ghaemiyeh.com
سرشناسه : ترابی، احمد، - 1336
عنوان و نام پدیدآور : امام باقر علیهالسلام: جلوه امامت در افق دانش/ تحقیق از گروه تاریخ اسلام؛ نگارش احمد ترابی
مشخصات نشر : مشهد: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1373.
مشخصات ظاهری : ص 320
شابک : 3800ریال ؛ 3800ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : چاپ دوم: 1375؛ بها: 5500 ریال
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس
موضوع : محمدبن علی(ع)، امام پنجم، 114 - 57ق. -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده : آستان قدس رضوی. بنیاد پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP44/ت4الف8
رده بندی دیویی : 297/9552
شماره کتابشناسی ملی : م74-1832
تقدیم به پیشگاه باقر العلوم علیهالسلام
پنجمین آفتاب امامت که در روزگار حاکمیّت بحرانهای فکری و سیاسی ، بنیادهای اندیشه دینی و معارف ناب اسلامی را تحکیم بخشید و بر ژرفای تفکّر و بینش شیعی افزود.
مقدمه··· 11
فصل 1
اجمالی از ولادت تا رحلت
(51 - 15)
پنجمین طلوع امامت / 15 ولادت / 15 تبار والای امام باقر علیهالسلام / 16 نام و کنیه / 18 القاب / 18 همسران / 19 فرزندان / 20 جایگاه دینی و علمی / 21 پایگاه اجتماعی / 22 دستاوردها / 22 شهادت / 23 امامت باقرالعلوم علیهالسلام / 26 دلایل امامت / 26
انتخاب الهی، برترین انتخاب / 41 انتخاب الهی، دارای ملاک / 42 کمالها و کرامتها، نشانهای دیگر / 44 سخنی با منکران / 48
فصل 2
زندگی علمی امام باقر علیهالسلام
(114 - 53)
امام باقر علیهالسلام، در آینه اندیشهها / 53 شاگردان و تربیت یافتگان مکتبِ باقرالعلوم علیهالسلام / 60 جلوههایی از معارف باقرالعلوم علیهالسلام / 79
درسهای عقیدتی و
مبارزه با انحرافهای فکری / 80 تبیین معارف اصولی دین / 92
ارجاع امّت به قرآن و افشای چهره عالم نمایان / 98 رویارویی با بدعت و بدعتگذاران / 101
مبارزه با قیاس در میدان اجتهاد / 108 تعلیم فقه و شیوه صحیح اجتهاد / 111
فصل 3
زندگی سیاسی امام باقر علیهالسلام
(216 - 115)
بینش سیاسی امام باقر علیهالسلام / 116 تقیّه و پنهانکاری / 131 خط مشی سیاسی امام باقر علیهالسلام / 136 شرایط سیاسی، در عصر امام باقر علیهالسلام / 166 شرایط سیاسی، از بیان امام باقر علیهالسلام / 172 خلفای معاصر با امام باقر علیهالسلام / 176 خلفای معاصر با دوران امامتِ باقرالعلوم علیهالسلام / 181 شهادت امام باقر علیهالسلام با توطئه هشام / 208 امام باقر علیهالسلام و قیام زید بن علی علیهالسلام / 210
فصل 4
زندگی اجتماعی امام باقر علیهالسلام
(250 - 217)
کار و تلاش در اوج زهد و تقوا / 217 حضور سازنده و مؤثّر در جامعه / 219
مرجعیّت و پاسخگویی به پرسشهای مردم / 220 رسیدگی به محرومان / 222
سخاوت و مروّت نسبت به دوستان / 223 شکیبایی و بردباری در روابط اجتماعی / 224 محبّت و عاطفه نسبت به خانواده / 227 احترام به حقوق اجتماعی مؤمنان / 228 اهتمام به حقوق مالی مردم / 230 رعایت حقوق و نیازهای روحی همسران / 231 رعایت جمال و زیّ شرافتمندانه / 234 امام باقر علیهالسلام در محراب عبادت و نیایش / 237 قلبی، هماره مشغول به یاد خدا / 240
دعاها و نیایشها / 242
فصل 5
حکمتها و درسهایی از امام باقر علیهالسلام
(331 - 251)
تجلّی دانش و حکمت در سخنان باقرالعلوم علیهالسلام / 251 ارزش والای عقل / 254 جایگاه بلند دانش / 256 شناخت، ملاک ارزش عمل / 260 شناخت، معیار منزلت انسان / 261 شناخت عمیق دین، اوج کمال و تعالی / 261
شناخت خداوند و صفات او / 262 شناخت رهبران الهی / 264 رابطه امامشناسی و خداشناسی / 265 امام، نور هدایت / 267 امام، خزانهدار علم الهی / 268 امام عالم به ظاهر و باطن قرآن / 268 رابطه علم امام با لزوم اطاعت از او / 269 امام، دارای علم پیامبر صلیاللهعلیهوآله و نه مقام نبوّت / 270 امام معصوم، دارای ولایت بر امّت / 270 شناخت و عقیده، مستلزم عمل / 276 عالمان درباری، دور از رحمت الهی / 280 رابطه انسان با خدا / 282 مسؤولیت انسان درباره خویش / 298 قلب و حالات آن / 299 ارزشها و کرامتهای اخلاقی / 302 حسن خلق / 303 فرو خوردن خشم / 304 پرهیز از حسد / 307 اجتناب از تکبّر و فخر / 307 قناعت و دوری از طمع / 308 زندگی در حدّ کفاف / 309 کنترل زبان و گفتار / 310 نهی از کسالت وبی حوصلگی / 311 نکوهش نفاق و دو چهرگی / 311 نشانههای مؤمن واقعی / 311 اقتصاد و حسابگری در معیشت / 313 پیشتازی در میدان ارزشها / 313 رابطه انسان با مردم و جامعه / 313 مؤمنان، اعضای یک پیکر / 314 مؤمنان، برادران واقعی / 314 مسؤولیّت در برابر جامعه / 315 برادری، مستلزم حمایت اقتصادی / 316 جامعه ایدهآل / 17 حقوق اجتماعی مؤمنان بر یکدیگر / 317
پیوستگی «قرآن» و «عترت» و نقش هماهنگ آن دو در دستیابی جامعه بشری به بینشهای صحیح و منشهای ارزشی، براساس دلایل معتبر شرعی و ملاکهای عقلی و تجربی، مجال انکار ندارد.
نه تنها شیعه، بلکه همه آنان که پیشانی بر قبله اسلام میسایند و دل به حقانیّت قرآن و رهنمودهای پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله سپردهاند، هرگز نمیتوانند این سفارش مهمّ پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از یاد ببرند که:
«انّی تارک فیکم الثقلین، کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی، و انّهما لن یفترقا حتّی یردا علیَّ الحوض و انّکم لن تضلّوا ان اتّبعتم و استمسکتم بهما».(1)
این حدیث، تنها دلیل هماهنگی و همپایی قرآن و عترت نیست، بلکه کتابهای حدیثی و کلامی در این زمینه بتفصیل احادیث متواتر و خدشهناپذیر دیگری را ارائه کردهاند.
سوگمندانه، جهان اسلام از این دو عنصر حیات آفرین بهره کافی را نبرد، و هر یک را آنگونه که باید قدر نشناخت و در جایگاه بایستهاش قرار نداد! و آنچه امروز از مشکلات سیاسی - اجتماعی و عقبماندگی علمی و اقتصادی که در جوامع اسلامی
1) - احقاق الحق 9/369.
مشهود است، بیتردید بخشی از آن - بلکه عمده آن - به رویگردانی امّت از قرآن و عترت بازمیگردد.
عترت، کسانی جز حاملان سنّت راستین پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیستند، چنان که سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله خود در راستای تفسیر و تبیین مفاهیم قرآن و تعیین و تعلیم مصادیق آن است.
همه ارزشهای دینی به قرآن و وحی بازمیگردد، امّا قرآن معلّم و مبیّن لازم دارد:
«کما اَرْسَلْنا فیکُم رَسولاً مِنکُم یَتلُوا علَیکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُم و یُعَلِّمُکُم الکِتابَ والحکمَة و یعلِّمُکُم مالَم تَکُونوا تَعلَمُون.»(1)
چنان که رسولی را از میان خودتان برای شما فرستادیم تا آیات را بر شما تلاوت کند و پاکتان سازد و رشدتان دهد و قرآن و حکمت را به شما بیاموزد و مسایلی را تعلیمتان دهد که (بی رهنمودهای وی) هرگز توان آگاهی یافتن بدان را نداشتید.
اکنون، جهان اسلام با پشتوانه عظیمی از رهنمودها و تعالیم الهی قرآن و پیامبر صلیاللهعلیهوآله و عترت، تهیدستی را میماند که بر روی گنجها، گرسنه و ناتوان از پای افتاده است! با
اختلافها و ستیزهجوییها، این میراث گران را پاره پاره کردند و آن را از کارآیی و سازندگی واقعیش دور ساختند!
گروهی به قرآن بسنده کردند و در فهم آن به منابع مخدوش و تحریف شده حدیثی تمسّک جستند و آرای شخصی خویش را بر دین تحمیل کردند و در کلاسی حضور یافتند که معلّمان راستینش را از جایگاه معلّمی پایین کشیده و تا مرز شاگردان معمولیتنزّل داده بودند!
گروهی دیگر معلّمان را تا آنجا ارج نهادند که هر عنوان مقدّسی را به ایشان انتساب دادند جز عنوان معلّمی! به جای این که از ایشان درس معرفت و شیوه صحیح دینداری و کمالجویی را بیاموزند و آنان را الگوی فکر و زندگی خود قرار دهند، به تعریف و تمجید و مرثیهسرایی اکتفا کردند!
1) - بقره/ 151.
این دو جریان، پدیده امروز و دیروز جوامع اسلامی نیست، بلکه در زمان حضور ائمه علیهمالسلام به گونه ملموس، حضور داشتند و هر دو، موردِ انکار و مذمّت امامان علیهمالسلام
بودند، که در فصلهای مختلف این کتاب بدانها اشاره شده، در جای جای این مباحث، این واقعیّت روشن گشته است که حذف پیام و اندیشه و معارف عترت از زندگی مسلمانان به بهانه اکتفای به قرآن یا به انگیزههای افراطی دیگر، از عوامل مهم انحطاط
امّت اسلامی بهشمار میآید! اکنون چه باید کرد؟
سخن امروز همان سفارش رسول خداست:
باید به بنیادهای اصیل و ناب معرفت دینی بازگشت و بدانها اعتماد کرد.
باید قرآن را در محضر مفسّران واقعی آن - خاندان رسالت - فراگرفت.
باید در آنچه بر امّت اسلامی در طول تاریخ هزار سالهاش گذشته است با دقّت و پیگیری اندیشید و ذهن را از داوریهای تاریخنویسان وابسته به دربارها و تعصّبپیشه، دور داشت و واقعیتها را آنگونه که رخ داده است مشاهده کرد.
بررسی زندگی امام باقر علیهالسلام و توجّه به ابعاد علمی، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و معنوی آن حضرت گامی بایسته در این راستاست.
این کاوش دو هدف عمده را میتواند دنبال کند:
1 - آنان که در نتیجه دسیسههای سیاسی صدر اسلام و تعصّب و حقپوشی عناصر عالمنما از شناخت شخصیّت اهل بیت دور افتادهاند و گمان دارند که پیدایش شیعه و اندیشه شیعی صرفاً یک انشعاب ساده مذهبی - سیاسی است، درخواهند یافت که اعتقاد شیعه به خط امامت، متّکی بر ارزش های انکارناپذیری است که در شخصیّت امامان ایشان نهفته است. علاوه بر نصوص و روایات معتبری که والایی منزلت ائمه را ثابت میکند، اندیشه، عقاید و علوم و معنویت آنان گواهی کافی، بر فضیلت آنان و جایگاه الهی ایشان است.
2 - آنان که از شیعه بودن به نام و عنوان اکتفا کرده و ولایت را صرفاً در اظهار محبّت و توسّل به ائمه در مشکلات دنیوی جستجو میکنند، توجّه خواهند کرد که این شیوه
مورد قبول امامان نیست و سعادت ایشان را تضمین نخواهد کرد، بلکه مقام ائمه چنان که خود یادآور شدهاند، متکی به بندگی آنان در پیشگاه خداست و این عبودیت و بندگی را از طریق علم و عمل و پایبندی به ارزشهای دینی به دست آوردهاند، و زندگی ایشان باید الگوی کاملی برای پیروان و دوستان آنان باشد.
شیعه راستین نه در شعار و سخن، بلکه در عمل نشان میدهد که چگونه پیروی از خط ولایت میتواند جامعه را از عزّت و اقتدار دینی، قدرت اقتصادی، امنیّت و عدالت اجتماعی، سلامت سیاسی و ارزشهای اخلاقی و معنوی برخوردار سازد. لازمه چنین پیروی، در مرحله نخست، شناخت این ابعاد در زندگی معصومین علیهمالسلاماست.
امید آن که فصلهای مختلف این کتاب، توانسته باشد بخشی از این آرمان مقدّس را تحقق بخشیده، در شناساندن چهره روشن و روشنگر زندگی امام باقر علیهالسلامبه امّت اسلامی، گامی مثبت بردارد.
در مقدّمه این کتاب، ضروری است که از استاد ارجمندم حجة الاسلام والمسلمین سید هاشم رسولی محلاّتی که طرح تدوین زندگی معصومین علیهمالسلام را در گروه تاریخ بنیاد پژوهشهای اسلامی آستانقدس رضوی پیریزی نمودهاند و بر روند کار نظارت داشته از ارائه ارشادها و راهنماییهای خویش در تمامی زمینهها دریغ نکردهاند سپاسگزاری شود. و همچنین از اعضای گروه تاریخ اسلام بنیاد پژوهشهای اسلامی که از آغاز پژوهش تا پایان تدوین همراه و همگام بودهاند، آقایان محمدعلی چنارانی، عباسعلی صدیقی، محمد مروی و حبیباللّه میرزایی تقدیر میشود.
احمد ترابی
ابوجعفر، امام محمد باقر علیهالسلام پنجمین آفتابی است که بر افق امامت، جاودانه درخشید. زندگیش سراسر دانش و ارزش بود، از این رو باقرالعلوم نامیده شد؛ یعنی شکافنده دشواریهای دانش و گشاینده پیچیدگیهای معرفت.
خصلت آفتاب است که هماره گام بر فرق ظلمت مینهد و در لحظههای تاریک، بر افق زمان میروید تا ارزشهای مهجور و نهان شده در سیاهی جهل و جور را، دوباره جان بخشد و آشکار سازد.
او نیز در عصر حاکمیّت جور و تشتّت اندیشههای دینی امّت اسلام، تولّد یافت تا پیامآور معرفت و احیاگر اسلام ناب محمّدی صلیاللهعلیهوآله باشد.
حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم، در شهر مدینه تولّد یافت. و براساس نظریه بیشتر مورّخان و کتابهای روایی، تولّد آن گرامی در سال 57 هجری بوده است.(1)
عبارتند از: اثبات الوصیة 153 - 150؛ عیون المعجزات75 و منابعی که سال 59 را نقل کردهاند چنینند: فرق الشیعة 61؛ عمدة الطالب 195- 194؛ بحارالانوار 46/217 به نقل از مصباح کفعمی.
1) - در سال تولّد امام باقر علیهالسلام چهار نقل وجود دارد که عبارتند از: سالهای 56، 57، 58، 59 هجری در این میان نقل دوم، یعنی سال 57 از پشتوانه تاریخی و حدیثی بیشتری برخوردار است. برخی از منابعی که سال 57 را یاد کردهاند عبارتند از: دلائل الامامة 94؛ اصول کافی 1/469؛ الإرشاد مفید 2/156؛ مصباح المتهجّد 801؛ اعلام الوری 259؛ مناقب آل ابی طالب 4/210؛ روضة الواعظین 1/207؛ کفایة الطالب 455؛ وفیات الاعیان4/174... و منابعی که سال 58 را سال ولادت امام باقر علیهالسلامدانستهاند
این نقل، با روایاتی که نشان میدهد امام باقر علیهالسلام به هنگام شهادت جدّ خویش - حسین بن علی علیهالسلام - در سرزمین طف حضور داشته و سه سال از عمرش میگذشته است هماهنگی دارد.(1)
در روز و ماه ولادت آن حضرت نیز نقلهای مختلفی یاد شده است:
الف - سوم صفر 57 هجری.(2)
ب - پنجم صفر 57 هجری.(3)
ج - جمعه اوّل رجب 57 هجری.(4)
د - دوشنبه یا سهشنبه اوّل رجب 57 هجری.(5)
بیشتر محققان با ترجیح نظریه نخست؛ یعنی سوم صفر آن را پذیرفتهاند.
امام محمد باقر علیهالسلام از جانب پدر و نیز مادر، به شجره پاکیزه نبوّت منتهی میگردد.
او نخستین مولودی است که در خاندان علویان از التقای دو بحر امامت (نسل
حسن بن علی و حسین بن علی علیهماالسلام) تولّد یافت:(1)
پدر: علی بن الحسین، زین العابدین علیهالسلام.
مادر: ام عبداللّه، فاطمه، دختر امام حسن مجتبی علیهالسلام.(2)
مادر گرامی امام باقر علیهالسلام نخستین علویهای است که افتخار یافت فرزندی علوی به دنیا آورد.(3)برای وی کنیههایی چون امّ الحسن و امّ عبده آوردهاند. امّا مشهورترین آنها، همان امّ عبداللّه است.
در پاکی و صداقت، چنان نمونه بود که صدیقهاش لقب دادند.(4)
امام باقر علیهالسلام مادر بزرگوار خویش را چنین توصیف کرده است: «روزی مادرم کنار دیواری نشسته بود، ناگهان دیوار ریزش کرد و در معرض ویرانی قرار گرفت، مادرم دست بر سینه دیوار نهاد و گفت، به حق مصطفی صلیاللهعلیهوآله سوگند، اجازه فرو ریختن نداری.
دیوار برجای ماند تا مادرم از آن جا دور شد. سپس دیوار فرو ریخت».(5)
1) - انه اوّل من اجتمعت له ولادة الحسن والحسین علیهماالسلام. رک: مناقب آل ابی طالب 4/208؛ عمدة الطالب 138 - 139؛ نورالابصار، مازندرانی 51.
2) - برخی منابع، ام عبداللّه، فاطمه را فرزند حسن مثنّی حسن بن حسن دانستهاند مانند: تذکرة الخواص 302؛ وفیات الاعیان 4/174. اما بیشتر منابع وی را فرزند بی واسطه امام حسن مجتبی علیهالسلام به شمار آوردهاند مانند: تاریخ الیعقوبی 2/320؛ فرق الشیعة، نوبختی 61؛ دلایل الامامة 95؛ اصول کافی 1/469؛ اثبات الوصیة 150؛ اعلام الوری 259؛ تذکرة الخواص 302؛ البدایة و النهایة 9/309؛ احقاق الحق 12/157 به نقل از اخبار الدول و آثار الاول 111...
3) - هی اوّل علویة ولدت علویاً. دلائل الامامة 95.
4) - همان.
5) - عیون المعجزات 75؛ اثبات الهداة 5/270؛ بحارالانوار 46/217؛ نورالابصار، مازندرانی 44؛ الانوار البهیّة 115.
نام آن حضرت محمّد است. این نامی است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از دیرزمان برای وی برگزیده بود.
جابربن عبداللّه انصاری یار دیرین پیامبر صلیاللهعلیهوآله افتخار دارد که سلام رسول خدا را به امام باقر علیهالسلام ابلاغ کرده است. از بیان او - که بتفصیل خواهد آمد - استفاده میشود که نامگذاری امام باقر علیهالسلام به وسیله پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله صورت گرفته است.
کنیه آن گرامی ابوجعفر(1)بوده و جز این کنیهای برای وی نقل نکردهاند.(2)
برای امام باقر علیهالسلام این القاب یاد شده است:
1 - باقر.
این لقب مشهورترین القاب آن حضرت بهشمار میآید و بیشتر منابع بدان تصریح کردهاند.(3)
در بیان فلسفه تعیین این لقب برای وی، آمده است:
1) - مثیر الاحزان، جواهری 237، وفیات الاعیان 2/23؛ تاج الموالید، طبرسی 39، المعارف 215، سیر اعلام النبلاء 4/401 و...
2) - الفصول المهمّة 211؛ بحارالانوار 46/216؛ سیرة الائمة الاثنی عشر 2/200.
3) - سبائک الذّهب 74؛ عیون الاخبار، ابن قتیبه 1/312؛ الارشاد مفید 2/156 ؛ تذکرة الخواصّ 302؛ احقاق الحق 12/162 به نقل از مرآة الجنان 1/247؛ تاریخ ابن الوردی 1/248؛ احقاق الحق 12/161 به نقل از روض الریاحین 67 ؛ الصواعق المحرقة 201؛ شذرات الذّهب 1/149.
4) - تاریخ الیعقوبی 2/302؛ سیر اعلام النبلاء 4/402؛ الفصول المهمّة 211؛ شذرات الذّهب
1/149.
به دلیل گستردگی معارف و اطلاعاتی که در اختیار داشت، باقر نامیده شد.(1)
بدان جهت که در نتیجه سجدههای بسیار، پیشانیش فراخ گشته بود.(2)
احکام را از متن قوانین کلی، استنباط و استخراج میکرد.(3)
2 - شاکر
3 - هادی
4 - امین
5 - شبیه، به جهت شباهت آن حضرت به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله.(4)
الخواصّ 5/302؛ احقاق الحق 12/165 و...
در منابع تاریخی، برای امام باقر علیهالسلام دو همسر و دو «امّ ولد»(5)نام بردهاند.
همسران عبارتند از:
1 - امّ فَرْوَة دختر قاسم بن محمّد بن ابیبکر.
او هر چند از نسل ابوبکر بود، امّا همانند پدرش قاسم بن محمّد حق امامان را میشناخت و اهل ولایت معصومین علیهمالسلام بود، چنانکه در روایتی از امام رضا علیهالسلامآمده
است که روزی نام قاسم بن محمّد نزد آن حضرت برده شد، امام فرمود: او به ولایت و امامت اعتقاد داشت.(6)
لازم به یادآوری است که در متن حدیث قاسم بن محمّد دایی امام موسی بن جعفر علیهالسلام یاد شده که جدّ مادری به جای آن صحیح است و آنچه مینماید که مراد از قاسم بن محمّد همان جدّ مادری است، ذیل حدیث میباشد.
1) - تاج الموالید 39؛ کشف الغمة 2/318؛ تذکرة الخواص 302؛ اعیان الشیعة 1/650.
2) - تذکرة الخواص 302؛ اعیان الشیعة 1/650.
3) - البدایة و النهایة 9/309.
4) - این القاب در منابع زیر آمده است: دلائل الامامة 94؛ تاج الموالید 39؛ کشف الغمّة 2/318؛ تذکرة
5) - امّ ولد به کنیزی گفته میشود که از مولای خود صاحب فرزند شده باشد.
6) - ذکر عندالرّضا علیهالسلام القاسم بن محمّد... و سعید بن المسیّب فقال: کانا علی هذا الامر... قرب الاسناد 385، بحارالانوار 46/366.
2 - ام حکیم دختر اسید بن مغیره ثقفی.
برای امام باقر علیهالسلام هفت فرزند یاد کردهاند، پنج پسر و دو دختر.
1 - جعفر بن محمّد الصادق علیهالسلام.
وی مشهورترین، ارجمندترین و با فضیلتترین فرزند امام باقر علیهالسلام میباشد که از امّ فروة زاده شد و نسل امامت از طریق او استمرار یافت.
2 - عبداللّه بن محمّد.
او یگانه برادر امام صادق علیهالسلام بهشمار میآید که هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر با آن حضرت متّحد است. مورّخان وی را صاحب فضل و صلاح دانستهاند و متذکّر شدهاند که فردی از بنیامیّه به او سم خورانید و او را به شهادت رساند.(1)
3 - ابراهیم بن محمّد ،از امّ حکیم.
4 - عبیداللّه بن محمّد، از امّ حکیم.
5 - علی بن محمّد.
6 - زینب بنت محمّد، این دو (یعنی زینب و علی) از یک مادرند که امّ ولد بوده است.
7 - امّ سلمه. مادر وی را نیز امّ ولد دانستهاند.(2)
مناقب آل ابی طالب 4/210؛ تذکرة الائمة 98.
برخی از منابع، تنها شش فرزند برای امام باقر علیهالسلام نام بردهاند و بر این باورند که امام
باقر فرزندی به نام عبیداللّه نداشته است.(1)
گروهی دیگر گفتهاند: امام باقر علیهالسلام دو دختر نداشته است، بلکه زینب و امّ سلمه در حقیقت دو نام برای یک دختر است.(2)
شخصیّت دینی و علمی امام باقر علیهالسلام تا بدانجا روشن و متبلور است که ترجمهنویسان و اندیشمندان اسلامی - حتی آنان که به خاطر اعتقاد به مذاهب دیگر، خط امامت را قبول نداشتهاند - به جایگاه والای آن حضرت اعتراف کردهاند. چنان که برخی از سخنان ایشان را تحت عنوان امام باقر علیهالسلام در آینه اندیشهها یاد خواهیم کرد.
جایگاه دینی و علمی امام باقر علیهالسلام اصولاً از محوریترین مباحث زندگی آن حضرت میباشد زیرا هر یک از ائمه به تناسب نیازها و شرایط فرهنگی و سیاسی زمان خویش، در بعدی از ابعاد کمالات خویش، ظهور و تجلّی ویژهای داشتهاند و امام باقر علیهالسلام از امامانی است که شرایط و مقتضیات زمان و نیازهای جامعه اسلامی به وی مجال بیشتری داد تا در جایگاه تبیین معارف دین و تفسیر کلام وحی و تشریح سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله درخششی تمام بیابد.
این ویژگی به ضمیمه مقام علمی و مراتب زهد و تقوا و خصلتهای ارزنده اخلاقی، وی را در جامعه، شخصیّتی بحقّ ممتاز و فرزانه مینمود، و این فرزانگی بود که حاکمان زمان را بر موقعیّت خود بیمناک میساخت و به حسادت و توطئهچینی وامیداشت؛ زیرا حاکمانی چون بنی امیّه که نه تکیهگاه دینی داشتند و نه مقبولیّت اجتماعی، نه دین آنها را تأیید میکرد و نه مردم به حکومت آنها رأی داده بودند! از وجود پایگاه علمی و دینیای که در رأس آن فردی پر نفوذ و ارجمند، چون امام
باقر علیهالسلام حضور داشته باشد و بتواند با تعالیم خویش موجودیت آنان را تهدید کند براستی که برای آینده خود نگران بودند.
امام باقر علیهالسلام از یک سو بزرگ خاندان علویان بود و مرجع حلّ و فصل مسایل آنان، چنان که دفتر اسامی ایشان تنها در اختیار وی قرار داشت، و زمانی که عمر بن عبدالعزیز به والی مدینه دستور داد که اسامی علویان را به دست آورد تا برخی از حقوق پایمال شده ایشان را بازگرداند، والی به کسان دیگری مراجعه میکند، اما او را به امام باقر علیهالسلام ارجاع میدهند. و چنین است که برای بازگردانیدن فدک به فرزندان فاطمه، عمر بن عبدالعزیز آن را تسلیم امام باقر علیهالسلام میکند.
از سوی دیگر، شیعه هرچند در تنگنای شرایط سیاسی و دوران تقیّه به سر میبرد، امّا جمعیّت متشکّل و نیروی عقیدتی آنان برای هیچ یک از حکومتها قابل چشمپوشی نبود و خود قدرتی اجتماعی بشمار میآمد، و منصب امامتِ باقر العلوم را در مرکز رهبریّت این نیروها قرار میداد.
سوّمین پایگاه مهمّ اجتماعی امام باقر علیهالسلام، شاگردان و رشد یافتگان مکتب او بودند که هر یک در محیط اجتماعی خود از نفوذی برخوردار بوده، خویش را وامدار تعالیم آن حضرت میدانستهاند.
این سه عامل مهم، پایگاه اجتماعی نیرومند و انکار ناپذیری، برای امام باقر علیهالسلام پدید آورده بود.
زندگی امام باقر علیهالسلام دستاوردهای گرانمایهای برای اسلام به همراه داشت که چه بسا شناسایی و بیان همه آنها از توان ما و منابع موجود تاریخی و روایی فراتر باشد، ولی برشمردن بخشی از آنها - و حداقل آن مقدار که در این کتاب بدانها پرداخته شده -
میسّر و ضروری است.
1 - تحکیم مبانی عقیدتی و باورهای دینی جامعه اسلامی.
2 - نقد و تخطئه اندیشههای انحرافی و باورهای نادرست راه یافته در قلمرو عقاید مسلمانان.
3 - بسط و گسترش فرهنگ فقهی و احکام شریعت.
4 - مبارزه با بکارگیری روشهای غلط در کار اجتهاد و استنباط احکام فقهی.
5 - تربیت شاگردانی کارآمد در میدان فقه و کلام و مباحث اخلاقی و اجتماعی.
6 - رهبری جامعه شیعی به سوی اندیشههای ناب اسلامی.
7 - حفظ تشکیلات شیعی از خطر انهدام و نابود شدن در زیر چرخهای حاکمیّت استبدادی امویان.
8 - ترویج اندیشههای اعتقادی - سیاسی شیعه با وجود در پیش گرفتن خط مشی تقیّه.
9 - ارائه الگوهای عملی به جامعه اسلامی در زمینه عبادت، زهد، کار و تلاش، علم، اخلاق و حضور مفید و سازنده در اجتماع.
و ...
امام باقر علیهالسلام پس از عمری تلاش در میدان بندگی خدا و احیای دین و ترویج علم و خدمات اجتماعی به جامعه اسلامی، در روز هفتم ماه ذوالحجّه سال 114(1)رحلت کرد.
در سال رحلت و شهادت آن حضرت آرای دیگری نیز وجود دارد. دستهای از
1) - فرق الشیعة 61، اعلام الوری بهجای ماه ذیالحجّة، ماه ربیعالاوّل را یاد کرده است. رک: ص 259.
مورّخان سال 117(1)و بعضی سال 118(2)و گروه اندکی سالهای 116(3)و 113(4)و 111(5)را یاد کردهاند، امّا بیشترین منابع تاریخی سال 114(6)را متذکّر شدهاند.
منابع روایی و تاریخی علّت وفات آن حضرت را مسمومیّت دانستهاند، مسمومیّتی که دستهای حکومت امویان در آن دخیل بوده است.(7)
از برخی روایات استفاده میشود که مسمومیّت امام باقر علیهالسلام به وسیله زین آغشته به سم، صورت گرفته است، به گونهای که بدن آن گرامی از شدّت تأثیر سم بسرعت متورّم گردید و سبب شهادت آن حضرت شد.(8)
در این که چه فرد یا افرادی در این ماجرای خائنانه دست داشتهاند، نقلهای روایی و تاریخی از اشخاص مختلفی نام بردهاند.
بعضی از منابع، شخص هشام بن عبدالملک را عامل شهادت آن حضرت دانستهاند.(9)
بخشی دیگر، ابراهیم بن ولید را وسیله مسمومیت معرّفی کردهاند.(10)
البهیّة 126
1) - تاریخ الیعقوبی 2/320؛ تذکرة الخواصّ 306؛ الفصول المهمّة 220؛اسعاف الراغبین 250 بهامش نور الابصار؛ نورالابصار، مازندرانی 66 و... در بسیاری از این منابع؛ مطلب به صورت «قیل» یاد شده است.
2) - کشف الغمة 2/322؛ وفیات الاعیان 4/174؛ تاریخ ابن الوردی 1/248؛ اعیان الشیعة 1/650
3) - المختصر فی اخبار البشر 1/203؛ تاریخ ابن الوردی 1/248.
4) - مرآة الجنان 1/247
5) - مآثر الانافة فی معالم الخلافة 1/152.
6) - طبقات الکبری 5/238؛ اصول کافی 1/469؛ تاریخ قم 197؛ الارشاد مفید 2/156؛ دلائل الامامة 94؛ الکامل فی التاریخ 5/180؛ تاج الموالید 118؛ مناقب آل ابی طالب 4/210؛ سی-ر اعلام النبلاء 4/409؛ الانوار البهیّة126؛ وفیات الاعیان 4/174؛ عمدة الطالب 137؛ شذرات الذّهب 1/149؛ و...
7) - الصواعق المحرقة 210؛ احقاق الحق 12/154؛ اسعاف الراغبین بهامش نورالابصار 254؛ مثیر الاحزان، جواهری 244.
8) - الخرائج و الجرائح، راوندی 2/604؛ مدینة المعاجز 349؛ بحار الأنوار 46/329.
9) - مآثر الانافة فی معالم الخلافة 1/152؛ المصباح کفعمی 522.
10) - سبائک الذّهب 74؛ دلائل الامامة 94؛ مناقب آل ابی طالب 4/210؛ الفصول المهمّة 220؛ الانوار
برخی از روایات نیز زید بن حسن را که از دیر زمان کینههای عمیق نسبت به امام باقر علیهالسلام داشت، مجری این توطئه به شمار آوردهاند.(1)
به طور مسلّم وفات امام باقر علیهالسلام در دوران خلافت هشام بن عبدالملک رخ داده است؛(2)زیرا خلافت هشام از سال 105 تا سال 125 هجری استمرار داشته، و آخرین سالی که مورّخان در وفات امام باقر علیهالسلام نقل کردهاند 118 هجری میباشد.(3)
با این که نقلها بظاهر مختلف است، امّا با اندکی تأمّل در منابع روایی و تاریخ، بعید نمینماید که همه آنها به گونهای صحیح باشد زیرا عامل شهادت آن حضرت لازم نیست یک نفر باشد بلکه ممکن است افراد متعددی در شهادت امام باقر علیهالسلامدست داشتهاند که هر روایت و نقل، به یکی از آنان اشاره کرده است.
با توجه به برخوردهای خشن و قهرآمیز هشام با امام باقر علیهالسلام و عداوت انکارناپذیر بنی امیّه با خاندان علی علیهالسلام شک نیست که او در از میان بردن امام باقر علیهالسلام- امّا بشکلی غیر علنی - انگیزهای قوی داشته است.
بدیهی است که هشام برای عملی ساختن توطئه خود، از نیروهای مورد اطمینان خویش بهره جوید، از این رو ابراهیم بن ولید(4)را که عنصری اموی و دشمن اهل بیت علیهمالسلاماست به استخدام میگیرد و او امکانات لازم را در اختیار فردی که از اعضای داخلی خاندان علی علیهالسلام بشمار میآید و میتواند در محیط زندگی امام باقر علیهالسلام بدون مانع راه یابد و کسی مانع او نشود، قرار دهد، تا به وسیله او برنامه خائنانه هشام عملی
1) - منابع یاد شده در پاورقی شماره 1.
2) - تاریخ الیعقوبی 2/320؛ مروج الذّهب 3/219؛ الانوار البهیّة 126؛ اعیان الشیعة 1/650.
3) - در کتاب اخبار الدّول و آثار الاول ص 111 شهادت امام باقر علیهالسلام در خلافت ابراهیم بن ولید دانسته شده است، ولی چنان که توضیح داده شد وفات آن حضرت در خلافت هشام بوده و ابراهیم بن ولید میتوانسته است از مجریان نقشه هشام به شمار آید.
4) - ابراهیم بن ولید بن عبدالملک، بعدها در سال 129 به خلافت رسید، ولی خلافتش دیری نپایید و پس از هفتاد روز کشته شد. رک: تاریخ الخلفاء، سیوطی 204.
گردد و امام به شهادت رسد.
امام باقر علیهالسلام این چنین به شهادت رسید و به ملاقات الهی شتافت و در بقیع، کنار مرقد پدر بزرگوارش امام سجّاد علیهالسلام و عموی پدرش حسن بن علی علیهالسلام مدفون گشت.(1)
پس از وفات امام سجّاد علیهالسلام در سال 95 هجری، فرزند برومند آن حضرت - محمّد بن علی بن الحسین علیهمالسلام- به امامت نایل گشت و رهبری کاروان ستمدیده امّت اسلامی را برعهده گرفت؛ امّتی که همپای مشکلات سیاسی - اجتماعی، گرفتار ضعف اندیشه و باورهای دینی شده بود و میرفت تا شبهه انگیزیهای ملحدان و منکران اسلام، گامهایش را در پیمودن طریق ایمان دچار تزلزل کند.
چنین بود که امام باقر علیهالسلام میبایست حرکتی جدید را در رهبری و هدایت فکری و عقیدتی این نسل آسیب دیده ایفا نماید.
از جمله مهمترین اهدافِ بررسی تاریخ زندگی امامان علیهمالسلام، نمایاندن دلایل راستین امامت آنان است.
هرچند آفتاب، خود گویاترین گواه خویش است، امّا از آن جا که جایگاه امامت با ویژگیهایی که شیعه بدان معتقد میباشد، جایگاهی بس رفیع و والاست، و از آنجا که
1) - فرق الشیعة 61؛ اصول کافی 1/469؛ الارشاد مفید 2/156؛ دلائل الامامة 94؛ اعلام الوری 259؛ کشف الغمة 2/327؛ تذکرة الخواص 306؛ المصباح کفعمی522؛ شذرات الذّهب1/149 و...از برخی منابع استفاده میشود که آن حضرت، هنگام رحلت در شهر مدینه نبوده است، بلکه در محلّی به نام حُمَیْمَه از روستاهای نواحی مکّه یا شام بوده؛ پس از شهادت، آن گرامی را به مدینه منتقل کردهاند. رک: وفیات الاعیان 4/174؛ المختصر فی اخبار البشر 1/203؛ احقاق الحق 12/152.
خط امامت، استمرار خط رسالت است و امام میبایست همانند پیامبر صلیاللهعلیهوآلهمورد اطاعت قرار گیرد، و سخن و عمل و تقریر و تأیید او حجّت باشد، این همه، مسأله امامت را به صورت یک عقیده استراتژیک و سرنوشتساز درآورده است.
اهمیّت موضوع امامت و نقش آن در حیات اجتماعی و دینی امّت اسلامی، میطلبد که این عقیده بنیادین، همواره بر پایهها و دلایلی روشن و متقن استوار باشد.
تا نه منکران را توان انکار باشد و نه فرصت طلبانِ مقامجو را قدرت ادّعای امامت!
امامت، بدان معنا که شیعه معتقد است بر دو پایه اساسی مبتنی است:
الف - گزینش و تأیید از سوی مبدأ وحی.
ب - لیاقتها و شایستگیهای معنوی، اخلاقی و علمی.
گرچه، صرف برگزیده شدن فرد از جانب خداوند، خود دلیلی کافی و قانع کننده خواهد بود، امّا تصریح به اصل لیاقت و شایستگی، نمایانگر این حقیقت است که انتخاب الهی، بیملاک و بیحساب و گزاف نمیباشد.
بررسی کامل و همه جانبه این مطلب باید در مبحث امامت عامّه جستجو شود، اما در این بررسی، که هدف طرح دلایل امامت باقرالعلوم علیهالسلام میباشد به اشارتی اکتفا باید کرد.
نخستین منبع معتبر در شریعت اسلامی، قرآن و سپس سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله است.
آن دسته از آیات قرآن که بر امامت معصومین علیهمالسلام دلالت دارد، معمولاً در بحث امامت عامّه مطرح میباشد؛ زیرا ویژگی آیات یاد شده این است که در متن آنها با صرفنظر از شأن نزول و تفسیر و توضیح پیامبر صلیاللهعلیهوآله نام هیچ یک از امامان علیهمالسلاممطرح نیست، و برای شناخت مصادیق واقعی آن باید از روایات و نصوص نبوی صلیاللهعلیهوآله بهره جست؛ چه، به تصریح خود قرآن، سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله چونان فرمان وحی حجّت و معتبر است.
«وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ الاّ لِیُطاعَ باذنِ اللّه».(1)
1) - نساء/ 64.
ما هیچ رسولی را نفرستادیم مگر بدان منظور که در پرتو اجازه خدا، مورد اطاعت قرار گیرد.
«مَنْ یُطِع الرَّسُولَ فَقَدْ اَطاع اللّه».(1)
هر کس رسول خدا را اطاعت کند، در حقیقت خدا را اطاعت کرده است.
دلایل قرآنی در این زمینه فراوان و اصل این مطلب از نظر دانشمندان اسلامی - اهل سنّت و شیعه و... - قطعی و مورد قبول است.
بر این اساس، در بررسی دلایل امامتِ امام محمّد باقر علیهالسلام، نخست به روایات نبوی میپردازیم و در پرتو آن به سایر ادلّه نظر خواهیم داشت، و تحقیق را اینگونه پی میگیریم:
1 - روایات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در زمینه تعیین دوازده امام برای مردم، پس از خویش.
2 - روایات نقل شده از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در زمینه امامتِ ابوجعفر، باقرالعلوم علیهالسلام.
3 - شهادت و گواهی جابر بن عبداللّه انصاری بر بشارت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به تولّد باقرالعلوم علیهالسلام و امامت وی.
4 - تصریح امام سجّاد علیهالسلامبر امامت باقرالعلوم علیهالسلام.
5 - سخنانی از امام باقر علیهالسلام درباره امامت خویش و ادامه خط امامت تا دوازدهمین امام.
این مجموعه روایات در کتابهای روایی شیعه و اهل سنّت با بیانهایی گوناگون آمده است که ملاحظه آنها هرگونه تردید را میزداید و صدور چنین بشارتی را از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مرز اطمینان و یقین میرساند.
طرح تفصیلی این روایات در این مجموعه نمیگنجد، و ما از تذکّر اجمالی این گونه احادیث هدف دیگری را دنبال میکنیم که عبارت از گردآوری قراین و شواهد روشن
1) - نساء/ 80.
و تردیدناپذیر برای اثبات امامتِ باقرالعلوم علیهالسلام است، زیرا در صورت پذیرش اینگونه روایات، مجالی برای تردید در امامت باقرالعلوم علیهالسلام نمیماند؛ چه، در میان قائلان به امامت ائمه دوازدهگانه، تنها یک نظر و یک عقیده مشترک وجود دارد و کسی نیست که امامت ائمه دوازدهگانه را پذیرفته باشد، ولی در امامت باقرالعلوم علیهالسلامتردید کرده، فرد دیگری را به عنوان امام بشناسد.
وانگهی، در برخی از روایات مورد نظر، نام و نسب هر یک از ائمه به صراحت تعیین شده، زمینهای برای ابهام و سرگردانی وجود ندارد.
اکنون با این بینش به نمونهای از این مجموعه روایات اشاره میکنیم:
رسول خدا فرمود: بعد از من دوازده امیر خواهد آمد که تمامی آنان از قریش میباشند.(1)
در برخی از این احادیث به جای تعبیر امیر واژه خلیفه آمده است.
در اینگونه احادیث که اهل سنّت نقل کردهاند، گرچه لفظ امام یا ائمه دوازدهگانه نیامده است، اما دلایل قطعی وجود دارد که روایات یاد شده تنها با بینش امامیه سازگار است و فقط بر ائمه دوازدهگانه انطباق مییابد.
از جمله دلایل روشن، این است که احادیث یاد شده در مقام بشارت میباشد و لحن و آهنگی تبشیری دارد، و اگر کسی تلاش کند تا این احادیث را بر کسانی چون معاویه و یزید و عبدالملک مروان و ولید... تطبیق نماید، تلاشی مذبوحانه و بیثمر کردهاست، زیرا اکثر اینان مرتکب بدترین جنایات در تاریخ اسلام شدهاند و معنا ندارد
1) - این حدیث در صحاح اهل سنّت نقل شده است، از آن جمله: صحیح البخاری 8/127 «کتاب الاحکام»، سنن الترمذی 3/340، ترمذی این حدیث را حسن و صحیح دانسته است، صحیح مسلم در کتاب «الامارة باب الناس تبع لقریش» 6/3؛ سنن ابی داود 2/309 کتاب «المهدی» ؛ مسند احمد 5/106؛ المستدرک علی الصحیحین 3/618 کتاب «معرفة الصحابة»؛ تاریخ بغداد 14/353 شماره 7673؛ تاریخ الخلفاء 7 در فصل «مدّة الخلافة».
که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله به آمدن آنان بشارت داده باشد.(1)
علاوه بر این، چنان که گفتیم، در روایات دیگری، ویژگیها و حتی نام یکایک امامان به صراحت یاد شده است:
ابن عباس گوید: مردی یهودی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد تا با سؤالهایی پی به صدق رسالت آن حضرت ببرد، یکی از پرسشهای او این بود که: اوصیای شما کیانند؟ زیرا هیچ پیامبری نبوده جز آن که وصیّ داشته است، چنان که موسی بن عمران، یوشع بن نون را وصیّ خود قرار داد.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در پاسخ او فرمود: وصیّ من علی بن ابی طالب و پس از او حسن و حسین و در پی آنان نُه امام از نسل حسین خواهند بود.
آن مرد خواهش کرد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به نام هر یک از امامان تصریح کند.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: پس از حسین فرزندش علی و پس از او فرزندش محمد و بعد از وی فرزندش جعفر و...(2)
روایات در این زمینه نیز متعدّد است، از آن جمله:
1 - از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمود: من بر مؤمنان، اولیتر از خودشانم، و برادرم علی بر مؤمنان، اولیتر از ایشان است، چون او شهید شود، فرزندم حسن و سپس فرزندم حسین، و چون او نیز شهید شود فرزندش علی بن الحسین - ای علی! تو علی بن الحسین را خواهی دید - و پس از او محمّد بن علی اولای بر مؤمنان خواهد
1) - برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر 23 - 14.
2) - ینابیع المودة 440؛ احقاق الحق 13/49. در کتاب احقاق الحق اینگونه روایات از کتابهای اهل سنّت نقل شده است و منابع روایی در اینباره روایات متعدد نقل کردهاند و مرحوم کلینی در کتاب اصول کافی 1/286 بابی را تحت عنوان «ما نص اللّه عزّ و جلّ و رسوله علی الائمة علیهمالسلام واحداً فواحداً» گشوده است.
بود - و تو ای حسین! او را در زمان حیاتت خواهی دید.(1)
2 - رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: چون روزگار حسین سپری گردد، فرزندش علی بن الحسین امر امامت را بر عهده گیرد و او امام و حجّت خواهد بود و خداوند از صلب او فرزندی را به دنیا خواهد آورد که همنام من و شبیهترین مردم به من خواهد بود. علمش، علم من و حکمش، حکم من است و او پس از پدر خویش، امام و حجت میباشد.(2)
این روایات، برای نمونه یاد شد و ما در مقام استقصا و ارائه تمامی آنها نیستیم، ولی در این میان از یک روایت مهمّ دیگر نباید چشم پوشید و آن روایتی است از جابربن عبداللّه انصاری.
در میان احادیث نبوی، حدیث جابربن عبداللّه انصاری هم از نظر راوی و هم از نظر مضمون و پیام حدیث و هم از جهت کثرت نقل در کتابهای حدیث، ویژه و ممتاز است .
جابربن عبداللّه از جمله انصار و اصحاب رسول خداست که مورد قبول و احترام خاصّه و عامّه میباشد.(3)او از کسانی است که همراه با هفتاد نفر از انصار در پیمان عقبه حاضر بود، و البتّه در آن روز کم سنترین آنان بشمار میآمد.(4)سپس در نوزده غزوه همراه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شرکت جسته است(5)و پس از وفات آن حضرت، در مسجد النّبی
مجمع علمی داشته و شیفتگان احادیث نبوی از او کسب دانش میکردهاند.(6)
روایت جابر از طرق مختلف و به گونههای متفاوت نقل شده است، امّا همه آنها
هماهنگ و مؤیّد یکدیگر است. از جمله آن روایات، بیانی است از محمد بن مسلم.
محمد بن مسلم گوید: در کنار جابر بن عبداللّه نشسته بودیم که امام سجّاد علیهالسلام، همراه با فرزند خردسالش، محمّد وارد شد.
امام سجّاد علیهالسلام به فرزندش فرمود: پسر عمویت را ببوس.
محمّد به طرف جابر آمد و سر او را بوسید.
جابر که در آن ایّام بینایی را از دست داده بود، پرسید، این کودک کیست؟
امام سجّاد علیهالسلام فرمود: فرزندم محمّد است.
جابر محمّد را در آغوش کشید و گفت: ای محمّد! رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به تو سلام میرساند.
حاضران به جابر گفتند: این سخن را بر چه اساسی میگویی؟
جابر گفت: در خانه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودم که او حسین را سرگرم مینمود. در آن هنگام به من رو کرد و گفت: ای جابر! فرزندم حسین، دارای فرزندی خواهد شد که نامش علی است... و علی نیز دارای فرزندی خواهد شد که نامش محمّد است. اگر او را ملاقات کردی، سلام مرا به او برسان، و بدان که پس از ملاقات وی، تو به پایان زندگی نزدیک شدهای.
محمّد بن مسلم میگوید: سخن جابر تحقّق یافت و او پس از مدّتی کوتاه بدرود حیات گفت.(1)
بیان دیگر، روایت ابان بن تغلب است.
ابان بن تغلب از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که جابر بن عبداللّه آخرین صحابی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از دلبستگان اهلبیت علیهمالسلام بود. او در مسجد رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهمینشست، عمامه مشکی بر سر میبست و همواره ندا میداد: ای باقرالعلوم، ای باقرالعلوم! مردم مدینه میگفتند: جابر هذیان میگوید!
جابر در پاسخ آنان میگفت: نه به خدا سوگند، هذیان نمیگویم. آنچه من گفتم بدان
1) - کشف الغمة 1/321؛ تذکرة الخواص 303؛ بحار الأنوار 46/227
خاطر است که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم، میفرمود: تو فردی از خاندان مرا ملاقات خواهی کرد که نامش، نام من و سیمایش، سیمای من است و به گونهای شگفت حقایق علمی را میشکافد...(1)
تاریخ یعقوبی روایت جابر را چنین نقل کرده است:
جابر بن عبداللّه انصاری گوید که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: تو روزگار درازی خواهی زیست، تا مردی از نسل مرا ملاقات کنی که شبیهترین مردم به من و همنام من است. چون او را دیدی سلام مرا به او برسان.
چون سنّ جابر به کهولت رسید و پایان عمر خود را نزدیک یافت، همواره میگفت: ای باقر! ای باقر! کجا هستی؟ تا این که روزی او را ملاقات کرد. بر دست و پای او بوسه
میزد و میگفت: ای شبیه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله! پدر و مادرم به قربانت، جدّت تو را سلام رسانیده است.(2)
روایت جابر بن عبداللّه توسّط خود امام باقر علیهالسلام از زاویهای دیگر مطرح گشته است. در این روایت امام باقر علیهالسلام از دیدار با جابر و دریافت سلام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله توسّط وی گزارش داده است.(3)
جز این موارد، حدیث جابر بن عبداللّه با عباراتی دیگر امّا مؤیّد یکدیگر و هماهنگ با هم وارد شده است.(4)
1) - اصول کافی 1/469؛ اختیار معرفة الرّجال 42 - 41؛ اعلام الوری 263 - 262.
2) - تاریخ الیعقوبی 2/320.
3) - اصول کافی 1/304؛ الارشاد مفید 2/156 - 157؛ روضة الواعظین 1/203؛ کشف الغمّة 2/323؛ بحارالانوار 224 - 223.
4) - اثبات الوصیة 150؛ علل الشرایع 1/234- 233؛ اختیار معرفة الرجال، 42 - 41؛ الاختصاص،مفید 62؛ سیر اعلام النبلاء 4/404؛ اثبات الهداة 5/263؛ بحارالانوار 46/228 -224.
حدیث جابر بن عبداللّه انصاری تنها در منابع امامیه نقل نشده است، بلکه بسیاری از منابع اهل سنّت نیز آن را نقل کردهاند. به عنوان نمونه، یکی از مضامین آن را میآوریم.
احمد بن حجر هیتمی (م 974) یکی از محدثان مشهور اهل سنّت در فصلی از کتاب الصواعق المحرقة که اصولاً آن را در راستای تثبیت بینش اهل سنّت و ردّ آرای شیعه و برخی مذاهب دیگر نگاشته است، به نقل فضایل اهل بیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله پرداخته است.(1)وی نخست آیاتی را میآورد که در شأن و فضیلت اهل بیت وارد شده، سپس دلایل لزوم محبّت اهل بیت را یادآور شده است(2)و در ادامه آن با اشاره به روایات نبوی که درباره آنان وارد شده به توصیف هر یک از ائمه علیهمالسلام پرداخته است.
او درباره امام باقر علیهالسلام مینویسد:
ابوجعفر محمّد باقر، عبادت و علم و زهد را از پدر خویش زین العابدین به ارث برده بود. او را از آن جهت باقر نامیدهاند که گنجهای پنهان معرفت و حقایق احکام و حکمتها و لطایف را میکاوید و آشکار میساخت. این نکته بر هیچ کس پنهان نیست مگر بر کسی که بینشش کور شده، یا سوء سریره داشته باشد.
احمد بن حجر هیتمی، پس از توصیف فراوان آن حضرت میگوید:
همین شرف برای ابوجعفر محمّد باقر علیهالسلام بس که ابن مَدْیَنی از جابر روایت کرده که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای وی درود فرستاده است.
به جابر گفته شد: درود فرستادن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای ابوجعفر محمّد باقر چگونه صورت گرفته است؟
جابر گفت: نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نشسته بودم و حسین علیهالسلام در اتاق وی بود. پیامبر صلیاللهعلیهوآله، حسین علیهالسلام را به تفریح واداشته بود. به من گفت: ای جابر! این کودک در
آینده فرزندی خواهد داشت به نام علی، روز قیامت که فرا رسد، منادی ندا دهد: سیدالعابدین بایستد او میایستد. سیدالعابدین نیز فرزندی خواهد داشت به نام محمد پس هر گاه او را ملاقات کردی، سلام مرا به او برسان.(1)
چنان که گفته شد، این نمونهای از نقلهای اهل سنّت است. بسیاری از دیگر منابع روایی و تاریخی آنان به حدیث جابر اشاره کرده، یا آن را به طور مفصّل آوردهاند.(2)
یکی از پایههای تعیین امام، وصایت است.
امامت با مفهومی که در فرهنگ شیعه دارد، نمیتواند به انتخاب مردم باشد؛ زیرا امام در بینش امامیه باید دارای عصمت و علم لدنی (دانش خدادادی و بدون تعلّم از معلّمان معمولی بشر) باشد، و موضوع عصمت، چیزی نیست که جز از طریق خدا تأیید شود.
بر این اساس، هر امام میبایست به وسیله امام معصوم پیش از خود تعیین شود و معصومین علیهمالسلام در این زمینه به نظر شخصی خود عمل نمیکنند، بلکه راهی را میروند که خداوند برای آنان مشخص کرده است.(3)
امام سجّاد، علی بن الحسین علیهماالسلام به مناسبتهای مختلف و در موارد گوناگون به امامت فرزندش محمد بن علی تصریح میفرمود:
امام علی بن الحسین علیهماالسلام در بستر بیماری و در آستانه وفات بود. فرزندانش محمّد، حسن، عبداللّه، عمر، زید و حسین را به گرد خویش فراخواند و فرزندش محمّد را
1) - الصواعق المحرقة 201.
2) - عیون الأخبار، ابن قتیبه 1/312؛ احقاق الحق 12/155 به نقل از مطالب السؤول 81؛ تذکرة الخواصّ 303؛ الفصول المهمّة 211؛ ینابیع المودّة، 494 و 360. برای اطلاع از منابع فزونتر در این زمینه، مراجعه شود به: احقاق الحق 12/155.
3) - «قُلْتُ یا ابن رسُول اللّه هلاّ اوصیتَ اکبر اولادِک؟ فقال: یا أبا عبداللّه لیست الامامة بالصغر و الکبر، هکذا عهد الینا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و هکذا وجَدنا مکتوباً فی اللّوح والصحیفة... کفایة الاثر 243.
وصیّ خود قرار داد و وی را باقر خواند و امور برادران را بر عهده او نهاد.(1)
امام سجاد علیهالسلام در آخرین روزهای حیات خویش فرزندش محمّد را فراخواند و صندوقی را در اختیار او قرار داد. پس از وفات امام سجّاد علیهالسلام فرزندان آن حضرت از محمّد خواستند تا آن صندوق را بیاورد و به عنوان ارث پدر تقسیم کند. امام باقرالعلوم علیهالسلام به آنان گفت: آن صندوق حاوی مال و ثروت نیست، بلکه ودایع امامت در آن نهفته است.(2)
شاید گمان رود که اثبات امامت امامان با استناد به نظر و تأیید خود آنان، امری غیر قابل قبول است، و به تعبیر دیگر، شهادت فرد به نفع خود، پذیرفته نیست و ثمری بر آن مترتّب نمیباشد.
این سخن در بسیاری از موارد صادق است؛ زیرا در میدان حکم و قضاوت، باید گواهانی به گواهی و شهادت برخیزند که خود خارج از گردونه منافع داوری خویش باشند، امّا در این مورد، خصوصیاتی وجود دارد که با در نظر گرفتن آن، گواهی امام باقر علیهالسلام بر امامت خویش، میتواند مورد استناد قرار گیرد.
شخصیّتی معنوی و علمی، چون باقرالعلوم علیهالسلام که به اتّفاق آرای علما و فقهای امامیه و اهل سنّت،(3)در اوج پاکی، تقوا، اخلاق و علم و عمل زیسته و کسی از او شهادت و سخن ناروا و گزاف نشنیده است اگر سخن از امامت خویش به میان میآورد، براساس بیان حق و هدایت خلق و زدودن شبهاتی است که در آن روزگار
1) - اصول کافی 1/305؛ اثبات الوصیّة 152 - 142؛ کمال الدّین 319 - 318؛ کفایة الاثر 319 - 239 و 242؛ اعلام الوری 260؛ اثبات الهداة 5/264.
2) - اصول کافی 1/305؛ مناقب آل ابی طالب 4/211؛ بحارالانوار 46/229.
3) - در بخشهای آینده، آرای اندیشمندان و فقهای جهان اسلام درباره شخصیّت معنوی و علمی امام باقر علیهالسلام بتفصیل خواهد آمد.
فضای جامعه اسلامی را تیره ساخته بود. اگر آن حضرت، جایگاه خود را برای مردم روشن نمیساخت و به امامت خود تصریح نمینمود، کسانی ادّعا میکردند که امامیه مقام و منزلتی را برای باقرالعلوم علیهالسلاممعتقدند که او خود برای خویش باور نداشته است.
امام باقر علیهالسلام به زراره فرمود: ما دوازده امام هستیم که از جمله ما حسن بن علی و حسین بن علی است و پس از ایشان، امامان از نسل حسین علیهالسلام میباشند.(1)
امام باقر علیهالسلام در بیانی دیگر فرمود: ماییم والیان امر خدا و خزانهداران علم او و وارثان وحی و حاملان کتاب الهی، اطاعت ما بر مردم واجب و محبّت ما ایمان و دشمنی ما کفر است، دوستان ما در بهشت و دشمنان ما در آتشند.(2)
آن حضرت میفرمود: «لیلة القدر» بر ما مخفی نیست؛زیرا ملائکه در آن شب، اطراف ما در چرخشند.(3)
در سخنی دیگر به ابوبصیر فرمود: یکی از وصیّتهای پدرم (علی بن الحسین) به من این بود که: فرزندم! پس از وفات من جز تو کسی مرا غسل ندهد؛ زیرا امام را جز امام غسل نمیدهد. و بدان که برادرت عبداللّه مردم را به سوی خود خواهد خواند (ادّعای امامت خواهد کرد) ولی او را به حال خویش واگذار؛ زیرا عمر او کوتاه است.
چون پدرم درگذشت، همچنان که فرموده بود او را غسل دادم و عبداللّه هم مدّعی امامت شد و دیری نگذشت که از دنیا رفت. این از جمله خبرهایی بود که علی بن الحسین قبل از تحقّق، از آن پرده برداشت. و به وسیله این امور است که امام شناخته میشود.(4)
روایات در این زمینه متعدّد و بسیار است،(5)امّا نکتهای اساسی در این میان وجود
دارد که امام باقر علیهالسلام هم در روایت اخیر، بدان اشاره داشته است و آن اینکه امامت گرچه مقامی الهی است و تعیین امام به رأی و انتخاب مردم نیست، ولی امام باید دارای ویژگیهایی باشد که مردم با مشاهده آنها به مقام و شخصیّت استثنایی و فوقالعاده وی پی برند. چنانکه در روایت اخیر، امام باقر علیهالسلام پس از نقل پیشگویی پدر درباره آنچه بعدها اتّفاق افتاد، فرمود: به وسیله این امور است که امام شناخته میشود.
بنابراین، اگر در بحث امامت، مسأله وصایت مطرح میشود و یا سخنان خود امام در تأیید امامت خویش آورده میشود، نباید مورد سوء برداشت قرار گیرد و چنین تلقّی شود که امامیه در زمینه امامت نظریهای شبیه نظریه موروثی بودن حکومت و خلافت را پذیرفتهاند!
ملاک اصلی در انتخاب فردی از سوی خداوند برای رسالت و یا امامت؛ لیاقتها و توانهای روحی، علمی، اخلاقی و معنوی اوست که در مجموع، شخص رسول یا امام را بر دیگران فضیلت میبخشد.
اصل و نسب، منهای ملاکهای معنوی و علمی، در بینش الهی، فاقد اعتبار است؛ چه، فرزند پیامبری به خاطر انحراف از مسیر حق، پیوند خویشاوندیش گسسته میشود.(1)یگانه ملاک کرامت فرد، نزد خداوند تقوا و فضیلت میباشد.(2)همسر لوط علیهالسلامدر جمله کافران باقی میماند و هلاک میشود.(3)و همسر فرعون، در زمره مؤمنان و صالحان قرار میگیرد.
امامت منصبی تشریفاتی نیست. منزلتی است که امام را در همه شؤون زندگی دینی
و دنیای امّت، صاحبنظر و دارای تأثیر میسازد.
امامت استمرار خطّ رسالت است، با این فرق که بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وحی میشده است امّا بر امام وحی نمیشود.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به تصریح قرآن، دارای حق ولایت و حکومت بر مردم بوده، میان آنان قضاوت میکرده، احکام و تکالیف عبادی، اجتماعی و وظایف سیاسی را بر عهده داشته است، درباره انفال، غنایم، زکات، تصمیم میگرفته و انتخاب فرماندهان سپاه، سفیران و سرپرستان امور مختلف جامعه با شخص آن حضرت بوده است.
پس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هیچ یک از این امور تعطیل شدنی نبوده است.
مردم همچنان نیازمند رهبری و مدیریت دینی و اجتماعی بودهاند.
نیاز به قضاوت و داوری، همچنان ادامه داشته است.
بسیاری از مسایل جدید (مسایل مستحدثه) حکمش برای مردم روشن نبوده و باید فردی آگاه به ژرفای کتاب و سنّت، آنها را برای مردم باز میگفته و روشن میساخته است.
بقای جامعه در پرتو نظام اداری و سیاسی امکانپذیر است، و جامعه نیازمند قوانین، مقررات و سیستمی اجرایی بوده تا از هم نپاشد و هرج و مرج به وجود نیاید.
انفال، غنایم و زکاتها رقم بسیار بالایی را تشکیل میداده، که بدون نظارت فردی آگاه و ایمن، در مصارف صحیح و بایسته، صرف نمیشده است.
این شؤون، اموری نیست که با رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بتوان آنها را تعطیل کرد و احساس بینیازی داشت!
شخصی میبایست این وظایف را عهدهدار شود.
آن شخص باید از سه شرط ضروری برخوردار باشد:
1- علم 2- امانت 3- توان و قدرت.
این اصول سهگانه، اصولی است عقلی و غیر قابل انکار، و قرآن در مواردی به آنها اشاره داشته است:
«و قال لَهُم نَبِیُّهم اِنَّ اللّه قَدْ بَعَثَ لکُم طالوتَ مَلِکاً قالوا اَنّی یَکُونُ لَهُ المُلکُ علینا و نَحْنُ اَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ و لَمْ یؤتَ سعةً مِنَ الْمالِ قالَ انَّ اللّه اصْطَفیهُ علیکم و زادَهُ بَسْطَةً فی العِلم و الجسم...»(1)
پیامبرِ آنان (بنی اسرائیل) به ایشان گفت: خداوند طالوت را برای فرمانروایی بر شما فرستاده است. (بنی اسرائیل) گفتند: او چگونه میتواند فرمانروای ما باشد با این
که خود ما به فرمانروایی سزاوارتریم، او سرمایه و ثروت ندارد. (پیامبرشان در پاسخ گفت: خداوند به طالوت علم گسترده و توان جسمی افزون، بخشیده است...»
در این آیه، علم و توان به عنوان دو ملاک شایستگی طالوت معرّفی شده است؛ زیرا او برای فرمانروایی انتخاب گردیده بود.
قرآن در سوره یوسف - آنجا که عزیز مصر به بیگناهی یوسف پی برده و او را در زمره مقرّبان خود جایگاهی والا بخشیده است - میگوید:
«قال اجْعَلنی عَلی خَزائِنِ الاَرضِ اِنّی حفیظٌ علیمٌ»(2)
یوسف گفت: مرا به سرپرستی و خزانهداریِ داراییهای کشور بگمار؛ زیرا من در حفظ و نگهداری آنها بسیار کوشا و از دانشی عمیق برخوردارم.
اگر هر کاری از شؤون اجرایی جامعه نیازمند دانش، امانتداری و حفاظت و توان است، بیتردید حکومت بر جان و مال مردم و رهبری دین و دنیای آنان و حفاظت از کیان جامعه، بلکه امّتی بزرگ، نمیتواند بینیاز از این سه عنصر ضروری باشد. به همان اندازه که حکومت و رهبری دینی و دنیایی بر سایر منصبها و شؤون اجتماعی برتری دارد و از نظر دامنه کار، گستردهتر و از بُعد تأثیر، سرنوشتسازتر است، شرایطی که حاکمان و رهبران نیز باید از آن برخوردار باشند، جدّیتر و ضروریتر میباشد.
براساس آنچه در زمینه نقش امام در سرنوشت مادّی و معنوی انسانها بیان کردیم، امّت اسلامی باید پیش از هر اقدام و بیش از هر موضوع دیگر به شناخت امام و رهبر دینی و دنیایی خود بیندیشد.
در صورتی که از ناحیه خداوند، شخص معیّنی برای این منصب انتخاب نشده باشد، راهی جز بکارگیریِ ملاکهای عقلی و تفحّص و مشورت نخواهد بود، و امام و رهبر جامعه از طریق آرای عمومی انتخاب میشود. در صورتی که، شخص خاصّی از سوی خدا و یا منبع متّکی به وحی (رسول خدا صلیاللهعلیهوآله) تعیین شده باشد، مجالی برای تردید نیست؛ زیرا انتخاب الهی، برترین انتخاب است؛ چه، انتخاب و گزینش خداوند، متّکی بر علم، بصیرت، تدبیر و حکمتِ گسترده اوست.
امامتی که شیعه برای ائمه دوازدهگانه اعتقاد دارد، امامتی است که از ناحیه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله - به عنوان مرجعی که با وحی در ارتباط است - برای آنان تعیین شده است. امّا، چنان که قبلاً نیز یادآور شدیم، معنای انتخاب خدا و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، وجود نداشتن و لازم نبودن ملاکهای سهگانه - علم، امانت و توان برتر - نیست، بلکه معنای آن وجود داشتن این شرایط در شخص امام به عالیترین شکل است.
«و ما کانَ لِمُؤمِنٍ و لا مُؤمِنةٍ إذا قَضَی اللّه و رَسُولُهُ اَمراً اَنْ یَکُونَ لهم الخِیَرَةُ مِنْ اَمْرِهم وَ مَنْ یَعْصِ اللّه وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مبیناً».(1)
هر گاه خداوند و رسول وی حکمی صادر کردند، این حق برای زنان و مردان مؤمن وجود ندارد که در آن زمینه خودسرانه و به دلخواه خود عمل کنند (و حکم خدا را نادیده بگیرند)؛ زیرا اگر کسی از حکم خدا و رسول سرپیچی کند، به گمراهی آشکار افتاده است.
1) - احزاب/ 36.
در بسیاری از آیات قرآن مشیّت و خواست خدا مطرح شده است؛ مثلاً در آیهای آمده است:
«اِنَّ اللّه یَفْعَلُ ما یَشاءُ»(1)
همانا خداوند، آنچه را بخواهد انجام میدهد.
معنای اینگونه آیات، این است که هیچ قدرتی در برابر اراده خدا، نمیتواند عرض اندام نماید و خداوند آنچه را مصلحت بداند و اراده کند، تحقق خواهد یافت.
این، بدان معنا نیست که خداوند در خواستهها و ارادههای خود، ملاکها و مصلحتها را درنظر نمیگیرد؛ زیرا اگر مشیّت، تصمیم، اراده، داوری و انتخابهای خداوند، بیحساب و بیملاک بود، اصولاً مسأله فرستادن پیامبران، انزال کتابهای آسمانی، تعیین برنامه و تکلیف برای انسانها و تشویق آنان به تقوا و رعایت ارزشها و عدالت و... ضرورتی نداشت، بلکه بیمعنا بود؛ زیرا کسی که خود بدون ملاک حکم کند و رفتار نماید، چگونه از دیگران میخواهد که براساس قانون و اصولی ارزشی حرکت نمایند و زندگی کنند!
متأسفانه، بسیاری از آنان که در فهم قرآن و دین به آرای شخصی و علم محدود خود اکتفا کرده و از زلال معارف خاندان رسالت، خود را محروم ساختهاند، در تجزیه و تحلیل مفاهیم وحی گرفتار لغزشهای هلاکتباری شدهاند، که از آن جمله مسأله مشیّت، اراده و گزینشهایی است که خداوند به خود نسبت داده است.
اینان در نتیجه محدودیت دانش و احاطه نداشتن بر مجموعه حقایق و معارف قرآن، چیزهایی را به خداوند نسبت دادهاند که ساحت او مبرّای از آنهاست.
خداوند میفرماید:
1) - حج/ 18.
«نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَن نَشاءُ اِنَّ ربّکَ حکیمٌ علیمٌ»(1)
هر کس را بخواهیم، درجات فزونتر میبخشیم، همانا پروردگار تو بسیار کاردان و آگاه است.
جمله اخیر آیه با جمله نخست ارتباط دارد. و در حقیقت مالک و مبنای مشیّت خدا را مشخص میسازد؛ یعنی درست است که خواست خداوند، محقق شدنی و تخلّفناپذیر است،اما خواستهها و مشیّتهای او اوّلاً در جهت رشد و تکامل انسانهاست و ثانیاً بر ملاک حکمت (کاردانی، صلاح اندیشی و اتقان) و علم گسترده استوار است.
در آیه دیگر آمده است:
«اِنَّ ربّی لطیفٌ لِما یَشاءُ اِنَّهُ هو العَلیمُ الحَکیم».(2)
همانا پروردگار من نسبت به آنچه اراده میکند و مشیّتش بدان تعلّق میگیرد، بسیار ریزنگر و باریک بین است، همانا او از علم و حکمتی ژرف برخوردار است.
در این آیه به صراحت آمده است که مشیّت و خواست خداوند بی حساب نیست، بلکه دقایق امور در آن مورد توجّه قرار گرفته است تا چه رسد به مسایل مهم و اصولی.
این بینشی است که از مجموعه معارف قرآنی و اسلامی بوضوح استنتاج میشود. مسأله انتخاب رسول و امام نیز از این قانون، مستثنی نیست.
نه تنها افعال خداوند دارای مصلحتِ برتر و غایتِ عالی است، بلکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله که نزدیکترین بندگان به خدا و برگزیده اوست، نیز باید انتخابها و گزینشهایش، براساس ملاکهای ارزشی و واقعی باشد؛ چه، او معلّم حکمت وحق و عدل است و باید سرآمد دیگران و مظهر حق و عدل باشد.
اکنون باید دید امام باقر علیهالسلام از چه امتیازها و ویژگیهایی در میدان علم و عمل و معرفت و تقوا برخوردار بوده است که از سوی پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای امامت معرّفی شده است. با توجه به این که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در زمینه مسایل شریعت و امور حسّاسِ مربوط
به امّت اسلامی راهی را پیموده که مورد رضایت و عنایت خداوند بوده است.
«ما ضَلَّ صاحِبُکُم وَ ما غوی* و ما یَنْطِقُ عَن الهوی»(1)
هرچند ملاکهای مهمّ شایستگی امام را باید در شخصیّت علمی و فکری و منِش عملی وی جستجو کرد و امام در همه این زمینهها سرآمد همگان میباشد و نقش الگودهی را به عهده دارد، امّا از آن جا که در عقیده شیعه، امامتِ امامان دوازدهگانه، منتسب به انتخاب و معرّفی پیامبر صلیاللهعلیهوآله و خداست، و آنان در علم و عمل، تربیت یافتگان الهی هستند، و علوم و کمالهای روحی و معنوی خود را از معلّمان و الگوهای بشری نیاموختهاند، پایبندی به این باور، خواه ناخواه نیازمند دلایل ویژهای است؛ زیرا علم و عمل برتر و نمونه امام، شرافت، فضیلت و صلاحیّت آنان را برای پیشوایی دینی و دنیایی ثابت میکند، ولی چه بسا اعتقاد به الهی بودن آن شرافتها و فضیلتها، به نشانههای فزونتری نیاز داشته باشد.
اگر نگوییم همه مردم، ناگزیر باید بپذیریم که بیشتر مردم، حقانیّت یک مقام الهی را در نشانههای اعجازی و فوق بشری آن جستجو میکنند. و خداوند در قرآن، عملاً این انتظار را پذیرفته و بر آن صحّه نهاده است.
ناقه صالح، نجات ابراهیم از آتش، معجزات فراوان موسی، سخن گفتن عیسی در گاهواره و قرآن معجزه جاوید پیامبر صلیاللهعلیهوآله، همه و همه پاسخی است از سوی خداوند به این انتظار طبیعی مردم.
خداوند در قرآن از این معجزات به عنوان آیات؛ یعنی نشانههای صدق پیامبران در منتسب بودن رسالتشان به مبدأ عالی آفرینش و خداوند جهان یاد کرده است.
بنابراین، مشاهده برخی امور فوقالعاده از امامان علیهمالسلام امری طبیعی بلکه بایسته است؛ زیرا پذیرش رهبری همه جانبه ایشان و اطاعت از آنان در امر دین و دنیا،
1) - النجم/ 3 - 2.
اطمینان و اعتقادی راسخ میطلبد و چنین اعتقادی - دست کم - برای بیشتر مردم از طریق همین کمالها و کرامتها حاصل میشود.
یکی از سخنان امام باقر علیهالسلام در برابر هشام بن عبدالملک همین بود که:
ما کمال و تمام آنچه را که خداوند بر پیامبرش صلیاللهعلیهوآله نازل کرده است به ارث بردهایم و... زمین از انسانهای کاملی که وارث کمالهای یاد شدهاند خالی نخواهد بود و این کمال را در غیر، نمیتوان یافت.(1)
البته باید یادآور شد که این نمودهای اعجازی، تنها دلیل حقانیّت امامتِ امامان نیست، بلکه نشانی است در کنار سایر نشانهها و زمانی براستی کارآیی و سازندگی دارد که قرین با شخصیّت والای علمی و عملی ائمه مورد توجّه قرار گیرد، و زمینهای باشد برای اعتقاد به حقانیّت آنان و الگو قرار دادن ایشان در صحنه عبادت و زندگی فردی و اجتماعی.
به هر حال، در زندگی امام باقر علیهالسلام چنین نمودها و نشانههایی برای شیعیانشان وجود داشته است که به برخی از آنها اشاره خواهد شد. 0
یزید بن حازم گوید: همراه امام باقر علیهالسلام بودم و از کنار خانه هشام که در حال ساختمان سازی بود گذشتیم. امام فرمود: به خدا سوگند، این خانه ویران خواهد شد، به خدا سوگند، حتی خاکهایش را از ویرانههایش بیرون خواهند برد و زمین «اَحجار الزّیت» آشکار خواهد شد و در این موضع نفس زکیه (محمد بن عبداللّه بن حسن) به قتل خواهد رسید.
ابن حازم گوید: من از این سخنان در شگفت شدم و با خویش گفتم: چه کسی
1) - الباقر علیهالسلام: اِنّا نحنُ نَتو ارثُ الکمالَ و التمامَ اللذینِ اَنزلهما اللّه عَلی نبیِّهِ صلیاللهعلیهوآله فی قولِه: «الیومَ اَکملتُ لکُم دینَکُم و اتممتُ علیکم نِعمتی و رضیتُ لکم الاسلامَ دیناً» والاْرضُ لا تخلو مِمّن یکملُ هذه الامورَ التی یَقصر غیرُنا عَنها. بحار الانوار 46/1307 .
جرأت دارد خانه هشام را ویران کند؟
ایام سپری شد و مرگ هشام فرا رسید و ولید به کرسی خلافت نشست و فرمان داد آن خانه را خراب کرده، خاکهایش را بیرون بردند تا با زمین هموار شد. من این جریان را خود شاهد بودم.(1)
ابوبصیر گوید: با امام باقر علیهالسلام در مسجد (مسجد النبی) نشسته بودیم که عمر بن عبدالعزیز با لباسهایی زیبا - با رنگ روشن متمایل به زرد - وارد شد در حالی که به خدمتکارش تکیه داده بود!
امام باقر علیهالسلام فرمود: این جوان در آینده به خلافت خواهد رسید و شیوهای عادلانه در پیش خواهد گرفت و... هنگام مرگ زمینیان بر او میگریند و آسمانیان بر او نفرین میفرستند!
به امام باقر علیهالسلام عرض کردیم: مگر نه این است که عدل و انصاف پیشه میسازد، پس نفرین آسمانیان برای چیست؟
امام فرمود: او جایگاه ما را غصب میکند در حالی که شایستگی آن را ندارد(2)...
1) - عن یزید بن حازم قال: کنتُ عند أبی جعفر علیهالسلام فمَررنا بدارِ هشامِ بنِ عبدالملک و هی تُبنی فقال: أما واللّه لتهدمنَّ أما واللّه لینقلنَّ ترابُها مِن مَهدمها، أما واللّه لتبدونَّ أحجارُ الزیتِ، و إنّه لموضع النفس الزَّکیة، فتعجّبتُ و قلتُ دارُ هشام مَن یهدِمُها؟! فَسمعتْ اُذنی هذا من أبی جعفر علیهالسلام قال: فرأیتها بعد ما مات هشام و قد کتب الولید فی أن یُستهدم و یُنقل ترابُها، فنقل حتّی بدت الأحجار و رأیتها. دلائل الامامة 110؛ کشف الغمة 2/346؛ اثبات الهداة 5/306؛ بحارالانوار 46/268.
2) - قال ابوبصیر: کنتُ مَع الباقر علیهالسلام فی المسجدِ، إذ دَخَل علیهِ عمرُ بنُ عبدِالعزیز، علیه ثوبانِ مُمصّران مُتّکئاً عَلی مولیً لَه. فقال علیهالسلام: لَیلیَنَّ هذا الغلامُ، فیُظهر العدلَ، و یَعیش أربعَ سِنین، ثمّ یَموتُ فَیبکی عَلیه أهلُ الأرضِ، و یَلعنهُ أهلُ السَماء. فقلنا: یابن رسول اللّه، ألیس ذَکرتَ عدلَه و إنصافَه؟ قال: یَجلِس فی مَجلِسنا، و لا حقَّ له فیه، ثمّ ملک و أظهر العدل جهده. الخرائج و الجرائح 1/279.
عدّهای از اصحاب امام باقر علیهالسلام این حدیث را نقل کردهاند که زید از کنار امام باقر علیهالسلامگذشت. امام رو به اصحاب خود کرد و فرمود:
این برادرم - زید بن علی - را که میبینید، در کوفه قیام خواهد کرد و کشته خواهد شد. او را به دار میآویزند و سرش را از بدن جدا کرده و از شهری به شهر دیگر سیر میدهند.(1)
ابوبصیر گوید: زنی نزد من قرآن را فرا میگرفت، روزی در لابلای درس سخنی آمیخته با شوخی و مزاح گفتم. آن جلسه پایان یافت و من به حضور امام باقر علیهالسلام رسیدم.
امام به من فرمود: ای ابوبصیر به آن زن چه گفتی؟
من شرمگین شدم.
امام فرمود: دیگر تکرار نشود!(2)
ابوصباح کنانی گوید: روزی به طرف خانه امام باقر علیهالسلام حرکت کردم و درِ خانه را کوبیدم، کنیز جوانی در را باز کرد، من با دست به بدن او زدم و گفتم به مولایت بگو من
بر در خانه ایستادهام (هنوز دخترک به راه نیفتاده بود و سخنان من تمام نشده بود) صدای امام بلند شد و فرمود: ای بیمادر (یعنی ای بی اصل و نسب)! داخل خانه شو.
داخل خانه شدم و به امام عرض کردم:
به خدا قسم، قصد ناروایی نداشتم، غرضم از این کار (شناخت میزان آگاهی شما
1) - و روی عَن عدّة من اصحابِهِ انّهم قالوا: کُنّا مَعه فمرّ به زیدُ بنُ علی علیهالسلام. فقال لَنا: لَترونّ أخی هذا و اللّه لیَخرُجنَّ بالکوفة و لَیُقتلُنَّ ولیُصلبُنَّ و یُطافُ برَأسِه. اثبات الوصیة 150؛ الفصول المهمّة 216؛ احقاق الحق 12/182؛ بحارالانوار 46/252؛ نورالابصار 143.
2) - دلائل الامامة 103.
بود و میخواستم بدانم که شما حرکتهای نهانی ما را هم میبینید و میدانید یا خیر) و میخواستم از این طریق بر باورم افزوده شود.
امام باقر علیهالسلام مرا تصدیق کرد و فرمود: اگر گمان شما این باشد که این دیوارها جلو دید ما را میگیرد همانگونه که مانع دید شماست، بنابراین فرقی میان ما و شما نخواهد
بود! مواظب باش که دیگر چنین عملی از تو سر نزند.(1)
روایات در زمینه آگاهی گسترده امام و نیروی خدادادی آنان بسیار است و این موارد به عنوان نمونه آورده شد.
دو گروه با دو انگیزه متفاوت کمالها و کرامتهای ائمه علیهمالسلام را با دیده انکار و ناباوری مینگرند.
نخستین گروه: کسانی هستند که از ریشه، ویژگی مقام معنوی و جایگاه ائمه را منکرند، و نهایت نظری که درباره ایشان اظهار میدارند این است که آنان هم مانند سایر عالمان و فقیهان و مفسّران و شخصیّتهای علمی - دینی بوده و مورد اطمینان و وثوق میباشند و آنچه که به عنوان سنّت پیامبر نقل کنند از ایشان پذیرفته است، ولی آنچه که بدون استناد به پیامبر بیان کنند نظر شخصی آنان تلقّی شده، در معرض خطا و نسیان قرار دارد.
بسیاری از اهل سنّت، در باره ائمه علیهمالسلام چنین بینشی دارند.
محیی الدین بن شرف نووی (م 676 ه) میگوید:
1) - عن أبی الصباح الکنانی قال: صِرتُ یوماً إلی بابِ أبی جعفرٍ الباقر علیهالسلام، فقَرعتُ البابَ، فخرجَتْ إلیَّ وصیفةُ ناهد، فضربتُ بیدی إلی رأس ثَدیها و قلت لها: قُولی لمولاکِ: إنّی بالبابِ. فَصاحَ مِن آخرِ الدّارِ: اُدخل، لا اُمَّ لَک. فدخلتُ، و قلتُ: یا مولای - واللّه - ما قصدتُ ریبةً، و لا أردتُ إلاّ زیادة فی یقینی فقال: صدقتَ لئن ظننتم أنّ هذه الجُدرانَ تحجُب أبصارَنا کما تحجب أبصارَکم، إذن لا فرقَ بینَنا و بینَکم! فایّاک أن تُعاوِد لِمِثلها. الخرائج و الجرائح 1/273.
محمد بن علی بن الحسین... معروف به باقر علیهالسلام... از جمله تابعان جلیل القدر است، او پیشوایی دانا و خبره بود که تمامی اندیشمندان اسلامی بر جلالت او اتّفاق نظر دارند،
از جمله فقهای مدینه، بلکه از پیشوایان ایشان بشمار میآید و...(1)
ذهبی (م 748 ه) میگوید:
او - محمد بن علی الباقر علیهماالسلام - از جمله کسانی است که علم و عمل و بزرگواری و شرف و وثاقت و متانت را با هم در وجود خویش ذخیره داشت. او برای خلافت شایسته بود و از جمله ائمه دوازده گانه شیعه بشمار میآید که ایشان را معصوم و عالم
به همه معارف دین میشناسند، ولی جز ملائکه و انبیا هیچ کس عصمت ندارد و همه در معرض خطا و صواب قرار دارند و سخنانشان گاه پذیرفته میشود و گاه ردّ میگردد، بجز پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله؛ زیرا او معصوم بوده و از جانب وحی تأیید میشده است.(2)
بدیهی است که دارندگان چنین بینشی، بر اساس باور خویش نمیتوانند کمالات الهی و فوق بشری ائمه را بپذیرند.
بسیار جالب است که این بحث در عصر امام باقر علیهالسلام نیز از مباحث محوری بوده است و شخص هشام بن عبدالملک از جمله انتقادهایی که به امام باقر علیهالسلام وارد کرده، همین مطلب است. و امام به وی پاسخی قاطع داده است.
هشام به امام باقر میگوید:
علی علیهالسلام مدّعی علم غیب بود! در حالی که خداوند هیچ کس را بر غیب خویش آگاه نساخته است. پس علی علیهالسلام چگونه مدّعی بوده است؟!
امام باقر در پاسخ میفرماید:
خداوند متعال بر پیامبرش صلیاللهعلیهوآله کتابی شگفت فرو فرستاد که در آن تمامی آنچه رخ داده و تا قیامت رخ خواهد داد، ثبت شده است. و آیات «و نزّلنا عَلیکَ الکِتابَ تِبیاناً
لِکُلّ شیءٍ و هُدیً و رحمةً وبشری لِلْمُسلمینَ»(1)و «و کلَّ شیءٍ اَحصَیْناهُ فی امامٍ مُبینٍ»(2)و «ما فرَّطْنا فی الکِتابِ مِنْ شَیءٍ»(3)نظر به همین حقیقت دارد. از سوی دیگر خداوند به پیامبر وحی کرد: آن چه از اسرار پنهان و امور غیبی که به وی ارائه شده به علی علیهالسلام منتقل کند... و در این راستا پیامبر به اصحاب خویش فرمود: علی بن ابی طالب برای تأویل قرآن خواهد جنگید، همانگونه که من برای تنزیل قرآن و اصل تثبیت آن درمیان مردم با عوامل ستیزهجو جنگیدم. و در نزد هیچ کس تأویل قرآن بهصورت کامل و تام آن وجود ندارد مگر نزد علی علیهالسلام...(4)
دوّمین گروه: کسانی هستند که با وجود اعتقاد به مقام ویژه ائمه و امامت الهی آنان، تأکید بر کرامتها و کارهای فوق العاده ایشان را زمینه دور شدن جامعه از توجه به نقش
معلّمی و هدایتگر امامان علیهمالسلام میدانند و معتقدند که مشغول شدن ذهن شیعه به این امور، موجب مخفی ماندن سایر ابعاد فکری و عملی ائمه شده است.
به نظر این گروه، طرح این نوع کرامتها، سبب شده است که شخصیّت معصومان علیهمالسلام در ذهن عامیان، در بعد شفابخشی و معجزه آفرینی و گرهگشایی از مشکلات مادّی مردم و شفاعت از گنهکاران، منحصر شود، و آنان از الگو قرار دادن پیشوایان دین در میدان عمل و سازندگیِ محیط فردی و اجتماعی و تصحیح شرایط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه، غافل شوند!
