ghaemiyeh.com
سرشناسه : لواسانی، زهیر
عنوان و نام پدیدآور : عیسی علیهالسلام در قرآن کریم =Jesus Christ (P.B.U.H) in Qur'an/ تالیف زهیر (رضا) لواسانی؛ با نظارت محمد بیستونی؛ با همکاری و کارشناسی اسدالله اسدی گرمارودی
مشخصات نشر : تهران: بیان جوان، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری : ۱۹۳ ص؛ ۱۰ x۱۴سم
فروست : (... سری کتابهای روش انس با قرآن)
شابک : ۱۰۰۰۰ ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : کتابنامه: ص ۱۸۵ - ۱۸۴؛ همچنین بهصورت زیرنویس
موضوع : عیسی مسیح در قرآن
موضوع : عیسی مسیح -- تفاسیر اسلامی
موضوع : مسیحیت در قرآن
شناسه افزوده : بیستونی، محمد، . - ۱۳۳۷
شناسه افزوده : اسدی گرمارودی، اسدالله، . - ۱۳۴۰
رده بندی کنگره : BP۱۰۴/ع۹ل۹ ۱۳۸۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی : م۸۳-۲۲۱۶
عنوان: عیسی (ع) در قرآن کریم
مؤلف: سید زهیر (رضا) لواسانی با همکاری و کارشناسی: اسداللّه اسدی گرمارودی
با نظارت: دکتر محمد بیستونی مدیر اجرایی: علی اکبر هادی
ویراستاری و تایپ و صفحه آرایی: سهیلا شاکری، فاطمه سرزهی چاپ و صحافی: سلیمان زاده
نوبت و تاریخ چاپ: سوم،سال 1386 شمارگان: 1000 نسخه
ناشر: انتشارات بیان جوان شابک: 616 - 8399 - 964 ISBN
هرگونه نسخه برداری و چاپ از این کتاب به منظور توسعه فرهنگ قرآن کریم، با اخذ مجوز کتبی از مؤسسه قرآنی تفسیر جوان بلا مانع است.
نشانی: تهران خیابان پاسداران بالاتر از گلستان هشتم (خیابان شهید کاظمی) شماره 353 طبقه همکف واحد 4
تلفکس: 0912108532222589626 Email: DR_M_ BISTOONI@FaraCo.com
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ سِیَّما بَقِیَّةَ اللّهِ فِی الاَْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ الاَْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ، الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ الاَْوْلِیاءَ وَ یا مُذِلَ الاَْعْداءِ اَیُّهَا السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الاَْرْضِ وَ السَّماءِ قَدْ مَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ فی غَیْبَتِکَ وَ فِراقِکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ
مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ
«روش انس با قرآن» و تألیفات تفسیری جناب آقای دکتر محمد بیستونی
بسم اللّه الرحمن الرحیم
قرآن منشور هدایت، راهنمای جاوید، مبشر نور و برکت و «نسخه شفابخش» برای همه انسانها میباشد. این نور روشنگر و ابر باران خیز و «نسیم معنوی و جانبخش حیات» باید به عمق جان و روح نفوذ نموده و با روشهای صحیح و کارشناسی شده در متن زندگی و فعالیتهای فردی و اجتماعی همه انسانها خصوصا «اهل قبله» قرارگیرد.
در همین راستا، فرزند معنوی و عزیزم جناب آقای «دکتر محمد بیستونی» که از عنفوان جوانی در خدمت «قرآن و مساجد» بوده است. در یک تلاش طاقتفرسا و منظم که بنده از 10 سال پیش، مستقیما در جریان آن قرار گرفتم «طرح جدید و دقیقی» را تحت عنوان «روش انس با قرآن» از طریق
«کارگاه آموزشی مفسّرین جوان» ابداع نموده است و کلیّه منابع تحقیقاتی آن را نیز شخصا تألیف کرده و همه آنها را قبل از چاپ و نشر برای «تصحیح لفظی و محتوایی و اعرابی» به رؤیت اینجانب رسانده است. بنده نیز با کمال دقت و حوصله تمامی آنها را از اول تا آخر مطالعه و تصحیح نمودم.
تألیفات قرآنی جناب آقای دکتر محمد بیستونی که عموما در حوزه «تفسیر موضوعی و زنجیرهای قرآن کریم»
میباشد، بسیار ساده و برای عموم مردم و متدیّنین خصوصا «نوجوانان و جوانان عزیز» کاملاً قابل استفاده بوده و میتواند تحوّل عظیمی را در «مؤانست نسل جوان با محتوای قرآن کریم» خصوصا در حوزههای علمیه و دانشگاهها و مراکز آموزشی و دولتی کشور به همراه داشته باشد.
از ویژگیهای بارز تألیفات تفسیری ایشان، توجه به «تفسیر موضوعی و زنجیرهای (تفسیر قرآن با قرآن)» میباشد که در نوع خود بینظیر است.
امیدوارم جوانان عزیز مسلمان در سراسر جهان وجود وی را غنیمت شمرده و از تألیفات قرآنی
ایشان که بحمداللّه اخیرا به زبانهای عربی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی نیز در دست چاپ و انتشار میباشد، حداکثر استفاده را بنمایند.
آرزو میکنم خداوند تبارک و تعالی به این برادر با ذوق و علاقمند به قرآن و مسائل جوانان توفیق ادامه مخلصانه چنین «تلاشهای مفید و مؤثر قرآنی» را بیش از پیش عنایت فرماید.
بتاریخ 2 / 7 / 1382 ه.ش
27 رجب المرجب 1424 ه.ق
مبعث رسول اکرم صلی الله علیه و آله
سید مرتضی خاتمی
این نوشتار مجموعهای از آیات قرآن، پیرامون عیسی علیهالسلام و مسیحیّت و تفسیرهای مرتبط با آن است که در آن از کتب تفسیر المیزان، تفسیر نمونه، مخزن العرفان، عیسی در قرآن و انجیل استفاده شده است. مطالبی که از کتب تفسیر نقل شده است، عموما به طور خلاصه شده است.
خواننده پس از مطالعه این نوشتار با داستان عیسی و یارانش و صفات و وظایف او از دیدگاه قرآن آشنا میشود، همچنین اعتقادات مهم مسیحیت و نظر قرآن در رابطه با آن را فرا میگیرد.
از آقای دکتر محمد بیستونی که با برنامهریزی ایشان، این تحقیق به ثمر نشست،
تشکر میکنم. همچنین از پدرم که در انجام تحقیق و اصلاح آن، یاورم بودند
سپاسگزارم.
با امید به آن که با درک مفاهیم قرآن و الگوپذیری از فرستادگان و مقرّبان الهی، حیاتی توأم با خود آگاهی و حقیقت جویی داشته باشیم.
سید زهیر (رضا) لواسانی
مرداد 1382 تهران
جدول آیاتی از قرآن که «مستقیما» پیرامون «عیسی» و «انحراف مسیحیت» است
ردیف شماره سوره نام سوره تعداد آیات مربوطه شماره آیات
(صفحه 10)
1: 2 البقره 3 / 87 - 136 - 253
2: 3 آلعمران 10 / 45 - 46 - 48 - 49 - 50 - 51 - 52 - 55 - 59 - 84
3: 4 النساء 5 / 157 - 158 - 163 - 171 - 172
4: 5 المائده 14 / 17 - 46 - 72 - 73 - 75 - 110 - 111 - 112 - 113 - 114 - 115 - 116 - 117 - 118
5: 6 الانعام 1 / 85
ردیف شماره سوره نام سوره تعداد آیات مربوطه شماره آیات
6: 9 التوبه 2 / 30 - 31
7: 19 مریم 10 / 19 - 21 - 29 - 30 - 31 - 32 - 33 - 34 - 35 - 36
8: 33 الاحزاب 1 / 7
9: 42 الشوری / 1 13
10: 43 الزّخرف 5 / 57 - 59 - 61 - 63 - 64
11: 57 الحدید 1 / 27
12: 61 الصّف 2 / 614
مجموع 55
مریم دور از خانواده و قومش به سر میبرد. اکنون او، تنهای تنها، خارج از شهر است. مردی را میبیند که به طرفش نزدیک میشود. مضطرب میشود و به او میگوید: اگر با تقوا هستی، از تو به خداوند مهربان پناه میبرم. امّا آن مرد به قصد بدی پیش مریم نیامده بود، بلکه روحی از خدا بود که به صورت مردی ظاهر شده بود.(1)او باید پیام مهمی را به مریم میداد. سخنش را این چنین آغاز کرد:
1) 17 و 18 / مریم.
«قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاماً زَکِیًّا» (19 / مریم).
گفت: همانا من فرستاده پروردگارت هستم تا به تو پسری پاک و پاکیزه ببخشم.
مریم بسیار تعجّب میکند و میگوید: من چطور صاحب پسری شوم در حالی که هیچ بشری به من نزدیک نشده است و جزء بدکاران نیز نبودهام. مرد میگوید: برای پروردگارت آسان است. پسرت برای مردم نشانهای خواهد بود و رحمتی از طرف خداوند.(1)
آری! خداوند، این چنین مژده پسری را به مریم میدهد. همان پسری که افتخاری میشود برای مادرش. در جای دیگری از قرآن نیز، فرشتگان این بشارت را به مریم میدهند.
1) 20 و 21 / مریم.
میدهند.
«إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ» (45 / آلعمران).
هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! همانا خداوند تو را به کلمهای از جانب خودش بشارت میدهد که نامش مسیح عیسی پسر مریم است.
در آیه 45 سوره آلعمران، خداوند مریم را به کلمهای بشارت میدهد.
«إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ» (45 / آلعمران).
همانا خداوند تو را به کلمهای از جانب خودش بشارت میدهد.
حال، این سؤال مطرح میشود که مراد از «کلمه» چیست؟ و چرا از
عیسی به «کلمه» نام برده شده است؟
تفسیر المیزان جواب این سؤال را این چنین میدهد.
چهار نظریه، در مورد مراد از «کلمه» وجود دارد. اوّل این که منظور از آن، مسیح است زیرا انبیاء گذشته او را بشارت دادند و در آیه 137 اعراف کلمه را به ظهور موسی اطلاق کرده است. در جواب باید گفت: قرآن عیسی را بشارت دهنده معرفی میکند و نه بشارت داده شده. پس این نظریه صحیح نیست.
نظریه دیگر این است که مراد از کلمه، عیسی است، زیرا منظور و مراد تورات را روشن میکند و تحریفات یهودیان را مشخص میکند امّا در این آیه قرائنی در اینباره موجود نیست.
نظریه سوم این است که مراد از کلمه «بشارت» است یعنی خدا بشارت میدهد به بشارتی
که تولّد عیسی است ولی چون در آیه «اسمه المسیح» آمده است مطابقت ندارد لذا
این نظریه نیز اشتباه است. اما نظریه آخر که قابل اعتماد است بیان میکند که مقصود از کلمه، عیسی است، زیرا عیسی، «کلمه ایجاد» است و به دنیا آمدن و موجودیت عیسی با تمام بشر متفاوت است و وجودش به وسیله کلمه «تکوین» صورت گرفته است، لذا نتیجه میگیریم که به واسطه تولّد استثنایی عیسی مراد از کلمه و منظور از واژه «کلمه» ، «کلمه ایجاد» است. (1)
تفسیر نمونه هم مطلبی مشابه تفسیر المیزان آورده است.
استفاده از «کلمه» در این آیه، به خاطر تولّد فوقالعاده عیسی است. البتّه کلمه در
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 3، ص 340 الی 342.
قرآن به معنی مخلوق نیز به کار میرود (در آیه 109 کهف مشخص شده است)، لذا
در اینجا نیز، فرشتگان میگویند: مریم! خداوند تو را به مخلوقی بشارت میدهد.(1)
در آیه دیگری از قرآن، کلمه بودن عیسی ذکر شده است.
«إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلی مَرْیَم» (171 / مریم)
فقط و فقط مسیح عیسی پسر مریم فرستاده خداست و کلمه او بر مریم افتاده است.
1) تفسیر نمونه، استاد ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 2، ص 548.
خداوند، نام کلمه بشارت داده شده را «مسیح» و «عیسی» ذکر میکند.
«اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ» (45 / آلعمران)
اسم او، مسیح، عیسی پسر مریم است.
حال، به بررسی واژه مسیح و علّت نامگذاری پسر مریم، به این نام از دو کتاب تفسیر میپردازیم.
مسیح یعنی «مسح کننده» و علّت نامگذاری عیسی به این نام یا به این خاطر است که به یمن و تبرک «مسح شده» و یا به تطهیر از گناهان مسح شده، یا به روغن زیتونی که انبیاء را با آن مسح میکردند و یا به جهت مسح نمودن چشم کور و شفا دادن آن و یا
مسح نمودن موارد دیگر، همچنین این نام میتواند دربردارنده مبارک بودن او باشد (طبق آیه 31 / مریم). نام مسیح، همان «مشیحا» است که در کتب عهدین ذکر شده
است.(1)
مسیح به معنی «مسح کننده» یا «مسح شده» است که احتمالاً به خاطر دست کشیدن او به بیماران لاعلاج و شفا یافتن آنهاست و چون فقط او میتوانست این کار را انجام دهد نام مسیح برای او انتخاب شد. همچنین انتخاب نام مسیح برای عیسی میتواند به این علّت باشد که خدا او را از گناه مسح کرد و پاک گردانید(2)
در رابطه با واژه «عیسی» علامه طباطبایی معتقد است:
بعضی معتقدند اصل کلمه عیسی، «یشوع» بوده که به معنی «شخص
نجات دهنده» است و بعضی دیگر معتقدند به معنی «یعیش» است، زیرا نام فرزند زکریا «یحیی» است. تفسیر دوم مناسبتر است(1)
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 3، ص 343.
«وَ یُکَلِّمُ النّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً» (46 / آلعمران)
و با مردم در گهواره صحبت میکند و در کهنسالی (نیز صحبت میکند).
کهلاً یعنی چه؟ و سخن گفتن عیسی در سنین کهولت چه ویژگیای دارد که در این آیه ذکر شده است؟
ابتدا از نظر تفسیر نمونه به این سؤالات پاسخ میدهیم.
از سوره مریم میتوان متوجه شد که عیسی در همان روزهای آغازین تولدش سخن میگوید که این معجزهای بزرگ است. امّا سخن گفتن در کهولت میتواند به این مفهوم باشد که عیسی همانطور در مهد سخن میگوید که در سنین کهولت و
بزرگسالی صحبت میکند. و یا به این معناست که عیسی از آغاز تولد تا سن کهولت سخن حق میگوید و به ارشاد مردم میپردازد. به علاوه میتواند تأییدی باشد بر رفتن او به آسمان و بازگشت او به میان مردم در زمان ظهور امام زمان. زیرا طبق تواریخ، حضرت عیسی 33 سال در میان مردم زندگی کرد(1)
با توجه به آیات 30 تا 33 سوره مریم (که سخنان عیسی در گهواره را ذکر کرده است) مشخص میشود که سخنان عیسی بسیار پخته است لذا به نظر میرسد که منظور از کهلاً این است که عیسی همانطور در گهواره سخن میگفت که در سن کهولت سخن میگوید. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان گفته است:
1) تفسیر نمونه، استاد ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 549 و 550.
استفاده از «کهلاً» در آیه نشان دهنده زندگی کردن عیسی تا زمان کهولت است. «کَهْلْ» کسی است که دوره جوانیاش تمام شده باشد و هنوز پیر نشده باشد. بعضی معتقدند سخن گفتن با مردم بعد از نزول او از آسمان است. در اناجیل مدّت اقامت او در زمین 33 سال است و بعضی معتقدند مدّت زندگی عیسی 64 سال بوده است. از «فی المهد و کهلاً» نتیجه میشود که انتهای عمر او سن کهولت است. سخن گفتن در گهواره، خیلی تعجّب برانگیز نیست، زیرا کودک 2 سالهای که هنوز در گهواره است، کم و بیش میتواند صحبت کند، امّا ظاهر آیه میرساند که عیسی مانند آدم کامل و عاقل در گهواره سخن میگوید که این موضوع با آیه 31 مریم نیز تطابق دارد.(1)
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج3، ص344 الی 346.
مریم، همراه پسرش در حال حرکت به سمت شهرش است. او شاید با خود میگوید که جواب تهمتهای مردم را چه بدهد، که خداوند این سؤالش را این چنین پاسخ میدهد: اگر کسی را دیدی بگو روزه سکوت گرفتهام و امروز هرگز سخن نمیگویم. مریم که آرام گرفته است وارد شهر میشود. مردم، حیرت کنان به مریم و فرزندش که در آغوشش جای گرفته مینگرند و احتمالاً در این فکرند که مریم چگونه صاحب این پسر شده است. به او میگویند: ای خواهر هارون! پدر و مادر تو که بدکاره نبودند. مریم با اشاره به آنها میفهماند که از خود نوزاد سؤال کنید. مردم که منظور مریم را فهمیدهاند با تمسخر به او میگویند: چگونه با نوزادی که در گهواره
است سخن گوییم؟(1)در این حین، ناگهان نوزاد شروع به سخن میکند. با سخن گفتنش حقایق را روشن و مخالفین مریم را خاموش میکند. گویی تمامی غصّههای مریم به شادی تبدیل میشود. چهره به ظاهر مؤمن مخالفین مریم، وحشتزده میشود. مسیح اینگونه با سخن گفتنش مریم را شادمان و معارف الهی را بیان میکند:
«قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیًّا» (30 / مریم)
گفت: همانا من بنده خدا هستم. او به من کتاب داده است و مرا پیامبر قرارداده است.
