ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : گزیدهای از خطبه امام سجاد علیهالسلام و حضرت زینب علیهاالسلام در کوفه، شام و مدینه/ گردآوری امور فرهنگی خواهران مسجد مقدس جمکران.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۳۱ص. ۱۲× ۱۷ سم.
شابک : ۲۵۰۰ ریال978-964-973-141-4 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا(چاپ دوم)
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۸۷( فیپا).
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : علیبن حسین (ع)، امام چهارم ۳۸ - ۹۴ق -- خطبهها
موضوع : Ali ibn Hosayn, Imam IV -- Public speaking -- Religious aspects -- Islam
موضوع : زینب س بنت علی(ع)، ۶ - ۶۲ق -- خطبهها
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم). امور فرهنگی خواهران
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۴۳/۲/م۵گ۴ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۵۱۶۶۵۸
گزیدهای از خطبه امام سجاد علیهالسلام و حضرت زینب علیهاالسلام در کوفه، شام و مدینه
عنوان و نام پدیدآور : گزیدهای از خطبه امام سجاد علیهالسلام و حضرت زینب علیهاالسلام در کوفه، شام و مدینه/ گردآوری امور فرهنگی خواهران مسجد مقدس جمکران.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۳۱ص. ۱۲× ۱۷ سم.
شابک : ۲۵۰۰ ریال978-964-973-141-4 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا(چاپ دوم)
یادداشت : چاپ اول: ۱۳۸۷( فیپا).
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : علیبن حسین (ع)، امام چهارم ۳۸ - ۹۴ق -- خطبهها
موضوع : Ali ibn Hosayn, Imam IV -- Public speaking -- Religious aspects -- Islam
موضوع : زینب س بنت علی(ع)، ۶ - ۶۲ق -- خطبهها
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم). امور فرهنگی خواهران
شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)
رده بندی کنگره : BP۴۳/۲/م۵گ۴ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۵۱۶۶۵۸
تصویر
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلوه و السلام علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین
واقعه عاشورا یکی از مستندترین وقایع تاریخ است؛ زیرا گذشته از راویان بسیار، که خود شاهد آن رخداد عظیم بودند و به نسلهای آینده انتقال دادند، معصومانی چون حضرت زین العابدین و حضرت باقرعلیهما السلام و تنی چند از افراد برجسته خاندان نبوّت مانند حضرت زینب وامّ کلثوم عَلَیْهِماالسَّلام در متن حادثه حضور داشتند و شدّت مصیبت را با جان و دل احساس کردند و رسالت پیامرسانی را به عهده گرفتند و در هر فرصت مناسب پرده از جنایت یزید و همفکران او برداشتند.
مجموعه خطبههای امام سجّاد و حضرت زینبعلیهما السلام بعد از نهضت عاشورا
به ترتیبِ زمان ایراد سخنرانی تدوین شده است که این خطبهها عبارتند از:
1 - خطبه حضرت زینبعلیها السلام در کوفه.
2 - خطبه حضرت امام زین العابدینعلیه السلامدر کوفه.
3 - خطبه حضرت زینبعلیها السلام در مجلس یزید در شام.
4 - خطبه حضرت امام زین العابدینعلیه السلام در شام.
5 - خطبه حضرت زین العابدینعلیه السلام در نزدیکی مدینه.
ناگفته نماند این خطبهها در منابع متعدّدِ روایی و تاریخی ذکر گردیده امید است که در معرفی هرچه بیشتر چهرههای تابناک خاندان وحی توفیق یابیم و مورد توجّه حضرت حقّ و اولیای الهی به خصوص حضرت ولی عصر عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
این خطبه اوّلین سخنرانی حضرت زینبعلیها السلام بعد از واقعه «عاشورا» است که در جمع مردم «کوفه» ایراد شده است. ایشان با ایراد این خطبه خاطره حضور علیعلیه السلام را در «کوفه» برای کوفیان زنده کردند. راوی این خطبه «حذیم
بن شریک اسدی» میگوید: به خدا سوگند، هرگز زنی با حیا که چنین سخنور باشد ندیده بودم، گویی از زبان امیرالمؤمنینعلیه السلام سخن میگفت. او همچنین میگوید:
حضرت زینبعلیها السلام به مردم اشاره کرد که سکوت اختیار کنند. پس نفس در سینهها حبس شد و زنگهای شتران و دیگر مَرْکبها از صدا باز ایستاد. آنگاه پس از ستایش خداوند و درود بر رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «... امّا بعد، ای اهل کوفه! ای نیرنگبازان و فریبکاران و پیمانشکنان! به حال ما گریه میکنید؟! ای مکّاران! هان! اشک چشم شما هرگز باز نایستد و ناله شما فرو ننشیند. مَثَل شما مَثَل آن زنی است که رشته خود را پس از محکم بافتن، یکی یکی از هم میگسست. شما نیز همچون او سوگندهای خود را در میان خویش، وسیله فریب و تقلّب ساختهاید.(1)
آیا در میان شما چیزی جز لاف زدن و خودپسندی و دشمنی و دروغ و به ظاهر همچون کنیزان تملّقگو و به باطن همچون دشمنان سخن چین
1) 1. اشاره به آیه 92 سوره نحل.