این گروه که با اندیشه اصلاح و اصلاحگری به این موضع روی آوردهاند و سعی در تعادل بخشیدن به بینشها و منِشهای فردی و اجتماعی شیعه دارند. هرچند در اصلِ این حرکت انگیزهای مقدّس داشته باشند و هشدار آنان به رعایت ارزشها در میدان عمل و عینیت جامعه بایسته و ضروری باشد، امّا نباید این هدف ارزشی، موجب نادیده
گرفتن برخی واقعیتهای ارزشمند باشد.
اگر در فلسفه معجزات انبیا علیهمالسلام دقّت شود، آشکار خواهد شد که همه طبقات فکری جامعه قادر به تجزیه و تحلیل علمی و منطقی و فلسفی امور نیستند، بلکه تودهها همواره برای شناخت حقایق، نیازمند روشهایی تجربی و ملموس میباشند و اعجازها و کرامتها در این راستا صورت میگیرد.
شیوه صحیح این است که همراه با طرح این بعد از شخصیّت معنوی ائمه علیهمالسلام به تودهها یادآوری شود که وسیله را با هدف، و نشانه را با مقصد اصلی عوض نکنند. کرامتها نشانی است از حقانیّت رهبری ائمه و امامت آنان، و این مقدّمهای است برای الگو قرار دادن ایشان در رفتار دینی و اجتماعی و اخلاق والای انسانی. چنان که این موضوع در مجالهایی از این کتاب مورد توجّه قرار گرفته است.
برای ترسیم سیمای علمی و نقش بارز امام باقر علیهالسلام در حوزه معرفتی اسلام، از سه زمینه میتوان بهره جست:
الف - آن چه اندیشمندان، فقیهان و صاحبنظرانِ علوم اسلامی، طی قرون متمادی درباره آن حضرت گفتهاند.
ب - شمار شاگردان و تربیت یافتگان مکتب آن امام، و نیز وجود چهرههای درخشان علمی و معنوی در میان ایشان.
ج - شیوه زندگی و درسهای عملی، و نیز آثار علمیِ برجای مانده از آن پیشوای الهی.
هر یک از این سه منظر، خود میتواند بیانی رسا در توصیف شخصیّت باقرالعلوم علیهالسلام باشد و به هر کدام میتوان بسنده کرد، امّا از آن جا که در بررسی این زمینهها، مجال استقصا نیست، از هر خرمنی، خوشهای برگرفته، به قدر توان از جلوههای آن آفتاب سود باید جست.
آفتاب اگر هزاران منکر داشته باشد، چون میدرخشد و روشنی میدهد و گرما میبخشد، خود بهترین گواه و مؤیّد ارزشهای خویش است.
آنان که چشم فرو بسته و سر در حفره تعصّب فرو بردهاند، خود را از فیض آفتاب محروم کردهاند، و آنان که آینه اندیشه در برابر درخشش آن واداشتهاند، خود نوریافته
و به چشمه خورشید راه جستهاند.
امام باقر علیهالسلام از جمله چهرههای درخشانی است که هر بینای محقّق و اندیشمندی را به تعظیم و تکریم ارزشهای خویش واداشته است.
ستایشگران او، تنها شیعیان و پیروان وی نبودهاند، بلکه بسیاری از آنان که راه امامیه را باور نداشته و بر بینش شیعه درباره خلفا، نقدهای شدید و تندی نوشتهاند، زمانی که با چهره روشن و انکارناپذیر علمی و عملی باقرالعلوم علیهالسلام مواجه شدهاند، لب به تحسین و ستایش گشودهاند.
این ستایشها از سوی منکران امامیّه و شیعه و حتی متعصّبترین آنها که لعن و طعن بر شیعه را ضروری میشمردهاند، نشان میدهد که جایگاه علمی و عملی امام باقر علیهالسلام در جهان اسلام به حدّی بارز و متعالی است، که قابل چشمپوشی نبوده و نیست. از سوی دیگر نشان میدهد که تعظیم و تکریم شیعه نسبت به آن حضرت، ناشی از تعصّب و فرقهگرایی نمیباشد. بر این اساس، جا دارد که نخست به طرح آرای اهل سنّت بپردازیم؛ زیرا:
بهتر آن باشد که سرّ دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
از جمله شخصیتهای مورد استناد و اتّکا در منابع حدیثی ابوجعفر محمد بن علی الباقر است. او از خاندان نبوّت بود و میان موقعیّت والای دینی و جایگاه رفیع اجتماعی جمع کرده و در زمینه رخدادها و مسایل مستحدثه و نیز موضوعات خطیر و مهم صاحبنظر بود. در راستای بندگی و عبادت خدا اشکها ریخت و از مِراء و درگیریهای لفظی و برتری جویانه باز میداشت.(1)
1) - حلیة الاولیاء 3/180.
او (ابوجعفر محمد الباقر) شخصیّتی دانشمند و عابد و مورد اطمینان بود که پیشوایان اهل سنّت، مانند ابوحنیفه و غیر او، از وی حدیث نقل کردهاند.(1)
او محمّد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب، ابو جعفر الباقر است. مادرش امّ عبداللّه دختر حسن بن علی میباشد. وی از تابعان والا مقام و بسیار بلندمرتبه و یکی
از شخصیّتهای بارز امّت اسلامی در جنبه علم و عمل و سیادت و شرف، بهشمار میآید. او از جمله ائمه دوازده گانهای است که شیعه به امامت آنان اعتقاد دارد...(2)
ابوجعفر محمد بن علی، جامع علم و عمل و سیادت و شرف و وثاقت و متانت بود و شایستگی خلافت رسول اللّه را داشت، او یکی از ائمه دوازدهگانه مورد تکریم شیعه امامیه است و آنان قایل به عصمت وی میباشند و شناخت او را نسبت به همه معارف دینی باور دارند...(3)
اهل دانش درباره محمد بن علی بن الحسین گفتهاند که او شکافنده دانش و جامع و گسترش دهنده علم و بالا برنده مرتبه معارف در جامعه خویش است. قلبش پاکیزه و عملش بالنده و منزّه و نفسش طاهر و اخلاقش شریف بود، و عمرش را در طاعت خداوند متعال به پایان رسانید و به عالیترین درجات تقوا راه یافت. صاحب ارشاد(4)
درباره او گفته است: تنها محمد بن علی الباقر از میان برادرانش، جانشین و وصیّ پدر و قائم به امر امامت بود، و بر دیگران از جهت فضل و دانش و زهد و سیاست برتری داشت...(1)
معارفی که از سوی ابوجعفر الباقر در زمینه علوم دین و سنن و سیرهها و فنون ادب در میان جامعه اسلامی ظاهر گشت از هیچ یک از فرزندان حسین علیهالسلام آشکار نشد. مناقب و ارزشهای شخصیّت وی بسیار است که کتابی چون سبائک مجال و گنجایش طرح همه آنها را ندارد.(2)
او باقرالعلم و جامع و گسترش دهنده و برافرازنده پرچم دانش است، قلبش مصفّا و علم و عملش پاکیزه و بالنده و نفسش طاهر بود... در مقامات عارفان حایز جایگاهی است که زبان از توصیف آن ناتوان است. در زمینه سلوک و معارف، از او کلمات بسیاری رسیده که طرح آنها فرصتی گسترده میطلبد.(3)
ابوجعفر الباقر پنجمین امام از ائمه دوازدهگانه شیعه امامیه است. وی فردی پارسا و عابد و در زمینه تفسیر و دیگر زمینههای علمی صاحب نظر بود.(4)
محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهالسلام است که باقر نامیده شد. واژه
باقر در لغت به معنای شکافنده زمین به منظور آشکار ساختن گنجها و پنهانیهای آن است. وی را از آن جهت باقر نامیدند که گنجهای پنهان معارف و حقایق احکام و حکمت و لطایف را ظاهر میساخت. این نکتهای است واضح که جز بر کوردلان مخفی نخواهد بود...(1)
هرگز ندیدم که دانشمندان در برابر کسی حقیر و کم مایه بنمایند، آنگونه که در برابر باقرالعلوم، کوچک و کم دانش به نظر میرسیدند.(2)
در برخی از تعبیرهای این روایت آمده است:
حَکم بن عیینه با این که فردی مسنّ و جلیل القدر بود، وقتی در مقابل باقرالعلوم علیهالسلام قرار میگرفت، مانند کودکی مینمود که در برابر معلّم زانو زده، در حال فراگیری دانش
باشد.(3)
این بیانها، گوشهای است از آنچه مورّخان و محققانِ اهل سنّت درباره شخصیّت امام باقر علیهالسلام آوردهاند.(4)
به نقل از الروضة الندیة 12؛ ائمتنا 1/399 به نقل از جامع کرامات الاولیاء 1/97.
نکتهای که شایان توجّه است و نباید آن را از نظر دور داشت، این است که بینش خاصّ امام باقر علیهالسلام و سایر ائمه معصومین علیهمالسلام درباره خلافت و وصایت و تفاوت آرای ایشان در مسایل شرعی و عقیدتی با بسیاری از مذاهب اهل سنّت، خلفا و علمای
1) - سیرة الائمة الاثنی عشر 2/205 به نقل از جوهرة الکلام 135 - 132.
2) - مرآة الجنان1/248؛ احقاق الحق 12/166 به نقل از روض الریاحین؛ شذرات الذّهب 1/149.
3) - حلیة الاولیاء 3/186.
4) - برای اطلاع از منابع و نقلهای فزونتر مراجعه شود به: وفیات الاعیان 3/314؛ تذکرة الحفّاظ1/117؛ الامام الصادق و المذاهب الاربعه 1/438 به نقل از شرح الشفا للخفّاجی 1/292؛ اسعاف الراغبین 229؛ احقاق الحق 12/166
زمان خویش، همواره از عواملی بوده است که منکران امامت ایشان، شخصیّت واقعی آنان را نادیده گرفته و با سکوت از کنار آن گذشتهاند، امّا با این وصف، میبینیم که مراتب عالی علمی و عملی امام باقر علیهالسلام در حدّی بوده است که حتی منکران مقام امامت و ولایت، با همه تلاشی که در باطل ساختن بینش و عقاید امامیه به خرج میدادهاند، از مدح و ستایش ایشان لب فرو نبسته و به علم و تقوای عالی آن امام اذعان داشتهاند، ولی نباید انتظار داشت که آنان حق مطلب را در این زمینه ادا کرده و تمام مطلب را گفته باشند؛ زیرا باورهای عقیدتی آنان و دلبستگی ایشان به یکی از مذاهب اربعه، خواه ناخواه بر بینشهای تاریخی و داوریهای آنان نسبت به شخصیتهای علمی و دینی تأثیر میگذارد.
به عنوان نمونه باید اشاره کرد به ابن سعد (م 230 ه) که در کتاب الطبقات الکبری مینویسد: ابونُعیم الفضل بن دُکین، گفته است:
ابوجعفر محمد بن علی... کان ثقةً کثیر العِلم و الحدیثِ وَ لَیْسَ یَرْوی عَنْهُ مَنْ یُحْتَجُّ به.(1)
ابن سعد در حالی این مطالب را نوشته است که اولاً کرسی تدریس امام باقر علیهالسلاماز نظر گستردگی کم نظیر بوده است، و ثانیاً بسیاری از اصحاب و شاگردان و راویان احادیث آن حضرت، از چهرههای مشهور و شناخته شده و معتبر رجال حدیث میباشند. در میان آن چهرهها، کسانی را میتوان دید که مورد اعتماد و قبول عامّه اهل سنّت نیز میباشند، از آن جمله:
عمر بن دینار (م 115 ه)، از رجال صحاح ستّه.
عبدالرحمن بن عمر الاوزاعی (م 157 ه)، از رجال صحاح ستّه.
عبدالملک بن عبدالعزیز (م 150 ه)، کتب ششگانه صحاح اهل سنّت به روایت وی احتجاج کردهاند.
قرة بن خالد السدوسی (م 154 ه).
1) - طبقات الکبری 5/324.
محمّد بن المنکدر (م 133 ه)، ذهبی درباره او گفته است: همگان بر تقدّم و ثقه بودن وی اجماع دارند.
یحیی بن کثیر (م 129 ه)، او از رجال صحاح ستّه و از شخصیّتهای مشهور رجالی و حدیثی است. کتاب طبقات الحفّاظ درباره او آورده است: یحیی بن کثیر، فردی ثقه است که جز از افراد موثّق نقل حدیث نمیکند.(1)
الزهری (م 124 ه)، که مالک بن انس، سفیان بن عیینه و اوزاعی و... از او حدیث نقل کردهاند.
ربیعة بن عبدالرحمن (م 136 ه)، از بزرگان شیوخ مالک بن انس.
عبداللّه بن ابیبکر (م 135 ه)، نسائی درباره وی گفته است که او ثقه و دارای قدرت ثبت و حفظ حدیث بوده است، و ابن سعد درباره او گوید: ثقه است و روایات فراوان دارد.(2)
و جز اینان، راویان مشهور و مورد اعتماد فراوانی از امام باقر علیهالسلام نقل حدیث کردهاند که از رجالِ صحاح ستّه بشمار میآیند و کتابهای معتبر اهل سنّت به روایات آنان استناد جسته و اعتماد نمودهاند.(3)
با این بیان، آشکار میگردد که سخن ابن سعد در کتاب الطبقات الکبری سخنی است بی دلیل، بلکه مخالف واقعیتهایی است که خود بدانها اعتراف دارد.
بی شک، آنچه سبب شده تا ابن سعد شاگردان و اصحاب امام باقر علیهالسلام را در میدان اعتبار و حجیّت سخن، کم بها جلوه دهد، چیزی جز موضعگیری فکری یا سیاسی در قبال بینش امامیّه نبوده است؛ زیرا برای مخدوش ساختن یک بینش و اندیشه، معمولاً صاحب اندیشه و بانی آن را زیر سؤال میبرند، و زمانی که شخصیّت وی، خدشهناپذیر باشد، شاگردان و اصحاب او را، که مبلّغ افکار و ترویج دهنده آرای او
میباشند به گونهای از اعتبار میاندازند.
به هر حال، با شرایط فکری حاکم بر نظام سیاسی و محافل علمیِ اعصار پیشین، جز این هم انتظار نمیتوان داشت. ولی آنچه هماکنون از الطبقات الکبری نقل کردیم، گواهی است بر صدق سخن پیشین ما، که به حق درخشش انکارناپذیر سیمای معصومین و اهل البیت علیهمالسلام، تا بدانجا بوده که منکران افکار و عقاید و مخالفانِ مشی سیاسی و عقیدتی آنان نیز، نتوانستهاند آن جلوهها را نادیده گرفته، لب فرو بندند!
خاندان رسالت و اهل بیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله، از آنجا که به گواهی قطعی و انکارناپذیر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله، عِدل و همپا و هماوای قرآنند با حقیقت، محتوا و پیام قرآن، همگونی و سنخیّت دارند.
حدیث ثقلین از جمله احادیث مهمّ مورد پذیرش اهل سنّت و امامیّه است.
در این حدیث، رسول خدا، ثمره تلاشهای طاقتفرسای خود در مسیر ایفای رسالت و هدایت خلق را، در دو یادگار گرانبها که پس از خود برجا گذاشته خلاصه کرده و گفته است: من دو شیء گرانبها در میان شما باقی میگذارم: قرآن و اهل بیتم را، این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در قیامت بر حوض کوثر، بر من وارد شوند...(1)
با توجه به مقام معنوی و الهی پیامبر صلیاللهعلیهوآله که کمترین خودخواهی و هوا و هوس در او راه نداشته و آنچه او میگفته در حقیقت مورد تأیید خداوند بوده و رأی و سخنی جز به اشاره و تأیید وحی اظهار نمیداشته است،(2)میتوان به یقین اقرار کرد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله، خاندانش را براساس ملاحظات خویشاوندی و روابط نسبی و علایق مادّیِ بشری، در
کنار قرآن، بزرگترین معجزه خویش ننهاده است، بلکه قرین ساختن اهلِ بیت، با پیام وحی، از آن جهت بوده که میان آن دو هماهنگی و سنخیّت وجود داشته است.
اگر خداوند قرآن را بدور از کمترین ضعف و کاستی و کجی و نادرستی فرو فرستاده،(1)اهل بیت را نیز از هر انحراف و گناه، پاک گردانیده و مصونیّت بخشیده است.(2)
اگر قرآن، دارای حقایقی اصولی و محکم و نیز مسایلی متشابه(3)است که برای فهم آنها باید به منبعی الهی و آگاه به رموز وحی مراجعه کرد، اهل بیت، همان آگاهان و عالمانی هستند که مفسّر قرآن و مبیّن احکام و پیامهای آنند.(4)
هر چند آیات قرآن، روشن و روشنگر است، ولی معنای روشنی مفاهیم قرآن، این نیست که تمامی مطالب و مفاهیم آن برای همه اندیشهها آشکار و بینیاز از توضیح باشد؛ چه، خداوند به پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمان داده تا آیات وحی را برای مردم توضیح و تبیین کند.(5)
با این بیان، اهل بیت از آن جهت، قرین قرآن و جداییناپذیر از آن معرّفی شدهاند که پس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به تبیین مفاهیم وحی و حقایق قرآن، برای تودهها بپردازند و این توان و شایستگی در همه اهل بیت رسالت (معصومین علیهمالسلام) بوده است. چنان که علی علیهالسلامبه سینهاش اشاره میکرد و میگفت: در اینجا دانشهای فراوانی است که کاش شاگردان شایستهای مییافتم و این حقایق را بدانها میآموختم.(6)
آن چه پس از وفات رسول اسلام صلیاللهعلیهوآله برای جامعه اسلامی و خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله، رخ
1) - «قرآناً عربیّاً غیر ذی عِوَجٍ لعلّهم یتّقون». الزّمر/ 28.
2) - «اِنّما یریدُ اللّه لِیُذهب عنکُمُ الرِّجسَ اَهْلَ البیت و یطهّرکم تطهیراً». الاحزاب/ 33.
3) - «منه آیاتٌ محکماتٌ هُنّ اُمّ الکتابِ و اُخَرُ مُتَشابهات...». آل عمران/ 7.
4) - «فَسْئَلوُا اهل الذّکر ان کنتم لا تعلمون». النحل/ 43.
5) - «وَ انزلنا الیکَ الذِّکر لِتُبَیِّنَ للنّاسِ ما نُزِّل الیهم و لعلّهم یتفکَّرون». النحل/ 44.
6) - انّ ههنا لَعِلْماً جمًّا لواصبتُ له حمله. نهج البلاغه، حکمت 139.
نمود هرگز به آنان، مجال نداد تا آنگونه که میخواستند و میبایست، به نشر معارف قرآنی بپردازند.
جریانهای سیاسی حاکم بر جامعه، پس از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، سبب تفکیک قرآن از عترت در باور و اندیشه بخش عظیمی از مردم شد. قرآن بهظاهر محور نظام دستوری دین و حکومت گردید، ولی چون نیازمند مفسّر و مبیّن بود، باعث شد تا میدان تفسیر و تأویل بشدّت گسترش یابد و چهرههایی در محافل علمی و دینی مطرح شدند که هرگز آیهای در تطهیر آنان نازل نشده و سفارشی از ناحیه رسول خدا در تمسّک به آنان نرسیده بود. از سوی دیگر، کسانی چون علی بن ابی طالب علیهالسلام که با صدای رسا فریاد برمیآورد: سلونی قبل ان تفقدونی؛ یعنی هر چه میخواهید از من بپرسید، قبل از این که مرا از دست بدهید، مهجور و ناشناخته ماندند.
حسن بن علی علیهالسلام، از سوی حکومت معاویه، تحت شدیدترین فشارهای روحی و اجتماعی قرار داشت و هرگز به او فرصت نشر معارف واقعی داده نشد.
حسین بن علی علیهالسلام تحت فشار قرار گرفت که حکومت ضد دینی و ضد بشری یزید را بپذیرد و از آنجا که پذیرش حکومت وی را مایه نابودی اساس شریعت میدانست، از آن اجتناب کرد و در این راه به شهادت رسید.
بنی امیّه بر جان و مال و ناموس و دین مردم مسلّط شدند. و زمینه چنان شد که فردی چون زینالعابدین ناگزیر، معارف حقّه را در قالب دعا و نیایش اظهار میکرد.
در این میان، در عصر امام باقر علیهالسلام، شرایط سیاسی جامعه به گونهای تغییر یافت که آن حضرت توانست، مجمعی علمی تشکیل داده، به تعلیم و تربیت مردانی دانشمند و متعهّد به ارزشهای شریعت بپردازد.
این است که وقتی صفحات تاریخ صدر اسلام مرور شود، در زندگی علمی امام باقر علیهالسلامنام بسیاری از شاگردان آن حضرت و شخصیّتهای ممتاز علمی جهان اسلام جلبنظر میکند.
با این همه، نباید تصوّر کرد که امام باقر علیهالسلام آسوده و ایمن از محدودیتها و
ممنوعیّتهایی بوده است که حکومتها برای اهل بیت علیهمالسلام فراهم میآوردهاند؛ بلکه بیتردید، جوّ حاکم بر زندگی امام باقر علیهالسلام به شدّت جوّ تقیّه بوده است؛ زیرا با فرهنگ خاصّی که در نتیجه حکومتهای ناصالح بر جامعه حاکم شده بود، کنار نهادن تقیّه به منزله دست کشیدن از فعّالیت علمی و دور ماندن از ترویج معارف اصولی دین بهشمار میرفت.
باری، شرایط زمان، برای امام باقر علیهالسلام و نیز امام صادق علیهالسلام زمینهای را فراهم آورد که سایر ائمه علیهمالسلام هرگز برایشان آماده نشد. آن شرایطِ مساعد، معلول سستی پایههای حکومت امویان بود. بحرانهای درونی نظام سیاسی در آن عصر، به حاکمان مجال نمیداد تا بر خاندان رسالت مانند حاکمان پیشین، فشار آورند و ایشان را منزوی سازند. بیتردید اگر همین زمینه برای هر یک از امامان علیهمالسلام فراهم میآمد، آنان قادر به تأسیس حوزههای بزرگ درسی بودند و عالمان و فقیهان بیشتری را پرورش میدادند.
این زمینه مساعد، سبب شد تا امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام بیشترین آرای فقهی، تفسیری و اخلاقی را در کتب فقهی و حدیث از خویش برجای گذارند.
این چنین است که فردی چون محمد بن مسلم میتواند سی هزار حدیث از امام باقر علیهالسلام(1)نقل کند. و شخصیّتی چون جابر جعفی هفتادهزار حدیث.(2)
در نزد عالمان امامیه، فقیهترین فقیهانِ صدر اسلام شش نفرند که همه آنان از اصحاب امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام بودهاند. آنان عبارتند از: زرارة بن اعین، معروف بن خربوذ المکی، ابوبصیر الاسدی، فضیل بن یسار، محمد بن مسلم الطائفی و برید بن معاویة العجلی.(3)
شیخ الطائفه، ابوجعفر محمد بن حسن طوسی در کتاب رجال خویش، اصحاب و شاگردان امام باقر علیهالسلام را که از آن حضرت نقل حدیث کردهاند 462 مرد و دو زن دانسته
است.
در میان اصحاب و شاگردان امام باقر علیهالسلام برخی از نظر اعتبار و وثاقت مورد اتّفاق اهل سنّت و امامیّهاند، و دستهای به دلیل گرایشهای عمیق شیعی، در دایره رجال اهل سنّت قرار نگرفته، بلکه تنها مورد اعتماد امامیّه میباشند.
برای ارائه نموداری فهرستگونه از شاگردان امام باقر علیهالسلام با استفاده از چند منبع رجالی، نام گروهی از آنان را یادآور میشویم، بی این که ادّعای استقصا داشته باشیم.
1 - ابان بن ابی عیاش فیروز، تابعی
2 - ابان بن تغلب ابوسعید البکری الجریری
3 - ابراهیم بن الأزرق الکوفی
4 - ابراهیم الجزیری (الجریری)
5 - ابراهیم بن جمیل، برادر طربال الکوفی
6 - ابراهیم بن حنان الأسدی الکوفی
7 - ابراهیم بن صالح الانماطی
8 - ابراهیم بن عبداللّه الاحمری
9 - ابراهیم بن عبید أبوغرة الانصاری
10 - ابراهیم بن عمر الصنعانی الیمانی
11 - ابراهیم بن مرثد الکندی الأزدی
12 - ابراهیم بن معاذ
13 - ابراهیم بن معرض الکوفی
14 - ابراهیم بن نصر بن القعقاع الجعفی
15 - ابراهیم بن نعیم العبدی الکنانی
16 - احمد بن عائد
17 - احمد بن عمران الحلبی
18 - اسحاق بن بشیر النبال
19 - اسحاق بن جعفر بن علی
20 - اسحاق بن عبداللّه بن ابی طلحة المدنی
21 - اسحاق بن الفضل بن یعقوب بن عبداللّه بن الحرث...
22 - اسحاق القمی
23 - اسحاق بن نوح الشامی
24 - اسحاق بن واصل الضبی
25 - اسحاق بن یزید بن اسماعیل الطائی
26 - اسحاق بن یسار مولی قیس بن مخرمة
27 - اسرائیل بن غیاث المکی
28 - اسلم بن ایمن التمیمی المنقری الکوفی
29 - اسلم المکی القواس
30 - اسماعیل بن ابی خالد
31 - اسماعیل بن جابر الخثعمی
32 - اسماعیل بن زیاد البزاز الکوفی الأسدی
33 - اسماعیل بن سلمان الأزرق معروف به ابوخالد
34 - اسماعیل بن عبدالخالق الجعفی
35 - اسماعیل بن عبدالرحمان الجعفی الکوفی
36 - اسماعیل بن عبدالعزیز
37 - اسماعیل بن الفضل بن یعقوب بن الفضل بن عبداللّه
38 - اسماعیل ابواحمد الکاتب الکوفی
39 - اسماعیل معروف به ابوالعلا از بنی قیس بن ثعلبه
40 - اسید بن القاسم
41 - اعین الرازی، معروف به ابومعاذ
42 - انس بن عمرو الأزدی
43 - ایوب بن ابی تمیة کیسا السجستانی العنبری البصری
44 - ایوب بن بکر بن أبی علاج الموصلی
45 - ایوب بن شهاب بن زید البارقی الأزدی
46 - ایوب بن وشیکة
47 - بدر بن الخلیل الأسدی، ابوخلیل الکوفی
48 - برد الاسکاف الأزدی الکوفی
49 - برد الخیاط
50 - برید بن معاویة العجلی، معروف به ابوالقاسم
51 - بسام بن عبداللّه الصیرفی، معروف به ابوعبداللّه
52 - بشار الاسلمی
53 - بشار بن زید بن النعمان
54 - بشر بن أبی عقبة المداینی
55 - بشر؛ بیاع
56 - بشر بن جعفر الجعفی، ابوالولید
57 - بشر بن خثعم
58 - بشر الرحال
59 - بشر بن عبداللّه بن سعید الخثعمی
60 - بشر بن عبداللّه الخثعمی الکوفی
61 - بشر بن میمون الوابشی الهمدانی النبال الکوفی
62 - بشر بن یسار
63 - بشیر، ابوعبدالصّمد بن بشر الکوفی
64 - بشیر معروف به ابومحمد المستنیر الجعفی الأزرق
65 - بشیر بن سلیمان المدنی
66 - بکر بن أبی حبیبه
67 - بکر بن حبیب الأحمسی البجلی الکوفی
68 - بکر بن خالد الکوفی
69 - بکر بن صالح
70 - بکر بن کرب
71 - بکرویة الکندی الکوفی
72 - بکیر بن اعین بن سنسن الشیبانی الکوفی
73 - بکیر بن جندب الکوفی
74 - بکیر بن حبیب الکوفی
75 - تمیم بن زیاد
76 - ثابت بن أبی ثابت
77 - ثابت بن دینار ابوصیفه الأزدی
78 - ثابت بن زائدة العکلی
79 - ثابت بن هرمز ابوالمقدام العجلی
80 - ثویر بن أبی فاخته سعید بن جهمان غلام ام هانی
81 - جابر بن عبداللّه بن عمر بن حرام ابوعبداللّه الانصاری
82 - جابر بن یزید بن الحرث بن عبد یغوث الجعفی
83 - جارود، معروف به ابوالمنذر
84 - جارود بن السری التمیمی السعدی الکوفی
85 - جرّاح المداینی
86 - جعدة بن ابی عبداللّه
87 - جعفر بن ابراهیم الجعفی
88 - جعفر الأحمس
89 - جعفر بن حکیم بن عباد الکوفی
90 - جعفر بن عمرو بن ثابت أبی المقدام بن هرمز الحداد العجلی
91 - جعفر بن محمّد بن علی بن الحسین (امام صادق علیهالسلام)
92 - الحارث بن حصین الأزدی
93 - الحارث بن شریح المنقری
94 - الحارث بن المغیرة النصری
95 - حبیب بن أبی ثابت الأسدی الکوفی
96 - حبیب ابوعمرة الاسکاف
97 - حبیب بن بشار الکندی
98 - حبیب بن جری العبسی الکوفی
99 - حبیب بن حسان بن الأشرس الأسدی
100 - حبیب السجستانی
101 - حبیب العبی الکوفی
102 - حبیب بن المعلی السجستانی
103 - حجاج بن ارطاة ابوارطاة النخعی الکوفی
104 - حجاج بن دینار الواسطی
105 - حجاج بن کثیر الکوفی
106 - حذیفة بن منصور بن کثیر ابومحمّد الخزاعی
107 - حسان بن مهران
108 - الحسن بن أبی سارة النیلی الانصاری
109 - الحسن بن حبیش الأسدی
110 - الحسن الجعفی الکوفی
111 - الحسن بن الحسن بن الحسن ابن علی بن أبی طالب علیهالسلام
112 - الحسن بن رباط
113 - الحسن بن زیاد البصری
114 - الحسن بن زیاد الصیقل ابومحمد الکوفی
115 - الحسن بن زیاد الصیقل
116 - الحسن بن السری الکاتب
117 - الحسن بن شهاب بن یزید البارقی الأزدی
118 - الحسن بن صالح بن حی الهمدانی الثوری الکوفی
119 - الحسن بن علی الأحمری الکوفی
120 - الحسن بن عمار
121 - الحسن بن عمار عامی
122 - الحسن بن المغیرة
123 - الحسن بن منذر
124 - الحسن بن یوسف
125 - الحسین بن ابتر الکوفی
126 - الحسین بن أبی العلاء الخفاف
127 - الحسین بن احمد المنقری
128 - الحسین بن بنت ابی حمزة الثمالی
129 - الحسین الجعفی ابواحمد الکوفی
130 - الحسین بن حماد
131 - الحسین بن عبداللّه الأرجانی
132 - الحسین بن عبداللّه بن عبیداللّه
ابن العباس بن عبدالمطلب
133 - الحسین بن علی بن الحسین ابن علی بن ابی طالب علیهالسلام (برادر امام باقر علیهالسلام)
134 - الحسین بن مصعب
135 - الحسین بن منذر
136 - حفص الأعور الکوفی
137 - حفص بن غیاث
138 - حفص بن وهب الأفرعی
139 - الحکم بن الصلت الثقفی
140 - الحکم بن عبدالرحمان بن أبی نعیم البجلی
141 - الحکم بن عتیبة ابومحمد الکوفی الکندی
142 - الحکم بن المختار بن ابی عبیده
143 - حکیم بن صهیب ابوصهیب الصیرفی ابوشبیب
144 - حکیم بن معاویة
145 - حماد بن ابی سلیمان الأشعری
146 - حماد بن ابی العطارد الطائی الکوفی
147 - حماد بن بشر الطنافی الکوفی
148 - حماد بن بشر اللحام
149 - حماد بن راشد الأزدی البزاز ابوالعلاء الکوفی
150 - حماد بن المغیرة
151 - حمران بن أعین الشیبانی
152 - حمزة، ابوالحسین اللیثی داماد ابوحمزة الثمالی
153 - حمزة بن حمران بن أعین
154 - حمزة الطیار
155 - حمزة بن عطا الکوفی
156 - خازم الاشل الکوفی
157 - خالد بن ابی کریمة
158 - خالد بن أوفی ابوالربیع العنزی الشامی
159 - خالد بن بکار ابوالعلاء الخفاف الکوفی
160 - خالد بن طهمان الکوفی
161 - خیثمة بن عبدالرحمان الجعفی الکوفی ابوعبدالرحمان
162 - داود الأبزاری
163 - داود بن ابی هند القشیری السرخی
164 - داود بن حبیب ابوغیلان الکوفی
165 - داود بن الدجاجی الکوفی
166 - داود بن زید الهمدانی الکوفی
167 - دلهم بن صالح الکندی الکوفی
168 - دینار ابوعمرو الأسدی الکوفی
169 - ربیع بن صبیح
170 - ربیع العبسی الکوفی
171 - ربیعة بن ابی عبدالرحمان، معروف به ربیعة الرأی
172 - ربیعة بن ناجد بن کثیر ابوصادق الکوفی
173 - رشید بن سعد المصری
174 - رفید بن مصقلة العبدی الکوفی
175 - رفید غلام بنو هبیرة
176 - زایدة بن قدامه
177 - زرارة بن اعین الشیبانی
178 - زرین الأبزاری
179 - زرین الأنماطی
180 - زکریا برادر المستهل، معروف به ابویحیی
181 - زکریا بن عبداللّه النقاض الکوفی
182 - زهیر المدائنی
183 - زیاد بن أبی الحلال
184 - زیاد بن أبی زیاد المنقری التمیمی
185 - زیاد الأحلام، غلامی کوفی
186 - زیاد الأسود
187 - زیاد بن الأسود النجار
188 - زیاد بن سوقة البجلی الکوفی
189 - زیاد بن صالح الهمدانی الکوفی
190 - زیاد بن عیسی ابوعبیدة الحذاء
191 - زیاد المحاربی الکوفی
192 - زیاد بن المنذر ابوالجارود الهمدانی العوفی الکوفی
193 - زیاد غلام امام باقر علیهالسلام
194 - زیاد الهاشی
195 - زید الآجری
196 - زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهالسلام (برادر امام باقر علیهالسلام)
197 - زید بن محمد بن یونس ابواسامة الشحام الکوفی
198 - زید الهاشی
199 - سالم بن ابی حفصة
200 - سالم الأشل
201 - سالم الجعفی
202 - سالم المکی
203 - سدیف بن حکیم الصیرفی
204 - سعد بن أبی عمرو الجلاب
205 - سعد الحداد
206 - سعد بن الحسن الکندی
207 - سعد بن طریف
208 - سکین المعدنی
209 - سلام الجعفی
210 - سلام بن سعد الأنصاری
211 - سلام بن المستنیر
212 - سلم بن بشر
213 - سلمان بن خالد طلحی قمی (شاعر)
214 - سلمة بن الأهثم
215 - سلمة بن قیس الهلالی
216 - سلمة بن کهیل
217 - سلمة بن محرز
218 - سلیمان بن محرز
219 - سلیمان بن مروان عجلی
220 - سلیمان، غلام طربال
221 - سلیمان بن هارون العجلی
222 - سنان ابوعبداللّه بن سنان
223 - سورة بن کلیب بن معاویة الاسدی
224 - شجرة، برادر بشیر النبال
225 - صالح بن سهل الهمدانی
226 - صالح بن عقبة
227 - صالح بن میثم الکوفی
228 - صامت
229 - صلت بن الحجاج
230 - ضریس
231 - طاهر، غلام امام باقر علیهالسلام
232 - طربال
233 - طلحة بن زید بتری
234 - ظریف بن ناصح
235 - عامر بن أبی الأحوص
236 - عباد بن صهیب
237 - عبدالجبار بن اعین الشیبانی، برادر زرارة بن اعین
238 - عبدالحمید بن عواض الطائی
239 - عبدالحمید الواسطی
240 - عبدالرحمان، معروف به ابوخینمة
241 - عبدالرحمان بن أعین برادر زرارة
242 - عبدالرحمان بن سلیمان الأنصاری
243 - عبدالرّحیم القصیر
244 - عبدالغفار بن القاسم الأنصاری، معروف به ابومریم
245 - عبداللّه بن بکیر الهجری
246 - عبداللّه بن الجارود
247 - عبداللّه بن جریح
248 - عبداللّه بن الحسن بن الحسن ابن علی بن ابی طالب علیهالسلام
249 - عبداللّه بن زرعه
250 - عبداللّه بن دینار
251 - عبداللّه بن سلیمان
252 - عبداللّه بن شریک العامری
253 - عبداللّه بن عجلان
254 - عبداللّه بن عطاء المکی
255 - عبداللّه بن عمرو
256 - عبداللّه بن الغالب الأسدی (شاعر)
257 - عبداللّه بن محمد الأسدی
258 - عبداللّه بن محمد الجعفی
259 - عبداللّه بن المختار
260 - عبداللّه بن الولید الوصافی
261 - عبدالمؤمن بن القاسم، برادر ابومریم الأنصاری
262 - عبدالملک بن اعین الشیبانی برادر زرارة
263 - عبدالکریم بن مهران
264 - عبدالواحد بن المختار الأنصاری
265 - عبیداللّه بن محمد بن عمر بن أمیر المؤمنین علیهالسلام
266 - عبیدة الخثعمی
267 - عبیدة السکسکی
268 - عذافر بن عبداللّه
269 - عطیة أخو عرام
270 - عطیة بن ذکوان
271 - عطیة الکوفی
272 - عقبة بن بشیر الأسدی
273 - عقبة بن شعبة، معروف به ابوشیبة الأسدی
274 - عقبة بن قیس مثیلة
275 - عکرمة، معروف به ابواسحاق
276 - العلاء بن الحسین
277 - العلاء بن عبدالکریم
278 - علباء بن دراع الاسدی
279 - علقمة بن محمد الحضرمی، برادر ابوبکر الحضرمی
280 - علی بن أبی المغیرة الزبیدی الأزرق
281 - علی بن حنظلة العجلی
282 - علی بن رباط
283 - علی بن سعید بن بکیر
284 - علی بن عبدالعزیز
285 - علی بن عطیة
286 - علی بن میمون، معروف به ابوالحسن الصایغ
287 - عمار بن أبی الأحوص
288 - عمر بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهالسلام أبوحفص الأشرف
289 - عمر بن شمر
290 - عمر بن حنظلة
291 - عمر بن هلال
292 - عمران بن أبی خالد الفزاری
293 - عمران
294 - عمرو بن ابی بتان
295 - عمرو بن ثابت
296 - عمرو بن جمیع
297 - عمرو بن خالد
298 - عمرو بن خالد الواسطی
299 - عمرو بن دینار المکی
300 - عمرو بن رشید
301 - عمرو بن سعید بن هلال الثقفی
302 - عمرو بن عبداللّه الثقفی
303 - عمروبن قیس الماصر
304 - عمرو بن معمر بن أبی وشیکة
305 - عمروبن یحیی
306 - عنبسة بن بجاد
307 - عنبسة بن مصعب
308 - عیسی بن أبی منصور القرسی
309 - عیسی بن حمزة
310 - عیسی بن اعین الشیبانی، برادر زرارة
311 - عیسی الطحان
312 - عیسی بن عمر
313 - غالب أبوهذیل (شاعر کوفی)
314 - غالب جهنی
315 - غیاث بن ابراهیم
316 - فرات بن احنف
317 - فضیل بن الزبیر الرسان
318 - فضیل بن سعدان
319 - فضیل بن شریح
320 - فضیل بن عثمان الأعور المرادی
321 - فضیل بن غیاث
322 - فضیل بن میسرة
323 - فضیل بن یسار بصری
324 - فلیح بن أبی بکر الشیبانی
325 - قاسم بن عبدالملک
326 - قاسم بن محمّد
327 - قدامة بن سعید بن ابی زائدة
328 - قیس بن الربیع
329 - قیس بن رمانة الأشعری
330 - کامل صاحب السابری
331 - کامل بن العلاء
332 - کامل النجار
333 - کامل الوصافی
334 - کثیر بن اسماعیل (النّواء)
335 - کمیت بن زید الأسدی
336 - کیسان بن کلیب
337 - کلیب بن معاویة الأسدی
338 - کلیب بن معاویة الصیداوی
339 - لیث بن أبی سلیم
340 - لیث بن البختری المرادی
341 - مالک بن أعین الجهنی
342 - مالک بن عطیة
343 - محمّد بن أبی حمزة
344 - محمد بن أبی سارة
345 - محمد بن أبی منصور
346 - محمد بن اسحاق المدنی
347 - محمد بن أسلم الجبلی
348 - محمد بن حمید
349 - محمد بن رستم
350 - محمد بن زید
351 - محمد بن السایب الکلبی
352 - محمد بن سعید بن غزوان
353 - محمد بن سلیمان القرا
354 - محمد بن شر الحضرمی
355 - محمد الطیار غلام فزارة
356 - محمد بن عجلان
357 - محمد بن عجلان المدنی
358 - محمد بن قیس الانصاری
359 - محمد بن مروان البصری
360 - محمد بن مروان الکلبی
361 - محمد بن مسعود
362 - محمد بن مسلم الثقفی الطحان الطائفی
363 - محمد بن علی الحلبی
364 - محمد بن الفضل الهاشمی
365 - محمد بن یزید
366 - محمد بن الیسع بن حمزة القمی
367 - مستهل بن عطاء الکوفی
368 - مسعدة بن زیاد
369 - مسعدة بن صدقَة
370 - مسکین
371 - مسکین بن عبداللّه
372 - مسمع کردین، معروف به ابویسار
373 - معروف بن خربوذ المکی
374 - معمر بن رشید
375 - معمر بن عطاء
376 - معمر بن یحیی بن بسام دجاجی
377 - المفضل بن ابی قرة
378 - المفضل بن زید
379 - المفضل بن قیس رمانة
380 - المفضل بن مزید
381 - مقاتل بن سلیمان
382 - مقرن السراج
383 - منهال بن عمرو الأسدی
384 - منصور بن الولید الصیقل
385 - منصور بن حازم
386 - منذر بن أبی طریفة
387 - منصور بن المعتمر
388 - معاذ بن مسلم الهراء
389 - موسی أبوالحسن الأشعری
390 - موسی بن اشیم
391 - موسی التمار
392 - موسی بن خلیفة
393 - موسی الخیاط
394 - موسی بن زیاد
395 - مهزم الأسدی
396 - میسر بن عبدالعزیز النخعی المدائنی
397 - میمون البان
398 - میمون القداح غلام بنی محزوم
399 - ناحیة بن أبی عماره
400 - نجم بن الحطیم (أبو حطیم العبدی)
401 - نجم الطائی
402 - نجیح بن مسلم
403 - نصر بن مزاحم
404 - نضر بن قرواش الخزاعی
405 - نعمان الأحمسی
406 - وردان أبوخالد الکابلی الأصغر
407 - ورد بن زید الأسدی، برادر کمیت بن زید
408 - ولید بن بشیر
409 - ولید بن عروة الهجری
410 - ولید بن القاسم
411 - هارون الجبلی
412 - هارون بن حمزة الغنوی
413 - هاشم بن أبی هاشم
414 - هاشم الرمانی
415 - هلقام
416 - هیثم النهدی، ابن أبی مسروق
417 - یحیی بن أبی العلاء الرازی
418 - یحیی بن أبی القاسم، معروف به ابوبصیر
419 - یحیی بن السابق
420 - یحیی بن القاسم الحذاء
421 - یزید، معروف به ابوخالد الکناسی
422 - یزید بن زیاد الکوفی
423 - یزید بن عبدالملک الجعفی
424 - یزید بن عبدالملک النوفلی
425 - یزید بن محمد النیسابوری
426 - یزید، غلام حکم بن أبی الصلت الثقفی
427 - یعقوب بن شعیب الأزوق
428 - یعقوب بن شعیب بن میثم الأسدی
429 - یعقوب بن یونس پدر یونس بن یعقوب
430 - یونس بن أبی یعقوب
431 - یوسف بن الحارث
432 - یونس بن خال أبی المستهل
433 - یونس بن جناب
434 - یونس بن المغیرة
435 - ابوالبلاد
436 - ابوبشر
437 - ابوحارم
438 - ابوجعفر المدائنی
439 - ابوالحجاج
440 - ابوحسان الانماطی
441 - ابوحسان العجلی
442 - ابوخالد الفزاری
443 - ابوشبیة الفزاری
444 - ابوالصحاری
445 - ابوصامت الحلوانی
446 - ابوالعلاء الخفاف
447 - ابوعروة الأنصاری
448 - ابوعمار
449 - ابوعمر البزار
450 - ابو عیینة
451 - ابولبید الهجری
452 - ابوالمأمون
453 - ابومحمّد
454 - ابومخلد الخیاط
455 - ابومرهف
456 - ابومسکین السمان
457 - ابوموسی
458 - ابوالنعمان العجلی
459 - ابوهارون
460 - ابوهارون المکفوف
461 - ابوهراسه
462 - ابوالورد
1 - حبابة الوالبیة
2 - خدیجه دختر محمد بن علی بن الحسین علیهالسلام
لازم به یادآوری دوباره است که این نوشته درصدد برشمردن نام تمامی شاگردان امام باقر علیهالسلام نمیباشد بلکه آنچه یاد گردید، به عنوان نمونه از دو کتاب رجالی، رجال
شیخ طوسی و جامع الرّواة استفاده شده است.
1 - اسماعیل بن الفضل. جامع الرواة 1/100؛ رجال طوسی 104؛ تنقیح المقال 1/141؛ اختیار المعرفة الرجال218.
2 - برید بن معاویة. جامع الرواة 1/117؛ تنقیح المقال 1/164.
3 - بکیر بن اعین. جامع الرواة 1/129؛ تنقیح المقال 1/181.
4 - ثابت بن دینار، ابوحمزة الثمالی. جامع الرواة 1/134؛ رجال طوسی 84؛ تنقیح المقال 1/190.
5 - جابر بن عبداللّه الانصاری. جامعالرواة1/143؛ تنقیح المقال 1/200.
6 - جابر بن یزید جعفی. جامع الرواة 1/144؛ تنقیح المقال 1/201.
7 - حمران بن اعین. جامع الرواة 1/278؛ تنقیح المقال 1/271.
8 - زرارة بن اعین. جامع الرواة 1/324؛ رجال طوسی 123؛ تنقیح المقال 445.
9 - زید بن علی بن الحسین علیهالسلام. جامع الرواة 1/343؛ تنقیح المقال 1/470.
10 - علباء بن ذراع الأسدی. جامع الرواة 1/545؛ تنقیح المقال 2/258.
11 - فضیل بن یسار. جامع الرواة 2/11؛ رجال طوسی 123؛ تنقیح المقال 3/19.
12 - محمّد بن مسلم بن ریاح. جامع الرواة 2/193؛ تنقیح المقال 3/185 - 184.
13 - معروف بن خربوذ. تنقیح المقال 3/228.
14 - میسر بن عبدالعزیز. جامع الرواة 2/284؛ تنقیح المقال 3/264.
1 - ابوالفضل سدیر بن حکیم. تنقیح المقال 2/9.
2 - ثویر بن ابی فاخته. تنقیح المقال 1/198.
3 - حجاج بن ارطا. تنقیح المقال 1/254.
4 - عبداللّه بن عجلان. تنقیح المقال 2/197.
5 - عبداللّه بن عطا. تنقیح المقال 2/198.
6 - عبدالسّلام بن عبدالرحمان. تنقیح المقال 2/152.
7 - عبدالملک بن عطاء. تنقیح المقال 2/230.
8 - مالک بن اعین الجهنی. تنقیح المقال 2/46، پیوست جلد 2.
9 - ناجیة بن عمارة الصیداوی. تنقیح المقال 3/265.
1 - ابان بن تغلب. جامع الرواة 1/9؛ تنقیح المقال 1/5؛ تهذیب التهذیب 93 - 94.
2 - سلیمان بن مهران الأسدی. تنقیح المقال 2/65؛ تهذیب التهذیب 4/222 - 221.
3 - عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریح. جامع الرواة 1/520 ؛ تهذیب التهذیب
6/204-256.
4 - عبداللّه بن شریک العامری. تنقیح المقال 2/198؛ تهذیب التهذیب 5/253 - 252.
5 - قاسم بن محمّد. جامع الرواة 2/19؛ تنقیح المقال 3/23؛ تهذیب التهذیب 8/335 - 333.
6 - عبدالملک بن اعین الشیبانی. تنقیح المقال 2/228؛ تهذیب التهذیب 6/386 - 385.
1- حکم بن عتیبة ابومحمد الکوفی الکندی. تهذیب التهذیب 2/433 - 432.
2 - ربیعة بن ابی عبدالرحمان، معروف به ربیعة الرای. تهذیب التهذیب 3/259 - 258.
3 - عبداللّه بن عطاء المکی. تهذیب التهذیب 5/323 - 322.
4 - عمرو بن دینار المکی أحد أئمة التابعین. تهذیب التهذیب 8/30 - 28.
5 - کثیر بن اسماعیل (کثیر النَّواء). تهذیب التهذیب 8/411.
6 - موسی بن ابی عیسی الحناط. تهذیب التهذیب 10/366 - 365.
خاندان رسالت و اهل بیت نبوّت، گنجینهداران دانش و ذخایر علوم الهی بودهاند. حرمتشان در میان امّت اسلامی، نه فقط از جهت خویشاوندی با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، بلکه براساس ارزشهای معنوی، اخلاقی و علمی آنان بوده و هست.
در بینش شیعه، ائمه معصومین علیهمالسلام معلّمان واقعی امّت اسلامی، پس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میباشند، و علوم و معارف ناب قرآنی را تنها در مکتب الهی آنان میتوان جست.
کسانی که از ایشان روی برتافتهاند، در میدان اعتقاد، یا به جبر گرویده، یا به تفویض رو آوردهاند! و در میدان زهد و عبادت، یا به رهبانیت افتاده، یا واجبات و ضروریّات را به گونهای توجیه کردهاند! و در میدان سیاست، یا به ستایش حاکمان جائر نشسته، یا به نفی مطلق حکومت اسلامی و حاکمیّت دینی معتقد شدهاند!
تنها در مکتب اهل بیت است که ژرفای پیام وحی با کلیّت و جامعیّتش مورد بررسی قرار گرفته، و بدور از هر گونه افراط و تفریط، تبیین شده است. نه جبر و نه تفویض، نه رهبانیّت و نه دنیاگرایی و تکلیف گریزی، نه جمود اندیشی در مکتب و نه عِلمانیّت و جدا ساختن دین از مظاهر زندگی اجتماعی، نه قیاس و نه انسداد باب اجتهاد.
امام باقر علیهالسلام همانند سایر امامان شیعه در همه این زمینهها، موضع و بینش داشته و به توضیح و تشریح و استدلال پرداخته است. از این رو، نمیتوان انتظار داشت که در
این مجموعه کوچک، منظری جامع و کامل از معارف مکتب آن حضرت، ارائه داد، بلکه میتوان به گوشههایی، اشاره کرد.
بحران فکری و فرهنگی، یکی از مهمترین مشکلاتی است که پس از رحلت رسول اسلام صلیاللهعلیهوآله برای جامعه آن عصر، رخ نمود.
جریانها و ملاحظات سیاسی، دست جامعه را از دامان عترت کوتاه ساخت و از میان دو یادگار پیامبر صلیاللهعلیهوآله تنها قرآن، منبع و مرجع شناخت احکام و عقاید بشمار آمد.
قرآن از نظر ماهیّت و محتوای خود، کمبودی نداشت؛ زیرا به تصریح وحی:
«وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیءٍ.»(1)
ای پیامبر! قرآن را بر تو فرو فرستادیم، به گونهای که بیانگر حکم و قانون هر چیز باشد.
امام علی علیهالسلام فرموده است:
«وَ اعْلَمُوا انّه لَیْسَ عَلی اَحَدٍ بَعْدَ القرآنِ مِنْ فاقةٍ و لا لاحدٍ قَبْلَ القرآن مِنْ غنیً...»(2)
هان! بدانید که با داشتن قرآن (فهم و تدبّر در حقایق آن) هیچ کس را نیازی باقی نخواهد ماند و بدون قرآن، هیچکس به غنا و بی نیازی نخواهد رسید.
این بیانها، نشانگر کمال قرآن و کفایت آن برای هدایت و راهیابی انسانها به معارف الهی و وظایف شرعی است، امّا پذیرش و فهم این حقیقت بدان معنا نیست که قرآن، معلّم و مفسّری ویژه و ژرفنگر لازم نداشته باشد.
شواهد تاریخی و عینیّتهای جامعه پس از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خود دلیلی روشن بر نیاز امّت اسلامی به معلّم و مربّی الهی است.
پیدایش ارتدادها و اندیشههایی چون اندیشه خوارج، بحرانهای فکری و عقیدتی
و بدعتها و تفسیر به رأیها و نحلههای متباین و چه بسا متضادّ کلامی، همه و همه گواه نارسائی دانش تودهها برای فهم معارف قرآن و استنباط احکام و عقیده از آن است.
علی علیهالسلام که هم اکنون سخنش را در زمینه غنا و کمال قرآن آوردیم، در بیانی دیگر پرده از این راز برداشته و گوشهای دیگر از حقیقت را تبیین کرده است.
آن حضرت پس از فراخواندن مردم به پیروی از نگاهبانان راستین، نسبت به کجرویها و بدعتهای راهیافته میان مردم، هشدار داده است.
«قد خاضوا بِحار الفِتَنِ ،وَ اَخَذُوا بِالْبِدَعِ دُونَ السُّنَنِ، و اَرَزَ المؤمنون، وَ نَطَقَ الضّالُون الْمُکَذَّبُون، نَحْنُ الشعار و الاصحاب، و الخزنة وَ الابْواب و لا تؤتی البیوتُ الاّ مِنْ ابوابِها، فَمَنْ اَتاها مِنْ غیرِ اَبْوابِها سُمِّیَ سارقاً، فیهم کَرائِمُ القُرآنِ، وَ هُمْ کُنُوز الرَّحْمن، اِنْ نَطَقُوا صَدَقوا، و اِن صَمَتُوا لم یُسْبَقُوا...»(1)
... مردمان به دریای فتنهها و آشوبها فرو شدهاند، بدعتها را گرفته و سنّتهای راستین پیامبر صلیاللهعلیهوآله را رها کردهاند، مؤمنان منزوی گشته و گمراهانِ دروغپرداز به سخن آمدهاند. ما (اهل بیت) هستیم که بر قامت دین، جامهای آراسته و برای پیامبر، اصحابی شایستهایم. ما خزانهداران (اسرار و معارف الهی) و درهای علم و عملیم(2)به هر خانهای باید از درهای آن وارد شد، و آنان که از راهی دیگر به خانه درآیند، دزد خوانده میشوند، ارزشها و کرامتهای یاد شده در قرآن بر اهل بیت منطبق است و در سیمای آنان متجلّی است. آنان گنجینههای خدایند، اگر لب به سخن گشایند، راست گویند و اگر در زمینهای سکوت کنند، کسی به حق بر آنان پیشی نگیرد.
علی علیهالسلام در این بیان تنها راه حلّ زدایش انحرافها را، پیروی از اهل بیت علیهمالسلام در فهم معارف قرآن و دین دانسته است.
بر این اساس، جامعه متّکی به ظواهر قرآن، چون از شیوهها و ملاکهای صحیحی
برای استنباط احکام و معارف قرآنی برخوردار نبود، در حقیقت از محتوا و پیام و اهداف قرآن نیز دور گشت.
اکنون امام باقر علیهالسلام در زمانی که افزون بر نیم قرن از رحلت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله گذشته و تنشهای فکری و عقیدتی، شدّت بیشتری یافته است، مجال مییابد تا با تشکیل حوزه عظیم درسی به تصحیح اندیشهها بپردازد.
خوارج گرچه پس از جنگ نهروان به شدّت تضعیف شدند، ولی با گذشت زمان به تجدید قوا پرداخته و هوادارانی یافته و بعدها به شورشها و حرکتهای اجتماعی دامن زدند.
یکی از میدانهای رویارویی امام باقر علیهالسلام با اندیشههای منحرف، موضعگیریها و روشنگریهای آن حضرت در رویارویی با عقاید و مشی خوارج بود.
امام باقر علیهالسلام در برخی از تعالیم خود میفرمود: به این گروه مارقه(1)باید گفت: چرا از علی علیهالسلام جدا شدید، با این که شما مدّتها سر در فرمان او داشتید و در رکابش جنگیدید و نصرت و یاری وی زمینه تقرّب شما را به خداوند، فراهم میآورد.
آنها خواهند گفت: امیر المؤمنین علیهالسلام در دین خدا حَکَمْ کرده است (یعنی در جنگ با معاویه حکمیّت را پذیرفته است در حالی که نمیبایست شرعاً حکمیّت را بپذیرد).
به آنان باید گفت: خداوند در شریعت پیامبر حکمیّت را پذیرفته و آن را به دو مرد از بندگانش وانهاده است. آنجا که فرموده: «فابعثوا حکماً مِنْ اَهْلِهِ و حَکَماً مِنْ اَهْلِها اِنْ یریدا اصلاحاً یُوفِّق اللّه بَیْنَهما»(2)
هر گاه میان زن و شوهر اختلافی رخ نمود که احتمال دارد به جدایی منتهی شود، به
انگیزه ایجاد سازش و همدلی میان آنها، یک مرد از جانب شوهر و یک مرد از جانب زن به عنوان حَکَم فرستاده شوند تا اگر بنای اصلاح باشد، خدا آنان را توفیق عطا کند.
از سوی دیگر، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در جریان بنی قریظه برای حکمیّت، سعد بن معاذ را برگزید و او به آن چه مورد امضا و پذیرش خداوند بود، حکم کرد.
به خوارج باید گفت: آیا شما نمیدانید که وقتی امیرالمؤمنین علیهالسلام حکمیّت را پذیرفت به افرادی که حکمیّت بر عهده آنان نهاده شده بود فرمان داد تا براساس قرآن حکم کنند و از حکم خداوند فراتر نروند و شرط کرد که اگر حکم آنان خلاف قرآن باشد، آن را نخواهد پذیرفت؟ زمانی که کار حکمیّت علیه علی علیهالسلام تمام شد، برخی به آن حضرت گفتند: کسی را بر خود حَکَم ساختی که علیه تو حُکم کرد! امیرالمؤمنین علیهالسلامدر پاسخ گفت: من به حکمیّت کتاب خدا تن دادم، نه به حکمیّت یک فرد تا نظر شخصی خودش را اِعمال کند.
اکنون باید به خوارج گفت که در کجای این حکمیّت، انحراف از حکم قرآن دیده میشود! با این که آن حضرت به صراحت اعلام کرد که: حکمِ مخالف قرآن را رد میکند.(1)
در روایتی دیگر آمده است: فردی از خوارج مدّعی بود که علی علیهالسلام در جنگ نهروان به خاطر کشتن خوارج، گرفتار ظلم شده است. وی میگفت اگر بدانم که در پهنه زمین کسی هست که برای من ظالم نبودن علی علیهالسلام را ثابت کند به سویش خواهم شتافت. به او گفتند که از میان فرزندان علی علیهالسلام شخصی چون ابوجعفر، محمد بن علی علیهالسلاممیتواند تو را پاسخ دهد.
وی که از سردمداران خوارج بود، گروهی از بزرگان یارانش را گرد آورد و به حضور امام باقر علیهالسلام رسید.
به امام باقر علیهالسلامگفته شد اینان برای مناظره آمدهاند. حضرت فرمود اکنون بازگردند و فردا بیایند.
1) - الاحتجاج، طبرسی 2/324.
فردای آن روز، امام باقر علیهالسلام فرزندان مهاجر و انصار را گرد آورد و گروه خوارج نیز حضور یافتند.
امام باقر علیهالسلام با حمد و ستایش خداوند، سخن آغاز کرد و پس از شهادت به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: سپاس خدای را که با اعطای نبوت به پیامبر اکرم، ما خاندان را کرامت بخشید و ولایت خویش را به ما اختصاص داد. ای فرزندان مهاجر و انصار! در میان شما هر کس فضیلتی از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میداند، برجای ایستد و آن را بازگوید.
حاضران هر یک ایستادند و در فضیلت علی علیهالسلام سخنها ایراد کردند.
با این زمینه و فضایی که امام باقر علیهالسلام پدید آورد آن مرد که بزرگ خوارج آن محفل بشمار میآمد، از جای برخاست و گفت:
من فضایل و ارزشهای علی علیهالسلام را بیش از این جمع آگاهم و روایتهای فزونتری را میدانم، ولی اینها مربوط به زمانی است که علی علیهالسلامهنوز حکمیّت را نپذیرفته، با پذیرش حکمیّت کافر نشده بود.
سخن در فضایل علی علیهالسلام به حدیث خیبر رسید، آنجا که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «لاُعطِینَّ الرّایة غداً رجلاً یُحِبُّ اللّه و رَسولَه و یحبّه اللّه و رسولُه، کرّاراً غیر فرّار، لا یرجع حتّی یفتح اللّه عَلی یَدَیْه.»
فردا، پرچم را به فردی خواهم سپرد که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند. بر دشمن هماره میتازد و هرگز از میدان نبرد نمیگریزد، او از رزم بازنمیگردد مگر با پیروزی و فتح خیبر.
در این هنگام امام باقر علیهالسلام رو به جانب آن مرد کرد و فرمود:
درباره این حدیث چه میگویی؟
خارجی گفت: این حدیث حق است و شکّی هم در آن نیست، ولی کفر پس از این مرحله پدید آمد.
امام باقر علیهالسلام فرمود: آیا آن روز که خداوند علی را دوست میداشت، میدانست که
او در آینده اهل نهروان را خواهد کشت یا نمیدانست؟
مرد گفت: اگر بگویم خدا نمیدانست، کافر شدهام، پس ناگزیر باید اقرار کنم که خداوند میدانسته است.
امام باقر علیهالسلام فرمود: آیا محبّت به علی علیهالسلام از آن جهت بوده که وی در خط اطاعت خدا حرکت میکرده یا به خاطر عصیان و نافرمانی بوده است!
مرد گفت: بدیهی است که دوستی خداوند نسبت به امیرالمؤمنین علی علیهالسلاماز جهت اطاعت و بندگی وی بوده است نه عصیان و نافرمانی. (در نتیجه محبّت خداوند به علی علیهالسلام بیانگر این است که علی علیهالسلام تا پایان عمر در راه اطاعت خدا گام نهاده و هرگز از مسیر رضای او بیرون نرفته است و آنچه کرده وظیفه الهی او بوده است.)
سخن که به اینجا رسید، امام باقر علیهالسلام رو به آن مرد کرده و فرمود: اکنون تو در میدان مناظره مغلوب شدی، از جای برخیز و مجلس را ترک کن.
مرد از جای برخاست و آیهای از قرآن را که بیانگر آشکار گشتن حق برای او بود زمزمه میکرد و اظهار داشت: «اللّه اَعْلَم حَیْثُ یَجْعَلُ رسالَتَهُ».(1)
از جمله مسایل بحثانگیز معارف اسلامی که از دیرزمان، ذهن اندیشهوران و حتی عامیان را به پرسشهای مختلف برمیانگیخته، مسأله جبر و اختیار است.
در قرآن که محور تعالیم اسلامی است از یک سو حاکمیّت مطلق الهی بر تمامی ابعاد و زوایای هستی به انسان یادآوری شده است، و از سوی دیگر اعمال و موضعگیری آدمیان در صحنه زندگی و در میدان کفر و ایمان، عمل خود آنان بشمار آمده است.
در برخی آیات میخوانیم:
1) - روضه کافی 349؛ بحارالانوار 21/26.
«ما شاءاللّه لا قوّةَ اِلاّ باللّه».(1)
خواست، خواست خداست و نیرویی جز به اتّکای خدا وجود ندارد.
«و ما تشاؤونَ اِلاّ اَنْ یَشاءَ اللّه...».(2)
شما چیزی را نمیخواهید مگر این که خداوند بخواهد.
«تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاء و تهدی بها مَنْ تشاء».(3)
خداوند آن کس را که بخواهد به وسیله آیات قرآن گمراه میسازد و هر آن کس را که بخواهد هدایت میکند.
و از سوی دیگر در بعضی از آیات میخوانیم:
«وَ ما اَصابَکُم مِنْ مصیبة فبما کَسَبَتْ اَیْدیکُم...»(4)
هر ناگواری که به شما برسد، نتیجه دستاوردهای خود شماست.
«وَ لتُجزی کلُّ نفسٍ بِما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُون».(5)
هر فردی به وسیله آن چه خود کسب کرده و انجام داده است مجازات میشود و آدمیان مورد ستم واقع نخواهند شد.
«وَ لا تَزِرُ وازرةٌ وِزْرَ اُخری».(6)
در نظام داوری حق، هیچ کس سنگینی بار دیگری را بر دوش نمیکشد.
هر یک از این دو دسته آیات، بیانگر بعدی از معرفت جامع دینی است، و نظر به تبیین حقیقتی خاص دارد و در صورتی که جایگاه هر یک از این آیات شناخته نشود،
مثلاً یک دسته مورد توجه قرار گیرد و دسته دیگر نادیده انگاشته شده، یا توجیه و
تأویل شود، معرفت دینی به انحراف میگراید، چنان که در صدر اسلام، دورماندگان از مکتب اهل بیت علیهمالسلام به دلیل عدم آشنایی کامل با منطق وحی و عدم تسلّط بر مجموعه آیات قرآن و ناآگاهی از شیوه جمع میان پیامهای آن، گرفتار افراط و تفریط شدند، گروهی به جبر گراییدند ودستهای به تفویض کامل!
این جریانهای فکری هرچند در عصر امام صادق علیهالسلام اوج بیشتری یافت، ولی خیزشهای آن در عصر امام باقر علیهالسلام نمایان شد.
امام باقر علیهالسلام در ردّ نظریه جبر مطلق و اختیار مطلق میفرمود:
لطف و رحمت الهی به خلق، بیش از آن است که آنان را به انجام گناهان مجبور سازد، و سپس ایشان را به خاطر کارهایی که به اجبار انجام دادهاند عذاب کند! از سوی دیگر خداوند قاهرتر و نیرومندتر از آن است که چیزی را اراده کند و تحقّق نیابد.
از آن حضرت سؤال شد که مگر میان جبر و اختیار، جایگاه سوّمی وجود دارد؟
امام باقر علیهالسلام فرمود: آری میان جبر و اختیار مجالسی گستردهتر از فضای آسمانها و زمین هست.(1)
راوی حدیث همانند این بیان را به امام صادق علیهالسلام نیز نسبت داده است.
ضعف فرهنگ جامعه، همواره دو نتیجه تلخ را به همراه دارد: افراط یا تفریط! این دو آفت در حکومت امویان و مروانیان، جامعه را بشدّت رنج میداد.
برخی از مردم تحت تأثیر محیط و شگردهای تبلیغی دستگاه حکومتی، از خاندان رسالت تا آنجا فاصله گرفتند که به ایشان توهین کرده و ناسزا میگفتند. و در مقابل،
1) - عن ابی جعفر و ابی عبداللّه علیهماالسلام قالا: اِنَّ اللّه اَرْحَمُ بِخَلقِهِ مِنْ اَنْ یُجْبِرَ خَلْقه علی الذُّنوبِ ثُمَّ یُعَذِّبُهُم عَلَیْها و اللّه اَعَزُّ مِنْ اَن یُریدَ امراً فلا یکُون، قال: فسُئِلا علیهالسلام هل بینَ الجَبر وَالقدرِ مَنْزِلَةٌ ثالِثَةٌ؟ قالا: نَعَم اَوْسَعُ ممّا بَیْنَ السماء و الارضِ. اصول کافی 1/159؛ باب الجبر و القدر، حدیث 9.
گروه دیگری از مردم به انگیزه موضعگیری علیه حکومت و یا انگیزههای دیگر، در تعظیم جایگاه اهل بیت علیهمالسلام، تا بدانجا افراط میکردند که ائمه معصومین علیهمالسلام ناگزیر با آنان به مواجهه و مبارزه میپرداختند.
با توجه به امکانات محدودی که در اختیار امامان علیهمالسلام قرار داشت، آنان برای ارتباط با شیعیان و تبیین مواضع حق برای ایشان، دشواریهای مهمّی داشتند و عناصر فرصتطلب از این خلأ در جهت منافع شخصی خود سود جسته، شیفتگان خاندان رسالت را با روایات ساختگی و دروغ به انحراف میکشاندند.
در روایتی از امام صادق علیهالسلام هفت تن به عنوان عناصر فرصتطلب و دروغپرداز معرفی شدهاند:
1 - مغیرة بن سعید 2 - بیان 3 - صائد 4 - حمزة بن عماره بربری 5 - حارث شامی 6 - عبداللّه بن عمرو بن حارث 7 - ابوالخطّاب(1).
در روایتی دیگر از امام ابوالحسن الرضا علیهالسلام آمده است: «بیان»، بر علی بن الحسین علیهالسلامدروغ میبست و خداوند حرارت آهن را به او چشانید و کشته شد. مغیرة بن سعید بر امام باقر علیهالسلام دروغ میبست، او نیز کشته شد و به کیفر رسید و...(2)
هشام بن حکم از امام صادق علیهالسلامنقل کرده است:
مغیرة بن سعید از روی عمد و غرضورزی بر پدرم (امام باقر علیهالسلام)دروغ میبست.
یاران مغیره در جمع اصحاب امام باقر علیهالسلام میآمدند و نوشتهها و روایات را از ایشان میگرفتند و به مغیره میرساندند، و او در لابلای آن نوشتهها مطالب کفرآمیز و باطل را میافزود و به امام باقر علیهالسلام نسبت میداد و آنان را امر میکرد تا آن مطالب را به عنوان آرای امام در میان شیعه رواج دهند. پس آن چه از مطالب آمیخته به غلوّ در روایات امام باقر دیده شود، افزودههای مغیرة بن سعید است.(3)
امام باقر علیهالسلام از وجود چنین عناصر ناسالمی، کاملاً آگاهی داشت و در هر فرصت به افشای چهره آنان و انکار بافتههای ایشان میپرداخت.
وی درباره مغیره میفرمود: آیا میدانید مغیره مانند کیست؟ مغیره مانند بلعم است که خداوند در حق وی فرمود: «الذی آتیناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخ مِنها فَاتبعَهُ الشیطانُ فَکانَ مِن الغاوینَ»(1)ما آیات خود را به او عطا کردیم ولی او به عصیان گرایید و پیرو شیطان گشت و در زمره گمراهان جهان قرار گرفت.(2)
از این روایت استفاده میشود که مغیره در آغاز گمراه نبوده، بلکه در جمع شیعه جایگاهی ارزشمند داشته، ولی در مراحل بعد گرفتار کجروی و غلو شده و فرقه مغیریّه را بنیان نهاده است.
مغیرة بن سعید، درباره خداوند قایل به تجسیم بود و سخنان غلوآمیز درباره علی علیهالسلاممیگفت.(3)
درباره او گفتهاند که بعد از وفات امام باقر علیهالسلام، مدّعی امامت شد و بعدها ادّعای نبوّت نیز کرد.(4)
«بیان» از دیگر چهرههای افراطگر و غالی است.
درباره وی گفتهاند که به الوهیّت علی بن ابی طالب علیهالسلام و حسن بن علی علیهالسلام و حسین بن علی علیهالسلام و محمد بن حنفیّه و سپس ابوهاشم (فرزند محمد بن حنفیه) قایل بوده، و خود را مصداق آیه «هذا بیانٌ للنّاس» میدانسته است.(5)
او تا بدانجا به انحراف گراییده که برای خویش مدّعی نبوّت و رسالت نیز شده
است.(1)
امام باقر علیهالسلام درباره او فرمود: «خداوند لعنت کند بیانِ تبّان(2)را؛ زیرا وی بر پدرم (علی بن الحسین، زینالعابدین علیهالسلام) دروغ میبست. من شهادت میدهم که پدرم (علی بن الحسین) بنده صالح خدا بود.(3)
در روایتی دیگر از امام باقر علیهالسلام این سخن نقل شده است: خداوندا! من از مغیرة بن سعید و بیان به درگاه تو تبرّی میجویم.(4)
حمزة بن عماره بربری، از دیگر منحرفانی است که تحت لوای اعتقاد به امامت علی علیهالسلام و ائمه، به تحریف اندیشهها پرداخته است.
او از اهل مدینه بود و محمد بن حنفیّه را تا مرتبه الوهیّت بالا برد، و گروهی از مردم مدینه و کوفه پیرو او شدند. امام باقر علیهالسلام از او تبرّی جسته و وی را لعنت کرده است.(5)
ابومنصور عجلی، افراطگر و منحرف دیگری است که در عصر امام باقر علیهالسلامبا افکار غلوآمیز و آرای ساختگی خود، پیروانی برای خویش گرد آورد که با نام «منصوریّه» یا «کسفیّه»(6)شهرت یافتند.
امام باقر علیهالسلام ابومنصور را به طور رسمی طرد نمود، ولی وی پس از وفات آن حضرت مدّعی شد که امامت از امام باقر علیهالسلام به وی منتقل شده است.(7)
غالیان و افترا زنندگان به ائمه، خطوط مختلفی را دنبال میکردهاند.
برخی از آنان در پی انگیزههای سیاسی، تلاش میکردهاند تا امام باقر علیهالسلام را مهدی
1) - فرق الشیعة، 34.
2) - «تَبّان» به معنای علاّف و کاهفروش است.
3) - اختیار معرفة الرجال 301.
4) - طبقات الکبری 5/237.
5) - فرق الشیعة 28 - 27.
6) - «کسفیّه» نامیده شدند، چون میگفتند: «انّ علیاً هو الکسف الساقط من السماء».
7) - فرق الشیعة 38؛ الملل و النحل بهامش کتاب الفصل فی الملل و الاهواء والنحل2/14.
موعود معرفی کنند. ولی امام باقر علیهالسلام در ردّ آنان میفرمود:
گمان میکنند که من مهدی موعودم، ولی من به پایان عمر خویش نزدیکترم تا به آنچه ایشان مدّعی هستند و مردم را به آن میخوانند.(1)
گروهی دیگر از این گروهها، راه تندروی و غلو را در امر ولایت و مقام ائمه در پیش گرفته بودند که امام باقر در ردّ ایشان میفرمود:
ای گروه شیعیان! خطّ میانه باشید تا تندروان از تندروی خویش نادم شوند و به شما اقتدا نمایند، و جویندگان راه و حقیقت به شما ملحق گردند.
فردی از انصار به امام عرض کرد: تندروان و غالیان چه کسانی هستند؟
امام فرمود: غالی و تندرو آن کسانی هستند که به ما اوصاف و عناوین و مقاماتی را نسبت میدهند که خودمان آن اوصاف را برای خویش قایل نشدهایم. آنان از ما نیستند و ما هم از ایشان نیستیم...
سپس آن حضرت چنین ادامه داد: به خدا سوگند، ما از سوی خدا برائت و آزادی مطلق به همراه نداریم، و میان ما و خدا خویشاوندی نیست، و بر خداوند حجّت و دلیلی در ترک تکلیف و وظایف نخواهیم داشت. ما به خداوند تقرّب نمیجوییم، مگر به وسیله اطاعت و بندگی او. پس هر یک از شما که مطیع خداوند باشد، ولایت و محبّت ما به حال او ثمربخش است، و کسی که اهل معصیت باشد، ولایت ما سودی به حالش نخواهد داشت. هان، دور باشید از گول زدن خویش و گول خوردن به وسیله غالیان!(2)
توحید، خداشناسی، اعتقاد به خط رسالت و رهبری الهی و یقین به معاد و نظام کیفر و پاداش، همواره نخستین پیام و اصلیترین دعوت پیامبران الهی و ادیان آسمانی بوده است.
فهم و پذیرش عالمانه این اصول، ضامن ایمان نسبت به فروع و احکام و قوانین شریعت است، و سستی و انحراف در میدان عمل ریشه در انحراف عقیدتی و یا سستی مبانی فکری و ناآگاهی به اصول دینی دارد.
بدین جهت، انبیای الهی، هدایت و اصلاح خلق را از تصحیح عقاید و بینش آنان شروع میکردهاند، و در برابر ایشان، خطوط شیطانیِ کفر و نفاق همواره در به انحراف کشاندن عقاید و سست ساختن باور تودهها به اصول دینی در تلاش بودهاند.
در نخستین غیبت موسی علیهالسلام، بنی اسرائیل گرفتار گوسالهپرستی میشوند. یهود در رأس انحرافهای خود برای خدا فرزند قرار داده و عُزیر را فرزند او میشمرند و مسیحیان، فرزند مریم را، فرزند خدا نام مینهند!
انحراف در اصول عقیدتی، جدّیترین و دشوارترین آفت نظام تفکّر دینی است.
امّت اسلامی پس از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، هرگز از این آفت در امان نبود و در امان نماند، بلکه گمراهانِ وسوسهانگیز و کوتهنظرانِ بیدانش، با طرح آرا و القای شبههها در زمینه اصول معرفتی، در جامعه ظاهر شدند.
شرک با رنگی دیگر، اعتقاد به جسم بودن خدا، انتساب اوصاف نادرست به خداوند، عقیده به جبر مطلق و یا تفویض مطلق و... از جمله مشکلات عقیدتی است که در صدر اسلام رخ نمود.
امام باقر علیهالسلام همانند سایر ائمه معصومین علیهمالسلام، یکی از مسؤولیتهای عمدهاش، تصحیح باورها و ردّ شبهات فکری بود، که از طریق مباحثات علمی و مناظرهها، بدان تحقّق میبخشید.
محمّد بن مسلم از امام باقر علیهالسلام در زمینه اوصاف خداوند نقل کرده است: «انّه واحد صمدٌ، احدی المعنی، لیس بمعانٍ کثیرةٍ مختلفةٍ».(1)همانا او یکتایِ بینیازی است که همه به او نیازمندند(2)حقیقتی است بسیط و یگانه، در او معانی و حقایق متعدّد و مختلف راه ندارد.
محمد بن مسلم میگوید، به امام عرض کردم: برخی از مردم عراق معتقدند که خداوند با چیزی میشنود و با چیز دیگری میبیند!
امام باقر علیهالسلام فرمود: دروغ گفته و ملحد شدهاند. خداوند بزرگ را به غیر تشبیه کردهاند. او شنوایی بیناست. با همان چیز که میبیند، میشنود و با همان چیز که میشنود، میبیند.
محمد بن مسلم میگوید: برخی مردم عراق گمان میکنند که بینایی خداوند بر چیزی است که آن را درک کرده و تعقّل نماید!
امام باقر علیهالسلام فرمود: اندیشه، فکر و تعقّل از ویژگیهای مخلوق است و خداوند از صفات مخلوق مبرّا است.
از امام باقر علیهالسلام سؤال شد: آیا درست است که واژه شیء بر خداوند اطلاق شود؟
امام فرمود: بلی، اطلاق لفظ شیء بر خداوند درست است؛ زیرا این اطلاق او را از حدّ تعطیل و تشبیه، بیرون میآورد؛(3)یعنی واژه شیء بر هر چیزی اطلاق میشود که وجود دارد، و اگر این واژه را نتوانیم درباره خدا بکار ببریم، لازمهاش این است که
همواره ساکت بمانیم و راه اندیشه را تعطیل اعلام کنیم. از سوی دیگر در معنای شیء نحوه وجود نهفته نیست تا اطلاق آن بر خداوند موجب تشبیه خدا به غیر شود.
از امام باقر علیهالسلام درباره کمترین حدّ شناخت خدا، که همگان موظّفند بدان حد از شناخت رسیده باشند، سؤال شد.
امام فرمود: کمترین حدّ معرفت به خداوند، این است که هیچ چیز مثل و همانند او نمیباشد. همواره عالِم، شنوا و بینا بوده و این صفات برای او ازلی است.(1)
فردی به امام باقر علیهالسلام گفت: پروردگار از چه زمانی، وجود داشته است؟
امام فرمود: وای بر تو! زمان برای موجودی مطرح است که سابقه نیستی داشته باشد، امّا خداوند دارای وجودی ازلی است.(2)
امام باقر فرمود: از تفکّر در ذات خداوند بپرهیزید، ولی هرگاه خواستید به عظمت وی پی ببرید، به عظمت آفرینش او بنگرید و درباره آن بیندیشید.(3)
و در بیانی دیگر فرمود: در آفریدهها و آفرینش خداوند سخن بگویید، ولی درباره ذات خدا به بحث نپردازید؛ زیرا نتیجهای جز حیرت ندارد.(4)
از امام باقر علیهالسلام در تفسیر و معنای آیه: «وَ مَنْ یَحْلل علیه غَضَبی فَقَدْ هَوی»(1)سؤال شد، که غضب خدا به چه گونه است؟
امام باقر علیهالسلام فرمود: غضب خداوند همان کیفری است که به خطاکاران و منحرفان روا میدارد. و کسی که گمان کند (غضب خداوند همانند غضب آدمیان نتیجه تحت تأثیر قرار گرفتن و تغییر روحیّه و تحریک قوای درونی است و) غضب تغییری در خدا به وجود میآورد، به کفر گراییده است.(2)
در تفسیر آیه «یا ابلیسُ ما مَنَعک اَن تَسْجُدَ لَما خَلَقْتُ بِیَدی»(3)از امام باقر علیهالسلام سؤال شد، منظور از «دست» که خداوند به خویش نسبت داده، چیست؟
امام فرمود: «ید» در کلام عرب به معنای قوّت و عظمت است. خداوند میفرماید: «والسَّماء بَنیناها بِاَیدٍ»(4)یعنی آسمان را با قدرت و نیرو برافراشتیم؛ چه، در آیه «و اَیَّدهُم بروحٍ منه» روح، نیز به معنای قوّت و نیروی امدادگر است...(5)
در تفسیر این کلام الهی که میفرماید: «در آدم، از روح خودم دمیدم» امام علیهالسلام همین بیان را آورده که مراد از «روح»، قدرت است.(6)
و در بیانی دیگر امام فرموده است: مراد از «روح خدا» روحی است که او انتخاب کرده و برگزیده و آفریده است و آن را به خود نسبت داده و بر تمامی ارواح برتری
بخشیده است.(1)
پیام این دو بیان، به یک حقیقت مشترک بازمیگردد، و آن این است که «روح خدا» به معنای چیزی که از وجود خدا جدا شده باشد نیست؛ زیرا خداوند جزء ندارد.
مردی از خوارج به امام باقر علیهالسلام گفت: چه چیز را میپرستی؟
امام فرمود: خداوند متعال را میپرستم؟
مرد پرسید: آیا او را دیدهای؟
امام فرمود: چشمها با مشاهده حسّی او را ندیدهاند، ولی قلبها به حقیقت ایمان خدا را یافتهاند. خدا را به وسیله مقایسه نمیتوان شناخت و با حواس نمیتوان درک کرد و
شباهتی با آدمیان ندارد. خداوند به وسیله نشانهها و آیاتش، توصیف شده و با آنها شناسایی میشود، در حکم و داوریش هرگز ستم نمیکند، این همان خدایی است که جز او معبودی نیست.
مرد از نزد حضرت بیرون آمد در حالی که پاسخ مورد نظرش را دریافت کرده و قانع شده بود و میگفت: خداوند بهتر دانسته است که رسالتش را در کدام خاندان قرار دهد.(2)
یکی از شاگردان امام باقر علیهالسلام به وی میگوید: اگر صلاح میدانید به من تعلیم دهید که آیا خداوند، قبل از خلق موجودات، به یگانگی خود عالم بوده است یا خیر؟ زیرا برخی معتقدند که عالم بوده و بعضی میگویند که اگر معتقد شویم خداوند علم ازلی به یگانگی خود داشته، مستلزم این است که غیر از خدا چیز دیگری را هم ازلی بدانیم.
امام باقر علیهالسلام در پاسخ این سؤال نوشت: خداوند بزرگ همواره عالم بوده و دارای علم ازلی است.(1)
از سؤال فوق استفاده میشود که مباحث کلامی، در این عصر به گونهای خزنده در اندیشه مسلمانها راه یافته است؛ چه، ردّ پای اینگونه ریزنگریها را در میان یونانیان مانند ارسطو و افلاطون میتوان یافت. امّا پاسخ امام باقر علیهالسلام در این بیان بسیار کوتاه و قاطع است و این اجمال یا بدان خاطر است که شخص سؤال کننده از ظرفیّت بیشتری برخوردار نبوده است و یا امام علیهالسلام با کوتاه کردن سخن به آن فرد فهماندهاند که طرح چنین مباحثی، بیش از آن که مشکلی را بزداید، بر حیرت و سرگردانی میافزاید و اعتقاد به همین نکته کافی است که خداوند از ازل عالم بوده است.
البتّه این مباحث با گذشت زمان گسترش بیشتری پیدا کرد و شبهات و اختلاف آرا تا بدان جا پیش رفت، که مسلکهای متعارض کلامی به صورت جدّی در بستر جامعه اسلامی رخ نمودند و سالهای متمادی بخش عظیمی از فکر و ذهن محافل علمی در نقد و بررسی چنین کنکاشهایی صرف گردید و به هدر رفت. و چه بسا در چنین زمینهای امام باقر علیهالسلام به زیاد فرمود:
از خصومت و درگیری بپرهیز! زیرا اینگونه درگیریها پدید آورنده شک است و عمل را تباه میکند و افراد درگیر را منحط میسازد... در گذشته کسانی بودند که علوم
بایسته را کنار نهاده و در طلب دانشهایی برآمدند که نمیبایست، تا آن جا که سخنشان به خدا و مباحث الهی انجامید و متحیّر و سرگردان ماندند.(2)
اینها نمونههایی بود از مباحث اعتقادی که امام باقر علیهالسلام در راستای رسالت علمی و الهی خود ارائه داشته و در پرتو آن شبهات فکری رسوخ یافته در اندیشه را زدوده است.
پس از رسول خدا، ظاهراً قرآن، به عنوان منبع اصلی شناخت مسایل عقیدتی و عبادی و سیاسی، در جامعه اسلامی باقی ماند، امّا از آن جا که این منبع ژرف نیاز به مفسّرانی آشنا با پیام وحی داشت و دستهای سیاست، این مفسّران واقعی (اهل بیت علیهمالسلام) را در جامعه منزوی ساخته بود، با گذشت زمان، نیازهای اعتقادی و پرسشهای عبادی و مسایل مستحدث یکی پس از دیگری رخ نمود و کسانی که در جامعه به عنوان عالم و محدّث شناخته میشدند، ناگزیر باید جوابی را برای هر پرسش و مسأله تدارک میدیدند!
عدم احاطه کامل آنان بر مجموعه معارف قرآنی از یک سو، و عدم آشنایی آنان با فرهنگ ویژه وحی از سوی دیگر، سبب گردید تا با قیاس و توجیهگری و استحسان و تکیه بر آرای شخصی و گاه احادیث بیریشه و اقوال بیاساس، عقیدهای را ابراز کرده و یا فتوا دهند.
بنابراین، یکی از راههای اساسی مبارزه با این مشکل، بازگرداندن مردم به قرآن و هشدار دادن آنان نسبت به آرای ساختگی و غیر مستند به وحی بود.
امام باقر علیهالسلام در این راستا میفرمود:
هرگاه من حدیث و سخنی برای شما گفتم، ریشه و مستند قرآنی آن را از من جویا شوید. سپس آن حضرت در برخی سخنانش فرمود: پیامبر صلیاللهعلیهوآله از قیل و قال (بگو مگو ومشاجره) و هدر دادن و تباه ساختن اموال و پرس و جوی زیاد، نهی کرده است.
