ghaemiyeh.com
سرشناسه : عمیدی ثامرهاشم حبیب
عنوان و نام پدیدآور : حضرت مهدی منتظر علیهالسلام در اندیشه اسلامی مولف ثامرهاشم العمیدی مترجم محمدباقر محبوب القلوب
مشخصات نشر : قم مسجد مقدس صاحب الزمان (جمکران ، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهری : ص ۲۶۶
شابک : 964-67-5-62-6۸۵۰۰ریال ؛ 964-67-5-62-6۸۵۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : عنوان اصلی المهدیالمنتظر فی الفکرالاسلامی
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
موضوع : محمدبن حسن عج ، امام دوازدهم ۲۵۵ق - -- غیبت
موضوع : مهدویت -- انتظار
موضوع : مهدویت -- احادیث
موضوع : محمدبن حسن عج ، امام دوازدهم ۲۵۵ق - -- احادیث اهل سنت
شناسه افزوده : محبوب القلوب محمدباقر، مترجم - ۱۳۲۸
شناسه افزوده : مسجد جمکران
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ع۸۷م۹۰۴۱ ۱۳۸۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۱-۱۱۷۱۳
حضرت مهدی منتظر علیهالسلام در اندیشه اسلامی
مولف ثامرهاشم العمیدی
مترجم محمدباقر محبوب القلوب
سرشناسه : عمیدی ثامرهاشم حبیب
عنوان و نام پدیدآور : حضرت مهدی منتظر علیهالسلام در اندیشه اسلامی مولف ثامرهاشم العمیدی مترجم محمدباقر محبوب القلوب
مشخصات نشر : قم مسجد مقدس صاحب الزمان (جمکران ، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهری : ص ۲۶۶
شابک : 964-67-5-62-6۸۵۰۰ریال ؛ 964-67-5-62-6۸۵۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : عنوان اصلی المهدیالمنتظر فی الفکرالاسلامی
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
موضوع : محمدبن حسن عج ، امام دوازدهم ۲۵۵ق - -- غیبت
موضوع : مهدویت -- انتظار
موضوع : مهدویت -- احادیث
موضوع : محمدبن حسن عج ، امام دوازدهم ۲۵۵ق - -- احادیث اهل سنت
شناسه افزوده : محبوب القلوب محمدباقر، مترجم - ۱۳۲۸
شناسه افزوده : مسجد جمکران
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ع۸۷م۹۰۴۱ ۱۳۸۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : م۸۱-۱۱۷۱۳
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
«یا ابا صالح المهدی ادرکنا»
عقیده به تولد، وجود و ظهور «مهدیعلیه السلام» آنهم از نسل نبی گرامی اسلام، از باورهای مسلّم تمام فِرَق مسلمین است و در طول اعصار گذشته، امت اسلامی انتظار کشیده و چشم به راه بوده است که وقتی زمین از ستم و بی عدالتی و نابرابری پر شود او خواهد آمد و پهنه گیتی را از عدل و قسط و آرامش مالامال خواهد نمود.
در این میان برخی از ناآگاهان و مدعیان اندیشه و تفکر و تحقیق، این باور و عقیده مسلّم را زیر سؤال برده و با عنوان نمودن برخی شبهات سست و بی پایه، خواستهاند مسلمین را از این امید، جدا ساخته، آنگاه زمینه را برای افکار انحرافی و مکاتب تهی از حقیقت آماده سازند و سپس به اغراض خطرناک استثماری خویش دست یابند.
نوشتاری که پیش رو دارید ترجمه کتاب «المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی» تألیف محقق ارجمند و بزرگوار جناب آقای سید ثامر هاشم العمیدی است. مؤلف محترم سعی نموده جوابهای متقن و
محکم به شبهاتی که در رابطه با برخی از موضوعات مهدویت مطرح شده، ارائه نماید و از این رهگذر مطالب «احمد الکاتب» را به طور مستقیم و غیر مستقیم نقد کرده است.
کتاب «المهدی المنتظر فی الفکر اسلامی» تا به حال در کشورهای سوریه، یمن و ایران به زیور چاپ آراسته شده و مؤسسه بین المللی «الامام علیعلیه السلام» آن را به چهار زبان زنده دنیا ترجمه و نشر نموده است.
واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران در راستای نشر فرهنگ مهدویت و تحکیم این عقیده، ترجمه این کتاب را که توسط برادر ارجمند جناب آقای محمّد باقر محبوب القلوب انجام یافته، در دسترس علاقمندان به اهل بیتعلیهم السلام و منتظران ظهور حضرت مهدی ارواحنا فداه قرار میدهد. امید است که مقبول درگاه خداوند منان واقع شده و الطاف حضرت ولیعصر)( شامل حالمان گردد.
واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران - قم زمستان 1379
حمد و سپاس شایسته خداوند جهانیان است، و درود و سلام باد بر برگزیدهترین آفریدهاش محمّد مصطفی و خاندان پاک و پاکیزهاش و پیروان نیک کردارش تا روز رستاخیز.
از آغاز دعوت به اسلام تا به امروز، مسلمانان به درستیِ بشارتهایِ پیامبر بزرگ اسلامصلی الله علیه وآله وسلم درباره ظهور مردی به نام مهدی از خاندانش در آخر الزمان، معتقد بوده و هستند. آن موعودی که جهان را پر از عدل و داد میکند، چنان که از جور و ستم مملو شده باشد.
مؤمنان در طول این چهارده قرن عمرِ اسلام، چشم انتظارِ ظهورِ آن راد مرد بزرگ میباشند. در این میان تنها گروهی اندک از مدّعیان نو آوری و تمدّن جدید، بر این باور نیستند. البته ایشان از پژوهشها و نوشتههای گسسته و نادرست خاور شناسانی چون «فان فلوتین»، «رونالدسن» و «گوند ز یهر» متأثّر شدهاند که تحلیلها و قضاوتهای یک طرفه، خصمانه و مغرضانه شان، به خصوص در مورد عقاید مسلمانان کاملاً آشکار و مشخص شده است. این گونه افراد، تلاش و سعی در گسترش انکار ظهور حضرت مهدیعلیه السلام در آخر الزمان، دارند.
البته بعضی از مسلمانان که پیروان و تأیید کنندگان این دسته از خاور شناسان مغرض هستند، در حقیقت فریب نام و شهرت ظاهری آنها را خوردهاند. اینان با حسن نیّت، دعوت به بازنگری در فهم مسائل اسلامی کرده، و میکوشند گفتههای خاور شناسان را موافق و منسجم با مفهومهای تمدّن و پیشرفتهای علمی معاصر جلوه دهند. از طرف دیگر، میپندارند با انکار این باور اسلامی دیرین، محکم و راسخ، پاسخی دندان شکن به فراخوانیهای مبلّغین مسیحی خواهند داد، یعنی آنان که در پوشش خاورشناسی و زیر لوای این ماسک، اسلام عزیز را - با نوشتهها و بحثهای زهر آگین خود - هدف گرفته، آن را دینی خشک و بی روح قلمداد و معرّفی میکنند.
به هر حال، این جریان و توطئه، شکافهایی در میان گروهی از مسلمانان پدید آورد به گونهای که بعضی از پایههای ثابت دین مبین اسلام، تأویل شد و بعضی دیگر - چون ظهور حضرت مهدیعلیه السلام در آخر الزمان - مورد تردید قرار گرفت.
خواننده گرامی، ممکن است با چنین بحثها و گفتههایی مواجه شده باشند که زاییده همان هم گرایی با فرهنگهای بیمار غیر اسلامی است. و گاه در بعضی افراد، تا درجه قبول اعتقاد به آن رسیده است، حال آنکه چیزی جز نیرنگ و خباثت و تحلیلهای یک جانبه نیست، و هدف از آن، ضربه زدن به حقایق راستین اسلامی و ایجاد تفرقه میان مسلمانان است.
لذا میبینیم خاور شناسانی از این قماش، مانند «گولدزیهر»، «دی
بویر»، «مکدونالد» و «بندلی جوزی» با صراحت و وقاحت بسیار، اعلام میدارند که در قرآن تناقض هست.(1)
بر این اساس، جای شگفتی نیست که در برنامههای گسترده تبلیغی مسیحیت، با هجوم به اعتقادات مسلمانان در مورد ظهور حضرت مهدیعلیه السلام برخورد میکنیم.(2)هر چند که اعتقاد به این ظهور، منحصر به مسلمانان نیست، و ما در این پیشگفتار، به بررسی اجمالی آن میپردازیم.
پیروان سه دین بزرگ و بیشتر ملتهای جهان امروز، به ظهور منجی بزرگ در آخر الزمان ایمان دارند؛ آن کس که در حکومتش عدل و آسایش سراسر گیتی را فرا گرفته، و هرگونه ظلم و ستم از بین میرود.
یهودیان به این ظهور ایمان دارند.
مسیحیان معتقدند که حضرت عیسیعلیه السلام باز میگردد.
زردشتیها در انتظار رجعت بهرام شاه؛ مسیحیان حبشه در انتظار
1) 1. در کتابهایی مانند: «المستشرقون و الإسلام» نوشته عرفان عبد الحمید، ص 17؛ «دراسات فی الفکر الفلسفی الإسلامی» نوشته دکتر حسام الدین آلوسی، ص 68؛ «بحوث فی القرآن الکریم» از دکتر عبد الجبّار شرارة، ص 52 - 54؛ ادّعای این خاورشناسان مغرض در مورد تناقضهای موجود در قرآن کریم نقل شده و بی پایه و اساس بودن این افتراها را با دلایل علمی ثابت کردهاند.
2) 2. عقیدة الشیعة»، رونالد سن، ص 231؛ «السیادة العربیة» فان فلوتن، ص 107 و 132.
بازگشت پادشاهشان تئودور؛ هندوان معتقد به بازگشت «فیشنو»؛ مجوسیان معتقد به زندگی دوباره «اوشیدر»؛ بودائیها در انتظار مجدّد «بودا»؛ اسپانیائیها منتظر پادشاهشان «رودزیک»؛ و مغولها در انتظار بازگشت «چنگیز خان» میباشند. مصریان و چینیهای پیشین نیز بر این باور بودهاند.(1)
از سوی دیگر، فلاسفه و دانشمندان بزرگ غربی نیز آشکارا اعلام کردهاند که جهان در انتظار مصلحی بزرگ است که زمام امور جهان را به دست گرفته و همه انسانها را زیر یک پرچم و یک شعار، گرد میآورد. به عنوان نمونه میتوان این اشخاص را نام برد:
1 - برتراند راسل، فیلسوف مشهور انگلیسی میگوید: «جهان در انتظار مصلحی است که آن را در زیر یک پرچم و یک شعار در میآورد».(2)
2 - دانشمند بزرگ «انیشتین» میگوید: «روزی که سراسر جهان را صلح و صفا فرا گیرد و مردم با یکدیگر دوست و برادر باشند، دور نیست».(3)
3 - جالبتر و مهمتر، سخن «برنارد شاو» فیلسوف معروف انگلیسی است که در کتاب خود «انسان و سوپر من» بشارت به آمدن
مصلح جهانی میدهد. استاد عباس محمود عقّاد در کتابش به نام «برنارد شاو» در این مورد چنین اظهار نظر میکند: «به نظر ما هم، آمدن «سوپر من برنارد شاو» محال نیست. و سخن او درباره آن شخص، از حقیقتی ثابت و استوار برخوردار است».(1)
امّا پیروان تمام فرقهها و مذهبهای اسلامی، بر اساس بشارتهای پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله وسلم، به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام در آخر الزمان معتقدند، و در این امر هیچ گونه اختلافی نیست. گروه زیادی از دانشمندان اهل سنّت - از آغاز قرن سوم هجری تا به امروز - اعلام داشتهاند که اعتقاد به این ظهور، نه تنها مورد اتفّاق مسلمانان، بلکه از اعتقادات مسلّم اسلامی است.
نکته مهمتر این که بعضی از این بزرگان فتوا دادهاند که منکر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام کافر، و تعدادی فتوا دادهاند که چنین شخصی با تازیانههای دردناک و اهانت باید تنبیه و مجازات شود، تا به کوری چشمش (آن گونه که تعبیر کردهاند) به حقّ و واقعیت باز گردد.
البته در آینده به فتواهای بزرگان چهار مذهب اهل سنّت در این مورد، اشاره خواهیم کرد.
ابن خلدون، عقیده تمام مسلمانان در مورد ظهور حضرت مهدیعلیه السلام را چنین بیان میکند: «بدان که میان همگی مسلمانان در طول دورانها چنین مشهور است که ناگزیر در آخر الزمان، مردی از
1) 6. برنارد شاو»، عباس محمود العقاد، ص 124 و 125.
اهل البیتعلیهم السلام ظهور میکند که دین را تأیید، عدالت را آشکار و مسلمانان از او پیروی میکنند. او بر کشورهای مسلمان چیره میگردد، «مهدی» نام دارد».(1)
این عقیده ابن خلدون - با وجود خصومت فراوان او با اندیشه مهدویت - است.
احمد امین نویسنده مصری نیز - علی رغم دشمنی بسیار با عقیده مهدویت - در کتاب خود «المهدی و المهدویّة» نظر اهل سنّت را چنین بیان میکند:
[اهل سنّت نیز به این عقیده ایمان آوردهاند.(2)] و سپس گفته ابن خلدون را عیناً نقل میکند(3)و میافزاید: [ابن حجر نزدیک به پنجاه حدیث درباره حضرت مهدیعلیه السلام گرد آورده است.(4)] آن گاه پژوهشهای خود را از کتابهای اهل سنّت درباره حضرت مهدیعلیه السلام، چنین بیان میکند:
[از استاد احمد بن محمّد بن صدیق، رسالهای در ردّ گفتههای ابن خلدون (در انکار مهدویت) به نام «ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون» خواندم، که در آن سخن ابن خلدون را - که شک و تردید و تکذیب روایات در مورد حضرت مهدی است - بی اساس میداند،
و با اثبات صحت و اعتبار آن روایات، گوید: «این روایات به حدّ تواتر رسیده است».(1)]
احمد امین مصری هم چنین گوید: [رساله دیگری در این موضوع به نام «الإذاعة لما کان و ما یکون بین یدی الساعة» نوشته «ابوالطیّب بن ابی احمد بن ابی الحسن حسنی» خواندم.(2)]
و در جای دیگری از کتابش مینویسد: [امام شوکانی، کتابی در صحت و اعتبار این روایات نوشته و آن را «التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر و الدّجال و المسیح» نامیده است.(3)]
بنابر این، از نظر اصل اعتقاد و ایمان به ظهور یک موعود نجات بخش، میان شیعه و اهل سنّت تفاوتی نیست، چه اینکه اهل سنّت در کتابهای خود، پنجاه حدیث در مورد ظهور حضرت مهدیعلیه السلام مییابند، آن را از نشانههای قیامت به حساب آورده، باطل بودن سخن ابن خلدون را ثابت کردهاند، چون او روایات مربوط به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام را ضعیف دانسته است. و کتابها و رسالههای متعدّدی در ردّ سخن ابن خلدون و اثبات متواتر بودن این روایات، نوشتهاند.
بنابر این باید گفت: نه تنها بین تمامی مسلمانان، بلکه میان پیروان دیگر ادیان و مکتبها نیز، در اصل ظهور، اختلاف و دوگانگی نیست.
هر چند که در مصداق تفاوتهایی وجود دارد، و مسلمانان همگی اتفاق دارند که آن نجات دهنده همنام پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله وسلم و لقبش «مهدی» است.
با توجه به این واقعیت که پیروان ادیان پیشین، ملتها، اقوام، دانشمندان و فیلسوفان شرق و غرب - با وجود همه اختلافها در دین، باورها، اندیشهها، نظریات و عادات - همگی در اصل ایمان به ظهور اتّفاق دارند، آیا امکان دارد که این وحدت نظر گزافه گویی و بیپایه و اساس باشد؟
به ویژه با نگرشی بر ایمان همه فرقههای اسلامی به این مسأله، همین اتّفاق نظر را مصداق این عقیده اهل سنّت مییابیم که: [این امّت بر گمراهی اجماع نمیکنند ]که در جای خود، اثبات شده است.
به علاوه مییابیم که اختلاف در مصداق و تشخیص میان مسلمانان و دیگر ملتها و پیروان ادیان دیگر، خللی در اصل ظهور منجی ایجاد نمیکند.
البته شناخت واقعی و حقیقی حضرت مهدیعلیه السلام، بر اساس منابع معتبر مسلمانان، امکانپذیر است، چون نویسندگان چنین منابعی، مورد اعتماد و موثّق هستند و حدیثهای خود را، با نقل سینه به سینه و کتاب به کتاب، تا سر چشمه اصلی ثبت کردهاند، که این گونه نقل مطالب، خود در میان همه ملتها و تمدنهای بشری بی سابقه و بی نظیر است.
با عنایت به آنچه گذشت، میگوییم:
اعتقاد پیروان کتابهای آسمانی پیشین به ظهور یک منجی در آخر الزمان، بر پایه بشارتهایی است که در آیین الهی راستین آنان درباره مهدی اهل البیتعلیهم السلام داده شده است، هم چنان که نوید ظهور پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله وسلم را در آن کتابها مییابیم؛ ولی زورمداران و دولت مردان - و حتی سردمداران دینی - به دلیل دنیا پرستی، عناد و خود خواهی، آن مطالب را پنهان داشته و بر مردم عرضه و بیان نمیکنند. و در میان آنان، تنها افرادی معدود که ایمان واقعی به خداوند متعال داشته و پرهیز کارند، از آن آگاه بوده ولی قدرت و امکان بیان و افشای آنها را ندارند. با وجود تمام خیانتها و تحریفهای انجام شده در کتابهای آسمانی پیشین، امروزه بارقههایی از آن حقایق را میتوان یافت. از جمله در سِفرهای تورات فعلی، اشاره به ظهور مهدی در آخر الزمان را میبینیم که «ابو محمّد اردنی» از «سِفر ارمیا» نقل میکند، ترجمهاش چنین است:
[ای سوار کاران! بالا روید، و مرکبها را به حرکت آورید، و قهرمانان بیرون آیند: کوش و قوط، سپر به دست و لودپونها کمان در دست. پس این روز برای آقای فرمانده لشکریان است، روز انتقام گرفتن از دشمنان است. پس شمشیر را میخورد و سیر میشود . . . چون برای آقای فرمانده لشکریان، یک قربانی در سرزمین شمال، نزدیک فرات میباشد.(1)]
1) 14. از کتاب «الکتاب المقدس تحت المجهر»، عودة مهاوش ابو محمّد الأردنی، ص 155 که از سِفر ارمیا، ص 46، آیات 2 تا 11 نقل شده است.
کلامی روشنتر را محقّق سنّی مذهب «سعید ایّوب» در کتابش «المسیح و الدّجّال» چنین آورده است: [کعب گوید: در سِفرهای پیامبران نوشته شده است که در کار مهدی عیب و اشکالی نیست.]
سپس چنین تفسیر میکند: [گواهی میدهم که این مطلب را در کتابهای اهل کتاب نیز همین گونه دیدهام.] آنان اطلاعات مربوط به حضرت مهدیعلیه السلام را مانند اطلاعات جدّش پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم دنبال کردهاند. اخبار «سِفر رؤیا» به زنی اشاره میکنند که از او دوازده فرزند به دنیا میآید. و سپس به زن دیگری اشاره کرده، یعنی آن زن که آخرین مرد، از صلب جدهاش خواهد بود. و در سِفر آمده:
«خطرهای فراوانی آخرین زن را احاطه میکند».
و مشکلات و خطرها را با رمز «التّنین»(1)بیان کرده و گوید:
«و تنّین رو بروی آن زن مینشیند تا بزاید و فرزندش را ببلعد».(2)
یعنی این که حکومت، خواهان کشتن این کودک است. و پس از ولادت کودک، «بارکلی» در تفسیر خود چنین گوید:
«هنگامی که خطرها او را از هر سو در بر گرفتند، خداوند فرزندش را ربود و نگاه داشت».
جمله «و خداوند فرزندش را ربود»(3)یعنی، خداوند کودک را
غایب کرد. چنان که «بارکلی» گفته است.
در سِفر، مدّت غیبت این موعود را نیز معین کرده است.
«بارکلی» سپس درباره فرزندان و نسل عمومی این زن چنین گوید:
«تنّین [اژدها]، جنگی خونین با نسل آن زن به راه میاندازد».
چنان که در سفر آمده است:
«پس تنّین بر آن زن خشم گرفت، و به دنبال تدارک جنگی با دیگر فرزندان آن زن بر آمد، چون آنان نگهدارنده وصیّتهای خدا هستند».(1)
ما میگوییم: حضرت مهدیعلیه السلام از نظر شیعه دوازدهمین و آخرین امام است که اولین آنان حضرت علی بن ابیطالبعلیه السلام است. حدیثی از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم رسیده که فرمودند: «المهدیُّ حقٌّ و هو من ولد فاطمة؛ مهدی حق است و او از فرزندان فاطمه میباشد» این حدیثی صحیح و نزد اهل سنّت نیز متواتر است که شرحش خواهد آمد. حضرت مهدیعلیه السلام از نظر شیعه دوازدهمین فرزند حضرت فاطمهعلیها السلام که امام حسن و امام حسین و محسنعلیهما السلام فرزندان بلافصل و بقیه از فرزندان و نسل حضرت امام حسینعلیه السلام میباشند. البته فرزندان امام حسینعلیه السلام نیز از اولاد حضرت فاطمهعلیها السلام به شمار میآیند، جز این که امام و معصوم نیستند. و محسن هم هر چند فرزند بلافصل است ولی امام نیست و لذا استاد سعید ایوب گوید: «این نشانههای مهدی است. و این همان نشانههایی است که شیعه اثنی عشری به آن معتقدند».
هم چنین از پاورقی او در صفحه {379} کتابش چنین بر میآید که اوصاف مهدیعلیه السلام در اسلام و مسیحیّت به یکدیگر نزدیک است. امّا باید دانست که اعتقاد شیعه و دیگران در مورد ظهور حضرت مهدیعلیه السلام در آخر الزمان بر اساس مطالب کتابهای آسمانی گذشته نیست، که در بخشهای آینده به تفصیل توضیح داده میشود.
البته مسلمانان نباید با قبول تمام مطالب تورات و انجیلِ تحریف
1) 18. سفر رؤیا، ج 12، ص 13؛ «المسیح و الدجّال» نوشته سعید ایوب، چاپ سوم، ص 379 و 380.
شده امروزی، به آنها استناد کنند ولی به هر حال همین مقدار از مطالب که نقل شد، نمایانگر این حقیقت است که پیروان آنها، با حضرت مهدیعلیه السلام و ظهور او آشنایی دارند، و آنچه در اسلام بیان شده، به کلّی با مطالب ادیان گذشته نه تنها بیگانه نیست، بلکه بسیاری از کلیّات و اصول این امر، در شریعتهای الهی پیشین آمده است.
شاطبی گوید: «بسیاری از نشانهها به صورت احکام کلی، در ادیان پیشین همانند اسلام آمده و چندان تفاوتی با هم ندارند».(1)
بر این اساس، اعتقاد یهودیان و مسیحیان و دیگر فرقهها و ملتهای قبل از اسلام به حضرت مهدی آخر الزمان، در مورد باور مسلمانان و صحّت بشارتهای پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم درباره ظهور مردی از خاندانش در آخر الزمان، خدشهای وارد نمیسازد، چون ایمان دارند که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم از روی هوی و هوس سخنی نفرموده و همگی فرمایشاتش وحی الهی است.(2)و لذا این بشارتها، بخشی از اعتقادات قطعی مسلمانان است.
با توجه به همگونی اعتقاد ملتهای مخلتف به اصل ظهور حضرت مهدیعلیه السلام، میتوان گفت: اصولاً اندیشه ظهور یک نجات بخش، تعارضی با فطرت، آروزها و پیش بینیهای انسان ندارد، چون با اندکی دقت مییابد که در ورای این جهان، مدبّری حکیم است و میتواند با استمداد از او برای سکوت در برابر انحرافها، ستمها و
طغیانها کسب قدرت کند، تا طعمه یأس و نومیدی نشود، بلکه چنگ به رشتههای امید و آرزو میزند که عدالت در جهان گسترش یافته و فراگیر شود.
امّا اختلاف پیروان ادیان گذشته و دیگر اقوام، در نام رهایی بخش منتظَر، به معنی انکار بشارتهای پیامبر اسلام نیست، و بررسی نادرستی تشخیص آنان در این مورد، ضرورت ندارد. اسلام خود این مهم را انجام داده و نام، حسب، نسب، اوصاف، روش زندگی، نشانههای ظهور و چگونگی داوریِ آن بزرگ را بیان داشته است. روایات اهل سنّت نیز آن چنان فراوان است که بزرگان، حافظان، فقها و محدّثان ایشان به تواتر آنها تصریح کردهاند، و بیش از پنجاه صحابی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم آنها را نقل کردهاند، و ما در این بحث، از آنها بهره خواهیم گرفت.
امّا اختلاف شیعه و سنّی در نام مهدی، کوچکترین دلیل و دست آویزی برای خاور شناسان و پیروانشان در جهت انکار اصل ظهور حضرت مهدیعلیه السلام، به وجود نمیآورد. بلکه خود یکی از دلیلهای قاطع بر این حقیقت است. زیرا مانند اختلاف در توضیح و بیان یک امر واقعی و حقیقی است، مانند اختلاف در قدیم و حادث بودن قرآن کریم، که با وجود آن اختلافها، همه بزرگان اسلام در کافر شمردن منکر قرآن، اتّفاق دارند. و در همین راستا، در شرح و بسط بسیاری از باورها اختلاف هست و در عین حال همه به اصل آن معتقد و پایبند میباشند.
نتیجه منطقی مطالب پیشین، بی پایه و اساس بودن ادّعاهای خاور شناسان و موافقین آنان را میرساند که گویند: «اندیشه ظهور مهدی در آخر الزمان افسانهای بیش نیست». به آنان باید گفت: این چه افسانهای است که باور داشت آن چنین گسترش یافته و بی تردید بایستی معتقدان به آن را بی خرد دانست! امّا با این همه برای خود تاریخی به طول عمرِ نخستین ادیان آسمانی، ساخته و پرداخته است؟!
تاریخ، قوم و امّتی را به یاد ندارد که سابقه خود را بر یک افسانه بنا نهاده باشد، لذا امّتی که - به اعتراف همه خاورشناسان - دارای پیشرفتهترین تمدّنها در قرون وسطی بوده و در میان دیگر تمدّنهای جهان جایگاهی والا دارد، و همچنین نقشی اساسی و بنیادی در تهذیب جان مؤمنان از بدعتها، خرافات و عادتهای پوسیده مورد نفرت و انزجار را بر عهده داشته است، چگونه ممکن است نسبت به ظهور منجی بزرگ عالم بشریت در آخر الزمان افسانهپردازی کند؟ گمان قریب به یقین بر آن است که این گروه از خاور شناسان، با آگاهی از باورهای گذشتگان خود، که لبریز از خرافات، افسانهها و کج رویها بوده، نوشتن حقایق و واقعیتهای اسلامی - که کاملاً روشن، پاک و خالص است - بر ایشان گران آمده، و به ناچار بخشی از عقدهها و کینههای خود را به سویش سرازیر کردهاند. از این رو، حقیقتی را که به تواتر از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم درباره ظهور حضرت مهدیعلیه السلام در آخر الزمان
نقل شده، افسانه پنداشتهاند. البته مشکل بیهوده گوییهای خاور شناسان مغرض نیست، چون از آنان جز این انتظار نمیرود، بلکه فاجعه و مصیبت نوشتههای افرادی است که در لباس سردمداران اصلاح طلب، چهره واقعی خود را پنهان نموده، از غرق شدگان در دریای گمراهی، هدایت میجویند، بدون این که اندکی تأمّل و دقت مسؤولانه و یا دور اندیشی در عواقب و نتیجه کار خود داشته باشند، و بدانند که پایان بخش این روش، چیزی جز تهدید میراثها و بر اندازی بنیان اصولِ والای دین مبین اسلام نیست.
از این رو باید سخنان آن خاور شناسان مغرض و این قبیل مسلمانان - حدّ اقل میتوان گفت - فریب خورده را با دقت علمی، نقد و بررسی کرد.
ما امیدواریم با یاری خداوند متعال ، بتوانیم در فصلهای این کتاب، دلیلهای قاطع و روشن عقیده راستین مسلمانان، در مورد ظهور حضرت مهدیعلیه السلام در آخر الزمان را ارائه دهیم، انشاء اللَّه.
سید ثامر العمیدی
بخشی از آیات قرآن کریم که به حضرت مهدیعلیه السلام تفسیر شده است
بر کسی پوشیده نیست که قرآن کریم و سنّت پیامبر اکرم، دو پایه و اساس شرع مقدّس اسلام است. عقیده مسلمانان در مورد حضرت مهدیعلیه السلام نیز بر این دو مبنا استوار است. لذا هم روایات بسیاری از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم در مورد آن حضرت رسیده است که تواتر آن در این فصل بیان میشود، و هم تعدادی از آیات مبارکه قرآن کریم، بر این امر مهم دلالت دارد که با بیان مفسّران خواهد آمد.
از سوی دیگر خداوند متعال در قرآن میفرماید:
«ما آن قرآن را بر تو فرو فرستادیم که بیانگر همه چیز است».(1)
بنابر این، چنین مطلبی که مکرر و بسیار توسط شخص پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله وسلم مطرح و بیان شده است، حتماً در قرآن کریم نیز از آن ذکری شده است، اگر چه درک آن آیات در محدوده عقل و فهم ما نباشد، و
1) 21. سوره نحل، آیه 89: «و نَزَّلْنا عَلیکَ الکِتابَ تبیاناً لکُلِّ شیء».
از سوی دیگر میدانیم که حدیث ثقلین - که مورد تأیید و قبول همه مسلمانان است - این حقیقت و واقعیت را میرساند که اهل بیتعلیهم السلام همتای قرآن مجید میباشند، لذا باید آیاتی را که این بزرگواران به حضرت مهدیعلیه السلام تفسیر کردهاند، با جان و دل پذیرا باشیم.
در این مورد آیات فراوانی در قرآن کریم هست که در اینجا تنها آن دسته از آیات را مطرح میکنیم که روایات رسیده در ذیل آنها، مورد قبول و تأیید تمام فرقههای اسلامی باشد:
1 - «یُریدُونَ أنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبیَ اللَّهُ إلاّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْکَرِهَ الکافِرُونَ»(1)
[«میخواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند، ولی خداوند نمیگذارد، تا نور خود را کامل کند، هر چند کافران را خوش نیاید».]
این آیه کریمه، توطئه و برنامه دشمنان اسلام - یعنی منافقین، مشرکین و پیروانشان - را بر ملا میکند که میخواهند با دَمِ دهان، نور عظیم الهی را که در همه آفاق پرتو افکنده، خاموش کنند، در حالی که خداوند متعال مقرّر فرموده که پرتوِ این نور، افزایش یافته و بالاخره به عالیترین درجه درخشش و تابش برسد. خدای متعال با تعبیر «دَمِ دهان»، منتهی درجه حقارت، پستی و ضعف نیرنگ و دشمنی مخالفان اسلام را بیان فرموده است. چون به خوبی میدانیم که هوا و دَمِ دهان، تنها توانِ خاموش کردن نور یک شمع و یا فانوس کوچکی را
1) 22. سوره توبه، آیه 32.
دارد. و این خود یکی از بیانها و تعبیرهای فوق العاده زیبا و شگفتانگیز این کتاب آسمانی است که نظیر و همتایی در غیر قرآن کریم ندارد.
خداوند متعال به دنبال این مثال، به کوری چشم دشمنان، اراده خود را در گسترش و ظهور کامل و همگانی شدن این دین، در آیه بعد چنین بیان میفرماید:
«اوست که فرستاده خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر تمام دنیا غلبه دهد، هر چند که مشرکین را خوش نیاید».(1)
بدیهی است که دین حق، اسلام است زیرا صریحاً در سوره آل عمران میفرماید:
«هر کس دینی غیر از اسلام اختیار کند، هرگز از او پذیرفته نمیشود و او در آخرت از زیان کاران است».(2)
و جمله «لِیُظْهِرَهُ عَلیَ الدّینِ کُلِّهِ» یعنی آن را بر تمام مرامها، مسلکها و دینها پیروز میگرداند، و کلمه «لِیُظْهِرَهُ» - همانگونه که به نظر میرسد و معروفترین مفسرین گفتهاند - به «دین الحق» بر میگردد. پس در این آیه کریمه، بشارتی بس بزرگ نهفته است که
پروردگار متعال درباره پیروزی و برتری کامل اسلام، به پیامبر عظیم الشأن خود، خبر میدهد، با تأکید بر این که خواست دشمنان در خاموشی این نور تابان، عملی نخواهد شد، و در برابر اراده الهی چیزی به حساب نمیآید. و منظور از لغت «اظهار» در این آیه چیزی جز «پیروزی دادن» نیست. رازی در تفسیر خود گوید:
«بدان که چیرگی بر دیگری، یا با حجّت و برهان، یا با فراوانی و زیادی و یا با غلبه و پیروزی است، و چون بشارت الهی مربوط به آینده است نه حال، و از طرف دیگر، آشکار شدن این دین با حجت و برهان در تمام زمانها معلوم است، بنابر این بایستی «چیرگی» به معنی برتری اسلام با غلبه باشد».(1)
البته غلبه اسلام بر دیگر ادیان در زمان پیامبر اکرم محقق شد، و بهترین دلیل بر آن، پرداخت جزیه پیروان دیگر ادیان با دست خود، به مسلمانان است. و این بیانگر قدرت و شوکت اسلام در آن دوران است، ولی متأسفانه آنان که دیروز به مسلمانان جزیه میپرداختند، امروز حتّی بر مقدّسات ما دست تجاوز دراز کرده و از هر سو ما را محاصره و در فشار گرفتهاند، و مسلمانان - حتی در داخل کشورهای اسلامی خودشان - هم مورد تعرّض، تجاوز و حمله قرار گرفتهاند. و این در حالی است که تلاشها و برنامههای تبلیغی دیگر ادیان، بسیار
1) 25. تفسیر کبیر رازی، ج 16، ص 40.
گسترده و فراگیر شده است.
اگر به راستی و به واقع بر این باوریم که قرآن کریم شایسته امروز و فرداهاست، چگونه میتوانیم پیروزی اسلام را بر دیگر مرامها و ادیان با اوضاع کنونی، تطبیق دهیم؟ در حالی که مسلمانان از هر سو در محاصره و حلقه تنگ نظامها، سیاستهای گوناگون و فشارهای فزاینده قرار گرفتهاند. لذا تنها به اقتضای افزایش تعداد مسلمانان جهان، با همه تضادها و اختلافهایی که با هم دارند، میتوان مصداقی برای آن بشارت جستجو کرد.
در تفسیر «ابن جزّی» چنین آمده است:
«و چیرگی آن، یعنی آن را بالاترین و نیرومندترین دینها قرار داد تا مشرق و مغرب را فراگیرد».(1)
و این همان روایتی است که گروهی از مفسّرین از ابو هریره نقل کردهاند.(2)(و در نظر اهل سنّت، معتبر است)
و در کتاب «الدرّ المنثور»، این روایت نقل شده است:
«سعید بن منصور و ابن المنذر و بیهقی در کتاب سنن خود از جابر، درباره «لِیُظْهِرَهُ عَلیَ الدّینِ کُلِّهِ» روایت کردهاند که گفت: این واقع نخواهد شد مگر این که فقط
اسلام پیروانی داشته باشد نه یهودی و نه مسیحی».(1)
مقداد بن أسور هم این روایت را نقل کرده است:
از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که میفرمود: «هیچ خانه شهری و روستایی، و هیچ چادری در روی زمین نمیماند، مگر این که اسلام در آن وارد میشود، یا با عزّت و سرافرازی و یا با ذلت و خواری؛ خداوند آنان را یا با عزّت، از مسلمانان قرار میدهد، که عزیز و گرامی میشوند، و یا آنان را خوار و زبون کرده، سپس به اسلام میپیوندند».(2)
و بر این اساس حضرت امام محمّد باقرعلیه السلام فرمودهاند:
«این آیه بشارت به ظهور مهدی در آخر الزمان میدهد، و به درستی که او (با تأیید خداوند متعال) دین جدّش را بر دیگر ادیان پیروز میگرداند، بدان گونه که در روی زمین مشرکی نخواهد ماند».
و این سخن «سدّی» مفسّر نیز میباشد؛ چنانکه قرطبی گوید:
«سدّی گفته است: این اظهار دین، به هنگام خروج مهدی است که کسی نمیماند جز این که پیرو اسلام شود».(3)
2 - «وَ لَوْتَری إذْفَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَکانٍ قریبٍ»(1)
[«و ای کاش میدیدی هنگامی را که [کافران وحشت زدهاند [آنجا که راهِ گریزی نمانده است و از جایی نزدیک گرفتار آمدهاند».]
طبری در تفسیرش به نقل از حذیفه یمانی گوید که منظور و تفسیر آیه، ارتش و سپاهی است که به زمین فرو میرود.
و ما خواهیم گفت: تاکنون این فرو رفتن واقع نشده است، با این که روایتش در کتابهای صحاح و مسندهای معتبر نقل شده است. و این حادثه را - بدون هرگونه اختلافی - از نشانههای ساعتی میدانند که مقارن ظهور حضرت مهدیعلیه السلام، خواهد بود.(2)
روایت طبری را، قرطبی در کتاب «التذکره» از حذیفه یمانی به گونه مرسل، ابو حیّان در تفسیرش، مَقدِسی شافعی در کتاب «عقد الدرر»، سیوطی در «الحاوی للفتاوی»، زمخشری در تفسیرش «الکشاف» از ابن عباس نقل کردهاند.(3)
مرحوم طبرسی نیز در مجمع البیان گوید:
«ثعلبی آن را در تفسیرش آورده، و بزرگان ما نیز ضمن حدیثهایی پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام از حضرت امام محمّد باقر و حضرت امام صادقعلیهما السلام
روایت کردهاند».(1)
3 - «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ للسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعونِ هذا صِراَطٌ مستقیمٌ»(2)
[«و همانا آن، نشانهای برای [فهم رستاخیز است، پس زنهار در آن تردید مکن، و از من پیروی کنید؛ این است راه راست».]
بغوی در تفسیرش و همچنین زمخشری، رازی، قرطبی، نسفی، خازن، تاج الدین حنفی، ابو حیّان، ابن کثیر، ابو السعود و هیثمی در کتابهای خود، همگی تصریح کردهاند که این آیه در مورد فرود آمدن حضرت عیسی بن مریمعلیه السلام در آخر الزمان است.(3)
مجاهد که از بزرگان و معروفین تابعین است و منابع اهل سنّت، سخنان او را بسیار معتبر میدانند، در تفسیرش این آیه را به فرود آمدن حضرت عیسیعلیه السلام تعبیر کرده است.(4)
سیوطی در تفسیر «الدرّ المنثور» با اشاره به نقل احمد بن حنبل، ابن ابی حاتم، طبرانی، ابن مردویه، فریابی، سعید بن منصور، عبد بن حمید، به چند طریق روایت کرده که ابن عباس گوید:
«این آیه درباره فرود آمدن عیسیعلیه السلام در آخر الزمان
1) 34. مجمع البیان، ج 4، ص 398.
2) 35. سوره زخرف، آیه 61.
3) 36. معالم التّنزیل بغوی، ج 4، ص 444، ش 61؛ الکشّاف، ج 4، ص 26؛ تفسیر کبیر، ج 27، ص 222؛ تفسیر قرطبی، ج 16، ص 105؛ تفسیر النسفی در حاشیه {تفسیر الخازن} ج 4، ص 108 و 109؛ تفسیر الخازن، ج 4، ص 109؛ الدّرر اللقیط، ج 8، ص 24؛ البحر المحیط، ج 8، ص 25؛ تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 142؛ تفسیر ابو السعود، ج 8، ص 52؛ موارد الظمآن، ح 1758.
4) 37. تفسیر مجاهد، ج 2، ص 583.
است».(1)
گنجی شافعی در کتابش «البیان» گوید:
«مقاتل بن سلیمان و مفسّرینی که از او پیروی کردهاند، در تفسیر آیه «وَ إنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ» گفته است، او مهدیعلیه السلام است که در آخر الزمان خواهد بود و بعد از خروج او، برپایی رستاخیز و نشانههای آن خواهد بود».(2)
چنین بیانات آشکار و واضحی را از ابن حجر هیثمی، شبلنجی شافعی، سفارینی حنبلی، قندوزی حنبلی و شیخ صبّان نیز میبینید.(3)
بدیهی است میان آنان و اینان اختلاف نیست، چون فرود آمدن حضرت عیسیعلیه السلام، مقارن ظهور حضرت مهدیعلیه السلام است، همانگونه که در صحیح بخاری، صحیح مسلم و دیگر کتابهای حدیثی آمده و ما در فصل سوم این نوشتار به بررسی آنها میپردازیم.
به هر حال بعضی از نامبردگان فوق به نقل از تفسیر ثعلبی آوردهاند که او در تفسیر این آیه، از ابن عباس، ابو هریره، قتاده، مالک بن دینار و ضحّاک چنین روایت کرده است:
این آیه دلالت بر فرود آمدن حضرت عیسیعلیه السلام دارد و تصریح کرده است که در آن هنگام حضرت مهدی وجود دارد و حضرت عیسی پشت سر ایشان نماز میخواند.
4 - «فَلا أُقْسِمُ بالْخُنَّسِ * الْجَوارِ الْکُنَّس»(1)
[«نه، نه! سوگند به اختران گردان * [کز دیده نهان شوند و از نو آیند».]
در روایات از حضرت امام باقرعلیه السلام آمده است که فرمودند:
«در سال دویست و شصت امامی پنهان میشود، سپس چون شهابی ظاهر شده و در شب تاریک، شعله تابان شود، اگر زمان او را درک کنی، چشمت روشن شود».(2)
و این از روایات معجزهآمیزی است که اهل بیتعلیه السلام آن را از پیامبر اکرم و ایشان از وحی الهی دریافت کردهاند.
ما به همین چند آیه بسنده کرده، اشاره میکنیم که شیخ قندوزی حنفی آیات قرآنی فراوانی را خاطر نشان کرده که ائمه معصومینعلیهم السلام آنها را به شخص حضرت مهدیعلیه السلام و ظهور آن بزرگوار در آخر الزمان، تفسیر کردهاند.(3)
مروری سریع و گذرا بر انبوه حدیثهایی که در کتابهای جهان اسلام پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام روایت شده، انسان را به این باور میرساند که آنها به تواتر از پیامبر گرامی اسلام روایت شده است. و از آن جا که نقل همگی این روایات در توان و گنجایش این کتاب نیست لذا تنها به چند بحث پیرامون قطعیّت صدور این روایات از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بسنده میکنیم:
گزافه نیست اگر بگوییم: در جهان اسلام، محدّثی نیست که برخی از حدیثهای بشارت دهنده به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام در آخر الزمان را، روایت و نقل نکرده باشد. علاوه بر کسانی که کتابهای اختصاصی هم در این موضوع نوشتهاند.(1)
علی اکبر مهدی پور در «او خواهد آمد»، سید هادی خسرو شاهی در «مصلح جهانی» و علاّمه محقق مرحوم سید عبد العزیز طباطبایی در کتاب «اهل البیت فی المکتبة العربیة» و کتابهای دیگری در این موضوع را وصف و معرفی کردهاند.
1) 44. استاد علی محمّد دخیل در «الامام المهدیعلیه السلام» ص 259 - 265 سی کتاب تنها از کتابهای اهل سنّت را بر شمرده، و علاّمه ذبیح اللَّه محلاّتی در «مهدی اهل البیت» ص 18تا 21 این تعداد را به چهل کتاب رسانده و نام یکایک کتابها و نویسندگانش را ذکر کرده است و هم چنین صورتی از کتابهای نوشته شیعیان آورده که تعدادش به یکصد و ده کتاب میرسد. با این همه کتابهای دیگری هم وجود دارد که در دو کتاب فوق از آنها یاد نشده است.
در اینجا بعضی از دانشمندان و محدّثان که این احادیث را روایت و یا نقل کردهاند، نام میبریم:
1 - ابن سعد، نویسنده کتاب «الطبقات الکبری»، متوفای 230.
2 - ابن ابی شیبة، متوفای 235.
3 - احمد بن حنبل، متوفای 241.
4 - بخاری، متوفای 256.
و آنان که روایات را بدون ذکر نام مهدی و فقط با وصف نقل کردهاند:
5 - مسلم، متوفای 261، او مانند بخاری، روایات را در صحیح خود نقل کرده که شرحش را در فصل سوم خواهیم آورد.
6 - ابوبکر اسکافی، متوفای 260.
7 - ابن ماجة، متوفای 273.
8 - ابو داود، متوفای 275.
9 - ابن قتیبة دینوری، متوفای 276.
10 - ترمذی، متوفای 279.
11 - بزّار، متوفای 292.
12 - ابو یعلی موصلی، متوفای 307.
13 - طبری، متوفای 310.
14 - عقیلی، متوفای 322.
15 - نعیم بن حمّاد، متوفای 328.
16 - بربهاری دانشمند بزرگ حنبلیها در زمان خود در کتابش «شرح السنّة»، متوفای 329.
17 - ابن حبّان بستی، متوفای 354.
18 - مَقدِسی، متوفای 355.
19 - طبرانی، متوفای 360.
20 - ابو الحسن آبری، متوفای 363.
21 - دار قطنی، متوفای 385.
22 - خطابی، متوفای 388.
23 - حاکم نیشابوری، متوفای 405.
24 - ابو نعیم اصفهانی، متوفای 430.
25 - ابو عمرو دانی، متوفای 444.
26 - بیهقی، متوفای 458.
27 - خطیب بغدادی، متوفای 463.
28 - ابن عبد البرّ مالکی، متوفای 463.
29 - دیلمی، متوفای 509.
30 - بغوی، متوفای 510 یا 516.
31 - قاضی عیاض، متوفای 544.
32 - خوارزمی حنفی، متوفای 568.
33 - ابن عساکر، متوفای 571.
34 - ابن جوزی، متوفای 597.
35 - ابن جزری، متوفای 606.
36 - ابن عربی، متوفای 638.
37 - محمّد بن طلحة شافعی، متوفای 652.
38 - علاّمه سبط بن جوزی، متوفای 654.
39 - ابن ابی الحدید معتزلی، متوفای 655.
40 - منذری، متوفای 656.
41 - گنجی شافعی، متوفای 658.
42 - قرطبی مالکی، متوفای 671.
43 - ابن خلکان، متوفای 681.
44 - محب الدین طبری، متوفای 694.
45 - علاّمه ابن منظور، متوفای 711، در لغت «هَدِیَ» لغت نامه «لسان العرب».
46 - ابن تیمیّه، متوفای 728.
47 - جوینی شافعی، متوفای 730.