حکمفرما است؟! آیا جز این است که حالت شما همانند گیاهی است که در جایگاه ریختن فضولات (منجلابها) روییده شده باشد، و مانند نقرهای (گچی) که بر روی قبر مرده بیارایند؟! هان چه زشت است آنچه برای خود پیش فرستادید، و در اثر آن خداوند بر شما خشم گرفت، و پیوسته در عذاب میمانید.(1)
آیا بر برادرم گریه میکنید؟! آری بگریید، به خدا سوگند که به گریستن سزاوارید. از این پس، بسیار بگریید و کم بخندید، که به عار و ننگ آن (مصیبت وارده بر ابا عبداللَّهعلیه السلام و خاندانش) گرفتار آمدید و رسوایی آن دامنگیرتان شده و تا ابد نخواهید توانست دامن خود را از آن پاک کنید.(2)
چگونه میتوانید دامن خود را از کشتن سلاله خاتم نبوّت و معدن رسالت، سَروَر جوانان اهل بهشت پاک کنید. کسی که پناه نیکان شما و گریزگاه پیش آمدهای ناگوار شما، جایگاه نور، حجّت شما و بزرگ و رهبر قوانین شما بود؟! هان! چه زشت است آنچه برای خود پیش فرستادید و برای روزی که
برانگیخته میشوید اندوختید. پس مرگ بر شما و مرگ بر شما، واژگون و نابود گردید! زیرا که قطعاً تلاش و عمل شما ضایع گردید و دستهایتان بریده شد و در معامله خود زیان کردید و با خشم خدا از او برگشتید و مُهر خواری و بدبختی بر شما زده شد. وای بر شما! ای اهل کوفه آیا میدانید چه جگری از حضرت محمّدصلی الله علیه وآله شکافتید؟ و کدامین زنان بزرگوار او را (در برابر دیدگان مردم) نمایاندید؟
و کدام پرده حرمت او را دریدید؟ و چه خونی از او ریختید؟! «قطعاَ عمل زشتی را مرتکب شدید، چیزی نمانده است که آسمانها از این (عمل شما) بشکافد و زمین چاک بخورد و کوهها به شدّت فروریزند.)(1)چه مصیبت زشت [سخت، بینظیر، سیاه ، قبیح و شکافندهای را مرتکب شدید. مصیبتی که زمین و آسمان از آن لبریز میگردد. با این حال، آیا تعجّب میکنید که چرا آسمان خون میبارد؟ «و قطعاً عذاب آخرت رسوا کنندهتر است و شما یاری نخواهید شد..)(2)
بنابر این، مهلتها و فرصتها (که خداوند به شما داده)، شما را به کوچک و بیاهمّیّت شمردن وا ندارد؛ زیرا کسی بر خدای - عزّوجل - پیشدستی نتواند کرد و خونخواهی از او فوت نشود (هرلحظه میتواند انتقام بگیرد.) هرگز! زیرا پروردگار شما در کمینگاه است.(1)
اگر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله به شما بگوید: « شما که آخرین امّت هستید، با اهل بیت و فرزندان و افرادی که نزد من ارجمند و گرامی بودند، چه کردید؟ چه خواهید گفت؟!». (میبینم) برخی از آنان اسیر شدند و برخی به خون خود غلتیدند.
