ghaemiyeh.com
سرشناسه : فقیهامامی، حسن، 1313 -
عنوان و نام پديدآور : مجموعه سخنرانیهای حضرت آیه الله حاج سید حسن فقیه امامی (مد ضله العالی) در شرح فرازهایی از خطبهی حضرت زهرا علیها السلام به مناسبت ایام فاطمیه جمادی الثانی 1425 ھ.ق
مشخصات نشر : اصفهان: مدرسه علمیه ذوالفقار اصفهان، واحد تحقیقات، 1388.
مشخصات ظاهری : 205 ص.؛ 14×21 سم.
شابک : 978-964-04-3507-6
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- خطبهها -- نقد و تفسیر
رده بندی کنگره : BP27/22/ف7م3 1388
رده بندی دیویی : 297/973
شماره کتابشناسی ملی : 1793941
بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
الحمدُ للَّه ربّ العالمين حمدًا أزليًّا بأَبَديّته، و أَبَديًّا بأَزليّتهِ، سَرْمدًا بِإطلاقه مُتَجَلِّيًا مرايا آفاقِهِ، و الصلوةُ و السلام على سيّدِ أنبيائِهِ البشير النذير و السِراجِ المُنيرِ سيِّدنا أحمد و نبيِّنا أبي القاسم مُحَمَّد، واللَعنُ الدائم على أعدائهم أجمعين مِن الآن إلى قيامِ يوم الدّين.
قال الحكيم في كتابِهِ الكريم و مُبْرَمِ خطابِهِ العَظيم:
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ»(1)
هديه محضر مبارك بقية اللّه الاعظم، امام المنتظر، حجة بن
1) حديد/25
الحسن المهدى، صلوات بفرستيد.
شهادت مظلومانه بى بى دو عالم، صديقه كبرى، فاطمه زهراعليها السلام را به ساحت مقدس حضرت بقية اللّه «ارواحنا فداء» و به عموم شيعيان آن بزرگوار بالاخص، حضّار محترم و سروران گرامى تسليت مىگويم.
مطلبى به نظرم رسيد، به مناسبت اين روز تقديم محضرتان كنم كه البتّه يك بحث قرآنى است ابتدائاً آيه كريمهاى كه تلاوت شد را ترجمه مىكنم و بعداً مطلب را توضيح خواهم داد. قرآن كريم مىفرمايد: ما رُسل و پيامبرانمان را توأم با بيّنات و معجزات و دلائلى كه شهادت بر حقانّيت آنها مىدهد فرستاديم و با آن پيامبران دو چيز را همراه كرديم؛ يكى كتاب و ديگرى ميزان. اين دو چيز به اين منظور همراه انبياء قرار گرفت تا مردم زندگى را بر مبناى عدالت و قسط پايه ريزى كنند.
«لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»(1)
شاهد ما در اين آيه شريفه كلمه ميزان است. چون منظور از كتاب معلوم است. صد و جهارده كتاب آسمانى بر انبياء
1) حديد/25
نازل شده است. مخصوصاً بر پيامبران اولوالعزم صُحُف بر حضرت نوح، صحف ديگرى بر حضرت ابراهيم، تورات بر موسى، انجيل بر حضرت عيسى و قرآن بر خاتم انبياء مؤيد مجتبى محمد مصطفىصلى الله عليه وآله وسلم. اينها كتب آسمانى است و معلوم است.
اما منظور از ميزان چيست ؟ ميزان يعنى وسيله سنجش حق و باطل، خدا يك عامل سنجشى قرار داده تا حد ومرز هر چيزى مشخص شود و مردم متحيّر و سرگردان نشوند و با مراجعه به ميزان بتوانند عدل و قسط را پياده كنند. منظور از ميزان، اين است.
حالا ما بايد مقدماتى را تقديم محضرتان كنيم تا ببينيم مراد و منظور از اين ميزان در قرآن كريم چيست؟
مقدمه اوّل: همه موجودات وبالاخص انسان بايد يك سيرى را در ميان موت و حيات طى كند. كه اين سير، يك سِير طبيعى هم هست. حالا اين كه اين سير از كجا آغاز مىشود و به مرگ ختم مىشود، بحث خيلى مفصّلى دارد كه قرآن به مقاطع خاصى از آن اشاره مىكند خداوند از نطفه آغاز مىكند :
«خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ»(1)
تا مىرسد به آنجايى كه:
«لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً»(2)
و منتهى به مرگ مىشود اين مقاطعى كه قرآن در اين خط سير به آن اشاره مىكند در موجودات ديگر هم همينطور است. حالا نبات باشد، جماد باشد، حيوان باشد و يا در ديگر موجودات، آنها هم يك خط سير طبيعى دارند. خداى متعال براى همه موجوداتى كه اين خط سير را دارند يك خط مشى صحيح را برنامه ريزى كرده است.
«قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى»(3)
بنابراين يك خط سير مشخصى هست.
مقدمه دوم: اين است كه راههايى كه انسانها(به خصوص) طى مىكنند چند نوع راه است و بخصوص در انسان يك راه مستقيم است و بقيهى راهها انحرافى است. راه مستقيم، نزديكترين راهى است كه انسان را به هدف مىرساند. بعضى راه مستقيم را انتخاب مىكنند و ادامه
مىدهند. يك كج راه هايى هم هست كه گاهى انسانها دانسته وارد آنها مى شوند و گاهى ندانسته مىروند. قرآن كريم در سوره مباركه حمد اين سه گروه را مشخص كرده است. در مورد آنهايى كه در صراط مستقيم و راه راست حركت مىكنند مىفرمايد:
«صِراطَ الذينَ اَنعمتَ عَليهِم»(1)
كسانى كه راه كج را دانسته انتخاب مىكنند، در اين سوره با عنوان «مغضوب عليهم» از آنها ياد شده است. در جاى ديگر قرآن د ر مورد اين دسته مىفرمايد:
«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ»(2)
اين دسته از افراد، يقين به حقانيت راه راست دارند ولى عمداً راه كج را انتخاب مىكنند. اينها مورد غضب الهى هستند و مصداق اَتَم واكمل اين دسته، يهود هستند، كه اينها پيغمبر اسلام را مىشناختند:
«يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ»(3)
و به حدّى روى پيغمبر شناخت داشتند كه سيصد سال قبل
از ولادت پيغمبر از شام به يثرب آمدند چون مىدانستند مَقرّ حكومت رسول خدا در يثرب خواهد بود و آنجا جا گرفتند كه وقتى پيغمبر اسلام ظهور كرد سدِّ راه رسول اكرم بشوند. تا اين حد، آگاهى داشتند. همچنان كه فرزندانشان را مىشناختند پيغمبر اسلام را هم مىشناختند و به حقانيت او آگاه بودند.
گروه سوم كسانى هستند كه بيراهه مىروند ولى ندانسته.
«هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالاً الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً»(1)
كه در سوره حمد از اينها تعبير به «ضالّين» شده است.
پس راه، منحصر به يك راه نيست.اگر يك انسانى در كتابش يا در سخنرانى اش اعلام كند كه صراط و راه، منحصر به فرد است؛ اين حرف نه با عقل سازگار است و نه با شرع و حرفى بسيار بى مبنا وبى اساس و بر خلاف صراحت قرآن كريم است. چون از نظر قرآن، سه راه است و يك راه نيست و هر سه راه نمىتواند حق باشد. فقط يك
1) كهف/103و104
راه حق است و بقيّه باطل است. همين طورى كه پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: امتهاى سَلف فِرَق متفاوت داشتند. يهوديها 71 فرقه بودند؛ يك فرقه حق و 70 فرقهى باطل.
مسيحىها، 72 فرقه بودند؛ يك فرقهى حق، بقيّه باطل.
مسلمانها و امّت من 73 فرقه مىشوند؛ يك فرقه، فرقهى ناجيهاند و بقيهى باطل.
پيغمبر اسلام انگ بطلان مىزند بر هفتاد و دو فرقه و فقط يك فرقه را امضاء مىكند و جاى تعجّب است كه پيغمبر انگ بطلان بر هفتاد و دو فرقه اسلامى مىزند وبعضى حتَّى بت پرستى را هم به عنوان صراط مستقيم معرفى مىكنند.
واقعاً تعجب است، آدم بُهْتَش مىزند كه با صراحت مىگويد بت پرست هم راهش راه مستقيم است، آنها هم كه گوساله سامرى را مىپرستيدند، آنها هم به حق مىرفتند يعنى يك خط بطلان مىكشد بر مبارزات تمام انبياء از زمان نوح تا زمان پيغمبر يك خط بطلان مىكشد بر مبارزات تمام اوصياء در طول تاريخ از اوصياى حضرت نوح گرفته تا امام زمان (عج).
پس همه اين مبارزات باطل است؟ چون اينها با باطل مبارزه مىكنند، مىتوانيم بگوئيم مبارزه نداشتند، مىتوانيم بگوئيم با حق مبارزه داشتند. طبق اين نظريه اگر بگوييم همه مبارزه با باطل داشتند؛ حرفى بسيار بى منطق و خلاف است.
مقدمه سوم: ما موظفيم كدام راه از اين سه راه را طى كنيم؟
قرآن كريم در اين مورد، ما را موظف مىكند و مىفرمايد:
«هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوه»(1)
ما نمىتوانيم راه ضالّين را برويم، ما نمىتوانيم راه مغضوبٌ عليهم را برويم، فقط بايد صراط مستقيم، يعنى راه راست را برويم. «فَاتَّبِعُوه»يعنى بايد بگرديم و در بين اين راههاى مختلف، راه راست را پيدا كنيم؛ وقتى پيدا كرديم دنبال كنيم.
«هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوه»(2)
مقدمه چهارم: ما موظف هستيم در نمازهايمان سورهى حمد بخوانيم:
«لا صَلوةَ اِلاّ بِفاتِحةِ الكِتاب»(1)
اگر حمد را در نماز نخوانيم ديگر نمازمان ، نماز نيست رَگ حياتى هر نمازى، سورهى حمد است. حمد، ديباچه و فهرست قرآن است. مىتوانيم بگوئيم ماكت قرآن سورهى، مباركهى حمد است. آنچه در قرآن هست؛ در سورهى حمد خلاصه شده و البته دانشمندان اين مطلب را اثبات كردهاند كه واقعاً فشردهى قرآن سورهى حمد است. سورهى حمد داراى ابعادى است و هر مفسّرى ناظر به بُعدى از ابعاد سورهى حمد است. يكى از ابعاد سورهى حمد اين است كه روى مسئله دعا در اين سوره، تكيه شده است. چون خود سوره در واقع دعاست. منتهى دعا شرايطى دارد، خصوصياتى دارد. از چه كسى طلب كنيم؟ چه وقت طلب كنيم؟ چه چيز را طلب كنيم؟ چگونه طلب كنيم؟ دعا، طلب كردن است. آن كسى كه رتبهاش پائينتر است اگر از مقام بالاتر چيزى را درخواست كرد؛ يعنى دعا كرده است. يكى از ابعاد سورهى حمد اين است كه به ما تفهيم مىكند آن كسى كه ما مىخواهيم از او درخواستى
1) الخلاف، شيخ طوسى ج1 ص327.
بكنيم؛ چه كسى است؟ چه كسى لايق اين است كه ما گردنمان را در مقابل او كج كنيم و خواسته هايمان را از او طلب كنيم؟
مطلب دوم اين كه، ما كه مىخواهيم از او درخواست كنيم، بايد چه شرايطى داشته باشيم؟
مطلب ديگر اينكه ما چه چيز را از خدا بخواهيم كه همه چيز را خواسته باشيم؟ چون فرق مىكند. بعضى افراد هستند كه در دعا سليقه ندارند. يك چيزهاى پيش پا افتادهاى را از خدا مىطلبند كه در شأن آنها نيست. بايد ببينيم كه چه چيزهايى از خدا طلب كنيم كه همه چيز خواسته باشيم، و ديگر اين كه به چه كيفيّت از خدا طلب بكنيم؟
تمام اينها در سوره حمد به صورت فشرده مطرح شده است. اولاً آن كسى كه مىخواهيم از او درخواست بكنيم بايد بتواند كمبودهاى ما را جبران بكند. ما بى نهايت كمبود داريم و كسى بايد اين كمبودهاى ما را جبران بكند كه قادر بر رفع تمام نواقص ما باشد يعنى هر چه را كه بخواهيم، بتواند براى ما انجام بدهد و قرآن مىفرمايد:
«أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»(1)
آن كسى كه ما از او چيزى را طلب مىكنيم يك ذات مستجمع جميع صفات كمالى است به نام «اللَّه»، كه هيچ نقطه ضعف و عجزى در او نيست و واجد تمام كمالات است و رحمن و رحيم است؛ يعنى نواقص بندگان را چه مؤمن و چه كافر در دنيا برطرف مىكند و در قيامت تنها نواقص مؤمنين را مرتفع مىكند.اين خدايى است كه لايق است از او چيزى مطالبه كنيم؛ چون رحمن و رحيم است كمبودها را مىتواند جبران بكند، علاوه بر اين رَبُّ العالَمين است يعنى مربّى تمام موجودات عالم كه آنها را به رشد و كمال مىرساند و زمام تربيت در دست اوست، خداست. به هر كسى مراجعه بكنيد، ممكن است نسبت به يك چيزى مسئوليت داشته باشد امّا ما مىخواهيم به جائى مراجعه كنيم كه حدّ و مرز نداشته باشد در تمام ابعاد بتواند ما را به كمال و رشد برساند و بتواند نيازمنديهاى ما را جبران بكند. رَبُّ العالَمين خداست. چه مىخواهيد؟ اگر مثل سليمان دنيا مىخواهيد:
1) فاطر/15
«رَبِّ... هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي»(1)
بايد دستهايت را بلند كنى و گردنت را كج بكنى و بگوئى «ياربّ» و اگر كسى بيمار است و شفا مىخواهد مثل ايوّب بايد از خدا بخواهد :
«وَ أَيُّوبَ إِذْ نادى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ»(2)
همچنين هر امر دنيوى ديگر را بايد فقط از او خواست.اگر در رابطه با آخرت مىخواهى دعا بكنى به كسى بايد مراجعه كنيد كه صاحب اختيار مطلق در امور آخرت باشد.
