ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضوانی علیاصغر، ۱۳۴۱
عنوان و نام پدیدآور : امامت در سنین کودکی تالیف/ علیاصغر رضوانی
مشخصات نشر : قم : مسجد مقدس جمکران ، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۴۴ ص.
فروست : سلسله مباحث مهدویت.
شابک : ۲۵۰۰ ریال 964-973-018-4 : ؛ ۳۰۰۰ ریال (چاپ دوم) ؛ ۳۰۰۰ ریال چاپ سوم: 978-964-973-018-9 ؛ ۴۵۰۰ ریال (چاپ پنجم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ دوم : زمستان ۱۳۸۵.
یادداشت : چاپ سوم : زمستان ۱۳۸۶.
یادداشت : چاپ پنجم: تابستان ۱۳۸۷.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم ۲۵۵ق -
موضوع : امامت
موضوع : امامت -- دفاعیهها و ردیهها
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۲۲۳/ر۶۵الف۸ ۱۳۸۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۵
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۱۸۳۹۱
در عصر کنونی که دشمنان بشریت، افکار و عقاید انحرافی را در جامعه جهانی ترویج میکنند و منجی موعود واقعی را برای حیات و قدرت پوشالی و کاخ عنکبوتی خود خطرناک میدانند، درصدد ایجاد انحراف فرهنگی برآمدهاند و با پوچگرایی، جامعه بشری و اخلاق و رفتار نیکو را مورد تعرض قرار دادهاند، برآن شدیم تا حقیقت مهدویت را با سلسله مباحث مختصر منجی موعود برای مشتاقان علم و فضیلت عرضه نماییم.
امید است مورد توجّه حضرت حقّ جلّ و علا قرار گیرد.
مدیر مسؤول انتشارات مسجد مقدّس جمکران حسین احمدی
سئوال
از جمله سؤالها در مورد برخی از امامان به ویژه امام زمانعلیه السلام این است که: آیا کسی میتواند در کودکی به مقام امامت و خلافت برسد؟ به بیان دیگر: کودکی که تکلیف ندارد چگونه میتواند به مقام ولایتِ الهی برسد؟
ابن حجر هیتمی، از علمای اهل سنت، در این باره مینویسد: «آنچه در شریعت مطهّر ثابت شده، این است که ولایتِ کودک، صحیح نیست، پس چرا شیعیان میپندارند کودکی که هنوز عمرش بیش از پنج سال نیست به امامت رسیده است.»(1)
احمد کاتب نیز مینویسد: «معقول نیست که خداوند کودکی را به رهبری مسلمانان منصوب کند.»(2)
تذکر چند نکته
ابتدا به مقدماتی چند اشاره میکنیم، سپس به پاسخ اشکال خواهیم پرداخت.
نکته اوّل
در میان شیعیان برخلاف سایر فرقههای اسلامی امامت از اهمّیت فوق العادهای برخوردار است. شیعه، امامت را جزء اصول دین میشمارد، ولی
اهل تسنن آن را از فروع دین میدانند. «امامت» به معنای اعتقاد به ضرورت وجود امام کامل علی الاطلاق و معصوم در هر زمان است. کسی که امامتش موروثی نیست، بلکه به خاطر قابلیّتهای ذاتی آن را از سوی خداوند کسب کرده است. این اعتقاد تأثیر به سزایی در میان جوامع شیعی و دوستداران اهل بیتعلیهم السلام دارد و به لحاظ فکری و عقیدتی آنان را نسبت به رهبری و امامت این بزرگواران قانع ساخته است.
خداوند متعال میفرماید: « وَإِذِ إبْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ»؛(1)«[بیاد آر] هنگامی که خداوند، ابراهیم را به اموری چند امتحان کرد و او همه را به جای آورد، خداوند به او فرمود: من تو را به پیشوایی خلق برگزیدم. ابراهیم عرض کرد: این پیشوایی را به فرزندانم نیز عطا خواهی کرد؟ خداوند فرمود: عهد من [هرگز] به ستمکاران نمیرسد.»
از این آیه استفاده میشود که امامت، عهد الهی است که خداوند به هرکس قابل باشد عطا مینماید.
در «سیره ابنهشام» آمده است: «بنیعامر بن صعصعه، خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله رسیدند، حضرت آنان را به سوی خدا دعوت نمود و نبوت خود را بر آنها عرضه کرد. در این هنگام شخصی به نام (بحیرة بن فراس) به پیامبرصلی الله علیه وآله عرض کرد: به من بگو اگر ما با تو بر اسلام بیعت کردیم و خداوند تو را بر مخالفان غلبه داد؛ آیا در خلافت بعد از تو سهمی داریم؟ آن حضرت فرمود: امر خلافت به دست خداست، هرکجا که بخواهد قرار میدهد... .»(2)
نکته دوم
مجامع شیعی و تابعان مدرسه اهل بیتعلیهم السلام در تعیین امامان خود شرایط سختی را انتخاب کردهاند که در نتیجه غیر از اشخاص خاصی را که مورد تأیید خدا بوده و از جانب او منصوب هستند، شامل نمیشود.
خواجه نصیرالدین طوسی در «تجرید الاعتقاد»، عصمت و برتر بودن را از شرایط حتمی امام میشمارد.(1)
سیّد مرتضی از شرایط حتمی امام را، عصمت از هر پلیدی، منزّه بودن از هر معصیت، داناتر بودن از همه نسبت به احکام شریعت و وجوه سیاست و تدبیر و ... برمیشمارد.(2)
این شبهه را از چند طریق پاسخ میگوییم:
از نظر قرآن امامت، نبوت و ولایت در کودکی نه تنها امری ناممکن نیست، بلکه قرآن آشکارا میفرماید: ما ولایت، نبوت و امامت را به افرادی در کودکی دادیم:
1 - یحیی بن زکریاعلیه السلام
خداوند متعال خطاب به حضرت یحییعلیه السلام میفرماید: «یا یَحْیی خُذِ
لْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً»؛(1)«ای یحیی! تو کتاب آسمانی ما را به قوت فراگیر و به او در کودکی مقام نبوّت دادیم.»
فخر رازی درباره حکمی که خداوند به حضرت یحییعلیه السلام داد، میگوید: «الحکم هو النبوّة، فإنّ اللَّه تعالی أحکم عقله فی صباه وأوحی إلیه؛ وذلک لأنّ اللَّه تعالی قد بعث یحیی وعیسی علیهما السلام وهما صبیّان، لا کما بعث موسی ومحمّداً وقد بلغا الأشدّ»؛(2)«مراد از حکم در آیه شریفه، همان نبوت است، زیرا خداوند متعال عقل او را در کودکی محکم و کامل کرد و به او وحی فرستاد. چرا که خداوند متعال حضرت یحییعلیه السلام و عیسیعلیه السلام را در کودکی به پیامبری برگزید، برخلاف حضرت موسیعلیه السلام و محمّدصلی الله علیه وآله که آنان را در بزرگسالی به رسالت مبعوث نمود.»
2 - عیسی بن مریمعلیه السلام
خداوند متعال میفرماید: « فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً * وَجَعَلَنِی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَأَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَالزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیّاً...»؛(3)«مریم [در پاسخ ملامتگران به طفل اشاره کرد، آنها گفتند: چگونه با طفل گهوارهای سخن بگوییم. آن طفل گفت: همانا من بنده خدایم که مرا کتاب آسمانی و شرفِ نبوت عطا فرمود. و مرا هرکجا باشم برای جهانیان مایه برکت و رحمت گردانید و مرا تا زندهام به عبادتِ نماز و زکات سفارش کرد.»
قندوزی حنفی - بعد از ذکر ولادت امام مهدیعلیه السلام - مینویسد: «گفتهاند که خداوند - تبارک و تعالی، او را در کودکی حکمت و فصل الخطاب عنایت فرمود و او را نشانهای برای عالمیان قرار داد، همانگونه که در شأن حضرت یحییعلیه السلام فرمود: « یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً» و نیز در شأن حضرت عیسیعلیه السلام فرمود: « قالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً * قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً»، خداوند امر حضرت مهدیعلیه السلام را مانند حضرت خضرعلیه السلام طولانی گردانید.»(1)
قطب راوندی و دیگران با سند خود از یزید کناسی نقل میکنند که به ابیجعفرعلیه السلام عرض کردم: آیا عیسیعلیه السلام هنگامی که در گهواره سخن گفت، حجّت خدا بر اهل زمان خود بود. حضرتعلیه السلام فرمود: «عیسیعلیه السلام در آن هنگام در گهواره، پیامبر و حجّت خدا بر زکریّاعلیه السلام بود و در آنحال نشانهای برای مردم و رحمتی از جانب خدا برای مریم بود، آن هنگامی که سخن گفت و از او تعبیر کرد. [و نیز] پیامبر و حجّت بود بر هرکه کلام او را در آن حال شنید. سپس عیسیعلیه السلام ساکت شد و تا دو سال با کسی سخن نگفت در این مدّت زکریّاعلیه السلام حجّت بر مردم بود. پس از فوت او، یحییعلیه السلام در کودکی وارث کتاب و حکمت شد.
