ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور:ارزشها و لغزشهای نفس/ مجموعه سخنرانیهای حسین انصاریان؛ ویرایش و تحقیق محسن فیضپور.
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری:۳۶۶ ص.
فروست:مجموعه آثار؛ ۸۹.سیری در معارف اسلامی؛ ۳۰.
شابک:۵۰۰۰۰ ریال: گالینگور978-964-2939-56-5 : ؛ ۴۵۰۰۰ ریال (شومیز)
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه : ص.[۳۶۳] - ۳۶۶.
یادداشت:نمایه.
موضوع:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ - -- وعظ
موضوع:نفس -- جنبههای قرآنی
موضوع:تقوا -- جنبههای قرآنی
شناسه افزوده:فیضپور قمی، محسن، ۱۳۵۳ -، ویراستار
رده بندی کنگره:BP۱۰/۵/الف۸۲الف۴۳ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی:۲۹۷/۰۸
شماره کتابشناسی ملی:۲۰۶۷۰۹۴
در جهان پرتلاطم امروز، آیات پرشور الهی و کلام روحبخش معصومین و زمزم لایزال معارف شیعه مرهم جانهای خسته و سیراب کننده تشنگان هدایت و رهایی جویندگان از ظلمتهای نفس است. عالمان دینی و عارفان حقیقی غواصان این اقیانوس بیکران معرفتاند که گوهرهای ناب علوم قرآن و اهلبیت علیهم السلام را به دست آورده و به مشتاقان حقیقت عرضه مینمایند.
در این میان، کرسی منبر و خطابه رسانه دیرپا و سازندهای است که از دیرباز زمینه ارتباط و انتقال معارف دینی و مکارم اخلاقی را میان عالمان و متعلمان فراهم کرده است و عالمان آگاه و هادیان دلسوز، که عمر خویش را صرف تتبع و تحقیق در آثار علمی شیعه نمودهاند، عباد اللّه را به مصداق کریمانه «ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة»، با کلام نغز و لطیف خود به راه سعادت دعوت کردهاند.
مجموعه حاضر، که با عنوان «سیری در معارف اسلامی» در مجلدات مختلف و موضوعات متنوع در اختیار خوانندگان محترم قرار میگیرد، مجموعه مباحث عالمانه و ارزشمند محقق ارجمند حضرت استاد حسین انصاریان، مدظله العالی، است که یکی از عالمان برجسته و میراثداران گوهر سخن در زمان خویش است که استواری کلام و لطافت بیان نافذشان بر اهل نظر پوشیده نیست.
این گنجینه ارزشمند حاصل نیم قرن مجاهدت علمی و تبلیغی حضرت استاد جهت شر و ترویج فرهنگ غنی شیعه بر کرسی بحث ونظر میباشد که به منظور پربارتر ساختن محتوای تبلیغ دینی در جامعه و استفاده بیشتر طلاب محترم علوم دینی به زیور طبع آراسته میشود.
در این مجموعه گرانقدر، تلاش شده است با تکیه بر ویرایشی روشمند و دقیق - که شرح آن در یادداشت ویراستار آمده است - ساختار هنرمندانه مباحث و سبک استاد در ارائه سخن از بین نرود، تا ضمن نشرفرهنگ انسان ساز آل اللّه علیهم السلام شیوه منحصر به فرد استاد در تبیین معارف دینی نیز حفظ شده و به مشتاقان ارائه گردد.
مجلّدی که اکنون تقدیم خوانندگان گرامی میشود سیامین اثر از این مجموعه سترگ و دربردارنده 21 گفتار در باب ارزشها و لغزشهای نفس میباشد که مربوط به سخنرانیهای استاد در ماه رمضان 1382 در حسینیه هدایت تهران است.
این مکتوب، علاوه بر در برداشتن متن سخنرانی که لاجرم سبک و سیاق متن را نیز گفتاری میسازد، از فواید زیر خالی نیست:
عنوان بندی مناسب و تفکیک مطالب و موضوعات.
استخراج مصادر آیات و روایات و ارائه مطالب متنوع دیگر در پینوشت.
ذکر نام مستقل برای هر بحث (در انتخاب نام هر مجلد و نیز هر گفتار غلبه موضوع مدنظر بوده است، نه انطباق کامل موضوع و محتوا)
مجموعه متنوع فهرستها و...
در پایان، با امید به این که این اثر مورد رضایت حضرت حق و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و مقبول نظر مبلغان دینی قرار گیرد، لازم است از استاد انصاریان، دامت برکاته، که این فرصت مغتنم را در اختیار قرار دادند سپاسگزاری نماییم.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان
پیش گفتار مؤلف
«الحمد لله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله »
پایه گذار منبر و جلسات سخنرانی برای رشد و هدایت جامعه وجود مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود. ارزش تبلیغ دین از طریق منبر و جلسات تا جایی بود که خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله تا روز پایان عمرشان با کمال اخلاص به بیان معارف دین پرداختند و در این راه زحمات سنگینی را متحمل شدند. پس از پیامبر، وجود مقدس امیرمؤمنان علیه السلام ادای این تکلیف الهی به عهده گرفتند که بخشی از سخنرانیهای آن حضرت در کتاب بینظیر نهج البلاغه موجود است.
امامان معصوم، به ویژه حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام نیز تا جایی که فرصت در اختیارشان قرار گرفت و مزاحمتی از جانب حکمرانان بنی امیه و بنیعباس برایشان پیش نیامد این مهم را به صورت بیان معارف الهی و رشتههای مختلف علوم به صورتی که حجت تا قیامت بر همگان تمام باشد به عهده گرفتند و دیگران را که مورد اعتمادشان در علم و عمل بودند به این مسأله تشویق کردند.
عالمان مخلص و باعمل شیعه برای حفظ دین خدا و تبلیغ معارف الهیه بر اساس قرآن و فرهنگ اهل بیت قرن به قرن تا به امروز که سال 1387 هجری شمسی است این جایگاه عظیم را حفظ کردند؛ شخصیتهایی چون شیخ مفید، شیخ صدوق، شیخ
طوسی، علامه محمدباقر مجلسی، شیخ جعفر شوشتری و در قرن معاصر بزرگانی چون آیت اللّه العظمی بروجردی، آیت اللّه سیدعلی نجف آبادی، آیت اللّه حاج میرزا علی شیرازی، آیت اللّه حاج میرزا علی هستهای، آیت اللّه حاج میرزا علی فلسفی تنکابنی و...
با داشتن مقام مرجعیت و مقام علمی بسیار بالا در ماه رمضان و محرم و صفر به منبر میرفتند و از این طریق دِین خود را به قرآن و اهل بیت ادا میکردند.
این جانب حسین انصاریان که سالیانی از عمرم را در شهر مقدس قم، این آشیانه اهل بیت، نزد بزرگانی از مراجع و اساتید مشغول تحصیل بودهام، بر اساس وظیفهای که احساس میکردم رو به جانب تبلیغ و تألیف آوردم و در این راه، فقط توفیق حق رفیق راهم بود. در زمینه تبلیغ بیش از شش هزار سخنرانی در نزدیک به پانصد موضوع مختلف بر پایه قرآن و روایات اهل بیت و تاریخ صحیح و نکاتی از حیات پاکان و اولیای الهی پرداختهام و امیدوارم تا لحظات پایان عمر هم چنان توفیق ادای این وظیفه را از جانب حق داشته باشم.
مؤسسه دارالعرفان، که در شهر قم در جهت نشر معارف قرآنی و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام کارهای مهمی را در سطح جهانی انجام میدهد، بنا گذاشت متن این سخنرانیها به صورت مکتوب درآید تا در اختیار طلاب حوزهها و دانشجویان و مردم علاقمند قرار گیرد و این مجموعه که احتمالاً حدود دویست جلد خواهد شد در آینده منبعی برای مبلغان شیعه قرار گیرد. من پس از سپاس از حضرت حق لازم میدانم به خاطر تحقق این مهم از دو فرزندم و جناب آقای پیمان تشکر کنم و از خوانندگان، به خصوص مبلغان گرامی، درخواست دعا نمایم. حال، این شما و این اثر اسلامی که فقط لطف و رحمت حق سبب ظهورش شد.
فقیر: حسین انصاریان
محتوای سوره یوسف
1
تهران، حسینیه هدایت رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
سوره مبارکه یوسف، ظرف عبرتها، اشارات، لطایف و عالیترین مسائل اخلاقی است. در آغاز داستان، خداوند عالم، آن را برای شخص پیامبر اسلام بیان میکند و در پایان، این داستان را عبرت و درسی برای همه مردم تا قیامت اعلام میکند، البته برای صاحبان اندیشه و آنان که از انسانیت برخوردار و اهل دل، موعظهپذیری و پند گرفتن هستند.
« لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبٰابِ ... » (1)
مجموعه این داستان، درس زندگی است و عالیترین مسائل انسانی، در آن گنجانده شده است. صاحبان فکر دوست دارند که همواره با این حقایق مأنوس باشند ، زیرا این حقایق را به منزله بارانی برای سرزمین خشک وجود میدانند. اگر باران سرزمین خشک را زنده میکند و انواع گلها و گیاهان را در آن میرویاند، این حقایق نیز باطن و عقل و جان و دنیا و آخرت را طراوت و خرمی میبخشد و آنها با این سرمایه سنگین، عاشقانه روبهرو میشوند.
1) 1) - یوسف (12) : 111؛ «به راستی در سرگذشت آنان عبرتی برای خردمندان است.»
خداوند در آغاز سوره، به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
« نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ » (1)
ما بهترین داستانها را برای شخص تو بیان میکنیم. علت این که داستان یوسف، نیکوترین داستان است، به خاطر این که سراسر آن، بیان مسائل اخلاقی میباشد. با این که صورت یوسف، زیباترین صورت تاریخ بوده است و او نماد زیبایی است و برخی گفتهاند که قلم صنع پروردگار، یک سهم از زیبایی را در همه عالم به کار گرفت و 99 سهم دیگر را در صورت یوسف قرار داد، اما نیکوتر بودن این داستان، به علت سیمای زیبای یوسف نیست ، زیرا این صورت زیبا را سرانجام، در کفن پیچیدند و در خاک نهادند. صورت زیبا از بین میرود، بلکه «أحسن القصص» بودن قصه یوسف، به علت سیرت زیبای او است. اخلاق و سیره ماندگار است. رفتار و کردار و دعا و مناجات و اخلاق زیبای او در چاه و بر تخت سلطنت، تا کنون هم درسآموز است. به همین علت است که خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: ما بهترین داستانها را برای تو بازگو میکنیم.
در جمله :
« بِمٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ هٰذَا الْقُرْآنَ »
میفرماید: ما این داستان را از راه وحی، بر تو بازگو خواهیم کرد ؛ یعنی آن را کامل و جامع برای تو بیان میکنیم و همه حقایقش را به فصیحترین بیان خواهیم آورد.
1) 1) - یوسف (12) : 3؛ «ما بهترین داستان را با وحی کردن این قرآن بر تو میخوانیم.»
و حکمت بیان آن در قرآن این است که :
« ذٰلِکَ الْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ » (1)
ما با این داستان میخواهیم مردم را اهل تقوای باطن تربیت کرده، انسانهای صاحب عقل را هدایت کنیم. این است که داستان را قرآنی کردهایم که هر گوشهای از آن، هدایتگر مردم باشد و اینان را به خدا برساند و از زشتیها نجات داده، به زیباییها بیاراید.
« بِمٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ هٰذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغٰافِلِینَ » (2)
پیش از این که به وسیله وحی، تو را از این قصه آگاه کنم، از آن بیاطلاع بودی ، زیرا چند هزار سال پیش، قهرمان داستان، در مصر از دنیا رفته است و تنها خداوند متعال است که همه جزئیات و لطایف و دقایق این داستان را میتواند بیان کند، که اکنون به وسیله قرآن مجید آن را به پیغمبر صلی الله علیه و آله وحی نمود.
تجارت بیزیان (3)
1) 1) - بقره (2) : 2؛ «در [ وحی بودن و حقانیت ] این کتابِ [ با عظمت ] هیچ شکی نیست ؛ سراسر آن، برای پرهیزگاران، هدایت است.»
2) 2) - یوسف (12) : 3؛ «ما بهترین داستان را با وحی کردن این قرآن بر تو میخوانیم و تو یقیناً پیش از آن از بیخبران بودی.»
3) 3) - بحار الأنوار: 225/67، باب 54؛ «یَقُولُ اللَّهُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَنَا أَغْنَی الشُّرَکَاءِ خُذْ ثَوَابَ عِبَادَتِکَ مِمَّنْ أَشْرَکْتَهُ مَعِی. مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الآْخِرَةِ أیثوابها شبهه بالزرع من حیث إنه فائدة تحصل بعمل الدنیا و لذلک قیل الدنیا مزرعة الآخرة نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ فنعطه بالواحد عشرا إلی سبعمائة فما فوقها وَ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیٰا أیبعمله نفع الدنیا نُؤْتِهِ مِنْهٰا أیشیئا منها علی ما قسمنا له و یحتمل أن یصیر سببا لزیادة المنافع الدنیویة وَ مٰا لَهُ فِی الآْخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ لبطلانه و إنما الأعمال بالنیات و إنما لکل امرئ ما نوی.» نهج البلاغه: خطبه213، و من کلام له علیه السلام قاله عند تلاوته؛ «یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا بِالْغُدُوِّ وَ الآْصٰالِ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذکْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی جَعَلَ الذِّکْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ وَ کَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یَقَظَةٍ فِی الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْأَفْئِدَةِ یُذَکِّرُونَ بِأَیَّامِ اللَّهِ وَ یُخَوِّفُونَ مَقَامَهُ بِمَنْزِلَةِ الْأَدِلَّةِ فِی الْفَلَوَاتِ مَنْ أَخَذَ الْقَصْدَ حَمِدُوا إِلَیْهِ طَرِیقَهُ وَ بَشَّرُوهُ بِالنَّجَاةِ وَ مَنْ أَخَذَ یَمِیناً وَ شِمَالًا ذَمُّوا إِلَیْهِ الطَّرِیقَ وَ حَذَّرُوهُ مِنَ الْهَلَکَةِ وَ کَانُوا کَذَلِکَ مَصَابِیحَ تِلْکَ الظُّلُمَاتِ وَ أَدِلَّةَ تِلْکَ الشُّبُهَاتِ وَ إِنَّ لِلذِّکْرِ لَأَهْلًا أَخَذُوهُ مِنَ الدُّنْیَا بَدَلًا فَلَمْ تَشْغَلْهُمْ تِجَارَةٌ وَ لَابَیْعٌ عَنْهُ یَقْطَعُونَ بِهِ أَیَّامَ الْحَیَاةِ وَ یَهْتِفُونَ بِالزَّوَاجِرِ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ فِی أَسْمَاعِ الْغَافِلِینَ وَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ وَ یَأْتَمِرُونَ بِهِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یَتَنَاهَوْنَ عَنْهُ فَکَأَنَّمَا قَطَعُوا الدُّنْیَا إِلَی الآْخِرَة... .» بحار الأنوار: 225/67، باب 54؛ «وَ فِی الْکَافِی عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ الآْخِرَةِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ الْأَئِمَّةِ علیه السلام .»
مسأله مهم در این داستان، روبهرو شدن مخاطبان، با آن است که باید آیه به آیه آن را بخوانند، تا آن را درک کنند و در زندگی آن را به عنوان الگو و سرمشقی به کار بندند. به کار بستن این پندها معامله با خداوند است. به کارگیری قرآن، پر سودترین تجارتی است که انسان در عمر خود انجام میدهد. خداوند بر خود لازم کرده است که هر کس با او معامله کند، تجارتش را به زیباترین صورت به سود کلان برساند. ما در جهان، طرف معامله و تجارتی مانند خداوند عالم نداریم. او از تجارت و بهره تجارت، چیزی نمیخواهد وتجارت و بهره را یک جا به تاجر برمیگرداند. این یک تجارت یک طرفه است. در دنیا تجارت دو طرف دارد : یکی خریدار و دیگری فروشنده. و هر دو میخواهند سود ببرند ، ولی خداوند همه سود تجارت را به تاجر
میدهد و خود، شریک تجارت نمیشود و روش تجارت را هم خود به تاجر میآموزد.
قرآن مجید، چگونگی رفتار خداوند با این تاجران را تشریح میکند که نمونههایی از آن را بیان میکنیم. در آیهای میفرماید:
« مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا » (1)
یعنی کسی که یک عمل خوب برای من بیاورد و مثلاً بگوید: خدایا! من یک نماز صبح آوردهام، یا انسانی را با زبان نجات دادهام، یا مشکل بندهای را حل کردهام، یا با نگاه محبتآمیز، دلی را خشنود ساختهام، یا با زبان مهر و محبت، غصه کسی را برطرف کردهام، من دَه برابر به او پاداش میدهم.
البته «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ » شامل مردم مؤمن است وگرنه غیر مؤمن، طرف معامله خود را خداوند قرار نمیدهد. غیر مؤمن خداوند را باور ندارد به همین جهت با ظاهر دنیای فانی و زودگذر مثل کارخانه و شرکت برخورد میکند. (2)
1) 1) - انعام (6) : 160؛ «هر کس کار نیک بیاورد ، پاداشش ده برابر آن است.»
2) 2) - بحار الأنوار: 246/68، باب 71، حدیث 1؛ معانیالأخبار: 397؛ «عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَزَّازِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآْیَةُ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله اللَّهُمَّ زِدْنِی فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله اللَّهُمَّ زِدْنِی فَأَنْزَلَ اللَّهُ عز و جل مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً کَثِیرَةً فَعَلِمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّ الْکَثِیرَ مِنَ اللَّهِ عز و جل لَایُحْصَی وَ لَیْسَ لَهُ مُنْتَهَی.» الکافی: 185/1، حدیث 14؛ «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام دَخَلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْجَدَلِیُّ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ علیه السلام یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَ لَاأُخْبِرُکَ بِقَوْلِ اللَّهِ عز و جل مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ. وَ مَنْ جٰاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّٰارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلّاٰ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ قَالَ بَلَی یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَقَالَ الْحَسَنَةُ مَعْرِفَةُ الْوَلَایَةِ وَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ السَّیِّئَةُ إِنْکَارُ الْوَلَایَةِ وَ بُغْضُنَا أَهْلَ الْبَیْتِ ثُمَّ قَرَأَ عَلَیْهِ هَذِهِ الآْیَةَ.»
تنها مردمان مؤمن هستند که طرف تجارتشان خداوند است، البته مردم مؤمن، هر روز و شب، برای او کار خوب انجام میدهند، در پنج نوبت نماز میخوانند، برخی نماز شب میخوانند، به دیدن پدر و مادر میروند و در زندگی زن و فرزندشان گشایش ایجاد میکنند. هر کار خوبی حسنه است و خداوند دَه برابر، در ازای آن سود میدهد و در پرونده او ثبت میشود، البته این در مراحل عادی است.
تأثیر مکان و زمان در پاداش زمان و مکان نیز در جزای اعمال، مؤثر است. در روایات آمده است که مثلاً یک رکعت نماز در مسجد الحرام، با صد هزار رکعت نماز برابر است ؛ (1)یعنی شما ده رکعت نماز در مسجد الحرام میخوانید، اما یک میلیون نماز برای شما ثبت میشود، حتی اگر این نماز، مستحب هم باشد، این مطلب صادق است.
خزانه خداوند محدودیت ندارد، خزانهای نیست که حجم و طول و عرض
1) 1) - من لایحضره الفقیه: 228/1، حدیث 682؛ وسائل الشیعة: 271/5، باب 52، حدیث 6518؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الصَّلَاةُ فِی مَسْجِدِی کَأَلْفِ صَلَاةٍ فِی غَیْرِهِ إِلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَإِنَّ الصَّلَاةَ فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ تَعْدِلُ أَلْفَ صَلَاةٍ فِی مَسْجِدِی.» وسائل الشیعة: 271/5، حدیث 6520؛ «عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله صَلَاةٌ فِی مَسْجِدِی هَذَا تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ عَشَرَةَ آلَافِ صَلَاةٍ فِی غَیْرِهِ مِنَ الْمَسَاجِدِ إِلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَإِنَّ الصَّلَاةَ فِیهِ تَعْدِلُ مِائَةَ أَلْفِ صَلَاةٍ.» الکافی: 526/4، حدیث 5؛ وسائل الشیعة: 272/5، باب 52، حدیث 6522؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ الصَّلَاةُ فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ تَعْدِلُ مِائَةَ أَلْفِ صَلَاةٍ.»
داشته باشد. اگر شما تا پایان روزگار هم که زنده باشید و این نمازها را بخوانید، به همین شکل، پاداش آن را به شما برمیگردانند. در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله هر یک رکعت نماز، پاداش ده هزار رکعت را دارد. وقتی انسان به زیارت سیدالشهدا علیه السلام میرود، حتی اگر با هواپیما و ماشین برود، از درِ خانه تا حرم أبیعبداللّٰه، در برابر هر قدم، ثواب یک حج و عمره قبول شده به او میدهند. (1)خزانه و کَرم بی نهایت است. اینها در برابر کارهای مستحب است.
در امور واجب نیز این چنین است؛ مثلاً درباره روزه میفرماید: «الصوم لی» روزه مال من است. تو این اندازه ظرفیت نداری که روزه مال تو باشد. روزه مال من است و هیچ کس در این عالم، نمیتواند پاداش روزه را حساب کند.
«و أنا أجزی» (2)پاداش روزه، در روز قیامت، بر عهده من است که در آن روز، به تو عطا میکنم.
1) 1) - وسائل الشیعة: 419/14، باب 37، حدیث 19496؛ «عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ قَالَ قُلْتُ لَأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّهُمْ یَرْوُونَ أَنَّ مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ علیه السلام کَانَتْ لَهُ حَجَّةٌ وَ عُمْرَةٌ قَالَ مَنْ زَارَهُ وَ اللَّهِ عَارِفاً بِحَقِّهِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ.» وسائل الشیعة: 419/14، باب 37، حدیث 19502؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا أَدْنَی مَا لِزُوَّارِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَقَالَ لِی یَا عَبْدَ اللَّهِ إِنَّ أَدْنَی مَا یَکُونُ لَهُ أَنْ یُحْفَظَ فِی نَفْسِهِ وَ مَالِهِ حَتَّی یَرُدَّهُ إِلَی أَهْلِهِ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ کَانَ اللَّهُ أَحْفَظَ لَهُ.» وسائل الشیعة: 420/14، باب 37، حدیث 19503؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیَخْرُجُ إِلَی قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَلَهُ إِذَا خَرَجَمِنْ أَهْلِهِ بِأَوَّلِ خُطْوَةٍ مَغْفِرَةٌ لِذُنُوبِهِ ثُمَّ لَمْ یَزَلْ یُقَدَّسُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ حَتَّی یَأْتِیَهُ فَإِذَا أَتَاهُ نَاجَاهُ اللَّهُ وَ قَالَ عَبْدِی سَلْنِی أُعْطِکَ وَ ادْعُنِی أُجِبْکَ اطْلُبْ شَیْئاً أُعْطِکَ سَلْنِی حَاجَةً أَقْضِهَا لَکَ قَالَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ حَقٌّ عَلَی اللَّهِ أَنْ یُعْطِیَ مَا بَذَلَ.»
2) 2) - الکافی: 63/4، حدیث 6؛ وسائل الشیعة: 397/10، باب 1، حدیث 13679؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَقُولُ الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی عَلَیْهِ.»
امام صادق علیه السلام در روایتی قطعی - که بیشتر زُوّار به آن عمل میکنند - میفرماید :
«هر کس در مکه، یک ختم قرآن کند، از دنیا نمیرود مگر این که پیامبر را ببیند و جای او را در بهشت به او نشان دهد». (1)این ثواب یک عمل مستحب است، اما واجبات که جای خود دارند.
شما اگر دو رکعت نماز خود را عمداً نخوانید، به یقین همه آفرینش را باید به پروردگار خود، عوض بدهید که جای آن دو رکعت نماز را پُر کند ؛ اما باز هم پُر نخواهد کرد. ببینید وزن واجبات، چه اندازه است ؛ مثلاً پرداخت خمس را در نظر بگیرید که انسان پس از یک سال خوردن و پوشیدن و مسافرت کردن و همه نوع بهره بردن از سرمایه خود، اگر مثلاً صد تومان باقی مانده است، باید بیست تومان از آن را بپردازد. این بیست تومان، سهم پیامبر صلی الله علیه و آله است و باید خرج حوزهها و مراجع تقلید و مفسران قرآن شود. امام زمان علیه السلام میفرماید: اگر همین بیست تومان به شما تعلق بگیرد و نپردازید، در قیامت، ما دشمن شما خواهیم بود. چرا؟ چون وزن
1) 1) - تهذیب الأحکام: 468/5، باب 26، حدیث 286؛ جامعالأخبار: 69؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام تَسْبِیحَةٌ بِمَکَّةَ أَفْضَلُ مِنْ خَرَاجِ الْعِرَاقَیْنِ یُنْفَقُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ قَالَ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ بِمَکَّةَ لَمْ یَمُتْ حَتَّی یَرَی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ یَرَی مَنْزِلَهُ فِی الْجَنَّةِ.» الکافی: 612/2، حدیث 4؛ «عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ بِمَکَّةَ مِنْ جُمُعَةٍ إِلَی جُمُعَةٍ أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِکَ أَوْ أَکْثَرَ وَ خَتَمَهُ فِی یَوْمِ جُمُعَةٍ کُتِبَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ وَ الْحَسَنَاتِ مِنْ أَوَّلِ جُمُعَةٍ کَانَتْ فِی الدُّنْیَا إِلَی آخِرِ جُمُعَةٍ تَکُونُ فِیهَا وَ إِنْ خَتَمَهُ فِی سَائِرِ الْأَیَّامِ فَکَذَلِکَ.»
عمل، بسیار سنگین است و مسامحه در آن، باعث دشمنی خدا و پیامبر است. (1)
خداوند در سوره توبه میفرماید : اگر مال و جان خود را با خدا معامله کنید، در برابر به بهشت من خواهید رسید.
این بهشت، جایی است که وقتی آفریده شد، خداوند به آن فرمود : خوش به حال کسانی که در تو قرار بگیرند. درک این حقیقت، ممکن نیست.
خداوند میفرماید : من برای بندگان شایستهام، چیزی را مقرر کردهام که نه چشمی آن را دیده و نه گوشی شنیده و نه به خیال کسی خطور کرده است.
من جان و مال شما را در برابر بهشت میخرم:
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَیٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ و أَمْوَلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ » (2). (3)
1) 1) - الکافی: 547/1، حدیث 25؛ تهذیب الأحکام: 139/4، باب 39، حدیث 17؛ «سَهْلٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْمُثَنَّی قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ زَیْدٍ الطَّبَرِیُّ قَالَ کَتَبَ رَجُلٌ مِنْ تُجَّارِ فَارِسَ مِنْ بَعْضِ مَوَالِی أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام یَسْأَلُهُ الْإِذْنَ فِی الْخُمُسِ فَکَتَبَ إِلَیْهِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ کَرِیمٌ ضَمِنَ عَلَی الْعَمَلِ الثَّوَابَ وَ عَلَی الضِّیقِ الْهَمَّ لَایَحِلُّ مَالٌ إِلَّا مِنْ وَجْهٍ أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ إِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَی دِینِنَا وَ عَلَی عِیَالَاتِنَا وَ عَلَی مَوَالِینَا وَ مَا نَبْذُلُهُ وَ نَشْتَرِی مِنْ أَعْرَاضِنَا مِمَّنْ نَخَافُ سَطْوَتَهُ فَلَا تَزْوُوهُ عَنَّا وَ لَاتَحْرِمُوا أَنْفُسَکُمْ دُعَاءَنَا مَا قَدَرْتُمْ عَلَیْهِ فَإِنَّ إِخْرَاجَهُ مِفْتَاحُ رِزْقِکُمْ وَ تَمْحِیصُ ذُنُوبِکُمْ وَ مَا تُمَهِّدُونَ لَأَنْفُسِکُمْ لِیَوْمِ فَاقَتِکُمْ وَ الْمُسْلِمُ مَنْ یَفِی لِلَّهِ بِمَا عَهِدَ إِلَیْهِ وَ لَیْسَ الْمُسْلِمُ مَنْ أَجَابَ بِاللِّسَانِ وَ خَالَفَ بِالْقَلْبِ وَ السَّلَام.»
2) 2) - توبه (9) : 111؛ «یقیناً خدا از مؤمنان، جانها و اموالشان را به بهای آن که بهشت برای آنان باشد، خریده است.»
3) 3) - بحار الأنوار: 105/8، باب 23؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لَاتَقُولَنَّ إِنَّ الْجَنَّةَ وَاحِدَةٌ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ وَ مِنْ دُونِهِمٰا جَنَّتٰانِ وَ لَاتَقُولَنَّ دَرَجَةً وَاحِدَةً إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ دَرَجَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِنَّمَا تَفَاضَلَ الْقَوْمُ بِالْأَعْمَالِ قَالَ وَ قُلْتُ لَهُ إِنَّ الْمُؤْمِنَیْنِ یَدْخُلَانِ الْجَنَّةَ فَیَکُونُ أَحَدُهُمَا أَرْفَعَ مَکَاناً مِنَ الآْخَرِ فَیَشْتَهِی أَنْ یَلْقَی صَاحِبَهُ قَالَ مَنْ کَانَ فَوْقَهُ فَلَهُ أَنْ یَهْبِطَ وَ مَنْ کَانَ تَحْتَهُ لَمْ یَکُنْ لَهُ أَنْ یَصْعَدَ لَأَنَّهُ لَایَبْلُغُ ذَلِکَ الْمَکَانَ وَ لَکِنَّهُمْ إِذَا أَحَبُّوا ذَلِکَ وَ اشْتَهَوْهُ الْتَقَوْا عَلَی الْأَسِرَّةِ.» تفسیر نمونه: 139/1 و 140، ذیل تفسیر سوره بقره آیه 25، (ویژگی نعمتهای بهشتی) در آیه مورد بحث، سرنوشت مؤمنان را بیان میکند تا همانگونه که روش قرآن است با مقابله این دو با هم، حقیقت روشنتر شود. نخست میگوید: «به آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادهاند بشارت ده که برای آنها باغهایی از بهشت است که نهرها از زیر درختانش جریان دارد»؛ «وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ » میدانیم باغهایی که آب دائم ندارند و باید گاهگاه از خارج، آب برای آنها بیاورند، طراوت زیادی نخواهند داشت، طراوت از آن باغی است که همیشه آب در اختیار دارد، آبهایی که متعلق به خود آنست و هرگز قطع نمیشود، خشکسالی و کمبود آب آن را تهدید نمیکند و چنین است باغهای بهشت. سپس ضمن اشاره به میوههای گوناگون این باغها میگوید: «هر زمان از این باغها میوهای به آنها داده میشود میگویند: این همان است که از قبل به ما داده شده است»؛ «کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ » مفسران برای این جمله تفسیرهای مختلفی ذکر کردهاند: بعضی گفتهاند: منظور این است که این نعمتها به خاطر اعمالی است که ما قبلا در دنیا انجام دادیم و زمینه آن از قبل فراهم شده است. بعضی دیگر گفتهاند: هنگامی که میوههای بهشتی را برای دومین بار برای آنها میآورند میگویند این همان میوهای است که قبلا خوردیم، ولی هنگامی که آن را میخورند میبینند، طعم جدید و لذت تازهای دارد! و به تعبیر دیگر فی المثل سیب و انگوری را که در این دنیا میخوریم در هر مرتبه همان طعم قبل را احساس میکنیم، ولی میوههای بهشتی هر چند ظاهرا یک نو علیه السلام بوده باشند هر بار طعم جدیدی دارند، و این از امتیازات آن جهان است که گویی تکرار در آن نیست! بعضی دیگر گفتهاند: منظور این است که آنها هنگامی که میوههای بهشتی را میبینند آن را شبیه میوههای دنیا مییابند، تا خاطره نامانوسی نداشته باشد، اما به هنگامی که میخورند طعم کاملا تازه و عالی در آن احساس میکنند. هیچ مانعی ندارد که جمله بالا اشاره به همه این مفاهیم و تفاسیر باشد چرا که الفاظ قرآن گاه دارای چندین معنی است.
شهدا عاشق شهادت بودند و تعهد و پیمان و سخن خداوند را باور کرده بودند :
« رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضیٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً » (1)
چرا در شب عاشورا ابی عبداللّٰه علیه السلام به یاران خاص خود اصرار میکرد و میفرمود: این مردم با شما کاری ندارند و من بیعتم را از شما برداشتم، بروید ؛ اما یک نفر هم نرفت ؛ (2)چون این مطالب را باور کرده بودند. اگر هم بخواهند بروند، کجا بروند؟ مگر چقدر میتوانند معامله کنند. اینجا وقت معامله با خداوند است.
1) 1) - احزاب (33) : 23؛ «از مؤمنان، مردانی هستند که به آنچه با خدا پیمان بستند [ و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود ] صادقانه وفا کردند. برخی از آنان پیمانشان را به انجام رساندند [ و به شرف شهادت نایل شدند ] و برخی از آنان [ شهادت را ] انتظار میبرند و هیچ تغییر و تبدیلی [ در پیمانشان ] ندادهاند.»
2) 2) - بحار الأنوار: 89/45، بقیة الباب 37؛ الخرائج و الجرائح: 254/1؛ «رُوِیَ عَنْ زَیْنِ الْعَابِدِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ لَمَّا کَانَتِ اللَّیْلَةُ الَّتِی قُتِلَ الْحُسَیْنُ فِی صَبِیحَتِهَا قَامَ فِی أَصْحَابِهِ فَقَالَ علیه السلام إِنَّ هَؤُلَاءِ یُرِیدُونِّی دُونَکُمْ وَ لَوْ قَتَلُونِی لَمْ یَصِلُوا إِلَیْکُمْ فَالنَّجَاءَ النَّجَاءَ وَ أَنْتُمْ فِی حِلٍّ فَإِنَّکُمْ إِنْ أَصْبَحْتُمْ مَعِی قُتِلْتُمْ کُلُّکُمْ فَقَالُوا لَانَخْذُلُکَ وَ لَانَخْتَارُ الْعَیْشَ بَعْدَکَ فَقَالَ علیه السلام إِنَّکُمْ تُقْتَلُونَ کُلُّکُمْ حَتَّی لَایُفْلِتَ مِنْکُمْ أَحَدٌ.»
خداوند در سوره مبارکه حجرات میفرماید :
« حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ » (1)
کسی که به من دل ببندد، ایمان را محبوب او میکنم. وقتی ایمان را محبوبت کردم، بسیار خوب میشوی و عاشق پیامبر و امیرالمؤمنین و سید الشهدا علیهم السلام میشوی ؛ چون اینان را در دل شما زینت میدهم. هر چه را دل زیبا بیابد، عاشق آن میشود. بلال عاشق پیامبر بود ؛ چون حُسن ایشان در دل او جلوه کرده بود. کار چشم نیست. پیامبر در چهل سالگی مبعوث شدند. عموی ایشان، ابولهب 53 سال ایشان را میدید ؛ اما آن حضرت را دوست نداشت. قرآن میفرماید :
« وَ تَرٰاهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ » (2)
تو را میبینند، اما زیبایی تو را درک نمیکنند. چرا؟ چون دلشان در پرده شقاوت است ؛ اما کسی که دل به من داده است، دیگر کاری به چشم او ندارم. در دل او حقایق را میآرایم.
علی علیه السلام را در دل خود میبیند که چه زیبایی بی نهایتی است. این، کار خدا است. به من دل بدهید، من نقاش ازل و ابد هستم، ببینید در دل شما چه چیزی نقاشی میکنم.
خداوند در قرآن میفرماید :
کسی که یک سفر حج انجام دهد، (البته حج مطابق با فقه اهل بیت) در برابر حج او، به او ایمنی میدهم :
« وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً » (1)
ایمنی از عذاب را به او میدهم. در مقابل یک سفر یک ماهه که انسان میرود و خیلی هم به او خوش میگذرد، خداوند به او ایمنی میدهد. اصل تجارت، محدود است، ولی سودش نامحدود. هنگامی که بهشتیان، خدا را میبینند، آن قدر خدا را شکر میکنند که قرآن الفاظ شکرگزاری آنان را بیان میکند :
« وَ قٰالُوا الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنٰا لَغَفُورٌ شَکُورٌ » (2)
از درون بهشت، جهنم را به آنان نشان میدهند. لذت احساس نجات از جهنم، از لذت خوردن نعمتهای بهشت، برای ایشان بیشتر است.
امام صادق علیه السلام مسأله حج در آیه «وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً » را بسیار لطیف بیان کرده، میفرماید : کسی که حج بگزارد، خدا او را وارد فضای ولایت ما میکند ؛ (3)یعنی در دنیا و آخرت، دستش را در دست ما میگذارد و وقتی اینگونه شد، از هر
1) 1) - آل عمران (3) : 97؛ «و هر که وارد آن شود، در امان است.»
2) 2) - فاطر (35) : 34؛ «و میگویند : همه ستایشها ویژه خدا است که اندوه را از ما برطرف کرد ؛ بیتردید، پروردگارمان بسیارآمرزنده و عطا کننده پاداش فراوان، در برابر عمل اندک است.»
3) 3) - الکافی: 545/4، حدیث 25؛ «عَنْ عَبْدِ الْخَالِقِ الصَّیْقَلِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عز و جل وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً فَقَالَ لَقَدْ سَأَلْتَنِی عَنْ شَیْءٍ مَا سَأَلَنِی أَحَدٌ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ قَالَ مَنْ أَمَّ هَذَا الْبَیْتَ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّهُ الْبَیْتُ الَّذِی أَمَرَهُ اللَّهُ عز و جل بِهِ وَ عَرَفَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ حَقَّ مَعْرِفَتِنَا کَانَ آمِناً فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ.»
فتنهای در دنیا و از هر عذابی در آخرت، در امان است: «وَ مَنْ دَخَلَهُ کٰانَ آمِناً ».
خداوند به کسی که عبادت و طاعت داشته باشد، میفرماید : من در برابر این عبادت و طاعت، به او نور معرفت میدهم. میفرماید : (1)با نوری که در آخرت به او میدهم، بهشت را میبیند و به سوی آن حرکت میکند، نه این که جلوی او را نمیگیرند، بلکه به او مژده میدهند:
« یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ یَسْعیٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ » (2)
روشنایی مؤمنان که در برابر عبادت و طاعت به آنها دادهام، پیش روی ایشان در حرکت است.
نور در قیامت از وجود خود مردم مؤمن طلوع کرده در جلوی ایشان حرکت میکند :
1) 1) - بحار الأنوار: 23/67؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام : حُبُّ اللَّهِ نَارٌ لَایَمُرُّ عَلَی شَیْءٍ إِلَّا احْتَرَقَ وَ نُورُ اللَّهِ لَایَطْلُعُ عَلَی شَیْءٍ إِلَّا أَضَاءَ وَ سَحَابُ اللَّهِ مَا یَظْهَرُ مِنْ تَحْتِهِ شَیْءٌ إِلَّا غَطَّاهُ وَ رِیحُ اللَّهِ مَا تَهُبُّ فِی شَیْءٍ إِلَّا حَرَّکَتْهُ وَ مَاءُ اللَّهِ یَحْیَا بِهِ کُلُّ شَیْءٍ وَ أَرْضُ اللَّهِ یَنْبُتُ مِنْهَا کُلُّ شَیْءٍ فَمَنْ أَحَبَّ اللَّهَ أَعْطَاهُ کُلَّ شَیْءٍ مِنَ الْمَالِ وَ الْمُلْکِ.» مصباح الشریعة: 192؛ «قال الصادق علیه السلام حب الله إذا أضاع علی سر عبده أخلاه عن کل شاغل و کل ذکر سوی الله و المحب أخلص الناس سرا لله و أصدقهم قولا و أوفاهم عهدا و أذکاهم عملا و أصفاهم ذکرا و أعبدهم نفسا تتباهی الملائکة عند مناجاته و تفتخر برؤیته و به یعمر الله تعالی بلاده و بکرامته یکرم الله عباده یعطیهم إذا سألوه بحقه و یدفع عنهم البلایا برحمته و لو علم الخلق ما محله عند الله و منزلته لدیه ما تقربوا إلی الله إلا بتراب قدمیه.»
2) 2) - حدید (57) : 12؛ «[ این پاداش نیکو و باارزش در ] روزی [ است ] که مردان و زنان باایمان را میبینی که نورشان پیش رو و از جانب راستشان شتابان حرکت میکند.»
« بُشْرٰاکُمُ الْیَوْمَ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ » (1)
خداوند میفرماید : تو ای بنده من، هنگامی که زکات و صدقه میدهی، من در برابر آن، پاکی و رشد باطن به تو میدهم :
« خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِهٰا » (2)
من با این اندک پول دادن تو، باطن تو را از بخل پاک میکنم. من بخیل را دوست ندارم. پیامبر هنگام طواف، به مردی رسید که مشغول دعا کردن بود. حضرت دست خود را روی شانه او زد و فرمود : تو که دعا میکنی، خدا را نیز قسم بده تا دعای تو زودتر مستجاب شود. گفت: به چه چیز قسم بدهم؟ حضرت فرمود : بگو :
به حق خودم، مشکل من را حل کن. مؤمن به اندازهای ارزش دارد که میتواند خدا را به حق خودش قسم بدهد. مرد گفت : یا رسول اللّٰه! من یک گرفتاری باطنی دارم و نمیتوانم خدا را به حق خودم قسم بدهم. حضرت فرمود گرفتاری تو چیست؟ او گفت : گرفتار بخل هستم. پولدارم، ولی از آن به هیچ کس نمیدهم.
تا گفت : من گرفتار بخل هستم، پیامبر رهایش کرد و به گامهای خود در طواف سرعت داد و فرمود: دور شو! آیا نمیدانی کسی که این چنین باشد بوی بهشت را
1) 1) - حدید (57) : 12؛ «[ به آنان میگویند : ] امروز شما را مژده باد به بهشتهایی که از زیر [ درختان ] آن، نهرها جاری است و در آنها جاودانهاید. این است آن کامیابی بزرگ.»
2) 2) - توبه (9) : 103؛ «از اموالشان زکاتی دریافت کن که به سبب آن، نفوسشان [و اموالشان ] را پاک میکنی و آنان را رشد و تکامل میدهی.»
نمیشنود؟ آیا این آیه قرآن را نشنیدهای:
« وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » (1)
اما وقتی که انفاق کنی، همین پرداختن، زمینه را فراهم میکند که بخل بیرون برود : «تُطَهِّرُهُمْ » ؛یعنی با گرفتن زکات و صدقه، ایشان را پاک میکنی. (2)
خداوند میفرماید : کسی که قرآن مرا بخواند و به آن عمل کند، من در برابر آن، در روز قیامت، وزن اعمال او را سنگین میکنم :
« وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ » (3)
ترازوی من در قیامت، قرآن است : «فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ » . کسی که این کتاب را به کار گرفته است، پرونده او سنگین است : «فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » و اهل نجات
1) 1) - آشنایی با قرآن، شهید مطهری: 189/7.
2) 2) - بحار الأنوار: 308/70، باب 136، حدیث 37؛ «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله السَّخِیُّ قَرِیبٌ مِنَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ النَّاسِ قَرِیبٌ مِنَ الْجَنَّةِ وَ الْبَخِیلُ بَعِیدٌ مِنَ اللَّهِ بَعِیدٌ مِنَ النَّاسِ قَرِیبٌ مِنَ النَّارِ.» الکافی: 41/4، حدیث 15؛ منلایحضرهالفقیه: 61/2، حدیث 1707؛ «عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ خِیَارُکُمْ سُمَحَاؤُکُمْ وَ شِرَارُکُمْ بُخَلَاؤُکُمْ وَ مِنْ خَالِصِ الْإِیمَانِ الْبِرُّ بِالْإِخْوَانِ وَ السَّعْیُ فِی حَوَائِجِهِمْ وَ إِنَّ الْبَارَّ بِالْإِخْوَانِ لَیُحِبُّهُ الرَّحْمَنُ وَ فِی ذَلِکَ مَرْغَمَةٌ لِلشَّیْطَانِ وَ تَزَحْزُحٌ عَنِ النِّیرَانِ وَ دُخُولُ الْجِنَانِ... .» مستدرک الوسائل: 31/7، باب 5، حدیث 7566؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ مَا رَأَیْتُ شَیْئاً هُوَ أَضَرُّ فِی دِینِ الْمُسْلِمِ مِنَ الشُّحِّ.»
3) 3) - اعراف (7) : 8؛ «میزان [ سنجش اعمال ] در آن روز، حق است.»
و رستگاری است. اینها کار خدا در برابر کار ما است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
سیرت انسان نه صورت او 2 تهران، حسینیه هدایت رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
این که خداوند عالم داستان پر عبرت و موعظه یوسف را «أحسن القصص»، یعنی نیکوترین داستان نامیده است، به علت سیرت یوسف است، نه برای صورت یوسف.
وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید :
«انَّ اللّٰهَ لاٰیَنْظُرُ إلیٰ صُوَرِکُم وَ لاٰ إلیٰ أموالکم و لٰکن یَنْظُرُ إلیٰ قُلُوبِکُم و أعمالکم» (1)خدا به صورت و ثروت شما نظر ندارد، بلکه به باطن شما نظر دارد.
کاری که یوسف علیه السلام برای باطن خود کرد، چنان چه از آیات قرآن استفاده میشود، کار بسیار بزرگی بود. این انسان الهی و ملکوتی، از همان حدود شش هفت سالگی زمانی که در دامان پدر و مادر بود، همه مقامات معنوی پدر و جدّ خود، اسحاق و پدر جدّ خود، ابراهیم را که از پدرش میشنید، شروع به رشد دادن و
1) 1) - بحار الأنوار: 90/74، باب 4، حدیث 3؛ الأمالی للطوسی: 535، حدیث 1162؛ «یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَایَنْظُرُ إِلَی صُوَرِکُمْ وَ لَاإِلَی أَمْوَالِکُمْ وَ لَکِنْ یَنْظُرُ إِلَی قُلُوبِکُمْ وَ أَعْمَالِکُمْ یَا أَبَا ذَرٍّ التَّقْوَی هَاهُنَا التَّقْوَی هَاهُنَا وَ أَشَارَ إِلَی صَدْرِه... .»
تربیت کردن حقایق باطن خود نمود. نعمت عقل را با استفاده از مقامات ملکوتی پدر، جدّ و جدّ پدر خود رشد داد و فطرت الهی خود را با همان مقامات و به کارگیری آنها پرورش داد و روح خود را با به کار گرفتن آن معنویات، تقویت کرد و نفس را به دایره تزکیه کشید و به تدریج، همه این نیروهای معنوی را در اعضا و جوارح بدن ظهور داد.
تفسیر « کلمة اللّٰه » چیست ؟ « ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ وَ فَرْعُهٰا فِی السَّمٰاءِ * تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ ... » (1)
قرآن مجید از وجود مسیح به «کلمه»، تعبیر کرده است : (2)« إِذْ قٰالَتِ الْمَلاٰئِکَةُ یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ » (3)
1) 1) - ابراهیم (14) : 24 - 25؛ «آیا ندانستی که خدا چگونه مثلی زده است ؟ کلمه پاک [ که اعتقاد واقعی به توحید است ] مانند درخت پاک است ، ریشهاش استوار و پابرجا و شاخهاش در آسمان است. میوهاش را به اجازه پروردگارش در هر زمانی میدهد.»
2) 2) - أطیب البیان فی تفسیر القرآن: 991/3، سوره آل عمران: آیه 54؛ «در این تفسیر آمده: عیسی علیه السلام کلمة اللَّه است چون وجود عیسی بر خلاف عادت بود و معجزات باهرات او از تکلّم در مهد و احیاء موتی و ابراء اکمه و ابرص و غیر آنها و رفتن بآسمان تمام دلالت تامّه دارد بر شئونات ربوبی، و لفظ منه یعنی از جانب خداوند افاضه شده.»
3) 3) - آل عمران (3) : 45؛ «[ یاد کنید ] زمانی که فرشتگان گفتند : ای مریم ! یقیناً خدا تو را به کلمهای از سوی خود، که نامش مسیح عیسی بن مریم است، مژده میدهد.»
در سوره لقمان میگوید : همه موجودات عالم «کلمة اللّٰه» هستند. (1)یوسف هم کلمهای از کلمات خدا است. کلمه انسانی، از مصادیق همین آیه است که «ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً » . کلمه طیبه (2)، ریشه در خدا «أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ » دارد ؛ چون قرآن میفرماید که بعضی از درختها ریشه در جهنم دارند :
« إِنَّهٰا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ » (3)
خدا حق است ؛ یعنی ثابت است : «أَصْلُهٰا ثٰابِتٌ » . ریشه این شجره، ثابت است ؛ یعنی حق و خدایی است. شاخ و برگ آن، آسمان معنویت را پر کرده و میوهاش دائمی شده است. امروزه هم که چند هزار سال از سفر یوسف گذشته است، اگر بخواهیم میتوانیم، از طریق داستان یوسف در قرآن، از میوه آن شجره، روح و عقل و فطرت و اخلاق خود را تغذیه کنیم.
1) 1) - لقمان (31) : 27؛ «وَ لَوْ أَنَّ مٰا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاٰمٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مٰا نَفِدَتْ کَلِمٰاتُ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ عَزیٖزٌ حَکیٖم »
2) 2) - بحار الأنوار: 217/9، باب 1، حدیث 97؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً الآْیَةَ قَالَ الشَّجَرَةُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ نَسَبُهُ ثَابِتٌ فِی بَنِی هَاشِمٍ وَ فَرْعُ الشَّجَرَةِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ غُصْنُ الشَّجَرَةِ فَاطِمَةُ علیها السلام وَ ثَمَرَاتُهَا الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ علیهما السلام وَ شِیعَتُهُمْ وَرَقُهَا وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ مِنْ شِیعَتِنَا لَیَمُوتُ فَتَسْقُطُ مِنَ الشَّجَرَةِ وَرَقَةٌ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیُولَدُ فَتُورِقُ الشَّجَرَةُ وَرَقَةً قُلْتُ أَ رَأَیْتَ قَوْلَهُ تُؤْتِی أُکُلَهٰا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهٰا قَالَ یَعْنِی بِذَلِکَ مَا یُفْتِی الْأَئِمَّةُ شِیعَتَهُمْ فِی کُلِّ حَجٍّ وَ عُمْرَةٍ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ ثُمَّ ضَرَبَ اللَّهُ لَأَعْدَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ مَثَلًا فَقَالَ وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ مٰا لَهٰا مِنْ قَرٰارٍ.»
3) 3) - صافات (37) : 64؛ «آن درختی است که در قعر دوزخ میروید.»
یوسف از همان آغاز خردسالی که در دامان مادر و پدر بود ، همه هوش و حواس او متوجه مقامات معنوی پدر است که از انبیای خدا است، متوجه مقامات معنوی جدّ خود اسحاق و جدّ پدرش، ابراهیم است. یوسف از راه هوش و حواس، اصول ارزشها را از این سه پیامبر میگیرد. این مطلب را از آیات بعد که مسأله خواب یوسف را مطرح میکنند، درمییابیم. یوسف در آن خواب، ظهور ارزشهای خود را در آینده میبیند و خواب را برای پدر نقل میکند، پدر به او میگوید :
« وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ عَلیٰ آلِ یَعْقُوبَ کَمٰا أَتَمَّهٰا عَلیٰ أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ » (1)
یعنی آن اتمام نعمتی که خدا برای جدّ تو و جدّ پدرت کرده است، برای تو هم خواهد نمود. البته این نعمت، نعمت خوراک نبوده است. خوراک نصیب همه حیوانات هم میشود. قرآن میفرماید : شما در خوراک، با چهارپایان شریک هستید و امتیازی ندارید. سخن قرآن این است که این سوره را به کار بگیرید تا حالات حیوانی شما به حالات انسانی و حالات انسانی به حالات الهی تبدیل شود ؛ نه این که حالات انسانی را هم به حالات حیوانی برگردانید که در این صورت، چنانکه قرآن میفرماید :
« أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ » (2)
یعنی اگر قوای شما در راه شیطنت، مکر و حیله به کار گرفته شود، ابعاد انسانی شما به ابعاد حیوانی تبدیل میشوند ، اما اگر یوسف را الگو قرار دهید، برای این که ابعاد حیوانی به ابعاد انسانی تغییر یابند و ابعاد انسانی هم به ابعاد الهی تغییر پیدا
کنند، میشوید همان که خدا فرمود :
«عَبدی أَطِعنی حَتّٰی أجْعَلَکَ مَثَلی» (1)مطیع من شو تا تو را نمونه خودم قرار دهم.
این کار بزرگ یوسف است ؛ یعنی در دوران کودکی، تحقق کرامت انسانی را، با به کار گرفتن مقامات معنوی پدر، جد و جد اعلای خود قرار داد. این خیلی عجیب است که پیامبر صلی الله علیه و آله هر وقت خود میخواستند اسم یوسف را ببرند و به دیگران هم سفارش میکردند که هر گاه میخواهید اسم ایشان را ببرید، این گونه بگویید :
«الکریم بن الکریم بن الکریم، ابن یعقوب بن اسحق بن ابراهیم» ؛ (2)یعنی این کودک، در همان سن کودکی، همه نیروهای معنوی سه پیامبر را به خود منتقل کرد.
در لغت آمده است که «کَرَم» یعنی جمع ارزشها و «کریم» یعنی انسانی که همه ارزشها را در خود جمع کرده است. وجود یوسف، از ارزشهای انسانی و الهی پر بود. این کاری است که یوسف به اختیار خود کرده است که با به کارگیری معنویات پدر، جد و جدّ اعلای خود، عقل را کامل کرد، فطرت را روشن ساخت، روح را تقویت و نفس را تزکیه نموده، عمل را صالح و اخلاق را حسنه کرد. دلیل آن هم این است که عزیز مصر شده است. رفتار او با ملّت مصر، به ویژه با برادران خود که از
1) 1) - الجواهر السنیة (کلیات، حدیث قدسی): 709؛ «ورد فی الحدیث القدسیّ عن الربّ العلیّ أنّه یقول: عبدی أطعنی أجعلک مثلی، أنا حیّ لا اموت اجعلک حیّا لا تموت، أنا غنیّ لا أفتقر أجعلک غنیّا لا تفتقر، أنا مهما أشاء یکون أجعلک مهما تشاء یکون.»
2) 2) - بحار الأنوار: 218/12، باب 9؛ المناقب، ابن شهرآشوب: 180/4؛ «أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ الْکَرِیمُ ابْنُ الْکَرِیمِ ابْنِ الْکَرِیمِ ابْنِ الْکَرِیمِ یُوسُفُ بْنُ یَعْقُوبَ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ.»
آنان کتک خورده و تحقیر شده است و او را در چاه انداختهاند، کریمانه است. اکنون که در یک مملکت بزرگ به قدرت رسیده است، پس از ورود ستمگران میگوید :
پول کم خود را بدهید، من همه ظرفهای شما را پر میکنم. همه ظرفها را پر کرد و به مأموران گفت : هر چه پول دادهاند، به آنها برگردانید. به آنها محبت کرد. روزی هم که شناخته شد، یعقوب به پسرش یوسف گفت : میخواهم با تو تنهایی ملاقات کنم که حتی مادرت هم نباشد. گفت : پسرم! میخواهم از زبان خودت بشنوم که سی سال پیش که تو را از دامن من جدا کردند، با تو چه کردند؟
یوسف گفت :
« عَفَا اللّٰهُ عَمّٰا سَلَفَ » (1)
خدا از سی سال پیش برادران من گذشت کرده است. وقتی او گذشت کرده است، من چیزی ندارم که بگویم. پدر اصرار کرد که آنان چه کار کردند. یوسف گفت : جاده را باز کردند و من به سلطنت رسیدم. سخن دیگری هم نگفت. این انسان، کریم است و این، کار یوسف است.
در کتاب المنهج القوی نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«الناقص ملعون»
یعنی کسی که عمر بر او بگذرد و عقل او به همان صورت بچّهگی بماند، فطرت، روح، نفس و اخلاق او بچّهگانه بماند، یعنی لج باز، متعصب و بهانه گیر باشد، قطعاً این انسان، ملعون است. پیامبر صلی الله علیه و آله به کسی که از مادر متولد شده است و یک دست
1) 1) - مائده (5) : 95؛ «خدا از [ گناه ] کشتن شکارهایی که پیش از این حکم انجام گرفته، درگذشت.»
ندارد، ناقص نمیگوید.
کسی که این گونه است، بنابر آیات و روایات، خداوند چنان جبرانی در آخرت برای او بکند که آرزو کند ای کاش من اصلاً اعضا و جوارح نداشتم.
این شخص، مقرّب به عنایت خداوند است ؛ اما «الناقص ملعون» یعنی کسی که در صدد رشد عقل برنیاید، در صدد تقویت روح و تزکیه نفس برنیاید. هشتاد سال دارد ، اما بچه پنج ساله است. با زن و فرزند، نوه، داماد و عروس لج بازی میکند. از کوره در میرود، غضبناک میشود و تهمت میزند. این بچّه است و هنوز جاهل است. این انسان را پیامبر ملعون میداند.
کاری که یوسف کرد، فرار از لعنت خدا بود. به همین علت، پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید : «الکریم بن الکریم...». او همه شاخههای شجره انسانیت را در وجود خود آبیاری کرده و به چنین مقامی رسیده بود.
در این سوره، با هفده عنوان از یوسف یاد کرده است که وزن یکی از آنها از بار آسمانها و زمین سنگینتر است :
« إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ » (1)
من امانت خود را به مجموع آسمانها و زمین و کوهها ارائه کردم :
« فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهٰا » (2)
« وَ حَمَلَهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّهُ کٰانَ ظَلُوماً جَهُولاً » (1)
انسان تحمل کرد و پذیرفت. یکی از آن انسانها یوسف است. آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام من دیوانه زدند (2)
این امانت در عالم ملکوت، به یوسف ارائه شد و او هم پذیرفت، خوب هم پذیرفت و خوب هم این بار امانت را به منزل رساند. از این رو، به هفده ویژگی الهی ملقب شده است. این آیه، در سوره یوسف است :
« إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُخْلَصِینَ » (3)
نه از مخلِصین. مخلِص کجا و مخلَص کجا؟ مخلِص مانند سلمان، حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه هستند ؛ اما یوسف مخلَص بود ؛ یعنی در مقام قرب به خدا، در صف اول قرار دارد و بین او و خدا حائلی نیست.
کسانی که شیطان و ابلیس با همه قدرت، راهی برای نفوذ در آنان ندارد. یوسف به این جا رسید ؛ یعنی با نگاه یوسف، ابلیس و همه پیاده و سواره نظام او فراری میشوند. نمیخواهد از جایش بلند شود و اسلحه بکشد و داد بزند. آدم همه زیباییها را داشته باشد ؛ اما هیچ عامل تحریک شهوانی در او اثر منفی نگذارد. ما که زیبایی نداریم. ما چهرههای معمولی داریم. اگر ما را کنار یوسف هم بنشانند و کسی او را ببیند و ما را ببیند، بهتزده میشود که ما چه اندازه بدقیافه هستیم. آن
وقت، ما با این قیافه، در برابر یک نگاه دختر و زن، زانویمان سست میشود ؛ اما یوسف با صد در صد زیبایی، به همه شهوت شهوترانان عالم پوزخند تمسخر زده است. لذا پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: یوسف را اینگونه یاد کنید : «کریم بن کریم بن کریم، یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم». (1)
(2) البته یک کسی به پیامبر گفت: شما زیباتر هستید یا یوسف؟ یقیناً قیافه پیامبر از یوسف زیباتر نبوده است ؛ ولی ایشان چه جواب زیبایی داد!
وقتی که پیامبر 25 سال داشت و خدیجه کبری چهل سال گمان میکنید که خدیجه عاشق طراوت جوانی پیامبر شد؟ در هیچ جا نیامده است که ایشان عاشق قیافه پیامبر شد. وقتی کاروان تجارتی از شام برگشت و پیامبر در این کاروان شرکت داشت، خدیجه به خادم خود گفت : کاروان امسال چگونه بود؟ گفت : ممتازترین کاروان بود. آن گاه، این کارگزار تجارتی، ارزشهای این جوان را بیان کرد. از حیا،
1) 1) - بحار الأنوار: 218/12، باب 9، ذیل حدیث 1؛ صحیح البخاری: 121/4.
2) 2) - بحار الأنوار: 392/65، باب 27، حدیث 41؛ «مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ سَأَلْتُ أَبِی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیه السلام عَنْ بَدْءِ الْإِسْلَامِ کَیْفَ أَسْلَمَ عَلِیٌّ وَ کَیْفَ أَسْلَمَتْ خَدِیجَةُ فَقَالَ لِی أَبِی إِنَّهُمَا لَمَّا دَعَاهُمَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ یَا عَلِیُّ وَ یَا خَدِیجَةُ إِنَّ جَبْرَئِیلَ عِنْدِی یَدْعُوکُمَا إِلَی بَیْعَةِ الْإِسْلَامِ فَأَسْلِمَا تَسْلَمَا وَ أَطِیعَا تَهْدِیَا فَقَالَا فَعَلْنَا وَ أَطَعْنَا یَا رَسُولَ اللَّه... .» بحار الأنوار: 345/29؛ «وَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ خَطَّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ خُطُوطٍ ثُمَّ قَالَ أَ تَدْرُونَ مَا هَذَا قَالُوا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ، وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله ، وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ، وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ.» بحار الأنوار: 345/29؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله خَیْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ أَرْبَعٌ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ، وَ ابْنَةُ مُزَاحِمٍ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ، وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ، وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُنَّ أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةَ.»
وقار، امانتداری، ادب، کرامت، کمحرفی، آرامش، حلم، صبر و رقت قلب او سخن گفت و این ارزشها را برای خدیجه بیان کرد. خدیجه به ابوطالب پیغام داد که اگر برادرزاده ات حاضر باشد، علاقه دارم با او ازدواج کنم. ابوطالب فرمود : من با او در میان میگذارم و به تو پاسخ میدهم. ابوطالب به پیامبر گفت. پیامبر جوانی 25 ساله است و باید با دختر چهارده - پانزده ساله ازدواج میکرد. پیامبر از اوصاف خدیجه پرسید که او در دوره جاهلیت، چگونه زنی بود؟ به او گفتند : در عفّت و ادب و شخصیت و وقار، در میان زنان مکّه نمونه ندارد. حضرت فرمود : حاضرم با او ازدواج کنم. دو منبع ارزش و دو سیرت ملکوتی، با هم ازدواج کردند، نه دو صورت ظاهری. نتیجه این ازدواج هم فاطمه زهرا، سیدة نساء العالمین شد.
خدیجه از پیامبر صلی الله علیه و آله میپرسد : تو زیباتری یا یوسف؟ سؤال کننده که یوسف را ندیده بود ؛ ولی پیامبر صادق است. اگر میگفت : من زیباترم، میگفت : راست میگوید. فرمود : برادرم، یوسف از نظر جمال زیباتر بود ؛ ولی «أنا أملح منه» (1)، من نمکیتر از او هستم ؛ یعنی من نمک خدا هستم.
سگ نجس العین است. اگر موی آن به لباس بچسبد، نمیشود با آن نماز خواند.
پوست و گوشت آن نجس است. خرید و فروش نجس العین حرام است ، ولی این سگ اگر در نمکزار بیفتد و به نمک تبدیل شود، آن نمک پاک است. به نمک طعام تبدیل میشود و مردم آن را میخورند. اگر انسان نیز در نمکزار دین خدا بیفتد، پاک پاک میشود. لذا به دنبال مطالعه کتابهای خوب باشید. وظیفه واجب خدا بر
1) 1) - معالم السبطین لللحائری: 408/1؛ «سألت رسول الله صلی الله علیه و آله أنت أحسن وجها أم یوسف الصدیق فقال صلی الله علیه و آله أخی یوسف أصبح منی وأنا أملح منه... .» المناقب، ابن شهر آشوب: 218/1؛ «قوله صلی الله علیه و آله کان یوسف أحسن و لکننی أملح.»
بر شما این است که نفس را تزکیه کنید. باید کاری مانند یوسف انجام دهید تا شما هم در همه امور خود احسن بشوید.
همه خواستهها روی احسن، افضل، اقرب و اخص میچرخد. خدایا! به من کمک کن تا در میان بندگان تو بهترین بنده تو شوم. و به رشد سیرت و عقل و فطرت و روح و تزکیه نفس برسم. این روایت را اهل سنت هم نقل کردهاند.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید : وارد مسجد شدم. دیدم پیامبر صلی الله علیه و آله تنها نشسته است. گفتم : یا رسول اللّٰه با زبان خودتان یک دعا در حق من بنمایید گفت : به خدا بگو : علی را بیامرز. امیرالمؤمنین میگوید : دیدم از جا بلند شد، به گمان این که میخواهد ایستاده دعا بکند، رو به قبله ایستاد. نماز را بست و در سجده رکعت دوم، سجده آخر، شنیدم که میگوید:
«اللّٰه بحقّ علیّ عندک إغفر لعلیّ»
خدایا! به حق علی، علی را بیامرز. سلام نماز را که داد، گفتم : آقا! چرا خدا را به حق من قسم دادی؟ فرمود : علی جان! همه عالم را نگاه کردم، دیدم بندهای محبوبتر از تو نزد خدا نیست. به همین جهت خدا را به اسم تو قسم دادم. (1)والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1) - شرح نهج البلاغه: 315/20، حدیث 625؛ «أنا من رسول الله صلی الله علیه و آله کالعضد من المنکب و کالذراع من العضد و کالکف من الذراع ربانی صغیرا و آخانی کبیرا و لقد علمتم أنی کان لی منه مجلس سر لا یطلع علیه غیری و أنه أوصی إلی دون أصحابه و أهل بیته و لأقولن ما لم أقله لأحد قبل هذا الیوم سألته مرة أن یدعو لی بالمغفرة فقال أفعل ثم قام فصلی فلما رفع یده للدعاء استمعت علیه فإذا هو قائل اللهم بحق علی عندک اغفر لعلی فقلت یا رسول الله ما هذا فقال أواحد أکرم منک علیه فأستشفع به إلیه.»
علم به حقایق قرآن
3
تهران، حسینیه هدایت رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: علم به حقایق باطنی قرآن کریم، به وجود مبارک رسول خدا و ائمه علیهم السلام داده شده است. اگر درک باطن قرآن و حقایق آیات آن، برای همه مردم ممکن بود، خداوند در خود قرآن مردم را مستقیماً به قرآن کریم ارجاع میداد ؛ ولی میبینیم که چند بار در قرآن کریم، درباره وظایف الهی پیامبر میفرماید:
« وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ » (1)
پیامبر را مبعوث به رسالت کردهام تا قرآن را که دریای علم و حکمت من است، به مردم بیاموزد. از این آیه شریفه استفاده میشود که هیچ کس به طور مستقل نمیتواند به قرآن مراجعه کند و به لطایف و اشارات و حقایق آن دست یابد. فهم واژههایی که در قرآن به کار رفته است، کار مردم نیست و باید از راسخان علم که اهل بیت علیهم السلام هستند کمک بگیرند. قرآن کریم اصرار دارد که مردم قرآن را از پیامبر فرا بگیرند و پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز از ائمه علیهم السلام بپرسند (2)چنانکه قرآن میفرماید :
1) 1) - بقره (2) : 129؛ «و آنان را کتاب و حکمت بیاموزد.»
2) 2) - وسائل الشیعة: 66/27، باب 7، حدیث 33215؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ قَالَ قَالَ اللَّهُ عز و جل فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ قَالَ الْکِتَابُ الذِّکْرُ وَ أَهْلُهُ آلُ مُحَمَّدٍ أَمَرَ اللَّهُ بِسُؤَالِهِمْ وَ لَمْ یُؤْمَرُوا بِسُؤَالِ الْجُهَّالِ وَ سَمَّی اللَّهُ الْقُرْآنَ ذِکْراً فَقَالَ تَبَارَکَ وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌلَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ وَ قَالَ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ قَالَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ وَ قَالَ عز و جل وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ فَرَدَّ الْأَمْرَ أَمْرَ النَّاسِ إِلَی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمُ الَّذِینَ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِهِمْ وَ الرَّدِّ إِلَیْهِمْ.» تفسیر نور الثقلین: 59/3، حدیث 100، ذیل آیه 43 سوره نحل؛ «فی روضة الکافی حدثنی علی بن إبراهیم عن أبیه عن ابن فضال عن حفص المؤذن عن أبی عبد الله علیه السلام انه قال فی رسالة طویلة الی أصحابه: و اعلموا انه لیس من علم الله و لا من أمره أن یأخذ أحد من خلق الله فی دینه بهوی و لا رأی و لا مقایس، فقد أنزل الله القرآن و جعل فیه تبیان کل شیء، و جعل للقرآن و تعلم القرآن أهلا لا یسمع أهل علم القرآن الذین آتاهم الله علمه أن یأخذوا فیه بهوی و لا رأی و لا مقایس، أغناهم الله عن ذلک بما أتاهم من علمه، و خصهم به و وضعه عند هم کرامة من الله، أکرمهم بها، و هم أهل الذکر الذین أمر الله هذه الأمة بسؤالهم و هم الذین من سألهم، و قد سبق فی علم الله أن یصدقهم و یتبع أثرهم، أرشدوه و أعطوه من علم القرآن ما یهتدی به الی الله باذنه الی جمیع سبل الحق، و هم الذین لا یرغب عنهم و عن مسألتهم و عن علمه الذین أکرمهم الله به و جعله عندهم الا من سبق علیه فی علم الله الشقاء فی أصل الخلق تحت الأظلة، فأولئک الذین یرغبون عن سؤال أهل الذکر، و الذین آتاهم الله علم القرآن و وضعه عندهم، و امر بسؤالهم، و أولئک الذین یأخذون بأهوائهم و مقاییسهم حتی دخلهم الشیطان، لأنهم جعلوا أهل الأیمان فی علم القرآن عند الله کافرین، و جعلوا أهل الضلالة فی علم القرآن عند الله مؤمنین، و حتی جعلوا ما أحل الله فی کثیر من الأمر حراما، و جعلوا ما حرم الله.» بحار الأنوار: 312/2، باب 34؛ مستدرکالوسائل: 257/17، باب 76، حدیث 21276؛ «وَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام إِیَّاکُمْ وَ تَقَحُّمَ الْمَهَالِکِ بِاتِّبَاعِ الْهَوَی وَ الْمَقَایِیسِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِلْقُرْآنِ أَهْلًا أَغْنَاکُمْ بِهِمْ عَنْ جَمِیعِ الْخَلَائِقِ لَاعِلْمَ إِلَّا مَا أُمِرُوا بِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ إِیَّانَا عَنَی.»
« فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ » (1)
«ذکر» از اسامی قرآن است.
1) 1) - نحل (16) : 43؛ «از اهل دانش و اطلاع بپرسید.»
« إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ » (1)
اهل ذکر، اهل بیت علیهم السلام هستند که شیعه و سنی روایت کردهاند که پیامبر، ایشان را عِدل قرآن معرفی فرموده است :
«إنّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَقَلین» (2)
1) 1) - حجر (15) : 9؛ «همانا ما قرآن را نازل کردیم.»
2) 2) - کتابهای فراوانی این حدیث را نقل کردهاند اعم از کتب شیعه و سنی که برای مزید اطلاع به چند کتاب از اهل سنت و شیعه اکتفاء میکنیم: اما کتب اهل سنت: السنن الکبری، للنسائی: 45/5 - 46، حدیث 8148؛ کنز العمال، المتقی الهندی: 104/13، حدیث 36340؛ «أخبرنا محمد بن المثنی قال ثنا یحیی بن حماد قال ثنا أبو عوانة عن سلیمان قال ثنا حبیب بن أبی ثابت عن أبی الطفیل عن زید بن أرقم قال لما رجع رسول الله صلی الله علیه و آله عن حجة الوداع ونزل غدیر خم أمر بدوحات فقممن ثم قال کأنی قد دعیت فأجبت إنی قد ترکت فیکم الثقلین أحدهما أکبر من الآخر کتاب الله وعترتی أهل بیتی فانظروا کیف تخلفونی فیهما فإنهما لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض ثم قال إن الله مولای وأنا ولی کل مؤمن ثم أخذ بید علی فقال من کنت ولیه فهذا ولیه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.» صفحه 46؛ «فقلت لزید سمعته من رسول الله صلی الله علیه و آله قال ما کان فی الدوحات رجل إلا رآه بعینه وسمع بأذنه.» ینابیع المودة لذوی القربی، القندوزی: 105/1؛ «نزل النبی صلی الله علیه و آله بغدیر خم فقال فیه [ کأنی قد دعیت فأجیب ] إنی قد ترکت فیکم الثقلین، أحدهما أکبر من الآخر: کتاب الله وعترتی أهل بیتی، فانظروا کیف تخلفونی فیهما، فإنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. [ ثم قال: إن الله عز و جل مولای وأنا وفی کل مؤمن] ثم أخذ بید علی وقال: من کنت مولاه فعلی مولاه، و من کنت والیه فهذا ولیه، ثم قال: اللهم وال من والاه وعاد من عاداه. فقلت: أنت سمعت [ من رسول الله صلی الله علیه و آله هذا؟ قال: [ نعم و ] ما کان هناک أحد إلا وقد رآه بعینه وسمعه بأذنه.» اما کتب شیعه: بحار الأنوار: 285/2، باب 34؛ الاحتجاج: 262/1؛ الإرشاد، شیخ مفید: 231/1؛ کشف الیقین: 186؛ وسائل الشیعة: 33/27، باب 5، حدیث 33144؛ «أَیُّهَا النَّاسُ عَلَیْکُمْ بِالطَّاعَةِ وَ الْمَعْرِفَةِ بِمَنْ لَاتَعْتَذِرُونَ بِجَهَالَتِهِ فَإِنَّ الْعِلْمَ الَّذِی هَبَطَ بِهِ آدَمُ وَ جَمِیعَ مَا فُضِّلَتْ بِهِ النَّبِیُّونَ إِلَی خَاتَمِ النَّبِیِّینَ فِی عِتْرَةِ نَبِیِّکُمْ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَأَنَّی یُتَاهُ بِکُمْ بَلْ أَیْنَ تَذْهَبُونَ یَا مَنْ نَسَخَ مِنْ أَصْلَابِ السَّفِینَةِ هَذِهِ مِثْلُهَا فِیکُمْ فَارْکَبُوهَا فَکَمَا نَجَا فِی هَاتِیکَ مَنْ نَجَا فَکَذَلِکَ یَنْجُو فِی هَذِهِ مَنْ دَخَلَهَا أَنَا رَهِینٌ بِذَلِکَ قَسَماً حَقّاً وَ مٰا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ وَ الْوَیْلُ لِمَنْ تَخَلَّفَ ثُمَّ الْوَیْلُ لِمَنْ تَخَلَّفَ أَ مَا بَلَغَکُمْ مَا قَالَ فِیکُمْ نَبِیُّکُمْ صلی الله علیه و آله حَیْثُ یَقُولُ فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا کَیْفَ تَخْلُفُونِّی فِیهِمَا أَلَا هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ فَاشْرَبُوا وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ فَاجْتَنِبُوا.» الکافی: 294/1، حدیث 3؛ «عن ابی عبد الله علیه السلام قَال رسول الله صلی الله علیه و آله عَلِیٌّ سَیِّدُ الْمُؤْمِنِینَ وَ قَالَ عَلِیٌّ عَمُودُ الدِّینِ وَ قَالَ هَذَا هُوَ الَّذِی یَضْرِبُ النَّاسَ بِالسَّیْفِ عَلَی الْحَقِّ بَعْدِی وَ قَالَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ أَیْنَمَا مَالَ وَ قَالَ إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ أَمْرَیْنِ إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا کِتَابَ اللَّهِ عز و جل وَ أَهْلَ بَیْتِی عِتْرَتِی أَیُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا وَ قَدْ بَلَّغْتُ إِنَّکُمْ سَتَرِدُونَ عَلَیَّ الْحَوْضَ فَأَسْأَلُکُمْ عَمَّا فَعَلْتُمْ فِی الثَّقَلَیْنِ وَ الثَّقَلَانِ کِتَابُ اللَّهِ جَلَّ ذِکْرُهُ وَ أَهْلُ بَیْتِی فَلَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَهْلِکُوا وَ لَاتُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْکُم... .»
