللَّهصلی الله علیه وآله أبواب شارعة فی المسجد، فقالصلی الله علیه وآله یوماً: سدّوا هذه الأبواب إلاّ باب علی.
فتکلّم فی ذلک الناس.
قال: فقام رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فحمد اللَّه وأثنی علیه ثمّ قال:
أمّا بعد، فإنّی أمرت بسدّ هذه الأبواب غیر باب علی، فقال فیه قائلکم وإنّی واللَّه! ما سددت شیئاً ولا فتحته ولکنّی أمرت بشیء فاتبعته.
73 - امام رضا علیه السلام از پدران بزرگوارش از امام علیعلیه السلام نقل میفرماید که پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
درِ خانههایی را که به مسجد باز میشود ببندید، جز درِ خانه علی را. (1)
74 - زید بن ارقم میگوید:
درب خانه چندتن از یاران رسول خداصلی الله علیه وآله به مسجد باز میشد، روزی پیامبرصلی الله علیه وآله فرمان داد: به جز درِ خانه علیعلیه السلام همه درها را ببندید!
در این مورد، بین مردم سخنانی در گرفت؛
پس پیامبر خداصلی الله علیه وآله برخاست و بعد از حمد و ثنای خدا فرمود:
بدانید! به من فرمان رسیده بود که: همه درها - به جز درِ خانه علی - بسته شود، برخی از مردم چیزهایی گفتهاند؛ ولی به خدا قسم که من از پیش خود، کاری نکردم، بلکه فرمانی دریافت کردم و آن را اطاعت کردم. (2)
75 - حدّثنا أبی، عن المؤدّب، عن أحمد بن علی الأصبهانی، عن الثقفی، عن محمّد بن داود، عن منذر العشرانی، عن سعید بن زید، عن أبی قتیل [أبی قنبل عن أبی الجارود، عن سعید بن جبیر، عن ابن عبّاس، عن النبیصلی الله علیه وآله قال:
إنّ حلقة باب الجنّة من یاقوتة حمراء علی صفائح الذهب، فإذا دقّت الحلقة علی الصفحة طنّت وقالت: یا علی!
75 - ابن عبّاس میگوید رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند:
حلقه در بهشت از یاقوت سرخ است بر صفحهای از طلا، هرگاه حلقه بر در کوبیده شود، بانگی بر آورد و بگوید: یا علی! (1)
1) 108. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 86، حدیث 13.
76 - حدّثنا أبی، عن علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن عبد الرحمن بن أبی نجران، عن عاصم بن حمید، عن محمّد بن قیس، عن أبی جعفر الباقرعلیه السلام أنّه قال:
واللَّه! إن کان علیعلیه السلام لیأکل أکل العبد ویجلس جلسة العبد، وإن کان لیشتری القمیصین السنبلانیین فیخیر غلامه خیرهما، ثمّ یلبس الآخر، فإذا جاز أصابعه قطعه، وإذا جاز کعبه حذفه، ولقد ولی خمس سنین ما وضع آجرة علی آجرة، ولا لبنة علی لبنة، ولا أقطع قطیعاً، ولا أورث بیضاء ولا حمراء وان کان لیطعم الناس خبز البرّ واللحم وینصرف إلی منزله ویأکل خبز الشعیر والزیت والخلّ، وما ورد علیه أمران کلاهما للَّه رضی إلاّ أخذ بأشدهما علی بدنه.
ولقد أعتق ألف مملوک من کدّ یده تربت فیه یداه وعرق فیه وجهه، وما أطاق عمله أحد من الناس وإن کان لیصلّی فی الیوم و اللیلة ألف رکعة، وإن کان أقرب الناس شبهاً به علی بن الحسینعلیهما السلام وما أطاق عمله أحد من الناس بعده.
وسمع رجل من التابعین أنس بن مالک یقول: نزلت هذه الآیة فی علی بن أبی طالبعلیه السلام «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیلِ ساجِداً وَقائِماً یحْذَرُ الآخِرَةَ وَیرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ». (1)
قال الرجل فأتیت علیاًعلیه السلام لأنظر إلی عبادته فأشهد باللَّه لقد أتیته وقت المغرب، فوجدته یصلّی بأصحابه المغرب، فلمّا فرغ منها جلس فی التعقیب إلی أن قام إلی عشاء الآخرة. ثمّ دخل منزله فدخلت معه فوجدته طول اللیل یصلّی و یقرأ القرآن إلی أن طلع الفجر، ثمّ جدّد وضوءه وخرج إلی المسجد وصلی بالناس صلاة الفجر، ثمّ جلس فی التعقیب إلی أن طلعت الشمس، ثمّ قصده الناس فجعل یختصم إلیه رجلان فإذا فرغا قاما واختصم آخران إلی أن قام إلی صلاة الظهر.
1) 109. سورة الزمر {39}: الآیة 9.
76 - محمّد بن قیس گوید: امام باقرعلیه السلام فرمود:
به خدا قسم! که خوراک و نشست و برخاست امام علی علیه السلام همانند بندگان بود؛ هر گاه دو پیراهن میخرید، به خدمتکارش میفرمود که بهترینش را تو بر دار و خود پیراهن دیگر را میپوشید؛ اگر آستین پیراهن، از انگشتانش بلندتر بود آن را قطع میکرد و نیز اگر پایین آن از مچ پا میگذشت، آن را میبرید.
پنج سال حکومت کرد؛ ولی هیچ آجر و خشت خامی را روی هم ننهاد، جایی را مالک نشد و پول و نقره و طلایی به ارث نگذاشت، بهترین نان گندم و گوشت را به مستمندان میخورانید ولی خود، نان جو و سرکه میخورد.
هرگاه با دو کار خداپسند رو به رو میشد که باید یکی را برگزیند، سختتر آنها را برمیگزید.
با دست رنج خود که با خاک آلود شدن دستانش وعرق کردن چهرهاش به دست آورده بود، 1000 بنده را آزاد کرد. احدی توان انجام کارهای او را نداشت، در هر شبانه روز هزار رکعت نماز میخواند، اگرچه شبیهترین مردم به او از این جهت امام سجادعلیه السلام بود، ولی بعد از او کسی توان انجام کار ایشان را نداشت.
مردی از تابعان، از انس بن مالک شنید که میگفت: این آیه در مورد امام علیعلیه السلام نازل شده که: «... یا کسی که شب را به قیام و سجده به جهت ترس از آخرت بگذراند و به رحمت پروردگارش امید داشته باشد.»
آن مرد میگوید: پیش علیعلیه السلام رفتم تا عبادت او را بنگرم، خدا گواه است هنگام مغرب نزد او رفتم، همراه یارانش مشغول خواندن نماز مغرب بود، سپس مشغول تعقیبات و مستحبات شد. نماز عشاء را نیز خواند و به منزل آمد، من همراه او رفتم، در تمام شب مشغول نماز و قرآن بود تا این که سپیده صبح طلوع کرد، وضو گرفت و به مسجد آمد، نماز صبح را با مردم خواند و تا هنگام طلوع آفتاب مشغول تعقیبات شد؛ آن گاه مردم، دو نفر دو نفر میآمدند و اختلافات خود را مطرح میکردند، جواب میگرفتند و میرفتند این کار تا ظهر ادامه داشت.
قال: فجدّد لصلاة الظهر وضوءه، ثمّ صلّی بأصحابه الظهر، ثمّ قعد فی التعقیب إلی أن صلّی بهم العصر، ثمّ أتاه الناس فجعل یقوم رجلان ویقعد آخران یقضی بینهم ویفتیهم إلی أن غابت الشمس فخرجت وأنا أقول: أشهد باللَّه أنّ هذه الآیة نزلت فیه.
77 - حدّثنا أبی، عن سعد، عن إبن هاشم، عن إبن مرار، عن یونس، عن عبد اللَّه بن سنان، عن أبی حمزة الثمالی، عن الأصبغ بن نباتة أنّه قال:
کان أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالبعلیه السلام إذا أتی بالمال أدخله بیت مال المسلمین، ثمّ جمع المستحقین، ثمّ ضرب یده فی المال فنثره یمنة ویسرة و هو یقول: یا صفراء! یا بیضاء! لا تغرینی، غرّی غیری.
هذا جنای وخیاره فیه
إذ کلّ جان یده إلی فیه
ثمّ لا یخرج حتّی یفرق ما فی بیت مال المسلمین ویؤتی کلّ ذی حق حقّه، ثمّ یأمر أن یکنس ویرشّ ثمّ یصلّی فیه رکعتین، ثمّ یطلق الدنیا ثلاثاً یقول بعد التسلیم: یا دنیا! لا تتعرّضین لی ولا تتشوّقین ولا تغرّینی فقد طلّقتک ثلاثاً لا رجعة لی علیک.
78 - حدّثنا الطالقانی، عن محمّد بن جریر الطبری، عن الحسن بن محمّد، عن محمّد بن عبد الرحمان المخزومی، عن محمّد بن أبی یعفور، عن موسی بن أبی أیوب التمیمی، عن موسی بن المغیرة، عن الضحّاک بن مزاحم قال:
ذکر علیعلیه السلام عند ابن عبّاس بعد وفاته فقال:
وا أسفاه! علی أبی الحسن، مضی واللَّه ما غیر ولا بدّل ولا قصر ولا جمع ولا منع ولا آثر إلاّ اللَّه. واللَّه! لقد کانت الدنیا أهون علیه من شسع نعله، لیث فی الوغا، بحر فی المجالس، حکیم فی الحکماء، هیهات! قد مضی إلی الدرجات العلی.
سپس علیعلیه السلام برخاست، وضو تازه کرد و نماز ظهر را همراه یارانش خواند، سپس تعقیبات نماز ظهر و پس از آن نماز عصر و باز موقع مراجعه مردم بود که دو نفر دو نفر میآمدند و امامعلیعلیه السلام بین آنها قضاوت میکرد تا اینکه آفتاب غروب کرد و از نزد او خارجشدم. گفتم: خدا را گواهمیگیرم کهاین آیه درمورد علی نازل شده است. (1)
77 - اصبغ بن نباته میگوید:
هنگامی که برای امیرالمؤمنینعلیه السلام، مالیات میآوردند، آن را وارد بیت المال (خزانه مسلمانان) کرده، مستحقان را جمع مینمود و پولها را با دست خود به راست و چپ، پهن میکرد و میفرمود:
ای پولهای زرد و سفید! مرا فریب ندهید، بروید دیگری را فریب دهید.
سپس این ضرب المثل را بیان میفرمود: این تمام آن چیزی است که من چیدهام و بهترین چیدههای من نیز در میان آنها است (و خود هیچ از آنها نخوردهام).
در زمانی که هر کس چیزی چیده، دستش در دهان خودش میباشد.
سپس امام به تقسیم پولها میپرداخت و از آنجا بیرون نمیرفت تا هر چه در بیت المال بود قسمت میکرد، در آخر، دستور میداد آن محل را جاروب میکردند، آب میپاشیدند، دو رکعت نماز میخواند و دنیا را سه طلاق میداد و پس از نماز میفرمود: ای دنیا! به من دست نینداز، مرا به خود تشویق نکن و فریب نده که من تو را سه طلاق دادم و هیچ راه بازگشتی نیست. (2)
78 - ضحّاک بن مزاحم گوید: بعد از شهادت امام علی علیه السلام نزد ابن عبّاس اسم آن حضرت برده شد، ابن عبّاس گفت:
افسوس بر ابوالحسن (امام علیعلیه السلام)! به خدا قسم از دنیا رفت، در حالی که نه چیزی را دگرگون ساخت، نه چیزی را عوض کرد، نه از چیزی کاست، نه مالی جمع کرد و نه مانع حق کسی شد و هیچ منظوری هم جز خدا نداشت.
به خدا قسم! دنیا در برابرش از بند کفشی هم بی ارزش تر بود. در نبردها شیر بود، در مجالس دریا بود و در بین حکیمان، حکیم؛ هیهات او (در گذشت و) به درجات بلندی رسید. (3)
79 - حدّثنا إبن المتوکّلرضی الله عنه، عن محمّد بن یحیی العطّار، عن إبن أبی الخطّاب، عن محمّد بن سنان، عن المفضّل بن عمر، عن یونس بن ظبیان، عن سعد بن طریف، عن الأصبغ بن نباتة قال:
دخل ضرار بن ضمرة النهشلی علی معاویة بن أبی سفیان قال له:
صف لی علیاًعلیه السلام.
قال: أو تعفینی.
فقال: لا، بل صفه لی.
فقال له ضرار: رحم اللَّه علیاً، کان واللَّه فینا کأحدنا، یدنینا إذا أتیناه، ویجیبنا إذا سألناه، ویقرّبنا إذا زرناه، لا یغلق له دوننا باب ولا یحجبنا عنه حاجب، ونحن واللَّه مع تقریبه لنا وقربه منّا لا نکلّمه لهیبته، ولا نبتدیه لعظمته، فإذا تبسّم فعن مثل اللؤلؤ المنظوم.
فقال معاویة: زدنی من صفته.
فقال ضرار: رحم اللَّه علیاً، کان واللَّه طویل السهاد، قلیل الرقاد، یتلو کتاب اللَّه آناء اللیل وأطراف النهار ویجود للَّه بمهجته، ویبوء إلیه بعبرته، لا تغلق له الستور ولا یدّخر عنّا البدور، ولا یستلین الاتّکاء ولا یستخشن الجفاء، ولو رأیته إذ مثّل فی محرابه، وقد أرخی اللیل سدوله، وغارت نجومه، وهو قابض علی لحیته، یتململ تململ السلیم، ویبکی بکاء الحزین وهو یقول:
«یا دنیا! إلی تعرّضت، أم إلی تشوّقت؟ هیهات، هیهات! لا حاجة لی فیک، أبنتک ثلاثاً لا رجعة لی علیک، ثمّ واه واه! لبعد السفر، وقلة الزاد، وخشونة الطریق»
قال: فبکی معاویة وقال:
حسبک یا ضرار، کذلک کان واللَّه علی، رحم اللَّه أبا الحسن.
79 - اصبغ ابن نباته میگوید:
ضرار بن ضمره به مجلس معاویه داخل شد، معاویه به ضرار بن ضمره گفت: علی بن ابی طالب را برای من توصیف کن.
ضرار گفت: اگر میشود مرا معاف بدار.
معاویه گفت: خیر، حتماً باید توصیف نمایی.
ضرار گفت: خدا علی را رحمت کند، سوگند به خدا! او مانند یکی از ما و بین ما زندگی میکرد، ما را به خود نزدیک مینمود، به پرسش ما جواب میداد، درِ خانهاش باز بود و نگهبانی نداشت.
سوگند به خدا! با این همه که او به ما و ما به او نزدیک بودیم ولی هیبت و اُبهت او نمیگذاشت با او سخن آغاز کنیم، هنگام لبخند دندانهای همچون مروارید او هویدا میشد.
معاویه گفت: باز هم بگو!
ضرار گفت: خدا علی را رحمت کند، خوابش کم و بیداری اش بسیار بود، بیشتر اوقات قرآن میخواند، جان خود را به خدا سپرده، در آستان او اشک میریخت،
خود را از مردم پنهان نکرد و کیسههای زر نیندوخت، نه بر وابستگان نرمی داشت، نه بر جفاکاران بدخویی، اگر شبها او را میدیدی، در محراب عبادت ایستاده، دست به ریش خود گرفته، چون مار گزیده بر خود میپیچید و میگریست و میفرمود:
ای دنیا! آیا خودت را به رخ من میکشی؟ یا میخواهی مرا مشتاق کنی؟ هیهات، هیهات! مطمئن باش که من نیازی به تو ندارم و تو را چنان سه طلاقه کردم که راه بازگشت ندارد.
سپس میفرمود: آه آه! از دوری راه، کمی توشه و سختی سفر قیامت.
معاویه گریه کرد و گفت:
کافی است ای ضرار! آری علی چنین بود، خدا او را رحمت کند. (1)
1) 113. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 91، حدیث 2.
80 - حدّثنا الصائغ، عن محمّد بن العبّاس بن بسام قال: حدّثنا محمّد بن خالد بن إبراهیم قال: حدّثنا سوید بن عزیز الدمشقی، عن عبد اللَّه بن لهیعة، عن إبن قنبل، عن عبد اللَّه بن عمرو بن العاص قال:
إنّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله دفع الرایة یوم خیبر إلی رجل من أصحابه فرجع منهزماً، فدفعها إلی آخر فرجع یجبن أصحابه ویجبنونه قد ردّ الرایة منهزماً.
فقال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: «لأعطینّ الرایة غداً رجلاً یحبّ اللَّه ورسوله ویحبّه اللَّه ورسوله، لا یرجع حتّی یفتح اللَّه علی یدیه.»
فلمّا أصبح قال: ادعوا إلی علیاً.
فقیل له: یا رسول اللَّه هو رمد.
فقال: ادعوه.
فلمّا جاء تفل رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فی عینیه وقال: اللهمّ ادفع عنه الحرّ والبرد.
ثمّ دفع الرایة إلیه ومضی، فما رجع إلی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله إلاّ بفتح خیبر.
ثمّ قال: إنّه لمّا دنا من الغموص أقبل أعداء اللَّه من الیهود یرمونه بالنبل والحجارة فحمل علیهم علیعلیه السلام حتّی دنا من الباب، فثنی رجله، ثمّ نزل مغضباً إلی أصل عتبة الباب فاقتلعه، ثمّ رمی به خلف ظهره أربعین ذراعاً.
قال ابن عمرو: ما عجبنا من فتح اللَّه خیبر علی یدی علی ولکنّا عجبنا من قلعه الباب ورمیه خلفه أربعین ذراعاً، ولقد تکلّف حمله أربعون رجلاً فما أطاقوه. فأخبر النبیصلی الله علیه وآله بذلک، فقال:
والّذی نفسی بیده! لقد أعانه علیه أربعون ملکاً.
80 - عبداللَّه بن عمرو بن عاص میگوید:
در جنگ خیبر، پیامبر خداصلی الله علیه وآله پرچم را به یکی از افراد داد، ولی او گریزان برگشت؛ پرچم را به شخص دیگری داد، او هم در حالی برگشت که یارانش را میترسانید و آنها هم او را ترسو میخواندند که با پرچم شکست خورده فرار کرده است.
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: فردا پرچم را به کسی بدهم که خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد، او از جنگ برنگردد مگر با پیروزی.
صبح که شد فرمود: به علی بگویید بیاید.
به پیامبرصلی الله علیه وآله گفته شد: علی چشمش درد میکند.
فرمود: او را بخوانید تا بیاید.
وقتی علیعلیه السلام آمد، پیامبر آب دهان مبارکش را به چشم او مالید و فرمود: خدایا! او را از گرما و سرما حفظ کن.
سپس پرچم را به دست او داد.
علیعلیه السلام رفت و نزد پیامبرصلی الله علیه وآله باز نگشت مگر با گشودن قلعه خیبر.
راوی گوید: وقتی علیعلیه السلام به قلعه غموص نزدیک شد، یهودیان او را با تیر و سنگ میزدند؛ ولی او همچنان پیش میرفت. وقتی به در قلعه رسید با حالت خشمناک خود را از اسب به پایین انداخت، با دست خود درب خیبر را از جا کند و آن را 40 ذراع به پشت سر خود پرتاب کرد.
ابن عمرو گوید: ما از پیروزی علیعلیه السلام تعجب نکردیم، تعجب ما از این بود که چطور درب قلعه را یک تنه از جا کند و آن را 40 ذراع به پشت سر انداخت با اینکه 40 مرد هم نمیتوانستند آن را جابهجا کنند. پیامبرصلی الله علیه وآله از راز آن خبر داد و فرمود: به خدا قسم! که 40 فرشته در کندن درب به او کمک کردند. (1)
1) 114. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 77، حدیث 10.
81 - حدّثنا إبن إدریس، عن أبیه، عن البرقی، عن أبیه، عن خلف بن حماد، عن أبی الحسن العبدی، عن سلیمان بن مهران، عن أبی إسحاق، عن عمرو بن حبشی، عن الحسین بن علی بن أبی طالبعلیهم السلام قال:
ما قدمت رایة قوتل تحتها أمیرالمؤمنینعلیه السلام إلاّ نکسها اللَّه تبارک وتعالی وغلب أصحابها وانقلبوا صاغرین، وما ضرب أمیرالمؤمنینعلیه السلام بسیفه ذی الفقار أحداً فنجا، وکان إذا قاتل [قاتل] جبرئیل عن یمینه ومیکائیل عن یساره وملک الموت بین یدیه.
81 - عمرو بن حبشی میگوید: امام حسینعلیه السلام فرمود:
هیچ پرچمی به جنگ امیرالمؤمنینعلیه السلام نیامد جز این که خدا سرنگونش میساخت و افرادش شکست خورده، با خواری برمیگشتند. امیرالمؤمنینعلیه السلام شمشیر ذوالفقارش را به کسی نَزَد که نجات یافته باشد. و هرگاه امیرالمؤمنینعلیه السلام میجنگید، جبرئیل سمت راستش، میکائیل سمت چپ آن حضرت و ملک الموت برابرش بودند. (1)
1) 115. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 77، حدیث 9.
82 - حدّثنا ماجیلویه، عن علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن أبی الصلت الهروی، عن محمّد بن یوسف الفریابی، عن سفیان، عن الأوزاعی، عن یحیی بن أبی کثیر، عن حبیب بن الجهم قال:
لمّا رحل بنا علی بن أبی طالبعلیه السلام إلی بلاد صفّین، نزل بقریة یقال لها: «صندودا»، ثمّ أمرنا فعبرنا عنها، ثمّ عرس بنا فی أرض بلقع فقام إلیه مالک بن الحارث الأشتر فقال: یا أمیرالمؤمنین! أ تنزل الناس علی غیر ماء؟
فقالعلیه السلام: یا مالک! إنّ اللَّه عزّ وجلّ سیسقینا فی هذا المکان ماء أعذب من الشهد وألین من الزبد الزلال، وأبرد من الثلج، وأصفی من الیاقوت.
فتعجّبنا ولا عجب من قول أمیرالمؤمنینعلیه السلام.
ثمّ أقبل یجر رداءه وبیده سیفه حتّی وقف علی أرض بلقع، فقال: یا مالک! احتفر أنت وأصحابک.
فقال مالک: و احتفرنا فإذا نحن بصخرة سوداء عظیمة فیها حلقة تبرق کاللجین، فقال لنا: رموها، فرمناها بأجمعنا ونحن مائة رجل فلم نستطع أن نزیلها عن موضعها.
فدنا أمیرالمؤمنینعلیه السلام رافعاً یده إلی السماء یدعو وهو یقول: «طاب طاب مریا عالم طیبو ثابوثه شتمیا کوبا حاحانو ثاتودیثا برحوثا، آمین آمین، ربّ العالمین، ربّ موسی وهارون»
ثمّ اجتذبها فرماها عن العین أربعین ذراعاً، قال مالک بن الحارث الأشتر: فظهر لنا ماء أعذب من الشهد وأبرد من الثلج وأصفی من الیاقوت. فشربنا و سقینا ثمّ ردّ الصخرة وأمرنا أن نحثوا علیها التراب.
ثمّ ارتحل وسرنا فما سرنا إلاّ غیر بعید قال: من منکم یعرف موضع العین؟
فقلنا: کلّنا یا أمیرالمؤمنین!
82 - حبیب بن جهم میگوید:
هنگامی که به همراه امام علی علیه السلام به طرف صفّین میرفتیم، حضرتش در روستایی به نام «صندودا» مستقر شد، سپس دستور داد از روستا عبور کنیم تا این که در بیابانی بدون آب فرود آمدیم. مالک اشتر عرض کرد: ای امیرالمؤمنین! ما را در محل بی آبی مستقر میکنی؟
امام فرمود: ای مالک! بهطور حتم، خدای متعال ما را از آبی بهرهمند کند که از شهد عسل شیرینتر و از کره صاف نرمتر، و از برف خنکتر باشد.
ما تعجّب کردیم. از طرفی هم میدانستیم که گفتار امام تعجّب ندارد.
سپس امام، رداء از دوش برداشت و در حالی که شمشیر به دست گرفته بود، قطعه زمین خشک و بی گیاه را نشان داد و فرمود:
ای مالک! به کمک همراهانت، اینجا را بکنید.
مالک میگوید: محل مورد نظر را کندیم، ولی به یک سنگ سیاه بزرگی برخورد کردیم. امامعلیه السلام فرمود: آن سنگ را بردارید.
ما که صد نفر بودیم، هر چه کردیم نتوانستیم آن را تکان بدهیم.
امام علی علیه السلام نزدیک آمد، دستها را به آسمان بلند کرده، مشغول دعا شد و عرض کرد:
«طاب طاب مریا عالم طیبو ثابوثه شتمیاکو با حاحانو ثا تودینا بر حوثا، اجابت کن، اجابت کن، ای پروردگار جهانیان، ای خدای موسی و هارون!»
سپس آن سنگ را کشید و از جای خود درآورده، چهل ذراع به دور انداخت.
مالک میگوید: ناگاه چشمه آبی نمایان شد که از عسل شیرینتر، از برف خنکتر و از یاقوت صافتر بود. از آن آب برداشتیم و نوشیدیم، آنگاه امامعلیه السلام سنگ را بر جای خود نهاد و به ما فرمان داد، با خاک آن را بپوشانیم.
سپس از آن محل حرکت کردیم. هنوز فاصله زیادی از آنجا دور نشده بودیم که امامعلیه السلام فرمود: چه کسی از شما جای آن چشمه را میداند؟
فرجعنا، فطلبنا العین فخفی مکانها علینا أشدّ خفاء، فظننا أنّ أمیرالمؤمنینعلیه السلام قد رهقه العطش، فأومأنا بأطرافنا فإذا نحن بصومعة راهب فدنونا منها فإذا نحن براهب قد سقطت حاجباه علی عینیه من الکبر. فقلنا: یا راهب! عندک ماء نسقی منه صاحبنا؟
قال: عندی ماء قد استعذبته منذ یومین. فأنزل إلینا ماء مرّاً خشناً.
فقلنا: هذا قد استعذبه منذ یومین! فکیف ولو شربت من الماء الّذی سقانا منه صاحبنا؟ وحدّثناه بالأمر.
فقال: صاحبکم هذا نبی؟
قلنا: لا ولکنه وصّی نبی.
فنزل إلینا بعد وحشته منّا و قال: انطلقوا بی إلی صاحبکم.
فانطلقنا به فلمّا بصر به أمیرالمؤمنینعلیه السلام قالعلیه السلام: شمعون؟
قال الراهب: نعم، شمعون، هذا اسم سمّتنی به أُمّی ما اطلع علیه أحد إلاّ اللَّه تبارک وتعالی، ثمّ أنت، فکیف عرفته فأتمّ حتّی أتمّه لک.