عیسیعلیه السلام وقتی به هفت سالگی رسید، با اولین وحی که بر او نازل شد، خبر از نبوت خود داد. در این هنگام او حجّت بر یحیی و تمام مردم شد. ای اباخالد! از هنگام خلقت آدمعلیه السلام حتّی یک روز هم زمین خالی از حجّت خدا بر مردم نمیماند.»
1) 10. ینابیعالموده، ص 454.
یزید کناسی میگوید: به حضرتعلیه السلام عرض کردم: آیا علی بن ابیطالبعلیه السلام در زمان حیات رسول خداصلی الله علیه وآله، حجّت خدا بر این امّت بود؟
حضرتعلیه السلام فرمود: «آری، اینچنین بود و طاعت او در حیات و وفات رسول خداصلی الله علیه وآله بر مردم واجب بود، لکن با وجود رسول خداصلی الله علیه وآله آن حضرت سکوت کرد و سخن نگفت، لذا رسول خداصلی الله علیه وآله در زمان حیاتش، بر امّت و بر علیعلیه السلام واجبالاطاعة بود. علیعلیه السلام حکیم و دانا بود.»(1)
3 - شاهدی از خانه زلیخا
قرآن کریم در قضیه حضرت یوسفعلیه السلام و زلیخا میفرماید: « وَشَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها إِنْ کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْکاذِبِینَ * وَإِنْ کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصّادِقِینَ»؛ «[برای درستی سخن یوسف شاهدی از بستگان زن گواهی داد و گفت: اگر پیراهن یوسف از جلو دریده باشد، زن راستگو و یوسف از دروغگویان است. و اگر پیراهن از پشت دریده است، زن دروغگو و یوسف از راستگویان است.»
شیخ مفیدرحمه الله مینویسد: «اهل تفسیر - به جز شمار اندکی - اتفاق کردهاند در آیه شریفه « وَشَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها...» که آن شاهد، طفلی صغیر در گهواره بود. خداوند متعال او را به نطق درآورد تا حضرت یوسفعلیه السلام را از گناه تبرئه نموده و تهمت را از او دور کند.»(2)
هرچند آن طفل، پیامبر یا امام نبوده، ولی از این واقعه استفاده میشود که ممکن است کسی در طفولیّت به حقّ و حقیقت حکم کند.
با مراجعه به تاریخ روشن میگردد که مسئله امامت و رهبریِ کودک امری بوده که در خارج تحقق پیدا کرده است و فیلسوفان و حکیمان میگویند: قویترین دلیل بر امکان شیء، وقوع آن شیء است. اینک به دو نمونه از آنها اشاره میکنیم.
1 - خلافت و وزارت امام علی بن ابیطالبعلیه السلام
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله در سال سوّم بعثت، بعد از نزول آیه شریفه « وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ اْلأَقْرَبِینَ»، علی بن ابیطالبعلیه السلام را که نوجوان بود، به خلافت و وصایت منصوب کرد و به قوم خود دستور داد که حرف او را گوش داده و از او اطاعت کنند.(1)
شیخ مفیدرحمه الله مینویسد: «وقد اجمع جمهور الشیعة مع سائر من خالفهم علی انّ رسول اللَّهصلی الله علیه وآله دعا علیاعلیه السلام وهو صغیر السنّ ولم یدع الصبیان غیره»؛(2)«شیعیان و مخالفان آنها، بر این امر اتفاق دارند که رسول خداصلی الله علیه وآله حضرت علیعلیه السلام را دعوت به وزارت، خلافت و وصایت کرد، درحالیکه سنّش کم بود، ولی از دیگر کودکان دعوت نکرد.»
2 - مباهله پیامبرصلی الله علیه وآله همراه امام حسن و امام حسینعلیهما السلام
به اتفاق مورخان مسلمان، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله برای مباهله با نصارای نجران، امام حسن و امام حسینعلیهما السلام را به همراه خویش بردند و این خود دلالت بر بزرگی شأن و قابلیت این دو کودک با وجود سن کم دارد.
شیخ مفیدرحمه الله مینویسد: «وباهل بالحسن والحسینعلیهم السلام وهماطفلان، ولم یر مباهل قبله ولابعده یاهل الاطفال. وإذا کان الأمر علی ما ذکرناه من تخصیص اللَّه تعالی حججه علی ما شرحناه، بطل ما تعلق به هؤلاء القوم»؛(1)«پیامبرصلی الله علیه وآله همراه امام حسن و امام حسینعلیهما السلام - درحالیکه آن دو کودک بودند - با نصارا مباهله کرد و قبل و بعد از این واقعه، سابقه نداشت که پیامبرصلی الله علیه وآله به همراه کودکان مباهله کرده باشد. اگر حقیقت امر چنین باشد که ممکن است خداوند متعال، حجتهای خود را به اموری اختصاص دهد، دیگر اشکالی از مخالفان - در مسئله امامت شخص کودک - باقی نخواهد ماند.»
در پاسخ کسانیکه امامت و رهبری کودک را محال میدانند میگوییم: امور «مُحال» یا «ممتنع»، از یک جهت به سه دسته تقسیم میشوند:
1 - محال ذاتی؛ امری که فی نفسه و ذاتاً محال و ناشدنی است، بدون در نظر گرفتن امر دیگری؛ اجتماع یا ارتفاع نقیضین از روشنترین مصداقهای محال ذاتی است.
2 - محال وقوعی: امری که ذاتاً محال نیست، لیکن وقوع آن مستلزم محال ذاتی است. برای مثال، وجود معلول بدون علّت محال وقوعی است، زیرا تحقق آن مستلزم تناقض (اجتماع نقیضین) است. محال ذاتی و وقوعی را «محال عقلی» نیز میگویند.
3 - محال عادی: امری که وقوع آن با توجه به قوانین شناختهشده طبیعت ناممکن است، امّا ذاتاً نه ممتنع است و نه مستلزم محال ذاتی است.
1) 15. همان، ص 316.
با توجه به اقسام و تعریفهای محال، پی میبریم که آنچه قدرت خداوند بر آن تعلّق نمیگیرد محال ذاتی و وقوعی است، نه عادی و میدانیم که خداوند متعال قادر است در یک کودک، تمام شرایطِ رسالت و امامت را قرار دهد، زیرا عقلاً بعید نیست که خداوند مقام رسالت، نبوت و یا امامت را به کودک نابالغ بدهد، زیرا خداوند از انجام این عمل عاجز نیست و قضیه حضرت یحیی و عیسیعلیهما السلام بهترین گواه درستی این مدعا است.
محمّد بن حسن صفار در کتاب «بصائرالدرجات» از علی بن اسباط نقل کرده که فرمود: «رأیت أباجعفرعلیه السلام وقد خرج علیّ، فاحددت النظر الیه والی رأسه ورجله لأصف قامته لأصحابنا بمصر، فخرّ ساجداً وقال: انّ اللَّه احتجّ فی الإمامة ما احتجّ فی النّبوة، قال اللَّه تعالی: « وَآتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً» وقال اللَّه « إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً» فقد یجوز أن یعطی الحکمة وهو صبیّ، ویجوز أن یعطی الحکمة وهو ابن أربعین سنة»؛(1)«اباجعفر را دیدم، درحالیکه بر من وارد شد، من خوب به دست و پای مبارک او نگاه کردم تا بتوانم برای اصحاب خود در مصر، آن حضرت را توصیف کنم. ناگهان دیدم آن حضرتعلیه السلام به سجده افتاد و فرمود: «خداوند، احتجاج نموده در امر امامت به آنچه که در امر نبوت احتجاج کرده است و میفرماید: « وَآتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً» و نیز میفرماید: « إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً». پس ممکن است که خداوند به کسی حکمت عطا کند، در حالیکه کودکی بیش نیست، همانطور که جایز است به دیگری در چهلسالگی، حکمت عنایت فرماید.»
1) 16. صدرالدین صدر، المهدی، ص 114 - 115 به نقل از بصائرالدرجات.
مسعودی از اسماعیل بن بزیع نقل میکند که امام جوادعلیه السلام به من فرمود: «امر امامت به ابوالحسن تفویض میشود، درحالیکه او فرزندی هفتساله است، سپس فرمود: آری و کمتر از هفت سال، همانطوری که در عیسیعلیه السلام چنین بود.»(1)
دانشمندان میگویند: برای رشد عقلی، سنّ معینی وجود ندارد، زیرا چهبسا شخصی رشید است، اما سن او بیش از پنج سال نیست، زیرا قوّه عاقله او به قدرت خداوند به حدّ کافی رشد و نموّ داشته است. چه مانعی دارد که خداوند متعال، سنّ رشد را در امامعلیه السلام در پنج سالگی قرار دهد؟ آیا این امر، محال ذاتی است، یا وقوعی؟ قطعاً هیچکدام، پس از آنجا که خداوند میتواند نبوت و تعلیم کتاب را به کودکی در گهواره و حکم را در کودکی برای حضرت یحییعلیه السلام قرار دهد، میتواند امامت را برای حجّت منتظرعلیه السلام در کودکی قرار دهد، تا زمین خالی از حجّت نباشد.