به آن حضرت گفته شد: این مطالب در کجای قرآن آمده است؟
امام باقر علیهالسلام فرمود: در قرآن آمده است «لا خَیرَ فی کثیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ اِلاّ مَن اَمَرَ بِصَدَقَةٍ اَو مَعْرُوفٍ اَو اصلاحٍ بَیْنَ النّاس».(1)
(این آیه دلالت میکند که بیشتر سخنانِ نجوایی و به درازا کشیده فاقد ارزش است،
1) - نساء/ 114.
مگر سخنی که در آن امر به انفاق یا کار نیک و یا اصلاح میان مردم باشد).
«و لا تؤتوا السفهاءَ اَمْوالَکم التی جَعَلَ اللّه لَکُمْ قیاماً».(1)
(از این آیه استفاده میشود که اموال را نباید در معرض نابودی و تباهی قرار داد.)
«لا تَسْئَلوُا عَنْ اشیاءَ اِنْ تُبْدَلَکُمْ تَسُؤْکم»(2)
(و این آیه مینمایاند که هر سؤالی شایسته و مفید و مثبت نیست، و چه بسا پرسشهایی که به ناراحتی و نگرانی خود انسان بینجامد).(3)
امام باقر علیهالسلام با این شیوه، درصدد بود تا روحیه قرآنگرایی را در میان اهل دانش و جامعه اسلامی تقویت نماید، و از این طریق انحراف بینشهایِ سطحی و عالم نمایانِ خود محور را به مردم یادآور شود؛ چه، در برخی مباحثهها، با صراحتی فزونتر به این نکته پرداخته است:
حسن بصری نزد امام باقر علیهالسلام آمد و گفت: آمدهام تا مطالبی درباره قرآن از شما بپرسم.
امام فرمود: آیا تو فقیه اهل بصره نیستی؟
پاسخ داد: این چنین گفته میشود.
امام فرمود: آیا در بصره شخصی هست که تو مسایل و احکام را از او دریافت کنی؟
پاسخ داد: خیر.
امام فرمود: بنابراین، همه مردم بصره، مسایل دینشان را از تو میگیرند؟
گفت: آری .
امام باقر علیهالسلام فرمود: سبحان اللّه! مسؤولیّت بزرگی را به گردن گرفتهای. از جانب تو سخنی برایم نقل کردهاند که نمیدانم واقعاً تو آن را گفتهای یا بر تو دروغ بستهاند.
حسن بصری گفت: آن سخن چیست؟
امام فرمود: مردم گمان کردهاند که تو معتقدی خداوند امور بندگان را به خود آنان تفویض کرده است!
حسن بصری سکوت اختیار کرده و هیچ نمیگفت!
امام باقر علیهالسلام برای این که وی را به ریشه اشتباهش متوجّه سازد و بنمایاند که عامل اصلی کج فهمی او، ناتوانی در فهم معارف قرآن است، برایش نمونهای روشن آورد و گفت:
اگر خداوند در قرآنش به کسی ایمنی داده باشد، آیا براستی پس از این ایمنی تضمین شده از سوی خدا، بر او ترسی هست؟
حسن بصری گفت: خیر، ترسی بر او نخواهد بود.
امام باقر علیهالسلام فرمود: اکنون آیهای را برایت میخوانم و سخنی با تو دارم، من گمان نمیکنم که آن آیه را به گونه صحیح تفسیر کرده باشی، و اگر غلط تفسیر کردهای، هم خودت را هلاک کردهای و هم پیروانت را.
آن آیه این است: «وَ جَعَلْنا بَیْنَهُم وَ بَیْنَ الْقُری الَّتی بارَکْنا فیها قُری ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فیها السَّیْر سیرُوا فیها لَیالِیَ وَ اَیّاماً آمنینَ».(1)
شنیدهام که گفتهای مراد از سرزمین مبارک و امن، سرزمین مکّه است؟ آیا کسانی که برای حجّ به مکّه سفر میکنند مورد هجوم راهزنان قرار نمیگیرند و در مسیر آن هیچ
ترسی ندارند و اموالشان را از دست نمیدهند؟
حسن بصری گفت: چرا.
امام فرمود: پس چگونه ایمن هستند و امنیّت دارند؟! این آیه مثالی است که خداوند درباره ما اهل بیت رسالت، بیان داشته است. ما سرزمین مبارکیم و سرزمینهای آشکار (قری ظاهرة) نمایندگان و فقهای پیرو ما هستند که میان ما و شیعیانمان قرار دارند و مطالب ما را به آنان میرساندند.
«قَدَّرنا فیها السَّیر» مثالی است از حرکت و کاوش علمی.
1) - سبأ/ 18.
«سِیروا فیها لَیالِیَ و اَیّاماً» مثالی است از تهییج مردم برای کسب هماره دانش در زمینه حلال و حرام و واجبات و احکام از اهل بیت علیهمالسلام.
هرگاه مردم از این طریق معارف دین را دریافت کنند، ایمن از شک و گمراهیاند...
ای حسن بصری! اگر به تو بگویم جاهل اهل بصرهای! سخنی به گزاف نگفتهام، از اعتقاد به تفویض، اجتناب کن؛ زیرا خداوند به دلیل ضعف و سستی، تمام کار خلق را به ایشان واننهاده و از سوی دیگر ایشان را بناروا بر گناهان مجبور نساخته است.(1)
نظیر چنین مباحثهای از امام باقر علیهالسلام با قتادة بن دِعامة نیز نقل شده است:
قَتادة بن دِعامة از محدّثان و مفسّران مشهور اهل سنّت است و از فقهای بصره به شمار میآید.
امام به او فرمود: آیا تو فقیه اهل بصرهای؟
قَتاده گفت: چنین گمان میکنند.
امام باقر علیهالسلام فرمود: آیا قرآن را براساس شناخت و علم تفسیر میکنی یا از روی ناآگاهی؟
قَتاده گفت: براساس علم و مبانی علمی، قرآن را تفسیر میکنم.
امام فرمود: اگر براستی براساس علم تفسیر میکنی، از تو سؤال میکنم که مراد از آیه «قدّرْنا فیها السَّیر سِیروا فیها لَیالِیَ و ایّاماً آمِنین» چیست؟
قتاده نظریهای همانند سخنان حسن بصری ابراز داشت، و امام همان پاسخ را به او یادآور شد.(2)
بدعت در نظام عقیدتی و دستوری دین، یکی از نمودهای بارز انحراف از مسیر وحی میباشد، که عوامل و انگیزههای مختلفی در پیدایش و شکلگیری آن مؤثر
است، از آن جمله:
کسانی که در باطن و اعماق ضمیر خویش با پیام وحی بیگانهاند، و با شریعت تضاد دارند، زمانی که قادر به مبارزه صریح و علنی با آن نباشند، میکوشند تا با نفوذ دادن ایدههای غیر دینی و برنامههای غیر الهی در مجموعه باورها و دستورهای مکتبی، به گونهای خزنده، ماهیّت و خاصیّت اصلی دین را تضعیف کرده، آن را به انحراف بکشانند.
این حرکت، حرکتی منافقانه است که نسبت به ادیان قبل از اسلام نیز از سوی عناصر مغرض و ناسالم اِعمال میشده است، تا راه ایمان را بر رهروان دین مخدوش سازند.
خداوند در افشای چهره این گروه و نیز تهدید آنان فرموده است:
«فَوَیْلٌ لِلَّذین یَکْتُبُون الکتاب باَیدیهم ثمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِاللّه لیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ اَیدیهم وَ وَیْلٌ لهم ممّا یَکْسِبُونَ».(1)
وای بر آنان که با دست خویش مطالبی را نوشته و به دروغ میگویند: این از نزد خداست. هدفشان از این کار دستیابی به پولی اندک است. وای بر آنان از آنچه نوشتند و وای بر آنان از آنچه به دست آوردند!
پیرایهها و باورهای خرافی که گاه در محیطهای مذهبی رخ مینماید و به عنوان دین و باور دینی تلقّی میشود، معمولاً ناشی از بی اطلاعی تودهها از مبانی اصیل مکتبی است.
زمانی که ناآگاهان در مصدر قانونگذاری و یا اجرا قرار گیرند، چون از یک سو
1) - بقره/ 79.
ناگزیرند کارها را سامان داده، پاسخی برای حلّ مشکلات و رخدادها بیابند، و از سوی دیگر آشنایی عمیق با روح دین ندارند، با صلاحدید و تشخیص بشری خویش یا براساس منافع موردنظر خود، به وضع قوانین و ترویج اندیشههای غیر دینی پرداخته، آنها را به نام دین قلمداد میکنند.
اینگونه بدعتها به هر دو انگیزه، پس از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در اسلام رخ نمود، و یکی از رسالتهای عمده اهل بیت علیهمالسلام پیراستن پیرایهها از دامان معرفت اسلامی و مبارزه با بدعتهایی بود که با انگیزههای مختلف صورت میگرفت.
علی علیهالسلام به وجود این بدعتها هشدار میداد و مردم را از پیروی آنها نهی میکرد و میفرمود:
«ما اُحْدِثَتْ بِدْعةٌ اِلاّ تُرِکَ بِها سُنّةٌ، فاتَّقُوا البِدَعَ والزَمُوا المَهْیَع».(1)
هیچ بدعتی گذاشته نشده، مگر آن که به وسیله آن سنّت و روشی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به فراموشی گراییده است، از بدعتها بپرهیزید و به راه روشن و ندای رسای ارزشهای اصیل دین پایبند باشید.
امام باقر علیهالسلام در ارائه این مسؤولیّت الهی به تبیین مبانی اصیل و سنّتهای محمّدی صلیاللهعلیهوآلهپرداخته، نفی و طرد بدعتها را در محدوده رسالت علمی و عملی خود قرار داده بود.
برای دور داشتن مردم و عالمان و قضات از بدعت در دین، گاه خود به استدلال میپرداخت و زمانی به روایات معصومان قبل از خود استشهاد میکرد و این خطبه را از علی بن ابی طالب علیهالسلام یادآور میشد:
«ایُّها الناسُ اِنّما بَدءُ وقوع الفِتَنِ اهواءٌ تُتَّبَعُ، و احکامٌ تُبْتَدَعُ، یُخالَفُ فیها کتابُ اللّه، یُقَلِّدُ فیها رجالٌ رجالاً...»(2)
هان ای مردم، سرآغاز شکلگیری فتنهها و انحرافها، هواها و هوسهایی است که
مورد پیروی قرار میگیرد و احکامی است که در شریعت بدعت گذارده میشود. در این هواپرستیها و بدعتگذاریها، با کتاب خدا مخالفت میشود و مردم (به جای تبعیّت از وحی) از یکدیگر پیروی میکنند!
امام باقر علیهالسلام میفرمود:
کسی که به فرمان انسانِ گنهکار گردن نهد دین ندارد.
کسی که به بدعت و سخنان باطلی که به دروغ بر خدا بسته شده گردن نهد و پایبند باشد، دین ندارد.
کسی که چیزی از آیات الهی را انکار نماید، بیبهره از دین است.(1)
در حقیقت این هر سه عنوان بر کسی که بدعتی را بپذیرد، منطبق شده و صدق میکند؛ زیرا بدعتگذار، معصیتکار و افترا زننده به خداست و کسی که سخنان او را بپذیرد بیشک با حکم واقعی الهی که در قرآن و سنّت یاد شده، مخالفت کرده است.
امام باقر علیهالسلام در تفسر آیه: «هل ننبّئکُمْ بالاَخسَرینَ اعمالاً...» میفرمود: این گروه که زیانکارترین مردمند و سعی و تلاش خویش را در زندگی دنیا به هدر داده و گم کردهاند و جاهلانه میپندارند که راه درستی را در پیش گرفتهاند، نصارا، کشیشان، رهبانان و نیز آن دسته از مسلمانانند که در شبهات و هواهای نفسانی فرو رفتهاند و گروههایی چون خوارج و اهل بدعت، در زمره ایشان جای دارند.(2)
امام باقر علیهالسلامدر بیانی دیگر فرموده است:
کسی که با گناه و ارتکاب کبائر، به مبارزه با خدا برخاسته و از خود جرأت نشان دهد، کافر است. کسی که روش و دینی غیر از دین خدا پی نهد، مشرک است.(3)
گرایش مردم به بدعتها، دارای عوامل و انگیزههای متفاوتی است. گاه بدعتها به منظور تحریف دین صورت میگیرد، و گاه ناشی از جهل به مبانی و معارف مکتب
است، و زمانی هم معلول تعصّبها و رسوم غلط اجتماعی و یا محاسبههای شخصی است.
یکی از مسایلی که در عصر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله مشروع بوده، ولی در عصر عمر بن خطّاب ممنوع و حرام اعلام گردید، متعه (ازدواج موقّت) است.
عمر بن خطّاب براساس باورها و صلاحاندیشی شخصی خود، اعلام کرد:
مُتعتانِ کانا عَلی عَهدِ رسولِ اللّه صلیاللهعلیهوآله اَنهی عَنهما و اُعاقِب عَلیهما: متعةُ النساء و متعةُ الحجّ.(1)
دو تمتّع در روزگار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وجود داشت و جایز بود، ولی من آن دو را ممنوع کرده، کسانی را که مرتکب آن شوند مجازات میکنم. آن دو عبارتند از: متعه زنان و متعه حج.
بیشک، عمر در صدور این حکم، از نظر خود دلایلی داشته است، ولی آیا دلایل او و قدرت فهم و تشخیص او میتوانسته با حکم الهی و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله همسطح قرار گیرد، و آیا او چنین حقی را داشته یا خیر؟ موضوعی است که در کتب فقهی بتفصیل مورد بررسی قرار گرفته است.
از نظر شیعه، این دستور مخالف قرآن و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله است، و بر فرض که شرایط خاص جامعه در مقطعی از زمان، سبب صدور چنین حکمی شده باشد، با تغییر شرایط، باز حکم اوّلی الهی جاری است. شیعه که خود را بر اساس منابع متقن دینی، موظّف به تبعیّت از علی علیهالسلام و ائمه معصومین علیهمالسلام پس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهمیداند به پیروی از معصومین علیهمالسلام این حکم را مخالف مصالح جامعه اسلامی میشمارد.
در همان منبع حدیثی که سخن فوق از عمر بن خطاب نقل شده، این روایت نیز آمده است که علی علیهالسلام فرمود: «لولا ما سَبَقَ مِنْ رَأیِ عمرِ بنِ الخطّابِ لاَمَرْتُ بِالْمُتعةِ، ثُمَّ مازَنی الاّ شقیٌّ».(2)
اگر نبود که عمر بن خطّاب ازدواج موقّت را ممنوع ساخته است، من فرمان میدادم که ازدواج موقّت صورت گیرد و جایز باشد؛ زیرا با تجویز ازدواج موقّت، گرایش به زنا و فحشاء کاهش مییافت و جز انسانهای شقیّ و دونمایه به زنا روی نمیآوردند.(1)
در این روایت، فلسفه جواز ازدواج موقّت مطرح شده، با بیان آن، اندیشه و باور عمر و نیز حکم او به ممنوعیّت ازدواج موقّت، از اساس زیر سؤال رفته است، و چون عمر به عنوان خلیفه و حاکم مسلمانان چنین دستوری را داده است و مخالفت رسمی علی علیهالسلام در چنین مسألهای، مشکلات بزرگتری را در آن عصر بحرانی برای جامعه اسلامی پدید میآورده، آن حضرت سخن خود را با بیانی که نقل شد به تودهها رسانده است.
اینگونه احکام که توسّط شخص عمر بنیان نهاده شد، در نسلهای بعد به عنوان سنّت قطعی و احکام تلقّی شد و استمرار یافت. چنان که در زمان امام باقر علیهالسلام برخی از
رهروان راه خلفا بر امام علیهالسلام خرده میگرفتند که چرا فرمان عمر را قبول ندارد و مشروع نمیداند.
عبداللّه معمر لیثی از جمله کسانی است که در این زمینه، با امام باقر علیهالسلام به بحث نشسته است.
او به امام باقر علیهالسلام عرض کرد: شنیدهام شما در مورد ازدواج موقّت (متعه) فتوا به جَواز دادهاید!
امام فرمود: بلی، خداوند آن را جایز شمرده و سنّت رسول خدا بر آن بوده و اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آن عمل کردهاند.
عبداللّه معمر گفت: ولی عمر بن خطّاب آن را ممنوع ساخته است!
1) - این بیان به معنای پذیرش رأی عمر از سوی علی علیهالسلامنیست، بلکه دقیقاً ذیل روایت میرساند که علی علیهالسلام فرمان عمر را باعث فساد جامعه و جواز متعه را مایه مصونیّت جامعه از ابتلا به فحشا میدانسته است، ولی آن حضرت چون قدرت اجرایی برای لغو فرمان عمر نداشته، مطلب را با این بیان یاد کرده است - و ظاهراً این سخن در دوران حکومت عثمان صادر شده است -.
امام فرمود: بنابراین تو بر سخن رفیقت پایدار باش و من هم بر سخن و رأی رسول خدا استوار خواهم بود!
(عبداللّه که خود را در میدان بحث به بن بست رسیده یافت، سعی کرد تا با فلسفهبافی و استحسانهای شخصی و تمسّک به ذهنیّتها و تعصّبهای قومی راهی بجوید، از این رو) عبداللّه گفت: آیا شما خشنود میشوی که ببینی شخصی با زنی از بستگان و خانواده شما چنین عملی را انجام دهد!
امام فرمود: ای بی خرد! چرا سخن از زنان به میان میآوری (ما درباره حکم خدا سخن میگوییم) آن خدایی که ازدواج موقّت را حلال ساخته از تو و از همه کسانی که به تکلّف و اجبار متعه را حرام شمردهاند، غیرتمندتر است.
آنگاه امام علیهالسلام برای این که به او بفهماند، شیوه شناخت حلال و حرام الهی، اتّکا به ذوق و سلیقه و تعصّبهای شخصی نیست، فرمود:
آیا تو دوست داری که زنی از خانواده تو به همسری مردی درآید که جولا و تهیدست است، و در جامعه جایگاهی بس پایین دارد.عبداللّه معمر گفت: خیر.
امام فرمود: چرا تو حلال خدا را حرام میشماری! (خداوند ازدواج با تهیدستان را ممنوع نکرده است).
عبداللّه گفت: من حلال خدا را حرام نمیدانم، بلکه معتقدم مرد جولا و بافنده تهیدست کُفو و همسطح ما نیست، از این رو خویشاوندی او را دوست ندارم.
امام فرمود: ولی برنامه خدا جز این است؛ زیرا خداوند، اعمال نیک همین مرد جولای تهیدست را میپذیرد، و حوران بهشتی را به ازدواج او درمیآورد، امّا تو از روی کبر و نخوت، از خویشاوندی با مؤمنی که شایسته همسری حوران بهشتی است ناخشنود و ناراحتی.
عبداللّه از سر تسلیم خندید و گفت: براستی که سینههای شما رویشگاه درختان تناور دانش است، میوههای درخت دانش از آنِ شماست و برگهای آن در اختیار
مردم.(1)
با این بیان، امام باقر علیهالسلام به عبداللّه معمّر تفهیم کرد که: درستی و نادرستی احکام دین و حلال بودن و حرام بودن امور، با ذوق و سلیقه شخصی مردم و یا آداب و رسوم و تعصّبهای قومی قابل سنجش و محاسبه نیست.
رمز بقای دین در واقع بینی و سازگاری آن با نیازها و شرایط گوناگونی است که در طول زندگی نسلها، یکی پس از دیگری رخ مینماید.
شریعت و مکتب، آنگاه میتواند در بستر تاریخ تداوم یابد، که قادر به حلّ معضلات اجتماعی و پاسخگو به پرسشهای عقیدتی و عملی مردم باشد.
مبانی عقیدتی، همواره ثابت و غیر متغیّرند و نیازمند دقّت و تلاش برای فهم هر چه عمیقتر آن، امّا برنامههای عملی و قوانین دستوری دین، با این که متّکی بر ملاکهای واقعی است، ولی از آنجا که موضوعات خارجی و مسایل مستحدث در زندگی جوامع، همواره متحوّل و متغیّر است. شناخت حکم هر حادثه نیازمند اجتهاد و استنباط میباشد.
استنباط احکام و نسبت دادن آنها به خدا و شریعت، کاری است سنگین و خطرآفرین؛ زیرا همانگونه که حیات دین در صحنه زندگی انسانها، مبتنی بر اجتهاد میباشد، از سوی دیگر، اجتهاد نادرست و نسبت دادن احکام منحط و غیر واقعی به شریعت، خود مایه زوال و نابودی دین خواهد بود.
نقش اجتهاد و مجتهدان در جامعه دینی، همانند نقش طبابت و پزشکان در جامعه بشری است. اگر طبیبان راه درستی را در مداوای بیماریها درپیش گیرند، عمل آنان شفابخش و سازنده است، ولی اگر راه نادرست و داروهای نامناسبی را تجویز نمایند، نه تنها بیماران بهبود نیافته که چه بسا بیماری آنان شدّت مییابد.
1) - کشف الغمّة 2/362؛ بحارالانوار 46/356؛ اعیان الشیعة 1/653.
فقیهان و مجتهدان نیز درصدد پاسخگویی به مسایل جدید و مورد ابتلای جامعه خویشند، و چنانچه در این کار از ملاکها و شیوههای غلط پیروی کنند، چهره دین را مخدوش و نظام عملی آن را معیوب ساختهاند.
پس از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، یکی از نیازهای مبرم جامعه اسلامی، اجتهاد و شناخت احکام براساس قرآن و سنّت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بود.
ما در مطالب قبل یادآور شدیم که پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله با پیشبینی این امر و معرّفی علی علیهالسلام به عنوان مبیّن احکام و مفسّر قرآن، در جهت رفع نیازهای آینده جهان اسلام، گام اساسی را برداشت، ولی آنان که علی علیهالسلام را نخست از میدان سیاست و به دنبال آن از مرجعیت دینی و فکری منزوی ساختند، در میدان عمل با بنبستها مواجه شده و دست به کار اجتهاد شدند، امّا اجتهادی که با روح دین سازگار نبود و شرایط لازم را دربر نداشت.
به کارگیری قیاس و استحسان و فهم شخصی در استنباط احکام، از جمله مشکلاتی بود که در امر اجتهاد رخ نمود، و ائمه معصومین علیهمالسلام را به عنوان عالمان واقعی دین و وارثان علم پیامبر صلیاللهعلیهوآله، واداشت تا جامعه علمی را به رهیافتن انحراف در فهم احکام هشدار دهند.
بر این اساس، یکی از محورهای عمده تعلیمات ائمه صلیاللهعلیهوآله، بویژه امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام، زدایش قیاس و استحسان از محیط فقاهت و اجتهاد بود.
امام باقر علیهالسلام در این زمینه میفرمود:
«اِنَّ السُّنَّة لا تُقاسُ، و کَیْفَ تُقاسُ السنّة و الحائض تَقضِی الصّیامَ و لا تقضی الصّلوة».(1)
سنّت و احکام شرعی از طریق قیاس قابل شناخت نیست، چگونه میتوان قیاس را ملاک قرار داد، با این که زن حایض پس از دوران حیض میبایست روزه را قضا کند، ولی قضای نماز بر او واجب نیست.
1) - المحاسن، باب المقائیس و الرأی 214؛ بحارالانوار 2/308.
در سخنی دیگر به زراره سفارش فرموده است:
«یا زرارة ایّاکَ و اَصْحابَ القیاس فی الدّین، فانّهم ترکوا علم ما وکّلوا به و تکلّفوا ما قد کفوه، یتأوّلون الأَخْبارَ و یَکذبُون عَلی اللّه عزّ و جلّ...».(1)
ای زراره! از کسانی که در کار دین به قیاس پرداختهاند، دوری گزین؛ زیرا آنان از قلمرو تکلیف خود تجاوز کردهاند، آن چه را میبایست فراگیرند، کنار نهاده و به چیزی پرداختهاند که به آنها وانهاده نشده است، روایات را به ذوق خود تجزیه و تحلیل کرده و تأویل میکنند و بر خدا دروغ میبندند.
و نیز امام باقر علیهالسلام میفرمود:
«اَدنَی الشِّرکِ اَن یَبتدِعَ الرّجلُ رأیاً فَیُحِبّ علیه و یُبْغِض علیه».(2)
کمترین مرتبه شرک این است که شخص نظریهای را از پیش خود (و بدون حجّت شرعی) بنیان نهد و همان نظر را ملاک حبّ و بغض و داوریها قرار دهد.
محمد بن طیّار از اصحاب امام باقر علیهالسلام گوید:
قال لی ابوجعفر علیهالسلام: تُخاصم النّاس؟ قلت: نعم. قال: و لا یَسْألونَکَ عَن شیءٍ، الاّ قُلْتَ فیه شیئاً؟ قُلْتُ: نعم، قالَ: فَأَیْنَ بابُ الردّ اِذاً؟(3)
امام باقر علیهالسلام به من فرمود: آیا تو با مردم به بحث میپردازی؟ گفتم: بلی. امام علیهالسلام فرمود: آیا هر چه از تو میپرسند، تو به هر حال پاسخی در قبال آن ارائه میکنی؟
گفتم: بلی.
امام علیهالسلام فرمود: پس در چه زمینه سکوت کرده و علم و دانش واقعی آن را به اهلش (اهل بیت علیهمالسلام) ارجاع میدهی؟
در این بیان، امام علیهالسلامبه محمد بن طیّار یادآور شده است که هیچ فردی جز معصومین علیهمالسلام نباید خود را در مرحلهای فرض کند که میتواند به اتّکای رأی و اندیشه
خود همه پرسشها را پاسخ دهد، و آنجا که نتوانست به تمثیل و تشبیه و قیاس متّکی گردد! بلکه همواره در مسایل مورد ابتلا، زمینههای پیچیده و مبهمی وجود دارد که علم
آن صرفاً در اختیار مفسّران واقعی قرآن و اهل بیت رسالت است و باید به آنان رجوع کرد.
تعلیم مسایل فقهی و پاسخگویی به پرسشها در زمینه احکام شرعی، یکی از زمینههای مهمّ زندگی ائمه علیهمالسلامبویژه امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام بوده است.
عصر امام باقر علیهالسلام، آغاز پیدایش فرصتی بود تا حاملان واقعی علوم قرآن، بتوانند به تعلیم شاگردان و ترویج احکام و تحکیم مبانی فقهی بپردازند. البتّه این زمینهها در عصر امام صادق علیهالسلام هموارتر گشت و از آن پس دوره سختگیری فزونتر حاکمان نسبت به ائمه ادامه یافت و این زجر و شکنجه تداوم داشت تا عصر امامت به غیبت انجامید.
امام باقر علیهالسلام در تصحیح اندیشهها و زدایش انحرافها، تنها به مبارزه و رویارویی اکتفا نکرد، بلکه با بیان احکام و گاه تبیین شیوه استنباط احکام از قرآن و سنّت پیامبر،
پایههای فقاهت و اجتهاد صحیح را استحکام بخشید.
روایات فقهی نقل شده از امام باقر علیهالسلام، بیش از آن است که بتوان در این مجموعه گرد آورد؛ زیرا کمتر بابی از ابواب فقهی را میتوان یافت که در فروع مختلف آن، سخنی از امام باقر علیهالسلام وارد نشده باشد. مجموعههای روایی - فقهی خود گواه این سخن است.
محمد ابوزهره از پژوهشگران اهل سنّت در کتاب تفصیلی خویش الامام الصادق در تبیین جایگاه علمی و معنوی امام باقر علیهالسلام میگوید:
امام محمّد باقر علیهالسلام وارث پدر خویش در پیشوایی علمی و مقام شریف هدایتگری بود. از این جهت عالمان از شهرها و سرزمینهای اسلامی به جانب وی رهسپار
میشدند. هیچ فردی - از عالمان - به مدینه وارد نمیشد، مگر این که برای کسب معرفت و دانش به خانه امام محمد باقر علیهالسلام مراجعه میکرد.
در میان کسانی که به خدمت وی میرسیدند، هم چهرههای شیعی و هم سنّی دیده میشوند و گاه منحرفانِ افراطگر نیز خود را به وی نزدیک میکردند ولی امام در برابر
آنان موضعی قاطع گرفته و ایشان را طرد میکرد.
بسیاری از پیشوایان فقه و حدیث به حضور وی رسیدهاند، از آن جمله: سفیان ثوری، سفیان بن عیینه - محدّث مکه - و ابو حنیفه - فقیه اهل عراق - .
مرام امام باقر علیهالسلامچنین بود که هرگاه فردی به حضورش میرسید، حقایق ناب را برای او تبیین میکرد.(1)
ابوزهره به نقل گفتگویی که میان امام باقر علیهالسلام و ابوحنیفه در زمینه ردّ قیاس و نقش آن در تحریف دین صورت گرفته، پرداخته است و در پی آن میگوید:
از این گفتگو - که امام باقر در موضع ارشاد و بازجویی از روش ابوحنیفه قرار گرفته - استفاده میشود که امام باقر علیهالسلام برای علمای عصر خود، عنوان پیشوایی داشته است؛ زیرا عالمان به حضور وی میرسیدهاند و او بر اساس گزارشها و اطلاعاتی که از آنان در اختیار داشته به نقد و محاسبه ایشان میپرداخته است. چونان رئیسی که بر نیروهای تحت سرپرستی خود حکم میکند تا بر راه حق گام نهند و آنان نیز با کمال میل و رغبت این ریاست و پیشوایی را پذیرفته باشند.(2)
دلایل و قراینی که صحت نظریه ابوزهره را در این زمینه تأیید میکند، فراوان است. از آن جمله روایتی را میتوان نام برد که ابوحمزه ثمالی نقل کرده است:
ابوحمزه ثمالی میگوید: در مسجد الرسول صلیاللهعلیهوآله نشسته بودم که مردی پیش آمد، سلام کرد و گفت: تو کیستی؟ گفتم: از مردم کوفهام.
به او گفتم: در جستجوی چه هستی؟
مرد گفت: آیا ابوجعفر محمد بن علی علیهالسلام را میشناسی؟
گفتم: آری میشناسم، با ایشان چه کار داری؟
مرد گفت: چهل مسأله آماده کردهام تا از او سؤال کنم. آن چه پاسخ داد، حقّش را بگیرم و باطلش را وانهم.
ابوحمزه گوید: به او گفتم: آیا فرق حق و باطل را میدانی و ملاک تشخیص آن را میشناسی!
مرد گفت: آری میشناسم.
گفتم: اگر حق و باطل را میشناسی و ملاک آن را در دست داری، پس چه نیازی به امام باقر علیهالسلام خواهی داشت؟!
مرد گفت: شما کوفیان کم ظرفیّت و ناشکیبایید!
در این میان، امام باقر علیهالسلام وارد مسجد شد، در حالی که جمعی از مردم خراسان و افراد دیگر اطراف او را گرفته، درباره مسایل حج از آن حضرت سؤال میکردند. مدّتی گذشت تا امام باقر علیهالسلام در جایگاه خود نشست و آن مرد هم نزدیک امام، جایی برای خود جستجو کرد.
ابوحمزه میگوید: من سعی کردم جایی بنشینم که گفتگوی امام با انبوه اطرافیانش را بشنوم، مردم یکی پس از دیگری مطالب خود را سؤال کردند و پاسخ گرفتند و رفتند، آنگاه امام علیهالسلام رو به جانب آن مرد کرده، پرسیدند، تو کیستی؟
مرد گفت: من قتادة بن دِعامه بصری هستم.
امام فرمود: تو فقیه اهل بصره هستی؟
مرد گفت: آری .
امام فرمود: وای بر تو، ای قتاده! خداوند بندگان شایستهای را آفریده است تا حجّت بر دیگران باشند، آنان «اوتاد» زمین و برپا دارنده امر الهی و نخبگان علم خدایند و خداوند آنان را قبل از آفرینش دیگر بندگان برگزیده است.
قتاده پس از سکوتی طولانی گفت: به خدا سوگند، من تاکنون، در برابر فقیهان
بسیار و نیز پیش روی ابن عبّاس نشستهام، ولی آنگونه که اکنون در برابر شما مضطرب شدهام، در مقابل هیچ کدامشان احساس نگرانی و اضطراب نداشتهام.
امام باقر علیهالسلام فرمود: تو میدانی کجا نشستهای؟ تو در مقابل خاندانی هستی که خداوند درباره آن فرموده است: «فی بیوتٍ اَذنَ اللّه اَن تُرفَع و یُذْکَرَ فیها اسمُهُ، یُسَبِّحُ لَهُ فیها بالغُدُوِّ و الآصال».(1)و نیز فرموده است: «رجالٌ لا تُلهیهم تجارةٌ و لا بَیعٌ عَن ذکرِ اللّه، و اِقامِ الصَّلوةِ و ایتاءِ الزَّکوةِ».(2)
پس جایگاه تو آن جاست - که خود میدانی - و ما آن خاندانیم که خدا توصیف کرده است.
در این هنگام قتاده گفت: به خدا سوگند، راست گفتی، فدایت شوم، آن خانهها که خدا اجازه داده است نام و یاد و تسبیح او در آنها برده شود، نه خانههای ساخته شده از
سنگ و خاک است، که شما خاندانید.
قتاده گفت: پس اکنون بفرمایید که پنیر چه حکمی دارد؟!
امام باقر علیهالسلام لبخندی زد و فرمود: آیا آن همه پرسش تو به همین سؤال خلاصه شده است!
قتاده گفت: همه را اکنون فراموش کرده و بیاد نمیآورم!
امام فرمود: اشکالی ندارد.(3)
سپس قتاده به پرسش ادامه داد، و امام علیهالسلام پاسخهایی مستدل در جواب وی ارائه داد.
از آنجا که ائمه معصومین علیهمالسلام در متن زندگی اجتماعی حضور داشتهاند و مسؤولیت هدایت و انذار جامعه اسلامی را پس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله متعهد بودهاند، ناگزیر با مسایل مختلف جامعه خویش روبرو بوده، ضرورةً نمیتوانستهاند در برابر جریانهای سیاسی بیتفاوت و بی موضع باشند؛ زیرا مسایل سیاسی یک جامعه، پیوند تنگاتنگ با سایر شؤون آن دارد. اصلاحِ اخلاق، اندیشه، عقاید، روابط خانوادگی و اجتماعی، مناسبات اقتصادی و... در یک محیط ناسالم سیاسی، که استبداد و جهل بر آن سایه افکنده باشد، به جایی نخواهد رسید، و نتیجه بایسته را به دنبال نخواهد داشت.
اگر خداوند، موسی و برادرش هارون را در نخستین مأموریت و رسالتشان به سوی فرعون (فرد شاخص نظام سیاسی مصر در آن روزگار) میفرستد، یکی از اهداف مهم این مأموریت، اصلاح مجموعه و نظام اجتماعی از طریق اصلاح حاکمان و نظام سیاسی است .
اگر پیامبران الهی در محیطهای بزرگ که از سیستم حکومتی برخوردار بودهاند، در نخستین گامهای تبلیغی با ممانعت و ضدّیت رهبران سیاسی جامعه مواجه میشدهاند، دلیلش پیوستگی میان شؤون مختلف مادّی، معنوی، اعتقادی، و سیاسی جوامع بشری است.
از این رو، امامان شیعه علیهمالسلام هر چند در صدد اصلاح معنویّات و تکامل بخشیدن به بینش توحیدی و دینی مردم بودهاند ولی براساس تفکیک ناپذیری شؤون مختلف جامعه از یکدیگر، نمیتوانستهاند نسبت به امور سیاسی بینظر، و از آن چه میگذرد اطلاع نداشته باشند و در قبال کجرویها، استبدادها و انحرافهای سیاسی، اخلاقی و دینی حاکمان موضع نگیرند!
زندگی امام باقر علیهالسلام نیز از این قاعده کلّی مستثنی نبوده است و شواهد گوناگون تاریخی و روایی بر این مطلب گواهی میدهد.
از آن جا که معارف ائمه معصومین علیهمالسلام از چشمه زلال قرآن و رسالت دریافت شده و از پیامبر صلیاللهعلیهوآله به علی بن ابی طالب و از آن حضرت سینه به سینه به سایر امامان منتقل گردیده، و در این میان از تحریف و کاستی و فزونی مصون بوده است، در بینش سیاسی و اصول دیدگاههای ایشان، هماهنگی کامل مشهود است.
بینش سیاسی ائمه علیهمالسلام، همان بینشی است که قرآن ترسیم کرده و ارائه داشته است. چه در زمینه لزوم حاکمیّت ایمان و توحید، عدل و انصاف، روح اخوّت و برادری، قوانین و احکام الهی، و چه در زمینه حفظ عزّت و کیان جامعه اسلامی، گسترش ارزشها و بینش توحیدی، جلوگیری از سلطه بیگانگان و اجانب بر مقدّرات امّت اسلامی و...
لزوم مبارزه علیه کفر، شرک و ستم، از جمله محورهای مهمّ بینش سیاسی قرآن است که بر اساس آن، خطّ مشیها و مواضع عملی در میدان مسایل سیاسی جامعه، اتّخاذ میشود، و امام باقر علیهالسلام بر این محورها تکیه داشت.
مردی از شیعیان، در مورد جنگهای علی بن ابی طالب علیهالسلاماز امام باقر سؤالهایی مطرح کرد (و چنان که از پاسخ برمیآید، آن مرد درصدد شناخت فلسفه آن جنگها و
دلیل ضرورت و مشروعیّت آن بود).
امام باقر علیهالسلام در پاسخ وی فرمود:
خداوند، پیامبرش محمد صلیاللهعلیهوآله را همراه با پنج شمشیر مبعوث کرد.
(به تعبیر دیگر خداوند زمانی که پیام رسالت را به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله داد و وی را مسؤول رساندن ارزشهای الهی به خلق فرمود، برای هموار ساختن راه و از میان برداشتن موانع این ارزشها، پنج فرمان مبارزه به او داد).
سه شمشیر از آن پنج شمشیر، هماره کشیده و در اهتزاز است و هرگز نباید در نیام رود، مگر آن که دشمن دست از ستیز با اسلام و ارزشهای اسلامی بردارد و شعلههای این نبرد فروکش کند و جنگ، بار بر زمین نهد.
البتّه جنگ میان ارزشها و ضد ارزشها (جنگ میان خط انبیا و جبهه کفر و شرک و ستم) فروکش نخواهد کرد، مگر آن روز که خورشید از نهانگاهِ مغرب طلوع کند (و قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله ظاهر گردد) تنها در آن روز، بشریت روی صلاح و امنیّت را خواهد دید. و تنها کسانی سود خواهند برد که دارای پیشینه ایمانی و ارزشهای عملیاند.
شمشیر چهارم، هماره مترصد فرصت است تا به گاه لزوم به اهتزاز درآید.
شمشیر پنجم در نیام است. کشیدنش با دیگران و فرمانش با ماست.
اما آن سه شمشیر آخته، عبارتند از:
1 - شمشیر علیه مشرکان عرب (آنان که ظالمانهترین روشها را علیه دین و مؤمنان به کار گرفتند، و هرگز دست از ستیز و توطئه برنداشتند و جایی برای صلح و مسالمت باقی نگذاشتند، تا آن جا که) خداوند درباره آنان فرمود: «فَاقتُلُوا الْمُشْرِکینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهم و خُذُوهم وَاحْصُرُوهم وَاقْعُدُوا لهم کُلَّ مَرْصَدٍ...»(1)
دوّمین شمشیر آخته بر کافرانی است که به یکی از کتب آسمانی ایمان دارند، ولی ارزشهای الهی را حرمت نمینهند و به دین حق نمیگروند. خداوند درباره آنان فرموده است: «قاتِلوا الذینَ لا یُؤمِنُون بِاللّه و لا بالیومِ الآخِرِ و لا یُحرِّمون مَا حَرَّم اللّهُ و
1) - توبه/ 5.
رسولُه...»(1)اینان اگر در سرزمین مسلمانان ساکن باشند، یا باید ایمان بیاورند، یا جزیه بدهند وگرنه محکوم به مرگند... (این حکم به معنای واداشتن کافران به ایمان جبری نیست، بلکه راه دوّم؛ یعنی دریافت جزیه و مالیات از ایشان ایمان جبری را نفی میکند و اصل این حکم، حکمی است رایج و معقول که تمامی حکومتها درباره شهروندان خود معمول میدارند و در قبال آن، خدمات رفاهی اجتماعی را به ایشان عرضه میکنند. و چون کافران اینگونه مالیاتها را از طریق زکات یا خمسی نمیپردازند، تحت عنوان جزیه این مهم را ایفا مینمایند. و تن ندادن به این حکم در حقیقت اعلام ناهمسازی و جنگ با حکومت میباشد.)
سوّمین شمشیر متوجّه مشرکان غیر عرب است...
شمشیر چهارم که باید هماره آماده و مترصد نگه داشته شود، شمشیر علیه ستمکاران، متجاوزان، فسادانگیزان و نیز اهل تأویل است. (اهل تأویل آنانند که با توجیه آیات و احکام الهی، حقایق دین را تحریف میکنند.)
اما شمشیر در نیام، شمشیر قصاص است که خداوند میفرماید: «النفس بالنفسِ والعینَ بِالعینِ»(2)تقاضای قصاص با بازماندگان مقتول و حکمش با ما است.(3)
از جمله رهنمودهای سیاسی امام باقر علیهالسلام به شیعیان خود، جبههگیری علیه حاکمان ستمگر و ساکت نبودن در برابر ظلمها و تجاوزهای آنان است.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
کسی که به جانب سلطان ستمگری حرکت کند تا او را به تقوای الهی فرمان داده، وی را از عواقب شوم ظلم بترساند و موعظه نماید، از پاداشی همانند پاداش تمامی
جن و انس، و از عملی همانند عمل ایشان برخوردار خواهد بود.(1)
امام باقر علیهالسلام در نکوهش پیشوایان ستمپیشه و پیروان و حامیان آنان میفرماید: همانا پیشوایان ظلم و پیروان ایشان، از دین الهی عزل شده و برکنارند.(2)
یعنی هیچ حاکم جائری نمیتواند مدّعی دینداری باشد و نمیتواند با اتکا بر مسند خلافت دینی، بندگان خدا را مورد ستم قرار دهد. و مردم باید فریب ادّعاها و اظهار دین و دینداری او را نخورند و گمان نکنند که طغیان علیه او، طغیان علیه دین خواهد بود.
خداوند در قرآن فرموده است:
هنگامی (فرا رسد) که پیشوایان از پیروان خود بیزاری جویند و عذاب را در برابر خود مجسّم یابند و دستشان از هر وسیلهای برای نجات و رهایی کوتاه باشد.(3)
امام باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه و بیان مصداق این پیشوایان و پیروان میفرماید:
به خدا سوگند! این پیشوایان همان رهبران ستمگرند که در روز قیامت و لحظه مشاهده عذاب الهی، از پیروان و حامیان خود دوری و بیزاری میجویند.(4)
امام باقر علیهالسلام با اینگونه رهنمودها و هشدارها، در حقیقت به امّت اسلامی نمایانده است که اگر به قرآن و پیام وحی ایمان دارند، باید بدانند که پیروی از ظالمان و حمایت
از ایشان، هم کیفر اخروی دارد و هم از سوی همین پیشوایان ستمگر مورد بیمهری و خیانت قرار خواهند گرفت.
1) - مَنْ مَشی الی سلطان جائر فَاَمرَه بتقوی اللّه و خَوَّفَه وَ وَعَظَه، کانَ لَهُ مثْلُ اَجْر الثقلین من الجنِّ والانسِ و مثلُ اَعْمالِهم، بحارالانوار 75/375؛ وسائل الشیعة 11/406.
2) - ... اِنَّ ائمَة الجَورِ و اَتباعَهُم لمَعزُولونَ عَن دینِ اللّه. اصول کافی 1/184.
3) - «اِذ تبرّاَ الَّذین اتُّبِعُوا مِنَ الَّذینَ اتَّبَعُوا وَ رَاَوُا العذاب وَ تَقطَّعَتْ بِهِمُ الاَسبابُ». بقره/ 166.
4) - هُم و اللّهِ أئمةُ الظّلمةِ و اَشْیاعُهُم. بحارالانوار 1/374.
در بینش امام باقر علیهالسلام، امر به معروف و نهی از منکر ضروریترین گامی است که باید در طریق اصلاح جامعه و حتی برای حفظ سلامت و صلاح جامعه، برداشته شود.
مبارزه با کجرویها و اصلاح مفاسد اجتماعی و جبّاریت حاکمان، همیشه مستلزم حرکتهای قهرآمیز و خونین نیست، بلکه نخست باید با منطق، اهداف، خواستهها و ارزشها را مطرح کرد، و زمینه تحوّل فکری و فرهنگی را پدید آورد و در صورت تأثیر نکردن آن، به مواضع قهرآمیز روی آورد.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
همانا امر به معروف و نهی از منکر، راه انبیا و شیوه صالحان است.
تکلیفی است بزرگ، که همه واجبات و ارزشهای ضروری در پرتو آن تحقّق میپذیرد، و اندیشهها در نتیجه آن از گزند خنّاسان ایمن میماند، و راهها به وسیله آن امنیّت پیدا میکند و روابط اقتصادی سالم شکل میگیرد و حق مظلومان از ظالمان، بازگرفته میشود. زمین آباد میگردد و از دشمنان انتقام گرفته میشود و کارها سامان
مییابد.(1)
و میفرمود: بد جامعهای است آن جامعهای که امر به معروف و نهی از منکر را ارج ننهد و با دید عیبجویی به آن نگاه کند!(2)
در مسیر اصلاحگری، هر چند حرکت فرهنگی و ایجاد تحوّل فکری مقدّم بر اتّخاذ روشهای قهرآمیز است، ولی نباید همواره در مقام موعظهگر باقی ماند و دل به امر و نهی
1) - انّ الامر بالمعروفِ و النهیَ عَن المنکرِ سبیلُ الأنبیاء، و مِنهاجُ الصّلحاء، فَریضةٌ عظیمةٌ بِها تُقامُ الفَرائضُ و تُأمَن المَذاهبُ و تحلّ المکاسبُ و تُردّ المَظالِمُ و تعمرُ الارض و یَنتَصِفُ مِنَ الاعداءِ و یَستقیم الامر. وسائل الشیعة 11/395؛ فروع کافی 5/56.
2) - بئسَ القَومُ یَعیبونَ الامرَ بالمعروفِ و النَهیَ عَن المنکرِ. فروع کافی 5/57.
کردن خوش داشت، بلکه پند و اندرز تا زمانی ارزش دارد و سبب ایفای مسؤولیّت میشود که منشأ تأثیر و تحوّل آفرین و مایه اصلاح باشد. آنگاه که رهنمودها، پندها و
هشدارها، در مفسدان و ستمگران کارساز نیفتاد، باید شیوه مبارزه را تغییر داد و در صورت ضرورت از روشهای قهرآمیز نیز استفاده کرد.
امام باقر علیهالسلام در ترسیم این بینش میفرماید:
در برابر عمل ناشایست مفسدان و ظالمان، با قلب و زبان به انکار و مبارزه برخیزید و بر پیشانی ستمکاران بکوبید، و در مسیر خدا از ملامتِ ملامتگران نهراسید.
اگر موعظه شما اثر بخشید و آنان به سوی حق بازگشتند، دست از ایشان بردارید. همانا اهرم قهر و قدرت را باید نسبت به کسانی روا داشت که به مردم ستم میورزند و در زمین - بی دلیل - سرکشی میکنند. آنان مستحق شکنجهای دردناکند. در برابر چنین عناصری باید مصمّم به جهاد با جان باشید، همچنانکه در دل باید نسبت به آنان، بغض و عداوت ورزید...
به جهاد با متجاوزان ادامه دهید، تا به فرمان خدا گردن نهند و دست از ظلم و تجاوز بردارند.(1)
امام باقر علیهالسلام در نکوهش عافیت طلبان و کسانی که امر به معروف و نهی از منکر را به مواردی منحصر کردهاند که زیان و خطری را متوجّه ایشان نسازد، میفرماید:
در آخر الزمان، مردمی میآیند که... امر به معروف و نهی از منکر را لازم نمیشمرند، مگر زمانی که ایمن از ضرر باشند (امر به معروف و نهی از منکر مایه زیان جانی و یا
1) -... فانکروا بِقلوبِکُم و الفِظُوا بِالسنَتِکُم وَ صکّوا بِها جِباهَهم، و لا تخافوا فی اللّه لَوْمَةَ لائم، فان اتَّعَظُوا وَ اِلی الحقّ رَجَعُوا فَلا سبیلَ علیهم، انّما السّبیل عَلَی الذین یَظلِمُونَ النّاس و یبغون فِی الارض بغیر الحق اولئک لهم عذاب الیم. هنالک فجاهِدُوهم بِاَبدانِکُمْ... حَتّی یَفیئوا اِلی اَمرِ اللّه و یمْضُوا عَلی طاعَتِه. وسائل الشیعة 11/403؛ فروع کافی 5/56.
مالی آنان نشود!) هماره در تلاشند تا برای اعمال و آرزوهای خود راه توجیه و عذر و بهانهای پیدا کنند، و در این راستا میکوشند تا لغزشها و فساد عالمان را بیابند و افشا
کنند (و با این کار نادرستیهای خود را موجّه سازند و ارج عالمان را فرو ریزند). از میان تکالیف دینی به نماز و روزه و اموری که خدشهای به جان و مالشان وارد نیاورد، رو میآورند؛ چه، اگر نماز هم مایه آسیب به سایر امور اقتصادی و رفاهی ایشان شود، از آن نیز روی برخواهند تافت، همانگونه که از بارزترین واجبات - امر به معروف و نهی از منکر - روی برگرداندهاند!(1)
در ادامه این بیان، امام باقر میفرماید:
خداوند به شعیب پیامبر علیهالسلام وحی کرد: من صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم کرد: چهل هزار نفر از بدان و ناصالحان و شصت هزار نفر از نیکان!
شعیب گفت: پروردگارا! عذاب و کیفر بدکاران، علّتش روشن است، امّا چرا نیکان باید عذاب شوند؟
خداوند به او وحی کرد: نیکان از آن جهت عذاب میشوند که در برابر گنهکاران چربزبانی کردند و نرمش نشان دادند و به خاطر خشم الهی، بر اهل معصیت خشم نگرفتند!(2)
1) - یَکُونُ فِی آخرِ الزّمان قَومٌ یُتْبَعُ فیهم قومٌ مُراؤون... لا یُوجبونَ اَمراً بِمَعْرُوفٍ وَ لا نَهیاً عَنْ مُنْکَرٍ الاّ اِذا امنوا الضّرر، یَطْلُبُونَ لاَنفسِهم الرُّخَصَ والمعاذیرَ یتبعونَ زلاّةَ العُلماءِ و فسادَ عَملِهم، یُقبلون عَلی الصّلاةِ و الصّیامِ وَ ما لا یَکلِمَهُمْ فی نفسٍ و لا مالٍ وَ لَوْ اَضَرَّت الصّلاة بسائر ما یَعْمَلُون باَموالهم و اَبدانِهِم لَرَفَضُوها... مدرک سابق.
2) - ... و أوحی اللّه عز و جل الی شُعَیبِ النبی علیهالسلام: اِنّی مُعَذِّبٌ مِن قَوْمِکَ مِائَةَ اَلف - اربعینَ اَلفاً من شِرارِهم وَ سِتّین اَلفاً مِن خیارِهِم - فقال علیهالسلام: یا ربّ هؤلاء الأشرار، فما بالُ الاَخیار؟ فَاَوحی اللّه عزّ و جلّ الیه: داهَنُوا اَهْل المعاصی و لم یَغضِبُوا لِغَضَبی. فروع کافی 5/56.
تجویز استفاده از روشهای قهرآمیز برای مبارزه با ظلم، به معنای استفاده از هر وسیله در طریق هدف نیست! بلکه امام باقر علیهالسلام در کنار پیشنهاد جهاد و حرکتهای قهرآمیز برای نبرد با ستمگران و فاسدان، به این نکته تصریح کرده است که باید در این راستا، هم هدف را متعالی و الهی قرار داد، و هم از وسیله و روش عادلانه استفاده کرد.
به تعبیر دیگر، در بینش سیاسی امام باقر علیهالسلام هدف وسیله را توجیه نمیکند.
آن حضرت میفرماید:
علیه ظالمان و مفسدان، با دل و جان بستیزید، ولی با این وسیله درصدد سلطهجویی بر دیگران، یا دستیابی به مال و مکنت نباشید! و برای رسیدن به پیروزی، روشهای ظالمانه را به کار نگیرید.(1)
امام باقر علیهالسلام عدالت اجتماعی را از عوامل مهم دستیابی جامعه به تعادل اقتصادی میداند و میفرماید:
براستی میدان پر برکت عدل چقدر گسترده و فراگیر است! زمانی که فرمانروایان بر مردم به عدل فرمانروایی کنند، عموم مردم به غنای اقتصادی و آسایش دست مییابند.(2)
در این نگرش، ریشه بسیاری از ناهنجاریهای اقتصادی جوامع و علّت پیدایش طبقات تهیدست و نیازمند، نبودن عدالت و برنامههای عادلانه در کار فرمانروایان دانسته شده است.
امام باقر علیهالسلام در رأس برنامههای سیاسی خویش، بینش خود را درباره حاکم صالح بیان میدارد،تا از این طریق هم پیروانش را با ملاکهای ارزشی آشنا سازد، و هم به گونهای غیرمستقیم، فرمانروایان و والیانیرا که فاقدآن ارزشها بودند ، مورد انتقاد قرار دهد.
آن حضرت میفرماید:
همانا امامت و پیشوایی اجتماعی در صلاحیت کسی نیست، مگر این سه ویژگی در او جمع باشد:
1 - از تقوای نیرومندی برخوردار باشد که وی را در برابر آفات قدرت از فروافتادن در دام حرام نگه دارد (زیرا قدرت آنچنان فریبنده و جذّاب است که تقوای اندک در برابر آن کارآیی ندارد.)
2 - از بردباری ژرفی برخوردار باشد که خشم خود را مهار نماید.
3 - بر کسانی که حکم میراند همانند پدری مهربان باشد و به نیکی رفتار کند.(1)
موضوع امامت و رهبری امام عادل، پس از مسأله توحید و نبوّت، از حساسترین و سرنوشتسازترین مباحث در جهان اسلام بشمار میآید.
حجم گستردهای از معارف شیعی نیز به مبحث امامت اختصاص یافته است، امّا به نظر میرسد که مسأله امامت در صدر اسلام با ابعاد اعتقادی - سیاسی - عملی - اجتماعی مطرح بوده است، ولی به مرور زمان، بیشتر جنبه اعتقادی یافته و سایر ابعاد آن کمتر مورد توجّه قرار گرفته است.
در متون حدیثی شیعه، نکاتی درباره امامت و ولایت ورهبری دینی و اجتماعی یاد
1) - انَّ الامامةَ لا تصلَح الاّ لرَجُلٍ فیه ثلاثُ خصالٍ: ورعٌ یحجُزه عَن المحارم، و حِلمٌ یملک به غضَبه، و حسنُ الخلافة علی من ولّی، حتّی یکونَ لهُ کالوالِدِ الرَّحیم. الخصال، صدوق 116؛ بحارالانوار 25/137.
شده است که روشن میسازد: اصل رهبری و ولایت، از آن جهت مورد تأکید و اصرار قرار گرفته که اصولاً بدون رهبری صالحان، صلاح و اصلاح فرد و جامعه عملی نخواهد بود و در جامعهای که زمام امور در دست جاهلان، ظالمان و عناصر ناشایست باشد، هرگونه تلاش اصلاحگرانه، خنثی و بیثمر خواهد گشت.
اگر با این بینش به مسأله امامت نگریسته شود، بسیاری از حقایق دیگر در زمینه مواضع سیاسی ائمه معصومین علیهمالسلام و اهتمام آنان به احیای امر امامت، آشکار میگردد.
امام باقر علیهالسلام در بیان نیاز مردم به رهبری صالح میفرماید:
مردم از آن جهت به وجود پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام، نیازمندند که استمرار صلاح (سامان نظام مادّی و معنوی) جهان متّکی به وجود آنان است؛ زیرا خداوند به وسیله پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام است که عذاب را از زمینیان برطرف میسازد.(1)
رفع عذاب از مردم، به وسیله وجود پیامبر و امام، امری اعتباری نیست، بلکه حکایت از واقعیّتی ملموس دارد؛ چه، پیامبر و امام در جامعه ساکت نمینشینند و گوشه انزوا اختیار نمیکنند، بلکه با تمام قدرت در راه اصلاح جامعه و تعالی بخشیدن به آن میکوشند، و در پرتو تلاشهای آنان، مردم به صلاح میگرایند، از فساد پرهیز کرده، از کینه و عداوت دوری میکنند و به رحم و ایثار و انفاق رو میآورند.
چنین جامعهای از تباهی و ستم و شعلههای فساد و زشتی اخلاق، در امان خواهد بود و مورد قهر و انتقام الهی قرار نخواهد گرفت.
در حالی که اگر مردم به مبارزه همه جانبه با ایشان برخیزند، ممکن است گرفتار عذاب الهی شوند، چنان که به دردهای خانمانسوز اجتماعی گرفتار میشوند.
1) - سئل الباقر علیهالسلام عن علّةِ احتیاج النّاس إلی النّبی صلیاللهعلیهوآله و الإمام علیهالسلام؟ فقال: لبقاء العَالَم علی صَلاحه، و ذلک اَنَّ اللّه عزّ و جلّ یرفعُ العذابَ عن أهلِ الأرض اذا کان فیه نبیٌّ او امامٌ. بحارالانوار23/50؛ تفسیر نورالثقلین 2/152.
قوم نوح(1)، لوط(2)و عاد(3)و ثمود(4)در روزگاری مورد قهر الهی قرار گرفتند و با طوفان بلا و سنگهای عذاب و صدای سهمگین آسمانی هلاک شدند، که پیامبر آنان بر روی زمین حضور داشت و یا در میان آنان زندگی میکرد.
البتّه نمیتوان انکار کرد که وجود پیامبر و امام، رحمت بر زمینیان است و لازمه اکمال این رحمت، فرصت یافتن خلق برای بهرهوری از پیامهای بحقّ آنان و هلاک نشدن به مجرّد انکار و رویگردانی دانست. چنان که خداوند، خطاب به پیامبر فرموده است:
تا زمانی که تو - ای پیامبر - در میان مشرکان مکّه حضور داشته باشی، خداوند عذاب خویش را بر آنان نازل نخواهد کرد.(5)
به هر حال، این تأکید و اصرار که نسبت به مسأله امامت و ولایت، در بیان معصومین علیهمالسلام مشاهده میشود، حکایت از نقش اصلاحی عمیق امام در جامعه دارد، به گونهای که اگر امام و رهبری صالح الهی از نظام عقیدتی و سیاسی جامعه حذف شود، دیگر هیچ چیزی جایگزین آن نمیگردد و نقش آن را ایفا نمیکند و خلأ آن را پر نمیسازد.
با این نگرش، میتوان به ژرفای سخن امام باقر علیهالسلام ره برد که میفرماید:
ازمیان تکالیف اصولی اسلام، هیچ تکلیفی به اندازه ولایت مورد دعوت و تأکید قرار نگرفته است.(6)
1) - «فانجَیناه و من معهُ فی الفُلک المَشحون، ثمَّ اغرَقنا بَعدُ الباقین». شعراء/ 120 - 119.
2) - «کذَّبَت قومُ لوطٍ المُرسلین... و امطرنا علیهم مطراً فساء مطَرُ المنذَرین». شعراء/ 160 و 173.
3) - «قالَ لهم أخوهُم هود الا تتَّقونَ... فکذَّبوه فاهلکناهم...» شعراء/ 124 و 139.
4) - «کذَّبت ثمُودُ المُرسلین... فأخَذَهم العذابُ...»شعراء/ 141 و 158.
5) -«... و ما کان اللّه لیُعذِّبَهُم و انْتَ فیهم». انفال/ 33.
6) - ... و لَم یُناد بشیءٍ کمانُودی بالولایة. اصول کافی 2/18.
امام باقر علیهالسلام در حدیثی میفرماید:
اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، زکات، حجّ، روزه و ولایت.
زراره پرسید: از این پنج اصل، کدامیک برتر است؟
امام علیهالسلام فرمود: ولایت برتر از سایر اصلهاست؛ زیرا که ولایت کلید نماز، زکات، حجّ و روزه میباشد، و صاحب ولایت (امام) کسی است که مردم را به سوی این اصول چهارگانه رهبری میکند...(1)
در این روایت مسأله ولایت برتری اصل در میان اصول زیربنایی اسلام شناخته شده است، و چنانچه به استدلال امام، توجّه کافی نشود، ممکن است منکران ولایت، از این سخنان امام سوء استفاده کرده، چنین وانمود کنند که امامان شیعه حق خودشان را از عبادت خدا هم برتر شمردهاند. نیز ممکن است که ناآگاهان شیعه به غلوّ کشیده شده و به جای اهتمام به امر واجبات و محرّمات شریعت، گمان کنند که محبّت اهل بیت کافی است، ولی اگر به استدلال امام بیندیشند، خواهند یافت که برتری ولایت بر سایر اصول اسلام از آن جهت است که ولایت و رهبری رهبران الهی (پیامبر و اوصیای وی) تضمین کننده اقامه نماز و پرداخت زکات و برگزاری بایسته حجّ و روزه است. اگر ولایت و حکومت و رهبری امّت در دست جاهلان و رهبران غیر الهی قرار گیرد سایر اصول نیز، یکی پس از دیگری، تضعیف شده و در امّت اسلامی از میان خواهد رفت یا تحریف خواهد شد. چنان که جهان اسلام در طول تاریخ گذشته خود به دلیل همین مشکل، همواره از حقیقت اسلام دورتر شده است.
این نکته دارای اهمیّت و شایان توجّه است که اصولاً مسأله ولایت به جای این که در ردیف اصول عقیدتی دین قرار گیرد و جنبه اعتقادی صرف به خود گیرد، از جمله اعمال عبادی و اصول عملی شمرده شده، در ردیف نماز و روزه و حج و زکات قرار
1) - بنی الاسلام علی خمسةِ اشیاء: علی الصلاة و الزکاة و الحجِّ والصّوم و الولایة. قال زرارة: فقلت و أیّ شیءٍ من ذلک افضل؟ فقال: الولایةُ افضل، لاَنّها مفتاحُهنَّ و الوالی هو الدّلیلُ علیهنّ... اصول کافی 2/18.
گرفته است. این میرساند که تأکید ائمه علیهمالسلام بر مسأله امامت، تنها نظر به دوست داشتن و بزرگ شمردن ائمه در فکر و عقیده نیست، بلکه باید ولایت را در مرحله عمل نشان داد؛ یعنی همچنان که باید علاوه بر قبول نماز و روزه و زکات و حجّ به انجام نماز و روزه... همّت گمارد و صرف اعتقاد به وجوب و ارزش این اعمال کافی نیست، ولایت نیز باید مورد عمل قرار گیرد و عمل به ولایت ائمه این استکه تنها از ایشان اطاعت شود و زمام امور دین و دنیا به آنان وانهاده گردد، و والی و حاکم و فرمانروای بر مردم ایشان باشند؛ چنان که امام صادق علیهالسلام به لفظ والی تصریح فرمود و مشخص ساخت که مراد از این ولایت، محبّت و ارادت درونی صِرف نیست؛ چرا که این ارادت باید به مرحله عمل بینجامد و امام در منصب دین و دنیا، در رأس قرار گیرد.
اگر عباراتی که در روایات معصومین علیهمالسلام برای مسأله امامت و ولایت آورده شده مورد کاوش و بررسی قرار گیرد، روشن خواهد شد که اهمیّت مسأله امامت تنها در بُعد اعتقادی آن نیست، بلکه جنبه سیاسی - اجتماعی آن نیز همانند جنبه اعتقادیش مهم و مورد توجّه بوده است.
در این نگرش است که میتوان فهمید چرا:
امامت مکمّل نهایی همه فرایض، قوانین و دستورات دین است.(1)
امامت اساس بالنده اسلام است.(2)
امامت ریشه و اصل هر ارزش است.(3)
امامت سامانبخش امّت(4)و راه پروردگار و نوری است که ارزشها را برای خلق
1) - الباقر علیهالسلام... و کانت الولایةُ آخر الفرائض فانزل اللّه عزّ و جلّ... الیوم اکملت لکم دینکم... تفسیر نور الثقلین 1/581.
2) - الرضا علیهالسلام: انّ الامامة اُسُّ الاسلام النّامی... اصول کافی 1/200.
3) - الصادق علیهالسلام: نحنُ أصل کلّ خیرٍ... روضه کافی 242 ح 336.
4) - علی علیهالسلام: الامامة نظام الامّة. غرر الحکم 340.
روشن میسازد.(1)
امام باقر علیهالسلام در بیان تأثیر حکومتها و حاکمیّتها در سعادت و شقاوت ملّتها میفرماید:
خداوند فرموده است: هر ملّتی که در قلمرو اسلام، به ولایت و رهبری و حاکمیّت پیشوای ستمگر و غیر الهی، گردن نهند، بی شک مورد عذاب و مجازات قرار خواهند گرفت؛ هر چند آن ملّت در رفتار فردی خویش نیک و پرهیزکار باشند. هر ملّتی که در قلمرو اسلام به حاکمیّت امام عادل و پیشوای الهی تن دهند، قطعاً مورد عفو و رحمت قرار خواهند گرفت؛ هر چند در رفتار خویش خطاها و گناهانی داشته باشند.(2)
پیام واقعی این حدیث، تشویق مردم به انتخاب رهبری الهی برای جامعه است، نه باز نمودن راه توجیه برای گناهکاران! آنچه امام در این حدیث بیان داشته است، نظر به واقعیّتهایی دارد که با اندکی تأمّل در تاریخ ملتها قابل درک است؛ زیرا حکومتها نقش عمدهای در صلاح و فساد ملّتها دارند. رهبری و حکومت صحیح، جامعه فاسد را در نهایت به سوی صلاح و ایمان سوق میدهد، و رهبری فاسد و غیر الهی، جامعه سالم و ایمانی را در نهایت، به سوی گناه و انحطاط میکشاند و در معرض عذاب الهی مینهد. امام باقر علیهالسلام در همین زمینه فرموده است:
صلاح و عزّت و سلامت دین و مؤمنان به این است که (حاکم جامعه اسلامی و امانتدار بیتالمال و منابع اقتصادی مسلمانان، مؤمن و متعهّد باشد و) اموال جامعه به
کسی سپرده شود که حقوق را رعایت کرده و در مصارف بایسته آن را به مصرف
1) - الکاظم علیهالسلام: الامامة هی النّور... تفسیر نورالثقلین5/341؛ رک: میزان الحکمة 1/157.
2) - قال اللّه عزّ و جلّ: لاُعذبنَّ کلَّ رعیّة فی الاسلام دانت بولایةِ کلِّ امامٍ جائرٍ لیس من اللّه، و انْ کانت الرّعیةُ فی أعمالها برّةٌ تقیّةٌ، و لأعفونَّ عن کلِّ رعیَّةٍ فی الاسلام دانت بولایة کلِّ امامٍ عادلٍ من اللّه، و انْ کانت الرَّعیةُ فی أعمالها ظالمةٌ مسیئةٌ. بحارالانوار 27/193.
رساند، و فساد دین و اهل دیانت از آنجا پدید میآید که منابع مالی و اقتصادی جامعه در اختیار کسی قرار گیرد که به عدل و حق رفتار نکرده آن را در مصارف لازم به کار نگیرد.(1)
در این روایت سه موضوع در ارتباط با هم مورد توجّه قرار گرفته است:
1 - حاکمیّت (به عنوان اختیاردار منابع اقتصادی) 2 - اقتصاد 3 - دین و فرهنگ.
امام علیهالسلام در، بیان از سویی، به نقش اساسی اقتصاد و چگونگی صرف منابع مالی، در عزّت و ذلّت جامعه و اعتلا و افول فرهنگ دینی مردم اشاره کرده است، و از سوی دیگر، نقش متولّیان جامعه و حاکمان و فرمانروایان را در نحوه به کارگیری و مصرف اموال ملّی یادآور شده، موضوع اخیر را محور اصلی صلاح و فساد دین و اهل دیانت دانسته است.
در بینش امام باقر علیهالسلام، دانشمندان، نظریّهپردازان و دینشناسان از جمله عوامل مهمّ سعادت و شقاوت ملّتها به شمار میآیند؛ زیرا آنان خط سیر جامعه را به سوی اعتلا یا انحطاط رقم میزنند.
دانشمندان و فقیهان، به عنوان مظهر دانایی، و حاکمان، به عنوان مظهر قدرت اجرایی جامعه، از عمدهترین عوامل رهیابی ملّتها به سوی سعادت یا شقاوت بهشمار میآیند.
امام صادق علیهالسلام از پدر گرامی خود، امام باقر علیهالسلام نقل کرده است:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر گاه دو گروه از امّت من صالح باشند، تمامی امّت من صالح خواهند گشت و اگر آن دو گروه فاسد شوند، تمام امّت به فساد میگرایند.
1) - انّ من صلاح الدّین و صلاح أهل الدّین... ان تصیرَ الاموالُ الی من یؤدّی فیها الحُقُوق و یصطَنع فیها المعروف، و انَّ من فساد الدّین و فساد اهل الدّین ان تصیرَ الاموالُ الی من لا یُؤدّی فیها الحقَّ و لا یصطَنع فیها المعروف. مشکاة الانوار 466.
به آن حضرت عرض کردند: آن دو گروه کدامند؟
فرمود: یک گروه فقها و دانشمندانند و گروه دیگر حاکمان و فرمانروایان.(1)
تقیّه از جمله عناوین و برنامههایی است که گاه مورد سوء استفاده و بدفهمی قرار میگیرد و علّت آن هم، جدا ساختن تقیّه از معنای واقعی و هدف اصلی آن است.
تقیّه در حقیقت یک دستورالعمل سیاسی است که نوعی پنهانکاری بهشمار میآید و اهداف زیر را دنبال میکند.
الف: حفظ نیروهای مؤمن از متلاشی شدن به دست ناصالحان.
ب: هدر نرفتن توان عناصر مؤمن در راههای کمثمر و ذخیرهسازی آنها برای شرایط حسّاس و سرنوشتساز.
ج: حفظ اسرار و خط مشیها و برنامهها از قرار گرفتن در اختیار دشمن.
د: جای دادن عناصر مؤمن در تشکیلات دشمن، به منظور بهرهگیری از قدرت و امکانات خود دشمن علیه وی.
اینها نکاتی است که از لابلای روایات تقیّه به دست میآید، و با توجّه به این نکات، اهمیّت تقیّه و نقش آن در حفظ نظام تفکّر شیعی و جامعه شیعیان، دانسته میشود.
اگر اهداف سیاسی - اجتماعی تقیّه مورد توجّه واقع نشود، چه بسا اهتمام ائمه علیهمالسلام نسبت به رعایت آن از سوی شیعیان مورد ابهام قرار گیرد و نیز موارد تقیّه از غیر تقیّه
بازشناسی نشود.
بنابراین، اگر امام باقر علیهالسلام فرموده است:
تقیّه از برنامههای دین من و پدران من است و کسی که به وظیفه تقیّه عمل نمیکند
1) - عن جعفر، عن أبیه علیهماالسلام قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: صنفان من امَّتی اذا صَلُحا صَلُحت اُمّتی، و اذا فسدا فسدت امّتی. قیل: یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و من هُما؟ قال: الفقهاءُ والاُمراء. بحار الانوار 75/336.
ایمان ندارد.(1)
حضرت در مقام ایجاد روح ترس، فریبکاری، دوچهرگی و مسؤولیت گریزی در مؤمنان نیست، بلکه یاران و پیروان خود را به تقیّهای فرا میخواند که مانند سپری در میدان حرکت و مبارزه، جان مؤمن را از تلف شدن، حفظ میکند و او را برای ادامه نبرد و تلاش یاری میدهد.
تقیّه در مکتب اهل بیت، زمینه چشمپوشی از حق نیست، وسیله نجات برای پاسداری از حق است.
امام باقر علیهالسلام میفرماید: حق را بگو و افشا کن، هرچند به زیان شخص تو باشد.(2)
آن حضرت پیروان خود را به تقیّهای فرا میخواند که پیامبر صلیاللهعلیهوآله و علی بن ابی طالب علیهالسلام و حسن بن علی علیهالسلام و حسین بن علی علیهالسلام و امام سجّاد علیهالسلامداشتهاند، تقیّهای که پیامبر صلیاللهعلیهوآله را از رویارویی با مشرکان و تبلیغ دین بازنداشت، تقیّهای که علی بن ابی طالب را از حضور در میدانهای جنگ و افشاگری بموقع علیه خط کفر و نفاق، منصرف نکرد و تقیّهای که حسین بن علی علیهالسلام را از گام نهادن در مسیر شهادت دور نساخت.
به تعبیر دیگر، تقیّه یکاستراتژی مبارزاتی در رویارویی با دشمن است، نه یک هدف.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: پدرم هماره این نکته را یادآور میشد که:
هیچ چیز به اندازه تقیّه، چشم مرا روشن نمیسازد؛ زیرا تقیّه سپر مؤمن است.(3)
سپر در میدان نبرد معنا مییابد. مؤمن هماره در نبرد با کفر و گمراهی است و در این طریق، تقیّه را به کار میگیرد تا به بنبست نرسد، نیرویش را هدر ندهد و به مبارزه ادامه دهد، پس جا دارد که رهبر از تیزهوشی و موقعیّت سنجی پیروان خود، چشمش روشن شود.
ابوبصیر از امام باقر علیهالسلام روایت کرده است.
هنگامی که حکومت در اختیار عناصر نادان و سبکسر قرار گرفت، در ظاهر با توده مردم و برنامههای حکومت همراه باشید، ولی در نهان و باطن به وظیفه واقعی خود عمل کنید.(1)
اهدافی که برای تقیّه در احادیث امام باقر علیهالسلام معرفی شده عبارت است از:
امام باقر علیهالسلام در این زمینه فرموده است:
تقیّه از آن رو قرار داده شده است که به وسیله آن خونها از ریخته شدن مصون بماند. پس زمانی که تقیّه از ایفای این مهم برنیاید و قادر به جلوگیری از ریخته شدن
خون بیگناهان نباشد، به کارگیری آن معنا ندارد.(2)
با توجّه به این که حکومتهای جائر امکانات جامعه را در اختیار خویشان و همفکران خود مینهند، و مخالفان سیاسی خود را در انزوای اقتصادی و چه بسا مورد هجوم و غارت قرار میدهند و شیعه به دلیل اعتقاد به امامت و ولایت، همواره رویاروی حکّام ناصالح قرار داشته است. ائمه معصومین علیهمالسلام برای مصون داشتن جان و مال پیروان خود از دستبرد حکّام و والیان ناشایست، به آنان رهنمودهای لازم را ارائه میکردهاند که برخی از آنها بر پایه تقیّه استوار بوده است.
معمّر بن یحیی میگوید: به امام باقر علیهالسلام عرض کردم: من گاهی (به اقتضای شغلم) از مردم اموالی را به امانت دریافت میدارم و چه بسا ناگزیر میشوم از راه یا دروازهای
عبور کنم که مالیات بگیران حکومت قرار دارند و من (برای مصون داشتن مال مردم از حیف و میل آنان) با سوگندی آن اموال را از چنگ ایشان میرهانم.
امام باقر علیهالسلام در تأیید شیوه او فرمود: دوست دارم من هم بتوانم اموال مسلمین را با خوردن قسمی، از خطرگاهها بهسلامت عبور دهم. این قانون کلّی است که هرگاه مؤمن از ناحیه دشمن، بر خویش بیمناک باشد و موضوع مهم تلقّی شود و ناگزیر گردد، حق دارد تقیّه کند.(1)
در روایتی دیگر امام به زراره میفرماید:
هرگاه در برابر حکّام جور و کارگزاران ایشان، ناگزیر شدی و برای رهایی یافتن از تعدّی آنان، سوگندی کارساز بود، به هر چه میگویند سوگند بخور.(2)
ابوبصیر میگوید: از امام باقر علیهالسلام شنیدم که میفرمود:
کسی که شیوه تقیّه را نمیداند و به آن پایبند نیست، خیر و ارزشی در او نمیتوان یافت (در نیکی تقیّه همین بس که) یوسف صدّیق علیهالسلام (برای اجرای برنامهها و تدبیر بایسته خود در مواجهه با برادرانش به ایشان) گفت: ای قافله! شما یغماگرید با این که آنان چیزی را ندزدیده بودند.(3)
این سخن را هر چند خود یوسف علیهالسلام نگفته باشد، ولی اصولاً یوسف علیهالسلام در این ماجرا تدبیری اندیشید که بظاهر کسانی که دزدی نکرده بودند، در معرض این اتّهام قرار گرفتند. امام باقر علیهالسلام این نوع اعمال و گفتار را که ظاهر آن به گونهای و باطن آن به
1) - قلت لأبی جعفر علیهالسلام: انَّ معیَ بضائع للناسِ و نحنُ نمرُّ بها علی هولاء العُشّار، فیحلِفونا علیها، فنحلفُ لهم. قال: وددتُ انّی اقدرُ أن اُجیز اموالَ المسلمین کلَّها و احلُف علیها. کلّما خافَ المؤمنُ علی نفسِه فیه ضرورة فله فیه التقیّة. بحارالانوار 75/410.
2) - ... یا زرارة! اذا خفتَ فاحلف علیهم بما شاؤوا... بحارالانوار 75/410.
3) - لاخیر فیمن لا تقیّةَ له و لقد قالَ یوسفُ: «ایّتها العیرُ انّکم لسارقون» و ما سَرقوا. بحارالانوار 75/407.
شکل دیگری است، تقیّه نامیده است.
در برخی شرایط، کنار نهادن تقیّه موجب اهانت دشمن به مقدّسات و بی حرمتی به ارزشهای والا میشود، بی آن که اظهار عقیده ثمری بایسته داشته باشد. در چنین مواردی تقیّه ضروری است.
امام باقر علیهالسلاممیفرماید: در تورات این مطلب آمده است که خداوند به موسی علیهالسلام فرمود:ای موسی! اسراری که به تو سپردهام و در سینه داری، همچنان نهفته بدار و با دشمنان من که دشمنان تو نیز هستند، در ظاهر مدارا کن. با برملا ساختن اسرار من، فحش و دشنام ایشان را متوجّه من نساز؛ زیرا اگر با عمل تو، آنان به من توهین کنند، تو
شریک آنان در این جرم بهشمار خواهی آمد.(1)
یادآوری این نکته ضروری است که اصل تقیّه نسخ کننده سایر احکام دین مانند وجوب جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و یا نقض کننده حرکت کذب و اتّهام نیست، بلکه در کنار این دستورها، وسیلهای است برای پیشبرد اهداف عالی دین. بنابراین، هرگونه تفسیر و تعبیری که تقیّه را وسیله فرار از مسؤولیّتها و گریز از تکالیف الهی معرّفی کند، نادرست خواهد بود.
تداوم بخشیدن به تلاشهای فرهنگی و عقیدتی - سیاسی، به گونه سرّی و مخفیانه، خود نوعی تقیّه به شمار میآید. با این فرق که تقیّه، نقش سپر در میدان جنگ را داراست و بیشتر جنبه دفاعی دارد، ولی در حرکت تبلیغی - سیاسی سرّی، حالت
1) - فی التوراة مکتوبٌ فیما ناجی اللّه عزّ و جلّ به موسی بن عمران علیهالسلام: یا موسی اُکتُم مکتُوم سرّی فی سریرَتک و اظهر فی علانیتک المداراة عنّی لعدوّی و عدوِّک من خلقِی، و لا تستسبَّ لی عندَهم باظهار مکتومِ سرّی فتشرک عدوَّک و عدوّی فی سَبّی. بحارالانوار 75/438.
هجومی و جنبه نفوذی، مشهود است.
امام باقر علیهالسلام با آن همه توصیف و سفارش به تقیّه، دست از پرورش اندیشهها در نهان، و ترویج مبانی تشیع و احیای امر امامت برنداشت. و این در حقیقت همان جمع میان تقیّه و ایفای مسؤولیّتهاست.
در بینش سیاسی امام باقر علیهالسلام حفظ اسرار در حرکت شیعی، از وظایف مهمّ همه کسانی است که امام را همراهی میکنند و سخنان، اندیشهها و نظریّات پنهانی او را در
شرایط حاکمیت استبداد، دریافتهاند.
امام باقر علیهالسلام در ضمن توصیههای خود به گروهی از شیعیان که عازم عراق بودند، فرمود:
هوای یکدیگر را داشته باشید، توانمندانتان به ضعیفانتان یاری دهند. سرّ ما را برملا نسازید و امر ما را میان مردم منتشر نکنید...(1)
حرکت سرّی در تبلیغ حق، همیشه ناشی از حاکمیّت استبداد نیست، بلکه گاه نامساعد بودن شرایط فرهنگی جامعه و آماده نبودن افکار و اندیشهها برای فهم و دریافت حق، رهبران را ناگزیر میسازد تا از برملا ساختن راه خویش برای همگان، اجتناب ورزند و پیروان خاصّ خود را به کتمان سرّ دعوت نمایند. چنان که امام باقر علیهالسلامبه یاران و پیروان خود میفرمود:
اسرار ما را پنهان بدارید (و با افشای آنها در جامعه ناآگاه، اعتراض، بدبینی) و هجوم مردم را بر دوشهای ما تحمیل نکنید.(2)
چنان که در فصل گذشته یادآور شدیم، بینش سیاسی و سیاستهای کلّی ائمه علیهمالسلام برگرفته از قرآن و معارف وحی است.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام در مبانی اصولی و دیدگاههای کلّی وملاکها و معیارهای ارزشی، کمترین اختلاف و تمایزی با یکدیگر ندارند.
پیام توحید باید در زمین و در میان همه ملّتها راه یابد.
قوانین الهی باید بر تمامی جوامع حکمفرما شود.
تبلیغ دین و تلاش برای اعتلای کلمة اللّه باید همواره استمرار یابد.
پیشبرد اهداف دین باید متّکی بر استدلال و منطق باشد.
موانع گسترش حق، باید از میان برداشته شود.
حکومت و رهبری دینی و دنیایی جامعه، به عنوان نیرومندترین ابزار اصلاح امّت، باید در اختیار صالحان قرار گیرد.
رویارویی و مبارزه با عناصر مفسد و حاکمان ستمگر، ضروری و اجتنابناپذیر است.
عزّت، قدرت و نیروی برتر علمی و عملی باید در اختیار جبهه ایمان باشد.
و...
اینها همه نقطهنظرهای مشترک معصومین علیهمالسلام در زمینه آرا و ایدههای سیاسی - اجتماعی است. با این حال، مطالعه زندگی ایشان، این واقعیّت را مینمایاند که خطّ مشی امامان علیهمالسلام در جریانهای سیاسی و موضعگیری علیه حکّام عصر خویش متفاوت بوده است.
این تفاوت از آن جهت است که شرایط زمان، نیازها، مشکلات، امکانات و ضرورتهای اجتماعی و تاریخی همواره متغیّر است. شیوهای که در یک زمان ضروری است و کارآیی دارد، ممکن است در زمان دیگر بیتأثیر و چه بسا زیانبار باشد. وسیلهای که در یک دوره، مفید و کارساز است، چه بسا در عصر و شرایطی دیگر، لغو و بیهوده شناخته شود.
امامان، با این که ایده واحد و بینشی یکسان نسبت به اهداف سیاسی داشتهاند، ولی به خاطر اختلاف شرایط محیطی و زیستی خود و تفاوت نیازها و اولویّتهای معنوی و
مادّی جامعه، شیوههای متفاوتی را به کار گرفتهاند.
وجود تفاوت در خطّ مشی سیاسی امامان علیهمالسلام، واقعیّتی است که در روایات نیز بدان اشاره شده و مورد قبول قرار گرفته است.
شخصی به نام حُمران نزد امام باقر علیهالسلام آمده، میگوید:
درباره عملکرد سیاسی علی بن ابی طالب و حسن بن علی علیهماالسلام و حسین بن علی علیهالسلامو خروج و قیام آنان و مشکلاتی که در این مسیر تحمّل کردند و تا مرز شهادت و کشته شدن پیش رفتند، نظر شما چیست؟
امام باقر علیهالسلام در پاسخ وی فرمود: ای حمران! خداوند از قبل برنامه آنان را طرحریزی کرده و بموقع، آن را عملی ساخت.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله از طریق وحی، نسبت به برنامه الهی آگاه شده بود و اطّلاعات خویش را در اختیار علی علیهالسلام و حسن و حسین علیهماالسلام قرار داد. آنان نیز طبق وظیفه خویش و براساس رهنمود الهی، عمل نمودند.
هر کس از خاندان ما - اهل بیت - شیوه سکوت و بردباری در پیش گرفت و به نبرد خونین علیه طاغوتها نپرداخت، سکوت او نیز براساس علم و انجام وظیفه صورت گرفته است.(1)
در تجزیه و تحلیل این روایت، نخست باید دید که منظور حُمران از این سؤال چه بوده است. آیا او صرفاً درصدد شناخت فلسفه قیام ائمه بوده، یا نسبت به نهضت ائمه با
1) - عن أبی جعفر علیهالسلام قال: قال له حمران: جُعلتُ فداک ارأیتَ ما کان من أمر علیّ و الحسن و الحسین علیهمالسلام و خروجهم و قیامهم بدین اللّه عزّ و جلّ و ما اصیبوا من قتل الطّواغیت إیّاهم و الظّفر بهم حتی قتلوا و غُلبوا؟ فقال ابوجعفر علیهالسلام یا حُمران! انَّ اللّه تبارک و تعالی قد کان قَدّر ذلک علیهم و قضاه و امضاه وحتمهُ ثمّ اجراهُ فبتقدم علم ذلک الیهم من رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قام علیّ و الحسن و الحسین و بعلم صمَت من صَمَت منّا. اصول کافی 1/281.
توجّه به این که این نهضتها در ظاهر به پیروزی منتهی نشده، مشکلی داشته است، یا این که اصولاً طرفدار نظریّه قیام بوده و با طرح این سؤال میخواسته است شیوه سیاسی امام باقر علیهالسلام را زیر سؤال ببرد، یا از علّت آن آگاه شود؟ هر یک از این احتمالها که درست باشد، به هر حال پاسخ امام راهگشاست و میتواند قانع کننده باشد، و آن این است که: امامان علیهمالسلام هیچ یک به اراده شخصی خود و بدون ملاک، تصمیم به قیام یا سکوت نگرفتهاند. اگر علی علیهالسلام در آغاز سکوت میکند، سپس به تشکیل حکومت میپردازد و با معاویه به نبرد برمیخیزد، اگر حسن بن علی علیهالسلامنهضتش علیه معاویه به صلح میانجامد، اگر قیام حسین بن علی علیهالسلام به شهادتی عظیم و بیسابقه منتهی میگردد و اگر امام سجّاد علیهالسلام به قیام علنی علیه طاغوت نمیپردازد، همه و همه به رهنمود خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده و خود تصمیم نگرفتهاند، و در نتیجه نه قیام آنان قابل خدشه است و نه سکوتشان.
در این حدیث، اصل وجود تفاوت در خطّ مشی سیاسی ائمه پذیرفته شده، امّا علّت این تفاوت، به مشیّت و رهنمود خدا منتسب گشته؛ یعنی قیام ائمه به فرمان خدا و سکوتشان نیز به فرمان او بوده است، ولی این بیان نفی نمیکند که شرایط زمان و مقتضیات هر دوره، مستلزم اتّخاذ خطّ مشی جدیدی بوده است؛ زیرا پاسخ اصولاً به تناسب فهم و نیاز کسی که سؤال را مطرح کرده، داده شده و با این حال پاسخی مطابق واقع میباشد، هر چند برخی زوایای آن به فهم مخاطب وانهاده شده است، و آن این که امر و نهی الهی براساس مصالح واقعی و مطابق حکمت میباشد، پس آگاهی و کاردانی حکم میکند که با تغییر شرایط و مناسبات اجتماعی - سیاسی، خطّ مشی رهبران نیز متناسب با آن تغییر کند.