این پاسخ خیرخواهیهای من نبود که بعد از من درباره بستگانم چنین رفتار کنید. من بیم آن را دارم که همانند عذابی که بر اهل «اِرَم» نازل گردید، عذاب بر شما فرود آید. سپس از آنان روی برگرداند.
«حذیم» (راوی خطبه) میگوید: در این هنگام دیدم که مردم سرگشته وحیران، انگشت در دهان گذاشتهاند. توجّه کردم و دیدم پیرمردی در کنارم
1) 6. اشاره به آیه 14 سوره فجر.
نشسته و میگرید و محاسنش پر از اشک است و دست خود را به سوی آسمان بلند کرده و میگوید: «پدر و مادرم فدای شما که پیران شما بهترین پیران، و زنانتان بهترین زنان و جوانان شما بهترین جوانان، و نسل شما نسل ارجمند است و فضیلت و برتری شما عظیم و بزرگ است!»
به روایت احتجاج، حضرت علی بن الحسینعلیه السلام فرمودند: «ای عمّه! سکوت اختیار کن؛ زیرا گذشته برای آیندگان، مایه عبرت است، و بحمداللَّه تو دانای بینیاز از آموزش، و فهیمِ بینیاز از فهمانندهای. کسی را که روزگار نابودش کرده، گریستن و نالیدن او را بر نمیگرداند.» پس حضرت زینبعلیها السلام سکوت اختیار نمود. آنگاه حضرت سجّادعلیه السلام از مرکب فرود آمد و خیمه برپا نمود و زنان را پیاده کرد و داخل خیمه شد.
این خطبه بلافاصله بعد از خطبه حضرت زینبعلیها السلام ایراد شده است. راوی خطبه، «حذیم بن شریک اسدی» میگوید:
حضرت امام زین العابدینعلیه السلام (از خیمه) به سوی مردم بیرون آمد و در
حال ایستاده به آنان اشاره نمود که سکوت اختیار کنید، و آنان ساکت شدند. آنگاه ستایش و ثنای خدا را به جای آورد و بر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله درود فرستاد. سپس فرمود: ای مردم! هرکس مرا میشناسد که میشناسد، هرکس مرا نمیشناسد بداند که من علی فرزند حسینم. (همان کسی که او را) در کنار رود «فرات» نه برای انتقام و خونخواهی (بلکه به ناحقّ) سر بریدند. من فرزند کسی هستم که احترامش هتک شد و اموالش ربوده شد و داراییاش به تاراج رفت و خانواده او اسیر شد و همین افتخار برای ما بس!
ای مردم، شما را به خدا سوگند میدهم آیا جز این است که شما به پدرم نامه نوشتید و با او خدعه کردید؟ و با او عهد و پیمان بستید و بیعت کردید و سپس با او جنگیدید و او را یاری نکردید؟ پس مرگ و نابودی بر شما با این کرداری که برای خود از پیش فرستادید! چه زشت است رأی و نظر شما! با کدام چشم به رسول خداصلی الله علیه وآله خواهید نگریست، آن هنگام که به شما خواهد گفت: «اهل بیت مرا کشتید و احترام مرا هتک نمودید، پس شما جزو امّت من نیستید.» راوی میگوید: در این هنگام صدای گریه مردم بلند شد و یکدیگر را
نفرین میکردند و میگفتند: ندانسته به هلاکت و گمراهی مبتلا شدیم. آنگاه حضرت علیّ بن الحسینعلیهما السلام فرمود: «رحمت خدا بر کسی که نصیحت مرا بپذیرد و سفارشم را در راه خشنودی خدا و رسول خدا و اهل بیت او حفظ کند؛ زیرا رسول خداصلی الله علیه وآله الگوی نیکو برای ما است.» همگی گفتند:
«ای فرزند رسول خدا! ما همه گوش (به فرمان) و مطیع توایم، و پیمان خود را با تو حفظ میکنیم و از تو روی بر نمیگردانیم و دست نمیکشیم. پس فرمان بده. خداوند رحمتت کند!