علامه حلّیرحمه الله درباره ارزش ایمان و اسلام علی بن ابیطالبعلیه السلام در کودکی میگوید: «انّ الطباع فی الصبیان مجبولة علی حبّ الأبوین والمیل إلیهما، فإعراض الصبیّ عنهما والتوجّه إلی اللَّه تعالی یدلّ علی قوّة کماله»؛(2)«طبیعت کودکان با دوستی و محبت پدر و مادر و میل به آندو درآمیخته است، لذا کنارهگیری کودک از آنان و توجه به خداوند متعال، دلیل بر قوّت کمال او است.»
وی در ادامه میگوید: «إنّ طباع الصبیان منافیة للنظر فی الأمور العقلیة
والتکالیف الإلهیّة، وملائمة للعب واللهو، فإعراض الصبیّ عمّا یلائم طباعه إلی ما ینافره یدلّ علی عظم منزلته فی الکمال»؛ «طبیعت کودکان با نظر و تأمّل در امور عقلی و تکالیف الهی، ناسازگار و متناسب با بازی و لهو و لعب است. پس اگر کودکی با اموری که ناسازگار با طبع کودکانه است، انس گرفته، دلیل رسیدن او به کمال است.»
صفوان بن یحیی میگوید: «عند ما أشار الإمام الرضاعلیه السلام إلی الإمام الجوادعلیه السلام ونصبه ودلّ علیه وهو ابن ثلاث سنین، قلت للإمامعلیه السلام: جعلت فداک، هذا ابن ثلاث سنین؟ فقالعلیه السلام: وما یضرّه من ذلک، فقد قام عیسی بالحجّة وهو ابن ثلاث سنین»؛(1)«هنگامی که امام رضاعلیه السلام به امام جوادعلیه السلام اشاره فرمود و او را به امامت منصوب کرد - درحالیکه سه ساله بود - به آن حضرتعلیه السلام عرض کردم: فدایت گردم! فرزند شما سه سال بیشتر ندارد؟ حضرت فرمود: چه اشکال دارد، درحالیکه عیسیعلیه السلام نیز در سه سالگی حجّت خدا گشت.»
به امام جوادعلیه السلام عرض شد: مردم به جهت کمی سنّ شما، امامت شما را انکار میکنند. حضرت در جواب فرمود: «وما ینکرون من ذلک وقد قال اللَّه تعالی لنبیّه: « قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی»، فواللَّه ما اتبعه حینئذ إلاّ علیعلیه السلام، وله تسع سنین، وأنا ابن تسع سنین.»؛(2)«چرا انکار میکنند، درحالیکه خداوند به نبیّ خود فرمود: (ای رسول ما! امت را بگو: طریقه من و پیروانم همین است که خلق را با بینایی و بصیرت، به سوی خدا دعوت
کنیم) پس به خدا سوگند در آن هنگام، او را متابعت نکرد مگر علیعلیه السلام در حالیکه نه سال بیشتر نداشت و من نیز نه ساله هستم.»
براساس شواهد تاریخی، مسئله عهدهداری امامت در کودکی، از حضرت امام جواد شروع شد؛ زیرا وقتی پدرش امام رضاعلیه السلام از دنیا رحلت نمود، حضرت جواد هفت سال بیشتر نداشت.(1)لذا آن حضرتعلیه السلام در هفت سالگی، متولّی رهبری شیعه امامیه، در مسائل دینی، عملی و فکری شد.
با دقت در این مسأله، پی میبریم که همین موضوع به تنهایی کافی است که به خطّ امامت هرچند در کودکی - که در امام جواد متجلّی شد و تا امامت امام مهدی ادامه یافت - پی ببریم.
این مطلب هنگامی بیشتر روشن میشود که بدانیم دانش آموختگان مدرسه اهل بیتعلیهم السلام در طول تاریخ فداکاری و جان فشانیهای زیادی در راه تثبیت عقیده خود در مسأله امامت داشتند؛ زیرا داشتن چنین عقیده و فکری، منشأ دشمنی و خصومت دستگاه خلفا با دوستداران اهل بیتعلیه السلام بود.
این امر منجرّ به درگیری نظام سلطه با اهل بیتعلیهم السلام و یاران آنان میشد لذا عده زیادی را زندانی و گروهی را نیز میکشتند و این نشان میدهد که اعتقاد به ولایت اهل بیت - هرچند در کودکی - برای آنان چنان روشن و مسلّم شده بود، که از جان مایه میگذاشتند.
1) 21. بحارالانوار، ج 50، ص 7.
پاسخ به چند سؤال
در اینجا سؤالهایی مطرح شده که به آنها پاسخ میدهیم:
سؤال اوّل
شاید شیعه امامیه به خاطر ملاحظه مقامات علمی و فکری شخصی، معتقد به امامت او در کودکی شده باشد، در حالیکه او هنوز به امامت نرسیده است. همانگونه که ما الآن مشاهده میکنیم کودکانی دارای مقامات علمی بالایی هستند، ولی امام نیستند.
پاسخ
این سخن برخلاف واقعیتهای تاریخی است، زیرا طایفه امامیه در آن زمان بزرگانی داشتند که از مدرسه علمی امام باقر، و امام صادق و امام کاظمعلیهم السلام دانش آموخته بودند، مدرسهای که دربردارنده شاگردان آن امامان و شاگردانِ شاگردان آنان بوده است.
در چنین مدرسهای - با آن پیشینه و قوّت فرهنگی - قابلتصور نیست که دانش آموختگان آن، شخصی را امام قرار دهند که امام نبوده است، اگر فردی پنجاه ساله آگاه به علوم مختلف باشد، آیا میتوان گفت که امّت به جهت علم زیاد او، قائل به امامت و ولایت او شده باشند؟ اگر این فرض امکان ندارد، پس در حقّ شخصی که هنوز به ده سالگی نرسیده، نیز امکان ندارد؛ زیرا مکتب اهلبیتعلیهم السلام در آن زمان، از قویترین مدارس فکری و فرهنگی بود. و عدّهای از فارغ التحصیلهای آن در کوفه، قم، مدینه و جاهای دیگر زندگی میکردند. بزرگان این مدرسه قطعاً با امام جوادعلیه السلام و ... معاشرت داشته و آن حضرت را امتحان کرده بودند. باورکردنی نیست که بدون تفحص و تحقیق و رسیدن به یقین، به امامت کودکی اعتقاد پیدا کرده و در راه او جانفشانی نموده باشند.
سؤال دوم
ممکن است کسی بگوید: طایفه امامیه، مفهوم و معنای امامت را نمیدانستند، و گمان میکردند که امامت، مجرّد سلسله نسبی و وراثتی است؟!
پاسخ
این اشکال برخلاف شرطها و نشانههای امامت است که به صورت متواتر یا مستفیض، از امیرالمؤمنینعلیه السلام تا امام رضاعلیه السلام به جامعه شیعه رسیده است. شیعه امامیه قائل به امامت کسی است که معصوم از گناه، اشتباه و خطا بوده و از همه افراد امّت خود داناتر باشد. همچنین لازم است که بر امامت او تصریح شده باشد. این شرطها با دلیل عقلی و نقلی قطعی ثابت شده است.
هشام بن سالم میگوید: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم:آیا ممکن است که در یک عصر و زمان دو نفر امام باشند؟ حضرت فرمود: «لا، إلّا أن یکون احدهما صامتاً مأموماً لصاحبه والآخر ناطقاً اماماً لصاحبه. وامّا أن یکونا امامین ناطقین فی وقت واحد فلا»؛ «خیر، مگر اینکه یکیاز آن دو ساکت و مأمومِ دیگری باشد و آن دیگری ناطق و امام، او امّا اینکه هر دو همزمان امامِ ناطق باشند امکان ندارد.»
هشام میگوید: باز به حضرتعلیه السلام عرض کردم: آیا ممکن است که امامت بعد از حسن و حسینعلیهما السلام، در دو برادر محقّق گردد؟ حضرت فرمود: «هرگز... .»(1)
از این روایت و روایات دیگر به خوبی استفاده میشود که شیعیان، اهمیّت فراوانی برای «امامت» قائل بودند و همواره درباره خصوصیات و شرایط آن، از امامان خود سؤال میکردند.
1) 22. بحارالانوار، ج 25، ص 249 و 250.
سؤال سوم
شاید اعتقاد به امامت و ولایت امامان در کودکی، بر اساس تهدید و تحمیل از سوی بزرگان شیعه بوده است؟
پاسخ
این فرضیه نیز باطل است، زیرا با ورع و قداست بزرگان طایفه امامیه، هیچگاه نمیتوان باور کرد که آنان با تهدید و تحمیل مردم را به اطاعت از اشخاص دعوت کرده باشند! بهویژه آنکه بزرگان طایفه شیعه در طول این مدت در شدیدترین وضع - به جهت پذیرش دعوت اهلبیتعلیهم السلام - به سر میبرده و در عین حال مردم را به پیروی از اهلبیت دعوت مینمودند. پذیرش دعوت اهلبیتعلیهم السلام، و دعوت به آنان، سود مادّی و مقام ظاهری در پی نداشت تا توهم طمع به این امور باشد. پذیرفتنی نیست که عقلا و علمای امامیه، به نادرستی بر امامت شخصی در کودکی تبانی و اتفاق داشته باشند، درحالیکه این کار سبب ایجاد انواع محرومیّتها برای آنان بود! این نیست مگر اینکه دعوت آنان ناشی از اعتقادِ به امامت آن شخص بوده است.