«مالِكِ يَومِ الديِن»(3)
پس آن كسى كه مىخواهيم از او درخواست بكنيم، يك ذاتِ مستجمع جميع صفات كمالى است كه عهده دار تربيت جهان هستى در دنيا و صاحب اختيار در آخرت است. كسى كه مىخواهيم از او درخواست بكنيم هيچ نقطه ضعفى ندارد هر چه بخواهيم و در هر حدّى كه بخواهيم، در قدرتش است و مىتواند و مىكند. پس
شرايط از طرف او محيّا است. امّا شرايط ما چيست؟ ما كه درخواست كننده هستيم در چه شرايطى حق دعا و خواستن داريم؟ بايد اوّل در مقابل آن خدا تسليم باشيم، غير او را نپرستيم، نظر به غير او نكنيم، انقطاع الى اللَّه داشته باشيم، جز خدا هيچ موجودى را در عالم مؤثر نبينيم. بگوئيم:
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»(1)
خدايا ما با سراپاى وجودمان در اختيار تو و تسليم و تحت فرمان تو هستيم و ما خودمان اين مطلب را بايد اقرار كنيم كه به تنهايى، بدون خدا، قادر بر هيچ كارى نيستيم. خدايا از تو مىبايست استمداد بگيريم، درخواست كنيم تا تو براى ما انجام بدهى. پس شرايط ما يكى اين است كه ما بنده واقعى خدا باشيم چون اگر نافرمانى خدا كرديم، معصيت كرديم اين سدّ راه استجابت دعاى ما است.
«اللّهم اغْفِرلى الذنوبَ التى تَحْبسُ الدعاء»(2)
چيزى كه جلوى دعا را مىگيرد، گناه است. به همين خاطراست كه قبل از اينكه آدم دعا بكند، بايد استغفار كند
اوّل با خدا تصفيه حساب بكند بعد دعا كند. شما مىخواهيد ملكى را منتقل كنيد، وقتى به دفتر مىرويد بايد تصفيه حساب ببرى، اداره گاز، اداره برق، اداره ماليات، اداره فلان، و... تمام اينها را مىبايست تصفيه حساب بكنيد تا يك چيزى را به شما انتقال بدهند. دستگاه خدا هم همين است تصفيه حساب بايد بكنى و اگر سراپاى وجود ما گناه باشد و بخواهيم از خدا طلب بكنيم و درخواستى داشته باشيم بعيد است كه به هدف برسيم:
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»(1)
خيلى خوب، حالا از خدا چه بخواهيم كه همه چيز خواسته باشيم؟ مىبينيد اينجا سر بند خيلى حسّاس است. ما به همه چيز نياز داريم شكى ندارد. هم در امور مادّى، هم معنوى، هم دنيوى، هم اخروى، در تمام ابعاد به خدا نيازمند هستيم. بهترين موقعيت ما هم وقتى است كه به نماز ايستادهايم.
«الصلوةُ مِعْراجُ المُؤمِن»(2)
«الصلوةُ قُرْبَانُ كُلُّ تقىّ»(1)
بهترين حالات مؤمن حالت نماز است، مقام قرب الهى است. مىخواهيم با خدا حرف بزنيم. يك خواسته داريم، چه از خدا بخواهيم كه در دل اين خواسته تمام خواستهها موجود باشد؟ آن خواسته بايد اين باشد:
«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ»(2)
خدايا راهها مختلف است. منِ انسان هم تشخيص راههاى صحيح از باطل برايم مشكل است. تو به من كمك بده كه راه راست را بشناسم وطبق وظيفه دنبال كنم.
مقدمه پنجم: مىخواهم عرض كنم اين است كه ببينيم آيا خدا براى اينكه ما را به راه راست هدايت كند پيش بينىهاى لازم را فرموده يانعوذ باللَّه پيش بينىهاى لازم را نكرده؟ بر مىگرديم به اين آيه شريفه كه:
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»(3)
يك: ما پيغمبران را فرستاديم، دوّم: با آنها كتاب آسمانى
فرستاديم، سوّم: ما با انبياء ميزان را فرستاديم.
پيغمبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم، هادى است.
«إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيراً»(1)
پغيمبر مانند يك خورشيد تابناك بر تارك جهان هستى نورافشانى مىكند و به نور خودش تمام عالم را ارشاد و هدايت مىكند.
