ghaemiyeh.com
سرشناسه : اکبری محمدرضا، ۱۳۵۴ -
عنوان و نام پدیدآور : عصر شکوهمند رجعت/ تالیف محمدرضا اکبری.
مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۳۰۴ص.
شابک : ۲۸۰۰۰ ریال 978-964-973-151-3 :
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری
یادداشت : کتابنامه: [۲۸۵] - ۲۹۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : رجعت موضوع : رجعت -- احادیث
رده بندی کنگره : BP۲۲۲/۴/الف۷۳ع۶ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۰۹۴۹۵
عصر شکوهمند رجعت
تألیف محمّد رضا اکبری
اَللَّهُمَّ اَخْرِجْنی مِنْ ظُلُماتِ الْوَهْمِ وَاَکْرِمْنی بِنُورِ الْفَهْمِ. اَللَّهُمَّ افْتَحْ عَلَیْنا اَبْوابَ رَحْمَتِکَ وَانْشُرْ عَلَیْنا خَزائِنَ عُلُومِکَ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ مفاتیح الجنان
خداوندا مرا از تاریکیهای وهم و خیال درآور و به روشنی فهم گرامی دار. خداوندا درهای رحمتت را بر ما بگشا و گنجینههای علومت را بر ما بازگردان. به رحمت خودت ای مهربانترین مهربانان.
تصویر
بحث رجعت، یکی از مباحث دیرینه معارف اسلامی است که آیات و روایات فراوانی را به خود اختصاص داده است. تأثیر رجعت در تحولات آینده جهان و بازگشت شخصیتهای مهم و تأثیرگذار تاریخ که به ایمان و کفر خالص، دست یافتهاند، رجعت را در صدر مسائل مهم عصر ظهور و پس از آن قرار داده است و رویارویی انبیاء و ائمهعلیهم السلام با دشمنان سرسخت، خود بر اهمیت و حساسیت آن افزوده است. روز رجعت، روز شکوه، پیروزی و حاکمیت مؤمنانِ ناب و عذاب و ذلت کسانی است که به کفر خالص رسیدهاند. آنها به دنیا باز میگردند تا با حضورشان یکی از مهمترین برنامههای پایانی عالم، بر صفحه زمین به اجرا درآید و رستاخیزی به گستره جمعیت آنان در پیش چشمان مردم عصر ظهور شکل گیرد.
رجعت، برخلاف جایگاه مهم خود و اشتیاق فراوانی که به مطالعه آن در میان اهل ایمان وجود دارد، کمتر مورد بررسی محققانه قرار گرفته است و تاکنون از فصلبندی مناسب و ارتباط و انسجام لازم در مطالب مربوط به آن برخوردار نبوده است.
نوشته حاضر که به عصر شکوهمند رجعت نامگذاری شده است با
تحلیلهای علمی، بررسی دقیق آیات و روایات، تحقیق پیرامون روایات متعارض و ضعیف، بررسی اقوال بزرگان و اختلافهایی که درباره معارف رجعت دارند، همچنین فصلبندی دقیق و تفکیک مباحث و جداسازی رجعت مؤمنان و معصومینعلیهم السلام در شکل رجعتهای ویژه، با حفظ انسجام و نظم حاکم بر مطالب، معارف رجعت را به دور از طرح خام روایات و برداشتهای سطحی و بیاساس، در دوازده فصل به صورت جامع و نوین توسط برادر اندیشمند حضرت حجّت الاسلام و المسلمین محمّدرضا اکبری (دام عزّه) تألیف گردیده است، مطرح کرده است، که امید میرود مورد قبول خداوند متعال و خشنودی محمّد و آل محمدصلی الله علیه وآله و استفاده اهل ایمان قرار گیرد.
در پایان از همه عزیزان دستاندرکار به ویژه حضرت آیت اللَّه وافی تولیت محترم مسجد مقدّس جمکران و همکاران در انتشارات کمال تشکر را داشته و امید است مورد عنایت حضرت حجّت صاحب الزمانعلیه السلام قرار گیرد.
مدیر مسؤول انتشارات
مسجد مقدّس جمکران
حسین احمدی
سفید
رجعت، به معنای بازگشت به مبدأ است و مبدأ میتواند محل، حالت، عمل، گفتار و یا هرچیزی باشد که حرکت از آن آغاز میگردد. قیّومی مینویسد:
الرَّجْعَةُ بِالفَتْحِ بِمَعْنَی الرُّجُوعِ.(1)
رجعت به - فتح راء - به معنای بازگشت میباشد.
رجعت به معنای یک بار برگشتن است، چنان که زبیدی مینویسد:
الرَّجْعَةُ، ألْمرَّةُ مِنَ الرُّجُوعِ.(2)
رجعت، یک بار بازگشت میباشد.
جوهری در معنای اصطلاحی رجعت، آورده است:
فُلانٌ یُؤْمِنُ بِالرَّجْعَةِ إیْ بِالرُّجُوعِ إِلَی الدُّنیا بَعْدَ المَوتِ.(3)
فلانی به رجعت ایمان دارد؛ یعنی به بازگشت به دنیای پس از مرگ ایمان دارد.
کلمات دیگری نظیر «کَرَّة» و «إیاب» هم به معنای بازگشت میباشند. ابن منظور مینویسد:
الکَرُّ، الرَّجُوعُ.(4)
و جوهری آورده است:
آبَ، یَؤُوبُ اِیاباً؛ یعنی رَجَعَ(5) (بازگردید).
خداوند به هنگام ظهور حضرت مهدیعلیه السلام عدّهای از امواتی که دارای ایمان خالص و یا شرک خالص بودهاند را با همان صورتی که در زمان حیات خود داشتهاند، به دنیا باز میگرداند تا مؤمنان به عزّت و حاکمیت زمین دست یابند و مشرکان مورد عذاب قرار گیرند.
تعریفی که بیان شد، برخاسته از آیات(6) و روایاتی است که در مباحث مختلف این کتاب به ویژه فصل اهداف رجعت نقل خواهد شد.
شیخ حرّ عاملی در تعریف رجعت آورده است:
اعلم، ان الرجعة هنا هی الحیاة بعد الموت قبل القیامة و هو الّذی یتبادر من معناها.(7)
بدان که رجعت در اینجا، همان حیات و زندگی پس از مرگ و قبل از قیامت است و این همان معنایی است که از لفظ رجعت به ذهن پیشی میگیرد.
این تعریف دارای اشکالهایی است که به آنها اشاره میکنیم.
1 - به بازگشت به دنیا پس از مرگ تصریح ندارد؛ زیرا حیات قبل از
قیامت به حیات دنیا، منحصر نمیشود و حیات عالم برزخ را هم شامل میشود.
2 - به ویژگی کفر و ایمان خالص بازگشت کنندگان، اشارهای ندارد.
3 - حاکمیت مؤمنان و عذاب کافرانی را که باز میگردند، بیان نکرده است.
4 - به ظرف زمانی رجعت، اشاره نکرده است.
علّامه میرزا ابوالحسن قزوینی در تعریف رجعت، مینویسد:
«رجعت؛ یعنی رجوع ارواح و نفوس ناطقه مقدّسه حضرت رسالت پناهی و ائمه طاهرین سلام اللَّه علیهم اجمعین به بدنهای عنصری و جسدهای دنیوی خویش».(8)
این تعریف هم دارای اشکالهایی است که به سه مورد آنها اشاره میکنیم:
1 - از جمع همه رجعت کنندگان، تنها به رجعت معصومینعلیهم السلام اشاره کرده است.
2 - به حاکمیت رجعت کنندگان، تصریح ندارد.
3 - ظرف زمانی رجعت را بیان نکرده است.
سیّد مرتضی در تعریف رجعت آورده است:
اعلم، أن الّذی تذهب الشیعة الامامیة إلیه، أن اللَّه تعالی یعید عند ظهور امام الزمان، المهدی عجّل اللَّه تعالی فرجه قوماً ممن کان قد تقدّم
موته من شیعته لیفوزوا بثواب نصرته و معونته و مشاهدة دولته، و یعید ایضاً قوماً من اعدائه لینتقم منهم، فلیتلذّوا بما یشاهدون من ظهور الحق و علوّ کلمة اهله.(9)
بدان آنچه را شیعه به آن اعتقاد دارد، این است که خداوند متعال به هنگام ظهور امام زمان عجل اللَّه تعالی فرجه، گروهی از شیعیان را که پیش از ظهور او مردهاند، به دنیا باز میگرداند تا به پاداش یاری و کمک به او و مشاهده دولت ایشان برسند و نیز گروهی از دشمنان ایشان را باز میگرداند تا از آنان انتقام گیرد. پس آنان از مشاهده آشکار شدن حقّ و علّو سخن (پیروزی آیین) پیروان آن لذت میبرند.
این تعریف از جامعیت خوبی برخوردار است و اشکالهای تعریفهای گذشته را ندارد، امّا دو اشکال بر آن وارد است:
1 - حاکمیت جهانی مؤمنان را که هدف اعلای رجعت میباشد، بیان نکرده است و تنها به مشاهده این دولت جهانی اشاره دارد، مگر اینکه کمک رسانی مؤمنان را گستردهتر از کمکهای قبل از استقرار حکومت حضرت مهدیعلیه السلام بدانیم که به نوعی شامل حضور در دستگاه حکومت جهانی آن حضرت گردد.
2 - به ویژگی کفر و ایمانِ خالصِ رجعت کنندگان، اشاره نکرده است.
بازگشت به دنیا، نیازمند دو رکن اساسی است که اگر هر دوی آنها به اثبات برسند رجعت تحقق خواهد یافت. رکن اوّل، امکان وقوع این رستاخیر در عالم فعلی است و رکن دوم، وجود دلایل قابل قبول، جهت تحقق آن، در آستانه قیامت میباشد؛ بحث ما در این فصل به اثبات این دو رکن مربوط میشود.
رجعت، بازگشت انسان به دنیا و ادامه حیات مجدد او میباشد؛ یعنی پس از مدتی که ارتباط روح با جسم قطع گردید، دوباره به آن تعلق میگیرد، جسم زنده میشود و با تدبیر روح به حیات خود ادامه میدهد.
حال این سؤال مطرح است که آیا ممکن است، جسم انسان دوباره دارای حیات شود و روح به آن تعلق گیرد و زندگی دوباره خود را آغاز کند؟
بدون شک اصل حیات مجدد امری ممکن است چرا که قیامت هم چیزی غیر از این نیست. رجعت تشابه زیادی با قیامت دارد به گونهای که میتوان آن را قیامت کوچک نام گذارد؛ زیرا در قیامتِ بزرگ همه انسانها بدون استثناء زنده خواهند شد، امّا در رجعت عدّه خاصی از خوبان و بدان زنده میشوند. در قیامت روح به جسم انسان تعلق میگیرد و در رجعت نیز همین تعلق مجدد صورت میگیرد.
وقتی ما امکان قیامت را با گستردگی شگفت انگیزی که دارد پذیرفته باشیم رجعت را که در مقیاس محدودتری قرار دارد پذیرفتهایم؛ زیرا همان خدایی که قادر است انسان را بیافریند و به او حیات دهد و در قیامت برانگیزاند تا به اعمال او رسیدگی کند، توان آن را دارد که پیش از قیامت هم، او را به دنیا باز گرداند و این رستاخیز را که از مظاهر شکوهمند قدرت اوست تحقق بخشد.
امام باقرعلیه السلام در پاسخ ابی الصباح که درباره رجعت سؤال کرد فرمود:
تِلکَ القُدَرةُ.(10)
این قدرت خداوند است.
سیّد مرتضی علم الهدیرحمه الله در این باره مینویسد:
«هیچ شبههای بر عاقلی وجود ندارد که بازگشت اموات برای خداوند مقدور استو ذاتاً محال نمیباشد».(11)
شیخ حرّ عاملی در بیان شبهات مخالفان رجعت، اوّلین شبهه را استبعاد قرار داده و مینویسد:
الشبهة الاول الاستبعاد و هذا اصل انکار مَن انکرها.(12)
شبهه اوّل بعید دانستن رجعت است و ریشه انکار کسانی که آن را رد کردهاند همین استبعاد است.
امّا پاسخ به این شبهه آن است که اگرچه برخی از امور بسیار بعید به نظر میرسند امّا وقتی دلیل برمحال بودن آنها وجود نداشته باشد احتمال وقوع آنها وجود دارد و اگر دلیلی بروقوع آنها اقامه گردد گریزی از پذیرش آنها نخواهد بود. ابوعلی سینا مینویسد:
کلّما قرع سمعک من عجایب الزمانِ و غرائب البلدانِ، فذره فی بقعة الامکان مالم یذده قائم البرهان.(13)
آنچه را گوش تو از مسائل عجیب دوران و امور شگفتانگیز شهرها شنید، در بوته امکان قرار ده مادامی که برهانی آن را نفی نکرده است.
نتیجه آنکه باز گرداندن عدّهای از انسانها به دنیا برای خداوند مقدور است و به صرف بعید دانستن نمیتوان آن را انکار کرد؛ زیرا بعید دانستن به معنای منع تحقق نیست بلکه به معنای دور بودن تحقق است و چه دورهایی که با کمال ناباوری، نزدیک میگردند.
معجزات انبیاء از اموری بودهاند که مردم آنها را بعید میشمردند، اژدها شدن عصای موسیعلیه السلام، زنده شدن مردگان به دست عیسیعلیه السلام و دونیم شدن ماه به دست رسول خداصلی الله علیه وآله از اموری هستند که بسیار بعید به نظر میرسیدند، امّا تحقق یافتند. یکی از مسائلی که کافران آن را بعید میدانند مسئله قیامت است، که قرآن هم به استبعاد آن اشاره کرده است و میفرماید:
«إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَنَریهُ قَریباً»(14)
آنها آن روز را دور میبینند و ما آن را نزدیک میبینیم.
و در آیهای دیگر، از قول آنها میفرماید:
«ذلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ»(15)
این بازگشت، دوری است.
همه مخالفان معاد، بر این استبعاد، اتفاق نظر دارند امّا بعید شمردن آنها دلیلی بر منع تحقق آن نخواهد بود و استبعاد رجعت نیز، همین گونه است.
وقوع رجعت در گذشته، بهترین دلیل امکان تحقق آن، در آینده است و ما در اینجا چند مورد آن را بیان میکنیم.
1 - بازگشت گسترده مردم شام
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
«أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ خَرَجُوا مِن دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ»(16)
آیا ندیدی گروهی را که هزاران نفر بودند و از ترس مرگ از خانههای خود خارج شدند؟ پس خداوند به آنها فرمود: بمیرید؛ سپس آنها را زنده کرد؟
امام صادقعلیه السلام فرمود: «این کسانی که زنده شدند، هفتاد هزار خانواده از اهالی یکی از شهرهای شام بودند، که گاهی در شهرشان طاعون میآمد و ثروتمندان که توانمند بودند، از شهر بیرون میرفتند و فقرا باقی میماندند و به این صورت عده کمی از کسانی که بیرون میرفتند به طاعون گرفتار میشدند و مبتلایان به طاعون در میان باقیماندگان زیاد بودند؛ از این رو همه تصمیم گرفتند، هرگاه آثار طاعون را احساس کردند از شهر بیرون روند. وقتی فهمیدند طاعون آمده است همه آنها از بیم مرگ، از شهر خارج شدند و مدتی در شهرها میگشتند تا به شهر خرابهای رسیدند که مردم، آن را ترک کرده بودند و بیماری طاعون همه را نابود کرده بود. وقتی پیاده شدند تا در آنجا اقامتی داشته باشند خداوند به آنها فرمود: همگی بمیرید و همه آنها در یک ساعت مردند و بدن آنها به تدریج متلاشی و پوسیده شد.
یکی از انبیاء بنی اسرائیل به نام حزقیل که از آنجا عبور میکرد وقتی استخوانهای آنان را مشاهده نمود، گریه کرد و اشک از چشمانش جاری گردید و گفت:
پروردگارا! ای کاش همان گونه که آنها را میراندی، الآن زنده میکردی تا شهرهای تو را آباد سازند و فرزندانی آورند که بنده تو باشند و به همراه سایر بندگانت، تو را پرستش کنند...
(خداوند به خواست او پاسخ داد) و حزقیل مشاهده کرد که استخوانها به سوی یکدیگر پرواز کرده و به یکدیگر پیوستند و همه آنها زنده شدند و به همدیگر مینگریستند و خدا را تسبیح و تکبیر گفته و زبان به لااله الّا اللَّه میگشودند.
در این حال حزقیل گفت: «شهادت میدهم که خداوند بر همه چیز تواناست».(17)
خدای تعالی در قرآن کریم میفرماید:
«وَإِذْ قُلْتُمْ یامُوسی لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ * ثُمَّ بَعَثْناکُم مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»(18)
(به خاطر آورید) هنگامی که گفتید: ای موسی! هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا
خدا را به صورت آشکار (با چشم ظاهر) ببینیم؛ پس صاعقه شما را گرفت در حالی که آن را میدیدید؛ آنگاه شما را پس از مرگ زنده کردیم، شاید خدا را شکر گویید.
امام رضاعلیه السلام درباره این واقعه میفرماید:
«وقتی خداوند با موسی سخن گفت، به سوی قوم خود بازگشت و سخن گفتن خدا با خود را به آنان خبر داد؛ امّا آنها گفتند: ما به تو ایمان نمیآوریم تا خود سخن خدا را بشنویم.
جمعیت آنها هفتصد هزار نفر بود و موسی از میان آنها هفتاد هزار نفر را برگزید و از جمع آنها، هفت هزار نفر و از میان آنان هفتصد نفر و از جمع آنها هفتاد نفر را انتخاب کرد و با خود به کوه طور برد. وقتی سخن خدا را شنیدند، گفتند: به تو ایمان نمیآوریم تا خدا را آشکارا ببینیم. پس به خاطر این ظلمی که کردند، خداوند صاعقهای فرستاد و آنان را گرفت و همه مردند.
موسی عرض کرد: پروردگارا! وقتی من به جمع بنی اسرائیل بازگردم چه جوابی به آنها دهم؟ ایشان خواهند گفت: تو آنان را بردی و به قتل رساندی؛ زیرا در ادعای نبوّت خود راستگو نبودی. خداوند هم آنها را زنده کرد و همراه او فرستاد».(19)
بازگشت ارمیا (عزیر) به دنیا، از نمونههای صریح و خدشهناپذیر
دیگری است که امکان تحقق رجعت را به اثبات میرساند. قرآن کریم میفرماید:
«یا مانند کسی که از کنار یک آبادی گذر کرد که بامهایش فرو ریخته بود (و اجساد مردم آن بر روی زمین پراکنده بود. با خود گفت:) چگونه خداوند اینها را پس از مرگشان زنده میکند؟ خدا هم او را به مدّت صدسال میراند و سپس زنده کرد و به او فرمود: چه اندازه درنگ کردی؟ به غذا و نوشیدنی خود (که به همراه داشتی) نگاه کن، هیچ تغییری نکرده است (خدایی که این مواد غذایی را به مدّت صدسال نگاه داشته است، برآنچه اراده کند قدرت دارد.) و به الاغ خود بنگر (که چگونه از هم متلاشی شده است، این حیات پس از مرگت هم پاسخی برای تو درباره معاد است) و هم آنکه تو را نشانهای برای مردم (درباره قیامت) قرار دادیم. (اکنون) به استخوانهای مرکب خود نگاه کن که چگونه آنها را برداشته و به یکدیگر پیوند میدهیم و آنگاه گوشت برآنها میپوشانیم. (وقتی زنده شدن خود و مرکبش برای او) آشکار گردید گفت: میدانم که خداوند بر هر چیزی تواناست».(20)
تاکنون به اثبات رسید که رجعت امری ممکن و قابل تحقق است
و در این بحث به اثبات میرسد که این امرِ ممکن تحقق خواهد یافت؛ زیرا هر ممکنی که دلیل تحقق داشته باشد، به وقوع میپیوندد و رجعت دلیل تحقق دارد، پس به وقوع میپیوند. بنابراین آنچه اکنون مورد بحث قرار میگیرد، وجود دلیل بر وقوع رجعت در آخرزمان است.
رجعت از جمله معارف دینی است که با سه دلیل قرآن، روایات و اجماع به اثبات میرسد.
آیات متعددی در قرآن کریم وجود دارد که به تحقق رجعت در آینده تصریح کردهاند و ما چهار آیه آن را مورد بحث قرار میدهیم:
«وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّن یُکَذِّبُ بِایاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ»(21) و روزی که ما از هر امّتی، گروهی از کسانی که آیات ما را تکذیب کردند بر میانگیزیم و آنها (برای سؤال) نگه داشته میشوند.
نکات آیه و استدلال به آن
چند نکته از این آیه استفاده میشود:
1 - روزی خواهد آمد که در آن یک رستاخیز تحقق مییابد.
2 - این رستاخیز، کلّی نخواهد بود بلکه از هر امّتی گروهی زنده خواهند شد.
3 - این گروه، از تکذیب کنندگان آیات خدا هستند.
4 - پس از زنده شدن نگه داشته میشوند.
نحوه استدلال: دو برانگیختگی در قرآن بیان شده است: یک برانگیختگی کلی، چنانکه قرآن میفرماید:
«وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»(22)
همه آنها را برانگیزیم و از یک نفر هم فرو گذار نخواهیم کرد.
و یک برانگیختگی جزئی، که در آیه «وَیَومَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ اُمّةٍ فَوجاً» بیان گردیده است. جزئی بودن برانگیختگی دوم، روز آن را از روز قیامت، متمایز ساخته است. پس این روز، روز دیگری خواهد بود که به آن روز، رجعت میگوییم.
مردی به امام صادقعلیه السلام عرض کرد:
إنَّ العامَّةَ تَزْعَمُ أَنَّ قَولَهُ «وَیَومَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ اُمّةٍ فَوجاً» عَنی فِی القِیامةِ. فَقال ابوعبدِاللَّهِعلیه السلام: فَیَحْشُرُ اللَّهُ یومَ الِقیامةِ مِنْ ُکلِّ أُمَّةٍ فَوجاً وَ یَدَعُ الباقِینَ؟ لاولکنَّهُ فِی الرَّجْعَةِ وَ أَمّا آیةُ القیامَةِ «وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»(23)(24)
اهل سنت گمان دارند مراد خداوند که فرمود: «روزی که از هر امتی گروهی را
بر میانگیزیم» روز قیامت است. حضرت فرمود: پس خداوند روز قیامت از هر امتی گروهی را بر میانگیزد و بقیه را وا میگذارد؟ نه! بلکه مراد، حشر در رجعت است. امّا آیه مربوط به حشر در قیامت این است که فرمود: «و همه آنها را بر میانگیزیم و از یک نفر هم فرو گذار نخواهیم کرد».
نقد تفاسیر اهل سنت پیرامون آیه مفسران اهل سنت نظیر: قرطبی، ابن کثیر، جلال الدین سیوطی و ثعالبی، در تفاسیر خود این آیه را که با حشر کلی انسانها در قیامت مغایرت دارد به روز قیامت تفسیر کردهاند و با اختصار و بدون هیچ گونه اشارهای به محدودیت کسانی که برانگیخته میشوند، از کنار آن گذر کردهاند. برخی از آنها در توجیه و تفسیر به رأی برآمدهاند تا این حشر جزئی را به روز قیامت تفسیر کنند و حقیقت رجعت را که نپذیرفتهاند از آیه منتفی سازند. امّا اجماع همه ادیان الهی و مذاهب اسلامی بر این است که همه مردم، بدون استثناء در روز قیامت محشور میگردند، چنانکه قرآن به آن تصریح کرده است، ولی در آیه 84 سوره مبارکه نمل آمده است: «به یاد آور روزی را که از هر امتی عدّهای را برمیانگیزیم».
مفسرانی که این آیه را به قیامت تفسیر کردهاند خود را در ناهماهنگ کردن آیات، گرفتار ساختهاند که سوره نمل برانگیختگی عدّهای از مردم و آیات دیگر، حشر همه انسانها را بیان کردهاند؛ امّا شیعه با این
ناهماهنگی آیات رو برو نیست و هیچ مصداقی هم برای حشر جزئی عدّهای از انسانها، جز رجعت نمیشناسد، چه اینکه ائمهعلیهم السلام در برابر نظر اهل سنت به این آیه تمسک جستهاند.
ابوبصیر گوید: امام باقرعلیه السلام به من فرمود:
«یُنکِرونَ أَهلُ الْعِراقِ الرَّجعةَ؟ قُلتُ: نَعَم. قالَ: أما یَقرؤُونَ القرآنَ «وَیَومَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ اُمّةٍ فَوجاً»»(25)
آیا اهل عراق رجعت را انکار میکنند؟ عرض کردم: آری. فرمود: آیا قرآن را نمیخوانند که میفرماید: «و روزی که ما از هر امتی گروهی را بر میانگیزیم؟»
فخر رازی درباره آیه «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّن یُکَذِّبُ بِایاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ» مینویسد:
فاعلم، أن هذا من الامور الواقعة بعد قیام القیامة(26)
بدان این حشر، از اموری است که پس از برپایی قیامت واقع میگردد.
فخر رازی هیچ دلیلی برای این ادعای خود نیاورده است و علّت آن هم این است که اساساً سخن او هیچ ضمانت استدلالی ندارد؛ زیرا حرف «مِنْ» در آیه یاد شده برای تبعیض است و تنها به بعثت برخی از افراد اشاره دارد، امّا بعثت روز قیامت شامل تمام انسانها میشود. پس معلوم میگردد این روز بنابر ظاهر آیه، روز رجعت است. بله! اگر مراد
از بعد از قیامت یک حشر جزئی پس از حشر کلی باشد باز هم ناصواب است؛ زیرا پس از حشر کلی، کسی نخواهد بود که برانگیخته شود.
آلوسی یکی دیگر از مفسران اهل سنت مینویسد:
«مراد از این حشر (جزئی در سوره نمل)، حشر عذاب است امّا پس از حشر کلی و عمومی».(27)
این اشکال بر او وارد است که شما دو حشر را در روز قیامت پذیرفتید: حشر اوّل که زنده شدن همه مردم است و حشر دوم که حشر گروهی از آنهاست. این برخلاف آیات و روایاتی است که بر یک حشر در قیامت تصریح دارند. علاوه براین، پذیرش حشر دوم مردود است، زیرا اگر بخواهیم پس از زنده شدن همه مردم، حشر دیگری داشته باشیم، باید عدّهای از آنها حیات خود را از دست دهند تا دوباره محشور گردند و ما دلیلی بر چنین مرگی در قیامت نداریم و اساساً مرگی در قیامت وجود ندارد. پس برای تحقق حشر دوم، باید عدّهای از کسانی که محشور شدهاند، برانگیخته شوند که آن هم تحصیل حاصل است و تحصیل حاصل باطل است.
ممکن است گفته شود: عدّهای در حشر اوّل زنده نخواهند شد و در حشر دیگری زنده میشوند، پس هر دو حشر در روز قیامت خواهد بود.
امّا این حشر دو مرحلهای و یا دو حشر ناقص، خلاف تبادر از آیات و روایات است؛ زیرا آنچه از کلمه حشر در قیامت به ذهن تبادر میکند یک حشر است که اعتقاد عمومی بر آن شکل گرفته است و دست کشیدن از این تبادر، نیازمند دلیل است و ما چنین دلیلی را نداریم.
شوکانی از مفسران اهل سنت مینویسد:
قیل: و المراد بهذا الحشر (نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً) هو حشر العذاب بعد الحشر الکلی الشامل لجمیع الخلق.(28)
گفته شده است: منظور از این حشر (از هر امتی گروهی را بر میانگیزیم)، حشر عذاب است که پس از حشر کلیِ همه انسانها میباشد.
امّا اشکال این سخن که مورد قبول شوکانی است آن است که طرح وجود دو حشر در قیامت مردود است زیرا وقتی حشر کلی صورت گرفت و همه زنده شدند عدّهای به جهنم رفته و حشر آنها حشر عذاب است و عدهای وارد بهشت میگردند و رسیدگی به امور انسانهای خوب و بد پایان میپذیرد. بنابراین کسی از برانگیخته شدن، استثناء نشده بود که بخواهد پس از حشر کلی برانگیخته شود، در غیر این صورت حشر کلی معنا ندارد؛ مگر اینکه بگوییم بعضی از کسانی که
زنده شدهاند، خواهند مرد تا با زنده شدن آنها حشر دوم معنا دهد. در این صورت اشکالهایی که در بحث قبل به نظریه آلوسی وارد کردیم وارد خواهد بود.
نتیجه اینکه تنها یک حشر در قیامت وجود دارد و آن حشر کلی است که همه مردم را در بر میگیرد و حشر جزئی به روز دیگری که روز رجعت است مربوط میشود.
نظریه محمّد جواد مغنیه
مرحوم محمّد جواد مغنیه که در جهت تضعیف رجعت، مطالبی را بیان کرده است در استفاده رجعت از آیه «یَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» مخالفت کرده و نظر خود را که مطابق نظر مفسران اهل سنت است به علمای شیعه نسبت داده و مینویسد:
امّا الذین انکروا الرجعة من علماء الامامیة فقد قالوا: إن الحشر فی الایة یراد به الحشر فی الیوم الآخرة، لا فی هذه الحیاة، والمراد بالفوج رؤساء الکفار و الجاحدین، فانهم یحشرون و یجمعون لاقامة الحجة علیهم.(29)
امّا آن گروه از علمای امامیه که رجعت را انکار کردند، گفتهاند: مراد از حشر در آیه برانگیختگی در آخرت است و نه در این دنیا و مراد از گروهی که برانگیخته
میشوند رؤسای کفار و منکرانند، پس آنان هستند که برانگیخته و جمع میشوند تا حجت برآنها اقامه شود.
بدون شک مطالبی که بیان شد به شیعه مربوط نمیشود؛ بلکه در منابع تفسیری اهل سنت بیان شدهاند چنانکه یکی از مفسران معاصر شیعه مینویسد:
ان المفسرین من اهل السنة یعتقدون ان الایة ناظرة الی یوم القیامة، و قالوا: ان المراد بالفوج هو اشارة الی رؤساء الجماعات و ائمتهم.(30)
مفسران اهل سنت اعتقاد دارند که آیه به قیامت نظر دارد و گفتهاند: مراد از فوج (گروه) اشاره به سران جمعیتها و رهبران آنهاست.
آلوسی، مفسر سنی مذهب، در ذیل آیه آورده است:
والمراد بالفوج جماعة من الرؤساء المتبوعین لکفرة.(31)
مراد از گروهی (در آیه 83 سوره نمل) جمعی از سران مورد تبعیت کافرانند.
امّا نظر علمای شیعه بنابر ظاهر آیه و روایات اهل بیتعلیهم السلام این است که مراد از یوم(روز) در آیه روز رجعت است و به این نظریه شهرت دارند، چنانکه آلوسی پس از مطالبی که از او بیان شد مینویسد:
و هذه الایة من اشهر ما استدل بها الامامیة علی الرجعة.(32)
و این آیه از مشهورترین دلایلی است که شیعه برای رجعت، به آن استدلال کرده است.
امّا پاسخ این مطالب که آیه به روز قیامت و برانگیختگی برخی از سران کفار و منکران حقّ مربوط میشود این است که برانگیختگی روز قیامت کلی است و یک نفر هم از آن استثناء نمیشود، چنان که قرآن میفرماید:
«وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»(33)
همه آنها را بر میانگیزیم و از یک نفر هم فروگذار نخواهیم کرد.
بنابراین، برانگیختگی جزئی که در آیه 83 سوره نمل مطرح است، به روز دیگری غیر از روز قیامت مربوط میگردد و آن روز، بنابر روایات اهل بیتعلیهم السلام روز رجعت است.
سیّد محمّد صدر درباره آیه «یَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» مینویسد:
«وقتی ما به صورت مستقل به آیه نگاه میکنیم، به هیچ وجه آن را دلالت کننده بر رجعت نمیبینیم و لااقل معنای دیگری نظیر معنای رجعت خواهد داشت که دلالت آیه بر آن معنا، کمتر از دلالت آن بر رجعت نمیباشد»(34)
آنگاه در پایان سخنان خود نتیجه میگیرد که مراد از آیه این است که
مردم در روز قیامت گروه گروه محشور میشوند.
خلاصه روشن کلام سیّد محمّد صدر این است که حشر در آیه 83 سوره نمل دو معنا دارد: حشر به معنای رجعت و حشر به معنای بازگشت تدریجی به صحنه قیامت و آیه، معنای دوم؛ یعنی حشر گروه گروه مردم در روز قیامت را بیان میکند.
هدف این نظریه، آن است که آیه یاد شده نوع حشر را بیان میکند و میتوان آن را با جمله «و یوم نحشر هم افواجاً» (به یادآور روزی را که ما مردم را گروه گروه بر میانگیزیم) تعبیر کرد.
امّا این سخن که آیه دلالتی بر رجعت ندارد، ادعایی است که دلیلی بر آن ذکر نکرده است؛ ضمن این که ما به دلایل مختلف اثبات کردیم که این آیه از بهترین دلایل رجعت است.
امّا تفسیر «یوم نحشر من کل امة فوجاً» به «یوم نحشرهم افواجاً»، یک تفسیر به رأی آشکار است و اگر اراده خداوند بر بیان حشر گروه گروه مردم بود به جای آیه یاد شده، جمله «یوم نحشرهم افواجاً» را بیان میکرد چه اینکه در سوره نبأ فرمود: «یوم ینفخ فی الصور فتأتون افواجاً» امّا میبینیم که خداوند از چنین تعابیری استفاده نکرد. پس معلوم میگردد مراد خداوند همان چیزی است که از ظاهر الفاظ آیه استفاده میشود و آن حشر جزئی است که به آن رجعت میگوییم.
علما و مفسران شیعه هم این آیه را که مناسب است، آن را آیه
رجعت بنامیم دلیل روشن رجعت دانستهاند که از جمله آنها: شیخ مفید(35)، شیخ طوسی(36)، شیخ طبرسی(37) و علامه طباطبایی(38) میباشند.
«وَحَرامٌ عَلَی قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ»(39)
و حرام است بر شهرها و آبادیهایی که آنها را به هلاکت رساندیم (به دنیا بازگردند) آنها هرگز به دنیا باز نمیگردند.
نکات آیه و استدلال به آن
دو نکته مهم در این آیه وجود دارد:
1 - هلاکت برخی آبادیها از سوی خداوند متعال.
2 - حرمت و ممنوعیت بازگشت آنها به دنیا.
نحوه استدلال: جایی که هلاک شدگان به آن باز نمیگردند دنیاست؛ زیرا در قیامت همه برانگیخته میشوند چه اینکه خداوند میفرماید:
و همه آنها را برمیانگیزیم و از یک نفر هم فرو گذار نخواهیم کرد.(40)
اکنون که بنابر آیه یاد شده که هلاک شدگان به دنیا باز نمیگردند مفهوم آیه این است که پس کسانی که هلاک نشدهاند (با داشتن شرایط) به دنیا باز میگردند.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود آورده است:
فهذه الایة من اعظم الدلالة فی الرجعة.(41)
این آیه، بزرگترین دلیل بر رجعت است.
امام صادقعلیه السلام در استدلال به آیه یاد شده و شرایط رجعت کنندگان میفرماید:
کُلُّ قَرْیَةٍ أَهْلَک اللَّهُ أَهلَها بِالعذابِ لایَرْجِعُونَ فِی الرَّجْعَةِ وَ أَمّا فِی الْقِیامَةِ فَیَرْجِعُونَ. أَمّا غَیْرُهُم مِمَّنْ لَمْ یَهلِکوا بِالعذابِ وَ مَحَضُوا الکُفْرَ مَحضاً یَرجِعُونَ.(42)
هر شهر و آبادی که خداوند ساکنان آن را با عذاب به هلاکت رساند، در رجعت باز نمیگردند؛ امّا در قیامت باز خواهند گشت، ولی کسانی که با عذاب الهی به هلاکت نرسیده باشند و کفر خود را خالص کرده باشند باز میگردند.
اگر گفته شود: نفی رجعت از هلاک شدگان در این آیه به معنای اثبات رجعت برای غیر آنها نمیباشد، پاسخ میدهیم: نفی رجعت از هلاک شدگان، در صورتی موجه است که رجعتی باشد و از عدّهای منتفی گردد و گرنه نفی رجعت از هلاک شدگان در قرآن، آن هم پس از زمان طولانی که از عذاب آنها میگذرد وجهی ندارد جز آن که بازگشت به دنیا را که شامل برخی میشود از آنها منتفی سازد و در این صورت است که نفی بازگشت آنها در آیه یاد شده توجیه پیدا میکند و معلوم
میشود که خداوند میخواهد عدّهای را از رجعت به دنیا استثناء کند؛ مؤید این پاسخ حدیثی است که از امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیه یاد شده نقل کردیم.
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَما اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْاً وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فأُولَئِکَ هُمُ الفاسِقُونَ»(43)
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده داده است که آنان را به طور قطع، حاکم روی زمین قرار دهد؛ همان گونه که به پیشینیان آنها حاکمیت داد و دینی را که برای آنها پسندیده است پابرجا و مستقر خواهد کرد و ترس آنها را به امنیت مبدل میسازد به گونهای که تنها مرا بپرستند و چیزی را شریک من قرار ندهند و کسانی که پس از آن کافر گردند آنها فاسقند.
نکات مهمی در این آیه وجود دارد که آنها را بیان میکنیم:
1 - خداوند وعده قطعی بر حکومت دینی مؤمنان داده است.
2 - این حکومت را خداوند به پیشینیان عطا کرده است.
3 - همه مؤمنان از صدر اسلام تا زمان تحقق این حاکمیت مشمول این وعده الهی میباشند.
4 - دین خدا که مورد قبول مؤمنان میباشد پابرجا خواهد بود.
5 - ترس مؤمنان به امنیت مبدل میگردد.
6 - خدا را میپرستند و کسی را شریک او قرار نمیدهند.
7 - پس از تحقق این زمینههای هدایت، هرکس کفر ورزد فاسق است.
بدون شک چنین حاکمیتی که براساس دین مبین اسلام میباشد در آخر زمان تحقق مییابد؛ زیرا استقرار چنین حکومتی یک وعده الهی است که تاکنون تحقق نیافته و تخلفی هم در وعده خداوند نخواهد بود. چه اینکه قرآن فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمیعادَ»
شیعه اعتقاد دارد این حاکمیت به رهبری آخرین مرد آسمانی و دوازدهمین جانشین گرامی رسول خداصلی الله علیه وآله حضرت مهدیعلیه السلام تحقق مییابد؛ چنان که روایاتی وارد شده است که حاکمیت در این آیه حکومت حضرت مهدیعلیه السلام است.
نحوه استدلال: خداوند به همه مؤمنان از عصر بعثت تا عصر ظهور که دارای ایمان خالص بودهاند وعده حاکمیت دینی و جهانی داده است و برای تحقق این وعده باید همه وعده دادهشدگانی که از دنیا رفتهاند رجعت کنند تا این وعده الهی تحقق یابد.
اهل سنت که بر رجعت در امّت اسلامی پایبند نیستند در تفسیر آیاتی از این قبیل که رجعت در آنها مطرح شده است به بیراهه میروند. فضای آیه فضای گسترده، امید بخش و نشاطآوری است که مسلمانان به آن شادمان میگردند امّا جصّاص از مفسران اهل سنت متوفای 370 ه .ق در وادی دیگری وارد شده است و مینویسد:
«این سخن خدا، دلیلی بر صحت پیشوایی چهار خلیفه پس از پیامبرصلی الله علیه وآله است؛ زیرا خداوند خلافت در زمین را به آنها داد و آنان را همان گونه که وعده داده شده است بهرهمند گردانید امّا معاویه در این افراد وارد نمیشود؛ زیرا او در وقت نزول آیه مؤمن به اسلام نبود».(44)
اشکالات اساسی و فراوانی بر سخن جصّاص وارد است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1 - بنابر آیه یاد شده وعده الهی در سراسر تاریخ اسلام تا عصر ظهور جاری است و همه مؤمنان واجد شرایط یکجا به آن دست مییابند و به حاکمیت چهار حاکم پس از پیامبرصلی الله علیه وآله محدود نمیشود.
2 - ظاهر آیه بیانگر حکومت جهانی است و حاکمیت حکامِ پس از پیامبرصلی الله علیه وآله جهانی نبود.
3 - خلافت مطرح در آیه، یک وعده الهی است در حالی که سه
خلیفه اوّل که بر خلاف حدیث غدیر و وصایای رسول خداصلی الله علیه وآله حکومت را گرفتند حکومتشان وعده الهی نبود.
4 - بنابر محتوای آیه، خداوند دین را برای مؤمنان مستقر میکند در حالی که در زمان چهار خلیفه، دین مستقر نگردید و مظالم زیادی به وقوع پیوست.
5 - در اواخر آیه آمده است خداوند ترس را برای مؤمنان به امنیت مبدل میسازد در حالی که در زمان حاکمیت چهار خلیفه پس از پیامبرصلی الله علیه وآله جنگ و ناامنی و قتل و تهدید وجود داشت به گونهای که سه نفر از آنها کشته شدند.
نتیجه اینکه تعیین مصداق جصاص برخلاف مفاد آیه مبارکه 55 سوره نور است و مراد آیه از حاکمانی که خداوند آنها را به خلافت میرساند کسانی هستند که ایمان خالص دارند و در رأس آنها اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله میباشند که خداوند بنابر وعده خود آنها را به دنیا باز میگرداند تا در این حاکمیت الهی سهیم شوند و غلبه و شکوه اسلام را بر روی زمین نظاره کنند.
«إِنّا لَنَنصُرُ رُسُلَنا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ»(45)
همانا ما فرستادگان خود و کسانی که ایمان آوردهاند را در زندگی دنیا و روزی که شاهدان به پا میخیزند یاری میکنیم.
نکات آیه و استدلال به آن
1 - وعده قطعیِ پیروزی به فرستادگان الهی و مؤمنان.
2 - شکست دشمنان دین خدا.
3 - گستردگی پیروزی در دنیا و آخرت.
نحوه استدلال: پیروزی که در آیه با فعل مضارع و لام تأکید بیان شده است و به همه انبیاء و مؤمنان مربوط میگردد، به زمان پس از نزول این آیه مربوط میگردد؛ پس برای تحقق این پیروزی که خداوند در قرآن وعده داده است باید انبیاء و مؤمنان ناب و خالص را به دنیا بازگرداند و آنان را بر دشمنان پیروز کند و این همان رجعت است.
جمیل بن درّاج گوید به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: تفسیر این سخن خداوند عزّوجلّ که فرمود: «انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیاة الدنیا و یوم یقوم الاشهاد» چیست؟ حضرت فرمود: به خدا قسم این پیروزی در زمان رجعت خواهد بود، آیا نمیدانی که بسیاری از انبیاء در دنیا یاری نشدند و کشته شدند و ائمهعلیهم السلام به قتل رسیدند و یاری
نشدند؟ پس این پیروزی در زمان رجعت تحقق مییابد.(46)
دلیل دوم رجعت روایات فراوانی است که برخی از آنها به اصل رجعت و برخی به ویژگیهای آن مربوط میشوند. مجموع این روایات یک دلیل متقن برای اثبات رجعت به شمار میروند و ما در مقاطع مختلف این کتاب بخش زیادی از آنها را نقل خواهیم کرد.
روایت متواتر بهترین دلیل روایی است که برای اثبات معارف دینی در موضوعات مختلف اقامه میشود و دلیل روایی رجعت خبر متواتر است.
امّا خبر متواتر آن است که افراد زیادی آن را نقل کردهاند به طوری که معمولا هماهنگی آنها بر دروغ امکان ندارد. بنابراین اگر سند روایات متواتر ضعیف هم باشد مورد قبول خواهند بود. البته خبر متواتر در صورتی پذیرفته است که با قرآن، سنّت قطعی و عقل تعارض نداشته باشد.
روایت متواتر به دو نوع لفظی و معنوی تقسیم میشود. متواتر لفظی آن است که همه نقل کنندگان، آن را با یک لفظ نقل کردهاند
و متواتر معنوی آن است که یک معنی در قالب الفاظ متعدد بیان شده است و غالب اخبار متواتر از نوع دوم هستند.
با توضیحی که بیان شد، روایات رجعت، متواتر معنوی هستند و اگر به حدّ تواتر هم نمیرسیدند بخشی از آنها که دارای سند معتبر میباشند برای اثبات موضوع کافی هستند از این رو خدشهای در اعتبار آنها وجود ندارد.
علامه طباطبایی در این باره مینویسد:
عدة من الآیات النازلة فیها و الروایات الواردة فیها تامة الدلالة قابلة الاعتماد.(47)
تعدادی از آیات که درباره رجعت نازل شده و روایاتی که درباره آن وارد شدهاند از دلالت کامل برخوردار بوده و قابل اعتمادند.
همچنین درباره تواتر آنها مینویسد:
ان الروایات متواترة معنی عن ائمة اهل البیت حتی عدّ القول بالرجعة عند المخالفین من مختصات الشیعة و ائمتهم من لدن الصدر الاول.(48)
روایاتی که از ائمهعلیهم السلام درباره رجعت وارد شده است تواتر معنوی دارند به گونهای که از صدر اسلام اعتقاد به رجعت نزد اهل سنت از ویژگیهای شیعه و ائمه آنها به شمار آمده است.
شیخ حر عاملی نیز مینویسد:
لاریب فی بلوغ الاحادیث المذکورة حدّ التواتر المعنوی.(49)
در رسیدن احادیث یاد شده (رجعت) به اندازه تواتر معنوی تردیدی وجود ندارد.