رهبری و امامت اهلبیتعلیهم السلام، برخلاف دیگران، زعامتی همراه با سرباز، لشکر و ابهّت پادشاهی نبوده است. همچنین آنان دعوت سرّی همانند دعوتهای صوفیه و فاطمیون نداشتند، زیرا آنان بین رهبر و مردم فاصله میانداختند، تا فرض شود که رهبر از مردم دور است با آنکه مردم به او ایمان دارند. امامان معصومعلیهم السلام برای مردم آشکار و معلوم بودند و معاشرت با آنها از نزدیک امکان داشت به جز امام زمانعلیه السلام که به دلایل سیاسی، معاشرت با آن حضرت محدود بود.
خلفای معاصر با امامان، به فضایل اخلاقی و کمالات معنوی و علمی امامان اعتراف میکردند و آن را زنگ خطری برای خود و خلافت غاصبانه خویش میپنداشتند و بر این اساس، تمام توان خود را برای از بین بردن امامان و فضایلشان به کار میبستند.
با توجّه به این مطلب به خوبی روشن میشود که مسئله امامت شخص - هرچند در کودکی - امری ثابت بوده است، زیرا وقتی امام، مردم را به اطاعت خود دعوت میکند، طبیعتاً خود را در تمام زمینهها شایستهتر میداند. در غیر این صورت مردم از او پیروی نخواهند کرد. با اینهمه آیا ممکن است شخصی در کودکی، مردم را به امامت خود در ملأ عام دعوت کند و شیعیان نیز بدون هیچ تحقیق و تفحّص، امامت او را پذیرفته و در راه او جانفشانی کنند؟ اما اگر در ابتدای دعوتش، حقیقت امر بر مردم روشن نشده باشد، با گذر روزها، ماهها و سالها ممکن بود وضعیّت او در صورت عدم صحّت دعوتش، بر مردم آشکار شود.
حال اگر عدم صحت دعوت او برای مردم روشن نشود، آیا برای نظام حاکم نیز روشن نخواهد شد؟ آیا برای مقابله با آن دعوت - در صورتی که به مصلحت خود باشد - موضعگیری نخواهد کرد؟ تنها تفسیرِ سکوت دستگاه خلافتِ معاصر با امامعلیه السلام در کودکی این است که نظام سلطه به این نتیجه رسیده بود که امامت شخص - هر چند در کودکی - امری مسلّم بوده است، به ویژه آنکه خلفا بهطور مکرّر آن بزرگواران را امتحان کرده و به فضلشان اعتراف نموده بودند.
از آنجا که یکی از راههای اثبات امامت شخص، تصریح و نصّ امام سابق است، گاهی سؤال میشود که آیا بر امامت امثال امام جوادعلیه السلام یا امام مهدیعلیه السلام در کودکی نصّ و تصریحی وجود دارد؛ آیا امام رضاعلیه السلام تصریح به امامت فرزند کودکش، حضرت جواد الائمهعلیه السلام نموده است؟ آیا امام عسکریعلیه السلام بر امامت حضرت مهدیعلیه السلام تصریح کرده است؟
در پاسخ میگوییم: دو نوع نصّ نسبت به امام بعدی وجود دارد: یکی نصّ عام و کلّی، که امامان بعد را شامل میشده است و دیگری نصّ خاص، که فقط اختصاص به امام بعد از خود داشته است:
1 - نصّ عام
امام صادقعلیه السلام میفرماید: پدرم به جابر بن عبداللَّه انصاری فرمود: از تو سؤالی دارم، هرگاه که توانستی نزد من بیا. جابر عرض کرد: هر وقت که شما دوست داشته باشید من حاضر میشوم.او روزی خدمت امام باقرعلیه السلام آمد، حضرت به او فرمود: ای جابر! از لوحی که در دست مادرم فاطمه، دختر رسول خداصلی الله علیه وآله دیدهای و آنچه درباره آن به تو فرموده به ما خبر ده؟
جابر گفت: خدا را شاهد میگیرم که روزی بر مادرت فاطمهعلیها السلام - در حیات رسول خداصلی الله علیه وآله - وارد شدم، تا تولد حسینعلیه السلام را به او تبریک بگویم، که در دست او لوحی سبز دیدم، گمان کردم که از زمرّد است، در آن، نوشتهای سفید یافتم شبیه رنگ خورشید. عرض کردم: پدر و مادرم فدای تو ای دختر رسول
خدا! این لوح چیست؟ فرمود: این لوحی است که خداوند به رسولش هدیه کرده و در آن اسم پدر، شوهر، دو فرزندم و اوصیایی از فرزندم نوشته شده است. پدرم به من داده تا به آن شاد گردم.
جابر خطاب به امام باقرعلیه السلام میگوید: مادرت فاطمهعلیها السلام آن را به من داد، من آن را خواندم و از رویش برای خودم استنساخ نمودم. امام صادقعلیه السلام فرمود: پدرم به جابر فرمود: آیا ممکن است صحیفه را بر ما عرضه کنی. جابر عرض کرد: آری. آنگاه بلند شد و با پدرم به سوی منزل رفتند. جابر در آنجا صحیفهای از ورق بیرون آورد. حضرتعلیه السلام به جابر فرمود: در نوشته خود نظر کن تا من آن را بر تو بخوانم. جابر به صحیفه خود نظر کرد و پدرم تمام آن را مرتّب خواند... ».(1)
اسمها و اوصاف هریک از امامان در آن لوح و صحیفه بهطور مفصل ذکر شده است...».
2 - نصّ خاص
الف) نصّ بر امام جوادعلیه السلام
محمّد بن ابی نصر میگوید: فرزند نجاشی به من گفت: امام بعد از صاحبت - امام رضاعلیه السلام - کیست؟ دوست دارم پاسخ آن را بدانم. محمّد بن ابی نصر میگوید: نزد امام رضاعلیه السلام رفتم و سؤال فرزند نجاشی را به امام عرض کردم. حضرت فرمود: «الامام ابنی...»؛(2)«امام، فرزند من است...».
معمّر بن خلاد میگوید: از امام رضاعلیه السلام شنیدم که ضمن نقل مطلبی فرمود: «ما حاجتکم إلی ذلک، هذا ابو جعفر قد اجلسة مجلسی وصیّرته مکانی وقال: إنّا اهل بیت یتوارث اصاغرنا عن اکابرنا القذة بالقذة»؛(1)«چه حاجتی به آن است، این ابو جعفر است که او را به جای خود نشانده و جانشین خود قرار دادهام. و فرمود: ما اهلبیت کسانی هستیم که کودکان ما از بزرگانمان همه چیز را به ارث میبرند.»
ابو یحیی صنعانی میگوید: نزد امام ابی الحسن، علی بن موسی الرضاعلیه السلام بودم، که فرزند کودک آن حضرت ابو جعفر را نزد او آوردند. امامعلیه السلام فرمود: «هذا المولود الّذی لم یولد مولود اعظم برکة علی شیعتنا منه»؛(2)«این مولودی است که پر برکتتر از او بر شیعیان ما، متولد نشده است».
ب) نصّ بر امام مهدیعلیه السلام
محمّد بن علی بن هلال میگوید: از ناحیه امام عسکری - دو سال قبل از وفاتش - نامهای به دستم رسید که در آن، خبر از جانشین بعد از خود داده بود و نیز سه روز قبل از وفاتش نامهای دیگر برای من فرستاد و در آن خبر از جانشین بعد از خود داد.(3)
عمرو اهوازی میگوید: امام عسکری فرزند خود را به من نشان داد و فرمود: این، صاحب و امام شما بعد از من است.(4)
حمدان قلانسی میگوید: به عمری عرض کردم: آیا امام عسکریعلیه السلام از
دنیا رحلت نمود؟ فرمود: آری، ولی کسی را به جانشینی خود قرار داد که گردنش مثل این است. اشاره به دست خود نمود.(1)
عظمت امام جوادعلیه السلام در کودکی
در کودکی از امام جوادعلیه السلام فضایل و کمالاتی آشکار شد که انسان یقین به امامت و ولایت آن حضرتعلیه السلام پیدا میکند. از جمله:
1 - شبلنجی مینویسد: «چون مأمون از خراسان به بغداد آمد، نامهای خدمت امام محمّد تقی نوشت و با عزت و احترام تمام آن جناب را طلبید. چون آن حضرت به بغداد تشریف آورد، پیش از آنکه مأمون او را ملاقات کند، روزی مأمون به قصد شکار عازم صحرا شد. در بین راه به جمعی از کودکان رسید که ایستاده بودند. چون آنان ابهّت مأمون را مشاهده کردند، پراکنده شدند، جز آن حضرت که از جای خود حرکت نفرمود و با نهایت وقار در جای خود ایستاد، تا آنکه مأمون نزدیک شد و از مشاهده آثار متانت و وقار او متعجّب گردید. عنان کشید و پرسید: ای کودک! چرا مانند کودکان دیگر از سرراه دور نشدی؟
حضرتعلیه السلام فرمود: ای خلیفه! راه تنگ نبود که بر تو گشاده کنم، و جرم و خطایی هم نداشتم که از تو بگریزم و گمان ندارم تو کسی را بدون جرم مجازات کنی.