قالعلیه السلام: وما تشاء یا شمعون؟
قال: هذا العین واسمه.
قال: هذا العین راحوما وهو من الجنّة، شرب منه ثلاثمائة وثلاثة عشر وصیاً وأنا آخر الوصیین شربت منه.
قال الراهب: هکذا وجدت فی جمیع کتب الإنجیل وأنا أشهد أن لا إله إلاّ اللَّه وأنّ محمّداً رسول اللَّه وأنّک وصی محمّدصلی الله علیه وآله.
گفتیم: ای امیرمؤمنان! همه ما میدانیم. برگشتیم که جای آن را پیدا کنیم، امّا هرچه جستوجو کردیم اثری از آن نیافتیم. ما فکر کردیم امامعلیه السلام تشنه است. بنابراین، به جستوجوی آب رفتیم، کلبه راهبی نمایان شد، نزدیک رفتیم. راهبی دیدیم که از پیری زیاد، ابروهای بلندش، چشمانش را پوشانده بود. گفتیم: ای راهب! آیا با خود آبی داری تا مولایمان را سیراب کنیم؟
گفت: آری، آبی است که دو روز زحمت کشیدم تا آن را گوارا کردم؛ آنگاه آب تلخ و بد مزهای آورد.
گفتیم: با اینکه دو روز وقت خود را برای شیرین کردن آن صرف کرده ای، هنوز به این تلخی است؟ کاش تو هم از آن آبی که مولای ما به ما داد مینوشیدی. سپس داستان چشمه را برایش بازگو کردیم.
راهب گفت: آیا مولای شما پیامبر است؟
گفتیم: نه، وصی پیامبر است.
بااینکه در ابتدا از ما وحشت داشت نزدیکتر آمد و گفت: مرا پیش مولای خود ببرید.
همین که او را پیش امام علی علیه السلام آوردیم، امام فرمود: تو شمعون هستی؟
گفت: آری، این نام را مادرم بر من گذاشته و کسی جز خدا از آن خبر نداشت، تو از کجا دانستی؟ اکنون نشانه امامت خود را تکمیل کن، تا من هم ایمانم را به تو تکمیل کنم.
امامعلیه السلام فرمود: ای شمعون! چه میخواهی؟
راهب گفت: داستان چشمه و نام آن را.
فرمود: اسم آن «راحوما» و از بهشت است، 313 وصی از آن نوشیدهاند و من آخرین وصی بودم که از آن نوشیدم.
راهب گفت: اینها که گفتی همان است که در کتابهای انجیل خواندهام، اینک گواهی میدهم که خدایی جز خدای یگانه نیست ومحمّد فرستاده اوست و تو وصی محمّد میباشی.
ثمّ رحل أمیرالمؤمنینعلیه السلام والراهب یقدمه، حتّی نزل صفّین ونزل معه
بعاندین [بعابدین] والتقی الصفّان، فکان أوّل من أصابته الشهادة الراهب.
فنزل أمیرالمؤمنینعلیه السلام وعیناه تهملان وهو یقول: المرء مع من أحبّ، الراهب معنا یوم القیامة رفیقی فی الجنّة.
83 - حدّثنا أبی رحمه الله عن علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن أبی هدبة قال:
رأیت أنس بن مالک معصوباً بعصابة فسألته عنها فقال:
هی دعوة علی بن أبی طالبعلیه السلام.
فقلت له: وکیف یکون ذلک؟
فقال: کنت خادماً لرسول اللَّهصلی الله علیه وآله فأهدی إلی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله طائر مشوی؛ فقال: «اللّهمّ ائتنی بأحبّ خلقک إلیک وإلی، یأکل معی من هذا الطائر.»
فجاء علیعلیه السلام فقلت له: رسول اللَّهصلی الله علیه وآله عنک مشغول، وأحببت أن یکون رجلاً من قومی.
فرفع رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یده الثانیة، فقال: اللّهمّ ائتنی بأحبّ خلقک إلیک وإلی، یأکل معی من هذا الطائر. فجاء علیعلیه السلام فقلت: رسول اللَّهصلی الله علیه وآله عنک مشغول، وأحبّبت أن یکون رجلاً من قومی. فرفع رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یده الثالثة، فقال: اللّهمّ ائتنی بأحبّ خلقک إلیک وإلی، یأکل معی من هذا الطائر. فجاء علیعلیه السلام فقلت: رسول اللَّهصلی الله علیه وآله عنک مشغول وأحبّبت أن یکون رجلاً من قومی. فرفع علیعلیه السلام صوته فقال: وما یشغل رسول اللَّهصلی الله علیه وآله عنّی؟
فسمعه رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فقال: یا أنس! من هذا؟
فقلت: علی بن أبی طالبعلیه السلام. قال: ائذن له.
فلمّا دخل، قال له: یا علی! إنی قد دعوت اللَّه عزّ وجلّ ثلاث مرّات أن یأتینی بأحبّ خلقه إلیه وإلی، یأکل معی من هذا الطائر، ولو لم تجئنی فی الثالثة لدعوت اللَّه باسمک أن یأتینی بک.
از آن پس راهب از یاران امام علیعلیه السلام شد و همراه ایشان در جنگ صفّین شرکت کرد، دو لشکر مبارزه را شروع کردند و او نخستین نفر از یاران امام بود که به شهادت رسید.
امام بر بالین راهب حاضر شد و در حالی که، اشک از دیدگانش سرازیر بود فرمود: هر کسی با همان محشور میشود که او را دوست دارد، این راهب در بهشت، رفیق و همراه من است. (1)
83 - ابو هدبه میگوید:
انس بن مالک را دیدم که دستمالی به سرش پیچیده بود، از علّت آن پرسیدم، گفت: بر اثر نفرین علی بن ابی طالبعلیه السلام است.
گفتم: برای چه نفرین کرد؟
انس گفت: من خادم پیامبرصلی الله علیه وآله بودم، روزی مرغ بریانی برای آن حضرت هدیه آوردند، پیامبر دعا کرد: خدایا! محبوبترین فرد نزد خود و من را بفرست تا در خوردن این مرغ شریک شود.
دیدم علیعلیه السلام سر رسید، به او گفتم: پیامبر کاری دارد (و با این گفته، او را راه ندادم) و دوست داشتم کسی از قوم خودم بیاید تا این افتخار نصیب ما شود.
پیامبر دوباره همان دعا را تکرار کرد، باز علیعلیه السلام آمد؛ ولی من او را راه ندادم. برای بار سوّم پیامبر دعا کرد، علیعلیه السلام به پشت در آمد، میخواستم او را برگردانم، گفتم: پیامبر کار دارد، ولی علیعلیه السلام با صدای بلند گفت: چه کاری پیامبر را از من باز داشته است؟
پیامبر خداصلی الله علیه وآله صدا را شنید و فرمود: ای انس! این شخص کیست؟
گفتم: علی بن ابی طالب است.
فرمود: اجازه بده وارد شود.
چون علی وارد شد، پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: ای علی! من سه بار به درگاه خدا دعا کردم که محبوبترین خلقش را بفرستد تا با من از این مرغ بریان بخورد، اگر در نوبت سوم نمیآمدی، آمدن تو را با ذکر نامت از خداوند درخواست میکردم.
1) 116. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 34، حدیث 14.
فقال علیعلیه السلام: یا رسول اللَّه! إنی قد جئت ثلاث مرّات، کلّ ذلک یردنی أنس ویقول: رسول اللَّه عنک مشغول.
فقال لی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: یا أنس! ما حملک علی هذا؟
فقلت: یا رسول اللَّه! سمعت الدعوة فأحببت أن یکون رجلاً من قومی.
فلمّا کان یوم الدار استشهدنی علیعلیه السلام فکتمته فقلت: إنّی نسیته.
فرفع علیعلیه السلام یده إلی السماء، فقال:
اللهمّ ارم أنساً بوضح لا یستره من الناس.
ثمّ کشف العصابة عن رأسه، فقال: هذه دعوة علی، هذه دعوة علی.
84 - حدّثنا إبن المتوکّل، عن السعدآبادی، عن البرقی، عن أبیه عن محمّد بن سنان، عن المفضّل بن عمر، عن أبی الجارود، عن جابر بن یزید الجعفی، عن جابر بن عبد اللَّه الأنصاری قال:
خطبنا أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالبعلیه السلام فحمد اللَّه وأثنی علیه، ثمّ قال: أیها النّاس! إن قدّام منبرکم هذا أربعة رهط من أصحاب محمّدصلی الله علیه وآله منهم أنس بن مالک والبراء بن عازب الأنصاری والأشعث بن قیس الکندی وخالد بن یزید البجلی، ثمّ أقبل بوجهه علی أنس بن مالک فقال: یا أنس! إن کنت سمعت من رسول اللَّهصلی الله علیه وآلهیقول:
«من کنت مولاه فعلی [فهذا علیعلیه السلام] مولاه»، ثمّ لم تشهد لی الیوم بالولایة فلا أماتک اللَّه حتّی یبتلیک ببرص لا تغطیه العمامة.
وأمّا أنت یا أشعث! فإن کنت سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وهو یقول: «من کنت مولاه، فهذا علی مولاه، اللّهمّ وال من والاه، وعاد من عاداه» ثمّ لم تشهد لی الیوم بالولایة فلا أماتک اللَّه حتّی یذهب بکریمتیک.
وأمّا أنت یا خالد بن یزید! إن کنت سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآلهیقول: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه» ثمّ لم تشهد لی الیوم بالولایة فلا أماتک اللَّه إلاّ میتة جاهلیة.
علیعلیه السلام گفت: ای پیامبر خدا! این بار سوم است که آمدم، ولی در هر بار، انس مرا برمیگرداند.
پیامبرصلی الله علیه وآله به من فرمود: ای انس! چرا علی را برمیگرداندی؟
عرض کردم: دوست داشتم این افتخار نصیب مردی از قوم من شود.
پس از مدتی، هنگام اختلاف در خلافت، علیعلیه السلام مرا خواست که بر این مطلب گواهی دهم، ولی من آن را کتمان کرده، گفتم: فراموش کردهام.
علیعلیه السلام دست به آسمان برداشت و گفت:
خدایا! انس را به یک پیسی دچار کن که نتواند آن را از مردم بپوشاند.
انس دستمال را برداشت وگفت: این است نفرین علیعلیه السلام این است نفرین علیعلیه السلام. (1)
84 - جابر بن عبداللَّه انصاری میگوید:
امام علیعلیه السلام در ضمن یک سخنرانی برای ما فرمود:
ای مردم! در جمع شما چهار نفر از بزرگان اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله حاضر هستند: انس بن مالک، براء بن عازب انصاری، اشعث بن قیس کندی، و خالد بن یزید بجلی.
سپس رو کرد به انس بن مالک و فرمود: ای انس! اگر از پیامبر خداصلی الله علیه وآله شنیدی که فرمود: «هر که من مولای اویم، علی [این علی مولای اوست» و امروز گواهی ندهی، خدا تو را گرفتار نوعی پیسی کند که نتوانی با عمامهات آن را بپوشانی.
امّا تو ای اشعث! اگر از پیامبر خدا شنیدی که فرمود: «هر که من مولای اویم علی مولای اوست، خدایا! دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن باش» و امروز گواهی ندهی، به مرگ نرسی مگر اینکه خدا تو را کور کند.
و تو ای خالد! اگر این سخنان را از پیامبر شنیدی و حال گواهی ندهی، خدا تو را به مرگ جاهلیت بمیراند.
1) 117. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 94، حدیث 3.
وأما أنت یا براء بن عازب! إن کنت سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول «من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه» ثمّ لم تشهد لی الیوم بالولایة فلا أماتک اللَّه إلاّ حیث هاجرت منه.
قال جابر بن عبد اللَّه الأنصاری: واللَّه! لقد رأیت أنس بن مالک وقد ابتلی ببرص یغطیه بالعمامة فما تستره. ولقد رأیت الأشعث بن قیس وقد ذهبت کریمتاه وهو یقول: الحمد للَّه الّذی جعل دعاء أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب علی بالعمی فی الدنیا ولم یدع علی بالعذاب فی الآخرة فأعذب. فأمّا خالد بن یزید فإنه مات فأراد أهله أن یدفنوه وحفر له فی منزله فدفن، فسمعت بذلک کندة فجاءت بالخیل والإبل فعقرتها علی باب منزله، فمات میتة جاهلیة. وأمّا البراء بن عازب فإنه ولاه معاویة الیمن فمات بها ومنها کان هاجر.
و تو ای براء بن عازب! اگر این مطالب را شنیدهای و امروز به ولایت من گواهی ندهی از آنجا که آمدی و هجرت کردی به همانجا برگردی و در آنجا بمیری.
جابر بن عبداللَّه قسم میخورد و میگفت: انس بن مالک را دیدم که گرفتار پیسی شده، بطوری که نمیتواند آن را زیر عمامه خود پنهان کند. اشعث را دیدم که کور شده بود و میگفت: خدا را شکر که امیرالمومنین فقط برای دنیای من نفرین کرد نه بر آخرت من که عذاب شوم. و خالد نیز مرگش فرا رسید، خانوادهاش او را در منزل به خاک سپردند؛ ولی اهل کنده خبردار شدند و آمدند به رسم جاهلیت برایش مراسم گرفتند، و براء بن عازب را معاویه فرماندار یمن کرد و در همانجا مُرد، در حالی که او از آنجا هجرت کرده بود. (1)
1) 118. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 26، حدیث 1.
85 - حدّثنا ماجیلویة، عن عمّه، عن محمّد بن علی الکوفی، عن عامر بن کثیر، عن أبی الجارود، عن ثابت بن أبی صفیة، عن سید العابدین علی بن الحسین، عن سید الشهداء الحسین بن علی، عن سید الوصیین أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالبعلیهم السلام، عن سید النبیین محمّد بن عبد اللَّه خاتم النبیینصلی الله علیه وآله أنّه قال:
إنّ اللَّه تبارک وتعالی فرض علیکم طاعتی، ونهاکم عن معصیتی، وأوجب علیکم اتّباع أمری، وفرض علیکم من طاعة علی بعدی ما فرضه من طاعتی، ونهاکم من معصیته عمّا نهاکم عنه من معصیتی.
وجعله أخی ووزیری ووصیی ووارثی وهو منّی و أنا منه، حبّه إیمان وبغضه کفر، ومحبّه محبّی، ومبغضه مبغضی، وهو مولی من أنا مولاه، وأنا مولی کل مسلم ومسلمة، وأنا وإیاه أبوا هذه الأمّة.
86 - حدّثنا ماجیلویة، عن عمّه، عن الکوفی، عن محمّد بن سنان، عن المفضّل بن عمر، عن ثابت بن أبی صفیة، عن سعید بن جبیر، عن عبد اللَّه بن عبّاس قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
معاشر الناس! من أحسن من اللَّه قیلاً وأصدق من اللَّه حدیثاً؟
معاشر الناس! إنّ ربّکم جلّ جلاله أمرنی أن أقیم لکم علیاً علماً وإماماً وخلیفةً ووصیاً وأن أتّخذه أخاً ووزیراً.
معاشر الناس! إنّ علیاً باب الهدی بعدی، والداعی إلی ربّی، وهو صالح المؤمنین «وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَی اللَّهِ وَعَمِلَ صالِحاً وَقالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ». (1)
1) 119. سورة الفصّلت {41}: الآیة 33.
85 - امام سجادعلیه السلام از پدر بزرگوارش امام حسینعلیه السلام از حضرت علیعلیه السلام از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود:
به راستی که خداوند متعال، اطاعت مرا بر شما لازم فرموده و از نافرمانی من شما را باز داشته است و پیروی از امر مرا بر شما واجب ساخته است.
پس از من نیز، اطاعت علی را بر شما واجب کرده، چنانکه اطاعت مرا واجب کرده بود، و شما را از نافرمانی او باز داشته، آنسان که از نافرمانی من باز داشته بود.
خداوند علیعلیه السلام را برادر، وصی، وزیر و وارث من قرار داده است.
او از من است و من از اویم. دوستی علی، ایمان و دشمنی با او، کفر است. دوستدار او، دوستدار من و دشمن او، دشمن من است.
او مولای هر کسی است که من مولای اویم و من هم مولای هر مرد و زن مسلمان هستم، من و علی دو پدر این امت میباشیم. (1)
86 - ابن عبّاس میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
ای مردم! چه سخنی بهتر از سخن خدا و چه کسی راست گوتر از خداست؟
ای مردم! به راستی که خدای بزرگ، به من امر کرد که علیعلیه السلام را، به عنوان پرچم هدایت، امام (بر شما)، و جانشین و وصی خودم اعلام کنم و او را برادر و وزیر خود قرار دهم.
ای مردم! علی بعد از من باب هدایت و دعوت کننده به سوی پروردگار است. و او صالح (و نیکوکار) مؤمنان است. و کیست نیکو سخنتر از آنکه (مردم را) به سوی خدا دعوت کند و عمل صالح انجام دهد و بگوید همانا من از مسلمانانم؟
1) 120. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 4، حدیث 6.
معاشر الناس! إنّ علیاً منّی، ولده ولدی، وهو زوج حبیبتی، أمره أمری، ونهیه نهیی.
معاشر الناس! علیکم بطاعته واجتناب معصیته، فإنّ طاعته طاعتی، ومعصیته معصیتی.
معاشر الناس! إنّ علیاً صدّیق هذه الأمّة وفاروقها ومحدّثها، إنّه هارونها ویوشعها وآصفها وشمعونها، إنّه باب حطتها وسفینة نجاتها، إنّه طالوتها وذو قرنیها.
معاشر الناس! إنّه محنة الوری، والحجّة العظمی، والآیة الکبری، وإمام أهل الدنیا، والعروة الوثقی.
معاشر الناس! إنّ علیاً مع الحقّ والحقّ معه وعلی لسانه.
معاشر الناس! إنّ علیاً قسیم النّار لا یدخل النّار ولی له، ولا ینجو منها عدوّ له، إنّه قسیم الجنّة لا یدخلها عدوّ له ولا یزحزح عنه ولی له.
معاشر أصحابی! قد نصحت لکم وبلّغتکم رسالة ربّی ولکن لا تحبّون الناصحین (1)أقول قولی هذا وأستغفر اللَّه لی ولکم.
87 - حدّثنا أبی، عن المؤدّب، عن أحمد بن علی الأصبهانی، عن الثقفی، عن جعفر بن الحسن، عن عبید اللَّه بن موسی العبسی، عن محمّد بن علی السلمی، عن عبد اللَّه بن محمّد بن عقیل، عن جابر بن عبد اللَّه الأنصاری أنه قال: لقد سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول:
إنّ فی علیعلیه السلام خصالاً لو کانت واحدة منها فی جمیع الناس لاکتفوا بها فضلاً.
1) 121. مضمون سورة الأعراف {7}: الآیة 79.
ای مردم! به راستی، علی از من است، فرزندانش، فرزندان من و همو همسر حبیبه من فاطمه است. فرمانش، فرمان من و نهی او، نهی من است.
ای مردم! بر شما لازم است از او اطاعت کنید و نافرمانیاش نکنید؛ زیرا اطاعت از او اطاعت از من و نافرمانی از وی، نافرمانی از من است.
ای مردم! بدانید که علی، صدیق این اُمّت و فاروق آن و محدّث آن است. و همو هارون و یوشع و آصف و شمعون این اُمّت است، او باب حطّه (آمرزش)، کشتی نجات و همچنین طالوت و ذوالقرنین این اُمّت است.
ای مردم! علی وسیله آزمایش بشر، حجت عظمی و نشانه کبرای خداست، او پیشوای مردم دنیا و ریسمان محکم خداست.
ای مردم! به راستی که علی با حق است و حق نیز با علی و بر زبان او است.
ای مردم! همانا علی تقسیم کننده جهنّم است، هیچ یک از دوستانش داخل جهنم نمیشوند و هیچ یک از دشمنانش از آتش دوزخ رهایی نمییابند، او تقسیم کننده بهشت است، هیچ یک از دشمنانش داخل بهشت نمیشوند و هیچ یک از دوستان او از بهشت دور نمیگردند.
ای گروه یارانم! «به طور حتم من شما را نصیحت کردم و پیام پروردگارم را رساندم، اگرچه شما ناصحان را دوست نمیدارید»، این سخن من است که میگویم، و برای خودم و شما آمرزش میخواهم. (1)
87 - جابر بن عبداللَّه انصاری میگوید: از پیامبر خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود:
علیعلیه السلام ویژگی هایی دارد که اگر یکی از آنها به تمام مردم داده شود برایشان کافی است. و آن امتیازات، عبارتند از: فرمایش پیامبرصلی الله علیه وآله در باره او:
1) 122. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 8، حدیث 4.
قولهصلی الله علیه وآله: من کنت مولاه فعلی مولاه؛
وقوله صلی الله علیه وآله: علیعلیه السلام منّی کهارون من موسی؛
وقوله صلی الله علیه وآله: علیعلیه السلام منّی وأنا منه؛
وقوله صلی الله علیه وآله: علیعلیه السلام منّی کنفسی، طاعته طاعتی، ومعصیته معصیتی؛
وقوله صلی الله علیه وآله: حرب علی علیه السلام حرب اللَّه وسلم علیعلیه السلام سلم اللَّه؛
وقوله صلی الله علیه وآله: ولی علیعلیه السلام ولی اللَّه وعدوّ علی عدوّ اللَّه؛
وقوله صلی الله علیه وآله: علیعلیه السلام حجة اللَّه وخلیفته علی عباده؛
وقوله صلی الله علیه وآله: حبّ علیعلیه السلام إیمان وبغضه کفر؛
وقوله صلی الله علیه وآله: حزب علیعلیه السلام حزب اللَّه وحزب أعدائه حزب الشیطان؛
وقوله صلی الله علیه وآله: علیعلیه السلام مع الحقّ والحقّ معه لایفترقان حتّی یردا علی الحوض؛
وقوله صلی الله علیه وآله: علیعلیه السلام قسیم الجنّة والنّار؛
وقوله صلی الله علیه وآله: من فارق علیاًعلیه السلام فقد فارقنی، ومن فارقنی فقد فارق اللَّه عزّوجلّ؛
وقوله صلی الله علیه وآله: شیعة علیعلیه السلام هم الفائزون یوم القیامة.
88 - حدّثنا القطّان، عن عبد الرحمان بن أبی حاتم، عن هارون بن إسحاق، عن عبدة بن سلیمان، عن کامل بن العلاء، عن حبیب بن أبی ثابت، عن سعید بن جبیر، عن عبد اللَّه بن عبّاس قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لعلی بن أبی طالبعلیه السلام:
یا علی! أنت صاحب حوضی، وصاحب لوائی، ومنجز عداتی، وحبیب قلبی، ووارث علمی، وأنت مستودع مواریث الأنبیاء، وأنت أمین اللَّه فی أرضه، وأنت حجة اللَّه علی بریته، وأنت رکن الإیمان، وأنت مصباح الدجی، وأنت منار الهدی، وأنت العلم المرفوع لأهل الدنیا، من تبعک نجا، ومن تخلّف عنک هلک.
«هر که من مولای اویم، علی مولای او است.»
و «علی نسبت به من، چون هارون نسبت به موسی است.»
و «علی از من است و من از علی.»
و «علی نسبت به من، چون جان من است، اطاعت از او، اطاعت از من و نافرمانی از او، نافرمانی از من است.»
و «جنگ با علی، جنگ با خداست و سازش با علی، سازش با خدا است.»
و «دوست علی، دوست خداست و دشمن او، دشمن خدا است.»
و «علی حجّت و خلیفه خدا بر بندگان است.»
و «دوستی علی، نشانه ایمان و دشمنی با او، نشانه کفر است.»
و «حزب علی حزب خداست و حزب دشمنان او، حزب شیطان است.»
و «علی با حق است، همانطور که حق با علی است و این دو از هم جدا نشوند تا این که بر کنار حوض کوثر به من ملحق شوند.»
و «علی قسمت کننده بهشت و دوزخ است.»
و «هر کس از علی جدا شود از من جدا شده و هر کس از من جدا شود، از خدا جدا شده است.»
و «فقط شیعیان علی، رستگاران روز قیامت هستند.» (1)
88 - ابن عبّاس میگوید:
پیامبر خداصلی الله علیه وآله به علیعلیه السلام فرمود:
ای علی! تو صاحب حوض کوثر و پرچمدار منی و وعدههای مرا برآورده میکنی. تو دوست صمیمی من و وارث دانش من و امانتدار میراث پیامبرانی، تو امین خدا در زمین و حجّت او بر مردم هستی، رکن ایمان و چراغ هدایت در تاریکیها تو هستی، تو نشانه برافراشته شده برای اهل دنیا میباشی، هر کس از تو پیروی کند، نجات یابد و هر کس از تو تخلف ورزد نابود شود.
1) 123. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 20، حدیث 1.
وأنت الطریق الواضح، وأنت الصراط المستقیم، وأنت قائد الغرّ المحجّلین، وأنت یعسوب المؤمنین، وأنت مولی من أنا مولاه وأنا مولی کل مؤمن ومؤمنة، لا یحبّک إلاّ طاهر الولادة، ولا یبغضک إلاّ خبیث الولادة.
وما عرج بی ربّی عزّ وجلّ إلی السماء قطّ وکلّمنی ربّی إلاّ قال لی: «یا محمّد! اقرأ علیاً منّی السلام وعرّفه أنّه إمام أولیائی ونور أهل طاعتی.»
فهنیئاً لک یا علی! هذه الکرامة.
89 - حدّثنا محمّد بن إبراهیم بن إسحاقرضی الله عنه، عن محمّد بن جریر الطبری، عن أحمد بن رشید، عن سعید بن خیثم خثیم ، عن سعد، عن الحسن البصری
أنّه بلغه أنّ زاعماً یزعم أنّه ینتقص علیاًعلیه السلام، فقام فی أصحابه یوماً فقال:
لقد هممت أن أغلق بابی ثمّ لا أخرج من بیتی حتّی یأتینی أجلی، بلغنی أنّ زاعماً منکم یزعم أنّی أنتقص خیر الناس بعد نبیناصلی الله علیه وآله و أنیسه وجلیسه والمفرّج للکرب عنه عند الزلازل، والقاتل للأقران یوم التنازل، لقد فارقکم رجل قرأ القرآن فوقّره، وأخذ العلم فوفّره، وحاز البأس فاستعمله فی طاعة ربّه، صابراً علی مضض الحرب، شاکراً عند اللأواء والکرب.
فعمل بکتاب ربّه ونصح لنبیه وابن عمّه وأخیه، آخاه دون أصحابه وجعل عنده سرّه، وجاهد عنه صغیراً وقاتل معه کبیراً، یقتل الأقران، وینازل الفرسان دون دین اللَّه حتّی وضعت الحرب أوزارها، متمسّکاً بعهد نبیه لا یصدّه صادّ، ولا یمالی علیه مضادّ، ثمّ مضی النبیصلی الله علیه وآله وهو عنه راض.