با توجّه به این که پیامبران و امامان علیهمالسلام در مرحله نخست مردانی الهی و معنوی بوده و هدفشان رساندن خلق به خدا و تکامل بخشیدن به روح آدمیان و پیراستن زندگی ایشان از آلودگیها و رذایل بوده است، و در مرحله بعد به منظور دستیابی به آن
اهداف عالی به روابط اجتماعی و شرایط سیاسی جوامع بشری نظر داشتهاند، میتوان بروشنی دریافت که ایجاد تحوّل فکری در جوامع بشری از محورهای اصلی برنامه رهبران الهی است و تحوّلات سیاسی - اقتصادی - اجتماعی به دنبال آن صورت میگیرد، و اصولاً تعرّض آنان نسبت به امور سیاسی جامعه، بدان جهت صورت میگرفته است که نوع حکومت، شخصیّت و عملکرد حاکم و قوانین و ضوابط وضع شده از سوی حاکمان، تأثیری عمیق در فکر و فرهنگ و ایمان و شخصیّت افراد جامعه دارد.
امام علی علیهالسلام میفرماید:
هرگاه سلطان تغییر کند، زمان متحوّل میشود.(1)
بنابراین هرگاه زمینه برای ایجاد تحوّل فرهنگی در جامعه وجود داشته است، نیازی به قیام و جنگ و درگیری نبوده؛ زیرا تحوّل فکری اساس بنیادین هر تحوّل مثبت اجتماعی است و با تصحیح افکار و اندیشهها، بهنجار گشتن نظام سیاسی و اجتماعی امری حتمی و ناگزیر است.
از این رو، انبیا نخست به تبلیغ دین خود و تصحیح عقاید و اندیشه مردم میپرداختهاند، و تا زمانی که دشمن، راه تبلیغ را بر روی ایشان مسدود نمیکرده است، به نبرد و رویارویی نظامی دست نمییازیدهاند.
به هر حال، عصر امام باقر علیهالسلام از یک سو سرآغاز راهیابی اندیشههای بیگانه و فلسفههای مادّی به قلمرو مباحثات علمی و کلامی بود، و تنشهای فکری به تزلزل پایههای عقیدتی مردم کمک میکرد، و از سوی دیگر، حاکمیّت طولانی عناصر نالایق بر جهان اسلام، پایههای علمی و معنوی جامعه را سست و بیبنیاد کرده بود. هر روز قلمرو جغرافیایی جهان اسلام گسترش مییافت، بی آن که بر استحکام مبانی دینی و فقهی آن افزوده شود.
داعیهداران حکومت، به قدری متشکّل و درگیر بودند که اقدام برای تسخیر پایگاه
1) - قال علیٌّ علیهالسلام: اذا تغیّر السلطانُ تغیَّر الزّمان. بحارالانوار 75/358.
سیاسی، بر تنشهای اجتماعی بیشتر میافزود و جامعه بیبنیاد و کم بینش را در ورطه فروپاشی قرار میداد.
جامعه اسلامی، پس از رسول خدا راه انحطاط را پیموده بود، ولی زمینه برای فعالیت علمی و ایجاد تحول فکری هموار مینمود. امام باقر علیهالسلام به این هدف اصلی و بنیادین پرداخت و از اوضاع بیسامان حاکمان، در جهت تسخیر پایگاه فرهنگی جامعه برآمد؛ چه، با این حرکت و با در اختیار داشتن این پایگاه، هر طرح بایستهای را میشد به فکر اندیشمندان و ذهن تودهها القا کرد، و تجهیزات فکری لازم را در اختیار مصلحان جوامع اسلامی، برای همیشه تدارک دید.
«تسخیر فضای فرهنگی جامعه» عمدهترین خط مشی سیاسی - اجتماعی امام باقر علیهالسلام به شمار میرود. این برنامه به وسیله امام صادق علیهالسلام به اوج خود رسید و نام و پیام و اندیشه امامیه را برای همیشه تاریخ در میان امّت اسلامی زنده داشت.
اگر کتابهای رجالی و تراجم اهل سنّت، با صراحت هرچه بیشتر درباره شخصیّت علمی و معنوی امام باقر و امام صادق علیهماالسلام به ستایش و تمجید پرداخته، آنان را یگانه عصر خویش و سرآمد فقهای اسلام شمردهاند، نتیجه آن خطّمشی بایسته است.
تجلّی امام باقر و امام صادق علیهماالسلام در میدان علم و معنویت، شخصیّت ممتاز و بیبدیل ائمه علیهمالسلام و اهل بیت را در دفتر حقایق پایدار تاریخ اسلام، به ثبت رسانید، و نظر مصلحان حقیقت جو را به پیامهای ارزشی آنان جلب نمود.
تسخیر پایگاه فرهنگی جامعه، هر چند از مواضع و اهداف مهمّ امام باقر علیهالسلامبود، ولی امام علیهالسلام در این مسیر هرگز از تحکیم بنیادهای تفکّر شیعی غفلت نداشت، بلکه با برنامهای دقیق و حساب شده، به رهبری جریان تفکّر امامیه و پیروان خط ولایت، اهتمام میورزید.
پنهانی بودن این نوع برنامهها، عامل مهمّی است که بسیاری از آنها در متون تاریخی ثبت نشده، ولی روایاتی در اختیار ماست که بروشنی پرده از وجود این
تلاشها برمیدارد.
این روایات هم در باب تقیّه وارد شده است، و هم در زمینه کتمان سرّ.
ابو عبیده حذّاء میگوید: از امام باقر علیهالسلام شنیدم که میفرمود:
به خدا سوگند محبوبترین یاران و اصحاب در نظر من، کسانی هستند که پرهیزکارترین و فقیهترین آنانند و بیش از همه احادیث و سخنان ما را (از قرار گرفتن
در اختیار دشمنانمان) حفظ میکنند و پنهان میدارند...(1)
مگر نه این است که امام باقر علیهالسلام در فضایی عامّ برای همه طبقات اجتماعی به تدریس و موعظه میپرداخته است، پس کتمان حدیث چه معنایی دارد؟!
آیا این گونه توصیهها جز این است که از وجود نوعی درسها و برنامههای خصوصی و پنهانی خبر میدهد که به دلیل امنیّتی در اختیار نامحرمان قرار نمیگرفته است.
توجّه به حدیث محمّد بن مسلم این نکته را روشنتر میسازد، که علّت اصلی کتمان برخی از مطالب، دور داشتن عداوت و کینه حکّام از حریم شیعه بوده است.
محمّد بن مسلم گوید: امام باقر علیهالسلاممیفرمود:
بندهای از بندگان خدا روز قیامت محشور میشود، در حالی که هرگز دستش به خون کسی آلوده نشده است، ولی چیزی همانند شیشه حجامتگران به او میدهند (که خون در آن جمع شده است) و به او میگویند: این سهم تو از خون فلان شخص است.
آن شخص میگوید: پروردگارا تو خوب میدانی که من تا لحظه مرگ، خون کسی را نریختهام.
به او گفته میشود: آری، تو از فلان شخص روایتی را شنیدی و آن را برای دیگران بازگو کردی تا سخن او به فرمانروای جبّار رسید و در نتیجه کشته شد. این سهم تو از همان خون است.(2)
1) - واللّه انَّ احبَّ اصحابی الیَّ اورعُهم و اَفقَهُهُم و اکتمُهُم لحدیثنا... بحارالانوار 75/76.
2) - یحشر العبد یَوم القیامة و ماندی دماً فیُدفع الیه شبه المحجمة أو فوق ذلک، فیقالُ له: هذا سهمُک من دم فلانٍ. فیقول یا ربِّ إنّک لتعلم أنّک قبضتنی و ما سفکْتُ دماً! فیقول: بلی، سمعت من فلانٍ روایة کذا و کذا، فرویتها علیه، فنقلت حتی صارت إلی فلانٍ الجبّار فقتلهُ علیها، و هذا سهمُک من دمِه. بحارالانوار 75/85.
در این حدیث امام علیهالسلام هشدار داده است که رعایت نکردن شرط امانت و سرّ داری، و افشای احادیث امامیّه نزد نااهلان، عواقب شوم دنیوی و اخروی به دنبال دارد.
امام باقر علیهالسلام هر چند برای از میان برداشتن حاکمان جائر، به قیام علنی و جمعآوری نیروی رزمی رو نیاورد؛ زیرا اصولاً شرایط را متناسب نمیدید و یاران کافی در اطراف خویش سراغ نداشت، امّا روح ظلم ستیزی و انزجار از فرمانروایان ستمگر را در کالبد پیروان و اصحاب خویش میدمید.
امام باقر علیهالسلام منکر جهاد و مبارزه علنی و مسلّحانه علیه حکّام فاسد نبود، بلکه چنین اقدامی نیاز به نیروهایی ایثارگر و صادق داشت و امام از چنین یارانی به حدّ کافی برخوردار نبود. آن حضرت میفرمود:
هرگاه به تعداد اهل بدر - سیصد و سیزده نفر - گرد امام جمع شوند، بر امام واجب میشود که قیام کند و علیه حکومت اقدام نماید.(1)
چه بسا امام باقر علیهالسلام این بیان را در پاسخ کسانی داده باشد که انتظار داشتند آن حضرت دست به انقلاب و نهضت مسلّحانه بزند، ولی امام به ایشان یادآور شده که از یاورانِ لازم برخوردار نیست. با این حال، امام باقر علیهالسلام در راستای زنده نگاه داشتن اصول سیاسی اسلام، از تقویت روح ظلمستیزی در اصحاب خود غافل نبود، و از ابراز انزجار نسبت به والیان و فرمانروایان ناصالح دریغ نداشت، بلکه با بیانهای مکرر
1) - اذا اجتمع لِلامام عدّة اهل بدر - ثلاث مائة و ثلاثة عشر - وجب علیه القیامُ و التغییر. بحارالانوار 100/49.
میفرمود:
هنگامی که پدرم - علی بن الحسین - در آستانه وفات قرار داشت، مرا به سینه خود چسبانید و به من سفارشهایی کرد، از آن جمله این که: ای فرزندم! از ستم نسبت به بیپناهانی که جز خدا یاوری ندارند، بپرهیز.(1)
در روایتی دیگر امام میفرماید:
ستم در دنیا، سیاهی و ظلمات در جهان آخرت است.(2)
و نیز میفرماید:
هیچ کس نسبت به دیگری ظلم نمیکند، مگر این که خداوند از ناحیه جان یا مال او را مؤاخذه کرده، تقاص مینماید، امّا ظلم و گناه میان انسان و خدا، با توبه بخشیده
خواهد شد.(3)
امام علیهالسلام حتی از همگامی با ظالمان و همدلی با ایشان نهی کرده و میفرماید:
شخصی که ستم میکند و کسی که او را یاری میدهد و فردی که در دل از عمل ظالم راضی میباشد، هر سه شریک جرم خواهند بود.(4)
در بخشی از روایات، امام باقر علیهالسلام با صراحت بیشتری جبّاران را مورد مذمّت قرار داده و ایشان را در نظر جامعه منفور ساخته است.
آن حضرت از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل فرموده است:
سه گروهند که خداوند با آنان سخن نمیگوید، به سوی ایشان نظر رحمت
1) - لمّا حضرت علی بن الحسین علیهالسلام الوفاة، ضمّنی الی صدرِه ثمّ قال... یا بُنیَّ ایّاک و ظلم من لا یجد علیک ناصراً الاّ اللّه. بحارالانوار 75/308.
2) - الظُّلم فی الدُّنیا هُو الظّلمات فی الآخرة. بحارالانوار 75/312.
3) - ما مِن أحدٍ یَظلم بمظلمةٍ الاّ اخذهُ اللّه بها فی نفسه او مالِه، و امّا الظُّلم الّذی بینه و بین اللّه فاذا تاب غفر له. بحارالانوار 75/331.
4) - العامل بالظُّلم و المُعینُ لهُ و الرّاضی به شُرکاءٌ ثلاث. بحارالانوار 75/377.
نمیافکند، آنان را از آلودگیها دور نمیسازد و گرفتار عذابی دردناک خواهند بود: پیر زناکار، فرمانروای جبّار و تهیدست خدعهگر.(1)
نیز از جدّ خویش، پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل کرده است:
دو گروهند که شفاعت من شامل آنان نخواهد شد، سلطان بیدادگر و مستبدّ و شخصی که در دین غلوّ و تندروی دارد و از باورهای دینی برگشته است و اهل توبه بازنگری نیست.(2)
اظهار نظرهای امام در ارتباط با حکّام به این مقدار محدود نمیباشد، بلکه صریحتر و از این گونه تعبیرها در سخنان حضرت مشهود است.
عقبة بن بشیر اسدی، گوید: بر امام باقر علیهالسلام وارد شدم و عرض کردم:
من در میان قوم خود از حسبی عالی برخوردارم، قوم من در گذشته عریف (معاون و کارگزاری)(3)داشتند که جان سپرد. مردم تصمیم گرفتند که مرا به جای او به ریاست و نظارت بگمارند. نظر شما در این زمینه چیست؟ آیا این پست را بپذیرم یا خیر؟
امام فرمود: آیا حسبت را به رخ ما میکشی، خداوند مؤمنان را به وسیله ایمان رفعت بخشیده است، هرچند در نظر مردم بیمقدار باشند؛ و کافران را به خاطر کفرشان پست قرار داده است، هرچند در میان مردم شریف شناخته شوند! هیچ کس بر دیگری برتری ندارد، مگر به وسیله تقوای الهی.
امّا این که آن پُست را بپذیری یا خیر؟ اگر بهشت را دوست نداری، آن پست
1) - قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: ثلاثةٌ لا یُکَلِّمُ اللّه عزّ و جلّ و لا ینظُر إلیهم و لا یُزکّیهم و لَهم عذابٌ الیم: شیخٌ زانٍ؛ مَلکٌ جبّارٌ؛ و مُقلّ مختال. بحارالانوار 75/344؛ ثواب الاعمال 223.
2) - قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: صِنفان لا تنالُهما شفاعتی: سلطان غشومٌ غَسوفٌ، و غالٍ فی الدّین مارقٌ منه، غیرُ تائب و لا نازعٍ. بحارالانوار 75/336؛ قرب الاسناد 64.
3) - عریف به معنای معاون رئیس یا معاون قوم میباشد و به کسی اطلاق میشود که همه قوم را بشناسد. از مضمون روایات استفاده میشود که این پست نوعی ارتباط با کارهای حکومتی داشته و عریف در حقیقت نه خدمتگزار قوم، بلکه در جهت تأمین نظارت حکومت بر قوم عمل میکرده است.
حکومتی را قبول کن؛ زیرا چه بسا سلطان ستمگر، مؤمنی را به دام اندازد و خونش را بریزد و تو که گوشهای از کار آن سلطان را بر عهده گرفتهای، شریک در آن خون خواهی بود، در حالی که ممکن است از دنیای آنان بهره قابل توجّه و یا حتی کمترین بهرهای به تو نرسد!(1)
بدبینی امام باقر علیهالسلام نسبت به حاکمان نالایق عصر خویش، چیزی نبود که بر اهل نظر مخفی مانده باشد، کسانی که با بینش ائمه و امام باقر علیهالسلام کمترین آشنایی داشتند، میدانستند که موضع آن حضرت در قبال والیان و حاکمان ناصالح عصرش، موضعی سخت خصمانه بوده است.
یکی از شخصیّتهای برجسته نَخَع(2)با شناختی که از امام باقر علیهالسلام دارد و میداند که آن حضرت، عملکرد حاکمان عصرش را نادرست و ظالمانه میشمارد، به ایشان میگوید:
من از دیر زمان؛ یعنی از زمان حجّاج تاکنون، والی بودهام. آیا راهی برای من هست که از گذشته خود توبه کنم؟
امام در برابر این سؤال سکوت کرده، به او پاسخ نمیدهد.
مرد دوباره سؤالش را تکرار میکند.
امام میفرماید: خیر! راهی برای توبه نیست، مگر این که هر حقّی را از مردم ضایع کردهای به آنان بازگردانی.(3)
1) - دخلت علی ابی جعفر علیهالسلام فقلت: انّی فی الحسب الضخم من قومی و انَّ قومی کان لهم عریفٌ فهلک، فارادوا ان یعرِّفونی علیهم، فماتری لی؟ قال: فقال ابوجعفر علیهالسلام: تمنُّ علینا بحسبک؟ ان اللّه تعالی رفع بالایمان من کان الناس سمّوه وضیعاً اذا کان مؤمناً، و وضع بالکفر من کان یُسمّونه شریفاً اذا کانَ کافراً، و لیسَ لأحدٍ فضلٌ إلاّ بتقوی اللّه؛ و أمّا قولک انّ قومی کان لهم عریف فهلک، فأرادوا ان یعرِّفونی علیهم، فان کنت تکرَهُ الجنّة و تبغضها فتعرَّف علی قومک، و یأخذ سلطانٌ جائرٌ بامْریءٍ مُسلم لسفک دمه فتشرکهم فی دمه، و عسی اَن لاتنال من دنیاهم شیئاً. بحار الانوار 75/349 .
2) - «نَخَع» نام قبیلهای است از «اَزْد» یا قبیلهای از یمن. لسان العرب 8/348.
3) - قلت لأبی جعفر علیهالسلام: انّی لم ازل والیاً منذ زمن الحَجّاج إلی یومی هذا، فهل لی من توبةٍ؟ قال فسکَت ثمّ اعدتُ علیه. فقال: لا، حتّی تُؤدِّی الی کلِّ ذی حقٍّ حقَّه. بحارالانوار 75/329.
یکی از روشهای مبارزه با جبّاریت و نفی حاکمان جائر، ترسیم چهره خشن و غیرمنطقی جبّاران گذشته است.
پرده برداشتن از پلیدیهای حاکمان غیرالهی، و نقل سرگذشت آنان برای تودهها و انگشت نهادن بر نقطههای منفی ایشان، از یک سو سبب میشود تا مورّخان غرضورز و وابسته به دربارها و متعصّبان، قادر به تحریف تاریخ و زیبا نمودن زشتیها نباشند، و از سوی دیگر، نقدی غیر مستقیم بر حاکمان است که مستبدّانه حکم میرانند و خلق را بندگان خویش میپندارند!
در این راستا، امام باقر علیهالسلام به نقل گوشهای از زندگی سراسر تاریک یزید پرداخته، میفرماید:
یزید بن معاویه وارد مدینه شد(1)و تصمیم داشت از آن جا به سوی مکّه برای انجام حجّ برود!
در مدینه، دستور داد تا شخصی از قریش را احضار کردند.
آن مرد را آوردند و در برابر یزید نگه داشتند.
یزید به او گفت: آیا اقرار میکنی که تو بنده و غلام من هستی، اگر بخواهم تو را
میفروشم و اگر بخواهم به غلامی میگیرم!
مرد گفت: به خدا سوگند، ای یزید! تو نه از نظر حسب و موقعیّت قومی بر من که از قریش هستم برتری داری، نه پدرت در دوران جاهلیت و عصر اسلام بر پدر من برتری
1) - با توجّه به نقلهای تاریخی که شخص یزید در دوران حکومت خود به مدینه و مکّه سفر نکرده است، احتمال میرود که راوی حدیث در مقام نقل واقعه «حرّه» و لشکرکشی یزید به مدینه به جای این که نام فرمانده سپاه یزید را بیاورد، خود وی را نام برده است و ثانیاً رفتن لشکر یزید به طرف مکّه برای انجام مراسم حج نبوده بلکه به منظور سرکوب کردن مخالفان بوده است.
داشته است، و نه تو خودت در دین از من با فضیلتتری و نه از من بهتر! پس به چه دلیل من برای تو اقرار کنم و کوچکی نمایم!
یزید گفت: اگر اقرار نکنی، به خدا سوگند، تو را خواهم کشت!
مرد پاسخ داد: کشته شدن من به دست تو، بزرگتر از کشته شدن حسین بن علی علیهالسلام فرزند پیامبر صلیاللهعلیهوآله نخواهد بود (یعنی کسی که چنان جنایت هولناکی را مرتکب شده، کشتن دیگران برایش دشوار نیست).
یزید با شنیدن این سخنان دستور کشتن او را صادر کرد و وی را کشتند!(1)
امام باقر علیهالسلام با نقل این واقعه، چند هدف را دنبال میکند:
الف: زنده نگاه داشتن واقعه کربلا و شهادت حسین بن علی علیهالسلام
ب: نشان دادن خصلت درندگی حاکمانی که در مقابل ائمه ایستاده و حق آنان را غصب کرده و بر مردم حکم میرانند!
ج: نمایاندن روحیه استکباری و تفرعن حاکمانی چون یزید و بی محتوا بودن تظاهر ایشان به حجّ و سایر امور دین.
د: هشدار دادن به مردم نسبت به مصون نبودن از ظلم حاکمان غیر الهی؛ زیرا کسانی که خون فرزندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و چهرههای زهد، علم و تقوا را بر زمین ریزند، از ریختن خون مردم عادی باکی نخواهند داشت.
در تاریخ شیعه چهرههایی چون علی بن یقطین دیده میشوند که به اشاره امامان و
1) - انَّ یزید بن معاویة دخل المدینة و هو یُرید الحجّ فبعث الی رجلٍ من قریش، فأتاه فقال له یزید: اتقِرُّلی انّک عبدٌ لی، ان شئت بعتُک و ان شئت استرقتک؟ فقال له الرَّجُل: و اللّه یا یزید! ما انت بأکرم منّی فی قریش حسباً، و لا کان أبوک أفضل من أبی فی الجاهلیة و الاسلام، و ما أنت بأفضل منّی فی الدّین و لا بخیر منّی. فکیف اقِرُّلک بما سألت؟ فقال لهُ یزید: ان لم تقرّلی و اللّه قتلتک، فقال له الرّجل: لیس قتلک ایّایَ بأعظم من قتلک الحسین بن علی علیهالسلام ابن رسول اللّه فاَمَر به فقُتل. روضه کافی، 242 ح 313.
با اجازه ایشان در دستگاه حکّام ناصالح وارد شده و مقرّب آنان واقع گردیدهاند.
امّا هدف از این برنامه محدود و استثنایی نفوذ دادن عناصر مؤمن در نظام فاسد برای پیشگیری از برخی ستمها نسبت به مؤمنان واقعی بوده است، ولی افراد معمولی حتّی از برقرار کردن روابط اقتصادی با سلاطین و حکّام منع میشدهاند.
یکی از شیعیان به نام عبدالغفّار بن قاسم میگوید: به امام باقر علیهالسلام گفتم:
ای آقای من! نظرتان در نزدیک شدن من به سلطان و رفت و آمد به دربار چیست؟
امام فرمود: من این کار را به صلاح تو نمیبینم و برای تو جایز نیست.
گفتم: من گاهی به شام میروم و بر ابراهیم بن ولید وارد میشوم!
امام فرمود: ای عبدالغفّار! رفت و آمد تو نزد سلطان، سه پیامد منفی دارد:
محبّت دنیا در دلت راه مییابد، مرگ را فراموش میکنی، نسبت به آن چه خدا تو را قسمت کرده ناراضی میشوی!
عرض کردم: ای فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله! من عیالوارم، و هدفم از رفتن به آنجا انجام تجارت و کسب منفعت است. آیا این هم روا نیست؟
امام فرمود: ای بنده خدا! من در صدد آن نیستم که تو را به ترک دنیا دعوت کنم، بلکه همین قدر میخواهم که گناهان را ترک کنی.
ترک دنیا فضیلت است، امّا ترک گناه فریضه و واجب است، و تو در شرایطی هستی که به انجام واجبات نیازمندتری تا کسب فضایل.
سخن که بدینجا انجامید، آن مرد اظهار ارادت کرد و سپاس گزارد و گفت:
ای فرزند رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت، دانش صحیح را، جز از شما نمیتوان دریافت.(1)
1) - عن عبدالغفّار بن القاسم، عن الباقر علیهالسلام قال: قلتُ له: یا سیّدی ما تقولُ فی الدخُول علی السلطان؟ قال: لا أری لک ذلک. قلت: انّی ربّما سافرتُ الی الشام فأدخل علی ابراهیم بن الولید. قال: یا عبدالغفّار انّ دخولک علی السلطان یدعو الی ثلاثة اشیاء: محبّة الدنیا، و نسیان الموت، و قلّة الرضا بما قسّم اللّه. قلت: یا ابن رسول اللّه فانّی ذوعیلة و اتّجر الی ذلک المکان لجرّ المنفعة، فماتری فی ذلک؟ قال: یا عبداللّه انّی لست آمرک بترک الدُّنیا بل آمرک بترک الذنوب، فترک الدُّنیا فضیلة، وترک الذنوب فریضة، و انت الی اقامة الفریضة احوج منک الی اکتساب الفضیلة. قال: فقبّلت یده و رجله، و قلت: بأبی انت و امّی یا ابن رسول اللّه ما نجد العلم الصحیح إلاّ عندکم. بحارالانوار 75/377.
ابوبصیر میگوید از امام باقر علیهالسلام درباره اشتغال به کار در امور حکومتی و استخدام در کارهای ایشان سؤال کردم.
امام باقر علیهالسلام فرمود: هرگز به خدمت آنان درنیایید، حتّی به اندازه یک مرتبه فرو بردن قلم در مرکّب! زیر هیچ کس به خدمت ایشان درنمیآید و از مزایای مادّی آنان بهرهای نمیگیرد، مگر این که به همان اندازه به دین او لطمه میزنند.(1)
اینگونه روایات میرساند که تا چه حدّ آن حضرت نسبت به حاکمان ناشایست عصر خود خصومت و ناهمسازی داشته، وجود آنان را برای دین مضرّ میدانسته است.
محمّد بن مسلم گوید:
نزد امام باقر علیهالسلام بر آستانه درِ خانه آن حضرت - در مدینه - نشسته بودم. نگاه امام متوجّه مردم شد که گروه گروه در حرکت بودند.
امام از بعضی حاضران پرسید: آیا در مدینه اتّفاق تازهای رخ داده است؟
به آن حضرت عرض شد: والی جدیدی برای مدینه انتخاب شده است و مردم نزد او میروند تا تبریک بگویند.
امام علیهالسلام فرمود: آری مردم برای تبریک به فرمانروا به حرکت آمدهاند، ولی خانه والی، دری از درهای آتش است(2)(یا اقدام به این گونه تبریک گفتنها خود دری از
1) - سألت ابا جعفر علیهالسلام عن اعمالهم فقال لی: یا أبا محمّد! لا و لا مدَّة قلم، انَّ احدَهم لا یُصیبُ من دنیاهم شیئاً الاّ اصابوا من دینِه مِثلَه. فروع کافی 5/106.
2) - عن محمّد بن مسلم قال: کنت قاعداً عند ابی جعفر علیهالسلام علی باب داره بالمدینة، فَنَظَرَ الی النّاس یمُرُّون افواجاً. فقال لبعض من عنده: حدث بالمدینة امرٌ؟ فقال: جعلت فداک ولّی المدینة والٍ فغدا النّاس یهنّئونه، فقال: انَّ الرَّجل لیُغدی علیه بالامر تهنَّأبه و انّه لباب من ابواب النّار. فروع کافی 5/107.
درهای دوزخ میباشد).
امام باقر علیهالسلام در نهی پیروان خویش از همکاری با جبّاران میفرمود:
ناقه صالح را یک نفر پی کرد و کشت، ولی چون توده مردم بدان عمل راضی بودند، عذاب نسبت به همگان نازل شد. پس هرگاه امام عادل ظاهر گشت و به حکومت رسید، کسانی که راضی به حکم او باشند و حکومت را در راستای عدل کمک نمایند، دوست و یاور او بشمار میآیند و زمانی که پیشوا و حاکم جائر به قدرت رسید، کسانی که راضی به حکم او باشند و او را در مسیر جور و ستمش یاری دهند، ولیّ، دوست و یاور او به شمار خواهند آمد.(1)
در مکتب شیعه و در بینش اهل بیت علیهمالسلام، مسأله ولایت، پس از اصل توحید و نبوّت، از مهمترین اصول به شمار میآید و تضمین کننده حیات اسلام و اجرای قوانین الهی در جامعه اسلامی است، و نفی امامت و ولایت معصومین علیهمالسلام میتواند ایمان فرد را تا سرحدّ کفر و انکار سایر اصول تنزّل دهد و آسیبپذیر سازد. و بیشترین تأکید گرایش شیعی و خطّ ولایت بر مسأله امامت است، ولی با همه تأکیدی که نسبت به اصل ولایت و امامت در بینش شیعه و تعالیم خاندان رسالت شده است، ائمه معصومین علیهمالسلامهرگز درصدد نبودهاند تا موضوع ولایت و امامت را وسیله رسیدن به حکومت و قدرت قرار دهند، بلکه آن را ضامن تداوم خطّ رسالت و هدایت دانستهاند، و حسّاسیتشان نسبت به مسأله امامت، نشأت یافته از حسّاسیت آنان نسبت به اصل اسلام و قرآن و توحید و رسالت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده است. هرگاه که اصل اسلام را در معرض خطر میدیدهاند، برای حفظ اسلام و قرآن و توحید، از هیچ کوششی دریغ
1) - ... و انّما عقر الناقّة رجلٌ واحدٌ، فلمّا رضوا اصابهم العذابُ. فاذا ظهر امامٌ عادلٌ فمن رضِی بحکمه و اعانه علی عدلِه فهو ولیّه، و اذا ظهر امام جورٍ فمن رضِی بحکمهِ و أعانه علی جَورِه فهو ولیّه. بحارالانوار 75/377.
نکرده، هر موضع بایستهای را اتّخاذ میکردهاند، و چه بسا بنا به مصلحت کلّی، از حقّ مسلّم خود چشم میپوشیدهاند؛ چنان که علی بن ابی طالب علیهالسلامبیست و پنج سال از حق مسلّم خود صرفنظر کرد، تا جامعه نوپای اسلام را از گزند اختلافات و نابسامانی و از هم پاشیده شدن مصون بدارد.
جامعه دور از امامت و ولایت، هر چند جامعهای کامل و بایسته نیست، امّا زمانی که ملّتی به اصل توحید و رسالت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و فروع دین و حشر و قیامت معتقد
باشند، ملّتی اسلامی است و باید آن را از هجوم کفّار و بدخواهان اسلام دور نگاه داشت.
این از جمله خطّ مشیهای سیاسی امام باقر علیهالسلام بود.
آن حضرت چون از سویی پایههای اصولی جامعه اسلامی را در معرض تزلزل میدید، و از سوی دیگر، مرزهای مملکت اسلامی را مواجه با حملات بیگانگان و هجوم رومیان میدانست، براساس آنچه گفته شد، به حفظ اصل اسلام اهتمام ورزید و پیروان خود را از صرف نیرو در مباحث جنجالی و اختلاف برانگیز و تفرقهافکن، نهی فرمود، تا از این طریق جامعه، در برابر کفر جهانی، به صورت یکپارچه و متّحد باقی بماند و قادر به دفع حملات دشمن باشد.
در این زمینه میفرمود:
بر شما باد که از خصومت و درگیری عقیدتی بپرهیزید؛ زیرا چنین مشاجرههایی قلب را فاسد میکند و نفاق را به ارث میگذارد!(1)
امام علیهالسلام در تعیین مصداق کسانی که در آیات الهی کنکاش مغرضانه کرده، خداوند آنان را ملامت نموده است میفرماید:
آنان همان کسانی هستند که در مباحث معرفتی به جدال و درگیری رو میآورند.(2)
در بیانی دیگر از آن حضرت روایت شده است که فرمود:
با جدالگران و ستیزهجویان در مباحث عقیدتی، همنشین نشوید؛ زیرا اینان همان کسانی هستند که در آیات الهی بناروا سؤالتراشی کرده و ایراد میگیرند.(1)
در روایتی دیگر، امام باقر علیهالسلام اختلاف در امور دینی و درگیری بر سر مسایل مذهبی را در میان امّت اسلام، مصداقی از عذاب و کیفر الهی دانسته، میفرماید:
مراد از «یلبِسَکم شِیعاً» اختلاف در دین و طعن و بدگویی هر گروه نسبت به گروه دیگر است، تا جایی که خون یکدیگر را میریزند، و این آیه مربوط به اهل قبله و امّت اسلامی است.(2)
چنان که در بخشهای گذشته یادآور شدیم، امام باقر علیهالسلام شیعیان را از یاری رساندن به حکّام ناصالح منع میکرد، و از سویی اصولاً منکران ولایت را افرادی میدانست که در معرض ضلالت و گمراهی قرار دارند و میفرمود:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: کسی که میخواهد زندگی و مرگش چون زندگی و مرگ من در جهت حق و هدایت باشد... پس باید علی بن ابی طالب و اوصیای پس از او را به ولایت و رهبری برگزیند و دوست بدارد؛ زیرا ایشان کسی را به گمراهی نمیکشند و از طریق هدایت منحرف نمیسازند.(3)
با وجود چنین بینشی، ما شاهد آنیم که هرگاه جامعه اسلامی، حتی جامعهای که معتقد به امامت معصومین علیهمالسلام نبوده است در معرض هجوم دشمن قرار گرفته، امام به پیروان خود اجازه داده است که به یاری آنها بشتابند و در مواردی، خود آن حضرت
1) - لا تُجالسوا اصحاب الخصومات فانَّهم الّذین یخوضون فی آیات اللّه. طبقات الکبری 5/237.
2) - فی قوله تعالی: «او یلبسُکم شِیعاً» و هو اختلافٌ فی الدّین و طعن بعضکم علی بعضٍ «و یذیق بعضکم بأس بعضٍ» و هو ان یقتُل بعضُکُم بعضاً و کلّ هذا فی اهل القبلة. تفسیر نورالثقلین 1/724.
3) - قال الباقر علیهالسلام: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: من سرَّهُ ان یحیی حیاتی و یموت میتتی... فلیتَوَلَّ علی بن ابی طالب و اوصیاءه من بعده، فانّهم لا یدخلُونکم فی باب ضلالٍ، و لا یخرجونکم من باب هدیً... اصول کافی 1/209، حدیث 6.
شخصاً در امور حکومتی به حکّام رهنمود میداده است تا علیه دشمنان اسلام مبارزه کنند؛ زیرا دشمنان اسلام، تنها دشمن یک گروه از آنان نیستند، بلکه هدف آنان از میان بردن آثار وحی و رسالت پیامبر صلیاللهعلیهوآله است. از این رو، دشمن همه مذاهب اسلامی به شمار میآیند و به حکم عقل باید نیروها را علیه دشمن مشترک به کار گرفت.
شخصی به نام هند سرّاج در آغاز معتقد به ولایت ائمه علیهمالسلام نبود، ولی بعدها در زمره اهل ولایت قرار گرفت. شغل این فرد، اسلحه فروشی بود و از شهری به شهر دیگر تجارت اسلحه میکرد. از جمله شهرهایی که به آنجا سلاح میبرد و میفروخت، شام بود که از زمان حکومت معاویه، مردم این شهر با اهل بیت رسول اللّه، یعنی امیرالمؤمنین و فرزندان وی، عداوت داشتند. و از مخالفان ولایت شناخته میشدند. هند سرّاج پس از پذیرش ولایت، درباره حمل سلاح به این منطقه از امام باقر علیهالسلام کسب تکلیف کرده، میگوید:
من از دیر زمان کارم فروش اسلحه به اهل شام بوده است، ولی از زمانی که خداوند ولایت شما را به من شناسانده از این کار خودداری کردهام و فروش اسلحه به کسانی که با شما سر دشمنی دارند، به عقیده من کار درستی نیست.
امام باقر علیهالسلام فرمود: سلاحهایت را به جانب شام ببر و به آنان بفروش و در اختیار آنان قرار بده؛ زیرا خداوند به وسیله همین شامیان، دشمنان ما و ایشان - یعنی رومیان - را دفع میسازد.
بلی! هرگاه میان ما و شامیان، جنگی درگیر شود، در آن شرایط نباید به دشمنان ما سلاح فروخت و نباید یاریشان داد...(1)
1) - قلتُ لأبی جعفر علیهالسلام: اصلحکَ اللّهُ انّی کنتُ احمل السِّلاح الی اهل الشّام فاَبیعه منهم فلمّا ان عرَّفنی اللّه هذا الامر ضقتُ بذلک و قلتُ: لا احملُ الی اعداء اللّه، فقال علیهالسلام: احمل الیهم فانّ اللّه یدفع بهم عدوَّنا و عدوَّکم - یعنی الرّوم - و بعهم: فاذا کانت الحربُ بیننا فلا تحملوا... فروع کافی 5/112.
چنان که تاریخ به خاطر دارد، حکّامی که به انگیزه قدرتطلبی و پادشاهی بر جوامع اسلامی مسلّط گردیدند، هر چند به خود عنوان «امیرالمؤمنین» میدادند، ولی در پایبندی به احکام دین همّت نداشتند و عناصر بی تعهّد را بر جان و مال مردم مسلّط میکردند.
میان ائمه و این حاکمان، همواره درگیری آشکار یا پنهان وجود داشته است. این در متن تفکّر شیعه نهفته است که همسازی با جبّاران و پذیرش ولایت ناصالحان، با دین و دینداری سازگار نیست، امّا به هر حال حکّام از آنجا که جریانهای عمده جامعه را در دست دارند و دست کم برای حفظ موقعیّت و فرمانروایی خویش، ناگزیر به مبارزه با دشمنان خارجی اسلام میباشند، گاه در این راستا از تدبیر فرومانده و به جانب ائمه علیهمالسلام دست نیاز دراز میکردهاند.
در چنین شرایطی ائمه برای حفظ عزّت اسلام - و نه حمایت از حاکمیت جور - از نمودن راه و گشودن گرهها دریغ نداشتهاند.
چنان که علی بن ابی طالب علیهالسلام، برغم اعتراض به اصل خلافت خلفا، در مسایل حسّاسی که سرنوشت اسلام و مسلمانان در میان بود، دخالت کرده و مورد مشاوره قرار میگرفت. از آن جمله مشاوره عمر بن خطّاب با آن حضرت درباره جنگ با امپراتوری ایران میباشد. امام او را تشویق کرد و رهنمود داد که خود وی همراه سپاهیانش به راه نیفتد؛ زیرا به هر حال او عنوان خلیفه مسلمین را داراست، و خالی شدن مرکز حکومت از فرمانروا، خطرات سیاسی - نظامی به دنبال دارد.(1)
امام باقر علیهالسلام نیز در ادامه همین سیاست علوی، در شرایط حسّاس از ارائه رهنمود به حکّام برای رویارویی با دشمنان اسلام دریغ نداشت.
کمالالدّین دمیری در کتاب حیاة الحیوان و مقریزی در کتاب شذرات العقود از کسائی نقل کردهاند که روزی در مجلس هارون الرشید سخن از اوّلین نقود اسلامی به میان
1) - نهج البلاغه، خطبه 146.
آمد، در آن مجلس تاریخچه نخستین سکّههایی که بر آنها شعارهای اسلامی نقش بسته چنین مطرح شد:
در آغاز، کاغذ از جانب رومیان به مملکت اسلامی وارد میشد، در آن روزگار بیشتر مردم مصر نصرانی بودند و همکیش پادشاه روم به حساب میآمدند. از این رو، بر حاشیه کاغذهایشان با خطّ رومی این کلمات: (پدر، پسر و روحالقدس) نقش بسته بود.
این نوع کاغذها در جامعه اسلامی از آغاز تا عصر عبدالملک مروان رواج داشت تا این که عبدالملک از کسی که زبان رومی میدانست، خواست تا آن کلمات را برای او ترجمه کند. پس از ترجمه کلمات، عبدالملک برآشفت و گفت: این شایسته نیست که در سرزمین اسلام، شعار نصرانیّت به وسیله این اوراق در حدّ وسیعی منتشر شود.
از این رو، به عبدالعزیز مروان که برادر او و نماینده و کارگزار وی در مصر بود، دستور داد تا این حاشیهها را از بین ببرد و دستور دهد تا سازندگان کاغذ بر حاشیه کاغذها آیاتی از قرآن بنویسند.
دستور از میان بردن حاشیههای رومی به سایر کارگزاران حکومت در سایر شهرها نیز ابلاغ گردید.
کاغذها با حاشیههای جدید با گذشت زمان رواج یافت و به سرزمین روم نیز رسید.
پادشاه روم از این برنامه ناخشنود شد و به عبدالملک نامه نوشت و از او خواست تا حاشیههای رومی را دوباره به کار گیرد و رواج دهد.
نامه را همراه با هدایا به سوی عبدالملک گسیل داشت، امّا عبدالملک نامه و هدایا را پس فرستاد، این کار دو مرتبه دیگر با هدایای بیشتر صورت گرفت. در مرتبه آخر، پادشاه روم تهدید کرد که اگر حاشیهها به صورت نخست بازنگردد، بر روی سکّهها، دشنام به پیامبر اسلام را نقش خواهد زد.
در این عصر، سکّههای رایج میان مسلمانان، سکّههای رومی بود. و اگر پادشاه
روم تهدید خود را عملی میساخت، ضربهای سیاسی بر حکومت اسلامی وارد میشد و مقدّسات مردم مورد اهانت قرار میگرفت.
عبدالملک خود را مواجه با مشکلی بزرگ یافت، برای مشورت و یافتن راه حل به شخصی به نام روح بن زنباع روی آورد. ولی او در پاسخ گفت:
ای عبدالملک! تو خودت خوب میدانی که چه کسی راه حلّ مشکل تو را میداند، امّا بعمد آن را مطرح نمیکنی.
عبدالملک: او چه کسی است؟!
روح بن زنباع: او جز باقرالعلوم علیهالسلام - از خاندان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله- فرد دیگری نمیتواند باشد و تو ناگزیر هستی که از او کمک بگیری.
عبدالملک: آری تو درست میگویی. ولی...
عبدالملک به والی خود در مدینه دستور داد تا نزد امام باقر رفته و امکانات سفر را در اختیار وی قرار دهد و آن حضرت را برای سفر به سوی شام تجهیز کند.
والی مدینه،، چنین کرد و امام رهسپار شام گردید.
عبدالملک به استقبال آن حضرت رفت، خیرمقدم گفت و مشکل سیاسی خود را مطرح ساخت و کمک طلبید.
امام باقر علیهالسلام فرمود: کار را دشوار نگیر. نظر من این است که هم اکنون از اهل فن بخواهی تا برایت درهم و دینارهای فراوانی را بسازند که بر یک طرف آن شعار توحید و بر طرف دیگر محمّد رسول اللّه نقش زنند و در مدار آن نام شهری که سکّه در آن زده شده و تاریخ ساخت آن نوشته شود. سپس در زمینه برخی خصوصیات دیگر سکّهها، رهنمودهایی داد تا تقلّب و دخل و تصرّف در آنها به آسانی میسّر نباشد. و به عبدالملک فرمود: از مردم بخواه تا از این پس با این سکّهها معاملات خود را انجام دهند و مبادلات اقتصادی را با سکّههای رومی ممنوع و دارای مجازات اعلام کن.
در ظرف چند ماه، رهنمودهای امام باقر علیهالسلام بخوبی عمل گردید و سکّههای اسلام در روابط اقتصادی به کار گرفته شد. آنگاه عبدالملک به پادشاه روم نوشت، اگر
میخواهی تهدیدهایت را عملی کن!
پادشاه روم که از رواج سکّههای اسلامی مطّلع شده بود، عملی ساختن تهدیدهای خود را بیثمر یافت و از آن صرف نظر کرد.(1)
امام باقر علیهالسلام از هر فرصت مناسب برای اصلاح فرمانروایان و رفتار آنان با امّت اسلامی بهره لازم را میگرفت و از ارشاد و موعظه آنان در جهت منافع اسلام و مردم رویگردان نبود. البتّه معمولاً شرارت و هواپرستی حکّام مانع از پیدایش چنین فرصتهایی بود.
در میان خلفای معاصر آن حضرت، عمر بن عبدالعزیز در رعایت برخی اصول انسانی و پندشنوی، بهتر مینمود. هر چند او نیز در نهایت، حق ولایت معصومین علیهمالسلام را غصب کرده بود، ولی کینه و عداوتی که پیشینیان و پسینیانش نسبت به علویان داشتند، نداشت.
این روحیه، زمینه را برای امام باقر علیهالسلام مساعد میکرد تا آن حضرتبه منظور امر به معروف و نهی از منکر، به او هشدار دهد و تذکّرهای لازم را ارائه کند.
در سفری که عمر بن عبدالعزیز به مدینه داشت، به او خبر دادند که محمّد بن علی؛
1) - رک: سیرة الائمة الاثنی عشر 2/223 - 221؛ ائمتنا 1/386. در مورد نخستین سکّههای اسلامی آرای دیگری نیز موجود است، برخی نخستین سکّهها را سکّههای معروف به «بَغلی» میدانند که در عصر حکومت... عمر بن خطّاب به وسیله رأس البغل ساخته شده است، ولی صحّت این نظریّه منافاتی با روایت فوق ندارد؛ چه این که ممکن است با وجود سکّههای بَغلی، سکّههای رومی هم تا عصر عبدالملک رواج داشته و از این عصر به بعد سکّههای رومی از دور معاملات در بلاد اسلامی کنار رفته است. و نیز در مورد همزمانی امام باقر علیهالسلام با حکومت عبدالملک که در سال 86 ه به پایان رسیده پرسشهایی مطرح است؛ زیرا امامت باقرالعلوم علیهالسلام در سال 95ه بوده است، ولی این ابهام هم قابل رفع است، چون لازم نیست مشاوره یاد شده در زمان امامت باقرالعلوم علیهالسلام و در سنین بالا صورت گرفته باشد. علم و شایستگیهای ائمه قبل از امامت و در طول عمر برای آنان ثابت بوده است.
یعنی امام باقر علیهالسلام آمده است تا او را ملاقات کند.
عمر بن عبدالعزیز برای ملاقات آن حضرت اظهار آمادگی کرد.
امام باقر علیهالسلام به مجلس وی وارد شد. پس از گفتگوهایی، چون شرایط موعظه مهیّا گشت رو به عمر بن عبدالعزیز کرد و فرمود:
ای عمر! دنیا بازاری از بازارهاست که گروهی با سود و منفعت از آن خارج میشوند و گروهی دیگر با زیان و خسارت آن را ترک میگویند.(1)
گروهی از مردم که اکنون سرای دنیا را ترک گفتهاند، روزگاری چون ما و در شرایط ما بودند، ولی مغرور دنیا شدند، تا این که مرگ بر سر آنان سایه افکند، در حالی دنیا را ترک گفتند که ملامت میشدند؛ زیرا از آن چه دوست میداشتند، برای آخرت خویش ذخیره نساختند و از آنچه نگران و منزجر بودند خود را مصونیّت نبخشیدند. دستاوردها، ثروت و ذخایر آنان را دیگران میان خود تقسیم کردند، بی آن که یادی از گردآورنده آن بکنند و وی را بستایند! (آری این گروه) به سوی خداوندی رهسپار شدند که عذر و بهانهتراشیهای ایشان را نمیپذیرد.
اکنون - به خدا سوگند - سزاوار است که ما در رفتار پیشینیان بیندیشیم، ارزشهایی را که انجام داده و ما به حال آنان غبطه میخوریم و آرزو میکنیم ای کاش ما هم مانند
آنها بودیم، در برنامه زندگی خود جای داده و بدانها عمل کنیم. و کارهایی را که آنان انجام داده و ما آنها را ضد ارزش و مایه گرفتاری ایشان میشناسیم، از برنامه زندگی خود حذف کرده و از آن اجتناب ورزیم.(2)
1) - یا عمر! انَّما الدُّنیا سوقٌ من الاسواق، منها خرج قومٌ بما ینفعهم و منها خرجوا بما یضُرُّهم. بحارالانوار 46/326.
2) -... و کم من قومٍ قد غرَّتهم بمثل الّذی اصبحنا فیه، حتّی اتاهم المَوت فاستوعَبوا، فخرجُوا من الدُّنیا ملومین لمّا لم یأخذوا لما احبّوا من الآخرة عُدَّة، و لا ممّا کرهوا جُنّة، قسّم ما جمعوا من لا یحمدَهم، و صاروا الی من لا یعذِرهم، فنحنُ واللّه محقوقُون، أن ننظر الی تلک الاعمالِ الّتی کنّا نغبطُهم بها، فنوافقهم فیها، و ننظر الی تلک الاعمالِ الّتی کنّا نتخوَّف علیهم منها، فنکُفّ عنها. بحارالانوار 46/326.
در بخش دیگری از سفارشها، امام باقر علیهالسلام میفرماید:
پس تو (ای عمر بن عبدالعزیز که اکنون حاکم بر مردمی) خدا را در نظر بگیر و تقوا داشته باش! دو چیز را در قلبت بگنجان!
ببین، هنگام ملاقات پروردگار، دوست داری چه چیزی همراه تو باشد، همان را برای آخرتت، پیش فرست.
و ببین، از همراه داشتن چه چیزی در پیشگاه خداوند، ناخشنود خواهی بود، سعی کن آن چیزها را پیش نفرستی و به جای آن ذخایری ارزشمند تدارک ببینی.
در پی کالایی نباش که قبل از تو دیگران آن را به دست آوردند، امّا بهرهای از آن نبردند و سودی از آن ندیدند! گمان نکن آنچه برای دیگران کسادی میآورد، برای تو رواج پدید آرد!
ای عمر بن عبدالعزیز! تقوای الهی داشته باش (از مخالفت با دستورهای خداوند، خویش را دور بدار).
درها را بر روی مردم باز نگهدار و حجابها و موانع را از پیش پای مردم بردار تا براحتی با تو تماس بگیرند.
ستمدیدگان را یاری ده و حقوق ضایع شده را به صاحبانش بازگردان.
سپس امام باقر علیهالسلام چنین ادامه داد:
هر کس از سه ویژگی برخوردار باشد، ایمانش به خداوند کامل خواهد بود.
عمر بن عبدالعزیز تا این عبارت را شنید دو زانو نشست و گفت آن ویژگیها کدامند؟
امام فرمود: آری ای عمر، آن ویژگیها عبارتند از این که:
هر گاه انسان از زندگی راضی و سرخوش بود، شادمانیها او را به مسیر باطل نکشاند.
و هنگامی که خشمگین گردید، خشم او را از مسیر حق بیرون نسازد.
و هنگامی که قدرتی در اختیار گرفت، به حقوق دیگران دست درازی نکند.
این سخنان، آن چنان عمر بن عبدالعزیز را تحت تأثیر قرار داد که تصمیم گرفت
حق غصب شده اهل بیت؛ یعنی فدک را دوباره به ایشان بازگرداند، همان جا دوات و کاغذ طلبید و فرمان استرداد فدک را به اهل بیت، صادر کرد.(1)
در روایت دیگری چنین آمده است:
عمر بن عبدالعزیز از امام باقر علیهالسلام خواست تا او را به ارزشها توصیه و سفارش کند.
امام فرمود: سفارش من به تو این است که فرزندان و کودکان جامعه اسلامی را فرزندان خودت بدانی، میانسالانشان را برادران خویش به حساب آوری و پیران و کهنسالانشان را پدر خویش بشماری. پس با فرزندت مهربان باش و با برادرت رابطه مودّت را پاس بدار و با پدرت به نیکی و شایستگی رفتار کن. چون به کار شایستهای اقدام کردی بر آن پایدار بمان و آن را ادامه ده.(2)
امام باقر علیهالسلامدر نامهای به یکی از خلفای بنی امیّه، کجرویهای وی را چنین برشمرده است:
و از جمله کارهای نادرست، این است که جهاد در جامعه اسلامی ضایع شده و ارزش و کاربرد اصلی خود را از دست داده است.
جهادی که خداوند آن را بر سایر اعمال برتری بخشیده و عمل کننده به جهاد را بر
1) - فاتّق اللّه و اجعل فی قلبک اثنتین، تنظُر الّذی تحبُّ ان یکون معک اذا قدمت علی ربّک فقدِّمه بین یدیک، و تنظر الّذی تکرهُه ان یکون معک اذا قدمت علی ربِّک فابتغ به البدل، و لا تذهبنَّ الی سلعة قد بارت علی من کان قبلک، ترجو ان تجوز عنک، و اتّق اللّه یا عُمر و افتح الأبواب و سهِّل الحُجّاب، وانصُر المظلوم و ردّ المظالم، ثمّ قال: ثلاث من کنَّ فیه استکمل الایمان باللّه، فجثا عمر علی رکبتیه و قال: ایه یا اهل بیت النبوَّة فقال: نعم یا عمر، من اذا رضی لم یدخله رضاه فی الباطل، و اذا غضب لم یُخرجه غضبُه من الحقِّ، و من اذا قدر لم یتناول ما لیس له. فدعا عمر بدواة و قرطاسٍ و کتب: بسم اللّه الرَّحمن الرَّحیم هذا ما ردَّ عمر بن عبدالعزیز ظلامة محمّد بن علی علیهالسلام، فدک. الخصال، صدوق، باب الثلاثة /118.
2) - اوصیک ان تتخذ صغیر المسلمین ولداً، و اوسطهم اخاً، و کبیرهم اباً، فارحم ولدک، وصل اخاک، و برّ اباک، و اذا صنعت معروفاً فَربِّه اَدمهُ. ائمتنا 1/360؛ المدخل الی موسوعة العتبات المقدسة 202.
سایر نیکوکاران و عبادتگران رجحان داده، و ایشان را از درجات عالیتر و مغفرت و رحمت بیشتری بهرهمند گردانیده است؛ زیرا در پرتو جهاد است که دین در پهنه جوامع طلوع میکند و به وسیله همین جهاد است که دشمنان دین تارومار میشوند، و خداوند در سایه همین ارزش، جان و مال مؤمنان را خریده و به ایشان بهشت بخشیده است، معاملهای همراه با رستگاری و موفقیّت!
خداوند در مسیر جهاد با مؤمنان شرط کرده است که حدود و قوانین الهی را رعایت کنند.
اوّلین شرط این است که در پرتو جهاد مردم را از اطاعت خلق بازدارند و به اطاعت خدا دعوت کنند، و ملّتها را از عبادت مخلوق به عبادت خالق سوق دهند، و از ولایت و رهبری غیر خدا به ولایت و رهبری و محبّت خدا رهنمون شوند.
کافرانی که از پرداخت جزیه (و به رسمیّت شناختن حکومت اسلامی) امتناع ورزند کشته میشوند و خانواده آنان اسیر خواهند شد.
باید توجّه داشت که جهاد برای این نیست که مردم را از اطاعت یک بنده به اطاعت بندهای دیگر همانند او، وادارند!
هرگاه کافران در دایره حاکمیّت اسلام، جزیه را بپذیرند، نباید مورد تعدّی و ظلم قرار گیرند، و نباید پیمانی که با آنان بسته میشود، شکسته شود.
جزیه و مالیاتی که برای این گروه تعیین میشود، باید پایینتر از توان و طاقت آنها و فروتر از قدرتشان باشد.
اموال و غنایمی که در پرتو جهاد به دست میآید، از آنِ همه مسلمانان است و گروه خاصّی نسبت به آن اولویت و مالکیّت ندارند.
اگر در راستای جهاد، کارزاری صورت گرفت و اسیری به دست آمد، باید در مسایل ویژه هر یک به روش پیامبر صلیاللهعلیهوآله و قانون دینی آن عمل کرد.
(سوگمندانه دیده میشود که این رهنمودهای دینی مورد توجّه قرار نمیگیرد و) نابینا و افلیج مورد تکلیف قرار میگیرند، با این که امکانات جهاد در اختیار ندارند و
خداوند ایشان را معذور دانسته است!
از سوی دیگر، همانان که توان جهاد دارند، نیز به گونهای تحت تکالیف طاقتفرسا و دشوار قرار میگیرند!
در گذشته، مردم مصر با دشمنانی که به سراغشان میآمدند و یا همجوار آنان بودند، به نبرد میپرداختند، ولی در اعزام نیروها به جنگ، میانشان عادلانه رفتار میشد. (اینگونه نبود که گروهی هماره در جنگ باشند و عدّهای همیشه در آسایش و رفاه پشت جبهه بسر برند!)
دریغا! که امروزه همه آن ارزشها و شیوههای بایسته از میان رفته است!
مردم در دو طبقه خلاصه شدهاند!
1 - کسانی که خود موظّف به جهادند و باید جان و مال خود را با خدا سودا کنند!
ولی در این راه اجیر دیگران شده، برای رفتن به جهاد مزد میگیرند.
2 - گروهی که براساس حکم الهی معذور از جهادند، ولی تکلیف میشوند تا کسانی را اجیر کرده، آنان را عوض خود، به جهاد بفرستند.
حج از میان رفته و ضایع گشته است و مردم تهیدست شدهاند.
کسی که این کژیها را پدید آورده، براستی منحرفترینِ منحرفان است.
و آن کس که جهاد را به گونه صحیح آن برپا دارد و آن را به جامعه اسلامی بازگرداند، براستی استوارترین مردم در راه حق خواهد بود.
هان! آنچه اکنون بر جهاد میگذرد، خطایی است بزرگ!(1)
1) - کتب ابوجعفر علیهالسلام فی رسالة الی بعض خلفاء بنی امیّة: و من ذلک ما ضیّع الجهاد الّذی فضّله اللّه عزّ و جل علی الاعمال و فضّل عامله علی العُمّال تفضیلاً فی الدَّرجات و المغفرة و الرَّحمة لأنّه ظهر به الدّین و به یُدفع عن الدّین و به اشتری اللّه من المؤمنین انفسهم و اموالهم بالجنّة بَیعاً مفلحاً منجحاً، اشترط علیهم فیه حفظ الحدود و اوَّل ذلک الدُّعاء الی طاعة اللّه عزَّ و جلَّ من طاعة العباد و الی عبادة اللّه من عبادة العباد و الی ولایة اللّه من ولایة العباد، فمن دعی الی الجزیة فأبی قتل و سُبی اهلُه و لیس الدُّعاء من طاعة عبدٍ الی طاعة عبدٍ مثله و من أقرَّ بالجزیة لم یُتعدَّ علیه و لم تخفر ذمّته و کُلّف دون طاقته و کان الفیءُ للمسلمین عامّة غیر خاصّة و ان کان قتال و سبی سیر فی ذلک بسیرته و عمل فی ذلک بسنّته من الدّین ثمَّ کلّف الأعمی و الأعرج الّذین لا یجدُون ما یُنفقون علی الجهاد بعد عذرِ اللّه عزّ و جلَّ إیّاهم و یکلّف الّذین یطیقون ما لا یطیقون و إنّما کانوا اَهلَ مصر یقاتِلون من یلیه یعدل بینهم فی البعوث، فذهب ذلک کلّه حتّی عاد النّاس رجلین اجیرٌ مؤتجرٌ بعد بیعاللّه و مستأجرٌ احبّه غارم و بعد عذر اللّه. و ذهب الحجُّ فضیّع و افتقر النّاس فمن اعوج ممّن عوج هذا و من اقوم ممّن اقام هذا. فردّ الجهاد علی العباد و زاد الجهاد علی العباد، انَّ ذلک خطأ عظیم. فروع کافی5/3؛ کتاب الجهاد، حدیث 4.
شرایط عصر امام باقر علیهالسلام هر چند برای قیام مسلّحانه علیه زمامداران فاسد مساعد نبود و امام باقر علیهالسلام اصلاح امّت را در راهی دیگر میجست تا زمینههای لازم برای تحوّلات مثبت فراهم آید، امّا در این رهگذر، هرگز از تبلیغ ارزش جهاد و شهادت و زنده نگاه داشتن روح غیرت و حمیّت و ایثارگری در امّت اسلامی غفلت نورزید.
امام باقر علیهالسلام در اهتمام به نقش جهاد و مبارزه مسلّحانه در دفاع از ارزشهای الهی میفرماید:
ارزشها همه و همه در شمشیر و در لوا و سایه شمشیر نهفته است.(1)
و نیز فرمود:
تمام خوبیها و همه ارزشها بر پیشانی اسبهای میدان نبرد، نقش بسته است و این حقیقت تا پایان عمر جهان ثابت و تغییرناپذیر خواهد بود.(2)
امام علیهالسلام با بیان جمله اخیر اعلام میدارد که در هیچ مقطعی از تاریخ بشر، حفظ ارزشها و حیات دین و تحقق عدالت و اجرای حق، بینیاز از مبارزه و درگیری با عناصر فاسد و ستمپیشه نیست.
یعنی هیچگاه جامعه بشری از وجود فسادانگیزان، استثمارگران، حق ستیزان و ظالمان خالی نخواهد بود و صالحان و مؤمنان از تعدّی آنان ایمنی نخواهند یافت، مگر
در پرتو شمشیر، که سمبل مبارزه مسلّحانه است.
امام باقر علیهالسلام در عمل نشان داد که نخستین حرکت در مسیر اصلاح جامعه، حرکت فکری و علمی است، ولی با توجّه به واقعیّت جریانهای اجتماعی، و با توجّه به این که هرگز همه مردم اهل منطق و برهان نیستند و جز قدرت، چیزی آنان را بر جای خود نمینشاند، اگر مصلحان در یک دست قلم و کتاب دارند، باید در دست دیگر سلاح و شمشیر داشته باشند وگرنه هرگز به مقصد نخواهند رسید.
آن حضرت، در بزرگداشت امر جهاد و شهادت میفرماید:
پدرم - علی بن الحسین علیهالسلام - همیشه این سخن را از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل میفرمود: هیچ قطرهای در نزد خداوند از قطره خونی که در راه او ریخته شده باشد، محبوبتر نیست.(1)
و نیز میفرمود:
مردی به حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسید و گفت: من بشدّت شیفته جهاد هستم.
پیامبر به او فرمود: پس در راه خدا به جهاد برو؛ زیرا اگر کشته شوی، به زندگی واقعی راه خواهی یافت و نزد خدا روزی خواهی داشت، و اگر در مسیر جهاد بمیری، پاداش تو از سوی خدا تضمین شده است و اگر از جهاد سالم بازگردی، از تمام گناهانت پاک شدهای.(2)
حمایت از راه حق، اندیشه حق و مکتب حق، بیتردید گاه مواجه با مشکلات
1) - سمعت اباجعفر علیهالسلام یقول: انَّ علی بن الحسین علیهالسلام کان یقول: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: ما من قطرةٍ احبُّ الی اللّه عزَّ و جلَّ من قطرةِ دمٍ فی سبیل اللّه. اصول کافی 3/53، ح 3.
2) - اتی رجلٌ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فقال: انّی راغبٌ نشیطٌ فی الجهاد، قال صلیاللهعلیهوآله: فجاهد فی سبیل اللّه فانَّک ان تُقتل کنت حیاً عنداللّه تُرزق، و ان متَّ فقد وقع اجرک علی اللّه، و ان رجعت خرجت من الذُّنُوب الی اللّه. تفسیر نورالثقلین 1/409؛ تفسیر عیاشی1/206.
بیرونی خواهد بود و زمانی رویارو با منافع شخصی انسان.
حق جویی و حقگویی، گاه کینه و عداوت حق ستیزان را علیه انسان برمیانگیزد و زمانی باعث محرومیّت وی از برخی مزایا و امیال میشود.
امام باقر علیهالسلام به پیروان خود هشدار میداد که مبادا به خاطر سختیهای راه حق، از آن دست بردارند! و میفرمود:
نفْست را بر طریق حق و سخن حق، شکیبا و استوار بدار؛ زیرا کسی که چیزی از حق را (به خاطر مشکلات آن) انکار کند و از آن چشم بپوشد، دو چندانِ آن مشکلات و محرومیّتها را در طریق باطل خواهد چشید.(1)
و میفرمود:
پدرم هنگام وفاتش به من سفارش کرد... ای فرزندم! بر طریق حق و سخن حق شکیبا باش و صبر کن، هر چند تلخ و ناگوار باشد.(2)
برای شناخت صحیح شخصیّت سیاسی - اجتماعی امام باقر علیهالسلام و تبیین شیوههای عملی آن حضرت، قبل از هر چیز باید شرایط سیاسی - اجتماعی عصر آن امام را مورد بررسی قرار داد؛ زیرا هر موضعگیری و هر سخن، با ظرف زمانی و شرایط خاصّ آن باید مورد توجّه قرار گیرد، تا داوری درباره آن بدرستی صورت پذیرد.
برای این منظور، به ترسیم جوّ کلّی حاکمیّتها در آغاز شکلگیری خلافت، سپس به تشریح و تفصیل برخی از زمینههای مورد نیاز میپردازیم.
دستیابی فرزندان ابوسفیان به جایگاه خلافت و رسیدن بنی امیّه به حکومت، یکی از تلخترین پیامدهای ماجرای سقیفه بنی ساعده(1)است.
شاید این سخن در نظر کسانی که معاویه را خال المؤمنین! میدانند حمل بر تعصّب و شیعیگری شود، ولی خوشبختانه گذشت زمان و رشد آگاهی و اصلاحطلبی در جهان اسلام، برخی از دانشمندان و روشنفکران اهل سنّت را بر آن داشته، تا بصراحت اعلام کنند تیرهبختی جهان اسلام از زمانی آغاز شد که خلافت انتخابی، به وسیله معاویه، به سلطنت موروثی تغییر یافت و معاویه برای فرزندش یزید، از مردم بیعت گرفت.(2)
این سخن، حق است، امّا تمام سخن و گویای همه حقیقت نیست؛ زیرا فقط این عمل معاویه، جهان اسلام را به دست حکومتهای مستبد و خودکامه و بی لیاقت نسپرد، بلکه طغیان او علیه علی بن ابی طالب علیهالسلام که حکومت مرکزی را در اختیار داشت خود سرآغاز طغیانهای پیاپی و مکرّر در صحنه سیاسی جوامع اسلامی شد، طغیانهایی که نه برای امر به معروف و نهی از منکر، بلکه صرفاً برای تسخیر پایگاه قدرت و خوشگذرانی و زورگویی بود.
تزویرهایی که معاویه در طریق سیاست به کار بست، قرآنهایی که بر نیزه کرد، پیمانهایی که با حسن بن علی علیهالسلام منعقد ساخت و همه را نادیده گرفت و روشهایی که در خریدن نیروهای سرشناس به کار برد، همه و همه الگویی شد برای حکومتهای پس از او، تا عالمان را یا با پول و پست و مقام بخرند و یا تحقیر کنند و بیارج سازند و از جهل و حماقت تودهها در استثمار آنان بهره جویند و...
شیوههایی که معاویه به کار گرفت، از او چهرهای موفّق در صحنه سیاست ساخت و در مقابل او علی بن ابی طالب علیهالسلام که هرگز حاضر نشد برای تحقّق عدل، جور را به استخدام درآورد، و حیله و تزویر با مسلمانان را به وسیله کسب قدرت قرار دهد، فاقد زیرکی و سیاست معرّفی شد. تا آنجا که گفتند:
معاویه از علی علیهالسلام هوشمندتر و سیاستمدارتر است!
و امیرالمؤمنین علیهالسلام در پاسخ آنان با سینهای گران فرمود:
به خدا سوگند، معاویه از من زیرکتر نیست، ولی او پیمان شکنی و خیانت میکند، و از این طریق اهدافش را پی میگیرد.
اگر من از بی وفایی و پیمانشکنی بیزار نبودم، میدیدید که زیرکترینِ مردمم، ولی چه باید کرد که در بینش من حیله و فریب مردم، گناه و نافرمانی خداست...(1)
زندگی سیاسی معاویه، در حقیقت پیشنویس برنامهای است که ماکیاول قرنها بعد به حاکمان دیکته کرد و به آنان گفت:
معاویه، فرزند ابوسفیان، نخستین حلقه خط انحراف در امر حکومت و خلافت نیست، او برگزیده عثمان است، خلیفهای که آن قدر به حیف و میل بیت المال پرداخت و بستگانش را در رأس امور قرار داد و بر مردم مسلّط ساخت که بر او شوریدند.
عثمان نه تنها زندگیش، منشأ خیر برای امّت اسلامی نبود، بلکه جامه خونینش نیز دستاویز مکر سیاستبازان قرار گرفت و آغازگر جنگی دیگر شد!
اگر این خط را با انصاف و تحقیق دنبال کنیم خواهیم دید که رشته این نابسامانیها به سقیفه بازمیگردد.
آن روز که ماجرای عظیم غدیر خم به فراموشی سپرده شد و فریاد «حسبُنا کتابُ اللّه» میان مردم و عترت جدایی افکند و حدیث ثقلین در غبار فراموشی نهفته گشت! آن روز بنای حکومت اسلامی آفتخیز شد و رو به انحطاط گذاشت!
1) - واللّه ما معاویةُ بأدهی منّی، و لکنّه یغدر و یفجر، و لولا کراهیَةُ الغدر لکُنت من أدهی النّاس، و لکن کلُّ غدرةٍ فجرةٌ و کلُّ فجرةٍ کفرةٌ... نهج البلاغه، خطبه 191.
اگر خانه علی علیهالسلام به وسیله حامیان خلافت ابوبکر، مورد هجوم قرار گرفت،(1)این سرآغاز بیعتی است اجباری، که معاویه از مردم برای فرزندش یزید میگیرد،(2)و الگویی میشود برای حکومتهای بعد، که به صرف دست یافتن به حکومت، آن را به هیچ قیمتی رها نکنند و فرزندانشان را به ولایتعهدی خود بگمارند!
اگر گرامیترین عضو خانواده پیامبر - فاطمه زهرا علیهاالسلام - در مسیر دستیابی حاکمان به حکومت، مورد خشم و بیاحترامی شدید قرار میگیرد، این سرآغازی است برای تبعید رفتن ابوذر، صحابی پیامبر صلیاللهعلیهوآله به وسیله عثمان(3)و شهادت حجر بن عدی به وسیله معاویه(4)و شهادت حسین بن علی علیهالسلام و...
مطالعه ماجرای سقیفه مینمایاند که حاضران در آن جمع، به ملاکهای اصیل علمی و شایستگیهای عملی رهبر آینده خود نمیاندیشیدند، بلکه سخن این بود که امر خلافت و رهبری عرب در دست انصار باشد یا مهاجران!(5)
ملاکهای جاهلی، همچنان به شکل دیگری مطرح است.
هر چند عمر در برابر مردم چنین میگوید که:
هیچ کس در میان شما چون ابوبکر نیست که مردم خود را وقف او کنند.(6)
یعنی ابوبکر از آن جهت انتخاب شد که محور وحدت مردم بود، ولی این موضوع در یک گفتگوی خصوصی میان عمر و ابن عبّاس به گونهای دیگر مطرح میشود:
عمر از ابن عبّاس میپرسد: چرا قریش از خاندان شما (خلافت علی علیهالسلام پس از
1) - الامامة و السیاسة 1/12؛ تشیع در مسیر تاریخ 67؛ تاریخ الیعقوبی 2/126؛ تاریخ الأمم و الملوک 2/443؛ العقد الفرید 5/13؛ المختصر فی اخبار البشر 1/156.
2) - رک: مروج الذّهب 3/27 به بعد.
3) - طبقات الکبری 3/246.
4) - تاریخ الأمم و الملوک 4/191 - 190؛ الأغانی 17/151.
5) - السیرة النبویة، ابن هشام 4/306.
6) - تاریخ الامم والملوک 2/446؛ الکامل فی التاریخ 2/326.
رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله) جانبداری نکردند؟!
ابن عبّاس میگوید: نمیدانم.
عمر میگوید: ولی من میدانم؛ قریش مایل نیستند که اجازه بدهند نبوّت و خلافت در خاندان شما جمع شود، زیرا شما بدینوسیله احساس غرور و شادمانی میکردید!(1)
از این بیان روشن میشود که در اعماق این جریانهای سیاسی، تسویه حسابهای قبیلهای و گروهی، جای داشته است.
زمانی که بنیاد حکومت بر این انگیزهها استوار باشد، منتهی شدن کار خلافت به حاکمیّت کسانی که مدینه را مورد تجاوز قرار داده و جان و مال و ناموس و اهل آن را بر سربازان خود مباح شمرند،(2)امری دور از انتظار نیست!
در این روند سیاسی، کسانی میتوانستند در شهرها و استانهای مختلف به ولایت و امارت برسند که کمترین مایه از تعهّد و انساندوستی و شرافت در جانشان نباشد، و این چنین است که مردانی چون اشعث بن قیس کندی که یک روز رهبری مرتدان را بر عهده داشت، فرمانروای تامالاختیار یکی از سرزمینهای اسلامی میشود.(3)
بنابراین، در یک نگرش دقیق تاریخی میتوان سقیفه را پیش درآمد حاکمیت بنی امیّه دانست، خطّی که از اسلام ناب فاصله گرفت و هر چه استمرار یافت، انحراف آن بزرگتر و بزرگتر شد. تا به عصری مقارن امامت باقرالعلوم علیهالسلام رسید.
بدیهی است که در این فاصله، جامعه اسلامی در نتیجه فساد و ناشایستگی اکثر حکومتها، راه انحطاط را پیموده بود، چه در زمینه فرهنگی و دینی، چه در بُعد مسایل سیاسی.
با این بیان، اگر تنگناهای سیاسی در آغاز امر خلافت ، علی بن ابی طالب علیهالسلامرا به سکوت و انزوای سیاسی وامیدارد، میتوان از این تنگناهای رو به ازدیاد، تا اندازهای
به شرایط و تنگناهای سیاسی جامعه، در عصری که مقارن زندگی امام باقر علیهالسلام بود، پی برد.
عامترین ویژگی حکومت امویان، استبداد، جباریت و بیاعتنایی به مردم و مکتب است.
شخصی در برابر عبدالملک مروان خلیفه اموی قرار گرفت و به او گفت: با تو سخنی دارم آیا امان میدهی که با گفتن آن مرا مجازات نکنی؟
عبدالملک گفت: هر چه در دل داری بگو، در امان هستی.
مرد گفت: این تاج و تخت و حکومت که در دست تو است آیا به فرمان خدا و رسول او در اختیار تو قرار گرفته است؟! عبدالملک گفت: خیر.
آیا مردم تو را انتخاب کردهاند و به حکومت تو تن دادهاند؟! پاسخ داد: خیر.
آیا تو بر گردن مردم بیعتی داشتهای و آنان ناگزیرند که به آن بیعت وفادار باشند؟!
پاسخ داد: نه.
آیا اهل شورا و نمایندگان مردم تو را برگزیدهاند!
عبدالملک باز هم گفت: نه.
مرد گفت: مگر نه این است که تو اکنون سرنوشت مردم را در دست داری و ذخایر اقتصادی آنان را در اختیار گرفتهای؟
عبدالملک گفت: آری، همینگونه است.
مرد گفت: اگر هیچ دلیل شرعی و قانونی و عرفی برای حاکمیّت تو نیست، پس چرا نام خود را فرمانروای مؤمنان (امیرالمؤمنین) نهادهای؟!
عبدالملک از این سخن برآشفت و به او گفت: از سرزمین من بیرون شو وگرنه مستحق مرگ هستی!
مرد در حالی که عزم بیرون رفتن داشت گفت:
این جواب، جواب اهل عدل و انصاف نیست.(1)
منهال میگوید: در مجلس امام باقر علیهالسلام حضور داشتم که مردی وارد شد و سلام کرد.
امام باقر علیهالسلام سلامش را پاسخ گفت.
مرد تازه وارد، با امام احوالپرسی کرد و گفت: حالتان چطور است؟
امام باقر علیهالسلام که گویی سینهاش از مشکلات زمان سنگین شده بود به او فرمود:
آیا براستی تاکنون درنیافتهاید که بر ما چه میگذرد! مَثَل ما در میان امّت، مثل بنی اسرائیل شده است، که طاغی زمان، پسرانشان را میکشت و زنانشان را زنده میگذاشت.
هان! اینان - والیان و حاکمان - فرزندان ما را میکشند و زنانمان را باقی میگذارند!
عرب میپندارد که بر غیر عرب شرافت و برتری دارد. و وقتی غیر عرب از علّت این پندار میپرسد اینها میگویند: چون محمّد- رسول خدا صلیاللهعلیهوآله- از ماست و او از نژاد عرب است، پس عرب بر دیگران شرافت دارد.
در این میان قریش میپندارد که بر سایر طوایف و قبایل عرب برتری دارد! و وقتی از علّتش میپرسی، میگویند: چون محمد صلیاللهعلیهوآله از قریش بوده است. - و دیگران هم تصدیق میکنند - اگر براستی این منطق درست باشد و فضیلت عرب و قریش بر دیگران به خاطر این باشد که پیامبر اسلام از میان ایشان برخاسته است، پس ما خاندان نبوّت و ما اهل بیت رسالت، باید بر همه مردم شرافت و برتری داشته باشیم و هیچ کس به پایه ما نرسد.
چون سخن امام بدینجا رسید، آن مرد گفت:
1) - بحارالانوار 46/335.
به خدا سوگند، من شما خاندان را دوست دارم.
امام فرمود: پس بر تن خویش لباسی از بلا و ناگواریها بپوشان. به خدا سوگند، رنجها و ناگواریها شتابانتر از سیل درّهها، به سوی ما و شیعیان ما پیش میتازد! نخست مشکلات به ما میرسد و سپس به شما، چنان که اگر آسایشی در پیش باشد نخست در مورد ما خواهد بود و سپس برای شما.(1)
این بیان، شدّت اندوه و نگرانی امام و وجود تنگناهای سختِ سیاسی و اجتماعی آن عصر را میرساند.
امام با این که خود فضیلت عرب بر غیر عرب را یک پندار واهی میشمرد، و بر اساس منطق قرآن، تقوا را ملاک کرامت هر انسان میداند، ولی از آن جا که مخالفان اهل بیت، با تکیه بر ظهور پیامبر صلیاللهعلیهوآله از میان عرب، درصدد برتریجویی بر سایر ملّتها بودند، امام از همین باورشان سود جسته و علیه ایشان احتجاج کرده، آنان را در محکمه خرد به محاکمه کشانده است که چگونه با تمسّک به همنژادی با پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر جهان فخر میفروشند، در حالیکه نزدیکترین اعضای خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله را مورد سختترین آزارها قرار میدهند.
1) - کنت جالساً مع محمّد بن علی الباقر علیهالسلام اذ جاءه رجلٌ فسلّم علیه فردّ علیهالسلام، قال الرَّجل: کیف انتم؟ فقال له محمّد: أو ما آنَ لکم أن تعلموا کیف نحن، إنّما مَثَلُنا فی هذه الامّة مَثَلُ بنی اسرائیل، کان یذبَّح ابناؤُهم و تُستحیا نساؤهم، ألا و انَّ هولاء یُذبِّحون ابناءنا و یستحیُون نساءنا، زعمت العرب انَّ لهم فضلا علی العجم، فقالت العجم: و بما ذلک؟ قالوا کان محمّدٌ منّا عربیّاً، قالوا لهم: صدقتم، و زعمت قریش انَّ لها فضلاً علی غیرها من العرب، فقالت لهم العرب من غیرهم: و بما ذاک؟ قالوا: کان محمّدٌ قرشیّاً. قالوا لهم: صدقتم، فإن کان القوم صدقوا فلنا فضلٌ علی النّاس لأنّا ذُرّیَّة محمّدٍ، و اهل بیته خاصّةً و عترته، لا یشرکنا فی ذلک غیرنا، فقال له الرَّجل: و اللّه انّی لأحبّکم اهل البیت. قال: فاتّخذ للبلاء جلباباً، فواللّه انّه لأسرع الینا و الی شیعتنا من السّیل فی الوادی و بنایبدأ البلاء ثمَّ بکم، بنایبدأ الرّخاء ثمَّ بکم. امالی طوسی 154؛ بحارالانوار 46/360.
آنچه شیعه درباره مظلومیّت اهل بیت علیهمالسلام و شرایط سخت سیاسی - اجتماعی آنان میگوید، ممکن است از سوی برخی، مبالغهآمیز جلوه کند! در حالی که این چنین نیست.
آنچه بر خاندان رسالت و آل علی علیهمالسلام گذشت، آن چنان سخت و غیر قابل چشمپوشی است که حتّی اهل سنّت - کسانی که معمولاً در صدد توجیه کار خلفا بودهاند و قایل به امامتِ ائمه علیهمالسلام نیستند - به صراحتِ شیعه و چه بسا گویاتر از ایشان به داوری نشستهاند.
اکنون برای نمونه سخنی را از عبدالکریم الخطیب نویسنده کتاب الانسان فی القرآن الکریم میآوریم. او به مناسبت نقد عقیده شیعه درباره رجعت، در تحلیل پیدایش این عقیده به مسایلی اشاره میکند که بخشی از آن، چنین است:
... در طول زمان، طومار شهیدان اهل بیت، قطورتر و قطورتر گردید. آغاز آن با شهادت امام علی علیهالسلام و ادامه آن به وسیله فرزندان و خاندان او.
شهادتهای فردی و دستجمعی و گروهی...
در سرزمین کربلا و دیگر پهنههایی که خون پاکیزه و ارجمند شهیدان این خاندان، چون نهرها در آن جاری شد! ظلمی که بر خاندان نبوّت رفت، در تاریخ نظیر ندارد و یا بسیار کم نظیر است.
اهل بیت علیهمالسلام به دست دشمنان خارجی و ناآشنا کشته نشدند، بلکه عموزادگانشان - امویان و عبّاسیان - عامل قتل آنان بودند، آن هم نه به دست مشرکان که بر شرک جاهلی بودهاند، بلکه خون این شاخههای رسالت، و جگر گوشههای پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دست مُدّعیان اسلام بر زمین ریخت.(1)
1) - الانسان فی القرآن الکریم 337.
مشکلات طاقتفرسای ائمه علیهمالسلام تنها محدود به جبّاریت و زورگویی و بیدینی امویان نبود، بلکه تنگناهای اجتماعی و برخوردهای ناشایست مردم بی خبر و اغفال شده نیز گوشهای دیگر از مهجوریّت و مظلومیّت ائمه علیهمالسلام به شمار میآمد.
البتّه این بدبینی، معمولاً در جاهایی وجود داشت که حکومتها در آن استقرار داشتند و با تبلیغات مداوم خود ذهن مردم را نسبت به اهل بیت مخدوش میساختند و آنان را در نظر مردم، شورشطلب فاقد عقیده و ایمان و عناصری بیارج میشناساندند، و این البتّه از ابتداییترین آثار شوم حاکمیّت مفسدان بر جامعه اسلامی است که با در دست داشتن امکانات گسترده اجتماعی، مردم را از جهت مادّی و فرهنگی اغفال میکنند و شایستگان را در نظر آنان ناشایست جلوه میدهند تا بدین وسیله زشتیها و خباثتهای خود را بپوشانند!
روش و منش عالمانه و بزرگوارانه ائمه، به گونهای بود که در محیط زندگی خود، مورد احترام عمیق مردم بودند، ولی در محیط و سرزمینی که ایشان حضور نداشتند، تبلیغات ناروای حکومتها جان میگرفت و در ذهن مردم رسوب میکرد!
امام صادق علیهالسلام در این باره نکتهای را از سفر امام باقر علیهالسلامبه شام یادآور شده است و میفرماید:
زمانی که پدرم - محمّد بن علی - به دمشق احضار شد، هنگام عبور از کوچههای دمشق، شنید که مردم به یکدیگر - با لحنی تمسخرآمیز - میگویند: این فرد فرزند ابوتراب است!
پدرم به دیوار تکیه داد، نخست حمد و ثنای خدا گفت و بر پیامبر و خاندان او درود فرستاد: سپس فرمود:
ای وحدت شکنان! و ای نسل نفاق و دورویی!
ای تفالههای دوزخ! و ای سنگهای جهنّم!
دست از ماه رخشان و دریای متراکم و ستاره آسمان ایمان و صراط مستقیم،
بردارید!؛ قبل از این که چهرههاتان به عذاب الهی تباه شود و یا مورد نفرین قرار گیرید، چنان که اصحاب سبت مورد لعن قرار گرفتند و فرمان خدا علیه ایشان جاری شد.
... آیا همدم و همراز و برادر پیامبر خدا - علی بن ابی طالب علیهالسلام - را استهزا میکنید! یا پیشوای دین را مورد طعن و اشاره قرار میدهید؟!
به کدامین راه میروید! و کدامین غمتان را درمان است!
به خدا سوگند، علی علیهالسلام نخستین چهرهای است که در میدان ایمان درخشید. و با فضایل و ویژگیهای برتر خویش رستگار شد و به اوج اعتدال و درستی رسید...(1)
امام باقر علیهالسلام در این بیان به بسیاری دیگر از ویژگیها و امتیازهای امیرالمؤمنین علیهالسلام اشاره دارد که خود میتواند فهرستی اجمالی از ارزشهای ایمانی و عملی علی علیهالسلامبه حساب آید.
هدف از نقل این حدیث، نمایاندن موقعیّت اجتماعی عصر امام باقر علیهالسلام و ترسیم دیدگاه تودههای اغفال شده، نسبت به خاندان رسالت است که خلفا نقش اساسی را در این زمینه داشتهاند.
خلفایی که در دوره زندگی امام باقر علیهالسلام بر مسند حکومت تکیه زدهاند، برخی قبل از دوران امامت آن حضرت، فرمان میراندهاند و بعضی پس از امامت وی.
با توجّه به این که امام باقر علیهالسلام در صحنه کربلا حضور داشته و در سنین سه، چهار سالگی بوده است،(2)میتوان گفت که خلفای معاصر آن حضرت تا قبل از امامت وی
1) - قال الامام الصادق علیهالسلام: لمّا اشخص ابی محمّد بن علی الی دمشق سمع الناس یقولون: هذا ابن ابی تراب!! قال: فاسند ظهره الی جدار القبلة؛ ثم حمداللّه و اثنی علیه، و صلی علی النبی صلیاللهعلیهوآله ثم قال: اجتنبوا اهل الشقاق و ذریّة النفاق، و حشو النّار، و حصب جهنَّم عن البدر الزاهر، و البحر الزاخر و الشهاب الثاقب، و شهاب المؤمنین، و الصراط المستقیم، من قبل ان نطمس... مناقب آل ابی طالب4/203؛ ائمّ-تنا 1/358.
2) - طبقات الکبری 5/166؛ تذکرة الخواص 291.
عبارتند از:
معاویة بن ابی سفیان، یزید بن معاویه، معاویة بن یزید، مروان بن حکم بن ابی العاص، عبدالملک بن مروان.
فساد و تزویر و جنایات معاویه و فرزند ناصالحش یزید، نیازی به یادآوری ندارد. از سوی دیگر امام باقر علیهالسلام در دوران حکومت آن دو در دوران طفولیت به سر میبرده است؛ چه حکومت ننگین یزید پس از معاویه بیش از سه سال و چند ماه ادامه نیافت و امام باقر علیهالسلام در این مقطع حدود شش یا هفت سال از سنّ وی میگذشته است.
معاویة بن یزید که هنگام مرگ پدر 22 سال داشت، تن به حکومت نداد و اصولاً با روش پدر و جدّش مخالف بود و اشتیاقی به حکمرانی و فرمانروایی نداشت و پس از مدّتی اندک بدرود حیات گفت.(1)
با مرگ معاویة بن یزید، حکومت بنی امیّه به مروان بن حکم منتقل گردید.
مروان بن حکم هر چند خود بیش از چند ماه بر مسند حکومت تکیه نزد، ولی حکومت مروانیان را بنیاد نهاد و فرزندانش، سالها بر جامعه اسلامی مسلّط شدند.
توجّه به این نکته، قابل اهمیّت است که مروان - همین عنصری که بعدها بر جای پیامبر، غاصبانه و ظالمانه تکیه زد - کسی است که همراه پدر ش، مورد خشم پیامبر قرار گرفت و از مدینه به طائف تبعید شد.