1) 26 الی 29 / مریم.
«وَ جَعَلَنی مُبارَکا اَیْنَ ما کُنْتُ وَ اَوْصانی بِالصَّلوةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیّا» (31 / مریم)
و هر کجا که باشم مبارکم کرده است و تا زنده هستم مرا به نماز و زکات سفارش کرده است.
«وَ بَرّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبّارا شَقیا» (32 / مریم)
و نسبت به مادرم نیکوکارم کرده و مرا گردنکش و شقی قرار نداده است.
«وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ اَمُوتُ وَ یَوْمَ اُبْعَثُ حَیّا» (33 / مریم)
و درود بر من روزی که متولّد شدم و روزی که بمیرم و روزی که زنده برانگیخته شوم. عیسی با این جملاتش اوّلاً پاکی مریم را اثبات میکند و ثانیا بخشی از ویژگیهای شخصیاش را بیان میکند که عبارتست از بنده خدا بودن، داشتن کتاب،
پیامبر بودن، مبارک بودن، جبار و شقی نبودن و بر خودش درود میفرستد. که در اینباره در بخش دوم کتاب به تفصیل توضیحاتش میآید و ثالثا توصیههای خدا به بندهاش را میگوید که عبارتست از نماز خواندن، زکات دادن و نیکی به مادر.
اکنون مریم، ثمره سختیهایی که برایش پیش آمده را میبیند و یکباره ورق برمیگردد، تا چند لحظه پیش مخالفین مریم سعی در بیآبرو کردن او داشتند و مریم در میان این جمع حتّی از خود دفاع نمیکرد و اکنون بیگناهی و پاکی مریم ثابت شده است و در آن طرف مخالفین مریم شرمگین از تهمتشان. آری! برای خدا هیچ کاری ندارد که بدین حالت اوضاع یک قوم را تغییر دهد و مؤمنین را پیروز گرداند. او به مؤمنین وعده داده است که «اِنْ تَنْصُرُ اللّهَ یَنْصُرْکُمْ» اگر خدا را یاری کنید او شما را یاری میکند. (7 / محمّد)
آن نوزادی که در گهواره سخن میگفت، همانطور که وعده داد، به پیامبری برگزیده شد و مسلما هر پیامبری برای اثبات گفتههایش معجزه میآورد.
معجزات مسیح با معجزات سایر پیامبران تفاوت دارد زیرا معجزات او، مربوط به روح و حیات است. در قسمتی از آیه 253 بقره میخوانیم:
«وَ اتَیْنا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ اَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ» (253 / بقره)
و به عیسی پسر مریم نشانههای آشکاری دادیم و او را با روح القدس یاری کردیم.
در تفسیر المیزان و تفسیر نمونه راجع به این موضوع آمده است که:
دادن «بینات» میان تمامی پیامبران وجود دارد امّا در عیسی به طور ویژهای وجود داشته زیرا معجزات او تماما مربوط به روح و حیات است مثل زنده کردن مردگان، شفا دادن نابینای مادرزاد، خلق پرنده و … در این آیه نیز وقتی درباره برتری عدهای از پیامبران صحبت میشود، تنها کسی که خدا به وسیله روح القدس او را تأیید و یاوری میکند، حضرت عیسی است. (1)
منظور از بینات که به معنی نشانههای روشن است، معجزاتی مانند زنده کردن مردگان و شفای بیماران لاعلاج است. همچنین تأیید به روحالقدس تنها شامل عیسی
1) تفسیر المیزان، علامه سیّد محمّد حسین طباطبایی، ج 2، ص 453 و 454.
میشود که به دلیل سهم بیشتر او نسبت به سایر پیامبران در این زمینه است. (1)
یکی از معجزات مسیح این بود که از گِل پرندهای میساخت و سپس با دمیدن در آن، مجسمه گِلی تبدیل به پرنده واقعی میشد.
«وَ رَسُولاً إِلی بَنی إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ ِ» (49 / آلعمران) و فرستادهای به سوی بنیاسرائیل (میگوید): همانا من نشانهای از پروردگارتان
1) تفسیر نمونه، استاد ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 254.
برایتان آوردهام. من از گِل چیزی شبیه پرنده برای شما میسازم سپس در آن میدمم پس آن به اذن خدا پرنده میشود.
«وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنی فَتَنْفُخُ فیها فَتَکُونُ طَیْراً بِإِذْنی» (110 / مائده).
و (به یادآور) هنگامی که به اذن من از گل پیکر پرنده میساختی سپس در آن میدمیدی پس به اذن من پرندهای میشد.
در دو آیه فوق، این معجزه جالب و منحصر به فرد عیسی به طور مشخص و دقیق آورده شده است. در ادبیات فارسی دم مسیحا، سمبل مبارکی و حیات آفرینی است، اعم از حیات معنوی یا مادی.
پیسی یا بَرَصْ، بیماری است که در آن شخص بیمار لکههای سفیدی بر روی بدنش ظاهر میشود. مسیح، این نوع بیمارها و همچنین کورهای مادرزاد را شفا میداد.
«وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ» (49 / آلعمران).
و کور مادرزاد و مبتلا به برص (پیس) را بهبودی میبخشم.
«وَ تُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنی» (110 / مائده)
و کور مادرزاد و پیس را بهبودی میدادی به اذن من.
در دو آیه فوق نیز، این معجزه مسیح صریحا بیان شده است.
عجیبترین معجزه عیسی را میتوان زنده کردن مردگان دانست، زیرا کاری است تنها و تنها مختص خدا و به نظر میرسد حتّی با پیشرفت بسیار زیاد علم و دانش، نمیتوان همچنین کاری انجام داد.
«وَ أُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ اللَّهِ ِ» (49 / آلعمران)
و مردگان را به اذن خدا زنده میکنم.
«وَ اِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِاِذْنی» (110 / مائده)
و هنگامی که مردگان را به اذن من بیرون میآوردی.
نظر علامه طباطبایی در رابطه با این قسمت از آیه 110 سوره مائده این است که:
از «تُخْرِجُ الْمَوْتی بِإِذْنی» فهمیده میشود که عیسی مردگان در قبر را زنده
میکرده است. در روایتی از امام صادق علیهالسلام در کافی آمده است که عیسی به همراه مادر یکی از دوستانش که فوت کرده بود به قبرستان میرود و آن دوستش را به اذن خدا زنده میکند و تا 20 سال آن شخص زنده میماند که در این مدّت ازدواج میکند و دارای فرزند نیز میشود.(1)
این معجزه عیسی تنها در آیه 49 سوره آلعمران آمده است در حالی که سه معجزه فوق هم در آن آیه و هم در آیه 110 سوره مائده ذکر شده است.
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 6، ص 350و 352و 353.
«وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی بُیُوتِکُمْ» (49 / آلعمران)
و از آنچه میخورید و در خانههایتان ذخیره میکنید، خبر میدهم.
در آیه 49 / آلعمران که به تدریج در قسمتهای قبلی بیان شد، از چهار معجزه ذکر شده تنها برای دو معجزه «بِإِذْنِ اللَّهِ » آورده شده است، علّت این امر در تفسیر المیزان بدین ترتیب آمده است:
مردم، خلق نمودن پرنده و زنده کردن مرده را کارهایی خدایی میدانند ولی معالجه کور مادرزاد و اطّلاع از غیب را تنها مختص خداوند نمیدانند. لذا برای معجزاتی که
فقط مخصوص خداوند است، از باذن اللّه استفاده شده تا موجب لغزش نگردد(1)
امّا در آیه 110 سوره مائده برای شفای کور مادرزاد و پیس هم «باذنی» (یعنی به اجازه خدا) آمده است که شاید برای این باشد که در این آیه خدا با مسیح سخن میگوید امّا در آیه 49 / آل عمران مسیح با مردم سخن میگوید و چون در نظر مردم، خلق پرنده و زنده کردن مرده کارهایی مخصوص خداوند است، تنها برای این دو معجزه، بِإِذْنِ اللَّهِ ذکر شده است.
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 3، ص 352.
جدای از معجزات ذکر شده در آیه 49 / آلعمران و 110 / مائده، تولّد بدون پدر مسیح و تکلّمش در گهواره نیز میتواند برای آنهایی که هم تولّد عیسی را درک کردهاند و هم زمان بعثتش در قید و حیات بودهاند اعجازی از طرف خدا و دلیلی بر حقانیّت گفتههای مسیح باشد.
نزول مائده نیز معجزه دیگری است که حواریّون خواستار آن شدند. البته در قرآن درباره نزول قطعی مائده سخنی به میان نیامده ولی اکثر مفسرین بر طبق آیه 114 / مائده معتقدند که نزول مائده، انجام شده است. درباره نزول مائده در همین بخش مطالبی ارائه خواهد شد.
جواب تفسیر نمونه را در رابطه با سؤالی که بیان میکند «آیا معجزات نام برده شده به زبان عیسی در آیه 49 / آل عمران تنها برای تحدی است و یا این که واقعا انجام شده است؟» را میخوانیم.
بعضی از مفسّران معتقدند عیسی تنها ادعای این معجزات را کرده نه آن که آنها را انجام دهد. در جواب باید گفت: اوّلاً آیه 110 / مائده میگوید که عیسی پرندهای گلی ساخت و در آن دمید و به فرمان خدا زنده شد که مشخص کننده انجام شدن این معجزه است و ثانیا اگر بتوان این مورد و چند مورد دیگر اعمال خارقالعاده را توجیه کنیم، سایر معجزات موجود در قرآن را چه کنیم؟ اگر خدا را حاکم بر قوانین طبیعت بدانیم، دیگر هر کاری از او ساخته است و میتواند قوانین عادی طبیعت را مستثنی
کند. نکته دیگر موجود در آیه این است که عیسی و در حالت کلّی پیامبران و اولیای
خدا، خودشان دست به معجزه میزنند نه آن که تنها دُعا کنند یعنی ولایت تکوینی دارند. عدّهای معتقدند که اولیای خدا تنها ولایت تشریعی دارند، یعنی سرپرستی مردم از نظر حکومت و نشر قوانین و دعوت به راه راست و برای بعضی امور تنها دعا میکنند نه آن که ولایت تکوینی داشته باشند. در جواب باید گفت ولایت تکوینی به معنی این است که «خدا» اجازه تصرف در جهان را به آنها در مواردی خاص داده و آنها استقلالی از خود ندارند، لذا ولایت تکوینی نوعی شرک به حساب نمیآید. (1)
1) تفسیر نمونه، استاد ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 557 الی 559.
«چرا موسی، به جای تبدیل کردن عصایش به اژدها، مردگان را زنده نکرد و چرا عیسی به جای شفای کور مادرزاد، کتابی مانند قرآن نیاورد؟» علامه طباطبایی به این سؤال، اینگونه جواب میدهد:
در روایتی از امام صادق علیهالسلام نقل شده است که فرمود: موسی در زمانی مبعوث شد که اغلب مردم کارشان سحر بود. لذا معجزاتی میکرد که ساحران از آن عاجز بودند و اینطور حجّتش را تمام میکرد. عیسی در زمانی مبعوث شد که امراض گوناگون زیاد شده بود و مردم به طبیب نیاز زیادی داشتند و خداوند با زنده کردن مردگان و علاج کورهای مادرزاد و مبتلایان به پیسی توسط عیسی حجت را بر مردم تمام کرد. در زمان پیامبر اسلام هم سخنرانی و خطبه خوانی و شعر خواندن، رواج
داشت و پیامبر در این زمینه گفتار آنها را باطل کرد و حجّت را بر آنان اثبات کرد. (1)
حواریّون یاران باوفای عیسی بودند که در احادیث تعدادشان 12 نفر ذکر شده است. با دقّت در آیاتی از قرآن که در این قسمت از کتاب ذکر خواهد شد درمییابیم که آنها یاوران مخلص و صمیمی خدا و عیسی هستند. کمتر پیامبری مثل مسیح را میتوان یافت که چنین همراهان با وفایی داشته باشد. در زیر مطالبی از تفسیر نمونه و
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 6، ص 351 و 352.
تفسیر المیزان راجع به حواریّون ذکر خواهد شد.
یهودیان، قبل از ظهور عیسی منتظر آمدن او بودند اما هنگامی که عیسی پیامبریاش را اعلام کرد، به علّت به خطرافتادن منافعشان عدّه کمی از آنها گرد مسیح را گرفتند که همان، حواریّون بودند. حواریّون جمع «حَواری» از ماده «حَوَرَ» به معنی شستن و سفید کردن است و علّت نامگذاریشان متعدّد بیان شده که آنچه نزدیکتر به ذهن میرسد این است که آنها علاوه بر قلب پاک و روح با صفایشان در پاکیزه ساختن افکار دیگران و شستشوی آنها از گناه تلاش فراوان کردند. در انجیل متی و لوقا، باب 6 اسامی حواریّون چنین آمده است:
1 پطرس 2 اندریاس 3 یعقوب 4 یوحنا 5 فیلوس 6 برتولولما 7 توما 8 متّی 9 یعقوب ابن حلفا 10 شمعون (ملقب به غیور) 11 یهودا برادر یعقوب
12 یهودای اسخریوطی که به مسیح خیانت کرد.
طبرسی در مجمعالبیان نقل میکند که حواریّون و عیسی وقتی در سفر بودند و تشنه یا گرسنه میشدند به فرمان خدا برای آنها آب و غذا آماده میشد. آنها این جریان را افتخار بزرگی برای خود میدانستند. به عیسی گفتند: آیا کسی بالاتر از ما پیدا میشود؟ عیسی گفت: آری، فردی که زحمت بکشد و از دسترنج خودش بخورد. بعد از این ماجرا آنها به شستشوی لباس و گرفتن اجرت در برابر آن مشغول شدند و ثابت کردند کار و کوشش، ننگ و عار نیست(1)
«حَواریِ» انسان، کسی است که از «مختصین» او محسوب میشود و بعضی
1) تفسیر نمونه، استاد ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 562، 565، 566.
معتقدند حواری از «حور» گرفته شده که به معنی شدت سفیدی است. قرآن این لفظ را تنها برای اصحاب خاص حضرت عیسی به کار برده است.(1)
«وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَی الْحَوارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بی وَ بِرَسُولی قالُوا آمَنَّا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ» (111 / مائده)
و هنگامی که به حواریّون وحی کردم که به من و فرستادهام ایمان بیاورید. گفتند: ایمان آوردیم و شاهد باش که ما تسلیم شدگانیم.
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 3، ص 357.
این جماعت مخلص بعد از دریافت پیام پروردگارشان، ایمان میآورند و بعد از
آن مسیح با پشتوانهای محکمتر مسیر تبلیغش را میپیماید. در کتب تفسیر، بیان شده است در آیه 52 / آلعمران ایمان بعد از ایمان حواریّون آورده شده است. سؤالی که با خواندن این آیه در ذهن نقش میبندد این است که «مگر به غیر پیامبر نیز وحی میشود؟» علامه طباطبایی ذیل آیه 52 / آلعمران مینویسد:
بدلیل این که اجابت کردن دعوت عیسی توسط حواریّون از روی وحی خدا بود لذا تمامشان نبی و صاحب وحی بودهاند.(1)
امّا ایشان ذیل آیه 111 / مائده مینویسد:
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 3، ص 357 و 358.
در روایتی از حضرت ابیجعفر نقل شده است که فرمود: وحی در این جا به معنی
الهام است. در آیات 7 / قصص و 68 / نحل و 5 / زلزال نیز وحی به معنی الهام است(1)
اما در تفسیر نمونه آمده است که:
وحی در قرآن معنی وسیعی دارد و منحصر به وحیهایی که بر پیامبران نازل میشد نیست همانند وحی بر مادر موسی (7 / قصص) که نوعی الهام بوده است و وحی بر زنبور عسل که جزء غرایز و الهامات تکوینی حیوانات است. شاید هم منظور از وحی در این آیه وحیهایی باشد که به واسطه عیسی علیهالسلام و با پشتوانه معجزات برای آنها فرستاده میشد. (2)
بعد از مدّتی که عیسی تبلیغ دین خدا را نزد بنیاسراییل آغاز کرد در آنها احساس کفر مشاهده کرد و به اعتقاد عدّهای بنیاسراییل قصد اذیّت و حتّی کشتن مسیح را میکنند. در این حال او به یاورانی نیاز دارد تا دعوتش را منتشر کنند. لذا میگوید: چه کسی است که مرا برای خدا یاری کند؟ (1)در این حین تنها حواریّون به درخواست مسیح، لبیک میگویند. البته به اعتقاد مفسّرین ایمان آوردن بار اوّل حواریون همان آیه 111 / مائده است و در آیات 52 / آلعمران و 14 / صف ایمان بعد از ایمان آنها صورت میگیرد.
1) 52 / آلعمران.
«فَلَمَّا أَحَسَّ عیسی مِنْهُمُ الْکُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصاری إِلَی اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» (52 / آلعمران)
هنگامی که عیسی از آنان احساس کفر کرد، گفت: کیست که یاور من باشد به سوی خدا؟ حواریّون گفتند: ما یاران خداییم. به خدا ایمان آوردیم و گواه باش به این که ما اسلام آوردیم.