48 - علاء الدین بن بلبان، متوفای 739.
49 - ولی الدین تبریزی، متوفای بعد از 741.
50 - المزی، متوفای 739.
51 - ذهبی، متوفای 748.
52 - ابن الوردی، متوفای 749.
53 - زرندی حنفی، متوفای 750.
54 - ابن قیّم جوزیه، متوفای 751.
55 - ابن کثیر، متوفای 774.
56 - سعد الدین تفتازانی، متوفای 793.
57 - نور الدین هیثمی، متوفای 807.
58 - ابن خلدون مغربی، متوفای 808، او با همه دشمنی و عنادش نسبت به اهل البیتعلیهم السلام در این مورد چهار حدیث از حدیثهای مهدویت را صحیح دانسته که در فصل سوم شرحش خواهد آمد.
59 - شیخ محمّد جزری دمشقی شافعی، متوفای 833.
60 - ابوبکر بوحیری، متوفای 840.
61 - ابن حجر عسقلانی، متوفای 852.
62 - سخاوی، متوفای 902.
63 - سیوطی، متوفای 911.
64 - شعرانی، متوفای 973.
65 - ابن حجر هیثمی، متوفای 974.
66 - متّقی هندی، متوفای 975.
و گروه فراوانی از بزرگان متأخّر، مانند:
67 - شیخ مرعی حنبلی، متوفای 1033.
68 - محمّد رسول برزنجی، متوفای 1103.
69 - زرقانی، متوفای 1122.
70 - محمّد بن قاسم، فقیه مالکی، متوفای 1182.
71 - ابو العلاء عراقی مغربی، متوفای 1183.
72 - سفارینی حنبلی، متوفای 1188.
73 - زبیدی حنفی، متوفای 1205، در لغت نامه «تاج العروس»، ذیل لغت «هَدِیَ».
74 - شیخ صبّان، متوفای 1206.
75 - محمّد امین سویدی، متوفای 1246.
76 - شوکانی، متوفای 1250.
77 - مؤمن شبلنجی، متوفای 1291.
78 - احمد زینی دحلان، متوفای 1304، فقیه و محدث شافعی.
79 - سید محمّد صدیق قنوجی بخاری، متوفای 1307.
80 - شهاب الدین حلوانی شافعی، متوفای 1308.
81 - ابو البرکات آلوسی حنفی، متوفای 1317.
82 - ابو الطیب محمّد شمس الحقّ عظیم آبادی، متوفای 1329.
83 - کتانی مالکی، متوفای 1345.
84 - مبارک پوری، متوفای 1353.
85 - شیخ منصور علی ناصف، متوفای بعد از سال 1371.
86 - شیخ محمّد الخضر حسین مصری، متوفای 1377.
87 - ابو الفیض غماری شافعی، متوفای 1380.
88 - شیخ محمّد بن عبد العزیز مانع، فقیه بخش قصیم در نجد عربستان، متوفای 1385.
89 - شیخ محمّد فؤاد عبد الباقی، متوفای 1388.
90 - ابو الاعلی مؤدودی، متوفای 1400.
91 - ناصر الدین البانی، معاصر.
و تعداد بی شمار دیگری از دانشمندان معاصر.
چنانچه بزرگان مفسرین اهل سنّت (که قبلاً به بعضی از آنان اشاره شد) را به این تعداد بیافزاییم، به خوبی مییابیم که چه تعداد بسیاری از بزرگان اهل سنّت بر نقل و روایت حدیثهای پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام، اتفاق دارند و یا در مورد آنها به احتجاج برخاستهاند.
در اینجا، شمارش دانشمندان، محدثین و مفسّرین شیعه که چنین حدیثهایی را روایت کردهاند، مورد نظر ما نیست، چون ایمان مطلق و واقعی به ظهور آن بزرگوار، از اصول و پایههای استوار باورهای اسلامی آنان است.
اصحابی که این گونه حدیثها را از پیامبر گرامی اسلامصلی الله علیه وآله وسلم روایت کردهاند و یا آنان که حدیثهایشان به اسناد خودشان بوده و حکم رفع روایت از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم را دارد (چون از محدوده اجتهادشان خارج است) فراوان میباشند. و اگر روایتهای یک دهم این افراد - در موضوع دیگری - ثابت شود، بدون هر گونه شک و شبههای، متواتر بودن این موضوع اثبات خواهد شد.
البته در اینجا فقط نام کسانی را میآوریم که در کتابهای مرجع اهل سنّت ذکر شدهاند آنان (به ترتیب زمان) عبارتند از:
1 - حضرت فاطمه زهراعلیها السلام، شهیده 11.
2 - معاذ بن جبل، متوفای 18.
3 - قتادة بن نعمان، متوفای 23.
4 - عمر بن خطاب، متوفای 23.
5 - ابوذر غفاری، متوفای 32.
6 - عبد الرحمن بن عوف، 32.
7 - عبد اللَّه بن مسعود، متوفای 32.
8 - عباس بن عبد المطلب، متوفای 32.
9 - عثمان بن عفان، متوفای 35.
10 - سلمان فارسی، متوفای 36.
11 - طلحة بن عبداللَّه، متوفای 36.
12 - عمار بن یاسر، متوفای 37.
13 - حضرت علی بن ابیطالبعلیه السلام، شهید 40.
14 - تمیم الدّاری، متوفای 50.
15 - عبد الرحمن بن سمرة، متوفای 50.
16 - مجمع بن جاریة، متوفای 50.
17 - عمران بن حصین، متوفای 52.
18 - ابو ایوب انصاری، متوفای 52.
19 - ثوبان غلام رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم، متوفای 54.
20 - عایشه، متوفای 58.
21 - ابو هریره، متوفای 59.
22 - حضرت امام حسینعلیه السلام، شهید 61.
23 - ام سلمه، متوفای 62.
24 - عبد اللَّه بن عمر بن خطاب، متوفای 65.
25 - عبد اللَّه بن عمرو بن عاص، متوفای 65.
26 - عبد اللَّه بن عباس، متوفای 68.
27 - زید بن ارقم، متوفای 68.
28 - عوف بن مالک، متوفای 73.
29 - ابو سعید خدری، متوفای 74.
30 - جابر بن سمرة، متوفای 74.
31 - جابر بن عبداللَّه انصاری، متوفای 78.
32 - عبد اللَّه بن جعفر طیار، متوفای 80.
33 - ابو امامة باهری، متوفای 81.
34 - بشر بن منذر بن جارود، متوفای 83، که در موردش اختلاف کردهاند. گفته شده که راوی حدیث جدش یعنی جارود بن عمر متوفای 20، میباشد.
35 - عبد اللَّه بن حارث بن جزء زبیدی، متوفای 86.
36 - سهل بن سعد ساعدی، متوفای 91.
37 - انس بن مالک، متوفای 93.
38 - ابو الطفیل، متوفای 100.
و افراد دیگری که تاریخ وفاتشان را نیافتیم، مانند:
39 - ام حبیبه.
40 - ابی الجحّاف.
41 - ابو سلمی، چوپان رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم.
42 - ابو لیلی.
43 - ابو وائل.
44 - حذیفة بن اسید.
45 - حذیفة بن یمان.
46 - حرث بن ربیع.
47 - ابو قتاده.
48 - زر بن عبداللَّه.
49 - زرارة بن عبداللَّه.
50 - عبد اللَّه بن ابی اوفی.
51 - العلاء.
52 - علقمة بن عبداللَّه.
53 - علی هلالی.
54 - قرة بن ایاس.
55 - عمرو بن مرّة جهنی.
احمد بن محمّد بن صدیق، ابو الفیض غماری حسنی شافعی مغربی، متوفای 1380، در کتاب ارزشمند خود «ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون» متواتر بودن حدیثهای مربوط به حضرت مهدیعلیه السلام را به شیوهای بی نظیر و بی سابقه ثابت میکند، و بی اساس بودن تضعیفهای ابن خلدون پیرامون این حدیثها را به خوبی نشان میدهد. در برابر، افرادی چون احمد امین مصری، محمّد فرید وجدی و امثالشان، که معاصر او بودهاند، اظهار نظرهای ابن خلدون را مستندی برای گفتههای ناصحیح خود برگزیدهاند. لذا گوشههایی از کتاب این محدّث بزرگ شافعی را نقل میکنیم.
غماری مغربی، به تفصیل حدیثهایی پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام را با تحقیق گسترده از کتابهای اهل سنّت استخراج و روایت کرده و راویان آنها را به ترتیب برشمرده است: نخست اصحاب پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم، سپس تابعین، تابعین تابعین و بالاخره محدثین.
ابو الفیض در بخشی از کتابش گوید: «بر کسی پوشیده نیست که به طور طبیعی و معمولی، غیر ممکن است گروهی بیش از سی نفر از طبقات مختلف اجتماعی - و بدون آشنایی با یکدیگر - بر یک سخن متّفق شوند. البته این تعدادی است که تا امروز توانستهایم از آن آگاه شویم. ما روایات پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام را از بعضی صحابه روایت میکنیم، مانند: ابو سعید خدری، عبد اللَّه بن مسعود، علی بن
ابیطالبعلیه السلام، ام سلمة، ثوبان، عبداللَّه بن جزء بن حارث زبیدی، ابو هریرة، انس بن مالک، جابر بن عبداللَّه انصاری، قرة بن ایاس مزنی، ابن عباس، ام حبیبه، ابو امامة، عبد اللَّه بن عمرو بن عاص، عمار بن یاسر، عباس بن عبدالمطلب، حسین بن علیعلیهما السلام، تمیم داری، عبد الرحمن بن عوف، عبداللَّه بن عمر بن الخطاب، طلحة، علی هلالی، عمران بن حصین، عمرو بن مرّة جهنی، معاذ بن جبل؛ و مرسله شهر بن حوشب که البته خبرش مرفوعه است نه موقوفه و مقطوعه؛ هر چند که احادیث موقوفه و مقطوعه در این مبحث بسان احادیث مرفوع به شمار میآیند و با پیگیری میتوان تعداد بسیاری از آنها را ذکر کنیم، ولی معتقدیم که حدیثهای مرفوع، ما و شما را بسنده باشد».(1)
او افزون بر راویانی که برادرش ذکر کرده، سه تن از اصحاب رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم و پنج تن از تابعین را نام برده است و سپس یکایک لفظ روایتهای نقل شده در مورد حضرت مهدیعلیه السلام را اثبات کرده که این خود بیش از نیمی از کتاب را در بر گرفته است.
این یاد آوری لازم است که متن نوشته ابوالفیض غماری بدان جهت ذکر شد که بگوییم، اصحاب پیامبری را که ایشان نام برده، تعدادشان بیش از آن است که ذکر کرده است. مثلاً با شهر بن حوشب جمعاً بیست و شش نفر را نام برده، و از بیست و هشت تن دیگر یاد نکرده است.
آنان عبارتند از ابو ایوب انصاری، ابو الجحّاف، ابوذر غفاری،
1) 45. ابراز الوهم المکنون، ص 437. همچنین ابو الفیض، برادری با کنیه {ابوالفضل غماری} دارد که از دانشمندان مراکش و نویسنده کتاب (الامام المهدی) است.
ابو سلمی چوپان پیامبر اکرم، ابو وائل، جابر بن سمرة، جارود بن منذر العبدی، حذیفة بن اسید، حذیفة بن یمان، حرث بن ربیع، حضرت امام حسنعلیه السلام، زر بن عبداللَّه، زرارة بن عبداللَّه، زید بن ارقم، زید بن ثابت، سعد بن مالک، سلمان فارسی، سهل بن سعد ساعدی، عبداللَّه بن سمرة، عبداللَّه بن ابی اوفی، عبداللَّه بن جعفر طیّار، عثمان بن عفان، علاء، علقمة بن عبداللَّه، عمر بن الخطاب، عوف بن مالک، مجمع بن جاریه، معاذ بن جبل که از نخستین اصحابی بود که حدیثهای حضرت مهدیعلیه السلام را نقل کرده و در سال «18» از دنیا رفت.
به هر حال، همان گونه که بیان شد، ابوالفیض غماری شافعی، حدیثهای مربوط به حضرت مهدیعلیه السلام را از بیش از سی صحابی پیامبر اکرم روایت نموده و سلسله راویان و محدّثان آنها را با دقّت و تفصیل بیان کرده است.
در اینجا تنها به اولین صحابی - که ابوالفیض، از او حدیثهای مهدویت را روایت کرده - بسنده میکنیم. و حدیثهای دیگر صحابه را میتوان بر این اساس مقایسه کرد. ابوالفیض گوید:
«اما حدیث ابو سعید خدری، از طریق ابو نظرة، ابو صدّیق ناجی، و حسن بن یزید سعدی، نقل شده است.
امّا طریق ابو نظرة: ابو داود و حاکم از عمران قطان از او، و مسلم در صحیحش به روایت سعید بن زید و داود بن ابی هند، از او روایت کرده است. البته در صحیح مسلم نام مهدیعلیه السلام برده نشده، بلکه با وصف آورده شده، که در این مورد توضیح داده میشود.
امّا از طریق ابی صدیق ناجی از ابی سعید خدری: عبد الرزاق و حاکم، حدیث را به روایت معاویة بن قرة از او.
احمد بن حنبل و ترمذی و ابن ماجة و حاکم نیشابوری آن را به روایت زید العمی از او،
احمد بن حنبل و حاکم نیشابوری به روایت عوف بن ابو جمیله اعرابی از او.
حاکم نیشابوری به روایت سلیمان بن عبید از او.
احمد بن حنبل و حاکم نیشابوری به روایت مطر بن طهمان و ابو هارون عبدی از او.
احمد بن حنبل به روایت مطر بن طهمان از او.
احمد بن حنبل به روایت علاء بن بشیر مزنی از او.
و احمد بن حنبل به روایت مطرف از او، روایت ابو سعید خدری را نقل کردهاند.
امّا از طریق حسن بن یزید: طبرانی در کتاب «الاوسط»، از روایت ابو واصل عبد بن حمید از ابو صدیق ناجی، از او نقل کرده است».(1)
در کتاب پنج جلدی «معجم احادیث المهدی» آمار دقیقی از روایات اصحاب پیامبر اکرم درباره حضرت مهدیعلیه السلام با مدارک آن نزد اهل سنّت و شیعیان، موجود است.
در اینجا اشاره میکنیم که ابن خلدون در تاریخ خود، اکثر این روایان را نمیشناسد، چون تعداد بسیار اندکی از طریقهای حدیثی که به ابو سعید خدری میرسد یاد شده است، علاوه بر این او روایات
1) 46. ابراز الوهم المکنون»، ص 438.
بسیاری از دیگر اصحاب را نیز رها کرده است.
بدیهی است که تمامی راویان این حدیث از ابو سعید خدری، در یک مطلب، یعنی ظهور حضرت مهدیعلیه السلام در آخر الزمان، مشترک میباشند. و بر این اساس، توجه به اینکه پنجاه صحابی از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم، حدیث بشارت ظهور حضرت مهدیعلیه السلام را روایت کردهاند، خود بهترین گواه بر متواتر بودن آن است، حتی اگر برای هر صحابی فقط یک حدیث موجود باشد.
در این بخش، بیانات صریح تعدادی از بزرگان اهل سنّت را از کتابهایشان، در صحت این حدیثها - فقط به عنوان نمونه، نه استقصای تمام موارد - نقل میکنیم:
«این حدیثی نیکو و صحیح است».(1)
درباره چهارمین حدیث میگوید:
«این حدیثی نیکو است».(2)
نخست، حدیثی درباره حضرت مهدیعلیه السلام آورده و آن را ضعیف میداند، سپس میگوید:
«درباره مهدی حدیثهای بسیار خوبی غیر از این و با الفاظی دیگر وجود دارد».(1)
درباره یکایک چهار حدیث چنین گوید:
«اسناد این حدیث صحیح است، ولی بخاری و مسلم آن را نقل نکردهاند».(2)
و در مورد سه حدیث دیگر گوید:
«اسناد این حدیث صحیح است با شرط مسلم، ولی بخاری و مسلم نقلش نکردهاند».(3)
و نظرش درباره هشت حدیث دیگر این چنین است:
«این حدیث صحیحی است با شرط شیخین (مسلم و بخاری) ولی آن را نقل نکردهاند».(4)
«حدیثهای پیرامون خروج مهدی صحیحترین اسناد را دارد».(5)
1) 49. الصغفاء الکبیر»، عقیلی، ج 3، ص 253، رقم 1257 در شرح حال علی بن نفیل حرانی.
2) 50. مستدرک حاکم، ج 4، ص 429 و 465 و 553 و 558.
3) 51. همان، ص 450 و 557 و 558.
4) 52. همان، ص 429 و 442 و 457 و 464 و 502 و 520 و 554 و 557.
5) 53. بیهقی در کتاب «الاعتقاد و الهدایة الی سبیل الرشاد»، ص 127.
6) 54. حدیثهای صحیح.
7) 55. مصابیح السنة»، ص 488، ح 4199.
در کتاب «النهایة» ذیل ماده «هذا» گوید:
«و از این مادّه است حدیث (سنّة الخلفاء المهدیین).
مهدی: کسی است که خداوند او را به سوی حق رهنمون کرده است. و به عنوان نام افراد بکار رفته، و لذا از نامهای معروف و رایج شده است. و به همین نام خواند شده است، آن مهدی که پیامبر خداصلی الله علیه وآله وسلم بشارت آمدن او را در آخر الزمان داده است».(3)
این سخن تنها بیان کسی است که حدیثهای پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام را صحیح، بلکه متواتر بداند.
از معتقدین به متواتر بودن حدیثهای پیرامون مهدی است. نکته مهم، این که وی ذیل حدیث ابن ماجه در مورد مهدی گوید: «اسنادش صحیح است».(4)و تصریح میکند که حدیث «مهدی از عترت من، از فرزندان فاطمه است»(5)از حدیث محمّد بن خالد الجندی(6)صحیحتر است. که
بعداً آن را بررسی خواهیم کرد.
در کتاب «منهاج السّنّة» گوید:
«حدیثهای در مورد خروج مهدی که (علاّمه حلّی) به آنها احتجاج میکند، صحیح است».(1)
در مورد همه حدیثهای مهدی که حاکم در مستدرکش آنها را صحیح دانسته، سکوت اختیار کرده و علاوه بر آن، به صحت دو حدیث تصریح کرده است.(2)
ذهبی بعضی از حدیثهای فضایل و امثال آن را که حاکم صحیح دانسته، رد کرده است و این نشان میدهد که سکوت او در برابر دیگر روایاتی که حاکم صحیح دانسته - از جمله احادیث مهدویت - به معنی تأیید نظر حاکم نیشابوری است.
حدیثی را از ترمذی در مورد حضرت مهدی نقل کرده که ترمذی آن را صحیح دانسته است، گنجی نیز دربارهاش گوید: «این حدیث صحیح است» و حدیث دیگری را نیز چنین دانسته است.(3)
برای دو حدیث ترمذی، به «سنن» او ج 4، ص 505، ح 3230 و 3231 مراجعه کنید.
و درباره حدیث «مهدی پیشانی بسیار روشن دارد»(4)گوید: «این حدیث ثابت، نیکو و صحیح است».(5)و نسبتبا نقل بعضی از حدیثهای پیرامون حضرت مهدی، برخی از آنها را «نیکو» و بعضی دیگر را «صحیح» میداند.(3)و به طور کلی او به تواتر این احادیث عقیده دارد که سخنش خواهد آمد.
حدیثی درباره حضرت مهدی نقل کرده و درباره سندش گوید: «و این اسنادی قوی و صحیح دارد».(4)سپس با نقل روایتی از ابن ماجه در این موضوع گوید: «و این حدیثی نیکو است و از چند طریق از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم روایت شده است».(5)
نسبت به قیام حضرت مهدیعلیه السلام در آخر الزمان گوید: «در این باب، حدیثهای صحیحی وارد شده است».(6)
تعدادی از حدیثهای حضرت مهدیعلیه السلام را آورده به صحیح و موثق بودن راویان آنها اعتراف کرده است. و این جملات، برخی از اظهار نظرهای او، ذیل بعضی از
حدیثهای مهدویت است:
«ترمذی و دیگران، خلاصه آن را روایت کردهاند، و احمد با سندهای متعدد، و همچنین ابو یعلی به گونه خلاصهتر نقل کرده، و راویان آنها ثقه میباشند».(1)
«طبرانی آن را در کتاب «الاوسط» نقل کرده و راویان آن صحیح هستند».(2)
«و راویانش ثقه هستند».(3)
«بزّار آن را نقل کرده، و رجالش صحیح میباشند».(4)
«طبرانی در کتاب الاوسط آن را روایت کرده و راویانش ثقه هستند».(5)
بعضی احادیث مهدی را با رمز «صح»(6)یعنی صحیح، و دستهای دیگر را با رمز «ح»(7)یعنی حسن، دانسته است.
قنوجی در کتاب «الإذاعة» از او نقل کرده، که بعضی احادیث حضرت مهدیعلیه السلام صحیح و بلکه متواتر است.
و از پیش گفته شد که شوکانی، رسالهای درباره متواتر بودن حدیثهای پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام، تألیف کرده است.
در مقالهای با عنوان «حول المهدی» گوید:
«امّا در مسأله مهدی باید دانست که حدیثهای صحیحی نقل شده که اسناد تعداد زیادی از آنها صحیح است».
البانی از کسانی است که به متواتر بودن این حدیثها نیز تصریح کرده است.(1)
به منظور اختصار، به همین تعداد بسنده میکنیم، هر چند که بعضی از پژوهشگران، تعداد این دانشمندان و محققین را به بیش از شصت نفر رساندهاند.(2)
دانشمندان علم درآیه و گروهی از متخصصین علم حدیث، تصریح کردهاند که حدیثهای نقل شده در کتابهای اهل سنّت - کتابهای صحیح، مسند و غیره - در مورد حضرت مهدیعلیه السلام متواتر است.
ما با توجه به کثرت آنان و جهت اختصار، تنها تعدادی از آنها را نام
میبریم:
شیخ حمّود تویجری در کتابش به نام «الاحتجاج بالاثر علی من انکر المهدی المنتظر» ص 28 گوید که، بربهاری در کتاب خود «شرح السنة» تحت عنوان «ایمان به فرود آمدن عیسی بن مریمعلیه السلام» مینویسد: «او فرود میآید . . . و پشت سر قائم آل محمّدصلی الله علیه وآله وسلم نماز میگذارد».
پوشیده نیست که واژه «ایمان» یعنی: اعتقاد. پس بر پایه حدیث آحاد، نمیتوان اعتقادی را بر پا داشت.
در کتابش به نام «مناقب الشافعی» گوید: «اخبار وارده از مصطفی (صلی اللَّه علیه [و آله و سلم) متواتر و از راویان بسیار زیادی نقل شده است که مهدی میآید، او از خاندان پیامبر (صلی اللَّه علیه [و آله و سلم) است. هفت سال سلطنت مییابد، زمین را از عدل پر میکند، با عیسی خروج مینماید، و برای کشتن دجّال او را یاری میدهد».
این مطلب را قرطبی مالکی در کتاب «التذکرة» ص 71 و مزّی در کتاب «تهذیب الکمال» ج 25، ص 146، ش 5181، در شرح حال «محمّد بن خالد جندی»، و «ابن قیّم» در کتاب «المنار المنیف» ص 142، ح 327، و افراد دیگری از آبری، نقل کردهاند.
در کتاب «التذکرة» سخن آبری را - که قبلاً آوردیم - نقل کرده و بیان او را در صحیح دانستن حدیثهای
پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام، تأیید کرده است، و به سخن حافظ حاکم نیشابوری احتجاج کرده که گوید: «و حدیثهای روایت شده از پیامبر (صلی اللَّه علیه [و آله و سلم) در نصّ بر قیام مهدی از خاندانش، که از فرزندان فاطمه است، ثابت میباشد».(1)و در تفسیر خود «الجامع الاحکام القرآن» در تفسیر آیه 32 سوره مبارکه توبه چنین آوره است: «اخبار صحیح بر این که مهدی از خاندان پیامبر (صلی اللَّه علیه [و آله و سلم) است، متواتر میباشد».(2)
گفته آبری را - که قبلاً ذکر شد - در متواتر بودن حدیثهای پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام، به عنوان دلیل و برهان آورده، و متعرّض مطلبی از او نشده، بلکه آن را از جمله مسلّمیّات به شمار آورده است.(3)
نیز سخن آبری را تأیید و روایات پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام را به چهار دسته: صحیح، حسن، غریب و موضوع تقسیم کرده است.(4)
بدیهی است که تنها مجموعه روایات صحیح و حسن، با آن تعداد زیاد و گسترده، برای اثبات تواتر این روایات کافی است.
متواتر بودن حدیثها را از
دیگران نقل(1)و بدین گونه تأیید میکند: و در نماز خواندن عیسیعلیه السلام پشت سر مردی از این امت و قرار داشتن آن در آخر الزمان و نزدیک به قیامت، دلیلی است بر درستی کلامی که گویند:
«إنَّ الإرضَ لا تَخْلُو مِنْ قائِمٍ لِلَّهِ بحجةٍ(2)هیچگاه زمین از حجت خدا که قائم به امر باشد خالی نخواهد بود».
چند تن از دانشمندان، اعلام کردهاند که سخاوی از کسانی است که به تواترِ حدیثهایی پیرامون مهدی تصریح کرده است. چنانکه ابو الفیض غماری میگوید که علاّمه شیخ محمّد عربی فاسی در کتابش «المقاصد»، و محقق ابو زید عبد الرحمن بن عبد القادر فاسی در کتاب «مبهج المقاصد»، این مطلب را به سخاوی نسبت دادهاند.(3)
همچنین ابو عبد اللَّه محمّد بن جعفر کتانی (متوفای 1345) در کتاب «نظم المتناثر من الحدیث المتواتر» 226 / 289، این عقیده را از سخاوی نقل کرده است.
به نوشته غماری شافعی، او در کتابهایش از جمله «الفوائد المتکاثرة فی الاحادیث المتواترة» و «الازهار المتناثرة» به تواترِ حدیثهای پیرامون حضرت مهدی تصریح کرده است.(4)
از عقیده مسلمانان در مورد ظهور حضرت مهدیعلیه السلام بسیار دفاع کرده، و به تواترِ حدیثهای آن تصریح دارد.(1)
مؤلف کتاب «کنز العمّال»، در کتابش «البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان» با دلیل و برهان، از عقیده به امام زمانعلیه السلام دفاع کرده است.
و یکی از مهمترین بخشهای این کتاب، چهار فتوایی است که بر ردّ منکرین ظهور حضرت مهدیعلیه السلام از علمای چهار فرقه اصلی اهل سنّت، نقل کرده است. آنان عبارتند از: ابن حجر هیثمی شافعی، شیخ احمد ابی السّرور بن صبا حنفی، شیخ محمّد بن محمّد خطابی مالکی، و شیخ یحیی بن محمّد حنبلی.
متّقی گوید: این چهار نفر از علمای اهل مکه و فقهای مسلمین بر چهار مذهب میباشند، و هر کس به فتواهای ایشان مراجعه کند، علم یقین پیدا میکند که همگی آنان بر تواتر حدیثهای پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام متّفقند، و منکرینِ این باور را مستوجب مجازات میدانند، و چنین تصریح کردهاند که ضرب، تأدیب و اهانت او واجب است، تا این که به کوری چشم او به تعبیر آنان به حق برگردد، و در غیر این صورت خونش باید ریخته شود.(2)
به تواتر حدیثهای مربوط به حضرت مهدیعلیه السلام تصریح کرده، گوید: «حدیثهای وجود مهدی و قیامش در آخر الزمان و این که از خاندان رسول اللَّه (صلی اللَّه علیه [و آله و سلم) و از فرزندان فاطمه (رضی اللَّه عنها) میباشد، به حدّ تواتر معنوی رسیده، و انکار آنها معنا ندارد».(1)
کتانی در کتاب «نظم المتناثر» تصریح او را به تواتر حدیثهای مهدویت نقل کرده است.(2)
او کتابی درباره حضرت مهدیعلیه السلام نوشته است. و در کتاب «نظم المتناثر من الحدیث المتواتر» تصریح او به تواتر این حدیثها، نقل شده است.(3)
قنوجی نقل میکند که او در کتابش به نام «اللوائح» قائل به تواتر حدیثهای مربوط به حضرت مهدیعلیه السلام است.(4)
او، تواتر حدیثهای پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام را از ابن حجر در کتابش «الصواعق المحرقة» و
از دیگران نقل و به آنها احتجاج کرده و پذیرفته است.(1)
کتاب معروف او به نام «التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر و الدجال و المسیح» - برای پذیرش او تواتر حدیثهای مربوط به حضرت مهدی علیه السلام - کافی است.
وی به تواتر اخبار حضرت مهدیعلیه السلام تصریح دارد، با تأکید بر این که ایشان از اهل البیتعلیهم السلام میباشد.(2)
حدیثهای حضرت مهدیعلیه السلام را به فراوانی، توصیف کرده و گوید: «کثرت راویان آنها که یکدیگر را تقویت میکنند، به گونهای است که افاده قطعیّت میکند».(3)
توجه دارید که قطعیّت در حدیث، با تواتر حاصل میشود.
درباره حدیثهای پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام گوید: «حدیثهای نقل شده در این مورد، با همه اختلافهایش، بسیار زیاد است، به گونهای که به حدّ تواتر میرسد».(4)
20 - ابو عبد اللَّه محمّد بن جعفر کتانی مالکی (متوفای 1345) پس از
نقل بعضی قولها در مورد تواتر حدیثهای مهدویت، گوید: «نتیجه این که حدیثهای وارده در مورد مهدی منتظر، متواتر است».(1)
البته دیگرانی هم هستند کهبازگویی گفتههای همه آنان دراین مختصر، امکانپذیر نیست، و تعدادی از پژوهشگران، راویان این حدیثها را از قرن سوم هجری تا به امروز مورد بررسی و تحقیق قرار دادهاند.(2)
در اینجا بایستی به گفته مهم استاد بدیع الزمان سعید نورسی (یکی از علمای بزرگ اهل سنّت در اوائل قرن چهاردهم هجری) اشاره کنیم، او میگوید: «در سراسر دنیا، هیچ گروهی هم جهت، شریف و بزرگوار که به شرافت و منزلت اهل البیت [علیهم السلام برسد، وجود ندارد. هیچ قبیلهای نمیتواند خود را به درجه یک زبانی و پیوستگی محکم قبیله اهل البیت [علیهم السلام برساند. هیچ مجموعه و جماعتی نورانیتر از جمع خاندان اهل البیت [علیهم السلام یافت نمیشود.
آری! به درستی اهل البیت [علیهم السلام از روح حقیقت قر آنی تغذیه و از سرچشمه آن نوشیده و به نور ایمان و شرف اسلام، روشنایی یافتهاند، و لذا به کمالات عروج کرده، صدها قهرمان بی نظیر و یکتا به دنیا آوردند، و هزاران پیشوا و الگو برای رهبری امت، تقدیم داشتند. و بدون تردید برای عظیمترین و بزرگترین فرمانده خود مهدی، عدالت کامل، و حقانیت او را برای احیای شریعت محمدی، و
حقیقت قرآن و سنّت احمدی و تطبیق و اجرای آنها را در دنیا، آشکار و نمایان خواهند کرد.
و این امری در نهایت خرد ورزی است، اضافه بر این که در منتهای لزوم و ضرورت بوده، و بلکه ضرورت و مقتضای همه آئینهای زندگی اجتماعی است».(1)
1) 102. اشراط الساعة» {از کلیات رسائل النور - الشعاع الخامس} نوشته بدیع الزمان سعید نورسی، ترجمه احسان قاسم الصالحی، چاپ اول، چاپخانه الحوادث - بغداد 1412 ه .ق، ص 37 و 38.
از آنچه گذشت، اتفاق مسلمانان بر اعتقاد به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام آشکار میشود، چون روایات متواتر بشارت به این ظهور، از پیامبر نقل شده است.
در اینجا ممکن است برای هر مسلمانی این پرسش مطرح شود که اگر روایتهای بشارت به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام در آخر الزمان، این چنین نزد علمای اسلام آشکار و واضح است که صحت آنها را قطعی دانسته و به تواتر آنها تصریح کردهاند، پس چرا در بعضی روایتهای مربوط به نسب و دودمان آن بزرگوار، اختلاف وجود دارد؟
بنابر این حضرت مهدیعلیه السلام کیست؟
و آیا (با زدودن این اختلافها) بدون کوچکترین تردید و شبههای تشخیص حضرت مهدی واقعی برایمان امکانپذیر میشود؟
برای پاسخ به این پرسش، بناچار باید موانع شناخت نسبت به حضرت مهدیعلیه السلام را بیان کرد، یعنی آنچه مانع رسیدن برخی افراد به این حقیقت میشود، هر چند این افراد به اصل ظهور آن بزرگوار در آخر الزمان معتقد باشند. از پیش (و قبل از بیان مانعها) باید تأکید
داشت، کسی که با قاطعیت، ظهور مهدی در آخر الزمان را - به طور کلی - باور دارد، ولی شخص حضرت مهدی را - به طور دقیق و جزئی - نمیشناسد، بسان فردی است که به وجوب نماز یقین دارد، ولی ارکان آن را نمیداند. بدیهی است چنین شخصی را نمیتوان نماز گذار نامید، همانگونه که نمیتوان منکر نماز دانست. پس کسی هم که منتظر مهدیِ ناشناس است، همین حالت را دارد، به طوری که در آینده بیان میشود.
در این فصل میخواهیم موانع تشخیص حضرت مهدیعلیه السلام را بررسی کنیم. و چنانچه خواننده عزیز تا پایان فصل همراه ما باشد، بخش عمدهای از پاسخ این پرسش را مییابد. که، مهدی موعود منتظَر کیست؟
از هم اکنون به خواننده اطمینان میدهیم که پیش داوری را به کنار نهادهایم، تا بر دلیلهای ما حاکم و چیره نشوند، چرا که هدف ما، رسیدن به حقیقت است، چه حق با ما یا علیه ما باشد. و خردمند کسی است که با حق، ستیزی نداشته باشد. لذا خواننده منصف با دقت و ژرف نگری در آنچه درباره درمان موانعِ تشخیص بیان میشود، خود، راستی و درستی آنها را مییابد.
منظور ما از موانع تشخیص روایتی، حدیثهایی است که مخالف هم به نظر میرسند و این امر برای بسیاری (به خصوص آنانکه با علم حدیث آشنایی کافی نداشته و درگیر هم نیستند) قابل حل نمیباشد.
و چه بسا که باعث افتادن آنان در دام منکرین حضرت مهدیعلیه السلام،
میگردد. اعم از آنکه این منکران، ظاهراً مسلمان؛ و یا از دشمنان آشکار این دین حنیف، باشند.
حدیثهای صحیح در این زمینه، چند گروه هستند، ولی با هم یگانگی دارند، نه اختلاف. و چنانچه به گونه زیر مورد بررسی قرار گیرند، مشکل و مانعی برای شناسایی نسب آن حضرت بوجود نمیآید.
مقدسی شافعی در کتاب «عقد الدّرر» و حاکم نیشابوری در کتاب «المستدرک» حدیثی را نقل کردهاند که نسب حضرتش را به کنانه و سپس به قریش و بعد به بنی هاشم میرساند.
آن روایت از قتاده نقل شده که گفت:
به سعید بن مسیّب گفتم: مهدی حق است؟
گفت: حق است.
گفتم: از چه کسانی؟
گفت: از کنانه.
گفتم: بعداً از چه کسانی؟
گفت: از قریش.
گفتم: سپس از چه کسانی؟
گفت: از بنی هاشم - تا آخر حدیث
بعد از این مقدّسی شافعی گوید: (ابو عمر عثمان بن سعید مقری نیز حدیث را در سنن خود آورده است.
همچنین با الفاظی نزدیک به حدیث اول، باز از قتاده و از سعید بن مسیّب روایت را نقل کرده است.
ابوالحسین احمد بن جعفر منادی، و همچنین ابو عبداللَّه نعیم بن حماد، روایت را آوردهاند.)(1)
ممکن است گمان رود که حدیث با خودش متناقض است، چون گوید مهدی از کنانه و بار دیگر گوید از قریش و سومین مرتبه گوید از بنی هاشم است.
پاسخ اینست که هیچ تفاوت و اختلافی بین این نسبها نیست، چون هر هاشمی از قریش و هر قریشی از کنانه است (بنی هاشم، شاخهای از قریش و قریش شاخهای از کنانه است) چون به اتفاق همه دانشمندان انساب، قریش همان دودمان نضر بن کنانه است.
ابن ماجه و دیگران با سندهایشان از انس بن مالک نقل کردهاند که گفت: رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«ما فرزندان عبد المطلب، سروران اهل بهشتیم: من و حمزه
1) 103. عقد الدرر»، ص 42 - 44، باب اول؛ مستدرک حاکم، ج 4، ص 553؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 115.
و علی و جعفر و حسن و حسین و مهدی».(1)
در عقد الدرر چنین نقل شده است:
[«ما هفت نفر، فرزندان عبد المطلب سروران اهل بهشتیم، من و برادرم علی و عمویم حمزه و جعفر و حسن و حسین و مهدی».
مقدسی شافعی گوید: گروهی از بزرگان حدیث آنرا در کتابهایشان نقل کردهاند از جمله: ابو عبداللَّه محمّد بن یزید بن ماجه قزوینی در کتاب «سنن»، ابوالقاسم طبرانی در کتاب «المعجم»، و حافظ ابو نعیم اصفهانی، و جمعی دیگر.(2)]
این حدیث، روایات قبل را واضحتر و روشنتر میکند، چون شکی نیست که حضرت عبد المطلب، جدّ پیامبر اکرم، فرزند هاشم است، پس فرزندان عبد المطلب همگی هاشمی هستند. بنابر این از فرزندان عبد المطلب بن هاشم قرشی کنانی است.
شیخ مفید در کتاب «الارشاد» و مقدسی شافعی در «عقد الدرر» این حدیث را آوردهاند:
«المهدی من ولد ابی طالب؛ مهدی از فرزندان ابی طالب
است».
مقدسی شافعی گوید:
«نعیم بن حماد آنرا در کتاب «الفتن» آورده است». حدیث به روایت سیف بن عمیرة است که گوید: «در حضور ابو جعفر منصور دوانیقی بودم که بدون مقدمه گفت: ای سیف بن عمیرة! حتمی است که فریاد گری از آسمان به نام مهدی از فرزندان ابو طالب ندا سر خواهد داد.
گفتم: فدایت شوم، ای امیرالمؤمنین! شما این را بازگو میکنی؟
گفت: آری! سوگند به کسی که جانم در دست اوست، به گوش خودم شنیدم.
گفتم: ای امیرالمؤمنین! تاکنون این حدیث را نشنیده بودم.
گفت: ای سیف! به درستی که حق است. و اگر چنین شود، ما نخستین کسی هستیم که به آن پاسخ میدهیم. هان! به درستی که آن ندایی برای یکی از پسر عموهایمان میباشد.
گفتم: از فرزندان فاطمه؟
گفت: آری، ای سیف! اگر خودم از ابو جعفر محمّد بن علی - امام باقرعلیه السلام - نشنیده بودم، حتی اگر تمام مردم زمین نقل میکردند، نمیپذیرفتم. ولی او - گوینده سخن - محمّد بن علی است».(1)
این حدیث نیز روایات پیشین را مشخصتر میکند چون فرزندان
1) 106. الارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 370 و 371؛ عقد الدرر، ص 149، الباب الرابع.
صلبی حضرت ابو طالب بدون شک از نسل عبد المطلب هستند.
این حدیث صراحت دارد که حضرت مهدی از فرزندان فاطمهعلیها السلام است و در این زمینه حدیثهای دیگری را نیز مورد بررسی قرار خواهیم داد. تا اینجا میتوان این نتیجه را گرفت که آن مهدی که بشارت ظهورش در آخر الزمان داده شده، از فرزندان ابو طالب بن عبد المطلب بن هاشم قرشی کنانی است.
شکی نیست که این حدیثها مانع تشخیص دقیق نسبت حضرت مهدیعلیه السلام است. چون فرزندان عباس غیر از فرزندان ابوطالب میباشند. بنابر این به بررسی آنها میپردازیم و میگوییم:
این حدیثها را میتوانیم به دو گروه تقسیم کنیم:
گروه اول: حدیثهایی که این مطلب را به اجمال بیان کرده است:
در این گروه، فقط احادیث پرچمها جای دارد. از جمله آنچه احمد در مسندش به روایت ثوبان از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم نقل کرده که فرمودند:
[هرگاه حرکت پرچمهای سیاه را از سوی خراسان دیدید، به سویشان بروید حتی اگر با خزیدن روی یخ باشد. به درستی که مهدی خلیفه خدا در میان آنان است.(1)]
و نزدیک به همین مضمون را ابن ماجه در سنن خود روایت کرده
1) 107. مسند احمد، ج 5، ص 277.
است.(1)
ترمذی هم به اسنادش از ابو هریره روایت کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
[پرچمهای سیاه از خراسان خروج میکند، و چیزی آنها را باز نمیگرداند تا اینکه در ایلیاء برافراشته شوند.(2)]
هر چند که در این روایات تصریح نشده که مهدی از فرزندان عباس است. ولی برخی افراد، از آن چنین استفاده کرده، میگویند که احتمال دارد پرچمهای سیاه همانهایی باشد که ابو مسلم خراسانی به راه انداخت و دولت بنی عباس را پایه گذاری کرد و درنتیجه این حدیثها نظر به مهدی عباسی دارد.
ضعف حدیثهای فوق به اضافه دلالت نداشتن آنها بر نسب مهدی:
جمعی از حدیث شناسان، دو حدیث مسند احمد و سنن ابن ماجد را ضعیف دانستهاند از جمله ابن میثم در «المنار المنیف» که پس از نقل این دو حدیث، میگوید:
«و در این حدیث (یعنی حدیث ابن ماجه) و حدیث قبل از آن دلیلی وجود ندارد که مهدی خلیفه عباسی، همان مهدی است که در آخر الزمان ظهور میکند».(3)
دلیل بهتر بر این مطلب آنکه مهدی خلیفه عباسی در سال 169 ه .ق در گذشت و دوران او شاهد دخالت زنان در امور حکومت بود و سپس در زمان پسرش هادی، زمام امور به دست زنان افتاد.(1)
بدین ترتیب چگونه میتوان او را خلیفه خدا روی زمین خواند؟!
باضافه، نه تنها مهدی عباسی بلکه تمام خلفای بنی عباس، در آخر الزمان نبودهاند، هیچ کدام ثروتی اندک نداشتهاند، بین رکن و مقام با آنان بیعت نشد، دجال را نکشتند، حضرت عیسیعلیه السلام فرود نیامد تا پشت سر مهدی آنان نماز بخواند، سرزمین بیداء فرو نرفت، و بالاخره اینکه، هیچ یک از علائم ظهور حضرت مهدیعلیه السلام در دوران آنان و حتی بعد از آن واقع نشد، به ویژه اینکه زمین در زمان حکومت آنان پر از عدل و داد نگردید.
امّا حدیث ترمذی، ابن کثیر آن را (غریب) شمرده و میافزاید: «این پرچمهای سیاه، آنهایی نیست که ابو مسلم خراسانی در دست داشت و در سال 132 ه .ق حکومت بنی امیه را سرنگون کرد، بلکه پرچمهای سیاه دیگری است که همراه مهدی خواهد آمد . . . و مقصود آنست که مهدی مدح شده موعود که به ظهورش در آخر الزمان وعده داده شده، اصل ظهورش از سمت مشرق است».(2)
گوییم:
بعید نیست که جیره خواران بنی عباس، از اینگونه حدیثها،
برای ترویج و تحکیم پایههای حکومت اربابانشان بهره گرفته و در این راستا حدیثهایی هم ساخته و پرداختهاند که در همین فصل توضیح داده میشود. از سوی دیگر حدیث پرچمهای سیاه - بر فرض صحّت آن، که حاکم نیشابوری بر مبنای بخاری و مسلم، پذیرفته است(1)- تنها بیانگر خروج لشکر پشتیبان حضرت مهدی از سوی مشرق است و بر مطلب دیگر دلالت ندارد.
گروه دوم: حدیثهایی که تصریح به این معنی - مهدی از فرزندان عباس - دارد:
1 - حدیث [مهدی از فرزندان عمویم عباس است
سیوطی در «الجامع الصغیر» آنرا نقل کرده و میگوید: «حدیث ضعیفی است»(2)
مناوی شافعی در «فیض القدیر» دربارهاش گوید: «دار قطنی آنرا به عنوان حدیث آحاد آورده است. و ابن جوزی گوید: در رجال آن محمّد بن ولید مقری است، که دربارهاش ابن عدی گوید: حدیث را کم و زیاد، در آن دزدی، اسناد متنها را زیر و رو میکند، و ابن ابی معشر دربارهاش گوید: او دروغگو است. و سمهودی گوید: روایات قبل و بعدش، صحیحتر است. ولی در راویان این حدیث (محمّد بن ولید) جعل کننده پست، میباشد.»(3)
سیوطی در «الحاوی»، ابن حجر در «السواعق المحرقة»، صبان در «الاسعاف»، ابوالفیض در «ابراز الوهم المکنون» آنرا ضعیف دانسته و در مجعول بودن آن بسیار گفتهاند.(1)
2 - حدیث ابن عمر: (مردی از فرزندان عباس خروج میکند)
این حدیث مرسلاً از ابن عمر، در کتاب «فریدة العجائب» نقل شده و دربارهاش توقف کردهاند.(2)و اضافه بر مرسل بودن که آنرا از حجیت میاندازد، نام «مهدی» هم در آن نیامده است. بنابر این بهتر است که از حدیثهای مجمل گروه اول به شمار آید، هر چند که نام «عباس» را داراست.
3 - حدیث ابن عباس از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم که حضرت به عمویشان فرمودهاند:
«خداوند اسلام را با من آغاز و با جوانی از فرزندان تو به پایان میبرد و او کسی است که بر عیسی بن مریم پیشی میگیرد».
خطیب بغدادی آن را در تاریخش نقل کرده و «محمّد بن مخلد» در اسنادش میباشد.(3)
ذهبی، ابن مخلد را ضعیف دانسته، و از اعتماد خطیب بر او اظهار
شگفتی کرده و میگوید: «آنرا از محمّد بن مخلد عطار روایت کرده که همین آفت آنست و باعث تعجب است که خطیب آنرا در تاریخش آورده، ولی ضعیف نشمرده است. گویی که برای حفظ آبروی او سکوت اختیار کرده است».
4 - حدیث ام الفضل از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم که فرمودهاند:
«ای عباس اگر سال یکصد و سی و پنج فرا رسد پس آن برای تو و فرزندانت از جمله سفاح، منصور و مهدی خواهد بود».