بزرگان زیادی روایات رجعت را متواتر دانستهاند و ما در اینجا به یک مورد دیگر اشاره میکنیم:
حکیم معاصر، استاد حسن زاده آملی مینویسد: سیّد جزایری میگوید:
«جمیع آنچه از آیات و اخبار و ادعیه در رجعت آمده است ششصد تاست».(50)
نتیجه اینکه روایات رجعت دلیل محکمی بر اثبات این عقیده امیدبخش و عدالتخواهانه است و اگر هیچ دلیلی جز این روایات در دست نباشد وجود آنها برای اثبات رجعت کافی است.
آلوسی از مفسران اهل سنت مینویسد:
والاخبار الّتی روتها الامامیة فی هذا الباب قد کفتنا الزیدیة مؤنة ردّها، علی انّ الطبرسی اشار الی انها لیست ادلة و ان التعویل لیس علیها و انما الدلیل اجماع الامامیة.(51)
و اخباری را که امامیه برای این باب (رجعت) روایت کردهاند زیدیها زحمت
رد آنها را برای ما کشیدهاند. علاوه بر آن طبرسی گفته است: روایات، دلیل رجعت نیستند و بر آنها تکیه نمیشود بلکه دلیل رجعت اجماع علمای امامیه است.
امّا پاسخ ما به سخنان آلوسی این است که اخبار متواتر به صرف ادعای زیدیه و امثال آن، مردود نیست. اخبار رجعت متواتر، علمآور و در درجه بالای اعتبار است؛ چه این که ما در بررسی اسناد آنها تحقیقاً به وثوق و اعتبار آنها دست یافتیم. امّا اینکه در مجمع البیان آمده است تکیهگاه ما در اثبات رجعت اجماع است و نه روایات، از آن جهت نیست که روایات اعتباری ندارند بلکه در مقام پاسخ به کسانی است که روایات را تأویل کرده و معنای دیگری از رجعت ارائه میکنند؛ زیرا اجماع را نمیتوان مانند روایات تأویل کرد و اجماع صریح علمای شیعه بر آن است که پس از ظهور حضرت مهدیعلیه السلام عدّهای از مؤمنان خالص و کافران خالص به دنیا باز میگردند. در اینجا عین کلام شیخ طبرسی را بیان میکنیم تا آنچه را بیان کردیم روشنتر شود.
الرجعة لم تثبت بظواهر الاخبار المنقولة فیتطرّق التأویل علیها و انما المعول فی ذلک علی اجماع الشیعة الامامیة.(52)
رجعت با ظاهر روایات اثبات نشده است تا قابل تأویل باشد، آنچه برای اثبات رجعت بر آن تکیه شده است اجماع شیعه است.
تکیه بر اجماع از سوی شیخ طبرسی و پیش از او از سوی سیّد
مرتضی، به خاطر رد تأویل روایات رجعت بوده است و اگر این تأویل نمیبود چنین سخنی هم که تکیه گاه ما تنها بر اجماع است مطرح نمیشد به ویژه اینکه مدرک اجماع معلوم است و همین روایات میباشند.
البته آنها میتوانستند این گونه پاسخ تأویل کنندگان را بدهند که اگر شما روایات را تأویل کنید امّا اجماع علمای شیعه را که به بازگشت اموات به دنیا تصریح دارد نمیتوانید تأویل کنید. در این صورت امثال آلوسی نمیتوانستند روایات را تضعیف کنند. بله ممکن است گفته شود این احتمال وجود دارد که روایات نزد شیخ طبرسی کافی نبوده است که بر اجماع تکیه کرده است امّا با توجّه به اینکه مدرک اجماع معلوم میباشد و همین روایاتی هستند که در دست ما هستند و اگر تضعیف شوند اجماع هم تضعیف خواهد شد، چنین احتمالی ضعیف میباشد. امّا اگر این احتمال نزد او قوی باشد پاسخ میدهیم: روایات رجعت متواتر و علمآور است و در نتیجه به عنوان یک دلیل مستحکم و مستقل برای اثبات رجعت کافی است و تأویل آنها چنان که بحث آن خواهد آمد مردود است.
یکی از معاصرین، سند روایات رجعت را ضعیف دانسته و همچنین مینویسد:
«بسیاری از روایات رجعت در کتابهای منتخب بصائر الدرجات و کنزالفوائد آمده است که اعتبار آنها ضعیف است».(53)
و پاسخ ما این است که:
1 - وقتی روایات متواتر باشند ضعف سند آسیبی به آنها نمیرساند.
2 - سند همه روایات رجعت ضعیف نیست و تعداد قابل توجهی از آنها معتبر است که به بخشی از آنها در همین کتاب اشاره کردهایم.
3 - روایات باید موثق باشند و به صحت آنها اطمینان داشته باشیم امّا این وثوق تنها از راه اسناد نمیباشد زیرا وثوق بر دو نوع است: وثوق سندی و آن عبارت از این است که راویان روایت موثق باشند. و نوع دیگر وثوق، وثوق صدوری است یعنی اطمینان حاصل شود که روایت از معصومعلیه السلام صادر شده است اگرچه این اطمینان از روی قرائنی باشد و راویان روایت توثیق نشده باشند.
مرحوم حاج آقا رضا همدانیرحمه الله در این باره مینویسد:
المدار علی وثاقة الراوی او الوثوق بصدور الروایة و ان کان بواسطة القرائن الخارجیة الّتی عمدتها کونها مدونة فی الکتب الاربعة(54) او
مأخوذة من الاصول المعتبرة مع اعتناء الاصحاب بها و عدم اعراضهم عنها.(55)
معیار حجیت روایت بر موثق بودن راوی یا اطمینان به صدور روایت است. اگر چه این اطمینان به خاطر قرائنِ خارج از روایت باشد که عمده آنها وجود احادیث در کتب اربعه شیعه یا برگرفته از اصول معتبر روایی با عنایت اصحاب به آنها و عدم اعراضشان از آن روایات میباشد.
نتیجه اینکه بخشی از روایات رجعت سند موثق دارند و بخشی هم از شواهد و قرائنی برخوردارند که بر صدور آنها از ائمهعلیهم السلام اطمینان داریم و آن وجود این احادیث در کتب اربعه شیعه است و مجموع آنها یک خبر متواتر است که موجب علم و اعتقاد قطعی به تحقق رجعت در زمان حضرت مهدیعلیه السلام میگردد. بنابراین، روایات ضعیف، نقطه ضعفی برای اثبات رجعت نخواهند بود.
علامه مجلسی درباره تواتر روایات رجعت، نقل بزرگان شیعه و منابع روایی آنها که این روایات را در آنها نقل کردهاند مینویسد:
«چگونه کسی که به حقیقت ائمه اطهارعلیهم السلام ایمان دارد و به حدود دویست حدیث صریح که به تواتر از آنها به ما رسیده است و بیش از
چهل نفر از بزرگان موثق و علمای اعلام در بیش از پنجاه کتاب از مؤلفان خود نوشتهاند شک میکند؟ آنگاه نام آنها را میبرد که برخی از آنان عبارتند از:
شیخ کلینی، شیخ صدوق، شیخ طوسی، سیّد مرتضی، نجاشی، کَشّی، عیّاشی، علی بن ابراهیم، سلیم هلالی، شیخ مفید، کراجکی، نعمانی، صفار، ابن قولویه، سیّد بن طاووس، فرات بن ابراهیم، امین الدین طبرسی، برقی، ابن شهر آشوب، قطب راوندی، علامه حلی، فضل بن شاذان، شهید اوّل و ... اگر مثل احادیث رجعت متواتر نباشد دیگر در چه چیزی میشود ادعای تواتر کرد با اینکه عموم شیعه این احادیث را از گذشتگان خود نقل کردهاند و به گمان من هر کسی در امثال رجعت شک کند در ائمه دین شک کرده است».(56)
محمّد جواد مغنیه نیز روایات رجعت را تضعیف کرده و مینویسد:
امّا الاخبار المرویة فی الرجعة عن اهل البیت فهی کالاحادیث فی الدجال الّتی رواها مسلم فی صحیحه... فمن شاء آمن بها و من شاء جحدها.(57)
امّا اخباری که از اهل بیت درباره رجعت روایت شده است مانند احادیث مربوط به دجال است که مسلم در صحیح خود آورده است... هرکس بخواهد به آنها ایمان میآورد و هرکس بخواهد آنها را انکار میکند.
نظر محمّد جواد مغنیه درباره روایات رجعت دارای اشکالهای
فراوانی است که به چند مورد آن اشاره میکنیم:
1 - قیاس اخبار رجعت و اخبار دجال مع الفارق است و فرقهای آن را در همین اشکالها بیان میکنیم.
2 - اخبار مربوط به دجال خبر واحدند امّا اخبار مربوط به رجعت متواتر میباشند.
3 - روایات آمدن دجال ضعیفاند و به آیات قرآن و اجماع تأیید نشدهاند امّا روایات رجعت از اعتبار لازم برخوردارند و مورد تأیید قرآن و اجماع علمای شیعه قرار دارند.
4 - محتوای اخبار دجال به یک فرد بسیار شرور در آخر زمان بر میگردد که درباره او اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد امّا اخبار رجعت به بازگشت همه انبیاء، ائمهعلیهم السلام و همه خوبان خالص و همه بدان خالص و حاکمیت طولانی امام حسینعلیه السلام مربوط میشود که کمترین اختلافی در سیمای آنها وجود ندارد و جایگاه خوبان آنها جایگاه بلند مرتبگان عالم وجود و بهترینهای عالم است که به ایمان خالص نایل شدهاند و چهرههای منفیِ رجعت کننده نیز روشن و شناخته شدهاند.
حال چگونه میشود با این تفاوتهای بزرگ و امتیازهایی که روایات رجعت دارند این اندازه با احادیث آن سطحی برخورد کرده و به خاطر اسکات مخالفین عقبنشینی کنیم!
روایات فراوانی از طریق شیعه و سنی وارد شده است که آنچه در امّتهای گذشته رخ داده است در این امّت نیز رخ خواهد داد، پس با توجّه به این روایات، یکی از رخدادهای مهم و مکرر امّتهای گذشته که رجعت است در امّت اسلامی هم به وقوع میپیوندد. علامه طباطبایی مینویسد:
«آیات و روایات به طور اجمال بر تحقق رجعت دلالت دارند؛ نظیر سخن خدای متعال که فرموده است: «آیا گمان کردهاید وارد بهشت میشوید و حوادثی مانند حوادث گذشتگان به شما نمیرسد؟»(58) و از جمله حوادثی که قبل از ما واقع گردیده است و در این امّت هم به وقوع میپیوندد زنده شدن مردگان است، همانگونه که قرآن قصه ابراهیم و موسی و عیسی و عزیر و ارمیا و کسان دیگری غیر از آنها را نقل کرده که بازگشت اموات تحقق یافته است و شیعه و سنی از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کردهاند که فرمود: قسم به کسی که جانم در دست اوست همانا شما مسلمانان با سنّتهایی که در امّتهای گذشته بوده است روبرو خواهید شد و مو به مو در این امّت هم پیاده خواهد شد به طوری که نه شما از راهی که برای آنها بود جدا میشوید و نه سنّتهای بنی اسرائیل از شما جدا خواهند شد».(59)
روایات تکرار رخدادهای امّتهای گذشته فراوان است و ما در اینجا چند مورد آن را نقل میکنیم:
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
یَکُونُ فی هذِهِ الأُمَّةِ کُلُّما کانَ فی بَنی اِسرائیلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ و القَذَّةِ بِالقذَّةِ.(60)
آنچه در بنی اسرائیل رخ داد بدون کم و کاست در این امّت هم رخ خواهد داد.
همچنین در روایت دیگری با سند صحیح فرمود:
کُلُّما کان فِی اْلاُمَمِ السابِقَةِ یکونُ مِثْلُه فی هذِهِ الأُمَّةِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعلِ وَ القَذَّةِ بالقَذَّةِ.(61)
آنچه در امّتهای گذشته واقع شد بدون کم و زیاد در این امّت هم به وقوع میپیوندد.
چیزی در امّت پیامبران پیش از من واقع نشد مگر اینکه نظیر آن در امّت من واقع میشود.
روایات این موضوع بسیار است و شیخ حرّ عاملی درباره تعداد زیاد آن مینویسد:
والاحادیث فی ذلک کثیرة متواترة بین الشیعة و العامة.(62)
روایات در این زمینه (تکرار رخدادهای امّتهای قبلی در امّت اسلامی) بین شیعه و سنی زیاد و در حدّ تواتر است.
اهل سنت حوادث گذشته را محدود به انحراف مردم و بروز بدعتها و امثال آن دانستهاند امّا این تخصیص بدون مخصص است، روایات مطلق است و محدود کردن به بیان چند مورد برخلاف ظاهر آنهاست. البته عدّهای از آنها تکرار همه رخدادهای امّتهای گذشته را پذیرفتهاند امّا رجعت را که از جمله آن حوادث است نپذیرفتهاند درحالی که ما دلیلی نداریم که عموم این روایات را در ارتباط با رجعت تخصیص زده باشد.
در بحث قبل بیان گردید که آنچه در امّتهای گذشته پیش آمده است در این امّت هم پیش خواهد آمد و در این بحث بیان میکنیم که یکی از اموری که در میان آنها پیش آمد رجعت بود و در نتیجه رجعت در امّت اسلامی هم پیش خواهد آمد و گریزی از پذیرش آن نخواهد بود.
امّتهای گذشته به ویژه بنی اسرائیل شاهد رجعتهایی بودند که در بحث امکان وقوع رجعت به سه مورد آن از قرآن کریم اشاره کردیم. این رجعتها درباره ارمیا یا عزیر و رجعت مردم یکی از شهرهای شام و یک جمع هفتاد نفری از همراهان موسیعلیه السلام بود و در اینجا دو مورد دیگر را بیان میکنیم.
رجعت ذوالقرنین از بهترین نمونههای اقوام گذشته است.
«از امیرالمؤمنینعلیه السلام سؤال شد: ذوالقرنین چه کسی بود؟ حضرت فرمود: مردی که خداوند او را برای هدایت قومش مبعوث کرد امّا مردم او را تکذیب کردند و ضربهای بر پیشانی او زدند و جان داد. آنگاه خداوند او را زنده کرد و به سوی قومش فرستاد و دوباره او را تکذیب کردند و ضربهای بر آن سمت پیشانیش زدند و جان سپرد و سپس خداوند او را زنده کرد. او ذوالقرنین است؛ زیرا دو طرف پیشانیش ضربه خورد».(63)
«یکی از فرزندان نوحعلیه السلام که عمر طولانی کرد و گفتهاند وصی آن حضرت بوده است «سام» میباشد. حواریون عیسیعلیه السلام از او خواستند تا سام را زنده کند. مسیحعلیه السلام هم بر سر قبر او رفت و گفت: ای سام! به اذن خدا مرا اجابت کن، او هم به قدرت خداوند برخاست. عیسیعلیه السلام از او پرسید دنیا چگونه است؟ سام پاسخ داد: مانند خانهای که دو درب دارد، از این درب داخل شدم و از درب دیگر خارج گردیدم.
در نقل دیگری آمده است: عیسیعلیه السلام از او پرسید میخواهی بمانی یا بازگردی؟ و او جواب داد: یا روحَ اللَّه باز میگردم».(64)
یکی از دلایل اثباتِ مسائل دینی اجماع است. اتفاق نظر علما بر یک موضوع دینی را اجماع گویند و رجعت از موضوعاتی است که علمای شیعه بر آن اجماع دارند. شیخ مفید در این باره مینویسد:
اتفقت الامامیة علی وجود رجعة کثیر من الاموات الی الدنیا قبل یوم القیامة.(65)
شیعه بر بازگشت عده زیادی از اموات به دنیا پیش از روز قیامت اتفاق نظر دارد.
ابوالصلاح الحلبی: اجمعت الفرقة المحقة علی اعادة من محض الکفر او الایمان من امّتنا فی دولة المهدیعلیه السلام.(66)
گروه حقمدار شیعه بر بازگشت هرکس از امّت ما که کفر یا ایمان خود را خالص کرده است در دولت مهدیعلیه السلام اجماع دارد.
سیّد مرتضی: قد اجتمعت الامامیة علی ان اللَّه تعالی عند ظهور القائم صاحب الزمانعلیه السلام یعید قوما من اولیائه لنصرته و الابتهاج بدولته و قوما من اعدائه لیفعل بهم ما یستحق من العذاب و اجماع هذه الطائفة حجة، لان المعصوم فیهم فیجب القطع علی ثبوت الرجعة.(67)
شیعه اجماع دارد که خداوند به هنگام ظهور قائم؛ صاحب الزمانعلیه السلام عدّهای از دوستان خود را برای یاری دادن او و شادمانی از دولتش و عدهای از دشمنانش را
هم برای عذابی که مستحق آن هستند به دنیا باز میگرداند و اجماع علمای شیعه حجت است؛ زیرا امام معصوم در آنهاست پس اعتقاد به رجعت واجب است.
حسن بن سلیمان بن خالد قمی: الرجعة ممّا اجمع علیه علماؤنا.(68)
رجعت از مسائلی است که علمای ما بر آن اتفاق نظر دارند.
علامه مجلسی: اجمعت الشیعه علی الرجعة فی جمیع الاعصار و اشتهرت بینهم کالشمس فی رابعة النهار.(69)
شیعه در همه زمانها بر رجعت اجماع کرده است و آن مانند خورشید وسط آسمان در میان شیعه شهرت یافته است.
شیخ حرّ عاملی: اجماع و اتفاق نظر همه شیعیان دوازده امامی بر صحت اعتقاد به رجعت است و مخالف قابل اعتنایی از علمای گذشته و معاصر در میان آنها دیده نمیشود و با وجود روایات متواتر از پیامبر و ائمهعلیهم السلام که دلالت بر اعتقاد آنها به رجعت دارند معلوم میشود که معصومعلیه السلام هم در این اجماع حضور دارد.(70)
سیّد عبداللَّه شُبّر: اعلم، ان الرجعة مما اجمعت علیه الشیعة الحقّة و الفرقة المحقة، بل هی من ضروریات مذهبهم.(71)
بدان که رجعت از اموری است که شیعه برحقّ استوار و گروه واقعگرا بر آن اجماع دارد؛ بلکه از ضروریات مذهب آنهاست.
آلوسی از مفسران اهل سنت مینویسد: امین الدین طبرسی گفته است:
«انما الدلیل، اجماع الامامیة و التعویل لیس الّا علیه» و انت تعلم ان مدار حجیة الاجماع علی المختار عندهم، حصول الجزم بموافقة المعصوم و لم یحصل للسنی هذا الجزم من اجماعهم هذا، فلا ینتهض ذلک حجة علیه مع ان له اجماعاً یخالفه و هو اجماع قومه علی عدم الرجعة الکاشف عما علیه سیّد المعصومینصلی الله علیه وآله.(72)
«دلیل رجعت، اجماع علمای شیعه است و تنها بر آن تکیه میشود» و تو میدانی مدار حجیت اجماع نزد آنها (علمای شیعه) یقین به موافقت معصوم است و از اجماع آنها برای سنی این یقین به دست نمیآید. پس این اجماع بر سنی حجت نیست. ضمن اینکه سنی اجماعی دارد که مخالف اجماع شیعه است و آن اجماع اهل سنت بر عدم رجعت است که کشف از نظر سرور معصومینصلی الله علیه وآله دارد.
اشکالهای آلوسی در دو مورد خلاصه میشود:
1 - مدار حجیت اجماع نزد شیعه، یقین به موافقت معصوم است و اجماع آنها برای سنیها یقین آور نیست.
2 - اجماع شیعه بر رجعت، اجماع مخالف دارد. اهل سنت بر عدم رجعت اجماع کردهاند که این اجماع کشف از قول سرور معصومینصلی الله علیه وآله میکند.
امّا پاسخ به اشکال اوّل این است که شیعه به عصمت محمّد و آل محمّدعلیهم السلام که چهارده شخصیت آسمانی هستند اعتقاد دارد و آنها را حجت خدا میداند؛ از همین رو اجماع علمای شیعه که کشف از موافقت یکی از آنها دارد را حجت میداند؛ امّا اهل سنت که تنها اعتقاد به عصمت پیامبرصلی الله علیه وآله دارند در استفاده از دلیل شرعی اجماع در محدودیت قرار دارند و نتیجه این محدودیت، محرومیت از معارفی است که با اجماع کاشف از قول اهل بیتعلیهم السلام به دست میآید و البته این محدودیت و محرومیت نتیجه گزینش آنها در انتخاب مذهب است. بنابراین، عدم نیل به یقین برای سنیها که آلوسی به آن اشاره کرده است از محدودیت در ابزارهای شناخت است که در اختیار آنها هم قرار دارد امّا از آن بهره نمیگیرند و این نظیر آن است که کسی چشم خود را ببندد و بگوید نمیبینم پس نیست و به وجود اشیاء اطراف خود یقین ندارم و گفته کسانی که با چشمان خود میبینند را هم حجت نمیدانم. در پاسخ به چنین کسی تنها میتوان گفت: چشم باز کن تا آنچه را نمیبینی مشاهده کنی.
امّا اینکه آلوسی گفته است علمای سنی اجماع مخالفی با اجماع شیعه دارند که کشف از سخن پیامبرصلی الله علیه وآله میکند، مورد قبول نیست و دو جواب نقضی و حلی برای آن بیان میکنیم. امّا جواب نقضی این است که همانگونه که او میگوید اجماع شیعه مخالف دارد و آن اجماع سنیهاست ما هم در پاسخ میگوییم اجماع سنیها مخالف دارد و آن اجماع شیعه است بنابراین اجماع اهل سنت کشف از سخن پیامبرصلی الله علیه وآله نمیکند.
امّا جواب حلی این است که اجماعی حجت است که مدرک آن نامعلوم باشد امّا مدرک اجماع علمای اهل سنت معلوم است و آن نه روایات پیامبرصلی الله علیه وآله که تعصب شدید و اغراض سیاسی است که بحث آن خواهد آمد و ما در مباحث آینده بیان میکنیم که منقولات و گفتههای اهل سنت درباره رجعت به خاطر مخالفت بیحد و ضابطهای که با رجعت دارند مخدوش و فاقد اعتبار است و اجماع آنها نیز همین گونه است. بنابراین، روایت معتبری وجود نداشته است که آنها بر اساس آن به اجماع رسیده باشند و اکنون آن روایت در دسترس ما نباشد بلکه مایه اجماع آنها مخالفتهای بیاساسی است که بیان گردید و البته چنین اجماعی کمترین حجیت شرعی ندارد.
مرحوم سیّد محسن امین در پاسخ به احمد امین که رجعت را مورد تحریف و تضعیف قرار داده است به این کلام سیّد مرتضی اشاره میکند «درباره رجعت عدّهای معتقدند که خدای تعالی به هنگام ظهور مهدیعلیه السلام، گروهی از مردم که از دنیا رفتهاند را به دنیا باز میگرداند و عدهای دیگر معتقدند مراد از رجعت بازگشت دولت و امرو نهی به اهل بیتعلیهم السلام است نه رجوع اشخاص و زنده کردن اموات» و آنگاه
نتیجه میگیرد مسأله اجماعی نیست.(73)
همچنین مرحوم محمّد جواد مغنیه مینویسد:
«عدّهای از علمای شیعه میگویند خدای سبحان به زودی گروهی از اموات را به صورتی که بودند به زندگی دنیا باز میگرداند و به وسیله آنها اهل حقّ را بر اهل باطل پیروز میگرداند و این معنای رجعت است و عدهای دیگر این را انکار کردند و به طور قطع نفی کردند».(74)
اینگونه تضعیفِ اجماع تنها به برخی از علمای لبنان مربوط میشود که با هدف اسکات مخالفین صورت گرفته است. نویسنده کتاب شیعه فی المیزان همه علمای شیعه که اجماع بر رجعت دارند را گروهی از علمای شیعه به شمار آورده است و اندکی غیر عالم که به قول سیّد مرتضی علم الهدی از اثبات رجعت و امکان تحقق آن عاجز هستند را نیز گروه دیگری از علمای شیعه به حساب آورده است و نتیجه میگیریم اجماع بر رجعت نداریم.
امّا ما برای اثبات اختلافی نبودن اعتقاد به رجعت و عدم وجود مخالف برای اجماع بر آن، دو پاسخ مطرح میکنیم:
1 - آنچه میتواند سخن مخالف با اجماع به شمار آید نظری است که از میان عالمان دینی مطرح شده باشد امّا سخن کسانی که از اثبات رجعت و امکان تحقق آن عاجزند از علمای شیعه به شمار نمیآیند
و سخن آنها، سخنِ مخالف با اجماع نخواهد بود و آسیبی به اجماع نمیرساند از همین روست که برخی از محققان معاصر نوشتهاند:
«مخالفت آنها طوری است که لطمهای به اجماع نمیزند».(75)
مخالفت با رجعت در صورتی قابل طرح است که از یک مبنا، تفسیر و توجیه قابل قبولی برخوردار باشد امّا این مخالفت، چنین ویژگیهایی ندارد بلکه ریشه آن ضعف در اندیشه است حال چنین مخالفتی در فضای علم و تحقیق و استدلال چه بهایی میتواند داشته باشد که برخی از کسانی که به سخن آنها اشاره کردیم بخواهند اجماع علمای شیعه را با آن نقض کنند.
2 - در پاسخ اوّل بیان کردیم که مخالفت مطرح شده با رجعت ضرری به اجماع علمای شیعه نمیزند امّا در این پاسخ برآنیم که اثبات کنیم حتی مخالفتی وجود نداشته است و در نتیجه اجماع بر رجعت بدون مخالف است. البته مراد از مخالفت با رجعت و انکار آن همان تأویل روایات از معنای اصطلاحی به بازگشت حکومت به اهل بیتعلیهم السلام است.
اجماع بر رجعت مخالف ندارد؛ زیرا کسانی که مخالفت با رجعت را نقل کردهاند علّت آن را ضعف اندیشه در اثبات امکان رجعت دانستهاند و این ضعف بیانگر آن است که مخالفان رجعت که روایات
رجعت را تفسیر به رأی و تحریف کردهاند در زمره علمای تشیع نبودهاند بلکه علمای آن زمان که شیخ مفید، شیخ صدوق، سیّد مرتضی، شیخ طوسی و امثال آنها میباشند به رجعت به دنیا معتقد و روایات آن را نقل کرده و برخی از آنها بر این عقیده شیعی ادعای اجماع کردهاند پس چه کسی است که در برابر این بزرگان عالم تشیع در آن عصر، مخالفت کرده و مخالفت او از یک جایگاه معتبر علمی برخوردار بوده است؟
شیخ حرّ عاملی در این باره مینویسد:
انا لم نجد احدا من علمائهم خرج بانکار الرجعة و لاتعرض لتضعیف حدیث واحد من احادیثها و لا لتأویل شیء منها.(76)
ما یک نفر از علمای شیعه را هم سراغ نداریم که رجعت را انکار و یا یک حدیث آن را تضعیف و یا تأویل کرده باشد.
و محقق شهید آیة اللَّه مطهری مینویسد:
«شاید در علمای شیعه یک نفر، دو نفر هم نمیشود پیدا کرد که رجعت را انکار کنند».(77)
نقل مخالفت با رجعت برای اولین بار توسط شیخ مفید متوفای 412 ه .ق با این عبارت مطرح گردید: و ان کان بینهم فی معنی الرجعة اختلاف اگرچه در معنای رجعت میان امامیه اختلاف است.(78)
البته وجود این اختلاف از نظر شیخ مفید بسیار جزئی بوده است چه
اینکه مینویسد:
والامامیة باجمعها علیه الّا شذاذاً منهم تأولوا ما ورد فیه مما ذکرناه علی وجه یخالف ما وصفناه.(79)
همه شیعه به رجعت به دنیا اعتقاد دارند مگر عدّه اندکی که روایات رجعت را برخلاف آنچه ما بیان کردیم تأویل کردند.
و سید مرتضی متوفای 436 ه .ق مینویسد:
«امّا آن کس از اصحاب ما که رجعت را تأویل کرد که معنای آن بازگشت دولت و امر و نهی به قائمعلیه السلام است و نه بازگشت اشخاص و زنده کردن اموات، عدّهای از شیعیان وقتی از اثبات رجعت و بیان جواز آن عاجز ماندند و گمان بردند که رجعت با تکلیف منافات دارد بر این تأویل از روایاتِ رجعت تکیه کردند و این کار آنها صحیح نیست».(80)
منشأ ورود تأویل روایات به کتابهای کلامی، تفسیری و روایی سخن شیخ مفید است و سید مرتضی به تبعیت از شیخ مفید و یا به صورت مستقل این تأویل روایات را وارد کتابها کرد و دیگران با تکیه بر نقل آنها در کتابهای بسیاری به آن اشاره کردند. البته همه علمای عصر شیخ مفید و سید مرتضی نظیر شیخ صدوق که در آن عصر در قم زندگی میکرد و شیخ طوسی که با فاصله کمی از او حیات خود را میگذرانده است با آنکه به بحث رجعت پرداختهاند امّا به این مخالفت
اشاره نکردهاند و شاید وجود چنین مخالفتی را نپذیرفته و یا بسیار ناچیز میدانستهاند که قابل ذکر نبوده است وگرنه باید اگرچه با اشاره کوتاه از آن یاد میکردند.
البته در کتاب «الرجعة فی احادیث الفریقین» صفحه 4 آمده است که شیخ صدوق در کتاب اعتقادات، ص 76 به این تأویل اشاره کرده است، امّا این سخن صحیح نیست و شیخ صدوق چنین سخنی ندارد.
با توجّه به اینکه این تأویلِ از روایات تنها از سوی دو نفر از علما و آن هم به صورت کلی و مبهم و بدون ذکر نام تأویل کننده و منبعی که تأویل در آن بوده است نقل شده، نمیتوان آن را به علمای شیعه نسبت داد. پس این تأویل یا مخالفت در افواه برخی از عوام شیعه بوده است و تعبیر شیخ مفید از وجود مخالف هم به همین اندازه است و سید مرتضی هم اگرچه در آغاز کلام خود، از مخالفین رجعت به «اصحاب ما» یاد کرده است امّا در توضیح خود مینویسد: «عدهای از شیعیان» و این تعبیر از مخالفان میرساند که آنها عالم نبودهاند هر چند برخی از روی تسامح با لفظ عالم از آنها یاد کردهاند.
اگر گفته شود سیره علما بر این نیست که مخالفت افراد عادی را در برابر کلام علما نقل کنند پس ممکن است مخالفت از سوی عالمی بوده باشد، پاسخ میدهیم در این مورد، علّت خاصی وجود داشته است و آن بیان مخالفت در روایتی از امام صادقعلیه السلام است چنانکه از آن حضرت
نقل شده است که فرمود:
مُقَصّرَةُ شیعَتِنا تقولُ معنَی الرَّجَعةِ أنْ یَرُدَّ اللَّهُ إِلَینا مُلکُ الدنیا و أنْ یَجْعَلَهُ لِلَمهدی وَیْحَهُمْ.(81)
کوته فکران از شیعیان ما میگویند: معنای رجعت این است که خداوند مُلک دنیا را به ما باز میگرداند و برای مهدی قرار میدهد، وای بر آنها.
حال که معلوم گردید منشأ اصلی مخالفت با رجعت روایت بوده است و این روایت در اختیار ما هم میباشد خود میتوانیم درباره بود و نبود این مخالفت به واقعیت دست یابیم، یعنی اگر سند این روایت معتبر باشد وجود این مخالفت را در حدّ عده اندکی از شیعیان ضعیف و کوته فکر و مورد مذمت میپذیریم و اگر معتبر نباشد اصل وجود این مخالفت را، حتی در میان اندکی از عوام شیعه هم نمیپذیریم و در نتیجه در برابر اجماع بر رجعت مخالفی نمیبینیم.
امّا این روایت را که مفضل نقل کرده است راویانی در سلسله سند آن قرار دارند که بسیار ضعیف و بعضاً دروغگو و اهل غلو هستند. یکی از آنها محمّد بن نصیر میباشد که فردی ضعیف و اهل غلو میباشد و امام هادیعلیه السلام او را لعنت کرده است و ما تحلیل کامل سند این روایت و اثبات ضعف شدید آن را در فصل اوضاع جهان پس از حضرت مهدیعلیه السلام به طور کامل بیان خواهیم کرد.
از آنچه بیان کردیم روشن گردید که اجماع بر رجعت هیچ مخالفی از عالم و عامی ندارد و تأویلی که از زمان شیخ مفید تاکنون به آن اشاره شده است که روایات رجعت را به معنای بازگشت حکومت به حضرت مهدیعلیه السلام معنا کردهاند ثابت نیست و وجود آن اساسی جز یک روایت بسیار ضعیف ندارد و در نتیجه سخنان سیّد محسن امین و محمّد جواد مغنیه در تضعیف اجماع بر رجعت مبنای صحیحی ندارد.
تاکنون رجعت را با آیات، روایات و اجماع به اثبات رساندیم امّا حکیم بزرگوار، مرحوم آیة اللَّه رفیعی قزوینی خواسته است علاوه بر ادله نقلی با ادله عقلی هم تحقق آن را به اثبات رساند و ما در ابتدا بیان او را مطرح و سپس مورد بررسی قرار میدهیم.
مرحوم آیة اللَّه، حکیم، میرزا ابوالحسن رفیعی قزوینی در کتاب رسائل و مقالات فلسفی، مطالب خود را طی ده صفحه پیرامون اثبات رجعت بیان میکند. این مطالب با اصطلاحات و ادبیات فلسفیِ خاص خود بیان شدهاند که ما آنها را به صورت خلاصه و روان بیان میکنیم. مجموع مطالب که در سه مقدمه و یک نتیجهگیری بیان شدهاند به شرح ذیل میباشند:
مقدمه اوّل
روح انسان علاقه کاملی به بدن مادی دارد و این علاقه به ربط ذاتی طبیعی بین قوه روحانی و قوه مادی طبیعی باز میگردد. این علاقه همان قدرت نفس و استعلای وجود او نسبت به بدن و ضعف و مقهوریت بدن نسبت به نفس است و از آنجا که این علاقه به شؤون ذاتی نفس باز میگردد ممکن نیست که پس از مرگِ بدن و باقی بودن نفس از بین برود.
پس احکام نفس همیشه از مطلع حقیقت آن طلوع کرده و در افق بدن که به منزله زمین بسیط و پهناور است ظهور میکند. نتیجه آنکه هرگاه نفس پس از مرگ توجّه کاملی به بدن طبیعی نماید زندگی جدید ممکن خواهد بود و امر محالی نمیباشد.
مقدمه دوم
خداوند در هر موجودی قوه مخصوصی قرار داده است که براساس آن قوه، اثر و خاصیت خود را بروز میدهد. این قوه را در چیزی که حیوان یا نبات نباشد طبیعت گویند و در نبات، نفس نباتی و در حیوان نفس حیوانی نامند و در عقل محض قوه جوهریه تعقل و دانش و در پیامبر و امام تعلیم و ارشاد عمومی و تهذیب میباشد و وظایف تعلیمی انبیاء تابع مقدار استعداد و بهره از حقّ و نفوذ علمی و گفتار و حُسن
کلام و طلاقت و شیرینی زبان است. وقتی این مقام نفس به مرتبه اعلای عقل بسیط و نوربخشی و تهذیب و تکمیل نفوس انسانها رسد روح خاتمیت تحقق مییابد. مقصود از خاتمیت قوه تکمیل و تعلیم شخص خاتم است که همه مراتب مختلف بشر را تا روز قیامت در کمال قوه علمی و عملی از حدّ قوه در فعلیت کامل قرار میدهد. مقام امام هم که جانشینی از مقام منیع خاتمیت است در سعه نفس و قوه تعلیم عمومی و تهذیب روحانی تا روز قیامت همینگونه است.
مقدمه سوم
در علم الهی و حکمت متعالیه به اثبات رسیده است که قسر همیشگی نیست و قسر در اصطلاح به معنای منع کردن و ممنوع شدن چیزی از بروز اثر طبیعی خود است که طبعاً خواستار آن است و بنابر فطرت، وجود الهی رو سوی او دارد؛ مثل سنگی که بنابر طبع خود یا جاذبه زمین که آن هم طبیعی است، میل به مرکز دارد، به قهر و اجبار به سمت بالا پرتاب کنند. یا تغییر بدن از سلامتی به بیماری یا قرار گرفتن در مسیر رهبانیت که موجب تعطیلی اجباری قوای حیوانی در وجود انسان میگردد.
امّا دلیل اینکه قسر همیشگی نخواهد بود این است که به لغویت و عبث بودن قوه مخصوصی که خداوند در وجود هر چیز قرار داده
است میانجامد و این با حکمت پروردگار منافات دارد. پس به ضرورت عقل جمع میان قوه تأثیرگذار در چیزی با منع دائمی آن از تأثیرگذاری در عالم، محال و از حکیم صادر نمیشود.
نتیجهگیری از مقدمات سه گانه از مقدماتی که بیان شد نتیجه میگیریم که رجعت یعنی رجوع ارواح و نفسهای ناطقه مقدسه پیامبر و ائمه طاهرین سلام اللَّه علیهم اجمعین به بدنهای عنصری و جسدهای دنیوی خویش، امری ممکن بلکه به ضرورت عقل واجب است؛ زیرا از مقدمه اوّل معلوم گردید که علاقه و توجّه دوباره روح به بدن مادی ممکن است و از بین رفتن این علاقه محال میباشد. و از مقدمه دوم روشن گردید که روح پیامبر و ائمهعلیهم السلام معلم و مهذِّب همه افراد بشر و رساننده آنها به سعادت و اتّحاد کلمه و یگانگی در پیمودن راه توحید میباشد و بنابر این قاعده که هر موجودی خاصیتی دارد خاصیت وجودی آنها هم همین تعلیم و تهذیب عمومی است. و از مقدمه سوم هم معلوم شد که قسر و ممنوعیت از کمال نمیتواند همیشگی باشد و پیامبر و ائمهعلیهم السلام به خاطر ممنوعیتی که وجود داشت نتوانستند خاصیت وجودی خود را بروز دهند. پس باید زمانی این ممنوعیت از میان برود و آنها بازگردند
و تعلیم و تهذیب که خاصیت تکوینی آنهاست را از خود بروز دهند.(82)
اگرچه این نظریه به صورت شیوا و ابتکاری توسط این حکیم بزرگوار بیان گردید امّا اشکالهایی دارد که به بیان آنها میپردازیم.
1 - همانگونه که در روایات و اجماع علمای شیعه آمده است رجعت عبارت از بازگشت همه کسانی است که دارای ایمان خالص و یا کفر و شرک خالص هستند و در رأس همه خوبان معصومینعلیهم السلام میباشند. امّا آنچه در نظریه یاد شده آمده است تنها اثبات رجعت پیامبر و ائمهعلیهم السلام میباشد که جزئی از رجعت کنندگان هستند. حکیم عارف آیة اللَّه شاهآبادی مینویسد:
ان الرجعة لاتختص بالعترة بل الرجعة ایضاً للامة.(83)
«رجعت به عترتعلیهم السلام اختصاص ندارد بلکه امّت هم رجعت دارند».
2 - بنابر روایات بازگشت کسانی که دارای کفر خالص هستند برای تعذیب است و به بروز خواص طبیعی آنها مربوط نمیگردد.
3 - اگر بنا بر برهانی که بیان شد لازم باشد پیامبر و ائمهعلیهم السلام بازگردند تا با برطرف شدن منعی که در زمان آنها بوده است به تعلیم و تهذیب مردم بپردازند لازم است انبیاء دیگر هم که از روی اجبار و ناگزیری از
تعلیم و تهذیب مردم نهی شدند رجعت کنند و در مقام تعلیم و تزکیه آنها قرار گیرند در حالی که نویسنده رجعت آنها را استثناء کرده است. البته این اشکال مورد توجّه او بوده است و در پاسخ آن مینویسد:
«این اشکال در صورتی وارد است که اشکال کننده اثبات کند مقام وجودی و استعداد دعوت و تبلیغ نفوس انبیاء گذشته بیش از مقداری است که از خود بروز دادهاند و این معنا مسلم نیست؛ زیرا دعوت همه و مبعوث شدن بر همه افراد بشر با داشتن قوت نفسانی و لوازم روحانیِ این کار در خصوص حضرت خاتم به صریح قرآن و روایات مسلم است ولی در مورد سایر پیامبران نیازمند دلیل عقلی یا نقلی صحیح است».(84)
و پاسخ ما این است که پیامبرانی مثل حضرت نوح، ابراهیم، موسی و عیسی رسالت جهانی داشتهاند و اگر رسالت آنها جهانی نبوده است بر جمع عظیمی از مردم برانگیخته شده بودند و به خاطر موانع و حوادثی که با آن روبرو بودند اجباراً از تعلیم و تهذیب اکثر آنها بازماندند و بلکه میتوان گفت: هیچ پیامبری نیامد مگر اینکه اجباراً از آموزش و تزکیه کسانی که بر آنها مبعوث شده بود باز داشته شد.
البته نویسنده یاد شده این اشکال را هم پاسخ داده و مینویسد:
«به فرض که رجعت انبیاء محذوری نداشته باشد امّا بازگشت هر یک از آنها به دنیا برای تکمیل راه توحید و شریعت خاص خود ممکن
نیست(85)؛ زیرا شریعت آنها به کمال خود رسیده و نسخ گردیده است».(86)
امّا پاسخ ما این است که سخن در دائمی نبودن قسر انبیاء در هدایت و تعلیم و تهذیب مردم است و نسخ شرایع آنان نمیتواند مانع بازگشتشان گردد؛ زیرا آنها میتوانند تعلیم و تهذیب مردم را بر اساس اسلام انجام دهند چنانکه مسیحعلیه السلام در عصر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام پشت سر آن حضرت به شیوه اسلام نماز میگزارد.
همچنین بسیاری از علمای دین بودند که به عنوان وارث پیامبر و ائمه در زمان غیبت، مستعد تعلیم و تهذیب مردم بودند امّا اجباراً از آن منع شدند پس آنها هم باید باز گردند و به آنچه از آن منع شده بودند بپردازند در حالی که نویسنده، علما را هم مشمول آن ندانست و فقط تعلیم و تهذیب مردم توسط پیامبر و ائمهعلیهم السلام را پذیرفت و در نتیجه تنها رجعت آنها را لازم شمرد و این به معنای آن است که این قاعده نسبت به تک تک انبیاء و علما نقض گردیده است در حالی که قاعده عقلی نقضپذیر نمیباشد و به تعبیر میرزای قمی: «لاتقبل القاعدة العقلیة التخصیص».(87)
وقتی قاعده عقلی قابل تخصیص نباشد و تخصیص بخورد باید درباره آنچه گمان میرود مشمول قاعده عقلی میباشد تأمّل شود تا این گمان برطرف گردد؛ چه اینکه با تأمّل در تعلیم و تهذیب معلوم میشود
که آنها جزء خواص وجودی و طبع پیامبر و ائمهعلیهم السلام نیستند که بنابر قاعده یاد شده لازم باشد رجعت کنند و به انجام آنها همت گمارند بلکه تعلیم و تهذیب مردم وظیفه دینی آنها بود که به دستور خداوند انجام میدادند. با این بیان، مقدمه دوم و سوم استدلال یاد شده پذیرفته نیست.
و در نتیجه رجعت با عقل به اثبات نرسید و همانگونه که در این فصل آمد راه اثبات رجعت براساس سه دلیل: آیات، روایات و اجماع میباشد چه اینکه حکیم عبدالرزاق لاهیجی مینویسد:
«رجعت از جمله مسائل شرعی است و عقل را مثل همه احکام اسلامی راهی به اثبات آن نیست و دلیل شرعی از شارعان شریعت الهی بر آن بسیار است».(88)
رجعت یکی از وقایع مهم آینده عالم است که آیات قرآن و روایات رسول خداصلی الله علیه وآله بر آن گواهی میدهد و روایات فراوانی از سوی اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله درباره آن وارد شده است. آیات قرآن که بحث آن در فصل دوم گذشت و همچنین حدیث پیامبرصلی الله علیه وآله درباره خروج امیرالمؤمنینعلیه السلام به عنوان جنبنده زمین و سخن بسیار مهم آن حضرت در بازگشت خود و اهل بیت او و سلمان و افرادی نظیر او که بحث آن خواهد آمد، نشان از آن دارد که این واقعه نه تنها به مذهب شیعه که به دین اسلام مربوط میگردد. شیعه به این رستاخیز محدود پایان عالم ایمان آورد و با روایات اهل بیتعلیهم السلام بر غنا و شکوفایی آن افزود امّا عدم پذیرش اهل سنت سبب گردید این عقیده اسلامی به یک عقیده شیعی مبدل شود و جزء عقاید اختصاصی شیعه گردد چنانکه علامه طباطبایی مینویسد:
انکروا الرجعة، و عدّوا القول بها من مختصات الشیعة.(89)
رجعت را انکار کردند و اعتقاد به رجعت را از ویژگیهای شیعه به شمار آوردند.
البته برخی از علمای اهل سنت علاوه بر رد رجعت و اختصاص آن به شیعه، پذیرش آن را امری مذموم و شنیع دانستند به گونهای که به همان اندازه که شیعه به رجعت شهرت یافت اهل سنت به مخالفت با آن مشهور گردید. امّا تفاوت این دو گرایش در آن است که شیعه بر اساس آیات و روایات و اجماع، رجعت را پذیرفت، امّا اهل سنت بدون استدلال، بر مخالفت با آن همت گمارد.
نتیجه اینکه اکنون رجعت به عنوان یک عقیده حقّ طلبانه، عدالتخواهانه، حماسی و مترقی در مکتب تشیع میدرخشد و شیعه از آن دفاع میکند.
یکی از مباحث مهم رجعت، ضروری یا عدم ضروری بودن آن است؛ از این رو لازم است در آغاز بحث معارفی را جهت روشنتر شدن ضروری دین و مذهب مورد بحث قرار دهیم.