عامل دوم: قرآن،
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ»(2)
در روايت هم دارد پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم مىفرمايد:
«اذا أَقْبَلَ عليكم الفِتَن كالليلِ المُظْلم فعَلَيْكم بالقُرءآن فأِنَّه شافعٌ مُشَفَّع و ماهلٌ مُصَدَّق»(3)
ما بايد در موقعى كه ظلمتها، آن ظلمتهاى غول پيكر، به ما تهاجم مىكند، سراغ قرآن برويم. چون نور است و ما را از ظلمت نجات مىدهد. يعنى آن چيزى كه به درد ما مىخورد اين كتاب آسمانى است.اگر بخواهيم ببينيم
فلاسفه چه گفتند، دانشمندان غرب چه گفتند، چه مكتبهايى به ما هر روز ارائه كردند، اينها درد دواكن نيست. مثل سيل از شرق و از غرب براى ما مكتب مىآورند. اينها مكتبهاى الهى نيست.اينها خودشان هم با هم درگيرند. اين، آن را رد مىكند. آن يكى ديگرى را رد مىكند. اين مكتب، مكتب ديگرى راخراب مىكند. ما قرآن داريم، چه نيازى به اين افكار باطله داريم كه متكى بشويم به اين اسمها و از راه منحرف شويم ؟!
قرآن و ميزان داريم. ميزان چيست؟ ابتدا اين را توضيح بدهم كه به حوادثى كه در جاهاى مختلف پيش مىآيد «فتنه» مىگويند. اين حوادث وقتى رخ مىدهد مردم را گمراه مىكند.
«إِنّمَا بَدْء وُقوعِ الْفِتَن أهواءٌ تُتَّبَع و آراءٌ تُبْتَدَع»(1)
در اين حوادث براى ما يك علامتهايى گذاشته اند تا راه را گم نكنيم. مثلاً از اينجا مىخواهيد برويد تهران وقتى مىرسيد سر سه راهيها يا سر چهار راهها ممكن است ندانيد كدام راه است و گمراه شويد. بنابراين تابلو مىزنند.
1) اصول كافى، شيخ كلينى ج1 ص54
خاصيت تابلو اين است كه راه را نشان مىدهد تا ما به بيراهه نرويم. انبياء براى ما تابلو نصب كردند، كه ما راه را گم نكيم به نظر من با تَتَبُّع در روايات رسول اكرمصلى الله عليه وآله وسلم مىبينيد كه ايشان از بلافاصله بعد از زمان خودشان تا قيامت را تابلو گذاشتهاند. اگر تَتَبُّع كنيد، پيدا مىكنيد، مثلاً تمام فتنههاى آخرالزمان را پيغمبر تابلو زدهاند كه ما گم نشويم. اگر ما بخواهيم اين تابلوها را به شما معرفى كنيم زمان مىبرد. حتّى مىبينيم پيغمبر براى زمان ما هم تابلو گذاشتهاند تا يك وقت خداى ناخواسته شيعيان راه را گم نكنند.
گاهى به تاريخ مراجعه بفرمائيد، مىبينيد پيغمبر يك نشانههاى خيلى حساسى گذاشتهاند كه حق و باطل روشن شود. مثلاً جنگ بين اميرالمؤمنينعليه السلام با عايشه و طلحه و زبير است. حال حق با علىعليه السلام است يا با عايشه؟ اينجا سر دو راهى است. يك عدّه از اين طرف آمدند، يك عدّه از آن طرف. معلوم نيست حق با كيست؟ خوب، عامّه مردم هم كه توجه به ريزه كاريها ندارند. زن پيغمبر است و دختر ابىبكر و حالا در مقابل اميرالمؤمنينعليه السلام قيام كرده و اهل
سنت هم كه مىگويند مجتهده بوده. حق با چه كسى است؟
پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم يك روزى با زنان نشسته بودند، فرمودند: زمانى پيش مىآيد كه در حوأب (حوأب در مسير لشكر عايشه بود)، سگها به يكى از زنهاى من حمله مىكنند و بپرهيزيد از آن فتنه، و بعد رو كردند به عايشه و فرمودند: حواست جمع باشد، نكند كه تو آن (زن) باشى.(1)
يعنى يك چراغ قرمز، يك چراغ خطر نشان دادند، كه هم عايشه حساب كار خودش را بكند و هم مردم بدانند كه اگر درگيرى بين عايشه و اميرالمؤمنين شد، حق با عايشه نمىتواند باشد.
پيغمبر پيش بينى كردند و لذا عايشه بعد از جريان جنگ جمل هر وقت بحث جنگ جمل مىشد، گريه مىكرد تا حدّى كه روسرى اش خيس مىشد و مىگفت اى كاش اقدام نكرده بودم. پيغمبر به من هشدار داد و من غافل بودم. اين چراغ را پيغمبر روشن كرد. اين، ميزان است.