این حدیث را خطیب و ابن عساکر نیز از ام الفضل روایت کردهاند.(1)
ذهبی دربارهاش گوید: «در اسنادش احمد بن راشد هلالی از سعید بن خیثم وجود دارد که با روایت باطلی به نقل از خیثم درباره بنی عباس از حنظلة آورده است (تا آنجا که درباره احمد بن راشد گوید) پس اوست که حدیث را از روی نادانی جعل کرده است».(2)
گوییم:
ذهبی به نادانی احمد بن راشد در جعل حدیث اشاره کرده است، چون آغاز حکومت بنی عباس سال 135 ه .ق نبوده بلکه به اتفاق همه مورخین سال 132 ه .ق است و این خود از نشانههای نادانی و جهل جعل کننده حدیث است.
5 - مشابه این حدیث را سیوطی در «اللئالی المصنوعة فی الاحادیث الموضوعة» از ابن عباس آورده و گوید: «حدیث ساختگی است و متهم به آن غلاّبی است».(1)
ابن کثیر هم آنرا در «البدایة و النهایة» به نقل از ضحاک از ابن عباس، نقل کرده گوید: «و این اسناد ضعیف است. چون ضحاک چیزی از ابن عباس نشنیده، پس حدیث منقطع است».(2)
حاکم نیز حدیث را با سندهای دیگری آورده که میان آنان اسماعیل بن ابراهیم مهاجر میباشد. ابو الفیض غماری شافعی از ذهبی نقل میکند که، بر ضعیف بودن نقل اسماعیل همه اتفاق دارند، هر چند که پدرش چنین نیست.(3)
اینها حدیثهایی است که امکان دارد افرادی سطحی نگر را فریب داده و آنها را باز دارندهای برای شناخت نسب و دودمان حضرت مهدیعلیه السلام بشمارند. و حال آنکه نتیجه نهایی بررسی حدیثها، این شد که آن حضرت از فرزندان ابو طالب است و حدیثهایی که او را از فرزندان عباس میداند، ساختگی و جعلی میباشد.
از سوی دیگر، روایتهایی خواهد آمد که از آنها قطع و یقین حال میشود که حضرت مهدیعلیه السلام از فرزندان عباس نیست.
هر چند ابو طالب را چند فرزند است، ولی حدیثهایی نقل شده که مهدی موعود را به یکی از فرزندان ابو طالب، یعنی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالبعلیه السلام مقید کرده، یعنی اینکه مهدیعلیه السلام از این فرزند ابو طالب است. از جمله کلام خود حضرت علیعلیه السلام که: «او مردی از من است»(1)
البته بر کسی پوشیده نیست که حضرت علیعلیه السلام را فرزندان بسیاری است، امّا تشخیص نسب حضرت مهدیعلیه السلام با توجه به حدیثهای نقل شده، کاری بسیار آسان است؛ چون حدیثهای صحیح و متواتر پذیرفته شده در این زمینه گاهی او را از اهل البیت، گاهی از عترت و گاهی از پیامبر معرفی کردهاند. و مسلم است که این سه ویژگی فقط در میان فرزندان امیرالمؤمنین و حضرت فاطمهعلیهما السلام متبلور است. در اینجا نمونههایی از آنها را نقل میکنیم.
1 - «روزگار به پایان نمیرسد و عمر دنیا سپری نمیشود مگر اینکه مردی از اهل بیت من عرب را مالک شود. نامش شریک نام من است».(2)
این حدیث را احمد در مسندش از ابن مسعود از چند طریق، ابو داود در «السنن»، طبرانی در «المعجم الکبیر» آوردهاند، ترمذی و گنجی شافعی، آنرا صحیح و بغوی از حدیثهای نیکو به شمار آورده است.(1)
2 - «اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند مردی از اهل البیت را بر میانگیزاند که آنرا پر از عدالت میکند، همانگونه که از ستم پر شده است».(2)
این حدیث از حضرت علیعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم روایت شده است.
احمد در مسندش، ابن ابی شیبه، ابو داود و بیهقی آنرا نقل کردهاند و طبرسی در مجمع البیان اشاره کرده که شیعه و اهل سنّت بر روایت آن اتفاق دارند.(3)و ابو الفیض غماری گوید: «بدون هیچ گونه شک و شبههای صحیح است».(4)
1) 126. مسند احمد، ج 1، ص 376 و 377 و 430 و 448؛ سنن ابو داود، ج 4، ص 107، ح 4283؛ المعجم الکبیر {طبرانی}، ج 10، ص 164 و 165، ح 10218؛ سنن ترمذی، ج 4، ص 505، ح 2230؛ البیان فی أخبار صاحب الزمانعلیه السلام، ص 481؛ مصابیح السنة، ج 3، ص 492، ح 4210.
2) 127. لو لم یبق من الدهر الاّ یوم لبعث اللَّه رجلاً من اهل البیت یملؤُها عدلاً کما ملئت جوراً».
3) 128. مسند احمد، ج 1، ص 99؛ ابن ابی شیبه در «المصنف» ج 15، ص 198، ح 19494؛ سنن ابو داود، ج 4، ص 107، ح 4283؛ بیهقی در «الاعتقاد»، ص 173؛ مجمع البیان، ج 7، ص 67.
4) 129. ابراز الوهم المکنون، ص 495.
3 - «قیامت بر پا نخواهد شد تا اینکه مردی از اهل بیت من به ولایت برسد، نامش با نام من شریک است».(1)
این حدیث را ابن مسعود از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم روایت میکند. احمد، ترمذی، طبرانی از چند طریق از ابن مسعود آوردهاند. گنجی آنرا نقل کرده و صحیح دانسته است. شیخ طوسی در کتاب غیبت، و ابو یعلی موصلی به نقل از ابو هریره در مسندش آورده است.(2)سیوطی در کتاب «الدر المنثور» گوید: «ترمذی آنرا از ابو هریره نقل کرده و صحیح دانسته است».(3)
4 - «مهدی ما اهل البیت، بینی کشیده و پیشانی تابناک دارد، زمین را پر از عدل و داد میکند همانگونه که از جور و ستم مملو شده است».(4)
ابو سعید خدری آنرا از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم نقل کرده و عبد الرزاق از او روایت میکند. حاکم با شرط مسلم آنرا صحیح دانسته، و اربلی در «کشف الغمّه» آورده است.(5)
1) 130. لا تقوم الساعة حتی یلی رجل من اهل بیتی یواطئ اسمه اسمی».
2) 131. مسند احمد، ج 1، ص 376؛ سنن ترمذی، ج 4، ص 505، ح 3231؛ طبرانی در «المعجم الکبیر»، ج 10، ص 165، ح 10220 و 10221، ح 10 و ص 167، ح 10227؛ گنجی در «البیان»، ص 481؛ شیخ طوسی در «الغیبة»، ص 113؛ مسند ابو یعلی موصلی، ج 12، ص 19، ح 6665.
3) 132. الدر المنثور، ج 6، ص 58.
4) 133. المهدیُّ منّا اهل البیت أشمُّ الأنف، اجلی الجبهة، یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً».
5) 134. عبد الرزاق در «المصنف»، ج 11، ص 372، ح 773؛ مستدرک حاکم، ج 4، ص 557؛ کشف الغمة، ج 3، ص 259.
حدیثهای بسیاری به این مضمون رسیده که برای رعایت اختصار، یکی از آنها را انتخاب میکنیم و آن حدیث ابو سعید خدری از رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم است که فرمودند:
[قیامت بر پا نمیشود مگر آنکه دنیا مملو از ستم و دشمنی شود، سپس مردی از عترتم یا از اهل بیتم - تردید از راوی است - خروج میکند و آنرا مملو از قسط و عدل میکند همانگونه که از ظلم و دشمنی پر شده است.(1)]
احمد، ابن صبّان و حاکم آنرا روایت کرده و حاکم با مبانی شیخین - بخاری و مسلم - آنرا صحیح دانسته است. صافی نیز در «منتخب الاثر» آورده است.(2)
ابو الفیض غماری شافعی - پس از بررسی فراوان راویان آن - گوید: «حدیث مبانی شیخین، صحیح است، همانگونه که حاکم گفته است».(3)
ابو سعید خدری روایت کرده که رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
[مهدی از من است. پیشانی درخشان و بینی کشیده دارد.
1) 135. لا تقوم الساعة حتی تمتلأ الارض ظلماً و عدواناً ثم یخرج رجلٌ من عترتی أو من اهل بیتی {التردید من الراوی} یملأها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و عدواناً».
2) 136. مسند احمد، ج 3، ص 36؛ صحیح ابن صبّان، ج 8، ص 290، ح 6284؛ مستدرک حاکم، ج 4، ص 557؛ منتخب الاثر، ص 148، ح 19.
3) 137. ابراز الوهم المکنون، ص 515.
زمین را از قسط و عدل پر میکند، همانگونه که از ظلم و ستم پر شده و هفت سال سلطنت میکند.(1)]
حاکم بامبانی مسلم، گنجی شافعی، سیوطی، شیخ منصور علی ناصف در (التاج الجامع للاصول) و ابو الفیض آنرا صحیح دانستهاند.(2)بغوی آنرا نیکو شمرده و ابن قیّم به خوبی سندهایش حکم کرده است.(3)
همچنین ابو داود و عبد الرزاق و خطابی در «معالم السنن» و سید بن طاووس و ابن بطریق آنرا از ابو سعید روایت کردهاند.(4)
حدیث دیگر به این مضمون، از حضرت علیعلیه السلام از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم است که فرمودند:
[مهدی از فرزندان من است او را غیبت و سرگردانی است که ملتها در آن گمراه میشوند، او اندوختههای پیامبرانعلیهم السلام را میآورد و آنرا از عدل و قسط مملو میکند همانگونه که از ظلم و جور پر شده است.(5)]
1) 138. المهدی منی اجلی الجبهة، اقنی الانف، یملؤ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً یملک سبع سنین».
2) 139. مستدرک حاکم، ج 4، ص 557؛ گنجی شافعی در «البیان»، ص 500؛ الجامع الصغیر، ج 2، ص 672، ح 9244؛ التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 343؛ ابراز الوهم المکنون، ص 508.
3) 140. مصابیح السنة، ج 3، ص 492، ح 4212؛ «المنار المنیف»، ابن قیم، ص 144، ح 330.
4) 141. سنن ابو داود، ج 4، ص 107، ح 4385؛ عبد الرزاق در «المصنف»، ج 11، ص 372، ح 20773؛ معالم السنن، ج 4، ص 344؛ التشریف بالمنن، ص 153 - 189 و 190، باب 159، به نقل از ابن حماد در «الفتن» ج 1، ص 264، ح 1063 و 1064؛ ابن بطریق حلی در «العمدة»، ص 433، ح 910.
5) 142. المهدیُّ من وُلدی، تکونَ له غیبةٌ و حیرةٌ تضلُّ فیها الامم، یأتی بذخیرة الانبیاءعلیهم السلام فیملؤها عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً».
شیخ صدوق در «کمال الدین» نقل کرده است، جوینی شافعی در «فرائد السمطین» و قندوزی حنفی در «ینابیع المودة» به آن احتجاج کردهاند.(1)
برای اثبات این مطلب که مهدی از فرزندان رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم و علی بن ابیطالب است، به همین چند حدیث بسنده میکنیم.
برای روشنتر شدن مطلب، چند فصل دیگر میگشاییم:
ام سلمه روایت میکند که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
[مهدی حق است و از فرزندان فاطمه میباشد.(2)]
ابو داود، ابن ماجة، طبرانی و حاکم (از دو طریق) آن را از ام سلمه روایت کردهاند و چهار تن از علمای اهل سنّت از صحیح مسلم نقل نمودهاند(3)و گروهی دیگر اسناد آن را صحیح یا حسن میدانند و
1) 143. کمال الدین، ج 1، ص 287، ح 5، باب 25؛ فرائد السمطین، ج 2، ص 335، ح 587؛ ینابیع المودة، ص 3 باب 94.
2) 144. المهدی حق و هو من ولد فاطمة.
3) 145. سنن ابو داود، ج 4، ص 107، ح 4284؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، ح 4086؛ المعجم الکبیر {طبرانی} ج 23، ص 267، ح 566؛ مستدرک حاکم، ج 4، ص 557؛ ابن حجر هیثمی در «الصواعق المحرقة» ص 163، باب 11، فصل اول؛ متقی هندی در «کنز العمال» ج 14، ص 264، ح 38662؛ شیخ محمّد بن علی الصبان، در «اسعاف الراغبین»، ص 145؛ شیخ حسن عدوی حمزاوی مالکی در «مشارق الانوار»، ص 112؛ این چهار نفر اخیر حدیث را از صحیح مسلم نقل کرده و متفقاً گویند که حدیث در صحیح مسلم بوده است ولی در چاپهای امروزی صحیح مسلم، اثری از آن نیست.
بعضی به متواتر بودن آن تصریح کردهاند.(1)
نعیم بن حماد با اسنادش از حضرت علیعلیه السلام نقل میکند که فرمودند:
[مهدی مردی از ما و از فرزندان فاطمه است.(2)
«الفتن»، نعیم بن حماد، ج 1، ص 375، ح 1117؛ کنز العمال ج 14، ص 591، ح 39675.
]و همچنین از زهری روایت کرده که حضرت فرمودند:
[مهدی از فرزندان فاطمه است.(3)
«الفتن»، نعیم بن حماد، ج 1، ص 375، ح 1114؛ «التشریف بالمنن»، باب 189، ص 176، ح 237.
]از کعب هم مانند آن نقل شده است.(4)
در این مورد حدیث جامعی که در برگیرنده همه حدیثهای پیشین است، از قناده روایت شده، که به آن اشاره شد. متن حدیث چنین است:
قتاده گوید: به سعید گفتم: آیا مهدی حق است؟
گفت: آری او حق است.
1) 146. گنجی در «البیان»، ص 486، باب 2، آنرا صحیح دانسته است؛ سیوطی در «الجامع الصغیر» ج 2، ص 672، ح 9241 و همچنین در حاشیه «التاج الجامع للاصول»، ج 5، ص 343، بر صحت آن تأکید کرده است؛ بغوی در «مصابیح السنة» آنرا نیکو شمرده است؛ ابو الفیض غماری در «ابراز الوهم»، ص 500، سند حدیث را مورد پژوهش قرار داده و در پایان گوید که حدیث صحیح است و همگی رجال آن عادلهای ثابت شده میباشند؛ البانی در «عقیده اهل السنة» و شیخ عبد المحسن بن حمد العباد در «الاثر فی المهدی المنتظر» ص 18، اعتراف دارند که سندهایش نیکو است، همانگونه که قبلاً گفته آمد قرطبی و گروهی دیگر آنرا متواتر میدانند.
2) 147. المهدی رجل منّا من ولد فاطمة».
3) 148. المهدی من ولد فاطمة».
4) 149. الفتن»، نعیم بن حماد، ج 1، ص 374، ح 1112؛ «التشریف بالمنن»، باب 163، ص 157، ح 202.
گفتم: او از کدام تیره است؟
گفت: از قریش.
گفتم: از کدام شاخه قریش؟
گفت: از گروه بنی هاشم.
گفتم: از کدام گروه بنی هاشم؟
گفت: از فرزندان عبد المطلب
گفتم: از کدام فرزند عبدالمطلب؟
گفت: از فرزندان فاطمهعلیها السلام.(1)
به پاسخ سؤال «مهدی موعود منتظر کیست؟» نزدیک شدهایم، ولی هنوز به تشخیص کامل نسب او، که از فرزندان حضرت فاطمهعلیها السلام - به گونهای که تردید از میان رود - نرسیدهایم. چون این نسب مطلق است و به حضرت امام حسن و هم به حضرت امام حسینعلیهما السلام، میرسند. لذا سه احتمال پیش رو داریم. و آن این که حضرت مهدیعلیه السلام:
الف - از فرزندان حضرت امام حسنعلیه السلام است.
ب - از فرزندان حضرت امام حسینعلیه السلام است.
ج - از تبار فرزندان امام حسن و امام حسینعلیها السلام هر دو میباشد.
با دقت در نتیجه بررسی حدیثهای تأیید کننده دو احتمال الف و
1) 150. عقد الدرر، باب اول، ص 44؛ «الفتن»، نعیم بن حماد، ج 1، ص 368 و 369، ح 1082؛ «التشریف بالمنن»، سید بن طاووس، ص 157، ح 201، باب 163 از او نقل کرده است.
ب، نیازی به قبول یا ردّ احتمال سوم نیست. همچنین فرض احتمال چهارم، یعنی «مهدی از فرزندان سبطینعلیهما السلام نیست»، ضرورتاً باطل و غیر معقول خواهد بود، چرا که صحت و متواتر بودن حدیثهای - مهدی از اهل البیت و از فرزندان فاطمهعلیها السلام است - ثابت شده است. پس کافی است که دو احتمال الف و ب بررسی شود.
از پیش میتوان گفت، هر گاه نادرستی یکی از دو احتمال ثابت شود، نیازی به اثبات دیگری نخواهد بود. و خود به خود احتمال دیگر یقینی شده و مطابق واقع خواهد بود.
آیا مهدی از اولاد امام حسن مجتبیعلیه السلام است؟
اینک احتمال نخست را بررسی میکنیم و گوییم پژوهشهای انجام شده در همه کتابهای اهل سنّت نشان دهنده وجود تنها یک حدیث در این مورد است که در سنن ابو داود سجستانی متن آن بدینگونه آمده است:
«راوی میگوید: از هارون بن مغیره برایم حدیث کردند که او گفت: عمر بن ابی قیس از شعیب بن خالد از ابو اسحاق روایت کرد و گفت: علی [علیه السلام - در حالی که به فرزندش حسن نگاه میکرد - گفت: [به درستی که این فرزندم آقا و سرور است، همانگونه که پیامبر (صلی اللَّه علیه [و آله و سلم) او را چنین نامید. و از صلب او مردی متولد میشود که به نام پیامبرتان نامیده میشود و در اخلاق شبیه اوست ولی در خلقت شباهتی
به او ندارد.(1)] سپس نقل کرد که: (زمین را پر از عدل و داد میکند)(2)» این بود متن کامل حدیث.
در مورد این حدیث، از دو طریق میتوانیم وارد شویم.
راه اول، این است که آن را جعلی و ساختگی بدانیم، که قائن بر این مطلب وجود دارد.
راه دوم، این است که بررسی کنیم: آیا بر فرض قبول و صحّت حدیث، با حدیث دیگر - که مهدی را از نسل امام حسینعلیه السلام میداند - تعارضی دارد یا نه؟
اکنون به دلائل و قرائن پاسخ اول میپردازیم.
با بررسی متن و سند حدیث، و مقابله با حدیثهایی که مهدی را از فرزندان حسینعلیه السلام میداند، میتوان با دلایل هفت گانه زیر احتمال قوی ساختگی بودن و جعل حدیث را بیان کرد.
اختلاف در نقل حدیث از ابو داود. جزری شافعی (متوفای 833 ه
1) 151. قال علیرضی الله عنه - و نظر الی ابنه الحسن - فقال: انَّ ابنی هذا سیدٌ کما سمَّاهُ النبیe، و سیخرج من صلبه رجلٌ یسمّی باسم نبیِّکم، یشبهه فی الخُلقِ و لا یشبهه فی الخَلقِ».
2) 152. سنن ابن داود، ج 4، ص 108، ح 4290 و از او روایت شده در «جامع الاصول» ج 11، ص 49 و 50، ح 7814، و در «کنز العمال»، ج 13، ص 647، ح 37636 و همچنینن نعیم بن حماد در «کتاب الفتن»، ج 1، ص 374 و 375، ح 1113، آنرا نقل کرده است.
.ق) آنرا از شخص ابو داود نقل کرده ولی بجای «حسن»، «حسین» ثبت کرده و گوید:
«صحیحتر آن است که او از فرزندان حسین بن علی [علیهما السلام است بنابر متن فرمایش امیرالمؤمنین علیعلیه السلام، بدانگونه که بر شیخ ما عمر بن حسن رقی خوانده شده که گفت: خبر داد ما را ابو الحسن بن بخاری، خبر داد ما را عمر بن محمّد دار قزی، خبر داد ما را ابو البدر کرخی، خبر داد ما را ابو بکر خطیب، خبر داد ما را ابو عمر هاشمی، خبر داد ما را ابو علی لؤلؤی، خبر داد ما را ابو داود حافظ که گفت: از هارون بن مغیره مرا حدیث کردند که گفت: عمر بن ابی قیس ما را حدیث کرد از شعیب بن خالد از ابو اسحاق که گفت: علیعلیه السلام (به فرزندش حسین نظر کرد) و گفت: [به درستی که این فرزند سرور است همانگونه که پیامبر او را چنین نامید، و مردی از صلبش بیرون میآید که به نام پیامبرتان خوانده میشود در اخلاق شبیه اوست و در خَلق با او شباهتی ندارد.] سپس بیان کرد که زمین را پر از عدل میکند.
ابو داود در سنن خود آنرا چنین آورده و دربارهاش سکوت کرده است».(1)
این بود متن حدیث که نقل شد.
مقدسی شافعی در «عقد الدرر» ص 45، باب اول، آنرا با نام «حسن» روایت کرده ولی پژوهشگر کتاب در حاشیه به نسخهای اشاره میکند که
1) 153. اسمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب»، جزری دمشقی شافعی، ص 165 - 168، ح 61.
نام «حسین» در آن ثبت شده است. و نقل سید صدر الدین صدر از «عقد الدرر» با نام «حسین»، خود گواه بر وجود چنین نسخهای است.(1)
برای رفع اختلاف در این حدیث، نمیتوان بدون پشتوانهای دیگر، یکی از دو نام را بر دیگری ترجیح داد. در مورد نام «حسن» چنین قرینهای وجود ندارد در حالیکه برای ترجیح نام «حسین» قرائن بسیاری وجود دارد.
سند حدیث ناپیوسته است، چون شخصی که از حضرت علیعلیه السلام نقل کرده ابو اسحاق - یعنی ابو اسحاق سبیعی - است. او کسی است که ثابت نشده حتی یک حدیث را خود از حضرت علیعلیه السلام شنیده باشد، به طوری که منذری در شرح حدیث به این مطلب تصریح کرده است.(2)
او به هنگام شهادت امیرالمؤمنین علیعلیه السلام هفت ساله بوده، چون به گفته ابن حجر، او دو سال قبل از پایان خلافت عثمان متولد شده است.(3)
سند حدیث مجهول است، چون ابو داود گوید: «از هارون بن مغیره برایم حدیث شد» و معلوم نیست چه کسی بوده است. و طبق مبانی محدّثان اهل سنّت، حدیثی که راوی مجهول دارد، قابل اطمینان نیست.
ابو صالح سلیلی - یکی از بزرگان اهل سنّت - متن این حدیث را با اسناد خود، از امام موسی بن جعفر از پدر شان جعفر بن محمّد صادق، از جدشان علی بن الحسین، از جدشان علی بن ابیطالبعلیهم السلام نقل کرده و در آن نام «حسین» آمده نه «حسن».(1)
این حدیث با حدیثهای فراوان دیگر که اهل سنّت نقل کردهاند تعارض دارد، چون در آنها تصریح شده که مهدی از فرزندان امام حسینعلیه السلام است. به عنوان نمونه، حذیفة بن یمان گوید:
«پیامبر خداصلی الله علیه وآله وسلم خطبهای خواند و برایمان خبرهایی از آینده داد و سپس فرمود: [اگر فقط یک روز از عمر دنیا مانده باشد، خداوند عزّوجلّ آن روز را طولانی میکند تا اینکه مردی از فرزندانم را بر انگیزاند که نامش نام من است.(2)]
سلمان به پا خواست و عرض کرد: ای رسول خدا از کدام فرزندت؟
فرمود: از این فرزندم، با دست به حسین زد».(3)
1) 157. التشریف بالمنن»، سید بن طاووس، ص 285، ص 413، باب 76، به نقل از «فتن» سلیلی با اندک اختلاف آنرا آورده است.
2) 158. لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد، لطوَّل اللَّهُ عزّوجلّ ذلک الیوم حتّی یبعث فیه رجلاً من ولدی اسمه اسمی».
3) 159. ابن میثم «المنار المنیف»، ص 148، ح 329، فصل 50، به نقل از طبرانی در الأوسط عقد الدرر، ص 45، از باب اول و در آن آمده است: حافظ ابو نعیم آنرا در «صفة المهدی» نقل کرده است؛ محب طبری «ذخائر العقبی».
در حدیث ابو داود احتمال تغییر یافتن «حسین» به «حسن» به قرینه اختلاف در نقل، بعید نیست و در غیر این صورت، خبر واحد در برابر حدیث متواتر قابل دفاع نمیتواند باشد، که به تفصیل درباره آن سخن میگوییم.
با دلایل بیان شده، احتمال قوی دارد که حدیث ساختگی است. و ادعای مهدویت محمّد بن عبد اللَّه بن حسن مثنی فرزند امام حسنعلیه السلام این احتمال را تقویت میکند، هر چند که او در سال 145 ه .ق و در دوران خلافت منصور عباسی کشته شده است. همانگونه که برای بنی عباس و پیروانشان اتفاق افتاد، چون آنان مدّعی مهدویت محمّد بن عبد اللَّه منصور خلیفه عباسی و ملقب به «مهدی» بودند و خلافت او از سال 158 تا 169 ه .ق بود، و میخواستند از این راه، ساده و آسان به هدفها و دیدگاههای سیاسی بزرگی دست یابند.
پاسخ دوم: این حدیث با حدیثهای دیگر که مهدی را از فرزندان حسین میداند، تعارض ندارد: با وجود تمام بحثهای بیان شده، اکنون میگوییم: این حدیث، - به فرض صحت - با احادیث فراوان دیگر که مهدی را از نسل امام حسینعلیه السلام میداند، تعارض ندارد و قابل جمع است. یعنی اینکه بگوییم حضرت مهدیعلیه السلام از طرف پدر حسینی و از طرف مادر، حسنی است و این خود حقیقتی مسلّم است، زیرا همسر امام سجادعلیه السلام و مادر امام باقرعلیه السلام، فاطمه دختر
گرامی حضرت امام حسن مجتبیعلیه السلام بود. و لذا امام باقرعلیه السلام از طرف پدر حسینی و از طرف مادر، حسنی است.
به دنبال آن دیگر امامانعلیهم السلام واقعاً ذرّیه حسنینعلیهما السلام هستند.
در جای خود ثابت شده که ذرّیه و دودمان، از طریق اولاد - چه پسر و چه دختر - ادامه مییابد. برای رعایت اختصار، تنها به یک دلیل قرآنی اکتفا میشود. خداوند میفرماید:
«اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و همگی را هدایت نمودیم و نوح را از پیش هدایت کردیم و از فرزندانش داود و سلیمان . . . و عیسی و الیاس همه از نیکو کارانند».(1)
«وَ وَهبْننا لَهُ اِسْحاقِ و یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنا وَ نُوحاً هَدَیْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرّیَّتِهِ داوُدَ وَ سلیمانَ وَ اَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی و هارُونَ و کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحَسِنِینَ * وَ زَکِریَّا وَ یَحْیی وَ عیسی و اِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ».
خداوند متعال در اینجا حضرت عیسیعلیه السلام را از طرف مادرشان حضرت مریمعلیها السلام به خاندان پیامبران ملحق فرموده است.
پس امام باقر و دیگر امامان از فرزندانشانعلیهم السلام، از سوی مادر، از خاندان امام حسنعلیه السلام به شمار میآیند.
بدین ترتیب و با جمع اخبار، میتوان روایت ابو داود سجستانی را پذیرفت هر چند که قرائن مختلف بر ضعف آن بیان نمودیم.
وقتی احادیث فراوان و معتبر دیگر را میبینیم که حضرت مهدیعلیه السلام از فرزندان امام حسینعلیه السلام است، و از سوی دیگر، تنها
1) 160. سوره انعام، آیه 84 و 85.
حدیث مقابل در بررسی علمی چنین وضعی مییابد، به قطع و یقین میگوییم: حضرت مهدیعلیه السلام از فرزندان حضرت فاطمهعلیها السلام و از دودمان امام حسینعلیه السلام است.
پیش از این در بررسی مجموعهای از روایات گفتیم که نسب حضرت مهدیعلیه السلام به حضرت امام حسینعلیه السلام میرسد - و شیعه امامیه بر این اعتقاد است که او نهمین فرزند از صلب امام حسینعلیه السلام است، حقیقتاً متولد شده، همنام پیامبر و فرزند امام حسن عسکریعلیهما السلام میباشد - ولی باز هم ناچار از اندک توقفی هستیم تا به بررسی معدود روایاتی از اهل سنّت بپردازیم که نام پدر حضرت مهدی را عبد اللَّه میداند. برای رفع این اشکال گوییم: دیدیم که حدیثهای متواتر، بیانگر این حقیقت هستند که فقط یک مهدی وجود دارد. لذا باید فقط یکی از دو گروه، منتظر مهدی واقعی باشند. برای روشن شدن این مطلب، بهتر است هر دو گروه، با این دیدگاه - که دلایل من نادر است و احتمال صحت هم دارد - همه دلایل خود را مورد بررسی مجدد قرار دهد، و دلایل طرف دیگر را هم با دو احتمال - یکی درست بودن و دیگر خطا رفتن - دقیقاً از نظر بگذارند. این امر با توجه به احادیث معتبر و صحیح وارده، دشوار نیست و شیرینی یافتن حقیقت، زحمات این مسیر را جبران میکند.
پیش از بررسی روایاتی که نام پدر مهدی را عبد اللَّه میداند، اشاره
میکنیم که علمای شیعه، با حفظ امانت کامل، برخی از این حدیثها را، هر چند که صحیح نمیدانسته و مخالف اصول مذهبشان هم بوده، بدون کم و کاست از کتابهای اهل سنّت نقل کردهاند. بدین ترتیب، آنچه را که در راستای اعتقادشان تأویل میپذیرد، مشخص و جدا میسازند، و از بقیه اخبار، جهت آگاهی دادن و معرفی به مسلمانان و به کارگیری در بحث و بررسیهای خود، بهره میگیرند.
این احادیث، چنین است:
1 - ابن ابی شیبه، طبرانی و حاکم، همگی از عاصم بن ابی النجود، از زرّ بن حبیش از عبد اللَّه بن مسعود روایت کردهاند که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
«دنیا از میان نمیرود، مگر اینکه خداوند مردی را بر میانگیزاند که نام او همنام من، و نام پدرش نام پدر من است».(1)
ابن ابی شیبه «المصنف» ج 15، ص 198، ح 19493؛ طبرانی «المعجم الکبیر»، ج 10، ص 163، ح 10213 و ج 10، ص 166، ح 10222؛ مستدرک حاکم، ج 4، ص 442
از شیعیان: مجلسی «بحارالانوار»، ج 51، ص 82، ح 21؛ اربلی «کشف الغمة» ج 3، ص 261که از کتاب «الاربعین» ابو نعیم نقل کرده است.
2 - ابو عمرو دانی و خطیب بغدادی از عاصم بن ابی النجود از زرّ بن حبیش از عبداللَّه بن مسعود نقل کردهاند که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
«قیامت بر پا نمیشود، مگر آنکه مردی از خاندان من بر همه مردم پادشاهی کند، نام او همنام من و نام پدرش نام
1) 161. لا تذهب الدنیا حتی یبعث اللَّه رجلاً یواطئ اسمه اسمی، و اسم ابیه اسم ابی».
پدر من است».(1)
سنن ابو عمرو دانی ص 94 و 95؛ تاریخ بغداد، ج 1، ص 370و از شیعیان کسی آنرا نقل نکرده است.
3 - نعیم بن حماد، خطیب و ابن حجر، همگی از عاصم، از زرّ بن حبیش از ابن مسعود روایت کردهاند که رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
«مهدی نامش همنام من و نام پدرش نام پدر من است».(2)
تاریخ بغداد، ص 391؛ نعیم بن حماد «الفتن»، ج 1، ص 367، ح 1076 و 1077 و همچنین ابن حماد گوید: بیش از یک بار از او شنیدم که نام پدرش را ذکر نمیکرد؛ کنزالعمال، ج 14، ص 268،، ح 38678 به نقل از ابن عساکر.
سید ابن طاووس «التشریف بالمنن» ص 156، ح 196 و 197 باب 163 به نقل از فتن ابن حماد؛ ابن حجر هم در «القول المختصر» ص 40، ح 4، آنرا به عنوان حدیث مرسل نقل کرده است.
4 - نعیم بن حماد به سند خودش از ابو الطفیل آورده که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
«مهدی نامش نام من و نام پدرش نام پدر من است».(3)
نعیم بن حماد «الفتن» ج 1، ص 368؛ ح 1080.
و به نقل از سید بن طاووس «التشریف بالمنن» ص 257، ح 200.
این احادیث دستاویز کسانی شده که میگویند نام مهدی آخر الزمان «محمّد بن عبد اللَّه» است.
ما میگوییم هیچ یک از این حدیثها، نمیتواند حجّت و دلیلی
محکم و قاطع بر ادعای آنان باشد، چون حدیث اول تا سوم، از ابن مسعود، از عاصم بن ابی النجود روایت کرده که بحث مفصل آن خواهد آمد. امّا حدیث چهارم به اتفاق همه محدّثان، سندش ضعیف است، چون یکی از راویانش رِشدِین بن سعد مهدی، یعنی همان «رِشدِین بن ابی رِشدین» است که همه بزرگان اهل سنّت در علم رجال بر ضعف او اتفاق دارند.
درباره او چنین گفتهاند:
احمد بن حنبل: او توجهی ندارد که از چه شخصی روایت میکند.
حرب بن اسماعیل: از احمد بن حنبل دربارهاش پرسیدم او را ضعیف شمرد.
یحیی بن معین: حدیثش نباید نوشته شود.
ابو زرعه: حدیثش ضعیف است.
ابو حاتم: حدیث او، منکر - ناشناخته - است.
جوزجانی: مشکلات و ناشایستیهای زیادی دارد.
نسائی: حدیثش رها شده و نباید نوشته شود.
در مجموع، جز «هیثم بن ناجه» کسی نیست که او را ثقه بداند. هیثم در مجلسی که احمد بن حنبل حضور داشت او را ثقه شمرد، و احمد خندید، که این خود، بیانگر پذیرش ضعف رِشدین از سوی هر دو نفر میباشد.(1)
1) 165. برای آگاهی بیشتر از آنچه درباره رِشدین بن ابو رِشدین گفتهاند میتوانید به تهذیب الکمال، ج 9، ص 191، ح 1911 و تهذیب التهذیب، ج 3، ص 240، مراجعه کنید.
بدین ترتیب و بدون شک در چنین امر مهمی نمیتوان سخن اینگونه افراد را پذیرفت.
امّا سه حدیث نخستین، به هر صورت نمیتوانند حجت و دلیل باشند، چون عبارت «نام پدرش نام پدر من است» را بزرگان و حافظین حدیث نقل نکردهاند. و تنها جمله «نام او نام من است» را همگان، بدون اضافهای دیگر، آوردهاند.
بعضی از علمای پژوهشگر اهل سنّت که راویان از عاصم بن ابی النجود را مورد بررسی قرار دادهاند، به این مطلب تصریح کردهاند و گویند: این اضافه در اصل حدیث نیست.
از طرف دیگر، هر سه حدیث، فقط به ابن مسعود، ختم میشود، و حال آنکه در مسند احمد در چند مورد، همین حدیث از ابن مسعود نقل شده که با جمله «نام او نام من است» پایان پذیرفته است.(1)
ترمذی هم گوید: حدیث از علیعلیه السلام، ابو سعید خدری، ام سلمه و ابو هریره، فقط با لفظ «نام او نام من است» روایت شده، سپس - بعد از نقل حدیث ابن مسعود با این لفظ - اضافه میکند که: «در این باب، از علی، ابو سعید، ام سلمه و ابو هریره روایت شده و این حدیث نیکو و صحیح است».(2)
و به همین ترتیب نزد بیشتر حافظین حدیث است، مانند:
طبرانی در «المعجم الکبیر» آنرا از ابن مسعود از چند طریق فقط با
لفظ «نام او نام من است» در حدیثهای به شمارههای ذیل آورده است: 10214 - 10215 - 10217 - 10218 - 10219 - 10220 - 10221 - 10223 - 10225 - 10226 - 10227 - 10229 - 10230.
حاکم نیز در مستدرک، حدیث را از ابن مسعود فقط با جمله «نام او نام من است». نقل و سپس گوید: «این حدیث با شرط شیخین صحیح است و آنان آنرا نقل نکردهاند».(1)
ذهبی هم سخن حاکم را تأیید کرده است.
بغوی در «مصابیح السنة» حدیث را - بدون جمله اضافه - نقل کرده و گوید: حدیث نیکو است.(2)
مقدسی شافعی تصریح میکند که این اضافه را بزرگان حدیث روایت نکردهاند. و پس از نقل حدیث - بدون آن اضافه - گوید: «گروهی از بزرگان حدیث در کتابهایشان به همین گونه آوردهاند از جمله: ابو عیسی ترمذی در «جامع»، ابو داود در «سنن» و حافظ ابو بکر بیهقی و شیخ ابو عمرو دانی».(3)
سپس حدیثهای دیگری در تأیید درستی نقل خودش از بزرگانی مانند طبری، احمد بن حنبل، ترمذی، ابو داود، حافظ ابو داود و بیهقی به نقل از عبد اللَّه بن مسعود، عبد اللَّه بن عمر و حذیفه میآورد.(4)
گفتیم که ترمذی این حدیث را از حضرت علیعلیه السلام، ابو سعید خدری، ام سلمه و ابو هریره فقط با جمله «نام او نام من است» روایت کرده است.
اکنون میگوییم: اگر جمله «و نام پدرش نام پدر من است» از متن اصلی روایت ابن مسعود میبود، قابل تصور نیست که همه این شخصیتهای مشهور «که نامبرده شدند» متفقاً آن را حذف کرده باشند، هر چند که آنان از عاصم بن ابی النجود هم روایت کرده باشند و این امری محال است که چنین مطلب مهمی را همه آنان از حدیث زدوده باشند.
بنابر این باید گفت که این جمله، یا از سوی پیروان و یاران حسنیها به منظور اثبات مهدویت محمّد بن عبد اللَّه بن حسن مثنی، و یا از سوی طرفداران بنی عباس جهت تأیید مهدویت محمّد بن عبد اللَّه - ابو جعفر - منصور عباسی، به حدیث ابن مسعود از طریق عاصم افزوده شده است.
این احتمال، زمانی بیشتر به واقعیت نزدیک میشود که بدانیم محمّد بن عبد اللَّه بن حسن مثنّی کُند زبان بوده، و لذا پیروانش دروغ دیگری به روایت ابو هریره افزوده، و روایت را چنین نقل کردهاند:
«به درستی که مهدی نامش محمّد بن عبداللَّه است و در زبانش کُندی وجود دارد».(1)
1) 172. این حدیث ساختگی در کتاب «معجم احادیث الامام المهدی» به نقل از مقاتل الطالبین، ص 163 و 164، آورده شده است.
پس همانگونه که ذکر شد، هر سه حدیث نخستین - به روایت عاصم بن ابی النجود از زرّ بن حبیش از عبد اللَّه بن مسعود - با نقل حافظین حدیث از عاصم مخالفت دارد. لذا حافظ ابو نعیم اصفهانی (متوفای 430 ه .ق) در «مناقب المهدی» این حدیث را با سی و سه سلسله راویان مختلف تا عاصم، نقل کرده است که حتی یکی از آنها جمله «و نام پدرش نام پدر من است» را ندارد و با جمله «نام او نام من است» پایان پذیرفته است.
گنجی شافعی (متوفای 638 ه .ق) هم متن بیان اصفهانی را نقل و اضافه میکند که: «این حدیث را غیر از عاصم، دیگرانی هم - مانند عمرو بن حره - از زرّ نقل کردهاند و همگی با «نام او نام من است» حدیث را به پایان بردهاند جز روایتی که در آن عبید اللَّه بن موسی، از زائده از عاصم نقل شده که جمله «و نام پدرش نام پدر من است» را دارد.
لذا میتوان گفت که این جمله اضافی، بدون تردید نمیتواند نزد هیچ خردمندی ارزش و اعتباری پیدا کند، آنهم در مقابل آن همه نقلهای بزرگان حدیث . . . «تا آنجا که میگوید» و سخن قاطع و نهایی اینکه: احمد حنبل «با دقتی که در ضبط حدیث دارد» این حدیث را چند بار در مسندش فقط با جمله «و نامش نام من است» نقل کرده است».(1)
پس جمله «و نام پدرش نام پدر من است» در حدیث، آن چنان سست و بی پایه است که نمیتوان از آن برای مشخص شدن نام پدر
1) 173. گنجی شافعی «البیان فی اخبار صاحب الزمانعلیه السلام»، ص 482.
حضرت مهدیعلیه السلام بهره گرفت. بنابراین کسی که منتظر «مهدی فرزند عبداللَّه» باشد، بر اساس روایات موجود در منابع اسلامی، بسان تشنهای است که از سراب، انتظار آب را دارد.
لذا سعد محمّد حسن، استاد دانشگاه الازهر مصر تصریح میکند که حدیثهای با جمله «نام پدرش نام پدر من است» ساختگی و مجعول است. البته بسیار جالبتر اینکه او این جعل را به شیعه امامیه نسبت میدهد تا به «ادعای خودش تأییدی» برای دیدگاه خود در دست داشته باشند.(1)
از بحثهای گذشته روشن شد که نسب امام مهدیعلیه السلام به امام حسینعلیه السلام میرسد. و دیگر احادیثی که خلاف این را میرساند، ضعیف و بی اعتبار است، و هیچ قرینهای بر صحّت آنها در دست نیست.
آنگاه که به نتیجه بحثهای گذشته باز میگردیم، میبینیم نقلی که نزد مسلمانان متواتر است، همین نتیجه را تأیید میکند.
شیعه امامیّه، حدیثهای فراوانی در دست دارد که ائمه دوازده گانه را یکی پس از دیگری - از نخستین آنان حضرت علی تا آخرینشان حضرت مهدیعلیهم السلام - شناسانده، و نام برده است. همچنین
1) 174. سعد محمّد حسن «المهدیة فی الاسلام»، ص 69.
احادیث فراوان دیگری، شامل نصّ صریح هر امام مبنی بر تعیین امام بعد از خود، موجود است. البته در بعضی از حدیثهای اهل سنّت هم، گاهی به تعداد ائمهعلیهم السلام - مانند حدیثهای صحاح - و گاهی با مشخص کردن نام آنان - در کتابهای مناقب و غیره - تصریح شده است.
همچنین تعدادی از حدیثهای مورد قبول شیعه و سنّی، گویای این حقیقت است که اگر روی زمین دو نفر باقی بمانند، یکی از آنان حضرت مهدی است. و این مطلب واقعیت نخواهد داشت، جز اینکه آن حضرت نهمین فرزند امام حسینعلیه السلام، باشد. در اینجا ما فقط حدیثهایی را ذکر میکنیم که در کتابهای هر دو گروه به آنها احتجاج کرده باشند.
شکی نیست هنگامی که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم رحلت فرمود، سنّت آن بزرگوار، با همه گستردگی و وسعتش، ثبت و ضبط نشده بود. و چون حضرتش رسالتی جاودانه و تا قیام قیامت بر عهده داشت، قطعاً کار دین را به مردم واگذار نکرده است، و ساحت مقدّس آن حجت معصوم الهی از چنین کاری منزه و پیراسته است که با آن همه رأفت و شفقت نسبت به امّت خویش، مردم جاهل غیر معصوم را به خود واگذارد.
از طرفی نمیتوان پذیرفت که آنان را تنها به قرآن کریم سپرده باشد، در حالی که در آن کتاب، آیات محکم و متشابه، مجمل و
مفصّل، ناسخ و منسوخ وجود دارد و همچنین آیات آن دارای معانی و برداشتهای مختلفی است. از همین رو، میبینیم بزرگان و سردمداران فرقههای اسلامی، همگی برای استدلال بر حقانیت خود - با وجود مخالفت و تضاد کامل با یکدیگر - از همین قرآن بهره میگیرند.
از طرف دیگر، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم کاملاً به این حقیقت آگاهی دارد که منافقین و دشمنان اسلام که در زمان حیات، دروغها به ایشان بستند، پس از رحلت ایشان چه خواهند کرد؟ و بهترین گواه بر آگاهی رسول خدا از این حقیقت، فرمایش خود آن سرور کائنات است که فرمودند:
«هر کس به عمد دروغی به من نسبت داد، جایگاهش در جهنم است».(1)
و این جمله در کتابهای درایه به عنوان تواتر لفظی ثبت و ضبط شده است.
بنابر این خردمندانه نیست که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم آیین خود را - پس از آن همه رنج و زحمت و محنت و شکنجه - در اختیار اجتهاد دیگران قرار دهد، و هیچ مرجعی معرفی نکند که به تمام رموز و حقایق این کتاب آسمانی دانا، و به سنّت - با همه گستردگیاش - احاطه کامل داشته باشد و با عصمت الهی، از غرض ورزیها در امان باشد.
این مطلبی است که با طبیعت و اصل نگهداری و حفظ آیین،
1) 175. من کذّب علیّ متعمّداً فلیتبوّء مقعده من النار» کمال الدین، ج 1، ص 60؛ بحارالانوار، ج 69، باب 114، ص 256، ح 20.
انسجام دارد، و لازمه استمرار حیات و به کارگیری دستورات این آیین مقدّس الهی در زندگی انسانها تا قیام قیامت است.
اهمیت و عظمت حدیث ثقلین - قرآن و عترت - و ارزش ارجاع دادن مسلمانان به عترتعلیهم السلام برای دریافت دین حق از آنان، در همین جا نمایان و آشکار میشود. و همچنین از اینجا علت آن همه تأکیدهای فراوان و پی در پی آن حضرت بر این موضوع، در مناسبتها و فرصتهای مختلف، - از جمله در روز غدیر و آخرین بار هم در بستر بیماری و لحظات پایانی حیات دنیایی - نمودار و جلوه گر میشود. زید بن اسلم از پیامبر خداصلی الله علیه وآله وسلم روایت میکند که فرمودند:
«گویی که دعوت شدهام، پس اجابت کردهام. من دو یادگار گرانبها را در میان شما میگذارم، که یکی از دیگری بزرگتر است. کتاب خدا و عترتم خانوادهام. پس بنگرید که بعد از من با آنان چگونه رفتار خواهید کرد؟
به درستی که آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا اینکه بر حوض کوثر به من باز گردند. خداوند مولای من است، و من مولای هر مؤمن، هر کس من مولای او هستم پس علی مولای اوست. بار الها! دوست بدار هر کس که او را پشتیبانی کرد، و دشمن بدار هر کس که به او دشمنی کند».(1)
مستدرک حاکم، ج 3، ص 109.
1) 176. کأنی دعیت فاجبت، انیّ تارک فیکم الثقلین احدهما اکبر من الآخر: کتاب اللَّه و عترتی اهل بیتی فانظروا کیف تخلفونی فیهما، فانهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض، ان اللَّه مولای، و انا ولیّ کل مؤمن. من کنت مولاه فعلیّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».