ضروری دین عبارت از چیزی است که نظیر نماز و روزه، همه مسلمانان آن را جزء دین به شمار میآورند و ضروری مذهب آن است که نظیر امامت ائمهعلیهم السلام و حیات حضرت مهدیعلیه السلام، همه شیعیان آن را جزء مذهب شیعه به حساب میآورند. ضروریات مذهب شیعه بر دو بخش اعتقادی و عملی است. ضروریات اعتقادی مانند: امامت دوازده
امام شیعه و عصمت آنان، غیر اکتسابی بودن علوم ائمهعلیهم السلام و اولی بودنشان بر مؤمنین، برتری آنها بر همه انبیاء و ملائکه بجز رسول خدا، محمّد بن عبداللَّهصلی الله علیه وآله، برخورداری از مقامی که هیچ فرشته مقرب و پیامبر فرستاده شدهای به آن نمیرسد و اینکه سخنان آنها حجت شرعی است. اولین آنها علی بن ابیطالب و آخرین آنان حضرت مهدیعلیه السلام میباشد که فرزند امام حسن عسکریعلیه السلام و در قید حیات میباشد و نیابت خاصه از او به پایان رسیده و اکنون فقهاء شیعه نیابت عام او را به عهده دارند.
و ضروریات عملی مانند: لزوم اذن فقیه در قضاوت، وجوب مسح و عدم شستشوی پا در وضو، استثناء مؤنه زندگی از درآمد در پرداخت خمس، حرمت قیاس در احکام، جواز جمع بین نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء بدون ضرورت و لزوم عمل به روایات کتب اربعه و اصول اربعمأة.
اثر مهم ضروری بودن یک عنصر دینی آن است که اگر کسی آن را رد کند موجب خروج او از دایره اسلام میگردد. در اینجا یک اختلاف نظر هم وجود دارد و آن اینکه برخی معتقدند صرف رد ضروریات برای کسی که به ضروری بودن آن آگاه باشد موجب خروج از دین میشود چنانکه صاحب جواهر مینویسد:
متی کان الحکم المنکر فی حدّ ذاته ضروریا من ضروریات الدین
ثبت الکفر بانکاره ممن اطلع علی ضروریته عند اهل الدین.(90)
هرگاه چیزی که مورد انکار قرار میگیرد ذاتاً از ضروریات دین باشد با انکار آن، کفر کسی که میداند آن چیز نزد اهل دین از ضروریات میباشد ثابت میگردد.
و برخی از فقهاء بر این نظرند که رد ضروری در صورتی موجب خروج از دین میشود که این رد مستلزم رد پیامبرصلی الله علیه وآله باشد.
رد ضروری مذهب نیز به خروج از دایره تشیع منتهی میگردد. فقیه نامی، شیخ جعفر کاشف الغطاء مینویسد:
منکر ضروری المذهب یحکم علیه بالخروج من المذهب.(91)
بر منکر ضروری مذهب حکم میشود که از مذهب بیرون است.
اختلافی که در ضروری دین وجود دارد میتواند در ضروری مذهب هم وجود داشته باشد؛ یعنی صرف رد ضروری مذهب برای کسی که به ضروری بودن آن آگاه است موجب خروج از تشیع میشود و یا آنکه هرگاه ردّ ضروری مذهب مستلزم رد یکی از امامان معصوم گردد موجب خروج از تشیع میشود.
آنچه بیان شد که رد ضروری مذهب موجب بیرون شدنِ رد کننده از تشیع میگردد مطابق قولِ مشهور از فقهاست و قول غیر مشهوری هم وجود دارد که رد ضروری مذهب موجب خروج اهل آن مذهب که
شیعه هستند از اسلام میگردد. البته این برای کسی است که بداند رد ضروری شیعه رد یکی از امامان و رد هر یک از ائمه رد رسول خداست که آنها را تأیید کرده است.
صاحب جواهر مینویسد:
الظاهر حصول الارتداد بانکار ضروری المذهب کالمتعة من ذی المذهب.(92)
ظاهراً رد ضروری مذهب نظیر متعه از سوی معتقد به مذهب شیعه، موجب ارتداد میگردد.
علّت اینکه رد ضروری شیعه از سوی مسلمانان غیر شیعه موجب ارتداد آنها نمیگردد این است که آنها رد ضروری شیعه را رد امامان شیعه میدانند امّا رد آنها را رد رسول خداصلی الله علیه وآله نمیدانند، امّا شیعه که ائمهعلیهم السلام را با تکیه بر سخنان رسول خداصلی الله علیه وآله پذیرفته است ردّ امامان را ردّ پیامبرصلی الله علیه وآله میداند.
امور اعتقادی بر چهار قسم است:
1 - اصول عقاید، نظیر توحید، نبوّت، امامت و معاد که با دلیل عقل به اثبات میرسند و کتاب و سنّت بر آنها دلالت دارند. این دسته از عقاید
از ضروریات دین یا مذهب هستند و ایمان به آنها واجب است.
2 - فروع عقاید؛ نظیر عدم فراموشی در پیامبر و ائمهعلیهم السلام، سؤال و جواب در قبر و گذر از پل صراط که بر روی جهنم کشیده شده است. این گروه از عقاید که با عقل یا نقل قطعی به اثبات میرسند بر دو قسم ضروری و غیر ضروری تقسیم میشوند و ایمان به هر دو قسم آن واجب است؛ زیرا این فروع عقیدتی جزء دین یا مذهب میباشند و ایمان به آنچه جزء دین یا مذهب میباشد واجب است. بنابراین در آنچه باید به آن اعتقاد داشته باشیم تفاوتی نیست که عنصر مورد اعتقاد ضروری باشد یا ضروری نباشد.
3 - عقایدی که با دلایل غیر قطعی (ظنی) نظیر خبر واحدِ معتبر به اثبات میرسند. اینگونه عقاید نه ضروری هستند و نه حتی ایمان به آنها واجب میباشد امّا اعتقاد به آنها یک امتیاز است که گلستان عقاید ما را شکوفاتر میسازد.
4 - عقایدی که با روایات غیر معتبر بیان شدهاند. ایمان به اینگونه عقاید حسنی ندارد.
رجعت جزء فروع اعتقادی شیعه به شمار میرود و با توجّه به دلایل قطعیِ آیات، روایات متواتر و اجماع که بر آن دلالت دارند ایمان به آن واجب است؛ چنانکه مفسر و متکلم شیعه سیّد عبداللَّه شبر مینویسد:
یجب الایمان باصل الرجعة اجمالاً.(93)
ایمان اجمالی به اصل رجعت واجب است.
تاکنون به اثبات رسید رجعت جزء فروع اعتقادی است که ایمان به آن واجب میباشد امّا آیا از ضروریات مذهب هم به شمار میرود؟
ضروری مذهب آن است که همه شیعیان آن را جزء مذهب شیعه به حساب میآورند و رجعت اینگونه است؛ چه اینکه برخی از علمای معاصر به ضروری بودن آن اشاره کردهاند.
محقق عالیقدر محمّد رضا مظفر مینویسد:
الرجعة من الامور الضروریة فیما جاء عن آل البیت من الاخبار المتواترة.(94)
رجعت از امور ضروری است که در اخبار متواتر از سوی اهل بیتعلیهم السلام وارد شده است.
سیّد عبداللَّه شبررحمه الله مینویسد:
اعلم، انّ الرجعة مما اجمعت علیه الشیعة الحقّة و الفرقة المحقّة، بل هی من ضروریات مذهبهم.(95)
بدان که رجعت از اموری است که شیعه بر حقّ استوار و گروه واقعگرا بر آن اجماع دارد بلکه از ضروریات مذهب آنهاست.
و امام خمینی میفرماید:
«آنچه برای ما مسلّم است اصل رجعت است و این ضروری مذهب ماست».(96)
نتیجه اینکه رجعت از ضروریات مذهب شیعه است پس اعتقاد به آن واجب و رد آن موجب خروج از مذهب تشیع میگردد. چه این که امام صادقعلیه السلام فرمود:
لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُؤمِنْ بِکَرَّتِنا(97)
از ما نیست کسی که به رجعت ما ایمان نداشته باشد.
در بحث گذشته به اثبات رسید که رجعت از فروع اعتقادی شیعه است و ایمان به آن واجب میباشد امّا محمّد جواد مغنیهرحمه الله مینویسد:
لو کانت الرجعة من اصول الدین او المذهب عند الامامیة لوجب الاعتقاد بها و لما وقع بینهم الاختلاف فیها.(98)
اگر رجعت از اصول دین یا مذهب بود اعتقاد به آن واجب بود و در آن اختلافی واقع نمیشد.
و پاسخ ما این است که آنچه به دلیل عقل یا نقلِ قطعی به اثبات رسد
که جزء دین یا مذهب است اعتقاد به آن لازم است اگر چه از اصول دین یا مذهب نباشد.
بنابراین، واجبات اعتقادیِ ما تنها به اصول دین یا مذهب خلاصه نمیشود چه اینکه اعتقاد به وجوب نمازهای پنجگانه و روزه ماه مبارک رمضان از اصول دین نیست امّا رد آنها سبب بیرون شدن از اسلام میگردد. همچنین اعتقاد به برتری ائمهعلیهم السلام بر همه فرشتگان و یا وجوب مسح و عدم شستشوی پا در وضو از اصول مذهب نیستند امّا ردّ آنها موجب بیرون شدن از مذهب تشیع میشود.
رجعت از اموری است که به دلیل آیات، روایات متواتر و اجماع شیعه اعتقاد به آن واجب است و علمای مذهب تشیع به وجوب اعتقاد به آن تصریح کردهاند چنانکه بحث آن مطرح گردید.
امّا این نکته که اگر رجعت جزء اصول دین یا مذهب بود در آن اختلاف نمیشد ما در فصل دوم، در بحث اجماع بیان کردیم که اختلافی درباره رجعت در مذهب شیعه وجود ندارد، مورد اجماع علمای شیعه است چنانکه اجماع آنها را نقل کردیم.
یکی از محققان معاصر مینویسد:
«رجعت اگرچه از عقاید مسلم شیعه است امّا تشیع منوط به اعتقاد به آن نیست پس کسی که آن را انکار کند یک عقیده مسلّم میان اکثر شیعیان را انکار کرده است امّا این عقیده از ارکان تشیع نیست از این رو
میبینیم گروهی از شیعیان، اخبار رجعت را به رجوع دولت به آنها و دست رسی آنان به حکومت تأویل کردهاند و نه به رجوع جسم انسانها به دنیا».(99)
از سخنی که نقل گردید چند نکته استفاده میشود:
1 - رجعت از عقاید مسلّم و قطعی شیعه است.
2 - تشیع منوط به اعتقاد به رجعت نیست.
3 - رجعت از ارکان عقاید شیعه نیست.
نکته اوّل صحیح است امّا نکته دوم مورد قبول نیست؛ زیرا رجعت یا از نظر این محقق بزرگوار جزء ضروریات است و یا جزء ضروریات نمیباشد. اگر جزء ضروریات باشد انکار ضروری موجب خروج از مذهب است؛ امّا اگر آن را جزء ضروریات نداند پاسخ میدهیم که شیعه به این اعتقاد در میان خود و مخالفانش شهره آفاق است و این مشخصه صریح ضروری بودن است. شاید دلیل این نگاه به رجعت که تشیع منوط به آن نیست به خاطر نکته سوم باشد که رجعت از اصول و ارکان مذهب نمیباشد امّا این نگاه ناصواب است زیرا تشیع تنها به اصول و ارکان بستگی ندارد بلکه به ضروریات مذهب اعم از ارکان و غیر ارکان منوط میباشد.
ضروری بودن یک عنصر مذهبی که پذیرش آن شرط اهلیت برای آن مذهب است این نیست که رکن باشد بلکه بسیاری از ضروریات
مذهب که انکار آنها سبب بیرون شدن از آن میگردد از ارکان مذهب نیستند چنان که بحث آن گذشت.
امّا اینکه محقق یاد شده برای توجیه کلام خود و عدم رکن بودن رجعت در عقاید شیعه به تأویل برخی از شیعیان تمسک کرده است فاقد مقبولیت و تعمق در تأویل یاد شده است؛ زیرا به نظر او تأویل کنندگان رجعت، عده قلیلی از مستضعفان فکری شیعه بودهاند که قدرت تحلیل رجعت را نداشته و تحت تأثیر دسیسههای سیاسی مخالفان رجعت، چنین تأویلی را که به آنها القا شده بود بیان کردند چه اینکه محقق یاد شده درباره سخن آنها مینویسد:
والباعث لهم علی هذا التأویل هو عجزهم عن تصحیح القول بها نظراً و استدلالاً.(100)
آنچه آنها را بر این تأویل واداشته است ناتوانی آنان در ارائه نظر و استدلال صحیح درباره رجعت است.
محمّد حسین کاشف الغطاء در پاسخ به احمد امین مصری که تشیع را به خاطر عقیده به رجعت به یهودیگری نسبت داده است و برای ساکت کردن او و امثال او به جای دفاع از این عقیده نورانی، امیدآفرین، عدالت طلبانه و مترقی شیعه به گونهای سخن گفته است که تضعیف او نسبت به رجعت شگفتانگیز است در عین حال مطالب خود را هم به
تشیع نسبت میدهد. او مینویسد:
«از نظر تشیع، تدین به رجعت لازم نیست و انکار آن هم ضرری نمیرساند و اگرچه نزد شیعه از ضروریات به شمار میرود امّا وجود و عدم تشیع به آن منوط نمیباشد».(101)
سخنی که نقل گردید دارای اشکالهایی است که به آنها اشاره میکنیم:
1 - جمله «عدم تدین به رجعت لازم نیست و انکار آن هم ضرری نمیرساند» نظر تشیع نیست بلکه نظر نویسنده یاد شده است.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُؤمِنْ بِکَرَّتِنا(102)
از ما نیست کسی که به رجعت ما ایمان نداشته باشد.
و در حدیث دیگری فرمود: کسی که به شش چیز اقرار کند مؤمن است: بیزاری از سرکشان، اقرار به ولایت، ایمان به رجعت...(103) و امام رضاعلیه السلام فرمود: کسی که به یگانگی خدا... و رجعت... اقرار کند مؤمن حقیقی است.(104)
2 - چگونه یک عنصر اعتقادی، ضروری مذهب تشیع باشد امّا تشیع منوط به آن نباشد. در حالی که انکار ضروری موجب خروج از مذهب میگردد.
3 - آیات، روایات متواتر و اجماع شیعه را درباره رجعت نادیده گرفته است.
سیّد محسن امین نیز مطالب مشابهی امّا نه به غلظت سخنان محمّد حسین کاشف الغطاء بیان کرده است که به خاطر این مشابهت از نقد سخنان او صرف نظر می کنیم (105( البته باید به این نکته اشاره کنیم که اظهار نظرهای مشابه برخی از علمای لبنان نظیر: محمّد حسین کاشف الغطاء، سیّد محسن امین، ابوزهره و محمّد جواد مغنیه، سخنان مصلحانی است که به دنبال خاموش کردن هجمههای مخالفان رجعت از اهل سنت نظیر احمد امین مصری هستند. از همین رو به جای توجّه به آیات، روایات متواتر و اجماع علما و تحلیلها و نقدهای علمی در دفاع از عقیده رجعت، با کمرنگ نشان دادن آن به خاموش کردن مخالفتهای مخالفان پرداختهاند و البته از این عقب نشینیهای خود هم بهرهای نبردهاند بلکه رهآورد شیوه آنها تضعیف آیات، روایات و اجماع شیعه درباره رجعت میباشد که در نتیجه تضعیف این عقیده عدالت طلبانه را به همراه داشته است و ما بخشی از مطالب آنها را در مقاطع مختلف این کتاب مورد نقد و بررسی قرار دادهایم.
رجعت مباحث مختلفی دارد و هر بحثی دارای اشکالها و شبهات خاص خود میباشد که در جای خود به آن پاسخ دادهایم. بنابراین، طرح پاسخ به اشکالها در یک فصل مستقل برای سؤالات و شبهاتی است که تناسبی با عنوان مباحث کتاب نداشتهاند.
اکثر اشکالهای مربوط به رجعت، از سوی نویسندگان اهل سنت میباشد. آنها رجعت را تعریف نکردهاند و تحلیل علمی متقنی هم درباره آن ندارند، از این رو مخالفت آنها یک مبنای علمی روشنی ندارد و چه بسا بسیاری از آنها به حقیقت رجعت در مذهب تشیع نرسیدهاند امّا به خاطر تعصبی که بر مخالفت با این عقیده نورانی دارند بدون تحقیقِ عالمانه آن را رد کردهاند. البته همه نویسندگان آنها رجعت را رد نکردهاند بلکه عدّهای از آنها آن را پذیرفتهاند که ما در اینجا به چند مورد آن اشاره میکنیم:
1 - ابوهریره گوید: وقتی رسول خداصلی الله علیه وآله از دنیا رفت عمر برخاست و گفت:
... واللَّه لیرجعن رسول اللَّهصلی الله علیه وآله کما رجع موسی (106)
... به خدا قسم رسول خداصلی الله علیه وآله رجعت میکند همانگونه که موسی بازگشت.
2 - سیوطی از قول رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود:
أصحابُ الْکَهْفِ أعوانُ المَهدیِّ.(107)
اصحاب کهف یاران مهدیعلیه السلام هستند.
3 - زمخشری پس از نقل آیه 159 سوره نساء «وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً»
(کسی از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش به او ایمان میآورد و در روز قیامت بر آنها گواه است) مینویسد: میشود مراد از آیه این باشد که کسی از اهل کتاب باقی نمیماند مگر اینکه به طور قطع به او ایمان میآورد؛ به اینگونه که خداوند آنها (یهود و نصارا) را در قبرهای خود زنده میکند و نزول عیسی و آنچه برای او نازل شده است را به آنان اعلام میکند و آنها به او ایمان میآورند زمانی که ایمان آنها سودی ندارد.(108)
آنچه بیان گردید تحقق رجعت در آخر زمان میباشد که در منابع اهل سنت وجود دارد وگرنه موارد رجعت گذشتگان در منابع آنها به
اندازهای است که امکان نقل آنها در این کتاب نیست. ابن ابی الدنیا متوفای 281 ه .ق از علمای اهل سنت است که از اعتبار قابل توجهی نزد آنها برخوردار میباشد او کتابی را درباره امواتی که زنده شدند و به دنیا بازگشتند تألیف کرد و نام آن را «من عاش بعد الموت» گذارد.
ذکر برخی از نمونههای رجعت در آخر زمان، یک جواب نقضی به اشکالهای نویسندگان اهل سنت است، ضمن اینکه این نمونهها اثبات میکند همه علمای اهل سنت مخالف رجعت نیستند و اتفاق نظری در این باره وجود ندارد.
این نکته نیز قابل توجّه است که نویسندگان تندرو سنی نظیر آلوسی و احمد امین که سخنان آنها در این کتاب مورد نقد قرار گرفته است حتی یک حدیث هم در رد رجعت در دست ندارند بلکه باید گفت: اصل مذهب تسنن نه تنها مخالفتی با رجعت ندارد که با توجّه به برخی از روایات که در این بحث و سایر مباحث این کتاب مطرح است با آن موافق است و موضع مخالف عدّهای از نویسندگان، موضع مذهب آنها نیست بلکه موضع شخصی آنهاست که به هر دلیل آن را بیان کردهاند و ما در اینجا به اشکالهای آنها پاسخ میگوییم:
خلاصه این اشکال آن است که رجعت سبب میگردد مردم با تکیه
بر توبه در زمان بازگشت به دنیا، بر انجام گناه حریص گردند.
شیخ طوسی در نقل این اشکال مینویسد: ابوالقاسم بلخی گوید:
«رجعت به دنیا، با اعلام (پیش از آن) جایز نیست؛ زیرا با تکیهای که در بازگشت به دنیا بر توبه میشود موجب آزمندی بر گناه میگردد».(109)
و پاسخ بلخی این است که بازگشت کنندگان دو دستهاند: آنان که به ایمان خالص رسیدهاند و اینها با توجّه به ایمان قوی خود حرصی بر گناه ندارند. گروه دیگر کسانی هستند که به کفر و شرک خالص رسیدهاند که اینها هم به رجعت و توبه در زمان آن توجهی ندارند که بخواهند با تکیه بر توبه در زمان بازگشت، گناه کنند.
اشکال دیگری که از سوی نویسندگان اهل سنت بر رجعت شده است آن است که رجعت یک اعجاز میباشد و اعجاز تنها در زمان پیامبران تحقق مییابد. بنابراین جایز نیست که در آخر زمان رجعتی محقق گردد(110).
و پاسخ ما این است که دلیلی بر انحصار اعجاز در زمان انبیاء نداریم بلکه معجزات زیادی در غیر زمان آنها واقع شده است که خواب چند صد ساله اصحاب کهف و حمله پرندگان به لشکریان ابرهه که در سوره
فیل بیان شده است از جمله آنهاست. اعجاز تنها برای اثبات نبوّت نیست و میتواند برای اثبات حقّ و آرمانهای الهی در هر زمانی به دست اولیاء خدا به ویژه ائمه معصومینعلیهم السلام تحقق یابد.
شیخ طوسی مینویسد: «سخن کسی که میگوید رجعت جایز نیست؛ زیرا رجعت معجزه است و دلالت بر نبوّت پیامبر دارد و این جز در زمان پیامبر جایز نیست صحیح نمیباشد؛ زیرا نزد ما شیعه اظهار معجزات به دست ائمه و صالحان جایز است».(111)
شیخ مفید گوید: «در مجلسی بودم که عدّه زیادی از اهل فقه و نظر در آن حضور داشتند. یکی از معتزله (فرقهای از اهل سنت) از پیرمرد شیعهای پرسید: بنابر اعتقاد شما که خداوند پیش از قیامت به هنگام ظهور قائم، مردگانی را زنده میکند تا دل مؤمنین را شفا بخشد و انتقام آنها را از کفار بگیرد همانگونه که در بنی اسرائیل چنین کرد چنانکه به این آیه استشهاد میکنید «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ»(112) (سپس علیه آنها به شما دولت دادیم) چه تأمینی برای شما وجود دارد که یزید و شمر و ابن ملجم توبه نکنند و از کفر خود باز نگردند. در این صورت واجب است که آنها را دوست داشته باشی و به ثواب آنها یقین پیدا کنی در حالی که
این خلاف مذهب شیعه است و آن پیرمرد نتوانست پاسخ دهد».(113)
و پاسخ ما این است که روزگار رجعت، مقطعی پس از مرگ و در استمرار عالم برزخ است و اگرچه مکان بازگشت، دنیاست امّا مفسدانی که باز میگردند محکوم قوانین عالم برزخاند. یعنی باتوجّه به اینکه نشانههای مرگ و پس از مرگ را مشاهده کردهاند توبه آنها مورد قبول نخواهد بود چه اینکه خدای متعال میفرماید:
«یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لَا یَنفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً».(114)
روزی که برخی از نشانههای پروردگارت تحقق یابد ایمان کسی که از قبل ایمان نیاورده یا عمل خیری در ایمانش انجام نداده سودی برای او نخواهد داشت.
علامه طباطبایی درباره زمان رجعت مینویسد:
إن یوم الرجعة من مراتب یوم القیامة.(115)
رجعت از مراتب روز قیامت است.
بنابراین، بازگشت افراد پلید، یک امکان برای آنها نخواهد بود که توبه کنند؛ زیرا توبه تا هنگامی مورد قبول است که مرگ آدمی فرا نرسیده باشد امّا وقتی مرگ او فرا رسید ایمان آوردن و توبه کردن او مورد قبول نخواهد بود.
این اشکال به گونهای که از سخنان برخی از بزرگان و پاسخ آنها(116) استفاده میشود؛ عبارت از این است که رجعت کنندگان، در عالم برزخ نتیجه خوب و بد اعمال خود را مشاهده میکنند و آنگاه که به دنیا باز میگردند با توجّه به تأثیر آن مشاهدات اجباراً به تکالیف خود عمل میکنند در حالی که تکلیف نباید اجباری باشد پس رجعت با آزادی عمل که شرط انجام تکلیف است منافات دارد.
و پاسخ این اشکال آن است که دنیا برای رجعت کنندگان در امتداد عالم برزخ است و در نتیجه تابع شرایط آن خواهد بود چه اینکه در بحث گذشته از علامه طباطبایی نقل کردیم که رجعت از مراتب روز قیامت است. علامه مجلسی هم مینویسد:
الظاهر أنّ زمان الرجعة لیس زمان تکلیف فقط بل هو واسطة بین الدنیا و الآخرة، بالنسبة الی جماعة دار تکلیف و بالنسبة الی جماعة دار جزاء.(117)
ظاهراً زمان رجعت تنها زمان تکلیف نیست بلکه واسطهای میان دنیا و آخرت است، نسبت به عدّهای خانه تکلیف و نسبت به عدّهای دیگر خانه پاداش است.
بنابراین تکلیفی برای رجعت کنندگان نیست که اشکال عدم آزادی در آن مطرح باشد و به فرض که رجعت کنندگان تکلیفی داشته باشند
اجباری در انجام آن نخواهد بود؛ زیرا مشاهدات عالم برزخ سبب اجبار در انجام تکلیف نخواهند شد همانگونه که بسیاری از امّتهای گذشته، عذاب الهی را دیدند و معجزات انبیاء را مشاهده کردند امّا این مسائل آنها را مجبور به انجام تکالیف الهی نکرد و همانگونه که خواستند عمل کردند. سیّد مرتضی علم الهدی در پاسخ به این شبهه مینویسد:
إن التکلیف کما یصح مع ظهور المعجزات الباهرة والآیات القاهرة، فکذلک مع الرجعة لانه لیس فی جمیع ذلک ملجیء الی فعل الواجب و الامتناع من فعل القبیح.(118)
همانگونه که تکلیف با وجود آشکار شدن معجزاتِ روشن و نشانههای قهرآمیز خداوند صحیح است با رجعت هم صحیح خواهد بود؛ زیرا هیچ یک از اینها چیزی نیست که به انجام واجب یا دوری از عمل زشت وادار کند.
امین الدین طبرسیرحمه الله نیز در تفسیر خود مشابه کلام سیّد مرتضی را بیان کرده است.(119)
نتیجه اینکه مشاهدات برزخی موجب اجبار در انجام تکالیف الهی نیست؛ ضمن اینکه آنها که به دنیا باز میگردند یا دارای کفر خالص هستند که صرفاً برای ذلت و عذاب دنیوی باز میگردند و پس از آن خواهند مرد و یا از ایمان خالص برخوردارند که چنین افرادی در رتبه
بسیار بالایی از ایمان قرار دارند و به مقام عین الیقین و بلکه حقّ الیقین بار یافتهاند و در نتیجه اینگونه نخواهد بود که مشاهدات برزخی، تأثیری در انجام تکلیف برای آنها داشته باشد.
برخی از مخالفان رجعت بعضی از آیات قرآن را دلیل مخالفت خود قرار دادهاند. یکی از آیاتی که به آن تمسک کردهاند این آیه است:
«حَتَّی إِذَا جآءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلَّآ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُها وَمِن وَرَآئِهِم بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ».(120)
(آنها به راه خطای خود ادامه میدهند) تا زمانی که مرگ یکی از آنها فرا رسد گوید: پروردگار من! مرا بازگردان شاید در آنچه ترک کردم عمل خوبی انجام دهم. چنین نیست، این سخنی است که او میگوید و پشت سر آنها برزخی است تا روزی که برانگیخته میگردند.
این آیه که شیخ حر عاملی هم آن را به عنوان یکی از دلایل مخالفین ذکر کرده است(121) رجعتی را که مورد اعتقاد شیعه است رد نمیکند. آنچه را این آیه کریمه رد میکند بازگشت مجرمانی است که پس از مرگ خود، درخواست بازگشت اصلاحی دارند اگرچه خود را اصلاح نمیکنند؛ در حالی که رجعت اصطلاحی شیعه بازگشت اجباری
مجرمان است تا مورد ذلت و عذاب قرار گیرند و نه انجام کار خوب که یک امتیاز برای آنها به شمار آید. پس چند تفاوت اساسی میان رجعت اصلاحی و اصطلاحی وجود دارد که به آنها اشاره میکنیم:
1 - رجعت اصلاحی به درخواست فرد مجرم میباشد امّا رجعت اصطلاحی با اجبار مجرم انجام میگیرد.
2 - رجعت اصلاحی مورد اجابت قرار نمیگیرد امّا رجعت اصطلاحی تحقق مییابد.
3 - رجعت اصلاحی برای تدارک وظایف ترک شده گذشته است امّا رجعت اصطلاحی برای عذاب و خواری در دنیاست.
4 - رجعت اصلاحی هدفی دروغین دارد امّا رجعت اصطلاحی از هدف راستینی برخوردار است.
آیه دیگری که به آن تمسک شده است این آیه کریمه است:
«أَلَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُم مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لا یَرْجِعُونَ».(122)
آیا ندیدند چه اندازه اقوام پیش از آنها را نابود کردیم که آنها هرگز به سوی ایشان باز نمیگردند (زنده نمیشوند).
زمخشری مینویسد:
«این آیه از مواردی است که سخن اهل رجعت را رد میکند».(123) و پاسخ ما آن است که این آیه دلیل بر عدم رجعت کسانی میباشد که
خداوند آنها را هلاک کرده است؛ چنانکه در فصل اثبات رجعت بیان کردیم که هلاک شدگان، از رجعت به دنیا استثناء شدهاند. بنابراین رجعت کسانی که جزء هلاک شدگان نیستند نفی نشده است و اگر دلیلی بر تحقق رجعت آنها داشته باشیم بازگشتشان عملی خواهد شد و ما دلایل فراوانی را از کتاب و سنّت بر تحقق آن بیان کردیم.
یکی از شبهات مهم مربوط به رجعت، بازگشت از فعلیت به قوه است. اگر بخواهیم این اشکال بازگشت که بازگشت از کمال به نقص و یا از قوت به ضعف است را برهانی کنیم اینگونه خواهد بود: بازگشت از فعلیت به قوه محال است و رجعت بازگشت از فعلیت به قوه است پس رجعت محال است.
علامه طباطبایی در بیان این شبهه مخالفین مینویسد:
«گفته شده است موجودی که کمال و فعلیت دارد وقتی از حالت قوه به حالت فعلیت درآید دیگر محال است پس از این فعلیت دوباره به قوه بازگردد. به طور کلی هرچه وجودش کامل است در مسیر کمال خود به آنچه که وجودش از آن ناقصتر است باز نمیگردد. نفس انسان با مرگش از ماده تجرد پیدا میکند و موجودی مجرد و مثالی یا عقلی میگردد و این دو رتبه مثالی یا عقلی بالاتر از رتبه مادی هستند و وجود آنها از وجود ماده قویتر است، پس محال است نفس پس از مرگ
دوباره به ماده تعلق گیرد؛ زیرا اگر چنین باشد لازم میآید که از فعل به قوه باز گردد».(124)
در جواب این شبهه دو جواب نقضی و حلی میتوانیم ارائه کنیم امّا جواب نقضی این است که قرآن کریم رجعتهای اقوام گذشته از جمله رجعت عزیر و جمعی از بنی اسرائیل را که در فصل دوم این کتاب بیان گردید مورد تأیید قرار داده است. حال اشکال کنندگان هر پاسخی را که به بازگشت از فعلیت به قوه در ارتباط با رجعتهای یاد شده میدهند به رجعت در آخر زمان هم بدهند.
امّا جواب حلی ما این است که کبرای قضیه که محال بودن بازگشت از فعلیت به قوه است صحیح میباشد امّا صغرای آن که رجعت از موارد بازگشت از فعلیت به قوه باشد صحیح نمیباشد؛ زیرا زنده شدن انسان چه در زمان رجعت و یا قیامت از نمونههای بازگشت از فعلیت به قوه نمیباشد.
روح انسان پیش از قطع تعلق با جسم، مجرد بود و از یک حقیقت غیر مادی و مدبرانه برخوردار بود، میاندیشید و سیر در عوالم مختلف داشت و در عین حال در جسم مورد تعلق خود هم تأثیرگذار بود و آن را تدبیر میکرد. پس اینگونه نیست که نفس انسان با وجود تعلق به جسم مجرد نباشد و با قطع تعلق، به تجرد بار یابد بلکه روح یک
حقیقت مجرد از ماده دارد که این تجرد در همه حال با اوست چه زمانی که تعلقی به جسم دارد و چه زمانی که این تعلق قطع میگردد و چه زمانی که دوباره به جسم تعلق پیدا میکند. بله در زمان تعلق، روح میتواند از جسم به عنوان یک ابزار برای انجام کارهای مادی بهره گیرد و با مرگ جسم و قطع تعلق از آن از انجام آن کارها باز میماند امّا با تعلق دوباره به جسم به کارهای خود ادامه میدهد مانند یک طبیب و جراح که وسیله جراحی خود را از دست میدهد و توان مداوا ندارد و دوباره با به دست آوردن ابزار خود، به کارش ادامه میدهد. بنابراین روح انسان با برخورداری از همان فعلیتهایی که با آنها از این جهان رخت بربسته است دوباره به جسم تعلق میگیرد و به تدبیر آن ادامه میدهد بدون آنکه از تجرد خود تنزل پیدا کند.
اشکال بازگشت از فعلیت به قوه، اینگونه هم مطرح است:
نفس انسان در آغاز برای کسب کمال خود نیازمند جسم بود امّا با رسیدن به کمال از جسم بینیاز گردید و با مرگ جسم، تعلق خود را از آن قطع کرد. حال اگر بخواهد دوباره به آن تعلق گیرد این بازگشتِ از بینیازی به نیازمندی است و این نوعی بازگشت از فعلیت به قوه است که محال میباشد.
و پاسخ ما این است که نفس برای طی مراحل کمال نیازمند جسم بود تا با وجود آن بیاموزد و به عبادت خدا و اطاعت از او بپردازد. زمانی
را اینگونه گذرانید تا با مرگ جسم، ارتباطش با آن قطع گردید امّا این قطعِ تعلق، براساس بینیازی نبود تا تعلق دوباره او سیر قهقرایی از بینیازی به نیازمندی باشد. پس به هنگام تعلق به جسم نیازمند به آن بود تا به وسیله آن به کمال برسد و دوباره هم برای نیل به خواستههای خود که از طریق جسم عملی میگردند نیازمند آن میباشد.
بنابراین بحث تعلق نفس به جسم و قطع و تجدید آن، بحث از نیازمندی و سیر از آن به بینیازی و سیر از بینیازی به نیازمندی نیست.
اگر فرض کنیم که با مرگِ جسم، نفس از آن بینیاز شده باشد تعلق دوباره او به جسم میتواند عنوان دیگری نظیر تجلی، تمثل و اشراق داشته باشد و همانگونه که فرشتگان در لباس آدمیت در روی زمین تمثل مییافتند و مثلاً با مریم، ابراهیم و یا با رسول خداصلی الله علیه وآله سخن میگفتند، نفس انسان هم با تعلق به جسمش اینگونه میباشد.
علامه رفیعی قزوینی در پاسخ به این اشکال که بر رجعت شده است مینویسد:
«گاهی همان قوه روحانیه کامل بعد از کمال، خود را در عالم صورت نمایان کند و به صورت حس و قوای حسیه نمایان شود و این تجلی و ظهور را تمثل گویند و این احتیاج روح به قوا و مشاعر نیست تا سیر قهقرایی و فرود آمدن از فعل به قوه لازم آید بلکه این معنی اشراقِ روح است نسبت به مقام نازل و هر که فرق بین تنزل عالی و رها کردن
مقام اعلای خود را با اشراقِ عالی در مقامات نازله و تجلی آن نگذارد، گرفتار این قبیل وساوس و اوهام خواهد شد. پس رجعت نفس کامل به دنیا و نشأه حس، نظیر تمثل روح القدس است در لباس بشریت».(125)
تحریف به معنای متمایل کردن چیزی از وضع اصلی آن است که باید در آن قرار داشته باشد. به تعبیر دیگر هر نوع تغییر و تبدیلی که سبب عوض شدن مقصود اصلی گردد و معنای دیگری را بفهماند تحریف است. جوهری در معنای تحریف مینویسد:
تَحریفُ الکَلامِ عَنْ مَواضِعِهِ: تَغْییرُهُ.(126)
تحریف سخن از جایگاه آن تغییر آن، است.
تحریف بر دو گونه لفظی و معنوی است. تحریف لفظی عبارت از تغییر و کم و زیاد کردن الفاظ است که میتواند در آیات، روایات، اشعار، اسناد و امثال آن واقع شود و تحریف معنوی تغییر معنا، هدف و محتوا میباشد که با تفسیر و توضیح و تأویلهای مختلف انجام میگیرد بدون آنکه تغییری در الفاظ ایجاد شود. در هر صورت با انجام تحریف، عنصر مورد تحریف به چیز دیگری مبدل میگردد و ارزشها و خواص خود را از دست میدهد.
رجعت از جمله عناصر دینی است که از دست تحریف در امان نمانده و انواع لفظی و معنوی آن درباره این عقیده امیدبخش صورت گرفته است.
تحریف رجعت سبب گردیده است تا رجعت از آنچه میباشد گستردهتر گردد و شاخ و برگهای زیادی به ویژه درباره رجعت معصومینعلیهم السلام پیدا کند. تحریفهای رجعت که در نوع خود متنوع و پیچیده است تأثیر زیادی در تضعیف این عقیده سازنده اسلامی داشته است. برخی از تحریف کنندگان، رجعت را یک امر غلوآمیز جلوه دادهاند تا از غلوآمیز بودن آن بهره برداری شود، برخی از آنها آن را تأویل کردهاند تا با معنای دیگری که پیدا میکند چیزی به عنوان رجعت وجود نداشته باشد و برخی دیگر آن را نامعقول جلوه دادهاند تا یک امر مردود تلقی شود و عدهای با ایجاد برخی تحریفها، آن را به یک عنصر ضد دینی مبدل ساختهاند.
تنوع و گستردگی این تحریفها نشان دهنده عمق تلاشهای تحریف گران و ارزش بزرگ رجعت و تأثیر منفی آن بر مخالفین است؛ زیرا تا چیزی اهمیت نداشته باشد مورد تحریف و بدل سازی قرار نمیگیرد و تا سازندگی و تأثیرگذاری آن زیاد نباشد دامنه تحریف در آن زیاد نمیشود. یکی از معیارهای بزرگی ارزشهای مذهبی و بلندی
جایگاه و تأثیرگذاری آنها، شدت مخالفتهای مخالفان و تحریف آنهاست و رجعت از جمله همین مسائل است.
رجعت به خاطر جایگاه و ویژگیهای خاصی که دارد موافق و مخالف به تحریف آن دامن زدهاند و البته هر کدام هدفی را از کار خود دنبال کردهاند که ما در اینجا به چند مورد آن میپردازیم:
تمایل به افسانه سازی در میان همه اقوام جهان وجود دارد. آنها شخصیتهای بزرگ خود را با جعل داستانهای خارق العاده و ادعاهای شگفت آور به افسانه مبدل میکنند. برخی از شیعیان نیز با این حسِ اسطوره سازی درباره رجعتِ برخی از شخصیتهای آسمانی شیعه مطالب شگفت آوری بیان کردهاند که موجب تحریف این عقیده مذهبی گشته است. از جمله این تحریفها، حکومتهای دهها هزار ساله پیامبر، امیرالمؤمنین و امام حسینعلیهم السلام و کشتن همه شیاطین عالم از گذشته تا عصر رجعت در سرزمینی به نام روحاء به دست امیرالمؤمنینعلیه السلام میباشد که در بحث رجعت آن حضرت به بررسی آن میپردازیم تا چهره حقیقی رجعت از این افسانهها پاک گردد.
محبوبیت معصومینعلیهم السلام سبب گردیده است تا برخی از دوستداران آنها رجعتشان را با غلو همراه گردانند چنانکه نمونههای آن بیان خواهد شد. البته تحریف کنندگان خواستهاند محبوبیت آنها را افزایش دهند امّا غافل از آنکه این کار ضربهای بر عقاید شیعه بوده است. شخصیت آسمانی اهل بیتعلیهم السلام و نقش کلیدی آنها در عالم، کمبودی ندارد که بخواهیم با جعل و تحریف آن را تدارک یا افزایش دهیم. شیخ حر عاملی در این باره مینویسد:
«برخی از بزرگان معاصر درباره رجعتی که خداوند آن را به مؤمنان، پیامبر و ائمه طاهرین وعده داده است کتابی نوشته و در آن مطالب بعیدی آورده است که معلوم نیست آنها را از کجا نقل کرده است، از کتابهای معتبر میباشد یا غیر معتبر و این سبب گردیده است که بعضی از شیعیان از قبول آن بازایستند و اصل آن را انکار کنند».(127)
یکی از معارف فخیم شیعه که ریشه در قرآن، روایاتِ متواتر و اجماع شیعه دارد رجعت است؛ رجعتی که ماهیت افشاگرانه داشته و نوید بازگشت حقّ به صاحبان حقّ را میدهد؛ نوید حاکمیت و عزّت
اهل بیتعلیهم السلام بر زمین و فراگیر شدن مذهب آنها را دارد به گونهای که تلوّن و رنگارنگی اندیشههای اسلامی به وحدت اندیشه یعنی راه اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله مبدل خواهد شد و کسانی که سبب جدایی مردم از جانشینان حقیقی پیامبرصلی الله علیه وآله شدند و بر آنها ستم کردند با رجعتِ به دنیا مورد مؤاخذه قرار میگیرند.
رجعت به خاطر برخورداری از ویژگیهای خاصی که از آن یاد شد چنان مورد مخالفت قرار گرفت که با هیچ پدیده مذهبی در عالم اسلام به اندازه رجعت مخالفت نشد. یکی از مظاهر این مخالفتها تحریف رجعت بود که در قالب جعل روایات و تفسیرهای نادرست صورت گرفت و اکنون هم بدون توجّه به مصالح جهان اسلام ادامه دارد. امّا مصلحان عالم تشیع وظیفه خود میدانند رجعت را به صورت منطقی و به دور از هرگونه تضعیفِ مذاهب اسلامی تبیین کنند تا پیروان اسلام از نیل به معارف دین خدا محروم نمانند و به وقایعی که جهان به سوی آنها در حرکت است آگاه گردند. بنابراین از علما و محققین اهل سنت انتظار داریم که عقیده افتخارآمیز رجعت را که شیعه از کتاب و سنّت یعنی محمّد و آل محمّد که شخصیتهای آسمانی اسلام به شمار میروند گرفته است تضعیف نکنند و عامه مردم را در این باره به خطا نیندازند به ویژه اینکه منطق قوی شیعه را در اینباره مشاهده میکنند. مگر این تضعیفها و مخالفتهای غیر عالمانه چه سودی برای اسلام
داشته است که اکنون دنبال شود؟ آیا وقت آن نرسیده است که به عقاید یکدیگر احترام گذاریم و وحدت و برادری خود را در جهان اسلام و در برابر دشمنانِ دین خدا که هر روز توطئهای از شکم همیشه آبستن آنها متولد میشود حفظ کنیم؟ رجعت از دو حال خارج نیست یا تحقق مییابد و یا تحقق نمییابد، اگر تحقق مییابد این اندازه مخالفت چرا و اگر تحقق نمییابد این اندازه جنجال چرا؟
تحریفهای لفظی رجعت، به رجعت معصومینعلیهم السلام مربوط میشوند که ما به تناسب، آنها را در رجعتهای ویژه و فصلهای پایانی این کتاب مورد بحث قرار خواهیم داد و در اینجا تنها به یک مورد که در فصلهای دیگر به آن اشاره نکردهایم میپردازیم. این تحریف به طرح کاذب زنده بودن امیرالمؤمنینعلیه السلام تا هنگام رجعت آن حضرت توسط برخی از نویسندگان اهل سنت مربوط میگردد که آوردهاند:
طائفة من الرافضة یقولون ان علی بن ابیطالب مستتر فی السحاب فلا یخرج مع من خرج من ولده حتی ینادی مناد من السماء: اخرج مع فلان.(128)
گروهی از رافضیها میگویند علی بن ابیطالب در ابرها پنهان است
و با فرزندش (مهدیعلیه السلام) که خروج میکند خارج نمیشود تا آنکه منادی از آسمان ندا دهد با فلانی خارج شو.
معلوم نیست که این گروه رافضی، کدام گروه از شیعه است و در چه کتابی چنین سخن بیپایهای را مطرح کرده است که با یک جماه مبهم و کلی همه شیعه را تضعیف و رجعت را تحریف میکنند.
روایت دیگری را آوردهاند که عمرو بن عاصم گوید:
«به حسن بن علی گفته شد عدّهای از شیعیان علیعلیه السلام گمان دارند که او جنبنده زمین است و قبل از روز قیامت برانگیخته میشود. حضرت فرمود: دروغ میگویند اینها شیعه او نیستند، اینها دشمن او هستند، اگر ما چنین چیزی میدانستیم (که او زنده است) میراث او را تقسیم نکرده و با همسران او ازدواج نمیکردیم».(129)
اگر مراد اهل سنت از نقل بخش دوم این روایت آن است که امیرالمؤمنینعلیه السلام زنده نیست و اگر زنده بود میراث او تقسیم نمیشد ما هم با آن موافقیم امّا اینکه بخواهند جنبنده زمین بودن امیرمؤمنانعلیه السلام را که جزء معارف شیعه به شمار میرود مورد خدشه قرار دهند و ادعای شیعه را در ارتباط با رجعت او تکذیب کنند نقل آنها یک تحریف در رجعت امیرالمؤمنینعلیه السلام است. البته این روایت دارای اشکالهایی است که معلوم میگردد از امام حسنعلیه السلام صادر نشده است؛ چه این که
مهمترین ویژگی رجعت زنده شدن است و نه زنده بودن که مسائل نفی ارث و ازدواج با همسران آن حضرت را در پی داشته باشد.