« ثقلین » یعنی دو ثِقل و دو شیء گرانبها. خود پیامبر و ائمه طاهرین، تجسم عینی قرآن کریم بودند. امیرالمؤمنین علیه السلام درباره قرآن میفرماید:
«فَاستَنْطِقُوهُ» ؛ یعنی شما اگر میتوانید، قرآن را به حرف درآورید که با زبان خودش حقایق آیات را برای شما بیان کند ؛ اما قرآن در دنیا با کسی حرفی نمیزند.
قرآنی که در این دنیا در اختیار داریم، قرآن صامت است.
«و لن ینطق» ؛ قرآن تا روز قیامت با شما سخن نمیگوید. باید کسی باشد تا از سوی او حرف بزند و زبان قرآن باشد. خود قرآن میفرماید : زبان من، پیامبر و اهل ذکر هستند. حضرت میفرماید: قرآن با شما سخن نمیگوید. «و لکِنَّ أُخبرکُم عنه» ؛ من از قرآن به شما خبر میدهم.
«ألا انَّ فیهِ عِلمُ ما یَأتی» (1)دانش آن چه تا ابد خواهد آمد، در قرآن کریم است. اگر زبان وحی نبود، هیچ منبعی نمیتوانست آینده را پیش بینی کند. دانشمندان ما نمیتوانند آینده را پیشبینی کنند. آنان فقط از گذشته، آن هم به طور ناقص خبر میدهند. اگر زبان انبیا نبود، هیچ آیندهنگری نبود. در سوره بقره، از زبان ابراهیم، از آمدن پیامبر اسلام خبر میدهد و یا در سوره اعراف میفرماید:
« الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ ... » (2)
وحی در تورات و انجیل از آمدن پیامبر اسلام خبر داده است. اگر این زبانها نبود، هیچ انسانی از آینده خبر نداشت. حدود هزار آیه قرآن کریم از آینده خبر داده است.
قرآن کریم، از قیامت، از آینده اجتماعی و سیاسی و اخلاقی مردم کره زمین خبر میدهد :
« أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ » (3)
1) 1) - نهج البلاغه: خطبه 157، و من خطبة له علیه السلام ینبه فیها علی فضل الرسول الأعظم، و فضل القرآن... ؛ «أَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ انْتِقَاضٍ مِنَ الْمُبْرَمِ فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِیقِ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ النُّورِ الْمُقْتَدَی بِهِ ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ وَ لَکِنْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ أَلَا إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا یَأْتِی وَ الْحَدِیثَ عَنِ الْمَاضِی وَ دَوَاءَ دَائِکُمْ وَ نَظْمَ مَا بَیْنَکُم... .»
2) 2) - اعراف (7) : 157؛ «همان کسانی که از این رسول و پیامبر ناخوانده درس، که او را نزد خود [ با همه نشانهها و اوصافش ] در تورات وانجیل نگاشته مییابند ، پیروی میکنند.»
3) 3) - انبیاء (21) : 105؛ «و همانا زمین را بندگان شایسته ما به میراث میبرند.»
در آینده، سراسر زمین را بندگان صالح و شایسته پروردگار متعال به ارث خواهند برد و همه جریانات باطن مردم، روی خط انصاف و عدالت قرار خواهد گرفت، تا جایی که بنابه فرموده امام باقر علیه السلام ، دختر زیبایی که دو صندوق طلا و نقره به همراه خود از بازار بغداد به بازار شام ببرد، در آن زمان، چشمی که به شهوت او را بنگرد و دستی که به این طلاّ و نقره دراز شود، وجود ندارد. (1)همه چشمها در خط عدالت و همه دستها در خط کرامت هستند. اگر قرآن کریم نبود، هیچ کس از آینده خبر نداشت. اگر زبان قرآن نبود و اوضاع قیامت را مطرح نمیکرد، ما هم مانند کسانی که قیامت را باور ندارند، پوچ و بیهوده میشدیم. امید به آینده است که ما را این اندازه با صفا و با وفا نگه داشته است.
آیت اللّٰه میلانی از ظاهر دنیا گذشته بود و از خاک به افلاک و از فرش زمین تا عرش برین پرواز کرده بود. مرحوم حاج هادی ابهری، که از اولیای طراز اول خدا بود، میگوید: به کربلا رفتم و تنها تقاضایی که از حضرت سید الشهدا کردم، این بود که یک رفیق خوب که تو میپسندی سر راه من قرار بدهد. وقتی که میخواستم از حرم خارج شوم، نخستین بار آیة اللّٰه العظمی میلانی را دیدم. ایشان فرمود: ابهری!
1) 1) - بحار الأنوار: 317/52، باب 27، حدیث 11؛ «قال أمیرالمؤمنین علیه السلام : بنا یفتح الله وبنا یختم الله وبنا یمحو ما یشاء وبنا یثبت وبنا یدفع الله الزِّمان الکلب، وبنا ینزِّل الغیث، فلا یغرِّنکم بالله الغرور، ما أنزلت السماء قطرة من ماء منذ حبسه الله عز و جل ولو قد قام قائمنا لأنزلت السماء قطرها، و لأخرجت الأرض نباتها، ولذهبت الشحناء من قلوب العباد، و اصطلحت السباع و البهائم، حتی تمشی المرأة بین العراق إلی الشام، لاتضع قدمیها إلّاعلی النّبات و علی رأسها زبیلها لایهیّجها سبع ولا تخافه.»
رفیقی که میخواستی، من هستم: تو ذوق لعل خوبان را چه دانی
رفیق موافق و رفیقی که بر دین و ایمان انسان بیفزاید گنج است.
امیرالمؤمنین علیه السلام در روز بیستم ماه رمضان، به امام مجتبی علیه السلام فرمود : حسن جان! در را ببند و کسی را راه نده. نمیخواهم این مردم را ببینم ؛ اما به خانه حُجر بن عدی برو و او را به این جا بیاور که دل من برای او تنگ شده است. (1)از نعمتهای بسیار بالای بهشت، رفیق خوب است. لذت ایشان را خداوند با
1) 2) - بحار الأنوار: 290/42، باب 127؛ «قال محمد بن الحنفیة رضی الله عنه : وبتنا لیلة عشرین من شهر رمضان مع أبی و قد نزل السمّ إلی قدمیه، و کان یصلّی تلک اللیلة من جلوس، و لم یزل یوصّینا بوصایاه و یعزّینا عن نفسه و یخبرنا بأمره و تبیانه إلی حین طلوع الفجر، فلما أصبح استأذن الناس علیه، فأذن لهم بالدخول، فدخلوا علیه و أقبلوا یسلّمون علیه، و هو یردّ علیهم السلام ، ثم قال: أیها الناس اسألونی قبل أن تفقدونی و خففوا سؤالکم لمصیبة إمامکم، قال فبکی الناس عند ذلک بکاءاً شدیداً، و أشفقوا أن یسألوه تخفیفاً عنه، فقام إلیه حجر بن عدیّ الطائی و قال: فیا أسفی علی المولی التقی أبو الأطهار حیدرة الزکیّ قتله کافر حنث زنیم لعین فاسق نغل شقیّ فیلعن ربّنا من حاد عنکم ویبرء منکم لعناً وبیّ لأنّکم بیوم الحشر ذخری و أنتم عترة الهادی النبیّ فلما بصر به سمع شعره قال له: کیف لی بک إذا دعیت إلی البراءة منی، فما عساک أن تقول؟ فقال: و الله یا أمیرالمؤمنین لو قطّعت بالسیف إرباً إرباً و اضرم لی النار و القیت فیها لآثرت ذلک علی البراءة منک، فقال: وفّقت لکلّ خیر یا حجر، جزاک الله خیراً عن أهل بیت نبیّک. ثم قال: هل من شربة من لبن؟ فأتوه بلبن فی قعب، فأخذه و شربه کله، فذکر الملمون بن ملجم و أنه لم یخلّف له شیئاً، فقال علیهم السلام : «وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا »اعلموا أنّی شربت الجمیع و لم أبق لأسیرکم شیئاً من هذا، ألا و إنّه آخر رزقی من الدنیا، فبالله علیک یا بنیّ إلا ما أسقیته مثل ما شربت، فحمل إلیه ذلک فشربه.
رفیق و همراز و همراه، به کمال میرساند. خواجه نصیر طوسی وقتی داشت در کاظمین جان میداد، به ایشان گفتند : شما را به نجف ببریم یا نه؟ گفت : اگر مرا به نجف ببرید، بیاحترامی به موسی بن جعفر علیه السلام است. مرا در همین جا دفن کنید و بر سنگ قبرم فقط این آیه از قرآن را بنویسید :
« وَ کَلْبُهُمْ بٰاسِطٌ ذِرٰاعَیْهِ » (1)
من سگی گرسنه هستم که دو دست خود را در خانه ایشان دراز کردهام. یک دو سه یار همدم و همراز هم دو تا هم سه تا دگر همه هیچ
من به درس میرزا جواد آقا میرفتم. سبزی فروش نزدیک خانه ایشان میگفت که ایشان با قدِ خمیده آمد و یک کیلو سبزی خرید. ایشان خیلی با ادب حرف میزدند. پس از مدتی برگشتند. دیدم که بسته سبزی دست ایشان است. نگران شدم که آیا اشتباهی کردهام؟ ایشان فرمودند : خودتان گِره سبزی را باز کنید و هر بخشی از آن را در بخش معیّن خودش بگذارید، ریحان و تَره و ... گفتم : مگر سبزی خراب بود؟ فرمود: نه، عالی بود ؛ اما وقتی به خانه بردم و گره را باز کردم تا سبزی را پاک کنم، دیدم میان سبزیها یک مورچه است. لانه این مورچه، یا در مغازه شما و یا همین اطراف است. دیدم این مورچه، در خانه من لانهاش را پیدا نمیکند و از همسرش و بچههایش جدا میماند و من در قیامت نمیتوانم جواب خداوند را بدهم. سبزیهایی را که به من میدهی، دقت کن که در آن مورچه نباشد.
اگر انسان به این حد میرسد، به این علت است که آینده را باور کرده است. این
1) 1) - کهف (18) : 18؛ «و سگشان دو دستش را در آستانه غار گسترانیده است.»
آینده را زبان وحی به ما خبر داده است :
«ألا ان فیه علم ما یأتی»
یک خبر قرآن این است که در زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام رخ میدهد، زمانی که همه قلبها عاشق و پر محبت است و خشونت و ستمی وجود ندارد. خبر دیگر آن از قیامت است که گوشهای از آن، همان سورهای است که هر وقت پیامبر و ائمه، آن را میخواندند هر کس از کوچه رد میشد، صدای گریهاش بلند میشد.
« إِذٰا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزٰالَهٰا » (1)
« وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقٰالَهٰا » (2)
« وَ قٰالَ الْإِنْسٰانُ مٰا لَهٰا » (3)
« یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبٰارَهٰا » (4)
تاریخ و ساعت را میگوید که بندگان تو در ماه رمضان، مثلاً مناجات و نیایش کردند. گناهان ما را نیز باید بازگو کند ؛ ولی پیش از آن، به او میگویند : از گناهان بنده من حرف نزن. این هم یکی از اخباری است که از قرآن و روایات استفاده میشود.
1) 1) - زلزله (99) : 1؛ «روزی که زمین به جنبش و لرزش درآید.»
2) 2) - زلزله (99) : 2؛ «و آن چه ثقل در زمین است بیرون ریخته شود، از جنازههایی که دفن شدهاند تا معدنهایی که مدفونند.»
3) 3) - زلزله (99) : 3؛ «همه انسانها فریاد میزدنند که چه شده است.»
4) 4) - لزله (99) : 4؛ «زمین با خدا حرف میزند و اخباری که در آن بوده است را بازگو میکند.»
« یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النّٰاسُ أَشْتٰاتاً لِیُرَوْا أَعْمٰالَهُمْ » (1)
این مجالس را ما دوبار میبینیم : یک بار اکنون و یک بار هم در قیامت. این گوشهای از خبر قیامت است :
«ألاٰ انَّ فیهِ عِلْمُ ما یَأتی و الحدیث عَن المٰاضِی»
قصه یوسف را به درستی در اختیار شما میگذارد : «و دواء دائکم» ؛ (2)این قرآن داروی بیماری شما است :
« وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ » (3)
قرآن نظام دهنده زندگی است، یعنی نظام دهنده اقتصاد، اخلاق، منش و کردار شما است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1) - زلزله (99) : 6؛ «آن روز، مردم [ پس از پایان حساب ] به صورت گروههای پراکنده [ به سوی منزلهای ابدی خود، بهشت یا دوزخ ] باز میگردند تا اعمالشان را [ به صورت تجسم یافته ] به آنان نشان دهند.»
2) 2) - نهج البلاغه: خطبه 157؛ «... أَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ انْتِقَاضٍ مِنَ الْمُبْرَمِ فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِیقِ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ النُّورِ الْمُقْتَدَی بِهِ ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ وَ لَکِنْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ أَلَا إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا یَأْتِی وَ الْحَدِیثَ عَنِ الْمَاضِی وَ دَوَاءَ دَائِکُمْ وَ نَظْمَ مَا بَیْنَکُم... .»
3) 3) - اسراء (17) : 82؛ «و ما از قرآن آن چه را برایمؤمنان، مایه درمان ورحمتاست ، نازل میکنیم.»
دو واقعیت در سوره یوسف4
تهران، حسینیه هدایت رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
در سوره مبارکه یوسف دو واقعیت مطرح شده است، که عبارتاند از: عشق الهی و عشق حیوانی.
عشق حیوانی عشقی است که اگر زلف جان کسی به آن گِره بخورد، او را تا بینهایت کوچک شدن میبرد. قرآن مجید که میفرماید : در قیامت، اعمال سنجیده میشود، درباره عدهای میفرماید :
« فَلاٰ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَزْناً » (1)
چون ایشان چیزی ندارند، برای آنان ترازویی قرار نمیدهند. اینان به نهایت کوچکی رسیدهاند. نقطه مقابل آن، عشق الهی است که انسان را به سوی بینهایت بزرگ شدن حرکت میدهد.
عشق الهی انسانی را از عمق چاه، بر تخت عزیزی مصر وجود میرساند و او را
1) 1) - کهف (18) : 105؛ «و روز قیامت، میزانی برای [ محاسبه اعمال ] آنان برپا نمیکنیم.»
به اسوهای تبدیل میکند که برای هر جمعیت و دل و جانی و هر پیر و جوان و مرد و زنی الگو میشود. این سعه عشق الهی در دنیا است ، اما تماشای جمال واقعی او باید در قیامت صورت بگیرد. سعه وجودی این عاشق، در دنیا نمیگنجد و خداوند باید جهان بینهایتی را برپا کند تا بتوان در آن بینهایتها را دید. در این سوره مبارکه، عشق در این دو سو مطرح شده است. نماد عشق حیوانی، یک خانم جوان است به نام زلیخا و نماد عشق الهی، جوانی است در اوج زیبایی، به نام یوسف. این دو عشق، با هم، در یک جنگ شدید، از سوی زلیخا و جهاد جانانه از سوی یوسف قرار گرفتهاند. عشق الهی، عشق حیوانی را سرکوب کرد و پستی این عشق و کمال آن عشق را تجلّی و ظهور داد. هر که کند روی طلب سوی او قبله ذرات شود کوی او
زیباترین مطلبی که در توضیح این یک بیت میتوانم بگویم، این است که صاحب دعای ابو حمزه ثمالی، حضرت زین العابدین علیه السلام ، روی منبر مسجد شام، به مردم گفت که میدانید چه کسی را کشتهاید؟ کسی را که همه ماهیان دریا و پرندگان هوا و فرشتگان خدا برای او گریه کردند، همه جنیان و درختان و انبیا و علی و زهرا و امام مجتبی علیهم السلام ، برای او گریه کردند. شما شامیان کر بودید و ناله همه موجودات را که برای او بلند بود، نشنیدید وگرنه، میشنیدید که همه ذرات عالم، در عصر عاشورا میگفتند :
«بأبی أنت و أمی یا أبا عبد اللّٰه!» (1)
1) 1) - وسائل الشیعة: 502/14، باب 66، حدیث 19694؛ «عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ شَبِیبٍ عَنِ الرِّضَا علیه السلام فِی حَدِیثٍ أَنَّهُ قَالَ لَهُ یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام فَإِنَّهُ ذُبِحَ کَمَا یُذْبَحُ الْکَبْشُ وَ قُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ ثَمَانِیَةَ عَشَرَ رَجُلًا مَا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ شَبِیهُونَ وَ لَقَدْ بَکَتِ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ لِقَتْلِه... .» مستدرک الوسائل: 391/1، باب 22، حدیث 952؛ «عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَا زُرَارَةُ إِنَّ السَّمَاءَ بَکَتْ عَلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام أَرْبَعِینَ صَبَاحاً إِلَی أَنْ قَالَ علیه السلام وَ مَا اخْتَضَبَتْ مِنَّا امْرَأَةٌ وَ لَاادَّهَنَتْ وَ لَااکْتَحَلَتْ وَ لَارَجَّلَتْ حَتَّی أَتَانَا رَأْسُ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ زِیَادٍ لَعَنَهُ اللَّهُ... .» بحارالأنوار: 215/45، باب 40؛ المناقب، ابن شهر آشوب: 54/4؛ «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام بَکَتِ السَّمَاءُ عَلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام أَرْبَعِینَ یَوْماً بِالدَّمِ.»
عشق که بازار بُتان جای اوست
بنابر آیات و روایات، ما قدم اول را برای عاشق شدن برنمیداریم. قدم اول را او برمیدارد و تو قدم دوم را. او به سوی تو میآید و خود را به قلب تو مینمایاند : گر به ره عشق در آتش خوش است
اهل ملامت که سلامت روند
عاشق جان و مال، نمیتواند خود را نگه دارد و همواره به معشوق میگوید :
جان و مال را چگونه و کِی برای تو خرج کنم؟ معشوق راهنمایی میکند و میگوید :
برای تو پنج وقت ملاقات قرار دادهام. نماز خواندن، سرود و شعر عشق است به زبانعربی و بیان عشق دل است. آن وقت که در برابر او میایستد و با همه وجود میگوید :
« إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ * اِهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ » (1)
او میگوید : راه باز کنید. بندهام راه میخواهد. موجودات و تعلقات! برای عاشق من راه باز کنید که او میخواهد بیاید. اصرار امیرالمؤمنین علیه السلام درباره قرآن، برای درک همین حقایق است. اگر انسان عمرش تمام شود و به حلاوت این سخنان نرسد دچار خسران بزرگ شده است.
خانمی نزد عارفی آمد و گفت : شوهرم میخواهد مرا رها کند و به دنبال زن دیگری برود. آن گاه گفت: میدانم که نگاه به نامحرم حرام است؛ از این رو، من خودم را به زنان دیگر نشان میدهم تا ایشان برای تو تعریف کنند که کسی در این شهر، زیباتر از من نیست. این عارف، به جای این که این خانم را راهنمایی کند، نعرهای زد و غش کرد. خانم هم ترسید و از آن جا رفت. عارف را به هوش آوردند و گفتند: چرا پاسخ او را ندادی؟ گفت: پاسخی نداشتم که بدهم. او به من گفت: من
1) 1) - فاتحه (1) : 5 - 6؛ «[ پروردگارا ! ] تنها تو را میپرستیم وتنها از تو کمک میخواهیم . * ما را به راهِ راست راهنمایی کن .»
زیباترین زن این شهر هستم و شوهرم میخواهد مرا رها کند. دیدم خدا دارد به من میگوید: من که زیبای بینهایت هستم، چرا دنبال غیر من رفتی؟ آیا کسی زیباتر از مرا پیدا کردی؟ ثروتمندتر از مرا پیدا کردی؟ کریمتر از مرا پیدا کردی؟ آمرزندهتر از مرا پیدا کردی؟ (1)
عشق حیوانی، با بدن سر و کار دارد و ناپایدار است ، اما عشق الهی، چون یک طرف آن، حضرت حق است و در طرف دیگر، دل است، کشش حضرت حق، کشش بینهایت است و وقتی در این دل تجلّی کند، به علت شایستگی صاحب دل و بر اثر کشش معشوق، عاشق میشود. این عشق، همواره رو به افزایش میرود و جایی برای نفرت و طلاق و جدایی برای او نمیگذارد. این شعله، همچنان اضافه میشود تا وجود عاشق را به حقیقت معشوق تبدیل میکند :
«اللٰهم أذِقْنا حَلاوَةَ وُدِّکَ» (2)
1) 1) - بحار الأنوار: 38/101، باب 34، حدیث 34؛ «قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله النَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِیسَ فَمَنْ تَرَکَهَا خَوْفاً مِنَ اللَّهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ إِیمَاناً یَجِدُ حَلَاوَتَهُ فِی قَلْبِهِ.» حدیث 35؛ «وَ قَالَ لِکُلِّ عُضْوٍ مِنِ ابْنِ آدَمَ حَظٌّ مِنَ الزِّنَا فَالْعَیْنُ زِنَاهُ النَّظَرُ وَ اللِّسَانُ زِنَاهُ الْکَلَامُ وَ الْأُذُنَانِ زِنَاهُمَا السَّمْعُ وَ الْیَدَانِ زِنَاهُمَا الْبَطْشُ وَ الرِّجْلَانِ زِنَاهُمَا الْمَشْیُ وَ الْفَرْجُ یُصَدِّقُ ذَلِکَ وَ یُکَذِّبُهُ.» الکافی: 559/5، حدیث 12؛ «عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ النَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِیسَ مَسْمُومٌ وَ کَمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِیلَةً... .» المحاسن: 109/1، باب 49، حدیث 101؛ «یحیی بن المغیرة عن ذافر رفعه قال قال عیسی ابن مریم علیه السلام إیاکم و النظرة فإنها تزرع فی القلب و کفی بها لصاحبها فتنة.»
2) 2) - بحار الأنوار: 147/91، باب 32؛ «الْمُنَاجَاةُ السَّابِعَةُ مُنَاجَاةُ الْمُطِیعِینَ لِلَّهِ لِیَوْمِ الْخَمِیسِ ... اللَّهُمَّ احْمِلْنَا فِی سُفُنِ نَجَاتِکَ وَ مَتِّعْنَا بِلَذِیذِ مُنَاجَاتِکَ وَ أَوْرِدْنَا حِیَاضَ حُبِّکَ وَ أَذِقْنَا حَلَاوَةَ وُدِّکَ وَ قُرْبِک ... .»
همه دنیا و آخرت، در این محبت غرق است. در این عشق است که عاشق حق، نه دنیا میخواهد و نه آخرت. ظاهراً این سخن از پیامبر صلی الله علیه و آله است که میفرماید :
این قلبی که نه طالب دنیا است و نه طالب عقبی، بلکه طالب مولا است و معشوق هم چون همه کاره عالم است، عاقبت به همه عالم میگوید: مطیع عاشق من و مِلک او باش. (1)امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید : گفتار، نشان دهنده وضع باطن است. این گوینده باید مزه عشق را چشیده باشد. بعضی از این اشعار، حکمت الهی است و با دل کار میکند. پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید : گنجهایی زیر عرش خدا هست که کلید آنها زبان شعرای حکیم است. این کار دل است که انسان واقعاً خدا را از درون باور کند راه آن پس از بعثت پیامبر تا قیامت، کتاب عشق حضرت حق، یعنی قرآن مجید است. این عشق، از آن راه برقرار میشود.
مردی را میشناختم که شغلش حمالی بود. همسرش مرده بود و او در گوشهای زندگی میکرد. یک مقدار دید چشم او تار شده بود. من گاهی نزد او میرفتم. به من میگفت : هر وقت میخواهی نزد من بیایی، سعی کن شب جمعه باشد که من بیایم و در مجلس دعای کمیل علی علیه السلام بنشینم و لذّت ببرم. او واقعاً با امیرالمؤمنین علیه السلام همنشینی میکرد. آن زمان، روزی بیست تومان بدست میآورد. از روز شنبه تا پنجشنبه پولهایش را جمع میکرد. به سیصد تومان یا چهارصد تومان که میرسید،
1) 1) - تحریر المواعظ العددیة: 245؛ «و قال صلی الله علیه و آله : القلب ثلاثة أنواع: قلب مشغول بالدنیا، و قلب مشغول بالعقبی، و قلب مشغول بالمولی؛ أمّا القلب المشغول بالدنیا فله الشدّة و البلاء، و أمّا القلب المشغول بالعقبی فله الدرجات العلی، و أمّا القلب المشغول بالمولی فله الدّنیا و العقبی و المولی.»
بیست تومان برای مخارج یک هفته برمیداشت و بقیه آن را برای یک خانواده فقیر که مخارج آن اداره نمیشد، صرف میکرد. من هر وقت نزد او میرفتم، ساعت معینی بود که مزاحم شغل او نباشد. او در گوشهای نشسته بود و قرآن مجید روی زانویش و او غرق در کتاب خدا بود. آیهای میخواند و زار زار گریه میکرد. هر سه شبانه روز هم یک بار قرآن را ختم میکرد. از راه قرآن، دلباخته خداوند بود. وقتی با من حرف میزد، احساس میکردم که نور از دهان او خارج میشود. امروزه این افراد، در جامعه کم شدهاند؛ این کتاب عشق است.
قرآن پنجاه اسم دارد. یک اسم آن، رحمت است. رحمت عین عشق است ، اما انسان باید دل بدهد که این آیات، برای او جلوه کند و در تجلی آیات، صدای پای عشق شنیده شود. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: این افراد، هر وقت قرآن میخوانند، اگر خداوند جلوی جان ایشان را نگیرد، جان بدن را رها کرده، پرواز میکند. (1)در شب عاشورا، با آن وضعیت گرسنگی و تشنگی و تاریکی بیابان، با یقین به کشته شدن همه افراد، امام حسین علیه السلام به قمر بنی هاشم علیه السلام فرمود : برو جلوی حمله دشمن را بگیر و به آنها بگو: جنگ را تا فردا صبح به تأخیر بیندازید :
«فانّه یَعلمُ إنّی أُحِبُّ الصلاة له و تلاوة کتابه» (2)
1) 1) - نهج البلاغه: خطبه 184 (هَمَّام)؛ «... أَمَّا اللَّیْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِینَ لَأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ یُرَتِّلُونَهَا تَرْتِیلًا یُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ یَسْتَثِیرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآیَةٍ فِیهَا تَشْوِیقٌ رَکَنُوا إِلَیْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَیْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْیُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآیَةٍ فِیهَا تَخْوِیفٌ أَصْغَوْا إِلَیْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِیرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِیقَهَا فِی أُصُولِ آذَانِهِم... .»
2) 2) - بحار الأنوار: 391/44، باب 37؛ اللهوف، سید بن طاووس: 89؛ «... فَجَاءَ الْعَبَّاسُ إِلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ أَخْبَرَهُ بِمَا قَالَ الْقَوْمُ فَقَالَ ارْجِعْ إِلَیْهِمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُؤَخِّرَهُمْ إِلَی غَدٍ وَ تَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِیَّةَ لَعَلَّنَا نُصَلِّی لِرَبِّنَا اللَّیْلَةَ وَ نَدْعُوهُ وَ نَسْتَغْفِرُهُ فَهُوَ یَعْلَمُ أَنِّی کُنْتُ قَدْ أُحِبُّ الصَّلَاةَ لَهُ وَ تِلَاوَةَ کِتَابِهِ وَ کَثْرَةَ الدُّعَاءِ وَ الِاسْتِغْفَارِ ... .»
خدا میداند که من عاشق این کتاب هستم. یک شب دیگر من زنده باشم و قرآن بخوانم.
صاحب بصیرتی به من میگفت که آیات عذاب را هم روی منبرها قرائت میکنی؟ گفتم : بله. گفت: کنار آیات عذاب، گریه هم میکنی؟ گفتم: نه، گفت: پس چرا با این زبان آلوده و چشم کور قرآن میخوانی؟ مگر آیات عذاب را باور نکردهای؟ اگر باور کردهای، چرا ناله نمیزنی؟ در آن جا که خداوند میفرماید :
« وَ أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ مٰا أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ * فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ » (1)
شکم شما را در قیامت از زقوم پر میکنم که یک قطره از آن را اگر به هفت دریا بزنم، یک موجود زنده در آن نمیماند. گفتم: دعا کن که از این پستی نجات پیدا کنیم.
شیخ بهایی میگوید : ای باد صبا به پیام کسی چو به شهر خطاکاران برسی
بگذر به محله مهجوران
1) 1) - واقعه (56) : 41 - 42؛ «و شقاوتمندان ، چه دونپایهاند شقاوتمندان ! در میان بادی سوزان و آبی جوشان [ قرار دارند].»
گفتم که مگر به سی برسی خود را دریابی و دانی چه کسی (1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1) - شیخ بهایی.
ملاک انسانیت
5
تهران، حسینیه هدایت رمضان 1382 الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
أحسن القصص بودن داستان یوسف، به علت زیبایی صورت یوسف نیست، بلکه به خاطر سیرت او است که این زیبایی، با دوام و همیشگی است. خداوند این سیرت را در این سوره، ملاک انسانیت معرفی کرده است و آن را نقطه پرواز انسان دانسته است.
در داستان یوسف، خداوند دو عشق را مطرح میکند. مایه و اصل یکی، شهوت حیوانی است که دوامی ندارد و در باطن، گرگ بسیار خطرناکی است که دهانش برای بلعیدن انسانیت انسان باز است. ریشه این عشق، چون با حق پیوند ندارد، پیامبر آن را
«اعدی عَدُوک نَفسک الّتی بَینَ جَنْبَیک» (1)
1) 1) - بحار الأنوار: 64/67، باب 45، حدیث 1؛ عوالی اللآلی: 118/4، حدیث 187؛ و نیز در این زمینه آمده است: من لایحضره الفقیه: 381/4، حدیث 5833؛ الأمالیللصدوق: 393، حدیث 4، المجلس الثانی و الستون؛ «عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ بَیْنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام ذَاتَ یَوْمٍ جَالِسٌ مَعَ أَصْحَابِه ... مَنِ اعْتَدَلَ یَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ وَ مَنْ کَانَتِ الدُّنْیَا هِمَّتَهُ اشْتَدَّتْ حَسْرَتُهُ عِنْدَ فِرَاقِهَا وَ مَنْ کَانَ غَدُهُ شَرَّ یَوْمَیْهِ فَهُوَ مَحْرُومٌ وَ مَنْ لَمْ یُبَالِ بِمَا رُزِئَ مِنْ آخِرَتِهِ إِذَا سَلِمَتْ لَهُ دُنْیَاهُ فَهُوَ هَالِکٌ وَ مَنْ لَمْ یَتَعَاهَدِ النَّقْصَ مِنْ نَفْسِهِ غَلَبَ عَلَیْهِ الْهَوَی وَ مَنْ کَانَ فِی نَقْصٍ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ یَا شَیْخُ ارْضَ لِلنَّاسِ مَا تَرْضَی لِنَفْسِکَ وَ ائْتِ إِلَی النَّاسِ مَا تُحِبُّ أَنْ یُؤْتَی إِلَیْک ... .»
نامیده است. این در ظاهر، عشق است و در باطن یک تمایل صد در صد حیوانی است که طوفان کوبندهای را بر ضدّ انسان ایجاد کرده، عقل را اسیر میکند. انسان حاضر نیست در فضای این عشق، سود و ضرر را تشخیص دهد. در این عشق، لذت بدن مطرح است، جهل محض است و عقل در آن نیست.
در طرف دیگر، عشق الهی است که آتش است، اما آتش الهی، که اگر در درون کسی افروخته شود، چنان عقل را میپزد که انسان در عصر خود یا در همه اعصار و قرون، عاقلترین انسان میشود. چنانکه پیامبران نیز عاشق خدا بودند :
« وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ » (1)
اهل دل، این «اشد حباً» را با واژه عشق معنا میکنند تا بتوانند آن را به درک مردم برسانند. علت عشق اینان هم معرفت، عقل، وجدان و فکر ایشان است و به کارگیری این ابزار معنوی ایشان را رفعت داده تا مقام پیامبری به ایشان داده شده است.
در «اصول کافی» آمده است که پیامبران، عاقلترین مردم زمان خود بودند و انبیای اولوالعزم، عاقلترین موجودات تا روز قیامت هستند. (2)آنان از فرشتگان هم که
1) 1) - بقره (2) : 165؛ «ولی آنان که ایمان آوردهاند ، محبت و عشقشان به خدا بیشتر و قویتر است .»
2) 2) - الکافی: 12/1، حدیث 11؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَابَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً وَ لَارَسُولًا حَتَّی یَسْتَکْمِلَ الْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ وَ مَا یُضْمِرُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فِی نَفْسِهِ أَفْضَلُ مِنِ اجْتِهَادِ الْمُجْتَهِدِینَ وَ مَا أَدَّی الْعَبْدُ فَرَائِضَ اللَّهِ حَتَّی عَقَلَ عَنْهُ وَ لَابَلَغَ جَمِیعُ الْعَابِدِینَ فِی فَضْلِ عِبَادَتِهِمْ مَا بَلَغَ الْعَاقِلُ وَ الْعُقَلَاءُ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ مَا یَتَذَکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ.»
عقل محض هستند، عاقلترند. این وجدان الهی، چنان عقل را کامل میسازد که ایشان از همه جهانیان، نسبت به مردم، در منش و کردار، با وجدانتر بودند و از نظر انصافدهی به مردم، منصفترین مردم روی زمین بودند. رفتاری که با مردم داشتند، شگفتانگیز است ؛ مانند رفتاری که یوسف با خانواده، برادران، مردم مصر و کسانی که او را از چاه درآوردند، داشته است.
این آتش که آتش الهی و «نار اللّٰه» است، در درون، با حرارت خود، نیروهای الهی را میپزد و سرانجام، از وجود انسان، انسان کامل و جامع میسازد.
در روایات، درباره این انسان کامل آمده است :
«بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأَرضُ و السَمَاء» (1)به خاطر گُل وجود باطن او، خداوند آسمانها را سر پا نگه میدارد. اگر او بمیرد، زمین دهان باز میکند و همه را فرو میبرد ؛ چون تکیه گاه و لنگر آسمانها و زمین، انسان کامل است که با این عشق، به درجه پختگی و کمال رسیده است.
1) 1) - تفسیر المحیط الأعظم و البحر الخضم: 462/1؛ شجرةطوبی: 270/2؛ مجمع النورین: 284؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن: 34/23؛ «اشار به قوله امام صادق علیه السلام : هذا علی إلیه، و أشهد أن الأئمة الأبرار و الخلفاء الأخیار بعد الرسول المختار علی قامع الکفار و من بعده سید أولاده الحسن بن علی، ثم أخوه السبط التابع لمرضات اللّه الحسین، ثم العابد علی، ثم الباقر محمد، ثم الصادق جعفر، ثم الکاظم موسی، ثم الرّضا علیّ، ثم التقی محمّد، ثم النّقی علیّ، ثم الزّکیّ الحسن، ثم الحجّة الخلف القائم المنتظر المهدی المرجی الذی ببقائه بقیت الدنیا و بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الأرض و السماء و به یملأ اللّه الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما.»
وقتی یک کاسب، به حضرت رضا علیه السلام عرض میکند که یابن رسول اللّٰه! اجازه بفرمایید که من از شهر خودمان بیایم و در خراسان خدمت شما زندگی کنم. علت آن هم این است که در شهر ما عدهای سبک مغز پیدا شدهاند که حاضر به پذیرش حقایق نیستند و من زجر میکشم. ائمه، در این شهر حتّی بدن ما را نمیخواهند ؛ رنج افتادن بدن ما را میخواهند و به ما فرمودهاند :
«المُؤمِنُ مِن نَفسِهِ فِی شُغُلٍ و الناسُ مِنهُ فِی رَاحَةٍ» (1)
1) 1) - الکافی: 239/2، حدیث 30؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِنَّ لَأَهْلِ الدِّینِ عَلَامَاتٍ یُعْرَفُونَ بِهَا صِدْقَ الْحَدِیثِ وَ أَدَاءَ الْأَمَانَةِ وَ وَفَاءً بِالْعَهْدِ وَ صِلَةَ الْأَرْحَامِ وَ رَحْمَةَ الضُّعَفَاءِ وَ قِلَّةَ الْمُرَاقَبَةِ لِلنِّسَاءِ أَوْ قَالَ قِلَّةَ الْمُوَاتَاةِ لِلنِّسَاءِ وَ بَذْلَ الْمَعْرُوفِ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ وَ سَعَةَ الْخُلُقِ وَ اتِّبَاعَ الْعِلْمِ وَ مَا یُقَرِّبُ إِلَی اللَّهِ عز و جل زُلْفَی طُوبَی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ وَ طُوبَی شَجَرَةٌ فِی الْجَنَّةِ أَصْلُهَا فِی دَارِ النَّبِیِّ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ لَیْسَ مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ فِی دَارِهِ غُصْنٌ مِنْهَا لَایَخْطُرُ عَلَی قَلْبِهِ شَهْوَةُ شَیْءٍ إِلَّا أَتَاهُ بِهِ ذَلِکَ وَ لَوْ أَنَّ رَاکِباً مُجِدّاً سَارَ فِی ظِلِّهَا مِائَةَ عَامٍ مَا خَرَجَ مِنْهُ وَ لَوْ طَارَ مِنْ أَسْفَلِهَا غُرَابٌ مَا بَلَغَ أَعْلَاهَا حَتَّی یَسْقُطَ هَرِماً أَلَا فَفِی هَذَافَارْغَبُوا إِنَّ الْمُؤْمِنَ مِنْ نَفْسِهِ فِی شُغُلٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِی رَاحَةٍ إِذَا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ افْتَرَشَ وَجْهَهُ وَ سَجَدَ لِلَّهِ عز و جل بِمَکَارِمِ بَدَنِهِ یُنَاجِی الَّذِی خَلَقَهُ فِی فَکَاکِ رَقَبَتِهِ أَلَا فَهَکَذَا کُونُوا.» بحار الأنوار: 291/64، باب 14، حدیث 14؛ الأمالیللصدوق: 493، حدیث 12، المجلس الرابع و السبع؛ «عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ الْمُؤْمِنُ خَلَطَ عِلْمَهُ بِالْحِلْمِ یَجْلِسُ لِیَعْلَمَ وَ یُنْصِتُ لِیَسْلَمَ وَ یَنْطِقُ لِیَفْهَمَ لَایُحَدِّثُ أَمَانَتَهُ الْأَصْدِقَاءَ وَ لَایَکْتُمُ شَهَادَتَهُ الْأَعْدَاءَ وَ لَایَفْعَلُ شَیْئاً مِنَ الْحَقِّ رِیَاءً وَ لَایَتْرُکُهُ حَیَاءً إِنْ زُکِّیَ خَافَ مَا یَقُولُونَ وَ یَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِمَّا لَایَعْلَمُونَ لَایَغُرُّهُ قَوْلُ مَنْ جَهِلَهُ وَ یَخْشَی إِحْصَاءَ مَنْ قَدْ عَلِمَهُ وَ الْمُنَافِقُ یَنْهَی وَ لَایَنْتَهِی وَ یَأْمُرُ بِمَا لَایَأْتِی إِذَا قَامَ فِی الصَّلَاةِ اعْتَرَضَ وَ إِذَا رَکَعَ رَبَضَ وَ إِذَا سَجَدَ نَقَرَ وَ إِذَا جَلَسَ شَغَرَ یُمْسِی وَ هَمُّهُ الطَّعَامُ وَ هُوَ مُفْطِرٌ وَ یُصْبِحُ وَ هَمُّهُ النَّوْمُ وَ لَمْ یَسْهَرْ إِنْ حَدَّثَکَ کَذَبَکَ وَ إِنْ وَعَدَکَ أَخْلَفَکَ وَ إِنِ ائْتَمَنْتَهُ خَانَکَ وَ إِنْ خَالَفْتَهُ اغْتَابَکَ.» بحار الأنوار: 293/64، باب 14، حدیث 15؛ الخصال: 269/1، حدیث 4؛ «... عَنِ الطَّاوُسِ بْنِ الْیَمَانِ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُولُ عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ قُلْتُ وَ مَا هُنَّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ الْوَرَعُ فِی الْخَلْوَةِ وَ الصَّدَقَةُ فِی الْقِلَّةِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الْمُصِیبَةِ وَ الْحِلْمُ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ الصِّدْقُ عِنْدَ الْخَوْفِ.»
مؤمن رنجها را تحمل میکند که مردم از دست او در راحتی باشند.
کدام پیامبر و نبی و امام، راحت بود؟ رسول اسلام صلی الله علیه و آله میفرمود : هیچ پیامبری در میان پیامبران، مانند من رنج ندیده است. (1)ائمه علیهم السلام بدن راحت نمیخواهند، بلکه دل و مغز و نفس راحت میخواهند. ایشان با بدنی که برای دنیا و آخرت خود در تلاش است، موافقاند ؛ ولی با کسی که خدعهگر و حیلهگر است و عقل خود را صرف مکاری میکند و با روح آلوده و دل نجس زندگی میکند، مخالف هستند، امام رضا علیه السلام به آن شخص فرمود : هرگز اجازه نمیدهم از شهر خود هجرت کنی.
وقتی علت را پرسید حضرت فرمودند: زیرا خداوند به خاطر تو یک نفر، همه عذابها را بر مردم آن شهر حرام کرده است. (2)اگر تو بیرون بیایی، یا طوفان میشود یا صاعقه میزند و همه را به عذاب دچار میکند. راحت مردم به خاطر تو است، گرچه آنان با تو دشمن باشند.
امروز در سراسر کره زمین، فقط یک نفر انسان کامل است و آن هم شخص
1) 1) - کنز العمال، المتقی الهندی: 130/3، حدیث 5817 و 5818؛ «ما أوذی أحد ما أوذیت.» «ما أوذی أحد مثل ما أوذیت فی الله.»
2) 2) - بحار الأنوار: 278/49، باب 18، حدیث 32؛ الاختصاص: 87؛ رجال الکشی: 594، حدیث 1111؛ «عَنْ زَکَرِیَّا بْنِ آدَمَ قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا علیه السلام إِنِّی أُرِیدُ الْخُرُوجَ عَنْ أَهْلِ بَیْتِی فَقَدْ کَثُرَ السُّفَهَاءُ فِیهِمْ فَقَالَ لَاتَفْعَلْ فَإِنَّ أَهْلَ بَیْتِکَ یُدْفَعُ عَنْهُمْ بِکَ کَمَا یُدْفَعُ عَنْ أَهْلِ بَغْدَادَ بِأَبِی الْحَسَنِ الْکَاظِمِ علیه السلام .»
معصوم است. به یقین بدانید که اگر این انسان کامل از دنیا برود، با جدا شدن روح او از بدن، همه آسمانها به هم میریزند و زمین هم اهل خود را فرو میبرد. در روایات آمده است که پس از رفتن او قیامت میشود :
« وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ » (1)
وقتی که امام حسین علیه السلام را کشتند، اگر زینالعابدین علیه السلام نبود، قطعاً نظام عالم به هم میریخت. پشت پرده این عالم، خبرهای شگفتانگیزی است که ما از آن خبر نداریم. نمیدانیم بین خدا و بندگان کامل و اولیای او چه ارتباطی برقرار است. زمین تاریک بود و آسمانها بی نور بودند و خداوند مخالف ظلمت است. به فرشتگان فرمود :
« إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً ... » (2)
تا زمین به وجود آن خلیفه روشن شود.
« وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهٰا » (3)
نور مربی و روشن شدن به نور انسان کامل، این کار عشق است. که یوسف در این نقطه از عشق بود.
عشق حیوانی و الهی، مانند خدا و انسان، حق و باطل، روز و شب، یک جا جمع نمیشوند. وقتی مقابل هم قرار بگیرند، هم دیگر را دفع میکنند، ولی دو عاشق
مجازی، مانند یک پسر و دختر، که عشق ایشان حیوانی است، به شدت همدیگر را جذب میکنند. یوسف و زلیخا به شدت هم دیگر را دفع میکردند. زلیخا اظهار علاقه میکرد ؛ ولی یوسف میگفت : من به تو هیچ میلی ندارم. این درگیری تا ده سال ادامه داشت تا این که بدون هیچ جرمی، یوسف را به زندان انداخت. وقتی با بی احترامی او را در زندان انداختند، اولین بار که با خود حدیث نفس میکرد، با حالتی عاشقانه به خداوند عرض کرد :
« قٰالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّٰا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ ... » (1)
زندگی در آن کاخ، برای من تلخ بود. الان راحت شدم ؛ یعنی زیباترین زن مصری برای یوسفی که عشق حیوانی نداشت، تلخ بود. یوسف، زلیخا را تاریک و به صورت یک دیو ماده میدید. چشم و زبان او چشم و زبان دیگری بود.
تواضع صاحب کتاب ریاض المسائل (2)
1) 1) - یوسف (12) : 33؛ «پروردگارا ! زندان نزد من محبوبتر است از عملی که مرا به آن میخوانند .»
2) 2) - ریاض المسائل کتابی استدلالی در فقه شیعه امامیه به زبان عربی. نوشته سید علی طباطبائی (م 1231 ق) شرحی است مزجی بر مختصر النافع نوشته محقق حلی (م 676 ق) از آن رو که نویسنده ریاض، شرح موجزی نیز بر مختصر النافع نگاشته، این اثر به الشرح الکبیر نیز معروف است. تألیف آن در فاصله 1192 - 1196 ق سامان گرفته است. نخستین بار در 1268 ق یعنی سی سال پس از وفات مؤلف چاپ سنگی شد و پس از آن نیز بیش از ده بار به همان صورت به چاپ رسیده است. به جز چاپهای سنگی چند چاپ دیگر با تحقیق و تصحیح از این کتاب به انجام رسیده است که عبارتند از: تحقیق دارالهادی، بیروت، 1412 ق؛ تحقیق جامعه مدرسین، قم 1414 ق؛ تحقیق مؤسسه آل البیت، قم 1418 ق. ریاض نخستین اثر فقهی استدلالی مبسوطی است که تمامی ابواب فقه به جز امر به معروف و مفلس را دارا است، و در دورهای جزو متون درسی بوده است. این کتاب بر مستند الشیعه ملا احمد نراقی و جواهر الکلام تأثیر فراوان داشت و در مواردی نیز عین عبارات آن را به تفصیل آوردهاند. شیخ انصاری شاگردانش را بر بحث و تحقیق در کتاب ریاض تشویق میکرد و میگفت: در دستیابی به رتبه اجتهاد بسیار نقش دارد. سید علی طباطبائی نویسنده منتهی المقال خواهر زاده وحید بهبهانی (م 1206 ق) و داماد او است. که در مکتب فقهی و اصولی وی پرورش یافته است جز نزد وحید و فرزندش شاگردی نکرده است. (دایرة المعارف تشیّع: 427/8)
صاحب کتاب فقهی ریاض، هنگام نوشتن این کتاب، به بحث قبله که رسید، دید در این رشته تخصصی ندارد. کسی که میخواهد این بحث فقهی را بنویسد، واقعاً به تخصص علم نجوم نیازمند میشود که ماه و ستاره و گردش زمین و درجات جغرافیایی را بداند. ایشان این رشته را نخوانده بود. به یکی از شاگردان خود که متخصص این فن بود، گفت: دو سه ماه به خانه ما تشریف بیاورید و به من درس نجوم بدهید. آخوند واقعی شیعه، این اندازه متواضع است. علما این تواضع را از انبیا دارند، عاشق خدا کبر و غرور ندارد.
ملا طاهر قزوینی، در شهر قزوین، کتابی از ملا محسن فیض (1)به دستش رسید و این علم پیچیده فیض را متوجه نشد. گفت: نویسنده این کتاب، کافر است. فیض انسان کوچکی نبود. چهارصد سال است که مردم و علما سر سفره فیض کاشانی هستند. سه ماه بعد دریافت که اشتباه کرده است. با پای برهنه، حدود صد و چند کیلومتر، از قزوین و بویین زهرا و جاده ساوه به قم آمد و نود کیلومتر هم تا کاشان آمد و درِ خانه فیض را زد. فیض گفت: کیست؟ با گریه گفت :
«یا محسن قد أتاک المسیء»
1) 1) - شرح حال ملا محسن فیض کاشانی در کتاب مرگ و فرصتها جلسه 12 آمده است.
گفت من در حق تو اشتباه کردم. این هم پاهای تاول زدهام. آمدهام بگویم: اشتباه کردهام. من طاقت عذاب خدا را ندارم. آتش عشق از من دیوانه پرس
آری عنوان مرجعیت و رئیس جمهور و استاد و استادیار کارساز نیست، بلکه تنها عشق، کارساز است.
شاگرد با جسارت و بیادبانه به استاد گفت: تو میدانی که من متخصص علم نجومم؟ باید بیایی و شاگردی مرا بکنی. ایشان فرمود: من حاضرم بیایم ، اما به علت موقعیتی که دارم، این قدر مردم به من مراجعه میکنند که اگر بخواهم به خانه تو بیایم، وقت بسیاری از من گرفته میشود. گفت: فقط در این صورت ممکن است.
استاد گفت: باشد. کتاب نجوم را زیر بغل گذاشت و از خانه بیرون آمد و به حرم حضرت ابیعبداللّٰه الحسین علیه السلام رفت و کتاب را نشان ابی عبداللّٰه داد و گفت: من دارم فقه مینویسم و مجبورم این کتاب را هفت - هشت ماه بخوانم. شاگرد من حاضر نشد خانه من بیاید. من حاضرم به خانه او بروم ؛ اما وقتم تلف میشود. به جای او شما این علم را به من درس بده و زار زار گریه کرد. بعد از آن امام حسین علیه السلام را زیارت کرد و دو رکعت نماز زیارت خواند. ابی عبد اللّٰه هم نظری به او فرمود و همه کتاب را در سینه او گنجانید. او آمد و کتاب فقه را به زیباترین و دقیقترین شکل نوشت : گر بماندیم زنده بردوزیم
عاشق پرورگار به علت وجود این عشق. چشم به مال و منال مردم ندارد و کمبودی هم در او نیست که حرص و حسد، او را پر کند. زیبایی صورتها بر او جلوه نمیکند. لحظه مرگ عاشق، چه لحظه شیرینی است. در قیامت نیز چهرهای نورانی دارند :
« وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ » (1)
« ضٰاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ » (2)
وقتی وارد بهشت میشود، آرام میگیرد و این صدا را میشنود :
« سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ » (3)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
سقوط نفس
6
تهران، حسینیه هدایت رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
در یک بخش از این سوره الهی، سخن از سقوط بسیار خطرناک نفس انسانی است. به بیان سادهتر، منیّتی که انسان در پاسخ پرسش دیگران مطرح میکند. این من به معنای بدن نیست، بلکه به معنای خود طبیعی و انسانی است. این خود، با آثار فراوانی همراه است که بدن هم به دنبال همان آثار، عکس العمل نشان میدهد.
مجموع عکس العملهای بدن، مربوط به خود طبیعی است.
خداوند از این من، به «نفس» (1)تعبیر کرده است و آثاری را در قرآن مجید بیان
1) 1) - من لایحضره الفقیه: 381/4، حدیث 5833؛ «عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ بَیْنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام ذَاتَ یَوْمٍ جَالِسٌ مَعَ أَصْحَابِه. . . مَنْ کَانَتِ الدُّنْیَا هِمَّتَهُ اشْتَدَّتْ حَسْرَتُهُ عِنْدَ فِرَاقِهَا وَ مَنْ کَانَ غَدُهُ شَرَّ یَوْمَیْهِ فَهُوَ مَحْرُومٌ وَ مَنْ لَمْ یُبَالِ بِمَا رُزِئَ مِنْ آخِرَتِهِ إِذَا سَلِمَتْ لَهُ دُنْیَاهُ فَهُوَ هَالِکٌ وَ مَنْ لَمْ یَتَعَاهَدِ النَّقْصَ مِنْ نَفْسِهِ غَلَبَ عَلَیْهِ الْهَوَی وَ مَنْ کَانَ فِی نَقْصٍ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَه ... .» بحار الأنوار: 126/7، باب 6، حدیث 3؛ الأمالیللطوسی: 36، حدیث 38 المجلس الثانی؛ «أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام أَلَا فَحَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا فَإِنَّ فِی الْقِیَامَةِ خَمْسِینَ مَوْقِفاً کُلُّ مَوْقِفٍ مِثْلُ أَلْفِ سَنَةٍ مِمّٰا تَعُدُّونَ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الآْیَةَ فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ.» بحار الأنوار: 64/67، باب 45، حدیث 5؛ الأمالیللطوسی: 115، حدیث 176، المجلس الرابع؛ «عَنِ الثُّمَالِیِّ قَالَ قَالَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُولُ ابْنَ آدَمَ لَاتَزَالُ بِخَیْرٍ مَا کَانَ لَکَ وَاعِظٌ مِنْ نَفْسِکَ وَ مَا کَانَتِ الْمُحَاسَبَةُ مِنْ هَمِّکَ وَ مَا کَانَ الْخَوْفُ لَکَ شِعَاراً وَ الْحُزْنُ لَکَ دِثَاراً ابْنَ آدَمَ إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ مَبْعُوثٌ وَ مَوْقُوفٌبَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عز و جل مَسْئُولٌ فَأَعِدَّ جَوَاباً.»
میکند که هیچ یک از آنها هنگام ولادت انسان، فعلیت ندارد، بلکه در مسیر حیات و رفتارهای خانوادگی و فراز و نشیب زندگی، این آثار پیدا میشوند. داستان آن، از زمان حضرت آدم علیه السلام مطرح بوده است و بعد هم به دایره علم کشیده شده است.
در اسلام به این نفس، توجه بسیار شده است. در اروپا هم از قرن هجدهم میلادی، موضوع علم روانشناسی و روانکاوی قرار گرفته است و امروزه از رشتههای علمی سطح بالای جهان است.
قرآن و روایات، درباره نفس و آثار آن، انصافاً سنگ تمام گذاشته و کاملترین رهنمودها را دارند. قرآن مجید در روانکاوی درباره نفس انسانی، یک روانکاوی کامل و جامع دارد که مربیان و عالمان و اساتید، اگر بر اساس روانکاوی قرآن مجید، از ابتدا با کودکان رفتار کنند، میتوانند ابعاد باطنی آنان را تا اندازهای جهت بدهند.
روایات (1)هم در این باره سخن گفتهاند و گوشهای را خالی نگذاشتهاند.
1) 1) - بحار الأنوار: 67/72، باب 45، حدیث 23؛ عوالیاللآلی: 246/1، حدیث 1؛ «رُوِیَ فِی بَعْضِ الْأَخْبَارِ أَنَّهُ دَخَلَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله رَجُلٌ اسْمُهُ مُجَاشِعٌ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَیْفَ الطَّرِیقُ إِلَی مَعْرِفَةِ الْحَقِّ فَقَالَ صلی الله علیه و آله مَعْرِفَةُ النَّفْسِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَکَیْفَ الطَّرِیقُ إِلَی مُوَافَقَةِ الْحَقِّ قَالَ مُخَالَفَةُ النَّفْسِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَکَیْفَ الطَّرِیقُ إِلَی رِضَا الْحَقِّ قَالَ سَخَطُ النَّفْسِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَکَیْفَ الطَّرِیقُ إِلَی وَصْلِ الْحَقِّ قَالَ هَجْرُ النَّفْسِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَکَیْفَ الطَّرِیقُ إِلَی طَاعَةِ الْحَقِّ قَالَ عِصْیَانُ النَّفْسِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَکَیْفَ الطَّرِیقُ إِلَی ذِکْرِ الْحَقِّ قَالَ نِسْیَانُ النَّفْسِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَکَیْفَ الطَّرِیقُ إِلَی قُرْبِ الْحَقِّ قَالَ التَّبَاعُدُ مِنَ النَّفْسِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَکَیْفَ الطَّرِیقُ إِلَی أُنْسِ الْحَقِّ قَالَ الْوَحْشَةُ مِنَ النَّفْسِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَکَیْفَ الطَّرِیقُ إِلَی ذَلِکَ قَالَ الِاسْتِعَانَةُ بِالْحَقِّ عَلَی النَّفْسِ.»
خدا در قرآن میفرماید :
« الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ » (1)
به راستی که دین اسلام جامع تمام دستورهای فردی ، اجتماعی و اخلاقی است.
یک بخش از این آیات، درباره سقوط بسیار خطرناک نفس انسانی است. این سقوط، حرکت نزولی و محرومیت از واقعیات عالم است که محور اندیشهها و خواستههای باطن و ظاهر او میشود. کامجویی یعنی این که بدن را در معرض لذتها قرار دهد، بدون این که این لذتها را محاسبه کند.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: انسان در این سقوط، از شنیدن و دیدن حقایق، کر و کور میشود. این، بخش بزرگی از آیات این سوره است و بخش دیگر، نشان دهنده صعود به جایگاه کرامت و عظمت بی نهایت و اتصال به حقایق هستی است.
خداوند در این بخش از آیات، زیباییهایی را از نفس انسانی نشان میدهد که خیره کننده عقلها تا روز قیامت است. آیا ما چه اندازه در این آیات و دقایق آنها اندیشه کردهایم؟ این سوره، دریایی بدون ساحل است. به نظر من، اگر یک انسان قرآنشناس که به باطن این سوره دست یافته، بخواهد حقایق این سوره را بیان کند، بیش از صد سال طول میکشد. (2)
1) 1) - مائده (5) : 3؛ «امروز [ با نصبِ علی بن ابیطالب به ولایت ، امامت ، حکومت و فرمانروایی بر امت ] دینتان را برای شما کامل کردم .»
2) 2) - بحار الأنوار: 69/67، باب 45، حدیث 16؛ تفسیر الإمام العسکری: 38، ذیل آیه «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ»؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَ لَاأُنَبِّئُکُمْ بِأَکْیَسِ الْکَیِّسِینَ وَ أَحْمَقِ الْحُمَقَاءِ قَالُوا بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَکْیَسُ الْکَیِّسِینَ مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَ عَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْتِ وَ أَحْمَقُ الْحُمَقَاءِ مَنِ اتَّبَعَ نَفْسُهُ هَوَاهُ وَ تَمَنَّی عَلَی اللَّهِ الْأَمَانِیَّ فَقَالَ الرَّجُلُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ کَیْفَ یُحَاسِبُ الرَّجُلُ نَفْسَهُ قَالَ إِذَا أَصْبَحَ ثُمَّ أَمْسَی رَجَعَ إِلَی نَفْسِهِ وَ قَالَ یَا نَفْسُ إِنَّ هَذَا یَوْمٌ مَضَی عَلَیْکِ لَایَعُودُ إِلَیْکِ أَبَداً وَ اللَّهِ سَائِلُکِ عَنْهُ فِیمَا أَفْنَیْتِهِ فَمَا الَّذِی عَمِلْتِ فِیهِ أَ ذَکَرْتِ اللَّهَ أَمْ حَمِدْتِیهِ أَ قَضَیْتِ حَقَّ أَخٍ مُؤْمِنٍ أَ نَفَّسْتِ عَنْهُ کُرْبَتَهُ أَ حَفِظْتِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ فِی أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ أَ حَفِظْتِیهِ بَعْدَ الْمَوْتِ فِی مُخَلَّفِیهِ أَ کَفَفْتِ عَنْ غِیبَةِ أَخٍ مُؤْمِنٍ بِفَضْلِ جَاهِکِ أَ أَعَنْتِ مُسْلِماً مَا الَّذِی صَنَعْتِ فِیهِ فَیَذْکُرُ مَا کَانَ مِنْهُ فَإِنْ ذَکَرَ أَنَّهُ جَرَی مِنْهُ خَیْرٌ حَمِدَ اللَّهَ عز و جل وَ کَبَّرَهُ عَلَی تَوْفِیقِهِ وَ إِنْ ذَکَرَ مَعْصِیَةً أَوْ تَقْصِیراً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ عز و جل وَ عَزَمَ عَلَی تَرْکِ مُعَاوَدَتِهِ وَ مَحَا ذَلِکَ عَنْ نَفْسِهِ بِتَجْدِیدِ الصَّلَاةِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ وَ عَرْضِ بَیْعَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی نَفْسِهِ وَ قَبُولِهَا وَ إِعَادَةِ لَعْنِ شَانِئِیهِ وَ أَعْدَائِهِ وَ دَافِعِیهِ عَنْ حُقُوقِهِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ قَالَ اللَّهُ عز و جل لَسْتُ أُنَاقِشُکِ فِی شَیْءٍ مِنَ الذُّنُوبِ مَعَ مُوَالَاتِکِ أَوْلِیَائِی وَ مُعَادَاتِکِ أَعْدَائِی.» نهج البلاغه: حکمت 208؛ «قَالَ علیه السلام مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ وَ مَنْ خَافَ أَمِنَ وَ مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ.»
مرحوم آیت اللّٰه العظمی حکیم (1)کتابی دارند به نام حقایق الاصول، که دو جلد
1) 1) - حکیم، آیة اللّه سید محسن (1306 - 1390 ق) فرزند سید مهدی از علمای مشهور و از مراجع تقلید شیعه در عراق. حکیم در خانوادهای اصیل و روحانی در نجف اشرف متولد شد. پدرش مرجع تقلید شیعیان بنت جُبیل لبنان بود. در 7 سالگی پدرش از دنیا رفت و از همان سال قرائت قرآن و سپس صرف و نحو و علوم عربی را شروع کرد. تربیت علمی او به عهده برادر بزرگترش سید محمود حکیم قرار گرفته بود. مقدمات را تا «قوانین» نزد برادر خواند و در ادامه در محضر عالمان بزرگی مانند آخوند ملا کاظم خراسانی، آقا ضیاء عراقی، میرزا حسین نائینی و سید محمود سعید حبوبی و امثالهم حاضر شود و زانوی شاگردی بر زمین زد. در جریان قیام و مبارزه آزادی خواهانه علماء دین از جمله سید محمد سعید حبوبی (1322 ق) در کنار استاد خویش قرار گرفت و او را یاری داد. در 1333 ق متوجه امر تدریس شد و در 1350 ق برای اولین بار به جبل عامل مسافرت نمود و تا 1351 ق آنجا ماند و برای دومین بار در 1353 ق به آنجا مسافرت نمود. پس از وفات سید ابوالحسن اصفهانی، مرجع تقلید کثیری از شیعیان گردید و پس از وفات مرحوم بروجردی مرجعیت او قوت بیشتری گرفت. حکیم در زندگی خویش توجه زیادی به بینوایان و یتیمان داشت و از همراهی با سران حکومت پرهیز کرد و در هدایت مردم برای مقابله با ظلم و ستم حکام جور نقش بسزایی داشت. سرانجام در ربیع الاوول 1390 ق (1348 ش) به علت بیماری سرطان، به جوار حق تعالی شتافت. در تشییع جنازه کم نظیر او جمع زیادی از شیعیان شرکت کردند و او را در نجف اشرف در کنار کتابخانهای که خود بنا کرده بود، دفن نمودند. حکیم تألیفاتی دارد که معروفترین آنها مستمسک العروة الوثقی است که تعلیق بر عروة الوثقی شیخ کاظم یزدی است؛ نهج الفقاهه، تعلیق بر مکاسب شیخ انصاری؛ حقائق الاصول، تعلیق بر کفایة الاصول آخوند خراسان؛ دلیل الناسک، تعلیق بر مناسک شیخ انصاری؛ منهاج الصالحین، رساله علمیه اوست؛ منهاج الناسکین در اعمال حج؛ تعلیقه بر ملحقات عروه (خطی)؛ تعلیقه بر مهمات التبصرة (خطی). دائرة المعارف تشیّع: 476/6 - 477.
است. در جلد اول آن، از آقا سید اسماعیل صدر (1)که از شاگردان درجه اول میرزای شیرازی است، نقل میکند که میگوید: من و همدرسیهایم، زمانی که در ردیف مجتهدان شیعه و صاحب ملکه اجتهاد شده بودیم، خدمت آخوند ملافتحعلی سلطان آبادی (2)آمدیم و به ایشان عرض کردیم : یک تفسیر قرآن برای
1) 1) - السید اسماعیل بن محمد بن صدر الدین المعروف بالسید اسماعیل الصدر ولد سنه 1258 بأصبهان و توفی بالکاظمیة یوم الثلاثاء 12 جمادی الاولی سنة 1338 و دفن فی الرواق الشریف. (أعیان الشیعة: 403/3)
2) 2) - فتح علی بن حسن السلطان آبادی الحائری (1317 ه) فقیه إمامی، عارف ذوباع طویل فی التفسیر، درس فی بلاده إیران و قصد العراق فأدرک محمد حسن بن الباقر النجفی صاحب الجواهر فی أواخر أیامه و حضر علی: مرتضی الأنصاری و علی الخلیلی ثم تخرّج بالسید محمد حسن الشیرازی و انتقل معه الی سامراء و کان فی غایة الزهد و الورع، دائم الذکر. موسوعة طبقات الفقهاء: 984/14، قسم 2؛ نجوم السماء: 205/2؛ أعیان الشیعة: 392/8.
ما بگویید. کسی که مجتهد است، قرآن را خوب میفهمد ، اما قرآن تنها همان مقدار که مجتهد میفهمد، نیست. قرآن همان مقدار نیست که یک فیلسوف، مانند علّامه طباطبایی (1)یا یک عارف کمنظیر، مانند سید حیدر آملی (2)در قرن هفتم، که تفسیر
1) 1) - شرح حال ایشان در کتاب تواضع و آثار آن، جلسه اول آمده است.
2) 2) - شرح حال فقهاء و حکماء، رضااستادی: 10 - 16؛ «آیة الله سید حیدر آملی در سال 719 یا720 ه .ق در شهر آمل به دنیا آمد. نام او حیدر و لقب او رکن الدین و نسب او به هیجده واسطه به امام چهارم حضرت زین العابدین علیه السلام می رسد. دوران تحصیل: از حدود ده سالگی در آمل شروع به تحصیل نمود و پس از چندی با سفر به خراسان و استرآباد و اصفهان از اساتید آن شهرها بهره برد و این دوران بیست سال طول کشید که خود گوید: از سالهای کودکی تا حدود سی سالگی به تحصیل علوم ظاهری از منقول و معقول به طریقه شیعه و اجداد معصومین خود مشغول بودم و پس از تکمیل تحصیل از اصفهان به آمل بازگشتم. پس از بازگشت به آمل شاید به خاطر اینکه علاوه بر سیادت و بزرگی خاندانش، به مراتب علمی بالایی دست یافته بود مورد عنایت خاص حاکم آنجا قرار گرفت. به جاه و مقام و مال فراوانی رسید اما پس از گذشت اندک زمانی به همه آن مادیّات پشت، و روی سوی اللّه تبارک و تعالی کرده و به قصد زیارت بیت المقدس با ظاهری فقیرانه از آمل خارج و از راه قزوین و ری به اصفهان رفت. سال 751 تا پایان عمر یعنی سال 787 یا قدری بیشتر در نجف و حله و بغداد بوده که احتمالاً توقف در نجف و استفاضه از فیوضات علوی بیش از توقف در جاهای دیگر بوده است. اساتید و مشایخ او: علامه سید حیدر آملی در طول بیش از سی سال تحصیل در حوزههای مختلف و مصاحبت با اهل معرفت، اساتید و مشایخ فراوانی داشت اما ما فقط چند نفر آنها را میشناسیم: 1- محمد بن الحسن فرزند علّامه حلّی و معروف به فخر المحققین (771 - 682) دارای آثار فراوان از جمله: ایضاح الفوائد فی حلّ مشکلات القواعد که شرح قواعد الاحکام پدرش علامه حلّی است. 2- نصیر الدین کاشی حلّی متوفای 755 (نه 735 که در برخی نوشتهها سبق قلم شده است) وی در کاشان متولد شده و در حلّه ساکن بوده و در نجف به خاک سپرده شده است. 3- شیخ نورالدین طهرانی (تیرانی)، سید حیدر در اصفهان در مدت کوتاهی از او استفاده معنوی و اجازهای مکتوب نیز از او دریافت کرده است. تألیفات: در سال 781 یعنی در شصت و دو سالگی میخواسته نگارش شرح فصول خود را آغاز کند در مقدمه آن شرح مینویسد در این مدّت طولانی سی ساله (که از آمل بیرون آمده و در نجف و حلّه و... بودهام) حدود چهل کتاب و رساله به عربی و فارسی نوشتهام و تعدادی از آنها را به ترتیب تاریخ تألیف یاد میکند. و نیز در جلد اول تفسیرش به نام المحیط الاعظم فی تأویل کتاب الله العزیز المحکم که در سال 777 مشغول نوشتن آن بوده گوید: بر اکثر کتابهایی که نزدیک به بیست (یا بیست و چهار) کتاب است پرداختم و این نگارش در مدت بیست و چهار سال انجام شد بنابراین بخشی از تألیفات ایشان حاشیه و شرح بر کتابهای دیگران و بخشی از آنها تألیف مستقل بوده است و این بیست و چهار سال از 753 تا 777 یعنی سال آغاز تألیف تفسیر المحیط الاعظم میباشد و مقصود از سی سال که در آغاز شرح فصول گفته است تألیفات من در این سی سال انجام شده، سال 751 که سال ورود به نجف اشرف است تا سال 781 یعنی سال آغاز تألیف شرح فصوص میباشد.
«بحر المحیط» را مینویسد، میفهمد و یا همان مقداری نیست که دانشمند متخصص علم کلام، فخر رازی (1)در چهل جلد تفسیرش مینویسد.
اهل تسنن از ابن عباس نقل میکنند که امیرالمؤمنین علیه السلام به ابن عباس فرمود: اگر آن چه از سوره حمد میدانم، برای شما بگویم، پس از تمام شدن آن، شما باید هفتاد شتر جوان بیاورید تا آن نوشتهها را بار کنید و ببرید ، ولی باز هم قرآن، تنها
1) 1) - شرح حال ایشان در کتاب مرگ و فرصتها، جلسه 2 آمده است.
همان مقداری نیست که حضرت فرمودند. (1)ملا فتحعلی به آنان خیلی احترام کرد و فرمود: من فقط بعد از نماز مغرب و عشا فرصت دارم که درس بدهم. شب اول که خدمت ایشان رفتیم، نمیدانستیم از کجای قرآن میخواهد شروع کند. ایشان این آیه را مطرح کرد :
« الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ » (2)
« حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ » (3)
این از توجه خاص خدا به انسان است. یک ساعت این آیه را توضیح داد و ما شش نفر که اهل علم بودیم، برایمان بسیار جالب بود. فردا شب که آمدیم، دوباره همان آیه را مطرح کرد. شب سوم، چهارم، پنجم تا چهلم، هر شب مطلب جدیدی در تفسیر همان آیه میگفت. فرمود: من این آیه را که انتخاب کردم، تا آخر عمر برای ما بس است که درباره آن بحث کنیم و به آیه جدیدی نیاز نیست.
1) 1) - بحار الأنوار: 103/89، باب 8، حدیث 82؛ المناقب، ابن شهرآشوب: 43/2؛ «قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام لَوْ شِئْتُ لَأَوْقَرْتُ سَبْعِینَ بَعِیراً مِنْ تَفْسِیرِ فَاتِحَةِ الْکِتَابِ.» عوالیاللآلی: 102/4، حدیث 150؛ «روی عن علی علیه السلام أنه قال لو شئت لأوقرت سبعین بعیرا من باء بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ.» تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین: 23/1؛ تفسیر اثنا عشری: 30/1؛ «او کتبت معانی الفاتحة لا وقرت سبعین بعیرا. یعنی اگر بنویسم جمیع معانی و حقایق فاتحة الکتاب را هفتاد شتر از آن پر بار کنم و نیز از ابن عباس روایت است که أمیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه از اول شب تا وقت نماز صبح از برای من تفسیر فاتحة الکتاب میفرمود و هنوز از تفسیر باء بسم اللَّه در نگذشته بود و بعد از آن فرمود: (انا نقطة تحت الباء) من نقطهام که در زیر باء است یعنی نقطه مرکز علم اولین و آخرینم.