که ما با هرکس که با تو سر ستیز داشته باشد، سر ستیز داریم، با هرکس که با تو آشتی کند، آشتی میکنیم. ما قطعاً انتقام خون تو و خود را از کسانی که به تو و ما ستم کردند، خواهیم گرفت.» حضرت علی بن الحسینعلیهما السلام در پاسخ فرمودند: « هرگز! ای پیمان شکنان مکّار، میان شما و خواهشهای شما حایلی قرار گرفته است (که نمیگذارد شما به پیمان خود عمل کنید). آیا میخواهید همان گونه که پیش از این با پدرانم رفتار نمودید، با من رفتار کنید؟
هرگز! سوگند به پروردگارِ شترانِ با نشاطِ حاجیان، که زخم (ما) هنوز بهبود
نیافته است. همین دیروز بود که پدرم و اهل بیت او کشته شدند، هنوز غم فقدان رسول خداصلی الله علیه وآله و فقدان پدرم و برادرانم و فرزندان جدّم از یادم نرفته است. گلویم برای آن شکافته است و تلخی آن را در گلوگاه و نایم احساس میکنم، و غصّههای حاصل از آن در استخوان سینهام روان است. تنها درخواست من از شما این است که نه به نفع ما باشید و نه ضرر ما.» سپس این اشعار را سرودند: جای شگفت نیست که امام حسینعلیهما السلام را کشتند؛ زیرا پدر او قطعاً بهتر و گرامیتر از او بود. پس ای اهل کوفه، به مصیبتی که بر سر امام حسینعلیهما السلام آمده شادمان نباشید که مصیبت شهادت پدر بزرگوارش بزرگتر از آن بود. جانم به فدای کسی که در کنار نهر فرات کشته شد! سزای کسی که او را کشت، آتش جهنّم است.»
شام حدود چهل سال زیر بار تبلیغات خصمانه معاویه و همدستان اموی او قرار داشت، مردم شام، نه رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله را دیده بودند و نه این که اصحاب و یاران آن حضرت توانسته بودند در آنجا آزادانه به تبلیغ اسلام
بپردازند. آنها نه علیعلیه السلام را دیده بودند و نه حکومت علوی را، از این جهت تلقّی و برداشت مردم شام از اسلام و حکومت اسلامی چیزی شبیه امپراطوری و یک حکومت سلطنتی بود که نمونهاش را در روم و ایران دیده و یا شنیده بودند و معاویه مشابه آن را در آن دیار برپا کرده بود.
از این رو در شامِ شُومِ اُموی، بیش از هر جای دیگر بر آن بزرگواران سخت گذشت و حوادثی در آنجا پیش آمد که مشابه آن را در جاهای دیگر کمتر میتوان پیدا کرد.
پس از واقعه کربلا، عبیداللَّه بن زیاد «لعنه اللَّه علیه» امر کرد تا اسیران آل محمّدصلی الله علیه وآله را همراه شمربن ذی الجوشن و مُخفّر بن ثعلبة بن عائذی لعنه اللَّه علیهما به سوی شام روانه نمایند. پس از آنکه قافله اسیران به «شام» رسید در کتاب «کامل بهایی» است که اهل بیت را 3 روز پشت دروازه شام نگه داشتند تا شهر را آذین ببندند به وضعی که چشمی ندیده بود جمعیت زیادی با دایره و سنج و طنبور، جامه نو پوشیده و خود را آراسته کرده بودند. امام سجّادعلیه السلام میفرمایند: اوّل صبح به دروازه شام رسیدیم، ولی ما را سه ساعت در آنجا نگه
داشتند تا از یزید اذن ورودمان را، به شهر بگیرند. در حالی که یهودی و نصرانی بیاذن داخل شهر میشدند. اسیران اهل بیتعلیهم السلام را تا غروب گرسنه در کوچهها و بازارهای شام گرداندند. سپس به خانه یزید رساندند. یزید بن معاویه «لعنه اللَّه علیها» در اوّلین فرصت، مجلسی عمومی با حضور بزرگان و معروفین شام برپا نمود و اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله را با حال اسیری و در حالی که با طناب به هم بسته شده بودند وارد مجلس کردند. در آن مجلس، پس از آنکه یزید به سر مبارک سیّد الشّهداعلیه السلام توهین کرد و اشعار کفرآمیز سرود، حضرت زینبعلیها السلام برخاستند و خطبهای ایراد فرمودند.