تحریف معنوی رجعت، به تفسیرهای انحرافی و معنا کردن آن به امور مردودی نظیر تناسخ و یهودیت است. وقتی معنای بدی نظیر تناسخ و یهودیت که کفر و شرک میباشد بر روی یک ارزش اعتقادی نظیر رجعت گذارده شود دیگر کسی جرأت اظهار قبول آن را ندارد و موضع عمومی علیه آن شکل میگیرد و برائت از آن یک ارزش تلقی میگردد به گونهای که حتی برخی از معتقدانش از موضع بسیار ضعیفی از آن سخن میگویند.
رجعت از جمله معارف عقیدتی شیعه است که مورد تحریفهای معنوی شدیدی قرار گرفته است و ما در اینجا به بررسی این تحریفها میپردازیم.
اولین تحریف معنوی که با عنوان تأویل روایات رجعت در میان شیعه مطرح گردید تفسیر روایات رجعت به بازگشت حکومت به اهل بیتعلیهم السلام بود. اگرچه ما در فصل دوم در بحث مخالفت با اجماع
اثبات کردیم که چنین تأویلی در میان شیعه وجود نداشته است امّا با نسبتی که به برخی از شیعیان داده شده است که آنها روایات رجعت را به بازگشت حکومت به امام زمانعلیه السلام تأویل کردهاند عملاً رجعت مورد تحریف قرار گرفته است به ویژه اینکه نسبت یاد شده در تعداد قابل توجهی از کتابهای شیعه ذکر گردیده و بدون ریشهیابی آن، وجود چنین نسبتی مورد پذیرش قرار گرفته است.
امین الدین طبرسیرحمه الله مینویسد:
جماعة من الامامیة تأولوا ما ورد من الاخبار فی الرجعة علی رجوع الدولة و الامر و النهی دون رجوع الاشخاص.(130)
عدّهای از شیعیان اخبار رجعت را به رجوع دولت (به اهل بیتعلیهم السلام) و امر و نهی (آنها) تأویل کردهاند نه بازگشت افراد.
با تأویلی که از روایات بیان گردید معنای دیگری از رجعت ارائه شد و این همان تحریف معنوی است که با عنوان تأویل رجعت صورت گرفت و معنا و مقصود اصلی را دگرگون کرد.
امّا این تأویل یعنی بازگشت حکومت به امام زمانعلیه السلام به جای بازگشت جمعی از مؤمنان و مشرکان خالص به دنیا، اشکالهای زیاد
و قابل توجهی دارد که آنها را بیان میکنیم:
1 - این تأویل برخلاف صریح روایات رجعت است که بر بازگشت مردگان به دنیا دلالت دارند.
2 - این تأویل بر خلاف اجماع علمای شیعه بر بازگشت مؤمنان و مشرکان خالص به دنیاست.
روایات رجعت از صراحت کامل برخوردارند و هیچ تأویلی به آنها راه ندارد، و به فرض که روایات، قابل تأویل باشند اجماع، بر رجعتِ خوبان و بدان خالص قابل تأویل نیست.
3 - آنچه از کلمه رجعت به ذهن تبادر میکند بازگشت مردگان به دنیاست.
4 - اهل لغت رجعت را به بازگشت مردگان به دنیا معنا کردهاند چنانکه در فصل اوّل به منابع آن اشاره گردید.
5 - اهل سنت تصریح کردهاند که رجعت را قبول ندارند امّا ظهور امام زمانعلیه السلام و حکومت او را پذیرفتهاند و این حاکی از تفاوت رجعت اموات و رجوع دولت به حضرت مهدیعلیه السلام است.
6 - تأویل روایات رجعت خلاف ضروری مذهب شیعه از بازگشت به دنیاست و هر تفسیری که با ضروری شیعه تنافی داشته باشد مردود است. ما در فصل جایگاه اعتقادی رجعت اثبات کردیم که بازگشت به دنیا از ضروریات مذهب شیعه میباشد.
7 - تأویل رجعت مردگان به بازگشت دولت به حضرت مهدیعلیه السلام با روایاتی که این دو را از یکدیگر تفکیک کردهاند منافات دارد.
امام باقرعلیه السلام فرمود:
أیّامُ اللَّهِ ثلاثةٌ: یَومٌ تَقومُ القائمُ و یَومُ الْکَرَّةِ و یَومُ القِیامةِ.(131)
روزهای خدا سه روز است: روزی که قائم قیام میکند، روز رجعت و روز قیامت.
یوم اللَّه به روزی گفته میشود که حقّ به صورت آشکاری ظهور پیدا میکند و یا باطل نابود میگردد و روزهای یاد شده اینگونهاند. امّا چرا از میان روزهای ویژه به این سه مورد خاص اشاره شده است شاید به خاطر اهمیت آنها و یا روزهای خدا در آخر زمان باشند.
8 - تفاوتهای رجعت به دنیا با رجوع حکومت به امام زمانعلیه السلام به اندازهای است که این تأویل را ناممکن میسازد و ما در اینجا به برخی از این تفاوتها اشاره میکنیم:
الف - رجعت خروج از عالم برزخ است و رسیدن به حکومت، بیرون آمدن از پرده غیبت.
ب - رجعت با بازگشت مردگان تحقق مییابد امّا حکومت توسط امام زنده شیعه عملی میشود.
ج - بازگشت حکومت تنها به امام زمانعلیه السلام مربوط میشود امّا
رجعت به همه انبیاء، ائمه و مؤمنان و کافران خالص مربوط میگردد.
د - رجعت در استمرار عالم برزخ است، امّا حکومت حضرت مهدیعلیه السلام تحقق یک وعده الهی است که ارتباطی با عالم برزخ ندارد.
تاکنون به اثبات رسید که تأویل روایات رجعت، تحریف رجعت است و به هشت دلیل مردود میباشد. اکنون این نکته مهم مطرح است که ریشهها و عوامل این تحریف کدامند؟
برخی ریشه تأویل روایات را عجز از اثبات رجعت و عدم محال بودن آن و همچنین منافات داشتن آن با تکلیف دانستهاند. سیّد مرتضی علم الهدی مینویسد:
فانّ قوماً من الشیعة لما عجزوا عن النصرة الرجعة و بیان جوازها و انها تنافی التکلیف، عوّلوا علی هذا التأویل للاخبار الواردة بالرجعة و هذا منهم غیر صحیح.(132)
گروهی از شیعه وقتی از اثبات رجعت و بیان امکان آن عاجز مانده و آن را منافی تکلیف دانستند بر این تأویل از روایات رجعت تکیه کردند و این نظر آنها صحیح نمیباشد.
و شیخ مفید آورده است:
«انگیزه آنها بر این تأویل از رجعت ناتوانی آنان از استدلال بر آن و اثبات محال نبودن عقلی آن است».(133)
آنچه درباره علّت تأویل روایات نقل شد - چنانکه در بحث اجماع علما بر رجعت به اثبات رسید - از این روایت نشأت میگیرد که امام صادقعلیه السلام فرموده است:
کوتهفکران از شیعیان ما میگویند: معنای رجعت این است که خداوند مُلک دنیا رابه ما باز میگرداند و برای مهدی قرار میدهد، وای بر آنها.(134)
امّا چنانکه بیان گردید این روایت بسیار ضعیف و مردود است. پس نمیتوان علّت تأویل را کوته فکری دانست و آنگاه کوته فکری را به عدم توانمندی در اثبات رجعت و تنافی داشتن آن با تکلیف تفسیر کرد. البته تنافی رجعت با تکلیف، شبهه مشهوری است که در فصل پاسخ به شبهات به آن جواب دادیم امّا اینکه علّتِ تأویل روایات باشد دلیلی بر آن وجود ندارد.
تأویلی که بر روی دهها و بلکه صدها روایت صورت گرفته است کمترین سنخیت و ارتباطی با رجعت مورد عقیده شیعه ندارد.
بازگشت حکومت به حضرت مهدیعلیه السلام چه ارتباطی با بازگشت مؤمنان و مشرکان خالص به دنیا میتواند داشته باشد. بنابراین، تأویل روایات نه یک نظر علمی که یک تحریف کارشناسی شده میباشد که به اسم تأویل ارائه شده است.
امّا چه کسی میتواند عامل این تأویل یا تحریف ظریف باشد؟ موافقان رجعت یا مخالفان آن؟ بدون شک موافقان رجعت به دنیا، علّت آن نخواهند بود؛ زیرا با عقیده آنها سازش ندارد. بنابراین، تأویل یاد شده، از سوی مخالفان رجعت در میان برخی از شیعیان القا گردیده است، مخالفانی که نمیتوانند از شیعیان باشند؛ زیرا شیعهای که با انبوه روایات رجعت به دنیا و اجماع علمای شیعه بر بازگشت به دنیا روبروست چگونه به اسم تأویل روایات، حقیقت رجعت را که به آن شهره آفاق گردیده است انکار میکند؟ چه اینکه ما در بحث اجماع بر رجعت هم اثبات کردیم که جامعه شیعه چنین تأویلی از روایات نداشتهاند. به فرض که عدّهای از شیعیان نتوانند معنای رجعت را درک کنند و شبهاتی در ذهن آنها باشد راه آن پرسش و کسب آگاهی از عالمان دینی است و نه تحریف آن.
از آنچه بیان گردید نتیجه میگیریم که این تحریف از سوی مخالفان رجعت، از اهل سنت میباشد که به مخالفت شدید و همه جانبه با رجعت شهرت زیادی دارند و همانگونه که اشاره شد با ظرافت
و کارشناسی انجام شده است، یعنی این تحریف به اسم تأویل و به نام شیعه القا شده و با جایگزینی یکی از معارف تشیع که حکومت امام زمانعلیه السلام میباشد انجام گرفته است تا شیعیان در برابر تحریف کنندگان موضعگیری جدی نکنند و این مخالفت را از گروهی از خود بدانند و در نتیجه یکپارچگی عقیده به رجعت مخدوش گردد.
یکی دیگر از تحریفهای رجعت تفسیر آن به تناسخ است. مخالفان رجعت، این عقیده نورانی را به تناسخ تفسیر کردند و شیعه که بیشترین تحقیقات علمی را در رد تناسخ دارد و بیشترین مبارزات علمی و فلسفی را در مبارزه با این عقیده انحرافی از خود بروز داده است به عقیده به تناسخ متهم کردند.
احمد امین مصری مینویسد:
تحت التشیع ظهر القول بتناسخ الارواح.(135)
قول به تناسخ در لوای مذهب شیعه آشکار گردید.
دکتر عبدالرحمن البدوی با صراحت، رجعت را به معنای تناسخ گرفته و مینویسد: مذهب الرجعة او تناسخ الارواح.(136)
صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت نیز رجعت و تناسخ را به یک
معنا گرفته است. او مینویسد: و منهم من قال بالتناسخ و الحلول و الرجعة بعد الموت و قبل القیامة.(137)
آنچه بیان گردید نمونههایی بود که نویسندگان اهل سنت آن را نوشته و ترویج کردند.
برای اثبات این حقیقت که رجعت، تناسخ نیست لازم است تناسخ را مورد بحث قرار دهیم. حکیم عبدالرزاق لاهیجی مینویسد:
«نقل نفس ناطقه از بدن، بعد از موت به بدن انسانی دیگر را تناسخ گویند».(138)
خلاصه عقیده به تناسخ این است که جهان همواره در گردش است و هر دورهای تکرار دوره گذشته میباشد و روح هر انسانی پس از مرگ دوباره به بدن دیگری باز میگردد تا بر اساس اعمال گذشته خود زندگی کند. اگر اعمال گذشته او خوب بوده است زندگی خوبی داشته و اگر اعمال او بد بوده است زندگی بدی خواهد داشت.
از مطالبی که درباره تناسخ بیان گردید چند نکته به دست میآید:
1 - بدن اوّل و دوم از یکدیگر متفاوتند.
2 - روح پس از قطع تعلق از بدن اوّل به سرعت به بدن دیگر باز
میگردد؛ زیرا معطل ماندن آن وجهی ندارد.
3 - همین عالم محل رسیدن به نتیجه اعمال گذشته هر کسی است که با انتقال به بدن جدید، آنها را فراموش کرده است.
4 - با توجّه به گردش مکرر جهان، پایانی برای آن نمیباشد.
5 - با وجود بازگشت مکرر روح به بدن جدید و رسیدن به نتیجه اعمال گذشته خود، معادی وجود نخواهد داشت.
برای پاسخ به این سؤال باید تناسخ و رجعت را مورد مقایسه قرار دهیم اگر ویژگیهای تناسخ در آن وجود داشته باشد تناسخ است وگرنه رجعت تناسخ نخواهد بود.
دو ویژگی مهم در تناسخ وجود دارد: انکار معاد و دیگر حلول نفس در بدنی غیر از بدن اوّل که مرده است و هیچ کدام از این دو رکنِ اساسی تناسخ، در رجعت وجود ندارد زیرا رجعت نفی معاد را به همراه ندارد بلکه خود نمونه کوچکی از معاد است که حیات پس از مرگ همه انسانها را به اثبات میرساند و خود از نشانههای قیامت به شمار میرود. رجعت کنندگان پس از مدتی از دنیا میروند و وارد عالم برزخ میگردند تا پس از آن وارد صحنه قیامت شوند و پاداش اعمال خود را دریافت کنند. پس اقتضای رجعت، گردش موقت جهان است و نه
گردش پیوسته آن که در تناسخ وجود دارد. همچنین رجعت تعلق دوباره نفس به بدن پیشین است که به آن احیاء مردگان میگوییم و از حقیقتی مانند زنده شدن مردگان در روز قیامت برخوردار است.
نتیجه اینکه تناسخ، تعلق نفس به جسم جدید است و سخنی از زنده شدن مردگان در آن مطرح نیست امّا رجعت یک حیات دوباره است که نفس به بدن پیشین تعلق میگیرد. حال اگر رجعت در نظر کسی تناسخ باشد قیامت و معاد جسمانی هم باید در نظر او تناسخ باشد، احیاء مردگان به دست مسیحعلیه السلام هم باید در نظر او تناسخ باشد و اگر این دو از مصادیق تناسخ نیستند پس رجعت هم که نظیر این دو، احیاء مردگان یا تعلق نفس به بدن پیشین است تناسخ نمیباشد.
در پایان این بحث به یک جواب نقضی هم اشاره میکنیم و آن این است که اگر برخی از نویسندگان اهل سنت رجعت را تناسخ میدانند چرا خود در موارد زیادی آن را پذیرفتهاند؟ یکی از موارد پذیرش، رجعت اصحاب کهف در منابع تفسیری آنها است، سیوطی و آلوسی از قول رسول خداصلی الله علیه وآله در تفاسیر خود آوردهاند:
أصحابُ الْکَهْفِ أعوانُ المهدیِّ.(139)
اصحاب کهف یاران مهدی هستند.
ابواسحاق هم درباره اصحاب کهف مینویسد:
... فصاروا الی رقدتهم الی آخر الزمان عند خروج المهدی فیحییهم اللَّه عزّوجلّ له.(140)
(پس از بیداری) تا آخر زمان به هنگام خروج مهدی به خواب مرگ رفتند آنگاه خدای عزّوجلّ آنها را برای او (مهدیعلیه السلام) زنده میکند.
و درباره چگونگی زنده شدن آنها مینویسد:
یقال: ان المهدی یسلّم علیهم، فیحییهم اللَّه عزّوجلّ ثمّ یرجعون الی رقدتهم و لا یقومون الی یوم القیامة.(141)
گفته میشود: همانا مهدی بر آنها سلام میکند؛ پس خداوند عزّوجلّ آنها را زنده میگرداند و پس از آن به خواب مرگ باز میگردند و تا روز قیامت بر نمیخیزند.
از این نمونه و موارد فراوان دیگری که در کتابهای اهل سنت وجود دارد و در مباحث گذشته به برخی از آنها اشاره کردیم استفاده میشود که رجعت از نگاه اهل سنت تناسخ نیست اگرچه به خاطر اهداف این رستاخیزِ عصر ظهور چنین تفسیرهای ضعیفی از سوی برخی از نویسندگان اهل سنت نسبت به این عقیده امیدبخش و عدالتخواهانه مطرح میشود.
یکی از تحریفهای معنوی رجعت، تفسیر این عقیده متعالی و امیدبخش شیعه به یهودیت است. احمد امین مینویسد:
فالیهودیة ظهرت فی التشیع بالقول بالرجعة.(142)
با اعتقاد به رجعت، یهودیت در تشیع پدیدار گردید.
همچنین مینویسد:
فکرة الرجعة هذه اخذها ابن سبأ من الیهودیة، فعندهم أن النبی، الیاس صعد الی السماء و سیعود فیعید الدین.(143)
اندیشه رجعت را ابن سبأ از یهودیت گرفت. آنها معتقدند الیاس که پیامبر بود به آسمان رفت و به زودی بر میگردد و دین را باز میگرداند.
ادیان آسمانی اعم از اسلام، مسیحیت و یهود مجموعههایی از معارف الهی هستند که این معارف بر دو بخش تقسیم میشوند:
1 - معارف مشترک نظیر توحید، نبوّت، معاد، وجوب عبادت خداوند و حرمت ظلم و تجاوز و ... .
2 - معارف اختصاصی که تنها در یکی از این ادیان وجود دارد و معرف آن دین به شمار میروند؛ به عنوان مثال خواندن نمازهای
واجب شبانه روزی، روزه ماه مبارک رمضان، دادن خمس و زکات، انجام حج و تعطیلی روز جمعه از مظاهر اسلام و رفتن به کلیسا جهت مراسم عبادت، و اطاعت از تعالیم انجیل و مسیحعلیه السلام از نهادهای مسیحیت و تعطیلی روز شنبه، دفن مردگان به طرف بیت المقدس از نمادهای مسیحیت و یهودیت و پیروی از حضرت موسیعلیه السلام و تعالیم تورات، رفتن به معابد کلیمیان جهت مراسم عبادی از نمادهای خاص یهودیت است.
با بیان این مقدمات میگوییم اگر یکی از معارف و ویژگیهای خاص یهودیت را که به برخی از آنها اشاره شد در اسلام وارد کنیم یهودیت را در اسلام پدیدار کردهایم امّا اعتقاد به معارف مشترک و ترویج آنها، به معنای انتشار دینی در دین دیگر نیست چه اینکه پیروان همه ادیان به تبلیغ و ترویج معاد، عدل، پاکی و ترک دروغ و تجاوز و ستم به دیگران میپردازند و کسی هم نسبت گرایش به دین دیگری را به آنها نمیدهد.
بدون شک رجعت از مظاهر خاص دین یهود نیست و اعتقاد به بازگشت مردگان به ویژه شخصیتهای آسمانی جهان اسلام ظهور یهودیت در اسلام نیست. بازگشت الیاس اگر یک واقعیتی است که تحقق مییابد، همه ادیان میتوانند آن را بپذیرند چنانکه مسیحیت
اعتقاد دارد که مسیح باز میگردد و شیعه و سنی هم به این بازگشت و نزول عیسیعلیه السلام در عصر ظهور اعتقاد دارند و هیچ کدام هم مسیحیت را در اسلام پدیدار نکردهاند. رجعت هم به فرض که در دین یهود باشد از مسائل خاص آنها نیست و معرف یهودیت نمیباشد و در نتیجه پایبندی به آن پدیدار کردن یهودیت در اسلام نخواهد بود.
امّا نکته بسیار مهم این است که یهود به رجعت مورد نظر شیعه اعتقاد ندارد که بخواهد منشأ عقیده به رجعت در تشیع باشد. بنابراین احمد امین و امثال او نه تنها به شیعه نسبت ناروای یهودیگری در اسلام دادهاند که به یهود هم نسبت اعتقاد به رجعت دادهاند و هر دو نسبت نارواست.
آنچه مایه اتهام ظهور یهودیت به شیعه شده است بالا رفتن الیاسعلیه السلام به آسمان و بازگشت اوست و سؤال ما این است که بالا رفتن الیاس به آسمان و بازگشت او چه ارتباطی به رجعت از عالم برزخ به دنیا دارد؟ الیاسعلیه السلام بنابر اعتقاد یهود نمرده است تا آمدن او رجعت به دنیا باشد و بازگشت از آسمان به زمین، رجعت تعریف شده در مذهب شیعه نمیباشد.اگر بازگشت از آسمان به زمین رجعت است اهل سنت هم به نظیر آن یعنی نزول عیسیعلیه السلام از آسمان به زمین اعتقاد دارند. پس آقای احمد امین هم باید خود را که به نزول عیسیعلیه السلام اعتقاد دارد از معتقدان به رجعت و پدیدار کنندگان مسیحیت در اسلام بداند! مگر اینکه فرود
عیسیعلیه السلام را که او بنابر روایات پیامبرصلی الله علیه وآله پذیرفته است رجعت نداند و در این صورت همه گفتههای خود را نقض کرده و اتهام یهودیت به شیعه را پس گرفته است. به تعبیر دیگر احمد امین که به بازگشت عیسی از آسمان اعتقاد دارد یا این بازگشت را رجعت میداند یا رجعت نمیداند. اگر رجعت میداند پس معتقد به رجعت است و نباید درباره آنچه که خود پذیرفته است به شیعه اعتراض کند و اگر فرود عیسیعلیه السلام را رجعت نمیداند نباید فرود الیاس از آسمان را هم رجعت بداند، پس باید اتهام یهودیت به شیعه راپس بگیرد زیرا فرود الیاس را رجعت نمیداند.
در اینجا لازم است به این نکته اشاره شود که نسبت یهودیت به شیعه میتواند به دوگونه پاسخ داده شود:
1 - اثبات دروغین بودن وجود عبداللَّه بن سبا که گفته میشود عقیده به رجعت را وارد مذهب شیعه کرده است و علامه عسکری غیرواقعی بودن وجود او را در کتاب گرانقدر موسوم به عبداللَّه بن سبأ به اثبات رسانده است.
2 - اثبات عدم وجود چنین عقیدهای در دین یهود و ما این راه را طی کردیم؛ زیرا اگر چه جواب اوّل خوب است امّا پاسخ دوم اساسیتر است؛ چون وقتی به اثبات رساندیم که عقیده به رجعت در یهود وجود ندارد نسبت تشیع به یهودیت را از سوی هر کس که باشد ابطال کردهایم
و تفاوتی میان عبداللَّه بن سبأ خیالی و دیگری نخواهد بود و بالاتر این که اگر بدون مطرح کردن کسی نسبت یهودیت به شیعه دهند پاسخ دوم این نسبت را هم دفع میکند.
رجعت ویژگیهای مختلفی دارد که در روایات به آنها تصریح شده است و ما در اینجا آنها را مورد بحث و بررسی قرار میدهیم.
امور آینده بر دو دستهاند: برخی از آنها وعده است و برخی دیگر نشانه. نشانهها قابل تغییرند و احتمال عدم تحقق آنها وجود دارد، امّا وعدههای الهی تخلف ناپذیرند و قطعاً تحقق مییابند چه اینکه قرآن میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعادَ».(144) حال اگر وعدهای مقدمه لازمی داشته باشد که بدون آن نتواند تحقق یابد، آن مقدمه هم قطعی خواهد بود. نظیر اینکه مقدمه قیامت، تعلق روح انسانها به جسم آنان است تا در پرتو این تعلق به پا خیزند.
اکنون باید به این موضوع بپردازیم که آیا رجعت مانند قیامت و ظهور حضرت مهدیعلیه السلام یک وعده الهی میباشد و یا مقدمه یک
وعده الهی است که تخلفناپذیر باشد و یا نشانهای از نشانههای عصر ظهور و قیامت میباشد که تغییرپذیر باشد؟
و پاسخ آن این است که رجعت هم وعده الهی و هم مقدمه لازم برای یکی از وعدههای خداوند است. امّا درباره وعده بودن آن به یک آیه و روایت اشاره میکنیم. قرآن کریم میفرماید:
و روزی که ما از هر امتی گروهی از کسانی که آیات ما را تکذیب کردند بر میانگیزیم و آنها نگهداشته میشوند.(145)
و امام صادقعلیه السلام فرمود:
وَاللَّهِ لاتَذهَبُ الأیّامُ و اللّیالیُ حتّی یُحیِیَ اللَّهُ المَوتی و یُمیتَ الأحیاءَ، و یَرُدَّ اللَّهُ الحَقَّ إلی أهلِهِ و یُقِیمَ دینَهُ الَّذِی ارتَضاهُ لِنَفسِه و نَبِیَّهِ، فَأَبْشِروا، ثُمَّ أبشِرُوا. فَوَ اللَّهِ ما الحَقُّ إلّا فی أیدِیکُمْ.(146)
به خدا قسم روزها و شبها به پایان نمیرسد تا اینکه خداوند مردگان را زنده کند و زندهها را بمیراند و خداوند حقّ را به اهلش بازگرداند و دینی را که مورد رضایت خود و رسولش میباشد به پا دارد. پس بشارت باد بر شما و بشارت باد بر شما. به خدا قسم که حقّ جز در دستهای شما نمیباشد.
رجعت مقدمه لازم حاکمیت جهانی مؤمنان و پیروزی انبیاءعلیهم السلام نیز میباشد. قرآن کریم میفرماید:
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام
دادهاند وعده داده است که آنان را به طور قطع حاکم روی زمین قرار دهد.(147)
و در آیه دیگری میفرماید:
همانا ما فرستادگان خود و کسانی که ایمان آوردهاند را در زندگی دنیا و روزی که شاهدان به پا میخیزند یاری میکنیم.(148)
تحقق وعده حاکمیت مؤمنان و پیروزی انبیاءعلیهم السلام نیازمند بازگشت آنها به دنیاست؛ بنابراین رجعت مقدمه قطعی این دو وعده الهی است و مقدمه وعدههای قطعی هم قطعی خواهد بود.
ویژگی دیگر رجعت، محدودیت رجعت کنندگان است. تنها کسانی باز میگردند که به ایمان خالص و یا شرک خالص رسیده باشند. بنابراین مؤمنان و کفار متوسط که اکثریت اهل کفر و ایمان را تشکیل میدهند باز نخواهند گشت. البته همانگونه که در فصل دوم گذشت کافرانی که با عذاب الهی از دنیا رفتند اگرچه کفر آنها خالص بوده است چون طعم تلخ عذاب را در دنیا چشیدهاند آنها هم باز نخواهند گشت. امّا دلیل محدودیت بازگشت کنندگان روایاتی است که در این باره وارد شده است.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
إنَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعامَّةٍ وَ هِیَ خاصَّةٌ، لایَرجِعُ إلّا مَنْ مَحَضَ الایمانَ مَحْضاً او مَحَضَ الشِّرکَ مَحْضاً.(149)
رجعت عمومیت ندارد و خاص میباشد. کسی به دنیا باز نمیگردد مگر اینکه ایمان یا شرک خود را خالص کرده باشد.
شیخ مفید در تفسیر ایمان و کفر خالص رجعت کنندگان آورده است:
«رجعت کنندگان به دنیا دو دستهاند: یک گروه، کسانی هستند که از درجه بالای ایمان برخوردارند و اعمال خیر آنها بسیار است و با پرهیز از گناهان بزرگ از دنیا رفتهاند. پس خداوند دولت حقّ را به آنها نشان میدهد و با آن عزیزشان میگرداند و آنچه از دنیا آرزو میکردند به آنها عطا میکند. گروه دیگر کسانی هستند که به نهایت فساد رسیدند و تا آخرین حدّ، با اهل حقّ مخالفت کردند و ستم آنان به دوستان خدا زیاد بود و مرتکب گناهان میگردیدند».(150)
بازگشت مؤمنان به دنیا یک امر اختیاری است؛ زیرا رجعت یک لطف الهی میباشد که خداوند به دارندگان ایمانهای خالص
اختصاص میدهد و پذیرش لطف، اجباری نیست. از این رو رجعت با پیشنهاد فرشتگان صورت میگیرد و مؤمن در اجابت این دعوت مختار است.
مفضل بن عمر گوید:
ذَکَرْنَا القائمَعلیه السلام وَ مَنْ ماتَ مِنْ أصحابِنا یَنْتَظِرُهُ. فقالَ لَنا ابو عبداللَّه علیه السلام: اذا قامَ اُتِیَ الْمُؤمِنُ فی قَبْرِهِ فَیُقالُ لَهُ: یا هذا إنَّه قد ظَهَرَ صاحِبُک؛ فَإنْ تَشَأ اَنْ تَلْحَقَ بِهِ فَالْحَقْ، وَ إنْ تَشَأْ أَنْ تُقِیمَ فِی کَرامَةِ رَبّکَ فَأَقِمْ.(151)
(در محضر امام صادقعلیه السلام) درباره قائمعلیه السلام و کسی که در انتظار او میباشد و از دنیا میرود سخن به میان آوردیم، حضرت فرمود: وقتی قائم قیام کند در قبر مؤمن به او گفته میشود: سرور تو ظهور کرده است اگر میخواهی به او بپیوندی، بپیوند و اگر هم میخواهی در کرامت پروردگارت بمانی بمان.
اگرچه رجعت اختیاری است امّا به نظر میرسد کسی نباشد که به این دعوت کریمانه پاسخ مثبت ندهد و برای مشارکت در حاکمیت بر زمین و برپایی دین خدا در جهان، لبیک اجابت سر ندهد، چرا که این دعوت بر اساس یک وعده الهی دیرینه است که یکی از بزرگترین و مقدّسترین آرزوهای مؤمنان را تشکیل میدهد. از این رو تمام انبیاء رجعت میکنند چنانکه بحث آن خواهد آمد و مؤمنان هم میآیند امّا آمدنی که بر سه اصل: لطف، عزّت و اختیار استوار است.
امّا آمدن کفار بر سه اصل تعذیب، ذلت و اجبار است. آنها خود نمیآیند بلکه آنان را از سر اکراه میآورند تا به برخی از عواقب اعمال دنیوی خود برسانند و کسی توان سرپیچی ندارد. آنها میآیند تا به خاطر حقوقی که از خدا و مردم ضایع کردهاند مؤاخذه شوند و این آمدن اجباری است.
یکی از مسائل اختلافی رجعت به محدودیت مؤمنان به امّت اسلامی یا فراگیری آنها در همه امّتها مربوط میگردد.
شیخ مفید رجعت را تنها به امّت اسلامی مربوط دانسته و مینویسد:
ان اللَّه تعالی یحیی قوما من امة محمّد بعد موتهم قبل یوم القیامة.(152)
همانا خداوند گروهی از امّت محمّدصلی الله علیه وآله را پس از مرگشان و پیش از روز قیامت بر میانگیزد.
و در جای دیگر مینویسد:
ألرَّجْعَةُ إنَّما لمُمْحِضِی الإیمانِ من اهلِ المِلَّةِ، و لِمُمْحِضی النِّفاقِ مِنهُم دونَ مَْن سَلَفَ مِنَ الاُمَمِ الْخالِیَةِ.(153)
رجعت همانا برای مؤمنان خالص و منافقان خالص از ملّت اسلام خواهد بود نه کسانی که از امّتهای گذشته بودند.
امّا شیخ طوسی رجعت را شامل همه امّتها دانسته و مینویسد:
یرجع نبینا و ائمتنا المعصومون فی زمان المهدیعلیه السلام مع جماعة من الامم السابقة و اللاحقة.(154)
پیامبر و امامان معصوم ما با گروهی از امّتهای گذشته و آینده در زمان مهدیعلیه السلام باز خواهند گشت.
اکنون باید بررسی کنیم که آیا دلیل قابل قبولی وجود دارد که رجعت به امّت اسلامی محدود گردد؟ بدون شک دلیل معتبر و روشنی نداریم که چنین دلالتی داشته باشد. آنچه میتواند به اثبات این محدودیت مربوط گردد روایاتی است که به امّت اسلامی یا شخصیتهای مسلمان اشاره دارند. امّا این روایات هم محدودیت در رجعت را اثبات نمیکنند و ما برای روشن شدن میزان دلالت آنها دو روایت را مورد بررسی قرار میدهیم.
از امام باقرعلیه السلام نقل شده است که فرمود:
ما فِی هذِهِ الاُمَّةِ أحَدٌ بَرٌّ وَ لا فاجِرٌ إلّا وَ یَنْشُرُ.(155)
هیچ فرد خوب و تبهکاری از این امّت نیست مگر اینکه زنده میشود.
و امام صادقعلیه السلام به مفضل فرمود: ای مفضل تو و چهل و چهار مرد، همراه قائم برانگیخته میشوید.(156)
امّا اینگونه روایات تنها به دنبال بیان رجعت عدّهای از امّت اسلامی و برخی از شخصیتهای مسلمان میباشند و هرگز بازگشتِ
چهرههای امّتهای گذشته را که دارای ایمان یا کفر خالص بودهاند نفی نمیکنند و به تعبیر مشهور «اثبات شیء نفی ما عدی نمیکند». این روایات نسبت به بازگشت امّتهای پیشین ساکتند و بنابراین ما دلیلی بر محدودیت رجعت به امّت اسلامی نداریم و قید «من اهل الملة» را که شیخ مفید بیان فرموده است وجهی ندارد. از این رو اگر دلیلی بر رجعت امّتهای پیشین اقامه شود رجعت آنها به اثبات میرسد.
امّا دلایل بازگشت امّتهای گذشته سه دسته از آیات و روایات هستند: 1 - روایات بازگشت پیامبران 2 - روایات بازگشت مؤمنان امّتهای پیشین 3 - آیات و روایات مطلقی که همه امّتها را در بر میگیرند.
امّا به گروه اوّل روایات یعنی بازگشت انبیاء که در فصلهای مختلف از جمله فصل نهم و دهم این کتاب نقل شدهاند استدلال نمیکنیم؛ زیرا این نکته مطرح است که شاید بازگشت پیامبران به خاطر پیامبری آنها باشد و نه اینکه از امّتهای پیشین هستند.
امّا آنچه به بازگشت مؤمنان امّتهای گذشته مربوط میشود تنها روایت مشهور مفضل بن عمر از امام صادقعلیه السلام است که میفرماید:
یَخْرُجُ مَعَ القائِمِعلیه السلام مِنْ ظَهْرِ الْکُوفَةِ سَبْعَ و عِشْرونَ رَجُلاً: خَمْسَةَ عَشَرَ مِنْ قَومِ مُوسیعلیه السلام الَّذینَ کانُوا یَهدُونَ بِالحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ.(157)
وَ سَبعَةٌ مِنْ أهْلِ الْکَهْفِ وَ یوشَعُ بنُ نونٍ وَ سلمانُ و ابودجّانَةِ الْاَنصاری و المِقدادُ و مالِکُ الاشترِ، فیکُونون بَینَ یَدَیْهِ أنصاراً و حُکّاماً.(158)
بیست و هفت نفر از پشت کوفه با قائمعلیه السلام خروج میکنند: پانزده نفر از قوم موسیعلیه السلام هستند، آنان که به حقّ هدایت میکردند و به حقّ و عدالت حکم میکردند.
و هفت نفر از اصحاب کهف میباشند و یوشع بن نون و سلمان و ابودجانه و مقداد و مالک اشتر؛ آنها نزد او حضور دارند و همگی از یاران و حاکمانند.
امّا گروه سوم روایات، گستردهترین دلیل رجعت برای امّتهای پیشیناند که بهترین دلایل آن نیز به شمار میروند و برخی از آیات قرآن که اصل رجعت را به وسیله آنها اثبات کردیم از چنین اطلاقی برخوردارند و ما در این بحث به یک آیه و دو روایت اشاره میکنیم.
قرآن کریم میفرماید:
«وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّن یُکَذِّبُ بِایاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ».(159)
و روزی که ما از هر امتی گروهی از کسانی که آیات ما را تکذیب میکردند بر میانگیزیم و آنها (برای سؤال) نگهداشته میشوند.
علامه طباطبایی در ذیل این آیه آورده است.
الحشر لیس مقصوراً علی الامة الاسلامیة بل افواج من امم شتی.(160)
رجعت به امّت اسلامی محدود نیست بلکه گروههایی از امّتهای مختلف باز میگردند.
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
کُلُّ قَرْیَةٍ أهلَکَ اللَّهُ أَهلَها بِالعَذابِ لایَرْجِعُونَ فِی الرَّجْعَةِ وَ امّا فِی القیامَةِ فَیَرْجِعُونَ. أمّا غَیْرُهُم مِمَّنْ لَمْ یَهْلِکُوا بِالعَذابِ و مَحَضُوا الکُفْرَ مَحْضاً یَرجِعُونَ.(161)
هر شهر و آبادی که خداوند ساکنان آن را با عذاب به هلاکت رساند در رجعت باز نمیگردند امّا در قیامت باز خواهند گشت ولی کسانی که با عذاب الهی به هلاکت نرسیده باشند و کفر خود را خالص کرده باشند باز میگردند.
و در حدیث دیگری فرمود:
إنَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعامَّةٍ وَ هِیَ خاصَّةٌ، لایَرجِعُ إلّا مَنْ مَحَضَ الایمانَ مَحْضاً أوْ مَحَضَ الشِّرکَ مَحْضاً.(162)
رجعت عمومیت ندارد و خاص میباشد. کسی به دنیا باز نمیگردد مگر اینکه ایمان یا شرک خود را خالص کرده باشد.
آیه و روایاتی که بیان گردید مطلقند و دلیلی نداریم که اطلاقِ آنها را قید زند؛ بنابراین، رجعت به همه امّتها تعلق دارد و تفاوتی نیست که از امّت اسلامی بوده و یا از امّتهای پیشین باشند.
زمان رجعت از اسرار الهی است و جز خدای متعال کسی از آن
آگاهی ندارد؛ همانگونه که زمان ظهور حضرت مهدیعلیه السلام و روز پایانی عالم و برپایی قیامت از اسرار خداوند هستند و تا تحقق نیابند زمان آنها برای ما معلوم نخواهد شد. شاید سِرّ مجهول بودن آن هم این باشد که رجعت از علایم قیامت است و میان آن و برپایی قیامت چندان فاصلهای نیست و از آنجا که زمان برپایی قیامت نامعلوم است حوادث مقدماتی آن هم باید مجهول بمانند تا این سر الهی محفوظ بماند. علی بن ابراهیم قمی مینویسد:
فَلَمّا أخْبَرَهُم رَسُولُ اللَّهِ ما یکُونُ مِنَ الرَّجْعَةِ قالوا: مَتی یَکُونُ هذا؟ قالَ اللَّهُ: «قُلْ - یا مُحَمَّدُ - إنْ أَدری أقَریبٌ ما تُوعَدونَ أمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أمَداً».(163)و(164)
وقتی رسول خداصلی الله علیه وآله مردم را از رجعت آگاه کرد پرسیدند در چه زمانی رخ میدهد؟ خداوند به رسولش فرمود: بگو - ای محمّد - نمیدانم آنچه به شما وعده داده شده نزدیک است یا آنکه پروردگارم مدتی برای آن قرار داده است.
رجعت در عصر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام و یا کمی زودتر از آن خواهد بود. شیخ مفید رجعت را از علایمی دانسته است که پیش از ظهور تحقق مییابد چنانکه مینویسد:
«اخباری درباره علایم زمان قیام مهدیعلیه السلام و حوادثی که پیش از قیام
او و نشانهها و دلالتهای ظهورش میباشد وارد شده است. از جمله آنها خروج سفیانی... و مردگانی است که در قبرها زنده میشوند و به دنیا باز میگردند و یکدیگر را شناخته و زیارت میکنند... در این هنگام، از ظهور او در مکّه آگاه میشوند، پس برای یاری آن حضرت به سوی او حرکت میکنند، چنانکه اخباری در این باره وارد شده است و ما بنابر آنچه در اصول (معتبر شیعه) آمده است آنها را بیان کردیم».(165)
علائمی را که شیخ مفید بیان کرده است بزرگان دیگری نظیر فتال نیشابوری،(166) علامه حلی،(167) ابوالحسن اربلی،(168) و شیخ طبرسی(169) به همان صورت بیان کردهاند.
آنچه را شیخ مفید بیان کرده است برگرفته از روایاتی میباشد که نزد او و در اصول معتبر(170) شیعه بوده است و اکنون برخی از آنها در دست ما نیست از این رو با اعتماد بر شیخ مفید، روایت بودن آنها را میپذیریم. اگرچه این نکته هم مطرح است که سیّد مرتضی که معاصر شیخ مفید بوده است تحقق رجعت را در عصر ظهور دانسته و آن را از علایم ظهور معرفی نکرده است. چنانکه مینویسد:
اعلم أنّ الّذی تذهب الشیعة الامامیة الیه أنّ اللَّه تعالی یعید عند ظهور امام
الزمان، المهدی عجل اللَّه تعالی فرجه قوماً ممن کان قد تقدم موته من شیعته... .(171)
بدان آنچه را که شیعه به آن اعتقاد دارد این است که خدای تعالی به هنگام ظهور امام زمان عجل اللَّه تعالی فرجه گروهی از شیعیان را که پیش از ظهور او مردهاند به دنیا باز میگرداند... .
اگرچه تفاوت چشمگیری در فاصله زمانی پیش از ظهور و عصر ظهور برای تحقق رجعت وجود ندارد امّا آنچه از روایات به ذهن تبادر میکند وقوع آن همزمان با عصر ظهور است و روایاتی هم در این باره وارد شده است.
مفضل بن عمر گوید: (در محضر امام صادقعلیه السلام) درباره قائمعلیه السلام و کسی که در انتظار او میباشد و از دنیا میرود سخن به میان آوردیم، حضرت فرمود: وقتی قائم قیام کند در قبر مؤمن به او گفته میشود: سرور تو ظهور کرده است اگر میخواهی به او بپیوندی بپیوند و اگر هم میخواهی در کرامت پروردگارت بمانی بمان.(172)
و امام باقرعلیه السلام فرمود:
لَوْ قَدْ خَرَجَ قائمُ آلِ مُحمّدٍ لَنَصَرَهُ اللَّهُ بالملائکَةِ وَ أوّلُ مَنْ یَتْبَعُهُ محمّدٌ و عَلِیُّ الثّانی.(173)
اگر قائم آل محمّد قیام کند خداوند او را با فرشتهها یاری میکند و اولین کسی که از پی او میآید محمّد و دومین نفر علی است.
آنچه از ادله رجعت به ذهن تبادر میکند بازگشت همزمان همه رجعت کنندگان است؛ و همچنین آنچه از آیات و روایات و اجماع به ذهن سبقت میجوید یک بار رجعت کردن است چه اینکه در معنای لغوی رجعت هم بیان گردید که رجعت به معنای یک بار بازگشتن است. بنابراین اصل رجعت در همان اوایل عصر ظهور به اتمام میرسد و استمراری نخواهد داشت. البته امام حسین و امیرالمؤمنینعلیهم السلام و احتمالاً انبیایی که آن حضرت را یاری میدهند رجعت دوبارهای دارند امّا این موارد، استثنایی و نادر است و استمرار رجعت مردگان به دنیا به شمار نمیآیند. البته روایتی به رجعت امام حسینعلیه السلام با یارانش و هفتاد پیامبر در اواخر عمر حضرت مهدیعلیه السلام اشاره دارد(174) که سند آن ضعیف است؛ زیرا این روایت مرفوعه است و احمد بن عقبه و پدرش که از راویان آن هستند مجهولند.
در کتاب رجعت یا حیات دوباره صفحه 155 و 156 برداشتهایی از روایات درباره زمان و مدت رجعت مطرح شده است که چهار نکته آن را مورد بررسی قرار میدهیم.
1 - رجعت همزمان با ظهور حضرت مهدیعلیه السلام شروع میشود و تا عصر حکومت دوم آن حضرت ادامه مییابد.
2 - آخرین رجعت کننده معصوم، حضرت مهدیعلیه السلام است.
3 - عدّهای از رجعت کنندگان جزء یاران اولیه آن حضرت هستند که با او باز میگردند.
4 - رجعت کنندگان براساس درجات سعادت و شقاوت و مقدار نقش آنان در تشکیل و گسترش حکومت جهانی و ... به تدریج رجعت میکنند.
همانگونه که در فصل آخر این کتاب اثبات خواهیم کرد امام زمانعلیه السلام رجعتی نخواهد داشت؛ زیرا فلسفه رجعت که حاکمیت بر جهان و انتقام از ستمکاران است در عصر ظهور به دست او و یارانش انجام میگیرد و دیگر دلیلی بر رجعت آن حضرت و اصحابش نخواهد بود؛ ضمن اینکه دلیل روشن و معتبری هم درباره رجعت او و یارانش وجود ندارد. بنابراین، حضرت مهدیعلیه السلام آخرین رجعت کننده معصوم نخواهد بود، حکومت دومی هم نخواهد داشت و استمرار رجعت هم تا زمان حکومت دوم او که پذیرفته نشد منتفی میباشد.
اگر گفته شود بنابر عموم روایاتِ رجعتِ ائمهعلیهم السلام، امام زمانعلیه السلام هم رجعت میکند، پاسخ میدهیم به فرض اثبات رجعت او، حکومت آن حضرت اثبات نمیشود؛ زیرا حکومت او نیازمند دلیلِ مستقل میباشد. آنگاه چنین رجعتی پس از تحقق کامل رجعت و اهداف و برنامههای آن، که در عصر ظهور صورت گرفته است چه فلسفهای از
رجعت را با خود به همراه دارد؟ ضمن اینکه عموم روایات، شامل رجعت حضرت مهدیعلیه السلام نمیشود و ما این بحث را در اواخر فصل آخر این کتاب به طور کامل مورد بررسی قرار خواهیم داد.
امّا اینکه برخی از رجعت کنندگان از یاران امام زمانعلیه السلام باشند و یا بازگشت کنندگان براساس سعادت و شقاوت و مقدار نقش آنها در تشکیل حکومت جهانی آن حضرت به تدریج باز میگردند اموری است که نظیر دو نکته قبلی، دلیلی در روایات برای اثبات آنها وجود ندارد تا چه رسد مدرک معتبری آنها را تأیید کند.