تو راه روشن و صراط مستقیم هستی، پیشوای دست و روسفیدان و سرور و رهبر مؤمنان میباشی، تو مولای هر کسی هستی که من مولای او هستم و من مولای تمام مؤمنانم، دوست ندارد تو را مگر پاک زاده و با تو دشمنی نمیورزد مگر ناپاک و حرامزاده.
پروردگارم هیچ گاه مرا به آسمان بالا نبرد و با من سخن نگفت، مگر این که فرمود:
«ای محمّد! سلام مرا به علی برسان و به او خبر ده که امام دوستان من و نور اهل طاعت من است.»
پس گوارا باد بر تو این کرامت، ای علی! (1)
89 - سعید بن خیثم از قول سعد میگوید: حسن بصری شنید که برخی گمان میکنند او به علی علیه السلام خرده وایراد میگیرد. روزی در بین یاران خود ایستاد و گفت:
تصمیم گرفته بودم که (از شدت ناراحتی) تا آخر عمر از خانه بیرون نیایم و باکسی کاری نداشته باشم، شنیدهام یکی از شما مرا متّهم کرده که من به کسی خرده میگیرم که پس از پیامبرصلی الله علیه وآله بهترین مردم بود، انیس و همنشین او بود، هنگام گرفتاری از او رفع گرفتاری میکرد، در جنگها همنبردان خود را از پای در میآورد.
بی تردید مردی از میان شما رفت که قرآن را با احترام قرائت میکرد، علم وافر داشت و جنگاوریاش را در طاعت پروردگارش به کار میبست، در سختیهای جنگ شکیبا بود و در ناملایمات زندگی شکرگزار.
به کتاب خدا عمل کرد و خیر خواه پیامبر خداصلی الله علیه وآله پسر عمو وبرادرش بود؛ پیامبرصلی الله علیه وآله نیز از بین همه یارانش او را به عنوان برادر برگزید و اسرارش را به او سپرد؛ از کوچکی به همراه او جهاد میکرد و در بزرگسالی به همراهش نبرد مینمود. به خاطر دین خدا تا انتهای جنگ، پهلوانان را میکشت وبا یکه سواران مبارزه میکرد. متمسّک به سفارش پیامبرش بود و هیچ چیزی مانع او نمیشد و مخالفی بر او چیره نمیگشت. پیامبر خداصلی الله علیه وآله در حالی که از او راضی بود رحلت فرمود.
1) 124. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 50، حدیث 14.
أعلم المسلمین علماً، وأفهمهم فهماً، وأقدمهم فی الإسلام، لا نظیر له فی مناقبه، ولا شبیه له فی ضرائبه، فظلفت نفسه عن الشهوات، وعمل للَّه فی الغفلات، وأسبغ الطهور فی السبرات، وخشع للَّه فی الصلوات، وقطع نفسه عن اللذات، مشمراً عن ساق، طیب الأخلاق، کریم الأعراق، اتّبع سنن نبیه واقتفی آثار ولیه. فکیف أقول فیه ما یوبقنی وما أحد أعلمه یجد فیه مقالاً فکفّوا عنّا الأذی وتجنّبوا طریق الردی.
90 - حدّثنا إبن موسی، عن إبن زکریا، عن إبن حبیب، عن عبد الرحیم بن علی الجبلی، عن الحسن بن نضر [نصر] الخزّاز، عن عمر بن طلحة، عن أسباط بن نضر، عن سماک بن حرب، عن سعید بن جبیر قال:
أتیت عبد اللَّه بن عبّاس، فقلت له: یابن عم رسول اللَّه! إنّی جئتک أسألک عن علی بن أبی طالب واختلاف الناس فیه؟
فقال ابن عبّاس: یابن جبیر! جئتنی تسألنی عن خیر خلق اللَّه من الأُمّة بعد محمّد نبی اللَّهصلی الله علیه وآله، جئتنی تسألنی عن رجل کانت له ثلاثة آلاف منقبة فی لیلة واحدة وهی لیلة القربة؟
یابن جبیر! جئتنی تسألنی عن وصی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله ووزیره و خلیفته وصاحب حوضه ولوائه وشفاعته؟
والّذی نفس ابن عبّاس بیده! لو کانت بحار الدنیا مداداً، والأشجار أقلاماً، وأهلها کتّاباً فکتبوا مناقب علی بن أبی طالبعلیه السلام و فضائله من یوم خلق اللَّه عزّ وجلّ الدنیا إلی أن یفنیها، ما بلغوا معشار ما آتاه اللَّه تبارک وتعالی.
علی، عالمترین، فهیمترین وپیشگامترین مسلمانان بود، ودر مناقب و فضایل همانند نداشت، خود را از شهوات باز گرفت و در اوقات غفلتِ دیگران، او برای خدا کار میکرد. هنگام سرما، طهارت کامل انجام میداد و در نماز خاشع بود، به لذّت جویی نپرداخت، خوش اخلاقی را همّت خود قرار داد، نیاکانش بزرگوار بودند و پیرو روشهای پیامبر، و دنبالهروی ولی خود بود.
چگونه درباره چنین کسی چیزی بگویم که موجب نابودیام شود و کسی را هم نمیشناسم که جرأت بدگویی از او را داشته باشد. بس کنید، ما را آزار ندهید و خود را از گمراهی و نابودی دور نگه دارید. (1)
90 - سعید بن جبیر میگوید:
پیش ابن عبّاس رفتم تا در مورد علی بن ابی طالب و اختلاف مردم درباره او پرسش کنم.
ابن عبّاس گفت: ای پسر جبیر! آمدی در مورد بهترین خلق خدا پس از پیامبر بپرسی؟ آمدی در مورد کسی تحقیق کنی که فقط در یک شب که آن لیلة القربة است (2)، سه هزار منقبت داشت؟
ای پسر جبیر! آمدی درباره وصی پیامبر و وزیر و خلیفه او و صاحب حوض کوثر و پرچمدار رسول خداصلی الله علیه وآله و صاحب شفاعت او بپرسی؟
به خدایی که جان ابن عبّاس در اختیار اوست! اگر همه دریاها مرکب شود و همه درختان قلم و همه خلق خدا نویسنده شوند و از روزی که خداوند، جهان را آفریده تا پایان دنیا مشغول نوشتن شوند، یک دهم فضایل و مناقب علی بن ابی طالبعلیه السلام را هم نمیتوانند بنویسند. (3)
1) 125. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 67، حدیث 1.
2) 126. قِربة به معنی ظرفی است که با آن آب میآورند ومنظور از لیلة القِربَة، شبی است که امیرمؤمنان حضرت علیعلیه السلام، در جنگ بدربرای آوردن آبرفته بودند و سه هزارفرشته برآن حضرت سلام کردند. {رجوع شود به بحار الأنوار: ج40 ص 8}.
3) 127. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 82، حدیث 15.
91 - حدّثنا ماجیلویة، عن عمّه، عن محمّد بن علی الکوفی، عن محمّد بن سنان، عن المفضّل، عن جابر بن یزید، عن أبی الزبیر المکی، عن جابر بن عبد اللَّه الأنصاری قال:
قال النبیصلی الله علیه وآله:
إنّ اللَّه تبارک وتعالی اصطفانی واختارنی وجعلنی رسولاً وأنزل علی سید الکتب.
فقلت: إلهی! وسیدی! إنّک أرسلت موسی إلی فرعون فسألک أن تجعل معه أخاه هارون وزیراً، تشدّ به عضده وتصدق به قوله وإنّی أسألک یا سیدی! وإلهی! أن تجعل لی من أهلی وزیراً، تشدّ به عضدی، فجعل اللَّه لی علیاً وزیراً وأخاً وجعل الشجاعة فی قلبه وألبسه الهیبة علی عدوّه. وهو أوّل من آمن بی وصدّقنی وأوّل من وحّد اللَّه معی، وإنّی سألت ذلک ربّی عزّ وجلّ فأعطانیه.
فهو سید الأوصیاء، اللحوق به سعادة، والموت فی طاعته شهادة، واسمه فی التوراة مقرون إلی اسمی، وزوجته الصدّیقة الکبری ابنتی، وابناه سیدا شباب أهل الجنّة ابنای.
وهو وهما والأئمّة بعدهم حجج اللَّه علی خلقه بعد النبیین، وهم أبواب العلم فی أمّتی، من تبعهم نجا من النار، ومن اقتدی بهم هدی إلی صراط مستقیم، لم یهب اللَّه عزّ وجلّ محبّتهم لعبد إلاّ أدخله اللَّه الجنّة.
91 - جابر بن عبداللَّه انصاری نقل میکند که پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
به راستی که خداوند، مرا برگزید وبه عنوان رسول قرار داد و برترین کتاب را بر من نازل فرمود.
پس از آن عرض کردم: خدایا! مولای من! آنگاه که موسی را به سوی فرعون فرستادی، از تو درخواست کرد، برادرش هارون را وزیر او قرار دهی، تا کمک او باشد و او را تصدیق کند، خدایا! من هم از تو میخواهم کسی را از خاندانم، به عنوان کمک من قرار بدهی تا وزیر من باشد.
پس خداوند، علیعلیه السلام را به عنوان وزیر و برادر من قرار داد، شجاعت را در قلبش قرار داد و هیبتش را در دل دشمن انداخت.
علی نخستین کسی است که به من ایمان آورد، مرا تصدیق کرد و همراه من، خدای یگانه را پرستید، من آن را از خدا خواستم و خدا هم او را به من عطا فرمود.
پس او سید اوصیا است، پیوستن به او، سعادت است و مرگ در راه او شهادت. نام علی در تورات، در کنار نام من است و همسر او، صدیقه کبری، دختر من است، دو پسر او که آقای جوانان اهل بهشت هستند، پسران منند.
بعد از پیامبران، علی و دو پسر او و امامان پس از آنها، حجّتهای خدا بر مردم هستند، آنان درهای علم در میان اُمّت من هستند. هر کس از آنها پیروی کند از آتش نجات یافته و آنکه به ایشان اقتدا کند به راه راست هدایت شده است. خدای بزرگ، دوستی آنها را به بندهای نبخشیده، جز اینکه او را داخل بهشت خواهد کرد. (1)
1) 128. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 6، حدیث 5.
92 - حدّثنا الحافظ، عن عبد اللَّه بن یزید، عن محمّد بن ثواب، عن إسحاق بن منصور، عن کادح البجلی، عن عبد اللَّه بن لهیعة، عن عبد الرحمان - یعنی إبن زیاد -، عن سلمة بن یسار، عن جابر بن عبد اللَّه قال:
لمّا قدم علیعلیه السلام علی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله بفتح خیبر، قال له رسول اللَّه:
لو لا أن تقول فیک طوائف من أمتی ما قالت النصاری للمسیح عیسی بن مریم لقلت فیک الیوم قولاً لا تمرّ بملاء إلاّ أخذوا التراب من تحت رجلیک ومن فضل طهورک یستشفون به، ولکن حسبک أن تکون منّی وأنا منک، ترثنی وأرثک، وأنّک منی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبی بعدی وأنّک تبرئ ذمّتی، وتقاتل علی سنّتی، وأنّک غداً علی الحوض خلیفتی، وأنّک أوّل من یرد علی الحوض، وأنّک أوّل من یکسی معی، وأنّک أوّل داخل الجنّة من أُمّتی، وأنّ شیعتک علی منابر من نور مبیضّة وجوههم حولی، أشفع لهم ویکونوا غداً فی الجنّة جیرانی، وأنّ حربک حربی، وسلمک سلمی، وأنّ سرّک سرّی وعلانیتک علانیتی، وأنّ سریرة صدرک کسریرتی، وأنّ ولدک ولدی.
وأنّک تنجز عداتی، وأنّ الحق معک، وأنّ الحق علی لسانک وقلبک وبین عینیک، الإیمان مخالط لحمک ودمک کما خالط لحمی ودمی، وأنّه لن یرد علی الحوض مبغض لک ولن یغیب عنه محبّ لک حتّی یرد الحوض معک.
قال فخرّ علیعلیه السلام ساجداً، ثمّ قال: الحمد للَّه الّذی أنعم علی بالإسلام وعلّمنی القرآن وحبّبنی إلی خیر البریة خاتم النبیین وسید المرسلین إحساناً منه وفضلاً منه علی.
قال: فقال النبیصلی الله علیه وآله: لو لا أنت لم یعرف المؤمنون بعدی.
92 - جابر بن عبداللَّه انصاری میگوید:
هنگامی که امام علیعلیه السلام مژده فتح خیبر را برای پیامبر خداصلی الله علیه وآله آورد، حضرت به او فرمود: اگر برخی از امت من، در مورد تو سخنانی را نمیگفتند آن گونه که نصاری درباره عیسی چنین گفتند، در باره تو چیزهایی میگفتم که مردم خاک زیر پایت و زیادی آب وضویت را به عنوان شفا میگرفتند، با این حال همین برای تو کافی است که: تو از منی و من از توام؛ تو، وارث منی و من هم وارث تو؛ تو نسبت به من به منزله هارون هستی نسبت به موسی، جز این که بعد از من پیامبری نیست. دَین مرا تو ادا میکنی، به روش من جنگ میکنی و فردای قیامت بر حوض کوثر خلیفه من میباشی.
تو نخستین کسی هستی که سر حوض کوثر بر من وارد میشوی. اوّلین کسی هستی که همراه من جامه بر تن میکنی، اولین کسی هستی که از اُمّت من وارد بهشت میشوی؛ شیعیان تو بر منبرهایی از نور و با روی سفید، گرداگرد من باشند و من هم آنها را شفاعت میکنم وآنان همسایههای من در بهشتند. جنگ و صلح با تو، جنگ و صلح با من است، راز و سرّ تو، راز و سرّ من است؛ آشکار تو آشکار من و فرزندان تو، فرزندان من هستند.
این تویی که به وعدههای من عمل میکنی، همیشه حق با تو بوده و بر زبان تو جاری و در قلب و چشم توست. ایمان با گوشت و خون تو آمیخته است؛ همانگونه که با گوشت وخون من آمیخته است؛ و هرگز دشمن تو بر حوض کوثر نرسد و دوست تو نیز از آن غایب نمیشود تا اینکه به همراه تو وارد آن شود.
جابر میگوید: در این هنگام علیعلیه السلام بر سجده افتاد و گفت: حمد خدا را که نعمت مسلمانی به من داد، مرا قرآن آموخت و به فضل و احسان خودش مرا محبوب بهترین مردم، آخرین پیامبر و آقای پیامبران قرار داد.
جابر میگوید: آنگاه پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
ای علی! اگر تو نبودی، پس از من مؤمنان شناخته نمیشدند. (1)
1) 129. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 21، حدیث 1.
93 - حدّثنا ماجیلویه، عن عمّه، عن الکوفی، عن علی بن عثمان، عن محمّد بن الفرات، عن أبی جعفر محمّد بن علی الباقر، عن أبیه، عن جدهعلیهم السلام
قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
إنّ علی بن أبی طالبعلیه السلام خلیفة اللَّه وخلیفتی وحجّة اللَّه وحجّتی وباب اللَّه وبابی، وصفّی اللَّه وصفیی، وحبیب اللَّه وحبیبی، وخلیل اللَّه وخلیلی، وسیف اللَّه وسیفی.
وهو أخی وصاحبی ووزیری ووصیی، محبّه محبّی، ومبغضه مبغضی، وولیه ولیی، وعدوّه عدوّی، وحربه حربی، وسلمه سلمی، وقوله قولی، وأمره أمری، وزوجته ابنتی، وولده ولدی، وهو سید الوصیین، وخیر أُمّتی أجمعین.
94 - حدّثنا حمزة العلوی، عن علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن علی بن معبد، عن الحسین بن خالد،
عن علی بن موسی الرضا، عن أبیه، عن آبائهعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
یا علی! أنت أخی و وزیری و صاحب لوائی فی الدنیا و الآخرة و أنت صاحب حوضی، من أحبّک أحبّنی و من أبغضک أبغضنی.
95 - حدّثنا الهمدانی، عن علی بن إبراهیم، عن جعفر بن سلمة، عن الثقفی، عن محمّد بن أبی علی [محمّد بن علی ، عن العبّاس بن عبد اللَّه، عن عبدالرحمان بن الأسود، عن عبد الرحمان بن مسعود، عن علیعلیه السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
أحبّ أهل بیتی إلی وأفضل من أترک بعدی علی بن أبی طالبعلیه السلام.
93 - امام باقر از پدرانشعلیهم السلام نقل میکند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
علی بن ابی طالب، خلیفه خدا و خلیفه من است، او حجّت خدا و حجّت من است، او دروازه (شناخت) خدا و من است، برگزیده خدا و من است، حبیب خدا و حبیب من است. رفیق خدا و رفیق من است و شمشیر خدا و شمشیر من است.
علی برادر، یار، وزیر و وصی من است، دوست او دوست من است و دشمن او، دشمن من؛ جنگ با او، جنگ با من است و سازش با او، سازش با من؛ سخن او، سخن من است و فرمانش، فرمان من؛ همسر او، دخترم فاطمه است و فرزندانش و فرزندان منند؛ او آقای اوصیا و بهترین فرد اُمّت من است. (1)
94 - امام رضاعلیه السلام از پدران گرامش نقل میکند که پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
ای علی! تو در دنیا و آخرت برادر، وزیر و پرچمدار من هستی؛
تو صاحب حوض کوثری؛ هر که تو را دوست دارد مرا دوست داشته و آنکه تو را دشمن دارد، با من دشمنی کرده است. (2)
95 - ابن مسعود از قول امام علی علیه السلام نقل میکند که فرمود: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمودند:
محبوبترین فرد خاندانم و برترین کسی که پس از خودم به جا میگذارم، علی بن ابی طالب است. (3)
96 - حدّثنا الهمدانی، عن علی بن إبراهیم، عن جعفر بن سلمة، عن الثقفی، عن الحکم بن سلیمان، عن علی بن هاشم، عن عمرو بن حریث الأشجعی، عن بردعة بن عبد الرحمان، عن أبی الخلیل، عن سلمانرحمه الله قال:
دخلت علی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله عند الموت، فقال:
علی بن أبی طالب أفضل من ترکت بعدی.
97 - حدّثنا الحسین بن أحمد بن إدریس، عن أبیه، عن محمّد بن أحمد بن یحیی بن عمران الأشعری، عن إبراهیم بن هاشم، عن عمرو بن عثمان، عن محمّد بن عذافر، عن أبی حمزة، عن علی بن الحزور، عن القاسم، عن أبی سعید قال:
أتت فاطمةعلیها السلامالنبیصلی الله علیه وآله فذکرت عنده ضعف الحال.
فقال لها: أ ما تدرین ما منزلة علیعلیه السلام عندی، کفانی أمری وهو ابن اثنتی عشرة سنة وضرب بین یدی بالسیف وهو ابن ست عشرة سنة، وقتل الأبطال وهو ابن تسع عشرة سنة، وفرّج همومی وهو ابن عشرین سنة، ورفع باب خیبر وهو ابن اثنتین وعشرین سنة کاملة، وکان لا یرفعه خمسون رجلاً.
قال: فأشرق لون فاطمةعلیها السلام ولم تقر قدماها حتّی أتت علیاًعلیه السلام فأخبرته.
فقال: کیف لو حدثتک بفضل اللَّه علی کلّه.
98 - حدّثنا إبن الولید، عن محمّد بن أبی القاسم، عن محمّد بن علی الصیرفی، عن محمّد بن سنان، عن المفضل بن عمر؛
عن أبی عبد اللَّه الصادق، عن أبیه عن جدهعلیهم السلام قال:
بلغ أمّ سلمة زوجة النبیصلی الله علیه وآله، أنّ مولی لها یتنقص [ینتقص] علیاً ویتناوله، فأرسلت إلیه. فلمّا أن صار إلیها قالت له: یا بنی! بلغنی أنّک تتنقص [تنتقص] علیاً وتتناوله.
قال لها: نعم یا اُمّاه.
96 - سلمان فارسی میگوید: هنگام رحلت پیامبر خداصلی الله علیه وآله، خدمتش رسیدم، فرمود:
علی بن ابی طالب بهترین کسی است که پس از خود به جا میگذارم. (1)
97 - أبو سعید میگوید:
روزی فاطمهعلیها السلام نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمد و اظهار کسالت کرد.
پیامبرصلی الله علیه وآله به او فرمود: مگر نمیدانی علیعلیه السلام چه مقامی نزد من دارد؟
12 ساله بود که کارهای مرا اداره میکرد، در 16 سالگی برابرم شمشیر میزد و 19 ساله بود که پهلوانها را کشت. در 20 سالگی همّ و غم مرا برطرف میکرد. 22 ساله بود که در خیبر را از جا کند، دری که 50 مرد هم نمیتوانستند آن را جابهجا کنند.
در این هنگام چهره فاطمهعلیها السلام از شادی برافروخت و آرام و قرار نداشت تا نزد علیعلیه السلام برگشت و به او گزارش داد.
علیعلیه السلام در جوابش فرمود: پس اگر همه فضایلی را که خدا به من داده برایت بازگو کنم، چه حالی پیدا میکنی؟ (2)
98 - امام صادقعلیه السلام از پدر بزرگوارش و از جدّ والا مقامش نقل میفرماید:
روزی به اُمّ سلمه، همسر پیامبرصلی الله علیه وآله خبر رسید که یکی از نزدیکانش از علیعلیه السلام بدگویی میکند، او را خواست و گفت: آیا این خبر صحّت دارد؟
گفت: بله مادر!
قالت: اقعد، ثکلتْکَ اُمّک! حتّی أحدّثک بحدیث سمعته من رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، ثمّ اختر لنفسک، إنّا کنّا عند رسول اللَّهصلی الله علیه وآله تسع نسوة وکانت لیلتی ویومی من رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فدخل النبیصلی الله علیه وآله و هو متهلل أصابعه فی أصابع علیعلیه السلام واضعاً یده علیه، فقال:
یا اُمّ سلمة! اخرجی من البیت أخلّیه لنا.
فخرجت وأقبلا یتناجیان، أسمع الکلام وما أدری ما یقولان، حتّی إذا قلت: قد انتصف النهار فأتیت الباب، فقلت: أدخل یا رسولاللَّه؟
قال: لا. فکبوت کبوة شدیدة، مخافة أن یکون ردّنی من سخطة [سخطه] أو نزل فی شیء من السماء، ثمّ لم ألبث أن أتیت الباب الثانیة، فقلت: أدخل یا رسول اللَّه؟ قال: لا. فکبوت کبوة أشدّ من الأولی، ثمّ لم ألبث حتّی أتیت الباب الثالثة، فقلت: أدخل یا رسول اللَّه؟
فقال: اُدخل یا اُمّ سلمة.
فدخلت وعلیعلیه السلام جاثّ بین یدیه وهو یقول: فداک أبی واُمّی یا رسول اللَّه! إذا کان کذا وکذا فما تأمرنی؟
قال: آمرک بالصبر.
ثمّ أعاد علیه القول الثانیة، فأمره بالصبر، فأعاد علیه القول الثالثة.
فقال له: یا علی، یا أخی! إذا کان ذاک منهم فسلّ سیفک، وضعه علی عاتقک واضرب به قدماً قدماً حتّی تلقانی وسیفک شاهر یقطر من دمائهم.
ثمّ التفتصلی الله علیه وآله إلی، فقال لی: واللَّه! ما هذه الکأبة یا اُمّ سلمة!
قلت: للّذی کان من ردّک لی یا رسول اللَّه!
فقال لی: واللَّه! ما رددتک من موجدة وإنّک لعلی خیر من اللَّه ورسوله، لکن أتیتنی وجبرئیل عن یمینی وعلی عن یساری وجبرئیل یخبرنی بالأحداث الّتی تکون من بعدی وأمرنی أن أوصی بذلک علیاً.
اُمّ سلمه گفت: مادرت به عزایت بگرید! چه کار زشتی کردی! بنشین تا آنچه از پیامبرصلی الله علیه وآله شنیدهام برایت بگویم، پس در کارت تجدید نظر کن.
ما نُه زن، همسران پیامبر بودیم، در یک شب و روزی که نوبت من بود، پیامبرصلی الله علیه وآله در حالی که دست در دست علیعلیه السلام داشت، وارد خانه من شد و فرمود: از اطاق بیرون شو و ما را تنها بگذار.
من خارج شدم و آنها مشغول صحبت شدند. از بیرون فقط همهمه آنها را میشنیدم، ولی نمیفهمیدم که چه میگویند. نصف روز گذشت، آمدم پشت در، اجازه ورود گرفتم، ولی اجازه نفرمود. ترسیدم شاید از من ناراحت شده یا آیهای در مورد من نازل شده است. مدتی درنگ کردم، دوباره اجازه خواستم، باز فرمود: نه.
بیشتر ترسیدم و ناراحت شدم. برای بار سوّم در زدم.
فرمود: وارد شو.
وارد شدم، علیعلیه السلام دو زانو برابر پیامبرصلی الله علیه وآله نشسته بود و عرض میکرد: پدر و مادرم قربان شما! اگر چنین و چنان شد، چه دستوری میفرمایید؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: دستور صبر است.
دوباره پرسید، فرمود: صبر.
در مرتبه سوم، پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: ای علی، ای برادرم! اگر چنین کردند شمشیر بردار، آنقدر بزن و پیش برو تا در حالی که خون از شمشیرت میچکد، به دیدار من بیایی.
سپس رو به من فرمود: ای ام سلمه! چرا افسردهای؟
عرض کردم: ترسیدم از من ناراحت شدهای.
فرمود: به خدا سوگند! من تو را از روی خشم و ناراحتی بیرون ننمودم؛ چرا که تو در نظر خدا و رسولش نیکویی، ولی هنگامی که تو آمدی، جبرئیل سمت راست من بود و علیعلیه السلام در سمت چپ، جبرئیل گزارش پیشامدهای پس از مرا میداد و سفارش میکرد که آنها را به علیعلیه السلام وصیت کنم.
یا اُمّ سلمة! اسمعی واشهدی، هذا علی بن أبی طالبعلیه السلام أخی فی الدنیا وأخی فی الآخرة.
یا اُمّ سلمة! اسمعی واشهدی، هذا علی بن أبی طالب وزیری فی الدنیا ووزیری فی الآخرة.
یا اُمّ سلمة! اسمعی واشهدی، هذا علی بن أبی طالب حامل لوائی فی الدنیا وحامل لوائی غداً فی القیامة.
یا اُمّ سلمة! اسمعی واشهدی، هذا علی بن أبی طالب وصیی وخلیفتی من بعدی وقاضی عداتی والذائد عن حوضی.