ستایش خدا را که پروردگار جهانیان است، و درود خداوند بر فرستادهاش (حضرت محمّدصلی الله علیه وآله) و تمامی خاندان او. خداوند (سبحان) راست گفت ، آن جا که فرمود: «سرانجام کار آنانکه بسیار به اعمال زشت و کردار بد پرداختند این شد که آیات خدا را تکذیب و مسخره کردند.)(1)ای یزید! آیا چنین می پنداری؛ اکنون که کرانههای زمین و آفاق آسمان را بر ما تنگ کردهای، و مانند کنیزان (اسیران) از سویی به سویی رانده میشویم، ما در نزد خدا، خوار و تو گرامی هستی؟ و این به دلیل عظمت و ارجمندی تو در نزد خدا است؟!
از این رو، باد به بینی انداخته و با شادمانی و سرور، متکبّرانه نگاه میکنی؛ زیرا میبینی که دنیا به مراد تو، و نظام امور به نفع تو است و حکومت و قدرت را که از آن ما بود بدون زحمت به دست آوردی. آهسته آهسته! آیا سخن خداوند - عزّوجلّ - را فراموش کردهای که میفرماید: «وکسانی که کفر ورزیدند نباید چنین تصّور کنند مهلتی که به ایشان دادهایم برای آنان نیکوست، بلکه
1) 7. سوره مبارکه روم، آیه 10.
ما به ایشان مهلت میدهیم تا بر گناه خود بیفزایند، و آنگاه عذاب خفّت بار برای آنان خواهد بود.)(1)
ای فرزند آزاد شدگان (به وسیله جدّ ما)، این رسم عدالت است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده جای دادهای، ولی دختران رسول خداصلی الله علیه وآله، اسیر و دست بسته در برابرت، پردههای احترامشان هتک شده و صورتهایشان نمایان. دشمنان، آنان را شهر به شهر میبرند و در مقابل دیدگان مردم بیابانی و کوهستانی و در چشمانداز هر نزدیک و دور و هر پست و شریف قرار میدهند. نه از مردانشان سرپرستی دارند و نه از یارانشان حمایت کنندهای.» البته چگونه امید دلسوزی از پسر کسی میتوان داشت که دهانش جگر پاکان را جَوید و به دور انداخت و گوشتش از خون شهیدان رویید؟! و چگونه کسی که با بغض و دشمنی و کینه به ما مینگرد، از دشمنی ما اهل بیتعلیهم السلام کوتاهی خواهد کرد؟! آنگاه بیآن که خود را گنهکار بدانی و جرمت را بزرگ بشماری، میگویی: کاش بودید و خوشحال میشدید و به من میگفتید ای یزید دستت درد نکند.
1) 8. سوره مبارکه آل عمران، آیه 178.
در حالی که با چوب دستی خود بر دندانهای مبارک ابا عبداللَّه الحسینعلیه السلام، سَروَر جوانان بهشت میزنی. چگونه این سخن را نگویی؟ تو که با ریختن خون فرزندان حضرت محمّدصلی الله علیه وآله و ستارگان آسمان خاندان عبدالمطّلبعلیه السلام، زخم بهبود نیافته را خراشیدی و جراحت را از بیخ و بن برکندی و پدرانت را صدا میزنی، به گمانت که صدایت به گوششان میرسد! به همین زودی به جایی که آنان هستند خواهی رفت و آن وقت آرزو خواهی کرد که ای کاش دستت چُلاق و زبانت لال بود و چنین حرفی نمیزدی و کاری که کردهای نمیکردی. خداوندا! حق و انتقام ما را از کسانی که به ما ستم نمودند، بگیر و خشم خود را شامل حال کسانی که خون ما را ریختند و حامیان ما را کشتند، بگردان.
به خدا سوگند، تو (با این کار) پوست خود را کَندی و گوشت خود را بریدی، و قطعاً با این عملی که مرتکب شدی بر رسول خداصلی الله علیه وآله وارد خواهی شد. آن جا که خداوند افراد آنان را جمع نموده، و امور پراکندهشان را گرد آورده و سامان داده، و حقّ آنان را خواهد گرفت. «هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند،
مرده پندارید، بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.)(1)
و (آنگاه) خداوند به عنوان حاکم، و حضرت محمّدصلی الله علیه وآله به عنوان شاکی و طرف دعوا، و جبرئیل به عنوان پشتیبان و یاور او، برای تو کافی است. به زودی کسی که (پدرت معاویه) تو را تشویق کرد و بر گردن مسلمانان نشاند، خواهد فهمید که چه کیفر بدی نصیب ستمکاران است. و جایگاه کدام یک از شما بدتر و سپاهش ناتوانتر است. اگرچه پیش آمدهای ناگوار روزگار مرا به سخن گفتن با تو کشانده، ولی در عین حال ارزش تو از نظر من ناچیز و سرزنشت بزرگ و ملامتت بسیار است. لیکن اشکها جاری و سینهها داغ است. هان! شگفتا و شگفتا که افراد شریف حزب اللَّه در جنگ، به دست گروه شیطانی و آزاد شدگان کشته شوند!