رجعت یک قیامت کوچک است و مهمترین وجه مشترک آن با قیامت، زنده شدن مردگان میباشد. در آستانه روز قیامت برای احیاء مردگان، اسرافیل در صور میدمد و مردهها زنده میشوند امّا آیا رجعت هم اینگونه است که صوت فرشتهای دارای این اثر تکوینی باشد که حیات را در مردگان بدمد؟
ما دلیل روشنی برای زنده شدن مردگان در عصر رجعت، آنگونه که درباره قیامت به آن تصریح شده است نداریم امّا بدون شک باید عامل حیات بخشی وجود داشته باشد تا این احیاء عملی گردد؛ حال این عامل میتواند صوت اسرافیل یا صوت دیگری باشد. ثعلبی از مفسران اهل سنت درباره زنده شدن اصحاب کهف که از رجعت کنندگان
میباشند نکتهای را بیان کرده است که اگرچه این نکته، حدیث نمیباشد امّا یک عامل حیات بخش است که میتواند برای همه رجعت کنندگان مطرح باشد.
او مینویسد:
یقال: ان المهدی یسلّم علیهم، فیحییهم اللَّه عزّوجلّ.(175)
گفته میشود: همانا مهدی بر آنان (اصحاب کهف) سلام میکند پس خداوند آنها را زنده میکند.
آنچه از احیاء مردگان بیان شد همان تعلق روح به جسم آنان میباشد امّا این تعلق بدون مقدمه انجام نخواهد گرفت و مقدمه آن آماده شدن بدن برای این تعلق است. امام صادقعلیه السلام درباره آماده سازی بدنهای رجعت کنندگان میفرماید:
إذا آنَ قِیامُهُ مُطِرَ الناسُ جُمادَی الآخِرةِ و عَشَرَةَ ایامٍ مِن رَجَبٍ مَطَراً لَمْ یَرَ الخَلائقُ مِثْلَهُ، فَیُنْبِتُ اللَّهُ بِهِ لُحومَ المؤمنینَ و أبدانَهم فی قُبورِهم، فَکَأنّی أَنْظُرُ إلَیهِم مُقبِلینَ من قِبَلِ جُهَیْنَةَ(176) یَنْفُضُون شُعورَهم مِنَ التُّرابِ.(177)
وقتی زمان قیام قائمعلیه السلام فرا رسد در ماه جمادی الاخرة و ده روز از ماه رجب بارانی بر مردم میبارد که نظیر آن را ندیده بودند و خداوند با آن باران، گوشت و بدنهای مؤمنان را در قبرهایشان میرویاند. گویی آنها را میبینم که از طرف جهینه میآیند در حالی که خاکِ موهای سرشان را میتکانند.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
... فَإذا قامَ قائِمُنا بَعَثَهُمُ اللَّهُ فَأَقْبَلُوا مَعَهُ یَلُبُّون زُمَراً زُمَراً.(178)
وقتی قائم ما قیام کند خداوند آنها را بر میانگیزد و آنان دسته دسته لبیک گویان به او رو میآورند.
و در حدیث دیگری فرمود: ای ابابصیر! وقتی قائم ما قیام کند خداوند گروهی از شیعیان ما را زنده میکند در حالی که شمشیرهای آنها بر دوششان میباشد. خبر زنده شدن این مردگان به گروهی از شیعیان ما که نمردهاند میرسد، میگویند: فلانی و فلانی و فلانی از قبرهایشان برانگیخته شدند و همراه قائم هستند.(179)
از این روایت استفاده میشود که رجعت کنندگان به همان شکلی که در دنیا شناخته میشدند باز میگردند امّا با چه مقطعی از عمر گذشته خواهند بود معلوم نیست. و در دعای عهد به نقل از امام صادقعلیه السلام آمده است:
أللّهمّ فَإنْ حالَ بَینی و بَیْنَهُ المَوتُ الّذی جَعَلْتَه علی عِبادِک حَتْماً مَقْضیّاً فَأَخْرِجْنی مِنْ قَبری مؤتَزِراً کَفَنی شاهِراً سَیفی مُجَرَّداً قَناتی مُلَبّیاً دَعوةَ الدّاعی فی الحاضِرِ وَ البادی (180)
خدایا اگر مرگی که بر همه بندگانت به طور قطع مقرر کردی بین من و مولایم فاصله اندازد، مرا از قبرم بیرون آور در حالی که کفنم را به خود پیچیده، شمشیرم
را کشیده و نیزهام را برآوردهام و ندای دعوت کنندهای را که در شهر و بیابان مردم را فرا میخواند اجابت میکنم.
و امیرالمؤمنینعلیه السلام در روایتی فرمود: و چه شگفتی، شگفتانگیزتر از مردگانی که هرکس با خدا، رسولش و اهل بیت او دشمن است را میزنند.(181)
اکنون این سؤال مطرح است که عمر رجعت کنندگان چه اندازه است؟ آیا طول عمر آنها متفاوت است یا همه به یک اندازه زندگی میکنند؟ تنها روایتی که به این مسأله اشاره کرده است روایت امام کاظمعلیه السلام میباشد که فرمود:
لَتَرْجِعَنَّ نُفوسٌ ذَهَبتْ و لَیَقْتَصَّنَّ یَومَ یَقُومُ و مَنْ عُذِّبَ یَقْتَصُّ بِعذابهِ و مَنْ اُغِیظَ اَغاظَ بغَیْظِهِ و مَنْ قُتِلَ إقتَصَّ بِقَتْلِهِ و یُرَدُّ لَهُمْ أعدائُهُم مَعَهُم حتَّی یَأخُذُوا بِثأرِهِم، ثُمَّ یُعَمِّرُونَ بَعْدَهُم ثَلاثینَ شَهراً ثُمّ یَموتون فِی لَیلَةٍ واحِدَةٍ.(182)
همانا عدّهای از انسانها که مردهاند باز میگردند و در روزی که قائم قیام میکند دشمنان خود را مورد قصاص قرار میدهند. کسی که عذاب شده است، عذاب کننده خود را، کسی که مورد خشم قرار گرفته است به خشم آورنده خود را
و کسی که کشته شده است قاتل خود را قصاص میکند و دشمنان آنها بازگردانده میشوند تا مؤمنان انتقام خون خود را بگیرند، آنگاه پس از آنها سی ماه زندگی میکنند و در یک شب میمیرند.
بدون شک در این مدت مسائل مختلف زندگی برای آنها مطرح است امّا از آنجایی که این مسائل نقش خاصی ندارند در روایات هم به آنها اشاره نشده است. آنچه مهم میباشد مبارزات و حاکمیت آنها در دستگاه حکومت مهدوی است که به صورت کلی بیان شده است و ما در اینجا به مبارزات برخی از شخصیتهای شناخته شدهای که در ایام رجعت جهاد میکنند اشاره میکنیم.
امام صادقعلیه السلام به مفضل فرمود: ای مفضل! تو و چهل و چهار مرد، همراه قائم برانگیخته میشوید و تو در سمت راست قائم قرار داری و مردم را امر و نهی میکنی، آنها در آن روز، بیش از امروز تو را اطاعت میکنند.(183)
داود رقی گوید به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: من پیر و فرتوت شدهام و دوست دارم در راه شما کشته شوم. فرمود: شهادت تو حتمی است اگر اکنون نباشد در آینده خواهد بود.(184)
امام صادقعلیه السلام درباره نجم بن اعین فرمود: او از کسانی است که در زمان رجعت جهاد میکند.(185)
همچنین آن حضرت فرمود: من از خدا خواستم که فرزندم اسماعیل را پس از من زنده نگه دارد امّا نپذیرفت و به جای آن منزلت دیگری به من داد. اسماعیل کسی است که در جمع ده نفر از یارانش رجعت میکند و از جمله این ده نفر عبداللَّه بن شریک است که علمدار او میباشد.(186)
مفضل بن عمر گوید: شنیدم که امام صادقعلیه السلام میفرماید: سیزده زن با قائمعلیه السلام رجعت میکنند. عرض کردم: آنها را بر چه کاری میگمارد؟
فرمود: مجروحان را مداوا و بیماران را پرستاری میکنند همانگونه که با رسول خداصلی الله علیه وآله بودند و چنین میکردند.
عرض کردم: آنها را برای من نام ببر.
فرمود: قنواء دختر رشید، امّ ایمن، حبابه والبیه، سمیه مادر عمار بن یاسر، زبیده، امّ خالد احمسیه، امّ سعید حنفیه، صبانه ماشطه و امّ خالد جهنیه.(187)
ظاهراً اسامی چهار نفر از آنها از روایت افتاده است.
یکی از مباحث مربوط به رجعت کنندگان تکالیف دینی آنهاست. آیا رجعت کنندگان مانند دیگران دارای تکلیفاند؟
تکالیف بر دو گونه است: انجام واجبات و ترک محرمات. بدون شک ترک محرمات یک وظیفه برای آنها به شمار میرود؛ زیرا مخالفت با پروردگار عالم موجب هتک حدود الهی است و در هر حال حرام میباشد امّا در برابر واجبات وظیفهای ندارند؛ زیرا زمان رجعت پس از عالم برزخ است و از مراتب عالم آخرت به شمار میرود و پس از مرگ تکلیف منتفی خواهد بود.
اگر گفته شود دنیا دار تکلیف است پس رجعت کنندگان باید به واجبات دینی عمل کنند پاسخ میدهیم: دنیا دار تکلیف است امّا برای کسانی که برای اولین بار وارد آن میشوند و آنچه از ادله تکلیف به ذهن تبادر میکند همین معناست.
حال اگر در داشتن تکلیف برای رجعت کنندگان شک داشته باشیم تکلیفی نخواهند داشت؛ زیرا با مرگ انسان، تکلیف از او برداشته میشود و در زمان بازگشت به دنیا که شک میکنیم تکلیفی دارند یا ندارند وضعیت پس از مرگ را که نداشتن تکلیف بود استصحاب میکنیم.
اگر گفته شود چنانچه تکلیفی برای مؤمنان نباشد کارهای خیر رجعت کنندگان بدون امر الهی است و در نتیجه پاداشی ندارد خواهیم گفت: انسان پیش از بلوغ هم تکلیفی ندارد امّا از کارهای خیر خود اجر میبرد و در زمان رجعت هم همینگونه است و مؤمنان از انجام کارهای
صالح خود پاداش میبرند. البته اگرچه رجعت کنندگان تکلیفی ندارند امّا با آن ایمان خالص و تدینی که دارند بر آنچه خداوند بر مسلمانان واجب کرده است اهتمام میورزند؛ زیرا چگونه میشود بهترینهای عالم، اعمالی را که مطلوب خداوند است و همه مؤمنان آنها را انجام میدهند ترک کنند!
مشرکین هم که رجعت میکنند تکلیفی ندارند و اگر کار خوبی هم انجام دهند مورد قبول نخواهد بود؛ زیرا شرط پذیرش اعمال، ایمان است و کسانی که در بالاترین درجه کفر و شرک قرار دارند از شرط قبولی اعمال محرومند و ایمان آوردن آنها هم، چنانکه در فصل پاسخ به اشکالها بحث آن گذشت مورد قبول نمیباشد.
اگر گفته شود مشرکین در دنیا مکلف به فروعاند همانگونه که مکلف به اصول میباشند خواهیم گفت: تفاوت مشرکین قبل از مرگ و پس از آن در عصر رجعت این است که پیش از مرگ راه پذیرش اعمال آنها باز است، میتوانند ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند و مورد قبول خواهد بود امّا ایمان آوردن آنها پس از مشاهده مرگ چه در عالم برزخ یا روزگار رجعت و یا روز قیامت پذیرفته نیست و عمل بدون ایمان هم فاقد شرایط قبول است.
سفید
رجعت یک واقعه حکیمانه و هدفمند است و هدف آن هماهنگ با عقل و ایمان و در راستای تحقق اراده پروردگار عالم و خواست مؤمنان میباشد که ما این اهداف را با تکیه بر آیات قرآن مورد بحث قرار میدهیم.
مهمترین هدف رجعت تحقق وعده پروردگار عالم به اهل ایمان است که آنها را حاکم جهان گرداند و اسلام را به دست آنان بر پهنه زمین به اجرا درآورد. خدای متعال به آنان که به ایمان خالص دست یافتهاند وعده حاکمیت بر جهان را داده است و این مهم بدون بازگشت آنها به دنیا عملی نمیباشد. بنابراین هدف اعلای رجعت وفای پروردگار عالم به عهد حاکمیت جهانی مؤمنان است که قرآن اینگونه از آن یاد کرده است:
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی
الْأَرْضِ کَما اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْاً وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فأُولَئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ».(188)
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده داده است که آنان را به طور قطع حاکم روی زمین قرار دهد، همانگونه که به پیشینیان آنها حاکمیت داد و دینی را که برای آنها پسندیده است پابرجا و مستقر خواهد کرد و ترس آنها را به امنیت مبدل میسازد به گونهای که تنها مرا بپرستند و چیزی را شریک من قرار ندهند و کسانی که پس از آن کافر شوند آنها فاسقانند.
هدف از رجعت کسانی که به شرک و کفر خالص دست یافتهاند عذاب آنهاست که مورد انتقام، ذلت و اجرای حدود الهی قرار میگیرند. انسانهای بسیار پلید جز برای عذاب الهی به دنیا باز نمیگردند و نوع عذاب آنها به گونهای است که در آخرت ممکن نمیباشد؛ از این رو باز میگردند تا در ظرف دنیا به این نوع از عقاب که موجب تنوع و کمال عذاب آنهاست واصل شوند و طعم تلخ عقاب الهی به ویژه ذلت و خواری را در همان خانه دنیا که در آن به تکذیب آیات حقّ پرداختند و حدود خداوند را زیر پا گذاردند احساس کنند
و با یک مرگ همراه با ذلت، دنیا را ترک گویند تا خاطره خوشِ لذتهای نفسانی دنیا که در زمان حیاتشان به آن دست یافتند از میان برو د. روایات مختلفی درباره عذاب مشرکانی که رجعت میکنند وارد شده است که چند مورد آن را نقل میکنیم. امام کاظمعلیه السلام فرمود:
لَتَرجِعَنَّ نُفوسٌ ذَهَبتْ و لَیَقْتَصَّنَّ یَومَ یَقُومُ و مَن عُذِّبَ یَقْتَصُّ بِعذابِهِ و مَنْ اُغِیظَ اَغاظَ بغَیْظِهِ و مَنْ قُتِلَ إقْتَصَّ بِقَتْلِهِ و یُرَدُّ لَهُمْ أعدائُهُم مَعَهُم حتّی یَأخُذُوا بِثأرِهِم.(189)
همانا عدّهای از انسانها که مردهاند باز میگردند و در روزی که قائم قیام میکند دشمنان خود را مورد قصاص قرار میدهند. کسی که عذاب شده است، عذاب کننده خود را، کسی که مورد خشم قرار گرفته است به خشم آورنده خود را و کسی که کشته شده است قاتل خود را قصاص میکند و دشمنان آنها بازگردانده میشوند تا مؤمنان انتقام خون خود را بگیرند.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
إذا قامَ قائمُنا رَدَّ اللَّهُ کُلَّ مُوذٍ لِلْمؤمِنینَ فی زَمانهِ فی الصّورَةِ الّتی کانُوا عَلیها و فیها بَینَ أظهُرِهِمْ، لِیَنْتَصِفَ مِنهُمُ المُؤمنُونَ.(190)
وقتی قائم ما قیام کند خداوند هر آزار دهنده به مؤمنین را به همان صورتی که در زمان حیات خود بوده و در میان مردم حضور داشته است را به دنیا باز میگرداند تا مؤمنان حقّ خود را از آنها باز گیرند.
و در حدیث دیگری فرمود:
إنَّ اوَّلَ مَنْ یَکِرُّ إلَی الدُّنیا الحُسَینُ بنُ عَلیٍّ و أصحابُهُ وَ یَزیدُ بْنُ معاویةَ وَ اصحابُهُ، فَیَقْتُلُهم حَذْوَ القَذَّةِ بِالقَذَّةِ.(191)
اولین کسی که به دنیا باز میگردد حسین بن علی و یاران او و یزید بن معاویة و یاران اوست پس بدون کم و کاست آنها را به قتل میرساند.
درباره هدف از رجعت کفار، اختلاف نظر خاصی در میان محققان شیعه دیده نمیشود. همه معتقدند آنها که به شرک و کفر خالص رسیدهاند باز میگردند تا مورد عذاب قرار گیرند. البته عذاب میتواند تنها ذلت و خواری آنها باشد که از مشاهده پیروزی حقّ و شکست و نابودی باطل ناشی میشود و میتواند فراتر از آن بوده و شامل انتقام، اجرای حدود و قصاص آنها نیز باشد چه اینکه امین الدین طبرسی رحمة اللَّه مینویسد:
«در روایات زیادی از ائمه هدیعلیهم السلام نقل شده است که خداوند به هنگام قیام مهدیعلیه السلام گروهی از دوستان و شیعیان او را که مردهاند به دنیا باز میگرداند تا به ثواب یاری او نائل شده و به ظهور دولتش شادمان گردند. همچنین گروهی از دشمنانش را به دنیا باز میگرداند تا از آنان
انتقام گرفته و به کیفری که مستحق آن هستند از کشته شدن به دست شیعه و خواری و ذلتی که از دیدن حاکمیت او میچشند برسند».(192)
بنابر آنچه بیان گردید اهدافی که مورد اختلاف نظر قرار دارند به رجعت مؤمنان مربوط میگردند که ما آنها را مورد بررسی قرار میدهیم.
عدّهای فلسفه و هدف رجعت مردگان به دنیا را کسب کمال میدانند. نظر آنها این است که کسانی که به خاطر موانعی نتوانستند به کمال لایق خود دست یابند باز میگردند تا به کمال برسند. آیة اللَّه شاه آبادی مینویسد:
«امّا مؤمنِ ضعیف، خود توان بازگشت ندارد و نیازمند تصرف ولی مقتدر است. پس او را باز میگرداند تا با سعادت به کمال رساند».(193)
و برخی از محققان معاصر نوشتهاند:
«چنین به نظر میرسد که بازگشت مجدد این دو گروه به زندگی دنیا به منظور تکمیل حلقه تکاملی گروه اوّل و چشیدن کیفر دنیوی گروه دوم است. به تعبیر دیگر گروهی از مؤمنان خالص که در مسیر تکاملی معنوی با موانع و عوائقی در زندگی خود روبرو شدهاند و تکامل آنها ناتمام مانده است حکمت الهی ایجاب میکند که سیر تکاملی خود را از
طریق بازگشت مجدد به این جهان ادامه دهند، شاهد و ناظر حکومت جهانی حقّ و عدالت باشند و در بنای این حکومت شرکت جویند؛ چرا که شرکت در تشکیل چنین حکومتی از بزرگترین افتخارات است و به عکس گروهی از منافقان و جباران سرسخت، علاوه بر کیفر خاص خود در رستاخیز، باید مجازاتهایی در این جهان نظیر آنچه اقوام سرکشی مانند: فرعونیان و عاد و ثمود و قوم لوط دیدند ببینند و تنها راه آن رجعت است».(194)
امّا این نظریه که هدف از رجعت کسب کمال باشد دارای اشکالهایی است که آنها را مورد بررسی قرار میدهیم.
1 - ما دلیلی نداریم که هدف از رجعت، کسب کمال باشد. البته اینکه رجعت کنندگان به برخی از کمالات دست مییابند امر واضحی است امّا آیا خداوند آنها را به خاطر کسب کمال باز میگرداند، دلیلی بر آن نداریم. تنها میتوانیم بگوییم: مؤمنان در پرتو رجعت خود به کمالاتی هم دست مییابند.
2 - اگر فلسفه رجعت را کمال بدانیم، کسانی را که رجعت میکنند فاقد کمال دانستهایم در حالی که رجعت برای کسانی است که به کمال لایق خود که همان کسب ایمان خالص است نائل شدهاند. نگاهی به سیمای رجعت کنندگان نشان میدهد که آنها از اولیاء خدا هستند
و جمع قابل توجهی از آنها انبیاء و به ویژه پیامبر اسلام و ائمه طاهرینعلیهم السلام هستند که بر قلههای کمال نشستهاند.
برخی از محققین، هدف از رجعت را نیل به ثواب کارهای عصر رجعت و شادمانی بازگشت کنندگان از حاکمیت حقّ و شکست باطل معرفی کردهاند.
سیّد مرتضی مینویسد:
«بدان آنچه را شیعه به آن اعتقاد دارد این است که خداوند متعال به هنگام ظهور امام زمان عجل اللَّه تعالی فرجه گروهی از شیعیان را که پیش از ظهور او مردهاند به دنیا باز میگرداند تا به پاداش یاری و کمک به او و مشاهده دولتش برسند و نیز گروهی از دشمنانش را باز میگرداند تا از آنان انتقام گیرد. پس آنان از مشاهده آشکار شدن حقّ و بلندی سخن (پیروزی آیین) پیروان آن لذت میبرند».(195)
بدون شک رجعت کنندگان به ثواب اعمال ارزنده خود که در عصر رجعت انجام میدهند خواهند رسید و از مشاهده غلبه حقّ بر باطل لذت میبرند امّا این مسائل از امور عادی زندگی در عصر رجعت است و جزء فلسفه و اهداف رجعت به شمار نمیروند. همانگونه که بیان
شد ما دلیلی هم نداریم که خداوند عدّهای را با این هدف باز میگرداند که به ثواب اعمالی که انجام میدهند برساند و یا آنها از مشاهده پیروزی و سیطره حقّ لذت برند. هدف از رجعت فراتر از اینهاست و آن تحقق وعده خداوند در حاکمیت اهل ایمان بر زمین است که جهانی سازی کامل اسلام را به همراه دارد.
شاید کسانی که شادمانی و کسب ثواب را هدف از رجعت معرفی کردهاند به این روایت تمسک کردهاند که امام باقرعلیه السلام فرموده است:
ما فِی هذِهِ الْأُمَّةِ أحَدٌ بَرٌّ وَ لا فاجِرٌ إلّا و یَنْشُرُ. أمّا المُؤمنونَ فَیَنْشُرُونَ إلی قُرَّةِ أعْیُنِهِم، و أمّا الفُجّارُ فَیَنْشُرُونَ إلی خِزیِ اللَّهِ إیّاهُمْ.(196)
هیچ فرد خوب و تبهکاری از این امّت نیست مگر اینکه زنده میشود، امّا مؤمنان به سوی روشنایی چشمانشان و تبهکاران به سوی ذلتی که خداوند برای آنها قرار داده است زنده میشوند.
1 - امّا سند این روایت ضعیف است. منخل بن جمیل از راویان این حدیث است که فردی ضعیف، اهل غلو و فاسد الروایة معرفی شده است.(197)
2 - همچنین مواجهه مؤمنان با شادمانی به معنای هدف بودن آن
نیست بلکه آنها با رسیدن به هدف که تحقق وعده حاکمیت مؤمنان بر زمین است شادمان میگردند.
اهداف دیگری نظیر اقامه حدود و قصاص بر زمین مانده، زنده نگاه داشتن روحیه انتظار، ایجاد روحیه استقامت برای مؤمنان، تکریم مؤمنین در دنیا که در فصل آخر کتاب رجعت یا حیات دوباره بیان شدهاند به رجعت مربوط نمیشوند بلکه غالب آنها به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام ارتباط دارند و ما دلیل روشنی بر هدف بودن این امور برای رجعت نداریم.
رجعتهای ویژه رجعتهایی هستند که از اهداف و فعالیتهای بیشتر و گستردهتری برخوردارند. چنین رجعتهایی به معصومینعلیهم السلام مربوط میشوند و طرح جداگانه آنها هم به خاطر امتیاز این رجعتها از یک سو و روشنتر شدن مطالب رجعت آنها و تفکیک معارف رجعتهای عادی و ویژه از سوی دیگر است.
یکی از رجعتهای ممتاز و پرحادثه، رجعت امام حسینعلیه السلام است که در روایات فراوان و زیارتنامههای زیادی به آن اشاره شده است.
امام صادقعلیه السلام فرمود:
أوّلُ مَنْ تَنْشَقُّ عنهُ الْاَرْضُ وَ یَرْجِعُ إلَی الدُّنیا، الحُسَیْنُ بْنُ علیٍعلیه السلام.(198)
اولین کسی که زمین بر او شکافته میشود و به دنیا باز میگردد حسین بن علیعلیهما السلام است.
و در حدیث دیگری درباره این سخن خداوند:
«یَوْمَ تَرْجُفُ الرّاجِفَةُ * تَتْبَعُهَا الرّادِفَةُ»(199)
آن روز که لرزاننده بلرزاند و به دنبال آن، لرزه دگر آید. فرمود: الراجِفةُ حُسَینُ بنُ عَلیٍّ و الرادِفةُ علیُّ بنُ أبیطالبٍعلیه السلام.(200)
راجفة حسین بن علی و رادفه علی بن ابیطالبعلیه السلام است.
و در زیارت روز عرفه امام حسینعلیه السلام از قول امام صادقعلیه السلام آمده است:
إنّی بِکُم مُؤمنٌ وَ بِإیابِکُم مُوقِنٌ.(201)
من به شما ایمان داشته و به بازگشتتان یقین دارم.
همچنین در زیارت اربعین امام حسینعلیه السلام فرمود:
أمری ِلأَمْرِکُم مُتَّبِعٌ و نُصْرَتی لَکُم مُعَدَّةٌ حتّی یَأذِنَ اللَّهُ لَکُم.(202)
پیرو شما هستم و یاری من برای شما آماده است تا آنکه خداوند به شما اجازه (خروج) دهد.
و در زیارتنامه دیگری از آن حضرت که ابوحمزه ثمالی از امام صادقعلیه السلام نقل کرده است میخوانیم:
و نُصْرَتی لَکُم مُعَدَّةٌ حتّی یَحْکُمَ اللَّهُ لِدینِهِ و یَبْعَثَکُم.(203)
و یاری من برای شما آماده است تا خداوند برای دینش حکم کند و شما را برانگیزاند.
اولین کسی که به دنیا باز میگردد امام حسینعلیه السلام است. این موضوع در روایات فراوانی از جمله سخنان آن حضرت آمده است چه اینکه میفرماید:
... فَأَکُونُ أَوَّلَ مَنْ یَنشَقُّ الْأَرضُ عَنهُ.(204)
من اولین کسی هستم که زمین بر او شکافته میشود.
و امام صادقعلیه السلام فرمود:
أَوّلُ مَنْ یَنْفَضُّ مِن رَأسِهِ التُّرابَ الحُسَینُ بنُ عَلِیٍّعلیه السلام فی خَمْسَةِ و سَبعینَ ألفاً.(205)
اولین کسی که در میان هفتاد و پنج هزار نفر، گرد و خاک از سر خود پاک میکند حسین بن علیعلیهما السلام است.
رجعت حسین بن علیعلیهما السلام در عصر ظهور تحقق مییابد زیرا به اثبات رسید که بازگشت مؤمنان خالص در عصر حضرت مهدیعلیه السلام خواهد بود و بنابر روایات، اولین کسی که رجعت میکند امام حسینعلیه السلام است، پس زمان رجعت آن حضرت با توجّه به مجاهداتی که در آغاز عصر ظهور دارد اولین لحظههای عصر ظهور خواهد بود.
عقبه گوید: از امام صادقعلیه السلام سؤال شد آیا رجعت حقّ است؟ فرمود: آری. گفته شد: اوّل کسی که از زمین خارج میشود کیست؟ فرمود: حسینعلیه السلام است که از پسِ قدمِ قائم خارج میشود.(206)
تعبیر «از پسِ قدمِ قائمعلیه السلام» نشان دهنده آن است که بازگشت آن حضرت به ظهور حضرت مهدیعلیه السلام متصل است به گونهای که عصر ظهور با عصر رجعت شروع همزمانی دارند و پس از امام حسینعلیه السلام پیامبر و امیرالمؤمنین و سایر ائمهعلیهم السلام رجعت خواهند کرد به گونهای که با کمی تسامح میتوان گفت: آنها در یک زمان آشکار میگردند. امام حسینعلیه السلام فرمود:
أَخْرُجُ خَرْجَةً یُوافِقُ ذلِکَ خَرْجَةَ أمیرِالْمؤمنینَ وَ قِیامَ قائِمِنا.(207)
رجعت من با بازگشت امیرالمؤمنین و قیام قائم همزمان خواهد بود.
همانگونه که بحث آن گذشت حسین بن علیعلیهما السلام اولین رجعت کننده، در عصر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام میباشد و ظاهر برخی روایات آن است که در اواخر عمر امام زمانعلیه السلام هم رجعت میکند، در این صورت رجعت او تکرار خواهد شد. اکنون باید به بررسی روایاتی که ظاهر آنها بازگشت دوباره امام حسینعلیه السلام در اواخر حیات آن
حضرت میباشد بپردازیم تا وضعیت تکرار رجعت او معلوم گردد.
روایت اوّل:
امام صادقعلیه السلام درباره آیه «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ»(208) (سپس شما را دوباره بر آنها چیره میگردانیم) فرمود:
خُروجُ الحُسَینِعلیه السلام فِی سبعینَ مِنْ أصحابِهِ... وَ الْحجَّةُ القائِمُ بینَ أظْهُرِهِم فإذا اسْتَقَرَّتِ الْمَعْرِفَةُ فِی قُلُوبِ المُؤمنینَ إنَّهُ الحُسَینُعلیه السلام جاءَ الحُجَةَ الموتُ فَیَکونُ الّذی یُغَسِّلُهُ وَ یُکَفِّنُهُ وَ یُحَنِّطُهُ و یُلَحِّدُهُ فِی حُفْرَتِهِ الحُسَینُ بْنُ عَلِیٍّعلیهما السلام وَ لایَلِی الوَصِیَّ إلّا الوصِیُّ.(209)
(مراد از آیه) خروج حسینعلیه السلام در میان هفتاد نفر از یاران اوست... در حالی که قائمعلیه السلام نزد آنهاست. وقتی شناخت و آگاهی در دلهای مؤمنان به وجود آمد که او حسینعلیه السلام است مرگ حجتعلیه السلام فرا خواهد رسید. پس کسی که او را غسل داده و کفن و حنوط میکند و در قبرش میگذارد حسین بن علیعلیهما السلام است و امور پس از مرگ جانشین (پیامبرصلی الله علیه وآله) را جز جانشین او سرپرستی نمیکند.
ظاهر این روایت خروج امام حسینعلیه السلام در اواخر عمر حضرت مهدیعلیه السلام است و با توجّه به اینکه به اثبات رسید رجعت او در اولین لحظههای ظهور است. این بازگشت، دومین رجعت او میباشد. امّا اشکالی وجود دارد که مانع از استدلال به این روایت است؛ زیرا راویان این حدیث یعنی سهل بن زیاد و محمّد بن الحسن بن شمون و عبداللَّه
بن عبدالرحمن الاصم و عبداللَّه بن القاسم البطل ضعیف هستند و بلکه محمّد بن الحسن بن شمون و عبداللَّه بن القاسم البطل اهل غلو میباشند و با این سند ضعیف نمیتوان رجعت دوم امام حسینعلیه السلام را به اثبات رساند.
روایت دوم:
از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که فرمود:
یَقبَلُ الحُسَینُعلیه السلام فِی أصحابِهِ الَّذین قُتِلوا مَعَهُ وَ مَعَهُ سَبْعُونَ نَبِیّاً کما بُعِثُوا مع موسَی بنِ عِمْرانَ، فَیَدفَعُ إلَیهِ القائمُ الخاتَمَ فیکونُ الحُسَینُعلیه السلام هُوَ الّذی یَلِی غُسْلَهُ و کَفْنَهُ و حُنُوطَهُ و یُوارِی فی حُفْرَتِهِ.(210)
حسینعلیه السلام در میان اصحابش که با او کشته شدند میآید و هفتاد پیامبر با او خواهند بود همانگونه که آنها با موسی بن عمران هم مبعوث شدند. آنگاه قائمعلیه السلام انگشتر را به او میدهد و حسینعلیه السلام همان کسی است که او را غسل میدهد و کفن و حنوط میکند و در قبرش میگذارد.
ظاهر این روایات نیز بازگشت امام حسینعلیه السلام در اواخر عمر حضرت مهدیعلیه السلام است؛ زیرا تحویل انگشتر، در پایان عمرِ یک امام انجام میگیرد. امّا این روایت با دو اشکال مواجه است:
1 - راویان آن از سند روایت حذف شدهاند و حدیث مرسل است و حجیت ندارد چنانچه شهید ثانی نوشته است: «المرسل لیس بحجة
مطلقاً»(211) (حدیث مرسل مطلقا حجت نیست).
2 - کلمه «یقبل» که در روایت آمده است به معنای رو آوردن و آمدن است و از آن استفاده رجعت نمیشود و دست کم احتمال معنای دیگری هم وجود دارد.
نتیجه اینکه با این دو اشکال و حتی یک مورد آن نمیتوان برای اثبات رجعت دوم به این روایت تمسک کرد.
روایت سوم:
جابر جعفی گوید: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که میفرماید:
وَاللَّهِ لَیُمَلِّکَنَّ مِنّا أَهْلِ الْبَیْتِ رَجُلٌ بَعدَ مَوتِهِ ثَلاثمائَةَ سَنَةً و یَزدادُ تِسعاً.
قُلتُ: مَتی یَکُونُ ذلک؟ قال: بَعدَ القائِمِعلیه السلام.
قُلتُ: وَ کَمْ یَقُومُ الْقائِمُ فِی عالَمِهِ؟
قال: تِسْعَ عَشَرَةَ سَنَةً ثُمّ یَخْرُجُ الْمُنْتَصِرُ فَیَطلُبُ بِدَمِ الْحُسَینِعلیه السلام وَ دِماءِ أصْحابِهِ، فَیَقْتُلُ وَ یَسْبِی حتّی یَخْرُجَ السَّفّاحُ.(212)
به خدا سوگند یکی از ما اهل بیت پس از مرگ خود سیصد سال حکومت میکند و نه سال هم بر آن میافزاید.
عرض کردم: این حکومت در چه زمانی خواهد بود؟ فرمود: پس از قائم.
عرض کردم: قائم چند سال حکومت میکند؟
فرمود: نوزده سال؛ آنگاه «منتصر» (حسینعلیه السلام) خروج میکند و برای
حسینعلیه السلام و اصحابش خونخواهی میکند. پس میکشد و اسیر میکند تا سفاح (امیرالمؤمنینعلیه السلام) خروج میکند.
این روایت معتبر است و دو حدیث ضعیف قبلی میتوانند مؤید آن باشند و در نتیجه رجعت دوم امام حسینعلیه السلام ثابت خواهد شد.
امّا دو نکته پیرامون روایت یاد شده وجود دارد که باید روشن گردد.
نکته اوّل: مراد از یکی از اهل بیت که 309 سال حکومت میکند را امام حسینعلیه السلام دانستیم و دلیل آن قرائن و دلایلی است که به آن اشاره میکنیم:
1 - روایاتی وارد شده است که تصریح دارند پس از امام زمانعلیه السلام حسین بن علیعلیهما السلام حکومت میکند و این روایات مصداق اهل بیت در این حدیث را تفسیر میکنند.
2 - روایات دیگری وارد شده است که به خون خواهی امام حسینعلیه السلام برای خود و یارانش تصریح کردهاند این روایات که در همین فصل و فصل هفتم نقل شدهاند نیز مفسر مصداق «مردی از اهل بیت ما» میباشند که با عنوان منتصر از او یاد شده است.
3 - روایاتی نظیر روایات عهدهدار شدن کفن و دفن حضرت مهدیعلیه السلام توسط امام حسینعلیه السلام وارد شده است. این روایات نیز قرائنی هستند که به تفسیر مصداق اهل بیت در روایت مورد بحث به حسین بن علیعلیهما السلام کمک میکنند.
4 - این روایت که به صورت مفصلی هم نقل شده است منتصر و سفاح را به امام حسین و امیرالمؤمنینعلیهما السلام تفسیر کرده است چنانکه امام باقرعلیه السلام در پایان آن میفرماید: ای جابر آیا میدانی که منتصر و سفاح چه کسانی هستند؟ منتصر حسین بن علی و سفاح علی بن ابیطالبعلیه السلام است.(213) البته سند این روایت ضعیف است و ما تنها به عنوان یک قرینه در کنار قرائن دیگر به آن اشاره کردیم. این روایت اینگونه هم نقل شده است:
ثمّ یخرج المنتصر الی الدنیا و هو الحسینعلیه السلام فیطلب بدمه و دم اصحابه، فیقتل و یسبی حتی یخرج السفاح و هو امیرالمؤمنینعلیه السلام؛(214)
آنگاه منتصر که حسینعلیه السلام است خروج میکند و برای خود و اصحابش خونخواهی میکند. پس میکشد و اسیر میکند تا سفاح که امیرالمؤمنینعلیه السلام است خروج میکند.
از همین رو علامه مجلسی مینویسد:
الظاهر أن المراد بالمنتصر الحسین و بالسفاح امیرالمؤمنینعلیهما السلام؛(215)
ظاهراً منظور از منتصر حسینعلیه السلام و مراد از سفاح امیرمؤمنانعلیه السلام میباشد.
مجموع موارد چهارگانهای که به صورت مستقل در تفسیر روایت بیان شدند میتواند به عنوان یک دلیل در تفسیر روایت یاد شده مورد استفاده قرار گیرد.
نکته دوم: اگرچه استعمال کلمه «یخرج» در روایت، تنها به معنای رجعت نیست و به معنای قیام هم میتواند باشد امّا در اینجا تنها به معنای رجعت میباشد؛ زیرا مجموع روایاتی که به رجعت دوم امام حسینعلیه السلام اشاره دارند میتوانند قرینهای باشند که خروج در روایت مورد بحث به معنای رجعت باشد به ویژه اینکه در مدت حکومت امام زمانعلیه السلام که پس از جنگ پیروزمندانه او که امام حسینعلیه السلام هم در آن حضور دارد تحقق مییابد سخنی از حسین بن علیعلیهما السلام مطرح نیست و این بیانگر آن است که آن حضرت پس از رجعت خود در آغاز عصر ظهور به همراه سایر ائمهعلیهم السلام از دنیا میرود و در نتیجه خروج او در پایان حاکمیت مهدوی همان رجعت او خواهد بود. البته این روایت با تعبیر «یخرج الی الدنیا» هم در کتاب اختصاص شیخ مفید، صفحه 258 آمده است که میتواند قرینهای برای رجعت به دنیا در این روایت باشد.
رجعتهای اوّل و دوم امام حسینعلیه السلام دارای برنامههای مشخص و روشنی است که در اینجا به بیان آنها میپردازیم.
یکی از فلسفههای رجعت، انتقام از دشمنان خدا و دشمنان اولیاء خداست و در روایاتی انتقام خون امام حسینعلیه السلام و یارانش به آن
حضرت سپرده شده است که به یک مورد آن اشاره میکنیم.
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
أوَّلُ مَنْ یَکِرُّ إلَی الدُّنیا الحُسَینُ بْنُ عَلِیٍّ و أصحابُهُ وَ یَزیدُ بْنُ معاویةَ وَ اصحابُهُ، فَیَقْتُلُهُم حَذْوَ القَذَّةِ بالقَذَّةِ.(216)
اولین کسی که به دنیا باز میگردد حسین بن علی و یاران او و یزید بن معاویة و یاران اوست پس بدون کم و کاست آنها را به قتل میرساند.
در روایتی که بیان شد انتقام خون امام حسینعلیه السلام و یارانش به عهده آن حضرت گذارده شده است در حالی که در روایات مختلفی انتقام از دشمنان به عهده امام زمانعلیه السلام گذارده شده است چه اینکه در دعای ندبه میخوانیم:
«أیْنَ الطالِبُ بِدَمِ المَقْتولِ بِکَربَلا».(217)
و پاسخ ما این است که انتقامهایی که در عصر حاکمیت و ولایت امام زمانعلیه السلام گرفته میشود به او نسبت داده میشود اگرچه عامل مستقیم انتقام، کس دیگری باشد. بنابراین انتقامهایی را که امام حسینعلیه السلام میگیرد به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به امام زمانعلیه السلام منسوب میباشد و به اینگونه، روایات قابل جمع میباشند.
2 - یاری رسانی به حضرت مهدیعلیه السلام
یکی از برنامههای امام حسینعلیه السلام در ایام رجعتِ اوّل خود، کمک به نهضت مهدوی و جهانیسازی اسلام است چه اینکه خود میفرماید:
... آنگاه امیرالمؤمنینعلیه السلام شمشیر رسول خداصلی الله علیه وآله را به من خواهد داد و مرا به مشرق و مغرب میفرستد. من هم به دشمنی از دشمنان خدا برخورد نمیکنم مگر اینکه خون او را میریزم و به بتی نمیرسم جز اینکه آن را آتش میزنم تا به سرزمین هند میرسم و آن را فتح میکنم.(218)
وقتی امام معصوم از دنیا میرود انجام امور او با امام دیگری خواهد بود. محقق بحرانی مینویسد:
تحقق عندنا من ان الامام لایغسله الّا امام مثله.(219)
در نزد ما ثابت است که امام را جز امامی مثل او غسل نمیدهد.
آنچه نقل شد برخاسته از روایات معصومینعلیهم السلام است که به یک مورد آن اشاره میکنیم.
ابوبصیر از امام باقرعلیه السلام نقل میکند که پدرش علی بن الحسینعلیهما السلام به او فرمود: یا بُنَیَّ إذا أنَا مِتُّ فَلا یَلِی غُسلِی غَیرُکَ، فَإنَّ الإمامَ لایُغَسِّلُهُ إلّا إمامٌ مِثلُهُ.(220)
ای پسرم وقتی من مردم کسی غیر از تو عهدهدار غسل دادن من نشود؛ زیرا امام را جز امامی مانند او غسل نمیدهد.
با مقدمهای که بیان شد میگوییم غسل دادن امام زمانعلیه السلام هم توسط امامی نظیر او انجام میگیرد و بنابر روایاتی که نقل گردید آن امام، امام حسینعلیه السلام خواهد بود. چه اینکه تنها امامی که در هنگام رحلت آن حضرت حضور دارد امام حسینعلیه السلام میباشد که پس از او به حاکمیت میرسد.
در روایت معتبری که از امام باقرعلیه السلام نقل کردیم حاکمیت پس از امام زمانعلیه السلام با حسین بن علیعلیهما السلام میباشد، طبیعی است که حاکم بعد از او انجام غسل و دفن او را عهدهدار گردد. امام صادقعلیه السلام فرمود: حسینعلیه السلام در میان اصحابش که با او کشته شدند میآید و هفتاد پیامبر با او خواهد بود همانگونه که آنها با موسی بن عمران هم مبعوث شدند. آنگاه قائمعلیه السلام انگشتر را به او میدهد و حسینعلیه السلام همان کسی است که او را غسل میدهد و کفن و حنوط میکند و در قبرش میگذارد.(221)
البته سند این روایت ضعیف است و ما تنها به عنوان مؤید روایت معتبری که از امام باقرعلیه السلام نقل کردیم از آن بهره میگیریم.
حاکمیت امام حسینعلیه السلام مهمترین برنامه اوست که پس از امام
زمانعلیه السلام آن را محقق میسازد. روایات متعددی درباره این حکومت وارد شده است که در بحث حاکمیت امام حسینعلیه السلام در فصل «اوضاع پس از حضرت مهدیعلیه السلام» مورد نقد و بررسی مفصل قرار میگیرند.
اگرچه روایات حاکمیت امام حسینعلیه السلام در طولانی بودن حکومت او اتفاق دارند امّا در مدت آن تفاوت چشمگیری وجود دارد.
از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که فرمود:
أوَّلُ مَنْ یَکِرُّ فی الرَّجعةِ الحُسَینُ بنُ علیٍعلیهما السلام و یَمْکُثُ فِی الأرضِ أرْبَعِینَ سَنَةً حَتّی یَسْقُطَ حاجباهُ عَلی عَیْنَیْهِ.(222)
اولین کسی که رجعت میکند حسین بن علیعلیهما السلام است و چهل سال در روی زمین میماند تا اینکه ابروهایش بر روی چشمانش میافتد.
مکث و ماندن در این روایت به قرینه روایات دیگر مدت حکومت آن حضرت است چنانکه در فصل وضعیت جهانِ پس از عصر ظهور تبیین میگردد. همچنین جابر جعفی گوید: شنیدم که امام باقرعلیه السلام فرمود:
به خدا سوگند یکی از ما اهل بیت پس از مرگ خود سیصد سال حکومت میکند و نه سال هم بر آن میافزاید. عرض کردم این
حکومت در چه زمانی خواهد بود؟ فرمود: پس از قائم.(223)
همانگونه که در بحث حاکمیت امام حسینعلیه السلام پس از حضرت مهدیعلیه السلام خواهد آمد روایت چهل سال بسیار ضعیف است و برخی از اهل غلو مانند محمّد بن الحسن بن شمون و عبداللَّه بن القاسم البطل در سلسله سند آن قرار دارند امّا روایت 309 سال حدیث موثقی است و در نتیجه مدت حکومت حسین بن علیعلیهما السلام 309 سال خواهد بود.
شیخ علی یزدی حائری درباره مدت حکومت امام حسینعلیه السلام مینویسد:
«مدّة ملکه خمسون الف سنة»(224)
(مدت حکومت او پنجاه هزار سال است).
برخی از نویسندگان بدون بررسی این رقم، آن را نقل کردهاند، امّا ذکر این ارقام شگفت آور، بدون سند، فاقد اعتبار و مخالف با سایر معارف اسلام، نظیر اینکه رجعت از نشانههای قیامت بوده و همزمان با عصر ظهور در پایان عالم اتفاق میافتد، اصل مسأله رجعت را در نگاه دیگران تضعیف میکند.