2) 2) - مائده (5) : 3؛ «امروز [ با نصبِ علی بن ابیطالب به ولایت ، امامت ، حکومت و فرمانروایی بر امت ] دینتان را برای شما کامل کردم.»
3) 3) - حجرات (49) : 7؛ «خدا ایمان را محبوب شما قرار داد و آن را در دل هایتان بیاراست .»
در بخش دیگر سوره یوسف، نفسی مطرح است که حالت صعود گرفته و به مقام قرب الهی رسیده است و به تصریح همین سوره از بندگان مخلَص خدا شده است.
این روایت را مرحوم نراقی، از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل میکند :
«هَلَکَ العٰامِلُونَ الَّا الْعٰابِدُونَ وَ هَلَکَ العٰابِدُونَ الَّا العٰامِلُونَ وَ هَلَکَ العٰامِلُونَ الَّا الصّٰادِقُونَ وَ هَلَکَ الصّٰادِقُونَ الَّا الْمُخْلِصُونَ وَ هَلَکَ الْمُخْلِصُونَ الَّا الْمُتَّقُونَ وَ هَلَکَ الْمُتَّقُونَ الَّا الْمُوْقِنُونَ و َاِنَّ الْمُوقِنینَ لَعَلیٰ خَطَرٍ عَظیمٍ» (1)کل انسانها هلاک شدند. مگر اهل علم و اهل علم هلاک شدند الا اهل عمل و عمل کنندگان به علم نیز هلاک شدند مگر مخلصین و مخلصین در جایگاه خطر بزرگ قرار دارند.
خدای حضرت یعقوب علیه السلام ، این پیامبر پیر و فرزندان او را وادار کرد که در برابر این نفس، تعظیم کنند. یوسف چهل سال قبل به پدرش گفت :
« إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً » (2)
خدا یعقوب را خورشید میداند. این، خود بحث دارد که خورشید منبع تغذیه
1) 1) - بحار الأنوار: 245/67، باب 54، حدیث 18؛ مستدرکالوسائل: 99/1، باب 8، حدیث 86؛ مصباح الشریعة: 36؛ «... هَلَکَ الْعَامِلُونَ إِلَّا الْعَابِدُونَ وَ هَلَکَ الْعَابِدُونَ إِلَّا الْعَالِمُونَ وَ هَلَکَ الْعَالِمُونَ إِلَّا الصَّادِقُونَ وَ هَلَکَ الصَّادِقُونَ إِلَّا الْمُخْلِصُونَ وَ هَلَکَ الْمُخْلِصُونَ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَ هَلَکَ الْمُتَّقُونَ إِلَّا الْمُوقِنُونَ وَ إِنَّ الْمُوقِنِینَ لَعَلَی خَطَرٍ عَظِیم... .»
2) 2) - یوسف (12) : 4؛ «[ یاد کن ] آن گاه که یوسف به پدرش گفت : پدرم ! من در خواب دیدم یازده ستاره و خورشید و ماه برایم سجده کردند .»
منظومه شمسی است و به آنها انرژی میدهد. خدا میفرماید: نفس تو که به اینجا برسد، بر یک پیامبر هم واجب میکنم که به تو تعظیم کند. وزن تو از او بیشتر است. رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت (1)
همه عظمت این نفس، به دیدن خدا نبود، بلکه به خدا گونه شدن بود.
انیشتین هم در قلبش خدا را دید. وقتی آن دانشمند مصری به او نامه نوشت که اکنون که بُعد چهارم را کشف کردی، عقیدهات درباره خدا چیست، انیشتین در پاسخ او نوشت : چه نوشتهای و چه میگویی؟ ما که خدا را در همان اتم و افلاک دیدیم. تو هنوز در مصر خدا را ندیدهای؟ خدا دیدن مهم نیست. خدا گونه شدن مهم است. همه موجودات که خدا را میبینند :
« یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... » (2)
همه حیوانات، بعد از نیمه هر شب، خدا را مناجات میکنند. در این کویرها و آبها چه خبر است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله با عدهای از محلی رد میشدند. یک سگ قوی هیکل، به شدت پارس کرد. اصحاب وحشت کردند. پیامبر ایشان را آرام کرد و فرمود : نترسید! این
حیوان با من حرف میزند : ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم
پارس سگ که تمام شد، حضرت فرمود: سگ مرا میشناخت و میگفت: یا رسول اللّٰه! هر روز خدا را شکر میکنم که قسمت مرا در این آفرینش، سگ شدن قرار داد و انسان قرار نداد که بینماز شوم.
نماد آن نفسی که سقوط خطرناک کرد و از حقایق محروم شد، زلیخا بود و نماد نفسی که اوج گرفت، یوسف بود. زلیخا در مکتب مادیگری صرف، کلاس رفته بود ، اما یوسف در مکتب وحی تربیت شده بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
آثار تربیت نفس
7
تهران، حسینیه هدایت
رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
مسأله مهمّ دیگری که در این سوره، مطرح شده است، مسأله نفسی است که در کمال سقوط قرار گرفته و به علت افتادن در بند سقوط، آثار شیطانی و زشتی را از خود بروز میدهد و صاحب خود را سالها به گناه و ستم سنگینی دچار میسازد؛ علت آن هم این است که صاحب آن، در گردونه تربیت یک مکتب مادی بوده است.
نفس دیگری هم در کمال صعود قرار گرفت، پردههای این عالم ظاهر را کنار زد، به ماورای عالم پرواز کرد و به مقام بندگی رسید و اعمال بدن را از کنار قرب او هدایت میکرد. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید : بدن ایشان در زمین و جانشان در عالم بالا است.
نماد نفسی که در کمال سقوط قرار داشت، زلیخا بود. همه ارزش کار و منش یوسف برای این بود که جوان بود و در کمال شهوت و زیبایی خیره کننده قرار داشت ، ولی این قوه، در تسلط نفس روحانی او بود و با اختیار، آن را کنترل میکرد.
این گونه نبود که خداوند او را مسلوب الاختیار کرده باشد. خدا به اجبار نفس یوسف را کنترل نمیکرد، بلکه خود یوسف با استمداد و استعانت از خدای مهربان ، نفس خود را مهار میکرد.
خواستههای نفسی که ساقط شده بدتر از خواستههای موجودات درنده است.
موجودات درنده، در حمله خود، دست و پا را قطع میکنند ؛ اما نفس شریر، به کرامت و انسانیت حمله میکند و انسانی را به وجود میآورد که مانند زلیخا پوچ و منحط میشود و همه حیات را در این میبیند که این دو بدن، لحظاتی در کنار هم باشند. به فکر ارزیابی حلال و حرام نیست و همه هستی را در این بدن خلاصه میکند ، اما طرف مقابل او زیباترین صدا از نفس پاکش برمیآید. تعبیر قرآن این است :
« وَ رٰاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهٰا عَنْ نَفْسِهِ ... » (1)
این صدای نفس زلیخا است که تشنه زنا هستم، آن هم «محصنه»؛ (2)اما نفس این جوان سیزده، چهارده یا پانزده ساله، میگوید که «معاذ اللّٰه!» من در پناه ذات مستجمع جمیع صفات به سر میبرم و گرسنه زنا و گناه نیستم. این قدر این نفس قدرت دارد که زیبایی و آرایش زلیخا کمترین زخمی به او نمیزند. وقتی او را به زندان تاریک انداختند، این چنین گفت :
1) 1) - یوسف (12) : 23؛ «و آن [ زنی ] که یوسف در خانهاش بود ، از یوسف با نرمی و مهربانی خواستار کامجویی شد .»
2) 2) - من لایحضره الفقیه: 573/3، حدیث 4961؛ وسائل الشیعة: 315/20، باب 2، حدیث 25710؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ أَ لَاأُخْبِرُکُمْ بِأَکْبَرِ الزِّنَا قَالُوا بَلَی قَالَ هِیَ امْرَأَةٌ تُوطِیُ فِرَاشَ زَوْجِهَا فَتَأْتِی بِوَلَدٍ مِنْ غَیْرِهِ فَتُلْزِمُهُ زَوْجَهَا فَتِلْکَ الَّتِی لَایُکَلِّمُهَا اللَّهُ وَ لَایَنْظُرُ إِلَیْهَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَایُزَکِّیهَا وَ لَهَا عَذَابٌ أَلِیمٌ.» الکافی: 177/7، حدیث 2؛ تهذیبالأحکام: 3/10، باب 1، حدیث 6؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْحُرُّ وَ الْحُرَّةُ إِذَا زَنَیَا جُلِدَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ فَأَمَّا الْمُحْصَنُ وَ الْمُحْصَنَةُ فَعَلَیْهِمَا الرَّجْمُ.» الکافی: 177/7، حدیث 3؛ وسائل الشیعة: 62/28، باب 1، حدیث 34211؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام الرَّجْمُ فِی الْقُرْآنِ قَوْلُ اللَّهِ عز و جل إِذَا زَنَی الشَّیْخُ وَ الشَّیْخَةُ فَارْجُمُوهُمَا الْبَتَّةَ فَإِنَّهُمَا قَضَیَا الشَّهْوَةَ.»
« قٰالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّٰا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ ... » (1)
این نشان میدهد که صفحه این نفس ملکوتی، به قدر سر سوزنی زخم بر نداشته است ، امّا در این مدّت طولانی، این انسان ملکوتی، فقط گفت: «مَعٰاذَ اللّٰهِ !» . یوسف از کنار قرب حق، میبیند که زنا و گناه، سنگینترین آتش روز قیامت است :
«وَمَنْ یَفعَلُ فَیُضاعَف لَه العَذابُ»
دو بدنی که به حال نامشروع، با هم تماس پیدا کنند، خداوند در قیامت عذاب ایشان را دو برابر و چند برابر میکند. (2)یوسف میبیند :
« إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ سٰاءَ سَبِیلاً » (3)
1) 1) - یوسف (12) : 33؛ «یوسف گفت : پروردگارا ! زندان نزد من محبوبتر است از عملی که مرا به آن میخوانند .»
2) 2) - من لایحضره الفقیه: 4، باب 22، حدیث 4987؛ وسائل الشیعة: 310/20، باب 1، حدیث 25694؛ «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام إِذَا زَنَی الزَّانِی خَرَجَ مِنْهُ رُوحُ الْإِیمَانِ فَإِنِ اسْتَغْفَرَ عَادَ إِلَیْهِ قَالَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَایَزْنِی الزَّانِی حِینَ یَزْنِی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَایَشْرَبُ الشَّارِبُ حِینَ یَشْرَبُ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَایَسْرِقُ السَّارِقُ حِینَ یَسْرِقُ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام وَ کَانَ أَبِی علیه السلام یَقُولُ إِذَا زَنَی الزَّانِی فَارَقَهُ رُوحُ الْإِیمَانِ قُلْتُ فَهَلْ یَبْقَی فِیهِ مِنَ الْإِیمَانِ شَیْءٌ مَا أَوْ قَدِ انْخَلَعَ مِنْهُ أَجْمَعُ قَالَ لَابَلْ فِیهِ فَإِذَا قَامَ عَادَ إِلَیْهِ رُوحُ الْإِیمَانِ.» من لایحضره الفقیه: 365/4، حدیث 5762؛ وسائل الشیعة: 20/311، باب 1، حدیث 25700؛ «... یَا عَلِیُّ فِی الزِّنَا سِتُّ خِصَالٍ ثَلَاثٌ مِنْهَا فِی الدُّنْیَا وَ ثَلَاثٌ مِنْهَا فِی الآْخِرَةِ فَأَمَّا الَّتِی فِی الدُّنْیَا فَیَذْهَبُ بِالْبَهَاءِ وَ یُعَجِّلُ الْفَنَاءَ وَ یَقْطَعُ الرِّزْقَ وَ أَمَّا الَّتِی فِی الآْخِرَةِ فَسُوءُ الْحِسَابِ وَ سَخَطُ الرَّحْمَنِ وَ خُلُودٌ فِی النَّارِ... .» الکافی: 541/5، حدیث 4؛ وسائل الشیعة: 307/20، حدیث 25685؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذَا کَثُرَ الزِّنَا مِنْ بَعْدِی کَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ.»
3) 3) - نساء (5) : 22؛ «یقیناً این عمل ، عملی بسیار زشت و منفور و بد راهی است .»
او میبیند که یک زن و مرد نامحرم که فقط به هم دست میدهند، (1)مقدمه لرزش عرش الهی است ؛ چون مقدمه آلوده کردن یک مملکت و یک ملت است.
یوسف اینها را میبیند. در قرآن و روایات مطرح است که این طرفیها در تاریکی مطلقی به سر میبرند و آن چه برای ایشان مطرح است، شکم و شهوت است ، اما آن طرف، درِ همه ارزیابیها برای ایشان باز است و شایسته هم ارزیابی میکنند.
آنان حاضر نیستند چنین داد و ستدی را انجام دهند و خدا را به شیطان و کرامت را به پستی بفروشند.
یک اقرار هم از نفس خود زلیخا بشنوید. این وقتی است که میخواهند یوسف را از زندان آزاد کنند. وقتی است که شهوت آتشین فرو نشسته است و نزدیک هجده - نوزده سال از آن قضایا گذشته است. در پایان عمر، به ویژه گناهکاران حرفهای، وضع بدی پیدا میکنند :
« فَکَشَفْنٰا عَنْکَ غِطٰاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ » (2)
همه ندیدنیها را درباره خود خواهی دید. این لحظه اوج پشیمانی است :
1) 1) - من لایحضره الفقیه: 13/4، باب ذکر جمل من مناهی النبی صلی الله علیه و آله ، حدیث 4968؛ وسائل الشیعة: 195/20، باب 105، حدیث 25412؛ «عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ نَهَی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله . مَنْ صَافَحَ امْرَأَةً تَحْرُمُ عَلَیْهِ فَقَدْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ عز و جل وَ مَنِ الْتَزَمَ امْرَأَةً حَرَاماً قُرِنَ فِی سِلْسِلَةٍ مِنْ نَارٍ مَعَ شَیْطَانٍ فَیُقْذَفَانِ فِی النَّار... .»
2) 2) - ق (50) : 22؛ «پس ما پرده بیخبری را از دیده [ بصیرت ] ات کنار زدیم؛ در نتیجه، دیدهات امروز بسیار تیزبین است .»
« وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئٰاتِ حَتّٰی إِذٰا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ ... » (1)
بسیاری در لحظه مرگ، پشیمان شده، سخنان عجیبی میگویند ، ولی دیگر به درد نمیخورد. در برزخ، بیداری به اوجمیرسد ودر قیامت، اوج بیشتری میگیرد. (2)
1) 1) - نساء (5) : 18؛ «و توبه برای کسانی نیست که پیوسته کارهای زشت مرتکب میشوند ، تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرا رسد [ و در آن لحظه که همه فرصتها از دست رفته ] میگوید : اکنون توبه کردم .»
2) 2) - جامعالأخبار: 38؛ «خطبنا رسول الله یا أیها الناس إن فی القیامة أهوالا و أفزاعا و حسرة و ندامة حتی یغرق الرجل فی عرقه إلی شحمة أذنه فلو شرب من عرقه سبعون بعیرا ما نقص منه قالوا یا رسول الله ما النجاة من ذلک قالوا اجثوا رکبتکم بین یدی العلماء تنحوا منها و من أهوالها فإنی أفتخر یوم القیامة بعلماء أمتی علی سائر الأنبیاء قبلی... .» بحار الأنوار: 222/6، باب 8، حدیث 22؛ «عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مُقْبِلٍ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیه.. قَالَ علیه السلام إِذَا مَاتَ الْکَافِرُ شَیَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفاً مِنَ الزَّبَانِیَةِ إِلَی قَبْرِهِ وَ إِنَّهُ لَیُنَاشِدُ حَامِلِیهِ بِصَوْتٍ یَسْمَعُهُ کُلُّ شَیْءٍ إِلَّا الثَّقَلَانِ وَ یَقُولُ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ یَقُولُ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ فَتُجِیبُهُ الزَّبَانِیَةُ کَلّاٰ إِنَّهٰا کَلِمَةٌ أَنْتَ قَائِلُهَا وَ یُنَادِیهِمْ مَلَکٌ لَوْ رُدَّ لَعَادَ لِمَا نُهِیَ عَنْهُ فَإِذَا أُدْخِلَ قَبْرَهُ وَ فَارَقَهُ النَّاسُ أَتَاهُ مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ فِی أَهْوَلِ صُورَةٍ فَیُقِیمَانِهِ ثُمَّ یَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ وَ مَنْ نَبِیُّکَ فَیَتَلَجْلَجُ لِسَانُهُ وَ لَایَقْدِرُ عَلَی الْجَوَابِ فَیَضْرِبَانِهِ ضَرْبَةً مِنْ عَذَابِ اللَّهِ یَذْعَرُ لَهَا کُلُّ شَیْءٍ ثُمَّ یَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ وَ مَنْ نَبِیُّکَ فَیَقُولُ لَاأَدْرِی فَیَقُولَانِ لَهُ لَادَرَیْتَ وَ لَاهَدَیْتَ وَ لَاأَفْلَحْتَ ثُمَّ یَفْتَحَانِ لَهُ بَاباً إِلَی النَّارِ وَ یُنْزِلَانِ إِلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ مِنْ جَهَنَّمَ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عز و جل وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضّٰالِّینَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ یَعْنِی فِی الْقَبْرِ وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ یَعْنِی فِی الآْخِرَةِ.» الکافی: 440/2، حدیث 2؛ وسائل الشیعة: 16/87، باب 93، حدیث 21057؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِسَنَةٍ قَبِلَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ ثُمَّ قَالَ إِنَّ السَّنَةَ لَکَثِیرَةٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِشَهْرٍ قَبِلَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ ثُمَّ قَالَ إِنَّ الشَّهْرَ لَکَثِیرٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِجُمْعَةٍ قَبِلَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ ثُمَّ قَالَ إِنَّ الْجُمْعَةَ لَکَثِیرٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ مَوْتِهِ بِیَوْمٍ قَبِلَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ ثُمَّ قَالَ إِنَّ یَوْماً لَکَثِیرٌ مَنْ تَابَ قَبْلَ أَنْ یُعَایِنَ قَبِلَ اللَّهُ تَوْبَتَهُ.»
یوسف یک انسان بصیر و حقیقتبین بود و زلیخا نتوانست او را به این معامله وادار کند :
« الْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ و اَلطَّیِّبٰاتُ لِلطَّیِّبِینَ ... » (1)
اگر زلیخا مردی را همنفس خود در آن قصر مییافت ، بدون شک، زنا صورت میگرفت ، اما نفس یوسف هماهنگ با نفس زلیخا نبود بلکه نفسی ممتاز و الهی بود که آلوده نشد. (2)« وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ * وَ لاَ الظُّلُمٰاتُ وَ لاَ النُّورُ وَ لاَ الظِّلُّ وَ لاَ الْحَرُورُ » (3)
زلیخا را یک میت نجس و یوسف را یک زنده پاک مینامد : ذره ذره کاندرین ارض و سماست جنس خود را هر یکی چون کهرباست
1) 1) - نور (24) : 26؛ «زنان پلید برای مردان پلید و مردان پلید برای زنان پلیدند و زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاکند .»
2) 2) - بحار الأنوار: 50/67، باب 44، حدیث 6؛ الخصال، شیخ صدوق: 31/1، حدیث 110؛ «عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ إِذَا طَابَ قَلْبُ الْمَرْءِ طَابَ جَسَدُهُ وَ إِذَا خَبُثَ الْقَلْبُ خَبُثَ الْجَسَد.» بحار الأنوار: 84/44، باب 20، حدیث 1، باب سائر ما جری بینه، امام حسن علیه السلام و بین معاویة و أصحابه؛ «قَامَ الْحَسَنُ علیه السلام فَنَفَضَ ثِیَابَهُ وَ هُوَ یَقُولُ الْخَبِیثٰاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثٰاتِ هُمْ وَ اللَّهِ یَا مُعَاوِیَةُ أَنْتَ وَ أَصْحَابُکَ هَؤُلَاءِ وَ شِیعَتُکَ وَ الطَّیِّبٰاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبٰاتِ أُولٰئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّٰا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ هُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ أَصْحَابُهُ وَ شِیعَتُه.»
3) 3) - فاطر (35) : 19 - 21؛ «نابینا و بینا [ کافر و مؤمن ] یکسان نیستند ، و نه تاریکیها و روشنایی ، و نه سایه و باد گرم سوزان .»
ناریان مر ناریان را جاذبند
همه نمازخوانها با هم هماهنگ نیستند :
« فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ » (1)
کسانی که نمازشان «تَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنکَر» است با کسانی که اینگونه نیستند، هرگز هماهنگ نیست. او نماز میخواند و نمازش او را به جهنم میبرد. (2)همه جهنمیها بینمازها و بیروزهها نیستند. گاهی عبادتها باعث جهنم میشوند : « الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ * الَّذِینَ هُمْ یُرَآءُونَ » (3)
1) 2) - ماعون (107) : 4؛ «پس وای بر نمازگزاران!»
2) 3) - الکافی: 269/3، حدیث 7؛ وسائل الشیعة: 4/23، باب 6، حدیث 4413؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ لَاتَتَهَاوَنْ بِصَلَاتِکَ فَإِنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ عِنْدَ مَوْتِهِ لَیْسَ مِنِّی مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلَاتِهِ لَیْسَ مِنِّی مَنْ شَرِبَ مُسْکِراً لَایَرِدُ عَلَیَّ الْحَوْضَ لَاوَ اللَّهِ.» الکافی: 269/3، حدیث 10؛ وسائل الشیعة: 35/4، باب 9، حدیث 4447؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِذَا قَامَ الْعَبْدُ فِی الصَّلَاةِ فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِمَلَائِکَتِهِ أَ مَا تَرَوْنَ إِلَی عَبْدِی کَأَنَّهُ یَرَی أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِ غَیْرِی أَ مَا یَعْلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِی.» بحار الأنوار: 259/81، باب 16؛ عدةالداعی: 217؛ «وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ صَلَّی صَلَاةً یُرَائِی بِهَا فَقَدْ أَشْرَکَ ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ الآْیَةَ قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحیٰ إِلَیَّ أَنَّمٰا إِلٰهُکُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صٰالِحاً وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً.»
3) 4) - ماعون (107) : 5 - 6؛ «کسانی که از نمازشان غافل و در آن، سهلانگارند، * همانان که همواره ریا میکنند.»
عبادتی که در آن، فریب و حیله و ریا باشد، انسان را به جهنم میبرد. نفس الهی عامل هماهنگی است. یوسف و زلیخا کاملاً ناهماهنگ بودند. در تاریخ میخوانیم که وقتی عثمان را کشتند و مردم به سوی علی علیه السلام هجوم بردند و بیعت کردند.
حضرت اولین کاری که کرد، به همه استانها استاندار جدید فرستاد و استاندارهای پیش از خود را به علت ناصالح بودن و نه به علت حزب و دار و دسته خاصی بودن، عوض کرد. یک استاندار باسواد و باکرامت را برای یمن انتخاب کرد و نامهای هم به او داد که برای اداره امور، وضع مردم استان را گزارش دهند.
استاندار به یمن آمد و در مسجد، نامه حضرت را خواند. مردم گریه کردند و گفتند : آیا میشود ما خط علی علیه السلام را ببینیم؟ نامه را به اولی داد که کنار منبر بود. بعد یکی یکی آن را دیدند. بعد گفت : رأیگیری کنید. هفتصد نفر را انتخاب کردند و از میان ایشان هفتاد نفر، از میان آنان سی نفر را و سپس ده نفر را از میان آنان انتخاب کردند. سرانجام از میان ده نفر، یکی را انتخاب کردند که رأی به نام ابن ملجم درآمد.
ابن ملجم در مدینه، خدمت حضرت رسید. حضرت به صورت او خیره شد و گفت : اسم تو چیست؟ گفت : عبدالرحمن بن ملجم مرادی. آن گاه به حضرت گفت: عجیب عاشق تو هستم! (1)
1) 1) - بحار الأنوار: /42 259 - 262، باب 127؛ «عَنْ لُوطِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَشْیَاخِهِ وَ أَسْلَافِهِ قَالُوا لَمَّا تُوُفِّیَ عُثْمَانُ وَ بَایَعَ النَّاسُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام کَانَ رَجُلٌ یُقَالُ لَهُ حَبِیبُ بْنُ الْمُنْتَجَبِ وَالِیاً عَلَی بَعْضِ أَطْرَافِ الْیَمَنِ مِنْ قِبَلِ عُثْمَانَ فَأَقَرَّهُ عَلِیٌّ علیه السلام عَلَی عَمَلِهِ وَ کَتَبَ إِلَیْهِ کِتَاباً یَقُولُ فِیهِ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ إِلَی حَبِیبِ بْنِ الْمُنْتَجَبِ سَلَامٌ عَلَیْکَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی أَحْمَدُ اللَّهَ الَّذِی لَاإِلَهَ إِلَّا هُوَ وَ أُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِهِ وَ رَسُولِهِ وَ بَعْدُ فَإِنِّی وَلَّیْتُکَ مَا کُنْتَ عَلَیْهِ لِمَنْ کَانَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْسِکْ عَلَی عَمَلِکَ وَ إِنِّی أُوصِیکَ بِالْعَدْلِ فِی رَعِیَّتِکَ وَ الْإِحْسَانِ إِلَی أَهْلِ مَمْلَکَتِکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ مَنْ وُلِّیَ عَلَی رِقَابِ عَشَرَةٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ وَ لَمْ یَعْدِلْ بَیْنَهُمْ حَشَرَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ یَدَاهُ مَغْلُولَتَانِ إِلَی عُنُقِهِ لَایَفُکُّهَا إِلَّا عَدْلُهُ فِی دَارِ الدُّنْیَا...ً فَلَمَّا بَایَعُوا قَالَ لَهُمْ أُرِیدُ مِنْکُمْ عَشَرَةً مِنْ رُؤَسَائِکُمْ وَ شُجْعَانِکُمْ أُنْفِذُهُمْ إِلَیْهِ کَمَا أَمَرَنِی بِهِ فَقَالُوا سَمْعاً وَ طَاعَةً فَاخْتَارَ مِنْهُمْ مِائَةً ثُمَّ مِنَ الْمِائَةِ سَبْعِینَ ثُمَّ مِنَ السَّبْعِینَ ثَلَاثِینَ ثُمَّ مِنَ الثَّلَاثِینَ عَشَرَةً فِیهِمْ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُلْجَمٍ الْمُرَادِیُّ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ خَرَجُوا مِنْ سَاعَتِهِمْ فَلَمَّا أَتَوْهُ علیه السلام سَلَّمُوا عَلَیْهِ وَ هَنَّئُوهُ بِالْخِلَافَةِ فَرَدَّ علیهم السلام وَ رَحَّبَ بِهِمْ فَتَقَدَّمَ ابْنُ مُلْجَمٍ وَ قَامَ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ قَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْإِمَامُ الْعَادِلُ وَ الْبَدْرُ التَّمَامُ وَ اللَّیْثُ الْهُمَامُ وَ الْبَطَلُ الضِّرْغَامُ وَ الْفَارِسُ الْقَمْقَامُ وَ مَنْ فَضَّلَهُ اللَّهُ عَلَی سَائِرِ الْأَنَامِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَی آلِکَ الْکِرَامِ أَشْهَدُ أَنَّکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صِدْقاً وَ حَقّاً وَ أَنَّکَ وَصِیُّ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ الْخَلِیفَةُ مِنْ بَعْدِهِ وَ وَارِثُ عِلْمِهِ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ جَحَدَ حَقَّکَ وَ مَقَامَکَ أَصْبَحْتَ أَمِیرَهَا وَ عَمِیدَهَا لَقَدِ اشْتَهَرَ بَیْنَ الْبَرِیَّةِ عَدْلُک...ثُمَّ قَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ارْمِ بِنَا حَیْثُ شِئْتَ لِتَرَی مِنَّا مَا یَسُرُّکَ فَوَ اللَّهِ مَا فِینَا إِلَّا کُلُّ بَطَلٍ أَهْیَسَ وَ حَازِمٍ أَکْیَسَ وَ شُجَاعٍ أَشْوَسَ وَرِثْنَا ذَلِکَ عَنِ الآْبَاءِ وَ الْأَجْدَادِ وَ کَذَلِکَ نُورِثُهُ صَالِحَ الْأَوْلَادِ قَالَ فَاسْتَحْسَنَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام کَلَامَهُ مِنْ بَیْنِ الْوَفْدِ فَقَالَ لَهُ مَا اسْمُکَ یَا غُلَامُ قَالَ اسْمِی عَبْدُ الرَّحْمَنِ قَالَ ابْنُ مَنْ قَالَ ابْنُ مُلْجَمٍ الْمُرَادِیِّ قَالَ لَهُ أَ مُرَادِیٌّ أَنْتَ قَالَ نَعَمْ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ علیه السلام إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ وَ لَاحَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ قَالَ وَ جَعَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یُکَرِّرُ النَّظَرَ إِلَیْهِ وَ یَضْرِبُ إِحْدَی یَدَیْهِ عَلَی الْأُخْرَی وَ یَسْتَرْجِعُ ثُمَّ قَالَ وَیْحَکَ أَ مُرَادِیٌّ أَنْتَ قَالَ نَعَمْ فَعِنْدَهَا تَمَثَّلَ علیه السلام یَقُولُ أَنَا أَنْصَحُکَ مِنِّی بِالْوَدَادِ مُکَاشَفَةً وَ أَنْتَ مِنَ الْأَعَادِی أُرِیدُ حَیَاتَهُ وَ یُرِیدُ قَتْلِی عَذِیرَکَ مِنْ خَلِیلِکَ مِنْ مُرَادٍ قَالَ الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ لَمَّا دَخَلَ الْوَفْدُ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام بَایَعُوهُ وَ بَایَعَهُ ابْنُ مُلْجَمٍ فَلَمَّا أَدْبَرَ عَنْهُ دَعَاهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام ثَانِیاً فَتَوَثَّقَ مِنْهُ بِالْعُهُودِ وَ الْمَوَاثِیقِ أَنْ لَایَغْدِرَ وَ لَایَنْکُثَ فَفَعَلَ ثُمَّ سَارَ عَنْهُ ثُمَّ اسْتَدْعَاهُ ثَالِثاً ثُمَّ تَوَثَّقَ مِنْهُ فَقَالَ ابْنُ مُلْجَمٍ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا رَأَیْتُکَ فَعَلْتَ هَذَا بِأَحَدٍ غَیْرِی فَقَالَ امْضِ لِشَأْنِکَ فَمَا أَرَاکَ تَفِی بِمَا بَایَعْتَ عَلَیْهِ فَقَالَ لَهُ ابْنُ مُلْجَمٍ کَأَنَّکَ تَکْرَهُ وُفُودِی عَلَیْکَ لَمَّا سَمِعْتَهُ مِنِ اسْمِی وَ إِنِّی وَ اللَّهِ لَأُحِبُّ الْإِقَامَةَ مَعَکَ وَ الْجِهَادَ بَیْنَ یَدَیْکَ وَانَّ قَلْبِی مُحِبٌّ لَکَ وَ إِنِّی وَ اللَّهِ أُوَالِی وَلِیَّکَ وَ أُعَادِی عَدُوَّکَ قَالَ فَتَبَسَّمَ علیه السلام وَ قَالَ لَهُ بِاللَّهِ یَا أَخَا مُرَادٍ إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْءٍ تَصْدُقُنِی فِیهِ قَالَ إِی وَ عَیْشِکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ لَهُ هَلْ کَانَ لَکَ دَایَةٌ یَهُودِیَّةٌ فَکَانَتْ إِذَا بَکَیْتَ تَضْرِبُکَ وَ تَلْطِمُ جَبِینَکَ وَ تَقُولُ لَکَ اسْکُتْ فَإِنَّکَ أَشْقَی مِنْ عَاقِرِ نَاقَةِ صَالِحٍ وَ إِنَّکَ سَتَجْنِی فِی کِبَرِکَ جِنَایَةً عَظِیمَةً یَغْضَبُ اللَّهُ بِهَا عَلَیْکَ وَ یَکُونُ مَصِیرُکَ إِلَی النَّارِ فَقَالَ قَدْ کَانَ ذَلِکَ وَ لَکِنَّکَ وَ اللَّهِ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ کُلِّ أَحَدٍ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ اللَّهِ مَا کَذَبْتُ وَ لَاکُذِبْتُ وَ لَقَدْ نَطَقْتُ حَقّاً وَ قُلْتُ صِدْقاً وَ أَنْتَ وَ اللَّهِ قَاتِلِی لَامَحَالَةَ وَ سَتَخْضِبُ هَذِهِ مِنْ هَذِهِ وَ أَشَارَ إِلَی لِحْیَتِهِ وَ رَأْسِهِ وَ لَقَدْ قَرُبَ وَقْتُکَ وَ حَانَ زَمَانُک . . . .»
اگر در ارادت خود، راستگو بودی که تا آخر عمر با علی هماهنگ بودی. ای نمازخوان لقمه حرامخور و روزهگیر بیکرامت و پست، تو عاشق علی نیستی، بلکه تو و علی یک دیگر را دفع میکنید. این آدم، درماه رمضان، در شب قدر آمد و علی علیه السلام را به شهادت رساند.
خرمافروشی علی را در کوچه دید و گفت: فدایت شوم! چه دردی داری؟ گفت:
سرم درد میکند. گفت: آقا جان! دوا نمیخواهید؟ گفت: نه. گفت: چرا سرتان درد میکند؟ گفت: چون سر تو دیشب درد گرفت. سر تو با سر من یکی است. جان او با جان علی این اندازه نزدیک شده است.
بیست سال پس از شهادت امام علی علیه السلام ، آمد و در خانه ام سلمه را زد و گفت : با امام حسین علیه السلام کار دارم. من به کوفه میروم، اگر امام حسین علیه السلام آمد، بگو: میثم سلام رساند. ام سلمه از جا پرید و گفت : آقا! چند سال داری؟ گفت: 35 سال.
گفت: تو هنوز به دنیا نیامده بودی ؛ اما ده سال در مدینه، پیامبر در نماز شب، تو را دعا میکرد: (1)
1) 1) - بحار الأنوار: 343/41، باب 114؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید: 292/2؛ «کان میثم التمار مولی علی علیه السلام عبداً لإمرأة من بنی أسد فاشتراه علی علیه السلام ... و حجّ فی السنة التی قتل فیها، فدخل علی امّ سلمة، فقالت له: من أنت؟ قال: عراقی فاسنسبته فذکر لها أنه مولی علی علیه السلام . فقالت: أنت هیثم؟ قال: بل أنا میثم، فقالت: سبحان اللّه و اللّه لربّما سمعت رسول اللّه یوصی بک علیاً فی جوف اللیل. . . .»
من کیام لیلی، لیلی کیست من هر دو یک روحیم اندر دو بدن
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: بعد از مردنم، رابطهام با شما که با من هستید، محفوظ است.
اگر رنجی به شما برسد، من در برزخ ناراحت میشوم و پرونده شما را هر هفته در برزخ به من ارائه میدهند. اگر ببینم که گناهی مرتکب شدهاید، من برای شما استغفار میکنم. ما به گردن هم حق داریم. این هماهنگی مال نفوسی است که همرنگ هم هستند. شما هم نگاه کنید که با چه کسی هماهنگی دارید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
نقش رهبران الهی
در صعود نفس
8
تهران، حسینیه هدایت
رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کلمه «نفس» که خداوند متعال، در آیات قرآن، آثار مثبت و منفی او را بیان میکند، همان منِ واقعی انسانی است که در سوره مبارکه یوسف، چند بار همراه بعضی آثارش بیان شده است. اگر این منِ انسانی، این خودیت طبیعی و این ریشه وجود انسان که بدن، ظرف آن است، در فضای تربیت رهبران الهی و ملکوتی قرار گیرد، در او میل شدید به صعود و حرکت به سوی وطن اصلی پیدا میشود که همان حضرت حق است.
وقتی به این وطن میرسد، به فرموده قرآن کریم، در آرامشی کامل، جامع و همیشگی قرار میگیرد ، اما اگر این نفس انسانی، در فضای تربیت انبیا قرار نگیرد و به تصرف شیاطین درآید، به سوی نزول، سقوط، سرگردانی و پوچی حرکت میکند.
وقتی که شهوت رانی در او فعال است، صاحبش نمیفهمد که پایان این راه، ناامنی و ذلت است. نفسی که رو به سوی اعلی علیین و وطن اصلی دارد، در مسیر این حرکت، تحت ولایت خداوند است و ولایت او چه تشریعی که بیان حلال و حرام و مسائل عالی اخلاقی است و چه تکوینی که توفیق و کمک خداوند است،
در او تجلی میکند و آثار ماندگار و همیشگی را از خود بروز میدهد. (1)
1) 1) - أطیب البیان فی تفسیر القرآن: 114/1 - 115؛ «خداوند برای هدایت و ایصال بنعم باقیه اخروی دو دستگاه قرار داده یکی دستگاه هدایت تکوینی و یکی دستگاه هدایت تشریعی، هدایت تکوینی عبارت از اعطاء عقل است که ممیّز خیر و شرّ و نفع و ضرر و سعادت و شقاوت و سود و زیان و حسن و قبح است و در حقیقت رسول و پیغمبر باطن میباشد و هدایت تشریعی عبارت از ارسال رسل و انزال کتب و جعل احکام است که خداوند انسان را بوسیله آنها بجمیع منافع دنیوی و اخروی دلالت میکند و از مضارّنشأتین او را آگاه میسازد، و اگر انسان بهدایت آنان مهتدی گردید و قابلیّت وصول بنعم اخروی را که عبارت از تکمیل نفس و تحصیل معارف و ملکات فاضله و اخلاق پسندیده است واجد شد البته بسعادت دنیا و آخرت و فیوضات غیر متناهی حق نائل خواهد شد. و از این جهت اطلاق هادی بر عقل میشود زیرا انسان را بخیر و شر دلالت میکند و بر رسول و امام و عالم نیز میشود چون بسعادت و رستگاری نشأتین راهنمایی مینمایند ولی در حقیقت هادی ذات مقدّس حقتعالی است و اینها وسائل و اسبابی است که برای هدایت بشر قرار داده است و هدایت یا ارائه طریق و ارشاد است که شأن داعیان الی اللَّه میباشد و یا ایصال و رسانیدن بغایت و مقصود است که بواسطه تاییدات و توفیقات و مزید عنایات حضرت باری نسبت ببندگان تحقّق مییابد و چون انسان در هیچ امری استقلال کامل ندارد و آن بآن محتاج بامداد و اعانت حق است، باید دائما و قدم بقدم تسدید و توفیق حق تبارک و تعالی شامل حال او شود و او را یاری و مدد فرماید تا صراط مستقیم و راه سعادت خود را طی نماید و بمنزل مقصود و غایت مطلوب برسد و از این بیان واضح میشود که بنده دائما باید طلب هدایت از درگاه حضرت احدیّت نماید.» در کتاب شریف کافی از امام کاظم علیه السلام نقل شده: الکافی: 16/1، حدیث 12؛ «ابُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ علیه السلام . . . یَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ علیه السلام وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ یَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ الَّذِی لَایَشْغَلُ الْحَلَالُ شُکْرَهُ وَ لَایَغْلِبُ الْحَرَامُ صَبْرَهُ... .»
خداوند این دو مرحله را در آیات سوره یوسف، در منش یوسف و زلیخا نشان میدهد. یکی نماد نفس صعودی و یکی نماد نفس نزولی است. نفس صعودی همه اعضا و جوارح را در استخدام نفس الهی میگیرد و نفس نزولی، آنها را در استخدام شهوات به کار میگیرد و به هیچ قید و حدّ و مرزی مقیّد نیست. برای او مهم نیست که همه حقوق پایمال شود. وقتی شعله مادیگری زلیخا با پیر شدن او فروکش کرد، در جلسهای که شاه مصر، او را به محاکمه کشید که نزدیک بیست سال قبل، مقصر تو بودی یا یوسف، مطلب بسیار مهمی را درباره خود گفت که با همین مطلب، یوسف تبرئه شد.
اگر محققانه به یک صفحه سوره یوسف دقت شود، به نظر میآید که این، سخن زلیخا است ؛ ولی به نظر بعضی آمده است که سخن یوسف است ؛ اما محال است که این سخن از یوسف باشد ؛ به دلیل این آیه از سوره یوسف که خداوند میفرماید :
« إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا الْمُخْلَصِینَ »
به راستی که او از بندگان خالص ما بود. (1)ترکیب آیات این سوره و شکل آنها ما را به این نتیجه میرساند که این سخن زلیخا است، نه کسی که از عباد مخلَص است.
چه اتفاقی در بیست سال پیش افتاد؟ پادشاه مصر به این زن و زنانی که آن روز در آن مهمانی حضور داشتند، میگوید: آن اتفاق را بگویید. زنان میگویند: ما هیچ رفتار زشتی از این جوان، در کاخ ندیدیم. عدهای خانم سطح بالای مملکت که هر
1) 1) . یوسف (12)، آیه 24.
گونه کامجویی و زر و زور در اختیارشان بوده است و میتوانستند دروغ بگویند، انصاف دادند و گفتند که ما از او هیچ زشتی سراغ نداریم ، اما زلیخا میگوید: من چون او را دعوت به زشتی کردم، اکنون میخواهم حرفی را بزنم :
« ذٰلِکَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ ... » (1)
دستکم بداند که بعد از آن همه بلایی که به سر او آوردم، یک کار خوب در حق او کردم که بداند در این جلسهای که او غایب بوده است، من به او خیانت نکردم :
« إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّٰارَةٌ بِالسُّوءِ » (2)
در آن مکتبی که من رشد کردم، در خانوادهای که من زاده شدم، نفس من به أماره سوء تبدیل شده بود ؛ یعنی کاملاً نفس من در تصرف شیاطین بوده است، به شدت به گناه دعوت میکرد و من بدنی در اختیار این نفس بودم. دیگر به این توجه نداشتم که زنی شوهردارم و ممکن است آبرویم بریزد. من این گونه تربیت شده بودم. آیین من اصالت لذت بود.
مکتبی که امروز بر آمریکا و اروپا حاکم است. اروپا و آمریکا اصالت را به آزادی در لذت داده است. به نفس باورانده است که حیات یعنی اصالت لذت و آن چه انبیا و اولیا گناه نامیدهاند، گناه نمیدانند. اصالت لذت برای ایشان، دین شده است.
وجدان سرکوب کننده گناه ندارند. شعور الهی و نفس انسانی و روح ملکوتی، برای
انسان نمانده است، بلکه یک بدن لذتگرا مانده است:
«الصُورةُ صُورةُ انسان وَالقَلبُ قَلبُ حَیوٰان» (1)ظاهر انسانی دارد اما در باطن حیوانی بیش نیست. هر انسانی دنبال تحصیل علم برود، عالم میشود. تحصیل علم، به دین وابسته نیست. زحمت میکشند و عالم میشوند :
« یَعْلَمُونَ ظٰاهِراً مِنَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا » (2)
همه مسائل فیزیکی و پزشکی و شیمیایی را میدانند اما از حقیقت خویشتن غافلند :
« وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غٰافِلُونَ » (3)
یک طرف وجود، به علم روشن است و طرف دیگر آن، تاریک تاریک است.
روح تاریک که از بدن روشن با این علم جدا شد، در قیامت که من این دو را کنار هم
1) 1) - نهج البلاغه: خطبه 86، فی بیان صفات المتقین و صفات الفساق؛ «وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّی عَالِماً وَ لَیْسَ بِهِ فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّالٍ وَ أَضَالِیلَ مِنْ ضُلَّالٍ وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاکاً مِنْ حَبَائِلِ غُرُورٍ وَ قَوْلِ زُورٍ قَدْ حَمَلَ الْکِتَابَ عَلَی آرَائِهِ وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَی أَهْوَائِهِ یُؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ وَ یُهَوِّنُ کَبِیرَ الْجَرَائِمِ یَقُولُ أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ وَ فِیهَا وَقَعَ وَ یَقُولُ أَعْتَزِلُ الْبِدَعَ وَ بَیْنَهَا اضْطَجَعَ فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ لَایَعْرِفُ بَابَ الْهُدَی فَیَتَّبِعَهُ وَ لَابَابَ الْعَمَی فَیَصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ.»
2) 2) - روم (30) : 7؛ «[ تنها ] ظاهری [ محسوس ] از زندگی دنیا را میشناسند.»
3) 3) - روم (30) : 7؛ «و آنان از آخرت [ که سرای ابدی و دارای نعمت های جاودانی و حیات سرمدی است ] بیخبرند .»
بیاورم، نور این بدن، در آن جا به درد نمیخورد. آن جا ادای تکلیف و عابد بودن به درد میخورد که آنها این را ندارند. بدن باید در تاریکی برود. اگر این نفس، اماره شود، قرآن مجید میفرماید: به دنبال این اماره شدن، دچار تسویل و دسّ و هوا و سَفَه و حال رهینه میشود وانسان را دچار خسارت وتحمیلات شیطانی میسازد.
فردای قیامت، هر یک از این آثار و حالات، به صورت غل و زنجیر و زقوم برای او درمیآید.
« قٰالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ » (1)
یعقوب به برادران یوسف میگوید : شما فریب نفس تاریک خود را خوردید و بیچاره شدید. این نفس، به شما وانمود کرده است که با کشتن این بچه، به من نزدیکتر میشوید و بعد نزد خدا میروید و توبه میکنید. شما با سوزاندن دل من گناه کردید. این نفس، چهل سال است که شما را به این گناهان دل خوش کرده است. نفس شما این را وارونه جلوه داده و به آن عمل بسیار زشت آلود کرده است.
حالت دیگر، دَسّ است ؛ یعنی با هر گناه، تیشهای به سلامت نفس زدهاید و آن را به صورت یک موجود بد قیافه و ناقص درآوردهاید. (2)
1) 1) - یوسف (12) : 18؛ «گفت : چنین نیست که میگویید ، بلکه نفس شما کاری [ زشت را ] در نظرتان آراست.»
2) 2) - الحدیت، روایات تربیتی: 359/3، از المنجد در لغت (دس) نقل میکند: «العرق دسّاس ای انّ اخلاق الآباء تتّصل الی الابناء. این، حدیث در کمال صراحت از قانون وراثت سخن گفته و از عامل آن بکلمه عرق تعبیر نموده است. به پیروان خود توصیه میکند: ببینید نطفه خودتان را در چه محلی مستقر میکنید، از قانون وراثت غافل مباشید، توجه کنید زمینه پاکی باشد تا فرزندان شما وارث صفات ناپسند نشوند. همچنین در تفسیر الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل: 237/20 آمده؛ ««وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها» «دسّاها» من مادة «دس» و هی فی الأصل بمعنی إدخال الشیء قسرا، و جاء فی الآیة؛ «59.»من سورة النحل قوله سبحانه: أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ، إشارة إلی عادة الجاهلیین فی و أد البنات، أیإدخالهن فی التراب کرها و قسرا و منه «الدسیسة» التی تقال للأعمال الخفیة و الضارة و ما هی المناسبة بین معنی الدسّ، و قوله سبحانه: «وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها».»
شخصی به امام باقر علیه السلام عرض کرد: پدر من از مخالفان سرسخت شما بود و اکنون کسی نزد من آمده است و میگوید: من هزار دینار از پدرت طلب دارم. چه کار کنم؟ امام فرمود: از خود پدرت بپرس. شب به قبرستان بقیع برو و چیزی را که به تو یاد میدهم، بگو. پدرت ظاهر میشود. این شخص فردا صبح آمد و گفت: یابن رسول اللّٰه! دیشب رفتم و پدرم را دیدم. او گفت: درست است، من به او بدهکارم ، اما پدرم را با یک هیولای سیاه دیدم که تاکنون ندیده بودم. امام فرمود: او باطن پدرت بود. (1)
1) 1) - بحار الأنوار: 245/46، باب 5، حدیث 33، قریب به این مضمون از امام باقر علیه السلام آمده است: «رَوَی أَبُو عُتَیْبَةَ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فَدَخَلَ رَجُلٌ فَقَالَ أَنَا مِنْ أَهْلِ الشَّامِ أَتَوَلَّاکُمْ وَ أَبْرَأُ مِنْ عَدُوِّکُمْ وَ أَبِی کَانَ یَتَوَلَّی بَنِی أُمَیَّةَ وَ کَانَ لَهُ مَالٌ کَثِیرٌ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلَدٌ غَیْرِی وَ کَانَ مَسْکَنُهُ بِالرَّمْلَةِ وَ کَانَ لَهُ جُنَیْنَةٌ یَتَخَلَّی فِیهَا بِنَفْسِهِ فَلَمَّا مَاتَ طَلَبْتُ الْمَالَ فَلَمْ أَظْفَرْ بِهِ وَ لَاأَشُکُّ أَنَّهُ دَفَنَهُ وَ أَخْفَاهُ مِنِّی قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ أَ فَتُحِبُّ أَنْ تَرَاهُ وَ تَسْأَلَهُ أَیْنَ مَوْضِعُ مَالِهِ قَالَ إِی وَ اللَّهِ إِنِّی لَفَقِیرٌ مُحْتَاجٌ فَکَتَبَ أَبُو جَعْفَرٍ کِتَاباً وَ خَتَمَهُ بِخَاتَمِهِ ثُمَّ قَالَ انْطَلِقْ بِهَذَا الْکِتَابِ اللَّیْلَةَ إِلَی الْبَقِیعِ حَتَّی تَتَوَسَّطَهُ ثُمَّ تُنَادِی یَا درجان یَا درجان فَإِنَّهُ یَأْتِیکَ رَجُلٌ مُعْتَمٌّ فَادْفَعْ إِلَیْهِ کِتَابِی وَ قُلْ أَنَا رَسُولُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فَإِنَّهُ یَأْتِیکَ فَاسْأَلْهُ عَمَّا بَدَا لَکَ فَأَخَذَ الرَّجُلُ الْکِتَابَ وَ انْطَلَقَ قَالَ أَبُو عُتَیْبَةَ فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ أَتَیْتُ أَبَا جَعْفَرٍ لَأَنْظُرَ مَا حَالُ الرَّجُلِ فَإِذَا هُوَ عَلَی الْبَابِ یَنْتَظِرُ أَنْ یُؤْذَنَ لَهُ فَأُذِنَ لَهُ فَدَخَلْنَا جَمِیعاً فَقَالَ الرَّجُلُ اللَّهُ یَعْلَمُ عِنْدَ مَنْ یَضَعُ الْعِلْمَ قَدِ انْطَلَقْتُ الْبَارِحَةَ وَ فَعَلْتُ مَا أَمَرْتَ فَأَتَانِی الرَّجُلُ فَقَالَ لَاتَبْرَحْ مِنْ مَوْضِعِکَ حَتَّی آتِیَکَ بِهِ فَأَتَانِی بِرَجُلٍ أَسْوَدَ فَقَالَ هَذَا أَبُوکَ قُلْتُ مَا هُوَ أَبِی قَالَ غَیَّرَهُ اللَّهَبُ وَ دُخَانُ الْجَحِیمِ وَ الْعَذَابُ الْأَلِیمُ قُلْتُ أَنْتَ أَبِی قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَمَا غَیَّرَکَ عَنْ صُورَتِکَ وَ هَیْئَتِکَ قَالَ یَا بُنَیَّ کُنْتُ أَتَوَلَّی بَنِی أُمَیَّةَ وَ أُفَضِّلُهُمْ عَلَی أَهْلِ بَیْتِ النَّبِیِّ بَعْدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَعَذَّبَنِیَ اللَّهُ بِذَلِکَ وَ کُنْتَ أَنْتَ تَتَوَلَّاهُمْ وَ کُنْتُ أَبْغَضْتُکَ عَلَی ذَلِکَ وَ حَرَمْتُکَ مَالِی فَزَوَیْتُهُ عَنْکَ وَ أَنَا الْیَوْمَ عَلَی ذَلِکَ مِنَ النَّادِمِینَ فَانْطَلِقْ یَا بُنَیَّ إِلَی جَنَّتِی فَاحْفِرْ تَحْتَ الزَّیْتُونَةِ وَ خُذِ الْمَالَ مِائَةَ أَلْفِ دِرْهَمٍ فَادْفَعْ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام خَمْسِینَ أَلْفاً وَ الْبَاقِی لَکَ ثُمَّ قَالَ وَ أَنَا مُنْطَلِقٌ حَتَّی آخُذَ الْمَالَ وَ آتِیَکَ بِمَالِکَ قَالَ أَبُو عُتَیْبَةَ فَلَمَّا کَانَ مِنْ قَابِلٍ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام مَا فَعَلَ الرَّجُلُ صَاحِبُ الْمَالِ قَالَ قَدْ أَتَانِی بِخَمْسِینَ أَلْفَ دِرْهَمٍ فَقَضَیْتُ مِنْهَا دَیْناً کَانَ عَلَیَّ وَ ابْتَعْتُ مِنْهَا أَرْضاً بِنَاحِیَةِ خَیْبَرَ وَ وَصَلْتُ مِنْهَا أَهْلَ الْحَاجَةِ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی.»
نفس انسان، با گناه کردن، بد قیافه میشود. امام صادق علیه السلام میفرماید: گاهی خوابهای وحشتناک که دیده میشود، خواب بیننده باید به خودش توجه کند که باطن او دارد برای او جلوه میکند : (1)« یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ » (2)
چهرهها چه قیافهای به خود میگیرد :
« وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْویٰ » (3)
حالت دیگر نفس، رهینه بودن است : (4)
1) 1) - بحار الأنوار: 167/58، باب 44، حدیث 19؛ «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام إِذَا کَانَ الْعَبْدُ عَلَی مَعْصِیَةِ اللَّهِ عز و جل وَ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ خَیْراً أَرَاهُ فِی مَنَامِهِ رُؤْیَا تُرَوِّعُهُ فَیَنْزَجِرُ بِهَا عَنْ تِلْکَ الْمَعْصِیَةِ وَ إِنَّ الرُّؤْیَا الصَّادِقَةَ جُزْءٌ مِنْ سَبْعِینَ جُزْءاً مِنَ النُّبُوَّةِ.»
2) 2) - طارق (86) : 31؛ «روزی که رازها فاش میشود .»
3) 3) - نازعات (79) : 40 - 41؛ «و اما کسی که از مقام و منزلت پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است، * پس بیتردید جایگاهش بهشت است .»
4) 4) - الکافی: 455/2، حدیث 8؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام اقْصُرْ نَفْسَکَ عَمَّا یَضُرُّهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُفَارِقَکَ وَ اسْعَ فِی فَکَاکِهَا کَمَا تَسْعَی فِی طَلَبِ مَعِیشَتِکَ فَإِنَّ نَفْسَکَ رَهِینَةٌ بِعَمَلِک.» وسائل الشیعة: 161/15، باب 1، حدیث 20210؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لِرَجُلٍ إِنَّکَ قَدْ جُعِلْتَ طَبِیبَ نَفْسِکَ وَ بُیِّنَ لَکَ الدَّاءُ وَ عُرِّفْتَ آیَةَ الصِّحَّةِ وَ دُلِلْتَ عَلَی الدَّوَاءِ فَانْظُرْ کَیْفَ قِیَامُکَ عَلَی نَفْسِکَ.» من لایحضره الفقیه: 402/4، حدیث 5866؛ «عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَاعِظٌ مِنْ قَلْبِهِ وَ زَاجِرٌ مِنْ نَفْسِهِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ قَرِینٌ مُرْشِدٌ اسْتَمْکَنَ عَدُوُّهُ مِنْ عُنُقِهِ.»
« کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ * إِلاّٰ أَصْحٰابَ الْیَمِینِ » (1)
مجموع گناهانی که نفس مرتکب میشود، زندانی را میسازد که تا ابد هم دری ندارد که انسان از آن بیرون بیاید. یوسف نفس راضیه و مرضیه شد. انبیا برای این زحمت کشیدند که نفس مطمئنه بسازند. (2)
1) 1) - مدثر (74) : 38 - 39؛ «هر کسی در گرو دستآوردههای خویش است ، مگر سعادتمندان .»
2) 2) - الکافی: 127/3، حدیث 2؛ «عَنْ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ قُلْتُ لَأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ یَکْرَهُ الْمُؤْمِنُ عَلَی قَبْضِ رُوحِهِ قَالَ لَاوَ اللَّهِ إِنَّهُ إِذَا أَتَاهُ مَلَکُ الْمَوْتِ لِقَبْضِ رُوحِهِ جَزِعَ عِنْدَ ذَلِکَ فَیَقُولُ لَهُ مَلَکُ الْمَوْتِ یَا وَلِیَّ اللَّهِ لَاتَجْزَعْ فَوَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله لَأَنَا أَبَرُّ بِکَ وَ أَشْفَقُ عَلَیْکَ مِنْ وَالِدٍ رَحِیمٍ لَوْ حَضَرَکَ افْتَحْ عَیْنَکَ فَانْظُرْ قَالَ وَ یُمَثَّلُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمْ علیه السلام فَیُقَالُ لَهُ هَذَا رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ الْأَئِمَّةُ علیه السلام رُفَقَاؤُکَ قَالَ فَیَفْتَحُ عَیْنَهُ فَیَنْظُرُ فَیُنَادِی رُوحَهُ مُنَادٍ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ فَیَقُولُ یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ إِلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ ارْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ رٰاضِیَةً بِالْوَلَایَةِ مَرْضِیَّةً بِالثَّوَابِ فَادْخُلِی فِی عِبٰادِی یَعْنِی مُحَمَّداً وَ أَهْلَ بَیْتِهِ وَ ادْخُلِی جَنَّتِی فَمَا شَیْءٌ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنِ اسْتِلَالِ رُوحِهِ وَ اللُّحُوقِ بِالْمُنَادِی.» تفسیرالقمی: 421/2؛ «قوله یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ رٰاضِیَةً مَرْضِیَّةً قال إذا حضر المؤمن الوفاة نادی مناد من عند الله یا أیتها النفس المطمئنة ارجعی بولایة علی مرضیة بالثواب فَادْخُلِی فِی عِبٰادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی فلا یکون له همة إلا اللحوق بالنداء.» تفسیرالقمی: 421/2؛ «عن أبی عبد الله علیه السلام فی قوله یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ رٰاضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبٰادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی یعنی الحسین بن علی علیه السلام .»
یک سوار عاقل، روی اسب نشسته بود، دید مردی در فاصله چهل - پنجاه متری خوابیده و دهان او باز است. مار سیاه خطرناکی به سوی او میرود. عقل 75 اثر دارد. انسان عاقل، با محبت است و ضرر کسی را نمیخواهد. عاقل منبع خیر است و دین دارد. مار به سوی دهان گرم این مرد خفته میرفت ، ولی هنگامی که به او رسید، مار به درون دهان او رفته بود. این شخص با چوب دستی که در دست داشت، یکی دو تا ضربه به این مرد زد. آن مرد از خواب بیدار شد و گفت: چرا مرا میزنی؟ چرا به من ستم میکنی؟ من که با تو کاری و ارتباطی ندارم ، اما او دو ضربه دیگر به او زد و گفت: برخیز و بدو ؛ اگر آهسته بدوی، باز هم تو را میزنم. چهار پنج ساعت او را دواند تا اینکه به یک درخت سیب رسیدند. در آن جا مقداری سیب پژمرده و ترش شده ریخته بود. به او گفت: بنشین و از این سیبها بخور. او را وادار کرد که چند برابر غذایش از آن سیبها بخورد. پس از آن، باز هم او را وادار به دویدن کرد. در این جا حالت استفراغ شدید به آن مرد دست داد.
پس از استفراغ، وقتی مار را دید، آن گاه بود که به این مرد تعظیم کرد و گفت تو خیلی عاقل و بزرگواری. او گفت: من اگر این کار را کردم، برای نجات تو بود.
انبیا آمدند تا ما این اژدهای نفس را استفراغ کنیم. آنان نخست ما را با نهیب توحید بیدار کردند و بعد با تکالیفی که با طبع ما سازگار نبودند. صبح خواب راحت را رها کن و برخیز و نماز بخوان یا پولی که به آن علاقه داری، رها کن. انسان هم گاهی فحش میدهد: ظالم! ستمگر! کذاب! مجنون! ولی وقتی روز قیامت اژدهای
نفس را میبیند، میگوید: عجب انسانهای والایی! البته در این جا باید نفس را استفراغ کرد. یوسف عجیب انسانی بود که اصلا ماری به کام جان او فرو نرفته بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
سقوط و صعود نفس
9
تهران، حسینیه هدایت
رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
در طبیعت، هر موجودی، با توجه به ذات و هویت و حیثیت آن، میلی دارد که آن موجود بر اساس همان میل حرکت میکند. در این جا باید چند واقعیت را توضیح داد تا جایگاه زلیخا در سقوط نفس و یوسف در صعود نفس روشن شود. در آیهای از قرآن میل به صعود و رفعت و در آیهای دیگر، میل به پستی مطرح شده است.
در سوره فاطر میفرماید :
« مَنْ کٰانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً » (1)
کلمه «مَن» یعنی هر کس که در این دنیا علاقهمند و خواستار عزت است. کلمه «عزت» به معنای قدرت شکستناپذیر است. کسی که علاقه دارد خود را به نقطهای برساند که عوامل شکست نتوانند او را از بین ببرند، کسی که علاقه دارد به استحکامی برسد که در برابر همه خطرها مصونیت ابدی پیدا کند، همه این عزت، فقط برای خداوند است:
1) 1) - فاطر (35) : 10؛ «کسی که عزت میخواهد ، پس [ باید آن را از خدا بخواهد ؛ زیرا ] همه عزت ویژه خدا است .»
« إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ » (1)
خداوند در جایگاهی قرار دارد که هیچ عامل شکستی، قدرت شکست دادن او را ندارد. (2)هر کس چنین استواریای میخواهد، این استواری نزد خدا است ؛ یعنی باید حرکت معنوی به سوی او کنید تا به این استواری که نزد او است، برسید.
نباید شهوت و مقام و چهره و ریاست، شما را بشکند. هر کس چنین پایداریای میخواهد، این نوع استحکام، از آن خدا است. حقیقتی را بیان میکند که طبیعت آن، میل به سوی بالا دارد و اصلاً میل به سوی سقوط ندارد. میل به ارزشها و کرامتها دارد. طبیعت آن این میل را دارد و طبیعت هم ساخت خداوند است.
میخواهد خود را از لابه لای هر خطر و فتنهای رد کند و به خدا برساند. میخواهد خود را از زندگی پر فتنه و فساد به خدا برساند :
« إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ ... » (3)
یعنی حقایق باطنی، باور داشتن قیامت و جزا و زنده شدن پس از مرگ و قرآن و انبیا، اینها باور پاک هستند ؛ اما باید به او مرکب داد تا خود را به پروردگار برساند و این ظرف را به خدا وصل کند و شکستناپذیر شود. آتش ابراهیم را نسوزاند، چاه به یوسف آسیبی نرساند و کاخ عزیز نتوانست یوسف را به زانو بیاورد. او از لابه لای همه این فتنهها گذشت و عزیز مصر شد. خداوند هم او را عزیز ملک وجود کرد.
1) 1) - دخان (44) : 42؛ «او توانای شکستناپذیر است.»
2) 2) - نهج الفصاحة مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی الله علیه و آله : 558، حدیث 1911؛ «طوبی لمن تواضع فی غیر منقصة و ذلّ فی نفسه فی غیر مسکنة و أنفق من مال جمعه فی غیر معصیة و خالط أهل الفقه و الحکمة و رحم أهل الذّلّ و المسکنة، طوبی لمن ذلّ نفسه و طاب کسبه و حسنت سریرته و کرمت علانیته و عزل عن النّاس شرّه، طوبی لمن عمل بعلمه و أنفق الفضل من ماله و أمسک الفضل من قوله.»
3) 3) - فاطر (35) : 10؛ «حقایق پاک [ چون عقاید و اندیشههای صحیح ] به سوی او بالا میروند.»
کلم الطیب به سوی خداوند مرکب دارد و عمل صالح، مرکب آن است. در آخر سوره کهف میفرماید :
« فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً ... » (1)
در همه پاکیهای باطن، میل به صعود هست. خشوع، خضوع، مهربانی و همه این حالات پاک، به خداوند میل دارند و مرکب میخواهند تا ایشان را به خدا برساند و عزیز بشوند :
« وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ » (2)
اگر میخواهید عزیز شوید، از هیچ عشوهگر و خناس و حزبی نترسید. اگر همه دنیا کافر و غرق در فساد بشوند:
« وَ لَوْ کٰانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً » (3)
و اگر چه پشتیبان یکدیگر باشند. محال است به شما ضرر بزنند. امام حسین علیه السلام با 71 نفر است ؛ ولی شکستپذیر نیست. یاران واقعی امیرالمؤمنین علیه السلام به چهل نفر نمیرسیدند. امام باقر علیه السلام میفرماید: حقیقت مطلب را از کتاب خدا شنیدید :
« وَ رَفَعْنٰاهُ مَکٰاناً عَلِیًّا » (4)
1) 1) - کهف (18) : 110؛ «پس کسی که دیدار [ پاداش و مقام قرب ] پروردگارش را امید دارد ، پس باید کاری شایسته انجام دهد .»
2) 2) - منافقون (63) : 8؛ «در حالی که عزت و اقتدار برای خدا و پیامبر او و مؤمنان است.»
3) 3) - اسراء (17) : 88؛ «و اگر چه پشتیبان یکدیگر باشند .»
4) 4) - مریم (19) : 57؛ «و او را به جایگاه و مقام بلندی ارتقا دادیم .»
ما او را به جایگاه بالایی بردیم. (1)وجود مقدس او جلودار مرکب تو میشود. این سخن بزرگی است. خود خداوند، در قرآن فرموده است که وقتی آن طرف بیایید، ساقی مجلس شما خودم میشوم :
« وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً » (2)
ساقی و وکیل و کارگردان شما میشوم. اینها همه، آیه دارد :
« نِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ » (3)
بدانید که خدا سرپرست و یار شماست ؛ نیکو سرپرست و یاوری است. انسان راه را بلد نیست اما خدا به او نشان میدهد. این آیات را ما میفهمیم. بیشتر مردم در فسادها و تباهیها غرق هستند. چه شد که دست ما را گرفتی؟ علت جدا کردن ما چیست؟ ما که به تو نرسیدیم ؛ ولی مهم این است که از متن فساد و فتنه و خطر، ما را عبور میدهی. ما نمازی میخوانیم ؛ یعنی یاغی نیستیم. این حالی که در آن هستیم، واللّٰه العلی العظیم دست شفاعت پیامبر و اهل بیت است که به سوی ما دراز میشود و ما را نجات میدهد : (4)
1) 1) - بحار الأنوار: 76/38، باب 60؛ المناقب، ابنشهر آشوب: 135/2؛ «أَبُو الْمَضَاءِ صَبِیحٌ مَوْلَی الرِّضَا علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یُحَدِّثُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ فِی قَوْلِهِ تَعَالَی وَ رَفَعْنٰاهُ مَکٰاناً عَلِیًّا قَالَ نَزَلَتْ فِی صُعُودِ عَلِیٍّ علیه السلام عَلَی ظَهْرِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله لِقَلْعِ الصَّنَمِ.»
2) 2) - انسان (76) : 21؛ «و پروردگارشان باده طهور به آنان مینوشاند .»
3) 3) . انفال (8) : 40.
4) 4) - بحار الأنوار: 98/65، باب 18، حدیث 24؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام : 2/57، باب 31، حدیث 213؛ «عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ وُلِّینَا حِسَابَ شِیعَتِنَا فَمَنْ کَانَتْ مَظْلِمَتُهُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ عز و جل حَکَمْنَا فِیهَا فَأَجَابَنَا وَ مَنْ کَانَتْ مَظْلِمَتُهُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ اسْتَوْهَبْنَاهَا فَوُهِبَتْ لَنَا وَ مَنْ کَانَتْ مَظْلِمَتُهُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَنَا کُنَّا أَحَقَّ مَنْ عَفَا وَ صَفَحَ.» بحار الأنوار: 98/65، باب 18، حدیث 2؛ «عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لِعَلِیٍّ بَشِّرْ شِیعَتَکَ أَنِّی الشَّفِیعُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَقْتَ لَاتَنْفَعُ فِیهِ إِلَّا شَفَاعَتِی.»
« اللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ » (1)
ما را از فتنهها بیرون میکشد. وقتی شیطان سراغ ما میآید ، خدا او را دفع میکند. این ولایت و محبت و رحمت خدا است. وقتی حر بن یزید، نزدیک خیمهها رسید، پذیرفته شد و جزء این 72 نفر شد. عرض کرد: من پیش از بیرون آمدن از کوفه، فرمانبر یزید و مشرک بودم و به نیت محاصره تو بیرون آمدم. شما و خانوادهات را گرفتار ایشان کردم. مسیری که آمدم، سراسر گناه بود، پس چرا وقتی میخواستم از خانه حرکت کنم، به من گفتند : «أبشرک بالجنة» ؛ تو را به بهشت بشارت میدهیم؟ فرمود: بله، تا چند دقیقه دیگر، این تحقق پیدا میکند.
اینها همگی علامت رحمت و لطف و مغفرت و کرامت خداوند است. سفارش کردهاند که چشم شما باز باشد تا ببینید در چه حالی قرار دارید. ما چیزی کم نداریم.
یوسف همه پاکیها را در وجود خود جمع کرده است و همه را از یعقوب و اسحاق و ابراهیم دارد. خیلیها هم در این خانهها بودند ، مانند پسر نوح ، اما این چیزها را، نیاموختند. یوسف قویترین مرکب را به این پاکیها داده است. بالاترین عمل او، نه گفتن به آن زن عشوهگر است. او را بالا بردند. حالا یوسف مصر وجود شده است. به دست آوردن آن، کار مشکلی نیست، با عبادت بسیار به دست نمیآید، بلکه با نه گفتن زیاد به دست میآید. روزهگیر و نمازخوان، شکستپذیر است. کسی که نه میگوید و هنرمند نَه گفتن است، به دست خدا میافتد و خود خدا او را میبرد:
1) 1) - بقره (2) : 257؛ «خدا سرپرست و یار کسانی است که ایمان آوردهاند ؛ آنان را از تاریکیها [ ی جهل ، شرک ، فسق وفجور ] به سوی نورِ [ ایمان ، اخلاق حسنه و تقوا ] بیرون میبرد .»
سحرگه رهروی در سرزمینی
«ما أخلَصَ عَبْدٌ لِلّٰهِ عز و جل أربَعینَ صَباحَاً»
اگر چهل شبانه روز، درون و برون را از آلودگی پاک کند
«الّا جَرَتْ یَنابِیعَ الحِکمَة مِن قَلبِهِ عَلی لِسانِه» (1)چشمههای حکمت از قلب او بر زبان او جاری میشود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 2) - بحار الأنوار: 242/67، باب 54، حدیث 10؛ عیون أخبار الرضا: 2/69، باب 31، حدیث 321؛ «عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عز و جل أَرْبَعِینَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ یَنَابِیعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَی لِسَانِهِ.» الکافی: 16/2، حدیث 6؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ مَا أَخْلَصَ الْعَبْدُ الْإِیمَانَ بِاللَّهِ عز و جل أَرْبَعِینَ یَوْماً أَوْ قَالَ مَا أَجْمَلَ عَبْدٌ ذِکْرَ اللَّهِ عز و جل أَرْبَعِینَ یَوْماً إِلَّا زَهَّدَهُ اللَّهُ عز و جل فِی الدُّنْیَا وَ بَصَّرَهُ دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا فَأَثْبَتَ الْحِکْمَةَ فِی قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ ثُمَّ تَلَا إِنَّ الَّذِینَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَیَنٰالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِی الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُفْتَرِینَ فَلَا تَرَی صَاحِبَ بِدْعَةٍ إِلَّا ذَلِیلًا وَ مُفْتَرِیاً عَلَی اللَّهِ عز و جل وَ عَلَی رَسُولِهِ صلی الله علیه و آله وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ صلی الله علیه و آله إِلَّا ذَلِیلًا.» وسائل الشیعة: 59/1، باب 8، حدیث 125؛ «عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام کَانَ یَقُولُ طُوبَی لِمَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ الْعِبَادَةَ وَ الدُّعَاءَ وَ لَمْ یَشْغَلْ قَلْبَهُ بِمَا تَرَی عَیْنَاهُ وَ لَمْ یَنْسَ ذِکْرَ اللَّهِ بِمَا تَسْمَعُ أُذُنَاهُ وَ لَمْ یَحْزُنْ صَدْرَهُ بِمَا أُعْطِیَ غَیْرُهُ.»
جلوهای از حیات امیرمؤمنان علیه السلام
10
تهران، حسینیه هدایت
رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
حضرت مجتبی علیه السلام مطلب بسیار مهمی را نقل کردهاند که نشان دهنده عظمت حقایق الهی و پستی امور وابسته به شیطان و هوای نفس است. حضرت میفرماید :
پدرم امیرالمؤمنین علیه السلام ، در آخرین لحظات زندگی بود و نفسهای آخر را میکشید.
لحظه جدایی از دنیا برای ایشان نزدیک شده بود. من چهره مبارک ایشان را تماشا میکردم و بیتاب میشدم. ایشان نگاه خود را متوجه من کرد و فرمود : حسن جان! تو و بیتابی! یعنی وجود مقدسی که از سوی خداوند، به عنوان صاحب ولایت کبری انتخاب شده است، چرا بیتابی میکند؟ تو باید آرام باشی.