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصارَ اللَّهِ کَما قالَ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصاری إِلَی اللَّهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ» (14 / صف)
ای کسانی که ایمان آوردید یاران خدا باشید همانطور که عیسی پسر مریم به حواریّون گفت: چه کسی مرا در راه خدا یاری میکند؟ حواریّون گفتند: ما یاران خداییم.
(صفحه 49)
آیه 52 / آلعمران و 14 / صف تصریح میکند که عیسی راهش خدایی است و حواریّون یاوران خدایند. پس یاری شدن عیسی توسط حواریّون دلیل محکم و آهنین دارد و آن «مخلص» بودن در راه خداست. همینطور مرید بودن حواریّون به دلیل اهداف والا و الهی رهبرشان است. در تفاسیر المیزان و نمونه هم بر این مسأله تأکید شده است.
«أَنْصاری إِلَی اللَّهِ » تأکید بر به سوی خداست و احتمال این که «اِلَی» به معنی «مَع» باشد منتفی است، زیرا احتمال بدون دلیل است و با ادب قرآن و ادب عیسی علیهالسلام نمیخواند و گذشته از اینها حواریّون از «انصار اللّه» استفاده میکنند نه از
«انصارک مع اللّه».(1)
حواریّون در ضمن ایمان آوردن تأکید میکنند که ما یاوران خداییم گویا آنها نیز احساس میکردند که در آینده منحرفین ادعای خدایی عیسی علیهالسلام را میکنند. در این جا عیسی علیهالسلام صف دوستان و دشمنانش را جدا میکند(2)
دلهای پیروان صدیق مسیح، مملو از مهربانی و رحمت بود و البته برای مبلغین
دین، این ویژگی، الزامی است. زیرا تنها با برخورد جذاب و مهربانانه است که مردم
جذب دین میشوند. کسانی که از راه خشونت میخواهند مردم را به زور، دیندار کنند، مسلما خودشان از مفاهیم والای الهی بهرهای نبردهاند. این سنّتی الهی است که کسانی که به یاری خدا میروند و ذکر او میگویند و برای او از روی اخلاص کاری انجام میدهند، خداوند در قلبهای آنها، محبّت و عشق را جاری میکند تا هم پاداشی به آنها داده باشد و هم در راه تبلیغ دین موفقشان گرداند.
«وَ قَفَّیْنا بِعیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَ آتَیْناهُ الْإِنْجیلَ وَ جَعَلْنا فی قُلُوبِ الَّذینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً» (27 / حدید)
و از پی ایشان عیسی پسر مریم را آوردیم و به او انجیل دادیم و در دل کسانی که از او پیروی میکردند مهربانی و رحمت قرار دادیم.
علاّمه طباطبایی ذیل این آیه میگوید: واژه رأفت مترادف رحمت است اما
بعضی گفتهاند: رأفت در مورد دفع شر و رحمت در مورد جلب خیر استعمال میشود ولی نظر بانو امین در مخزن العرفان این است که:
شفقت در امّت عیسی همانند امّت پیامبر بود. البته این شفقت هنوز به زبان آنها نیز جاری است امّا در عمل میلیون، میلیون و میلیارد، میلیارد انسان را با اختراعات خود در موقع جنگ هلاک میکنند(1)
1) مخزن العرفان در تفسیر قرآن مجید، بانو امین، انجمن حمایت از خانوادههای بیسرپرست اصفهان، ج 3، ص 166.
«إِذْ قالَ الْحَوارِیُّونَ یا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ هَلْ یَسْتَطیعُ رَبُّکَ أَنْ یُنَزِّلَ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ» (112 / مائده)
هنگامی که حواریّون گفتند: ای عیسی پسر مریم! آیا پروردگارت میتواند بر ما سفرهای از آسمان نازل کند؟
مائده در لغت به معنی خوان و سفره و همینطور به معنی غذایی که در سفره قرار میدهند، است. با خواندن این آیه سؤالی به ذهن خواننده خطور میکند که «حواریّون با آن مقامی که داشتند و نزدیکیای که به عیسی داشتند چطور میگویند خدا «میتواند» مائدهای از آسمان نازل کند. مگر آنها به «قدرت لایتناهی»
خداوند آگاه نبودند؟ مگر معجزات زیادی از مسیح ندیده بودند؟ پس این چه سخنی است که آنها میگویند؟»
جواب تفسیر المیزان و تفسیر نمونه را به این سؤال در زیر میخوانیم:
جوابهای متعددی به این سؤال داده شده است که بهترین آنها این است که منظور حواریّون از توانستن، صلاح دیدن انجام آن کار است و نه قادر بودن به انجام آن مثلاً اگر گفته شود «آیا میتوانی با من بیایی؟» منظور از میتوانی این است که صلاح میدانی. جوابهای دیگری هم به این سؤال داده شده است که تمام آنها قابل رد شدن هستند اما به خاطر اثبات نشدن معصومیت حواریّون لزومی بر
دفاع از زشت نبودن سخنانشان وجود ندارد.(1)
1 - تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی،ج 6، ص364،365،369، 370.
درباره «هَلْ یَسْتَطیعُ رَبُّکَ» مفسّران اسلامی نظراتی داشتهاند که بهترین آنها این است که حواریّون در آغاز کار بودند و تمامی صفات خدا را نمیشناختند همینطور منظور از یستطیع، صلاح دانستن است و نه قادر بودن. مثل این که شخصی بگوید: «من نمیتوانم تمام ثروتم را به دست فلان کس دهم» و سوم این که یَسْتَطیعُ به معنی «یستجیب» است یعنی پروردگار تو از ما میپذیرد که مائده آسمانی بر ما نازل کند.(2)
«قالَ اتَّقُوا اللّهَ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ» (112 / مائده)
(عیسی) گفت: از خدا بپرهیزید اگر با ایمان هستید.
در ادامه آیه گویی عیسی از این تقاضای حواریّون تعجّب میکند و شاید هم از
لحن صحبتشان ناراحت میشود لذا به آنها میگوید از خدا بپرهیزید و به قول علامه طباطبایی میخواهد اینگونه، آنها را توبیخ کند. در آیه بعدی، حواریّون اهداف خود را از این تقاضا بیان میکنند.
«قالُوا نُریدُ أَنْ نَأْکُلَ مِنْها وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنا وَ نَکُونَ عَلَیْها مِنَ الشَّاهِدینَ» (113 / مائده)
(حواریون) گفتند: میخواهیم از آن بخوریم و دلهایمان مطمئن گردد و بدانیم که تو به ما راست گفتهای و بر آن گواه باشیم.
حواریّون با جملاتی که گفتند میخواستند نیّت خیرشان را از درخواستشان بیان
کنند.
در تفسیر المیزان و تفسیر نمونه اهداف حواریون از نزول مائده اینطور ذکر شده است:
با این آیه مشخص میشود که حواریون از سخن قبلیشان معذرت خواستند و چهار هدف آنها از درخواستشان مشخص میشود که عبارتست از:
1 خوردن مائده. منظور آنها صرف خوردن بوده است. بعضی گفتهاند آنها میخواستند متبرک شوند و یا اظهار گرسنگی زیاد و احتیاج شدید به غذا داشتند که اینها با کلمه «اکل» جور در نمیآید و اگر منظورشان این بود صریحا معذرت خواهی میکردند.
2 اطمینان قلب.
3 مطمئن شدن از راستگویی عیسی علیهالسلام. اگر مراد آنها از این خواسته مطمئن شدن برای استجابت دعاست که بسیار استجابت دعا را دیدهاند و اگر
مرادشان دیدن ثمره ایمانشان است پس خودشان باید دعا میکردند و نه مسیح علیهالسلام.
4 شهادت دادن. مثلاً در مقابل فردی که منکر معجزات عیسی علیهالسلام است شهادت دهند و یا در روز قیامت و یا این که تنها نزد خدا شهادت دهند.(1)
حواریون به اطلاع عیسی رساندند که هدفشان لجاجت نیست بلکه آرامش قلبی و خوردن از آن و رسیدن به یقین و اثبات راستگویی عیسی و شاهد بودن بر آن است(2)
«قالَ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عیداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آیَةً مِنْکَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَیْرُ الرَّازِقینَ» (114 / مائده)
عیسی پسر مریم گفت: خدایا، پروردگار ما! بر ما مائدهای از آسمان نازل کن، عیدی باشد برای ما برای اوّل ما و آخِر ما و نشانهای از تو باشد و ما را روزی ده و تو بهترین روزی دهندگان هستی.
مسیح، خواسته حواریّون را با جملاتی زیبا و بسیار مؤدبانه به خداوند میگوید که این حاکی از نهایت ادب و تواضع یک بنده در مقابل پروردگار خویش است. بیان اهداف عیسی با بیان اهداف حواریون از نزول مائده متفاوت است. با کمی دقّت درمییابیم که عیسی خوردن از مائده را در انتهای اهدافش بیان میکند در حالی که
حواریّون آن را در ابتدا بیان کردهاند و همینطور او هدف اصلی را عید قراردادن نزول مائده میداند که هدفی بسیار والاتر از خوردن مائده است. در تفسیر المیزان و تفسیر نمونه ذیل این آیه آمده است:
عیسی علیهالسلام وقتی پافشاری حواریّون را مشاهده میکند دست بر دعا برمیدارد. البته یک پیغمبر، وقتی دعا میکند که بداند و امیدوار باشد که خدا دعایش را مستجاب میکند و پروردگار نیز در خواهشی که پیغمبرش کرده او را ناامید نمیکند. مسیح علیهالسلام با «َ اللَّهُمَّ رَبَّنا» دعایش را آغاز میکند که در تقاضاهای انبیاء که در قرآن حکایت شده منحصر به فرد است. همچنین عیسی علیهالسلام به مائده عنوانی میدهد (عید بودن آن) که صلاحیت داشته باشد هدف او و اصحابش قرارگیرد که البته این کار را حواریون انجام ندادند. پس عیسی غرض اصلی از درخواست مائده را عید بودن آن
مطرح میکند که در قومشان همواره این روز را به خاطر داشته باشند و بعد از گفتن غرض اصلی میگوید «و نشانهای از تو باشد» در این جا باید دقّت کنیم که نزول مائده برای نشانه بودن خدا به عنوان هدف اصلی عیسی ذکر نشده است زیرا عیسی آنقدر معجزه برای حواریون آورده بود که که دیگر نیازی به مائده نبود. در انتها عیسی فایده دیگر نزول مائده که رزق بودن آن است را ذکر میکند در حالی که حواریون این فایده را در ابتدای سخنشان (نَأْکُلَ مِنْها) ذکر کرده بودند. نتیجهگیری از این آیه و آیه قبلی این است که عیسی با این که همان خواسته حواریون را بیان میکند، اما با عوض کردن بعضی جملات و تغییر جای جملاتی دیگر، کلام خود را لایق گفته شدن
به پروردگار میکند که این نهایت ادب او در مقابل خدا را میرساند. (1)
هنگامی که عیسی از حسن نیّت حواریون مطلع میشود، خواسته آنها را به پروردگار میگوید. البته عیسی تقاضای آنها را به طرز شایستهتری به خدا میگوید که حاکی از روح حقطلبی و ملاحظه مصالح عمومی اوست. «عید» در لغت از «عود» به معنی بازگشت است و لذا به روزهایی اطلاق میشود که مشکلات از قومی برداشته میشود و به پیروزیها برمیگردند. از آن جا که روز نزول مائده روز بازگشت به پیروزی و پاکی و ایمان به خدا بوده است مسیح علیهالسلام آن را عید نامید و بنابر روایات آن روز، یک شنبه بوده است که شاید یکی از علل احترام مسیحیان به
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 5، ص 128، 129، 131.
این روز از اینجا نشأت گرفته باشد.(1)
«قالَ اللَّهُ إِنِّی مُنَزِّلُها عَلَیْکُمْ فَمَنْ یَکْفُرْ بَعْدُ مِنْکُمْ فَإِنِّی أُعَذِّبُهُ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمینَ» (115 / مائده)
خداوند گفت: همانا من آن را بر شما نازل میکنم تا هر کس بعد از آن از شما کفر بورزد، پس همانا من او را عذابی میکنم که هیچکس از جهانیان را اینطور عذاب نکنم.
1) تفسیر المیزان، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 5، ص 128، 129، 131.
خداوند درخواست عیسی را میپذیرد اما چون با دیدن این معجزه مسئولیت حواریون بسیار بیشتر میشود تذکر میدهد که اگر بعد از آن کسی کفر ورزید عذابش
هم بسیار بیشتر خواهد شد. نظر علامه طباطبایی و نویسندگان تفسیر نمونه را راجع به تهدید خداوند به عذابی بسیار سخت میخوانیم.
با مطالعه این آیه سؤالی در ذهن ایجاد میشود که «چرا خداوند حواریون را به عذابی سخت تهدید میکند؟» جوابهای گوناگونی وجود دارد که عبارتند از: 1 سؤال حواریون خارج از ادب بود. اما قومهای گذشته نیز بسیار بیادبانهتر برخورد میکردند و به خداوند اهانت میکردند و حتّی پیامبر خود را به استهزاء میگرفتند پس این جواب، قانع کننده نیست. 2 قبل از این سؤال، حواریون ایمان آورده بودند. اما در امتهای گذشته کسانی بودهاند که حتّی به مقام قرب پروردگار
رسیده بودند و سپس مرتد شده بودند. پس این جواب نیز قانعکننده نیست. 3 یکی از انواع معجزات این است که قومی برای هوسبازی از پیامبرش معجزه بخواهد و نه
به خاطر استفاده از معجزه مثل این که بنی اسراییل از موسی خواستند که خدا را به آنها نشان دهد. این خواسته حواریون نیز در این نوع از معجزات است، زیرا آنها معجزات بسیاری از مسیح علیهالسلام مشاهده کرده بودند. (1)
علت مجازات شدید برای حواریون این بود که چون آنها میخواستند مائده آسمانی و معجزه خداوند را علنا مشاهده کنند مسئولیتشان نیز بسیار بیشتر میشد همانند مسئولیت انبیاء و اولیای خدا(2)
در تفسیر نمونه آمده است:
بعضی از مفسّرین با این که آیات فوق بر نزول مائده تصریح دارد گفتهاند که حواریون وقتی شدت مسؤولیت را احساس کردند از تقاضایشان منصرف شدند(1)
اما تفسیر المیزان سؤال را کاملتر مطرح میکند و جواب آن را نیز میدهد.
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 5، ص 130 و 131.
عدهای از مفسرین از جمله «مجاهد» و «حسن» معتقدند که وقتی حواریون فهمیدند که هر کس بعد از این معجزه کفر ورزد خدا او را عذابی میکند که هیچکس را نکرده، حرف خود را پس گرفتند و مائده نازل نشد. در بیان علّت این نظرشان
میگویند اگر مائده نازل میشد، در کتب فعلی آنها یافت میشد زیرا آنها شعائر دینشان را حفظ میکنند. در جواب باید گفت اگر کسی تاریخ شیوع نصرانیت و ظهور اناجیل را بداند این نظر را نمیدهد، زیرا کتابهای فعلی آنها به طور تواتر به زمان مسیح علیهالسلام مستند نیست و نصرانیت فعلی به زمان عیسی متصل نمیشود.(1)
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 6، ص 354، 355.
درباره نزول مائده آسمانی در اناجیل مطلبی نیامده تنها اطعام اعجازآمیز مسیح از جمعی از مردم با نان و ماهی ذکر شده است که ارتباطی با مائده آسمانی ندارد و در
کتاب اعمال رسولان که از کتب عهد جدید است درباره نزول مائده بر یکی از حواریون به نام «پطرس» بحثی شده که آن هم به مطلب این آیه ارتباطی ندارد.(1)
اکنون داستان نان و ماهی انجیل را نقل میکنیم تا خواننده خود تشخیص دهد که همان داستان نزول مائده قرآن است یا با آن، تفاوت دارد؟
پس از این رویداد، عیسی به آن سوی دریاچه جلیل رفت (دریای جلیل به دریای
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 5، ص 132.
طبریه نیز معروف است) و سیل جمعیت به طرف او سرازیر شد! بیشتر ایشان زائران خانه خدا بودند که به شهر اورشلیم میرفتند تا در مراسم عید «مسیح» شرکت کنند. هر جا که عیسی میرفت، ایشان نیز به دنبال او میرفتند تا ببینند چطور بیماران را شفا
میبخشد. در آن حال، عیسی از تپّهای بالا رفت و شاگردانش دور او نشستند، آن گاه مردم را دید که دسته دسته به دنبال او از تپّه بالا میآیند. عیسی رو به فیلیپ کرد و پرسید: «فیلیپ، ما از کجا میتوانیم نان بخریم و این مردم را سیر کنیم؟» عیسی این سؤال را از او کرد تا ببیند عقیده او چیست، چون عیسی خود میدانست چه کند. فیلیپ جواب داد: خروارها نان لازم است تا بتوانیم این جمعیت را سیر کنیم».