1) 29. همان، حدیث 4.
مأمون از شنیدن این سخنان سخت متعجب شد و از مشاهده حسن و جمال او، دل از دست داد و پرسید: ای کودک! نام تو چیست؟
فرمود: پسر علی بن موسی الرضاعلیه السلام هستم.
مأمون چون نسبش را شنید، بر پدرش درود و رحمت فرستاد و روانه صحرا شد. چون به صحرا رسید نظرش به مرغی افتاد. باز شکاری به سوی او فرستاد، آن باز مدّتی ناپدید شد. چون از آسمان برگشت، ماهی کوچکی در منقار داشت که هنوز نیمه جانی داشت. مأمون از مشاهده آن در شگفت شد و ماهی را در دست خود گرفته، به شهر بازگشت. چون به همان جایی رسید که هنگام رفتن، حضرت جوادعلیه السلام را دیده بود، کودکان پراکنده شدند، ولی حضرتعلیه السلام از جای خود حرکت نفرمود. مأمون گفت: ای محمّد! این چیست که در دست دارم؟
حضرتعلیه السلام فرمود: حقّ تعالی دریایی چند خلق کرده است که ابر از آن دریاها بلند میشود و ماهیان ریز با ابر بالا میروند، و بازهای پادشاهان آن را شکار میکنند و پادشاهان آن را در دست میگیرند و سلاله نبوت را با آن امتحان میکنند. مأمون از مشاهده این معجزه، شگفتزده شد و گفت: حقّا که تویی فرزند رضاعلیه السلام. و سپس آن حضرت را به جهت فضل، علم و کمال و عقل، نزد خود نگاه داشت.»(1)
2 - ابن حجر هیتمی و دیگران نقل کردهاند: «مأمون میخواست دختر خود را به حضرت جوادعلیه السلام تزویج کند، بنیعباس، از شنیدن این قضیه، به صدا
1) 30. شبلنجی، نورالابصار، ص 188.
درآمده، به او گفتند: خلافت هماکنون در دست بنیعباس است، چرا میخواهی آن را به بنیهاشم منتقل کنی؟
مأمون در جواب گفت: علّت آن، کثرت علم و فضل این کودک است.
آنان جواب دادند: او کودکی خردسال است و هنوز اکتساب علم و کمال نکرده است. اگر صبر کنی که کامل شود و بعداً با او وصلت نمایی، بهتر است.
مأمون گفت: شما ایشان را نمیشناسید. علم ایشان از جانب خداوند است و کوچک و بزرگ آنان از دیگران افضلاند. اگر میخواهید این امر بر شما ثابت شود، علما را جمع کنید و با او مباحثه نمایید.
عباسیان قبول نموده، اتفاق کردند که یحیی بن اکثم، قاضی القضات آن عصر، با او بحث کند. از اینرو در یک روز معین، در مجلس مأمون حاضر شدند و یحیی بن اکثم، مسائلی را از حضرت جوادعلیه السلام پرسید، و آن حضرتعلیه السلام به بهترین وجه از آنها پاسخ داد.
سپس مأمون از امامعلیه السلام خواست که یحیی بن اکثم را امتحان نموده، از او سؤال کند. حضرتعلیه السلام به او فرمود: از تو سؤال کنم؟ یحیی در جواب عرض کرد: اختیار با شما است. اگر جواب آن را بدانم میدهم وگرنه از محضر شما استفاده میکنم.
امام جوادعلیه السلام پرسید: نظر تو چیست درباره مردی که در اول روز، به زنی به حرام نگاه کرد و در وسط روز نگاهش به آن زن حلال گشت. هنگام ظهر، نظر بر او حرام شد و در وقت عشا، دوباره بر او حلال گشت، نصف شب باز زن بر او حرام شد و هنگام صبح نگاه به آن زن بر او حلال گشت. سرّ این قضیه چیست و چرا آن زن اینگونه بر او حلال و حرام شده است؟
یحیی بن اکثم در جواب عرض کرد: به خدا سوگند که از این مسأله اطلاعی ندارم و اگر شما صلاح میدانید جواب آن را بفرمایید.
امام جوادعلیه السلام فرمود: آن زن کنیز کسی بود. در اول روز مردی اجنبی به او نگاه کرد که نظر او حرام بود. آن مرد در نیمه روز آن کنیز را از صاحبش خرید و از این طریق کنیز را بر خود حلال کرد. هنگام ظهر آن زن را آزاد کرد، لذا بر او حرام شد. در وقت عصر با او ازدواج نمود و او را بر خود حلال گرداند. و غروب او را ظِهار کرد و زن بر او حرام شد. هنگام عشا، کفاره ظهار پرداخت و دوباره او را بر خود حلال کرد. نیمه شب آن زن را یک طلاقه کرده و او را بر خود حرام نمود، ولی هنگام صبح به آن زن رجوع کرد و دوباره آن زن بر او حلال شد.
هنگامی که سخنان امام جوادعلیه السلام به پایان رسید، مأمون رو به عباسیان کرد و گفت: آیا به آنچه که انکار میکردید رسیدید؟ سپس دخترش را به عقد امام جوادعلیه السلام درآورد.»(1)
عظمت امام مهدیعلیه السلام در کودکی
امام مهدیعلیه السلام از خردسالی آثار امامت و فضل و کمال در او نمایان بود. اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم.
1 - حکیمه از جمله کسانی است که قصه ولادت امام زمانعلیه السلام را نقل
1) 31. صواعق المحرقه، ص 123؛ قرمانی، اخبارالدول، ص 116؛ شبلنجی، نورالابصار، ص 217؛ ابن صباغ، فصول المهمه، ص 249.
میکند، در آن قصّه میگوید: «...روز هفتم ولادت حضرت خدمت امام عسکریعلیه السلام رسیدم. حضرت فرمود: ای عمّه! فرزندم را نزد من بیاور، او را نزد پدرش آوردم، ایشان خطاب به فرزند خود فرمود: سخن بگو ای پسرم. در این هنگام بود که مهدیعلیه السلام شهادتین را به زبان جاری کرده بر یکایک پدران معصوم خود درود فرستاد. آنگاه این آیه را تلاوت نمود: « وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی اْلأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ».(1)
2 - عثمان بن سعید عمری با چهل نفر از شیعیان خدمت امام عسکریعلیه السلام رسیدند تا از امام و جانشین بعد از او آگاه شوند. امامعلیه السلام فرمود: آمدهاید تا از حجّت بعد از من سؤال کنید؟ گفتند: آری. در این هنگام کودکی وارد مجلس شد گویا پارهای از ماه...(2)
3 - نسیم خادمه امام عسکریعلیه السلام میگوید: «یک شب پس از ولادت حضرت مهدیعلیه السلام بر او وارد شدم، ناگهان نزد او عطسهای کردم. حضرتعلیه السلام فرمود: «یرحمک اللَّه. قالت نسیم: فخرجت بذلک فقالعلیه السلام لی ألا ابشرک فی العطاس؟ قلت: بلی، قال: هو امان من الموت ثلاثة ایام»؛(3)«خداوند تو را رحمت کند. من به این دعا خشنود شدم. آنگاه فرمود: آیا بشارت دهم تو را به عطسه؟ عرض کردم: آری. فرمود: عطسه امان از مرگ است تا سه روز».
4 - احمد بن اسحاق میگوید: «یا أحمد بن اسحاق! إنّ اللَّه تبارک و تعالی لم یخلّ الأرض منذ خلق آدمعلیه السلام ولایخلّیها إلی إن تقوم الساعة من حجة للَّه
علی خلقه، به یدفع البلاء عن الارض، وبه ینزل الغیث و به یخرج برکات الأرض»؛ «نزد امام عسکریعلیه السلام رفتم تا از جانشین او سؤال کنم. حضرت ابتدا فرمود: ای احمد بن اسحاق! خداوند هرگز زمین را از ابتدای خلقت آدم از حجّت خالی نگذاشته است و تا روز قیامت نیز خالی نخواهد گذاشت. با او بلا را از اهل زمین دفع میکند، و باران نازل کرده و برکات زمین را خارج میگرداند. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! امام و خلیفه بعد از تو کیست؟ حضرت بلند شده وارد اتاق شد، و در حالیکه کودکی بر روی شانه او بود، بیرون آمد. صورت کودک همانند ماه شب چهارده، با حدود سه سال سن بود.» آنگاه فرمود: «یا احمد بن اسحاق! لولا کرامتک علی اللَّه - عزّوجلّ - وعلی حججه ما عرضت علیک ابنی هذا، انّه سمّی رسول اللَّه وکنیّه، الذی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً»؛ «ای احمد بن اسحاق! اگر کرامت تو بر خدا و حجّتهای خدا نبود، این فرزند را بر تو نشان نمیدادم. او همنام و هم کنیه رسول خداست. کسی است که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد... ».