بنابراین، دستهای اینان به ریختن خون ما، و دهانشان به خوردن گوشت ما آلوده است. و آن جسدهای پاک و پاکیزه پی در پی خوراک گرگهای درّنده گشته و در زیر چنگال بچه کَفتارها به خاک آلوده شده است.
و اگر ما را امروز به عنوان غنیمت گرفتهای، قطعاً به زودی ما را به زیان
1) 9. سوره مبارکه آل عمران، آیه 169.
خود خواهی دید، آنگاه جز آنچه را که دستانت پیش فرستاده (اَعمالت) نخواهی یافت و «پروردگار تو هرگز به بندگانش ستم نمیکند.» لذا تنها به خدا شکایت میبرم و تنها بر او تکیه دارم.
پس حیله به کار ببر و نهایت تلاش و کوشش خود را بکن. ولی به خدا سوگند هرگز نخواهی توانست یاد ما را (از دلها) محو کنی، و وحی ما را بمیرانی، و به مُنتهای امر ما برسی (نابودی ما را ببینی)، و ننگ این جنایت را از خود بشویی. آیا جز این است که تو خِرِفت شدهای، و روزگارِ حُکمرانی تو، چند روزی بیش نیست، و افراد تو پراکنده خواهند شد؟ روزی که منادی، ندا بر میآورد: «هان! لعنت خداوند بر ستمگران!)(1)
پس ستایش خدا را که پروردگار جهانیان است و آغاز امر ما را به نیک بختی و آمرزش و پایان کار ما را به شهادت و رحمت ختم نمود. و از خداوند می خواهیم که پاداش آنان را به طور کامل و هرچه بیشتر عطا فرماید و ما را بازماندگانی نیک، گرداند که او مهربان و با محبّت است و خداوند ما را بس است و بهترین کارساز است.»(2)،(3)
از روایات متعدّد برمیآید که این خطبه قطعاً در «شام» و در شهر «دمشق»، ایراد شده است، نه در مجلس امویای که «یزید» به منظور ورود اُسرای کربلا تشکیل داده بود.(1)
هم چنین باید توجّه کرد که این خطبه در احادیث گاه به صورت بسیار مختصر و گاه مفصّل نقل شده است. در موارد مفصّل نیز به صورتهای متفاوت آمده است. ما در اینجا این خطبه را به نقل «نَفَس المَهْمُوم» از کتاب «الکامل البهایی» ذکر میکنیم.(2)در زمان اقامت اُسرای «کربلا» در «شام»، روزی حضرت سجّادعلیه السلام از یزید خواست که خطبه نماز جمعه را ایشان ایراد کنند و یزید موافقت کرد. ولی وقتی روز جمعه فرا رسید، یزید به شخص دیگری دستور داد که به منبر برود و هرچه به زبانش میآید در بدی
امیرمؤمنان و امام حسینعلیهما السلام و خوبی ابوبکر و عمر بگوید.
پس از آنکه وی به منبر رفت و در این باره سخن گفت؛ امام زین العابدینعلیه السلام از یزید خواست که اجازه بدهد او نیز به منبر برود. یزید با وجود پشیمانی از وعدهای که به امامعلیه السلام داده بود، پس از میانجیگری پسرش «معاویه بن یزید بن معاویه «لعنه اللَّه علیهما» مجبور به پذیرش شد و امامعلیه السلام به منبر رفت و فرمود: «ستایش خدا را که آغازی برای او نیست، جاودانهای که هرگز نابود نمیگردد و اوّلی که نقطه آغازی برای او و آخِری که نقطه پایانی برایش وجود ندارد، و بعد از نابودی مخلوقات پاینده است. شبها و روزها را مقّدّر نمود، و سهم روزی را میان خلق تقسیم کرد. پس خداوند تبارک و تعالی، پاک و بلند مرتبه (فرمانروای همه موجودات) و بسیار داناست. و خطبه را ادامه داد تا این که فرمود:
خداوند متعال دانش، بردباری، دلیری، بخشندگی و محبّت در دل مؤمنان را به ما عطا کرده است، و رسول خداصلی الله علیه وآله و جانشین او، و سَروَر شهیدان، و جعفر طیّارعلیهم السلام که در بهشت (با دو بال) پرواز میکند و دو سبط این امّت، (امام
حسن و امام حسینعلیهما السلام) و مهدیای(علیه السلام) که «دجّال» را میکشد؛ از ما است.