«اندریاس» برادر شمعون پطرس، گفت: «پسر بچّهای اینجاست که پنج نان جو و دو ماهی دارد ولی این به چه درد این جمعیّت میخورد؟» عیسی فرمود: «بگویید
همه بنشینند». پس تمام جمعیت روی سبزهها نشستند. فقط مردها در آن جمعیت، پنج هزار تن بودند. آنگاه عیسی نانها را گرفت، خدا را شکر کرد و داد تا بین مردم تقسیم کند. با ماهیها نیز چنین کرد. مردم آنقدر خوردند تا سیر شدند. سپس عیسی به
شاگردان فرمود: «تکههای باقیمانده را جمع کنید تا چیزی تلف نشود». از همان پس ماندهها دوازده سبد پر شد. وقتی مردم این معجزه بزرگ را دیدند گفتند: «حتما این همان پیغمبری است که ما چشم به راهش بودهایم». وقتی عیسی دید که مردم میخواهند او را به زور ببرند و پادشاه کنند، از ایشان جدا شده و تنها بالای کوهی رفت.(1)
1) ترجمه تفسیری انجیل یوحنا، باب ششم.
مسیحیان معتقدند که عیسی به صلیب کشیده شده است و کشته شده است و بعد از
چند روز از قبر بیرون میآید و بعد از مدّت کمی مکث در زمین به آسمان میرود. اما قرآن این اعتقاد نصاری را رد میکند و صریحا میگوید مسیح کشته نشده است و به صلیب کشیده نشده است.
«وَ قَوْلِهِمْ اِنّا قَتَلْنَا الْمَسیحَ عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهِ لَهُمْ وَ اِنَّ الَّذینَ اخْتَلَفُوا فیهِ لَفی شَکٍ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ اِلاّ اَتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقینا» (157 / نساء)
و گفتهشان (این بود که): همانا ما مسیح عیسی پسر مریم پیامبر خدا را کشتیم و او
را نکشتند و او را به صلیب نکشیدند، بلکه برایشان مشتبه شده بود و همانا کسانی که درباره او اختلاف کردند در شکّی از او هستند. به آن علمی ندارند. مگر پیروی از گمان و قطعا او را نکشتند.
آیه فوق، اعتقاد نصاری را به شدّت اشتباه میخواند تا جایی که در آخِر آیه یکبار دیگر میگوید «قطعا او را نکشتند». نظر علامه طباطبایی را ذیل این آیه مهم میخوانیم.
این آیه مشخص میکند که عیسی به دست آنها کشته نشده است، بلکه فردی شبیه به او را کشتند و یا به دار زدند. یکی از محققین معتقد است دو مسیح وجود داشته یکی همان عیسی بن مریم که کشته نشده و دیگری مسیح نامی است که بر باطل بوده و او را به دار زدهاند که اگر این نظریه صحیح باشد تشبیه ذکر شده در این آیه مربوط به
این دو نفر است. در قسمت بعدی آیه میگوید کسانی که درباره عیسی یا در قتل عیسی اختلاف کردند نسبت به جریان او جاهلاند و در این باره یکی از دهان دیگری شنیده و صحیح پنداشته است. درباره «ما قَتَلُوهُ یَقیناً» بعضی گفتهاند ضمیر «ه» به
علم بر میگردد و بعضی گفتهاند به ظن بر میگردد که هر دو اینها بعید به نظر میرسد(1)
اما در تفسیر نمونه آمده است:
تعبیر به «رَسُولَ اللَّه» از طرف یهودیان شاید از روی استهزاء باشد و موقعیت عیسی باشد که عدّهای معتقد بودند او فرزند خداست و عدّهای او را پیامبر نمیدانستند و شاید اختلاف در بین آنها راجع به
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 5، ص 208 الی 210.
کشته شدن یا کشته نشدن عیسی علیهالسلام باشد و یا به علّت عدم آشنایی با او در شک بودند که آن کس را که کشتند خود مسیح بوده یا فرد دیگری. مسیحیان کنونی معتقدند عیسی به صلیب کشیده شده و همچنین آوردن او به این دنیا نه برای هدایت و تربیت
خلق بود بلکه برای فدا شدن و باز خرید گناهان بشر بوده است. دلایل زیر مصلوب شدن عیسی را تضعیف میکنند. الف) اناجیل چهارگانه سالها بعد از مسیح و به وسیله شاگردان و یا شاگردان شاگردان او نوشته شدهاند. ب) سربازانی که به باغ «جستیمانی» رفته بودند تا عیسی را دستگیر کنند در اردوگاهایشان بودند و نه یهودیان و نه شاگردان عیسی را نمیشناختند. ج) شبانه بودن حمله طبق نظر اناجیل فرار عیسی را دور از ذهن نشان نمیدهد. د) طبق اناجیل شخص دستگیر شده مقابل «پیلاطس» (حاکم رومی در بیتالمقدس) سکوت کرده و از خود دفاع نکرده که این
کار از عیسی بعید است اما از «یهودای اسخریوطی» که به جای عیسی دستگیر شده بود بعید نیست. ه) یاران عیسی گرد او نبودند پس احتمال اشتباه گرفتن عیسی با دیگری وجود داشته است. و) شخص محکوم طبق گفته اناجیل پای چوبه دار
میگوید: «الهی الهی مرا چرا ترک کردی؟» ز) انجیل برنابا و بعضی اناجیل نفی کننده مصلوب شدن عیسی هستند و بعضی محققان معتقد به دو عیسی هستند که یکی مصلوب شده و دیگری مصلوب نشده است که 500 سال بین آنها اختلاف زمانی است.(1)
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 4، ص 198، 199، 201، 202 و 203.
اگر عیسی به صلیب کشیده نشده و کشته نشده است پس چه سرنوشتی داشته است؟
قرآن کریم در دو آیه به این سؤال پاسخ میدهد. بعضی از مفسّرین معتقدند
آیه 46 / آلعمران نیز سرنوشت مسیح را مشخص میکند.
«بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللَّهُ عَزیزاً حَکیماً» (158 / نساء)
بلکه خداوند او را به سمت خودش بالا برد و خداوند توانا و حکیم است.
علامه طباطبایی راجع به کیفیت بالا آوردن مسیح معتقد است:
برحسب سیاق این آیه میتوان گفت جسم و روح با هم بالا رفتهاند نه آن که اوّل مرده سپس خدا روحش را به سوی خود بالا برده است، امّا در این صورت چنین بالا آوردنی هم با قتل میسازد و هم با مرگ طبیعی پس این بالا آمدن یک نوع
نجات بخشی بوده که خدا بدان وسیله عیسی را از دست آنان نجات داده است. با توجه به معجزات مختلفی که در قرآن آمده است، حفظ حیات عیسی علیهالسلام به طوری که عادی نباشد توسط خدا دور از ذهن نیست.(1)
«إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسی إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا» (55 / آلعمران).
هنگامی که خدا گفت: ای عیسی من تو را اخذ نموده، به قرب خود بالا برم و تو را از معاشرت کافران پاک کنم.
کلمه «مُتَوَفِّیکَ» در این آیه میتواند سؤال برانگیز باشد چرا که شاید به یاد کلمه
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری طباطبایی، ج 5، ص 210 و 211.
«فوت» بیفتیم که معمولاً به معنی «مردن» استفاده میشود. در تفسیر المیزان و تفسیر نمونه جواب این سؤال آمده است.
در قرآن، کلمه «توفّی» فقط به معنی مردن نیست که بعضی از آیات قرآن این
موضوع را تأیید میکند(1)
«فَوْت» به معنی از دست رفتن است اما «تَوَفّی» از ماده «وفی» به معنی «تکمیل کردن چیزی» است پس طبق این آیه لزوما عیسی علیهالسلام نمرده است. (2)
همچنین در تفسیر نمونه مراد از «مُطَهِّرُکَ» چنین آمده است:
در این آیه پاکیزه کردن عیسی به او بشارت داده شده که منظور از آن یا نجات از افراد پلید است و یا نجات از تهمتهای ناروا و توطئههای ناجوانمردانه و یا به معنی بیرون بردن مسیح علیهالسلام از آن محیط آلوده است.(1)
آیات فوق (158 نساء و 55 آلعمران) مشخص میکنند که سرنوشت مسیح این بوده است که به سمت خدا بالا رفته است اما بعضی مفسّرین معتقدند آیه 46 / آلعمران و 110 / مائده نیز چون از سخن گفتن عیسی در سن کهولت پرده برمیدارد، پس مشخص میکند که عیسی بعد از رفتن نزد خدا به زمین بازمیگردد و تکلّم میکند.
«وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ مِنَ الصَّالِحینَ» (46 / آلعمران)
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 570.
و با مردم در گهواره و در سن کهولت صحبت میکند و از شایستگان است.
در قسمت «تکلم در گهواره» بیان کردیم که مراد از «وَ کَهْلاً» این است که مسیح همانطور در گهواره سخن میگفت که در سن کهولت سخن میگوید. بعضی از
مفسّرین بر این عقیدهاند که معنی «وَ کَهْلاً» میتواند تصدیقی باشد بر این که بعد از این که او به نزد خدا رفت، در زمان ظهور حضرت مهدی بر زمین برمیگردد و ایشان را تصدیق میکند. در تفسیر نمونه آمده است:
به علاوه میتواند تأییدی باشد بر رفتن او به آسمان و بازگشت او به میان مردم در زمان ظهور امام زمان.(1)
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 550.
«إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ» (45 / آلعمران)
هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! همانا خداوند تو را به کلمهای از جانب خودش بشارت میدهد که نامش مسیح عیسی پسر مریم است. صاحب شخصیّت و دارای مقام در دنیا و آخرت است.
از همان ابتدا که ملائکه وعده پسری را به مریم میدهند به مقام و منزلت وی در دنیا و آخرت نیز اشاره میکنند. وجاهت عیسی در این دنیا که واضح و مشخص است
زیرا در بین مسیحیان و حتی مسلمانان محترم و والامقام است. در جهان کنونی که مسیحیت بیشترین طرفدار را دارد و بعد از آن اسلام در جای دوم قرار دارد، طبیعتا میلیاردها نفر به مسیح احترام میگذارند. البته همه این ارادتها به مسیح علیهالسلام از روی شناخت صحیح و آگاهی هم نیست. در هر حال مقام و منزلت عیسی در دنیای امروزه بر کسی پوشیده نیست اما مقام او در آن دنیا از مطالبی است که ما هماکنون به آن علم کافی نداریم و از این آیه تنها درمییابیم که عیسی در آن دنیا هم دارای شخصیت و مقام است.
«ِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ» (45 / آلعمران) و از نزدیکان است.
در همان وقتی که ملائکه وجاهت عیسی را به مریم بشارت میدهند، نزدیکی او
به خداوند را نیز به مریم خبر میدهند. کمتر چیزی به اندازه این که مریم بداند فرزندش نیز همانند خودش از نزدیکان خداست او را شادمان میکند. زیرا او از عابدان و نزدیکان خدا بود و سالهای سال با خدای خود مشغول راز و نیاز بوده است پس طبیعتا خواستار آن است که پسرش نیز همانند خود از مؤمنان و مقرّبان الهی باشد. در تفسیر المیزان پیرامون معنی «مقرّبون» مطلبی ذکر شده است.
«مقرّبون» در آیه 11 / واقعه به معنی کسانی است که در سلوک الی اللّه بر بقیه پیشی گرفتهاند که عیسی نیز حتما چنین است.(1)
1) تفسیر المیزان، استاد علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 3، ص 344.
«وَ مِنَ الصَّالِحینَ» (46 / آلعمران)
و از شایستگان است.
در آیه بعدی ملائکه وعده صحبت کردن عیسی در گهواره و سن کهولت را میدهند که قبلاً مورد بررسی قرارگرفت اما ادامه این آیه میگوید: «و او از صالحین است». طبیعتا کسانی که در دنیا و آخرت وجاهت دارند و مقرّب درگاه الهی هستند، جزء صالحان و شایستگان نیز قرار میگیرند. با دقّت در اطرافیان خود متوجّه میشویم کسانی که ایمان واقعی به خداوند متعال دارند و همواره او را ناظر اعمال خویش میدانند، اعمال شایسته و نیکو، کار همیشگیشان است. به مستمندان کمک میکنند، به عیادت بیماران میروند، یاور مظلومان هستند و خیر تمامی مردم را
میخواهند. انجام این نوع اعمال نیکو و مردم پسند توسط مؤمنین باعث مشخص شدن تطابق «معارف دینی» با «فطرت انسان» است زیرا هم در دستورات دینی به انجام این کارها توصیه شده و نیز هر فطرت پاکی با انجام شدن این اعمال، شادمان میشود.
پیامبران الهی یا «نبی» هستند و یا «رسول». تفسیر المیزان درباره تفاوت نبی و رسول ذیل آیه 49 / آلعمران چنین آورده است:
«نبی» برای بیان دین مبعوث شده امّا «رسول» پیام خاصی دارد که ردّ آن موجب هلاکت میشود و پذیرفتن آن باعث بقا و سعادت. نوح، هود، صالح، شعیب
(صفحه 86)
و … رسول بودهاند. در این آیه هم عیسی به عنوان رسول معرفی شده است (1)
در آیه 30 مریم وقتی که عیسی در گهواره سخن میگوید خود را «نبی» معرفی میکند.
«قالَ اِنّی عَبْدُ اللّهِ اتینِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی نَبیا» (30 / مریم)
گفت: همانا من بنده خدا هستم. (خدا) به من کتاب داده است و مرا پیامبری قرارداده است.
در آیه دیگری از قرآن، از مسیح به عنوان «رسول» نام برده شده است.
«وَ رَسُولاً إِلی بَنی إِسْرائیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ»
(صفحه 87)
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری طباطبایی، ج 3، ص 350.
(49 / آلعمران)
و فرستادهای به سوی بنیاسراییل (میگوید): همانا من نشانهای از پروردگارتان برایتان آوردهام.
امّا درباره این که مأموریت عیسی تنها شامل بنیاسراییل میشده است و یا این که او برای تمامی مردم جهان مبعوث شده است تفسیر المیزان و تفسیر نمونه چنین نوشتهاند:
از ظاهر آیه 49 / آلعمران برمیآید که عیسی فقط برای «بنیاسراییل» مبعوث شده ولی با توجه به آیه 213 / بقره روشن شد که عیسی، همانند موسی، جزء
پیامبران اولوالعزم است و برای «تمام مردم جهان» مبعوث شده است.(1)
«اولوالعزم» بودن پیغمبر با «جهانی» بودن مأموریت او ارتباطی ندارد. لذا عدّهای معتقدند که عیسی دین جهانی نیاورده بلکه آئینش تنها به «بنیاسراییل» مربوط میشده است. بعضی از مفسرین نیز معتقدند که دعوت عیسی جهانی بوده و نه محصور به بنیاسراییل.(2)
در آیه 171 نساء، مسیح به عنوان رسول معرفی شده است.
«إِنَّمَا الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ» (171 / نساء)
جز این نیست که مسیح عیسی پسر مریم فرستاده خداست.
در آیه دیگر از زبان عیسی میخوانیم:
«إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ» (6 / صفّ)
همانا من فرستاده خدا هستم به سوی شما
آیات 114 و 116 سوره مائده، ادب عیسی را در مقابل خداوند متعال به روشنی مشخص میکند. او میداند که در برابر خداوند، بندهای بیش نیست و در برابر او ناتوان و ضعیف است، لذا با ادب و نزاکت بسیار زیادی با خداوند سخن میگوید، با رجوع به بخش اوّل کتاب، در جایی که دعای زیبای عیسی مورد بررسی قرار میگیرد
درباره مؤدب بودن او در مقابل پروردگارش نیز مطالبی ذکر شده است.
همچنین در بخش سوم کتاب در قسمتی که مکالمه در روز قیامت مورد بحث واقع
شده نیز در رابطه با تواضع عیسی در مقابل خداوند مطالبی ارائه شده است.
«وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها» (61 / زخرف)
و همانا او علمآور نسبت به قیامت است، پس زنهار که در امر قیامت شک مکنی.
در تفاسیر المیزان و مخزن العرفان ذیل آیه فوق آمده است:
ضمیر در «اِنَّهُ» به عیسی برمیگردد. عیسی وسیله علم به قیامت است زیرا خودش بدون پدر خلق شده و مرده را زنده میکند، پس برای خدا کاری ندارد که
موجودات مرده را زنده کند. بعضی گفتهاند مراد این است که او قبل از قیامت به زمین نازل میشود و مردم از آمدنش متوجه نزدیکی قیامت میشوند و بعضی گفتهاند
ضمیر «اِنَّهُ» به قرآن برمیگردد که مراد از علم به قیامت این است که بعد از آن دیگر کتابی نازل نمیشود.
البته این دو نظریه آخر نتیجهگیری را به طور مناسب توجیه نمیکند (منظور از نتیجهگیری «فَلا تَمْتَرُنَّ بِها» است)(1)
ممکن است مرجع ضمیر «اِنَّهُ» عیسی باشد که به نزول عیسی از آسمان، نزدیک شدن ساعت قیامت دانسته میشود و شاید مرجع آن قرآن باشد که یعنی به آیات
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 18، ص 187.
قرآن وقوع قیامت دانسته میشود پس در قیامت شک نکنید و تابع قرآن باشید که پیشرو و رهنمای شماست(1)
پس «خلق شدن» عیسی و «معجزات» او نشانههایی از «قیامت» است.
در آیاتی از قرآن مشاهده میشود که خداوند، مسیح را با «روح القدس» تأیید میکند.
1) مخزن العرفان در تفسیر قرآن مجید، بانو امین، انجمن حمایت از خانوادههای بیسرپرست اصفهان، ج 12، ص 38.
«وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ» (87 / بقره)
و با روحالقدس او را یاری کردیم.