علّت تبعید آن دو، این بود که: 1 - حکم (پدر مروان) پشت سر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله راه میرفت و از روی تمسخر حرکات پیامبر صلیاللهعلیهوآله را تقلید میکرد.(2)2 - وی (حکم بن ابی العاص) اسرار پیامبر صلیاللهعلیهوآله را میان مردم افشا میساخت.(3)3 - حکم از بزرگترین دشمنان
پیامبر صلیاللهعلیهوآله بشمار میآمد.(1)این عوامل باعث شد که پیامبر صلیاللهعلیهوآله حکم بن ابی العاص را تبعید کند و به تبع وی فرزندش مروان نیز همراه و همساز پدر در تبعید بود.
مروان در زمان حکومت خلیفه اوّل و دوّم، همچنان در طائف تبعید بود، ولی در زمان عثمان به واسطه خویشاوندی نزدیکی که با عثمان داشت، حکم تبعید وی لغو گردید و به مدینه بازگشت و مشاور مخصوص عثمان شد!
مروان، آنچنان به حیف و میل بیتالمال پرداخت که در زمره ثروتمندترین افراد مدینه درآمد! او در جنگ جمل شرکت جست و علیه علی علیهالسلام جنگید. در زمان سلطه معاویه بر بلاد اسلامی، حاکم مدینه شد و...
چنین عنصر فاسد و ناسالمی، سرانجام حاکم بر همه مسلمانان شد. و چنان به ستمگری و چپاول پرداخت که مسعودی در ترسیم دوران حکومت او مینویسد:
مؤمنان در عصر او، در خفا به سر میبردند و زندگی بر مردم مشقّتبار شده بود، شیعیان در معرض خطر جدّی قرار داشتند و خون و مالشان حرمت نداشت. به علی ابن ابی طالب علیهالسلام آشکارا در محافل عمومی، دشنام داده میشد!(2)
مروان به شیوه معاویه، پسرش عبدالملک را ولیعهد خود ساخت و پس از چندی بر اثر بیماری طاعون در دمشق به سال 65 ه در سن 63 سالگی درگذشت.(3)
پس از مروان بن حکم فرزندش عبدالملک حکومت را در اختیار گرفت. وی در آغاز بر تمامی بلاد تسلّط نداشت، ولی در پی جنگها و درگیریهای حجاج با ابن زبیر که
بر بخشهایی از کشور نفوذ داشت، به سال 73 ه قدرت کامل یافت و تا سال 86ه به حکومت ادامه داد.
او تا قبل از رسیدن به خلافت، خود را فردی قرآن دوست مینمایاند، و از سر سیاست بازی، برخی از شؤون تقوا را رعایت میکرد، ولی با رسیدن به حکومت، در زمره مستبدترین خلفای اموی درآمد.(1)شراب مینوشید و به نوشیدن شراب اقرار میکرد.(2)
زمانی که به حکومت رسید، قرآن را کنار نهاد و گفت: این آخرین دیدار من با تو است!(3)
مسلّط ساختن کارگزاران سفّاک و جنایتکاری چون حجّاج بن یوسف ثقفی بر جان و مال و حیثیّت مردم، نمایانگر گوشهای از خیانتهای او به امّت اسلامی است.
برخی از روایتگران تاریخ مدّعی شدهاند که عبدالملک در مقایسه با پیشینیانش، سختگیریِ کمتری نسبت به خاندان علی علیهمالسلام روا داشته است؛ زیرا به کارگزار خویش در حجاز نوشته است: مرا از مبتلا شدن به خون فرزندان علی دور نگهدار (یعنی تو به عنوان کارگزار من با آل علی علیهمالسلام به گونهای برخورد نکن که منتهی به خونریزی و قتل آنان شود)؛ زیرا من دریافتهام که هر گاه علویان مورد ظلم و هجوم قرار گرفتهاند، مهاجمان به پیروزی نرسیدهاند.(4)
این مدارای نسبی در صورتی که براستی صورت گرفته باشد، هرگز از روی ملاطفت و رحمت نبوده است، بلکه عبدالملک با بررسی زندگی یزید، دریافته بود که جنگ و مبارزه با اهل بیت نه تنها حکومت او را استحکام نمیبخشد، بلکه جوّ اجتماعی را علیه او بیشتر تحریک میکند!(5)
عبدالملک، عثمان را فرمانروایی ناتوان، معاویه را حاکمی سازشکار، یزید را
حکمرانی نادان میدانست و میگفت:
بدانید که من برخلاف پیشینیانم دردهای این امّت را جز با شمشیر مداوا نخواهم کرد، تا سرها همه فرود آید و نیروها تسلیم شوند... به خدا سوگند، هر کس از این پس مرا به تقوای الهی فرمان دهد و دعوت کند، گردنش را قطع خواهم کرد!(1)
پس از مرگ عبدالملک در سال 86 ه ، فرزندش ولید به خلافت چنگ زد.
او که در دستگاه شاهی پدرش، با عیش و نوش بزرگ شده بود جوانی فاقد ادب مینمود. و روایتگران تاریخ وی را فردی جبّار و ظالم شمردهاند.(2)
در روزگار او مرزهای جغرافیایی سرزمین اسلام گسترش یافت و اندلس، خوارزم، سمرقند، کابل، طوس و... در روزگار او فتح شد،(3)امّا سوگمندانه این فتوحات همراه با تکامل سیاسی - اجتماعی در درون مرزهای اسلام نبود، بلکه عناصر خونخواری چون حجّاج در حکومت او نیز صاحب قدرت بودند و جنایات هولناک خود را در پرتو خلافت او عملی ساختند. در فاصله بیست سالی که حجّاج قدرت را در دست داشت، کسانی را که با شکنجههای او کشته شدند - بجز آنان که در میدانهای جنگ به دست لشکریانش به قتل رسیدند - صد و بیست هزار نفر دانستهاند.(4)در دوران حکومت ولید بود که سعید بن جُبَیْر - شخصیّت والای شیعی - به جرم حرّیت خویش و طرفداری از مکتب اهل بیت،(5)به شهادت رسید.
امام سجّاد - زینالعابدین علیهالسلام - در همین ایّام وفات یافت و به استناد منابع تاریخی
1) - تاریخ الخلفاء 219 - 218.
2) - مروج الذّهب 3/157؛ تاریخ الخلفاء 223.
3) - رک: تاریخ الیعقوبی 2/285؛ تاریخ الخلفاء 224.
4) - مروج الذّهب 3/166
5) - انّ سعید بن جبیر کان یأتمّ بعلیّ بن الحسین علیهالسلام فکان علیّ علیهالسلام یثنی علیه و ما کان سبب قتل الحجّاج له الاّ علی هذا الامر و کان مستقیماً. تنقیح المقال 2/25؛ سفینة البحار 1/622.
و روایی، علّت وفات آن حضرت، سمّی بود که به وسیله ولید و به تدبیر و اشاره او وارد بدن حضرت شده، زمینه شهادت آن گرامی را فراهم ساخت.(1)
با شهادت امام سجّاد علیهالسلام در سال 95 ه . دوران امامت باقرالعلوم علیهالسلام آغاز میشود. بنابراین ولید بن عبدالملک، نخستین خلیفه معاصر با امامت باقرالعلوم علیهالسلاممیباشد. ولید در سنّ 43 سالگی پس از 9 سال و 8 ماه فرمانروایی، به سال 96 ه . در دمشق مرگش فرا رسید.(2)
شناخت اجمالی نسبت به خطّمشی سیاسی و شخصیّت و عملکرد خلفای معاصر امامت باقرالعلوم علیهالسلام، میتواند ما را در بررسی اندیشه سیاسی و تحلیل خطّمشی امام باقر علیهالسلام در قبال حکومتها و جریانهای سیاسی - اجتماعی آن عصر، یاری دهد.
چنان که در فصل گذشته یادآوری شد، ولید بن عبدالملک بن مروان نخستین خلیفه معاصر امامت باقرالعلوم علیهالسلام میباشد، که پس از وی به ترتیب: سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک، هشام بن عبدالملک حکم راندهاند.(3)
پس از مرگ ولید بن عبدالملک در سال 96 ه . ، برادرش سلیمان بن عبدالملک بر
جای او نشست.
سلیمان نیز مانند پیشینیانش، در اوّلین سخنرانی خود برای مردم، سخن از حاکمیّت خدا و رضایت به حکم الهی به میان آورد،(1)ولی در عمل، همان شیوه تجمّلی، اسراف و استبداد خلفای اموی را پی گرفت، و کارگزاران دوران ولید را بر پستهای خود باقی گذاشت.(2)
در روزگار حکومت او، تجمّل به گونهای گستردهتر به دربار راه یافت، و هر طیف و طبقهای با جامه مخصوص به حضور او میرسیدند.
سلیمان، در پرخوری و شکمبارگی کمنظیر بود.(3)گرگی را میمانست که پس از روزگاری گرسنگی به طعمهای دست یافته باشد. تنها اندیشهای که در سر او نبود، اندیشه مردم و اسلام و قرآن بود و خود اقرار میکرد:
غذای خوب خوردیم و لباس نرم پوشیدیم و مرکب رهوار سوار شدیم، لذّتی برای من نمانده، مگر دوستی که میان من و او تکلّف نباشد.(4)
سلیمان، هر چند در مقایسه با ولید و یزید، فرصت نیافت تا جبّاریت خود را آنگونه که آنان به کار گرفتند، به کار گیرد، امّا جوانی و قدرت، جز عجب و غفلت نمیزاید؛ چنان که خود روزی در آینه نگریست و از شکوه شاهی خود به شگفت آمد و گفت: محمّد صلیاللهعلیهوآلهپیامبر بود... و عبدالملک سیاستمدار و ولید جبّار و من پادشاهی جوانم!(5)
در این جا سلیمان به جبّاریت برادرش ولید اعتراف میکند.!
در عصر وی امر امامت پنهان بود و شرایط اجازه نمیداد که شیعه، با امام خود - باقر العلوم علیهالسلام - ارتباط علنی داشته باشد و صریحاً اعتقاد خود را به امامت آن حضرت اظهار نماید؛ بلکه پیروان خاندان نبوّت و معتقدان به ولایت و وصایت علی بن ابی طالب، در این دوران بشدّت تحت فشار بودند.(1)
با توجّه به کوتاهی دوران خلافت سلیمان که مورّخان آن را دو سال و اندی دانستهاند،(2)مطلب زیادی درباره او در کتابهای تاریخی ثبت نشده است. امّا نقلی تاریخی درباره مکاتبه عمر بن عبدالعزیز با امام باقر علیهالسلاموجود دارد که در آن یادی از سلیمان بن عبدالملک شده و امام باقر علیهالسلام نظر خود را درباره سلیمان به صراحت بیان داشته است.
یعقوبی در تاریخ خود مینویسد:
عمر بن عبدالعزیز به امام باقر علیهالسلام نامهای نوشت تا او را بیازماید (از میزان علم و مقام معنوی او با خبر شود). امام باقر علیهالسلام در پاسخ او، نکات هشدار دهنده و پندآموزی را یادآور شد و وی را از فرجام بد رفتاری و پیامدهای قدرت و شاهی بیم داد.
(با توجّه به این که عمر بن عبدالعزیز قبلاً در دستگاه سلیمان نقش مشاورت را دارا بود و بر روابط و مکاتبات دربار اشراف داشت، به یاد آورد که میان سلیمان و امام باقر علیهالسلامنیز مکاتبهای صورت گرفته و چنان که به خاطر میآورد، پاسخ امام به سلیمان با پاسخی که امام به نامه وی داده، متفاوت است، از این رو) دستور داد تا پاسخ امام باقر علیهالسلام به سلیمان بن عبدالملک را از لابلای اسناد بیرون کشیده، نزد او آورند.
نامه را آوردند و او دید که امام باقر در پاسخ سلیمان سخنی از هشدارها به میان
نیاورده، بلکه سلیمان را مورد مدح قرار داده است!
عمر بن عبدالعزیز به کارگزار خود در مدینه نوشت: محمّد بن علی را احضار کن و از ایشان بپرس که چرا در پاسخ سلیمان او را مدح و ستایش کرده، ولی در پاسخ به نامه من (عمر بن عبدالعزیز) سخن از عدل و احسان به میان آورده است!
کارگزار، به دستور وی امام باقر علیهالسلام را احضار کرد و مطلب را با امام در میان گذاشت. امام باقر علیهالسلام فرمود: سلیمان فردی جبّار و زورگو بود و من ناگزیر بودم در نامه خود با او، همانگونه سخن بگویم که مردم ناچارند با جبّاران سخن بگویند، ولی آنگونه که پیداست، سرور تو (عمر بن عبدالعزیز) میخواهد به شیوهای غیر از شیوه جبّاران رفتار کند و اقدامهایی در جهت کاستن ظلم و جبّاریت برداشته است، بدین جهت با او به گونهای سخن گفتم که مناسب وضع اوست.(1)
فرمانروایی سلیمان دیری نپایید و پس از دو تا سه سال حکومت، بیمار شد و جان سپرد.
پس از او، عمر بن عبدالعزیز در سال 99 ه . به خلافت رسید.(2)
عمر بن عبدالعزیز امیرزادهای بود که در دستگاه خلافت مروانیان، از دوران جوانی برخی از کارهای آنان را برعهده داشت و گوشهای از بار ایشان را بر دوش میکشید. از آن جمله اینکه در عصر خلافت ولید والی مدینه بود و این پست را از سال 86 ه . تا 98 ه . در اختیار داشت،(3)در حالی که سنّ وی در آغاز تصدّی این پست از 25 سال نمیگذشت.(4)
وی در میان خلفای اموی، خطّ مشیها و سیاستهای ویژهای داشت که او را از دیگران ممتاز میساخت.
آنگونه که دیگران، خودسر، مستبد، ستمپیشه و دشمن خاندان علی علیهمالسلامبودند، او نبود، بلکه در دوران خلافتش، گامهای مثبتی در کاستن از فشارهای سیاسی - اجتماعی نسبت به شیعه و آل علی علیهمالسلام برداشت.
مورّخان در شرح حال او نوشتهاند که وی حتی قبل از رسیدن به خلافت، فردی متین و دور از فساد بود، هر چند در تجمّل و آسایش و رفاه زیادهروی میکرد.(1)
تبعیضهای ناروای اقتصادی و سیاسی که از سوی خلفای قبل و بعد از عمر بن عبدالعزیز نسبت به بنی هاشم و خاندان علی علیهمالسلام روا گردید، در روزگار خلافت او تا حدّی وجود نداشت؛ زیرا او بر خلاف دیگران، از بیتالمال و بودجه عمومی همانگونه که به سایر طوایف و قبایل و طبقات، در خور نیاز و سهمشان میپرداخت، به خاندان علی علیهمالسلامنیز که سالها در محاصره اقتصادی خلفا بودند، سهمی اختصاص داد.
عبداللّه، فرزند محمّد، فرزند عقیل بن ابی طالب میگوید:
نخستین مالی که عمر بن عبدالعزیز میان مردم تقسیم کرد، همان مالی بود که به سوی اهل بیت فرستاد، زنان را به مقدار سهم مردان و کودکان را به اندازه سهم معمولی زنان عطا کرد. در جریان این تقسیم سه هزار دینار به خاندان ما رسید. علاوه بر این، عمر بن عبدالعزیز طی نامهای به ما نوید داد که اگر بر حکومت باقی بمانم، همه حقوق پایمال شده اهل بیت را به ایشان بازگردانم.(2)
مسأله تقسیم مال میان اهل بیت نباید صرفاً به عنوان یک مساعده مالی یا مسأله اقتصادی تلقّی شود؛ زیرا اصولاً از زمان معاویه به بعد، و حتی از زمان خلافت ابوبکر،
یکی از محورهای اساسی سیاستهای دستگاه خلافت علیه اهل بیت که مدّعیان خلافت حقّه بودند، اِعمال فشارهای اقتصادی و ضعیف نگاه داشتن بنیه مالی آنان بود؛ چه در نتیجه ضعف اقتصادی، امکان تجهیز و تدارک جریانهای ضدّ استبداد و مدافع ولایت بشدّت کاهش مییافت!
عمر بن عبدالعزیز در راستای خدمات خود به اهل بیت و رفع تبعیضها و ستمهای اقتصادی از ایشان، اقدام قاطعانه و مهم دیگری نیز دارد که عبارت است از بازگرداندن فدک به فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام.
مطالعه در منابع تاریخی و روایی میرساند که گرایش عمر بن عبدالعزیز به واگذاری فدک و قرار دادن آن در اختیار بنی فاطمه بسرعت و ناگهانی صورت نگرفته، بلکه او در این گرایش، حرکتی تدریجی داشته که ضمن سه مرحله صورت پذیرفته است:
1 - در مرحله نخست عمر بن عبدالعزیز به این فکر افتاد که فدک مال شخصی خلیفه نیست و کسی که بر منصب خلافت تکیه زده، نمیتواند آن را در مالکیّت شخصی خود یا افراد خاصّی درآورد.
سیوطی در کتاب تاریخ خود مینویسد:
زمانی که عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید، مروانیان را فرا خواند و به ایشان گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فدک را در اختیار داشت و از درآمد آن در مواردی که لازم میدید انفاق میفرمود و فرزندان کوچک و بی پشتوانه بنی هاشم را با آن اداره میکرد
و بیوهگانشان را همسر میداد.
فاطمه علیهاالسلام از پیامبر خواست که فدک را به او واگذار کند، ولی پیامبر درخواست او را نپذیرفت.(1)در زمان ابوبکر و عمر نیز فدک در ملک شخص خاصّی نبود (و از منابع
1) - با توجّه به این که در مراحل بعد، عمر بن عبدالعزیز، فدک را به فرزندان فاطمه برگردانید معلوم میشود که در این مرحله هنوز به اطّلاعات کافی دست نیافته بوده، یا فعلاً برای متقاعد ساختن مروانیان و برداشتن گام اوّل با فکر و عقیده مورد قبول خود آنان با ایشان سخن گفته است.
درآمد عمومی به شمار میآمد)، ولی مروان آن را از بهرهوری عام خارج ساخت و به خویش یا خویشاوندانش اختصاص داد!
اندیشه من این است که اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله، دخترش فاطمه را از فدک محروم ساخته است، پس من که فرزند پیامبر نیستم، البته سهم و حقّی در فدک نداشته و نخواهم داشت! اکنون من شما را گواه میگیرم که فدک را از تملّک شخصی درآورده، به همان صورتی بازمیگردانم که در عصر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بوده است.(1)
2 - در مرحله دوّم، عمر بن عبدالعزیز سعی کرده است تا هر چه بیشتر بنی هاشم و خاندان علی علیهمالسلام را از درآمد فدک بهرهمند سازد، گرچه آن را بکلّی به ایشان واگذار نکرده است.
در نقل این موضوع چنین آمده است: در ذهن عمر بن عبدالعزیز نسبت به فدک و مالک واقعی آن تردید حاصل شد. از این رو به کارگزار خویش در مدینه نوشت: شش هزار دینار کنار بگذار و از محصول فدک چهار هزار دینار بر آن بیفزای. سپس آن را در میان فرزندان فاطمه علیهاالسلام که از بنی هاشم میباشند تقسیم کن! زیرا فدک از املاکی است که صرفاً در اختیار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بوده، و سرزمینی است که با جنگ و لشکرکشی به چنگ نیامده تا درآمد آن صرف عموم جامعه بشود.(2)
3 - مرحله سوّم، جایی است که عمر بن عبدالعزیز از شام به مدینه سفر کرده و در آنجا از همه مردم دعوت نموده است که برای هرگونه دادخواهی نزد او آیند.
در پی این دعوت عام، امام باقر علیهالسلام نزد او رفته، به نصیحت و موعظه وی میپردازد تا آنجا که میفرماید: با مظلومان به انصاف رفتار کن و ظالمان را برجای خود بنشان.
سه چیز در هر فرد باشد ایمانش به خدا کامل است: کسی که به هنگام سرخوشی و
شادمانی به راه باطل کشیده نشود، کسی که خشم و غضب، او را از حق بازندارد و کسی که هنگام قدرت، به آنچه از او نیست دست دراز نکند!
اینجا بود که عمر بن عبدالعزیز تحت تأثیر هشدارها و موعظههای امام باقر علیهالسلامقرار گرفت و دستور داد: کاغذ و دوات آوردند و نوشت:
بسم اللّه الرَّحمن الرَّحیم، این سندی است که براساس آن عمر بن عبدالعزیز، حق ضایع شده فدک را به محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب بازگردانده است.(1)
اینمقاطع سهگانه بیانگر این است که یا واقعاً عمر بن عبدالعزیز نخست درصدد وانهادن فدک بهاهل بیت نبوده، تدریجاً به این سو متمایل گشته است. یا این که او برای آماده ساختن امویان و هموار ساختن راه واگذاری فدک، نخست آن را از مالکیّت اشراف اموی بیرون کشیده، سپس سهم بیشتری از آن به خاندان علی علیهمالسلاماختصاص داده، و در مرحله نهایی مقصود خود را عملی ساخته است.
با توجّه به این که بنی امیّه در پرتو خلافت، بیشترین بهره را از امکانات عمومی جامعه میبردند و هر یک بر سرزمینی مسلّط شده و به دلخواه، مردم را استثمار کرده و ثروت عمومی را غارت میکردند، بدیهی است که عملکرد عمر بن عبدالعزیز در همان حدّ، باز هم برایشان سخت و ناگوار بود.
امام باقر علیهالسلام در این باره فرموده است:
زمانی که عمر بن عبدالعزیز به حکومت دست یافت، بخششهای بسیار و هدایای گرانی به خاندان علی علیهمالسلام روا داشت. روزی برادرش نزد او آمد و گفت: بنی امیّه بشدّت از روش تو ناخشنودند؛ زیرا فرزندان فاطمه را بر آنان مقدّم داشتهای!
عمر بن عبدالعزیز در پاسخ وی گفت: اگر من بنی فاطمه را بر بنی امیّه مقدّم میدارم
1) - مناقب آل ابی طالب 4/208 - 207.
و برتری میبخشم - و در این مسیر از طعن و نقد دیگران باکی ندارم - به خاطر این است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هماره میفرمود: همانا فاطمه بخشی از وجود من است، آنچه او را شادمان کند، مرا مسرور خواهد ساخت و آنچه او را ناراحت کند، مرا غمگین خواهد کرد. بنابراین، من با برتری دادن بنی فاطمه و اکرام ایشان درصدد مسرور ساختن رسول خدایم و از ناخشنود ساختن او گریزانم.(1)
از جمله حرکتهای مهم و مثبت عمر بن عبدالعزیز برانداختن رسم دشنام به علی بن ابی طالب علیهالسلام میباشد؛ زیرا از زمان معاویه، و بویژه پس از تلاش او برای منزوی ساختن حسن بن علی علیهالسلام از صحنه سیاسی، یکی از روشهای تبلیغی معاویه علیه آل علی و پیروان و شیعیان خطّ امامت، ترویج سبّ علی و لعن او، میان مردم بود. تا آنجا که سخنگویان دولتی و خطیبهای وابسته به دربار، در مراسم عمومی، کلام خود را با ناسزاگویی به علی بن ابی طالب علیهالسلام آغاز میکردند، ولی عمر بن عبدالعزیز این رسم خائنانه معاویه را متروک ساخت.(2)
مسعودی در کتاب تاریخ خود مینویسد:
عمر بن عبدالعزیز در سخنرانیهای خود، لعن علی علیهالسلام را ترک کرد و به جای آن این آیه از قرآن را میخواند: «ربَّنا اغْفِرلَنا و لإخواننا الّذینَ سبَقُونا بالإیمان ولاتَجْعَل فی قُلوبِنا غِلاًّ للّذین آمَنوا، ربَّنا إنَّکَ رَءُوفٌ رحِیم»(3)پروردگارا، ما و برادران ما را که در راه ایمان بر ما پیشی گرفتهاند، مورد بخشایش و غفران قرار ده! و در قلبهای ما کمترین
1) - عن جعفر، عن ابیه علیهالسلام، قال: لمّا ولی عمر بن عبدالعزیز اعطانا عطایا عظیمة، قال: فدخل علیه اخوه فقال له: انَّ بنی امیّة لا ترضی منک بان تُفضّل بنی فاطمة علیهم، فقال: اُفضّلهم لأنّی سمعت حتّی لااُبالی ألاّ أسمع او لا أسمع، انَّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله کان یقول: انّما فاطمة شجنة منّی یسرُّنی ما اسرّها، و یسوؤنی ما أساءها فأنا ابتغی سرور رسول للّه صلیاللهعلیهوآله و اتَّقی مساءته. بحارالانوار 46/320.
2) - اثبات الوصیّة 154.
3) - حشر/ 10.
کینه و دشمنی نسبت به اهل ایمان باقی نگذار، پروردگارا، براستی که بسیار بخشایشگر و مهربانی.(1)
با آنچه تاکنون درباره شخصیّت سیاسی و رفتاری عمر بن عبدالعزیز آوردیم، باید دید که موضع امام باقر علیهالسلام و اصولاً ائمه در قبال حکومت وی و روش او چه بوده است.
روایتی از امام سجّاد علیهالسلام در اختیار داریم که براساس آن، میتوان به نظر امام سجّاد علیهالسلام درباره عمر بن عبدالعزیز پی برد.
عبداللّه بن عطای تمیمی گوید: همراه با علی بن الحسین علیهالسلام در مسجد بودم که عمر بن عبدالعزیز از آنجا عبور کرد، در حالی که گیرهها و بندهای کفشش از نقره بود. او در آن دوره، جوانی بسیار خوشمنظر بود. نگاه امام سجّاد به وی افتاد و به من فرمود: ای عبداللّه بن عطا، آیا این فرد شیکپوش خوشگذران را میبینی! همو سرانجام به خلافت خواهد رسید و بر مردم حکم خواهد راند.
عبداللّه بن عطا میگوید از امام پرسیدم: آیا این جوان فاسق به خلافت میرسد؟
امام فرمود: آری؛ ولی او در مسند حکومت دیری نمیپاید و مرگ او زود فرا میرسد. و هنگامی که بمیرد آسمانیان نفرینش میکنند و زمینیان برایش غمگینند و طلب غفران مینمایند.(2)
روایت دیگری در این زمینه از امام باقر علیهالسلام نقل شده است.
ابوبصیر میگوید: در مسجد با امام باقر علیهالسلام بودم. عمر بن عبدالعزیز در حالی که
1) - مروج الذّهب 3/184.
2) - عن عبداللّه بن عطا التمیمی، قال: کنت مع علی بن الحسین علیهالسلام فی المسجد، فمرَّ عمر بن عبدالعزیز علیه شراکا فضّة و کان من احسن الناس و هو شابٌ فنظر الیه علیُّ بن الحسین علیهالسلام فقال: یا عبداللّه بن عطا أتری هذا المترف؟ انّه لن یموت حتّی یلی النّاس، قال: قلت: هذا الفاسق؟ قال: نعَم فلا یلبث فیهم الاّ یسیراً حتّی یموت، فإذا هوَ مات لعنهُ اهلُ السماء، و استغفر له اهلُ الارض. بحارالانوار 46/327.
لباسهایی تیرهرنگ بر تن داشت و بر خدمتکارش تکیه داده بود وارد شد.
امام باقر علیهالسلام فرمود: این جوان روزی به فرمانروایی خواهد رسید و روشی عادلانه از خود آشکار خواهد ساخت، چهار سال زندگی میکند(1)و سپس مرگش فرا میرسد، زمینیان بر او میگریند و آسمانیان نفرینش میکنند.
ابوبصیر گوید: من و دیگرانی که این سخن را شنیدند به شگفت آمده و گفتیم: مگر شما هم اکنون نگفتید که عدل و انصاف پیشه خواهد ساخت!
امام باقر علیهالسلام فرمود: چرا گفتم، ولی او به هر حال بر جایگاهی که از آنِ ما و شایسته ماست تکیه میزند، در حالی که هرگز حقّی ندارد. بلی، او در جایگاهی که غصب میکند بهاظهار عدل میپردازد!(2)
در بیانی دیگر چنین آمده است:
امام باقر علیهالسلام در مدینه بود (و بی آن که خبر مرگ عمر بن عبدالعزیز به مدینه رسیده باشد) فرمود: امشب مردی چشم از جهان فرو بست که فرشتگان نفرینش میکنند و زمینیان بر او میگریند.(3)
از مجموع این احادیث استفاده میشود که هر چند عمر بن عبدالعزیز در شیوه
1) - لازم به یادآوری است که مورّخان مدّت خلافت عمر بن عبدالعزیز را حدود سی ماه دانستهاند؛ بنابراین، یا راوی حدیث در نقل زمان گرفتار فراموشی شده است، یا منظور از چهار سال، مدّت خلافت وی نیست، بلکه منظور امام این بوده است که این جوان از هم اکنون تا پایان عمرش بیش از چهار سال باقی نمانده است و در همین فاصله به حکومت دست خواهد یافت، بنابراین اگر سال درگذشت عمر بن عبدالعزیز 101 ه . باشد میتوان حدس زد که امام باقر علیهالسلام در سال 97 یا 98 ه . وی را در مدینه دیده و این بیان را افاده کرده است.
2) - کنت معالباقر علیهالسلام فی المسجد اذ دخل عمر بن عبدالعزیز متوکیاً علی موالی له؛ فقال علیهالسلام: لیلینَّ هذا الغلام فیظهر العدل و یعیش اربع سنین ثم یموت فیبکی علیه اهل الارض، و یَلعنُهُ اهلُ السّماء لأنّه جلس مجلساً و لا حق له فیه، ثم ملک و اظهر العدل و جهره. الخرائج و الجرائح 1/279؛ مشارق انوار الیقین 91؛ اثبات الهداة 5/293.
3) - اثبات الوصیّة 154.
حکومت برای احیای عدل تلاش میکرده و نسبت به اهل بیت، ستمهای پیشینیانش را نداشته است، امّا به هر حال، چون حق خلافت را از اهلش (یعنی ائمه علیهمالسلام) دریغ داشته، جرمی بزرگ مرتکب شده است. همین جرم باعث شد که خطّ خلافت پس از اندکی، دوباره به نفع ستمگران مورد سوء استفاده زورگویان اموی و عبّاسی قرار گیرد.
از این جا روشن میشود که تنها ایدهها و آرمانها و رفتار مقطعی فرد نباید ملاک داوری مطلق نسبت به او قرار گیرد، بلکه باید ایدهها و آرمانهای ارزشی براساس و اصلی صحیح استوار باشد.
به تعبیر دیگر، در پیش گرفتن سیاست نیکی و بخشش و انصاف در صورتی ارزش حتمی و مطلق بشمار خواهد آمد که بر اساسی مشروع و بنیانی صحیح استوار باشد؛ زیرا سیاست عدل اگر بر بنیاد نامشروع و غیرالهی متّکی باشد، دیر یا زود مغلوب خواهد شد و پایان خواهد پذیرفت و آثار بایستهای بر جای نخواهد نهاد.
از این مطالب نیز استفاده میشود که ائمه علیهمالسلام و از جمله امام باقر علیهالسلام هر چند در تنگنای زمان و سیاستهای جبّارانه حاکمان، ناگزیر بهظاهر دست از سیاست و نبرد علنی با حاکمان غاصب برداشته، به تصحیح اندیشه و فرهنگ جامعه پرداختهاند، امّا در نهان و در باورهای خود، حکومت الهی و شایستگی امامان برای حاکمیّت بر سرنوشت جامعه اسلامی را همچنان تعقیب میکردهاند، و آن را اصیل میشمردهاند.
به رغم هرج و مرج فکری و سیاسی که در عصر خلفا بر اندیشه دورماندگان از خطّ ولایت وامامت حاکم بود، شیعه به برکت رهنمودها و معارف اهل بیت، با بینشی عمیق به مسایل سیاسی مینگریست.
خلافت عمر بن عبدالعزیز هر چند همراه با جور و استبداد پیشینیانش نبود و دوره حکومت او برای آل علی و شیعه، فرصت مغتنمی به شمار میآمد، امّا این آسایش نسبی و مقطعی هرگز سبب نمیشد که شیعه از اصول خود غافل شود و به صِرف مشاهده گوشههایی از عدل و انصاف، چشم از مبانی زیربنایی فرو بندد؛ زیرا او میداند
که هرگاه اساس و بنیان حکومت مشروع نباشد و بر محور حق نچرخد، خطّ مشیهای مقطعی آزادمنشان، دیری نمیپاید و دولت مستعجل است.
برای نمایاندن این روشنبینی شیعه در عصر حکومت عمر بن عبدالعزیز به روایتی اشاره میکنیم:
عمر بن عبدالعزیز به کارگزار خویش در خراسان نوشت که گروهی از عالمان آن سرزمین را به سوی او رهسپار کند، تا از آنان درباره روش کارگزاران حکومتی استفسار نماید و نقدها و نیازهایشان را بداند.
حاکم خراسان، عالمان را گرد آورد و پیام را به ایشان ابلاغ کرد.
عالمان گفتند که حرکت یک گروه مقدور نیست، ولی میتوان به نمایندگی از طرف همه عالمان، یک نفر را برگزید و آن فرد دیدگاههای مختلف را به خلیفه ابلاغ کند.
حاکم خراسان این نظر را پذیرفت و یک نفر را به نمایندگی از جمع عالمان نزد عمر ابن عبدالعزیز فرستاد.
نماینده عالمان خراسان چون به مجلس او وارد شد سلام کرد و نشست، سپس درخواست کرد که مجلس از اغیار خالی شود تا او سخنانش را با خلیفه درمیان گذارد.
خلیفه گفت: بودن دیگران چه مانعی دارد! یا تو آنچه میخواهی بگویی راست است، بنابراین همه تو را تصدیق میکنند، یا دروغ است و تو را تکذیب خواهند کرد!
عالم خراسانی گفت: پیشنهاد من نه به خاطر خودم، بلکه برای رعایت حال تو است. بیمِ آن دارم که میان من و تو سخنانی ردّ و بدل شود که خوش نداشته باشی و اگر آن سخنان در برابر جمع باشد برایت بد تمام میشود.
عمر بن عبدالعزیز پذیرفت، و از حاضران مجلس خواست تا او را با عالم خراسان تنها گذارند.
عالم خراسانی به سوی خلیفه رو کرد و گفت:
برایم بازگو کن که این پست و مقام و این جایگاه خلافت براساس چه ملاکی در اختیار تو قرار گرفته است؟
عمر بن عبدالعزیز، مدّت زیادی ساکت ماند!
عالم گفت: آیا بنا نداری پاسخ بدهی!
عمر گفت: خیر؛ زیرا اگر بگویم از جانب خدا و رسول او نصّ و مجوّزی برایم صادر شده است سخنی نادرست خواهد بود، و اگر بگویم مردم به خلافت من رأی داده و همنظر شدهاند، ممکن است بگویی ما شرقیها و خراسانیها اصلاً از این مطلب خبر نداشته و در این زمینه رأی ندادهایم، و اگر بگویم حکومت را به ارث بردهام این سؤال مطرح خواهد شد که چرا از میان همه فرزندان پدرت تنها تو وارث این مقام باشی؟!
عالم خراسانی گفت: خدای را سپاس که اعتراف کردی و اذعان داشتی که حق خلافت از آنِ غیر تو است. اکنون اجازه میدهی به سرزمینم بازگردم؟
عمر گفت : به خدا سوگند تو باید هنوز مرا موعظه کنی.
عالم گفت: بسیار خوب! پاسخ تو در برابر پرسش قبل من چیست؟
عمر گفت: من دیدم که پیشینیانم بر مردم ظلم و جور کردند و ذخایر و ثروت عمومی مسلمانها را به خود اختصاص دادند؛ و در خود دیدم که شیوه آنان را نمیپسندم و اگر به حکومت دست یابم چون آنان نخواهم بود. از این رو، زمام حکومت را به دست گرفتم.
عالم گفت: حال اگر تو خلیفه نمیشدی و دیگری بر جای تو مینشست و شیوه پیشینیانش را ادامه میداد آیا تو مسؤول جرمهای او بودی؟
عمر گفت: خیر.
عالم گفت: پس تو راحت دیگران را با بلا و ناراحتی خودت خریدهای.
عمر گفت: هنوز موعظه کن.
عالم از جای برخاست تا بیرون رود و در این حال رو به عمر بن عبدالعزیز کرد و گفت: به خدا سوگند، نسلهای نخست ما به وسیله پیشینیان شما هلاک شدند و نسلهای میانی ما به وسیله خلفای معاصرشان به هلاکت رسیدند، و نسلهای بعدی ما نیز به وسیله آخرینان دودمان شما هلاک خواهند شد.
از خداوند علیه شما دودمان بنی امیّه یاری میطلبیم، خداوند ما را کفایت میکند که نیکو وکیلی است.(1)
هر چند در متن این روایت مشخص نشده است که مرام این عالم چیست، ولی از محتوای گفتگوی او دانسته میشود که هدفش این است که به عمر بن عبدالعزیز بفهماند حق خلافت از آن مردان الهی و ائمه طاهرین علیهمالسلام است؛ زیرا اگر از این نکته چشم بپوشیم، بدیهی است که به هر حال حاکم عادل بهتر از حکومت ظلم است و اگر کسی بتواند باید در راه ایجاد عدل کوتاهی نکند. بلی، عدل را باید از طریق عدل به دست آورد نه از طریق جور و غصب.
دوران حکومت عمر بن عبدالعزیز با مرگ مشکوک(2)وی در سال 101 ه . به پایان رسید.(3)و در ماه رجب همان سال، یزید بن عبدالملک جوانی که حدود 25 سال از عمرش میگذشت بر مرکب خلافت سوار شد و تا سال 105 به حکومت ادامه داد(4)و در سنّ 29 سالگی(5)در حالی که چهار سال و یک ماه پادشاهی کرده بود درگذشت.(6)یزید شیوه عمر بن عبدالعزیز را کنار نهاد و به رسم دیگر امویان، راه عیش و نوش در پیش گرفت.
1) - بحارالانوار 46/336، به نقل از اعلام الدّین دیلمی.
2) - برخی مورّخان مرگ عمر بن عبدالعزیز را در نتیجه توطئه بنی امیّه علیه او دانستهاند و معتقدند که به او سم خورانیده شد و بر اثر مسمومیت جان سپرد؛ زیرا روش او منافع بنی امیّه را تأمین و تضمین نمیکرد. تاریخ الخلفاء 246.
3) - حیاة الحیوان 1/100.
4) - تاریخ الیعقوبی 2/314؛ حیاة الحیوان 1/102؛ تاریخ الخلفاء 247.
5) - برخی گفتهاند در سن 37 سالگی مرگ او فرا رسیده است، توجّه به سنّ این خلفا از آن جهت اهمیّت دارد که سستی پایههای حکومت و تدبیر ایشان و خامی و بیکفایتی آنان را تا اندازهای حکایت میکند.
6) - مروج الذّهب 3/195.
داستان دلباختگی این جوان بی کفایت و خوشگذران به معشوقهاش (حبابه) مایه خفّت برای نظام حکومت در جوامع اسلامی و نشانگر عمق فاجعه حاکمیّت ناصالحان و سبکسران بر سرنوشت تودههای مسلمان است!
او پس از مرگ معشوقهاش بدن وی را چندان نگاه داشت که بوی گند و تعفّن از آن ظاهر شد و پس از دفن او با فاصلهای کوتاه مرگ یزید بن عبدالملک فرا رسید.(1)
چنین فرمانروای هوسباز و عیشطلبی، خود فرصت رسیدگی به امور را ندارد، بنابراین در پرتو حاکمیّت چنین عناصر فاسدی، فرصتطلبان و مفسدان کارها را در دست میگیرند و امور کشور را به دلخواه خود میچرخانند. چنین است که در دوران حکومت یزید بن عبدالملک، دوباره عناصر فاسد بنی امیّه کارگردان خلافت شدند و شدیدترین روشها را علیه شیعه به کار گرفتند و کینههای کهنه خود را با خاندان علی علیهمالسلامدوباره آغاز کردند.
گذشته از بنی امیّه، شخص یزید بن عبدالملک که پرورده دامان عنادخیز امویها بود، عداوت و دشمنی عمیقی نسبت به امام باقر علیهالسلام و خاندان او داشت.(2)
خدا، قرآن، پیامبر، اسلام و جامعه اسلامی چیزهایی بود که در قلب و روح یزید بن عبدالملک و همانندهای او هرگز جایی نداشت.
او شیفته آواز و آوازهخوانها بود. مبالغ زیادی را صرف میکرد تا آوازخوانی از شهرهای دیگر نزد او آمده و برایش ترانه بخواند.(3)
با مرگ یزید بن عبدالملک برادرش هشام بن عبدالملک در سال 105 ه . در حالی که 38 سال از عمر او میگذشت بر مسند خلافت نشست.
فرمانروایی او 19 سال و 7 ماه به طول انجامید و سرانجام در سال 125 ه . مرگش فرا رسید.(1)
طولانی بودن مدّت حکومت هشام خود میتواند ترسیم کننده دوران استبداد و ژرفای فجایعی باشد که در این دوره به وسیله او و همدستانِ امویش صورت گرفته است؛ زیرا حکومتهای فاسد و غیر الهی، هرچه بیشتر تداوم یابد، سلطه و جبّاریتشان بر خلق، ابعاد گستردهتری پیدا میکند.
او مردی خشن، درشتخو و مالاندوز بود.(2)بخل، ستمگری، سخت دلی و بیعاطفگی او بیش از هر خصلتش رخ مینمود.(3)
در یکی از برخوردهایی که میان زید بن علی - برادر امام باقر علیهالسلام - با هشام بن عبدالملک رخ داد، هشام از موضع کبر و غرور گفت: برادرت بقره چه کرد؟!
زید بن علی به او پاسخ داد: بد گونهای با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مخالفت کردی، زیرا لقب باقر لقبی است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای برادرم - محمّد بن علی - انتخاب کرده است، ولی تو وی را (بقره) مینامی! بیتردید تو در قیامت هم با پیامبر اختلاف خواهی داشت، او به بهشت وارد میشود و تو در آتش!(4)
شاید در یکی از نخستین برخوردهای هشام با امام باقر علیهالسلام بود که وی در صدد برآمد تا امام را به وسیله طرح سؤال به بنبست بکشاند، و از این طریق، مقام علمی آن
حضرت را مخدوش ساخته و آتش کینه و حسد خود را قدری فرو نشاند.
هشام برای مراسم حجّ به مکّه آمده بود، و در حالی که بر دست خدمتکارش سالم -
تکیه داشت، وارد مسجدالحرام شد.
سالم که قبلاً امام باقر علیهالسلام را دیده بود و میشناخت و نیز میدانست که هشام نسبت به آن حضرت حسّاسیت و عناد دارد، با دیدن امام باقر علیهالسلام رو به هشام کرد و گفت: آن شخص محمّد بن علی است.
هشام پرسید: این همان شخصی است که مردم عراق شیفته اویند و از او خط میگیرند؟
سالم گفت: آری این شخص هموست.
هشام گفت: پس هم اکنون نزد او برو و بگو هشام بن عبدالملک، پیشوای مؤمنان! میپرسد: هنگامی که مردم در روز قیامت محشور میشوند و گرد میآیند، چه میخورند و میآشامند تا کار حسابرسی آنان تمام شود؟
سالم نزد امام آمد و سؤالش را مطرح کرد. امام در پاسخ او فرمود: در آن روز زمین چون قرص پاکیزهای است و آبها در آن جاری است و مردم از آن میخورند و میآشامند.
سالم نزد هشام بازگشت و سخن امام را بازگو کرد.
هشام با شنیدن این پاسخ، گویی راهی تازه برای غلبه بر امام یافته باشد لذا گفت: اکنون بازگرد و بپرس: آیا دشواریها و مشکلات روز قیامت مجال خواهد داد که کسی به خوردن و آشامیدن بپردازد؟
امام باقر علیهالسلام در پاسخ او فرمود: مشکلات قیامت باعث نمیشود انسانها از آب و غذای خود غافل شوند؛ چه مشکلات اهل دوزخ بهمراتب بیشتر از درد و رنج مردم در صحنه محشر است، ولی با این حال، دوزخیان از آب و غذا بینیاز نیستند و درد و رنج آتش و شکنجههای جهنّم باعث نمیشود که رنج گرسنگی و تشنگی را فراموش کنند، و بدین جهت خداوند در قرآن بیان کرده است که دوزخیان به اهل بهشت التماس میکنند و میگویند: «افیضوا علینا من الماء او ممّا رزقکم اللّه»(1)یعنی؛ از آبها یا آنچه
1) - اعراف/ 50.
خدا به شما روزی کرده است، مقداری هم به ما ببخشید.
هشام با شنیدن این پاسخ دیگر ساکت شد و نتوانست هدفش را دنبال کند.(1)
4/405؛ الفصول المهمّة 214؛ احقاق الحق 12/178؛ نورالابصار 143.
آنچه در زندگی امام باقر علیهالسلام و نیز سایر ائمه شایان توجّه میباشد، این است که چه ویژگیهایی در شخصیّت و منش آنان وجود داشته، که معمولاً حکومتهای جور متعرّض ایشان میشدهاند؛ زیرا اگر ائمه اهل دخالت در مسایل سیاسی و اجتماعی نبودند و به استناد لزوم تقیّه، از امر به معروف و نهی از منکر و نشر معارف دینی دوری میگزیدند،
بی شک زمینهای برای مخالفت و کینه حاکمان جور علیه ایشان پدید نمیآمد.
بنابراین، باید ریشههای این رویارویی را در شخصیّت ممتاز و محوریت اجتماعی و بینشهای سیاسی آنان جست؛ زیرا این عوامل، هنگامی که دست به دست یکدیگر دهند، موجب احساس خطر حاکمان میشود. شخصیّت ممتاز علمی و اجتماعی، تا زمانی که فاقد بینش خاص سیاسی باشد و نسبت به حکومت جور نقدی نداشته باشد، مورد تعرّض واقع نمیشود، و در صورتی که شخص منتقد سیاسی باشد ولی در جامعه کسی به آرای وی اهمیّت ندهد، یا حکومت او را به خود وامینهد و یا براحتی وی را سر به نیست میکند، ولی تاریخ مینماید که خلفا با ائمه معصومین هیچ یک از این دو شیوه را نپیمودهاند، نه ایشان را به حال خود واگذاشتهاند و نه توانستهاند براحتی ایشان را از میان بردارند، بلکه هماره مترصّد از میان بردن آنان بودهاند و برای عملی ساختن اندیشه خود مدّتها به تدبیر و حیله و نقشهکشی میپرداختهاند!
به هر حال، گواه آنچه آوردیم خطبهای است که امام باقر علیهالسلام در مکّه برای مسلمانان ایراد کرده است.
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
1) - الإحتجاج، طبرسی 2/323؛ روضة الواعظین 1/303؛ کشف الغمة 2/331؛ سیر اعلام النبلاء
در یکی از سالها که هشام بن عبدالملک برای انجام مراسم حج به مکّه آمده بود، امام باقر علیهالسلام نیز در مکّه حضور داشت.
در آن سفر امام باقر علیهالسلام برای مردم سخنرانی کرد و از جمله سخنان آن حضرت چنین بود:
سپاس مخصوص خداوندی است که محمّد صلیاللهعلیهوآله را به پیامبری مبعوث کرد و ما - خاندان نبوّت - را به وسیله او کرامت بخشید. ما برگزیدگان خدا بر خلق اوییم و انتخاب شده از میان بندگان وی هستیم و ما خلفای الهی میباشیم. پس آن کس که از ما پیروی کند، سعادتمند است و کسی که ما را دشمن بدارد و با ما مخالفت کند، شقی و نگونبخت خواهد بود.
این سخنان به هشام گزارش شد و زمینه خشم شدید او را فراهم آورد، امّا در چنان شرایطی صلاح ندید که متعرّض امام باقر علیهالسلام شود. زمانی که به دمشق بازگشت و ما هم به مدینه بازگشتیم، به وسیله نامه از کارگزار خویش در مدینه خواست تا من و پدرم (محمّد بن علی علیهالسلام) را به دمشق بفرستد.
زمانی که وارد دمشق شدیم هشام تا سه روز اجازه نمیداد که نزد او برویم. تا این که سرانجام، روز چهارم به ما اجازه ورود داد. وقتی که ما در آستانه ورود قرار داشتیم، هشام - که نفرین خدا بر او باد - به اطرافیانش دستور داده بود تا پس از او، هر یک به امام باقر علیهالسلامناسزا بگویند و وی را سرزنش کنند!
امام باقر علیهالسلام وارد محفل هشام شد، و بدون این که توجّه خاصّی به هشام داشته باشد و احترام ویژهای برای او قایل شود، در جملهای عام که شامل همه اهل مجلس میشد گفت: السّلام علیکم، سپس بدون اجازه خواستن از هشام، در مکان مناسب بر زمین نشست.
هشام بشدّت خشمگین مینمود؛ زیرا اوّلاً به شخص او سلام ویژهای که به خلفا داده میشد، داده نشد، و ثانیاً امام باقر علیهالسلام برای نشستن از او اجازه نخواست!
هشام گفت: ای محمّد بن علی! همواره یک نفر از شما خاندان، وحدت مسلمانان را
شکسته و میشکند و مردم را به سوی خود فرا میخواند و از روی سفاهت و جهل، گمان دارد که امام است.
هشام شروع به سرزنش کرد و چون او ساکت شد، یکایک مجلسیان او، سخنان توهینآمیز و نیش آلود او را پی گرفتند. چون سخنانشان پایان یافت، امام باقر علیهالسلام از مکانی که نشسته بود برخاست و ایستاده چنین سخن گفت: ای مردم به کدامین سو میروید! و شما را به کجا میبرند! خداوند نسل پیشین شما را به وسیله ما خاندان هدایت کرد و نسلهای آینده شما نیز باید به وسیله ما راه یابند. اگر شما پادشاهی زودگذر دنیا را دارید، ما در آینده فرمانروایی خواهیم داشت. پس از فرمانروایی ما، هیچ حاکمیّتی و پادشاهی نیست؛ زیرا ما اهل فرجامیم و خداوند فرموده است: «والعاقِبَة للمتّقین»(1).
سخن که بدینجا انجامید، هشام دستور داد تا پدرم امام باقر را به زندان ببرند و محبوس سازند. امّا امام در زندان ساکت نبود و زندانیان را مورد انذار و بیدار باش قرار
داده، مطالب بایسته را با ایشان در میان میگذاشت، به گونهای که همگان به او دلبسته شدند.
زندانبان از این جریان برآشفت و وقایع را به هشام گزارش کرد.
هشام دستور داد تا امام را از زندان رها سازند و نزد او بفرستند.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: در این ماجرا من همراه پدرم وارد دربار هشام شدیم، او بر تخت نشسته بود و درباریان و ارتشیانش با سلاح ایستاده بودند.
تابلو هدف را در برابر جمع نصب کرده و بزرگان قوم مشغول هدفگیری و تیراندازی بودند.
با ورود ما به آن جمع - در حالی که پدرم جلوتر حرکت میکرد و من پشت سر وی بودم - نگاه هشام به پدرم افتاد و گفت: ای محمّد! تو هم با بزرگان قوم من وارد مسابقه
شو و تیراندازی کن.
1) - قصص / 83 .
امام باقر فرمود: من دیگر سنّم از این کارها گذشته است، اگر صلاح بدانی من معاف باشم.
هشام گفت: به حق کسی که ما را با دینش عزّت بخشید و محمّد صلیاللهعلیهوآله را مبعوث کرد تو را معاف نخواهم داشت. سپس به یکی از بزرگان بنی امیّه اشاره کرد تا کمانش را به پدرم بدهد.
پدرم کمان را گرفت. تیری در چلّه کمان نهاد و نشانه گرفت و رها کرد، تیر در نقطه وسط هدف نشست، پدرم تیر دوّم را نشانه گرفت، تیر دوّم در وسط تیر اوّل فرود آمد و همین طور تا نُه تیر...!
هشام بشدّت مضطرب شده بود و قرار نداشت و نمیتوانست خویشتنداری کند. تا این که گفت: ای ابوجعفر! تو میگفتی که سنّت از این کارها گذشته! در حالی که تو قهرمان تیراندازان عرب و عجم هستی.
این سخن را گفت، ولی بسرعت از گفته خویش پشیمان شد.
هشام سعی داشت که خود را به عواقب ریختن خون پدرم گرفتار نسازد؛ (زیرا دریافته بود که کشتن اهل بیت بهای سنگینی برای حکومتها داشته است).
هشام به زمین خیره شده بود در حالی که من و پدرم در مقابلش ایستاده بودیم.
ایستادن ما به طول انجامید و پدرم خشمگین شد، هشام از نگاههای غضب آلود پدرم به آسمان، شدّت خشم او را دریافت و گفت: ای محمّد! نزدیکتر بیا...
پدرم به طرف تخت او رفت، من هم همراه پدرم بودم.
هشام از جای برخاست و با پدرم معانقه کرد و او را در سمت راست خود جا داد. سپس با من معانقه کرد و من هم سمت راست پدرم نشستم.
هشام با تمام توجّه مشغول گفتگو با پدرم شد و گفت: ای محمّد! قریش هماره بر عرب و عجم پیشوایی خواهد داشت، تا زمانی که چون تویی در میان قریش باشد.
براستی چه نیک تیر میاندازی.
چه مدّت تمرین کردهای تا چنین مهارتی به دست آوردهای؟
پدرم گفت: میدانی که مردم مدینه در کار تیراندازی دستی دارند. من هم در دوره جوانی گاهی تیراندازی داشتهام، امّا مدّتهاست که ترک کردهام. و از آن پس، این نخستین بار بود که در حضور تو تیر انداختم.
هشام گفت: هرگز مانند کار تو را از کسی ندیده بودم و گمان نمیکنم روی زمین کسی بتواند اینگونه تیراندازی کند. آیا جعفر هم میتواند همینگونه هدف بگیرد؟
امام باقر علیهالسلام فرمود: ما کمالها و حقایق دین را به ارث میبریم، همان دین کاملی که خداوند درباره آن فرموده است:
«الیومَ اکمَلتُ لکُم دینکُم و اتمَمْتُ عَلیکُم نعمَتی و رضِیتُ لَکُم الاسلامَ دیناً»(1)
امروز دینتان را کامل کردم و نعمت را بر شما تمام ساختم و اسلام را به عنوان دین برایتان رضا دادم. و زمین هیچگاه خالی از انسان کامل نخواهد بود.
هشام با شنیدن این سخنان، چهرهاش سرخ و حالش دگرگون شد و سؤالها و اشکالهای متعددی را مطرح کرد و امام هم به هر یک پاسخ داد...
این جریان ظاهراً خاتمه یافت و امام باقر علیهالسلام همراه با فرزندش جعفر بن محمّد عازم بازگشت به مدینه شدند، امّا کینه و عداوت هشام تازه شعلهور شده بود! از این رو، مأمورانی را پیش از امام به روستاها و منازل میان راه فرستاد و به مردم دستور داد تا از فروختن خوراکی به امام باقر علیهالسلام و همراهیان او خودداری کنند و به ایشان جا و پناه ندهند(2)...
بررسی زندگی امام باقر علیهالسلام مینمایاند که روزگار خلافت هشام از نظر سیاسی،
سختترین و پر مسألهترین دوره برای آن حضرت بشمار میآید؛ زیرا در دوره خلفای پیشین، آن امام از مدینه به سایر شهرها جلب و احضار نشد.(1)
استمرار خلافت هشام از جمله عوامل مهمّی است که در بررسی علل تنگناهای سیاسی - اجتماعی این دوره باید مورد توجّه قرار گیرد؛ زیرا حکومتها در آغاز، مسلّط بر همه امور نیستند، ولی رفته رفته بر سلطه و نفوذ و نظارت آنان افزوده میشود. و در صورتی که حکومت بر پایههای جور استوار شده باشد، تداوم آن به استبداد فزونتر میانجامد.
تاریخ نشان میدهد که دوره خلافت هشام در میان بنیامیّه، از نظر استمرار کمسابقه بوده است؛ زیرا بیشتر آنان حکومتهایی دو یا سه ساله داشتهاند.
استمرار پادشاهی هشام، نه تنها بر امام باقر و اهل بیت علیهمالسلام بلکه برای مجموعه شیعیان نیز سختیها و تنگناهای اجتماعی پدید آورد.
برای ترسیم دشواریهای این دوره و نمایاندن مشقّتهای شیعه در عصر خلافت هشام، توجّه به سرگذشت زندگی جابر بن یزید جعفی کافی است؛ زیرا او از شخصیّتهای مبرّز شیعه در عصر امام باقر علیهالسلام بود که در نتیجه فشارهای سیاسی حکومت اموی ناگزیر شد، شیوه سخت و توانفرسایی را در پیش گیرد.
نعمان بن بشیر میگوید: در سفری که به حج میرفتم، رفیق و همسفر جابر بن یزید جعفی بودم. در مکّه حج گزاردیم و عازم مدینه شدیم. جابر قبل از حرکت به سوی مدینه، خدمت امام باقر علیهالسلام (که در آن سال برای حج به مکّه آمده بود) شرفیاب شد، تا از آن حضرت خداحافظی کند.
1) - در برخی روایات احضار امام از مدینه به شام در زمان عبدالملک نیز یاد شده است، ولی با توجّه به محتوای روایت و ذیل آن این نظر قوّت میگیرد که راوی به جای هشام بن عبدالملک فقط عبدالملک را گفته باشد و هر دو روایت یکی به شمار آید. رک: الخرائج و الجرائح 1/291.
پس از خداحافظی، من و جابر از مکّه به قصد مدینه خارج شدیم. در میان راه به اُخیرجه(1)رسیدیم، نماز گزاردیم و دوباره عازم شدیم. بر محملها جا گرفته بودیم که مردی بلند بالا سر رسید و نامهای را از امام باقر علیهالسلام به جابر داد، گِلهای مُهرِ نامه هنوز خشک نشده بود.
جابر از مرد قاصد پرسید، چه زمانی نامه را از امام باقر علیهالسلام دریافت کردی؟ قاصد گفت: بعد از نماز.
جابر با تعجّب گفت: بعد از همین نماز!
نامهرسان گفت: آری بعد از همین نماز.
جابر نامه را باز کرد و مشغول خواندن شد. چهرهاش درهم رفت و از آن لحظه تا وقتی که به کوفه رسیدیم دیگر هرگز نخندید، و حتّی تبسّم نکرد، با این که قبل از آن میخندید و تبسّم میکرد و با من گفت و شنود داشت.
چون به کوفه رسیدیم و وارد منزل شدیم، پس از ساعتی، جابر نزد ما آمد در حالی که نامه را به گردن آویخته و بر چوبی سوار شده بود و میان کوچههای کوفه میگشت و میگفت «منصور بن جمهور امیرٌ غیر مأمور» و سخنانی از این قبیل.
در میان مردم شایع شد که جابر دیوانه شده است.
سه روز از این جریان میگذشت که نامه هشام بن عبدالملک به یوسف بن عثمان - که والی کوفه بود - رسید. در آن نامه هشام دستور داده بود که جابربن یزید را به هر شکل که شده پیدا کنند و او را گردن زده، سرش را برای او بفرستند.
یوسف بن عثمان پس از خواندن نامه، رو به حاضران مجلس خود کرد و پرسید:
جابر بن یزید کیست؟ هشام از من خواسته است تا او را احضار کرده و گردن بزنم.
حاضران مجلس گفتند: این مرد، علاّمه و صاحب حدیث و ورع و زهد بود، ولی اکنون گرفتار جنون شده است. میتوانی او را در کوچهها، همراه کودکان ببینی که با آنان سرگرم بازی است.
1) - نام مکانی است در راه مکّه به طرف مدینه.
والی کوفه به هشام بن عبدالملک جریان را گزارش کرد و هشام پاسخ داد: پس او را به حال خود واگذارید!
روزهای زیادی نگذشت که منصور بن جمهور سررسید و یوسف بن عثمان - فرماندار کوفه - را کشت و...(1)
از این روایت استفاده میشود که جابر به دستور امام باقر علیهالسلام مأمور به تقیّه شده است و راه تقیّه را در اظهار جنون دیده و یا اصولاً آن راه را نیز امام علیهالسلام به وی پیشنهاد کرده است.
قیام و شهادت زید بن علی علیهالسلام در دوران حکومت هشام بن عبدالملک، به سال 121 ه .(2)از دلایل انکارناپذیر حاکمیّت استبداد در آن عصر است.
برخی از مورّخان ناآگاهانه یا مغرضانه در توصیف دوره خلافت هشام گفتهاند: مردم در خلافت او آرامش و آسایش داشتند و کسی علیه او خروج نکرد و در مقابل وی نایستاد، جز زید بن علی بن الحسین که در اطراف کوفه به تبلیغ علیه خلافت هشام پرداخت و هشام برای سرکوب وی ابن هُبَیْره را فرستاد و او زید را دستگیر کرد و به قتل رسانید، بیآنکه از هشام فرمانِ قتل گرفته باشد، زمانی که خبر کشته شدن زید به هشام رسید، کار بیمشورت ابن هبیره بر او گران آمد و وی را به خاطر کشتن مردی قرشی آن هم بدون مشورت، ملامت کرد!(3)
پس از تحقیق در سایر منابع تاریخی آشکار میشود که سکوت عصر او نه معلول آسایش و رفاه بلکه نتیجه مشکلات اجتماعی و نیز برنامههای سرکوبگرانه هشام بوده است و اگر هشام در برابر کشته شدن زید، چنین وانمود کرده باشد که به قتل او
رضا نداشته است، این چیزی است که در موارد مشابه آن بعدها دیده شد که قاتلان ائمه خود به سوگواری برای آنان میپرداختند؛ زیرا از پیامدهای قتل آل علی بشدّت هراسان بودند و نتایج بحرانآفرین آن را بارها و بارها دیده و به خاطر داشتند. بهترین گواه این ادّعا، حرکتها و آشوبهای گستردهای بود که پس از شهادت زید بن علی بن الحسین در خراسان رخ داد.
شیعیان خراسان به جنبش آمدند و حرکتهای نهانی آنان علنی گردید، همدستان و هواخواهانشان انبوه شد، ستمهایی که بنی امیّه بر خاندان پیامبر روا داشته بودند برای
مردم بازمیگفتند تا شهری باقی نماند، مگر این که این جریانها در آن راه یافت.(1)
این نقلهای تاریخی از جهات متعدّد نادرستی نقل پیشین را روشن میسازد.
علاوه بر این، آنچه با بدن زید پس از شهادتش انجام دادند، نمایانگر شدّت عداوت هشام نسبت به آل علی علیهمالسلام است؛ زیرا یاران زید، بدن او را در مسیر جریان جوی آبی پنهان کرده بودند ولی یوسف والی کوفه آن را به وسیله فرد جاسوسی پیدا کرد، بدن زید را بر صلیب کشیدند در حالی که عریان بود و جامه نداشت.
شاعری از بنی امیّه چنین سرود:
صلبنالکم زیداً علی جِذْع نَخْلَةٍ
وَ لَمْ اَرَمَهْدیاً عَلَی الجِذْعِ یُصْلَبُ
یعنی: ما زید را بر شاخههای نخل به دار آویختیم.
و من هیچ مهدی ای را نمیشناسم و ندیدهام که بر شاخهها به صلیب کشیده شود!
در این تعبیرها، تعریض و کنایه است به اندیشه شیعه درباره قیام مهدی علیهالسلام.
به هر حال این هشام بود که سرانجام به یوسف فرمان داد که بدن زید را بسوزانند و خاکستر آن را به باد دهد!(2)
در بررسی زندگی سیاسی امام باقر علیهالسلام نباید از اختلاف درونی برخی علویان با آن حضرت غافل بود؛ زیرا این اختلافها هر چند بظاهر رنگ سیاسی نداشت، ولی در نهایت به مسایل سیاسی انجامید.
آن چه این اختلافها را به امر سیاست گره میزد، این بود که خلفا همواره در صدد یافتن راهی آسان برای از میان بردن خطّ امامت و جریان اندیشه شیعی بودند و در این میان بدیهی است که دامن زدن به اختلافهای درونی آل علی و استفاده از عناصر ناراضی علیه آنان، میتوانست شیوهای راحت و کم پیامد برای حکومت باشد.
هشام بن عبدالملک؛ از همین شیوه استفاده کرد و با تدابیری زید بن حسن را که نسبت به امام باقر علیهالسلام بر سر میراث رسولاللّه و امر امامت عداوت داشت، علیه آن حضرت به کار گرفت تا این امر به شهادت امام باقر علیهالسلام منتهی گردید!
ابوبصیر از امام صادق علیهالسلام نقل کرده است:
زید بن حسن همیشه با امام باقر علیهالسلام در مورد میراث رسول خدا، درگیری داشت و مدّعی بود که او برای دریافت آن میراث سزاوارتر است به این دلیل که از نسل فرزند بزرگتر است - زیرا زید از نسل حسن بن علی و امام باقر از نسل حسین بن علی علیهالسلامبود - این اختلاف حتّی به محکمه قاضی نیز کشیده شد.
در یکی از همین محاکم زید بن حسن به زید بن علی بن الحسین - برادر امام باقر علیهالسلام- توهین کرد و زید بن علی بن الحسین سوگند خورد که دیگر با زید بن حسن روبرو نشود.
از روایت استفاده میشود که در این محکمهها، شخص امام باقر علیهالسلام حضور نمییافته، بلکه برادر خود (زید بن علی) را مأمور پاسخگویی به ادّعاهای زید بن حسن مینموده است. از این رو، پس از مشاجره یاد شده، زید بن علی از امام باقر علیهالسلام خواهش میکند که دیگر او را از حضور در محکمهای که زید بن حسن در آن مدّعی است معاف دارد. امام باقر هم میپذیرد.
زید بن حسن که گویی در انتظار چنین فرصتی بود از این که میتواند از آن پس با شخص امام باقر علیهالسلام رویارو شود، خرسند شد؛ زیرا امید داشت که در این رویارویی میتواند امام را تحت فشار و مورد اذیّت و بیحرمتی قرار دهد!
زید بن حسن نزد امام باقر آمد تا آن حضرت را به محکمه قضا ببرد. امام عازم شد، ولی به او فرمود: ای زید تو اکنون در زیر لباسهایت خنجری را پنهان کردهای و...
امام در این هنگام گوشههایی از قدرت امامت را به وی نمایاند و با کرامتهای خویش به او اثبات کرد که امامت امری الهی است و نه میراثی بشری و قراردادی اجتماعی. زید با مشاهده کرامتها، گاه مدهوش میشد و بشدّت شگفتزده میگردید، ولی هرگز از غفلت و هواپرستی بیرون نیامد.
زید بن حسن با مشاهده آن کرامتها، سوگند یاد کرد که دیگر به نزاع با امام باقر علیهالسلام برنخیزد! او از امام جدا شد ولی همان روز به سوی هشام بن عبدالملک(1)حرکت کرد.
وقتی که به حضور هشام رسید گفت: من از نزد ساحری دروغگو میآیم که برای تو سزاوار نیست او را به حال خود واگذاری.
زید بن حسن آنچه را دیده بود برای هشام بازگفت.
هشام بن عبدالملک به کارگزار خویش در مدینه دستور داد: محمّد بن علی را در بند بکش و نزد من بفرست!
آنگاه به زید بن حسن گفت: اگر محمّد بن علی را در اختیار تو قرار دهم، آیا حاضری او را به قتل رسانی؟
زید بن حسن گفت: آری.
والی مدینه با دریافت فرمان هشام به عواقب آن اندیشید و به هشام نوشت:
من فرمان تو را ردّ نمیکنم و این نامه به معنای مخالفت با تو نیست، ولی
1) - در برخی از متون به جای هشام بن عبدالملک فقط نام عبدالملک آمده است، ولی با توجه به این که عبدالملک معاصر امام سجّاد علیهالسلام بوده، میتوان مطمئن شد که هشام بن عبدالملک مورد نظر است و چه بسا لفظ هشام به وسیله راویان یا نسخهنویسان ساقط شده باشد.
دوستدارم از سر خیرخواهی با تو سخنی بگویم: مردی را که از من خواستهای تا دربند کشیده، نزد تو بفرستم، عفیفترین و زاهدترین کس در روی زمین است و من به صلاح حکومت تو نمیبینم که متعرّض وی شوی...(1)
این حدیث طولانی است، ولی به هر حال، زید بن حسن از این طریق به خواسته خود دست نیافت. پس از بازگشت از شام به مدینه، سرانجام با تدبیری زین اسب را آغشته به سم کرد و از این طریق امام باقر علیهالسلام را مسموم ساخته، به شهادت رسانید. در این راه دست هشام پنهان است؛ زیرا آنچه هشام از آن بیم داشت و برای حکومت خود از آن نگران بود، از یک سو وجود امام، و از سوی دیگر درگیری علنی با آن حضرت بود، اما از میان بردن امام باقر علیهالسلام به صورت مخفی و به وسیله فردی از خاندان علی میتوانست او را از هر دو مشکل برهاند!(2)
هرچند قیام زید بن علی بن الحسین علیهالسلام در عصر امام صادق علیهالسلام صورت گرفت، و از زمان وفات امام باقر علیهالسلام تا زمان نهضت زید حدود هشت سال میگذشت، امّا چنین قیامی از سالها قبل مطرح بود و بارها و بارها امام باقر علیهالسلام درباره آن اظهارنظر فرموده بود.
در بررسی زندگی سیاسی امام باقر علیهالسلام، توجّه به موضع آن حضرت در قبال قیامی که زید بن علی هماره از آن سخن میگفت و مترصّد تحقّق آن بود، ضروری است. روایات در زمینه شخصیّت زید و موضعگیری امام باقر و سایر ائمه درقبال قیام او به سه دسته قابل تقسیم است:
1 - روایاتی که زید بن علی را شخصیتی مثبت، ارجمند و معتقد به ائمه اثنی عشر(3)
و نیز امامت باقرالعلوم علیهالسلام(1)و جعفر بن محمّد علیهالسلام(2)معرّفی میکند، و قیام او را در راستای اهداف ائمه و براساس رضایت آنان میشناساند(3)و شهادت او و یارانش را فوزی بزرگ بشمار میآورد.(4)
2 - روایاتی که به ظاهر موهم قدح است، ولی پس از تأمّل و دقّت نمیتوان آن را به صورت قطعی، بیانگر مذمّت دانست. از این گونه روایات وجود نوعی اختلافنظر میان زید با امام باقر و امام صادق علیهماالسلام و اصحاب خاصّ ایشان استفاده میشود.(5)
3 - روایاتی که آشکارا زید را به ادّعای امامت برای خود متّهم میکند و چنین مینماید که قیام او به اجازه ائمه علیهمالسلام نبوده، بلکه علیرغم نهی آنان و با نفی امامت ایشان صورت گرفته است!(6)
جرح و تعدیل و داوری درباره این احادیث نیازمند مجالی جداگانه است،(7)و در اینجا فقط به نکات اصلی و تعیین کننده اشاره میشود.
توجّه به چند نکته میتواند در بررسی این روایات مؤثّر باشد:
1 - سیاست کلّی ائمه بر دفاع از ولایت و امامت و نفی حکومت غاصبان و حاکمانِ جور بوده است، و هیچکدام از آنان در اصل این موضوع اختلاف نظر نداشتهاند و اگر برخی از آنان عملاً به قیام مسلّحانه روی آورده و بعضی راه تقیّه را در پیش گرفتهاند به جهت شرایط و مقتضیات و امکانات زمان بوده است.
2 - پس از شهادت حسین بن علی علیهالسلام سایر ائمه هرگز زمینه اجتماعی را برای
1) - مناقب آل ابی طالب 2/285، اشعار زید بن علی در رثای امام باقر علیهالسلام.
2) - اختیار معرفة الرّجال376 و 361؛ مناقب آل ابی طالب 2/326 و 347؛ بحارالانوار 11/35.
3) - روضه کافی 116؛ عیون اخبار الرضا1، باب 25؛ وسائل الشیعة 11/36.
4) - امالی صدوق330؛ عیون اخبار الرضا 1، باب 25؛ مقاتل الطالبین 130.
5) - رک: اصول کافی 1/356؛ مروج الذّهب 2/181؛ مناقب آل ابی طالب 2/279.
6) - رک: اثبات الوصیة 154؛ اثبات الهداة 5/321؛ بحارالانوار 46/252.
7) - رک: شخصیت و قیام زید بن علی علیهالسلام.
قیامی علنی و گسترده مناسب نیافتند، و با این که با تعالیم خویش، بغض ظالمان و حاکمانِ غاصب را در قلب شیعیان خود تقویت میکردند، ولی از اقدامهای علنی که شالوده نظام حیاتی شیعه را در معرض متلاشی شدن قرار میداد و بنیاد معارف شیعی را تهدید میکرد، جلوگیری مینمودند.
3 - مبارزه با حاکمان مستبد و فسادگر در هر شکلی که مایه زیان به موجودیت تشکیلات شیعی نمیشد مورد منع آنان نبود، بلکه خود عملاً در آن راستا قدم برمیداشتند.
4 - شهادت و کشته شدن در راه خدا و ارزشهای الهی از والاترین سعادتها در مکتب اهل بیت بشمار میآید، و هرگز وظیفهای را به خاطر حفظ جان و فرار از مرگ ترک نکرده و ترک آن را اجازه ندادهاند.
5 - شرایط سخت تقیّه، در موارد بسیاری سبب میشده است که ائمه در محافل عمومی یا نزد جاسوسان حکومت و عناصر منافق یا کم ظرفیّت، احکام فقهی یا اعتقادی و سیاسی را به گونهای بیان کنند که موافق شرایط تقیّه است، نه آنگونه که خود اعتقاد داشتهاند، (البتّه با رفع شرایط تقیّه، نظریه حق را به اصحاب و شیعیان خود ابلاغ کرده و میرساندهاند).
اگر نکات یاد شده مورد توجّه قرار گیرد میتوان از یک سو به علّت وجود نقلها و آرای مختلف در زمینه قیام زید بن علی علیهالسلام پی برد، و از سوی دیگر ملاکی در ترجیح یک نظریه بر نظریّه دیگر به دست آورد.
از جمله این که مقام تقیّه همواره مقتضی آن بوده است که ائمه خود را از جریانهای سیاسی و خطوطی که علیه حکومتها فعّال بودهاند، دور نشان دهند و لازمه چنین خطّ مشیی چنین بوده است که ائمه حرکت زید بن علی علیهالسلام را هر چند به لحاظ ماهیّت و هدف صحیح میدانستهاند، امّا درباره آن به گونهای داوری کنند که قیام او موجب هجوم دستگاه خلافت به تشکیلات شیعی نشود، و چه بسا امتناع برخی از اصحاب امام صادق علیهالسلام از پیوستن به زید در جهت همین سیاست بوده است؛ امّا تأیید
شخصیّت معنوی و قیام زید که در بیان معصومین آمده، هرگز قابل حمل بر تقیّه نیست؛ زیرا هیچ نیرویی ایشان را ناگزیر به تقیّه در جهت بزرگداشت مقام زید نمیکرده است تا آنان نظر به ملاحظات سیاسی از زید و قیام او دفاع کنند.
بنابراین، دفاع ائمه از قیام زید و شخصیّت وی، علّتی جز والایی و ارجمندی او نزد ایشان نداشته است.
از آنجا که خطّ مشی تقیّه سبب شده بود امام باقر و امام صادق علیهماالسلام حمایت علنی از قیام زید نکنند و نیز قیام او تنشهای عقیدتیای را به دنبال داشت، برخی از شیعیان به
گمان این که زید بن علی از نظر امام صادق، دارای شخصیّتی منفی است و امام حرکت او را باطل میداند، نزد آن حضرت لب میگشایند تا از زید به بدی یاد کنند! امّا امام
صادق جلو ایشان را میگیرد و میفرماید:
«لا تَفْعَل رَحِمَ اللّه عمّی زیداً...» یعنی؛ اقدام به چنین کاری نکن و سرزنش منمای! خداوند عمویم - زید - را مورد رحمت قرار دهد.
تصریح ائمه به شخصیّت والای زید و درستی قیام وی آنگاه صورت علنی پیدا میکند که بنی امیّه از میان رفته و دیگر تأیید زید خطری را متوجّه تشکیلات شیعی نمیسازد.
زید بن موسی بن جعفر از کسانی است که در عصر خلافت مأمون در بصره خروج کرد و خانههای بنی العباس را آتش زد، او را دستگیر کردند و نزد مأمون فرستادند، مأمون گفت او را به حرمت برادریش با علی بن موسی میبخشم و سپس به علی بن موسی گفت:
اگر برادر شما خروج کرد و چنین و چنان کرد، قبل از او زید بن علی نیز قیام نمود و کشته شد. و اگر به خاطر شما نبود او را میکشتم؛ زیرا عملی که مرتکب شده است، کوچک نیست.
حضرت رضا علیهالسلام در پاسخ مأمون فرمود: برادر مرا با زید بن علی قیاس مکن! زیرا زید بن علی از دانشمندانِ خاندانِ پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود، برای خدا غضب کرد و با دشمنان
خدا جنگید تا در راه خدا کشته شد. پدرم از پدر خویش - جعفر بن محمّد - نقل کرد که آن گرامی میفرمود: خداوند عمویم زید را مورد رحمت قرار دهد؛ زیرا او در طلب خشنودی و رضای آل محمّد بود و اگر در قیام خود پیروز میشد به آن چه دعوت کرده بود وفا میکرد...
مأمون پرسید: مگر زید بن علی از جمله کسانی نیست که بدون حق ادّعای امامت کرده است.؟
حضرت رضا علیهالسلام فرمود: خیر! زید ادّعای امامت نداشت و به چیزی دعوت نمیکرد که صلاحیّت آن را دارا نباشد، او دارای تقوا بود و میگفت: من شما را به آن چه مورد
رضای خاندان رسالت است فرا میخوانم.(1)
از این حدیث استفاده میشود که آن چه در محافل خصوصی ائمه نسبت به حقّانیت قیام زید مطرح میشده است، حتی به گوش بنی العبّاس که در آن روز مخالف حکومت بنی امیّه بشمار میآمدند نرسیده و فردی چون مأمون از آن بیاطّلاع بوده است و زمانی امام رضا علیهالسلام صریحاً آن را اعلام میدارد که دوران آن تقیّه گذشته است.
روایاتی که زید را متّهم به ادّعای امامت میکند، از نظر کمّی اندک و از نظر سند ضعیف و غیر قابل اعتماد است و آن روایات نمیتواند با روایات مدح او مقابله نماید.
سؤالی که در این میان باقی میماند این است که اگر اصل قیام زید مورد امضای ائمه بوده و حرکت او صحیح و بایسته بشمار میآمده است پس نهیهای مکرّری که از سوی امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نسبت به قیام او صورت گرفته است، چیست؟
پاسخ این است که اگر روایات مدح را بپذیریم و روایات قدح را ضعیف و ناتوان بشناسیم، در این صورت لازمه جمع میان نهی از قیام زید و ستایش مقام علمی و عملی او این است که بگوییم: نهی ائمه، به جهت دلسوزی و شفقت و ارشادی بوده
1) - عیون اخبار الرضا 1/248.
است.
نهضت زید از نظر خود او امری بایسته و ضروری بود، او دیگر طاقت نداشت که شاهد بیحرمتی بنی امیّه به ساحت رسول خدا و نظارهگر ظلم و بی عدالتی آنان باشد، و تنها راه را در جهاد مسلّحانه علیه آنان میدید، امّا ائمه علیهمالسلام از سوی دیگر، با این که در اصل ضرورت مبارزه با کفر و ظلم با او همنظر بودند، ولی براساس اطّلاعاتی که تنها در اختیار آنان بود و بینشی که نسبت به شرایط سیاسی داشتند، حرکت نظامی و نهضت مسلّحانه را تنها راه ممکن و ضروری تشخیص نمیدادند. در نگاه ائمه علیهمالسلام زید به گونه واجب، موظّف به قیام نبود زیرا اگر او براستی چنین وظیفهای داشت، هرگز او را به ترک تکلیف الهی دعوت نمیکردند. از سوی دیگر قیام او ممنوع و باطل نیز نبود؛ زیرا اگر حرکت او باطل و حرام بود، هرگز ائمه وی را به نیکی یاد نمیکردند.(1)در نتیجه تنها راهی که میتوان فرض کرد این است که زید برای مقابله با کفر و فساد حاکمان بنی امیّه، میان دو راه مخیّر بوده است: راه قیام علنی و راه مبارزه پنهانی.
او راه اوّل را ضروریتر میدانست و ائمه راه دوّم را شایستهتر میشمردند. از این رو، برای راهنمایی وی، سعی داشتند تا او را از قیام مسلّحانه منع کنند. چنین است که
گاه، کشته شدن سریع او و عدم پیشرفت نظامی را به او متذکّر میشدند.(2)و زمانی بیوفایی مردم را.
سرانجام، زید راه خویش را انتخاب کرد و در پی بی حرمتیهای مضاعف هشام به خاندان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و به شخص وی، دست به قیام زد و به فرموده حضرت رضا علیهالسلام، برای خدا و در راه خدا به شهادت رسید. و بر اساس روایاتی که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهنقل شده است:
زید و یارانش در قیامت گام بر گردن مردمان مینهند و به بهشت وارد میشوند.(1)
با این همه، نهی ائمه علیهمالسلام از قیام زید، نیز بیحکمت نبود. اگر درک جوانب این نهی برای معاصران میسّر نبود، برای ما که از این فاصله تاریخی میتوانیم شاهد بازتابها و
نتایج و پیامدهای آن قیام باشیم، درک آن دشوار نیست.
قیام زید برای او به صورت یک تکلیف شناخته شد و او با انگیزهای مقدّس به آنچه تشخیص داده بود عمل کرد، ولی حرکت او بشدّت و بسرعت سرکوب شد، و آنچه با بدن و سر او انجام دادند، بر رعب و وحشت مردم و سکوت و خفقان فضای سیاسی افزود و منحرفان و سست باوران با تبلیغ نادرست اندیشهها و اهداف وی، جریانهای فکری و عقیدتی نادرستی را پدید آوردند و در جبهه متشکّل شیعه، انشعاب زیدیّه شکل گرفت!
قیام و شهادت زید هر چند در خراسان بازتاب وسیع و گستردهای پیدا کرد و شیعیان خراسان به جنبش آمدند و حرکتهای نهانی خود را علیه دستگاه خلافت آشکار ساختند(2)و این جریان همواره گسترش یافت تا به اضمحلال خلافت امویان انجامید، امّا سوگمندانه زوال خلافت امویان، مشکلی را از جامعه اسلامی نگشود و از شدّت جور و استبداد نکاست، چه، عباسیان بر جای امویان تکیه زدند و راه ایشان را پی گرفتند!
هرچند این مشکلات و انحرافها از ناحیه زید بن علی صورت نگرفت و او تنها به آنچه تکلیف خویش میدانست عمل کرد، ولی امامان علیهمالسلام افقهایی را میدیدند که از دید زید بن علی که فاقد بینش امامت بود قابل پیشبینی نبود!
زندگی امام، آینه تمامنمای زندگی شرافتمندانه انسانهای موحّد و متعالی است.
یکی از بارزترین ویژگیهای امام جامعیّت اوست.
توجّه به علم، او را از اخلاق و فضایل روحی غافل نمیسازد و رویآوری به معنویّات و عبادت و بندگی، وی را از پرداختن به زندگی مادّی و روابط اجتماعی و اصلاح جامعه بازنمیدارد.در حالی که انسانهای معمولی، در بیشتر زمینه گرفتار افراط و تفریط میشوند؛ اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشهنشینی کشیده میشوند و اگر به کار و تلاش روآورند، از انجام بایسته وظایف عبادی و معنوی، دور میمانند!
انسانهای کم ظرفیّت و کوتهاندیش، گمان میکنند که لازمه زهد و تقوا، این است که خرقهای پشمینه بر دوش افکنده و زاویه خلوتی را انتخاب کنند و روی از خلق بگردانند تا به خدا نزدیک شوند!
اینان گمان میکنند که تلاش برای تأمین معاش و کسب روزی، مخالف زهد و توکّل است، و وظیفه انسان فقط ذکر گفتن و پرداختن به نماز و روزه میباشد و روزی از هر جا که باشد میرسد! ولی برنامه امامان علیهمالسلام، و از جمله امام باقر علیهالسلام غیر از این
بوده است.
آنان، در اوج زهد و تقوا و در نهایت عبادت و بندگی خدا، اهل کار و تلاش بودهاند، و از این که دیگران روزی آنها را تأمین کنند و خرج زندگی ایشان را بپردازند، بشدّت بیزار بودهاند.
محمّد بن منکدر یکی از زهّاد معروف عصر امام باقر علیهالسلاماست که همانند طاووس یمانی و ابراهیم بن ادهم و عدّهای دیگر، دارای گرایشهای صوفیانه بوده است. او خود نقل میکند:
در یکی از روزهای گرم تابستان، از مدینه به سمت یکی از نواحی آن، خارج شدم، ناگاه در آن هوای گرم، محمّد بن علی علیهالسلام را ملاقات کردم که با بدنی فربه و با کمک دو نفر از خدمتکارانش مشغول کار و رسیدگی به امور زندگی است. با خود گفتم: بزرگی از بزرگان قریش، در چنین ساعت گرم و طاقت فرسا و با چنین وضعیّت جسمی، به فکر دنیا است! به خدا سوگند، باید پیش رفته و او را موعظه کنم.
به آن حضرت نزدیک شدم و سلام کردم.
او نفسزنان و عرقریزان، سلامم را پاسخ گفت:
فرصت را غنیمت شمرده، به او گفتم:
خداوند، کارهایت را سامان دهد! چرا بزرگی چون شما در چنین شرایطی به فکر دنیا و طلب مال باشد! براستی اگر مرگ در چنین حالتی به سراغ شما بیاید، چه خواهید کرد!
امام باقر علیهالسلام، دست از دست خدمتکاران برگرفت و ایستاد و فرمود:
به خدا سوگند، اگر در چنین حالتی مرگ به سراغم آید، بحق در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است. این تلاش من خود اطاعت از خداست؛ زیرا با همین کارهاست که خود را از تو و دیگر مردم بی نیاز میسازم( تادست حاجت و تمنّا به کسی دراز نکنم).
من زمانی از خدا بیمناک هستم که هنگام معصیت و نافرمانی خدا، مرگم فرا رسد!.
محمّد بن منکدر میگوید:
پس از شنیدن این سخنان، به آن حضرت عرض کردم: خدای رحمتت کند، من میخواستم شما را موعظه کنم، امّا شما مرا راهنمایی کردید.(1)
امام باقر علیهالسلام با این که توجّه به استغنای نفس و لزوم تلاش برای کسب معاش داشت و عملاً در این راستا گام مینهاد، امّا هرگز زندگی خود را وقف تأمین معاش نکرده بود،
بلکه همّت اصلی آن حضرت، حضور سازنده و مؤثّر در جامعه بود.
این درست است که نباید برای تأمین زندگی، سربار دیگران بود، ولی این نکته را نیز باید در نظر داشت که هدف اصلی و عالی زندگی، دستیابی به رفاه و ثروت نیست و نباید در طریق تلاشهای دنیوی، از ارزشهای اصیل زندگی غافل بود.
امام باقر علیهالسلام در روزگار خود، بزرگترین تأثیر علمی و عملی را برای جامعه خویش داشت.
حضور در مجامع علمی و تأسیس جلسات فرهنگی، یکی از بهترین و ارزندهترین نوع حضور در جامعه و خدمت به اجتماع مسلمانان بوده و هست؛ زیرا هرگونه تکامل اجتماعی در ابعاد اخلاقی و معنوی و اقتصادی و... منوط به تکامل فکری و فرهنگی است.