يا در جريان جنگ صفّين مىبينيم لشكر علىعليه السلام يك طرف، لشكر معاويه يكى طرف. كدام حق است؟ پيغمبر
1) بحار الانوار،علامه مجلسى ج28 ص107
يك چراغ خطر روشن كرده كه مردم با ديدن اين چراغ خطر حق را از باطل تشخيص دهند. اين ميزان است فرمود:
«عمّار تَقْتُلُهُ الفِئَةُ الباغِيَة»(1)
گروه ستمگرى عمار را مىكشند. اتفاقاً عمار در جنگ صفّين حاضر بود لشكر معاويه عمّار را كشتند. معلوم شد حق با چه كسى است يك وِل وِلهاى افتاد در لشكر معاويه كه پيغمبر پيش بينى كرده بود كه ما عمار را مىكشيم و معلوم شد ما باطليم.
و يا اين كه پيغمبراكرمصلى الله عليه وآله وسلم به طور جمعى اهل بيتعليهم السلام را به عنوان «ميزان» معرفى كردند.
«اِنّى تاركٌ فيكم الثقلين: كتابَ اللَّه و عِترتى ما اِن تَمَسَّكتُم بِهما لَنْ تَضلّوا اَبَدا»(2)
اين يك ميزان است.در جايى ديگر پيغمبر در مورد اهل بيتش فرمود:
«أهلُ بَيتى أَمانٌ لِأُمّتى»(3)
يا فرمود:
«مَثَلُ أهلِ بَيتى كمَثلِ سَفينةِ نوح مَنْ رَكِبَها نجى و مَن تَخَلَّف عنها غَرَق»(1)
بيست شباهت بين كشتى نوح و بين اهل بيت پيغمبر است. اين ميزانى است كه پيغمبر مشخص كرده. پيغمبر فرمود:
«إنَّما مثلُ أهل بَيتى كمَثلِ نُجُوم السماءَ كُلّما غابَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجمٌ آخر»(2)
همين طور كه ستارهها هدايت گرند اهل بيت پيغمبر هم هدايت گرند. ميان اين هفتاد و سه فرقه مسلمين تنها شيعه اثنى عشرى است كه متمسك به ذيل عنايت اهل بيت است و به اين ميزان عنايت داشته است. اينها را پيغمبر بعنوان ميزان، معرفى فرموده است. خيلى عجيب است، اين همه حديث در مورد اهل بيت! نه يكى، نه دو تا، نه ده تا، گاهى هم افراد را ميزان قرار داده و به طور جدا گانه از آنها ياد كرده است. راجع به امام حسن مجتبىعليه السلام فرمودند:
«اِبْنى هذا سَيِّدٌ لأنّ اللَّه يُصْلِحُ بِهِ بين فِئَتَيْنِ عَظِيمَتَين»(1)
پيغمبر، امام حسنعليه السلام را به عنوان مصلح در آينده معرفى كردند. يعنى يك ميزان نشان دادند تا وقتى كه اختلاف بين امام حسنعليه السلام و معاويه مىشود مشخص باشد حق با كيست.
نسبت به امام حسينعليه السلام فرمودند:
«اِنّ الحُسين مِصْباحُ الهُدى و سَفِينَةُ النَّجاة»(2)
قربان تو يا رسول اللَّه، نگذاشتى امّتت هيچ كجا بدون راهنما باشند.
اينها همه مقدمه بود براى اين مطلبى كه حالا مىخواهم عرض كنم. امروز مىخواهم اين را بگويم كه فاطمهعليها السلام بعنوان يك ميزان از طرف پيغمبر به مردم معرّفى شده كه اگر مردم بعد از پيغمبر متحيّر ماندند كه حق با كيست؛ ميزان، فاطمهعليها السلام باشد. اين مهمترين سِمَت فاطمه زهراعليها السلام است كه مىتواند بين حق و باطل را جدا كند و
تكليف مردم مسلمان را تا قيامت روشن كند. آقا امام زمان (عج) فرمودند:
«فاطمةُ حُجّةٌ علينا»(1)
فاطمه، حجت خداست. چرا؟
اوّلين اختلاف بعد از پيغمبر در مسئله خلافت بود. حالا بايد ببينيم كه پيغمبر براى اين روز چه فكرى كرده است؟
پيغمبر در كنار قرآن بايد فرقان داشته باشد. امروز روزى است كه ما با فرقان پيغمبر راه حق و باطل را بايد تشخيص بدهيم كه بعد از وفات رسول اللَّه حق با كيست. حق با علىعليه السلام است يا با خلفاء؟ سند ما فاطمهعليها السلام است.