«وَ آتَیْنا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُس» (253 / بقره)
و به عیسی پسر مریم نشانههای روشن دادیم و با روح القدس او را یاری کردیم.
امّا «روحالقدس چیست؟» در تفسیر نمونه مطالبی ذکر شده است درباره تفسیرهای مختلفی که از روح القدس شده است.
مفسّران بزرگ «روح القدس» را تفسیرهای گوناگونی کردند. ابتدا این که روحالقدس همان «جبرییل» است که دلیل آن آیه 102 / نحل است که میگوید «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ …» که چون راجع به نازل کردن است جبرئیل موردنظر است و از طرفی جبرئیل فرشته است و اطلاق روح به فرشتگان
صحیح است و القدس به معنای قداست زیاد این فرشته است. تفسیر دوم این است که روحالقدس «نیروی غیبی» است که به وسیله آن عیسی، مردگان را زنده میکرد که
این نیرو به طور محدودتری در تمامی انسانها موجود است. تفسیر سوم که ضعیفتر به نظر میرسد این است که منظور از روح القدس «انجیل» است. در میان مسیحیت روح القدس به دو معنا تعبیر شده است. اوّل این که یکی از خدایان سهگانه است و دیگر همان نیروی غیبی که در فوق ذکر شد.(1)
در آیه 110 / مائده نیز تأیید به روح القدس ذکر شده است.
«إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً» (110 / مائده)
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 1، ص 338 الی 340.
هنگامی که تو را با روح القدس تأیید کردم، با مردم در گهواره و سن کهولت سخن میگفتی.
امّا علامه طباطبایی معتقد است که در این آیه:
تأیید به روح القدس همان سخن گفتن در گهواره است، زیرا این دو قسمت موجود در آیه با «واو» به هم متّصل نشدهاند. همچنین اگر مراد از تأیید به روحالقدس مسأله وحی و وساطت ملائکه است که برای تمامی انبیاء چنین بوده است پس منظور سخن گفتن در گهواره است.(1)
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 6، ص 349.
«وَ آتَیْنا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ» (87 / بقره)
و به عیسی پسر مریم نشانههایی دادیم.
«وَ آتَیْنا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنات» (253 / بقره)
و به عیسی پسر مریم نشانههایی دادیم.
همانطور که در بخش اوّل نیز ذکر شد بیّناتی که به عیسی داده شد با سایر پیامبران تفاوت داشت زیرا به «زندگی» و «روح بخشیدن» مربوط میشد. در آیه 63 زخرف نیز داده شدن بینات به عیسی ذکر شده است.
«وَ لَمّا جاءَ عیسی بِالْبَیِّناتِ» (63 / زخرف)
و هنگامی که عیسی با نشانههای آشکار آمد.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان نوشته است که مراد از بیّنات در این آیه، معجزاتی است که خدا به مسیح علیهالسلام عطا نموده است. (1)
(صفحه 97)
یکی دیگر از الطاف خداوند بر مسیح، تعلیم دادن کتاب و حکمت و تورات و انجیل است.
در آیه 48 / آلعمران نیز خداوند به مریم بشارت میدهد که پسرش شامل این لطف الهی میشود.
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 18، ص 188.
«وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ» (48 / آلعمران)
و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل میآموزد.
در این آیه، تورات و انجیل، دو مصداق کتاب و حکمت هستند. رهبران جامعه
ابتدا دانش کافی و قوانین سازندهای با خود میآورند و سپس دلایلی میآورند که با خدا در ارتباط هستند. در این آیه نیز قسمت اوّل یعنی کتاب و حکمت ذکر شده است.(1)
در تفسیر المیزان نیز آمده است که:
منظور از تورات، همان است که در الواح بر موسی علیهالسلام نازل شد نه آن که
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 2، ص 554.
هم اینک نزد یهودیان است و مراد از انجیل نیز کتاب واحدی است که بر عیسی نازل شده و وحی مختص به او بوده است، پس با اناجیل اربعه تفاوت دارد(1)
«وَ إِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ» (110 / مائده)
و (به یادآور) هنگامی که به تو کتاب و حکمت و تورات و انجیل را آموختم.
در تفسیر المیزان ذیل آیه فوق مطالبی عنوان شده است.
«اذ» برای کتاب و حکمت و تورات و انجیل تنها یک بار آمده است که میتواند
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 3، ص 348.
به معنی این باشد که این علوم یکباره و بدون تدریج به عیسی علیهالسلام القاء شدهاست.(1)
درباره این که «معلّمین کتاب و حکمت» چه کسانی هستند؟، در کتاب «عیسی در قرآن» آمده است: معلّم نخست کتاب و حکمت، خداست. آنگاه پیامبران خدا که
1 - تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی، ج 6، ص 349 و 350.
کتاب و حکمت از او آموختهاند، نخستین معلّم انسانهایند و صد البته که پیامبر گرامی اسلام، مبرّزترین و کاملترین مصادیق تعلّم و تعلیم کتاب و حکمت است.(2)
و درباره ارتباط آنها نیز مطالبی ذکر شده است.
تعلیم انجیل، همان تعلیم کتاب و تعلیم، تورات، همان تعلیم حکمت یا بخشی از آن است.(1)
در آیه دیگری از قرآن، خصوصیّات انجیل ذکر شده است.
«وَ قَفَّیْنا عَلی آثارِهِمْ بِعیسَی ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَیْناهُ الْإِنْجیلَ فیهِ هُدیً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدیً
وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقینَ» (46 / مائده)
و از پس ایشان عیسی پسر مریم را فرستادیم، تصدیق کننده آنچه از تورات پیش روی اوست و به او انجیل دادیم که در آن بود راهنمایی و روشنایی و تصدیق کننده آنچه از تورات پیش روی او بود و راهنمایی و اندرزی باشد برای مؤمنان.
1) عیسی در قرآن، آیة اللّه دکتر احمد بهشتی، انتشارات اطلاعات، تهران، ص 42.
نویسندگان تفسیر المیزان و تفسیر نمونه ذیل آیه فوق نوشتهاند:
جمله اوّل موجود در آیه با توجه به معنی کلماتش این مفهوم را میرساند: «عیسی هم همان مسلکی را که انبیاء پیش از او رفتهاند پیموده است که همان راه دعوت به توحید و تسلیم به خداست». منظور از انجیل، کتاب است و نه صرفا یک بشارت. آیات 145 / اعراف و 154 / اعراف راجع به کیفیت نزول تورات است و آیات 159 / شعراء و 21 / تکویر و 16 / عبس راجع به قرآن است امّا راجع به کیفیت
نزول انجیل و مشخصات آن در قرآن مطلبی نیامده است. «هدی» ی اوّلی، نوعی از معاد است که در باب عقاید باعث هدایت یافتن میشود و «هدی» ی دومی، نوعی از معارف است که به طرف تقوای در دین رهبری میکند، لذا «نور» همان احکام و قوانین فرعی است. پس منظور از «هدی» در توصیف تورات و «هدی» اوّلی در
وصف انجیل، نوعی معارف اعتقادی چون توحید و معاد است و «هدی» دومی در وصف انجیل، نوعی پند است و منظور از «نور» در هر دو جا نوعی احکام و قوانین است. مطلب دیگر در آیه این است که تکرار «وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ» به معنی این است که انجیل از شریعت تورات تبعیّت کرده است. (1)
جمله اوّل موجود در آیه یا به این مفهوم است که نشانهای که در تورات راجع به عیسی ذکر شده دقیقا عیسی را با همان نشانهها مبعوث کردیم و یا به این مفهوم است که عیسی به حقانیت تورات اعتراف کرد. نکته قابل توجه در آیه «نور» است که البته قرآن، از تورات و انجیل و قرآن به اسم نور نیز نام برده است البته تورات و انجیل
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی، ج 5، ص 525 الی 528.
واقعی امروزه تحریف شدهاند. در انجیل نخست، «فیه هدی» گفته شده و سپس «هدی» آمده که این تفاوت ممکن است به خاطر آن باشد که در انجیل و کتابهای آسمانی دلایل هدایت بر هر کس هست ولی برای پرهیزکاران که با دقت در آن بیندیشند، باعث هدایت و تکامل است.(1)
«إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسی إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا» (55 / آلعمران)
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 4، ص 395الی 398.
هنگامی که خداوند گفت: ای عیسی! من تو را اخذ نموده به سمت خودم بالا برم و تو را از معاشرت کافران پاک کنم.
آیه فوق به عیسی بشارت میدهد که خدا تو را از کفار و معاندین نجات میدهد و این کار را با بالابردن تو به سمت خودش انجام میدهد در تفسیر نمونه آمده است که:
مراد از «مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا» نجات از افراد پلید است و یا نجات از
تهمتهای ناروا و توطئههای ناجوانمردانه و یا به معنی بیرون بردن مسیح از آن محیط آلوده است.(1)
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 2، ص 569.
یکی دیگر از الطاف خداوند بر مسیح، مبارک قراردادن اوست، یعنی همواره وجود او برای مردم منافع بسیاری دارد. مسیح این موضوع را در گهواره بیان میکند.
«وَ جَعَلَنی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ» (31 / مریم)
و هر کجا که باشم، مبارکم کرده است.
معنی مبارک بودن عیسی این است که هر کجا که باشد، برای مردم منافع بسیاری دارد، علم به ایشان میآموزد و به عمل صالح دعوتشان میکند و کور و پیس را شفا میدهد و خیرهای دیگری که به مردم میرساند.(1)
1) تفسیر المیزان، علاّمه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 14، ص 67.
بانو امین نیز در کتاب مخزن العرفان مینویسد: عیسی میگوید خدا وجود او را طوری قرار داده که سبب خیر و برکت و تعلیم کننده افعال خیر و هدایت و سبب رستگاری مردم است.(1)
«وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیًّا» (32 / مریم)
و مرا گردن کش و شقی قرار نداده است.
1) مخزن العرفان در تفسیر قرآن مجید، بانو امین، انجمن حمایت از خانوادههای بیسرپرست اصفهان، ج 7، ص 110 و 111.
مسیح در گهواره به یکی دیگر از الطاف خداوند به خودش اشاره میکند که او جبّار و شقی نیست.
عیسی میگوید خداوند مرا جبّار قرار نداده یعنی به مردم چیزی را تحمیل نمیکنم و خیرخواه مردم هستم و مرا شقی قرار نداده یعنی پذیرای خیرخواه مردم هستم. (1)
«وَ أَوْصانی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا» (31 / مریم)
و تا زندهام مرا به نماز و زکات سفارش کرده است.
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 14، ص 67.
جایگاه نماز و زکات آنقدر مهم است که عیسی در گهواره نیز یادآور آن میشود و به سفارش شدن به آنها تأکید میکند.
در این آیه مشخص میشود که در شریعت عیسی، نماز و زکات تشریح شده و نمیتوان گفت منظور از زکات، تزکیه و تطهیر نفس است.(1)
توصیه کردن خداوند به نیکی کردن به مادر از الطاف الهی به مسیح است. مسیح در گهواره نیز این موضوع را متذکر میشود.
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 14، ص 67.
«وَ بَرًّا بِوالِدَتی» (32 / مریم)
و نسبت به مادرم نیکوکارم کرده است.
تفسیر المیزان و مخزن العرفان ذیل آیه فوق نوشتهاند:
عیسی میگوید: خدا مرا با مردم مهربان گردانیده است که یکی از مظاهر آن مهربان بودن با مادرم است. (1)
خدا مرا با برکت قرارداد و بر مادرم نیکویی میکنم که نیکویی بر «مادر» بدین علّت گفته شده که مشخص شود عیسی، پدری ندارد تا مریم به زنا متهم نشود.(2)
تأیید کردن تورات حقیقی (و نه تورات تحریف شده) از مسؤولیتهایی بود که خداوند به عیسی داده بود.
«وَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ» (50 / آلعمران)
و تأیید کننده آنچه را پیش از من از تورات بوده هستم.
«وَ قَفَّیْنا عَلی آثارِهِمْ بِعیسَی ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْراةِ» (46 / مائده).
و از پس ایشان عیسی پسر مریم را فرستادیم، تصدیق کننده آنچه از تورات پیش روی اوست.
«إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ» (6 / صفّ)
همانا من فرستاده خدا هستم به سوی شما، تصدیق کننده آنچه پیش از من از تورات بوده هستم.
با مطالعه سه آیه فوق به وضوح مشخص میشود که مسیح خواستار تحکیم بخشیدن به شریعت موسی و کتاب تورات است و خواستار تغییر اصول اعتقادی دین موسی نیست که البته این موضوع، در تمامی پیامبران، مشترک است: زیرا مباحثی مانند توحید، معاد، نبوت، نماز، زکات و … در ادیان مختلف وجود دارد و تفاوتها تنها در احکام است.
(صفحه 113)
یکی دیگر از وظایف مسیح، حل کردن بعضی از اختلافهای مردم است.
«وَ لِأُبَیِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذی تَخْتَلِفُونَ فیهِ» (64 / زخرف)
و (آمدهام) تا قسمتی از آنچه را که در آن اختلاف دارید بیان کنم.
در رابطه با مقایسه این مسؤولیت مسیح با مسؤولیت پیامبر اسلام در کتاب عیسی در قرآن نکتهای بیان شده است.
در آیه فوق، نکتهای لطیف است. چرا که عیسی نمیگوید: «من آمدهام که همه موارد اختلاف را بیان کنم». بلکه میگوید: بعضی موارد اختلاف را. در حالی که درباره پیامبر گرامی اسلام میگوید:
«وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ» (89 / نحل)
ما قرآن را بر تو نازل کردیم که مبیّن هرچیزی است.
از این جا فرق میان انجیل و قرآن و تفاوت میان دو رسالت عیسی و حضرت
محمد صلی الله علیه و آله را خوب میفهمیم.(1)
عیسی مسئولیت دیگر خود را این چنین بیان میکند.
«وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ الَّذی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ» (50 / آلعمران)
و (آمدهام) تا بعضی چیزهایی که بر شما حرام بود را برایتان حلال کنم.
از آیه 160 نساء درمییابیم که یهودیان به خاطر ظلمی که کرده بودند، خداوند
نعمتهای حلال خود را بر آنها حرام کرده بود. عیسی این نعمتها را دوباره حلال
1) عیسی در قرآن، آیة اللّه دکتر احمد بهشتی، اطلاعات، تهران، ص 224.
میکند.(1)
«فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ اُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبیلِ اللّهِ کَثیرا» (160 / نساء)
پس به خاطر ظلم کسانی که یهودی شده بودند، پاکیزههایی را که برایشان حلال کرده بودیم حرام کردیم و (نیز) به سبب این که مردم زیادی را از راه خدا بازداشتند.
اما اکنون که عیسی مبعوث شده است دوره حرام بودن آن حلالها به اتمام رسیده است و خداوند بار دیگر آنها را بر بنیاسراییل حلال میکند.
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 3 ص 353.
«وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبینٌ» (6 / صفّ)
و به پیامبری بشارت میدهم که بعد از من میآید، اسمش احمد است. پس وقتی با نشانههای آشکار برایشان آمد، گفتند: این سحری آشکار است.
در کتاب تفسیر المیزان و مخزن العرفان ذیل آیه فوق نوشتهاند:
عیسی مردم را به آمدن پیامبری بشارت میدهد. البته بشارت خبری است که شنونده از شنیدنش خوشحال شود و خوشحالیای که شنونده در این بشارت عیسی پیدا میکند از این بابت است که با بعثت احمد صلی الله علیه و آله باب رحمت خداوند بر روی
انسانها باز میشود و سعادت دنیا و عقباشان تأمین میشود، که این ملزوم است بر
این که دین احمد صلی الله علیه و آله کاملتر و جامعتر باشد. اگر در مقایسه دین اسلام و سایر ادیان گذشته نیز دقیق شویم درمییابیم که اسلام، دقیقتر و کاملتر است مخصوصا توحیدی که در اسلام آمده بسیار دقیق است. همچنین شرایع و قوانین عملی اسلام که از کوچکترین حرکات و سکنات فردی و اجتماعی انسان گرفته تا بزرگترین آن را در نظر گرفته و همه را تعدیل نموده است. از جمله «اسمه احمد» میتوان دریافت که اهل تورات و انجیل او را به نام «احمد» میشناختند. البته، اناجیل کنونی (اناجیل اربعه) خالی از بشارت عیسی است که به خاطر صحیح نبودن مطالب آنهاست. مراد از «بیّنات» بشارت و معجزه قرآن و سایر معجزات نبوت است. بعضی گفتهاند ضمیر
«جاء» به عیسی برمیگردد که این با سیاق آیه سازگار نیست.(1)
احمد به معنی ستایش گردیده شده در اخلاق و افعال است و یا به معنی ستایش کننده خدا است و شاید چون پیامبر مأمور شد تا خدا را نود و نه اسم ستایش نماید و به این نامها و اسماء الحسنی او را به مردم بشناساند، نامش احمد شد. مرجع ضمیر جاء شاید پیامبر اسلام باشد و شاید عیسی علیهالسلام باشد که با آن همه معجزات، یهودیان کارهایش را سحر پنداشتند.(2)
کتاب آسمانی موسی، تورات بوده است که البته با این توراتی که امروز رایج است، تفاوت دارد. تورات واقعی همان است که در الواح بر موسی نازل شد. درباره محتویات تورات، علامه طباطبایی معتقد است که احکام الهی در آن ذکر شده است. تورات چندین بار از نو نوشته شد. در زمانی که «بخت النصر» به سرزمینهای یهودیان حملهور شد به سربازانش دستور داد تا تمام توراتها را از بین ببرند و بدین ترتیب، هیچ نسخهای از تورات حقیقی به جای نماند. بعد از مدّتی که «کوروش» توانست بخت النصر را شکست دهد و بابل را تصرف کرد، «عُزَیْرْ» (که در ادامه داستانش میآید) که از بزرگان یهود بود، نزد کوروش رفت و برای یهودیان
که از قبل تبعید شده بودند شفاعت طلبید، همچنین او توانست تورات را از نو بنویسد.