برای تبیین نقش حیاتی امام باقر علیهالسلام در جامعه اسلامی، یاد همین نکته کافی است که:
1) - رأیت الباقر علیهالسلام و هو متکّئٌ علی غلامین اسودین. فسلّمت علیه فردّ علیّ علی بهر و قد تصبب عرقاً فقلت: اصلحک اللّه لو جاءک الموت و انت علی هذه الحال فی طلب الدُّنیا، فخلّی الغلامین من یده و تساند و قال: لوجاءنی و انا فی طاعة من طاعات اللّه اکف بها نفسی عنک و عن الناس، و انّما کنت اخاف اللّه لو جاءنی و انا علی معصیة من معاصی اللّه، فقلت، رحمک اللّه اردت ان اعظک فوعظتنی. الارشاد مفید 2/159؛ مناقب آل ابی طالب 4/201؛ کشف الغمة 2/330؛ الفصول المهمّة 213؛ بحارالانوار 46/287.
جمع عالمان بر این عقیده اتّفاق دارند که فقیهترین مردم در آغاز سلسله فقیهان شش نفرند و آن شش نفر از اصحاب و شاگردان امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام بشمار میآیند.(1)
و سخنِ حسن بن علیّ الوشّاء(2)که از معاصران امام رضا علیهالسلام میباشد، خود گواهی روشن بر مدّعای ماست که میگوید: نهصد شیخ و بزرگِ راوی حدیث را در مسجد کوفه مشغول تدریس یافتم که همگی از امام صادق علیهالسلام و امام باقر علیهالسلام نقل حدیث میکردند.(3)
محقّقان بر این عقیدهاند که امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام در حقیقت بنیانگذار دانشگاه اهل البیت هستند که حدود شش هزار رساله علمی از فارغ التحصیلان آن به ثبت رسیده است.
اصول اربعمائه همان رسالههای چهارصد گانهای است که در میان محدّثان شیعه به عنوان کتب اصول شناخته میشود و از جمله آن شش هزار رساله به شمار میآید، و چه بسا بیشتر محتویات کتب چهارگانه شیعه (کافی، من لایحضره الفقیه، تهذیب و استبصار) از همین رسالههای اربعمائه گرفته شده باشد.(4)
ابوبصیر میگوید: امام باقر علیهالسلام در مسجدالحرام نشسته بود و گروه زیادی از دوستدارانش بر گرد او حلقه زده بودند. در این هنگام طاووس یمانی به همراه گروهی به من نزدیک شد و پرسید: آن مردم در اطراف چه کسی حلقه زدهاند؟
1) - مناقب آل ابی طالب 2/295؛ ائمتنا 1/351.
2) - حسن بن علی الوشّا از شخصیّتهای برجسته امامیه و از اصحاب امامرضا علیهالسلام میباشد که نجاشی درباره او گفته است «کان من وجوه هذه الطائفة» و «کان عیناً من عیون هذه الطائفة». اعیان الشیعة 5/195.
3) - اعیان الشیعة 5/194.
4) - سیرة الائمة الاثنی عشر 2/202.
گفتم: محمّد بن علی بن الحسین( باقر العلوم علیهالسلام) است که نشسته و مردم دور او گرد آمدهاند.
طاووس یمانی گفت: من نیز به او کار داشتم. آنگاه پیش رفت، سلام کرد و نشست و گفت: آیا اجازه میدهید مطالبی را از شما بپرسم؟
امام باقر علیهالسلام فرمود: آری بپرس!(1)
طاووس یمانی سؤالهایش را مطرح کرد و امام علیهالسلام به او پاسخ بایسته را ارائه داد.
ابوحمزه ثمالی نیز میگوید: در مسجد رسول خدا نشسته بودم که مردی پیش آمد، سلام کرد و گفت: تو کیستی؟
به او گفتم: مردی از اهل کوفهام. چه میخواهی و در جستجوی چه هستی؟
مرد گفت: آیا ابوجعفر، محمّد بن علی علیهالسلام را میشناسی؟
گفتم: بلی، به آن گرامی چه کار و حاجتی داری؟
گفت: چهل مسأله آماده کردهام تا از وی سؤال کنم و آن چه حق بود بپذیرم.
ابوحمزه میگوید: از آن مرد پرسیدم، آیا تو فرق بین حق و باطل را میدانی؟
مرد گفت: آری...
در این هنگام امام باقر علیهالسلام وارد شد در حالی که گروهی از اهل خراسان و مردم دیگر در اطراف وی بودند و مسایل حجّ را از آن حضرت میپرسیدند.
آن مرد نیز نزدیک امام نشست ومطالب خود را با آن حضرت در میان گذاشت و جواب لازم را دریافت داشت.(2)
این نمونهها و موارد دیگر، بروشنی مینمایاند که امام باقر علیهالسلام چگونه مورد رجوع
1) - کان ابوجعفر الباقر علیهالسلام جالساً فی الحرم و حوله عصابة من اولیائه، إذ أقبل طاووس الیمانی فی جماعة، فقال: من صاحب الحلقة؟ قیل: محمّد بن علی... قال: ایّاه اردْت، فوقف علیه و سلّم و جلس ثم قال: اتأذن لی فی السؤال؟ فقال الباقر علیهالسلام قد اذنّاک فسَل قال:... بحارالانوار 46/355.
2) - عن ابی حمزة الثمالی قال: کنتُ جالساً فی مسجدِ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله اذ اَقبل رجلٌ فسلّم فقال من انت یا عبداللّه... بحارالانوار 46/357.
مردم بوده و به نیازهای مختلف آنان رسیدگی میکرده است.
درباره امام باقر گفتهاند: هرگز شنیده نشد که نیازمندی نیازش را به آن حضرت اظهار داشته و با پاسخ منفی، مواجه شده باشد.
امام باقر علیهالسلام همواره توصیه میکرد که وقتی نیازمندان به شما رو میآورند و یا شما میخواهید آنان را صدا بزنید، بهترین نامها و عناوین را درباره آنان به کار گیرید(1)(و با عناوین و اوصاف زشت و بی ارزش و با بی احترامی با ایشان برخورد نکنید).
امام صادق علیهالسلام میفرماید: پدرم با این که از نظر امکانات مالی، نسبت به سایر خویشاوندان، در سطح پایینتری قرار داشت و مخارج زندگی وی، سنگینتر از بقیه بود، هر جمعه به نیازمندان انفاق میکرد و میفرمود: انفاق در روز جمعه، دارای ارجی فزونتر است، چنان که روز جمعه، خود بر سایر روزها برتری دارد.(2)
و نیز این سخن را هم امام صادق علیهالسلام فرموده است:
در یکی از روزها به حضور پدرم رسیدم در حالی که میان نیازمندان مدینه، هشتهزار دینار، تقسیم کرده و یازده برده را آزاد ساخته بود.(3)
1) - کان علیهالسلام لایُسمع من داره یا سائلُ بورک فیک، و یا سائل خُذ هذا، و کان علیهالسلام یقول: سمّوهم باحسن اسمائهم.احقاق الحق 12/189.
2) - عن ابی عبداللّه علیهالسلام: کان ابی اقلُّ اهل بیته مالاً و اعظمهم مؤونة و کان بتصدّق کل جمعة بدینار و کان یقول الصدقة یوم الجمعة تضاعف کفضل یوم الجمعة علی غیره من الایّام. بحارالانوار 46/295؛ الانوار البهیّة 122؛ اعیان الشیعة 1/653.
3) - روی عن ابی عبداللّه علیهالسلام قال: دخلت علی ابی یوماً و هو یتصدَّق علی فقراء اهل المدینة بثمانیة آلاف دینار، و اعتق اهل بیت بلغوا احد عشر مملوکاً... بحارالانوار 46/302.
عمرو بن دینار و عبداللّه بن عبید میگویند: ما هرگز به ملاقات امام باقر علیهالسلامنرفتیم، مگر این که به وسیله هدایا و پوشاک و امکانات مالی، از ما استقبال و پذیرایی کرده، میفرمود: اینها را از قبل برای شما تدارک دیده بودم.(1)
ظاهراً منظور امام از بیان جمله اخیر این بوده است که دوستان و میهمانانش احساس شرم و نگرانی نکنند و گمان نبرند که با دریافت آن هدایا و امکانات، و بر زندگی شخصی امام باقر علیهالسلام کم و کاستی را تحمیل کردهاند.
سلمی یکی از خدمتکاران خانه امام باقر علیهالسلام است. او میگوید:
برخی از دوستان و آشنایان امام باقر علیهالسلام به میهمانی آن حضرت میآمدند و از نزد وی بیرون نمیشدند، مگر این که بهترین غذاها را تناول کرده و چه بسا گاهی لباس و پول از آن گرامی دریافت میکردند.
سلمی میگوید: گاهی من با امام در این باره سخن میگفتم که خرج خانواده شما، خود سنگین است و از نظر درآمد وضع متوسطی دارید (بهتر این است که در پذیرایی از دوستان و مهمانان با احتیاط بیشتری رفتار کنید!) امّا امام میفرمود: ای سلمی! نیکی دنیا، رسیدگی به برادران و دوستان و آشنایان است، و گاهی حضرت پانصد و تا هزار درهم هدیه میداد.(2)
اسود بن کثیر میگوید: تهیدست شدم و دوستانم به من رسیدگی نکردند. نزد امام باقر علیهالسلام رفتم و از نیازمندی خود و جفای برادران شکوه کردم؛ آن حضرت فرمود:
بد برادری است آن برادری که به هنگام ثروت و توانمندی، حالت را بپرسد و تو را
1) - قال عمرو بن دینار و عبداللّه بن عبید بن عمیر، مالقینا ابا جعفر محمّد بن علی علیهالسلام الاّ و حمل الینا النفقة و الصلة و الکسوة، و یقول: هذه مُعّدة لکم قبل ان تلقونی. بحارالانوار 46/287؛ کشف الغمة 2/334.
2) - قالت سلمی - مولاة ابی جعفر علیهالسلام - کان یدخل علیه اصحابه، فلا یخرجون من عنده حتی یطعمهم الطعام الطیب، و یکسوهم الثیاب الحسنة، و یهب لهم الدنانیر، فاقول له فی ذلک لیقل منه فیقول: یا سلمی ما حسنة الدّنیا الاّ صلة الاخوان و المعارف و کان یصل بالخمسمأة... الفصول المهمّة 197.
در نظر داشته باشد، ولی زمانی که تهیدست و نیازمند شدی، از تو ببرد و به سراغت نیاید! سپس امام به خدمتکارش دستور داد تا هفتصد درهم نزد من گذارد، و فرمود: این مقدار را خرج کن و هرگاه تمام شد و نیاز داشتی باز مرا از حال خود باخبر ساز.(1)
شرط اصلیِ حضور سازنده ومفید در جامعه، برخورداری فرد از صبر و شکیبایی است. این ویژگی به عالیترین شکل آن در زندگی امام باقر علیهالسلام مشهود است.
برای نمایاندن این ویژگی ارزشمند در زندگی آن حضرت نقل این حدیث کافی است که:
مردی غیر مسلمان (نصرانی) در یکی از روزها با امام باقر علیهالسلام روبرو شد. آن مرد به دلیلی نامشخّص نسبت به آن حضرت، کینه داشت، از این رو دهان به بدگویی گشود و با تغییر اندکی در اسم امام باقر علیهالسلام گفت:
تو بقر (گاو) هستی!
امام بدون این که خشمناک شود و عکس العمل شدیدی نشان دهد، با آرامش خاصّی فرمود: من باقرم.
مرد نصرانی که از سخن قبل به مقصود نرسیده بود و احساس میکرد نتوانسته است امام را به خشم وادارد، گفت:
تو فرزند زنی آشپز هستی!
امام فرمود: این حرفه او بوده است (و ننگ و عاری برای او نخواهد بود)
مرد نصرانی، پا فراتر نهاد و با گستاخی هر چه تمامتر گفت:
1) - و قال الاسود بن کثیر: شکوت الی ابی جعفر علیهالسلام الحاجة و جفاء الاخوان فقال: بئس الأخ أخ یرعاک غنیاً و یقطعک فقیراً ثمّ امر غلامه فاخرج کیسا فیه سبعمأة درهم فقال: استنفق هذا فاذا فرغت فأعلمنی. الارشاد، مفید 2/164؛ روضة الواعظین 1/204؛ کشف الغمّة 2/321؛ الفصول المهمّة 215؛ نورالابصار 50؛ الانوار البهیّة 122.
تو فرزند زنی سیاهچرده و زنگی و... هستی!
امام علیهالسلام فرمود: اگر تو راست میگویی و مادرم آنگونه که تو توصیف میکنی بوده است، پس از خداوند میخواهم او را بیامرزد، و اگر ادّعاهای تو دروغ و بیاساس است، از خداوند میخواهم که تو را بیامرزد!
در این لحظه، مرد نصرانی که شاهد حلم و بردباری اعجابانگیز امام باقر علیهالسلامبود و مشاهده کرد که این شخصیّت اصیل و پر نفوذ، علیرغم پایگاه عظیم اجتماعی و علمی خود که صدها شاگرد از درس او بهره میگیرند و در میان قریش و بنی هاشم از ارج و منزلت و حمایت برخوردار است، به جای عکسالعمل منفی و مقابله به مثل در برابر بدزبانیهای او، چون کوهِ صبر و شکیبایی، آرام و مطمئن ایستاده و با او سخن میگوید، ناگهان در دادگاه وجدان خویش، خود را محکوم و شکست خورده یافت، و بی تأمّل از گفتههای خود معذرتخواهی کرد و اسلام آورد.(1)
ارزش و اهمیّت اینگونه شکیبایی و بردباری، چه بسا برای بسیاری از انسانها، نامفهوم باشد، ولی کسانی چون خواجه نصیرالدّین طوسی که از یک سو افضل عالمان عصر خویش در علوم عقلی و نقلی شناخته شده، و از سوی دیگر منصب وزارت را در دستگاه حکومت به وی واگذار کردهاند، در اوج موقعیّت علمی و اجتماعی، به امام خویش اقتدا کرده و در مقابل بدگویان به صبری شگفت نایل میشود.
شخصی به او خطاب میکند: ای سگ، و ای سگزاده!
امّا او در پاسخ میگوید، این سخن تو درست نیست؛ زیرا سگ بر چهار دست و پا راه میرود و من چنین نیستم، سگ چنگال دارد، شعور ندارد، نمیاندیشد، ولی من چنین نیستم و...(2)
1) - قال له نصرانی: انت بقر؟ قال: انا باقر، قال: انت ابن الطباخة؟ قال: ذاک حرفتها، قال: انت ابن السود الزنجیة البذیة، قال: ان کنت صدقت غفراللّه لها، و ان کنت کذبت غفراللّه لک، قال: فاسلم النصرانی. مناقب آل ابی طالب 4/207؛ بحارالانوار 46/289؛ نورالابصار، مازندرانی 51؛ اعیان الشیعة 1/653.
2) - رک: الانوار البهیّة 123.
براستی چنین شکیبایی و تحمّلی را جز در پیروان مکتب اهل بیت نمیتوان پیدا کرد.
یکی از دوستان امام باقر علیهالسلام به نام ابی عبیده میگوید:
در سفر، رفیق و همراه امام باقر علیهالسلامبودم. در طول سفر همیشه نخست من سوار بر مرکب میشدم و سپس آن حضرت بر مرکب خویش سوار میشد. (و این نهایت احترام و رعایت حرمت بود).
زمانی که بر مرکب مینشستیم و در کنار یکدیگر قرار میگرفتیم، آن چنان با من گرم میگرفت و از حالم جویا میشد که گویی لحظاتی قبل در کنار هم نبودهایم و دوستی را پس از روزگار دوری جسته است.
به آن حضرت عرض کردم :
ای فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبّت به همراهان و رفیقان به گونهای رفتار میکنید که از دیگران سراغ ندارم، و براستی اگر دیگران دست کم در اوّلین برخورد و مواجهه، چنین برخورد خوشی با دوستانشان داشته باشند؛ ارزنده و قابل تقدیر خواهد بود.
امام باقر علیهالسلام فرمود: آیا نمیدانی که مصافحه (نهادن دست محبّت در دست دوستان و مؤمنان) چه ارزشی دارد؟ مؤمنان هرگاه با یکدیگر مصافحه کنند و دست دوستی بفشارند، گناهانشان همانند برگهای درخت فرو میریزد و در منظر لطف خدایند تا از یکدیگر جدا شوند.(1)
1) - عن ابی عبیدة قال: کنت زمیلَ ابی جعفر علیهالسلامو کنت أبْدَأ بالرّکوب ثمَّ یرکب هو، فاذا استوینا سلّم و ساءل مساءلةَ رجل لا عهد له بصاحبه و صافح، قال: و کان اذا نزل نزل قبلی فاذا استویت انا و هو علی الأرض سلّم و ساءل مساءلةَ من لا عهد له بصاحبه، فقلت: یا ابن رسول اللّه انّک لتفعل شیئاً ما یفعله من قبلنا، و ان فعل مرَّة لکثیر، فقال: اما علمت ما فی المصافحة، انَّ المؤمنین یلتقیان فیصافح احدهما صاحبه فما تزال الذّنوب تتحاتُّ عنهما کما یتحاتّ الورق عن الشجر و اللّهُ ینظر الیهما حتّی یفترقان. بحار الانوار 76/23.
محبّت و عاطفه نسبت به فرزندان و اعضای خانواده در اوج رعایت ارزشهای دینی و الهی، چیزی است که تنها در مکتب اهل بیت به صحیحترین شکل آن دیده میشود. کسانی که از مکتب اهل بیت علیهمالسلام دور ماندهاند، چه آنان که اصولاً پایبند به دین نیستند و چه آنان که دین را از طریق غیر اهل بیت دریافت کردهاند، در ایجاد تعادل میان عواطف و ارزشها گرفتار افراط و تفریط شدهاند.
گروهی آنچنان دلبسته به فرزند و زندگی هستند که همه قوانین و ارزشهای دینی و اجتماعی را فدای آن میکنند، و دستهای آنچنان گرفتار جمود و جهالت شدهاند که گمان کردهاند، توحید و محبّت به خدا مستلزم بیعاطفگی و بیمهری نسبت به غیر خداست. این گروه دوستی و محبّت زن و فرزند را عار میدانند و در مرگ عزیزانشان، حتّی از قطرهای اشک دریغ دارند، ولی در مکتب امام باقر علیهالسلام خبری از این افراط و تفریطها نیست.
گروهی نزد امام باقر علیهالسلام شرفیات شدند و به خانه آن حضرت وارد گشتند. اتّفاقاً یکی از فرزندانخردسال امام باقر علیهالسلام مریض بود و آنان آثار غم و اندوه فراوانی را در آن حضرت مشاهده کردند. امام باقر از مریضیِ فرزند به گونهای نگران و ناراحت بود که آرامش نداشت. آن گروه با مشاهده این وضع با خود گفتند که اگر این کودک طوری بشود (بمیرد) ممکن است امام باقر علیهالسلام چنان ناراحت و غمگین شود و از خود عکسالعملهایی نشان دهد که ما از ایشان انتظار نداشته باشیم. در همین اندیشه بودند که ناگهان صدای شیون شنیده شد و دانستند که کودک جان سپرده و اطرافیان بر او میگریند، امّا همچنان از وضع امام باقر علیهالسلام بیخبر بودند که ایشان با صورتی گشاده بر آنان وارد شد، برخلاف آنچه قبلاً از آن حضرت مشاهده کرده بودند.
میهمانان گفتند: وقتی که ما وارد شدیم و حال مضطرب شما را دیدیم، ما نیز نگران وضع و حال شما شدیم!
امام علیهالسلام فرمود: ما دوست داریم که عزیزانمان سالم و بیرنج و درد باشند، ولی زمانی که امر الهی سررسید و تقدیر خداوندی محقّق شد، خواست خداوند را میپذیریم و در برابر مشیّت او تسلیم و راضی هستیم.(1)
این بیان، مینمایاند که برخورداری از روحیه رضا و تسلیم به معنای کنار نهادن عواطف و احساسهای طبیعی نیست، بلکه عواطف در جای خود باید ابراز شود و در اوج ابراز عواطف انسانی، روحیه رضا و تسلیم در برابر حکم الهی را نیز باید حفظ کرد.
زراره گوید: امام باقر علیهالسلامبرای تشییع جنازه مردی از قریش، حضور یافت و من هم با ایشان بودم. در میان جمعیّت تشییع کننده عطاء نیز حضور داشت.
در این میان، زنی از مصیبتدیدگان فریاد و ناله برآورد.
عطاء به زن مصیبتزده گفت: یا ساکت میشوی، یا من بازخواهم گشت! و در این تشییع، شرکت نخواهم جست.
امّا، آن زن ساکت نشد و به زاری و افغان ادامه داد. و عطاء هم بازگشت و تشییع را ناتمام گذاشت.
من برای امام باقر علیهالسلامقضیّه عطاء را بازگفتم (و در انتظار عکس العمل امام بودم).
1) - کان قوم اتوا ابا جعفر علیهالسلام فوافقوا صبیّاً له مریضاً، فرأوا منه اهتماماً و غمّا و جعل لا یقرّ، قال فقالوا: و اللّهِ لئن اصابه شیء إنّا لنتخوَّف ان نری منه ما نکرهُ، قال: فما لبثوا ان سمعوا الصیاح علیه فاذا هو قد خرج علیهم منبسطَ الوجه فی غیر الحال الّتی کان علیها فقالوا له: جعلنا اللّه فداک لقد کنّا نخاف ممّا نری منک ان لو وقع ان نری منک ما یغمّنا فقال لهم: إنّا لنحبُّ ان نُعافی فیمن نحبُّ فاذا جاء امرُاللّه سلّمنا فیما یحبّ. عیون الأخبار، ابن قتیبه 3/66؛ بحارالانوار 11/86.
امام فرمود: به راه ادامه دهیم و جنازه را همچنان تشییع کنیم؛ زیرا اگر بنا باشد که به خاطر مشاهده یک عمل اشتباه و سر و صدای بیجای یک زن، حقّی را کنار بگذاریم (و به وظیفه اجتماعی خود نسبت به مؤمنی عمل نکنیم) حق مسلمانی را نادیده گرفتهایم.
زراره گوید: پس از تشییع، جنازه را بر زمین نهادند و بر آن نماز خواندیم و مراسم تدفین ادامه یافت. در این میان، صاحب عزا پیش آمد، از امام باقر علیهالسلام سپاسگزاری کرد و به ایشان عرض کرد: شما توان راه رفتن زیاد را ندارید، به همین اندازه که لطف کرده و در تشییع جنازه شرکت کردهاید، متشکریم و اکنون بازگردید!
زراره میگوید: من به امام گفتم: اکنون که صاحب عزا به شما رخصت بازگشت داده، بهتر است بازگردید؛ زیرا من سؤالی دارم که میخواهم از محضرتان استفاده کنم.
امام فرمود: به کار خود ادامه بده، ما با اجازه صاحب عزا نیامدهایم تا با اجازه او بازگردیم. تشییع جنازه یک مؤمن، فضل و پاداشی دارد که ما به خاطر آن آمدهایم. به هر مقدار که انسان به تشییع ادامه دهد و به مؤمن حرمت نهد، از خداوند پاداش میگیرد.(1)
در این حدیث، درسهای چندی نهفته است که از آن جمله به این موارد میتوان اشاره کرد:
الف: لزوم واننهادن وظیفه و ترک نکردن حق به خاطر مشاهده باطل از دیگران.
1) - حضر ابوجعفر علیهالسلام جنازة رجل من قریش و انا معه و کان فیها عطاء فصرخت صارخة فقال عطاء: لتسکتنَّ او لنرجعنَّ قال: فلم تسکت، فرجع عطاء قال: فقلت لأبی جعفر علیهالسلام إنَّ عطاء قد رجع قال: و لم؟ قلت صرخت هذه الصّارخة قال لها: لتسکتنَّ او لنرجعنَّ فلم تسکت فرجع فقال: امض بنا فلو أنّا اذا رأینا شیئاً من الباطل مع الحقّ ترکنا له الحقّ، لم نقض حقّ مسلم، قال: فلمّا صلّی علی الجنازة قال ولیّها لأبی جعفر: ارجع مأجوراً رحمک اللّه فانّک لا تقوی علی المشی فأبی أن یرجع، قال فقلت له: قد اذن فی الرُّجوع ولی حاجة اُرید ان اسألک عنها فقال: امض فلیس باذنه جئنا و لا باذنه نرجع، انّما هو فضل و اجر طلبناه فبقدر ما یتبع الجنازة الرجل یؤجر علی ذلک. بحارالانوار 46/301.
ب: لزوم اهتمام به حقوق اجتماعی مؤمنان و ضرورت اجتناب از تنگنظری.
ج: حرمت مؤمن، حتّی پس از مردن.
د: ضرورت انجام همه وظایف حتّی وظایف اجتماعی، برای خدا و نه صرفاً رضای خلق.
ابوثمامه گوید: حضور امام باقر علیهالسلام رسیدم و عرض کردم: فدایت شوم! من مردی هستم که میخواهم در مکّه اقامت گزینم، ولی یکی از پیروان مذهب مرجئه(1)از من طلبکار است و من به او مدیون میباشم. نظر شما چیست؟ (آیا بهتر است که به وطنم بازگردم و بدهکاریم را به آن مرد بپردازم، یا با توجّه به این که مذهب آن مرد مذهب باطلی است، میتوانم پرداخت بدهی خود را به تأخیر انداخته، همچنان در مکّه بمانم؟)
امام فرمود: به سوی طلبکار بازگرد و قرضت را ادا کن و مصمّم باش به گونهای زندگی کنی که هنگام مرگ و ملاقات خداوند، طلبی از ناحیه دیگر بر عهده تو نباشد؛ زیرا مؤمن هرگز خیانت نمیکند.(2)
1) - مذهب مرجئه از جمله مذاهب ساختگی و انحرافی است که معتقدان به آن چندان پایبند عمل نیستند و به ادّعای ایمان، دلخوش میدارند و در روایات معصومین مورد لعن و نفرین قرار گرفتهاند. رک: ترجمه الفرق بین الفرق، 145.
2) - دخلت علی ابی جعفر علیهالسلام و قلت له: جعلتُ فداک انی رجل اُرید ان اُلازم مکّة و علیّ دینٌ للمرجئة، فما تقول؟ قال علیهالسلام: ارجع الی مؤَدّی دینِک و انظُر ان تلقی اللّه عزَّ و جلَّ و لَیس علیک دینٌ، فانَّ المؤمن لا یَخون. علل الشرایع 528؛ بحارالانوار 103/142.
زاهد نمایان و تنگ نظرانی که عبادت و تقوا را در انزوا و کسالت و جمود میبینند و با ترک شؤون زندگی و رفتارهای اجتماعی درصدد راهیابی به مقامات معنوی هستند! واقعیّات حیات را نادیده گرفته و به جای پیروی از تمامیّت وحی، تشخیصهای نادرستشان را، ملاک حق میشمرند، تشکیل زندگی خانوادگی را مانع وصول به حق پنداشته و رعایت حقوق و نیازهای طبیعی و واقعی همسران را در خور دنیاگرایان میدانند! و در جهت ضدّیت با فطرت و طبیعت و نظام هستی برمیخیزند، امّا در مکتب اهل بیت علیهمالسلام و در زندگی امام باقر علیهالسلام اثری از اینگونه حرکتها نیست، بلکه هر حقیقتی در جای خود مورد توجّه قرار گرفته است. از آن جمله نیازهای روحی همسران است که معمولاً در نگاه انسانهای سطحی مورد غفلت و بیمهری قرار میگیرد، ولی در زندگی امامان علیهمالسلام به عنوان یک واقعیّت مورد توجّه بوده است.
گروهی از مردم به حضور امام باقر علیهالسلام رسیدند، در حالی که امام خضاب(1)
رنگی است.
کرده بود.تازه واردان، از علّت خضاب کردن آن حضرت، جویا شدند.
امام علیهالسلام فرمود: چون زنان از آراستگی شوهر خویش شادمان میشوند، من برای همسرانم خضاب کرده و خود را آراستهام.(2)
ایدههای انسان بر دو گونهاند:
1 - ایدههای اصولی و غیرقابل چشمپوشی؛ مانند پایبندی به اصول دین و واجبات و محرّمات شرعی و نیز رعایت اصول اخلاقی انسانی و... که انسان نسبت به چنین
ایدههایی نمیتواند بیتفاوت باشد، چه در مورد همسر و چه دیگران.
امر به معروف و نهی از منکر شامل چنین زمینههایی است و همه مردم در قلمرو مکتب وظیفه دارند که در مرحله نخست، اعضای خانواده خویش را به این ارزشها دعوت کرده و از ضدّ ارزشها بازدارند و در مرحله بعد همه افراد جامعه را امر به معروف
و نهی از منکر نمایند.
2 - ایدههای فردی در مورد مسایل مختلفی که فراتر از حدّ وظایف ضروری است؛ مانند رعایت مستحبّات و ترک مکروهات، و یا چشمپوشی از مباحات به منظور هدف و آرمانی خاص و ارزشمند.
اهل تقوا و زهد، علاوه بر انجام وظایف واجب و ضروری، بسیاری از لذّتهای دنیوی را ترک میکنند و حتی از تجمّلهای مجاز و مباح نیز اجتناب میورزند.
گاه موقعیّت اجتماعی و سنّی یک فرد، مستلزم رعایت مسایلی است که رعایت آنها بر دیگران و حتّی همسران وی لازم نیست. در چنین مواردی، معمول انسانها سعی میکنند تا ایدههای خود و شیوه زندگی خویش را بر دیگران و همسر و فرزندشان تحمیل کنند تا ایدههای خود و شیوه زندگی خویش را بر دیگران و همسر و فرزندشان تحمیل کنند و شرایط و روحیات ایشان را در نظر نگیرند.
در زندگی امام باقر علیهالسلام نه تنها چنین نقطه ضعفهایی دیده نمیشود، بلکه خلاف آن قابل مشاهده است.
حسن زَیّات بصری میگوید: من به همراه یکی از دوستانم به منزل امام باقر علیهالسلام رفته، بر او وارد شدیم.
برخلاف تصوّر خویش، آن حضرت را در اتاقی مفروش، آراسته و زینت شده یافتیم و بر دوش وی پارچهای به رنگ گلهای سرخ مشاهده کردیم. محاسن را قدری کوتاه کرده و بر چشمان سرمه کشیده بود. (باید توجّه داشت که در آن عصر و محیط سرمه کشیدن مردان رایج بوده است).
ما مسایل خود را با آن حضرت در میان گذاشتیم و سؤالهایمان را پرسیدیم و از جا
برخاستیم. هنگام خارج شدن از منزل، امام به من فرمود: همراه با دوستت، فردا هم نزد من بیایید.
گفتم بسیار خوب، خواهیم آمد.
چون فردا شد، با همان دوستم به خانه امام رفتیم، ولی این بار به اتاقی وارد شدیم که در آن، جز یک حصیر، هیچ امکاناتی نبود و امام پیراهنی خشن بر تن داشت.
در این هنگام امام به رفیق من رو کرد و فرمود: ای برادر بصری! اتاقی که دیشب مشاهده کردی و در آنجا نزد من آمدی از همسرم بود که تازه با او ازدواج کردهام و در
واقع آن اتاق، اتاق او بود و لوازم آن نیز، لوازم و امکاناتی است که او آورده است.
او خودش را برای من آراسته بود و من نیز میبایست عکسالعمل مناسبی داشته باشم و خودم را برای او بیارایم و بیتفاوت نباشم. امیدوارم از آنچه دیشب مشاهده کردی، به قلبت گمان بد راه نداده باشی.
رفیق من در پاسخ امام گفت: به خدا قسم، بدگمان شده بودم، ولی اکنون خداوند آن بدگمانی را از قلبم زدود و حقیقت را دریافتم.(1)
آنچه از این حدیث استفاده میشود، این است که امام از همسرش انتظار ندارد که چون او بر حصیر بنشیند و لباس خشن بر تن کند.
امام با این که در قلمرو اعمال فردی خود، از تجمّل پرهیز دارد، ولی در زندگی خانوادگی و حتّی اجتماعی، عواطف و نیازهای روحی همسر و نیز شرایط و مقتضیات
1) - دخلت علی ابی جعفر علیهالسلام انا و صاحبٌ لی فاذا هو فی بیت منجّد، و علیه ملحفة وردیة، و قد حفّ لحیته و اکتحل، فسألنا عن مسائل، فلمّا قمنا، قال لی: یا حسن! قلت: لبیک قال: إذا کان غداً فأتنی أنت و صاحبک، فقلت: نعم جعلت فِداک، فلمّا کان من الغد دخلت علیه و اذا هو فی بیتٍ لیس فیه الاّ حصیر و اذا علیه قمیصٌ غلیظ، ثمَّ اقبل علی صاحبی، فقال: یا اخا البصرة! انّک دخلت علیَّ امس و انا فی بیت المرأة و کان امس یومها، و البیت بیتها، و المتاع متاعها، فتزیّنت لی، علیّ ان اتزیّن لها کما تزیّنت لی، فلا یدخل قلبک شیء، فقال له صاحبی: جعلت فداک قد کان واللّه دخل فی قلبی، فأمّا الآن فقد واللّه اذهب اللّه ما کان، و علمت انّ الحقَّ فیما قلت. بحارالانوار 46/293.
زمان را در نظر دارد و تجمّل حلال را ممنوع نمیشمارد و در مواردی لازم هم میداند.
حِکَم بن عُتَیْبَه میگوید: بر امام باقر علیهالسلام وارد شدم در حالی که اتاقش آراسته و لباسش رنگین بود، من همچنان به اتاق و لباس آن حضرت خیره شده بودم و نگاه میکردم. امام آثار شگفتی را در من مشاهده کرده بود، فرمود: ای حِکَم نظرت درباره آنچه میبینی چیست؟
عرض کردم: درباره عمل شما چگونه میتوانم داوری کنم (شما امام هستید و جز کار بایسته انجام نمیدهید)، ولی در محیط ما، جوانان کم سنو سال چنین میپوشند، نه بزرگسالان!
امام فرمود: ای حِکَم، چه کسی زینتهای الهی و خدادادی را ممنوع ساخته است! (پوشیدن این لباس زیبا و شیک، حرمت شرعی ندارد) ولی خوب است بدانی که این اتاق، از آن همسر من است و تازه با او ازدواج کردهام و تو میدانی که اتاق ویژه خود من چگونه اتاقی است.(1)
ائمه علیهمالسلام به تناسب شرایط زمانی و مسؤولیتهای اجتماعی خود، زندگی میکردهاند.
در حالات علی علیهالسلام دیده شده است که آن حضرت در دوران حکومت و فرمانروایی خویش، کفشهایش را خود وصله میزد و از سادهترین و کمبهاترین جامهها استفاده میکرد، ولی آن حضرت شیوه زندگی خود را برای همگان تجویز نمینمود و میفرمود: من چون حاکم جامعه هستم، وظیفه خاصّی دارم و باید در حدّ
1) - دخلت علی ابی جعفر علیهالسلام و هو فی بیت منجّد و علیه قمیص رطب و ملحفة مصبوغة قد أثرّ الصبغ علی عاتقه، فجعلت انظر الی البیت و انظر فی هیئته فقال لی: یا حکم و ما تقول فی هذا؟ فقلت: ما عسیت ان اقول و أنا أراه علیک، فأمّا عندنا فانّما یفعله الشابّ المرهّق، فقال: یا حکم من حرَّم زینة اللّه الّتی اخرج لعباده؟ فأمّا هذا البیت الّذیتری فهو بیت المرأة، و انا قریب العهد بالعرس، و بیتی البیت الّذی تعرف. فروع کافی 6/446؛ بحارالانوار 46/292.
پایینترین طبقات جامعه زندگی کنم تا آنان با مشاهده وضع من، در خود احساس آرامش و رضایت کنند.
امّا سایر امامان، از آنجا که مسؤولیت حکومت را برعهده نداشتهاند و در شرایط اجتماعی ویژهای زندگی میکردهاند، که چه بسا استفاده از لباسهای کم بها و وصلهدار
موجب تضعیف موقعیّت اجتماعی آنان و توهین به شیعه میشد، و بازتاب منفی داشته است، براساس وظیفه، آداب صحیح اجتماعی را رعایت کرده، به جمال و زیّ شرافتمندانه در جامعه اهتمام میورزیدهاند.
امام باقر علیهالسلام حتی در مورد چگونگی اصلاح محاسن خویش به مرد پیرایشگر رهنمود میدهد.(1)و در انتخاب لباس برای خویش، عزّت و شرافت و زیّ شایسته را در نظر دارد! چنانکه گاه لباس فاخر و تهیّه شده از خز میپوشد.(2)و برای لباس رنگهای جذّاب و پر نشاط انتخاب میکند.(3)
امام باقر علیهالسلام از این که در اندام او آثار رخوت و کسالت و پژمردگی ظاهر باشد، متنفّر بود.
حکم بن عُتَیْبِه میگوید: امام باقر علیهالسلام را دیدم که حنا برناخنها نهاده است.
امام به من فرمود: نظرت درباره این کار چیست؟
عرض کردم: درباره کار شما چه میتوانم بگویم (شما خود آگاهتر هستید و جز کار بایسته انجام نمیدهید)، ولی در آداب و رسوم اجتماعی ما، جوانان ناخنهایشان را با حنا میآرایند!
1) - عن محمّد بن مسلم، قال: رأیت اباجعفر علیهالسلام و الحجّام یأخذ من لحیته فقال: دوّرها. بحارالانوار 46/299.
2) - قال: رأیت علی ابی جعفر محمّد بن علیّ علیهالسلام جبّة خزّ و مُطْرف خزّ. طبقات الکبری 5/321؛ سیر اعلام النبلاء 4/407.
3) - عن مالک بن اعین، قال دخلت علی ابی جعفر علیهالسلام و علیه ملحفة حمراء شدیدة الحمرة. بحارالانوار 46/292.
امام فرمود: ای حکم! وقتی که انسان تنظیف میکند و با دارو، موهای زاید بدن را میزداید، دارو بر ناخنها اثر گذاشته و رنگ آن را شبیه ناخن مردگان میسازد. رنگ آن را با حنا میتوان تغییر داد.(1)
این احادیث در مجموع میرساند که امام باقر علیهالسلام به چگونگی وضع لباس و زیّ خویش در جامعه توجّه داشته، بیقیدی و بدمنظری و بیمبالاتی را نمیپسندیده است.
1) - رأیت ابا جعفر علیهالسلام و قد اخذ الحنّاء و جعله علی اظافیره فقال: یا حکم! ما تقول فی هذا؟ فقلت: ما عسیت ان اقول فیه و انت تفعله، و انَّ عندنا یفعله الشبّان، فقال: یا حکم انَّ الأظافیر اذا اصابتها النورة غیّرتها حتّی تشبَهَ اظافیر الموتی، فغیِّرها بالحنّاء. فروع کافی 6/509؛ بحارالانوار 46/299.
امام باقر علیهالسلام همپای همه ارزشهای علمی خویش، در اوج بندگی خدا قرار داشت، و الگویی شایسته، برای زاهدان واقعی و مقتدایی وارسته، برای اهل عبادت و معنویت بود.
افلح، یکی از خدمتگزاران آن حضرت، میگوید:
با امام باقر علیهالسلام برای حج سفر کردم، چون به مکّه رسیدیم و آن حضرت وارد مسجدالحرام شد و نگاهش به خانه خدا افتاد، با صدای بلند گریست. به ایشان عرض کردم: مردم شما را نگاه میکنند، اگر ممکن است قدری آهستهتر گریه کنید! امام فرمود:
وای بر تو، چرا صدایم را به گریه، بلند نکنم تا مگر مورد رحمت خداوند قرار گیرم! و فردای قیامت رستگار شوم!
سپس امام مشغول طواف شد و پشت مقام به نماز ایستاد چون نمازش به پایان رسید، جایگاه سجدهاش از اشک چشمانش،تر شده بود.(1)
کثرت عبادت و سجده امام باقر علیهالسلام به حدّی بود که آثار سجده در پیشانی و بینی آن
1) - خرجت مع محمّد بن علی علیهالسلام حاجّاً، فلمّا دخل المسجد نظر الی البیت فبکی حتّی علاصوتُه. فقلت: بابی انت و امّی انّ الناس ینظرون الیک فلو رفقت بصوتک قلیلاً؛ فقال لی: و یحک یا افلح و لم لاابکی لعلّ اللّه تعالی ان ینظُر الیّ منه برحمة فافوزُبها عنده غداً، قال: ثم طاف بالبیت، ثم جاء حتّی رکع عند المقام فرفع رأسه من سجوده، فاذا موضع سجوده، مبتلّ من کثرة دموع عینیه. کشف الغمّة 2/319؛ تذکرة الخواصّ 305؛ الفصول المهمّة 212؛ احقاق الحق 12/175؛ بحارالانوار 46/290؛ نورالابصار، شبلنجی 143؛ الانوار البهیّة 121.
حضرت دیده میشد.(1)
در حالات معنوی آن امام روایت کردهاند که:
در هر شب و روز صد و پنجاه رکعت نماز میگزارد.(2)
امام صادق علیهالسلام درباره پدر بزرگوار خویش میفرماید:
پدرم کثیرالذّکر بود (هماره یاد خدا را بر قلب و زبان جاری داشت) به گونهای که وقتی همراه او راه میرفتم او مشغول یاد خدا بود و چون بر سفره غذا مشغول خوردن غذا بودیم باز هم از یاد خدا غافل نبود. با مردم سخن میگفت، ولی این روابط اجتماعی نیز او را از یاد الهی دور نمیداشت، زبانش هماره به گفتن «لا اله الاّ اللّه» مترنّم بود.
آن حضرت همیشه ما را فرا خوانده و از ما میخواست تا طلوع خورشید مشغول یاد و ذکر خدا باشیم و به آن گروه از اعضای خانواده که قادر به قرائت قرآن بودند، خواندن قرآن را توصیه میکرد و آن گروه که قادر به تلاوت قرآن نبودند، دستور میداد که ذکر خدا را بر لب جاری کنند.(3)
نیز امام صادق علیهالسلام درباره مناجاتهای شبانه پدر چنین فرموده است:
پدرم در دل شب، همیشه با حال تضرّع و مناجات به درگاه الهی عرض میکرد: خداوندا! تو فرمان دادی ولی فرمانت را (آنگونه که باید) اطاعت نکردم، مرا نهی کردی ولی از آنچه نهی کردی دور نگشتم. اکنون این من، بنده توام که در برابرت قرار
1) - رأیت محمّد بن علیّ، علی جبهته و انفه اثر السّجود. طبقات الکبری 5/237.
2) - کان یُصلّی فی الیوم و اللیلة مأة و خمسین رکعة. ائمتنا، 1/366 به نقل از المشرع الروی 37؛ سیراعلام النبلاء 4/403.
3) - قال الامام الصادق علیهالسلام: کان ابی کثیرالذِّکر، لقد کُنْتُ امشی معه و انه لیذکر اللّه، و آکل معه الطعام و انّه لیذکر اللّه، و لقد کان یحدّث القوم و ما یشغَلُه ذلک عن ذکر اللّه، و کُنتُ اری لسانه لازقاً بحنکه یقول: لا اله الاّ اللّه، و کان یجمعُنا فیأمرنا بالذّکر حتی تطلع الشمس، ویأمر بالقراءة من کان یقرأمنّا و من کان لا یقرأ امره بالذّکر. نورالابصار، مازندرانی 51؛ الانوار البهیّة 121؛ اعیان الشیعة 1/651؛ ائمتنا 1/341.
دارم و معذرت میطلبم (و یا از شدّت غفلت حتّی در اندیشه معذرت خواهی هم نیستم).(1)
بدیهی است که امام باقر علیهالسلام با آن همه زهد و تقوا، و با آن همه طهارت نفس، از ترک واجبات معمولی انسانها و انجام محرّمات، بسی مبرّا و منزّه است. و اگر آن حضرت، خویش را در برابر خداوند، مسؤول و کوچک و سرافکنده میبیند، به دلیل اظهار بندگی و خضوع در برابر خداست، نیز به این دلیل است که امام با معرفتی که به مقام پروردگار دارد، میداند که به جا آوردن حق عبادت او، آنگونه که شایسته مقام خداوندگاریش باشد، از عهده مخلوق بیرون است. این چنین است که امام باقر علیهالسلام با آن همه زهد و عبادت و پاکی و معنویت، باز هم خود را در میدان بندگی حق، قاصر و ناتوان میبیند. و برای تلاشها و عبادتهای خویش، ارجی قایل نیست و بدانها اعجاب ندارد. البتّه لازمه بندگی واقعی به درگاه خدا، همین است که مؤمن، همیشه خود را در میدان اطاعت و عبادت خدا، قاصر بداند و از اعمال خود خرسند نباشد.
توجّه آن امام متّقی به خداوند و نعمتهای او تا آنجا بود که هرگاه نعمتی از جانب خداوند به او میرسید، بی تأمّل، سپاس و شکر خویش را از خداوند، ابراز میداشت.
شخصی در سفر مدینه، همراه امام باقر علیهالسلام، در میان راه مشاهده کرد که آن حضرت سر به سجده نهاده است و مشغول ذکر خداست.
چون سجده به پایان رسید و حضرتش از جای برخاست، رو به شخص یاد شده کرد و فرمود: آیا به نظرت عجیب و غیر منتظره آمد که مرا در میان راه، به حال سجده دیدی!
مرد گفت: بلی، برایم غیر قابل انتظار بود.
امام فرمود: من به یاد نعمتی از نعمتهای خدا افتادم، دوست نداشتم که از کنار این
1) - قال الامام الصادق علیهالسلام: کان ابی یقول فی جَوف اللیل فی تضرّعه: امرتنی فلم ائتمر، و نهیتنی فلم انزجر، فها انا عبدک بین یدیک و لا اعتذر. کشف الغمّة211؛ صفة الصفوة 2/460؛ الفصول المهمّة 194؛ نورالابصار 130؛ ائمتنا 1/342.
نعمت بگذرم و شکر آن را بجا نیاورم.(1)
زندگی اجتماعی، انسان را مواجه با مسایلی میکند که گاه موجب غفلت از یاد خدا میشود. بویژه زمینههای سرورانگیز و نشاطآور.
ولی امام باقر علیهالسلام حتی در چنین مواقعی غافل از یاد خدا نبود و حتی هر تبسّم و خندهای را از یاد خدا جبران میکرد و از پس هر خنده میفرمود:
خداوندا مرا دشمن مدار و از رحمت خویش محروم مکن!(2)
جابر جعفی گوید: امام باقر علیهالسلام به من فرمود:
ای جابر! من در غم و اندوهم و قلبم نگران و پریشان است!
عرض کردم: اندوه و نگرانیتان برای چیست؟
امام فرمود: ای جابر! کسی که دین خالص و ناب الهی در قلبش راه یافته باشد از غیر خدا روی تافته و قلبش تنها متوجّه خداوند است. (یعنی غم من، غم دنیا نیست.)
مگر دنیا چیست و چه میتواند باشد!
آیا دنیا جز همین مرکبی است که بر آن سوار میشوی، یا لباسی است که میپوشی و یا همسری است که به او رسیدهای!
ای جابر! مؤمنان، دل به بقای دنیا نبستهاند و خود را از قرار گرفتن در آستانه آخرت، ایمن نمیپندارند. فتنهها و نیرنگهای دنیا، گوششان را از شنیدن ذکر خدا کر نکرده، و جلوههای زندگی دنیا، چشمشان را از دیدن نور الهی، کور نساخته است. از این رو، پاداش نیکان را دریافت کرده و به رستگاری رسیدهاند.
1) - کنت مع ابی جعفر علیهالسلام فی طریق المدینة فوقع ساجداً للّه! فقال لی حین استتم قائماً: یا زیاد! انکرت علیَّ حین رأیتنی ساجداً؟ فقلت: بلی جُعلتُ فداک. قال: ذکرت نعمةً انعمها اللّهُ علیَّ فکرهت ان اجوز حتی اؤدّی شُکرَها. مشکاة الانوار 80.
2) - و کان اذا ضَحِکَ قال: اللّهم لا تمقُتنی. تذکرة الخواصّ 305؛ بحارالانوار 46/290.
همانا تقواپیشگان، از همه مردم دنیا کم خرجترند و در خدمت به دیگران از همه پیشتازتر و کوشاتر. اگر ارزشهای الهی را از یاد ببری، آنان تو را به یاد میآورند، و اگر به یاد خدا باشی تو را در این راستا، یاری میدهند، زبانشان همواره گویای حقوق الهی است و تمامی وجودشان، برپا دارنده فرمانهای خداست. با محبّت حق، از هر محبّتی چشم پوشیدهاند و با قلبشان به خدا و محبّت او چشم دوختهاند.
در راستای اطاعت فرمانروای هستی، با دنیا بیگانهاند. (و برای دنیا به مخالفت با مالک و فرمانروای جهان برنمیخیزند).
میدانند که زندگی دنیا، یکی از مراحل حیات مستمر آنان است، بدین جهت دنیا را چونان منزلی در گذرگاه میبینند که لختی بر آن فرود آمده و ناگزیر باید از آن خارج شوند.
اهل تقوا، دنیا را همانند ثروتی میدانند که در خواب به چنگ آمده است، و به گاه بیداری، از آن ثروت، هیچ اثری نباشد!
پس بکوش! تا قوانین و ارزشهایی که خداوند در پرتو دین در اختیارت نهاده، نگهبان باشی!(1)
1) - عن جابر- یعنی الجعفی - قال: قال لی محمّد بن علیّ: یا جابر! انّی لمحزن و انّی لمشتغل القلب. قلت: و لم حزنک و شغل قلبک؟ قال: یا جابر! انّه من دخل قلبه صافی خالص دین اللّه شغله عمّا سواه. یا جابر! ما الدُّنیا و ما عسی ان تکون، هل هو الاّ مرکب رکبته او ثوب لبسته او امرأة اصبتها، یا جابر! انّ المؤمنین لم یطمئنّوا الی الدّنیا لبقاء فیها، و لم یأمنوا قدوم الآخرة علیهم، و لم یصمّهم عن ذکراللّه ما سمعوا بآذانهم من الفتنة، و لم یعمهم عن نور اللّه مارأوا بأعینهم من الزّینة، ففازوا بثواب الأبرار. إنّ أهل التقوی ایسر اهل الدُّنیا مؤونة و اکثرهم لک معونة. ان نسیت ذکروک، و ان ذکرت اعانوک، قوّالین بحقّ اللّه، قوّامین بأمر اللّه، قطعوا محبّتهم بمحبّة اللّه عزّ و جلّ؛ ونظروا الی اللّه عزّ و جلَّ و الی محبّته بقلوبهم، و توحّشوا من الدُّنیا لطاعة ملیکهم، و علموا انّ ذلک منظور الیهم من شأنهم، فانزل الدّنیا بمنزل نزلت به و ارتحلت عنه، او کمال اصبته فی منامک، فاستیقظت و لیس معک منه شیء، و احفظ اللّه تعالی ما استرعاک من دینه و حکمته. حلیة الاولیاء 3/182؛ احقاق الحق 12/173 به نقل از مطالب السؤول 80 .
دعاها و نیایشهای امام باقر علیهالسلام، در نظر اهل معرفت و بینش، خود چشمهای جوشان از درسهای توحیدی و اخلاقی است.
آگاهانی که علم را از مبدأ زلال وحی به ارث بردهاند و گنجینههای معرفت را سینه به سینه از رسول خدا گرفتهاند، در راز و نیازهایشان با خدا نیز، پیامدار ارزشها وترسیم کننده چهره انسان وارسته و متعالی هستند.
اگر ما از دعاها، سود نمیجوییم، بدان جهت است که جز ظاهر الفاظ، از آن چیزی دریافت نمیکنیم، و معانی و لوازم آن معانی را مورد تأمّل قرار نمیدهیم.
اکنون با تأمّلی بایسته به بخشی از دعاهای امام باقر علیهالسلام مینگریم:
امام باقر علیهالسلام پس از نماز شب، هماره این دعاها را زمزمه میکرد:
لا اله الاّ اللّه وحده لا شریک له؛
معبودی جز خدای یگانه بی شریک نیست.
له الملک و له الحمد؛
فرمانروایی بر نظام هستی در انحصار اوست و همه ستایشها نیز.
یحیی و یمیت ویمیت و یحیی؛
حیات میبخشد و میمیراند، میمیراند و زنده میسازد.
بیده الخیرُ و هو علی کل شیءٍ قدیر؛
هر خیر و ارزشی در قلمرو و اراده اوست و او بر هر چیز تواناست.
اللّهم لک الحمد یا ربّ؛
بارالها! ستایشها، همه مخصوص تو است.
انت نور السماوات و الارض؛
تو نور آسمانها و زمینی.
فلک الحمد؛
پس (بر این روشنی وجود) تنها تو را باید ستود.
انت قوام السماوات والارض؛
تو مایه قوام و ایستایی آسمانها و زمینی.
فلک الحمد؛
پس (بر این ایستایی و استحکام نظام هستی) تنها تو را باید ستایش کرد.
و انت جمال السماوات و الارض؛
و تو جمال و زیبایی آسمانها و زمینی.
فلک الحمد؛
پس تو را بر این جمال، ستایش و حمد باید کرد.
و انت تُجیب دعوة المضطرّین؛
و تویی پاسخگوی نیازمندان افتاده در دام ناگزیری و اضطرار.
فلک الحمد؛
پس (بر این پاسخگویی و مشکلگشایی) تو را ستایش باد.
و انت ارحم الراحمین؛
در حالی که تو مهربانترین مهربانانی.
اللّهم بک تَنْزِل کلُ حاجة؛
بارالها! هر نیازی، سرانجام رو به تو دارد.
فلک الحمد؛
پس تو را (بر این منزلت) سپاس!
و بک یا الهی انزلت حوائجی اللیلة؛
خداوندا! امشب من نیز خواستهها و آرزوهایم را به پیشگاه تو آوردهام.
فاقضها لی یا قاضی الحوائج؛
پس نیازهایم را برآور ای برآورنده نیازها.
اللّهم انتَ الحق؛
بارالها! تو خود حقّی، تمامِ حق.
و قولُک الحق؛
و سخن و پیام تو حق (مبرّا از نارسایی و ضعف).
و وعدُک الحق؛
و وعدههای تو حق (بدون تخلّف ودروغ).
و انت ملک الحق؛
و فرمانروایی تو حق (به دور از بیهودگی و ظلم).
اشهدُ انَّ لقاءَک الحق؛
گواهی میدهم که ملاقات تو (مشاهده نظام کیفر و پاداش تو در قیامت و یقین به حقانیّت وعدههایت) حقّ است و تحققپذیر.
و انَّ الساعة آتیةٌ لا ریب فیها؛
و گواهی میدهم که لحظه برپایی قیامت خواهد آمد و شکّی در آن راه ندارد.
و انّک تبعث مَنْ فی القبور؛
و اقرار میکنم که تمامی خفتگان در گور را زنده خواهی ساخت و برخواهی انگیخت.
اللّهم لک أسْلَمْت؛
بارالها، تنها در برابر تو تسلیم و فرمانبرم.
و بک آمَنْتُ؛
و به تو ایمان دارم.
و علیک توکَّلْتُ؛
و بر تو توکّل کردهام.
و بِکَ خاصَمْتُ؛
و به وسیله تو و به اتّکای بر تو با دشمنان، ستیز کنم.
و الیک حاکَمْتُ؛
و تو را در امور، حاکم و داور گزینم
فاغفرلی ما قَدَّمْتُ و اَخَّرْتُ؛
پس آنچه را در گذشته انجام دادهام و یا آنچه را که به تأخیر افکندهام، بر من ببخشای.
و اسرَرْتُ و اعْلَنْتُ؛
چه کارهایی که در نهان انجام دادهام و چه آنچه را که آشکار مرتکب شدهام.
انّک الحیّ الّذی لا اله الاّ انت.(1)
همانا تویی آن حقیقت زنده (که مرگ و فنا نداری) همان معبود یگانه بی همتا.
اگر در مضمون عالی این نیایش دقّت شود، فشردهای است از پیامهای به حقّ قرآن، که بهترتیب، این درسها و پیامها را با زبان عشق و نیایش و خضوع و بندگی به روح و اعماق وجود انسان، میرساند.
یگانگی خدا در معبودیت، یگانگی خدا در فرمانروایی بر هستی، عظمت و والایی قابل ستایش فرمانروایی بهینه خدا، مرگ و حیات مقهور خدا و قانون آن در اختیار او، خدا مبدأ و منشأ همه ارزشها در نظام وجود، خدا دارای قدرت مطلق، پروردگاری خدا و تکامل بخشی او به خلق، شایان ستایش، نور وجود و تکامل و رهیابی در نظام جهان متّکی به خدا، قوام و پایداری جهان، از آن خدا، زیبایی آسمانها و زمین در پرتو جلوه جمال خدا. (خدا با چنین ویژگیها و صفات) تنها ملجأ نیازمندان و تنها پاسخگوی واقعی ایشان. حقانیّت وجود خدا، قرآن، وعده بهشت و دوزخ، حقّانیت قیامت و لقای الهی، حقّانیت رستاخیز آدمیان از قبرها، اقرار دوباره و چندباره به تسلیم و ایمان و توکّل و...
اینها همه و همه، همان پیامهایی است که در سراسر قرآن، مورد توجّه وحی است و خداوند به آدمیان یادآوری کرده است.
1) - مصباح المتهجد 165 - 164؛ ائمتنا 1/383.
امام باقر علیهالسلام پس از نماز شب در نیایش با خداوند این فرازها را بیان میداشت:
اللّهم بحق محمّد و آل محمّد، صل علی محمّد و آل محمّد؛
خداوندا! به حق محمّد و خاندان او بر محمّد و خاندانش درود فرست.
و لا تؤمنّا مکرک؛
خداوندا! ما را فارغ از مکرت (غافل از برنامهها و مجازاتهایی که برای گنهکاران قرار دادهای) قرار مده.
و لا تُنْسِنا ذکرک؛
و ما را از یاد خویش در سراب غفلت و فراموشی رها مکن.
و لا تکشف عنا سترک؛
پوشش و حجاب خطاپوشت را از کردار ما برمگیر (ما را رسوا مکن).
و لا تُحرِمنا فضْلک؛
ما را از لطف و فضل خویش محروم و بیبهره مدار.
و لا تحلّ علینا غضبک؛
خشمت را بر ما جاری مساز.
و لا تُباعدنا مِن جوارک؛
و ما را از جوار رحمتت دور مگردان.
و لا تنقُصنا من رحمتک؛
و رحمتهایت را از ما دریغ مکن.
و لا تَنزع عنّا برکاتک؛
و برکاتت را از ما دور مگردان.
و لا تَمْنَعنا عافیتک؛
و ما را از سلامتی و عافیتت، بیبهره مساز.
و اصلح لنا ما اعطَیْتَنا؛
و آنچه را که به ما عطا کردهای، سامان بخش و مایه صلاح ما قرار ده.
و
زدنا مِن فضْلِک المبارک الطیّب الحسن الجمیل؛
از الطاف دیرپایت و از نعمتهای پاکیزه، نیکو و زیبایت ما را افزون عطا کن.
و لا تُغَیِّر ما بنا مِنْ نِعمَتِک؛
به خاطر رفتار ناشایست ما، نعمتهایت را بازمگیر و تغییر مده.
و لا تؤیسنا من رَوحک؛
و ما را از امداد و حمایت و لطفت مأیوس مگردان.
و لا تَهِنا بکرامَتِک؛
به بزرگواری خویش، ما را خوار مگردان.
و لا تُضِلّنا بَعدَ اذ هَدَیتنا؛
و پس از راهیابی به هدایت، ما را در گمراهی فرو مگذار.
وَهَب لَنا من لَدُنْکَ رَحْمَةً؛
و از جانب خویش رحمتی ویژه به ما ارزانی دار.
انّک اَنتَ الوهّاب؛
همانا تو بخششها و الطاف بسیار داری.
اللّهم اجعل قلوبَنا سالِمَة؛
بارالها! قلبهایمان را سالم (فاقد کبر و شقاوت و...) قرار ده
و ارواحنا طیّبة؛
و روحمان را پاکیزه
و السِنَتَنا صادقة؛
و زبانمان را صادق و راستگو
و ایماننا دائماً؛
و ایمانمان را همیشگی و پایدار
و یقیننا صادقاً؛
و یقین ما را راستین
و تِجارتَنا لا تَبُور؛
و داد و ستدمان را (درمیدان عمر) بارور و بی شکست قرار ده!
ربّنا آتنا فی الدّنیا حسنةً؛
پروردگارا! هم در دنیا به ما نیکی عطا کن
و فی الآخرة حسنة؛
و هم در آخرت.
و قِنا عذاب النّار.(1)
و ما را از فرو افتادن در آتش دوزخ نگاهدار!
مردان خدا، در هنگام تلاش و استراحت، اندوه و شادی، سختی و آسانی و... از یاد خدا و نیایش با او غافل نمیمانند.
امام باقر علیهالسلام، علاوه بر نیایشها و دعاهای پرمحتوایی که پس از نمازها و در دل شب، به درگاه خدا عرضه میداشت، حتّی به هنگام استراحت و خوابیدن نیز خویش را در محضر او میدید و با محبوب خود، راز و نیاز مینمود و میگفت:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم.
به نام خداوند بخشنده مهربان
اللّهم انّی اسلَمْتُ نَفْسی الیک؛
بارالها! جانم را به پیشگاهت تسلیم داشته (سراپا رام و فرمانبر توام)
و وجَّهْتُ وجهی الیک؛
تمام توجّهم را به سوی تو معطوف داشتهام.
و فوَّضْتُ امری الیک؛
1) - ائمتنا 1/382 از الجنّة الواقیة للداماد.
سامان همه امورم را به تو واگذار کرده (از تو انتظار سامانبخشی دارم).
و الجَأتُ ظهری الیک؛
به لطف و امداد تو تکیه دارم و پناه آوردهام.
توکّلتُ علیک رهبةً منک؛
بر تو توکّل دارم در حالی که از مخالفت با فرمانهایت بیمناکم.
و رغبةً الیک؛
و به نعمتها و لطف تو امیدوارم و به آنها چشم دوختهام.
لا منجی و لا ملجأَ منک الاّ الیک؛
هیچ جایی برای نجات و هیچ پناهگاهی نیست (که به هنگام نافرمانی تو به آنجا گریزیم) جز به سوی خود تو!،
آمنتُ بکتابک الّذی انْزَلْتَ؛
به کتاب آسمانیای که فرو فرستادهای.
و برَسُولِک الّذی ارسَلْتَ.(1)
و نیز به پیامبری که مبعوث داشتهای ،ایمان دارم.
امام علیهالسلام پس از این راز و نیاز عارفانه، مشغول تسبیح حضرت زهرا علیهاالسلاممیشد که آن چیزی جز ذکر «اللّه اکبر» و الحمدللّه» و سبحان اللّه» نیست.
اگر در مضمون نیایش فوق تأمّل شود، تناسب مطالب آن با هنگام خواب، آشکار میگردد؛ چه، خواب، نمودی است از مرگ، و لحظه خوابیدن، لحظهای است که میتواند شباهتهای زیادی به لحظه مردن آدمی داشته باشد. لحظهای که باید تلاشهای گذشته را کنار نهاد و تسلیم خاموشی و بیارادگی شد و قدم در میدانی گذاشت که انسان قادر به جلب منفعت برای خویش یا دفع زیان از خود نیست. و آدمی بشدّت خود را نیازمند حامی و نگاهبان میبیند.
این جا است که امام باقر علیهالسلام نفس خویش را تسلیم پروردگار میبیند، توجّه خود
1) - مفتاح الفلاح 213؛ ائمتنا 1/382.
را تنها به جانب او قرار میدهد، سرنوشتش را به خدا تفویض میکند و... سرانجام به حقانیت کتاب الهی و رسالت پیامبر صلیاللهعلیهوآله دوباره و چندباره اقرار میکند.
امروز در پرتو علوم تربیتی، تأثیر سازنده این افزارها - آن هم در لحظات حسّاس زندگی - تبیین شده است، و بر اهل دانش و بینش مخفی نیست.
تجلّی دانش و حکمت در سخنان باقرالعلوم علیهالسلام
گفتار هر انسان، نمایانگر عقل و اندیشه شخصیّت علمی و معنوی اوست. چنان که علی علیهالسلام فرموده است:
«اللّسانُ ترجمانُ العقلِ».(1)
یعنی: زبان و کلام، ترجمان عقل آدمی است.
گفتار هر فرد، نه تنها آینه عقل اوست، بلکه نمایانگر ابعاد مختلف شخصیّت وی نیز میباشد.
«اللّسان میزان الانسان».(2)
یعنی: سخنان انسان، میزان شناخت شخصیّت و کمالات انسانی اوست.
آنچه از فرزانگان و اندیشمندان، در تاریخ به یادگار میماند، سخنان عالمانه و حکیمانهای است که برای نسلهای بعد، راهگشا و درسآموز میباشد. با همین گنجینههای گرانبهاست که میتوان صاحبان ارزش و دانش را از گزافهگویان و
شخصیتهای کاذب تاریخ بازشناخت.
اندیشمندانِ حقجو، کافی است که نگاهی به خطبهها، حکمتها و درسهای ثبت شده از ائمه معصومین علیهمالسلام در برگهای کتابهای تاریخ و حدیث بیفکنند، و آنها را با سایر آثار علمی و گفتار و رفتار مدّعیان علم و غاصبان پیشوایی مقایسه کنند، تا جلوه حق را با همه شکوه و عظمت آن، در سیمای خاندان رسالت، مشاهده کنند.
چه بجا و واقعبینانه است این عبارتها در توصیف سخنان و احادیث اهلبیت علیهمالسلام کلامُکم نورٌ، و امرُکم رشدٌ، و وصیّتکم التقوی، و فِعْلُکُم الخیر، و عادَتُکم الاحسان، و سِجِیَّتکم الکَرَم.
یعنی: کلام شما نور و روشنایی، و فرمان و رهنمودتان تکامل و بالندگی، و سفارشتان تقوا، و رفتارتان نیک، و عادتتان احسان، و منش شما کرامت و بزرگواری است. ائمه معصومین علیهمالسلام این مقام را در پرتو فضل و رحمت الهی به دست آوردهاند، و همه آنان در علم و عمل و کرامتهای انسانی و ارزشهای دینی برابرند، امّا روزگار به تناسب تنگناها و سهولتهایی که داشته است، گاه مجال ظهور و بروز به این گنجینههای الهی نداده است و زمانی از خشونت خود کاسته، و به مردم فرصت داده است تا ابعاد بیشتری از شخصیّت علمی و معنوی خاندان رسالت علیهمالسلام را بشناسند.
امام باقر علیهالسلام در شمار اندک امامانی است که حکومتهای جبّار به دلیل مشکلات داخلی خود، وی را مجال دادند تا به تربیت و هدایت و تعلیم امّت اسلامی بپردازد و با تشکیل کرسی عظیم درسی، معارف الهی و دانش ناب دینی را از انزوای مهجوریت بیرون آورد و چونان زلالِ باران، دلشدگانِ تشنه حقیقت را سیراب سازد.
برترین گواه ارجمندی باران، پاکی، صافی و حیاتبخشی قطرههای آن است.
و گویاترین شاهد مقام والای باقرالعلوم علیهالسلام، درسها و حکمتها و موشکافیهای علمی و سخنان پرمحتوا و سازنده اوست.
امام باقر علیهالسلام بارها و بارها، خود به این حقیقت تصریح کرده است که امامان، وارث
علمی برترند. برتر از آنچه نزد دیگر انسانها یافت میشود.
آن حضرت آیه «بَل هُو آیاتٌ بیّناتٌ فی صُدورِ الذین اُوتُوا العِلم»(1)را تلاوت میکرد. (یعنی: قرآن آیاتی است روشن در سینه آنان که از علم برخوردار شدهاند و به آنان دانش عطا شده است) آنگاه با دست به سینه خویش اشاره میکرد(2)و خود را مصداق آیه یاد شده معرّفی مینمود.
در بیانی دیگر از آن حضرت چنین نقل شده است:
هیچ کس از میان مردم مدّعی جمع تمامی قرآن نیست، مگر آن که بدروغ ادّعا کند؛ زیرا (پس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله) کسی همانند علی بن ابی طالب و ائمه بعد از او، قرآن را آنگونه که نازل شده جمع و حفظ نکرده است.(3)
هر چند محور علوم ائمه علیهمالسلام معارف دینی و قرآنی است، امّا ایشان از شناخت زمان و رخدادها و مقتضیات آن نیز بهره وافر داشتهاند.
امام باقر علیهالسلام در این زمینه میفرماید:
از جمله علومی که به ما عطا شده است، تفسیر قرآن و احکام آن و دانش تحوّلات زمان و مقتضیات آن است...(4)
و در حدیثی دیگر، پس از توصیف ارزش علم، بیان داشته است که:
خداوند به وسیله همین دانش است که گروهی را بر دیگران برتری بخشیده و در طریق ارزشها، پیشوایشان قرار داده است، تا مردم در رفتار خود به آنان اقتدا کنند.(5)
باید توجّه داشت که اوّلاً، ذخایر معرفتی بر جای مانده از آن حضرت، خود گواهی
متقن بر درستی مطالب فوق میباشد، و ثانیاً، اظهار این سخنان در برابر اعضای یک جامعه بزرگ که در آن صاحبان دانش و مدّعیان علم کم نبودهاند، خود میتواند بیانگر گوشهای از موقعیّت علمی بارز و انکارناپذیر آن حضرت باشد؛ چه، مدّعیان علم و کسانی که در برابر امام باقر علیهالسلام بر کرسی تدریس فقه، تفسیر و مباحث کلامی تکیه زده بودند، در صورتی که میتوانستند، از مقابله با آن حضرت کوتاهی نداشتند و با طرح سؤالها و مباحث علمی تفوّق خود را به اثبات میرساندند! البته آنها از این تلاش رویگردان نبودند و مباحثهها و مناظرههای ایشان با ائمه علیهمالسلام و نیز امام باقر علیهالسلام در کتابهای حدیثی و کلامی ثبت است، ولی این بحثها جز تجلّی عظمت علمی ائمه علیهمالسلام حاصلی برای آنان نداشته است.
اکنون برای ارائه نمونهای از معارف امام باقر علیهالسلام نگاهی خواهیم داشت به بخشی از احادیث، که بسیاری از آنها در اصول کافی به وسیله پیشوای امامیّه در قرن سوّم؛ یعنی
محمد بن یعقوب کلینی گردآوری شده است.
این بررسی، ضرورةً در حدّ یک فهرستنویسی اجمالی آن هم تنها در برخی زمینهها میباشد؛ زیرا تفصیل و توضیح و ژرفنگری در احادیث، مجالی دیگر میطلبد.
از آنجا که اسلام دین عقل و فطرت است و قوانین و احکام آن کمترین تضاد با عقل سلیم و فطرت صحیح ندارد، بلکه یکی از اهداف آن، واداشتن مردم به فکر و آشکار ساختن گنجینههای پنهان دانش و عقل بر تودههاست، نه تنها انسانها را از تفکّر و تعمّق درباره حقایق هستی و معارف دینی بازنداشته، که آنان را بشدّت تشویق کرده است.
در روزگاری که دورماندگان از کوثر ولایت، و جداشدگان از معارف اهل بیت، از پاسخ به شبهات و پرسشهای دینی جامعه فرومانده و تنها راه پوشاندن جهل خود و
حفظ دین ظاهری مردم را، ممنوعیّت ژرفاندیشی در حقایق دینی میدیدند و هر کسی که در باره مبدأ و معاد و جبر و اختیار و... مطلبی میپرسید، وی را ملامت میکردند و پرسشهای او را بدعت در دین و حرام میشمردند،(1)یا پاسخهایی نامعقول به او ارائه میداشتند، امام باقر علیهالسلام به عنوان وارث علم پیامبر صلیاللهعلیهوآله و حجّت خدا بر خلق، مردم را به تعقّل فرا میخواند، و ارزشهای والای عقل و ایمان متّکی بر تعقّل و تفکّر و شناخت را مطرح میکرد و میفرمود:
خداوند چون عقل را آفرید، او را مورد بازپرسی قرار داد، به او فرمان داد: پیش آی و او پیش آمد، سپس فرمان داد: بازگرد! و او بازگشت. آنگاه خداوند فرمود: به عزّت و
جلالم سوگند! که هیچ آفریدهای نزد من محبوبتر از تو نیست و تنها بندگانی را از عقل کامل بهرهمند میسازم که دوستشان بدارم. هان! همه امر و نهیهای من تنها متوجّه تو است و فقط تو را بر تخلّفها و گناهان مجازات کرده و بر اطاعت و بندگی، پاداش میدهم.(2)
امام علیهالسلام در بیانی دیگر میفرماید:
در روز قیامت، خداوند هر انسانی را به اندازه عقلی که به وی عطا کرده است، مورد حسابرسی و سنجش قرار میدهد.(3)
1) - تاریخ علم کلام؛ شبلی نعمان 1/11؛ اصول فلسفه و روش رئالیسم، مقدّمه استاد شهید مطهری 5/15.
2) - لَمّا خَلَقَ اللّهُ العَقْلَ استَنْطَقَهُ، ثُمَّ قال له: اَقْبِل فَاَقْبَلَ ثُمَّ قال له: اَدْبِرْ، فَاَدْبَرَ ، ثُمَّ قال: وَ عزّتی و جَلالی ما خَلَقْتُ خَلْقاً هو اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْکَ و لا اکملْتُک الاّ فیمَن اُحِبُّ، اَما اِنّی ایّاک آمُرُ و ایّاک انَهی وَ ایّاک اُعاقِبُ وَ ایّاکَ اُثیبُ. اصول کافی 1/10 کتاب العقل و الجهل، حدیث 1.
3) - اِنَّما یُداقُّ اللّهُ العِبادَ فی الحساب، یومَ القیامةِ عَلی قَدْرِ ما آتاهُمْ مِنَ العُقُولِ فِی الدُّنیا. اصول کافی 1/11.
امام باقر علیهالسلام به پیروی از قرآن و رهنمود وحی، با ارجگذاری به علم و دانش و ترسیم جایگاه بلند و ارزشیِ آن، جامعه اسلامی را به کسب دانش و تحصیل شناخت دین و دیگر علوم مورد نیاز زندگی فرا خوانده است.
در قبال ادیانی که علم را شجره ممنوعه دانستهاند و در مواجهه با جریانهای اجتماعی که مسلمانان را به تعبّد خشک و انزواطلبی و چلّهنشینی و ریاضتهای بدنی به جای درایت عقلی و علمی دعوت کردهاند، امام باقر علیهالسلام امّت اسلامی را به سمت علم و معرفت راهنمایی کرده، میفرمود:
دانشمندی که با دانش خود به جامعه سود رساند، از هفتادهزار عابد، برتر است.(1)
براستی، بیان نیرومندتر از این سخن امام باقر علیهالسلام در توصیف دانش و در تشویق جامعه ایمانی به کسب علم، در سایر ادیان و مکاتب نمیتوان یافت.
باید توجّه داشت که این سخن از کسی صادر شده است که خود در اوج عبودیت و عبادت و بندگی حق قرار دارد. نه از کسی که به دلیل ناآشنایی با دین و عداوت با ارزشهای دینی، به نفی عبادت و تکریم علم پرداخته است.
امام علیهالسلام با این بیان درصدد نفی ارزش عبادت نیست، بلکه میخواهد تا جامعه را از عبادت بیمحتوا و عمل بدون علم و تعبّد سطحی و بی اساس باز دارد، و آنان را به عبادت آگاهانه و بندگی واقعی در برابر خدا دعوت کند.
امام علیهالسلام در بیانی دیگر میفرماید:
به خدا سوگند! مرگ یک عالم، برای ابلیس از مرگ هفتاد عابد، دوست داشتنیتر است.(2)
از جمله سفارشهای امام باقر علیهالسلام به شیعیان خود، طلب علم و حرکت بر اساس دانش و بصیرت بود. آن حضرت فرمود:
به فراگیری دانش بپردازید؛ زیرا تحصیل دانش حسنه و طلب علم عبادت، و گفتگو درباره مسایل علمی تسبیح، و تلاش برای جستن معرفت جهاد، و تعلیم و آموزش آن به دیگران صدقه، و قرار دادن آن در اختیار شایستگان، مایه تقرّب به خداوند است.
دانش میوهای بهشتی، انسی در وحشت، همدمی در غربت، رفیقی در خلوت، راهنمایی در ظلمتها، یاوری در سختیها، ارجمندی نزد دوستان است.(1)
امام باقر علیهالسلام در ادامه سفارشهای ارزنده خویش به پیروان خود، برای تشویق آنانبه تحصیل علم، به توان و کارآیی دانش در میدان مقابله با دشمنان اشاره فرموده و
تصریح کرده است:
علم سلاحی است علیه دشمنان.(2)
و در ادامه همین سخنان، امام علیهالسلام یادآور شده است که امامان علیهمالسلام و رهبران الهی براساس همین معیار ارزنده، بر دیگران رفعت یافته و پیشوای مردم قرار گرفتهاند.(3)
امام باقر علیهالسلام در زمینه اهمیت تعلیم و تعلّم و ضرورت ترویج دانش در پهنه جامعه، فرموده است:
1) - تعلّموا العلم، فان تعلّمه حَسَنَةٌ، و طَلَبَه عبادةٌ، و المذاکرةَ له تسبیحٌ، و البَحْثَ عنه جهادٌ، و تعلیمَه صَدَقةٌ، و بذلَهُ لاَهْلِهِ قُرْبةٌ، و العلمُ ثِمارُ الجنّة، و انسٌ فی الوَحْشَة، وَ صاحبٌ فی الغربةِ، و رفیقٌ فی الخَلْوَةِ، و دلیلٌ علی السّراء، و عونٌ علی الضّراء، و دین عندالاخلاّء. ائمّ-تنا 1/363.
2) - ... و سلاحٌ عند الاعداء. ائمّ-تنا 1/363.
3) - یرفع اللّه به قوماً فیجعلهم فی الخیر سادةً. همان.
معلّم و متعلّم هر دو پاداش و اجر معنوی دارند، امّا پاداش معلّم فزونتر است. پس شما علم را از عالمان فراگیرید و به دیگران آموزش دهید. چنان که عالمان به شما آموزش دادند و دانش خود را در اختیار شما قرار دادند.(1)
دانش، قدرت و توانایی است و چه بسا دانشمندان وسوسه شوند تا به اتّکای قدرت علمی خود بر جامعه فخر فروخته و یا بر آنان سلطه پیدا کنند. امام باقر علیهالسلامدر تخطئه چنین ایده و روشی، فرموده است:
کسی که به تحصیل دانش روی آورد، بدان انگیزه که در پرتو علم خویش بر اهل دانش فخر فروشد، یا با سستاندیشان سادهلوح به جدل و ستیز پردازد، یا مردم را متوجّه و شیفته خود سازد، جایش در آتش است، همانا ریاست، تنها شایسته صالحان میباشد.(2)
یعنی کسی که با انگیزههای نادرست به دانش دست یافته باشد، هر چند از عهده کاری برآید، از نظر روحی شایسته تصدّی امور و ریاست نیست.
ارزش علم و اهمیّت کار تعلیم و تعلّم، در حقیقت به موضوع آن بستگی دارد؛ یعنی هر چه موضوع علم و چیزی که معلّم میخواهد آن را به متعلّم بیاموزد، ارزندهتر و ضروریتر باشد، ارزش تعلیم و تعلّم آن هم بیشتر است. و به عکس، هرگاه موضوع مورد تعلیم، کاری کمثمر یا بیهوده یا مضرّ باشد، آموزش آن هم بیارزش، بلکه ضد ارزش است.
1) - اِنّ الّذی یُعَلِّمُ العلمَ مِنکم لَهُ اَجْرٌ مِثلُ اَجْرِ المُتعَلِّم و لَهُ الفَضْلُ عَلَیه، فَتَعَلَّمُوا العِلْمَ مِنْ حَمَلَةِ الْعِلمِ وَ عَلِّمُوهُ اِخوانَکم کما عَلَّمکمُوه الْعُلماءُ. اصول کافی 1/35، باب ثواب العالم و المتعلّم، حدیث 2.
2) - مَنْ طَلَبَ العلمَ لیُباهی به العلماءَ او یُماری بِه السُفهاءَ او یصرف به وجوه النّاس الیه، فَلْیَتَبوَّأْ مَقْعَدَه من النّار، اِنّ الرئاسَةَ لاتَصْلحُ اِلاّ لاَهلِها. اصول کافی 1/47، باب المستأکل بعلمه و المباهی به، حدیث 6 .
در چنین صورتی نه تنها معلّم اجر و ارجی ندارد، که به میزان آثار زیانبار تعلیم نادرست خود، و به مقدار انحرافی که در دانشجو پدید آمده، مسؤول خواهد بود و خسارت خواهد دید.
امام باقر علیهالسلام در این باره فرموده است:
هر کس دری از هدایت و سعادت بر روی خلق گشاید و ارزشها را به آنان تعلیم دهد، همان پاداشی را خواهد داشت که به هدایت یافتگان و عمل شایسته آنان تعلّق گیرد، بی آن که از پاداش ایشان کم شود. هر کسی دری از گمراهی بر روی مردم بگشاید و مطالب زشت و گمراه کننده به آنان بیاموزد، گناهی به اندازه گناه همه کسانی خواهد داشت که در نتیجه درسهای او به گمراهی افتاده و به زشتی گرفتار شدهاند. بی آن که از گناه خود گمراهان و زشتکرداران چیزی کاسته شود.(1)
هرچند تحصیل دانش ارزشمند است، ولی از آن جا که شخصیّت اخلاقی و معنوی معلّم در روح دانشجو تأثیر میگذارد، امام باقر علیهالسلام سفارش فرموده است که در انتخاب معلّم باید دقّت کرد؛ زیرا علم غذای روح است و اگر این غذا ناسالم باشد یا به شکل نادرستی تهیّه شده باشد، روح را بیمار میکند.
در محضر امام باقر علیهالسلام این آیه از قرآن مطرح شد:
«فَلْیَنْظُرِ الانسانُ الی طعامه».(2)
یعنی: انسان باید به غذای خویش با دقّت و تأمّل بنگرد و بیندیشد.
شخصی از آن حضرت پرسید: منظور از غذا چیست؟
امام فرمود: منظور از غذا، همان علمی است که میآموزد و باید انسان توجّه کند که آن را از چه کسی فرا میگیرد!(1)
این تنها وظیفه دانشجو و متعلّم نیست که در انتخاب استاد ملاکهای اخلاقی و معنوی را در نظر بگیرد، بلکه در نگاه امام باقر علیهالسلام، معلّم نیز موظّف است که در انتخاب متعلّم دقّت کرده و فردی را امانتدار دانش خود قرار دهد که از ایمان و پاکی برخوردار است و علم را در خدمت خیانت و شرارت بکار نمیگیرد. آن حضرت در این باره میفرمود:
خداوند رحمت کند کسی را که علم را زنده کند.
از آن حضرت سؤال شد که زنده ساختن علم به چیست؟
فرمود: به این است که، علم را با اهل دین و پرهیزکاری در میان بگذارد و با آنان مذاکره کند.(2)
امام باقر علیهالسلام به عنوان مفسّر قرآن و بیانگر حقایق وحی، اعلام داشته است:
هیچ عملی - در پیشگاه خداوند - پذیرفته نیست، مگر عملی که براساس شناخت و معرفت صورت گرفته باشد و حقیقت شناخت در میدان عمل تجلّی مییابد.(3)
1) - عن ابی جعفر علیهالسلام: فی قوله عزّ و جلّ «فَلْینظر الانسانُ الی طعامه» قال: قلت: ما طعامُه؟ قال علمه الذی یأخذه، عَمَّن یأخُذُه؟ اصول کافی 2/50 - 49، کتاب فضل العلم، باب النوادر، حدیث 8 .
2) - سمعت اباجعفر علیهالسلام یقول: رحم اللّه عَبْداً احیا العلم قال: قلت: وما احیاؤه؟ قال: اَنْ یُذاکِرَ بِهِ اَهْلَ الدّینِ و اَهْلَ الوَرَع. اصول کافی 1/41 باب سؤال العالم و تذاکره، حدیث 7.
3) - لا یقبل عمل الاّ بمعرفةٍ. تحف العقول 215.
امام صادق علیهالسلام از پدر گرامی خویش چنین نقل کرده است:
ای فرزندم! منزلت و جایگاه ارزشیِ شیعیان را براساس میزان روایت و معرفت آنان بشناس، زیرا معرفت عبارت است از فهم و درک روایات (و آن چه به عنوان رهنمودهای دین تلقّی میشود). و در پرتو درک عمیق روایتهاست که مؤمن تا عالیترین درجات ایمان، اوج میگیرد و بالا میرود. من در کتابِ ویژه علی علیهالسلام نگریستم و در آن چنین یافتم: همانا ارزش هر انسانی به اندازه معرفت و شناخت اوست، خداوند مردمان را براساس عقلی که در دنیا به ایشان عطا کرده است، محاسبه میکند.(1)
بی شک هر دانشی که در خدمت بهزیستی مادّی و معنوی انسان قرار گیرد، ارزشمند است و کمال به حساب میآید، ولی در این میان، شناخت عمیق دین و حقایق وحی از مرتبه عالیتر و ارزش اصیلتری برخوردار است؛ زیرا این شناخت است که به زندگی انسان و تلاشهای او جهت صحیح میبخشد. امام باقر علیهالسلام فرموده است:
عالیترین مرتبه کمال در سه چیز است: 1 - درک و شناخت عمیق دین 2 - صبر بر دشواریها 3 - حرکت سنجیده و حسابشده در اداره امور زندگی.(2)
1) - الامام الصادق علیهالسلام عن الباقر علیهالسلام: یا بنیّ اِعرِف منازِلَ الشیعَةِ عَلی قَدْرِ روایتهم و معرفتهم، فَاِنَّ المعرفة هی الدّرایةُ للرّوایةِ، وَ بالدّرایاتِ للرّوایات یَعلُو المؤمنُ اِلی اقصی درجاتِ الایمان، انی نظرت الی کتابٍ لعلیٍ علیهالسلام فَوَجَدْتُ فی الکتاب: اِنَّ قیمةَ کلِّ امْرئٍ و قدره معرفته. اِنَّ اللّه - تبارک و تعالی - یُحاسِبُ الناسَ علی قَدْرِ ما اتاهم مِنَ العقولِ فِی دار الدّنیا. معانی الاخبار ص 1 حدیث 2 .
2) - الکمالُ کلُّ الکمالِ: التّفقّه فِی الدّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النّائبة وَ تَقْدیرُ الْمَعیشَةِ. اصول کافی 1/32، کتاب فضل العلم، حدیث 4 .
بخش مهمّی از معارف و درسهای امام باقر علیهالسلام در زمینه شناخت خداوند و صفات او است، که بخشی از آنها را در گذشته تحت عنوان «تبیین معارف اصولی دین» یادآور شدیم.
در این جا نیز به عنوان نمونه از روایتی یاد میکنیم که امام باقر علیهالسلام شرط بندگی و عبادت انسان به درگاه خداوند را، معرفت و شناخت وی دانسته است.