ای مردم هر کس مرا میشناسد که میشناسد، هرکس نمیشناسد من با ذکر حَسَب و نَسَبم، خود را معرّفی میکنم: من فرزند مکّه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند کسی هستم که رکن (حَجَرُ الاَسْوَد) را با عبای خود برداشت و در جای خود نصب کرد.
من فرزند کسی هستم که بهتر از همه لباس مخصوص حجّ را به تن کرد، من فرزند بهترین طواف کنندگان و سعی کنندگان، فرزند بهترین حجّ (مناسک) به جا آورندگان هستم. من فرزند کسی هستم که شبانه از سوی مسجد الاقصی به معراج برده شد. من فرزند کسی هستم که او را به سدره المنتهی بردند. من فرزند کسی هستم که نزدیک به حضرت حقّ گردید تا اینکه فاصلهاش به طول دو کمان یا نزدیکتر شد.»، من فرزند کسی هستم که خداوند بزرگ آنچه را که باید به او وحی میکرد وحی کرد. من فرزند حسینِ کشته شده، در کربلایم. من فرزند علی مرتضایم. من فرزند محمّد مصطفایم،
من فرزند خدیجة کبرایم، من فرزند فاطمة زهرایم، من فرزند سدره المنتهایم، من فرزند درخت طوبی هستم.
من فرزند کسی هستم که به خون خود غلتید. من فرزند کسی هستم که (حتّی) جنّیان و پریان در تاریکی بر او گریستند، من فرزند کسی هستم که پرندگان در آسمان بر او نوحه سرایی کردند. هنگامی که سخن حضرتعلیه السلام به اینجا رسید، مردم گریه و ناله سر دادند و ضجّه زدند و یزید - لعنت خداوند بر او باد - ترسید که آشوبی به پا شود، لذا به مؤذّن دستور داد که برای نماز اذان بگوید. مؤذّن ایستاد و گفت: «أللَّهُ أکبَر، أللَّهُ أکبَر» اینجا بود که حضرت زین العابدینعلیه السلام فرمود: «آری، خداوند بزرگتر، برتر، والاتر و گرامیتر است از آنچه بیم و هراس دارم.» وقتی مؤذّن گفت: «أشْهَدُ أنْ لا إلهَ إلّا اللَّه»، امامعلیه السلام فرمود: «آری، به هر گواهی دهنده گواهی میدهم و از طرف هر انکار کننده میگویم که معبود و پروردگاری جز او وجود ندارد.» هنگامی که مؤذّن گفت: «أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه» امامعلیه السلام عمّامه خود را از سر برداشت و به مؤذّن فرمود: «به حقّ این محمّد (که اسم او را بردی) از تو میخواهم که یک لحظه
سکوت اختیار کنی. سپس رو به یزید نمود و فرمود: «ای یزید! این رسول عزیز و گرامی جدّ من است یا جدّ تو؟ اگر بگویی: جدّ توست، همه آگاهان میدانند که دروغ میگویی؛ و اگر بگویی: جدّ من است، پس چرا پدر مرا از روی ظلم و ستم کشتی و اموال او را به تاراج بردی و زنانش را اسیر گرفتی؟»
حضرت این سخن را فرمود و گریبان خود را چاک زد و سپس گریست و در ادامه فرمود: «به خدا سوگند، کسی که در دنیا جدّ او رسول خداصلی الله علیه وآله باشد جز من نیست، پس چرا این مرد، پدر مرا از روی ظلم و ستم کشت و ما را مانند رومیان اسیر گرفت؟» سپس فرمود: «ای یزید! آیا این کار را میکنی و آنگاه میگویی: محمّدصلی الله علیه وآله رسول خدا است، و رو به قبله میایستی؟ و ای بر تو در روز قیامت، آنجا که خصم و شاکی تو جدّ و پدرم خواهند بود.» در این زمان یزید با فریاد به مؤذّن گفت که اقامه نماز را بگو. میان مردم سر و صدا و غوغای عظیمی برپا شد. لذا برخی با او نماز گزاردند، و برخی نماز نخوانده پراکنده شدند.