به ایشان گفتم: چرا بیتابی نکنم؟ شخصی مانند من که شما را میشناسد و میداند که شما گنج خدا در هستی هستید و خدا این گنج را در دنیا ظاهر کرده است تا که انسانها سرمایهدار شوند ، اما تا لحظاتی دیگر، ما شما را از دست میدهیم، آیا نباید بیتابی کنم؟
امام جوابی نفرمود. شگفتی مطلب این جا است که امیرالمؤمنین علیه السلام ضربت دیده و زهر خورده، این لحظات را به کلاس موعظه تبدیل کرد. این چه درس خوبی است که حتی نفسهای آخر را باید درست خرج کرد! حساب نکن که من چند لحظه دیگر، به جدایی میرسم. در همان چند لحظهای که باقی مانده بود، فرمود:
«ألاٰ أُعَلِّمُکَ خِصالاً أَربَعَ؟»
آیا چهار واقعیت ملکوتی را به تو نگویم؟ این چهار حقیقت را به تو میگویم و بعد میمیرم:
«ان أنتَ حَفَظتَهُنَّ نِلتَ بِهِنَّ النَجاة»
اگر این چهار حقیقت را حفظ کنی و از دست ندهی، خود را به نجات رساندهای
«واِن ضَیَّعْتَهُنَّ»
اگر شما که امام هستی، اینها را ضایع کنی،
«فاتَکَ الدّٰاراٰنِ»
نه دنیا برای تو میماند و نه آخرت :
«لاٰ غِنی أکبرُ مِنَ العَقلِ» (1)یعنی ، سرمایهای بزرگتر از عقل، در این دنیا نیست. وقتی میفرماید: أکبر، یعنی با هیچ میزانی نمیتوان آن را ارزیابی کرد.
«العَقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَحمٰان وَاکْتُسِبَ بِهِ الْجَنٰانْ» (2)
1) 1) - بحار الأنوار: 111/75، باب 19؛ کشفالغمة: 1/572؛ «وَ قَالَ علیه السلام دَخَلْتُ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ هُوَ یَجُودُ بِنَفْسِهِ لَمَّا ضَرَبَهُ ابْنُ مُلْجَمٍ فَجَزِعْتُ لِذَلِکَ فَقَالَ لِی أَ تَجْزَعُ فَقُلْتُ وَ کَیْفَ لَاأَجْزَعُ وَ أَنَا أَرَاکَ عَلَی حَالِکَ هَذِهِ فَقَالَ علیه السلام أَ لَاأُعَلِّمُکَ خِصَالًا أَرْبَعَ إِنْ أَنْتَ حَفِظْتَهُنَّ نِلْتَ بِهِنَّ النَّجَاةَ وَ إِنْ أَنْتَ ضَیَّعْتَهُنَّ فَاتَکَ الدَّارَانِ یَا بُنَیَّ لَاغِنَی أَکْبَرُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَافَقْرَ مِثْلُ الْجَهْلِ وَ لَاوَحْشَةَ أَشَدُّ مِنَ الْعُجْبِ وَ لَاعَیْشَ أَلَذُّ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ فَهَذِهِ سَمِعْتُ عَنِ الْحَسَنِ یَرْوِیهَا عَنْ أَبِیهِ علیه السلام فَارْوِهَا إِنْ شِئْتَ فِی مَنَاقِبِهِ أَوْ مَنَاقِبِ أَبِیه.»
2) 2) - الکافی: 11/1، حدیث 3؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِی کَانَ فِی مُعَاوِیَةَ فَقَالَ تِلْکَ النَّکْرَاءُ تِلْکَ الشَّیْطَنَةُ وَ هِیَ شَبِیهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَیْسَتْ بِالْعَقْلِ.» الکافی: 10/1 - 11؛ «عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ هَبَطَ جَبْرَئِیلُ عَلَی آدَمَ علیه السلام فَقَالَ یَا آدَمُ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أُخَیِّرَکَ وَاحِدَةً مِنْ ثَلَاثٍ فَاخْتَرْهَا وَ دَعِ اثْنَتَیْنِ فَقَالَ لَهُ آدَمُ یَا جَبْرَئِیلُ وَ مَا الثَّلَاثُ فَقَالَ الْعَقْلُ وَ الْحَیَاءُ وَ الدِّینُ فَقَالَ آدَمُ إِنِّی قَدِ اخْتَرْتُ الْعَقْلَ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ لِلْحَیَاءِ وَ الدِّینِ انْصَرِفَا وَ دَعَاهُفَقَالَا یَا جَبْرَئِیلُ إِنَّا أُمِرْنَا أَنْ نَکُونَ مَعَ الْعَقْلِ حَیْثُ کَانَ قَالَ فَشَأْنَکُمَا وَ عَرَجَ.»
به وسیله عقل ، خدا پرستش میشود به خاطر شعور و عقل خود، علی علیه السلام حاکم شد و کشور به دست علی افتاد. کشور او هم پهناور بود و مدیر شایسته هم کم داشت. استاندار صالح و کارگردان کم داشت ، اما کوچکترین کلید و سِمَتی را به برادرها وبرادرزادههای خود نداد. چون میدانست باید درباره حکومت، به خداوند پاسخ بدهد.
وقتی عقیل، برادر پیر و قد خمیده امیرالمؤمنین علیه السلام نزد او آمد و گفت: به زحمت، زندگیام را اداره میکنم، علی علیه السلام فرمود : آیا در خوراک خود، کمبود داری یا پوشاک فرزندانت را نداری؟ گفت: نه ، ولی در مضیقهام ؛ یعنی میخواهم هفتهای هفت روز که با این بچهها آب دوغ میخورم، یک وعده هم کباب بخورم و یک وعده هم میخواهم دوستانم را دعوت کنم. امام فرمود: بعد از نماز مغرب و عشا بیا. مهم این است که این بخش را اهل تسنّن نقل کردهاند. دست عقیل، پدر حضرت مسلم را گرفت و به پشت بام برد و گفت: عقیل جان! مغازهها باز هستند یا نه؟ گفت: نه. فرمود: آیا کسی هست که از آنها مراقبت کند؟ گفت: نه. فرمود: من این جا مینشینم و تو برو و قفل یکی از این مغازهها را بشکن، هر چه میخواهی، خواربار و پارچه از آن مغازه بردار.
عقیل به حاکم مملکت گفت: آیا تو، علی، صاحب ولایت کبری، مرا به دزدی امر میکنی؟ حضرت فرمود : من به تو میگویم از یک مغازه بدزدی ؛ ولی تو به من میگویی از یک مملکت بدزدم و به تو بدهم، آیا من برای تو به جهنم بروم؟ (1)علی، به خاطر عقلش عبد اللّٰه است. این عقل مسموع است. گوش خود را کنار قرآن و اولیا برده و حقایق را شنیده و عقل او پخته شده است. این عقل نباید محوری جز خدا داشته باشد. حلقه غلامی خدا را بر گوش آویزان میکند. زین العابدین علیه السلام یک شب در این مجلسها شرکت نمیکند و زار زار میگرید که خدایا! آیا مرا از چشم خود انداختی که نتوانستم در مجلس اولیائت شرکت کنم؟ مطالعه و گوش دادن به یک دور «شرح نهج البلاغه» و قرآن کریم، مطالعه یک دور شرح زندگی
1) 1) - بحارالأنوار: 113/41، باب 107؛ المناقب، ابن شهر آشوب: 108/2-109؛ «قَدِمَ عَلَیْهِ عَقِیلٌ فَقَالَ لِلْحَسَنِ اکْسُ عَمَّکَ فَکَسَاهُ قَمِیصاً مِنْ قُمُصِهِ وَ رِدَاءً مِنْ أَرْدِیَتِهِ فَلَمَّا حَضَرَ الْعِشَاءُ فَإِذَا هُوَ خُبْزٌ وَ مِلْحٌ فَقَالَ عَقِیلٌ لَیْسَ إِلَّا مَا أَرَی فَقَالَ أَ وَ لَیْسَ هَذَا مِنْ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ لَهُ الْحَمْدُ کَثِیراً فَقَالَ أَعْطِنِی مَا أَقْضِی بِهِ دَیْنِی وَ عَجِّلْ سِرَاحِی حَتَّی أَرْحَلَ عَنْکَ قَالَ فَکَمْ دَیْنُکَ یَا أَبَا یَزِیدَ قَالَ مِائَةُ أَلْفِ دِرْهَمٍ قَالَ لَاوَ اللَّهِ مَا هِیَ عِنْدِی وَ لَاأَمْلِکُهَا وَ لَکِنِ اصْبِرْ حَتَّی یَخْرُجَ عَطَائِی فَأُوَاسِیَکَهُ وَ لَوْ لَاأَنَّهُ لَابُدَّ لِلْعِیَالِ مِنْ شَیْءٍ لَأَعْطَیْتُکَ کُلَّهُ فَقَالَ عَقِیلٌ بَیْتُ الْمَالِ فِی یَدِکَ وَ أَنْتَ تُسَوِّفُنِی إِلَی عَطَائِکَ وَ کَمْ عَطَاؤُکَ وَ مَا عَسَاهُ یَکُونُ وَ لَوْ أَعْطَیْتَنِیهِ کُلَّهُفَقَالَ مَا أَنَا وَ أَنْتَ فِیهِ إِلَّا بِمَنْزِلَةِ رَجُلٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ وَ کَانَا یَتَکَلَّمَانِ فَوْقَ قَصْرِ الْإِمَارَةِ مُشْرِفِینَ عَلَی صَنَادِیقِ أَهْلِ السُّوقِ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ إِنْ أَبَیْتَ یَا بَا یَزِیدَ مَا أَقُولُ فَانْزِلْ إِلَی بَعْضِ هَذِهِ الصَّنَادِیقِ فَاکْسِرْ أَقْفَالَهُ وَ خُذْ مَا فِیهِ فَقَالَ وَ مَا فِی هَذِهِ الصَّنَادِیقِ قَالَ فِیهَا أَمْوَالُ التُّجَّارِ قَالَ أَ تَأْمُرُنِی أَنْ أَکْسِرَ صَنَادِیقَ قَوْمٍ قَدْ تَوَکَّلُوا عَلَی اللَّهِ وَ جَعَلُوا فِیهَا أَمْوَالَهُمْ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَ تَأْمُرُنِی أَنْ أَفْتَحَ بَیْتَ مَالِ الْمُسْلِمِینَ فَأُعْطِیَکَ أَمْوَالَهُمْ وَ قَدْ تَوَکَّلُوا عَلَی اللَّهِ وَ أَقْفَلُوا عَلَیْهَا وَ إِنْ شِئْتَ أَخَذْتَ سَیْفَکَ وَ أَخَذْتُ سَیْفِی وَ خَرَجْنَا جَمِیعاً إِلَی الْحِیرَةِ فَإِنَّ بِهَا تُجَّاراً مَیَاسِیرَ فَدَخَلْنَا عَلَی بَعْضِهِمْ فَأَخَذْنَا مَالَهُ فَقَالَ أَ وَ سَارِقاً جِئْتَ قَالَ تَسْرِقُ مِنْ وَاحِدٍ خَیْرٌ مِنْ أَنْ تَسْرِقَ عَنِ الْمُسْلِمِینَ جَمِیعاً قَالَ لَهُ أَ فَتَأْذَنُ لِی أَنْ أَخْرُجَ إِلَی مُعَاوِیَةَ فَقَالَ لَهُ قَدْ أَذِنْتُ لَکَ قَالَ فَأَعِنِّی عَلَی سَفَرِی هَذَا فَقَالَ یَا حَسَنُ أَعْطِ عَمَّکَ أَرْبَعَمِائَةِ دِرْهَمٍ فَخَرَجَ عَقِیلٌ وَ هُوَ یَقُولُ سَیُغْنِینِی الَّذِی أَغْنَاکَ عَنِّی وَ یَقْضِی دَیْنَنَا رَبٌّ قَرِیب.»
پیامبران و امامان و عالمان واقعی شیعه، عقل را پخته میکند.
(1)[1]
1) 1) - امیرکبیر: میرزا محمدتقی خان (ح 1222 - 1268 ق) فرزند کربلایی محمد قربان، یکی از نامدارترین رجال ترقی خواه ایران در دوره اخیر و صدر اعظم ناصرالدین شاه قاجار. پدرش از مردم هزاوه فراهان و نخست آشپز و در اواخر عمر ناظر و ریش سفید میرزا عیسی قائم مقام معروف به میرزا بزرگ بود. امیر در دستگاه قائم مقام پرورش یافت و در اوایل جوانی منشی و محرم راز میرزا بزرگ گردید. پس از چندی به معرفی قائم مقام بزرگ، امیر به خدمت محمد خان زنگنه، امیرنظام، درآمد و لقب وزیر نظام یافت. با مرگ محمد شاه (6 شوال 1264 ق) میرزا تقی خان وزیر نظام، ناصرالدین میرزا ولیعهد را در تبریز بر تخت نشاند و به سرعت مقدمات انتقال او را به پایتخت فراهم ساخت. ناصرالدین شاه در میانه راه میرزا تقی خان را به امیر نظام و در ورود به تهران او را به امیرکبیر و اتابک اعظمی ملقب ساخت و وزارت خویش را به او داد. (22 ذیقعده 1264 ق). امیرکبیر در مدتی کوتاه دستگاه فروپاشیده دولت را که نتیجه بی کفایتی محمدشاه و وزیرش حاج میرزا آغاسی بود، سامان بخشید و فتنه مدعیان قدرت از جمله شورش بابیان را فرونشاند. وی در مدت سه سال و سه ماهی که سمت صدر اعظمی ایران را داشت دست به اصلاحات اجتماعی و سیاسی عمیقی زد، وضع آشفته نظام را سامان داد و به تأسیس نیروی بحریه پرداخت، دست قدرتهای بیگانه را از دخالت در امور داخلی ایران کوتاه کرد، القاب و عناوین مفتخوران را برداشت. سفر امیرکبیر به روسیه و عثمانی و آشنایی او با پیشرفت های کشورهای اروپایی، انگیزه او را در ساختن کارخانه ها، ترجمه کتب اروپایی، تأسیس مدرسه دارالفنون، اعزام محصل به اروپا و دایر کردن روزنامه وقایع اتفاقیه در پایتخت گردید. با آغاز اقدمات اصلاحی امیرکبیر، بلافاصله سفارت انگلیس، مهد علیا مادر شاه، میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران و آقاخان نوری مدعی صدارت در سرنگون ساختن او متحد گردیدند. ناصرالدین شاه که تا مدتی در برابر تحریکات و القاآت دشمنان امیر در ایستاد، سرانجام تسلیم آنان گردید و در جمعه 20 محرم وی را از وزارت برداشت، اما مقام امارت نظام را همچنان به عهده او گذاشت. ناصرالدین شاه اندکی بعد امیر را به کاشان تبعید کرد ولی در آنجا نیز دشمنانش وی را راحت نگذاشته با گرفتن فرمان قتل او از پادشاه در 18 ربیع الاول در حمام فین کاشان به قتلش آوردند و سرانجام کارزار تاریک دشمنان امیرکبیر به زیان او و ایران پایان گرفت. امیر را پس از قتل در کاشان به خاک سپردند، اما چند ماه بعد عزت الدوله بقایای پیکرش را به کربلا انتقال داد و در جوار مرقد امام حسین علیه السلام مدفون ساخت. (معارف و معاریف، دایرة المعارف جامع اسلامی: 531/2 - 533)
قائم مقام فراهانی که روس و انگلیس نگذاشتند بیش از هشت ماه نخست وزیر باشد، یک استاد دانا گرفته است تا به دو فرزند قائم مقام درس بدهد. یک روز قائم مقام فراهانی کنار معلم مینشیند و از بچههای خود سؤال درسی میپرسد. وقتی بچهها نمیتوانند جواب پدر را بدهند، سرآشپز قائممقام میگوید: اگر اجازه میدهید، من جواب میدهم و همه سؤالها را پاسخ داد. قائم مقام به او گفت: آیا کلاس میروی؟ گفت : نه. من زودتر میآیم و پشت در میایستم و گوش میکنم.
وقتی معلم درس میدهد، من یاد میگیرم. گفت: از فردا او نیز به کلاس درس بیاید.
بعد دستش را روی سر بچههایش گذاشت و گفت:
« یَکٰادُ زَیْتُهٰا یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نٰارٌ » (1)
این کودک، آینده بسیار روشنی دارد و با عنوان میرزا تقی خان امیرکبیر، مملکت را از دست بیگانه درمیآورد. آن گاه شروع به فرهنگسازی میکند. دار الفنون، کارخانههای اسلحهسازی، قند و شکر، مس و آهن و پارچه بافی درست میکند. در سه سال و هفت ماه، کشور را تا نزدیک روس و آلمان و انگلیس بالا میآورد ؛ اما یک شب ناصرالدین شاه را مست میکنند و او حکم قتل او را میدهد. او را در حمام
1) 1) - نور (24) : 35؛ « نزدیک است روشنی بدهد گر چه آتش به آن نرسیده باشد.»
میکشند و در حرم ابی عبداللّٰه علیه السلام به خاک میسپارند. خود من سندی را از بایگانی وزارت انگلیس دیدم که در آن، به سفیر خود نوشته بود: اگر میرزا تقی خان امیرکبیر، این عقل پخته را از ایران نمیگرفتیم، ایران اکنون از ژاپن صد سال جلوتر بود.
نگذارید عقل شما ضایع شود. بگذارید بیست سال دیگر، عالمان این کشور، شما باشید:
«کُلُّکُم راعٌ و کُلُّکُم مَسئولٌ عَن رَعیَّتِهِ» (1)همه مراعات کننده و پاسخگو باید باشید.
اگر همه کلیدهای این کشور، در دست انسانهای متدین و پخته بود، هیچ مشکلی نداشتیم و فقیری هم وجود نداشت.
حسن جان!
«وَ لا فَقرَ مِثْلُ الجَهلِ»
انسان احمق و بیشعور نمیفهمد. این نفهمی را باید در مجالس الهی از بین برد.
حسن جان! وای از جهل و نفهمی! شما مردم ما را در کَف و سینه اسیر میکنید.
«وَ لا وَحشَةَ أَشَدُّ مِنَ العُجبِ»
1) 1) - عوالیاللآلی: 129/1، حدیث 3؛ إرشادالقلوب، دیلمی: 184/1؛ «و قال صلی الله علیه و آله کلکم را علیه السلام و کلکم مسئول عن رعیته فالإمام را علیه السلام و هو المسئول عن رعیته و الرجل فی أهله را علیه السلام و هو مسئول عن رعیته و المرأة فی بیت زوجها راعیة و هی مسئولة عن رعیتها و الخادم فی مال سیده را علیه السلام و هو مسئول عن رعیته و الرجل فی مال أبیه را علیه السلام و هو مسئول عن رعیته و کلکم را علیه السلام و کلکم مسئول عن رعیته.»
یعنی ، هیچ امر وحشتناکی بدتر از عجب نیست ؛ (1)این است که در «من» حبس بشوی باد «من» چشم را کور و گوش را کر میکند. هیچ گاه از خودت راضی نباش.
اگر از همه عالم به خدا نزدیکتر هستی، از خودت راضی نباش. جدت پیامبر صلی الله علیه و آله میفرمود :
«ما عَبدناکَ حَقَ عِبٰادَتِک وَما عَرفْنٰاکَ حَقَّ مَعْرِفَتکِ» (2)چهارم این که
«وَ لا عیشَ أَلَذُّ مِن حُسنِ الخُلقِ» (3)
1) 1) - الکافی: 313/2، حدیث 1؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَلِمَ أَنَّ الذَّنْبَ خَیْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ الْعُجْبِ وَ لَوْ لَاذَلِکَ مَا ابْتُلِیَ مُؤْمِنٌ بِذَنْبٍ أَبَداً.» هم چنین در ادامه در حدیث آمده: «عَنْ عَلِیِّ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْعُجْبِ الَّذِی یُفْسِدُ الْعَمَلَ فَقَالَ الْعُجْبُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ یُزَیَّنَ لِلْعَبْدِ سُوءُ عَمَلِهِ فَیَرَاهُ حَسَناً فَیُعْجِبَهُ وَ یَحْسَبَ أَنَّهُ یُحْسِنُ صُنْعاً وَ مِنْهَا أَنْ یُؤْمِنَ الْعَبْدُ بِرَبِّهِ فَیَمُنَّ عَلَی اللَّهِ عز و جل وَ لِلَّهِ عَلَیْهِ فِیهِ الْمَنُّ.» الکافی: 314/2، حدیث 8؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بَیْنَمَا مُوسَی علیه السلام جَالِساً إِذْ أَقْبَلَ إِبْلِیسُ وَ عَلَیْهِ بُرْنُسٌ ذُو أَلْوَانٍ فَلَمَّا دَنَا مِنْ مُوسَی علیه السلام خَلَعَ الْبُرْنُسَ وَ قَامَ إِلَی مُوسَی فَسَلَّمَ عَلَیْهِ فَقَالَ لَهُ مُوسَی مَنْ أَنْتَ فَقَالَ أَنَا إِبْلِیسُ قَالَ أَنْتَ فَلَا قَرَّبَ اللَّهُ دَارَکَ قَالَ إِنِّی إِنَّمَا جِئْتُ لِأُسَلِّمَ عَلَیْکَ لِمَکَانِکَ مِنَ اللَّهِ قَالَ فَقَالَ لَهُ مُوسَی علیه السلام فَمَا هَذَا الْبُرْنُسُ قَالَ بِهِ أَخْتَطِفُ قُلُوبَ بَنِی آدَمَ فَقَالَ مُوسَی فَأَخْبِرْنِی بِالذَّنْبِ الَّذِی إِذَا أَذْنَبَهُ ابْنُ آدَمَ اسْتَحْوَذْتَ عَلَیْهِ قَالَ إِذَا أَعْجَبَتْهُ نَفْسُهُ وَ اسْتَکْثَرَ عَمَلَهُ وَ صَغُرَ فِی عَیْنِهِ ذَنْبُهُ وَ قَالَ قَالَ اللَّهُ عز و جل لِدَاوُدَ علیه السلام یَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِینَ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّیقِینَ قَالَ کَیْفَ أُبَشِّرُ الْمُذْنِبِینَ وَ أُنْذِرُ الصِّدِّیقِینَ قَالَ یَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِینَ أَنِّی أَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ أَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّیقِینَ أَلَّا یُعْجَبُوا بِأَعْمَالِهِمْ فَإِنَّهُ لَیْسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَکَ.»
2) 2) - بحار الأنوار: 23/68، باب 61، ذیل حدیث 1.
3) 3) - بحار الأنوار: 75/111، باب 19، مواعظ الحسن بن علی علیه السلام ؛ کشفالغمة: 572/1؛ «قَالَ علیه السلام دَخَلْتُ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ هُوَ یَجُودُ بِنَفْسِهِ لَمَّا ضَرَبَهُ ابْنُ مُلْجَمٍ فَجَزِعْتُ لِذَلِکَ فَقَالَ لِی أَ تَجْزَعُ فَقُلْتُ وَ کَیْفَ لَاأَجْزَعُ وَ أَنَا أَرَاکَ عَلَی حَالِکَ هَذِهِ فَقَالَ علیه السلام أَ لَاأُعَلِّمُکَ خِصَالًا أَرْبَعَ إِنْ أَنْتَ حَفِظْتَهُنَّ نِلْتَ بِهِنَّ النَّجَاةَ وَ إِنْ أَنْتَ ضَیَّعْتَهُنَّ فَاتَکَ الدَّارَانِ یَا بُنَیَّ لَاغِنَی أَکْبَرُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَافَقْرَ مِثْلُ الْجَهْلِ وَ لَاوَحْشَةَ أَشَدُّ مِنَ الْعُجْبِ وَ لَاعَیْشَ أَلَذُّ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ فَهَذِهِ سَمِعْتُ عَنِ الْحَسَنِ یَرْوِیهَا عَنْ أَبِیهِ علیه السلام فَارْوِهَا إِنْ شِئْتَ فِی مَنَاقِبِهِ أَوْ مَنَاقِبِ أَبِیه.»
هیچ زندگیای لذیذتر از حسن خلق نیست ؛ به همه مهر بورزی و خوش خلق و خوش برخورد باشی و همه در کنار تو خوش باشند. (1)والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1) - الکافی: 99/2 و 100، احادیث 1 و 2 و 4 و 9؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ إِنَّ أَکْمَلَ الْمُؤْمِنِینَ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقا.» «عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا یُوضَعُ فِی مِیزَانِ امْرِئٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ.» «عَنْ عَنْبَسَةَ الْعَابِدِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا یَقْدَمُ الْمُؤْمِنُ عَلَی اللَّهِ عز و جل بِعَمَلٍ بَعْدَ الْفَرَائِضِ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی مِنْ أَنْ یَسَعَ النَّاسَ بِخُلُقِهِ.» «وَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَوْحَی اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِلَی بَعْضِ أَنْبِیَائِهِ علیه السلام الْخُلُقُ الْحَسَنُ یَمِیثُ الْخَطِیئَةَ کَمَا تَمِیثُ الشَّمْسُ الْجَلِیدَ.»
ثمره نفس پاک
11
تهران، حسینیه هدایت
رمضان 1382الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بخشی از آیات شریفه سوره یوسف، نقش باطن پاک، باصفا، ملکوتی، سالم و دور از هر نقش شیطانی را در کردار و منش و رفتار انسان بیان میکند. به بیان سادهتر، همه اعمال و رفتار انسان را که صحیح و شایسته است، میوه آن باطن پاک و الهی و ملکوتی میداند.
این آیات، چشم، گوش، زبان، دست، شهوت و پا را غلام و برده و مأمور میداند که حاکم این بردگان و مأموران، باطن انسان است. خود اعضا و جوارح، در کشور وجود انسان، کارهای نیستند و اختیاری ندارند، بلکه همه بر طینت باطن میچرخند و به قول کلیم کاشانی :
از کوزه همان تراود که در اوست
و به قول قرآن :
« کُلٌّ یَعْمَلُ عَلیٰ شٰاکِلَتِهِ » (1)
هر کس بر اساس خطوط باطن خود رفتار میکند.
1) 1) - اسراء (17) : 84؛ «هر کس بر پایه خلق و خوی و عادتهای اکتسابی خود عمل میکند.»
این یک بخش از سوره مبارکه یوسف است که نماد این آیات، یک انسان با تربیت به نام یوسف است. در بخش دیگر هم سخن از باطن شرک آلوده و منافقانه و باطن کثیف است که اعضا و جوارح این باطن، کاری را که میکنند، تحت حاکمیت آن باطن میکنند. نماد این بخش از آیات، خانمی به نام زلیخا است. قرآن مجید از این باطن، به «نفس» تعبیر میکند. چه باطن یوسف و چه باطن زلیخا باشد.
نفس به معنای خود طبیعی و زنده که نقش میپذیرد. دلی که بیمار است، چشمش هرزه است. لازم نیست که این چشم هرزه بیدین باشد. این صاحب دل، اگر هم کافر نباشد، از نظر ایمان ضعیف است و ایمانی ناقص دارد. ایمانی قوی و مسلط نیست که اعضا و جوارح را کنترل کند. ایمان این گونه افراد، توان کنترل اعضا را ندارد و علّت این ضعف نیز، تقصیر خود ایشان است که ایمان را بالاتر نبردند و نقص را برطرف نکردند. خود حضرت در این بخش از سخن، آیات سوره کهف را میخواند و میفرماید :
« إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ » (1)
معمولاً مکتبهای مادی، برای بیدین کردن مردم سرمایه گذاری میکنند، برای تولید وسوسه و شک و نوشتن کتابهای ضد خدا و رشد دادن افراد ضد خدا در کشورهای اسلامی، پول خرج میکنند. اولین کشوری که باید بیدین شود و دشمنان تصمیم به بیدین کردن آن گرفتهاند و بودجه تخصیص دادهاند، ایران است. از داخل کشور، به وسیله روزنامهها و مجلات، این حمله آغاز میشود و به روحانیت شیعه حمله میشود.
1) 1) - کهف (18) : 13؛ «آنان جوانمردانی بودند.»
(1)ترس دشمن از وارستگان و آگاهان تاجری به من تلفن زد و گفت: من میخواهم شما را به این جا دعوت کنم، برای سخنرانی در این جا مسجد خوبی هست و ایرانیها از دعوت شما استقبال کردهاند.
آیا شما حاضری بیایی؟ گفتم : من حاضرم. گفت: پس من کارهای آن را انجام میدهم و به شما خبر میدهم. بعد از یک ماه تلفن کرد و گفت: برای گرفتن دعوت نامه برای شما ما را به یک ادارهای بردند و گفتند : شما برای چه میخواهی این شخص را به آمریکا بیاوری؟ گفتم برای امر مذهبی. بعد چند دکمه رایانه را زدند، عکس شما روی صفحه آمد. اسم شما وخانوادهات و... آن جا ثبت شده بود. گفتند:
این شخص از خطرناکترین افراد است و ما اجازه نمیدهیم او به آمریکا بیاید.
نخست باطن را در معرض هجوم وساوس شیطانی قرار میدهند. آن گاه فساد در
1) 1) - الاحتجاج: 1/18؛ تفسیر الإمام العسکری: 344، حدیث 225؛ «قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام لَوْ لَامَنْ یَبْقَی بَعْدَ غَیْبَةِ قَائِمکم علیه السلام مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِینَ إِلَیْهِ وَ الدَّالِّینَ عَلَیْهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْ دِینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَ الْمُنْقِذِینَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللَّهِ مِنْ شِبَاکِ إِبْلِیسَ وَ مَرَدَتِهِ وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ لَمَا بَقِیَ أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِینِ اللَّهِ وَ لَکِنَّهُمُ الَّذِینَ یُمْسِکُونَ أَزِمَّةَ قُلُوبِ ضُعَفَاءِ الشِّیعَةِ کَمَا یُمْسِکُ صَاحِبُ السَّفِینَةِ سُکَّانَهَا أُولَئِکَ هُمُ الْأَفْضَلُونَ عِنْدَ اللَّهِ عز و جل .» تفسیر الإمام العسکری: 344، حدیث 223؛ «قال علی بن موسی الرضا علیه السلام یقال للعابد یوم القیامة نعم الرجل کنت همتک ذات نفسک، و کفیت الناس مئونتک، فادخل الجنة. إلا أن الفقیه من أفاض علی الناس خیره، و أنقذهم من أعدائهم، و وفر علیهم نعم جنان الله، و حصل لهم رضوان الله تعالی. و یقال للفقیه یا أیها الکافل لأیتام آل محمد، الهادی لضعفاء محبیه و موالیه قف حتی تشفع لکل من أخذ عنک أو تعلم منک. فیقف، فیدخل الجنة و معه فئاما و فئاما حتی قال عشرا و هم الذین أخذوا عنه علومه، و أخذوا عمن أخذ عنه إلی یوم القیامة، فانظروا کم فرق ما بین المنزلتین.»
مملکت، فراگیر خواهد شد. ما باید درون را اصلاح کنیم. وقتی درون همه اصلاح شود، فسادی نخواهیم داشت. کینه و اختلاف و طلاق و دزدی و ... نخواهیم داشت. اینان بیخبر از امیرالمؤمنین، میگویند: اختلاف باید باشد. شما که همگی مسلمان هستید :
«ما فَرَّقَ بَینَکُمْ إلّاخُبثُ السَّرائِر وَ سُوءُ الضَّمائِرِ» (1)آنچه بین شما تفرقه و جدایی میاندازد پلیدی باطن و دلهاست .
همه این اختلافهای شما، به علت امر درونی است ؛ یعنی «خبث السرائر».
باطن و نیت شما نجس است. این دیدگاه روانکاوی امیرالمؤمنین علیه السلام است. این سخن قرآن است. قرآن درباره اصحاب کهف میفرماید:
« إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ »
اینان جوانمردانی بودند که غل و زنجیرهای حکومت دقیانوس را باز کرده بودند. من پیامبر را فرستادم تا غل و زنجیرهای قدرتها را از دست و پای شما باز کند. این در سوره اعراف است. متن سیاسی نیست. سیاست صحیح یعنی امیرالمؤمنین و قرآن و امام حسین علیه السلام و یوسف و ایوب و پیامبر علیهم السلام . به راستی آن سیاست کجا است؟
« إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ »
که
« آمَنُوا بِرَبِّهِمْ »
1) 1) - نهج البلاغه: خطبه 112.
اول، مؤمن نبودند، بلکه در محاصره فرهنگ دقیانوس بودند. (1)وقتی انسان آن
1) 1) - ارشاد القلوب، دیلمی،ترجمه سلگی: 275/2 - 281؛ «اوصاف مستکبرین و داستان اصحاب کهف از زبان امام علی علیه السلام : ای برادر یهودی، برادرم محمد صلی الله علیه و آله فرمود: در سرزمین روم، شهری بنام «اقسوس» بود که پادشاه صالحی داشت، ولی او از دنیا رفت و امور مردم از هم پاشیده شد و اتحادشان متلاشی گردید، پادشاهی از پارس (ایران) که «دقیانوس» نام داشت، با یک صد هزار مرد جنگی وارد اقسوس شد، و آن را پایتخت خویش قرار داد و قصری در آن با طول و عرض یک فرسنگ، ساخت. در این قصر نشیمنگاهی برای خود، مهیّا کرد که عرض و طولش، هزار ذرا علیه السلام بود، و آن را از آینههای بلند ساخت و این مکان را با چهار هزار ستون و هزار قندیل از طلا با زنجیرهایی طلایی و عطرهای روغنی زینت نمود... . در روز عیدی نشسته بود و افرادش در چپ و راست او ایستاده بودند، ناگهان یکی از مأمورانش خبر داد که لشکریان پارس به او پشت کردهاند. با شنیدن این خبر، سخت اندوهگین گشت و تاج از سرش افتاد و یکی از سه نفری که در سمت راستش میایستادند، بنام تملیخا با خود گفت: اگر دقیانوس خدا باشد، نباید غمگین شود؟ آن شش جوان، هر روز نزد یکی از افرادش غذا میخوردند، و در آن روز نزد تملیخا بودند، او بهترین غذاها و نوشیدنیها را در اختیارشان گذاشت و گفت: ای برادران، در دلم چیزی احساس میکنم؟ که خواب و خوراک را بر من حرام کرده؟ پرسیدند: چه چیزی؟ گفت: در باره این آسمان فکر کردم و گفتم: چه کسی این آسمان را بدون ستون افراشته و آفتاب و ماه را در آن به حرکت در آورده؟ و به ستارگان زینت داده؟ آنگاه در باره زمین فکر کردم و با خود گفتم: چه کسی آب را در دل آن ذخیره کرده؟ و با کوهها زمین را نگاه داشته؟ تا به این طرف و آن طرف خم نشود؟ و چه کسی ما را از شکم مادر بیرون آورده؟ و چه کسی در آنجا به من غذا داده و حفظم کرده؟ حتما صانع و مدبّری غیر از دقیانوس پادشاه دارد؟ و او شاه شاهان و جبّار آسمانها است؟ فرار اصحاب کهف از کاخ دقیانوس در این موقع شش جوان به پایش افتادند و بر آن بوسه زدند و به او گفتند: به وسیله تو هدایت و از گمراهی نجات یافتیم، حالا چه کنیم؟ تملیخا باغی داشت و آن را به سه هزار درهم فروخت و بر اسبها سوار شدند و از شهر بیرون رفتند، پس از اینکه سه میل راه پیمودند، تملیخا گفت: برادران، پادشاه آخرت آمده و پادشاه دنیا رفته، و فرمانش گذشته (از زیر یوغ حکومت او نجات پیدا کردهایم) از اسبها پایین بیایید و پیاده راه بروید، شاید خدا فرجی بر ایمان برساند؟ سپس از اسبها پیاده شدند و هفت فرسنگ طی کردند و پاهایشان مجروح شد. در راه چوپانی را دیدند و از او آب و شیری خواستند؟ چوپان گفت: هر چه بخواهید دارم، اما گویا شما از بزرگان و شاهان هستید؟ گمان میکنم از دقیانوس گریختهاید؟ گفتند: ای چوپان دروغ بر ما روا نیست، و راستی ما را از تو نجات میدهد؟ گفت: بلی، سپس داستان و سرگذشت خود را برایش تعریف کردند، و چوپان دست و پایشان را بوسید و گفت: ای گروه، آنچه در دل شما افتاده، در دل من نیز افتاده، اما مهلتی بدهید، تا گوسفندها را به صاحبشان برگردانم و نزد شما بیایم؟ و سپس در آنجا ایستادند تا چوپان گوسفندان را به صاحبانشان برگرداند و در بازگشت، سگش به دنبال او آمد. چوپان همچنان آنها را راه میبرد، تا به سر کوهی رسیدند، و غاری یافتند، که نامش «وصید» بود. ناگهان چشمشان به چشمهای در مقابل (کهف) غار افتاد که درختهای میوهدار در اطرافش سبز بود، از میوهها و آب خوردند و شب آنها را فرا گرفت و به غار پناه بردند، خداوند به ملک الموت وحی کرد که قبض روحشان نماید. سپس برای هر یک دو ملک موکّل کرد که بدنشان را به چپ و راست بگرداند. و به خازنان خورشید فرمان داد تا نور آفتاب را بر درون غار بتابانند. لشکریان دقیانوس در تعقیب جوانان کهف: وقتی مراسم عید به پایان رسید، دقیانوس جویای حال جوانان شد، به او گفتند: فرار کردند، دقیانوس با هشتاد هزار سوار به تعقیبشان رفت، همچنان به دنبالشان رفت تا به در غار رسید، وقتی به آنها نگاه کرد و دید به خواب رفتهاند، گفت: اگر میخواستم ایشان را کیفر دهم، به بیشتر از آنچه خود را کیفر دادهاند، کیفر نمیدادم، سپس دستور داد، چند بنّا آوردند، و در غار را با سنگ و آهک پوشاندند و سپس گفت: حال به اینها بگویید: از خدایی که در آسمان است بخواهید، که اگر راست میگویید، از این جایگاه نجاتتان دهد؟ آنگاه امام علیه السّلام در ادامه فرمود: ای برادر یهودی، سیصد و نه سال در آن غار ماندند، وقتی که خدا خواست آنها را زنده کند، به فرشتهاش اسرافیل امر کرد، تا روح در جسدشان بدمد و از خواب برخیزند، چون برخاستند، نگاهی به خورشید کردند و به یک دیگر گفتند: از عبادت حق در این شب غافل شدیم، وقتی از غار بیرون آمدند، دیدند، چشمه و درختها در یک شب خشک شدهاند، به یک دیگر گفتند: کار ما عجیب است، این چشمه در یک شب خشک شده است؟ سپس احساس گرسنگی کردند، و گفتند: یکی از ما با درهمها به این شهر برود، و ببیند کدام یک طعام پاکی دارند، تا بر ایمان بیاورد؟ باید با زیرکی عمل کند که کسی ما را نشناسد؟ تملیخا گفت: فقط من باید برای خرید بروم؟ آنگاه لباس چوپان را گرفت و بر تن کرد، و به شهر رفت. شناسائی اصحاب کهف تملیخا گفت: اینجا خانه من است؟ سپس در زدند، پیرمردی با موهای سفید بیرون آمد، و پرسید: چه کار دارید؟ حاکم گفت: چیزی شگفت است، این جوان خیال میکند، خانه اوست؟ پیرمرد پرسید: شما کی هستی؟ گفت: من «تملیخا بن قسطین» هستم. پیرمرد روی دست و پایش افتاد و میگفت: او جدّ من است، و بعد به حاکم گفت: ایشان شش نفر بودند که از دست دقیانوس گریختند، حاکم از اسب پیاده شد و تملیخا را روی سر گرفت و مردم به او هجوم آورده و دست و پایش رامیبوسیدند، و بعد از تملیخا پرسید: دوستانت کجا هستند؟ گفت: در غارند. در آن ایّام دو حاکم در شهر بودند، یکی مسلمان و دیگری مسیحی و هر دو سوار بر اسب و با اطرافیان خود راهی غار شدند. وقتی به غار نزدیک شدند: تملیخا گفت: ای مردم من میترسم دوستانم صدای سم اسبان را بشنوند و گمان کنند، دقیانوس پادشاه به تعقیبشان آمده، بهتر است شما اینجا بمانید، تا من آنها را خبر کنم؟ و سپس تملیخا به داخل غار رفت، وقتی چشمشان به او افتاد، او را در آغوش گرفتند، و گفتند: الحمد للَّه که خدا تو را از دست دقیانوس نجات داد؟ تملیخا گفت: فکر میکنید چند وقت در اینجا ماندهایم؟ گفتند: یک روز یا نصف روز؟ گفت: بلکه سیصد و نه سال است در اینجا ماندهایم، و دقیانوس مرده است و قرنها گذشته، و خدا پیامبری فرستاده بنام عیسی بن مریم، و بعد او را به آسمان برده، حال پادشاه و مردم، به اینجا آمدهاند که شما را ببینند؟ گفتند: ای تملیخا میخواهی ما را برای مردم فتنه کنی؟ تملیخا گفت: پس چه کنم؟ گفتند: خدا را بخوان و ما هم با تو از او میخواهیم که: ارواح ما را بگیرد، و غذای ما را در بهشت دهد؟ سپس دستها را به آسمان بلند کردند و گفتند: به حق ایمانی که به تو آوردیم ما را ایمن گردان و به قبض روح ما فرمان بده. آنگاه خداوند امر کرد روحشان را قبض کردند و در غار را از مقابل چشم مردم پوشید. آن دو پادشاه و حاکم هفت روز بر در غار طواف میکردند ولی دری نیافتند، سپس حاکم مسلمان گفت: به دین ما مردهاند، من باید مسجدی بر در غار بسازم و نصرانی گفت: نه بلکه بر دین ما مردهاند باید دیری بر در غار بسازم، و در این گیر و دار، با هم جنگیدند، و مسلمان بر نصرانی پیروزشد و مسجدی در آنجا بنا نمود. سپس امام علیه السلام از یهودی پرسید: تو را به خدا آیا گفتار من موافق با تورات بود؟ یهودی گفت: آری و یک حرف کم و زیاد نداشت و بعد گفت: اشهد ان لا اله الّا اللَّه و انّ محمّدا رسول اللَّه و انّک یا امیر المؤمنین وصیّ رسول اللَّه حقّا.» وسائل الشیعة: 231/16، باب 29، حدیث 21437؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ أَسَرُّوا الْإِیمَانَ وَ أَظْهَرُوا الْکُفْرَ وَ کَانُوا عَلَی إِجْهَارِ الْکُفْرِ أَعْظَمَ أَجْراً مِنْهُمْ عَلَی إِسْرَارِ الْإِیمَان.»
فضا را رها کند، آلودگیها شروع به پاک شدن میکنند. این ایمان، چشم ایشان را از دقیانوس، به سوی ملکوت برد. در سفرشان به نان خشکی بسنده کردند و از دنیا گذشتند و به زندگی در غار قانع شدند ؛ یعنی به خدا قانع شدند. ایمان شهوتشان را کنترل کرد. خداوند میفرماید : من به ایمان پر ایشان بسنده نکردم
« وَ زِدْنٰاهُمْ هُدیً » (1)
«وزدناهم هدیٰ» هدایت را نیز به ایمانشان افزودم.
1) 1) - کهف (18) : 13؛ «که به پروردگارشان ایمان آوردند ، و ما بر هدایتشان افزودیم .»
ما سه مرحله ایمان داریم: (1)1 - ایمان ناقص که قدرت ندارد اعضا و جوارح را کنترل کند.
2 - ایمان کامل که میتواند کنترل کند.
3 - ایمان اکمل که پشت پرده را به انسان نشان میدهد.
گاهی هم انسان را محرم همه عالم میسازد و انسان هماهنگ با کُل میشود.
اینان در منش، آرامش، کنترل نفس و همسرداری، بسیار عالی هستند.
پس دو نفس و باطن در آیات این سوره مطرح است : باطن پر از نور و رحمت خدا و باطن تاریک :
1) 1) - بحار الأنوار: 179/74، باب 7؛ «السَّادِسُ عَنْ نَافِعٍ عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَایَکْمُلُ عَبْدٌ الْإِیمَانَ بِاللَّهِ حَتَّی یَکُونَ فِیهِ خَمْسُ خِصَالٍ التَّوَکُّلُ عَلَی اللَّهِ وَ التَّفْوِیضُ إِلَی اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لَأَمْرِ اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ الصَّبْرُ عَلَی بَلَاءِ اللَّهِ إِنَّهُ مَنْ أَحَبَّ فِی اللَّهِ وَ أَبْغَضَ فِی اللَّهِ وَ أَعْطَی لِلَّهِ وَ مَنَعَ لِلَّهِ فَقَدِ اسْتَکْمَلَ الْإِیمَانَ.» الکافی: 42/2، حدیث 1؛ وسائل الشیعة: 16/159، باب 14، حدیث 21241؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ عز و جل وَضَعَ الْإِیمَانَ عَلَی سَبْعَةِ أَسْهُمٍ عَلَی الْبِرِّ وَ الصِّدْقِ وَ الْیَقِینِ وَ الرِّضَا وَ الْوَفَاءِ وَ الْعِلْمِ وَ الْحِلْمِ ثُمَّ قَسَمَ ذَلِکَ بَیْنَ النَّاسِ فَمَنْ جَعَلَ فِیهِ هَذِهِ السَّبْعَةَ الْأَسْهُمِ فَهُوَ کَامِلٌ مُحْتَمِلٌ وَ قَسَمَ لِبَعْضِ النَّاسِ السَّهْمَ وَ لِبَعْضٍ السَّهْمَیْنِ وَ لِبَعْضٍ الثَّلَاثَةَ حَتَّی انْتَهَوْا إِلَی السَّبْعَةِ ثُمَّ قَالَ لَاتَحْمِلُوا عَلَی صَاحِبِ السَّهْمِ سَهْمَیْنِ وَ لَاعَلَی صَاحِبِ السَّهْمَیْنِ ثَلَاثَةً فَتَبْهَضُوهُمْ ثُمَّ قَالَ کَذَلِکَ حَتَّی یَنْتَهِیَ إِلَی السَّبْعَةِ.» وسائل الشیعة: 162/16، باب 14، حدیث 21244؛ «عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ الْقَرَاطِیسِیِّ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَا عَبْدَ الْعَزِیزِ إِنَّ الْإِیمَانَ عَشْرُ دَرَجَاتٍ بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ یُصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ مِرْقَاةٍ فَلَا یَقُولَنَّ صَاحِبُ الِاثْنَیْنِ لِصَاحِبِ الْوَاحِدِ لَسْتَ عَلَی شَیْءٍ حَتَّی یَنْتَهِیَ إِلَی الْعَاشِرَةِ فَلَا تُسْقِطْ مَنْ هُوَ دُونَکَ فَیُسْقِطَکَ مَنْ هُوَ فَوْقَکَ وَ إِذَا رَأَیْتَ مَنْ هُوَ أَسْفَلُ مِنْکَ بِدَرَجَةٍ فَارْفَعْهُ إِلَیْکَ بِرِفْقٍ وَ لَاتَحْمِلَنَّ عَلَیْهِ مَا لَایُطِیقُ فَتَکْسِرَهُ فَإِنَّ مَنْ کَسَرَ مُؤْمِناً فَعَلَیْهِ جَبْرُهُ.»
« أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ » (1)
خواب از چشم ایشان فرار میکند و اشک مانند سیل از چشمان او سرازیر میشود. زمانی که همه خوابند، او خوابش نمیبرد : به خواب بگو که امشب میا به دیدن من جزیرهای که مکان تو بود آب گرفته
خودجوش به پا میخیزند. انتفاضه یعنی حرکت خودجوش. همان ساعتی که دستهایی دارند دزدی میکنند، دستهایی هم به سوی آسمان بلند است، که «الهی العفو»، در حالی که در آن روز، این دست اصلاً گناهی نکرده است. ده بار هم با گریه میگوید:
«هذا مَقامُ العائِذِ بِکَ مِنَ النارِ» (2)یک دست، از طلوع آفتاب تا ساعت چهار بعد از ظهر، 72 نفر را قطعه قطعه میکند. یک دست هم رو به آسمان بلند میشود ؛ مانند دست زینب. آخرهای دعا، زینب 72 کشته را از یاد برده است و با تمام وجود میگوید:
«هذا مَقامُ العائِذِ بِکَ مِن النار»
خدایا! دختر فاطمه، در این وقت شب، از آتش به تو پناه میآورد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1) . مائده (5) : 83 .
2) 2) - من لایحضره الفقیه: 489/1، حدیث 1406، باب دعاء قنوت الوتر.؛ «رَوَی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِی یَعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ اسْتَغْفِرِ اللَّهَ فِی الْوَتْرِ سَبْعِینَ مَرَّةً تَنْصِبُ یَدَکَ الْیُسْرَی وَ تَعُدُّ بِالْیُمْنَی الِاسْتِغْفَارَ وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِی الْوَتْرِ سَبْعِینَ مَرَّةً وَ یَقُولُ هَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ بِکَ مِنَ النَّارِ سَبْعَ مَرَّاتٍ.»
نفس، سرچشمه رفتار انسان
12
تهران، حسینیه هدایت
رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
سخن در بیان آیات مبارکه سوره یوسف بود ، اما نه به صورت آیه به آیه، بلکه به گونهای کلی، نگاهی به مجموع آیات این سوره انداختیم و از این فرهنگ تربیتی جامع و کامل، مسائلی را در دو جهت حق و باطل برداشت کردیم.
کلام به این جا رسید که در سوره مبارکه یوسف، دو نفس مطرح است ؛ یعنی دو منیّت انسانی : نفس رنگپذیر که از بیرون و درون خود، رنگ میپذیرد و این رنگ پذیرفته شده را به اعضا و جوارح انتقال میدهد و حکومتش تا لحظه مرگ برپا است و وجودش مانند سد آبی است که در پشت آن، که با اعضای بدن ارتباط دارد، پاکیها آبگیری و یا آلودگیها جمع میشوند. هم با کمک عوامل بیرونی و هم عوامل درونی، کار این آبگیری تا پایان عمر ادامه مییابد. این مخزن، ذخیرههای خود را به اعضا و جوارح انتقال میدهد. اگر در این مخزن، پاکی وجود داشته باشد، مانند ایمان به خدا و قیامت و محبت، مخزن پاک و رشد یافته است و سرزمین اعضا و جوارح را سیراب میکند و آنها را وادار میسازد که عمل صالح انجام دهند :
« وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ » (1)
عبداللّه است.
باید ببینیم این مخزن را در برابر چه خانوادهای، چه مدرسهای و چه حزبی قرار میدهیم. پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
«ابواه یهوّدانه وَیُنَصّرانه وَیُمَجِسانَه» (2)پدر و مادر هستند که فرزند را یهودی یا نصرانی یا مجوسی تربیت میکنند پدر و مادر، دو رود هستند که باید دید چه چیزی را در این مخزن میریزند. مدرسه، جامعه احزاب و کتابها همگی رودهایی هستند که به این مخزن میریزند. این مخزن هم نمیتواند آرام باشد. خداوند آن را متحرک آفریده است و این اعضا و جوارح، ابزار تحرک آنند. اگر مخزن این سرزمین وجود انسان، از پاکیها پر باشد:
« وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ »
تمام رویدنیهای بیرون از این مخزن که از آن سیراب میشوند، گیاه الهی خواهند شد :
« یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ »
یعنی زارع این زمین پروردگار است :
« أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّٰارِعُونَ » (1)
آیا شما زارع هستید یا خداوند زارع است. آن گاه از چشم صاحب این مخزن پاک، نظر پاک ظهور میکند. از گوش پاک، علم الهی ظهور میکند. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید :
«وَقِفُوا علی أَسماعَهم العلمُ النافع لَهُم» (2)از گوشی که به مخزن پاکی وصل است، گیرندگی علم ظهور میکند. از دست نیز همین طور است. شهوت فقط در امر حلال یا در عصمت و عفت و تقوا خرج میشود. پای انسان در مجالسی شرکت میکند که مجالس به پروردگار وصل است، (3)فرقی نمیکند که این مجلس عرفه، کمیل، یا مجلس کسب پاک با درآمد پاک باشد:
« وَ الْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبٰاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِی خَبُثَ »
1) 1) - و اقعه (56) : 64؛ «آیا شما آن رای می رویانید ، یا ما می رویانیم ؟»
2) 2) - نهج البلاغه : خطبة 184، معروف به همام ؛ «فالمتقون فیها هم أهل الفضائل منطقهم الصواب و ملبسهم الاقتصاد و مشیهم التواضع غضوا أبصارهم عما حرم الله علیهم و وقفوا أسماعهم علی العلم النافع لهم نزلت أنفسهم منهم فی البلاء کالتی نزلت فی الرخاء.»
3) 3) - من لا یحضره الفقیه : 618/2، حدیث 3214؛ «... و حق نفسک علیک أن تستعملها بطاعة الله عز و جل و حق اللسان إکرامه عن الخنا و تعویده الخیر و ترک الفضول التی لا فائدة لها و البر بالناس و حسن القول فیهم و حق السمع تنزیهه عن سماع الغیبة و سماع ما لا یحل سماعه و حق البصر أن تغضه عما لا یحل لک و تعتبر بالنظر به و حق یدک أن لا تبسطها إلی ما لا یحل لک و حق رجلیک أن لا تمشی بهما إلی ما لا یحل لک فبهما تقف علی الصراط فانظر أن لا تزلا بک فتردی فی النار و حق بطنک أن لا تجعله وعاء للحرام و لا تزید علی الشبع و حق فرجک أن تحصنه عن الزنا و تحفظه من أن ینظر إلیه ... .»
اما سرزمین آلوده و ناپاک و پر از آشغال:
« لاٰ یَخْرُجُ إِلاّٰ نَکِداً »
گیاه مختصر به درد نخور بیرون میدهد که نه انسان سراغ آن میرود و نه حیوانات :
وَ الَّذِی خَبُثَ لاٰ یَخْرُجُ إِلاّٰ نَکِداً »
و در سرزمینی که ناپاک است گیاه ناقص میروید.
لطیفهای در سوره مبارکه قصص هست که با این بحث، ارتباط دارد. از رودها و مخزنهای درونی و پاکی و ناپاکیها، نفس زکیّ و یا خبیث میشود که نمادش در این سوره، یوسف و زلیخا هستند. یوسف یک مخزن دارد که از راه خانواده و به ویژه پدر و مادر، از پاکیها پر شده بود.
نفس زلیخا نیز در دربار مصر، از آلودگی پر شده بود. عقلش خاموش نبود و میتوانست تشخیص دهد ، ولی تشخیص او تشخیص خوبی نبود. او بدی را انتخاب کرد. اگر مخزن از آلودگی پر شود، جایی ندارد که روشن کند و پر از لجن است. این لجن باید پاکسازی شود تا عقل بتواند کار کند. عقل در دریای لجن نمیتواند کاری بکند.
دربار فرعون یکی از کثیفترین دربارها بود. در سوره قصص، خداوند دربار او را ترسیم فرموده است:
« إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِی الْأَرْضِ ... یُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ » (1)
به اندازهای در این دربار، فساد حاکم بود که همه مملکت را گرفته بود. در سوره فجر میفرماید :
« وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتٰادِ * اَلَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلاٰدِ * فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسٰادَ » (2)
موسی بن عمران علیه السلام بیست سال داشت و هنوز به مقام رسالت نرسیده بود. در دنیا همین یک نفر بود که در چارچوب زندگی دنیا مستقیماً صدای خدا را شنید و بعد پیامبر اولوالعزم شد. او در دربار متراکم از فساد فرعون و در دامان او بزرگ شد.
منش و روشش با این دربار نمیساخت. آیا نفس پاک و زکیه خود را، با عقل ملکوتی خود آبگیری کرده بود، یا با ارتباط با اولیای خود؟ نمیدانم.
بیرون از دربار، موسی فردی از قبطیان و مصریان فرعونی را میبینند که با یکی از سبطیان، از فرزندان یعقوب و اسحاق درگیر شده است و این مرد قبطی زور میگوید. از آن جا که موسی خصم ظالم و مدافع مظلوم بود، باادب جلو آمد و گفت : چرا ظلم میکنی؟ مرد قبطی دست از سبطی برداشت و گریبان موسی را
گرفت. موسی هم یک مشت به او زد و او همان جا مُرد. این خبر به دربار رسید.
فردا در همان محل، همان سبطی را دید که با یک قبطی دیگر، درگیر شده است.
سبطی که از حادثه دیروز ترسیده بود، با صدای بلند به موسی گفت: دیروز یک نفر را کشتی و حالا میخواهی ما را بکشی! مرد قبطی فهمید که قاتل دیروزی موسی بوده است. موسی فرار کرد. قرآن میفرماید: یک درباری که دارای نفس طاهر و پاک بود، به موسی گفت : خبر کار تو به دربار رسیده است و در دربار جلسه گرفتهاند.
آنان تصمیم قطعی دارند که تو را بکشند. (1)موسی نزد شعیب رفت و ده سال شاگردی او را کرد. (2)بعد هم به کوه طور آمد و آن صدا را شنید که هر کس بشنود، تا ابد مست میشود :
1) 1) - عیون أخبار الرضا علیه السلام : 198/1-199، باب 15، حدیث 1؛ «قال الرضا علیه السلام إن موسی دخل مدینة من مدائن فرعون علی حین غفلة من أهلها و ذلک بین المغرب و العشاء فَوَجَدَ فِیهٰا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلاٰنِ هٰذٰا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هٰذٰا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغٰاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فقضی موسی علی العدو و بحکم الله تعالی ذکره فَوَکَزَهُ فمات قٰالَ هٰذٰا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ یعنی الاقتتال الذی کان وقع بین الرجلین لا ما فعله موسی علیه السلام من قتله إِنَّهُ یعنی الشیطان عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ فقال المأمون فما معنی قول موسی رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی قال یقول إنی وضعت نفسی غیر موضعها بدخولی هذا المدینة فَاغْفِرْ لِی أیاسترنی من أعدائک لئلا یظفروا بی فیقتلونی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ قٰالَ موسی علیه السلام رَبِّ بِمٰا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ من القوة حتی قتلت رجلا بوکزة فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ بل أجاهد فی سبیلک بهذه القوة حتی رضی فَأَصْبَحَ موسی علیه السلام فِی الْمَدِینَةِ خٰائِفاً یَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِی اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُهُ علی آخر قٰالَ لَهُ مُوسیٰ إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُبِینٌ قاتلت رجلا بالأمس و تقاتل هذا الیوم لأوذینک و أراد أن یبطش به فَلَمّٰا أَنْ أَرٰادَ أَنْ یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَهُمٰا و هو من شیعته قٰالَ یٰا مُوسیٰ أَ تُرِیدُ أَنْ تَقْتُلَنِی کَمٰا قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِیدُ إِلّاٰ أَنْ تَکُونَ جَبّٰاراً فِی الْأَرْضِ وَ مٰا تُرِیدُ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْمُصْلِحِین... .»
2) 2) - تفسیر القمی: 138/2 - 139؛ «فقال له شعیب إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هٰاتَیْنِ عَلیٰ أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمٰانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْعِنْدِکَ وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ فقال له موسی ذٰلِکَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلٰا عُدْوٰانَ عَلَیَّ أیلا سبیل علی إن عملت عشر سنین أو ثمان سنین فقال موسی وَ اللّٰهُ عَلیٰ مٰا نَقُولُ وَکِیلٌ قال قلت لأبی عبد الله علیه السلام أیالأجلین قضی قال أتمها عشر حجج قلت له فدخل بها قبل أن یقضی الأجل أو بعده قال قبل... .»
« إِنَّنِی أَنَا اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی » (1)
سومین پیامبر اولوالعزم خدا و میوه ملکوت، ظهور کرد. اگر آن درباری دارای نفس زکیه نبود، تا او را میدید، میگفت: دستبند به او میزنم و او را نزد فرعون میبرم. بعد هم موسی کشته میشد و بشر از این منبع برکت، محروم میشد. نفس پاک میآید و حافظ جان موسی میشود ؛ اما نفس شریر، حتی به کودک شیرخوار هم رحم نمیکند.
در این 110 آیه سوره یوسف، انسان در برابر این منش، شگفتزده میشود.
روزی که تخت حکومت را به او دادند و استعداد او را در حکومت داری دیدند، انسانی که ته چاه بوده است، اکنون حاکم یک کشور پهناور میشود. جبرئیل میگوید من ناظر او بودم و رفتار او را دیدم. شب که به نیمه رسید، کسی که امروز عزیز مصر شده است، از شهر بیرون رفت و در بیابان، چالهای پیدا کرد. با همه بدن روی خاک افتاد و زار زار گریه میکرد :
« رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ »
خدایا! اندکی حکومت را به من دادی.
« وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحٰادِیثِ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ » (2)
من امشب با این صورت روی خاک، دو تقاضا دارم :
« تَوَفَّنِی مُسْلِماً »
انبیا میترسیدند که هنگام مرگ، دچار خطر شوند. (1)پس از آن که مرا به دنیای بعد منتقل کردی.
« وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ » (2)
جبرئیل میگوید: من از خدا اجازه گرفتم که در اینباره با او حرف بزنم. کنار او آمدم و گفتم: در هیچ دورهای از زندگیات این حال را از تو ندیدم. یوسف گفت: در طول زندگی انسان کی اتفاق افتاده است کسی از روی تخت سلطنت، به بهشت برود. من امشب آمدهام تا خدا را به یاری بطلبم که مرا تا هنگام مردنم مسلمان نگه دارد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1) - نهج البلاغه: خطبه 231؛ «فَمِنَ الْإِیمَانِ مَا یَکُونُ ثَابِتاً مُسْتَقِرّاً فِی الْقُلُوبِ وَ مِنْهُ مَا یَکُونُ عَوَارِیَّ بَیْنَ الْقُلُوبِ وَ الصُّدُورِ إِلَی أَجَلٍ مَعْلُومٍ فَإِذَا کَانَتْ لَکُمْ بَرَاءَةٌ مِنْ أَحَدٍ فَقِفُوهُ حَتَّی یَحْضُرَهُالْمَوْتُ فَعِنْدَ ذَلِکَ یَقَعُ حَدُّ الْبَرَاءَةِ... .»
2) 2) - یوسف (12) : 101؛ «در حالی که تسلیم [ فرمانهای تو ] باشم جانم را بگیر ، و به شایستگان مُلحقم کن .»
نماد نفس صعودی
13
تهران، حسینیه هدایت
رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
پیش از این بیان شد که از مباحث مهم، در سوره مبارکه یوسف، معرفی دو نوع نفس است : یکی نفس به معنای منِ انسانی یا خود طبیعی که همه آثار مربوط به حیات و مرگ، برزخ و قیامت انسان، به آن مربوط است. این نفس، حقیقتی بسیار رنگپذیر است. پس از رنگپذیری، چون اعضا و جوارح انسان کارگران او هستند، آنها را برابر با نقش و حالاتی که دارد، به کار میگیرد. اعضا و جوارح، کاری مستقل ندارند. ریشه عمل در نفس است. اعضا و جوارح، براساس تغذیهای که نفس به آنها میدهد، کار و حرکت میکنند.
نفسی که قرآن از یوسف بیان میکند نفسی صدیق و اجتماعی است ؛ یعنی برگزیده خدا ؛ نفسی راضی و تسلیم حق و مقید به همه ابعاد تربیتی انبیای خدا است ؛ به ویژه، سه پیغمبری که آغاز سوره نام میبرد ؛ یعنی یعقوب، اسحاق و ابراهیم. همه منش، روش و رفتار یوسف، چه آن وقت که در خانه پدر بود، چه آن گاه که در چاه افتاد، چه هنگامی که اسیر کاخ مصر شد، چه هنگامی که نزدیک به بیست سال به زندان افتاد و چه وقتی که آزاد شد و در حکومت قرار گرفت، محصول شیرین و الهی نفس زکیه او بود.
این نفس، در این سوره، نماد نفس صعودی است ؛ یعنی نفسی که پاکی کامل
داشت. عمل صالح، (1)مرکب این نفس بود و او را به مقام قرب حق رساند. خداوند متعال نیز در قرآن مجید، همه برنامههای او را درس برای همه عالم قرار داد.
نماد نفس پست و خسیسه، نفس زلیخا بود که همه اراده و خواست خود را در شهوت جنسی و حیوانی خلاصه کرده بود و حرکت و رفتارش را براساس همان نقشی که از خانواده گرفته بود، تنظیم میکرد.
درباره نفس، روایاتی از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله ، این روانشناس بینظیر تاریخ و نیز از ائمه طاهرین، به ویژه از امام صادق علیه السلام نقل شده است ، اما یک روایت را از رسول خدا نقل میکنیم و پیش از آن، توجه به یک مقدمه، ضروری است. (2)
1) 1) - نهج البلاغه: حکمت 150؛ «.. لَاتَکُنْ مِمَّنْ یَرْجُو الآْخِرَةَ بِغَیْرِ عَمَلٍ وَ یُرَجِّی التَّوْبَةَ بِطُولِ الْأَمَلِ یَقُولُ فِی الدُّنْیَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِینَ وَ یَعْمَلُ فِیهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِینَ إِنْ أُعْطِیَ مِنْهَا لَمْ یَشْبَعْ وَ إِنْ مُنِعَ مِنْهَا لَمْ یَقْنَعْ یَعْجِزُ عَنْ شُکْرِ مَا أُوتِیَ وَ یَبْتَغِی الزِّیَادَةَ فِیمَا بَقِیَ یَنْهَی وَ لَایَنْتَهِی وَ یَأْمُرُ بِمَا لَایَأْتِی یُحِبُّ الصَّالِحِینَ وَ لَایَعْمَلُ عَمَلَهُم.. . . وَ یَرْجُو لِنَفْسِهِ بِأَکْثَرَ مِنْ عَمَلِهِ إِنِ اسْتَغْنَی بَطِرَ وَ فُتِنَ وَ إِنِ افْتَقَرَ قَنِطَ وَ وَهَنَ یُقَصِّرُ إِذَا عَمِلَ وَ یُبَالِغُ إِذَا سَأَلَ إِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ أَسْلَفَ الْمَعْصِیَةَ وَ سَوَّفَ التَّوْبَةَ.» أعلامالدین: 113، من کلام الإمام أبی الحسن الرضا علیه السلام ؛ «قال علیه السلام الناس فی الدنیا بالأموال و فی الآخرة بالأعمال.»
2) 2) - مکارمالأخلاق: 453، الفصل الرابع فی موعظة رسول الله صلی الله علیه و آله ؛ «یا ابن مسعود أکثر من الصالحات و البر فإن المحسن و المسیء یندمان یقول المحسن یا لیتنی ازددت من الحسنات و یقول المسیء قصرت و تصدیق ذلک قوله تعالی وَ لاٰ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّٰامَةِ یا ابن مسعود لا تقدم الذنب و لا تؤخر التوبة و لکن قدم التوبة و أخر الذنب فإن الله تعالی یقول فی کتابه بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسٰانُ لِیَفْجُرَ أَمٰامَه... .» و هم چنین از مولی امیرالمومنین علیه السلام نقل شده: غررالحکم: 234، حدیث 4683؛ «النفس الأمارة المسولة تتملق تملق المنافق و تتصنع بشیمة الصدیق الموافق حتی إذا خدعت و تمکنت تسلطت تسلط العدو و تحکمت تحکم العتو فأوردت موارد السوء.»
آن گونه که خداوند در قرآن مجید، به صراحت بیان فرموده است، انسان دشمنانی دارد. خداوند این دشمنان را «عدو» نامیده است. عدو یعنی دشمنی که رحم نمیکند. چنین دشمنی اگر بتواند مهار زندگی انسان را به زندگی و منش خود گره بزند و نگذارد کسی این گره را باز کند، تا ابد او را از رحمت پروردگار محروم میکند. (1)محرومیتی که، به ویژه پس از مرگ، درمانپذیر نخواهد بود :
« لاٰ بٰارِدٍ وَ لاٰ کَرِیمٍ » (2)
« فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ الشّٰافِعِینَ » (3)
« وَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ » (4)
« وَ مٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ أَنْصٰارٍ » (5)
1) 1) - الأمالیللطوسی: 115، حدیث 176؛ بحار الأنوار: 64/67، باب 45، حدیث 5؛ «کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُولُ ابْنَ آدَمَ لَاتَزَالُ بِخَیْرٍ مَا کَانَ لَکَ وَاعِظٌ مِنْ نَفْسِکَ وَ مَا کَانَتِ الْمُحَاسَبَةُ مِنْ هَمِّکَ وَ مَا کَانَ الْخَوْفُ لَکَ شِعَاراً وَ الْحُزْنُ لَکَ دِثَاراً ابْنَ آدَمَ إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ مَبْعُوثٌ وَ مَوْقُوفٌ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عز و جل مَسْئُولٌ فَأَعِدَّ جَوَابا.» مستدرک الوسائل: 12/12، باب 53؛ «قَالَ أعدی عدُوٍّ لِلْمَرْءِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتُهُ فَمَنْ مَلَکَهَا عَلَتْ دَرَجَتُهُ وَ بَلَغَ غَایَتَهُ.»
2) 2) - واقعه (56) : 44؛ «نه خنک است و نه آرام بخش.»
3) 3) - مدثر (74) : 48؛ «پس آنان را شفاعت شفیعان سودی نمیدهد.»
4) 4) - بقره (2) : 48؛ «و نه از کسی شفاعتی میپذیرند ، و نه از کسی [ در برابر گناهانش ] فدیه و عوضی میگیرند ، و نه [ برای رهایی از آتش دوزخ ] یاری میشوند .»
5) 5) - بقره (2) : 270؛ «و برای ستمکاران در قیامت یاوری نیست .»
این مطالب، در آیات گوناگون قرآن، بیان شدهاند. محرومیت در این سطح که هیچ عمل خوب، مستحب و واجبی از انسان پذیرفته نخواهد شد. محرومیت تا آن جا که شفاعت مجموع شفاعتکنندگان، شامل حال انسان نخواهد شد و هیچ یک از فرشتگان، انسانها و انبیا و ائمه، نمیتوانند انسان را نجات دهند. (1)قرآن به صراحت میفرماید:
« وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبٰابُ » (2)
یعنی هر وسیله نجاتی از شما قطع شده است؛ همچنین خداوند در قرآن کریم، دشمنان انسان را معرفی میکند. «شیاطین انس» یعنی انسانهایی که در هر لباسی، کمر همت بستهاند تا انسان را گمراه کنند. وسیله گمراهی نیز فراوان در اختیارشان است : پول، زن، شهرت ، مقام و غیره. گاهی زبان چنان وسوسه میکند که باعث
1) 1) - أعلام الدین: 143؛ «و قال جابر بن یزید الجعفی دخلت علی مولای أبی جعفر الباقر علیه السلام ... فاتقوا الله و اعملوا لما عند الله فإن أحب العباد إلی الله أعملهم بطاعته و أتقاهم له و إنه لیس بین الله و بین أحد قرابة و ما معنا براءة من النار و لا لنا علی الله من حجة من کان طائعا لله فهو لنا ولی و لو کان عبدا حبشیا و من کان عاصیا لله فهو لنا عدو و إن کان حرا قرشیا و الله ما تنال شفاعتنا إلا بالتقوی و الورع و العمل الصالح و الجد و الاجتهاد فلا تغتروا بالعمل و یسقط عنکم فإذن أنتم أعز علی الله منا فاتقوا الله و کونوا لنا زینا و لا تکونوا لنا شینا ... .» المحاسن: 186/1، باب 47، حدیث 198؛ «عنه عن أبیه عن النضر بن سوید عن یحیی الحلبی عن أبی المغراء عن أبی بصیر عن علی الصائغ قال قال أبو عبد الله علیه السلام إن المؤمن لیشفع لحمیمه إلا أن یکون ناصبا و لو أن ناصبا شفع له کل نبی مرسل و ملک مقرب ما شفعوا.» الکافی: 270/3، حدیث 15؛ «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الْأَوَّلُ علیه السلام إِنَّهُ لَمَّا حَضَرَ أَبِیَ الْوَفَاةُ قَالَ لِی یَا بُنَیَّ إِنَّهُ لَایَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلَاةِ.»
2) 2) - بقره (2) : 166؛ «و همه دستآویزها و پیوندها از آنان بریده شود .»
میشود در هفتاد سال پیش، بیش از یک میلیارد نفر، کمونیست شوند.
شیطان یعنی موجودی ضد خدا و ضد خواستهای خدا، که میکوشد بندگان خدا را از خدا جدا کند. ابزار شیاطین انسی، در زمان ما در تاریخ بشر بینظیر است.
چند هزار کانال ماهواره در اختیارشان است و شبانه روز از راه این کانالها، تبلیغ میکنند. امام صادق علیه السلام میفرماید: اینان انسان دزدی میکنند. این ابزار هم آن قدر قوی است که آنها را درون اتاق خواب همه مردم هم بردهاند. با این ابزار گمراهی، باطن مردم را گره میزنند. با یک چشم به هم زدن، درون مردم با این کانالها گره میخورد. هجوم شهوت به حرام، یقیناً دین خدا را در وجود انسان، تباه میکند:
« فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ » (1)
این آیه، در زمان ما معنا شده است. دو نسل قبل ما، در همین شهر تهران، به خدا قسم، یک ساعت مانده به نماز صبح، صدای گریه از شوق خدا یا ترس از عذاب، تا توی کوچه میآمد. شب ماه رمضان، نزدیک سحر، مردم روی پشت بام میرفتند و آن دو مناجات «اغثنی یا غیاث المستغیثین» (2)و «استغفر اللّٰه العظیم» (3)را
1) 1) - اعراف (7) : 168؛ «پس بعد از آنان جانشینانی [ ناشایسته وگناهکار ] که کتاب [ تورات ] را به ارث بردند به جای ایشان قرار گرفتند.»
2) 2) - تهذیب الأحکام: 114/3؛ «وَ ادْعُ فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ بِهَذَا الدُّعَاءِ.. . . وَ یَا مُنْتَهَی حَاجَةِ الرَّاغِبِینَ وَ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ وَ یَا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّینَ وَ یَا مَلْجَأَ الْهَارِبِینَ وَ یَا صَرِیخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ وَ یَا رَبَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ وَ یَا کَاشِفَ کَرْبِ الْمَکْرُوبِینَ وَ یَا فَارِجَ هَمِّ الْمَهْمُومِینَ وَ یَا کَاشِفَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ... .»