امام باقر علیهالسلام به ابوحمزه فرمود:
کسی میتواند به حق، عبادت خداوند را به جا آورد که به او معرفت داشته باشد و خدا را بدرستی و شایستگی بشناسد، و امّا کسی که شناخت درستی درباره ذات مقدس او نداشته باشد، خدا را همانند این مردم عوام و گمراه (بیمحتوا و سطحی) عبادت خواهد کرد!(1)
از آن حضرت سؤال شد که چه مقدار از شناخت خداوند، ضروری است به طوری که به کمتر از آن نمیتوان اکتفا کرد؟
فرمود: کمترین و ضروریترین مرحله شناخت خداوند این است که بدانی: هیچ چیز همانند او نیست و هیچ موجودی به او شباهت ندارد، و دارای علم، شنوایی و بینایی ازلی است.(2)
امام باقر علیهالسلام با این که در توصیف پروردگار و بیان صفات و ویژگیهای او، سخنان استدلالی و درسهای فراوان دارد، امّا اهل ایمان را از تفکّر و مناظره در دو میدان نهی
کرده است:
1 - نهی از تفکّر در ذات خداوند
1) - انّما یَعْبُدُاللّه مَنْ یَعْرِفُ اللّهَ، فامّا مَنْ لا یَعرِفُ اللّه فانّما یَعْبُدُه هکذا ضلالاً... همان، کتاب الحجّة، باب معرفة الامام، حدیث 1.
2) - سئل ابوجعفر علیهالسلام عن الّذی لا یُجْتَزَءُ بدونِ ذلک من معرفة الخالق؟ فقال: لیس کَمِثْلِهِ شیءٌ لَمْ یَزَلْ عالماً سمیعاً بصیراً. اصول کافی، ج 1، کتاب التوحید، باب ادنی المعرفة، حدیث 2.
امام علیهالسلام در این باره میفرمود: از تفکّر در ذات خدا بپرهیزید و درباره آن نیندیشید ولی هرگاه خواستید که به عظمت او پی ببرید، آفریدههای عظیم او را مورد مطالعه قرار
دهید.(1)
2 - نهی از مباحثههای بیحاصل و دشمنیزا.
امام علیهالسلام در این زمینه میفرمود: از خصومتها و ستیزهجوییها (در مباحث اعتقادی و دینی) بپرهیز؛ زیرا اینگونه مناظرهها، شکآفرین و مایه نابودی عمل و خرد شدن شخصیت فرد است. چه بسا در چنین مناظرههایی، فرد سخنی بر زبان آورد که هرگز مورد آمرزش قرار نگیرد. در گذشته، مردمانی وجود داشتند که دانشهای بایسته و مورد نیاز خود را رها کرده و به جستجوی مطالبی پرداختند که نیاز بدان نداشتند و از پرداختن به آنها نهی شده بودند، تا آنجا که رشته تحقیق آنها به ذات خدا رسید و سرگردان و متحیّر شدند، آنچنان که هر گاه کسی یکی از آنان را از پیش رو صدا میزد، برای پاسخ دادن، به پشت سرش رومیگردانید و هرگاه از پشت سر او را صدا میزد، به پیش روی خود توجّه مینمود!(2)
منظور امام علیهالسلام از بیان اخیر این است که وقتی اساس تحقیق و موضوع آن نادرست باشد و از شیوههای ستیزهجویانه و غلط استفاده شود، کار مناظره و تحقیق، جز حیرت و تناقضگویی حاصلی ندارد، تا آن جا که فرد، بدیهیترین امور را نادیده گرفته، یا از درک آن عاجز میشود.
1) - ایّاکم و التفکُّر فی اللّه و لکِنْ اِذا اَرَدْتُم اَنْ تَنْظُرُا الی عَظَمَتِهِ فَانْظُرُوا الی عظیم خَلْقِهِ. اصول کافی، ج 1، کتاب التوحید، باب النهی عن الکلام فی الکیفیة، حدیث 7.
2) - ایّاک و الخصومات فانّها تُورِثُ الشّک و تَحْبِط العَمَلَ وَ تُردی صاحِبَها و عسی ان یتکلَّمَ بالشیءِ فلا یُغْفَر له، انّه کان فیما مضی قَوْمٌ تَرَکُوا عِلْمَ ما وکلوا بِهِ وَ طَلَبُوا عَلْمَ ما کُفُوه حتی انتهی کلامُهُم الی اللّه فَتَحَیَّروُا حتی اَن کانَ الرّجل لَیُدعی مِنْ بین یَدَیْه فَیُجیبُ من خَلْفِهِ و یُدعی مِنْ خَلْفِهِ فَیُجیبُ مِن بین یَدَیْه. اصول کافی ج 1، کتاب التوحید، باب النهی عن الکیفیة، حدیث 4.
در روایات معصومین علیهمالسلام پس از معرفت خداوند، مهمترین مسألهای که طرح گردیده، مسأله شناخت رهبر و امام است؛ زیرا اصولاً آشنایی دقیق خلق با پیام وحی و حتی معرفت صحیح آنان نسبت به خداوند، از طریق رهبران الهی صورت میگیرد.
اگر انبیا و رهبران الهی نبودند، آدمیان به سوی خدا ره نمیبردند و هدایت نمیشدند.
خداوند، انبیا و امامان را رهبر، راهنما، معلّم و مربّی انسانها قرار داده است، تا مردمان را به سوی معارف الهی و شریعت آسمانی دعوت کرده و حجّت خدا بر خلق باشند.
از این رو است که در قرآن سه فرمان به ترتیب یاد شده است:
1- لزوم اطاعت از خدا.
2- وجوب اطاعت از پیامبر صلیاللهعلیهوآله
3- ضرورت اطاعت از اولی الامر(1)(یعنی رهبران الهی و ائمه معصومین علیهمالسلام).
امام باقر علیهالسلام در حدیثی میفرماید: به وسیله ما، خداوند مورد پرستش قرار میگیرد و به توسّط ما، معرفت خداوند حاصل میشود و از طریق ما، توحید و اندیشه یگانگی خدا تبیین شده است و محمّد صلیاللهعلیهوآله واسطه میان خلق و خداست.(2)
آن چه امام باقر علیهالسلام در این حدیث، درباره نقش پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه علیهمالسلام بیان داشته، چیزی جز نقش معلّمی و هدایتگری نیست؛ زیرا دانشجو در پرتو درسهای معلّم است که به معرفت و کمال دست مییابد، و طفل در نتیجه مراقبتها و هشدارهای مربّی است که به رشد و تعالی میرسد. بنابراین، اگر شناخت خداوند و عبادت او، مهمترین موضوع معرفتی است، پس راه تحصیل این شناخت نیز به همان اندازه اهمیّت دارد؛
زیرا اگر راه شناخت، غلط باشد، سالک هرگز به مقصد نخواهد رسید و انسان آنگونه که باید خدا را نخواهد شناخت.
زمانی که راه شناخت، راهی بیخطر و مصون از کجی و انحراف نباشد، انسان در معرفت خدا یا گرفتار تجسیم میشود و یا در دام تشبیه میافتد. یا قایل به جبر میشود
و یا اختیار مطلق را میپذیرد و...!
چنان که دور افتادگان از مسیر ولایت اهل بیت، به دلیل سود نبردن از درسها و معارف آنان، گرفتار چنین مشکلاتی شدند.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امام راه معرفت خدا میباشند، و به این دلیل، شناخت آنها و پیروی از ایشان پس از معرفت و عبادت خدا، مهمترین و سرنوشتسازترین موضوع علمی و عملی است.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
همانا رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهدری است که نمیتوان به خدا رسید، مگر از طریق آن. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله راه خداست؛ راهی که هر کس آن را بپیماید به خداوند میرسد، و همچنین پس از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، امیرمؤمنان و یکایک ائمه علیهمالسلام همین نقش را دارایند.(1)
اظهار این عقیده که پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام راه معرفت و عبادت خدایند سخنی گزاف و مبالغهآمیز نیست و با عقیده توحیدی منافات ندارد؛ زیرا خداوند خود خواسته است که انبیا پیام او را به خلق برسانند، و خود خواسته است تا اوصیای پیامبر، به هدایت و رهبری خلق بپردازند و آنان را به آیات الهی توجّه دهند و قرآن را
به ایشان تعلیم داده، قوانین شریعت را برایشان تشریح کنند.
1) -... فانّ رسولَ اللّه صلیاللهعلیهوآله بابُ اللّهِ الّذی لا یؤتی الاّ منه و سبیلُهُ الّذی مَنْ سلکه وَصَلَ اِلی اللّه عزّ و جلّ و کذلک کان امیرالمؤمنین مِنْ بعده و جری للائمة واحداً بعد واحِدٍ ... اصول کافی، ج 1، کتاب الحجة، باب ان الائمة ارکان الارض، حدیث 3.
خداوند همچنان که بادها را وسیله حرکت ابرها، و ابرها را وسیله ریزش باران و باران را وسیله رویش گیاهان و جوشش چشمهها و سیراب گشتن تشنگان قرار داده است، انبیا و اوصیای معصوم را مایه هدایت و تکامل انسانها و واسطه میان خویش و بندگان قرار داده است. و همچنان که عوامل طبیعی ، واسطه فیض و رحمت الهی برخلقند؛ رهبران الهی (پیامبر و اوصیای او) نیز واسطه هدایت مردم و رسیدن فیض عظیم الهی به انسانهایند.
امام صادق علیهالسلام به این حقیقت تصریح کرده و فرموده است:
خداوند امتناع دارد از این که امور جهان از طریقی، جز طریق عوامل و اسباب جریان یابد. از این رو برای هر چیزی، سبب خاصّی قرار داده است و برای هر سببی، شرحی تعیین کرده و برای هر شرح، علمی مقرر داشته و برای هر علم، راهی روشنگر معیّن نموده است. خدا را کسی خواهد شناخت که این راه روشنگر را بشناسد و بهخدا ره نخواهد برد، کسی که به راه صحیح شناخت ره نبرد. این راهِ گویا و روشنگر، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و ما امامان معصوم هستیم.(1)
امام باقر علیهالسلام در ترسیم این واقعیّت فرموده است:
کسی که رهبر الهی نداشته باشد، مانند گوسفندی است که از گله و شبان خود جدا گشته و تمام روز را به حیرت و سرگردانی از این سو به آن سو رود. چون شب فرا رسد، گلّه را با شبان مشاهده کند و به آنها ملحق شود و تا صبح در خوابگاه آنها بیارمد، امّا همین که صبح گردید، از آن شبان و گله نیز احساس غربت و ناآشنایی کرده و جدا شود و باز سرگردان بماند، هر شبانی که او را ببیند، او را به جمع خود فراخواند، ولی او بیمناک و ترسان از هر شبان بگریزد تا به دام گرگ گرفتار شود.
به خدا سوگند! کسی که از امّت اسلام، بدون رهبری آشکار و عادل به سر برد
1) - عن ابی عبداللّه علیهالسلام انّه قال: ابی اللّهُ اَنْ یَجْری الاشیاء الاّ باسبابٍ؛ فَجَعَل لکلّ شیءٍ سَبَباً، و جَعَلَ لکلِّ سَبَبٍ شَرْحاً، و جَعَلَ لکل شرحٍ علماً، و جَعَلَ لکلّ علمٍ باباً ناطقاً، عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَه و جَهِلَه مَنْ جَهِلَه، ذاک رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و نحن. اصول کافی، ج 1، کتاب الحجّة، باب معرفة الامام، حدیث 7.
گمگشته و گمراه است و اگر بر این حال بمیرد، بر کفر و نفاق مرده است. (و امّا مراد از امام، امام عادل الهی است و نه هر پیشوایی) همانا پیشوایان جور و پیروان ایشان، از دین خدا برکنارند، خود گمراهند و مردم را نیز گمراه کنند!...(1)
امام باقر علیهالسلام در بیان جایگاه امام در جامعه اسلامی و نیاز امّت به هدایتگر و مربّی مقایسهای میان عالم طبیعت و نظام ارزشها و معنویت صورت داده و فرموده است:
هرگاه فردی میخواهد مسیری را به طول چند فرسخ بپیماید، سعی میکند تا راهنما و راهشناسی بیابد تا به گمراه نیفتد. (این در زندگی مادّی است) در حالی که آدمی برای شناخت ارزشهای الهی و راههای معنوی با مشکلات و پیچیدگیهای بیشتری مواجه است و برای حرکت به سوی کمال و تعالی، به راهنما و هدایتگری راهشناس و مطمئن، نیاز فزونتری دارد. پس سعی کن تا در مسیر دین و معرفت حقایق معنوی و الهی، برای خود، دلیل و راهنمایی داشته باشی.(2)
امام علیهالسلام در تفسیر آیه «اَوَمَنْ کانَ مَیْتاً فاحییناهُ وجَعَلْنا لَهُ نوراً یَمْشی بِهِ فِی النّاس».(3)میفرماید: انسان مرده کسی است که جاهل است و چیزی نمیشناسد و زنده شدن این انسان در پرتو نور شناخت و معرفتی است که با آن در میان جامعه به درستی حرکت کند و این نور همان امام و پیشوای الهی است که به او اقتدا کرده، و از
1) - کلُّ مَنْ دانَ اللّه عزّ و جلّ... و لا امام لَهُ مِنَ اللّه... مثله کمثل شاةٍ ضَلَّت عَنْ راعیها و قطیعِها فَهَجَمَتْ ذاهِبَةً و جائیةً یَومَها؛ فَلَمّا جَنَّهَا اللَیلُ بَصُرَتْ بِقَطیعِ غَنَمٍ مَعَ راعیها فَحَنَّتْ الیها و اغْترَّت بِها... و اللّه یا محمّد! مَنْ اَصْبَحَ من هذه الامامة لا امام لَهُ مِنَ اللّه عزّ و جلّ ظاهر عادلٌ اصبح ضالاًّ تائهاً... اصول کافی ج 1، کتاب الحجّة، باب معرفة الامام، حدیث 9.
2) - قال ابوجعفر علیهالسلام یا ابا حمزة! یَخْرُجُ اَحَدُکُمْ فراسخ فَیَطْلُبُ لِنَفْسِهِ دلیلاً و اَنْتَ بِطُرُقِ السّماء اَجْهَلُ منک بطُرُق الارض، فاطلُب لِنَفسِک دلیلاً. اصول کافی 1/184.
3) - انعام/ 122.
وی پیروی میکند.(1)
یکی از شیعیان امام باقر علیهالسلام از آن حضرت تقاضا کرد که ویژگیهای امام را برای او معرّفی کند. امام باقر علیهالسلام به عنوان بارزترین ویژگی،، چنین فرمود:
ما - خاندان رسالت و اوصیای پیامبر صلیاللهعلیهوآله - خزانهداران علم الهی و تشریح کننده پیام وحی و حجّت رسای الهی بر پهنه زمین هستیم.(2)
در روایتی دیگر امام چنین میفرماید:
ما خزانهدار خداییم، امّا نه خزانهدار طلا و نقره، بلکه خزانهدار علم اوییم.(3)
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
هیچ کس نمیتواند ادّعا کند که تمام حقایق قرآن و ظاهر و باطن آن، نزد اوست، جز اوصیای پیامبر صلیاللهعلیهوآله ائمه معصومین علیهمالسلام.(4)
و در تعیین مصداق آیه «انّ فی ذلک لایات للمتوسّمین»(5)(یعنی؛ همانا در قرآن آیاتی است برای باریک بینان) امام باقر علیهالسلام میفرماید: باریک بینان و ژرفنگران در
1) - سمعت اباجعفر علیهالسلام یقول فی قول اللّه تعالی: «اَوَمَنْ کان میتاً...» فقال: میتٌ لا یَعْرِفُ شیئاً و «نوراً یمشی بِهِ فی اللّه» اماماً یؤتَمُّ بِهِ... اصول کافی 1/185.
2) - عن ابی جعفر علیهالسلام قال: قلت له: جعلت فداک ما انتم؟ قال: نحن خزّان عِلمِ اللّه و نَحْنُ تراجمةُ وحْیِ اللّه و نَحْنُ الحجّة البالغة علی مَنْ دونِ السماء و مَن فوق الارض. اصول کافی 1/192.
3) - قال لی ابوجعفر علیهالسلام: واللّه انّا لخزّان اللّه فی سمائه و ارضه، لا علی ذهب و لا علی فضّة الاّ علی علمه. اصول کافی 1/192.
4) - عن ابی جعفر علیهالسلام انّه قال: ما یَسْتَطیعُ اَحَدٌ اَنْ یدّعِیَ اَنَّ عِنْدَه جمیعَ القرآنِ کلّه ظاهِرَه و باطِنَه غیرَ الاوصیاء. اصول کافی 1/228.
5) - حجر / 75 .
قرآن، ائمه علیهمالسلام میباشند.(1)
اصول کافی 1/218.
یکی از دلایل قرآنی علم امام، فرمان خداوند به اطاعت از اولی الامر است. و اولی الامر به دلایل عقلی و نقلی، نمیتواند بر شاهان و فرمانروایان معمولی منطبق گردد. زیرا به گواهی تاریخ، بیشتر فرمانروایان انسانهایی فاسد و دنیاخواه و ضدّ دین بودهاند و عقلاً محال است که خداوند، اطاعت آنان را بر مؤمنان واجب ساخته باشد.
روایاتی بسیار در این زمینه وارد شده است که مراد از اولی الامر امامان معصومین و اوصیای پیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشند. زیرا در اینان ملاکهایی وجود دارد که شایسته اطاعت و پیروی میباشند، این ملاکها هم در بُعد عبادت و عمل و اخلاق مطرحند و هم در بُعد علم و معرفت به خدا و قوانین شریعت و آنچه برای هدایت بشر لازم است.
امام باقر علیهالسلام در روایتی دقیقاً به این استدلال تصریح کرده است که اصولاً میان وجوب اطاعت و علم گسترده صاحبان امر ملازمه وجود دارد. زیرا از نظر عقل قابل پذیرش نیست که خداوند بر بندگان خود اطاعت بی چون و چرای فردی را واجب کرده باشد که آن فرد خود گرفتار جهل و حیرت باشد و همه بایسته را نداند.
بیان امام باقر علیهالسلام چنین است:
به خدا سوگند! امکان ندارد که عالم (کسی که خداوند اطاعت از او را واجب ساخته است) گرفتار جهل باشد، برخی مسایل را بداند و برخی را نداند، خداوند برتر و توانمندتر و با کرامتتر از این است که اطاعت از فردی را بر مردم لازم گرداند ولی علوم آسمان و زمین را از او دریغ کند و پنهان دارد.(2)
1) - عن ابی جعفر علیهالسلام فی قول اللّه عزّ و جلّ «انّ فی ذلک لایات للمتوسّمین». قال هم الائمة علیهمالسلام...
2) - سمعت اباجعفر علیهالسلام یقول: لا واللّه لا یکون عالمٌ جاهلاً ابداً، عالماً بشیءٍ و جاهلاً بشیءٍ ثم قال: اللّه اجلُّ و اعزُّ و اکرمُمِنْ اَن یُفْرِضَ طاعَةَ عَبْدٍ یحْجُبَ عنه علم سمائه و اَرْضِهِ ثم قال: لا یَحجُبُ ذلک عَنْه. اصول کافی 1/262.
از امام باقر علیهالسلام سؤال شد: جایگاه شما چیست و قبل از شما (در امّتهای پیشین) چه کسی شبیه منزلت شما را داشته است.
فرمود: موقعیّت ما، همانند موقعیّت همدم موسی (هارون، خضر یا یوشع) و ذوالقرنین است که هر دو عالم بودند ولی پیامبر نبودند.(1)
در بیانی دیگر امام باقر علیهالسلام مشغول توصیف علی علیهالسلام بود و فرمود: علی علیهالسلاممُحَدَّث بود (یعنی خبرهای تازه و علوم بایسته از جانب خداوند به او میرسید).
شخصی از آن حضرت پرسید: آیا او پیامبر بوده است؟
امام باقر علیهالسلام با دست خود پاسخ منفی داد و سپس فرمود: علی علیهالسلام مانند همدم سلیمان یا همدم موسی یا ذوالقرنین میباشد.(2)
امام باقر علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این روایت را نقل کرده است:
کسی که دوست دارد زندگیش، چونان زندگی من و مردنش، چونان مرگ من باشد و به همان بهشت که خداوند مرا وعده داده است وارد شود و به شاخه الهی چنگ زند، پس باید ولایت علی بن ابی طالب علیهالسلام و اوصیای پس از او را بپذیرد (از آنان اطاعت کند و ایشان را دوست بدارد) زیرا آنان کسی را به گمراهی نمیکشانند و از طریق هدایت بیرون نمیسازند. بنابراین سعی نکنید که به آنها چیزی بیاموزید، زیرا آنها از
1) - عن ابی جعفر علیهالسلام قال: قلت له: ما مَنْزِلَتُکُمْ و مَنْ تُشبِهُونَ مِمَّن مضی؟ قال: صاحبُ موسی و ذوالقرنین کانا عالمَیْن و لم یکونا نبیّین. اصول کافی 1/269.
2) - قال ابوجعفر علیهالسلام انّ علیاً کانَ مُحَدَّثاً فَقُلْتُ: نبیٌّ؟ قال: فَحَرَّک بیده هکذا، ثمّ قال: او کصاحب سلیمان او کصاحب موسی اوکذی القرنین... اصول کافی 1/269.
شما داناترند...(1)
علّتی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای لزوم پذیرش ولایت ائمه علیهمالسلام بیان داشته است قابل اهمیت و توجّه بسیار است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیفرماید: از علی علیهالسلام و اوصیای او اطاعت کنید چون از خویشان من میباشند! و یا نفرموده است از آنان پیروی کنید چون زمام امور را در دست گرفته و فرمانروا و سلطانند! و یا هر نام و عنوان دیگری. بلکه فرموده است از ایشان پیروی کنید و ولایت آنان را بپذیرید چون اوّلاً کسی را به گمراهی نمیاندازند و از راه بایسته سعادت دور نمیسازند. و ثانیاً عالمترین مردمند. یعنی رهبری دو ویژگی مهم و اساسی دارد 1 - دانش گسترده 2 - صلاح و شایستگی روحی و عملی، و این دو در ائمه جمع است. دانش آنان از آثار و احادیثشان و صلاح عملی ایشان از تاریخ و نقلهای متواتر و معتبر تاریخی آشکار است.
امام باقر علیهالسلام در بیان معنای این آیه: «ما به آل ابراهیم، کتاب و حکمت و مُلک عظیم عطا کردیم» فرمود: خداوند از آل ابراهیم، رسولان، انبیا و ائمه را قرار داد و ملک عظیم این است که اطاعت از ایشان را بر مردم واجب ساخت.(2)
با توجّه به اینکه ولایت معانی مختلف دارد و توجیهگران و رهزنان اندیشه و ایمان مردم، گاهی از آن سوء استفاده کرده و میکنند. ائمه علیهمالسلام خود، معانی ولایت و راه
1) - عن ابی جعفر علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: مَنْ سَرَّه اَن یَحیی حَیاتی و یَمُوتُ مِیْتَتی و یَدْخُلَ الجنّة التی وَعَد فیها ربّی و یَتَمَسَّکَ بَقَضیبٍ غَرَسَهُ ربّی بِیَده فَلْیَتَوَلَّ عَلیَّ بن ابی طالب علیهالسلام وَ اوصیاءَهُ مِنْ بَعدِه، فاِنّهم لا یُدْخِلُونَکُم فِی باب ضَلالٍ و لا یُخْرِجُونکم مِن باب هدیً، فلا تعلِّمُوهم فانّهم اَعْلَمُ مِنْکُم... اصول کافی 1/209.
2) - عن ابی جعفر علیهالسلامفی قوله «فقد آتینا ال ابراهیم الکتابَ و الحکمةَ و آتیناهم ملکاً عظیماً» قال: جَعَلَ منهمُ الرُّسُلَ و الاَنبیاءَ و الائمة... الملک العظیم اَنْ جَعَلَ فیهِم ائمةً؛ مَنْ اطاعَهُم اطاعَ اللّه و مَن عصاهُم عصی اللّه، فهو الملک العظیم. اصول کافی 1/206.
رسیدن به آن را کاملاً روشن ساختهاند.
در احادیث به تفصیل بیان داشتهاند که حقیقت ولایت هم شامل محبّت است و هم شامل اطاعت و امّا راه رسیدن به درجه اهل ولایت و برخورداری از نجات و سعادت، تنها گفتار ظاهری و ادّعای محبّت و پیروی نیست، بلکه تنها در پرتو عمل صحیح و شایسته است که مؤمن میتواند به ولایت واقعی دست یابد و خود را پیرو و دوست ائمه بداند.
امام باقر علیهالسلام به جابر فرمود:
ای جابر! آیا همین کسی که ادّعا کند شیعه است و ما اهل بیت را دوست دارد، کافی است! به خدا سوگند، شیعه ما نیست مگر کسی که از مخالفت خدا بپرهیزد و او را اطاعت کند. ای جابر! شیعیان ما شناخته نمیشوند مگر به وسیله تواضع، خشوع، امانتداری، یاد هماره خداوند، روزه، نماز، نیکی به والدین، رسیدگی به همسایگان تهیدست و...
جابر میگوید: به امام عرض کردم: اگر براستی شیعه باید چنین خصوصیاتی داشته باشد، اکنون کسی را با همه این اوصاف نمیشناسم!
امام فرمود: هان ای جابر! مواظب باش که این روشهای گوناگون (افکار نادرست رایج میان گروههای مردم)، راه تو را منحرف نسازد. این کافی نیست که کسی بگوید علی علیهالسلام را دوست دارم و ولایتش را پذیرفتهام، ولی اهل عمل نباشد! چه این که پیامبر صلیاللهعلیهوآله برتر از علی علیهالسلام است و اگر کسی بگوید پیامبر صلیاللهعلیهوآله را دوست دارم ولی از روش پیامبر پیروی نکند، اینگونه محبّت کمترین تأثیری به حال او ندارد!
پس تقوای الهی داشته باشید و به آنچه خداوند امر کرده گردن نهید، میان خداوند و هیچ فردی، خویشاوندی نیست. محبوبترین بندگان نزد خداوند، با تقواترین و مطیعترین آنان است... کسی که مطیع خدا باشد ولیّ ماست. و کسی که معصیتِ خدا کند، دشمن ماست. به ولایت راهی نیست جز از طریق عمل به ارزشها و بازداشتن
خویش از زشتیها.(1)
این نکته بسیار قابل توجّه است که امام باقر علیهالسلامبا همه آن بیانهای رسا که در وصف امامان و توصیف علم ومقام معنوی آنان دارد، تمام آن ارزشها را در قلمرو بندگی خدا معرّفی کرده و شیعه را از توهّم کمترین شرک بازمیدارد. و تصریح میکند که مقام امام چیزی در قبال قدرت و اراده خدا نیست. امام هیچگونه اختیار مستقلّی برای آمرزش انسانها ندارد و هرگز تضمین نمیکند که کسی معصیت خدا کند و به وسیله محبّت ائمه، آزادی مطلق بیابد! بلکه اصولاً تمام بحث ولایت برای این است که مردم، در پرتو رهبری معصومان علیهمالسلام به بندگی خدا و توحید و اطاعت پروردگار راهیابند نه اینکه بر این پایه تکیه کنند و به اندیشههای واهی دلخوش کرده و از گناه باکی نداشته باشند.
امام باقر علیهالسلام به صراحت هرچه تمامتر میفرماید:
ای گروه شیعه! شما باید الگویی نمونه، وامّتی میانه باشید، تا غالیان و تندروان به سوی شما بازگردند و بازماندگان و جویندگان حق، خود را به شما رسانند.
مردی از انصار مدینه، پرسید: غالیان چه کسانی هستند؟
امام فرمود: غالیان، آنانند که درباره ما مطالبی را میگویند که ما برای خویش نگفتهایم (یعنی به ما مقامی را نسبت میدهند که از آن خداوند است و نه ما) این گروه
از ما نیستند و ما هم از ایشان نیستیم... سپس امام فرمود: به خدا سوگند! ما از جانب خداوند، برای کسی آزادی مطلق به همراه نداریم! (تا او هر گناهی را، مرتکب شود و از کیفر ایمن بماند!) و بین ما و خدا، خویشاوندی نیست و ما در برابر خدا دلیل و حجّت خاصّی نداریم (که او ناگزیر باشد نظر ما را بپذیرد) و ما نیز مانند همه مردم به وسیله
1) - عن ابی جعفر علیهالسلام قال: یا جابر! اَیکتفی مَن ینتحلُ التشیّعَ اَنْ یَقُولَ بحبّنا اهل البیت! فَو اللّه ما شیعتنا الاّ مَن اتّقی اللّه و اطاعه و ما کانوا یُعرفونَ یا جابر الاّ بالتّواضع و التخشّع و الامانة و کثرة ذکر اللّه... و ما تُنالُ ولایَتُنا الاّ بالعمل و الورع. اصول کافی 2/75 - 74.
اطاعت و بندگی خدا، به او تقرّب میجوییم. پس کسی که مطیع خدا باشد، ولایت و محبّت ما به او سود رساند و کسی که اهل گناه باشد، ولایت و محبّت ما برای او فایدهای نخواهد داشت.
وای بر شما، مباد که به ولایت و محبّت ما مغرور شده (و آن را وسیله توجیه گناهانتان قرار دهید).!(1)
هرگاه معنای ولایت و جایگاه امام از دیدگاه امام باقر علیهالسلام به دقّت مورد مطالعه قرار گیرد این حقیقت به وضوح آشکار میشود که دین و جامعه دینی، تنها در پرتو ولایت حاکمان الهی و امامت شایستهترین شخصیّتهای علمی و معنوی (معصومان علیهمالسلام) است که میتواند به حیات خویش ادامه داده و راه تعالی و عزّت را بپیماید.
اگر اسلام، فقط بیانگر یک سلسله از مسایل فردی و عبادی بود و تنها رابطه میان خلق و خدا - آن هم در زاویه خلوت خانهها و عبادتگاهها - را نشان میداد، به راستی مسأله امامت و ولایت نمیتوانست تا بدین پایه مهم و ضروری باشد. و جا داشت که اصل امامت را از قلمرو اصول دین خارج بدانیم ولی در آن صورت به دنبال اصل امامت و ولایت، بسیاری از فروع و تکالیف دین نیز باید از قلمرو مسایل دینی خارج شوند! مانند مسأله جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، لزوم مبارزه با شرک و کفر، اجرای حدود الهی در جامعه و...! زیرا همه این امور، بیش از این که عبادتی فردی بشمار آیند، حرکتی اجتماعی هستند که گسترش دین و حاکمیّت قوانین اسلامی و اصلاح جوامع بشری را دنبال میکنند.
1) - عن ابی جعفر علیهالسلام قال: یا معشر الشیعة - شیعة آل محمد - کونوا النمرقة الوسطی، یَرْجع الیکم الغالی و یلحق بکم التّالی... فقال: واللّه مامعنا من اللّه براءةٌ و لا بیننا و بین اللّه قرابة و لالنا علی اللّه حجّة و لا نتقرّب الی اللّه الاّ بالطّاعة، فَمَنْ کانَ منکم مطیعاً للّه تَنْفَعُه ولایتنا، وَ مَن کان منکم عاصیاً للّه لم تَنْفَعه ولایتنا، وَیْحکم لاتَغْتَرُّوا، وَیْحَکم لا تَغْتَرُّوا! اصول کافی 2/76 - 75؛ اعلام الدّین 301.
بنابراین میان مسأله ولایت و تحقق آرمانهای اصولی و زیربنایی دین پیوندی تفکیکناپذیر وجود دارد. به طوری که نفی هر یک به نفی دیگری منتهی میشود.
آنان که ولایت را از معنا تهی کرده و پوسته ظاهری آن را گرفته باشند و در لوای ولایتِ ائمه، در اندیشه تحقق آرمانهای اصولی دین نباشند و به دستورات الهی عمل نکنند، به همان اندازه از واقعیّت دور شدهاند که آرمانخواهان و عدالتجویان منکر ولایت دور شدهاند.
این هر دو نکته در احادیث امام باقر علیهالسلام به روشنی تبیین شده است. چه اینکه در همین نوشته، تحت عنوان «ولایت، عامل استواری دین» و «دستیابی به ولایت امامان، تنها در پرتو عمل» و «اهل گناه، محروم از ولایت امامان» به برخی روایات اشاره کردیم که امام، از تمسّک ظاهری به ولایت و دلخوش داشتن به این تظاهر، نهی میفرمود.
و امّا آنچه در این فصل دنبال میشود، آن روی سکّه است. یعنی کسانی که در اندیشه تقرّب به خدا و عظمت بخشیدن به اسلام و حاکمیّت قوانین الهی هستند ولی اصل ولایت را به معنای صحیح آن، قبول ندارند و امامتِ اوصیای پیامبر صلیاللهعلیهوآله را نپذیرفتهاند! اینان نیز تلاشهایشان به فرجامی نمیرسد. زیرا حرکت تودهها، بدون رهبری صحیح، به بیراهه منتهی میشود. و عبادتهای فردی انسانها در زاویه خلوت خانهها و به دور از جهاد و حرکت در لوای صاحبان ولایت حق چون برکهای دور افتاده خواهد بود که در طول زندگی یک نسل فرو نشسته و چه بسا خواهد گندید.
ولایت است که عمل و عقیده و روح مؤمنان را چون رودی زاینده در بستر تاریخ روان ساخته و نسلها را از زلال ایمان بهرهمند میسازد و جوانههای عزّت را در گستره
امّت اسلامی به حیات مینشاند.
اکنون با این نگرش، بیان امام باقر علیهالسلام را باید مورد دقّت قرار داد که میفرمود:
هر کس که با تلاش و سعی در طریق عبادت خدا گام نهد ولی امامی از جانب خدا نداشته باشد، تلاشش مورد پذیرش نخواهد بود و او گمراه و سرگردان است و مورد
نکوهش خداوند میباشد.(1)
فهم عمیق اینگونه احادیث، برای سطحی نگران - چه موافق و چه مخالف - میسّر نیست. زیرا اگر روح کلام امام درک نشود، موافقانِ کوتهنگر گرفتار غلوّ، و مخالفان ستیزهجو گرفتار کجفهمی و بدبینی نسبت به عقاید امامیه خواهند شد.
تا این مرحله به بخشی از شناختهای ضروری و عقاید بایسته که امام باقر علیهالسلامبدانها تصریح فرموده، اشاره شد.
اکنون فصل دیگری گشوده میشود که عبارت است از ارتباط علم با عمل یا تلازم میان عقیده و عمل.
بسیارند کسانی که از دانش فراوان برخوردارند و بایدها و نبایدها را خوب میشناسند و به بسیاری از عقاید ضروری، آگاهند. امّا دانش آنان فقط وسیله تفاخر بر دیگران یا ابزار سرگرمی ایشان است و در زندگی عملی و اجتماعی آنان، ظهور و بروزی ندارد.
چنین دانشی، از دیدگاه امام باقر علیهالسلام ارجمند نیست و آن همه ستایشها که از علم و معرفت شده است، شامل آن نمیشود.
از این رو در سفارشهای مفصّل خویش به جابر میفرماید:
خطرات و شروری را که برایت رخ میدهد به وسیله دانشی که در اختیار داری، از خود دور ساز و علم خویش را به وسیله عمل خالص و پاکیزه، به کار گیر.(2)
و میفرماید:
1) - سمعت اباجعفر علیهالسلام یقول: کلّ مَنْ دانَ اللّه عزّ و جلّ بعبادة یجهد فیها نفسه وَ لا امامَ له مِنَ اللّه فَسَعْیُه غیرُ مقبولٍ، و هو ضالٌّ متحیّرٌ، واللّه شانئٌ لاَعمالِهِ. اصول کافی 1/183.
2) - عن ابی جعفر علیهالسلام:... وادفع عَن نفسک حاضر الشرّ بحاضر العلم، و استعمل حاضر العلم بخالص العَمَل. تحف العقول 326.
کسانی که به توصیف و تشریح و ستایش عدالت میپردازند ولی خود خلاف عدالت عمل میکنند. در روز قیامت، بیشتر از همه مردم در حسرت و ندامتند و این سخن خداوند است که «اَنْ تَقُول نفس یا حَسْرَتی علی ما فرّطْتُ فی جنب اللّه»(1)یعنی: آنگاه هر نفسی به خود آید و فریاد واحسرتا برآرد و گوید ای وای بر من که جانب امر خدا را فروگذاشتم و حق بندگی بجا نیاوردم.
امام باقر علیهالسلام از پدر بزرگوار خویش این بیان را نقل فرموده است:
براستی توصیف و تعریف ارزشها چه بسیار شنیده میشود ولی کردار و عمل به آنها چه کم صورت میگیرد! همانا اهل عمل و اقدام، بسیار اندک و بسیار کمیابند! هان! توجّه داشته باشید که ما برای کسی ارج و منزلت قایلیم که هم اهل عمل باشد و هم اهل علم و سخن.(2)
آن حضرت درباره لزوم پیوستگی علم و عمل فرموده است:
عمل، بدون شناخت، قابل پذیرش نیست و شناخت، بدون عمل نیز فاقد ارزش و اعتبار است.(3)
امام باقر علیهالسلام به فردی از شیعیان فرمود:
این پیام مرا به شیعیان ما برسان که: به آنچه نزد خداوند است نایل نخواهند شد و دست نخواهند یافت، مگر به وسیله عمل. و نیز این پیام را به آنان برسان که بیشترین
1) - عن الباقر علیهالسلام: اشد الناس حسرة یوم القیامة الّذین وَصَفوا العَدْلَ ثم خالفوه و هو قول اللّه عزّ و جلّ «ان تقول...» بحارالانوار 2/30.
2) - الامام الباقر علیهالسلام عن ابیه... ما اَکثَرَ الوصفَ و اَقَلَّ الفعلَ! اِنَّ اَهْلَ الفِعْل قلیلٌ! اِنَّ اهل الفِعلِ قلیلٌ! الاّ و انّا لَنَعْرِفُ اهل الفعلِ و الوصفِ معاً... روضه کافی 8/227.
3) - الامام الباقر علیهالسلام: لا یُقْبَلُ عملٌ الاّ بمعرفة، و لا معرفةَ الاّ بِعَمَلٍ. تحف العقول 215.
حسرت را در قیامت، کسی دارد که عدالت را بستاید ولی خود برخلاف آن عمل نماید.(1)
امام باقر علیهالسلام در بیان اهمیت عمل به دانستهها و نقش آن در تکامل علمی انسان میفرماید:
کسی که به دانش خود عمل کند و دانستههایش را بکار بندد، خداوند به او حقایق و اسرار نهفته جدیدی را خواهد آموخت.(2)
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
محبوبترین عمل نزد خداوند، عمل نیکی است که انسان بر آن مداومت داشته باشد هر چند خود عمل اندک و کوچک باشد.(3)
در بیانی دیگر فرموده است:
باقی ماندن بر عمل و پایدار ماندن بر آن، مهمتر و دشوارتر از خود عمل است.(4)
امام باقر علیهالسلام درباره تلازم عمل با ایمان که خود متّکی به معرفت دینی است میفرماید:
ایمان متّکی بر دو اصل است 1 - اقرار و اعتراف به مبانی دین. 2 - عمل بر طبق
1) - عن ابی جعفر علیهالسلام انّه قال لخیثمة: ابلغ شیعتنا انّه لا ینال ما عنداللّه الاّ بالعمل و ابلغ شیعتنا انَّ اعظَم النّاس حسرة یوم القیامة مَنْ وَصَفَ عدلاً ثم خالَفَه الی غیره. بحارالانوار 2/29.
2) - قال الباقر علیهالسلام: مَنْ عَمِلَ بما یعلم علّمه اللّه ما لم یعلم. بحارالانوار 78/189.
3) - عن الباقر علیهالسلام: اَحَبُّ الاعمال الی اللّه عزّ و جلّ ماداوَمَ العبدُ علیه، و ان قَلَّ. وسائل الشیعة 1/70.
4) - عن ابی جعفر علیهالسلام: الابقاء عَلَی العَمَل، اَشَدُّ مِنَ العَمَل. اصول کافی 2/296.
معارف دینی و عقیده خویش. ولی اسلام (به معنای صرف تسلیم) به این است که فرد، به حقایق دینی در لفظ اقرار کند ولی در عمل بدان پایبند نباشد.(1)
بنابراین، کسی که اهل عمل به ارزشهای دینی نباشد، اهل ایمان نیست. هرچند در معارف دینی، دانشمند و صاحبنظر باشد.
ستایشها و تمجیدهایی که از دانش و دانشمندان شده است، یکجانبه نیست بلکه دانش همانگونه که ارزش بشمار میآید و به عالمان و آگاهان شخصیّت و منزلت عالی اجتماعی میبخشد و آنان را شایسته پیروی معرّفی میکند، از سوی دیگر مسؤولیت ایشان را نیز افزون میسازد. و باید توجّه داشت که مسؤولیتهای دانش، تنها متوجّه عالمان دینی نیست، بلکه هر نوع آگاهی و شناخت که بینش انسان را نسبت به هستی تقویت نماید و بتواند منشأ خدمات اجتماعی و بشری و اخلاقی باشد و در خدمت جامعه و دین قرار گیرد، مسؤولیتساز و تکلیفآور است. و کسانی که به این مسؤولیتها توجّه نکنند، و زمینه گمراهی مردم را فراهم کنند، مستحق کیفری سنگین خواهند بود.
در آیهای از قرآن آمده است: «گمراه کنندگان و گمراهشدگان، در قیامت به آتش دوزخ سرنگون خواهند شد».(2)
امام باقر علیهالسلام در معنای آیه فرمود: منظور از گمراه کنندگان آنانند که عدل را میستایند ولی در عمل به ظلم و ظالم روی میآورند.(3)
یعنی ارزشها را میشناسند و در مقام گفتار آن را خوب توصیف میکنند ولی در
مقام عمل بدانها پایبند نیستند. و با پایبند نبودن آنها، مردمی که ایشان را الگوی خود قرار دادهاند به گمراهی کشیده میشوند.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد تا به کسانی که برای غیر دین و ارزشهای الهی، به دینشناسی و ژرفاندیشی در معارف پرداختهاند و نیز کسانی که علم را برای غیر عمل میجویند و دنیا را جز برای آخرت میطلبند، هشدار دهد و بگوید که آنان در حقیقت از آن قماش مردمند که لباس گوسفندان پوشیده ولی قلبی چون گرگ دارند. زبانشان شیرینتر از عسل و کردارشان تلختر از عصاره درختان تلخ است! آنان با خدا از در فریب و نیرنگ وارد شدهاند و او را به استهزا گرفتهاند! ولی باید بدانند که برای آنان فتنه و بلایی تدارک دیدهام که کارشناسترین مردم را به حیرت وادارد!(1)
یکی از بزرگترین مشکلات جوامع بشری، پیوستن دانشمندان به دربار قدرتهای جبّار، برای کسب دنیا، بوده است. اگر دانشمندانِ جامعه به کمک و تأیید حاکمان نالایق و ستمگر نروند، آنان قادر به ادامه جور نخواهند بود.
جهان اسلام نیز از نخستین اعصار، گرفتار حاکمان خودکامهای بوده است که عالمان دنیاطلب، با گرد آمدن اطراف ایشان، اعمال ناشایست آنان را توجیه و تأیید میکردهاند.
1) - الباقر علیهالسلام: اوحی اللّهُ عزّ و جلّ الی بعض انبیائه: قل للّذین یَتَفَقَّهُونَ لغیر الدّین و یتعلّمونَ لغیر العَمَلِ وَ یَطْلُبُونَ الدّنیا لغیر الآخرة، یلْبسُون للنّاس مسوک الکباش و قُلُوبُهُم کَقُلُوب الذّئاب! اَلسِنَتُهم اَحْلی مِنَ الْعَسَل و اعمالهم امرّ مِنَ الصَّبرِ! ایّای یخادِعُونَ وَ بی یَسْتَهزئون! لأتیحَنَّ لَهُمْ فِتْنَةً تَذَرُ الحکیم حیراناً. بحارالانوار 73/372.
قاری قرآن، عنوانی است برای کسانی که با قرآن آشنایی داشته و در میان مردم به عنوان عناصری دانا و موجّه شناخته میشدهاند. و برخی از آنان برای رسیدن به آرزوهای مادّی خود، به دربار سلاطین و حاکمان ناصالح نزدیک میشدهاند.
امام صادق علیهالسلام از پدر خویش - امام باقر علیهالسلام - درباره این گروه نقل فرموده است:
کسی که به حضور پیشوای ستمگری راه یابد و برای کسب منافع ناپایدار دنیا، برای او به قرائت قرآن بپردازد، با هر حرفی که قرائت کند، ده مرتبه مورد لعن و نفرین قرار
گیرد و با هر حرف، شنونده نیز مورد نفرین خواهد بود و از رحمت حق دور خواهد شد.(1)
بدیهی است که منظور از قرائت قرآن، در این حدیث، آن قرائتی است که جنبه تأیید و توجیه حکومت ستمگر را داشته باشد و نه جنبه تهدید و توبیخ و امر به معروف و نهی از منکر!
در روایتی دیگر، امام باقر علیهالسلام میفرماید:
قاریان قرآن (عالمان دین) بر سه دستهاند: 1 - کسانی که قرآن را دستمایه کسب و درآمد قرار دادهاند و با آن فرمانروایان را میدوشند و بر مردم فخر میفروشند.
2 - کسانی که الفاظ قرآن را حفظ کرده ولی مفاهیم عالی آن را ضایع ساخته و آن را به گونهای زشت و ناروا در چشم مردم جلوه دادهاند - خداوند نسل این دو گروه را براندازد.
3 - کسانی که قرآن را قرائت کنند و دردهای روح و قلبشان را با آن درمان کنند، شبهایشان را به عبادت بیدار مانند و روزهایشان را به تشنگی و روزه سر کنند، و نمازشان را با قرآن به پا دارند و با قرآن از بستر جدا شوند، اینانند که خداوند بلاها را از ایشان دور و دشمنانشان را نابود گرداند و باران رحمت را بر ایشان فرو فرستد.(2)
1) - الصادق علیهالسلام عن ابیه علیهالسلام: مَنْ دَخَلَ علی امام جائرٍ فقرأ علیه القرآن یریدُ بذلک عرضاً مِنْ عَرَض الدنیا لُعِنَ القارئ بکل حرفٍ عشر لَعَنات و لعن المستمعُ بکلِّ حرفٍ لعنةً. مشکاة الانوار 354.
2) - الباقر علیهالسلام قرّاء القرآنِ ثلاثة : رجل قرأ، فاتَّخَذَه بضاعة، و استَدَرَّ به الملوک، و استطالَ به علی الناس، و رَجُلٌ قرَأَ القرآن، فحَفِظَ حروفه و ضَیَّعَ حدودَه و اقامه مقام الْقَدح - فلاکثّر اللّهُ هولاء من حملة القرآن - و رَجُلٌ قرأ القرآن، فَوَضَعَ دواء القرآنِ علی داء قلبه، فَسَهَرَ لیله و... اولئک ینزل اللّه عزّ و جلّ الغیث علیهم من سمائه. اعلام الدّین 101.
چنانکه در فصلهای گذشته یادآور شدیم، شناخت و معرفت، زمینهای برای حضور در میدان عمل و سازندگی و تکامل است.
دانشی که به عمل در نیامیزد، ابزاری بی خاصیّت و چراغی است که در تنهایی میسوزد!
اکنون، سخن در این است که اگر عمل تجلی گاه علم است و از عمل میتوان به درستی دانش پی برد، میدانهای عمل کدام است؟
در یک نگرش، میتوان سه میدان عمده، برای عمل در نظر گرفت:
1- رابطه انسان با خدا.
2- مسؤولیت انسان درباره خویش.
3- روابط انسان با مردم و جامعه.
امام باقر علیهالسلام در این سه زمینه، درسها و رهنمودهای فراوان دارد که به گوشهای از آن ذخایر ارزشمند، خواهیم پرداخت.
امام باقر علیهالسلام: کسی که نافرمانی خدا کند و به اطاعت او رو نیاورد، خدا را نشناخته است.
به دنبال این سخن امام علیهالسلام این شعر را متذکّر شد:
خدای را عصیان کرده و مدّعی محبّت اویی!
سوگند به جانت، که این بسی شگفت و عجیب است!
اگر در ادّعای محبّت، صادق بودی، فرمانش را به جان میخریدی.
چه اینکه دوست، در برابر محبوب خویش مطیع و فرمانبر است.(1)
امام باقر علیهالسلام درباره حقیقت اطاعت و عالیترین نمود و نشانه آن میفرماید:
هیچ اطاعتی به درگاه خدا، بالاتر و والاتر از انجام واجبات نیست، چنان که هیچ مصیبتی سختتر از بی عقلی نمیباشد و هیچ معصیتی بدتر از سبک شمردن گناه و راضی بودن به حالِ خویش و آلودگیهای خود نیست.(2)
در بیانی دیگر، آن حضرت به فرزند خویش جعفر بن محمّد علیهالسلام فرموده است:
خداوند سه حقیقت را در سه امر نهفته داشته است:
1 - رضای خویش را در طاعت و فرمانبرداری پنهان داشته است، پس هیچ طاعتی را کوچک و حقیر نشمار و هیچ فرمان خدا را دستکم نگیر، چه بسا رضای الهی در همان فرمان نهفته باشد!
2 - خداوند خشم و غضب خویش را در گناهان مخفی داشته است، پس هیچ معصیتی را کوچک و هیچ گناهی را غیر مهم بشمار نیاور، چه بسا خشم خدا در همان گناه نهفته باشد!
3 - خداوند بندگان نمونه و دوستانش را در میان خلق ناشناخته گذاشته است، پس هیچ انسانی را تحقیر نکن، زیرا ممکن است او از اولیای الهی و بندگان صالح و نمونه خدا باشد.(3)
1) 1- و قال علیهالسلام: ما عرف اللّهَ مَنْ عصاه و اَنشد: تعصِی الإ له وانت تظهر حبّه هذا لَعَمْرک فی الفعال بدیعلو کان حبّک صادقاً لاَطَعْتَه اِنَّ المحبّ لمن احبَّ مطیع تحف العقول، احادیث امام باقر، حدیث 21.
2) - الامام الباقر علیهالسلام:... و لا طاعة کأداء الفرائض و لا مصیبة کعدم العقل و لا معصیة کاستهانتک بالذنب و رضاک بالحالة التی انت علیها. سیرة الائمة الاثنی عشر 228.
3) - قال الباقر علیهالسلام لابنه جعفر علیهالسلام: انَّ اللّه خبأ ثلاثة اشیاء فی ثلاثة اشیاء: خبأ رضاه فی طاعته، فلا تحقرنَّ مِنَ الطاعة شیئاً فلعلّ رضاه فیه، و خبأ سخطه فی معصیته فلا تَحْقَرَنَّ مِنَ المعصیة شیئاً فلعلّ سخطه فیه، و خبأ اولیاءه فی خلقه فلا تحقرنَّ احداً، فلعلّ الولیّ ذلک. کشف الغمة 2/360؛ بحارالانوار 78/187.
امام باقر علیهالسلام: هنگامی که قیامت برپا شود، فریادگری ندا میدهد: کجایند صابران؟ گروهی از مردم برمیخیزند و به این ندا پاسخ میدهند.
سپس آن منادی، فریاد برمیآورد: کجایند متصبّران (تحمّل کنندگان تلخی و رنج صبر)؟ گروهی دیگر از مردم بپا میخیزند و وی را پاسخ میدهند.
نقل کننده حدیث میگوید از امام پرسیدم، صابران و متصبّران کیانند؟
امام فرمود: صابران آنانند که در مسیر انجام واجبات شکیبا و استوارند و متصبّران آنانند که (علیرغم میلهای درونی) از حرام دوری میجویند.(1)
امام باقر علیهالسلام: صبر و شکیبایی بر دو گونه است: بردباری و تحمّل هنگام بلاها و ناگواریها که اینگونه صبر، البته نیک و ارزنده است، امّا صبر برتر، عبارت است از: مقاومت در برابر گناهان و پایمردی در مبارزه علیه شهوتها و هوسها.(2)
در حدیث دیگری آن حضرت میفرماید:
این پیام الهی است که: ای فرزند آدم از آنچه بر تو حرام و ممنوع ساختم، دوری گزین تا در شمار پرهیزگارترین و پاکدامنترین مردم قرارگیری.(3)
1) - قال علیهالسلام: اذا کان یوم القیامة نادی منادٍ أین الصابرون؟ فیقوم فئام من الناس. ثم ینادی منادٍ أین المتصبِّرون؟ فیقوم فئام من الناس. قلت: جعلت فداک ما الصابرون و المتصبِّرون؟ فقال علیهالسلام: الصابرون علی أداء الفرائض، و المتصبِّرون علی ترک المحارم. تحف العقول، احادیث امام باقر علیهالسلام، حدیث 40.
2) - الامام الباقر علیهالسلام: الصبر صبران، صبر علی البلاء حسنٌ جمیل و افضل الصبر من الصابرین، الورعُ عنِ المحارم. مشکاة الانوار 70.
3) - قال علیهالسلام: یقول اللّه: ابن آدم، اجتنب ما حرّمتُ علیک تکن من أورع الناس. تحف العقول، احادیث امام باقر علیهالسلام، حدیث 41؛ اصول کافی 2/77.
و در سخنی دیگر فرموده است:
همانا مهمترین عبادت و بندگی به درگاه خدا، ورع و ترک گناهان است.(1)
یکی از پر مخاطرهترین زمینههای لغزش انسان، شکم و شهوت است. از این رو امام باقر علیهالسلام میفرماید:
خداوند مورد عبادت و بندگی قرار نگرفته است به چیزی که برتر و شریفتر از عفّت شکم و شهوت باشد.(2)
ابوبصیر میگوید: مردی به امام باقر عرض کرد: من مردی هستم که از نظر عمل ضعیف هستم، نمازها و روزههای (مستحبّی) کمی دارم ولی در تلاشم که جز حلال نخورم و جز حلال همسر نگیرم، امام علیهالسلام فرمود: کدام جهاد از عفّت شکم و شهوت برتر است!(3)
در ضمن سخنانی که امام باقر علیهالسلام به جابر فرموده است در وصف مؤمنان واقعی و غفلت نورزیدن آنان از یاد پروردگار چنین آمده است:
ای جابر! مؤمنان هرگز دل به بقای در دنیا نبسته و خویش را ایمن از حضور در صحنه قیامت نمیدانند.
1) - قال ابوجعفر علیهالسلام: اِنَّ اَشَدَّ العبادة الورع. اصول کافی 2/77.
2) - الباقر علیهالسلام: ما عبداللّه بشیء افضل من عفّة بطن و فرج. کشف الغمة 2/320؛ البدایة و النهایة 9/312؛ بحارالانوار 71/268.
3) - عن ابی بصیر، عن ابی جعفر علیهالسلام قال: قال له رجل إنّی ضعیف العمل، قلیل الصلوة، قلیل الصوم، و لکن ارجو ان لا آکل الاّ حلالاً و لا انکح الاّ حلالاً، فقال: و أیّ جهاد افضل من عفّة بطن و فرج؟ المحاسن 292.
ای جابر! آخرت، خانه قرار و آرامش و جاودانگی است. و دنیا خانه ناپایداری و فنا! ولی دنیازدگان، گرفتار غفلتند و چنین مینماید که تنها مؤمنان، دارای درک عمیق و اهل فکر و عبرتند. اینانند که نواها و پیامهای دنیایی گوششان را از شنیدن یاد خدا کر نمیسازد و جلوهها و زینتهای دنیا، چشمانشان را بر یاد خدا کور نمیگرداند...(1)
در حدیثی دیگر امام علیهالسلام میفرماید:
در کتاب تورات قبل از اینکه تحریف شود، چنین نوشته شده بود که موسی علیهالسلاماز پروردگارش پرسید: پروردگارا! آیا تو به من نزدیک هستی تا نجواگونه و با نوای آهسته با تو راز و نیاز کنم، یا اینکه از من دور هستی تا با فریاد تو را بخوانم؟
خداوند به او وحی کرد: ای موسی! من همدم و همنشین کسی هستم که به یاد من است.(2)
امام باقر علیهالسلام در توصیف سعادتمندان و بهرهوران از نعمتهای اخروی میفرماید: آنان کسانی هستند که هرگز از یاد خدا و ذکر او خسته و ملول نمیشوند.(3)
امام باقر علیهالسلام به نقل از کتاب آسمانی موسی (تورات واقعی و تحریف نشده) میفرماید:
موسی علیهالسلام به پروردگارش گفت: خداوندا! گاه پیش میآید که در مکان و در حالی
1) - قال الباقر علیهالسلام: یا جابر انّ المؤمنین لم یطمئنّوا اِلی الدّنیا ببقائهم فیها وَ لَم یأمَنوا قدومَهم الآخرة، یا جابر انّ الآخرة دار قرار، و الدنیا دار فناء و زوال، و لکن اهل الدنیا اهل غفلة و کان المؤمنین هم الفقهاء اهل فکرة و عبرة لم یصمّهم عن ذکر اللّه ما سمعوا بآذانهم، وَ لم یُعْمهم عن ذکر اللّه ما رأوا من الزینة... بحارالانوار 73/36.
2) - عن ابی جعفر علیهالسلام قال: مکتوب فی التوراة التی لم تغیّر انّ موسی علیهالسلام سأل ربّه فقال: یا ربّ اَقَریبٌ انت منّی فأناجیک ام بعیدٌ فأُنادیک. فَاَوْحی اللّه عزّ و جلّ الیه: یا موسی انا جَلیسُ مَن ذکَرَنی... اصول کافی 2/496.
3) - قال الباقر علیهالسلام: «فی صفة أبناء الآخرة»... لا یملّونَ من ذکر اللّه. بحارالانوار 78/165.
قرار میگیرم که شرم دارم در آن مکان و در آن حال نام تو را بر زبان جاری کنم زیرا مرتبه تو را برتر و والاتر از این میدانم که در چنان شرایطی یاد و نام تو را به میان آورم.
خداوند در پاسخ وی فرمود: ای موسی! یاد من در هر جا که باشد و در هر حال و شرایطی نیک است.(1)
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
مهمترین اعمال، سه چیز است: یاد خدا همیشه و در همه حال، رعایت انصاف، همراهی و برابری با برادران ایمانی درمسایل اقتصادی.(2)
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
صاعقهها (آفات و زیانها) هم به مؤمنان اصابت میکند و هم به غیر مؤمنان و تنها در این میان کسانی از آسیبهای صاعقه در امان میباشند که قلب و زبانشان به یاد خدا باشد.(3)
یعنی؛ یاد خداوند مانع تأثیر صاعقه در انسان میشود هر چند او در معرض هجوم و تأثیر صاعقه قرار داشته باشد.
ابوحمزه ثمالی از امام باقر علیهالسلام نقل میکند:
خداوند میفرماید: هرگاه بندهای از بندگانم تمام توجّه و همّت خویش را، به سوی من معطوف دارد، من بینیازی را در جان و روحش قرار خواهم داد (و او احساس کمبود و ناتوانی و وابستگی نخواهد کرد) و فقر را از پیش چشمانش ریشه کن خواهم
1) - عن ابی جعفر علیهالسلام قال: مکتوبٌ فی التوراة التی لم تغیّر انّ موسی سأل ربّه فقال: الهی انّه یأتی علیّ مجالس اُعزُّکَ و اجلّک اَنْ اذکرک فیها، فقال: یا موسی انَّ ذکری حسنٌ علی کلّ حال. اصول کافی 2/497.
2) - عن ابی جعفر علیهالسلام قال: اشدُّ الاعمال ثلاثة: ذکر اللّه علی کل حال، وانصافک من نفسک، و مواساة الاخ فی المال. الارشاد مفید 2/165؛ حلیة الاولیاء3/183؛ کشف الغمة 2/341؛ احقاق الحق 12/190.
3) - عن ابی جعفر علیهالسلام قال: الصواعق تصیب المؤمن و غیر المؤمن، و لا تصیب الذاکر. حلیة الاولیاء 3/181.
ساخت (تا بیم از فقر و ناداری او را رنج ندهد و به زحمت و نگرانی نیندازد) و کارهای پراکندهاش را سامان میدهم و برترین سودِ سودآوران را برایش در نظر میگیرم.
ولی هر گاه بندهام همّت و توجّه خود را به جانبی جز من معطوف دارد، او را به گرفتاریهای درونش مبتلا میکنم، فقر و تهیدستی چون جرثومهای هماره در برابر چشمانش او را تهدید میکند، کارهایش بی سر و سامان میشود و ریسمانش را به گردن خویش میافکنم تا به هر درّهای که کشیده شد، کشیده شود!(1)
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
الطاف و نعمتهای متزاید الهی، قطع نمیشود مگر زمانی که بندگان از شکرگزاری در برابر نعمتهای حق روی گردانند و سپاس او بجا نیاورند.(2)
امام باقر علیهالسلاممیفرماید:
رسول خدا شبی را در خانه عایشه به سر برد (و آن حضرت شبها بر نماز و راز و نیاز مداومت داشت) عایشه به آن حضرت عرض کرد: ای رسول خدا! چرا خویش را در مسیر عبادت و راز و نیاز با پروردگار تا این حد به زحمت میافکنی با اینکه خداوند در قرآن تضمین کرده است که غفران و بخشایش او شامل شما گردد؟
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای عایشه آیا شایسته نیست که من بندهای شکور و سپاسگزار باشم!(3)
1) - قال ابوحمزة الثمالی: سمعت محمد بن علی یقول: یقول اللّه عزّ و جل: إذا جعل عبدی همّه فیّ همّاً واحداً جعلت غناه فی نفسه، و نزعت الفقر من بین عینیه. و جمعت له شمله، و کتبت له من وراء تجارة کلّ تاجر: و إذا جعل همّه فیّ مفترقاً جعلت شغله فی قلبه، و فقره بین عینیه، و شتتّ علیه أمره و رمیت بحبله علی غاربه، و لم أبال فی أیّ واد من أودیة الدنیا هلک. تاریخ الیعقوبی 2/320.
2) - الامام الباقر علیهالسلام لا ینقطع المزید منَ اللّه حتّی ینقطع الشکر من العباد. مشکاة الانوار 86؛ میزان الحکمة 5/144.
3) - عن ابی جعفر علیهالسلام قال: کان رسول اللّه عند عائشة لیلتها، فقالت یا رسول اللّه لِمَ تتعب نفسک و قد غفر اللّه لک ما تقدّم مِن ذنبک و ما تأخَّرَ؟ فقال: یا عائشة اَلا اکون عبداً شکوراً... اصول کافی 2/95.
از روایتی دیگر استفاده میشود که اگر انسان توفیق عبادت و بندگی و اطاعت پروردگار را پیدا کرد، این توفیق، خود نعمتی است بزرگ و شایان شکرگزاری به درگاه خدا.
امام باقر علیهالسلام در این زمینه میفرماید:
خدای را حمد و سپاس که مرا تا به این مرحله رسانده است در حالی که او را به اندازه یک چشم بر هم زدن معصیت نکردهام.(1)
امام باقر علیهالسلام از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این حدیث را نقل کرده است:
خداوند متعال فرموده است: آنان که به امید ثواب و پاداش من به اعمال نیک رو آوردهاند باید به عمل خویش متّکی نباشند، زیرا اگر آنان تمام تلاش خود را بکار گیرند و خویش را در مسیر عبادت به زحمت افکنند، باز هم به اوج بندگی راه نیافته و حق عبادت را به جای نخواهند آورد و تلاش و عمل آنان به آن اندازه نخواهد بود که بهای نعمتهای بهشتی و درجات عالی قرب الهی به حساب آید. بلی آنان باید (همپای اعمال نیک و انجام وظایف الهی خود) به رحمت من اعتماد داشته و به بخششهای من امیدوار باشند.
آنان باید به من خوش گمان باشند و بر این خوش گمانی تکیه کنند. زیرا رحمت من، چنین افرادی را در بر میگیرد و آنان را به مرتبه رضوان نایل میسازد. و اینانند که لباس مغفرت و عفو من بر اندامشان پوشیده میشود. همانا من خداوند رحمان و رحیم هستم و به این اوصاف خوانده شدهام.(2)در روایت دیگری امام باقر علیهالسلاممیفرماید: در
1) - الباقر علیهالسلام: الحمدللّه ربّ العالمین الّذی بلغنی هذا المبلغ وَ لَمْ اَعْصِ اللّه طرفة عین. بحارالانوار 12/8 .
2) - عن ابی جعفر علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: قال اللّه تبارک و تعالی: لا یتّکل العاملون علی اعمالهم التی یعملونها لثوابی، فانّهم لَوِاجتهدوا و اتعبوا انفسهم فی عبادتی کانوا مقصّرین غیر بالغینَ فی عبادتهم کنه عبادتی فیما یطلبونَ عندی مِن کرامتی و النعیم فی جنّاتی وَ رفیع الدّرجات العلی فی جواری و لکن برحمتی فلیثقوا و فضلی فلیرجوا و الی حسن الظّن بی فلیطمئنّوا، فانَّ رحمتی عند ذلک تدرکهم، و منّی یبلغهم رضوانی، و مغفرتی تلبسهم عفوی، فانّی انا اللّه الرحمن الرحیم و بذلک تسمّیت. اصول کافی 2/71؛ بحارالانوار 70/389.
کتاب علی علیهالسلام این نکته را یافتم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر منبر فرمود:
سوگند به خدای یگانه! خیر دنیا و آخرت هرگز به مؤمنی عطا نشده است مگر در قبال حسن ظنّ و خوش گمانی او به خداوند و امیدواری وی به لطف الهی. و نیز خوشرفتاری با مردم و اجتناب از غیبت مؤمنان.
سوگند به خدای یگانه! خداوند هیچ مؤمنی را پس از توبه و استغفار، کیفر نمیکند مگر بخاطر بدگمانی وی به خداوند و بدرفتاری او با خلق و نیز غیبت اهل ایمان.
سوگند به خدای یگانه! خداوند همانگونه با مؤمن برخورد خواهد کرد که او به خدا خوشگمان باشد، همانا خداوند کریم است و همه خوبیها و ارزشها در اختیار اوست.
خداوند حیا دارد که بنده مؤمنش به او خوشگمان و امیدوار باشد و او گمان نیک او را باطل و پوچ سازد.
بنابراین (ای مؤمنان) به خداوند خوشگمان و امیدوار باشید و رو به جانب او بدارید.(1)
1) - عن ابی جعفر علیهالسلام قال: وجدنا فی کتاب علی علیهالسلام اَنَّ رسولَ اللّه صلیاللهعلیهوآله قال - و هو علی منبره - : والّذی لا اله الا هو ما اعطی مؤمنٌ قطُّ خیر الدنیا والاخرة الاّ بحسن ظنّه باللّه و رجائه له و حسن خلقه والکفّ عن اغتیاب المؤمنین والّذی لا اله الاّ هو لا یعذّبُ اللّه مؤمناً بعد التّوبة والاستغفار الاّ بسوء ظنّه باللّه و تقصیره من رجائه و سوء خُلقه و اغتیابه للمؤمنین والّذی لا اله الاّ هو لا یحسن ظنّ عبد مؤمن باللّه الاّ کان اللّه عند ظنّ عبده المؤمن. لانّ اللّه کریم، بیده الخیرات یستحیی ان یکون عبده المؤمن قد اَحْسَنَ به الظّن ثم یخلف ظنّه و رجاءه، فأحسنوا باللّه الظنّ و ارغبوا الیه. مشکاة الانوار 35؛ اصول کافی 2/72.
از امام باقر علیهالسلام نقل کردهاند که فرمود:
در روز قیامت، بندهای را در برابر محکمه الهی نگاه میدارند، فرمان میرسد که او را به سوی آتش ببرید و در دوزخ افکنید!
گنهکار، میگوید: خداوندا به عزّتت سوگند، گمان من به تو، هرگز چنین نبود (به او گفته میشود: پس تو چه گمان داشتی؟).
گنهکار میگوید: امید من آن بود که مرا خواهی بخشید.
خداوند میفرماید: اکنون تو را بخشیدم.
امام باقر علیهالسلام در ادامه این حدیث فرموده است:
به خدا سوگند این گنهکار در دنیا یک لحظه هم خوشگمان به خداوند نبوده است زیرا اگر او امیدوار به رحمت حق بود، کارش به آن مرحله نمیرسید که او را راهی دوزخ کنند.(1)
پس از توجّه به اهمیّت خوش گمانی به خداوند و لزوم امیدوار بودن به رحمت الهی، باید به جنبه دیگر این حقیقت نیز توجّه کرد.
امید به رحمت الهی، ضروری است، امّا باید در نظر داشت که این امید تا آنجا درست و بجاست که در انسان تأثیر سازنده داشته باشد و راه توبه و بازگشت به خداوند را بر روی او بگشاید نه اینکه خود زمینه لغزشها و گناهان باشد و انسان با اتّکا به رحمت الهی، از اطاعت خداوند سرباز زند و موجبات خشم الهی را فراهم آورد! این
1) - عن ابی جعفر علیهالسلام قال: یوقف عبدٌ بین یدی اللّه یوم القیامة فیأمر به الی النّار فیقول: لا و عزّتک ما کان هذا ظنّی بک فیقول: ما کان ظنّک بی؟ فیقول: (کان) ظنّی بک اَنْ تغفرلی، فیقول: قد غفرتُ لک، قال ابوجعفر علیهالسلام: اما واللّه ما ظنَّ به فی الدّنیا طرفة عینٍ، و لو کان ظنَّ به طرفة عین ما اوقفه ذلک الموقف لمّا رأی من العفو. المحاسن 25؛ بحارالانوار 70/387.
نوع امید، که به گناه و فساد دامن زند امید کاذب و یا امید دروغین نامیده میشود و امام باقر علیهالسلام از چنین امیدی ما را پرهیز داده است و میفرماید:
با ترس واقعی از خداوند، از چنگال ابلیس بگریز! و بپرهیز از امید دروغین! زیرا این گونه امیدهای بیاساس، تو را در نگرانی و ترس واقعی قرار خواهند داد.(1)
یعنی؛ اگر دل به رحمت الهی خوش کرده و سرگرم گناه و معصیت شوی، این دلخوشی بیاساس است و تو را مواجه با کیفر حتمی خدا خواهد کرد و آنجاست که نگرانی واقعی به سراغت خواهد آمد.
در تعالیم اهل بیت علیهمالسلام حفظ تعادل میان ترس از گناه و امید به عفو و رحمت حق (خوف و رجا) همیشه توصیه شده است.
امام صادق علیهالسلام میفرماید: پدرم - باقرالعلوم - همیشه این نکته را یادآور میشد: هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه در قلبش دو نور وجود دارد، نور ترس و نور امید. به گونهای که اگر این دو نور با یکدیگر سنجیده شوند، هیچیک بر دیگری فزونی نخواهد داشت.(2)
امام صادق علیهالسلام نیز از پدر خویش نقل کرده است: در کتاب حکمت خاندان داود آمده است: ای فرزند آدم! چگونه سخن هدایت به میان میآوری با اینکه از پستی و کجروی رها نشدهای!
ای فرزند آدم! قلبت به قساوت و تیرگی گراییده و عظمت خداوند را از یاد بردهای! براستی اگر به خدا شناخت داشتی و عظمت او را میدانستی هماره از (مخالفت با
1) - الباقر علیهالسلام: تحرّز مِنْ ابلیس بالخوف الصادقِ و ایّاک و الرّجاء الکاذب فانّه یوقِعک فی الخَوف الصادق. بحارالانوار 78/164.
2) - عن ابی عبداللّه علیهالسلام قال: کان ابی علیهالسلام یقول: انّه لیس من عبد مؤمن الاّ و فی قلبه نوران: نور خیفة و نور رجاء، لو وزن هذا لم یزد علی هذا و لو وزن هذا لم یزد علی هذا. اصول کافی 2/71.
او) بیمناک و به نویدهای وی امیدوار بودی.
وای بر تو! چگونه بستر قبر و تنهایی و بی یاوری آن جایگاه را، بیاد نمیآوری!(1)
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
رحمت و عفو الهی را، به وسیله روی آوری شایسته به درگاه خدا، نصیب خویش گردان! و از دعا و نیایش خالصانه و مناجات در تاریکی شب، در راستای رویآوری به درگاه خدا، کمک بگیر!(2)
در بیانی دیگر میفرماید:
خداوند دوست ندارد که مردم نیازهای خود را نزد یکدیگر مطرح کرده و با اصرار و پافشاری، رفع نیاز خود را از مردم بخواهند ولی دوست دارد که بندگان به درگاه او دست نیاز دراز کرده و با اصرار، خواستههایشان را از او تمنّا کنند. همانا خداوند دوست دارد که نعمتها و ارزشهایی که نزد اوست مورد درخواست و آرزوی خلق قرار گیرد.(3)
امام باقر علیهالسلام در بیان تأثیر دعا و نیایش میفرماید:
هیچ چیز به اندازه دعا و درخواست از خداوند، مورد پسند او نیست و چیزی
1) - عن جعفر بن محمّد، عن ابیه علیهالسلام قال: فی حکمة آل داود یا ابن آدم کیف تتکلّم بالهدی و انت لاتفیق عن الرّدی، یا ابن آدم اصبح قلبک قاسیاً و انت لعظمة اللّه ناسیاً فلو کنت باللّه عالماً و بعظمته عارفاً لمتزل منه خائفاً، و لمن وعده راجیاً، ویحک کیف لا تذکر لحدک، و انفرادک فیه وحدک. امالی طوسی 1/203؛ بحارالانوار 70/382.
2) - الباقر علیهالسلام: تعرّض للرّحمة و عفو اللّه بحسن المراجعة، و استعن علی حسن المراجعة بخالص الدّعاء و المناجاة فی الظُّلم. بحارالانوار 78/164.
3) - قال علیهالسلام: ان اللّه کره إلحاحَ النّاس بعضهم علی بعض فی المسألة و أحبّ ذلک لنفسه، إن اللّه جلّ ذکره یحبّ ان یسأل و یُطلب ما عنده. تحف العقول 336.
نمیتواند سرنوشت را تغییر دهد، مگر دعا و تمنّا از درگاه الهی.(1)
از امام باقر علیهالسلام روایت شده است که فرمود:
به خدا سوگند! هیچ بنده مؤمنی در پیشگاه خداوند برای دریافت نیازها و استجابت خواستههایش، اصرار نمیکند مگر اینکه خداوند آن را برآورده میسازد.(2)
در حدیثی دیگر میفرماید:
همانا خداوند از میان بندگان مؤمن خویش، آن بنده را دوست دارد که بسیار اهل دعا و نیایش باشد. بر شما باد که هنگام سحر تا طلوع خورشید را برای دعا انتخاب کنید زیرا در این ساعتهادرهای آسمان باز میشود و روزی بندگان تقسیم میگردد و آرزوها و دعاهای بزرگ به اجابت میرسد.(3)
از امام باقر علیهالسلام روایت شده است:
هیچ چشمی از خشیت و ابّهت الهی نگرید مگر اینکه خداوند، صورت آن گریه کننده را بر آتش حرام سازد! و چنانچه قطرههای اشک بر گونههایش جاری شود، به صورتش، درماندگی و ذلّت نقش نخواهد بست.
هر چیز نزد خداوند، پاداشی خاص دارد جز گریه و قطرههای اشک از بیم خدا (که
1) - الباقر علیهالسلام: ما من شیء أحبّ إلی اللّه عزّ و جلّ من أن یُسأل، و ما یدفع القضاء إلاّ الدّعاء. حلیة الاولیاء 3/187؛ احقاق الحق 12/191.
2) - سمعت اباجعفر علیهالسلام یقول: واللّه لا یلحّ عبدٌ مؤمن علی اللّه عزّ و جلّ فی حاجته الاّ قضاها له. اصول کافی 2/475.
3) - عن ابی جعفر علیهالسلام قال: انّ اللّه عزّ و جلّ یحبّ من عباده المؤمنین کلّ عبد دعّاء، فعلیکم بالدّعاء فی السحر الی طلوع الشمس فانّها ساعة تفتح فیها ابواب السماء، و تقسم فیها الارزاق، و تقضی فیها الحوائج العظام. اصول کافی 2/478.
پاداش آن نامحدود است).
همانا خداوند به وسیله این قطرهها، دریاهایی از گناه را میپوشاند و محو میسازد.(1)
لازم به یادآوری است که آنچه در حدیث فوق یاد شده است منافاتی با ارزش عمل و تلاش و علم و جهاد و... ندارد. زیرا گریهای که در روایت تا بدین پایه مهم معرّفی شده، گریه از خشیت و ابّهت خداست. و کسی که گرفتار منجلاب فساد و تباهی باشد به مقام خشیت راه نمییابد. چه اینکه تا معرفت به مقام پروردگار نباشد و نور محبّت و شوق بندگی و لذّت عبادت در انسان پدید نیاید به مقام خشیت راه پیدا نمیکند و اگر این نور در قلب پیدا شد، چنین کسی رویگردان از علم و عمل و تلاش و جهاد در راه خدا نخواهد بود.
چنانکه یادآور شدیم از روایات معصومین علیهمالسلام استفاده میشود، هرگونه گریه و تضرّع در پیشگاه خداوند از ارجمندی بالا برخوردار نیست. بلکه آن دعا و نیایش و گریه و تضرّعی نزد خداوند، محبوبترین است که تنها و تنها برای خدا باشد.
امام باقر علیهالسلام میفرماید: هیچ قطرهای نزد خداوند ارجمندتر و محبوبتر نمیباشد، از قطره اشکی که در تاریکی شب و از خوف خدا فرو ریزد و برای غیر خدا نباشد.(2)
با این حال، نباید غافل بود که، اصولاً توجّه به خداوند و اتّکا و اعتماد به او، حتی در زمینه امور مادّی و دنیوی، لازم و ارجمند است. چنانکه امام باقر علیهالسلام در دعاهای
1) - الباقر علیهالسلام: ما اغرورقت عین بمائها من خشیة اللّه تعالی إلاّ حرّم اللّه وجه صاحبها علی النّار فان سالت علی الخدّین دموعه لم یرهق وجهه قتر و لا ذلّة، و ما من شیء إلاّ و له جزاء إلاّ الدمعة فانّ اللّه تعالی یکفر بها بحوراً من الخطایا. فصول المهمّة 194؛ احقاق الحق به نقل از مطالب السؤول 80 .
2) - عن ابی جعفر علیهالسلام قال: ما مِنْ قطرة احبّ الی اللّه عزّ و جلّ من قطرة دموع فی سواد اللیل مخافةً من اللّه لایراد بها غیره. اصول کافی 2/482.
خود میفرمود: خداوندا! از پیشگاهت، رفاه و آسایش در زندگی تا پایان عمرم را، خواستارم. معیشت و امکاناتی که به وسیله آنها بتوانم تو را عبادت و اطاعت کنم و به بهشت و رضای تو دستیابم... خداوندا! دنیا را چون زندانی برایم قرار مده و جدا شدن از آن را برایم دشوار نگردان...(1)
امام علیهالسلام در این بیان، زندگی همراه با آسایش را در جهت عبادت و بندگی خدا آرزو کرده است ونه رفاه و آسایشی که وسیله دلبستگی انسان به دنیا و غفلت از خدا و یاد خدا و اطاعت او شود!
تشویق به اصرار و پافشاری در دعا، در حقیقت برای این است که انسان ارتباط بیشتر و مداومتری با خدای خویش داشته باشد و این ارتباط مداوم، زمینه تکامل روحی، اخلاقی و عملی او را فراهم سازد و فرد، خدایی شود. نه اینکه در نتیجه اصرارهای فراوان، انسان خویش را از خداوند، طلبکار دانسته و در صورت عطا نشدن درخواستهایش، احساس یأس و نارضایی کند.
امام باقر علیهالسلام برای تذکّر دادن این حقیقت به مؤمن، فرموده است:
ما برای خواستههای خویش و آنچه دوست داریم، به درگاه خدا دعا میکنیم و از او میخواهیم ولی زمانی که خلاف انتظار و آرزوی ما چیزی رخ داد، با خواست خداوند و انتخاب او مخالفت نمیکنیم.(2)
در این رهنمودها، درسهای مهمّی برای حفظ روحیه امید و ایمان و تداوم زندگی در آرامش روحی نهفته است که تحلیل و تفصیل آنها در این مجال نگنجد. و همین اندازه
1) - الباقر علیهالسلام: اسئلک اللهم الرّفاهیّة فی معیشتی ما ابقیتنی، معیشةً اقوی بها علی طاعتک و ابلغ بها رضوانک... و لا تجعل الدّنیا علیّ سجناً و لا تجعل فراقها علیّ حزناً. بحارالانوار 97/379.
2) - الباقر علیهالسلام: ندعو اللّه فیما نحبّ، فاذا وقع الّذی نکره لم نخالف اللّه عزّ و جل فیما احبّ. حلیة الاولیاء 3/187؛ احقاق الحق 12/194.
یادآور میشویم که انسان معاصر در نتیجه دور شدن از ارزشهای معنوی و رها کردن دعا و نیایش و اعتماد و دلبستگی به ساختهها و یافتههای بشری، دچار بحران روحی عمیق و سرخوردگی از زندگی شده است. نه از خویش راضی است و نه از خدای خویش! در حالی که سخنان امام باقر علیهالسلام در آنچه آوردیم، نسخهای است کامل، برای درمان این مشکل بشری.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
هنگامی که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به معراج و سیر آسمانی برده شد به پروردگار خویش عرض کرد:
پروردگارا! مؤمنان نزد تو چگونه هستند؟
خداوند فرمود: ای محمّد... انجام واجبات و تکالیف ضروری، محبوبترین چیزی است که بندگان به وسیله آن خود را به من نزدیک میکنند و پس از آن نوافل و اعمال مستحبّی موجب میشود که من ایشان را دوست بدارم. و هرگاه بندهای را دوست بدارم گوش و چشم و زبان و دست او میشوم (یعنی اعضای او الهی میشوند و جز در راه خدا نمیروند و آنچه را که دریافت کنند با بینش و بصیرت الهی خویش، حقیقت و ژرفای آن را تشخیص میدهند) این گروه از بندگان اگر دعا کنند، اجابت میکنم و اگر درخواست کنند بهایشان عطا خواهم کرد.(1)
1) - الباقر علیهالسلام: لمّا اُسْرِیَ بالنّبی صلیاللهعلیهوآله قال: یا ربّ ما حال المؤمن عندک؟ قال: یا محمّد... ما یتقرّب إلیّ عبد من عبادی بشیءٍ احبّ الیَّ ممّا افترضتُ علیه و انّه لیتقرّب إلیّ بالنّافلة حتی احبّه فاذا احببته کُنْتُ اِذاً سمعه الذی یسمع به، و بصره الّذی یَبْصر به، و لسانه الّذی ینطق به، و یده الّتی یبطش بها، ان دعانی اجبته، و ان سألنی اعطیته. اصول کافی 2/352.
شناخت و معرفت، زمینه و سرآغاز هر حرکت ارزشمند و ثمربخش است و در این میان موضوعاتی که باید مورد شناخت قرار گیرند نیز، برخی بر بعضی دیگر برتری دارند.
در تعالیم امام باقر علیهالسلام عالیترین و زیربناییترین موضوع، خودشناسی معرّفی شده است.
آن حضرت میفرماید:
هیچ معرفتی - در شرافت و ارجمندی و ثمربخشی - به پای خودشناسی نمیرسد.(1)و به تعبیر دیگر برترین شناخت، شناختِ خویش است.
خودشناسی از آن جهت، مهمترین شناخت میباشد که منشأ بسیاری از ارزشها بشمار میآید.
از جمله آثار مثبت خودشناسی که امام باقر علیهالسلام به آن تصریح کرده، عبارتست از حفظ تعادل روحی و گرفتار نشدن به دام عجب و کیش شخصیت.
امام باقر علیهالسلام میفرماید: راه عجب و خود بزرگ پنداری را به وسیله خودشناسی، مسدود کن.(2)
قلب در منابع دینی به معنای عضو مادّی بدن که با انبساط و انقباض خود، خون را در بدن به گردش درمیآورد نیست. بلکه حقیقتی است که ادراک میکند، مسؤولیّت میپذیرد، سنگین و سخت میشود، رقّت و نرمش مییابد، حقناپذیر میگردد و یا شیفته حقیقت میباشد و...
قلب به این معنا، یا نوعی وحدت با نفس و جانِ آدمی دارد و یا بخش مهمّی از آن است، بنابراین شناخت حالات و ویژگیهای قلب در حقیقت شناخت نفس میباشد و انسان را در طریق خودشناسی و خودسازی یاری میدهد. از این رو در پی احادیث خودشناسی به نقل روایتی از امام باقر علیهالسلام در زمینه تحوّلات قلب و حالات آن میپردازیم.
حمران بن اَعْیَن به حضور امام باقر علیهالسلام رسید و از آن حضرت سؤالهایی داشت که مطرح کرد و پاسخ گرفت و خواست که از جا برخیزد و محفل را ترک کند، امّا دوباره سؤالی به ذهنش آمد و به امام باقر علیهالسلام گفت: - خداوند پایدارتان بدارد و ما را هماره از وجود شما بهرهمند سازد - این چه سرّی دارد که ما وقتی نزد شما میآییم، در فاصلهای که نزد شماییم قلبمان رقّت یافته و روحمان از دنیا غافل میشود و نسبت به داراییها و توانمندیهای مردم بیاعتنا میشویم، ولی پس از اینکه مجلس شما را ترک میکنیم و با مردم و تاجران روبرو میشویم و همراه میگردیم، محبّت دنیا را در خویش احساس میکنیم و دنیا دوست میشویم!
امام باقر علیهالسلام فرمود: بلی این قلب است که گاهی سخت میشود و گاهی نرم.
سپس امام باقر علیهالسلام افزود: یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آن حضرت عرض کردند: ای رسول خدا! ما بر خویش نگرانیم که مبادا گرفتار نفاق شویم!
پیامبر فرمود: علّت این نگرانی چیست؟
اصحاب گفتند: ما وقتی نزد شما هستیم و شما ما را به ارزشها تذکّر میدهید و متمایل میسازید در وجود خود بیم از گناه را احساس میکنیم و دنیا را از یاد میبریم
و چنان زاهد میشویم که گویی آخرت و بهشت و آتش را آشکارا میبینیم. امّا همین که از نزد شما بیرون میشویم و به خانهها گام مینهیم و فرزندانمان را میبوییم و همسر و خاندانمان را میبینیم، در معرض تحوّل قرار گرفته و آن روحیه عالی را از دست میدهیم تا آنجا که گویی ما چنان حالت معنوی را نداشتهایم! آیا شما بر ما بیمناک نیستی که این حالت ما نفاق باشد؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در پاسخ آنها فرمود: هزگز چنین نیست! اینها وساوس و خط آفرینیهای شیطان است که شما را متمایل به دنیا میسازد، بخدا سوگند اگر بر همان حالت زهد و بیداری که یاد کردید، باقی بمانید، ملائکه آسمان با شما مصافحه میکنند (دست در دست شما میگذارند) و شما قادر خواهید بود که بر آب گام نهاده و بر سطح آن قدم بردارید... همانا مؤمن در معرض فتنه است و زمانی که فریفته شیطان میشود، استغفار میکند. آیا نشنیدهای سخن خداوند را که میفرماید: «انَّ اللّه یحبّ التّوّابین و یحبّ المتطهّرین»(1)و «وَاَنِ اسْتغفروا ربّکم ثُمَّ توبوا الیه»(2)یعنی؛ همانا خداوند بسیار توبهکنندگان و نیز پاکان و جویندگان پاکی را دوست دارد، و طلب بخشش کنید از پروردگارتان و بسوی او بازگردید و روآورید.(3)
قلب - به معنای آن حقیقتی که مرکز معارف و ادراک آدمی است و نه آن عضو مادّی بدن که با انبساط و انقباض خود خون را در بدن به گردش وامیدارد - در انسانها دارای
تفاوت و گوناگونی است. و یکی از جنبههای خودشناسی، شناخت حالات روحی و خصلتهای قلب میباشد.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
قلبها بر چهار گونهاند:
1 - قلبی که در آن نفاق و ایمان به هم آمیخته است.
2 - قلب واژگون.
3 - قلب مهر شده و مسدود.
4 - قلب نورانی و درخشان.
امّا قلب مهر شده - که در آن حق راه نمییابد - قلب منافق است.
و قلب نورانی، قلب مؤمن است.