آنگاه عرض کردم: آیا علامتی هست که سبب اطمینان قلب من گردد؟ در این هنگام کودک به سخن آمد و با زبان عربی فصیح فرمود: «انا بقیة اللَّه فی ارضه والمنتقم من اعدآئه...»؛(1)«من بقیة اللَّه در روی زمین، و انتقامگیرنده از دشمنانم...».
5 - عبداللَّه بن جعفر حمیری میگوید: از محمّد بن عثمان عمری سؤال
1) 35. همان، ص 384
کردم: آیا صاحب این امر را دیدهای؟ فرمود: آری، آخرین باری که دیدم در کنار خانه خدا بود که میگفت: «اللّهمّ انجز لی ما وعدتنی»؛(1)«بار خدایا! وعدهای که به من دادهای عملی ساز.»
شیخ مفیدرحمه الله میگوید: شاید به شیعیان گفته شود که شما چطور اعتقاد به امامت دوازده امام دارید و حال آنکه میدانید در میان آنان کسانی هستند که پدرانشان آنان را در کودکی - در حالیکه به حدّ رشد و بلوغ نرسیدهاند - جانشین خود قرار دادهاند، همانند ابیجعفر، محمّد بن علی بن موسیعلیه السلام که هنگام وفات پدرش، هفت سال داشت و همانند قائمِ شما که او را میخوانید، در حالیکه سنّ او هنگام وفات پدرش - نزد اکثر مؤرّخان - پنج سال بوده است. و ما به جهت عادتی که در هیچ زمانی نقض نشده داریم میدانیم شخص در چنین سنّی به حدّ رشد نمیرسد؟! خداوند متعال میفرماید: « وَابْتَلُوا الْیَتامی حَتّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ»؛(2)و اگر خداوند متعال کسی را که به حدّ بلوغ نرسیده از تصرف در اموالش منع میکند؛ پس چگونه ممکن است او را امام قرار دهد، زیرا امام، ولیّ بر خلق در تمام امور دین و دنیا است؟! و صحیح نیست که والی و سرپرست تمام اموال از قبیل صدقهها و خمسها و امین بر شریعت و احکام، امام فقیهان، قاضیان
و حاکمان و مانع کثیری از صاحبان خرد در کارها، کسی باشد که ولایت بر درهمی از اموال خود هم ندارد... .(1)
پاسخ
همو در پاسخ میگوید: «این اشکال از کسی صادر میشود که بصیرتی در دین ندارد، زیرا آیهای را که مخالفان در این باب به آن اعتماد کردهاند، خاص است و شامل امام معصوم نمیشود؛ زیرا خداوند متعال با برهان قیاسی و دلیل سمعی، امامت آنان را ثابت فرموده و این میرساند که امام، مخاطب آیه فوق نمیباشد و از زمره ایتام خارج است. و هیچ اختلافی بین امّت نیست که این آیه، مربوط به کسانی است که عقلشان ناقص است و هیچ ربطی به آنان که عقلشان - به عنایت الهی - به حدّ کمال رسیده ندارد اگرچه کودک باشد. لذا آیه شریفه شامل ائمه اهلبیتعلیهم السلام نمیشود.»(2)
از اینجا پاسخ پرسشهای دیگر نیز درباره امامت کودک داده میشود مثل این که طفل چگونه میتواند امام باشد، درحالیکه نمیتواند حتّی امام جماعت باشد؟
طفل چگونه میتواند امام باشد باآنکه معامله با او صحیح نیست؟
طفل چگونه میتواند امام باشد درحالیکه عقد او باطل است؟
طفل چگونه میتواند امام باشد درحالیکه گواهی او جز در موارد خاص باطل است؟
طفل پنج ساله چگونه نمازش بر جنازه امام صحیح است؟
منشأ تمام این اشکالات این است که امام را با دیگران مقایسه کردهایم و برای او امتیاز خاصی قائل نیستیم. ولی اگر معتقد شدیم که امام - اگرچه
کودک باشد - کسی است که با معجزه و نصّ، امامتش ثابت شده و عقلش به عنایت الهی کامل گردیده است، دیگر او را با مردم عوام مقایسه نکرده و احکام آنان را بر او تطبیق نمیکنیم. از آنجا که کودک و کسی که به حدّ بلوغ نرسیده، عقلش رشد نیافته و هنوز مصالح و مفاسد خود را درک نمیکند، لذا از یک سری کارهای اجتماعی ممنوع شده است. ولی امام از ابتدا مورد توجه خاص خداوند متعال قرار گرفته و عقلش کامل شده است، تا بتواند دیگران را دستگیری کرده و به کمال برساند، همانگونه که سراسر زندگانی امام و قضایایی که اتفاق افتاده بر این مطلب گواهی میدهد.
با این بیان برخی دیگر از پرسشها نیز پاسخ داده میشود؛ مثل اینکه میگویند: هدایت جامعه از وظائف امام است و هدایت انواع و اقسامی دارد؛ مثل هدایت تکوینی، تشریعی و باطنی؛ چگونه طفل میتواند انواع و اقسام این هدایتها را بر عهده گیرد، درحالیکه هریک از آنها وظیفه بسیار سنگینی است، که احتیاج به قابلیتهای خاص دارد؟
پاسخ همان است که اشاره شد، زیرا اگر خداوند متعال به کسی مقام هدایت و امامت میدهد؛ قابلیتش را نیز عنایت میفرماید. عقل او را به حدّ اعلای رشد و کمال میرساند، اگرچه خود نیز در رسیدن به کمال دخیل است، ولی همه به لطف و عنایت الهی است و واقعیت خارجی این امر را تصدیق میکند. همانگونه که حضرت عیسیعلیه السلام در گهواره با مردم سخن گفت.
گاهی سؤال میشود که طفل چگونه میتواند امام و رهبر باشد درحالیکه
تکلیف ندارد، و به حدّ بلوغ نرسیده است. و چون بر اعمالش عقوبت مترتّب نیست، ممکن است که لغزشهایی از او سرزند، که این، با مقام و شأن امامت سازگاری ندارد؟
پاسخ
بلوغ - در حقیقت - رسیدن به حدّ رشد عقلانی است و اینکه برای نوجوانان سنّ بلوغ را پانزده سال قرار دادهاند، برای این است که غالباً در این سن نوجوانان به رشد عقلانی میرسند، ولذا میتوانند مورد خطاب خداوند متعال قرارگیرند و صلاح و فساد خود را درک کنند. خداوند متعال میفرماید « وَابْتَلُوا الْیَتامی حَتّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ»؛(1)«یتیمان را آزمایش کنید تا هنگامی که بالغ شده تمایل به نکاح پیدا کنند اگر دیدید آنها قادر به درک مصالح زندگانی خود هستند اموالشان را به آنها باز دهید.»
ولی اگر افرادی در کودکی بهطور یقین و قطع به حدّ اعلای کمال و رشد رسیدند - که باید هم رسیده باشند، وگرنه امامت و نصب آنها بیمعنا خواهد بود - قطعاً مورد تکلیف خواهند بود، و از آنجا که عقل کاملی داشته و از مقام عصمت بهرهمندند، هرگز کار ناشایست انجام نخواهند داد.
از اینجا پاسخ اشکال برخی از علمای اهل سنت، درباره ایمان و اسلام امام علی بن ابیطالبعلیه السلام، قبل از بلوغ نیز داده میشود، آنان میگویند: علی بن ابیطالبعلیه السلام به حدّ بلوغ نرسیده بود، ولذا اسلامش ارزش ندارد، اسلامی که بدون تعقّل و فهم و شعور عقلانی باشد چه فائدهای دارد؟ درحالیکه اسلام
1) 40. سوره نساء، آیه 6.
ابوبکر در سنین بالا بوده است، و اسلام در این سنّ با تعقل و فکر همراه بوده و از اینرو دارای ارزش خاصی است.
پاسخ این اشکال این است که حضرت علیعلیه السلام اگرچه قبل از بلوغ اسلام آورد، ولی او از کمال و عقلانیت کافی برخوردار بود، دوره کودکی حضرت علیعلیه السلام با همراهی رسول خداصلی الله علیه وآله سپری شد. و لذا رسول خداصلی الله علیه وآله را بر دیگران ترجیح داده تحت تربیت خاص او قرار گرفته بود. با بصیرت کامل اسلام را برگزید و در حقیقت باید گفت: اسلام و شهادتین را به زبان جاری کرد، زیرا او کسی بود که از هنگام ولادت، ذکر توحید را بر زبان داشت و به نبوت پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله معتقد بود زمانی که دیگران مشغول بتپرستی بوده، و از توحید رویگردان بودند. پس حقیقتاً حضرت علیعلیه السلام اوّلین مؤمن و مسلمان است. چه کسی گفته که هرکسی سنّش بیشتر است، عقلش نیز بیشتر است؟ چه بسیار افراد بزرگ سال که یکدهم عقل و رشد یک کودک را هم ندارند.