از ابو سعید خدری روایت شده که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
«من دو یادگار در میان شما میگذارم، که بعد از من تا زمانی که به آن بیاویزید، گمراه نمیشوید. و یکی از دیگری بزرگتر است، کتاب خدا که رشتهای است کشیده، از آسمان به زمین و عترتم، خانوادهام. و این دو هرگز از هم جدا نمیشوند، تا اینکه در کنار حوض به من باز گردند. پس بنگرید که بعد از من با آنان چگونه رفتار خواهید کرد».(1)
سنن ترمذی، ج 5، ص 662، ح 3786، حدیث ثقلین را بیش از سی تن از اصحاب پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم نقل کردهاند و در طول قرنهای گذشته صدها راوی آنرا روایت نمودهاند. در این مورد میتوانید به کتاب «حدیث الثقلین تواتره، فقهه» نوشته سید علی حسینی میلانی، ص 47 - 51 مراجعه کنید که تعدادی کافی از راویان را ذکر کرده است.
از این گذشته، رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم همواره بر پیروی از عترت و خاندانش و بهرهگیری از هدایت آنان تأکید میفرمود، و از مخالفت با آنان پرهیز میداد. و گاهی آنان را «کشتی نجات» و گاهی «امان امت» و زمانی «باب حطّه» میخواند.
در واقع هیچ یک از اصحاب، برای شناخت اهل بیتعلیهم السلام نیازی به پرسش نداشتند، چون در جریان مباهله دیده بودند که جز اصحاب
1) 177. انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلّوا بعدی، احدهما، اعظم من الآخر: کتاب اللَّه حبل ممدود من السماء الی الارض، و عترتی اهل بیتی، و لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما».
کساء شخص دیگری همراه آن حضرت نبود که آنجا فرمودند:
«خدایا اینان خانواده من هستند».(1)
تمام صحابه، کاملاً به ویژگی و اختصاص این سخن آگاهی داشته، و دقیقاً اهل بیت را میشناختند. به گفته ابن عباس، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم به مدّت نه ماه، هر روز صبح در برابر خانه حضرت زهراءعلیها السلام میایستادند، و با صدای بلند این آیه را تلاوت میفرمودند:
«اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِرَکُمْ تَطْهیراً».(2)
این عمل رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم، بهترین معرّف بود، تا تمام مردم بدانند که «اهل البیت» کدامند. و لذا نیازی به توضیح و معرفی بیشتر نبود که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم بفرمایند چه کسانی بعد از رحلتشان مردم را تا روز قیامت از گمراهی نگاه میدارند، البته در صورتی که مردم به آنان و قرآن مجید متمسک شوند.
پس امّت - به ویژه اصحاب پیامبر - نیازی به معرّفی بیشتر نداشتند، تا نخستین نفر بعد از پیامبر بزرگوارصلی الله علیه وآله وسلم را بشناسند و سپس او را در انجام وظیفهاش یاری نموده تا از گمراهیها مصون بمانند، البته او هم به نوبه خود شخص بعد از خود را معیّن و معرفی میکند. و این کار تا آخرین حجت معصوم الهی - که نگهدارنده از کژیها و
نابسامانیها است - ادامه مییابد، تا زمانی که همگی آنان به همراه قرآن مجید در کنار حوض بر رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله وسلم وارد شوند.
باید دانست که حضرت علی بن ابیطالبعلیه السلام با بیانهای آشکار و صریح بیشمار پیامبر، از جمله حدیث ثقلین - که مورد تأیید تمام مسلمانان است - به جانشینی و ولایت امر بر مسلمانان، تعیین و معرّفی شده بود. و لذا به طور طبیعی و معمول نیازی نبود که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم، خود ولیّ امر مسلمانان در هر زمان و دورهای را با نام و مشخصات معرفی کنند، ولی برای مزید لطف و فضل الهی بر امت، با معرفی کامل نام ونشان دوازده وصیّ خود، صفت «رحمةللعالمین» را آشکارتر ساخت.
بنابر این امام و پیشوای دورهها و نسلهای بعد، یا با معرفی یک باره آنان، یا با معرفی هر امام توسط امام قبل، و یا هر دو عمل به طور همزمان انجام میپذیرد، که روش طبیعی و معمول پیامبران و جانشینان آنان بوده است و بشریت از دیر باز با این دو روش آشنایی داشته است.
حال به بحث اهل البیتعلیهم السلام باز میگردیم، میبینیم که به هر دو روش، با نص صریح و روشن، عمل شده است. و هر کس حقایق تاریخی زندگانی این بزرگواران را با ژرف بینی مورد بررسی قرار میدهد، به یقین مییابد که با تمام فشارهای حاکمان غاصب، هر کدام به امامت خود قائل بوده و پیروان و یاران بی شمارشان نیز آنان را امام خود میدانستند و با حیات و زندگانی صلح آمیز و به دور از خشونت نسبت به حکومتهای جور وقت، آنان را به امامت برگزیده بودند. هر امام نیز امام بعد از خود را به مردم معرفی نموده و حتی با یاران خاص خود، روبرو میکردند. و به
هر صورت، همه آنان تحت نظر شدید و یا زندانی بوده و بالاخره به دست همان غاصبان، مسموم و یا در میدان جهاد شهید شدند.
نتیجه، اینکه اگر امامی جانشین خود را به مردم معرفی نکرده باشد، و با فرض اینکه تعیینهای قبلی نیز به او ختم شده باشد، به این معنی خواهد بود که آن امام، همراه قرآن در هر دوره و نسلی جاویدان خواهد بود، زیرا جمله «هرگز آن دو از هم جدا نمیشوند تا کنار حوض به من باز گردند» این معنی را میرساند که در همه زمانها همانند قرآن کریم، امامی از خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم هم باید وجود آشکار و روشنی داشته باشد. و از این روست که ابن حجر گوید:
«در حدیثهای لزوم دست یازیدن به اهل البیت ،اشاره به این است که تا روز قیامت و در جهت تمسّک به آنان، نسل این خاندان قطع نمیشود همانگونه که قرآن عزیز چنین است. و از این جهت است که آنان، امان مردم زمین بودهاند. و این حدیث بر این مطلب گواهی میدهد که رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: در هر نسلی از امت من فردی شاخص از خاندان من هست».(1)
حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه . . .؛ هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد».
این حدیث با لفظهای مختلف و معنای واحد، در کتابهای اصیل شیعی و سنّی روایت شده و کافی است که بگوییم: بخاری و مسلم از
1) 180. الصواعق المحرقة، ص 149.
اهل سنّت(1)و همچنین مرحوم کلینی و صدوق و پدرش و حمیری و صفّار از بزرگان شیعه امامیه بر صحت آن اتفاق کامل دارند.(2)
و بزرگان دیگری با سلسله سندهای متفاوت بی شمار، آن را نقل کردهاند که ذکر همه آنها خارج از شیوه خلاصه گویی این کتاب است.(3)
مسند احمد، ج 2، ص 83 و ج 3، ص 446 و ج 4، ص 96؛ مسند ابو داود طیالسی، ص 259؛ المعجم الکبیر، طبرانی، ج 10، ص 350، ح 10687؛ مستدرک حاکم، ج 1، ص 77؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 224؛ الکنی و الاسماء، ج 2، ص 3؛ سنن بیهقی، ج 8، ص 156 و 157؛ جامع الاصول، ج 4، ص 70؛ شرح صحیح مسلم، نووی، ج 12، ص 3؛ تلخیص مستدرک ذهبی، ج 1، ص 77، و 177؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج 5، ص 218 و 219 و 223 و 225 و 312؛ تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 517؛ رجال، کشی، ص 235، ح 428 در شرح حال سالم بن ابو حفصه.
بنابر این حدیثی است که در سند آن، جای هیچ گونه تردید و مناقشه برای کسی باقی نمیگذارد. و توهم ابو زهره - که روایت آن را منحصر به کتاب کافی شمرده است(4)- اعتباری ندارد.
پس با این همه نقل، با قاطعیت میتوان آنرا متواتر دانست.
از طرف دیگر، نمیتواند مورد هیچ گونه تأویل و تفسیر قرار گیرد، تا معنای آشکار و روشن آن، درباره وجوب معرفت امام حق بر هر زن
1) 181. صحیح بخاری، ج 5، ص 13، باب الفتن؛ صحیح مسلم، ج 6، ص 21 و 22، ح 1849.
2) 182. اصول کافی، ج 1، ص 303، ح 5 و ص 308، ح 1 و 2 و 3 و ص 378، ح 2؛ روضه کافی، ج 8، ص 129، ح 123؛ کمال الدین، ج 2، ص 412 و 413، ح 10 و 11 و 12 و 15، باب 39؛ الامامة و التبصرة، ص 219، ح 69 و 70 و 71؛ قرب الاسناد، ص 351، ح 1260؛ بصائر الدرجات، ص 259 و 509 و 510.
3) 183. برای پژوهش بیشتر میتوانید به این کتابها مراجعه کنید:
4) 184. الامام الصادق» نوشته ابو زهره، ص 194.
و مرد مسلمان، تغییر یابد. به هر صورت، عدم معرفت امام زمانعلیه السلام - بر اساس این حدیث متواتر - پایان هولناکی را نوید میدهد.
کسی که مدعی شود که منظور امام - امامی که اگر شخص بمیرد و او را نشناسد به مرگ دوران جاهلیت مرده - همان پادشاه، فرمانروا یا حاکم است گر چه فاسق و ستمگر باشد، باید ابتدا با دلیل و برهان خردمندانه، ثابت کند که شناخت ستمگر فاسق از لوازم دین است، و اثراتی هم در پی دارد که اگر شخصی او را نشناخت و از دنیا رفت، بر مرگ دوران جاهلیت مرده است.
به هر حال، حدیث بیانگر این حقیقت است که در هر نسل و دورانی امام حقی وجود دارد و امروز این سخن محقق نمیشود، جز اینکه بگوییم حضرت مهدیعلیه السلام فرزند فاطمهعلیها السلام حق است و وجود دارد. و حدیثهای دیگر نیز، این واقعیت را تأیید میکنند، که در ادامه بحث به آنها میپردازیم.
«زمین هیچ گاه خالی از حجت نمیماند».(1)
هر دو گروه شیعه و سنّی بر اساس این حدیث احتجاج کرده و به چند طریق آنرا نقل کردهاند.(2)
اسکافی معتزلی در «المعیار الموازنة»، ص 81؛ ابن قتیبه «عیون الاخبار»، ص 7؛ یعقوبی «تاریخ یعقوبی»، ج 2، ص 400؛ ابن عبدربه «العقد الفرید»، ج 1، ص 265؛ ابو طالب مکی «قوت القلوب فی معاملة المحبوب»، ج 1، ص 227؛ بیهقی «المحاسن و المساوی» ص 40؛ خطیب «تاریخ خطیب» ج 6، ص 479، در شرح حال اسحاق نخعی؛ خوارزمی حنفی «المناقب» ص 13؛ رازی «مفاتیح الغیب» ج 2، ص 192؛ ابن ابی الحدید «شرح نهج البلاغه» که خواهیم آورد؛ ابن عبد البر «المختصر»، ص 12؛ تفتازانی، «شرح المقاصد»؛ ج 5، ص 241؛ ابن حجر «فتح الباری شرح صحیح البخاری»، ج 6، ص 385؛ کلینی از چند طریق از امیرالمؤمنین علیعلیه السلام در اصول کافی، ج 1، ص 136، ح 7 و ص 270، ح 3 و ص 274، ح 3؛ صدوق «کمال الدین» ج 1، ص 287، ح 4، باب 25 و ص 289 - 294، ح 2، باب 26 از طریقهای بسیار و ج 1، ص 2، ح 103، باب 26.
کمیل بن زیاد نخعی، آن شخصیت جلیل القدر مورد اعتماد نیز آنرا از امیرالمؤمنین علیعلیه السلام نقل کرده است، همانگونه که در نهج البلاغه آمده است:
حضرت بعد از سخنانی طولانی میفرمایند:
«بار الها! آری، زمین از قیام کنندهای برای خدا و با حجت خالی نمیماند».(1)
و خالی نبودن زمین از قیام کنندهای برای خدا با حجت الهی، با فرض متولد نشدن حضرت مهدیعلیه السلام محقق نمیشود - زیرا بعد از شهادت امام حسن عسکریعلیه السلام در سال 260 هجری، باید حجت خدا روی زمین باشد - و لذا میبینیم ابن ابی الحدید هم متوجه این واقعیت شده و در شرح نهج البلاغه خود چنین مینویسد:
«تا اینکه زمانه از شخصیتی خالی نباشد که از سوی پروردگار نگهبان، گواه و چیره بر بندگان اوست و در مذهب امامیه کاملاً به این امر تصریح شده است جز اینکه هم مسلکان ما آنرا به ابدال تعبیر میکنند».(2)
ابن حجر عسقلانی نیز فهمیده که این حدیث به مهدی اهل البیت اشاره دارد، و لذا گوید:
«و درباره نماز خواندن عیسیعلیه السلام پشت سر مردی از این امت که به هنگام آخر الزمان و نزدیک قیام رستاخیز است، خود دلیل بر درستی گفتههایی است که گویند: به درستی که زمین خالی از قیام کنندهای برای خدا و با حجت نخواهد ماند».(1)
گوییم: این حدیث در نهج البلاغه آمده است و آنچه که فرمایش حضرت علیعلیه السلام را به دلالت بر حضرت مهدیعلیه السلام نزدیک میکند، بیانات قبل و بعد این فراز است که ترجمه آن چنین میباشد:
«ای کمیل بن زیاد! این دلها ظرفهایی هستند که بهترینشان، گنجایشدارترین آنهاست، آنچه را که به تو میگویم نگهداری کن. مردم سه دستهاند: دانشمندی الهی و دانش آموزی بر راه نجات و مردمی بی خیر و فرو مایه که پیروان هر فریاد گری شوند و با وزش هر بادی به سوی آن متمایل میشوند. از نور دانش بهرهای نبردهاند و به پناهگاهی استوار پناه نبردهاند . . . (تا آنجا که میفرمایند) بار الها! آری، زمین از قائمی برای خدا با حجت، خالی نمیماند. یا آشکار و شناخته شده، و یا ناامن و ناشناس
1) 189. فتح الباری، شرح صحیح البخاری، ج 6، ص 385.
است، تا اینکه حجّتها و بیّنات الهی باطل و بیهوده نگردد».(1)
نهج البلاغه، با شرح محمّد عبده، ج 4، ص 691، ح 85؛ نهج البلاغه با شرح ابن ابی الحدید، ج 18، ص 351.
و بر همین اساس، در حدیث صحیح از حسین بن ابی العلاء الخفاف روایت شده که گفت: «به ابو عبداللَّهعلیه السلام عرض کردم: ممکن است زمین بدون امام باشد؟ فرمودند: خیر . . . (بقیه حدیث)»(2)
با توجه به حدیث ثقلین، حدیث «اگر کسی بمیرد . . .» و حدیث بعدی «جانشینان 12 نفرند»، نتیجه میگیریم که اگر واقعاً حضرت مهدیعلیه السلام متولد نشده، باید امام قبل از او تا بر پایی قیامت زنده میبود. در حالی که به اتفاق مسلمانان، امام حسن عسکریعلیه السلام در سال 260 به شهادت رسیده است. و هیچ مسلمانی، امروز قائل به زنده بودن امامی جز حضرت مهدیعلیه السلام دوازدهمین امام از اهل بیتعلیهم السلام نیست، یعنی همانهایی که تعدادشان در صحاح مشخص شده و در کتابهای مناقب نامهایشان ثبت است.
1) 190. یا کمیل بن زیاد، انّ هذه القلوب اوعیة فخیرها او عاها، فاحفظ عنی ما اقول لک، الناسّ ثلاثة: فعالم ربّانی، و متعلّم علی سبیل نجاة و همج رعاع اتباع کلّ ناعق یمیلون مع کلّ ریح، لم یستفیئوا بنور العلم و لم یلجأوا الی رکن و ثیق - . . . الی ان قالعلیه السلام - اللهم بلی! لا تخلوا الارض من قائم للَّه بحجة، امّا ظاهراً مشهوراً، و امّا خائفاً مغموراً لئلا تبطل حجج اللَّه و بیّناته».
2) 191. اصول کافی، ج 1، ص 136، ح 1، باب {ان الارض لا تخلو من حجة} و سندش چنین است: گروهی از اصحاب ما از احمد بن محمّد بن عیسی، از محمّد بن ابو عمیر از حسین بن ابو العلاء از امام صادقعلیه السلام.
بخاری با اسنادش از جابر بن سمره نقل میکند که گفت:
«شنیدم که پیامبر (صلی اللَّه علیه [و آله و سلم) میفرمود: «دوازده امید خواهد بود - سپس چیزی فرمود که نشنیدم - پدرم گفت: همگی آنان از قریش هستند».(1)
و در صحیح مسلم چنین آمده است: «دین تا قیام قیامت بر پا خواهد بود، یا بر شما دوازده خلیفه خواهد بود که همگی از قریش هستند».(2)
صحیح مسلم، ج 2، ص 19؛ کتاب الامارة، باب الناس تبع القریش آنرا از نه طریق نقل کرده است.
در مسند احمد به اسناد خود، از مسروق روایت میکند که گفت:
«نزد عبد اللَّه بن مسعود نشسته بودیم، در حالی که او قرآن میخواند. مردی به او گفت: ای ابو عبد الرحمن! آیا از رسول خدا (صلی اللَّه علیه [و آله و سلم) پرسیدید که این امت چند خلیفه خواهد داشت؟ عبد اللَّه گفت: از زمانی که به عراق آمدهام، کسی جز تو این سؤال را از من نکرده است. سپس گفت:
آری! از پیامبر خدا(صلی اللَّه علیه [و آله و سلم) پرسیدم،
فرمود: دوازده نفر به تعداد نقباء بنی اسرائیل».(1)
از این حدیثها نتایج زیر به دست میآید:
1 - تعداد امیران یا جانشینان، بیش از دوازده نفر نیست و بدون اختلاف، همگی از قریش میباشند و این دقیقاً همان عقیده شیعه امامیه است.
اگر گفته شود کلمه «امیران یا جانشینان» با واقعیت ائمهعلیهم السلام منطبق نیست. پاسخ بسیار ساده و روشن است، چون منظور پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم، ولایت و جانشینی به حق است. و حاشا که منظورشان، افرادی چون معاویه و یزید و مروان و امثال آن بوده باشد، یعنی همانهایی که هر چه و به هر گونه که خواستند با دین اسلام و سرنوشت مردم بازی کردند. بلکه مرادشان از جانشین، کسی است که قدرتش را از شارع مقدّس گرفته باشد، و این منافاتی با نداشتن قدرت ظاهری خارجی و زیر سلطه دیگران بودن، ندارد.
به همین جهت در کتاب «عون المعبود فی شرح سنن ابی داود» چنین آمده است:
«توربشتی گوید: حجت در این حدیث و آنچه بدین معنی به دنبال دارد، به افراد عادل و نیکو کار آنها بر میگردد، چون در حقیقت فقط آنان استحقاق نام خلیفه را دارند. و لازم نیست که حتماً بر اریکه قدرت نشسته باشند، هر چند که مقدر بود ولایت در اختیار آنان باشد
1) 194. مسند احمد، ج 5، ص 90 و 93 و 97 و 100 و 106 و 107؛ صدوق «کمال الدین» به نقل از ابن مسعود، ج 1، ص 270، ح 16.
نه دیگران. پس مراد از آن، کسانی هستند که مجازاً به این نام خوانده شدهاند. و در کتاب «المرتاة» چنین آمده است».(1)
2 - این دوازده نفر با نام تعیین و مشخص شدهاند و لذا به بزرگان بنی اسرائیل تشبیه گردیدهاند. خداوند متعال میفرماید:
«خداوند از بنی اسرائیل پیمان گرفت و از میان آنان، دوازده بزرگ بر انگیختیم».(2)
سوره مائده، آیه 12.
3 - این حدیثها همگی با این فرض است که زمان از وجود این دوازده تن خالی نخواهد بود. و لازمه بقای دین تا قیام قیامت، وجود و زندگی یکی از آنان روی زمین است.
مسلم در صحیح خود، روایتی در همین زمینه نقل میکند که کاملاً صریح و روشن است. او چنین روایت میکند:
«این امر در میان قریش خواهد ماند حتی اگر دو انسان باقی مانده باشد».
میبینید که این کلام، کاملاً با گفته شیعه منطبق است که گویند: امام دوازدهم «حضرت مهدیعلیه السلام» مانند دیگر انسانها زنده است و حتماً باید در آخر الزمان ظاهر شود تا زمین را از عدل و داد پر کند همانگونه که از ظلم و جور مملو شده است. و این همان بشارت جدش محمّد مصطفیصلی الله علیه وآله وسلم است.
البته بر کسی پوشیده نیست که اهل سنّت هرگز نتوانستند بر نام دوازده جانشین اتفاق نظر پیدا کنند، تا آنجا که گروهی برای تکمیل این تعداد مجبور شدهاند یزید بن معاویه و مروان بن حکم و عبد الملک و امثال او را هم به حساب آورند تا با عمر بن عبد العزیز دوازده نفر کامل شوند.(1)
بدون تردید، این تفسیر نادرست، با نصّ حدیث همخوانی ندارد. چون در این صورت، تمام دورانهای بعد از عمر بن عبد العزیز بدون خلیفه میماند، و حال آنکه بایستی تا قیامت، زمین از حجت و خلیفه الهی خالی نباشد.
از طرف دیگر، اگر حدیث خلفای دوازده گانه را به معنای صحیح خود نگیریم، حتماً بدون تفسیر خواهد ماند، چون تعداد خلفای اموی و عباسی که همگی از قریش بوده و به حکومت ظاهری رسیدهاند، چند برابر تعداد ذکر شده در حدیث میباشد، و همگی آنان هم مردهاند. و به اتفاق تمام مسلمانان، نصّی بر نام هیچ یک از آنان هم وجود ندارد و از این رو قندوزی حنفی چنین میگوید:
«بعضی از پژوهشگران گفتهاند: حدیثهایی که بیانگر دوازده نفر بودن خلفای بعد از پیامبر (صلی اللَّه علیه [و آله ]
1) 197. گفتههای آنان را میتوانید در مدارک زیر ملاحظه کنید: مقریزی «السلوک لمعرفة دول الملوک»، ج 1، ص 13 - 15 از {القسم الاول}؛ تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 34، در تفسیر آیه 12 سوره مائده؛ شرح العقیده الطحاویة، ج 2، ص 736؛ شرح حافظ بن القیم بر سنن ابو داود، ج 11، ص 263 در شرح حدیث 4259؛ الحاوی للفتاوی، ج 2 ص 85.
و سلم) است، با نقل از طرق مختلف، مشهور شده است و از تعریف زمان و کون و مکان آنها، دانسته میشود که منظور رسول گرامی (صلی اللَّه علیه [و آله و سلم) از این حدیث خود: «ائمه دوازده نفر از اهل بیت و عترت اویند» چه بوده است. چون آنرا بر خلفای بعد از او از یارانش - که اندک بودند - نمیتوان تطبیق داد. بر خلفای بنی امیه نیز منطبق نمیتوان کرد، زیرا تعدادشان از دوازده نفر بیشتر است و همگی - جز عمر بن عبد العزیز - مرتکب ظلمهای فاحشی شدهاند و از بنی هاشم نبودهاند، در حالی که در روایت عبد الملک از جابر، پیامبر فرموده است: «همگی از بنی هاشم میباشند». و با توجه به اینکه پیامبر اکرم(صلی اللَّه علیه [و آله ]و سلم) این جمله را آهسته فرمودهاند، این روایت ترجیح پیدا میکند، چون آنان (بنی امیه) خلافت بنی هاشم را نمیپسندیدند.
به همین ترتیب روایت را بر پادشاهان بنی عباس هم که تعدادشان افزون از دوازده است، نمیتوان تطبیق داد، علاوه بر اینکه آنان دستورات دینی را بسیار اندک رعایت میکردند و . . .
با تأیید حدیث ثقلین، میتوان گفت که منظور پیامبر اکرم(صلی اللَّه علیه [و آله و سلم)، همان ائمه دوازده گانه از
خاندان خودش میباشند».(1)
بدین گونه پوشیده نیست که حدیث «خلفا دوازده نفرند» پیشاپیش، سلسله ائمه دوازده گانه را رقم زده، و در کتابهای صحاح و غیر آن نیز ثبت شده است و این چیزی جز بازگو کردن یک واقعیت الهی نیست که از زبان الهی شخصیتی آسمانی بیان شده که با هوی و هوس سخنی نمیگوید، که فرموده است: «خلیفههای بعد از من دوازده نفرند».
و این گواه و تصدیق کنندهای بر این حقیقت است که نخستین این جانشینان امیرالمؤمنین علیعلیه السلام، و پایان دهنده این رشته، حضرت مهدیعلیه السلام است. و این تنها راه تطبیق عاقلانه حدیث با واقعیت خارجی آن است.(2)
بنابر این درستی و راستی این حدیث را میتوان یکی از دلایل نبوت دانست؛ زیرا سالها قبل از وقوع این واقعه، خبری درست از آینده داده است که در هر زمان، بخشی از آن به وقوع پیوسته است.
از سوی دیگر، تلاشهای انجام گرفته برای تطبیق آن با دیگران - مانند امویان و عباسیان و دیگر کسانی که نفاق و خونریزیهای به ناحق و بزهکاریهای فراوان آنان زبانزد عام و خاص شده - کاملاً مخالف مفهوم و بیان حدیث است گر چه این تعبیر و تفسیر، خود اهانت و بی احترامی فراوانی رابه ساحت قدس پیامبر گرامیصلی الله علیه وآله وسلم در بردارد که مثلاً فرموده باشد دین تا دو ران عمر بن عبد العزیز پایدار خواهد بود، نه تا قیام قیامت!!
برای پیگیری دلیلها و توضیح بیشتر معانی حدیث «الخلفاء اثنا عشر» و مشخص شدن نام و حسب و نسب حضرت مهدیعلیه السلام تذکر مطلبی بسیار مهم ضروری است که هر شخص منصفی با کمی پژوهش و دقت نظر در آن، کوچکترین ابهام و تاریکی برایش باقی نخواهد ماند و به همان معیارهایی که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم برای شناسایی امام زمانِ هر دوره و نسلی به دست دادهاند، اکتفا خواهد کرد. و آن ورق زدن همین تاریخ امت اسلام است که پس از رحلت رسول گرامیصلی الله علیه وآله وسلم و از همان آغاز، گروهها و حکومتهایی قدرت را به دست گرفتند (امویان و عباسیان) هر چه در توان داشتند، به کار گرفته تا خاندان پیامبر را از زمامداری و رهبری مسلمانان کاملاً دور کنند و در این راستا از هیچ ظلم و ستم و خیانتی در حق آنان و پیروانشان اِبا نداشته و دریغ نکردند.
لذا بدیهی و کاملاً طبیعی است که نصوص احادیث و روایات و روایاتِ وارد در حقّ دوازده امامعلیهم السلام نایاب گردد و با اشاره حکّام وقت، این احادیث از کتابهای روایی حذف شود؛ همان حاکمانی که صحرای کربلا را به خون پنجمین شخصیت نورانی اهل کساءعلیهم السلام و فرزند و پاره تن پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم و معدود یاران با وفا و جان بر کف او را به خون پاک و مطهر او آغشته کردند و تصمیم بر آن داشتند که همه فرزندان خاندان حضرت زهراعلیهم السلام را از بین ببرند و به دنبال آن اسلام را
محو کرده و اثری از آن باقی نگذارند و در این راستا اسیران آل اللَّه و سرهای مطهر شهیدان را وارد هر شهری که در مسیر کوفه تا شام وارد میکردند به عنوان خارجی به مردم معرفی میکردند.
به هر صورت از آنجا که هیچ ستم گری خود را محکوم و ظالم نمیداند، حتی اجازه نمیدادند روایت شود که حضرت مهدیعلیه السلام نهمین از فرزندان امام حسینعلیه السلام است، یا مقصود از «جانشینان دوازده گانه» همان «امامان دوازده گانه شیعیان» میباشد، جز تعداد اندکی از آن روایات که به چشمهایشان نیامده و به سلامت از خطر حذف جسته و تا به امروز باقی مانده است و یا به دور از گوشهای جاسوسان روایت شده است.
با همه این اختناقها و ظلم و جورها، آنچه از ورای این دیوار نمایان شده، چون روشنی روز، گسترش یافته و فراگیر شده است. شاعر عرب میگوید:
و لا یصحّ فی الافهام شیء
اذا احتاج النهار الی دلیل
اگر برای شخصی، روشنایی روز، نیازمند دلیل باشد فهماندن هر مطلبی به او بی نتیجه و بی ثمر است.
و این مطلبی است که نباید از آن غفلت کرد. اینک به طور خلاصه و نمونه، چند حدیث را که بیانگر معنی «جانشینان دوازده نفرند» یاد آور میشویم:
1 - قندوزی حنفی در «ینابیع المودة» از کتاب «المناقب» نوشته خوارزمی حنفی نقل میکند که به اسنادش از حضرت امام رضاعلیه السلام از
پدران گرامیشعلیهم السلام از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم در حدیثی نامهای ائمه دوازدهگانه یک به یک تصریح شده و با نام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالبعلیه السلام آغاز و به نام حضرت امام مهدیعلیه السلام فرزند امام حسن العسکریعلیه السلام پایان یافته است.
قندوزی پس از نقل حدیث گوید: «حموینی نیز این روایت را نقل کرده است»(1)که منظورش حموینی شافعی نویسنده «فرائد السمطین» است.
2 - در «ینابیع المودة» نیز با عنوان «فی بیان الائمة الاثنا عشر باسمائهم» به نقل از «فرائد السمطین» دو حدیث به اسناد خود از ابن عباس از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم روایت میکند که نام ائمهعلیهم السلام آورده شده، اولشان حضرت علیعلیه السلام و آخرینشان حضرت مهدیعلیه السلام است.(2)و همین مطلب در باب (در ذکر جانشین پیامبر و اوصیاء او) نیز آمده است.(3)
3 - در همان کتاب از جابر بن عبداللَّه انصاری از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم نقل شده که فرمودند:
«ای جابر جانشینان من و امامان مسلمانان بعد از من، اول آنان علی سپس حسن سپس حسین . . .»(4)
سپس نه امام دیگر از فرزندان امام حسینعلیه السلام را با نام ذکر کرده است که اولین آنان حضرت علی بن الحسین و آخرینشان حضرت مهدی بن الحسن العسکریعلیهما السلام است.(1)
4 - در «کمال الدین» آمده است: حسین بن احمد بن ادریسرحمه الله از پدرش از احمد بن محمّد بن عیسی و ابراهیم بن هاشم از حسن بن محبوب از ابو جارود از امام باقرعلیه السلام از جابر بن عبداللَّه انصاری روایت میکند که گفت:
«خدمت حضرت زهراعلیها السلام رسیدیم، در دستشان لوحی شامل نام جانشینان بود، آنان را شمردم دوازده نفر بودند و آخرینشان قائم، سه تن محمّد و چهار تن علی، نام داشتند».(2)
حدیث لوح را از طریق دیگر هم نقل کرده است، از احمد بن محمّد بن یحیی عطار، از پدرش، از محمّد بن ابو الخطاب از حسن بن محبوب . . . تا پایان سند که در بالا ذکر شد.
همچنین مرحوم شیخ صدوق حدیث لوح را در آغاز این باب با سند ذیل آورده است: «پدرم و محمّد بن حسن y به من خبر داده و گفتند: سعد بن عبد اللَّه و عبد اللَّه بن جعفر حمیری هر دو از ابو الحسن صالح بن حماد و حسن بن طریف، از بکر بن صالح به ما خبر داد، و همچنین پدرم و محمّد بن موسی متوکل و محمّد بن علی
ماجیلویه و احمد بن علی بن ابراهیم و حسن بن ابراهیم بن ناتانه و احمد بن زیاد همدانی؛ به ما خبر دادند از علی بن ابراهیم از پدرش ابراهیم بن هاشم از بکر بن صالح از عبد الرحمن بن سالم، از ابو بصیر، از امام صادقعلیه السلام . . . حدیث»
مرحوم کلینی در کافی(1)و علاّمه مجلسی در بحارالانوار(2)حدیث لوح را نقل کردهاند.
5 - حدیثهای نص بر ائمه دوازده گانه در «کفایة الاثر» نوشته خزّاز (از بزرگان قرن چهارم هجری)
تمامی این کتاب، شامل حدیثهای نصّ صریح بر نام ائمه دوازده گانهعلیهم السلام است. و از آنجا که نقل همه آن روایتها فراتر از این نوشته فشرده است، ناچار تنها به ذکر بخشی از مقدمه جناب خزّاز بر این کتاب بسنده میکنیم:
«با روایتهایی در نص بر ائمه دوازده گانهعلیهم السلام آغاز میکنم که از اصحاب معروف رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نقل شده، مانند عبد اللَّه بن عباس، عبد اللَّه بن مسعود ،ابو سعید خدری، ابوذر غفاری، سلمان فارسی، جابر بن سمره، جابر بن عبداللَّه انصاری، انس بن مالک، ابو هریره، عمر بن خطاب، زید بن ثابت، زید بن ارقم، ابو امامه، واثلة بن اسقع، ابو ایوب انصاری، عمار بن یاسر، حذیفة بن اسید، عمران بن حصین، سعد بن مالک، حذیفة بن یمان، ابو قتاده انصاری، حضرت علی بن
ابیطالب و دو فرزند گرامیش حضرت امام حسن و امام حسینعلیهم السلام.
و از زنان: ام سلمة، عائشة، حضرت فاطمه دخت گرامی رسول خداعلیها السلام».
سپس روایاتی را نقل کرده که از ائمهعلیهم السلام رسیده و مطابق حدیثهای اصحاب پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم است و همچنین روایاتی از ائمهعلیهم السلام که امام بعد از خود را به نام معیّن و مشخص کردهاند، تا همگان بدانند - اگر انصاف دهند - و به آن ایمان آورند و از گروهی نباشند که خداوند درباره شان میفرماید:
«اختلاف نکردند مگر آنگاه که علم پیدا کردند و این اختلاف برای ظلم و تعدی به یکدیگر بود».(1)
کتاب خزاز «کفایة الاثر» مقدمه کتاب، ص 8 و 9.
6 - در کمال الدین روایت شده از محمّد بن علی بن ماجیلویه و محمّد بن موسی بن متوکل ،از محمّد بن یحیی عطار از محمّد بن حسن صفار.
و از محمّد بن حسن بن احمد بن ولید، از محمّد بن حسن صفّار، از ابو طالب عبد اللَّه بن صلت قمی، از عثمان بن عیسی از سماعة بن مهران که گفت: «من و ابو بصیر و محمّد بن عمران غلام ابو جعفرعلیه السلام در خانهای در مکه بودیم. پس محمّد بن عمران گفت: شنیدم که ابو عبداللَّهعلیه السلام میفرمود: ما دوازده امامِ هدایت شده هستیم. ابو بصیر به او گفت: ترا به خدا قسم آنرا از ابو عبداللَّه شنیدی؟
1) 208. سوره جاثیه، آیه 17، «فما اختلفوا الا من بعد ما جاءهم العلم بَغْیاً بینهم»
پس او یک بار یا دو بار سوگند یاد کرد که آنرا از او شنیده است.
ابو بصیر گفت: ولی من آنرا از ابو جعفرعلیه السلام شنیدم!».(1)
کلینی هم حدیث را از محمّد بن یحیی و احمد بن محمّد، از محمّد بن الحسین، از ابو طالب از عثمان بن عیسی از سماعة بن مهران با همین الفاظ، نقل کرده است.(2)
همانگونه که ملاحظه میشود، راویان حدیث همگی از ثقات هستند و این برای بیان مرادِ از حدیث - جانشینان دوازده نفرند - کافی است.
7 - در کافی با اسناد بسیار صحیح چنین آمده است: از تعدادی از اصحاب، از احمد بن محمّد برقی، از ابو هاشم داود بن قاسم جعفری، از ابو جعفر ثانیعلیه السلام روایت شده که فرمودند: «امیر المؤمنینعلیه السلام در حالی که حسن بن علیعلیه السلام بر دست سلمان تکیه داده بود، تشریف آوردند . . .» و در آن همه ائمه دوازده گانه نام برده شدهاند و از حضرت علیعلیه السلام آغاز و به حضرت مهدی بن الحسن العسکریعلیه السلام
1) 209. کمال الدین، ج 2، ص 335، ح 6 و همچنین ذیل همین حدیث آمده است.
2) 210. اصول کافی، ج 1، ص 534 و 535، ح 20، باب 126؛ مرحوم مجلسی در «مرآة العقول»، ج 6، ص 235، آن را حدیثی مجهول دانسته است، که قطعاً اشتباه است چون همگی رجال سند کافی از نظر شیخ و نجاشی و دیگرانی که بعد از این دو آمدهاند، مورد وثوق میباشند و ظاهراً نسبت به محمّد بن عمران غلام ابو جعفر اشتباهی رخ داده که نصی بر ثقة بودن او ثبت نشده است ولی وجود او ضرری نمیرساند چون افراد دیگر مورد اطمنان همراه او هستند و شنیده شدن حدیث از امام ابو جعفر باقرعلیه السلام بوسیله ابو بصیر مسلّم است و هیچ اشکالی ندارد که از امام صادقعلیه السلام هم شنیده باشد.
پایان میپذیرد.(1)
مرحوم کلینی گوید:
«محمّد بن یحیی از محمّد بن حسن صفار از احمد بن ابو عبداللَّه، از ابو هاشم همین حدیث را برای من روایت کرد.
محمّد بن یحیی گوید:
پس به محمّد بن حسن گفتم: ای ابو جعفر، دوست داشتم این حدیث از شخصی غیر از احمد بن عبداللَّه نقل شده بود. او گفت: این حدیث را ده سال قبل از حیرت برایم نقل کرد».(2)
منظور از حیرت در اینجا، غیبت حضرت مهدیعلیه السلام در سال 260 ه .ق - یعنی سال شهادت حضرت عسکریعلیه السلام - است. گویا محمّد بن یحیی آرزو داشته حدیث را کسی نقل کرده باشد که در زمان امام عسکری یا امام هادیعلیهما السلام از دنیا رفته باشد، نه برقی که تا سال 274 یا 280 ه .ق زندگی کرده است. از این رو، توضیح بعدی، به همین مطلب پاسخ میدهد.
به تعبیر دیگر، پیشگویی اتفاقی - که به همانگونه واقع شود - از معجزاتی است که نیاز به راویان متعدد و مشهور ندارد، چون به هیچ وجه امکان نادرست خواندن آن نیست، حتی اگر با یک سند روایت
شده باشد. همچنین بر کسی پوشیده نیست، وقتی خبر دهندهای - اگر چه مورد اعتماد هم نباشد - از واقعهای قبل از وقوع اطلاع میدهند، تنها شرط برای پذیرش خبرش، تحقق و وقوع پیشگویی او است. چون همین امر، بیانگر راستگویی او خواهد بود، حتی اگر راوی، از نظر بعضی دانشمندان رجال مورد اعتماد، قلمداد نشده باشد.(1)
و نمونهاش روایت کلینی و صدوق به اسناد صحیح از ابان بن عیاش از سلیم بن قیس هلالی از عبد اللَّه بن جعفر طیار از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم است که شامل نص بر حضرت علی و سپس فرزندش حسن و سپس فرزندش حسین، و سپس علی بن حسین و بعد او محمّد باقرعلیهم السلام بوده و سپس فرمود:
«سپس بقیه دوازده امام که نُه نفر از فرزندان حسین میباشند».(2)
بنابر این نظر، کسانی که ابان بن عیاش را ضعیف میدانند، زیانی به پیشگویی او از واقعیتی که دهها سال پس از مرگ او واقع شده، نمیرساند. و در کتاب مرحوم صدوق «کمال الدین» روایات فراوانی از اینگونه وجود دارد. و متأسفانه شخصی غیر متخصص با ادعای
1) 213. امّا با مورد اعتماد بودن خبر دهنده به اندازه کافی، دیگر نیازی به اتفاق در مورد اونیست. چون راستگویی او بسنده است و بعد از راستگویی چیزی جز مطابقت خبر با واقعیت وجود ندارد، مانند فرود آمدن حضرت عیسی و ظهور حضرت مهدیعلیه السلام و فتنه دجال و مانند آن، هر چند که هیچ یک از آنها محقق نشده است.
2) 214. اصول کافی، ج 1، ص 529، ح 4، باب 126؛ کمال الدین، ج 1، ص 270، ح 15، باب 24؛ الخصال، ج 2، ص 477، ح 41 از بابهای دوازده گانه.
«ضعیف بودن سند»!! آنها را از روایتهای بی اعتبار دانسته است. بدون توجه به این نکته که راویان مورد نظر سالیانی دراز پیش از تکمیل شدن سلسله تاریخی ائمه دوازده گانهعلیهم السلام، از دنیا رفتهاند.
و همانگونه که مرحوم صدوق گواهی داده است، این معجزه شامل بیشتر احادیث غیبت امام دوازدهمعلیه السلام میشود. او چنین میگوید:
«به درستی که ائمهعلیهم السلام از غیبت حضرتشعلیه السلام خبر دادهاند و چگونگی آنرا برای شیعیان توصیف و بازگو کردهاند و همه این مطالب در کتابهایی نوشته شده که دویست سال - یا بیشتر یا کمتر - پیش از وقوع غیبت تدوین شده است. و همه نویسندگانِ پیرو ائمهعلیهم السلام، روایت و مطالب آن را در کتابها و نوشتههای خود نقل کردهاند و به نام «اصول» شناخته شده نزد شیعه آل محمّدعلیهم السلام محفوظ مانده است. و همانگونه که گفته شد، بسیاری از این نوشتارها مربوط به سالها قبل از غیبت امام عصرعلیه السلام میباشد. و تعدادی از آنها را تا آنجا که در دسترس من بود، به مناسبت بحث در این کتاب (کمال الدین) نقل کردم.
بدون شک برای هیچ خردمند و دانشمندی پذیرفتنی نیست، و محال است گفته شود نویسندگانی که قبل از غیبت، از آن آگاه بودهاند، دارای علم غیب میباشند که بر آن اساس کتابهای خود را نوشتهاند یا اینکه گفته شود دروغی را متفقاً پایه ریزی کرده و سپس
دروغشان واقعیت پیدا کرده است. با ملاحظه دوری شهرها، اختلاف نظرها و دید گاههای آنان، این فرض نیز غیر ممکن خواهد بود. بدین ترتیب باید بگوییم: راویان مورد اعتماد، این مطالب و احادیث را از ائمه خودعلیهم السلام - یعنی حافظان وصیت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم - دریافت کرده، و غیبت و چگونگی آن را مرحله به مرحله در کتابهای خود ثبت و ضبط نمودهاند. و بدین گونه حق را آشکار و باطل را از بین بردهاند و به درستی که باطل از بین رفتنی است».(1)
باید بدانیم کتابهای «اصل» و صاحبان آنها، که مرحوم صدوق به آنها اشاره کرده، برای او همانگونه شناخته شده و مورد اعتماد است که کمال الدین صدوق برای ما روشن، و نسبت آن به صدوق قطعی است. یعنی روایات غیبت - حتی با وجود ضعف در ابتدای سندهایش که بعضی افراد سطحی نگر گفتهاند - در معرض تضعیف نیست، چون در این کتابها نقل شده و تحقق آن اخبار را همه دیدهاند. ولی علیرغم همه اینها، ما با روایتها و حدیثهای شیعه امامیه احتجاج نمیکنیم، مگر آنهایی که اسناد صحیح از امامعلیه السلام داشته باشند، یا اینکه از اتفاقی، قبل از وقوع خبر داده باشد، هر چند که راوی آن مورد وثوق کامل هم نباشد، از آن جهت که وقوع آن در سالهای پس از بیان خبر، خود دلیل بر صحت آن است
1) 215. کمال الدین، ج 1، ص 19، از مقدمه نویسنده کتاب.
در این زمینه، قبلاً سخن گفتیم، ولی لازم است بعضی از احادیث بار دیگر مورد تأکید قرار گیرد، همان احادیثی که بعضی از بزرگان اهل سنّت به آنها احتجاج نموده و شیعه هم کم و بیش از آنها بهره گرفته است، آنها عبارتند از:
1 - سلمان فارسی و ابو سعید خدری و ابو ایوب انصاری و ابن عباس و علی حلالی - با لفظهای مختلف - روایت کردهاند که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
«ای فاطمه! ما خاندانی هستیم که شش خصلت به ما عطا شده که به احدی از پیشینیان داده نشده و از آیندگان هم کسی غیر از اهل بیت به آن دست نیابد . . .»
تا آنجا که میفرمایند:
«و از ماست مهدی این امت که عیسی پشت سرش نماز میخواند».
سپس بر شانه حسینعلیه السلام زده، فرمودند:
«مهدی امت از این است».(1)
دار قطنی از «البیان فی اخبار صاحب الزمانعلیه السلام»، گنجی شافعی، ص 501 و 502، باب 9 آورده است و همچنین از «فصول المهمة» ابن صباغ مالکی، ص 295 و 296، فصل 120، و از «فضائل الصحابه» سمعانی به نقل از ینابیع المودة، ص 49، باب 94 نقل کرده است.
و در معجم الحادیث الامام المهدیعلیه السلام، ج 1، ص 145، ح 77، به طرق فراوان این حدیث تصریح شده که شاید خود یک مجلد کتاب خواهد شد.
1) 216. یا فاطمة! انّا اهل بیت اعطینا ستُّ خصال لم یعطها احدٌ من الاولین و لا یدرکها احدٌ من الآخرین غیرنا اهل البیت . . . {الی قولهصلی الله علیه وآله وسلم} و منا مهدیُّ الامة الذی یصلی عیسی خلفه ثم ضرب علی منکب الحسینعلیه السلام فقال: من هذا مهدی الامة».
2 - در کتاب عقد الدّرر نوشته مَقدِسی شافعی، از حضرت علیعلیه السلام خبری نقل میکند که در بخشی از آن در مورد مهدی میفرماید:
«او از فرزندان حسین است. آگاه باشید! هر کس غیر او را ولیّ بداند خدا لعنتش کند».(1)
عقد الدرر، ص 132، باب 4، فصل 2.
مقدسی با نقل حدیث به آن چنین احتجاج کرده میگوید:
«و این فصل را با سخنی از امام علیعلیه السلام - در هم کوبنده گردنکشان - پایان میدهیم که این سخن، متضمن خطرهای سخت و امور دشوار و قیام امام مهدی میباشد، همان موعودی که بر طرف کننده غمها و نابود کننده حزبها است».
و سپس حدیث را ذکر میکند.