یا اُمّ سلمة! اسمعی اشهدی، هذا علی بن أبی طالب سید المسلمین، وإمام المتقین، وقائد الغرّ المحجّلین، وقاتل الناکثین والقاسطین والمارقین.
قلت: یا رسول اللَّه مَن الناکثون؟
قال: الذین یبایعونه بالمدینة وینکثون بالبصرة.
قلت: مَن القاسطون؟
قال: معاویة و أصحابه من أهل الشام.
قلت: من المارقون؟
قال: أصحاب النهروان.
فقال مولی اُمّ سلمة: فرّجت عنّی فرّج اللَّه عنک. واللَّه! لا سببت علیاً أبداً.
ای اُمّ سلمه! بشنو و گواه باش که این علی بن ابی طالب برادر من است در دنیا و آخرت.
ای اُمّ سلمه! بشنو و گواه باش که این علی بن ابی طالب وزیر من در دنیا و آخرت است.
ای امّ سلمه! بشنو و گواه باش که این علی، پرچمدار من است در دنیا و فردای قیامت.
ای اُمّ سلمه! بشنو و گواه باش که این علی، وصی و خلیفه من است، به وعدههای من عمل مینماید و نااهلان را از حوض کوثر دور میکند.
ای اُمّ سلمه! بشنو و گواه باش که این علی، آقای مسلمانان، امام پرهیزکاران، پیشوای دست و روسفیدان و کشنده ناکثان و قاسطان و مارقان است.
عرض کردم: ای پیامبر خدا! ناکثان چه کسانی هستند؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: آنها که در مدینه بیعت کنند و در بصره بیعت شکنی نمایند.
گفتم: قاسطان کیانند؟
فرمود: معاویه و اصحاب شامی او.
گفتم: مارقان چه کسانی هستند؟
فرمود: اصحاب نهروان.
در این هنگام شخصی که از امام علیعلیه السلام بدگویی کرده بود، گفت:
عقده دلم را گشودی، خدا در کار تو گشایش قرار دهد. به خدا قسم! دیگر هرگز از علیعلیه السلام بدگویی نمیکنم. (1)
1) 135. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 60، حدیث 10.
99 - حدّثنا محمّد بن عمر الحافظ البغدادی، عن الحسن بن عبد اللَّه بن محمّد التمیمی، عن أبیه، عن الرضا، عن آبائهعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
خُلقت أنا وعلی من نور واحد.
100 - حدّثنا الورّاق، عن علی بن محمّد بن عنبسة، عن دارم، عن الرّضاعلیه السلام، عن آبائهعلیهم السلام: عن النبیصلی الله علیه وآله قال:
خلق اللَّه عزّ وجلّ مائة ألف نبی وأربعة وعشرین ألف نبی؛ أنا أکرمهم علی اللَّه ولا فخر.
و خلق اللَّه عزّ وجلّ مائة ألف وصی وأربعة وعشرین ألف وصی فعلی أکرمهم علی اللَّه وأفضلهم.
101 - حدّثنا أبی، عن محمّد بن یحیی العطّار، عن الحسین بن إسحاق التاجر قال: حدّثنا علی بن مهران، عن الحسن بن سعید، عن الحسین بن علوان، عن زیاد بن المنذر، عن بدر بن عبد اللَّه، عن أنس بن مالک قال:
سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول:
یدخل علیکم من هذا الباب خیر الأوصیاء وسید الشهداء و أدنی الناس منزلة من الأنبیاء.
فدخل علی بن أبی طالبعلیه السلام فقال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله: وما لی لا أقول هذا یا أبا الحسن! وأنت صاحب حوضی والموفی بذمّتی والمؤدّی عنّی دینی.
99 - پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
من و علی از یک نور آفریده شدیم. (1)
100 - امام رضا از پدران بزرگوارش و از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود:
خداوند یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر آفرید که من گرامیترین آنها نزد خدایم، ومن بر این فخر و مباهات نمیکنم.
و خداوند یکصد و بیست و چهار هزار وصی آفرید که علیعلیه السلام در پیشگاه خدا برتر و گرامیتر از همه آنهاست. (2)
101 - انس فرزند مالک میگوید: از پیامبر خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود:
اکنون بهترین اوصیا، آقا و سرور شهیدان و کسی که نزدیکترین مقام را به پیامبران دارد، از این در وارد میشود.
آنگاه علی بن ابی طالبعلیه السلام از در وارد شد. پیامبر فرمود: ای ابا الحسن! چرا چنین نگویم؟ حق همین است که گفتم؛ چون تو صاحب حوض کوثر هستی، تو وفا کننده عهد و پیمان من و پرداخت کننده دَین من هستی. (3)
102 - حدّثنا الهمدانیرحمه الله، عن علی بن إبراهیم بن هاشم، عن جعفر بن سلمة، عن الثقفی، عن أحمد بن عمران، عن الحسن بن عبد اللَّه، عن خالد بن عیسی الأنصاری، عن عبد الرحمان بن أبی لیلی رفعه قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
الصدّیقون ثلاثة: حبیب النجار، مؤمن آل یاسین الّذی یقول «اتَّبِعُوا المُرْسَلِینَ اتّبِعُوا مَنْ لا یسْئَلُکُمْ أَجْرَاً وَهُمْ مُهْتَدُونَ» (1)وحزقیل، مؤمن آل فرعون، وعلی بن أبی طالبعلیه السلام وهو أفضلهم.
103 - حدّثنا الطالقانی، عن الحسن بن علی العدوی، عن الحسین بن أحمد الطفاوی، عن قیس بن الربیع، عن سعد الخفاف، عن عطیة العوفی، عن مخدوج بن زید الذهلی؛
أنّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله آخی بین المسلمین ثمّ قال:
یا علی! أنت أخی وأنت منّی بمنزلة هارون من موسی غیر أنّه لا نبی بعدی.
أما علمت یا علی! أنّه أوّل من یدعی به یوم القیامة یدعی بی، فأقوم عن یمین العرش فأکسی حلّة خضراء من حلل الجنّة ثمّ یدعی بأبینا إبراهیمعلیه السلام، فیقوم عن یمین العرش فی ظله فیکسی حلّة خضراء من حلل الجنّة، ثمّ یدعی بالنبیین بعضهم علی أثر بعض فیقومون سماطین عن یمین العرش فی ظلّه ویکسون حللاً خضراء من حلل الجنّة؟
ألا وإنّی أخبرک یا علی! أنّ أُمّتی أوّل الأمم یحاسبون یوم القیامة.
ثمّ أبشّرک یا علی! أنّ أوّل من یدعی یوم القیامة یدعی بک، هذا لقرابتک منّی ومنزلتک عندی، فیدفع إلیک لوائی وهو لواء الحمد،... مکتوب علیها ثلاثة أسطر:
الأوّل: بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
والآخر: الحمد للَّه ربّ العالمین.
1) 139. سورة یس {36}: الآیة 20 - 21.
102 - پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
صدّیقان سه نفرند: حبیب نجّار، مؤمن آل یاسین، همان که میگوید: «از فرستادگان خدا پیروی کنید، همانان که از شما مزدی درخواست نمیکنند و خود هدایت شدهاند» و حزقیل، مؤمن آل فرعون و علی بن ابی طالبعلیه السلام، و او از همه اینان برتر است. (1)
103 - مخدوج بن زید ذهلی یکی از یاران پیامبر خداصلی الله علیه وآله میگوید:
پیامبرصلی الله علیه وآله، میان مسلمانان پیمان برادری بست؛ آنگاه به علیعلیه السلام فرمود:
ای علی! تو نیز برادر من هستی. تو برای من، مثل هارون برای موسی میباشی، جز این که پس از من پیامبری نمیآید.
ای علی! آیا نمیدانی من نخستین کسی هستم که روز قیامت فراخوانده میشوم، آنگاه در سمت راست عرش میایستم در حالی که لباس سبزی از لباسهای بهشتی بر تن دارم. پس از آن پدرمان، ابراهیم، و سپس سایر پیامبران را یکی پس از دیگری صدا میکنند و در دو صف، در کنار عرش میایستند؟
ای علی! آگاه باش که اُمّت من، نخستین اُمّتی است که به حساب آنها رسیدگی میشود و مژده باد بر تو ای علی! که تو نخستین کسی هستی که فراخوانده میشوی و این به جهت نزدیکی و مقامی است که پیش من داری.
سپس پرچم مرا - که پرچم حمد است - به تو میدهند...
بر این پرچم سه سطر نوشته شده:
سطر اوّل: بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
سطر دوم: الحمدللَّه ربّ العالمین.
1) 140. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 72، حدیث 18.
والثالث: لا إله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه.
... فتسیر باللواء والحسن عن یمینک والحسین عن یسارک حتّی تقف بینی وبین إبراهیم فی ظل العرش، فتکسی حلّة خضراء من حلل الجنّة. ثمّ ینادی مناد من عند العرش:
نعم الأب أبوک إبراهیم، ونعم الأخ أخوک علی...
104 - حدّثنا الحسن بن محمّد بن یحیی العلوی، عنجدّه یحیی بنالحسن، عنإبراهیم بن علی و الحسن بن یحیی معاً، عن نصر بن مزاحم، عن أبی خالد، عن زید بن علی، عن آبائهعلیهم السلام
عن علیعلیه السلام قال:
کان لیعشر منرسولاللَّهصلی الله علیه وآله لمیعطهن أحد قبلی ولایعطاهن أحد بعدی.
قالصلی الله علیه وآله لی: یا علی! أنت أخی فی الدنیا وأخی فی الآخرة، أنت أقرب الناس منّی موقفاً یوم القیامة، ومنزلی ومنزلک فی الجنّة متواجهان کمنزل الأخوین، وأنت الوصی، وأنت الولی، وأنت الوزیر، عدوّک عدوّی وعدوّی عدوّ اللَّه وولیک ولیی و ولیی ولی اللَّه عزّ وجلّ.
105 - حدّثنا الطالقانی، عن إسماعیل بن إبراهیم الحلوانی، عن أحمد بن منصور، عن هدبة بن عبدالوهاب، عن سعد بن عبدالحمید، عن عبداللَّه بن زیاد الیمانی، عن عکرمة بن عمار، عن إسحاق بن عبداللَّه بن أبی طلحة، عن انس بن مالک قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
نحن بنو عبدالمطّلب سادة أهل الجنّة: رسول اللَّه وحمزة سید الشهداء
وجعفر ذوالجناحین وعلی وفاطمة والحسن والحسین والمهدی.
106 - حدّثنا إبن المغیرة، عن جدّه الحسن بن علی، عن جدّه عبد اللَّه بن المغیرة، عن إسماعیل بن مسلم السکونی، عن الصادق جعفر بن محمّد، عن أبیه، عن آبائهعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
أحبّ إخوانی إلی علی بن أبی طالبعلیه السلام وأحبّ أعمامی إلی حمزة.
سطر سوّم: لا إله الاّ اللَّه محمّد رسول اللَّه.
... در حالی که حسنعلیه السلام سمت راست تو و حسینعلیه السلام در سمت چپ توست، پرچم را میآوری تا اینکه بین من و ابراهیمعلیه السلام، در سایهّ عرش میایستی، تو نیز لباس سبزی از لباسهای بهشتی بر تن میکنی. سپس از جانب عرش صدا زنند که:
«چه پدر خوبی است پدرت ابراهیم و چه برادر خوبی است برادرت علی.» (1)
104 - حضرت امام علیعلیه السلام میفرماید:
پیامبر خداصلی الله علیه وآله، ده چیز به من داد که به هیچ کس، نه پیش از من و نه پس از من داده نشده و آن ده چیز این است که فرمود:
ای علی! تو در دنیا و آخرت، برادر من هستی. جایگاه تو در قیامت از همه مردم به من نزدیکتر است. منزل من و تو در بهشت همانند منزل دو برادر رو به روی هم هستند. تو وصی، ولی و وزیر هستی. دشمن تو، دشمن من است و دشمن من، دشمن خداست. دوست تو، دوست من است و دوست من، دوست خداست. (2)
105 - انس بن مالک میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
ما فرزندان عبدالمطلب، آقایان اهل بهشت هستیم؛ یعنی رسول خدا، حمزه، سیدالشهداء، جعفر طیار (که دو بال در بهشت دارد)، علی، فاطمه، حسن، حسین و مهدیعلیهم السلام. (3)
106 - امام صادق علیه السلام از پدرانش و ایشان از پیامبر خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود:
محبوبترین برادرانم، علی بن ابی طالب و بهترین عموهایم حمزه است. (4)
107 - حدّثنا الطالقانی عن الهمدانی، عن المنذر بن محمّد، عن جعفر بن سلیمان، عن عبد اللَّه بن الفضل، عن سعد بن طریف، عن الأصبغ بن نباتة، قال:
قال أمیرالمؤمنینعلیه السلام فی بعض خطبه:
أیها الناس! اسمعوا قولی واعقلوه عنّی، فإنّ الفراق قریب، أنا إمام البریة، ووصی خیر الخلیقة، زوج سیدة نساء هذه الأُمّة، وأبو العترة الطاهرة والأئمّة الهادیة.
أناأخورسولاللَّه و وصیه وولیه ووزیرهوصاحبهوصفیه وحبیبهوخلیله.
أنا أمیرالمؤمنین، وقائد الغرّ المحجّلین وسید الوصیین، حربی حرب اللَّه، وسلمی سلم اللَّه، وطاعتی طاعة اللَّه، وولایتی ولایة اللَّه، وشیعتی أولیاء اللَّه، وأنصاری أنصار اللَّه.
والّذی خلقنی ولم أک شیئاً! لقد علم المستحفظون من أصحاب رسول اللَّه محمّدصلی الله علیه وآله أنّ الناکثین والقاسطین والمارقین ملعونون علی لسان النبیصلی الله علیه وآله الأُمّی «وَقَدْ خابَ مَنِ افْتَرَی . (1)
108 - حدّثنا أبی عن سعد بن عبداللَّه، عن الهیثم بن أبی مسروق النهدی، عن الحسین بن علوان، عن عمرو بن ثابت، عن أبیه، عن سعد بن طریف، عن الأصبغ بن نباتة، قال:
قال أمیرالمؤمنینعلیه السلام ذات یوم علی منبر الکوفة:
أنا سید الوصیین، ووصی سید النّبیین، أنا إمام المسلمین، وقائد المتّقین، وولی المؤمنین، وزوج سیدة نساء العالمین، أنا المتَختِّم بالیمین، والمعفرِّ للجبین، أنا الّذی هاجرت الهجرتین، وبایعت البیعتین، أنا صاحب بدر وحنین، أنا الضارب بالسّیفین، والحامل علی فرسین، أنا وارث علم الأوّلین، وحجّة اللَّه علی العالمین بعد الأنبیاء ومحمّد بن عبداللَّهصلی الله علیه وآله خاتم النّبیین. أهل موالاتی مرحومون، و أهل عداوتی ملعونون، ولقد کان حبیبی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله کثیراً ما یقول لی: یا علی! حبّک تقوی وایمان، وبغضک کفر ونفاق وأنا بیت الحکمة وأنت مفتاحه، وکذب من زعم أنّه یحبّنی ویبغضک.
1) 145. سورة طه {20}: الآیة 61.
107 - اصبغ ابن نباته میگوید: امام علیعلیه السلام در یکی از خطبههایش فرمود:
ای مردم! سخن مرا بشنوید و آن را بفهمید که جدایی نزدیک است.
من امام خلق و وصی بهترین مردم هستم. همسر بانوی زنان این اُمّت و پدر عترت طاهره و امامان هدایتگر میباشم.
من برادر، وصی، ولی، وزیر، همراه، برگزیده، دوست و رفیق رسول خدا هستم.
من امیرمؤمنان و پیشوای دست و روسفیدان و سرور اوصیاء هستم؛ جنگ با من جنگ با خداست وصلح با من صلح با خداست، اطاعت از من، اطاعت از خدا و ولایت من، ولایت خداست؛ پیروان من، دوستان خدایند و یاران من، یاران خدا.
سوگند به آنکه مرا آفرید - آنگاه که هیچ نبودم - به طور حتم یاران رسول خداصلی الله علیه وآله میدانند که آن حضرت، پیمانشکنان، ستمگران و از دین بیرون رفتگان را لعنت فرموده است و به طور حتم نومید شد آن کس که دروغ بست. (1)
108 - امیرالمؤمنینعلیه السلام روزی بر بالای منبر کوفه فرمود:
منم سرور اوصیاء و وصیّ سرور پیامبران. منم امام مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران و ولی مؤمنان و همسر سرور زنان جهانیان، منم که انگشتر به دست راست کنم و پیشانی بر خاک نهم. منم که دو بار هجرت کردم و دو بار بیعت نمودم. منم جنگاور بدر و حنین و ضربتزننده با دو شمشیر و سوار شونده بر دو اسب. بعد از پیامبران و خاتم آنها، محمّد بن عبداللَّهصلی الله علیه وآله وارث علم اولین و حجت خدا بر عالمین من هستم. دوستدارانم مورد رحمت و دشمنانم مورد لعنت میباشند. حبیبم رسول خدا بسیار میفرمود: «ای علی! دوستی با تو تقوی و ایمان است و دشمنی با تو کفر و نفاق است. من خانه حکمتم و تو کلید آنی. دروغگو است کسی که گمان برد مرا دوست دارد و حال آن که کینه تو را در دل دارد.» (2)
109 - حدّثنا الحافظ، عن أحمد بن عبد العزیز بن الجعد، عن عبد الرحمان بن صالح، عن شعیب بن راشد، عن جابر، عن أبی جعفرعلیه السلام قال:
قام علیعلیه السلام یخطب الناس بصفّین یوم جمعة وذلک قبل الهریر بخمسة أیام، فقال:
الحمد للَّه علی نعمه الفاضلة...
وقد عهد إلی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله عهداً لن أخرج عنه وقد حضرکم عدوّکم وقد عرفتم من رئیسهم یدعوهم إلی باطل وابن عمّ نبیکمصلی الله علیه وآله بین أظهرکم یدعوکم إلی طاعة ربّکم والعمل بسنة نبیکم، ولا سواء من صلّی قبل کلّ ذکر لم یسبقنی بالصلاة غیر نبی اللَّه.
وأنا واللَّه! من أهل بدر، واللَّه! إنکم لعلی الحق وإنّ القوم لعلی الباطل، فلا یصبر القوم علی باطلهم ویجتمعوا علیه وتتفرّقوا عن حقّکم، «قاتِلُوهُمْ یعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیدِیکُمْ» (1)، فإن لم تفعلوا لیعذّبنهم اللَّه بأیدی غیرکم.
فأجابه أصحابه، فقالوا: یا أمیرالمؤمنین! انهض إلی القوم إذا شئت فو اللَّه! ما نبغی بک بدلاً، نموت معک ونحیا معک.
فقال لهم مجیباً لهم: والّذی نفسی بیده! ینظر إلی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وأنا أضرب قدامه بسیفی، فقال: «لا سیف إلاّ ذو الفقار ولا فتی إلاّ علی» ثمّ قال لی: یا علی! أنت منّی بمنزلة هارون من موسی غیر أنّه لا نبی بعدی وحیاتک یا علی! وموتک معی، فو اللَّه! ما کذبت ولا کذبت ولا ضللت ولا ضلّ بی ولا نسیت ما عهد إلی إنّی إذاً لنسی وإنّی لعلی بینة من ربّی بینها لنبیهصلی الله علیه وآله فبینها إلی وإنّی لعلی الطریق الواضح، ألقطه لقطاً.
1) 148. سورة التوبة {9}: الآیة 14.
109 - جابر میگوید که امام باقرعلیه السلام فرمود:
امام علی علیه السلام در جنگ صفین، در روز جمعه، پنج روز پیش از لیلة الهریر (1)خطبه مفصّلی ایراد کرد تا بدینجا رسید که فرمود:
... پیامبر خداصلی الله علیه وآله با من عهدی نموده که هرگز از آن خارج نشوم.
دشمن در مقابل شما صف آرایی کرده و میدانید که رئیس آنها که آنان را به سوی باطل فرا میخواند چه کسی است. و پسر عموی پیامبرتان، بین شماست و شما را به اطاعت خدا و عمل به سنّت پیامبرش دعوت میکند. کسی که پیش از همه نماز خوان بوده و جز پیامبر کسی بر او پیشی نگرفته است، با دیگران برابر نیست.
به خدا قسم! من از اهل بدر هستم، به خدا قسم! شما بر حقّید و دشمن شما بر باطل، با این حال آنها متّحد هستند و شما متفرّق، «با آنها نبرد کنید تا خدا آنها را به دست شما عذاب کند.» اگر شما انجام ندهید خدا به دست دیگران آنها را عذاب خواهد کرد.
یارانش گفتند: ای امیرمؤمنان! هر گاه خواستی حرکت کن و فرمان جهاد بده، به خدا قسم! ما جز تو کسی را نخواهیم، با تو زندهایم و با تو میمیریم.
امام علی علیه السلام در جوابشان فرمود: قسم به خدایی که جانم به دست اوست! در برابر پیامبر خداصلی الله علیه وآله شمشیر میزدم، فرمود: «شمشیری جز ذوالفقار وجوانمردی جز علی نیست.» سپس فرمود: «ای علی! تو نسبت به من، مانند هارون نسبت به موسی هستی جز این که پس از من پیامبری نیست. ای علی! زندگی و مرگ تو با من است.»
به خدا قسم، نه دروغ میگویم و نه به من دروغ گفته شده است، نه گمراهم و نه مرا به گمراهی بردهاند، سفارشی هم که به من شده فراموش نکردهام، از جانب پروردگارم دلیل روشن دارم؛ همان که خداوند به پیامبرش سفارش فرمود و او هم برایم بیان نموده. من به راهی گام مینهم که قدم به قدم آن را میشناسم.
1) 149. در جنگ صفّین درگیری شدیدی بین طرفین اتّفاق افتاد. این درگیری که به مدّت دو روز ویک شب ادامه داشت، موجب در هم شکسته شدن لشکر معاویه گردید. آن شب به لیلة الهریر معروف است.
ثمّ نهض إلی القوم یوم الخمیس فاقتتلوا من حین طلعت الشمس حتّی غاب الشفق، ما کانت صلاة القوم یومئذ إلاّ تکبیراً عند مواقیت الصلاة، فقتل علیعلیه السلام یومئذ بیده خمسمائة وستة نفر من جماعة القوم، فأصبح أهل الشام ینادون: یا علی! اتّق اللَّه فی البقیة ورفعوا المصاحف علی أطراف القنا!!
110 - حدّثنا السنانی، عن الأسدی، عن البرمکی، عن عبد اللَّه بن أحمد، عن القاسم بن سلیمان، عن ثابت بن أبی صفیة، عن سعید بن علاقة، عن أبی سعید عقیصا، عن سید الشهداء الحسین بن علی بن أبی طالب، عن سید الأوصیاء أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالبعلیه السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
یا علی! أنت أخی و أنا أخوک، أنا المصطفی للنبوّة و أنت المجتبی للإمامة، و أنا صاحب التنزیل و أنت صاحب التأویل، و أنا و أنت أبوا هذه الأمة.
یا علی! أنت وصیی و خلیفتی و وزیری و وارثی و أبو ولدی، شیعتک شیعتی، وأنصارک أنصاری و أولیاؤک أولیائی و أعداؤک أعدائی.
یا علی! أنت صاحبی علی الحوض غداً و أنت صاحبی فی المقام المحمود، وأنت صاحبلوائی فیالآخرةکماأنت صاحبلوائی فیالدنیا.
لقد سعد من تولاّک، وشقی من عاداک، وإنّ الملائکة لتقرب إلی اللَّه تقدس ذکره بمحبّتک و ولایتک.
واللَّه! إنّ أهل مودّتک فی السماء لأکثر منهم فی الأرض.
یا علی! أنت أمین أُمّتی و حجة اللَّه علیها بعدی؛ قولک قولی، وأمرک أمری، وطاعتک طاعتی، وزجرک زجری، ونهیک نهیی، ومعصیتک معصیتی، وحزبک حزبی، و حزبی حزب اللَّه «وَمَن یتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ». (1)
1) 150. سورة المائدة {5}: الآیة 56.
آنگاه روز پنجشنبه حضرتشعلیه السلام آماده نبرد شد و لشکر نبرد را آغاز کردند، در یک روز از طلوع آفتاب تا ناپدید شدن سرخی آفتاب، مشغول جنگ بودند و در آن روز نمازهای آنها فقط تکبیر بود. در آن روز، امام علیعلیه السلام 506 نفر از دشمن را کشت، فردایش اهل شام فریاد زدند: ای علی! دیگر بس است، در مورد بقیه افراد از خدا بترس (!!) سپس با نیرنگ، قرآنها را سرنیزهها کردند. (1)
110 - امام حسینعلیه السلام از پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین علیعلیه السلام نقل میکند که فرمود: پیامبر خداصلی الله علیه وآله به من فرمود:
ای علی! تو برادر من و من برادر توام، من برای پیامبری برگزیده شدم و تو برای امامت، من صاحب تنزیل هستم و تو صاحب تأویل، من وتو، دو پدر این امّت هستیم.
ای علی! تو وصی و خلیفه و وزیر و وارث من هستی، تو پدر فرزندان من میباشی، شیعیان تو شیعیان من میباشند؛ یاران تو یاران من، دوستان تو دوستان من و دشمنان تو دشمنان منند.
ای علی! تو در روز رستاخیز، بر سر حوض کوثر، همراه من و در مقام محمود پیش من هستی، تو در جهان آخرت پرچمدار من خواهی بود، آنسان که در دنیا پرچمدار منی.
به طور حتم سعادتمند گشت کسی که با تو دوستی کند، و آن که با تو دشمنی ورزد بدبخت شد. فرشتگان آسمان با دوستی و ولایت تو، به خدا تقرّب میجویند.
به خدا قسم! که دوستان تو در آسمان بیشتر از دوستانت در زمین هستند.
ای علی! پس از من، تو امین اُمّت من و حجّت خدا بر آنهایی، سخن تو سخن من، و امر تو امر من است و اطاعت از تو اطاعت از من است و نهی تو نهی من و نافرمانی تو نافرمانی از من است. حزب تو حزب من، و حزب من، حزب خداست. «و هر کس که ولایت و دوستی با خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرد، پیروز است؛ زیرا حزب خدا قطعاً پیروز است.» (2)
111 - حدّثنا علی بن عیسی القمی، عن إبن ماجیلویه، عن أحمد بن أبی عبد اللَّه البرقی، عن أبیه، عن خلف بن حمّاد، عن أبی الحسن العبدی، عن سلیمان بن مهران، عن الصادق جعفر بن محمّد، عن أبیه، عن آبائه، عن علیعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
یا علی! أنت أخی ووارثی ووصیی وخلیفتی فی أهلی وأُمّتی، فی حیاتی وبعد مماتی، محبّک محبّی ومبغضک مبغضی.