گاهی سؤال میشود: چه ضرورتی دارد امام، کودک باشد، درحالیکه ممکن است مورد شک و تردید عدّهای قرار گیرد؟
پاسخ
ممکن است عواملی چند در این انتخاب مؤثّر باشد:
1 - امتحان مردم؛ زیرا با اثبات امامت طفل، از راه معجزه و جهات دیگر، انسان مورد امتحان قرار میگیرد که چگونه در برابر حقّ تسلیم گردد، همانگونه که حضرت عبدالعظیم حسنیعلیه السلام اینگونه امتحان شد و لذا مورد تکریم خاص قرار گرفت. و نیز علی بن جعفرعلیه السلام که در سن بالا به امام
جوادعلیه السلام احترام میگذاشت، تا به حدّی که کفشهای حضرت جوادعلیه السلام را جفت میکرد و هنگامی که از او سؤال شد چرا چنین میکند، درحالیکه با مقام و شأن او سازگاری ندارد، در جواب میگوید: خداوند این محاسن سفید را لایق مقام امامت ندانست، ولی این کودک را شایسته این مقام دید. این افراد به جهت این نوع تسلیمها در مقابل حق، به مقامات عالی رسیدند.
2 - برای اثبات اینکه امامت این شخص، از جانب خداوند است، زیرا اگر امامان تنها در بزرگسالی به مقام امامت نائل میشدند، ممکن بود گمان شود که مقامات و کمالات آنان همه اکتسابی است. ولی در طفل صغیر، هیچگاه این گمان برده نمیشود. و اگر طفلی، فضایلی در حدّ امامت داشت، شکّی نیست که از جانب خداوند است، همانگونه که در مورد امام جوادعلیه السلام چنین اتفاق افتاد. ولذا یک توجیه برای امّی بودن پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله این است که کسی گمان نکند معارفی را که برای مردم آورده، از دیگران فراگرفته، و یا در کتابی خوانده است.
3 - برای اثبات این که مقام و منزلت، بر اساس لیاقت است نه بزرگی سنّ، چنانکه در جریان فرماندهی اسامة بن زید چنین بود، زیرا در حالیکه عدّهای از صحابه بر عزل او اصرار داشتند، پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به جهت لیاقت وی، اصرار بر فرماندهی او داشت.
4 - از آنجا که تا امام رضاعلیه السلام، امامان را یکی پس از دیگری به شهادت میرساندند، سنّت الهی بر این قرار گرفت که از زمان امام جوادعلیه السلام امامت در سنین پایین قرار گیرد، تا حاکمان جور و ظلم به امامت آنان باور نداشته و آنها را نکشند، تا اینکه نوبت به امام زمانعلیه السلام رسید، فهمیدند امامت در کودکی
ممکن است، آنان از امتحان امامت در همان سنین کم سربلند بیرون آمدند، لذا خواستند امام را به قتل برسانند، که خواست خدا بر آن تعلّق گرفت که امام دوازدهم از هنگام ولادت در پشت پرده غیبت قرار گیرند.
گاهی گفته میشود: امامت طفل با قاعده لطف، آنهم لطف مقرّب سازگاری ندارد، زیرا لطف مقرّب آن است که خداوند متعال هر عملی که در راستای اهداف خلقت، برای رسیدن انسان به کمال مؤثّر است، انجام دهد، وگرنه نقض غرض خلقت است و لذا لطف بر خداوند متعال واجب است و میدانیم که قرار دادن و عطاکردن امامت به طفل از آنجا که مورد شک و تردید برخی از افراد خواهد شد، خلاف لطف است.
پاسخ
گاهی لطف اقتضا میکند که امامت در کودکی باشد؛ زیرا همانگونه که اشاره شد هم مردم با آن امتحان میشوند و هم - برعکس - گروهی به امامت او یقین پیدا میکنند، زیرا ممکن است کسی احتمال دهد که فضایل و کمالات و معلومات را امام در طول عمر از دیگران کسب کرده یا با تجربه به دست آورده باشد، ولی این احتمال در امامت کودک وجود ندارد. و دیگر اینکه انسان بفهمد که امامت به لیاقت است، نه به بزرگی سنّ.
برخی سؤال میکنند که چرا امام زمانعلیه السلام از ابتدای کودکی در نهان به سر بردند، در حالی که وظیفه امام حضور در میان مردم و ارشاد آنان است؟ به بیانی دیگر چرا امام عسکریعلیه السلام فرزند خود را از هنگام ولادت، از مردم مخفی داشت؟
پاسخ
برای پاسخ باید مقداری به تاریخ عصر امام حسن عسکریعلیه السلام بازگردیم؛ آن حضرت معاصر با سه نفر از حاکمان بنی عباس؛ معتزّ، مهتدی و معتمد عباسی است، معتمد فردی متعصّب و دشمن اهلبیت پیامبرصلی الله علیه وآله بود. هرکس حوادث سالهای 257 تا 260 را که ایّام حکومت او بود، مطالعه کند، به سفّاکی و ستم او به علویین - خصوصاً اهل بیت پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله - پی خواهد برد. از آنجا که میدانست مهدی موعودعلیه السلام با ستمگران مبارزه کرده و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد، جاسوسهایی از زنان قابله - مامایی - در خانه امام عسکریعلیه السلام قرار داده بود، تا با ظاهر شدن اثر وضع حمل در هریک از کنیزان حضرت به دستگاه حکومت اطلاع دهند، تا هرچه سریعتر با آن مقابله کند.
فشار سیاسی به امام عسکریعلیه السلام و کنترل ارتباطها و تماسها با حضرت به حدّی شدید بود که به شیعیان و اصحاب خود سفارش نموده بود تا در ملأ عام کسی بر او سلام نکند، یا با دست به او اشاره ننماید، زیرا در این صورت در امان نخواهند بود.(1)
تنها راه ارتباط با حضرت، تجمّع اصحاب در یکی از خانهها، آن هم در تاریکی شب، بود.
ابویعقوب اسحاق بن ابان زمان امام عسکری و ارتباط مردم با آنحضرت را چنین توصیف میکند: «کان ابو محمّدعلیه السلام یبعث الی اصحابه و شیعته صیروا إلی موضع کذا وکذا والی دار فلان بن فلان العشاء والعتمة فی لیلة کذا فإنکم تجدونی هناک»؛ «امام عسکریعلیه السلام کسی را به سراغ اصحاب و شیعیان
1) 41. بحارالانوار، ج 50، ص 269، حدیث 34.
خود میفرستاد و به آنان میفرمود: بعد از وقت عشا در فلان موضع و فلان خانه، در فلان شب جمع شوید، که مرا در آنجا خواهید دید.»(1)
ابن شهرآشوب از داود بن اسود نقل میکند: «امام عسکریعلیه السلام عصایی به من داد و فرمود: آن را به عَمری بده. در بین راه عصا از دست من افتاد و شکست، ناگهان در وسط آن مکتوبی را یافتم. خدمت امامعلیه السلام رسیدم و قضیه را عرض کردم. حضرت فرمود: «هرگاه کسی را یافتی که ما را دشنام میدهد راه خود را در پیش گیر و به مأموریتی که فرستاده شدهای عمل کن، مبادا که جواب دشنام و شماتتِ دشمنانِ ما را بدهی، یا خودت را معرفی کنی، زیرا ما در شهر و کشور بدی هستیم، تو راه خود را پیش گیر؛ و بدان که بهطور حتم خبرها و حالات تو به ما میرسد؛ به این مطلب خوب دقت کن.»(2)
محمّد بن عبدالعزیز بلخی میگوید: «یک روز در خیابان گوسفندان نشستم، ناگاه مشاهده کردم که امام عسکریعلیه السلام از منزل خود خارج شده به سوی خانه عمومی در حرکت است. با خود گفتم: اگر با صدای بلند بگویم: ای مردم! این حجت خدا در میان شما است، او را بشناسید، آیا مرا خواهند کشت؟ در این فکر بودم که امام عسکریعلیه السلام به من نزدیک شد و با انگشت سبابه بر دهان مبارک خود گذاشت، و به من فهماند که سکوت کنم. شبِ همان روز به خدمت حضرت شرفیاب شدم. آن حضرت فرمود: یا باید کتمان کنی و یا اینکه کشته خواهی شد، جان خود را به خاطر خدا حفظ کن.»(3)
شدّت اختناق در عصر امام عسکریعلیه السلام به حدّی رسید که اصحاب آن حضرت به توصیه او عمل کرده و هنگام نقل روایت تصریح به نام او نمیکردند. ولذا مقدس اردبیلی در «جامعالرواة» میگوید: «هر روایتی که اصحاب امام عسکریعلیه السلام از شخصی با عنوان «رجل» نقل کردهاند، او امام عسکریعلیه السلام است.(1)
امید و آرزوی شیعه و پیروان اهلبیتعلیهم السلام در آن عصر، این بود که بتوانند در راه رفتوآمد حضرت بنشینند تا شاید، او را زیارت کنند.