احاديث بر دو نوعاند: بعضى احاديث، احاديث آحاد است و بعضى احاديث متواتره. احاديث متواترَه يعنى احاديثى است كه به طور قطع از معصوم صادر شده و هيچ ترديدى در آن نيست و بهترين نوع تواتر، تواترى است كه هر قرنى آنقدر اين روايت را مكرّر نقل كردهاند كه ما قطع به صدورش داريم. مثل حديث غدير خم، در قرن اوّل محدّثين زياد، در قرن دوم هم باز محدّثين زياد تا برسد به
1) اطيب البيان، آية اللَّه طيب ج13 ص226 - اسرار فاطميه مسعودى ص37
قرن ما. به كتابهاى حديث كه مراجعه كنيم، مىبينيم، در هر قرنى محدّثين مسئله غدير خم را مطرح كردهاند.
بنابراين براى ما جاى هيچ ترديدى در غدير خم نيست. اتمام اين مطلبى كه من امروز عرض مىكنم، سند متواتر بين شيعه و سنى دارد. يعنى هيچ كس نمىتواند و جرأت ندارد در اين مطالبى كه عرض مىكنم خدشه وارد كند. يعنى با سند قطعى است. اهل سنت و شيعه نقل كردهاند، اگر ما تنها گفته بوديم شايد اعتراض مىشد؛ ولى شيعه و سنّى با هم گفتهاند، متفقٌ عليه است پس قطعى است، متواتر است و اگر كسى منكر شود از مسير انصاف خارج شده است.
پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم يك قداستى به فاطمه زهراعليها السلام دادهاند. اين قداست، گاهى عملى بود. مثلاً مىآمدند، سر فاطمه را مىبوسيدند، سينه فاطمه را مىبوسيدند، دست فاطمه را مىبوسيدند. ما پيغمبر را حكيم مىدانيم، آيا پيغمبر بى جهت سر و سينه و دست فاطمه را مىبوسد؟ نه، اين طور نيست. خيلى حكيمانهتر از اين حرفهاست.
انسان سه بُعد دارد و از سه چيز تشكيل مىشود: فكر و
اخلاق و عمل. اين سه چيز، يك انسان را بوجود مىآورند. پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم، سر فاطمه را مىبوسد كه افكار فاطمه را تقديس كرده باشد. اگر فكر انحرافى، - نعوذ باللَّه - در مغز فاطمه بود، جاى بوسه پيغمبر نبود. اگر در دل فاطمه يك رذيلت اخلاقى بود، جاى بوسه پيغمبر نبود. اگر دست فاطمه عامل گناه بود، جاى بوسه پيغمبر نبود.
پيغمبر با اين بوسهها فكر فاطمه را تقديس مىكند، اخلاق فاطمه و عمل فاطمه را تقديس مىكند. يكى از چيزهايى كه پيغمبر راجع به فاطمه فرمودهاند و شيعه و سنى متواتر نقل مىكنند و اين كلام، مقام با عظمت بى بى را مشخص مىكند اين است كه فرمود:
«اِنَّ اللَّه يَرضى لِرضى فاطِمة و يَغْضِبُ لِغَضَبِها»(1)
قريب به همين مضمون: «فاطمه بضعه منى فمن اغبضها اغضبنى» صحيح بخارى ج4 ص210 و 219 - صحيح مسلم ج7 ص141 - سنن ترمذى ج5 ص359
اگر فاطمه نسبت به چيزى يا كسى غضب كرد خدا بر او غضب كرده است. اين حديثى است كه همه (شيعه و سنى)
1) بحار الانوار، علامه مجلسى ج21 ص279
مىگويند.
حديث ديگرى كه بخارى بخصوص در سه مورد از كتاب صحيحش نقل مىكند اين است كه مىگويد: «فاطمه با آن دو سخن نگفت و بر آنها غضبناك بود تا از دنيا رفت».(1)
ب. صحيح بخارى ج4 ص42 باب دعاء النبى
ج. صحيح بخارى ج 8 ص3 كتاب الفرائض
سنى و شيعه بالاتفاق و به طور متواتر مىگويند فاطمه بر آن دو غضب داشت. سنى و شيعه از پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم نقل مىكنند: اگر فاطمه بر كسى غضب داشت خداوند غضب نموده است. پس بر آن دو چه كسى غضب كرده است؟ خداوند غضب نموده است.
اين چيزى است كه پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم به عنوان ميزان قرار داده است. يعنى: منِ شيعه امروز با اين استنادهاى قوى كه شيعه و سنى نقل كردهاند، به جرأت مىتوانم بگويم كه آن راهى كه آن دو رفتند راه مغضوب عليهم بود. ما آن راه را نمىرويم. حجت، تمام !!!
اگر يك نفر شيعه يا سنّى روى اين مسئله اعتراض كنند، از
1) الف.صحيح بخارى ج5 ص82 باب غزوة خيبر
مسير انصاف خارج هستند. زير بناى اين طرز تفكّر بسيار متين و شرع پسند و عقل پسند و عاقل پسند است. اين، ميزان است.