ناگفته نماند در زمان حمله بخت النصر، معبدهای یهودیان ویران شد و مردان یهود به قتل رسیدند و زنان و کودکانشان اسیر شدند و به بابل انتقال یافتند و حدود یک قرن در آن جا بودند. همچنین در سال 161 قبل از میلاد هنگامی که پادشاه سوریه، سرزمینهای یهودیان را تصرف کرد دستور داد تا توراتها را سوزاندند و در نتیجه بار دیگر همان توراتی که عزیر نوشته بود، از بین رفت. با این اوصاف واضح است که کتب تورات امروزی همان الواح موسی نیستند و تغییراتی پیدا کردند اما توراتی که در آیه 48 / آلعمران از آن نام برده شده و خدا آن را به مسیح تعلیم داده است همان تورات حقیقی است.
«وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ» (48 / آلعمران)
و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل میآموزد.
همین طور توراتی که مسیح، تأیید کننده آن است، تورات حقیقی است و نه تورات تحریف شده.
«وَ مُصَدِّقا لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوراةَ» (50 / آلعمران)
و تأیید کننده آنچه از پیش از من از تورات بوده، هستم.
واژه انجیل از «اِوَنْجِلیوم»(1)یونانی گرفته شده و در زبان انگلیسی «گاسپل»(2)گفته میشود. معنای لغوی آن مژده، بشارت و هر خبر نیک و خوش است و معنای
اصطلاحی آن، مجموعه کتابها و رسالههایی است که میگویند: از جانب خدای نور و محبت بر عیسای مسیح نازل شده است. این کتابها در احوال، اعمال، اقوال، معجزات و تعالیم حضرت مسیح سخن میگویند! (1)
کتاب مسیح، انجیل است که البته با اناجیل اربعه کنونی متفاوت است. آیاتی از قرآن که در زیر ذکر میشود، مرادشان از انجیل، انجیل حقیقی است و نه اناجیل اربعه کنونی.
«قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیًّا» (30 / مریم)
گفت: همانا من بنده خدا هستم. به من کتاب داده است و مرا پیامبری قرار داده است.
1) عیسی در قرآن، آیة اللّه دکتر احمد بهشتی، اطلاعات، تهران، ص 14 و 15.
آیه فوق که در بخش اول کتاب نیز ذکر شد سخنان عیسی در گهواره است. در این جا مراد از کتاب، انجیل است. ذکر کتاب توسط عیسی آن هم در گهواره نشان از اهمیت زیاد انجیل دارد.
«وَ یُعَلِّمُهُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ» (48 / آلعمران)
و به او کتاب و حکمت و تورات و انجیل میآموزد.
در رابطه با آیه فوق در تفسیر المیزان آمده است:
منظور از انجیل نیز کتاب واحدی است که به عیسی علیهالسلام نازل شده و وحی مختص به او بوده است، پس با اناجیل اربعه تفاوت دارد. در انجیل تنها مقداری از احکام ناسخه ذکر شده گرچه از آیه 47 / مائده میتوان گفت که در انجیل به علاوه
احکام ناسخه، احکام اثباتیه نیز موجود است.(1)
«وَ قَفَّیْنا بِعیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَ آتَیْناهُ الْإِنْجیلَ» (27 / حدید)
و از پی ایشان عیسی پسر مریم را آوردیم و به او انجیل دادیم.
در رابطه با اناجیل اربعه، آیتاللّه دکتر احمد بهشتی در کتاب عیسی در قرآن مینویسد:
در قرن چهارم میلادی امپراطور روم از میان 160 انجیل و رساله و کتب تاریخ، تنها 27 کتاب را انتخاب کرد و آنها را به نام عهد جدید در برابر عهد عتیق قرارداد. بعدها انجمن مسیحیان کاتولیک، هرگونه شک و تردید درباره آسمانی بودن آن را
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 3، ص 348 و 349.
تحریم کرد. (1)
به نظر اکثر صاحبنظران مسیحی انجیل مرقس قبل از اناجیل دیگر نوشته شده، اگرچه در مجموعه اناجیل کنونی در مرتبه دوم و بعد از انجیل متّی قرارگرفته است. انجیل لوقا که سومین انجیل مجموعه کنونی است، ظاهرا حدود 25 سال بعد از انجیل مرقس به نگارش درآمده و با انجیل متّی فاصله زمانی زیادی دارد. انجیل لوقا بر مبنای انجیل مرقس نوشته شده و مؤلفان آنها به انجیل مرقس دسترسی داشتهاند.(2)
انجیل یوحنا به لحاظ محتوا با سه انجیل دیگر فرق دارد. این انجیل که در اواخر
قرن اول میلادی نوشته شده، بیشتر ارزش کلامی دارد. حال آن که سه انجیل دیگر
بیشتر به زندگی و تعالیم عیسی توجّه دارند. (1)
اما در مورد انجیل برنابا در کتاب عیسی در قرآن آمده است:
متن انجیل برنابا با قرآن و روایات اسلامی هماهنگی بیشتری دارد. نام مبارک پیامبر اسلام در این انجیل صریحا ذکر شده است و به همین جهت کلیسا آن را ممنوع کرد. مطابق نصّ این انجیل، عیسی کشته نشده و مصلوب نگردیده، بلکه شخص مصلوب همان «یهودای اسخریوطی» بوده است. (2)
«جاعِلُ الَّذینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فیما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ» (55 / آلعمران)
پیروان تو را بر کافران تا روز قیامت برتری میدهم، پس آن گاه بازگشت شما به سوی من خواهد بود که به حقّ در آنچه بر سر آن با یکدیگر به خلاف و نزاع بر میخواستید حکم کنم.
درباره آیه فوق بحثهای زیادی صورت گرفته است و سؤالهای زیادی مطرح شده است. از جمله این که:
پیروان حقیقی مسیح در طول تاریخ چه کسانی هستند و آیا مسیحیان فعلی نیز جزء آنها هستند؟
منظور از «الَّذینَ کَفَرُوا» ، تنها یهودیان آن زمان است و یا کفّار تمامی عصرها
منظور از برتری (فَوْقَ) برتری مادی است یا معنوی؟
تفسیر ذیل آیه فوق در تفسیر المیزان و نمونه نوشته شده است.
میتوان از آیه اینطور برداشت کرد که منظور از پیروان عیسی، نصارایی هستند که قبل از ظهور اسلام، بر آیین واقعی مسیحیّت بودهاند و بعد از ظهور اسلام نیز، تنها مسلمانان، جزء پیروان حقیقی عیسی هستند. ولی به نظر میرسد که آیه مطابق آن نباشد زیرا اخبار از مستقبل است. و خبر از اتفاقاتی در آینده نزدیک میدهد. اگر منظور از «تفوّق» داشتن پیروان حقیقی عیسی از نظر قدرت باشد خلاف واقع است و تاکنون چنین چیزی مشاهده نشده و اگر منظور «تفوّق» آنها در آخرالزمان است هم با لفظ آیه سازش ندارد و اگر منظور «تفوّق» پیدا نمودن پیروان حقیقیاش از نظر
کثرت عدد است که هم خلاف واقع است و هم با لفظ آیه سازش ندارد. «الَّذینَ
@اتَّبَعُوا» و «الَّذینَ کَفَرُوا» هر دو جمله فعلیهاند و از طرفی وقتی عملی از بعضی افرادی که یک دسته سرزند و بقیه بر آن رضایت دهند، آن فعل را به همه نسبت میدهند، لذا «الَّذینَ کَفَرُوا» جمعیت یهود را مشخص میکند و «اَلَّذینَ اتَّبَعُوا» جمعیت نصاری را شامل میشود. نظر دیگر این است که مراد از «الذین اتبعوا» نصاری و مسلمین هستند.(1)
خدا به مسیح بشارت میدهد که پیروانش را تا روز رستاخیز بر کافران برتری میدهد که در دنیای کنونی نیز این مسئله مشخص است زیرا یهود و صهیونیستها
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 3، ص 361 الی 367.
بدون وابستگی به مسیحیان نمیتوانند به حیات سیاسی و اجتماعی خود ادامه دهند.
در آیه مشخص است که مراد از «الذین کفروا» جماعتی از یهود است که به مسیح کافر شدهاند. مبحثی که در این جا مطرح است این است که آیا وجود آیین مسیح تا پایان جهان ممکن است یا این که بعد از ظهور حضرت مهدی (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) همگان مسلماناند. در جواب باید گفت وجود اقلیتی یهودی و مسیحی با شرایط «اهل ذِمَّه» در حکومت حضرت مهدی هیچ منافاتی با روایات راجع به ایشان ندارد. (1)
در مجموع به نظر میرسد مراد کلی از آیه فوق این است که همواره «مؤمنان» بر
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 570 و 571.
«گنهکاران» پیروزاند که این پیروزی یا به صورت آشکار است (مانند جنگ بدر) و یا اگر
ظاهرا مؤمنین پیروز نشوند و شکست بخورند، باز هم «تلاش برای رضای خدا» و «پاداشی که خدا در راه مجاهدتشان به آنها میدهد» برایشان پیروزی حقیقی است (مانند جنگ احد).
مؤمنان این سرمایه عظیمشان را که «ایمان عمیق به خدا» است را حاضر نیستند با تمام ثروتها و مقامها و لذات دنیوی عوض کنند.
«رُهبان» جمع «راهِب» به معنی کسانی است که برای ترک دنیا در دیرها سکونت دارند و به عبادت میپردازند.(1)رهبانیت از ماده «رَهبت» به معنای
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 7، ص 365.
خشیت و ترس است.(1)
در تفسیر مخزن العرفان راجع به رهبان و شکلگیری رهبانیت مطالبی ذکر شده است.
رهبان کسی است که در منتهی درجه زهد و درستکاری باشد. به معنی عرفی شخصی از نصاری را گویند که برای عبادت و تحصیل زهد از خلق جدا شود و در گوشهای منزوی گردد که البته این رسم را خدا برای آنها واجب نکرده بود. طبرسی در مجمعالبیان نقل میکند که پیامبر فرمود: بعد از عیسی جبّاران و گردنکشان آشکارا مرتکب فسق و گناه میشدند لذا مؤمنین سه بار با آنها جنگیدند که در نتیجه
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 37، ص 362.
بسیاری از مؤمنین کشته شدند و معدودی از آنها که باقی ماندند تصمیم گرفتند که دیگر جنگ نکنند تا کشته شوند و از اهل توحید کسی نماند لذا در کوههایی رفتند و به عبادت مشغول شدند. این بود منشأ شکلگیری رهبانیت در بین نصاری. طبرسی در مجمعالبیان نقل میکند که پیامبر به ابنمسعود فرمود: هفتاد و دو فرقه قبل از شما بودند که تنها دو فرقه آنها نجات یافتند یکی از آن دو، فرقهای بودند که با «جبابره» مقاتله کردند و کشته شدند و فرقه دیگر آنهایی هستند که منتشر در بلاد و مترهب گردید که همانهاییاند که قرآن گفت «رهبانیة ابتدعوها». هر کس به من ایمان آورد و نبوّت من را تصدیق کند و مرا پیروی کند، درباره چنین کسی «رعاها حق رعایتها»
تثلیث از عقاید اساسی و مهم مسیحیت است. به این معنی است که سه خدا وجود دارد. خدای پدر، خدای پسر و روح القدس. البته مسیحیان معتقدند که این سه خدا در
1) مخزن العرفان در تفسیر قرآن مجید، بانو امین، انجمن حمایت از خانوادههای بیسرپرست اصفهان، ج 13، ص 166 و 167.
واقع یکی هستند و سه خدا با یک خدا فرقی نمیکند. طبیعتا همچنین اعتقادی که با منطق و ریاضیات هیچ انطباقی ندارد، ذهن مخاطب را به این تئوری سوق میدهد که
دین با عقل سازگار نیست و دین فقط جنبه تعبّدی دارد و تفکر در تثلیث جایز نیست. در تفسیر نمونه نیز این مطلب یادآوری شدهاست.
مسأله بسیار مهم در مسیحیت، «تثلیث» است که مشکلات زیادی برای آنها درست کرده است زیرا آنها معتقدند خدا سه تاست و در عین حال معتقدند خدا یکی است که این موضوع به هیچ وجه با عقل جور در نمیآید و این مسأله باعث میشود تا تضاد علم و مذهب در مسیحیت آشکار شود که بسیار خطرناک است(1)
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 4، ص 224 و 225.
درباره اینکه، تثلیث اعتقاد پایهای و اصلی مسیحیت است یا خیر بعضی از مفسّرین تردید کردهاند که در تفسیر نمونه این مسأله مورد بررسی کوتاهی قرار گرفته است.
بعضی از مفسّرین مانند فخر رازی پنداشتهاند که نصاری با صراحت، عقیده اتّحاد خدا و مسیح را ابراز نمیکنند که این اعتقاد آنها به خاطر عدم احاطه کافی به کتب مسیحیت است وگرنه منابع موجود مسیحیت با صراحت «وحدت در تثلیث» را بیان میکند.(1)
در قرآن کریم تثلیث با قاطعیت رد شده است.
«یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فی دینِکُمْ … وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ» (171 / نساء)
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 4، ص 325 و 326.
ای اهل کتاب در دینتان غلو نکنید … و نگویید سه تا (خدا) هستند. بس کنید که برای شما بهتر است. فقط و فقط، خداوند، خدای یکتاست. او منزّه از آن است که فرزندی داشته باشد.
در تفسیر نمونه مطلبی درباره شروع تثلیث آمده است که ذیل آیه 51 / آلعمران است.
در آیات دیگر قرآن نیز میخوانیم که عیسی بر روی بندگی خود تکیه فرموده است که این برخلاف انجیلهای موجود است و لذا تا زمان حیاتش و حتّی دو قرن پس از او نیز خدا بودن عیسی مطرح نشد و به اعتراف محققان مسیحی مسأله تثلیث از قرن سوم میلادی آغاز شد.(1)
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 561.
مسیحیان معتقدند عیسی برای باز خرید گناهان مردم آمده است، به خاطر آن به صلیب کشیده شده است و هر کس به او بپیوندد تنها راه نجات را یافته است. در انجیل میخوانیم:
بعد از آن که مسیح فرمود که خدا از قربانیهای گوناگون و هدایایی که طبق شریعت و روش قدیم تقدیم میشود، راضی نیست. چنین گفت: «اینک آمدهام تا جان خود را فدا سازم». به این ترتیب روش سابق را لغو میکند تا روش جدیدی بنیاد نهد. طبق این روش و طرح جدید، مسیح یک بار جان خود را در راه ما فدا کرد تا ما را ببخشد و پاک نماید. مطابق شریعت و روش سابق، کاهنان هر روز در مقابل قربانگاه میایستند و قربانیهایی تقدیم میکنند که هرگز نمیتوانند گناهان را
برطرف نمایند. اما مسیح خود را فقط یک بار به عنوان قربانی به خدا تقدیم کرد تا گناهان را بیامرزد و پس از آن در بالاترین مکان عزت و افتخار، به دست راست خدا نشست و منتظر است تا دشمنانش به زیر پاهای او افکنده شوند. او با یک قربانی، همه آنانی را که از گناهانشان پاک میشوند، تا ابد کامل میگرداند. (1)
با دقّت در این اعتقاد مسیحیت درمییابیم که این اعتقاد مروج فساد و گناه است. زیرا وقتی انسانها اطمینان حاصل پیدا میکنند که در هر حال رستگار میشوند، آن هم به خاطر مصلوب شدن یک فرد دیگر، پس چه در حالی که گناهی از آنها سربزند
1) ترجمه تفسیری عهد جدید، نامهای به مسیحیان یهودی نژاد (عبرانیان)، باب 10، بند 8 الی 14.
و چه سر نزد، رستگار و سعادتمند هستند. در این حال تفاوتی بین کار نیک انجام دادن و کار بد و ناپسند انجام دادن نیست و یا حتّی در ذهن فردی این مطلب میتواند خطور کند که:
«حال که من سعادتمند و بهشتی هستم، پس در دنیا به خواستههای نفسانی و لذّات شیطانیام پاسخ مثبت دهم تا هم کِیفِ این دنیا را کرده باشد و هم آن دنیا را.»
نکاتی پیرامون فدا شدن مسیح در تفسیر نمونه ذکر شده است.
دلایل رد نظریه «مسیح، فدایی مردم»:
1 مسیح پیامبری مثل بقیه پیامبران بود و خداوند، نظیر و شبیه و مانند خود ندارد.
2 راه نجات تنها ایمان و عمل صالح خود انسان است و نه قربانی گناهان دیگری شدن.