یکی از شیعیان دچار شبهه وثنیّت شده بود، در راه بازگشتِ امام از دارالاماره نشست، تا شاید حضرت را مشاهده کرده و از او جواب شبههاش را بخواهد، که ناگهان حضرت با اشاره انگشت سبابه به او فهماند که خدا یکی است.(2)
با وجود همین فشارهای شدید سیاسی بود که حضرت، نظام وکالت را تأسیس کرد، تا هم بتواند به نیازهای مردم رسیدگی کند و هم از گرفتاریهایی که از ناحیه ملاقاتها برای مردم حاصل میشد، بکاهد.
در این موقعیت حسّاس سیاسی، امام زمانعلیه السلام متولد شد؛ کسی که حجت خدا در روی زمین، بعد از امام عسکریعلیه السلام خواهد بود و دوازدهمین امامی است که رسول خداصلی الله علیه وآله وعده داده که خواهد آمد و بعد از او قیامت برپاخواهد شد؛ کسی که قرار است به کمک و لطف و عنایت خداوند در آخرالزمان حکومت توحیدی فراگیر برپا کرده و با رهبری خود زمین را پر از عدل و داد کند؛ کسی که به جهت قیام غیرمترقّبهاش، نمیتواند بیعت کسی را بر گردن گیرد، آیا چنین امامی نباید از ابتدای ولادت و حتّی از هنگام به امامت رسیدن
از دید عموم مردم غائب باشد، اگرچه در میان مردم است و با آنان زندگی میکند؟ قطعاً باید اینچنین باشد وگرنه برخلاف مصالح کلّی عالم خواهد بود.
1 - تولد حضرت مهدیعلیه السلام
2 - امامت در سنین کودکی
3 - امامت و غیبت
4 - غیبت صغری
5 - غیبت کبری
6 - وظایف ما در عصر غیبت
7 - اماکن مقدسه مرتبط با حضرت مهدیعلیه السلام
8 - بررسی دعای ندبه
9 - دکترین مهدویت تنها راه نجات بشر
10 - دفاع از مهدویت
11 - فلسفه حکومت عدل جهانی
12 - نظریهپردازی درباره آینده جهان
13 - منجی از دیدگاه ادیان
14 - وجود امام مهدیعلیه السلام از منظر قرآن و حدیث
15 - وجود امام مهدیعلیه السلام در پرتو عقل
16 - مهدویت و جهانیسازی
17 - قرآن و ظهور حضرت مهدیعلیه السلام
18 - علایم ظهور
19 - هنگامه ظهور
20 - حکومت حضرت مهدیعلیه السلام در عصر ظهور
1 - قرآن کریم (وزیری، کیفی، جیبی)
2 - کلیات مفاتیح الجنان(وزیری، جیبی)
3 - منتخب مفاتیح الجنان (جیبی)
4 - نهج البلاغه /(وزیری، جیبی)
5 - صحیفه سجادیه
6 - ادعیه و زیارات امام زمانعلیه السلام
7 - آئینه اسرار
8 - آثار گناه در زندگی و راه جبران
9 - آخرین پناه
10 - آخرین خورشید پیدا
11 - آشنایی با چهارده معصوم (1و2)
12 - آقا شیخ مرتضی زاهد
13 - آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم)
14 - ارتباط با خدا
15 - از زلال ولایت
16 - اسلامشناسی و پاسخ به شبهات
17 - امامت، غیبت، ظهور
18 - امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام
19 - امامت و ولایت در امالی شیخ صدوق
20 - امامرضا، اماممهدی و حضرت معصومهعلیهم السلام(روسی)
21 - امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان
22 - امامشناسی و پاسخ به شبهات
23 - انتظار بهار و باران
24 - انتظار و انسان معاصر
25 - اهّمیت اذان و اقامه
26 - با اولین امام در آخرین پیام
27 - بامداد بشریت
28 - بهتر از بهار/کودک
29 - پرچمدار نینوا
30 - پرچم هدایت
31 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و تروریسیم و خشنونتطلبی
32 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و جهاد و بردهداری
33 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق اقلیتها و ارتداد
34 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و حقوق زن
35 - پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله و صلحطلبی
36 - تاریخ امیر المؤمنینعلیه السلام / دو جلد
37 - تاریخ پیامبر اسلامصلی الله علیه وآله/دو جلد
38 - تاریخچه مسجدمقدس جمکران/(فارسی،عربی،اردو،انگلیسی)
39 - تاریخ سید الشهداءعلیه السلام
40 - تجلیگاه صاحب الزمانعلیه السلام
41 - تشرفیافتگان (چهار دفتر)
42 - جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام
43 - چهارده گفتار /ارتباط معنوی با حضرت مهدیعلیه السلام
44 - چهل حدیث /امام مهدیعلیه السلام در کلام امام علیعلیه السلام
45 - چهل حدیث برگزیده از پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله
46 - حضرت مهدیعلیه السلام فروغ تابان ولایت
47 - حکمتهای جاوید
48 - ختم سورههای یس و واقعه
49 - خزائن الاشعار (مجموعه اشعار)
50 - خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب)
51 - خوشههای طلایی (مجموعه اشعار)
52 - دار السلام
53 - داستانهایی از امام زمانعلیه السلام
54 - داغ شقایق (مجموعه اشعار)
55 - در انتظار منجی (روسی)
56 - در جستجوی نور
57 - در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم)
58 - دفاع از حریم امامت و ولایت(مختصر شبهایپیشاور)
59 - دلشده در حسرت دیدار دوست
60 - دین و آزادی
61 - رجعت یا حیات دوباره
62 - رسول ترک
63 - روزنههایی از عالم غیب
64 - زیارت ناحیه مقدّسه
65 - سحاب رحمت
66 - سخنرانی مراجع در مسجد جمکران
67 - سرود سرخ انار
68 - سقّا خود تشنه دیدار
69 - سلفیگری (وهابیت) و پاسخ به شبهات
70 - سیاحت غرب
71 - سیمای امام مهدیعلیه السلام در شعر عربی
72 - سیمای جهان در عصر امام زمانعلیه السلام(دوجلدی)
73 - سیمای مهدی موعودعلیه السلام در آئینه شعر فارسی
74 - شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)
75 - شمس وراء السحاب/ عربی
76 - صبح فرا میرسد
77 - ظهور حضرت مهدیعلیه السلام
78 - عاشورا تجلّی دوستی و دشمنی
79 - عریضهنویسی
80 - عطر سیب
81 - عقد الدرر فی أخبار المنتظرعلیه السلام/عربی
82 - علیعلیه السلام مروارید ولایت
83 - علیعلیه السلام و پایان تاریخ
84 - غدیرخم (روسی، آذری لاتین)
85 - غدیرشناسی و پاسخ به شبهات
86 - فتنه وهابیت
87 - فدک ذوالفقار فاطمهعلیها السلام
88 - فریادرس
89 - فرهنگ اخلاق
90 - فرهنگ تربیت
91 - فرهنگ درمان طبیعی بیماریها(پخش)
92 - فوز اکبر
93 - فریادرس
94 - قصههای تربیتی
95 - کرامات المهدیعلیه السلام
96 - کرامتهای حضرت مهدیعلیه السلام
97 - کمال الدین وتمام النعمة (دو جلد)
98 - کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار)
99 - گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار)
100 - گفتمان مهدویت
101 - گنجینه نور و برکت، ختم صلوات
102 - مام فضیلتها
103 - مشکاة الانوار
104 - مفرد مذکر غائب
105 - مکیال المکارم (دو جلد)
106 - منازل الآخرة، زندگی پس از مرگ
107 - منجی موعود از منظر نهج البلاغه
108 - منشور نینوا
109 - موعودشناسی و پاسخ به شبهات
110 - مهدیعلیه السلام تجسّم امید و نجات
111 - مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی
112 - مهدی موعودعلیه السلام، ترجمه جلد 13 بحار - دو جلد
113 - مهربانتر از مادر / نوجوان
114 - مهر بیکران
115 - میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس)
116 - ناپیدا ولی با ما/(فارسی ،ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا)
117 - نجم الثاقب
118 - نجم الثاقب (دوجلدی)
119 - ندای ولایت
120 - نشانههای ظهور او
121 - نشانههای یار و چکامه انتظار
122 - نگاهی به مسیحیت و پاسخ به شبهات
123 - نماز شب
124 - نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسینعلیه السلام
125 - و آن که دیرتر آمد
126 - واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات
127 - وظایف منتظران
128 - ویژگیهای حضرت زینبعلیها السلام
129 - هدیه احمدیه/(جیبی، نیمجیبی)
130 - همراه با مهدی منتظر
131 - یاد مهدیعلیه السلام
132 - یار غائب از نظر(مجموعه اشعار)
133 - ینابیع الحکمة/عربی - پنج جلد
جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با نشانی:
قم - صندوق پستی 617 ، انتشارات مسجد مقدّس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفن های 7253700 ، 7253340 - 0251 تماس حاصل نمایید.
کتابهای درخواستی بدون هزینه پستی برای شما ارسال میگردد.
سایر نمایندگیهای فروش:
تهران: 66939083 ، 66928687 - 021
یزد: 6246489، 2-6280671 - 0351
فریدونکار: 14 - 5664212 - 0122