و قلب واژگون، قلب مشرک است.
و قلب دارای ایمان و نفاق، قلب گروهی بود که در طائف میزیستند اگر بر نفاق مردند هلاک شده و اگر بر ایمان جان سپردند نجات یافتهاند.(1)
امام علیهالسلام درباره قلبی که در آن ایمان و نفاق با هم وجود دارد، اشاره به مصداقی در محیط آن عصر کرده است ولی از توضیح آن حضرت استفاده میشود که این گروه دارای این مشخّصه بودهاند که گاهی در میدان ایمان حضور مییافتهاند و زمانی تحت وساوس درونی و بیرونی گرفتار نفاق در دین میشدهاند و سعادت و شقاوت آنان بدان بستگی داشته است که در کدام حال از ایمان یا نفاق مرگشان سر رسیده باشد. و چنانچه دقّت شود، حال بسیاری از مردم اینگونه است یعنی در قلبشان ایمان و نفاق به گونهای آمیخته با یکدیگر وجود دارد.
امام باقر علیهالسلام: خداوند برای گنهکاران، عقوبتها و کیفرهایی قرار داده است که برخی مربوط به قلب و بعضی مربوط به جسم آنان میباشد، از آن جمله: تنگدستی و مشکلات و ناهنجاریهای زندگی (مربوط به جسم) و سستی در عبادت (مربوط به
1) - الباقر علیهالسلام: القلوب اربعة: قلب فیه نفاق و ایمان، و قلب منکوس، و قلب مطبوع، و قلب ازهر و... اصول کافی 2/422.
روح) میباشد. و البته در میان این کیفرها، هیچ کیفری سختتر و بزرگتر از قساوت قلب نیست.(1)
امام باقر علیهالسلام: برای برخوردار شدن از رقّت قلب (و رهایی از قساوت) به زیادی یاد و ذکر خداوند در تنهاییها روی آور.(2)
امام باقر علیهالسلام: بدان که هیچ علمی همانند طلب سلامت نیست و هیچ سلامتی همانند سلامت قلب نمیباشد.(3)
یعنی بهترین و ارجمندترین علم، آن علمی است که تضمین کننده سلامت انسان و زداینده رنج و بیماری وی باشد و در این میان آن علم که سلامت روح و قلب میبخشد مهمتر و ارجمندتر از علمی است که سلامت جسم را تأمین میکند.
امام باقر علیهالسلام به مدّعیان تشیّع، یادآوری کرده است که شیعه را در عمل و در پایبندی به کرامتهای اخلاقی و فضایل انسانی باید شناخت و میفرماید:
به خدا سوگند، شیعه ما نیست مگر آن کس که تقوای الهی داشته باشد و اطاعت خدا کند و شناخته نمیشوند مگر به تواضع، خشوع، ادای امانت، زیادی یاد خدا، روزه، نماز، نیکی به پدر و مادر، دوستی همسایگان و رسیدگی به آن گروه از ایشان که
1) - الامام الباقر علیهالسلام: انّ للّه عقوبات فی القلوب و الابدان: ضنک فی المعیشة، و وهن فی العبادة، و ما ضرب عبد بعقوبة اعظم من قسوة القب. بحارالانوار 78/164؛ تحف العقول 340.
2) - الامام الباقر علیهالسلام: تعرّض لرقّة القلب بکثرة الذّکر فی الخلوات. بحارالانوار 78/164.
3) - الامام الباقر علیهالسلام: اعلم انّه لا علم کطلب السلامة، و لا سلامة کسلامة القلب. بحارالانوار 78/164.
تهیدست و زمینگیر و بدهکار و بیسرپرستند، و نیز راستگویی در سخن و نقل مطالب، تلاوت قرآن، بازداشتن زبان از بدگویی و آزار مردم.(1)
در روایتی دیگر امام علیهالسلام میفرماید:
سه خصلت از ارزشهای والای اخلاقی بشمار میآیند: عفو نسبت به کسی که بر تو ستم کرده، و برقرار داشتن رابطه الفت با دوست و خویشاوندی که پیوند خویش با تو بریده، و بردباری درباره کسی که نسبت به تو رفتار جاهلانهای داشته است(2)(او قدر تو را نادیده گرفته است).
از امام باقر علیهالسلام روایت شده است:
به کسی که اخلاق نیک و روحیه رفق و مدارا، عطا شده باشد در حقیقت همه ارزشها و آسایشها به او عطا شده است و وضع او در دنیا و آخرت نیک خواهد بود.
و آن کس که از اخلاق نیک و روحیه مدارا محروم باشد، این محرومیّت راهی است به سوی هر بدی و بلا، مگر آن که چنین فردی به امداد الهی از بدیها بازداشته شود.(3)
1) - الامام الباقر علیهالسلام: و اللّه ما شیعتنا إلاّ من اتقی اللّه و أطاعه و ما کانوا یعرفون إلاّ بالتواضع و التخشع و أداء الامانة و کثرة ذکر اللّه و الصوم و الصلاة و البرّ بالوالدین و تعهد الجیران من الفقراء و ذوی المسکنة و الغارمین و الایتام و صدق الحدیث و تلاوة القرآن و کفّ الالسن عن النّاس إلاّ من خیر. تحف العقول 338 حدیث 28؛ سیرة الائمة الاثنی عشر 229.
2) - الامام الباقر علیهالسلام ... و ثلاثة من مکارمالاخلاق: ان تعفو عمن ظلمک و تصل من قطعک و تحلم اذا جهل علیک. تحف العقول 336 حدیث 10؛ سیرة الائمة الاثنی عشر 228.
3) - محمد بن علی بن الحسین: من أُعطی الخُلق و الرفق فقد أعطی الخیر کلّه و الراحة و حسن حاله فی دنیاه و آخرته، و من حرم الرفق و الخُلق کان ذلک له سبیلاً إلی کلّ شرّ و بلیّةٍ الاّ من عصمه اللّه تعالی. حلیة الاولیاء 3/178؛ احقاق الحق 12/195.
امام باقر علیهالسلام: کسی که خشم و غضب خویش را فرو نشاند با اینکه میتواند انتقام گیرد و کینهاش را عملی سازد، خداوند قلبش را از ایمان پر میکند.(1)
امام باقر علیهالسلامدر توصیههای خود به یکی از یاران خویش میفرماید:
اگر سخن تو را تکذیب کردند، سعی کن به خشم کشیده نشوی، اگر تو را مدح و ستایش کردند، خوشحال نشو و اگر تو را مذمّت کردند، نگران مباش و بیتابی نکن، با خودت بیندیش! اگر ایرادی که به تو گرفتهاند در تو هست، پس بدان که تو با خشمگین شدنت نزد خدا سقوط خواهی کرد، بیش از آنچه با این عیب میترسی از چشم مردم بیفتی و سقوط کنی.
و اگر مشاهده کردی که آن عیب در تو نیست پس (بدگویی بدگویان و صبر و تحمّل تو سبب میشود که خداوند به تو پاداش دهد و) این ثوابی است که بی زحمت به چنگ آوردهای.
اگر همه مردم دیارت علیه تو یکصدا شدند و گفتند تو آدم بدی هستی، سعی کن سخن آنان تو را غمگین نسازد و اگر یکصدا گفتند تو فرد صالح و شایستهای هستی باز هم از سخن آنان شادمان مباش...(2)
امام باقر علیهالسلامدر بیانی کوتاه امّا پر محتوا نیز فرموده است:
هیچ قدرت و توانی (در کارآیی و اصالت و اهمیّت) به پای آن نیرویی که جلو
1) - قال محمد بن علی بن الحسین علیهمالسلام: مَنْ کظم غیظاً یقدر علی امضائه حشا اللّه قلبه ایماناً. بهجة المجالس و انسالمجالس 1/372.
2) - الامام الباقر علیهالسلامفی وصیته لأحد اصحابه:... و ان مُدحت فلا تفرح، و ان ذُممت فلا تجزع، و فکّر فیما قیل فیک فإنْ عرفت من نفسک ما قیل فیک فسقوطک من عین اللّه عزّ و جلّ عند غضبک من الحق اعظم علیک مصیبة ممّا خفتَ من سقوطک من اعین الناس، و إنْ کنت علی خلاف ما قیل فیک فثواب اکتسبته من غیر أنْ تتعب بذلک، ولو اجتمع علیک اهل مصرک و قالوا انّک رجل سوء لم یحزنک ذلک و لو قالوا انّک رجلٌ صالح لم یسرّک ذلک و لکن اعرض نفسَک علی کتاب اللّه. سیرة الائمة الاثنی عشر 227.
غضب را سد میکند نمیرسد.(1)
از این عبارت کوتاه دو نکته مهم استفاده میشود. نخست این که غضب در درون انسان بحران و جوششی فوقالعاده به وجود میآورد که سایر قوا و غرایز انسان را در آن لحظه تحت الشعاع قرار میدهد. و نکته دیگر این است که برای سد کردن چنین بحران و آشوبی که در درون انسان به هنگام غضب حاصل میشود قدرت و کنترلی بس عظیم لازم است. و چه بسا افرادی که در برابر شهوت و تمایلات نفسانی مقاومت کنند امّا از فرو نشاندن غضب ناتوان باشند.
امام صادق علیهالسلام از پدر خویش - باقرالعلوم علیهالسلام - نقل کرده است:
مردی صحرانشین نزد پیامبر آمد و گفت: من صحرانشینم (و چون در شهر نیستم تا همیشه از شما استفاده کنم) مطلبی به من بیاموزید که جامع باشد.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به او فرمود: تو را امر میکنم که غضب نکنی و خشمگین نشوی!
مرد صحرانشین، دوباره در خواستش را اظهار کرد. تا سه مرتبه و پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز همان پاسخ را به او یادآور شد تا اینکه مرد بادیهنشین لختی تأمّل کرد و به فکر فرو رفت و پس از آن گفت دیگر از چیزی سؤال نخواهم کرد (یعنی اهمیّت سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآلهرا دریافتم) فرمان پیامبر جز فرمان به خیر و ارزش نیست.
امام صادق علیهالسلام در ادامه این حدیث یادآور شد که پدرم - باقرالعلوم - همیشه این نکته را متذکّر میشد که: چه چیز هجومندهتر و ویرانگرتر از غضب است. زیرا فرد خشمگین میشود و در حال خشم انسان بیگناهی را بدون حق میکشد و زن پاکدامنی را نسبت ناروا میدهد!(2)
1) - الباقر علیهالسلام ... ولاقوّة کردّ الغضب. همان .
2) - عن أبی عبداللّه قال: سمعت أبی علیهالسلام یقول: أتی رسولَ اللّه صلیاللهعلیهوآلهرجلٌ بدویٌّ فقال: انّی اسکن البادیة فعلّمنی جوامع الکلام فقال: آمرک ان لا تغضب، فاعاد علیه الأعرابی المسألة ثلاث مرّات حتی رجع الرّجل إلی نفسه فقال: لا اسأل عن شیءٍ بعد هذا، ما امرنی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهالاّ بالخیر. قال و کان أبی یقول: ایّ شیءٍ اشدّ من الغضب، انّ الرّجل لیغضب فیقتل النفس التی حرّم اللّه و یقذف المحصنة. اصول کافی 2/303.
امام باقر علیهالسلامبرای پیروز شدن انسان بر خشم خویش و فرونشاندن توفان ویرانگر غضب، با توجّه به خصلتهای روانی انسان رهنمودهایی داده و فرموده است:
انسان گرفتار غضب میشود و چه بسا آرام نشود تا داخل آتش شود (یعنی غضب بر او چیره شده و دست به اعمالی میزند که جهنّمی میشود) پس هر گاه فردی نسبت به گروهی خشمگین شد، در صورتی که آن فرد ایستاده است، به سرعت موقعیّت خویش را تغییر داده و بر زمین بنشیند، زیرا این کار هجوم شیطان را از او دور میسازد) و او تسلّط بر خویش پیدا میکند) و هر فردی که بر خویشاوندان و یکی از نزدیکان خانوادهاش خشمگین شد، کسی که مورد خشم قرار گرفته است به فرد خشمگین نزدیک شده و او را نوازش دهد، زیرا نزدیکان رَحِمی با این شیوه آرامش مییابند.(1)
امام علیهالسلام در روایتی دیگر میفرماید: خشم و غضب، شرارهای شیطانی است که در قلب فرزند آدم زبانه میکشد و هنگامی که کسی خشمگین میشود، چشمانش سرخ و رگهای گردنش متورّم میگردد و شیطان در وجودش راه مییابد. پس هر گاه بیم آن یافتید که خشم بر شما چیره شود بر زمین نشینید، زیرا فشار و هجوم شیطان با این شیوه، کاسته میشود.(2)
1) - ذکر الغضب عند ابی جعفر علیهالسلام فقال: اِنَّ الرّجل لیغضب فما یرضی ابداً حتّی یدخل النار، فایّما رجل غضب علی قومٍ و هو قائم فلیجلس من فوره ذلک فانّه سیذهب عنه رجز الشیطان، و ایّما رجل غضب علی ذی رحمٍ فلیدن منه فلیمسّه، فاِنَّ الرحمَ اذا مُسَّتْ سَکَنَتْ. اصول کافی 2/302.
2) - عن أبی جعفر علیهالسلام: انَّ هذا الغضب جمرة منَ الشیطان توقد فی قلب ابن آدم و انَّ احدکم اذا غضب احمرّتْ عیناه و انتفخت اوداجه و دخل الشیطان فیه، فاذا خاف احدکم ذلک من نفسه فلیلزم الارضَ، فانَّ رجز الشیطان لیذهب عنه عند ذلک. اصول کافی 2/304.
امام باقر علیهالسلام: انسان گاه سخنی میگوید که به کفر میانجامد و همانا حسد، ایمان را میخورد و نابود میسازد، آنگونه که آتش، هیزم را فرا میگیرد و از میان میبرد.(1)
از ارتباط جملات و بخشهای روایت چنین استفاده میشود که چه بسا ریشه برخی از خشمها و سخنان کفرآمیز در حسد نهفته است و این حسد است که در جنبههای عملی به انکار خدا و دین منتهی میشود.
امام باقر علیهالسلام: تملّق و حسد از اخلاق مؤمنان نیست، مگر اینکه در راستای علم و دانش باشد.(2)
عقبة بن بشیر اسدی میگوید: من نزد امام باقر سخن از موقعیّت بالای قومی و قبیلهای خویش به میان آوردم! امام فرمود: با حسب و نسب خویش چه بر ما منّت مینهی! همانا خداوند مردمانی را که شما فرومایه میدانید، اگر اهل ایمان باشند به وسیله ایمان، رفعت بخشیده است و مردمانی را که شما شریف و بزرگزاده مینامید، اگر کافر باشند، حقیر و فرومایه ساخته است.
هیچکس بر دیگری فضیلت و برتری ندارد، مگر به وسیله تقوا.(3)
امام باقر علیهالسلام : روحیّه تکبّر و خود بزرگبینی در قلب کسی راه نمییابد مگر اینکه
1) - الامام الباقر علیهالسلام: انَّ الرّجل لیأتی بایّ بادرة فیکفر و انَّ الحسد یأکل الایمان کما تأکل النار الحطب. اصول کافی 2/306؛ بحارالانوار 73/237.
2) - الباقر علیهالسلام : لیس من اخلاق المؤمن الملق و الحسد الاّ فی طلب العلم. تحف العقول 342.
3) - قلت لابی جعفر علیهالسلام: أنا عقبة بن بشیر الاسدی و أنا فی الحسب الضخم من قومی قال: فقال: ما تمنّ علینا بحسبک؟! إنّ اللّه رفع بالإیمان من کان الناس یسمّونه وضیعاً اذا کان مؤمناً و وضع بالکفر من کان النّاس یسمّونه شریفاً اذا کان کافراً، فلیس لأحدٍ فضل علی أحد الاّ بالتقوی. اصول کافی 2/328.
در عقل و اندیشه او - به همان اندازه - کاستی پدید میآید، کم باشد یا زیاد.(1)
(یعنی؛ تکبّر باعث میشود که انسان از واقعبینی دور شده و در فهم برخی زمینهها گرفتار نارسایی شود.)
امام باقر علیهالسلام در پرهیز دادن مردم از طمعورزی میفرماید:
هیچ ذلّتی، همانند ذلّت طمع (خوارکننده) نیست.(2)
و نیز میفرماید:
از آنچه در دست مردم است اظهار یأس و ناامیدی کن (و خود را بیرغبت به آن نشان بده) زیرا این روش، همان بی نیازی و غنای واقعی است و بپرهیز از طمعورزی زیرا طمع، فقری است حاضر و آشکار.(3)
امام باقر علیهالسلام در زمینه قناعت میفرماید:
اجتناب کن از این که چشم به بالاتر از خود بدوزی (و با حسرت به امکانات افراد توانمندتر از خود نگاه کنی)! کافی است که به رهنمودهای خداوند نسبت به پیامبر صلیاللهعلیهوآله توجّه کنی که فرمود:
«فلا تُعجِبْک اَموالُهم و لا اَولادُهم».(4)
1) - الباقر علیهالسلام: ما دخل قلب امرئٌ شیء من الکبر الاّ نقص من عقله مثل ما دخله من ذلک، قلّ ذلک أو کثر. حلیة الاولیاء 3/181؛ کشف الغمة 2/339.
2) - الامام الباقر علیهالسلام : لاذلّ کذلّ الطمع. بحارالانوار 78/165؛ سیرة الائمة الاثنی عشر 228.
3) - الامام الباقر علیهالسلام: اظهِر الیأس ممّا فی ایدی الناس فانّ ذلک هو الغنی، و ایّاک والطمع فانّه الفقر الحاضر. مشکاة الانوار 472.
4) - توبه/ 55.
«و لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْک الی ما مَتَّعنا به اَزواجاً منهُم زَهْرةَ الحَیَاةِ الدُنیا».(1)
یعنی: کثرت اموال و فرزندان کافران تو را به تعجّب واندارد.
و به بهرهوریهای کافران، خیره مشو زیرا این بهرهوریها محدود به زندگی دنیاست.
سپس امام باقر علیهالسلام افزود: هرگاه در دلت، حسرت امکانات دیگران راه یافت، شیوه زندگی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بیاد آور، زیرا غذای آن حضرت، نان فراهم آمده از جو و شیرینی وی خرما و وسیله روشنایی او در شبها، شاخههای نخل بود، آن هم اگر فراهم میشد!(2)(یعنی حتّی این امکانات با همه سادگی، همیشه در اختیار پیامبر صلیاللهعلیهوآلهنبود).
در روایتی دیگر امام صلیاللهعلیهوآله میفرماید:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: کسی که میخواهد غنیترین و بینیازترین مردم باشد پس باید اعتماد و اتّکایش به الطاف و عنایات الهی فزونتر از داراییها و امکانات
مردم باشد.(3)
یعنی باید به جای چشم داشتن به کمکهای مردم و بهرهور شدن از داراییهای آنان، چشم به ذخایر الهی داشته باشد و از درگاه خدا، بی نیازی بجوید.
امام باقر علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل کرده است:
خداوند فرموده است: از جمله اولیا و بندگان محبوب من که مورد غبطه و حسرت دیگران قرار میگیرند، کسی است که از نظر امکانات و دارایی و مظاهر زندگی سبکبار
1) - طه/ 131.
2) - قال ابوجعفر علیهالسلام: ایّاک اَن تُطمِحَ بَصَرَک الی مَنْ هو فوقک، فکفی بما قال اللّه عزّ و جلّ لنبیّه صلیاللهعلیهوآله: «و لا تُعجبک اموالُهم و لا اولادهم» و قال: «لا تمدّن...» فان دخلک من ذلک شیءٌ فاذکر عیش رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهفانّما کان قوته الشعیر و حلواه التّمر و وقوده السعف اذا وجده. اصول کافی 2/138 - 137.
3) - عن ابی جعفر علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: مَنْ اراد ان یکون اغنی الناس فلیکن بما فی یداللّه اوثق منه بما فی ید غیره. اصول کافی 2/139.
است. بهرهای ژرف از نماز دارد و عبادت پروردگارش را در نهان به خوبی انجام میدهد، در میان مردم ناشناخته زندگی میکند و روزیش به اندازه کفاف اوست و بر این حدّ میانه اقتصادی صبر میکند و در میدان تمنّیات و آرزوهای دنیوی زاهدانه حرکت میکند. میراثش اندک و گریهکنندگان بر او نیز کمند!(1)
(یعنی؛ مال و فرزندان زیاد از خود بر جای نگذاشته است تا گریهکنندگان زیادی داشته باشد).
امام باقر علیهالسلام میفرماید: ابوذر - که رحمت خدا بر او باد - هماره این سخن را یادآور میشد:
ای جوینده دانش و آگاهی! این زبان کلید خوبی و بدی است، بر زبانت مهر بزن چنانکه بر داراییها و طلا و نقرهات مهر میزنی (و آنها را در مکانی محفوظ نگاه میداری).(2)
امام علیهالسلام در حدیثی دیگر فرموده است:
رسول خدا میفرماید: خدای رحمت کند و مورد لطف خویش قرار دهد آن مؤمنی را که نگاهدار زبانش از هر شرّی باشد، زیرا حفظ زبان صدقهای است از سوی انسان برای خویش (یعنی او را از بلاها نگاه میدارد).
سپس امام باقر علیهالسلام فرمود: هیچ کس از گناهان در امان نیست مگر این که زبانش را
1) - سمعت أباجعفر علیهالسلام یقول : قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: قال اللّه عزّوجلّ : انَّ مِنْ اغبط اولیائی عندی رجلاً خفیف الحال ، ذا حظّ من صلاة ، احسن عبادة ربّه بالغیب، وکان غامضاً فی الناس ، جعل رزقه کفافاً ، فصبر علیه ، عجّلت منیّته فقلّ تراثه وقلّت بواکیه. اصول کافی 2/140.
2) - سمعت أبا جعفر علیهالسلام یقول: کان ابوذر رحمهالله یقول: یا مبتغی العلم انَّ هذا اللّسان مفتاح خیر و مفتاح شرٍّ، فاختم علی لسانک کما تختم علی ذهبک و ورقک. اصول کافی 2/114.
در دهان حبس کند و مخزون نماید.(1)
امام باقر علیهالسلام به فرزند خویش فرمود:
فرزندم! بپرهیز از کسالت و بیحوصلگی (سستی و بیطاقتی) زیرا این دو کلید هر شرّند. چه، این که اگر بی حال و سست باشی هیچ حقّی را ادا نخواهی کرد و اگر بی حوصله و کم طاقت و رنجور باشی بر هیچ حقّی پایدار و شکیبا نخواهی بود.(2)
امام باقر علیهالسلام: کسالت و بی حالی، هم به دین و هم به دنیای انسان زیان میرساند.(3)
امام باقر علیهالسلام: بد آدمی است، کسی که دو چهره و دو زبان است! برادران دینی خود را در پیش رو میستاید و پشت سر از آنها بدگویی میکند. اگر به برادرش نعمت و امکاناتی برسد، حسد میورزد! و اگر مبتلا به غم و دردی شود او را حقیر شمارد!(4)
امام باقر علیهالسلام به شخصی که سلیمان نام داشت فرمود:
ای سلیمان میدانی که مسلمان کیست؟
1) - الباقر علیهالسلام... فانّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قال: رحم اللّه مؤمناً امسک لسانه من کل شرّ فانّ ذلک صدقة منه علی نفسه. ثم قال علیهالسلام: لا یسلم أحد من الذّنوب حتی یخزن لسانَه. تحف العقول 342، حدیث 54.
2) - قال محمّد بن علی لابنه: یا بنیّ! ایّاک و الکسل و الضجر فانّها مفتاح کلّ شرّ انّک ان کسلت لم تؤدّ حقاً، وان ضجرتَ لَم تَصْبر علی حقٍّ. الفصول المهمّة 215؛ حلیة الاولیاء 3/184؛ کشف الغمة 2/341.
3) - الباقر علیهالسلام: الکسل یضرُّ بالدّین و الدّنیا. تحف العقول 345.
4) - الباقر علیهالسلام: بئس العبد عبدٌ یکون ذا وجهین و ذا لسانین، یطری اخاه شاهداً، و یأکله غائباً، اِن أُعطی حسده و اِن ابتلی خذله. اصول کافی 2/343؛ الخصال 38؛ ائمتنا 1/367.
سلیمان عرض کرد: شما پاسخ این سؤال را بهتر از من میدانید.
امام فرمود: مسلمان کسی است که دیگر مسلمانان از دست و زبان او ایمن و سالم باشند.
سپس امام پرسید: آیا میدانی مؤمن کیست؟
سلیمان باز هم گفت: شما آگاهترید.
امام فرمود: مؤمن کسی است که مسلمانان او را در مال و جانشان، امین بدانند و به او اطمینان داشته باشند...(1)
در روایتی دیگر امام علیهالسلام نشانههای مؤمن را چنین بیان داشته است:
همانا مؤمن واقعی کسی است که وقتی خشنود و سرخوش است، خوشحالی و شادابی و نشاط او را به گناه و باطل نکشاند، و هنگامی که ناراحت و غمگین و خشمناک است، این ناراحتیها او را از سخن حق دور نسازد!
مؤمن واقعی کسی است که به هنگام قدرت و اقتدار، به تعدّی و تجاوز رو نیاورد و از دایره حق بیرون نرود!(2)
1) - قال ابوجعفر علیهالسلام: یا سلیمان أتدری من المسلم؟ قلت: جعلت فداک أنت أعلم، قال: المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده، ثمَّ قال: و تدری من المؤمن؟ قال: قلت: أنت أعلم؛ قال: إنّ المؤمن من ائتمنه المسلمون علی أموالهم و أنفسهم، و المسلم حرام علی المسلم أن یظلمه أو یخذله أو یدفعه دفعة تُعنّته. اصول کافی 2/234.
2) - عن أبی جعفر علیهالسلام قال: إنّما المؤمن الّذی إذا رضی لم یدخله رضاه فی إثم و لا باطل، و إذا سخط لم یخرجه سخطه من قول الحقّ، و الّذی إذا قدر لم تخرجه قدرته إلی التعدّی إلی ما لیس له بحقّ. اصول کافی 2/234.
امام باقر علیهالسلام: همه کمالها نهفته است در شناخت عمیق دین، شکیبایی بر سختیها وناگواریها و حسابگری در معیشت و امور اقتصادی.(1)
امام باقر از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت کرده است:
همانا خداوند از میان ارزشها و نیکیها، آن را دوست دارد که سریعتر انجام پذیرد و مورد سستی و تعلّل قرار نگیرد.(2)
امام باقر علیهالسلام: کسی که تصمیم انجام کار نیکی را میگیرد، پس در آن شتاب کند و سستی نورزد، زیرا هر چیزی که در آن تأخیر صورت گیرد، مورد توجّه و تزویر شیطان قرار میگیرد.(3)
(یعنی؛ شیطان در راه انجام آن موانعی میتراشد و آدمی را از آن کار بازمیدارد).
انزوا و گریز فرد از جامعه، در تعالیم اسلامی نفی شده است و معصومین علیهمالسلام در معارف ارزنده خویش، روح جمعگرایی، الفت و خیرخواهی و خدمت بهخلق را ترویج و تقویت کرده و روابط اجتماعی مؤمنان را تحکیم بخشیدهاند.
1) - الامام الباقر علیهالسلام: الکمال کلّ الکمال، التفقّه فی الدّین، والصبر علی النائبة وتقدیر المعیشة. تحف العقول 335 حدیث 3.
2) - عن أبی جعفر علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: انّ اللّه یحبّ من الخیر ما یعجّل. اصول کافی 2/142.
3) - سمعت أبا جعفر علیهالسلام یقول: من همّ بشیءٍ من الخیر فلیعجّله، فان کلّ شیءٍ فیه تأخیر فانّ للشیطان فیه نظرة. اصول کافی 2/143.
مردی در حضور امام باقر علیهالسلام گفت: خداوندا مرا از تمامی مردم بی نیاز کن!
امام باقر علیهالسلام به او فرمود: این چنین دعا و درخواست نکن، بلکه بگو: خداوندا! مرا از انسانهای شرور و ناشایست، بینیاز کن و احتیاجم را به ایشان قرار نده!
همانا مؤمن در زندگی خویش بینیاز از برادر مؤمنش نخواهد بود.(1)
امام باقر علیهالسلام : ... انسان مؤمن در پرتو برادر مؤمن خویش احساس آرامش میکند، چنان که کبوتر با مشاهده همنوع خویش چنین احساسی دارد.
همانا مؤمنان در ایثار و ترحّم و ملاطفت و عطوفت نسبت به یکدیگر همانند یک پیکرند، هرگاه عضوی از این پیکر در رنج و شکوه باشد، سایر اعضای آن آرام نخواهند داشت.
سپس امام باقر فرمود:
به خدا سوگند، کسی مؤمن واقعی نخواهد بود مگر زمانی که نسبت به دیگر مؤمنان این چنین احساس یگانگی و همدردی داشته باشد.(2)
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
مؤمن برادر مؤمن است، آن هم برادری از هر جهت، هم از ناحیه پدر و هم از جانب مادر، زیرا خداوند عزّ و جلّ مؤمنان را از سرشت بهشت آفریده و نسیم بهشت در کالبد
1) - و قال یوماً رجلٌ عنده: اللّهم أغننا عن جمیع خلقک. فقال أبوجعفر علیهالسلام: لا تقل هکذا. و لکن قل: اللّهم اغننا عن شرار خلقک، فإنّ المؤمن لا یستغنی عن أخیه. تحف العقول 335 حدیث 6.
2) - الباقر علیهالسلام:... و انَّ المؤمن لیستریح إلی أخیه المؤمن، کما یستریح الطیر إلی شکله. و انَّ المؤمنین فی ایثارهم و تراحمهم و تعاطفهم، کمثل الجسد اذا اشتکی تداعی سائره بالسهر. ثمّ قال: واللّه لا یکون المؤمن مؤمناً حتی یکون کذلک. اعلام الدّین 440.
آنان دمیده است و به همین جهت آنها از ناحیه پدر و مادر برادرند.(1)
منظور امام علیهالسلام بیان استحکام برادری مؤمنان و گسستنی نبودن پیوند و محبّت آنان است.
انسان مؤمن نمیتواند در برابر نیازهای جامعه و مشکلات دیگر مؤمنان بیتفاوت باشد.
ابوحمزه میگوید: به امام باقر علیهالسلام عرض کردم:
چه میفرمایید درباره مسلمانی که به دیدن مسلمان دیگر میرود و او در منزل است، از او اجازه ورود میخواهد ولی اجازه نمیدهد و حتّی از خانه سر بیرون نمیآورد؟
امام فرمود:
ای ابوحمزه، هر مسلمانی که به نیاز مسلمان دیگر پاسخ ندهد و چهره از او پنهان بدارد، مورد لعنت خدا خواهد بود، تا زمانی که آن دو یکدیگر را ملاقات کنند (یعنی مسلمان خواهان ملاقات به درخواست خود برسد).
ابوحمزه میگوید به امام عرض کردم: براستی در لعنت خدا خواهد بود تا زمانی که ملاقات صورت پذیرد! (هر چند این ملاقات خیلی دیر انجام پذیرد یا اصلاً صورت نگیرد!).
امام فرمود: بلی ای ابوحمزه!(2)
1) - عن أبی جعفر علیهالسلام: المؤمن أخو المؤمن لأبیه و امّه لانّ اللّه عزّ و جلّ خلق المؤمنین مِن طینة الجنان و أجری فی صورهم من ریح الجنّة، فلذلک هم اخوة لأب و امّ. اصول کافی 2/ 167 - 166.
2) - عن أبی حمزة، عن أبی جعفر علیهالسلامقال: قلت له: جعلت فداک ما تقول فی مسلم اتی مسلماً زائراً اوطالب حاجة و هو فی منزله، فاستأذنَ علیه فلم یأذن له و لم یخرج الیه؟ قال : یا أبا حمزة أیّما مسلم اتی مسلماً زائراً او طالب حاجة و هو فی منزله فاستأذن له و لم یخرج الیه لم یزل فی لعنة اللّه حتی یلتقیا فقلت: جعلت فداک، فی لعنة اللّه حتی یلتقیا؟ قال: نعم یا أبا حمزة. اصول کافی 2/365.
امام باقر علیهالسلام به یکی از شیعیان خود به نام اسماعیل فرمود:
ای اسماعیل! آیا در میان مردمی که میزیستی، این برنامه وجود داشت که اگر فردی عبا و روپوش نداشت و نزد یکی از برادرانش عبایی اضافی وجود داشت، آن را به برادر نیازمندش رد کند تا او هم از نداری بیرون آید؟
اسماعیل میگوید: خیر
امام فرمود: اگر فردی از آنان پیراهن اضافی داشت، آیا آن را برای برادر نیازمندش میفرستد؟
اسماعیل میگوید: خیر
امام با دست بر زانو میزند (و با ناراحتی) میفرماید: آنان برادر نیستند.(1)
در روایت دیگری امام علیهالسلام میفرماید:
آیا شما به گونهای با هم یکدل هستید که یکی از شما دست به جیب دوست خود فرو برد و آنچه لازم دارد بردارد؟ (و از سوی دوستش مورد اعتراض قرار نگیرد؟)
حاضران گفتند : خیر ، ما این چنین نیستیم.
امام فرمود : پس شما آن گونه که فکر میکنید برادر نیستید.(2)
امام باقر علیهالسلام: مهمترین اعمال سه چیز است: یاد خداوند در همه حال و همیشه،
1) - الباقر علیهالسلام : یا اسماعیل: ارأیت فیما قبلکم اذا کان الرّجل لیس له رداء و عند بعض اخوانه فضل رداء یطرحه علیه حتّی یصیب رداء؟ فقلت: لا. قال: فاذا کان له إزار یرسل إلی بعض إخوانه بإزاره حتی یصیب إزاراً؟ فقلت: لا! فضرب بیده علی فخذه ثم قال: ما هؤلاء بإخوة. مجموعه ورام 2/85.
2) - قال لنا أبوجعفر محمّد بن علی : یدخل أحدکم یده فی کمّ صاحبه فیأخذ ما یرید؟ قال قلنا لا. قال : فلستم بإخوان کما تزعمون. حلیة الاولیاء 3/187 ؛ کشف الغمة 3/320 ؛ تذکرة الخواصّ 305.
رعایت انصاف درباره مردم و یاری برادر مؤمنِ خویش در مال و مسایل اقتصادی.(1)
امام باقر علیهالسلام پیروان خویش را به سوی جامعه ایدهآل و ارزشمندی رهبری میکرد که بر آن همیاری و همدردی و گذشت حاکم باشد. و در پاسخ شخصی که مدّعی بود در محیط او شیعیان زیادی زندگی میکنند امام فرمود:
آیا در محیط شما توانمندان به تهیدستان و نیازمندان توجّه و رسیدگی دارند؟ آیا نیکان از خطای خطاکاران میگذرند؟ آیا آنان یکدیگر را یاری و مدد میرسانند؟
مرد گفت: خیر.
امام فرمود: آنان شیعه نیستند، شیعه واقعی آنانند که از ویژگیهای یاد شده برخوردار باشند.(2)
امام باقر علیهالسلام: از جمله حقوق مؤمن بر عهده برادر مؤمنش این است که گرسنگی او را برطرف کند (نیازهای ضروری اقتصادی او را برآورده سازد) و اندام او را بپوشاند (نیازهای ضروری وی را از نظر پوشاک برطرف کند) و گرفتاریها و غمهای او را بزداید
و قرضها و بدهکاریهایش را ادا کرده، و هنگامی که جان سپرد به خانواده و فرزندانش رسیدگی نماید.(3)
1) - عن أبی جعفر قال: اشدّ الاعمال ثلاثة؛ ذکر اللّه علی کلّ حال، و انصافک من نفسک، و مواساة الأخ فی المال. الارشاد مفید 2/165؛ حلیة الاولیاء 3/184.
2) - قال بعض اصحاب الامام الباقر علیهالسلام له: جعلت فداک، انَّ الشیعة عندنا کثیرون، فقال: هل یعطف الغنی علی الفقیر؟ و یتجاوز المحسن عن المسیء؟ و یتواسون؟ قلت: لا، قال علیهالسلام: لیس هؤلاء الشیعة، الشیعة من یفعل هکذا. اصول کافی 2/173؛ بحارالانوار 74/313؛ مستدرک الوسائل 2/59.
3) - عن أبی جعفر علیهالسلام قال: من حق المؤمن علی أخیه المؤمن اَن یَشْبَعَ جوعته و یواری عورته و یفرّج عنه کربته و یقضی دَینه، فاذا مات خلّفه فی اهله و ولده. اصول کافی 2/169.
آنچه امام باقر علیهالسلام در این روایت بیان فرموده است، در حقیقت عالیترین روابط اجتماعی جامعه مؤمنان را ترسیم میکند و مسؤولیت عمومی را در اعضای جامعه پدید میآورد تا در میان آنان کسی گرسنه و فاقد امکانات ضروری باقی نماند. ولی افسوس که جوامع اسلامی فاصله عمیقی با چنین جامعه ایدهآلی دارند که رهبران و معلّمانشان به ایشان معرّفی کردهاند!
امام باقر علیهالسلام به پیروان و دوستان خود همیشه سفارش میفرمود:
اصحاب، یاران و دوستانتان را گرامی بدارید و به ایشان احترام بگذارید، با یکدیگر نامهربان و ترشرو نباشید، به هم زیان نزنید، حسد مورزید، از بخل بپرهیزید، از بندگان خالص خدا باشید.(1)
عمرو بن ابی المقدام میگوید: نخستین بار که به حضور امام باقر علیهالسلام رسیدم - تا از خدمتش کسب دانش کنم - امام به من فرمود:
راستی و راستگویی را فراگیرید، قبل از اینکه حدیث بیاموزید.(2)
امام باقر علیهالسلام: امانت را به صاحب آن بازگردانید هر چند او کشنده فرزند انبیاء باشد.(3)
امام علیهالسلام در این عبارت، اهمیّت و ضرورت امانتداری را در این قالب بیان کرده است که حتّی اگر کسانی چون بنی امیّه که قاتل فرزندان رسول خدایند چیزی را به
امانت نزد شما نهادند، در آن خیانت نکنید، تا چه رسد به انسانهای مؤمن و صالح.
1) - عن ابی عبداللّه علیهالسلام قال: کان أبوجعفر علیهالسلام یقول: عظّموا اصحابکم و وقّروهم و لایتجهّم بعضکم بعضاً و لا تضارّوا و لا تحاسدوا و ایّاکم والبخل کونوا عباد اللّه المخلصین. اصول کافی 2/173.
2) - عن عمرو بن أبی المقدام قال: قال لی أبوجعفر علیهالسلام فی اوّل دخلة دخلتُ علیه: تعلّموا الصدق قبل الحدیث. اصول کافی 2/104.
3) - الباقر علیهالسلام : اَدُّوا الامانَةَ وَلَو الی قَتَلَةِ اَوْلادِ الاْنبیاء. احقاق الحق 12/201.
احساس مسؤولیت فرد در جامعه و دلبستگی وی به سرنوشت مردم و سلامت محیط اجتماعی خود، نگرانی وی را خواه ناخواه، نسبت به کجرویها و انحرافات برمیانگیزد و او را در مقام امر به معروف و اصلاحگری قرار میدهد.
امر به معروف، وظیفه و ارزشی است که در جامعه و در محیط جمعی و گروهی و روابط اجتماعی قابل طرح میباشد، امام باقر علیهالسلام در زمینه اهمیّت آن میفرماید:
امر به معروف و نهی از منکر دو خوی و خصلت الهی است، آن که این دو خصلت را یاری دهد (به آنها اهتمام ورزد) خداوند او را عزّت بخشد و آن کس که این دو مهم را خوار شمارد، خداوند او را خوار گرداند.(1)
آنچه در زمینه امر به معروف و نهی از منکر آمد، مربوط به ارزشهای دینی و اصول اخلاقی است که باید بر جامعه حاکم باشد و چشمپوشی از آنها، به منزله چشمپوشی از دین و اخلاق و فضیلتهای انسانی است.
و امّا در مسایل شخصی و مناسبات فردی، عفو و گذشت وسیلهای است مهم برای همزیستی مسالمتآمیز با مردم.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
اصلاح وضع زندگی و روابط اجتماعی مردم بر دو اصل عمده متّکی است، اصل فطانت و اصل گذشت. به این گونه که اگر این عوامل را که مایه صلاح و سلامت روابط اجتماعی است با پیمانهای محاسبه کنیم، دو سوّم این پیمانه، فطانت (زیرکی و نکتهسنجی) میباشد و یک سوّم آن گذشت (نادیده گرفتن برخی از لغزشهای مردم
1) - الامام الباقر علیهالسلام: الامرُ بالمعروف و النهی عَنِ المنکر خُلقان من خُلقِ اللّه فَمَنْ نصرهما أعزَّهُ اللّهُ و من خَذَلَهُما خذلهُ اللّه. مشکاة الانوار 132 - 131.
درباره خویش) است.(1)
یکی از مسایل مهمّ اجتماعی، شناخت شیوه دوستیابی و برقرار ساختن روابط صحیح اجتماعی با مردم است.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
هیچ چیز به اندازه احسان و خدمت و نیکی به برادران (ایمانی واجتماعی) در ایجاد الفت و جاذبه مؤثّر نیست.(2)
یعنی بالاترین کششها و جاذبهها در خدمت و نیکی کردن، نهفته است و کسانی که شیفتهانسبا دیگران و جلبمحبّت و اطمینان ایشانند بایداز راه احسان به آنان وارد شوند.
در روایتی دیگر چنین آمده است:
دردنیا هیچ چیز به اندازه احسان و نیکوکاری به برادران (برادران دینی و اجتماعی)، به مدد و یاری انسان نمیآید.(3)
یعنی این نیکی به مردم استکه در حساسترین لحظات، بازتاب آن شامل خود انسان میشودو آنگاه که نیاز و گرفتاری پدید میآید، همان احسان دیدگان به یاری وی میآیند.
1) - الامام الباقر علیهالسلام: اصلاح شأن جمیع التّعایش و التّعاشر ملأ مکیال ثلثاه فطنة، و ثلثه تغافل. تحف العقول 264؛ بحارالانوار 74/167؛ احقاق الحق 12/197؛ به نقل از البیان و التبیین 1/107؛ الأنوار البهیّة 123.
2) - الامام الباقر علیهالسلام: لیس شیء ممیل الاخوان الیک مثل الإحسان الیهم. ائمتنا 1/366 به نقل از المشرع الروی 37.
3) - الامام الباقر علیهالسلام: لیس فی الدّنیا شیء اعون من الاحسان الی الإخوان. اسعاف الراغبین در حاشیه نورالابصار 253؛ احقاق الحق 12/186.
از جمله عوامل جاذبه که در دوستیابی نقش آشکاری دارد، خوشرویی و خوش برخوردی با مردم است. و نقطه مقابل آن در دافعه آفرینی و دورساختن مردم از انسان، عبوس بودن و گرفتگی چهره میباشد.
امام باقر علیهالسلام میفرماید: گشادگی چهره و شادابی سیما، وسیله مهمّی برای جلب محبّت و دوستی دیگران و تقرّب به خداوند است، و چهره عبوس و گرفته، مایه بیزاری و نفرت دیگران و نیز دوری از خدا میباشد.(1)
در روایتی دیگر امام باقر علیهالسلام میفرماید:
مردی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: ای رسول خدا مرا نصیحت و توصیه بفرمایید: رسول خدا به او سفارشهایی فرمود از جمله اینکه برادرت را با صورت باز و گشاده ملاقات کن.(2)
بدیهی است که منظور از برادر در این روایت همه برادران دینی و مؤمنان میباشند. و در حقیقت رهنمود پیامبر برای آن فرد،گشادهرویی در روابط اجتماعی و معاشرتها بوده است.
انسان در زندگی اجتماعی با روحیهها و سلیقهها و گرایشهای مختلف مردم روبرو است و چنانچه بخواهد با همه سلیقهها و گرایشهایی که با وی هماهنگی ندارند، به مقابله و انکار بپردازد، صحنه زندگی بر او تنگ خواهد شد و منزوی خواهد گردید. از این رو لازمه حضور در جامعه و حتّی اصلاح مفاسد مردم، نیازمند رعایت نرمش و
1) - و قال علیهالسلام: البشر الحسن، و طلاقة الوجه، مَکسبةٌ للمحبَّة و قُربةٌ من اللّه. و عبوس الوجه و سوء البشر، مَکسبة للمقت و بعدٌ من اللّه. تحف العقول 341؛ مشکاة الانوار 456.
2) - عن ابی جعفر علیهالسلامقال: اتی رسولَ اللّه صلیاللهعلیهوآله رجلٌ فقال: یا رسولَ اللّه اوصنی، فکان فیما اوصاه أن قال: اَلْقِ أخاک بوجه مُنْبَسِطٍ. اصول کافی 2/103.
تحمّل برخی حرکتهای جاهلانه و مغرضانه آنان است.
امام باقر علیهالسلام میفرماید: جبرئیل نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمد و گفت: ای محمّد! پروردگارت تو را درود میفرستد و میگوید: با بندگان من مدارا کن.(1)
یکی از زمینههای مدارا با مردم این است که آنچه از حدّ درک و استعداد آنان برتر است با ایشان در میان گذاشته نشود، زیرا در میان گذاشتن حقایق والا با کسانی که طاقت و ظرفیّت آن را ندارند، موجب ستیزهجویی آنان با ارزشها میشود.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
در تورات - در بخش مناجاتهای خدا با موسی علیهالسلام - چنین آمده است:
ای موسی، سرّ مرا در سینهات پنهان دار و در برخورد با مردم، و در روبرویی با دشمنان من و دشمنان خودت، مدارا پیشه کن. و رفتاری نداشته باش که با برملا ساختن اسرار من، بدگویی و ناسزاگویی آنان را متوجّه من سازی - زیرا اگر چنین کنی در حقیقت تو نیز در ناسزاگویی همراه آنان خواهی بود.(2)
در سخنی دیگر امام میفرماید:
خداوند عزّ و جلّ رفیق است (رفق و مدارا با خلق دارد) و رِفْق را دوست دارد و پاداشی که در برابر رفق و مدارا میدهد در برابر جبر و ستیز (هر چند برای خیر باشد) نمیدهد.(3)
بنابراین پیگیری یک هدف ارزشمند - مثلاً امر به معروف و نهی از منکر - اگر همراه
1) - سمعت أبا جعفر علیهالسلام یقول: جاء جبرئیل الی النبیّ صلیاللهعلیهوآله فقال: یا محمّد! ربّک یقرئک السلام و یقول لک: دار خلقی. اصول کافی 2/116.
2) - عن أبی جعفر علیهالسلام قال: فی التوراة مکتوب - فیما ناجی اللّه عزّ و جلّ موسی بن عمران علیهالسلام - یا موسی اکتم مکتوم سرّی فی سریرتک و أظهر فی علانیتک المداراة عنّی لعدوّی و عدوّک من خلقی و لاتستسبّ لی عندهم باظهار مکتوم سرّی فتشرک عدوّک و عدوّی فی سبّی. اصول کافی 2/117.
3) - عن أبی جعفر علیهالسلام قال: انَّ اللّهَ عزّ و جلّ رفیقٌ یحبُّ الرّفق و یعطی علی الرّفق ما لا یُعطی عَلَی العنف. اصول کافی 2/119.
با رفق و ملایمت و نرمش باشد نزد خداوند محبوبتر از موردی است که همراه با غلظت و خشونت صورت گیرد و چه بسا سرّ آن، تأثیری باشد که رفق و مدارا در کارآیی عمل و برنامه برجای میگذارد. چنانکه آن حضرتدر روایتی دیگر به این نکته اشاره کرده است:
رسول خدا فرمود: همانا رفق، رأفت و نرمش همراه هیچ چیزی نخواهد بود مگر این که بر وزانت و زیبایی و جاذبه آن میافزاید و از هیچ عملی جدا نخواهد بود مگر این که موجب عیب و نقص آن عمل میگردد.(1)
در روایتی دیگر نیز از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چنین نقل فرموده است:
اگر رفق (ملایمت و نرمش با دیگران) مخلوقی مجسم بود، دیده میشد که هیچ آفریدهای از آفریدههای خداوند به زیبایی و نیکویی آن نیست.(2)
در بیان معصومین علیهمالسلام، مؤمنان با تشویقهای فراوان دعوت شدهاند تا رشتههای دوستی و مودّت را میان خویش هر چه مستحکمتر سازند. از جمله آن تشویقها، نوید به غفران گناهان از سوی خداست.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
هنگامی که مؤمن با برادر مؤمن خویش مصافحه میکند (دست محبّت او را در دستهای خود میفشارد) در حالی از هم جدا خواهند شد که گناهانشان فرو ریخته است.(3)
1) - عن أبی جعفر علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: اِنَّ الرّفقَ لم یوضع علی شیءٍ الاّ زانه و لا نزع من شیءٍ الاّ شانه. اصول کافی 2/119.
2) - عن أبی جعفر علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله لو کانَ الرّفق خَلْقاً یُری، ما کانَ ممّا خلق اللّه شیءٌ احسن منه. اصول کافی 2/120.
3) - الامام الباقر علیهالسلام: انَّ المؤمن اذا صافح المؤمن تفرّقا مِنْ غیر ذنب. تحف العقول سخنان کوتاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله ؛ بحارالانوار 76/20.
امام باقر علیهالسلام: هرگاه فردی با دوست خویش مصافحه کند، آن که به فشردن دست رفیقش (از روی اظهار محبّت) ادامه میدهد، پاداش بزرگتری خواهد داشت از کسی که دستش را زودتر رها میکند. هان! گناهان میان ایشان فرو میریزد تا آنجا که دیگر گناهی برایشان باقی نمیماند.(1)
فهم این روایات نیاز به اندکی تأمّل دارد، زیرا بدیهی است که مصافحه نمیتواند گناهانی چون ضایع کردن حقوق مردم و خیانت به عرض و مال مؤمنان را جبران کند. بلکه وصف مؤمن خود میرساند که فرد زمانی از دوستی با مؤمنان سود میجوید که اهل ایمان باشد. ولی از آنجا که انسان معصوم نیست و لغزشهایی دارد، خداوند با این حرکت ارزشمند اجتماعی، لغزشهای آنان را خواهد بخشید. گذشته از این، ممکن است منظور از ذنب در این گونه روایات، دلگیریها و بدگمانیهای افراد جامعه نسبت به یکدیگر باشد.
یعنی؛ مصافحه و نهادن دست محبّت در دست یکدیگر، سبب میشود که دلخوریها و بدگمانیها از میان برود و کدورتها بکلّی از قلبها زدوده شود. چنان که تعبیر «اِنَّ
الذّنوب لیتحاتّ فیما بینهم» میتواند اشاره به خطاها و کدورتهای میان آن دو شخص باشد.
آنچه این معنا را تأیید میکند روایات دیگری است به این مضمون:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مصافحه کنید، زیرا مصافحه کدورتها، کینهها و بدخواهیها را از میان میبرد.(2)
امام باقر علیهالسلام در مورد چگونگی همزیستی با مردم میفرماید:
زمانی که امیر المؤمنین علیهالسلام در بستر وفات و در حال احتضار قرار داشت، فرزندان خویش را فراخواند تا ایشان را سفارش به ارزشها کند. از جمله مطالبی که آن حضرت
در پایان سفارشهای خود فرمود این است که:
ای فرزندانم، با مردم به گونهای زندگی کنید که اگر روزی از دیدشان پنهان شدید، (و به سفری رفتید و یا در بستر بیماری افتادید) برایتان دلتنگ شوند و مشتاق دیدار شما باشند و اگر زندگی را بدرود گفتید، برایتان بگریند و اشک ریزند.(1)
معاشرت و ارتباط اجتماعی با خویشاوندان، از اهمیّت ویژهای برخوردار است. و در مکتب اهل بیت، تأکید فراوانی نسبت به آن شده است.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده است: آنان که از امّت من حاضر و یا غایبند، و نیز همه آنان را که در صلب پدران و رحم مادرانند و تا قیامت خواهند آمد، همه و همه را سفارش میکنم به صله رحم و حفظ روابط خویشاوندی. هر چند حفظ این پیوند مستلزم پیمودن راهی یکساله باشد! زیرا حفظ پیوندهای خانوادگی و صله رحم از برنامههای دین است.(2)
امام باقر علیهالسلام از ابوذر رحمهالله نقل کرده است:
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: دو طرف صراط در روز قیامت، خویشاوندی - رحم - و امانتداری است. پس کسی که از منطقه صله رحم و ادای امانت عبور کند و در آنجا مواجه با مشکل نشود، به بهشت راه مییابد و کسی که پیوندهای خویشاوندی را بریده و به امانت خیانت کرده است، هیچ عمل دیگری مایه نجات او نخواهد شد و صراط او
1) - قال الباقر علیهالسلام: لمّا احتضر امیرالمؤمنین علیهالسلام جمع بنیه... فوصّاهم... یا بنیّ عاشروا النّاس عشرة اِنْ غبتم حنّوا إلیکم، وَ اِن فقدتم بَکَوا علیکم... بحارالانوار 42/247.
2) - عن أبی جعفر علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: اوصی الشاهد مِنْ امّتی و الغائب منهم و من فی اصلاب الرّجال و ارحام النساء الی یوم القیامة إنْ یصل الرّحم و ان کانت منه علی مسیرة سنة، فإنَّ ذلک منَ الدّین. اصول کافی 2/151.
را در اعماق آتش سرنگون خواهد کرد.(1)
الرّحم و الامانة، فاذا مرّ الوَصولُ للرَّحم، المؤدّی للامانة نفذ الی الجنّة وَ اذا مرَّ الخائن للامانة، القطوع للرّحم لم ینفعه معهما عمل و تکفّأ به الصراط فی النار. اصول کافی 2/152.
از آنجا که خانواده نخستین جامعه طبیعی و کوچکترین گروهی است که از تعدد و تجمّع آن، جوامع بزرگ شکل میگیرد، لازمه حرمت نهادن به نهاد جامعه، ارج نهادن به نظام خانواده است.
تحکیم روابط اجتماعی نیازمند وجود پیوند صحیح و رابطه عاطفی و انسانی میان گروههای کوچکتر و خانوادههایی است که جامعه از آن تشکیل شده است.
توصیههای مکرّر قرآن و پیامبر صلیاللهعلیهوآله و اهل بیت علیهمالسلام به احترام گذاری فرزندان نسبت به پدر و مادر و رعایت حقوق اعضای خانواده از سوی هر یک از ایشان، خود توصیهای است در راستای حفظ سلامت کلیّت جامعه بشری.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
سه چیز است که خداوند به هیچ کس در آن سه رخصت نداده است (هیچکس اجازه ترک آن را ندارد) 1 - ادای امانت چه امانت دهنده نیک باشد یا فاجر. 2 - وفای به پیمان چه فرد مقابل نیک باشد یا بدکار. 3 - نیکی به پدر و مادر چه نیکوکار باشند و چه گنهکار!(2)
و نیز امام باقر علیهالسلاممیفرماید: بدترین پدر کسی است که محبّت و نیکی فراوان وی به فرزندش موجب افراط و زیادهروی شود و بدترین فرزندان کسی است که کوتاهی در حق پدر و مادر او را گرفتار خشم آنان - عقوق - کند.(3)
1) - عن أبی جعفر علیهالسلام قال: قال ابوذر رضیاللهعنه: سمعت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یقول، حافّتا الصراط یوم القیامة
2) - عن أبی جعفر علیهالسلام قال: ثلاث لم یجعل اللّه عزّ و جلّ لأحد فیهنّ رخصة: اداء الامانة الی البرّ و الفاجر، و الوفاء بالعهد للبرّ و الفاجر، و برُّ الوالدین برّین کانا او فاجرین. اصول کافی 2/162؛ بحارالانوار74/56.
3) - الامام الباقر علیهالسلام: شرّ الآباء من دعاه البرّ الی الافراط، و شرّ الابناء من دعاه التقصیر الی العقوق. تاریخ الیعقوبی 2/320.
امام باقر علیهالسلام در بیان اهمیّت رفتار فرزند با والدین میفرماید:
پدرم - زین العابدین - مردی را دید که فرزندش در کنار او بود و فرزند به دست پدر تکیه داشت. از آن روز تا پایان عمر، هرگز پدرم با آن فرزندِ بی ادب سخن نگفت و سخن نگفتن با او به خاطر ناراحتی و نارضایتی از آن کارِ خطایش بود.(1)
در تعالیم ائمه معصومین علیهمالسلام نه تنها تحکیم پایههای روابط اجتماعی خواسته شده است بلکه آنان درصدد ژرفا بخشیدن به این الفتها و محبّتها تا اعماق جان و دل مؤمنان
میباشند.
نه تنها به مؤمنان تعلیم میدهند که:
مؤمن برادر مؤمن است، نه او را ناسزا میگوید و نه محرومش میکند و نه به وی بدگمان میشود،(2)و نه تنها آنان را تشویق میکنند که:
ثروتمندانشان به تهیدستانشان رسیدگی کرده و قدرتمندانشان از ضعیفانشان دستگیری کنند و در تشییع جنازه رفتگانشان شرکت جویند و به ملاقات یکدیگر بروند و...(3)
بلکه به ایشان رهنمود دادهاند که در اعماق قلب خویش و حتّی در روابط خود با خدا، از دعا برای مؤمنان و خیراندیشی و خیرخواهی برای آنان غافل نباشند.
امام باقر علیهالسلام در ترغیب مؤمنان به تعهّد و دلسوزی درقبال یکدیگر میفرماید:
هیچ دعایی به اندازه دعای انسان برای کسی که غایب است (نزد انسان حضور
1) - الامام الباقر علیهالسلام: انّ أبی نظر الی رجل و معه ابنه یمشی و الابن متّکئ علی ذراع الأب، قال: فما کلّمه أبی مقتاً له حتّی فارق الدنیا. اصول کافی 2/349؛ بحارالانوار 74/65.
2) - قال الباقر علیهالسلام: اِنّ المؤمن اخ المؤمن لایشتمه و لا یحرمه و لا یسیئ به الظّنّ. تحف العقول 340.
3) - قال الباقر علیهالسلام... ابلغ منتری مِنْ مَوالینا السلام و اوصهم بتقوَی اللّه العظیم و اَنْ یعود غنیّهم علی فقیرهم و قویّهم علی ضعیفهم و اَنْ یشهد حیّهم جنازة میتهم وَ اَن یتلاقوا فی بیوتهم... اصول کافی 2/175.
ندارد) زود به اجابت نمیرسد.(1)
در روایت دیگر امام چنین فرموده است:
سریعترین دعاها در برآورده شدن، دعای برادر مؤمنی برای برادر خویش و در غیاب وی است، نخستین دعاها را برای برادر خود میکند، فرشتهای مأمور خواهد بود که بگوید: آمین و برای خود تو دو چندانِ آن باد!(2)
در فصلهای قبل سخن از اهمیّت مودّت اجتماعی به میان آمد. ولی در روابط اجتماعی مؤمنان، دوستیها و معاشرتها دارای ملاک ارزشی و انگیزه الهی است. زیرا اصولاً انسان با گام نهادن در دایره ایمان، تمام تلاشها و حرکتهایش، باید رنگ خدایی
داشته باشد.
امام باقر علیهالسلام میفرماید:
رسول خدا فرمود: دوستی مؤمن نسبت به مؤمن دیگر برای خدا، از بزرگترین شعبههای ایمان است. هان! کسی که دوستیهایش در راه خدا و دشمنیهایش در راه خدا و بذل و بخششهایش در راه خدا و دریغ داشتنهایش در راستای رضای خدا باشد از انسانهای برگزیده خدا خواهد بود.(3)
در حدیث دیگر امام باقر علیهالسلام میفرماید:
هر گاه خواستی بدانی که آیا در وجود تو خیر و ارزشی هست به قلب خویش نگاه کن، پس اگر قلبت اهل طاعت خدا را دوست داشت و اهل گناه و معصیت پروردگار را
1) - الامام الباقر علیهالسلام: لیس شیء اسرع اجابة من دعوة غائب لغائب. بحارالانوار 93/390.
2) - الامام الباقر علیهالسلام: اسرع الدّعاء نجحاً للاجابة دعاء الأخ لأخیه بظهر الغیب یبدء بالدّعاء لأخیه فیقول له ملک موکّل به: آمین و لک مثلاه. اصول کافی 2/507؛ بحارالانوار 76/60.
3) - عن أبی جعفر علیهالسلام قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله، ودُّ المؤمن للمؤمن فی اللّه من اعظم شعب الایمان، ألا وَ مَنْ اَحَبَّ فی اللّه و ابغض فی اللّه و اعطی فی اللّه و منع فی اللّه فهو من اصفیاء اللّه. اصول کافی 2/125.
دشمن دارد، خیر و ارزش در نهاد تو هست و خداوند تو را دوست میدارد ولی اگر اهل اطاعت خدا را دشمن دارد و اهل معصیت را دوست میدارد، خیری در تو نیست و خداوند تو را دشمن خواهد داشت، انسان با کسی است که او را دوست دارد(1)(یعنی انسان در خیر و شر ملحق به دوستان خود است).
امام باقر علیهالسلام همپای تشویق مؤمنان به برقرار کردن روابط صمیمانه و عاطفی و خدماتی با سایر اعضای جامعه اسلامی، به خطرها و آفتهای آن نیز هشدار داده و ایشان را از روابط و معاشرتهایی که موجب انحراف و فساد میشود منع کرده است.
آن حضرت در این باره میفرماید:
در راستای حق گام بنه و از بیهودگیها کناره بگیر.
از دشمنت اجتناب کن (و با نزدیک شدن به وی خود را در معرض آسیبهای او قرار مده).
از دوستان متفرّقه بر حذر باش (و به آنان اطمینان نکن) مگر دوستی که امین و خدا ترس باشد.
با فاجر و گناهپیشه مصاحبت و رفاقت و همراهی نکن. و او را بر اسرار خویش آگاه مگردان.
در کارهایت با کسانی مشورت کن که خشیت و بیم خدا دارند.(2)
امام باقر علیهالسلام در رهنمودی دیگر میفرماید:
1) - عن أبی جعفر علیهالسلام قال: اذا اردتَ اَنْ تعلم اَنَّ فیک خیراً فانظر الی قلبک، فان کان یحبّ اهل طاعة اللّه و یبغض اهل معصیته ففیک خیر واللّه یحبّک. و ان کان یبغض أهل طاعة اللّه و یحبّ أهل معصیته فلیس فیک خیرٌ واللّه یبغضک، و المرء مع من احبَّ. اصول کافی 2/126.
2) - قال علیهالسلام: قم بالحق و اعتزل ما لا یعنیک، و تجنّب عدوّک، واحذر صدیقک من الأقوام، إلاّ الامین من خشی اللّه، و لا تصحب الفاجر، و لا تطلعه علی سرّک، و استشر فی امرک الّذین یخشون اللّه. تحف العقول 336.
با ثروتمندان همنشینی و مجالست نکن، زیرا انسان قبل از این که با سرمایهداران و توانمندان همنشین شود (از وضع خویش خشنود است) و نعمتهای خدا را در حق خویش درک میکند و ارج مینهد، امّا وقتی با افراد مرفّه و ثروتمند نشست، بینش او عوض میشود و در همان برخورد و نشست اوّل، قبل از این که مجلس را ترک بگوید چنین تصوّر میکند که خدا هیچ نعمتی به او نداده است.(1)
پرهیز از معاشرت با عناصر ناسالم و ناصالح جامعه، همیشه به معنای بیاعتنایی و اظهار خصومت و بیمهری نسبت به آنان نیست، چه این که گاهی اتّخاذ چنین شیوهای در برابر آنان میسّر نیست (مثل مواردی که کاری از کارهای اجتماعی به دست آنان سپرده شده و مؤمن ناگزیر از مراجعه به ایشان است) و گاهی موجب پیامدهای ناگوار میشود. بنابراین باید موارد و زمینهها را نخست بررسی کرد و سپس در هر مورد عکسالعملی شایسته از خود نشان داد.
امام باقر علیهالسلام به زاویهای از این مسأله اشاره کرده و فرموده است:
با منافقان - انسانهای دو چهره، زبانباز که آنچه میگویند سطحی است و در قلب به آن پایبند نیستند - صرفاً با زبان و گفتارت، دوستی و سازش کن و محبّت خالص و بیشائبهات را برای مؤمنان قرار ده. و اگر شخصی از یهود - که ناسازگارترین عناصر با مسلمانانند - همنشین تو گردید، آداب همنشینی را درباره او خوب بجا آور!(2)
خداوند متعال در قرآن به سست ایمانها و اهل گناه هشدار داده و به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهامر کرده است که به آنان بگوید:
خداوند میتواند عذاب سختی را از بالای سر و یا زیر گامهایتان برای شما بفرستد و یا این که لباس اختلاف و تفرقه بر اندام شما بپوشاند و گروهی از شما را به عذاب و
ناراحتی از سوی گروه دیگر مبتلا سازد.(1)امام باقر علیهالسلام در بیان معنا و مصداق این آیه میفرماید:
منظور از اختلاف، اختلافها و مشاجرههای دینی است، که گروهی به گروه دیگر میتازند و طعن میزنند و منظور از عذاب برخی گروهها به وسیله گروه دیگر این است که این گروهها بخاطر اختلافنظر به جان هم افتاده و یکدیگر را میکشند و همه اینها در مورد اهل قبله (مسلمانان) است.(2)
این هشداری به ملّتهای مسلمان میباشد که مبادا به انحراف و گناه تن دهند زیرا مخالفت با رهنمودهای خداوند یکی از پیامدهایش تضادها و درگیریهای اجتماعی است.
در این جا تحقیق خویش را درباره زندگی سراسر نور و رحمت امام باقر علیهالسلام به پایان میرسانیم، در حالی که به کاستیهای خود اقرار داریم و امیدواریم که خداوند کاستیهای ما را جبران کرده و اهل اندیشه و نظر در ژرفا بخشیدن به این نگرشها و پژوهشها همّت گمارند.
1) -« قلْ هوالقادر علی أن یبعثَ علیکم عذاباً مِنْ فوقِکم أو مِنْ تحت ارجُلِکم او یلبِسَکم شِیَعاً و یُذیق بَعْضَکُمْ باْس بَعْضٍ». انعام/ 65.
2) - قال الباقر علیهالسلام: فی قوله تعالی: «او یلبسکم شیعاً» و هو اختلاف فی الدّین و طعن بعضکم علی بعض «و یذیق بعضکم باْس بعض» و هو ان یقتل بعضکم بعضاً و کلّ هذا فی أهل القبلة... تفسیر نورالثقلین 1/724.
1 - ابن ابی الحدید، عزالدین ابوحامد بن هبهاللّه بن محمد بن الحسین بن ابی الحدید،
شرح نهج البلاغه، دار احیاء الکتب العربیه، الطبعة الاولی، 1378 ه .ق.
2 - ابن ابی فراس، ورام بن ابی فراس، مجموعة ورام، مکتبة الفقیه، قم، بی تا.
3 - ابن اثیر، عزالدین ابی الحسن علی بن ابی الکرم محمد بن محمد بن عبدالکریم بن عبدالواحد الشیبانی، الکامل فی التاریخ، دار صادر، بیروت، 1385 ه .ق.
4 - ابن اثیر، عزالدین ابی الحسن علی بن محمد الجزری، اُسدُ الغابة فی معرفة الصحابة،
تحقیق محمد ابراهیم البنّا، محمد احمد عاشور، محمود عبدالوهاب فاید، دارالشعب، بی تا.
5 - ابن الجوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد: صفة الصفوة، دار المعرفة، بیروت، الطبعة الثالثة، 1420 ه .ق.
6 - ابن الجوزی، العلامة سبط بن الجوزی، تذکرة الخواص، مؤسة أهلالبیت علیهمالسلامبیروت، 1041 ه .ق.
7 - ابن الصباغ، علی بن محمد بن احمد المالکی المکی، الفصول المهمة، مؤسة الاعلمی، طهران، بی تا.
8 - ابن الوردی، زین الدین عمر بن مُظفر، تاریخ ابن الوردی، مطبعة الحیدریة، النجف ، الطبعة الثانیة، 1389 ه .ق.
9 - ابن حجر العسقلانی، احمد بن علی بن حجر، تهذیب التهذیب، دار الفکر للطباعة والنشر، الطبعة الاُولی، 1404 ه .ق.
10 - ابن حجر العسقلانی، شهاب الدین ابی الفضل احمد بن علی بن حجر، الاصابة فی تمییز
الصحابة، مکتبة المثنی، بغداد، بی تا.
11 - ابن حنبل، احمد: مسند احمد، دار الصادر، بیروت، بی تا.
12 - ابن خلکان، ابی العباس شمس الدین احمد بن محمد بن ابیبکر، وفیات الأعیان، منشورات الشریف الرضی، قم، الطبعة الثانیة، 1364 ش.
13 - ابن سعد، محمد بن سعد، طبقات الکبری، مؤسة النصر، طهران، بی تا.
14 - ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، تصحیح سیدهاشم الرسولی المحلاتی، مؤسه انتشارات علامه، قم، بی تا.
15 - ابن عبدالبر، أبی عمر یوسف بن عبداللّه بن محمد النمری القرطبی، بهجة المجالس واُنس المجالس، تحقیق، محمّد موسی الخولی، الدار المصریه للتالیف والترجمه، بیتا، بی جا.
16 - ابن عبدالوهاب، حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات، منشورات مکتبة الداوری، قم، بی تا.
17 - ابن عبدربه، أحمد بن محمد بن عبدربه الأندلسی، العقد الفرید، تحقیق، دکتور عبدالمجید الترحینیی، دارالکتب العلمیة، بیروت، الطبعة الاُولی، 1404 ه .ق.
18 - ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن الحسین بن هبة اللّه الشافعی، تاریخ دمشق الکبیر، داراحیاء التراث العربی، بیروت، طبعة الاولی، 1421 ه .ق.
19 - ابن عنبه، احمد بن علی بن الحسین بن علی بن مهنا بن عنبة الاصغر الداودی الحسنی، عمدة الطالب فی انساب آل ابیطالب، انتشارات الرضی، قم، 1362 ش.
20 - ابن قتیبه، ابی محمد عبداللّه بن مسلم، المعارف، دار المعارف، مصر، الطبعة الثانیة،
بی تا.
21 - ابن قتیبه، عبداللّه بن مسلم بن قتیبة الدینوری، عیون الاخبار، دار الکتب العلمیة، بیروت، الطبعة الأولی، 1406 ه .ق.
22 - ابن کثیر، الحافظ ابوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، مکتبة المعارف، مکتبة النصر الریاض، الطبعة الاُولی، سنة الطبع 1966 م.
23 - ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، نشر الادب الحوزه قم، 1363 ش.
24 - ابن هشام، عبدالملک بن هشام بن ایوب الحمیری، السیرة النبویة، تحقیق، مصطفی
السقاء، ابراهیم الابیاری، عبدالحفیظ شبلی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.
25 - ابوزهرة، محمد، الامام الصادق، حیاته و عصره، آراؤ وفقهه، دار الفکر العربی، بیروت، بی تا.
26 - ابونعیم، احمد بن عبداللّه، حلیة الأولیاء و طبقات الاصفیاء، دار الکتب العربی، بیروت، الطبعة الخامسة، 1407 ه .ق.
27 - ابی الفداء، عماد الدین اسماعیل، المختصر فی أخبار البشر، دار المعرفة، بیروت، بی تا.
28 - ابی الفرج الاصفهانی (علی بن الحسین) الأغانی، تحقیق، علی محمد البجاوی و اشراف محمد ابوالفضل ابراهیم، مؤسة جمال للطباعة والنشر، بیروت، 1389 ه .ق.
29 - ابی الفرج، علی بن الحسین بن محمد بن أحمد، مقاتل الطالبیین، تحقیق، السید احمد صقر، دار المعرفة للطباعة والنشر، بیروت، بی تا.
30 - ابیداوود، سلیمان بن الأشعث السجستانی، سنن ابی داود، تحقیق، سعید محمد اللحام، دارالفکر، بیروت، الطبعة الاولی 1410 ه .ق.
31 - اربلی، ابی الحسن علی بن عیسی بن ابی الفتح، کشف الغمة، با ترجمه فارسی، نشر ادب الحوزة و کتابفروشی اسلامیه، بی تا.
32 - اردکانی شیرازی، سیدابوفاضل رضوی: شخصیت و قیام زید بن علی، انتشارات علمی و فرهنگی و مؤسه تحقیقات و مطالعات فرهنگی، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، 1361 ش.
33 - الاردبیلی، محمد بن علی، جامع الرواة، دار الأضواء، بیروت: 1403 ه .ق.
34 - الآمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، 1366 ش.
35 - الامین، السید محسن: اعیان الشیعه، تحقیق: حسن الأمین، دارالتعاریف للمطبوعات -
بیروت، 1403 ه .ق.
36 - البحرانی، سیدهاشم الحسینی، البرهان فی تفسیر القرآن، نشر بنیاد بعثت چاپ اوّل، 1415 ه .ق.
37 - البحرانی، سیدهاشم الحسینی، مدینة المعاجز، منشورات مکتبة المحمودی، طهران، بی تا.
38 - البخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دار الفکر، بیروت. بی تا.
39 - البرسی، الحافظ رجب، مشارق انوار الیقین، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اهلبیت علیهمالسلام، تهران، بی تا.
40 - البرقی، احمد بن محمّد، المحاسن، تصحیح السید جلال الدین الحسینی المشتهر
بالمحدث، دارالکتب الاسلامیّة، قم، چاپ دوم، 1331 ش.
41 - بغدادی، ابومنصور عبدالقادر، الفرق بین الفرق، ترجمه محمدجواد مشکور، انتشارات
اشراقی، چاپ سوم، افست مروی، بی تا.
42 - البغدادی، حافظ ابیبکر احمد بن علی الخطیب، تاریخ بغداد، مکتبة الخانجی العربیة، بغداد، 1349 ه .ق.
43 - بهائی، محمد بن الحسین بن عبدالصمد العاملی (الشیخ البهائی)، مفتاح الفلاح، مؤسة
الاعلمی للمطبوعات، بیروت، بی تا.
44 - الترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، دار الفکر، بیروت، الطبعة الثانیة، 1403ه .ق.
45 - التستری، القاضی السید نور اللّه الحسینی المرعشی، احقاق الحق. من منشورات المکتبة آیهاللّه المرعشی النجفی، قم، بی تا.
46 - الجواهری، شریف، مثیر الاحزان، الناشر، مؤسة الرضی، قم، چاپ دوم، 1362 ش.
47 - الحاکم، محمد بن محمد النیسابوری، المستدرک علی الصحیحین، دار المعرفة، بیروت، 1406 ه .ق.
48 - الحُرّ العاملی، محمد بن الحسن، إثبات الهُداة، دار الکتب الاسلامیة، چاپ سوم؛ 1364 ه .ق.
49 - الحُر العاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، تحقیق عبدالرحیم الربانی الشیرازی،
داراحیاء التراث العربی، الطبعة الرابعه، 1391 ه .ق.
50 - الحرانی، حسن بن علی بن الحسین: تحف العقول عن آل الرسول، منشورات المکتبة والمطبعة الحیدریة، نجف، الطبعة الخامسة، 1380 ه .ق.
51 - الحسینی، هاشم، سیرة الائمّة الانثی عشر، دارالقلم، بیروت، الطبعة الثالثة، 1981 م.
52 - الحموی، یاقوت بن عبداللّه، معجم البلدان، دار صادر للطباعة و النشر، بیروت، 1376
ه .ق.
53 - الحمیری، ابی العباس عبداللّه بن جعفر، قرب الاسناد، مؤسة آلالبیت علیهمالسلاملاحیاء التراث، الطبعة الاُولی، 1413 ه .ق.
54 - الحنبلی، ابی الفلاح عبدالحی ابن العماد، شذرات الذهب، دار احیاء التراث العربی بیروت، طبعة جدیدة، بی تا.
55 - الحویزی، عبد العلی بن جمعة العروسی، تفسیر نور الثقلین، مطبعة الحکمة، تصحیح و تحقیق، السید هاشم رسولی المحلاتی، قم، بی تا.
56 - حیدر، اسد، الامام الصادق والمذاهب الاربعة، دار الکتاب العربی، بیروت، چاپ دوم، 1390 ه .ق.
57 - الخزاز، علی بن محمد، کفایة الأثر تحقیق عبداللطیف الکوهکمری، انتشارات بیدار، قم، 1401 ه .ق.
58 - الخطیب، عبدالکریم، الانسان فی القرآن الکریم، من البدایة إلی النهایة، دار الفکر العربی، 1979 م.
59 - الخلیلی، جعفر، موسوعة العتبات المقدسة، مؤسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت، الطبعة الثانیة، 1407 ه .ق.
60 - الدمّیری، کمال الدین محمد بن موسی، حیاة الحیوان، منشورات الرضی، قم، الطبعة الثانیة، 1364 ش.
61 - دیلمی، حسن بن ابی الحسن، اعلام الدین فی صفات المؤنین، مؤسة آلالبیت علیهمالسلام لإحیاء التراث، قم، الطبعة الاولی، 1408 ه .ق.
62 - الدینوری، ابی محمد عبداللّه بن مسلم بن قتیبه، الامامة والسیاسة، شرکت مکتبة ومطبعة البابی الحلبی واولاده، مصر، الطبعة الثانیه، 1382 ه .ق.
63 - ذهبی، ابوعبداللّه شمس الدین محمد، تذکرة الحفّاظ، دار الکتب العلمیة، بیروت، بی تا.
64 - الذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان، سیر أعلام النبلاء، مؤسة الرسالة، بیروت، الطبعة الثالثة، 1405 ه .ق.
65 - الرّی شهری، محمّد، میزان الحکمه، مکتب الاعلام الاسلامی، قم. 1362 ش.
66 - الزرکلی، خیرالدین، الأعلام، بیروت، 1389 ه .ق. 1969 م.
67 - السمان، علی، رویاروئی مسلکها و جنبشهای سیاسی... ، ترجمه حمید نوحی، انتشارات
قلم، 1357 ش.
68 - السویدی، ابی الفوز محمد امین البغدادی، سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب،
المکتبة التجاریة الکبری، مصر، بی تا.
69 - سید بن طاووس، رضی الدین، علی بن موسی بن جعفر بن طاووس، الأمان من اخطار
الاسفار والازمان، مؤسه آل البیت علیهمالسلام قم، چاپ اول، 1409 ه .ق.
70 - سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، دار الکتب العلمیة، بیروت - الطبعة الاولی، بی تا.
71 - الشافعی، ابی محمد الحسین بن مسعود البغوی، مصابیح السنة، منشورات دار الکتب العلمیة، بیروت لبنان، الطبعة الاُولی، 1419 ه .ق.
72 - الشافعی، محمد بن یوسف الکنجی، کفایة الطالب، تحقیق، محمدهادی الأمینی، دار
احیاء التراث اهل البیت، طهران، 1362 ش.
73 - الشبلنجی، مؤن بن حسن بن مؤن، نور الأبصار، شرکة مکتبة ومطبعة مصطفی البابی
الحلبی و اولاده، مصر، 1367 ه .
74 - شهرستانی، ابی الفتح محمد بن عبدالکریم، بهامش کتاب الفصل فی الملل والأهواء
والنحل، دار المعرفة للطباعة والنشر، بیروت. الطبعة الثانیة، 1395 ه .ق.
75 - صبان، محمد بن علی، اسعاف الراغبین فی سیرة المصطفی وفضائل أهل بیته الطاهرین،
شرکة مکتبة ومطبعة مصطفی البابی الحلبی و اولاده، مصر، 1367 ه .ق. 1948 م.
76 - الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، ثواب الأعمال، منشورات
الرضی، قم، الطبعة الثانیة، 1368 ش.
77 - صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی، عیون اخبار الرضا علیهالسلام، رضا مشهد، چاپ دوم، 1363 ش.
78 - صدوق، ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، امالی صدوق، کتابخانه اسلامیه، چاپ چهارم، 1362ش.
79 - صدوق، ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، توحید صدوق، منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة فی قم المقدسة، تصحیح و تعلیق، السید هاشم
الحسینی الطهرانی، بی تا.
80 - الصدوق، ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، کمال الدین...، مؤسة
النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، قم، 1363 ش.
81 - الصدوق، ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، معانی الاخبار، مکتبة
الصدوق، طهرن مؤسة دار العلم، قم، مطبعة الحیدریه، 1379 ه .ق.
82 - صدوق، ابیجعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی، علل الشرایع، منشورات المکتبة الحیدریة، النجف، 1385 ه .ق.
83 - الصدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، الخصال، جماعة المدرسین، قم المقدسة، 1362 ش.
84 - الصفدی، صلاح الدین خلیل بن ابیک، الوافی بالوفیات، دارالنشر فرانز شتابز بقنیسبادن، الطبعة الثانیة، 1401 ه .ق.
85 - طباطبائی، محمدحسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، مقدمه و پاورقی، مرتضی مطهری، صدرا تهران. 1359 ش.
86 - الطبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، مشکاة الانوار، ترجمه عبدالحسین رضائی، انتشارات طوس، مشهد، چاپ اوّل، 1360 ش.
87 - الطبرسی، ابی علی الفضل بن الحسن. اعلام الوری باعلام الهدی، المکتبة العلمیة الاسلامیة. 1379 ه .ق.
88 - الطبرسی، ابی منصور احمد بن علی بن ابیطالب، الاحتجاج، نشر المرتضی، مشهد المقدسة، 1403 ه .ق.
89 - الطبری، ابی جعفر محمد بن جریر بن رستم، دلائل الامامة، منشورات الرضی، قم، چاپ دوم 1363 ش.
90 - الطبری، ابی جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، منشورات مکتبة ارومیة، بی تا.
91 - الطبری، احمد بن علی بن ابیطالب، تاج الموالید فی موالید الائمّة ووفیاتهم، منشورات
مکتبة بصیرتی، قم، بی تا. (مجموعه نفیسه).
92 - الطوسی، ابوجعفر محمد بن الحسن بن علی، اختیار معرفة الرجال، تصحیح و تعلیق حسن المصطفوی، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348 ش.
93 - الطوسی، ابوجعفر محمد بن الحسن بن علی، رجال طوسی، المکتبة والمطبعة الحیدریة،
النجف، الطبعة الاولی، 1380 ه .ق.
94 - طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، الأمالی طوسی، انتشارات دارالثقافة، قم، 1414 ه .ق.
95 - طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن، مصباح المتهجد، فقه الشیعة، بیروت، 1411 ه .ق.
96 - علی دخیل، علیمحمد، أئمتنا، دار مکتبة الامام الرضا علیهالسلام دار المرتضی، بیروت، لبنان، الطبعة السادسة: 1402 ه .ق. - 1982 م.
97 - عیاشی، ابی النصر محمد بن مسعود بن عیاش السلمی السمرقندی، تفسیر عیاشی، المکتبة العلمیة الاسلامیة، تصحیح و تحقیق، سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، بی تا.
98 - فتال النیسابوری، محمد بن فتال، روضة الواعظین، مقدمه سیدحسن خراسانی، منشورات الرضّی، قم، بی تا.
99 - فیض الاسلام، علی نقی، نهج البلاغه، تهران، بی جا، 1365 ه .ق.
100 - قطب الدین الراوندی، الخرائج والجرائح، مؤسة الامام المهدی، قم، الطبعة الاُولی، 1409 ه .ق.
101 - القلقشندی، احمد بن عبداللّه، مأثر الانافة فی معالم الخلافة، تحقیق، عبدالستار احمد فراج، عالم الکتب، بیروت، بی تا.
102 - قمی، حسین بن محمد بن حسن، تاریخ قم، ترجمه، حسن بن علی بن حسن بن عبدالملک قمی، تصحیح، سیدجلال الدین طهرانی، انتشارات توس، 1361ش.
103 - القمی، شیخ عباس، الأنوار البهیة فی تواریخ الحجج الألهیه، منشورات الرضی، المطبعة، امیر، قم، 1364 ش.
104 - قمی، عباس، سفینة البحار... ، انتشارات کتابخانه سنائی، تهران، بی تا.
105 - القندوزی، سلیمان بن ابراهیم الحنفی، ینابیع المودّة، دار الکتب العراقیة ومکتبة المحمدی، قم، الطبعة الثامنة، 1385 ه .ق.
106 - الکفعمی، تقیالدین ابراهیم بن علی بن ابی الحسن بن محمد بن صالح العاملی، المصباح، منشورات الرضی، زاهدی، بی تا.
107 - الکلینی، ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق، اصول کافی، دارالکتب الاسلامیه، الطبعة الثالثة، 1388 ه .ق. 1363 ش.
108 - الکلینی، ابی جعفر محمد بن یعقوب، فروع الکافی، دار الکتب الاسلامیه، حیدری، تهران، 1362 ش.
109 - گلپایگانی، لطفاللّه الصافی، منتخب الأثر فی الامام الثانی عشر، منشورات مکتبة الصدر، طهران، بی تا.
110 - المازندرانی، محمد مهدی الحائری، نور الابصار، مؤسة الاعلمی للمطبوعات، تهران
1376 ه .ق.
111 - مامقانی، عبداللّه، تنقیح المقال، المرتضویه، النجف الأشرف، 1350 ه .ق.
112 - مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمّة الاطهار، داراحیاء التراث العربی، بیروت، الطبعة الثالثة، 1403 ه .ق.
113 - مجلسی، محمدباقر، تذکرة الائمّة، نشر مولانا، بی تا.
114 - المسعودی، ابی الحسن علی بن الحسن بن علی، مروج الذهب، منشورات دارالهجرة، قم، الطبعة الثانیة، 1363 ش.
115 - المسعودی، ابی الحسن علی بن الحسین، اثبات الوصیة، منشورات المکتبة المرتضویة (منشورات الرضی - قم) بی تا.
116 - مسلم بن الحجاج النیسابوری، صحیح مسلم، دار الفکر، بیروت، بی تا.
117 - المفید، ابی عبداللّه محمد بن محمد بن النعمان، الارشاد فی معرفه حُجَج اللّه علی العباد،
انتشارات علمیه اسلامیه، تهران بی تا.
118 - المفید، ابی عبداللّه محمد بن محمد بن النعمان العکبری البغدادی، الاختصاص، منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة فی قم المقدسة، بی تا.
119 - المقرم، عبدالرزاق الموسوی، زید الشهید، مطبعة الغری، النجف، 1355 ه .ق.
120 - المناوی، زین الدین محمد عبدالرؤف، الکواکب الدّریة، تحقیق، محمد ادیب الجادی دار الصادر، بیروت، الطبعة الأولی، 1999 م.
121 - نعمان، شبلی، تاریخ علم کلام، ترجمه: داعی گیلانی، سیدمحمد تقی فخر، چاپ رنگین، تهران، 1328 ش.
122 - النوبختی، ابی محمد الحسن بن موسی، فرق الشیعة، تصحیح و تعلیق، محمدصادق آل بحرالعلوم، مطبعة الحیدریة، نجف، 1355 ه .ق.
123 - نوری، میرزا حسن، مستدرک الوسائل، منشورات المکتبة الاسلامیة، تهران، طبعة الافست، 1383 ه .ق.
124 - النووی، ابیزکریا محیی الدین بن شرف، تهذیب الاسماء واللغات، مکتبة الاسدی، بی تا.
125 - الهندی، علاءالدین علی المتقی بن حسام الدین، کنز العمّال فی...، مؤسة الرسالة، بیروت، 1409 ه .ق.
126 - الهیثمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقة...، مکتبة القاهرة، الطبعة الثانیة، 1385ه.ق.
127 - یعقوبی، احمد بن ابییعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح، تاریخ الیعقوبی، مؤسه نشر فرهنگ اهلالبیت، قم، بی تا.