3) 3) - بحار الأنوار: 260/82، باب 33، حدیث 5؛ «... أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الْعَظِیمَ مِنْ ظُلْمِی وَ جُرْمِی وَ إِسْرَافِی عَلَی نَفْسِی وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ مِائَةَ مَرَّةٍ فَلَمَّا فَرَغَ علیه السلام مِنَ الِاسْتِغْفَارِ رَکَعَ وَ سَجَدَ وَ تَشَهَّدَ وَ سَلَّمَ.»
میخواندند و گریه میکردند. در بازار تهران، ساعت هفت صبح که میخواستند در مغازه را باز کنند، دو یا سه دقیقه دعا میخواندند و بعد در را باز میکردند. وقتی میخواستند بنشینند، میز و صندلی نبود، بلکه قالیچهای کف مغازه پهن بود و قبل از معامله، رحل قرآن را باز میکردند و نیم جزء قرآن را با قرائت میخواندند. اگر در خرید و فروش شک میکردند و با مسأله جدیدی روبهرو میشدند، به مدرسه علمیه درون بازار، نزد فقیه میرفتند و مسأله فقهی آن را از او میپرسیدند.
بنده هفده - هجده ساله بودم که کاسبی هفتاد ساله را میشناختم. صبح که به مغازه میآمد، به شاگردش میگفت : امروز خرج خانه و مغازه جمعاً پنج تومان است. الان ساعت هشت صبح است. هر چه را فروختی، به من خبر بده. پس از مدتی میگفت: پنج تومان امروز فراهم شد، از حالا تا پایان روز هر کس آمد، جنسها را به نرخ خرید، بفروش تا در قیامت، پیامبر ما را به عنوان کاسب با انصاف بپذیرد. (1)
1) 1) - کنز العمال، المتقی الهندی: 30/4، حدیث 9340؛ «قال رسول الله صلی الله علیه و آله إن أطیب الکسب کسب التجار الذین إذا حدثوا لم یکذبوا، وإذا ائتمنوا لم یخونوا، وإذا وعدوا لم یخلفوا، وإذا اشتروا لم یذموا، وإذا باعوا لم یطروا، وإذا کان علیهم لم یمطلوا، وإذا کان لهم لم یعسروا.» الکافی: 151/5، حدیث 3؛ «قال امیرالمومنین علیه السلام : یَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ اتَّقُوا اللَّهَ عز و جل فَإِذَا سَمِعُوا صَوْتَهُ علیه السلام أَلْقَوْا مَا بِأَیْدِیهِمْ وَ أَرْعَوْا إِلَیْهِ بِقُلُوبِهِمْ وَ سَمِعُوا بِآذَانِهِمْ فَیَقُولُ علیه السلام قَدِّمُوا الِاسْتِخَارَةَ وَ تَبَرَّکُوا بِالسُّهُولَةِ وَ اقْتَرِبُوا مِنَ الْمُبْتَاعِینَ وَ تَزَیَّنُوا بِالْحِلْمِ وَ تَنَاهَوْا عَنِ الْیَمِینِ وَ جَانِبُوا الْکَذِبَ وَ تَجَافَوْا عَنِ الظُّلْمِ وَ أَنْصِفُوا الْمَظْلُومِینَ وَ لَاتَقْرَبُوا الرِّبَا وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزَانَ وَ لاٰتَبْخَسُوا النّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ وَ لاٰتَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ فَیَطُوفُ علیه السلام فِی جَمِیعِ أَسْوَاقِ الْکُوفَةِ ثُمَّ یَرْجِعُ فَیَقْعُدُ لِلنَّاسِ.»
همچنین میگفت: صبح که از منزل میآمدم، مغازهها را نگاه میکردم، دیدم صاحب مغازه سوم محزون است. به او گفتم : چه مشکلی داری؟ گفت : امروز بیست تومان بدهی دارم ، اما هنوز فراهم نشده است، به همین علّت، این کاسب با خدا، آن روز، مشتریهای خود را برای خرید، به مغازه آن همسایه گرفتار میفرستاد تا پول بدهی او فراهم شود و میگفت : اجناسی که شما میخواهید، دارم، ولی نمیفروشم ؛ چون پیامبر به من فرموده است :
«مَن أَصبَحَ وَلاٰ یَهتَمَ بأمورِ المُسلِمین، فَلَیسَ بِمُسلِمٍ» (1)کسی که غصه مسلمانان را نخورد، دین ندارد.
آری اگر این فرهنگ و این منش در میان جامعه و بین دولت و ملت رواج یابد ، جامعه علوی میشود و زندگی معنی و مفهوم حقیقی خود را پیدا میکند.
در گذشته وقتی جوانها میخواستند ازدواج کنند دختر دیگری را نمیدیدند و گمان میکردند که مادرشان زیباترین دختر را برای او انتخاب کرده است. همیشه میان زن و شوهرها عشق و محبت حاکم بود ، اما امروزه میان زن و شوهرها دعوا و طلاق فراوان است. میگویند : چگونه جلوی طلاق را بگیریم؟ اگر یک جا قرآن را به درستی اجرا کنید و حجاب را آن گونه که باید، به کار بگیرید، خواهید دید که آمار طلاق و اختلاف بسیار کاهش مییابد.
1) 1) - الکافی: 164/2، حدیث 5؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ مَنْ أَصْبَحَ لَایَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ.» الکافی: 2/164، حدیث 6؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْخَلْقُ عِیَالُ اللَّهِ فَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَی اللَّهِ مَنْ نَفَعَ عِیَالَ اللَّهِ وَ أَدْخَلَ عَلَی أَهْلِ بَیْتٍ سُرُوراً.»
نسل قبلی، شب عروسی، اسب را زین میکردند و داماد دهانه اسب را میگرفت و به خانه عروس میرفت. عمهها و خالههای او و همه خانمها دور او را میگرفتند و مشخص نمیشد که عروس کیست ؛ اما امروزه عروس را به همه نشان میدهند، کجا داریم میرویم؟! (1)
زن یزید، یعنی زن شخصی که جرثومه فساد است، وقتی که دید یزید به لب و دهان امام حسین علیه السلام میزند، بیحجاب وسط مجلس دوید و گفت : نزن، دیشب مادرش را در خواب دیدم که داشت موهای خود را میکند. یزید چوب را انداخت و برخاست عبای خود را روی او انداخت و گفت: چرا بیحجاب در مجلس نامحرمان آمدی؟ باید برای زهرا علیها السلام گریه کنید. این که چرا چادر او را به باد دادید.
حسین پیش از کشته شدن، به خواهرش گفت : هر چه زیور آلات دارید، جمع کن و وقتی دشمن حمله کرد، آنها را جلوی آنان بریز تا سرگرم شوند، آن گاه شما فرار
1) 1) - الکافی: 481/3، حدیث 1؛ «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ رَجُلًا وَ هُوَ یَقُولُ لَأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی رَجُلٌ قَدْ أَسْنَنْتُ وَ قَدْ تَزَوَّجْتُ امْرَأَةً بِکْراً صَغِیرَةً وَ لَمْ أَدْخُلْ بِهَا وَ أَنَا أَخَافُ إِذَا أَدْخُلُ بِهَا عَلَی فِرَاشِی أَنْ تَکْرَهَنِی لِخِضَابِی وَ کِبَرِی فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام إِذَا دَخَلْتَ فَمُرْهُمْ قَبْلَ أَنْ تَصِلَ إِلَیْکَ أَنْ تَکُونَ مُتَوَضِّئَةً ثُمَّ أَنْتَ لَاتَصِلُ إِلَیْهَا حَتَّی تَتَوَضَّأَ وَ تُصَلِّیَ رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ مَجِّدِ اللَّهَ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ثُمَّ ادْعُ اللَّهَ وَ مُرْ مَنْ مَعَهَا أَنْ یُؤَمِّنُوا عَلَی دُعَائِکَ وَ قُلِ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی إِلْفَهَا وَ وُدَّهَا وَ رِضَاهَا وَ رَضِّنِی بِهَا ثُمَّ اجْمَعْ بَیْنَنَا بِأَحْسَنِ اجْتِمَاعٍ وَ أَسَرِّ ائْتِلَافٍ فَإِنَّکَ تُحِبُّ الْحَلَالَ وَ تَکْرَهُ الْحَرَامَ ثُمَّ قَالَ وَ اعْلَمْ أَنَّ الْإِلْفَ مِنَ اللَّهِ وَ الْفِرْکَ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیُکَرِّهَ مَا أَحَلَّ اللَّهُ.» من لایحضره الفقیه: 402/3، حدیث 4405؛ «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ إِذَا أُدْخِلَتْ عَلَیْکَ أَهْلُکَ فَخُذْ بِنَاصِیَتِهَا وَ اسْتَقْبِلْ بِهَا الْقِبْلَةَ وَ قُلْ اللَّهُمَّ بِأَمَانَتِکَ أَخَذْتُهَا وَ بِکَلِمَاتِکَ اسْتَحْلَلْتُ فَرْجَهَا فَإِنْ قَضَیْتَ لِی مِنْهَا وَلَداً فَاجْعَلْهُ مُبَارَکاً سَوِیّاً وَ لَاتَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ شِرْکاً وَ لَانَصِیباً.»
کنید تا شما را نبینند.
چرا آیات قرآن فراموش شد؟ بیحجابی و موسیقی کانالهای تلویزیونی، معنویت را در شما میشکنند. آن نماز شبها کجا رفت؟ آن نسل پاکیزه رفتند :
« فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ »
نسلی به جای آنان آمده است که نماز را به تباهی کشانده است :
« وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ » (1)
و دچار انواع فسادهای جنسی شدهاند. چرا؟ دشمنان به دست دوستان، این وضع را پیش آوردند. (2)در میان دختران دانشجو، فاطمه علیها السلام کجا است؟ در بین جوانان، علی اکبر کجا است؟ آن دستها کجا است که : وَاللّٰهِ انْ قَطَعتُمُ یَمِینی اِنّی أُحامِی ابداً عَن دِینی
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست؟ (3)
تقلب، ربا، مال مردمخواری، رشوه، پارتیبازی و فرار مغزها بیداد میکنند. هر که آمد به جهان، نقش خرابی دارد
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1) - مریم (19) : 59؛ «و از شهوات پیروی نمودند.»
2) 2) - الکافی: 79/2، حدیث 5؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَکْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِی النَّارَ الْأَجْوَفَانِ الْبَطْنُ وَ الْفَرْجُ.» الخصال: 223/1، حدیث 54؛ «عن أبی عبد الله علیه السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله من سلم من أمتی من أربع خصال فله الجنة من الدخول فی الدنیا و اتباع الهوی و شهوة البطن و شهوة الفرج و من سلم من نساء أمتی من أربع خصال فلها الجنة إذا حفظت ما بین رجلیها و أطاعت زوجها و صلت خمسها و صامت شهرها.» الخصال: 137/16، باب 4، حدیث 21176؛ «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ رَفَعَهُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَا أَقَرَّ قَوْمٌ بِالْمُنْکَرِ بَیْنَ أَظْهُرِهِمْ لَایُغَیِّرُونَهُ إِلَّا أَوْشَکَ أَنْ یَعُمَّهُمُ اللَّهُ بِعِقَابٍ مِنْ عِنْدِه.»
3) 3) - حافظ شیرازی.
بهترین لحظات عمر
14
تهران، حسینیه هدایت رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
خداوند در قرآن مجید، شب و روز را دو نشانه قدرت، حکمت، رحمت و لطف خود قلمداد کرده است. روز را برای رو آوردن به معاش و شب را برای رو آوردن به معاد و معنویت قرار داده است. خداوند ارزش بسیاری برای شب قائل شده است و به رسول خدا صلی الله علیه و آله خطاب میکند :
« وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ » (1)
همه ظرف شب را از خواب پر نکن ؛ چون من این ظرف را نساختم که مردم آن را از خواب و عیش و نوش و گناه پر کنند.
خدا به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید : شب را به دو یا سه قسمت تقسیم کن. اگر دو قسمت میکنی، یک قسمت را بخواب و یک قمست را برای بندگی و عبادت برخیز. (2)اگر آن را سه قسمت میکنی دو قسمت را بخواب و دست کم یک قسمت
1) 1) - اسراء (17) : 79؛ «و پاسی از شب را برای عبادت و بندگی بیدار باش.»
2) 2) - روضة الواعظین: 4/1؛ «و روی عن أمیر المؤمنین عن النبی صلی الله علیه و آله أنه قال ینبغی للعاقل إذا کان عاقلا أن یکون له أربع ساعات من النهار ساعة یناجی فیها ربه و ساعة یحاسب فیها نفسه و ساعة یأتی أهل العلم الذین یبصرونه أمر دینه و ینصحونه و ساعة یخلی بین نفسه و لذتها من أمر الدنیا فیما یحل و یجمل.» تحریر المواعظ العددیة: 369؛ «إنّ اللّه تعالی أوحی إلی داود علیه السلام : أنّ العاقل الحکیم لا یخلو من أربع ساعات: ساعة یناجی فیها ربّه، و ساعة یحاسب فیها نفسه، و ساعة یمشی فیها إلی الإخوان الّذین یخبرونه بعیوبه، و ساعة یتخلّی فیها بین نفسه و بین لذّاتها الحلال.»
را برای معاد و آبادی آخرتت بگذار، به همین علت، خداوند زیباترین برنامههای مربوط به اولیا و دوستدارانش را در شب اجرا کرده است.
« سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بٰارَکْنٰا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا » (1)
« وَ الْفَجْرِ * وَ لَیٰالٍ عَشْرٍ » (2)
« وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقٰاتُ رَبِّهِ » (3)
شب آمد شبْ رفیق دردمندان
انسان روز سرگرم است. درد فراق، خود را شب نشان میدهد. همه انبیای خدا با شب انس داشتند. خداوند متعال با اهل شب، بسیار سخن دارد. خداوند متعال سحر را یکی از نشانههای واقعی عاشقانش میداند :
1) 1) - اسراء (17) : 1؛ «منزّه و پاک است آن [ خدایی ] که شبی بندهاش [ محمّد صلی الله علیه و آله ] را از مسجدالحرام به مسجد الاقصی که پیرامونش را برکت دادیم ، سیر [ و حرکت ] داد ، تا [ بخشی ] از نشانههایِ [ عظمت و قدرت ] خود را به او نشان دهیم ؛ یقیناً او شنوا و داناست .»
2) 2) - فجر (89) : 1 - 2؛ «سوگند به سپیده دم * و به شبهای دهگانه.»
3) 3) - اعراف (7) : 142؛ «و با موسی [ برای عبادتی ویژه و دریافت تورات ] سی شب وعده گذاشتیم و آن را با [ افزودن ] ده شب کامل کردیم ، پس میعادگاه پروردگارش به چهل شب پایان گرفت.»
« وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ » (1)
اولیای خدا با شب انس عجیبی دارند. من انس برخی از آنان را دیده بودم. وقتی عیسی داشت عبادت میکرد، صدای آخرین نفس مادر را شنید. از تپه پایین آمد و دید مادر از دنیا رفته است. همان مریمی که خدا در قرآن، درباره خصلتهای نیکوی مریم سنگ تمام گذاشته است و او را به مقام عصمت، ستوده است. کارهای مادر را انجام داد، او را به خاک سپرد و گریه کرد تا خوابش برد. مادر را در خواب دید و گفت : آیا آرزویی هم داری؟ گفت: بله. حضرت عیسی گفت : تو که اکنون در اعلا علیین بهشتی، تو که اکنون نزد انبیا و اولیایی، چه آرزویی داری؟ گفت :
میخواهم خدا مرا به دنیا برگرداند تا شب را بیدار بمانم. (2)آن جا قیمت شب معلوم میشود. شما که از ده - دوازده سالگی شبها را، به خصوص شبهای احیا را ازگریه وتوبه ومناجات پرکردید برایتان چه قدر ارزش دارد.
آیات و روایات تأکید دارند بر این که مردم قسمتی از شب را از دست ندهند ؛ به خصوص شب قدر را. چون شب قدر از هزار ماه بهتر است. (3)امیرالمؤمنین علیه السلام در
1) 1) - ذاریات (51) : 18؛ «و سحرگاهان از خدا درخواست آمرزش میکردند .»
2) 2) - مستدرک الوسائل: 338/6، باب 33، حدیث 6948؛ «فِی حَدِیثٍ أَنَّ عِیسَی علیه السلام نَادَی أُمَّهُ مَرْیَمَ بَعْدَ وَفَاتِهَا فَقَالَ یَا أُمَّاهُ کَلِّمِینِی هَلْ تُرِیدِینَ أَنْ تَرْجِعِی إِلَی الدُّنْیَا قَالَتْ نَعَمْ لِأُصَلِّیَ لِلَّهِ فِی لَیْلَةٍ شَدِیدَةِ الْبَرْدِ وَ أَصُومَ یَوْماً شَدِیدَ الْحَرِّ یَا بُنَیَّ فَإِنَّ الطَّرِیقَ مَخُوفٌ وَ قَالَ ع إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَوْصَانِی بِخَمْسَةِ أَشْیَاءَ إِلَی أَنْ قَالَ دَاوِمْ عَلَی التَّهَجُّدِ بِاللَّیْلِ فَإِنَّ أُمُورَ الْمُؤْمِنِ تَسْتَقِیمُ فِی قِیَامِ اللَّیْلِ.»
3) 3) - وسائل الشیعة: 20/8، باب 1، حدیث 10019، در فضیلت شب قدر آمده: «عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ قَالَ مُوسَی إِلَهِی أُرِیدُ قُرْبَکَ قَالَ قُرْبِی لِمَنِ اسْتَیْقَظَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ رَحْمَتَکَ قَالَ رَحْمَتِی لِمَنْ رَحِمَ الْمَسَاکِینَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ الْجَوَازَ عَلَی الصِّرَاطِ قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ لَیْلَةَ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ مِنْ أَشْجَارِ الْجَنَّةِ وَ ثِمَارِهَا قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَةً فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ النَّجَاةَ مِنَ النَّارِ قَالَ ذَلِکَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ رِضَاکَ قَالَ رِضَایَ لِمَنْ صَلَّی رَکْعَتَیْنِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ.» هم چنین در حدیث 10020 نیز آمده: «عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ تُفَتَّحُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ فَمَا مِنْ عَبْدٍ یُصَلِّی فِیهَا إِلَّا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ سَجْدَةٍ شَجَرَةً فِی الْجَنَّةِ لَوْ یَسِیرُ الرَّاکِبُ فِی ظِلِّهَا مِائَةَ عَامٍ لَایَقْطَعُهَا وَ بِکُلِّ رَکْعَةٍ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ مِنْ دُرٍّ وَ یَاقُوتٍ وَ زَبَرْجَدٍ الْحَدِیثَ.» فضائل الأشهر الثلاثة: 118، حدیث 114؛ وسائل الشیعة: 358/10، باب 32، حدیث 13599؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ الْبَاقِرُ علیه السلام مَنْ أَحْیَا لَیْلَةَ الْقَدْرِ غُفِرَتْ لَهُ ذُنُوبُهُ وَ لَوْ کَانَتْ عَدَدَ نُجُومِ السَّمَاءِ وَ مَثَاقِیلِ الْجِبَالِ وَ مَکَایِیلِ الْبِحَارِ.»
چنین شبی ضربت خورد، این شب، شبی بود که پروردگار مسیح را به سوی خود برد و او را رفعت داد. این شب، ما نیز باید به دنبال مسیح و امیرالمؤمنین، به سوی رفعت حرکت کنیم. حرکت به سوی رفعت، برای کسی ممکن است که سبکبار باشد. راه سبکباری، این است که با پروردگار قرارداد جدی بسته شود که من امشب و همه شبهای عمرم را با تو به سر خواهم برد. دیگر از من غیبت، دروغ، رابطه با نامحرم و چشمچرانی نخواهی دید.
ابو بصیر به حضرت صادق علیه السلام میگوید: من شب قدر نمیتوانم احیا بگیرم و بیدار باشم و برایم سخت است ؛ بخصوص نماز خواندن که باید ایستاده بخوانم.
امام فرمود : «نشسته عبادت کن و نخواب». گفتم: اگر نشسته هم نتوانستم؟ فرمود :
«در بستر بخواب ، ولی بیدار باش و با پروردگارت سخن بگو». (1)آن گاه امام فرمود: «اگر امشب یک رکعت نماز بخوانی، از هزار ماه نماز خواندن بهتر است. اگر قرآن بخوانی، اگر توبه کنی و اگر یک قطره اشک بریزی، اشک امشب با گریه هزار ماه
1) 1) - الکافی: 156/4 و 157، حدیث 2؛ من لایحضره الفقیه: 160/2، حدیث 2029.
مساوی است». (1)
روز قیامت، ملائکه پروندهای را میبینند و عصبانی میشوند و میخواهند صاحب پرونده را به جهنم ببرند. خطاب میرسد که غیر از این پرونده که شما دیدید، یک ورق پرونده هم نزد من دارد. او یک شب، در سراسر عمرش، بیدار شد، یاد گناهانش افتاد و اشک ریخت و خوابید. من با همان گریه، آتشش را خاموش کردم. او سهمی از جهنم ندارد. خوش به حال کسی که شب قدر را احیا بگیرد. امام صادق علیه السلام میفرماید : خوش به حال کسی که همه گناهان گذشته را در نظر بیاورد و ببیند که نافرمانی چه خدایی را مرتکب شده است. اگر برای گناهانی که از جلو چشم میگذراند، اشک بریزد، من به او امید میدهم که خدا او را ناامید نکند. (2)
1) 1) - الکافی: 156/4، حدیث 2؛ «عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ لَهُ أَبُو بَصِیرٍ جُعِلْتُ فِدَاکَ اللَّیْلَةُ الَّتِی یُرْجَی فِیهَا مَا یُرْجَی فَقَالَ فِی إِحْدَی وَ عِشْرِینَ أَوْ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ قَالَ فَإِنْ لَمْ أَقْوَ عَلَی کِلْتَیْهِمَا فَقَالَ مَا أَیْسَرَ لَیْلَتَیْنِ فِیمَا تَطْلُبُ قُلْتُ فَرُبَّمَا رَأَیْنَا الْهِلَالَ عِنْدَنَا وَ جَاءَنَا مَنْ یُخْبِرُنَا بِخِلَافِ ذَلِکَ مِنْ أَرْضٍ أُخْرَی فَقَالَ مَا أَیْسَرَ أَرْبَعَ لَیَالٍ تَطْلُبُهَا فِیهَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَیْلَةُ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ لَیْلَةُ الْجُهَنِیِّ فَقَالَ إِنَّ ذَلِکَ لَیُقَالُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ سُلَیْمَانَ بْنَ خَالِدٍ رَوَی فِی تِسْعَ عَشْرَةَ یُکْتَبُ وَفْدُ الْحَاجِّ فَقَالَ لِی یَا أَبَا مُحَمَّدٍ وَفْدُ الْحَاجِّ یُکْتَبُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ الْمَنَایَا وَ الْبَلَایَا وَ الْأَرْزَاقُ وَ مَا یَکُونُ إِلَی مِثْلِهَا فِی قَابِلٍ فَاطْلُبْهَا فِی لَیْلَةِ إِحْدَی وَ عِشْرِینَ وَ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ وَ صَلِّ فِی کُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا مِائَةَ رَکْعَةٍ وَ أَحْیِهِمَا إِنِ اسْتَطَعْتَ إِلَی النُّورِ وَ اغْتَسِلْ فِیهِمَا قَالَ قُلْتُ فَإِنْ لَمْ أَقْدِرْ عَلَی ذَلِکَ وَ أَنَا قَائِمٌ قَالَ فَصَلِّ وَ أَنْتَ جَالِسٌ قُلْتُ فَإِنْ لَمْ أَسْتَطِعْ قَالَ فَعَلَی فِرَاشِکَ لَاعَلَیْکَ أَنْ تَکْتَحِلَ أَوَّلَ اللَّیْلِ بِشَیْءٍ مِنَ النَّوْمِ إِنَّ أَبْوَابَ السَّمَاءِ تُفَتَّحُ فِی رَمَضَانَ وَ تُصَفَّدُ الشَّیَاطِینُ وَ تُقْبَلُ أَعْمَالُ الْمُؤْمِنِینَ نِعْمَ الشَّهْرُ رَمَضَانُ کَانَ یُسَمَّی عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْمَرْزُوقَ.»
2) 2) - شبیه به این مضمون آمده: مستدرک الوسائل: 186/11، باب 5، حدیث 12697؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ ع قَالَ قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ علیه السلام طُوبَی لِمَنْ کَانَ صَمْتُهُ فِکْراً وَ نَظَرُهُ عِبَراً وَ کَلَامُهُ ذِکْراً وَ بَکَی عَلَی خَطِیئَتِهِ وَ سَلِمَ النَّاسُ مِنْ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ.»
این مربوط به شب قدر بود ، اما درباره شب جمعه امام صادق علیه السلام میفرماید:
فرزندان یعقوب، نزد پدر آمدند و گفتند : ما که پیش خدا آبرو نداریم و موقعیتی نداریم که توبه کنیم. تو از طرف ما از خدا طلب مغفرت کن. یعقوب گفت :
« سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ » (1)
امام صادق علیه السلام میفرماید: صبر کرد تا هفته بگذرد و شب جمعه فرا برسد ؛ چون شب جمعه، توبه پذیرفته میشود. امام صادق علیه السلام میفرماید: همه ماهیان دریا و حیوانات صحرا یک لحظه سر را بلند میکنند و با صدای حیوانی خود، میگویند :
«رَبَّنا لاٰ تُعَذِّبنا بِذُنوبِ الآدَمِیِین» (2)خدایا ما را به گناه انسانها عذاب نکن.
شب جمعه، دعاهای بسیاری دارد. یکی از دعاها این است :
«یا اللّٰهُ یا رَحمنُ یا رَحیمُ یا ذَا الجَلالِ وَالاِکْرامِ یا اللّٰهُ أَنتَ الذی لَیسَ کَمِثلِهِ شَی وَ هُو السَمیعُ البَصیر».
سمیع یعنی همین الان صدای ما را میشنوی که ما داریم دعا و گریه میکنیم ، اما بصیری یعنی کل پرونده ما را میبینی که ما چه کاره بودهایم.
«یا اجوَد من سُئِل»
خدایا! سخاوتمندی مانند تو در عالم نبوده است که در خانهاش بروم.
«یا اکرَمَ مَن اعطِی»
ای کریمترین کریمان، در عطا کردن!
«یا ارحَمَ مَن اسْتُرْحِمْ»
ای مهربانترین مهربانان که از تو مهربانی خواستم و تو عطا کردی! بر پیغمبر و آلش درود فرست. من بنده ناتوان تو بودم. اگر من هم مانند ابراهیم قدرت داشتم، گناه نمیکردم. اگر من هم مانند علی اکبر قدرت داشتم، گناه نمیکردم.
«وقِلّةُ حیلَتِی»
تدبیر و چارهاندیشی من کم است.
«انّکَ ثِقَتی»
تو تکیهگاه من هستی؛
«وَرَجائی» (1)تو امید من هستی. منتی بر من بگذار که اگر امشب نزد تو نامم در پرونده دوزخیان است، آن را در پرونده بهشتیها بنویس. همین مطلب را امیرالمؤمنین علیه السلام به صورت شکوه دل میگوید :
«لِایِّ الاُمورِ الَیکَ أَشکُو ولِما مِنها اضِجُ وَأَبکی، لِأَلِیمِ العَذابِ وَشِدَّتِه أَم لِطُول البَلاءِ وَمُدَّتِهِ، فَلَئِنْ صَیَّرتَنی لِلْعُقُوباتِ مَعَ أَعدائِک وَجَمَعْتَ بَینیٖ وَبَیْنَ أهلِ بَلائِکَ وفَرَّقتَ بَینِی وَبَیْنَ أَحِبائِکَ وَ اولیائِکَ...» (2)
میفرماید : اگر میخواهی در قیامت، مرا نزد انبیا راه ندهی، نزد حسینت راه ندهی و میخواهی مرا در آتش ببری، من چیزی نمیگویم، بگذار جهنم مرا بسوزاند ، اما به من بگو:
«فَکَیفَ اصبِرُ عَلی فِراقِکَ»
جدایی از تو را چه کار کنم؟
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
دوستان و دشمنان واقعی
15
تهران، حسینیه هدایت رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
1) 1) - الکافی: 638/2، حدیث 1 و 6؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لَاعَلَیْکَ أَنْ تَصْحَبَ ذَا الْعَقْلِ وَ إِنْ لَمْ تَحْمَدْ کَرَمَهُ وَ لَکِنِ انْتَفِعْ بِعَقْلِهِ وَ احْتَرِسْ مِنْ سَیِّیِ أَخْلَاقِهِ وَ لَاتَدَعَنَّ صُحْبَةَ الْکَرِیمِ وَ إِنْ لَمْ تَنْتَفِعْ بِعَقْلِهِ وَ لَکِنِ انْتَفِعْ بِکَرَمِهِ بِعَقْلِکَ وَ افْرِرْ کُلَّ الْفِرَارِ مِنَ اللَّئِیمِ الْأَحْمَقِ.» «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ لَاتَکُونُ الصَّدَاقَةُ إِلَّا بِحُدُودِهَا فَمَنْ کَانَتْ فِیهِ هَذِهِ الْحُدُودُ أَوْ شَیْءٌ مِنْهَا فَانْسُبْهُ إِلَی الصَّدَاقَةِ وَ مَنْ لَمْ یَکُنْ فِیهِ شَیْءٌ مِنْهَا فَلَا تَنْسُبْهُ إِلَی شَیْءٍ مِنَ الصَّدَاقَةِ فَأَوَّلُهَا أَنْ تَکُونَ سَرِیرَتُهُ وَ عَلَانِیَتُهُ لَکَ وَاحِدَةً وَ الثَّانِی أَنْ یَرَی زَیْنَکَ زَیْنَهُ وَ شَیْنَکَ شَیْنَهُ وَ الثَّالِثَةُ أَنْ لَاتُغَیِّرَهُ عَلَیْکَ وِلَایَةٌ وَ لَامَالٌ وَ الرَّابِعَةُ أَنْ لَایَمْنَعَکَ شَیْئاً تَنَالُهُ مَقْدُرَتُهُ وَ الْخَامِسَةُ وَ هِیَ تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالَ أَنْ لَایُسْلِمَکَ عِنْدَ النَّکَبَاتِ.» هم چنین در زمینه دوری از بعضی انسان ها چنین آمده: الکافی: 639/2 - 640، حدیث 1؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِذَا صَعِدَ الْمِنْبَرَ قَالَ یَنْبَغِی لِلْمُسْلِمِ أَنْ یَتَجَنَّبَ مُوَاخَاةَ ثَلَاثَةٍ الْمَاجِنِ الْفَاجِرِ وَ الْأَحْمَقِ وَ الْکَذَّابِ فَأَمَّا الْمَاجِنُ الْفَاجِرُ فَیُزَیِّنُ لَکَ فِعْلَهُ وَ یُحِبُّ أَنَّکَ مِثْلُهُ وَ لَایُعِینُکَ عَلَی أَمْرِ دِینِکَ وَ مَعَادِکَ وَ مُقَارَبَتُهُ جَفَاءٌ وَ قَسْوَةٌ وَ مَدْخَلُهُ وَ مَخْرَجُهُ عَارٌ عَلَیْکَ وَ أَمَّا الْأَحْمَقُ فَإِنَّهُ لَایُشِیرُ عَلَیْکَ بِخَیْرٍ وَ لَایُرْجَی لِصَرْفِ السُّوءِ عَنْکَ وَ لَوْ أَجْهَدَ نَفْسَهُ وَ رُبَّمَا أَرَادَ مَنْفَعَتَکَ فَضَرَّکَ فَمَوْتُهُ خَیْرٌ مِنْ حَیَاتِهِ وَ سُکُوتُهُ خَیْرٌ مِنْ نُطْقِهِ وَ بُعْدُهُ خَیْرٌ مِنْ قُرْبِهِ وَ أَمَّا الْکَذَّابُ فَإِنَّهُ لَایَهْنِئُکَ مَعَهُ عَیْشٌ یَنْقُلُ حَدِیثَکَ وَ یَنْقُلُ إِلَیْکَ الْحَدِیثَ کُلَّمَاأَفْنَی أُحْدُوثَةً مَطَرَهَا بِأُخْرَی مِثْلِهَا حَتَّی إِنَّهُ یُحَدِّثُ بِالصِّدْقِ فَمَا یُصَدَّقُ وَ یُفَرِّقُ بَیْنَ النَّاسِ بِالْعَدَاوَةِ فَیُنْبِتُ السَّخَائِمَ فِی الصُّدُورِ فَاتَّقُوا اللَّهَ عز و جل وَ انْظُرُوا لَأَنْفُسِکُمْ.»
کسی نمیتواند انکار کند که انسان، در طول زندگی، دارای دوستانی واقعی و نیز دشمنانی جدی و حقیقی است. قرآن کریم در یک بخش، دوستان واقعی انسان را معرفی میکند، گرچه میان انسان و آنها، رابطه ظاهری و فیزیکی نباشد. عدهای در این عالم، عاشق و محب و دوست انسانند و به علت این دوستی ذاتی که دارند، هر خیری را برای انسان میخواهند و نیز به دنبال حفظ انسان از هر شری هستند.
بخشی از آیات نیز دشمنان واقعی انسان را مطرح میکند، چه با این دشمنان رابطه داشته باشد یا نداشته باشد. اینها ذاتاً با انسان دشمنند. این گونه نیست که اگر بر انسان مسلط نباشند، بیتوجه به انسان باشند، بلکه دشمنی خود را ثابت میکنند.
در یک بخش از آیات مبارکه سوره یوسف، این دو حقیقت مطرح شده است، دوستان واقعی و دشمنان واقعی.
علت این که یوسف یوسف شد، با آن همه شؤونی که پروردگار عالم برای ایشان بیان کرده است، چیست؟ او هم مانند همه انسانها، در یک خانواده کنعاننشین، از مادر بزرگواری به نام راحیل به دنیا آمد، در حالی که مانند همه کودکان عالم، بیرنگ بود، نه رنگ مثبتی داشت و نه رنگ منفی. مولودی بود که بر مبنای فطرت به دنیا آمدهبود ، ولی اینمولود بزرگوار، همینگونه که جادهزندگی را میپیمود، با تعلیماتی که از پیامبر زمانش فرا گرفت، دوستان واقعی و دشمنان حقیقی خود را
شناخت. (1)وقتی این پدر بزرگوار، دشمنشناسی را به او درس میداد، فرزندش کمتر از ده سال داشت. چون قرآن مجید، سوره را برای عبرت و درسآموزی مطرح کرده است، به نظر میآید که میخواهد به همه پدران بیاموزد که هنوز کودکان ده ساله نشدهاند، دشمنان واقعی را به آنان بشناسانید. وای به حال پدری که فرزند را به دوستی با دشمنان تشویق میکند و وای به حال خانوادهای که رابطه فرزند را با دوستان واقعی انسان قطع کند.
این آیه شریفه، که از تعلیمات یعقوب علیه السلام است. این مرد الهی و این پدر مهربان، پیش از ده سالگی یوسف، به او القا کرده است:
« لاٰ تَقْصُصْ رُؤْیٰاکَ » (2)
خوابت را برای برادرانت نقل نکن، آن چه به تو ارائه شده است، یعنی آینده با منفعت و عالی که همه خیر دنیا در آن است و برای تو در نظر گرفته شده است، با
1) 1) - الکافی: 641/2، حدیث 7؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ قَالَ لِی أَبِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا یَا بُنَیَّ انْظُرْ خَمْسَةً فَلَا تُصَاحِبْهُمْ وَ لَاتُحَادِثْهُمْ وَ لَاتُرَافِقْهُمْ فِی طَرِیقٍ فَقُلْتُ یَا أَبَتِ مَنْ هُمْ عَرِّفْنِیهِمْ قَالَ إِیَّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الْکَذَّابِ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ السَّرَابِ یُقَرِّبُ لَکَ الْبَعِیدَ وَ یُبَعِّدُ لَکَ الْقَرِیبَ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفَاسِقِ فَإِنَّهُ بَائِعُکَ بِأُکْلَةٍ أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذَلِکَ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الْبَخِیلِ فَإِنَّهُ یَخْذُلُکَ فِی مَالِهِ أَحْوَجَ مَا تَکُونُ إِلَیْهِ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرُّکَ وَ إِیَّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الْقَاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإِنِّی وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فِی کِتَابِ اللَّهِ عز و جل فِی ثَلَاثَةِ مَوَاضِعَ قَالَ اللَّهُ عز و جل فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمیٰ أَبْصٰارَهُمْ وَ قَالَ عز و جل الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولٰئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّٰارِ وَ قَالَ فِی الْبَقَرَةِ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ.»
2) 2) - یوسف (12) : 5؛ « خواب خود را برای برادرانت مگو.»
کسی در میان نگذار، چون آن چه به تو ارائه دادهاند، اکنون از اسرار تو است. عزیز دلم! ایشان آن اندازه ظرفیت ندارند که تحمل کنند. برادران تو انسانهای بیدینی نیستند امّا ظرفیت و درک آنها خیلی کم است.
دینداران ظرفیتهای مختلفی دارند. روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره سلمان و ابوذر رسیده است که شخصیت نوری و معنوی ابوذر، تا ملکوت عالم کشیده شده است. دلایل بسیاری هم بر این مسأله هست. یکی از آنها این که جبرئیل میگفت:
خداوند عالم به چهار نفر از مردم زمان تو، بیشتر علاقه دارد: علی بن ابی طالب علیه السلام ، سلمان، ابوذر و مقداد. (1)پیامبر صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود: پس از نمازهایت چه دعایی میخوانی؟ چون جبرئیل به من خبر داده است که تو دعایی میخوانی که فرشتگان آن را از تو آموخته
1) 1) - الخصال: 254/1؛ «عن ابن بریدة عن أبیه قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله إن الله عز و جل أمرنی بحب أربعة من أصحابی و أخبرنی أنه یحبهم قلنا یا رسول الله فمن هم فکلنا نحب أن نکون منهم فقال ألا إن علیا منهم ثم سکت ثم قال ألا إن علیا منهم و أبو ذر و سلمان الفارسی و المقداد بن الأسود الکندی.» کتاب سلیم بن قیس: 941، الحدیث الثامن و السبعون؛ «عن سلیم بن قیس، قال خرج أمیر المؤمنین، علی بن أبی طالب علیه السلام و نحن قعود فی المسجد بعد رجوعه من صفین و قبل یوم النهروان فقعد علی علیه السلام و احتوشناه، فقال له رجل یا أمیر المؤمنین، أخبرنا عن أصحابک. قال سل. فذکر قصة طویلة فقال إنی سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول فی کلام طویل له إن الله أمرنی بحب أربعة رجال من أصحابی و أخبرنی أنه یحبهم و أن الجنة تشتاق إلیهم. فقیل من هم یا رسول الله فقال «علی بن أبی طالب» ثم سکت. فقالوا من هم یا رسول الله فقال «علی» ثم سکت. فقالوا من هم یا رسول الله فقال علی و ثلاثة معه، هو إمامهم و دلیلهم و هادیهم، لا ینثنون و لا یضلون و لا یرجعون و لا یطول علیهم الأمد فتقسو قلوبهم، سلمان و أبو ذر و المقداد.»
و میخوانند. چون عرض کرد این دعا را :
«اللّهُمَّ إِنّی أَسئَلُکَ الأَمْنَ و الایمانَ بک وَالتَّصْدیقَ بِنَبیِّکَ والعافَیَةَ مِنْ جَمِیع البَلاءِ وَ الشُّکْرَ عَلَی العٰافِیَةِ وَالغِنیٰ عَنْ شِرارِ النّاس» (1)خدایا ایمان به خودت و تصدیق پیغمبرت و عافیت از همه بلایا و شکر بر عافیت و بینیازی مردمان بد را از تو مسئلت میکنم.
یعقوب به یوسف نگفت که این ده پسر من، بیدین هستند، بلکه فرمود : پسرم! آن چه به تو ارائه شده است، به برادران خود نگو ، چون این ظرفیت را ندارند ، چون ایشان به پدر گفته بودند :
« نَحْنُ عُصْبَةٌ » (2)
ما یک گروه قوی هستیم. آنان برادر کوچک را میبینند که زوری ندارد؛ از این رو میگفتند: یوسف و برادر او، دل پدر را بیشتر به خود متمایل کردهاند، ممکن است
1) 1) - الأمالی، شیخ صدوق: 346، حدیث 3؛ «عن أبی عبد الله الصادق قال إن أبا ذر مر برسول الله صلی الله علیه و آله و عنده جبرئیل علیه السلام فی صورة دحیة الکلبی و قد استخلاه رسول الله صلی الله علیه و آله فلما رآهما انصرف عنهما و لم یقطع کلامهما فقال جبرئیل یا محمد هذا أبو ذر قد مر بنا و لم یسلم علینا أما لو سلم علینا لرددنا علیه یا محمد إن له دعاء یدعو به معروفا عند أهل السماء فسله عنه إذا عرجت إلی السماء فلما ارتفع جبرئیل جاء أبو ذر إلی النبی صلی الله علیه و آله فقال رسول الله صلی الله علیه و آله ما منعک یا أبا ذر أن تکون قد سلمت علینا حین مررت بنا فقال ظننت یا رسول الله أن الذی کان معک دحیة الکلبی قد استخلیته لبعض شأنک فقال ذاک کان جبرئیل یا أبا ذر و قد قال أما لو سلم علینا لرددنا علیه فلما علم أبو ذر أنه کان جبرئیل علیه السلام دخله من الندامة ما شاء الله حیث لم یسلم فقال رسول الله ما هذا الدعاء الذی تدعو به فقد أخبرنی أن لک دعاء معروفا فی السماء قال نعم یا رسول الله أقول اللهم إنی أسألک الإیمان بک و التصدیق بنبیک و العافیة عن جمیع البلاء و الشکر علی العافیة و الغنی عن شرار الناس.»
2) 2) - یوسف (12) : 8؛ «ما گروهی نیرومندیم.»
پدر از ما دلسرد شود؛ پس باید این عامل دلسردی را از او دور کنیم.
یوسف هم این سرّ را بازگو نکرد. هر چیزی را نباید برای همه بگویی چون یکی از آموزههای دینی و اخلاقی اینست که :
«استُر ذَهَبَک وَ ذِهٰابَکَ وَمَذْهَبَک» (1)سرمایه و رفت و آمد و دین خود را از دیگران بپوشان. همه چیز را نباید برای همه بازگو کرد. پس از آن به این کودک زیر ده سال، دشمنشناسی آموخت که :
« إِنَّ الشَّیْطٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ » (2)
شیطان، آن منحرف کننده راه زندگی، چه جنی و چه انسی، دشمن آشکار است.
یوسف نیز هم دشمنشناس و هم دوستشناس خوبی شد. هر چه در زندگی میخواست برای او پیش آید که از زهر تلختر بود، تحمّل میکرد. رابطه خود را با همه دشمنان، تا آخر زندگی قطع کرد. نه در شهوت، نه در حاکم شدن، نه در مال و نه در دل، کمترین اخلالی در کارش وارد نشد. یک تار زلف زندگی را به یک تار زلف دشمن گره نزد ، اما زلیخا زلف دل و جان و نفس و حیات و منش و رفتار خود را به
1) 1) - التحفة السنیة (مخطوط)، السید عبد الله الجزائری: 330 - 331؛ «وورد فی وصایا الحکماء استر ذهبک وذهابک ومذهبک ومرادهم بالذهب الشی النفیس جوهرا أو عرضا حتی أسرار العلوم والمعارف والذهاب إما مصدر ذهب والمراد به الخروج إلی طلب المقاصد علی وجه» صفحه 331؛ «عام یندرج فیه العبادات والریاضات الشرعیة التی یخرج بها السالک المهاجر إلی الله عز و جل عن قرار طبعه أو جمعه ذهبه بالکسر وهو المطر اللین فالمراد رشحات المراحم الإلهیة والألطاف الخفیة الفائضة علی سر العبد أحیانا وعلیه فالمذهب یحتمل المصدر المیمی واسم الزمان والمکان.»
2) 2) - یوسف (12) : 5؛ «بدون شک شیطان برای انسان دشمنی آشکار است .»
زلف دشمنان گره زد، که در آستانه آزادی یوسف گفت: آن چه در این دربار گذشت و ما همه آن چه را که بر ضدّ یوسف گزارش دادیم، دروغ بود. نفس من بود که مرا به زشتی کشید و اکنون حق آشکار شد که یوسف، پاکدامنترین جوان است. ما میخواستیم به همه بباورانیم که این جوان، خائن به ناموس دیگران است امّا یوسف پیروز این میدان شد. بیگناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است (1)
جرم او فقط پاکی است. ای بندگان مؤمن و دیندار و حزب الهی من! این سلامت شما به نظر عدهای جرم شما است و برخی طردها و راندنها را به دلیل این جرم، برای شما پیش میآورند. شما مانند یوسف، به اندازه ظرفیت خودتان، تحمل کنید.
جرم زنهای شما حجاب و ایمان است. بالاترین جرم ایشان این است که یک تار زلفشان را با دشمن گره نمیزنند.
نخست وزیر انگلستان، در زمان ناصر الدین شاه قاجار گفت: مسلمانها در دنیا دو جرم سنگین دارند و برای این جرمها باید به ایشان حمله کرد: یکی قبله و دیگری قرآن. اعلام کنند که ما به قبله کاری نداریم. جرم امیرالمؤمنین، علی علیه السلام بودن است. معاویه باید حکومت کند، چرا؟ چون معاویه است. چرا همه ائمه، از موسی بن جعفر تا امام عصر، در زندان بودند، ولی بنیعباس 523 سال بر این منطقه حاکم شدند و مجرم نبودند؟ درباره امیرالمؤمنین علیه السلام گفتند: جرم علی،
1) 1) - صائب تبریزی.
عدالتخواهی او است. (1)شما مردم مؤمن ایران از نظر دشمنان اسلام مجرم هستید. ایمان امروزه جرم است. همه روشنفکران داخلی، شما را مجرم میدانند، این جلسات را جرم میدانند، گریه شما را جرم میدانند. شیطان شما را مجرم میداند و اعلام میکند:
« فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ » (2)
به پادشاه یمن، ذونواس خبر دادند که مردم نجران، واقعاً به مسیح ایمان آوردهاند. خود او حرکت کرد و به نجران آمد. به نمایندگان اهل ایمان پیغام داد که باید با این فرهنگ، قطع رابطه کنید. نمایندگان هم گفتند: ما زلف خود را به دوستانمان، یعنی خدا و مسیح، چنان گره زدهایم که باز شدنی نیست.
« وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْبُرُوجِ » (3)
« وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ » (4)
« وَ شٰاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ * قُتِلَ أَصْحٰابُ الْأُخْدُودِ » (5)
1) 1) - رسائل و مقالات، شیخ جعفر سبحانی (قتل فی محراب عبادته لشده عدله)
2) 2) - ص (38) : آیه 82؛ «گفت : به عزتت سوگند همه آنان را گمراه میکنم.»
3) 3) - بروج (85) : 1؛ «سوگند به آسمان که دارای برجهاست.»
4) 4) - بروج (85) : 2؛ «و سوگند به روزی که [ برپا شدنش را برای داوری میان مردم ] وعده دادهاند.»
5) 5) - بروج (85) : 3 - 4؛ «و سوگند به شاهد [ که پیامبر هر امت است ] و مورد مشاهده [ که اعمال هر امت است ؛ ] * مرده باد صاحبان آن خندق [ که مؤمنان را در آن سوزاندند . ].»
« وَ هُمْ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ » (1)
ذونواس گفت: خندق بزرگی بکنید و در آن، مواد آتشزا بریزید و زن و فرزند و پیر و جوان و همه کسانی که مؤمنند، بیاورید. یا گره زلف را از زلف خدا و پیامبران و مسیح باز کنند و یا آنان را در این آتش بیندازید ؛ اما به این آسانی دست از ایمان خود برنمیداشتند. کجا فرار کنند؟
« وَ هُمْ عَلیٰ مٰا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ * وَ مٰا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّٰ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ » (2)
زلفشان به خدا گره خورده بود. دو کودک را که در آغوش مادر بودند، آوردند.
ذونواس گفت: از خدا دست بردار. مادر گفت: نمیتوانم. یکی از کودکان را در آتش انداختند. کودک دیگر را هم انداختند. (3)
1) 1) - بروج (85) : 7؛ «و آنچه را از شکنجه و آسیب درباره مؤمنان انجام میدادند تماشاگر و ناظر بودند.»
2) 2) - بروج (85) : 7 - 8؛ «و آنچه را از شکنجه و آسیب درباره مؤمنان انجام میدادند تماشاگر و ناظر بودندأ 7 و از مؤمنان چیزی را منفور و ناپسند نمیداشتند مگر ایمانشان را به خدای توانای شکستناپذیر و ستوده.»
3) 3) - تفسیر نمونه: 337/26 - 339، ذیل آیه 4 سوره بروج؛ «اصحاب اخدود چه کسانی بودند؟ «اخدود» به معنی گودال بزرگ یا «خندق» است، و منظور در اینجا خندقهای عظیمی است که مملو از آتش بود تا شکنجهگران مؤمنان را در آنها بیفکنند و بسوزانند. در اینکه این ماجرا مربوط به چه زمان و چه قومی است؟ و آیا این یک ماجرای خاص و معین بوده، و یا اشاره به ماجراهای متعددی از این قبیل در مناطق مختلف جهان است؟ در میان مفسران و مورخان گفتگو است. معروفتر از همه آن است که مربوط به «ذو نواس» آخرین پادشاه «حمیر» در سرزمین «یمن» است. توضیح اینکه: «ذو نواس» که آخرین نفر از سلسله گروه «حمیر» بود به آئین یهود درآمد، و گروه «حمیر» نیز از او پیروی کردند، او نام خود را «یوسف» نهاد، و مدتی بر این منوال گذشت، سپس به او خبر دادند که در سر زمین «نجران» (در شمال یمن) هنوز گروهی بر آئین نصرانیتند، هممسلکان «ذو نواس» او را وادار کردند که اهل «نجران» را مجبور به پذیرش آئین یهودکند، او به سوی نجران حرکت کرد، و ساکنان آنجا را جمع نمود، و آئین یهود را بر آنها عرضه داشت و اصرار کرد آن را پذیرا شوند، ولی آنها ابا کردند حاضر به قبول شهادت شدند. اما حاضر به صرف نظر کردن از آئین خود نبودند. «ذو نواس» دستور داد خندق عظیمی کندند و هیزم در آن ریختند و آتش زدند، گروهی را زنده زنده به آتش سوزاند، و گروهی را با شمشیر کشت و قطعه قطعه کرد، به طوری که عدد مقتولین و سوختگان به آتش به بیست هزار نفر رسید!. بعضی افزودهاند که در این گیرودار یک تن از نصارای نجران فرار کرد و به سوی روم و دربار قیصر شتافت، و از ذو نواس شکایت کرد و یاری طلبید. «قیصر» گفت: سرزمین شما از من دور است، اما نامهای به پادشاه حبشه مینویسم که او مسیحی است و همسایه شما است، و از او میخواهم شما را یاری دهد، سپس نامهای نوشت و از پادشاه حبشه انتقام خون مسیحیان نجران را خواست مرد نجرانی نزد سلطان حبشه نجاشی آمد، و نجاشی از شنیدن این داستان سخت متاثر گشت، و از خاموشی شعله آئین مسیح علیه السلام در سرزمین نجران افسوس خورد، و تصمیم بر انتقام شهیدان را از او گرفت. لشکریان حبشه به جانب یمن تاختند و در یک پیکار سخت سپاه ذو نواس را شکست دادند، و گروه زیادی از آنان کشته شد، و طولی نکشید که مملکت یمن به دست نجاشی افتاد و به صورت ایالتی از ایالات حبشه درآمد. بعضی از مفسران نقل کردهاند که طول آن خندق چهل ذراع، و عرض آن دوازده ذراع بوده است (هر ذراع تقریبا نیم متر است و گاه به معنی «گز» که حدود یک متر است به کار میرود) و بعضی نقل کردهاند هفت گودال بوده کههر کدام وسعتش به مقداری که در بالا ذکر شده بوده است. ماجرای فوق به صورتهای متفاوتی در بسیاری از کتب تفسیر و تاریخ آمده است از جمله مفسر بزرگ «طبرسی» در «مجمع البیان» و «ابو الفتوح رازی» در تفسیر خود، و «فخر رازی» در تفسیر کبیر و «آلوسی» در «روح المعانی» و «قرطبی» در تفسیر خود ذیل آیات مورد بحث، و همچنین «ابن هشام» در سیره خود (جلد اول صفحه 35) و جمعی دیگر آوردهاند. از آنچه در بالا گفتیم روشن میشود که این شکنجهگران بیرحم، سرانجام به عذاب الهی گرفتار شدند و انتقام خونهایی که ریخته بودند در همین دنیا از آنها گرفته شد، و عذاب حریق و سوزنده قیامت نیز در انتظارشان است. این کورههای آدمسوزی که به دست یهود به وجود آمد احتمالا نخستین کورههای آدمسوزی در طول تاریخ بود، ولی عجب اینکه این بدعت قساوتبار ضد انسانی سرانجام دامان خود یهود را گرفت، و چنان که میدانیم گروه زیادی از آنها در ماجرای آلمان هیتلری در کورههای آدمسوزی به آتش کشیده شدند، و مصداق «عذاب الحریق» این جهان نیز در باره آنها تحقق یافت. علاوه بر این «ذو نواس یهودی» بنیانگذار اصلی این بنای شوم، نیز از شر اعمال خود بر کنار نماند.»
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
اوج وصال و اوج هجران
16
تهران، حسینیه هدایت رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
کلام در سوره مبارکه یوسف است. از مجموعه صد و چند آیه این سوره، غیر از دو نکته گذشته دو حقیقت دیگر استفاده میشود که فوقالعاده قابل توجه است.
یک حقیقت اوج وصال انسان به وجود مقدس حضرت حق نشان میدهد، و حقیقت دیگر اوج هجران و جدایی انسان را از پروردگار مهربان عالم است.
آنجا که بحث از اوج وصال است، بحث از منافع ابدی برای انسان است. یعنی این انسان به مقام خیرالبریهای رسیده که این مقام در قرآن مجید مطرح است.
این یک جهت سوره است که از مجموعه سوره مبارکه یوسف استفاده میشود، برای رسیدن انسان به اوج وصال حق و دریافت مقام خیرالبریهای مقامی فوق آن برای انسان وجود ندارد، چون کلمه خیر در اینجا از نظر ادبیات عرب، افعل التفضیل به معنای بهترین است.
کلمه بریة هم به معنای مجموعه جنبندگان عالم، هر ذی روحی و ذی حیاتی است، که در این قسمت سوره بازگو میکند. انسان توان حرکت در راه هدایت را دارد و میتواند به اوج وصال حق برسد، تبدیل به خیرالبریة بشود و اتصال به منافع
ابدی پیدا کند. جهت دیگر بحث از اوج هجران و جدایی و فراق است، و انقطاع از حق و رسیدن به مرحله شرالبریه، اتصال به خسارت ابدی و همیشگی، خسارتی که بسیار خداوند متعال در قرآن مجید میفرماید: یک روزی میآید که قابل جبران برای خسارت دیده نیست.
نکته مهمی که در اینجا قابل بحث است و در قرآن هم به طور گسترده پروردگار مهربان عالم برای بیداری انسان مطرح کرده این است که سبب رسیدن به اوج وصال و مقام خیرالبریهای و اتصال به منافع ابدی و سبب رسیدن به اسفل السافلین و شرالبریهای و هجران و فراق و جدایی و دچار شدن به خسارت ابدی چیست؟
به خاطر اهمیت مطلب، قرآن از ابتدای سوره بقره تا پایان به طور گسترده وارد این مسأله شده است.
برای نزدیک شدن مطلب به ذهن، مثالی را ذکر میکنم. همه اهل دل از اهل علم میگویند که در مثل مناقشه نیست، یعنی در مثل چون و چرا نکنید. پروردگار هنگام قرآن در به کارگیری مثل میفرماید:
« إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً مٰا بَعُوضَةً فَمٰا فَوْقَهٰا » (1)
من با این عظمت و بینهایتی از اینکه برای بیان یک مطلبی به یک پشه یا فراتر از پشه مثل بزنم شرم ندارم . گاهی با همین مثلها مطلبی را روشن میکند و گاهی
1) 1) - بقره (2) : 26؛ «بیتردید خدا [ برای فهماندن مطلبی به مردم ] از اینکه به پشه و فراتر از آن [ در کوچکی ] مَثَل بزند ، شرم نمیکند.»
هم همه انسانها را محدود میکند.
مثلا در آیه شریفه میفرماید:
« لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ » (1)
اینقدر ادعای توان و قدرت نکنید، برای اینکه اگر کل شما انسانها یک جا جمع بشوید قدرت آفریدن یک پشه را ندارید. یعنی بر سر قدرت ادعایی انسان زده وگرنه میفرمود قدرت ساختن یک زنبور عسل را ندارید.
حضرت حق فرموده:
« لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ »
اگر مجموعه شما، افکار و عقل و علم و قدرتتان را روی هم بگذارید، یک پشه را نمیتوانید بسازید، آن وقت شما در مقابل من سرکشی میکنید تا اینکه پیروز بشوید؟
در مثل مناقشه نیست. تار یا سه تار یک وسیله موسیقی بسیار قدیمی با چند تا سیم و دکمه است. وقتی که جدای از دست انسان و افکار انسان و حالات انسان است، هیچ صدایی ندارد و سکوت مطلق است.
اگر یک انسان جاهل ونادان سه تار را بردارد و به خاطر اینکه به هیچ صورتی دانش نُتهای موسیقی را ندارد، بنوازد صداهای ناهماهنگ و نفرت آورِ خسته کننده از این سه تار بیرون میآورد. به خصوص اگر این صداها را یک متخصص موسیقی بشنود که او در کمال نفرت قرار میگیرد و اگر ادامه پیدا بکند، او را به خشم میآورد.
1) 1) - حج (22) : 73؛ «هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند اگر چه برای آفریدن آن گرد آیند.»
اگر یک دانای معاند این سه تار را نامنظم بزند، باز همان صداهای ناهنجار، و نفرت آور در میآید.
اما اگر یک دانای منصف و فهمیده این سه تار را با ردیف و اندیشهای که به سر انگشتانش میدهد، بنوازد صداهای هماهنگ و ردیف و مرتبی در میآورد.
انسان یک عنصر موسیقی طبیعی زمینی - آسمانی است. یک جهت این عنصر موسیقی وصل به عالم غیب است و جهت دیگر آن وصل به خاک است. این یک مسأله قرآنی است.
اما جهتی که وصل به غیب است، از طریق
« نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی » (1)
وصل به آسمان است. چون روح مادی نیست و از آثار مادیت هیچ چیزی در روح وجود ندارد، روح یک جنس لطیف آسمانی است ، نه به معنی آسمان بالای سر، یعنی عالم بالا و با رفعت و جایگاه بسیار عالی که دیگر بالاتر از آن جایگاه نیست، چون کلمه روح را با یای متکلم وصل به خودش کرده است
« نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی »
از روحم در آن دمیدم، یعنی یک عنصر همرنگ با ملکوتیان را به تناسب این بدن که در حقیقت همرنگ با خود من است، در این بدن دمیدم. (2)
1) 1) - حجر (15) : 29؛ «و از روح خود در او بدمم.»
2) 2) - البرهان فی تفسیر القرآن: 263/3، سوره حجر (15) : آیات 27 - 83، حدیث 5851؛ «عن محمد بن مسلم، قال: سألت أبا عبد الله علیه السلام عن قول الله عز و جل : «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» کیف هذا النفخ؟ فقال: إن الروح متحرک کالریح، و إنما سمی روحا لأنه اشتق اسمه من الریح، و إنما أخرجه علی لفظ الریح لأن الأرواح مجانسة للریح، و إنما أضافه إلی نفسه لأنه اصطفاه علی سائر الأرواح، کما قال لبیت من البیوت:بیتی و لرسول من الرسل: رسولی و أشباه ذلک، و کل ذلک مخلوق مصنوع محدث مربوب مدبر.» البرهان فی تفسیر القرآن: 263/3، سور حجر (15) : آیات 27 - 83، حدیث 5849؛ «عن الأحول، قال: سألت أبا عبد الله علیه السلام عن الروح التی فی آدم علیه السلام فی قوله: فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی. قال: هذه روح مخلوقة، و الروح التی فی عیسی علیه السلام مخلوقة».
یک جهت انسان عنصر خاکی است که همان بدنه سه تار است و یک جهت عنصر نیز آن معنویت سه تار است که وقتی ظهور میکند، یا انسان را در اوج نشاط میبرد و یا آدم را به گریه وا میدارد تا غمها و غصهها و ناراحتیها و رنجها تخلیه بشود.
از زمان آدم وجود انسان که سه تار خلقت است، هرگاه دست نادان یا دانای معاندی افتاد، فقط صداهای ناهماهنگ غرایز نفسانی و امیال حیوانی و شهوات بیمحاسبه را از آن درآورده است.
این صداها را به صورت عمل هم در آوردند، صداهایی که مورد نفرت حق و ملائکه و موجودات عالم و زمین است، مورد نفرت آسمان است.
این خواستههایی که انگشت این نادانان و یا دانایان معاند، از این عنصر بروز دادهاند، همیشه بخش عمدهای از کره زمین را دچار فساد و ناامنی و ظلم و جنایت و غارت و قتل و اختلاف ونابودی کرده است.
(1) وقتی یک نفر به تنهایی در دست هگل قرار میگیرد و سرانگشتان هگل با نوشتن کتاب فلسفه هگل تارهای وجود را به صدا در میآورد. از این یک نفر صداهای ناهماهنگی به وسیله هگل - فیلسوف دانای آلمانی ضد انسان - در میآید. این صدا پخش میشود و هگل صدای لنین را در آورده است، یعنی لنین در دست انگشتان افکار هگل افتاد و مکتب کمونیستی به وجود آمد.
در این 80 - 90 سال، بشر صدای هگل و لنین را گوش داد در حالی که صدای بسیار ناهماهنگی بود، نه هماهنگی با فطرتو نه با وجدان و نه با اندیشه پاک و نه
1) 1) - فرهنگ فارسی (معین): 2290/6 - 2291؛ «فیلسوف آلمانی (1770 - 1831 م) فلسفه اصالت تصوری وی از روزگار او تا کنون تأثیر عمیقی در اندیشه متفکران داشته است. هگل در دانشگاه های متعدد تدریس کرد و استاد دانشگاه ینا، هایدلبرگ و برلین بود. فلسفه خویش را در چند کتاب تشریح کرده است: نمودشناسی ذهن (1807 م)، علم منطق (1812 - 1816 م)، دائرة المعارف علمی فلسفی (1817 م) و اصول فلسفه حق (1821 م). به عقیده هگل هستی بر اصل تضاد قائم است. هر آنچه در عالم خلقت می بینیم دارای ضدی است. شما نمی توانید به بی نهایت بدون نهایت و به زندگی بدون مرگ بیندیشید. مرد مرد است زیرا زن نیست. هر شیئی تنها بدان سبب خود او است که چیز دیگری نیست. اساس عقیده اش بر سه اصل است: وضع، وضع مقابل، وضع جامع. (این سه اصل را فروغی در سیر حکمت به ترتیب به نامهای، برنهاده، برابر نهاده، هم نهاده آورده است.) هر وضعی دارای وضع مقابل خود است. اما هر چیزی نه تنها ضدی خود را در بردارد بلکه ضد خود است. هستی نزاع قوای مخالف است برای ترکیب آنها به صورتی واحد. وضع از یک سو و وضع مقابل از سوی دیگر با هم در کشمکش هستند و از ترکیب آنها وضع جامع نتیجه می شود.»
با دنیای انسان و نه با آخرت انسان داشت. انسانها فریب این صدا را خوردند و به اندازه دو میلیارد نفر به فراق و هجران از خدا مبتلا شدند. و یک طرف وجود که جنبه ملکوتی آنان بود، به کل تعطیل شد.
آنان گفتند : همه چیز خاک و ماده و اقتصاد و بدن است. میلیاردها نفر دچار افکار لنین شدند. چقدر آدم بی گناه را کشتند، چقدر کشورها را غارت کردند، چقدر عباد خدا را گمراه کردند. میلیونها نفر که مردند و به جهنم رفتند و میلیونها نفر باقی مانده نیز بعد از مدتی از این صداهای ناهماهنگ متنفر شدند، و فرهنگ کمونیستی از بین رفت.
این صدا به وسیله یک دانای معانداست. و اما صدا به وسیله نادانان، در خانهها و مدرسهها و دانشگاهها و پارکها و ارتباطهاست. این دیگر بخشی نیست که جهان را تحت تاثیر قرار بدهد.
یک مادر بدون اطلاع از حقایق و بدون علم برای دخترش صدای ناهماهنگ با خدا در میآورد. صدای بیحجابی و بدحجابی، صدای شهوات بی محاسبه، بعد هم او را در جامعه رها میکند. در این حال بد صدایی چه مقدار انسان را تا ابد به گمراهی میکشاند، خدا میداند.
یا یک پدر برای پسر خود ساز ناهماهنگ بزند، یا یک معلم برای بچههای کلاس صدای ناهماهنگ بنوازد، یا یک روحانی بی سواد که نگذاشته مردم به بی سوادی او پی ببرند برای مردم صداهای ناهماهنگ در بیاورد، چیزی را به عنوان دین میگوید که خودش هم نمیداند که جزء دین نیست، و مردم را به عنوان دینداری، به بی دینی میکشاند.
زلیخا موجودی است که اربابان مشرک مصر، از او صدای ناهماهنگ با خدا و با خلقت و با دنیا و با آخرت پخش کردهاند، او با این صداها نشان میدهد که در فراق و هجران و جدایی از حق است، غیر از شهوت هیچ چیز را محاسبه نمیکند.
حساب نمیکند که من یک زن شوهر دار هستم، زن نخست وزیر هستم. حسابگری نمیکند که این جوان کنعانی پاک را نباید آلوده کنم.
محاسبه نمیکند که آینده زنا با زن شوهر دار با او چه خواهد کرد. هفت سال فقط به یوسف میگوید: کام مرا برآر.
« أَنَا رٰاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ » (1)
من که از او طلب کامجویی میکنم، محاسبه هم در این کامجویی ندارم که حالا شوهرم کیست و یا در کشورم چه اتفاقی میافتد یا عملم ناهماهنگ با نظام خلقت و صاحب خلقت است. اینها را اصلا محاسبه نمیکند فقط دائم میگوید بیا.
این یک سوی آیات قرآن است. در اینجا نشان میدهد انسان در ظرف دنیا به صورت یک تفاله ته نشین در مرتبه اسفل سافلین آن است.
جهت دیگر، اوج وصال حق است. اوج خیرالبریهای و اوج اتصال به منافع ابد است. حتّی یک بار یوسف از آن زن طلب کامجویی نمیکند، دائم مبارزه میکند، صدای یوسف علیه السلام در قرآن آمده است. هفت سال این زن میگوید من دلم
1) 1) - یوسف (12) : 51؛ «من [ بودم که ] از او درخواست کام جویی کردم.»
میخواهد از تو کامجویی بکنم، او میگوید: «مَعٰاذَ اللّٰهِ » (1)چرا؟
چون تار وجود یوسف را سه تا پیغمبر به صدا در آوردند. یکی یعقوب پدرش، یکی فرهنگ جدش اسحاق و یکی فرهنگ جد پدرش ابراهیم است، به همین خاطر که رسول خدا صلی الله علیه و آله هر وقت میخواست اسمش را ببرد، نمیگفت یوسف، میفرمود:
«الکریم بن الکریم بن الکریم یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم» (2)چهار تا کلمه کریم کنار اسم یوسف میگذاشت و سه پیغمبر را نام میبرد، یعنی یک جوان، وقتی در سرانگشتان تربیت پیغمبرانی که انگشتهایشان وصل به خدا بوده، قرار بگیرد، صدای خدا را از او در میآورند.
سامری چه کار کرد؟ قرآن میگوید: با طلا و نقره یک گوساله ساخت ، صدای گوساله از آن درآورد.
این نادانان و دانایان معاند از بشرهایی که در اختیارشان قرار گرفتند، صدای گوساله و گاو در آوردند. فقط شهوت و شکم پرورش دادند. درصد بالایی از مردم جهان در اروپا و آمریکا و آسیا و آفریقا، فقط دنبال شکم و شهوت هستند. ولی آنهایی که در سرانگشتان انبیا قرار گرفتند فقط دنبال خداهستند.
ای کاش ما شصت و سه سال، کنار امیرالمؤمنین علیه السلام مینشستیم. او یک بار در شصت و سه سال عمرش، دنبال شکم و شهوت و صندلی و لباس نبود، حتی یکبار در ذهن و زبانش دنبال بهشت هم نبود.
ای کاش در کنار او بودیم. صدای علی علیه السلام در کل عمرش این بود:
«الهی ما عبدتک خوفاً من عقابک و لا طمعاً فی ثوابک» (1)من نه آرزوی بهشت دارم و نه ترس از جهنم، همه عشقم این است که غلام حلقه به گوش عبادت تو باشم، مرا بهشت ببری، من دنبال آنجا نیستم، جهنم هم ببری، میگویم محبوبم خواسته من:
«صبرت علی عذابک» (2)چه خبر است.
اگر امشب جبرئیل از طرف خدا به ما بگوید، همه شما یک صف بشوید، ما یک دانه چراغ یک فتیلهای قدیمی روشن میکنیم، هر کدامتان یک دقیقه انگشتتان را روی شعله این چراغ بگذارید، چون خدا از شما خواسته است، ما اعلان میکنیم «صبرت علی عذابک» من که به جبرئیل راستش را میگویم، میگویم از خدا بخواهید این کار را از من نخواهد.
صدایی خالصتر از این هم در عالم شنیدید؟ «فهبنی یا الهی» نمیگوید: یا الله،
یا رب، میگوید : یا الهی، معبودم، محبوبم،
«فهبنی یا الهی و سیدی صبرت علی عذابک»
مرا جهنم ببری من صبر میکنم، اما به من بگو:
«فکیف اصبر علی فراقک» (1)منِ به وصال رسیده، حالا دوباره فراق؟ چطوری؟ این اوج انسانیت است.
چه انگشتانی این صدا را از تار وجود علی علیه السلام در آورده است، انگشتان قرآن و پیغمبر صلی الله علیه و آله است.
دوستان ما چه کسانی هستند؟
الگوبردار از چه کسانی هستیم؟ سرمشقمان چه کسانی هستند؟ با چه فرهنگهایی در ارتباطیم؟ به چه مجوزی تار وجودمان را دست نادان و دانای معاند بدهیم که هر صدایی از شکم و شهوت در بیاورد که بی قید و شرط شکم بگوید :
پرم کن، شهوت هم دائم داد بزند، به هر شکلی جواب کامجوئیم را بده و آرامم کن.
یک سر این تار:
« نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی »
یک سر این تار:
« کُلُوا مِمّٰا فِی الْأَرْضِ حَلاٰلاً طَیِّباً » (2)
1) 1) - المصباح للکفعمی:557، الفصل الرابع و الأربعون، دعای کمیل؛ «فَهَبْنِی یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی صَبَرْتُ عَلَی عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَی فِرَاقِکَ وَ هَبْنِی صَبَرْتُ عَلَی حَرِّ نَارِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ إِلَی کَرَامَتِکَ.»
2) 2) - بقره (2) : 168؛ «از آنچه [ از انواع میوهها و خوردنیها ] در زمین حلال و پاکیزه است.»
یک سر اینجا پاکی محض است، یک سر آنجا هم پاکی محض. حالا این موجود دو سر پاک را که در عالم خاک پاکی محض و در عالم معنویت، پاکی محض و همرنگی با فرشتگان آفریده شده، یک سه تار به این با عظمتی به پهنای آفرینش یک نادان آن را به صدا در بیاورد، چه صداهای ناهنجار و آلوده از آن در میآید.
به قول سعدی: زیبقم در گوش کن تا نشنوم یا درم بگشای تا بیرون روم (1)
یا در را باز کن تا از این محیط پرجنجال که انواع صداهای شیطانی از انسان درآوردند، بیرون بروم یا اگر نمیگذاری بروم، دو تا گوشم را پنبه بگذارید تا این صداها را نشنوم.
وقتی شمشیر ابن ملجم فرق حضرت را شکافت یک مرتبه فرمود:
«فزت و رب الکعبه» (2)یعنی میروم که این صداها را نشنوم، صدای شتر عایشه را نشنوم، از یک شتر صدا درآوردید، صدهزار نفر را بیچاره کردید و به جهنم بردید. صدای شامیان را نشنوم که معاویه صدهزار نفر را برای جنگ با من به ناحق آورد. صدای خوارج را نشنوم.
ای شمشیر! علی را راحت کردی، جایی میروم که فقط صدای پیغمبر و فاطمه را بشنوم، جایی میروم که صدای انبیا را بشنوم، دو شب دیگر صدای خودش را میشنوم که به من میگوید:
« یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ » (1)
فکر کنیم چه کسی با ما بازی میکند؟ ای مفسدان! ما را رها کنید، ای احزاب! ما را رها کنید، ای دار و دستهها! ما را رها کنید، ای شیاطین جنی و انسی ما را رها کنید، آخر ما از خداییم
« إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ » (2)
این چه صداهایی است که از ما ساختید؟ بی حجابی، بدحجابی، عریانی، شراب، زنا، قمار، دروغ، تهمت، شایعه، غیبت. با چه انگشتانی تار وجود ما را میزنید؟ ان شاء الله خدا این دستها را قطع کند
« تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ » (3)
اما از این سو، چه صداهایی میآید. ای کاش ما را یک بار در صحرای عرفات کنار ابی عبدالله علیه السلام راه میدادند مینشستیم صدای خودش را در خواندن دعای عرفه میشنیدیم، این صدای خداست که از گلوی ابا عبدالله علیه السلام در میآید:
«أَنْتَ الَّذِی أَزَلْتَ الْأَغْیَارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبَّائِکَ حَتَّی لَمْ یُحِبُّوا سِوَاکَ» (4)تویی که با انگشتان رحمتت تمام بیگانهها را از دلم بیرون کردی، حالا حس میکنم که غیر از تو هیچ کس را دوست ندارم،
«حَتَّی لَمْ یُحِبُّوا سِوَاکَ»
این دعای عرفه چه صدایی است؟ این دعای کمیل چه صدایی است که از بشر درآمده، چه صدای زیبایی است؟
«اللهم برحمتک التی وسعت کل شیء» (1)این چه صدایی است؟ چقدر این صدا زیباست.