یا علی! أنا وأنت أبوا هذه الأُمّة.
یا علی! أنا وأنت والأئمّة من ولدک سادة فی الدنیا وملوک فی الآخرة، من عرفنا فقد عرف اللَّه، ومن أنکرنا فقد أنکر اللَّه عزّ وجلّ.
112 - حدّثنا الورّاق، عن سعد، عن النهدی، عن الحسین بن علوان، عن عمرو بن خالد، عن سعد بن طریف، عن الأصبغ بن نباتة قال: قال أمیرالمؤمنینعلیه السلام:
سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول:
أنا سید ولد آدم وأنت یا علی! والأئمّة من بعدک سادة أمتی؛ من أحبّنا فقد أحبّ اللَّه، ومن أبغضنا فقد أبغض اللَّه، ومن والانا فقد والی اللَّه، ومن عادانا فقدعادی اللَّه، ومنأطاعنا فقد أطاع اللَّه، ومن عصانا فقد عصیاللَّه.
113 - حدّثنا القطّان، عن العبّاس بن الفضل، عن جعفر بن محمّد بن هارون، عن عزرة القطّان، عن مسعود الخلاّدی، عن تلید، عن أبی الحجاف، عن أبی إدریس، عن مجاهد، عن علیعلیه السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لی:
یا علی! من فارقک فقد فارقنی، ومن فارقنی فقد فارق اللَّه عزّ وجلّ.
111 - امام صادقعلیه السلام از پدرانش و از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله نقل میکند که به امام علیعلیه السلام فرمود:
ای علی! تو برادر، وارث، وصی و خلیفه منی، در خاندانم و در اُمّتم، در زمان حیاتم و پس از مرگم؛ دوست تو، دوست من است و دشمن تو دشمن من.
ای علی! من وتو، دو پدر این اُمّت هستیم.
ای علی! من و تو و امامان از فرزندان تو، سروران دنیا و پادشاهان آخرت میباشیم؛ هر که ما را شناخت، در واقع خدا را شناخته و هر که منکر ما شود، در واقع منکر خدا شده است. (1)
112 - امام علیعلیه السلام میفرماید: از پیامبر خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود:
من سید و آقای فرزندان آدم هستم و تو ای علی! و امامان بعد از تو، آقایان اُمّت من هستید، هر کس ما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و آنکه بر ما کینه ورزد، بر خدا کینه ورزیده است. هر که ولایت ما را بپذیرد، به ولایت خدا در آمده، و هر که با ما دشمنی کند با خدا دشمنی کرده است. هر که از ما اطاعت کند، اطاعت خدا کرده و هر که از ما نافرمانی کند، نافرمانی خدا را کرده است. (2)
113 - مجاهد از امام علیعلیه السلام نقل میکند که فرمود: پیامبرصلی الله علیه وآله به من فرمود:
ای علی! هر کس از تو جدا شود از من جدا شده و هر کس از من جدا شود از خداوند متعال جدا شدهاست. (3)
114 - حدّثنا القطّان، عن إبن زکریا القطّان، عن إبن حبیب، عن إبن بهلول، عن عبد اللَّه بن صالح، عن أبی عوانة، عن أبی بشر، عن سعید بن جبیر،
عن عائشة، قالت: سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول:
أنا سید الأوّلین والآخرین وعلی بن أبی طالب سید الوصیین وهو أخی ووارثی وخلیفتی علی أُمّتی، ولایته فریضة واتّباعه فضیلة ومحبّته إلی اللَّه وسیلة، فحزبه حزب اللَّه، وشیعته أنصار اللَّه وأولیاؤه أولیاء اللَّه وأعداؤه أعداء اللَّه وهو إمام المسلمین ومولی المؤمنین وأمیرهم بعدی.
115 - حدّثنا یعقوب بن یوسف الفقیه، عن إسماعیل بن محمّد الصفار، عن محمّد بن عبید بن عتبة الکندی، عن عبدالرحمان بن شریک، عن أبیه، عن الأعمش، عن عطاء قال:
سألت عائشة عن علی بن أبی طالبعلیه السلام.
فقالت: ذاک [ذلک] خیر البشر ولا یشکّ فیه إلاّ کافر.
116 - حدّثنا الحافظ، عن محمّد بن عمرو بن رفیع، عن أبی غسان المسمعی، عن عبد الملک بن الصباح قال: حدّثنا عمران بن جریر، عن الحسن قال: قال عمر:
إنّی لا أری فی القوم أحداً أحری أن یحملهم علی کتاب اللَّه وسنة نبیه منه، یعنی علی بن أبی طالبعلیه السلام.
117 - حدّثنا الحسین بن یحیی بن ضریس، عن أبیه، عن أبی عوانة، عن أبیه، عن عبد اللَّه بن مسلمة القعنبی قال: حدّثنا عبد اللَّه بن لهیعة عن محمّد بن عبد الرحمان ابن عروة بن الزبیر، عن أبیه، عن جده قال:
وقع رجل فی علی بن أبی طالب بمحضر من عمر بن الخطّاب.
فقال له عمر: تعرف صاحب هذا القبر؟ محمّد بن عبد اللَّه بن عبدالمطلب، وعلی بن أبی طالب بن عبدالمطلب، لا تذکرن علیاً إلاّ بخیر، فإنّک إن تنقصته آذیت هذا فی قبره.
114 - عایشه میگوید: از پیامبر خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود:
من، آقا و سرور اولین و آخرین هستم و علی بن ابی طالب سرور اوصیاست؛ او برادر، وارث و جانشین من بر اُمّت است؛ ولایت او واجب و پیروی از او مایه فضیلت و برتری است، و محبّت او وسیله نزدیکی به خداست.
حزب او حزب خدا و شیعیان او یاران خدا، دوستانش دوستان خدا و دشمنانش دشمنان خدایند؛ علی پس از من، امام مسلمانان، مولی و أمیرمؤمنان است. (1)
115 - عطاء میگوید: از عایشه راجع به علی بن ابی طالبعلیه السلام پرسیدم.
گفت: او، برترین بشر است و کسی جز کافر در او شک نمیکند. (2)
116 - عمران بن جریر از حسن نقل میکند که گوید: عمر گفت:
در بین همه مردم کسی را شایستهتر از علی بن ابی طالب برای وادار کردن مردم به اطاعت از کتاب خدا و سنت پیامبرش نمیبینم. (3)
117 - عروة فرزند زبیر از جدّش نقل میکند:
مردی در حضور عمر بن خطّاب، از علیعلیه السلام بدگویی میکرد.
عمر به آن مرد گفت: آیا صاحب این قبر را میشناسی؟
او محمّد فرزند عبداللَّه، فرزند عبدالمطلب است و علی نیز پسر ابوطالب فرزند عبدالمطّلب است، پس علی را جز به نیکی یاد مکن، زیرا اگر بدگویی او کنی موجب آزار و اذّیت صاحب این قبر میشوی. (4)
118 - حدّثنا أبی، عن المؤدّب، عن أحمد الأصبهانی، عن الثقفی، عن قتیبة بن سعید، عن حمّاد بن زید، عن عبد الرحمان السّراج، عن نافع، عن عبد اللَّه بن عمر قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لعلی بن أبی طالبعلیه السلام:
إذا کان یوم القیامة یؤتی بک یا علی! علی نجیب من نور وعلی رأسک تاج قد أضاء نوره وکاد یخطف أبصار أهل الموقف، فیأتی النداء من عند اللَّه جلّ جلاله: أین خلیفة محمّد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله؟
فتقول: ها أنا ذا.
قال: فینادی المنادی: یا علی! أدخل من أحبّک الجنّة، ومن عاداک النار، فأنت قسیم الجنّة، وأنت قسیم النار.
119 - حدّثنا أبی، عن المؤدّب، عن أحمد بن علی، عن الثقفی، عن قتیبة بن سعید، عن حمّاد بن زید، عن عبد الرحمن بن السراج، عن نافع، عن إبن عمر قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
من فضّل أحداً من أصحابی علی علیعلیه السلام فقد کفر.
118 - عبداللَّه بن عمر میگوید:
پیامبر خداصلی الله علیه وآله به علی بن ابی طالبعلیه السلام فرمود:
ای علی! آنگاه که قیامت بر پا شود تو را سوار بر اسبی نجیب از جنس نور بیاورند، نور تاج سرت چنان درخشان است که چشم اهل محشر را خیره میکند، در این حال از جانب خدا ندا میرسد:
کجاست خلیفه محمّد، پیامبر خدا؟
و تو میگویی: من اینجا هستم.
سپس منادی اعلان میکند: ای علی! دوستانت را به بهشت ببر و دشمنانت را به دوزخ، چرا که تو تقسیم کننده بهشت و دوزخ هستی. (1)
119 - نافع از قول فرزند عمر میگوید:
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: هر کس، یکی از یاران مرا بر علیعلیه السلام برتری دهد به طور حتم کافر است. (2)
120 - حدّثنا علی بن محمّد بن الحسن القزوینی، عن محمّد بن عبد اللَّه بن عامر، عن عصام بن یوسف، عن محمّد بن أیوب الکلابی، عن عمرو بن سلیمان، عن زید بن ثابت قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
من أحبّ علیاً فی حیاته وبعد موته کتب اللَّه عزّ وجلّ له من الأمن والإیمان ما طلعت علیه شمس وغربت، ومن أبغضه فی حیاته وبعد موته مات موتة جاهلیة وحوسب بما عمل.
121 - حدّثنا محمّد بن علی رحمه الله عن عمه، عن محمّد بن علی الکوفی، عن محمّد بن سنان، عن زیاد بن المنذر، عن سعید بن جبیر، عن ابن عبّاس قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
المخالف علی علی بن أبی طالبعلیه السلام بعدی کافر، والمشرک به مشرک، والمحبّ له مؤمن، والمبغض له منافق، والمقتفی لأثره لاحق، والمحارب له مارق، والرادّ علیه زاهق.
علی، نور اللَّه فی بلاده وحجّته علی عباده.
علی، سیف اللَّه علی أعدائه، ووارث علم أنبیائه.
علی کلمة اللَّه العلیا، وکلمة أعدائه السفلی. (1)
علی سید الأوصیاء، ووصی سید الأنبیاء.
علی، أمیرالمؤمنین وقائد الغرّ المحجّلین وإمام المسلمین، لا یقبل اللَّه الإیمان إلاّ بولایته وطاعته.
1) 162. مضمون السورة التوبة {9}: الآیة 40.
120 - زید بن ثابت میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند:
هر کسی علیعلیه السلام را در زندگی او و پس از مرگش دوست بدارد خداوند به او امان و ایمان بدهد تا آنجا که آفتاب بتابد و غروب نماید و هر کس او را دشمن بدارد، به مرگ جاهلیت بمیرد و به آنچه انجام داده محاسبه شود. (1)
121 - ابن عبّاس میگوید که پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
پس از من، هر که با علی بن ابی طالبعلیه السلام مخالفت کند، کافر است. کسی که شریک برای او قرار دهد مشرک است. دوست علی، مؤمن است و دشمن او، منافق. هر کس از او پیروی کند، به حق خواهد رسید و هر که با او جنگ کند از دین خارج میشود. و آن که امر او را رد کند نابود میگردد.
علیعلیه السلام نور خدا در زمین و حجّت خدا بر بندگان است.
علیعلیه السلام شمشیر خداست بر سر دشمنان و اوست وارث علم پیامبران.
علیعلیه السلام کلمه بلند مرتبه خدا است و کلمه دشمنان او، در پستترین مرتبه است.
علیعلیه السلام آقای اوصیا و وصی آقای پیامبران است.
علیعلیه السلام امیر و مولای مؤمنان، جلودار دست و روسفیدان و امام مسلمانان است، خداوند ایمان کسی را جز با ولایت و اطاعت او نمیپذیرد. (2)
122 - حدّثنا محمّد بن القاسم، عن یوسف بن محمّد بن زیاد و علی بن محمّد بن سیار، عن أبویهما، عن أبی محمّد العسکری، عن آبائهعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لبعض أصحابه ذات یوم:
یا عبد اللَّه! أحبب فی اللَّه، وأبغض فی اللَّه، ووال فی اللَّه، وعاد فی اللَّه؛ فإنّه لا تنال ولایة اللَّه إلاّ بذلک ولا یجد رجل طعم الإیمان وإن کثرت صلاته وصیامه حتّی یکون کذلک، وقد صارت مؤاخاة الناس یومکم هذا أکثرها فی الدنیا، علیها یتوادّون وعلیها یتباغضون وذلک لا یغنی عنهم من اللَّه شیئاً.
فقال له: وکیف لی أن أعلم أنی قد والیت وعادیت فی اللَّه عزّوجلّ؟ فمن ولی اللَّه عزّوجلّ حتّی أوالیه ومن عدوّه حتّی أعادیه؟
فأشار له رسول اللَّهصلی الله علیه وآله إلی علیعلیه السلام فقال: أ تری هذا؟
فقال: بلی.
قال: ولی هذا ولی اللَّه، فواله، وعدوّ هذا عدوّ اللَّه، فعاده، وال ولی هذا ولو أنّه قاتل أبیک وولدک، وعاد عدوّ هذا ولو أنّه أبوک وولدک.
123 - حدّثنا إبن المتوکل، عن السعدآبادی، عن البرقی، عن أبیه، عن محمّد بن سنان، عن أبی الجارود زیاد بن المنذر، عن القاسم بن الولید، عن شیخ من ثمالة قال:
دخلت علی امرأة من تمیم، عجوز کبیرة وهی تحدّث الناس فقلت لها: یرحمک اللَّه! حدّثینی فی بعض فضائل أمیرالمؤمنین علیعلیه السلام.
قالت: أحدّثک وهذا شیخ کما تری بین یدی نائم.
فقلت لها: ومن هذا؟
فقالت: أبو الحمراء، خادم رسول اللَّهصلی الله علیه وآله.
122 - پیامبر خداصلی الله علیه وآله به یکی از یاران خود فرمود:
ای بنده خدا! دوستی و دشمنیات برای خدا باشد و مهر و غضبت نیز برای خدا؛ زیرا که به ولایت خدا نمیرسی، جز با این کار.
هیچ کس مزه ایمان را درک نمیکند هر چند نماز و روزهاش زیاد باشد مگر این که چنین باشد، ولی در این روزگار، اکثر مردم بر اساس دنیا، دوستی و دشمنی میکنند در حالی که این، برایشان هیچ سودی از جانب خدا ندارد.
آن شخص به پیامبر صلی الله علیه وآله عرض کرد: معیار دوستی و دشمنی در راه خدا چیست؟ دوست خدا کیست، تا با او دوستی کنم؟ و دشمن خدا کیست تا دشمن او باشم؟
پیامبر خداصلی الله علیه وآله در حالی که به علیعلیه السلام اشاره میکرد فرمود: آیا این مرد را میبینی؟
عرض کرد: آری.
حضرت فرمودند: دوست او، دوست خداست؛ پس با او دوستی کن. دشمن او، دشمن خداست، پس با او دشمن باش. دوست او را دوست بدار، هر چند قاتل پدر وفرزندت باشد، و دشمن او را دشمن بدار، هر چند پدر یا فرزندت باشد. (1)
123 - شخصی از طایفه ثُماله میگوید:
پیرزنی فرتوت از قبیله تمیم را دیدم که برای مردم حدیث میگفت، به او گفتم: خدایت رحمت کند! حدیثی از فضایل امیرالمؤمنین برایم بازگو.
گفت: چگونه من حدیث بگویم در حالی که میبینی این پیرمرد در این جا خوابیده است.
گفتم: این مرد کیست؟
گفت: ابو حمراء، خادم پیامبر خداصلی الله علیه وآله است.
1) 165. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 3، حدیث 7.
فجلست إلیه، فلمّا سمع حسّی استوی جالساً، فقال: مه؟
فقلت: رحمک اللَّه! حدّثنی بما رأیت من رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، یصنع بعلیعلیه السلام، فإنّ اللَّه یسألک عنه.
فقال: علی الخبیر وقعت، أما ما رأیت النبیصلی الله علیه وآله یصنعه بعلیعلیه السلام، فإنّه قال لی ذات یوم: یا أبا الحمراء! انطلق فادع لی مائة من العرب وخمسین رجلاً من العجم وثلاثین رجلاً من القبط وعشرین رجلاً من الحبشة. فأتیت بهم، فقام رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فصفّ العرب، ثمّ صفّ العجم خلف العرب وصفّ القبط خلف العجم، وصفّ الحبشة خلف القبط، ثمّ قام فحمد اللَّه وأثنی علیه ومجد اللَّه بتمجید لم یسمع الخلائق بمثله، ثمّ قال:
یا معشر العرب والعجم والقبط والحبشة! أقررتم بشهادة أن لا إله إلاّ اللَّه وحده لا شریک له وأنّ محمّداً عبده ورسوله؟
فقالوا: نعم.
فقال: اللّهمّ اشهد - حتّی قالها ثلاثاً - فقال فی الثلاثة: أقررتم بشهادة أن لا إله إلاّ اللَّه وأنّی محمّد عبده ورسوله و أنّ علی بن أبی طالب أمیرالمؤمنین وولی أمرهم من بعدی؟
فقالوا: اللّهمّ نعم.
فقال: اللّهمّ اشهد، حتّی قالها ثلاثاً.
ثمّ قال لعلیعلیه السلام: یا أبا الحسن! انطلق فائتنی بصحیفة ودواة.
فدفعها إلی علی بن أبی طالب وقال: اکتب.
فقال: وما أکتب؟
قال: اکتب «بسم اللَّه الرحمن الرحیم، هذا ما أقرّت به العرب والعجم والقبط والحبشة؛ أقرّوا بشهادة أن لا إله إلاّ اللَّه وأنّ محمّداً عبده ورسوله وأنّ علی بن أبی طالب أمیرالمؤمنین وولی أمرهم من بعدی.»
ثمّ ختم الصحیفة ودفعها إلی علیعلیه السلام فما رأیتها إلی الساعة.
نزد او نشستم، متوجه حضور من شد برخاست و نشست، پرسید چه خبر است؟
گفتم: خدا تو را رحمت کند! حدیثی از نحوه برخورد پیامبرصلی الله علیه وآله با علیعلیه السلام برای من بگو که خدا هم از تو بازپرسی خواهد کرد.
گفت: خوب جایی آمدی، من اطّلاعات زیادی دارم.
یک روز پیامبرصلی الله علیه وآله به من فرمود: برو 100 نفر عرب، 50 نفر عجم، 30 نفر قبطی و 20 نفر حبشی را نزد من حاضر کن.
من چنین کردم، آن حضرت عرب، عجم، قبطی و حبشی را به ترتیب در صفوف جداگانه مرتب کرد، سپس برخاست و حمد و ستایش خدا نمود و چنان تمجید حق کرد که مردم مانند آن را نشنیده بودند. آنگاه فرمود:
ای گروه عرب و عجم و قبطی و حبشی! آیا اعتراف دارید که: خدایی جز خدای یگانه نیست، شریکی ندارد و محمّد بنده و فرستاده اوست؟
گفتند: آری.
پیامبر سه مرتبه فرمود: خدایا گواه باش و در مرتبه سوّم فرمود: آیا اعتراف دارید که خدا یکی است، محمّد بنده و پیامبر خدا و علی بن ابی طالب، امیرمؤمنان و ولی امر آنان پس از من است؟
گفتند: آری
پیامبرصلی الله علیه وآله سه مرتبه فرمود: خدایا شاهد باش.
سپس به علیعلیه السلام فرمود: برو کاغذ و قلم بیاور.
پیامبرصلی الله علیه وآله کاغذ و قلم را به علی داد و فرمود: بنویس.
علیعلیه السلام گفت: چه بنویسم؟
فرمود: بنویس «به نام خداوند بخشنده مهربان، این است اعتراف عرب، عجم، قبطی و حبشی که خدایی جز خدای یگانه نیست، شریکی ندارد و محمّد بنده اوست و علی بن ابی طالب، امیرمؤمنان و ولیّ امر آنها پس از من است.»
پیامبر آن نامه را مهر کرد و به علیعلیه السلام سپرد و من آن را تا حالا ندیدم.
فقلت: رحمک اللَّه! زدنی.
فقال: نعم، خرج علینا رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یوم عرفة وهو آخذ بید علیعلیه السلام فقال: یا معشر الخلائق! إنّ اللَّه تبارک وتعالی باهی بکم فی هذا الیوم لیغفر لکم عامّة، ثمّ التفت إلی علیعلیه السلام فقال له: وغفر لک یا علی خاصّة.
وقال: یا علی! ادن منّی.
فدنا منه، فقال: إنّ السعید حقّ السعید من أحبّک وأطاعک؛ وإنّ الشّقی کلّ الشقی من عاداک ونصب لک وأبغضک.
یا علی! کذب من زعم أنّه یحبّنی ویبغضک.
یا علی! من حاربک فقد حاربنی ومن حاربنی فقد حارب اللَّه عزّوجلّ.
یا علی! من أبغضک فقد أبغضنی، ومن أبغضنی فقد أبغض اللَّه، وأتعس اللَّه جده و أدخله نار جهنم.
گفتم: ای ابوحمراء! باز هم بگو.
خادم پیامبرصلی الله علیه وآله گفت: روز عرفه، پیامبر خداصلی الله علیه وآله بر ما وارد شد و در حالی که دست علیعلیه السلام را به دست داشت، فرمود:
ای مردم! به راستی که خداوند امروز به شما مباهات میکند که همه شما را بیامرزد.
سپس رو به علیعلیه السلام کرد و فرمود: خداوند تو را مورد مغفرت ویژه قرار داد.
سپس فرمود: ای علی! نزدیک من بیا.
علیعلیه السلام نزدیک رفت.
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: سعادتمند واقعی کسی است که تو را دوست بدارد و اطاعتت کند و همه بدبختیها از آن کسی است که تو را دشمن دارد و مقابل تو بایستد و کینهات را داشته باشد.
ای علی! دروغ میگوید کسی که گمان دارد دوست من است و با تو دشمنی میکند.
ای علی! هر که با تو بجنگد با من جنگیده و هر که با من بجنگد با خدا جنگیده است.
ای علی! دشمن تو، دشمن من است و دشمن من، دشمن خداست، خداوند چنین کسی را بخت برگشته گردانده و به دوزخ میبرد. (1)
1) 166. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 60، حدیث 11.
124 - حدّثنا محمّد بن عمر الحافظ البغدادی، عن أبو محمّد الحسن بن عبد اللَّه بن محمّدبن علی بن العبّاس الرازی، عن أبی عبد اللَّه بن محمّد بن علی بن العبّاس بن هارون التمیمی، عن آبائهعلیهم السلام عن علی بن أبی طالبعلیهما السلام قال:
قال النبیصلی الله علیه وآله:
أنت خیر البشر ولا یشکّ فیک إلاّ کافر.
125 - حدّثنا أبی، عن علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن إبراهیم بن رجاء، عن أحمد بن یزید [حمّاد بن یزید] عن أبان، عن إبن عبّاس، أو عن أبان بن ثابت، عن أنس بن مالک قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
من ناصب علیاً حارب اللَّه، ومن شکّ فی علی فهو کافر.
126 - حدّثنا یعقوب بن یوسف، عن عبد الرحمان الخیطی، عن أحمد بن یحیی الأزدی، عن حسن بن حسین العرنی، عن إبراهیم بن یوسف، عن شریک، عن منصور، عن ربعی، عن حذیفة:
أنّه سئل عن علیعلیه السلام؛
فقال: ذاک [ذلک] خیر البشر ولا یشکّ فیه إلاّ منافق.
124 - امام هشتم از پدران بزرگوارش از علی بن ابی طالبعلیهم السلام نقل میکند که پیامبرصلی الله علیه وآله به من فرمود:
تو برترین بشری و کسی، جز کافر، در مورد تو شک وتردید نمیکند. (1)
125 - انس بن مالک میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند:
هر کس با علیعلیه السلام دشمنی کند، با خدا در جنگ است و هر کس در مورد علیعلیه السلام شک کند، کافر است. (2)
126 - ربعی میگوید:
از حذیفه در باره علی بن ابی طالبعلیه السلام سؤال شد، گفت:
او برترین بشر است و کسی جز منافق در او شک نمیکند. (3)
127 - حدّثنا أحمد بن محمد الصائغ، عن عیسی بن محمّد العلوی، عن أبی عوانة، عن محمّد بن سلیمان بن بزیع، عن اسماعیل بن أبان، عن سلام بن أبی عمرة الخراسانی، عن معروف بن خرّبوذ المکّی، عن أبی الطفیل عامر بن واثلة، عن حذیفة بن أسید الغفاری قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
یا حذیفة! إنّ حجة اللَّه علیکم [علیک بعدی علی بن ابی طالب، الکفر به کفر باللَّه، والشرک به شرک باللَّه، والشکّ فیه شکّ فی اللَّه، والالحاد فیه الحاد فی اللَّه، والانکار له إنکار للَّه، والإیمان به إیمان باللَّه، لأنّه أخو رسول اللَّهصلی الله علیه وآله ووصیه وإمام اُمّته ومولاهم، و هو حبل اللَّه المتین، وعروته الوثقی الّتی لا انفصام لها، وسیهلک فیه إثنان ولا ذنب له: محب غال ومقصّر.
یا حذیفة! لا تفارقنّ علیاً فتفارقنی، ولاتخالفنّ علیاً فتخالفنی، إنّ علیاً منّی وأنا منه، من أسخطه فقد أسخطنی، ومن أرضاه فقد أرضانی.
128 - حدّثنا الطالقانی، عن أحمد الهمدانی، عن المنذر بن محمّد، عن جعفر بن إسماعیل، عن عبداللَّه بن فضل، عن ثابت بن دینار، عن سعید بن جبیر، عن عبد اللَّه بن عبّاس قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
من أنکر إمامة علیعلیه السلام بعدیکان کمن أنکر نبوّتی فی حیاتی، ومن أنکر نبوّتی کان کمن أنکر ربوبیة ربّه عزّ وجلّ.
129 - حدّثنا أبی، عن علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن إبراهیم بن رجاء، عن وکیع، عن شریک بن عبد اللَّه، عن عبد اللَّه بن محمّد بن عقیل، عن جابر بن عبد اللَّه الأنصاری قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
من فضّل أحداً من أصحابی علی علیعلیه السلام فقد کفر.