3 - در کتاب عقد الدرر همچنین از جابر بن یزید از امام باقرعلیه السلام در بخشی از یک روایت طولانی آمده است:
«و مهدی - ای جابر! - مردی از فرزندان حسین است».(2)
عقد الدرر، ص 126، باب 4، فصل 2.
4 - در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی در توضیح جمله حضرت علیعلیه السلام «وبنا تختم لا بکم؛ و بما ختم میشود نه به شما» گوید:
«در این حدیث، اشاره به مهدی است که در آخر الزمان ظهور
میکند. و بیشتر محدّثان بر آنند که او از فرزندان فاطمهعلیها السلام است و گروه معتزله نیز آن را انکار نکرده و در کتابهایشان صریحاً گفتهاند و بزرگانشان به آن معترفند».
تا آنجا که میگوید:
«و قاضی القضاة از کافی الکفاة ابوالقاسم، اسماعیل بن عباد - صاحب بن عبادرحمه الله - با اسنادی متصل به علیعلیه السلام روایت میکند که او مهدی را یاد کرد و گفت: «به درستی که او از فرزندان حسینعلیه السلام است» و سیمای حضرتش را نیز ذکر کرد . . .
و این حدیث را عبداللَّه بن قتیبه عیناً در کتاب «غریب الحدیث» آورده است».(1)
5 - در ینابیع المودة به نقل از مناقب خوارزمی با اسنادش از حضرت حسینعلیه السلام روایت کرده که فرمود:
«بر جدّم رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم وارد شدم. مرا روی ران خود نشانید و به من فرمود: ای حسین! خداوند، از صلب تو نُه امام برگزید، نهمین آنان قائم ایشان است، و همگی نزد خداوند در فضل و منزلت یکسانند».(2)
6 - ینابیع المودة به نقل از مناقب خوارزمی با اسنادش از سلمان
روایت میکند گفت:
بر رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم وارد شدم در حالی که حسین بن علیعلیهما السلام روی ران حضرتش نشسته بود و پیامبر، چشمان و دهانش را میبوسید و میفرمود:
«تو سرور و فرزند سرور و برادر سروری؛ تو امام، فرزند امام و برادر امامی؛ تو حجت و پدر حجتی؛ و تو پدر نُه حجتی که نهمین آنان قائم ایشان است».(1)
مرحوم صدوق در کتاب «خصال»، حدیث سلمان را با سندی که در نهایت صحت است نقل کرده و گوید: پدرم از سعد بن عبد اللَّه از یعقوب بن یزید از حماد بن عیسی از عبد اللَّه بن مسکان از ابان بن تغلب از سلیم بن قیس هلالی از سلمان فارسی روایت کنند که گفت:
بر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم وارد شدم، در حالی که حسین بر دو ران حضرتش نشسته بود و پیامبر، چشمان و دهانش را میبوسید و میفرمود:
«تو سرور فرزند سروری، تو امام فرزند امام و پدر امامانی، تو حجت فرزند حجت و پدر نه حجت از صلب خود هستی. نهمین آنان قائم ایشان است».(2)
1) 221. دخلت علی رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم ان الحسین بن علیعلیهما السلام علی فخذه و هو یقبل عینیه و یلثم فاه و هو یقول: انت سید ابن سید، اخو السید، انت الامام بن الامام اخو امام، ان حجة ابو حجة و انت ابو حجج تسعة تاسعهم قائمهم». همان، ص 167، باب 94.
2) 222. دخلت علی النبیصلی الله علیه وآله وسلم و اذا الحسین علی فخذیه و هو یقبّل عینیه و یلثم فاه و هو یقول: انت سید ابن سید، انت امام ابن امام ابو الائمة، انت حجة ابن حجة ابو حجج تسعة من صلبک، تاسعهم قائمهم». خصال، ج 2، ص 475، ح 38، ابواب الاثنی عشر؛ کمال الدین، ج 1، ص 262، ح 9، باب 24.
7 - در اصول کافی از علی بن ابراهیم از پدرش ابراهیم بن هاشم از محمّد بن ابو عمیر از سعید بن غزوان از ابو بصیر از امام محمّد باقرعلیه السلام روایت میکند که فرمود:
«بعد از حسین بن علی، نه امام خواهد بود، نهمین آنان قائم ایشان است».(1)
اصول کافی، ج 1، ص 533، ح 15، باب 126.
این خبر را مرحوم صدوق از پدرش از علی بن ابراهیم به همان صورت که در «کافی» آمده نقل کرده است.(2)و در هیچ یک از رجال این سند، کسی در بزرگواری و صحت نقل آنان شک و تردیدی ندارد.
8 - در ینابیع المودة به نقل از فرائد السمطین نوشته حموینی شافعی: با اسنادش از اصبغ بن نباته از ابن عباس روایت کرده که پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
«من و علی و حسن و حسین و نُه تن از فرزندان حسین، پاکیزه شده و معصوم هستیم».(3)
ینابیع المودة، ج 3، ص 162، باب 94 و ج 2، ص 83، المودة العاشرة تحت عنوان (فی عدد الائمة و ان المهدی منهمعلیه السلام) آورده شده است.
تحت این عنوان، بعضی از احادیث غیر قابل تأویل و تفسیر را نقل میکنیم که بیانگر شخص امام مهدیعلیه السلام هستند، و دهها سال قبل از وقوع غیبت، از آن خبر میدهند:
1 - روایت صدوقرحمه الله با اسناد صحیح از محمّد بن حسن بن ولید از محمّد بن حسن صفار از یعقوب بن یزید از ایوب بن نوح که گفت:
به حضرت رضاعلیه السلام عرض کردم: آرزومندیم شما صاحب این امر باشید و خداوند بدون شمشیر آن را به شما برگرداند. چرا که با شما بیعت کردهاند، و درهمها به نام شما ضرب شده است.
حضرت فرمود:
«هیچ یک از ما نیست که نامهها به دستش رسیده است. و مسائل و مشکلات از او پرسیده شده و انگشتان به او اشاره کرده و اموال برایش بار شده است، جز اینکه کشته شده و یا در بستر از دنیا رفته است، تا اینکه خداوند عزّوجلّ برای این امر، مردی را بر انگیزاند که ولادت و پرورش او پنهانی است ولی دودمانش مخفی نیست».(1)
کمال الدین، ج 2، ص 370، ح 1، باب 35.
1) 226. ما منّا احدٌ اختلفت الیه الکتب، و سئل عن المسائل و اُشارت إلیه الاصابع، و حملت إلیه الاموال، الاّ اغتیل اومات علی فراشه، حتّی یبعث اللَّه عزّوجلّ لهذا الامر رجلاً خفیّ المولد و المنشأ غیر خفیّ فی نسبه».
در این حدیث، اشارهای است به چگونگی ولادت حضرت مهدیعلیه السلام که کسی جز خواص و نزدیکان حضرت امام عسکری از آن آگاه نشد. و لذا هنگامی که حضرت عسکریعلیه السلام همان شب تولد جریان را به حکیمه خاتون میفرمایند، او با کمال شگفتی و تعجب عرضه میدارد: هیچ گونه علامت بارداری در کسی ندیده است.
در روایتی صحیح آمده است: «مهدی همان شخصی است که مردم دربارهاش گویند: هنوز متولد نشده است». مرحوم صدوق با اسناد بسیار صحیحی روایت کرده گوید: پدرم از سعد بن عبداللَّه از حسن موسی الخشّاب از عباس بن عامر قصبانی روایت کرده که گفت: شنیدم حضرت ابو الحسن موسی بن جعفرعلیهما السلام میفرمودند:
«صاحب این امر کسی است که مردم گویند: هنوز متولد نشده است».(1)
کمال الدین ج 2، ص 360، ح 2، باب 34 و از سلسله سندهای دیگری هم در همین باب آنرا نقل کرده است.
2 - روایت مقدسی شافعی در «عقد الدرر» از امام باقرعلیه السلام که فرمودند:
«این امر در کسی است که سنّ او از همه ما کوچکتر است».(2)
عقد الدرر، ص 188، باب 6.
این حدیث اشاره به حضرت حجة بن الحسن العسکریعلیهما السلام دارد،
که در پنج سالگی به امامت رسیده و در هنگام امامت، کمترین سن را میان ائمه اطهارعلیهم السلام داشته است.
3 - روایت مرحوم کلینی با اسناد صحیح از علی بن ابراهیم از محمّد بن حسین از ابن ابو نجران، از فضالة بن ایوب، از سدیر صیرفی که گفت: شنیدم حضرت صادقعلیه السلام میفرمودند:
«صاحب این امر، شباهتی از یوسفعلیه السلام دارد . . . (تا آنجا که فرمودند) پس چرا این امت انکار میکنند که خدای عزّوجلّ با حجت خود همان کند که با یوسف کرد. یعنی در بازارهایشان راه میرود و بر فرشهایشان پا میگذارد، تا آنکه خداوند اجازه ظهور فرماید، همانگونه که به یوسف اجازه داد تا خود را بشناساند. به او گفتند آیا به درستی تو یوسفی؟ گفت: من یوسفم».(1)
اصول کافی، ج 1، ص 336، ح 4، باب 80.
4 - قندوزی شافعی در ینابیع المودة از امام رضاعلیه السلام که چنین نقل میکند:
«جانشین صالح از فرزندان حسن بن علی العسکری، او صاحب الزمان و او مهدی سلام اللَّه علیهم است».
قندوزی تصریح کرده است که این حدیث در کتاب «الاربعین»
1) 229. انّ فی صاحب هذا الامر شبهاً من یوسفعلیه السلام - الی ان قال - فما تنکر هذه الامة ان یفعل اللَّه جل و عزّ بحجته کما فعل بیوسف، ان یمشی فی اسواقهم و یطأبسطهم حتی یأذن اللَّه فی ذلک له کما اذن لیوسف قالو: أَاِنّک لأنت یوسف؟ قال: انا یوسف».
ابو نعیم اصفهانی هم میباشد.(1)
ینابیع المودة، ج 3، ص 166، باب 94.
5 - همچنین در ینابیع المودة از امام رضاعلیه السلام نقل شده که فرمودند:
«به درستی که امام بعد از من فرزندم محمّد و بعد از محمّد فرزندش علی و بعد از علی فرزندش حسن و بعد از حسن فرزندش حجت قائم است. در غیبتش انتظارش کِشند، و در ظهورش از او اطاعت کنند. زمین را از قسط و داد پر میکند، همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است و امّا چه وقت قیام میکند؟ پس - مانند - خبر دادن از زمان قیامت است. به درستی که پدرم از پدرانش از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم حدیث کردند که فرمودهاند: مثال آن به سان قیامت است که ناگهانی فرا میرسد».(2)
ینابیع المودة، ج 3، ص 115 و 116، با ب80، با تصریح به اینکه آنرا از فرائد السمطین حموینی شافعی نقل کرده است.
6 - در اصول کافی با اسناد صحیح از علی بن ابراهیم از حسن بن موسی الخشاب از عبد اللَّه بن موسی از عبد اللَّه بن بکیر از زراره روایت شده که گفت: شنیدم حضرت صادقعلیه السلام میفرمود:
1) 230. الخلف الصالح من ولد الحسن بن علی العسکری هو صاحب الزمان و هو المهدی سلام اللَّه علیهم».
2) 231. انّ الامام من بعدی ابنی محمّد، و بعد محمّد ابنه علی، و بعد علی ابنه الحسن و بعد الحسن ابنه الحجة القائم وهو المنتظر غیبته، المطاع فی ظهوره فیملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً، و امّا متی یقوم؟ فاخبار عن الوقت، لقد حدثنی ابی عن آبائه عن رسول اللَّهصلی الله علیه وآله وسلم قال: مثله کمثل الساعة لا تأتیکم الاّ بغتة».
«به راستی آن جوان را قبل از قیامش غیبتی است»
عرض کردم: چرا؟ فرمودند:
«امنیت ندارد - و با دست به شکمشان اشاره کردند - کنایه از قتل - سپس فرمودند: ای زراره، او منتظری است که در ولادتش شک میشود، بعضی از آنان گویند: پدرش بدون فرزند مُرد. بعضی گویند: در شکم بود - یعنی در حالی که در شکم مادرش بود پدرش مرد - و دستهای گویند: او دو سال پیش از فوت پدرش متولد شد و او منتظر است. جز اینکه خداوند عزّوجلّ دوست دارد شیعیان را بیازماید. ای زراره در آن هنگام (زمان غیبت) اهل باطل به شک و تردید میافتند. ای زراره . . .(تا آخر حدیث)»(1)
اصول کافی، ج 1، ص 337، ح 5، باب 80؛ کمال الدین، ج 2، ص 342، ح 24، باب 33 و ج 2، ص 346، ح 32، باب 33، با اسنادی دیگر ولی روایت اول بهتر است.
7 - در اصول کافی، از محمّد بن یحیی از محمّد بن الحسین از ابن محبوب از اسحاق بن عمار روایت شده که گفت: امام صادقعلیه السلام فرمودند:
«قائم را دو غیبت است، یکی کوتاه و دیگری طولانی، در
1) 232. سمعت ابا عبد اللَّهعلیه السلام یقول: ان للغلام غیبة قبل ان یقوم. قال قلت، و لم؟ قال: یخاف - و اومأبیده الی بطنه - ثم قال: یا زرارة، و هو المنتظر و هوالذی یشک فی ولادته منهم من یقول: مات ابوه بلا خلف، و منهم من یقول حمل {ای مات ابوه و هو حمل فی بطن امه} و منهم من یقول: انه ولد قبل موت ابیه بسنتین. و هو المنتظر غیر ان اللَّه عزّوجلّ یحب ان یمتحن الشیعة، فعند ذلک یرتاب المبطلون یا زرارة . . . الخ».
غیبت اول، کسی جز شیعیان خاص از جای او خبر ندارد. و در دیگری کسی جز خدمتگزاران خاصش از جای او خبر ندارند».(1)
اصول کافی، ج 1، ص 340، ح 19، باب 80.
در صدور این سخن از حضرت صادقعلیه السلام شکّی نیست، چون تمامی راویان آن مورد اعتماد و موثق میباشند. و دلالت آن بر امام مهدی بن حسن العسکریعلیه السلام بسان روشنایی خورشید در نیمروز، روشن و آشکار است.
8 - در کمال الدین به اسناد صحیح آمده است: پدرم از عبد اللَّه بن جعفر حمیری، از ایوب بن نوح از محمّد بن ابو عمیر از جمیل بن دراج، از زراره روایت شده که گفت: حضرت صادقعلیه السلام فرمودند:
«زمانی بر مردم فرا رسد که امامشان از ایشان غایب میشود».
عرض کردم: در آن زمان مردم چه میکنند؟ فرمود:
«به همان دستوری که بر آنند چنگ میزنند تا - حقایق دیگر - بر ایشان آشکار شود».(2)
کمال الدین، ج 2، ص 350، ح 44، باب 33.
9 - در اصول کافی، از علی بن ابراهیم از پدرش، از ابن ابو عمیر، از
ابو ایوب خزاز از محمّد بن مسلم روایت شده که گفت: شنیدم حضرت صادقعلیه السلام میفرمودند:
«اگر از صاحب این امر، خبر غیبتی به شما رسید، آنرا انکار نکنید».(1)
اصول کافی، ج 1، ص 338، ح 10، باب 80، در همین باب با اسنادی دیگر آنرا نقل کرده است از چند تن از یاران ما از احمد بن محمّد از علی بن حکم از محمّد بن مسلم، ج 1، ص 340، ح 15.
گوییم: همه هستند متّفقند که هیچ یک از ائمه دوازده گانه جز حضرت مهدیعلیه السلام غیبت نداشته است. و این حدیث دهها سال پیش از تولدش بیان شده و این چنین بر غیبت او تأکید دارد. مرحوم کلینی هم این روایت را با دو اسناد، که از نظر علمای شیعه غیر قابل شک و تردید است، نقل کرده است.
10 - در کمال الدین آمده است: پدرم و محمّد بن حسن (خدا از آنان راضی باشد) از سعد بن عبد اللَّه و عبد اللَّه بن جعفر حمیری و احمد بن ادریس، از احمد بن محمّد بن عیسی و محمّد بن حسین بن ابو الخطاب و محمّد بن عبد الجبار و عبد اللَّه بن عامر بن سعد اشعری، از عبد الرحمن بن ابو نجران، از محمّد بن مساور، از مفضل بن عمر جعفی، از ابو عبد اللَّه - امام صادقعلیه السلام - روایت کرده که شنیدم حضرت فرمود:
«از شهرت دادن بپرهیزید، به خدا سوگند که امامتان
1) 235. ان بلغکم عن صاحب هذا الامر غیبة فلا تنکروها».
سالهایی از شما پنهان گردد و چنان آزمایش شوید تا اینکه گفته شود: او مُرد یا هلاک شد و به کدام وادی رفت و چشمان مؤمنین در فراق او اشک ریزد و شما بسان کشتی بر روی موجهای دریا به تلاطم خواهید افتاد. و کسی نجات نمییابد، مگر آنکه خدا از او پیمان گرفته و ایمان را در قلبش ثبت کرده و با روحی از سوی خودش او را تأیید کرده باشد . . .»(1)
کمال الدین، ج 2، ص 347، ح 35، باب 33.
این حدیث از رویدادی خبر داده که هفتاد و هفت سال بعد از مرگ مساور یعنی سال (260 ه .ق) به وقوع پیوسته و آن غیبت حضرت مهدیعلیه السلام است.
مرحوم کلینی هم آن را از مفضّل روایت کرده است.(2)
به هر حال آنچه این حدیث را قطعی الصدور میکند، حدیثهای بسیار فراوانی است که به همین معنی از اهل البیتعلیهم السلام رسیده است. مانند روایت صحیحی از عبد اللَّه بن سنان که مرحوم صدوق آنرا از پدرش و محمّد بن حسن بن احمد بن ولید، از صفار، از عباس بن معروف، از علی بن مهزیار، از حسن بن محبوب، از حماد بن عیسی،
1) 236. ایّاکم و التّنویه، امّا واللَّه لیغیبنّ امامکم سنیناً من دهرکم، و لتمحصنّ حتی یقال: مات او هلک بای و اد سلک، و لتدمعُنّ علیه عیون المؤمنین، و لتکفؤنّ کما تکف السفن فی امواج البحر، و لا ینجو الا من اخذ اللَّه میثاقه و کتب فی قلبه الایمان و ایده بروح منه . . .»
2) 237. اصول کافی، ج 1، ص 336، ح 3، باب 8.
از اسحاق بن جریر، از عبد اللَّه بن سنان نقل کرده و گفته است:
من و پدرم بر حضرت صادقعلیه السلام وارد شدیم. پس فرمود:
«چگونه خواهید بود اگر در حالی باشید که نه امامی هدایتگر ببینید، و نه پرچمی دیده شود؟»(1)
کمال الدین، ج 2، ص 348، ح 40، باب 33.
11 - شیخ کلینی در اصول کافی از تعدادی از اصحاب از احمد بن محمّد بن عیسی از پدرش محمّد بن عیسی، از ابن بکیر، از زراره نقل کردهاند که گفت: شنیدم امام صادقعلیه السلام میفرمود:
«قائم را پیش از قیام غیبتی است، او امنیت ندارد - و با دست به شکم خود اشاره فرمود - یعنی کشته شدن».(2)
اصول کافی، ج 1، ص 340، ح 18، باب 80؛ مرحوم صدوق هم در «کمال الدین»، ج 2، ص 481، ح 10، باب 44، با اسناد بسیار صحیح از محمّد بن علی ماجیلویه کاملاً موثق حدیث را با تفاوت درکلمات حدیث نقل کرده است.
سند این حدیث، بدون هر مخالفی، از صحیحترین سندها است.
12 - مقدسی شافعی در «عقد الدرر» از امام حسینعلیه السلام نقل میکند که فرمود:
«برای صاحب این امر - امام مهدیعلیه السلام - دو غیبت است که یکی از آن دو کوتاه و دیگری طولانی شود به گونهای که بعضی گویند: او مُرد. و بعضی دیگر گویند او کشته شد. و گروهی دیگر گویند . . .»(3)
عقد الدرر، ص 178، باب 5.
مانند این حدیث در شمارههای ششم و هفتم با سندهای صحیح گذشت.
13 - در کمال الدین، صدوق از پدرش و محمّد بن حسن از سعد بن عبد اللَّه و عبد اللَّه بن جعفر حمیری، از احمد بن حسین بن عمر بن یزید، از حسین بن ربیع مدائنی،(1)از محمّد بن اسحاق، از اُسَید بن ثعلبه، از امّ هانی، روایت کردهاند که گفت:
خدمت ابو جعفر محمّد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالبعلیهم السلام - امام باقرعلیه السلام - رسیدم و درباره آیه «فَلا اُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْکُنَّسِ»(2)پرسیدم، فرمودند:
«امامی است که در زمان خودش، پنهان میشود، در سال دویست و شصت . . . سپس بسان شهابِ بر افروخته، در سیاهی شب آشکار میشود. پس اگر آن زمان را درک کردی، چشمت روشن گردد».(3)
1) 241. در کافی، ج 1، ص 341، ح 23، باب 80، چنین آمده است: {. . . از احمد بن حسن از عمر بن یزید از حسن بن ربیع همدانی} و ظاهراً صحیح است چون سعد و حمیری از احمد بن حسین بن عمر بن یزید روایت نکردهاند بلکه در موارد مختلفی سعد از احمد بن حسن، که منظور پسر علی بن فضال فطحی مورد اطمینان و ثقه است، روایت کرده است. امّا درباره عمر بن یزید چه او شمشیر تیز کن یا زره فروش باشد، در هر صورت وفاتش دهها سال پیش از غیبت بوده است.
2) 242. سوره تکویر، آیه 15.
3) 243. کمال الدین، ج 1، ص 324، ح 1، باب 32؛ و در ج 1، ص 330، ح 15، باب 32، این حدیث از ام هانی از امام باقرعلیه السلام با جزئی اختلاف روایت شده است.
در سند این حدیث احمد بن حسین بن عمر بن یزید به چشم میخورد که بالاتفاق مورد وثوق است و افراد پیش از او نیز چنین هستند. او از حضرت امام صادقعلیه السلام و امام موسی بن جعفرعلیه السلام روایت کرده است که نجاشی هم در شرح حال او به آن تصریح کرده است، امّا برای اثبات صداقت راویان بعد از او، در این مورد گوییم که وفات آنان قبل از تحقق خبر است که این خود از روایات معجزه گونه به شمار میآید چون بعد از در گذشت راویان آن واقع شده است، و افراد ثقه هم آنرا روایت کردهاند. بنابر این شاهدی بر راستگویی آنان خواهد بود.
14 - در کمال الدین با اسناد صحیح آمده است: محمّد بن حسن (ابن ولیدرضی الله عنه)، از سعد بن عبد اللَّه از ابو جعفر محمّد بن احمد علوی از ابو هاشم داود بن قاسم جعفری روایت کرده که گفت: شنیدم ابو الحسن - امام هادیعلیه السلام - میفرمود:
«جانشین بعد از من فرزندم حسن است. پس چگونه خواهید بود در دوران جانشین بعد از جانشین؟»
عرض کردم، برای چه؟ خدا مرا فدایتان کند! فرمود:
«چون شخصی او را نمیبیند و خواندن او به نامش برایتان حلال نیست».
عرض کردم: چگونه او را یاد کنیم؟ فرمود:
«بگویید، حجت از آل محمدصلی الله علیه وآله وسلم»(1)
کمال الدین، ج 2، ص 381، ح 5، باب 37؛ کافی، ج 1، ص 328، ح 13، باب 75.
1) 244. الخلف من بعدی ابنی الحسن، فکیف لکم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: و لِمَ جَعَلنی اللَّهُ فداک؟ فقال: لأنّکم لو ترون شخصه و لایحلُّ لکم ذکره باسمه، قلت، فکیف نذکره؟ قال: قولوا: الحجة من آل محمدصلی الله علیه وآله وسلم».
این حدیث، خود بهترین حجت است چون همه راویانش مورد وثوق هستند، و علوی که در این سند از او یاد شده، از بزرگان جلیل القدر شیعه است که در رجال نجاشی در ضمن حال (عمرکی بوفکی) از او یاد شده است.(1)
در اینجا به همین تعداد از روایات بسنده کرده، سه مطلب را تذکر میدهیم:
اول: حدیث چهارم دلالت بر دیده نشدن مطلق حضرت مهدیعلیه السلام ندارد، چون میفرماید: «شخص او را نمیبینید». همچنین از بردن نام حضرتش - به جهت عدم امنیت بر جان ایشان - نهی شده است، که در حدیثهای صحیح دیگری نیز آمده است.(2)
از این دو جمله، معنی غیبت چنین بدست میآید که شما هرگاه که خواستید نمیتوانید امامتان حضرت مهدیعلیه السلام را ببینید، چون توانایی شما نسبت به دیدار آن حضرت مانند قدرتتان بر دیدن من نیست که در هر زمانی به دیدارم بیایید. او از شما پنهان است، از نامیدن او بپرهیزید تا دشمنان خدا او را نشناخته و بر او دست نیابند.
نتیجه اینکه: نفی دیدن کنایه از غیبت، و نهی از نامیدن به جهت عدم امنیت بر جان آن حضرت است. و این نفی و نهی ویژه دوران
غیبت است.
دوم: احادیث صریحی که متذکر شدیم، بخش کوچکی است از آنچه در این باره رسیده، و گزینش آنها بر پایه دلائل خاصّی نبوده است. یعنی اینکه ما در جستجوی سندهای صحیحی نبودیم تا این عقیده را راسخ و مستحکم کنیم. چون فرض ما این است که از پیش این اعتقاد بوده است. بیان این احادیث، تنها به عنوان وسیلهای برای اثبات مدّعی میباشد، چه در غیر این صورت نیازی به هیچ سندی نداریم، به دو دلیل:
1 - دلیل قاطع برای وجود امام مهدیعلیه السلام تا آخر الزمان در دست است که قبلاً به تفصیل بیان شد. و لذا نیازی برای استناد باقی نمیماند.
2 - وجود دلایل فراوان بر اینکه حدیثهای روایت شده درباره حضرت مهدیعلیه السلام مستقیماً از کتابهایی نقل شده که دهها سال پیش از ولادت آن حضرت نگاشته شده است. و مرحوم صدوق نیز بر آن گواهی داده است و لذا ضعفی که به اصطلاح بعضی از افراد سطحینگر، در اسناد بعضی از روایات وجود دارد، باعث تردید در صحت آنها نمیگردد، چون پیشگوییهای احادیث معجزهای بود که بعد از مدتی تحقق یافت و همین نشانه درستی و صحت آنهاست.
سوم: حدیثهای پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام که از پیامبر اکرم و اهل البیتعلیهم السلام روایت شده، همگی باز گو کننده یک حقیقت و واقعیت میباشند که دهها فرد راستگو بر صدور آنها از معصومینعلیهم السلام اتفاق دارند. و لذا برای اثبات این حقیقت، نیازی به بررسی حال این راویان نیست، چون به عنوان مثال، اگر شخصی مورد اطمینان و
وثوق از واقعهای درست خبر دهد و سپس ناشناخته دیگری نیز این خبر را بدهد، به دومی نمیگوییم که دروغ گفتی. و به همین ترتیب اگر سومی، چهارمی و پنجمی و . . . و دهمین نفر، همین خبر را بدهند، به هیچ کدام نمیگوییم که دروغ میگویید، هر چند که از میزان راستگویی آنان آگاهی نداشته باشیم. از سوی دیگر هر یک از این مخبرین خود قرینهای احتمالی است که بر صحت و درستی خبر شخص ثقه اولی میافزاید و خبر را به درجه یقین میرساند و بر عکس از احتمال عدم صحت آن میکاهد تا آنجا که این احتمال را به صفر میرساند. در منطق فرمولهای حساب احتمالات و معادلات ریاضی، برای به دست آوردن یقین در مورد یک موضوع، از متراکم شدن اخبار بر یک محور، محال است که آن محور خود درست و مطابق واقع نباشد.
بنابراین ادعاهای کودکانه و نابخردانه گروهی بر علم شریف حدیث، به منظور ایجاد شک و تردید در مورد احادیث حضرت مهدیعلیه السلام و خدشه دار کردن دلالت و تطابق آنها بر وجود مقدّس آن بزرگوار، چیزی جز زیر پا گذاشتن همه اعتبارها و قوانین علمی نیست. به خصوص پس از آنکه مطابقت مفاد حدیثها بر شخص آن حضرت اثبات شده است. و این باعث شکست زشت و ناپسند عمیقی برای آنان، و بیانگر سستی اندیشه و فکرشان است که حتی با دروغ و افترا در پی مقابله با عقیده و باوری ثابت، استوار، متین و صحیح میباشند. البته آنان با ادعای «تصحیح عقاید» به مقابله با حقایق برخاستهاند. امّا در حقیقت و باطن امر، پیرو غربیها بوده و سعی و تلاش
دارند که با استفاده از ترفندهای روزنامه نگارانه، عقیدهها را به سوی هدف خودشان برگرداننده و از این جهت در سایه همان غربیها حرکت کرده، و با سر انگشت آنان چرخیده و اهداف آنان را پی میگیرند.
غافل از اینکه عقیده و باور انسان بسان کاهی نیست که در مسیر باد و طوفان به آسانی و سهولت به هر سو روی آورد، یعنی رها کردن تمامی فرمایشات، سفارشها، تأکیدها و نشانههایی را که پیامبر اکرم و اهل بیتعلیهم السلام درباره ویژگیها و نام و نسب حضرت مهدیعلیه السلام ترسیم و باز گو کردهاند، و سپس پیگیری و پیروی مطالب بیاساس و بی ارزش آنان، که با اساس دین در تضاد است.
با توجه به اتفاق همگی مسلمانان بر اینکه حضرت مهدیعلیه السلام از اهل البیتعلیهم السلام و ظهورشان در آخر الزمان است، نیازی به بیان و اثبات ولادت آن بزرگوار بر اساس تاریخ نیست.
بحث پیشین به این نتیجه رسید که حضرتش، امام دوازدهم از ائمه اهل البیتعلیهم السلام است، همنام پیامبر و فرزند امام حسن بن علی بن محمّد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالبعلیهم السلام است، و از سوی پدر حسینی و از طرف مادر حسنی است، چون فاطمه دختر امام حسن مجتبیعلیه السلام مادر امام باقرعلیه السلام است. بر این اساس، بحث و اثبات ولادت حضرت مهدیعلیه السلام غیر طبیعی به نظر میرسد.
جز اینکه بعضی شبهههای تاریخی در مورد ولادت حضرتش مطرح شده است، مانند ادعای عموی آن حضرت - جعفر کذاب - مبنی بر اینکه امام حسن عسکریعلیه السلام فرزندی به جای نگذاشت و حکومت جبّار وقت هم، ارثیه حضرت عسکری را - بر اساس همین ادعای دروغین و ناجوانمردانه - به او واگذار کرد. در این میان، تنها
علما و دانشمندان شیعه دوازده امامی بودند که این جریان را ثبت و ضبط نموده و دیگران هم از اینان نقل کردند. این خود، برای هر انسان پژوهشگر منصفی کافی است که حقیقت را دریابد، بر این اساس که شیعیان مطلبی را نقل و اثبات کنند و سپس خلاف آنرا معتقد شوند، در حالی که نادرستی عقیده و سخن شیعیان بر ایشان ثابت نشده و دلیلی بر بطلان آن نیافته باشند.
این امر، بسان روایتهای آنان است درباره انکار معاویه نسبت به منزلت و مقامی که حضرت علیعلیه السلام نزد پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم دارد. یعنی انکار معاویه ثابت شده است، همانگونه که منزلت و مقام حضرت علیعلیه السلام نیز انکارناپذیر و مسلم است، و هیچ یک از این دو مطلب نزد شیعیان جای شک و تردید ندارد. به همین گونه انکار جعفر کذاب و عملکرد حکومت ستمکار وقت بر اساس ادعای جعفر نیز ثابت است.
از سوی دیگر، ولادت حضرت مهدیعلیه السلام، هم دیده شده و هم بر آن اقرار و اعتراف شده است. بعد از همه اینها، آیا نیازمند دلیل و برهانی دیگر میباشند؟
البته از منکران حقیقت که در نیمه روز، خورشید را انکار میکنند، هیچ بعید نیست که این گونه شبهات را در پوشش اصلاح طلبی و حقیقت جویی دست آویز قرار داده، میان مسلمانان شک و تردید ایجاد کنند؛ به همین خاطر میگوییم:
ولادت هر انسانی در این دنیا، با گواهی قابله و شهادت پدرش ثابت میشود، هر چند که هیچ شخص سومی او را ندیده باشد.
بنابراین چگونه میتوان تولد شخصیتی را انکار کرد که:
مورخین به ولادت او اعتراف و علمای علم انساب به نسب او تصریح کردهاند.
کارهایی به دست او انجام گرفته که نزدیکانش از آن آگاه شدهاند.
سفارشها، دستورها، اندرزها، راهنماییها، نامهها، دعاها، ذکرها، سخنان و پیامهای بسیاری از او دریافت شده است.
نمایندگان و سفیران او مشخص و معلوم بودهاند
و در هر دوره و نسلی میلیونها پیرو و یاور داشته و دارد.
اینک شما را به دین و آیینتان سوگند میدهیم، آیا کسی که اینگونه شبهات را دست آویز قرار داده و منکر ولادت حضرت مهدیعلیه السلام شود، برای اثبات، به بیش از این نیاز دارد، یا اینکه در حقیقت به زبان حال به حضرت مهدیعلیه السلام همانی را میگوید که مشرکین به جدش پیامبر اکرم گفتند:
«ما به تو ایمان نمیآوریم تا اینکه چشمهای از زمین بر آری، یا دارای بهشتی از نخل و انگور و نهرهای جاری در آن گردی، یا آنگونه که ادعا کردی آسمان بر سر ما فرو ریزد، یا خدا و فرشتگان را (برای دیدن ما) بیاوری، یا خانهای از زخرف داشته باشی، یا به آسمان بالا روی؛ و به تو ایمان نمیآوریم تا اینکه کتابی برایمان فرود آوری تا آنرا بخوانیم. بگو خداوندم منزه است (از آنچه شما میطلبید)
مگر من جز انسانی فرستاده شده هستم؟»(1)
بار الها! ما هدایت کسانی که حق را نشناختند و پس از آن به باطل آویختند، آرزو نمیکنیم، چون کسی که بهرهگیری از نور آفتاب را نخواهد، استفاده از نور مهتاب را هم نمیخواهد. ولی برای رساندن حق به نادانان و تقویت ایمان و اعتقاد کسانی که در درونشان سستی و ضعفی است، میکوشیم. و در این راستا میگوییم:
بر این مطلب روایت صحیح ذیل، دلالت کامل دارد؛ محمّد بن یحیی عطار، از احمد بن اسحاق، از ابو هاشم جعفری نقل کرده که گفت:
به امام حسن عسکریعلیه السلام عرض کردم: «جلالت و بزرگی شما، مانع از پرسش من میشود، اجازه میدهید سؤالی کنم؟
فرمود: بپرس.
عرض کردم: آقای من، آیا پسری دارید؟
فرمود: آری.
عرض کردم: اگر دچار حادثهای شدید، او را کجا بیابم؟
فرمود: در مدینه».(2)
اصول کافی، ج 1، ص 328، ح 2، باب 76.
در روایت صحیح دیگری از علی بن محمّد، از محمّد بن علی بن بلال آمده است که گفت:
«دو سال پیش از وفات حضرت عسکریعلیه السلام نامهای از ایشان دریافت کردم که مرا از جانشین بعد از خود آگاه کرده بود و سه روز قبل از وفاتش نیز نامهای از ایشان رسید که جانشین بعد از خود را به من معرفی کرد».(1)
همان، ح 1، باب 76.
مراد از علی بن محمّد، شخصیت ادیب و فاضل و مورد اعتماد، «ابن بندار» است. امّا محمّد بن علی بن بلال شخصیتی جلیل القدر و بسیار مورد اعتماد است تا جایی که شخصیتی چون ابو القاسم حسین بن روح نوبختیرضی الله عنه به او مراجعه میکرد، و فردی است که نزد دانشمندان علم رجال، معروف و مشخص است.
قابله این وضع حمل، سیّده علویه طاهره، بانوی راز دار اهل بیتعلیهم السلام، حضرت حکیمه خاتون دخت گرامی امام جواد و خواهر امام هادی و عمّ بزرگوار امام عسکریعلیهم السلام است. او تنها کسی است که به هنگام ولادت حضرت مهدیعلیه السلام در کنار و مدد کار نرجس خاتون،
1) 249. خرج الیّ من ابی محمّد قبل مضیّه بسنتین یخبرنی بالخلف من بعده، ثم خرج الیّ من قبل مضیّه بثلاثة أیام یخبرنی بالخلف من بعده».
مادر والا مقام آن حضرت بوده(1)و به دیدن موعود عظیم الشأن بعد از ولادت تصریح کرده است.(2)البته به هنگام وضع حمل، زنان دیگری هم مدد کار بودهاند از جمله کنیز ابو علی خیزرانی که به حضرت عسکریعلیه السلام هدیه شده بود، محمّد بن یحیی - که خود مورد وثوق است - به آن تصریح کرده است،(3)و همچنین ماریه و نسیم دو خدمتکار امام عسکریعلیه السلام نیز حضور داشتهاند.(4)
بدیهی است که طبق عرفِ مسلمانان فقط زنان قابله از وضع حمل آگاه میشوند و کسی که حقیقت روشن میلاد حضرت مهدیعلیه السلام را منکر است، خود باید ثابت کند که به هنگام ولادت از مادر، شخص دیگری غیر از زنان حضور داشته است!
به هر حال، حضرت ابو محمّد عسکریعلیه السلام پس از ولادت فرزند گرامیشان بسان دیگر پیروان واقعی سنّت برای او عقیقه نمودند، به تفصیلی که در مدارک آمده است.(5)
گروهی از یاران امام هادی و امام عسکریعلیهما السلام با اجازه حضرت عسکریعلیه السلام حضرت مهدی را از نزدیک دیده و بر آن گواهی دادهاند.
1) 250. کمال الدین، ج 2، ص 424، ح 1 و 2، باب 42؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 234، ح 204.
2) 251. اصول کافی، ج 1، ص 330، ح 3، باب 77؛ کمال الدین، ج 2، ص 433، ح 14، باب 42.
3) 252. کمال الدین، ج 2، ص 431، ح 7، باب 42.
4) 253. همان، ص 430، ح 5، باب 42؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 244، ح 211.
5) 254. همان، ص 431، ح 6، باب 42، و ج 2، ص 432، ح 10، باب 42.
دستهای دیگر هم از یاران ائمهعلیهم السلام و غیر آنان، پس از رحلت پدر بزرگوارشان یعنی در دوران غیبت صغری از سال 260 ه .ق تا 329 ه .ق شرفیاب محضر مبارک آن امام همام شده و بر این ملاقات، گواهی دادهاند. و از آنجا که تعداد این افراد بسیار است، تنها به برخی از آنان که بزرگان از پیشینیان ذکر کردهاند، بسنده میکنیم.
بزرگانی مانند مرحوم کلینی (متوفای 329 ه .ق) که تقریباً تمام دوران غیبت صغری را درک کرده است. و مرحوم صدوق (متوفای 381 ه .ق) که بیش از بیست سال از عمرش را در آن دوران زیسته است. و مرحوم شیخ مفید (متوفای 413 ه .ق) و مرحوم شیخ طوسی (متوفای 460 ه .ق) اخباری مفصّل در این زمینه نقل کردهاند، که از میان انبوه روایات این بزرگان به ذکر چند روایت اکتفا میکنیم:
1 - روایت مرحوم کلینی در اصول کافی با اسناد صحیح: از محمّد بن عبد اللَّه و محمّد بن یحیی، از عبد اللَّه بن جعفر حمیری، که گفت:
«من و شیخ ابو عمرو (عثمان بن سعید عمری) نزد احمد بن اسحاق رفتیم. احمد بن اسحاق اشاره کرد که درباره جانشین امام از عثمان بن سعید سؤال کنم. لذا به او گفتم: ای ابو عمرو، سؤالی دارم که خود دربارهاش شکی ندارم - تا آنجا که مقام عمری را بزرگ داشته و مورد اعتماد بودن او را از زبان ائمهعلیهم السلام بیان کردم - در اینجا ابو عمرو به سجده افتاد و گریست و سپس گفت: حاجتت را بپرس.
گفتم: تو خود جانشین بعد از ابو محمّدعلیه السلام را دیدی؟
گفت: آری، به خدا قسم! و گردنش این چنین بود و با دست اشاره کرد. (مطابق توضیح بعضی از بزرگان، اندازه حجم گردن مبارک امام را مشخص کرد)
گفتم: پس یک چیز میماند.
گفت: بگو.
گفتم: نام او؟
گفت: این پرسش بر شما حرام شده است؛ این را از خود نمیگویم. چون از خود نمیتوانم چیزی را حلال یا حرام کنم بلکه این، فرمایش خود امامعلیه السلام است. و به درستی که جریان بدین گونه به سلطان (معتمد خلیفه عباسی) گزارش شده است: ابو محمّد از دنیا رفت و پسری بجا نگذاشت، ارثیه او را تقسیم کردند و کسی که در آن حقی نداشته (جعفر کذاب) آن را دریافت کرده است و اینک خانواده او دربدر شده و کسی جرأت آشنایی و یا کمک به ایشان را ندارد. لذا اگر نامش فاش شود، او را تعقیب میکنند. پس تقوای خدا پیشه کنید و از این موضوع درگذرید».(1)
و اذا وقع الاسم وقع الطلب، فاتقوا اللَّه و امسکوا عن ذلک».
اصول کافی، ج 1، ص 329 و 330، ح 1، باب 77؛ مرحوم صدوق هم آنرا در کمال الدین، ج 2، ص 441، ح 14، باب 43 با اسناد صحیح از پدرش و محمّد بن حسن، از عبد اللَّه بن جعفر حمیری روایت کرده است.
1) 255. قال سل حاجتک؟ فقلت له: انت رأیت الخلف من بعد ابی محمدعلیه السلام؟ فقال: ای واللَّه و رقبته مثل ذا {و اوما بیده} فقلت له: فبقیت واحدة. فقال لی: هات. فقلت: فلأسم؟ قال: محرّم علیکم ان تسألوا عن ذلک ولا اقول هذا من عندی، فلیس لی ان احلّل ولا احرّم ولکن عنهعلیه السلام فان الامر عند السلطان: انّ ابا محمّد مضی و لم یخلف ولداً و قسّم میراثه و اخذه من لا حق له فیه، و هو ذا عیاله یجولون لیس احد. بجسر ان یتعرّف الیهم اوینیلهم شیئاً.
2 - همچنین در کافی با اسناد صحیح از علی بن محمّد - که فرزند ابن بندار مورد اعتماد است - از مهران قالنسی - که مورد اعتماد است - چنین نقل شده است:
«به عمری گفتم: آیا ابو محمّد از دنیا رفت؟
گفت: او از دنیا رفت، ولی در میان شما جانشینی قرار داد که گردنش چنین است و با دست نشان داد».(1)
اصول کافی، ج 1، ص 329، ح 4، باب 76 و ج 1، ص 331، ح 4، باب 77.
3 - روایت مرحوم صدوق با اسناد صحیح از بزرگان مشایخ: از محمّد بن حسن از عبد اللَّه بن جعفر حمیری که گفت: به محمّد بن عثمان عمریرحمه الله گفتم: پرسشی از تو دارم، همانند درخواست حضرت ابراهیمعلیه السلام از خداوند جل جلاله هنگامی که عرض کرد:
«خدایا چگونگی زنده کردن مردگان را به من نشان بده، فرمود: آیا ایمان نداری؟ عرض کرد: آری! ولی برای اطمینان قلبم»(2)
اینک آگاهم کن، آیا صاحب الامر را دیدهای؟
گفت: آری! و او دارای گردنی این چنین است، و با دست به
گردنش اشاره کرد.(1)
4 - مرحوم صدوق در کمال الدین گوید: ابو جعفر محمّد بن علی الاسود گفت: بعد از وفات محمّد بن عثمان عمری، علی بن حسین بن موسی بن بابویه (پدر شیخ صدوق که خود، از اصحاب مورد اعتماد امام حسن عسکریعلیه السلام بود) از من خواست که از ابوالقاسم حسین بن روح بخواهم که از مولایمان صاحب الزمانعلیه السلام تقاضا کنم که از خداوند متعال برای او فرزند پسری مسئلت بفرمایند. من آن درخواست را کردم، او هم به حضرت عرض کرد. پس از سه روز خبر داد که برای علی بن حسین دعا فرمودهاند بزودی دارای فرزندی مبارک میشود که خداوند به وسیله او دیگران را منتفع خواهد ساخت و پس از او نیز فرزندان دیگری به وی خواهد داد.
مرحوم صدوق سپس چنین میافزاید:
«هنگامی که ابو جعفر محمّد بن علی الاسود میدید به جلسه درس استادمان محمّد بن حسن بن احمد بن ولیدرضی الله عنه میروم، و به کتابهای علمی و نگهداری علوم آنها علاقهمندم، بسیار به من میگفت: باعث تعجب نیست که اینگونه مشتاق دانشی، چون به دعای امامعلیه السلام متولد شدهای».(2)
5 - روایت مرحوم شیخ طوسی در کتاب «الغیبة» به نقل از بزرگان جلیل القدر شیعه، که گوید: «خبر داد مرا محمّد بن محمّد بن نعمان
(شیخ مفید) و حسین بن عبد اللَّه، از ابو عبد اللَّه محمّد بن احمد صفوانی (از خواص اصحاب مرحوم کلینی) که گفت: شیخ ابو القاسم (حسین بن روح نوبختی) به ابو الحسن علی بن محمّد سیمری وصیت کرد و او مسئولیتهای نوبختی (سومین نایب) را انجام داد. هنگامی که وفاتش نزدیک شد، شیعیان گرد او گرد آمدند، و از نایب بعدی و کسی که به جای او انجام وظیفه میکند، پرسیدند. او چیزی اظهار نکرد و گفت: دستوری به او داده نشده تا جانشینی معرفی کند».(1)
بدیهی است که سیمری نیز همان مقام ابو القاسم حسین بن روح نوبختی، یعنی نیابت خاصه امامعلیه السلام را داشته، که لازمه انجام مأموریتش، این بوده که خدمت حضرتش برسد. از این رو سفارشها، راهنماییها، فرمانها و سخنان بسیاری از حضرت مهدیعلیه السلام، به وسیله این چهار نایب بزرگوار و جلیل القدر نقل شده و به تواتر رسیده است.(2)
البته روایات فراوانی صریحاً به شرفیابی هر یک از این چهار نایب والا مقام در دوران نیابت خاصه خود اشاره دارد، و در برخی از این دیدارها افراد دیگری از شیعیان نیز شرف حضور داشتهاند که نام تعدادی از آن سعادتمندان چنین است:
1 - ابراهیم بن ادریس، ابو احمد.(3)
2 - ابراهیم بن عبده نیشابوری.(1)
3 - ابراهیم بن محمّد تبریزی.(2)
4 - ابراهیم بن مهزیار، ابو اسحاق اهوازی.(3)
5 - احمد بن اسحاق بن سعد اشعری.(4)
6 - سعد بن عبد اللَّه ابی خلف اشعری (از اساتید علی بن بابویه - پدر مرحوم صدوق - و کلینی).(5)
7 - احمد بن حسین بن عبد الملک ابو جعفر ازدی.(6)
8 - احمد بن عبد اللَّه هاشمی از خاندان بنی عباس، به همراه سی و نه نفر مرد دیگر.(7)
9 - احمد بن محمّد بن مطهر (ابو علی) از یاران امام هادی و امام عسکریعلیها السلام(8)
10 - احمد بن هلال ابو جعفر عبرتایی، غلو کننده ملعون، به همراه چهل نفر از جمله: علی بن بلال، محمّد بن معاویة بن حکیم، حسن بن ایوب بن نوح، عثمان بن سعید عمریرضی الله عنه.(9)
1) 263. کافی،، ج 1، ص 331، باب 77؛ الارشاد، ج 2، ص 352؛ الغیبة، ص 268، ح 231.