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید :
شب معراج آنجایی که جبرئیل هم نتوانست بیاید، جبرئیل به من گفت : دیگر جای ما نیست، جای انسان است. جبرئیل در مقام چهارم ماند، گفت : من دیگر پر پرواز ندارم، رفتمآنجایی که فقط من راه را پیدا کردم، هیچ کس دیگر نرفته بود. دیدم علی با من حرف میزند. دست راستم را نگاه کردم، علی نبود، دست چپ، علی نبود، رو به رویم علی نبود، پشت سرم علی نبود، متحیر شدم، گفتم بپرسم، گفتم :
یا رب! علی با من حرف میزند، خود او کجاست؟ خطاب رسید : نه حبیبم، من با صدای علی با تو حرف میزنم. (2)انسان عجب صداهای زیبایی دارد!
1) 1) - إقبال الأعمال: 706؛ دعای کمیل.
2) 2) - إرشاد القلوب: 233/2، الجزء الثانی؛ بحار الأنوار: 386/18، باب 3، حدیث 94؛ «عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَرَرْتُ لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ وَ إِذَا أَنَا بِمَلَکٍ جَالِسٍ عَلَی مِنْبَرٍ مِنْ نُورٍ وَ الْمَلَائِکَةُ تَحْدِقُ بِهِ فَقُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ مَنْ هَذَا الْمَلَکُ فَقَالَ ادْنُ مِنْهُ فَسَلِّمْ عَلَیْهِ فَدَنَوْتُ مِنْهُ وَ سَلَّمْتُ عَلَیْهِ فَإِذَا أَنَا بِأَخِی وَ ابْنِ عَمِّی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَقُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ سَبَقَنِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ إِلَی السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ فَقَالَ لَا یَا مُحَمَّدُ وَ لَکِنِ الْمَلَائِکَةُ شَکَتْ حُبَّهَا لِعَلِیٍّ فَخَلَقَ اللَّهُ هَذَا الْمَلَکَ مِنْ نُورِ عَلِیٍّ وَ صُورَةِ عَلِیٍّ فَالْمَلَائِکَةُ تَزُورُهُ فِی کُلِّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ سَبْعِینَ مَرَّةً وَ یُسَبِّحُونَ اللَّهَ تَعَالَی وَ یُقَدِّسُونَهُ وَ یُهْدُونَ ثَوَابَهُ لِمُحِبِّ عَلِیٍّ علیه السلام .» إرشاد القلوب: 233/2 - 234، الجزء الثانی؛ بحار الأنوار: 387/18، باب 3؛ «وَ مِنْ کِتَابِ الْمَنَاقِبِ لِلْخُوَارَزْمِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ وَ قَدْ سُئِلَ بِأَیِّ لُغَةٍ خَاطَبَکَ رَبُّکَ لَیْلَةَ الْمِعْرَاجِ فَقَالَ خَاطَبَنِی بِلُغَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ أَلْهَمَنِی أَنْ قُلْتُ یَا رَبِّ أَ خَاطَبْتَنِی أَنْتَ أَمْ عَلِیٌّ فَقَالَ یَا أَحْمَدُ أَنَا شَیْءٌ لَیْسَ کَالْأَشْیَاءِ وَ لَاأُقَاسُ بِالنَّاسِ وَ لَاأُوصَفُ بِالْأَشْیَاءِ خَلَقْتُکَ مِنْ نُورِی وَ خَلَقْتُ عَلِیّاً مِنْ نُورِکَ فَاطَّلَعْتُ عَلَی سَرَائِرِ قَلْبِکَ فَلَمْ أَجِدْ عَلَی قَلْبِکَ أَحَبَّ مِنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَخَاطَبْتُکَ بِلِسَانِهِ کَیْمَا یَطْمَئِنَّ قَلْبُکَ.»
ای کاش یک بار ما را راه میدادند آن وقتی که هنوز سپیده صبح نزده، تاریک است، علی صورتش را روی خاک گذاشته، چقدر دلنواز است، این صدا آدم را در اوج شادی و حال و پاکی میبرد.
این صدا مالک اشتر ، عمار یاسر ، حجر بن عدی و رشید حجری میسازد، برو بالاتر، این صدا قمر بنی هاشم میسازد، این صدا حسن میسازد، این صدا حسین میسازد. این صدا زینب میسازد.
صدای یعقوب و اسحاق و ابراهیم دائم گوش یوسف را نوازش داده است که یوسف به آن مقامات نائل میشود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
معنای فسق
17
تهران، حسینیه هدایت
رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از کلماتی که قرآن مجید زیاد به کار گرفته شده کلمه فسق و مشتقات آن فاسقون، فاسقین، یفسقون است. قبل از اینکه قرآن کریم نازل بشود جامعه عرب به ویژه در حجاز این کلمه را به کار میبردند. زمانی که خرما از غلافش بیرون میآمد عرب میگفت فسق انجام گرفت، (1)یعنی خرما از غلاف بیرون آمد.
بعد از اینکه وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله مبعوث به رسالت گردید و آیات قرآن بر قلب ملکوتی و عرشی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شد. این لغت هم به وسیله پروردگار عالم در آیات قرآن مجید به کار گرفته شد، اما نه در رابطه با خرما بلکه خداوند متعال این کلمه را درباره مردمی و گروهی یا انسانی به کار گرفت که از آداب، و ارزشهای انسانیت به خاطر تداوم گناه و معصیت و جرم و خطا بیرون آمده بود.
فاسق یعنی آن انسانی که از فضا و چارچوب انسانیت خارج شده و دیگر به
1) 1) - المفردات: 636؛ «فسق: فَسَقَ فلان: خرج عن حجر الشّرع، و ذلک من قولهم: فَسَقَ الرُّطَبُ، إذا خرج عن قشره، و هو أعمّ من الکفر. و الفِسْقُ یقع بالقلیل من الذّنوب و بالکثیر.»
عنوان انسان در پیشگاه خداوند متعال شناخته نمیشود.
« أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ » (1)
اینان یا مانند چهارپایان هستند و یا گمراهتر از چهارپایان یا تعبیر دیگر قرآن مجید از این گروهی که از چارچوب انسانیت بر اثر کثرت گناه و تکرار گناه بیرون آمدند،
« أُولٰئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ » (2)
اینان از همه موجودات زنده عالم شرتر و بدتر هستند. گاهی هم قرآن مجید میفرماید:
« کَمَثَلِ الْحِمٰارِ » (3)
اینان مانند الاغ میمانند و گاهی هم میفرماید:
« فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ » (4)
اینان مانند سگ میمانند.
بعد قرآن مجید توضیح میدهد با چه گناهانی انسان از چارچوب انسانیت خارج میشود و وارد جرگه حیوانات میشود، از نظر اخلاق و کردار و منش و رفتار یا مانند چهارپایان، یا مانند درندگان و یا مانند شیاطین میشود که هر سه مرحله را
قرآن مجید بیان میکند.
سه آیه از آیات قرآن مجید را، در این زمینه توجه کنید:
« الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ » (1)
آنان که پیمان پروردگار را بعد از اینکه استوار و محکم کرده میشکنند؛ پیمان پروردگار در این آیه، به قرآن و ولایت پیغمبر و ائمه معصومین علیهم السلام تفسیر شده است.
این پیمان الهی را میشکنند یعنی بین خود و بین خدا، بین خود و بین قرآن، بین خود و بین نبوت، بین خود و بین اهل بیت علیهم السلام جدایی میاندازند. به جای اینکه به تعهد فطری و عقلی خود را نسبت به آن منابع الهی عمل کنند، به فرهنگ شیطان متعهد میشوند، به فرهنگ دشمن و فرهنگ یهودیت و مسیحیت متعهد میشوند.
به فرهنگ غرب متعهد میشوند و روش و منش و اخلاق و کردار خود را با فرهنگ ضد خدا هماهنگ میکنند.
اینها پیمان شکنان هستند:
« وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ »
با اقوام و با رهبران الهی خود با عالمان ربانی واجد شرایط قطع رابطه میکنند
« وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ »
1) 1) - بقره (2) : 27؛ «آنان کسانی هستند که پیمان خدا را [ که توحید و وحی و نبوت است ] پس از استواریاش [ با دلایل عقلی و علمی و براهین منطقی با عدم وفای به آن ] میشکنند و آنچه را خدا پیوند خوردن به آن را فرمان داده است [ مانند پیوند با پیامبران و کتابهای آسمانی و اهل بیت طاهرین و خویشان ] قطع مینمایند و در زمین تباهی و فساد بر پا میکنند ، آنانند که زیانکارند .»
و سفره فسادشان را به اندازه پهنه زمین میگسترانند.
فساد در اقتصاد، فساد در سیاست، فساد در تعقل، فساد در ناموس، فساد در قوانین، فساد در روابط، میخواهند فساد همه جانبه کنند
« أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ »
اینان از چارچوب انسانیت خارج شدهاند. آنان را دیگر خدا و قرآن انسان نمیداند. اینها دچار خسران و خسارت هستند. (1)آیه دیگر میفرماید:
« فَمَنْ تَوَلّٰی بَعْدَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ » (2)
«بعد ذلک» یعنی بعد از نبوت انبیا و بعد از ولایت ائمه طاهرین، بعد از قرآن و بعد از اتمام حجت پروردگار در همه زمینهها کسانی که سرپیچی کنند، طغیان کنند و
1) 1) - البرهان فی تفسیر القرآن: 159/1 - 158، حدیث 361؛ «تفسیر الإمام أبی محمد العسکری علیه السلام ، قال: «قال الباقر علیه السلام : . . . فقال عز و جل : «الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّه» المأخوذ علیهم بالربوبیة، و لمحمد صلی الله علیه و آله بالنبوة، و لعلی علیه السلام بالإمامة، و لشیعتهما بالمحبة و الکرامة مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ إحکامه و تغلیظه وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ من الأرحام و القرابات أن یتعاهدوهم و یقضوا حقوقهم. و أفضل رحم و أوجبه حقا رحم رسول الله صلی الله علیه و آله ، فإن حقهم بمحمد کما أن حق قرابات الإنسان بأبیه و أمه، و محمد صلی الله علیه و آله أعظم حقا من أبویه، کذلک حق رحمه أعظم، و قطیعته أفظع و أفضح. وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ بالبراءة ممن فرض الله إمامته، و اعتقاد إمامة من قد فرض الله مخالفته أُولئِکَ أهل هذه الصفة هُمُ الْخاسِرُونَ قد خسروا أنفسهم و أهلیهم لما صاروا إلی النیران، و حرموا الجنان، فیا لها من خسارة ألزمتهم عذاب الأبد، و حرمتهم نعیم الأبد.»
2) 2) - آل عمران (3) : 82؛ «پس کسی که از انحراف وصیت کننده [ در مورد حقوق ورثه ] یا از گناه او [ که به کار نامشروع و ناحقّی وصیت کند ] بترسد ، و میان ورثه [ با تغییر دادن وصیت بر اساس احکام دین ] اصلاح دهد ، گناهی بر او نیست ؛ یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است .»
پشت به حقایق کنند و رو به شیاطین بیاورند.
مخصوصاً شیاطین انسی که الان در دنیا فراوان هستند، در کشور ما هم وجود دارند و همه نوع ابزار را هم در جهان در اختیار دارند، پشت کنندگان به خدا و انبیا و قرآن و روکنندگان به شیاطین،
« فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ »
از چارچوب انسانیت بیرون هستند. (1)آیه دیگر میفرماید:
« وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ »
ای مردم مؤمن، ای اهل ایمان، مانند آن مردم و ملتها و اقوامی نباشید که به طور کلی خدا را از یاد بردند و جریمه از یاد بردن این شد که خدا هم آنها را از یاد خود برد.
یعنی غافل از این بودند که انسان هستند، دیگر توجهی ندارند که انسان و مملوک پروردگار هستند، توجهی ندارند که در حیطه تدبیر و تصرف تکوینی و تشریعی پروردگارند. آنهایی که دچار سختترین و زیانبارترین بیماری روانی
1) 1) - مجمع البیان فی تفسیر القرآن: 785/2 - 786؛ «(فَمَنْ تَوَلَّی بَعْدَ ذلِکَ) أیفمن أعرض عن الإیمان بمحمد بعد هذه الدلالات و الحجج و بعد أخذ المیثاق علی النبیین الذین سبق ذکرهم و المقصود بهذه الأمم دون النبیین لأنه قد مضی أزمانهم و جاز ذلک لأن أخذ المیثاق علی النبیین یتضمن الأخذ علی أممهم و قد روی عن علی علیه السلام أنه قال لم یبعث الله نبیا آدم و من بعده إلا أخذ علیه العهد لئن بعث الله محمدا و هو حی لیؤمنن به و لینصرنه و أمره بأن یأخذ العهد بذلک علی قومه. «فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ» و لم یقل الکافرون لأن المراد الخارجون فی الکفر إلی أفحش مراتب الکفر بتمردهم و ذلک أن أصل الفسق الخروج عن أمر الله إلی حال توبقه و فی الکفر ما هو أکبر کما أن فیما دون الکفر من المعاصی ما هو أکبر و ما هو أصغر بالإضافة إلیه.»
شدهاند که بیماری خود فراموشی است،
« أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ » (1)
از چارچوب انسانیت، بیرون رفتهاند.
معنای فسق را که از قرآن عنایت کردید، حالا معنای توبه بسیار ریشه دار معلوم میشود. انسانی که گرفتار فسق است، یعنی دچار بیرون شدن از چارچوب انسانیت است، در توبه به رویش باز است.
توبه او به معنای اعاده حیثیت انسانیت است، یعنی اگر بخواهد توبه کند، توبهاش به این کیفیت باید باشد که تمام آثار، علائم، و نشانههای حیوانیت را در وجود خودش ریشهکن کند، که با ریشهکن کردن آن علائم حیوانی و آثار حیوانی به بارگاه ربوبیت حق برای وصل شدن به آمرزش و رحمت و شفاعت شافعین راه پیدا بکند.
اگر چنانچه توبه او اعاده حیثیت انسانیت نباشد، یعنی برگشت از حیوانیت به فضای انسانیت نباشد، آن توبه قابل قبول نیست و مغفرت و رحمت و شفاعت شامل حال او نخواهد بود. (2)کسی که در جامعه، اخلاق روباه را دارد، یعنی یک آدم متقلبی است و در هر مقامی که قرار میگیرد تقلب در گفتار، تقلب در نوشتار، تقلب در سیاست، تقلب در
1) 1) - حشر (59) : 19؛ «و مانند کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند ، پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشی کرد ؛ اینان همان فاسقانند .»
2) 2) - الکافی: 435/2، باب التوبة، حدیث 10؛ «عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لَاذَنْبَ لَهُ وَ الْمُقِیمُ عَلَی الذَّنْبِ وَ هُوَ مُسْتَغْفِرٌ مِنْهُ کَالْمُسْتَهْزِئِ.»
اقتصاد، تقلب در خرید و فروش میکند، این روباه مسلک، راهی به بارگاه حضرت حق برای مغفرت و رحمت و شفاعت ندارد.
اگر کسی واقعا بیدار شود که دارای حالت روباه مسلکی است، و این حالت را رها کند، وبه چارچوب انسانیت که فضای صدق است، فضای درستی است، فضای حق است، فضای بی تقلبی و بی دوز و کلکی است، برگردد، همین برگشت او توبه واقعی است ولو اینکه با زبانش استغفار نکند، و با دست و سر، قرآن به سر نگیرد و با چشمش هم گریه نکند. همین برگشت از روباه مسلکی توبه است، و شایسته مغفرت و رحمت خدا و شفاعت شفیعان خواهد شد.
انسانی که گرگ طبیعت است، دندانی تیز کرده برای دریدن یوسفان، دندانی تیز کرده برای کشتن برادران، دندانی تیز کرده برای به چاه انداختن یاران، چنگالی را نشان داده برای دریدن شکم مردمان، این شخص بگوید استغفر الله فایدهای ندارد، این باید از شهر گرگ صفتی به شهر انسانیت سفر بکند تا مورد مغفرت، رحمت و شفاعت قرار بگیرد. (1)انسانی که پایه زندگی خود را بر کذب قرار داده، به خدا دروغ میگوید، به خانواده دروغ میگوید، به خودش دروغ میگوید، به جامعه دروغ میگوید، به همسایه دروغ میگوید. نه فقط دروغ زبانی، بلکه دروغ عملی دارد. میگوید من مسلمانم، ولی آثار اسلام در او نیست، خانم است، دختر خانم است، میگوید من
1) 1) - نهج البلاغه: حکمت 417؛ «وَ قَالَ علیه السلام لِقَائِلٍ قَالَ بِحَضْرَتِهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ أَ تَدْرِی مَا الِاسْتِغْفَارُ الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّیِّینَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَی سِتَّةِ مَعَانٍ أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَی مَا مَضَی وَ الثَّانِی الْعَزْمُ عَلَی تَرْکِ الْعَوْدِ إِلَیْهِ أَبَداً وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّیَ إِلَی الْمَخْلُوقِینَ حُقُوقَهُمْ حَتَّی تَلْقَی اللَّهَ أَمْلَسَ لَیْسَ عَلَیْکَ تَبِعَةٌ وَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَی کُلِّ فَرِیضَةٍ عَلَیْکَ ضَیَّعْتَهَا فَتُؤَدِّیَ حَقَّهَا وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَی اللَّحْمِ الَّذِی نَبَتَ عَلَی السُّحْتِ فَتُذِیبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّی تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ یَنْشَأَ بَیْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِیدٌ وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِیقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ کَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِیَةِ فَعِنْدَ ذَلِکَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ.»
مسلمانم ولی هر روز چهارده آیه حجاب قرآن را لگد مال میکند. او در عمل به خدا دروغ میگوید که من مسلمانم.
آن کسی که میگوید
« إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ » (1)
ولی دلش با خدا نیست. این دروغگوست و مشمول آیه
« فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ » (2)
میباشد.
خدا که مسلمان را لعنت نمیکند، خدا که مؤمن را لعنت نمیکند، خداوند از لعنت کردن به مسلمان نهی کرده است، معلوم میشود خارج از حدود انسانیت است. توبه یعنی اعاده انسانیت. یعنی از فضای کذب و دروغ به فضای سلامت عمل و زبان و اندیشه برگردد تا مغفرت و رحمت و شفاعت از انسان استقبال بکنند.
آن کسی که دچار استکبار روحی است، خود بزرگ بین است و دیگران را خادم خود میداند و خود را آقای دیگران میپندارد، هیچ انتقادی را قبول نمیکند، برای خودش یک مکتبی عین مکتب شیطان دارد؛ چرا به من سجده نکردی، من از او بهترم، من میدانم باید چگونه زندگی بکنم، من حرف تو را برای سجده کردن به آدم گوش نمیدهم.
متکبر و خود بزرگ بین خارج از حدود انسانیت است، دیگران را کوچک دانستن و خود را بزرگ دانستن خارج از حدود انسانیت است. خدا این حال را نمیپسندد، انبیا و ائمه علیهم السلام این حال را نمیپسندند، توبه او به این است که بنای کبر را خراب کند و بنای فروتنی و تواضع را بسازد.
به تمام نعمتها فروتن بشود. در برابر مردم فروتنی کند و در خانه و اداره و جامعه آسان و فروتن بشود. (1)
حضرت سجاد علیه السلام میفرماید: مسلمان همه را از خودش بهتر بداند، چون مردم یا در عمر از ما بزرگترند ولو یک دقیقه یا کوچکترند، یک ساعت از ما دیرتر به دنیا آمدهاند.
امام زین العابدین علیه السلام میفرماید:
آن کسی که از تو زودتر به دنیا آمده ولو یک دقیقه، فرصت برای یک الله اکبر بیشتر داشته، فکر کن یک الله اکبر اضافهتر از تو گفته، پس از تو بهتر است و آن کسی که یک دقیقه از تو دیرتر به دنیا آمده، دیرتر متولد شده، فرصت کمتری برای گناه
1) 1) - وسائل الشیعة: 376/15، باب تحریم التکبر، حدیث 20788؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ فِی رَأْسِهِ حَکَمَةٌ وَ مَلَکٌ یُمْسِکُهَا فَإِذَا تَکَبَّرَ قَالَ لَهُ اتَّضِعْ وَضَعَکَ اللَّهُ فَلَا یَزَالُ أَعْظَمَ النَّاسِ فِی نَفْسِهِ وَ أَصْغَرَ النَّاسِ فِی أَعْیُنِ النَّاسِ وَ إِذَا تَوَاضَعَ رَفَعَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ قَالَ لَهُ انْتَعِشْ نَعَشَکَ اللَّهُ فَلَا یَزَالُ أَصْغَرَ النَّاسِ فِی نَفْسِهِ وَ أَرْفَعَ النَّاسِ فِی أَعْیُنِ النَّاسِ.» وسائل الشیعة: 376/15، باب تحریم التکبر، حدیث 20790؛ «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام أَنَّ عَلِیّاً علیه السلام قَالَ مَا أَحَدٌ مِنْ وُلْدِ آدَمَ إِلَّا وَ نَاصِیَتُهُ بِیَدِ مَلَکٍ فَإِنْ تَکَبَّرَ جَذَبَهُ بِنَاصِیَتِهِ إِلَی الْأَرْضِ ثُمَّ قَالَ لَهُ تَوَاضَعْ وَضَعَکَ اللَّهُ وَ إِنْ تَوَاضَعَ جَذَبَهُ بِنَاصِیَتِهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ ارْفَعْ رَأْسَکَ رَفَعَکَ اللَّهُ وَ لَاوَضَعَکَ بِتَوَاضُعِکَ لِلَّهِ.»
داشته، احتمال بده که کمتر از تو گناه کرده، پس از تو بهتر است، پس همه از تو بهترند. (1)چرا تکبر میکنید؟
چرا خود را از دیگران بالاتر میدانید که براساس این حال مردم را نپذیرید، در را به روی مردم ببندید، شانه بالا بیندازید برای مردم و از گشودن گره کار مردم رو برگردانید و مردم را کوچک ببینید.
علی بن یقطین نخست وزیر عصر هارون الرشید که به اجازه موسی بن جعفر علیهما السلام پست نخست وزیری را قبول کرده بود، یک بار فقط یک شیعه را راه نداد، گفت من وقت ندارم، بگویید یک وقت دیگر بیاید.
وقتی با لباس مبدل به مکه آمد و اعمال حجش را انجام داد، با اینکه در روایات آمده است. حاجی وقتی اعمالش تمام میشود مانند روزی است که از مادر متولد شده، دیگر هیچ گناهی در پروندهاش نیست، ولی این نخست وزیر حج انجام داده، وقتی آمد مدینه، سحر که مأمورین هارون الرشید هم او را نبینند، درب خانه موسی بن جعفر علیهما السلام را زد، حضرت آمد پشت در و گفت من وقت ندارم تو را ملاقات کنم.
سه شبانه روز در زد و گریه میکرد و گفت من چه کردم که مرا را راه نمیدهید؟ فرمود: ابراهیم جمال را چرا در اداره راه ندادی؟ وقت ندارم یعنی چه؟ چرا روی صندلی نخست وزیری کسی را کوچک دیدی و بی ارزش و قرب راهش ندادی مگر کیستی؟ تو چه میدانی، شاید اینهایی که به تو مراجعه میکنند در بین اینها اولیای خاص خدا وجود داشته باشد، که وقتی تکبر کنی، او دل شب بلند شود و یک قطره
1) 1) - الإحتجاج علی أهل اللجاج: 320/2، احتجاجه علیه السلام فی أشیاء شتی من علوم الدین؛ «قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ إِیَّاکَ أَنْ تُعْجَبَ مِنْ نَفْسِکَ بِذَلِک . . . وَ إِنْ عَرَضَ لَکَ إِبْلِیسُ لَعَنَهُ اللَّهُ بِأَنَّ لَکَ فَضْلًا عَلَی أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ فَانْظُرْ إِنْ کَانَ أَکْبَرَ مِنْکَ فَقُلْ قَدْ سَبَقَنِی بِالْإِیمَانِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ فَهُوَ خَیْرٌ مِنِّی وَ إِنْ کَانَ أَصْغَرَ مِنْکَ فَقُلْ قَدْ سَبَقْتُهُ بِالْمَعَاصِی وَ الذُّنُوبِ فَهُوَ خَیْرٌ مِنِّی وَ إِنْ کَانَ تِرْبَکَ فَقُلْ أَنَا عَلَی یَقِینٍ مِنْ ذَنْبِی وَ فِی شَکٍّ مِنْ أَمْرِهِ فَمَا لِی أَدَعُ یَقِینِی لِشَکِّی. . .»
اشک بریزد و بگوید ای خدا و همان ای خدا گفتن او هزار گره به زندگیت بیندازد. (1)متکبر اگر متواضع بشود، یعنی به دایره انسانیت برگردد، چون کبر مال شیطان است، خدا او را میآمرزد، رحمتش را نصیب او میکند، مغفرتش را نصیب او میکند، و شایسته شفاعت شفیعان میشود.
یک گناه بسیار سنگین جابجایی مقام است. یعنی آن کسی را که برایش جایگاهی گذاشتهاند این جایگاه را تغییر دهند. کسی مثل امیرالمؤمنین علی علیه السلام که شایسته امامت است، در صف مأمومین قرار بدهند و دیگری را به امامت انتخاب
1) 1) - بحار الأنوار: 85/48، باب 4، حدیث 105؛ «وَ مِنَ الْکِتَابِ الْمَذْکُورِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الصُّوفِیِّ قَالَ اسْتَأْذَنَ إِبْرَاهِیمُ الْجَمَّالُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَلَی أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ الْوَزِیرِ فَحَجَبَهُ فَحَجَّ عَلِیُّ بْنُ یَقْطِینٍ فِی تِلْکَ السَّنَّةِ فَاسْتَأْذَنَ بِالْمَدِینَةِ عَلَی مَوْلَانَا مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ فَحَجَبَهُ فَرَآهُ ثَانِیَ یَوْمِهِ فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ یَقْطِینٍ یَا سَیِّدِی مَا ذَنْبِی فَقَالَ حَجَبْتُکَ لِأَنَّکَ حَجَبْتَ أَخَاکَ إِبْرَاهِیمَ الْجَمَّالَ وَ قَدْ أَبَی اللَّهُ أَنْ یَشْکُرَ سَعْیَکَ أَوْ یَغْفِرَ لَکَ إِبْرَاهِیمُ الْجَمَّالُ فَقُلْتُ سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ مَنْ لِی بِإِبْرَاهِیمَ الْجَمَّالِ فِی هَذَا الْوَقْتِ وَ أَنَا بِالْمَدِینَةِ وَ هُوَ بِالْکُوفَةِ فَقَالَ إِذَا کَانَ اللَّیْلُ فَامْضِ إِلَی الْبَقِیعِ وَحْدَکَ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَعْلَمَ بِکَ أَحَدٌ مِنْ أَصْحَابِکَ وَ غِلْمَانِکَ وَ ارْکَبْ نَجِیباً هُنَاکَ مُسْرَجاً قَالَ فَوَافَی الْبَقِیعَ وَ رَکِبَ النَّجِیبَ وَ لَمْ یَلْبَثْ أَنْ أَنَاخَهُ عَلَی بَابِ إِبْرَاهِیمَ الْجَمَّالِ بِالْکُوفَةِ فَقَرَعَ الْبَابَ وَ قَالَ أَنَا عَلِیُّ بْنُ یَقْطِینٍ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ الْجَمَّالُ مِنْ دَاخِلِ الدَّارِ وَ مَا یَعْمَلُ عَلِیُّ بْنُ یَقْطِینٍ الْوَزِیرُ بِبَابِی فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ یَقْطِینٍ یَا هَذَا إِنَّ أَمْرِی عَظِیمٌ وَ آلَی عَلَیْهِ أَنْ یَأْذَنَ لَهُ فَلَمَّا دَخَلَ قَالَ یَا إِبْرَاهِیمُ إِنَّ الْمَوْلَی علیه السلام أَبَی أَنْ یَقْبَلَنِی أَوْ تَغْفِرَ لِی فَقَالَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکَ فَآلَی عَلِیُّ بْنُ یَقْطِینٍ عَلَی إِبْرَاهِیمَ الْجَمَّالِ أَنْ یَطَأَ خَدَّهُ فَامْتَنَعَ إِبْرَاهِیمُ مِنْ ذَلِکَ فَآلَی عَلَیْهِ ثَانِیاً فَفَعَلَ فَلَمْ یَزَلْ إِبْرَاهِیمُ یَطَأُ خَدَّهُ وَ عَلِیُّ بْنُ یَقْطِینٍ یَقُولُ اللَّهُمَّ اشْهَدْ ثُمَّ انْصَرَفَ وَ رَکِبَ النَّجِیبَ وَ أَنَاخَهُ مِنْ لَیْلَتِهِ بِبَابِ الْمَوْلَی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام بِالْمَدِینَةِ فَأَذِنَ لَهُ وَ دَخَلَ عَلَیْهِ فَقَبِلَهُ.»
کنند، این جابجایی، کار فاسق است.
کسی که دانش کاری را دارد در جایی قرار بدهند که وجودش هیچ نفعی ندارد.
میگویند چون در دار و دسته ما نیست نباید در جایگاه الهی و انسانیش باشد، او برود هر که را ما میپسندیم جای او قرار بدهیم.
این جابجایی در تاریخ انجام گرفته و هنوز هم میگیرد و چه زیانهایی به جوامع وارده کرده است که بعضیهایش مثل جابجا کردن امیرالمؤمنین علیه السلام تا به حال زیانهایش جبران نشده است.
توبه، یعنی من که قدرت دارم از این جابجاییهای نابجا برگردم، یعنی این جابجاییهای نابجای خطرناک و زیانبارِ برای دین و برای کشور و برای ملت را رها بکنم.
خدا به انسان نمیگوید برو، بلکه به آن کسی که انسانیتش را از دست داده میگویند برو، اما آن کسی که انسان است و آن کسی که به انسانیت بر میگردد، میگویند: «تَعٰالَوْا » (1)بیا. میگویند: «یٰا عِبٰادِیَ » (2)بنده من. میگویند: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا » (3)میگویند: «وَ لِذٰلِکَ خَلَقَهُمْ » (4)رحمت برای تو گذاشته، شفاعت و مغفرت برای تو است، اما آن کسی که از چارچوب انسانیت بیرون است، تا بیرون است میگویند: برو
« قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ * وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ » (5)
به تمام آنانی که دارای آثار انسانیت هستند، با یک دنیا محبت میگویند بیایید.
خدا میگوید بیا در انتظارت هستم. ارواح انبیا میگویند بیایید در انتظارتان هستیم، ارواح ائمه میگویند بیایید، در انتظارتان هستیم، وجود مبارک امام زمان علیه السلام میگوید بیایید، منتظرتان هستم تا با شفاعت ما قلم پروردگار مقدرات شما را به سعادت و عافیت دنیا و آخرت رقم بزند. به کرامت و حق ثبت کند. شما انسانها حرکت کنید به جانب من و رحمت من، «سٰارِعُوا » بشتابید:
« إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ » (1)
به آنهایی هم که میخواهند به انسانیت برگردند، میفرماید:
« یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ »
ای کسانی که صفات و آثار انسانیت را درهم کوبیدید، و موجودی وجودتان را باختید، از رحمت من ناامید نباشید:
« إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ » (2)
همه توبه کنید. همه فرد فرد جامعه باید توبه کنند. از دروغ، از غیبت، از تهمت، از خوردن مال حرام، از بی حجابی و بدحجابی همه باید توبه کنند تا جامعه روی به
1) 1) - آل عمران (3) : 133؛ «و به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش [ به وسعتِ ] آسمانها و زمین است بشتابید.»
2) 2) - زمر (39) : 53؛ «ای بندگان من که [ با ارتکاب گناه ] بر خود زیاده روی کردید ! از رحمت خدا نومید نشوید ، یقیناً خدا همه گناهان را میآمرزد ؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»
صلاح پیش رود.
همه توبه کنید، خدا میفرماید:
« لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ »
درهای برکات آسمان و زمین را به رویتان باز میکنم. با این توبه واقعی مشکلاتتان حل میشود، گرهها از کارتان باز میشود. تنگناها ریشهکن میشود، مضیقهها از سر جامعه برداشته میشود، ناامنیها بر طرف میشود.
« وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ » (1)
منتظر توبه، توبه واقعی و جدی شما هستند، شما میدانید با چه خدایی روبرو هستید؟ خدایی که منتظر توبه فرعون بود، به موسی و به برادرش گفت:
« اذْهَبٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ »
به آنان نگفت بروید سر فرعون را قطع کنید یا خانه فرعون را بر سر او خراب کنید، به موسی نگفت برو با خشونت در مقابل فرعون فریاد بزن، بلکه به موسی و هارون فرمود:
« اذْهَبٰا إِلیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغیٰ * فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً » (2)
با نرمی و مدارا و با محبت با این دشمن من حرف بزنید
« لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشیٰ » (1)
به امید اینکه بیدار بشود و حالت خشیت از مرا پیدا بکند. اگر فرعون توبه میکرد، خداوند از همه گذشته او گذشت مینمود ولی توبه نکرد.
حضرت ابیعبداللّه علیه السلام هفتاد و یک داغ دیده بود، گرسنه و تشنه بود، نفس که میکشید از اطراف بدنش خون میآمد. پسر فاطمه دید طاقت ندارد که روی اسب بنشیند. نوک تیز نیزه را کنار اسب در زمین فرو کرد، جای نیزه را محکم کرد، به نیزه تکیه داد. مردم هم ساکت شدند. به مردم رو کرد: ای یزیدیان! ای یاران بنی امیه! هفتاد و یک نفر از یاران مرا کشتید که هر کدامشان در گذشته و آینده جهان نمونه نداشتند.
قمر بنی هاشم یگانه بود، علی اکبر یگانه بود، حبیب بن مظاهر یگانه بود، همه هفتاد و یک نفر را قطعه قطعه کردید، من به شما اعلام میکنم قبل از اینکه خون مرا بریزید اگر توبه کنید، خداوند توبه شما را میپذیرد. اگر گلوی مرا باز کنید، درب توبه بسته میشود، من منتظرم همه برگردید ولی برنگشتند. (2)
1) 1) - طه (20) : 44؛ «امید است که هوشیار شود و [ آیین حق را بپذیرد ] یا بترسد [ و از سرکشی باز ایستد . ]»
2) 2) - الإرشاد: 98/2؛ «ثُمَّ نَادَی یَا عِبَادَ اللَّهِ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لاٰ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسٰابِ وَ قَالَ علیه السلام مَوْتٌ فِی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیَاةٍ فِی ذُلٍّ.» الإرشاد: 97/2؛ «ثم دعا الحسین علیه السلام براحلته فرکبها و نادی بأعلی صوته یا أهل العراق و جلهم یسمعون فقال أیها الناس اسمعوا قولی و لا تعجلوا حتی أعظکم بما یحق لکم علی و حتی أعذر إلیکم فإن أعطیتمونی النصف کنتم بذلک أسعد و إن لم تعطونی النصف من أنفسکم فاجمعوا رأیکم ثم لا یکن أمرکم.» بحار الأنوار: 192/44، باب 26؛ «الْحِلْیَةُ رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ أَنَّهُ لَمَّا نَزَلَ الْقَوْمُ بِالْحُسَیْنِ وَ أَیْقَنَ أَنَّهُمْ قَاتِلُوهُ قَالَ لِأَصْحَابِهِ قَدْ نَزَلَ مَا تَرَوْنَ مِنَ الْأَمْرِ وَ إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ تَغَیَّرَتْ وَ تَنَکَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا وَ اسْتَمَرَّتْ حَتَّی لَمْ یَبْقَ مِنْهَا إِلَّا کَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ وَ إِلَّا خَسِیسُ عَیْشٍ کَالْمَرْعَی الْوَبِیلِ أَ لَاتَرَوْنَ الْحَقَّ لَایُعْمَلُ بِهِ وَ الْبَاطِلَ لَایُتَنَاهَی عَنْهُ لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ اللَّهِ وَ إِنِّی لَاأَرَی الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ الْحَیَاةَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَماً وَ أَنْشَأَ مُتَمَثِّلًا لَمَّا قَصَدَ الطَّف.»
با یک چنین خدایی روبه رو هستید، با یک کلمه با یک اقرار با یک تعهد، که خدایا من آمدم از حالات غیرانسانی برگردم، و حیثیت انسانی خود را برگردانم. یک چنین قراری با خدا ببندید، به خودش قسم، تمام گذشته ما را میبخشد،
« إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ » (1)
حضرت رضا علیه السلام نشسته بودند یک نفر به ایشان گفت: یابن رسول الله، فرعون که توبه کرد، خدا چرا قبول نکرد. حضرت فرمود: در امواج دریا که کار از کار گذشته بود مرگ را دید توبه کرد، این توبه که فایدهای ندارد، یک علت دیگرش هم این است که وقت فرو رفتن در آب به موسی ناله کرد، ای موسی مرا نجات بده، ولی من به موسی گفتم فرعون را که تو خلق نکرده بودی، اگر به خودم ناله زده بود، قبولش میکردم.
(2) آیا گناهان دوره عمر ما سنگینتر است یا گناه حرّ بن یزید ریاحی؟ یقینا گناه حر، گناه حر این بود که جلوی ابی عبدالله را گرفت؛ گفت: نمیگذارم بروی، نه مکه
1) 1) - زمر (39) : 53؛ «یقیناً خدا همه گناهان را میآمرزد ؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»
2) 2) - عیون أخبار الرضا علیه السلام : 77/2، باب 22؛ «عَنِ الرِّضَا علیه السلام أَنَّهُ سُئِلَ لِأَیِّ عِلَّةٍ اغرق اللَّهُ عزوجل فِرْعَوْنَ وَ قَدْ آمَنَ بِهِ وَ أَقَرَّ بِتَوْحِیدِهِ قَالَ لِأَنَّهُ آمَنَ عِنْدَ رُؤْیَةِ الْبَأْسِ وَ الْإِیمَانُ عِنْدَ رُؤْیَةِ الْبَأْسِ غَیْرُ مَقْبُولٍ وَ ذَلِکَ حُکْمُ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ فِی السَّلَفِ وَ الْخَلَفِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا الآْیَتَیْنِ.»
بروی و نه یمن بروی، نه مدینه بروی و نه کوفه بروی.
امام علیه السلام را اینقدر نگه داشت تا سی هزار نفر گرگ امام علیه السلام را محاصره کردند و با یارانش کشتند، ولی صبح عاشورا یک مقدار فکر کرد، دید عجب گناه عظیمی را مرتکب شده، یک گناه بی نمونه، بار این گناه کمر آسمانها و زمین را میشکست، چنانچه در زیارت عاشوراست، که میگوییم یا اباعبدالله مصیبت تو بر همه آسمانها و زمین گران آمد. چه مصیبتی، بعد از جلوگیری حر، چه اتفاق عجیبی افتاد که حضرت زین العابدین علیه السلام روی منبر مسجد شام زار زار گریه کرد و گفت: مردم کسی را کشتید که ماهیان دریا برایش گریه کردند، پرندگان هوا برایش گریه کردند، ملائکه گریه کردند، جن گریه کرد و این کار حر بود.
اما حرّ اول طلوع آفتاب پسرش علی را صدا کرد که هیجده سالش بود، گفت: بابا بیا طرف ابی عبدالله برویم، گفت پدر، خجالت نمیکشی، تو هشت روز جلوی پسر پیامبر را گرفتی، با زن و بچهاش، به این مردم قاتل تحویل دادی، فکر میکنی بروی پیش امام حسین راهت میدهد، گفت: پسرم تو حسین را نمیشناسی، من چکمههایم را پر خاک میکنم و میاندازم گردنم، این گردنم را کج میکنم، تو دست مرا بگیر، مرا طرف پسر فاطمه برسان.
چند قدمی خیمهها ابی عبدالله بیرون آمد، قمر بنی هاشم بیرون آمد، تا چشمش به ابی عبدالله افتاد گفت اول بپرسم و بقیه قدمها را بردارم، صدا زد من میتوانم از این حیوانیتی که دچارش بودم به انسانیت برگردم.
امام حسین علیه السلام فرمود: چرا سرت را پایین انداختی؟ ابی عبدالله آغوشش را باز کرد. (1)
1) 1) - الإرشاد: 98/2؛ «. . . فلما رأی الحر بن یزید أن القوم قد صمموا علی قتال الحسین علیه السلام قال لعمر بن سعد أیعمر أمقاتل أنت هذا الرجل قال إیو الله قتالا أیسره أن تسقط الرءوس و تطیح الأیدی قال أفما لکم فیما عرضه علیکم رضی قال عمر أما لو کان الأمر إلی لفعلت و لکن أمیرک قد أبی. فأقبل الحر حتی وقف من الناس موقفا و معه رجل من قومه یقال له قرة بن قیس فقال له یا قرة هل سقیت فرسک الیوم قال لا قال فما ترید أن تسقیه قال قرة فظننت و الله أنه یرید أن یتنحی فلا یشهد القتال و یکره أن أراه حین یصنع000 فقال له الحر إنی و الله أخیر نفسی بین الجنة و النار فو الله لا أختار علی الجنة شیئا و لو قطعت و حرقت. ثم ضرب فرسه فلحق بالحسین علیه السلام فقال له جعلت فداک یا ابن رسول الله أنا صاحبک الذی حبستک عن الرجوع و سایرتک فی الطریق و جعجعت بک فی هذا المکان و ما ظننت أن القوم یردون علیک ما عرضته علیهم و لا یبلغون منک هذه المنزلة و الله لو علمت أنهم ینتهون بک إلی ما أری ما رکبت منک الذی رکبت و إنی تائب إلی الله تعالی مما صنعت فتری لی من ذلک توبة فقال له الحسین علیه السلام نعم یتوب الله علیک فانزل قال فأنا لک فارسا خیر منی راجلا أقاتلهم علی فرسی ساعة و إلی النزول ما یصیر آخر أمری فقال له الحسین علیه السلام فاصنع یرحمک الله ما بدا لک. فاستقدم أمام الحسین علیه السلام ثم أنشأ رجل من أصحاب الحسین علیه السلام یقول لنعم الحر حر بنی ریاح و حر عند مختلف الرماح و نعم الحر إذ نادی حسین و جاد بنفسه عند الصباح»
به خدا قسم، الان آغوش رحمت خدا برای همه شما باز است. غرق گنه ناامید مشو زدربار ما که عفو کردن بود در همه دم کار ما
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
نقش دوست در سرنوشت انسان
18
تهران، حسینیه هدایت
رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
سوره مبارکه یوسف، دوستان حقیقی و دشمنان واقعی را به انسان شناسانده است. اگر زلف زندگی انسان، به دوستان واقعی او گره بخورد، رابطهای میان او و منابع خیر کامل ایجاد میشود که باعث انتقال خیر و نیکی و احسان خاص ایشان به انسان میگردد. در سایه این انتقال است که انسان خاکنشین، به انسان عرشی و ملکوتی تبدیل میشود ؛ اما اگر زلف حیات انسان، به دشمنان او گره بخورد، میان او و منابع شر، گره خورده است و باعث اخلال در حالات روان انسان میشود، انسان را به منبع شر تبدیل میکند و او را به بینهایت زیر صفر میکشاند :
« ثُمَّ رَدَدْنٰاهُ أَسْفَلَ سٰافِلِینَ » (1)
أسفل أفعل تفضیل است ؛ مانند خوب و خوبتر، که خوبتر أفعل تفضیل است ؛ مثلاً خداوند درباره پاداش اعمال میفرماید :
« بِأَحْسَنِ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ » (2)
نماز هشتاد سال نماز را به اندازه بهترین نماز او میدهیم. ملاک، بهترین عمل است.
یکی از موارد أفعل تفضیل، همین جا است که اگر گناهکاران جبران نکنند، بدیهای آنان را برمیگردانیم و ایشان را به پستترین درجه بازمیگردانیم که دیگر جایی برای پستی بیشتر ندارد. اگر بتوان با چشم دل، معنای عینی أسفل السافلین را دید، همان لحظه، قلب انسان از ترس میایستد. خود انسان، به دشمن راه میدهد که این قدر او را به هم بریزد تا از پستها هم پستتر شود. نمونه این شیطان را خداوند در سوره مبارکه فرقان، ضمن یک داستان بیان کرده است که متأسفانه این نوع شیطان در کشور ما نیز در همه شؤون هست.
داستان این است که یکی از نامهای کتاب خدا «ذکر است» :
« إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ » (1)
یعنی این کتاب، حقایق شهودی را به شما یادآور میشود، یاد خدا، قیامت، صراط و پرونده اعمال گذشته و آینده.
انسانی که از قرآن بریده شود، فراموشکار و غافل میشود و یک ذرهای در این فضا نمیتواند به سوی خدا برود.
1) 1) - حجر (15) : 9؛ «همانا ما قرآن را نازل کردیم ، و یقیناً ما نگهبان آن [ از تحریف و زوال ] هستیم .»
یک نفر پول داری میخواست سفرهای بیندازد. پیش خود فکر کرد که سران قوم و خویشان خود را هم دعوت کنم. یکی از این سران، پیامبر صلی الله علیه و آله بود. گفت: دلم می خواهد برای ناهار تشریف بیاورید. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: این خانه بتپرست است. من از غذای او نمیخورم ، ولی چون دعوت کردی، میآیم. او گفت: میهمان به خانه من بیاید، ولی چیزی نخورد؟ این برای من کشنده است. سپس گفت: من چه کار کنم تا شما بیایید و از این سفره، غذا بخورید؟ حضرت گفت: مسلمان شو و شهادت به توحید و رسالت من بده و بگو که از همه معبودهای باطل و فرهنگهای منفی بریدم. حضرت آمدند، غذا خوردند و رفتند.
فردا ابی بن خلف به این شخص گفت: شنیدهام که میهمانی داشتید و این آقا را هم دعوت کردهای و مسلمان هم شدهای. گفت: بله.
گفت: من و دوستانم قصد داریم رابطه خود را با تو قطع کنیم.
« الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّٰاسِ » (1)
ای بیچاره! همه را رها کردی و رفتی؟ در همین جا است که خداوند میفرماید:
سختی و تنهایی را تحمل کن! چند روز دیگر، اسلام جهانگیر میشود به این چند موج ظاهری فریب نخور. این، نقطه خطرناکی است که انسان در این نقطه تصمیم بگیرد. همه این جهنمیها از همین نقطه جهنمی میشوند.
گفت: نه، من با شما هستم. ابی بن خلف گفت: پس کار دیروز خود را جبران کن و به مسجد الحرام برو و سجده پیامبر که تمام شد، به صورت او آب دهان بینداز. (2)
1) 1) - ناس (114) : 5؛ «آنکه همواره در سینههای مردم وسوسه میکند.»
2) 2) - المناقب، ابن شهر آشوب: 136/1؛ بحار الأنوار: 69/18، باب 8، حدیث 24؛ «ابْنُ عَبَّاسٍ وَ الضَّحَّاکُ فِی قَوْلِهِ وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّٰالِمُ نَزَلَتْ فِی عُقْبَةَ بْنِ أَبِی مُعَیْطٍ وَ أُبَیِّ بْنِ خَلَفٍ وَ کَانَا تَوْأَمَیْنِ فِی الْخَلَّةِ فَقَدِمَ عُقْبَةُ مِنْ سَفَرِهِ وَ أَوْلَمَ جَمَاعَةَ الْأَشْرَافِ وَ فِیهِمْ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لَاآکُلُ طَعَامَکَ حَتَّی تَقُولَ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ فَشَهِدَ الشَّهَادَتَیْنِ فَأَکَلَ مِنْ طَعَامِهِ فَلَمَّا قَدِمَ أُبَیُّ بْنُ خَلَفٍ عَذَلَهُ وَ قَالَ صَبَأْتَ فَحَکَی قِصَّتَهُ فَقَالَ إِنِّی لَاأَرْضَی عَنْکَ أَوْ تُکَذِّبَهُ فَجَاءَ إِلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله وَ تَفَلَ فِی وَجْهِهِ صلی الله علیه و آله فَانْشَقَّتِ التَّفْلَةُ شِقَّتَانِ [شِقَّتَیْنِ] وَ عَادَتَا إِلَی وَجْهِهِ فَأَحْرَقَتَا وَجْهَهُ وَ أَثَّرَتَا وَ وَعَدَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله حَیَاتَهُ مَا دَامَ فِی مَکَّةَ فَإِذَا خَرَجَ قُتِلَ بِسَیْفِهِ فَقُتِلَ عُقْبَةُ یَوْمَ بَدْرٍ وَ قَتَلَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله بِیَدِهِ أُبَیّاً.»
شیطان یعنی کسی که انسان را از خیر و کرامت و ارزشداران قیچی میکند ، اما کار دوست، وصل کردن است : تو برای وصل کردن آمدی نی برای فصل کردن آمدی (1)
هیچ پیامبری برای فصل کردن نیامده است ، اما شیطان همه را از تو میبُرد.
مرحوم نراقی، در کتاب «خزائن» و «طاقدیس»، این مطلب را به صورت نثر و نظم بیان کرده است : دید موسی کافری اندر رهی
1) 1) - مولوی.
شد روان تا طور با حق راز گفت
گفت حق: کو آن پیام بندهام؟
این طرف، هر چه هست، ادب است و آن طرف، بیادبی. پس بگو: گفتت خدای دلخراش
این پیرمرد هم مثل کودک شش ماهه است. چون که موسی باز گشت از کوه طور
موسی او را یک سخن تعلیم کرد این بگفت و جان به حق تسلیم کرد (1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1) - ملا احمد نراقی.
توبه، افق طلوع آمرزش
19
تهران، حسینیه هدایت رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
غیر از آیاتی که در قرآن مجید و کتابهای آسمانی نازل شده است، سخنان مهمی را خداوند به وسیله پیامبران بزرگ خود، به بندگانش ابلاغ کرده است. این مجموعه سخنان، بسیار مهم، باارزش و پیچیده به رحمت، کرامت و لطف است؛ از جمله، خداوند میفرماید :
شش برنامه از سوی من برای شما قرار داده شده است و شش برنامه را شما باید ارائه کنید تا همزمان با برنامههای شما، برنامههای من از افق حیات شما طلوع کند. (1)اول این است که: مغفرتم را برای شما قرار دادم ، اما طلوع این مغفرت، به زلف توبه شما گره خورده است. اگر توبه از سوی شما تحقق یابد، این توبه، افق طلوع آمرزش من است. در آیات قرآن و روایات، توضیح داده شده است که توبه به معنای خروج از گناه و بازگشت به خواستههای خداوند است. توبه بینماز، برگشت به
1) 1) - تحریر المواعظ العددیة: 429؛ «قال اللّه تعالی: یا عبادی ستّة منّی و ستّة منکم: المغفرة منّی و التّوبة منکم، و الجنّة منّی و الطّاعة منکم، و الرّزق منّی و الشکر منکم، و القضاء منّی و الرّضاء منکم، و البلاء منّی و الصبر منکم، و الإجابة منّی و الدّعاء منکم.»
نماز است. توبه دروغ و غیبت و تهمت، ترک اینها است. وقتی این عمل از بنده صادر شود، به یقین غفران الهی از حضرتش طلوع و ظهور خواهد کرد. به همه گناهکاران هم اعلام شده است که ناامیدی از رحمت او کفر است. (1)گناه است که انسان گمان کند که با این گناهان سنگین، خدا او را نمیآمرزد. از گناهان کبیره، ربا، قتل نفس، زنا و عاق والدین هستند ، ولی قرآن میفرماید: همه اینها حل شدنیاند و آمرزیده میشوند. آن چه بر آن اصرار شده است، این است که گناهکار، به گناه برنگردد و آن را تکرار نکند، این یک حقیقت است: طفیل هستی عشق اند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری (2)
کدام درخواست کننده، به من مراجعه کرده است و من او را رد کردهام؟ کدام گناهکار توبه کرده است و من او را نیامرزیدهام؟
عیسی بن مریم علیه السلام جایی میرفت. گناهکاری حرفهای با دیدن او و یاران او، بیدار شد و گفت : میشود من راهم را عوض کنم و به گروه شما بپیوندم؟ او در باطن، اطمینان یافته بود که میتواند این کار را بکند. با یکی دو قدم فاصله، دنبال این جمعیت حرکت کرد.
یکی از یاران مسیح برگشت، او را شناخت. با حالتی رنجآور به مسیح گفت: آیا درست است که این پلید بد طینت، دنبال ما راه بیفتد و از ما شود؟ خطاب به مسیح رسید که به او بگو: صدایت را بلند کردی و با کبر مطالبی را گفتی که دل این گناهکار
شکست. همه اعمال عمرت را بر باد دادی. از امروز، عمل از سر بگیر و به این گناهکار هم بگو که بیا و از ما باش و گناهان تو آمرزیده شد. (1)اگر به مردم بدهکاریم، میتوانیم به خداوند راست بگوییم که آن چه از مردم نزد من است، برمیگردانم. او نیز این گونه است که یا از همین الان میآمرزد. ممکن است اجرای توبه من یک ماه طول بکشد ، ولی آمرزش خداوند طولی نمیکشد.
همان وقت که پشیمان میشود و توبه میکند، میآمرزد؛ کسی را که بیست سال است نماز نخوانده است، هنوز یک رکعت قضا نکرده است، میآمرزد. دیگری را چون نیت کرده است و پسر بزرگی هم ندارد که برایش نماز بخواند یا پول ندارد که وصیت کند برای او نماز بخوانند، آمرزیده است.
آیات آمرزش عجیب است. عشق به بخشیدن گناهکار، در این آیات موج میزند.
در یک جمعیت چند نفره از مؤمنان درجه اول، به پیامبر گرامی اسلام طرحی نظامی داده شد و باید این طرح پنهان میماند تا پیامبر غافلگیرانه مکه را بگیرند.
یکی از ایشان پنهانی به یکی از دوستان بتپرست خود نامهای نوشت که ما در حال آمدن هستیم. اگر این سرّ فاش میشد، به یقین مکه فتح نمیشد. جبرئیل نازل شد و گفت: نامه را به زنی داده است و الان به سوی مکه در حرکت است. حضرت به ابوبکر فرمود: برو نامه را از آن زن بگیر. ابوبکر آمد و به او رسید. زن التماس کرد.
ابوبکر دلش سوخت و برگشت. حضرت به عمر فرمود: برو نامه را بگیر. زن گفت:
نامه نزد من نیست. عمر برگشت. حضرت به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: علی جان!
1) 1) - تفسیر فاتحة الکتاب، عالمی ناشناخته، هم عصر فیض کاشانی.
برو نامه را بگیر و بیاور. امام مؤدبانه فرمود: نامه را بده! زن گفت: نامه نزد من نیست.
امام فرمود: خدا و پیامبر دروغ نمیگویند. شمشیرش را کشید و فرمود : تو را میکشم و نامه را پیدا میکنم. زن نامه را داد.
دل پیامبر به درد آمده است که چرا میخواستند سرّ مملکت را فاش کنند. چرا میخواستند اسرار حکومت را به بیگانه بدهند. فرمود: ای صاحب نامه! از جایت برخیز! آبروی تو باید برود. بلند شو تا همه ببینند که من تو را میشناسم. او نیز در میان جمعیت، سرش را به زیر انداخته بود و بدون این که حرفی بزند، گفت: خدایا! من مخالف تو و پیامبرت نیستم، پس نگذار آبروی من برود. پیامبر دوباره با ناراحتی فرمود : برخیز وگرنه اسم تو را میبرم. گناهکار دوباره گفت: خدایا! زودتر برای من کاری بکن، الان اسم مرا میبرد. پیامبر بار سوم نیز سخن خود را تکرار کرد ، اما جبرئیل نازل شد و گفت: خدا او را بخشید، رهایش کن. (1)
1) 1) - الإرشاد، شیخ مفید: 57/1 - 59؛ «أن النبی صلی الله علیه و آله لما أراد فتح مکة سأل الله جل اسمه أن یعمی أخباره علی قریش لیدخلها بغتة و کان علیه السلام قد بنی الأمر فی مسیره إلیها علی الاستسرار بذلک فکتب حاطب بن أبی بلتعة إلی أهل مکة یخبرهم بعزیمة رسول الله صلی الله علیه و آله علی فتحها و أعطی الکتاب امرأة سوداء کانت وردت المدینة تستمیح بهاالناس و تستبرهم و جعل لها جعلا علی أن توصله إلی قوم سماهم لها من أهل مکة و أمرها أن تأخذ علی غیر الطریق فنزل الوحی علی رسول الله صلی الله علیه و آله بذلک فاستدعی أمیر المؤمنین علیه السلام و قال له إن بعض أصحابی قد کتب إلی أهل مکة یخبرهم بخبرنا و قد کنت سألت الله أن یعمی أخبارنا علیهم و الکتاب مع امرأة سوداء قد أخذت علی غیر الطریق فخذ سیفک و ألحقها و انتزع الکتاب منها و خلها و صر به إلی.. . . فقال له أمیر المؤمنین علیه السلام یخبرنی رسول الله صلی الله علیه و آله أن معها کتابا و یأمرنی بأخذه منها و تقول أنت أنه لا کتاب معها ثم اخترط السیف و تقدم إلیها فقال أما و الله لئن لم تخرجی الکتاب لأکشفنک ثم لأضربن عنقک فقالت له إذا کان لا بد من ذلک فأعرض یا ابن أبی طالب بوجهک عنی فأعرض علیه السلام بوجهه عنها فکشفت قناعها و أخرجت الکتاب من عقیصتها فأخذه أمیر المؤمنین علیه السلام و صار به إلی رسول الله صفأمر أن ینادی بالصلاة جامعة فنودی فی الناس فاجتمعوا إلی المسجد حتی امتلأ بهم ثم صعد رسول الله صلی الله علیه و آله المنبر و أخذ الکتاب بیده و قال أیها الناس إنی کنت سألت الله عز و جل أن یخفی أخبارنا عن قریش و إن رجلا منکم کتب إلی أهل مکة یخبرهم بخبرنا فلیقم صاحب الکتاب و إلا فضحه الوحی فلم یقم أحد فأعاد رسول الله صلی الله علیه و آله مقالته ثانیة و قال لیقم صاحب الکتاب و إلا فضحه الوحی فقام حاطب بن أبی بلتعة و هو یرعد کالسعفة فی یوم ریح العاصف فقال یا رسول الله أنا صاحب الکتاب و ما أحدثت نفاقا بعد إسلامی و لا شکا بعد یقینی فقال له النبی صلی الله علیه و آله فما الذی حملک علی أن کتبت هذا الکتاب قال یا رسول الله إن لی أهلا بمکة و لیس لی بها عشیرة فأشفقت أن یکون الدائرة لهم علینا فیکون کتابی هذا کفا لهم عن أهلی و یدا لی عندهم و لم أفعل ذلک لشک فی الدین فقال عمر بن الخطاب یا رسول الله مرنی بقتله فإنه قد نافق فقال النبی صلی الله علیه و آله إنه من أهل بدر و لعل الله تعالی اطلع علیهم فغفر لهم أخرجوه من المسجد قال فجعل الناس یدفعون فی ظهره حتی أخرجوه و هو یلتفت إلی النبی صلی الله علیه و آله لیرق علیه فأمر النبی صلی الله علیه و آله برده و قال له قد عفوت عنک و عن جرمک فاستغفر ربک و لا تعد بمثل ما جنیت.»
تو جدی توبه کن، همان جا تو را میبخشد. خدا را که نمیتوانی فریب دهی :
«الجَنّةُ مِنّی»
همه هشت بهشت ساخت او است. اکنون هم بهشت موجود است ، ولی زلف بهشت او، به خدمت و عبادت تو گره خورده است. بیعبادت و طاعت و خدمت، راهی به بهشت او نخواهی داشت.
جنازهای را در مسجد گذاشتند. خانواده او گفتند: آیا میآیید بر بدن او نماز بخوانید؟ آنها اظهار بیمیلی کردند. جبرئیل آمد و گفت : یا رسول اللّٰه! خدا میگوید
نماز او را بخوان. میدانیم از او دلگیر هستی ؛ امّا دیشب که باران بارید و یک خانواده گرفتار شدند، او که زنده بود، رفت و مشکل ایشان را حل کرد. (1)تو بیا و در نماز بگو: «اغفر لِهذا المیت» تا او را ببخشم. من نکردم امر تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم (2)
من خاک را به انسان زنده تبدیل کردم تا به او جودی کرده باشم. ایشان مرا رها میکنند ؛ ولی من که ایشان را رها نمیکنم و به آنان بیمحبتی نمیکنم. وقتی میخواهم او را بیامرزم، حال گریه در او به وجود میآورم. چون خدا خواهد که ما را یاری کند میل ما را جانب زاری کند (3)
سوم، ای بندگان من! روزی شما از من، و شکر از شما. این جا غیر از آمرزش و توبه است. این جا غیر از دو مورد قبلی است. نان تو را قطع نمیکنم. من نان تو را نمیبُرم.
موسی علیه السلام یک بار به من گفت: مرگ فرعون را برسان! گفتم چگونه؟ گفت: آب و نان او را قطع کن! این قدر تشنه و گرسنه شود تا بمیرد. به او گفتم: او میتواند از بندگی من دست بردارد ، اما من از خدایی خود دست برنمیدارم. من آب و نان او را میدهم، او هر کاری میخواهد، بکند. (4)
1) 1) - تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار: 720/1.
2) 2) - مولوی.
3) 3) - مولوی.
4) 4) - راجع هلاکت فرعون در روایات این طور آمده: الخصال: 539/2، حدیث 11؛ «عن زرارة عن أبی جعفر علیه السلام قال أملی الله عز و جل لفرعون ما بین الکلمتین قوله أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ و قوله مٰا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَیْرِی أربعین سنة ثم أخذه الله نکال الآخرة و الأولی و کان بین أن قال الله عز و جل لموسی و هارون علیه السلام قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمٰا و بین أن عرفه الله تعالی الإجابة أربعین سنة ثم قال قال جبرئیل علیه السلام نازلت ربی فی فرعون منازلة شدیدة فقلت یا رب تدعه و قد قال أنا ربکم الأعلی فقال إنما یقول مثل هذا عبد مثلک.»
احکام از من، نماز واجب، خمس واجب، اطاعت از اولیای الهی واجب، رضا و خشنودی از احکام من از شما. نگویید چرا نماز را بر ما واجب کردی. تو وضو میگیری و نماز میخوانی تا میگویی :
« اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ »
میگویم: صراط مستقیم من علی است. تو را با او پیوند میدهم. امتحان از من، استقامت در امتحان از تو. دعا از تو، جواب دعا از من. (1)والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1) - الکافی: 288/8، حدیث 434؛ «عَنِ الْفُضَیْلِ قَالَ دَخَلْتُ مَعَ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَ هُوَ مُتَّکِیٌ عَلَیَّ فَنَظَرَ إِلَی النَّاسِ وَ نَحْنُ عَلَی بَابِ بَنِی شَیْبَةَ فَقَالَ یَا فُضَیْلُ هَکَذَا کَانَ یَطُوفُونَ فِی الْجَاهِلِیَّةِ لَایَعْرِفُونَ حَقّاً وَ لَایَدِینُونَ دِیناً یَا فُضَیْلُ انْظُرْ إِلَیْهِمْ مُکِبِّینَ عَلَی وُجُوهِهِمْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ مِنْ خَلْقٍ مَسْخُورٍ بِهِمْ مُکِبِّینَ عَلَی وُجُوهِهِمْ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الآْیَةَ أَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلیٰ وَجْهِهِ أَهْدیٰ أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ یَعْنِی وَ اللَّهِ عَلِیّاً علیه السلام وَ الْأَوْصِیَاءَ علیه السلام ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الآْیَةَ فَلَمّٰا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ قِیلَ هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَا فُضَیْلُ لَمْ یَتَسَمَّ بِهَذَا الِاسْمِ غَیْرُ عَلِیٍّ علیه السلام إِلَّا مُفْتَرٍ کَذَّابٌ إِلَی یَوْمِ الْبَأْسِ هَذَا.» شواهد التنزیل: 346/1؛ «محمد، عن أبیه علی عن أبیه عبد الله بن عباس فی تفسیر قول الله تعالی وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ یعنی به الجنة، وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ یعنی بولایة علی بن أبی طالب علیه السلام .»
گستردگی ظرفیت انسان
20
تهران، حسینیه هدایت
رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
حضرت یوسف زندگیاش با دوستان و یاران حقیقی، گره خورد و از این دوستان و یاران، که عالیترین منابع سود و برکت بودند، بهره کامل را برد. از راه این دوستان، ساختمان انسانیتی برای او ساخته شد که کامل و جامع بود و بنابر فرموده قرآن، همه خیر دنیا و آخرت، برای او طلوع کرد. او ثابت کرد که ظرفیت انسان این چنین گسترده است.
این دوستان واقعی، عبارت از انبیای خدا به ویژه، پدر و جد و پدر جد او و نیز منبع درونی عقل او بودند. معلوم است که وقتی انسان سر این سفره قرار بگیرد و اینگونه تغذیه شود، یوسف میشود. بنا نیست که در عالم، فقط یک یوسف به وجود آید. از نظر ظاهری و چهره، همه انسانها تک نسخه و منحصر به فرد هستند.
سر انگشتان دو انسان، با هم مساوی نیستند ، ولی از نظر شخصیت انسانی میتوانند در عرض هم قرار گیرند و از نظر معنوی میتوانند یوسف شوند. و اگر یوسف نشوند، چه بسا گرگ یوسف شوند.
قرآن مجید، مردم را به دو دسته تقسیم کرده است: مجرم و مسلم - و به معنای
وسیع آن - مؤمن و فاسق، جاهل و عالم و این مطلب را در ضمن آیاتی به صورت پرسش مطرح کرده است :
« أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً » (1). (2)« هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ » (3). (4)
1) 1) - سجده (32) : 18؛ «با این حال آیا کسانی که مؤمناند مانند کسانی هستند که فاسقاند ؟»
2) 2) - بحار الأنوار: 337/35، باب 13، حدیث 2؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِهِ أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ قَالَ وَ ذَلِکَ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ الْوَلِیدَ بْنَ عُقْبَةَ بْنِ أَبِی مُعَیْطٍ تَشَاجَرَا فَقَالَ الْفَاسِقُ الْوَلِیدُ بْنُ عُقْبَةَ أَنَا وَ اللَّهِ أَبْسَطُ مِنْکَ لِسَاناً وَ أَحَدُّ مِنْکَ سِنَاناً وَ أَمْثَلُ مِنْکَ حَشْواً فِی الْکَتِیبَةِ فَقَالَ عَلِیٌّاسْکُتْ فَإِنَّمَا أَنْتَ فَاسِقٌ فَأَنْزَلَ اللَّهُ أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً لاٰ یَسْتَوُونَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَلَهُمْ جَنّٰاتُ الْمَأْویٰ نُزُلًا بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ فَهُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْوٰاهُمُ النّٰارُ کُلَّمٰا أَرٰادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْهٰا أُعِیدُوا فِیهٰا وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذٰابَ النّٰارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ.» تفسیر فرات الکوفی: 327، حدیث 446؛ «عن ابن عباس [ رضی الله عنه ] فی قوله [تعالی ] أَ فَمَنْ کٰانَ مُؤْمِناً [ یعنی علی بن أبی طالب علیه السلام ] کَمَنْ کٰانَ فٰاسِقاً [ یعنی ] الولید بن عقبة بن أبی معیط [ لعنه الله لاٰ یَسْتَوُونَ عند الله ] و [ فی ] قوله [ تعالی ] أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ فَلَهُمْ جَنّٰاتُ الْمَأْویٰ نُزُلًا [ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ ] نزلت فی علی [ بن أبی طالب علیه السلام ] وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْوٰاهُمُ النّٰارُ نزلت فی الولید بن عقبة.»
3) 3) - زمر (39) : 9؛ «آیا کسانی که معرفت و دانش دارند و کسانی که بیبهره از معرفت و دانشاند ، یکسانند ؟»
4) 4) - الکافی: 212/1، حدیث 1؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عز و جل هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍإِنَّمَا نَحْنُ الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لَایَعْلَمُونَ عَدُوُّنَا وَ شِیعَتُنَا أُولُو الْأَلْبَابِ.» الکافی: 26/1، حدیث 29؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ یَا مُفَضَّلُ لَایُفْلِحُ مَنْ لَایَعْقِلُ وَ لَایَعْقِلُ مَنْ لَایَعْلَمُ وَ سَوْفَ یَنْجُبُ مَنْ یَفْهَمُ وَ یَظْفَرُ مَنْ یَحْلُمُ وَ الْعِلْمُ جُنَّةٌ وَ الصِّدْقُ عِزٌّ وَ الْجَهْلُ ذُلٌّ وَ الْفَهْمُ مَجْدٌ وَ الْجُودُ نُجْحٌ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ مَجْلَبَةٌ لِلْمَوَدَّةِ وَ الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَاتَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِسُ وَ الْحَزْمُ مَسَاءَةُ الظَّنِّ وَ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ الْحِکْمَةِ نِعْمَةُ الْعَالِمِ وَ الْجَاهِلُ شَقِیٌّ بَیْنَهُمَا وَ اللَّهُ وَلِیُّ مَنْ عَرَفَهُ وَ عَدُوُّ مَنْ تَکَلَّفَهُ وَ الْعَاقِلُ غَفُورٌ وَ الْجَاهِلُ خَتُورٌ وَ إِنْ شِئْتَ أَنْ تُکْرَمَ فَلِنْ وَ إِنْ شِئْتَ أَنْ تُهَانَ فَاخْشُنْ وَ مَنْ کَرُمَ أَصْلُهُ لَانَ قَلْبُهُ وَ مَنْ خَشُنَ عُنْصُرُهُ غَلُظَ کَبِدُهُ وَ مَنْ فَرَّطَ تَوَرَّطَ وَ مَنْ خَافَ الْعَاقِبَةَ تَثَبَّتَ عَنِ التَّوَغُّلِ فِیمَا لَایَعْلَمُ وَ مَنْ هَجَمَ عَلَی أَمْرٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ جَدَعَ أَنْفَ نَفْسِهِ وَ مَنْ لَمْ یَعْلَمْ لَمْ یَفْهَمْ وَ مَنْ لَمْ یَفْهَمْ لَمْ یَسْلَمْ وَ مَنْ لَمْ یَسْلَمْ لَمْ یُکْرَمْ وَ مَنْ لَمْ یُکْرَمْ یُهْضَمْ وَ مَنْ یُهْضَمْ کَانَ أَلْوَمَ وَ مَنْ کَانَ کَذَلِکَ کَانَ أَحْرَی أَنْ یَنْدَمَ.»
« أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ » (1). (2)
« وَ أَصْحٰابُ الْیَمِینِ مٰا أَصْحٰابُ الْیَمِینِ » (3). (4)
1) 1) - قلم (68) : 35؛ «آیا ما تسلیم شدگان [ به فرمان ها و احکام خود ] رای چون مجرمان قرار می دهیم ؟»
2) 2) - الکافی: 11/8، حدیث 1؛ «عن أبی عبد الله علیه السلام قال خرجت هذه الرسالة من أبی عبد الله علیه السلام إلی أصحابه ... و اعلموا أن الإسلام هو التسلیم و التسلیم هو الإسلام فمن سلم فقد أسلم و من لم یسلم فلا إسلام له و من سره أن یبلغ إلی نفسه فی الإحسان فلیطع الله فإنه من أطاع الله فقد أبلغ إلی نفسه فی الإحسان و إیاکم و معاصی الله أن ترکبوها فإنه من انتهک معاصی الله فرکبها فقد أبلغ فی الإساءة إلی نفسه و لیس بین الإحسان و الإساءة منزلة فلأهل الإحسان عند ربهم الجنة و لأهل الإساءة عند ربهم النار فاعملوا بطاعة الله و اجتنبوا معاصیه و اعلموا أنه لیس یغنی عنکم من الله أحد من خلقه شیئا لا ملک مقرب و لا نبی مرسل و لا من دون ذلک فمن سره أن تنفعه شفاعة الشافعین عند الله فلیطلب إلی الله أن یرضی عنه و اعلموا أن أحدا من خلق الله لم یصب رضا الله إلا بطاعته و طاعة رسوله و طاعة و لا ة أمره من آل محمد صلی الله علیه و آله و معصیتهم من معصیة الله و لم ینکر لهم فضلا عظم أو صغر و اعلموا أن المنکرین هم المکذبون و أن المکذبین هم المنافقون و أن الله عز و جل قال للمنافقین و قوله الحق إن المنافقین فی الدرک الأسفل من النار و لن تجد لهم نصیرا... .»
3) 3) - و اقعه (56) : 27؛ «و سعادتمندان چه بلند مرتبه اند سعادتمندان !»