127 - حذیفه پسر اسید غفاری میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
ای حذیفه! به راستی که علی بن ابی طالب پس از من، حجّت خدا بر شماست. کفر به او، کفر به خدا و شرک به او، شرک به خداست؛ شک در او، شک در خدا، و الحاد و انکار او، الحاد و انکار خداست و ایمان به او، ایمان به خداست؛ چون او برادر و وصی رسول خدا و امام اُمّت پیامبر و مولای آنهاست؛ او ریسمان محکم الهی است که هرگز گسیخته نخواهد شد. و به زودی دو گروه به خاطر او نابود شوند: یکی دوستی که در باره او زیادهروی و غلو کند و دیگر کسی که در حق او کوتاهی نماید.
ای حذیفه! هیچگاه از علیعلیه السلام جدا نشو که از من جدا میشوی، با او مخالفت نکن که مخالف من میشوی؛ علیعلیه السلام از من است و من از علی؛ هر کس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده و هر کس او را خشنود کند مرا خشنود کرده است. (1)
128 - ابن عبّاس میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
هر کس پس از من، امامت علیعلیه السلام را انکار کند، همانند کسی است که در دوران زندگی من، پیامبری مرا انکار کرده است، و هر کس منکر پیامبری من باشد همانند کسی است که خدایی پروردگارش را منکر شده است. (2)
129 - جابر بن عبداللَّه انصاری میگوید: پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمودند:
هر کس یکی از یاران مرا بر علیعلیه السلام برتری بدهد به طور حتم کفر ورزیده است. (3)
130 - حدّثنا محمّد بن أحمد الصیرفی، عن محمّد بن العبّاس، عن أبی الخیر، عن محمّد بن یونس البصری، عن عبد اللَّه بن یونس و أبی الخیر، معاً عن أحمد بن موسی، عن أبی بکیر النخعی، عن شریک، عن أبی إسحاق، عن أبی وائل، عن حذیفة بن الیمانی:
عن النبیصلی الله علیه وآله أنه قال:
علی بن أبی طالب خیر البشر ومن أبی فقد کفر.
131 - حدّثنا إبن المتوکّل، عن محمّد العطّار، عن الأشعری، عن محمّد بن السندی، عن علی بن الحکم، عن فضیل بن عثمان، عن أبی الزبیر المکی قال:
رأیت جابراً متوکّئاً علی عصاه وهو یدور فی سکک الأنصار ومجالسهم وهو یقول:
علی خیر البشر، فمن أبی فقد کفر.
یا معشر الأنصار! أدّبوا أولادکم علی حبّ علی علیه السلام، فمن أبی فانظروا فی شأن أمّه.
132 - حدّثنا أبی، عن المؤدّب، عن أحمد بن علی الأصبهانی، عن الثقفی، عن قتیبة بن سعید، عن عمرو بن غزوان، عن أبی مسلم قال:
خرجت مع الحسن البصری وأنس بن مالک، حتّی أتینا باب أُمّ سلمة فقعد أنس علی الباب و دخلت مع الحسن البصری، فسمعت الحسن وهو یقول: السلام علیک یا أُمّاه ورحمة اللَّه وبرکاته.
فقالت له: وعلیک السلام، من أنت یا بنی؟
فقال: أنا الحسن البصری.
فقالت: فیما جئت یا حسن؟
130 - حذیفه میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
علیبن ابی طالب برترین بشر است و هر کس این را انکار کند بیتردید کافر است. (1)
131 - ابازبیر مکّی گوید:
جابر بن عبداللَّه انصاری را در حالی که بر عصا تکیه داده بود دیدم که در محله و محافل انصار میگشت و میگفت:
علیعلیه السلام برترین بشر است و هر کس انکار کند بی تردید کافر است.
ای گروه انصار! فرزندان خود را بر دوستی علی بن ابی طالبعلیه السلام پرورش دهید. پس هر کس انکار کرد، ببینید مادرش چه کاره است! (در پاکی مادر او شک کنید). (2)
132 - ابو مسلم میگوید:
همراه حسن بصری و انس بن مالک میرفتیم تا این که به خانه اُمّ سلمه رسیدیم، انس جلوی درب نشست و من همراه حسن وارد خانه شدیم.
حسن گفت: سلام مادر جان! درود و رحمت خدا بر تو باد.
اُمّ سلمه جواب سلام را داد و گفت: تو کیستی پسرم؟
گفت: حسن بصری هستم.
اُمّ سلمه گفت: برای چه آمدهای؟
فقال لها: جئت لتحدّثینی بحدیث سمعته أذناک من رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فی علی بن أبیطالبعلیه السلام.
فقالت أُمّ سلمة: واللَّه! لأحدّثنک بحدیث سمعته من رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و إلاّ فصمتا، ورأته عینای وإلاّ فعمیتا، ووعاه قلبی، وإلاّ فطبع اللَّه علیه، وأخرس لسانی إن لم أکن.
سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول لعلی بن أبی طالبعلیه السلام:
یا علی! ما من عبد لقیاللَّه یوم یلقاه جاحداً لولایتک إلاّ لقی بعبادة صنم - أو وثن -.
قال: فسمعت الحسن البصری وهو یقول: اللَّه أکبر أشهد أنّ علیاً مولای ومولی المؤمنین.
فلمّا خرج قال له أنس بن مالک: ما لی أراک تکبّر؟
قال: سألت أُمّنا أم سلمة أن تحدّثنی بحدیث سمعته من رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فی علیعلیه السلام فقالت لی کذا وکذا، فقلت: اللَّه أکبر، أشهد أنّ علیاً مولای ومولی کلّ مؤمن.
قال: فسمعت عند ذلک أنس بن مالک وهو یقول: أشهد علی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله أنّه قال هذه المقالة ثلاث مرّات أو أربع مرّات.»
133 - حدّثنا إبن موسی، عن الأسدی، عن الفزاری، عن عباد بن یعقوب، عن منصور بن أبی نویرة، عن أبی بکر بن عیاش، عن قرن أبی سلیمان الضبی قال:
أرسل علی بن أبی طالب أمیرالمؤمنینعلیه السلام إلی لبید العطاردی بعض شرطه، فمرّوا به علی مسجد سماک، فقام إلیه نعیم بن دجاجة الأسدی، فحال بینهم وبینه، فأرسل أمیرالمؤمنینعلیه السلام إلی نعیم فجیء به.
قال: فرفع أمیرالمؤمنینعلیه السلام شیئاً لیضربه.
فقال نعیم: واللَّه، إنّ صحبتک لذلّ وإنّ خلافک لکفر.
فقال أمیرالمؤمنینعلیه السلام: وتعلم ذلک؟
قال: نعم..
قالعلیه السلام: خلوه.
گفت: آمدهام تا حدیثی را که با گوشهایت از پیامبرصلی الله علیه وآله در مورد علیعلیه السلام شنیدهای برایم بگویی.
اُمّ سلمه گفت: به خدا قسم! برای تو حدیثی بگویم که با گوش خود شنیدهام، با چشم خود دیدهام و قلبم آن را حفظ کرده است، اگر دروغ گفتم خدا گوشم را کر، چشمم را کور و دلم را مهر کند، لال بشوم اگر از پیامبر خداصلی الله علیه وآله چنین نشنیده باشم. پیامبر خداصلی الله علیه وآله به علیعلیه السلام فرمود:
«ای علی! هر بندهای که ولایت تو را منکر شود، روزی که خدا را ملاقات میکند همانند بت پرستان، ملاقات خواهد کرد.
در این هنگام، حسن بصری گفت: «اللَّه اکبر»، گواهی میدهم که علیعلیه السلام، مولای من و مولای همه مؤمنان است.
وقتی از خانه بیرون آمدیم، انس بن مالک به حسن گفت:
برای چه تکبیر گفتی؟
حسن گفت: از مادرمان، اُمّ سلمه خواستم، حدیثی را که از پیامبرصلی الله علیه وآله درباره علیعلیه السلام شنیده بگوید و او این حدیث را بیان کرد و من تکبیر گفتم و گواهی به ولایت علیعلیه السلام دادم.
ابو مسلم میگوید: شنیدم که انس بن مالک گفت: من نیز گواهی میدهم که این مطلب را سه - یا چهار - مرتبه از پیامبر خداصلی الله علیه وآله شنیدهام. (1)
133 - ابوسلیمان ضبی میگوید:
امام علیعلیه السلام چند نفر از مأموران خود را برای دستگیری لبید عطاردی فرستاد، او را در مسجد سماک یافتند، هنگامی که میخواستند او را دستگیر کنند، نعیم بن دجانه اسدی به حمایت از او برخاست و مانع شد.
امیرالمؤمنینعلیه السلام دستور داد، نعیم را احضار کردند.
ابو سلیمان میگوید: امامعلیه السلام خواست او را تنبیه کند.
نعیم گفت: به خدا قسم که همراهی با شما خواری دارد و مخالفت با شما کفر است.
امامعلیه السلام فرمود: واقعاً این را اعتقاد داری؟
عرض کرد: آری.
امام فرمود: او را رها کنید. (2)
134 - حدّثنا القطّان، عن العبّاس بن الفضل، عن علی بن الفرات الأصبهانی، عن أحمد بن محمّد البصری، عن جندل بن والق، عن علی بن حمّاد، عن سعید، عن ابن عبّاس:
أنّه مرّ بمجلس من مجالس قریش وهم یسبّون علی بن أبی طالبعلیه السلام، فقال لقائده: ما یقول هؤلاء؟
قال: یسبّون علیاً!!
قال: قرّبنی إلیهم، فلمّا أن وقف علیهم قال: أیکم السابّ اللَّه؟
قالوا: سبحان اللَّه! ومن یسبّ اللَّه فقد أشرک باللَّه.
قال: فأیکم السابّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله؟
قالوا: و من یسبّ رسول اللَّه فقد کفر.
قال: فأیکم السابّ علی بن أبی طالبعلیه السلام؟
قالوا: قد کان ذلک.
قال: فأشهد باللَّه وأشهد للَّه لقد سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول:
من سبّ علیاً فقد سبّنی ومن سبّنی فقد سبّ اللَّه عزّوجلّ.
ثمّ مضی، فقال لقائده: فهل قالوا شیئاً حین قلت لهم ما قلت؟
قال: ما قالوا شیئاً.
قال: کیف رأیت وجوههم؟
قال:
نظروا إلیک بأعین محمرّةً
نظر التیوس إلی شفار الجازر
134 - سعید میگوید:
ابن عبّاس به همراه شخصی، از کنار عدّهای از قریش که در حال دشنام دادن به علی بن ابی طالبعلیه السلام بودند، میگذشت. از همراه خود پرسید:
اینها چه میگویند؟
پاسخ داد: به علی دشنام میدهند!
گفت: مرا نزدیک آنها ببر. وقتی نزدیک آنها قرار گرفت، پرسید:
کدام یک از شما به خدا دشنام میداد؟
گفتند: سبحان اللَّه! دشنام به خدا موجب شرک است.
گفت: کدام یک به رسول خداصلی الله علیه وآله دشنام میداد؟
باز گفتند: سبحان اللَّه! دشنام به پیامبر خداصلی الله علیه وآله موجب کفر است.
سپس گفت: کدام یک به علی بن ابی طالب دشنام میداد؟
گفتند: چنین بود. (و به او دشنام داده میشد).
ابن عبّاس گفت: خدا را گواه میگیرم و برای او شهادت میدهم که از پیامبرصلی الله علیه وآله شنیدم، که میفرمود: هر کس علیعلیه السلام را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر کس مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده است.
سپس از آنان فاصله گرفت و از همراه خود پرسید: عکس العمل آنها نسبت به سخنان من چه بود؟
پاسخ داد: چیزی نگفتند.
پرسید: صورتهایشان چگونه بود؟
پاسخ داد: چشمان آنها مانند گوسفندی که به چاقوی قصاب نگاه میکند، سرخ شده بود.
قال: زدنی فداک أبوک.
قال:
خزر الحواجب ناکسو رقابهم أذقانهم
نظر الذلیل إلی العزیز القاهر
قال: زدنی فداک أبوک.
قال: ما عندی غیر هذا.
قال: لکن عندی:
أحیاؤهم خزی علی أمواتهم
والمیتون فضیحة للغابر.
ابن عباس گفت: باز هم بگو.
گفت: ابروهای آنها درهم و گردنشان به زیر افتاده، مانند شخصی ذلیل در برابر بزرگی قدرتمند.
ابن عبّاس گفت: بیشتر بگو.
گفت: غیر از آنچه گفتم چیزی نمیدانم.
ابن عباس گفت: ولی من میدانم زندههای آنها موجب ننگ مردههایشان هستند و مردههایشان، موجب رسوایی بازماندگان. (1)
1) 177. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 21، حدیث 2.
135 - حدّثنا أبی و محمّد بن الحسن معاً، عن سعد، عن البرقی، عن عبد الرحمان الکوفی ویعقوب بن یزید الأنباری معاً، عن عبد اللَّه بن محمّد الغفاری، عن الحسین بن زید، عن الصادق، عن آبائهعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
من أحبّنا أهل البیت فلیحمد اللَّه علی أوّل النعم.
قیل: وما أوّل النعم؟
قال: طیب الولادة؛ ولا یحبّنا إلاّ من طابت ولادته.
136 - حدّثنا إبن ناتانة، عن علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن إبن أبی عمیر، عن أبی زیاد النهدی، عن عبید اللَّه بن صالح، عن زید بن علی، عن أبیه، عن جدّه، عن أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالبعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
یا علی! من أحبّنی وأحبّک وأحبّ الأئمّة من ولدک فلیحمد اللَّه علی طیب مولده، فإنّه لا یحبّنا إلاّ من طابت ولادته ولا یبغضنا إلاّ من خبثت ولادته.
135 - امام صادقعلیه السلام از پدران بزرگوارش نقل می کند که پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
هر کس ما، اهل بیت، را دوست بدارد، خدا را بر نخستین نعمت، حمد کند.
عرض شد: نخستین نعمت کدام است؟
فرمود: حلال زادگی؛ چون ما را کسی جز حلال زاده دوست ندارد. (1)
136 - امام سجّادعلیه السلام از پدر بزرگوارش، از جدّش امیرالمؤمنینعلیه السلام، نقل میکند:
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
ای علی! هر که من و تو و امامان از اولاد تو را دوست دارد، خدا را بر حلال زادگی خودش ستایش کند؛ زیرا دوست نمیدارد ما را مگر حلال زاده و دشمن نمیدارد ما را مگر حرام زاده. (2)
137 - حدّثنا إبن ناتانة، عن علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن الریان بن الصلت، عن أبی الحسن علی بن موسی الرضا، عن أبیه، عن آبائهعلیهم السلام قال: قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
شیعة علی هم الفائزون یوم القیامة.
138 - حدّثنا المؤدّب، عن أحمد بن یحیی بن زکریا القطّان، عن بکر بن عبد اللَّه بن حبیب، عن محمّد بن عبید اللَّه، عن علی بن الحکم، عن هشام، عن أبی حمزة الثمالی، عن أبی جعفر محمّد بن علی الباقر، عن آبائهعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لعلیعلیه السلام:
یا علی! ما ثبت حبّک فی قلب امرئ مؤمن فزلت به قدمه علی الصراط إلاّ ثبتت له قدم حتّی یدخله اللَّه عزّ وجلّ بحبّک الجنّة.
139 - حدّثنا أبی، عن أحمد بن إدریس، عن إبراهیم بن هاشم، عن الحسن بن محبوب، عن علی بن رئاب، عن موسی بن بکر، عن أبی الحسن موسی بن جعفر، عن أبیه، عن آبائهعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
لا تستخفّوا بفقراء شیعة علی وعترته من بعده، فإنّ الرجل منهم لیشفع فی مثل ربیعة ومضر.
137 - امام رضا از پدران بزرگوارشعلیهم السلام نقل میکند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
شیعیان علی، رستگاران روز رستاخیز هستند. (1)
138 - امام باقر از پدران بزرگوارشعلیهم السلام نقل میکند که پیامبر خداصلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود:
ای علی! چنین نیست که محبت تو در دل مؤمنی جای گیرد و قدمش بر صراط بلغزد، بلکه قدمش ثابت بماند، تا خداوند متعال او را به سبب دوستی تو داخل بهشت کند. (2)
139 - امام کاظم از پدران گرامشعلیهم السلام نقل میکند که پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
فقیران از شیعیان علیعلیه السلام وخاندانش را پس از او سبک نشمارید؛ زیرا که هر کدام از آنها میتوانند قبیلهای، مثل قبیله ربیعه و مضر را شفاعت کنند. (3)
140 - حدّثنا أبی، عن سعد بن عبد اللَّه، عن یعقوب بن یزید، عن محمّد بن أبی عمیر، عن حمزة بن حمران، عن حمران بن أعین، عن أبی حمزة الثمالی، عن علی بن الحسینعلیه السلام قال:
قال سلمان الفارسی:
کنت ذات یوم جالساً عند رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، إذ أقبل علی بن أبی طالبعلیه السلام، فقال له: أ لا اُبشّرک یا علی؟
قال: بلی یا رسول اللَّه!
قال: هذا حبیبی جبرئ̙Ę̠یخبرنی عن اللَّه جلّ جلاله أنّه قد أعطی محبّیک وشیعتک سبع خصال: الرفق عند الموت، والأنس عند الوحشة، والنور عند الظلمة، والأمن عند الفزع، والقسط عند المیزان، والجواز علی الصراط، ودخول الجنّة قبل سائر الناس من الأمم بثمانین عاماً.
141 - حدّثنا إبن موسی، عن إبن زکریا القطّان، عن إبن حبیب، عن عمر بن عبد اللَّه، عن الحسن بن الحسین بن العاصم، عن عیسی بن عبد اللَّه العلوی، عن أبیه، عن جده، عن علیعلیه السلام قال:
حدّثنی سلمان الخیررضی الله عنه فقال: یا أبا الحسن! قلّما أقبلت أنت وأنا عند رسول اللَّهصلی الله علیه وآله إلاّ قال: یا سلمان! هذا وحزبه هم المفلحون یوم القیامة.
140 - سلمان فارسی میگوید:
روزی در محضر پیامبر خداصلی الله علیه وآله بودم که امام علی علیه السلام نیز وارد شد، پیامبرصلی الله علیه وآله به او فرمود: ای علی! آیا مژدهای به تو ندهم؟
گفت: بفرمایید ای رسول خدا!
فرمود: دوستم جبرئیل، از طرف خدا به من خبر داد که به دوستان و شیعیان تو هفت ویژگی داده شده:
راحتّی هنگام مرگ.
انس در هنگام وحشت.
نورانیت در تاریکی.
آسودگی و آرامش در زمان هراس.
عدالت ودادگری در وقت میزان.
عبور از صراط.
ورود به بهشت، 80 سال زودتر از اُمّتهای دیگر. (1)
141 - امام علیعلیه السلام از قول سلمان میفرماید:
سلمان به من گفت: ای علی، ای ابوالحسن! کمتر اتفاق میافتاد که تو بیایی و من نزد پیامبر خداصلی الله علیه وآله باشم مگر این که میفرمود:
ای سلمان! این مرد و حزب او همان رستگاران روز رستاخیز هستند. (2)
142 - حدّثنا القطّان، عن عبد الرحمان بن محمّد الحسنی، عن أحمد بن عیسی العجلی، عن محمّد بن أحمد، عن العزرمی، عن علی بن حاتم، عن شریک، عن سالم الأفطس، عن سعید بن جبیر، عن ابن عبّاس قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لعلیعلیه السلام:
یا علی! شیعتک هم الفائزون یوم القیامة، فمن أهان واحداً منهم فقد أهانک، ومن أهانک فقد أهاننی، ومن أهاننی أدخله اللَّه نار جهنّم خالداً فیها وبئس المصیر.
یا علی! أنت منّی وأنا منک، روحک من روحی، وطینتک من طینتی، وشیعتک خلقوا من فضل طینتنا، فمن أحبّهم فقد أحبّنا، ومن أبغضهم فقد أبغضنا، ومن عاداهم فقد عادانا، ومن ودّهم فقد ودّنا.
یا علی! إنّ شیعتک مغفور لهم علی ما کان فیهم من ذنوب وعیوب.
یا علی! أنا الشفیع لشیعتک غداً إذا قمت المقام المحمود، فبشّرهم بذلک.
یا علی! شیعتک شیعة اللَّه، وأنصارک أنصار اللَّه، وأولیاؤک أولیاء اللَّه، وحزبک حزب اللَّه.
یا علی! سعد من تولاّک، وشقی من عاداک.
یا علی! لک کنز فی الجنّة وأنت ذو قرنیها.
143 - حدّثنا الطالقانی، عن الحسن بن علی العبدی، عن أحمد بن عبد اللَّه بن عمّار الجارودی، عن محمّد بن عبد اللَّه، عن أبی الجارود، عن أبی الهیثم، عن أنس بن مالک قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
إنّ اللَّه تبارک وتعالی یبعث أناساً وجوههم من نور، علی کراسی من نور، علیهم ثیاب من نور، فی ظلّ العرش، بمنزلة الأنبیاء، ولیسوا بالأنبیاء
142 - ابن عباس میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله به علیعلیه السلام فرمود:
ای علی! شیعیان تو رستگاران روز قیامتند، هر کس به یکی از شیعیان تو اهانت کند به تو اهانت کرده، و اهانت به تو اهانت به من است، و هر کس به من اهانت کند، خداوند او را به آتش دوزخ افکنده، برای همیشه در آن بماند و چه بد سرانجامی است!
ای علی! تو از منی و من از تو هستم، روح تو از روح من وسرشت تو از سرشت من است، شیعیان تو نیز از فزونی سرشت ما آفریده شدند، هر که آنها را دوست بدارد، ما را دوست داشته و هرکه با آنها دشمنی کند با ما دشمنی کرده و هر که به آنها مهر ورزد به ما مهر ورزیده است.
ای علی! عیبها و گناهان شیعیان تو بخشیده شدهاست.
ای علی! من شفیع شیعیان توام، آنگاه که در مقام محمود بایستم، پس این مژده را به آنها بده.
ای علی! شیعه تو، شیعه خداست و یاران تو، یاران خدا هستند؛ دوستان تو، دوستان خدا و حزب تو، حزب خداست.
ای علی! سعادتمند کسی است که تو را دوست بدارد و بدبخت، آنکه تو را دشمن بدارد.
ای علی! برای تو در بهشت، گنجی است. وتو ذوالقرنین آن هستی. (1)
در باره این بخش از روایت توضیحات متعددی داده شده است؛ از آن جمله در «معانی الأخبار (شیخ صدوقرحمه الله) چاپ جامعه مدرسین، 1361 ص206 ونیز «المجازات النبویة» (سید رضیرحمه الله) صفحه 87.
143 - انس بن مالک میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
به راستی خداوند متعال انسانهایی را مبعوث کند که دارای چهرههای نورانی بوده ولباسهایی از نور به تن دارند، آنان بر جایگاههای نورانی و در سایه عرش
1) 185. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 4، حدیث 8.
وبمنزلة الشهداء، ولیسوا بالشهداء.
فقال رجل: أنا منهم یا رسول اللَّه؟
قال: لا.
قال آخر: أنا منهم یا رسول اللَّه؟
قال: لا.
قیل: من هم یا رسول اللَّه؟
قال: فوضع یده علی رأس علیعلیه السلام و قال: هذا وشیعته.
144 - حدّثنا محمّد بن الحسن، عن الحسین بن الحسن بن أبان، عن الحسین بن سعید، عن محمّد بن أبی عمیر، عن علی بن أبی حمزة، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللَّه الصادقعلیه السلام قال:
خرجت أنا وأبیعلیه السلام حتّی إذا کنّا بین القبر والمنبر، إذا هو بأناس من الشیعة، فسلّم علیهم، فردّوا علیه السلام، ثمّ قال:
إنّی واللَّه! لأحبّ ریحکم وأرواحکم فأعینونی علی ذلک بورع واجتهاد، واعلموا أنّ ولایتنا لا تنال إلاّ بالعمل والاجتهاد، من ائتمّ منکم بعبد فلیعمل بعمله.
أنتم شیعة اللَّه وأنتم أنصار اللَّه، وأنتم السابقون الأولون والسابقون الآخرون، السابقون فی الدنیا إلی ولایتنا، السابقون فی الآخرة إلی الجنّة وقد ضمنا لکم الجنّة بضمان اللَّه وضمان رسوله، ما علی درجات الجنّة أحد أکثر أزواجاً منکم، فتنافسوا فی فضائل الدرجات.
أنتم الطیبون ونساؤکم الطیبات، کلّ مؤمنة حوراء عیناء وکل مؤمن صدیق، ولقد قال أمیرالمؤمنینعلیه السلام لقنبر:
مستقر شوند؛ پیامبر نیستند ولی مقام پیامبران را دارند، شهید نیستند ولی مقام شهیدان را دارند.
شخصی عرض کرد: ای پیامبرخدا! آیا من جزء آنها هستم؟
فرمود: نه.
شخص دیگری سؤال کرد، حضرت فرمود: نه.
عرض شد: آنها چه کسانیاند؟
پیامبرصلی الله علیه وآله دست بر سر علیعلیه السلام نهاد و فرمود:
این مرد و پیروان او. (1)
144 - ابا بصیر گوید: امام صادقعلیه السلام فرمود:
همراه پدرم به مسجد النبی رفتیم بین منبر و قبر مطهّر، عدّهای از شیعیان جمع بودند، سلام کردیم و جواب دادند؛ پدرم، امام باقر علیه السلام فرمود:
من بوی شما و روح و جان شما را دوست میدارم، پس شما هم با تقوی و کوشش خود در این راه، مرا کمک کنید و بدانید که ولایت ما هم فقط با کار و کوشش به دست میآید. شما پیرو هر کس که بشوید، باید مانند او رفتار کند.
شما شیعه خدا، یاران خدا و از پیشی گیرندگان در دنیا وآخرت هستید، در دنیا به ولایت ما پیشی گرفتهاید و در آخرت به سوی بهشت پیشی میگیرید. ما بهشت را برای شما به ضمانت خدا و رسول، ضمانت کردیم؛ حوریان شما در بهشت بیش از دیگران هستند. پس بکوشید تا به درجات بالاتری از بهشت نایل شوید.
شما پاک هستید همچنان که همسران شما پاکند، هر زن مؤمنی یک حوریه بهشتی است و هر مرد مؤمنی یک صدّیق.
به راستی که امیرمؤمنان علیعلیه السلام به قنبر فرمود:
1) 186. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 42، حدیث 15.
یا قنبر! أبشر وبشّر واستبشر، فلقد مات رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و هو علی اُمّته ساخط إلاّ الشیعة.
ألا وإنش لکلّ شیء عروة وعروة الإسلام الشیعة.
ألا وإنّ لکل شیء دعامة ودعامة الإسلام الشیعة.
ألا وإنّ لکلّ شیء شرفاً وشرف الإسلام الشیعة.
ألا وإنّ لکلّ شیء سیداً وسید المجالس مجالس الشیعة.