2) 264. الغیبة، ص 259، ح 226.
3) 265. کمال الدین، ج 2، ص 445، ح 19، باب 43.
4) 266. همان، ص 384، ح 1، باب 38.
5) 267. همان، ص 456، ح 21، باب 43.
6) 268. همان، ص 444، ح 18، باب 43؛ الغیبة، ص 269، ح 233. {برخی لقب او را «اودی» گفتهاند}.
7) 269. الغیبة، ص 258، ح 226.
8) 270. کافی، ج 1، ص 331، ح 5، باب 77؛ الارشاد، ج 2، ص 352؛ الغیبة، ص 269، ح 233.
9) 271. الغیبة، ص 357، ح 319.
11 - اسماعیل بن علی نوبختی، ابو سهل.(1)
12 - ابو عبد اللَّه بن صالح.(2)
13 - ابو محمّد حسن بن وجناء نصیبی.(3)
14 - ابو هارون، از مشایخ محمّد بن حسن کرخی.(4)
15 - جعفر کذاب عموی حضرت مهدیعلیه السلام که دو بار حضرت را دیده است.(5)
16 - سیّده علویه طاهره حکیمه خاتون، دخت گرامی حضرت امام جوادعلیه السلام.(6)
17 - زهری (زهرانی) باتفاق عمریرضی الله عنه.(7)
18 - رشیق صاحب مادرای.(8)
19 - ابوالقاسم حسین بن روح نوبختیرضی الله عنه.(9)
20 - عبد اللَّه سوری.(10)
1) 272. همان، ص 272، ح 237.
2) 273. کافی، ص 331، ح 7، باب 77؛ الارشاد، ح 2، ص 352.
3) 274. کمال الدین، ج 2، ص 443، ح 17، باب 43.
4) 275. همان، ص 432، ح 9، باب 43 و ج 2، ص 434، ح 1، باب 43.
5) 276. کافی، ج 1، ص 331، ح 9، باب 77؛ کمال الدین، ج 2، ص 442، ح 15، باب 43؛ الارشاد، ج 2، ص 353؛ الغیبة، ص 248، ح 217.
6) 277. کافی، ج 1، ص 331، ح 3، باب 77؛ کمال الدین، ج 2، ص 424، ح 1، باب 42 و ص 426، ح 2، باب 42؛ الارشاد، ج 2، ص 351؛ الغیبة، ص 234، ح 204 و ص 237، ح 205 و ص 239، ح 207.
7) 278. الغیبة، ص 271، ح 236.
8) 279. همان، ص 248، ح 218.
9) 280. کمال الدین، ج 2، ص 502، ح 61، باب 45؛ الغیبة، ص 320، ح 266و ص 322، ح 269.
10) 281. کمال الدین، ج 2، ص 441، ح 13، باب 43.
21 - عمرو اهوازی.(1)
22 - علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی.(2)
23 - علی بن محمّد شمشاطی، فرستاده جعفر بن ابراهیم یمانی.(3)
24 - غانم ابو سعید هندی.(4)
25 - کامل بن ابراهیم مدنی.(5)
26 - ابو عمرو عثمان بن سعید عمریرضی الله عنه.(6)
27 - محمّد بن احمد انصاری ابو نعیم زیدی که در این شرفیابی حدود سی نفر همراهش بودند از جمله: ابو علی محمودی، علاّن کلینی (دایی ثقة الاسلام کلینی)، ابو الهیثم دیناری، ابو جعفر احول همدانی، سید محمّد بن قاسم علوی عقیقی.(7)
28 - سید موسوی، محمّد بن اسماعیل بن امام موسی بن جعفرعلیهما السلام که در زمان حیاتش کهن سالترین فرزندان رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بود.(8)
29 - محمّد بن جعفر ابو العباس حمیری، به سرپرستی گروه
1) 282. کافی، ج 1، ص 328، ح 3، باب 76 و ج 1، ص 332، ح 12، باب 77؛ الارشاد، ج 2، ص 353؛ الغیبة، ص 234، ح 203.
2) 283. الغیبة، ص 263، ح 228.
3) 284. کمال الدین، ج 2، ص 491، ح 14، باب 45.
4) 285. کافی، ج 1، ص 515، ح 3، باب 125؛ کمال الدین، ج 2، ص 437، بعد از حدیث 6، باب 43.
5) 286. الغیبة، ص 247، ح 216.
6) 287. کافی، ج 1، ص 329، ح 1، باب 76 و ج 1، ص 329، ح 4، باب 76 و ج 1، ص 331، ح 4، باب 77؛ الارشاد، ج 2، ص 351؛ الغیبة، ص 355، ح 316.
7) 288. کمال الدین، ج 2، ص 470، ح 24، باب 73؛ الغیبة، ص 259، ح 227.
8) 289. کافی، ج 1، ص 330، ح 2، باب 77؛ الارشاد، ج 2، ص 351؛ الغیبة ص 268، ح 30.2
مایندگان شیعیان قم.(1)
30 - محمّد بن حسن بن عبید اللَّه تمیمی زیدی معروف به ابی سوره.(2)
31 - محمّد بن صالح بن علی بن محمّد بن قنبر کبیر، خادم حضرت امام رضاعلیه السلام.(3)
32 - محمّد بن عثمان عمریرضی الله عنه که با اجازه حضرت عسکریعلیه السلام به اتفاق چهل مرد به محضر حضرت مهدیعلیه السلام شرفیاب شده که در میان آنان معاویة بن حکیم بوده است.(4)
33 - محمّد بن ایوب بن نوح.(5)
34 - یعقوب بن منقوش.(6)
35 - یعقوب بن یوسف ضرّاب غسّانی.(7)
36 - یوسف بن احمد جعفری.(8)
1) 290. کمال الدین، ج 2، ص 477، بعد از حدیث 6، باب 43.
2) 291. الغیبة، ص 269، ح 234 و ص 270، ح 235.
3) 292. کمال الدین، ج 2، ص 442، ح 15، باب 43 که جریان دیدن جعفر کذاب با حضرت امام مهدیعلیه السلام را بازگو کرده است و ظاهراً خودش هم حضرت را دیده است ولی در کافی صریحاً آمده است که خدمت حضرت نرسیده ولی جعفر کذاب را دیده که او امامعلیه السلام را ملاقات کرده است؛ کافی، ج 1، ص 331، ح 9، باب 77.
4) 293. کمال الدین، ج 2، ص 433، ح 13، باب 42 و ج 2، ص 435، ح 3، باب 43 و ج 2، ص 440، ح 9، باب 43 و ج 2، ص 440، ح 10، باب 43 و ج 2، ص 441، ج 14، باب 43.
5) 294. همان، ص 435، ح 2، باب 43.
6) 295. همان، ص 437، ح 5، باب 43.
7) 296. الغیبة، ص 273، ح 238.
8) 297. همان، ص 257، ح 225.
مرحوم صدوق، نام نمایندگان رسمی امام، و کسانی را که از معجزههای آن حضرت آگاه شدهاند با محل سکونتشان ذکر کرده است که به برخی از آنان اشاره کردیم. تعداد این افراد بسیار زیاد است و با توجه به پراکندگی و گستردگی جغرافیایی، غیر ممکن است که همگی آنان، این چنین بر بیان یک مطلب دروغ اتفاق کرده و دست به دست هم داده باشند. لذا در زیر، گروهی از اینان را نام میبریم:
بغداد: عمری، پسرش، حاجز، بلالی، عطار.
کوفه: عاصمی.
اهواز: محمّد بن ابراهیم بن مهزیار.
قم: احمد بن اسحاق.
همدان: محمّد بن صالح.
ری: بسّامی و اسدی (محمّد بن ابو عبداللَّه کوفی).
آذربایجان: قاسم بن علاء.
نیشابور: محمّد بن شاذان.
بغداد: ابوالقاسم بن ابو حلیس، ابو عبداللَّه کندی، ابو عبد اللَّه جنیدی، هارون قزاز، نیلی، ابو القاسم بن دبیس، ابو عبداللَّه بن فروخ، مسرور (آشپز خدمتکار حضرت امام هادیعلیه السلام)، احمد و محمّد
فرزندان حسن، اسحاق دبیر از خاندان نوبخت، و دیگران.
همدان: محمّد بن کشمرد، جعفر بن حمدان، محمّد بن هارون بن عمران.
دینور: حسن بن هارون، احمد بن اخیّة، ابو الحسن.
اصفهان: ابن باشاذالة
صیمرة: زیدان.
قم: حسن بن نضر، محمّد بن محمّد، علی بن محمّد بن اسحاق و پدرش، حسن بن یعقوب.
ری: قاسم بن موسی و پسرش، ابو محمّد بن هارون، علی بن محمّد، محمّد بن محمّد کلینی، ابو جعفر رفّاء.
قزوین: مرداس، علی بن احمد.
نیشابور: محمّد بن شعیب بن صالح.
یمن: فضل بن یزید، حسن بن فضل بن یزید، جعفری، ابن الاعجمی، علی بن محمّد شمشاطی.
مصر: ابو رجاء و دیگران.
نصیبین: ابو محمّد حسن بن وجناء نصیبی.
همچنین افراد دیگری را از شهرهای: «شهر زور»، «فارس»، «قابس» و «مرو» نام برده که حضرت را دیدهاند.(1)
1) 298. کمال الدین، ج 2، ص 442 و 443؛ ح 16، باب 43.
خدمتکاران و بعضی کنیزان خانه حضرت امام حسن عسکریعلیه السلام، حضرت مهدیعلیه السلام را دیدهاند از جمله:
طریف، خدمتگزار ابو نصر.(1)
کنیز ابراهیم بن عبده نیشابوری کهبا اربابش حضرت را دیدهاست.(2)
ابو الأدیانِ خادم.(3)
ابو غانمِ خادم که گوید: برای ابو محمّدعلیه السلام فرزندی متولد شد که او را محمّد نامید و روز سوم او را بر یارانش عرضه داشت و فرمود:
«این آقای شما بعد از من و جانشین من بر شماست. او قائمی است که در دوران انتظار گردنها به سویش کشیده میشود. پس هنگامی که زمین پر از جور و ستم شود، خروج میکند و آنرا از عدل وداد پر مینماید».(4)
همان، ص 431، باب 42.
1) 299. کافی، ج 1، ص 332، ح 13، باب 77؛ کمال الدین، ج 2، ص 441، ح 12، باب 43؛ ارشاد، ج 2، ص 354؛ الغیبة، ص 246، ح 215، که در آن به جای طریف، ظریف ذکر شده است.
2) 300. کافی، ج 1، ص 331، ح 6، باب 77؛ الارشاد، ج 2، ص 352؛ الغیبة، ص 268، ح 231.
3) 301. کمال الدین، ج 2، ص 475، بعد از حدیث 25، باب 43.
4) 302. هذا صاحبکم من بعدی و خلیفتی علیکم و هو القائم الذی تمتدّ الیه الأعناق بالانتظار فاذا امتلأت الأرض جوراً و ظلماً خرج فملأها قسطاً و عدلاً».
5) 303. همان، ص 474، بعد از حدیث 25، باب 43، الغیبة، ص 272، ح 237.
پیرزنِ خدمتگزار.(1)
کنیز ابو علی خیزرانی که ابو علی او را به حضرت عسکریعلیه السلام تقدیم کرد.(2)
نسیمِ کنیز.(3)
ماریه کنیز.(4)
مسرور (آشپز و غلام حضرت هادیعلیه السلام).
همگی اینان، همانگونه گواهی دادهاند که ابو غانمِ خدمتگزارِ خانه امام حسن عسکریعلیه السلام شهادت داده است.
حضرت امام حسن عسکریعلیه السلام در ماه ربیع الثانی سال 232 ه .ق متولد شدند. دوران زندگیشان همزمان با خلافت سه خلیفه عباسی، المعتز (متوفای 255 ه .ق)، المهتدی (متوفای 256 ه .ق) و المعتمد (متوفای 279 ه .ق) بود.
معتمد عباسی نسبت به خاندان پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم تعصب و کینه بسیار داشت. هر کس کتابهای تاریخی معروف، مانند طبری و غیره را در مورد حوادث سالهای 257 ه .ق تا 261 ه .ق، یعنی سالهای
نخستین حکومت این خلیفه را ورق بزند، به عمق کینه و دشمنی این خبیث نسبت به ائمهعلیهم السلام پی میبرد. البته خداوند متعال در همین دنیا هم او را عقوبت کرد. در اواخر سلطنتش همه دارائیش را از دست داد، به گونهای که نیازمند سیصد دینار شد ولی بدست نیاورد، و مرگ فجیعی به سراغش آمد. چون ترکها (که در حکومت بنی عباسی، جایگاه مهمی داشتند) از او به تنگ آمدند، و همه مورخین نوشتهاند که او را در دیگی پر از سرب مذاب انداختند، و بدین گونه درگذشت.
از کارهای خصمانه و ننگین، بسیار زشت او این بود که بلا فاصله پس از شهادت حضرت عسکریعلیه السلام، به مأمورین سفّاک خود دستور داد که منزل مسکونی امامعلیه السلام را به منظور دستگیری حضرت مهدیعلیه السلام، دقیقاً مورد بازرسی و جستجو قرار دهند. در این جریان، همسران بزرگوار حضرت دستگیر و کنیزان را به زندان افکندند، که البته این کار به کمک جعفر انجام پذیرفت. به گفته مرحوم شیخ مفید، در این توطئه و یورش وحشیانه، بازماندگان امامعلیه السلام دچار مصیبتهای فراوان و سنگینی - دستگیری، زندان، تهدید، بیاحترامی، ذلت و خواری - شدند.(1)
در این تند باد حوادث مصیبت بار، حضرت مهدیعلیه السلام تنها پنج سال از عمر مبارکش را پشت سر گذاشته بود. ولی معتمد عباسی - بر پایه روایات متواتر فراوان - به خوبی میدانست که آن حضرت،
1) 308. الارشاد، ج 2، ص 336.
دوازدهمین امام از اهل البیتعلیهم السلام و سرنگون کننده کاخهای ظلم و ستم طاغوت و گستراننده عدالت و قسط در سراسر گیتی میباشند. بنابر این، سنّ حضرت برای او مطرح نبود. حالتی مانند زمان فرعون پیش آمده بود که مادر حضرت موسیعلیه السلام، با وجود علاقه فراوان مادری به کودک، برای حفظ جانش، او را به دریا سپرد، آری! و چه بسیار ناگواریهایی که از برخی مصائب دیگر سبکتر و آسانتر است.
البته نه تنها معتمد عباسی بلکه پیشینیان او هم مانند «معتز» و «مهدی» عباسی نیز از آن حقیقت آگاه بودند.
به همین جهت امام حسن عسکریعلیه السلام به هیچ وجه خواهان پخش خبر ولادت فرزند گرامیشان نبودند، و جز شیعیان خاص و مورد اعتماد و خدمتگزاران ویژه - آنهم با در نظر گرفتن همه جوانب احتیاط و تدابیر لازم، برای جلوگیری از هرگونه اختلاف در امر رهبری شیعیان - کسی از این امر آگاه نشد. و تنها به همین منظور، بارها حضرت مهدیعلیه السلام را به آنان نشان دادند و دستور دادند که این خبر را از طاغوتهای زمان مخفی دارند، تا ندانند که او دوازدهمین امام است، یعنی همان شخصیت بزرگوار که در حدیث متواتر جابر بن سمرة معرفی شده است. چون در غیر این صورت، یک کودک پنج ساله چگونه میتواند پایههای حکومت جبار و سفّاک معتمد را به لرزه در آورد؟ امّا معتمد یقین داشت همین کودک، سرنگون کننده همه جباران و ستمگران زمانه است
اگر چنین نبود، چرا با گواهی جعفر که گفت: برادرش از دنیا رفت و
فرزندی نداشت، قانع نشد؟ و آیا در توان آن حکومت دژخیم صفت نبود که همه میراث امام عسکریعلیه السلام را در اختیار جعفر بگذارد و دیگر مرتکب آن کارهای احمقانه و وحشیانه نشود؟
بدیهی است که این همه جنایت، خود نمایانگر ترس و وحشت شدید دستگاه خلافت جبار از مولود مبارک الهی، حضرت مهدیعلیه السلام بود. ممکن است گفته شود: حکومت وقت در راستای رساندن حق به حق دار، به شهادت جعفر بسنده نکرده، و خود اقدام به جستجو و کشف حقیقت نموده است.
گوییم:
اگر چنین نیتی هم داشت، نمیبایست اینگونه وحشیانه به دنبال کشف حقیقت بر آید، بلکه به طور طبیعی و متداول که در چنین مواردی عمل میشود، ادعای جعفر را به یک دادگاه و قاضی میسپرد تا او با پرسش و تحقیق از مادر، همسران، کنیزان و دیگر نزدیکان از خاندان بنی هاشم به حضرت عسکریعلیه السلام، و شنیدن و ثبت شهادت آنان، بتواند حکم صادر کند، نه اینکه به فرمان اول شخص حکومت - آنهم با این شتاب و عجله، و حتی پیش از به خاک سپردن جسد مطهر امام عسکریعلیه السلام - مأموران دژخیم به خانه مصیبت دیدگان یورش برده، بازماندگان و غمدیدگان را دستگیر و روانه زندان کنند.
همه این تلاشهای مذبوحانه، گویای این است که حکومت جبار عباسی با شنیدن آن همه اخبار و روایات، یقین به ولادت حضرت
مهدیعلیه السلام داشت، هر چند که او را ندیده بود، و لذا جهت دستگیری و کشتن او، و نه رساندن میراث به وارث حقیقی، به خانه یورش برده و به بǘҘјәɠآن پرداخت، چرا که تمام ترفندها و دسیسهها و توطئههای کارگزاران و مأموران حکومتی برای دستیابی به حضرت مهدیعلیه السلام در دوران حیات پدر بزرگوارشان با شکست روبرو شده بود.
از این رو عدم امنیت آن بزرگوار در برابر توطئهها و دسیسهها، یکی از اسرار غیبت حضرتش میباشد. همانگونه که اجداد بزرگوارشان به طور مکرر، و دهها سال پیش از ولادتشان بازگو کرده بودند.
از آنجا که در هر امری باید به اهل فن و متخصصین آن مراجعه کرد، در موضوع ولادت حضرت مهدیعلیه السلام نیز سخن بعضی از دانشمندان نسّابه - پژوهشگران علم انساب - را یاد آور میشویم:
1 - نسّابه مشهور، ابو نصر سهل بن عبد اللَّه بن داود بن سلیمان بخاری از دانشمندان سده چهارم هجری - که در سال 341 ه .ق زنده بوده - از معروفترین علمای انساب است که معاصر دوران غیبت صغرای حضرت مهدیعلیه السلام (260 - 329 ه .ق) میباشد. او در کتاب «سرّ السلسلة العلویة» چنین میگوید:
«و فرزند علی بن محمّد تقی [علیهما السلام ، حسن بن علی عسکری [علیهما السلام ]است که از کنیزی به نام ریحانه در سال 231 متولد شد و در سال 260 در سامرا از دنیا رفت
در حالی که 29 سال داشت. و فرزند دیگر علی بن محمّد تقی [علیهما السلام ، جعفر است که امامیه او را «جعفر کذاب» میخوانند، چون مدّعی میراث برادرش حسن [علیه السلام شده، بدون توجه به فرزندش قائم حجت [علیه السلام که اعتراضی در نسب او نیست».(1)
2 - سیّد عمری، نسّابه و خاندان شناس شهیر قرن پنجم هجری گوید:
«ابو محمد [علیه السلام در حالی از دنیا رفت که پسرش از نرجس، نزد یاران مخصوص و افراد مورد اطمینان خانوادهاش، شناخته شده بود. جریان ولادت و خبرهایی را که در این باره شنیدهایم ذکر خواهیم کرد. مؤمنین بلکه همه مردم با غیبت او مورد آزمایش قرار گرفتند. جعفر بن علی، چشم طمع به دارایی برادرش
داشت، لذا منکر پسر داشتن او شد و گروهی از فرعونها در دستگیری کنیزان برادرش او را یاری کردند».(2)
3 - فخر رازی شافعی (متوفای 606 ه .ق) در کتابش «الشجرة المبارکة فی انساب الطالبیّة» با عنوان «فرزندان امام عسکریعلیه السلام» چنین گوید:
«امام حسن عسکری امام [علیه السلام ، دو پسر و دو دختر داشت. امّا دو پسر یکی از آن دو، صاحب الزمانعلیه السلام، و دومی موسی است که در دوران زندگانی پدر از دنیا رفت. و امّا دو دختر یکی فاطمه است که در حیات پدر مرد و دیگری ام موسی که او در زمان پدر نیز درگذشت».(1)
البته مخفی نماند که عقیده شیعه امامیه در مورد تعداد فرزندان امام حسن عسکریعلیه السلام چنین نیست، و این فراز از این جهت نقل شد که فخر رازی شافعی با وجود تمامی تشکیکها در بسیاری از حقایق و واقعیات، معذلک به وجود تولد و حیات حضرت مهدیعلیه السلام اعتراف میکند.
4 - مروزی ازورقانی (متوفای بعد از سال 614 ه .ق). او در کتاب «الفخری» جعفر بن امام هادی را که تلاش کرد فرزند داشتن برادرش را انکار کند، کذّاب میخواند،(2)و این بزرگترین دلیل بر اعتقاد او به ولادت حضرت مهدیعلیه السلام است.
5 - نسّابه و خاندان شناس بزرگ، جمال الدین احمد بن علی حسینی معروف به ابن عنبه (متوفای 828 ه .ق) در کتاب «عمدة الطالب فی انساب آل ابیطالب» گوید:
«امّا علی هادی به دلیل اقامت در سرّمن رآی،
«عسکری» لقب داده میشود، چون آنجا «عسکر» خوانده میشد. مادرش کنیزی در نهایت فضل و غایت بزرگواری بود. متوکل او را به سرّ من رأی فرستاد و تا هنگام مرگ در آنجا زندگی کرد. دو پسر به جای گذاشت که عبارتند از امام ابو محمّد حسن عسکری [علیه السلام که در دانش و زهد مرتبهای عظیم داشت و او پدر امام محمّد مهدیعلیه السلام دوازدهمین امام نزد امامیه است. و او قائم منتظر نزد آنان و از کنیزی به نام نرجس است.
فرزند دیگر امام هادیعلیه السلام، ابو عبد اللَّه جعفر ملقب به کذّاب است چون پس از برادرش حسن ادّعای امامت کرد».(1)
و همچنین در کتاب «الفصول الفخریة» چنین گوید:
«ابو محمّد حسن، عسکری خوانده میشود، و عسکر همان سامرا است. متوکل او و پدرش را از مدینه به سامرا کشانید و زندانی کرد. او یازدهمین از ائمه دوازده گانه است و پدر محمّد المهدیعلیه السلام دوازدهمین امام است».(2)
6 - خاندان شناس زیدی، سید ابو الحسن محمّد حسینی یمانی صنعانی از بزرگان قرن یازدهم، در شجره نامهای که برای فرزندان ابو جعفر محمّد بن علی، الباقر بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالبعلیهم السلام، کشیده زیر نام امام علی النقی معروف به هادیعلیه السلام پنج پسر قرار داده که عبارتند از:
امام عسکری، حسین، موسی، محمّد، علی. و بلافاصله زیر نام امام عسکریعلیه السلام نوشته است (فرزندش محمّد، منتظر امامیه).(1)
ص 105.
7 - محمّد امین سویدی (متوفای 1246 ه .ق) در کتاب «سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب» گوید:
«محمّد المهدی به هنگام وفات پدرش پنج ساله بود. او چهار شانه، با صورت و مویی زیبا است، بینی او کشیده و پیشانیاش درخشان است».(2)
8 - خاندان شناس معاصر، محمد ویس حیدری سوری، در کتاب «الدرر البهیة فی الانساب الحیدریة و الأویسیّة» درباره فرزندان امام هادیعلیه السلام گوید:
«پنج فرزند به جای گذاشت: محمّد و جعفر و حسین و امام حسن عسکری و عائشة؛ حسن عسکری، محمّد المهدی صاحب سرداب را بجای گذاشت».
سپس بلافاصله و با عنوان «دو امام محمّد المهدی و حسن العسکری» گوید:
«امام حسن عسکری، در سال 231 ه .ق در مدینه متولد شد و در سال 260 ه .ق در سامرا از دنیا رفت.
امام محمّد المهدی: هیچ ذریه و فرزندانی ابداً برای او ذکر نشده است».(1)
سپس در حاشیه عبارت اخیر چنین مینویسد:
«در نیمه شعبان سال 255 ه .ق متولد شد. مادرش نرجس است. شمایل و صفات او چنین توصیف شده است: رنگ بسیار سفید، پیشانی پهن، ابروان و گونهها کشیده، بینی بلند، بزرگ و کریم، دلیر و تیز هوش، در زیبایی قامت گویی که شاخهای از درخت «بان» است، پیشانی او چون ستارهای درخشان، در گونه راستش خالی بسان نقطهای مشک بر سفیدی نقره است، گیسوان نرمش به نرمه گوشش میرسد، و چشمهای کسی موزونتر و زیباتر و مطمئنتر و با حیاتر از او ندیده است».(2)
این بود بخشی از بسیاری از گفتههای دانشمندان نسّابه و خاندان
شناس درباره ولادت حضرت امام مهدیعلیه السلام که در میان آنان، اهل تسنن و زیدی در کنار شیعیان دیده میشود. در مثل هم آمده است: «مردم مکه به درههایش آشناترند».
در این زمینه اعترافها فراوانی از علمای اهل سنّت وجود دارد که با قلم خود، آنها را ثبت و ضبط کردهاند.
گروهی از پژوهشگران، که این اعترافهای را با تحقیقهای ویژهای مورد بررسی دقیق قرار دادهاند، متوجه شدهاند که از نظر زمانی کاملاً با یکدیگر پیوستگی دارد، به گونهای که هر اعتراف کننده به ولادت حضرت مهدیعلیه السلام با اعتراف کننده قبلی معاصر بوده و هیچ فاصله زمانی میانشان نیست و این امر از آغاز دوران غیبت صغری تا به امروز ادامه یافته است.
ما به منظور اختصار، بعضی از آنها را یاد آور میشویم و علاقمندانِ به بررسی و آگاهی بیشتر میتوانند به کتابهای دیگری مراجعه کنند.(1)
سید قزوینی «الایمان الصحیح»؛ شیخ مهدی فقیه ایمانی «الامام المهدی فی نهج البلاغه»؛ تبریزی «من هو الامام المهدی»؛ شیخ علی یزدی حائری «الزام الناصب»؛ استاد علی محمّد دخیل «الامام المهدی»؛ سید ثامر عمیدی «دفاع عن الکافی» که در این کتاب یک صد و بیست و هشت نفر از اهل سنّت که به ولادت حضرت مهدیعلیه السلام اعتراف کردهاند را با ترتیب زمانی ثبت کرده است. نخستین آنان ابو بکر محمّد بن هارون رویانی متوفای 307 ه .ق در کتاب مسندش (خطی است) و آخرین آنان استاد معاصر یونس احمد سامرایی در کتابش «سامرا فی ادب القرن الثالث الهجری» که دانشگاه بغداد به چاپ آن در سال 1968 م کمک کرده است. اینها را در کتاب «دفاع عن الکافی» ج 2 صفحات 568 تا 592 با عنوان دلیل ششم: اعترافات اهل سنّت، بجویید.
اینان عبارتند از:1) 319. پژوهشگران میتوانند به این کتابها مراجعه کنند:
1 - ابن اثیر جزری عز الدین (متوفای 630 ه .ق)، در کتابش «الکامل فی التاریخ» درباره حوادث سال 260 ه .ق چنین مینویسد:
«در این سال، ابو محمّد علوی عسکری وفات کرد، او یکی از دوازده امام مذهب امامیه و پدر محمّد است که معتقدند او منتظر میباشد».(1)
2 - ابن خلکان (متوفای 681 ه .ق) در کتاب «وفیات الاعیان» گوید:
«ابو القاسم محمّد بن حسن عسکری، فرزند علی الهادی، فرزند محمّد الجواد که پیشینیان او ذکر شد. بر اساس اعتقاد امامیه دوازدهمین از دوازده امام، و معروف به «الحجة» است . . . ولادتش در روز جمعه نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج بود».
سپس از مورخ جهانگرد (ابن الازرق فارقی) متوفای 577 ه .ق در باب تاریخ میافارقین چنین نقل میکند:
«حجتِ ذکر شده، در روز نهم ربیع الاول سال دویست و پنجاه و هشت، و نیز گفته شده در هشتم شعبان سال دویست و پنجاه و شش که صحیحتر است، به دنیا آمده است».(2)
گوییم:
تاریخ صحیح ولادت آن حضرت، همانی است که نخست ابن خلکان یاد کرده، یعنی روز جمعه پانزدهم شعبان سال 255 است که شیعیان همگی به این تاریخ اتفاق دارند. روایات صحیح فراوانی نقل شده و بزرگان پیشینیان آنان نیز بر آن گواهی دادهاند. و مرحوم شیخ کلینی که تقریباً معاصر همه دوران غیبت صغری بوده آنرا از مسلّمیات دانسته و بر تمام تاریخها و روایات دیگری که در این زمینه نقل شده، مقدّم دانسته است. و در باب «ولادت حضرت صاحبعلیه السلام» گوید:
«آن حضرت در نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج به دنیا آمد».(1)
مرحوم صدوق متوفای 381 ه .ق از استادش محمّد بن محمّد بن عصام کلینی، از محمّد بن یعقوب کلینی، از علی بن محمّد بن بندار روایت میکند که گفت:
«صاحبعلیه السلام در نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج متولد شد».(2)
ولی مرحوم کلینی گفته خود را به علی بن محمّد نسبت نمیدهد، چون مطلب کاملاً مشهور و مورد اتفاق همگان بوده است.
3 - ذهبی (متوفای 748 ه .ق) در سه کتاب ذیل به ولادت حضرت مهدیعلیه السلام اعتراف کرده و لذا کتابهای دیگرش را مورد
بررسی قرار ندادیم:
الف: در کتاب «العبر» گوید:
«و در آن سال (یعنی 256 ه .ق) محمّد فرزند حسن فرزند علی الهادی فرزند محمّد الجواد، فرزند علی الرضا، فرزند موسی الکاظم، فرزند جعفر الصادق علوی حسینی، ابو القاسم به دنیا آمد که رافضیها او را «الخلف الحجة» و «مهدی منتظر» و «صاحب الزمان» لقب دادهاند و او آخرین از دوازده امام است».(1)
ب: در کتاب «تاریخ دول الاسلام» در شرح زندگانی امام حسن عسکریعلیه السلام گوید:
«حسن فرزند محمّد فرزند علی الرضا فرزند موسی بن جعفر الصادق، پدر محمّد هاشمی حسینی، یکی از امامان شیعه است که شیعیان معتقد به معصوم بودن آنان میباشند. و «حسن عسکری» هم خوانده میشود چون در سامرا که عسکر نام دارد، میزیست. او پدر منتظر رافضیهاست و روز هشتم ربیع الاول سال دویست و شصت در سامرا از دنیا به رضوان خدا رهسپار شد و بیست و نه سال داشت و در کنار پدرش به خاک سپرده شد. امّا فرزندش محمّد بن حسن که
1) 324. کتاب «العبر فی خبر من عنبر» ج 3، ص 31.
رافضیها او را «القائم»، «الخلف الحجة» میخوانند بدر سال دویست و پنجاه و هشت و گفته شده در سال 256 ه. ق متولد شده است».(1)
ج: در کتاب «سیر اعلام النبلاء» گوید:
«منتظر شریف، ابوالقاسم محمّد بن حسن عسکری فرزند علی الهادی، فرزند محمّد الجواد، فرزند علی الرضی، فرزند موسی الکاظم، فرزند جعفر الصادق، فرزند محمّد الباقر، فرزند زین العابدین علی، فرزند حسین شهید، فرزند امام علی بن ابیطالب، علوی حسینی، پایان بخش دوازده سرور است».(2)
گوییم: مورد نظرمان از سخن ذهبی را آوردیم، امّا درباره اعتقادش در مورد حضرت مهدیعلیه السلام، همانگونه که در همه گفتههایش آمده - مانند دیگر هم کیشانش - سرابی را انتظار میکشد. و ما در بخش اعتقاد به (مهدی که همان محمّد بن عبد اللَّه است) توضیحش را دادیم.
4 - ابن الوردی (متوفای 749 ه .ق): او در حاشیه «تتمة المختصر» معروف به «تاریخ ابن الوردی» چنین آورده است:
«محمّد بن حسن خالص، در سال دویست و پنجاه و
پنج متولد شد».(1)
5 - احمد بن حجر هیثمی شافعی (متوفای 974 ه .ق) در کتابش «الصواعق المحرقة» در پایان فصل سوم از باب یازدهم گوید:
«ابو محمّد حسن خالص که ابن خلکان او را عسکری نامیده در سال دویست و سی و دو متولد شد . . . در سُرّ من رأی از دنیا رفت و در کنار پدر و عمویش به خاک سپرده شد و سنّش بیست و هشت سال بود، گفته میشود که او هم مسموم شده و جز پسرش ابو القاسم محمّد الحجة فرزندی نداشت که به هنگام فوت پدر پنج ساله بود، ولی خداوند به او حکمت ارزانی داشت و قائم منتظر خوانده میشود، و گفته شده: چون در مدینه مخفی و غایب شد، و کسی ندانست به کجا رفت».(2)
6 - شبراوی شافعی (متوفای 1171 ه .ق) در کتابش «الاتحاف» به ولادت امام مهدی محمّد بن حسن عسکریعلیهما السلام در شب نیمه شعبان سال 255 ه .ق اعتراف میکند.(3)
7 - مؤمن بن حسن شبلنجی (متوفای 1308 ه .ق) در کتابش «نور الابصار» به نام، نسب شریف پاک، کنیه و القاب حضرت به تفصیل
اعتراف کرده تا آنجا که گوید:
«و او آخرینِ دوازده امامی است که امامیه به آن معتقدند».
و سپس مطلبی از تاریخ ابن الوردی نقل میکند که در شماره چهارم این بخش آوردیم.(1)
8 - خیر الدین زرکلی (متوفای 1396 ه .ق) در کتاب «الاعلام» خود، در شرح حال امام مهدی منتظرعلیه السلام چنین مینویسد:
«محمّد بن حسن عسکری خالص، فرزند علی الهادی، ابو القاسم و آخرینِ از دوازده امام نزد امامیه است . . . در سامرا متولد شد و پنج ساله بود که پدرش از دنیا رفت . . . و در تاریخ ولادتش گفته شده است: شب نیمه شعبان سال 255 و تاریخ غیبتش سال 265 ه. ق».(2)
گوییم:
آغاز غیبت صغری، به اتفاق شیعه و همه کسانی که تاریخ غیبت را ثبت کردهاند و ما هم ذکر کردهایم، سال 260 ه .ق است و شاید در چاپ کتاب الاعلام اشتباهی رخ داده باشد؛ چون زرکلی سال را با عدد ثبت کرده نه با حروف و لذا امکان اشتباه چاپی بسیار است.
به هر حال از اینگونه اعترافها بسیار است که به دلیل روش خاصّ ما، در خلاصه گویی، بیان همه آنها در عهده این کتاب نیست.
اعترافهای گروه دیگری از بزرگان اهل سنّت، بیانگر این حقیقت است که مهدی - که به ظهورش در آخر الزمان وعده داده شده - همنام پیامبر، و فرزند امام حسن عسکریعلیهما السلام دوازدهمین امام از ائمه اهل البیتعلیهم السلام است. او نه تنها پیشوای رافضیها است، آنگونه که برخی با تأسف شدید مدّعی هستند، بلکه برای تمامی مسلمانان، امام و رهبر میباشد. به نظر این گونه افراد، گویی پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم تنها به رافضیها سفارش و وصیت فرموده که به ثقلین، کتاب خدا و عترت یعنی خاندانش چنگ زنند! اینک مطالب تعدادی از این بزرگان منصف و حقیقت گو را متذکر میشویم:
1 - محی الدین ابن عربی (متوفای 638 ه .ق): او در کتابش «الفتوحات المکیة» مبحث پنجم باب 366، مطالبی گفته که عبد الوهاب بن احمد شعرانی شافعی (متوفای 973 ه .ق) در کتابش «الیواقیت و الجواهر»، و همچنین حمزاوی در کتابش «مشارق الانوار» و صبّان در کتابش «اسعاف الراغبین»، از او نقل کردهاند.
ولی متأسفانه اخیراً این مطلب را که شعرانی و دیگران از ابن عربی نقل کردهاند، مدعیان نگهبانی از میراثهای پیشینیان در چاپهای اخیر، از کتاب الفتوحات المکیة حذف و برداشتهاند.
شعرانی چنین آورده است: عبارت شیخ محی الدین در باب 366 فتوحات چنین است:
«بدانید که گریزی از خروج مهدیعلیه السلام نیست. و او
خروج نمیکند تا اینکه زمین از ظلم و جور آکنده شود، پس او آن را پر از قسط و عدل میکند. و اگر جز یک روز از عمر دنیا باقی نباشد، خداوند آنرا طولانی میفرماید تا اینکه آن جانشین به ولایت برسد. او از خاندان پیامبر اکرم و از فرزندان فاطمه و جدش حسین بن علی بن ابیطالب و پدرش حسن عسکری فرزند امام علی النقی . . .»(1)
2 - کمال الدین محمّد بن طلحة شافعی (متوفای 652 ه .ق) در کتابش «مطالب السؤول» گوید:
«ابو القاسم محمّد بن حسن خالص، پسر علی متوکل، پسر قانع، پسر علی الرضا، پسر موسی الکاظم، پسر جعفر الصادق، پسر محمّد الباقر، پسر علی زین العابدین، پسر حسین الزکی، پسر علی المرتضی امیرالمؤمنین، پسر ابو طالب، مهدی، حجت، خلف صالح، المنتظرعلیهم السلام و رحمت و برکات خداوند بر او باد».
سپس چند بیت شعر سروده که چنین آغاز میشود:
فهذا الخلف الحجة قد ایّده اللَّه
و هذا منهج الحق و آتاه سجایاه
پس اینست خلف حجت که خداوند او را تأیید فرموده؛
این راه و روش حق است و خداوند فضایل اخلاقی به وی عطا فرموده
1) 332. شعرانی «الیواقیت و الجواهر»، ج 2، ص 143، چاپ چاپخانه مصطفی بابی حلبی در مصر سال 378 ه و 1959 میلادی.
است.(1)
3 - سبط بن جوزی حنبلی (متوفای 654 ه .ق) در کتاب «تذکرة الخواص» درباره حضرت مهدیعلیه السلام چنین گوید:
«او محمّد بن حسن بن علی بن محمّد بن علی بن موسی الرضا بن جعفر بن محمّد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالبعلیهم السلام است. کنیهاش ابو عبداللَّه و ابو القاسم است. و القابش خلف الحجة، صاحب الزمان، قائم، منتظر، تالی است و او آخرین امام است».(2)
4 - محمّد بن یوسف ابو عبداللَّه گنجی شافعی (کشته شده در سال 658 ه .ق) در آخرین صفحه کتابش «کفایة الطالب» درباره امام حسن عسکریعلیه السلام چنین مینویسد:
«تولدش در مدینه در ماه ربیع الآخر سال دویست و سی و دو است. روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال دویست و شصت از دنیا رفت و سنش در آن روز بیست و هشت سال بود. در سامرا در خانه خودش دفن شد، همان خانهای که پدرش در آن دفن شده بود. و پسرش را بجا گذاشت که او امام منتظر (صلوات اللَّه علیه) است. در اینجا کتاب را به پایان برده و او را جداگانه ذکر خواهیم کرد».
سپس در شرح حال امام مهدی محمّد بن حسن عسکریعلیهما السلام، کتابی جداگانه به نام «البیان فی اخبار صاحب الزمانعلیه السلام» نوشت که چاپ و منتشر شده است.
این کتاب، شامل مطالب بسیاری است که آخرین بخش آن، اثبات حیات و بقای حضرت مهدیعلیه السلام است، که پس از پایان یافتن غیبتش با ظهور خود جهان را پر از عدل و داد میکند، همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است.(1)
5 - نور الدین علی بن محمّد بن صباغ مالکی (متوفای 855 ه .ق) فصل دوازدهم از کتابش «الفصول المهمة» را با این عنوان آورده است:
«در شرح حال ابو القاسم حجة، خلف صالح، پسر ابو محمّد حسن خالص، او امام دوازدهم است».
در این فصل به گفته گنجی شافعی چنین احتجاج میکند:
«از جمله چیزهایی که دلالت میکند مهدی از هنگام غیبتش تاکنون زنده و باقی است، کتاب و سنّت میباشد. و در بقای او هیچ مانعی نیست، همانند باقیماندن عیسی بن مریم و خضر و الیاس از اولیاء خدا، و دجّال کور و ابلیس ملعون از دشمنان خدا».
سپس دلایل خود را از کتاب و سنّت بیان میکند و تاریخ ولادت، دلایل امامت، گوشههایی از اخبار زندگانی، غیبت، مدّت دولت کریمه، کنیه، خاندان و مطالب دیگری از حضرت مهدی محمّد بن
1) 335. البیان فی اخبار صاحب الزمانعلیه السلام، ص 521، باب 25.
حسن عسکریعلیهما السلام را با تفصیل ذکر میکند.(1)
6 - فضل بن روزبهان (متوفای بعد از 909 ه .ق) در کتابش «ابطال الباطل» سخنان ارزشمندی درباره اهل البیتعلیهم السلام بیان داشته و قصیدهای عربی در معرفی چهارده معصومعلیهم السلام از سرودههای خودش آورده که ترجمه آن در اینجا یاد میشود. وی میگوید:
«و چه نیکو دربارهاش سرودهام:
سلام بر مصطفای انتخاب شده،
سلام بر سید مرتضی
سلام بر سرورمان فاطمه،
که خداوند او را بهترین زنان، انتخاب فرمود
سلامی با نفسهایی از مشک،
بر حسنِ برجسته درخشان
سلام بر حسین پرهیزکار،
شهیدی که کربلا جسمش را میبیند
سلام بر سید العابدین،
علی بن الحسین برگزیده
سلام بر باقر هدایتگر،
سلام بر صادق رهبر
سلام بر کاظم آزموده شده،
1) 336. ابن صباغ مالکی در «الفصول المهمة»، ص 287، ح 200.
دارای اخلاق پسندیده و رهبر تقوا
سلام بر هشتمین امین خدا،
علی الرضا آقای برگزیدگان
سلام بر تقی متّقی،
محمّد پاکیزه، قبله امیدها
سلام بر نقی نیک خصلت،
علی گرامی، هدایتگر مردان
سلام بر سیّد عسکری،
امامی که لشکر صفارا آماده میکند
سلام بر منتظر قائم
ابوالقاسم و نور هدایت
چون آفتاب در تاریکی بر آید،
برگزیدگان از شمشیر او نجات یابند
توانایی است که زمین را از داد آکنده کند،
همانگونه که از ستم هوی پرستان پر شده است
سلام بر او و بر پدرانش،
و یارانش تا گاه برقراری و دوام آسمان»(1)
فضل اللَّه بن روزبهان، در کتاب فارسی خود «وسیلة الخادم الی المخدوم» که در شرح صلوات بر چهارده معصومعلیهم السلام است، حقایقی درباره میلاد، امامت، معجزات، غیبت و انتظار حضرت مهدیعلیه السلام آورده است. این کتاب در سالهای اخیر توسط انتشارات انصاریان چاپ و منتشر شده است.
1) 337. کتاب المظفر «دلائل الصدق»، ج 2، ص 574 و 575 از مبحث پنجم، با توجه به اینکه شیخ محمّد حسن مظفر تمامی کتاب «ابطال الباطل» را در «دلائل الصدق» آورده است.
7 - شمس الدین محمّد طولون حنفی، مورّخ دمشق (متوفای 953 ه .ق) در کتابش «الائمة الاثنا عشر» درباره حضرت مهدیعلیه السلام چنین مینویسد:
«ولادت حضرتش روز جمعه نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج بود و در هنگام رحلت پدرش که شرح حالش گذشت - خدای از آن دو راضی باشد - پنج ساله بود».(1)
سپس دوازده امامعلیهم السلام را در ضمن قصیدهای یاد کرده، که ترجمه آن را نقل میکنیم. ابن طولون میگوید:
«و آنانرا چنین به نظم آورده و گفتهام:
چنگ زن به ائمه دوازده گانه،
از خاندان مصطفی، برترین بشر
ابو تراب، حسن، حسین؛
و دشمنی با زین العابدین عیب و زشت است
محمّد باقر، شگفت دانشی داشت!
و صادق را در میان انسانها، جعفر بخوان
موسی همان کاظم است، و فرزندش علی
رضا لقب دادش و منزلتش والاست
1) 338. ابن طولون حنفی «الائمة الاثنا عشر» ص 117.