برخی از مفسران معاصر نوشتهاند:
«این نیز قابل توجّه است که احیاناً خرافات بسیاری با مسأله رجعت آمیخته شده است که سبب گردیده، اعتقاد به آن در نظر بعضی، غیر
منطقی جلوه کند و در این بین، لازم است که از احادیث ضعیف پرهیز کنیم و تنها در محدوده احادیث معتبر و صحیح سخن بگوییم و فقط به همان مقدار معتقد شده و بقیه را مسکوت بگذاریم».(225)
یکی از دو رجعتی که سرآمد همه رجعتهاست به شگفتانگیزترین انسان عالم یعنی امیرالمؤمنینعلیه السلام اختصاص دارد. او به دنیا باز میگردد تا آنچه را خداوند برای آن حضرت اراده کرده است به اجرا درآورد. روایات رجعت امیرالمؤمنینعلیه السلام زیاد است و ما متناسب با مباحث مختلف، آنها را نقل خواهیم کرد.
رجعت امیرالمؤمنینعلیه السلام بیش از یک بار است چه اینکه خود فرمود:
إِنَّ لِیَ الکَرَّةَ بَعْدَ الْکَرَّةِ وَ الرَّجْعَةَ بَعْدَ الرَّجْعَةِ و أَنا صاحِبُ الرَّجَعاتِ وَ الکَرَّاتِ.(226)
من دارای رجعتِ پس از رجعت و بازگشتِ پس از بازگشت هستم؛ من رجعتها و بازگشتها دارم.
تکرار رجعت امیرالمؤمنینعلیه السلام مانند اصل رجعت او از روشنترین
مسائل بحث رجعت اوست امّا تعداد آن معلوم نیست. برخی روایات به دو بار و برخی دیگر به سه بار اشاره کردهاند و از برخی روایات بیش از سه بار هم استفاده میشود.
در امّتهای گذشته هم کسی بوده است که بیش از یک بار رجعت کرده باشد و او ذوالقرنین است که رجعتهای او در فصل دوم بیان شد.
رجعتهای علی بن ابی طالبعلیه السلام در زمانهای مختلفی تحقق مییابد امّا آیا زمان شروع و پایان این رجعتها در چه مقطعی از تاریخ است؟
زمان برخی از رجعتهای آن حضرت در روایات بیان شده است و زمان برخی دیگر در پرده ابهام قرار دارند. البته مراد از بیان زمانهای رجعت او نقطه زمانی فرا رسیدن آنها نیست بلکه منظور بیان ویژگیهای ظرف زمانی آنهاست.
اولین رجعت آن حضرت در آغاز عصر ظهور تحقق مییابد تا امام زمانعلیه السلام را یاری دهد. امام حسینعلیه السلام در این باره میفرماید:
أَخرُجُ خَرْجَةً یُوافقُ ذلکَ خَرْجَةَ أمیرِالمؤمنینَ وَ قِیامَ قائِمِنا.(227)
رجعت من با بازگشت امیرالمؤمنین و قیام قائم ما همزمان خواهد بود.
رجعتِ دیگر امیرالمؤمنینعلیه السلام پس از حضرت مهدیعلیه السلام یعنی زمان حاکمیت امام حسینعلیه السلام است و پایان آن هم در زمان حاکمیت آن حضرت خواهد بود.
جابر جعفی با سند موثق از امام باقرعلیه السلام نقل میکند که فرمود:
به خدا سوگند یکی از ما اهل بیت پس از مرگ خود (که باز میگردد) 300 سال حکومت میکند و نه سال هم بر آن میافزاید.
عرض کردم: این در چه زمانی خواهد بود؟
فرمود: پس از قائم. سؤال کردم: قائم چند سال حکومت میکند؟
فرمود: نوزده سال آنگاه «منتصر» به دنیا باز میگردد و برای حسینعلیه السلام و اصحابش خونخواهی میکند پس میکشد و اسیر میکند تا سفاح (امیرالمؤمنینعلیه السلام) رجعت میکند.(228)
با روایاتی که نقل شد ویژگیهای ظرف زمانی دو مورد از رجعتهای امیرالمؤمنینعلیه السلام بیان گردید امّا ظرف زمانی سایر رجعتهای او در صورتی که رجعت یا رجعتهایی برای آن حضرت باشد معلوم نیست.
آیا امیرالمؤمنینعلیه السلام در زمان رجعتهای خود حکومتی دارد و دلیل
معتبری بر حکومت او حداقل در یکی از رجعتهای آن حضرت وارد شده است؟
پاسخ این سؤال بسیار مهم و تعیین کننده است؛ زیرا بود و نبود حاکمیت آن حضرت منشأ بود و نبود عمر دنیا میگردد، چرا که اگر حکومتی داشته باشد پس از حضرت مهدی و امام حسینعلیهما السلام خواهد بود. بنابراین با توجّه به اهمیت بحث باید اسناد روایات مربوط به حکومت او را مورد بررسی قرار دهیم چه اینکه وقتی بحث به نقاط حساسی میرسد بررسی اسناد روایات جدیتر میشود.
1 - از امام صادقعلیه السلام روایت شده است که علی رجعتی با فرزندش، حسین صلوات اللَّه علیهما دارد و با پرچم خود میآید تا برای او از امیه و معاویه و پیروانش و هر کس که در جنگ (کربلا) به او کمک کرد انتقام گیرد. خداوند سی هزار نفر از یاران او که اهل کوفه هستند و هفتاد هزار نفر از مردمان دیگر را بر میانگیزد و در صفین مثل بار اوّل جنگ میکنند و دشمنان را میکشد به طوری که یک نفر هم نمیماند تا سرگذشت جنگ را بیان کند. آنگاه خداوند آنها را مبعوث میکند تا آنان را در شدیدترین عذاب خود با فرعون و آل فرعون درآورد.
سپس بار دیگر با رسول خداصلی الله علیه وآله رجعت میکند تا خلیفه خدا بر
روی زمین شود و ائمهعلیهم السلام کارگزار او باشند.(229)
این روایت به حکومت جهانی امیرالمؤمنینعلیه السلام تصریح دارد امّا یکی از راویان آن به نام حسین بزاز فردی مجهول و دیگری به نام عمرو بن شمر فردی ضعیف میباشد از این رو سند روایت ضعیف است و نمیتوان به آن استدلال کرد و ما به خاطر عدم تکرار، دلایل ضعف سند این روایت را در بحث حاکمیت رسول خداصلی الله علیه وآله که ان شاء اللَّه در فصل آخر این کتاب خواهد آمد مورد بررسی قرار میدهیم.
2 - از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل شده است که فرمود: خداوند از پیامبران پیمان گرفت تا به ما ایمان آورده و ما را یاری دهند چنانکه فرمود:
«وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُم مِن کِتابٍ وَحِکْمَةٍ ثُمَّ جَآءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ»(230)
(به خاطر آورید) «هنگامی که خداوند از پیامبران پیمان گرفت که هرگاه به شما کتاب و حکمت دادم آنگاه پیامبری به سوی شما آمد که آنچه با شماست را تصدیق میکند به او ایمان آورید و او را یاری دهید».
و به زودی همه شما او را یاری میکنید. خداوند از من و پیامبر هم پیمان گرفت که یکدیگر را یاری دهیم؛ من هم او را کمک کردم و پیش رویش جنگیدم و دشمنانش را کشتم و به عهد خود وفا کردم. امّا کسی از اولیاء خدا و پیامبران او را یاری نکرد؛ زیرا در گذشته از دنیا رفته
بودند ولی به زودی مرا یاری خواهند کرد و میان شرق و غرب زمین (همه زمین) زیر فرمانروایی من خواهد بود. خداوند به زودی همه را از آدم تا محمّدصلی الله علیه وآله بر میانگیزد و با شمشیر بر سر دشمنانم میزنند. چه شگفتانگیز است مردگانی که خداوند آنها را گروه گروه زنده میکند. پیامبران شمشیرهای خود را میکشند و بر ستمگران و طرفدارانشان میزنند تا خداوند به آنچه وعده داده است وفا کند که فرمود:
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ»(231)
«خداوند به کسانی از شما که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند وعده داده است که حتماً آنها را فرمانروایان روی زمین گرداند».
من پس از رجعت، رجعتی دارم، من دارای رجعتها، حملهها و انتقامها و دولتهای شگفت آورم.(232)
آن بخش از این روایت که میتوان برای حاکمیت امیرمؤمنانعلیه السلام به آن استدلال کرد این جمله است:
«وَ یَکُونُ لی ما بَیْنَ مَشْرِقِها إلی مَغرِبِها»؛
میان شرق و غرب زمین زیر فرمانروایی من خواهد بود.
این بخش از روایت بر حاکمیت روی زمین صراحت دارد امّا به خاطر سند ضعیف روایت نمیتوان به آن استدلال کرد.(233)
3 - از امیرالمؤمنینعلیه السلام روایت شده است که فرمود:
إنّی لَصاحِبُ الکَرّاتِ و دَولَةُ الدُّوَلِ.(234)
من دارای رجعتها و دولت دولتها هستم.
آنچه میتواند برای حاکمیت امیرالمؤمنینعلیه السلام مورد استدلال قرار گیرد، «دولة الدول» است. اگر دولت را به معنای حکومت بگیریم حضرت دارای حکومت حکومتها خواهد بود یعنی حاکمی میشود که حاکمان دیگر فرمانبردار او خواهند بود.
امّا دولت معانی دیگری هم دارد. علامه مجلسی در توضیح این روایت درباره «دولة الدول» سه معنی ذکر کرده است که هیچکدام به معنای حکومت نیست بلکه به معنای غلبه در جنگها، سببیت برای دولتهای پیامبران و علم به دولتها است.(235) با توجّه به احتمالات مختلفی که در معنای دولت مطرح است نمیتوان برای اثبات حکومت آن حضرت به این روایت استدلال کرد.
اشکال دیگر این روایت ضعف سند آن میباشد.(236)
4 - از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که فرمود:
یَمْلِک أمیرُالمؤمِنینَعلیه السلام أرْبَعاً و أرْبَعینَ ألفَ سَنَةٍ؛(237)
امیرالمؤمنینعلیه السلام چهل و چهار هزار سال حکومت میکند.
امّا سند این روایت ضعیف است و نمیتوان به آن استدلال کرد.(238)
اساساً ارقامی که درباره مدت حاکمیت امیرالمؤمنینعلیه السلام بیان شده است با توجّه به ضعف اسناد روایات آنها مورد قبول نیستند و ما پیش از این هم بیان کردیم چنین ارقامی بسیار بعید و نامأنوساند و بیان بدون تحقیق و بررسی آنها چنان که در برخی کتابها نظیر الزام الناصب، جلد 2، صفحه 310 نقل شده است اصل مسأله رجعت را در ذهن دیگران مخدوش و غیر قابل قبول میسازد.
شیخ حر عاملی در توجیه این ارقام شگفت آور مینویسد:
یحتمل الحمل علی المبالغة و غیرها.(239)
ممکن است این ارقام بر مبالغه و غیر آن حمل شود.
امّا این توجیه ضعیف است؛ زیرا استفاده از عدد خاصی مثل 44000 که استعمال آن برای مبالغه معمول نیست و هیچگونه قرینهای هم در حدیث بر مبالغه بودن آن وجود ندارد و از سویی شأن معصومینعلیهم السلام هم بر بیان چنین مبالغههای نامأنوسی نمیباشد حمل بر مبالغه نمیشود.
راه صحیح مواجهه با این روایاتِ غلوآمیز، همان بررسی سندی
آنهاست تا با آشکار شدن ضعف سند عدم اعتبار آنها معلوم گردد. البته نیازی نیست که ما چنین روایات غلوآمیزی را بپذیریم که مجبور شویم ارقام آنها را توجیه کنیم و آنگاه توجیه ما مورد خدشه قرار گیرد. ضمن اینکه اینگونه ارقام با برخی از معارف دینی منافات دارند. در پایان همین فصل، این بحث قرآنی مطرح خواهد شد که امیرالمؤمنینعلیه السلام «دابّة الارض» (جنبنده زمین) میباشد و این جنبنده زمین بنابر روایات از نشانههای قیامت است چه اینکه امام باقرعلیه السلام در روایت موثقی فرمود: به زودی نشانههایی در آخر زمان به شما ارائه میگردد و از جمله این نشانهها جنبنده زمین، دجال، نزول عیسی بن مریم و طلوع خورشید از مغرب آن میباشد.(240)
حال چگونه میشود رجعت آن حضرت که از نشانههای قیامت است 44000 سال به طول انجامد!
با توجّه به مباحثی که مطرح گردید معلوم شد حکومت امیرالمؤمنینعلیه السلام در هیچ یک از رجعتهای آن حضرت دلیل معتبر ندارد و حکومت او با این روایات قابل اثبات نیست.
در روایتی آمده است که امیرالمؤمنینعلیه السلام در آخرین رجعت خود، با ابلیس میجنگد و رسول خداصلی الله علیه وآله به کمک آن حضرت آمده و ابلیس را
به قتل میرساند و این یکی از مسائل بسیار مهمِ آخرین رجعت امیرمؤمنانعلیه السلام به شمار میآید که در برخی کتابها(241) مورد تفسیر و توضیح مفصل قرار گرفته است.
عبدالکریم بن عمرو خثعمی از امام صادقعلیه السلام نقل کرده است که فرمود:
ابلیس گفت: «پروردگارا مرا تا روز رستاخیز مهلت ده» امّا خداوند این درخواست را رد کرد و فرمود: «تا روز معلوم از مهلت یافتگانی».(242)
وقتی روز معلوم فرا رسد ابلیس با همه پیروانش - از زمانی که خداوند آدم را آفرید تا روز معلوم - آشکار میگردند و آن هنگامِ آخرین رجعت امیرمؤمنانعلیه السلام است.
عرض کردم: رجعت تکرار میشود؟
فرمود: آری، چند رجعت و بازگشت خواهد بود. امامی نیست مگر اینکه خوبان و بدان زمانش با او به دنیا باز میگردند تا آنکه خداوند مؤمن را بر کافر غلبه دهد.
زمانی که وقت معلوم فرا رسد امیرالمؤمنینعلیه السلام در میان یارانش به دنیا باز میگردد و ابلیس هم در میان یارانش میآید و محل رویارویی آنها در زمینی از زمینهای فرات به نام «روحا» است که نزدیک کوفه میباشد و چنان جنگی میکنند که از زمانی که خداوند عالم را آفرید تا
آن هنگام، نظیر آن سابقه نداشته است.
گویا یاران امیرالمؤمنینعلیه السلام را میبینم که صد قدم عقب نشینی کرده و قسمتی از پاهای آنها در فرات قرار گرفته است. در این هنگام عذاب الهی بر ابلیس و یارانش نازل میشود و رسول خداصلی الله علیه وآله کار را به پایان میرساند. در دست آن حضرت سلاحی از نور است که وقتی ابلیس آن را میبیند به عقب باز میگردد. یارانش به او میگویند: به کجا میروی در حالی که به پیروزی رسیدهای و او پاسخ میدهد: من چیزی را میبینم که شما نمیبینید، من از پروردگار عالمیان میترسم. پس در این هنگام پیامبرصلی الله علیه وآله به او میرسد و نیزهای در میان دو کتف او فرو میبرد و ابلیس با پیروانش به هلاکت میرسند. آنگاه با نابودی او خداوند عبادت میشود و چیزی شریک او قرار داده نمیشود و امیرالمؤمنینعلیه السلام چهل و چهار هزار سال حکومت میکند.(243)
در بحث گذشته مطالبی را درباره سند حکومت 44000 ساله امیرالمؤمنینعلیه السلام مطرح کردیم و ضعف روایت آن را به طور کامل بیان نمودیم. روایتی که در اینجا مسأله کشتن شیطان را بیان میکند همان روایت ضعیف است. راوی این روایت عبداللَّه بن قاسم حضرمی است
که در کتابهای رجالی، فردی بسیار دروغگو و غلو کننده معرفی شده است و خوانندگان میتوانند به تفصیل مطالبی که پیرامون ضعف سند این روایت بیان کردیم مراجعه کنند. بنابراین، روایت کشته شدن ابلیس در آخرین رجعت امیرالمؤمنین ضعیف و مردود است ضمن اینکه اشکالهای محتوایی مختلفی دارد.
1 - مخالفت شیطان با انسان در حدّ وسوسه و فراخواندن است و نه جنگ و رویارویی آشکار.
2 - ضعف امیرالمؤمنینعلیه السلام در برابر ابلیس، با اقتدار و اعجاز آن حضرت در زمان رجعت او سازش ندارد.
3 - آنچه را ابلیس میبیند یارانش نیز مشاهده میکنند در حالی که در روایت آمده است ابلیس پیامبرصلی الله علیه وآله را مشاهده کرد امّا یارانش او را ندیدند.
4 - از بین رفتن ابلیس و یارانش به چنین جنگ بیسابقهای نیاز ندارد. بنابر آیات قرآن مهلت او تا روز معلوم است و روز معلوم بنابر روایت موثقی که حسین بن خالد از امام رضاعلیه السلام نقل میکند روز خروج قائمعلیه السلام است(244) که با زمان آخرین رجعت امیرمؤمنانعلیه السلام فاصله زیادی دارد.
5 - حاکمیت 44000 ساله امیرالمؤمنینعلیه السلام با آخر زمان بودن عصر ظهور و نشانه بودن رجعت برای قیامت که روایت آن در بحث پیش بیان گردید تضاد جدی دارد.
بحث جنبنده زمین یکی از مباحث مهم همه مذاهب اسلامی است که قرآن کریم به آن تصریح کرده است. اگرچه جنبنده زمین مورد قبول همه مذاهب اسلامی است امّا تفاسیر مختلف از آن، این حقیقت ناب اسلامی را در پردهای از ابهام برده است و هدف ما در این بحث ارائه مطلبی جامع، روشن و معقول از این پدیده شگفتانگیز الهی است.
قرآن کریم میفرماید:
«وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَآبَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِایاتِنا لَا یُوقِنُونَ».(245)
و هنگامی که عذاب بر آنها واجب شود جنبندهای را از زمین برای آنها بیرون میآوریم که با آنان سخن میگوید که مردم به نشانههای ما یقین نداشتند.
هر موجود زنده و دارای حرکتی جنبنده است؛ از این رو برای «دابة
الارض» مصادیق متعددی از سوی علمای اهل سنت بیان گردیده است که برخی از آنها انسان نیستند و چون بیان این مصداقها برگرفته از سخن معصوم نبوده و ظن و گمانهایی است که ابراز شده است اعتباری ندارند. امّا شیعه با برخورداری از سخنان اهل بیتعلیهم السلام نظر منطقی و روشنی دارد که به بیان آن میپردازیم. امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
أنَا دابَّةُ الأرضِ.(246)
من جنبنده زمین هستم.
امام رضاعلیه السلام درباره این سخن خدا «أَخْرَجْنا لَهُمْ دَآبَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ» فرمود: جنبنده زمین علیعلیه السلام است.(247)
همانگونه که لقب امیرالمؤمنین خاص علی بن ابیطالبعلیه السلام است عنوان جنبنده زمین هم به او اختصاص دارد.
امام صادقعلیه السلام فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنینعلیه السلام که در مسجد خوابیده بود رسید و او را حرکت داد و فرمود: ای جنبنده زمین برخیز! مردی عرض کرد: ای رسول خدا! ما هم یکدیگر را به این اسم نامگذاری کنیم؟ فرمود: نه به خدا سوگند، این لقب تنها برای اوست و او همان جنبندهای است که خداوند او را در کتابش یاد کرده و فرموده است: «وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَآبَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ».(248)
در برخی از منابع اهل سنت(249) آمده است علیعلیه السلام جنبنده زمین نیست امّا منشأ این گونه نقلها چیزی جز مخالفت با رجعت نمیباشد. امیرالمؤمنینعلیه السلام در موارد قابل توجهی به جنبنده زمین بودن خود تصریح کرده است به گونهای که اصحاب او از این حقیقت آگاه بودند. امام صادقعلیه السلام فرمود:
مردی به عمار یاسر گفت: آیهای در کتاب خداست که خاطر مرا پریشان و مرا به شک انداخته است. عمار گفت: کدام آیه؟ و او پاسخ داد: آیه «وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَآبَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النّاسَ کانُوا بِایاتِنا لَا یُوقِنُونَ». این کدام جنبنده است؟
عمار گفت: به خدا سوگند نمینشینم و نمیخورم و نمینوشم تا او را به تو نشان دهم؛ آنگاه با آن مرد به محضر امیرالمؤمنینعلیه السلام رسید در حالی که خرما و روغن میخورد. حضرت به او فرمود: جلو بیا. عمار هم نزد او نشست و شروع به غذا خوردن کرد. آن مرد تعجب کرد و هنگامی که عمار از پیش امیرالمؤمنینعلیه السلام برخاست به او گفت: تو قسم یاد کردی که چیزی نخوری و نیاشامی و ننشینی تا جنبنده زمین را به من نشان دهی. عمار گفت: او را به تو نشان دادم اگر بیندیشی!
سند این روایت و روایت پیشین که لقب دابة الارض را خاص علی بن ابیطالب میدانست معتبر است. بنابراین، نقلهای ضعیفی که در
مخالفت با این دو روایت بیان شده است مردود میباشند؛ ضمن اینکه روایاتی که به دابة الارض بودن آن حضرت دلالت دارند به اندازهای زیادند که این چند مورد تاب مقاومت در برابر آنها را ندارند. علاوه بر این، نقلهای اهل سنت به خاطر مخالفتهای غیر منطقی و بیش از حدی که با رجعت دارند مخدوش و غیر قابل قبول است.
مکانهای متعددی برای جنبنده زمین بیان شده است امّا تعدد این مکانها به معنای اختلاف روایات نیست بلکه با توجّه به تعداد خروجهای جنبنده زمین که همان رجعتهای امیرالمؤمنینعلیه السلام است مکانهای مختلف میتواند موجه باشد؛ البته بیشتر روایات به نزدیکی کوه صفا اشاره دارند. امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود:
خداوند دجال را در شام به دست کسی که عیسی پشت سر او نماز میگزارد به قتل میرساند امّا بدانید که پس از آن بلیه بزرگی است.
عرض کردیم آن بلیه چیست؟ فرمود: خروج جنبنده زمین از نزدیکی کوه صفا.(250)
حذیفه از رسول خداصلی الله علیه وآله پرسید: جنبنده زمین از کجا خارج میشود؟
حضرت فرمود: از با حرمتترین مساجد نزد خدا. هنگامی که عیسی طواف خانه خدا میکند و مسلمانان با او هستند در آن هنگام زمین در زیر پای آنان مضطرب میگردد و چراغها به حرکت در میآید و صفا از محلی که سعی از آنجا آغاز میگردد باز میشود و جنبنده زمین از آن بیرون میآید.(251)
همچنین در حدیث دیگری فرمود:
در اطراف یمن از زمین بیرون میآید و خبر آن منتشر میگردد.(252)
و در روایت دیگری فرمود:
جنبنده از «جیاد» خارج میشود.(253)
جیاد هم از مناطق مکّه است.
ابن عباس گوید: جنبنده زمین از بعضی از بیابانهای تهامه بیرون میآید.(254)
جنبنده زمین بسیار قوی، شکستناپذیر و افشاگر است، صفوف اهل ایمان و نفاق را از یکدیگر جدا میکند و کسی نمیتواند بر او تسلط یابد و کسی هم توان فرار از او را ندارد. قدرت او الهی و رفتارهایش از روی اعجاز است. مهمترین کار او که از اوّل تا پایان
عالم جز از او از هیچ مرد آسمانی دیده نشده است داغگذاری بر چهره کفار و جلا دادن چهره اهل ایمان است. او با زیباترین چهره، آشکار میگردد و در طی چند خروج به مسؤولیتهایی که دارد عمل میکند و با توجّه به اینکه از نشانههای قیامت به شمار میرود چه بسا آخرین حجت الهی باشد که زمین را ترک میگوید چه اینکه امام زمانعلیه السلام فرمود:
تَخْرُجُ دابَّةُ الأرْضِ مِنْ بَیْنِ الصَّفا و المَروَةِ و مَعَهُ عصا موسی و خاتَمُ سلیمانَ، تَسُوقُ الناسَ إلَی الْمَحْشَرِ.(255)
جنبنده زمین از میان صفا و مروه بیرون میآید و عصای موسی و انگشتر سلیمان با اوست و مردم را به سوی محشر میکشاند.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
تَخْرُجُ دابَّةُ الأرْضِ وَ مَعَها عَصا موسی وَ خاتَمُ سُلَیمانَعلیهما السلام یَجْلُو وَجْهَ المؤمنِ بِعَصا موسیعلیه السلام و تَسِمُ وَجْهَ الکافِرِ بخاتمِ سلیمانَ.(256)
جنبنده زمین از زمین بیرون میآید و عصای موسی و انگشتر سلیمانعلیهما السلام با اوست. چهره مؤمن را با عصای موسی روشنی میبخشد و با انگشتر سلیمان بر چهره کافر داغ میگذارد.
و در حدیث دیگری فرمود: ای علی! وقتی آخر زمان میشود خداوند تو را در بهترین صورت از زمین خارج میکند در حالی که
وسیله داغگذاری با توست و چهره دشمنانت را داغ میگذاری.(257)
در قرآن کریم آمده است:
«سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطُومِ»(258)
«بر بینی او داغ مینهیم»(259)
علی بن ابراهیم در تفسیر این آیه میگوید:
«این در زمان رجعت انجام میگیرد. وقتی امیرالمؤمنینعلیه السلام باز میگردد و دشمنانش رجعت میکنند با وسیله داغگذاری که دارد بر آنها داغ مینهد همانگونه که بر بینی و لبهای چارپایان داغ زده میشود».
زمخشری از مفسران اهل سنت هم مینویسد:
«جنبنده زمین از کوه صفا خارج میشود و عصای موسی و انگشتر سلیمان را با خود دارد، با عصای موسی به پیشانی یا میان دو چشم مؤمن میزند و با آن یک نقطه سفید ایجاد میشود و همه صورت او را میگیرد تا اینکه چهرهاش مانند یک ستاره درخشان برای او نور میدهد و میان دو چشم او نوشته میشود «مؤمن» و با انگشتر بر بینی کافر میزند و نقطه سیاهی به وجود میآید و همه صورتش را برای او سیاه میکند و در میان دو چشمش نوشته میشود «کافر».(260)
یکی دیگر از رجعتهای ویژه، رجعت رسول خداصلی الله علیه وآله است که به عصر رجعت، شکوه خاصی میبخشد. روایات معتبری در این باره وارد شده است که آنها را نقل میکنیم.
ابوخالد کابلی به سند موثق از امام سجادعلیه السلام نقل میکند که فرمود:
یَرجِعُ إِلَیکُمْ نَبِیُّکُمْصلی الله علیه وآله وَ اَمیرُالمؤمنینَعلیه السلام وَ الأَئِمَّةُعلیهم السلام.(261)
پیامبرتان و امیرالمؤمنین و ائمهعلیهم السلام به سوی شما باز میگردند.
بُکِیر بن أعْیَن نیز به سند موثق(262) نقل میکند که امام صادقعلیه السلام میفرماید:
إِنَّ رَسولَ اللَّهِصلی الله علیه وآله و أمیرَالمؤمنینَعلیه السلام سَیَرْجِعانِ.(263)
همانا رسول خداصلی الله علیه وآله و امیرمؤمنانعلیه السلام باز میگردند.
و امام باقرعلیه السلام فرمود: خداوند جابر را مورد رحمت خود قرار دهد.
علم او به جایی رسیده بود که میدانست تأویل این آیه «إِنَّ الَّذی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرَآدُّکَ إِلی مَعادٍ»(264) (همانا کسی که قرآن را بر تو فرض کرد یقیناً تو را به وعدهگاه باز میگرداند) درباره رجعت است.(265)
این روایت از تفسیر قمی است و معتبر میباشد.
پس از اثبات رجعت رسول خداصلی الله علیه وآله با سه روایت معتبر، این سؤال پیش میآید که این واقعه مهم در چه مقطعی از تاریخ آینده جهان اتفاق میافتد؟
بدون شک رجعت آن حضرت در عصر ظهور تحقق مییابد.
امام باقرعلیه السلام میفرماید:
لَوْ قَدْ خَرَجَ قائمُ آلِ محمّدٍعلیهم السلام... اوّلُ مَنْ یَتْبَعُهُ محمّدٌصلی الله علیه وآله وَ علیٌ الثّانی.(266)
اگر قائم آل محمّدعلیهم السلام ظهور کند... اولین کسی که به دنبال او میآید محمّدصلی الله علیه وآله و دومین نفر علیعلیه السلام است.
شیخ طوسیرحمه الله نیز ظرف زمانی رجعت آن حضرت را عصر ظهور دانسته و مینویسد:
یرجع نبینا و ائمّتنا المعصومون فی زمان المهدیعلیه السلام(267)
پیامبر و ائمه معصوم ما در زمان مهدیعلیه السلام باز میگردند.
روایت دیگری را هم در بحث رجعت ائمهعلیهم السلام در این باره نقل خواهیم کرد.
با توجّه به اینکه رجعت رسول خداصلی الله علیه وآله در عصر ظهور خواهد بود و عصر ظهور روزگار حکومت مهدوی است و پس از آن موسم حاکمیت حسین بن علیعلیهما السلام میباشد، رسول خداصلی الله علیه وآله در این دو مقطع زمانی حاکمیتی نخواهد داشت ولی پس از آن منعی برای حاکمیت او وجود ندارد؛ امّا آیا دلیل معتبری بر حاکمیت او وجود دارد؟
پاسخ کامل این سؤال در فصل آخر این کتاب خواهد آمد که آن حضرت حکومتی نخواهد داشت.
رجعت دوازده امام شیعه از رجعتهای ویژه است که شکوه خاصی به بازگشت مؤمنان در عصر ظهور میدهد. آنها میآیند تا از مظلومیتهایی که بر آنها رفته است انتقام گرفته شود و خداوند شکوه و عزّت آنها را به دشمنانشان بنمایاند و طعم تلخ ذلت و عذاب را به آنان بچشاند.
رجعت ائمهعلیهم السلام علاوه بر بهرهمندی از دلایل عامی که برای بازگشت مؤمنان خالص وجود دارد از دلایل خاصی هم برخوردار است.
امام صادقعلیه السلام میفرماید:
لَیسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِکَرَّتِنا.(268)
از ما نیست کسی که به رجعت ما ایمان نداشته باشد.
و امام سجادعلیه السلام با سند موثق فرمود:
یَرجِعُ إِلَیکُمْ نَبِیُّکُمْصلی الله علیه وآله وَ اَمیرُالمؤمنینَعلیه السلام وَ الأَئِمَّةُعلیهم السلام.(269)
پیامبرتان و امیرالمؤمنین و ائمهعلیهم السلام به سوی شما باز میگردند.
و در زیارت جامعه کبیره آمده است:
مُؤْمِنٌ بِإیابِکم، مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ.(270)
به رجعت شما ایمان دارم و بازگشت شما را تصدیق میکنم.
و در بخش دیگری از همین زیارتنامه آمده است:
جَعَلَنِی مِمَّن... یَکِرُّ فی رَجْعَتِکُمْ.
خداوند مرا از کسانی قرار دهد... که در رجعت شما به دنیا باز میگردند.
وقتی پیامبرصلی الله علیه وآله درباره آفرینش خود و اهل بیتش و امامت آنها و ظهور حضرت مهدیعلیه السلام معارفی را بیان میکند سلمان گوید: از شنیدن این امور مهم گریه کردم و عرض کردم: ای رسول خدا سلمان
کجا به آنها میرسد؟ حضرت فرمود: ای سلمان تو و امثال تو و کسانی که از روی معرفت، ولایت آنها را پذیرفتهاند به آنها خواهند رسید.
سلمان گوید: خدا را بر این بشارت شکر گفته و آنگاه عرض کردم: ای رسول خدا من تا زمان آنها زنده خواهم بود؟
فرمود: ای سلمان این آیه را بخوان:
«فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ أُولیهُما بَعَثْنَا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَکَانَ وَعْداً مَفْعُولًا * ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْناکُم بِأَمْوالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً».(271)
هنگامی که اولین وعده (تحقق رجعت) فرا رسد بندگان جنگجوی قدرتمند خود را بر ضد شما بر میانگیزیم پس خانهها را (برای به دست آوردن مجرمان) جستجو میکنند و این یک وعده قطعی است آنگاه پیروزی بر آنها را به شما باز میگردانیم و به اموال و فرزندان شما را یاری میدهیم و جمعیت شما را بیشتر (از دشمنان) میکنیم.
سلمان گوید: گریه و شوقم به این وعده الهی شدت یافت و عرض کردم ای رسول خدا! تحقق این وعده الهی در زمان شما خواهد بود؟ فرمود: آری، قسم به آنکه محمّد را فرستاد هر آینه در زمان من و علی و فاطمه و حسن و حسین و نه امام دیگر و هر کسی که از ما باشد و به خاطر ما ستم کشیده باشد محقق میشود آری به خدا قسم ای سلمان؛
سپس ابلیس و لشکریانش و هر کسی که دارای ایمان خالص و کفر خالص باشد در دنیا حاضر میشوند تا مورد قصاص قرار گرفته و به خونهای ریخته شده رسیدگی گردد و پروردگار تو به هیچ کس ستم نخواهد کرد. و ما تأویل این آیه هستیم که خداوند فرمود:
«وَنُرِیدُ أَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ * وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما مِنْهُم ما کانُوا یَحْذَرُونَ»(272)
ما اراده کردیم تا بر کسانی که در زمین تضعیف شدند منت گذاریم و آنها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم و آنان را در زمین به حکومت رسانیم و آنچه را فرعون و هامان و لشکریانشان از آن بیم داشتند به آنها نشان دهیم.
سلمان گوید: با شنیدن این سخنان، از نزد رسول خداصلی الله علیه وآله مرخص شدم و دیگر سلمان باکی ندارد که در چه زمانی مرگ را ملاقات کند یا مرگ او را ملاقات کند.(273)
اگرچه زمان وقایع مهمی مانند قیامت، ظهور حضرت مهدیعلیه السلام و رجعت به دنیا نامعلوم است، امّا ویژگیهای ظرف زمانی آنها مورد اشاره روایات قرار گرفتهاند و چنانکه در فصل ویژگیهای رجعت
بیان گردید زمان رجعت، عصر ظهور است و ائمهعلیهم السلام که از سران رجعت کنندگان اهل ایمان هستند نیز در همان عصر ظهور رجعت میکنند؛ زیرا دلیل معتبری وارد نشده است که رجعت آنها را از عموم روایاتی که رجعت را همزمان با عصر ظهور میدانند مستثنا کند.
شیخ طوسی در این باره مینویسد:
یرجع نبیّنا و ائمتنا المعصومون فی زمان المهدیعلیه السلام.(274)
پیامبر و ائمه معصوم ما در زمان مهدیعلیه السلام باز میگردند.
ما در بحث رجعت امام حسین و امیرالمؤمنینعلیهما السلام روایاتی را نقل کردیم که به رجعت آنها در زمان ظهور حضرت مهدیعلیه السلام اشاره داشتند. البته روایت دیگری هم داریم که به بیان رجعت همه آنها در کنار حضرت مهدیعلیه السلام پرداخته و به ترتیب از مظلومیتهای خود سخن گفتهاند امّا به خاطر ضعف شدید سند آن، از نقل این روایت پرهیز میکنیم و دلایل مفصل ضعف آن را در فصل بعد همین کتاب مورد بررسی قرار میدهیم.
امّا اینکه چهارده معصوم به ترتیب رجعت میکنند و یا یکی پس از دیگری به دنیا باز میگردند ما از آن آگاهی نداریم.
سیّد عبداللَّه شبر مینویسد:
کیفیة رجوعهم هل هو علی الترتیب او غیره فکل علمه الی اللَّه
سبحانه و الی اولیائه.(275)
چگونگی بازگشت آنها آیا به ترتیب است یا ترتیبی ندارد علم آن نزد خداوند و اولیاء اوست.
برای بازگشت همزمان ائمهعلیهم السلام به دنیا دو شبهه مشهور وجود دارد که آنها را مورد بررسی قرار میدهیم.
اصل این شبهه که شیخ حر عاملیرحمه الله هم آن را با تفاوتهایی در چهارمین شبهه درباره رجعت نقل کرده(276) این است که با رجعت ائمهعلیهم السلام در آغاز عصر ظهور، بیش از یک امام در میان مردم حضور خواهد داشت و با توجّه به اینکه هر امامی تدبیر خاص خود را در اداره مردم دارد جامعه گرفتار اختلاف میگردد و مردم در اطاعت از امامان خود دچار سردرگمی گشته و نظام زندگی آنان مختل میشود.
و پاسخ ما این است که اجتماعِ بیش از یک امام در صورتی اشکال دارد که امامت و رهبری همه آنها در اداره مردم بالفعل باشد امّا وقتی ولایت یک نفر از آنها بالفعل باشد و تنها یک نفر از سوی خداوند
موظف به اِعمال قدرت و امر و نهی و اداره امور باشد اشکالی نخواهد بود.
مسأله ولایت و واجب الاطاعة بودن ائمهعلیهم السلام به زمان خلافت آنها و مردم زمانشان مربوط میگردد. امام صادقعلیه السلام فرمود:
کُلُّ إمامٍ هادٍ لِلْقَرْنِ الَّذی هُو فیهِم.(277)
هر امامی هدایت کننده نسلی است که در میان آنهاست.
اینکه میگوییم هر یک از ائمهعلیهم السلام امام زمان عصر خویش است به همین نکته مهم یعنی مسأله ولایت و واجب الاطاعة بودن آنها در زمانشان باز میگردد. بنابراین آمدن سایر ائمهعلیهم السلام که مسؤولیت اداره مردم را در عصر ظهور بر عهده ندارند هیچگونه اصطکاکی در پیشوایی سیاسی جهان با حضرت ولی عصر نخواهند داشت البته آنها به خاطر عصمت، اندیشه بلند، تشخیص کامل مصالح جامعه و اطاعت از خداوند اختلافی در تدبیر امور ندارند و در هر صورت امامت اعتقادی آنها همیشگی است و همه مؤمنان آنها را در عصر ظهور آن حضرت و پس از آن در دنیا و آخرت امام خود میدانند.
علامه مجلسی مطالبی را در پاسخ به برخی از شبهات بیان کرده است که میتوان از آنها جوابهای دیگری برای این شبهه بیان نمود و آن پاسخها عبارتند از:
1 - در عصر رجعت به اجتماع ائمهعلیهم السلام با یکدیگر تصریح نشده است.
2 - ظاهر برخی از اخبار، رجعت ائمهعلیهم السلام پس از قائمعلیه السلام است.
3 - همانگونه که ائمهعلیهم السلام در روز قیامت کنار یکدیگر جمع میشوند اجتماع آنها در زمان رجعت هم که واسطه میان دنیا و آخرت است مانعی ندارد.
4 - اختلافی میان ائمهعلیهم السلام در هیچ عصری وجود ندارد.
امّا این پاسخها به جز پاسخ آخر کافی نیست؛ زیرا آنچه از روایات به ذهن تبادر میکند بازگشت همه آنها در یک زمان یعنی عصر ظهور است و اگرچه به اجتماعشان تصریح نشده امّا به رجعت جداگانه آنها هم تصریح نگردیده است. بنابراین آنها هم بنابر عمومِ دلایلی که رجعت را در عصر ظهور میدانند باز خواهند گشت و با یکدیگر خواهند بود.
امّا اینکه ظاهر برخی روایات بازگشت بعضی از ائمهعلیهم السلام پس از قائمعلیه السلام و یا در اواخر عمر او میباشد تنها به امیرالمؤمنین و امام حسینعلیهم السلام مربوط میگردد که پس از رجعت اوّل خود در عصر ظهور، دوباره رجعت میکنند.
همچنین مقایسه اجتماع آنها در قیامت با دنیا صحیح نیست؛ زیرا در دنیا مسأله هدایت و حکومت بر مردم مطرح است امّا در آخرت مطرح نیست.
با رجعت پیامبر و امیرالمؤمنینعلیهما السلام که از حضرت مهدیعلیه السلام افضل هستند شبهه تقدم فاضل بر افضل به دو شکل مطرح میگردد:
1 - حاکمیت حضرت مهدیعلیه السلام بر زمین با وجود پیامبر و امیرالمؤمنینعلیهما السلام.
2 - حکومت امام زمان بر پیامبر و امیرالمؤمنینعلیهما السلام.
امّا پاسخ شکل اوّل این شبهه آن است که اگرچه هر یک از معصومینعلیهم السلام و از جمله معصوم اوّل و دوم همواره از علم و عصمت و کمالات خاص خود برخوردارند امّا هر کدام از آنها به حکمت و تقدیر پروردگار عالم، ولایت و سرپرستی مردم زمان خود را دارند و در زمانهای دیگر اگرچه از عنوان نبوّت و امامت برخوردارند امّا چون وظیفهای در اِعمال قدرت، جهتِ اداره جامعه و حکومت بر مردم ندارند بحث تقدم بر آنها مطرح نخواهد بود. تقدم در جایی مطرح است که هر دو دارای وظیفه باشند امّا پیامبر و امیرمؤمنان که وظیفه و خواستهای در خصوص رهبری مردم عصر ظهور ندارند، انتصاب حضرت مهدیعلیه السلام به حاکمیت جهان تقدم بر آنها به شمار نمیآید.
امّا پاسخ شکل دوم شبهه یعنی حکومت حضرت مهدیعلیه السلام بر پیامبر و امیرمؤمنانعلیهما السلام که افضل از او میباشند این است که آن حضرت حاکمیت به معنایِ اعمال قدرت و امر ونهی و تعیین وظیفه نسبت به
رسول خداصلی الله علیه وآله و امیرمؤمنانعلیه السلام ندارد و آنها نیز فعالیتهای از پیش تعیین شده خود را به امر پروردگار انجام میدهند.
همچنین تقدم فاضل بر افضل در صورتی است که افضل امکان حاکمیت داشته باشد و با توجّه به اینکه در عصر ظهور تقدیر خداوند بر حاکمیت حضرت مهدیعلیه السلام است امکان حکومت برای افضل نیست، بنابراین مسأله تقدم منتفی خواهد بود.
همه پیامبران در عصر ظهور، رجعت ویژه دارند تا پیروزی و عزّت و شکوه دین خدا و به پایان رسیدن مظلومیتهای اهل ایمان را که در همه تاریخ استمرار داشته است مشاهده نمایند. رجعت رسول خدا، ائمه اطهار و همه پیامبرانعلیهم السلام در عصر ظهورِ یگانه دوران حضرت مهدیعلیه السلام اتفاق عظیم و حیرت آوری است که چهره زمین را عوض میکند. کنار هم قرار گرفتن همه فرستادگان معصوم خداوند از آدم تا خاتم با آن ادب و اخلاق الهی که هر یک از آنان را به الگوی مردم زمان خود و آیندگان مبدل ساخته بود و آنگاه حرکتهای جهادی آنها در روی زمین وصفناپذیر است. اللَّه اکبر به قدرت پروردگار عالم و این جلوههای بینظیر الهی که رجعت کنندگان به دنیا و مردمان عصر ظهور با اعجاب به آن نظاره میکنند.
امام باقرعلیه السلام فرمود:
ما بَعَثَ اللَّهُ نَبیّاً مِنْ لَدُنْ آدمَ فَهَلُمَّ جَرّاً إلّا و یَرجِعُ إلَی الدنیا و یَنْصُرُ أمیرَالمؤمنینَ.(278)
خداوند هیچ پیامبری را از آدم تاکنون نفرستاد مگر اینکه به دنیا باز میگردد و امیرالمؤمنین را یاری میدهد.
جمیل بن درّاج یا جمیل بن صالح گوید: درباره این سخن خدای متعال «إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ»(279) (همانا ما فرستادگان خود و کسانی که ایمان آوردند را در دنیا و آخرت یاری میکنیم) سؤال کردم و حضرت فرمود:
ذلک واللَّهِ فِی الرَّجْعَةِ، أما عَلِمْتَ أنَّ انبیاءَ کَثیرَةً لَمْ یُنْصَرُوا فی الدُّنیا و قُتِلوا، وَ الْأَئِمَّةَ بَعْدَهُمْ قُتِلُوا وَ لَمْ یُنْصَروا، ذلِک فی الرَّجْعَةِ.(280)
به خدا سوگند این نصرت در عصر رجعت خواهد بود. آیا نمیدانی که پیامبران زیادی در دنیا یاری نشدند و به قتل رسیدند و امامانِ پس از آنها نیز به قتل رسیدند و یاری نشدند؟ این یاری خداوند در عصر رجعت میباشد.
این دو روایتی که نقل گردید از سند موثقی برخوردارند.
روایت دیگری از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که میفرماید:
خداوند هیچ پیامبری را بر نینگیخت و رسولی را نفرستاد مگر اینکه همه آنها را به دنیا باز میگرداند تا در پیش روی علی بن ابیطالب
امیرالمؤمنینعلیه السلام با دشمنان بجنگند.(281)
احادیثی که نقل گردید اصل مسأله رجعت پیامبران را به اثبات میرسانند و مسائلی چون مبارزه با دشمنان خدا و جهاد در پیش روی امیرالمؤمنینعلیه السلام و کسب نصرت الهی را بیان میکنند. امّا نکات ناگفتهای هم مانده است؛ نظیر اینکه آیا انبیاء در نظام حاکمیت جهانی حضرت مهدیعلیه السلام هم شرکت دارند؟ آیا عمر آنها در عصر رجعت مانند عمر مؤمنان است که سی ماه به طول میانجامد یا تفاوت دارد و اساساً برنامه زندگی آنها در زمان رجعت چگونه است و آیا بازگشت آنها تدریجی است یا یکباره باز میگردند و مرگ آنها تدریجی است یا همه با هم دنیا را ترک میگویند؟
پاسخ این سؤالها و نظیر آنها بیان نشده و شاید ارادهای بر بیان آنها نبوده است؛ زیرا آنچه مهم است مسأله رجعت آنها و اهداف و آرمانهای این بازگشت میباشد.