ألا وإنّ لکلّ شیء إماماً وإمام الأرض أرض یسکنها الشیعة.
واللَّه! لو لا ما فی الأرض منکم لما أنعم اللَّه علی أهل خلافکم ولا أصابوا الطیبات ما لهم فی الدنیا والآخرة من نصیب، کلّ ناصب وإن تعبد واجتهد، فمنسوب إلی هذه الآیة: «عامِلَةٌ ناصِبَةٌ * تَصْلی ناراً حامِیةً * تُسْقی مِنْ عَینٍ آنِیةٍ * لَیسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَرِیعٍ * لا یسْمِنُ وَ لا یغْنِی مِنْ جُوعٍ» (1)کلّ ناصب مجتهد فعمله هباء.
شیعتنا ینظرون بنور اللَّه عزّ وجلّ، ومن خالفهم یتقلّب [ینقلب] بسخط اللَّه.
واللَّه! ما من عبد من شیعتنا ینام إلاّ أصعد اللَّه عزّوجلّ بروحه إلی السماء؛ فإن کان قد أتی علیه أجله جعله فی کنوز رحمته وفی ریاض جنّته وفی ظلّ عرشه، وإن کان أجله متأخّراً عنه بعث به مع أمینه من الملائکة لیؤدّیه إلی الجسد الّذی خرج منه لیسکن فیه.
واللَّه! إنّ حجّاجکم وعمّارکم لخاصّة اللَّه، وإن فقراءکم لأهل الغناء، وإنّ أغنیاءکم لأهل القنوع، وإنّکم کلّکم لأهل دعوة اللَّه وأهل إجابته.
1) 187. سورة الغاشیة {88}: الآیة 3 - 7.
ای قنبر! مژده باد بر تو و مژده بده و خرسند باش که پیامبر هنگام رحلت، از اُمّتش ناراحت بود جز از شیعه.
آگاه باش! که هر چیزی دستگیرهای دارد و دستگیره اسلام شیعه است.
آگاه باش! که برای هر چیزی ستونی است و ستون اسلام شیعه است.
آگاه باش! که هر چیزی کنگرهای دارد، کنگره اسلام شیعه است.
آگاه باش! که برای هر چیزی سروری است و سرور مجالس، مجالس شیعه است.
آگاه باش! که برای هر چیزی امام و پیشوایی است و امام زمین، زمینی است که شیعیان در آنجا ساکن میباشند.
به خدا سوگند! اگر شیعیان ما نبودند خداوند به مخالفان ما نعمت نمیداد و به آنچه در دنیا رسیدهاند نایل نمیشدند و در آخرت نیز بهرهای ندارند، هر ناصبی گرچه عبادت کند و کوشش فراوان نماید مشمول این آیات سوره غاشیه است که: «کار و تلاش میکنند اما جایگاهشان در آتش است و از چشمه داغ و جوشان مینوشند، خوراکشان ضریع است که نه چاق کند نه گرسنگی را زایل نماید.» هر ناصب و دشمن شما هر چند بسیار کوشا باشد، کارش بر باد است.
شیعیان ما با نور خدا مینگرند و مخالفان آنها در خشم خدا میغلطند.
به خدا سوگند! هر کدام از شیعیان ما که میخوابد، خدا روحش را به آسمان بالا میبرد، اگر مرگش فرا رسیده باشد آن را در گنجینه رحمت و باغهای بهشت و سایه غرش خویش قرار میدهد و گرنه، آن را با فرشته امین برمیگرداند تا به بدنش ملحق شود.
به خدا سوگند! حاجیان و عمره کنندگان شما از خاصّان الهی هستند. فقیران شما، بی نیاز و توانگران شما، با قناعت دمسازند، شما همه، اهل دعوت خدا و اهل اجابت او هستید. (1)
1) 188. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 91، حدیث 4.
145 - حدّثنا ماجیلویه، عن أبیه، عن البرقی، عن أبیه، عن خالد بن حماد الأسدی، عن أبی الحسن العبدی، عن الأعمش، عن سالم بن أبی الجعد قال:
سئل جابر بن عبد اللَّه الأنصاری عن علی بن أبی طالبعلیه السلام.
فقال: ذاک خیر خلق اللَّه من الأوّلین والآخرین ما خلا النبیین والمرسلین، إنّ اللَّه عزّ وجلّ لم یخلق خلقاً بعد النبیین والمرسلین أکرم علیه من علی بن أبی طالبعلیه السلام والأئمّة من ولده بعده.
قلت: فما تقول فیمن یبغضه وینتقصه؟
فقال: لا یبغضه إلاّ کافر ولا ینتقصه إلاّ منافق.
قلت: فما تقول فیمن یتولاّه ویتولّی الأئمّة من ولده بعده؟
فقال: إنّ شیعة علی والأئمّة من ولده هم الفائزون الآمنون یوم القیامة.
ثمّ قال: ما ترون لو أنّ رجلاً خرج، یدعو الناس إلی ضلالة، من کان أقرب الناس منه؟
قالوا: شیعته وأنصاره.
قال: فلو أنّ رجلاً خرج، یدعو الناس إلی هدی من کان أقرب الناس منه؟
قالوا: شیعته وأنصاره.
قال: فکذلک علی بن أبی طالبعلیه السلام، بیده لواء الحمد یوم القیامة أقرب الناس منه شیعته وأنصاره.
145 - از جابر بن عبداللَّه انصاری در مورد امام علیعلیه السلام پرسیدند، جواب داد:
او بهترین خلق اولین و آخرین - جز پیامبران - است، خداوند پس از پیامبران، شخصی گرامیتر از علی و امامان پس از او نیافریده است.
راوی حدیث میگوید: به جابر گفتم:
چگونه است حال کسی که او را دشمن دارد و کوچک شمارد؟
جابر گفت: با علی دشمنی نمیکند مگر کافر، و او را کوچک نمیشمرد مگر منافق.
گفتم: در باره دوستان او و دوستان ائمّه پس از او چه میگویی؟
گفت: شیعیان علی و ائمهعلیهم السلام پس از او، رستگارانند و روز قیامت در امن و امان خواهند بود.
آن گاه جابر سؤال کرد: به نظر شما کسی که خروج کند و مردم را به گمراهی بخواند، چه کسانی از مردم به او نزدیکترند؟
(حاضران) گفتند: پیروان و یارانش.
پرسید: اگر کسی قیام و دعوت به حق کند، چه کسانی از مردم به او نزدیکترند؟
گفتند: پیروان و یارانش.
جابر گفت: پس علی بن ابی طالب نیز این گونه است، در روز رستاخیز پرچم حمد را به دست دارد و نزدیکترین مردم به او، شیعیان و یاران او هستند. (1)
1) 189. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 75، حدیث 4.
146 - حدّثنا المؤدّب، عن الأسدی، عن النخعی، عن النوفلی، عن علی بن أبی حمزة، عن أبیه، عن الصادق جعفر بن محمّد، عن أبیه، عن آبائه، عن علیعلیهم السلام قال:
قال رسولاللَّهصلی الله علیه وآله:
إذا کان یوم القیامة یؤتی بک یا علی! علی عجلة [ناقة] من نور و علی رأسک تاج له أربعة أرکان، علی کلّ رکن ثلاثة أسطر: لا إله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علی ولی اللَّه.
وتعطی مفاتیح الجنّة، ثمّ یوضع لک کرسی یعرف بکرسی الکرامة فتقعد علیه، ثمّ یجمع لک الأوّلون والآخرون فی صعید واحد، فتأمر بشیعتک إلی الجنّة وبأعدائک إلی النار، فأنت قسیم الجنّة، وأنت قسیم النار، ولقد فاز من تولاّک، وخسر من عاداک، فأنت فی ذلک الیوم أمین اللَّه وحجة اللَّه الواضحة.
147 - حدّثنا إبن المتوکل، عن محمّد العطّار، عن الأشعری، عن سلمة بن الخطاب، عن الحسین بن سعید الأزدی، عن إسحاق بن إبراهیم، عن عبد اللَّه بن صباح، عن أبی بصیر،
عن أبی عبد اللَّه الصادقعلیه السلام قال:
إذا کان یوم القیامة جمع اللَّه الأوّلین والآخرین فی صعید واحد، فتغشاهم ظلمة شدیدة، فیضجّون إلی ربّهم ویقولون:
یا ربّ اکشف عنّا هذه الظلمة.
قال: فیقبل قوم یمشی النور بین أیدیهم قد أضآء أرض القیامة.
فیقول أهل الجمع: هؤلاء أنبیاء اللَّه؟
146 - امام صادقعلیه السلام از پدران بزرگوارش نقل میکند که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله فرمود:
ای علی! چون روز قیامت شود، تو را سوار بر درشکهای (ناقهای) از نور میآورند؛ بر سرت تاجی است که چهار رکن دارد و بر هر رکنی، سه سطر نوشته شده است: لا اله الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علی ولی اللَّه.
کلیدهای بهشت را به تو بدهند و بر تخت کرامت بنشانند، آنگاه تمام پیشینیان وپسینیان، بر یک پهنا بر گِرد تو جمع شوند و تو دستور میدهی که شیعیانت را به بهشت و دشمنانت را به دوزخ ببرند؛ چرا که تو قسمت کننده بهشت و دوزخ هستی. رستگار شد آن که ولایت تو را پذیرفت و زیان کرد آن که دشمن تو شد. ای علی! تو در آن روز، امین خدا و حجّت آشکار الهی هستی. (1)
147 - ابا بصیر میگوید: امام صادقعلیه السلام میفرماید:
آنگاه که قیامت برپا شود، خداوند خلق پیشینیان وپسینیان را در یک جا گرد آورد، تاریکی شدیدی همه را فرا گیرد و به پروردگار خود ناله کنند که:
پروردگارا! این تاریکی را از ما برطرف فرما.
در این هنگام، عدهای وارد میشوند که با نور خود، صحرای قیامت را روشن میکنند.
حاضران میگویند: اینان پیامبران خدا هستند؟
1) 190. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 95، حدیث 10.
فیجیئهم النداء من عند اللَّه: ما هؤلاء بأنبیاء.
فیقول أهل الجمع: فهؤلاء ملائکة؟
فیجیئهم النداء من عند اللَّه: ما هؤلاء بملائکة.
فیقول أهل الجمع: هؤلاء شهداء؟
فیجیئهم النداء من عند اللَّه: ما هؤلاء بشهداء.
فیقولون: من هم؟
فیجیئهم النداء: یا أهل الجمع سلوهم من أنتم؟
فیقول أهل الجمع: من أنتم؟
فیقولون: نحن العلویون، نحن ذریة محمّد رسول اللَّهصلی الله علیه وآله، نحن أولاد علی ولی اللَّه. نحن المخصوصون بکرامة اللَّه، نحن الآمنون المطمئنّون.
فیجیئهم النداء من عند اللَّه عزّ وجلّ: اشفعوا
فی محبّیکم و أهل مودّتکم وشیعتکم.
فیشفعون فیشفعون.
از جانب خدا ندا میرسد که: خیر پیامبر نیستند.
میگویند: اینها فرشتهاند؟
ندا میرسد: فرشته هم نیستند.
در مرتبه سوم میگویند: اینها شهیدان هستند؟
ندا میرسد: خیر شهید هم نیستند.
میپرسند: پس چه کسانیاند؟
ندا میرسد: از خود آنها بپرسید.
از آنان میپرسند: شما کیستید؟
پاسخ میدهند: ما علویون و ذریه و فرزندان محمّد پیامبر خداصلی الله علیه وآله هستیم، ما فرزندان علی ولی خدا هستیم، کرامت خدا مخصوص ماست و ما در آسایش و اطمینان هستیم.
از جانب خداوند به آنها ندا میرسد که: دوستان و شیعیان خود را شفاعت کنید.
پس آنها شفاعت میکنند و شفاعت آنها پذیرفته میشود. (1)
1) 191. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 47، حدیث 18.
148 - حدّثنا إبن المتوکّل، عن الأسدی، عن النخعی، عن النوفلی، عن علی بن سالم، عن أبیه، عن ثابت بن أبی صفیة، عن سعید بن جبیر، عن ابن عبّاس قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
من سرّه أن یجمع اللَّه له الخیر کلّه فلیوال علیاً بعدی ولیوال أولیاءه ولیعاد أعداءه.
148 - ابن عبّاس میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
هر که خرسند میشود که خداوند همه خوبیها را برایش فراهم کند، بایستی پس از من، از علی پیروی کند و دوستانش را دوست بدارد و با دشمنان او دشمن باشد. (1)
1) 192. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 72، حدیث 7.
149 - حدّثنا إبن موسی، عن الأسدی، عن النخعی، عن النوفلی، عن الحسن بن علی بن أبی حمزة، عن أبیه، عن سعید بن جبیر، عن ابن عبّاس قال:
إنّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله کان جالساً ذات یوم إذ أقبل الحسنعلیه السلام فلمّا رآه بکی. ثمّ قال: إلی إلی یا بنی! فما زال یدنیه حتّی أجلسه علی فخذه الیمنی.
ثمّ أقبل الحسینعلیه السلام فلمّا رآه بکی، ثمّ قال: إلی إلی یا بنی! فما زال یدنیه حتّی أجلسه علی فخذه الیسری. ثمّ أقبلت فاطمةعلیها السلام فلمّا رآها بکی، ثمّ قال: إلی إلی یابنیة! فأجلسها بینیدیه. ثمّ أقبل أمیرالمؤمنینعلیه السلام فلمّا رآه بکی، ثمّ قال: إلی إلی یاأخی! فمازال یدنیه حتّیأجلسه إلیجنبه الأیمن.
فقال له أصحابه: یا رسول اللَّه! ما تری واحداً من هؤلاء إلاّ بکیت أو ما فیهم من تسرّ برؤیته؟
فقالصلی الله علیه وآله: والّذی بعثنی بالنبوّة واصطفانی علی جمیع البریة! إنّی وإیاهم لأکرم الخلق علیاللَّه عزّوجلّ، وما علی وجهالأرض نسمة أحبّ إلی منهم.
أمّا علی بن أبی طالبعلیه السلام فإنّه أخی وشقیقی، وصاحب الأمر بعدی، وصاحب لوائی فی الدنیا والآخرة، وصاحب حوضی وشفاعتی، وهو مولی کلّ مسلم، وإمام کل مؤمن، وقائد کلّ تقی، وهو وصیی وخلیفتی علی أهلی واُمّتی فی حیاتی وبعد موتی، محبّه محبّی، ومبغضه مبغضی، وبولایته صارت اُمّتی مرحومة، وبعداوته صارت المخالفة له منها ملعونة.
وإنّی بکیت حین أقبل لأنّی ذکرت غدر الأمّة به بعدی، حتّی إنّه لیزال
عن مقعدی وقد جعله اللَّه له بعدی، ثمّ لا یزال الأمر به حتّی یضرب علی قرنه ضربة تخضب منها لحیته فی أفضل الشهور، «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرآن هُدیً لِلنّاسِ وَبَیناتٍ مِنَ الْهُدی وَالْفُرْقان» (1)...
1) 193. سورة البقرة {2}: 158.
149 - ابن عبّاس میگوید:
روزی خدمت پیامبر خداصلی الله علیه وآله نشسته بودیم، که امام حسنعلیه السلام وارد شد، پیامبرصلی الله علیه وآله تا او را دید گریه کرد و فرمود: بیا پسرم! بیا عزیزم! وی نزدیک آمد و حضرت او را بر زانوی راست نشاند.
سپس امام حسینعلیه السلام آمد، پیامبر گریه کرد وفرمود: بیا پسرم! بیا عزیزم! پیامبر او را بر زانوی چپ خود نشاند. لحظهای بعد فاطمه زهراعلیها السلام آمد همان جریان تکرار شد و حضرت او را برابر خود نشاند و در آخر امیرالمومنینعلیه السلام آمد پیامبر پس از گریه کردن، او را نزد خود طلبید و در سمت راست خود قرار داد.
یاران رسول خداصلی الله علیه وآله عرض کردند: هر کدام که آمدند گریستی؟ آیا بین آنها کسی نبود که از دیدنش خوشحال شوی؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: قسم به خدایی که مرا به پیامبری برانگیخت و بر همه مردم برتری داد، من و اینها گرامیترین خلق خداییم و روی زمین هم کسی نیست که نزد من محبوبتر از اینها باشد.
خصوصیات علی، این است که او برادر، همکار و صاحب امر پس از من است، او پرچمدار من در دنیا و آخرت است؛ صاحب حوض و شفاعت من است، مولای مسلمانان، امام مؤمنان وپیشوای پرهیزکاران است، او وصی و خلیفه من بر خاندان و اُمّت من است؛ چه در زندگی و چه در پس از مرگ من؛ دوست او دوست من و دشمن او دشمن من است؛ به ولایت او اُمّت من رحمت میشوند و با مخالفت او، ملعون.
اما گریه من به این علّت بود که یادم آمد از نیرنگی که اُمّت با او میکنند، او را
از جایگاه من که خدا برای او قرار داده است بر میدارند. این درگیری و گرفتاری ادامه دارد تا آنجا که وی را با شمشیر خواهند زد و در بهترین ماه، یعنی ماه رمضان که ماه نزول قرآن برای هدایت مردم، و برای تمییز حق از باطل است، محاسن او از خون سرش رنگین خواهد شد... (1)
1) 194. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 24، حدیث 2.
150 - حدّثنا الهمدانی، عن علی بن إبراهیم، عن جعفر بن سلمة الأهوازی، عن إبراهیم بن محمّد الثقفی، عن إبراهیم بن موسی، عن أبی قتادة، عن عبد الرحمان بن العلاء الحضرمی، عن سعید بن مسیب، عن إبن عبّاس قال:
إنّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله کان جالساً ذات یوم وعنده علی وفاطمة و الحسن والحسینعلیهم السلام فقال:
اللّهمّ إنّک تعلم أنّ هؤلآء أهل بیتی وأکرم الناس علی، فأحبّ من أحبّهم، وأبغض من أبغضهم، ووال من والاهم، وعاد من عاداهم، وأعن من أعانهم، واجعلهم مطهّرین من کلّ رجس، معصومین من کلّ ذنب، وأیدهم بروح القدس منک.
ثمّ قالصلی الله علیه وآله: یا علی! أنت إمام أمّتی وخلیفتی علیها بعدی، أنت قائد المؤمنین إلی الجنّة وکأنی أنظر إلی ابنتی فاطمةعلیها السلام قد أقبلت یوم القیامة علی نجیب من نور، عن یمینها سبعون ألف ملک وعن یسارها سبعون ألف ملک وبین یدیها سبعون ألف ملک وخلفها سبعون ألف ملک، تقود مؤمنات أمّتی إلی الجنّة.
فأیما امرأة صلّت فی الیوم واللیلة خمس صلوات وصامت شهر رمضان وحجّت بیت اللَّه الحرام وزکّت مالها وأطاعت زوجها ووالت علیاً بعدی دخلت الجنّة بشفاعة ابنتی فاطمة وإنّها لسیدة نسآء العالمین.
فقیل: یا رسول اللَّه! أهی سیدة لنساء عالمها؟
فقالصلی الله علیه وآله: ذاک لمریم بنت عمران، فأمّا ابنتی فاطمة، فهی سیدة نساء العالمین من الأوّلین والآخرین، وإنّها لتقوم فی محرابها فیسلّم علیها
150 - ابن عبّاس میگوید:
روزی پیامبر خداصلی الله علیه وآله نشسته بود و علی، فاطمه، حسن و حسینعلیهم السلام هم نزد ایشان بودند، حضرتش فرمود:
خدایا! تو میدانی که اینان اهل بیت من وگرامیترین مردم نزد من هستند، دوستان آنها را دوست بدار و دشمن آنها را دشمن باش، کمک نما هر که آنها را یاری میکند و آنها را از هر پلیدی پاک و از هر گناهی محفوظ دار و توسّط روح القدس آنها را تأیید فرما!
آنگاه فرمود: ای علی! تو امام امّت من وجانشین من پس از من بر آنها هستی، تو رهبر مؤمنان به سوی بهشت میباشی.
گویا دخترم، فاطمهعلیها السلام را مینگرم که بر اسبی از نور سوار است، و در حالی که از طرف راستش هفتاد هزار فرشته و از جانب چپ، هفتاد هزار فرشته و از پیش رو هفتاد هزار فرشته و از پشت سرش هفتاد هزار فرشته او را همراهی میکنند، زنان مؤمن امّتم را به بهشت رهبری میکند.
هر زنی که در شبانه روز، پنج نوبت نماز بخواند، ماه رمضان را روزه بگیرد، حج واجب خانه خدا را به جا آورد، زکات مالش را بپردازد و از همسرش اطاعت کند و پس از من پیرو علیعلیه السلام باشد، با شفاعت دخترم، فاطمهعلیها السلام داخل بهشت میشود، زیرا که او بانوی زنان جهانیان است.
عرض شد: ای پیامبر خدا! آیا او بانوی زنان عالم خود است؟
فرمود: او مریمعلیها السلام - دختر عمران - است که بانوی زنان عالم خود بود، ولی دخترم فاطمه، بانوی زنان جهانیان از اولین تا آخرین است؛ فاطمه کسی است
سبعون ألف ملک من الملائکة المقرّبین وینادونها بما نادت به الملائکة مریم فیقولون:
یا فاطمة! إنّ اللَّه اصطفاک وطهّرک واصطفاک علی نساء العالمین.
ثمّ التفت إلی علیعلیه السلام فقال:
یا علی! إنّ فاطمة بضعة منّی وهی نور عینی وثمرة فؤادی یسوءنی ما ساءها ویسرّنی ما سرّها، وإنّها أوّل من یلحقنی من أهل بیتی، فأحسن إلیها بعدی وأمّا الحسن والحسین فهما ابنای وریحانتای وهما سیدا شباب أهل الجنّة فلیکرما علیک کسمعک وبصرک.
ثمّ رفعصلی الله علیه وآله یده إلی السماء، فقال: اللّهم إنّی أشهدک أنّی محبّ لمن أحبّهم، ومبغض لمن أبغضهم، وسلم لمن سالمهم، وحرب لمن حاربهم، وعدوّ لمن عاداهم وولی لمن والاهم.
151 - حدّثنا أبی، عن المؤدّب، عن الأصبهانی، عن الثقفی، عن مخول بن إبراهیم، عن عبد الجبار بن العبّاس، عن عمّار أبی معاویة، عن عمرة ابنة أفعی، قالت: سمعت اُمّ سلمةرحمه الله تقول:
نزلت هذه الآیة فی بیتی «إِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً». (1)
قالت: و فی البیت سبعة: رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وجبرئیل ومیکائیل وعلی وفاطمة و الحسن والحسین.
قالت: وأنا علی الباب.
فقلت: یا رسول اللَّه! ألست من أهل البیت؟
قالصلی الله علیه وآله: «إنّک من أزواج النبی» وما قال إنّک من أهل البیت.
1) 195. سورة الأحزاب {33}: الآیة 33.
که چون در محراب عبادت بایستد، هفتاد هزار فرشته مقرّب به او سلام دهند و همان ندایی را که به مریم کردند به او نیز میکنند و میگویند:
ای فاطمه! خدا تو را برگزید و پاک کرد و بر همه زنان جهانیان برتری داد.
سپس رو به علیعلیه السلام کرد و فرمود: ای علی! فاطمه پاره تن من و نور دیده و میوه دل من است، هر چه او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده، هر چه او را شاد کند مرا شاد کرده. فاطمه، اوّلین کسی است که از اهل بیتم، به من میرسد، پس به او خوبی کن.
امّا حسن و حسینّ دو گل و دو فرزند من هستند و هر دو، آقای جوانان بهشت میباشند. پس مثل گوش و چشم آنها را گرامی دار.
سپس دست به آسمان بلند کرد و گفت:
خدایا! گواه باش که من دوستدار دوستان آنها و دشمن دشمنان آنهایم. در صلح هستم با هر که با آنها در صلح باشد و در جنگ هستم با هر که با آنها در جنگ باشد. (1)
151 - اُمّ سلمه، همسر پیامبر خداصلی الله علیه وآله میگوید:
این آیه در خانه من نازل شد که: «همانا خداوند اراده فرموده پلیدی را از شما خاندان دور بدارد وشما را کاملاً پاک وپاکیزه گرداند.»
آن هنگام هفت نفر در خانه بودند: پیامبر، جبرئیل، میکائیل، علی، فاطمه، حسن و حسینعلیهم السلام. من هم بر در خانه بودم.
گفتم: ای پیامبر خدا! آیا من از اهل بیت نیستم؟
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: تو همسر پیامبر هستی، و نفرمود از اهل بیت هستی. (2)
152 - حدّثنا علی بن الفضل، عن أحمد بن محمّد بن سلیمان، عن محمّد بن علی بن خلف، عن حسین الأشقر، عن عمرو بن أبی المقدام، عن أبیه، عن سعید بن جبیر، عن ابن عبّاس قال:
سألت النبیصلی الله علیه وآله عن الکلمات الّتی تلقّی آدم من ربّه فتاب علیه.
قالصلی الله علیه وآله: سأله بحقّ محمّد وعلی وفاطمة والحسن والحسین إلّا تبت علی، فتاب علیه.
153 - حدّثنا أبی رحمه الله، عن إبن عامر، عن المعلّی، عن جعفر بن سلیمان، عن عبد اللَّه بن الحکم، عن أبیه، عن سعید بن جبیر، عن إبن عبّاس قال:
قال النبیصلی الله علیه وآله:
إنّ علیاً وصیی وخلیفتی وزوجته فاطمة سیدة نساء العالمین ابنتی والحسن والحسین سیدا شباب أهل الجنّة ولدای، من والاهم فقد والانی، ومن عاداهم فقد عادانی، ومن ناواهم فقد ناوانی، ومن جفاهم فقد جفانی، ومن برّهم فقد برّنی، وصل اللَّه من وصلهم، وقطع من قطعهم، ونصر من نصرهم، وأعان من أعانهم، وخذل من خذلهم.
اللّهمّ من کان له من أنبیائک ورسلک ثقل وأهل بیت، فعلی و فاطمة والحسن والحسین أهل بیتی وثقلی، أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً.
154 - حدّثنا القطّان، عن العبّاس بن الفضل، عن أبی ذرعة، عن عثمان بن محمّد بن أبی شیبة، عن عبداللَّه بن نمیر، عن الحارث بن حصیرة، عن زید بن وهب، عن إبن عباس، قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
ولایتی وولایة أهل بیتی أمان من النار.
152 - ابن عباس گوید:
از پیامبرصلی الله علیه وآله پرسیدم: کلماتی را که آدمعلیه السلام از پروردگارش دریافت کرد وبه واسطه آنها خداوند، توبهاش را قبول کرد، چه بود؟
حضرت فرمود: او از خدا درخواست کرد که به حق محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسینعلیهم السلام، توبهام را بپذیر.