محمّد تقی، قلبش آراسته است،
علیّ نقیّ مرواریدهایش پراکنده است
و عسکری، آن حسن پاکیزه شده است،
محمّد مهدی ظاهر خواهد شد».(1)
8 - احمد بن یوسف ابو العباس قرمانی حنفی (متوفای 1019 ه. ق) در کتاب خود «اخبار الدول و آثار الاُول» در فصل یازدهم گوید:
«در شرح حال ابو القاسم، محمّد، حجت، خلفِ صالح، به هنگام درگذشت پدر پنج ساله بود، خداوند در آن سنّ کودکی، بسان یحییعلیه السلام او را حکمت عطا فرمود. چهار شانه، صورت و مویی زیبا، بینی کشیده، پیشانی روشنی داشت . . . دانشمندان متفقند(2)بر اینکه مهدی همان قائم در آخر الزمان است. اخبار بر ظهور او همگامی دارد. و روایتها تابیدن نور او را نمایان کرده است. تاریکی روزها و شبها، با نقاب از چهره افکندنِ او از بین خواهد رفت و با ظهور او، بسان بیرون آمدن صبح گاهان از تاریکی، ظلم و ستم از میان خواهد رفت و عدالت او در آفاق فراگیر شده و راهش روشنتر از ماه
کامل خواهد بود».(1)
9 - سلیمان بن ابراهیم معروف به قندوزی حنفی (متوفای 1270 ه. ق) از علمای حنفی است که به ولادت حضرت مهدیعلیه السلام و اینکه او قائم منتظر میباشد، تصریح کرده است. سخنان و احتجاجهای او را در این بحث قبلاً بسیار آوردیم. و بد نیست که این بیانش را در اینجا نقل کنیم:
«خبر و روایت معلوم و محقق نزد افراد ثقه، آن است که ولادت قائمعلیه السلام در شب پانزدهم شعبان سال دویست و پنجاه و پنج در سامرا بوده است».(2)
در اینجا به همین اندازه بسنده کرده و میگوییم: دانشمندانی که ولادت امام مهدیعلیه السلام را بیان و یا تصریح کردهاند که او مهدی موعود منتظر در آخر الزمان است، چندین برابر تعدادی است که ذکر کردیم. هر چند که پیش از این نیز به گفتار و اعترافات تعدادی از آنان اشاره کرده بودیم.
مطالبی در ارتباط مستقیم با اعتقاد به حضرت مهدیعلیه السلام باقی مانده، که در بخشهای قبل مورد بررسی قرار نگرفته است. البته این مطالب مسلّماً همان شک و تردیدهایی است که هنوز بر زبان معدودی از ناآگاهان جاری میشود. و شگفتانگیز آنکه بدانید آنان به طور کلی بهرهای از علم حدیث بخصوص اصطلاحات آن ندارند. و لذا در گرداب بعضی شبههها افتاده و به بهانهها و دلایلی واهی و سست بنیانتر از تار عنکبوت دست زدهاند. در این فصل چند پرسش و پاسخ را مورد بررسی قرار میدهیم :
از ادعاهای پوچ و بی اساسی که به آن دست یازیدهاند، اینکه
بخاری و مسلم حدیثی درباره حضرت مهدیعلیه السلام ثبت نکردهاند.(1)
پیش از بررسی این ادّعا، لازم است چند مطلب را گوشزد کنیم:
1 - بخاری ضمن کلام بسیار مشهوری درباره کتاب صحیحش، گوید که این کتاب را با یکصد هزار حدیث صحیح (و به قولی با دویست هزار حدیث صحیح) نوشتم و حدیثهای صحیحی را که رها کردم، افزونتر است. بنابر این به تصریح خود بخاری، آنچه را که نقل نکرده به علت ضعف نبوده، و حدیثهایی را که صحیح میدانسته، دهها برابر آنهایی است که در صحیحش آورده است.
2 - هیچ یک از علمای اهل سنّت، معتقد نیست که روایات نقل نشده در صحیحین ضعیف میباشند، بلکه کاملاً عکس این است. زیرا معتقدند: احادیث صحیح بسیاری بوده که در صحیحین ذکر نشده و آنها را استدارک کردهاند و بدینوسیله کاستی صحیحین را جبران کردهاند.
3 - با مراجعه به تعریفهای علمای اهل سنّت از حدیث صحیح و حدیث متواتر، شرطی مبنی بر لزوم وجود آن در صحیحین، و یا حتی در یکی از آن دو نمییابیم. بنا بر این صحت یا تواتر حدیث، شرط و یا نیازی به نقل بخاری و یا مسلم یا هر دو ندارد، بلکه چنانچه هیچ یک از آنان حدیث متواتری را نقل نکرده باشند، نزد علمای اهل سنّت، متواتر بودن آن، خدشه دار نمیشود. و بهترین نمونهاش
1) 343. مراجعه کنید به کتاب ابو زهرة «الامام الصادق» ص 238 و 239؛ کتاب احمد امین «المهدی و المهدویة» ص 41.
حدیث «العشرة المبشّرة بالجنة» است که هیچ یک از بخاری و مسلم آنرا نقل نکردهاند، ولی نزد اهل سنّت از حدیثهای متواتر میباشد.
4 - کسانی که با بهانه نبودن حدیث راجع به حضرت مهدیعلیه السلام در صحیحین، منکر ظهور آن بزرگوار شدهاند، در واقع اطلاع دقیق و کافی از محتوای آنها ندارند. لذا در پاسخ گفتهشان گوییم:
بر کسی پوشیده نیست که این دسته از حدیثها، در زمینههای مختلفی است از جمله: نام شریفشان، بعضی از اوصاف، نشانههای ظهور، روش سلطنت و حکومت، و مطالب بسیار دیگری؛ و بدیهی است که نیاز حتمی به ذکر کلمه «مهدی» در تمامی این حدیثها نیست، چون منظور و مراد از احادیث، کاملاً روشن و آشکار است. مثلاً ممکن است حدیثی صحیح در کتابی دیگر روایت شده که در آن، صفتی از صفتهای مهدی موعود در آخر الزمان با ذکر کلمه «المهدی» آمده باشد، و همین حدیث در بخاری نقل و به جای آن «رجل (مردی)» ذکر شده باشد. در این صورت، کدام عاقل و خردمندی در اینکه حدیث مربوط به مهدی موعود است، شک و تردید میکند؟ در غیر این صورت، چگونه اجمال در بعضی حدیثها شناخته میشود؟ و آیا نزد علمای مسلمان در شرق و غرب جهان، راه و روشی جز این است که مجمل را به مفصّل برگردانند؟ هر چند که آن دو در یک کتاب یا در دو کتاب جداگانه باشند؟
به علاوه اگر به دو صحیح بخاری و مسلم مراجعه کنیم، خواهیم دید که دهها حدیث مجمل در مورد حضرت مهدیعلیه السلام نقل کردهاند، و
دیگر علمای اهل سنّت آنها را به حضرتش نسبت دادهاند، چون حدیثهای صحیح دیگری که در دیگر کتابهای صحیح و مسند و مستدرک ثبت شده، از آنها رفع اجمال میکند.
شگفتانگیزتر اینکه در دو صحیح اصلی مسلم و بخاری، حدیث کاملاً صریح و روشنی درباره حضرت مهدیعلیه السلام وجود دارد، امّا پیش از روشن کردن این واقعیت باید دانسته شود که حدیث «المهدی حقُّ، و هو من ولد فاطمة» را چهار تن از علمای کاملاً مورد وثوق و اطمینان اهل سنّت در کتابهای خود، از صحیح مسلم نقل کردهاند ولی متأسفانه با مراجعه به چاپهای موجود و در دسترس امروزی این کتاب، اثری از آن نمییابیم!! آن چهار نفر عبارتند از:
الف) ابن حجر هیثمی (متوفای 974 ه .ق) در کتاب «الصواعق المحرقة» باب یازدهم، فصل اول، صفحه 163.
ب) متقی هندی حنفی (متوفای 975 ه .ق) در کتاب «کنز العمّال» جلد 14، صفحه 264، حدیث 38662.
ج) شیخ محمّد علی صبّان (متوفای 1206 ه .ق) در کتاب «اسعاف الراغبین»، صفحه 145.
د) شیخ حسن عدوی حمزاوی مالکی (متوفای 1303 ه .ق) در کتاب «مشارق الانوار» صفحه 112.
و به هر حال بخشی از حدیثهای روایت شده توسط صحیح مسلم و بخاری را نمیتوان جز به حضرت مهدیعلیه السلام نسبت داده و یا تفسیر کرد. و این حقیقت، برداشت و اجتهاد ما در فهم حدیثهای
این دو کتاب نیست، بلکه از مطالب مورد اتفاق پنج تن از شرح کنندگان صحیح بخاری است که در بخش مربوط به آن توضیح داده میشود.
بخاری در صحیحش، به یک روایت درباره خروج دجال و فتنه او، بسنده کرده است.(1)
در حالیکه در صحیح مسلم، دهها حدیث درباره خروج، سیرت، اوصاف، خرابکاری، فساد، لشکر و سرانجام او، نقل شده است.(2)
نووی در شرح صحیح مسلم تصریح میکند:
«حدیثهای رسیده نووی در داستان دجّال، حجّتی است برای اهل حقّ بر درستی و راستی وجود او، و اینکه خداوند به شخص او، بندگانش را آزمایش میکند . . . (تا آنجا که میگوید) این مذهب و روش اهل سنّت، و همه محدّثان و فقها و ناظران است».(3)امّا ارتباط این حدیثها با ظهور حضرت مهدیعلیه السلام، از گواهی بزرگان اهل سنّت به تواتر حدیثهای حضرت مهدی، و ظهور او در آخر
الزمان، و خروج و یاری حضرت عیسیعلیه السلام برای کشتن دجّال، روشن میشود، که قبلاً سخنان آنان درباره تواتر این حدیثها ذکر شد.
پیرامون فرود آمدن حضرت عیسیعلیه السلام
بخاری و مسلم هر دو با اسناد خود از ابو هریره نقل کردهاند که گفت:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
چگونهاید اگر پسر مریم بر شما فرود آید، در حالی که امامتان از شما باشد؟»(1)
صحیح بخاری، ج 4، ص 205، باب «ما ذکر عن بنی اسرائیل»؛ صحیح مسلم، ج 1، ص 136، ح 244، باب «نزول عیسی بن مریمعلیه السلام»، البته حدیثهای دیگری نیز با همین مضمون در این دو باب ذکر شده است.
و در صحیح مسلم با اسنادش از جابر بن عبداللَّه آورده که گفت:
«شنیدم پیامبری فرمود:
گروهی از امتم آشکارا تا روز قیامت بر اساس حق پیکار میکنند، فرمود: پس عیسی بن مریم(علیه السلام) فرود میآید. فرمانده گروه گوید: بیا و برایمان نماز بگذار، میگوید: خیر، به درستی که بعضی از شما به پاس گرامی داشتِ این امت، بر دیگران امیران هستند».(2)
صحیح مسلم، ج 1، ص 137، ح 247، باب (نزول عیسیعلیه السلام).
در اینجا روشن میشود که امامِ مسلمانانِ حاضر به هنگام فرود آمدن حضرت عیسی بن مریمعلیه السلام - آنگونه که در صحیحین آمده است - فرمانده گروهی است که تا روز قیامت بر پایه حق مشغول مبارزه و پیکار است (بر پایه صحیح مسلم) و حضرت عیسیعلیه السلام با حضور امیرشان، از امامتِ در نمازشان خود داری میکند البته به علت عظمت و بزرگی و گرامی داشتن آنان. و این صریح و بدون هر گونه تأویل و تفسیر حدیث صحیح مسلم است.
و اگر به دیگر کتابهای حدیثی اهل سنّت - از صحیح و مسند و غیره - مراجعه کنیم، روایات بسیار فراوانی مییابیم که صریحاً بیان میکنند که آن امام «فرمانده گروهی که تا روز قیامت بر پایه حق پیکار میکند» جز حضرت مهدیعلیه السلام، کسی دیگر نیست.
به عنوان نمونه چند حدیث را ذکر میکنیم:
الف) حدیث ابن ابی شیبة از ابن سیرین که گفته است:
«مهدی از این امت و همان کسی است که بر عیسی بن مریم امامت میکند».(1)
ابن ابی شیبة «المصنّف»، ج 15، ص 198، ح 19495.
ب) حدیث ابو نعیم از ابی عمرو دانی در «سنن» خود، به اسنادش از حذیفة که گفت:
1) 349. المهدی من هذه الامة و هو الذی یؤم عیسی بن مریم».
«رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
. . . مهدی نظر میافکند در حالی که عیسی بن مریم فرود آمده، گویی آب از موهایش میچکد. پس مهدی میگوید: جلو برو و با مردم نماز بگذار، پس عیسی گوید: نماز تنها برای شما برپا شده است. پس (عیسی) پشت سر مردی از فرزندان من نماز میگذارد».(1)
سیوطی «الحاوی للفتاوی» ج 2، ص 81.
بدین ترتیب نیازی به طولانی کردن مطلب و نقل حدیثهای بسیار دیگری نیست و در همین حد روشن میشود که منظور از امام، در حدیث صحیحین، حضرت امام مهدیعلیه السلام است.(2)
سیوطی بیشتر این حدیثها را در رساله «العرف الوردی فی اخبار المهدی» - که ضمیمه کتابش «الحاوی للفتاوی» چاپ شده - آورده است. سیوطی آنها را از کتاب «الاربعین» حافظ ابو نعیم نقل کرده و حدیثهایی را هم که ابو نعیم ذکر نکرده، بر آن افزوده است. مانند حدیثهایی که نعیم بن حمّاد نقل کرده و سیوطی دربارهاش گوید: «او یکی از بزرگان حافظین حدیث و یکی از مشایخ بخاری است».(3)
1) 350. یلتفت المهدی و قد نزل عیسی بن مریم کأنّما یقطر من شعره الماء، فیقول المهدی: تقدّم صلّ بالنّاس. فیقول عیسی: انّما أُقیمت الصلاة لک، فیصلّی خلف رجل من ولدی».
2) 351. برای آگاهی بیشتر میتوانید مراجعه کنید به سنن ترمذی، ج 5، ص 152، ح 2869؛ مسند احمد، ج 3، ص 130؛ الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 78؛ «فیض الغدیر» از مناوی، ج 6، ص 17.
3) 352. الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 80.
گوییم هر کس به شرحهای صحیح بخاری مراجعه کند، متوجه میشود که همگی متّفقند که تفسیر و معنای لغت «الامام» در حدیث بخاری، همانا حضرت امام مهدیعلیه السلام است.
در کتاب «فتح الباری به شرح صحیح البخاری» به تواترِ حدیثهای پیرامون حضرت مهدی تصریح کرده است. از جمله در شرح حدیث پیشین تا آنجا که گوید:
«و در نماز خواندن عیسیعلیه السلام پشت سر مردی از این امت، با توجه به اینکه در آخر الزمان و نزدیک قیامت است، نشانگر صحت و درستی گفتههایی است که گوید: به درستی که زمین از قائمی برای خدا با حجت، خالی نخواهد ماند».(1)
فتح الباری به شرح صحیح البخاری، ج 6، ص 383 - 385.
و همچنین در کتاب «ارشاد الساری به شرح صحیح البخاری» حدیث را به حضرت مهدیعلیه السلام تفسیر و تصریح نموده که حضرت عیسیعلیه السلام در نماز به امام مهدیعلیه السلام اقتدا میکند.(2)
این مطلب را در «عمدة القاری به شرح صحیح البخاری» نیز میبینیم.(3)
در کتاب «فیض الباری» در تفسیر حدیث بخاری تأکید بیشتر
میبینیم. در این کتاب، حدیثی از ابن ماجه قزوینی آورده و سپس گوید: «پس مصداق (الامام) در حدیثها، همان (الامام المهدیعلیه السلام) است - تا آنجا که گوید - و پس از این، به کدام حدیث ایمان میآورند».(1)
در حاشیه «البدر الساری الی فیض الباری» شرحی مفصل درباره حدیث فوق آورده، و توضیح میدهد که شارح حدیث، باید به حدیثهای دیگر صحابه در همان زمینه به کتابهای حدیث مراجعه کند. و در این جهت، جمع حدیثهایی که مبیّن حدیث بخاری است، او را بر آن داشته که تصریح کند، مراد از امام، همان (امام مهدیعلیه السلام) است. و سپس میافزاید:
«و این معنا را حدیث ابن ماجه به تفصیل روشن کرده، که اسناد آن هم قوی است».(2)
مسلم با اسناد خود در صحیح، از جابر بن عبداللَّه آورده است که گفت:
«رسول خدا (صلی اللَّه علیه [و آله و سلم) فرمود: در آخر امت من، جانشینی خواهد بود که مال را میپاشد،
پاشیدنی، و هیچ شمارش نمیکند».(1)
صحیح مسلم، به شرح النووی، ج 18، ص 38.
و از طریقهای دیگری از جابر و از ابو سعید خدری از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نیز حدیث را نقل کرده است.(2)
صفت «پاشیدن مال» مبالغه در فراوانی است و در کتابها و روایات اهل سنّت، هیچ موصوفی جز حضرت مهدیعلیه السلام، ندارد. از جمله روایت ترمذی که آن را نیکو دانسته و با اسنادش از ابو سعید خدری از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نقل میکند که فرمودند:
«به درستی که مهدی در امت من است . . . (تا آنجا که فرمود) پس مردی نزد او آید و میگوید: ای مهدی به من بده، به من بده. پس به اندازه توان حمل کردن او، در پیراهنش پول میریزد».(3)
سنن ترمذی، ج 4، ص 506، ح 2232.
این حدیث، از ابو هریره و ابو سعید خدری و از دهها طریق دیگر نیز روایت شده است.(4)
1) 358. یکون فی آخر امتی خلیفة یحثی المال حثیاً، لا یعدّه عدّا».
2) 359. صحیح مسلم، ج 18، ص 39.
3) 360. انّ فی امتی المهدی - الی ان قال - فیجئ الیه الرجل فیقول یا مهدی اعطنی اعطنی فیحثی المال له فی ثوبه ما استطاع ان یحمله».
4) 361. ابن ابو شیبة «المصنّف»، ج 15، ص 196، ح 19485 و 19486؛ مسند احمد، ج 3، ص 80؛ عبد الرزاق «المصنّف»، ج 11، ص 371، ح 20770؛ مستدرک حاکم، ج 4، ص 454؛ بیهقی «دلائل النبوة»، ج 6، ص 514؛ تاریخ بغداد، ج 10، ص 48؛ مقدسی شافعی «عقد الدرر»، ص 61، باب 4؛ گنجی شافعی «البیان»، ص 506، باب 11؛ البدایة النهایة، ج 6، ص 247؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 314؛ الدرّ المنثور، ج 6، ص 58؛ الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 59 و 62 و 63 و 64.
مسلم در صحیحش با اسناد خود از عبید اللَّه بن قبطیه آورده است که گفت: حارث بن ابی ربیعة و عبد اللَّه بن صفوان همراه با من بر امّ سلمه ام المؤمنین وارد شدیم. آن دو تن درباره لشکری که به زمین فرو میرود از او پرسیدند (این در دوران عبد اللَّه بن زبیر بود) امّ سلمه گفت: رسول خدا(صلی اللَّه علیه [و آله و سلم) فرمودند:
«پناهندهای در خانه خدا پناه میبرد، آنگاه گروهی را به دنبالش میفرستند، هنگامی که آنان به «بیداء» از زمین میرسند، آنها را به خود فرو میگیرد».(1)
صحیح مسلم، به شرح النووی، ج 18، ص 4 و 5 و 6 و 7.
البته بعضی از بی خردان گمان میبرند که این حدیث، از ساختههای پیروان زبیر است که به هنگام درگیری او با امویین که به کشته شدنش منجر شد، ساخته شده است.
ولی واقعیت چنین نیست، چون حدیث از ابن عباس، ابن مسعود، حذیفه، ابو هریره و پدر بزرگ عمرو بن شعیب، ام سلمه، صفیّه، عائشه، حفصه، نفیره همسر قعقاع و تعدادی دیگر از بزرگان اصحاب پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم نیز روایت شده، و حاکم بعضی از آنها را با مبنای شیخین صحیح دانسته است.(2)
و سیوطی بسیاری از طرق این حدیث در ادیان از صحابه آرا در «الدر المنثور» جمع آوری کرده است، ج 6، ص 712 - 714، در تفسیر آیه 51 سوره مبارکه سبأ.
1) 362. یعوذ عائذ فی البیت، فیبعث الیه بعث، فاذا کانوا ببیداء من الارض خسف بهم».
2) 363. مسند احمد، ج 3، ص 37؛ سنن ترمذی، ج 4، ص 506، ح 2232؛ مستدرک حاکم ج 4، ص 520؛ تلخیص مستدرک از ذهبی، ج 4، ص 520؛ ابو داود در «سنن» با اسناد صحیح آنگونه که در «عون المعبود» شرح سنن ابو داود بر آن تأکید کرده است، ج 11، ص 380، شرح حدیث 4268.
و به طور کلی فرو رفتن در سرزمین بیداء، در همه حدیثهای پیرامون آن، درباره لشکری است که با حضرت مهدی میجنگد. و همین برای توضیح منظور حدیث مسلم بسنده است. در کتاب «غایة المأمول» گوید:
«تاکنون نشنیدهایم که لشکری به زمین فرو رود، و اگر چنین شده بود مانند داستان اصحاب فیل مشهور و آشکار میشد».(1)
پس فرو رفتن دشمنان مهدی در زمین، حتمی است، چه در آینده نزدیک و چه دور. و آن هنگامی است که دروغ گویان زیانکار خواهند بود.
منکرین ظهور حضرتش، متوسل به گفته ابن خلدون شدهاند. و با کمال تأسف، آنان حتی به پاسخهایی که علمای درایت از اهل سنّت به ابن خلدون در این زمینه گفتهاند، توجه نکرده یا نخواستهاند توجه
1) 364. غایة المأمول، شرح التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 341.
کنند. و اضافه بر این - خواسته یا ناخواسته - فراموش کردهاند که ابن خلدون، خود بر صحت بعضی از حدیثها تصریح کرده است.
سعد محمّد حسن - شاگرد احمد امین - درباره حدیثهای آن حضرت گوید: «علما و منتقدین حدیث، این دسته از حدیثها را به طور گستردهای نقد کردهاند و نادرست خواندهاند و علاّمه ابن خلدون به شدّت، آنها را دور انداخته است».(1)
همین برداشت را نیز استادش احمد امین(2)، و همچنین ابو زهرة(3)، محمّد فرید وجدی(4)، جبهان(5)و سائح اللیبیایی داشتهاند که این آخری میگوید: «ابن خلدون این حدیثها را با نقد دنبال کرده و یکایک آنها را ضعیف شمرده است».(6)
بدون تردید، ابن خلدون، خود، تعدادی از حدیثهای مربوط به حضرت مهدی را صحیح و تعدادی را ضعیف شمرده است. این سخن، برداشت و تفسیر ما از بیان ابن خلدون نیست، بلکه تصریح خود او در تاریخش میباشد که متن آن را ذکر خواهیم کرد. ولی چنین بر میآید که احمد امین، تصریح ابن خلدون به صحّت تعدادی از
1) 365. المهدیة فی الاسلام، ص 69.
2) 366. المدی و المهدویة، ص 108.
3) 367. الامام الصادق، ص 239.
4) 368. دائرة معارف القرن العشرین، ج 10، ص 481.
5) 369. جبهان «تبدید الظلام»، ص 479 و 480.
6) 370. علی حسینی جهانگرد لیبیایی {تراثنا و موازین الفقه} ص 185، مقاله چاپ شده در مجله دانشکده «الدعوة الاسلامیه» در لیبی شماره 10، سال 1993 میلادی، چاپ بیروت.
حدیثها را ندیده، و تنها تضعیفهای او را مورد توجه قرار داده است. دیگر نویسندگان نیز بدون بررسی و مراجه به تاریخ ابن خلدون، گفته احمد امین را در قالبهای نوشتاری متفاوتی سندیّت داده و نقل کردهاند.
با این همه به فرض آن که ابن خلدون، هیچ یک از این حدیثها را صحیح ندانسته باشد، آیا تصریح دیگر علمای حدیث و درایت به صحّت تواتر آنها کافی نیست؟
از طرف دیگر، با توجه به این واقعیت که تخصّص ابن خلدون در تاریخ و مطالب اجتماعی است، چرا بایستی نظر بی ارزش او نسبت به چند حدیث، اینگونه با اهمیت و بزرگ جلوه داده شده و به آن استناد شود؟ او از میان انبوه حدیثهای پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام، تنها بیست و سه حدیث را مورد بررسی و نقد قرار داده و نوزده حدیث را ضعیف شمرده، و از آن همه راویان این حدیثها، فقط هفت نفر را نام برده، که عبارتند از: ترمذی، ابو داود، بزّار، ابن ماجه، حاکم، طبرانی و ابو یعلی موصلی.(1)
و بدین ترتیب، حداقل چهل و هشت دانشمندی که این حدیثها را نقل کردهاند، رها و به دور انداخته است، که اولین آنان ابن سعد مؤلف «الطبقات» و متوفای 230 ه .ق و آخرین نفر، نور الدین هیثمی متوفای 807 ه .ق است.
1) 371. تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 555، فصل 52.
به همین ترتیب از سی و نه صحابی که حدیثها به آنان اسناد داده شده است (در فصل اول بیان شد) فقط چهارده نفر را برگزیده، و از همین تعداد هم حدیثهای اندکی را نقل کرده است.
در بررسیی که انجام شد، دیدیم که تنها در مورد ابو سعید خدری (یکی از چهار نفر انتخابی ابن خلدون) تعداد روایاتش، بیش از تمام روایات انتخابی ابن خلدون است.
اضافه بر این حتی روایات انتخابی از ابو سعید خدری را هم با تمام سلسله سندهایش نیاورده و به اندکی از آنها بسنده کرده است. و مسلماً از بقیه آگاهی و اطلاع نداشته است.
در این زمینه میتوان به کتاب «تاریخ ابن خلدون» جلد اول، فصل 52 مراجعه کرد، و با آنچه ما به طور مختصر از سلسله سندهای حدیثهای حضرت مهدیعلیه السلام آوردهایم، مقایسه کرد، تا درستی سخن ما روشن و آشکار شود. به همین دلایل، ابن خلدون مورد مؤاخذههای شدید و ردیّههای مفصل و مختصر قرار گرفته است. در این زمینه، محدّث معاصر شافعی، ابو الفیض غماری معزی، کتاب «ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون» را نگاشته، و در پاسخ به کسانی که اظهار نظرهای ابن خلدون را دستاویز خود گرفتهاند، میگوید:
«امروز مردمی هستند که این تواتر بر آنان مخفی گشته، و لذا در نادانی فرو رفتهاند. و این جهل آنها را از مسیر دانش به دور انداخته است، منکرین و نفی
کنندگان ظهور مهدی او را باز میدارند و به ضعف حدیثهای در این زمینه حکم قطعی میکند در حالیکه از علت ضعفشان بی اطلاع است و شاید معنی حدیث ضعیف را هم نمیداند، و حتی از مقدمات این علم شریف هم تصوری ندارد. کوزه و پیمانهاش تهی از حدیثهای متواتری است که حتی نیاز به شرح و توضیح ندارد.
و تنها دست آویز او در این افکار، نوشتههای ابن خلدون در مورد تعدادی از این حدیثها است، آن هم بهانهها و دلیلهای دروغین و مزوّرانه که به دنبالش نیشهای درهم آمیخته، و از اعتبار انداختنهای ساختگی که به راویان ثقه آنها وارد کرده است.
و حال آنکه ابن خلدون، خود جایی در وادی گسترده حدیث نداشته و نمیتواند سهم و نصیبی از آن برگیرد، از این رو چگونه میتوان به او اعتماد نمود و برای بررسی مشکلات حدیث به او مراجعه کرد؟ و از آنجا که بایست از در وارد خانه شد، حق آن است که در هر فن و دانشی از متخصصین آن یاری جست. لذا صحیح یا ضعیف شمردن حدیث را جز از حافظین و نقد
کنندگان زبر دست آن نباید پذیرفت».(1)
پس از این، گفتههای تعدادی از حافظین و نقد کنندگان حدیث در مورد صحت و تواتر حدیثهای حضرت مهدیعلیه السلام را نقل میکند.
شیخ احمد شاکر گوید:
«ابن خلدون در رشتهای که هیچ اطلاعی از آن ندارد، وارد شد، و تلاش کرد کاری را بر عهده گیرد که اهل آن نیست. او در فصلی که در مقدمه کتابش آورده، تناقض گوییهای شگفت و اشتباهات آشکاری مرتکب شده است. چون در واقع سخن محدثین را نفهمیده است. و اگر از گفتههای آنان اطلاع پیدا کرده و مورد تفقّد و بررسی قرار میداد، چنین مطالبی را بیان نمیکرد».(2)
و شیخ عباد گوید:
«ابن خلدون تاریخ نویس است، نه از رجال حدیث. پس صحیح یا ضعیف شمردن او در مورد احادیث، اعتبار و ارزشی ندارد، بلکه اعتماد به افرادی است چون بیهقی، عقیلی، خطابی، ذهبی، ابن تیمیة، ابن قیّم و
1) 372. ابراز الوهم، ص 443.
2) 373. مقاله شیخ عبد المحسن بن حمد العباد تحت عنوان «الرد علی من کذّب بالاحادیث الصحیحة الواردة فی المهدی» یعنی «پاسخ کسانی که حدیثهای رسیده در مورد مهدی را تکذیب میکنند» که در مجله «الجامعة الاسلامیة» در مدینه منوره با شماره 1، سال 12، و ردیف 46، سال 1400 ه .ق چاپ شده است.
افراد دیگر اهل روایت و درایت، که بسیاری از حدیثهای مهدی را صحیح دانسته اند».(1)
به هر حال، آنانکه به ضعیف شمردنهای ابن خلدون متوسل شدهاند، باید بدانند که به دلیل سست و بی ارزش چنگ زدهاند، زیرا حتی خود او از همان مجموعه بسیار محدود حدیثهای انتخابی خود، چهار حدیث را صحیح دانسته که عبارتند از:
1 - روایت حاکم از طریق عون اعرابی از ابو صدیق ناجی از ابو سعید خدری، که در این مورد، ابن خلدون سکوت کامل اختیار کرده و حتی با یک کلمه نتوانسته آنرا نقد کند چون همه رجال آن نزد تمامی اهل سنّت مورد اطمینان و ثقه هستند. لذا اگر چه تصریح به صحت آن نکرده ولی سکوت او خود، نوعی اعتراف به صحت آن است.(2)
2 - روایت حاکم از طریق سلیمان بن عبید، از ابو صدیق ناجی از ابو سعید خدری، کهابن خلدون دربارهاش گوید: «اسنادش صحیح است».(3)
3 - روایت حاکم از علیعلیه السلام پیرامون ظهور مهدی که حاکم با شرط شیخین آنرا صحیح دانسته و ابن خلدون دربارهاش گوید:
«همانگونه که ذکر شده اسناد آن صحیح است».(4)
4 - روایت ابو داود سجستانی در سننش، از صالح بن خلیل از
ام سلمة. ابن خلدون درباره اسنادش گوید:
«و رجالش، رجالی صحیح میباشند که هیچ گونه طعن و غمزی دربارهشان نیست».(1)
ضعیف شمردنهای ابن خلدون با زبان اعداد و ارقام
زبان اعداد قابل بحث و جدل نیست، لذا بررسی ضعیف شمردنهای ابن خلدون را به این زبان واگذار میکنیم، تا ارزش علمی کار او را با در نظر گرفتن همه فرضهای احتمالی بدست آوریم.
همه حدیثهای حضرت مهدیعلیه السلام را از یک هزار جلد کتاب، گردآوری و دستهبندی و سازماندهی کرده و احادیث مشترک در کنار هم گرفته، این کار در پنج جلد کتاب «معجم احادیث المهدی» بدینگونه انجام یافته است:
1 - جلدهای اول و دوم شامل {560} حدیث از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم است که از طریق شیعیان و اهل سنّت نقل شده است.
2 - جلدهای سوم و چهارم شامل {876} حدیث روایت شده از ائمه اهل البیتعلیهم السلام است که اهل سنّت در صحیح بودن بسیاری از آنها با شیعه امامیه اتفاق دارند.
3 - جلد پنج شامل {505} حدیث که همگی در تفسیر آیات قرآن کریم است و مجموعه ارزشمندی از حدیثهای تفسیری {از اهل سنّت و شیعه} در مورد حضرت مهدیعلیه السلام است.
1) 378. همان، ص 568.
بدین ترتیب - با حذف مشترکات - حدیثهای غیر تفسیری {1436} حدیث و در مجموع {1941} حدیث درباره حضرت مهدیعلیه السلام نقل شده است. و طرق روایت آنها به حدود چهار هزار طریق میرسند.
وشما ای برادر مسلمان! با توجه به ارقام بالا بدان که:
الف) مجموع حدیثهایی که ابن خلدون نقد کرده، تنها 23 حدیث است.
ب) اسناد آنها فقط بیست و هشت سند است.
ج) به اعتراف ابن خلدون چهار حدیث آنها صحیح است.
حدیثهای ضعیف نوزده عدد است.
پس {1918} حدیث را ابن خلدون بررسی نکرده که شامل {537} حدیث از پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم، {876} حدیث از اهل بیتعلیهم السلام و {505} حدیث تفسیر آیات مبارکه قرآن کریم درباره حضرت مهدیعلیه السلام میباشد. بدین ترتیب نسبت {23} حدیث انتخابی ابن خلدون به مجموع احادیث چنین خواهد بود.
و چنانچه ابن خلدون با همان نسبت {4 به 23} تمامی حدیثهای پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام را بررسی و نقد میکرد این اعداد به دست میآمد:
اینک با توجه به تعداد {98} حدیث از رسول گرامی تواتر آنها قطعی و مسلم خواهد شد.
و از طرف دیگر نسبت حدیثهای رد شده توسط ابن خلدون به مجموع حدیثهایی که بررسی نکرده، چنین است:
بنابر این با چنین آمارگیری ساده و درصدهای بدست آمده، چگونه می توان مدعی شد که ابن خلدون همه روایاتِ پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام را ضعیف دانسته؟ و حال آنکه خود او تعدادی هر چند انگشت شمار را صحیح قلمداد کرده است.
بعضی از خاور شناسان یا دیگر منکران ظهور حضرت مهدیعلیه السلام، به حدیثی از محمّد بن خالد جندی متوسل میشوند که حضرت مهدیعلیه السلام را همان پیامبر خدا حضرت عیسی بن مریم دانسته است.
در این باره بد نیست بدانید که هیچ دانشمندی از جهان اسلام دیده نشده که متعرض این حدیث شده باشد و آنرا مورد تمسخر و انتقاد شدید قرار نداده باشد. یعنی بالاتفاق رد شده و پذیرفته نشده است. ولی برای روشن شدن و آگاهی از حقیقت نادرستی آن بیان میشود:
حدیث را ابن ماجه از یونس بن عبد الاعلی از شافعی از محمّد بن خالد جندی از ابان بن صالح از حسن بصری از انس بن مالک از پیامبر گرامی نقل کرده که فرمودند:
«کار افزونی نمییابد جز شدّت و سختی آن؛ و در دنیا جز به پستی ره نمیپیماید؛ و مردم جز به بخل روی نمیآورند؛ و قیامت جز برای مردم بدسگال و شرّ برپا نمیشود؛ و جز عیسی بن مریم مهدیی نیست».(1)
بیان بطلان و ردّ این حدیث نیازمند تلاش و کوشش نیست، چون با تمام حدیثهای صحیح و متواتر پیشین، مخالف است. و اگر قرار باشد به آنچه روایت میشود، با تمام گوناگونی و اختلافشان با هم، استدلال شود، در این صورت علم رجال و فن درایت حدیث، دانشی بیهوده و لغو خواهد بود، که دانشمندان اسلام از بکارگیری واین همه عنایت به چنین علمی بدورند. و خوب میدانیم که کنار گذاشتن این
1) 379. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1340، ح 4039 و ابن ماجه خود حدیث «مهدی حق و از فرزندان فاطمه است» را در ج 2، ص 1368، ح 4086 نقل کرده است و ما قبلاً دانشمندانی از اهل سنّت که این حدیث را صحیح و متواتر دانستهاند نام بردیم.
علم، یعنی پذیرفتن و صحیح دانستن همه حدیثهای ساختگی و وضع شده، دروغ پردازان حدیث را به ناحق بزرگانی ثقه و مورد اعتماد شمردن، افراد ناشناخته و مجهول الهویة را راویان مشهور قلمداد کردن، ناصبیها و دشمنان اهل البیتعلیهم السلام را از سادات دانستن است!! و بدین ترتیب هیچ حدیث متواتری در آیین و دین اسلام نخواهد ماند، چون افراد امین و مورد اعتماد با مغرضین و ناپاکان مورد طعن قرار گرفته، درست کاران و تبه کاران، تندرستان با بیماران بهم آمیخته و مخلوط میشوند.
پس کدام مسلمان خردمندی میتواند گفته محمّد بن خالد الجندی را - که در زمره راویان دروغپرداز است - پذیرفته و تصدیق کند؟ و حال آنکه او همان شخصی است که حدیث مشهور «جند» - محلی به فاصله دو روز از صنعاء پایتخت یمن - را این چنین از زبان پیامبر اکرم ساخته و پرداخته است که: «کوچ کردن و مسافرت به سوی چهار مسجد شایسته است: مسجد الحرام، مسجد من، مسجد القصی و مسجد جند»(1)
و بدینوسیله سعی در وادار کردن وسوق دادن مردم به زیارت منطقه نظامی جند داشته است و برای رسیدن به مقصود خود، نخست زیارت سه مسجد مقدّس مسلمانان را یاد کرده، تا راه هدفش را هموار کند.
و بسی جای شگفتی و تعجب است از شخصیتی چون حافظ
1) 380. تهذیب التهذیب، ج 9، ص 125، ح 202.
ابن ماجه، که چگونه جملهای را که جندی به حدیث افزوده، یعنی «ولا مهدی الاّ عیسی بن مریم» از نظر ابن ماجه پوشیده مانده است. در حالی که راویان معتبر دیگری نیز این حدیث را، بدون جمله افزوده شده به آن، نقل کردهاند، مانند روایت طبرانی و حاکم با اسنادشان از ابو امامه که دقیقاً با همین الفاظ، ولی بدون آن جمله اضافی است و حاکم آنرا صحیح دانسته و دربارهاش گوید:
«این حدیث دارای اسناد صحیح است ولی آن دو آنرا نقل نکردهاند».(1)
البته حاکم، حدیث ابن ماجه را - با جمله اضافی - در مستدرک خود نقل کره و گوید: به علت شگفتی و تعجبش، نه از جهت احتجاج به آن بر شیخین - بخاری و مسلم - آنرا آورده است.
ابن قیّم نیز در «المنار المنیف» حدیث را با جمله اضافی آورده و سخنان دانشمندان اهل سنّت درباره آنرا نقل کرده مبنی بر اینکه فقط و فقط محمّد بن خالد جندی راوی این چنین حدیثی است، و گفته آبری شافعی (متوفای 363 ه .ق) را چنین نقل میکند:
«این محمّد بن خالد نزد علمای منقول و علم حدیث، معروف و شناخته شده نیست».
و سپس اظهار نظر بیهقی را چنین میآورد:
«محمّد بن خالد در نقل این حدیث تنهاست. و حاکم
1) 381. مستدرک حاکم، ج 4، ص 440، کتاب الفتن و الملاحم؛ معجم کبیر طبرانی، ج 8، ص 214، ح 7757.
ابو عبداللَّه دربارهاش گفته است: او مجهول و ناشناخته است. و در اسناد حدیثش اختلاف است. پس از او و از ابان بن ابی عیاش از حسن «مرسلاً» از پیامبر اکرم eروایت شده است. و گوید: پس حدیث به نقل محمّد بن خالد باز میگردد که ناشناخته است و او از ابان بن ابی عیاش که کنار گذاشته شده میباشد، و سپس از حسن و او از پیامبرe که در اینجا حدیث قطع شده است. و اسناد حدیثهای مربوط به خروج مهدی صحیحتر است».(1)
ابن حجر هم نکوهشهای ابو عمرو و ابو الفتح ازدی درباره محمّد بن خالد را نقل کرده است.(2)و در جای دیگر چنین گوید:
«نسائی تصریح کرده که او منکر ونادرست است و دیگر حافظها تأکید کردهاند که حدیثهای قبلی (یعنی آنها که صریحاً مهدی را از فرزندان فاطمه میدانند) اسنادشان صحیحتر است».(3)
و ذهبی گوید:
«ازدی گفته است: حدیثِ منْکَر و نادرستی است و ابو عبد اللَّه حاکم گفته: ناشناخته و مجهول است. و من
میگویم: (ولا مهدی الا عیسی بن مریم) حدیثی نادرست است که ابن ماجه نقل کرده است».(1)
و قرطبی گوید:
«و گفتهاش (ولا مهدیّ الا عیسی) با حدیثهای این باب تعارض دارد».
و پس از نقل سخنان افرادی که محمّد بن خالد را نکوهش و از حدیث او عیب جویی کردهاند، چنین گوید:
«و حدیثهای نقل شده از پیامبر صلی الله علیه و آله در نصّ بر خروج مهدی از خاندانش و فرزند فاطمه، ثابت و صحیحتر از این حدیث است. پس باید بر اساس آنها قضاوت کرد نه این یک روایت».(2)
همچنین ابو نعیم در کتاب «حلیة الاولیاء» این حدیث را غریب توصیف کرده و میگوید: «آنرا جز از حدیث شافعی ننوشتیم».(3)
و ابن تیمیه گوید:
«حدیثی که «لا مهدی الا عیسی بن مریم» در آن آمده توسط ابن ماجه نقل شده که حدیثی ضعیف است. ابن ماجه آنرا از یونس از شافعی از پیرمردی ناشناخته یمنی نقل نموده است که با این اسناد، دلیل و حجتی بر
پا نمیشود و این شخص یمنی در اسناد او نیست و تکیهاش بر یونس بن عبد الاعلی است که از او روایت میکند که گفت: از شافعی برایم حدیث شده است. و در الخلعیّات و غیره گوید: یونس از شافعی برایمان حدیث کرد و نمیگوید: شافعی برایمان حدیث کرد. سپس درباره حدیث محمّد بن خالد جندی چنین گوید: و این پنهان کردن اسناد حدیث، دلیل بر توهین و کوچک شمردن آن است. و کسانی هم هستند که گویند: شافعی آنرا روایت نکرده است».(1)
البته نکوهشها و تضعیفهای فراوانی که نسبت به محمّد بن خالد جندی به عمل آمده، بعضی از پیروان شافعی را به فکر انداخته تا نسبت این حدیث را از او بزدایند و شاگرد او را به دروغگویی متهم کنند که او گفته باشد: این حدیث را شافعی از محمّد بن خالد جندی نقل کرده است، و نیز مدعی شدهاند که شافعی را در خواب دیدهاند که میگفت: «یونس بن عبد الاعلی بر من دروغ بسته و این حدیث از من نیست».(2)
همچنین ابو الفیض غماری، حدیث «ولا مهدی الا عیسی بن مریم» را نادرست و سست دانسته، و برای این مطلب، هشت دلیل بسیار متین و نیکو آورده است.(3)
گروهی از منکران حضرت مهدیعلیه السلام به ادعاهای دروغین مهدویت پیشینیان احتجاج کرده، و منکر عقیده ظهور او شدهاند. از جمله ادعای گروهی از فرزندان امام حسنعلیه السلام به مهدویت عبداللَّه بن حسن، یا گروهی از بنی عباس به مهدویت مهدی عباسی، و یا عدّهای نسبت به مهدویت ابن تومرت، مهدی سودانی و محمّد بن حنفیه.
شالوده اصلی این احتجاج، بر مقایسه اعتقاد راستین به ظهور مهدی با ادعاهای دروغین و باطل مهدویت است، که بدون شک مقایسهای فریبکارانه بین حق و باطل - و در نهایت برای به هم آمیختن این دو - میباشد. در حالیکه:
الف: هیچ یک از نشانههای ظهور مهدی، در زمان هیچ کدام از آن مدعیان واقع نشد.
ب: مرگ همگی آن مدّعیان دروغین، ثابت و یقینی است، و هیچ مسلمانی به زنده بودنشان عقیده ندارد.
ج) هیچ کس ندیده که آنان زمین را پر از عدل و داد کنند، چنانچه از ستم و جور پر شده باشد.
د)مهمتر اینکه اگر این احتجاج درست باشد، عدالت امری بیهوده و باطل خواهد شد، چون همه طاغوتهای جهان - از فرعون مصر تا ستمگران جهانی، در زمان خودمان - این ادعا را داشته و دارند. و بر این اساس، باید به نادانی دانشمندان واقعی در مقابل ادعاهای دانشمندیِ نادانها در طول تاریخ حکم شود. و بدین ترتیب، در نظر
ما شخص شجاع، ترسو وانمود میشود، بخشنده را بخیل میبینیم، بردبار را سفیه میدانیم، زیرا هیچ کمال و صفت ارزشمندی نیست، جز اینکه گروهی با زور و قدرت به دروغ، مدعی داشتن آن شدهاند.
به هر حال، مهدویت، یکی از مهمترین مطالبی است که صدا و گستره آن، طمع کاران سیاسی را گیج و حیران کرده، و لذا شکی نیست که بعضی خود مدعی این مقام شده، و برخی پیروانشان را به ترویج این مقام و ادعا تشویق و رهبری کردهاند تا به هدفها و آرمانهای شیطانی و دنیایی خود برسند.
انسان خردمند، با شنیدن ادّعایی دروغین و نادرست، بلافاصله وجود حق و واقعیت را انکار نمیکند. همین گونه، بایسته است که با برخورد با ادعاهای دروغین و باطل مهدویت، منکر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام در آخر الزمان نشود، یعنی همانی که پیامبر عظیم الشأن اسلام و گرامیترین آفریده خداوند عزّوجلّ به او بشارت و وعده داده است، و علما و بزرگان اسلام در طول چهارده قرن، به درستی و راستی بسیاری از حدیثهای پیرامون آن تصریح کردهاند به گونهای که در مجموع میتوان تواتر آنها را نتیجه گرفت هر چند که گروهی، با این تواتر، آنرا از مطلق مسلمیات و باورهای اساس دین مبین اسلام دانستهاند، که بحث آن گذشت.
اینک که پاسخ آن پرسشها روشن و آشکار شد، تنها از نظر عادت انسانهای معمولی، پرسش در مورد طول عمر آن بزرگوار باقی میماند. طول عمر، یکی از مهمترین پرسشهایی است که در مورد
حضرتش مطرح شده است.
ما هم تا آنجا که نگارش این مختصر گنجایش داشته باشد، در آخرین فصل به بررسی آن میپردازیم، تا کاملاً روشن شود که این پرسش، خود مخالفت عقل و علم است. البته با تأکید بر این واقعیت که عقل، خود مرزهایی جدای از خواهشها، خواستها، هوسها و دیدگاههای فردی و شخصی، دارد. و لذا حکمهایی دارد که همه خردمندان پذیرای آن بوده، محدود به عقل زید یا عمرو نمیباشد.
باید به تفاوت بسیار عمیق بین آنچه عقلاً محال است و چیزی که فی نفسه امکان وقوع دارد ولی متداول و معمول نمیباشد، توجه کنیم. و همچنین بر این حقیقت تأکید میکنیم که محال عقلی از نظر انجام شدن یا نشدن، مانند محال معمولی و عادی نیست.
این گروه از مدعیان، با به هم آمیختن این دو گونه محال، نتیجه گرفتهاند، آنچه انجامش معمول و متداول نیست، همان محال عقلی است. چون در واقع نتوانستهاند آن دو را از یکدیگر تمیز داده و جدا کنند.