3 عقیده «فدا شدن
مسیح» مشوق فساد و گناه است.(1)
مطالعه احادیثی که در کتب شیعه درباره «پاداش محبّین اهل بیت» نقل شده است نیز، نیازمند دقّت و ظرافت خاصی است و اِلاّ میتواند نتیجهای شبیه نتیجه فدا شدن مسیح داشته باشد. به طور مثال هنگامی که حدیثی با این مضمون را میخوانیم که «هر کس بر حسین علیهالسلام گریه کند بهشت بر او واجب میشود». نباید به طور ناخودآگاه این خیال خام در ذهن ما ایجاد شود که:
«پس میتوان در طول سال تنها دهه اوّل ماه محرّم را بر امام حسین گریه کرد و کارهای نیک انجام داد اما مابقی سال را هر گناهی که خواستیم انجام دهیم. مگر در
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 4، ص 200.
حدیث نیامده است که گریه بر امام حسین ما را وارد بهشت میکند که البته حدیث هم از زبان معصوم است و معصوم هم راستگو است. انشاءاللّه خود آقا امام حسین در روزت قیامت شفاعتمان میکند».
البته اعتقاد فوق در جامعه شیعیان رواج دارد. کم نیستند افرادی که همه ساله در مراسم مذهبی شرکت میکنند و سینه میزنند و در خیابانها زنجیر میزنند و یا کسانی که با برپایی این مراسم هزینههای بسیاری را متقبل میشوند، اما به راحتی دروغ میگویند و غیبت میکنند. به آسانی رشوه میدهند و میگیرند. وقتی به زیردست خود میرسند، متکبرانه برخورد میکنند. هنگامی که نیازمندی به آنها رجوع میکند، توجهی ندارند و با همه این خصوصیات، چون بر امام حسین گریه کردند به نظرشان افراد مذهبی هم هستند. آنها تمام دین را به پوسته و ظاهرش مینگرند و به
عمق و کنه معارف والا و نجاتبخش اسلام توجهی ندارند. البته این مبحث، بسیار عمیق و ضروری است که در این جا نمیگنجد.
«وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونی وَ أُمِّیَ إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ» (116 / مائده)
و هنگامی که خدا گفت: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی مرا و مادرم را غیر از خدا دو معبود بگیرند؟ (عیسی) گفت: تو منزّهی.
در آیه فوق که مکالمات روز قیامت را نشان میدهد خداوند از عیسی سؤال میکند که آیا تو گفتی مردم تو و مادرت را خدا بگیرند. مسلّما سؤال خداوند به
معنای ندانستن او از جواب این سؤال نیست که مباحث کاملتر در قسمتهای بعدی خواهد آمد. اما در این جا به بررسی این سؤال میپردازیم که «آیا مسیحیان مریم را
خدا میدانند و او را پرستش و عبادت میکنند؟» نظر مفسّران را در این رابطه میخوانیم:
با توجه به اعتقاد مسیحیت درمییابیم که آنها مریم را خدا نمیگرفتند. ه.ج فلز در مجمل التاریخ مینویسد: عبادت کردن مریم و مسیح صحیح نیست زیرا در انجیل مرقس عبادت و پرستش غیر خدای یکتا نهی شده است ولی عبادتی که مسیحیان نسبت به مریم انجام
میدهند چند نوع است.
1 نمازی که مشتمل بر دعا و استغاثه و استشفاء است.
2 روزهای که آن را به مریم نسبت میدهند و به نام وی نیز نامیده میشود. این عبادت توأم با خشوع در برابر مجسمه و بلکه صورت خیالی مریم انجام میشود و معتقدند مریم دارای سلطنت غیبیای است که میتواند بدون وساطت فرزندش نسبت به امور دنیا و آخرت مردم نفع و ضرر برساند. و تصریح کردهاند که
پرستش مریم واجب است لیکن در عین حال از هیچ یک از فِرَق آنها دیده نشده که کلمه «اله» را بر مریم اطلاق کنند.(1)
مسیحیان مریم را خدا نمیدانستند ولی در برابر مجسمه او عبادت میکردند. گرچه مسیحیان کلمه «اله و معبود» را بر مریم اطلاق نمیکردند، اما عملاً مراسم نیایش و پرستش را در برابر او دارند.(2)
با گذشت زمان، راهبها نزد مسیحیان، قداست خاصّی پیدا کردند و تنها مرجع
تصمیمگیری نصاری شدند. نصاری بدون تعقّل و تفکر از آنها پیروی میکردند تا جایی که برای آنها اختیار تغییر قوانین الهی را قائل بودند.
«اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسیحَ ابْنَ مَرْیَمَ» (31 / توبه)
دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند و (همچنین) مسیح پسر مریم را.
در ذیل آیه فوق تفسیر المیزان و تفسیر نمونه نوشتهاند:
یهودیان و مسیحیان، بدون هیچ قید و شرط از احبار و راهبان پیروی میکنند که
این نوع پیروی را فقط باید از خدا کرد. نکاتی پیرامون آیه: 1 اطاعت «بدون قید و شرط» هر چیز مساوی با «رب» دانستن آن چیز است و اطاعت هم وقتی به طور
استقلال باشد، خود عبادت و پرستش است و لذا شخص مطاع بدون قید و شرط و به نحو استقلال اله است، زیرا «اله» کسی است که سزاوار عبادت باشد.
2 هرجا در قرآن به عبادت خدای واحد دعوت شده (مثل آیه 25 / انبیاء و آیه 213 / شعراء)، مقصودش نهی از اطاعت غیر او نیز هست. لذا اعتقاد به این که جز اله واحدی را نپرستید توحید را نمیرساند بلکه باید معتقد بود: «آن الهی را بپرستید که جز او الهی نیست».(1)
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 9، ص 375الی 377.
مسلّما یهود و نصاری در برابر علما و راهبان سجده نمیکردند و برایشان نماز و روزه و سایر عبادات انجام نمیدادند ولی به خاطر تسلیم شدن بیقید و شرط و
پیروی از احکام آنها که مخالف احکام خدا بوده قرآن به آنان کلمه «رب» را اتخاذ کرده است. روایتی در این باب نیز از امام باقر و امام صادق نیز نقل شده است. روایت دیگری نیز از پیامبر راجع به این موضوع نقل شده است. لذا اگر کسی قانونی برخلاف قانون خدا درست کند، کسی که آن را به رسمیت میشناسد، یک نوع شرک عملی و یا پرستش غیر خدا کرده است. در حالی که در بین یهود و نصاری برای پیشوایان اختیار تغییر قوانین الهی به صلاحدید آنها را قائل بودند. در این آیه درس بسیار آموزندهای وجود دارد مبنی بر این که همه اطاعتها باید در چهارچوب اطاعت خدا درآید و پیروی از دستور انسانی تا آن جا مجاز است که با قوانین خدا
مخالفت نداشته باشد.(1)
در آیه دیگری از قرآن، خبر لعنت شدن جمعی از بنیاسراییل به زبان داود و عیسی نقل شده است که میتواند این موضوع را به نصاری گوشزد کند که گذشتگان شما هرچه میکردند، لزوما صحیح نبوده است و قداست خاصی نباید برای آنها قایل شوید تا به تقلیدهای کورکورانه روی آورید و در نتیجه به سرنوشت شوم آنها دچار شوید.
«لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنی إِسْرائیلَ عَلی لِسانِ داوُدَ وَ عیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ» (78 / مائده)
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 7، ص 365 الی 367.
جمعی از بنی اسراییل که کفر ورزیدند از زبان داود و عیسی پسر مریم لعنت شدند، زیرا نافرمانی کردند و از تجاوز کنندگان بودند.
ذیل آیه فوق در تفسیر نمونه مطالبی عنوان شده است.
در این آیه برای جلوگیری از تقلیدهای کورکورانه اهل کتاب از پیشینیان به سرنوشت شوم آنها اشاره میکند که مورد لعنت پیامبرشان واقع شدهاند. ولی درباره این که چرا تنها نام این دو پیامبر آورده شده نظرات متفاوتی مطرح است. 1 آن دو سرشناسترین پیامبران بعد از موسی بودند. 2 بسیاری از اهل کتاب افتخار میکردند که فرزند داود هستند و در این جا مشخص میشود داود از کفار متنفر بود.(1)
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 5، ص 42 و 43.
مقایسه عیسی و آدم که هر دو پدر نداشتند (و حتی آدم، مادر نیز نداشت) میتواند جواب شفاف و قابل قبولی برای مدّعیان الوهیت مسیح باشد، زیرا آنها «تولّد خارقالعاده» و «نداشتن پدر» عیسی را دلایلی بر الوهیّت او میدانند.
«إِنَّ مَثَلَ عیسی عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (59 / آلعمران)
همانا مثل عیسی نزد خداوند همچون آدم است که او را از خاک آفرید سپس به او گفت: موجود باش. او هم فورا موجود شد.
ذیل آیه فوق مطالب دو تفسیر را میخوانیم.
شأن نزول آیه بدین ترتیب است که جمعیتی 60 نفری از مسیحیان نجران برای
گفتگو با پیامبر وارد مدینه شدند. پیامبر در جواب سؤال آنها که «ما را به چه چیز دعوت میکنی؟» بود، گفت: «بهسوی خدای یگانه و این که از طرف او رسالت خلق را دارم و مسیح بندهای از بندگان اوست و حالات بشری دارد و مانند دیگران غذا میخورد.» آنها نپذیرفتند و تولّد خارقالعاده عیسی را دلیل بر الوهیت او خواندند تا این که این آیات نازل شد و ماجرای مباهله پیش آمد. خداوند در این آیه به ادعای مسیحیان پاسخ میدهد که اگر عیسی پدر نداشت، آدم هم پدر و هم مادر نداشت. پس دلیلی بر فرزندی خدا یا عین خدا بودن مسیح وجود ندارد و تولد خارقالعاده عیسی هیچ کار مشکلی برای خدا نبود و اصلاً کار سخت و مشکل برای خدا معنی ندارد. برای او آفریدن یک برگ با آفرینش یک جنگل در هزاران کیلومتر یکسان است. (1)
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 575 و 576.
از آیه نتیجه میشود که خلقت عیسی مانند خلقت آدم طبیعی است گرچه ظاهرا خارقالعاده است. در این آیه به این موضوع تأکید میشود که آفریدن چیزی توسط خدا به اسباب و لوازم نیاز ندارد تا به خاطر اختلاف اسباب، خلق نمودن برای خدا آسان و مشکل و یا ممکن و محال یا نزدیک و دور شود.(1)
«مَا الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌکانا یَأْکُلانِ الطَّعامَ» (75 / مائده)
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی 7 ج 3، ص 370 و 371.
مسیح پسر مریم، نبود جز پیامبری که پیش از او پیامبرانی در گذشته است و مادرش زن راستگویی بود. آن دو خوراک میخوردند.
دلیل روشن دیگری بر نفی الوهیت عیسی، غذاخوردن او بود زیرا خداوند هیچگاه نیازی ندارد که یکی از نیازها میتواند نیاز به غذا خوردن باشد پس اگر عیسی و مریم خدا بودند هیچگاه، نیازی نداشتند، پس غذایی هم نمیخوردند.
در تفاسیر المیزان و نمونه آمده است:
مسیح، همانند سایر پیامبران بوده است و مادرش هم بشری بود صدیقه که آیات خدا را تصدیق کرده این مادر و فرزند هر دو طعام میخوردند و طعام خوردن برای این است که به آن نیاز دارند و نیاز داشتن دلیلی بر مخلوقیت است. در اناجیل کنونی
نیز ذکر شده است که مریم دختری مؤمن بوده و عیسی از مریم متولّد شده است و
همین طور ذکر شده است که عیسی مانند بقیه فرستادگان خدا بوده است و آن دو مثل سایرین غذا میخوردند. این آیه میتواند در این مقام باشد که الوهیت را از مسیح و مادرش نفی کند و یا در این مقام باشد که مردم را از خضوع زیاد در برابر مسیح و مادرش جلوگیری کند.(1)
در ابتدای آیه اشاره شده است به تفاوت نداشتن مسیح علیهالسلام و سایر پیامبران که دلیلی است بر ردّ الوهیت مسیح. سپس به مادر او اشاره میشود و این که عیسی هم مانند بقیه انسانها، در رحم زنی پرورش یافت که خود دلیل بر نیازمند بودن اوست.
مریم هم به خاطر هماهنگ بودن با مسیح در راه رسالتش محترم است و نباید همچون
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی 7 ج 6، ص 119 الی 121.
یک معبود با او برخورد کرد. سپس به یکی دیگر از دلایل نفی ربوبیت مسیح اشاره میکند که همان غذا خوردن است. مسلّما غذا خوردن دلیلی است بر نیازمندی.(1)
عیسی بارها تأکید کرده است که «اَللّه» ، رب اوست و او در مقابل پروردگار خویش، بندهای بیش نیست. او بار اوّل این سخن را در گهواره گفت.
«قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ ِ» (30 / مریم)
گفت همانا من بنده خدا هستم.
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 5، ص 38 و 39.
اوّلین کلامی که عیسی در زندگیاش گفت «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ ِ» بود که نشان از اهمیّت این موضوع دارد. شاید به دلیل اهمیّت بندگی انسان در مقابل خدا این سخن را گفت و شاید هم برای جلوگیری از این که بعدا او را به عنوان خداوند، پرستش و عبادت نکنند. در آیه دیگری صریحا اعلام شده است که مسیح از بنده خدا بودنش هرگز سرپیچی نمیکرد.
«لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلَّهِ» (172 / نساء)
مسیح، هرگز از این که بندهای برای خدا باشد سرپیچی نمیکند.
در تفسیر نمونه و تفسیر المیزان ذیل آیه فوق مطالبی بدین ترتیب ذکر شده است.
جمعی از مفسّران در شأن نزول این آیه میگویند طایفهای از مسیحیان نجران به
پیامبر گفتند: چرا نسبت به عیسی خورده میگیری و او را بنده و پیامبر خدا میدانی که
در این موقع، این آیه نازل شد. این آیه به مسیحیان میفهماند که خود عیسی معترف بر بنده بودنش است.(1)
بنده خدا بودن عیسی مطلبی است که در اناجیل رایج است و نصاری منکر آن نیستند(2)
در آیه 51 / آلعمران و 64 / زخرف نیز مسیح میگوید اللّه، ربّش است.
«إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ» (51 / آلعمران)
همانا خداوند پروردگار من و پروردگار شماست.
چون عیسی به واسطه معجزات خاصش احتمال میداد که مردم به خداوندی او معتقد شوند لذا «رَبّی» را میآورد و البته این جمله را خدا به او امر کرده بود تا بگوید، که دلیل آن آیه 117 / مائده است.(1)
عیسی علیهالسلام به خاطر رفع هرگونه ابهام و دستاویز قرار ندادن تولد استثنایی او برای خدا قرار دادنش میگوید که خداوند پروردگار من و شماست.(2)
«إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ» (64 / زخرف)
همانا خداوند، اوست پروردگار من و پروردگار شما.
عیسی برای آن که کسانی که معجزات خارق العادهاش را دیدهاند، شک به الوهیت او نکنند قید میکند که خداوند، پروردگار او نیز است و این طور اتمام حجّت میکند(1)
عیسی، معجزات خارق العادهای انجام میداد و همانطور که در بخش اوّل گفته شد، معجزات او به دلیل ارتباط با روح و حیات انسان با پیامبران دیگر متفاوت بود
بنابراین، مسأله خدا بودن عیسی میتوانست در فکر بینندگان معجزه نقش ببندد. اما
1) مخزن العرفان، بانو امین، انجمن حمایت از خانوادههای بیسرپرست اصفهان، ج 12، ص 41 و 42.
عیسی وقتی معجزاتش را بیان میکند «بِإِذْنِ اللَّهِ » را نیز ذکر میکند تا الوهیتش را نفی کند و مخاطب متوجه شود تمامی این معجزات فقط و فقط به اجازه خداوند است و مسیح به تنهایی قادر به انجام آنها نیست.
«أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی بُیُوتِکُمْ» (49 / آلعمران)
همانا من نشانهای از پروردگارتان برایتان آوردهام من از گِل چیزی شبیه پرنده برای شما میسازم سپس در آن میدمم، پس آن به اذن خدا پرنده میشود و کور مادرزاد و مبتلایان به برص را بهبود میبخشم و مردگان را به اذن خدا زنده
میکنم و از آنچه میخورید و در خانههایتان ذخیره میکنید خبر میدهم.
در این آیه چهار معجزه ذکر شده است که برای دو مورد آن «بِإِذْنِ اللَّهِ » آمده شده که علّت آن (همانطور که در بخش اوّل گفته شد) این است که خلق پرنده و زنده کردن مرده شبهه خدا بودن مسیح را بیش از معجزات دیگر در ذهن تداعی میکند. امّا در آیه 110 / مائده، برای شفای کور مادرزاد و پیس هم «بِإِذْنِ اللَّهِ » (ً بِإِذْنی) ذکر شده است، زیرا مخاطب آن آیه مردم نیستند بلکه عیسی علیهالسلام است.