4) 4) - الکافی: 8/2، حدیث 1؛ «عن أبی جعفر علیه السلام قال إن الله تبارک و تعالی حیث خلق الخلق خلق ماء عذبا و ماء مالحا أجاجا فامتزج الماء ان فأخذ طینا من أدیم الأرض فعرکه عرکا شدیدا فقال لأصحاب الیمین و هم کالذر یدبون إلی الجنة بسلام و قال لأصحاب الشمال إلی النار و لا أبالی ثم قال أ لست بربکم قالوا بلی شهدنا أن تقولوا یوم القیامة إنا کنا عن هذا غافلین ثم أخذ المیثاق علی النبیین فقال أ لست بربکم و أن هذا محمد رسولی و أن هذا علی أمیر المؤمنین قالوا بلی فثبتت لهم النبوة و أخذ المیثاق علی أولی العزم أننی ربکم و محمد رسولی و علی أمیر المؤمنین و أوصیاؤه من بعده و لا ة أمری و خزائن علمیو أن المهدی أنتصر به لدینی و أظهر به دولتی و أنتقم به من أعدائی و أعبد به طوعا و کرها قالوا أقررنا یا رب و شهدنا و لم یجحد آدم و لم یقر فثبتت العزیمة لهؤلاء الخامسة فی المهدی و لم یکن لآدم عزم علی الإقرار به و هو قوله عز و جل و لقد عهدنا إلی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزما قال إنما هو فترک ثم أمر نارا فأججت فقال لأصحاب الشمال ادخلوها فهابوها و قال لأصحاب الیمین ادخلوها فدخلوها فکانت علیهم بردا و سلاما فقال أصحاب الشمال یا رب أقلنا فقال قد أقلتکم اذهبوا فادخلوا فهابوها فثم ثبتت الطاعة و الولایة و المعصیة .»
اگر بگویید: گروه سومی هم در این سوره نام برده شدهاند :
« وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ » (1)
پاسخ آن، این است که ایشان تکامل یافتگان همین اصحاب یمین هستند. هر دو در مدار یک حقیقت قرار دارند. «سابقون» انبیا و ائمه هستند و «اصحاب الیمین» پیروان ایشانند. با ارتباط با ایشان میتوان أصحاب الیمین شد. سرمایههایی که به ایشان داده شده است، برای انتقال به دیگران است. از خود ایشان چیزی کم نمیشود:
« یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ » (2)
ای حبیب من! سرمایهات را به دیگران انتقال بده. انبیا آمدهاند برای انتقال
فیوضات ربانی خود، کارِ خداوند برای انتقال فیض، همیشگی است :
«یا دائِمَ الفَضلِ عَلی البَرِیَّه»
ای که فضل تو بر مخلوقات دائمی است.
تفسیری لطیف از دوازده ستاره اگر زلف کسی با خدا و انبیا و ائمه، گره بخورد، این توان در او هست که فیوضات ایشان را بگیرد. ایشان و ذات انسان از بهره گرفتن، بخلی ندارند، مگر این که انسان به خود بخل بورزد و این فیوضات را از آنان نگیرد.
در این جا اهل خدا گفتاری دارند که من آن را در تفسیری نوشته شده در قرن یازدهم دیدم و برای من بسیار اهمیت داشت. ایشان فرموده بودند : شما دارای ده عضو هستید و یک قلب دارید و یک عقل. این دوازده عضو، دوازده برادر یوسف خانواده وجود شما هستند. عقل، یوسف است ، چون مکانت او از همه بالاتر است و اعتبار او از همه بیشتر و مقرّبتر به خداوند است. عقل شعاعی از خداوند است. قلب هم بنیامین است. ده عضو دیگر هم، دیگر برادران هستند. روح، یعقوب است و نفس، راحیل است:
« إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سٰاجِدِینَ » (1)
اگر این عقل، به انبیای خدا پیوند بخورد، چون آن گونه که موسی بن جعفر علیه السلام میفرماید:
1) 1) - یوسف (12) : 4؛ «[ یاد کن ] آن گاه که یوسف به پدرش گفت : پدرم ! من در خواب دیدم یازده ستاره و خورشید و ماه برایم سجده کردند !»
«إنَّ لِلّهِ عَلی الناسِ حُجَّتَین : حُجَّةٌ ظاهِرةٌ وحُجَّةٌ باطِنَةٌ ...» (1)خداوند دو حجّت برای مردم قرار داده است ، حجت ظاهری و حجت باطنی، اگر حجّت ظاهری که انبیا هستند و حجّت باطنی که عقل انسان است با یکدیگر پیوند بخورند انسان همانند یوسف رشد میکند و در این مملکت، این یوسف، بر تخت عزیزی مصر وجود مینشیند. یعقوب، راحیل و یازده برادر، با همه وجود، به سوی او حرکت و تعظیم میکنند و از انحرافهای قبلی خود، در برابر این یوسف، عذرخواهی میکنند:
« یٰا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنٰا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ » (2)
به یوسف درون میگویند: به ما صدقه بده. صدقه عقل هم ایمان و معرفت و انگیزه مثبت دادن به قلب است. قلب هم اینها را به صورت اعمال حسنه، به این یازده برادر میرساند و همه از سر سفره یوسف تغذیه میکنند.
اما اگر از این منابع بریده شوند، میداندار این زندگی شهوت میشود. یوسف وجود را به چاه میاندازند. حال آیا این یوسفهای به چاه افتاده، به کاروان توبه ماه رمضان، محرّم یا ایّام فاطمیه و دوستان خوبی برمیخورند؟ همه یوسفها به کاروان خوب برنمیخورند. ممکن است کاروانی بیاید و رد شود و این چاه، آن قدر عمیق باشد که طناب این کاروانها به عمق آن نرسد. آیا ریسمانی قویتر و
1) 1) - الکافی: 16/1، حدیث 12؛ «عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ ع.. . . یَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ علیه السلام وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ یَا هِشَامُ إِنَّ الْعَاقِلَ الَّذِی لَایَشْغَلُ الْحَلَالُ شُکْرَهُ وَ لَایَغْلِبُ الْحَرَامُ صَبْرَهُ ... .»
2) 2) - یوسف (12) : 88؛ «عزیزا ! از سختی [ قحطی و خشکسالی ] به ما و خانواده ما گزند و آسیب رسیده.»
مطمئنتر و طولانیتر از قرآن، که از اللّٰه تا کره زمین کشیده شده است، وجود دارد؟ آن چاه چه قدر عمیق است که این طناب به ته آن نمیرسد؟ خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: این قدر خود را به زحمت نیانداز:
« ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ » (1)
چه چاهی است که میفرماید:
« أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ » (2)
این چاه شهوت، چه قدر عمق دارد که «حبل اللّٰه» به آن نمیرسد، ائمه از صراط عبور میکنند ، ولی دست پر قدرت آنان به عمق آن چاه نمیرسد. شعله جهنم به اندازهای است که میفرماید:
« فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ الشّٰافِعِینَ » (3)
همین دهانه و چاه نفس و شهوت است که یوسفِ وجود انسان را که عقل است، در چاه شهوت میاندازند تا در محاق الی الابد برود. حال یا گرگ یوسف باطن و یا گرگ یوسف ظاهر میشود. چه قدر گرگ در این دنیا یوسف دریدند. آنان که در کربلا، این انسانها را قطعه قطعه کردند، انسان بودند؟ در گفتار قمر بنیهاشم هست که ایشان را در چه مرتبهای آورده است.
در روز عاشورا در آن رویارویی بین حق و باطل ، قمر بنی هاشم خطاب به نفس خود فرمودند:
«یا نَفْسٌ لاٰ تَخْشِی مِنَ الکُفّارِ» (1)ای نفس از کافران هراس به خود راه مده.
بعضی از صفات ، انسان را به گرگ تبدیل میکند ، رباخوار یک گرگ است.
رشوهخوار بیرحم، یک گرگ است. انسان بیرحم، گرگ است.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
«فالصُورَةُ صُورَةُ انسان وَالقَلْبُ قَلْب حَیوان» (2)صورت انسانی دارد ولی باطنش حیوانی است. خدا هم به صراحت در قرآن میفرماید: « أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ » (3)
1) 1) - المناقب، ابن شهر آشوب: 108/4؛ «و کان العباس السقاء قمر بنی هاشم صاحب لواء الحسین و هو أکبر الإخوان مضی بطلب الماء فحملوا علیه و حمل هو علیهم و جعل یقول لا أرهب الموت إذ الموت رقی حتی أواری فی المصالیت لقی نفسی لنفس المصطفی الطهر وقا إنی أنا العباس أغدو بالسقا و لا أخاف الشر یوم الملتقی ففرقهم فکمن له زید بن ورقاء الجهنی من وراء نخلة و عاونه حکیم بن طفیل السنبسی فضربه علی یمینه فأخذ السیف بشماله و حمل علیهم و هو یرتجز و الله إن قطعتم یمینی إنی أحامی أبدا عن دینی و عن إمام صادق الیقین نجل النبی الطاهر الأمین فقاتل حتی ضعف فکمن له الحکیم بن الطفیل الطائی من وراء نخلة فضربه علی شماله فقال یا نفس لا تخشی من الکفار و أبشری برحمة الجبار مع النبی السید المختار قد قطعوا ببغیهم یساری فأصلهم یا رب حر النار فقتله الملعون بعمود من حدید.»
2) 2) - نهج البلاغه: خطبه 86؛ «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ لَایَعْرِفُ بَابَ الْهُدَی فَیَتَّبِعَهُ وَ لَابَابَ الْعَمَی فَیَصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِکَ مَیِّتُ الْأَحْیَاءِ.»
3) 3) - اعراف (7) : 179؛ «آنان مانند حیوان و بلکه پستتر از حیواناند.»
در کتاب «بحار الأنوار» دیدم که موسی بن جعفر علیه السلام میفرماید: این ده برادر، به یعقوب گفتند:
« أَرْسِلْهُ مَعَنٰا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ » (1)
پدر! این کودک را با ما بفرست تا در مراتع بازی کند. یعقوب به ده برادر گفت:
دلم میترسد که گرگ او را بخورد. یعقوب میدانست که گرگ یوسف را نمیخورد.
از کجا میدانست؟ از خوابی که یوسف دیده بود. وقتی یوسف خواب خود را برای پدر گفت، یعقوب گفت :
« وَ کَذٰلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ » (2)
در آینده، خداوند تو را از میان انسانها به عنوان فرد شایسته انتخاب میکند. او میدانست که گرگ او را نمیخورد. پس چرا فرمود:
« وَ أَخٰافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ » (3)
پیامبران که معصومند. موسی بن جعفر علیه السلام میفرماید: او کنایهای سرّی به بچههایش گوشزد کرد و در دلش این ده تا برادر را برای یوسف، گرگ میدید : (4)
1) 1) - یوسف (12) : 12؛ «فردا او را با ما روانه کن تا [ در دشت و صحرا ] بگردد و بازی کند ، قطعاً ما حافظ ونگهبان او خواهیم بود .»
2) 2) - یوسف (12) : 6؛ «و این چنین پروردگارت تو را برمیگزیند.»
3) 3) - یوسف (12) : 13؛ «ومیترسم شما از او غفلت کنید و گرگ ، او را بخورد .»
4) 4) - بحار الأنوار: 217/12، باب 9، ذیل حدیث 1؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ کَانَ مِنْ خَبَرِ یُوسُفَ أَنَّهُ کَانَ لَهُ أَحَدَ عَشَرَ أَخاً وَ کَانَ لَهُ مِنْ أُمِّهِ أَخٌ وَاحِدٌ یُسَمَّی بِنْیَامِینَ وَ کَانَ یَعْقُوبُ إِسْرَائِیلَ اللَّهِ وَ مَعْنَی إِسْرَائِیلِ اللَّهِ أَیْ خَالِصَ اللَّهِ ابْنَ إِسْحَاقَ نَبِیِّ اللَّهِ ابْنِ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِ فَرَأَی یُوسُفُ هَذِهِ الرُّؤْیَا وَ لَهُ تِسْعُ سِنِینَ فَقَصَّهَا عَلَی أَبِیهِ فَقَالَ یَعْقُوبُ یٰا بُنَیَّ لاٰ تَقْصُصْ رُؤْیٰاکَ عَلیٰ إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً إِنَّ الشَّیْطٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ قَوْلُهُ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً أَیْ یَحْتَالُوا عَلَیْکَ فَقَالَ یَعْقُوبُ لِیُوسُفَ وَ کَذٰلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحٰادِیثِ وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ عَلیٰ آلِ یَعْقُوبَ کَمٰا أَتَمَّهٰا عَلیٰ أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ. . . . فَأَجْرَی اللَّهُ عَلَی لِسَانِ یَعْقُوبَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخٰافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غٰافِلُونَ فَقَالُوا کَمَا حَکَی اللَّهُ لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنّٰا إِذاً لَخٰاسِرُونَ الْعُصْبَةُ عَشَرَةٌ إِلَی ثَلَاثَةَ عَشَرَ فَلَمّٰا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیٰابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هٰذٰا وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ أَیْ تُخْبِرُهُمْ بِمَا هَمُّوا بِهِ.»
شنیدم گوسفندی را بزرگی
رباخوار گرگ است. کسی که به ناموس مردم رحم نمیکند، گرگ است. کسی که در مسیر حل شدن مشکلات، چوب لای چرخ دیگران میگذارد، گرگ است. کسی که لوازم آرایش تولید میکند به قیمت ارزان و زن روستایی آن را تا میخرد به لب و پوستش بزند برای این که برای همسرش جلوهای کند ، اما دچار بیماری میشود که درمان ندارد و از شکل و قیافه میافتد، این انسان اگر گرگ نیست، کیست؟ یک آمار بگیرید و ببینید چه اندازه گرگ داریم. رئیس همه گرگهای دنیا هم یک انسان است.
جهان در دست گرگها است.
یوسف چرا یوسف شد و زلیخا چرا زلیخا شد؟ زلیخا یک گرگ است. تو که شوهر داری، به چه علت، دنبال یک جوان پاکدامن را گرفتهای تا از او کامجویی کنی، که هم به او خیانت شود، هم به انسانیت و هم به شوهرت شود؟ چون او گرگ است. چرا یوسف را بیجرم، با این همه پاکی و نزاهت، نه سال به زندان انداختی؟ تو گرگی، اگر چه قیافهات قیافه زن است، با باطن تاریک و آلوده چه جنایت بزرگی را مرتکب شدی :
ای دریده پوستین یوسفان کی تو برخیزی از این خواب گران (1)
تو که میدانی یوسف پاکدامن است، چرا او را نه سال به زندان انداختی؟ چون گرگ هستی. هر یک از آیات، اگر دقیق بررسی شود، یک دریا معارف دارد و به گستردگی آفرینش، مطلب در آن است.
بدترین دوست زلیخا و دشمن لجوج او، شهوت بیقید است که یوسف وجود او را به چاهی انداخته است که دست یوسف هم برای نجات آن، به او نمیرسد :
« رٰاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ » (2)
این جمله، از قرآن است. من فقط لذت بدن و شهوت را میخواهم. اگر زلف زندگی به این دشمنان گره بخورد، این بلاها بر سر انسانیت میآید.
انبیا دشمنان را ردهبندی کردهاند. گروهی دشمنان انسی هستند. اینان قلم به دست دارند، هنرپیشه دارند، هنرآموز دارند، و قیافه پر جاذبه دارند. گروهی هم دشمنان شیطانیاند. قرآن میفرماید:
« وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ » (3)
نمیگذارند نسل، مثل یوسف شود. باید همه گرگ شوند. این خواست شیطان است و در پیروی شیطان، در قیامت جز حسرت نصیب انسان نخواهد شد.
« وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّٰالِمُ عَلیٰ یَدَیْهِ » (1)
در قیامت، ده انگشت خود را با تیزی جلو دهانش میجود :
« یَقُولُ یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً »
ای کاش راه پیامبر را انتخاب کرده بودم.
« یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً » (2)
کاش دشمن را دوست نمیگرفتم. او رابطه من را با قرآن قطع کرد. این شیطان، مرا خوار کرد.
(3) بنابر این، در انتخاب دوست هوشیار و مراقب باشید. خداوند در سوره تغابن میفرماید :
« إِنَّ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ وَ أَوْلاٰدِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ » (4)
1) 1) - فرقان (25) : 27؛ «و روزی که ستمکار ، دو دست خود را [ از شدت اندوه و حسرت به داندان ] میگزد.»
2) 2) - فرقان (25) : 28؛ «ای وای ، کاش من فلانی را [ که سبب بدبختی من شد ] به دوستی نمیگرفتم.»
3) (3) - الأمالی، شیخ صدوق: 393، حدیث 4؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَنْ لَمْ یَتَعَاهَدِ النَّقْصَ مِنْ نَفْسِهِ غَلَبَ عَلَیْهِ الْهَوَی وَ مَنْ کَانَ فِی نَقْصٍ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ.»الأمالی، شیخ مفید: 274، حدیث 1؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ أَلَا فَحَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا فَإِنَّ فِی الْقِیَامَةِ خَمْسِینَ مَوْقِفاً کُلُّ مَوْقِفٍ مُقَامُ أَلْفِ سَنَةٍ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الآْیَةَ فِی یَوْمٍ کٰانَ مِقْدٰارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ.» بحار الأنوار: 68/67، باب 45؛ «وَ نَرْوِی أَنَّ الْهُمُومَ سَاعَاتُ الْکَفَّارَاتِ وَ سَأَلَنِی رَجُلٌ عَمَّا یَجْمَعُ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ فَقُلْتُ خَالِفْ نَفْسَکَ.»
4) 4) - تغابن (64) : 14؛ «ای اهل ایمان ! به راستی برخی از همسران و فرزندانتان [ به علت بازداشتن شما از اجرای فرمانهای خدا و پیامبر ] دشمن شمایند.»
برخی از همسران و اولاد شما دشمن شما هستند. چگونه زن، دشمن انسان است؟ از این طریق که انسان را به اسراف و تبذیر تشویق میکند، که اگر با من هماهنگ نباشی با تو قهر میکنم. این دشمن شما است. به او گوش ندهید و دل شما نسوزد ، اما دشمنترین دشمنان،
«اعدی عَدوِّکَ نَفسُکَ الَّتی بَیْنَ جَنْبَیکَ» (1)نفس آزاد است. هر چه گناه به نفس میدهی، معدهاش بزرگتر میشود. دهان گرگها برای ربودن پاکی شما باز است. در مدرسه، پارکها، اداره و هواپیماها پر از گرگ است. دل امام زمان علیه السلام به شما خوش است. انسان از جمال و سیرت یوسف خوشش میآید. کاری کنید که اگر شما را دید، لذت ببرد و خوشحال شود. شما یوسف هستید. قرآن و پیامبران، شما را یوسف میبینند. ایران پر از یوسف است.
خوشحالی او چه پشتوانهای برای شما مردم است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1) - تغابن (64) : 14؛ «ای اهل ایمان ! به راستی برخی از همسران و فرزندانتان [ به علت بازداشتن شما از اجرای فرمانهای خدا و پیامبر ] دشمن شمایند.»
سرمایه عمر21
تهران، حسینیه هدایت رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از مسائل مهمی که در سوره مبارکه یوسف مطرح است، اهمیت عمر و چگونگی مصرف کردن آن است. ممکن است همه عزیزان، چند بار این صد و چند آیه را خوانده باشند ؛ اما به نظر نیامده باشد که در کجای این سوره، مسأله مهم عمر و چگونگی صرف کردن آن مطرح شده است. پیش از این که محل این مطلب را در این سوره مبارکه بیان کنم، باید به چند نکته توجه کرد.
اسلام یعنی دین خدا، از زمان آدم تا زمان وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله ، کاری به مقدار عمر ندارد که حدی برای آن معلوم کرده باشد. عمر تکلیفی، یک سال باشد یا هفتاد سال، سرمایه انسان شناخته شده است ؛ یعنی در بیان و گفتار اسلام، عمر، سرمایه شناخته شده است. (1)امکاناتی هم در کنار این سرمایه، داده شده است ؛
1) 1) - الأمالی للطوسی: 527، حدیث 1162؛ «قال رسول الله صلی الله علیه و آله : یَا أَبَا ذَرٍّ کُنْ عَلَی عُمُرِکَ أَشَحَّ مِنْکَ عَلَی دِرْهَمِکَ وَ دِینَارِکَ یَا أَبَا ذَرٍّ هَلْ یَنْتَظِرُ أَحَدٌ إِلَّا غِنًی مُطْغِیاً أَوْ فَقْراً مُنْسِیاً أَوْ مَرَضاً مُفْسِداً أَوْ هَرَماً مُفْنِداً أَوْ مَوْتاً مُجْهِزاً أَوِ الدَّجَّالَ فَإِنَّهُ شَرُّ غَائِبٍ یُنْتَظَرُ أَوِ السَّاعَةَ فَ السَّاعَةُ أَدْهی وَ أَمَر.» غرر الحکم: 151، حدیث 2788؛ «إن ماضی یومک منتقل و باقیه متهم فاغتنم وقتک بالعمل.» غرر الحکم: 473، حدیث 10808؛ «ماضی یومک فائت و آتیه متهم و وقتک مغتنم فبادر فیه فرصة الإمکان و إیاک أن تثق بالزمان.» فلاح السائل: 204؛ «و من المهمات الدعاء عقیب العصر بما کانت الزهراء فاطمة سیدة النساء علیه السلام تدعو به فی جملة دعائها للخمس الصلوات ... اللَّهُمَّ أَحْیِنِی مَا عَلِمْتَ الْحَیَاةَ خَیْراً لِی وَ تَوَفَّنِی إِذَا کَانَتِ الْوَفَاةُ خَیْراً لِی.» و امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: الأمالیللطوسی: 684، حدیث 456؛ «قال أیها الناس، الآن الآن من قبل الندم، و من قبل «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِین ... .»
مانند هدایت پروردگار عالم و انبیای خدا و ائمه طاهرین ؛ چون خود انسان، منهای خدا و انبیا و ائمه، نمیتواند طرح به کار گرفتن امکانات را در کنار عمر، به دست آورد. این مسأله، به زلف هدایت خداوند گره خورده است. وقتی خداوند آدم و حوا را در آغاز عمر تکلیفی، روی کره زمین میفرستد به ایشان میفرماید :
« فَمَنْ تَبِعَ هُدٰایَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ » (1)
هدفی که خدا از انسان میخواهد، ممکن است در هفتاد سال تحقق بدهد و ممکن هست در یک ماه، پس در این جا زمان مطرح نیست، فقط عمر تکلیفی مطرح است، هر اندازه که باشد.
اندازه عمر کسی را هم به او نگفته است و کسی از عمرش خبر ندارد. افراد خاص که خبرداران عالم بودند، خیلی تعدادشان کم است. ایشان کلاس دیگری داشتند. علت آن هم برای ما روشن نیست ، ولی غیر از این بندگان خاص، بنای خدا بر این نبوده و نیست که اندازه عمر کسی را به او بگوید.
بزرگانی از علمای طراز اول علم و عبادت و فقه و زهد و کرامت و مقبولیت در
1) 1) - بقره (2) : 38؛ «پس کسانی که از هدایتم پیروی کنند، نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین شوند .»
فرهنگ اهل بیت، دراین 1500 سال، دلایلی بسیار محکم آورده و گفتهاند که امیرالمؤمنین، پیامبر، سید الشهدا و فاطمه زهرا از لحظه مرگ خود خبر نداشتند.
امیرالمؤمنین، در شب نوزدهم از لحظه و چگونگی شهادت خود آگاهی نداشت.
عدهای هم میگویند: خبر داشت، ولی تکلیف فرار از فضای آن خبر را نداشت.
ایشان نمیبایست به کشته شدن خود کاری داشته باشد.
خلاصه، اندازه عمر کسی را نگفتهاند، مگر چند نفر خاص. به آدم و حوا گفتند:
باید مدتی در این دنیا بمانید ، اما نه آزاد، مانند حیوانات و نه با غفلت و جهل. شما مرد و زن، سرمایه بزرگی به نام عمر تکلیفی دارید.
این عمر تکلیفی، میوهای میدهد که به خود شما برمیگردد. باید به نفع خود زندگی کنید. این باید، به معنی واجب است. از رأی خود هم برنمیگردد. در این مقدار از عمر، اگر یک ساعت هم باشد، به اندازه یک ساعت باید تکلیف خود را به من ادا کنی. تکلیف که به من برسد، میوه ابدی میشود و به صورت بهشت، به خودت برمیگردد. پس عمر چه قدر میارزد؟ وقتی یک ساعت آن، بهشت ایجاد کند، ده ساعت و یک سال و هفتاد سال آن چه قدر ارزش دارد؟ انسان چنین سرمایهای دارد که مولد چنین منفعتی است. از راه ادای تکلیف، به بالاترین قله معنا که خدا است، میرسد و آن جا به میوه تبدیل میشود ؛ چون تا به خدا نرسد، تبدیل نمیشود. بسیاری از نمازها به خدا نمیرسد :
« فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ » (1)
روزه برخی، مانند روزه اسب مسابقهای است که خیلی چاق شده است. مسابقه
1) 1) - ماعون (107) : 4؛ «پس وای بر نمازگزاران .»
دهنده میگوید: باید چربی او را آب کنم و بعد سوار آن شوم تا در مسابقه برنده بشوم. انفاقهایی که ریایی است، این گونه است. برای امور خیر کمک میکردی، ولی با این نیت که مردم بگویند: بارک اللّٰه! عجب بخشنده است. اینها همه بار سنگینی میشود بر گردن خود انسان و به خدا ربطی ندارد! اما اگر این تکلیف را در عمر تکلیفی، به خدا برسانی، به بهشت تبدیل میشود. دایره زیبایی میان انسان و خدا است و عمر انسان در این دایره زیبا میچرخد. اول عبادت است، به صورت قله درمیآید و بعد به صورت بهشت، به خود او میرسد. در نیم ساعت هم میتوان این سرمایه را به این میوه تبدیل کرد ، اما بدون هدایت خدا نمیشود. اگر دنبال هدایت خدا نروی، چگونه این سرمایه را تبدیل میکنی؟ وقتی از تکلیف خدا آگاهی نداشته باشی، اشتباه خرج میکنی و به سوی سقوط میروی و سرانجام، به « أَسْفَلَ سٰافِلِینَ » میروی تا به نقطه خسران برسی ؛ یعنی سرمایه وجود را از دست دادن و عاقبت اسکلت استخوانی میماند که من روح را به آن برمیگردانم :
« فَکٰانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً » (1)
پس هدایت باید از سوی خداوند باشد. اگر شما طرحریزی کنید، طرح به درد خوری به دست نمیآید. این کار خدا است. دوران آدم و حوا گذشته است و اکنون نوبت ما است. آن طرح، همین قرآن مجید است. یک بار هم این سرمایه را به ما میدهند. اصحاب کهف را دو ساعت از خواب بیدار کرد و دوباره به خواب برگرداند. حضرت سید الشهدا علیه السلام را یک لحظه هم به دنیا برنگرداند و این سرمایه را یک بار میدهند، همراه با امکانات آن، که عقل و فطرت و گوش و قدم و شکم و چشم است. یکی از بهترین امکانات آن، شهوت است. تجارت عجیبی میتوان با آن کرد.
1) 1) - جن (72) : 15؛ «منحرفان هیزم دوزخند .»
حضرت عیسی علیه السلام از کنار قبرستانی رد میشد. فرمود: به سرعت عبور کنید ؛ چون چشمم به کسی در عالم برزخ افتاد که طاقت دیدن عذاب او را ندارم. سال دیگر، از همان جا عبور میکردند. حضرت حرکت خود را کندتر کردند. یاران ایشان پرسیدند : چرا سال گذشته تند رفتید و امسال کُند؟ حضرت فرمود: امسال دیدم او را آزاد کردهاند. جبرئیل گفت: او بیدین نبود ، اما شلوغ کرده بود. فرزند صالحی از او مانده بود که چند روز پیش به یتیم کمک کرد از این رو خداوند دیگر حیا میکند که پدر او را عذاب کند. (1)
غریزه جنسی از بهترین امکانات است. اگر شهوت نبود، ابراهیمی به وجود نمیآمد، یوسفی، موسیٰ و پیامبری به وجود نمیآمد. عبداللّٰه و آمنه، دو جوان بودند. شب عروسی میل شدید به یکدیگر پیدا میکنند که باعث مباشرت میشود و بعد هم انسانی مانند رسول خدا صلی الله علیه و آله به وجود میآید. دنیا این قسمت غریزه جنسی را به کثیفترین شکل، به لجن کشیده است. در حالی که این نعمت، بسیار پاک و سازنده است. شکم وچشم و گوش و عقل، که انسانساز نیستند. عقل
1) 1) - الکافی: 3/6، حدیث 12؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَرَّ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ علیه السلام بِقَبْرٍ یُعَذَّبُ صَاحِبُهُ ثُمَّ مَرَّ بِهِ مِنْ قَابِلٍ فَإِذَا هُوَ لَایُعَذَّبُ فَقَالَ یَا رَبِّ مَرَرْتُ بِهَذَا الْقَبْرِ عَامَ أَوَّلَ فَکَانَ یُعَذَّبُ وَ مَرَرْتُ بِهِ الْعَامَ فَإِذَا هُوَ لَیْسَ یُعَذَّبُ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ أَنَّهُ أَدْرَکَ لَهُ وَلَدٌ صَالِحٌ فَأَصْلَحَ طَرِیقاً وَ آوَی یَتِیماً فَلِهَذَا غَفَرْتُ لَهُ بِمَا فَعَلَ ابْنُهُ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِیرَاثُ اللَّهِ عز و جل مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ وَلَدٌ یَعْبُدُهُ مِنْ بَعْدِهِ ثُمَّ تَلَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام آیَةَ زَکَرِیَّا علیه السلام رَبِّ فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا. یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا.»
کارخانه علم سازی است. چشم میبیند. گوش میشنود. آن عضوی که کارخانه پیامبر و امامسازی است، شهوت است. کارخانه انسانسازی است که اگر با هدایت خدا خرج شود، یوسف به وجود میآید ، اما وقتی بیهدایت خدا خرج شود، یزید، شمر و صهیونیستها به وجود میآیند.
طرح خدا پر سودترین سرمایه عمر تکلیفی است. این عمر وقتی بدون هدایت و در جهالت خرج شود، همه آن امکانات و این عمر، فقط ضرر میدهد. در کاسبی، اگر خود انسان اهل نباشد، نمیداند که دارد ضرر میدهد :
« وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً » (1)
یوسف نماد حقیقی خرج کردن عمر و امکانات آن، با هدایت خداوند بود و زلیخا نماد خرج کردن عمر، بدون هدایت بود. یوسف با خرج کردن عمر، با پشتوانه هدایت، از بندگان مخلَص خدا شد ، اما زلیخا شهوتران کامجوی گرگ معرفی شد. چه ظلمی از این عمر بریده از هدایت سر زد! اگر آیات سوره یوسف را کنار هم بگذارید، نکتهای بسیار عالی به دست میآید که بیشترین زمانی که نوشتهاند که یوسف در دربار با این زن درگیر بوده است، هفت سال است و نه سال هم در زندان بوده است. اگر ده ساله بوده است، جمعاً 26 ساله از زندان آزاد میشود. اگر شما شانزده سال، یک جا اسیر و زندان باشید، لحظهای که آزاد میشوید، چه میخواهید؟ اگر خانه شما تهران باشد و شما در مشهد زندان باشید، فقط به موطن اصلی خود، نزد پدر و مادر میروید ، اما یوسف را که آزاد کردند، اگر
1) 1) - کهف (18) : 104؛ «[ آنان ] کسانی هستند که کوششان در زندگی دنیا به هدر رفته [ و گم شده است ] در حالی که خود میپندارند که خوب عمل میکنند .»
میخواست از مصر تا کنعان پیاده هم برود، (1)هیجده روز طول میکشید.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: خانواده او زنده بودند. دل او هم برای پدر و مادر تنگ شده بود. از روی بصیرت هم میدانست که از بس پدر گریه کرده است، چشمهایش سفید شده است. از زندان که آزاد شد، به او گفتند : چه میخواهی؟ گفت: من دورنمای این مملکت را میدانم. با خوابی که دیدم، میبینم که هفت سال این ملت، دچار قحطی مواد غذایی میشوند. این وزیر دارایی، قدرت گرداندن این مملکت را و حل مشکلات مردم را در آن هفت سال ندارد. وزارت دارایی را به من بدهید من اهل رشوه و اختلاس و دزدی نیستم. من ثروت مملکت را حفظ میکنم و میدانم که چگونه این جامعه بیفرهنگ را نجات دهم. این عمر را خدا به من نداده است که نزد پدر و مادرم بروم و بگویم: خدا را شکر که از زندان آزاد شدم. من این عمر را برای نجات بندگان خدا میخواهم. (2)
1) 1) - تفسیر القمی: 346/1 - 347؛ «قال أبو عبد الله علیه السلام قرأ رجل علی أمیر المؤمنین علیه السلام ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِکَ عامٌ فِیهِ یُغاثُ النَّاسُ وَ فِیهِ یَعْصِرُونَ قال ویحک أیشیء یعصرون أیعصرون الخمر قال الرجل یا أمیر المؤمنین کیف أقرؤها قال إنما نزلت «عام فیه یغاث الناس و فیه یعصرون» أییمطرون بعد سنین المجاعة و الدلیل علی ذلک قوله «وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً» ... کان بینه و بین أبیه ثمانیة عشر یوما و کانوا فی بادیة و کان الناس من الآفاق یخرجون إلی مصر لیمتاروا طعاما و کان یعقوبو ولده نزولا فی بادیة فیه مقل فأخذ إخوة یوسف من ذلک المقل و حملوه إلی مصر لیمتاروا به و کان یوسف یتولی البیع بنفسه فلما دخلوا إخوته علی یوسف عرفهم و لم یعرفوه کما حکی الله... .»
2) 2) - ثواب الأعمال: 147؛ «عن أبی عبد الله علیه السلام قال ما من مؤمن یعین مؤمنا مظلوما إلا کان أفضل من صیام شهر و اعتکافه فی المسجد الحرام و ما من مؤمن ینصر أخاه و هو یقدر علی نصرته إلا و نصره الله فی الدنیا و الآخرة و ما من مؤمن یخذل أخاه و هو یقدر علی نصرته إلا خذله الله فی الدنیا و الآخرة.» ثواب الأعمال: 146؛ «عن أبی حمزة الثمالی عن علی بن الحسین علیه السلام قال من قضی لأخیه حاجة فیحاجه الله بها و قضی الله بها مائة حاجة فی إحداهن الجنة و من نفس عن أخیه کربة نفس الله عنه کربة یوم القیامة بالغا ما بلغت و من أعانه علی ظالم له أعانه الله علی إجازة الصراط عند دحض الأقدام و من سعی له فی حاجة حتی قضاها له فسر بقضائها فکان کإدخال السرور علی رسول الله صلی الله علیه و آله و من سقاه من ظمإ سقاه الله من الرحیق المختوم و من أطعمه من جوع أطعمه الله من ثمار الجنة و من کساه من عری کساه الله من إستبرق و حریر و من کساه من غیر عری لم یزل فی ضمان الله ما دام علی المکسو من الثوب سلک و من کفاه بما هو یمتهنه و یکف وجهه و یصل به یدیه یخدمه الولدان و من حمله من رحله بعثه الله یوم القیامة علی ناقة من نوق الجنة یباهی به الملائکة و من کفنه عند موته فکأنما کساه یوم ولدته أمه إلی یوم یموت و من زوجه زوجة یأنس بها و یسکن إلیها آنسه الله فی قبره بصورة أحب أهله إلیه و من عاده عند مرضه حفته الملائکة تدعو له حتی ینصرف و تقول طبت و طابت لک الجنة و الله لقضاء حاجته أحب إلی الله من صیام شهرین متتابعین باعتکافهما فی الشهر الحرام.»
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: پیامبر مرا برای تبلیغ، به یمن فرستاد. وقتی میخواست از من خداحافظی کند، گفت علی جان!
«لِأَنْ یَهدِی اللّٰهُ عَلیٰ یَدَیْکَ رجلاً»
اگر یک نفر را خدا به دست تو نجات بدهد، از گمراهی هدایت بشود، یا گرفتاری آزاد شود، این،
«خَیرٌ لَکَ مِما طَلعَتِ عَلَیهِ الشَمسُ أَو غَرِبَت» (1)
1) 1) - بحار الأنوار: 361/21، باب 34، حدیث 3؛ الکافی: 28/5، حدیث 4؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ بَعَثَنِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی الْیَمَنِ وَ قَالَ لِی یَا عَلِیُّ لَاتُقَاتِلَنَّ أَحَداً حَتَّی تَدْعُوَهُ وَ ایْمُ اللَّهِ لَأَنْ یَهْدِیَ اللَّهُ عَلَی یَدَیْکَ رَجُلًا خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ وَ لَکَ وَلَاؤُهُ یَا عَلِیُّ.» وسائل الشیعة: 188/16، باب 19، حدیث 21310؛ «عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّ رَجُلًا قَالَ لَهُ أَوْصِنِی فَقَالَ أُوصِیکَ أَنْ لَاتُشْرِکَ بِاللَّهِ شَیْئاً وَ لَاتَعْصِ وَالِدَیْکَ إِلَی أَنْ قَالَ وَ ادْعُ النَّاسَ إِلَی الْإِسْلَامِ وَ اعْلَمْ أَنَّ لَکَ بِکُلِّ مَنْ أَجَابَکَ عِتْقَ رَقَبَةٍ مِنْ وُلْدِ یَعْقُوبَ.»
برای تو بهتر است از آنچه آفتاب بر او میتابد ، و غروب میکند.
عمر خود را زلیخاوار خرج نکن که سی سال در لجن شهوت حرام بغلطی و بعد که این آتش خاموش شد، به حسرت گذشته بنشینی یا در فشار روانی قرار بگیری.
این عمر تکلیفی را یوسفوار خرج کن.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
گذران عمر، همراه با هدایت
22
تهران، حسینیه هدایت
رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
در آیات سوره مبارکه یوسف، از دو عمر بحث به میان آمده است : عمری که صاحب آن، به علت بصیرت، عاقبتاندیشی و اتصال به فرهنگ پاک حق، آن را به عبادت خالصانه و خدمت مخلصانه تبدیل کرد. او در تبدیل آن، به اندازهای استوار بود که هیچ چیز نتوانست مانع حرکت او شود. روزی هم که ناجوانمردانه او را محکوم کردند و در کمال بیگناهی به زندان افتاد، از آیات قرآن استفاده میشود که زندان را برای همزندانیهای خود، به کلاس معرفت تبدیل کرد. ظاهر محل، برای او مهم نبود که این جا زندان و جایی است که باید حوصلهاش سر برود، دلش تنگ شود و التماس کند. این ملاحظات برای او نبود؛ از این رو، آن را به کلاس معرفت تبدیل کرد.
قرآن بخشی از درسهای الهی و ملکوتی او را نقل میکند. این یک عمر بود که به عبادت و خدمت ماندگار تبدیل شد. قرآن کریم پاداش عابدان را با کلمه «ابد» یا «خالد» بیان کرده است. پاداش بندگان پاک را که بیان میکند، آن را خالد و ابدی توصیف میکند. خداوند چه لطفی به انسان دارد که زمان کوتاهی را در اختیار او
قرار میدهد و او آن را سرمایه قرار میدهد تا نتیجه ابدی و دائمی بدهد. (1)
یکی از آرزوهای گناهکاران حرفهای در قیامت، بازگشت به دنیا است که این عمر کم را به سرمایه جاودانی تبدیل کنند ، اما پاسخ ایشان این است که بازگشتی برای شما نیست. (2)
1) 1) - عیون أخبار الرضا علیه السلام : 275/1 - 274؛ «قیل للصادق علیه السلام صف لنا الموت قال للمؤمن کأطیب ریح یشمه فینعس لطیبه و ینقطع التعب و الألم کله عنه ... قیل فما بالنا نری کافرا یسهل علیه النزع فینطفی و هو یحدث و یضحک و یتکلم و فی المؤمنین أیضا من یکون کذلک و فی المؤمنین و الکافرین من یقاسی عند سکرات الموت هذه الشدائد فقال ما کان من راحة للمؤمن هناک فهو تعجیل ثواب و ما کان من شدید فتمحیصهمن ذنوبه لیرد الآخرة نقیا نظیفا مستحقا للثواب الأبد لا مانع له دونه و ما کان من سهولة هناک علی الکافر فلیوفی أجر حسناته فی الدنیا لیرد الآخرة و لیس له إلا ما یوجب علیه العذاب و ما کان من شدة علی الکافر هناک فهو ابتداء عذاب الله له.» و نیز در تفسیر نمونه: 95/11 - 96، ذیل آیه 45 - 48 سوره حجر در زمینه پاداش آمده: پاداش و ثواب در صورتی کامل میشود که چهار شرط در آن جمع گردد: منفعت قابل ملاحظهای باشد - با احترام مقرون باشد - از هر گونه ناراحتی خالی باشد - و جاودانی و همیشگی باشد. در آیات ذیل، در زمینه نعمتهای بهشتی به هر چهار قسمت اشاره شده است. جمله إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ اشاره به قسمت اول است. جمله ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِینَ دلیل بر احترام و تعظیم است. جمله وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ، اشاره به نفی هر گونه ناراحتی و ضررهای روحانی، و جمله لا یَمَسُّهُمْ فِیها نَصَبٌ، اشاره به نفی زیانهای جسمانی است. اما جمله وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِینَ بیانگر آخرین شرط، یعنی دوام و بقاء این نعمتهاست و به این ترتیب، این پاداش از هر نظر کامل خواهد بود.»
2) 2) - مومنون (23) : 99 - 100؛ «حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ ارْجِعُونِ *لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فیٖمٰا تَرَکْتُ کَلاّٰ إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُون» و نیز در روایت آمده: الأمالی، شیخ صدوق: 290، حدیث 12؛ «عن موسی بن جعفر عن أبیه الصادق جعفر بن محمد علیه السلام ... قال إذا مات الکافر شیعه سبعون ألفا من الزبانیة إلی قبره و إنه لیناشد حاملیه بصوت یسمعه کل شیء إلا الثقلان و یقول لو أن لی کرة فأکون من المؤمنین و یقول ارجعونی لعلی أعمل صالحا فیما ترکت فتجیبه الزبانیة کلا إنها کلمة أنت قائلها و ینادیهم ملک لو رد لعاد لما نهی عنه فإذا أدخل قبره و فارقه الناس أتاه منکر و نکیر فی أهول صورة فیقیمانه ثم یقولان له من ربک و ما دینک و من نبیک فیتلجلج لسانه و لا یقدر علی الجواب فیضربانه ضربة من عذاب الله یذعر لها کل شیء ثم یقولان له من ربک و ما دینک و من نبیک فیقول لا أدری فیقولان له لا دریت و لا هدیت و لا أفلحت ثم یفتحان له بابا إلی النار و ینزلان إلیه الحمیم من جهنم و ذلک قول الله عز و جل وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضّٰالِّینَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ یعنی فی القبر وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ یعنی فی الآخرة.»
یک عمر هم عمر خانمی بود که به فرهنگ مادی آلوده بود که با اختیار خود، زمان محدود را به موج شهوات حرام و مجالس لغو و بازیگری و بطالت تبدیل کرد.
خداوند از این مجالس، که قاتل عمر است، اسم میبرد :
« فِی جَنّٰاتٍ یَتَسٰاءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِینَ » (1)
وقتی بهشتیها در بهشت قرار میگیرند، خداوند به ایشان اشرافی بر جهنمیها میدهد که بدانند و لمس کنند از چه تنگنایی رها شدهاند و با بیداری از چه چاه عمیقی رد شدهاند! خداوند به آنان اجازه میدهد که با جهنمیها سخن بگویند :
« مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ » (2)
چه چیزی شما را به اینجا کشید؟ آنان چهار جوابمیدهند : یکی اینکه
« وَ کُنّٰا نَخُوضُ مَعَ الْخٰائِضِینَ » (1)
ما در مجالس گناه و باطل و لغو و بیهوده شرکت داشتیم.
روایتی را شیعه و سنی نقل کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید : اولین بار که مردم وارد محشر میشوند، چهار سؤال از ایشان میشود. اولین سؤالی که از انسان دارند، این است : «عَنْ عُمُرِکَ فیمٰا أَفْنَیْتَهُ» (2)؛ زمانی را که در اختیار تو گذاشتیم، به عشق چه کسی تمام کردی؟ در کدام مجلس و در چه راه و هدفی مصرف کردی؟ عمر سرمایه کمی نیست.
آن گونه که در ذهن دارم، نزدیک بیست کتاب هست که باید بخوانید و محاسبه کنید که برای یک دقیقه عمر، خداوند باید چند میلیارد چرخ را با نظم خاص، در هستی بچرخاند، اگر در یکی از آنها اختلالی صورت گیرد، رشته عمر پاره میشود؛ برای مثال همین لحظه که خورشید در نیمکره غربی در حال تابش است، اگر برای خورشید اختلالی پیش بیاید، مثلاً فاصلهاش از زمین بیشتر یا کمتر شود، همه
1) 1) مدثر (74) : 45؛ «و با فرورفتگان [ در گفتار و کردار باطل] فرومیرفتیم.»
2) 2) - کنزالعمال، المتقی الهندی: 379/14؛ «یا ابن آدم ! لا تزول قدماک یوم القیامة بین یدی الله عز و جل حتی تسئل عن أربع: عن عمرک فیما أفنیته، وجسدک فیما أبلیته، ومالک من أین اکتسبته، وأین أنفقته.» و در کتب شیعه به این عبارت آمده: مشکاة الأنوار: 171؛ «و قال لا تزول قدما العبد یوم القیامة حتی یسأل عن أربع عن عمره فیما أفناه و عن شبابه فیما أبلاه و عن علمه کیف عمل به و عن ماله من أین اکتسبه و فیما أنفقه.»
موجودات زنده منظومه شمسی میمیرند. فعل و انفعالات زمین و گردش آن به دور خورشید یا هوایی که دور کره زمین است، اگر پنج متر بالاتر برود، به دقیقه نمیرسد که همه موجودات میمیرند.
در قیامت از تو میپرسند گوهری که به تو دادیم، که از گرداندن میلیاردها چرخ به وجود آمده بود، در کجا معامله کردی؟ انبیا با بیش از قیمت خودش آن را معامله کردند :
« قُلْ إِنَّ صَلاٰتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیٰایَ وَ مَمٰاتِی لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ » (1)
من از تصور این دادو ستد عاجزم. ظاهراً این داستان از مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری (2)نقل شده است که:
1) 1) - انعام (6) : 162؛ «بگو: مسلّماً نماز و عبادتم و زندگی کردن و مرگم برای خدا، پروردگار جهانیان است .»
2) 2) - جعفر شوشتری (شوشتر 1227 ت نجف 1303 ق) فرزند حسین، فقیه و خطیب شیعی ایرانی. مقدمات علوم را در زادگاهش فراگرفت. در هشت سالگی با پدرش به عتبات عراق رفت و در کاظمین نشیمن گزید. در کربلا به مجلس درس محمد حسین اصفهانی، معروف به صاحب فصول و شریف العلمای مازندرانی و در نجف به مجلس درس حاج محمد حسن نجفی، معروف به صاحب جواهر پیوستند. شیخ جعفر در 1255 ق به شوشتر بازگشت. اما دیری نگذشت که دوباره به نجف رفت و این بار در مجلس درس شیخ مرتضی انصاری حضور یافت و در عین حال به مجالس درس شیخ حسن آل کاشف الغطاء و شیخ راضی نجفی نیز آمد و شد میکرد. دو سال پس از آن که دیگر مرجع تقلیدی بلند آوازه بود و رسالهای عملیه برای مقلدان خود نوشته بود به زاد و بومش بازگشت. وی حسینیهای در شوشتر بنیاد کرد که پناهگاه مردم بود و مردم از مظالم دولتیان در آنجا پناه میجستند. شیخ به خواهش یحیی خان مشیر الدوله در مدرسه نوبنیاد سپهسالار به اقامه نماز جماعت و ایراد خطبه پرداخت. گویند هر بار که وی نماز جماعت میگزارد بیش از چهل هزار تن به او اقتدا میکردند و شیخ پس از پایان نماز خطبههایی بلیغ ایراد میکرد. وی در بازگشت به نجف در کرند نزدیک کرمانشاه بیمار گردید و در همانجا درگذشت، اما پیکرش را به نجف بردند و با مشایعت انبوه مردمی که سوگوار مرگ او بودند در صحن علوی به خاک سپردند. شیخ جعفر فقیهی فاضل و خطیبی زبان آور بود. اعتماد السلطنه که از شیخ به صفتهای «زاهد زمانه و عابد یگانه» یاد میکند میگوید که در میان معاصران «در تقوی و قدس و ورع و زهد» کسی چون او دیده و شنیده نشده است. مردم به شیخ جعفر کراماتی نسبت میدادند و بنابر معروف در شبی که او درگذشت در آسمان تناثر نجوم (ستاره باران) پیش آمد و مردم آن را به واقعه مرگ شیخ جعفر نسبت دادند. از آثارش: منهج الرشاد به فارسی در اصول دین و مسائل عملیه طهارت و نماز که رساله عملیه او است و آن را پس از پایان بردن دوره شاگردی در خدمت شیخ انصاری نوشته است. (بمبئی، 1298 ق)؛ اصول الدین یا الحدائق فی اصول الدین به فارسی که مقام اول از مقامات ششگانه مقدمه منهج الرشاد است، اما شیخ جعفر آن را از رساله جدا کرده و کتاب مستقلی ساخته است؛ خصائص حُسینیه به عربی در مصیبت، مقتل و خصایص امام حسین علیه السلام بر این کتاب شروح فراوانی نوشته شده و میرزا محمد حسین شهرستانی آن را با نام دمع العین به فارسی ترجمه کرده است؛ فوائد المشاهد و نتائج المقاصد که مجموعه مواعظ او در شهرهای نجف، کربلا و کاظمین است و گه گاه از آن به نام مجالس المواعظ نیز یاد میکنند؛ رسالهای درباره واجبات نماز. (دائرة المعارف تشیع: 392/5 - 393)
پادشاهی در شکارگاه، چشمش به آهویی افتاد و آن را دنبال کرد. اسب پادشاه توان این را که به آهو برسد، نداشت. آهو شاه را در بیابان بسیار دواند تا این که راه را گم کرد. از دور دیوارهای گلی به نظرش آمد. در خانهای را زد. پیرزنی بیرون آمد.
پادشاه گفت: تشنهام. پیرزن آب خنک آورد و شکارچی از مرگ نجات یافت. نشانی خود را به او داد و گفت: اگر روزی گذر تو به این منطقه افتاد، نزد من بیا.
روزی پیرزن به امیدی این راه را پیمود و به کاخ، نزد شاه آمد. شاه رو به درباریان کرد و گفت این زن، مرا از مرگ حتمی نجات داده است. درباریان گفتند : اگر همه سلطنت خود را به او بدهی، مساوی میشود.
آن گاه مرحوم آقا شیخ میگوید : امام حسین علیه السلام هر چه داشت، به سلطان اصلی پرداخت. چه چیزی به او بدهد که از مساوی بیشتر شود؟ عاقلتر از انبیا و ائمه، کسی در این دنیا زندگی نکرده است که این عمر را که محصول چرخش میلیاردها چرخ بوده است، تقدیم بندگان خدا کردند.
کسانی که عمر را به گناه و خواب اضافه و همراهی بازیگران گذراندند، اگر فردا نتوانند اولین سؤال را جواب بدهند، نوبت به سؤال دوم نمیرسد. یک روایت بسیار جالبی از پیامبر و اهل بیت رسیده است که برای انسان، در شبانه روز، شش ساعت خواب، کافی است.
تقسیم بندی ساعات عمر رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید :
«عَلی العٰاقلِ أَن یَکونَ لَهُ سٰاعاتٌ»
بر عهده انسان اندیشمند است که خالی از ساعاتی نباشد.
«سَاعَةٌ یُناجی فِیهٰا رَبَّه»
یک بخش را با خدا سر و سرّ داشته باشد، سود و منفعتی دارد که خدا میداند.
«وَسَاعَةٌ یُحاسِبُ فِیهٰا نَفْسَهُ»
در یک بخش، حسابگر خود باشد که عمرم در چه راهی گذشت.
«وَسَاعَةٌ یتفَکُر فِیما صَنَع اللّٰهُ عَزَّوَجَلَّ» (1)ساعتی هم حساب کند که خداوند عالم تاکنون چگونه با او معامله کرده است.
«کَمْ مِنْ قَبِیحٍ سَتَرتَهُ»
من پردهدری کردم ، اما تو پوشاندی. پنجاه سال است که پردهپوشی میکنی. چه زمانی پرده از کار من برمیداری؟ حوصله من از بندهام سر نمیرود.
«وَکَمِ من فادِحٍ مِنَ البلاءِ أَقلتَهُ»
خودت سفارش کردی که اگر با کسی معامله کردید، اقاله کنید و پس بگیرید. چه بلاها و گناهانی که تو اقاله کردی.
«وَکَمِ مِن عِثارٍ وَقَیتَهُ»
در طول عمرم چه قدر میخواستم در گناهان زشت بیفتم ، ولی تو مرا حفظ کردی.
«وَکَم مِن مَکْروهٍ دفَعْتَهُ»
1) 1) - بحار الأنوار: 64/67، باب 5، حدیث 2؛ «قال النبی صلی الله علیه و آله : عَلی العٰاقلِ أَن یَکونَ لَهُ سٰاعاتٌ سَاعَةٌ یُناجی فِیهٰا رَبَّه وَسَاعَةٌ یُحاسِبُ فِیهٰا نَفْسَهُ وَسَاعَةٌ یتفَکُر فِیما صَنَع اللّٰهُ عز و جل .» الکافی: 55/2، حدیث 3؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ إِدْمَانُ التَّفَکُّرِ فِی اللَّهِ وَ فِی قُدْرَتِهِ.» الکافی: 55/2، حدیث 4؛ «عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ لَیْسَ الْعِبَادَةُ کَثْرَةَ الصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ إِنَّمَا الْعِبَادَةُ التَّفَکُّرُ فِی أَمْرِ اللَّهِ عز و جل .» مستدرک الوسائل: 183/11، حدیث 12689؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ [ قَالَ اللَّهُ ] إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ.»
صدها بار بنا بود حادثه برای تو پیش بیاید و من دفع کردم.
«وَکَم مِن ثَناءٍ جَمِیلٍ لَستُ أَهلاً لَهُ نَشَرتَهُ»
هر جا میروی تعریف تو را می کنند. نمیدانند که باطن من با تو، چگونه است.
یک ساعت هم بنشینید خوبیهای خدا را در حق خودتان مرور کنید. تو عجب خدای خوبی هستی! یک مقدار هم تو به ما بگو که تو چه بنده بدی هستی : مجلس تمام شد و به آخر رسید عمر ما هنوز اندر اول وصف تو ماندهایم
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
ثمره هدایت در زندگی 23
تهران، حسینیه هدایت رمضان 1382
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
لطایف، اشارهها، نکتههای بسیار باارزش و مؤثری از سوره مبارکه یوسف، با نگاهی کلی بیان شد و به این نکته رسیدیم که در این سوره مبارکه، خداوند دو نوع عمر را مطرح میفرماید :
یکی به علت بینایی و بصیرت، با امکاناتی که در اختیار او بود، به کارهای بزرگی دست زد و به بیان خود قرآن، در سوره فاطر «تِجٰارَةً لَنْ تَبُورَ »، (1)تجارتی بود که تا ابد ضرر و خسارت و کسادی ندارد، بلکه منفعتی جاوید و ابدی برای صاحب عمر به دنبال دارد. در خود سوره مبارکه یوسف، به یک قطعه از عمر او توجه کردید که چگونگی خرج کردن عمر، شگفتآور بود. کاری که او کرد، حدود هفت سال از عمر او را در بر گرفت. قرآن کریم حج و عمره را نام برده است. اعمال عمره محدود است، طواف، نماز، سعی صفا و مروه، تقصیر و طواف و دو رکعت نماز است.
عمره مستحب هم هست. اگر انسان زرنگی وارد عمره شود، از آغاز تا پایان آن، بیش از یک ساعت و نیم نمیشود.
1) 1) - فاطر (35) : 29.
راوی به امام ششم علیه السلام میفرماید : (1)میخواهم در ماه رجب به عمره بروم. حضرت فرمود : آیا ثواب آن را هم میدانی؟ گفت : نه. امام فرمود: اگر سطح زمین را طلا بچینی و در راه خدا صدقه بدهی، ثواب آن، مطابق با این است. خزانه او بینهایت است و تمام نمیشود. برای او مهم نیست که در قبال عمره چنین پاداشی بدهد. راوی میگوید: من برخاستم که بروم، حضرت فرمود : میخواهی به عملی دیگر هم راهنماییات کنم که ثوابش ده برابر عمره باشد؟ (2)عرض کردم: بله. فرمود: اگر مشکل کسی را حل کنی ثوابش ده برابر از عمره بیشتر است. (3)
1) 1) - ثواب الأعمال: 48، البته حدیث درباره حج آمده است؛ «عن أبی عبد الله علیه السلام قال لما أفاض رسول الله صلی الله علیه و آله تلقاه أعرابی فی أفطح فقال یا رسول الله إنی خرجت أرید الحج فعاقنی عائق و أنا رجل ملی کثیر المال فمرنی ما أصنع فی مالی ما أبلغ ما بلغ الحاج قال فالتفت رسول الله صلی الله علیه و آله إلی أبی قبیس فقال لو أن أبا قبیس لک زنة ذهبة حمراء أنفقته فی سبیل الله ما بلغت ما بلغ الحاج.»
2) 2) - وسائل الشیعة: 302/14، حدیث 19252؛ «رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ الْحَجَّةُ ثَوَابُهَا الْجَنَّةُ وَ الْعُمْرَةُ کَفَّارَةٌ لِکُلِّ ذَنْبٍ وَ أَفْضَلُ الْعُمْرَةِ عُمْرَةُ رَجَبٍ.» الکافی: 536/4، حدیث 6؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْمُعْتَمِرُ یَعْتَمِرُ فِی أَیِّ شُهُورِ السَّنَةِ شَاءَ وَ أَفْضَلُ الْعُمْرَةِ عُمْرَةُ رَجَب.» وسائل الشیعة: 301/14، باب 3، حدیث 19248؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ سُئِلَ أَیُّ الْعُمْرَةِ أَفْضَلُ عُمْرَةٌ فِی رَجَبٍ أَوْ عُمْرَةٌ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ لَابَلْ عُمْرَةٌ فِی رَجَبٍ أَفْضَلُ.»
3) 3) - وسائل الشیعة: 365/16، باب 26، حدیث 21774؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ مَشْیُ الْمُسْلِمِ فِی حَاجَةِ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ خَیْرٌ مِنْ سَبْعِینَ طَوَافاً بِالْبَیْتِ.» وسائل الشیعة: 366/16، حدیث 21777؛ «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام مَنْ مَشَی فِی حَاجَةِ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ أَظَلَّهُ اللَّهُ بِخَمْسٍ وَ سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ لَمْ یَرْفَعْ قَدَماً إِلَّا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِهَا حَسَنَةً وَ حَطَّ عَنْهُ بِهَا سَیِّئَةً وَ یَرْفَعُ لَهُ بِهَا دَرَجَةً فَإِذَا فَرَغَ مِنْ حَاجَتِهِ کَتَبَ اللَّهُ عز و جل لَهُ بِهَا أَجْرَ حَاجٍّ وَ مُعْتَمِرٍ.» وسائل الشیعة: 370/16؛ «أَصْحَابِنَا عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ کُنْتُ جَالِساً مَعَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ مَکَّةَ یُقَالُ لَهُ مَیْمُونٌ فَشَکَا إِلَیْهِ تَعَذُّرَ الْکِرَاءِ عَلَیْهِ فَقَالَ لِی قُمْ فَأَعِنْ أَخَاکَ فَقُمْتُ مَعَهُ فَیَسَّرَ اللَّهُ کِرَاهُ فَرَجَعْتُ إِلَی مَجْلِسِی فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا صَنَعْتَ فِی حَاجَةِ أَخِیکَ فَقُلْتُ قَضَاهَا اللَّهُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی فَقَالَ أَمَا إِنَّکَ أَنْ تُعِینَ أَخَاکَ الْمُسْلِمَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ طَوَافِ أُسْبُوعٍ بِالْبَیْتِ مُبْتَدِئاً ثُمَّ قَالَ إِنَّ رَجُلًا أَتَی الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام فَقَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَعِنِّی عَلَی قَضَاءِ حَاجَةٍ فَانْتَعَلَ وَ قَامَ مَعَهُ فَمَرَّ عَلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ هُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فَقَالَ أَیْنَ کُنْتَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ تَسْتَعِینُهُ عَلَی حَاجَتِکَ قَالَ قَدْ فَعَلْتُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی فَذَکَرَ أَنَّهُ مُعْتَکِفٌ فَقَالَ أَمَا لَوْ أَنَّهُ أَعَانَکَ کَانَ خَیْراً لَهُ مِنِ اعْتِکَافِهِ شَهْراً.»
تلاش بیوقفه یوسف برای مردم یوسف برای مقابله با قحطی هفت ساله مصر، ده سال وقت گذاشت و در آن سال ها مشکل همه مردم را حل کرد که در آن هفت سال، یک صبحانه از مردم، کم نشود. این لطف وجود مقدس حق است. او امکاناتی را در اختیار ما گذاشته است، عقل، فطرت، قرآن، انبیا، ائمه و عارفان را در اختیار ما گذاشته است. غیر از عمر که باید این سرمایه و امکانات را درست خرج کرد، راه آن را پیش از اسلام، در کتابهای آسمانی گذشته و پس از آن، در سخنان ائمه و قرآن ترسیم کرده است.
به وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: اگر شما بخواهید کلمه «سعادت» را معنا کنید، چگونه معنا میکنید؟ فرمود:
«طُولُ العمر فی طاعة اللّٰه» (1)
1) 1) - غرر الحکم: 159، حدیث 3025؛ «إن أوقاتک أجزاء عمرک فلا تنفد لک وقتا إلا فیما ینجیک [فی غیر ما ینجیک].» غرر الحکم: 160، حدیث 3058؛ «احفظ عمرک من التضییع له فی غیر العبادة و الطاعات.» غرر الحکم: 160، حدیث 3061؛ «إن المغبون من غبن عمره و إن المغبوط من أنفذ عمره فی طاعة ربه.»
این که در دنیا بسیار بمانی و این بسیار ماندن را در طاعت خداوند عالم خرج کنی. همه سخنان خدا را گوش دهید.
خداوند در قرآن مجید، برای یک زندگی سالم، مطلب دارد. طاعت خدا فقط نماز و روزه نیست. گوش دادن به همه سخنان او در همه زمینهها لازم است.
آیت اللّٰه بروجردی (1)در احوالات خود گفته است من در اصفهان تحصیل میکردم. اساتید آن روز اصفهان، کمنظیر بودند ؛ مانند آیت اللّٰه العظمی کلباسی (2)، مرحوم آقا سید محمد باقر درچهای (3)، حکیم بزرگ قشقایی (4)و حکیم کمنظیر
1) 1) - شرح حال ایشان در کتاب تواضع و آثار آن جلسه 12 آمده است.
2) 2) - فهرس التراث: 141/2؛ «محمد إبراهیم الکلباسی (1180 - 1262) الشیخ محمد إبراهیم بن محمد حسن الکاخی الخراسانی الأصفهانی. مما قال شیخنا العلامة: من أعاظم علماء عصره المشاهیر، ولد فی ربیع الثانی سنة 1180، و هاجر إلی العراق و أخذ عن الوحید البهبهانی و غیره، ثم رجع إلی إیران و اشتغل علی المحقق القمی فی قم، و النراقی فی کاشان، ثم رجع إلی أصفهان و نهض بأعباء العلم مع شدّة الاحتیاط و الورع، و أشغل منصة التدریس طیلة حیاته، و کانت بینه و بین معاصره السید محمد باقر حجة الإسلام صلة وثیقة، لم تخل بها زعامة کلّ منهما توفی فی 8 جمادی الاولی سنة 1261. و ألّف ابنه الشیخ جعفر رسالة فی حیاة والده، کما ألّف حفیده أبو الهدی رسالة سمّاها (البدر التمام فی ترجمة الوالد القمقام و الجدّ العلّام) روی عن الشیخ جعفر کاشف الغطاء. أسند إلیه المرعشی فی الإجازة الکبیرة: 168. من آثاره: إشارات الأصول طبع طبعة حجریة بطهران سنة 1245 ه.
3) 3) - دائرة المعارف تشیع: 473/7؛ «درچهای، آقا سید محمد باقر (1264 - 1342 ق)، از علما و فقهای برجسته امامیه که به زهد و تقوی شهره بود. در دُرچه، یکی از روستاهای اصفهان، متولد شد. نخست در اصفهان نزد میرزا محمد باقر چهار سوئی، میرزا محمد حسن نجفی و میرزا ابوالمعالی کلباسی به تحصیل پرداخت و سپس عازم نجف اشرف شد و در آنجا از محضر بزرگانی چون میرزا محمد حسن شیرازی، حاج میرزا حبیب رشتی و حاج سید حسن کوه کمرهای استفاده کرد و به مقام اجتهاد رسید، پس از مراجعت به اصفهان به تدریس فقه و اصول پرداخت، از آثار او یک دوره فقه و اصول در شانزده جلد است. آیت الله درچهای شاگردان بسیاری تربیت کرد که از آن جملهاند: آیت الله بروجردی و جلال الدین همایی وی به مرض سکته رخت از جهان بربست و در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد. استاد همایی که به مدت دوازده سال متوالی ملازم خدمت او بود درباره مرحوم درچهای مینویسد: «آن بزرگ در علم و ورع و تقوا آیتی بود عظیم، به حقیقت جانشین پیغمبر اکرم و ائمه معصومین علیهم السلام بود. در سادگی و صفای روح و بیاعتنایی به امور دنیوی گویی فرشتهای بود که از عرش به فرش فرود آمده بود . . . مکرر دیدم سهم امامهای کلان برای او آوردند و دیناری نپذیرفت، وقتی سبب میپرسیدم، میفرمود: من فعلاً بحمدالله مقروض نیستم و خرجی فردای خود را هم دارم و معلوم نیست که فردا و پس فردا چه پیش آید و (ما تَدری نفس ماذا تکسب غداً).»
4) 4) - موسوعة طبقات الفقهاء: 160/14 - 159، قسم 1؛ «4507 القشقائی (1243 - 1328 ه) جهانگیر خان بن محمد خان القشقائی الأصفهانی. کان فقیها إمامیا، أصولیا، فیلسوفا متبحّرا.ولد فی دهاقان (من قری أصفهان) سنة ثلاث و أربعین و مائتین و ألف.و تعلّم فی قریته.و درس المقدمات فی أصفهان، و أخذ بها العلوم العقلیة عن محمد رضا القمشهی (المتوفّی 1306 ه) و قصد النجف الأشرف، فحضر فی الفقه علی محمد حسن بن باقر النجفی صاحب «جواهر الکلام».و برع فی الفقه و الأصول، و أولع بالفلسفة و تعمّقها، و صار من المبرّزین فیها.و باشر تدریس الفقه و الأصول و الفلسفة و الریاضیات فی مدرسة الصدر بأصفهان.و حاز شهرة واسعة، لا سیما فی تدریس الفلسفة، و تقاطرت علیه الطلبة من سائر البلاد لأخذها عنه. و قد انتفع به، و تخرج علیه جمع غفیر، منهم: المیرزا محمد حسین النائینی (المتوفّی 1355 ه) و السید حسین بن علی البروجردی (المتوفّی 1380 ه)، و علی أکبر بن حسن بن أبی القاسم الیزدی (المتوفّی 1349 ه)، و السید یحیی الیزدی الواعظ، و أسد الله بن محمود الگلبایگانی مؤلف «شمس التواریخ»، و السید جمال الدین بن حسین الگلبایگانی (المتوفّی 1377 ه)، و السید حسین بن هبة الله الرضوی الکاشانی (المتوفّی 1384 ه)، و غیرهم. و صنّف شرحا علی «نهج البلاغة»، و له شعر بالفارسیة أودعه الکثیر من آرائه الفلسفیة. توفّی فی أصفهان سنة ثمان و عشرین و ثلاثمائة و ألف.» - موسوعة طبقات الفقهاء: 160/14 - 159، قسم 1؛ «4507 القشقائی (1243 - 1328 ه) جهانگیر خان بن محمد خان القشقائی الأصفهانی. کان فقیها إمامیا، أصولیا، فیلسوفا متبحّرا.ولد فی دهاقان (من قری أصفهان) سنة ثلاث و أربعین و مائتین و ألف.و تعلّم فی قریته.و درس المقدمات فی أصفهان، و أخذ بها العلوم العقلیة عن محمد رضا القمشهی (المتوفّی 1306 ه) و قصد النجف الأشرف، فحضر فی الفقه علی محمد حسن بن باقر النجفی صاحب «جواهر الکلام».و برع فی الفقه و الأصول، و أولع بالفلسفة و تعمّقها، و صار من المبرّزین فیها.و باشر تدریس الفقه و الأصول و الفلسفة و الریاضیات فی مدرسة الصدر بأصفهان.و حاز شهرة واسعة، لا سیما فی تدریس الفلسفة، و تقاطرت علیه الطلبة من سائر البلاد لأخذها عنه. و قد انتفع به، و تخرج علیه جمع غفیر، منهم: المیرزا محمد حسین النائینی (المتوفّی 1355 ه) و السید حسین بن علی البروجردی (المتوفّی 1380 ه)، و علی أکبر بن حسن بن أبی القاسم الیزدی (المتوفّی 1349 ه)، و السید یحیی الیزدی الواعظ، و أسد الله بن محمود الگلبایگانی مؤلف «شمس التواریخ»، و السید جمال الدین بن حسین الگلبایگانی (المتوفّی 1377 ه)، و السید حسین بن هبة الله الرضوی الکاشانی (المتوفّی 1384 ه)، و غیرهم. و صنّف شرحا علی «نهج البلاغة»، و له شعر بالفارسیة أودعه الکثیر من آرائه الفلسفیة. توفّی فی أصفهان سنة ثمان و عشرین و ثلاثمائة و ألف.»
ملّا محمّد کاشانی. (1)ایشان میفرمود: من گرم تحصیل در محضر ایشان و عاشق این اساتید بودم.
1) 1) - مستدرکات أعیان الشیعة: 249/3 - 250؛ «المولی الآخوند ملا محمد الکاشانی الاصفهانی ولد سنة 1249 فی کاشان و توفی سنة 1333 فی أصفهان و دفن فیها فی مقابر تخت فولاذ من علماء الفلسفة و الحکمة فی عصره. أخذ المقدمات فی کاشان علی جملة من أهل الفضل ثم هاجر إلی أصفهان و أولع بالفلسفة و الحکمة و التحق بحوزة کل من المیرزا حسن نجل ملا علی النوری و المولی الآغا محمد رضا القمشهإی حتی برع و تقدم فی ذلک، ترجم له السید مصلح الدین المهدوی فی کتابه تذکرة القبور بما تعریبه ... الحکیم العارف الکبیر و الفیلسوف علی الإطلاق المرحوم الآخوند ملا محمد الکاشانی من نوادر الدهر فی العلم و العمل و الزهد و التقوی و التدریس کان یدرس الحکمة العلمیة و العملیة فریدا فی عصره و فی أوائل هجرته إلی أصفهان کان مقیما فی مدرسة (جده کوجک) ثم انتقل إلی مدرسة الصدر ینقلون عنه حکایات عجیبة و أحادیث غریبة و لم یتزوج فی طول عمره الشریف و عاش 84 سنة. أقول: تخرج علیه کوکبة من أکابر علماء الشیعة و أساطین الشریعة علماء الحکمة و الفلسفة و العرفان منهم الآغا نجفی القوچانی و الحاج آغا رحیم الأرباب و السید حسین البروجردی، و الشیخ محمد الحکیم الخراسانی، و الدهقان السامانی، و آغا ضیاء الدین العراقی، و الشیخ هاشم القزوینی و السید حسن مشکان الطبسی، و الشیخ أسد الله الایزدکشت، و المیرزا أرسطو، و الحاج المیرزا حسن الجابری الأنصاری و غیرهم من الحکماء و الفلاسفة و قد سمعت ان له حواشی علی کتاب الاسفار و کتاب المشاعر و کتاب العرشیة لصدر المتألهین الشیرازی.»
همواره مایههای علمی من بالا میرفت که نامهای از پدر دریافت کردم.
پدر ایشان در بروجرد، معاش زندگی را از کشاورزی تأمین میکرد. چون زبان ایشان میگرفت، کسی ایشان را برای منبر و سخنرانی دعوت نمیکرد. در نامه آمده بود: حسین عزیزم! به بروجرد بیا، من وسایل عروسی تو را فراهم کردهام.
من نامهای به ایشان نوشتم که مرا از ازدواج معاف کنید و اجازه دهید درس بخوانم. پدرم در جواب نوشت: فکر نمیکنی اگر به سخن پدر گوش ندهی، این مانع تو باشد؟ خدا در قرآن فرموده است :
« وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً » (1)
ایشان بلافاصله به بروجرد رفت. عروسی که تمام شد، گفت: حالا میخواهی بروی، برو. ایشان میفرمود: بروجردی شدن من مرهون این خانمی بود که پدرم برای من گرفت.
یک عروس جوان، چگونه عمر را صرف میکند که محصول عمر او آیتاللّٰه بروجردی میشود؟ یک خانم چگونه عمرش را خرج میکند که محصول همان عمر نه ساله، امام مجتبی، امام حسین، زینب کبری و حضرت کلثوم میشود؟ در قیامت خیلی از مردها به خاطر خانمهایشان باید به جهنم بروند و بسیاری نیز در اعلی علیین قرار میگیرند.
یوسف عزیز هفت سال عمرش را این گونه برای یک ملت خرج کرد و نگفت که در میان این ملت، ممکن است بیدین، بینماز و کافر هم باشد. اگر خدا میخواست، ریشه ایشان را میزد. عمر خود را در چه مسیری بپردازم؟ در برابر این هزینه کردن، دریافتی ابدی دارد. وقت مردن این افراد، خدا خطاب می کند :
1) 1) - نساء (5) : 36؛ « و به پدر و مادر نیکی کنید.»
« یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ رٰاضِیَةً مَرْضِیَّةً » (1)
شصت - هفتاد سال، در دنیا به تو عمر دادم، خوب کاشتی، خوب عمل کردی و خوب عمرت را خرج کردی. اکنون خود من به انتظار تو هستم، ربی که از تو کمال رضایت را دارد. این «ارجعی» را یادمان باشد که کلام شخص خداوند است. عدهای هم هستند که قرآن میفرماید: به لحظه مرگ که میرسند، اوضاع تاریک بسیاری را میبینند و به خدا میگویند : (2)
1) 1) - فجر (89) : 27 - 28؛ «ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته ! به سوی پروردگارت، در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است ، باز گرد .»
2) 2) - روضة الواعظین: 297/2-298؛ «قال الصادق علیه السلام إذا مات المؤمن شیعه سبعون ألف ملک إلی قبره فإذا دخل قبره أتاه منکر و نکیر فیقعدانه و یقولان من ربک و ما دینک و من نبیک فیقول ربی الله و محمد نبیی و الإسلام دینی فیفسحان له فی قبره مد بصره و یأتیانه بالطعام من الجنة و یدخلان علیه الروح و الریحان و ذلک قوله تعالی فَأَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ فَرَوْحٌ وَ رَیْحٰانٌ یعنی فی قبره وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ یعنی فی الآخرة ثم قال علیه السلام إذا مات الکافر شیعه سبعون ألفا من الزبانیة إلی قبره و إنه لیناشد حاملیه بصوت یسمعه کل شیء إلا الثقلان الجن و الإنس و یقول لو أن لی کرة فأکون من المؤمنین و یقول رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ فتجیبه الزبانیة کَلّاٰ إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا و ینادیهم ملک وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ فإذا دخل قبره و فارقه الناس أتاه منکر و نکیر فی أهول صورة فیقیمانه ثم یقولان له من ربک و ما دینک و من نبیک فیتلجلج لسانه و لا یقدر علی الجواب فیضربانه ضربة من عذاب ألیم یذعر لها کل شیء ثم یقولان من ربک و ما دینک فیقول لا أدری فیقولان لا دریت و لا هدیت و لا أفلحت ثم یفتحان له بابا إلی النار و ینزلان إلیه الحمیم من جهنم و ذلک قول الله وَ أَمّٰاإِنْ کٰانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضّٰالِّینَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ یعنی فی القبر وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ یعنی فی الآخرة.»
« رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ » (1)
تا این عمر به لجن کشیده را جبران کنم.
« إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ » (2)
اکنون به تو می گویم که عمر را صرف دشمنان من کردن، چه تاوانی دارد. عمری که مانند عمر یوسف خرج میشود، مرکبی برای صاحب آن است. عمری که مانند عمر زلیخا خرج میشود، امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: مانند قاطری است که مهار گسیخته، صاحبش را تحویل جهنم میدهد. (3)جلال الدین رومی در یک شعر مفصل، این دو نوع انسان را ترسیم کرده است.
انسان نقشه بکشد که چگونه سر مردم کلاه بگذارم. آن یکی خورشید علیین بود وین دگر خفاش کالسجین بود (4)
یکی از عیبها، خشم و انتقامجویی است. (5)یوسف ده سال داشت که او را از
1) 1) - مؤمنون (23) : 99 - 100؛ «پروردگارا ! مرا [ برای جبران گناهان و تقصیرهایی که از من سر زده، به دنیا ] بازگردان . * امید است در [ برابر ] آنچه [ از عمر ، مال و ثروت در دنیا ] واگذاشتهام کار شایستهای انجام دهم .»
2) 2) - مؤمنون (23) : 100؛ «[ به او میگویند : ] این چنین نیست [ که میگویی ] بدون تردید، این سخنی بیفایده است که او گوینده آن است ، و پیش رویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته میشوند .»
3) 3) - نهج البلاغه: خطبه 16؛ «ذمتی بما أقول رهینة و أنابه زعیم . . . ألا و إنّ الخطایا خیل شُمُس حُمِل علیها أهلها و خُلِعَت لُجُمها.»
4) 4) - مولوی.
5) 5) - کنز العمال، المتقی الهندی: 373/3، حدیث 7006 و 7007؛ «قال موسی بن عمران: یا رب من أعز عبادک عندک ؟ قال: من إذا قدر غفر.» «من عفا عند القدرة عفا الله عنه یوم العسرة.» کنز العمال، المتقی الهندی: 374/3، حدیث 7008؛ «إذا کان یوم القیامة ینادی مناد من بطنان العرش: لیقم من علی الله أجره، فلا یقوم إلا من عفا عن ذنب أخی.» حدیث 7009؛ «إذا أوقف العباد نادی مناد: لیقم من أجره علی الله، ولیدخل الجنة، قیل من ذا الذی أجره علی الله؟ قال العافون عن الناس، فقام کذا وکذا ألفا فدخلوا الجنة بغیر حساب.» و در روایات شیعه آمده است: وسائل الشیعة: 170/12، حدیث 15984؛ «قال رسول الله صلی الله علیه و آله عَلَیْکُمْ بِالْعَفْوِ فَإِنَّ الْعَفْوَ لَایَزِیدُ الْعَبْدَ إِلَّا عِزّاً فَتَعَافَوْا یُعِزَّکُمُ اللَّهُ.» وسائل الشیعة: 173/12، حدیث 15997؛ «عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ السَّبِیعِیِّ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَ لَاأَدُلُّکُمْ عَلَی خَیْرِ خَلَائِقِ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَ تُعْطِی مَنْ حَرَمَکَ وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَک.» نهج البلاغه: 470 حکمت 11؛ «وَ قَالَ علیه السلام إِذَا قَدَرْتَ عَلَی عَدُوِّکَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُکْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَیْهِ.»
پدر جدا کردند و در چاه انداختند. اکنون در سفر سوم، به مصر آمدهاند. گفتند : ای عزیز! تکلیف ما چیست؟ تو همانی که به تو ظلم کردیم. میخواهی با ما چه کنی؟ قرآن میگوید: این انسان بیعیب، به برادران گفت :
« لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ » (1)آن یکی نوری ز هر عیبی بری
1) 1) - یوسف (12) : 92؛ «امروز هیچ ملامت و سرزنشی بر شما نیست .»
آن یکی سرور شده ز اهل زمان وین یکی در خاک خواری بس نهان (1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) 1) - مولوی.
انسان تربیت شده مکتب حق
24
تهران، حسینیه هدایت رمضان 1382 الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از مسائل بسیار مهمی که از سوره مبارکه یوسف استفاده میشود، درباره دو گونه انسان است. انسانی که تربیت شده مکتب حق است و انسانی که آلوده به مکتب مادیگری و هوای نفس است.
حضرت یوسف علیه السلام انسانی است که هر قدمی را که میخواهد بردارد، هر کاری را که میخواهد انجام بدهد، هر سخنی را که میخواهد بگوید، و هر برخوردی را که میخواهد با حوادث بکند، خودش را، زمانش را، آیندهاش را، براساس فرهنگ پاک پروردگار محاسبه میکند و بعد از محاسبه، کاری را که باید انجام بدهد، بر اساس حق و یقینی انجام میدهد.
زندان میرود ولی به حق زندان میرود، در مقابل زلیخا مقاومت میکند به حق مقاومت میکند، در زندان میماند به حق میماند. چیزی از سرمایه عمرش را به تعبیر قرآن هدر نمیدهد، از تمام لحظات عمر و از همه مایههایی که در اختیارش است، به عالیترین صورت، به خاطر قدرت در محاسبه استفاده میکند.
ما این معنای محاسبه گری دقیق او را از آیه شریفهای که پروردگار عالم، کلمه
علیم و حفیظ را در آن به کار گرفته استفاده میکنیم.
میفرماید: «إِنِّی حَفِیظٌ » (1)من یک پاسدار واقعی نسبت به عمرم، نسبت به مردم، نسبت به کشور، نسبت به سرمایههای وجودی خود هستم و «عَلِیمٌ » هستم، دانا هستم، دانایی در افق بالا و محاسبه گر.
به دقت میتوانم هفت سال فراوانی نعمت را با هفت سال قحطی را، به گونهای محاسبه کنم که ملت و کشور دچار تنگنا، مضیقه، سختی، فقر، نداری، تهی دستی نشوند.
تربیت شده مکتب مادیگری یک طرف داستان هم زلیخا قرار دارد، او در یک زندگی صد در صد بی محاسبه قرار گرفته است. تمام همت این زن در این است که کامجویی کند و فقط بدن لذت ببرد، بقیه نواحی وجود معطل بماند. عقل رشد نکند، روح رشد نکند، قلب آیینه دار جمال حق نشود، ارزشهای اخلاقی بر این صفحه نقش نبندد، از کل امور، فقط نگاهی به بدن تنها دارد.
یک لذت گرای بی محاسبه است. و اگر این گونه حالات در وجود انسان مایه بشود، محال است که انسان را نسبت به هر حقی راضی کند.
چگونه حالا پروردگار عالم لطفش شامل حال کسی بشود، و این برنامهها را که مایه وجود انسان است از وجود انسان بگیرد و آدم در برابر حق تسلیم بشود، ولی اگر مادیگری ریشه در وجود انسان پیدا کند و به قول امیرالمؤمنین علیه السلام طبیعت ثانوی گردد محال است انسان در مقابل حق تسلیم بشود.
1) 1) - یوسف (12) : 55.
من نمونههایی از انسانهایی که این فرهنگ لذت گرایی در آنها مایه شد، عرض میکنم.
همینها گاهی در ظاهر امر یک آراستگی پیدا کردند، انسان خیال میکند خیلی آدمهای خوبی هستند، آدمهای منظمی هستند، آدمهای با ادبی هستند ولی در برخورد با یک حادثه، معلوم میشود که این ادب و حتی دینداری او یک ظاهر پوچ در وجود آنها بوده است.
در این زمینه چه اتفاقات عجیبی در تاریخ بشر افتاده است.
وجود مبارک موسی بن عمران علیه السلام یک گفتگویی با یک گوساله پرست دارند.
گوساله پرستی به دست سامری چه زمانی شروع شده؟ بعد از نبوت موسی علیه السلام ، بعد از نشان دادن آیات و بینات و معجزات، چه اتفاق عجیب و شگفت انگیزی افتاده است.
به این آدمی که پوششی از دین، ادب دینی، اخلاق دینی داشته و حالا گوساله پرست شده، موسی بن عمران علیه السلام میگوید:
تو به ترتیب ندیدی که یک عصای چوبی من با افتادن روی زمین تبدیل به یک اژدهای عظیم شد و تمام سحر جادوگران را بلعید و بعد دم این اژدها را گرفتم و بلندش کردم، دو مرتبه همان چوب دستی شد؟ نه چاق شده بود، نه چیزی به آن اضافه شده بود، عین قبل از اژدها شدنش شد.
بارها دیدی. این معجزات همه در قرآن نقل شده است، تو دیدی که من دستم را میبردم زیر بغلم، بیرون میآوردم، از پنج انگشت من تا جایی که چشم کار میکرد، نور سفیدی میدرخشید:
« بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ » (1)
تو دیدی که من تمام کانالهایی که از رود نیل به طرف خانه فرعونیان میرفت، با یک اشاره تبدیل به خون کردم. تو دیدی به معجزه من که تمام زندگی فرعونیان پر از قورباغه شد، تو دیدی به معجزه من که تمام خانه و زندگی و رختخواب و ظروف فرعونیان پر از شپش شد، تو دیدی که من با این عصا به سنگ زدم،
« فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتٰا عَشْرَةَ عَیْناً » (2)
دوازده چشمه آب بیرون زد.
تو دیدی که یک شب تمام شما بنی اسرائیل را لب رود نیل آوردم، به رود اشاره کردم، دوازده کوچه درون آب باز شد، آبها روی هم دیگر سوار میشد. همه شما را از این دوازده کوچه بیرون بردم، فرعونیان وارد آب شدند، آبها و همه را غرق کرد. با تماشای این معجزات من، حالا آمدی گوساله پرست شدی؟ (3)
1) 1) - اعراف (7) : 108؛ «دست برای بینندگان سپید و درخشان گشت .»
2) 2) - بقره (2) : 60؛ «پس دوازده چشمه از آن جوشید به طوری که هر گروهی [ از دوازده گروه بنیاسرائیل ] چشمه ویژه خود را شناخت .»
3) 3) - تفسیر نور الثقلین: 193/3 - 093، سوره طه (20) : آیات 25 - 101؛ «اخرج السامری العجل و له. خوار، فقال له موسی: فَما خَطْبُکَ یا سامِرِیُّ؟ قال السامری: بَصُرْتُ بِما لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ یعنی من تحت حافر رمکة جبرئیل فی البحر فبذتها ای أمسکتها و کذلک سولت لی نفسی ای زینت فأخرج موسی العجل فأحرقه بالنار و ألقاه فی البحر، ثم قال موسی للسامری: فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیاةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ یعنی ما دمت حیا و عقبک هذه العلامة فیکم قائمة. ان تقول: لا مساس حتی یعرفوا انکم سامریة فلا یغتروا بکم الناس، فهم الی الساعة بمصر و الشام معروفین لا مساس.»
این بهت آور است که همه اینها حق نبود و گوساله حق بود، یعنی به این راحتی حق را میشود گم کرد، به این راحتی حق را میشود به دیگران داد. یعنی موسی ناحق، سامری حق است. عصا به اژدها تبدیل شدن ناحق و گوساله حق است.
چطور انسان در مقابل حق تسلیم نمیشود و رها میکند و گوساله پرست میشود؟
قرآن مجید نقل میفرماید:
« وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ » (1)
شما مایه گوساله پرستی را قبل از همه این حرفها به دلتان خوراندید.
وقتی به یک گوساله میرسید، به پول میرسید، به مقام میرسید، تمام حق را در همه جلوههایش رها میکنید و به باطل میگروید، علتش چیست؟
موسی به او گفت: طبق همین
« وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ »
که شما قبلا مایه گوساله پرستی را به خودتان تزریق کردید. (2)
1) 1) - بقره (2) : 93؛ «و به سبب کفرشان دوستی گوساله با دل هایشان در آمیخت .»
2) 2) - تفسیر العیاشی: 51/1، حدیث 73؛ البرهان فی تفسیر القرآن 282/1 - 382، سوره بقره (2) : آیه 39، حدیث 562؛ «عن أبی بصیر، عن أبی جعفر علیه السلام فی قول الله عز و جل : «وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ »قال: لما ناجی موسی علیه السلام ، ربه أوحی إلیه: أن یا موسی، قد فتنت قومک. قال: و بماذا، یا رب؟ قال: بالسامری.قال: و ما [ فعل ] السامری؟ قال: صاغ لهم من حلیهم عجلا. قال: یا رب، إن حلیهم لتحتمل [ أن یصاغ ] منها غزال أو تمثال أو عجل، فکیف یفتنهم؟ قال: إنه صاغ لهم عجلا فخار.قال: یا رب، و من أخاره؟ قال: أنا. فقال عندها موسی: إِنْ هِیَ إِلَّا فِتْنَتُکَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِی مَنْ تَشاءُ قال-: فلما انتهی موسی إلی قومه و رءاهم یعبدون العجل، ألقی الألواح من یده فتکسرت. قال أبو جعفر علیه السلام : «کان ینبغی أن یکون ذلک عند إخبار الله إیاه -قال -: فعمد موسی فبرد العجل من أنفه إلی طرف ذنبه، ثم أحرقه بالنار فذره فی الیم، فکان أحدهم لیقع فی الماء و ما به إلیه من حاجة، فیتعرض بذلک للرماد فیشربه، و هو قول الله: «وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ».»
در یک برهه آرامش، یک مرتبه ظاهر دینی پیدا میکنید و در نماز جماعت شرکت میکنید و اقتدا به پیغمبر میکنید، با پیغمبر در جنگ شرکت میکنید، اما به محض اینکه در قبر پیغمبر مرا میبندند، همین شما که به پیغمبر، به قرآن و به نماز جماعت گرویده بودید، هیزم میآورید در خانه دختر پیغمبر را آتش میزنید. هجوم میآورید و در خانه را میشکنید و طناب به بازوی علی علیه السلام میبندید، کشان کشان پای منبر میبرید، به امام علیه السلام که از طرف خدا به امامت انتخاب شده، میگویید باید مأموم باشی و آن کسی که در هیچ چیزی با امام علیه السلام قابل مقایسه نیست باید امام جماعت شود، تو علم صرف باید با جهل صرف بیعت بکنی چرا؟
چطور قرآن را که حق است رها کردید، سفارشات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را در غدیر خم رها کردید، علی علیه السلام را با همه ارزشها رها کردید، اصرار کردید علی امام مأموم بشود، ابوبکر عادی امام بشود، چرا؟ چون
« وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ »
شما این مایه را قبلا به قلبتان تزریق کردید. (1)
1) 1) - تفسیر نور الثقلین: 293/3، سوره طه (20) : آیات 25 - 101، حدیث 18؛ «اسحق بن عمار الصیرفی عن ابی الحسن الماضی علیه السلام قال: قلت: جعلت فداک حدثنی فیهما بحدیث، فقد سمعت عن أبیک فیهما أحادیث عدة. قال: فقال لی: یا اسحق! الاول بمنزلة العجل، و الثانی بمنزلة السامری.» تفسیر نور الثقلین: 293/3 سوره طه (20) : آیات 25 - 101، حدیث 109؛ «عن ابی یحیی الواسطی قال: لما افتتح أمیر المؤمنین علیه السلام البصرة اجتمع الناس علیه و فیهم الحسن البصری و معه الألواح فکان کلما لفظ أمیر المؤمنین علیه السلام بکلمة کتبها فقال له أمیر المؤمنین علیه السلام بأعلی صوته: ما تصنع؟ قال: أکتب آثارکم لنحدث بها بعدکم، فقال أمیر المؤمنین علیه السلام قال: أما ان لکل قوم سامریا و هذا سامری هذه الأمة، الا انه لا یقول:«لا مساس» و لکنه یقول: لا قتال.»
این مایه در یک برهه وقتی ظهور بکند، نمیگذارد آدم تسلیم حق باشد او را به یک انسانی در برابر حق، ضد حق، ضد خدا، ضد قرآن، ضد انسان تبدیل میکند.
وقتی آدم محاسبه نکند، این مایهها در وجودش شکل میگیرد و یک روزی هم خرج میشود. حضرت یوسف علیه السلام در مقابل حوادث سنگینی قرار گرفت ولی چقدر معقول از کنار این حوادث عبور کرد. خود را نباخت. دچار شهوت حرام نشد، روح و عقلش به اسارت دشمن درنیامد، در کارگردانیش در مدتی که حاکم مملکت بود، یک ارزن ظلم از او صادر نشد به علت اینکه یک مایه قوی توحیدی را به قلب خود تزریق کرده بود، در تمام برنامههایی که میخواست وارد بشود با محاسبه رضای خدا وارد میشد. این دو برداشت را ما از آیات سوره یوسف استفاده میکنیم.
اگر بخواهیم مسأله را بیشتر موشکافی بکنیم باید گفت: یوسف علیه السلام در مقابل جاذبههای قوی کمال مقاومت را به خرج داد. به خاطر همین محاسبه زلیخا در مقابل هیچ یک از این چهارجاذبه مقاومتی نداشت، به محض جلوه جاذبه، دست بسته، پا بسته، عقل بسته، روح بسته تسلیم بود.
خود ما در مقابل حق چقدر تسلیم هستیم، چقدر حق را به حقدار میدهیم، مگر قرآن مجید، علنا ربا را حرام و گناه کبیره اعلان نکرده؟ پس اینهایی که ربا میخورند برای چه میخورند؟ چرا تسلیم حق نیستند، چون
« وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ »
مایه عبادت پول را در خود تزریق کرده، به جای عبادت خدا؛ بنده پول است.
رباخوری علت دیگری دارد؟ به او بگو که ربا حرام است، میخندد.
قرآن مجید مگر در سوره نساء معشوقه پنهانی گرفتن را حرام نکرده است؟ روابط نامشروع پنهان از دید دیگران چرا؟ چون گوساله شهوت را
« وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ »
به قلبش تزریق کرده. تسلیم حق نیست.
اما یوسف محاسبه گر، چقدر زیبا زندگی میکند، زلیخایی که زندگی را محاسبه نمیکند و محور را بدن و لذتهای بدن قرار میدهد، دست به هر کار نامشروعی میزند. وجدان خواب، عقل اسیر، قلب تاریک، انسان را خیلی راحت دربست تسلیم باطل میکند.
حضرت یوسف علیه السلام در مقابل چهارجاذبه قرار داشت، زلیخا هم همینطور.
جاذبه اول شیطان است. شیطان مگر جاذبه دارد؟ خیلی شدید. اینقدر هنرمند است که قرآن میفرماید:
« زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمٰالِهِمْ » (1)
کثیفترین زشتیها را در مقابل چشم انسان، چنان زیبا نقاشی میکند که همه دلها را ببرد.
مگر ماهوارهها این کار را نمیکنند، در مملکت ما شیطان چقدر نیرو دارد، از دختر چهارده ساله زیبا تا دلالان فحشا، تا پخش کنندگان مبتذلترین فیلمها و سی دیها، «زُیِّنَ لَهُمْ » اگر باطن این مسائل از طریق قرآن دیده بشود و محاسبه بشود،
1) 1) - توبه (9) : 37؛ «زشتی کارهایشان در نظرشان آراسته شده.»
آدم دنبالش نمیرود. (1)
قویترین نیروی شیطان در برابر یوسف علیه السلام زلیخا بود. یک زن جوان زیبای مصری که انواع لباسها و آرایشها در اختیارش است. هفت سال، طنازی و عشوهگری و ناز و غمزه،
« کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اکْفُرْ » (2)
حرفش هم این است بیا با شهوتت ناسپاسی کن، گفت:
« مَعٰاذَ اللّٰهِ » (3)
رد کرد.
نیروی دوم در مقابل یوسف علیه السلام برای بلعیدن یوسف دنیا بود. دنیا خیلی چهره فریبندهای دارد:
« فَأَمّٰا مَنْ طَغیٰ * وَ آثَرَ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا * فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْویٰ » (4)
چقدر زیبا محاسبه گری کرده است.
1) 1) - مجمع البیان فی تفسیر القرآن: 46/5 ««زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ» أیزینت لهم أنفسهم أو زین لهم الشیطان سوء أعمالهم عن الحسن و قیل معناه استحسنوا ذلک بهواهم «وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ».»
2) 2) - حشر (59) : 16؛ «[ داستان منافقان که کافران از اهل کتاب را با وعدههای دروغ فریفتند ] چون داستان شیطان است که به انسان گفت : کافر شو .»
3) 3) - یوسف (12) : 23.
4) 4) - نازعات (79) : 37 - 39؛ «و اما کسی که طغیان و سرکشی کرده * و زندگی دنیا را[ بر زندگی ابد و جاوید آخرت ] ترجیح داده ، * پس بیتردید جایگاهش دوزخ است.»
گفت بگذار بروم زندان و در این کاخ نباشم. این دنیا مال شما باشد. ما همان اتاق کاه گلی و نموری که سخت به ما میگیرند و یک نان خشک به ما میدهند، برای ما محبوبتر است. من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق چهار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست (1)
سومین نیرویی که در مقابل یوسف علیه السلام قرار داشت، هیجانات نفسی بود، چقدر زیبا برخورد کرد:
« إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّٰارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّٰ مٰا رَحِمَ رَبِّی » (2)
او گفت: هر چقدر که حمله نفس قوی باشد من با رحمت پروردگار بزرگ عالم آن را بیرون میکنم.
خواستههای بی محاسبه که در قرآن بسیار با کلمه هوا آمده است؛ (3)انسان را به انواع گناهان دچار میکند.
اما زلیخا در مقابل هیچکدام از دشمنان مقاومتی نداشت، وقتی که انسان تسلیم بشود، حجابهای بسیار سنگین بین او و بین پروردگار قرار میگیرد. زندگی را که در حجاب میگذراند، تمام سرمایه وجود را میبازد، عمر هدر میرود، مایهها همه نابود میشود، در وقت مرگ عجیب آدم را به اسارت میکشد، آن کسی که در عمرش حق را ندید، یک لحظه وقت مرگ چگونه حق را ببیند؟ آنان چگونه میمیرند؟ با چه برزخی روبه رو میشوند؟ با چه قیامتی برخورد میکنند؟
یک آیه در سوره آل عمران است که سه مسأله در آن مطرح است:
یک مسأله این است که پروردگار میفرماید: او که رحمت بی نهایت است.
رحمت بی نهایت یعنی خدا، چون ما از طریق اهل بیت علیهم السلام اعتقاد داریم صفات و ذات یکی است. نمیگوییم خدا دارای رحمت است، میگوییم خود رحمت است، رحمت بی نهایت است. برای اینکه یک آدم در قیامت دچار چه محرومیت شکنندهای است. تمام آسمانها و زمین اگر در معرض این محرومیت قرار بگیرند مقاومت نمیتوانند بکنند، طاقتش را ندارند.
این رحمت بی نهایت درباره اینها میفرماید: این خودباختگان و خودفروختگان، این تسلیم شدگان به انواع آلودگیها، اینهایی که زندگی را بی محاسبه و بی در و پیکر گذراندند
« وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ » (1)
هر چه مرا صدا بزنند، من یک کلمه جواب نمیدهم،
« وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ » (2)
و روز قیامت یک بار هم یک نگاه به آنها نخواهد کرد، آن وقت حال چه میشود؟
ما در دنیا یک شادیمان این بود که معشوق یک نیم نگاه به ما انداخت مثل اینکه سر یاری با ما دارد، نگاهش نشان میداد، نگاه محبت است.
اما یکی هم میگوید، هر چه التماس کردم یک نگاه به من نکرد.
« وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ »
نمیگوید در دنیا، اگر در دنیا به آدم نگاه نکند، باز آدم هزار تا پناهگاه دارد، به سگی یا خوکی یا کافری ممکن است پناه ببرد که یک لقمه بخورد. اما آنجا که تمام وجود آدم نیازمند به نگاه است، هیچ نگاه نمیکند.
رحمت بی نهایت میفرماید:
« وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ »
نگاه نمیکند
« وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ » (1)
تسویه حساب هم به ایشان نمیدهد، (2)پروندهاش با کل گناهانش روی دوشش میماند. به خیلیها قیامت تسویه میدهد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
پرونده کسی را دستش میدهد، خودش هم با او حرف میزند، (3)البته کنار او
1) 1) -آل عمران (3): 77؛ «و [ از گناه و آلودگی ] پاکشان نمیکند.»
2) 2) - بحار الأنوار:224/24، باب 58، حدیث 14؛ «عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حَرَّمَ اللَّهُ الْجَنَّةَ عَلَی ظَالِمِ أَهْلِ بَیْتِی وَ قَاتِلِهِمْ وَ سَابِیهِمْ وَ الْمُعِینِ عَلَیْهِمْ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الآْیَةَ أُولٰئِکَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِی الآْخِرَةِ وَ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیم.» تفسیر العیاشی: 178/1، حدیث 65؛ بحار الأنوار: 111/25، باب 3، حدیث 4؛ «عنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ 8 قَالَ ثَلَاثَةٌ لاٰ یُکَلِّمُهُمُ اللّٰهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ وَ لاٰ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ... وَ لاٰیُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ مَنْ جَحَدَ إِمَاماً مِنَ اللَّهِ أَوِ ادَّعَی إِمَاماً مِنْ غَیْرِ اللَّهِ أَوْ زَعَمَ أَنَّ لِفُلَانٍ وَ فُلَانٍ فِی الْإِسْلَامِ نَصِیباً.»
3) 3) - تفسیر العیاشی: 284/2، حدیث 33؛ البرهان فی تفسیر القرآن: 415/3، سوره اسراء (17) : آیه 31، حدیث 6289؛ «عن أبی عبد الله علیه السلام فی قوله: اقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً، قال: یذکر العبد جمیع ما عمل و ما کتب علیه، حتی کأنه فعله تلک الساعة، فلذلک قالوا:یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها.»
صدای خدا را نمیشنود، فقط خود او میشنود. بنده من، میخواهم گناهانت را به یادت بیاورم، وقتی گناه را به یاد آدم میآورد، ما که خیلی از گناهان را یادمان میرود، درد میکشیم، خطاب میرسد من اینها را، یادت میآورم، نمیخواهم دردت بیاید، میخواهم بگویم اینها را انجام دادی، حالا میخواهم تو را ببخشم و خوشحالت کنم، این معنای یزکیهم است. اما اینها را «وَ لاٰ یُزَکِّیهِمْ » ، پس برای آنان
« وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ » (1)
عذاب دردناک است.
امام زین العابدین علیه السلام میفرماید: که چرا این طوری شده است، چرا به اینجا رسیدم، کسالت در عبادت، تاریکی درون، شاد نبودن، دور بودن،
«سَیِّدِی لَعَلَّکَ عَنْ بَابِکَ طَرَدْتَنِی»
شاید مرا از در خانهات طرد کردهای، که این حال به من دست داده، قبلا خیلی با حال برایت نماز شب میخواندم، اما اکنون حال ندارم
«وَ عَنْ خِدْمَتِکَ نَحَّیْتَنِی»
گفتی که تو دیگر لیاقت نداری برای من خدمت کنی،
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی مُسْتَخِفّاً بِحَقِّکَ»
1) 1) - آل عمران (3) : 77؛ «و برای آنان عذاب دردناکی خواهد بود .»
یا دیدی که من تمام حقوقت را سبک شمردم،
«فَأَقْصَیْتَنِی»
دستور دادی که مرا از پیشگاهت تبعید کنند.
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی مُعْرِضاً عَنْکَ فَقَلَیْتَنِی»
هر بار مرا دعوت کردی دیدی من رو برگرداندم، حالا از دست من عصبانی شدی،
«أَوْ لَعَلَّکَ وَجَدْتَنِی فِی مَقَامِ الْکَاذِبِینَ»
یا دیدی هر سال به تو دروغ گفتم، مرتب به تو گفتم توبه کردم، بعد معلوم شد دروغ بود.
«فَرَفَضْتَنِی»
حالا دیگر کاری به من نداری، گفتی برو، دیگر نه تو بنده منی، نه من خدای تو.
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی غَیْرَ شَاکِرٍ لِنَعْمَائِکَ فَحَرَمْتَنِی»
دیدی من وجود پیغمبرت را شکر نکردم، وجود علی را شکر نکردم، وجود زهرا را شکر نکردم، وجود حسن و حسین تو را شکر نکردم، قرآنت را شکر نکردم، دیدی آدم ناسپاسی بودم، حالا مرا از رحمتت محروم کردی،
«أَوْ لَعَلَّکَ فَقَدْتَنِی مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ»
دیدی من وقت داشتم کنار عالمان ربانی بروم، در جلسات آنان شرکت بکنم، اما توجهی نکردم، شرکت نکردم
«فَخَذَلْتَنِی»
حالا مرا به خودم واگذار کردی،
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی فِی الْغَافِلِینَ»
یا نه، دیدی من با اهل غفلت زیاد نشست و برخاست دارم
«فَمِنْ رَحْمَتِکَ آیَسْتَنِی»
مرا ناامید از رحمتت کردی،
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی آلَفُ مَجَالِسَ الْبَطَّالِینَ»
دیدی با بازیگران دنیا و آنهایی که عمرشان را بیهوده تلف میکنند، خیلی رفت و آمد دارم
«فَبَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ خَلَّیْتَنِی»
مرا به همانها واگذار کردی
«أَوْ لَعَلَّکَ لَمْ تُحِبَّ أَنْ تَسْمَعَ دُعَائِی فَبَاعَدْتَنِی»
یا شاید دیگر دوست نداری که صدای مرا بشنوی که هر چه دعا میکنم جوابم را نمیدهی.
یا محبوب من
«أَوْ لَعَلَّکَ بِجُرْمِی وَ جَرِیرَتِی کَافَیْتَنِی» (1)
1) 1) - مصباح المتهجد: 587؛ المصباح للکفعمی: 593، دعاء السحر لعلی بن الحسین علیه السلام رواه حمزة الثمالی؛ «سَیِّدِی لَعَلَّکَ عَنْ بَابِکَ طَرَدْتَنِی وَ عَنْ خِدْمَتِکَ نَحَّیْتَنِی أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی مُسْتَخِفّاً بِحَقِّکَ فَأَقْصَیْتَنِی أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی مُعْرِضاً عَنْکَ فَقَلَیْتَنِی أَوْ لَعَلَّکَ وَجَدْتَنِی فِی مَقَامِ الْکَاذِبِینَ فَرَفَضْتَنِی أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی غَیْرَ شَاکِرٍ لِنَعْمَائِکَ فَحَرَمْتَنِی أَوْ لَعَلَّکَ فَقَدْتَنِی مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ فَخَذَلْتَنِی أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی فِی الْغَافِلِینَ فَمِنْ رَحْمَتِکَ آیَسْتَنِی أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی آلَفُ مَجَالِسَ الْبَطَّالِینَ فَبَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ خَلَّیْتَنِی أَوْ لَعَلَّکَ لَمْ تُحِبَّ أَنْ تَسْمَعَ دُعَائِی فَبَاعَدْتَنِی أَوْ لَعَلَّکَ بِجُرْمِی وَ جَرِیرَتِی کَافَیْتَنِی أَوْ لَعَلَّکَ بِقِلَّةِ حَیَائِی مِنْکَ جَازَیْتَنِی فَإِنْ عَفَوْتَ یَا رَبِّ فَطَالَ مَا عَفَوْتَ عَنِ الْمُذْنِبِینَ قَبْلِی لِأَنَّ کَرَمَکَ أَیْ رَبِّ یَجِلُّ عَنْ مُجَازَاةِ الْمُذْنِبِینَ وَ حِلْمَکَ یَکْبُرُ عَنْ مُکَافَأَةِ الْمُقَصِّرِینَ فَأَنَا عَائِذٌ بِفَضْلِکَ هَارِبٌ مِنْکَ إِلَیْک.»
دیدی خیلی گناه کردم مرا مجازات میکنی، چه شده من به این روز افتادهام.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
آیه
شمارهآیه
صفحه
. فاتحه (1)
« إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ »
5
70، 236
« اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ »
6
70، 263
. بقره (2)
« ذَلِکَ الْکِتَابُ لَارَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ »
2
23
« إِنَّ اللَّهَ لَایَسْتَحْیِ أَن یَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا »
26
212
« الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَٰقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُوْلٰئِکَ هُمُ الْخَٰسِرُونَ »
27
231، 232
« إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً ... »
30
84
« فَمَن تَبِعَ هُدٰای فَلاٰ خَوفٌ عَلَیهِم وَ لاٰ هُم یَحْزَنوُنَ »
38
284
« و لَایُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ و لَاهُمْ یُنصَرُونَ »
48
177
« فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْنًا »
60
324
« وَ أُشْرِبُواْ فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ »
93
325، 326، 328
« یَٰأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ »
104
240
« و یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ »
129
55
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَیْهِ رَ ٰجِعُونَ »
156
223
« و الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ »
165
80
« وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ »
166
178
« کُلُواْ مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلَٰلاً طَیِّبًا »
168
221
« وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ »
205
277
« اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ »
257
137
« وَمَا لِلظَّٰلِمِینَ مِنْ أَنصَارٍ »
270
177
. آل عمران (3)
« إِذْ قَالَتِ الْمَلَٰلِکَةُ یَٰمَرْیَمُ انَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ »
45
42
« تَعَالَوْاْ »
61
240
« فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکَٰذِبِینَ »
61
236
« وَلَا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا یَنظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَٰمَةِ وَ لَایُزَکِّیهِمْوَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ »
77
331، 332، 333
« فَمَن تَوَلَّیٰ بَعْدَ ذَ ٰلِکَ فَأُوْلٰئِکَ هُمُ الْفَٰسِقُونَ »
82
232، 233
« وَمَن دَخَلَهُ کَانَ ءَامِناً »
97
33، 34
« سَارِعُواْ إِلَیٰ مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَٰوَ ٰتُ وَالْأَرْضُ »
133
241
. نساء (4)
« وَلَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیَِّاتِ حَتَّیٰ إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ الآنَ... »
18
109
« إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتاً وَسَآءَ سَبِیلاً »
22
107
« وَبِالْو لِدَیْنِ إِحْسَاناً »
36
313
. مائده (5)
« الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ »
3
93، 98
« یَٰأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ »
67
270
« أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ »
83
162
« عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ »
95
46
. انعام (6)
« ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ »
91
273
« مَن جَآءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا »
160
25
« قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ »
162
299
. اعراف (7)
« وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ »
8
36
« وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ »
58
166، 167
« وَالَّذِی خَبُثَ لَایَخْرُجُ إِلَّا نَکِداً »
58
168
« وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَیٰ ءَامَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَٰتٍ مِّنَ السَّمَآءِ وَالأَْرْضِ »
96
242
« بَیْضَآءُ لَئِنٰظِرِینَ »
108
324
« وَ وَاعَدْنَا مُوسَیٰ ثَلَاثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ »
142
188
« الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ ... »
157
59
« فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ »
168
179
« فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ »
176
230
« أُولٰئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ »
179
44، 230، 274
« وَتَرَلٰهُمْ یَنظُرُونَ إِلَیْکَ وَهُمْ لَایُبْصِرُونَ »
198
32
. انفال (8)
« نِعْمَ الْمَوْلَیٰ وَنِعْمَ النَّصِیرُ »
40
136
. توبه (9)
« زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَٰلِهِمْ »
37
328
« خُذْ مِنْ أَمْوَلِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ و تُزَکِّیهِم بِهَا »
103
35، 36
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَیٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ و أَمْوَلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ »
111
29
. هود (11)
« وَ لِذَ ٰلِکَ خَلَقَهُمْ »
119
240
. یوسف (12)
« نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أحْسَنَ القَصَصِ »
3
22
« بِمَآ أَوْحَیْنَآ إِلَیْکَ هَذَا الْقُرْءَانَ و إِن کُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ »
3
22، 23
« إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَالشَّمْسَ و الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ »
4
99، 271
« لَاتَقْصُصْ رُءْیَاکَ »
5
199
« إِنَّ الشَّیْطَٰنَ لِلْإِنسَٰنِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ »
5
202
« و کَذَالِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ »
6
275
« و یُتِمُّ نِعْمَتَهُو عَلَیْکَ و عَلَیٰ ءَالِ یَعْقُوبَ کَمَآ أَتَمَّهَا عَلَیٰ أَبَوَیْکَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ و إِسْحَاقَ »
6
44
« نَحْنُ عُصْبَةٌ »
8
201
« أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَداً یَرْتَعْ و یَلْعَبْ »
12
275
« و أَخَافُ أَن یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ »
13
275
« قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ »
18
124
« و رَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ ... »
23
106
« مَعَاذَ اللَّهِ »
23
219، 329
« إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ »
24
48، 121
« رَ ٰوَدتُّهُو عَن نَّفْسِهِ »
32
277
« قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ ... »
33
85، 107
« أَنَا رَ ٰوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ »
51
218
« ذَلِکَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ ... »
52
122
« إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی »
53
122، 330
« إِنِّی حَفِیظٌ »
55
322
« یَٰأَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا و أَهْلَنَا الضُّرُّ »
88
272
« لَاتَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ »
92
316
« سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ »
98
192
« رَبِّ قَدْ ءَاتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ و عَلَّمْتَنِی مِن تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَوَاتِ و الْأَرْضِ »
101
171
« تَوَفَّنِی مُسْلِماً و أَلْحِقْنِی بِالصَّٰلِحِینَ »
101
172
« لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاُّوْلِی الْأَلْبَابِ ... »
111
21
. ابراهیم (14)
« أُوْلَٰئِکَ فِی ضَلَٰلِ بَعِیدٍ »
3
273
« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ و فَرْعُهَا فِی السَّمَآءِ »
24
42، 43
« تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینِ ... »
25
42
. حجر (15)
« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ »
9
57، 250
« نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی »
29
214، 221
. نحل (16)
« فَسَْلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ »
43
56
« بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ »
96
249
. اسراء (17)
« سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَیٰ بِعَبْدِهِی لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی »
1
188
« و مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ »
79
187
« و نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ و رَحْمَةٌ »
82
64
« کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَیٰ شَاکِلَتِهِ »
84
153
« و لَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً »
88
135
. کهف (18)
« إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ ءَامَنُواْ بِرَبِّهِمْ وَ زِدْنَٰهُمْ هُدًی »
13
154، 156، 160
« و کَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَیْهِ »
18
62
« و هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً »
104
288
« فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْناً »
105
67
« فَمَن کَانَ یَرْجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً ... »
110
135
. مریم (19)
« و رَفَعْنَاهُ مَکَاناً عَلِیًّا »
57
135
« و اتَّبَعُواْ الشَّهَوَاتِ »
59
183
. طه (20)
« إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَآإِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلَوٰةَ لِذِکْرِی »
14
171
« اذْهَبَآ إِلَیٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَیٰ »
43
242
« فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَیٰ »
44
242، 243
. انبیاء (21)
« أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّٰلِحُونَ »
105
59
. حج (22)
« لَن یَخْلُقُواْ ذُبَابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُواْ لَهُ »
73
213
. مؤمنون (23)
« رَبِّ ارْجِعُونِ »
99
315
« لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحاً فِیمَا تَرَکْتُ »
100
315
« إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا و مِن وَرَآئِهِم بَرْزَخٌ إِلَیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ »
100
315
. نور (24)
« الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ و الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ ... »
26
110
« یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ و لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ »
35
146
. فرقان (25)
« و یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَیٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یَالَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً »
27
278
« یَاوَیْلَتَیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَاناً خَلِیلاً »
28
278
. قصص (28)
« إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ ... یُذَبِّحُ أَبْنَآءَهُمْ »
4
169
. روم (30)
« یَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِّنَ الْحَیَوٰةِ الدُّنْیَا و هُمْ عَنِ الْأَخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ »
7
123
. سجده (32)
« أَفَمَن کَانَ مُؤْمِناً کَمَن کَانَ فَاسِقاً »
18
268
. احزاب (33)
« رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَیٰ نَحْبَهُو و مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ و مَا بَدَّلُواْ تَبْدِیلاً »
23
31
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ »
72
47
« فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا »
72
47
« و حَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولًا »
72
48
. فاطر (35)
« مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً »
10
133
« إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ ... »
10
134
« و مَا یَسْتَوِی الْأَعْمَیٰ و الْبَصِیرُ »
19
110
« و لَاالظُّلُمَاتُ و لَاالنُّورُ وَلَا الظِّلُّ و لَاالْحَرُورُ »
20
110
« تِجَارَةً لَّن تَبُورَ »
29
307
« و قَالُواْ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَکُورٌ »
34
33
. یس (36)
« سَلَامٌ قَوْلًا مِّن رَّبٍّ رَّحِیمٍ »
58
88
. صافات (37)
« إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ »
64
43
. ص (38)
« قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ »
77
240
« وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَیٰ یَوْمِ الدِّینِ »
78
240
« فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ »
82
204
. زمر (39)
« هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ و الَّذِینَ لَایَعْلَمُونَ »
9
268
« یَٰعِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلَیٰ أَنفُسِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ »
53
240، 241، 244
« و أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا »
69
84
. دخان (44)
« إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ »
42
134
. حجرات (49)
« حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ و زَیَّنَهُو فِی قُلُوبِکُمْ »
7
32، 98
. ق (50)
« فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَآءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ »
22
108
. ذاریات (51)
« و بِالْأَسْحَارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ »
18
189
. واقعه (56)
« و السَّٰبِقُونَ السَّٰبِقُونَ »
10
270
« و أَصْحَابُ الْیَمِینِ مَآ أَصْحَابُ الْیَمِینِ »
27
269
« و أَصْحَابُ الشِّمَالِ مَآ أَصْحَابُ الشِّمَالِ »
41
74
« فِی سَمُومٍ و حَمِیمٍ »
42
74
« لَّابَارِدٍ وَلَا کَرِیمٍ »
44
177
« ءَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّ ٰرِعُونَ »
64
167
. حدید (57)
« یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ و الْمُؤْمِنٰت یَسْعَیٰ نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ »
12
34
« بُشْرَلٰکُمُ الْیَوْمَ جَنَّٰتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خٰلِدین فیهٰا ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ »
12
35
. حشر (59)
« وَ مَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »
9
36
« کَمَثَلِ الشَّیْطَٰنِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَٰنِ اکْفُرْ »
16
329
« وَ لَاتَکُونُواْ کَالَّذِینَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَٰهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلٰئِکَ هُمُ الْفَٰسِقُونَ »
19
233، 234
« یُسَبِّحُ لَهُو مَن فِی السَّمَاوَاتِ و الْأَرْضِ ... »
24
100
. جمعه (62)
« کَمَثَلِ الْحِمَارِ »
5
230
. منافقون (63)
« و لِلَّهِ الْعِزَّةُ و لِرَسُولِهِ و لِلْمُؤْمِنِینَ »
8
135
. تغابن (64)
« إِنَّ مِنْ أَزْو جِکُمْ و أَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ »
14
278
. قلم (68)
« أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ »
35
269
. جن (72)
« فَکَانُواْ لِجَهَنَّمَ حَطَباً »
15
286
. مدثر (74)
« کُلُّ نَفْسِ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ »
38
127
« إِلَّآ أَصْحَابَ الْیَمِینِ »
39
127
« فِی جَنَّٰتٍ یَتَسَآءَلُونَ »
40
297
« عَنِ الُْمجْرِمِینَ »
41
297
« مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ »
42
297
« و کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَآئِضِینَ »
45
298
« فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّٰفِعِینَ »
48
177، 273
. انسان (76)
« و سَقَٰهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً »
21
136
. نازعات (79)
« فَأَمَّا مَن طَغَیٰ »
37
329
« وَ ءَاثَرَ الْحَیَوٰةَ الدُّنْیَا »
38
329
« فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوَیٰ »
39
329
« و أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِی و نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَیٰ »
40
126
« فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَیٰ »
41
126
. عبس (80)
« وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ »
38
88
« ضَاحِکَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ »
39
88
. تکویر (81)
« و إِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ »
2
84
. بروج (85)
« و السَّمَآءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ »
1
204
« و الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ »
2
204
« و شَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ »
3
204
« قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ »
4
204
« و هُمْ عَلَیٰ مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شُهُودٌ »
7
204، 205
« و مَا نَقَمُواْ مِنْهُمْ إِلَّآ أَن یُؤْمِنُواْ بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ »
8
205
. طارق (86)
« یَوْمَ تُبْلَی السَّرَآئِرُ »
31
126
. فجر (89)
« و الْفَجْرِ »
1
188
« و لَیَالٍ عَشْرٍ »
2
188
« و فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتَادِ »
10
169
« الَّذِینَ طَغَوْاْ فِی الْبِلَادِ »
11
169
« فَأَکْثَرُواْ فِیهَا الْفَسَادَ »
12
169
« یَٰأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ »
27
223، 314
« ارْجِعِی إِلَیٰ رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً »
28
223، 314
. تین (95)
« ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ »
5
249، 286
. بینه (98)
« أُوْلٰئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ »
6
230
. زلزله (99)
« إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا »
1
63
« و أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا »
2
63
« و قَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا »
3
63
« یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا »
4
63
« یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتاً لِّیُرَوْاْ أَعْمَالَهُمْ »
6
64
. ماعون (107»
« فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ »
4
111، 285
« الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ »
5
111
« الَّذِینَ هُمْ یُرَآءُونَ »
6
111
. مسد (111»
« تَبَّتْ یَدَآ أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ »
1
223
. ناس (114»
« الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ »
5
251
روایت
معصوم
صفحه
«ابواه یهوّدانه وَیُنَصّرانه وَیُمَجِسانَه»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
166
«استُر ذَهَبَک وَ ذِهٰابَکَ وَمَذْهَبَک»
از کلام حکماء
202
«استغفر اللّٰه العظیم»
دعایماهرمضان
179
«اعدی عَدوِّکَ نَفسُکَ الَّتی بَیْنَ جَنْبَیکَ»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
79، 279
«اغثنی یا غیاث المستغیثین»
دعایماهرمضان
179
«ألاٰ أُعَلِّمُکَ خِصالاً أَربَعَ؟ ان أنتَ حَفَظتَهُنَّ نِلتَ بِهِنَّ النَجاة واِن ضَیَّعْتَهُنَّ فاتَکَ الدّٰاراٰنِ لاٰ غِنی أکبرُ مِنَ العَقلِ . . . وَ لا عیشَ أَلَذُّ مِن حُسنِ الخُلقِ»
امیرالمؤمنین علیه السلام
142،147،148
«اللّٰه بحقّ علیّ عندک إغفر لعلیّ»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
51
«اللٰهم أذِقْنا حَلاوَةَ وُدِّکَ»
مناجاة المطیعین
71
«اللّهُمَّ إِنّی أَسئَلُکَ الأَمْنَ و الایمانَ بک وَالتَّصْدیقَ بِنَبیِّکَ والعافَیَةَ مِنْ جَمِیع البَلاءِ وَ الشُّکْرَ عَلَی العٰافِیَةِ وَالغِنیٰ عَنْ شِرارِ النّاس»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
201
«اللهم برحمتک التی وسعت کل شیء»
دعای کمیل
224
«الهی ما عبدتک خوفاً من عقابک و لا طمعاً فی ثوابک»
امیرالمؤمنین علیه السلام
220
«أنا أملح منه»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
50
«أَنْتَ الَّذِی أَزَلْتَ الْأَغْیَارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبَّائِکَ حَتَّی لَمْ یُحِبُّوا سِوَاکَ»
دعای عرفه
223
«إنَّ لِلّهِ عَلی الناسِ حُجَّتَین : حُجَّةٌ ظاهِرةٌ وحُجَّةٌ باطِنَةٌ. . .»
امام کاظم علیه السلام
272
«انَّ اللّٰهَ لاٰیَنْظُرُ إلیٰ صُوَرِکُم وَ لاٰ إلیٰ أموالکم و لٰکن یَنْظُرُ إلیٰ قُلُوبِکُم و أعمالکم»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
41
«إنّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَقَلین»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
57
«بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأَرضُ و السَمَاء»
امام صادق علیه السلام
81
«رَبَّنا لاٰ تُعَذِّبنا بِذُنوبِ الآدَمِیِین»
امام صادق علیه السلام
192
«سَیِّدِی لَعَلَّکَ عَنْ بَابِکَ طَرَدْتَنِی وَ عَنْ خِدْمَتِکَ نَحَّیْتَنِی أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیْتَنِی مُسْتَخِفّاً بِحَقِّکَ فَأَقْصَیْتَنِی . . . أَوْ لَعَلَّکَ بِجُرْمِی وَ جَرِیرَتِی کَافَیْتَنِی»
دعای سحر
امام سجاد علیه السلام
333 - 335
«الصوم لی و أنا أجزی»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
27
«طُولُ العمر فی طاعة اللّٰه»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
309
«عَبدی أَطِعنی حَتّٰی أجْعَلَکَ مَثَلی»
حدیث قدسی
45
«العَقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَحمٰان وَاکْتُسِبَ بِهِ الْجَنٰانْ»
امیرالمؤمنین علیه السلام
142
«عَلی العٰاقلِ أَن یَکونَ لَهُ سٰاعاتٌ سَاعَةٌ یُناجی فِیهٰا رَبَّه وَسَاعَةٌ یُحاسِبُ فِیهٰا نَفْسَهُ وَسَاعَةٌ یتفَکُر فِیما صَنَع اللّٰهُ عز و جل »
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
301 - 302
«عَنْ عُمُرِکَ فیمٰا أَفْنَیْتَهُ»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
298
«فانّه یَعلمُ إنّی أُحِبُّ الصلاة له و تلاوة کتابه»
امام حسین علیه السلام
73
«فزت و رب الکعبه»
امیرالمؤمنین علیه السلام
222
«فَاستَنْطِقُوهُ و لن ینطق و لکِنَّ أُخبرکُم عنه ألاٰ انَّ فیهِ عِلْمُ ما یَأتی و الحدیث عَن المٰاضِی و دواء دائکم»
امیرالمؤمنین علیه السلام
58، 59، 64
«فالصُورَةُ صُورَةُ انسان وَالقَلْبُ قَلْب حَیوان»
امیرالمؤمنین علیه السلام
123، 274
«فَکَیفَ اصبِرُ عَلی فِراقِکَ»
دعای کمیل
194، 221
«فهبنی یا الهی و سیدی صبرت علی عذابک»
دعای کمیل
220، 221
«الکریم بن الکریم بن الکریم یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
47، 219
«کُلُّکُم راعٌ و کُلُّکُم مَسئولٌ عَن رَعیَّتِهِ»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
147
«کَمْ مِنْ قَبِیحٍ سَتَرتَهُ . . . وَکَم مِن ثَناءٍ جَمِیلٍ لَستُ أَهلاً لَهُ نَشَرتَهُ»
دعای کمیل
302 - 303
«لِأَنْ یَهدِی اللّٰهُ عَلیٰ یَدَیْکَ رجلاً خَیرٌ لَکَ مِما طَلعَتِ عَلَیهِ الشَمسُ أَو غَرِبَت»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
290
«لِایِّ الاُمورِ الَیکَ أَشکُو ولِما مِنها اضِجُ وَأَبکی، لِأَلِیمِ العَذابِ وَشِدَّتِه أَم لِطُول البَلاءِ وَمُدَّتِهِ . . .»
دعای کمیل
193
«المُؤمِنُ مِن نَفسِهِ فِی شُغُلٍ و الناسُ مِنهُ فِی رَاحَةٍ»
امیرالمؤمنین علیه السلام
82
«ما أخلَصَ عَبْدٌ لِلّٰهِ عز و جل أربَعینَ صَباحَاً الّا جَرَتْ یَنابِیعَ الحِکمَة مِن قَلبِهِ عَلی لِسانِه»
؟
138
«ما عَبدناکَ حَقَ عِبٰادَتِک وَما عَرفْنٰاکَ حَقَّ مَعْرِفَتکِ»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
148
«ما فَرَّقَ بَینَکُمْ إلّاخُبثُ السَّرائِر وَ سُوءُ الضَّمائِرِ»
امیرالمؤمنین علیه السلام
156
«مَن أَصبَحَ وَلاٰ یَهتَمَ بأمورِ المُسلِمین، فَلَیسَ بِمُسلِمٍ»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
181
«الناقص ملعون»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
46، 47
«وَقِفُوا أَسماعَهم علی العلمُ النافع لَهُم»
امیرالمؤمنین علیه السلام
167
«هذا مَقامُ العائِذِ بِکَ مِنَ النارِ»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
162
«هَلَکَ العٰامِلُونَ الَّا الْعٰابِدُونَ وَ هَلَکَ العٰابِدُونَ الَّا العٰامِلُونَ . . . و َاِنَّ الْمُوقِنینَ لَعَلیٰ خَطَرٍ عَظیمٍ»
امیرالمؤمنین علیه السلام
99
«یا اجوَد من سُئِل یا اکرَمَ مَن اعطِی . . . انّکَ ثِقَتی وَرَجائی»
دعایشبجمعه
192 - 193
«یا اللّٰهُ یا رَحمنُ یا رَحیمُ یا ذَا الجَلالِ وَالاِکْرامِ یا اللّٰهُ أَنتَ الذی لَیسَ کَمِثلِهِ شَی وَ هُو السَمیعُ البَصیر»
دعایشبجمعه
192
«یا دائِمَ الفَضلِ عَلی البَرِیَّه»
دعایشبجمعه
271
«یا نَفْسٌ لاٰ تَخْشِی مِنَ الکُفّارِ»
قمر بنی هاشم
274
مصرع اول
سراینده
صفحه
آتش عشق از من دیوانه پرس
؟
87
آسمان بار امانت نتوانست کشید
حافظ شیرازی
48
آن یکی خورشید علیین بود
مولوی
315
آن یکی نوری ز هر عیبی بری
مولوی
316 - 317
از کوزه همان تراود که در اوست
کلیم کاشانی
153
ای باد صبا به پیام کسی
شیخ بهایی
74 - 75
ای دریده پوستین یوسفان
مولوی
277
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
حافظ شیرازی
183
به خواب بگو که امشب میا به دیدن من
؟
162
بیگناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
صائب تبریزی
203
تو برای وصل کردن آمدی
مولوی
252
تو ذوق لعل خوبان را چه دانی
صائب تبریزی
61
چون خدا خواهد که ما را یاری کند
مولوی
262
دید موسی کافری اندر رهی
ملا احمد نراقی
252 - 254
ذره ذره کاندرین ارض و سماست
مولوی
110 - 111
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
سعدی شیرازی
100
زیبقم در گوش کن تا نشنوم
سعدی شیرازی
222
سحرگه رهروی در سرزمینی
حافظ شیرازی
138
شب آمد شبْ رفیق دردمندان
؟
188
شب آمد شب که نالد عاشق زار
؟
188
شنیدم گوسفندی را بزرگی
سعدی شیرازی
276
طفیل هستی عشق اند آدمی و پری
حافظ شیرازی
258
عشق که بازار بُتان جای اوست
؟
69
غرق گنه ناامید مشو زدربار ما
؟
246
گر بماندیم زنده بردوزیم
؟
87
گر به ره عشق در آتش خوش است
؟
69 - 70
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم
مولوی
101
مجلس تمام شد و به آخر رسید عمر
؟
303
من کیام لیلی، لیلی کیست من
؟
115
من نکردم امر تا سودی کنم
مولوی
262
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
حافظ شیرازی
330
وَاللّٰهِ انْ قَطَعتُمُ یَمِینی
حضرتابوالفضل علیه السلام
183
هر که آمد به جهان، نقش خرابی دارد
حافظ شیرازی
184
هر که کند روی طلب سوی او
؟
68
یک دو سه یار همدم و همراز
؟
62
آدم علیه السلام 92، 283، 284، 285، 286
آل محمد، اهل بیت، ائمه معصومین علیهم السلام 21، 41، 55، 57، 58، 63، 67، 79، 82، 83، 91، 105، 119، 133، 136، 141، 153، 165، 175، 176، 178، 187، 197، 203، 211، 229، 231، 232، 237، 241، 249، 257، 267، 270، 271، 283، 284، 295، 301، 307، 309، 321، 331
آل یعقوب علیهم السلام 44
آملی، سیدحیدر 96
آمنه، مادر پیامبر صلی الله علیه و آله 287
ابراهیم علیه السلام 41، 44، 45، 49، 137، 175، 193، 219، 225، 287
ابراهیم جمال 238
ابن عباس 97
ابن ملجم مرادی 112، 222
ابوبصیر 190
ابوبکر 259، 326
ابوذر 200
ابوحمزه ثمالی 68
ابوطالب علیه السلام 50
ابولهب 32
ابهری، حاج هادی 60
ابی بن خلف 251
اسحاق علیه السلام 41، 44، 45، 137، 169، 175، 219، 225
اصحاب کهف 156، 286
ام سلمه 114
امام حسن مجتبی علیه السلام 61، 68، 141، 147، 225، 313، 334
امام حسین، سیدالشهداء، اباعبداللّه علیه السلام 27، 31، 32، 60، 68، 73، 84، 87، 114، 135، 147، 156، 182، 194، 223، 225، 243، 244، 245، 285، 286، 301، 313، 334
امام رضا علیه السلام 82، 83، 244
امام سجاد، زین العابدین علیه السلام 68، 84، 144، 237، 245، 333
امام صادق علیه السلام 28، 33، 126، 176، 179، 190، 191، 192، 308، 332
امام علی، امیرالمؤمنین علیه السلام 32، 51، 55، 58، 61، 68، 72، 73، 93، 97، 99، 105، 112، 114، 135، 139، 141، 143، 147، 156، 167، 189، 190، 193، 200، 203، 220، 221، 222، 224، 225، 239، 240، 259،
263، 274، 285، 290، 315، 322، 326، 334
امام کاظم، موسی بن جعفر علیه السلام 62، 203، 238، 271، 274، 275
امام محمدباقر علیه السلام 60، 125، 135
امام مهدی، امام زمان علیه السلام 28، 63، 241، 279
ام کلثوم 313
امیرکبیر، میرزا تقی خان 145، 146، 147
انبیا، پیامبران علیهم السلام 59، 68، 80، 127، 128، 145، 178، 188، 205، 219، 222، 232، 233، 237، 241، 257، 267، 270، 271، 272، 277، 279، 284، 299، 301، 309
انبیای اولوالعزم 80
انیشتین 100
اهل سنت، اهل تسنن 51، 97، 143
ایوب علیه السلام 156
برادران یوسف علیه السلام 124، 271، 272، 274، 275، 316
بروجردی، آیت الله 310، 313
بلال 32
بنی اسرائیل 324
بنی امیه 243
بنیامین 271
بنی العباس 203
پیامبر، محمد، رسول اللّه صلی الله علیه و آله 21، 22، 23، 27، 28، 32، 35، 41، 45، 46، 47، 49، 50، 51، 55، 57، 58، 59، 63، 67، 72، 79، 83، 91، 100، 101، 105، 114، 115، 119، 133، 136، 141، 148، 153، 156، 165، 166، 175، 176، 178، 180، 187، 193، 197، 200، 211، 221، 224، 229، 231، 249، 250، 251، 257، 260، 261، 267، 273، 278، 283، 285، 287، 290، 295، 298، 301، 307، 309، 321، 326، 334
حبیب بن مظاهر 48، 243
حجر بن عدی 61، 225
حر بن یزید ریاحی 137، 244، 245
حکیم، آیت الله سید محسن 94
حواء علیها السلام 284، 285، 286
خدیجه علیها السلام 49، 50
درچهای، آیت اللّه سید محمدباقر 310
دقیانوس 157
ذونواس 204، 205
راحیل، مادر حضرت یوسف علیه السلام 198، 271، 272
رشید هجری 225
رومی، جلال الدین 315
زلیخا 68 ، 85 ، 101، 105، 106، 110، 112، 121، 133، 154، 168، 176، 202، 218، 276، 277، 288، 291، 315، 321، 322، 327، 328، 329، 330
زن یزید 182
زینب علیها السلام 162، 182، 225، 313
سامری 323، 325
سبطیان 169
سعدی شیرازی 222
سلطان آبادی، آخوند ملافتحعلی 95، 98
سلمان 48، 200
شامیان 68، 222
شعیب علیه السلام 170
شمر 288
شوشتری، شیخ جعفر 299، 301
شیخ بهایی 74
صاحب ریاض 85، 86، 87
صدر، آیت اللّه سیداسماعیل 95
صهیونیستها 288
طباطبائی، علامه 96
طوسی، خواجه نصیرالدین 62
عایشه 222
عبداللّه، پدر پیامبر صلی الله علیه و آله 287
عثمان 112
عزیز مصر 134، 171
عقیل بن ابی طالب 143، 144
علی، فرزند حر بن یزید ریاحی 245
علی بن یقطین 238
علی اکبر علیه السلام 183، 193، 243
عمار یاسر 225
عمر 259
عیسی علیه السلام 189، 190، 204، 205، 258، 287، 316
فاطمه زهرا علیها السلام 50، 68، 162، 183، 222، 243، 285، 313، 326، 334
فخر رازی 97
فرزندان یعقوب علیه السلام 192
فرعون 168، 169، 171، 242، 243، 244، 262
فرعونیان 324
فیض، ملا محسن 86
قائم مقام فراهانی 146
قبطیان 169
قزوینی، ملا طاهر 86
قشقائی، جهانگیرخان 310
قمر بنی هاشم علیه السلام 73، 225، 243، 245، 273
کاشانی، آخوند ملا محمد 312
کلباسی، آیت اللّه 310
کلیم کاشانی 153
لنین 216، 217
مالک اشتر 225
مریم علیها السلام 189
مسلم بن عقیل 143
مسلم بن عوسجه 48
مسیح علیه السلام عیسی علیه السلام
معاویه 203، 222
مقداد 200
موسی علیه السلام 168، 169، 170، 171، 242، 244، 252، 253، 254، 262، 287، 323، 325
میثم تمار 114
میرزا جواد آقا 62
میلانی، آیت اللّه 60
ناصرالدین شاه قاجار 146، 203
نخست وزیر انگلستان 203
نراقی، ملا احمد 99، 252
نوح علیه السلام 137
هارون علیه السلام 242
هارون الرشید 238
هگل 216
یاران بنی امیه 243
یزید 182
یزیدیان 243
یعقوب علیه السلام 45، 46، 49، 99، 124، 137، 169، 175، 192، 199، 201، 219، 225، 271، 272، 275
یوسف علیه السلام 21، 22، 41، 43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 64، 67، 68، 79، 84، 85، 99، 101، 105، 107، 108، 110، 112، 121، 124، 127، 129، 133، 134، 137، 154، 156، 168، 172، 175، 198، 199، 201، 202، 203، 218، 219، 225، 267، 271، 272، 273، 275، 276، 277، 279، 287، 288، 291، 309، 313، 315، 316، 321، 327، 328، 329، 330
فهرست جاها
آسیا 219
آفریقا 219
آلمان 146
آمریکا 122، 155، 219
اروپا 92، 122، 219
اصفهان 310
انگلیس 146، 147، 203
ایران 147، 154
بروجرد 313
بغداد 60
بویین زهرا 86
تهران 19، 39، 53، 65، 77، 89، 103، 117، 131، 139، 151، 163، 173، 179، 180، 185، 195، 209، 227، 247، 255، 265، 281، 288، 293، 305، 319
حسینیه هدایت - تهران 19، 39، 53، 65، 77، 89، 103، 117، 131، 139، 151، 163، 173، 185، 195، 209، 227، 247، 255، 265، 281، 293، 305، 319
خراسان 82
رود نیل 324
روس 146
ژاپن 147
ساوه 86
شام 49، 60، 245
صحرای عرفات 223
صفا 307
قبرستان بقیع 125
قزوین 86
قم 86
کاشان 86
کاظمین 62
کربلا 60، 273
کنعان 198، 218، 289
کوفه 114، 137، 245
کوه طور 170، 252، 253
مدینه 112، 114، 238، 245
مروه 307
مسجد الاقصی 188
مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله 27
مسجد الحرام 26، 188، 251
مشهد 288
مصر 23، 45، 67، 81، 100، 121، 134، 137، 168، 171، 175، 218، 272، 289، 309، 316
مکه 28، 50، 238، 244، 259
نجران 204
نجف 62
یمن 112، 204، 245، 290
کتابنامه
قرآن کریم، ترجمه استاد انصاریان
آشنای با قرآن، شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، قم 1381 ه .ش
الإحتجاج، ابومنصور احمد بن علی طبرسی، 1 جلد، نشر مرتضی، مشهد مقدس، 1403 ه . ق
الإختصاص، شیخ مفید، 1 جلد، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید قم، 1413 ه .ق
الإرشاد، شیخ مفید، 2 جلد در یک مجلد، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید، قم، 1413 ه . ق
إرشاد القلوب، حسن بن ابی الحسن دیلمی، دو جلد در یک مجلد، انتشارات شریف رضی، 1412 ه . ق
اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، ناشر: انتشارات اسلام، تهران، 1378 ه . ش
إقبال الأعمال، سید علی بن موسی بن طاوس، 1 جلد، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1367 ه . ش
أعلام الدین، حسن بن ابی الحسن دیلمی، 1 جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام ، قم، 1408 ه . ق
أعیان الشیعة، سید محسن امین، 11 جلد، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بیروت
الأمالی، شیخ صدوق، 1 جلد، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362 ه . ش
الأمالی، شیخ طوسی، یک جلد، انتشارات دارالثقافة قم، 1414 ه .ق
الأمالی، شیخ مفید، یک جلد، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید قم، 1413 ه .ق
بحار الأنوار، علامه مجلسی، 110 جلد، مؤسسة الوفاء بیروت، لبنان، 1404 ه . ق
البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، قرن یازدهم، ناشر: بنیاد بعثت، تهران، 1416 ه . ق
التحفة السنیة (مخطوط)، سید عبد الله جزائری، تحقیق شرح الجزائری، فقه شیعه بعد از قرن هشتم
تحریر المواعظ العددیة، علی مشکینی، ناشر: الهادی
تفسیر اثنا عشری، حسینی شاه عبدالعظیمی، ناشر: انتشارات میقات، تهران 1363
تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، 2 جلد، چاپخانه علمیه، تهران، 1380 ه . ق
تفسیر المحیط الأعظم و البحر الخضم، سید حیدر آملی، ناشر: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، 1422 ه . ق
تفسیر امام عسکری علیه السلام ، منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام ، یک جلد، انتشارات مدرسه امام
مهدی علیه السلام ، قم، 1409 ه .ق
تفسیر قمی، علی بن ابراهیم بن هاشم قمی، 2 جلد، مؤسسه دارالکتاب، قم، 1404 ه . ق
تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ملا فتح الله کاشانی، کتابفروشی محمد حسن علمی، تهران 1336 ه .ش
تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ناشر: دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1374 ه . ش
تفسیر نور الثقلین، عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، ناشر: انتشارات اسماعیلیان، قم، 1415 ه . ق
التهذیب، شیخ طوسی، 10 جلد، دار الکتب الإسلامیه، تهران، 1365 ه . ش
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شیخ صدوق، 1 جلد، ناشر: دار الرضی، 386 ه . ق
جامع الأخبار، تاج الدین شعیری، 1 جلد، انتشارات رضی، قم، 1363 ه . ش
الجواهر السنیة - کلیات حدیث قدسی، محدث عاملی - زین العابدین کاظمی خلخالی، ناشر: انتشارات دهقان
الحدیث روایات تربیتی، محمد تقی فلسفی،3 جلدی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی
الخصال، شیخ صدوق، دو جلد در یک مجلد، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1403 ه . ق
دائرة المعارف تشیع، چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ناشر: شهید سعید محبی
رجال الکشی، محمد بن عمر کشی، 1 جلد، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348 ه .ش
رسائل ومقالات، الشیخ جعفر السبحانی ناشر: مؤسسة الإمام الصادق علیه السلام ، قم
روضة الواعظین، محمد بن حسن فتال نیشابوری، 1 جلد، انتشارات رضی، قم
السنن الکبری، النسائی، ناشر: دار الکتب العلمیة، بیروت 1411 ه .ق
شجرة طوبی، الشیخ محمد مهدی الحائری، ناشر: منشورات المکتبة الحیدریة ومطبعتها علیه السلام ، النجف الأشرف، 1385
شرح نهج البلاغة،ابن أبی الحدید ناشر: دار إحیاء الکتب العربیة، عیسی البابی الحلبی و شرکا، 1378 ه .ش
شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، 2 جلد، مؤسسه چاپ و نشر، 1411 ه .ق
عوالی اللآلی، ابن ابی جمهور احسائی، 4 جلد، انتشارات سید الشهداء علیه السلام ، قم، 1405 ه . ق
عیون أخبار الرضا علیه السلام ، شیخ صدوق، 2 جلد در یک مجلد، انتشارات جهان، 1378 ه .ق
غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، 1 جلد، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1366 ه . ق
الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، محمد صادقی تهرانی، انتشارات فرهنگ اسلامی، قم 1365 ش
فرهنگ فارسی، محمد معین، چاپخانه سپهر، انتشارات امیر کبیر، تهران 1381
فلاح السائل، سید علی بن موسی بن طاوس، 1 جلد، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم
الکافی، کلینی، 8 جلد، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 ه . ش
کشف الأسرار و عدة الأبرار، رشید الدین میبدی - احمد بن ابی سعد، ناشر: انتشارات امیرکبیر، تهران، 1371 ه . ش
کشف الغمة، علی بن عیسی إربلی، 2 جلد، چاپ مکتبة بنی هاشمی، تبریز، 1381 ه . ق
کنز العمال، المتقی الهندی، 16 جلد، مصادر عامه، نشر موسسه الرساله، بیروت، 1409
اللهوف، سید علی بن موسی بن طاوس، 1 جلد، انتشارات جهان، تهران، 1348 ه . ش
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی فضل بن حسن، انتشارات ناصر خسرو، تهران 1372 ه .ش
مجمع النورین، الشیخ أبو الحسن المرندی، طبعة حجریة
المحاسن، احمد بن محمد بن خالد برقی، 1 جلد، دار الکتب الإسلامیة قم، 1371 ه .ق
مستدرکات أعیان الشیعة، سید حسن امین، 7 جلد، ناشر: دار التعارف للمطبوعات، بیروت
مستدرک الوسائل، محدث نوری، 18 جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام ، قم، 1408 ه . ق
مشکاة الأنوار، ابوالفضل علی بن حسن طبرسی، 1جلد، کتابخانه حیدریه، نجف اشرف، 1385 ه . ق
المصباح، ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، 1 جلد، انتشارات رضی، قم، 1405 ه . ق
مصباح الشریعة، امام صادق علیه السلام ، 1 جلد، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، 1400 ه .ق
مصباح المتهجد، شیخ طوسی، 1 جلد، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت، 1411 ه . ق
معارف و معاریف، حسینی دشتی، مصطفی، موسسه فرهنگی آرایه
معالی السبطین، شیخ محمد مهدی مازندرانیحائری، مکتبة الشریف الرضی، قم 1405 ه .ق
مفردات، الراغب الاصفهانی، دفتر نشر الکتاب، تهران
مکارم الأخلاق، رضی الدین حسن بن فضل طبرسی، 1 جلد، انتشارات شریف رضی، قم، 1412 ق
مناقب آل أبی طالب علیه السلام ، ابن شهر آشوب مازندرانی، 4 جلد، مؤسسه انتشارات علامه، قم، 1379 ه . ق
من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، 4 جلد، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1413 ه . ق
موسوعة طبقات الفقهاء، شیخ جعفر سبحانی، 15 جلدی ، ناشر: مؤسسه امام صادق، قم
المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبایی، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم1417 ه .ق
نهج البلاغه، ترجمه استاد انصاریان
نهج الفصاحة مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی الله علیه و آله ، ابو القاسم پاینده (معاصر)، ناشر: دنیای دانش
وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، 29 جلد، مؤسسه آل البیت علیهم السلام ، قم، 1409 ه . ق
ینابیع المودة لذوی القربی، القندوزی، انتشارات دار الاسوه، 1416 ه . ق