وقتی کاروان اُسرای کربلا به نزدیکی «مدینه» رسید، امام زین العابدینعلیه السلام و دیگر همراهان فرود آمدند و حضرت به «بشیر بن حذلم» دستور داد که با سرودن اشعاری خبر آمدن قافله کربلا را به گوش مردم مدینه برساند. وی دستور حضرت را عملی کرد و مردم مدینه اعم از مرد و زن و کوچک و بزرگ هراسان و نالان به سوی خیمه امام سجّادعلیه السلام حرکت کردند و این واقعه عظیم را به او تسلیت گفتند آنگاه امام زین العابدینعلیه السلام با دست اشاره کرد که سکوت اختیار کنند، سپس این خطبه را ایراد فرمودند: «ستایش خدا را که پروردگار جهانیان، مالک روز پاداش و آفریننده همه مخلوقات است، کسی که (از دید چشم و عقل) دور و برتر از آسمانهای بلند است، و نزدیک است به حدّی که سخن آهسته (نجوا) را میشنود. به خاطر امور بزرگ و پیشآمدهای ناگوار روزگار، و درد حاصل از این پیشآمدها، و سوز این حوادث گدازنده و بزرگی مصیبت، مصائب بزرگ، سخت، اندوهناک، سنگین و از بُن برکننده، خدا را ستایش میکنیم.
ای مردم قطعاً خداوند که ستایش مخصوص اوست ما را به مصیبتهای عظیمی مبتلا کرد و رخنه بزرگی در اسلام پدید آمد. ابا عبداللَّه الحسینعلیهما السلام و اهل بیت او کشته شدند، و زنان و کودکان او را اسیر گرفتند، و سر او را به بالای نیزه زده و در آبادیها گرداندند. این مصیبتی است که هیچ مصیبتی به پای آن نمیرسد. ای مردم! کدامیک از مردان شما میتواند بعد از کشته شدن امام حسینعلیه السلام، شادمان گردد؟! (کدامین دل برای او اندوهناک نمیگردد؟!) یا کدام یک از شما میتواند اشک دیدگانش را نگه دارد و از سرازیر شدن آن خودداری نماید؟! در حالی که قطعاً آسمانهای هفتگانه استوار، به خاطر کشته شدن او گریستند، و دریاها با امواج خود، و آسمانها با ارکان و پایههای خود، و زمین از همه جوانب، و درختان با شاخههایشان و ماهیها و انبوه آبِ دریاها و فرشتگان مقرّب خدا و همه ساکنان آسمان بر او گریستند.
ای مردم! کدام دل برای کشته شدن او نمیشکند؟! یا کدام قلبی است که ناله نکند؟! یا کدام گوشی است که این رخنه را که در اسلام پدید آمده، بشنود و کر نشود؟! (و آن را بزرگ نشمارد). ای مردم! ما از شهر و دیار خود رانده
شدیم و در به درِ بیابانها و دور از وطن گردیدیم گویی که اهل تُرک و کابلیم. بدون هیچ گناهی که از ما سر زده باشد و کار ناخوشایندی که مرتکب شده باشیم و یا رخنهای در اسلام وارد کرده باشیم. چنین رسمی در نسلهای پیشین خود نیز نشنیدهایم و این یک کار نو ظهوری بود (تازه ای بود). به خدا سوگند، اگر پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله همانگونه که سفارش ما را کرد، به جنگ با ما امر مینمود، قطعاً افزون از آنچه کردند، نمیکردند. پس «إنَّا للَّهِِ وَإنَّا إلَیْهِ رَاجِعُونَ» (ما از آنِ خداییم و به سوی او باز میگردیم). چه مصیبت بزرگ و دلسوز، دردناک، دلخراش، ناگوار و تلخ و جانسوزی بود، پس ما اجر این مصیبتها را از خداوند میخواهیم که او عزیز و غالب و منتقم است.