سفید
با نداهای آسمانی، اطلاع رسانی ظهور انجام میگیرد، شب تار غیبت به پایان میرسد و سپیده طلوع خورشید ولایت آشکار میگردد. آنگاه فاتح بلندآوازه زمین حرکتهای رهایی بخش خود را آغاز میکند و در زمانی کوتاه حاکمیت جهانی خود را بر پهنه زمین میگستراند و قریب بیست سال حکومت میکند.
اکنون این سؤال مطرح است که پس از عصر ظهور، وضعیت جهان چگونه خواهد بود؟ روایات مختلفی در این باره وارد شده و نظریات متفاوتی بر اساس آنها مطرح گردیده است. بنابراین وحدت نظری درباره وضعیت جهان پس از حضرت مهدیعلیه السلام وجود ندارد و اهمیت این بحث در تحلیل نظریات و گزینش مستدل نظریه صحیحی است که اوضاع مبهم پس از عصر ظهور را روشن سازد.
روایاتی وارد شده است که پس از حضرت مهدیعلیه السلام دوازده مهدی خواهند آمد.
1 - ابابصیر گوید: به امام صادقعلیه السلام عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! از پدرت که درود بر او باد شنیدم که فرمود:
یَکُونُ بَعْدَ القائمِ إثنا عَشَرَ مَهدیّاً. فقالَ: إنّما قالَ: إثنا عشَرَ مهدیّاً و لَم یَقُلْ إثنا عَشَرَ إماماً، ولکنَّهم قَومٌ مِنْ شیعتِنا یَدعُونَ الناسَ إلی مُوالاتِنا و مَعْرِفَةِ حَقِّنا.(282)
پس از قائم دوازده مهدی خواهند آمد. حضرت فرمود: پدرم فرمود: دوازده مهدی خواهند بود، نفرمود دوازده امام. امّا آنها گروهی از شیعیان ما میباشند که مردم را به دوستی و شناخت حقّ ما دعوت میکنند.
امّا سند این روایت ضعیف است؛ زیرا علی بن ابی حمزه که از راویان این حدیث میباشد فردی بسیار دروغگوست و راوی دیگر که علی بن احمد بن عمران الدقاق میباشد مجهول است. بنابراین نمیتوان به روایت آنها استدلال کرد ضمن اینکه روایت یاد شده به حکومت دوازده مهدی تصریح ندارد و تنها به تبلیغ آنها اشاره کرده است.
2 - از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که فرمود:
یا أبا حَمْزَةِ! إنَّ مِنّا بَعْدَ القائمِ أحَدَ عَشَرَ مَهدِیّاً مِنْ وُلْدِ الحُسَینِعلیه السلام.(283)
ای اباحمزه! ما پس از قائم یازده مهدی از نسل حسینعلیه السلام داریم.
سند این روایت نیز ضعیف است و نمیتوان به آن استدلال کرد
ضمن اینکه به حکومت دوازده مهدی تصریح ندارد و به جای دوازده مهدی به یازده مهدی اشاره دارد که با روایات دیگر سازش ندارد.
3 - روایت دیگری از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که او از پدرانش، از امیرالمؤمنینعلیه السلام و آن حضرت از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده است که فرمود:
یا عَلِیُّ! إِنَّهُ سَیَکُونُ بَعْدِی إثْنا عَشَرَ إمَاماً وَ مِنْ بَعْدِهِمْ إثْنا عَشَرَ مَهْدِیّاً... فَإذا حَضَرَتْهُ الْوَفاةُ فَلَیُسَلِّمُها إِلی إِبْنِهِ أوَّلِ الْمَهدیینَ.(284)
ای علی! پس از من دوازده امام خواهد بود و پس از آنها دوازده مهدی میباشد... وقتی وفات او (قائمعلیه السلام) فرا رسد خلافت را به فرزندش اولین مهدی تسلیم میکند.
این تنها روایتی است که به حکومت دوازده مهدی و فرزندان امام زمانعلیه السلام تصریح دارد امّا در سلسله سند آن راویانی چون احمد بن محمّد بن الخلیل و جعفر بن احمد مصری هستند که مجهول میباشند و در نتیجه ضعیف است و نمیتوان به آن استدلال کرد.
بنابر آنچه بیان گردید سه روایت یاد شده به خاطر ضعف سند توان اثبات حاکمیت دوازده مهدی پس از امام زمانعلیه السلام را ندارند به ویژه آنکه این روایات با احادیث مشهور و معتبری که وضعیت جهانیِ پس از آن حضرت را به گونه دیگری ترسیم کردهاند تعارض دارند.
علامه مجلسی مینویسد: این روایات مخالف مشهور است آنگاه دو راه حل برای توجیه آنها بیان میکند:
1 - مراد از دوازده مهدی، پیامبر و ائمهعلیهم السلام به جز حضرت مهدیعلیه السلام خواهند بود و سخنی از صاحب کتاب مختصر بصائر الدرجات نقل میکند که او هم دوازده مهدی را به ائمهعلیهم السلام تأویل کرده است که قائمعلیه السلام هم رجعت کند تا عدد دوازده کامل گردد.
2 - این دوازده مهدی از جانشینان امام زمانعلیه السلام و هدایت کننده مردم در زمان سایر ائمه میباشند که رجعت میکنند تا زمین با وجود آنها (ائمهعلیهم السلام) از حجت خالی نماند اگرچه جانشینان پیامبران و امامان هم حجت خدا هستند.(285) (بدون رجعت سایر ائمه با وجود آنها زمین از حجت خالی نیست).
راه حل اوّل علامه مجلسی که مراد از دوازده مهدی، پیامبر و یازده امام پس از او هستند پذیرفته نیست؛ زیرا در حدیث اول و سوم تصریح شده است که آنها شیعیان و یا فرزندان امام زمانعلیه السلام هستند و در روایت دوم آمده است که آنها از فرزندان حسینعلیه السلام میباشند و امامان معصوم
از فرزندان امام حسینعلیه السلام نُه امام هستند و نه یازده یا دوازده مهدی.
راه حل دوم هم مورد اشکال است؛ زیرا با رجعت سایر ائمه معصومینعلیهم السلام که به نظر علامه مجلسی به دنیا باز میگردند تا زمین از حجت خالی نماند، جانشینی دیگران برای امام زمانعلیه السلام معنا ندارد بلکه ولی امر مردم امامانی خواهند بود که رجعت میکنند و با وجود امام معصوم، جانشینی دیگران از امام معصوم قبلی منتفی میباشد. البته ما در بحث رجعتهای ویژه اثبات کردیم که رجعت ائمهعلیهم السلام در عصر حضرت مهدیعلیه السلام است و تنها امام حسین و امیرالمؤمنینعلیه السلام هستند که پس از قائمعلیه السلام رجعت میکنند.
بنابر آنچه بیان گردید خلاف مشهور بودن روایاتِ دوازده مهدی پس از امام زمانعلیه السلام با مطالب علامه مجلسی توجیه نگردید. البته نیازی به توجیه روایات ضعیف که با روایات معتبر تعارض داشته باشند نمیباشد.
وضعیت دیگرِ پس از امام زمانعلیه السلام، حاکمیت حضرت مسیحعلیه السلام است که در روایتی از سوی شیعه و سنی بیان شده است. ابن عباس از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که میفرماید:
کَیفَ تَهلِکُ اُمّةٌ أنَا أَوَّلُها و عیسیَ بنُ مَریمَ فِی آخِرِها، و المَهْدِیُّ مِنْ
أهْلِ بَیْتِی فِی وَسَطِها؟(286)
چگونه امتی که من اوّل آن و عیسی بن مریم آخر آن و مهدی از اهل بیت من در وسط آن میباشد، هلاک میشود؟
این روایت با همین الفاظ از طریق اهل سنت هم نقل شده است.(287) و در برخی از منابع شیعی به جای مهدیعلیه السلام دوازده امام آمده است.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
کَیفَ تَهلِکُ اُمّةٌ أنَا أَوَّلُها و إثنا عشَرَ مِنْ بعدی مِنَ السُّعداءِ و اُولُوا الألْباب و المسیحُ عیسَی بنُ مریمَ آخِرُها؟(288)
چگونه امتی که من و دوازده (جانشین) سعادتمند و صاحب خرد، اوّل آن و عیسی بن مریم آخر آن میباشد هلاک میشود؟
علی بن یونس عاملی درباره این حدیث مینویسد:
آنچه از ابن عباس از قول پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده و نظیر آن از انس روایت شده است «تدلان علی دولة بعد دولته» بر دولتی پس از دولت مهدیعلیه السلام دلالت دارند.(289)
امّا ظاهر این روایت افاده حاکمیت برای مسیحعلیه السلام نمیکند بلکه مراد این است که امّت اسلامی با وجود مقدّس رسول خداصلی الله علیه وآله آغاز میگردد
و از این رو آغاز مبارکی دارد و با ائمهعلیهم السلام استمرار مییابد و از این جهت از میانه مبارکی برخوردار است و در پایان، عیسیعلیه السلام که از انبیاء بزرگ الهی است با نماز خواندن پشت سر حضرت مهدیعلیه السلام که از نشانههای اسلام اوست از پایان مبارکی برخوردار میباشد. امتی که شخصیتهای مهم آسمانی یاد شده در آغاز، وسط و آخر آن هستند مبارک است و افرادی که در میان آنها هستند به برکت وجود آنها هلاک نخواهند شد مگر کسانی که از پذیرش کامل اسلام و پذیرش بخش میانه امّت که ائمه معصومینعلیهم السلام باشند سرباز زنند.
بنابر آنچه بیان گردید بحثی از حکومت مسیحعلیه السلام در این روایت مطرح نیست.
ابن بطریق در تبیین این روایت مینویسد:
پیامبرصلی الله علیه وآله اولین دعوت کننده به اسلام و حضرت مهدیعلیه السلام دعوت کننده میانه و مسیحعلیه السلام آخرین دعوت کننده به اسلام است.(290)
امّا روایتی از طریق اهل سنت وارد شده است که بر حاکمیت مسیحعلیه السلام صراحت دارد. ابوهریره گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
وَاللَّهِ لَیَنْزِلَنَّ ابْنُ مرْیَمَ حَکَماً عادِلاً فَلَیَکْسِرَنَّ الصَّلِیبَ وَ لَیَقْتُلَنَّ الخِنْزِیرَ وَ لَیَضَعَنَّ الْجِزیَةَ وَ لَیَتْرُکَنَّ القِلاصَ فَلا یَسْعی عَلَیها وَ لَتَذْهَبَنَّ الشَّحْناءُ وَ التَّباغُضُ وَ التَّحاسُدُ وَ لَیَدْعُوَنَّ إِلَی المالِ فَلا یَقْبَلُهُ أَحَدٌ.(291)
به خدا سوگند همانا فرزند مریم که حاکم عادلی است فرود خواهد آمد و قطعاً صلیب را میشکند، خوک را میکشد، جزیه را وضع میکند و از شترهای جوان زکات نمیگیرد و تلاشی در گرفتن آن ندارد. دشمنی و کینه ورزی و حسادت از میان میرود و مردم را به گرفتن مال دعوت میکند، امّا هیچ کس آن را نمیپذیرد.
امّا چند اشکال بر این روایت وارد است که نمیتوان به آن استدلال کرد و ما به آنها اشاره میکنیم:
1 - بنابر روایات شیعه و سنی زمان فرود آمدن عیسی بن مریمعلیهما السلام آغاز عصر ظهور است و بدون شک حاکم زمین در آن زمان حضرت مهدیعلیه السلام خواهد بود و مسیحعلیه السلام پشت سر او نماز میگزارد.
2 - جزیه که یک مالیات اسلامی است از سوی امام مسلمین برای اهل کتاب (یهود و نصارا) وضع میشود در حالی که در این روایت قرار دادن این مالیات بر یهودیان و مسیحیان به حضرت مسیحعلیه السلام نسبت داده شده است.
3 - سند این روایت که راویان آن از جمله ابوهریره عامی مذهب هستند ضعیف میباشد و اگر محتوای آن هم اشکال نداشت به خاطر ضعف سند نمیتوان به آن استدلال کرد.
4 - روح معارف اسلام بر تجلی رهبری آل محمّدعلیهم السلام در مقاطع پایانی عالم است که با حاکمیت مسیحعلیه السلام منافات دارد. چه این که در یکی از خطبههای امیرالمؤمنینعلیه السلام آمده است:
... ثُمَّ یَمُوتُ عیسی وَ یَبْقَی المُنتَظرُ المَهدیُّ مِنْ آلِ مُحمّدٍصلی الله علیه وآله.(292)
... آنگاه عیسی از دنیا میرود و مهدی منتظر از آل محمّدصلی الله علیه وآله باقی میماند.
وضعیت دیگری که برای پس از حضرت مهدیعلیه السلام مطرح شده است یک مقطع تاریخی پنجاه ساله توأم با هرج و مرج است که پس از آن امام حسینعلیه السلام خواهد آمد.
جابر جعفی گوید: شنیدم که امام باقرعلیه السلام میفرماید: به خدا قسم مردی از ما اهل بیت پس از مرگ خود سیصد و نه سال حکومت میکند. عرض کردم این حکومت در چه زمانی خواهد بود؟ فرمود: پس از آنکه قائم از دنیا میرود. عرض کردم: قائم چند سال حکومت میکند؟ فرمود: از روز قیام او تا زمان رحلتش نوزده سال به طول میانجامد. عرض کردم: پس از قائمعلیه السلام هرج و مرج میشود؟ فرمود: بله، پنجاه سال اینگونه خواهد بود. آنگاه منتصر رجعت میکند و خون خود و اصحابش را طلب میکند و میکشد و به اسارت میگیرد تا اینکه گفته میشود اگر او از فرزندان پیامبران میبود این همه قتل انجام نمیداد. پس همه مردم از سفید و سیاه دور او جمع میشوند و جمعیت خود را علیه او افزایش میدهند تا او را به پناهندگی به خانه خدا میکشانند.
وقتی بلا و سختی بر او شدت مییابد و منتصر کشته میشود سفاح به دنیا باز میگردد تا انتقام منتصر را بگیرد پس همه دشمنان ما را میکشد. ای جابر! آیا میدانی که منتصر و سفاح چه کسانی هستند؟ منتصر حسین بن علی است و سفّاح علی بن ابیطالبعلیه السلام میباشد.(293)
امّا سه اشکال بر این روایت وارد است:
1 - سند آن ضعیف است؛ زیرا بخشی از سلسله سند حذف شده است و تنها دو راوی یعنی عمرو بن ثابت و جابر ذکر شدهاند و در نتیجه برای اثبات هرج و مرج پس از امام زمانعلیه السلام نمیتوان به آن استدلال کرد. البته این روایت را با قدری تفاوت امّا با سند موثق در بحث رجعت امام حسینعلیه السلام نقل کردیم که بحث هرج و مرج پنجاه ساله و برخی از مطالب ضعیف دیگر در آن بیان نشده است.
2 - در این مدتِ پنجاه سال حجتی از سوی خداوند در روی زمین وجود ندارد و این با معارف شیعه که زمین بدون حجت نمیماند مخالف است.
3 - حاکمیت 309 ساله امام حسینعلیه السلام که پس از قائمعلیه السلام آغاز میشود با هرج و مرج پنجاه ساله و کشته شدن آن حضرت سازش ندارد، زیرا اگر حکومت 309 ساله، پس از قائمعلیه السلام آغاز شود هرج و مرج پنجاه ساله معنا ندارد و اگر پنجاه سال به طول بینجامد تا حکومت آن حضرت
آغاز گردد تعبیر حکومت پس از قائم بیمعنا میشود. ضمن اینکه کشته شدن آن حضرت با حاکمیت طولانی 309 ساله او منافات دارد؛ زیرا اگر کشته شود چگونه حکومت کند مگر اینکه کشته شدن اورا پس از حکومت او بدانیم که برخلاف ظاهر روایت است.
صحیحِ روایت همانگونه است که با سند موثق نقل گردید و این تناقض در آن وجود ندارد.
وضعیت دیگرِ پس از حضرت مهدیعلیه السلام وقوع هرج و مرج و برپایی قیامت پس از گذشت چهل روز میباشد.
برخی بزرگان نظیر شیخ مفید(294) و به دنبال او علی بن عیسی اربلی(295) و علی بن یونس عاملی(296) و شیخ طبرسی(297) نوشتهاند: پس از حضرت مهدیعلیه السلام حکومتی نخواهد بود و پس از چهل روز که به هرج و مرج میگذرد قیامت برپا میشود.
از آنجا که علمای پس از شیخ مفید، کلام او را نقل کردهاند ما تنها سخن او را بیان میکنیم و هرگونه بحثی که درباره سخن شیخ مفید
داشتیم درباره سخن آنها نیز به همانگونه خواهیم داشت.
شیخ مفید مینویسد:
لیس بعد دولة القائمعلیه السلام لاحد دولة الّا ما جاءت به الروایة من قیام ولده ان شاء اللَّه ذلک، و لم ترد به علی القطع و الثبات و اکثر الروایات انه لن یمضی مهدی هذه الامّةعلیه السلام الّا قبل القیامة باربعین یوماً یکون فیها الهرج، و علامات خروج الاموات، و قیام الساعة للحساب و الجزاء، و اللَّه اعلم بما یکون.(298)
پس از دولت قائمعلیه السلام برای کسی دولتی نخواهد بود مگر آنچه که روایت بر آن وارد شده است که اگر خدا بخواهد فرزندانش به حکومت میرسند و این روایت قطعی و یقینی نیست(299) و بیشتر روایات بر آنند که مهدی این امت چهل روز قبل از قیامت از دنیا میرود که در این مدت هرج و مرج و نشانههای بیرون آمدن مردگان از قبرها و فرا رسیدن قیامت برای رسیدگی به حساب اعمال مردم و جزای آنها خواهد بود و خداوند به آنچه پیش میآید آگاهتر است.
دو نکته مهم در سخن شیخ مفید وجود دارد:
1 - پس از حکومت حضرت مهدیعلیه السلام حکومتی نخواهد بود.
2 - اکثر روایات برآنند که امام زمانعلیه السلام چهل روز پیش از قیامت رحلت میکند.
امّا نکته اوّل که پس از حکومت حضرت مهدیعلیه السلام حکومتی نباشد پذیرفته نیست؛ زیرا روایات مختلفی درباره حکومت امام حسینعلیه السلام وارد شده است که یکی از آنها دارای سند موثق است و بحث آن خواهد آمد و پیش از این هم به آن اشاره شد.
امّا نکته دوم که اکثر روایات برآنند که امام زمانعلیه السلام چهل روز پیش از قیامت رحلت کند و پس از او هرج و مرج زمین را فراگیرد هم مورد اشکال است و اکثر روایات چنین معنایی را افاده نمیکنند. علامه مجلسی نظر متفاوتی را در این باره مطرح کرده و مینویسد:
ما روی ان بعد القائمعلیه السلام تقوم الساعة بعد الاربعین یوماً فهو خبر واحد لایعارض الاخبار الکثیرة.(300)
آنچه روایت شده است که چهل روز پس از قائمعلیه السلام قیامت برپا میشود خبر واحد است و نمیتواند با اخبار فراوان(301) تعارض داشته باشد.
لازم است در اینجا روایات مورد اشاره شیخ مفید و علامه مجلسی را نقل و بررسی کنیم تا وجود روایات و تعدد آنها و نسبتی که با یکدیگر دارند معلوم گردد و در نتیجه وضعیت جهان پس از حضرت مهدیعلیه السلام در ارتباط با قیامت روشن شود. در اینجا روایات مربوط به برپایی قیامت پس از حضرت مهدیعلیه السلام را مورد نقد و بررسی قرار میدهیم.
عبداللَّه بن سلیمان عامری گوید: امام صادقعلیه السلام فرمود:
ما زالَتِ الأرضُ إلّا وَ للَّهِِ تَعالی ذِکرُهُ فِیها حُجَّةٌ یَعْرِفُ الحَلالَ و الحرامَ وَ یَدْعُو إلی سَبیلِ اللَّهِ عزّوجَلّ، و لا یَنْقَطِعُ الْحُجَّةُ مِنَ الأَرْضِ إِلّا اَرْبَعینَ یَوْماً قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ، فَإذا رُفِعَتِ الْحُجَّةُ أُغْلِقَ بابُ التَّوبَةِ وَ لَنْ یَنْفَعَ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَنْ تُرْفَعَ الْحُجَةُ اولئکَ شِرارُ خَلْقِ اللَّهِ، وَ هُمُ الَّذِینَ تَقُومُ عَلَیْهِمُ الْقِیامَةُ.(302)
همواره حجتی از سوی خدا بر روی زمین وجود دارد که حلال و حرام را میشناسد و به سوی خدای عزّوجلّ فرا میخواند و زمین از حجت خالی نمیشود مگر چهل روز پیش از برپایی قیامت. پس زمانی که حجت از زمین برداشته شود درِ توبه بسته میشود و هر کس تا آن هنگام ایمان نیاورده باشد ایمانش برای او سودی ندارد، اینها بدترین خلق خدا هستند و هم اینهایند که قیامت بر آنها فرا میرسد.
این روایت که به ضرورت وجود حجت، پیش از چهل روز، به برپایی قیامت اشاره دارد در خصوص فرا رسیدن قیامت پس از حضرت مهدیعلیه السلام نمیباشد؛ زیرا حجت در اینگونه روایات لقب حضرت مهدیعلیه السلام نیست بلکه به معنای حجت خداوند است که میتواند مصداقهای مختلفی داشته باشد. بنابراین هر امامی که دنیا در
عصر او به پایان میرسد حجت خداوند است که پیش از چهل روز به برپایی قیامت از زمین برداشته میشود.
از همین رو صاحب کتاب مختصر بصائر الدرجات پس از بیان روایتی که در آن آمده است «آخر من یموت، الامامعلیه السلام» (آخرین کسی که میمیرد امامعلیه السلام است) مینویسد:
المراد بالامام هنا، الّذی هو آخر من یموت، الحسینعلیه السلام.(303)
در این روایت مراد از امام که آخرین کسی است که میمیرد حسینعلیه السلام است.
و در بیان علّت سخن خود مینویسد:
«فی الجمله حجت که با ترساندن و هدایت مردم بر آنها حکومت میکند حضرت مهدیعلیه السلام نیست بلکه بنابر روایات معصومینعلیهم السلام حسین بن علیعلیهما السلام است که مهدیعلیه السلام را غسل میدهد و پس از او تا زمانی که خدا بخواهد حکومت میکند».(304)
همچنین امام صادقعلیه السلام فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند در شب معراج به من فرمود:
یا محمّدُ! علیٌّ آخِرُ مَنْ أقبِضُ روحَهُ مِنَ الأئِمَّةِ.(305)
ای محمّد! علی آخرین نفر از ائمه است که جان او را میگیرم.
نتیجه اینکه روایت یاد شده در مقام بیان وجود حجت خدا چهل
روز پیش از قیامت است امّا اینکه این حجت کدام یک از ائمهعلیهم السلام است به آن اشاره نشده است، احتمال دارد که امام زمانعلیه السلام باشد و احتمال دارد یکی دیگر از ائمهعلیهم السلام باشد و با وجود احتمال دیگر نمیتوان برای اثبات برپایی قیامت پس از حضرت مهدیعلیه السلام به آن استدلال کرد.
روایتی که مورد نقل و بررسی قرار گرفت در منابع مختلفی نظیر محاسن، جلد 1، صفحه 236 و دلائل الامامة، ص 434 با کمی تفاوت نقل شده است و اگرچه تفاوتهایی در برخی از راویان سلسله سند آن وجود دارد، امّا نقل کننده آن از امام صادقعلیه السلام همان عبداللَّه بن سلیمان عامری است و بنابراین، یک روایت به شمار میآید.
شیخ طوسی سخنی را از عبداللَّه بن جعفر حمیری نقل میکند که او میگوید:
اعتقادی و دینی ان الارض لا تخلو من حجة الّا اذا کان قبل القیامة باربعین یوماً(306)
اعتقاد و دین من این است که زمین از حجت خالی نمیماند مگر چهل روز پیش از برپایی قیامت.
حجت در این سخن هم که در منابع روایی نقل شده است به معنای حجت خداوند بر روی زمین است که بحث آن گذشت و احتمالاً سخن
عبداللَّه بن جعفر حمیری برگرفته از همان روایتی است که عبداللَّه بن سلیمان عامری از امام صادقعلیه السلام نقل کرده بود و در هر صورت سخن او روایت به شمار نمیآید.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
من و دوازده نفر از اهل بیتم که اولین آنها علی بن ابیطالب است کوههای زمین هستیم که خداوند به وسیله آنها زمین را از فرو بردن اهلش نگاه میدارد. وقتی دوازده نفر از اهل من رفتند زمین اهلش را فرو میبرد و مهلت نخواهند یافت.(307)
این روایت با کمی تفاوت در کتاب غیبت شیخ طوسی صفحه 139 و کافی، جلد 1، صفحه 533 نقل شده است.
اهل سنت حدیث مشابهی را نقل کردهاند که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
دین (اسلام) پیوسته به دوازده نفر از قریش برپاست وقتی از دنیا رفتند زمین بر اهلش موج میآورد.(308)
اینگونه روایات در مقام بیان جایگاه امنیت بخش ائمهعلیهم السلام بر روی زمیناند، یعنی وجود مبارک آنها این اثر را دارد که سبب امنیت و آرامش زمین میگردد، و چون از زمین رخت بربندند هرج و مرج، زمین را فرا گرفته و ساکنان خود را از بین میبرد، امّا اینکه این هرج
و مرج پس از حضرت مهدیعلیه السلام باشد و چهل روز بعد از او قیامت فرا رسد در این روایات به آن اشارهای نشده است و روایات یاد شده با استمرار امنیت زمین با معصوم دیگری پس از امام زمانعلیه السلام منافاتی ندارند. ترتیبی که ما از دوازده امام معصوم در ذهن داریم که اولین آنها امیرمؤمنان علی بن ابیطالبعلیه السلام و آخرین آنها حضرت مهدیعلیه السلام میباشد سبب گردیده است که آخرین حجت روی زمین را هم امام زمانعلیه السلام بدانیم در حالی که آخرین امام بودن آن حضرت به معنای آخرین حجت بودن او نیست بلکه آخرین حجت میتواند اولین یا دومین امام هم باشد و با توجّه به روایات رجعت، آخرین حجت، آخرین امام نخواهد بود چنانچه در ذیل روایت اوّل، روایاتی را در این باره بیان کردیم. امنیت زمین با هر یک از دوازده امام معصوم برقرار است و هرگاه همه آنها رفتند زمین موج میآورد امّا آیا این موج آوردن پس از حضرت مهدیعلیه السلام است، از روایات یاد شده چنین استفادهای نمیشود.
روایات دیگری وارد شده است که به جای موج آوردن زمین و فرو بردن ساکنان آن، تعبیر هرج و مرج در آنها استفاده شده است. اینها هم نظیر روایات گذشته به جایگاه امنیت بخش ائمهعلیهم السلام اشاره کردهاند که به دو مورد آنها اشاره میکنیم.
جابر بن سمرة گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
من دوازده جانشین از قریش دارم، وقتی حضرت به منزل خود رفت به طور خصوصی به محضر او رسیدم و پرسیدم پس از آن چه خواهد شد؟ فرمود: آنگاه هرج و مرج میشود.(309)
راویان این روایت نظیر جابر بن سمرة، زیاد بن خیثمه و هیثم بن کمیل ضمن عامی مذهب بودن، مجهول و ناشناختهاند و روایت آنها ضعیف است.
وهب بن منبه گوید:
یکون بعدی اثناعشر خلیفة ثمّ یکون الهرج، ثمّ یکون کذا، ثمّ یکون کذا و کذا.(310)
پس از من دوازده جانشین خواهد بود آنگاه هرج و مرج میشود و بعد هم همینگونه است و پس از آن هم همینگونه و همینگونه است.
سند این روایت هم ضعیف است. وهب بن منبه فرد ضعیفی است و نام کسی که این حدیث را از وهب شنیده در سلسله سند روایت ذکر نشده است و حتی نام رسول خداصلی الله علیه وآله در اوّل آن نیامده است و صَرف نظر از سند این روایات آنچه درباره روایات پیش از آنها بیان کردیم در اینجا هم بیان میکنیم.
ابوهریره از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود:
... (مهدیعلیه السلام) تا هفت یا هشت یا نُه سال همینگونه به عدالت رفتار میکند آنگاه خیری در زندگیِ پس از او نیست.(311)
مراد از زندگیِ بدون خیر و خوبی در این روایت به قرینه روایات دیگر همان زندگی توأم با هرج و مرج است. اگرچه این روایت به برپایی قیامت پس از حضرت مهدیعلیه السلام اشاره دارد، امّا سند آن ضعیف و راویان آن عامی مذهب هستند و با روایت معتبر جابر جعفی که نقل خواهد شد تعارض دارد. از این رو فاقد اعتبار و شرایط تمسک به آن است. ضمن اینکه این روایت موافق عقیده اهل سنت است که با رجعت و حاکمیت امامان شیعه پس از حضرت مهدیعلیه السلام مخالفت دارند.
روایتی بسیار طولانی درباره رجعت و مسائل ظهور از امام صادقعلیه السلام نقل شده است که در پایان آن مفضل بن عمر درباره مدت حکومت امام زمانعلیه السلام سؤال میکند و آن حضرت پاسخی میدهد که از آن استفاده میشود پس از حکومت آن حضرت قیامت برپا میشود.(312) این حدیث را «حسین بن حمدان» در کتاب هدایة الکبری صفحه 392 نقل کرده است و حسن بن سلیمان آن را با تفاوتهایی در کتاب بصائر الدرجات صفحه 179 آورده است و متن آن در بحارالأنوار نیز
تفاوتهایی با این دو کتاب دارد امّا در سند آن تفاوتی نیست و بسیار ضعیف است به گونهای که نمیتوان به آن اعتماد کرد. با توجّه به اینکه این روایت از مطالب گستردهای درباره رجعت و ظهور برخوردار است بررسی ریشهای سند آن ضروری است که در پاورقی به آن میپردازیم.(313)
فضل بن شاذان در کتاب اثبات الرجعة با سند موثق از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود:
أَلا اُبَشِّرُکُم أیُّهَا الناسُ بِالْمَهْدِیِّ؟ قَالُوا بَلی قَال: فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ تَعالی یَبْعَثُ فِی اُمَّتی سُلْطاناً عادِلاً و إماماً قاسِطاً یَمْلأُ الأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ هُوَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ وَلَدیَ الْحُسَینِ، إِسْمُهُ إِسْمی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتی أَلا و لا خَیْرَ فِی الْحَیاةِ بَعْدَهُ وَ لا یَکُونُ إِنتهاءُ دَوْلَتِهِ إِلّا قَبْلَ الْقِیامةِ بِأرْبَعینَ یَوْماً.(314)
ای مردم! آیا میخواهید شما را به مهدی بشارت دهم؟ عرض کردند: آری، فرمود: بدانید که خدای تعالی، سلطان عادل و پیشوای دادگری را در امّت من بر میانگیزد که زمین را پر از عدل و داد میکند همانگونه که پر از ظلم و ستم شده است و او فرزند نهمِ فرزندم حسین است که نامش نام من و کنیهاش کنیه من میباشد. آگاه باشید که خیر در زندگی پس از او نیست و پایان دولتش جز چهل روز پیش از قیامت نمیباشد.
نتیجه اینکه از شش روایتی که نقل گردید تنها روایت ششم برای اثبات قیامت پس از حضرت مهدیعلیه السلام قابل تمسک و استدلال است.
البته پذیرش آن هم در صورتی خواهد بود که روایات دیگری با این روایت تعارض نداشته باشند که در آن صورت بنابر قواعد باب تعارض روایات، روایتی که دارای مرجح است مقدم خواهد بود و این بررسی در پایان همین فصل خواهد آمد.
وضعیت دیگری که برای پس از رحلت حضرت مهدیعلیه السلام مطرح است حکومت امام حسینعلیه السلام میباشد که چند روایت هم درباره آن وارد شده است. بنابراین روایات، آن حضرت در ایام رجعت خود حاکمیت جهان را پس از حضرت مهدیعلیه السلام در دست میگیرد و به مدت زیادی حکومت میکند. در اینجا به بررسی روایات حاکمیت امام حسینعلیه السلام میپردازیم.
امام باقرعلیه السلام فرمود:
إنّ أوّلَّ مَنْ یَرجِعُ لَجارُکُمُ الحُسَیْنُعلیه السلام فیَملِکُ حتّی تَقَعَ حاجِباهُ علی عَیْنَیهِ مِنَ الْکِبَرِ.(315)
اولین کسی که بر میگردد همسایه شما، حسین بن علیعلیهما السلام است و به اندازهای حکومت میکند که به خاطر پیری، ابروهایش بر روی چشمانش قرار میگیرد.
داوود بن راشد که این حدیث را به یک واسطه از امام باقرعلیه السلام نقل میکند مجهول است و روایت او ضعیف میباشد اگرچه همه راویان دیگر این حدیث موثقاند.
معلّی بن خنیس و زید شحّام گویند از امام صادقعلیه السلام شنیدیم که میفرماید:
إنَّ اوّلَ مَنْ یَکِرُّ فِی الرَّجْعَةِ الْحُسَینُ بنُ عَلِیٍّعلیهما السلام وَ یَمْکُثُ فِی الأرْضِ اَرْبَعینَ سَنَةً حَتّی یَسْقُطَ حَاجِباهُ عَلی عَیْنَیْهِ.(316)
اولین کسی که در رجعت باز میگردد حسین بن علیعلیهما السلام است و چهل سال در روی زمین میماند تا اینکه ابروهایش بر روی چشمانش میافتد.
یکی از راویان این حدیث که با تعبیر «عن رجل» از او یاد شده است مجهول است و به خاطر آن، سند روایت ضعیف است اگرچه سایر راویان آن موثقاند.
اشکال دیگری که بر این روایت وارد است این است که به حکومت آن حضرت تصریح ندارد مگر اینکه به قرینه روایات دیگر «مکث» را حمل بر حکومت کنیم که آن هم دشوار است.
جابر جعفی گوید: شنیدم که امام باقرعلیه السلام فرمود: به خدا سوگند یکی
از ما اهل بیت پس از مرگ خود سیصد سال حکومت میکند و نه سال هم بر آن میافزاید. عرض کردم: در چه زمانی؟ فرمود: پس از قائم. سؤال کردم قائم چند سال حکومت میکند؟ فرمود: نوزده سال.(317)
این روایت که متن کامل آن در فصل رجعت امام حسینعلیه السلام نقل و ترجمه گردید سند موثقی دارد و در نتیجه حکومت امام حسینعلیه السلام با آن به اثبات میرسد. البته این روایت در کتاب اختصاص، صفحه 257 و تفسیر عیاشی، جلد 2، صفحه 326 با سند و محتوای ضعیفی نقل شده است که به آن اعتمادی نیست و سند معتبر آن تنها در کتاب غیبت شیخ طوسیرحمه الله بیان گردیده است که راویان آن فضل بن شاذان، حسن بن محبوب، عمرو بن ابی المقدام و جابر جعفی هستند و همه آنها موثق و اکثر آنها از چهرههای ممتاز راویان شیعه به شمار میروند.
در مباحثی که تاکنون مطرح گردید پنج وضعیت برای جهان پس از حضرت مهدیعلیه السلام ترسیم کردیم که درباره هر کدام از آنها روایاتی وارد شده بود. این وضعیتها عبارت بودند از:
1 - حاکمیت دوازده مهدی.
2 - حاکمیت حضرت مسیحعلیه السلام.
3 - هرج و مرج پنجاه ساله.
4 - برپایی قیامت.
5 - حکومت امام حسینعلیه السلام.
پنج وضعیت ترسیم شده به گونهای هستند که امکان جمع آنها ممکن نیست، یعنی اگر جهان بخواهد شاهد حاکمیت دوازده مهدی پس از امام زمانعلیه السلام باشد دیگر نمیشود شاهد حاکمیت مسیحعلیه السلام باشد و یا اگر شاهد حاکمیت امام حسینعلیه السلام باشد دیگر شاهد برپایی قیامت نخواهد بود. بنابراین تنها یکی از پنج مورد یاد شده میتواند عملی شود امّا این یک مورد، کدام یک از وضعیتهای پنجگانه است؟
در مباحثی که گذشت معلوم گردید روایات حاکمیت دوازده مهدی یا حکومت فرزندان امام زمانعلیه السلام یا هرج و مرج پنجاه ساله و همچنین حاکمیت مسیحعلیه السلام ضعیف هستند امّا برپایی قیامت و حاکمیت امام حسینعلیه السلام هر کدام از یک روایت موثق برخوردارند که با یکدیگر تعارض دارند. امّا با توجّه به شهرت روایت حاکمیت امام حسینعلیه السلام و مخالفت آن با نظر اهل سنت که به برپایی قیامت پس از حضرت مهدیعلیه السلام قائلند چنانکه روایت آن در همین فصل بیان گردید، روایت حاکمیت آن حضرت بر روایت برپایی قیامت مقدم است؛ زیرا احتمال تقیه در صدور روایت موافق آنها وجود دارد و بنابر قواعد باب تعارض روایات، روایتی که با آنها مخالف است مقدم میباشد و در نتیجه جهانِ پس از مهدیعلیه السلام با حاکمیت امام حسینعلیه السلام استمرار مییابد.
اکنون این سؤال مهم در پیش روی ماست که پس از حکومت طولانی امام حسینعلیه السلام، جهان در چه وضعیتی قرار خواهد گرفت؟ شش احتمال ذیل میتواند مطرح باشد:
1 - حاکمیت رسول خداصلی الله علیه وآله.
2 - حاکمیت امیرالمؤمنینعلیه السلام.
3 - حاکمیت ائمهعلیهم السلام.
4 - حکومت حضرت مهدیعلیه السلام.
5 - بازگشت به وضعیت پیش از ظهور.
6 - برپایی قیامت.
برای حکومت جهانی رسول خداصلی الله علیه وآله پس از امام حسینعلیه السلام منعی وجود ندارد، امّا آیا دلیلی هم بر چنین حکومتی وجود دارد؟
دو روایت در این باره وارد شده است که با توجّه به اهمیت موضوع
یعنی حاکمیت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله و استقرار یک وضع نوین جهانی در زمین باید مورد بررسی قرار گیرند؛ زیرا چنین امر مهمی را جز با روایات معتبر نمیتوان اثبات کرد و ذکر برخی روایات، بدون بررسی سند آنها نمیتواند یک کار تحقیقی تعیین کننده در عرصه آینده جهان باشد. بنابراین راهی جز نقل و بررسی روایات در پیش رو نداریم.
1 - اسد بن اسماعیل گوید: وقتی از امام صادقعلیه السلام درباره روزی که خداوند در قرآن مقدار آن را پنجاه هزار سال ذکر کرده است سؤال شد فرمود:
هِیَ کَرَّةُ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله فَیَکُونُ مُلْکُهُ فِی کَرَّتِهِ خَمْسینَ أَلْفَ سَنَةٍ وَ یَمْلِکُ أَمیرُالمؤمنینعلیه السلام فِی کَرَّتِهِ أربَعاً وَ أَرْبَعِینَ أَلْفَ سَنَةٍ.(318)
مراد از آیه، رجعت رسول خداصلی الله علیه وآله است. پس ملک او در بازگشتش پنجاه هزار سال خواهد بود و امیرالمؤمنینعلیه السلام هم در رجعتش چهل و چهار هزار سال حکومت میکند.
این روایت مرفوعه است و سند آن ضعیف میباشد و ما ضعف سند آن را در فصل رجعت امیرالمؤمنینعلیه السلام بیان کردیم. با توجّه به ضعف این روایت نمیتوان به آن استدلال کرد ضمن اینکه ارقام مطرح شده در آن با آخر زمان بودن عصر ظهور و عصر رجعت منافات دارد.
2 - روایت دیگری وارد شده است که به رجعت رسول خدا،
امیرمؤمنان و سایر ائمهعلیهم السلام اشاره دارد و به حکومت آنها تصریح میکند. با توجّه به تناسب محتوای این روایت با بخشهای مختلف این فصل آن را نقل کرده و مورد بررسی قرار میدهیم.
از امام صادقعلیه السلام روایت شده است که فرمود: علیعلیه السلام رجعتی با فرزندش حسین صلوات اللَّه علیهما دارد و با پرچم خود میآید تا برای او از امیه و معاویه و پیروانش و هر کس که در جنگ (کربلا) به او کمک کرد انتقام گیرد. خداوند سی هزار نفر از یاران او که اهل کوفه هستند و هفتاد هزار نفر از مردمان دیگر را بر میانگیزد و در صفین مثل بار اوّل جنگ میکنند و دشمنان را میکشد به طوری که یک نفر هم نمیماند تا سرگذشت جنگ را بیان کند. آنگاه خداوند آنها را مبعوث میکند تا آنان را در شدیدترین عذاب خود با فرعون و آل فرعون درآورد. سپس بار دیگر با رسول خداصلی الله علیه وآله رجعت میکند تا خلیفه خدا بر روی زمین گردد و ائمهعلیهم السلام کارگزاران او باشند و به صورت علنی برانگیخته میشود پس عبادت او در زمین به طور آشکار خواهد بود همانگونه که خداوند را به صورت پنهانی در زمین عبادت کرد.
آنگاه فرمود:
إیْ وَ اللَّهِ وَ أِضعافُ ذلکَ یُعطِی اللَّهُ نَبیَّهُصلی الله علیه وآله مُلکَ جَمیعِ أهلِ الدّنیا مُنْذُ یَومٍ خلَقَ اللَّهُ الدنیا إلی یومٍ یُفنیها حتّی یَنجِزَ لَهُ مَوعُودَهُ فی کتابِه کَما قالَ:
«لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ».(319)و(320)
خداوند پادشاهی همه دنیا را از زمانی که آن را آفرید تا هنگامی که آن را از بین خواهد برد به پیامبرش عطا میکند تا به وعدهای که در کتابش به او داده است وفا کند همانگونه که فرمود: «آن (دین حقّ) را بر همه آیینها پیروز گرداند هرچند مشرکان دوست نداشته باشند».
پایان این روایت بر حکومت رسول خداصلی الله علیه وآله دلالت دارد امّا سند آن به خاطر مجهول بودن حسین بزاز و ضعف عمرو بن شمر، ضعیف میباشد و نمیتوان به آن استدلال کرد.(321) بنابراین، بر هیچ یک از مطالب این روایت که به رجعتهای مختلف معصومینعلیهم السلام مربوط میشود نمیتوان اعتماد کرد و در نتیجه پس از امام حسینعلیه السلام دلیلی بر حکومت رسول خداصلی الله علیه وآله بر روی زمین نداریم.
روایات حاکمیت امیرالمؤمنینعلیه السلام در فصل رجعت آن حضرت مورد بررسی قرار گرفتند و همه آنها به خاطر ضعف سند و یا عدم تصریح به حکومت او توان اثبات حاکمیت آن حضرت را نداشتند به ویژه آنکه این حکومت با توجّه به بحث فعلی به زمان پس از حکومت امام حسینعلیه السلام مربوط میگردد.
روایت دیگری داریم که میتواند در ارتباط با موضوع بحث، مورد بررسی قرار گیرد و آن حدیث موثق جابر جعفی است که میگوید: شنیدم امام باقرعلیه السلام میفرماید:
وَاللَّهِ لَیُمَلِّکَنَّ مِنّا أَهْلَ الْبیتِ رَجلٌ بَعدَ مَوتِهِ ثَلاثَمائَةِ سَنَةً و یَزدادُ تِسعاً.
قُلتُ: مَتی یَکُونُ ذلک؟ قال: بَعدَ القائِمِعلیه السلام.
قُلتُ: وَ کَمْ یَقُومُ الْقائِمُ فی عالَمِهِ؟
قال: تِسْعَ عَشَرَةَ سَنَةً ثُمّ یَخْرُجُ الْمُنْتَصِرُ فَیَطلُبُ بِدَمِ الْحُسَینِعلیه السلام وَ دِماءِ أصْحابِهِ، فَیَقْتُلُ وَ یَسْبِی حتّی یَخْرُجَ السَّفّاحُ.(322)
به خدا سوگند یکی از ما اهل بیت پس از مرگ، سیصد سال حکومت میکند و نه سال هم بر آن میافزاید. عرض کردم: در چه زمانی؟ فرمود: پس از قائم.
پرسیدم: قائم چند سال حکومت میکند؟
فرمود: نوزده سال، آنگاه منتصر (حسینعلیه السلام) به دنیا باز میگردد و برای
حسینعلیه السلام و اصحابش خونخواهی میکند. پس میکشد و اسیر میکند تا سفاح خروج میکند.
اگرچه این روایت معتبر است امّا بحث حکومت امیرمؤمنانعلیه السلام در آن مطرح نیست و تنها به خروج او که رجعت آن حضرت میباشد اشاره کرده است و لازمه رجعت و حتی جهاد، حکومت نیست. بنابراین، دلیل قابل قبولی برای اثبات حاکمیت امیرالمؤمنینعلیه السلام پس از امام حسینعلیه السلام نداریم. البته این روایت به صورت مفصلتری هم نقل شده است امّا سند آن ضعیف است و ما در فصل یازدهم در بحث هرج و مرج پنجاه ساله، ضعف سند آن را بررسی کردیم.
برای تحقق حکومت ائمهعلیهم السلام پس از امام حسینعلیه السلام منعی وجود ندارد امّا سؤال این است که آیا دلیل قابل قبولی آن را اثبات میکند؟
روایاتی در این باره مطرح است که باید مورد بررسی قرار گیرند.