بنابر اين فاطمه زهراعليها السلام براى تمام تك تك مسلمانهاى روى زمين اتمام حجت كرده است. فرموده: من بر اينها غضب دارم و چون بر آنها غضب دارم، مورد غضب خدا هستند و آن كسانى كه مورد غضب خدا هستند راهشان براى ما رفتنى نيست. صراط مغضوب عليهم است.
براى اثبات مسألهى ولايت در سوره حمد هم از همين مطلب استفاده مىكنند. آن وقت مىفهميم فاطمهعليها السلام چه كرده است؟ روز قيامت اگر فاطمه زهراعليها السلام از افرادى كه منكر ولايت علىعليه السلام هستند پرسيد: مگر من اظهار برائت از اين دو نكردم؟ شما چرا اعتنا نكردى؟ ما چه جوابى داريم بدهيم.
مسئلهاى ديگر: چرا فاطمهعليها السلام بر اينها غضب كرد؟
يك چيز مُسلّم است، جزء متواتراتى است كه هزاران روايت و تاريخ و شعر و محاجّه در اين زمينه شده است. يعنى اگر ما، از قرن اول تا الآن، اين روايات و اخبار وتاريخ
و احتجاجات و اشعار را روى هم بگذاريم؛ براى ما يك مسئله قطعى پيش مىآيد و آن تهاجم به خانه فاطمه زهراعليها السلام است. اگر كسى گفت: نه! اينها افسانه است، معلوم مىشود هيچ مطالعه ندارد، كتاب مراجعه نكرده، حالا مىخواهد به طريقى، يك عدّه را تبرئه كند. ديگر كاتوليكتر از پاپ كه نمىشود. ديگر شما كه سنّىتر از سنىها نمىتوانيد باشيد. خود آنها به طور قطع مسئله را مطرح كردهاند. چطور مىگوئيد افسانه است ؟!
جواب فاطمه زهراعليها السلام را چه مىدهيد؟!
حجت قاطعه، حضرت زهراعليها السلام را شما قطع مىكنيد؟!
كتاب است، سند است، حرف حساب داريم، اينطور نيست كه يك كسى يك مطلبى در تاريخ نوشته باشد و ما آن را سند بگيريم. خير، اينها افسانه نبوده است!! يك حقيقت است.
با اسناد اهل سنت قضيه اثبات شده است. هيچ جاى ترديدى نيست. ما به عنوان يك ميزان، كه پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم به ما ارائه كردهاند، اين مطالب را پذيرفتهايم و اين يكى از طرقى است كه ما حقّانيّت مذهب شيعه را اثبات مىكنيم.
اين يكى از موازينى است كه مىتوانيم از آن استفاده بكنيم.
اطاله كلام شد و چند جمله را به عنوان ذكر مصيبت عرض مىكنم و رفع زحمت مىكنيم.
نزديك ظهر بود، فاطمه زهراعليها السلام اسماء را خواستند و فرمودند: اسماء پارچهاى بياور و روى من بينداز و از اتاق بيرون برو. خانمها اين يك درس است كه فاطمه زهراعليها السلام در حال احتضار مىدهد. فاطمه زهراعليها السلام الآن درون اتاق تنها است. كسى هم نيست؛ خانه، خانه خودش است؛ الآن در حال از دنيا رفتن است، امّا پوشش روى خودش مىاندازد، مبادا بعد از فوتشان كسى وارد اتاق بشود، زهراعليها السلام مىخواهد جسدش زير پوشش حجاب پنهان باشد. اين يك درس بسيار بزرگى است.
اسماء مىگويد رفتم، يك پارچه سفيدى آوردم، روى فاطمهعليها السلام انداختم و از اتاق بيرون رفتم. برگشتم صدا زدم يا سيدة نساءِ العالمين! جوابى نشنيدم، يا فاطمة الزهراء، جوابى نيامد پارچه را عقب زدم، ديدم فاطمه از دنيا رفته است. متحّير شدم از خانه بيرون آمدم گفتم الآن حَسنينعليهما السلام وارد خانه مىشوند. خبر از مرگ مادر ندارند،
متأثر مىشوند، رفتم به استقبال حسنينعليهما السلام اتفاقاً آنها به طرف خانه مىآمدند. رسيدند، سلام كردند اسماء حال مادر ما چطور است؟ گفتم: الحمدللَّه. خواستند وارد اتاق شوند. گفتم: نهار بخوريد، بعد به عيادت مادر بيائيد. گفتند: اسماء تو كى ديده بودى ما بى مادر غذا بخوريم؟! وارد خانه شدند، ديدند، بى بى از دنيا رفته است. مىگويد: ديدم آقا امام حسنعليه السلام بالاى سر مادر نشسته، ضجّه مىزند، گريه مىكند، از حسينعليه السلام غافل شدم، يك وقت نگاه كردم ديدم صورتش را به كف پاى مادر گذاشته.
«وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»(1)
1) شعراء/227