لذا در فصل آینده ثابت میکنیم دستاویز آنان، نه در منطقِ عقل حجیت دارد، و نه در منطقِ علم و دانش میتواند دلیل باشد.
منکران حضرت مهدیعلیه السلام با ویژگیهایش - همنام پیامبر و فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام بودن - انگیزهها و دیدگاههایی در حرکت خود دارند که از راه و روش اسلام در دعوت به ایمان و اعتقاد به اصول باورها، بسیار به دور است.
اسلام در دعوت خود، همانگونه که بر عقل و منطق تأکید میکند، بر فطرت و تعبد به غیب نیز تکیه دارد. یعنی ایمان به غیب، خود بخشی از باورهای راستین هر مسلمان است و قرآن کریم و سنّت نیز تأکید فراوانی بر آن دارند. از جمله در این کتاب آسمانی میخوانیم:
«الم * ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین * الذین یؤمنون بالغیب . . .»(1)
«این کتاب بی هیچ ریب و شک راهنمای پرهیز کاران است * کسانی که ایمان به غیب دارند . . .»
و نیز خداوند میفرماید:
«تلک من أنباء الغیب نوحیها إلیک . . . ؛(2)
آن از خبرهای غیب است که به تو آنها را
میفرستیم . . .»
و در سنّت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم صدها روایت موجود است که بر ایمان به غیب و تصدیق پیشگوییهای پیامبران و فرستادگان الهی تأکید دارد.
لذا ضعف ایمان به غیب، و یا انکار غیب، باعث ایجاد خدشه در باورهای اسلامی یک مسلمان میشود. و فرد مؤمن، زمانی ایمان کامل دارد که به حقایق صحیح غیبی مؤمن باشد، چه اینکه توانایی تعقل و درک اسرار و گسترههایش را داشته، و یا به طور کلی راهی بر آن نداشته باشد، مثلاً ایمان به فرشتگان و جن و عذاب قبر و سؤال و جواب دو فرشته نکیر و منکر و دیگر مطالب و مسائل غیبی در قرآن کریم آمده و رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم بیان فرموده، و افراد ثقه و عادل و مورد اطمینان آنها را روایت کردهاند. و ایمان به آنها از ضروریات دین است، چه جزئیات آنها را بدانیم یا ندانیم.
یکی از مهمترین این مطالب و اخبار غیبی، موضوع امام مهدیعلیه السلام است. او که روزی ظهور فرموده، و زمین را پر از عدل و داد میفرماید، همچنانکه از ستم و جور پر شده باشد.
علاوه بر تمام کتابهای شیعه، کتابهای معتبر اهل سنّت نیز - از صحیح، مسند و سنن - روایتها و دلائل فراوان درباره مهدی ثبت و ضبط کردهاند، لذا هیچ مسلمانی را نشاید که منکر آن شود، چون حدیثها از طرق مختلف و از راویانی کاملاً ثقه و مطمئن نقل شده است. همچنین دلیلهای تاریخی و ملاقاتهای فراوانی که با آن بزرگوار انجام گرفته، در دست است که از پیش مورد بررسی قرار گرفت.
در مقابل، گروهی به انکار حضرت مهدیعلیه السلام برخاستهاند، چه غربزدگان، چه آنانکه در دام نوشتههای مغرضانه خاورشناسان گرفتار شده و آنها را حق دانستهاند، و چه متعصبین نسبت به خانههای عنکبوتی شبه استدلالیِ گذشتگان.
اینان در برابر آن همه دلایل نقلی و براهین روشن و اعترافهای پی در پی بزرگان و علمای دین در مورد آن بزرگوار، همگی به تکاپو و تلاش افتادهاند تا با مطرح کردن بعضی پرسشهای بی پایه و سست، بر حقیقت سرپوش گذارند و آن را مخفی دارند، امّت بزرگ مسلمان را از راه و اعتقاد صحیح و راستین منحرف سازند، و از انجام رسالت و مسئولیتهای سنگین و ارزشمند دوران انتظار آن مصلح بزرگ جهانی باز دارند. لذا در این راستا پرسشهایی مطرح ساختهاند، که - اگر چه سطحی است - به بررسی آنها میپردازیم.
در این فصل به این مطالب میپردازیم:
امامت در کودکی و خردسالی، طول عمر، فایده غیبت، و چگونگی بهرهگیری امت مسلمان از ایشان در این دوران.
پاسخ:
اینکه حضرت مهدیعلیه السلام دراین سن، جانشین پدر بزرگوارشان - با تمام شؤون فکری و روحی این مقام الهی - شدهاند، برای شیعیان
موضوعی تازه و شگفتانگیز نبوده و نیست، چون بعضی از پدران بزرگوار معصومشان نیز در همین حدود سنّی به مقام امامت رسیدهاند، مانند حضرت امام جوادعلیه السلام در هشت سالگی، حضرت امام هادیعلیه السلام در نه سالگی حضرت امام حسن عسکریعلیه السلام پدر ارجمندشان در بیست و دو سالگی یعنی عنفوان جوانی، پس هر چند پنج سالگی در میان دیگر ائمهعلیهم السلام کمترین سن برای امامت است، ولی شیعیان قبلاً هم با این پدیده آشنایی داشته و برایشان غیر منتظره نبود، و این سابقه خود بهترین دلیل بر درستی و حقیقت آن بود که نیازی به هیچ گونه دلیل و اثبات نداشت. با این همه برای توضیح و روشن شدن بیشتر مطلب، چند نکته بیان میشود:
1 - امامت برای ائمه اهل البیتعلیهم السلام، مرکزیت قدرت و نفوذ حکومت بسان خلفای اموی و عباسی و فاطمی نیست، تا از پدر به پسر منتقل شود، بلکه بر اساس انتخاب و فرمان الهی است. و لذا امامعلیه السلام - که فردی برگزیده توسط خدای تعالی است - در تمام زمینهها سر آمد، و دارای علم و قدرت الهی است.
2 - این پشتوانههای علمی الهی را یکایک ائمهعلیهم السلام دارا بودند، ولی آنان براساس اقتضاء و شرایط حاکم بر دوران زندگی خود عمل میکردند.
امام باقر و امام صادقعلیهما السلام، بر همین اساس از دوران امامت خود، بزرگترین و شایستهترین بهره را گرفتند و علوم الهی و اسلام را گسترش و توسعه دادند و دانشگاهی عظیم برپا داشتند که صدها محدّث، فقیه، متکلم، مفسر و دانشمند در رشتههای مختلف در آن به کسب
دانش و آموزش پرداختند و هر کدام در رشته خود سر آمد شده و پایه گذار علوم بسیاری شدند.
حسن بن علی وشاء در این باره میگوید:
«من در مسجد (یعنی مسجد کوفه) نهصد استاد را دیدم که هریک میگفتند: جعفر بن محمّد مرا حدیث کرد».(1)
3 - عصمت و اعلمیت امام در تمام دانشها، و برتری او از همه دانشمندان، یکی از ویژگیهای مخصوص امت در این مکتب است که خود در میان اعتقادهای محکم و اساسی شیعیان در امامت ائمهعلیهم السلام نقش اساسی دارد.
4 - امامانی که منصب الهی امامت را داشتهاند، هیچ گاه از مردم دور نبوده و چون پادشاهان و حاکمان ستمگر جدای از مردم، جبّارانه در کاخهای پر زرق و برق و خدم و حشمی بسیار سکونت اختیار نکرده و هیچ پرده و پرده داری مردم را از آنان جدا نمیکرد، مگر آن هنگام که به دستور خلفای ستمگر زندانی و یا در تبعید و زیر نظر شدید مزدوران دستگاه خلافت بودند. اینها حقایق و واقعیّاتی است که از زبان بسیاری از محدّثین و راویان درباره یکایک یازده امام معصومعلیهم السلام به ما رسیده است. ولی در همان شرایط محاصره و زندانی و سختگیریهای گوناگون، باز هم این بزرگواران نامههای محرمانهای به پیروانشان در سرتاسر کشور اسلامی فرستاده و نمایندگانی از سوی
1) 393. کتاب رجال نجاشی، ص 40، در شرح حال حسن بن علی بن زیاد وشاء.
خود مخفیانه به شهرها و مناطق دور و نزدیک میفرستادند و به خصوص در مراسم حج و مسافرت به مدینه، شیعیان سراسر جهان اسلام ملاقاتهایی با امام زمان خود انجام میدادند و ارتباط و پیوستگی مداوم بین امام و مأموم (چه عالم و چه عامی) برقرار میشد و در همین برنامهها بسیاری از دستورها، رهنمودها و تکلیفها را از امامعلیه السلام دریافت میکردند.
6 - خلفای ستمگر معاصر هر یک از امامان معصومعلیهم السلام، آن بزرگواران را بزرگترین دشمن و خطر برای کیان و بنیان حکومت خود، میدیدند. و لذا با تمام نیرو و توان، و با کاربرد هر نوع مکر و حیله، کوشیدند که این رهبری روحی را از هم بپاشند، و مسلمانان را از دور این شمعهای فروزان دور سازند. و در این راه به منظور بقا و نگهداری خود و حکومت ستمگر خود از اعمال هیچ خشونت و قساوت و ستمی دریغ نکردند ولی همه آن پیگردها، دستگیریها، زندانها و . . . نسبت به ائمهعلیهم السلام، بیشتر باعث ایجاد نفرت و انزجار - به نسبتهای متفاوت - در طبقات مختلف مردم، از حکومت ستمگر میشد.
اینک با در نظر گرفتن شش نکته فوق میتوان چنین نتیجه گرفت:
پدیده امامت در کودکی وهم و خیال نبوده، بلکه کاملاً واقعی و حقیقی است. و امامی که در خردسالی وارد صحنه شده و ادعای امامت روحی و فکری مسلمانان دارد، و آن همه مسلمان در سرتاسر جهان اسلام از او پیروی و اطاعت میکنند، بایستی در بلندترین درجه و مرتبه دانش و معرفت به وسعت جهان هستی بوده، در فقه،
حدیث، تفسیر، اعتقادات و همه رشتههای دانش - به تعالیم الهی نه از سوی بشر - سر آمد اهل زمان، بلکه غیر قابل قیاس با اهل زمان خود باشد، و بر همه علوم احاطه کامل داشته باشد. در غیر این صورت نمیتواند بر همه پیروان خود - با داشتن تفاوتهای بسیار در سطح دانش و اطلاعات - احاطه و نفوذ داشته باشد. لذا میبینیم که برخوردها و ملاقاتهای فراوان، بین امامعلیه السلام و پیروانشان و یا دشمنان و بدخواهانشان، از مسلمان و غیر مسلمان، اتفاق میافتاد. و میدانیم که لحظه لحظه این بزرگواران در زیر چشمها و دید نافذ دوستانه و یا خصمانه یاران و دشمنان قرار داشت.
با این همه، همواره همگان در برابر ایمان، عظمت، بزرگواری، عطوفت، بردباری، دانش همه جانبه و فراگیر و . . . آنان سر تعظیم فرود آورده، و علم و تقوای سرشار الهی ائمه، دیگران را به خضوع در برابر آنان وا میداشت.
بنابراین، بدون هر گونه شک و تردید، مسلمانان آن دوران پیش از بررسی زندگی ائمه و اطلاع از حقیقت و واقعیت، زیر بار امامت کودکی نمیرفتند که خود را رهبر و پرچمدار اسلام میداند. و این چنین در راهش جان و مال خود را فدا نمیکردند، بدون اینکه شناخت صحیح از او داشته باشند.
اگر فرض کنیم که در آغاز، مردم قدمی در کشف حقیقت بر نداشته باشند، آیا ممکن است ماهها و سالها بگذرد، و ملاقاتها و برخوردهای فراوان بین امام و طبقات مختلف مردم پیش آید، باز هم
حقیقت آشکار و بر ملاّ نشود؟
آیا امکان دارد فکر و دانش معمولی کودکانه او، پس از آن همه برخورد و نشست و برخواستها و پرسش و پاسخها، باز هم بر کسی هویدا و روشن نشود؟
بر فرض اینکه مردم فرصت کشف حقیقت این امامت زودرس را پیدا نکرده باشند، چرا حکومت وقت که در توانش بود و در راستای صلاح و بقای خودش بود، در این زمینه اقدامی نکرد؟ دقت کنید! اگر این کودکِ امام، در فکر و اندیشه و دانش بسان دیگر کودکان میبود، برای متولیان حکومت بسیار آسان بود که او را در برابر پیروان و دیگر مردمان مورد آزمایش قرار داده و درجه علمی او را به دانشمندان نشان دهند. و خود را از آن همه دغدغه و ترس و هراس - که از تزلزل و فروپاشی پایههای حکومتی داشتند - نجات بخشند. بدیهی است که آزمایش کودکی خردسال بسیار سادهتر و آسانتر از مردی چهل یا پنجاه ساله است.
و کودک معمولی، هر چند هم زیرک و باهوش باشد، هرگز نمیتواند از هر آزمایش و امتحانی همواره موفق و پیروز بیرون آید، چه رسد به اینکه بتواند به جایگاهی که امام معصومعلیه السلام از نظر شیعه دارد، برسد.
در اینجا تذکّر این واقعیت مناسب است که در امامت الهی - به عنوان هبه باری تعالی بر یک بنده برگزیده - سنّ مطرح نیست. و امام معصوم، از همان اوان کودکی و تولد، بر بسیاری از علوم و معارف احاطه کامل دارد. و اصولاً علم خود را از بشر نگرفته، و درجات الهی خود را با
عبادت به دست نیاورده، تا سنّ و سال در آن دخالت داشته باشد.
به هر حال، میبینیم دولتمردان و حاکمان آن زمان برای رسیدن به اهداف خود، دست به نیرنگها و شگردهای بسیار پر پیچ و خم و خطر ناک میزدند. و تنها تفسیر و توجیه صحیح برای این تلاشهای مذبوحانه، این است که آنان به خوبی درک کرده بودند که امامت الهی در سنّ کودکی، پدیدهای حقیقی و واقعی و بی چون و چرا است، نه ادّعایی ساختگی و بی اساس.
با این همه، همانگونه که گفته شد، بارها دولتمردان ستمگر به خیال خود، در صدد استفاده از بهانه خرد سالی امامعلیه السلام بر آمدند و آزمونهای مختلفی را تدارک دیدند، ولی هیچ گاه از این کار طرفی و بهرهای نیافتند.
و تاریخ نشان میدهد که همیشه به سختی شکست خورده و آبروی خود را بر باد دادهاند، در حالیکه به هیچ وجه نشان و اثری از نگرانی و تشویش و یا دستپاچگی از امامعلیه السلام در همه این برنامهها دیده نشده و هیچ مطلب و مسألهای وجود نداشته که خارج از محدوده دانش و توان امامعلیه السلام باشد تا باعث تزلزل و ناپایداری اعتماد و اعتقاد مردم نسبت به امامعلیه السلام گردد.
پس امامت در سنّ خردسالی، در اهل البیتعلیهم السلام امری واقعی و حقیقی است، نه پدیدهای فرضی و احتمالی. این امر در پیامبران و رهبران الهی گذشته نیز سابقه و ریشه دارد که به عنوان مثال، فقط حضرت یحییعلیه السلام را متذکر میشویم که قرآن کریم در این باره میفرماید:
«یا یحیی خذ الکتاب بقوة و آتیناه الحکم صبیّا»(1)
«ای یحیی کتاب را با قوت بگیر و ما پیامبری را در کودکی به او عطا کردیم».
بنابر آنچه گذشت، اشکال و ایرادی در جانشینی و امامت حضرت مهدیعلیه السلام - از ناحیه امامت حضرتش در سنّ خردسالی - باقی نمیماند.
یکی از مهمترین پرسشهای مطرح شده پیرامون حضرت مهدیعلیه السلام در گذشته و حال، این است که: اگر حضرت مهدیعلیه السلام انسانی زنده است، چگونه بیش از یازده قرن عمر کرده، و با نسلهای بی شماری زیسته است؟ و چگونه تا به حال مواجه و گرفتار دوران حتمی کهنسالی نشده است؟!(2)و خلاصهتر آنکه آیا یک انسان میتواند قرنهای متمادی در این دنیا زندگی کند؟
در پاسخ، نخست پیرامون امکان وقوع چنین پدیدهای میگوییم که چنین امری میتواند سه حالت داشته باشد.
الف) آنچه اصطلاحاً «امکان عملی» گفته میشود. یعنی امری که واقعاً و عملاً امکانِ وقوع داشته، و در خارج میتواند ظاهر و متعیّن شود.
1) 394. سوره مریم، آیه 12، ما در فصل دوم شماههای 5 و 8 آوردیم که احمد بن حجر هیثمی شافعی و احمد بن یوسف قرمانی اعتراف کردهاند که حکمت به حضرت مهدیعلیه السلام در کودکی اعطا شده است.
2) 395. این شبهه قرنهای متمادی در کتابهای عقیدتی مطرح شده است و بزرگان و دانشمندان شیعه از دیدگاههای مختلف آنرا پاسخ دادهاند.
ب) آنچه اصطلاحاً «امکان علمی» خوانده میشود، یعنی امری که وقوع آن از نظر علمی فقط ممتنع نیست، و مانعی ندارد.
ج) آنچه اصطلاحاً امکان منطقی دارد، یعنی امری که از نظر عقل،
امکان وقوع دارد، و غیر ممکن نیست.
حال طول عمر را با توجه به سه امکان یاد شده، بررسی کرده و میگوییم:
از نظر امکان عقلی، پاسخ مطمئناً مثبت است، چون سن چند برابر عمر طبیعی و معمولی انسانها محال و غیر ممکن نیست، هر چند که استثنایی و انگشت شمار باشد. در لابه لای تاریخ، به برخی گزارشهای دقیق و صحیح در این زمینه برخورد میکنیم که انکار و شگفتی آن را کاملاً میزداید. بهترین مورد که هر گونه شک و تردید را میزداید، بیان کتاب آسمانی قرآن کریم در مورد حضرت نوحعلیه السلام است، آنجا که میفرماید:
«لقد ارسلنا نوحاً الی قومه فلبث منهم الف سنة الاّ خمسین عاماً؛ به درستی که ما نوح را به سوی قومش فرستادیم پس او نهصد و پنجاه سال در میان آنان درنگ کرد و زیست»(1).
برای روشن شدن بیشتر مطلب، چنین مثال میزنیم:
اگر شخصی در میان گروهی ادعا کند که میتواند روی آب راه رود و یا از میان آتش به سلامت رد شود، در آغاز باعث حیرت و تعجب مردم
1) 396. سوره عنکبوت، آیه 14.
خواهد شد. پس از انجام ادعایش و عملی شدن آن از شگفتی اولیه میافتد. و چنانچه فردی دیگر نیز مدعی انجام چنین کارهایی شود، مردم دچار تعجب نخستین نخواهند شد و به همین ترتیب با پیدا شدن مدعیان سوم و چهارم و پنجم، کم کم به کاری معمولی و نه چندان مهم تبدیل میشود که هیچ تعجب و تازگی به دنبال نخواهد داشت.
پیرو آیه مبارکه قرآن مجید میگوییم: نهصد و پنجاه سال، مدتی است که حضرت نوح علی نبینا و آله علیه السلام مردم را به خدا پرستی و توحید دعوت فرمود که این مدت شامل سنحضرتش به هنگام بعثت نمیباشد.
درباره حضرت عیسی علی نبینا و آله علیه السلام نیز قرآن مجید میفرماید:
«و قولهم انّا قتلنا المسیح عیسی بن مریم رسول اللَّه و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبّه لهم و انّ الذین اختلفوا فیه لفی شک منه ما لهم به من علم الاّ اتّباع الظن و ما قتلوه یقیناً بل رفعه اللَّه الیه و کان اللَّه عزیزاً حکیماً».(1)
خلاصه آنکه حضرت عیسی نه کشته شده و نه به دار آویخته شده، بلکه خداوند متعال او را نزد خود بالا برد. و در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است که آن حضرت بار دیگر به زمین فرود خواهد آمد؛ و در مورد دجّال هم آمده است که تاکنون حیات دارد، و تا ظهور حضرت مهدیعلیه السلام حیات خواهد داشت.(2)
اکنون، بار دیگر به روایات صحیح فراوان و گواه شاهدان واعترافهای بسیار درباره وجود مقدّس حضرت مهدیعلیه السلام مینگریم که آن بزرگوار از عترت رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله وسلم و از فرزندان حضرت فاطمهعلیها السلام و فرزند حضرت امام حسن عسکریعلیه السلام است که در سال 255 هجری قمری پا به عرصه وجود گذاشته است. آیا برای هیچ انسان منصف حقیقت جود و آزادهای جای شگفتی و انکار میماند؟ جز اینکه عناد و خود خواهی و روگردانی از حقیقت، سراسر وجود او را فراگرفته باشد و چشم حقیقت بین او را از کار انداخته باشد.
فخر رازی در تفسیر خود گوید:
«گروهی از پزشکان گویند: عمر انسان بیش از یکصد و بیست سال نمیباشد. ولی آیه قرآن کریم با این سخن مخالفت دارد و عقل هم موافق آیه قرآن مجید است. و به درستی که باقی ماندن انسان با همین ساختار و ترکیب ذاتاً ممکن است. و در غیر این صورت باقی نمیماند.
از سوی دیگر، دوام تأثیر مؤثر در آن نیز ممکن است. چون اگر مؤثر در آن واجب الوجود باشد، دوام آن ظاهر است و چنانچه مؤثر چنین نباشد، پس مؤثر دیگری دارد که بالاخره به واجب الوجود که دائم است منتهی میشود، پس تأثیر میتواند دائمی باشد. و در نتیجه باقی ماندن ذاتاً ممکن است. و اگر بقا نباشد، به علت عارضه و سببی است که خود ممکن العدم است،
چون در غیر این صورت به همین اندازه هم نمیتوانست باقی بماند از آن جهت که وجود علت مانع خود، واجب است و بدین ترتیب روشن میشود که سخن آن پزشکان بر خلاف عقل و نقل است».(1)
به هر حال رازی برای طول عمر استثنایی و غیر معمول، چنین استدلال کرده، در حالیکه از پیش قرآن کریم در مورد حضرت عیسیعلیه السلام آنرا ثابت کرده است.
از سوی دیگر این خود باعث روشن شدن اتّفاق کتابهای صحیح و غیره، درباره فرود آمدن حضرت عیسیعلیه السلام در آخر الزمان، جهت یاری حضرت مهدیعلیه السلام و کشتن دجال، میباشد. و ما در بخش دوم (امام مهدیعلیه السلام کیست؟) به تفصیل در این باره سخن گفتیم.
در مورد امکان عملی، این پرسش را مطرح میکنیم: آیا اکنون طول عمر در نوع انسان امکان دارد؟ و آیا آزمایشها و بررسیهای انجام شده و یا در حال تحقیق، نظر موافق و مثبتی ارائه میدهد یا خیر؟
پاسخ
آزمایشها و پژوهشهای انجام یافته در پرتو امکانات و شرایط موجود، تاکنون نتوانسته عمر معمولی و طبیعی انسان را به دو برابر یا بیشتر افزایش دهد. البته این دلیلی بر طولانی نشدن عمر انسان نیست، چون در امکان عملی، تلاشها در محدوده تواناییهای
1) 399. رازی، تفسیر کبیر، ج 25، ص 42.
موجود خود انسان است. ولی ما بر این باور هستیم که عمر هر انسان در اختیار و تقدیر خدای متعال است. بنابر این دخالت انسان در این عرصه، بر خلاف مقدرات الهی و غیر ممکن است.
امّا خداوند متعال برای افرادی که عمر دراز دارند، زمینهها و عوامل دیر زیستی را تا رسیدن اجلشان فراهم میفرماید و دانش تا به امروز توانسته تنها بعضی از آن علتها را کشف کند، چون تدارک همه شرایط طول عمر در توان انسان نیست. از این جهت روی سخن را به امکان علمی میگردانیم و میپرسیم آیا دیر زیستی انسان بیش از سنّ طبیعی معمول، از نظر علمی امکان دارد یا خیر؟
در پاسخ چنین میگوئیم:
1 - از دیدگاه امکان علمی، دیر زیستی انسان ممکن است و نمونهها و شاهدهای فراوانی در دست است که این امکان را عملی و انجام شدنی مینمایاند. از جمله:
الف) آزمایشهای علمی فراوان و گستردهای برای افزایش طول طبیعی عمر انسان در دست پژوهش و اجرا بوده و تلاشهای جدّی بسیاری میشود تا بتوانند قانون پیری را در هم شکنند.
از سوی دیگر پژوهشگران و نویسندگان بسیاری در زمینه دیر زیستی انسان مطالعات فراوان و کتابها نوشته و نمونههایی از انسانهایِ با عمر طولانی را ذکر کردهاند. از جمله سجستانی (متوفای 250 ه .ق) کتابی به نام «المعمَّرون» دارد که تعدادی از این افراد را نام برده که بعضی از آنان بیش از پانصد سال عمر کردهاند.
ب) آزمایشها و پژوهشهای پزشکان و متخصصین این رشته، در راستای پیدا کردن علل بیماری و مرگ، هر چند که تا به حال به موفقیتهای نه چندان چشمگیری در زمینه طول عمر رسیده است، نوید امکان دسترسی و پیدا کردن راز طول عمر را میدهد. چون در غیر این صورت، تلاشها و تحقیقات آنان بیهوده و نابخردانه به نظر میرسد.
شهید سید محمّد باقر صدر مینویسد:
«در پرتو همه آنها، سخن و یا بهانهای منطقی برای شگفتی و یا انکار طول عمر حضرت مهدیعلیه السلام باقی نمیماند. جز اینکه بگوییم آن حضرت، خود از تمام علوم و دانش امروزی پیشی گرفته، و امکان نظری و یا علمی را در وجود خویش به امکان عملی تغییر داده است، آنهم بسیار پیشتر از آنکه دانش بشر به این درجه از پیشرفت برسد. و در این صورت نیز سخنی خردمندانه برای استبعاد و یا انکار طول عمر حضرتش نخواهیم داشت. چون بسان کسی است که پیش از دانش پزشکی و تحقیقات مؤسسات و آزمایشگاههای عریض و طویل طبّی، موفق به کشف داروی معالج سرطان شده باشد. از اینگونه سبقتها در اندیشه اسلامی بسیار فراوان اتفاق افتاده است. و کتاب آسمانی قرآن کریم، شماری از این نمونهها را ثبت کرده است، آنجا که حقایق و واقعیتهایی از جهان، طبیعت و انسان
را بیان فرموده، در حالی که دانش بشری پس از این همه پیشرفت به تازگی موفق شده به بخشی از آنها دسترسی پیدا کند و پرده از آن رازها و مجهولات بردارد.
چرا دور برویم؟ همین قرآن کریم با بیان عمر حضرت نوحعلیه السلام، پرده از تحقق عملی آن برداشته و به این امکان تصریح کرده است».(1)
همچنین ملاحظه میکنیم در بیانات پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله وسلم نام اشخاصی چون حضرت خضر و حضرت عیسیعلیهما السلام و دجال، برده شده است که عمری طولانی خواهند داشت، که مسلم در صحیح خود در حدیث «جساسه» آنها را آورده است.
اینک میپرسیم: چگونه دیر زیستی اینان که نقشی در آینده اسلام ندارند - جز اینکه در بسیاری روایات آمده که حضرت مسیحعلیه السلام وزیر و پشتیبان و یکی از سرداران لشکر حضرت مهدیعلیه السلام خواهد بود - میپذیریم ولی گروهی عمر طولانی حضرت مهدیعلیه السلام را - با وجود آن وظیفه و مأموریت عظیم و بسیار گرانی که بر عهده دارد، و حضرت عیسیعلیه السلام نیز برای اقتدا به نماز او فرود میآید، منکر میشوند؟(2)
2 - فرض میکنیم پیری، قانونی فراگیر وبدون استثنا است و دیر زیستی افزون از حد طبیعی و معمول بر خلاف قوانین جاری طبیعت
است در این صورت میگوییم: در مورد حضرت مهدیعلیه السلام، این امر خود یکیاز معجزات الهی است که نمونههایی ازآن در تاریخ به چشم میخورد.
بدون شک، هر مسلمانی که به قرآن کریم و سنّت پیامبر عظیم الشأن اسلامصلی الله علیه وآله وسلم عقیده دارد، منکر اینگونه معجزات نبوده و چندان هم برایش شگفتی آفرین نیست، چون به وضوح میبیند بعضی از قوانین حتمی و تغییرناپذیر طبیعت با خواست و اراده خدای متعال به کلی دگر گون و از کار افتاده است، آنگونه که در مورد حضرت ابراهیم علی نبینا و آله علیه السلام، اتفاق افتاد، زمانی که توسط دشمنان خدا به میان آن آتش عظیم و هولناک پرتاب شد، ولی به خواست و اراده الهی نجات یافت. وچه زیبا قرآنکریم فرمان الهی را ترسیم و بازگو فرموده است:
«قلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم؛ گفتیم ای آتش بر ابراهیم سرد و سلامت باش».(1)
این معجزه و دیگر معجزههای پیامبران راستین و کرامتهای اولیای الهی از ویژگیهای اعطایی خداوند متعال به آنان است، و پذیرش آن با نگرش و باورهای دینی بسیار آسانتر از دستاوردهای تلاشگرانه آزمایشگاهی و تحقیقاتی دانش امروزی بشر است.
انسان امروزی، در پرتو اینهمه پژوهشها و اختراعات، اکتشافات و نوآوریها، وسایل و دستگاههایی در اختیار گرفته که اگر سالها پیش سخنی درباره شان میشنیدیم، شدیداً منکر وجود و تحقق آنها
1) 402. سوره انبیاء، آیه 69.
میشدیم، در حالیکه اکنون به راحتی در دسترس قرار گرفته، و به همین سبب شاید بسیار ناچیز و بی اهمیت به شمار آیند. برای مثال میتوان تلویزیون را نام برد که در گذشته آن را پدیدهای غیر معقول و ناممکن میشمردند، و امروزه دستگاهی بسیار معمولی و همگانی است.
بر این پایه گوییم استبعاد و انکار مطلبی، از آن جهت که فعلاً نمونه و شاهدی برایش موجود نداریم، از دیدگاه عقل و منطق پذیرفته نیست، و از نظر علمی نمیتواند مانعی داشته باشد، به شرطی که در دایره امکان علمی و منطقی قرار گیرد و دلایل و شواهدی نیز بر آن استوار گردد.
گفتهاند چه نیازی به چنین دیر زیستی برای حضرت مهدیعلیه السلام است تا قوانین طبیعی را در مورد او تعطیل کنیم، و به معجزه روی آوریم؟ چرا سخن دیگر را نپذیریم که بر اساس آن، رهبری بشریت در آن روز موعود به شخص دیگری میرسد که در آخر الزمان متولد میشود، و در شرایط همان روزگار، زندگی کرده و سپس برای وظیفه و مأموریت دگرگون سازی خود قیام میکند؟!
پاسخ:
پاسخ به این پرسش - با دقت کامل در مطالب مطرح شده - کاملاً روشن و واضح است خداوند متعال انسانهایی را در این جهان زمانی، خیلی بیشتر از سن فعلی حضرت مهدیعلیه السلام، حیات بخشیده است که حکمت و اسرار آن بر ما پوشیده است اگر چه به بعضی از آن
اسرار آگاهی یابیم، ولی اصولاً به حقیقت و واقعیت آن ایمان و اعتقاد کامل داریم که در مورد حضرت مهدیعلیه السلام هم باید چنین باشد، که هست.
از سوی دیگر - همچنانکه از پیش گفته شد - بر اساس باورهای راستین اسلامی معتقدیم که خداوند متعال، کاری لغو و بیهوده انجام نمیدهد و نیز به دلایل محکم و استوار عقلی و نقلی و امور غیبی بی شماری، معتقدیم که ندانستن حکمت امر یا قانونی، باعث وارد شدن خدشه و یا خدای نکرده تزلزل در اعتقادات ما نمیشود، به همان ترتیب که در احکام شرعی و عبادی چنین است. چه آنکه ممکن است سرّ و رمز حکمی از احکام و یا فلسفه قانونی از قوانین الهی را ندانیم و یا نیابیم. ولی اصل بندگی و عبودیت موجب اجرا و عمل به آن حکم الهی میباشد. همانگونه که در دیگر ادیان الهی و حتی مرامهای غیر الهی و نیز در قوانین بشری، لزوم این اطاعت و پیروی حتمی است.
بر این اساس میگوییم:
فرض میکنیم که انسان عاقل، دلایلی را که در فصلهای پیشین در مورد لزوم و وجوب ایمان به حضرت مهدیعلیه السلام با تمامی ویژگیها و خصوصیاتش بیان شد، بپذیرد، و قبول کند که او حجة بن الحسن العسکری است و متولد شده، و در سن پنج سالگی بعد از شهادت پدر بزرگوارش به امامت رسیده و با توجه به دیر زیستی ایشان تا امروز زنده و در قید حیات است.
در این صورت، ناگزیر باید به این غیبت طولانی هم ایمان آوریم، چه آنکه سرّ و رازی از آنرا بدانیم و بیابیم، و یا ندانیم و نیابیم . . . زیرا چه بسا
که بعضی از اسرار آن، خارج از توان و محدوده درک و فهم ناچیز ما باشد.
پس مسلمانی که ظرفیت و تحمل پذیرش معجزه الهی طول عمر حضرت مهدیعلیه السلام را ندارد، و فرایندها و فواید وجودی آن بزرگوار را در دوران غیبت درک نمیکند، بایستی نخست بر اساس دلایل عقلی و نقلی پایههای اعتقادی خود را بازبینی و تصحیح کند، تا به راحتی و آسانی به این باور راستین دست یابد.
بدین ترتیب فرض دوم را هم نمیتوانیم بپذیریم، زیرا با دلایل ارائه شده، روشن شد که خالی ماندن زمین - حتی برای لحظهای کوتاه - از ولیّ و حجت الهی محال است. و با این نگرش و باور - چه مطالب مفصل ارائه شده پیشین را بدانیم و چه ندانیم - باید قبول کنیم که آن امام همام، از بدو تولد در سال 255 ه .ق تا به امروز زنده و در همین کره خاکی ما زندگی میکند.
و بدین ترتیب فرض دوم، جایگاه عقلی نداشته و کاملاً ردّ میشود.
سؤال فوق بدینگونه هم مطرح شده و به ذهنها خطور میکند که این امام زنده ولی پنهان و غایب از دیدگان، برای مردم چه فایدهای دارد؟
پاسخ:
کسی که در این مسأله دقت و تحقیق میکند، باید روایات و حدیثهای صحیح در مورد ظهور سریع و ناگهانی حضرت مهدیعلیه السلام را در نظر داشته باشد که گاهی با لغت «بغتة» همراه است. یعنی ظهور،
زمانی مخصوص و وقتی معین ندارد و به خواست و اراده حق تعالی میباشد. بر این اساس مسلمانان همواره و هر لحظه، چشم به راه و منتظر ظهور موفور السرور و جهان آرای آن بزرگوار میباشند.
با این همه، هر پژوهشگر با اندک دقت نظر و تحقیقی میتواند بهرهها و مزایای فراوانی بر این غیبت به دست آورد. از جمله:
1 - با این باور، هر مؤمن بایستی پیوسته مقیّد و پایبند همه دستورها و فرمانهای الهی بوده و از هرگونه انحراف، ستم و غصب حقوق دیگران بپرهیزد و از هر آلودگی خود را بر کنار دارد، چون در آن دولت و حکومت الهی، داد هر مظلومی از ظالم گرفته شده و عدالت در سراسر گیتی گسترده میشود، و ظلم و ستم از جهان رخت بر میبندد. و کسی نباید بگوید که منع و نهی شریعت اسلامی و قرآن کریم، از هر ظلم و ستمی کفایت میکند. در پاسخ به این سخن، باید گفت که احساس و اعتقاد به وجود قدرت برتر، خود عاملی باز دارنده و مانعی پر توان و قوی برای هر کژی و نادرستی است. در روایتی صحیح هم آمده است که
«خداوند اموری را به وسیله سلطان منع میکند که با قرآن منع نمیکند».(1)
تفسیر ابن کثیر، ج 5، ص 109.
2 - این حالت باعث میشود که مؤمن همواره در وضعیت آماده باش کامل باشد، تا به محض ظهور، بیدرنگ و با سرعت هر چه
1) 403. ان اللَّه لیزع بالسلطان ما لا یزع بالقرآن».
تمامتر، به ارتش حضرت مهدیعلیه السلام بپیوندد، و در راه پیروزی کامل و گسترش زمامداری و تحقق آرمانهای الهی آن حضرت با تمام توان، جانفشانی و تلاش کند تا قانون و شرع اسلامی در گستره جهان برپا شود. بدیهی است این احساس وظیفه، مؤمنان را به یک همکاری و همبستگی و تشکیل صفهای منسجم و یکپارچه بی نظیر میکشاند، چون همگی خواهان عضویت در لشکر امام زمانعلیه السلام میباشند و در این راستا بر یکدیگر سبقت میگیرند.
3 - این غیبت، مؤمن را به تلاش و سعی در انجام بهتر مسئولیتهایش - به خصوص در زمینه امر به معروف و نهی از منکر - هدایت میکند که در این صورت ملتی شکستناپذیر، نمونه و پیشرو بوجود خواهدآمد، چون یاران راستین حضرت مهدیعلیه السلام تنها به انتظار کشیدن بسنده نکرده و با امر به معروف و نهی از منکر، آماده برپایی و پایه گذاری دولت و حکومت جهانی اسلام در سرتاسر گیتی به هنگام ظهور، خواهند بود.
4 - امت و ملتی که با اعتقاد به زنده بودن حضرت مهدیعلیه السلام زندگی میکند، همواره با عزت، بزرگواری و سربلندی زیسته، هیچ گاه در برابر ستمگران و دشمنان خدا سر فرود نیاورده، در برابر سرکشی، طغیان و زورمداری ظالمانه آنان، تن به ذلت و خواری نمیسپارد. چون هر روز و هر ساعت در انتظار فرا رسیدن لحظه و زمان ظهور پیروز مندانه آن بزرگوار است. و بر این اساس از هر سستی و خمودی و خواری دوری جسته، تمامی قدرتها و نیروهای استکبار و
ستمگران را ناچیز، بی اهمیت و کوچک میشمارد. و در واقع این احساس، نیرویی بس شگرف و قوی بوجود میآورد که انسان مؤمن و معتقد را آماده هر گونه مقاومت، سر سختی، پایداری و جانفشانی در راه آرمان اسلامی الهی خود میکند، و این درست همان چیزی است که دشمنان خدا و منکران اسلام راستین را به شدت هراسان کرده و میترساند، در حقیقت این نکته علت واهمه و ترس همیشگی و فراوان آنان است. و لذا در طول تاریخِ اسلام، شاهد آن هستیم که این زورمداران و حاکمان ستمگر به تلاشهایی مذبوحانه و بسیار پی گیر و مداومی با ترفندهای گوناگون و با تمام اندیشههای شیطانی دست زدهاند تا بتوانند عقیده قلبی به حضرت مهدیعلیه السلام - یعنی بنیان بر انداز همه ستمگران و جباران - را سست کنند.
در این راستا، برای ایجاد هر شکّ و شبههای، قلمهای خود فروختگان بسیاری را نیز در اختیار گرفتند، و به منظور پدید آوردن فرقهها و گروههای گمراه کننده، تلاش و کوشش بی وقفهای کردند، و حتی افراد و دستههایی را پرورش دادند و از هر گونه تحقیق و پژوهش هم باز داشتند تا تنها مروّج باورهای ناصحیح و اهداف مزوّرانه آنان باشند، تا در نهایت بتوانند مسلمانان آزاده را از باورها و عقیدههای حقیقی و راستین خود منحرف و جدا سازند. به عنوان نمونه و مثال میتوان از پیدایش فرقههای بابی، بهایی، قادیانی، ازلی، وهابی و . . . نام برد.
از این گذشته، معتقدین به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام، هم در جهان آخرت از عنایات و توجهات بی پایان الهی بهرهمند خواهند شد، و
هم در این دنیا باوری درست و راستین به عدل و مهربانی بی پایان خداوند نسبت به بندگانش خواهند داشت. و یقین دارند که خدا، آنان را هیچ گاه به حال خود رها نکرده تا در اثر کژیهای بسیار و گوناگونِ ایجاد شده در دین حق، دچار سردر گمی، یأس و ناامیدی شوند.
از سوی دیگر، اطمینان کامل دارند که آن ولی اللَّه الاعظم و خورشید پنهان در سختیها، گرفتاریها و نابسامانیها در آن هنگام که از همه جا و همه کس بریده و راه به جایی نیابند، چنانچه به ذیل عنایت او متوسل و با تمام وجود از او یاری طلبند، آن بزرگ به فریادشان میرسد و گره گشایی میفرماید. چه بسیار از این عنایات به گوش و چشم مردم رسیده و در کتابها ثبت و ضبط شده که این تنها گوشهای بسیار اندک از عنایات حضرتش در زمان غیبت میباشد.
و بی شمار و بی نهایت دستگیریها و عنایات در زمینههای مختلف به اشخاص وافرادی در سراسر گیتی از مسلمان و غیر مسلمان شده و میشود، که حتی اجازه پخش و نشر آنها را ندارند و یا نمیدهند و قدرت بازگو کردن، از افراد گرفته میشود.
به هر حال چنگ زدن به ریسمان ولایت ائمه اطهارعلیهم السلام و امید به جهانی شدن دین مبین اسلام با رهبری امام زمانعلیه السلام اجر و پاداش فراوان انتظار را در بر دارد که از جمله در روایتی صحیح از حضرت امام صادقعلیه السلام میفرمایند:
«منتظر امر ما (حکومت جهانی ما) بسان شهیدی است که
در راه خدا در خون خود غلطیده است».(1)
دیگر اینکه باعث استواری و پایبندی هر چه بیشتر به فرمایش الهی در قرآن کریم است که از زبان حضرت ابراهیم علی نبینا و آله علیه السلام در وصیت به فرزندانش چنین میفرماید:
«یا بنیّ انّ اللَّه اصطفی لکم الدین فلا تموتن الا و انتم مسلمون»(2)
«ای فرزندانم به درستی که خداوند دین را برایتان بر گزید پس نمیرید جز اینکه مسلمان باشید».
و پیش از این هم، آن حدیث آورده شد که میفرماید:
«هر کس بمیرد و امام زمان را (که امروز حضرت حجة بن الحسن المهدیعلیه السلام است) نشناسد، با مرگ جاهلیت از دنیا رفته است».
بدین ترتیب با تمام آنچه گفته شد، این حدیث شریف ثابت و یقینی میشود که:
«به درستی زمین از حجت الهی خالی نخواهد ماند».
با عنایت و دقت در مطالب کتاب که چیزی جز تلاش و قدمی بسیار اندک و ناچیز در راستای دفاع از امامی مظلوم نیست، همان معصومی که نزدیک به دوازده قرن به فرمان الهی در پرده غیبت زیسته و از نزدیک شاهد و ناظر همه حوادث کوچک و بزرگ، تأسف آور و غمانگیز و وحشتناک و غیر قابل جبران پیروان و شیعیان خود و دیگر انسانها بوده و هست. و در این گیر و دار و گذشت ایام، با یارانی استوار و جان و دل باخته اندک، یعنی منتظران واقعی، در بسیاری از لحظات حساس و سرنوشت ساز به یاری، مدد و نجات فردی و جمعیِ انسانهای درمانده، شتافته و از گرفتاری و درماندگی نجات داده، و یا راه کاری حیات بخش به آنان ارائه کرده است.
لذا با توجه به این سیل عظیمِ اشکال تراشیها و وسوسههای شیطانی گروههای معاند و از خدا بی خبر که هدفی جز خدشه دار و منحرف کردن مسلمانان از اعتقادات راستین و باورهای امید بخش اینان، ندارند چه ارزشمند و نیکوست که دست به دست هم داده و در دوران نهان زیستی این امام همامِ خود، منتظرانی صادق و استوار
بوده و با تلاشی خستگیناپذیر در راه شناساندن آن بزرگوار به دیگر مردمان و به خصوص کودکان و نوجوانان قدم برداریم و از آنان افرادی معتقد و منتظر حقیقی بسازیم و از طوفانها و گرد بادهای تند و پی در پیِ شبهههای وارد شده، نجات دهیم با این اعتقاد که آن بزرگ نیز در این راه یاور ما خواهد بود. انشاء اللَّه.
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
«. . . ألاتعلم أن من انتظر أمرنا و صبر علی ما یری من الأذی و الخوف، هو غداً فی زمرتنا »
«آیا نمیدانی که هر کس چشم به راه دولت ما باشد و بر ترسها و اذّیتها که میبیند، صبر پیشه کند، فردا در جمع ما خواهد بود»
کافی، ج 8، ص 36، ح 7
امیرمؤمنان علیعلیه السلام میفرماید:
«إنتظروا الفرج و لا تیأسوا من رَوْح اللَّه فإنّ احبّ الأعمال الی اللَّه عزّوجلّ انتظار الفرج »
«منتظر فرج باشید و از رحمت خداوند نومید مباشید که بهترین اعمال نزد خداوند عزّوجلّ انتظار فرج است»
بحار الانوار، ج 52، ص 123
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید:
«یملک المهدی مشارق الارض و مغاربها، وترعی الشّاة و الذّئب فی مکان واحد، و یلعب الصبیان بالحیّات و العقارب ولاتضرهم بشیء، و یذهب الشّرّ و یبقی الخیر»
«حضرت مهدیعلیه السلام شرق و غرب جهان را تحت سیطره خود در آورد، گرگ و گوسفند در یک مکان زندگی کنند، کودکان خردسال با مارها و عقربها بازی کنند و آسیبی به آنها نرسد، شرّ از جهان رخت بر بندد و تنها خیر باقی بماند».
منتخب الاثر، ص 474
رسول اکرمصلی الله علیه وآله وسلم میفرماید:
«یُفَرِّجُ اللَّهُ بِالْمَهْدِیِّ عَنِ الْاُمَّةِ، یَمْلَأُ قُلُوبَ الْعِبادِ عِبادَةً وَ یَسَعهُمْ عَدْلُهُ، بِهِ یَمْحَقُ اللَّهُ الْکَذِبَ وَ یُذْهِبُ الزَّمانَ الْکَلِب، وَیُخْرِجُ ذُلَّ الرِّقِّ مِنْ أَعْناقِکُمْ »
«خداوند به وسیله مهدیعلیه السلام از امت رفع گرفتاری میکند، دلهای بندگان را با عبادت و اطاعت پر میسازد و عدالتش همه را فرا میگیرد.
خداوند به وسیله او دروغ و دروغگویی را نابود مینماید، روح درندگی و ستیزه جویی را از بین میبرد و ذلّت بردگی را از گردن آنها بر میدارد».
غیبت شیخ طوسی ص 114.