دلیل دیگری بر نفی الوهیت عیسی، این است که او دارای مادر است. فردی که، فرزند شخص دیگری است و در رحم او بوده است، «نیازمند» است و طبیعتا شخص
نیازمند نمیتواند خدا باشد و مسلّما خدا مادر ندارد. در قرآن «25» بار نام عیسی
آمده است که «16» بار آن همراه مریم است یعنی از عبارت «عیسی ابن مریم» استفاده شده است. آیاتی که از عبارت «عیسی ابن مریم» در آنها استفاده شده است، عبارتند از:
87 / بقره 253 / بقره 45 / آلعمران 157 / نساء
171 / نساء 46 / مائده 76 / مائده 110 / مائده
112 / مائده 114 / مائده 116 / مائده 34 / مریم
7 / احزاب 27 / حدید 6 / صفّ 14 / صفّ
همچنین در قرآن «11» بار نام مسیح آمده است که «5» بار به صورت «مسیح ابن مریم» ذکر شده است. این آیات عبارتند از:
17 / مائده (2 بار) 72 / مائده 75 / مائده 31 / توبه.
در مجموع «21» بار نام عیسی یا مسیح همراه مادرش آمده است که از مجموع «36» باری که نام عیسی و مسیح در قرآن ذکر شده است رقم قابل توجهی است.
به عبارتی دیگر «127» مواردی که نام عیسی (عیسی یا مسیح) در قرآن برده شده است، نام مریم نیز به عنوان مادرش بعد از نام او ذکر شده است.
اگر باور داشته باشیم که برای خدا، هیچ کاری سخت نیست و هر کاری که در ذهن
ما متصور شود برای او آسان است، آن وقت تولد خارقالعاده عیسی نیز کاری دست نیافتنی و محال جلوه نخواهد کرد. زیرا برای او انجام دادن کاری که در ذهن ما بسیار مشکل است با کاری که در ذهن ما بسیار آسان جلوه میکند، هیچ تفاوتی ندارد. او اگر بخواهد هرچیزی را موجود کند تنها کافی است بخواهد و همان لحظه که خواست او بر موجود بودن چیزی تعلّق گرفت، آن چیز موجود میشود. او مالک آسمانها و زمین است و بر هر کاری قادر و توانا.
«قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ» (17 / مائده).
بگو اگر خدا بخواهد مسیح پسر مریم و مادرش و هر کس روی زمین است،
تمامیشان را هلاک کند. چه کسی بر خدا تسلّط دارد؟ و فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست، برای خداست. هرچه را میخواهد، میآفریند و خداوند بر تمام کارها تواناست.
آیه فوق نشان دهنده قدرت لایتناهی خداوند در مقابل تمامی مخلوقاتش (حتّی عیسی و مریم) است. در تفسیر المیزان آمده است:
«ابن مریم» و «امّه» و «من فی الارض جمیعا» که در آیه آمده است مشخص میکند که از جهت قدرت خداوند بر آنها تفاوتی نیست و مریم و عیسی با بقیه کسانی که در زمین هستند تفاوتی ندارند. (1)
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 5، ص 383.
در تفسیر نمونه ذیل آیه فوق مطالبی نوشته شده است:
در این آیه به «بنده بودن» و «پسر مریم بودن» عیسی اشاره شده است و این که چطور بنده خدایی که برایش تصور نیستی میرود میتواند خدای ازلی و ابدی باشد و یا به تعبیر دیگر اگر مسیح خدا باشد آفریدگار جهان نمیتواند او را هلاک کند پس قدرتش محدود است لذا خدا نیست. تکرار کلمه «مسیح ابن مریم» اشاره به این است که مسیحیان نیز معترف به فرزند مریم بودن مسیح هستند. نکته دیگر در آیه آوردن «امّه» است به خاطر این که مشخص شود عیسی و مادرش با کل مردم جهان تفاوتی ندارند در حالی که مسیحیان به هنگام پرستش، مریم را هم میپرستیدند. در
پایان آیه «یخلق ما یشاء» آمده که اشاره به تولد خارقالعاده مسیح است(1)
«إِنَّ مَثَلَ عیسی عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (59 / آلعمران)
همانا مثل عیسی نزد خداوند، همچون آدم است که او را از خاک آفرید سپس به او گفت: موجود باش. او هم فورا موجود شد.
آیه فوق مشخص کننده این است که از زمانی که خداوند تصمیمی بر موجودیت کسی بگیرد تا وقتی که آن کس، موجود شود، لحظهای وجود ندارد. البته این قدرت خدا منحصر به موجود کردن شخص یا چیزی نیست بلکه هر کاری را که خدا بخواهد
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 4، ص 326 و 327.
انجام دهد همان وقتی که خواسته است آن کار انجام میشود بدون هیچگونه مشکل
و ناراحتی و زحمت کشیدن.
«وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونی وَ أُمِّیَ إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فی نَفْسی وَ لا أَعْلَمُ ما فی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ» (116 / مائده)
و هنگامی که خداوند گفت: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی مرا و مادرم
را غیر از خدا دو معبود بگیرید! (عیسی) گفت: تو منزّهی. شایسته من نیست چیزی را
که حقّ من نیست، بگویم. اگر گفته باشم، تو خود آن را شنیده و دانستهای. تو میدانی آنچه را که در نفس من است و من آنچه را در نفس تو است نمیدانم. همانا تو علام الغیوبی.
درباره آیه فوق که گفتگویی بین خدا و رسولش در روز قیامت است، تفسیر نمونه و تفسیر المیزان مطالب جامعی را ذکر کردهاند:
منظور از «اذ» روز قیامت است. تعبیر قراردادن عیسی و «مادرش» برای اله قراردادن، بهتر از تعبیر عیسی و «مریم» است، زیرا برای مسیحیان یادآور این است که عیسی بدون پدر و تنها از مادر متولد شد که همین اعتقاد باعث مسأله تثلیث شده است. در آیه «مِنْ دُونِ اللّهِ» آمده است که منظور شریک قائل شدن برای خداست
و نه این که به کلّی خدا را قبول نداشتن. در حقیقت وجود خدا را کسی نمیتواند انکار
کند حتّی مشرکینی که به ظاهر منکر خدا هستند حرف بیمعنایی میزنند. پس معنای «إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ ِ» این است که دو شریک برای خدا قائل شدند، و نه این که دو اله بودن خدا را قبول داشتند.
عیسی در ابتدای جوابش خود را لایق چنین سخنی که او و مادرش را اله قرار دهند، نمیداند که نشانه «ادب» او مقابل پروردگار است. اگر عیسی علیهالسلام در جواب خداوند میگفت که من این کار را نکردم و یا این موضوع را نگفتم معلوم میشد که ممکن بود که چنین حرفی را بزند یا چنین کاری را انجام دهد مثلاً وقتی مولایی به عبدش میگوید: «چرا کاری را که نگفتهام انجام دادی؟» اگر عبد بگوید: «من عاجزتر از آنم که چنین مخالفتی مرتکب شوم» ، سبب چنین کاری را نفی میکند.
سپس مسیح به شنوندگان این مفهوم را منتقل میکند که در سخنانش تنها علم خدا را
در نظر میگرفته است و همچنین علم خدا مثل علم پادشاهی نیست که از طریق گزارشات از حال رعیّت آگاه شود و شاید از مطالبی هم ناآگاه بماند بلکه خدا حتّی از نفس ما انسانها، هم خبر دارد و سپس عیسی برای دفع این توهم که علم خدا تنها به مسیح محدود است میگوید: «إِنَّکَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُیُوب»(1)
این آیه پیرامون روز قیامت است و این که از فعل «قالَ» که برای زمان ماضی است استفاده شده مشکلی ایجاد نمیکند زیرا اشاره به قطعی بودن قیامت دارد و این نوع استفاده از فعل ماضی در قرآن بسیار دیده شده است. علّت سؤال خداوند این
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج6، ص381 الی 385 و388 الی 391.
است که مسیح علیهالسلام در برابر امتّش اقرار بگیرد.
مسیح در جواب خود نه تنها گفتن این سخن را از خود نفی میکند بلکه میگوید اساسا من چنین حقّی را ندارم و چنین گفتاری با مقام من هرگز سازگار نیست. (1)
اما با مطالعه این آیه شاید این سؤال مطرح شود که خدا هم جواب سؤالش را میداند و هم عالم است که عیسی چه جوابی به این سؤال میدهد، پس چرا سؤال را مطرح میکند؟ در کتاب «عیسی در قرآن» به این سؤال پاسخ داده شده است:
پس غرض این است که امّت عیسی بدانند که عیسی بیگناه است و راهی را که امّت رفته، چه در انکار توحید و چه در انکار وحی و چه در انکار بعثت عیسی
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 5، ص 134 و 135.
به عنوان فرستاده خدا، ساخته بدعت گذاران است.(1)
«لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لاَ الْمَلائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمیعاً» (172 / نساء)
مسیح هرگز سرپیچی نمیکند از این که بندهای برای خدا باشد و فرشتگان مقرّب (نیز سرپیچی نمیکنند) و هر کس از بندگی او سرپیچی کند و گردنکشی کند، پس به زودی تمام آنها را نزد خود جمع میکند.
1) عیسی در قرآن، آیة اللّه دکتر احمد بهشتی، اطلاعات، ص 320.
استنکاف ورزیدن هم میتواند از روی جهل باشد و هم میتواند به خاطر
لجبازی باشد که به نوع دوم استکبار میگویند. در این آیه هم از واژه «استکبار» استفاده شده است، زیرا کسانی که از عبادت خدا روی میگردانند، از روی جهل و نادانی این عمل را مرتکب نمیشوند بلکه از سر عناد و لجبازی مرتکب آن میشوند. در تفسیر المیزان مطالبی ذیل آیه فوق عنوان شده است:
جماعتی از مشرکین معتقد بودند ملائکه دختران خدایند که در این آیه نفی این موضوع نیز آمده است. تعبیر به «مسیح» و «مقرّبون» برای عیسی و ملائکه بدین علت است که مسیح (یعنی مبارک) از اطاعت خدا سر باز نمیزند و مقرّبین خدا نیز پیرو اویند. «یستکبر» به خاطر این آمده است که عیسی علیهالسلام و فرشتگان مقام خدا را میدانند پس اگر بندگی او را نکردند از روی نادانی نیست بلکه از روی
استکبار است.(1)
تفسیر نمونه هم مطالبی راجع به آیه فوق ذکر کرده است:
نکته اول موجود در آیه این است که استنکاف ورزیدن میتواند از روی جهل باشد و میتواند از روی لجبازی و استکبار و این آیه استنکاف از نوع دوم را مشخص میکند. نکته دوم این است که ذکر عدم استنکاف ملائکه یا برای این است که مشخص شود فرشته روحالقدس بنده خداست و یا به بتپرستان عرب که فرشتگان را فرزند خدا میدانستند مشخص شود که فرشتگان بندگی خدا را میکردند.(2)
«انْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْآیاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّی یُؤْفَکُونَ» (75 / مائده)
بنگر که چگونه برای ایشان نشانهها را بیان میکنیم. سپس بنگر که کجا به دروغ رانده میشوند.
ابتدای آیه فوق که در این جا ذکر نشده است اشاره دارد به غذاخوردن عیسی و مادرش مریم که یکی از دلایل مشخص کننده نفی الوهیت مسیح است. لذا در ادامه آیه تصریح شده است که نگاه کن نشانههای واضح و روشن را چقدر آشکارا برایتان بیان میکنیم و آنها به جای قبول کردن نشانهها و دلایل و تفکّر در آنها عکسالعملی از سر عناد از خودشان بروز میدهند که دلیلی است بر استکبارِ (استنکاف از روی لجبازی) کسانی که به نشانههای الهی بیتوجه هستند. آری! با دلایلی که خداوند در ردّ خدایی مسیح میآورد، اگر کسی باز هم به الوهیت عیسی
اعتقاد داشته باشد مشخص است که قصد سرپیچی و گردنکشی دارد. در دو تفسیر،
ذیل این قسمت از آیه آمده است که:
در انتهای آیه تکرار «اُنْظُرْ» اشاره به این است که از یکسو در این دلایل روشن بنگر که برای توجه هر کس کافی است و از یک سو به عکسالعملهای منفی و حیرتانگیز آنها بنگر که برای هر کس تعجّبآور است. (1)
در انتهای آیه خداوند میگوید بنگر چطوری برای بطلان ادعایشان بر الوهیت مسیح ظاهرترین دلیل را با واضحترین بیان برایشان انتخاب کردیم و آنها چگونه از
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 5، ص 39.
تعقّل و توجّه به آیات، اعراض کردند. (1)
«وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصاری الْمَسیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ» (30 / توبه)
و یهودیان گفتند: عزیر پسر خداست. و مسیحیان گفتند: مسیح پسر خداست. این است گفتارشان با دهانهایشان هم آهنگ میشوند با گفته کسانی که از قبل کفر
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 6، ص 121.
میورزیدند. خدا با آنها جنگ کند. (آنها را لعنت کند.) به کجا به دروغ رانده میشوند؟
در رابطه با «عُزَیْر» و این که یهودیان او را پسر خدا میدانند مطالبی در دو تفسیر آمده است که توجهتان را به آنها جلب میکنم.
«عزیر» که در این آیه نامش برده شده است، به زبان عبری «عزرا» خوانده میشود. عزرا دین یهود را تجدید نمود و تورات را بعد از آن که «بخت النصر» آن را از بین برد، به صورت کتابی به رشته تحریر درآورد. بعضی از مفسّرین معتقدند تمام یهودیان معتقد نبودند «عزیر پسر خداست» بلکه عدّهای از آنها معتقد بودند ولی چون دیگران با آن مخالفتی نکردند، قرآن در حالت کلّی این اعتقاد را به یهودیان
نسبت داده است. (1)
«عُزَیْر» در لغت عرب همان «عِزْرا» در لغت یهود است. مثل عیسی و یحیی که همان یسُوع و یوحنّا است. به خاطر کارهایی که عزیر انجام داد دین یهود برای او اهمیّت خاصّی قائل است و او را «ابنُ اللّه» میخوانند. هر چند در بعضی روایات آمده که آنها برای احترام این لقب را به عزیر دادهاند، ولی در میان مردم، این طرز تفکّر شکل گرفت که واقعا عزیر، پسر خداست، البته تمامی آنها همچنین اعتقادی نداشتند ولی چون عدّهای به آن معتقد و عدهای آن را نفی نمیکردند میتوان گفت تمامی آنها به آن معتقد بودند. ولی در مورد مسیحیان باید گفت آنها واقعا معتقد
1) تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، ج 9، ص 372 و 373.
بودند که مسیح فرزند خداست که این از بدعتهای نصاری است.(1)
خداوند، این اعتقاد یهود و نصاری را که برای خدا، پسری قائلند، هماهنگ شدن با مشرکان میداند.
در رابطه با تشبیه اعتقادات یهود و نصاری با مشرکین مطالبی در دو تفسیر نمونه و المیزان ذکر شده است.
از جمله «یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ» فهمیده میشود که یهودیان و نصاری همانند بتپرستانی اند که بتها را پدر و پسر و الهه مادر و الهه همسر مینامیدند. امروزه مشخص شده اعتقاد آنها همانند بوداییان و برهمانیان است. (2)
در ادامه آیه شباهت اعتقاد یهود و مسیح با اعتقاد مشرکان مورد بحث
قرار میگیرد. جمعی از محققین در این رابطه تحقیق کردند و دریافتند که اعتقاد مسیحیان و یهودیان با برهمانیان و بوداییان بسیار نزدیک است. در مجمعالبیان آمده که منظور از «قاتَلَهُمُ اللَّهُ » این است که خداوند آنها را از رحمت خود دور کند.(1)
در آیه 72 / مائده عیسی به بنیاسراییل میگوید که کسانی که به خدا شرک بورزند، خداوند آنها را از بهشت محروم میکند و جایگاه آنها دوزخ است.
«لَقَدْ کَفَرَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَ قالَ الْمَسیحُ یا بَنی إِسْرائیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمینَ مِنْ أَنْصارٍ» (72 / مائده)
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 7، ص 364.
کسانی که گفتند: همانا خداوند همان مسیح پسر مریم است. همانا کفر ورزیدند و مسیح گفت: ای بنیاسراییل خدا را بندگی کنید. (که) پروردگار من و شماست همانا او هر کس را که به خدا شرک ورزد، بهشت را بر او حرام کرده است و جایگاه او آتش است و برای ستمکاران یارانی نیست.
در تفسیر نمونه ذیل آیه فوق آمده است:
کفری بالاتر از این نیست که خداوند نامحدود از هر جهت را یگانه و متحد بدانیم با مخلوقی که از هر جهت محدود است. در این آیه مسیح برای رفع هرگونه شبهه اذعان میکند که هر کس برای خدا شریک قائل شود، خدا بهشت را بر او حرام کرده است و باز برای تأکید بیشتر شرک را نوعی ظلم دانست و گفت برای ظالمان یاوری نیست(1)
1) تفسیر نمونه، استاد مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، ج 5، ص 33.
1 قرآن کریم
2 انجیل عیسی مسیح
3 ترجمه تفسیر المیزان، سید محمد حسین طباطبایی، 20 جلدی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی.
4 تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و همکاران (معاصر)، 27 جلدی، دارالکتب الاسلامیه، تهران.
5 مخزن العرفان در تفسیر قرآن مجید، بانو امین، 15 جلدی، انجمن حمایت از
خانوادههای بیسرپرست اصفهان.
6 ترجمه تفسیر المیزان، سید محمد حسین طباطبایی، 40 جلدی، انتشارات محمدی.
7 فهرستواره موضوعی تفسیر جوان، محمد بیستونی، 2 جلدی، انتشارات بیان جوان، قم،.
8 عیسی در قرآن، احمد بهشتی، 1 جلدی، انتشارات اطلاعات، تهران.