1 - رسول خداصلی الله علیه وآله از قول خداوند در شب معراج نقل میکند که فرمود:
لَاُطَهِّرَنَّ الأَرْضَ بِآخِرِهمْ مِنْ أَعْدائِی و لأَُمَلِّکَنَّهُ مَشارِقَ الأَرْضِ وَ مَغارِبِها، وَ لَاُسَخِّرَنَّ لَهُ الرِّیَاحَ، وَ لَاُذَلِّلَنَّ لَهُ الرِّقَابَ الصِّعابَ وَ لأََرْقِیَنَّهُ فِی الأَسْبابِ و لَاَنْصُرَنَّهُ بِجُنْدِی، وَ لَاَمُدَّنَّهُ بِمَلائکَتی حَتّی یُعْلِنَ دَعْوَتِی وَ یَجْمَعَ
الْخَلقَ عَلی تَوحیدی، ثُمَّ لأَُدِیمَنَّ مُلْکَهُ وَ لَاُداوِلَنَّ الایّامَ بَینَ أَولِیائِی إلی یَوْمِ الْقِیامَةِ.(323)
زمین را به آخرینِ از آنها (ائمهعلیهم السلام) از دشمنانم پاک میکنم و شرق و غرب زمین را تحت حکومت او در میآورم و بادها را مسخر او کرده و گردنهای سرکش را در برابرش ذلیل میگردانم و او را بر اسباب امور مسلط کرده و به لشکریانم یاری میدهم و با فرشتگانم یاری میرسانم تا دعوتم را آشکار و مردم را بر یگانگیام گرد آورد آنگاه ملکش را ادامه میدهم و روزهای پیروزی را تا روز قیامت میان دوستانم میگردانم.
آنچه میتواند برای حاکمیت ائمهعلیهم السلام مورد تمسک قرار گیرد جمله «وَ لَاُداوِلَنَّ الایّامَ بَینَ أَولِیائِی إلی یَوْمِ الْقِیامَةِ» میباشد؛ زیرا مراد از اولیاء با توجّه به فقرات قبلی روایت، ائمهعلیهم السلام میباشند. آنگاه معنا این خواهد شد: «و بعد از او روزها (ی پیروزی) را تا روز قیامت در میان ائمهعلیهم السلام میگردانم» و این همان گردش حکومت در میان ائمهعلیهم السلام پس از امام زمانعلیه السلام است که با امام حسینعلیه السلام آغاز و با سایر ائمه تا روز قیامت استمرار مییابد.
امّا دو اشکال بر استدلال به این روایت وارد است:
1 - سند آن ضعیف است؛ زیرا از شش راوی سلسله سند حدیث به جز عبدالسلام بن صالح الهروی بقیه مجهول و ناشناختهاند و با این
ضعف سند نمیتوان به آن استدلال کرد.
2 - گرداندن روزهای پیروزی در میان اولیاء خدا حتماًبه معنای حاکمیت آنها پس از حضرت مهدیعلیه السلام نیست بلکه میتواند به معنای گرداندن پیروزی در میان اولیاء خدا در پرتو حکومت امام زمانعلیه السلام باشد.
2- محمّد بن سلیمان دیلمی از پدر خود نقل میکند که درباره آیه «جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیَآءَ وَجَعَلَکُم مُلُوکاً»(324) سؤال کردم و او فرمود:
اَلأَنْبِیاءُ، َرسولُ اللَّهِ و ابراهیمُ و اسماعیلُ و ذُریَّتُهُ وَ الْمُلوکُ، الأَئمّةُعلیهم السلام. فَقُلتُ: وَ أَیُّ مُلْکٍ أُعطیتُمْ؟ فَقال: مُلْکُ الجَنَّةِ و مُلْکُ الکَرَّةِ.(325)
پیامبران: رسول خدا، ابراهیم، اسماعیل و فرزندان او هستند و پادشاهان، ائمهعلیهم السلام میباشند. عرض کردم: چه ملکی به شما داده شده است؟ فرمود: پادشاهی بهشت و زمان رجعت.
امّا سند این روایت بسیار ضعیف است و راویانِ بسیار منحرف، بسیار دروغگو و غلو کنندهای دارد.(326)
3 - دعایی از امام رضاعلیه السلام نقل شده است که در آن آمده است:
اللّهمّ صَلِّ عَلی وُلاةِ عَهدِهِ و الأئمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ.(327)
خدایا بر حاکمان عصر او و پیشوایان پس از او درود فرست.
این دعا صراحت دارد که پس از حضرت مهدیعلیه السلام، ائمهعلیهم السلام خواهند آمد و پیشوای مردم میشوند.
امّا استدلال به این دعا محل اشکال است؛ زیرا اگرچه امامانِ پس از
حضرت مهدیعلیه السلام مطرح شدهاند امّا آیا به طور یقین مراد از ائمه پس از او ائمه معصومینعلیهم السلام هستند؟
اگر احتمال دیگری باشد که مراد از ائمه کسان دیگری غیر از ائمه معصومین باشند نمیتوان به روایت استدلال کرد و علامه مجلسی به نقل از کفعمیرحمه الله در حاشیه کتاب شریف مصباح نقل میکند که در توضیح ائمه پس از او مینویسد:
یرید بالائمة من بعده اولاده، لانّهم علماء اشراف. و العالم امام من اقتدی به و یدل علیه قوله: والائمة من ولده فی الدعاء المروی عن المهدیعلیه السلام.(328)
مراد از ائمه پس از او، فرزندان آن حضرت هستند؛ زیرا آنها علمای ارجمندی میباشند و عالم، امام کسی است که به او اقتدا میکند و جمله «ائمه از فرزندان او» در دعایی که از مهدیعلیه السلام روایت شده است دلیل صحت این گفته است که مراد از ائمه پس از او فرزندان او هستند.(329)
احتمال دیگری که درباره این دعا مطرح است و با وجود این احتمال نمیتوان به آن استدلال کرد؛ زیرا «اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال» این است که مراد از ائمه پس از او امامان بعد از ظهور او باشند و نه پس از رحلت او؛ چنانکه علامه مجلسیرحمه الله مینویسد:
یحتمل ان یکون المراد بالائمة بعده، الائمة الذین یرجعون الی الدنیا بعد ظهوره.(330)
احتمال دارد مراد از ائمه پس از او، پیشوایانی باشند که پس از ظهور، به دنیا باز میگردند.
بنابراین با وجود این احتمالها که درباره دعای یاد شده بیان گردید نمیتوان برای حکومت ائمهعلیهم السلام پس از حضرت مهدیعلیه السلام به آن استدلال کرد.
اشکال دیگر آن است که دو نفر از راویان این دعا به نام ابن ابی الجید و اسماعیل بن مولد افراد مجهول و ناشناختهای هستند که سند روایت به خاطر آنها ضعیف است و نتیجه آنکه با یک دعا با سند ضعیف و وجود احتمالهای مختلف در مورد آن نمیتوان آینده جهان را ترسیم کرد.
دعاهایی وارد شده است که در آنها خطاب به معصومینعلیهم السلام میگوییم: ما در انتظار دولت شما به سر میبریم و آماده یاری شما هستیم، خداوند ما را در زمان رجعت شما بازگرداند تا شما را یاری دهیم و در دولتتان باشیم. این دعاها به فرض صحت سند به عصر رجعت که منطبق با عصر ظهور و دولت حضرت مهدیعلیه السلام است باز میگردند. اینکه ما میگوییم در دولت شما باشیم مراد دولت امام زمانعلیه السلام است که دولت همه اهل بیتعلیهم السلام محسوب میشود.
نتیجه اینکه دلیل معتبر و قابل قبولی برای اثبات حاکمیت ائمهعلیهم السلام پس از امام حسینعلیه السلام نداریم.
حکومت دوباره حضرت مهدیعلیه السلام بر جهان، احتمال دیگری است که میتواند پس از امام حسینعلیه السلام مطرح گردد. امّا مقدمه این حکومت، رجعت آن حضرت است تا در پرتو آن چنین حکومتی در جهان شکل گیرد. بنابراین برای تحقق حاکمیت امام زمانعلیه السلام باید رجعت او اثبات گردد و در اینجا به بررسی رجعت آن حضرت میپردازیم.
رجعت یک امر الهی است که دارای فلسفه و اهداف خاصی میباشد و مهمترین آنها حاکمیت مؤمنان و عذاب کفاری است که از ایمان و کفر خالص برخوردارند و این امر مهم در عصر شکوهمند ظهور مهدی آل محمّدعلیهم السلام و به دست مقتدر او به وقوع میپیوندد. از این رو نیازی به بازگشت او به دنیا جهت این حاکمیت نمیباشد چنانکه سایر معصومینعلیهم السلام هم پس از رجعت در عصر ظهور، رجعت دیگری نخواهند داشت؛ زیرا آنها هم در عصر ظهور به اهداف رجعت دست مییابند. بله حکومت امام حسینعلیه السلام پس از حضرت مهدیعلیه السلام نیز دلیل خاصی دارد و مثل بسیاری از امور دیگرِ او جزء موارد استثنایی آن حضرت است که شاید همه آنها از واقعه کربلا نشأت گیرد.
بنابر آنچه بیان گردید فلسفه و اهداف رجعت در ارتباط با حضرت مهدیعلیه السلام مطرح نیست پس رجعتی برای او نخواهد بود و در نتیجه حاکمیت او هم پس از امام حسینعلیه السلام که فرع بر رجعت او میباشد
منتفی میباشد؛ چه اینکه دلیل معتبری هم برای رجعت و حاکمیت او در دست نداریم. البته اگر دلیل معتبری وجود داشت همانگونه که رجعت دوباره امیرالمؤمنین و امام حسینعلیهما السلام و حکومت آن حضرت را پس از حضرت مهدیعلیه السلام پذیرفتیم، رجعت و حکومت او را هم پس از حسین بن علیعلیهما السلام میپذیرفتیم.
اشکال اوّل
روایاتی وارد شده است که به رجعت ائمهعلیهم السلام تصریح کردهاند و حضرت مهدیعلیه السلام هم یکی از ائمهعلیهم السلام میباشد بنابراین او هم رجعت خواهد کرد.
و پاسخ ما به این اشکال آن است که ادلهای که درباره رجعت ائمهعلیهم السلام وارد شده است و همه آنها را در بحث رجعت ائمهعلیهم السلام بیان کردیم به رجعت آنها در عصر ظهور حضرت مهدیعلیه السلام اشاره دارند و نظر علمای شیعه هم این است که بنابر روایات، ائمهعلیهم السلام در عصر ظهور امام زمانعلیه السلام رجعت میکنند چنانکه در این کتاب هم به اثبات رسید. وقتی آنچه از روایات به ذهن تبادر کند رجعت ائمهعلیهم السلام در عصر ظهور باشد رجعت آن حضرت در عصر ظهور خود که زنده است مفهومی نداشته و تخصصاً از تحت روایات رجعت ائمهعلیهم السلام خارج است و دلیل دیگری
هم در غیر زمان رجعت ائمهعلیهم السلام برای بازگشت آن حضرت نداریم.
غیبت و ظهور امام زمانعلیه السلام و اتصال زمان حیات او به عصر رجعت، او را در مواردی استثنا کرده است که از جمله آنها عدم رجعت آن حضرت است و بر همین اساس، ادله رجعت ائمهعلیهم السلام از رجعت آن حضرت منصرف است و آنچه از این ادله به ذهن تبادر میکند رجعت امامانی است که دنیا را وداع گفتهاند؛ پس اگر امامی دنیا را وداع نگفته است رجعتی هم نخواهد داشت.
بله اگر زمان رجعت آن حضرت را پس از عصر ظهور بدانیم چنانکه نظر اشکال کننده همین است خواهیم گفت: ما دلیل خاصی بر رجعت او پس از عصر ظهور نداریم و در دلایل رجعت ائمهعلیهم السلام هم که سند بازگشت آنهاست به چنین تفاوت زمانی اشارهای نشده است بلکه تنها یک رجعت در عصر ظهور به ذهن تبادر میکند و این نشان میدهد رجعتی ورای رجعت ائمهعلیهم السلام پس از عصر ظهور برای حضرت مهدیعلیه السلام وجود ندارد.
اشکال دوم
روایاتی وارد شده است که هر مؤمنی یک مرگ و یک قتل دارد و کسانی که رجعت میکنند اگر مرده بودند کشته میشوند و اگر به قتل رسیده بودند میمیرند.
امام باقرعلیه السلام فرمود:
مَنْ قُتِلَ یَنْشُرُ حَتّی یَمُوتَ وَ مَنْ مَاتَ یَنْشُرُ حَتّی یُقْتَلَ.(331)
کسی که کشته شده است برانگیخته میشود تا بمیرد و کسی که مرده است برانگیخته میشود تا کشته شود.
براساس این روایت و نظیر آن، امام زمانعلیه السلام هم که از ایمان خالص برخوردار است باید رجعت کند تا دارای یک مرگ و یک قتل باشد.
پاسخ به این اشکال هم آن است که آنچه از این روایات برای مردنِ کشته شدگان یا کشته شدنِ مردگان به ذهن تبادر میکند عصر ظهور است و چون در این زمان حضرت مهدیعلیه السلام زنده است رجعت او مفهومی ندارد. بنابراین، آن حضرت و همه کسانی که در هنگام رجعت مردگان در قید حیات هستند تخصصاً از عموم روایات یاد شده خارجند.
اشکال سوم
دعاهایی وارد شده است که به رجعت امام زمانعلیه السلام تصریح دارند و بنابراین دعاها آن حضرت رجعت خواهد کرد.
و پاسخ ما این است که رجعت امام زمانعلیه السلام به ویژه اینکه با حکومت آن حضرت همراه باشد چیزی نیست که با یک یا چند دعای بدون سند یا با سند ضعیف به اثبات رسد. ادعای رجعت برای امام زمانعلیه السلام با تکیه بر یک دعا، ادعایی غیر عالمانه و بدون اساس علمی و تحقیقی است و به برداشتهای سطحی دامن میزند. رجعت آن حضرت امری است که بدون سند معتبر، صریح و بدون ابهام و احتمال به اثبات نمیرسد.
امّا نمونه دعایی که در نوشتههای اخیر(332) برای اثبات رجعت امام زمانعلیه السلام به آن استناد شده است دعای ذیل است:
أَللّهمّ صَلِّ عَلَیهِ و عَلی جَمیعِ آبائِهِ، و اجْعَلْنا مِنْ صَحْبِهِ وَ اُسْرَتِهِ، وَ ابْعَثْنا فِی کَرَّتِهِ حَتّی نَکونَ فِی زَمانِهِ مِنْ أَعْوانِهِ، اَللّهمَّ أَدْرِکْ بِنا قِیامَهُ وَ أَشْهِدْنا اَیَّامَهُ و صَلِّ عَلَیْهِ...(333)
خدایا بر او (قائم) و همه پدرانش درود فرست و ما را از یاران و کسان او قرار ده و در بازگشت او برانگیز تا در زمان او از یارانش باشیم. خدایا ما را در قیام و ایام حکومتش حاضر گردان و بر او درود فرست.
این دعا سند ندارد و به هیچ یک از معصومینعلیهم السلام هم منسوب نیست. تنها در کتاب مصباح المتهجد و کتابهایی که از آن نقل کردهاند آمده است: مستحب است این دعا در روز بیست و پنجم ذی القعده که روز دحوالارض است خوانده شود. بنابراین، دعای یاد شده کمترین اعتباری جهت استدلال و اثبات مسأله مهمی چون رجعت حضرت مهدیعلیه السلام ندارد.
همچنین «کرّة» معانی مختلفی نظیر حمله، یورش، رجعت و دولت دارد و سیاق واحد جملههای این دعا که درباره عصر ظهور است اقتضا دارد «کرّة» به معنای دولت باشد و همه این جملهها به عصر ظهور و دولت حضرت مهدیعلیه السلام مربوط گردد و دست کم با احتمال معنای دولت برای کلمه «کرّة» نمیتوان به آن استدلال کرد.
وضعیت دیگری که میتواند پس از امام حسینعلیه السلام مطرح شود بازگشت به اوضاع پیش از ظهور یعنی حاکمیت ستمگران بر زمین و محدودیت حجت خدا و یا قرار گرفتن او در پس پرده غیبت است.
امّا تحقق وضعیت پیش از ظهور با چند اشکال روبروست که به آنها اشاره میکنیم:
1 - بازگشت به وضعیت پیش از ظهور مثل هر احتمال دیگری که در آن آینده تاریخ ترسیم میشود نیازمند دلیل روشن و معتبر است و ما دلیلی بر این بازگشت نداریم.
2 - بازگشت به وضعیت قبل از ظهور یک سیر قهقرایی است که نمیتوان آن را به پروردگار حکیم نسبت داد.
3 - چنین بازگشتی پس از حاکمیت حقّ بر زمین و نزدیک شدن قیامت فلسفه صحیحی ندارد.
تاکنون پنج وضعیت از اوضاع شش گانه پس از امام حسینعلیه السلام مورد بحث قرار گرفت و هیچ کدام به اثبات نرسید؛ بنابراین راهی جز احتمال آخر یعنی برپایی قیامت نخواهد بود و اقتضای طبیعی تاریخ پایان عالم هم چنین است؛ زیرا وقتی پس از حاکمیت امام حسینعلیه السلام
حاکمیت دیگری نباشد وعده الهی بر رسیدن پایان عالم فرا میرسد چه اینکه حسن بن سلیمان حلی در توضیح این روایت امام صادقعلیه السلام «آخر من یموت الامامعلیه السلام»(334) (آخرین کسی که میمیرد امامعلیه السلام است) مینویسد:
المراد بالامام هنا، الّذی هو آخر من یموت، الحسینعلیه السلام.(335)
در اینجا مراد از امام که آخرین کسی است که میمیرد حسینعلیه السلام است.
البته بنابر روایت موثق جابر که از امام باقرعلیه السلام نقل میکند امیرالمؤمنینعلیه السلام در عصر حکومت امام حسینعلیه السلام رجعت میکند و این احتمال وجود دارد که تا پایان حکومت او زنده باشد و یا دوباره پس از رحلت او رجعت کند و پس از غسل و دفن او که بر عهده امام معصوم است از زمین برداشته شود و قیامت برپا گردد. در این صورت امیرالمؤمنینعلیه السلام آخرین حجت خدا میباشد که از زمین رخت بر میبندد چه اینکه از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده است که فرمود:
خداوند در شب معراج به من فرمود: ای محمّد! علی آخرین نفر از ائمه است که جان او را میگیرم.(336)
البته آخرین حجت بودن امیرالمؤمنینعلیه السلام تأثیری در برپایی قیامت پس از حکومت امام حسینعلیه السلام ندارد؛ زیرا همانگونه که در فصل رجعت امیرمؤمنانعلیه السلام بیان گردید رجعت آن حضرت با حاکمیت او همراه نخواهد بود و زمان زیادی به طول نمیانجامد و در هر صورت
آخرین حاکم زمین امام حسینعلیه السلام است چرا که هیچ حاکمیتی پس از او به اثبات نرسید.
آخرین حجت خدا بر روی زمین یعنی امام اوّل یا سوم که در ایام رجعتش به مسؤولیت الهی خود عمل میکند تا چه هنگام زنده خواهد بود؟ آیا قبل از آثار مهیب قیامت که در زمین و آسمان آشکار میگردند از زمین رخت بر میبندد و یا تا پایان عمر آخرین انسانِ روی زمین حضور خواهد داشت؟
امّا درباره رفتن حجت خدا پیش از نشانههای سخت و هولناک قیامت روایتی نقل شده که امام صادقعلیه السلام فرمود:
ما زالَتِ الأرضُ إلّا وَ للَّهِِ تَعالی ذِکرُهُ فیها حُجّةٌ یَعْرِفُ الحَلالَ و الحَرامَ و یَدعُو إلی سبیلِ اللَّهِ عَزّوجلّ، و لا یَنْقَطِعُ الْحُجَّةُ مِنَ الأَرْضِ إِلَّا اَرْبَعینَ یَوْماً قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ، فَإذا رُفِعَتِ الْحُجَّةُ أُغْلِقَ بابُ التَّوبَةِ وَ لَنْ یَنْفَعَ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَنْ تُرْفَعَ الْحُجَّةُ اولئکَ شِرارُ خَلْقِ اللَّهِ، وَ هُمُ الَّذینَ تَقُومُ عَلَیْهِمُ الْقِیامَةُ.(337)
همواره حجتی از سوی خدا بر روی زمین وجود دارد که حلال و حرام را میشناسد و به سوی خدای عزّوجلّ فرا میخواند و زمین از حجت خالی نمیشود
مگر چهل روز پیش از برپایی قیامت. پس زمانی که حجت از زمین برداشته شود درِ توبه بسته میگردد و هر کس تا آن هنگام ایمان نیاورده باشد ایمانش برای او سودی ندارد، اینها بدترین خلق خدا هستند و هم اینهایند که قیامت بر آنها به پا میشود.
همچنین فلسفه وجود حجت خدا بر روی زمین آنگونه که در روایات بیان شده است: جدا کردن حقّ از باطل، اتمام حجت، هدایت مردم، پاسخ به نیازهای اهل ایمان و آرام شدن زمین از ایجاد موج است و با ظهور علایم قیامت چنین فلسفههایی برای حضور حجت خدا وجود ندارد و اساساً با ظهور نشانههای قیامت ایمان آوردن کسی هم برای او سودی ندارد.
بنابراین حجت خدا پیش از تحقق این حوادث، از میان مردم خواهد رفت و در معرض حوادث سخت پایانی دنیا قرار نخواهد گرفت و شاید این حوادث نظیر به هم ریختگی زمین و آسمان حرکت کوهها، از جا درآمدن دریاها، پراکنده شدن ستارگان، خاموش شدن خورشید و در نتیجه تاریکی روی زمین، زلزلههای مهیب و بسیاری از امور دیگر که در آیات سورههای اواخر قرآن به موارد زیادی از آنها اشاره شده است از نبود حجت خدا بر روی زمین باشد. در این صورت زمانی بر انسان خواهد گذشت که حجت خدا با آنها نخواهد بود اگرچه این زمان کوتاه باشد و نسل انسان به زودی از میان برود.
از سوی دیگر روایات فراوانی وارد شده است که آخرین کسی که از زمین رخت بر میبندد حجت خداست و برخی از این روایات از سند معتبری برخوردارند چنانکه ابان بن تغلب با سند موثق از امام صادقعلیه السلام نقل میکند که فرمود:
ألحُجَةُ قَبْلَ الخَلقِ و مَعَ الْخَلقِ و بَعْدَ الخَلْقِ.(338)
حجت پیش از خلق و با خلق و پس از خلق است.
و در روایت دیگری فرمود:
لَوْ لَمْ یَبقِ فِی الأرضِ إلّا رَجُلانِ لَکانَ أحَدُهُمَا الحُجَّةَ.(339)
اگر جز دو مرد، کسی روی زمین نباشد یکی از آن دو حجت است.
با توجّه به این روایات که تعداد آنها هم بسیار است(340) همه مردم پیش از حجت خدا از دنیا میروند و در این صورت استمرار عمر انسان پس از حجت خدا منتفی خواهد بود.
اکنون باید یکی از دو راه مطرح شده را انتخاب کنیم و با توجّه به روایات معتبر و فراوانی که به حضور حجت خدا تا مرگ آخرین انسان روی زمین دلالت دارند، این راه را بر میگزینیم. امّا پذیرش آن اشکالهایی را به همراه دارد که به بیان و پاسخ آنها میپردازیم.
اشکال اوّل
با وجود حجت خدا، زمین در امنیت است و حوادث قیامت پیش نخواهد آمد بنابراین اگر قرار باشد قیامت تحقق یابد باید پیش از آن، حجت خدا از زمین رخت بربسته باشد.
پاسخ
ناامنیهای زمین بر دو گونه است:
1 - ناامنیهای پیش از قیامت که شاید از سرکشیهای انسانها بر روی زمین به وجود میآید. این ناامنیها که موجب موج اندازی زمین و نابودی اهل آن میگردد به برکت وجود حجت خدا دفع میشود و تمام روایاتی که به امنیت بخشی حجت خدا در برابر موج اندازی زمین وارد شده است به این نوع از ناامنی مربوط میگردد.
2 - ناامنیهایی که مقدمه قیامت بوده و به گناهان انسانها مربوط نمیشوند بلکه به خواست خداوند متعال تحقق مییابند. وجود مبارک حجت خدا این به هم ریختگیهای زمین و آسمان را که نشانههای برپایی قیامتاند دفع نمیکند و روایاتی هم که به امنیت بخشی زمین توسط حجت خدا اشاره دارد از این به هم ریختگیهای زمین و آسمان که در آستانه قیامت پیش میآید انصراف دارد.
اشکال دوم
قرار گرفتن حجت خدا در معرض حوادث سخت و هولناکِ به پایان رسیدن دنیا نوعی عذاب به شمار میروند در حالی که حجت خدا در معرض چنین عذابهایی قرار نمیگیرد.
پاسخ
وقتی حضور حجت خدا در زمان خاصی ضروری باشد خداوند سختیهای حوادث آن را برای او آسان خواهد کرد همانگونه که سختی روز قیامت را برای عدّهای از بندگان خود برطرف میسازد و آنها را در آن روز سخت در سایه رحمت خویش قرار میدهد.
اشکال سوم
وجود حجت خدا بر روی زمین دارای فلسفههایی نظیر: اتمام حجت، جدا کردن حقّ از باطل، هدایت مردم، پاسخ به نیازهای اهل ایمان و آرام گرفتن زمین از موج اندازی و نابودی ساکنان زمین است که در روایات(341) به آنها اشاره شده است و این فلسفهها به هنگام حوادث هولناک برپایی قیامت وجود ندارد بنابراین لازم نیست که حضور حجت خدا تا مرگ آخرین انسان روی زمین استمرار داشته باشد.
پاسخ
اگرچه فلسفههایی که برای حضور حجت خدا در روایات بیان شده است در هنگام ظهور نشانههای قیامت وجود ندارد امّا ممکن است فلسفههای دیگری علاوه بر آنچه در روایات آمده است وجود داشته باشد که ما از آنها آگاهی نداریم و حجت خدا به خاطر آنها به حضور خود تا آخرین نفر از انسانها ادامه دهد.
اشکال چهارم
عبداللَّه بن سلیمان عامری روایتی را از امام صادقعلیه السلام نقل کرده است که به پایان حضور حجت خدا در روی زمین، چهل روز پیش از قیامت اشاره دارد.
پاسخ
این روایت که در آغاز همین بحث نقل گردید به خاط ر مجهول بودن راوی آن که عبداللَّه بن سلیمان عامری میباشد ضعیف است و یک خبر واحد ضعیف توان و شرایط تعارض با روایات فراوان که برخی از آنها سند معتبر دارند را ندارد.
نتیجه اینکه پس از حکومت امام حسینعلیه السلام دنیا به پایان میرسد و حجت خدا که حسین بن علی یا امیرالمؤمنینعلیهما السلام میباشد تا مرگ آخرین انسان، بر روی زمین حضور خواهد داشت و آنگاه از دنیا رخت بر میبندد و پس از آن قیامت برپا میگردد.
والحمدللَّه رب العالمین
1 - احکام القرآن، ابوبکر احمد بن علی الرازی الجصاص، دارالکتب العلمیة، بیروت 1415 ه .ق، الطبعة الاولی، 3 مجلدات.
2 - الامثل فی تفسیر کتاب اللَّه المنزل، ناصر مکارم الشیرازی، مؤسسة البعثة، بیروت، الطبعة الاولی، 20 مجلدات، (ترجمه عربی تفسیر نمونه)
3 - التبیان، محمّد بن الحسن الطوسی، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1409 ه .ق، الطبعة الاولی، 10 مجلدات.
4 - تفسیر الثعلبی، احمد بن محمّد بن ابراهیم النیسابوری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1422 ه .ق، 10 مجلدات.
5 - تفسیر الصافی، المولی محسن الفیض الکاشانی، مکتبة الصدر، طهران، 1416 ه .ق، الطبعة الثانیة، 7 مجلدات.
6 - تفسیر العیاشی، محمّدبن مسعود المعروف بالعیاشی، المکتبة العلمیة الاسلامیة، طهران، 1379 ه .ق، مجلدان.
7 - تفسیر الفرات الکوفی، فرات بن ابراهیم الکوفی، مؤسسة الطبع و النشر التابعة
لوزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، طهران، 1410 ه .ق، الطبعة الاولی.
8 - تفسیر القمی، علی بن ابراهیم القمی، دار الکتاب، قم، 1404 ه .ق، الطبعة الثالثة، مجلدان.
9 - تفسیر الکبیر، الفخر الرازی، دار الکتاب العلمیة، طهران، الطبعة الثانیة، 32 مجلدات.
10 - تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1362 ه.ش، 27 جلد.
11 - جامع البیان، محمّد بن جریر اطبری، دار الفکر، بیروت، 1415 ه .ق، 30 مجلدات.
12 - الدرالمنثور، جلال الدین عبدالرحمن ابیبکر السیوطی، دارالمعرفة للطباعة و النشر، بیروت، 6 مجلدات.
13 - روح المعانی، محمود الآلوسی البغدادی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1405 ه .ق، 30 مجلدات.
14 - فتح القدیر، محمّد بن علی بن محمّد الشوکانی، عالم الکتب، 5 مجلدات.
15 - الکشاف عن حقایق التنزیل، محمود بن عمر الزمخشری (جار اللَّه) شرکة مکتبة و مطبعة مصطفی البابی الحلبی و اولاده بمصر، 1385 ه .ق، 4 مجلدات.
16 - مجمع البیان، امین الاسلام ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1415 ه .ق، الطبعة الاولی، 10 مجلدات.
17 - المیزان، السید محمّد حسین الطباطبایی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم 1365 ه.ش، 20 مجلدات.
1 - الاختصاص، محمّد بن محمّد بن النعمان الملقب بالشیخ المفید، دارالمفید، بیروت، 1414 ه .ق، الطبعة الثانیة.
2 - الارشاد فی معرفة حجج اللَّه علی العباد، محمّد بن محمّد بن النعمان المعروف بالشیخ المفید، دارالمفید، بیروت، 1414 ه .ق، الطبعة الثانیة، مجلدان.
3 - الاستنصار فی النص علی الائمة الاطهار، ابوالفتح الکراجکی، دارالاضواء، بیروت، 1405 ه .ق، الطبعة الثانیة.
4 - إعلام الوری باعلام الهدی، فضل بن الحسن الطبرسی، مؤسسة آل البیتعلیهم السلام، 1417 ه .ق، الطبعة الاولی، مجلدان.
5 - الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، محمّد بن الحسن الحر العاملی، دلیل ما، قم، 1422 ه .ق، الطبعة الاولی.
6 - بحارالأنوار، محمّد باقر المجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1403 ه .ق، الطبعة الثانیة، 110 مجلدات.
7 - بصائر الدرجات الکبری، محمّد بن الحسن الصفار، منشورات الاعلمی، طهران، 1404 ه .ق.
8 - تأویل الآیات الظاهرة فی فضایل العترة الطاهرة، شرف الدین علی الحسینی الاستر آبادی، مدرسة الامام المهدیعلیه السلام، قم، 1407 ه .ق، الطبعة الاولی.
9 - تهذیب الاحکام، محمّد بن الحسن الطوسی، دارالکتب الاسلامیة، طهران، 1365 ه.ش، الطبعة الرابعة، 6 مجلدات.
10 - الخرائج و الجرائح، قطب الدین الراوندی، مؤسسة الامام المهدیعلیه السلام، قم، 1409 ه .ق، الطبعة الاولی، 3 مجلدات.
11 - الخصال: محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه المعروف بالشیخ الصدوق، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1403 ه .ق.
12 - دلائل الامامة، محمّد بن جریر الطبری الشیعی، مرکز الطباعة و النشر، مؤسسة البعثة، قم، 1413 ه .ق.
13 - روضة الواعظین، محمّد بن الحسن بن علی الفتال النیسابوری، منشورات الشریف الرضی، قم، 1362 ه.ش، الطبعة الثانیة.
14 - سعد السعود، السید بن طاوس، منشورات الرضی، قم، 1363 ه.ش.
15 - صحیح مسلم، مسلم بن الحجاج بن مسلم القشیری النیسابوری، دارالفکر، بیروت، 1398 م، 8 مجلدات.
16 - صفات الشیعة، محمّد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی المشهور بالصدوق، کانون انتشارات عابدی، تهران، 1381 ه.ش.
17 - علل الشرایع، محمّد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی، منشورات المکتبة الحیدریة، النجف الاشرف، 1385 ه.ش، مجلدان.
18 - العمدة، یحیی بن الحسن الاسدی المعروف بابن البطریق، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1407 ه.ش.
19 - عیون اخبار الرضاعلیه السلام، محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه المعروف بالشیخ الصدوق، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1404 ه .ق، مجلدان.
20 - الغارات، ابراهیم بن محمّد الثقفی، تحقیق السید جلال الدین الحسینی الارموی المحدث، منشورات انجمن آثار ملّی، طهران، 1395 ه .ق، الطبعة الاولی، مجلدان.
21 - الکافی، ثقة الاسلام محمّد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی الرازی، دارالکتب الاسلامیة، طهران، 1363 ه.ش، الطبعة الخامسة، 8 مجلدات.
22 - کامل الزیارات، جعفر بن محمّد بن قولویه، مؤسسة نشر الفقاهة، قم، 1417 ه .ق، الطبعة الاولی.
23 - کتاب سلیم بن قیس، سلیم بن قیس الهلالی، تحقیق الشیخ محمّد باقر الانصاری، مؤسسة نشر الهادی، قم، 1415 ه .ق، الطبعة الاولی.
24 - کتاب الغیبة، محمّد بن ابراهیم النعمانی، انوار المهدی، قم، 1422 ه .ق، الطبعة الاولی.
25 - کتاب الغیبة، محمّد بن الحسن الطوسی، مؤسسة المعارف الاسلامیة، قم، 1411 ه .ق، الطبعة الاولی.
26 - کشف الغمة فی معرفة الائمة، علی بن عیسی بن ابی الفتح الاربلی، دارالاضواء، بیروت، 1405 ه .ق، الطبعة الثانیة، 3 مجلدات.
27 - کمال الدین و تمام النعمة، محمّد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه المعروف بالشیخ الصدوق، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1363 ه.ش.
28 - کنزالعمال، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی، مؤسسة الرسالة، بیروت، 1409 ه .ق، 18 مجلدات.
29 - مجمع الزوائد و منبع الفوائد، علی بن ابی بکر الهیثمی، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1408 ه .ق، 10 مجلدات.
30 - المحتضر، حسن بن سلیمان الحلی، انتشارات المکتبة الحیدریة، نجف، 1424 ه .ق.
31 - مختصر بصائر الدرجات، حسن بن سلیمان الحلی، المطبعة الحیدریة، نجف، 1370 ه .ق، الطبعة الاولی.
32 - المزار، محمّد بن المشهدی، نشر القیوم، قم، 1419 ه .ق، الطبعة الاولی.
33 - المستدرک علی الصحیحین، الحاکم النیسابوری، دارالمعرفة، بیروت، 1406 ه .ق.
34 - مسند احمد بن حنبل، احمد بن حنبل الشیبانی، دار صادر، بیروت، 6 مجلدات.
35 - مشرعة بحارالأنوار، شیخ محمّد آصف المحسنی، مکتبة عزیزی، قم.
36 - المصباح، تقی الدین ابراهیم بن علی بن الحسن العاملی الکفعمی، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1403 ه .ق، الطبعة الثانیة.
37 - مصباح المتهجد، محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی، مؤسسة فقه الشیعة، بیروت، 1411 ه .ق، الطبعة الاولی.
38 - معانی الاخبار، محمّد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی، المعروف بالشیخ الصدوق، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1379 ه.ش.
39 - معجم احادیث الامام المهدیعلیه السلام، مؤسسة المعارف الاسلامیة، قم، 1411 ه .ق، الطبعة الاولی، 5 مجلدات.
40 - مناقب آل ابیطالب، محمّد بن علی بن شهر آشوب، المکتبة الحیدریة، نجف، 1376 ه .ق، 3 مجلدات.
41 - من لا یحضره الفقیه، محمّد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه المعروف بالشیخ الصدوق، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1404 ه .ق، الطبعة الثانیة، 4 مجلدات.
42 - وسائل الشیعة، محمّد بن الحسن الحر العاملی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ه .ق، الطبعة الخامسة، 20 مجلدات.
43 - الهدایة الکبری، الحسین بن حمدان الخصیبی، مؤسسة البلاغ، بیروت، 1411 ه .ق، الطبعة الرابعة.
1 - اصل الشیعة و اصولها، سیّد محمّد حسین کاشف الغطاء، تحقیق علاء آل جعفر، مؤسسة الامام علیعلیه السلام، قم، 1415 ه .ق، الطبعة الاولی.
2 - الاضواء علی عقاید الشیعة الامامیة و تاریخهم، الشیخ جعفر السبحانی، مؤسسة الامام الصادقعلیه السلام، قم، 1421 هق، الطبعة الاولی.
3 - الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب، الشیخ علی الیزدی الحائری، المکتبة الرضی، قم، 1404 ه .ق، مجلدان.
4 - اوائل المقالات، محمّد بن محمّد بن النعمان، المعروف بالشیخ المفید، دارالمفید، بیروت، 1414 ه .ق، الطبعة الثانیة.
5 - تاریخ مابعد الظهور، السید محمّد الصدر، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت.
6 - حقّ الیقین فی معرفة اصول الدین، سیّد عبداللَّه شبر، دارالاضواء، بیروت، 1404 ه .ق، الطبعة الاولی، مجلدان.
7 - الخوارج و الشیعة، عبدالرحمن بدوی، دارالجلیل، قاهره، 1998 م، الطبعة الخامسة.
8 - رجعت یا حیات دوباره، احمدعلی طاهری ورسی، انتشارات مسجد مقدّس جمکران، قم، 1384 ه.ش، چاپ اوّل.
9 - رسائل المرتضی، الشریف المرتضی، دار القرآن الکریم، قم، 1405 ه .ق، 4 مجلدات.
10 - رسائل فارسی، حسن بن عبدالرزاق لاهیجی، نشر میراث مکتوب، تهران، 1375 ه.ش، چاپ اوّل.
11 - الشیعة فی المیزان، محمّد جواد مغنیه، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، 1399
ه .ق، الطبعة الرابعة.
12 - الصراط المستقیم، علی بن یونس العاملی، المکتبة المرتضویة لاحیاء الآثار الجعفریة، قم، 1384 ه.ش، الطبعة الاولی، 3 مجلدات.
13 - عقاید الامامیة، الشیخ محمّد رضا المظفر، انتشارات انصاریان، قم.
14 - فجر الاسلام، احمد امین المصری، دارالکتاب العربی، بیروت، 1979 م، الطبعة الرابعة عشر.
15 - الفصول المختارة، السید الشریف المرتضی، دارالمفدی، بیروت، 1414 ه .ق، الطبعة الثانیة.
16 - گزیده گوهر مراد، عبدالرزاق لاهیجی، کتابخانه طهوری، 1364، چاپ اوّل.
17 - المسائل السرویة، محمّد بن محمّد بن النعمان المعروف بالشیخ المفید، دارالمفید، بیروت، 1414 ه .ق، الطبعة الثانیة.
18 - معاد، مرتضی مطهری، صدرا، تهران، چاپ یازدهم، 1382 ه.ش.
19 - منتخب الانوار المضیئة، السید بهاء الدین النجفی، مؤسسة الامام الهادی، قم، 1420 ه .ق.
20 - نقض الوشیعة، السید محسن الامین، 1951 م، بیروت.
1 - اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی، محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی، مؤسسة آل البیتعلیهم السلام لاحیاء التراث، قم، 1404 ه .ق، مجلدان.
2 - اعیان الشیعة، السید محسن الامین، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، 1403 ه .ق، 10 مجلدات.
3 - ایضاح الاشتباه، حسن بن یوسف بن المطهر المعروف بالعلامة الحلی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1411 ه .ق، الطبعة الاولی.
4 - تاریخ مدینة دمشق، علی بن الحسن الشافعی المعروف بابن عساکر، دارالفکر، بیروت، 1415 ه .ق، 70 مجلدات.
5 - التحریر الطاوسی، حسن بن زین الدین صاحب المعالم، مکتبة آیة اللَّه العظمی المرعشی النجفی، قم، 1411 ه .ق، الطبعة الاولی.
6 - خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال، جمال الدین، حسن بن یوسف بن المطهر، المعروف بالعلامة الحلی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1417 ه .ق، الطبعة الاولی.
7 - رجال ابن داود، نقی الدین، حسن بن علی بن داود الحلی، مطبعة الحیدریة، نجف، 1392 ه .ق.
8 - رجال ابن الغضائری، احمد بن الحسین الغضائری، دارالحدیث، قم، 1422 ه .ق، الطبعة الاولی.
9 - رجال النجاشی، احمد بن علی النجاشی الکوفی، مؤسسة النشر الاسلامی، 1416 ه .ق، الطبعة الخامسة.
10 - الرعایة فی علم الدرایة، زین الدین بن علی بن احمد الجبل العاملی، مکتبة آیة اللَّه العظمی المرعشی النجفی، قم، 1408 ه .ق، الطبعة الثانیة.
11 - الرواشح السماویة (الدرایة) محمّد باقر الحسینی الاسترآبادی المعروف بالمیرداماد، دارالحدیث، قم، 1422 ه .ق، الطبعة الاولی.
12 - الطبقات الکبری، محمّد بن سعد، دار صادر، بیروت، 1405 ه .ق، 8 مجلدات.
13 - طرائف المقال فی معرفة طبقات الرجال، السید علی اصغر البروجردی، مکتبة آیة اللَّه العظمی المرعشی النجفی، قم، 1410 ه .ق، الطبعة الاولی، مجلدان.
14 - الکامل فی ضعفاء الرجال، ابواحمد عبداللَّه بن عدی الجرجانی، دارالفکر، بیروت، 1409 ه .ق، 8 مجلدات.
15 - نقد الرجال، السید مصطفی بن الحسین الحسینی التفرشی، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، قم، 1418 ه .ق، الطبعة الاولی، 5 مجلدات.
1 - التنقیح فی شرح العروة الوثقی تقریر بحث آیة اللَّه السید ابی القاسم الخوئی، تحقیق المیرزا علی التبریزی الغروی، منشورات مدرسة دارالعلم، قم 1411 ه .ق، الطبعة الثانیة.
2 - جواهر الفقه، عبدالعزیز بن البراج، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1411 ه .ق، الطبعة الاولی.
3 - جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، محمّد حسن بن باقر النجفی، دارالکتب الاسلامیة، طهران، 1365 ه.ش، 43 مجلدات.
4 - الحدائق الناضرة، یوسف البحرانی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1409 ه .ق، الطبعة الاولی، 25 مجلدات.
5 - صراط النجاة فی اجوبة الاستفتاءات للسید ابی القاسم الموسوی الخوئی مع تعلیقات و ملحق للشیخ جواد التبریزی، دفتر نشر برگزیده، قم، 1416 ه .ق، الطبعة الاولی، 3 مجلدات.
6 - غنائم الایام، المیرزا ابوالقاسم القمی، مرکز النشر التابع لمکتب الاعلام الاسلامی، 1376 ه .ق، الطبعة الاولی، 5 مجلدات.
7 - کشف الغطاء، الشیخ جعفر کاشف الغطاء، انتشارات مهدوی، اصفهان، مجلدان.
8 - مصباح الفقیه، الحاج آقا رضا الهمدانی، منشورات مکتبة الصدر، طهران، 5 مجلدات.
1 - الاشارات و التنبیهات، ابوعلی الحسین بن عبداللَّه بن سینا، دفتر نشر کتاب، طهران، 1403 ه .ق.
2 - تقریرات فلسفه امام خمینی، السید روح اللَّه الموسوی الخمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1381 ه.ش.
3 - رشحات البحار، محمّد علی شاهآبادی، انتشارات نهضت زنان مسلمان، تهران، 1360 ه.ش.
4 - مآثر آثار (هزار و یک لطیفه برگزیده از حسن حسن زاده آملی) تهیه و تنظیم داود صمدی، مرکز نشر باور تهران، 1375 ه.ش.
5 - مجموعه رسائل و مقالات فلسفی، میرزا ابوالحسن رفیعی قزوینی، الزهراء، تهران، 1367 ه.ش.
1 - تاج الموالید، الشیخ الطبرسی (مؤلف کتاب الاحتجاج یا مؤلف تفسیر مجمع البیان) مکتب آیة اللَّه العظمی المرعشی النجفی، قم، 1406 ه .ق.
2 - المستجاد من کتاب الارشاد، جمال الدین، حسن بن یوسف بن المطهر، المعروف بالعلامة الحلی، مکتب آیة اللَّه العظمی المرعشی النجفی، قم، 1406 ه .ق.
3 - الوافی بالوفیات، الصفدی، دار احیاء التراث، بیروت، 1420 ه .ق، 29 مجلدات.
1 - تاج العروس، محب الدین محمّد مرتضی الحسینی الواسطی الزبیدی، دارالفکر، بیروت، 1414 ه .ق، 20 مجلدات.
2 - الصحاح، اسماعیل بن حماد الجوهری، دارالعلم للملایین، بیروت، 1407 ه .ق، الطبعة الرابعة، 6 مجلدات.
3 - لسان العرب، محمّد بن مکرم بن منظور المصری، نشر ادب الحوزة، قم، 1405 ه .ق، 15 مجلدات.
4 - المصباح المنیر، احمد بن محمّد بن علی القیّومی، مؤسسة دارالهجرة، قم، 1414 ه .ق، الطبعة الثانیة.
5 - النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، المبارک بن محمّد الجزری المعروف بابن الاثیر، مؤسسة اسماعیلیان، قم، 1364 ه.ش، الطبعة الرابعة، 5 مجلدات.