خدا، هم توبهاش را قبول فرمود. (1)
153 - ابن عبّاس میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
به راستی که علی وصی و خلیفه من است؛ همسرش فاطمه، بانوی زنان جهانیان، دختر من است؛ حسن و حسین، آقای جوانان بهشت، پسران من هستند. هر که آنها را دوست بدارد مرا دوست داشته، هر که آنها را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و هر که آنها را دور کند مرا دور کرده است، جفای به آنها، جفای به من و نیکی به آنها، نیکی به من است؛ خدا میپیوندد به هر که به آنها بپیوندد و قطع رابطه میکند با هر کس که با آنها قطع رابطه کند، خدا یاری میکند یاری کنندگان آنها را و خوار میکند خوار کنندگان آنها را.
خدایا! هر کدام از پیامبرانت، اهل بیت و خاندانی داشتند؛ علی، فاطمه، حسن و حسینعلیهم السلام نیز اهل بیت و خاندان من هستند، پلیدی را از آنها دور کن و آنها را پاک وپاکیزه نما. (2)
154 - ابن عبّاس میگوید: پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
ولایت من و ولایت اهل بیت من، موجب امان از آتش دوزخ است. (3)
155 - حدّثنا إبن مسرور، عن إبن عامر، عن عمه، عن الأزدی، عن أبان بن عثمان، عن أبان بن تغلب، عن عکرمة، عن إبن عبّاس قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
من سرّه أن یحیا حیاتی ویموت میتتی، ویدخل جنّة عدن منزلی، ویتمسّک قضیباً غرسه ربّی عزّوجلّ، ثمّ قال له: کن فیکون؛ فلیتولّ علی بن أبی طالب ولیأتمّ بالأوصیآء من ولده، فإنّهم عترتی، خلقوا من طینتی، إلی اللَّه أشکو أعداءهم من أُمّتی المنکرین لفضلهم القاطعین فیهم صلتی وأیم اللَّه! لتقتلنّ ابنی بعدی الحسین لا أنالهم اللَّه شفاعتی.
156 - حدّثنا أبی، عن سعد، عن إبن أبی الخطّاب، عن علی بن أسباط، عن علی بن أبی حمزة، عن أبی بصیر، عن الصادق جعفر بن محمّدعلیهما السلام أنّه قال:
یا أبا بصیر! نحن شجرة العلم، ونحن أهل بیت النبی، وفی دارنا مهبط جبرئیل، ونحن خزّان علم اللَّه، ونحن معادن وحی اللَّه، من تبعنا نجا، ومن تخلّف عنّا هلک، حقّاً علی اللَّه عزّ وجلّ.
157 - حدّثنا أبیرحمه الله، عن أحمد بن إدریس، عن إبن یزید، عن إبن أبی عمیر، عن محمّد القبطی قال: قال الصادق جعفر بن محمّدعلیهما السلام:
أغفل الناس قول رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فی علی بن أبی طالبعلیه السلام یوم مشربة أمّ إبراهیم، کما أغفلوا قوله فیه یوم غدیر خم؛ إنّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله کان فی مشربة أمّ إبراهیم وعنده أصحابه، إذ جاء علیعلیه السلام فلم یفرجوا له، فلمّا رآهم لا یفرجون له قال:
155 - ابن عبّاس میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
هر که دوست دارد، زندگی و مرگش همانند زندگی و مرگ من باشد؛ و وارد خانه من، در بهشت عدن گردد وبه نهالی چنگ زند که پروردگارم آن را کاشته و به آن فرموده: ایجاد شو! پس (به امر خدا) ایجاد شد؛ پس بایستی دوست دار علی بن ابی طالب باشد و از اوصیای از فرزندانش پیروی کند؛ زیرا آنها عترت من بوده، از گل من آفریده شدهاند. من به خدا شکایت میکنم، از دشمنان خاندانم که منکر فضل آنها شوند و با آنها قطع رابطه کنند.
به خدا قسم! که پس از من، فرزندم حسین را بکشند، و خداوند نیز آنها را از شفاعت من محروم کند. (1)
156 - امام صادقعلیه السلام به یکی از یارانش فرمود:
ای ابا بصیر! ما درخت دانش و خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله هستیم، در خانه ما، جبرئیل فرود میآمد، خزانهدار علم خدا و معادن وحی الهی ماییم، هرکس از ما پیروی کند نجات یافته و آن که از ما نافرمانی کند، نابود شود، این حقّ خداوند است. (2)
157 - امام صادقعلیه السلام فرمود:
مردم فرمایش پیامبر خداصلی الله علیه وآله را درباره امام علیعلیه السلام در روز مشربه اُمّ ابراهیم از یاد بردند، چنانکه روز غدیر خم را فراموش کردند. پیامبرصلی الله علیه وآله به همراه برخی از یاران خود، در مشربه اُمّ ابراهیم بودند که علیعلیه السلام وارد شد، کسی برای علیعلیه السلام، جا باز نکرد، چون پیامبرصلی الله علیه وآله چنین دید، فرمود:
یا معشر الناس! هذا أهل بیتی تستخفّون بهم وأنا حی بین ظهرانیکم، أما واللَّه! لئن غبت عنکم فإنّ اللَّه لا یغیب عنکم، إنّ الروح والراحة والبشر والبشارة لمن ائتمّ بعلی وتولّاه وسلم له وللأوصیاء من ولده حقّاً علی أن أدخلهم فی شفاعتی، لأنّهم أتباعی، فمن تبعنی فإنّه منّی سنّة جرت فی من إبراهیم لأنّی من إبراهیم وإبراهیم منی وفضلی له فضل وفضله فضلی وأنا أفضل منه، تصدیق ذلک قول ربی: «ذُرِّیةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ». (1)
وکان رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وثئت رجله فی مشربة أمّ إبراهیم حتّی عاده الناس.
158 - حدّثنا أحمد بن محمّد بن الصقر، عن محمّد بن أیوب، عن إبراهیم بن موسی، عن هشام بن یوسف، عن عبد اللَّه بن سلیمان، عن محمّد بن علی بن عبد اللَّه بن عبّاس، عن أبیه، عن ابن عبّاس قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
أحبّوا اللَّه لما یغذوکم به من نعمه، وأحبّونی لحبّ اللَّه عزّ وجلّ وأحبّوا أهل بیتی لحبّی.
159 - حدّثنا أحمد بن زیاد، عن علی بن إبراهیم، عن جعفر بن سلمة، عن إبراهیم بن محمّد الثقفی، عن عثمان بن أبی شیبة و محرز بن هشام، قالا: حدّثنا مطلب بن زیاد، عن لیث بن أبی سلیم قال:
أتی النبیصلی الله علیه وآله علی وفاطمة والحسن والحسینعلیهم السلام کلهم یقول: أنا أحب إلی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله.
فأخذصلی الله علیه وآله فاطمة ممّا یلی بطنه وعلیاً ممّا یلی ظهره والحسن عن یمینه والحسین عن یساره، ثمّ قال: أنتم منّی وأنا منکم.
1) 203. سورة آل عمران {3}: الآیة 34.
ای مردم! این اهلبیت مرا سبک میشمارید، در حالی که من هنوز در میان شما زندگی میکنم. قسم به خدا! اگر من از شما پنهان شوم خدا از شما پنهان نیست. بدانید که روح و راحتی، خوشی و بشارت، برای کسی است که به علیعلیه السلام اقتدا کند و او را دوست بدارد، تسلیم او و امامان از فرزندان او باشد، هر کس چنین کند بر من لازم است که از او شفاعت کنم، زیرا آنها پیروان من هستند و هر که از من پیروی کند از من است.
این روشی است که از ابراهیم خلیلعلیه السلام به من رسیده، چون من از ابراهیم هستم و او هم از من؛ فضل من، فضل اوست و فضل او، فضل من. با این حال من افضل از او هستم، گواه آن آیهای است که میفرماید: «دودمانی که برخی از برخی دیگر (وهمانند یکدیگرند) وخدا شنوا وداناست.»
این ماجرا در زمانی اتفاق افتاد که پای پیامبر خداصلی الله علیه وآله در مشربه امّ ابراهیم آسیب دیده بود، به طوری که مردم به عیادت حضرتش میرفتند. (1)
158 - ابن عبّاس میگوید: پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
خداوند را به خاطر نعمتهایش دوست بدارید؛ مرا به خاطر دوستی خدا، دوست بدارید و خاندانم را به خاطر دوستی من، دوست بدارید. (2)
159 - لیث بن ابا سلیم میگوید:
روزی علی، فاطمه، حسن و حسینعلیهم السلام خدمت پیامبرصلی الله علیه وآله آمده و هر کدام میگفت: من نزد رسول خداصلی الله علیه وآله محبوبترم.
پیامبرصلی الله علیه وآله، حضرت فاطمهعلیها السلام را پیش روی خود و علیعلیه السلام را پشت سر خود، وحسنعلیه السلام را سمت راست و حسینعلیه السلام را سمت چپ خود قرار داد، سپس فرمود: شما از من هستید و من از شمایم. (3)
160 - حدثنا أبی عن المؤدّب، عن أحمد بن علی الإصبهانی، عن الثقفی، عن اسماعیل ابن ابان، عن عبداللَّه بن خراش، عن العوام بن الحوشب، عن التمیمی قال:
دخلت علی عائشة فحدّثتنا أنّها رأت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله دعا علیاً وفاطمة والحسن والحسینعلیهم السلام فقال:
اللّهم هؤلاء أهل بیتی، فاذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً.
161 - حدّثنا أبی، عن سعد بن عبد اللَّه، عن إبن عیسی، عن البجلی، عن جعفر بن محمّد بن سماعة، عن عبد اللَّه بن مسکان، عن الحکم بن الصلت، عن أبی جعفر محمّد بن علی، عن آبائهعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
خذوا بحجزة هذا الأنزع - یعنی علیاً - فإنّه الصدّیق الأکبر وهو الفاروق یفرق بین الحق والباطل؛ من أحبّه هداه اللَّه، ومن أبغضه أبغضه اللَّه، ومن تخلّف عنه محقه اللَّه، ومنه سبطا اُمّتی الحسن والحسین وهما ابنای ومن الحسین أئمّة الهدی، أعطاهم اللَّه علمی و فهمی، فتولّوهم ولا تتّخذوا ولیجة من دونهم فیحلّ علیکم غضب من ربّکم، ومن یحلّل علیه غضب من ربّه فقد هوی، وما الحیاة الدنیا إلاّ متاع الغرور.
162 - حدّثنا إبن شاذویة المؤدب، عن محمّد الحمیری، عن أبیه، عن إبن عیسی، عن محمّد بن سنان، عن محمّد بن عبد اللَّه بن زرارة، عن عیسی بن عبد اللَّه الهاشمی، عن أبیه، عن جده، عن عمر بن أبی سلمة، عن أمه أم سلمةرحمه الله قالت:
سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول:
علی بن أبی طالب والأئمّة من ولده بعدی سادة أهل الأرض وقادة الغرّ المحجّلین یوم القیامة.
160 - عایشه میگوید:
پیامبر خداصلی الله علیه وآله را دیدم که علی، فاطمه، حسن و حسینعلیهم السلامرا پیش خود فرا خواند و گفت:
پروردگارا! اینان اهل بیت من هستند، پلیدی را از آنها ببر و آنها را پاک و پاکیزه کن. (1)
161 - رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند:
دامن علی را بگیرید که او هم صدّیق اکبر است و هم فاروق، یعنی حق را از باطل جدا میکند. هر کس علی را دوست بدارد خدا او را هدایت میکند و هر که او را دشمن دارد مورد غضب خدا قرار گیرد، و هر که از او تخلف کند خدا نابودش نماید.
دو سبط اُمّت من - حسن و حسینعلیهما السلام - از نسل اویند، آنها فرزندان من هستند. واز نسل حسینعلیه السلام امامان بر حق و رهبران الهی هستند که خداوند علم و فهم مرا به آنها داده است. پس آنها را دوست بدارید و جز آنها پناهگاهی نگیرید. اگر چنین نکنید، خشمی از پروردگارتان شما را فرا گیرد و هر که مورد خشم وغضب پروردگارش قرار گیرد به طور حتم نابود میگردد و زندگی دنیا چیزی جز کالای فریبنده نیست. (2)
162 - اُمّ سلمه، همسر پیامبر میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
علی بن ابیطالب و امامان از فرزندانش، پس از من، سروران اهل زمین، و پیشوای دست و روسفیدان در روز قیامت میباشند. (3)
163 - حدّثنا إبن إدریس، عن أبیه، عن الحسین بن عبید اللَّه، عن محمّد بن عبد اللَّه، عن محمّد بن الفضیل، عن أبی حمزة، قال:
سمعت أبا جعفر الباقرعلیه السلام یقول:
أوحی اللَّه عزّ وجلّ إلی محمّدصلی الله علیه وآله: یا محمّد! إنّی خلقتک ولم تک شیئاً ونفخت فیک من روحی کرامة منّی أکرمتک بها حتّی أوجبت لک الطاعة علی خلقی جمیعاً، فمن أطاعک فقد أطاعنی، ومن عصاک فقد عصانی، وأوجبت ذلک فی علی وفی نسله من اختصصت منهم لنفسی.
164 - حدّثنا علی بن محمّد بن موسی، عن أحمد بن یحیی بن زکریا القطّان، عن بکر بن عبد اللَّه بن حبیب، عن تمیم بن بهلول، عن إسماعیل بن أبان، عن سلام بن أبی عمرة، عن معروف بن خرّبوذ، عن أبی الطفیل، عن الحسن بن علی بن أبی طالبعلیهم السلام قال:
سمعت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله یقول:
أنا سید النبیین وعلی بن أبی طالب سید الوصیین والحسن والحسین سیدا شباب أهل الجنّة والأئمّة بعدهما سادات المتقین، ولینا ولی اللَّه، وعدوّنا عدوّ اللَّه، وطاعتنا طاعة اللَّه، ومعصیتنا معصیة اللَّه عزّوجلّ.
163 - امام باقرعلیه السلام میفرماید:
خداوند به پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وحی فرمود: ای محمّد! زمانی هیچ نبودی و من تو را آفریدم، از روح خود در تو دمیدم و گرامیات داشتم، تا این که اطاعت از تو را بر همه آفریدگانم واجب کردم. پس هر که از تو اطاعت کند، از من اطاعت کرده و هر که از تو نافرمانی کند، از من نافرمانی کرده و همه اینها را در علی و امامان از نسل او نهادم، همان کسانی که مخصوص خودم قرارشان دادم. (1)
164 - امام حسنعلیه السلام میفرماید: از پیامبر خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود:
من آقای پیامبرانم، علی بن ابیطالب آقای اوصیاء است، حسن و حسین آقای جوانان اهل بهشت هستند و امامان پس از آنها، آقای پرهیزکاران میباشند. دوست ما دوست خداست و دشمن ما دشمن خدا. اطاعت از ما، اطاعت از خداست و نافرمانی از ما، نافرمانی خدا. (2)
165 - حدّثنا أبیرحمه الله، عن سعد، عن إبن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن حمّاد بن عیسی، عن إبراهیم بن عمرالیمانی، عن أبی الطفیل، عن أبی جعفر محمّد بن علی الباقر، عن آبائهعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله لأمیرالمؤمنینعلیه السلام:
اکتب ما أملی علیک.
فقال: یا نبی اللَّه! أتخاف علی النسیان؟
قالصلی الله علیه وآله: لست أخاف علیک النسیان وقد دعوت اللَّه لک أن یحفظک ولا ینسیک، ولکن اکتب لشرکائک.
قال: قلت: ومن شرکائی یا نبی اللَّه؟
قال: الأئمّة من ولدک، بهم تسقی أمّتی الغیث، وبهم یستجاب دعاؤهم، وبهم یصرف اللَّه عنهم البلاء، وبهم ینزل الرحمة من السماء، وهذا أوّلهم وأومی بیده إلی الحسن بن علیعلیه السلام ثمّ أومی بیده إلی الحسینعلیه السلام ثمّ قال: الأئمّة من ولده.
166 - حدّثنا إبن الولید، عن إبن أبان، عن الحسین بن سعید، عن محمّد بن الحسین الکنانی، عن جدّه، عن أبی عبد اللَّه الصادقعلیه السلام قال:
إنّ اللَّه عزّ وجلّ أنزل علی نبیهصلی الله علیه وآله کتاباً قبل أن یأتیه الموت، فقال:
یا محمّد! هذا الکتاب وصیتک إلی النّجیب من أهلک.
فقال: ومن النجیب من أهلی یا جبرئیل؟
فقال: علی بن أبی طالب.
و کان علی الکتاب خواتیم من ذهب، فدفعه النبی إلی علیعلیه السلام و أمره أن یفکّ خاتماً منها ویعمل بما فیه، ففکّعلیه السلام خاتماً و عمل بما فیه، ثمّ دفعه إلی ابنه الحسنعلیه السلام ففکّ خاتماً وعمل بما فیه، ثمّ دفعه إلی الحسینعلیه السلام ففکّ خاتماً فوجد فیه: أن اخرج بقوم إلی الشهادة فلا شهادة لهم إلّا معک واشتر نفسک للَّه عزّوجلّ، ففعل.
165 - امام باقر از پدرانشعلیهم السلام نقل میکند که پیامبر خداصلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
آنچه برایت میگویم بنویس.
حضرت علیعلیه السلام عرض کرد: ای رسول خدا! میترسی فراموش کنم؟
فرمود: خیر، تو فراموشی نداری، چون از خدا خواستهام که تو را حافظه بدهد و از فراموشی باز دارد، ولی بنویس تا برای همکارانت بماند.
علیعلیه السلام میفرماید: عرض کردم: همکارانم چه کسانی هستند؟
فرمود: امامان از فرزندانت، همانها که به واسطه ایشان، اُمّتم از باران سیراب گردند، دعایشان مستجاب شود و خدا، بلا را از آنها دور کند و رحمت از آسمان نازل شود. و در حالی که به امام حسنعلیه السلام اشاره میکرد، فرمود: این نخستین نفر آنهاست، آنگاه به امام حسینعلیه السلام اشاره کرد و فرمود: امامان از فرزندان او هستند. (1)
166 - امام صادقعلیه السلام فرمود:
خداوند متعال، پیش از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله توسط جبرئیل نامهای براو نازلکرد و فرمود:
ای محمّد! این نامه، وصیت تو برای نجیب از خاندان توست.
گفت: ای جبرئیل! نجیب خاندانم کیست؟
جواب داد: علی بن ابیطالب.
بر آن نامه، مهرهایی از طلا زده شده بود، پیامبرصلی الله علیه وآله نامه را به علیعلیه السلام داد و فرمود: یکی از آن مهرها را بردار و هر چه در آن نوشته، عمل کن. امام علیعلیه السلام چنین کرد، و سپس آن را به امام حسنعلیه السلام داد وایشان نیز یک مهر از آن را برداشت و به آنچه در آن بود عمل کرد وسپس آن را به امام حسینعلیه السلام داد. ایشان مهری را برداشت، در آن نوشته بود: با گروهی برای شهادت حرکت کن که آنها جز به همراه تو به شهادت نرسند، تو نیز جانت را به خدا بفروش. آن حضرت نیز آن را انجام داد.
1) 212. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 63، حدیث 1.
ثمّ دفعه إلی علی بن الحسینعلیه السلام ففکّ خاتماً فوجد فیه: اصمت والزم منزلک واعبد ربّک حتّی یأتیک الیقین، ففعل.
ثمّ دفعه إلی محمّد بن علیعلیه السلام ففک خاتماً فوجد فیه: حدّث الناس وأفتهم ولا تخافنّ إلّا اللَّه فإنه لا سبیل لأحد علیک، ثمّ دفعه إلی ففککت خاتماً فوجدت فیه: حدّث الناس وأفتهم وانشر علوم أهل بیتک وصدّق آباءک من الصالحین ولا تخافنّ أحداً إلاّ اللَّه، أنت فی حرز وأمان، ففعلت.
ثمّ أدفعه إلی موسی بن جعفر وکذلک یدفعه موسی إلی الّذی من بعده ثمّ کذلک أبداً إلی قیام المهدی«عجل اللَّه تعالی فرجه.»
سپس نامه را به امام سجّادعلیه السلام داد، آن حضرت مهری از آن را برداشت، در آن آمده بود: سکوت کن، گوشه منزل خود بنشین و عبادت خدا کن تا هنگام مرگ تو فرا رسد، آن حضرت چنین کرد.
آنگاه آن را به امام باقرعلیه السلام داد، او نیز مهری از آن برداشت که در آن آمده بود: برای مردم حدیث بگو، احکام خدا را بیان کن، از احدی جز خدا نترس که هیچ کس نمیتواند بر تو مسلط شود. آن حضرت چنین کرد.
سپس نامه را به من داد، من آن را باز کردم، چنین نوشته بود: برای مردم حدیث بگو، احکام خدا را بیان نما، علوم اهل بیت را منتشر کن، گفتار پدرانت را تصدیق کن و از احدی جز خدا نترس، چرا که تو در پناه و امان هستی. من نیز به آن عمل کردم.
من بعد از این نامه را به فرزندم امام کاظم میدهم و ایشان نیز به فرزندانش، تا قیام مهدی «عجل اللَّه تعالی فرجه.» (1)
1) 213. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 63، حدیث 2.
167 - حدّثنا الفامی، عن محمّد الحمیری، عن أبیه، عن إبن یزید الأنباری، عن إبن فضال عن إسماعیل بن الفضل الهاشمی، عن الصادق، عن آبائهعلیهم السلام
عن أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالبعلیه السلام قال:
قلت لرسول اللَّهصلی الله علیه وآله: أخبرنی بعدد الأئمّة بعدک.
فقال: یا علی! هم اثنا عشر، أوّلهم أنت وآخرهم القائم.
168 - حدّثنا أحمد بن محمّد، عن أبیه، عن محمّد بن عبد الجبّار، عن محمّد بن زیاد الأزدی، عن أبان بن عثمان، عن ثابت بن دینار، عن علی بن الحسین، عن أبیه، عن أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالبعلیهم السلام قال:
قال رسول اللَّهصلی الله علیه وآله:
الأئمّة من بعدی اثنا عشر: أوّلهم أنت یا علی! وآخرهم القائم الّذی یفتح اللَّه - تعالی ذکره - علی یدیه مشارق الأرض ومغاربها.
169 - حدّثنا القطان، عن محمّد بن یحیی بن خلف بن یزید، عن إسحاق بن إبراهیم الحنظلی، عن یحیی بن یحیی، عن هشام، عن مجالد، عن الشعبی، عن مسروق قال:
بینا نحن عند عبد اللَّه بن مسعود نعرض مصاحفنا علیه، إذ یقول له فتی شاب: هل عهد إلیکم نبیکم کم یکون من بعده خلیفة؟
قال: إنّک لحدث السنّ وإنّ هذا شیء ما سألنی عنه أحد قبلک، نعم عهد إلینا نبینا أنّه یکون بعده اثنا عشر خلیفة بعدة نقباء بنی إسرائیل.
167 - امام علیعلیه السلام میفرماید:
از رسول خداصلی الله علیه وآله در مورد تعداد ائمه بعد از ایشان سؤال کردم.
فرمود:
ای علی! آنها دوازده نفرند، نخستین آنها تویی و آخرین فرد آنان قائم است. (1)
168 - امام سجّادعلیه السلام از پدر بزرگوارش، از جدّ والا مقامش امیرمؤمنان علیعلیه السلام نقل میکند که پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود:
امامان پس از من 12 نفرند؛ نخستین آنها تویی ای علی! و آخر آنها همان قائمی است که خداوند متعال به دست او مشرق و مغرب زمین را فتح میکند. (2)
169 - مسروق میگوید:
با عبداللَّه مسعود، مشغول مقابله قرآنهایمان بودیم که جوانی آمد و از او پرسید: آیا پیامبرصلی الله علیه وآله شما فرموده است که پس از وی چند نفر خلیفه میشوند؟ عبداللَّه گفت: تو تازه جوان هستی، با این حال، کسی تا کنون این مطلب را از من نپرسیده. آری پیامبر ماصلی الله علیه وآله به ما اعلام نموده است که پس از وی 12 نفر خلیفه به عدد نقیبان بنی اسرائیل باشند.(3)
170 - حدّثنا القطان، عن أحمد بن محمّد بن عبدة النیسابوری، عن هارون بن إسحاق قال: حدّثنا عمّی إبراهیم بن محمّد، عن زیاد بن علاقة و عبد الملک بن عمیر، عن جابر بن سمرة قال:
کنت مع أبی عند النبیصلی الله علیه وآله فسمعته یقول: یکون بعدی اثنا عشر أمیراً، ثمّ أخفی صوته.
فقلت لأبی: ما الّذی أخفی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله؟
قال: قال: کلّهم من قریش.
170 - جابر پسر سمره میگوید:
همراه پدرم خدمت پیامبرصلی الله علیه وآله بودیم، شنیدم که حضرتش فرمود:
«پس از من 12 نفر امیر میباشند.» سپس صدایش را پایین آورد و آهسته چیزی فرمود.
به پدرم گفتم: چه فرمود؟
پدرم گفت: پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: همه آنها از قریش هستند. (1)
1) 217. أمالی صدوقرحمه الله، مجلس 51، حدیث 8.
اتَّبِعُوا المُرْسَلِینَ اتّبِعُوا مَنْ لا یسْئَلُکُمْ أَجْرَاً یس/22 172
الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ مائده/3 62 و 66
أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیلِ ساجِداً وَقائِماً زمر/9 126
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ رعد/7 37
إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مائده/55 33
إِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ احزاب/33 232
ذُرِّیةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ آلعمران/34 238
سَلامٌ عَلی اِل یاسِینَ صافات/130 37
شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرآن بقره/58 228
عامِلَةٌ ناصِبَةٌ * تَصْلی ناراً حامِیةً غاشیه/3 218
فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یوحی إِلَیکَ وَضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ هود/12 60
قاتِلُوهُمْ یعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیدِیکُمْ توبه/14 178
قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ نمل/40 35
قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیفْرَحُوا یونس/58 39
قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَینِی وَبَینَکُمْ رعد/43 35
وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ مائده/67 41
وَإِنِّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صالِحاً طه/82 41
وَقَدْ خابَ مَنِ افْتَرَی طه/61 176
وَکُلَّ شَیءٍ أَحْصَیناهُ فِیإِمامٍ مُبِینٍ یس/12 35
وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَی اللَّهِ فصلت/33 148
وَمَن یتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ مائده/56 180
وَمَنْ یعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیتَعَدَّ حُدُودَهُ نساء/14 48
وَیسْتَنْبِئُونَکَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَرَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ یونس/53 37
یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ مائده/67 41 و 60